مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20577
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 49
همه : 4349059
فكركنيم گوش كنيم حرف بزنيم


به نظر مي رسد مردان و زنان نه تنها در گوش دادن بلكه هيچگاه در روابطشان هم درست عمل نمي كنند.شما مي بينيد عدم توانايي در برقراري ارتباط يكي از دلايلي است كه بسياري از روابط و ازدواج ها را با شكست روبه رو مي كند.
عدم توانايي در شنونده بودن يكي ديگر از دلايل اصلي عصباني شدن مردم از يكديگر است. گاهي فكر مي كنيم كه حرف زدن بيشتر به نفع ماست تا گوش دادن. يكي از بزرگترين مزاياي حرف زدن اين است كه فرصت كنترل افكار و اعمال ديگران را فراهم مي كند.
دليل ديگر اين كه مردم به حرف زدن بيشتر از گوش كردن تمايل دارند اين است كه فكر مي كنند بدين ترتيب احترام و تحسين ديگران را به دست مي آورند و اگر ساكت بمانند گوشه گير و بي ارزش به نظر مي رسند.
اما واقعيت اين است كه اگر مي خواهيد ديگران را به وسيله كلمات جذب و متقاعد كنيد(خصوصا همسرتان را)اول بايد ببينيد چه مي گويند. دليل اصلي اينكه ما شنونده خوبي نيستيم اين است كه:
۱) گوش دادن نيازمند تغييرات جسمي است، وقتي كه فردي به ديگري گوش فرا مي دهد يكسري تغييرات در بدن وي صورت مي گيرد. شنوايي افزايش مي يابد دماي بدن بالا رفته و تنفس سريع تر مي شود. البته اگر به تمام اين تغييرات توجه كنيد در حقيقت به آنچه كه ديگران مي گويند توجه نخواهيد داشت.
▪ نكته:
براي جلوگيري از حواس پرتي در نتيجه به رفتار خودتان نسبت به آنچه كه ديگران مي گويند هوشيار باشيد و روي پيام حرف هايشان تمركز كنيد.
۲) افكار سريع، انسان قادر است واژه ها را سريع تر از آنچه مي تواند صحبت كند بفهمد. يك فرد عادي مي تواند در دقيقه تا ۶۰۰ كلمه راپردازش كند در حالي كه نرخ تكلم همين فرد حدود ۱۲۵ تا۱۵۰ كلمه در دقيقه است. بنابراين از آنجايي كه مغز ما كلمات را سريع تر از آنكه بيان كند پردازش مي كند و مي فهمد وقتي پاي صحبت كسي مي نشينيم علاوه بر آن كه مي توانيم متوجه حرف هاي او باشيم وقت اضافي زيادي هم براي افكار شخصي خود در اختيار داريم.
▪ نكته:
به جاي اين كه از اين فرصت اضافي براي رد يا تقابل با صحبت هاي همسرتان استفاده كنيد عقايد، شكايات يا بازتاب هاي وي را درك كنيد.
۳) فرضيات غلط، اغلب اوقات مردم، گوش نمي كنند چون فكر مي كنند آنچه كه ديگري مي خواهد بگويد را مي دانند يا اينكه موضوع به قدري پيچيده است كه متوجه آن نخواهيد شد يا آنقدر مهم نيست كه به آنها گوش دهند.
▪ نكته:
به جاي اين كه فرض كنيد افكار همسرتان خيلي روشن، ساده، پيچيده يا خيلي كم اهميت تر از آن است كه به آنها توجه شود بايد به دقت به آنها گوش كنيد. قبل از اينكه صحبت فرد به پايان برسد در مورد او قضاوت يا ارزشيابي نكنيد. قبل از اين كه در مورد همسرتان قضاوت كرده باشيد بكوشيد عقايدش را بفهميد. اول خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه فهميده ايد و سپس ارزشيابي كنيد.
۴) گرفتاري هاي شخصي، وقتي خيلي در فكر مشغله هاي شخصي خود باشيم باعث مي شود نتوانيم فرايند گوش دادن را به درستي انجام دهيم. بعضي وقت ها به گونه اي تحت فشار قرار مي گيريم يا نگراني هايي در ما وجود دارد كه مانع از آن مي شود كه روي پيام صحبت هاي ديگران تمركز داشته باشيم.
▪ نكته:
به جاي اين كه براي بي ادبانه جلوه نكردن رفتارتان وانمود كنيد كه داريد به همسرتان گوش مي كنيد بايد به او بگوييد كه در حال حاضر مسايل و نگراني هايي در ذهن شما وجود دارد كه نمي گذارد با دقت به حرف هاي او گوش كنيد. ممكن است با گفتن اين مساله حالا او شنونده حرف هاي شما شود.
۵) تعداد زياد صحبت كننده ها، ما زندگي پرمشغله اي داريم. هر روز به همسرانمان، فرزندانمان، والدينمان، خواهر و برادرانمان، معلمانمان ،همكارانمان، رسانه ها، همسايه ها، فروشنده ها و حتي غريبه ها گوش مي دهيم.
غيرممكن است كه بخواهيم به تمام آنها و پيام حرف هايشان به دقت گوش دهيم. بنابراين گاهي اوقات نياز پيدا مي كنيم توجهمان رامعطوف به چيزي نكنيم. يا به صورت گزينشي به پيام ها گوش كنيم تا بتوانيم به مهم ترين آنها توجه كنيم.
▪ نكته:
حق تقدم در گوش دادن را به آنهايي بدهيد كه براي شما عزيزترند و يا آنهايي كه طبق روال زندگي با آنها سر و كار داريد مثل همسر، فرزندان، خانواده، همكاران و رييسان. كم توجهي را براي وقتي بگذاريد كه تلويزيون تماشا مي كنيد يا راديو گوش مي دهيد.
۶) حواس پرتي، پزشكان را به آن پارازيت خارجي مي گويند. صداي بلند تلويزيون در پس زمينه، موسيقي، محاوره ديگران ( در پس زمينه) ترافيك، شرايط جوي و نظاير آن مي توانند بر قابليت گوش دادن شما تاثير بگذارند.
▪ نكته:
اگر مي بينيد كه نمي توانيد درست به همسرتان گوش كنيد يا تمركز روي صحبت هاي او مشكل است، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش داده و يا از بين ببريد، تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره را ببنديد ، صداي موسيقي را كم كنيد و يا به مكان ساكت تري برويد.

منبع :

http://www.iranhalls.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه حرف بزنيم تا نوجوانها گوش بدهند و چگونه گوش بدهيم تا نوجوانها حرف بزنند

نويسنده: ادل في بر- الاين مازليش

مترجم: مهدي قراچه داغي

ناشر: مهر

قطع كتاب: رقعي

نوع جلد: شميز

تعداد صفحه: 180

شابك: 4-53-6142-964-978

در اين كتاب به زباني ساده و با آوردن مثال‌هاي مختلف، به بهبود روابط ميان نوجوانان و والدين آن‌ها كمك مي شود.

برخي از راه‌كارهايي پيشنهادي به والدين بدين‌قرارند:

  • تصديق كردن احساسات نوجوان
  • شناسايي انديشه و احساسات او
  • بيان مساله به جاي دستور دادن
  • بيان احساسات خود به جاي حمله به نوجوانان
  • اطلاعات دادن به جاي سرزنش كردن
  • به اجمال حرف زدن به جاي سخنراني مفصل
  • حرف زدن از انتظارات خود به جاي اشاره به اشتباهات نوجوان
  • استفاده از نوشته به جاي غر زدن
  • حل كردن مساله به اتفاق نوجوان
  • ملاقات با نوجوان
  • بيان احساسات و انتظارات خود به جاي ابزار دلخوري‌ها.

  • امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
    مهارت ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن (قسمت دوم/پاياني)

    اشاره

    نويسنده در قسمت اول اين مقاله، ذيل عنوان كلي آن، به مباحثي در "اهميت سخن گفتن"، "واژه شناسي مهارت و ارتباط"، "مهارت‌هاي ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن" و "مهارت شناختي" پرداخته و در ذيل بخش اخير به بررسي "به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا؛ اعتماد آفريني؛ عناصر اعتمادآفرين در روابط گفتاري؛ در نظرگرفتن سطح فهم و نياز مخاطب؛ و اجتناب از واژه‌هاي زشت و نفرت‌انگيز" نشست. اينك دومين و واپسين قسمت اين نوشته، پيش روي شماست.

    معارف


    مهارت‌هاي رفتاري:

    1. رعايت ادب و احترام متقابل

    يكي از مهارت‌هاي ايجاد ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و حفظ احترام مخاطب است.

    بي‌احترامي و حرمت شكني حتي در نحوة صدا زدن و يا هرگونه نگاه كردن حالت رواني را براي مخاطب به وجود مي‌آورد كه سخنان گوينده را نمي‌پذيرد بلكه آتش خشم و تنفر از گوينده را در درون وي به وجود مي‌آورد. از اين جهت رعايت ادب و احترام مخاطب حتي در مواردي كه مخاطب پايبندي به آن را ندارد ضرورت مي‌يابد.

    از اين جهت است كه حضرت ابراهيم(ع) در گفتگوي منطقي خويش با توهين عمويش آزر روبرو مي‌شود و تهديد او را مي‌شنود بازهم حرمت او را نگه مي‌دارد و بزرگوارانه مي‌فرمايد: "قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا؛ (ابراهيم) گفت: سلام بر تو! من به زودي از پروردگارم برايت تقاضاي عفو مي‌كنم؛ چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است".1

    اين نوع برخورد حضرت ابراهيم(ع) نشان مي‌‌دهد كه از عوامل مؤثر در ارتباط كلامي پاس داشتن رعايت ادب و احترام در گفتگو مي‌باشد.

    از نحوة گفتگوي موعظه‌اي لقمان حكيم با فرزندش بر تأثير پند و اندرز استفاده مي‌شود كه از مهارت‌هاي ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و احترام به خصوص نسبت به كوچكترها مي‌باشد.

    "وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ؛ (به خاطر بياور) هنگامي را كه لقمان به فرزندش در حالي كه او را موعظه مي‌كرد. گفت: پسرم! چيزي را همتاي خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگي است"2

    تعبير، يا بني حاكي از نهايت احترام و ادب لقمان همراه با مهرباني در ارتباط كلامي او با فرزندش است.

    بدون رعايت احترام در گفتگو نه تنها گفتگو تأثير مثبت ندارد بلكه به تنش‌ها و مشكلات مي‌افزايد و متكلم را از مقصود وي كه همان رساندن پيام و تأثير در مخاطب مي‌باشد بازمي‌دارد. از اين روي است كه خاموشي در بعضي از مواقع بهتر از سخن گفتن است كه به همراهش پشيماني بياورد.

    علي(ع) فرمود: "صَمْتُ يَكْسُوك الكَرامَةَ خَيْرٌ من قولٍ يَكسِبُكَ النَّدامَةَ؛ خاموشي كه بزرگواري را در تو پوشد بهتر از سخني است كه پشيماني براي تو بار آورد".3همچنين فرمود: "صَمْتٌ تَحْمَدُ عاقِبَتُهُ خَيرٌ من كلامٍ تَدَمُّ مَغَبَّتُهُ؛ خاموشي كه پايانش پسنديده باشد خوشتر از سخني است كه بازگفتنش نكوهيده باشد".4

    و به بيان رسول اكرم(ص): "اَلصُّمْتُ زينٌ للعالمِ و سَتْرٌ للجاهِلِ؛ خاموشي ماية زينت براي دانشمند و پوشش براي نادان است".5

    از اين روي است كه گفته مي‌شود از مهارت‌هاي لازم در ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و حفظ احترام مخاطب است.

    2. رسايي كلام

    يكي ديگر از مهارت‌هاي كلامي، رسايي و بليغ بودن آن است.

    به اين معنا كه گوينده با عباراتي روشن و شفاف و به دور از هرگونه پيچيدگي و ابهام كلامش را به مخاطب برساند، چه آن كه هدف از سخن گفتن با شنونده (مخاطب) رساندن خواسته متكلم است و اين مهم وقتي تحقق مي‌پذيرد كه گوينده بدون ابهام تكلم كند.

    سخنگوي بليغ كسي است كه سخنش خوب و رسا باشد.6

    به قول راغب: يعني گوينده، مقصود و امري را در نظر داشته باشد و با وجهي نيكو و شايسته آن را ايراد كند به طوري كه مورد قبول و پذيرش طرفِ سخن يا وافي به هدف سخن باشد.7

    علي(ع) فرمود: "اَحْسَنُ الكلامِ مازانَهُ حُسْنُ النّظامِ وَ فَهِمَهُ الخاصُّ و العام؛ بهترين گفتار آن است كه به حسن تربيت و نظم آراسته باشد و عالم و عامي آن را بفهمد".8

    و همچنين در معني بلاغت كلام فرمود: "اَلُبَلاغَةُ ماسَهُلَ عَلي الْمَنْطِقِ و خَفَّ علي الفِطْنَةِ؛ بلاغت آن است كه به گفتار، روان و به فهم، آسان باشد".9 امام صادق(ع) فرمود: "ثَلاثَةُ فيهِنّ البَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ منْ معني البُغيةِ و التَّبَعُّدُ من حَشْو الكلامِ و الدّلالةُ بالقليل علي الكثير؛ بلاغت در سه چيز است: نزديك شدن به معناي مورد نظر، دوري كردن از گفتار حشو و زايد و رساندن معناي زياد به عبارت كم".10و همچنين فرمود: "و إِنَّما سُمِّيَ البليغُ لِأَنَّهُ يَبْلِغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سعْيِهِ؛ به اين جهت او را بليغ خوانده‌اند كه به كمترين تلاش به مقصودش دست مي‌يابد".11


    قرآن كريم به رسا بودن كلام توصيه نموده است: آن جا كه خداوند ماهيت منافقان را آشكار مي‌سازد به پيامبر اسلام(ص) دستور مي‌دهد با بياني رسا منافقان را پند و اندرز دهد. "وَقُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِيغًا؛ و آنها را اندرز ده، و با بياني رسا، نتايج اعمالشان را گوشزد نما".12

    در جاي جاي قرآن كريم از اين روش به بهترين وجه استفاده شده است.

    براي نمونه، وقتي به متواضعان و تسليم‌شوندگان بشارت مي‌دهد، بلافاصله به طور موردي و جزيي، ويژگي‌هاي آنان را ذكر مي‌كند. "وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ * الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ و بشارت ده متواضعان و تسليم‌شوندگان را ـ‌ همان‌ها كه چون نام خدا برده مي‌شود دل‌هايشان پر از خوف (پروردگار) مي‌گردد و شكيبايان در برابر مصيبت‌هايي كه به آنان مي‌رسد، و آن‌ها كه نماز را برپا مي‌دارند و از آن چه به آنان روزي داديم انفاق مي‌كنند".13

    به جهت اهميت تأثير رسايي كلام در مخاطب، حضرت موسي(ع) از خداوند تقاضا مي‌كند كه هارون، برادرش، در بيان افصح از اوست مددكارش قرار دهد. "وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هارُونَ أَخِي؛ و گره از زبانم بگشا ـ تا سخنان مرا بفهمند ـ و وزيري از خاندانم براي من قرار ده ـ برادرم هارون را".14

    منظور از گشودن زبان، اين نبوده است كه زبان موسي(ع) به خاطر سوختگي در دوران طفوليت يكنوع گرفتگي داشته ، بلكه منظوراز گره هاي سخن آن است كه مانع درك و فهم شنونده مي‌گردد، يعني آن چنان فصيح و بليغ و رسا و گويا سخن بگويم كه هر شنونده‌اي منظور مرا به خوبي درك كند، شاهد ديگر بر تفسير اين آيه است. "وَأَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًاً؛ برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است"15.

    "فصيح" از ماده "فصح" به معناي پاك شدن چيزي است از آن چه كه آلوده اش مي كند و اصلش درباره شير پاك و خالص به كار مي رود. فصيح كسي است كه سخن و معنا و مفهوم كلام را روشن اداء كند.16

    روشن است وقتي كلام به دور از ابهام و پيچيدگي باشد متكلم به هدف خويش نزديك مي‌گردد، و الا مقصود گوينده به مخاطب منتقل نمي‌شود تا كلام تأثير خويش را بر مخاطب بگذارد. از اين روي بر گويندگان و در هر گفت‌وگوي كلامي، ناگزير از به كارگيري اين راهكار قرآني در تأثير ارتباط كلامي هستيم.

    3. به نرمي سخن گفتن

    يكي ديگر از مهارت‌هاي ارائه شده در قرآن بر ايجاد ارتباط كلامي مؤثر، به نرمي سخن گفتن با مخاطب است، چه آن كه سخن گفتن با خشونت، آدمي را از مطلوب واقعي در گفتار، كه همان تأثيرگذاري باشد دور مي‌كند.

    براي نفوذ در قلوب مردم (هرچند افراد گمراه و بسيار آلوده) نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انساني است، هر نوع توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است، كه برخورد دوستانه اثر نگذارد. هدف آن است كه مردم جذب شوند، متذكر و راه را پيدا كنند يا از عواقب شوم كار خود بترسند.17

    خداوند به حضرت موسي(ع) و برادرش هارون دستور مي‌دهد كه به سوي (پادشاه قدرتمند و ستمگر) فرعون بروند و او را به بيان و سخني نرم و به دور از تندي و خشونت به سوي حق دعوت كنند. "اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى".18

    عامل كارساز در دعوت فرعون به سوي خدا مطابق آيه فوق، به نرمي سخن گفتن بيان شده است. براساس همين اصل قرآني انسان‌ها در ايجاد ارتباط كلامي مؤثر ناگزير از به كارگيري اين راهكار قرآني هستند.

    چه آن كه سخن خشن و تند اثر سوءاش از زخم تير بيشتر است. امام علي(ع) فرمود: "رُبَّ كلامٍ أنفَذَ من سِهامٍ بسا سخني، كه از تيرها كارگرتر است".19

    به همين دليل است كه آن فرمانرواي خودمحور كه خود را پروردگار مردم مي‌دانست و هيچ سخن مخالفي را برنمي‌تافت در مقابل سخنان نرم و فروتنانة موسي(ع) عكس العمل مناسبي نشان داد و نه تنها ارتباط كلامي را با دستور خشن خود قطع نكرد، بلكه به ادامه ارتباط نيز متمايل گشت و به سؤال درباره خداي موسي(ع) روي آورد.20

    4. همگامي

    بي‌گمان در فرايند گفتگو و روابط ميان فردي، غالباً اختلاف‌نظرهايي برخاسته از تفاوت ديدگاهها، باورها و سليقه‌ها وجود دارد. از سوي ديگر، برخورد با باورهاي اشخاص، در واقع، برخورد با حقيقت آنهاست. و انگيزه و نظر ما، هرچند خيرخواهانه و روا باشد، آن‌گاه كه براي بيان اشتباه ديگران به كار مي‌رود، روند ارتباط را به مخاطره مي‌افكند. واكنش احتمالي مخاطب در اين گونه شرايط، موضعگيري تدافعي است و بهترين شيوه در اين حالت استفاده از روش همگام شدن است. 21

    روشي كه قرآن كريم، با هدف برقراري ارتباط مؤثر و نفوذ در مخاطب، پيش داشته،در اين آيه مشهود است. "قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛ بگو خدا! و ما يا شما بر (طريق) هدايت يا در ضلالت آشكاري هستيم".22

    روشن است كه پيامبر(ص) هدايت يافتگان را از گمراهان بازمي‌شناسد و در حقانيت راه خويش، ترديدي ندارد.

    "آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ".23اين گونه گفتگو و اتّخاذ شيوة همگاني، اثر رواني خاصي بر مخاطب مي‌نهد كه وي را از حالت تدافعي جبهه‌گيرانه، خارج مي‌كند و به انديشيدن وا مي‌دارد. ثمرة چنين برخوردي، دوري از نگرشهاي جزئياست.

    تحليل اين نكته آن است كه: انسان تنها انديشه و خرد نيست تا فقط در برابر قدرت استدلال تسليم گردد، بلكه علاوه بر آن، مجموعه‌اي از "عواطف" و "احساسات" گوناگون كه بخش مهمي از روح او را تشكيل مي‌دهد در وجود او نهفته است كه بايد آن‌ها را به طرز صحيح و معقولي اشباع كرد.24

    رعايت اين گونه جنبه‌هاي رواني و اخلاقي، شيوه‌اي براي اقناع بعد عاطفي و در نتيجه، نفوذ و تأثيرگذاري بر مخاطب است، چرا كه وي با اين كار، درمي‌يابد كه هدف گوينده حق‌گويي و حقيقت‌جويي است نه برتري طلبي و تحميل سخنان خود، و انگيزه‌اش خيرخواهي و دلسوزي است و نه سودجويي و تحقير ديگران.25

    5. شايستگي سخن

    كميت و كيفيت سخن و در نظر داشتن معيارهاي سخن شايسته و ارزشي از عوامل مهم برقراري ارتباط مؤثر است.خداوند فرمود: "وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا".26

    معروف اسمي است براي هركاري كه با عقل و شريعت نيكو شناخته شده است.27

    علامه طباطبايي در باره سخن شايسته مي نويسد: سخن شايسته آن است كه از نظر كمي و كيفي و محتوا در چارچوب موازين عقلي و ارزشهاي ديني و‌ آداب و سنن اجتماعي قرار گيرد و شنونده را به پذيرش وادارد. 28

    معيارهاي سخن شايسته

    الف)صراحت در گفتار

    انبياء در ابلاغ رسالتشان و در بيان هدفي كه از نهضتشان داشتند به هيچ وجه اجمال گوئي نمي‌كردند و هنگامي كه با مخالفينشان روبه‌رو مي‌شدند با صراحت سخن مي‌گفتند كه عقيده ما مخالف عقيده شماست. 29

    حضرت ابراهيم(ع) با صراحت به دشمنان خدا و بت‌پرستان مي‌گفت: "وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است. تا آن زماني كه به خداي يگانه ايمان بياوريد".30

    در سوره كافرون خداوند به پيامبر، صراحت در گفتار با كفار را آموزش مي‌دهد. "قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ".31

    خداوند در اين سوره به پيامبر دستور مي‌دهد كه به صراحت با آن‌ها سخن بگويد، اين چيزي نيست كه من در بارة آن با شما مصالحه كنم.

    ب)علم و آگاهي

    قرآن يكي ديگر از معيارهاي گفتار ارزشي را علم و آگاهي مي‌داند.

    به خاطر اهميت اين معيار خداوند از نمازي كه انسان در حال مستي بخواند منع مي‌كند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ".32

    و همچنين يكي از دلايل حقانيت سخن حضرت نوح(ع) را علم و آگاهي مي‌داند. "أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ".33

    ج)صداقت و راستگويي در گفتار

    سخني شايسته است كه گوينده با صداقت و راستگويي آن را بيان كند.

    قرآن راستگويي را از جمله اوصاف بندگان شايسته ذكر مي كند.،چنان كه مي فرمايد:. الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأسْحَارِ" 34

    د)عمل به گفتار

    در عرف عموم اين يك اصل پذيرفته شده و اساسي است كه به سخن شخصي ارزش و اعتبار مي‌نهند كه به گفته‌هاي خويش عمل كند. قرآن كريم هم كه به زبان فطرت نازل شده است يكي از معيارهاي ارزشي گفتار را عمل كردن گوينده به سخن خويش مي‌داند، و افرادي را كه فقط حرف مي‌زنند و شعار مي‌دهند و درپي عمل به گفته‌هاي خود نيستند را مذمت مي‌كند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ".35و همچنين فرمود: "أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ".36

    فراموش كردن به معناي از ياد بردن نيست بلكه به اين معناست كه به گفته خود عمل نكند، چرا كه ممكن است سخن خودش يادش باشد ولي به آن عمل نكند.

    هـ)فروتني و ادب در گفتار

    درباره سخن گفتن با والدين توصيه به رعايت ادب در گفتار شده است. "وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا".37 منظور از قول كريم در اين آيه، همان سخن مؤدبانه است.38

    و)اعراض از سخن لغو

    "وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ".39 سخني شايسته است كه با دقت و انديشه باشد.

    لغو در سخن و كلام خبري است كه قابل توجه نيست و از روي دقت و انديشه گفته نشود. 40

    ح) انصاف در سخن گفتن

    "وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا".41

    عدل در لغت به معناي حد وسط و ميانه است.42

    علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي‌نويسد: معني آيه اين است كه ،بايد مراقب گفتارهاي خود باشيد و زبان خود را از حرف هايي كه براي ديگران نفع و يا ضرر دارد حفظ كنيد و عاطفه قرابت و هر عاطفه ديگري شما را به جانبداري بي جا از احدي وادار نكند و با تحريف گفته هاي ديگران و تجاوز از حق و شهادت به ناحق يا قضاوت ناروا وادار نسازد.43

    ط)آسان‌گويي در گفتار

    " فَقُلْ لَهُمْ قَوْلا مَيْسُورًا".44 با گفتار نرم و آميخته با لطف با آن ها سخن بگو.

    ي)رعايت تناسب‌ها، شرايط و اقتضائات

    در ارتباطات بر اين نكته تأكيد شده است كه يكي از شرايط ارتباط استاندارد و مطلوب، استفادة به موقع از جملات كوتاه و بلند است. در برخي شرايط، كوتاهي پيام بيش از بلندي آن اثرگذار است و در برخي شرايط درست عكس اين قضيه صادق است. آن چه كه تعيين‌كننده كوتاهي يا بلندي پيام در ارتباط كلامي است، مثلث گوينده و شنونده و محيط و شرايط است. 45

    قرآن براساس اين اصل در شرايط ويژه‌اي كوتاه سخن گفته و در شرايط خاصي به تفصيل درباره نكته‌اي توضيح داده است. مثلاً در پاسخ يهوديان كه از پيامبر اكرم(ص) درباره روح سؤال كردند مي‌فرمايد: "وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا".46 و از تو درباره روح سئوال مي كنند. بگو روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش، به شما داده نشده است.

    در اين آيه قرآن به يك سخن كوتاه درباره روح اكتفا مي‌كند و بي‌درنگ در ادامه، دليل كوتاهي بيان را، دانش اندك شنونده معرفي مي‌كند. يعني هرگاه ظرفيت نهايي مخاطب براي فهم و دريافت نكته‌اي محدود است و بيان تفصيلي براي او مشكلي را حل نمي‌كند، بايد به بيان اجمالي و كوتاه بسنده كرد. نه سؤال را بي‌پاسخ گذاشت و نه بيهوده آن را طولاني كرد.

    در آيه ديگري از پيامبر اكرم(ص) درباره قتال ماه‌هاي حرام سؤال مي‌شود و قرآن پاسخ آن را به طور مفصل بيان مي‌كند.

    "يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ از تو، در باره جنگ در ماه حرام، سؤال مي‌كنند، بگو جنگ در آن، (گناهي) بزرگ است ولي جلوگيري از راه خدا و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن، نزد خداوند مهم‌تر از آن است، و ايجاد فتنه، حتي از قتل بالاتر است. و مشركان، پيوسته با شما مي‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند. ولي كسي كه از آيينش برگردد، و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته) او، در دنيا و آخرت، بر باد مي‌رود و آنان اهل دوزخند، و هميشه در آن خواهند ماند".47

    در اين آيه كريمه، قرآن متناسب با كاربردي بودن و مورد نياز بودن سؤال، به شنونده پاسخ طولاني داده است هرچند كه اگر قرآن به همان عبارت آغاز آيه " قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ" بسنده مي‌كرد تا اندازه‌اي پاسخ سؤال روشن مي‌بود، اما شنونده در مقام شنيدن پاسخ تفصيلي است و ظرفيت و شرايط و نياز فهم آن را دارد. 48

    در آيه ديگري موضوع تناسب و رعايت شرايط از زاويه ديگري مورد توجه قرار گرفته است و آمده است. " وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ؛ (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، از صداي خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‌ترين صداها صداي خران است.

    در اين آيه به كنترل آهنگ صدا هنگام ارتباط كلامي ميان فردي اشاره شده است و لقمان به پسرش دستور مي‌دهد كه تعادل و حركت موزون و متناسب را در همه زندگي سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار دهد".49


    سوتيترها

    مهارت‌هاي رفتاري عبارتند از:1.رعايت ادب و احترام متقابل 2.رسايي كلام 3.به نرمي سخن گفتن 4.همگامي 5.شايستگي سخن.

    برخورد با باورهاي اشخاص، در واقع، برخورد با حقيقت آنهاست. انگيزه و نظر ما، هرچند خيرخواهانه و روا باشد، آن‌گاه كه براي بيان اشتباه ديگران به كار مي‌رود، روند ارتباط را به مخاطره مي‌افكند. واكنش احتمالي مخاطب در اين گونه شرايط، موضعگيري تدافعي است و بهترين شيوه در اين حالت استفاده از روش همگام شدن است.

    در مجموع مي‌توان معيارهاي "سخن شايسته" را در موارد ذيل دانست: الف)صراحت در گفتار ب)علم و آگاهي ج)صداقت و راستگويي در گفتار د)عمل به گفتار هـ)فروتني و ادب در گفتار و)اعراض از سخن لغو ح) انصاف در سخن گفتن ط)آسان‌گويي در گفتار ي)رعايت تناسب‌ها، شرايط و اقتضائات.


    پي‌نوشت:


    1 . مريم/47.

    2 . لقمان،13

    3 . غررالحكم، 476.

    4 . همان/476.

    5 . نهج الفصاحه، 358.

    6 . فرهنگ فارسي عميد، 317.

    7 . مفردات الفاظ قرآن، 1/309.

    8 . منتخب ميزان الحكمه /80.

    9 . همان/80..

    10 . همان/80.

    11 . تحف العقول، 650.

    12 . نساء/63.

    13 . حج/34 . 35.

    14 . طه/27 . 30.

    15 . قصص/ 34

    16 . مفردات،3/62

    17 . تفسير نمونه، ج13، ص212 و213.

    18. طه/43 . 44.

    19. منتخب ميزان الحكمه، 494.

    20 . احمدزاده، مصطفي، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47ص313.

    21 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، 2/453.

    22 . سبأ/24.

    23 . بقره/285.

    24 . تفسير نمونه، ج18، ص87.

    25 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص454.

    26 . نساء/5.

    27 . مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص586.

    28 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص463.

    29 . اخلاق در قرآن، ج3، ص329.

    30 . ممتحنه/4.

    31 . كافرون/1 . 6.

    32 . نساء/43.

    33 . اعراف/62.

    34 . آل عمران/17.

    35 . صف/2.

    36 . بقره /44.

    37 . اسراء/23.

    38 . اخلاق در قرآن، ج3، ص332.

    39 . مؤمنون/3.

    40 . مفردات،3/140

    41 . انعام/152.

    42 . المصباح المنير،150

    43 . الميزان،7/575

    44 . اسراء/28.

    45 . فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47، ص318.

    46 . اسراء/85.

    47 . بقره/217.

    48 . فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47،ص319.

    49 . لقمان/19.

    منبع :

    http://www.maarefmags.com/article.asp?Art=1821


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
    مهارت ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن (قسمت اول)

    درآمد

    يكي از مواهب بزرگ خداي سبحان بر آدمي استعداد سخن گفتن است. چه آن كه آدمي با سخن گفتن آنچه را كه در درون خويش دارد آشكار مي‌كند و مقصود خويش را با سخن گفتن بيان مي‌كند. قرآن كريم به اين ويژگي انسان تكيه نموده و فرموده است:

    "الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ".1

    بيان يعني ظاهرنمودن، با زبان انسان مكنونات ضمير خودش را، امور پنهاني كه در ضميرش است براي ديگري آشكار مي‌كند و آن ديگري براي او آشكار مي‌كند.2

    و در سوره بلد هم به اين نعمت مهم تصريح نموده است:

    "أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ".3

    از اين روي گفته مي‌شود: اصل استعداد و قدرت بر سخن گفتن امري خدادادي است كه به لطف خود، در آفرينش انسان به وديعت نهاده است، اما شكل گرفتن، فعليت يافتن و شكوفايي آن به صورت‌هاي مختلف و پيدايش زبان‌ها و لغت‌هاي گوناگون، شكل قراردادي دارد.4

    سؤال اساسي كه ما در اين قسمت از بحث به دنبال آن هستيم پاسخ به اين مطلب اساسي است كه قرآن كريم چه نوع مهارت‌هايي را براي ارتباط كلامي ميان فردي مؤثر ارائه داده است تا آدمي در پرتو آن مهارت‌ها توان يابد، در گفتگوي خويش با هم ‌نوع خود به مقصود و مطلوبش برسد و پيام خود را به راحتي به ديگران برساند. اگر چه در تفاسير و كتب اخلاقي پيرامون آداب سخن گفتن مباحثي را بيان فرمودند ولي از آن جايي كه آن مطالب دسته بندي نشده و خصوصاً با عنوان انتخاب شده در نوشته ها به صورتي كه ما ارائه داديم ديده نشد بر آن شديم بخشي از خلاء موجود در عنوان ارائه شده را پر كنيم.

    اهميت سخن گفتن

    از آنجا كه آدمي در رساندن مافي‌الضمير خويش ناگزير به تكلم است و اندوخته‌هاي علمي خويش و تجربيات زندگي را به وسيله مهم‌ترين نعمت الهي كه همان سخن گفتن است ارائه مي‌دهد و بسياري از تنش‌ها و چالش‌هاي زندگي را با گفتار بايد حل و فصل نمايد روشن مي‌شود سخن گفتن در زندگي آدمي نقش غيرقابل انكاري دارد و از اهميت بالايي برخوردار است كه خدا اين نعمت خدادادي (استعداد سخن گفتن را) را نصيب انسان‌ها نموده است. شهيد مطهري در اهميت سخن گفتن مي‌فرمايد: "اين كه انسان با حيوان‌ها متفاوت است، به موجب همان استعدادي است كه در او براي گفتن و نوشتن نهفته شده است. يعني اگر همين يك استعداد را از انسان بگيريم انسان با حيوانات فرقي نمي‌كند. اگر بيان و قلم نبود انسان تا دامنه قيامت همان وحشي اوليه بود، محال بود به اصطلاح امروز، فرهنگ و تمدن به وجود بيايد، چون فرهنگ محصول تجارب بشر است، با بيان، انسان آن چه را كه تجربه مي‌كند و مي‌آموزد به همزمان هاي خودش منتقل مي‌كند، كه قلم هم اين خاصيت را دارد."5

    واژه شناسي مهارت و ارتباط

    مهارت در فرهنگ فارسي به معناي زيركي و رسايي در كار،استادي و زبر دستي آمده است.6 ودر لغت نامه دهخدا به معناي، ماهر بودن در كار،استادي ،زيركي ،چابكي و زبر دستي آمد.7

    با توجه به معناي لغوي واژه مهارت ، مهارت ارتباط كلامي در اصطلاح عبارت است از آنكه آدمي در پرتو شناخت صحيح و رفتار درست به توانايي لازم در انتقال پيام و خواسته هاي ما في الضمير به مخاطب دست يابد.

    ارتباط ميان فردي، فرايندي است كه در آن، اطلاعات، مفاهيم و احساسات را با پيامهاي كلامي و غيركلامي با ديگران درميان مي‌گذاريم.8

    به تعبير ديگر: ارتباط هر عمل متقابلي است كه شامل انتقال پيام باشد.9

    ارتباط ميان فردي نشانه هويت و تكامل آدمي است. ارتباط مؤثر موجب شكوفايي افراد و به فعليت رسيدن استعدادها و بهبود كيفيت روابط و رسيدن به آسايش در زندگي دنيايي است.

    به همين خاطر در آموزه‌هاي ديني بر ارتباط مؤثر تأكيد شده است.

    بديهي و آشكار است كه مهمترين راه برقراري ارتباط انسان‌ها، ارتباط كلامي است.

    مهم آن است كه آدمي قدرت ارتباط كلامي مؤثر داشته باشد تا بتواند به راحتي و به نحو شايسته از اين نوع ارتباط بهره گيرد. قرآن كريم، كتاب زندگي، مهارت‌هايي را بر ارتباط كلامي مؤثر ارائه داده است كه ما در اين بخش آن‌ها را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم.


    مهارت‌هاي ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن


    مهارت شناختي:

    1ـ به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا

    نتيجه مثبت يا منفي يك ارتباط كلامي ميان فردي ارتباط تنگاتنگي با نحوه شروع و پايان آن، ارتباط دارد. اگر ارتباط كلامي با كلمات مثبت (امنيت‌آور و آرامش‌زا) شروع شود، تداوم ارتباط، براي طرفين، دلنشين و خوشايند خواهد بود، همان‌گونه كه به كارگيري كلماتي كه داراي بار منفي است در ارتباط طرفين ايجاد اختلال مي‌كند.

    قرآن كريم در آياتي به سلام كردن در آغاز و پايان مكالمه توصيه نموده و از سلام به عنوان يك واژه مثبت و آرامش‌دهنده در ارتباط كلامي ميان فردي به نيكي ياد نموده است.

    1ـ "وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ؛ هرگاه كساني كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آن‌ها بگو: سلام بر شما".10

    2ـ زماني كه فرشتگان براي تخريب شهر لوط به نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند در آغاز ملاقات به آن حضرت سلام كردند.

    "وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ؛ فرستادگان ما (فرشتگان) براي ابراهيم بشارت آوردند، گفتند: سلام (او نيز) گفت: سلام".11

    3ـ به مؤمنين دستور داده شده به هنگام ورود در خانه ديگران طلب استيناس نموده و سلام كنند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! در خانه‌هايي غير از خانه ‌خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد".12

    4ـ زماني كه حضرت ابراهيم(ع) خواست از آزر جدا شود به او سلام كرد. "قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ".13

    باتوجه به معناي واژه سلام، بنابر گفته راغب كه عبارت از، صلح و آشتي است.14 از مجموع اين آيات و آيات ديگر به دست مي‌آيد كه قرآن كريم اين اصل (به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا) را در ارتباط كلامي مؤثر ميان فردي به عنوان يك اصل ثابت و مسلم پذيرفته است.

    ناگفته نماند واژه مثبت و آرامش‌زا منحصر به سلام نيست، بلكه هر واژه مثبتي كه آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نيكو و پسنديده است، كه البته در فرهنگ قرآني به پيروان كتاب زندگي دستور داده شده است ابتداي سخن با سلام شروع شود. بر اساس همين نگرش وحياني، معصومين(ع) بر شروع سخن با سلام تأكيد نمودند. رسول اكرم(ص) فرمود: "اَلسَّلامُ تَحِيَّةٌ لِمِلَّتِنا و اَمان لِذِمَّتِنا"15 واژة (سلام) درود جامعة ما و حافظ ذمّة ماست.

    مردي با امام حسين(ع) آغاز سخن كرد كه خدا عافيت بخشد، حالت چگونه است. حضرت فرمود: "اَلسَّلامُ قَبْلَ الكلامِ عافاكَ الله، لاتَأذَنُوا لِأحَدٍ يُسَلِّمَ".16

    خدا عافيت دهد، سلام كردن بر سخن گفتن مقدم است. تا كسي سلام نداده به او اجازه سخن ندهيد.

    براساس همين بينش توحيدي بخيل واقعي كسي است كه از سلام نمودن بخل ورزد. امام حسين(ع) فرمود:‌ "اَلْبَخيلُ مَنْ بَخِلَ بالسَّلامِ؛ بخيل كسي است كه از سلام كردن بخل ورزد ".17

    شايد يكي از حكمت‌هاي سلام اين باشد كه هر انساني در زندگي خود پيوسته نگراني‌ها، ترس‌ها و اضطراب‌هايي دارد و با هركسي هم كه برخورد مي‌كند، چون احتمال مي‌دهد كه از سوي او ضرري متوجهش شود، نوعي نگراني و اضطراب به او روي مي‌آورد. بنابراين نخستين چيزي كه در هر ملاقات و برخورد انسان‌ها مطلوب و شيرين است برطرف شدن اين نگراني و دلهره خواهد بود تا انسان احساس آرامش كند و مطمئن شود كه از سوي آن شخص هيچ ضرري به او نمي‌رسد و خطري او را تهديد نمي‌كند. بنابراين در اولين برخورد، بهترين چيزي كه بايد مسلمان‌ها رعايت كنند، دادن امنيت و آرامش به طرف مقابل و مخاطب خويش است تا مطمئن شود كه از طرف مقابل ضرري متوجه او نيست. 18

    ارتباط كلامي كه گام نخست روابط اجتماعي به شمار مي‌آيد، مانند هر رابطه اجتماعي ديگر بايد براي انسان احساس امنيت و آرامش فراهم سازد، و قرآن باتوجه به همين نكته از مؤمنان خواسته است كه آغاز و پايان ارتباطات كلامي خود را با سلام زينت بخشند تا فضاي سلامتي براي گيرنده علاوه بر فضاسازي براي شكل‌گيري يك ارتباط شاداب و اثرگذار ميان يكديگر، زمينه را براي پاسخ سلام خود از جانب گيرنده كه متقابلاً سلامتي را براي فرستنده طلب مي‌كند فراهم مي‌سازد، در نتيجه، ارتباط در محيطي كاملاً فعّال، واقعي، سالم و مملو از مهرباني شكل مي‌گيرد كه هم براي ارتقاء سطح بهره‌وري ارتباط كلامي ميان فردي مي‌افزايد و هم بهره‌وري از زمان را براي هر دو طرف گفتگو به ارمغان مي‌آورد. 19

    2ـ اعتماد آفريني20

    از عوامل مهم ارتباط مؤثر و نفوذ در مخاطب، كسب اعتماد او به گفتار و انگيزه گوينده است كه ميان افزايش عناصر اعتماد ‌آفرين با افزايش پذيرش مخاطب، رابطه مستقيمي وجود دارد.

    قرآن كريم با اشاره‌اي نغز در داستان ابراهيم، اين واقعيت را بيان كرده است: هنگامي كه جمعي از فرشتگان براي نابودي قوم لوط به صورت ناشناس، نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و از خوردن غذا خودداري ورزيدند. ابراهيم(ع) احساس بيگانگي و دلهره كرد و از گفتگو با آنان، خودداري نمود ولي پس از شناسايي و دريافت بشارت از آنان، باب گفتگو را دربارة مأموريت آنان و شفاعت از قوم لوط گشود.

    "فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ؛ هنگامي كه ترس ابراهيم فرونشست، و بشارت به او رسيد، درباره قوم لوط با ما مجادله مي‌كرد".21

    از اين آيه برمي‌آيد كه پيش شرط گفتگوهاي مؤثر و سازنده، ايجاد فضايي امن، همراه با اعتمادي متقابل است.


    عناصر اعتمادآفرين در روابط گفتاري:22

    الف، راستگويي

    از عوامل مؤثري كه موجب ايجاد و تحكيم اعتماد مخاطب مي‌گردد، صداقت گوينده است، به طوري كه براي شنونده، از روي قرائن يا شناخت قبلي كاملاً محسوس و ملموس باشد، چه آن كه، هيچ‌گونه اعتمادي به دروغ‌گو نيست.

    امام باقر(ع) فرمود: "تعلّموا الصدق قبل الحديث".23

    راستگويي را پيش از سخنگويي بياموزيد.

    ب، خيرخواهي

    تصور خيرخواهي و دلسوز بودن گوينده در ذهن مخاطب، تحكيم اعتماد وي را به دنبال دارد و در نتيجه تأثير فزونتر گفتار بر دل و جان او را باعث مي‌گردد.

    از اين روي، پيامبران هنگام دعوت و گفتگو، بر خيرخواهي و دلسوزي خود تأكيد مي‌ورزيدند.

    از حضرت نوح(ع) نقل شده است: "أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ؛ رسالت‌هاي پروردگارم را به شما ابلاغ مي‌كنم، و خيرخواه شما هستم".24

    ج، پرهيز از خودمحوري

    غرور و خود برتربيني در گفتگو و بي‌توجهي به نگرشهاي طرف مقابل سلب اعتماد وي از برقراريِ ارتباطي مفيد و مؤثر را به دنبال خواهد داشت.

    اشراف قوم نوح به خاطر خود برتربيني و تصور دروغگو بودن آن حضرت حاضر به گوش دل دادن گفتار آن حضرت نشدند: "وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ؛ و براي شما فضيلتي نسبت به خود نمي‌بينم، بلكه شما را دروغگو تصور مي‌كنم".25


    د، معرفي خود

    از روشهاي اعتمادآفريني، معرفي خود و هدف خويش با واژگاني صميمانه و نيز، بيان توانمندي و تخصص خويش است تا راه بر هرگونه پيش‌داوري و گمانه‌زني بسته شود. از اين روي پيامبران الهي، در گام نخست، به معرفي خويش و اهداف خود پرداختند.

    براي نمونه حضرت نوح(ع) مي‌فرمود: "إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ مسلما من براي شما پيامبري امين هستم. تقواي الهي پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد. من براي (دعوت) هيچ مزدي از شما نمي‌طلبم".26

    3ـ اجتناب از واژه‌هاي زشت و نفرت‌انگيز

    به طوركلي ارتباط آدمي با يكديگر براساس دو بينش كرامت و اهانت برقرار مي‌گردد.

    از ديدگاه قرآن كريم، ارتباطي سالم است كه بر پايه تكريم شخصيت و عزت نفس و احترام متقابل افراد انساني صورت گيرد. بديهي است، زماني متكلم با الفاظ زشت و دشمني‌زا سخن بگويد، در مخاطب نه تنها تأثير نمي‌گذارد بلكه زمينه‌ساز اختلال در ارتباط را فراهم مي‌آورد. علي(ع) فرمود: "ايّاكَ و مُسْتَهْجَنَ الكَلامَ فَإِنَّهُ يَوغِرُ القلب؛ از سخن زشت بپرهيزيد كه دلها را به كينه آورد".27

    چه آن كه طبع آدمي با الفاظ زشت، تنفر دارد و هيچ وقت گوش دل، به سخنان كسي كه در مورد او با واژه‌هاي زشت بهره گرفته مي‌شود، نمي‌دهد و آن را پذيرا نمي‌شود. براساس اين كه طبع آدمي به الفاظ نيك گرايش دارد خداوند دستور به سخن نيك مي‌دهد. "و قولوا للناس حُسناً؛ و به مردم نيك بگوييد".28

    آدمي در ايجاد ارتباط كلامي مؤثر ناگزير به اجتناب نمودن از واژه‌هاي زشت است.

    امام باقر(ع) فرمود: "قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ اَنْ يقال لَكُمْ؛ با مردم به نيكوترين سخن كه دوست داريد آنان به شما بگويند، سخن بگوييد".29

    قرآن به پيروان خويش دستور مي‌دهد از ناسزا گويي اجتناب كنند. "وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ؛ كساني كه غير خدا را مي‌خوانند دشنام ندهيد، مبادا آن‌ها (نيز) از روي (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند".30

    كتاب زندگي، مؤمنين را از آشفته گويي و به كارگيري كلمات زشت پرهيز داده و فرموده است: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! تقواي الهي پيشه كنيد و سخن حق بگوييد".31 "وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا؛ و با آن‌ها سخن شايسته بگوئيد".32 "وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا؛ به بندگانم بگو: سخن بگوئيد كه بهترين باشد، چرا كه شيطان ميان آن‌ها فتنه و فساد مي‌كند، هميشه شيطان دشمن آشكاري براي انسان بوده است".33

    و همچنين مؤمنان را از صدازدن ديگران با القاب زشت بازداشته و فرموده است: "وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ؛ و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد".34

    4ـ در نظرگرفتن سطح فهم و نياز مخاطب

    گوينده بايستي به سطح فهم و خرد مخاطب توجه داشته باشد چه آن كه عدم توجه به اين اصل گوينده را از مقصود خويش كه همان رساندن پيام به مخاطب است بازمي‌دارد. مخاطب هنگامي تحمل شنيدن را در خود ايجاد مي‌كند كه مطالب متكلم به فراخور فهم و دانش او باشد و إلاّ احساس خستگي و بيگانگي از گفته‌هاي گوينده را در خود مشاهده مي‌كند.

    براساس همين اصل محوري، پيام‌آوران الهي در مرحلة نخست به زبان قوم خويش سخن مي‌گفتند: "وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ؛ ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم تا (حقايق را) براي آن‌ها آشكار سازد".35

    تبيين حقايق زماني قابل تحقق است كه سطح فكري مخاطب رعايت شود.

    رسول خدا(ص) فرموده است: "إِنّا معاشِرَ الانبياءِ أُمِرْنا أن نُكَلِّمَ الناس علي قدر عقولِهِمْ؛ ما پيامبران مأموريم تا با مردم به اندازه درك و عقلشان سخن گوئيم. توجه به عنصر ياد شده، در گفتگو با كودكان از ضرورتي مضاعف برخوردار است. چه آن كه درك محدود و اطلاعات اندك آنان نيازمند گشودن زبان كودكي با آنان است.".36

    رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: "من كان عِنْدَهُ صَبِيٌّ فليتصاب له؛ هركس كودكي نزد اوست، بايد كه برايش كودكي كند".37

    سوتيترها

    تفاوت انسان با حيوان، به موجب همان استعدادي است كه در او براي گفتن و نوشتن نهفته است؛ يعني اگر همين يك استعداد را از انسان بگيريم انسان با حيوان فرقي ندارد. اگر بيان و قلم نبود انسان تا دامنه قيامت همان وحشي اوليه بود.

    قرآن كريم در آياتي به سلام كردن در آغاز و پايان مكالمه توصيه نموده و از سلام به عنوان يك واژه مثبت و آرامش‌دهنده در ارتباط كلامي ميان فردي به نيكي ياد مي‌كند.

    واژه مثبت و آرامش‌زا منحصر به سلام نيست، بلكه هر واژه مثبتي كه آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نيكو و پسنديده است.

    پي‌نوشت:


    1 . الرحمن /1 . 4.

    2 . آشنايي با قرآن، ج6، ص16.

    3 . بلد/8 . 9.

    4 . مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 3، ص328

    5 . آشنايي با قرآن، ج6، ص16.

    6 . فرهنگ عميد

    7 . لغت نامه دهخدا،ذيل ماده ميم،ص16

    8 . هارجي، اُوِن و كريستين ساندرز و ديويد ايسكون، به در خور) باشد.»(ص 111)
    درخشنده روشن روانِ كسي كه كوتاه گويد به معني بسي
    سخن گويد آن سان كه دلخواهتر ز لفظ، آن گُزيند كه كوتاهتر
    8. گويا و خردمندانه سخن بگوييم

    «ءاية البلاغة قلب عقول ولسان قائل؛

    نشانه بلاغت، داشتن انديشه اي سرشار از خِرَدورزي و زباني سرشار از گويايي است.» (ص 111)
    سخن چون برابر بُوَد با خِرَد ز گفتار گوينده رامِش بَرَد
    9. امان از تكرار و تكرار و تكرار!

    «علامة العيّ تكرار الكلام عند المناظرة... ؛

    نشانه درماندگي، تكرار سخن هنگام گفت و گو است.» (ص 995)
    سخن گر چه دلبند و شيرين بُوَد سزاوار تصديق و تحسين بُوَد
    چو يك بار گفتي، مگو باز پس كه حلوا چو يك بار خوردند، بس
    10. در پرتو انديشه سخن بگوييم

    «فكّر ثمّ تكلّم تسلم من الزّلل؛

    نخست انديشه كن آن گاه سخن گوي تا از لغزش ها در امان باشي.» (ص 994)
    سخن كان از سر انديشه نايد نوشتن را و گفتن را نشايد

    ***
    اول انديشه وانگهي گفتار پاي بست آمده است و پس، ديوار

    ***
    سخندانِ پرورده، پير كهن بينديشد، آن گه بگويد سخن
    مزن بي تأمل به گفتار دَم نكو گو و گر ديرگويي چه غم؟
    بينديش و آن گه برآور نَفَس و زان پيش بس كن كه گويند بس
    به نطق، آدمي بهتر است از دواب دواب از تو بِه، گر نگويي صواب
    11. نرم و روان سخن بگوييم

    «من لانت كلمته وجبت محبّته؛

    هر كس سخن گفتنش نرم و روان باشد، دوست داشتنش نيز بايسته باشد.» (ص 994)
    درشتي ز كَس نشنود، نرم گوي سخن تا تواني به آزرم گوي
    12. دوست داري تو را سرزنش نكنند؟

    «عوّد لسانك حسن الكلام تأمن الملام؛

    زبان خويش را به سخنان پسنديده عادت ده تا از سرزنش (ديگران) در امان باشي.» (ص 995)
    13. چرا سخنان خود را دسته بندي نمي كنيم؟

    «أحسن الكلام ما زانه حسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ؛

    زيباترين سخن آن است كه با نظم و ترتيبي زيبا آراسته شده و براي خاص و عام قابل فهم باشد.» (ص 995)
    بياراي! سخنگويِ چابك سراي بساط سخن را يكايك به جاي
    14. الفاظ پيچيده و نامأنوس به كار نبريم

    «أحسن الكلام ما لاتمجّه الاذان و لايتعب فهمه الأفهام؛

    زيباترين سخن آن است كه براي گوش ها ناخوشايند و دريافت آن براي فهم (مردم) رنج آور نباشد.» (ص 995)
    بشنو موعظه اهل عُقول كَلِّمِ النّاس علي قدر عُقول
    اصل، معني است نه تزيين كلام سخن آن است كه فهمند عوام
    15. راست ترين سخن چه سخني است؟

    «أصدق المقال ما نطق به لسان الحال؛

    راست ترين سخن آن است كه زبان حال نيز گوياي آن باشد.» (ص 948)
    بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد
    16. به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست

    «أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال؛

    نيكوترين سخن آن است كه رفتار نيك (گوينده اش) بر آن گواهي دهد.» (ص 948)
    بزرگي سراسر به گفتار نيست دو صد گفته چون نيم كردار نيست
    17. از سخنان ياوه و بيهوده بپرهيزيم

    «أسوء القول الهذر؛

    بدترين سخن گفتن، ياوه گويي است.» (ص 946)
    18. چرا تناقض گويي؟

    «شرّ القول ما نقض بعضه بعضا؛

    زشت ترين سخن آن است كه پاره اي از

    آن، پاره ديگرش را نقض كند.»(ص946)
    19. نكند از كلمات زشت استفاده كنيم!

    «إيّاك و ما يستهجن من الكلام فإنّه يحبس عليك اللّئام و ينفّر عنك الكرام؛

    از سخنان زشت پرهيز كن؛ زيرا فرومايگان را به گِردت نگه مي دارد و گرانپايگان را از گِردت مي راند.» (ص 1289)
    سخن، خوب است ز اول، خاطر كَس را نرنجاند كه بعد از گفت و گو، سودي ندارد لب گَزيدن ها
    20. مطالعه و سرمايه علمي مهمتر است

    «ينبغي أن يكون علم الرّجل زائدا علي نطقه و عقله غالبا علي لسانه؛

    سزاوار است كه دانش آدمي از سخن گفتن او فزونتر و خِرَدورزي وي بر زبانش چيره تر باشد.» (ص 1397)
    21. آنچه از دل بر آيد ...

    «إذا طابق الكلام نيّة المتكلّم قبله السّامع و إذا خالف نيّته لم يحسن موقعه في قلبه؛

    هرگاه سخن گوينده با باور دروني اش يكسان باشد، شنونده آن را مي پذيرد. و هر گاه با باور دروني اش يكسان نباشد، در جان شنونده از جايگاه خوبي برخوردار نمي شود.» (ص 1331)
    22. دلمان به اين خوش نباشد

    «من أعجبه قوله فقد غرب عقله؛

    سخن هر كس او را خوش كند، بي گمان

    از خِرَدورزي اش دور مانَد.» (ص 947)
    مشو غرّه به حُسن گفتار خويش به تحسين نادان و پندار خويش
    23. پژوهشگرانه سخن بگوييم

    «من تفقّد مقاله قلّ غلطه؛

    هر كس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نيز اندَكانه باشد.» (ص 948)
    سخن بايد به دانش دَرج كردن چو زر سنجيدن آن گه خرج كردن
    نخست انديشه كن، آن گاه گفتار كه نامحكم بُوَد بي بيخ، ديوار
    24. چرا مطالب را جمع بندي نمي كنيم؟

    «من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة؛

    هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندي كند، بي گمان به رسايي سخن دست يافته است.» (ص 111)
    25. هر سخن وقتي و هر نكته مكاني دارد

    «لاتتكلّمنّ إذا لم تجد للكلام موقعا؛

    هر گاه براي سخن گفتن جايگاهي (درخور) نيافتي، هرگز سخن نگو.» (ص 994)
    مجال سخن تا نيابي، مگوي چو ميدان نبيني، نگه دار گوي
    26.چرا هر چه را مي داني مي گويي؟

    «لاتتكلّم بكلّ ما تعلم فكفي بذلك جهلا؛

    هر چه را مي داني نگو؛ زيرا براي ناداني (تو) همين بس است.» (ص 994)
    27. واي از اين سخنوري!

    «لاتقل ما يكسبك وزرا أو ينفّر عنك حرّا؛

    سخني نگو كه گناهي را براي تو به بار آورد و يا آزاده اي را از تو براند.» (ص 945)
    28. با احاطه علمي سخن بگوييم

    «لاتخبر بما لم تحط به علما؛

    از چيزي كه دانشي فراگير نسبت به آن نداري، سخن نگو.» (ص 282)
    سخن كز علم گويي راست آن است مرا از اهل دل درخواست آن است
    29. بر هر شنيده اي تكيه نكنيم

    «لاتحدّث النّاس بكلّ ما تسمع فكفي بذلك خرقا؛

    هر چه را مي شنوي با مردم در ميان نگذار؛ زيرا براي ناداني و سست انگاري (تو) همين بس است.» (ص 197)
    30. سخني را نگو كه تكذيبت كنند

    «لاتحدّث بما تخاف تكذيبه؛

    از چيزي كه بيم آن داري دروغش پندارند، سخن نگو.» (ص 197)
    سخن را به اندازه اي دار پاس كه باور توان كردَنَش در قياس
    31. اين پاسخ، از شخصيت ما نمي كاهد

    «لايستحيينّ أحد إذا سئل عمّا لايعلم أن يقول لاأعلم؛

    اگر چيزي را از كسي پرسند كه پاسخ آن را نمي داند، هرگز شرم نكند از اينكه گويد: «نمي دانم».» (ص 945)
    32. سخنراني را اين همه طولاني نكنيم

    «ءافة الكلام الإطالة؛

    درازگويي بيماري سخنگويي است.» (ص 995)
    گفتار دراز مختصر بايد كرد از يار بدآموز حذر بايد كرد
    33. چرا زوائد و حواشي سخن زياد مي شود؟

    «كثرة الكلام تبسط حواشيه و تنقص معانيه فلايري له أمد و لاينتفع به أحد؛

    پُرگويي، سخن را درازدامن و تُنُك مايه مي كند به گونه اي كه هيچ پاياني براي آن ديده نمي شود و هيچ كسي از آن بهره مند نمي گردد.» (ص 1362)
    سخن را سر است اي خردمند و بُن مياور سخن در ميان سخن
    خداوند تدبير و فرهنگ و هوش نگويد سخن، تا نبيند خموش
    34. چرا شنوندگان از ما خسته مي شوند؟

    «كثرة الكلام تملّ السّمع؛

    پُرگويي گوش را خسته مي كند.» (ص 995)
    سخن را مَطلَع و مَقطَع ببايد كه پُر گفتن ملالت مي فزايد
    35. بهترين سخنراني اين است

    «خير الكلام ما لايملّ و لايقلّ؛

    بهترين سخن آن است كه هم خسته كننده نباشد و هم اندك نباشد.» (ص 995)
    با آنكه سخن به لطف آب است كم گفتن هر سخن صواب است
    آب ار چه همه زلال خيزد از خوردن پُر، ملال خيزد
    كم گوي و گُزيده گوي چون دُر تا ز اندك تو جهان شود پُر
    لاف از سخنِ چو دُر توان زد آن خشت بُوَد كه پُر توان زد
    يك دسته گُلِ دماغ پرور از خرمن صد گياه بهتر
    36. دوست داري تو را تحسين كنند؟

    «من أمسك عن فضول المقال شهدت بعقله الرّجال؛

    هر كس از گفتن اضافات سخن بپرهيزد، بزرگان به خِرَدورزي اش گواهي دهند.» (ص 948)
    37. با روش غير مستقيم هم سخن بگوييم

    «من اكتفي بالتّلويح استغني عن

    التّصريح؛

    هر كس به اشاره گويي بسنده كند، از آشكارگويي بي نياز شود.» (ص 1032)
    38. در دادن پاسخ، شتابان نباشيم

    «من أسرع في الجواب لم يدرك الصّواب؛

    هر كس در دادن پاسخ شتاب نمايد، از دادن پاسخِ درست باز مانَد.»

    (ص 170)
    39. با نابِخرَدان چگونه سخن بگوييم؟

    «ترك جواب السّفيه أبلغ جوابه؛

    ندادن پاسخ به نابِخرد، رساترين پاسخ به اوست.» (ص 170)
    40. چه شيرين است شيرين سخني!

    «من عذب لسانه كثر إخوانه؛

    هر كس شيرين سخن باشد، برادران او فراوان شوند.»(ص 1028)
    به گفتار شيرين، فريبنده مرد كند آنچه نتوان به شمشير كرد

    ***
    همي همچو جان زان نگردد كهن كه فرزند جان است شيرين سخن

    منبع :
    مجله مبلغان، شماره 11 ، مهدي فاطمي؛


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۶:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
    قرآن كريم و نيكو سخن گفتن


    مهدي تجليل
     
    مقدمه
     
    چنان كه مي‏دانيم آدمي يك خود فردي دارد و آن مجموعه‏اي از انديشه‏ها، آمال، اميال، خواست‏ها و شهوات اوست كه در اين قلمرو، كارهاي عادي خود را انجام مي‏دهد. اين مرتبه را مي‏توان مرتبه«داني و حيواني»او ناميد و ديگري خود«علوي، انساني و ملكوتي»اوست.خود حيواني و خاكي آدم تنها وسيله و مركبي براي رسيدن به خود انساني وي به شمار مي‏رود.«اما خود متعالي»انگيزه معنوي و الهي دارد، پايگاه كرامت ذاتي انسان محسوب مي‏شود و با اين جنبه از وجود خود است كه آدمي ارزش، قداست و تعالي پيدا مي‏كند.
     باري همين خود ملكوتي انسان است كه سرچشمه ارزش‏هاي متعالي و انساني مي‏شود و به اخلاق معنايي فراتر از سود و مصلحت مي‏بخشد.بنابراين، با قبول اين جنبه از خود انساني، ارزش‏هاي اخلاقي انسان اثبات مي‏شوند و به منصه ظهور مي‏رسند.
     در اين مقاله، ابتدا كلياتي را تحت عنوان«نكته‏ها»در خصوص آثار نيكو سخن گفتن و خوش كلامي از زبان پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم)و ائمه معصومين (عليهم السلام)مي‏آوريم، آن‏گاه به متن قرآن و تفسير وارد مي‏شويم و آياتي را در زمينه خوش كلامي و با يكديگر به نيكي سخن گفتن نقد و تحليل مي‏كنيم.
     
    الف)نكته‏ها
     
    در ستايش سخن خوش و نيكو روايات بسيار است.در اين‏جا به نمونه‏هايي از آن‏ها به شرح زير اشاره مي‏كنيم:
     1.رسول خدا(ص)فرمود: ثلاث من لقي اللّه تعالي‏ بهنّ دخل الجنّة من ايّ باب شاء:من حسن خلقه، و خشي اللّه في المغيب و المحضر، و ترك المراء و ان كان محقّاً. 1
     ترجمه:«سه چيز است كه هر كه خدا را با آن‏ها ملاقات كند، از هر دري كه بخواهد داخل بهشت مي‏شود كسي كه خلقش نيكو باشد، كسي كه در نهان و آشكار از خدا بترسد، و كسي كه ترك جدال كند، اگر چه حق با او باشد.»
     2.و فرمود:خوش كلامي و اطعام شما را در بهشت جاي مي‏دهد. 2
     3...و فرمود:در بهشت غرفه‏هايي هست كه(از درخشندگي)بيرون آن‏ها از درون و درون آن‏ها از بيرون ديده مي‏شود. خدا آن‏ها را براي كساني آماده كرده است كه مردم را اطعام كنند و خوش سخن باشند. 3
     4...و فرمود:الكلمة الطّيّبة صدقة. 4
     ترجمه:«سخن نيكو صدقه است.»
     5.امام باقر(ع)فرمود:قولوا للنّاس احسن ما تحبّون ان يقال لكم.
     ترجمه:«با مردم به نيكوترين وجهي كه مي‏خواهيد با شما سخن گفته شود، سخن بگوييد.»
     6.همچنين، پيامبر اكرم(ص) فرمودند 5 :
     -سه چيز است كه در هر كه نيست، كارش انجام نگيرد:تقوايي كه وي را از گناه باز دارد، اخلاقي كه با مردم بسازد و مدارا كند و حلمي كه با آن سبكي را از نادان سبكسر دفع كند.
     -خدا مهربان و دارنده رفق است و كسي را كه چنين باشد، دوست دارد و آن پاداشي كه بر رفق و نرمي مي‏دهد، بر عنف و درشتي نمي‏دهد.
     -هر كس در كار خود رفق داشته باشد، به آنچه از مردم بخواهد، مي‏رسد.
     -هر كه را رفق و نرمي دادند، خير دنيا و آخرت به او دادند و هر كه را از رفق محروم ساختند، او را از خير دنيا و آخرت محروم كردند.
     7.امام كاظم(ع)نيز فرمودند 6 : «نصف عيش و زندگي آدمي رفق و نرمي است.»
     و به تجربه دريافت و مكرر ملاحظه شده است كه اموري كه با رفق و مدارا اجرا مي‏شوند، هرگز با خشونت و درشتي به انجام نمي‏رسند.و هر پادشاهي كه به لشكر و رعيت خود مهربان و نرم است، امور مملكت او منتظم و سلطنت او دوام دارد.
     
    ب)قرآن كريم و نيكو سخن گفتن
     
    اكنون مي‏پردازيم به بحث اصلي خود، يعني ديدگاه قرآن كريم درباره نيكو سخن گفتن:
     قرآن كريم مي‏فرمايد:
     ...و قولوا للنّاس حسناً و اقيموا الصّلاة و آتوا الزّكاة. 7
     ترجمه:«و با مردم(به زبان) خوش سخن بگوييد و نماز را به پاي داريد، و زكات را بدهيد.»
     
    بيان تفسيري آيه از ديدگاه تفاسير
     
    1.صاحب تفسير«منهج الصادقين»وجه آوردن«حسن»را در «قولوا للنّاس حسناً»به منظور مبالغه مي‏داند و مراد از آن را تخلّق و ارشاد ياد مي‏كند.ايشان آيه را چنين معنا مي‏كند:«با عامه مردم گفتاري نيكو داشته باشيد و با اخلاق حسنه رفتار كنيد و ايشان را به راه صواب و رشد رهنمون باشيد.» 8
     2.صاحب تفسير«نور الثقلين» در ذيل آيه شريفه‏«قولوا للنّاس حسناً...»به ذكر سه روايت از سه كتاب اكتفا كرده است كه به آن‏ها اشاره مي‏كنيم:
     در كتاب شريف«كافي»به نقل از ابي عمرو الزبيري از ابي عبد اللّه(ع)نقل شده است كه:«خداوند تبارك و تعالي ايمان را بر اعضاي بدن آدمي واجب كرده و وظيفه‏هاي هر يك را جداگانه توضيح داده است.از جمله:«گفتن را بر زبان، و بيان را بر قلب و هر چه باور دارد نزديك كرده است.در همين راستا خداوند مي‏فرمايد:و قولوا للنّاس حسناً». 9
     و در كتاب«مصباح الشريعه»از قول حضرت صادق(ع)نقل شده است كه فرمود:«با هر لحني و در هر حالي مردم را نخوانيد و دعوت نكنيد.خداوند عزوجل فرمود:با مردم به زبان خوش رفتار كنيد.» 10
     *** در جاي ديگري قرآن كريم مي‏فرمايد:قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذي و اللّه غنيّ حليم. 11
     ترجمه:«گفتاري پسنديده(در برابر نيازمندان)و گذشت(از اصرار و تندي آن‏ها)، بهتر از صدقه‏اي است كه آزاري به دنبال آن باشد و خداوند بي‏نياز بردبار است.»
     
    بيان تفسيري آيه
     
    در تفسير«مجمع البيان»، ذيل تركيب«قول معروف»تعبيرهاي گوناگوني نقل شده است:
     -در يك تعبير، در معناي«سخن و كلام نيكو و زيبا»نقل شده و با آن مترادف دانسته شده است و در تعبيري ديگر، در مفهوم«دعاي خوب و شايسته»آورده است. 12
     در بيان ديگر(به نقل از ضحاك) در«اصلاح ذات البين»به كار رفته است.
     از پيامبر(ص)ذيل آيه شريفه نقل شده است كه فرمود:«چون سائلي از شما چيزي خواهد، خواسته او را بر وي قطع مكنيد، تا آن‏كه از آن فارغ شود.سپس با وقار و نرمي به او پاسخ دهيد كه آن پاسخ به وجه نيكو اندك چيزي است به او.»
     گاهي كسي به سوي شما مي‏آيد كه نه انسان است نه جن.حق تعالي فرشته‏اي را به صورت سائلي نزد شما مي‏فرستد تا شما را بيازمايد كه با وي چگونه رفتار مي‏كنيد(در عين لطف و تفضلي كه به شما ارزاني داشته است). 13
     *** و همچنين، قرآن كريم در بيان برخورد با كسي كه مي‏خواهد بين پيامبر(ص)و دشمنان آن حضرت كينه و نفاق ايجاد كند، فرموده است:...ادفع بالّتي هي احسن فاذا الّذي بينك و بينه عداوة... 14
     ترجمه:«بدي را با آنچه بهتر است دفع كن، آن‏گاه كسي كه ميان تو و ميان او دشمن است...»
     
    بيان تفسيري آيه
     
    صاحب تفسير«نور الثقلين»، مراد از«ادفع بالّتي هي احسن...»را «ادفع سيّئة من اساء اليك بحسنتك» مي‏داند، يعني:«بدي كسي را كه به تو زشتي كرده است، با نيكي كردن از خود دور كن.» 15
     مرحوم طبرسي در ذيل اين آيه و اين كه آيه خطاب به پيامبر گرامي(ص) است، در تفسير«مجمع البيان» مي‏گويد:«مراد از آيه‏ادفع بالّتي هي احسن...، ادفع بحقّك باطلهم و بحلمك جهلهم و بعفوك اساءتهم» است.
     در واقع، خداوند رسول گرامي(ص)را مورد خطاب قرار مي‏دهد و به وي مي‏گويد:«با حق خودت، باطل ديگران و با حلم خودت، جهل آن‏ها و با بخشش خودت، بي‏احترامي و بدي آن‏ها را از خود دور كن.» 16
     آن‏گاه خداي سبحان دفع به أحسن را به بهترين و بليغ‏ترين وجه، ستوده