ه و...، و برخى ديگر از عناوين، مبهم اند و مخاطب نمى تواند با نگاه اوليه، محتوا و موضوع سخنرانى را تشخيص دهد؛ مانند: «آفتاب در حجاب» براى موضوع حضرت زينب  سلام الله عليها ، «كشتى پهلو گرفته» براى موضوع حضرت زهرا  سلام الله عليها ، «خورشيد شرق» براى موضوع حضرت رضا  عليه السلام  و «مفرد مذكر غايب» براى موضوع امام زمان عليه السلام .

عناوين مبهم براى مخاطبان هوشمند و به ويژه غير داوطلب مناسب تر است و در اكثر موارد باعث جذب آنان مى شود.

3. علمى يا ادبى بودن

عناوين علمى، همانند عناوين پايان نامه ها و كتابهاى علمى هستند و براى سخنرانيهايى به كار مى آيند كه هدف از آنها بيشتر، اقناع انديشه است؛ مانند:

- زن در تفكر امام خمينى  ؛

- علل روانى عقب افتادگى كشورهاى اسلامى در انديشه امام خمينى ؛

- راههاى ايجاد محبّت در خانه؛

- عوامل ايجاد حيا در زندگى؛

- راههاى پايدارى توبه.

عناوين ادبى آنهايى هستند كه با دست مايه هاى ادبى ساخته شده اند و مخاطبان نو جو و زيباطلب را جذب مى كنند و براى بحثهاى احساسى تر مناسب ترند؛ مانند:

- خون خدا؛

- كشتى پهلو گرفته ؛

- ياس كبود.


پرسش نامه

1.تعيين موضوع سخنراني، پيش از رفتن به منبر چه ضرورتي دارد؟

2. فوايد تعيين يك موضوع و محور براي سخنراني را بنويسيد.

3. معيارهاي موضوع مناسب كدام اند؟

4. منظور از عنوان سخنراني چيست و چه تفاوتي با موضوع سخنراني دارد؟

5. فوايد عنوان مناسب را بنويسيد.

6. آيا هميشه گويا بودن عنوان، مطلوب است؟

7. در چه مواردي عنوان زدن براي سخنراني لازم نيست؟

8. ويژگيهاي عنوان مناسب را با ذكر چند مثال به صورت تطبيقي بيان كنيد.

9. انواع عناوين را نام ببريد و هر يك را توضيح دهيد.


تمرين

1.با توجه به آنچه در اين درس آموخته ايد، ده موضوع مناسب سخنراني را انتخاب كنيد و براي هر موضوع، سه عنوان مناسب بزنيد.

2. در جمع دوستان و يا در صورت امكان در كلاس درس، بعضي موضوعات و عناوين تهيه شده را به بحث بگذاريد و با راهنمايي استاد خود، آنها را ارزيابي كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. ايجاد انگيزه با روش ابهامي را در فصل ششم توضيح خواهيم داد.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88245/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
تمهيدات سخنراني ديني (۱)


تمهيدات سخنراني ديني (۱)

اهداف اين درس

هدف از اين درس آشنائي با موارد ذيل مي باشد:

1. تمهيدات سخنراني و اهميت توجه به آنها؛

2. انواع مخاطبان؛

3. معنا، اهميت و معيارهاي هدف سخنراني و راههاي تعيين آن؛

4. ارتباط هدف و موضوع سخنراني.

تمهيدات سخنرانى

از امور شايسته و بلكه بايسته بيش از ايراد سخنراني، انديشه درباره هدف از سخنراني، موضوع آن، مطالب مورد نياز براي مطالعه، نوع مخاطب، مسائل و مشكلات مخاطب در خصوص موضوع مورد بحث، تأثير پذيري شنونده و ... است.

تفكر درباره مسائل فوق و آمادگى قبلى براى ايراد سخن، باعث مصونيت سخنران از خطاهاى فاحش مى شود. امام على عليه السلام  فرمود: «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل؛[1]نخست انديشه كن، آن گاه سخن گوى تا از لغزشها در امان باشى.»

سـخن دانِ پـرورده، پير كهن      بــينديشد آن گــه بگـويد ســخن

مــزن بـى تأمل بـه گـفتار دم      نكو گو و گر دير گويى چـه غـم؟

بـينديش و آن گـه برآور نَفَس      وزان پيش بس كن كه گويند بس

به نطق آدمى بهتر است از دواب      دواب از تو بِه گر نگويى صـواب

پس از تفكر و انديشه درباره امور پيش گفته و مشخص كردن آنها به صورت دقيق لازم است محتوا و مواد لازم از طريق مطالعه آماده شده و به صورت مناسب چينش گردند. مجموعه اين فعاليتهاي فكري و عملي را تمهيدات سخنراني مي ناميم كه توجه به آنها موجب كاربردي شدن سخنراني و غناي آن مي شود.

از اينرو شايسته است سخنران، پيش از اجراى سخنرانى، با تفكر و انديشه، دقت و حوصله، و استفاده از ذوق و سليقه، يازده اقدام زير را به ترتيب انجام دهد:

1. مشخص كردن مخاطب؛

2. مشخص كردن هدف و پيام بحث؛

3. تعيين موضوع (محور)؛

4. تعيين عنوان؛

5. مسئله يابى و كشف رابطه ها؛

6. تعيين زاويه ديد؛

7. طراحى و تهيه محتوا؛

8. چينش مطالب؛

9. توجه ويژه به ايجاد انگيزه ابتدايى؛

10. توجه ويژه به نقطه اوج در تأثيرگذارى؛

11. تست نهايى محتوا.

البته تمهيدات سخنرانى منحصر در اين موارد نيست و مى توان آنها را كم و زياد كرد. در اينجا لازم است به اين نكته نيز توجه كنيم كه آنچه به عنوان تمهيدات بيان مي شود، اموري است كه از نظر فني لازم است رعايت گردد و صد البته توجه به يك سري مقدمات اخلاقي و معنوي مثل وضو گرفتن، توسل به اهل بيت ( و ... پيش از آغاز سن، از اموري است كه سخنران ديني نبايد از آنها غافل بماند. اكنون هر يك از تمهيدات سخنرانى را توضيح مى دهيم.

اوّل: مشخص كردن مخاطب

قبل از تعيين موضوع سخنرانى و مطالعه براى جمع آورى مطالب، بايد مخاطب را مشخص كرد تا با توجه به نيازها، علايق و قدرت درك و فهم او، موضوع معين شود و مطالب گرد آيد؛ در غير اين صورت در بسياري از مواقع، مطالبى تهيه و سخنانى بيان مى شود كه دردى از مخاطب دوا نمي كند.

برخى، فقط مطالب خوبى آماده كرده، در موضوعات خوبى سخنرانى مى كنند؛ اما كارى به حال مخاطبان خود ندارند و مطالب خويش را براى هر گروهى از مخاطبان بيان مى كنند. اين گونه سخنوران، سخت در اشتباه اند و راه به جايى نخواهند برد.

قرآن كريم همواره به نيازهاى تبليغى مخاطبان، توجه داشته است. براي نمونه، خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِّلْكَفِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِجِ تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ * وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ * فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلاً... »؛[2]«تقاضا كننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد. اين عذاب، مخصوص كافران است و هيچ كس نمى تواند آن را دفع كند. از سوى خداوند ذى المعارج، فرشتگان و روح (فرشته مقرب خداوند) به سوى او عروج مى كنند، در آن روزى كه مقدارش پنجاه سال است. پس صبر جميل پيشه كن... .»

در اين آيه با اشاره به واقعه اى كه براى مخاطبان اتفاق افتاده، و نياز تبليغي كه پيدا كرده اند، مطالبى بيان شده است.

جلوه ديگرى از توجه به نيازمنديهاي مخاطبان در قرآن را مى توان در آياتى به تماشا نشست كه با «يسئلونك» آغاز شده اند و در آنها سؤالى از مخاطبان مطرح و سپس به پيامبر خدا دستور داده مى شود كه در جواب آنها چنين و چنان بگويد.

پيامبر عزيز خدا - و امامان معصوم  ( در تبليغات خود به نيازها، علايق، و سطح فهم و درك مخاطبان توجه ويژه داشتند؛ براي نمونه، رسول خدا- دربارة توجه به قدرت عقلانى و درك و فهم مردم مى فرمود: «اِنَّا مَعاشِرَ الْاَنْبِياء اُمِرْنا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ »؛[3]ما پيامبران [الهى] مأمور شده ايم كه با مردم به اندازه عقلهايشان سخن بگوييم.»

امام على  عليه السلام  نيز با عنايت به رعايت ميزان فهم مخاطب فرمود: «اَحْسَنُ الْكَلامِ ما لا تَمُجُّهُ الْآذانُ وَلا يُتْعِبُ فَهْمُهُ الْاَفْهام» ؛[4]زيباترين سخن، آن است كه براى گوشها ناخوشايند و درك آن براى فهم مردم سخت نباشد.»

بشـــنو مـــوعظه اهــل عقول      كَــلّم النـاس عـلى قـدر عـقول

اصل، معنا است نه تزيين كـلام      سخن آن است كه فـهمند عـوام

توجه به مخاطبان و به ويژه درك و فهم آنان بسيار اهميت دارد؛ براي نمونه اگر قرار باشد درباره امام خمينى) سخن بگوييم و درباره ايشان بگوييم كه: «خمينى هم خُم است و هم مِى است و هم نِى است»، عده اى از خواص، معناى آن را درك مى كنند؛ ولى عوام، آن را نمى فهمند و يا حتى برخى از آنها نمى دانند كه كلمه «خمينى» به شكل جدا جدا و با اندكى دگرگونى به صورت (خُم + مِى + نِى)در آمده و چنين شده است.[5]

مرحوم محمدتقى فلسفى ) خطيب معاصر مى نويسد: «سخنران بايد در گفته هاى خود، مقدار درك شنوندگان را رعايت كند و درخور فهم آنان سخن بگويد... گوينده در مقام سخن بايد درجه عقل، نيروى درك، سطح فرهنگ، ظرفيت معنوى، استعداد فكرى، قدرت فراگيرى، طرز تفكر، و خلاصه، درجات صلاحيت و شايستگى مستمعان را بسنجد و مطالب خود را با رعايت استعداد آنان بيان كند؛ نه آنكه مراتب علمى خود را معيار قرار دهد و هر چه را كه مى داند بگويد.»[6]

پس از عقل و انديشه مخاطب، تمايلات و گرايشهاى او بسيار اهميت دارد. در حديث آمده است: «اِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ اِقْبالاً وَاِدْباراً فَأتُوها مِنْ قِبَلِ شَهَواتِها »...؛[7]همانا براى دلها تمايلات و اقبال و ادبارى است. پس از راه تمايلاتشان به سوى آنها بياييد.»

سعدى شيرازى چه خوش گفته است كه:

حكايت بر مزاج مستمع گوى     اگر خواهى كه دارد با تو ميلى

بديهي است كه با رعايت تمايلات و علايق مخاطبان، مي توان تأثيرات سازنده اي بر آنها گذاشت. در مقابل، بي توجهي به علايق و تمايلات آنان، شكست در تأثيرگذاري را در پي خواهد داشت.

در ارتباط با مخاطبان ملاحظه ديگري نيز وجود دارد كه لازم است مورد توجه جدّي قرار گيرد و آن شئون گوينده و شنونده است كه گاهي موجب مي شود سخنران چيزهايي را بگويد و يا از بيان مطالبي پرهيز كند. يا اينكه در گفتن تصريح داشته باشد، يا پوشيده سخن بگويد؛ همانند سخنراني يك طلبه جوان در جمع زنان و يا سخنراني او در محضر بزرگان علمي و يا سخنراني يك استاد در جمع طلاب جوان و... .

انواع مخاطبان

مخاطبان با توجه به ويژگيهايشان در رده هاى ذيل دسته بندى مي شوند:

1. مرد يا زن؛

2. كودك، نوجوان، جوان يا سالمند؛

3. با سواد، بى سواد يا كم سواد؛

4. مذهبى يا غير مذهبى؛

5. با انگيزه يا بى انگيزه (داوطلب يا غير داوطلب)؛

6. عمومى (از هر سن و سال و سطح سواد و انگيزه و...).

با توجه به شاخصهاى فوق، مى توان نوع مخاطب را مشخص كرد؛ مثلاً ممكن است مخاطبان ما جوانان با سواد، مذهبى و با انگيزه باشند، يا پسران بى سواد غير مذهبى و بى انگيزه باشند و يا عموم اقشار مردم در سخنرانى شركت كنند. مراحل بعدىِ اجرايىِ قبل و حين سخنرانى با توجه به نوع مخاطب پي گيري مي شود.

دوم: مشخص كردن هدف

هدف، نقطه اى است كه مى خواهيم شنونده را به آن برسانيم. سخنران دينى پيش از هر سخنرانى بايد هدف خود را از ايراد آن به صورت دقيق مشخص كند و اهداف اصلى و فرعى را براى خويش ترسيم نمايد تا تلاش وى ابتر نماند؛ مثلاً اگر در موضوع «احترام به والدين» سخن مى گويد، ممكن است هدف اصلى وى اين باشد كه جوانان، پدر و مادر خود را «امين و مشاور» خويش بدانند و در عين حال، اهداف فرعى و جنبى ديگرى مثل عدم جدال با والدين، احترام گذاشتن به آنها و... را مد نظر قرار دهد.

اگر سخنرانى هدفمند نباشد، مشكلات ذيل رخ مى دهد:

1. انتخاب موضوع نامناسب؛

2. بهره بردارى نامناسب از فرصت؛ حتى در جايى كه موضوع نيز مناسب باشد.

معيارها و راههاى تعيين هدف

در هنگام تعيين هدف، بايد به محورها و معيارهاى ذيل توجه كرد:

1. نياز مخاطب؛

2. تمايلات مخاطب؛

3. ظرفيت مخاطب؛

4. شفافيت هدف؛

5. خُرد بودن هدف.[8]

براى دستيابى به سه معيار اول از راههاي ذيل اقدام مي شود و پس از رسيدن به آنها، هدف به صورت خرد و شفاف مشخص مي شود.

بررسى شخصى:

اگر سخنران در منطقه تبليغى ساكن بوده و يا به نوعى ارتباطات زيادى با مخاطبان خود داشته باشد، مى تواند تمايلات، نيازها و ظرفيت آنان را بشناسد و به صورت شفاف، هدف سخنرانى را مشخص كند.

استفاده از نظر خبرگان:

در صورتى كه مبلّغ؛ با منطقه تبليغ يا خود مخاطبان آشنا نيست و خودش نمى تواند نيازها، تمايلات و ظرفيت آنان را بررسى كند، مى تواند از افراد خبره و مرتبط با مخاطبان سؤال كند؛ مثلاً اگر قرار است در يك دبيرستان سخنرانى كند و با دانش آموزان نيز آشنا نيست، مى تواند از مدير مدرسه يا مسئول امور تربيتى و يا مشاور مدرسه نظرخواهى كند.

استفاده از نظر مخاطبان:

چنانچه مبلّغ بتواند ارتباطات خوبى با مخاطبان خود برقرار نمايد، مى تواند با استفاده از نظر خود آنان به نيازها، تمايلات و ظرفيتشان پى ببرد.

البته در اين باره بايد ظرافتهاى خاص ارتباطى را رعايت كرد؛ مثلاً پس از آنكه سخنران ديني چند جلسه اول سخنراني را با اهداف قابل توجه براي همه اداره كرد، مي تواند در يك گفتگوي دوستانه اعلام كند: بحمدالله با شما ارتباط خوبي برقرار كرديم، شما انسانهاي مهربان و مهمان نوازي هستيد، بنده ميل دارم بيشتر با هم انس داشته باشيم. اگر بخواهيد مي توانيد در اين ساعتهاي خاص با هم بنشينيم و درد دل كنيم، مي توانيد با تماس تلفني، پرسشهاي خود را مطرح كنيد يا برايم نامه بنويسيد. با اين اقدام، راه باز مي شود و مردم از طريق نوشتن و گفتن، نيازها، ظرفيتها و تمايلات خود را منتقل مي كنند.

ارتباط هدف و موضوع سخنراني

دو نكته درباره ارتباط هدف و موضوع سخنراني قابل توجه است:

1. ممكن است براى رساندن مخاطب به يك هدف، چندين موضوع را در چند سخنرانى مطرح كرده، از آنها بهره بردارى كنيم؛ مثلاً ممكن است براى رسيدن به اين هدف كه «دين، كهنه نيست» موضوعاتى مثل: فطرت، محبت و... را مطرح كنيم.

حتى گاهى ممكن است براى رسيدن به يك هدف، سخنوران ديگر را نيز با خود همراه سازيم؛ مثل اينكه بخواهيم برخى خرافات را ريشه كن كنيم يا نقشه هاى يك گروهك انحرافى را نقش بر آب سازيم. همچنين امكان دارد رسيدن به يك هدف، نياز به تكرار و هماهنگى داشته باشد؛ يعنى لازم باشد كه همه مبلغان در چندين سخنرانى خود، مطلب و موضوعي را تكرار كنند؛ براي نمونه، اگر هدف، «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» باشد، چنين امرى لازم خواهد بود.

2. عنوان «هدف» و «موضوع» بحث مى تواند يكى باشد و مى شود با هم تفاوت داشته باشند؛ مثلاً اگر هدف ما «رفع اتهام از دين دربارۀ كهنه بودن آن» باشد، مى توان موضوع كهنه بودن يا نو بودن دين را انتخاب كرد و مى توان به جاى آن موضوع فطرت و... را مطرح كرد و به صورت غير مستقيم، مخاطب را به هدف نزديك كرد.

البته اولويت با مخفى بودن پيام اصلى سخنرانى است، به اين صورت كه پيام اصلى به گونه اى مطرح شود كه مخاطب متوجه نشود، هدف سخنران، آن بوده است.

هنگامى كه در يك موقعيت مناسب، پيام اصلى به صورت استطرادى مطرح مى شود، اثرگذارى بيشترى بر مخاطب مي گذارد؛ مثلاً اگر هدف سخنران، تقويت رهبرى و انتقاد از مخالفان وى باشد، مى تواند عوامل مخالفت با پيامبران و رهبران الهى را مطرح كند و در اواخر سخن و حتى بين روضه، يك مرتبه پيام اصلى خود را ظرف چند دقيقه آشكار سازد كه آيا امروز عوامل مخالفت با رهبرى چيست؟ آيا امروز همان دلايل مخالفت با انبيا و رهبران الهى تكرار نمى شود؟ و... .


پرسش نامه

1. منظور از تمهيدات سخنراني چيست؟ آنها را نام ببريد.

2. نمونه هايي از توجه قرآن و اهل بيت به نيازها و علايق مخاطبان را توضيح دهيد.

3. انواع مخاطبان را نام ببريد.

4. منظور از هدف در سخنراني چيست؟ توضيح دهيد.

5. اگر سخنراني هدفمند نباشد چه مشكلاتي به وجود مي آيد؟

6 . در تعيين هدف سخنراني، چه معيارهايي را بايد در نظر گرفت؟

7. معيارهاي تعيين هدف را از چه راههايي مي توان شناسايي كرد؟

8 . ارتباط هدف و موضوع بحث را بيان كنيد. (آيا هدف و موضوع مي تواند يكي باشد؟ آيا براي هر هدف، يك موضوع انتخاب مي شود؟ و...)


تمرين كنيد

در كلاس درس با همكاري استاد خود و يا در يك گروه تمريني با حضور همكلاسيها، برخي انواع مخاطبان را مشخص كرده، اهداف سخنراني را با توجه به معيارهاي بيان شده تعيين كنيد. سعي كنيد مخاطباني را در اين مرحله مشخص كنيد كه در منطقه شما حضور دارند و با آنها آشنايي كامل داريد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفى درايتى، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، قم، 1413 ق، ص 994.

[2]. معارج/1 - 5.

[3]. الكافى ، كليني، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، تهران، 1365 ش، ج 1، ص 23.

[4]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفى درايتى، ص 233.

[5]. اين مثال از نويسنده ارجمند جناب آقاى موگهى اقتباس شده است.

[6]. با اقتباس از: راه و رسم تبليغ ، كانون نويسندگان فضلاى قمى حوزه علميه قم، دفتر نشر برگزيده، چاپ اول، قم، 1378 ش، ص 36 - 38.

[7]. بحار الانوار ، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 67، ص 61.

[8]. هدف يا اهداف سخنراني نبايد كلي باشند؛ بلكه بايد آنها را جزئي و شفاف كرد تا با توجه به مشكلات موجود، سخنرانيها جهت يابند؛ مگر در موارد استثنايي و خاص.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88244/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
آشنائي با روش هاي تحريك احساس در سخنراني ديني

آشنائي با روش هاي تحريك احساس در سخنراني ديني

1.آشنايي با اسلوبهاي تحريك احساس؛

2. شناخت نكات كاربردي درباره مواد و اسلوبهاي سخن.

اسلوبهاي تحريك احساس

در درس گذشته با برخي اسلوبهاي اقناع انديشه آشنا شديم. اكنون بعضي از اساليب تحريك احساس را بررسي مي كنيم.

جهت برانگيختن احساس مخاطبان از اسلوبهاى ذيل مى توان استفاده كرد:

1. داستانى

در اسلوب داستانى، يك داستان به خوبى پرورانده مى شود و با بيان ظرافتهاى واقعه و گره زدن آنها با مخاطب و موضوع بحث، تحريك احساس در مخاطب ايجاد مى شود. خداوند متعال در قرآن كريم، اين اسلوب را به خوبي اجرا كرده است. نمونه بسيار زيباي آن را در سوره يوسف مي توان ديد و چگونگي پرورش داستان و گره خوردن مطالب آن با مخاطب را بررسي كرد. همچنين به لحاظ اجراي اين اسلوب در سخنراني، نمونه هاى بسيار گوياى آن را در سخنرانيهاى مرحوم كافى مى توان يافت.

2. توصيفي و ترسيمي

مى توان با توصيف كردن يك واقعه، فرد، شى ء، انديشه، مكتب و يا هر چيز ديگرى، احساسات مخاطبان را برانگيخت؛ براي نمونه آن گاه كه امام حسين % با اوصاف زيبايش توصيف مى شود، علاقه و محبت نسبت به او در مخاطبان برانگيخته مى شود و آن گاه كه يزيد بن معاويه توصيف مى شود، احساس نفرت عجيبى در انسان به وجود مى آيد و آن گاه كه مهدى فاطمه سلام الله عليها  با ويژگيها و اوصاف ظاهرى و معنوي اش توصيف مى شود، انسانها به او علاقه مند مى شوند.

قرآن كريم وضعيّت سابقون را در قيامت چنين توصيف و ترسيم كرده است: عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ* مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ * وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً * إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً؛[1]«آنها بر تختهايى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند، در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند. نوجوانانى جاودان [در شكوه و طراوت ] پيوسته گرداگرد آنان مى گردند، با قدحها و كوزه ها و جامهايى از نهرهاى جارى بهشتى [ و شراب طهور]؛ امّا شرابى كه از آن دردسر نمى گيرند و مست نمى شوند و ميوه هايى از هر نوع كه انتخاب كنند، و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند و همسرانى از حور العين دارند؛ همچون مرواريد در صدف پنهان. اينها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى دادند. در آن [باغهاى بهشتى ] نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود، تنها چيزى كه مى شنوند، سلام است سلام.»

با شنيدن اين آيات، در مخاطب احساس اشتياق به بهشت ايجاد مي شود.

3. تخيّلى و شاعرانه

تخيل در لغت به معناي خيال بستن، خيال كردن و پنداشتن[2]آمده است. و شاعرانه يعني، مربوط به شاعران، به شيوه گويندگان، جنبه شاعرانه، همچون شاعران، به سبك شاعران.[3]

شعر سخن و كلامي خيال انگيز است كه از تخيلات آدمي سرچشمه مي گيرد. گاهي انسان در افكار و انديشه هاي خود يك سري امور خيالي مي سازد و بين آنها روابطي برقرار مي كند و به صورت موزون با قافيه هاي متناسب ارائه مي كند كه به آن شعر گفته مي شود.[4]

در عرف عام نظم[5]را از روي تسامح به شعر نيز اطلاق مي كنند؛ در حالي كه نظم در اصطلاح سخني است كه موزون و مقفا باشد و شعر – طبق تعريف قدما - «كلام موزون و مخيّل» است.[6]بنابراين، مقفا بودن جزء ماهيت شعر نيست و «نثر شعرگونه» يا «شعر منثور» هم مي تواند وجود داشته باشد، و طبق تعريف علمي و امروزي، شعر «گره خوردگي عاطفه و تخيل است كه در زباني آهنگين شكل گرفته باشد.» و بنابراين تعريف، عناصر سازنده شعر عبارت است از: عاطفه، تخيل، زبان، موسيقي و تشكّل؛ اما نظم تنها، كلامي موزون و مقفاست و از عنصر عاطفه و تخيل به دور مي باشد.[7]

اهل منطق نيز شعر را چنين تعريف كرده اند: «شعر، كلامي خيال انگيز است كه از سخنان موزون، [ابيات و مصراعهاي] مساوي يكديگر وداراي قافيه تأليف شده است.»[8]

چنانكه پيداست بين تخيّل و شعر پيوندي عميق وجود دارد و هر سخن شاعرانه اي لزوما تخيلي نيز هست، گرچه هر سخن تخيّلي شعر نيست.

البته شعر در منطق قديم به معني كلام تخيلي و خيالي است و حيثيت وزن و قافيه داشتن در آن لحاظ نشده است. بنابراين اگر سخني منظوم باشد ولي تخيلي نباشد، از نظر ارسطو و امثال او شعر محسوب نمي شود. از اينرو سخنان منظومي كه در باب مسائل علمي يا تاريخي مانند الفيه ابن مالك، منظومه حاج ملاهادي سبزواري و از اين قبيل مطرح شده، شعر به اصطلاح منطقي نيستند؛[9]چنانكه در اصطلاح علمي ادبيات امروز نيز به دليل فاقد تخيل بودن، شعر محسوب نمي شوند.[10]

برخى مخاطبان از سخنان تخيّلى و شاعرانه بيشتر متأثر مى شوند. مخاطبان احساسى، افراد داراى ذوق هنرى، همچنين بسيارى از كودكان و نوجوانان به اين اسلوب بيش تر علاقه نشان مى دهند. در اسلوب تخيّلى و شاعرانه از قوه خيال پردازى استفاده مى شود و افراد زيادي به اين نوع مطالب، علاقه بيشتري دارند و با آنها حس مي گيرند. در اينجا توجه به نوع مخاطب بسيار مهم است؛ زيرا برخى مخاطبان نيز اين گونه سخن گفتن را خيالبافى و كار بچه ها مى دانند.

4. ادبى

در اسلوب ادبى از دست مايه هاى ادبى مثل نظم و نثرادبي زيبا استفاده مى شود. استفاده از صنايع ادبى، زيبايى خاصى به سخن مى بخشد و حسّ زيبايى دوستى و نوگرايى انسان را ارضا مى كند.

برخي از دانشمندان علم ادبيات، معتقدند ادبيات را مي توان به دو بخش تخيلي و غير تخيلي تقسيم كرد و عناصر تخيّل، تصويرگري و امكان برداشتهاي گوناگون از متن را مهم ترين صفات مميزة ادبيات تخيلي دانست، و اصالت، انشاي والا، ابتكار و ارزشهاي زيبايي شناختي را از ويژگيهاي بارز ادبيات غيرتخيّلي برشمرد. براين اساس مي توان آثاري مثل غرليات مولانا و حافظ را جزو ادبيات تخيّلي و آثاري همچون تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو را جزو ادبيات غيرتخيلي به شمار آورد.[11]

با اين حساب موارد تفاوت و شباهت اسلوب ادبي با اسلوب تخيلي و شاعرانه روشن مي شود. در اسلوب ادبي گاهي همچون اسلوب تخيلي و شاعرانه از قوه خيال بهره گرفته مي شود و گاهي چنين نيست. همچنين در اسلوب ادبي گاهي از شعر و زماني از نثر ادبي استفاده مي شود. درباره استفاده از شعر و نثر ادبي در سخنراني ديني در درسهاي بعدي توضيحات بيش تري خواهد آمد.

5. مناجاتى

مناجات در لغت به معناي راز و نياز كردن با كسي، نجوي كردن با كسي، با خدا راز و نياز كردن، رازگويي، عرض نياز به درگاه خدا،[12]خواستنِ برآورده شدنِ حاجت از خداوند و راز و نياز كردن با او همراه با سپاس از وي[13]آمده است. از اينرو گرچه در اصطلاح مشهور، لفظ مناجات را فقط درباره گفتگوي يك طرفه با خداي متعال بكار مي برند؛ ولي از نظر لغوي شامل گفتگو با غير خدا نيز مي شود.

در اسلوب مناجاتى، سخنران به گفتگوى يك طرفه با خدا، انسانهاي والامقام، طبيعت، گياهان و... مى پردازد و در قالب اين مناجات و گفتگوى يك طرفه، مفاهيم مورد نظر را به مخاطب منتقل مى كند؛ مثلاً ممكن است سخنران درباره حوادث قبل و بعد از جنگ تحميلي با شهدا سخن بگويد و بسيارى از مشكلات امروز و راهى را كه بايد رفت با آنها در ميان بگذارد و يا از اوّل تا آخر سخنرانى با خدا سخن بگويد.

بيش تر دعاها و مناجات امام سجاد% با خداى بزرگ، سرشار از معارف اسلامى است و آن حضرت معارف دينى را در قالب مناجات به مخاطبان خويش ارائه كرده و در عين حال، احساس عشق به خدا و معنويت را در آنان ايجاد كرده است.

6. موعظه اي

موعظه به معناي وعظ و پند و اندرز[14]، نصيحت و بيان مطالب اخلاقي، به ويژه از سوي علماي ديني[15]مي باشد. در اسلوب موعظه از جملات بيان كننده امر و نهى، عتاب و خطاب و سرزنش، و سؤال و پرسش استفاده مى شود و در همه اين گونه جملات، احساس مخاطب برانگيخته مى شود.

سخنرانيهاى اساتيد اخلاق به طور عمده با اين اسلوب ارائه مى شوند كه نمونه هاى بارز آن را در سخنرانيهاى اخلاقي امام راحل)، استاد مظاهرى (حفظه اللّه) ومرحوم آيت اللّه مشكينى مى توان ديد.

7. تعظيمي

گاهى براى برانگيختن احساس مخاطبان به بزرگداشت يك شييء، شخص يا عقيده و مكتب و مهم قلمداد كردن آن مي پردازيم؛ البته نه به گونه اى كه باعث غلوّ و تحريف در دين شود؛ بلكه در حقيقت بزرگي و اهميت يك چيز بزرگ و مهم را به خوبي بيان مي كنيم. در قرآن كريم نيز از اين گونه بيان استفاده شده است؛ مثلاً خداوند متعال مى فرمايد:إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَلكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْ3.aspx">http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88243/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
روش سخنراني ديني


روش سخنراني ديني

اهداف اين درس

1. آشنايي با تعريف اساليب سخن؛

2. شناخت اجمالي اسلوبهاي اقناع انديشه و جايگاه آنها در سخنراني ديني.

اساليب سخن و كاربرد هر كدام

چنان كه پيش تر نيز بيان كرديم، اسلوب در لغت به معناي گونه، راه، شيوه، طريق، طرز، پايه واساس مقام و لحن و ما به الامتياز اثر آهنگ سازي با اثر آهنگ ساز ديگر[1]آمده است. و منظور ما از اسلوب در سخنراني، شاكله و هيئت محتوايي آن است.

اگر سخنرانى را مجموعه اى متشكل از چند واحد سخن بدانيم، هر واحد از سخن مى تواند به صورتهاى مختلفى اجزاي خود را به هم پيوند دهد. هر كدام از اين صورتها را يك اسلوب مى دانيم؛ مثلاً گاهى واحد سخن، شامل مجموعه اى از عبارات براى توضيح يك عبارت خاص است. در اين صورت، آن سخن را توضيحى و اسلوب آن را اسلوب «توضيح و تبيين» نام مى گذاريم.

گاهى واحد سخن مجموعه اى از عبارات براى توصيف يك چيز است كه آن سخن، را «توصيفى» نامگذارى مى كنيم و گاهى از عتاب، سرزنش، تخويف، تحذير، تبشير و... تشكيل شده است كه آن را سخن «موعظه اى» مى ناميم.

همچنين ممكن است واحدهاي سخن كه در يك سخنراني گرد آمده اند به صورتهاي مختلفي به هم پيوند بخورند كه هر يك از اين شكلها و صورتها را يك اسلوب مي ناميم؛ مثلا اگر مجموعه سخنان ما براي نقد و بررسي يك مكتب است، ممكن است هر يك از عناصر و اركان آن مكتب با اسلوب توضيح و تبيين بيان شوند و سپس با بيان دلايلي برخي يا همه آنها ابطال شود. در اين صورت براي بيان هر يك از اركان و عناصر از اسلوب «توضيح و تبيين» و براي كل سخنراني از اسلوب «نقد و بررسي» استفاده شده است.

براساس هدفى كه از يك واحد سخن و يا مجموعه سخنرانى داريم، اسلوبها را به دو قسمت اقناعي و احساسي تقسيم مي كنيم.

البته به دليل تأثيرات متقابل انديشه و احساس، هر يك از اسلوبهاي اقناعي، باعث تحريك احساس نيز هستند و اسلوبهاي احساسي نيز باعث اقناع انديشه مي شوند؛ ولي در بعضي، جنبه اقناع و در برخي، جنبه احساس قوي تر است؛ از اين رو اسلوبها را براساس وجه غالب آنها نامگذاري كرده ايم.

اسلوبهاي اقناع انديشه

اگر هدف ما اقناع انديشه مخاطبان باشد، مى توانيم از اسلوبهاى ذيل استفاده كنيم:

1. تجزيه و تحليل

تجزيه به معناي پاره پاره كردن، تقسيم كردن، بخش بخش كردن[2]و تحليل، به معناي فرود آمدن در جايي و تحليل عقده، به معناي نيك گشادن گره مي باشد.[3]در اسلوب تجزيه و تحليل، ابتدا عناصر، عوامل و موارد مرتبط با يك شخص، حادثه، تفكر و انديشه، مكتب و... را تفكيك مي كنيم و سپس ارتباطات آنها را با يكديگر و يا با مجموعه ها، عوامل، عناصر و عقايد ديگر بيان مى كنيم تا حق و باطل روشن شود.

براي مثال زمانى كه برخى رسانه هاى دنيا خبر دادند وزير امور خارجه آمريكا براى سبز بختى ملت ايران در روز 13 فروردين علف گره زد، بعضى تصور كردند، آمريكا خيرخواه ايران است و وزير امور خارجه آمريكا دلش براى آزادى، آبادى و خوشبختى ايرانيان مى تپد.

در اين شرايط اگر كسى بخواهد انديشه مخاطبان خود را نسبت به وزير امور خارجه آمريكا اصلاح و فكر آنان را درباره عملكرد زشت اين شخص قانع سازد، مى تواند رفتارهاى مختلف او درباره ايران و ايرانيان را جداگانه مطرح، و بعد جمع بندى و نتيجه گيرى كند؛ مثلاً اگر خبر گره زدن علف براى سبز بختى ايرانيان را كنار يك خبر ديگر قرار دهيم، نتيجه جالبى به دست مى آيد.

آن خبر، اين است كه وزير امور خارجه آمريكا چند روز پس از گره زدن علف، در يك كنفرانس خبرى اعلام كرد كه اگر بخواهد شرارت از دنيا برچيده شود، بايد مراكز شرارت از بين برود. وقتى سؤال شد، مراكز شرارت كجاست؟ در پاسخ گفت: «ايران و كره شمالى.»

اكنون اگر اين دو خبر را كه درباره عملكرد يك فرد است كنار هم بگذاريم، با توجه به انديشه ماكياوليستي حاكم بر سياستمداران آمريكا به اين نتيجه مى رسيم كه او خيرخواه مردم ايران نيست و اگر احياناً حركتى به ظاهر خيرخواهانه انجام مى دهد، جنبه تبليغاتى دارد، و براي فريب اذهان عمومى است.

2. تعليل و توجيه

تعليل در لغت به معناي بيان علت و سبب چيزي و اثبات كردن با دليل مي باشد،[4]و توجيه به معناي نيك بيان كردن، ايراد كلام بر وجهي كه كلام خصم بدان مندفع گردد، توضيح و تفسير، معني كردن، تأويل كردن، موجّه ساختن و ... آمده است.[5]در اسلوب تعليل و توجيه به بيان حكمتها و دلايل يك مسئله يا حكم و ... مى پردازيم؛ مثلاً اگر بحث درباره حجاب است، حكمتهاى حجاب را بيان مى كنيم و اگر بحث درباره حرمت خوردن گوشت خوك است، به بيان حكمتهاى آن مي پردازيم.

البته بايد توجه كرد كه ما قادر به بيان فلسفه و چرايى قطعى همه احكام نيستيم و فقط به آن مقدار به صورت قطعى مى توان نظر داد كه در روايات معتبر اهل بيت( و يا قرآن كريم وارد شده باشد.[6]در غير اين موارد، تا آنجا كه علوم بشرى به نظريه علمى رسيده است، فقط به عنوان احتمالى براى حكمت حكم، مى شود اشاره كرد.

اسلوب تعليل و توجيه در غير احكام شرعى به صورت بيان دلايل سياسى، اقتصادى و اجتماعىِ مسائل، مطالب و ادعاهاى مطرح شده در سخنرانى ارائه مى شود.

3. توضيح و تبيين

گاهى براى اقناع انديشه مخاطبان بايد اركان، عناصر، عوامل، نتايج و مسائل مرتبط با يك پديده، انديشه، حادثه و... را توضيح داد و با روشنگرى در اطراف مسئله، اعتقاد آنان را اصلاح كرد. در بعضى موارد براى اصلاح برداشت از يك آيه قرآن يا سخنى از معصومان ، بايد آن آيه يا روايت را كاملاً توضيح داد و روشن كرد.

گاه براى اصلاح باور و اعتقاد مخاطب لازم است كه فقط تصورات او را اصلاح كنيم؛ يعنى وضعيت او به گونه اى است كه با اصلاح تصور، تصديق وى نيز اصلاح مى شود؛ مثلاً براى كسى كه تصوير غلطى از اسلام و تصور غلطى از زرتشت در ذهن دارد و با همين تصورات غلط، مكتب زرتشت را برتر از مكتب اسلام مى داند، اگر تصورات او را اصلاح كنيم، در مرحله باور و اعتقاد نيز تصديق خواهد كرد كه اسلام، برتر است.

در اين گونه موارد، اسلوب «توضيح و تبيين» براى اقناع انديشه مخاطبان مناسب است.

4. تقسيم و تنظيم

تقسيم بندى، تنظيم و دسته بندى مطالب، باعث سهولت در فهم است و در مواردى كه تقسيم مطالب حصرهاى عقلى ايجاد كند، در قانع ساختن ذهن مخاطب بسيار مؤثر است. بسيارى از مباحث اعتقادى به اين صورت ارائه مى شود؛ مثلاً گفته مى شود كه موجود يا واجب است و يا ممكن؛ يعنى احتمال ديگرى در آن مطرح نيست. اگر ممكن است،... و اگر واجب باشد،... و در پايان، نتيجه گيرى مطلوب صورت مى گيرد.[7]

5. گزارش تحقيق

سخنران در اين اسلوب، گزارشى از تحقيق خود دربارۀ موضوع بحث را ارائه مى كند؛ مثلاً مى گويد براى تحقيق در موضوع بحث با چه سؤالى كار خود را آغاز كردم، چه فرضيه هايى داشتم، چگونه مطالعه كردم، چه كتابهايى را ديدم، با چه افرادى صحبت كردم، چه جوابهايى گرفتم، چگونه تحليل كردم و به چه نتيجه اى رسيدم.

همان گونه كه محقق با طى مراحل تحقيق اقناع مى شود، مخاطبان او نيز با شنيدن سير تحقيق وى، در اغلب موارد به همان نتايجى مى رسند كه او رسيده است و ذهن آنها كاملاً قانع مى شود.

6. مقايسه و ترجيح

در اسلوب مقايسه و ترجيح، دو حادثه يا پديده، دو انديشه، دو مكتب و يا هر چيز ديگرى در كنار يكديگر قرار مي گيرند و با هم مقايسه مى شوند؛ آن گاه يكى از آنها بر ديگرى ترجيح داده شده، اولويت و برترى آن ثابت مى شود؛ مثلاً شرايط اقتصادى، امكانات، درآمدها، نيروى انسانى و جمعيت دو كشور عربستان سعودى و ايران در مدتِ زمانىِ بعد از جنگ تحميلى تا كنون با يكديگر مقايسه و سپس نتيجه گيرى مى شود كه نظام ايران با توجه به خرابيهاى باقى مانده از جنگ و پايين تر بودن منابع مالى و بيشتر بودن جمعيت كشور، در توليد علم و فناورى، پيشرفتهاى اقتصادى و... موفق تر عمل كرده است. پس اين نظام از آن نظام كارآمدتر است.

يا حقوق سياسى مردم در اسلام و كمونيسم با يكديگر مقايسه، و نظام سياسى اسلام ترجيح داده مى شود.

7. طرح مسئله وتبيين آن

گاهى مخاطب فقط به اين نياز دارد كه مسئله اى را براى او تبيين كنند تا آن را بفهمد. عمده سخنرانيهايى كه براى مخاطبان معمولى انجام مى شود از اين قبيل اند؛ مثلاً مسئله آزادى، حجاب، امر به معروف و نهى از منكر و... در ابتداى سخنرانى مطرح و سپس مباحث مختلف مرتبط با آن تبيين و تشريح مى شود.

8. نقد و بررسى

در اسلوب نقد[8]، ابتدا عناصر، عوامل، نظريه ها و موارد مرتبط با يك مسئله به تفكيك توضيح داده مى شود؛ آن گاه همه يا برخى از آنها در معرض اشكال و ايراد قرار مي گيرند و رد مى شوند و سپس نظر يا مورد حق و درست بيان مى شود.

تفاوت اسلوب نقد با اسلوب تجزيه و تحليل در اين است كه در نقد، همه و يا بعضى از محورها و عناصر، هدف اشكال قرار مي گيرد و ابطال مى شود؛ ولى در تجزيه و تحليل، روابط عناصر و محورها كشف و با توجه به عقايد و انديشه هاي موجود، جمع بندى صورت مى گيرد.

كتابهاى اصولى حوزه هاى علميه، بيش تر با اسلوب نقد، نگارش يافته اند؛ مثلاً مرحوم شيخ انصارى در كتاب رسائل خود، اوّل نظريه مخالف را مطرح كرده، اركان و دلايل مختلف مرتبط با آن را به خوبي توضيح مى دهد؛ به حدي كه خواننده تصور مي كند كاملا درست هستند، و سپس همه يا بعضي از آنها را رد كرده، نظر خود را بيان مى كند.

اگر يك سخنران دينى مثلاً بخواهد درباره سكولاريزم اقناع انديشه كرده، بطلان آن را اثبات كند، مى تواند به عناصر اصلى اعتقاد به سكولاريزم بپردازد و سپس هر يك از آنها را با توجه به اعتقادات اسلامى رد كند.

9. مناظره و گفتگو[9]

مناظره در لغت به معناي بحث و جدال،[10]مباحثه و مجادله كردن، توجه متخاصمين در اثبات نظر خود در مورد حكمي از احكام و نسبتي از نسبتها براي آشكار كردن حق و صواب[11]آمده است.

از نظر ابوعلي سينا در منطق شفا كلمه مناظره از ريشه نظر و اعتبار گرفته شده است و غرض از مناظره، مباحثه پيرامون دو رأي متقابل است؛ پس هر يك از طرفين مناظره عهده دار تأييد يكي از دو جانب بحث براي ايجاد علم در طرف مقابل است و لذا مناظره به آموزش ملحق مي شود؛ زيرا هدف مناظره كنندگان حصول علم است.[12]

ممكن است سخنران دينى براى اقناع انديشه مخاطبان خود، يك گفتگو و مناظره صورى راه بيندازد و خود به جاى دو طرفِ مناظره سخن بگويد. در واقع، سخنرانى تبديل به يك مناظره مى شود كه در آن ديدگاههاى مختلف، مطرح و در معرض تأييد و ردّ با بيان دليل قرار مى گيرد و در پايان، سخنران، بحث ارائه شده را جمع بندى مى كند. بسياري از كتابهاي علمي حوزويان مملوّ از اِنْ قلتَ، قلتُ ها، و قيل و قالهاست كه در واقع مناظره صوري در آنها رعايت شده است.[13]

10. پرسش و پاسخ

سخنران در اين اسلوب به صورت خيلى ساده، پرسشهايى را كه براى مخاطب مطرح و دانستن پاسخ آنها لازم است، مطرح مي كند و به آنها پاسخ مي دهد. ممكن است در يك سخنرانى، يك يا چند پرسش مطرح و جواب داده شود.

پرسش نامه

1.منظور از اساليب سخن چيست؟ توضيح دهيد.

2. اسلوبهاي سخنراني بر چه اساسي و بر چند قسم كلي تقسيم مي شوند؟ نام ببريد.

3. اسلوبهاي اقناع انديشه را نام ببريد.

4. اسلوب تجزيه و تحليل را تعريف كرده، با يك مثال توضيح دهيد.

5. منظور از تعليل و توجيه چيست؟ توضيح دهيد.

6. چگونه با اسلوب توضيح و تبيين به اقناع انديشه مي توان پرداخت؟

7. تقسيم و تنظيم چه نقشي در اقناع و فهم مخاطب دارد؟

8 . چگونه در اسلوب گزارش تحقيق به اقناع مخاطب مي پردازيم؟

9. اسلوب مقايسه و ترجيح را با يك مثال توضيح دهيد.

تفاوت نقد و بررسي با تجزيه و تحليل در چيست؟ توضيح دهيد.

اسلوب مناظره و گفتگو را بيان كنيد.

 

فعاليت پژوهشي و تمريني

1. در يك مباحثه دوستانه، اسلوبهاي ديگري براي اقناع انديشه مخاطبان بيابيد و نحوه استفاده از آنها در سخنراني ديني را روشن سازيد.

2. با تهيه مواد مناسب، هر يك از اسلوبهاي اقناع انديشه را در جمع گروهي دوستان و يا در صورت وجود زمان كافي، در كلاس با حضور استاد خود تمرين كنيد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، 6 جلدي، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ج1، ص273.

[2]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، زير نظر دكتر محمدمعين و دكتر سيدجعفر شهيدي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جديد، تهران، 1373، ج4، ص5640.

[3]. همان، ص 5674.

[4]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، ج4، ص5971.

[5]. همان، ص 6232.

[6]. در كتاب «علل الشرايع» مرحوم شيخ صدوق، روايات مشتمل بر فلسفه احكام گرد آمده است.

[7]. منطقيين براي تقسيم انواعي را ذكر كرده اند كه عبارت اند از:

تقسيم تفصيلي استقرائي: اگر در تقسيم، همه اقسام يكجا ذكر شوند ولي محصور به حصر عقلي نباشند، آن را تقسيم تفصيلي استقرائي گويند؛ مثل تقسيم اديان الهي به يهودي، نصراني و اسلامي.

تقسيم تفصيلي عقلي: اگر در تقسيم، اقسام محصور به حصر عقلي باشند و همه يكجا ذكر شوند، آن را تقسيم تفصيلي عقلي گويند؛ مثل تقسيم كلمه به اسم، فعل و حرف.

تقسيم ثنائي: تقسيم مقسَم براساس نفي و اثبات را تقسيم ثنائي گويند؛ مثل اينكه بگوييم: حيوان يا ناطق است يا غيرناطق و ناطق يا شاعر است يا غيرشاعر و ... . در هر مرحله از تقسيم ثنائي دو قسم بيشتر وجود ندارد و اين دو قسم، نقيض يكديگرند.

تقسيم طبيعي: تقسيم «كل» خارجي يا ذهني را به اجزاء آن تقسيم طبيعي گويند؛ مثل تقسيم مفهوم انسان به حيوان و ناطق، و يا تقسيم يك مولكول آب به اكسيژن و ئيدروژن.

تقسيم منطقي: تقسيم «كلي» به جزئيات را تقسيم منطقي گويند؛ مثل تقسيم «كلمه» به اسم، فعل و حرف. (منطق، علاّمه محمدرضا مظفر، ترجمه و اضافات: علي شيرواني با پاورقي غلامرضا فياضي و محسن غرويان، انتشارات دار العلم، چاپ اول، قم، 1374، ج2، ص354.)

[8]. نقد در لغت به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره، تميز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معايب سخن، و ... آمده است. (فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، ج4، ص4784.)

[9]. با اسلوب مناظره و گفتگو، هم مى توان اقناع انديشه كرد و هم مى توان احساس را تحريك نمود؛ از اينرو مى توان آن را از جمله اسلوبهاى تحريك احساس نيز به شمار آورد.

[10]. فرهنگ لاروس، حميد طبيبيان، ترجمه «المعجم العربي الحديث»، انتشارات اميركبير، تهران، 1377، ج2، ص2011.

[11]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4372.

[12]. الشفاء، ابن سينا، منشورات مكتبة آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1404 ق، المنطق، كتاب البرهان، ج6، ص22.

[13]. مناظره گاه براي اثبات حق و گاهي براي اسكات خصم مورد استفاده قرار مي گيرد. در مناظره از همه مبادي قيامهاي منطقي استفاده مي شود؛ از اينرو مي توان مناظره را به پنج قسم مناظره برهاني، مناظره مغالطي، مناظره جدلي، مناظره خطابي و مناظره شعري تقسيم كرد. اما مناظره اي كه براي افاده تصديق صورت مي گيرد به سه قسم برهاني، مغالطي و جدلي تقسيم مي شود. براي آشنايي بيش تر رجوع كنيد به: فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، انتشارات دارالعلم، چاپ اول، قم، 1387، ص 48 – 89.

 منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88242/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
مواد سخنراني ديني


مواد سخنراني ديني

اهداف اين درس

1. شناخت نمونه هاي ديگري از مواد سخنراني و هدف و جايگاه استفاده از آنها؛

2. فراگيري روش جمع بندي مباحث در سخنراني به اقتضاي مواد سخن.

در درس هشتم، پس از تقسيم مواد سخنراني به اشرف مواد و ساير مواد، بيان كرديم كه ساير مواد سخنراني به دو هدف، استفاده مي شوند. هدف اول «توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني» بود. گفتيم بدين منظور از موادي مثل: تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان، قصه و داستان واره مي توان استفاده كرد.

در اين درس، ضمن بيان تفاوت داستان، قصه و داستان واره، نمونه هاي ديگري را از ساير مواد مؤثر در ملموس ساختن مطالب ديني و توضيح و تبيين آنها معرفي مي كنيم. سپس به هدف دوم از ارائه ساير مواد در سخنراني مي پردازيم.

تفاوت داستان، قصه، و داستان واره

واژه هاي داستان، قصه و داستان واره، گاهى به جاى يكديگر استفاده مى شوند؛ ولى با نگاه دقيق تر مي توان تفاوتهاي آنها را ملاحظه كرد.

تفاوت قصه و داستان در اين است كه در قصه معمولاً وقايع به ترتيب زماني پشت سر هم نقل مي شود؛ اما در داستان، اغلب زمان نقل وقايع در پي هم نمي آيد. در داستان مي توان عقربه زمان را پيش و پس برد، هر چند نمي توان وجود زمان را ناديده گرفت.[1]

تفاوت قصه و داستان واره در دو چيز است:

1. قصه بر نقل و روايت استوار است؛ ولي داستان واره توجهي به نقل و روايت نداشته و به توصيف و ترسيم مي پردازد.

2. بنياد قصه بر حوادث خلق الساعۀ و خارق العاده گذاشته شده است؛ ولي در داستان واره، حوادث و خصوصيات شخصيت يا اوضاع و احوالي توصيف مي گردد.[2]

تفاوت داستان با داستان واره در اين است كه تأكيد داستان واره بر چگونگي چيزي مكاني و يا شخصي است و واقعه، صحنه و يا شخصيت واحدي را توصيف مي كند و بيان توصيفي دارد؛ ولي داستان بر آنچه وقوع يافته يا واقع خواهد شد تأكيد مي ورزد و بيان روايتي دارد.

داستان واره غالباً گرد محور صحنۀ مجرد يا شخصيت مجردي مي گردد و خصوصيات آنها را توصيف مي كند؛ صحنه يا شخصيتي كه خصوصيات ممتاز و جالب توجهي داشته باشد.

داستان روايت عمل است و اغلب از خصوصيت پويايي برخوردار است؛ اما داستان واره توصيف چگونگي است و خصوصيت ايستايي دارد. مثلا در داستان واره هر بار كه حادثه اي براي شخص اتفاق مي افتد، واكنش يكساني از او سر مي زند؛ ولي در داستان، هر حادثه اي موجب تحول يا تغييري در شخصيت اصلي مي شود. مثلا مردي از مرگ پسرش غم زده است. اگر در طول زمان دگرگوني و تغييري در حالت روحي او پيدا شود، يعني غمش از ميان برود يا تعديل شود، يك داستان خلق شده است.[3]

تشبيه

تشبيه در لغت به معناي چيزي را به چيز ديگر مانند كردن، شبيه كردن، و مانند كردن چيزي به چيز ديگر در صفتي آمده است.[4]تشبيه چهار ركن دارد:

الف. مشبه، يعني چيزي كه آن را تشبيه كنند.

ب. مشبه به، يعني چيزي كه مشبه را به آن مانند كنند.

ج. وجه شبه، يعني امري كه ميان مشبه و مشبه به مشترك است.

د. ادات تشبيه، يعني كلماتي كه دال بر تشبيه است، مانند: مثل، چون، همچون، همان، همانند، مانند و ... .[5]

در تشبيه مشبّه و مشبّه به در خارج و يا در ذهن وجود دارند؛ مثل تشبيه سخنرانى به آشپزى كه هر دو وجود خارجى دارند. تشبيه امور معنوي و معقول به امور حسّي مي تواند آن واقعيت معنوي و معقول را براي مخاطب روشن سازد؛ مثل اين تشبيه: «الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»؛[6]حسد، ايمان را از بين مي برد، همان گونه كه آتش، هيزم را مي خورد.»

يكى از موارد كاربرد تشبيه، استفاده از تجربه هاى شخصى است. گاهى سخنوران، موضوع بحث را به تجربه اي شخصى از خود تشبيه و به آن استناد مى كنند. استفاده از تجربه شخصى، محاسنى مثل ملموس كردن بحث را دارد؛ ولى بايد دقت كرد كه از يك تجربه شخصى، قاعده كلى استخراج نشود.

مثال فرضى

مثال در لغت به معناي مانند، شبيه، همانند، كلمه يا عبارتي كه براي توضيح مطلبي يا قاعده اي آورده شود و ... آمده است.[7]و فرض به معناي تصوير كردن، تصوّر، پنداشت، حدس اثبات نشدۀ متكي بر يك سلسله حقايق كه در توضيح بسياري از امور بكار مي رود[8]و ... مي باشد.

در مثال فرضى، چيزى به چيز ديگرى تشبيه نمى شود؛ بلكه در واقع، تصور يك چيز است كه فعلاً وجود خارجى ندارد و فرض مى گيريم كه وجود داشته باشد؛ مثل اينكه به مخاطب بگوييم فرض كنيد اكنون ماه مبارك رمضان است، يا اكنون در مكه مكرمه كنار كعبه ايستاده ايم، يا فرض كنيد الان كنار مرقد مطهر ابا عبدالله الحسين عليه السلام در حال زيارت هستيد.

ضرب المثل

«ضرب المثل كلامي است خردمندانه و اندرزگونه، اما كوتاه و گوياي بخشي كوچك از فرهنگ يك جامعه. زيبايي تركيب و كوتاهي كلام، مَثَل را دلنشين كرده و در شنونده اثر مي كند. هر چند مَثَل ها داراي تاريخ و نقطۀ شروعي اند، آغاز بسياري از آنها برايمان ناشناخته است. مَثَل ها بيشتر از سروده هاي شاعران يا سخنان حكما گرفته شده اند.»[9]

ضرب المثلها به دليل جارى بودن بر زبان مردم مباحث را در ذهن مخاطب ماندگار كرده، قدرت بيان و انتقال مطالب را در او افزايش مى دهند؛ مثلاً اگر بحث درباره رفتار ناشايست با ديگران و مشكل سازى براى آنان است، مى توان در نهايت به اين جمله منتقل شد كه: «بد مكن كه بد افتى، چَه مَكَن كه خود افتى.»[10]

يا اگر بحث درباره باطل كردن صدقات با منّت است، مى توان آن را با اين ضرب المثل بيان كرد كه: «نكويى گر كنى منت منه زان / كه باطل شد ز منّت جود و احسان» يا «عطاى كريمان بود غير ممنون» و «بده و منّت منه.»[11]

مثلهاي فراواني همچون «خفته را خفته كي كند بيدار»، «دوصد گفته چون نيم كردار نيست»،[12]«چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن»،[13]«گر صبر كني زغوره حلوا سازي»[14]مي تواند براي تبيين مطالب مورد توجه قرار گيرد.

لطيفه

لطيفه در لغت به معناى گفتارى نغز، مطلبى باريك و نيكو، بذله، شوخى، نكته باريك، اشارت دقيقى - كه از آن معنايى در ذهن خطور كند كه آن را نتوان تعبير كرد[15]- آمده است.

لطيفه روايت داستاني مفرّح و كوتاهي است درباره شخصي يا حادثه اي يا وضعيت و موقعيتي.

بنياد لطيفه بر پيوند حلقه هاي واقعي و تصادفي حادثه اي استوار است و از پيوستن اين حلقه ها به يكديگر تكوين و تحقق مي يابد و اگر يكي از اين حلقه ها، وظيفه خود را انجام ندهد، شيرازه اش از هم مي پاشد. حلقه پاياني لطيفه موجب شگفتي و خنده مي شود و اگر اين حلقه نباشد، لطيفه به وجود نمي آيد. از نظر محتوا، لطيفه به وقايع نادر و استثنايي و اشخاص معروف و شناخته شده بيش تر توجه دارد.[16]

جمع بندي با عبارات ويژه ماندگار

يكي از اهداف به كارگيري ساير مواد، جمع بندي مطالب با عبارات ويژه و ماندگار است، با اين توضيح كه گاهى سخنران، پس از توضيحات مبسوط دربارۀ يك مطلب مى خواهد آن را جمع بندى كرده، از بحث خود نتيجه بگيرد.

اين جمع بندى و نتيجه گيرى در پايان هر مطلب بسيار مناسب و تأثيرگذار است و سبب ماندگارى بحث در ذهن مخاطب و قابليت بيان پيدا كردن توسط او مى شود؛ مثلاً اگر سخنران درباره سه مطلب سخن مى گويد، در پايان هر مطلب، بحث خود را جمع بندى مى كند. در پايان سخنرانى نيز بايد سه مطلب خود را جمع بندى كند تا كاملاً بحث روشن باشد.

جمع بندي را به دو صورت مي توان انجام داد: يكي همان شكل معمول است كه با عبارات كوتاهي در يكي دو دقيقه مباحث گذشته مرور مي شود و راه دوم - كه مناسب تر است - استفاده از عبارات ويژه است. منظور از عبارات ويژه، جمله هاي كوتاهي است كه به دليلي معمولا بر زبان مردم جاري است يا در مقابل ديد آنها قرار مي گيرد و يا تكرارشان باعث ماندگاري پيام در ذهن مخاطب مي شود.

بدين منظور در پايان هر مطلب مهم و يا در پايان سخنراني، مباحث گذشته در يك جمله ويژه جمع بندي و ارائه مي شود؛ مثلا اگر بحث درباره كار و تلاش بوده و اينكه تا انسان تلاش نكند به جايي نمي رسد، مي توان مباحث را در اين شعر كوتاه - كه معمولا هم بر زبانها جاري مي شود - جمع كرد كه «نابرده رنج گنج ميسر نمي شود/ مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.»

اگر اين جمله را به عنوان خلاصه سخن در پايان سخنراني چند بار تكرار كنيم و يادآوري كنيم كه خلاصه بحث ما همين بوده است، هم مخاطبان، بحث را بهتر مي گيرند، هم مي توانند آن را براي ديگران منتقل كنند و هم اين پيام، ماندگار مي شود.

همچنين براى توجه بيشتر مخاطب، گاهى خلاصه بحث در قالب يك عبارت ويژه در طول سخنراني، تكرار مى شود و هر چند دقيقه يك بار آن جمله بر زبان جارى مى شود؛ يعني در حقيقت، جمع بندي بحث را به صورت تكراري در جاي جاي سخنراني مي آوريم.

براى جمع بندى مباحث و به هدف انتقال از عبارات گوناگون و توضيحات مبسوط به عبارات ويژه و خاص، مى توان از موادى مثل نقل قول بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكمت آميز و نغز، و جملات ويژه شرطيه و استفهاميه استفاده كرد. البته اين گونه مواد براي تبيين و ملموس سازي مباحث نظري نيز به كار مي آيند و از سوي ديگر استفاده از آنها موجب تنوع در سخنراني و ايجاد جذابيت و زيبايي هم مي شود؛ از اين رو ذكر آنها تحت عنوان «جمع بندي با عبارات ويژه»، به اين دليل است كه موارد ديگري كه قبلا بيان شد، كاركرد جمع بندي را ندارند.

نقل قول بزرگان

نقل قول بزرگان در حقيقت، نقل كلمات مناسب و برجسته اى از بزرگان دينى يا علمى، تاريخى، سياسى، هنرى و ادبى است. در اينجا شايد خود سخن، خيلى مهم نباشد؛ ولى شخصيّت گوينده آن براى شنونده بسيار اهميت دارد و به همين سبب بر مخاطب، اثر گذار است. البته ممكن است سخن فرد بزرگى هم مطرح شود كه خود سخن نيز مهم باشد.

براي نمونه اگر بحث درباره تلاش كردن براى رفتن به بهشت است، مى توانيم آن را با اين سخن مرحوم شهيد بهشتى جمع كنيم كه «بهشت را به بها دهند نه به بهانه.» و اگر بحث در اين باره است كه همه جهان تحت اشراف و علم خداوند است، و از اين رو تمام حركات ما را مى بيند، مى توانيم بحث را در اين جمله جمع كنيم كه امام راحل ) فرمود: «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصيت نكنيد.»

شعر

بعضى از اشعار جالب ولى كوتاه در ميان مردم رايج هستند و مردم از قديم - چه عوام و چه خواص - آنها را در هر مناسبتى مى خوانند. اگر مباحث خود را با اين گونه اشعار زيبا، پرمعنا و كوتاه مزيّن كنيم، بهتر در ذهن مخاطب مى ماند؛ مثلاً اگر بحث ما در اين باره است كه انسان با دانش به قدرت مى رسد، مى توان آن را در اين شعر جمع كرد كه «توانا بود هر كه دانا بود/ زدانش دل پير برنا بود».

البته استفاده از شعر، منحصر به جمع بندي مطالب نيست؛ بلكه براى ارائه نظريه هاى دينى مبتنى بر قرآن و حديث و ... نيز به كار مى آيد و در واقع يك قالب براى بيان داستان، حكايت، داستان واره و مطالب ديگر است.

سخنان حكمت آميز

حكمت در لغت به معناى عدل، علم و دانش، حلم و بردبارى، راستى و درستى، كلام موافق حق، پند و اندرز، معرفت حقايق اشيا به قدر طاقت بشرى، فلسفه، انجام عملى كه پسنديده باشد و... آمده است.[17]

منظور از سخنان حكمت آميز، سخنان دلنشينى است كه از سر دانش و خردمندى سرشته شده و ناشى از معرفت به حقايق اشيا و امور است. در اينجا خود سخن از اهميت ويژه اى برخوردار است، گرچه گوينده آن هم انسان به ظاهر دانشمندى نباشد. البته اگر گوينده نيز از عالمان متشخص بود، تأثيرگذارى سخن بيشتر خواهد شد.

جملات استفهاميه و شرطيه

برخى از جملات شرطيه و استفهاميه مى توانند در سخنرانى چندين بار تكرار شوند. در واقع به جاى اينكه خلاصه سخن در پايان بحث در يك جمله كوتاه، جذاب و ماندگار بيان شود، يك جمله شرطيه يا استفهاميه در طول سخنرانى چندين بار تكرار مى شود تا كاملاً در ذهن مخاطب بماند.

مهم در اين گونه جملات ويژه، تكرار آنهاست؛ مثلا در موضوع «لزوم مبارزه با استكبار جهاني»، ممكن است پس از بيان هر آيه يا داستان يا... و توضيح درباره آن، اين جمله تكرار شود كه «آيا مبارزه با استكبار جهانى، واجب نيست؟» و يا اگر پيام و محور اصلي بحث ما «فراواني نعمت در سايه شكر نعمت» است، اين جمله تكرار شود كه: «اگر شكر نعمت كنيم، نعمتها فراوان مى شود.» اين گونه جملات ممكن است حكمت آميز و نغز نيز نباشند؛ اما اگر چنين بودند، تأثيرگذارى بيشترى دارند.

در قرآن كريم آيه « فَبِأَىِّ ّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»[18]كه يك جمله استفهاميه است چندين بار در يك سوره تكرار شده است. مى توان همين جمله را نيز در يك سخنراني تكرار كرد و همين طور مى توان جمله «هَلْ جَزاءُ الْاِحْسانِ اِلَّا الْاِحْسان»[19]كه استفهاميه است و يا «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزِيدَنَّكُمْ»[20]را كه شرطيه است و امثال آنها را به تناسب موضوعات در سخنرانى تكرار كرد.

يك نكته

در قرآن وروايات از داستان، شعر، سخن حكيمانه، تمثيل و... فراوان استفاده شده است. براى تبيين و توضيح و ملموس كردن مباحث نيز مى توان و بهتر است كه از مطالب قرآنى و روايى استفاده شود.

همچنين براى جمع بندى مطالب در عبارات ويژه و خاص و عنوانهاي جذّاب و ماندگار، مى توان از سخنان حكيمانه، ضرب المثلها، اشعار و جملات استفهاميه و شرطيه موجود در قرآن و روايات بهره برد؛ مانند: كلمات قصار امام على ، سخنان حكيمانه لقمان حكيم و... . در اين صورت براي تبيين مباحث و يا جمع بندي آنها نيز از اشرف مواد استفاده كرده ايم و سخنراني خود را از غناي ديني بيشتري برخوردار نموده ايم.

پرسش نامه

1.تفاوت داستان، قصه و داستان واره را بنويسيد.

2. تشبيه و مثال فرضي چه تفاوتي با هم دارند؟

3. منظور از لطيفه به عنوان يكي از مواد سخنراني چيست؟

4. به منظور جمع بندي مباحث با عبارات ويژه و ماندگار از چه موادي مي توان استفاده كرد؟

5. به چه صورتهايي مي توان سخنراني را جمع بندي كرد؟ توضيح دهيد.

6. منظور از «سخن بزرگان» و «سخنان حكمت آميز» چيست؟

7. بين سخن بزرگان و سخنان حكمت آميز، چه نسبتي وجود دارد؟

8 . چگونه از جملات استفهاميه و شرطيه براي جمع بندي مطالب استفاده مي شود؟

فعاليت پژوهشي

1. با راهنمايي استاد خود، نمونه هايي از تشبيه، مثال فرضي، لطيفه، سخن بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكيمانه، و جملات ويژه استفهاميه و شرطيه را در فيش تبليغي بنويسيد و در فرصت مناسب، درباره مناسب بودن و جايگاه استفاده از آنها تبادل نظر كنيد.

2. با استفاده از نظر اساتيد خود و مراجعه به كتابخانه ها، منابع مفيد و دقيق را براي استخراج مواد سخنراني، ليست كنيد تا پژوهشهاي بعديتان در زمينه محتواي سخنراني آسان شود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، انتشارات سخن، چاپ پنجم، تهران، 1385، ص 34 و 35.

[2]. ادبيات داستاني ، جمال ميرصادقي، انتشارات علمي، چاپ چهارم، تهران، 1382، ص344.

[3]. همان ، ص 343 – 346.

[4]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، انتشارات اميركبير، چاپ چهاردهم، تهران، 1378، ج1، ص1084.

[5]. همان.

[6]. الكافي ، ثقة الاسلام كليني، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، تهران، 1365، ج2، ص306.

[7]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، ج3، ص3852.

[8]. همان ، ج2، ص2519.

[9]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، انتشارات سبكباران، چاپ اول، تهران، 1382، ص3.

[10]. فرهنگ امثال القرآن و معادلهاى آن در زبان فارسى ، سيد محمد رضوى، شركت چاپ و نشر بين الملل، چاپ اول، تهران، 1383، ص 196.

[11]. همان ، ص 197.

[12]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، ص5.

[13]. همان، ص 26.

[14]. همان، ص32.

[15]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج 3، لغت لطيفه.

[16]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، ص220. به عنوان مثال آورده اند: پيامبر در جمع اصحاب و انصار نشسته بودند و پاي مباركشان خسته شده بود؛ ولي با توجه به حيا و ادب بسيار بالايي كه داشتند، پاي مبارك را دراز نمي كردند. پس از گذشت لحظاتي، يك پايشان را دراز كردند و از حاضران پرسيدند: «اين پاي من، به چه چيزي شبيه است؟» هر يك از حضّار، به مقتضاي ذوق و سليقه خود، تشبيهاتي كردند و پيامبر هيچ يك را نپذيرفت. گفتند: »يا رسول الله! خودتان بفرماييد كه پاي مباركتان شبيه به چيست؟» حضرت، تبسمي كرد. و پاي ديگرشان را نيز دراز كرده و فرمودند: «آن پاي من به اين پايم شبيه است.» (لطيفه هاي تلخ و شيرين از مردمان اهل دين، مصطفي درويش، انتشارات سياره، چاپ اول، 1382، ص19 و 20.)

[17]. فرهنگ لغت ، محمد معين، ج 1، واژه حكمت.

[18]. الرحمن/ 13.

[19]. همان/ 60.

[20]. ابراهيم/ 7.

 
 
منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88241/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
محتواي سخنراني ديني


 محتواي سخنرانى ديني

1. مواد سخنراني و ارزش هر كدام

- اشرف مواد

- ساير مواد

2. اساليب سخن و كاربرد هر كدام

- اسلوبهاى اقناع انديشه

- اسلوبهاى تحريك احساس


درس هشتم

اهداف اين درس:

1. شناخت تعريف سخن و اجزاي آن؛

2. آشنايي با اقسام مواد سخنراني و تعريف هر قسم؛

3. پي بردن به ارزش و جايگاه استفاده از مواد مختلف در سخنراني.

 

 

جزء سخن، واحد سخن و سخنراني

جزء سخن، بخشى از سخن است كه غالباً بيش از يك جمله يا عبارت است و براى افاده مقصود - به گونه اى كه بتوان نام يك سخن تمام بر آن اطلاق كرد - كافى نيست. نسبت جزء سخن به خود سخن، مانند نسبت كلمه به كلام است كه حتى اگر مركّب هم باشد، يك كلام محسوب نمى شود.

اجزاي سخن، ارتباط وثيقى با مجموعه سخن دارند؛ براي مثال، زمانى كه يك سخنران، حكايتى را بيان مى كند تا غرض خود را از بيان آن توضيح ندهد و از آن در مجموعه سخنان خود بهره بردارى نكند، يك واحد از سخن به حساب نمى آيد. از اين رو در مثال فوق، اصل حكايت، يك جزء از سخن است و با همه توضيحات جانبي و بيان ارتباطات آن با بخشهاي ديگر سخنراني، يك واحد از سخن را شكل مي دهد. سخنراني، مجموعه اي از سخنان است كه به هم پيوند خورده اند.

مواد سخنراني و ارزش هر كدام

مواد سخنراني عبارت اند از مطالبي كه براي رسيدن به هدف سخنراني از آنها استفاده مي شود. هر كدام از مواد سخنراني، جزئي از سخن هستند و در يك نگاه كلى به دو قسمت تقسيم مي شوند: الف) اشرف مواد؛ ب) ساير مواد.

الف) اشرف مواد

اشرف مواد، ركن محتوايى سخنرانى محسوب مى شوند و آن بخش از مطالب و محتواها هستند كه سخنرانى بدون آنها، سخنراني ديني محسوب نمي شود.

اشرف مواد در سخنراني ديني عبارت اند از:

1. قرآن كريم؛

2. سنت.

هدف از انجام سخنراني، انتقال پيام قرآن و معصومان ( يعني حقيقت معارف الهي به مردم است و در صورتي كه از پيام الهي خالي باشد، حقيقتاً نمي توان نام سخنراني ديني بر آن گذاشت. منظور از قرآن، روشن است و منظور از سنت، قول و فعل معصومان ( است كه براي شنوندگان ديني حجّت الهي هستند.

چند نكته

در نظر گرفتن نكات ذيل درباره آيات و روايات، لازم است:

1. شايسته است سخنران مذهبى، هنگام استفاده از قرآن و روايات، اهل تدبّر باشد و برداشتهاى دقيق خود و مفسّران را نيز ذيل آيات و احاديث بيان كند. چنانچه فقط آيات و روايات را پشت سر هم بخوانيم و از توضيح آنها بپرهيزيم، براى بسيارى از مخاطبان قابل فهم نخواهد بود و مخاطب در بعضى موارد، احساس خشكى در بحث مى كند.

پس مناسب است كه مثلاً در صورت قرائت آيه شريفهقَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَسَمِرِىُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُواْ بِهِ ؛[1]«[موسى عليه السلام  رو به سامرى كرد و] گفت: تو چرا اين كار را كردى، اى سامرى؟ گفت: من چيزى ديدم كه آنها نديدند.»

توضيح دهيم كه اين ماجرا بعد از ساختن گوساله سامرى و بت پرست شدن مردم در غياب حضرت موسى عليه السلام  اتفاق افتاد.

گوساله سه ويژگى داشت:

الف) در آن هنر بكار رفته بود؛

ب) مظهر پول و ثروت بود؛ چون از طلا ساخته شده بود؛

ج) به لحاظ صنعتى ظرافت داشت؛ به اين صورت كه وقتى از طرف دُم در آن دميده مى شد، هوا از دهانش خارج مى شد.

سامرى مى گويد: من به چيزى رسيدم كه آنها نرسيده اند. از اين آيه استفاده مى شود كه:

الف) اگر بعضى از انسانها برخى رموز اشيا را به دست آورند، بقيه انسانها را به كرنش در مقابل خود وامى دارند و هر كس نداند، در مقابل دانا كرنش مى كند؛ چنان كه امروز نيز ملتهاى بزرگ و كوچك در مقابل گوساله صنعتى غرب كرنش مى كنند.

ب) يكى از زمينه هاى تهاجم پذيرى، جهل انسان است؛ از اين رو براي جلوگيري از تهاجم فرهنگي بايد به جهل زدايي از جامعه نسبت به معارف ديني پرداخت.

2. قرآن كريم و سنّت، اشرف مواد سخنرانى هستند؛ اما الزاماً چنين نيست كه اگر در يك سخنرانى، با صراحت، متن عربى قرآن و روايات نيامده بود، آن را سخنرانى دينى ندانيم؛ بلكه ممكن است به دليل شرايط خاص و مخاطبان ويژه، سراسر سخنرانى و تأثيراتش قرآنى باشد؛ ولى به ظاهر، يك آيه هم خوانده نشود. البته همين جا متذكر مي شويم كه قرائت عربي آيات و روايات، نورانيت و تأثير خاصي دارد؛ از اين رو تا سرحد امكان لازم است از متن عربي آنها در سخنراني استفاده شود.

3. قرآن كريم و روايات معتبر معصومان ( نزد ما و همه كسانى كه با آنها آشنايى دارند، از اشرف مواد است؛ اما برخى مخاطبان، چنين نگاهى به ثقلين ندارند؛ از اين رو اگر بخواهيم براى آنان نيز اشرف مواد باشد، نيازمند مقدمه چينى و استدلال در ابتداى سخن هستيم. پس لزوماً به صورت هميشگى از قرآن و روايات در ابتداى سخنرانى استفاده نمى شود؛ بلكه به حال مخاطب بستگى دارد.

4. در بعضي موارد، چنان كه در بحث راههاي ايجاد انگيزه خواهيم گفت، مى خواهيم موضوع سخنرانى در ابتداى كار مبهم بماند. از سوى ديگر مى خواهيم آيه يا روايتى را در صدر سخن مطرح كنيم. در چنين شرايطي بايد از آيات و رواياتى در شروع سخنانمان بهره گيريم كه موضوع را آشكار نسازند.

ب) ساير مواد

منظور از ساير مواد، آن دسته از مطالب است كه در قرآن و حديث مطرح نيست؛ اما براي تبيين معارف اسلامي و يا جمع بندي و ماندگاري آنها در ذهن مخاطب تأثير دارد.

اشاره كرديم كه هدف اساسى از سخنرانى دينى، انتقال مفاهيم و معارف قرآن و سيره و سخن معصومان( به مخاطبان است؛ از اين رو استفاده از ساير مواد و استخدام آنها براي بهره برداري بهتر و فهم دقيق تر معارف الهي است. اگر اين مواد، ما را به چنين مقصودي نرسانند نبايد جايي را در سخنراني اشغال كنند.

در يك نگاه كلي به دو هدف از ساير مواد بهره گرفته مى شود:

1. توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني؛

2. عنوان سازيهاي جذّاب و ماندگار.

تبيين و تطبيق مفاهيم نظرى

بعضي از مباحث نظري دين كه در آيات و روايات بيان شده است نياز به توضيح و تبيين دارند و يا ذكر شواهد عيني و مصداقهاي خارجي آنها موجب مي شود بسياري از مخاطبان ضمن درك بهتر، انگيزه بيشتري براي عمل به آن آموزه ها پيدا كنند.

مثلا قرآن كريم در باب قرض الحسنه مي فرمايد:  مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛[2]«كيست كه به خدا قرض الحسنه اي دهد تا آن را براي او چندين برابركند؟ و خداوند است كه [روزي بندگان را] محدود يا گسترده مي سازد؛ [و انفاق، هرگز باعث كمبود روزي آنها نمي شود.] و به سوي او بازگردانده مي شويد [و پاداش خود را خواهيد گرفت].»

شنوندگان مذهبي، اين آيه را از روي تعبد مي پذيرند؛ اما هنوز برايشان ملموس نشده است كه چگونه خداوند قرض الحسنه را چندين برابر مي كند. براي توضيح، تبيين و ملموس كردن اين نظريه ديني مي توان داستان كساني را مطرح كرد پس از قرض دادن، خداوند به مال آنان بركت داده و به صورت محسوسي اموالشان چندين برابر شده است.

اين داستانها نه در قرآن آمده است و نه در روايات معصومان(؛ ولي از آنها براي تبيين اين بحث قرآني استفاده مي شود.

براى توضيح و تبيين، و عينى و ملموس كردن مباحث و مفاهيم نظرى دين، از موادى مثل: تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان، قصه، داستان واره، تشبيه، لطيفه و... مى توان استفاده كرد كه به توضيح مختصري درباره آنها مي پردازيم.

تاريخ

توجه به تاريخ گذشتگان و سرنوشت انسانهاى پيشين و حكايتها و داستانهاى آنان از سفارشهاي قرآن كريم و روايات معصومان ( است؛ براي نمونه قرآن كريم مى فرمايد:  قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ؛[3]«بگو: در زمين سير كنيد و سرانجام گذشتگان را ببينيد.»

همچنين مى فرمايد:لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُّوْلِى الْأَلْبَبِ؛[4]«در قصه هاى آنان عبرتى براى صاحبان انديشه است.»

امام على    عليه السلام  نيز فرمود: «وَاعْتَبِرْ بِما مَضى مِنَ الدُّنْيا لِما بَقِىَ مِنْها فَاِنَّ بَعْضَها يَشْبَهُ بَعْضاً وَآخِرُها لاحِقٌ بِاَوَّلِها؛[5]از آنچه از دنيا گذشته براى باقى مانده آن عبرت بگير، زيرا بعضى از آن به بعض ديگر[ش ] شبيه است و پايانش به اوّلش ملحق مى شود.»

معنا و تعريف تاريخ

تاريخ را به صورتهاى ذيل، معنا و تعريف كرده اند:

1. وقت چيزى پديد كردن؛

2. تعيين كردن مدتى را از ابتداى امرى عظيم و قديم و مشهور تا ظهور امر ثانى كه عقب اوست؛

3. رقمى كه زمان را نمايد، زمان وقوع واقعه اى؛

4. سرگذشت يا سلسله اعمال و وقايع و حوادث قابل ذكر كه به ترتيب ازمنه تنظيم شده باشد.[6]

چنانكه از معانى فوق پيداست، تاريخ در سيره بزرگان، حكايت و داستان، منحصر نيست؛ مثلاً روز شمار وقايع تاريخى، مثل حوادث بعد از قيام امام حسين عليه السلام  نيز تاريخ است و از موارد ياد شده نيز نيست. بيان سير تحولات اجتماعى در زمان خاص، ذكر ولادتها، شهادتها، و اتفاقات تاريخى ديگر نيز همين گونه است.

سيره بزرگان

سيره در لغت به معناى طريقه، روش، سنّت، مذهب، خو، عادت، خُلق، ترتيب، انتظام،[7]نوع راه رفتن،[8]هيئت و شكل و قيافه[9]آمده است.

در اصطلاح، زماني يك رفتار، سيره يك فرد به حساب مي آيد كه هميشه بر آن مداومت داشته باشد؛ مثلا اگر مي گوييم نماز شب خواندن، سيره امام خميني  بود، به اين معناست كه او بر اين رفتار پسنديده مداومت داشت و آن را ترك نمي كرد.

مرحوم شهيد مطهرى تعريف خاصي از سيره دارد و در تعريف آن چنين آورده است: «سيره، عبارت است از سبك و اسلوب و متد خاصى كه افراد صاحب اسلوب و سبك و منطق در سير خودشان به كار مى برند. همه مردم سير دارند؛ ولى همه مردم سيره ندارند؛[10]يعنى اين چنين نيست كه همه مردم در رفتار خودشان از يك منطق خاص پيروى بكنند و يك سلسله اصول در رفتار خودشان داشته باشند كه آن اصول، معيار رفتار آنها باشد.»[11]

حكايت

حكايت به معناى بازگفتن از چيزى، بازگفتن چيزى، بازگفتن گفتارى، سخن نقل كردن،[12]نقل كردن مطلب يا داستانى است، و حكايت كردن به معناى بيان حال كسى كردن، سرگذشت كسى را روايت كردن و... آمده است.[13]

حكايت گاهي به شكل يك داستان كوتاه و در متن يك داستان بلند و گاهي به صورت مستقل مي آيد. در مثنوي فراوان ديده مي شود كه يك داستان كلي در برگيرنده چند حكايت است. مثنوي معنوي و بوستان سعدي دو مجموعه بزرگ از حكايات منظوم هستند. حكايت به طور كلي موجز بوده و معمولا حاوي نكته اي دقيق است و غالبا در مقام تمثيل يا تفهيم و تقرير مطلبي به كار مي آيد.[14]

داستان

داستان در لغت به معناى سرگذشت، حكايت، افسانه، قصه، مشهور، زبانزد خاص و عام[15]آمده است. در اصطلاح، نقل واقعه خاصى است كه از تاريخ انتخاب و يا از غير تاريخ ساخته و به صورت يك واقعه تاريخى با اوجها، فرودها و گره هاى خاصى بيان مى شود. برخي در تعريف داستان آورده اند: «داستان يا نوول[16]اثري است روايي به نثر كه مبتني بر جعل و خيال[17]باشد.»[18]

چنانچه داستان طولاني باشد، به آن رُمان و اگركوتاه باشد، به آن داستان كوتاه[19]مي گويند.

داستان كوتاه و رمان را چنين تعريف كرده اند:

«داستان كوتاه روايت به نسبت كوتاه خلاقانه اي است كه نوعا سر وكارش با گروهي محدود از شخصيتهاست كه در عمل منفردي شركت دارند.»[20]

و رمان عبارتست از: «روايت خلاقه اي با طول شايان توجه و پيچيدگي خاص كه با تجربه انساني همراه با تخيّل سر وكار داشته باشد و از طريق توالي حوادث بيان شود و در آن گروهي از شخصيتها در صحنه مشخصي شركت داشته باشند.»[21]

در سخنراني ديني مي توان از داستان كوتاه و يا بخشي از يك رُمان استفاده كرد.

قصّه

قصّه در لغت به معناى حكايت، داستان، سرگذشت،[22]سخن، مرافعه و دعوا آمده است. قصه پرداختن به معناى داستان گفتن، روايت قصّه كردن[23]و... است.[24]

در قصه بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها تأكيد مي شود و محور ماجرا بر حوادث خلق الساعۀ مي گردد. حوادث، قصه را بوجود مي آورند و ركن اساسي و بنيادي آن را تشكيل مي دهند بي آنكه در گسترش و رشد قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشند. به عبارت ديگر، شخصيتها و قهرمانها، در قصه كم تر دگرگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث و ماجراهاي گوناگونند. قصه ها اغلب پاياني خوش دارند و در آنها خوبيها بر بديها پيروز مي شوند.[25]


داستان واره

در كتابهاي لغت معنايي براي داستان واره ذكر نكرده اند؛ اما برخي از محققين، بين داستان و قصه و داستان واره تفاوت قائلند و داستان واره را شبه داستان مي دانند؛ چيزي شبيه انشائي كه دانش آموزان مدارس مي نويسند و غالباً گرد محور صحنه يا شخصيت مجردي مي گردد و از اوضاع و احوال حرف مي زند و چگونگي يك شيئي، مكان و يا شخصي را توصيف مي كند.[26]

سيره بزرگان، حكايت و داستان - تا آنجا كه در سخنرانى دينى از آنها استفاده مي شود - زير مجموعه تاريخ هستند؛ ولى به دلايل ذيل، جداگانه ذكر شده اند:

1. موارد ياد شده از اهميت ويژه اى در سخنرانى برخوردارند؛ از اين رو به عنوان ذكر خاص بعد از عام مى توان به آنها به طور ويژه توجه كرد.

2. در سيره بزرگان، حكايت و داستان، وقتى به صورت تبليغى بيان مى شوند، صنعتى به كار گرفته مى شود كه در تاريخ نگارى يا بيان تاريخ وجود ندارد.

براي توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني، از مواد ديگري نيز استفاده مي شود كه در درس بعد به آن اشاره مي شود.

پرسش نامه

1. منظور از واحد سخن و جزء آن چيست؟ توضيح دهيد.

2. اقسام مواد سخنراني را نام برده، هر يك را تعريف كنيد.

3. اشرف مواد سخنراني كدام اند؟

4. توجه به چه نكاتي درباره آيات و روايات در سخنراني ديني لازم است؟

5. منظور از ساير مواد چيست و به چه هدفي از آنها در سخنراني ديني استفاده مي شود؟

6. براي توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيتهاي عيني از چه موادي در سخنراني استفاده مي شود؟

7. معنا و تعريف تاريخ را بنويسيد.

8 . منظور از سيره چيست؟ توضيح دهيد.

9. حكايت، داستان، قصه و داستان واره را تعريف كنيد.

فعاليت پژوهشي

با راهنمايي استاد خود، نمونه هايي از آيات، روايات، تاريخ، سيره بزرگان، حكايت، داستان و داستان واره را فيش نويسي تبليغي كرده و در صورت امكان در كلاس درس يا مباحثه دوستانه، درباره مناسب بودن و نحوه استفاده از آنها در منبر تبادل نظر كنيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. طه/95 و 96.

[2]. بقره/ 245.

[3]. روم/42.

[4]. يوسف / 111.

[5]. نهج البلاغه ، صبحي صالح، انتشارات دار الهجرۀ، قم، نامه 69، ص 459.

[6]. فرهنگ لغت ، دكتر محمد معين، 6 جلدي، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ج 1، واژه تاريخ.

[7]. همان ، ج 2، لغت سيرت.

[8]. سيرى در سيره نبوى ، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1368، ص 47 و 48.

[9]. لسان العرب ، ابن منظور، دار احياء التراث العربي، بيروت، حريك احساس مخاطبان و نيز بروز زود هنگام احساسات سخنران، مي تواند در جريان تأثيرگذاري بر احساس شنوندگان تأثير نامطلوب بگذارد.

معيار كلّى در اين مسئله، همراه بودن احساسات مخاطب با احساسات گوينده است.

همچنين بايد توجه كرد كه گاهى اظهار تأثر زود هنگام و يا بيش از اندازه بعضى افراد در جلسه، عامل اختلال در ارتباط سخنران با مخاطب است و حتّى مسير جلسه را به جايى ديگر مى برد كه بايد با درايت، مجلس را مديريت كرده، احساسات توده مردم را در نظر گرفت. ملاك در اين مسئله، اظهار تأثر توده مخاطبان است؛ نه افراد خاص.

4. تصميم به تغيير يا آغاز نوعي رفتار

چنانچه سخنراني در حوزه تأثيرگذاري بر رفتار مخاطب موفق باشد، غالبا پس از آن تصميم به تغيير رفتار يا آغاز نوعي رفتار در شنوندگان ايجاد مي شود.

گاه مخاطب، تحت تأثير سخنرانى تصميم مى گيرد كه رفتار خود را تغيير دهد؛ مثلاً اگر گناهانى مانند: غيبت، دروغ، ترك نماز و ... مرتكب مى شده است، تصميم مى گيرد و سعى مى كند كه چنين نكند.

گاهى نيز پس از شنيدن سخنان سخنران و اقناع انديشه و تحريك احساسات ديني و عواطفش تصميم مى گيرد تا پايان عمر، رفتار خاصى را انجام دهد؛ مثلاً نماز اول وقت بخواند، روزه بگيرد، راست بگويد و ... .

البته در صورت موفقيت آميز بودن سخنرانى، هر دو تصميم با هم صورت مى گيرد و مخاطبان سعى مى كنند رفتارهاى غلط خود را كنار گذاشته، به رفتارها و عملكرد مطلوب دينى توجه كنند و به آنها پايبند باشند.

5. تبليغ از سخنراني

يكي از نشانه هاي مطلوب بودن سخنراني، تبليغ مخاطب از مجلس سخنراني است. اين تبليغ، نشانه موفقيت سخنران از جهات مختلف است كه در مجموع، سخنراني او را براي مخاطب پرجاذبه كرده است؛ به حدي كه براي حضور ديگران نيز تبليغ مي كند.

6. تقدير و تشكر

اگر سخنراني، مؤثر و مطلوب باشد و شنوندگان بهره كافي از آن برده باشند، بي درنگ پس از سخنراني، از بانيان و برگزار كنندگان و به ويژه از خود سخنران تشكر مي كنند.

اين تقدير و تشكر در جمع شدن گرد سخنران، دست دادن و اظهار لطف به او و ... ظهور مي كند.

گويندگان مذهبي در چنين مواقعي مي توانند از نوع مطالبي كه مردم بيان مي كنند براي تقويت سخنرانيهاي خود از نظر محتوا و روش استفاده كنند. البته لازم است سخنرانان، توفيقات به دست آمده را از ناحيه خدا دانسته، از او به سبب الطاف بي پايانش سپاسگزار باشند.

نشانه هاي سخنراني نامطلوب

پس از مرور صفات و ويژگيهاي يك سخنراني مطلوب، نوبت آن است كه به وضعيّت مقابل آن توجه كنيم. نبودن نشانه هاي سخنراني مطلوب، نشان دهنده نامطلوب بودن سخنراني است؛ اما علاوه بر آن، علائم ديگري هم بر نامطلوب بودن سخنراني دلالت دارد.

بيان اين علائم ما را در ارزيابي بهتر از سخنرانيها كمك مي كند و راه را براي يافتن روشهاي مناسب هموار مي سازد. آنچه در اين درس مرور مى شود، اهم صفات سخنرانى نامطلوب است. اين صفات، در رعايت نكردن اصول، روشها و اسلوبهاى سخنرانى ريشه دارد.

1. خسته كننده بودن

از جمله ويژگيهاى سخنرانى نامطلوب آن است كه مخاطبانش را خسته كند. اين خستگي، ممكن است خود را در رفتار يا گفتار شنوندگان نشان دهد.

برخي عوامل خسته كننده شدن سخنراني عبارت اند از:

الف) يكنواخت حرف زدن؛

ب) ناهماهنگى بين محتوا، لحن، صوت و حركات دست، سر و چشم؛

ج) مفيد نبودن مطالب؛

د) فاقد احساس بودن سخنان.

2. احساس تكرارى بودن

احساس تكرارى بودن سخنرانى و نه لزوماً خود تكرار، يكى از صفات سخنرانى نامطلوب است. گاهى، مطالب تكرارى است و لازم هم هست كه تكرارى باشد؛ ولى مخاطب، احساس تكرارى بودن ندارد. مواعظ و نصايح، بيشتر جنبه تكرارى دارد و نامطلوب هم نيست.

همچنين بسيارى از غير مواعظ ممكن است به دلايلى تكرار شوند؛ ولى سخنران آن چنان هنرمندانه، جاذب و مفيد، آنها را مطرح مى كند كه مخاطب، احساس تكرارى بودن نكند. در اين صورت، سخنرانى نامطلوب نخواهد بود. احساس تكرارى بودن، زمانى در مخاطب ايجاد مى شود كه سخنران با جملات، الفاظ و مثالهاي تكرارى، يك موضوع تكرارى را مطرح كند.

هرچند، سخنان ما شيرين و دلنشين باشند؛ اما با تكرار محتوا و الفاظ، لطف خود را از دست داده، نامطلوب خواهند شد.

سخن گرچه دلبند و شيـرين بُود     سزاوار تصـديـق و تـحسيـن بُـود

چو يك بار گفتى، مگو باز پس      كه حلوا چو يك بار خوردند، بس

3. برانگيختن مخالفت مخاطب

گاهى سخنرانى به گونه اى صورت مى گيرد كه از همان ابتدا و يا در ادامه، مخالفت مخاطب را بر مى انگيزد. عوامل برانگيختن مخالفت مخاطب عبارت اند از:

الف) مخالفت با عقايد مسلّم مخاطب بدون مقدمه چيني لازم؛

ب) مستند نبودن مطالب حساسيت برانگيز؛

ج) تحقير شنونده از طريق سخنان تحقيرآميز؛

د) پايين بودن شخصيت سخنران نزد مخاطب؛

هـ) مخالفت با فرهنگ بومى و ملّى مخاطب؛

و) اصرار زياد بر بديهاى موجود و ناديده گرفتن نقاط مثبت مخاطب؛

ز) نقد دائم مخاطب؛

ح) گره هاى مستقيم مطالب با مخاطب دربارۀ صفات و اعمال منفي.

4. بر چسب نامطلوب خوردن به سخنران

گاهى برداشت مخاطب، اين است كه سخنران، لياقت سخنرانى ندارد. اين برداشت، دلايل مختلفى مثل: رفتار سخنران، نحوه ارائه سخنراني، حرفها و حديثهاى مطرح در جامعه، شرايط سياسى و حزبى، سوء تفاهمهاي ناشي از تفاوتهاي فرهنگي و... مى تواند داشته باشد. يكى از دلايل مهم برچسب نامطلوب خوردن به سخنران، ارائه سخنان ناپسند است.

امام على 7 فرمود: «عَوِّد لِسانَكَ حُسنَ الكَلامِ تَأمَنِ المَلامَ؛[1]زبان خويش را به سخنان پسنديده عادت ده تا از سرزنش [ديگران ] در امان باشى.»

چند نكته

1. اگر روشهاى جذاب سازى كلام، نو كردن بحث، استدلالى كردن سخن و... اجرا شود؛ اعم از اينكه ناظر به محتوا يا چينش يا اجرا باشد، در بسياري از موارد سخنران و سخنرانى را از صفات نامطلوب دور مى سازند.

2. بعضى از صفات نامطلوب به اجراى سخنرانى، مربوط مى شود. برخى مربوط به محتوا و بعضى ديگر به شخصيت سخنران، مربوط است. برخى نيز به چينش مباحث و بعضى به همه موارد مرتبط است؛ مثلاً خسته كننده بودن، گاه به خاطر اجرا است و گاهى به خاطر محتوا، يا احساس تكرارى بودن مطالب بيشتر به محتوا مربوط است و گاهى به سبب اجراى نامناسب، و برانگيختن مخالفت مخاطب به محتوا، چينش و اجرا مربوط است.

همين طور برچسب نامطلوب خوردن به سخنران، گاهى مربوط به خود اوست و رفتار قبل و بعد از منبرش، و گاه به مسائل اجتماعى حاكم ربط پيدا مى كند و گاهى مربوط به عواملى مانند: محتوا، چينش و اجراى سخن است. بسيارى از مخالفتهاى اجتماعى با سخنران و برانگيخته شدن مخالفت مخاطبان، به شتابزدگى، جوّ زدگى و روزمرّگى سخنران بر مى گردد كه اگر روى مباحث كار كند و با طرح و برنامه پيش رود، كمتر چنين مشكلاتى پيش مى آيد. در حديث آمده است: «اَلتّدبيرُ قَبْلَ الْعَمَل يُؤَمِّنُكَ مِنَ النَّدَم؛[2]انديشيدن قبل از كار، تو را از پشيمانى در امان مى دارد.»


پرسش نامه

1. نشانه هاي سخنراني مطلوب در حوزه رفتار مخاطب را برشمرده، اندكي توضيح دهيد.

2. چگونه مي توان تظاهرات رفتاري مخاطب را از بي اعتنايي يا مخالفت به موافقت و اشتياق تبديل كرد.

3. آيا واكنش نشان ندادن مخاطب به سخنان سخنران، دليل نفهميدن و يا نپذيرفتن مطالب است؟ چرا؟

4. چه چيزهايي در اظهار تأييد سخنراني از سوي مخاطبان مؤثر است؟

5. چه عواملي در جريان تأثيرگذاري بر احساس مخاطب، تأثير نامطلوب مي گذارد؟

6. عوامل خسته كننده شدن سخنراني كدام اند؟ اندكي توضيح دهيد.

7. عوامل برانگيختن مخالفت مخاطب را در سخنراني بنويسيد.

8. به چه دلائلي برچسب نامطلوب بودن به سخنراني مي خورد؟


فعاليت پژوهشي

1. ازطريق مباحثه با دوستان خود و يا شنيدن چند نوار سخنراني از سخنرانان موفق، شاخصهاي سخنراني مطلوب را تكميل كنيد.

2. با نظرسنجي از مخاطبان و يا شنيدن چند نوار سخنراني از سخنراناني كه توفيق چنداني ندارند، شاخصهاي سخنراني نامطلوب را كه در اين درس بيان شد ارزيابي كنيد و بر تعداد آنها بيفزاييد

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفي درايتي، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1413 ق، ص 995.

[2]. من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ سوم، قم، 1413 ق، ج4، ص388

منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88239/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
شاخصهاى موفقيت سخنرانى ديني


شاخصهاى موفقيت سخنرانى ديني

 

1. شاخصهاي سخنراني مطلوب

2. نشانه هاي سخنراني نامطلوب


درس ششم

اهداف اين درس:

1. رسيدن به درك روشن تري از سخنراني خوب و مطلوب؛

2. پيدا كردن توان اجمالي براي نقد و بررسي سخنرانيها؛

3. شناخت برخي شاخصهاي يك سخنراني مطلوب.

شاخصهاي سخنراني مطلوب

با تعريف سخنراني ديني، بيان اهداف و تأثيرات آن و نيز توضيح برخي از انواع تقسيمات سخنراني، آشنايي مختصري با اين روش تبليغي پيدا كرديم. در اين درس تلاش مي كنيم با بيان شاخصه هاي يك سخنراني مطلوب، به درك روشن تري از سخنراني خوب برسيم.

همچنين شناخت شاخصهاي سخنراني مطلوب و پس از آن، شاخصهاي سخنراني نامطلوب به ما كمك مي كند تا بتوانيم سخنرانيها را نقد كنيم. البته در اينجا فقط شاخصهاي مطلوبيت را بيان مي كنيم و راههاي رسيدن به آنها را به جاي خود وا مي گذاريم.

در همين جا اين نكته را متذكر مي شويم كه معمولا همه وجوه مطلوبيت در يك سخنراني جمع نمي شود و همين كه بعضي از آنها وجود داشته باشد، سخنراني را مي توان مطلوب ناميد.

بعضي از وجوه مطلوبيت، در هنگام سخنراني، و بعضي بعد از آن ديده مي شود. از ويژگيهاي مهم سخنراني مطلوب آنست كه در سه حوزه انديشه، احساس و علايق، و رفتار مخاطب تأثيرگذار باشد، از اينرو بايد وجوه مطلوبيت را در اين سه حوزه بررسي كرد.

الف) آگاهي و انديشه مخاطب

در حوزه آگاهي و انديشه مخاطب، وجود برخي نشانه ها، علامت موفقيت و تأثيرگذاري سخنراني است كه به برخي از آنها اشاره مي شود.

1. انگيزه پى گيرى مطلب

سخنران موفق، كسى است كه بتواند از ابتدا در مخاطبان خود انگيزه پى گيرى مطالب را ايجاد كند تا آنان با انگيزه و علاقه به دنبال شنيدن مطالب بعدى او باشند. همچنين اين انگيزه، آنان را به شنيدن سخنرانيهاي ديگر نيز ترغيب كند. انگيزه پي گيري مطلب باعث توجه شنوندگان به مباحث، و در نتيجه فهم و درك بيشتر آنان مي شود.

2. تمركز بخشيدن به انديشه مخاطب

هم براى اقناع انديشه مخاطبان و هم براى تحريك احساس در آنان، لازم است انديشه و فكر آنها بر روى موضوع بحث متمركز شود. منظور از تمركز، اوج توجه و دقت، هنگام شنيدن سخن است. هرگاه سخنران، قدرت تمركز بخشيدن به ذهن و انديشه مخاطبان خود داشته باشد، از تأثيرگذارى بالاترى برخوردار است.

3. برانگيختن اعجاب مخاطب

برانگيختن اعجاب مخاطب، باعث جلب توجه او و در نتيجه، دقت براي فهم مطلب مي شود. به تعجب واداشتن مخاطب، ممكن است به سبب نحوه اداى سخن و يا محتوايى باشد كه بيان مى شود.

4. فهم و اقناع مخاطب

يكى از هدفهاى اساسى سخنرانى، ايجاد فكر و انديشه در مخاطبان و قانع كردن و متقاعد ساختن آنان دربارۀ مباحث مطرح شده است. سخنورى كه نتواند مخاطبان خود را قانع كرده، مطالب را به گونه اى بيان كند كه به خوبي بفهمند و از او بپذيرند، توفيق چنداني ندارد. با استفاده از استدلال و برهان، مستند ساختن مطالب نقلي، ورود و خروج مناسب، و چينشهاي خاص، مي توان به اقناع انديشه پرداخته، فهم بهتر مطالب را تسهيل كرد.

5. ماندگارى پيام

برخي سخنوران فقط مي توانند به گونه اي سخن بگويند كه شنوندگان آنها، مطالب را به خوبي فرا بگيرند؛ اما بعضي ديگر، چنان مباحث خود را ارائه مي كنند كه مخاطبان مي توانند پس از ياد گرفتن مطالب تا مدت زيادي آنها را به ياد داشته باشند. پيام اصلى سخنرانى بايد در ذهن مخاطب باقى مانده و به گونه اى نقش شده باشد كه به زودى از ذهن او خارج نشود.

ماندگارى پيام و قابليت تبيين آن بيشتر به حوزه انديشه مخاطب مرتبط است؛ اگر چه احساس او نيز در آن دخالت دارد. در اين زمينه، رويكرد اساسى سخنران، براي ماندگارى پيام بايد به چينش و صورت بندى مناسب مطالب، اعم از: ترتيب، تقديم، تأخير و استفاده از اسلوبهاى مناسب معطوف شود.

دسته بندى و جمع بندي مناسب، به ويژه اگر با استفاده از جملات خاص مثل: كلمات قصار، جملات ويژه استفهاميه و شرطيه و ... صورت گيرد، مي تواند پيام را در ذهن شنونده ماندگار كند.

6. قابليت بيان

سخنران توانا به گونه اى مطالب خود را به مخاطب منتقل مى كند كه او بتواند مطالب فراگرفته را براى ديگران بازگو كند. توانايي مخاطب براي بيان مطالب، هميشه و براي هر نوع مطلبي مناسب نيست؛ ولي به طور عمده، پيامهاي سخنراني، عمومي است و هرچه بيشتر توسعه يابد، مطلوب تر است. قابليت بيان، ممكن است به دو صورت بروز و ظهور كند: يكي اينكه مخاطب، عين بعضي از عبارات شنيده را بازگو مي كند و ديگر اينكه برداشت خود را به ديگران انتقال مي دهد كه هر دو صورت مطلوب مي باشد.

دسته بندى مناسب، روانى مطالب، درخور فهم بودن پيام سخنرانى، و تكرار جمله هاي كليدي بحث، نقش بسزايى در قابليت بيان دارد.

7. ايجاد روحيه مطالعه، تحقيق و تفكر

با ايجاد روحيه مطالعه و پژوهش در مخاطبان دربارۀ موضوع سخنراني، توفيقات و بركات بيشتري به دست مي آيد و درك مخاطب از مرز مباحث مطرح شده در سخنراني بالاتر مي رود.

در صورتى كه سخنران با ايجاد سؤالات جديد، لازم و قابل درك براى مخاطب، ذهن او را به اين سو حركت دهد كه جواب سؤال مطرح شده را بايد بدانم و ندانستن آن را براى خود عيب بداند، به سوى مطالعه، تحقيق و تفكر دربارة موضوع بحث كشيده مى شود.

همچنين توصيه به مطالعه و نشان دادن بعضي فوايد آن، تشويق به پژوهش و انديشه، معرفى منابع لازم و درخور فهم مخاطب در سخنرانى، تعريف خاص از بعضى كتابهاى مفيد و ناتمام گذاشتن بررسي و نتيجه گيري بحث و حواله دادن آن به تفكر و تأمل مخاطب - در صورتي كه باعث ايجاد شبهه نشود – مي تواند مخاطب را به مطالعه و تحقيق سوق دهد.

ب) احساسات و علايق مخاطب

مشخصه هايي در حوزه احساسات و علايق مخاطب براي مطلوب بودن سخنراني، قابل توجه است كه مهم ترين آنها را بررسي مي كنيم.

1. تحريك عواطف انسانى و علايق معنوى

محبت به فرزند، محبت به هم وطن و هم نوع - كه در بعضى موارد، صحيح و لازم است - محصول عواطف انسانى؛ و حس پرستش و ميل به نيكى، از جمله علايق معنوى است.

تحريك عواطف انساني - تا آنجا كه دين دستور داده است - و ايجاد فضاي معنوي در جلسه سخنراني و روح و روان مخاطبان، از نشانه هاي توفيق در سخنراني و مطلوب بودن آن است. حالات معنوي كه در جلسات سخنراني حاصل مي شود باعث تقويت ايمان و باورهاي ديني مردم شده، اصلي ترين عامل شيريني محافل مذهبي است. تحريك علايق معنوي باعث محبّت الهي، احساس مهربان بودن خدا، احساس ندامت از گناهان، تمايل به تكامل معنوي و تقرب الي الله و ... مي شود و انسانها را به سوي بندگي و اطاعت خداوند راغب مي كند.

ايمان قوي و حالات خوش معنوي سخنران و آمادگي شنوندگان، تأثير بسزايي در ايجاد فضاي معنوي دارد. البته در كنار آنها، رعايت اصول علمي سخنراني و تخصص در اجراي هنرمندانه آن نيز مي تواند ياريگر مبلّغ ديني باشد.

2. ايجاد علاقه مندى به موضوع بحث يا مجموعه گفتار

برخى مخاطبان، علاقه اى به شنيدن بعضى موضوعات ندارند؛ گرچه آن موضوعات، نياز فورى آنها باشد. عده اى از آنان نيز، گرچه در جلسه سخنرانى به هر دليل حاضر شده اند، اما حوصله و انگيزه اى براى شنيدن مباحث نداشته، وجود سخنران و سخنرانى را ملال آور مى دانند. سخنران موفق، علاوه بر ايجاد انگيزه براي استماع سخنان خود در ابتداي سخنراني، مي كوشد تا از راههاي ممكن، مخاطبان را به موضوع و مجموعه گفتار خويش علاقه مند سازد و خاطره خوشي از آن موضوع در ذهن شنوندگان باقي گذارد.

3. ارضاى حس زيباگرايى

انسانها زيبايى را دوست داشته، به صورت طبيعى به سوى آن گرايش دارند و همان گونه كه از خانه، مدرسه، اداره، درخت و باغ زيبا خوششان مى آيد، از سخن زيبا نيز لذت مى برند. زيبايي سخن، باعث تأثيرگذاري بيشتر در مخاطب است؛ به حدي كه گاهي نقصهاي سخنراني را نمي بيند. به صورت طبيعى، زمانى يك سخنرانى موفق است كه هم ظاهر آن با رعايت فصاحت، بلاغت و قواعد و صناعات بيان و بديع آراسته شده باشد، و هم از محتوايي كه ارضا كننده زيبايي است مثل بيان زيباييها برخوردار باشد و بتواند حس زيباگرايى مخاطبان را ارضا كند.

4. ارضاى حس نوگرايى و نوجويى بشر

همه انسانها از وسايل، اشيا، نوشته ها و گفته هاى نو لذت مى برند و حس نوجويى آنان را به نو كردن زندگى سوق مى دهد؛ از اين رو انتظار دارند كه سخنران مذهبى نيز سخن نو بگويد.البته منظور از نوگرايى لزوما اين نيست كه محتواى جديدى ارائه شود؛ بلكه مي توان همان محتواى ديني را كه در گذشته بيان مى شد، در قالبها، دسته بنديها و تحليلهاى نو ارائه كرد و با ادبيات و تعابير تازه، زاويه ديد جديد و يا مثالها و مصاديق جديد، آنها را بيان كرد و توضيح داد. البته بيان نكته هاي تازه و قابل استفاده از متون كهن نيز باعث ارضاي حس نوگرايي مي شود.

5. ايجاد انتظار براي جلسات بعد

يكي از نشانه هاي كمال و مطلوب بودن سخنراني، اين است كه شنوندگان براي جلسات بعدي آن انتظار بكشند و آرزوي شركت در آن را داشته باشند. گاهي ايجاد يك سؤال مناسب و حواله دادن پاسخ آن به آينده، و گاه خاطره خوشي كه از جلسات قبلي در مخاطب باقي مانده است و يا زيباگويي، مختصر و مفيد گفتن و يا ... مخاطب را به كنجكاوي وامي دارد و يا او را شيفته سخنراني و سخنران مي كند و به انتظار جلسات بعدي مي گذارد.

معمولا سخنرانيهاي خيلي طولاني، كسل كننده، غيرقابل فهم و فاقد احساس مذهبي، باعث دوري شنوندگان و كراهت آنها براي حضور در سخنراني است و بايد از آن پرهيز كرد.

پرسش نامه

1. فوايد شناخت «وجوه مطلوبيت سخنراني» و «شاخصهاي سخنراني نامطلوب» را بنويسيد.

2. وجوه مطلوبيت سخنراني در حوزه آگاهي و انديشه مخاطب را نام ببريد و هر يك از آنها را به اختصار توضيح دهيد.

3. منظور از تمركز در مخاطب چيست؟

4. وجوه مطلوبيت سخنراني در حوزه احساسات و علايق مخاطب را نام برده، هر يك از آنها را به اختصار توضيح دهيد.


فعاليت پژوهشي

از طريق مطالعه كتابهاي روش سخنراني و خطابه، برخي ديگر از وجوه مطلوبيت سخنراني در دو حوزه «آگاهي و انديشه» و «احساسات و علايق» مخاطبان را برشماريد و با قدري توضيح، آنها را روشن سازيد.

منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88238/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۵:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]
تقسيمات سخنراني ديني

تقسيمات سخنراني ديني

اهداف اين درس:

1. آشنايي با تقسيمات سخنراني ديني؛

2. ايجاد فضاي ذهني براي برخي از مباحثي كه در آينده از آنها بحث خواهد شد.

انواع تقسيمات

سخنرانى دينى از جهات مختلفى قابل تقسيم است. سبكها، اسلوبها، گونه هاى مختلف مخاطبان و مقدار حضور آنها در جلسات سخنرانى، مدت زمان جلسات، تعداد آنها و نحوه قرار گرفتنشان در كنار يكديگر، بهره بردارى از ابزارهاى جديد، تنوع موضوعات و... شاخصهاى گوناگون و متنوعى هستند كه ما را به گونه هاى مختلف سخنرانى رهنمون مى شوند.

توجه به انواع سخنرانى از اين جهت حائز اهميت است كه روشهاى ارائه شده در كتاب بايد به صورت جامع نگر به همه آنها معطوف شود؛ مثلاً وقتى در تقسيم سخنرانى براساس موضوع مى گوييم يكى از اقسام آن سخنرانى سياسى است، بايد به محتوا و يا احياناً آن روشهايى توجه كرد كه لازم است در اين سخنرانى مد نظر قرار گيرد.

برخي انواع تقسيمات براي سخنراني ديني را در ذيل بيان مي كنيم.

الف) تقسيم براساس سبكها

سبك در لغت به معناى طرز، روش، شيوه، روش خاصى كه شاعر يا نويسنده، ادراك و احساس خود را بيان مى كند و طرز بيان ما فى الضمير[1]آمده است. مراد از سبك در سخنرانى، شاكله و هيئت اجرايى آن است.

توجه به وجود سبكهاى مختلف، سبب پرهيز از جمود بر يك سبك خاص گرديده، از سوي ديگر زمينه را براى بيان نكات كاربردى و شناخت قوّت و ضعف هر يك از آنها فراهم مى آورد تا جايگاه استفاده از هر سبك با توجه به موقعيتهاى مختلف روشن شود.

سخنرانى مي تواند به يكي از سبكهاى ذيل ارائه شود:

1. محاوره اى؛

2. خطابى؛

3. تلفيقى (از محاوره اى و خطابى)؛

4. كلاسدارى.[2]

شكلهاى چهارگانه فوق، در حين اجراى سخنرانى خود را نشان مى دهند.

ب) تقسيم براساس اسلوبها

اسلوب در لغت به معناى گونه، راه، شيوه، طريق، طرز، پايه و اساس مقام و لحن و ما به الامتياز اثر يك آهنگ ساز با اثر آهنگ ساز ديگر[3]و... آمده است. گرچه در لغت تفاوت چنداني بين سبك و اسلوب ديده نمي شود؛ ليكن ما سبك را در هيئت اجرايي سخنراني، و اسلوب را در شاكله و هيئت محتوايى آن به كار مي بريم.

هدف از انتخاب اسلوبهاى محتوايى، يكى از دو چيز است:

1. اقناع انديشه؛

2. برانگيختن احساس.

مؤثرترين عامل براى تفكيك اسلوبهاى محتوايى، نوع محتواى به كار گرفته شده در آنهاست و نوع محتواي سخنرانى با توجه به هدف از سخنراني انتخاب مى شود. از اين رو براساس اسلوبها مي توان سخنراني را به دو قسم تقسيم كرد:

1. سخنرانيهاي اقناعى

براى اقناع انديشه از اسلوبهاى ذيل استفاده مي شود:

1. تجزيه و تحليل؛

2. تعليل و توجيه؛

3. توضيح و تبيين؛

4. تقسيم و تنظيم؛

5. گزارش تحقيق؛

6. مقايسه و ترجيح؛

7. طرح مسئله و تبيين آن؛

8. نقد و بررسى؛

9. ديالوگ (گفتگو و مناظره هاى صورى)؛

10. پرسش و پاسخ.

2. سخنرانيهاي احساسى

براى برانگيختن احساس از اسلوبهاى ذيل استفاده مي شود:

1. داستانى؛

2. داستان واره اى؛

3. توصيفى و ترسيمى؛

4. تخيّلى و شاعرانه؛

5. مناجاتى؛

6. موعظه اى؛

7. مبالغه، تأكيد و تكرار؛

8. ادبى.

ج) تقسيم براساس كيفيت مخاطبان

مخاطبان به لحاظ كيفيت آنان، از جهات مختلفى تقسيم مي شوند و براساس اين تقسيم، سخنرانى در گونه هاى مختلفى ظهور مى كند.

1. از جهت سطح فرهنگى، علمى و اجتماعى (با سواد و بى سواد، با فرهنگ و بى فرهنگ، اجتماعى و منزوى و...)؛

2. از جهت انگيزه جهت شنيدن سخنان سخنران (با انگيزه و داوطلب يا بى انگيزه و غيرداوطلب)؛

3. از جهت عام يا خاص بودن (يعنى در يكى از جهات فوق، همه مثل هم و خاص هستند يا مخاطبان به شكل عمومى و از هر قسم در يك جا جمع شده اند).

مخاطبان در سخنرانى، داراى ويژگيهاى مشترك و اختصاصى هستند؛ از اين رو در كنار روشهاى عمومى براى همه آنان، بايد به روشهاى خاص و تدابير ويژه براي جذب و راهنمايى مخاطبان خاص انديشيد.

د) تقسيم براساس نوع مخاطبان

گاهي نوع مخاطبان در سخنراني متفاوت است و به همين نسبت سخنراني نيز قابل تقسيم خواهد بود.

1. از نظر جنسيت، يا زن و يا مرد هستند.

2. از نظر سن مي توانند كودك، نوجوان، جوان، ميان سال و يا كهن سال باشند.

هـ) تقسيم براساس كميّت مخاطب

براساس كميت و مقدار مخاطبان، سخنرانى به سه قسم تقسيم مي شود:

1. جلسات خلوت؛

2. جلسات متوسط؛

3. جلسات شلوغ.

سخنرانى در هر يك از جلسات خلوت، متوسط و شلوغ، به لحاظ موضوع، محتوا و چينش مطالب، اقتضائات خاص خود را دارد؛ مثلا طرح بعضى از مطالب و مباحث سياسى، زمانى زيباست كه جمعيت، زياد و مجلس، با شكوه باشد و جايگاه بعضى تحليلها فقط جلسات خلوت و خصوصى است.

و ) تقسيم براساس مدّت سخنرانى

سخنرانى به لحاظ مدت زمان ارائه آن به سه قسم تقسيم مي شود:

1. كوتاه مدت (10 - 20 دقيقه)؛

2. ميان مدت (20 - 50 دقيقه)؛

3. بلند مدت (50 - 90 دقيقه و بيشتر).

در بارة مطلوب بودن سخنرانى كوتاه يا طولانى، نسخه واحدى نمى توان پيچيد؛ بلكه بايد با توجه به شرايط و ويژگيهاى گوينده، شنونده، زمان، مكان، محتوا و موضوع سخن و... براي كوتاه يا بلند مدت بودن آن تصميم گيري كرد.

ز) تقسيم براساس توالى و تسلسل

سخنرانى براساس توالى و تسلسل[4]سه قسم دارد:

1. تك جلسه؛

2. مسلسل؛

3. متوالى و متناوب.

گاهى سخنران براى يك جلسه دعوت مى شود (تك جلسه)، گاهى براى جلسات پى در پى و با فاصله كم، مثل ده شب پشت سر هم (مسلسل)، و گاه براى جلسات پى در پى و با فاصله زياد، مثلاً هر ماه يا هر هفته يك بار (متوالى و متناوب).

سخنرانى در موارد تك جلسه راحت تر است؛ چرا كه به دليل جديد بودن سخنران و تبليغات حاشيه اى كه معمولاً صورت مى گيرد، انگيزه مخاطبان براى شنيدن بيشتر است؛ اما در جلسات مسلسل و متوالى غالبا كار سخنران دشوارتر مى شود؛ زيرا انگيزه مخاطبان - به دليل تكرارى شدن سخنران با همه ويژگيهاى جسمى و روحى اش و نيز بروز بعضى محدوديتها در سخنورى و يا پاسخگويى ضعيف به سؤالات و... - روز به روز كمتر مى شود؛ از اين رو براى حفظ انگيزه مخاطبان و جذب مخاطبان بيشتر در جلسات بعدى بايد تدابير ويژه اى انديشيد.

ح) تقسيم براساس بهره بردارى از ابزارهاى جديد

سخنرانى مى تواند با توجه به استفاده از نوع ابزارها نيز تقسيم شود. بعضى ابزارها عبارت اند از:

1. تخته؛

2. پرده؛

3. دستگاه اپك؛

4. منبر ؛

5. تريبون؛

6. تلويزيون.

با توجه به اينكه ابزار در خدمت سخنرانى قرار مى گيرد، گاه باعث تفاوتهاى محتوايى، صورى و اجرايى مى شود.

ط) تقسيم براساس موضوع بحث

سخنراني را با نگاه به موضوع آن نيز مي توان تقسيم كرد و هر يك از موضوعات كلى مطرح در حوزه دينى را نام يك قسم قرار داد و يا دو يا سه مورد از آنها را با هم تركيب كرد. اقسام ذيل را براى سخنرانى مى توان برشمرد:

1. اعتقادى؛

2. عرفانى؛

3. اخلاقى؛

4. سياسى؛

5. اجتماعى؛

6. تاريخى؛

7. خانوادگي؛

8. سياسى - اجتماعى؛

9. اخلاقى - عرفانى.

10. ... .

سخنران با توجه به شرايط خود و نيازهاى شنوندگان، هر يك از موضوعات فوق را براى سخنرانى مى تواند برگزيند و از اين جهت نمى شود او را در يك يا چند موضوع خاص منحصر كرد. در شرايط كنونى، سخنرانيهاى علمى - احساسى به لحاظ پذيرش مخاطبان بهترين نوع سخنرانيهاست، و موضوع بحث از نظر كلى تأثير چندانى ندارد.

پرسش نامه

1.     منظور از «سبك» چيست؟ اين كلمه در لغت به چه معنايي آمده است؟

2.     انواع سبكهاي سخنراني را نام ببريد.

3.     معناي لغوي و تعريف اصطلاحي اسلوب را بنويسيد.

4.     اسلوبهاي اقناعي و احساسي را نام ببريد.

5.     گونه هاي مختلف مخاطبان را بنويسيد.

6.     سخنراني براساس كميت مخاطب به چند قسم تقسيم مي شود؟

7.     اقسام سخنراني را براساس مدّت آن نام ببريد.

8.     سخنراني براساس توالي و تسلسل جلسات، چند قسم دارد؟

9.     آيا سخنراني در جلسات متوالي و مسلسل راحت تر است يا تك جلسه؟ چرا؟


فعاليت بيشتر

1.     از طريق هم انديشي با دوستان خود، شكلهاي ديگري از تقسيمات سخنراني را بيابيد.

2. پيش از مطالعه مباحث آينده، به نكات كاربردي و اجرايي براساس انواع تقسيمات فكر كنيد. به نظر شما براي موفقيت سخنراني در هر يك از اين انواع، چه بايد كرد؟

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 2، ص 1818.

[2]. هر يك از سبكها و اسلوبهاى سخنرانى را در فصول بعدى تعريف كرده، توضيح خواهيم داد.

[3]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 1، ص 273.

[4]. توالى و تسلسل از نظر لغوى داراى يك وجه اشتراك و يك جهت افتراق هستند. هر دو به معناى پشت سرهم در آمدن هستند؛ با اين تفاوت كه در تسلسل فاصله موارد اندك است و يا مثل دانه هاى زنجير به هم پيوسته اند؛ ولى در توالى اين قيد وجود ندارد.

 منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88237/71243.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]
حوزه‌هاي تاثير گذاري سخنراني ديني

حوزه هاي تأثير گذاري سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1. آشنايي بيشتر با آثار سخنراني ديني؛ 

2. اطلاع از تأثيرگذاري سخنراني در سه حوزه انديشه، احساس و رفتار و شناخت تأثير متقابل انديشه، احساس، هيجان، گرايش و رفتار.

حوزه هاي تأثيرگذاري

ما هميشه و در هر جا با نگرشهايمان زندگي مي كنيم. واژه «نگرش»[1]
معادلهاي فارسي متعددي مثل «طرز تلقي»، «وجهه نظر»، «بازخورد»، «وضع رواني»، «ايستار» و... دارد. «نگرش كه به ساخت روحي و آمادگي رواني فرد اطلاق مي شود، از تركيب باورها، گرايشها و احساسات مساعد و نامساعد براي نشان دادن واكنش فرد به كار مي رود و به طور كلي يك نيروي اكتسابي موجود است. كسي كه نسبت به شخصي، شيئي يا موقعيتي نگرش خاصي پيدا كرده است، بيش از همه به امر مورد نظر توجه نشان مي دهد.»[2]

محققان براي نگرش، ابعاد شناختي، عاطفي و رفتاري در نظر مي گيرند. بنابراين افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتاري سه مؤلفه نگرش هستند. به عنوان مثال در موضوعي مثل «مار» مؤلفه شناختي «مار» دلالت بر عقايدي درباره اين موضوع عيني و حقيقي دارد؛ مانند اينكه مارها نرم و لطيف هستند. و مؤلفه عاطفي مبيّن احساسات فرد است؛ مانند اينكه با ديدن «مار» دچار احساس ترس و وحشت مي شويم. مؤلفه رفتاري نيز بر تمايلات رفتاري تأكيد دارد؛ مثل لمس كردن مار يا ردّ درخواست لمس مار زنده.[3]

مثال ديگر را درباره يكي از اصلي ترين نگرشها در فرهنگ ديني، يعني «نگرش ايماني» مي توان مطرح كرد. ايمان داراي سه بعد «عقيده وشناخت»، «علقه قلبي و عاطفي» و «رفتار ظاهري» است.[4]«ايمان هرمي است كه قاعده اش را عقيده قلبي تشكيل مي دهد و اضلاعش را اعمالي كه بر آن قاعده استوار شده اند. عقيده قلبي در اينجا مجموع عاطفه و عقل است و لذا انسان به واسطه عقل و عاطفه اش، يعني؛ (جمع جبري) همه وجودش به سوي يك رفتار سوق پيدا مي كند.»[5]

براي ايجاد يا تغيير «نگرش» در افراد بايد به سه بُعد آن توجه نمود. و ما براي رسيدن به اهداف سخنراني ديني كه در درس گذشته توضيح داده شد، با غمض عين از بعضي تداخلها، حوزه هاي تأثيرگذاري سخنراني ديني را با توجه به اين سه مؤلفه بيان مي كنيم.

الف) حوزه انديشه

يكى از رايج ترين تأثيرات سخنرانى؛ اثرگذاري در انديشه، تفكر، آگاهى و فهم مخاطبان است كه از ايجاد يا افزايش آگاهيهاى آنان تا ايجاد بصيرت و نگاه ژرف، تأثيرات متفاوتى را شامل مى شود.

مهم ترين ابزار سخنرانى كه كلمه و كلام است، نيز بيشتر با تأثيرگذارى در آگاهى و انديشه تناسب دارد و از دريچه تأثيرگذارى در انديشه بر احساسات و علايق و رفتارهاى مخاطب مى توان اثر گذاشت؛ هر چند براى اثرگذارى بر احساس و رفتار، راههاى ديگرى نيز وجود دارد.

به كار انداختن انديشه مخاطبان، يكى از اهداف تبليغى پيامبران الهى بوده است؛ چنان كه امام على7 مي فرمايد: «... يَحتَجُّوا عَلَيهِمِ بِالتَّبليغِ وَ يُثيروُا لَهُم دفائِنَ العُقُولِ...؛[6][خداوند بزرگ، پيامبران را فرستاد تا با مردم ] از راه تبليغ با برهان سخن بگويند و گنجينه هاى پنهان خِرَدها را براى آنان آشكار كنند و به كار اندازند... .»

در سخنرانى دينى بايد از دو جهت بر افكار مخاطبان اثر گذاشت:

الف) اثبات انديشه هاى صحيح؛

ب) ابطال انديشه هاى غلط.

الف) اثبات انديشه هاى صحيح

همراه با اثبات انديشه هاى صحيح، همه يا برخى از موارد ذيل محقق مي شود؛ يعني در واقع برايند اثبات انديشه هاي صحيح، همه يا برخي از موارد زير است:

1. اطلاعات و آگاهى پيدا كردن؛

2. تغيير در نگرش و ذهنيت مخاطب؛

3. افزايش قدرت تفكّر و تعقّل؛

4. بوجود آمدن زمينه براي ايجاد باور.

براى تأثير گذارى در هر يك از موارد فوق، لازم است مواد، محتوا و چينشهاى مناسبى در سخنرانى به كار گرفته شود كه در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد.

ب) ابطال انديشه هاى غلط

گاهى سخنران فقط به اثبات انديشه هاي صحيح مى پردازد و توجهى به ابطال افكار غلط ندارد؛ در حالى كه زماني تأثيرگذارى مطلوب در انديشه، كامل مى شود كه انديشه غلط از ذهن مخاطب خارج، و او از باطل بودن آن آگاه شود.

ابطال انديشه هاى نادرست در مخاطبان، نتايج مطلوبى را در پى خواهد داشت كه برخى از آنها عبارت اند از:

1. فهم كاذب بودن آگاهيهاى غلط؛

2. تغيير نگرش و ذهنيتهاى غلط؛

3. باز شدن مسير پذيرفتن حق؛

4. توان مقابله با مجادله ها و مغالطه ها.

نكته ها

توجه به چند نكته در اينجا ضرورى است:

1. اثبات انديشه و ابطال انديشه نبايد به گونه اى صورت گيرد كه از تأثير عاطفى و احساسى سخنرانى بكاهد و مجموعه سخن به صورت خشك و كاملاً علمى درآيد؛ البته در عين حال نبايد در حيطه مباحث عقلى از احساسات مخاطب سوء استفاده كرد.

2. پرهيز از جانبداريهاى غيرعقلاني، بى مورد و زننده، از اصول اساسى در اثبات و ابطال انديشه ها است.

3. در ابطال افكار غلط، بايد سخن مخالفان كاملا روشن شود و آن گاه با برهان يا استدلالي كه مورد پذيرش مخاطب باشد، ابطال شود؛ همان گونه كه علماى بزرگ همچون: شهيد مطهرى، شيخ انصاري و... در كتابهاى خود اين چنين عمل كرده اند.

4. هنگام ابطال انديشه هاى نادرست كاملا توجه شود كه شبهه آفرينى نشود و اذهان مخاطبان معمولي را درگير شبهه غير فراگير نسازد؛ از اينرو لازم است از طرح شبهاتي كه داراي فراواني گسترده در جامعه نيست، خودداري گردد.

5. در صورت نداشتن تسلط كامل بر جوانب يك شبهه، از طرح آن پرهيز شود.

ب) حوزه احساس، هيجان و گرايش

همه ما شورى و شيرينى غذا را حس مى كنيم، درد ناشى از صدمه ديدن يكى از اعضاى بدنمان را درك مى كنيم، احساس ناخوش آيندى از رفتارهاى بد و احساس خوش آيندى از رفتارهاى خوب ديگران داريم، عشق و محبت و يا نفرت و كينه را حس مى كنيم؛ به عبارت ديگر همه ما احساس داريم و آن را مى فهميم.

احساس در لغت به معناي دريافتن، درك كردن، دانستن، آگاه شدن، ديدن، و درك چيزي با يكي از حواس آمده است.[7]

در يك نگاه كلي به دو نوع تعريف از احساس بر مي خوريم. در نوع اول، «انتقال اثر محرّك[8]از گيرنده حسّي[9]به سيستم اعصاب مركزي، كه به صورت عيني قابل پي گيري است، احساس ناميده مي شود.»[10]

از نظر روان شناسي، احساس هنگامي پديد مي آيد كه دستگاه حسّي، محرّك معيني را دريافت كند؛ يعني محرّك در ميدان عمل عضو حسي قرار گيرد. اما اگر به شيئي احساس شده معنا و مفهومي داده شود، در آن حال مي گويند ادراك حاصل شده است.

البته بايد توجه نمود كه گرچه دستگاههاي حسي همه افراد سالم تقريباً همه محركها را يكسان دريافت مي كنند، امّا ادراك آنها غالبا متفاوت است. مثلاً با مشاهده يك تابلو نقاشي ممكن است يكي آن را زيبا و هيجان انگيز بداند، در صورتي كه ديگري آن را زشت و بي روح بنامد و نفر سوم بسيار ساده و عادي (نه زشت و نه زيبا) بشناسد. پس مي توان گفت كه چشم «دريافت مي كند»؛ اما ذهن «ادراك مي كند.»[11]

در نوع دوم از تعريف، «احساس، برداشتي است كه از برانگيختگي هيجاني به فرد دست مي دهد.» وقتي هيجاني برانگيخته شود، احساسهاي مختلفي مانند شادي، غم، ترس و خشم در شخص پديد مي آيد. احساس به طور كلي جنبه ذهني دارد، چنانكه در حالت ترس گروهي احساس مي كنند كه «دلشان فرو مي ريزد» و در حالت شادي «روحشان پرواز مي كند.»[12]در مجموعه مباحث آينده هر گاه سخن از احساس به ميان آيد، بيشتر اين تعريف مورد توجه است.

هيجان را نيز به صورتهاي مختلف معنا و تعريف كرده اند، مانند: حالت آشفتگي، به هم خوردن تعادل، و دادن پاسخ شديد و ناموزون به محرّك. جنبۀ مؤثر حالت هيجاني، احساسي است كه به فرد دست مي دهد. واژه هيجان را زماني به كار مي بريم كه بخواهيم به توصيف احساسهايي مانند عشق يا مهر و محبّت، كينه و نفرت، غم و شادي، ترس واميد، رحم و شگفتي و نظير آنها كه وضع و رفتار خاصي بوجود مي آورند بپردازيم.[13]

در واقع «وا و انسان بايد يكي از دو گرايش متضاد را انتخاب و ديگري را فدا كند.[20]

انواع تأثير در گرايشها

در سخنرانى دينى، تأثيرات زيادي بر گرايشهاى مخاطب گذاشته مى شود كه برخي از آنها عبارت اند از:

الف) ايجاد:نخستين تأثير در حوزه گرايشها، ايجاد گرايش در مخاطب است؛ مثلاً براي ايجاد گرايش به خشوع در مؤمنان از اين آيه مي توان استفاده كرد:  أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ؛[21]«آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا خاشع شود؟»

ب) تقويت:دومين نوع تأثير در گرايشها، تأثيرگذاري براي تقويت گرايشهاى موجود در مخاطب است.

براي مثال قرآن كريم براى سوق دادن مخاطبان به سوي قرض الحسنه، منفعت طلبي آنها را تحريك كرده و مى فرمايد:

مَن ذَالّذى يُقرِضُ اللَّهَ قَرضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً كَثيرَةً[22]؛ «كيست كه به خدا قرض الحسنه اى دهد تا آن را براى او چندين برابر كند؟»

و يا براي حركت دادن آنان به سوي جهاد، همين گرايش را تقويت كرده و مى فرمايد:يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ اَدُلُّكُم عَلى تِجارَةٍ تُنجيكُم مِنْ عَذابٍ اَليمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فى سِبيلِ اللَّهِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛[23]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى بخشد؟! به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد. اين براى شما بهتر است؛ اگر بدانيد.»

طبيعي است كه انسان به سبب منفعت طلبي و ضرر گريزي حركت كند و اقدام مناسب آن را انجام دهد.

ج) تجلّى:در مرحله تجلّى، براى ايجاد رفتارهاى خاص هر گرايش در مخاطب، زمينه سازى مى شود تا رفتارها بروز و ظهور كند و احساس در رفتار تجلى يابد؛ يعنى كارى مى كنيم كه مخاطب، احساس خود را بروز دهد؛ مثل اينكه مى گوييم گريه كن يا كارى مى كنيم كه گريه كند؛ چنان كه آشكار است، ايجاد و تقويت گرايشها، در تجلي و ظهور آنها تأثيري انكارناپذير دارد و در مرحله خاصي از تقويت، تجلي صورت مي گيرد.


ج) حوزه رفتار

براى تأثيرگذارى در رفتار مخاطبان، افزون بر اقناع انديشه و تأثير در احساسات و گرايشهاى آنان، بايد تا حد امكان برنامه عملى نيز ارائه كرد؛ گرچه گاهى بدون ارائه يك راه عملي نيز رفتارهاي مخاطب تغيير مي يابد و غرض حاصل مي شود. دو گونه برنامه عملى در سخنرانى دينى مى توان ارائه كرد:

1. برنامه عملى براى ترك عادتها و رفتارهاي بد؛ مثلاً وقتى مخاطب در اوج احساس محبت به امام حسين 7 قرار مي گيرد و براى آن حضرت اشك مى ريزد، به او مى گوييم: «با اين چشمى كه براى امام حسين7 اشك ريخته اى، ديگر به نامحرم نگاه نكن.»

2. برنامه عملى براى اقدام به كارهاى خوب و كسب فضايل؛ مثلاً پس از اقناع انديشه مخاطبان درباره نماز و تحريك حس در اين باره، به آنان مى گوييم: «بياييد از اين به بعد نمازمان را اول وقت بخوانيم، يا بياييد از اين به بعد هميشه نوافل را بخوانيم و... .»

تأثير متقابل انديشه، احساس و رفتار

سه مؤلفه نگرش با يكديگر تعامل دارند. هيچ رفتاري نيست كه هر قدر هم عقلاني باشد، واجد عوامل عاطفي به عنوان محرك نباشد و نيز بالعكس نمي توان شاهد حالت عاطفي بود، مگر اينكه ادراك يا فهم در آن مداخله دارد.[24]

مثلا آگاهى از رأفت و رحمت الهى و انديشه در نعمتهاى او، احساس شوق انگيزى در انسان ايجاد مى كند. آگاهى از اخلاق اهل بيت عصمت و طهارت : سبب احساس شيفتگي به ايشان مي شود. آگاهى از ظلمهاي بنى اميه به امامان معصوم:، احساس نفرت از آنان ايجاد مى كند.

انديشه و بينش ما دربارة اهل بيت : بر گرايش و رفتار ما در برابر ايشان اثر دارد و همين طور گرايش ما به آن بزرگواران بر بينش و رفتار، و رفتار ما بر بينش و گرايشمان به آنان تأثير مى گذارد.

به مثالهاي زير درباره تأثير متقابل انديشه، احساس و هيجان و گرايش، و رفتار بر يكديگر توجه كنيد:

1. قرآن كريم، انديشه «تنگدستى به دليل داشتن اولاد» را سبب رفتار خاص، يعنى كشتن اولاد مى داند و مى فرمايد: وَ لا تَقتُلُوا اَولادَكُم خَشيَةَ اِملاقٍ نَحنُ نَرزُقُهُم وَ اِيّاكُم اِنَّ قَتلَهُم كانَ خِطأً كبيراً؛[25]«و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد. ما آنها و شما را روزى مى دهيم. مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.»

آيه فوق، نشان دهنده تأثير بينش و تفكر بر رفتار انسان است؛ البته بيانگر تأثير احساس (ترس) بر رفتار او نيز هست.

2. قرآن كريم مى فرمايد:اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ اِذا مَسَّهُ الخَيرُ مَنوعاً ؛[26]«به يقين، انسان، حريص و كم طاقت آفريده شده است و هنگامى كه بدى به او برسد، بى تابى مى كند و هنگامى كه خوبى به او برسد، مانع ديگران مى شود [و بخل مى ورزد].»

در اين آيه گرايش به دنيا و حرص، عامل رفتار خاصى معرفى شده است.

3. رسول خدا 9 مي فرمايد: «حُبُّكَ لِلشَّيْى ءِ يُعْمى وَ يُصِمُّ؛[27]دوستى و محبت به هر چيزى [تو را] كور و كر مى كند.»

امام على7 نيز مي فرمود: «مَن عَشِقَ شَيئاً اَعشى بَصَرَهُ وَ اَمرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ وَ يَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ؛[28]هر كس به چيزى عشق ورزد، چشم او
را مى پوشاند و قلبش را بيمار مى كند. پس او با چشمى غير صحيح مى نگرد و با گوشى غير شنوا مى شنود.»

اين، نشان دهنده تأثير عميق گرايشهاى انسان بر احساس ظاهري و در نتيجه ادراك و بينش و انديشه اوست؛ زيرا حقيقتاً به سبب گرايش، كانالهاى ورودى معرفت تغيير مى كند.

و چه زيبا مولوى در مثنوى، اين تأثيرگذاري را ترسيم كرده است:

خـاسيـت بنهـاده در كف حشيش     كو زمانى وارهانـد از خـوديش

خواب را يزدان بدان سان مى كند     كز دو عالـم فكـر را بر مى كنـد

جـرعـه مـى را خـدا آن مى دهـد     تا بدو مست از دو عالم مى رهد

كـرد مجنـون را از عشق پـوستى      كـو نبشناسـد عــدو از دوستى

صد هزاران اين چنين مى دارد او     تا كه بر ادراك تـو بگمـارد او[29]

چند نكته

1. سير طبيعى تأثير گذارى در سخنرانى بدين صورت است كه اول بر انديشه، سپس بر احساس و آن گاه بر رفتار مخاطب اثر گذاشته شود؛ امّا هميشه به اين صورت نيست و گاهي تأثيرگذارى را از هر يك از اين سه طريق مى توان شروع كرد.

2. گاهى سخنران بدون اقناع انديشه به تحريك احساس مى پردازد. اين امر در برخى موارد مى تواند خطر ساز باشد. قرآن كريم در بيان راهبردهاى تبليغى پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، اول حكمت (برهان) را مطرَح و سپس موعظه حسنه (تحريك احساس)را بيان مى كند.[30]


پرسش نامه

1. نگرش را تعريف كرده، با يك مثال مؤلفه هاي آن را بيان كنيد.

2. چه چيزهايي در اثبات انديشه هاي صحيح محقق مي شود؟

3. ابطال انديشه هاي غلط چه نتايج مطلوبي دارد؟

4. در اثبات و ابطال انديشه ها به چه نكته هايي بايد توجه داشت؟

5. احساس را تعريف كنيد.

6. منظور از هيجان چيست و چه نسبتي با احساس دارد؟

7. منظور از گرايش چيست؟

8 . انواع گرايشهاي انسان را نام برده، تفاوت آنها را بنويسيد.

9. اسلام در مواجهه با گرايشهاي انسان چگونه برخورد مي كند؟

10. مهم ترين ويژگيهاي گرايشهاي انسان را بيان كنيد.

11. انواع تأثير بر گرايشها را توضيح دهيد.

12. دو گونه برنامه عملي را در سخنراني توضيح دهيد.

13. تأثير متقابل انديشه، احساس و رفتار بر يكديگر را در قالب مثالهايي
توضيح دهيد.


تلاش بيشتر

با كمك استاد خود و مطالعه كتابهاي مناسب، تفاوت احساس، ادراك، هيجان و انگيزش را بررسي كنيد.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. Attitude.

[2]. زمينه روان شناسي، دكتر محمد پارسا، ص 126.

[3]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص 136.

[4]. همان ، ص 140.

[5]. الحياۀ ، محمدرضا حكيمي، ج1، ص206.

[6]. نهج البلاغه ، خ اول، ص 43.

[7]. لغت نامه دهخدا ، علي اكبر دهخدا، ج1، ص926؛ فرهنگ فارسي ، محمدمعين، ج1، ص158.

[8]. «محرّك (Stimutus) را آن نوع تغيير فيزيكي، شيميايي و مكانيكي مي دانند كه بر عضو حسي تأثير كند. در اينجا عامل «تغيير» كيفيت مهمي به شمار مي آيد و در جلب توجه فرد كارساز است. يعني در زندگي همواره تغييرات گوناگون مي باشند كه توجه ما را به خود جلب مي كنند.» ( زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 103 و 104.)

[9]. «عضو حسي (Sense Organ) كه گاهي آن را گيرنده حسي (Recoptor) هم مي نامند بخش ويژه اي از بدن است كه فقط براي دريافت محرك يا نوع معيني از متغيرها در محيط فيزيكي به كار مي رود. چنانكه چشم فقط مي تواند امواج نوري را دريافت كند؛ ولي نسبت به محركهاي صوتي يا محركهاي ديگر هيچ گونه حساسيتي نشان نمي دهد. كسي كه حس شنوايي خود را از دست داده است، هر گونه سر وصدايي كه در اطراف او ايجاد كنند را نمي شنود.» (همان، ص 103.)

[10]. روان شناسي احساس و ادراك ، محمود ايرواني – محمدكريم خداپناهي، ص21.

[11]. زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 126 و 127.

[12]. همان ، ص 97.

[13]. همان ، ص 94.

[14]. انگيزش و هيجان ، آلكس موكيلي و روبرت دانتزر، مترجمان: حمزه گنجي – علي پيكاني، ص 135.

[15]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 3، ص 3225.

[16]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص435.

[17]. غريزه داراي دو اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام: به معناي تمام گرايشها، چه حيواني و چه انساني؛ بنابراين فطرت را نيز شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص: كه فقط به معناي گرايشهاي حيواني است و در مقابل فطرت و گرايشهاي انساني قرار مي گيرد.

همچنين واژه «فطري» داري سه اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام كه هر گونه گرايش اصيل و ذاتي حيواني و انساني را شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص كه شامل گرايشهاي انساني مطلق است.

ج) اصطلاح اخص كه منحصراً به معناي گرايش به خداوند و دين است. ( فلسفه تعليم و تربيت ، همان، ج1، ص436).

[18]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص436 – 437.

[19].  كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا؛ «بخوريد و بياشاميد؛ ولي اسراف نكنيد.»: اعراف/31.

[20]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص 446 – 448.

[21]. حديد/16.

[22]. بقره/ 245.

[23]. صف/10 و 11.

[24]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص138.

[25]. اسراء / 31.

[26]. معارج / 19 - 21.

[27]. من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق، ج 4، ص 380.

[28]. نهج البلاغه ، خ 109، ص 160.

[29]. مثنوى معنوى ، دفتر چهارم.

[30].  اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلهُم بِاللَّتى هِىَ اَحسَن؛«[اى پيامبر!] مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با نيكوترين شيوه با آنان مجادله كن.» :نحل/125.

منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88236/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
تعريف و اهداف سخنراني ديني


تعريف و اهداف سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1.     آشنايي با برخي تعاريف خطابه و سخنراني؛

2.  آشنايي با تعريف سخنراني ديني و قيود آن؛

3.  شناخت اهداف تبليغ و سخنراني؛


تعريف سخنرانى

تاكنون تعاريف زيادى درباره خطابه و سخنراني ارائه كرده اند. نگاهى گذرا به اين تعريفها نشان مى دهد كه هر كسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قيودى را در تعريف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در كنار اقناع انديشه به تحريك احساس نيز توجه كرده اند. عمده تعاريف، متأثر از تعريف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرايط زمان خود آن را تعريف كرده است؛ در آن دوران خطابه را بيشتر براي قانع كردن ديگران به كار مى گرفتند.

بعضى فقط خطابه را تعريف كرده اند؛ در حالى كه خطابه، يكى از شكلهاى اجرايى سخنرانى است. آنچه ما در اين كتاب در پي تعريف آنيم، سخنرانى دينى است كه اعم از خطابه است و با توجه به ويژگيها، شرايط و اهداف خاص خود بايد تعريف شود.

به هر روى، پيش از تعريف سخنرانى دينى، بيان برخى تعاريف ارائه شده براى خطابه و سخنرانى، خالى از لطف نيست؛ براي نمونه به موارد ذيل مى توان اشاره كرد:

1. «خطابه، فن تصرّف در عواطف و عقول مخاطبان از رهگذر الفاظ فصيح و جملات بليغ، براساس مشافهه، به منظور اقناع عقل و احساس شنوندگان و ترغيب آنان به سوى هدفى [است] كه سخنور در نظر دارد.»[1]

2. «خطابه، صناعتى است كه توسط آن بتوان در هر امرى از امور جزئى، ديگران را در حدّ امكان اقناع نمود.»[2]

3. خطابه «سخنى است به صورت نثر تأليف يافته كه به وسيله آن، يك نفر جماعت را به قصد اقناع، مورد خطابه قرار مى دهد.»[3]

4. «فن سخنورى به مجموعه اصول و قواعدى گفته مى شود كه سخنور با استفاده از آن در ذهن مستمعان خود تأثير لازم را به جا گذارد و به مقصودى كه دارد برسد.»[4]

5. «سخنورى يا خطابه، فنى است كه به وسيله آن؛ گوينده، شنونده را با سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مى كند.»[5]

تعريف سخنراني ديني

پس از ارائه نمونه هايى از تعاريف سخنورى و خطابه، بى هيچ توضيح و يا انتقادى، تعريف مورد نظر خود را از سخنرانى دينى ارائه مى كنيم.

سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»

اكنون ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا يكى از تعاريف پيشين را برنگزيده و سخنرانى دينى را با اين قيود خاص تعريف كرده ايم؟

پاسخ اين است كه هرچند غالبا اشكالاتي به تعاريف وارد است؛ اما بايد كوشيد تا تعريف حتي الامكان جامع و مانع باشد. تعريف فوق با توجه به اهداف و ويژگيهاى سخنرانى دينى و با عنايت به تفاوت آن با مقوله هاى مشابه، ارائه شده است.

براى روشن شدن تعريف سخنرانى دينى و دليل انتخاب قيود آن، بعضى از آنها را توضيح مى دهيم:

1. سخن گفتن[6]

اين قيد، انتقال مفاهيم از طريق ايماء، اشاره، نويسندگى و راههاى ديگر تأثير گذارى را از تعريف خارج مى كند.

2. يك نفر

فقط يك نفر در سخنرانى سخن مى گويد و بقيه شنونده اند. پس با اين قيد، بحثهاى دو يا چند طرفه، مانند: ميزگرد، مباحثه و ... از تعريف خارج مى شود.

3. با جمع

سخن گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده، شكلهاى مختلفى پيدا مى كند:

الف) يك نفره كه در آن فرد با خود يا خدا سخن مى گويد؛

ب) دو نفر با هم، مانند: مناظره، محاوره و مشاوره؛

ج) چند نفر با هم، مانند: مناظره، هم انديشى و محاوره؛

د) يك نفر با جمع، مانند : جلسة دفاع از نظريه علمى، سخنراني علمي، پرسش و پاسخ، كلاسدارى، گزارش دهى و سخنرانى.

منظور از جمع در تعريف سخنرانى، جمع عرفى است؛ نه جمع منطقى و نه ادبياتى. با اين قيد، سخن گفتن يك فرد در مباحثه با يك يا چند نفر محدود و يا در گفتگوهاى عادى با چند نفر، از تعريف خارج مى شود.

4. يك طرفه

ممكن است يك نفر با جمع سخن بگويد؛ ولى سخنرانىِ مصطلح نباشد. با قيد يك طرفه بودن، جلسات پرسش و پاسخ و امثال آن از تعريف خارج مى شود؛ زيرا سخن گفتن در آنها دو طرفه است. دليلِ آوردن اين قيد، آن است كه اگر هنگام سخنرانى، افراد ديگر سؤالى بپرسند و يا سخنى بگويند، در تأثيرگذارى سخنران اختلال ايجاد مى شود؛ مثلا اگر گوينده با سخنان خود، احساسات مخاطب را تحريك كرده باشد، ممكن است با طرح يك سؤال از سوى مخاطب و يا بيان سخنى از سوي او، اين حس از بين برود.[7]


5. به منظور تأثيرگذارى

گوينده دينى در سخنرانى خود، بايد قصد تأثيرگذارى بر مخاطب داشته باشد؛ گرچه به دلايلى تأثيرگذارى صورت نگيرد.[8]

6. مطلوب

گاهى تأثيرگذارى در سخنرانى وجود دارد؛ اما مطلوب دين نيست؛ از اين رو برخى سخنرانيهاى انتخاباتى، اقتصادى، علمى و ... كه در دنياى حاضر صورت مى گيرد و در آنها قصد تأثيرگذارى مطلوب دينى وجود ندارد، از تعريف سخنرانى دينى خارج اند؛ هر چند سخنران آنها يك مسلمان باشد.

7. انديشه، احساس و رفتار

يكى از تفاوتهاى اساسى سخنرانى با ميزگردها، سخنرانيهاي علمي و كلاسهاى تعليم رسمى اين است كه در سخنرانى، در كنار اقناع انديشه، تحريك احساس[9]از اهمّ مقاصد به شمار مى رود؛ ولى در موارد ياد شده ديگر، به اين امر توجه نمي شود و يا به آن، كم تر توجه مي شود. همچنين ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت و از بين بردن رفتارهاى منفى، از جمله اهداف سخنرانى دينى است كه در مقوله هاى مشابه، كم تر بدان توجه مي شود.

8. به قصد و روش انشاء سخن

يعنى سخنران بخواهد به روش سخنورى متداول و معمول ـ كه شكل خاصى دارد ـ سخن بگويد و با همين روش نيز سخنان خود را ادا كند. با اين قيد، سخن گفتنِ يك وكيل دادگسترى كه قصد انشاء سخن متداول ندارد و يا سخن گفتن يك نفر در منزل با همه قيود پيشين، از تعريف خارج مى شود.

اهداف سخنراني ديني

هدف در لغت به معناي هر چيز بلند و برافراشته، نشانۀ تير، و آنچه آدمي براي رسيدن به آن مي كوشد از قبيل مقام، مال و مكنت و نيز مقصود و غايت آمده است.[10]

بنابراين در مورد موجود ذي شعوري مثل انسان مي توان گفت: هدف، چيزي است كه انسان قبل از عمل آن را در نظر مي گيرد و نيروي خويش را براي رسيدن به آن به كار مي برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است. هدف آن مطلوبي است كه شوق دستيابي به آن محرّك آدمي است تا راهي را كه به آن مي رسد برگزيند و وسايل لازم براي وصول به آن را انتخاب نموده و به كار برد.[11]

توجه به هدف در هر كاري موجب تمركز، آرامش و پرهيز از سرگشتگي است، و در سخنراني ديني اگر براي دستيابي به هدف و اطمينان به نتيجه، اصول و معيارهايي در نظرگرفته شود، هر سخنران به راحتي مي تواند موفقيت يا شكست خود را ارزيابي كند؛ از اينرو بهتر است ابتدا روشن شود كه هدف از سخنراني چيست؟

سخنراني ديني همانند ديگر روشهاي تبليغ و تعليم و تربيت اسلامي، همان اهدافي را تعقيب مي كند كه انبياء الهي مورد توجه قرار داده اند.

برخي از اهداف تبليغي انبياء الهي عبارتند از:

1. بندگي خدا و پرهيز از طاغوت

خداوند متعال هدف از خلقت جن و انس را عبادت و بندگي خود دانسته و مي فرمايد: “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونَ»[12]؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].»

همچنين هدف از بعثت پيامبران خويش را دعوت به پرستش خداوند و پرهيز از طاغوت معرفي مي كند و در كتاب آسماني خويش مي فرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ”[13]؛ «ما در هر امتي رسولي كه: خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد.»

2. تزكيه و تعليم

در قرآن كريم يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم9 تزكيه و تعليم معرفي شده است. آنجا كه مي فرمايد: “هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ”؛[14]«او كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»

همچنين دعاي ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام  را در هنگام بالا بردن پايه هاي خانه كعبه اين چنين نقل مي كند: “رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ”؛[15]«پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمي.»

3. خروج از ظلمت به سوي نور

يكي از هدفهاي نزول قرآن، خارج ساختن مردم از تاريكيها به سوي روشنايي است؛ چنانكه خداوند مي فرمايد: “كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[16]«[اين] كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها [ي شرك و ظلم و جهل،] به سوي روشنايي [ايمان و عدل و آگاهي] در آوري.»

نيز مي فرمايد: “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[17]«ما موسي را با آيات خود فرستاديم [و دستور داديم:] قومت را از تاريكيها به نور بيرون آر.»

4. برقراري عدالت

برانگيختن مردم به برپايي قسط و برقراري عدالت در جامعه، يكي ديگر از اهداف تبليغي پيامبران الهي است. در قرآن مجيد آمده است: “لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ”[18]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب [آسماني] و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»

5. رهايي از وابستگيها و عاد/javascript"> $(document).ready(function() { $('#rate_p55040').rating('rate.php?pid=55040', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
تاريخ سخنوري

تاريخ سخنوري


اهداف اين درس:

1.     آشنايي اجمالي با تاريخ سخنوري؛

2.     شناخت دلايل رشد خطابه در بعضي از دوره هاي تاريخي؛

3.     توجه به تأثير اسلام بر خطابه؛

4.     آشنايي با آداب سخنراني در صدر اسلام.


مقدمه

يكى از موهبتهاى الهى به انسان، توفيق انتقال پيامهاى او از طريق زبان است. انسانها از ابتداى آفرينش، پيغامهاى خود را به همنوعان خود انتقال مى داده اند و يكى از مهم ترين ابزارهاى اطلاع رسانى آنان، زبان بوده است. براساس آيات قرآنى، همه پيامبران الهى از سخنورى براى تبليغ پيامهاى الهي استفاده كرده اند. قرآن كريم مى فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛[1]«ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم.» اين آيه، ضمن بيان مطابقت زبان پيامبران با زبان مخاطبان، نشان دهنده همگاني بودن استفاده از روش سخن گفتن در تبليغات دينى پيامبران است.

جانشينان انبيا عليهم السلام  نيز از سخنورى و خطابه استفاده كرده اند. امام على عليه السلام مى فرمايد: «اِنَّا لَاُمَراءُ الْكَلامِ؛[2]ما هر آينه پادشاهان سخنيم.» و البته سخنورى آنان روشمند نيز بوده است.

در عين حال براى بيان تاريخ فن خطابه و سخنورى به عنوان يك دانش و مهارت، معمولاً از يونان باستان آغاز مى كنند؛ زيرا قديمى ترين كتابهاى موجود در اين باره، مربوط به اين دوران است.

خطابه در يونان

يونانيان از قديم الايام «هومر» را پدر واقعى فن خطابه مى دانستند و پس از وى از خطباى بزرگى مانند «سولون» (558 - 640 قبل از ميلاد)، قانونگذار آتن و مصلح آداب و عادات اجتماعى؛ «ابرخُس»، جمع كننده اشعار هومر (528 قبل از ميلاد)؛ «پيسيستراتوس» (527 – 605 قبل از ميلاد) حاكم آتن؛ و «تميستوكلِس»(460 - 525 قبل از ميلاد) سردار يونانى و مشهور در خطابه هاى جنگى، ياد مى كنند.[3]

در عصر «پريكلس» (429 - 495 قبل از ميلاد) كه از مردان سياسى و صاحب نفوذ بود، خطابه در يونان، شكوفايى خود را آغاز كرد. دلايل رشد خطابه در اين زمان عبارت اند از:

1. ظهور حكومتهاى دموكراتيك؛[4]

2. رشد امور تجارى و صنعتى و گسترش تدريجى نيروى دريايى آتنيان؛

3. نظام قضايى آن عصر كه در آن، افراد براى احقاق حقوق خود بايد سخنورى زبردست باشند و يا از وكلاى سخنور استفاده كنند؛

4. استعداد يونانيان در خطابه.[5]

نخستين شخصي كه به تعليم خطابه پرداخت «كوراكس» از جزيره صقليه بود كه عربها وى را با نام «غراب خطيب» مى شناسند.[6]

در عصر «دموستن» (322 - 384 قبل از ميلاد) خطيب وطن خواه آتنى، ادبيات در يونان رو به زوال رفت؛ اما او خطيبى توانا بود. راز موفقيت او را در صلابت روحى، تسلّط بر اعصاب، مهارت در گريز زدن به احساسات تند و آتشين ميهن پرستى، آميختن داستان سرايى با بحث و جدل و شاعرانه سخن گفتن مى دانند.[7]

ظهور سوفسطائيان، يكى از پديده هاى قابل توجه در تاريخ خطابه يونانى است. سوفسطائيان، معلّماني دوره گرد بودند و سبب گسترش علومى مانند: فلسفه، منطق، ادبيات، سياست و قضاوت شدند؛ ولى در عين حال به دليل نداشتن تعهد در برابر حق و حقيقت، پايه هاى اخلاقى يونان را متزلزل ساخته، سبب پديد آمدن شكّاكيت و پوچ گرايى شدند.[8]

در مقابل، دانشمندانى مانند: سقراط، افلاطون و ارسطو ظهور كردند كه روش سوفسطائيان را مذمت مى كردند.[9]

«سقراط» استاد افلاطون، مكتبى براى تعليم فن خطابه داشت و شاگردان او با اين فن آشنا بودند و در بيان فلسفه از آن بهره مى بردند. «افلاطون» (347 – 427 قبل از ميلاد) همچون سقراط، جوياى حقيقت بود. از نظر او سخنورى در صورتى حقيقى است كه مبتنى بر معرفت حقايق باشد و كسى كه از حقيقت بى خبر باشد نمى تواند ذهن شنونده را به سوى حقيقت سوق دهد.[10]

به نظر «افلاطون»، استعداد فطرى، آموزش و تمرين، سه عامل اساسى براى توانايى در سخنورى است. از نظر او، هدف از سخنرانى فقط اقناع به معناى ظن غالب نيست؛ بلكه سوق دادن روح انسان به سوى فضيلت است؛ از اين رو شناخت روح و مباحث روان شناسى، از مباحث ضرورى در اين فن است.[11]«ارسطو» شاگرد افلاطون از تعاليم وى بهره جست و كتابى در فن خطابه نوشت.[12]

خطابه در روم

از ميان روميان، «سيسرون»، درخشندگى خاصى در اين باره دارد. وى كتابهاى ارسطو را بازنويسى و در آنها تحقيق كرد. او در سخنورى بسيار توانا بود و كتابى تحت عنوان «خطابه» نوشت.

از ديگر خطباى روم باستان، «كونيتيليانوس» صاحب كتاب «فن خطابه»، «تاسيت» و «آدريانوس صورى» هستند.[13]

سريانيان و خطابه

پس از ظهور مسيحيت، اين فن از نظر علمى و نه عملى، تحت تأثير سريانيان در مناطقى مانند: الجزيره و سوريه قرار داشت. خطابه در ميان اعراب از نظر عملى، بسيار رونق گرفته بود تا اينكه اسلام ظهور كرد و آثار يونانى كه زمانى به زبان سريانى ترجمه شده بود، بار ديگر به عربى ترجمه شد.[14]

عصر جاهلى و خطابه

در عصر جاهلى، خطابه از نظر علمى و فنى جايگاهى نداشت و اعراب، بيش از هر چيز به خطابه عملى و سبك بيان توجه مى كردند. در اين دوران، چه بسا يك سخنران با سخنان خود، قبيله اى را به اوج عزت يا حضيض ذلّت مى رساند؛ از اين رو سران قبايل، فردى را به عنوان سخنگوى رسمى و خطيب قبيله بر مي گزيدند.[15]عوامل ذيل باعث رشد خطابه در اين عصر بود:

1. شرايط جنگى و طبيعت صحرانشينى اعراب؛

2. تعصّب قبيله اى و فخر فروشى اعراب بر ديگران با امتيازات خود و قبيله شان؛

3. طبيعت ادبيات جاهلى و شفاهى بودن و رواج نداشتن فن نويسندگى؛

4. نياز به خطيب به عنوان مسئول هيئت، هنگام اعزام هيئتها به مناطق مختلف.[16]

خطباى جاهلى در مراسم مهم و جلسات پرجمعيت، سوار بر مركب خود، خطابه ايراد مى كردند. آنان، اغلب، هنگام ايراد سخن با عصا، سرنيزه يا شاخه درخت به حاضران اشاره مى كردند. آنها با صداى بلند سخن مى گفتند و سخنان خود را به سجع و ضرب المثل مي آراستند.[17]

خطابه در اسلام

قرآن كريم، زمانى نازل شد كه هنر غالب مردم عرب، سخنورى و خطابه بود. خداى متعال بهترين و اثرگذارترين سخن را در اين زمان نازل كرد و فرمود: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَبًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ »؛[18]«خدا بهترين سخن را نازل كرده است؛ كتابى كه آياتش [در لطف و زيبايى و عمق و محتوا] همانند يكديگر است؛ آياتى مكرّر دارد [با تكرارى شوق انگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى مي افتد كه از پروردگارشان مى ترسند. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى شود.»

قرآن كريم از نظر ادبى، بليغ ترين خطيبان و شاعران عرب را تحت تأثير خود قرار داد؛ از اين رو خطيبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقليد و خطبه هاى خود را به آيات شريفه آن مزيّن كردند. به اين سخنان امام على عليه السلام توجّه كنيد:

«تَعاهُدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَحافِظُوا عَلَيْها وَاسْتَكْثَرُوا مِنْها وَتَقَرَّبُوا بِها فَاِنَّها «كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَبًا مَّوْقُوتًا [19]» اَلا تَسْمَعُونَ اِلى جَوابِ اَهْلِ النَّارِ حِينَ يُسْئَلُوا » مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»؛[20]نماز را رعايت كنيد و در حفظ آن بكوشيد و آن را زياد بخوانيد و خود را با آن [به خدا] نزديك كنيد؛ زيرا آن «بر مؤمنان واجب شده است.» آيا جواب دوزخيان را نمى شنويد، وقتى كه از آنها سؤال مى شود: «چه باعث شد كه گرفتار جهنم شديد؟! گفتند: [براى آنكه ] نماز نمى خوانديم.»

قرآن كريم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاكنون اثر گذاشته است. از سوى ديگر احاديث نبوى، خطابه هاى امام على عليه السلام و امامان ديگر، تأثير شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا كه بسيارى از سخنوران، عين يا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو كرده اند؛ مثلاً يوسف بن عمر ثقفى نماينده هشام بن عبد الملك در كوفه به مردم چنين خطاب مى كند: «اِتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً لا يَبْلُغُهُ وَجامِعٍ مالاً لا يَأْكُلُهُ وَمانِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَوَرِثَهُ عَدُوّاً احْتَمَلَ اِصْرَهُ[21]وَباءَ بِوِزْرِهِ وَوَرَدَ عَلى رَبِّهِ اَسِفاً لاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ.»[22]

اين خطابه را با سخن ذيل از امام على عليه السلام مقايسه كنيد:

«مَعاشِرَ النَّاسِ، اِتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ ما لا يَبْلُغُهُ وَبانٍ ما لا يَسْكُنُهُ وَجامِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً فَباءَ »«بِوِزْرِهِ وَقَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »؛[23]اى مردم! از خدا بترسيد، چه بسا آرزومندى كه به آرزو[ي خود] نرسد و سازنده ساختماني كه در آن ساكن نشود و گردآورنده مالي كه به زودى آن را بگذارد، و چه بسا كه از راه باطل [و حرام ] آن را جمع كرده و يا حق ديگران را بازداشته، و به سبب آن، مرتكب فعل حرام و متحمل گناهانى شده است، و با گناه و بار سنگين بر مى گردد و با پشيماني و حسرت بر خداى وارد مى شود؛ در دنيا و آخرت زيان كرده، و اين است زيان آشكار.»

خطابه در صدر اسلام، آداب و ويژگيهايى داشته است؛ از جمله:

1. به كار بردن كلمات مسجّع؛

2. ايستادن بر بلندى؛

3. گذاشتن عمامه بر سر؛

4. تكيه بر عصا يا شمشير يا كمان خويش؛

5. شروع با ستايش خداوند؛

6. پايان دادن با دعاى خير.[24]

پرسش نامه

1.     از نگاه قرآن كريم، سابقه سخنراني براي تبليغ دين به كجا باز مي گردد؟

2.     چرا براي بيان تاريخ خطابه از يونان باستان آغاز مي كنند؟

3.     چهار نفر از خطباي بزرگ يوناني را نام ببريد.

4.     دلايل رشد خطابه در عصر «پريكلس» را بنويسيد.

5.     غراب خطيب كيست؟

6.     دلايل موفقيت «دموستن» را در خطاet="_blank">۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
موضوعات وب
آرشيو مطالب