مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3190
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 19
همه : 5164153

داستان(قصه) چراوچگونه؟


پيشينه ي قصه گويي به قدمت سخن گويي انسان است . بي قصه انسان هلاك مي شود چنان كه بي آب .                                  ايساك داينِسِن .

داستان در نگاه كلي : داستان به سبب نياز دروني آدميان هميشه يكي از برنامه هاي دوست داشتني آن ها بوده است . يادت مي آد ؟ انگارهمين ديروزبود . وقتي من وتو خيلي كوچك بوديم . كوچك وساده وباصفا ، پراز راستي هاي بچگي ، چه اندازه دوست دار داستان هاي مادربزرگامون بوديم . من وداداش مرتضي هميشه سراين موضوع كه كدوم يكي مون پيش عزيزجون بخوابيم و به داستانهاش گوش بديم ؛ دعوامون مي شد . باداستان هاي عزيزجون به خواب مي رفتيم و توي خواب همونارو مي ديديم : بززنگوله پا ، كدوي قلقلي زن ، علاءالدين وچراغ جادو و ...

چراحالا كه بزرگ شديم ، كودكي هايمان رافراموش كرديم ، چرا حوصله قصه گفتن را نداريم . هنوزبه داستان گويي به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در دستگاه آموزش وپرورش جايگاه شايسته اي براي آن به چشم نمي خورد . اگردردستگاه آموزش وپرورش به اين مورد نگريسته شود كه داستان مي تواند بسياري از آموزه هاي پرورشي را به خوبي به يادگيرنده ارائه كند رويكردها به روش و كاركرد داستان گويي دگرگوني هاي جالبي پيدا خواهد كرد . بسياري از دوست داران اين فن ، به دريافت هاي خويش وايسته اند و كمتر باروش هاي علمي و پايه هاي گفتن داستان آشنايي دارند . گفتني است كه در برنامه هاي كتاب خواني درفضاي كتابخانه ، كودك كتابخانه را به خاطر لذّت جلسه قصه گويي به خاطر مي سپارد نه به خاطر قفسه هاي شسته رفته ي آن .

خانم "سيماداد"درباره واژه داستان مي گويد : داستان در لغت به معني سرگذشت است و در اصطلاح به آثاري گفته مي شود كه در آن ها پافشاري بر رخدادهاي خارق العاده بيشتراز دگرگوني و تكوين آدم ها و شخصيت هاست . درداستان ها يا حكايات ، پايه و مايه رخدادها آفرينش رخدادهاي ناگهاني و خلق الساعه است . رخدادهاي ناگهاني (حوادث) سازنده ي داستان هاست .

اهداف وارزش هاي داستان  :

داستان هاي خوب دوران كودكي سبب مي شود كه انسان بهره ي كاملي از زندگي خويش ببرد .  قصه گويي آفرينشي دوسويه است ، گوش سپاري و آفرينش تصورات ذهني مخاطب . اين گشودن چشم ذهن ، تخيل را پرورش مي دهد . قصه گويي بيشترپرورش روح و ژرفا بخشيدن به احساسات كودك است تا سرگرمي محض . افسون كلمات ، تارهاي ظريفي مي تند كه قلب واميدهاي انسان را به خود پيوند مي دهد . اين تجربه منجر به ساختن فضايي مي شود كه مي توان با روح خود به آن جا گريخت .

آيدن چمبرز مي نويسد : درهمان حال كه كودكان به قصه و نظم ونثر از هرگونه اي گوش مي سپارند ؛ ناخودآگاه با وزن ؛ ساخت سبك و قواعد اشكال گوناگون زبان نوشتاري آشنا مي شوند . آن ها مي آموزند چگونه صداها را تصوير كنند و آن ها را با گوش دروني خويش بشوند . از راه گوش دادن به داستان ، هركودكي دير يازود مجذوب افت وخيزهاي خواندن مي شود . كودكاني كه خواندن را زودتر آغاز كرده بودند ؛ شنيدن داستان را از پيش تجربه كرده بودند . پژوهش "مك لين ، برايانت و بردلي" نشان داده است كه خواندن اشعار و سرودهاي كودكانه براي بچه هاي پيش دبستاني در يادگيري خواندن آن ها نسبت به كودكان ديگر تفاوتي معني دار ايجاد مي كند . اين تفاوت ازراه رشد حساسيت آنان نسبت به صداهاي زبان صورت مي گيرد .

 كودكان مورد آزمايش در يك پژوهش پس از گوش كردن يك داستان ، تصاوير شنيداري ؛ بويايي ؛ بساوايي و چشايي را هم تجربه كرده بودند .

 تغذيه ي خودِ معنوي ، ايجاد و پرورش حس احترام به زندگي ، تقسيم تجربه (در معرض نقد گذاشتن تمايلات خويش) ، آشكاري احساس هاي ژرف (علاقمندي به آن چه مي گوييم ) ، برقراري ارتباطي شاد بين گوينده و شنونده ، جلب اعتماد كودك ، آمادگي براي زندگي ، انس وآشنايي با كتاب ، معرفي كتاب هاي خوب با گزينش آن ها در قصه خواندن ، ايجادآمادگي در بدست آوردن تجارب ادبي ، ايجاد پلي بين چيرگي در خواندن ونوشتن دركودكان دوياچندزبانه و گسترش دايره لغات ، از ارزش بي مانند داستان است .

ايجادلذت از صوت ولحن به وسيله نشاط جسماني حاصل از تماس بدني نزديك افزايش مي يابد ، ايجاد لذت از سبك نويسنده دركاربرد كلمات به منظورآفرينش حال وهواي داستان ؛ برانگيختن پاسخ و آفرينش تصاويري كه خوشايند چشم درون باشد ، تقويت هنر گوش دادن ، فراهم نمودن تجربه اي روحاني كه به توجه كامل نيازدارد ودر درك كودك ازجهان ؛ نقشي جدي دارد ، هم ذات پنداري كامل كودك با شخصيت ها و حوادث مستقل داستان با كارها ومسائل روزانه اش .

هم چنين ؛ دستگاههاي شنيداري وگفتاري كودك شايد به اندازه مشخصي محرك محيطي نيازدارد كه به نظرمي رسد به وسيله تجارب ادبي نهفته يا آشكار در داستان به بهترين نحو اغنا مي گردد ، فراهم كردن امكان تصويرسازي ؛ كه در آن كودك ؛ صحنه هاو عمل داستان و شخصيت هاي آن را مي آفريند . توانايي تجسم و خيال بافي پايه ي تصور خلاق است . به نظر چكووسكي نويسنده مشهورروسي ؛ داستان پرورش حس همدردي و انسان دوستي را دركودك به دنبال دارد .

آشناشدن كودك با مردمان و شخصيت هاي گوناگون و الگوبرداري از افراد وشخصيت هاي مثبت و دوري ازرفتارهاي نادرست با برداشت غيرمستقيم از داستان و شخصيت هاي درون آن ، دريافت نكات اخلاقي ؛ اجتماعي؛ديني و پرورشي از لابلاي داستان هابه شكل غيرمستقيم ، زنده نگهداشتن ميراث فرهنگي مردم مانند رقص ها وآوازهاي عاميانه ؛ ارج نهادن به ميراث ديگر فرهنگ ها و شناخت كودكان فرهنگ هاي ديگرو آشنايي با زبان كتاب و ماهيت كتاب وچاپ .

داستان شكاف ميان توانايي خواندن و توانايي درك كردن را پر مي كند . داستان ها نقش روان درماني را نيز بازي مي كنند مانند تخليه هيجاني و آرام كردن كودكان بيش فعال و پرخاشگر.  كودك در قالب داستان ؛ راه حل مشكلات رادرمي يابد .

داستان گويي براي گسترش مغزكودكان ونوزادان لازم است . كودك با گوش دادن به داستان ، علاوه برشناسايي صداي پدرومادر ، سخن گفتن رامي آموزد . داستان پيوند كودك را با پدر ومادر وبستگان بيشتر وپايدارتر مي كند . ايجاد وگسترش فرهنگ خواندن ومطالعه نيز با داستان گويي وكتاب خواني انجام خواهد شد .

قبل ازخواب وبراي يك خواب خوب وآرام داستان بهترين ابزاراست .

داستان درسراسرزندگي ؛ كودك راپرورش مي دهد و سبب شادكامي وآرامش رواني او مي شود . پرورش روان ؛ نيروي آفرينندگي ؛ تكوين منش كودك ؛ شناخت و دريافت مسائل زندگي ازراه داستان انجام خواهد شد . به وسيله ي داستان مي توان مهارت هاي پزوهشي رانيز به دريافت كننده ي داستان آموزش داد . بايك نگاه گذرا به آن چه در مورد ارزش داستان گفته شده است ، مي توان دريافت كه بيشتر اهداف آموزش ويادگيري در يخش هاي شناختي ؛ نگرشي و روان حركتي را مي توان از راه داستان آموزش داد .

ويژگي هاي داستان خوب ومناسب :

يك داستان خوب آن است كه تمام جوانب شخصيت كودك رادربرمي گيرد ومي تواند معلم خوبي براي اوباشد . همچنين  مقدمه اي كوتاه داشته باشد و با معرفي شخصيت هاي اصلي ، آن گاه تقريبا بلافاصله وارد حادثه شود . هرواقعه اي هم به گونه اي منطقي و بدون گسست به واقعه بعدي پيوند زده شود . هيچ توضيح توصيفي نبايد به كار رود مگراين كه براي روشن شدن موضوع ضروري باشد . از گزينش داستان هايي كه به گذشته بازمي گردند و نيز داراي طرح هاي فرعي يا عبارات توصيفي طولاني مخلِّ جريان داستان هستند ، پرهيز شود . پيشروي عمده داستان بايد برپايه ي رويدادها باشد ونه نگرش ها .

داستان مناسب براي گفتن آن است كه : حرفي براي گفتن دارد و اين حرف رانيز به بهترين شگل ممكن به شنونده مي رساند . هم از تخيل بهره مي برد و هم از تماميت و هم به كودك چيزي مي دهد . در آن ارزش هاي پايداري چون دل سوزي، سرزندگي و نشاط ، عشق به زيبايي ، دانايي ، مهرباني ، دليري ، همدلي با طبيعت و ميل به زندگي يافت مي شود ، اما همه به تلويح و پوشيده ،  زيرا يك داستان خوب يادمي دهد اما بدون تلقين و موعظه .

داستان ازنظر سبك بايد داراي تصاويركلامي روشن ، وزن واصوات لذت بخش باشد و در زمينه شخصيت پردازي ، شخصيت هاي آن باوركردني باشند يا درنمونه هايي هم چون داستان هاي قومي كهن ، كيفيت هايي چون خيروشر و زيبايي رانشان دهند .

ناآرامي وبيقراري اغلب نتيجه ي گزينش داستان ضعيف براي شنونده است . براي كودكان از آغاز تولد تا سه سالگي ، لالايي ها واشعار نشاط انگيز ، اصوات جالب ، داستان هايي كه با مشاركت بچه ها همراه باشد ، كتاب ها و اسباب بازي داراي حركت و جابجايي مناسب است . كودكان سه تا پنج سال ، به وزن وتكرار پاسخ مي دهند ، گفت وگوهاي كوتاه ، تصورات روشن و ساده ، شنيدن صداي حيوانات و مواردي كه ماجرايي مانند خود بچه ها دارند . شش تا هشت سال ، داستان هاي قومي كهن و افسانه هاي پريان را بسيار دوست دارند .

براي كودك سه ساله نبايدداستان هايي راگفت كه قهرمانانش كارهاي خيلي بزرگ انجام مي دهد . اين كودك بهتراست داستان كودكي رابشنود كه خوب غذامي خورد و حيوانات رادوست دارد . تاسن 7 سال داستان ها با ريتم وآهنگ همراه باشد و واژه هاي كليدي در آن تكرار شود . لالايي هايي كه تصويرهاي پيچيده اي ندارند ، اشعاري آرام بخشند . داستان هايي را بگوييد كه كودكان بتوانند خودشان را جاي شخصيت هاي آن بگذارند .

داستان بايد همخوان با احساس و علاقه شنونده باشد ، ساخت داستاني مناسب داشته باشد و انگيزه پيگيري و دنباله روي را در كودك ايجاد كند ، كوتاه باشد و كودك را خسته ودل زده نكند ، پيچيده و داراي شخصيت هاي گوناگون نباشد ، هم خواني فرهنگي با فرهنگ مردم داشته باشد ، نبايد زود لو برود و كودك تا پايان آن را بخواند ، ويژگي هاي نيك وپسنديده را گسترش دهد ، واژگان گوناگون نداشته باشد و از واژگان جذاب ؛ زيبا و مورد پسند بچه ها بهره گيري شود و نيزكودك ؛ كتاب ونوشتجات داستاني ؛ مانند : طراحي ؛ نقاشي و ظاهر آن را بپپسندد .

از داستان مهم تر ، آن كسي است كه داستان را مي گويد . تمرين ، چيرگي ، دوست داشتن داستان و گفتن آن و شناخت دنياي كودكان از نيازهاي پايه در كار داستان گويي است . بهره بردن از داستان هاي تصويري و نيز داستان هاي دنباله دار براي پرورش نيروي تخيل و گسترش ويژگي صبر وحوصله در كودكان بسيار سودمنداست .

ويژگي هاي گوينده داستان :

گوينده داستان ؛ بايد داستان را خوانده باشد و زيروبم هاي داستان و فضاي مناسب گفتاري را بداند ، داستاني را كه مي گويد ؛ دوست داشته باشد زيرا كودكان از چهره گوينده مي توانند اين دوست داشتن را دريافت كنند ، با برش زنجيره داستان  وگفتن موارد حاشيه اي ؛ گفتگو يا خوردن غذا و ...  از فضاي داستان بيرون نرود  ، با حوصله و صبور باشد ، حركات بدني و صداي مناسب داشته باشد ، لكنت زبان و تكيه كلام نابجا نداشته و تودماغي صحبت نكند ، روابط عاطفي مناسب برقراركند ، لحن وحركات گوينده داستان در هنگام پايان دادن به آن ؛ آرام بخش باشد ، ازآراستگي ظاهر ولباس برخوردار باشد و درگوش دادن و برانگيختن نيز با كودكان همراه باشد .

روش هاي داستان گويي :

الف : داستان خواني كه با كتاب ونوشته انجام مي شود .

ب : داستان گويي ساده كه بدون وسيله و نوشته انجام مي شود .

پ : گفتن داستان همراه با پرده خواني كه همراه با تصوير ، اسلايد ، تابلو ، كارت ، نقاشي و ... انجام مي شود مانند تعزيه خواني

ت : داستان گويي همراه با تقليدصدا كه درآن از صداهاي گوناگون با زير و بم ويژه اي بهره برده مي شود .

ث : داستان گويي همراه با تقليدحركات كه درآن از حركات گوناگون آدم ها ، حيوانات و پديده ها سود جُسته مي شود .

ت : داستان گويي همراه با بازيگران كه درآن بازيگران به گونه ي آشكار يا پنهان بازي مي كنند . در گونه ي بازيگر آشكار ، شنوندگان داستان بازي گران را ديده و از نام هريك آگاه مي شوند مانند شنگول ومنگول و بازيگران پس از گفتار راوي به نوبت مي آيند . در گونه بازيگران پنهان پس از اين كه نويت بازيگر مي رسد ازپشت پرده بيرون آمده وكارش را انجام مي دهد . 

روش هاي مناسب در آموزش به شيوه ي داستاني :

دردوران جديد كه دوره دانش و فناوري نام گرفته ، داستان گويي نبايد براي از بركردن دانستني ها انجام شود به جاي آن هدفِ محوري گفتن داستان بايد ؛ پردازش دانستني هاي آموخته شده ، يافتن  وابستگي هاي بين اجزا و بخش هاي داستان و ايجاد پيوند ميان آن ها و رسيدن به يافته ها ونگرش هاي جديد است .

 حفظ ودرك داستان به توان آن در درگير نمودن دنياي عاطفي و انديشه شنونده آن است و دريافت يك داستان ؛ اكتشافي است كه به وسيله ي دريافت كننده صورت مي گيرد ، نه مجموعه اي از پاسخ ها به شكل درست يا نادرست . سوم اين كه بايد بپرسيم چرا يك داستان را بايد به خاطر بياوريم نه اين كه چه داستاني را و چهارم اين كه سودمند ترين روش براي آزمون داستان اين است كه در بافتي مناسب ارائه شود ودر فضايي مناسب نبز بازگويي شود .

براي آن كه گوينده خوب داستان باشيد خودتان بايد داستان ها وافسانه اي زيادي بخوانيد گوينده داستان بهتراست تمام داستان راازپيش خوانده و مروركرده باشد . او نبايدتمام حوادث راباعباراتي روشن بيان كند . به جاي آن بهتراست به اشاره ازآن بگذرد تا كودك مجال انديشه و تخيل پيداكند . درهرداستان ماجرايي پيگيري مي شود كه نقاط مجهولي دارد و مي تواند حس كنجكاوي كودك رابرانگيزد .

كودكان هنگامي داستان را به بهترين شيوه به يادمي آورند كه به نوعي با داستان تعامل برقرار كرده باشند . مانند نمايش هاي آفريننده و خلاق . كودكان كم سن هنگامي كه به داستان جلوه هاي عملي مي بخشند ؛ بيشتر و به راحتي شخصيت هاي آن را الگو قرار مي دهند . مناسب اين است كه از بچه هابخواهيم داستان را به صورت نمايش بازي كنند .

كودكان به فرصت نياز دارند تا در مورد داستان هايي كه شنيده اند با هم به گفتگو بپردازند و برپابه ي آن چه شنيده اند مفاهيم خويش را بسازند . بهره گيري از روش هاي درگير كننده ي شنوندگان ؛ مانند هم خواني ، گفتگو در باره ي داستان براي كاربرد زبان ، طرح پرسش هاي باز ؛ مانند اين كه در مورد بخشي از داستان كه بيشتر دوست داشته اند يا دوست نداشته اند ، گفتگو نمايند ، آيا در داستان چيزي توجه شما را به خود جلب نموده است ، به ياد آوردن تصاويري كه ديده اند يا تصاوير ذهني ، بازگويي كلمات داستان و گفتن احساسشان در مورد داستان .

راهكارهاي ديگر براي گفتن داستان ؛ تعريف داستان براي يك دوست يا يك گروه كوچك دو يا سه نفره ، نقاشي صحنه ي مورد علاقه ، تجسم احساس درزمينه ي داستان ، گفتن داستان با صداي بلند به وسيله كودكان ، تحليل داستان برپايه شباهت ها ؛ بن مايه ها ؛ طرح ها ودرون مايه ها ، آفرينش داستاني جديد برپايه ي عناصر اصلي ، نسبت دادن ماجراهاي بيشتربه يكي از شخصيت هاي داستان ، نوشتن داستان در دفاتر يادداشت روزانه .

داستان هايي را بخوانيد وبگوييد كه از آن ها لذّت مي بريد به طوري كه اين احساس به شنوندگان منتقل گردد . گوينده داستان بايد داستان را از لابلاي نوشته برگيرد و روح زندگي رادرآن بدمد . اين كار انجام نمي شود مگر آن كه داستان براي گوينده آن معنايي داشته باشد . كودكان در فهم احساس واقعي گوينده داستان بسيار توانا و حساس هستند . بنابراي گوينده داستان بايد از محتوا ، حال وهوا و سبك داستان لذت ببرد و بخواهد كه ديگران را نيز دراين خوشي ها سهيم نمايد .

داستان هايي را برگزينيد كه در يك نشست خوانده مي شوند . همه ي كتاب را مي توان به صورت پياپي در نشست هاي گوناگون و بخش به بخش با روش ويژه اي پايان داد كه شنونده هم بخواهد به آساني ازآن جدا شود و هم براي نشست هاي آينده ؛آن را پيگيري كند . يك الگوي اساسي اين است كه داستان نبايد بين راه بريده شود . از زمان كم آغاز كنيد و با افزايش سن كودك به زمان آن نيز بيفزاييد .

مطالب را آن اندازه خوب بايد بدانيد كه نيازي نباشد تا با كلمات و مفاهيم متن دست وپنجه نرم كنيد . شما بايد بتوانيد براي درگير نمودن شنوندگان با داستان ، پياپي به آنان نگاه كنيد . با صداي طبيعي بخوانيد اما حالات واحساسات خود را هم بيان نماييد . تنوع كلامي در شنوندگان انگيزه ايجاد مي كند . صدايي قابل انعطاف و خوشايند ؛ گفتاري روشن و رسا ، همراهي حركات دست وچهره وبدن با گفتار، پيشبرد ماهرانه  خط داستان ، تنظيم زمان و مكث به اندازه ي مناسب ،  برقراري ارتباط كامل تربا نگاه كردن به شنوندگان و بلندخواني ؛ به يك گوينده ي توانمند داستان احساس آرامش و اعتماد مي بخشد و احساس خوبي رابراي شنوندگان ايجاد خواهد كرد . بازخواني داستان در دور دوم و بيشتر نيز براي بيشترشنوندگان جالب است .  بازگويي داستان هاي شنيده شده هم حافظه را گسترش مي دهد و هم توانايي گفتن و بيان را .

آگاهي ازادبيات و ادبيات داستان گويي در كارآيي داستان بسيار سودمند است . براي كارآيي بيشتر داستان ؛ شعررا نيز مي توان در تاروپود داستان تنيد تا نگاهي تازه به موضوع اصلي ايجاد كند و فهم را آسان ترنمايد . شعررادرصورتي به كارببريد كه واقعا به آن علاقمند باشيد .

كودكان دوست دارند و بايد عكس هايي با رنگ هاي شاد و پيچيده را ببينند ، پس بهتر است براي آن ها كتابهاي داستاني رنگي و با تصاوير بزرگ فراهم نمود تا اين كار سبب افزايش آشنايي و عكس العمل كودك شود .

گفتن داستان ، شوروحرارت ويژه اي مي خواهد و بايد به كودك آزادي رفتاري بيشتري داده شود . براي نخستين بار براي گفتن داستان ؛ يك داستان ساده و كوتاه را برگزينيد مانند داستان دوران كودكي خودتان . يادتان باشد كه شنونده داستان بايد درسراسر داستان باگوينده همراه باشد زيرا با اين روش درگوش دادن و برانگيختن مي توان با كودكان همراه شد .

بهتراست داستان ها با ريتم وآهنگ همراه باشد و واژه هاي كليدي در آن تكرار شود و نيز همراه با داستان ، كتاب يا عكس هايي ارائه شود تا سبب آشنايي بيشتر آن ها با شخصيت ها وپديده هاي داستان شود .

نيازنيست كه پدرومادرو بزرگترها هميشه داستان بگويند ، از كودك نيز بخواهيد تا برايتان داستان بگويد . اين كار را مي شود از سن نزديك به 4 سال انجام داد . اتفاقات ساده ي روزانه هم مي تواند پايه اي براي گفتن داستان از سوي بچه ها باشد .

هرآن مي توانيد هر داستاني را براي كودك بگوييد ، پس در انتظار يك رويداد و روز ويژه براي گفتن داستان نمانيد .

------------------------------------

نوشتجات بهره برداري شده :

1- هنروفن قصه گويي – الين گرين -  ترجمه طاهره آدينه پور – تهران   ابجد  1378

2-   سايت www.alm.ir/child

3-  www.mazandeg.blogfa.com

4- www.froum.iranniaz.com/kodak

5- پژوهش ها و برداشت هاي دانشجويان ارزشمند رشته مربي كودك دانشكده فني توحيد آمل

منبع :

http://b-ramezanzadeh.blogfa.com/post-41.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
امام رضا عليه السلام :

إنّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ ، إنَّ الصَّمتَ يُكسِبُ الَمحَبَّةَ إنّه دَليلٌ على‏ كُلِّ خَيرٍ .

خاموشى يكى از درهاى حكمت است ، خاموشى محبّت مى‏آورد ، خاموشى راهنماى آدمى
به هر خير و خوبى است .

كافي : 2 / 113 / 1



امام باقر عليه السلام :

تَعَلَّمُوا الصِّدقَ قَبلَ الحَديثِ .

پيش از سخن گويى، راستگويى بياموزيد .

كافي : 2 / 104 / 4



امام صادق عليه السلام :

النُّطقُ راحَةٌ للرُّوحِ ، والسُّكوتُ راحَةٌ للعَقلِ .


سخن ، آرامبخش جان است و خاموشى آرامبخش خرد .
بحارالانوار : 71 / 276 / 6



امام علي عليه السلام

أيُّهَا النّاسُ فِى الاِنْسانِ عَشْرَ خِصالٍ يُظْهِرُها لِسانُهُ :
شاهِدٌ يُخْبِرُ عَنِ الضَّميرِ وَ حاكِمٌ يَفْصِلُ بَيْنَ الْخِطابِ وَ ناطِقٌ يُرَدُّ بِهِ الْجَوابُ وَ شافِعٌ يُدْرَكُ بِهِ الْحاجَةُ وَ واصِفٌ يُعْرَفُ بِهِ الاَشْياءُ وَ أَميرٌ يَأْمُرُ بِالْحَسَنِ وَ واعِظٌ يَنْهى عَنِ الْقَبيحِ وَ مُعِزٌّ تُسَكَّنُ بِهِ الاَحْزانُ وَحاضِرٌ تُجْلى بِهِ الضَّغائِنُ وَ مونِقٌ تَلْتَذُّ بِهِ الاَسْماعُ .

اى مردم ! انسان ده ويژگي دارد كه زبان او آن ها را آشكار مى‏سازد : زبان ، گواهى است كه از درون خبر مى‏دهد. داورى است كه به دعواها خاتمه مى‏دهد . گويايى است كه به‏وسيله آن به پرسش‏ها پاسخ داده مى‏شود . واسطه‏اى است كه با آن حاجت برآورده مى‏شود . وصف كننده‏اى است كه با آن اشياء شناخته مى‏شود . فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى‏دهد . پند دهنده‏اى است كه از زشتى باز مى‏دارد . تسليت دهنده‏اى است كه غم‏ها با آن آرامش مى‏يابد . حاضرى است كه با آن كينه‏ها برطرف مى‏شود و دلربايى است كه گوش‏ها با آن از لذّت برخوردار مى‏شوند .

كافي : 8 / 20/ 4



امام على عليه السلام :
عَوِّدْ اُذُ نَكَ حُسنَ الاستِماعِ ، ولا تُصغِ إلى‏ ما لا يَزِيدُ في صَلاحِكَ استِماعُهُ .
گوش خود را به خوب شنيدن عادت بده و به سخنانى كه بر اصلاح و پاكى تو چيزى نمى‏افزايد گوش فرا مده .
غررالحكم : 6234



امام على عليه السلام :
مَن أحسَنَ الاستِماعَ تَعَجَّلَ الانتِفاعَ .
هركه خوب گوش كند ، زود بهره‏مند شود .
غررالحكم : 9243

 

امام علي (عليه ‌السلام):

الثَّناءُ بِأكْثَرَ مِنَ الاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ، وَالتًّقْصيرُ عَنِ الاسْتِحْقاقِ عَيٌّ أوْ حَسَدٌ.

ستودن بيش از استحقاق، چاپلوسي است و ستودن كمتر از استحقاق، [ناشي از] ناتواني در سخن يا حسادت است.

Praising people lavishly (while they don’s deserve it) is nothing but flattery, and praising people less than what they deserve is a reflection of either one’s inability to speak or one’s jealousy.

نهج البلاغه، حكمت 347



امام سجّاد (عليه السلام)

كَثرةُ النُّصْحِ يَدْعو إلي التُّهمَةِ.

نصيحت زياد، موجب بدبيني مي‌شود.
Much of advice brings about the suspicion

ميزان الحكمة، ح 20160

 

حضرت امام مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف :

يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْض، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتي تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.

اي پسر مهزيار ! اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضي شماها براي همديگر نبود، هركس روي زمين بود هلاك مي گرديد،
مگر آن شيعيان خاصّي كه گفتارشان با كردارشان يكي است.

مستدرك الوسائل : 5 / 247

 

رسول الله (صلّي ‌الله‌ عليه‌ وآله):

سائِلُوا العُلَماءَ وَخاطِبُوا الحُكَماءَ وَجالِسُوا الفُقَراءَ.

از عالمان پرسش كنيد ، با حكيمان هم‌ صحبت شويد و با تهيدستان هم‌ نشيني كنيد.

Ask (questions from) the learned, speak with the wise, and associate with the poor

تحف العقول : ۳۴

 

رسول الله (صلّي ‌الله‌ عليه‌ وآله):

سائِلُوا العُلَماءَ وَخاطِبُوا الحُكَماءَ وَجالِسُوا الفُقَراءَ.

از عالمان پرسش كنيد، با حكيمان هم‌صحبت شويد و با تهيدستان هم‌نشيني كنيد.

Ask (questions from) the learned, speak with the wise, and associate with the poor.

تحف العقول، ص 34


امام علي (عليه‌ السلام):

الصَّمْتُ يُكسِْيكَ ثَوْبَ الْوَقَارِ ويَكْفِيكَ مَؤُونَةَ الإعْتِذارِ.

سكوت (به موقع)، لباس وقار بر اندامت مي‌‌پوشاند و از رنج معذرت‌خواهي رهايت مي‌كند.

Timely silence dresses you in the garment of dignity and saves you form having to apologize.

عيون الحكم والمواعظ، ص 21

 

رسول الله (صلي ‌الله ‌عليه ‌وآله):

قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرأةِ إنّي أُحِبُّكِ لا يَذهَبُ مِنْ قَلْبِها أبَداً.

سخن مرد به همسرش كه «دوستت دارم» هرگز از قلب همسرش بيرون نمي‌رود.

The words used by a man to say to his wife, "I love you" will never quit her heart.

وسائل الشيعه، ج 14، ص 10

 

پيامبر اكرم (صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله):

مَن لَم يَحْسِبْ كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطاياهُ وحَضَرَ عَذابُهُ.

كسي كه گفتارش را از كردارش به شمار نياورد، گناهانش بسيار شود و عذابش حاضر و آماده گردد.

Whoever does not include his words in his deeds, his sins increase and his punishment would be present before him.

كافي، ج 2، ص 115

 

امام باقر (عليه‌ السلام) :

إنّ الْكِذْبَ هُوَ خَرابُ الإيمانِ .

دروغ ويرانگر ايمان است .

Lying is the ruin of faith

كافي : ۲ / ۳۳۹ / ۴

 

امام على عليه‏السلام :

شَرُّ القَولِ الكذبُ .

بدترين سخن ، دروغ است .

نهج البلاغة : الخطبة 84


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

نقالي و گونه هاي آن درايران

در ايران داستان گويي با استفاده از عناصر بيان تئاتري مانند: «نمايشنامه، بازيگر صحنه، وسايل صحنه، چهره پردازي، جامگان نمايشي، موسيقي و حركات موزون...» سابقه اي كهن و درخشان دارد.
از گوسانهاي خنياگران دوره اشكانيان تا رامشگران و داستان گويان دوره ساسانيان تا مناقب خوانان، حمله خوانان، پرده خوانان، شمايل گردانان، روضه خوانان و شاهنامه خوانان از گونه هاي نقالي به شمار مي روند.
اهميت ديگر نقالي «داستان گوئي نمايشي» در اين است كه بعضي از تاريخ- تئاترشناسان آن را به عنوان خواستگاه و پيدايش مايه هاي هنر نمايشي انگاشته اند.
به نظر اين پژوهشگران، انسان ابتدا درباره شكار، جنگ و يا فتوحات ديگر، افسانه مي سازد. سپس نقالان به اين افسانه ها شاخ و برگ مي دهند و آنها را با آب و تاب و ادا و اطوار و ساير فنون بازيگرانه براي تماشاگران خود روايت مي كنند.
هنگامي كه نقال به جاي توصيف شخصيت ها، نقش آنان را بازي مي كند و گفت و شنود مي سازد، پيدايش مايه و خواستگاهي براي پديد آمدن تئاتر  فراهم مي شود. «نقال» هر چند كه لغتي عربي است به معناي چيزي را از جايي به جايي برند اما در زبان فارسي به نوشته «استاد علامه علي اكبر دهخدا» در لغت نامه به معناي افسانه گو و سحرگوي است كه در قهوه خانه ها و مجامعي از اين قبيل داستانهاي حماسي و سرگذشت پهلوانان و عياران را به آهنگي خاص نقل مي كند.
بهرام بيضايي در كتاب «نمايش در ايران» نقالي را اين گونه تعريف كرده است:
«نقالي عبارت است از نقل واقعه يا قصه به شعر يا نثر با حركات و حالات و بيان مناسب در برابر جمع... منظور از نقالي سرگرم كردن و برانگيختن هيجانها و عواطف شنوندگان و بينندگان است، به وسيله حكايات جذاب، لطف بيان، تسلط روحي بر جمع و حركات و حالات القاءكننده و نمايشي نقال، به آن حد كه بيننده او را هر دم به جاي يكي از قهرمانان داستان ببيند و به عبارت ديگر بتواند به تنهايي بازيگر همه اشخاص باشد.»   
                                      (صفحه 60)
به نظر صادق همايوني:
«نقالي هنري است كه طي آن نقال شعر يا داستاني
را با همه وجود و يا با استفاده از همه استعدادها و اعضاء
و اندام خود براي جمعي نقل و روايت مي كند تا بدانجا
كه شنوندگان را نه تنها سرگرم بلكه به حيرت مي نشاند
و در طي آن مي كوشد نصايح و اندرزهاي جالبي را بيان كند...» (به نقل از فرهنگواره داستان و نمايش تأليف دكتر ابوالقاسم رادفر صفحه 281)
به نوشته اسماعيل نوري علاء:
«نقالي عبارتست از نقل يك واقعه يا قصه به شعر يا به نثر با حركات و حالات و بيان مناسب در برابر جمع... گمان مي رود كه واقعه خواني پيش از اسلام ايران قصه سرايي موزوني همراه با يك ساز بوده است...» (به نقل از فرهنگواره داستان و نمايش صفحه 281)
     به نظر اين نگارنده نقالي را بايد گونه اي نمايش داستان گويي تلقي كرد كه ايرانيان در اين هنر استعداد درخشاني نمودار ساخته اند و در جهت گسترش و والائي آن كوششهاي ارزشمندي كرده اند و به نتايج ارزشمندي نيز دست يافته اند. اين هنر در ايران از كميت و كيفيت شايان توجهي برخوردار بوده است.
هنرمندان نقال ايراني، با مجموعه اي از شيوه ها و ترفندهاي نمايشي و تماشايي خود، و به كار بردن شماري از «عناصر بيان تئاتري» كه در سطور پيش از آن ياد كرديم داستانهاي جالب و گيرايي براي تماشاگران خود نقل و روايت كرده اند.
آنان گونه اي نمايش تك نفره پديد آورده اند كه ويژگي هاي برجسته اي داشته است.
آنان به تنهايي ايفاي نقش چند شخصيت را به عهده گرفته و افزون بر داستان گويي و بازيگري و كارگرداني كار ويژه هاي «FUNCTIONS»
ديگري نيز انجام داده اند: صحنه نمايش را
مشخص ساخته اند، جامگان نمايشي مناسب
برگزيده و به تن كرده اند و شايد در پاره اي
از موارد چهره پردازي نيز كرده اند و براي خود سيماچه «ماسك» ساخته اند و جالب آنكه كار چرخاندن نمايش خود را هم به عهده گرفته اند. يعني تداركات امور مالي، حفظ نظم و انتظام را، در هنگام اجراي نقالي انجام داده اند. احتمال مي رود كه در جريان نمايش داستان گويي خود، با مأموران جور واجوري كه هر كدام فرمانها و آزمنديهاي خود را داشته اند، روبرو شده اند و با آن به شكلي كنار آمده اند! آنان با همه اين احوال، گردش كار
«سيار- دوره گرد» نيز بوده اند، و از محلي به محل  دگر جابجا مي شده اند و شگفت آور و ستايش انگيز آن كه در همه اين احوال دستياران و شاگردان خود را براي نقال شدن در آينده آموزش مي دادند.
آموزش همه جانبه و به اين ترتيب وظيفه آموزشي خود را هم به انجام مي رسانيده اند.
از اين قرار بايد گفت كه هنرمند نقال به تنهايي همه تئاتر بوده است. هنر نقالي در كشورهاي ديگر و از جمله كشورهاي آفريقايي و عربي نيز پديدار گرديده است.
«او.آر.دي ثورن» در كتاب «ادبيات آفريقا» نوشته است:
«آلتا جابلو (ALTA-JABLOW) ذوق و استعداد هنري قصه گو را بدينسان وصف مي كند:
-در غرب آفريقا، مانند ساير نقاط اين قاره قصه گويي شكلي هنري است و همان اندازه كه گزارشي است، نمايشي نيز هست.
قصه گوي خوب مي داند كه چگونه تار و پود داستان را به هم ببافد تا توجه شنونده را برانگيزد و وي را به مشاركت در داستان جلب كند. (صفحه 12، 
ترجمه ابراهيم يونسي)
«رشيد بن شنب» در مقاله اي پيرامون هنر نمايش در كشورهاي اسلامي نوشته است:
-«به همان گونه كه در يونان باستان راپسودها «مداحان» - نقالان- شهرها و دهكده هاي يونان را در مي نورديدند و دلاوريهاي قهرمانان «ايلياد» اثر «هومر» را شرح و بسط مي دادند و مي ستودند. راويان عرب - نقالان و خنياگران - نيز در مجامع عمومي به خواندن سرودهايي در مدح پيروزي هاي جنگجويان معروف گذشته و يا شخصيت هاي برجسته اي مي پرداختند كه سنت خاطره شان را جاويدان ساخته بود...» (صفحه 211 ترجمه
آزاده مستعان)
دكتر سيدجعفر سجادي نيز در كتاب «نقد تطبيقي ادبيات ايران و عرب» چنين نتيجه گرفته است كه اقوام عرب از نظر دارا بودن ادبيات نقالي غني بودند: از اين افسانه ها و داستانها بين اقوام عرب بسيار بوده است كه در «قرآن مجيد» هم به پاره اي از آنها اشارت شده است كه گاه اصالت عربي دارد و گاه اصالت اسراييلي و بابلي و آشوري و يا داستانها و افسانه هاي مربوط به ايران باستان... مقدار زيادي از ادب قبل از اسلام در شبه جزيره عربستان و به ويژه در مكه معظمه ادبيات نقالي است و شاعران و سخن پردازان كارشان نقالي بوده است.
«همبستگي هاي شديد و غيرقابل انكاري بين اقوام عرب و قوم بني اسراييل و مردم ايران باستان وجود دارد.» (برگرفته از صفحات 392 و 393)
يكي از منابع آگاهي ما از وضع و حال نقالان كيفيت و كميت كار آنان و رتبه و منزلتشان، آثار نويسندگان خارجي در خصوص آنان است. يكي از اين موارد نوشتار «سرجان ملكم، انگليسي است كه در كتاب خود «تاريخ ايران» صفحاتي را به توصيف تفريحات مردم ايران در دوره قاجاريه پرداخته و چنين نوشته است:
«ايرانيان اسباب تماشا بسيار دارند، لكن به نوعي كه تقليد- تئاتر- در فرنگستان رسم است، ندارند: مگر قصه خوانان ايشان كه در حين تقرير حكايات، نقالي به اقتضاي شرايط و حالات، وضع خود را دگرگون جلوه مي دهند به طوري كه حالت غضب و حلم، عقل، عشق، سرور و غم، قدرت و گدايي، عاشقي و معشوقي، فرمانبرداري و فرمانروايي همه در يك شخص واحد «نقال» ديده مي شود.
حرفت قصه خواني در ايران باعث شهرت و مايه منفعت است و كسي كه در خدمت سلطان به منصب ممتاز است هميشه در حضور است و همچنين در سفرها ملتزم ركاب...»
(به نقل از تاريخ اجتماعي ايران نوشته مرتضي راوندي جلد ششم، صفحات 597 و 598)
هنر نقالي از دو ديدگاه ريختاري و درونمايگي بخش پذير است. از نظر ريختاري مي توان آن را در دو دسته گنجانيد:
1 -دسته اي كه در آن از موسيقي، سرود و شايد حركات موزون بهره برداري كلاني مي شود. به اين گونه نقالي مي توان خنياگري نمايشي نام داد.
2 -دسته اي ديگر از نقالي هايي كه بدون موسيقي يا با كمي موسيقي اجرا مي شوند. احتمالاً گوسان هاي دوره اشكانيان و بعضي از رامشگران و خنياگران دوران ساساني «عاشقي ها» و «عاشق چي ها» و «گوراني بژها» از دسته خنياگران نمايشي بوده اند. و «مناقب خوانان» و «پرده خوانان» و «شمايل گردانان» و «روضه خوانان» و «شاهنامه خوانان» از دسته دوم.
لازم است يادآوري نمايم كه ممكن است نقالاني با تركيبي از ويژگي هايي هر دو دسته كار هنري خود را ابداع كرده باشند. به هر حال هر دو گروه از عناصر بيان تئاتري كه در پيش به آن اشاره شد كم و بيش استفاده مي كرده اند. از نظر درونمايگي نيز نقالي را مي توان در دو
بخش گنجانيد:
1 -نقالي مذهبي 
2 -نقالي غيرمذهبي
نمونه دسته اول عبارت است از مناقب خواني، پرده خواني «شمايل گرداني»، «حمله خواني» و «روضه خواني». نمونه نقالي هاي دسته دوم عبارتند از نقالي بر بنياد داستانهاي «شاهنامه» تصنيف شاعر ملي ما «فردوسي» و يا نقالي هايي بر بنياد داستانهاي هزار و يك شب «سمك عيار» و «حسين كرد شبستري»
«مناقب خواني» احتمالاً از قرن چهارم هجري يعني از زمان حكومت «آل بويه» كه خانداني شيعه بودند، رواج يافته است.
مناقب خواني داستان گويي نمايشي است كه طي آن داستانهايي از فضايل و كرامات امامان شيعيان به ويژه حضرت حسين بن علي (ع) نقل مي شود.
مناقب خواني از ارزشهاي تبليغي، تهييجي و سياسي سرشار بوده است. ظاهراً پس از به قدرت رسيدن صفويان و تسلط يافتن مذهب شيعه در ايران ديگر مناقب خواني تقويت نشده و رشد چنداني يافته است.
    «حمله خواني» نيز گونه اي نقالي مذهبي است كه در جريان آن، واقعه هايي از كتابي به نام
«حمله حيدري» براي تماشاگران نقل و روايت مي گرديده است. «حمله حيدري» كتابي در احوال و مناقب حضرت علي بن ابيطالب (ع) بوده است و داستاني از زندگي و رفتار ايشان.
«روضه خواني نيز» نوعي نقالي مذهبي بوده است. روضه خوان واقعه هايي از كتاب روضه الشهدا «باغ شهيدان» را براي نيوشندگان «مخاطبان» خود نقل و روايت مي كرده است. روضه الشهدا كتابي است در خصوص وقايع كرب و بلا «كربلا» و مصائب و رنج غمهاي امام سوم شيعيان، خانواده و پيروان او. روضه خواني در مسير تاريخ با موعظه و خطابه و مناسبت گويي آميخته گرديده است و جنبه هاي هنري- نمايش آن به سود فنون سخنوري و ارشادي كاهش يافته است. مگر در به اصطلاح «گريزهاي» آن به صحراي كربلا.
   «پرده داري» يا «پرده خواني» يا «شمايل گرداني» نيز گونه اي از نقالي مذهبي است كه در مقايسه با ساير نقالي هاي مذهبي به هنر نمايش نزديك تر است.
پرده خوان «شمايل گردان» بر روي پرده خود تصاويري از پيغمبر(ص)، علي (ع) و خاندان او و صحنه هايي از رنج غمها و مصيبت هاي آنان نگاشته بوده است.
در اين نقاشي ها هاله اي نوراني صورت معصومان را پوشانيده بود.
وجود اين پرده، زمان، مكان، موضوع و حالت و فضا را به تماشاگران القاء مي كرد. اين پرده يكي از عناصر مهم بيان تئاتري يعني
«صحنه آرائي» بود.
مهمترين نقالي غيرمذهبي «شاهنامه خواني» بود. شاهنامه خوان نقالي بود كه تخصص بارزي در نقل و روايت بخش بندهاي داستاني- تماشايي شاهنامه داشت.
اِلوِل ساتن (ELWELL-SUTTON)
 ايران شناس معاصر انگليسي در مقاله اي پيرامون «تاريخچه تئائر در ايران» در زمينه شاهنامه خواني چنين نوشته است:
«ادوارد اسكات و رينگ» كه در سال 1217 هجري قمري به شيراز رفته بود، با اين عبارت از شاهنامه خواني ياد مي كند: يك نوع سرگرمي ديگر گوش دادن به شاهنامه خوان است. براي آنها كه فرصت آن را مي يابند.
شاهنامه خوان كسي است كه با صداي جلي بعضي از قسمتهاي حماسي ملي ايران را براي ديگران مي خواند. شاهنامه خوان توصيف مجالس مختلف شاهنامه را با حرارت فراوان بيان مي دارد. مخصوصاً نبرد ميان رستم و سهراب را. (صفحه 289)
    شاهنامه خواني در ايران اهميت فراواني داشته است به طوري كه اين اصطلاح مترادف با نقالي بوده است.
شاهنامه خوانان به ويژه آناني كه با مهارت هاي فراوان رستم و سهراب را نقل مي كردند، بر احساسات و عواطف مردم تأثير شگرفي به جاي مي گذاشتند. به طوري كه شماري از تماشاگران تاب شنيدن اين داستان «پر از آب چشم» را نمي آورند. بيضائي در اين زمينه نوشته است:
«مجلس هايي كه نقال به داستان «رستم و سهراب» مي رسيد و داستان به مرگ سهراب مي رسد، بسياري گريه مي كنند و برخي از محوطه خارج مي شوند تا خبر مرگ سهراب را نشوند. بارها شده است كه پول يا دهها گاو و گوسفند بسيار به نقال داده اند تا از كشتن سهراب منصرف شود. (ص 81)
داستانهاي هزار و يك شب كه احتمالاً با اقتباس و برداشتهاي فراوان از جُنگ داستاني هزار افسان «هزار افسانه» دوره ساسانيان پديد آمده است، يكي از مايه گاهها و گنجينه هاي داستاني نقالان بوده است. زندگي اسكندر داستانهاي تخيلي غريبي را در اسكندرنامه پديد آورده است. از اين داستانها نيز نقالان استفاده كردند.
«سمك عيار» نيز شامل داستانهاي بسيار سرگرم كننده و سرشار از كار پرداختها و عياري هاي هيجان انگيز بوده است و به كار نقالان مي آمده است، همچنين «رموز حمزه» و «حسين كرد شبستري».
    نقالي در ايران داراي كار ويژه هاي چند جانبه بوده است:  اين نمايشهاي داستان گويي، به مردم آموزش تاريخ، اخلاق، دين مي دادند، زندگي را تفسير مي كردند، تبليغات ديني و سياسي مي كرده اند،  با يادآوري و بازنمائي حوادث تاريخي- افسانه اي، هويت ملي و قومي به ايرانيان اعطاء مي كرده اند و اوقات فراغت مردم را سرشار مي ساخته اند.
با زباني ديگر، در غياب هنر تئاتر به معناي جامع و كامل آن، نقالي در حد خود و به ميزان فهم و هنر و ذوق نقالان و تماشاگران آن كار ويژه هاي هنر تئاتر را انجام مي داده است. يكي از تأكيدات اين مقاله در اينجاست كه در غياب هنر تئاتر در ايران، بسياري از كار ويژه هاي اين هنر را نقالي انجام مي داده است.
مردم بسياري از كشورهاي جهان كوشيده اند كه سنت نقالي، يعني داستان گويي نمايشي را به شيوه ويژه خود حفظ كنند. اما نقالي در ايران متأسفانه روندي نزولي و نيستي گرايانه داشته است. پيدايش «عصر تجدد» و جامعه و فرهنگ جديد در ايران طبيعتاً نيازهاي فكري، فرهنگي و هنري جديدي پديد آورد. نقالان از عهده برآورد اين نيازها برنمي آمدند.
 بنابراين از جريان تاريخي عقب ماندند. پيدايش و رواج راديو، تلويزيون و سينما و استقبال مردم از اين رسانه ها از رونق نقالي به شدت كاست.
قهوه خانه ها كه تنها جاي ثابت نمايش نقالي در ايران بود، به دلايل عمدتاً اقتصادي و فرهنگي، ديگر از نقالي حمايت نكردند. مؤسسات مسئول فرهنگي و هنري با سوء مديريت، بي برنامگي و غفلت هاي خود، نتوانستند از روند نيستي گرايانه اين هنر جلوگيري نمايند.
مؤسسات آموزشي هنر نمايش نيز به سبب مشكلات و تنگناهاي خود، از جمله كمبود استاد واجد صلاحيت، كمبود منابع ديداري و شنيداري كمك آموزشي و سوء مديريت ها از تجديد حيات اين هنر نمايشي اصيل و پرتوان ايراني غافل مانده اند. به نظر اين نگارنده روند رو به زوال اين هنر، ناحق است و قابل پيشگيري.
از اين قرار تمناي بذل توجه و عنايت را دارم؛ از همه علاقمندان به پديده هاي فرهنگي و هنري به ويژه مؤسساتي چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان صدا و سيما،  مؤسسات آموزش هنرهاي نمايشي و سازمان حفظ آثار و
ميراث فرهنگي.
فهرست گزيده اي از مآخذ  اين نوشتار:
1 -جنتي عطالي، دكتر ابوالقاسم، بنياد نمايش در ايران، تهران، انتشارات صفي عليشاه 1333
2 -براكت، اسكارجي، تاريخ تئاتر جهان، ترجمه هوشنگ آزادي ور، نشر نقره 1363
3 - بيضايي، بهرام، نمايش در ايران، تهران 1344
4 -رادفر، دكتر ابوالقاسم، فرهنگوارۀ داستان و نمايش، تهران 1366
5 -شهرياري خسرو، كتاب نمايش،
فرهنگ واژه ها و اصطلاحات و سبك هاي
نمايشي، امير كبير 1365
6 -دي ثورن- او-آر، ادبيات آفريقا، ترجمه ابراهيم يونسي، تهران 1368
7 -بن شنب، رشيد، تئاتر در كشورهاي اسلامي
    8 -سجادي، دكتر سيد جعفر، نقد تطبيقي ادبيات ايران و عرب تهران 1369
9 -راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران،
 جلد ششم
10 -معين، دكتر محمد، فرهنگ فارسي، دوره شش جلدي
11 -دهخدا، علي اكبر، لغت نامه
12 -صفا، دكتر ذبيح الله، حماسه سرايي در ايران
    13 -برون، ادوارد، تاريخ ادبي ايران
14 -الول، ساتن، تاريخچه تئاتر در ايران

حادثه
ابوالقاسم فقيري
حادثه را انتظار نداري
                ولي مثل آوار بر سرت فرود مي­آيد
چاره كار در چيست؟
             تسليم!
                      مثل بچه آدم دست­ها را بالا مي­بري
و حادثه را
               بدون چون و چرا مي­پذيري
ولي گاهي
               تن به واقعيت نمي­دهي
-راستي چرا من؟
            اين را از خودت مي­پرسي
پرسشي كه جوابش را
                هيچ زمان دريافت نمي­كني
و خود آتش بيار معركه مي­شوي
                    حادثه را شكلي تازه مي­بخشي
از كاهي كوهي مي­سازي
               پاي اين كوه به زاري مي­نشيني
انتظار داري
           كه از كوه جوابي بشنوي
                         ولي كوه سكوت به لب دارد
اصرار بورزي كوه تنها
         پژواك صدايت را به تو برمي­گرداند
لحظه­اي مي­انديشي
               يعني مقصر واقعي كيست؟
اين را از كوه مي­پرسي:
-اي  كوه به گمانت
             در اين رويداد بيشترين سهم
          از آن كيست؟
تو يا من؟
       جواب مي­شنوي:
                        من، من، من!
* * *
براي دكتر عبدالرحيم ثابت كه دل به نشاطي شيرازي­ها را به يادم آورد

شيرازي­هاي دل به نشاط
با دسته­اي گل نرگس ديدمش
            در قبرستان قديمي شيراز
                            دنبال گمشده­اي مي­گشت
گفتم: فرصت؟*
گفت: به دنبالِ شيرازي­هاي
                دل به نشاط مي­گردم
سعادت ديدن زنده­ها كه نصيبم نشد
به اينجا آمدم شايد...
           گفتم: اگر ديداري دست داد
                           سلام مرا هم برسان؟!

*فرصت را از روستائيان اطراف شيراز وام گرفته­ام هنگامي كه به كسي مي گويند: فرصت؟ يعني كجا ميروي؟
چه مي كني.
* * *

قصه آن شتره...!
عزيزكم غصه چرا؟
         لحظه­ها را به چه نيت مي­شماري؟
بي­خيال باش
        جنابش را كه من مي­شناسم
                     سخت كار بلد است
          راه خانه من و تو را
                     با چشم بسته هم مي­شناسد
* * *
واگويه: پانزدهم
پير ما گفت:
          از نارفيقان تكيه­گاه مساز
                     پشت به پشت آنهائي بده
                                   كه غمت را مي­فهمند

منبع :

http://www.asremardom.com/post-7170.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نكته هاي مهم براي داستان گوئي

 آدم هايي كه خوب ماجرايي را تعريف مي كنند، هميشه به ديده احترام نگريسته مي شوند. آنها به همه ميهماني ها دعوت مي شوند و كافي است دهانشان را باز كنند تا ديگران ساكت شوند. در زير پنج اصل ساده داستانگويي فهرست شده اند. با رعايت اين اصول و تمرين آنها مي توانيد مهارت داستانگويي خود را بهبود بخشيد. 

اگر مي خواهيد وقتي داستان تعريف مي كنيد؛مخاطبان شما گوش هاي شان را تيز كنند و صداي نفس شان هم درنيايد؛اگر مي خواهيد داستان شما روي كودكان تاثير بگذارد و آنها را سرگرم كند يا بخواباند، بايد هنر داستانگويي را فرا گيريد. بيشتر آدم ها فنون داستانگويي را بلدند، چرا كه مي توانند براحتي يك داستان گوي خوب را از يك داستانگوي بد تشخيص دهند. نكته اينجاست كه كمتر كسي اين اصول را هنگام تعريف كردن داستان خود به كار مي بندد.

آدم هايي كه خوب ماجرايي را تعريف مي كنند، هميشه به ديده احترام نگريسته مي شوند. آنها به همه ميهماني ها دعوت مي شوند و كافي است دهانشان را باز كنند تا ديگران ساكت شوند. در زير پنج اصل ساده داستانگويي فهرست شده اند. با رعايت اين اصول و تمرين آنها مي توانيد مهارت داستانگويي خود را بهبود بخشيد.

هنر داستانگويي تنها براي سرگرم كردن دوستان و آشنايان نيست . با اين هنر مي توانيد رابطه يي صميمانه با فرزندان خود برقرار كنيد. اگر مهارت شما زبانزد همه شود، بعيد نيست كه بتوانيد داستانگويي را به عنوان شغل اول خود انتخاب كنيد. كساني كه خوب حرف مي زنند، معمولا خوب هم داستان تعريف مي كنند. اين نشان مي دهد كه هنر داستان گويي تا حد زيادي به فن بيان شبيه است . با رعايت پنج نكته زير شايد هم سخنور توانايي شويد و هم داستانگويي خبره .

۱) هنگام داستانگويي به مخاطبان خود گوش دهيد

يك داستانگوي حرفه يي هيچ وقت با چشمان بسته چيزي را تعريف نمي كند. او با توجه به عكس العمل مخاطبان از سليقه هاي آنها آگاه مي شود و هر لحظه داستان را مطابق ميل آنها تغيير مي دهد. حالات چهره شنوندگان مي تواند بهترين راهنماي شما باشد. ببينيد آنها از چه قسمت هايي از داستان خوششان آمده و روي آن قسمت ها بيشتر تكيه كنيد.

به مخاطبان خود اجازه دهيد نظر خود را بگويند، بعد هوشمندانه داستان را مطابق نظر آنها تغيير دهيد. اگر كودكي از كشته شدن قهرمان ناراحت است ، كمي دروغ پردازي كنيد و قهرمان را دوباره زنده كنيد. هيچ لزومي ندارد به داستان وفادار باشيد. شما مي توانيد حتي اتفاق هايي كه برايتان افتاده را با بياني غلو شده تعريف كنيد و در جاهاي لازم در آنها تغييراتي بدهيد. مي توانيد چند خاطره را با هم تركيب كنيد و از آن داستان بامزه اي بسازيد. اصل اول داستانگويي ، سرگرم كردن ديگران است ، نه صداقت !

۲) به ساعت نگاه نكنيد

بدترين چيز هنگام تعريف كردن يك داستان اين است كه مدام به ساعت نگاه كنيد. اين كار هم بچه ها را عصبي مي كند و هم آدم بزرگ ها را. بگذاريد داستان شما هر چقدر لازم است طول بكشد. عجله نكنيد. مطمئن باشيد مردم هميشه وقت كافي براي شنيدن داستان و خاطره دارند. داستانگويي مثل صرف يك شام تشريفاتي است كه نبايد در آن عجله كرد. در دنياي اطراف ما كمتر پيش مي آيد كه كسي داستاني تعريف كند.

براي همين همه از شنيدن داستان شما استقبال مي كنند. از سوي ديگر مسلم است كه داستان شما نبايد يك روز كامل طول بكشد. تعريف كردن يك لطيفه كوتاه در بيست دقيقه شايد كمي زننده باشد. مكث كردن در ميان داستان مي تواند به جذابيت آن بيفزايد. اما نبايد مكث ها آنقدر زياد باشند كه داستان شما مصنوعي به نظر برسد. با مكث كردن مي توانيد بفهميد آيا مخاطبان به داستان شما گوش مي دهند يا حوصله شان سر رفته است .

۳) لحن و سرعت حرف زدن خود را تغيير دهيد

كساني كه داستاني را با صداي يكنواخت تعريف مي كنند، بيشتر به درد خواباندن بچه ها مي خورند تا خنداندن ديگران . يك داستان گوي خوب بايد لحن و صداي خود را به فراخور موضوع تغيير دهد. در قسمت هاي هيجان انگيز سرعت داستان را كند كنيد و از قسمت هاي عادي سريع بگذريد.

وقتي آدم هاي ديگري در داستان حرف مي زنند، لحن صداي خود را تغيير دهيد و مثل آنها حرف بزنيد. اين تغييرها باعث مي شود مخاطب راحت تر داستان را درك كند. لحن و سرعت صداي شما براي كودك بسيار مهم است . آنها دوست دارند جلسه داستانگويي ، شبيه صحنه تئاتر باشد تا كلاس درس .

۴) صداي داستانگوي خود را پيدا كنيد

بسياري از مردم لحن صداي خود را هنگام تعريف داستان يا لطيفه تغيير مي دهند. اين كاملا طبيعي است . اين كار ناخودآگاه به ما كمك مي كند خود واقعي مان را از خود داستانگوي مان متمايز كنيم . براي پيدا كردن صداي داستانگوي خود بايد بارها و بارها پوست بيندازيد و صداي مختلف را به آزمايش بگذاريد تا در نهايت بهترين صدا را پيدا كنيد. براي شروع مي توانيد به اين فكر كنيد كه داستانگوي مورد علاقه تان كيست .

و صداي او را تقليد كنيد. كم كم با گوش دادن به ديگران و يادگيري تاكتيك هاي داستانگويي مي توانيد اين صدا را بهبود بخشيد و از آن خود كنيد.

۵) از روي متن نخوانيد

يادتان باشد خواندن از روي متن ، داستان گويي نيست . تعريف داستان بايد با با نمايش همراه باشد. داستان گويي كه از روي كتاب مي خواند مثل بازيگري است كه با متن ديالوگ ها رو به روي دوربين مي آيد. خواندن از روي متن ميان شما و مخاطبان تان فاصله مي اندازد. امروز حتي مجري هاي خبري هم وانمود مي كنند كه از روي متن نمي خوانند. كنار گذاشتن متون داستاني به شما كمك مي كند خلاقيت خود را به كار گيريد و هيچ وقت يك داستان را دوبار به يك صورت تعريف نكنيد

   روزنامه اعتماد 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ ادبيات هر قوم و ملت نشان مي دهد كه هنر داستان گويي ، پيشينه اي به قدمت زندگي انسان در كره زمين دارد . هنر داستان سرايي با پيدايش بشريت پا به عرصه وجود گذاشته و قدم به قدم همراه با انسان ، فراز و نشيب هاي فراواني را پشت سر گذاشته است . داستان با خميرمايه دروني انسان سر و كار دارد و همواره كودكان و بزرگسالان با شور و شوق نسبت به شنيدن انواع قصه ها ابراز علاقه مي كنند . با توجه به اين علاقه ، نويسندگان و داستان پردازان ، بهترين فرصت را براي القاء و تفهيم نظريات خود دراختيار دارند . بسياري مي دانند كه بيان مطالب اخلاقي و گاه مفاهيم پيچيده ، به طور غير مستقيم در قالب داستان ، با روحيه بشر سازگارتر است . از اين رو ، سخنوران و مربيان نيز از اين پديده هنري بهره فراوان مي برند .
هر اندازه كه داستان نويس ، مفاهيم را با الفاظ شيرين تر و شيواتر بيان كند ، به همان اندازه به جاذبه داستان خود افزوده است . علاقه انسان نسبت به سرنوشت قهرمانان و شخصيتهاي ديني ‌و ملي و ميهني ، مي تواند بر تاثيرات تربيتي و اخلاقي داستانها بيفزايد و مسئله آموزش از طريق داستان را به صورت جدي تر مطرح كند .

داستان نويسي ، يكي از شاخه هاي مهم ، موثر و رايج در هنر، از گذشته تاكنون بوده است . انسان ذاتا" به سوي قصه ، جذب مي شود و از داستانها و حوادث شگفت انگيز به ويژه سرگذشتهاي دنباله دار ، لذت مي برد . قصه در متون ديني ، داراي سابقه اي ديرينه است و اديان مختلف به منظور هدايت و بيدار كردن انسانها ، از قصه گويي و داستان سرايي ، بهره هاي فراوان برده اند . گرچه متاسفانه برخي كتابهاي آسماني مثل عهد عتيق و جديد ، به مرور زمان دستخوش تحريف شده اند ، اما هيچگاه از داستان تهي نبوده اند .
بخشي از قرآن كريم نيز به بيان داستانهاي لطيف و آموزنده اختصاص يافته است . در اين داستانها ، مفاهيم عقلي از قبيل اثبات خدا ، رسالت انبياء و معاد ، در قالب الفاظ شيرين و شيوا بيان شده است . داستانهاي قرآن ، از ويژگي هاي هنري بالايي برخوردار است . قرآن علاوه بر رعايت اعجاز لفظي ، هيچ گاه از بيان محتوا و حقايقي كه نقش هدايت و روشنگري را دارد ، غافل نمانده است . اين داستانها ، ضمن آنكه يك داستان و حكايت هنري و ادبي است ، بيان كننده حقايق روشنگرانه اي نيز هست . داستانهاي قرآن ، حقايق را با زبان هنر و تمثيل هاي بديع و زيبا كه ذوق خواننده را بر مي انگيزد ، بيان كرده است .
داستانهاي قرآن ، داستانهاي تخيلي نيستند . همه اين قصه ها ، با واقعياتي سر و كار دارند كه در تاريخ زندگي بشر رخ داده است . در اين داستانها ، ضمن الگو قرار دادن شخصيت هاي داستان براي انسانها ، مسير درست هدايت نيز به آنها نشان داده مي شود .
قرآن ، كلامي حكيمانه از طرف خداوند دانا و متعال است . همين امر باعث مي شود كه داستانهاي آن نيز متناسب با روح كلي حاكم بر اين كتاب باشد . با دقت در داستانهاي قرآني مشاهده مي كنيم كه فضاي كلي اين داستانها ، از اساطير و افسانه هاي عرب كه زاييده تخليات عوامانه بوده ، دور است . قرآن به بيان الگوها و انتقال انديشه ها و فرهنگ هايي مي پردازد كه در گذشته هاي دور و نزديك ، تحقق خارجي داشته و مي توان از آنها ، پندها و عبرت هاي فراوان آموخت .
قرآن در شرايط جامعه جاهلي آن زمان ، به طرز شگفت انگيزي به استخدام واژه هايي فاخر از زبان عرب پرداخت و با سبكي ويژه با مردم سخن گفت . به نحوي كه بزرگان عرب جاهلي اقرار داشتند كه آنچه پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند ، از سنخ كلام بشر نيست . لذا كساني كه قرآن را مي خوانند و مي شنوند ، شگفتي كلام را حس مي كنند ، اما اكثر آنها قدرت تحليل اين نظم شگفت آور و هنرمندانه را ندارند ، زيرا تصاوير هنري در قرآن ، تصاويري آميخته با آهنگ و ريتم خاص است .

با نگاهي كلي بر آيات قرآن كريم ، مشاهده مي كنيم كه آيات آن و قصه هاي آموزنده اين كتاب شگرف ، همه درجهت هدايت انسانها است . يكي از دلايل استفاده قرآن از قصص را ، مي توان نقش موثر داستان در تربيت و آموزش انسانها دانست .
امام علي (ع ) از اهل بيت گرامي پيامبر (ص) مي فرمايد : " از آنچه مايه عبرت است پند گيريد و از گردش روزگار عبرت پذيريد ." به اين ترتيب ، قرآن در داستانهايش با بيان تجارب امتهاي گذشته ، زمينه عبرت پذيري را نيز فراهم مي آورد . زيرا سنت هاي الهي هميشه در تاريخ جاري هستند .

مضمون اصلي قرآن كريم را مي توان به چهار بخش تقسيم كرد : اصول عقايد ، احكام فقهي ، حكمت ها و توصيه هاي اخلاقي و اجتماعي ، و قصص انبياء و داستانهايي از پيشينيان ، در قرآن ، داستانهايي گوناگون از سرگذشت و سرنوشت پيامبران آمده كه نام بيست و پنج پيامبر در ضمن اين داستانها ذكر شده است . پيامبراني مانند : آدم ، نوح ، ادريس ، هود ، صالح ، ابراهيم ، اسماعيل ، يوسف ، سليمان ، موسي ، عيسي و محمد ،درباره تعداد داستانهاي قرآن ، اختلاف نظر وجود دارد . برخي چون " ابواسحاق نيشابوري " تعداد داستانهاي قرآن را تا 116 قصه برشمرده اند .
محققان در بررسي داستانهاي قرآني ، روشهاي مختلفي را برگزيده اند . برخي از آنها قصه ها را به ترتيب وقوع و دوره هاي ظهور انبياء ، نقل كرده اند . اين داستانها با طرح قصه آفرينش و حضرت آدم (ع) آغاز ، و با بيان وقايع زندگي پيامبر اسلام (ص) ختم مي شود . سبك ديگر از معرفي داستانهاي قرآني ، ترتيب قرار گرفتن آنها در قرآن است كه برحسب درج قصه ها در سوره ها نقل و بيان مي شود . در اين شيوه ، بررسي داستانها با شأن نزول سوره ها و آيات انجام مي شود .

داستانهاي قرآن را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
- دسته اول داستانهاي بلند است كه داستانهايي چون زندگي حضرت يوسف (ع) و حضرت موسي (ع) از آن جمله اند . اين داستانها ، داراي پرده هاي نمايش و حلقه هاي متعدد و پشت سر هم است . تمام سوره يوسف ،‌ روايت داستاني زندگي اين پيامبر است و هيچ گفتاري ، پيوستگي حلقه هاي اين حكايت را قطع نمي كند . همچنين بخش مهمي از زندگي حضرت موسي (ع) در سوره قصص ، به صورت پيوسته و با ترتيب زماني نقل شده است .
- دسته ديگر از داستانها ، داستانهاي نيمه بلند است ، داستانهايي چون داستان حضرت آدم (ع) ، حضرت نوح (ع) و حضرت داوود (ع) ، پرده هاي نمايش اين داستانها ، چندان پر شمار نيست و با شروع رسالت الهي آنان آغاز ، و با دعوت به يكتاپرستي و مسايل مربوط به آن ادامه و پايان مي يابد . در اين داستانها ، نشانه اي از دوران كودكي و رشد و جواني اين پيامبران وجود ندارد .
- داستانهاي كوتاه نيز يا مانند داستان حضرت صالح (ع) ، به ذكر مقطعي از دوران نبوت ايشان مي پردازد و يا مانند داستان حضرت زكريا (ع) در حد اشاره اي مختصر تمام مي شود.

پايان اين بخش ، آياتي از سوره يوسف است كه به نام زيباترين قصه ها نامگذاري شده است . در آيات 1 تا 3 اين سوره مي خوانيم:
" الف ، لام ، را . اين آيات كتاب آشكار است . ما آن را به زبان عربي نازل كرديم ، شايد شما درك كنيد ( و بينديشيد ) . ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن - كه به تو وحي كرديم - بر تو بازگو مي كنيم و مسلما ً پيش از اين ، از آن خبر نداشتي . "
پس از آن ، داستان زندگي حضرت يوسف (ع) طي حدود يكصد آيه بيان مي شود و سپس در آيه آخر اين سوره مي خوانيم : " در داستانهاي آنها ، درس عبرتي براي صاحبان انديشه بود . اينها داستان دروغين نبود ، بلكه ( وحي آسماني است و ) هماهنگ است با آنچه پيش روي او ( از كتب آسماني پيشين ) قرار دارد و شرح هرچيزي ( كه پايه سعادت انسان است ) و هدايت و رحمتي است براي گروهي كه ايمان مي آورند

تاريخ ادبيات هر قوم و ملت نشان مي دهد كه هنر داستان گويي ، پيشينه اي به قدمت زندگي انسان در كره زمين دارد . هنر داستان سرايي با پيدايش بشريت پا به عرصه وجود گذاشته و قدم به قدم همراه با انسان ، فراز و نشيب هاي فراواني را پشت سر گذاشته است . داستان با خميرمايه دروني انسان سر و كار دارد و همواره كودكان و بزرگسالان با شور و شوق نسبت به شنيدن انواع قصه ها ابراز علاقه مي كنند . با توجه به اين علاقه ، نويسندگان و داستان پردازان ، بهترين فرصت را براي القاء و تفهيم نظريات خود دراختيار دارند . بسياري مي دانند كه بيان مطالب اخلاقي و گاه مفاهيم پيچيده ، به طور غير مستقيم در قالب داستان ، با روحيه بشر سازگارتر است . از اين رو ، سخنوران و مربيان نيز از اين پديده هنري بهره فراوان مي برند .
هر اندازه كه داستان نويس ، مفاهيم را با الفاظ شيرين تر و شيواتر بيان كند ، به همان اندازه به جاذبه داستان خود افزوده است . علاقه انسان نسبت به سرنوشت قهرمانان و شخصيتهاي ديني ‌و ملي و ميهني ، مي تواند بر تاثيرات تربيتي و اخلاقي داستانها بيفزايد و مسئله آموزش از طريق داستان را به صورت جدي تر مطرح كند .

داستان نويسي ، يكي از شاخه هاي مهم ، موثر و رايج در هنر، از گذشته تاكنون بوده است . انسان ذاتا" به سوي قصه ، جذب مي شود و از داستانها و حوادث شگفت انگيز به ويژه سرگذشتهاي دنباله دار ، لذت مي برد . قصه در متون ديني ، داراي سابقه اي ديرينه است و اديان مختلف به منظور هدايت و بيدار كردن انسانها ، از قصه گويي و داستان سرايي ، بهره هاي فراوان برده اند . گرچه متاسفانه برخي كتابهاي آسماني مثل عهد عتيق و جديد ، به مرور زمان دستخوش تحريف شده اند ، اما هيچگاه از داستان تهي نبوده اند .
بخشي از قرآن كريم نيز به بيان داستانهاي لطيف و آموزنده اختصاص يافته است . در اين داستانها ، مفاهيم عقلي از قبيل اثبات خدا ، رسالت انبياء و معاد ، در قالب الفاظ شيرين و شيوا بيان شده است . داستانهاي قرآن ، از ويژگي هاي هنري بالايي برخوردار است . قرآن علاوه بر رعايت اعجاز لفظي ، هيچ گاه از بيان محتوا و حقايقي كه نقش هدايت و روشنگري را دارد ، غافل نمانده است . اين داستانها ، ضمن آنكه يك داستان و حكايت هنري و ادبي است ، بيان كننده حقايق روشنگرانه اي نيز هست . داستانهاي قرآن ، حقايق را با زبان هنر و تمثيل هاي بديع و زيبا كه ذوق خواننده را بر مي انگيزد ، بيان كرده است .
داستانهاي قرآن ، داستانهاي تخيلي نيستند . همه اين قصه ها ، با واقعياتي سر و كار دارند كه در تاريخ زندگي بشر رخ داده است . در اين داستانها ، ضمن الگو قرار دادن شخصيت هاي داستان براي انسانها ، مسير درست هدايت نيز به آنها نشان داده مي شود .
قرآن ، كلامي حكيمانه از طرف خداوند دانا و متعال است . همين امر باعث مي شود كه داستانهاي آن نيز متناسب با روح كلي حاكم بر اين كتاب باشد . با دقت در داستانهاي قرآني مشاهده مي كنيم كه فضاي كلي اين داستانها ، از اساطير و افسانه هاي عرب كه زاييده تخليات عوامانه بوده ، دور است . قرآن به بيان الگوها و انتقال انديشه ها و فرهنگ هايي مي پردازد كه در گذشته هاي دور و نزديك ، تحقق خارجي داشته و مي توان از آنها ، پندها و عبرت هاي فراوان آموخت .
قرآن در شرايط جامعه جاهلي آن زمان ، به طرز شگفت انگيزي به استخدام واژه هايي فاخر از زبان عرب پرداخت و با سبكي ويژه با مردم سخن گفت . به نحوي كه بزرگان عرب جاهلي اقرار داشتند كه آنچه پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند ، از سنخ كلام بشر نيست . لذا كساني كه قرآن را مي خوانند و مي شنوند ، شگفتي كلام را حس مي كنند ، اما اكثر آنها قدرت تحليل اين نظم شگفت آور و هنرمندانه را ندارند ، زيرا تصاوير هنري در قرآن ، تصاويري آميخته با آهنگ و ريتم خاص است .

با نگاهي كلي بر آيات قرآن كريم ، مشاهده مي كنيم كه آيات آن و قصه هاي آموزنده اين كتاب شگرف ، همه درجهت هدايت انسانها است . يكي از دلايل استفاده قرآن از قصص را ، مي توان نقش موثر داستان در تربيت و آموزش انسانها دانست .
امام علي (ع ) از اهل بيت گرامي پيامبر (ص) مي فرمايد : " از آنچه مايه عبرت است پند گيريد و از گردش روزگار عبرت پذيريد ." به اين ترتيب ، قرآن در داستانهايش با بيان تجارب امتهاي گذشته ، زمينه عبرت پذيري را نيز فراهم مي آورد . زيرا سنت هاي الهي هميشه در تاريخ جاري هستند .

مضمون اصلي قرآن كريم را مي توان به چهار بخش تقسيم كرد : اصول عقايد ، احكام فقهي ، حكمت ها و توصيه هاي اخلاقي و اجتماعي ، و قصص انبياء و داستانهايي از پيشينيان ، در قرآن ، داستانهايي گوناگون از سرگذشت و سرنوشت پيامبران آمده كه نام بيست و پنج پيامبر در ضمن اين داستانها ذكر شده است . پيامبراني مانند : آدم ، نوح ، ادريس ، هود ، صالح ، ابراهيم ، اسماعيل ، يوسف ، سليمان ، موسي ، عيسي و محمد ،درباره تعداد داستانهاي قرآن ، اختلاف نظر وجود دارد . برخي چون " ابواسحاق نيشابوري " تعداد داستانهاي قرآن را تا 116 قصه برشمرده اند .
محققان در بررسي داستانهاي قرآني ، روشهاي مختلفي را برگزيده اند . برخي از آنها قصه ها را به ترتيب وقوع و دوره هاي ظهور انبياء ، نقل كرده اند . اين داستانها با طرح قصه آفرينش و حضرت آدم (ع) آغاز ، و با بيان وقايع زندگي پيامبر اسلام (ص) ختم مي شود . سبك ديگر از معرفي داستانهاي قرآني ، ترتيب قرار گرفتن آنها در قرآن است كه برحسب درج قصه ها در سوره ها نقل و بيان مي شود . در اين شيوه ، بررسي داستانها با شأن نزول سوره ها و آيات انجام مي شود .

داستانهاي قرآن را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
- دسته اول داستانهاي بلند است كه داستانهايي چون زندگي حضرت يوسف (ع) و حضرت موسي (ع) از آن جمله اند . اين داستانها ، داراي پرده هاي نمايش و حلقه هاي متعدد و پشت سر هم است . تمام سوره يوسف ،‌ روايت داستاني زندگي اين پيامبر است و هيچ گفتاري ، پيوستگي حلقه هاي اين حكايت را قطع نمي كند . همچنين بخش مهمي از زندگي حضرت موسي (ع) در سوره قصص ، به صورت پيوسته و با ترتيب زماني نقل شده است .
- دسته ديگر از داستانها ، داستانهاي نيمه بلند است ، داستانهايي چون داستان حضرت آدم (ع) ، حضرت نوح (ع) و حضرت داوود (ع) ، پرده هاي نمايش اين داستانها ، چندان پر شمار نيست و با شروع رسالت الهي آنان آغاز ، و با دعوت به يكتاپرستي و مسايل مربوط به آن ادامه و پايان مي يابد . در اين داستانها ، نشانه اي از دوران كودكي و رشد و جواني اين پيامبران وجود ندارد .
- داستانهاي كوتاه نيز يا مانند داستان حضرت صالح (ع) ، به ذكر مقطعي از دوران نبوت ايشان مي پردازد و يا مانند داستان حضرت زكريا (ع) در حد اشاره اي مختصر تمام مي شود.

پايان اين بخش ، آياتي از سوره يوسف است كه به نام زيباترين قصه ها نامگذاري شده است . در آيات 1 تا 3 اين سوره مي خوانيم:
" الف ، لام ، را . اين آيات كتاب آشكار است . ما آن را به زبان عربي نازل كرديم ، شايد شما درك كنيد ( و بينديشيد ) . ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن - كه به تو وحي كرديم - بر تو بازگو مي كنيم و مسلما ً پيش از اين ، از آن خبر نداشتي . "
پس از آن ، داستان زندگي حضرت يوسف (ع) طي حدود يكصد آيه بيان مي شود و سپس در آيه آخر اين سوره مي خوانيم : " در داستانهاي آنها ، درس عبرتي براي صاحبان انديشه بود . اينها داستان دروغين نبود ، بلكه ( وحي آسماني است و ) هماهنگ است با آنچه پيش روي او ( از كتب آسماني پيشين ) قرار دارد و شرح هرچيزي ( كه پايه سعادت انسان است ) و هدايت و رحمتي است براي گروهي كه ايمان مي آورند ."

منبع :

http://sanade-naovat.mihanblog.com/post/22


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

نقالي و شاهنامه خواني


آنان كه به صد زبان سخن مي‌گفتند
آيا چه شنيدند كه خاموش شدند


كاظم – سادات اشكوري     مركز مردم شناسي ايران
نقالي سابقه‌ي ديرينه دارد . در آن روزگاران كه اينهمه وسيله‌ي سرگرم كننده نبود ، يك چند دامن صحرا و طرف چمن خوش بود ؛ و بعد در (( چاي خانه )) ها نشستن و همراه (( نقال )) به مجالس بزم و ميدانهاي رزم رفتن .
نقال با (( بيان ويژه )) ، (( تكيه كلام )) ها ، (( حركات )) و (( تكيه بر واژه )) ها ؛ هواخواهان بسيار داشت .
در نقالي ، بيان نقشي ويژه دارد . گاه سخن به آهستگي بر زبان مي‌آيد و گاه به خشونت ؛ كه كشش واژه‌ها ، در شنونده تأثير مي‌نهد ، و او را به تعمق وا مي‌دارد . (( تكيه كلام )) ها ، اما ، شنونده را از انديشه هاي دور باز مي‌دارد و از دور دست ها مي‌آورد ؛ به هنگامي كه واژه‌هاي (( باري )) ، (( خلاصه )) ، (( اما )) . . . – به گونه اي ويژه – بر زبان مي‌آيد .
در يك نوشته اگر بخواهيم بر واژه اي تكيه كنيم ، زير آن واژه خط مي‌كشيم ، يا با حروف سياه نشان مي‌دهيم ؛ و يا در داخل گيومه . نقال ، اما ، تكيه بر واژه‌ها را با (( بيان )) انجام مي‌دهد .
اينهمه را ، آنگاه ، با (( حركات )) در مي‌آميزد و (( درنگ )) و (( جنبش )) را مي‌رساند . (( حركت )) از طريق تكرار  واژه‌اي نيز صورت مي‌گيرد . مثلا” (( رفت و رفت و رفت )) ، (( آمد و آمد و آمد )) و از اين قبيل . آنگاه كه خسته مي‌شود ، براي نفس تازه كردن ، جماعت را به فرستادن صلوات دعوت مي‌كند .
*
مهدي اخوان ثالث ( م . اميد ) گويد :
… همگنان را خون گرمي بود .
قهوه خانه گرم و روشن ، مرد نقال آتشين پيغام
شيشيه ها پوشيده از ابر و عرق كرده ،
مانع از ديدار آنسوشان
پرنياني آبگين پرده .
*
بر سرش ، نقال
بسته با زيباترين هنجار ،
به سپيدي چون پر قو ، ململين دستار .
بسته چونان روستايان خراساني ،
باستانگان يادگار از روزهاي خوب پارينه ،
يك سرش چون تاج بر تارك ،
يك سرش آزاد .
شكرآويزي حمايل كرده بر سينه .
*
مرد نقال آن صدايش گرم ، نايش گرم ،
آن سكوتش ساكت و گيرا ،
و دمش ، چونان حديث آشنايش گرم ،
آن برافشانده هزاران جاودانه موج
با بم و زير و حضيض و اوج ،
آن به آئين گونه گون اسلوب و هنجارش
آن سكون و وقفه‌اش دلكش
همچنانكه جنبشش آرام و رفتارش ؛
راه مي‌رفت و سخن مي‌گفت .
چوبدستي منتشا مانند در دستش ..
مست شور و گرم گفتن بود .
صحنة ميدانك خود را
تند و گاه آرام ، مي‌پيمود .
همگنان خاموش .
گرد بر گردش ، بكردار صدف برگرد مرواريد ،
پاي تا سر گوش . . . .
پانتوميم !
نقالان (( … به درستي كه كجاي صحبتشان براي مردم هيجان انگيز است ، و چه بگويند تا هيجان انگيز تر شود . به وجود آوردن وقفه‌هائي در صحبت و كش دادن مطلب ، گاه فرياد كشيدن و گاه لرزاندن صدا ، مخصوصا” بهم كوفتن دستها و پا بر زمين زدن ، و به هر حال معلق نگهداشتن مطلب در جائي حساس سبب مي‌شود كه تماشاگر را در يك انتظار و هيجان مطبوع نگهدارند . و با آنچه از بازيگري و حركات بياني چهره ( پانتوميم ) مي‌دانند – و خوب مي‌دانند – در تجسم سخنان خود نهايت توانائيهاي ممكن را به كار مي‌برند . در واتقع اين بازيگر – نقال – بتنهائي چندين بازيگر است ، و مي‌بينيم كه چندين نقش را به طرز اقناع كننده‌اي ايفا مي‌كند ، و مي‌دانيم كه چيزي به عنوان تزئينات صحنه يا موسيقي هم به كمكش نمي‌رود . زمينة صحنه‌اي كه تماشاگر مي‌بيند همان قهوه خانه است ، شمايل هائي كه به ديوار آويخته است ، باريكه‌اي از كاشي ها ( به عرض نيم ذرع تقريبا” ) كه روي آنها را با نقشهاي شاهان داستاني و باستاني تزئين كرده‌اند – و ديگر همين … ))
نقل ، مشغله‌ي ذهني نقاشان :
نقشهائي كه نقاشان قهوه خانه پديد آورده‌اند مشغله‌ي ذهني شنوندگان (( نقل )) است . شنوندگان كه با (( نقال )) همسفري و همدمي آغاز كرده‌اند و نيز با او در اندوه رستم به (( سوگ سهراب )) نشسته‌اند .
(( … يكي از مهم‌ترين و آشكارترين انگيزه‌هاي پديد آمدن نقشهاي حماسي و مذهبي رواج روز افزون نقالي و شاهنامه خواني و كلام گرم و گيراي نقالان ، در قهوه‌خانه هاي رو به افزايش پايتخت بود . …
در بيشتر قهوه خانه‌هائي كه برو بيائي داشت و بازار گرمي ، نقالي خوش بيان با صدائي بم و زنگ دار ، صدائي كه گوئي از قعر دورانهاي اساطيري به گوش مي‌رسيد ، داستانهائي از شاهنامه را با شاخ و برگ نقل مي‌كرد . بعضي از اين نقالات در ايجاد هواي قهرماني و تفسير پندهاي انساني فردوسي هنگامه مي‌كردند . در گرماگرم سخن نقال ، آرزوي قهرمان شدن يا به دنبال قهرمان پوئيدن همچون سايه‌ي سنگيني بر دلها مي‌نشست . . .
 
مربوط به كتابشناسي فردوسي ( بخش بررسي كتاب در همين شماره )
سرانجام قهرمانهاي مردم ، بر پهنه بوم تابلوهاي گوناگون حماسي و مذهبي تولد يافت . . . ))
بدينگونه نقاش هاي قهوه خانه تحت تأثير (( نقل )) نقالان ، شكل گرفت . نقاش (( تصور )) خود را از (( رستم )) ، (( حسين كرد )) و ديگر و ديگران تصوير كرد ؛ (( تصوير )) ي كه نقال (( بيان )) كرد ، نقاش بر پرده آورد ؛ تا براي شنوندگان ملموس باشد .
*
(( شمايل گردانان )) – حتي – بي كمك تصوير نمي‌توانند به خوبي ايفاي نقش كنند ، چرا كه هرجا لازم باشد به (( تصوير )) اشاره مي‌كنند . در حقيقت توصيف دقيق نقالان از سيماي پهلوانان است ، كه نقاش را ياري مي‌دهد تا پرده هاوي از صحنه هاي بزم و رزم بيافريند .
نقال داستانسرا
نقال ، بازگوي داستانهاي حماسي و پهلواني ايران بود ، پيش از آن كه (( راديو )) و (( تلويزيون )) رواج يابد ، نقالان معروفي بودند كه اكنون ، در جنوب شهر تهران و شهرستانها در اصفهان ، چند تني هستند كه (( كالا )) شان (( خريدار )) چنداني ندارد . اگر امروز نقالان انگشت شمارند و بي منزلت ، در گذشته مقام و منزلتي داشتند . در آن روزگاران ((… حتي پادشاهان براي خود يك (( نقالباشي )) داشتند . بعضي از اين نقالان از خود نيز داستانهايي مي‌سرودند ( مانند امير ارسلان كه پرداخته تخيل نقيب الممالك نقال باشي ناصر الدين شاه است ) بعضي ديگر چنان در كار خود مسلط بودند كه در هنگام داستانسرائي ايشان مردم ازدحام فراوان مي‌كردند ( چهل سال پيش در شب سهراب كشي مرشد غلامحسين معروف به (( غول بچه )) هر صندلي خالي در قهوه خانه يك تومان خريد و فروش مي‌شد ) . سرجان ملكم در تاريخ خويش از دو نقال معروف دورة آغا محمد خان و آغاز عصر فتحعليشاه به نام درويش صفر شيرازي و ملا آدينه اسم برده و استادي و فصاحت و بلاغت و شيرين سخني ايشان را ستوده و از نقل گفتن آنان لذت برده و كاملا” سر گرم شده است … ))
نقالان مسخره
نقالان ، نه تنها داستانهاي حماسي و پهلواني را بازگو مي‌كردند ، بلكه به داستانهاي هزل آميز و مسخره نيز روي مي‌آوردند ؛ و خود نيز مسخرگي پيشه مي‌كردند :
(( … براي ابومسلم داستانسرا (=  نقال ) انگشتري بدون نگين افكندند . گفت ، به صاحب اين انگشتر اتاقي در بهشت داده مي‌شود كه سقف ندارد ))
نقالي در خدمت دين
(( … كار نقالي به صورت كم و بيش شبيه امروز از زمان شاه اسماعيل صفوي شروع شد و خود اسماعيل مشوق و مروج بزرگ آن بود و مقصودش هم در اصل رواج و رسوخ مذهب شيعة اثني عشري بود در ذهن و روح مردم . و براي اين كار هفده سلسله را مأمور كرد كه هر كدام در جايي و به لباسي و به طرزي جداگانه مقصود او را تبليغ كنند و مثلا” بعضي مداحي ائمه را مي‌كردند و بعضي در زورخانه‌ها شعر مي‌خواندند و دسته‌يي مانند قاضي هاي قشوني براي قشون سخن سرايي مي‌كردند و آداب شريعت و رسوم ملي و پهلواني را مي‌گفتند و همه اين دسته‌ها براي آن كه مردم را به سخن خود جلب كنند و مدح و ثنائي كه از آل علي مي‌كنند توي ذوق مردم نخورد ، ناچار داستانها و روايات پهلواني را چاشني سخن خود مي‌كردند و رفته رفته اين كار ، يعني داستان گوئي ، خودش رواج گرفت و بعدها ديدند كه خيلي اهميت دارد … ))
*
نقالان در شب هاي دراز زمستان در قهوه خانه‌ها نقل مي‌گفتند و گاه (( نقل )) را با شعري چاشني مي‌زدند ؛ و شعر را به آواز مي‌خواندند . قبل از دورة صفوي داستانهاي (( ابومسلم )) و (( قصه‌ي داراب )) ( داراب نامه ) و (( سمك عيار )) ، بسيار رواج داشت . در اين دوره از قصه‌ي حمزه تحريري تازه صورت گرفت به نام (( رموز حمزه )) و اين قصه جايگزين قصه‌ي ابومسلم و داراب شد . در اين زمان از كتابهاي (( … رموز حمزه و اسكندرنامه و حسين كرد  و خاورنامه كه جنبة ديني و مذهبي داشت ( در اسكندر نامه اسكندر را ذوالقرنين لقب داده و پيامبر معرفي كرده‌اند ) و خاصه دربارة حضرت امير المؤمنين علي بن ابي طالب در آنها بسيار غلو شده بود ، نقل مي‌گفتند و شيرين كاريهاي مهترنسم عيار و مهتر برق و مهتر عمر و را با شاخ و برگ فراوان و آب و تاب بسيار باز ميگفتند … )) تا اينكه در اين اواخر بعه (( اسكندر نامه )) و (( سام نامه )) روي آوردند ، و بيش از همه (( شاهنامه )) مورد ت.جه نقالان قرار گرفت .
نقالي از شاهنامه
(( … داستان گوئي از شاهنامه ، جنگ رستم و سهراب ، رستم و افراسياب … و ديگر داستانهاي ايراني با تاريخ قهوه خانه توأم است . مهم ترين قصه‌گوئي ها دربارة رستم و سهراب بوده است . به طوري كه امروز نقالي در قهوه‌خانه با (( سهراب كشي )) مترادف است . اين داستانها توسط دراويش با ادا و اطوار خاص در قهوه‌خانه ها اجرا مي‌شد و رسم خاصي داشت كه تقريبا” از ميان رفته است … ))
و اما (( … شاهنامه خواني كار آساني نبود ، و شاهنامه خوانان غالبا” خود شاعر و اديب بودند .
شاه عباس خود به شاهنامة فردوسي علاقه بسيار داشت و در مجلس او شاعران سخن شناس و خوش آهنگ شاهنامه مي‌خواندند . از شاهنامه خوانان او يكي عبدالرزاق قزويني خوش نويس بود ، كه سالي سيصد تومان حقوق داشت ، و ديگر ملا بيخودي گنابادي كه در شاهنامه خواني مشهور بود و سالي چهل تومان مي‌گرفت .
از شاعراني كه در لباس قهوه خانه شاهنامه مي‌خواندند ، يكي ملامؤمن كاشي معروف به يك سوار بوده است ، كه وضع و لباس و اطوار خاص داشته . اين مرد قبائي باسمه‌اي با حاشيه‌هاي ملون مي‌پوشيد و طوماري به سر مي‌زد و بدين وضع به قهوه خانه مي‌رفت و شاهنامه مي‌خواند ، و قسمتي از آنچه از شاهنامه خواني نصيبش مي‌شد به درويشان و مستمندان مي‌داد … ))
اين امر ( شاهنامه خواني ) علت اجتماعي نيز داشت : (( … جامعة صفويه در مركز داراي يك گروه خاص نظامي ( قزلباش ) بود كه وظيفه‌ي اساسي آنها عبارت بود از شركت در جنگها و آماده نگاهداشتن روحيه‌ي جنگي . يكي از گروههاي قهوه خانه بروهاي آن عصر قزلباش ها بود . در دوره‌هاي بعدي نيز در قهوه خانه به علت ادامه نظام فئودالي در ايران و محل اجتماع بودن قهوه خانه و نبودن ساير وسايل تفريح شاهنامه خواني در آنجا پايدار ماند . و همچنان شاهنامه به وسيله قهوه خانه و توسط خوانندگان زبر دست آن تنها وسيله‌ي روح دادن به مردم و برانگيختن روح مردانگي در آنان و آشنا كردن آنان با سنن ملي و قومي ايران گرديد … ))
نقال شاهنامه خوان ، داستان منظوم را به نثر در مي‌آورد و به مناسبت برخي صحنه ها را با آب و تاب بسيار شرح مي‌داد . در ميانه‌ي سخن جاي جاي سطرهائي از داستان را به شعر مي‌خواند و بار ديگر به شيوه‌ي نخست به نقالي ادامه مي‌داد .
در شب هاي ماه رمضان كه مردم پس از افطار از خانه خارج مي‌شدند و برخي به تكايا و برخي به قهوه خانه ها مي‌رفتند ، محفل نقالان گرم تر مي‌شد . در اين شب ها مشتاقان نقل در قهوه خانه هاي بزرگ سراپا گوش دور نقال حلقه مي‌زدند و تا پاسي از شب شيرين كام از نقل نقل به خانه باز مي‌گشتند و به انتظار باقي داستان مي‌ماندند تا شب بعد .
پايان نامه‌ي نقالي
بهتر است گفته شود ، گذشته از شاهنامه خواني ، نقالي نيز كار آساني نبود . نقالان صاحب عنوان داراي طومار و معرفي نامه بودند . اين طومار در حكم (( پايان نامه )) بود ؛ چونان (( پايان نامه )) اي كه دانشجوي دانشگاه پس از پايان تحصيلات مي‌نويسد . شاگردي كه در خدمت استاد ( نقال ) بود ، مي‌بايست در امتحان قبول شود : (( … استاد بدون اينكه از شاگرد خود قبلا” در محل خصوصي آزمايشي به عمل آورد ، يك شب بدون اينكه شاگرد خبر داشته باشد ، در ضمن گفتن داستان عصاي دست خويش را تعارف شاگرد ، كه در بين جمعيت نشسته بود ، مي‌كرد و اين علامت آن بود كه شاگرد بايد بلافاصله برخاسته و دنباله‌ي داستانرا از آنجا كه مرشد رها كرده براي شنوندگان بازگو كند . در خاتمه‌ي نقل هم پس از زدن دوران كه رسم مخصوصي است و هنوز هم معمول است آنچه گرفته بود در حضور مردم تحويل استاد مي‌داد … )) و استادگاه دوران را به شاگرد مي‌بخشيد ، و يا نيمي را خود برمي‌داشت و بقيه را به شاگرد مي‌داد .
*
شرح جزئيات نقل و نقالي و شاهنامه خواني مفصل تر از آنست كه در اين مختصر بگنجد . اين شيوه كهن كه دليري و پاكي و جوانمردي را گسترش مي‌داد و عياري و نحوه‌ي روبرو شدن با حوادث دشوار زندگي را به آدمي مي‌آموخت اكنون رو به فراموشي مي‌رود . (( نقال )) چهارپايه‌اش را به (( تلويزيون )) مي‌سپارد و از در (( قهوه خانه )) خارج مي‌شود .
*
باز هم به قول مهدي اخوان ثالث ( م . اميد ) :
… كآنكه اكنون نقل مي‌گويد
از درون جعبه – جادوي فرنگ آورد ،
گرگ – رو به طرفه طراري ست افسونكار ؛
كه قرابت با دو سو دارد ،
مثل استر ، مثل روبهگرگ ، خو كفتار ،
از فرنگي نطفه ، از ينگي فرنگي مام ،
اينت افسونكار اهريمني طرار !
گرچه آن انبوه اين دانند ،
باز هم اما
گرد پر فن جعبة جادوش – دزد دين و دنياشان
همچنان غوغا و جنجال ست .
راست پنداري كه اين محتال بيگانه
آن گرامي نازنين ، پارينه نقال است .
”پاورقي‌ها ”
1 – از شعر (( خوان هشتم )) – دفترهاي زمانه – ديدار و شناخت م . اميد .
2 – نقالي – از سلسله مقالات (( نمايش در ايران )) ، نوشته‌ي بهرام بيضائي – كه بعدها به صورت كتاب مستقل درآمد . مجله‌ي موسيقي – شمارة 66 – دورة سوم – تيرماه 1341 .
3 – رزم و بزم شاهنامه در پرده هاي بازاري (( قهوه خانه‌اي )) – منوچهر كلانتري – هنرو مردم – شماره‌ي 134 – آذرماه 1352
4 – نگاه كنيد به : فرهنگ لغات عاميانه – سيد محمد علي جمال زاده – ص 426 و 427 و نيز نگاه كنيد به مقدمه‌ي (( امير ارسلان نامدار )) به تصحيح و تحشيه‌ي محمد جعفر محجوب – چاپ جيبي .
5 – محاضرات الادبا و محاورات الشعراء ، از راغب اصفهاني ، ج 1 ، ص 134 . اين كتاب ( سال 500 ه . ق ) از نخستين منابعي ست كه درباره‌ي نقالي و نقالان اطلاعات سودمندي به دست مي‌دهد ( مجله مردم شناسي و فرهنگ عامه ايران ، 1 ، ص 10 )
6 – نقالي ، هنر داستان سرايي ملي – جنگ اصفهان – تابستان 1345 – مصاحبه‌ي جليل دوستخواه با (( مرشد عباس زريري )) . در اين مقاله بخشي از داستان رستم و سهراب آمده كه اهميتي ويژه دارد ، از جهت اصطلاحات و شيوه‌ي بيان نقال .
7 – سخنوري – محمد جعفر محجوب – مجله سخن – شمارة 6 – دورة نهم – شهريور ماه 1337 .
8 – مطالعه‌ئي دربارة قهوه خانه ها – خسرو خسروي – مجله كاوش – شمارة 9 – بهمن ماه 1341 .
9 – تاريخ قهوه و قهوه خانه در ايران – نصرالله فلسغي – مجله‌ي سخن – شمارة 4 – دورة پنجم – فروردين ماه 1333 .
10 – مطالعه ئي دربارة قهوه خانه‌ها – خسرو خسروي – مجله كاوش – شمارة 9 – بهمن ماه 1341
11 – اشاره‌اي بر تدوين تاريخ نقل و نقالي در ايران – رضا زنجاني – مجله‌ي فردوسي – شماره‌ي 942 – سال 1348 .
12 – گذشته از مقالاتي كه نام برده شد ، مخصوصا” نگاه كنيد به :
Mohammad Ja,far Mahdjoub , le conteur en Iran , objets et mondes , printemps 1971 .
13 – برگزيدة اشعار اخوان ثالث – شعر (( آدمك )) – ص 208 – انتشارات بامداد .

منبع :

http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/153/html/153-142.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]


زاويه ديد به 4 بخش كلي تقسيم ميشود: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص و راوي غيرقابل اعتماد.
الف) سوم شخص به سه دسته : داناي كل، سوم شخص محدود به ذهن و نمايشي تقسيم ميشود.
1- داناي كل: زاويه ديدي است كه در آن يك نفر از بالا به همه شخصيت هاي داستان اشراف دارد و ميتواند وارد ذهن همه آنها بشود. داناي كل به دو دسته مفسر و غير مفسر تقسيم ميشود. داناي كلي اقدام به تفسير روايت ميكند. مثل لئون تولستوي و داناي كلي كه اقدام به تفسير نميكند. مثل داناي كل هاي مدرن.
2- سوم شخص محدود به ذهن: زاويه ديدي است كه يكي از شخصيت ها اقدام به روايت داستان ميكند. تفاوت آن با داناي كل اين است نميتواند به ذهن همه شخصيت ها برود و فقط به حدس و گمان ميپردازد.
3- نمايشي: زاويه ديدي كه در آن راوي صرفاً مثل يك دوربين همه چيز را بيان ميكند. به صورتي ميتوان گفت اگر داناي كل و سوم شخص محدود به ذهن اقدام به تفسير نكنند تبديل سوم شخص نمايشي ميشوند. مثل داستان هاي همينگوي
ب) دوم شخص : بعضي ها اين زاويه ديد را جزو تقسيم بندي هاي داستاني قرار نميدهند. شايد به اين علت كه اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است. تا حدي ميشود اين را قبول كرد. اما اين زاويه ديد را نميتوان حذف كرد.
اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است و معمولاً در زماني انتخاب ميشود كه راوي يا توان روايت ندارد (مثل يك كودك، يا يك زنداني كه دهانش بسته است) يا مجنون است و بيماري رواني دارد. البته ميشود گونه اي از آن را حديث نفس هم گفت. يعني راوي با ضمير تو با خودش حرف ميزند. يك نمونه براي آن شهر جنگي اثر حبيب احمدزاده است.
ج) زاويه ديد اول شخص : اين زاويه ديد هم به چند بخش تقسيم من راوي، تك گوئي تقسيم ميشود.
1- من راوي كه يكي از شخصيت هاي داستان است كه با ضمير من صحبت ميكند. اين راوي مي تواند هم شخصيت اصلي قصه باشد و هم نباشد. اما ضمير راوي من است و قصه را روايت ميكند.
2- تك گوئي كه خودش شامل دو دسته دروني و بيروني ميشود. تك گوئي، يك جور حرف زدن شخصيت با خودش است. راوي ميتواند اين تك گوئي را صرفاً با خودش – دروني – و يا به همراه وارد شدن شخصيت هاي ديگر به ذهنش –بيروني – انجام دهد. براي تك گوئي بيروني داستان «شوهر آمريكائي» از مجموعه پنج داستان اثر جلال آل احمد به همين صورت نوشته شده است.
د) راوي غيرقابل اعتماد : اين راوي ميتواند با هر ضميري كه دلش خواست صحبت كند. اما تفاوت آن  با ديگر راوي ها اين است كه با دليل متني ميتوان ثابت كرد كه راوي دارد دروغ ميگويد. ميتواند به طور غير ارادي دروغ بگويد، يعني بيماري رواني يا حواس پرتي داشته باشد. يا به طور عمدي. يعني دروغ گفتن براي او سود داشته باشد.

منبع :

جزوه آموزشي آقاي مرداني


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
 

قصه و جايگاه آن در فرهنگ ايراني


    قصه و قصه گويي از ابتداي تاريخ ادبيات فولكلور ايران نقش پررنگي در زندگي اجتماعي و خانوادگي و استحكام آن داشت. محكم بودن پايگاه هاي خانوادگي در فرهنگ ايراني يكي از دلايل رواج روايت هاي مكرر قصه ها در اقوام مختلف ايراني است. زماني كه قصه اي از طريق بزرگ خانواده براي كودكان بازگو مي شود، در حقيقت فرهنگ يك قوم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. كودكان ايراني از ابتداي تاريخ با اين فرهنگ بزرگ شده اند كه مادر بزرگ براي آنها قصه بگويد.
    در روزهاي خاص بزرگ خانواده از كودكي و داستان هاي دوران خودش مي گويد. اما متأسفانه پدر و مادرهاي امروز كمتر فرصت قصه گويي دارند در حالي كه كودكان نسل هاي پيش با قصه هاي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بزرگ مي شدند و با رؤياي اين قصه ها به خواب مي رفتند.
    مادران جواني كه روزگاري خود، شنونده قصه بزرگترها بودند، در وادي مسئله معاش زندگي گرفتار شده اند و حوصله قصه گويي براي كودكانش را ندارند.
    عذرا وكيلي، قصه گوي برنامه كودك و نوجوان راديو در مورد اين مسئله مي گويد: «وضعيت قصه گويي در جوامع روستايي مثبت تر از جوامع شهري است، دليل وجود مباني محكم خانواده در اين جوامع، هنوز ارتباط مناسبي ميان مادربزرگ ها و نوه هايشان براي قصه گويي وجود دارد ولي اشكال اين جوامع مذكور نيز در اين است كه قصه گويي روستايي در مسير بسته اي مي چرخد و تقريباً هيچ نوع ابتكار و تازه انديشي در حوزه آن ديده نمي شود.»
    البته براي تقويت قصه گويي در خانواده هاي امروزي بايد سرمايه گذاري كرد و مادران امروز را با تأثيرات تربيتي قصه آشنا كرد تا آنها نيز مانند گذشته رويكردي جديد به مسئله قصه گويي داشته باشند.
    عذراوكيلي كه برنده جايزه قصه گويي از «اي بي يوكي» ژاپن است، درباره تأثير قصه ايراني در ميان افراد خارجي مي گويد: «بسياري از كارشناسان ادبيات كودك خارج از كشور، از تأثيرگذاري قصه از طريق نوارهاي كاست روي كودكان ايراني تعجب كرده بودند و باور نداشتند كه بچه ها گرايش زيادي به اين داستان ها دارند به همين منظور جايزه نخست اين جشنواره با وجود حضور گسترده كشورهاي مختلف، به ايران اختصاص يافت.»
    ترويج فرهنگ و قصه هاي كهن ايراني در بين كودكان نيازمند ايجاد انگيزه براي مادران است، در چند سال اخير با گسترش يافتن بحث ترجمه كتاب هاي كودك و نوجوان، اين خطر وجود دارد كه فرهنگ كهن ايراني با نسل آينده فاصله گيرد.
    توجه به اين بخش از اهميت به سزايي برخوردار است، چرا كه كودك و نوجوان امروز بايد از فرهنگ كهن ايراني باخبر باشد تا به فرهنگ خود ببالد و افتخار كند و در آينده توجه كمتري به فرهنگ كشورهاي ديگر داشته باشد.
   
    تأثيرات رواني قصه بر كودكان
    داستان و قصه نقش بسيار مهمي در شكل گيري شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته مركزي بسياري از قصه ها و داستان هاست.
    پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فراگرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودك است.
    قصه ها مي توانند ضمن كاركرد تربيتي، براي كودكان نقش روان درماني نيز ايفا كنند.
    ماهرخ دانه كار، روان شناس درباره تأثير قصه بر كودكان مي گويد: «كودكان پرخاشگر، لجباز يا بيش فعال را مي توان از طريق قصه آرام و به كودكي تبديل كرد كه تمركز و حوصله گوش دادن را دارد. البته بايد توجه داشت كه اين اتفاق يك شبه نمي افتد.
    اين نكته نبايد از نظر مادران دور بماند كه نوع قصه هايي كه كودكان در سنين مختلف به آنها نيازمندند متفاوت است. چرا كه كودك در هر سن نيازمند بازگو شدن بخشي از واقعيت هاي زندگي است و مي تواند در خلاقيت و وجدان اخلاقي كودكان تأثير به سزايي داشته باشد.
    محسن چيني فروشان، رئيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان درباره قصه و تأثير آن مي گويد: «يكي از جذاب ترين شيوه هاي عملي در حوزه تعليم و تربيت استفاده از قصه گويي است، چرا كه قصه يكي از فطري ترين شيوه هاي آموزش بشري است و قصه گو كسي است كه با باور و تسلط بر آنچه كه به مخاطب منتقل مي كند در ذهن او تأثير شگرفي را ايجاد مي كند. بر همين اساس امروزه شاهديم كه قصه گويي و تئاتر از شيوه هاي درماني براي كودكاني محسوب مي شود كه به نوعي در زندگي روزمره با مشكلات روحي و عاطفي دست به گريبانند.»
   
    قصه گويي در كشورهاي پيشرفته
    با پيشرفت تكنولوژي قصه و قصه گويي تنها در ايران نيست كه كمتر مورد توجه قرارمي گيرد، اين مسئله در كشورهاي اروپايي و پيشرفته نيز وجود دارد، اين مسئله موجب نگراني كارشناسان شده است.
    جورجيانا كيبل، مديرهنري جشنواره هاي قصه گويي نروژ در اين زمينه مي گويد: «در كشورهايي مثل انگلستان و نروژ قصه گويي در زندگي بچه ها تأثير مستقيمي ندارد و فرهنگ آن از دست رفته است در حالي كه قصه ها در تمام دنيا مهرباني، سخاوتمندي، قضاوت نكردن روي ظاهر افراد و نظاير آن را به بچه ها مي آموزند.
    اين مسئله موجب شده كه در زمينه ادبيات كودك و روايت قصه تلاش بين المللي صورت گيرد تا تمامي كودكان جهان كه همگي داراي روحي پاك و به دور از ناپاكي هستند، از قصه هاي كهن خود و ساير كشورها آگاه شوند.
   
    دهمين جشنواره قصه گويي تهران
    چندي قبل قصه گويان ايراني و خارجي بچه هاي تهراني را با قصه هايي از كهن سرزمين مان و سرزمين هاي دور آشنا كردند.اين جشنواره به دو بخش داخلي و خارجي تقسيم شده بود كه در بخش داخلي 30مربي كانون از استان هاي مختلف، برگزيدگان 9دوره گذشته، 12قصه گوي آزاد و قصه گويان پيشكسوت همچون مريم نشيبا، عذرا وكيلي، حميد عاملي، مصطفي رحماندوست و محمد ميركياني حضور داشتند. در بخش خارجي نيز كه براي نخستين بار برگزار شد، غير از قصه گوي، كارگاه هاي قصه گويي و نشست هاي تخصصي برپا شد. در دهمين جشنواره قصه گويي كانون65 قصه گوي ايراني و 10قصه گوي خارجي در دو بخش داخلي و بين المللي براي بچه ها قصه گويي كردند.
    در بخش داخلي اين جشنواره 30مربي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان، قصه گويان برگزيده دوران پيشين و برخي از قصه گويان خارج از كانون يعني مربيان مهدكودك ها، پدربزرگ ها و مادر بزرگ هاست به رقابت پرداختند و در بخش ويژه اين جشنواره، قصه گويان پيش كسوتي از جمله عذرا وكيلي و مريم نشيبا، حميد عاملي، مصطفي رحماندوست و محمد ميركياني حضور داشتند.
   
    منبع :
    
 روزنامه كيهان، شماره 18703 به تاريخ 9/10/85، صفحه 9 (ادب و هنر)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

                                                                   قصه گوئي

قصه گوئي به عنوان يك هنر اصيل و ريشه دار از روزگاران كهن در جوامع بشري رواج داشته و مورد علاقه همه افراد بوده و قصه گوئي براي كودكان و بزرگسالان از اهميت و جاذبه خاصي برخوردار بوده است

در بسياري از كشورها از جمله ايران -  ژاپن  آداب و فنون قصه گوئي به كودكان و نوجوانان علاقمند آموزش داده مي شود و از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد

با احياي هنر قصه گوئي مي توانيم كودكان و نوجوانان را در مقابل فرهنگهاي بيگانه مقاوم و نفوذ ناپذير سازيم تعريف كردن اصل يك افسانه يا قصه براي كودكان از كارتون تلويزيوني آموزشي تر است .در كارتونهاي تلويزيوني كودك هيچ امكاني براي بكارگيري تخيل خود ندارد كارتونهاي تخيلات بچه ها را بكار نمي اندازند .  با اينكه امروزه وسايل سرگرمي مدرن و فريبنده اي در اختيار كودكان و نوجوانان قرار گرفته بچه ها ، حتي بزرگترها همچنان مايل به شنيدن قصه هايي هستند كه مستقيما از زبان قصه گو براي آنها نقل مي شود . قصه گوهاي حرفه ايي در كتابخانه – موزه ها -  سالنها- مراكز فرهنگي و هنري كانون پرورش فكري به كار قصه گوئي مبادرت مي ورزند

                                                        

                                                               فوايد قصه گوئي

 

در قصه كودك با همه گونه مردم آشنا مي شود . شخصيت هاي متنوعي ،زيبا و زشت ،  خردمند و ابله و بي ريا و با طيف گسترده احساسات بشري مانند حسادت –عشق-تنفر-قناعت –حرص-فريب-خشم-همدردي آشنا مي سازد

قصه گوئي مي تواند مايه نشاط همه ، وسيله تامين بهداشت رواني و درمان ناراحتيها و آرامش بخش باشد . و هنر گوش سپردن را تقويت مي كند گوش دادن به قصه قدرت تخيل كودك را نيز قوي مي سازد بنا براين قصه گو بايد تخيل زيادي داشته باشد و داستانها و افسانه هاي بسياري را خوانده باشد

                                                                   

                                                                ويژگي يك قصه گوي خوب

 

قصه گو بايد شادي فراواني نسبت به آنچه مي داند داشته باشد و اشتياقي آتشين كه اين احساسات را با ديگري قسمت كند يك قصه گو بايد از 3 قاعده پيروي كند

1-رفتار و سخنان قصه گو بايد طبيعي به نظر برسد نه ساختگي

2- قصه گو هرگز نبايد  با مبالغه و اغراق در رفتار و سخنان خود به تعريف قصه بپردازد مگر اين كه قصه اش فقط به قصد سرگرمي و تفريح گفته شود .

3- قصه گو بايد قصه اي را انتخاب كند كه به موضوع و محتواي آن بصورت واقعي يا سمبوليك ايمان و اعتقاد داشته باشد .

قصه هائي را كه آرام كننده و اطمينان بخش است را بايد در وقت خواب گفته شود قصه هاي شبانه تاثير بسياري بر بچه ها دارند بنابراين قصه هاي شبانه را طوري انتخاب كنيم كه فاقد هيجان باشد . داستانهاي مخصوص كودكان نوپا نبايد طولاني يا پيچيده باشد 3 ساله ها اغلب از شنيدن داستانهاي واقعي در باره كودكي خود يا بقيه اعضاي خانواده خوششان مي آيد تا سن 7 سالگي براي بچه ها مي توانيم قصه هاي آهنگين و ريتميك بگوييم .

منبع :

http://kanoon-ghaemshahr.blogfa.com/post-4.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 قصه‌گوئى


قصّه گفتن و عادت دادن كودك به شنيدن داستان‌هاى غير مكتوب، فكر خوب و پسنديده‌اى است، زيرا علاوه بر كمك به رشد نيروى تخيّل كودك موجب مهارت او در شنيدن و فهميدن، بدون استفاده از وسايل بصرى مى‌شود. بيشتر كودكان دوست دارند به قصه‌هائى گوش دهند كه دربارهٔ خود آنها و اطرافيان آنها است. اين كار به آنها كمك مى‌كند كه خود را بشناسند، از خاطرات خود براى يادآورى گذشته كمك بگيرند و گذشته را در ذهن مجسم كنند. عكس‌هاى خانوادگى نقطهٔ شروع خوبى براى گفتن قصّه‌هاى خانوادگى است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
هنر قصه گوئي براي كودكان 

نام نويسنده / شاعر :سارايا كن برايان 

موضوع :  
قيمت كتاب : 5500 ريال 
قطع : 
تعداد صفحات :59
انتشارات :كيانا
تاريخ چاپ :  
خلاصه كتاب :

داستان و داستان سرائي براي كودكان , از مقوله هاي همواره مطرح ادبيات كودكان بده است و مرز بين آسان پسندي در مقابل چشم وگوش سنجه دار جهت تفكيك كارهاي مبتذل و رنگين نامه ها با آثار اثر گذار براي كودكان ونوجوانان درراستاي آشنائي آنان با ادبيات جهان , فرهنگ سنتي و مذهبي ايران , اسطوره عرفان ومليت را چنان مخدوش نموده كه مي بايست كاري اساسي و اصولي درينراستا از سوي پيش كسوتان و صاحب نظران صورت پذيرد . خانم سارا كن برايان قصه گوي بزرگ و مشهور آمريكائي است كه مطالعات وتحقيقات زيادي روي هنر قصه گوئي براي كودكان انجام داده است . نتايج اين تحقيقات و تلاش ها در كتاب ها ومقالات نامبرده منعكس شده كه اغلب آن ها به عنوان مرجعي معتبر در تمامي دانشگاه هاي معتبر آمريا تدريس مي شود. كتاب حاضر وي به طور اجمالي و بابيان سليس در مورد اصول قصه گوئي , ويژه گي هاي قصه گو , لزوم قصه گوئي و.....صحبت نمده است.ترجمه شيواي اين كتاب مي تواند راهنماي بسيار خوبي براي تمام معلمين دوره ابتدائي , مربيان مهد كودك ها و آمادگي ها , پدران و مادران علاقمن , كارشناسان امور تربيتي كودكان و دانشجويان رشته هاي روانشناسي ؤ گرايش هاي وابسته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

كاربرد زبان قصه

مهمترين موضوعي كه از سوي كوئيلو مطرح مي شود ، زبان قصه و رمان است . مناسب است در اينجا نگاهي قرآني داشته باشيم . قصه در قرآن به صورت كاملا جدي و مهم مطرح شده است . در قرآن كه مهمترين سند و منبع تفكر اسلامي است ، آيات عقلي و استدلالي فراواني خواهيم يافت ، اما حجم آن كه نشان دهنده ميزان اهتمام قرآن است ، به نسبت چندان زياد نيست . قرآن شيوه اي مهم تر مطرح كرده است و آن ، شيوه تمثيل و قصه گويي است . در اين كتاب آسماني بيش از صد قصه آمده است كه تعداد ۲۷ قصه مربوط به انبياي الهي است و احسن آنها قصه يوسف عليه السلام است نكته جالب اينكه تعداد آيات مربوط به قصص ، حدود ۱۸۰۰ آيه است كه بخش مهمي از كل قرآن را تشكيل مي دهد . به راستي قرآن با اين همه آيات با ما چه مي گويد ؟ آيا از اين مطالب مهم نبايد درس گرفت ؟ و آيا درس گرفته ايم ؟ 
نكته جالب تر اين كه بيشتر آيات مربوط به قصص ، مكي است ( حدود ۱۵۰۰ آيه ) و مي دانيم كه آيات مكي بيشتر درصدد القاي تعاليم ديني و مسائل اعتقادي هستند . اين امر بدين معناست كه قرآن كريم در چهارده قرن پيش ، قصه را بهترين زبان و قالب انتقال مفاهيم اعتقادي معرفي كرده است . اگر تنها ۱۵۰ آيه ، چنان كه طنطاوي در مقدمه الجواهر مي گويد ، يا حد اكثر ۴۵۰ آيه چنان كه مرحوم مقدس اردبيلي در زبدة الاحكام بيان كرده ، مربوط به احكام است و اين حجم از آيات دستمايه ظهور علمي بزرگ به نام فقه شد ، آيا نبايد ۱۸۰۰ آيه دستمايه ظهور جريان بزرگ تري به نام رمان نويسي مي شد ؟ 
قرآن به ما مي گويد مسائل اعتقادي را مي توان محسوس ساخت و در قالب مقوله هاي هنري به مخاطبان عرضع داشت و اين دقيقا همان كاري است كه امروزه بيگانه ها در طيف گسترده مي دهند . يكي از آنها ارائه مفاهيم و مضامين ديني با عرفاني به صورت رمان و قصه است . شكل ديگر آن ساختن فيلمهاي متعدد بر اساس رمان هاي ديني و عرفاني است . سينماي معناگرا در همين باره مطرح شده است . همچنين بعضي پويانماييها كه امروزه در دنيا ماندگار شده است ، حامل پيام عرفاني و ديني است ؛ كارتونهايي مثل دوقلوهاي افسانه اي ، پينوكيو ، اي كيوسان ، و بابا لنگ دراز .
به هرحال امروزه مي توان از ظرفيت بسيار بالاي رمان و قصه براي انتقال مفاهيم ديني و عرفاني بهترين بهره ها را برد و حتي مي توان بر اساس اين دستاورد دست به تهيه فيلم هاي بهتر يا كارتونهاي جايگزين زد و پيام اسلام را به دنيا عرضه نمود .

منبع :

http://www.ammarha.com/archives/18330.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
 

اصول قصه نويسي و قصه گوئي


مسائلي كه در اين جزوه آورده شده است، صرفاً براي زماني است كه نسخه اوليه داستان نوشته و آماده شده است. نكاتي كه در زير مي آيد به ترتيب شده اند.
كانون داستاني نيم دايره
 
25 نكته كه داستان به اشتباه جلو مي برد...
1- اولين نكته در پرداخت داستان اين است كه يك مدت داستانت را بگذاري كنار. بچه ات نيست كه گذاشتيش كنار بميرد. فقط يادت ميرود كه چقدر الكي از اين داستان خوشت آمده و اصلاحش ميكني.
2- آيا زاويه ديد را درست انتخاب كردي؟ و آيا الكي از زاويه ديد خارج نشدي؟ بعضي ها فكر ميكنند خيلي هنرمندند. همين طوري، ييهو مي بيني زاويه ديد را عوض ميكنند. آخر آدم حسابي منطق اين كارت چيست؟ ببين فريدون جيراني در فيلم شام آخر چطور در آخر فيلم از زاويه ديد پليس داستان را تمام ميكند. برو ببين.
3- دخالت مستقيم نويسنده در متن. يكي نيست بگويد حالا ميلان كوندرا يك كاري كرد. كي گفت درست است؟ همين جوري هر چي دلت خواست ميگذاري توي دهان شخصيتت فكر ميكني ميلان كوندرا شدي؟ شايد بگوئيد خوب بعضي ها خوششان ميآيد. بله درست است، خوششان ميآيد. اما تا حدي كه خودشان موافق باشند.
4- نسبت روايت و توصيف. يك موقعي گفتيم هرچه توصيف بيشتر باشد سرعت روايت كمتر است و برعكس. توصيف سرعت انتقال اطلاعات حركتي را كم ميكند و به سرعت انتقال اطلاعات ساكن مي افزايد.
5- آيا داستان بيش از حد دروني نشده؟ آيا نويسنده زياد نرفته توي ذهن شخصيت يا شخصيت ها. ويرجينيا وولف اين كار را باب كرد. اما باز هم بايد رعايت تعادل بشود.


http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران


6- جزئيات در داستان. يكي ميگويد ببين سالينجر چقدر در داستانهايش به جزئيات مي پردازد. اما از آنجائيكه آدم هاي پرمشغله مدرن ديگر حال و حوصله 40 صفحه توصيف را ندارند، در داستان تا حدي به جزئيات پرداخته ميشود كه اولاً حوصله خواننده سر نرود و ثانياً با حذف آن به داستان لطمه اي نخورد.
7- مكالمه : مكالمه بايد حاوي اطلاعات و پيش برنده داستان باشد. در ضمن در ايجاد تنش در داستان هم كمك كند. نوع پاسخ ميزان تنش را ايجاد ميكند.
8- آيا نقل و انتقال صحنه ها درست صورت گرفته؟ بعضي مواقع حس ميكنيم كه نقل و انتقال صحنه ها درست صورت نگرفته و به جاي اينكه خواننده از خانه به خيابان برود از خانه به پارك سركوچه رفته است!
9- آيا زبان و لحن در كل داستان يكسان است؟ اولاً توصيه ميشود محاوره اي ننويسيد. ثانياً هر لحني را انتخاب كرديد سعي كنيد در كل داستان همان را رعايت كنيد. لاتي را لاتي بنويسيد و جدي را تا آخر جدي. مگر يك آدم چند مدل حرف ميزند.
10- آيا نويسنده تكيه كلام خودش را در دهان شخصيت ها نگذاشته. بعضي موقع ها ايراد ميگيرند كه اين تكيه كلام يا اين جمله از دهان شخصيت تو در داستان بعيد است. آنجاست كه بايد فكر كني ببيني اين تكيه كلام و جمله خودت نباشد.
11- آيا داستان را از جاي مناسبي شروع كردي؟ و آيا در جاي مناسبي تمام كردي. توصيه ميشود داستان را از نزديكترين لحظه به نقطه اوج شروع كنيد. و توصيه دوم اينكه چند پاراگراف اول داستانتان را حذف كنيد. پايان داستان را هم ميتوانيد به چهار گونه باز خوب، باز بد، بسته خوب(Happy end) و بسته بد تمام كنيد.
12- آيا ميخواهيد معما طرح كنيد؟ پس معمائي طرح كنيد كه خواننده بتواند آن را حل كند. مگر خواننده شما بانك اطلاعاتي است كه تمام ظرفيت هاي داستان شما را بفهمد؟ بعضي ها براي خواننده ارزش قائل نيستند. خوب خواننده هم براي تو ارزش قائل نيست. فكر ميكني خيلي كار شاقي ميكني؟
13. حال و هوا : داستان بايد به گونه اي باشد كه در همان ابتداي داستان آن را حس كنيم.
14. لحن داستان : آيا داستان لحن خاصي دارد يا نه. همانطور كه گفتيم لحن بستگي به نگرش نويسنده دارد. نويسنده ميتواند لحني را متفاوت و يا حتي متضاد با حال و هواي داستان انتخاب كند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
15. لحن بايد در كل داستان يكسان باشد. مگر اينكه براي تغيير لحن داستان، دليل منطقي و درستي داشته باشيم.
16. عقب و جلو رفتن هاي زماني. ديگر رفت و برگشت هاي زماني در داستان هاي مدرن، عملي عادي به حساب مي آيد. اما تا چه حد اين رفت و برگشت ها درستند؟ آيا مدام به گذشته ارجاع ميدهيم و روايت اصلي را از دست ميدهيم. آيا كلاً در گذشته ميمانيم و برگشت يادمان ميرود؟ و آيا اين برگشت به گذشته طوري نيست كه در روايت سكته بوجود بيايد؟ رفت و برگشت خوب طوري است كه احساس نشود كه روايت از دست رفته است.
17. سيال ذهن: جريان سيال ذهن هم يكي از اين حالات رفت و برگشتي است. اما باز هم براي خودش دلايل خاص خودش را دارد. پريشاني، آشفتگي، روان پريشي و.. بايد علت اين پريشاني و آشفتگي منطقي و براي خواننده قابل لمس باشد واگرنه...
18. آيا زمان و مكان مشخص است؟ و اگر مشخص نيست آيا عامدانه بوده است؟ بيشتر داستان ها در زمان و مكان مشخصي اتفاق مي افتد كه اگر قرار است داستان بيزمان و مكان نباشد براي خواننده قابل لمس باشد. اگر هم قرار است يك داستان فرا زمان و مكان باشد نبايد هيچ ارجاعي به زمان و مكان خاصي داده شود. يا زنگي زنگ يا رومي روم.
19. جنسيت راوي مشخص باشد. اين مسأله درست موقعي پيش مي آيد كه راوي مخالف جنسيت نويسنده باشد. در اينصورت حتماً بايد ارجاعات جنسيتي داده شود. مثال هايي مانند روسري، مانتو، احساسات رقيق زنانه مثل حسادت، لوس حرف زدن و... از ارجاعات زنانه، و صورت تراشيده، رفتار خشن و ... هم از ارجاعات مردانه است.
20. اطلاعاتي كه در داستان به خواننده ميدهيد درست است؟ بعضي مواقع ما داستانمان را روي داده هايي بنا ميكنيم كه ممكن است اين داده هاي اطلاعاتي درست نباشند يا منبع درستي نداشته باشند. اينجاست كه بايد در مورد چيزي كه ميخواهيم در موردش داستان بنويسيم تحقيق كنيم.
21. آيا داستان شبيه مقاله، گزارش، خبر، خاطره يا چيزي شبيه آن نشده؟ بعضي ها داستان را با چيز ديگري اشتباه ميگيرند. مثلاَ ميخواهند در داستان فخر فروشي كنند(مقاله گونه) يا خيلي چيزها را از خواننده پنهان كنند(گزارش) و يا فكر ميكنند خواننده تمام چيزهايي را كه ما ميدانيم ميداند و نياز به باز كردن آنها نيست(خاطره). داستان بايد شامل تمام عناصر خودش باشد.
22. آيا داستان از لحاظ منطقي درست است؟ و آيا اين منطق تا انتها حفظ ميشود. اين مطلب حتي در مورد داستان هاي فانتزي، علمي تخيلي و كمدي هم صدق ميكند. ا ين نوع داستان ها سعي ميكنند منطقي جلوه كنند. داستان حتماً نبايد قابل اتفاق باشد بلكه كافي است قابل اتفاق به نظر بيايد.
23. داستان را براي خودتان نوشته ايد يا خواننده؟ همان چيزي كه در مورد خاطره گفتم. در داستان نبايد مسأله غير قابل هضمي وجود داشته باشد. خواننده بايد از تمام چيزهائي كه نويسنده اطلاع دارد تا آنجائي كه لازم است استفاده كند.
24. داستان هاي احساسي. بعضي از داستان نويس ها حس ميكنند داستان احساسي قدرتمندي خلق كرده اند. اگر قرار است چنين اتفاقي بيفتد بهتر است با علم كامل باشد به طوريكه اشك خواننده را هم در بياورد. به جاي اينكه داستان را با آب پياز بنويسيد كلمات آب پيازي انتخاب كنيد!
25. در هنگام نوشتن داستان به اين اصول توجه نكنيد. اين اصول تنها زماني كاربرد دارند كه داستان را يك بار از روي احساس و تصويري كه در ذهنتان داشته ايد نوشته ايد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
طرح
طرح نقل حوادث يك داستان با توالي زماني همراه با رابطه علت و معلولي است. اين تعريف اي.ام.فورستر است در كتاب جنبه هاي رمان. بعضي از منتقدان به جدايي طرح از پيرنگ اعتقاد دارند (مثل فورستر) و بعضي هم ندارند (مثل جمال ميرصادقي.
5 عملي كه براي طرح نويسي انجام مي دهيم.
1) نوع زاويه ديد : اين كه چه زاويه ديد براي داستاني كه آماده نوشتنش هستيم مناسب است.
2) حوادث داستان چه چيزهائي هستند و اين حوادث بايد كجاي داستان و با چه دليل منطقي و محكمي اتفاق بيفتند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
3) كشكمش : كه درباره اش قبلاً صحبت كردم. كشمكش داستان از چه نوعي است: بر ضد خود، بر ضد طبيعت، بر ضد ديگران
4) شخصيت ها: شخصيت هاي داستان از چه نوعي هستند و كجاي داستان بايد وارد شوند تا بيشترين تأثير گذاري را داشته باشند.
5) زمان : كه با شروع داستان به حركت در مي آيد و ميتواند به صورت هاي زير باشد
از گذشته به گذشته ( همواره در گذشته) مانند رمان هاي كلاسيك
از گذشته به حال يا آينده. ( كه با تغيير افعال مشخص ميشوند)
از آينده به آينده..
زمان حلقوي يا دايره اي. كه از انتها به ابتدا برميگردد.
زمان شكسته شده كه معمولا در جريان سيال ذهن از آن استفاده ميشود.
زمان برش خورده كه از برش هاي مختلف زماني براي نوشتن داستان استفاده ميشود. مانند رمان خشم و هياهوي فالكنر
توقف زماني در داستان كه يك زمان كوتاه را در مدت زمان بيشتري توصيف ميكنند. مانند داستان لكه روي ديوار ويرجينيا وولف. برعكس آن گذشتن زمان در مدت كمتري مانند كتاب عقل آبي» نوشته شهرنوش پارسي پور.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
پيرنگ
پيرنگ را به دو دسته تقسيم ميكنند. پيرنگ باز و پيرنگ بسته.
پيرنگ باز را معمولاً در داستان هاي رئال و مخصوصاً داستان هاي چخوف ملاحظه كرد. داستانهاي با پيرنگ باز معمولاً بدجوري به واقعيت نزديكند. به طوري كه آدم احساس ميكند داستاني كه روبروي ماست واقعاً اتفاق افتاده.
در مقابل پيرنگ بسته هم همين طور است. با اين تفاوت كه روابط علت و معلولي ساختگي است. يعني در داستان هاي سوررئال، فانتزي و غيرواقعي به كار ميرود. از اين حيث ادگار آلن پو يك استاد بلا منازع است. داستان هاي ادگار آلن پو داستان پيرنگند و با مراجعه به اين داستان ها با مفهوم واقعي پيرنگ آشنا خواهيد شد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 
تعليق يا كشمكش
تعليق يا كشمكش به سه دسته عمده تقسيم ميشوند. جسماني، عاطفي (درگيري با خود و وجدان)، زمان و مكاني ( انتظار كسي را كشيدن يا جايي را ديدن)
ـ جسماني:
كشمكش جسماني يا دست به يقه شدن و مبارزه فيزيكي شخصيت ها كه با درگيري و كشمكش همراه است. اين نوع كشمكش، دم دستي ترين نوع كشمكش است و در انواع فيلم هاي هندي، فيلم فارسي ها، فيلم هاي اكشن و فيلم ها و داستان هاي پليسي عموميت دارد. مثال بارز آن همان چيزي است كه اول اين متن آوردم.
ـ عاطفي:
كشمكش عاطفي يا جنگ با درون، نوع ديگري از كشمكش است كه شخصيت با وجدان، فرهنگ جامعه، خانواده و اصول اخلاقي دست به گريبان است. مثال براي اين نوع كشمكش: درگيري يك دزد با وجدانش (هزارتوهاي بورخس/ بورخس)، درگيري يك دختر با ازدواج اجباري (عروس آتش/خسرو سينايي)، درگيري ذهني يك مادر (زن وانهاده/سيمون دوبوآر)، درگيري يك مرد براي نيازهاي خانواده اش (مرد خانواده/ با بازي نيكلاس كيج)، و...
ـ زمان و مكان:
كشمكش زمان و مكان يا كشمكش انتظار نوع سوم كشمكش است. اين كشمكش معمولاً با انتظار براي حضور نفر در داستان يا رفتن به مكاني خاص است. براي اين نوع كشمكش مي توان مثال هاي زير را بيان كرد:
قصر/ فرانتس كافكا: منتظر ورود به قصر و كشف دنياي رمزآلود آنيم.
در انتظار گودو / ساموئل بكت: انتظار آمدن گودو هستيم. گودوئي كه شايد هيچ وقت نيايد.
مسافران/ بهرام بيضائي: همه در انتظار آمدن مسافرانيم.
چه كسي به سرهنگ نامه مينويسد/ گابريل گارسيا ماركز: در انتظار نامه اي براي سرهنگ هستيم. و ...
داستان خوب، داستاني است كه از هر سه نوع اين كشمكش به درستي بهره برده باشد.
- كلاه بر سر خواننده:
گاهي تعليق فقط كلاهي است بر سر خواننده. اين كه بي دليل كلمات را يكي يكي دنبال كند و بعد آخر سر بفهمد كه سرش كلاه رفته است. پنهان كردن بي دليل يك مسأله هميشه اين را باعث مي شود. وقتي در يك داستان پليسي بي دليل قاتل پنهان شده و هربار كه بحث سر قاتل مي شود خواننده را گول مي زند، وقتي يك حرف از زبان يك شخصيت بي دليل بيرون نمي آيد و... اگر قرار است چيزي در داستان پنهان شود بايد دليل داشته باشد. دليلي مثل حفظ آبرو، عذاب وجدان، جلوگيري از بحران يا رسيدن يكي از شخصيت ها به هدف مورد نظرش.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
ديالوگ يا گفت و گو
كاركردهاي ديالوگ:
 شامل : انتقال و بيان احساسات : بيان احساسات شخصيت به فردي ديگر با ديالوگ
- انتقال اطلاعات : بيان گذشته و يا دادن اطلاعات در مورد شخصيتي ديگر با ديالوگ
- شخصيت پردازي : با نوع صحبت كردن، شخصيت پردازي شود. به عنوان مثال ترس با لكنت يا احساساتي شدن با تپق زدن و ...
- پيش بردن داستان : يا خلق تنش در داستان كه ميتواند با جر و بحث دو شخصيت همراه باشد و به صورت هاي ديگر
 
خصوصيات ديالوگ خوب :
شامل - ايجاز : يعني حذف كردن زائدات از ديالوگ و پرهيز از بيان تعارفات معمول در ديالوگ مثل سلام و احوالپرسي ها و تعارفات ديگر، مگر با دليل خاص منطقي
- رعايت شيوه بياني شخصيت : يعني ديالوگ با شخصيت هماهنگي داشته باشد و اگر شخصيت مورد نظر مربوط به فرقه خاصي است از تكيه كلام هاي آنان هم استفاده كند.
- سادگي : يعني پرهيز از قلمبه سلمبه صحبت كردن مگر با دليل خاص منطقي
- نامرئي بودن : يعني رد پاي نويسنده در داستان ديده نشود و ديالوگي كه نويسنده دوست دارد از دهان شخصيتش بيرون نيايد.
براي اينكه با ديالوگ نويسي بيشتر آشنا شويد ميتوانيد به كتاب : راهنماي نگارش گفت و گو، نوشته ويليام نوبل مراجعه كنيد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
لحن:
تعريف لحن: شيوه پرداخت يا زاويه ديد نويسنده نسبت به اثر و موضوع داستانش است.
Mood: شيوه پرداخت خواننده نسبت به اثر
لحن ميتواند، خنده دار، گريه دار، طنز، بي تفاوت و ... باشد. لحن طنز مثل تريسترام شندي اثر لارنس استرن. لحن بي تفاوت مانند بيگانه از آلبركامو. لحن پوچ هم مانند بوف كور اثر هدايت
لحن بايد با تم داستان هماهنگي داشته باشد. مگر در يك مورد كه لحن جدي براي اثر طنز انتخاب ميشود.
لحن بايد ثابت و استوار باشد و تا آخر داستان همانگونه كه در ابتدا بوده بماند. همچنين لحن بايد با بقيه عناصر داستان هماهنگ باشد. به طوريكه در بوف كور همه شخصيت ها شبيه هم ميشوند. همه چيز به همه چيز شبيه ميشود. و همه چيز حالت پوچ لحن را به خود ميگيرد. يا اثري مثل شاهنامه كه تمام عناصر روايي به صورت حماسي و خرق عادت درمي آيد.
لحن فرديت شخصيت ها را نشان مي دهد. مثلاً لحن محاوره اي مي تواند كودك بودن شخصيت، لحن ابتدايي و پر از غلط املايي نشان از بيسوادي و لحن فاخر نشان از حماسه اي بودن داستان بدهد.
لحن بايد با عصر داستان هماهنگ باشد. هر عصر لحن خاص خودش را طلب ميكند. لحن فاخر فردوسي، لحن كلامي حافظ و سعدي، لحن كوچه بازاري هدايت همه براي عصر خودشان زيبايي دارند. هيچ كس انتظار ندارد داستاني كه در اين عصر نوشته ميشود مثل هدايت، سعدي، فردوسي يا كسي ديگر باشد. درمورد لحن دو تا استثناء در ادبيات فارسي هست و آنها هم شهريار مندني پور و ابوتراب خسروي است. اين دو اعتقاد دارند اگر انحطاطي كه قبل از دوران مشروطه در ادبيات ما بوجود آمد، اتفاق نمي افتاد و ما مجبور به وارد كردن رمان از غرب نبوديم لحن داستاني هميني ميشد كه ما الان داريم ارائه ميدهيم.
لحن متن را از سكوت در مي آورد. و باعث ميشود داستان از يك بعدي بودن در بيايد.
شگردهاي ايجاد لحن در خدمت وانمود سازي حضور صداي راوي است و يكي از نتايجش باورپذيري داستان است.
لحن سازي اشتباه. آوردن صفت و قيد اضافي نه تنها لحني نميسازد بلكه به لحن ضربه ميزند. صفت و قيدهايي مثل اينها: زن سرزنشگر گفت، بي ريا خنديد، با اندوه گفت، با درد راه ميرفت. و ...
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 ابزار لحن:
1. تجسمات و صحنه پردازي: انتخاب فصل، انتخاب زمان در روز، وضع آب و هوا و ... كه معمولاً مربوط به فضا است. اگر بخواهيم فضا را مجزا از لحن بگيريم ( كه بايد بگيريم) اين كارها به فضاسازي كمك ميكند.
2. كنايه ها و استعاره ها: لحن كاركرد كلمات را عوض ميكند و باعث ميشود يك جمله عادي معناي كنايه و استعاره پيدا ميكند.
3. انتخاب كلمات و حروف خاص (واج آرايي): واج آرايي كلمات. مثل حرف س كه معناي سردي و سياهي را القا ميكند. حرف ه و ح كه احساس راحتي را القا ميكند. و حرف D در انگليسي كه آلن پو در داستان گرداب براي ايجاد حالت ترس و وحشت استفاده كرده.
4. تكرار عمدي كلمات و عبارت: كه براي تاكيد بر فضاي داستان استفاده ميشود. مثل تكرار ترانه گزمه ها در بوف كور كه حس خفقان را ايجاد ميكند.
5. ساختار جمله بندي: مثل آوردن فعل در ابتداي جمله كه به فعل سرعت ميدهد. زياد كردن افعال معمولاً به سرعت انتقال اطلاعات داستان كمك ميكند. و كم كردن فعل از سرعت آن كم ميكند.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
زاويه ديد
زاويه ديد به 4 بخش كلي تقسيم ميشود: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص و راوي غيرقابل اعتماد.
الف) سوم شخص به سه دسته : داناي كل، سوم شخص محدود به ذهن و نمايشي تقسيم ميشود.
1- داناي كل: زاويه ديدي است كه در آن يك نفر از بالا به همه شخصيت هاي داستان اشراف دارد و ميتواند وارد ذهن همه آنها بشود. داناي كل به دو دسته مفسر و غير مفسر تقسيم ميشود. داناي كلي اقدام به تفسير روايت ميكند. مثل لئون تولستوي و داناي كلي كه اقدام به تفسير نميكند. مثل داناي كل هاي مدرن.
2- سوم شخص محدود به ذهن: زاويه ديدي است كه يكي از شخصيت ها اقدام به روايت داستان ميكند. تفاوت آن با داناي كل اين است نميتواند به ذهن همه شخصيت ها برود و فقط به حدس و گمان ميپردازد.
3- نمايشي: زاويه ديدي كه در آن راوي صرفاً مثل يك دوربين همه چيز را بيان ميكند. به صورتي ميتوان گفت اگر داناي كل و سوم شخص محدود به ذهن اقدام به تفسير نكنند تبديل سوم شخص نمايشي ميشوند. مثل داستان هاي همينگوي
ب) دوم شخص : بعضي ها اين زاويه ديد را جزو تقسيم بندي هاي داستاني قرار نميدهند. شايد به اين علت كه اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است. تا حدي ميشود اين را قبول كرد. اما اين زاويه ديد را نميتوان حذف كرد.
اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است و معمولاً در زماني انتخاب ميشود كه راوي يا توان روايت ندارد (مثل يك كودك، يا يك زنداني كه دهانش بسته است) يا مجنون است و بيماري رواني دارد. البته ميشود گونه اي از آن را حديث نفس هم گفت. يعني راوي با ضمير تو با خودش حرف ميزند. يك نمونه براي آن شهر جنگي اثر حبيب احمدزاده است.
ج) زاويه ديد اول شخص : اين زاويه ديد هم به چند بخش تقسيم من راوي، تك گوئي تقسيم ميشود.
1- من راوي كه يكي از شخصيت هاي داستان است كه با ضمير من صحبت ميكند. اين راوي مي تواند هم شخصيت اصلي قصه باشد و هم نباشد. اما ضمير راوي من است و قصه را روايت ميكند.
2- تك گوئي كه خودش شامل دو دسته دروني و بيروني ميشود. تك گوئي، يك جور حرف زدن شخصيت با خودش است. راوي ميتواند اين تك گوئي را صرفاً با خودش – دروني – و يا به همراه وارد شدن شخصيت هاي ديگر به ذهنش –بيروني – انجام دهد. براي تك گوئي بيروني داستان «شوهر آمريكائي» از مجموعه پنج داستان اثر جلال آل احمد به همين صورت نوشته شده است.
د) راوي غيرقابل اعتماد : اين راوي ميتواند با هر ضميري كه دلش خواست صحبت كند. اما تفاوت آن  با ديگر راوي ها اين است كه با دليل متني ميتوان ثابت كرد كه راوي دارد دروغ ميگويد. ميتواند به طور غير ارادي دروغ بگويد، يعني بيماري رواني يا حواس پرتي داشته باشد. يا به طور عمدي. يعني دروغ گفتن براي او سود داشته باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
صحنه پردازي در داستان
تعاريف :
- صحنه در نمايش به معناي تزئينات قابل رويت صحنه نمايش است. اما در داستان به معناي مكان و زمان و محيطي است كه عمل داستاني در آن اتفاق مي افتد.
- به طور ناخودآگاه زمان حال و مكان شهر يا كشور نويسنده محسوب ميشود. مگر اينكه با نشانه ها به طور مستقيم يا غير مستقيم به شهر اشاره شود. مثل برج ايفل در پاريس، سي و سه پل در اصفهان، ميدان آزادي در تهران و...
- صحنه ميتواند به معنا و مفهوم خاصي به كار رود. مثل كاركردي كه در داستان هاي سوررئال، شگرف و نمادگرا ميتواند داشته باشد.
- صحنه به حقيقت مانندي يا راست انگاري داستان كمك ميكند.
- وظيفه پرداخت صحنه با راوي است و راوي است كه با زاويه ديدش صحنه را توصيف ميكند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
وظايف صحنه :
1. محلي براي زندگي شخصيت ها و وقايع داستان. داستان بايد در زمان و مكان معيني اتفاق بيفتد. تا بتوان توجيهي براي رفتار شخصيت ها پيدا كرد. مثل داستان داش آكل هدايت كه محيط لاتي داستان توجيهي براي رفتار شخصيت ها است. مثال خوبي براي معين بودن زمان و مكان در داستان، مسخ كافكا است. كافكا در مسخ تمام اتاقها، زاويه ها و سوراخ موشهاي خانه را توصيف ميكند. البته در طول داستان.
2. ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان : صحنه ميتواند به داستان حال و هواي شاد، غمگين، پوچ، خفقان آور و ... بدهد به طوريكه خواننده به محض ورود به داستان آن را حس كند. حال و هواي خفقان آور مثل داستان بوف كور، فانتزي در داستانهاي فانتزي، عاشقانه مثل بربادرفته مارگارت ميچل و ...
3. ميتواند بر نيتجه داستان تأثير بگذارد. مثل داستان گيله مرد كه فضاي عصبي كننده بر شخصيت ها تأثير ميگذارد و باعث ميشود يكيشان ديگري را بكشد. يا فضاي پر از شكي كه باعث شده راوي در بوف كور همسرش يا همان زن اثيري خودش را كور كند و بكشد. يا فيلم عروس آتش كه محيط عشيره اي حاكم بر داستان باعث خودكشي زن و مردي كه عاشق هم هستند ميشود.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
اجزاي صحنه :
1. محل جغرافيايي داستان
2. كار و حرفه شخصيت ها و راه و روش زندگيشان
3. زمان، فصل و دوره داستان.
4. محيط كلي و عمومي شخصيت ها: پس زمينه محيطي كه داستان در آن اتفاق ميافتد. مثل محيط مذهبي، فرهنگي، مقتضيات فكري، خلقي، عاطفي. ميتواند پس زمينه يك كشور، يك خانواده و يا يك قوم و عشيره باشد. مثل فيلم عروس آتش كه اشاره شد.
چند نكته ديگر :
1. توصيف صحنه در داستان مدرن جزئي از عناصر داستان شده و نبايد به گونه اي باشد كه با حذف آن در داستان هيچ اتفاقي نيفتد.
2. از وسط صحنه شروع كند. يعني خواننده را به وسط داستان پرت كنيد تا با صحنه خو بگيرد.
3. ميتوانيد از شوك هم استفاده كنيد. اما تعداد شوك ها بايد كم باشد تا از تأثيرش در داستان كم نشود.
4. معمولاً داستان كوتاه در يك صحنه اتفاق مي افتد. و توصيه ميشود از تعدد صحنه در داستان كوتاه استفاده نشود.
5. توصيفات تكراري در داستان نداشته باشيد. يك بار توصيف براي خواننده بس است. خواننده آن را در ذهنش نگه ميدارد. در داستان هاي حلقوي هم فقط اشاره به صحنه اي كه قبلاً توصيف شده ميتوان حلقوي بودن داستان را ايجاد كرد.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
تكنيك هاي نقل و انتقال صحنه ها (تغيير فضا)
1- قطع كردن و فصل دادن. كه راحت ترين و پر كاربردترين تكنيك است.
2- احساسي : يك احساس از صحنه اول تا صحنه بعدي ادامه داشته باشد. به مثال زير دقت كنيد : انگار كابوس ديده باشد. شماره پليس را گرفت. مغزش كرخت شده بود. / وقتي افسر پليس رسيد هنوز مغزش كرخت بود.
3- اشيا : يك شي از صحنه اول تا صحنه دوم مورد استفاده باشد.
4- شرايط جوي : شرايط جوي از صحنه اول تا صحنه دوم بر شخصيت ها تأثير گذاشته باشد. مثل باراني كه شخصي را خيس ميكند و يا گرمايي كه كلافه شان ميكند.
5- اشاره به زمان : در انتهاي زمان اول و ابتداي صحنه دوم به زمان اشاره شود و يا كلاً در ابتداي صحنه دوم به گذشت زمان با ساعت اشاره كرد. مثل نيم ساعت بعد و ...
6- اسم شخصيت ها : با اسم يك شخصيت از صحنه اول به صحنه دوم برويم.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
روايت
روايت چيست؟ روايت ارتباط بين حوادث داستان، واقعه سرگذشت و حالت آن است. اما خود روايت به سه شيوه متفاوت بيان ميشود.
نقلي : در روايت نقلي خواننده توفيق تماشاي حادثه را ندارد. صرفاً بيان ارتباط بين حوادث است و سرعت انتقال اطلاعات از نويسنده به خواننده بالاست.
توصيف : روايت بر اساس توصيف گفته ميشود. زمان متوقف ميشود يا به صورت عمودي حركت ميكند. سرعت انتقال اطلاعات به شدت پائين ميآيد و خواننده ميتواند نفسي تازه كند.
گفت و گو : روايت صرفاً براساس گفت و گو بين دو يا چند نفر بيان ميشود.
7 سؤال اصلي روايت:
1.      راوي كيست : چه كسي روايت ميكند؟  2.      مخاطب راوي كيست : چه كسي با چه كسي حرف ميزند؟ 3.      زمان و مكان : كجا و چه زماني حرف ميزند؟ 4.      زبان راوي : چه كسي با چه زباني حرف ميزند؟ 5.      اقتدار : راوي تا چه حد قابل اعتماد است.؟ 6.       انگيزه : چرا روايت ميكند؟
7.      موضوع : درباره چه روايت ميكند؟
 
شخصيت پردازي
روش هاي شخصيت پردازي
1) توصيف و تشريح مستقيم :
توصيف فيزيكي يا ظاهري، توصيف افكار و توصيف احساسات شخصيت. كه در رمان هاي كلاسيك كاربرد زيادي دارد. ميتوانيد مراجعه كنيد به فصل اول رمان بربادرفته اثر مارگارت ميچل كه به توضيح افكار اسكارلت و دو برادري كه با او هستند مي پردازد و سعي ميكند با اين كار اين سه نفر را به ما بشناساند. تا پايان رمان هم همين اتفاق ادامه پيدا ميكند.
براي داناي كل رمان كليدر، سوم شخص رمان رود راوي از ابوتراب خسروي و رمان هيس از محمدرضا كاتب مثال زده شد.
2) شخصيت پردازي با رفتار و گفتار : اين روش اما مدرن تر است. شما با رفتار و گفتار.
شامل بخش هاي زير است. كه اين روش با بررسي داستان چگونه چوپان دروغگو ديگر دروغ نگفت از خودم بررسي شد.
الف) توجه به جزئيات ويژه بر حركت : انتظار و بي حوصلگي، عصبيت و چيزهاي ديگر كه با تكان دست و پا يا كارهائي شبيه اين انجام ميگيرد.
ب) محيط براي شخصيت پردازي : چيدمان محيط متعلق به فرد مانند عكس هاي روي ديوار يا لوازم شخصي توي اتاق
ج) استفاده از واكنش فرد به محيط: زمين افتادن، وارد شدن به جائي و چيزهاي ديگر. در داستان من با توصيف محيط و افرادي كه توي كافي شاپ هستند انجام شده بود.
د) واكنش نسبت به ديگران : توي داستان من هفت بار به موهاي افراد و خودش ارجاع داده شده بود. همين طور در مقابل فرد جديد توي كافي شاپ و همين طور افرادي كه توي تاكسي بودند دافعه نشان ميداد.
ه) گفت و گو : كه مهم ترين روش شخصيت پردازي ميتواند باشد. شخصيت با گفت و گو و نوع و لحن آن شخصيت خود را نشان ميدهد. ميتواند دافعه يا جاذبه اي كه نسبت به افراد دارد را با نوع گفت و گو نشان بدهد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
4 جنبه شخصيت
شخصيت از 4 جنبه، شخصي، خانوادگي، اجتماعي و حرفه اي تشكيل شده است.
جنبه شخصي: لحظات تنهايي يك شخصيت. اين كه شخصيت از چه سرگرمي ها، نوستالژي ها و مخفي كاري هايي در اتاق يا ذهنش برخوردار است.
جنبه خانوادگي: هر شخصيتي مي تواند تنها يا خانواده دار باشد. اما حتي اگر تنها باشد، مطمئناً پدر و مادري داشته است. يا كسي كه قبلاً خانواده اش بوده يا قرار است خانواده اش باشد. طرز رفتار شخصيت با خانواده جنبه دوم اوست.
جنبه اجتماعي: نوع برخورد با شخصيت هايي كه در اجتماع مي بيند
جنبه حرفه اي: نوع كار و ميزان درآمد مي تواند در شخصيت تأثير مستقيم داشته باشد. حتي نوع برخورد با همكاران و هشت ساعت زندگي اش در محل كار مي تواند در روند كلي داستان اثر گذار باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
نكات پاياني براي بازنويسي داستان
1) عنوان داستان: آيا عنوان، مناسب داستان هست؟ انواع عنوان: بي ربط، مربوط، جزئي از داستان، كليد داستان
2) غلبه يك عنصر بر داستان: غلبه عنصر حادثه و شخصيت معمول تر است. اما غلبه فضا، طرح، پيرنگ و ... هم مي تواند استفاده شود.
3) شخصيت اصلي داستان كيست؟ شخصيت هاي اصلي، فرعي و مركزي (آدم كشها اثر ارنست همينگوي داراي شخصيت مركزي است)
4) كشمكش: دروني و بيروني يا فيزيكي و ذهني
5) نحوه تكامل داستان: گره افكني و گره گشائي. گره گشائي گاهي اوقات ممكن است به ذهن خواننده سپرده شود. مثل تمام فيلم هاي كيارستمي
6) روش شخصيت پردازي: (مسقيم و غيرمستقيم) يا (با ديالوگ، عمل، در حوزه روان و احساس)
7) زاويه ديد: اول، دوم و سوم شخص و داناي كل
8) صحنه اصلي در چه دوره دوراني است: زمان و مكان داستان چگونه است
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
9) دوره داستاني: دوره تاريخي و جغرافياي مكاني داستان منظور است.
10) حادثه ابتدائي: داستان بايد با همان جمله اول آغاز شود.
11) خلاصه داستان: خلاصه داستان بايد وجود داشته باشد تا به روند از ابتدا به انتها رفتن داستان كمك كند. يا چگونه از تعادل اوليه داستان به تعادل نهائي در داستان برسيم.
12) پايان بندي: شامل فاجعه، Happy end و رها شده به خواننده.
13) نقطه اوج: جائي كه گره افكني به اوج خود رسيده.
14) نقطه فرود: نقطه اي كه گره گشائي شروع ميشود.
15) تأثير داستان: آيا داستان به طور زيرپوستي تأثيري مثل غم، شادي، طنز و ... دارد؟
16) واقع گرا يا واقعي: آيا اگر كسي داستان را بخواند نميگويد اين داستان واقعي نيست؟ داستان نبايد به جمله { اين داستان واقعي است} نياز پيدا كند.
17) نوع روايت: خطي، غير خطي، تو درتو، از انتها به ابتدا و ...
18) داستان كامل است؟: آيا داستان ميتواند تكه اي از يك داستان بزرگتر باشد؟ منظور مجموعه داستان هاي به هم مربوط است. كتاب هاي سالينجر، كتاب عقده اديپ من (فرانك اُكانر) و دوبليني ها اثر جويس
19) درونمايه داستان.
20) همذات پنداري.
21) نمادپردازي: بعضي از عناصر داستان بيانگر چيزي فراتر از داستان باشند. مثل آليس در سرزمين عجايب كه با نمادپردازي ، نظام دادرسي انگلستان را زير سؤال ميبرد.
22) شخصيت قهرمان دارد يا ندارد؟: كه اين بيشتر در داستان هاي كلاسيك مرسوم است.
23) زبان خاص در داستان: مثل گويش يا لهجه در داستان، يا استفاده از بازي هاي زباني مثل واج آرائي.

منبع :

 http://nimdayereh.persianblog.ir


كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.