مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13621
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 47
همه : 4540585
تمهيدات سخنراني ديني (4)


*جستجو
 
 
 
صفحه اصلي  > آموزش  > آموزش فن خطابه
 
    
 
 تمهيدات سخنراني (3)  ارسال به ديگران
 
 اهداف اين درس:
انواع مطالعه
فيش برداري
پرسشنامه
تمرين كنيد
درس پانزدهم :تمهيدات سخنراني (3)

اهداف اين درس:

هدف از اين درس آشنايي با موارد زير است:

1. انواع مطالعه براي تبليغ و سخنراني ديني؛

2. عناوين اجمالي برخي از تمهيدات سخنراني؛

3. محورهاي تست نهايي محتوا.


هفتم. تهيه محتوا

پس از مشخص كردن مخاطب، هدف، موضوع، عنوان، مسئله يابى و تعيين زاويه ديد، نوبت به تهيه محتواى سخنرانى با توجه به موارد و مراحل پيشين در تمهيدات مى رسد. براى تهيه محتوا بايد كتابها، مقالات و نوشته هاى مرتبط را مطالعه نمود.

انواع مطالعه

هر سخنران دينى صرف نظر از آشنايى با برخى علوم متداول حوزوى؛ مانند صرف، نحو، عقايد، فقه، اصول و... به سه نوع مطالعه در تبليغات خود نيازمند است كه عبارت اند از:

مطالعه آزاد، مطالعه هدفمند و مطالعه تكميلى.

1. مطالعه آزاد

مطالعه آزاد عبارتست از: «مطالعه جهت كسب معلومات و آگاهى نسبى در معارف دينى و عمومى جهت استفاده در تبليغ در طول عمر.»

مبلّغ دينى زمانى در تبليغ خود موفق خواهد بود كه با توجه به نيازها و شرايط زمانه و مخاطبان و مستند به منابع و متون دينى و علمى سخن بگويد؛ از اين رو لازم است همواره در طول عمر تبليغى خود با مطالعه مأنوس باشد. به اين نوع مطالعات كه آزادانه در طول عمر انجام مي شود، مطالعه آزاد مي گوييم.

مطالعه آزاد را مى توان به دو حوزه كلى تقسيم نمود: عمومى و تخصصى.

الف. مطالعه عمومى

منظور از مطالعه عمومى، مطالعه آن دسته از مطالب است كه در حوزه اطلاعات عمومى مردم قرار دارد و مخاطبان ما به نوعى توقع دارند كه آنها را بدانيم و در صورت پرسش، پاسخگوى آنان باشيم. هر كدام از مخاطبان، بخشى از اطلاعات عمومى را دارند؛ ولى توقعشان اين است كه مبلّغ همه آنها را بداند.

مطالعه عمومى خود به دو بخش تقسيم مى شود: مذهبى و غير مذهبى.

منظور از مطالعه عمومى مذهبى، مطالعه آن دسته از مطالب دينى است كه در حوزه اطلاعات عمومى قرار دارد. حداقل مطالعات لازم در اين بخش را مى توان در موارد زير ديد:

1. يك دوره تفسير قرآن كريم (نمونه، الميزان، مجمع البيان و يا يك تفسير جامع ديگر)؛

2. يك دوره مختصر از روايات اهل بيت (؛ شامل نهج البلاغه و يكى از مجاميع حديثى مثل اصول كافى يا سفينة البحار؛

3. يك دوره كتابهاى يكى از عالمان جامع نگر و مطمئن شيعه مثل مرحوم شهيد مطهرى ) تا آنجا كه در تبليغ كارايى دارد؛

4. يك دوره مباحث اخلاقى؛

5. يك دوره احكام و مسائل شرعى؛

6. يك دوره تاريخ معصومين

و منظور از مطالعه عمومى غير مذهبى، مطالعه اطلاعات، اخبار، آمار، گزارشها، تحليلهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى، داستان، شعر، ضرب المثل، لطيفه و... است كه گرچه از جمله معارف اسلامى نيستند؛ اما هر مبلّغ دينى جهت تحليل مسائل و پاسخگويى به مردم، به آنها نيازمند است. مطالعه يك دوره تاريخ عمومى جهان و ايران؛ همچنين مطالعه يك دوره جغرافياى جهان، مخصوصاً جغرافياى جهان اسلام، و نيز مطالعه منابع و كتب مربوط به اديان و فرقه ها، از جمله مطالعات آزاد غير مذهبى محسوب مى شود.

مطالعه روزنامه ها، مجلات، ويژه نامه هاى تحليلى، كتابهاى تاريخى، كتب ادبى و شنيدن اخبار از رسانه ها، در جهت بدست آوردن اطلاعات عمومى غيرمذهبى، يارى گر مبلّغ خواهد بود.

ب. مطالعه تخصصى

مطالعه تخصصى عبارتست از مطالعه مطالب تخصصى كه جايگاه آنها مراكز علمي و تحقيقاتي است و در حوزه اطلاعات عمومى نيستند؛ ولي مبلّغ به آنها نيازمند است. مطالعات تخصصى براى تبليغ نيز دو گونه است: مهارتى و محتوايى.

منظور از مطالعه تخصصى مهارتى، مطالعه كتابها و مقالاتى است كه در مهارت تبليغ و سخنورى نوشته شده است. و مطالعه تخصصى محتوايى، مطالعه آن بخش از موضوعات و محتواها است كه گرچه تخصصى و مربوط به مراكز علمى و پژوهشى و پژوهشگران هستند؛ ولى به نوعى در اذهان برخى از مخاطبان وارد شده و بعضى از آنها را دچار شبهه و اشكال كرده اند، و به همين دليل مبلغ دينى بايد گاهى در سخنرانى و گاه در پاسخ به پرسشها از آنها اطلاعات كافى داشته باشد؛ مثل بحث پلوراليسم، رابطه دين و دولت، آزادى و اسلام، حقوق زن، معاملات بانكى، فمنيسم، هرمنوتيك، و... .

2. مطالعه هدفمند

مراد از مطالعه هدفمند، مطالعه اى است كه به هدف تأمين محتواى يك سخنرانى انجام مى شود. به صورت طبيعى مبلّغ با مطالعات آزادى كه داشته، مطالبى را در موضوعات مختلف قبلاً گردآورى كرده است و ممكن است براى موضوع مورد نظر در جلسه سخنرانى خود مطالبى از قبل داشته باشد. در اين صورت همان اطلاعات را با مطالعه، به حدى كامل مى كند كه بتواند به هدف سخنرانى نايل آيد و اگر از قبل، در آن موضوع مطالعه نداشته، همه مطالب را در همين جا با مطالعه هدفمند به دست مى آورد.

3. مطالعه تكميلى

منظور از مطالعه تكميلى، مطالعه كتاب و مقاله نيست؛ بلكه مطالعه فيشهاى گردآورى شده جهت بازنگرى در آنها از جهت داشتن مواد مناسب، و رفع نواقص است.

انواع مطالعه و نسبت آنها به يكديگر در مقام تبليغ را مى توان به تهيه مواد براى يك ميهمانى تشبيه كرد. ما در زندگى به صورت عادى يك سرى مواد غذايى را در منزل نگه دارى مى كنيم و معمولاً آنها را داريم (آزاد) و به هدف يك ميهمانى خاص، با توجه به مواد غذايى موجود در خانه، مواد ديگرى را تهيه مى كنيم (هدفمند) و آن گاه براى پخت غذا مواد گردآورى شده را بررسى كرده و دقت مى كنيم كه چيزى از قلم نيفتاده باشد و در صورت كمبود ماده اى خاص، آن را جبران مى كنيم (تكميلى). البته ممكن است برخى از مواد را در طول پخت غذا به آن اضافه كنيم. در سخنرانى نيز چنين است؛ يعني ممكن است مطالبى در حين سخن به ذهن برسد كه مناسب باشد و آنها را به مواد آماده شده قبلي بيفزاييم.

فيش برداري

در مورد روش مطالعه و فيش بردارى بايد كتابهاى روش تحقيق را مطالعه نمود؛ اما در اينجا فقط به اين نكته اشاره مى كنيم كه همه مطالب مطالعه شده را براى استفاده در منبر بايد فيش بردارى كرد و به صورت دقيق بايگانى نمود تا اطلاعات گردآورى شده قابل جابجا كردن بوده و مطالب قبلى براى سخنرانيهاى آينده نيز به كار آيد.

هم اكنون دو نوع فيش برداري براي تبليغ رايج است: يكي فيش برداري سنتي كه از راه نوشتن مطالب بر روي كاغذ فيش تبليغ و ثبت موضوعات كلي، عام، خاص، مناسبت، مخاطب، نوع مطلب، نمايه ها و آدرس انجام مي شود. و ديگري فيش نويسي الكترونيك كه از طريق ثبت مطالب در رايانه و با استفاده از نرم افزاز «فيش» صورت مي گيرد.[1]

هشتم. چينش مطالب

هشتمين تمهيد براي سخنرانى، چينش مطالب مطالعه شده براساس تأثيرگذارى در انديشه، احساس و رفتار مخاطب است. در اين مرحله، فيشهاى گردآورى شده را به صورتى پشت سر هم قرار مى دهيم كه اگر از ابتدا تا انتها در سخنرانى پشت سر هم ارائه شوند، بيش ترين تأثيرگذارى حاصل گردد.

چينش مطالب براساس قالبهاى سخن، اهداف سخنرانى اعم از تأثيرگذارى در انديشه، احساس و رفتار، و ترتيب اجزاء سخن، شكلهاى مختلف و متنوعى پيدا مى كند كه به لحاظ اهميت در يك فصل مستقل از آن بحث مى كنيم.

نهم. توجه ويژه به ايجاد انگيزه ابتدايى

دهم. توجه ويژه به نقطه اوج[2]در تأثيرگذارى

حُسن مَطلع و حُسن خِتام در سخنرانى از اهميت ويژه اى برخوردار است. مراحل نهم و دهم در واقع زيرمجموعه هاى چينش هستند و در صورتى كه چينش مناسبى صورت گرفته باشد، در ابتداى سخنرانى مطالبى قرار گرفته كه در مخاطب انگيزه پى گيرى مطلب ايجاد كند و در انتهاى آن مطالبى قرار دارد كه اوج تأثيرگذارى احساسى را بوجود آورد؛ اما به دليل اهميت اين دو بخش و اينكه ممكن است پس از گردآورى فيشها و چينش آنها، مورد غفلت قرار گيرند، به صورت ذكر خاص بعد از عام و جداگانه ذكر شده اند، تا نيكويى شروع و زيبايى پايان سخن مورد غفلت قرار نگيرد.

يازدهم. تست نهايى محتوا

در صورتي محتواي تهيه و تنظيم شده مفيد و مناسب است و مي شود با آن سخنراني كرد كه به امور زير در آن توجه شده باشد. برخي از اين امور در مباحث گذشته مورد توجه قرار گرفته اند و درباره بعضي از آنها در آينده بحث خواهد شد.

1. رسالت سخنرانى دينى؛

2. نياز مخاطبان؛

3. زمينه پذيرش و ذائقه مخاطبان؛

4. محيط سخنرانى از حيث زمان، مكان و مناسبت؛

5. موقعيت اجتماعى سخنران؛

6. تواناييهاى سخنران؛

7. مقدار زمان و تعداد جلسات؛

8. ابزار ارتباطى.

پس از تست نهايي محتواي تهيه شده با توجه به موارد فوق، و تطبيق شرايط بيان شده، از نظر محتوايي آمادگي جهت سخنراني را فراهم آورده ايم.

پرسشنامه

1. انواع مطالعات لازم در تبليغات ديني را نام ببريد.

2. منظور از مطالعه عمومي چيست؟ انواع آن را توضيح دهيد.

3. منظور از مطالعه تخصصي چيست؟ انواع آن را توضيح دهيد.

4. مطالعه هدفمند را تعريف كنيد.

5. منظور از مطالعه تكميلي چيست؟

6. هم اكنون چند نوع فيش براي گردآوري محتواهاي تبليغي وجود دارد؟ توضيح دهيد.

7. محورهاي تست نهايي محتوا را بنويسيد.

تمرين كنيد

با توجه به يكي از موضوعاتي كه در تمرين درسهاي گذشته تشخيص داده و مسئله يابي و تعيين زاويه ديدي كه براي آن انجام داده ايد، محتواي يك سخنراني را آماده كرده، فيشهاي آن را با توجه به تأثيرگذاري در انديشه، احساس و رفتار مخاطب تنظيم كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. استفاده از نرم افزار «فيش تبليغ» كه توسط معاونت تبليغ و آموزشهاي كاربردي حوزه هاي علميه طراحي و اجرا گرديده توصيه مي شود.

[2]. درباره «راههاي ايجاد انگيزه ابتدايي»، و «نقطه اوج» در فصول بعدي بحث مي كنيم.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88247/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تمهيدات سخنراني ديني (3)

 
اهداف اين درس:

هدف از اين درس، آشنايي با موارد ذيل مي باشد:

1. مسئله يابي، تعريف و هدف آن؛

2. تعيين زاويه ديد؛

3. انواع محتوا و روشهاي اجرايي، به لحاظ تأثير گذاري بر مخاطب.

 

اشاره

در درس گذشته بيان شد كه براي كاربردي شدن سخنراني و غني كردن آن، لازم است پيش از سخنراني، در اموري تفكر و انديشه كرد و اقداماتي را انجام داد كه مجموعه اين فعاليتهاي فكري و عملي را تمهيدات سخنراني نام نهاديم.

چهار مورد از تمهيدات سخنراني توضيح داده شد و اينك دو عنوان ديگر را بيان مي كنيم كه عبارتند از: «مسئله يابي و كشف رابطه ها» و «تعيين زاويه ديد».

پنجم. مسئله يابى و كشف رابطه ها

در موضوعاتي كه براي سخنراني، مناسب تشخيص داده مي شوند، مسائل مختلف و متنوعي وجود دارد كه بحث از همه آنها مورد نياز مخاطبان نيست. به عنوان مثال اگر تشخيص دهيم كه لازم است براي دانشجويان رشته فيزيك در موضوع «عدالت اجتماعي» سخنراني كنيم و اتفاقا در جاي ديگري نيز ضروري ديديم كه براي كارگران يك كارخانه در همين موضوع سخن بگوييم، بايد توجه داشته باشيم كه موضوع «عدالت اجتماعي» شامل مسائل ريز و درشت فراواني است كه برخي از آنها براي دانشجويان و برخي ديگر براي كارگران و بعضي نيز براي هر دو گروه لازم و ضروري مي باشد.

سخنران بعد از تعيين مخاطب، هدف، موضوع و عنوان سخنرانى، بايد ببيند مخاطب او در موضوع مورد بحث چه مسائل و مشكلات اساسى دارد تا با ارائه راه حلهاي مناسب، مشكل وى را برطرف سازد. شناسايي اين مسائل و مشكلات، در مسئله يابي انجام مي شود.

پس مسئله يابي عبارتست از: «يافتن مسائل و مشكلات اساسي مخاطب نسبت به موضوع مورد نظر جهت ارائه راه حل مناسب.»

هدف از مسئله يابي، يافتن مسائل اساسي مخاطب در موضوع سخنراني براي تأثير گذاري بيش تر بر حيطه شناختي، عاطفي و رفتاري او، هدفمند و جهت دار شدن مطالعه پيرامون موضوع مورد نظر، اشراف بر بحث و «تعيين زاويه ديد»[1]به صورت دقيق تر و بهتر است.

مسائل و مشكلات مخاطب نسبت به موضوع سخنراني بايد در سه حوزه شناختي، عاطفي - احساسي و رفتاري صورت گيرد تا پس از بررسي آنها بتوانيم به اهداف سخنراني برسيم. براى حل مشكلات و مسائل اساسى مخاطب لازم است نقاط قوت و ضعف او نيز شناسايى گردد.

البته در صورتى كه مسائل و مشكلات زياد باشند لازم نيست در يك سخنرانى به همه آنها پرداخته شود؛ بلكه ممكن است براساس اولويت، بعضى از آنها در يك سخنرانى و يا همه آنها در چند سخنرانى مورد توجه قرار گيرند.

لازم نيست در هنگام مسئله يابى، راه حلهاى مشكلات نيز مشخص شود؛ زيرا فرض بر اين است كه فعلاً در صدد شناسايى مشكلات و مسائل هستيم تا براى حل آنها مطالعه كنيم. طبيعتاً سخنران پس از مطالعه و تفكر، راه حلهاى زيادى را به دست خواهد آورد و آنها را براساس اولويت در سخنرانى خويش ارائه خواهد داد.

پس از مسئله يابى پيرامون موضوع بحث، به كشف رابطه بين اين موضوع و موضوعات و مسائل مرتبط مى پردازيم تا با مطالعه و تحقيق، جامع تر سخن بگوييم؛ مثلاً اگر از آرامش بحث مى كنيم، بايد رابطه آن با نقطه مقابلش؛ يعنى اضطراب را نيز در نظر بگيريم و از آن نيز بحث كنيم. يا اگر از افسردگى بحث مى كنيم، بايد عوامل افسردگى و نيز شادى و نشاط را نيز مورد توجه قرار داده و آنها را هم مورد بحث و بررسى قرار دهيم.

گاهى رابطه ها واضح است؛ و گاهى پيچيده مى شود؛ مثلاً رابطه حجاب با محبّت يا رابطه مهربانى با امر به معروف و نهى از منكر پيچيده است.

ششم. تعيين زاويه ديد

هر گروه از مخاطبان ما از محتواهاي خاصي بيش تر تأثير مي پذيرند. پس بهتر است در هنگام سخنراني از زاويه همان گونه محتوا وارد بحث شويم تا تأثيرگذاريمان افزون شود. همچنين سخنراني را مي توان با روشهاي مختلفي اجرا كرد كه هر يك از آن روشهاي اجرايي در شرايط خاصي بر مخاطبان خاص، اثر بيش تري مي گذارند. در مرحله تعيين زاويه ديد، قبل از انجام سخنراني و حتي پيش از مطالعه كردن براي سخنراني، محتوا و روش اثر گذارتر بر مخاطب را مشخص مي كنيم.

بنابراين تعيين زاويه ديد عبارتست از: «تعيين نوع محتوا و روش اجرايي اثر گذارتر بر مخاطب در سخنراني.»

محتواى تأثيرگذار

محتواى تأثيرگذار بر مخاطب را مى توان به صورت زير تقسيم نمود:

الف. علوم متداول روز؛

ب. استدلالى خطابي؛

ج. تعبدى؛

د. تركيبى از همه موارد و يا برخى از آنها.

منظور از علوم متداول، مطالب برگرفته از علوم متداول و امروزى است كه برخى از مخاطبان، از آنها بيش تر تأثير مى پذيرند؛ مثل محتواى جامعه شناختى، روان شناختى، و... .

منظور از محتواى استدلالى خطابي، محتواى استدلالى مورد پذيرش مخاطب عمومي است كه با بهره گيرى از مقبولات و مشهورات و مسلّمات و... ارائه شود. البته در سخنراني ديني از برهان نيز در كنار استدلالهاي خطابي بهره گرفته مي شود.

منظور از محتواى تعبدى، مطالبى است كه مخاطبان تعبداً مى پذيرند. كساني كه نسبت به قرآن و احاديث اهل بيت( آشنايي بيش تري داشته باشند، به دليل شناخت جايگاه قرآن و معصومان(، نسبت به سخنان آنان تعبّد دارند و چنين مطالبى را بدون چون و چرا مى پذيرند.

پس اگر مثلاً براى دانش آموزان دبيرستانى سخنرانى مى كنيم، ممكن است از زاويه علوم متداول و مورد پسند آنها وارد بحث شويم و با ديد علمى (به اصطلاح آنها) به مطالب سخنرانى بنگريم و اگر براى مسجديها و يا طلاب حوزه هاى علميه سخنرانى مى كنيم، ممكن است قرآنى و تفسيرى مطالب خود را ارائه كنيم.

البته نگاه علمى يا استدلالى به بحث، به معناى عدم استفاده از قرآن و روايات و مطالب تعبّدى نيست؛ بلكه چنانكه گذشت، سخنرانى بدون اشرف مواد آن؛ يعنى قرآن و سنّت، نمى تواند سخنرانى دينى باشد. منظور اين است كه با نگاه علمى وارد بحث شويم تا مخاطب جذب شود و پس از زمينه سازي و ايجاد شرايط بهتر براي پذيرش قرآن و حديث، مطالب نوراني وحياني را به قلب و فكر مخاطبان ارائه كنيم.

روش ارائه مناسب

از نظر اجرايي، سخنراني به چهار صورت ارائه مي شود.

1. خطابي؛

2. محاوره اي؛

3. تلفيقي از خطابه و محاوره؛

4. كلاسداري تبليغي.

در سخنراني خطابي، اهتمام بيش تري نسبت به شرح و بسط و تفصيل بحث وجود دارد و گاهي مطالب با بيانهاي مختلف تكرار مي شوند؛ بنابراين سخنران بايد تسلط بيش تري درشناسايي كلمات مترادف داشته باشد تا مخاطب در عين حال كه نياز به تكرار بحث دارد، احساس تكراري بودن نكند. همچنين در اين نوع از سخنراني حالت تصنعي در گفتار وجود دارد و گوينده به صورت خودماني و آن گونه كه در محاورات عادي صحبت مي كنند سخن نمي گويد.

اگر سخنران بتواند جمله هاي خود را به صورت موزون و مقفّي[2]ارائه كند؛ مانند بسياري از خطبه هاي امام علي عليه السلام در نهج البلاغه كه از وزن و قافيه خاصي برخوردار است، بر كمال سخنراني خطابي خود افزوده است. از اينرو سخنراني خطابي با تكرار مطالب، استفاده بيش تر از كلمات مترادف، حالت تصنعي در گفتار و جمله هاي موزون و مقفّي شناخته مي شود كه بارزترين شاخصه آن حالت تصنعي در گفتار است.

اما در سخنراني محاوره اي چنين ويژگيهايي پي گيري نمي شود و سخنران به صورت خودماني و بدون داشتن تكلّف و حالت خاص و ساختگي در سخن، به بيان مطالب خود مي پردازد.

گاهي سخنران از نظر اجرايي، سخنراني خود را به صورت تلفيقي از خطابه و محاوره ارائه مي كند. يعني بخشي از سخنراني را به صورت محاوره اي و بخشي از آن را به صورت خطابي اجرا مي كند. اين نوع سخنراني براي عموم مخاطبان، مخصوصا در مساجد و تكايا گيرايي بيش تري دارد.

مخاطبان با سوادتر و امروزي بيش تر طرفدار سخنراني محاوره اي هستند و اغلب مخاطبان عمومي و قديمي تر طرفدار سخنراني خطابي مي باشند و حتي اگر يك سخنران فرهيخته به صورت محاوره اي مطالب خوبي را بيان كند، مي گويند فلاني مطالب خيلي خوبي گفت؛ ولي سخنراني نكرد.

از نظر موضوع و مناسبت نيز در موضوعات و مناسبتهاي سياسي، جنجالي و رزمي بايد براي تأثيرگذاري بيش تر بر مخاطبان، از روش خطابي بهره برد و انتظار شنوندگان نيز اين است كه در چنين موضوعات و مناسبتهايي، مطالب خاصي را به گونه اي بشنوند كه بتوانند به ابراز احساسات سياسي و رزمي بپردازند، چنانكه در موضوعات و مناسبتهاي معمولي و مخصوصا اخلاقي و عرفاني، روش محاوره اي تناسب بيش تري دارد.

سخنران مذهبي مي تواند در بعضي موارد براي مخاطبان خاص، از روش كلاس داري تبليغي براي ارائه مطالب خود بهره گيرد.

تفاوت كلاس داري تبليغي با كلاس داري تدريسي در اين است كه در كلاس داري تدريسي اهتمام مدرّس بر انتقال مطالب علمي به مخاطب است؛ ولي در كلاس داري تبليغي اهداف سخنراني ديني يعني تأثيرگذاري بر سه حوزه شناختي، عاطفي - احساسي و رفتاري مخاطب، مورد توجه جدّي مي باشد.

جالب است بدانيم از قديم الايام در كتابهاي فنون تدريس، يكي از روشهاي تدريس را سخنراني معرفي مي كنند و در سخنراني، يكي از روشهاي آن را كلاس داري مي دانند. اين نشان دهنده ارتباط بسيار زياد سخنراني و كلاس داري است.

پرسشنامه

1. مسئله يابي را تعريف كرده و با يك مثال توضيح دهيد.

2. هدف از مسئله يابي چيست؟

3. منظور از تعيين زاويه ديد چيست؟

4. انواع محتواي تأثيرگذار بر مخاطب را توضيح دهيد.

5. روشهاي اجرايي سخنراني را نام برده و توضيح دهيد.

6. در چه مواردي سخنراني خطابي و در كجاها سخنراني محاوره اي مناسب تر است.


تمرين كنيد

با توجه به نيازهاي امروز جامعه، پنج موضوع مناسب براي سخنراني معين كرده و با توجه به مخاطبان دانشجويي و دانش آموزي، عمليات مسئله يابي و تعيين زاويه ديد را انجام دهيد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. درباره «زاويه ديد» اندكي جلوتر بحث خواهيم كرد.

[2]. داراي وزن و قافيه.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88246/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

تمهيدات سخنراني ديني (۲)

اهداف اين درس

1. آشنايي با دو مورد ديگر از تمهيدات سخنراني (موارد 3 و4)؛

2. شناخت اهميت و فوايد تعيين موضوع، و معيارهاي موضوع مناسب؛

3. پي بردن به اهميت، فوايد و ويژگيهاي عنوان مناسب در سخنراني؛

4. شناخت انواع عناوين.


در درس پيش دو مورد از تمهيدات سخنراني، يعني؛ «مشخص كردن مخاطب» و «مشخص كردن هدف» را توضيح داديم. اينك دو مورد ديگر را در اين درس بيان مي كنيم.

سوم: تعيين موضوع (محور)

شايد برخى بر اين تصور باشند كه تعيين موضوع سخنرانى از پيش، لازم نيست و سخنران مذهبى پس از قرار گرفتن بر عرشه منبر با الهام الهى موضوعى را مطرح مى كند و تأثيرگذارى لازم و مطلوب صورت مى گيرد.

ضمن قبول امدادهاى غيبى و الهامهاى الهى براى برخى افراد و در بعضى موارد، لازم است اين نكته را گوشزد كنيم كه چنين سخنورانى جز در موارد استثنايى مبتلا به پراكنده گويى اند. در نهايت نيز پس از طرح موضوعات متفرق و مختلف، به نياز مخاطب پاسخ نمى دهند؛ به ويژه در شرايط فعلي كه بايد حساب شده در مقابل ترفندهاي دشمنان تبليغ كرد.

البته سخنرانيهاى كشكولى با موضوعات متنوع، اگر داراى يك محور و موضوع اصلى باشند، براى مخاطبان عام مفيدند؛ ولى در همين موارد نيز قابل نقدند و چنانچه در موضوع واحدى متمركز شوند و ديگر شرايط محتوايى را رعايت كنند، تأثيرگذارى علمى و احساسى قوى ترى خواهند داشت.

فوايد تعيين موضوع

تعيين يك موضوع براى سخنرانى، امكان موفقيّت در محورهاي ذيل را افزون تر خواهد كرد:

1. پرورش مطلب؛

2. تفهيم مطلب به مخاطب؛

3. ماندگار شدن بحث؛

4. ارتباط با مخاطبان؛

5. اقناع انديشه و تحريك احساس؛

6. امكان نوآورى و خلّاقيت؛

7. پاسخگويى به نيازها و تمايلات مخاطب؛

8. پرهيز از تكرار مطالب.

معيارهاى موضوع مناسب

موضوع سخنرانى بايد داراى معيارها و شرايط ذيل باشد:

1. مطابق با نياز مخاطب باشد؛

2. داراى اولويت باشد؛

3. ريز و خاص باشد، نه كلى و عام؛

4. براي مخاطب جذّاب باشد؛

5. مطابق با ظرفيت (گوينده، شنونده، زمان و مقدار ساعت سخنرانى، مكان، و مناسبت) باشد؛

6. از نظر دينى يا كاربرد اجتماعى ارزش تحقيق داشته باشد؛

7. منابع آن در دسترس باشد.

چهارم: تعيين عنوان

عنوان سخنرانى در واقع، تابلو و نشانه سخنرانى است كه محتواى آن را معرفى مى كند. گاهى دلالت عنوان بر معنون به صورت دلالت تطابقى است. در اين صورت، عنوان، همان موضوع يا مترادف موضوع است و گاهى دلالت عنوان بر معنون به دلالت تضمنى يا التزامى است كه در اين صورت، عنوان و موضوع سخنرانى به لحاظ معنا متفاوت خواهند بود.

براي مثال، ممكن است موضوع سخنرانى «محبت در جامعه دينى» باشد و عنوان بحث را «عشق» بگذاريم كه تقريبا با يكديگر مترادف اند و ممكن است موضوع سخنرانى «امر به معروف و نهى از منكر» باشد و عنوان سخنرانى را «مهربانى مدنى» بگذاريم كه لازمه امر به معروف و نهى از منكر است.

اغلب، عنوان سخنراني در ابتداي آن معرفي مي شود و يا حتي ممكن است پيش از شروع سخن در تابلو اعلانات و يا هر جاي ديگري معرفي شده باشد؛ ولي گاهي در اواسط بحث نيز مطرح مي شود كه با توجه به شرايط خاص جلسه و مخاطبان يا موضوع، ممكن است تناسب بيشتري نيز داشته باشد.

اهميت و فوايد عنوان مناسب

عناوين در تبليغات امروزى جهان، بسيار مهم و سرنوشت سازند و بسيارى از فيلمها، نمايشنامه ها، و داستانها، فقط به سبب عنوان جذاب و مناسب، مخاطبان زيادى را به خود جذب كرده اند.

در سخنرانى دينى نيز انتخاب عنوان زيبا و مناسب بسيار اهميت دارد؛ به ويژه در موضوعات تكرارى كه تكرار موضوع، باعث دلزدگي مخاطب مى شود، اگر عناوين، زيبا و جديد انتخاب شود، مخاطب را به وجد مى آورد.

انتخاب عنوان خوب و مناسب، فوايد ذيل را در پى خواهد داشت:

1. سهولت در فهم مخاطب

براى همه مخاطبان، به ويژه مخاطبان عمومى لازم است از عناوين زيبا و قابل فهم استفاده شود. در اين صورت با طرح عنوان، مطالب و محتواى سخنرانى را به راحتى دريافت مي كنند؛ مگر در مورد ايجاد انگيزه با روش ابهامى كه نبايد مخاطبان، متوجه موضوع شوند و لازم است موضوع پس از گذشت مدتى از زمان سخنرانى، روشن شود.[1]

2. جذب مخاطب

پرفروش ترين كتابهاى دنيا آنهايى بوده اند كه عناوين كوتاه و گويا داشته اند. اگر به عناوين فيلمها و مقالات پرخريدار نيز توجه شود، به خوبى روشن مى شود كه عنوان زيبا و جذاب، باعث استقبال عمومى است. سخنرانى دينى هم از اين قاعده مستثنا نيست و عناوين زيبا و گويا، مخاطبان را مجذوب خود مى سازد.

3. معرفى ديدگاه سخنران

اگر عنوان بحث ما «عشق و زيبايى» باشد، معلوم است كه مى خواهيم دربارۀ رابطه عشق و زيبايى بحث كنيم و يا وقتى عنوان بحث ما «لذت و دين» است، بحث درباره رابطه لذت و دين خواهد بود. پس عنوان مناسب مى تواند تا حد زيادي، ديدگاه گوينده را از همان ابتداي سخنراني براي مخاطب روشن سازد.

البته شفافيت و روشن بودن منظور از عنوان در بعضي از موارد مشكل ساز است؛ مثلا اگر سخنران مي خواهد درباره موضوعي سخن بگويد و در آن موضوع، ديدگاه خاصي دارد كه باب طبع مخاطب نيست، ممكن است طرح عنوان گويا در چنين وضعيتي دردسر ساز شود. در اين گونه موارد بايد عناويني را مطرح كرد كه دلالت تطابقي بر معنون نداشته باشند و مخاطب پس از مقدمه چيني لازم و تلطيف فضاي رواني جلسه به موضوع بحث پي ببرد.

4. ماندگارى محتوا و پيام

چنانچه عنوان، زيبا، كوتاه، جذاب و گويا باشد، عامل ماندگارى پيام سخنرانى در ذهن مخاطب است؛ زيرا سخنراني در آن عنوان خلاصه شده است و زيبايي عنوان و جاذبه اش سبب ماندگاري است.

سخنرانيهاى بدون عنوان

عنوان زدن براى سخنرانى در موارد ذيل لازم نيست؛ گرچه ممكن است وجود آن بهتر باشد:

1. جايى كه سخنران، مشهور و مطلوب باشد؛ در چنين مواردي خود سخنران براي مخاطب، اهميت بيشتري دارد تا عنواني كه براي سخنراني مطرح مي كند.

2. موقعيتها و مناسبتهاى ويژه و خاص كه به دليل شرايط خاص سياسي، حماسي و ... كسي در بند عنوان سخنراني نيست.

ويژگيهاى عنوان مناسب

ويژگيهاى لازم براى عنوان مناسب عبارت اند از:

1. قابليت تطبيق با محتواى بحث به دلالت مطابقي، تضمني يا التزامي؛

2. جذّابيت؛

3. زيبايى در تعبير؛

4. مناسب بودن با شأن و وزانت مباحث دينى؛

5. تازگى؛

6. كوتاه بودن.

مناسب ترين عنوان، عنوانى است كه همه ويژگيهاى فوق را داشته باشد. هرچه اين ويژگيها كم تر در عنوان سخنرانى ديده شود، آن را از حدّ مطلوبيت دور مى سازد. در ذيل، چند عنوان را از نظر دارا بودن يا دارا نبودن ويژگيها مرور مى كنيم:

1. چگونه خوش باشيم(براي موضوع راههاي لذت بردن در زندگي)   قابل تطبيق، داراى جاذبه براى دبيرستانها، غير زيبا، فاقد وزانت مباحث دينى، فاقد تازگى وكوتاه.

2. خشونت(براي موضوع خشونت در زندگي يا در جامعه)   قابل تطبيق، پرجاذبه براى برخى مخاطبان، غير زيبا، داراى وزانت، فاقد تازگى، كوتاه.

3. آيين صفا(براى موضوع راههاى كسب لذت)  قابل تطبيق، غير جذّاب، غير زيبا، فاقد وزانت مباحث دينى، تازه وكوتاه.

4. آيين كاميابى(براى موضوع راههاى كسب لذت)     قابل تطبيق، جذّاب، زيبا، داراى وزانت، تازه وكوتاه.

5. مهربانى مدنى(براى موضوع امر به معروف و نهى از منكر)  قابل تطبيق به دلالت التزامي، داراى جاذبه، زيبا، داراى وزانت مباحث دينى، تازه وكوتاه.

انواع عناوين

از جهات مختلفى مى توان به دسته بندى عناوين پرداخت:

1. كوتاه يا بلند بودن

برخى عناوين، كوتاه و برخى، بلند هستند. به صورت طبيعى، عناوين كوتاه تر براى سخنرانى مناسب ترند. برخى از اهل ذوق مى گويند در صورتى كه تعداد كلمات عنوان - چه در گفتار و چه در نوشتار - از سه كلمه بيشتر نباشد، از جاذبه بيشترى برخوردار است.

عناوينى مانند: آيين زندگى، آيين زمامدارى، مهرورزى و خشونت، اسلام دين زندگى و... كوتاه، و عناوينى مثل: راههاى كسب لذت از ديدگاه انديشمندان اسلامى، آثار و بركات تقوا در سيره و سخن معصومان  عليهم السلام  و... بلند هستند.

2. مبهم يا صريح بودن

بعضى عناوين با صراحت، بيانگر محتوا و موضوع سخنرانى هستند و هيچ ابهامى براى مخاطب باقى نمى گذارند؛ مانند: ولايتعهدى امام رضا  عليه السلام ، راز طول عمر امام زمان  عليه السلام ، وظايف منتظران در دوران غيبت، انتظار سازنده و...، و برخى ديگر از عناوين، مبهم اند و مخاطب نمى تواند با نگاه اوليه، محتوا و موضوع سخنرانى را تشخيص دهد؛ مانند: «آفتاب در حجاب» براى موضوع حضرت زينب  سلام الله عليها ، «كشتى پهلو گرفته» براى موضوع حضرت زهرا  سلام الله عليها ، «خورشيد شرق» براى موضوع حضرت رضا  عليه السلام  و «مفرد مذكر غايب» براى موضوع امام زمان عليه السلام .

عناوين مبهم براى مخاطبان هوشمند و به ويژه غير داوطلب مناسب تر است و در اكثر موارد باعث جذب آنان مى شود.

3. علمى يا ادبى بودن

عناوين علمى، همانند عناوين پايان نامه ها و كتابهاى علمى هستند و براى سخنرانيهايى به كار مى آيند كه هدف از آنها بيشتر، اقناع انديشه است؛ مانند:

- زن در تفكر امام خمينى  ؛

- علل روانى عقب افتادگى كشورهاى اسلامى در انديشه امام خمينى ؛

- راههاى ايجاد محبّت در خانه؛

- عوامل ايجاد حيا در زندگى؛

- راههاى پايدارى توبه.

عناوين ادبى آنهايى هستند كه با دست مايه هاى ادبى ساخته شده اند و مخاطبان نو جو و زيباطلب را جذب مى كنند و براى بحثهاى احساسى تر مناسب ترند؛ مانند:

- خون خدا؛

- كشتى پهلو گرفته ؛

- ياس كبود.


پرسش نامه

1.تعيين موضوع سخنراني، پيش از رفتن به منبر چه ضرورتي دارد؟

2. فوايد تعيين يك موضوع و محور براي سخنراني را بنويسيد.

3. معيارهاي موضوع مناسب كدام اند؟

4. منظور از عنوان سخنراني چيست و چه تفاوتي با موضوع سخنراني دارد؟

5. فوايد عنوان مناسب را بنويسيد.

6. آيا هميشه گويا بودن عنوان، مطلوب است؟

7. در چه مواردي عنوان زدن براي سخنراني لازم نيست؟

8. ويژگيهاي عنوان مناسب را با ذكر چند مثال به صورت تطبيقي بيان كنيد.

9. انواع عناوين را نام ببريد و هر يك را توضيح دهيد.


تمرين

1.با توجه به آنچه در اين درس آموخته ايد، ده موضوع مناسب سخنراني را انتخاب كنيد و براي هر موضوع، سه عنوان مناسب بزنيد.

2. در جمع دوستان و يا در صورت امكان در كلاس درس، بعضي موضوعات و عناوين تهيه شده را به بحث بگذاريد و با راهنمايي استاد خود، آنها را ارزيابي كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. ايجاد انگيزه با روش ابهامي را در فصل ششم توضيح خواهيم داد.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88245/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


تمهيدات سخنراني ديني (۱)

اهداف اين درس

هدف از اين درس آشنائي با موارد ذيل مي باشد:

1. تمهيدات سخنراني و اهميت توجه به آنها؛

2. انواع مخاطبان؛

3. معنا، اهميت و معيارهاي هدف سخنراني و راههاي تعيين آن؛

4. ارتباط هدف و موضوع سخنراني.

تمهيدات سخنرانى

از امور شايسته و بلكه بايسته بيش از ايراد سخنراني، انديشه درباره هدف از سخنراني، موضوع آن، مطالب مورد نياز براي مطالعه، نوع مخاطب، مسائل و مشكلات مخاطب در خصوص موضوع مورد بحث، تأثير پذيري شنونده و ... است.

تفكر درباره مسائل فوق و آمادگى قبلى براى ايراد سخن، باعث مصونيت سخنران از خطاهاى فاحش مى شود. امام على عليه السلام  فرمود: «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل؛[1]نخست انديشه كن، آن گاه سخن گوى تا از لغزشها در امان باشى.»

سـخن دانِ پـرورده، پير كهن      بــينديشد آن گــه بگـويد ســخن

مــزن بـى تأمل بـه گـفتار دم      نكو گو و گر دير گويى چـه غـم؟

بـينديش و آن گـه برآور نَفَس      وزان پيش بس كن كه گويند بس

به نطق آدمى بهتر است از دواب      دواب از تو بِه گر نگويى صـواب

پس از تفكر و انديشه درباره امور پيش گفته و مشخص كردن آنها به صورت دقيق لازم است محتوا و مواد لازم از طريق مطالعه آماده شده و به صورت مناسب چينش گردند. مجموعه اين فعاليتهاي فكري و عملي را تمهيدات سخنراني مي ناميم كه توجه به آنها موجب كاربردي شدن سخنراني و غناي آن مي شود.

از اينرو شايسته است سخنران، پيش از اجراى سخنرانى، با تفكر و انديشه، دقت و حوصله، و استفاده از ذوق و سليقه، يازده اقدام زير را به ترتيب انجام دهد:

1. مشخص كردن مخاطب؛

2. مشخص كردن هدف و پيام بحث؛

3. تعيين موضوع (محور)؛

4. تعيين عنوان؛

5. مسئله يابى و كشف رابطه ها؛

6. تعيين زاويه ديد؛

7. طراحى و تهيه محتوا؛

8. چينش مطالب؛

9. توجه ويژه به ايجاد انگيزه ابتدايى؛

10. توجه ويژه به نقطه اوج در تأثيرگذارى؛

11. تست نهايى محتوا.

البته تمهيدات سخنرانى منحصر در اين موارد نيست و مى توان آنها را كم و زياد كرد. در اينجا لازم است به اين نكته نيز توجه كنيم كه آنچه به عنوان تمهيدات بيان مي شود، اموري است كه از نظر فني لازم است رعايت گردد و صد البته توجه به يك سري مقدمات اخلاقي و معنوي مثل وضو گرفتن، توسل به اهل بيت ( و ... پيش از آغاز سن، از اموري است كه سخنران ديني نبايد از آنها غافل بماند. اكنون هر يك از تمهيدات سخنرانى را توضيح مى دهيم.

اوّل: مشخص كردن مخاطب

قبل از تعيين موضوع سخنرانى و مطالعه براى جمع آورى مطالب، بايد مخاطب را مشخص كرد تا با توجه به نيازها، علايق و قدرت درك و فهم او، موضوع معين شود و مطالب گرد آيد؛ در غير اين صورت در بسياري از مواقع، مطالبى تهيه و سخنانى بيان مى شود كه دردى از مخاطب دوا نمي كند.

برخى، فقط مطالب خوبى آماده كرده، در موضوعات خوبى سخنرانى مى كنند؛ اما كارى به حال مخاطبان خود ندارند و مطالب خويش را براى هر گروهى از مخاطبان بيان مى كنند. اين گونه سخنوران، سخت در اشتباه اند و راه به جايى نخواهند برد.

قرآن كريم همواره به نيازهاى تبليغى مخاطبان، توجه داشته است. براي نمونه، خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِّلْكَفِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِجِ تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ * وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ * فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلاً... »؛[2]«تقاضا كننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد. اين عذاب، مخصوص كافران است و هيچ كس نمى تواند آن را دفع كند. از سوى خداوند ذى المعارج، فرشتگان و روح (فرشته مقرب خداوند) به سوى او عروج مى كنند، در آن روزى كه مقدارش پنجاه سال است. پس صبر جميل پيشه كن... .»

در اين آيه با اشاره به واقعه اى كه براى مخاطبان اتفاق افتاده، و نياز تبليغي كه پيدا كرده اند، مطالبى بيان شده است.

جلوه ديگرى از توجه به نيازمنديهاي مخاطبان در قرآن را مى توان در آياتى به تماشا نشست كه با «يسئلونك» آغاز شده اند و در آنها سؤالى از مخاطبان مطرح و سپس به پيامبر خدا دستور داده مى شود كه در جواب آنها چنين و چنان بگويد.

پيامبر عزيز خدا - و امامان معصوم  ( در تبليغات خود به نيازها، علايق، و سطح فهم و درك مخاطبان توجه ويژه داشتند؛ براي نمونه، رسول خدا- دربارة توجه به قدرت عقلانى و درك و فهم مردم مى فرمود: «اِنَّا مَعاشِرَ الْاَنْبِياء اُمِرْنا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ »؛[3]ما پيامبران [الهى] مأمور شده ايم كه با مردم به اندازه عقلهايشان سخن بگوييم.»

امام على  عليه السلام  نيز با عنايت به رعايت ميزان فهم مخاطب فرمود: «اَحْسَنُ الْكَلامِ ما لا تَمُجُّهُ الْآذانُ وَلا يُتْعِبُ فَهْمُهُ الْاَفْهام» ؛[4]زيباترين سخن، آن است كه براى گوشها ناخوشايند و درك آن براى فهم مردم سخت نباشد.»

بشـــنو مـــوعظه اهــل عقول      كَــلّم النـاس عـلى قـدر عـقول

اصل، معنا است نه تزيين كـلام      سخن آن است كه فـهمند عـوام

توجه به مخاطبان و به ويژه درك و فهم آنان بسيار اهميت دارد؛ براي نمونه اگر قرار باشد درباره امام خمينى) سخن بگوييم و درباره ايشان بگوييم كه: «خمينى هم خُم است و هم مِى است و هم نِى است»، عده اى از خواص، معناى آن را درك مى كنند؛ ولى عوام، آن را نمى فهمند و يا حتى برخى از آنها نمى دانند كه كلمه «خمينى» به شكل جدا جدا و با اندكى دگرگونى به صورت (خُم + مِى + نِى)در آمده و چنين شده است.[5]

مرحوم محمدتقى فلسفى ) خطيب معاصر مى نويسد: «سخنران بايد در گفته هاى خود، مقدار درك شنوندگان را رعايت كند و درخور فهم آنان سخن بگويد... گوينده در مقام سخن بايد درجه عقل، نيروى درك، سطح فرهنگ، ظرفيت معنوى، استعداد فكرى، قدرت فراگيرى، طرز تفكر، و خلاصه، درجات صلاحيت و شايستگى مستمعان را بسنجد و مطالب خود را با رعايت استعداد آنان بيان كند؛ نه آنكه مراتب علمى خود را معيار قرار دهد و هر چه را كه مى داند بگويد.»[6]

پس از عقل و انديشه مخاطب، تمايلات و گرايشهاى او بسيار اهميت دارد. در حديث آمده است: «اِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ اِقْبالاً وَاِدْباراً فَأتُوها مِنْ قِبَلِ شَهَواتِها »...؛[7]همانا براى دلها تمايلات و اقبال و ادبارى است. پس از راه تمايلاتشان به سوى آنها بياييد.»

سعدى شيرازى چه خوش گفته است كه:

حكايت بر مزاج مستمع گوى     اگر خواهى كه دارد با تو ميلى

بديهي است كه با رعايت تمايلات و علايق مخاطبان، مي توان تأثيرات سازنده اي بر آنها گذاشت. در مقابل، بي توجهي به علايق و تمايلات آنان، شكست در تأثيرگذاري را در پي خواهد داشت.

در ارتباط با مخاطبان ملاحظه ديگري نيز وجود دارد كه لازم است مورد توجه جدّي قرار گيرد و آن شئون گوينده و شنونده است كه گاهي موجب مي شود سخنران چيزهايي را بگويد و يا از بيان مطالبي پرهيز كند. يا اينكه در گفتن تصريح داشته باشد، يا پوشيده سخن بگويد؛ همانند سخنراني يك طلبه جوان در جمع زنان و يا سخنراني او در محضر بزرگان علمي و يا سخنراني يك استاد در جمع طلاب جوان و... .

انواع مخاطبان

مخاطبان با توجه به ويژگيهايشان در رده هاى ذيل دسته بندى مي شوند:

1. مرد يا زن؛

2. كودك، نوجوان، جوان يا سالمند؛

3. با سواد، بى سواد يا كم سواد؛

4. مذهبى يا غير مذهبى؛

5. با انگيزه يا بى انگيزه (داوطلب يا غير داوطلب)؛

6. عمومى (از هر سن و سال و سطح سواد و انگيزه و...).

با توجه به شاخصهاى فوق، مى توان نوع مخاطب را مشخص كرد؛ مثلاً ممكن است مخاطبان ما جوانان با سواد، مذهبى و با انگيزه باشند، يا پسران بى سواد غير مذهبى و بى انگيزه باشند و يا عموم اقشار مردم در سخنرانى شركت كنند. مراحل بعدىِ اجرايىِ قبل و حين سخنرانى با توجه به نوع مخاطب پي گيري مي شود.

دوم: مشخص كردن هدف

هدف، نقطه اى است كه مى خواهيم شنونده را به آن برسانيم. سخنران دينى پيش از هر سخنرانى بايد هدف خود را از ايراد آن به صورت دقيق مشخص كند و اهداف اصلى و فرعى را براى خويش ترسيم نمايد تا تلاش وى ابتر نماند؛ مثلاً اگر در موضوع «احترام به والدين» سخن مى گويد، ممكن است هدف اصلى وى اين باشد كه جوانان، پدر و مادر خود را «امين و مشاور» خويش بدانند و در عين حال، اهداف فرعى و جنبى ديگرى مثل عدم جدال با والدين، احترام گذاشتن به آنها و... را مد نظر قرار دهد.

اگر سخنرانى هدفمند نباشد، مشكلات ذيل رخ مى دهد:

1. انتخاب موضوع نامناسب؛

2. بهره بردارى نامناسب از فرصت؛ حتى در جايى كه موضوع نيز مناسب باشد.

معيارها و راههاى تعيين هدف

در هنگام تعيين هدف، بايد به محورها و معيارهاى ذيل توجه كرد:

1. نياز مخاطب؛

2. تمايلات مخاطب؛

3. ظرفيت مخاطب؛

4. شفافيت هدف؛

5. خُرد بودن هدف.[8]

براى دستيابى به سه معيار اول از راههاي ذيل اقدام مي شود و پس از رسيدن به آنها، هدف به صورت خرد و شفاف مشخص مي شود.

بررسى شخصى:

اگر سخنران در منطقه تبليغى ساكن بوده و يا به نوعى ارتباطات زيادى با مخاطبان خود داشته باشد، مى تواند تمايلات، نيازها و ظرفيت آنان را بشناسد و به صورت شفاف، هدف سخنرانى را مشخص كند.

استفاده از نظر خبرگان:

در صورتى كه مبلّغ؛ با منطقه تبليغ يا خود مخاطبان آشنا نيست و خودش نمى تواند نيازها، تمايلات و ظرفيت آنان را بررسى كند، مى تواند از افراد خبره و مرتبط با مخاطبان سؤال كند؛ مثلاً اگر قرار است در يك دبيرستان سخنرانى كند و با دانش آموزان نيز آشنا نيست، مى تواند از مدير مدرسه يا مسئول امور تربيتى و يا مشاور مدرسه نظرخواهى كند.

استفاده از نظر مخاطبان:

چنانچه مبلّغ بتواند ارتباطات خوبى با مخاطبان خود برقرار نمايد، مى تواند با استفاده از نظر خود آنان به نيازها، تمايلات و ظرفيتشان پى ببرد.

البته در اين باره بايد ظرافتهاى خاص ارتباطى را رعايت كرد؛ مثلاً پس از آنكه سخنران ديني چند جلسه اول سخنراني را با اهداف قابل توجه براي همه اداره كرد، مي تواند در يك گفتگوي دوستانه اعلام كند: بحمدالله با شما ارتباط خوبي برقرار كرديم، شما انسانهاي مهربان و مهمان نوازي هستيد، بنده ميل دارم بيشتر با هم انس داشته باشيم. اگر بخواهيد مي توانيد در اين ساعتهاي خاص با هم بنشينيم و درد دل كنيم، مي توانيد با تماس تلفني، پرسشهاي خود را مطرح كنيد يا برايم نامه بنويسيد. با اين اقدام، راه باز مي شود و مردم از طريق نوشتن و گفتن، نيازها، ظرفيتها و تمايلات خود را منتقل مي كنند.

ارتباط هدف و موضوع سخنراني

دو نكته درباره ارتباط هدف و موضوع سخنراني قابل توجه است:

1. ممكن است براى رساندن مخاطب به يك هدف، چندين موضوع را در چند سخنرانى مطرح كرده، از آنها بهره بردارى كنيم؛ مثلاً ممكن است براى رسيدن به اين هدف كه «دين، كهنه نيست» موضوعاتى مثل: فطرت، محبت و... را مطرح كنيم.

حتى گاهى ممكن است براى رسيدن به يك هدف، سخنوران ديگر را نيز با خود همراه سازيم؛ مثل اينكه بخواهيم برخى خرافات را ريشه كن كنيم يا نقشه هاى يك گروهك انحرافى را نقش بر آب سازيم. همچنين امكان دارد رسيدن به يك هدف، نياز به تكرار و هماهنگى داشته باشد؛ يعنى لازم باشد كه همه مبلغان در چندين سخنرانى خود، مطلب و موضوعي را تكرار كنند؛ براي نمونه، اگر هدف، «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» باشد، چنين امرى لازم خواهد بود.

2. عنوان «هدف» و «موضوع» بحث مى تواند يكى باشد و مى شود با هم تفاوت داشته باشند؛ مثلاً اگر هدف ما «رفع اتهام از دين دربارۀ كهنه بودن آن» باشد، مى توان موضوع كهنه بودن يا نو بودن دين را انتخاب كرد و مى توان به جاى آن موضوع فطرت و... را مطرح كرد و به صورت غير مستقيم، مخاطب را به هدف نزديك كرد.

البته اولويت با مخفى بودن پيام اصلى سخنرانى است، به اين صورت كه پيام اصلى به گونه اى مطرح شود كه مخاطب متوجه نشود، هدف سخنران، آن بوده است.

هنگامى كه در يك موقعيت مناسب، پيام اصلى به صورت استطرادى مطرح مى شود، اثرگذارى بيشترى بر مخاطب مي گذارد؛ مثلاً اگر هدف سخنران، تقويت رهبرى و انتقاد از مخالفان وى باشد، مى تواند عوامل مخالفت با پيامبران و رهبران الهى را مطرح كند و در اواخر سخن و حتى بين روضه، يك مرتبه پيام اصلى خود را ظرف چند دقيقه آشكار سازد كه آيا امروز عوامل مخالفت با رهبرى چيست؟ آيا امروز همان دلايل مخالفت با انبيا و رهبران الهى تكرار نمى شود؟ و... .


پرسش نامه

1. منظور از تمهيدات سخنراني چيست؟ آنها را نام ببريد.

2. نمونه هايي از توجه قرآن و اهل بيت به نيازها و علايق مخاطبان را توضيح دهيد.

3. انواع مخاطبان را نام ببريد.

4. منظور از هدف در سخنراني چيست؟ توضيح دهيد.

5. اگر سخنراني هدفمند نباشد چه مشكلاتي به وجود مي آيد؟

6 . در تعيين هدف سخنراني، چه معيارهايي را بايد در نظر گرفت؟

7. معيارهاي تعيين هدف را از چه راههايي مي توان شناسايي كرد؟

8 . ارتباط هدف و موضوع بحث را بيان كنيد. (آيا هدف و موضوع مي تواند يكي باشد؟ آيا براي هر هدف، يك موضوع انتخاب مي شود؟ و...)


تمرين كنيد

در كلاس درس با همكاري استاد خود و يا در يك گروه تمريني با حضور همكلاسيها، برخي انواع مخاطبان را مشخص كرده، اهداف سخنراني را با توجه به معيارهاي بيان شده تعيين كنيد. سعي كنيد مخاطباني را در اين مرحله مشخص كنيد كه در منطقه شما حضور دارند و با آنها آشنايي كامل داريد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفى درايتى، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، قم، 1413 ق، ص 994.

[2]. معارج/1 - 5.

[3]. الكافى ، كليني، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، تهران، 1365 ش، ج 1، ص 23.

[4]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفى درايتى، ص 233.

[5]. اين مثال از نويسنده ارجمند جناب آقاى موگهى اقتباس شده است.

[6]. با اقتباس از: راه و رسم تبليغ ، كانون نويسندگان فضلاى قمى حوزه علميه قم، دفتر نشر برگزيده، چاپ اول، قم، 1378 ش، ص 36 - 38.

[7]. بحار الانوار ، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 67، ص 61.

[8]. هدف يا اهداف سخنراني نبايد كلي باشند؛ بلكه بايد آنها را جزئي و شفاف كرد تا با توجه به مشكلات موجود، سخنرانيها جهت يابند؛ مگر در موارد استثنايي و خاص.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88244/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنائي با روش هاي تحريك احساس در سخنراني ديني

1.آشنايي با اسلوبهاي تحريك احساس؛

2. شناخت نكات كاربردي درباره مواد و اسلوبهاي سخن.

اسلوبهاي تحريك احساس

در درس گذشته با برخي اسلوبهاي اقناع انديشه آشنا شديم. اكنون بعضي از اساليب تحريك احساس را بررسي مي كنيم.

جهت برانگيختن احساس مخاطبان از اسلوبهاى ذيل مى توان استفاده كرد:

1. داستانى

در اسلوب داستانى، يك داستان به خوبى پرورانده مى شود و با بيان ظرافتهاى واقعه و گره زدن آنها با مخاطب و موضوع بحث، تحريك احساس در مخاطب ايجاد مى شود. خداوند متعال در قرآن كريم، اين اسلوب را به خوبي اجرا كرده است. نمونه بسيار زيباي آن را در سوره يوسف مي توان ديد و چگونگي پرورش داستان و گره خوردن مطالب آن با مخاطب را بررسي كرد. همچنين به لحاظ اجراي اين اسلوب در سخنراني، نمونه هاى بسيار گوياى آن را در سخنرانيهاى مرحوم كافى مى توان يافت.

2. توصيفي و ترسيمي

مى توان با توصيف كردن يك واقعه، فرد، شى ء، انديشه، مكتب و يا هر چيز ديگرى، احساسات مخاطبان را برانگيخت؛ براي نمونه آن گاه كه امام حسين % با اوصاف زيبايش توصيف مى شود، علاقه و محبت نسبت به او در مخاطبان برانگيخته مى شود و آن گاه كه يزيد بن معاويه توصيف مى شود، احساس نفرت عجيبى در انسان به وجود مى آيد و آن گاه كه مهدى فاطمه سلام الله عليها  با ويژگيها و اوصاف ظاهرى و معنوي اش توصيف مى شود، انسانها به او علاقه مند مى شوند.

قرآن كريم وضعيّت سابقون را در قيامت چنين توصيف و ترسيم كرده است: عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ* مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ * وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً * إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً؛[1]«آنها بر تختهايى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند، در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند. نوجوانانى جاودان [در شكوه و طراوت ] پيوسته گرداگرد آنان مى گردند، با قدحها و كوزه ها و جامهايى از نهرهاى جارى بهشتى [ و شراب طهور]؛ امّا شرابى كه از آن دردسر نمى گيرند و مست نمى شوند و ميوه هايى از هر نوع كه انتخاب كنند، و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند و همسرانى از حور العين دارند؛ همچون مرواريد در صدف پنهان. اينها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى دادند. در آن [باغهاى بهشتى ] نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود، تنها چيزى كه مى شنوند، سلام است سلام.»

با شنيدن اين آيات، در مخاطب احساس اشتياق به بهشت ايجاد مي شود.

3. تخيّلى و شاعرانه

تخيل در لغت به معناي خيال بستن، خيال كردن و پنداشتن[2]آمده است. و شاعرانه يعني، مربوط به شاعران، به شيوه گويندگان، جنبه شاعرانه، همچون شاعران، به سبك شاعران.[3]

شعر سخن و كلامي خيال انگيز است كه از تخيلات آدمي سرچشمه مي گيرد. گاهي انسان در افكار و انديشه هاي خود يك سري امور خيالي مي سازد و بين آنها روابطي برقرار مي كند و به صورت موزون با قافيه هاي متناسب ارائه مي كند كه به آن شعر گفته مي شود.[4]

در عرف عام نظم[5]را از روي تسامح به شعر نيز اطلاق مي كنند؛ در حالي كه نظم در اصطلاح سخني است كه موزون و مقفا باشد و شعر – طبق تعريف قدما - «كلام موزون و مخيّل» است.[6]بنابراين، مقفا بودن جزء ماهيت شعر نيست و «نثر شعرگونه» يا «شعر منثور» هم مي تواند وجود داشته باشد، و طبق تعريف علمي و امروزي، شعر «گره خوردگي عاطفه و تخيل است كه در زباني آهنگين شكل گرفته باشد.» و بنابراين تعريف، عناصر سازنده شعر عبارت است از: عاطفه، تخيل، زبان، موسيقي و تشكّل؛ اما نظم تنها، كلامي موزون و مقفاست و از عنصر عاطفه و تخيل به دور مي باشد.[7]

اهل منطق نيز شعر را چنين تعريف كرده اند: «شعر، كلامي خيال انگيز است كه از سخنان موزون، [ابيات و مصراعهاي] مساوي يكديگر وداراي قافيه تأليف شده است.»[8]

چنانكه پيداست بين تخيّل و شعر پيوندي عميق وجود دارد و هر سخن شاعرانه اي لزوما تخيلي نيز هست، گرچه هر سخن تخيّلي شعر نيست.

البته شعر در منطق قديم به معني كلام تخيلي و خيالي است و حيثيت وزن و قافيه داشتن در آن لحاظ نشده است. بنابراين اگر سخني منظوم باشد ولي تخيلي نباشد، از نظر ارسطو و امثال او شعر محسوب نمي شود. از اينرو سخنان منظومي كه در باب مسائل علمي يا تاريخي مانند الفيه ابن مالك، منظومه حاج ملاهادي سبزواري و از اين قبيل مطرح شده، شعر به اصطلاح منطقي نيستند؛[9]چنانكه در اصطلاح علمي ادبيات امروز نيز به دليل فاقد تخيل بودن، شعر محسوب نمي شوند.[10]

برخى مخاطبان از سخنان تخيّلى و شاعرانه بيشتر متأثر مى شوند. مخاطبان احساسى، افراد داراى ذوق هنرى، همچنين بسيارى از كودكان و نوجوانان به اين اسلوب بيش تر علاقه نشان مى دهند. در اسلوب تخيّلى و شاعرانه از قوه خيال پردازى استفاده مى شود و افراد زيادي به اين نوع مطالب، علاقه بيشتري دارند و با آنها حس مي گيرند. در اينجا توجه به نوع مخاطب بسيار مهم است؛ زيرا برخى مخاطبان نيز اين گونه سخن گفتن را خيالبافى و كار بچه ها مى دانند.

4. ادبى

در اسلوب ادبى از دست مايه هاى ادبى مثل نظم و نثرادبي زيبا استفاده مى شود. استفاده از صنايع ادبى، زيبايى خاصى به سخن مى بخشد و حسّ زيبايى دوستى و نوگرايى انسان را ارضا مى كند.

برخي از دانشمندان علم ادبيات، معتقدند ادبيات را مي توان به دو بخش تخيلي و غير تخيلي تقسيم كرد و عناصر تخيّل، تصويرگري و امكان برداشتهاي گوناگون از متن را مهم ترين صفات مميزة ادبيات تخيلي دانست، و اصالت، انشاي والا، ابتكار و ارزشهاي زيبايي شناختي را از ويژگيهاي بارز ادبيات غيرتخيّلي برشمرد. براين اساس مي توان آثاري مثل غرليات مولانا و حافظ را جزو ادبيات تخيّلي و آثاري همچون تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو را جزو ادبيات غيرتخيلي به شمار آورد.[11]

با اين حساب موارد تفاوت و شباهت اسلوب ادبي با اسلوب تخيلي و شاعرانه روشن مي شود. در اسلوب ادبي گاهي همچون اسلوب تخيلي و شاعرانه از قوه خيال بهره گرفته مي شود و گاهي چنين نيست. همچنين در اسلوب ادبي گاهي از شعر و زماني از نثر ادبي استفاده مي شود. درباره استفاده از شعر و نثر ادبي در سخنراني ديني در درسهاي بعدي توضيحات بيش تري خواهد آمد.

5. مناجاتى

مناجات در لغت به معناي راز و نياز كردن با كسي، نجوي كردن با كسي، با خدا راز و نياز كردن، رازگويي، عرض نياز به درگاه خدا،[12]خواستنِ برآورده شدنِ حاجت از خداوند و راز و نياز كردن با او همراه با سپاس از وي[13]آمده است. از اينرو گرچه در اصطلاح مشهور، لفظ مناجات را فقط درباره گفتگوي يك طرفه با خداي متعال بكار مي برند؛ ولي از نظر لغوي شامل گفتگو با غير خدا نيز مي شود.

در اسلوب مناجاتى، سخنران به گفتگوى يك طرفه با خدا، انسانهاي والامقام، طبيعت، گياهان و... مى پردازد و در قالب اين مناجات و گفتگوى يك طرفه، مفاهيم مورد نظر را به مخاطب منتقل مى كند؛ مثلاً ممكن است سخنران درباره حوادث قبل و بعد از جنگ تحميلي با شهدا سخن بگويد و بسيارى از مشكلات امروز و راهى را كه بايد رفت با آنها در ميان بگذارد و يا از اوّل تا آخر سخنرانى با خدا سخن بگويد.

بيش تر دعاها و مناجات امام سجاد% با خداى بزرگ، سرشار از معارف اسلامى است و آن حضرت معارف دينى را در قالب مناجات به مخاطبان خويش ارائه كرده و در عين حال، احساس عشق به خدا و معنويت را در آنان ايجاد كرده است.

6. موعظه اي

موعظه به معناي وعظ و پند و اندرز[14]، نصيحت و بيان مطالب اخلاقي، به ويژه از سوي علماي ديني[15]مي باشد. در اسلوب موعظه از جملات بيان كننده امر و نهى، عتاب و خطاب و سرزنش، و سؤال و پرسش استفاده مى شود و در همه اين گونه جملات، احساس مخاطب برانگيخته مى شود.

سخنرانيهاى اساتيد اخلاق به طور عمده با اين اسلوب ارائه مى شوند كه نمونه هاى بارز آن را در سخنرانيهاى اخلاقي امام راحل)، استاد مظاهرى (حفظه اللّه) ومرحوم آيت اللّه مشكينى مى توان ديد.

7. تعظيمي

گاهى براى برانگيختن احساس مخاطبان به بزرگداشت يك شييء، شخص يا عقيده و مكتب و مهم قلمداد كردن آن مي پردازيم؛ البته نه به گونه اى كه باعث غلوّ و تحريف در دين شود؛ بلكه در حقيقت بزرگي و اهميت يك چيز بزرگ و مهم را به خوبي بيان مي كنيم. در قرآن كريم نيز از اين گونه بيان استفاده شده است؛ مثلاً خداوند متعال مى فرمايد:إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَلكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛[16]«ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم و تو چه مى دانى كه شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

8 . تكراري

گاهى مطالب خود را تكرار مى كنيم تا اهميت آن را بيان كنيم و احساس مخاطب را نسبت به آن برانگيزيم. خداوند متعال از اين اسلوب به وفور در قرآن استفاده كرده است؛ مثلاً مى فرمايد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛[17]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بپرهيزيد، و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده است و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.»

چنان كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه، عبارت «اتقوا اللّه» تكرار شده است. همچنين امام على% با تكرار كلمه اللّه در جمله هاى ذيل به تحريك احساس مخاطبان خود پرداخته است: «اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الاَْيْتامِ، اَللَّهَ اَللَّهَ فى جيرانِكُمْ، اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الْقُرْآنِ؛[18]خدا را خدا را درباره يتيمها [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره همسايگانتان [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره قرآن [رعايت كنيد].»

9. تأكيدي

گاهى با تأكيد سعى مى كنيم احساس مخاطب را برانگيزيم؛ مثل اين جمله خداوند متعال كه مي فرمايد: ]اِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً[؛[19]«خداوند حتماً همه گناهان را مى بخشد.»در اين آيه كلمه اِنَّ، جمله اسميه، ال در الذنوب، و جميعاً، همه دلالت بر تأكيد دارند و احساس شوق انگيزى در مخاطب براى حركت به سوى خدا و توبه به درگاه حضرتش ايجاد مى كنند.

نكات قابل توجه

1. معمولاً در يك سخنرانى از چند اسلوب استفاده مى شود كه براى تنوع بخشى نيز چنين كارى مناسب تر است؛ اما اگر از ابتدا تا انتهاى سخنرانى يك اسلوب رعايت شود، آن سخنرانى را مى توانيم با همان اسلوب نامگذارى كنيم و مثلا آن را سخنراني ادبي يا داستاني و ... بناميم.

2. ذائقه برخى مخاطبان به محتواها و اسلوبهاى خاص، گرايش بيش تري دارد؛ مثلاً طلاب و قشر متديّن جامعه با اشرف مواد و اسلوب توضيح و تبيين انس بيشترى دارند؛ از اينرو در تنظيم محتوا بايد به گرايشهاي آنان توجه كرد.

3. گاهى برخى مواد سخنرانى براى توضيح مواد ديگر به كار گرفته مى شوند؛ مثلاً از روايتى براى توضيح آيه يا روايت ديگرى استفاده مى شود. اين گونه سخنرانيها علمى تر مى نمايانند واز اتقان بيش ترى برخوردارند و از تحريف مصون تر مى مانند.

انتخاب صحيح و دقت لازم در آيات و احاديث توضيح دهنده، سخنرانى را ارزشمند مى سازد. سخنرانى كه در توضيح يك آيه از چند روايت استفاده مى كند و حتى قصه هاى روايى را براى توضيح آن آيه به كار مى گيرد و يا براى توضيح يك آيه از چند آيه ديگر استفاده مى كند و در عين حال، جاذبه و سطح فهم سخنرانى را حفظ مى كند؛ سخنرانى ارزشمندى را ارائه كرده است.


پرسش نامه

1.اسلوبهاي تحريك احساس را نام ببريد.

2. اسلوب داستاني را با يك مثال قرآني توضيح دهيد.

3. چگونه با اسلوب توصيفي و ترسيمي به تحريك احساس مخاطبان مي پردازيم؟

4. اسلوب تخيّلي و شاعرانه براي چه نوع مخاطباني مناسب تر است؟

5. اسلوب مناجاتي را توضيح دهيد.

6. در اسلوب موعظه اي از چه نوع جملاتي استفاده مي شود؟

7. با استفاده از آيات قرآن، اسلوبهاي تعظيمي، تأكيدي و تكراري را توضيح دهيد.

8 . منظور از اسلوب ادبي چيست؟ مثال بزنيد.

9. آيا سخنرانيها معمولا تك اسلوبي هستند يا چند اسلوبي؟ توضيح دهيد.

پژوهش و تمرين

1. از طريق مباحثه با دوستان خود، اسلوبهاي ديگري براي تحريك احساس بيابيد.

2. هر يك از اسلوبهاي تحريك احساس را در گروههاي چند نفره و يا در صورت وجود فرصت، در كلاس و زيرنظر استاد خود تمرين كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. واقعه/ 15 - 26.

[2]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج1، ص1054.

[3]. همان، ج2، ص 1998.

[4]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[5]. «سخن بر دو گونه است: يا نثر است يا نظم. نثر، در لغت به معني پراكندن و افشاندن و نيز به معني افشانده و پراكنده است؛ و در اصطلاح سخني است كه مقيد به وزن و قافيه نباشد.»: زبان و نگارش فارسي، حسن احمدي گيوي – اسماعيل حاكمي – يدالله شكري – سيدمحمود طباطبايي اردكاني، سمت، چاپ چهاردهم، تهران، 1378، ص110.

[6]. معيار الاشعار، خواجه نصيرالدين طوسي، به اهتمام محمد فشاركي و جمشيد مظاهري، سهروردي، اصفهان، 1363، ص1.

[7]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[8]. «اِنَّهُ كَلَامٌ مُخَيَّل ٌمُؤَلَّفٌ مِنْ اَقْوَالٍ مَوزُونَةٍ مُتَسَاوِيَةٍ مُقَفَّاةٍ»: المنطق، محمدرضا مظفر، انتشارات فيروزآبادي، قم، بي تا، ص405.

[9]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[10]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[11]. نقد ادبي، حميدرضا شايگان فر، انتشارات دستان، چاپ دوم، تهران، 1384، ص 15 و16.

[12]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4368.

[13]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، انتشارات سخن، چاپ دوم، تهران، 1382، ج7، ص7363.

[14]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4442.

[15]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، ج7، ص7491.

[16]. قدر/1 - 3.

[17]. حشر/18.

[18]. نهج البلاغه، صبحي صالح، انتشارات دار الهجره، قم، نامه 47، ص 421.

[19]. زمر/ 53.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88243/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]


روش سخنراني ديني

اهداف اين درس

1. آشنايي با تعريف اساليب سخن؛

2. شناخت اجمالي اسلوبهاي اقناع انديشه و جايگاه آنها در سخنراني ديني.

اساليب سخن و كاربرد هر كدام

چنان كه پيش تر نيز بيان كرديم، اسلوب در لغت به معناي گونه، راه، شيوه، طريق، طرز، پايه واساس مقام و لحن و ما به الامتياز اثر آهنگ سازي با اثر آهنگ ساز ديگر[1]آمده است. و منظور ما از اسلوب در سخنراني، شاكله و هيئت محتوايي آن است.

اگر سخنرانى را مجموعه اى متشكل از چند واحد سخن بدانيم، هر واحد از سخن مى تواند به صورتهاى مختلفى اجزاي خود را به هم پيوند دهد. هر كدام از اين صورتها را يك اسلوب مى دانيم؛ مثلاً گاهى واحد سخن، شامل مجموعه اى از عبارات براى توضيح يك عبارت خاص است. در اين صورت، آن سخن را توضيحى و اسلوب آن را اسلوب «توضيح و تبيين» نام مى گذاريم.

گاهى واحد سخن مجموعه اى از عبارات براى توصيف يك چيز است كه آن سخن، را «توصيفى» نامگذارى مى كنيم و گاهى از عتاب، سرزنش، تخويف، تحذير، تبشير و... تشكيل شده است كه آن را سخن «موعظه اى» مى ناميم.

همچنين ممكن است واحدهاي سخن كه در يك سخنراني گرد آمده اند به صورتهاي مختلفي به هم پيوند بخورند كه هر يك از اين شكلها و صورتها را يك اسلوب مي ناميم؛ مثلا اگر مجموعه سخنان ما براي نقد و بررسي يك مكتب است، ممكن است هر يك از عناصر و اركان آن مكتب با اسلوب توضيح و تبيين بيان شوند و سپس با بيان دلايلي برخي يا همه آنها ابطال شود. در اين صورت براي بيان هر يك از اركان و عناصر از اسلوب «توضيح و تبيين» و براي كل سخنراني از اسلوب «نقد و بررسي» استفاده شده است.

براساس هدفى كه از يك واحد سخن و يا مجموعه سخنرانى داريم، اسلوبها را به دو قسمت اقناعي و احساسي تقسيم مي كنيم.

البته به دليل تأثيرات متقابل انديشه و احساس، هر يك از اسلوبهاي اقناعي، باعث تحريك احساس نيز هستند و اسلوبهاي احساسي نيز باعث اقناع انديشه مي شوند؛ ولي در بعضي، جنبه اقناع و در برخي، جنبه احساس قوي تر است؛ از اين رو اسلوبها را براساس وجه غالب آنها نامگذاري كرده ايم.

اسلوبهاي اقناع انديشه

اگر هدف ما اقناع انديشه مخاطبان باشد، مى توانيم از اسلوبهاى ذيل استفاده كنيم:

1. تجزيه و تحليل

تجزيه به معناي پاره پاره كردن، تقسيم كردن، بخش بخش كردن[2]و تحليل، به معناي فرود آمدن در جايي و تحليل عقده، به معناي نيك گشادن گره مي باشد.[3]در اسلوب تجزيه و تحليل، ابتدا عناصر، عوامل و موارد مرتبط با يك شخص، حادثه، تفكر و انديشه، مكتب و... را تفكيك مي كنيم و سپس ارتباطات آنها را با يكديگر و يا با مجموعه ها، عوامل، عناصر و عقايد ديگر بيان مى كنيم تا حق و باطل روشن شود.

براي مثال زمانى كه برخى رسانه هاى دنيا خبر دادند وزير امور خارجه آمريكا براى سبز بختى ملت ايران در روز 13 فروردين علف گره زد، بعضى تصور كردند، آمريكا خيرخواه ايران است و وزير امور خارجه آمريكا دلش براى آزادى، آبادى و خوشبختى ايرانيان مى تپد.

در اين شرايط اگر كسى بخواهد انديشه مخاطبان خود را نسبت به وزير امور خارجه آمريكا اصلاح و فكر آنان را درباره عملكرد زشت اين شخص قانع سازد، مى تواند رفتارهاى مختلف او درباره ايران و ايرانيان را جداگانه مطرح، و بعد جمع بندى و نتيجه گيرى كند؛ مثلاً اگر خبر گره زدن علف براى سبز بختى ايرانيان را كنار يك خبر ديگر قرار دهيم، نتيجه جالبى به دست مى آيد.

آن خبر، اين است كه وزير امور خارجه آمريكا چند روز پس از گره زدن علف، در يك كنفرانس خبرى اعلام كرد كه اگر بخواهد شرارت از دنيا برچيده شود، بايد مراكز شرارت از بين برود. وقتى سؤال شد، مراكز شرارت كجاست؟ در پاسخ گفت: «ايران و كره شمالى.»

اكنون اگر اين دو خبر را كه درباره عملكرد يك فرد است كنار هم بگذاريم، با توجه به انديشه ماكياوليستي حاكم بر سياستمداران آمريكا به اين نتيجه مى رسيم كه او خيرخواه مردم ايران نيست و اگر احياناً حركتى به ظاهر خيرخواهانه انجام مى دهد، جنبه تبليغاتى دارد، و براي فريب اذهان عمومى است.

2. تعليل و توجيه

تعليل در لغت به معناي بيان علت و سبب چيزي و اثبات كردن با دليل مي باشد،[4]و توجيه به معناي نيك بيان كردن، ايراد كلام بر وجهي كه كلام خصم بدان مندفع گردد، توضيح و تفسير، معني كردن، تأويل كردن، موجّه ساختن و ... آمده است.[5]در اسلوب تعليل و توجيه به بيان حكمتها و دلايل يك مسئله يا حكم و ... مى پردازيم؛ مثلاً اگر بحث درباره حجاب است، حكمتهاى حجاب را بيان مى كنيم و اگر بحث درباره حرمت خوردن گوشت خوك است، به بيان حكمتهاى آن مي پردازيم.

البته بايد توجه كرد كه ما قادر به بيان فلسفه و چرايى قطعى همه احكام نيستيم و فقط به آن مقدار به صورت قطعى مى توان نظر داد كه در روايات معتبر اهل بيت( و يا قرآن كريم وارد شده باشد.[6]در غير اين موارد، تا آنجا كه علوم بشرى به نظريه علمى رسيده است، فقط به عنوان احتمالى براى حكمت حكم، مى شود اشاره كرد.

اسلوب تعليل و توجيه در غير احكام شرعى به صورت بيان دلايل سياسى، اقتصادى و اجتماعىِ مسائل، مطالب و ادعاهاى مطرح شده در سخنرانى ارائه مى شود.

3. توضيح و تبيين

گاهى براى اقناع انديشه مخاطبان بايد اركان، عناصر، عوامل، نتايج و مسائل مرتبط با يك پديده، انديشه، حادثه و... را توضيح داد و با روشنگرى در اطراف مسئله، اعتقاد آنان را اصلاح كرد. در بعضى موارد براى اصلاح برداشت از يك آيه قرآن يا سخنى از معصومان ، بايد آن آيه يا روايت را كاملاً توضيح داد و روشن كرد.

گاه براى اصلاح باور و اعتقاد مخاطب لازم است كه فقط تصورات او را اصلاح كنيم؛ يعنى وضعيت او به گونه اى است كه با اصلاح تصور، تصديق وى نيز اصلاح مى شود؛ مثلاً براى كسى كه تصوير غلطى از اسلام و تصور غلطى از زرتشت در ذهن دارد و با همين تصورات غلط، مكتب زرتشت را برتر از مكتب اسلام مى داند، اگر تصورات او را اصلاح كنيم، در مرحله باور و اعتقاد نيز تصديق خواهد كرد كه اسلام، برتر است.

در اين گونه موارد، اسلوب «توضيح و تبيين» براى اقناع انديشه مخاطبان مناسب است.

4. تقسيم و تنظيم

تقسيم بندى، تنظيم و دسته بندى مطالب، باعث سهولت در فهم است و در مواردى كه تقسيم مطالب حصرهاى عقلى ايجاد كند، در قانع ساختن ذهن مخاطب بسيار مؤثر است. بسيارى از مباحث اعتقادى به اين صورت ارائه مى شود؛ مثلاً گفته مى شود كه موجود يا واجب است و يا ممكن؛ يعنى احتمال ديگرى در آن مطرح نيست. اگر ممكن است،... و اگر واجب باشد،... و در پايان، نتيجه گيرى مطلوب صورت مى گيرد.[7]

5. گزارش تحقيق

سخنران در اين اسلوب، گزارشى از تحقيق خود دربارۀ موضوع بحث را ارائه مى كند؛ مثلاً مى گويد براى تحقيق در موضوع بحث با چه سؤالى كار خود را آغاز كردم، چه فرضيه هايى داشتم، چگونه مطالعه كردم، چه كتابهايى را ديدم، با چه افرادى صحبت كردم، چه جوابهايى گرفتم، چگونه تحليل كردم و به چه نتيجه اى رسيدم.

همان گونه كه محقق با طى مراحل تحقيق اقناع مى شود، مخاطبان او نيز با شنيدن سير تحقيق وى، در اغلب موارد به همان نتايجى مى رسند كه او رسيده است و ذهن آنها كاملاً قانع مى شود.

6. مقايسه و ترجيح

در اسلوب مقايسه و ترجيح، دو حادثه يا پديده، دو انديشه، دو مكتب و يا هر چيز ديگرى در كنار يكديگر قرار مي گيرند و با هم مقايسه مى شوند؛ آن گاه يكى از آنها بر ديگرى ترجيح داده شده، اولويت و برترى آن ثابت مى شود؛ مثلاً شرايط اقتصادى، امكانات، درآمدها، نيروى انسانى و جمعيت دو كشور عربستان سعودى و ايران در مدتِ زمانىِ بعد از جنگ تحميلى تا كنون با يكديگر مقايسه و سپس نتيجه گيرى مى شود كه نظام ايران با توجه به خرابيهاى باقى مانده از جنگ و پايين تر بودن منابع مالى و بيشتر بودن جمعيت كشور، در توليد علم و فناورى، پيشرفتهاى اقتصادى و... موفق تر عمل كرده است. پس اين نظام از آن نظام كارآمدتر است.

يا حقوق سياسى مردم در اسلام و كمونيسم با يكديگر مقايسه، و نظام سياسى اسلام ترجيح داده مى شود.

7. طرح مسئله وتبيين آن

گاهى مخاطب فقط به اين نياز دارد كه مسئله اى را براى او تبيين كنند تا آن را بفهمد. عمده سخنرانيهايى كه براى مخاطبان معمولى انجام مى شود از اين قبيل اند؛ مثلاً مسئله آزادى، حجاب، امر به معروف و نهى از منكر و... در ابتداى سخنرانى مطرح و سپس مباحث مختلف مرتبط با آن تبيين و تشريح مى شود.

8. نقد و بررسى

در اسلوب نقد[8]، ابتدا عناصر، عوامل، نظريه ها و موارد مرتبط با يك مسئله به تفكيك توضيح داده مى شود؛ آن گاه همه يا برخى از آنها در معرض اشكال و ايراد قرار مي گيرند و رد مى شوند و سپس نظر يا مورد حق و درست بيان مى شود.

تفاوت اسلوب نقد با اسلوب تجزيه و تحليل در اين است كه در نقد، همه و يا بعضى از محورها و عناصر، هدف اشكال قرار مي گيرد و ابطال مى شود؛ ولى در تجزيه و تحليل، روابط عناصر و محورها كشف و با توجه به عقايد و انديشه هاي موجود، جمع بندى صورت مى گيرد.

كتابهاى اصولى حوزه هاى علميه، بيش تر با اسلوب نقد، نگارش يافته اند؛ مثلاً مرحوم شيخ انصارى در كتاب رسائل خود، اوّل نظريه مخالف را مطرح كرده، اركان و دلايل مختلف مرتبط با آن را به خوبي توضيح مى دهد؛ به حدي كه خواننده تصور مي كند كاملا درست هستند، و سپس همه يا بعضي از آنها را رد كرده، نظر خود را بيان مى كند.

اگر يك سخنران دينى مثلاً بخواهد درباره سكولاريزم اقناع انديشه كرده، بطلان آن را اثبات كند، مى تواند به عناصر اصلى اعتقاد به سكولاريزم بپردازد و سپس هر يك از آنها را با توجه به اعتقادات اسلامى رد كند.

9. مناظره و گفتگو[9]

مناظره در لغت به معناي بحث و جدال،[10]مباحثه و مجادله كردن، توجه متخاصمين در اثبات نظر خود در مورد حكمي از احكام و نسبتي از نسبتها براي آشكار كردن حق و صواب[11]آمده است.

از نظر ابوعلي سينا در منطق شفا كلمه مناظره از ريشه نظر و اعتبار گرفته شده است و غرض از مناظره، مباحثه پيرامون دو رأي متقابل است؛ پس هر يك از طرفين مناظره عهده دار تأييد يكي از دو جانب بحث براي ايجاد علم در طرف مقابل است و لذا مناظره به آموزش ملحق مي شود؛ زيرا هدف مناظره كنندگان حصول علم است.[12]

ممكن است سخنران دينى براى اقناع انديشه مخاطبان خود، يك گفتگو و مناظره صورى راه بيندازد و خود به جاى دو طرفِ مناظره سخن بگويد. در واقع، سخنرانى تبديل به يك مناظره مى شود كه در آن ديدگاههاى مختلف، مطرح و در معرض تأييد و ردّ با بيان دليل قرار مى گيرد و در پايان، سخنران، بحث ارائه شده را جمع بندى مى كند. بسياري از كتابهاي علمي حوزويان مملوّ از اِنْ قلتَ، قلتُ ها، و قيل و قالهاست كه در واقع مناظره صوري در آنها رعايت شده است.[13]

10. پرسش و پاسخ

سخنران در اين اسلوب به صورت خيلى ساده، پرسشهايى را كه براى مخاطب مطرح و دانستن پاسخ آنها لازم است، مطرح مي كند و به آنها پاسخ مي دهد. ممكن است در يك سخنرانى، يك يا چند پرسش مطرح و جواب داده شود.

پرسش نامه

1.منظور از اساليب سخن چيست؟ توضيح دهيد.

2. اسلوبهاي سخنراني بر چه اساسي و بر چند قسم كلي تقسيم مي شوند؟ نام ببريد.

3. اسلوبهاي اقناع انديشه را نام ببريد.

4. اسلوب تجزيه و تحليل را تعريف كرده، با يك مثال توضيح دهيد.

5. منظور از تعليل و توجيه چيست؟ توضيح دهيد.

6. چگونه با اسلوب توضيح و تبيين به اقناع انديشه مي توان پرداخت؟

7. تقسيم و تنظيم چه نقشي در اقناع و فهم مخاطب دارد؟

8 . چگونه در اسلوب گزارش تحقيق به اقناع مخاطب مي پردازيم؟

9. اسلوب مقايسه و ترجيح را با يك مثال توضيح دهيد.

تفاوت نقد و بررسي با تجزيه و تحليل در چيست؟ توضيح دهيد.

اسلوب مناظره و گفتگو را بيان كنيد.

 

فعاليت پژوهشي و تمريني

1. در يك مباحثه دوستانه، اسلوبهاي ديگري براي اقناع انديشه مخاطبان بيابيد و نحوه استفاده از آنها در سخنراني ديني را روشن سازيد.

2. با تهيه مواد مناسب، هر يك از اسلوبهاي اقناع انديشه را در جمع گروهي دوستان و يا در صورت وجود زمان كافي، در كلاس با حضور استاد خود تمرين كنيد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، 6 جلدي، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ج1، ص273.

[2]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، زير نظر دكتر محمدمعين و دكتر سيدجعفر شهيدي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جديد، تهران، 1373، ج4، ص5640.

[3]. همان، ص 5674.

[4]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، ج4، ص5971.

[5]. همان، ص 6232.

[6]. در كتاب «علل الشرايع» مرحوم شيخ صدوق، روايات مشتمل بر فلسفه احكام گرد آمده است.

[7]. منطقيين براي تقسيم انواعي را ذكر كرده اند كه عبارت اند از:

تقسيم تفصيلي استقرائي: اگر در تقسيم، همه اقسام يكجا ذكر شوند ولي محصور به حصر عقلي نباشند، آن را تقسيم تفصيلي استقرائي گويند؛ مثل تقسيم اديان الهي به يهودي، نصراني و اسلامي.

تقسيم تفصيلي عقلي: اگر در تقسيم، اقسام محصور به حصر عقلي باشند و همه يكجا ذكر شوند، آن را تقسيم تفصيلي عقلي گويند؛ مثل تقسيم كلمه به اسم، فعل و حرف.

تقسيم ثنائي: تقسيم مقسَم براساس نفي و اثبات را تقسيم ثنائي گويند؛ مثل اينكه بگوييم: حيوان يا ناطق است يا غيرناطق و ناطق يا شاعر است يا غيرشاعر و ... . در هر مرحله از تقسيم ثنائي دو قسم بيشتر وجود ندارد و اين دو قسم، نقيض يكديگرند.

تقسيم طبيعي: تقسيم «كل» خارجي يا ذهني را به اجزاء آن تقسيم طبيعي گويند؛ مثل تقسيم مفهوم انسان به حيوان و ناطق، و يا تقسيم يك مولكول آب به اكسيژن و ئيدروژن.

تقسيم منطقي: تقسيم «كلي» به جزئيات را تقسيم منطقي گويند؛ مثل تقسيم «كلمه» به اسم، فعل و حرف. (منطق، علاّمه محمدرضا مظفر، ترجمه و اضافات: علي شيرواني با پاورقي غلامرضا فياضي و محسن غرويان، انتشارات دار العلم، چاپ اول، قم، 1374، ج2، ص354.)

[8]. نقد در لغت به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره، تميز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معايب سخن، و ... آمده است. (فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، ج4، ص4784.)

[9]. با اسلوب مناظره و گفتگو، هم مى توان اقناع انديشه كرد و هم مى توان احساس را تحريك نمود؛ از اينرو مى توان آن را از جمله اسلوبهاى تحريك احساس نيز به شمار آورد.

[10]. فرهنگ لاروس، حميد طبيبيان، ترجمه «المعجم العربي الحديث»، انتشارات اميركبير، تهران، 1377، ج2، ص2011.

[11]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4372.

[12]. الشفاء، ابن سينا، منشورات مكتبة آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1404 ق، المنطق، كتاب البرهان، ج6، ص22.

[13]. مناظره گاه براي اثبات حق و گاهي براي اسكات خصم مورد استفاده قرار مي گيرد. در مناظره از همه مبادي قيامهاي منطقي استفاده مي شود؛ از اينرو مي توان مناظره را به پنج قسم مناظره برهاني، مناظره مغالطي، مناظره جدلي، مناظره خطابي و مناظره شعري تقسيم كرد. اما مناظره اي كه براي افاده تصديق صورت مي گيرد به سه قسم برهاني، مغالطي و جدلي تقسيم مي شود. براي آشنايي بيش تر رجوع كنيد به: فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، انتشارات دارالعلم، چاپ اول، قم، 1387، ص 48 – 89.

 منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88242/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مواد سخنراني ديني

اهداف اين درس

1. شناخت نمونه هاي ديگري از مواد سخنراني و هدف و جايگاه استفاده از آنها؛

2. فراگيري روش جمع بندي مباحث در سخنراني به اقتضاي مواد سخن.

در درس هشتم، پس از تقسيم مواد سخنراني به اشرف مواد و ساير مواد، بيان كرديم كه ساير مواد سخنراني به دو هدف، استفاده مي شوند. هدف اول «توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني» بود. گفتيم بدين منظور از موادي مثل: تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان، قصه و داستان واره مي توان استفاده كرد.

در اين درس، ضمن بيان تفاوت داستان، قصه و داستان واره، نمونه هاي ديگري را از ساير مواد مؤثر در ملموس ساختن مطالب ديني و توضيح و تبيين آنها معرفي مي كنيم. سپس به هدف دوم از ارائه ساير مواد در سخنراني مي پردازيم.

تفاوت داستان، قصه، و داستان واره

واژه هاي داستان، قصه و داستان واره، گاهى به جاى يكديگر استفاده مى شوند؛ ولى با نگاه دقيق تر مي توان تفاوتهاي آنها را ملاحظه كرد.

تفاوت قصه و داستان در اين است كه در قصه معمولاً وقايع به ترتيب زماني پشت سر هم نقل مي شود؛ اما در داستان، اغلب زمان نقل وقايع در پي هم نمي آيد. در داستان مي توان عقربه زمان را پيش و پس برد، هر چند نمي توان وجود زمان را ناديده گرفت.[1]

تفاوت قصه و داستان واره در دو چيز است:

1. قصه بر نقل و روايت استوار است؛ ولي داستان واره توجهي به نقل و روايت نداشته و به توصيف و ترسيم مي پردازد.

2. بنياد قصه بر حوادث خلق الساعۀ و خارق العاده گذاشته شده است؛ ولي در داستان واره، حوادث و خصوصيات شخصيت يا اوضاع و احوالي توصيف مي گردد.[2]

تفاوت داستان با داستان واره در اين است كه تأكيد داستان واره بر چگونگي چيزي مكاني و يا شخصي است و واقعه، صحنه و يا شخصيت واحدي را توصيف مي كند و بيان توصيفي دارد؛ ولي داستان بر آنچه وقوع يافته يا واقع خواهد شد تأكيد مي ورزد و بيان روايتي دارد.

داستان واره غالباً گرد محور صحنۀ مجرد يا شخصيت مجردي مي گردد و خصوصيات آنها را توصيف مي كند؛ صحنه يا شخصيتي كه خصوصيات ممتاز و جالب توجهي داشته باشد.

داستان روايت عمل است و اغلب از خصوصيت پويايي برخوردار است؛ اما داستان واره توصيف چگونگي است و خصوصيت ايستايي دارد. مثلا در داستان واره هر بار كه حادثه اي براي شخص اتفاق مي افتد، واكنش يكساني از او سر مي زند؛ ولي در داستان، هر حادثه اي موجب تحول يا تغييري در شخصيت اصلي مي شود. مثلا مردي از مرگ پسرش غم زده است. اگر در طول زمان دگرگوني و تغييري در حالت روحي او پيدا شود، يعني غمش از ميان برود يا تعديل شود، يك داستان خلق شده است.[3]

تشبيه

تشبيه در لغت به معناي چيزي را به چيز ديگر مانند كردن، شبيه كردن، و مانند كردن چيزي به چيز ديگر در صفتي آمده است.[4]تشبيه چهار ركن دارد:

الف. مشبه، يعني چيزي كه آن را تشبيه كنند.

ب. مشبه به، يعني چيزي كه مشبه را به آن مانند كنند.

ج. وجه شبه، يعني امري كه ميان مشبه و مشبه به مشترك است.

د. ادات تشبيه، يعني كلماتي كه دال بر تشبيه است، مانند: مثل، چون، همچون، همان، همانند، مانند و ... .[5]

در تشبيه مشبّه و مشبّه به در خارج و يا در ذهن وجود دارند؛ مثل تشبيه سخنرانى به آشپزى كه هر دو وجود خارجى دارند. تشبيه امور معنوي و معقول به امور حسّي مي تواند آن واقعيت معنوي و معقول را براي مخاطب روشن سازد؛ مثل اين تشبيه: «الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»؛[6]حسد، ايمان را از بين مي برد، همان گونه كه آتش، هيزم را مي خورد.»

يكى از موارد كاربرد تشبيه، استفاده از تجربه هاى شخصى است. گاهى سخنوران، موضوع بحث را به تجربه اي شخصى از خود تشبيه و به آن استناد مى كنند. استفاده از تجربه شخصى، محاسنى مثل ملموس كردن بحث را دارد؛ ولى بايد دقت كرد كه از يك تجربه شخصى، قاعده كلى استخراج نشود.

مثال فرضى

مثال در لغت به معناي مانند، شبيه، همانند، كلمه يا عبارتي كه براي توضيح مطلبي يا قاعده اي آورده شود و ... آمده است.[7]و فرض به معناي تصوير كردن، تصوّر، پنداشت، حدس اثبات نشدۀ متكي بر يك سلسله حقايق كه در توضيح بسياري از امور بكار مي رود[8]و ... مي باشد.

در مثال فرضى، چيزى به چيز ديگرى تشبيه نمى شود؛ بلكه در واقع، تصور يك چيز است كه فعلاً وجود خارجى ندارد و فرض مى گيريم كه وجود داشته باشد؛ مثل اينكه به مخاطب بگوييم فرض كنيد اكنون ماه مبارك رمضان است، يا اكنون در مكه مكرمه كنار كعبه ايستاده ايم، يا فرض كنيد الان كنار مرقد مطهر ابا عبدالله الحسين عليه السلام در حال زيارت هستيد.

ضرب المثل

«ضرب المثل كلامي است خردمندانه و اندرزگونه، اما كوتاه و گوياي بخشي كوچك از فرهنگ يك جامعه. زيبايي تركيب و كوتاهي كلام، مَثَل را دلنشين كرده و در شنونده اثر مي كند. هر چند مَثَل ها داراي تاريخ و نقطۀ شروعي اند، آغاز بسياري از آنها برايمان ناشناخته است. مَثَل ها بيشتر از سروده هاي شاعران يا سخنان حكما گرفته شده اند.»[9]

ضرب المثلها به دليل جارى بودن بر زبان مردم مباحث را در ذهن مخاطب ماندگار كرده، قدرت بيان و انتقال مطالب را در او افزايش مى دهند؛ مثلاً اگر بحث درباره رفتار ناشايست با ديگران و مشكل سازى براى آنان است، مى توان در نهايت به اين جمله منتقل شد كه: «بد مكن كه بد افتى، چَه مَكَن كه خود افتى.»[10]

يا اگر بحث درباره باطل كردن صدقات با منّت است، مى توان آن را با اين ضرب المثل بيان كرد كه: «نكويى گر كنى منت منه زان / كه باطل شد ز منّت جود و احسان» يا «عطاى كريمان بود غير ممنون» و «بده و منّت منه.»[11]

مثلهاي فراواني همچون «خفته را خفته كي كند بيدار»، «دوصد گفته چون نيم كردار نيست»،[12]«چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن»،[13]«گر صبر كني زغوره حلوا سازي»[14]مي تواند براي تبيين مطالب مورد توجه قرار گيرد.

لطيفه

لطيفه در لغت به معناى گفتارى نغز، مطلبى باريك و نيكو، بذله، شوخى، نكته باريك، اشارت دقيقى - كه از آن معنايى در ذهن خطور كند كه آن را نتوان تعبير كرد[15]- آمده است.

لطيفه روايت داستاني مفرّح و كوتاهي است درباره شخصي يا حادثه اي يا وضعيت و موقعيتي.

بنياد لطيفه بر پيوند حلقه هاي واقعي و تصادفي حادثه اي استوار است و از پيوستن اين حلقه ها به يكديگر تكوين و تحقق مي يابد و اگر يكي از اين حلقه ها، وظيفه خود را انجام ندهد، شيرازه اش از هم مي پاشد. حلقه پاياني لطيفه موجب شگفتي و خنده مي شود و اگر اين حلقه نباشد، لطيفه به وجود نمي آيد. از نظر محتوا، لطيفه به وقايع نادر و استثنايي و اشخاص معروف و شناخته شده بيش تر توجه دارد.[16]

جمع بندي با عبارات ويژه ماندگار

يكي از اهداف به كارگيري ساير مواد، جمع بندي مطالب با عبارات ويژه و ماندگار است، با اين توضيح كه گاهى سخنران، پس از توضيحات مبسوط دربارۀ يك مطلب مى خواهد آن را جمع بندى كرده، از بحث خود نتيجه بگيرد.

اين جمع بندى و نتيجه گيرى در پايان هر مطلب بسيار مناسب و تأثيرگذار است و سبب ماندگارى بحث در ذهن مخاطب و قابليت بيان پيدا كردن توسط او مى شود؛ مثلاً اگر سخنران درباره سه مطلب سخن مى گويد، در پايان هر مطلب، بحث خود را جمع بندى مى كند. در پايان سخنرانى نيز بايد سه مطلب خود را جمع بندى كند تا كاملاً بحث روشن باشد.

جمع بندي را به دو صورت مي توان انجام داد: يكي همان شكل معمول است كه با عبارات كوتاهي در يكي دو دقيقه مباحث گذشته مرور مي شود و راه دوم - كه مناسب تر است - استفاده از عبارات ويژه است. منظور از عبارات ويژه، جمله هاي كوتاهي است كه به دليلي معمولا بر زبان مردم جاري است يا در مقابل ديد آنها قرار مي گيرد و يا تكرارشان باعث ماندگاري پيام در ذهن مخاطب مي شود.

بدين منظور در پايان هر مطلب مهم و يا در پايان سخنراني، مباحث گذشته در يك جمله ويژه جمع بندي و ارائه مي شود؛ مثلا اگر بحث درباره كار و تلاش بوده و اينكه تا انسان تلاش نكند به جايي نمي رسد، مي توان مباحث را در اين شعر كوتاه - كه معمولا هم بر زبانها جاري مي شود - جمع كرد كه «نابرده رنج گنج ميسر نمي شود/ مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.»

اگر اين جمله را به عنوان خلاصه سخن در پايان سخنراني چند بار تكرار كنيم و يادآوري كنيم كه خلاصه بحث ما همين بوده است، هم مخاطبان، بحث را بهتر مي گيرند، هم مي توانند آن را براي ديگران منتقل كنند و هم اين پيام، ماندگار مي شود.

همچنين براى توجه بيشتر مخاطب، گاهى خلاصه بحث در قالب يك عبارت ويژه در طول سخنراني، تكرار مى شود و هر چند دقيقه يك بار آن جمله بر زبان جارى مى شود؛ يعني در حقيقت، جمع بندي بحث را به صورت تكراري در جاي جاي سخنراني مي آوريم.

براى جمع بندى مباحث و به هدف انتقال از عبارات گوناگون و توضيحات مبسوط به عبارات ويژه و خاص، مى توان از موادى مثل نقل قول بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكمت آميز و نغز، و جملات ويژه شرطيه و استفهاميه استفاده كرد. البته اين گونه مواد براي تبيين و ملموس سازي مباحث نظري نيز به كار مي آيند و از سوي ديگر استفاده از آنها موجب تنوع در سخنراني و ايجاد جذابيت و زيبايي هم مي شود؛ از اين رو ذكر آنها تحت عنوان «جمع بندي با عبارات ويژه»، به اين دليل است كه موارد ديگري كه قبلا بيان شد، كاركرد جمع بندي را ندارند.

نقل قول بزرگان

نقل قول بزرگان در حقيقت، نقل كلمات مناسب و برجسته اى از بزرگان دينى يا علمى، تاريخى، سياسى، هنرى و ادبى است. در اينجا شايد خود سخن، خيلى مهم نباشد؛ ولى شخصيّت گوينده آن براى شنونده بسيار اهميت دارد و به همين سبب بر مخاطب، اثر گذار است. البته ممكن است سخن فرد بزرگى هم مطرح شود كه خود سخن نيز مهم باشد.

براي نمونه اگر بحث درباره تلاش كردن براى رفتن به بهشت است، مى توانيم آن را با اين سخن مرحوم شهيد بهشتى جمع كنيم كه «بهشت را به بها دهند نه به بهانه.» و اگر بحث در اين باره است كه همه جهان تحت اشراف و علم خداوند است، و از اين رو تمام حركات ما را مى بيند، مى توانيم بحث را در اين جمله جمع كنيم كه امام راحل ) فرمود: «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصيت نكنيد.»

شعر

بعضى از اشعار جالب ولى كوتاه در ميان مردم رايج هستند و مردم از قديم - چه عوام و چه خواص - آنها را در هر مناسبتى مى خوانند. اگر مباحث خود را با اين گونه اشعار زيبا، پرمعنا و كوتاه مزيّن كنيم، بهتر در ذهن مخاطب مى ماند؛ مثلاً اگر بحث ما در اين باره است كه انسان با دانش به قدرت مى رسد، مى توان آن را در اين شعر جمع كرد كه «توانا بود هر كه دانا بود/ زدانش دل پير برنا بود».

البته استفاده از شعر، منحصر به جمع بندي مطالب نيست؛ بلكه براى ارائه نظريه هاى دينى مبتنى بر قرآن و حديث و ... نيز به كار مى آيد و در واقع يك قالب براى بيان داستان، حكايت، داستان واره و مطالب ديگر است.

سخنان حكمت آميز

حكمت در لغت به معناى عدل، علم و دانش، حلم و بردبارى، راستى و درستى، كلام موافق حق، پند و اندرز، معرفت حقايق اشيا به قدر طاقت بشرى، فلسفه، انجام عملى كه پسنديده باشد و... آمده است.[17]

منظور از سخنان حكمت آميز، سخنان دلنشينى است كه از سر دانش و خردمندى سرشته شده و ناشى از معرفت به حقايق اشيا و امور است. در اينجا خود سخن از اهميت ويژه اى برخوردار است، گرچه گوينده آن هم انسان به ظاهر دانشمندى نباشد. البته اگر گوينده نيز از عالمان متشخص بود، تأثيرگذارى سخن بيشتر خواهد شد.

جملات استفهاميه و شرطيه

برخى از جملات شرطيه و استفهاميه مى توانند در سخنرانى چندين بار تكرار شوند. در واقع به جاى اينكه خلاصه سخن در پايان بحث در يك جمله كوتاه، جذاب و ماندگار بيان شود، يك جمله شرطيه يا استفهاميه در طول سخنرانى چندين بار تكرار مى شود تا كاملاً در ذهن مخاطب بماند.

مهم در اين گونه جملات ويژه، تكرار آنهاست؛ مثلا در موضوع «لزوم مبارزه با استكبار جهاني»، ممكن است پس از بيان هر آيه يا داستان يا... و توضيح درباره آن، اين جمله تكرار شود كه «آيا مبارزه با استكبار جهانى، واجب نيست؟» و يا اگر پيام و محور اصلي بحث ما «فراواني نعمت در سايه شكر نعمت» است، اين جمله تكرار شود كه: «اگر شكر نعمت كنيم، نعمتها فراوان مى شود.» اين گونه جملات ممكن است حكمت آميز و نغز نيز نباشند؛ اما اگر چنين بودند، تأثيرگذارى بيشترى دارند.

در قرآن كريم آيه « فَبِأَىِّ ّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»[18]كه يك جمله استفهاميه است چندين بار در يك سوره تكرار شده است. مى توان همين جمله را نيز در يك سخنراني تكرار كرد و همين طور مى توان جمله «هَلْ جَزاءُ الْاِحْسانِ اِلَّا الْاِحْسان»[19]كه استفهاميه است و يا «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزِيدَنَّكُمْ»[20]را كه شرطيه است و امثال آنها را به تناسب موضوعات در سخنرانى تكرار كرد.

يك نكته

در قرآن وروايات از داستان، شعر، سخن حكيمانه، تمثيل و... فراوان استفاده شده است. براى تبيين و توضيح و ملموس كردن مباحث نيز مى توان و بهتر است كه از مطالب قرآنى و روايى استفاده شود.

همچنين براى جمع بندى مطالب در عبارات ويژه و خاص و عنوانهاي جذّاب و ماندگار، مى توان از سخنان حكيمانه، ضرب المثلها، اشعار و جملات استفهاميه و شرطيه موجود در قرآن و روايات بهره برد؛ مانند: كلمات قصار امام على ، سخنان حكيمانه لقمان حكيم و... . در اين صورت براي تبيين مباحث و يا جمع بندي آنها نيز از اشرف مواد استفاده كرده ايم و سخنراني خود را از غناي ديني بيشتري برخوردار نموده ايم.

پرسش نامه

1.تفاوت داستان، قصه و داستان واره را بنويسيد.

2. تشبيه و مثال فرضي چه تفاوتي با هم دارند؟

3. منظور از لطيفه به عنوان يكي از مواد سخنراني چيست؟

4. به منظور جمع بندي مباحث با عبارات ويژه و ماندگار از چه موادي مي توان استفاده كرد؟

5. به چه صورتهايي مي توان سخنراني را جمع بندي كرد؟ توضيح دهيد.

6. منظور از «سخن بزرگان» و «سخنان حكمت آميز» چيست؟

7. بين سخن بزرگان و سخنان حكمت آميز، چه نسبتي وجود دارد؟

8 . چگونه از جملات استفهاميه و شرطيه براي جمع بندي مطالب استفاده مي شود؟

فعاليت پژوهشي

1. با راهنمايي استاد خود، نمونه هايي از تشبيه، مثال فرضي، لطيفه، سخن بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكيمانه، و جملات ويژه استفهاميه و شرطيه را در فيش تبليغي بنويسيد و در فرصت مناسب، درباره مناسب بودن و جايگاه استفاده از آنها تبادل نظر كنيد.

2. با استفاده از نظر اساتيد خود و مراجعه به كتابخانه ها، منابع مفيد و دقيق را براي استخراج مواد سخنراني، ليست كنيد تا پژوهشهاي بعديتان در زمينه محتواي سخنراني آسان شود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، انتشارات سخن، چاپ پنجم، تهران، 1385، ص 34 و 35.

[2]. ادبيات داستاني ، جمال ميرصادقي، انتشارات علمي، چاپ چهارم، تهران، 1382، ص344.

[3]. همان ، ص 343 – 346.

[4]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، انتشارات اميركبير، چاپ چهاردهم، تهران، 1378، ج1، ص1084.

[5]. همان.

[6]. الكافي ، ثقة الاسلام كليني، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، تهران، 1365، ج2، ص306.

[7]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، ج3، ص3852.

[8]. همان ، ج2، ص2519.

[9]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، انتشارات سبكباران، چاپ اول، تهران، 1382، ص3.

[10]. فرهنگ امثال القرآن و معادلهاى آن در زبان فارسى ، سيد محمد رضوى، شركت چاپ و نشر بين الملل، چاپ اول، تهران، 1383، ص 196.

[11]. همان ، ص 197.

[12]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، ص5.

[13]. همان، ص 26.

[14]. همان، ص32.

[15]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج 3، لغت لطيفه.

[16]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، ص220. به عنوان مثال آورده اند: پيامبر در جمع اصحاب و انصار نشسته بودند و پاي مباركشان خسته شده بود؛ ولي با توجه به حيا و ادب بسيار بالايي كه داشتند، پاي مبارك را دراز نمي كردند. پس از گذشت لحظاتي، يك پايشان را دراز كردند و از حاضران پرسيدند: «اين پاي من، به چه چيزي شبيه است؟» هر يك از حضّار، به مقتضاي ذوق و سليقه خود، تشبيهاتي كردند و پيامبر هيچ يك را نپذيرفت. گفتند: »يا رسول الله! خودتان بفرماييد كه پاي مباركتان شبيه به چيست؟» حضرت، تبسمي كرد. و پاي ديگرشان را نيز دراز كرده و فرمودند: «آن پاي من به اين پايم شبيه است.» (لطيفه هاي تلخ و شيرين از مردمان اهل دين، مصطفي درويش، انتشارات سياره، چاپ اول، 1382، ص19 و 20.)

[17]. فرهنگ لغت ، محمد معين، ج 1، واژه حكمت.

[18]. الرحمن/ 13.

[19]. همان/ 60.

[20]. ابراهيم/ 7.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88241/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]


 محتواي سخنرانى ديني

1. مواد سخنراني و ارزش هر كدام

- اشرف مواد

- ساير مواد

2. اساليب سخن و كاربرد هر كدام

- اسلوبهاى اقناع انديشه

- اسلوبهاى تحريك احساس


درس هشتم

اهداف اين درس:

1. شناخت تعريف سخن و اجزاي آن؛

2. آشنايي با اقسام مواد سخنراني و تعريف هر قسم؛

3. پي بردن به ارزش و جايگاه استفاده از مواد مختلف در سخنراني.

 

 

جزء سخن، واحد سخن و سخنراني

جزء سخن، بخشى از سخن است كه غالباً بيش از يك جمله يا عبارت است و براى افاده مقصود - به گونه اى كه بتوان نام يك سخن تمام بر آن اطلاق كرد - كافى نيست. نسبت جزء سخن به خود سخن، مانند نسبت كلمه به كلام است كه حتى اگر مركّب هم باشد، يك كلام محسوب نمى شود.

اجزاي سخن، ارتباط وثيقى با مجموعه سخن دارند؛ براي مثال، زمانى كه يك سخنران، حكايتى را بيان مى كند تا غرض خود را از بيان آن توضيح ندهد و از آن در مجموعه سخنان خود بهره بردارى نكند، يك واحد از سخن به حساب نمى آيد. از اين رو در مثال فوق، اصل حكايت، يك جزء از سخن است و با همه توضيحات جانبي و بيان ارتباطات آن با بخشهاي ديگر سخنراني، يك واحد از سخن را شكل مي دهد. سخنراني، مجموعه اي از سخنان است كه به هم پيوند خورده اند.

مواد سخنراني و ارزش هر كدام

مواد سخنراني عبارت اند از مطالبي كه براي رسيدن به هدف سخنراني از آنها استفاده مي شود. هر كدام از مواد سخنراني، جزئي از سخن هستند و در يك نگاه كلى به دو قسمت تقسيم مي شوند: الف) اشرف مواد؛ ب) ساير مواد.

الف) اشرف مواد

اشرف مواد، ركن محتوايى سخنرانى محسوب مى شوند و آن بخش از مطالب و محتواها هستند كه سخنرانى بدون آنها، سخنراني ديني محسوب نمي شود.

اشرف مواد در سخنراني ديني عبارت اند از:

1. قرآن كريم؛

2. سنت.

هدف از انجام سخنراني، انتقال پيام قرآن و معصومان ( يعني حقيقت معارف الهي به مردم است و در صورتي كه از پيام الهي خالي باشد، حقيقتاً نمي توان نام سخنراني ديني بر آن گذاشت. منظور از قرآن، روشن است و منظور از سنت، قول و فعل معصومان ( است كه براي شنوندگان ديني حجّت الهي هستند.

چند نكته

در نظر گرفتن نكات ذيل درباره آيات و روايات، لازم است:

1. شايسته است سخنران مذهبى، هنگام استفاده از قرآن و روايات، اهل تدبّر باشد و برداشتهاى دقيق خود و مفسّران را نيز ذيل آيات و احاديث بيان كند. چنانچه فقط آيات و روايات را پشت سر هم بخوانيم و از توضيح آنها بپرهيزيم، براى بسيارى از مخاطبان قابل فهم نخواهد بود و مخاطب در بعضى موارد، احساس خشكى در بحث مى كند.

پس مناسب است كه مثلاً در صورت قرائت آيه شريفهقَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَسَمِرِىُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُواْ بِهِ ؛[1]«[موسى عليه السلام  رو به سامرى كرد و] گفت: تو چرا اين كار را كردى، اى سامرى؟ گفت: من چيزى ديدم كه آنها نديدند.»

توضيح دهيم كه اين ماجرا بعد از ساختن گوساله سامرى و بت پرست شدن مردم در غياب حضرت موسى عليه السلام  اتفاق افتاد.

گوساله سه ويژگى داشت:

الف) در آن هنر بكار رفته بود؛

ب) مظهر پول و ثروت بود؛ چون از طلا ساخته شده بود؛

ج) به لحاظ صنعتى ظرافت داشت؛ به اين صورت كه وقتى از طرف دُم در آن دميده مى شد، هوا از دهانش خارج مى شد.

سامرى مى گويد: من به چيزى رسيدم كه آنها نرسيده اند. از اين آيه استفاده مى شود كه:

الف) اگر بعضى از انسانها برخى رموز اشيا را به دست آورند، بقيه انسانها را به كرنش در مقابل خود وامى دارند و هر كس نداند، در مقابل دانا كرنش مى كند؛ چنان كه امروز نيز ملتهاى بزرگ و كوچك در مقابل گوساله صنعتى غرب كرنش مى كنند.

ب) يكى از زمينه هاى تهاجم پذيرى، جهل انسان است؛ از اين رو براي جلوگيري از تهاجم فرهنگي بايد به جهل زدايي از جامعه نسبت به معارف ديني پرداخت.

2. قرآن كريم و سنّت، اشرف مواد سخنرانى هستند؛ اما الزاماً چنين نيست كه اگر در يك سخنرانى، با صراحت، متن عربى قرآن و روايات نيامده بود، آن را سخنرانى دينى ندانيم؛ بلكه ممكن است به دليل شرايط خاص و مخاطبان ويژه، سراسر سخنرانى و تأثيراتش قرآنى باشد؛ ولى به ظاهر، يك آيه هم خوانده نشود. البته همين جا متذكر مي شويم كه قرائت عربي آيات و روايات، نورانيت و تأثير خاصي دارد؛ از اين رو تا سرحد امكان لازم است از متن عربي آنها در سخنراني استفاده شود.

3. قرآن كريم و روايات معتبر معصومان ( نزد ما و همه كسانى كه با آنها آشنايى دارند، از اشرف مواد است؛ اما برخى مخاطبان، چنين نگاهى به ثقلين ندارند؛ از اين رو اگر بخواهيم براى آنان نيز اشرف مواد باشد، نيازمند مقدمه چينى و استدلال در ابتداى سخن هستيم. پس لزوماً به صورت هميشگى از قرآن و روايات در ابتداى سخنرانى استفاده نمى شود؛ بلكه به حال مخاطب بستگى دارد.

4. در بعضي موارد، چنان كه در بحث راههاي ايجاد انگيزه خواهيم گفت، مى خواهيم موضوع سخنرانى در ابتداى كار مبهم بماند. از سوى ديگر مى خواهيم آيه يا روايتى را در صدر سخن مطرح كنيم. در چنين شرايطي بايد از آيات و رواياتى در شروع سخنانمان بهره گيريم كه موضوع را آشكار نسازند.

ب) ساير مواد

منظور از ساير مواد، آن دسته از مطالب است كه در قرآن و حديث مطرح نيست؛ اما براي تبيين معارف اسلامي و يا جمع بندي و ماندگاري آنها در ذهن مخاطب تأثير دارد.

اشاره كرديم كه هدف اساسى از سخنرانى دينى، انتقال مفاهيم و معارف قرآن و سيره و سخن معصومان( به مخاطبان است؛ از اين رو استفاده از ساير مواد و استخدام آنها براي بهره برداري بهتر و فهم دقيق تر معارف الهي است. اگر اين مواد، ما را به چنين مقصودي نرسانند نبايد جايي را در سخنراني اشغال كنند.

در يك نگاه كلي به دو هدف از ساير مواد بهره گرفته مى شود:

1. توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني؛

2. عنوان سازيهاي جذّاب و ماندگار.

تبيين و تطبيق مفاهيم نظرى

بعضي از مباحث نظري دين كه در آيات و روايات بيان شده است نياز به توضيح و تبيين دارند و يا ذكر شواهد عيني و مصداقهاي خارجي آنها موجب مي شود بسياري از مخاطبان ضمن درك بهتر، انگيزه بيشتري براي عمل به آن آموزه ها پيدا كنند.

مثلا قرآن كريم در باب قرض الحسنه مي فرمايد:  مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛[2]«كيست كه به خدا قرض الحسنه اي دهد تا آن را براي او چندين برابركند؟ و خداوند است كه [روزي بندگان را] محدود يا گسترده مي سازد؛ [و انفاق، هرگز باعث كمبود روزي آنها نمي شود.] و به سوي او بازگردانده مي شويد [و پاداش خود را خواهيد گرفت].»

شنوندگان مذهبي، اين آيه را از روي تعبد مي پذيرند؛ اما هنوز برايشان ملموس نشده است كه چگونه خداوند قرض الحسنه را چندين برابر مي كند. براي توضيح، تبيين و ملموس كردن اين نظريه ديني مي توان داستان كساني را مطرح كرد پس از قرض دادن، خداوند به مال آنان بركت داده و به صورت محسوسي اموالشان چندين برابر شده است.

اين داستانها نه در قرآن آمده است و نه در روايات معصومان(؛ ولي از آنها براي تبيين اين بحث قرآني استفاده مي شود.

براى توضيح و تبيين، و عينى و ملموس كردن مباحث و مفاهيم نظرى دين، از موادى مثل: تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان، قصه، داستان واره، تشبيه، لطيفه و... مى توان استفاده كرد كه به توضيح مختصري درباره آنها مي پردازيم.

تاريخ

توجه به تاريخ گذشتگان و سرنوشت انسانهاى پيشين و حكايتها و داستانهاى آنان از سفارشهاي قرآن كريم و روايات معصومان ( است؛ براي نمونه قرآن كريم مى فرمايد:  قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ؛[3]«بگو: در زمين سير كنيد و سرانجام گذشتگان را ببينيد.»

همچنين مى فرمايد:لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُّوْلِى الْأَلْبَبِ؛[4]«در قصه هاى آنان عبرتى براى صاحبان انديشه است.»

امام على    عليه السلام  نيز فرمود: «وَاعْتَبِرْ بِما مَضى مِنَ الدُّنْيا لِما بَقِىَ مِنْها فَاِنَّ بَعْضَها يَشْبَهُ بَعْضاً وَآخِرُها لاحِقٌ بِاَوَّلِها؛[5]از آنچه از دنيا گذشته براى باقى مانده آن عبرت بگير، زيرا بعضى از آن به بعض ديگر[ش ] شبيه است و پايانش به اوّلش ملحق مى شود.»

معنا و تعريف تاريخ

تاريخ را به صورتهاى ذيل، معنا و تعريف كرده اند:

1. وقت چيزى پديد كردن؛

2. تعيين كردن مدتى را از ابتداى امرى عظيم و قديم و مشهور تا ظهور امر ثانى كه عقب اوست؛

3. رقمى كه زمان را نمايد، زمان وقوع واقعه اى؛

4. سرگذشت يا سلسله اعمال و وقايع و حوادث قابل ذكر كه به ترتيب ازمنه تنظيم شده باشد.[6]

چنانكه از معانى فوق پيداست، تاريخ در سيره بزرگان، حكايت و داستان، منحصر نيست؛ مثلاً روز شمار وقايع تاريخى، مثل حوادث بعد از قيام امام حسين عليه السلام  نيز تاريخ است و از موارد ياد شده نيز نيست. بيان سير تحولات اجتماعى در زمان خاص، ذكر ولادتها، شهادتها، و اتفاقات تاريخى ديگر نيز همين گونه است.

سيره بزرگان

سيره در لغت به معناى طريقه، روش، سنّت، مذهب، خو، عادت، خُلق، ترتيب، انتظام،[7]نوع راه رفتن،[8]هيئت و شكل و قيافه[9]آمده است.

در اصطلاح، زماني يك رفتار، سيره يك فرد به حساب مي آيد كه هميشه بر آن مداومت داشته باشد؛ مثلا اگر مي گوييم نماز شب خواندن، سيره امام خميني  بود، به اين معناست كه او بر اين رفتار پسنديده مداومت داشت و آن را ترك نمي كرد.

مرحوم شهيد مطهرى تعريف خاصي از سيره دارد و در تعريف آن چنين آورده است: «سيره، عبارت است از سبك و اسلوب و متد خاصى كه افراد صاحب اسلوب و سبك و منطق در سير خودشان به كار مى برند. همه مردم سير دارند؛ ولى همه مردم سيره ندارند؛[10]يعنى اين چنين نيست كه همه مردم در رفتار خودشان از يك منطق خاص پيروى بكنند و يك سلسله اصول در رفتار خودشان داشته باشند كه آن اصول، معيار رفتار آنها باشد.»[11]

حكايت

حكايت به معناى بازگفتن از چيزى، بازگفتن چيزى، بازگفتن گفتارى، سخن نقل كردن،[12]نقل كردن مطلب يا داستانى است، و حكايت كردن به معناى بيان حال كسى كردن، سرگذشت كسى را روايت كردن و... آمده است.[13]

حكايت گاهي به شكل يك داستان كوتاه و در متن يك داستان بلند و گاهي به صورت مستقل مي آيد. در مثنوي فراوان ديده مي شود كه يك داستان كلي در برگيرنده چند حكايت است. مثنوي معنوي و بوستان سعدي دو مجموعه بزرگ از حكايات منظوم هستند. حكايت به طور كلي موجز بوده و معمولا حاوي نكته اي دقيق است و غالبا در مقام تمثيل يا تفهيم و تقرير مطلبي به كار مي آيد.[14]

داستان

داستان در لغت به معناى سرگذشت، حكايت، افسانه، قصه، مشهور، زبانزد خاص و عام[15]آمده است. در اصطلاح، نقل واقعه خاصى است كه از تاريخ انتخاب و يا از غير تاريخ ساخته و به صورت يك واقعه تاريخى با اوجها، فرودها و گره هاى خاصى بيان مى شود. برخي در تعريف داستان آورده اند: «داستان يا نوول[16]اثري است روايي به نثر كه مبتني بر جعل و خيال[17]باشد.»[18]

چنانچه داستان طولاني باشد، به آن رُمان و اگركوتاه باشد، به آن داستان كوتاه[19]مي گويند.

داستان كوتاه و رمان را چنين تعريف كرده اند:

«داستان كوتاه روايت به نسبت كوتاه خلاقانه اي است كه نوعا سر وكارش با گروهي محدود از شخصيتهاست كه در عمل منفردي شركت دارند.»[20]

و رمان عبارتست از: «روايت خلاقه اي با طول شايان توجه و پيچيدگي خاص كه با تجربه انساني همراه با تخيّل سر وكار داشته باشد و از طريق توالي حوادث بيان شود و در آن گروهي از شخصيتها در صحنه مشخصي شركت داشته باشند.»[21]

در سخنراني ديني مي توان از داستان كوتاه و يا بخشي از يك رُمان استفاده كرد.

قصّه

قصّه در لغت به معناى حكايت، داستان، سرگذشت،[22]سخن، مرافعه و دعوا آمده است. قصه پرداختن به معناى داستان گفتن، روايت قصّه كردن[23]و... است.[24]

در قصه بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها تأكيد مي شود و محور ماجرا بر حوادث خلق الساعۀ مي گردد. حوادث، قصه را بوجود مي آورند و ركن اساسي و بنيادي آن را تشكيل مي دهند بي آنكه در گسترش و رشد قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشند. به عبارت ديگر، شخصيتها و قهرمانها، در قصه كم تر دگرگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث و ماجراهاي گوناگونند. قصه ها اغلب پاياني خوش دارند و در آنها خوبيها بر بديها پيروز مي شوند.[25]


داستان واره

در كتابهاي لغت معنايي براي داستان واره ذكر نكرده اند؛ اما برخي از محققين، بين داستان و قصه و داستان واره تفاوت قائلند و داستان واره را شبه داستان مي دانند؛ چيزي شبيه انشائي كه دانش آموزان مدارس مي نويسند و غالباً گرد محور صحنه يا شخصيت مجردي مي گردد و از اوضاع و احوال حرف مي زند و چگونگي يك شيئي، مكان و يا شخصي را توصيف مي كند.[26]

سيره بزرگان، حكايت و داستان - تا آنجا كه در سخنرانى دينى از آنها استفاده مي شود - زير مجموعه تاريخ هستند؛ ولى به دلايل ذيل، جداگانه ذكر شده اند:

1. موارد ياد شده از اهميت ويژه اى در سخنرانى برخوردارند؛ از اين رو به عنوان ذكر خاص بعد از عام مى توان به آنها به طور ويژه توجه كرد.

2. در سيره بزرگان، حكايت و داستان، وقتى به صورت تبليغى بيان مى شوند، صنعتى به كار گرفته مى شود كه در تاريخ نگارى يا بيان تاريخ وجود ندارد.

براي توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني، از مواد ديگري نيز استفاده مي شود كه در درس بعد به آن اشاره مي شود.

پرسش نامه

1. منظور از واحد سخن و جزء آن چيست؟ توضيح دهيد.

2. اقسام مواد سخنراني را نام برده، هر يك را تعريف كنيد.

3. اشرف مواد سخنراني كدام اند؟

4. توجه به چه نكاتي درباره آيات و روايات در سخنراني ديني لازم است؟

5. منظور از ساير مواد چيست و به چه هدفي از آنها در سخنراني ديني استفاده مي شود؟

6. براي توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيتهاي عيني از چه موادي در سخنراني استفاده مي شود؟

7. معنا و تعريف تاريخ را بنويسيد.

8 . منظور از سيره چيست؟ توضيح دهيد.

9. حكايت، داستان، قصه و داستان واره را تعريف كنيد.

فعاليت پژوهشي

با راهنمايي استاد خود، نمونه هايي از آيات، روايات، تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان و داستان واره را فيش نويسي تبليغي كرده و در صورت امكان در كلاس درس يا مباحثه دوستانه، درباره مناسب بودن و نحوه استفاده از آنها در منبر تبادل نظر كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. طه/95 و 96.

[2]. بقره/ 245.

[3]. روم/42.

[4]. يوسف / 111.

[5]. نهج البلاغه ، صبحي صالح، انتشارات دار الهجرۀ، قم، نامه 69، ص 459.

[6]. فرهنگ لغت ، دكتر محمد معين، 6 جلدي، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ج 1، واژه تاريخ.

[7]. همان ، ج 2، لغت سيرت.

[8]. سيرى در سيره نبوى ، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1368، ص 47 و 48.

[9]. لسان العرب ، ابن منظور، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 6، ماده سير.

[10]. ايشان سير را به معناى حركت، رفتن، راه رفتن و سيره را به معناى نوع راه رفتن گرفته است.

[11]. سيرى در سيره نبوى ، مرتضى مطهرى، ص 62 و 63.

[12]. لغت نامه ، على اكبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جديد، تهران، 1373، ج 6، لغت حكايت.

[13]. فرهنگ لغت ، دكتر محمد معين، ج 1، لغت حكايت.

[14]. انواع ادبي ، سيروس شميسا، انتشارات فردوسي، چاپ دهم، تهران، 1383، ص 211 و 212.

[15]. فرهنگ لغت ، دكتر محمد معين، ج2، لغت داستان.

[16]. .Novell

[17]. .Fiction

[18]. انواع ادبي ، سيروس شميسا، انتشارات فردوس، چاپ دهم، تهران، 1383، ص 171.

[19]. Short Story.

[20]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، انتشارات سخن، چاپ پنجم، تهران، 1385، ص 26.

[21]. همان ، ص24.

[22]. مانند: با عقل خود گر جفتمى، من گفتنيها گفتمى / خاموش كن تا نشنود اين قصه را باد هوا.

[23]. مانند: نماز شام غريبان چو گريه آغازم / به مويه هاى غريبانه قصه پردازم.

[24]. فرهنگ لغت ، دكتر محمد معين، ج 2، لغت قصّه.

[25]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، ص22.

[26]. ر. ك: ادبيات داستاني، جمال ميرصادقي، انتشارات علمي، چاپ چهارم، تهران، 1382، ص343 – 346.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88240/71243.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

سخنراني ديني مطلوب

اهداف اين درس:

1. رسيدن به درك روشن تري از سخنراني مطلوب؛

2. افزايش توان اجمالي براي نقد و بررسي سخنرانيها؛

3. شناخت برخي از شاخصهاي سخنراني مطلوب و نامطلوب.


در درس پيش با وجوه مطلوبيت سخنراني در دو حوزه «آگاهي و انديشه مخاطب» و «احساسات و علايق مخاطب» آشنا شديم. در اين درس، پس از بيان وجوه مطلوبيت سخنراني در حوزه «رفتار مخاطب»، برخي شاخصه هاي سخنراني نامطلوب را توضيح مي دهيم.

ج) رفتار مخاطب

سخنراني مطلوب در حوزه رفتار و عملكرد مخاطب، داراي نشانه هايي است كه برخي از آنها را بررسي مي كنيم.

1. تغيير تظاهرات رفتارى منفي

گاهي شنوندگان با بي اعتنايي، بي تفاوتي و بي ميلي با سخنران برخورد مي كنند و علاقه اي به شنيدن سخنان او ندارند. آنها عدم علاقه و مخالفت خود را با يك سري علائم فيزيكي مانند: طرز نشستن، نحوه نگاه كردن، حركات جسمي، و يا حتي با ميزان سكوت خود نشان مي دهند. معمولاً كساني كه به اجبار در جلسه سخنراني حاضر شده اند و يا هدف آنها از حضور در جلسه، چيزي غير از سخنراني بوده است، چنين واكنشهايي دارند.

چنانچه سخنران بتواند تظاهرات رفتاري مخاطب را از بي اعتنايي يا مخالفت به موافقت و يا حتي اشتياق تغيير دهد، كاري هنرمندانه و مطلوب انجام داده است.

حفظ آرامش، خونسردي و مهرباني در برخورد با مخاطب، بيان مطالب مورد نياز و علاقه او، نمايش بي اعتنايي خود در مقابل بي اعتنايي مخاطب در عين برقراري ارتباط دوستانه با او و پرهيز از رفتار متكبرانه، مي تواند در تغيير تظاهرات رفتاري مخاطبان مخالف و بي اعتنا نقش داشته باشد.

2. اظهار تأييد سخنران

در صورتى كه شنونده، مطالب سخنران را بفهمد و بپذيرد و يا حس او برانگيخته شود، معمولاً به نوعى وى را تأييد مى كند. اظهار تأييد سخنران از سوي مخاطب، يك نشانه از مطلوب بودن سخنراني است كه در رفتار وي بروز مى كند. اين امر، گاهي با فرستادن صلوات، تكبير گفتن، شعارهاى سياسى و ... و گاه با حركات فيزيكى سر و بدن انجام مى شود. سخنران با اين گونه حركات مى تواند به ارزيابى تأثير سخنان خود در شنوندگان بپردازد.

البته بايد توجه داشت كه برخي مخاطبان به سبب داشتن فرهنگ خاص و يا عادتهاي رفتاري ويژه، ممكن است در عمل، به سخنان سخنران واكنش نشان ندهند. در چنين شرايطي نبايد واكنش نداشتنِ آنان را دليلي بر عدم فهم و يا نپذيرفتن قلمداد كرد.

شيوه سخن گفتن و رفتار سخنران در حين سخنراني و يا پيش از آن در اظهار تأييد از سوي مخاطبان بسيار مؤثر است. زماني كه مخاطب به هر دليلي نسبت به گوينده مذهبي علاقه مند باشد، راحت تر سخن او را تأييد مي كند. علاوه بر اين برخي سخنوران با طرح سؤال، ناتمام گذاشتن بعضي جمله ها و ...، شنوندگان را به اظهار تأييد وا مي دارند.

3. اظهار تأثر مخاطب

اظهار تأثر مخاطب در سخنراني ديني، امري طبيعي و از نشانه هاي موفقيت سخنران در تحريك احساسات مخاطبان است. اين امر، به صورتهاى مختلف، مثل: گريه كردن، به پيشانى زدن و ... نمود پيدا مى كند. بيان مطالب متأثر كننده، به كارگيري روشهاي تحريك احساس و فرصت دادن به مخاطب براي اظهار تأثر خويش، از نكات قابل توجهي است كه لازم است دربارۀ اين شاخصه موفقيت سخنراني مورد توجه قرار گيرد.

شايان ذكر است كه تلاش بيش از حد براي تحريك احساس مخاطبان و نيز بروز زود هنگام احساسات سخنران، مي تواند در جريان تأثيرگذاري بر احساس شنوندگان تأثير نامطلوب بگذارد.

معيار كلّى در اين مسئله، همراه بودن احساسات مخاطب با احساسات گوينده است.

همچنين بايد توجه كرد كه گاهى اظهار تأثر زود هنگام و يا بيش از اندازه بعضى افراد در جلسه، عامل اختلال در ارتباط سخنران با مخاطب است و حتّى مسير جلسه را به جايى ديگر مى برد كه بايد با درايت، مجلس را مديريت كرده، احساسات توده مردم را در نظر گرفت. ملاك در اين مسئله، اظهار تأثر توده مخاطبان است؛ نه افراد خاص.

4. تصميم به تغيير يا آغاز نوعي رفتار

چنانچه سخنراني در حوزه تأثيرگذاري بر رفتار مخاطب موفق باشد، غالبا پس از آن تصميم به تغيير رفتار يا آغاز نوعي رفتار در شنوندگان ايجاد مي شود.

گاه مخاطب، تحت تأثير سخنرانى تصميم مى گيرد كه رفتار خود را تغيير دهد؛ مثلاً اگر گناهانى مانند: غيبت، دروغ، ترك نماز و ... مرتكب مى شده است، تصميم مى گيرد و سعى مى كند كه چنين نكند.

گاهى نيز پس از شنيدن سخنان سخنران و اقناع انديشه و تحريك احساسات ديني و عواطفش تصميم مى گيرد تا پايان عمر، رفتار خاصى را انجام دهد؛ مثلاً نماز اول وقت بخواند، روزه بگيرد، راست بگويد و ... .

البته در صورت موفقيت آميز بودن سخنرانى، هر دو تصميم با هم صورت مى گيرد و مخاطبان سعى مى كنند رفتارهاى غلط خود را كنار گذاشته، به رفتارها و عملكرد مطلوب دينى توجه كنند و به آنها پايبند باشند.

5. تبليغ از سخنراني

يكي از نشانه هاي مطلوب بودن سخنراني، تبليغ مخاطب از مجلس سخنراني است. اين تبليغ، نشانه موفقيت سخنران از جهات مختلف است كه در مجموع، سخنراني او را براي مخاطب پرجاذبه كرده است؛ به حدي كه براي حضور ديگران نيز تبليغ مي كند.

6. تقدير و تشكر

اگر سخنراني، مؤثر و مطلوب باشد و شنوندگان بهره كافي از آن برده باشند، بي درنگ پس از سخنراني، از بانيان و برگزار كنندگان و به ويژه از خود سخنران تشكر مي كنند.

اين تقدير و تشكر در جمع شدن گرد سخنران، دست دادن و اظهار لطف به او و ... ظهور مي كند.

گويندگان مذهبي در چنين مواقعي مي توانند از نوع مطالبي كه مردم بيان مي كنند براي تقويت سخنرانيهاي خود از نظر محتوا و روش استفاده كنند. البته لازم است سخنرانان، توفيقات به دست آمده را از ناحيه خدا دانسته، از او به سبب الطاف بي پايانش سپاسگزار باشند.

نشانه هاي سخنراني نامطلوب

پس از مرور صفات و ويژگيهاي يك سخنراني مطلوب، نوبت آن است كه به وضعيّت مقابل آن توجه كنيم. نبودن نشانه هاي سخنراني مطلوب، نشان دهنده نامطلوب بودن سخنراني است؛ اما علاوه بر آن، علائم ديگري هم بر نامطلوب بودن سخنراني دلالت دارد.

بيان اين علائم ما را در ارزيابي بهتر از سخنرانيها كمك مي كند و راه را براي يافتن روشهاي مناسب هموار مي سازد. آنچه در اين درس مرور مى شود، اهم صفات سخنرانى نامطلوب است. اين صفات، در رعايت نكردن اصول، روشها و اسلوبهاى سخنرانى ريشه دارد.

1. خسته كننده بودن

از جمله ويژگيهاى سخنرانى نامطلوب آن است كه مخاطبانش را خسته كند. اين خستگي، ممكن است خود را در رفتار يا گفتار شنوندگان نشان دهد.

برخي عوامل خسته كننده شدن سخنراني عبارت اند از:

الف) يكنواخت حرف زدن؛

ب) ناهماهنگى بين محتوا، لحن، صوت و حركات دست، سر و چشم؛

ج) مفيد نبودن مطالب؛

د) فاقد احساس بودن سخنان.

2. احساس تكرارى بودن

احساس تكرارى بودن سخنرانى و نه لزوماً خود تكرار، يكى از صفات سخنرانى نامطلوب است. گاهى، مطالب تكرارى است و لازم هم هست كه تكرارى باشد؛ ولى مخاطب، احساس تكرارى بودن ندارد. مواعظ و نصايح، بيشتر جنبه تكرارى دارد و نامطلوب هم نيست.

همچنين بسيارى از غير مواعظ ممكن است به دلايلى تكرار شوند؛ ولى سخنران آن چنان هنرمندانه، جاذب و مفيد، آنها را مطرح مى كند كه مخاطب، احساس تكرارى بودن نكند. در اين صورت، سخنرانى نامطلوب نخواهد بود. احساس تكرارى بودن، زمانى در مخاطب ايجاد مى شود كه سخنران با جملات، الفاظ و مثالهاي تكرارى، يك موضوع تكرارى را مطرح كند.

هرچند، سخنان ما شيرين و دلنشين باشند؛ اما با تكرار محتوا و الفاظ، لطف خود را از دست داده، نامطلوب خواهند شد.

سخن گرچه دلبند و شيـرين بُود     سزاوار تصـديـق و تـحسيـن بُـود

چو يك بار گفتى، مگو باز پس      كه حلوا چو يك بار خوردند، بس

3. برانگيختن مخالفت مخاطب

گاهى سخنرانى به گونه اى صورت مى گيرد كه از همان ابتدا و يا در ادامه، مخالفت مخاطب را بر مى انگيزد. عوامل برانگيختن مخالفت مخاطب عبارت اند از:

الف) مخالفت با عقايد مسلّم مخاطب بدون مقدمه چيني لازم؛

ب) مستند نبودن مطالب حساسيت برانگيز؛

ج) تحقير شنونده از طريق سخنان تحقيرآميز؛

د) پايين بودن شخصيت سخنران نزد مخاطب؛

هـ) مخالفت با فرهنگ بومى و ملّى مخاطب؛

و) اصرار زياد بر بديهاى موجود و ناديده گرفتن نقاط مثبت مخاطب؛

ز) نقد دائم مخاطب؛

ح) گره هاى مستقيم مطالب با مخاطب دربارۀ صفات و اعمال منفي.

4. بر چسب نامطلوب خوردن به سخنران

گاهى برداشت مخاطب، اين است كه سخنران، لياقت سخنرانى ندارد. اين برداشت، دلايل مختلفى مثل: رفتار سخنران، نحوه ارائه سخنراني، حرفها و حديثهاى مطرح در جامعه، شرايط سياسى و حزبى، سوء تفاهمهاي ناشي از تفاوتهاي فرهنگي و... مى تواند داشته باشد. يكى از دلايل مهم برچسب نامطلوب خوردن به سخنران، ارائه سخنان ناپسند است.

امام على 7 فرمود: «عَوِّد لِسانَكَ حُسنَ الكَلامِ تَأمَنِ المَلامَ؛[1]زبان="page-601.html" target="_blank">۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان