مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 2915
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 9
همه : 5163878
قصه
قصه (story) كه جمع آن در زبان تازي قصص و اقصيص مي باشد بيان وقايعي است غالباً خيالي كه در آنها معمولاً تاكيد بر حوادث خارق العاده، بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است. در قصه "محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه استوار است.
قصه ها را حوادث به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي و بنيادي آن را تشكيل مي دهند، بي آنكه در گسترش بازسازي آدمهاي آن نقشي داشته باشند، به عبارت ديگر شخصيتها و قهرمانان در قصه كمتر دگوگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث و ماجراهاي گوناگون واقع مي شوند. قصه ها شكلي ساده و ابتدايي دارند و ساختار نقلي و روايتي، زبان آنها اغلب نزديك به گفتار و محاوره عامه مردم و پر از آثار اصطلاحها و لغات و ضرب المثل هاي عاميانه است." هدف اصلي در نگارش اغلب قصه هاي عاميانه، سرگرم كردن و مشغول ساختن خواننده و جلب توجه او به كارهاي خارق العاده و شگفت انگيز چهره هايي است كه نقش آفرين رويدادهاي عجيب هستند. ظهور عوامل و نيروهاي ماوراء طبيعي نظير هاتف غيبي، سروش، سيمرغ و فريادرسي قهرمانان قصه ها وجود قصرهاي مرموز، باغهاي سحرآميز، چاهها و فضاهاي تيره و تار، ديو و پري و اژدها و سحر و خسوف و كسوف و رعد و برق و تاثير اعداد سعد و نحس و جشم شور و خوابهاي گوناگون و رمل و اسطرلاب و چراغ جادو و داروي بيهوشي و نظاير آن، از عناصر اصلي و سازنده اغلب قصه هاي ايراني و كلاً قصه هايي است كه در مشرق زمين و سرزمينهايي چون هند، توسط قصه نويسان ساخته و پرداخته شده است. شخصيتهاي موجود در قصه ها، غالباً مظهر آرمانها، خوشيها و ناخوشيهاي مردمي هستند كه قصه نويس خود به عنوان سخنگوي آن مردم، در خلال رفتار و گفتار آنان، با زباني ساده و جذاب و سرگرم كننده به شرح آن احساسات و عواطف مي پردازد و خصال نيك و فضايل اخلاقي ايشان را بيان مي كند. از مشخصات اصلي قصه، مطلق گويي به سوي خوبي يا بدي و ارائه تيپهاي محبوب يا منفور، به عنوان نمونه ها و الگوهاي كلي، فرض و مبهم بودن زمان و مكان، همساني رفتار قهرمانها، اعجاب انگيزي رويدادها و كهنگي موضوعات است.
در قصه، طرح و نقشه رويدادها بر روابط علت و معلول و انسجام و وحدت كلي و تحليل ويژگيهاي ذهني و رواني و فضاي معنوي و محيط اجتماعي قهرمانان استوار نيست و از اين جهت با داستان تفاوت دارد. تعريف قصه به آثاري كه در آن ها تأكيد بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و پرورش آدم ها و شخصيت هاست، قصه مي گويند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه مي گردد. حوادث، قصه ها را به وجود مي آورد و در واقع ركن اساسي و بنيادي آن ها را را تشكيل مي دهد بي آنكه در گسترش و تحول قهرمانان و شخصيت هاي شرير قصه نقشي داشته باشد. به عبارت ديگر، شخصيت هاي شرير و قهرمانان ها، در قصه كمتر دگرگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث واقعي و غير واقعي و تصادفي به وجود آمده است. در بعضي از قصه ها، عملي واقعي، تعبير و تفسيري غيرواقعي به دنبال مي آورد. گاهي وقايع منطقي در قصه بر حوادث استثنايي مي چربد و قصه به واقعيت نزديك و از پيرنگي بدوي و خام برخوردار مي شود اما واقعيتي كه آشكار مي كند، در خور اعتماد نيست، در قصه، وقايع اتفاقي و تصادفي بر واقعيت ها غلبه دارد و زماني قصه صرفاً اثري خيالي است و از حقايق امور و تظاهرات زندگي فاصله مي گيرد. شگفتي آور است كه قصه هاي كهن و قديمي تر، بيشتر ناظر بر حقايق و مظاهر زندگي اند تا قصه هاي متأخرتر كه اغلب به خيال پردازي هاي نامعقول و منحط روي آورده اند و از موازين عقلي و حسي دور شده اند.
علت اين انحطاط را بايد در اوضاع و احوال جوامع گذشته و در پستي بلندي هاي تاريخ ايران جست و جو كرد . دكتر محمد جعفر محجوب در جزوه پر ارزش «مطالعه در داستان هاي عاميانه فارسي» به اين نكته اشاره مي كند كه هر چه قدمت اين نوع قصه ها كمتر مي شود استدلال موجه براي واقعي جلوه دادن وقايع قصه ها كاهش مي يابد و قصه ها، با خيال پردازي ها و اغراق گويي هاي بي حد و حصر، به انحطاط روي مي كند و از واقعيت هاي ملموس و محسوسات معقول فاصله مي گيرد و حوادث خيالي و توهمي و جادوگري در قصه ها فزوني مي يابد، بدون آنكه نويسنده قصه ها نيازي حس كند كه اين حوادث غريب و نامعقول را دست كم به نوعي توجيه كند.به همين جهت دروغ هاي شاخدار و مبالغه گويي مضحك و اعمال خارق العاده وقهرمان هاي غير عادي ومافوق طبيعي از مختصات قصه هاي جديدتر است. هدف قصه ها هدف قصه ها، به ظاهر خلق قهرمان و ايجاد كشش و بيدار كردن حس كنجكاوي و سرگرم كردن خواننده يا شنونده است و لذت بخشيدن و مشغول كردن، اما در حقيقت درونمايه و زيربناي فكري و اجتماعي قصه ها ترويج و اشاعه اصول انساني و برادري و برابري و عدالت اجتماعي است.
قهرمان ها در بند سوداي خصوصي و شخصي نيستند و اغلب درگير مبارزه با پليدي ها و بي عدالتي ها و ستمگري ها هستند و در اين مبارزه خستگي ناپذيرند و هيچ عاملي نمي تواند آن ها را از اين راه باز دارد.
البته قصه هايي هم وجود دارد با قهرمان هايي عاطل و باطل و بي هويت و با درونمايه ها و موضوع هايي نازل كه هدف جز مشغول كردن و سرگرمي خوانندگان و شنوندگان براي خود نمي شناسند. قصه هاي متأخرتر اغلب چنين خصوصيتي دارند و در آن ها همت والاي جوانمردان و دليران سستي مي گيرد و قصه ها به انحطاط كشانده مي شوند. قصه هايي هم وجود دارد كه منحط و نازل نيستند اما هدفي جز سرگرمي ندارند و از اين نوع هستند اغلب قصه هايي كه براي كودكان گفته مي شود و پايان خوش آن ها خواب خوشي براي كودكان فراهم مي آورد. مشخصات كلي قصه ها در قصه كم تر به فضا و محيط معنوي و اجتماعي و خصوصيت ذهني و رواني و دنياي تأثرات دروني شخصيت ها توجه مي شود، در حقيقت در قصه ها قهرمان وجود دارد و در داستان ها، شخصيت اصلي يا به عبارت ديگر، شخصيت تحسين انگيزي كه داراي برخي از آرمان هاي بشري است، قهرمان ناميده مي شود، اگر اين شخصيت آدمي معمولي و فاقد كيفيت قراردادي قهرماني (كيفيت هايي نظير اصيل زادگي، دلاوري، آرمان گرايي و بي نيازي از مال و منال) باشد، ضد قهرمان ناميده مي شود. غالباً اين شخصيت خنده آور، رقت انگيز، نااميد، منزوي، دست و پاچلفتي و مطرود است. از شخصيت هاي ضد قهرمان قديمي، شخصيت نيمه ديوانه و مضحك «دن كيشوت» سروانتس است و از شخصيت هاي ضد قهرمان رمان هاي قرن نوزده و بيست، مي توان از شخصيت هاي رمان هاي «يادداشت هاي زير زميني» نوشته داستايوسكي و «بيگانه» اثر آلبركامو .
گاه يك قهرمان موضوع قصه است و در محور حوادث قرار مي گيرد و گاهي چند قهرمان. اين قهرمان ها، اغلب يك بعدي هستند و تمثيلي از خدا و شيطان و خير و شر؛ از اين جهت، ضعف ها و ناتواني ها و آسيب پذيري هاي انسان هاي معمولي را ندارند.
انواع قصه در يك تقسيم بندي كلي قصه هاي گذشته را به انواع زير مي توان تقسيم بندي كرد:
1- قصه هايي در فنون و رسوم كشورداري و آيين فرمانروايي مملكت داري لشگركشي، بازرگاني، علوم رايج زمان، عدل و سيرت نيكو پادشاهان و وزيران و اميران، مانند حكايت هاي سياست نامه (سيرالملوك) ي خواجه نظام الملك توسي. 2- قصه هايي در شرح زندگي و كرامات عارفان و بزرگان ديني و مذهبي چون حكايت هاي اسرارالتوحيد. 3- قصه هايي در توضيح و شرح مفاهيم عرفاني، فلسفي و ديني به وجه تمثيلي يا نمادين (سمبليك) مانند "عقل سرخ" سهروردي و "منطق الطير" عطار. 4- قصه هايي كه جنبه هاي واقعي و تاريخي و اخلاقي آنها به هم آميخته است و بيشتر از نظر نثر و شيوه ي نويسندگي به آنها توجه مي شود؛ مانند: "مقامات حميدي" تأليف حميد الدين بلخي و گلستان سعدي. 5- قصه هايي كه جنبه تاريخي دارند و اغلب در ضمن وقايع كتاب هاي تاريخي آمده اند: مانند قصه هاي "تاريخ بيهقي" تأليف ابوالفضل محمد بيهقي. 6- قصه هايي كه از زبان حيوانات روايت مي شود و در آنها نويسنده اعمال و احساسات انسان را به حيوانات نسبت مي دهد؛ مانند: كليله و دمنه ي ابوالمعالي نصرالله منشي، در ادبيات خارجي به اين نوع قصه ها (افسانه هاي تمثيلي) فابل مي گويند. 7- قصه هايي در زمينه ي تعليم و تربيت، مانند قصه هاي "قابوس نامه" اثر عنصرالمعالي كي كاووس بن اسكندر قابوس بن وشمگير و چهار مقاله ي احمد عروضي سمرقندي. 8- قصه هايي كه براساس امثال و حكم فارسي و عربي تنظيم شده اند، مانند جامع التمثيل حبله رودي. 9- قصه هايي كه محتواي گوناگون دارند، از معرفت آفريدگار و معجزات پيامبران و كرامات اوليا و تاريخ پادشاهان و احوال شاعران و گروه هاي مختلف مردم تا شگفتي هاي درياها، شهرها و حيوانات. "جوامع الحكايات و لوامع الروايات" عوفي نمونه اي از اين كتاب هاست. 10- قصه هاي عاميانه كه حاوي سرگذشت ها و ماجراهاي شاهان، بازرگانان و مردان و زناني كم نامه است كه برحسب تصادف، با وقايعي عبرت انگيز و حكمت انگيز و حوادثي شگفت رو به رو شده اند. مانند "سمك عيار" و "هزار و يكشب".
  منبع : http://mm89.blogfa.com/

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

قصه گوئي

قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمر? خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992).

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد.
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا :
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي :
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري :
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اما جدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحدت عاملي پر اهميت است. وحدتي كه در يگانگي حال و هواي قصه، طرح شخصيت، هماهنگي بين تصوير و قصه يا هماهنگي بين تصوير و اجزاي آن وجود دارد (گرين، آدينه پور، 1378) بنابراين استفاده از قصه هاي مصور مفيد فايده است. همچنين مي¬توان از قصه¬هاي نيمه تمام استفاده كرد تا او ادامه داستان را حدس بزند يا حين گفتن قصه جملات را ناتمام بيان كرد و فرصت تكميل جمله را به كودك دارد.

- قصه گويي براي كودكان داراي اختلالات عاطفي ـ رفتاري :
اين كودكان معمولاً تكانشي هستند و يا اضطراب دارند و معمولاً سازگاري با موقعيت هاي تازه برايشان دشوار است از آنجا كه گستره دقت آنان بسيار محدود است لذا بايد قصه ها را براي اين دسته از كودكان آهسته تر از حد معمول بازگو كرده و خود كودك را نيز در گفتن قصه سهيم نمود.

- قصه گويي براي كودكان ناشنوا :
داستان گويي به اين دسته كودكان به فنون خاصي نياز دارد. نمايش، درك مفهوم را براي كودك ميسر مي¬سازد. همين¬طور حالات چهره و حركات بدن نيز به فهم داستان كمك مي¬كند همچنين ضروري است داستان را با آهنگ ملايم براي آنها بازگو كنند.

كاربردهاي عمومي قصه گويي
قصه گويي به عنوان يك وسيل? تعليمي مي تواند دانش آموزان را به كشف معناي منحصر به فرد بودن خود ترغيب كند و توانايي آنها را براي برقراري ارتباط واقعي بين افكار و احساس ها افزايش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت هاي كلامي مي تواند توانايي دانش آموزان را براي حل و فصل تعارض بين فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بين فردي). بيان داستان و نيز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گيري از تخيلاتشان تشويق مي كنند (تجسم و تصويرسازي ذهني). اين تخيل قوي مـي تواند اعتماد به نفس و انـگيزش شخصي را در دانش آموزان افــزايش دهد زيــرا آنان خود را براي نيل به اميال و آرزوهــايشان شايسته و توانا تصور مي كنند (زيپس، 2007).

قصه ها مي توانند از نظر تربيت اجتماعي، عاطفي و اخلاقي مؤثر واقع شوند و بسياري از مقررات و هنجارهاي اجتماعي و دستورالعمل¬هاي زندگي را منتقل نمايند. چگونگي رو به رو شدن با مشكل ها، حل آنها و بسياري از الگوهاي رفتاري در گروهها و طبقه هاي مختلف سني و اجتماعي در داستان¬ها بيان مي شود (آشتياني، 1371).
كاربردهاي درماني قصه
تبريزي (1374) در مقاله خود تحت عنوان «داستان گويي براي شناخت و درمان كودكان» اين نكته را مطرح كرده كه از داستان هاي نيمه تمام مي¬توان براي تشخيص مشكلات و پيچيدگي¬هاي ذهني و عاطفي كودكان استفاده كرد.
داستان هــا با فراهم نمودن مواد و منابعي براي استنتاج معنا، درك و بينش كمك بزرگي به فــرايند درمان و در واقع، چــارچوبي براي تغيير شكل فراهم مي كنند. همان گونه كه رابرتز عنوان مي كند؛ داستان¬ها مي توانند منبع تمركز و اتصال براي درمان باشند. آنها راهي براي نام نهادن بر تجربه هــاي افراد فراهم مي كنند. داستان هــا پل ارتباطي بين جمعيت باليني و غيرباليني به شمار مي روند زيرا در آنها اغلب مسائل خودمان تشخيص داده مي شود.
علاوه بر اين، استفاده از داستان ها مستلزم بكارگيري الگوي ويژه اي نمي باشد و صرف نظر از ساختار نظري درمانگر، مي¬توانند كاملاً مورد استفاده قرار گيرند. بيان داستان لزوماً يك رويداد كلامي نيست و داستان ها ممكن است بدون استفاده از واژه ها نيز دوباره گويي شوند.
لذا اين امكان وجود دارد كه خود داستان در بازي درماني، هنر درماني، نقش گزاري رواني و درمانهاي مربوط به داستان¬گويي يك نماد باشد. داستان¬ها ابزار منحصر به فردي براي درمان هستند و براي افراد تمام گروههاي سني به كار مي¬روند. در واقع، داستان خلاقيت گسترده¬اي است كه با آن هر فردي مي¬تواند عقايد به ظاهرنامعقول را بازيابي، آنها را جايگزين و استفاده سازنده از آن را مطرح كند. داستان¬هــا نظام عقايد و نگرش¬هاي تــازه¬اي را مي¬آموزند. هـدف اصلي درمان شناختي، تغيير نظام عقايد فرد به منظور تغيير واقعيت اوست (راشل، 1991 به نقل از دوايودي ، 2007).
فرويد پيشگام روان تحليلي، و درمانگرهاي پيرو مكتب او نيز به اهميت اسطوره ها در درك روان شناسي آنها پي بردند. رابرتز (1994) روش هاي متفاوتي از كاربرد داستان ها در خانواده درماني را نشان مي دهد و اظهار مي دارد كه گوش دادن به داستانهاي خانوادگي نه تنها فرايند درمان را تسهيل مي¬كند بلكه به اعضاي خانواده كمك مي¬كند تا در شناخت يكديگر و تجربه هاي منحصر به فردشان عميق¬تر شوند و حتي اين امكان وجود دارد كه درمانگر اعضاي خانواده را به گفتن داستان هايي درباره موضوع¬هاي اصلي مانند انضباط ترغيب كند. استفاده از داستان و استعاره در تمام شكل هاي روان درماني، براي مواردي مانند بدرفتاري و آزار رساني رواج دارد.

اريكسون نيز با استفاده از هيپنوتيزم درماني داستان¬هايي را براي بيمارانش مي گفت و به آنها كمك مي كرد تا از طريق داستان ها راه حل هاي معضلات زنــدگي خود را بيابند. استفاده از داستان ها، قصه¬هاي افسانه اي، موسيقي و ديگر شكل هاي هنري به محتويات ناخودآگاه اجازه مي¬دهد تا با گذر از ظرفيت محدود كننده عقل و منطق به خودآگاهي تراوش كنند (دوايودي، 2004).

به نظر اوكلاندر (2004)، در كار با كودك مي توان از داستانها به روش هاي مختلف استفاده كرد مانند ترغيب كودك به ارايه يك داستان يا نوشتن داستان زندگي اش و يا اينكه درمانگر خود قصه اي را براي كــودك بيان كند. زمـاني كــه كودك داستاني را خلق مي كند، درمانگر بايد دقيقاً آنچه را كودك مي گويد، بدون هيچ گونه تعبير و تفسير ثانويه، يادداشت كند. داستان ها را مي توان به عنوان استعاره منكعس كننده و تبيين كننده زندگي و تجربه هاي خود كودك نيز به كار برد (دوايودي، 2004).
درمانگران بايد داستان اصلي را به موازات داستان زندگي كودك بنويسند تا كودك بتواند تجربه¬هاي فشارزاي رواني را به روش غيرمستقيم درك كند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوايودي، 2004).

يكي ديگر از موارد كاربرد داستان، موقعيت داغديدگي است. داستان گويي در چنين موقعيتي روش مفيد و درستي براي تسكين درد و آسيب متحمل ناشي از داغديدگي است. داستان¬ها، به ويژه داستان¬هاي پريان، بخش اعظم تجربه¬هاي دوران كودكي ما را شكل مي¬دهند و اغلب داراي معاني اخلاقي و عميقي هستند كه نه تنها آموزشي براي كودكان به شمار مي¬روند بلكه در درمان آنها نيز مؤثر مي¬باشند (داويس، 2004). كودكان همانند بزرگسالان توانايي استدلال را به دست مي¬آورند و در مراحل رشد، رويكردهاي شناختي متفاوتي دارند. بدين ترتيب، آنها مي¬توانند واقعيت را به گونه¬اي متفاوت تعبير كنند. اين موضوع ممكن است كودكان را به سوي اين احساس سوق دهد كه آنها به نوعي مسبب مرگ ديگران هستند و در آنها احساس گناه به وجود آورد. داستانها براي انكار فرايندهاي سوگ در نظر گرفته نشده¬اند بلكه براي ياري رساندن به كودكان براي گذر از فرايند مورد نظر مدنظر قرار مي¬گيرند.

بيان داستان ها ميتواند براي كودكان خــردسال فايده درماني داشته باشد. اين داستان¬ها تصورات كودكان را تسخير كــرده و آنها را به همسان سازي با شخصيت هاي داستان فرا مي خواند. اين فرايند براي فاصله گرفتن كودك از آسيب احتمالي بستر مناسبي فراهم مي آورد. براي مثال، در داستان «هديه هاي مهماني گوركن» كه در آن با مرگ گوركن دوستان او به سوگواري مي پردازند و روباه خبر حزن انگيز مرگ گوركن را پخش مي كند. تمام حيوانات گوركن را دوست داشتند مخصوصاً موش كور كه ... (وارلي، 1985).

كودك ممكن است پس از شنيدن قصه¬هاي اين چنين بگويد كه احساس او مثال احساس شخصيت داستان است و مثلاً به هنگام شب در بسترخود به تنهايي گريه كنند و... اما او به سرعت در مي يابد كه احساس ما به هنگام مرگ حيوان اهلي شبيه احساس ما نسبت به فوت انسان است. بنابرايــن، داستان بــه كودكان كمك مي كند تا بر دوره داغديدگي خود فائق آيند. اين داستان ها مي توانند به كودك اين بينش را بدهند كه داغديدگي تنها براي او اتفاق نمي¬افتد (دوايودي، 2004).

منبع :

http://behesht-ahwaz.com/index.php?newsid=11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي قصه گوئي

روش اول قصه گوئي :بوسيله تصوير ذهني
يعني با كلام تصوير دادن كه بايد بسيار دقيق و كامل باشد تا ذهنيت مخاطب با اصل داستان نزديك شود مثال:موقع باز شدن در يا بسته شدنش صداي ناهنجاري ايجاد شود كه نشان دهنده حجيم بودن يا پوسيده بودن كهنه بودن يا سنگيني و اهني بودن در است
در قصه گوئي از انتظار هم استفاده ميكنيم تا مخاطب بيشتر تحت تاثير قرار گيردمثال:زنگ بزنيم و بعد از چند دقيقه ادامه داستان
انواع تصوير :
در رابطه با مكان زمان پوشش شخصيت اب و هوا وضعيت نوز حس دروني شخصيت و..... اگر تصوير ندهيم مخاطب با ما همراه نخواهد شد
نحوه بيان كلمات و اكسان گذاري خيلي مهم است چون خيلي تاثير دارد
مثال 1 دور تا 2 دور قلعه كه وقتي 1 و 2 را كشيده و طولاني گويش ميكنيم بزرگي و عظمت محيط را بيان ميكند
يا در بيان كوه و كاه كه كوه بايد كشيده و كاه كوتاه بيان شود
تاكيد روي كلمات هم موثر است پسر اون ليوان اب را بياور كه اگر روي پسر تاكيد شود يعني فقط در جمع مخاطب اوست اگر روي ليوان ...روي اون ...روي اب...يعني چيزهاي ديگر هم هست يعني با اكسان گذاري برداشت هاي مخاطب عوض ميشودند

امرانه التماسي سئوالي تعجبي دستوري اداري پرخاشگرانه
ريتم و اهنگ و سرعت جمله بايد همخوان باشد با ريتم و اهنگ و سرعت اتفاقي كه بايد بيافتد

دومين روش قصه گوئي:قصه گوي به روش تقليد صدا
در اين روش مخاطب شخصيتهاي مختلف را حس ميكند.مثلا هدهد=صداي زنانه
خرس=صداي بم مردانه
اگر زن هستيم و ميخواهيم جاي شخصيت مرد حر ف بزنيم بايد فقط از جانب او حرف بزنيم مثلا خرس گفت....يعني با تعيير اهنگ به صداي مردانه برسيم چون هيچوقت زن نميتواند صداي بم رل به خوبي اجرا كند و بر عكس
در موقع قصه گوئي چيزي مزاحم نباشد مثلا خودكاري در دست حكم يك مزاحم است.دستها را قفل نكنيم چون ابزار خوبي براي قصه گوئي هستند همچنين حجم صدا را متناسب با وضعيت تغيير دهيم يعني پرسپكتيو را در صدا رعايت كنيم.

سومين روش قصه كوئي:قصه گوئي به روش بازي در بازي
برشت از تئاتر كودكان و مشرق زمين تئاتر فاصله را ابداع كرد.تئا تر فاصله برگرفته از بازي خود بچه ها (خاله بازي دكتر بازي و...) است.
در قصه گوئي به روش بازي در بازي قصه گو به جاي تمام شخصيتهاي قصه بازي ميكند و اين تفاوتها حتما بايد با يك شي مشخص شود مثلا گرفتن خط كش در نقش معلم و بردن ان در پشت در نقش شاگرد

زبان اشاره يكي از مهمترين زبانها در كل جهان ميباشد مثلا ابرو انداختن مادر به بچه:يعني اين كار را نكن يا اين كار بد است

چهارمين روش قصه گوئي: قصه گوئي بوسيله ماسك
قصه گو ماسك هاي متنوع را جاي شخصيتهاي قصه اش ميگذارد بر روي صورت خود و به جاي انها صحبت ميكند

پنجمين روش قصه گوئي: قصه گوئي به روش استفاده از نقاشي و تصوير
تا حدودي شبيه نقالي و شاهنامه خواني ميباشد اما نه به طور كامل
قصه گو با استفاده از نقاشيهاي كوچك مصور يا اسلايد و عكس شروع به گفتن قصه ميكند و مخاطب نيز علاقمند است كه بداند موضوع اين نقاشيها و تصاوير چيست
در نقالي ميتوان چند قصه را جدا از هم تعريف كرد اما در قصه گوئي يك قصه را با تصاوير مختلف ميگوييم

ششمين روش قصه گوئي :قصه گوئي با استفاده از موسيقي
از زمانهاي قديم موسيقي در ايران باستان نقش مهمي ايفا ميكرده است در كشورهاي ديگر از ويلون چنگ حتي در تگزاس با ماندولين و گيتار قصه ميگويند

قصه گوئي به وسيله نمايش و موسيقي= اپرا
قصه گوئي به وسيله عروسك و موسيقي= مبارك (همون عروسك سياه كه عيدا مياد)

اهنگ هاي غمناك براي صحنه هاي محزون اور و يا شادي اور براي صحنه هاي شاد يا پر هيجان براي صحنه هاي سرعتي همه به دريافت پيام و القا حس كمك ميكنند

هفتمين روش قصه گوئي: قصه گوئي با عروسك