مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16382
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 33
همه : 4385216

فصل اول: تبليغ و سخنوري


جايگاه تبليغ و مبلّغ

جايگاه سخن و سخنوري

تاريخ سخنوري


درس اول

جايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري

اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:

1.     جايگاه تبليغ و مبلّغ در آيات و روايات؛

2.     اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛

3.     مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛

4.     پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.

 

جايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري

اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:

1.     جايگاه تبليغ و مبلّغ در آيات و روايات؛

2.     اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛

3.     مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛

4.     پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.


جايگاه تبليغ و مبلّغ

تبليغ و مبلّغ در اسلام، جايگاهى بس رفيع دارند. در اهميت و ارزش تبليغ، همين بس كه قرآن كريم، اصلي ترين رسالت انبيا و مبلّغان راستين دين را ابلاغ پيامهاى خداوند به مردم مى داند و مى فرمايد: « الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً»؛[1]«[پيامبران پيشين ] كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند، و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند و همين بس كه خداوند، حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها ] است.»[2]

همچنين رسالت پيامبر بزرگوار اسلام صلي اله عليه وآله وسلم  را هدايت مردم مي داند و درباره او مى فرمايد: « رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً»؛[3]«رسولى [به سوى شما فرستاده ] كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى كند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، از تاريكيها به سوى نور خارج سازد و هر كس به خدا ايمان آورد و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهايى از بهشت وارد سازد كه از زير درختانش نهرها جارى است. جاودانه در آن مى مانند و خداوند روزى نيكويى براى او قرار داده است.»

پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز براي تبليغ دين اهميتي بس والا قائل بوده اند، براي نمونه يك روايت از امام على عليه السلام نقل مي شود. ايشان فرمودند: هنگامى كه رسول خدا   مرا به سوى يمن روانه ساخت، اينچنين فرمود: «يا عَلِىُّ لا تُقاتِلْ اَحَداً حَتّى تَدْعُوَهُ اِلَى الْاِسْلامِ وَاَيْمُ اللَّهِ لَاَنْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَغَرَبَتْ وَلَكَ وِلاؤُهُ»؛[4]اى على! با هيچ كس، پيش از دعوت او به اسلام جنگ مكن. سوگند به خدا! اينكه خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند، برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است و تو مولاى اويى.» آشكاراست كه هدف از جهاد در راه خدا نيز فراهم كردن زمينه براى هدايت گمراهان و باز كردن زنجيرهايى است كه مستكبران بر انديشه مستضعفان كشيده اند.

انسانهاى برجسته، مهمّ و برگزيده در هر مكتب و مرام، كسانى هستند كه براي تحقق اهداف آن بسيار مي كوشند. در مكتب اسلام، پيامبر والامقام ما، مبلّغان دين را از برگزيدگان امت خود مي داند و مى فرمايد: «خيارُ اُمَّتِى مَنْ دَعا اِلَى اللَّهِ تَعالى وَحَبَّبَ عِبادَهُ اِلَيْهِ»؛[5]برگزيدگان امت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا مى خوانند و بندگانش را محبوب او مى سازند.»

رسول خدا  در جاى ديگرى آمران به معروف و ناهيان از منكر را - كه مبلّغان دين از مصاديق بارز آنها هستند – جانشين خدا، رسول و قرآن معرفى مي كند و مى فرمايد: «مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِى اَرْضِهِ وَخَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَخَلِيفَةُ كِتابِهِ»؛[6]هر كس امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خداوند و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا در زمين است.»

پيامبر اسلام  ، پيام آوران دين را جانشينان خود برمي شمارد و محبت ويژه خويش را نثار آنان كرده، برايشان دعا مى كند. امام على بن ابى طالب عليه السلام  نقل مى كند كه: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ : اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى ! - ثَلاثاً - قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خُلَفاؤُكَ؟ قالَ: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِى وَسُنَّتِى ثُمَّ يُعَلِّمُونَها اُمَّتِى»؛[7]رسول خدا   سه بار فرمود: خداوندا! به جانشينانم رحم كن! گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مى كنند و آنها را به امّت من مى آموزند.»

مبلّغ با تلاش تبليغى خود، سنتهاى نيكوى الهى و انسانى را در جامعه پايدار مى سازد و بدعتها و خرافات را بر مى چيند و محبّت الهى را در دل و جان انسانها مى نشاند و با حركت دادن مردم به سوي پارسايي، آنان را محبوب خداوند مي سازد؛ از اين رو پاداش زيادى نزد خدا دارد. امامان معصوم عليهم السلام بهشت را پاداش مبلغان قرار داده و آنها را از كسانى معرفى كرده اند كه پيامبران و شهيدان به مقامشان غبطه مى خورند. به دو حديث ذيل توجه نمائيد:

1. رسول خدا  فرمود: «مَنْ اَدّى اِلى اُمَّتِى حَدِيثاً يُقِيمُ بِهِ سُنَّةً اَوْ يَثْلِمَ بِهِ بِدْعَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛[8]هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت از آن او خواهد بود.»

2. راوى نقل مى كند: «قالَ رَسُولُ اللَّه : اَلا اُحَدِّثُكُم عَن اَقْوامٍ لَيْسُوا بِاَنْبِياءَ وَ لا شُهَداءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاَْنْبِياءُ وَ الشُّهَداء بِمَنازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلى مِنَابِرَ مِنْ نور؟ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُمُ الَّذيِنَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللهَ اِلَى عِبَادِهِ قُلْنَا: هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ اِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ قَالَ: يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَاِذَا اَطَاعُوهُمْ اَحَبَّهُمُ اللَّهُ»؛[9]پيامبر عزيز خدا فرمود: آيا براى شما از اقوامى بگويم كه از پيامبران و يا شهيدان نيستند، اما در روز قيامت، پيامبران و شهيدان به منزلت آنان نزد خداوند - كه بر منبرهايى از نورند - غبطه مى خورند؟ گفته شد: اى رسول خدا! آنان چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند محبوب مى سازند.

گفتيم: اينكه خداوند را در نظر بندگان محبوب مى سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند محبوب مى كنند؟ فرمود: آنان را بدانچه خداوند دوست مى دارد، فرمان مى دهند و از آنچه او ناپسند مى شمارد، نهى مى كنند. وقتى مردم از آنان اطاعت كنند، خداوند ايشان را دوست خواهد داشت.»

جايگاه سخن و سخنورى

انسان، موجودى متفكر و اجتماعى است. او در ارتباطات اجتماعى خود با ديگران تعامل دارد، به داد و ستد فكرى، احساسى و... مى پردازد و پيامهاى خويش را با روشهاى مختلف، مانند: اشاره، نوشتن، گفتن و تصوير به ديگران مى رساند. از اين ميان، مهم ترين و شايد بى بديل ترين ابزار آدمي براى انتقال پيامهايش زبان است.

رسانه هاى متنوع و ابزارهاى ارتباطى فراوانى در دوران معاصر و در عصر ارتباطات، پا به عرصه وجود گذاشته تا انسان را در پيام رسانى يارى دهند؛ اما به هيچ وجه نتوانسته اند جاى سخن را بگيرند و يا اعتبار آن را كاهش دهند.

فيلم، سينما، فضاى مجازى اينترنت، محصولات هنرى و ديگر وسايل ارتباط جمعى با همه قدرت و اهميت و ارزشى كه دارند، هيچ گاه نمى توانند عرصه را بر شيوه بى بديل و سنتى تبليغ؛ يعنى سخنرانى، تنگ كنند و يا به جاى آن بنشينند.

سالهاست كه افراد زيادى، تفاوتهاى موجود ميان رسانه ها را بررسى كرده اند. مارشال مك لوهان، نخستين كسى بود كه به شيوه اى متقاعد كننده، رسانه ها را به دو قسمت تقسيم كرد و مدعى شد رسانه يا گرم است و يا سرد. او رسانه هاى همه حسى[10]را سرد و رسانه هاي تك حسى[11]را گرم مى داند. وى رسانه هاى گرم را شامل ابزارهايى بر مى شمرد كه قادرند مفهوم منظور را به كمك ذهن و تخيل مخاطب كامل كنند؛ اما رسانه هاى سرد نمى توانند چنين امكانى را براى مخاطبانشان فراهم سازند. به اين ترتيب، راديو گرم است؛ چون شنونده سعى مى كند آنچه را مى شنود با تصورات خود در ذهنش تكميل كند. در مقابل، تلويزيون، رسانه سرد است؛ چون همه چيز را به بيننده نشان مى دهد و جاى فعاليت چندانى براى وى نمى گذارد.[12]

سخنرانى، بيشتر با بعد شنيدارى انسان مرتبط است؛ از اين رو بيش از رسانه هاى ديدارى، انسان را به تفكر، درك و فعاليت ذهنى وا مى دارد. همچنين باعث افزايش قدرت انديشه مى شود و براى درك مفاهيم عميق، مناسب تر است.

حتى مى توان گفت كه سخنرانى، بهتر از رسانه گرمى مثل راديو و يا يك متن نوشتارى مخاطب را متقاعد مي كند و مطالب مورد نظر را به وى منتقل مي سازد. گزارش ذيل، شاهدى بر اين مدعا است:

«در سالهاى دهه 1930 م انديشمندانى چون: دابليو. اچ، ويلكى، فرانكلين توور، هدلى كانتريل، كوردون آلپرت، يك آزمايش انجام دادند، آنها گروههايى «جور شده» از دانشجويان را در برابر مباحث مشابهى قرار دادند كه محور آنها جنگ، مذهب و ساير موضوعهاى بحث انگيز بود. گروه اول در برابر سخنرانى مى نشستند و گروه ديگر، همان سخنرانى را از راديو مى شنيدند و گروه سوم آن را به صورت چاپ شده مى خواندند. آن گاه همه را آزمايش كردند تا ببينند تغيير نگرش يا گرايش آنها چگونه است. نتايج در تجربه هايى كه به طور متوالى، يكى پس از ديگرى صورت پذيرفت، همواره ثابت بود. سخنرانى رو در رو مجاب كننده تر از راديو و راديو مجاب كننده تر از متن چاپى بود.»[13]

در كنار همه اين مباحث، نبايد از ارتباط روحى بين گوينده و شنونده در سخنرانى و تبليغ چهره به چهره و آثار معنوى و مثبت آن ـ كه قابل مقايسه با ديگر رسانه ها نيست ـ غافل بود.

ظرفيت بالاى كلمه و كلام براى انتقال معارف بلند اسلامى نيز بر اهميت سخنرانى در كنار ديگر ابزارها و شيوه هاى مدرن انتقال پيام مى افزايد. بسيارى از معارف الهى در دين اسلام با تأثيرى عميق به صورت گفتاري و نوشتاري بيان شده است و اگر بخواهد به صورت فيلم و تصوير در آيد، از قداست و اهميت آن كاسته مى شود. براي مثال، چه كسى مى تواند يوسف قرآن، جن، فرشته، بهشت و دوزخ را در يك فيلم به تصوير بكشد و جايگاه اين مفاهيم را آن گونه حفظ كند كه با سخن و نوشته به ذهن مؤمنان منتقل شده است؟

با توجه به آنچه گذشت، بهتر مى توان عنايت خداوند به مسئله «بيان» را در سوره مباركه «الرحمن» درك كرد كه پس از خلقت الهى انسان، به نعمت سخنگويى و كتابت مى پردازد و مى فرمايد:  «اَلرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»[14]؛ «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»[15]

همچنين خداوند متعال در كامل ترين كتاب آسمانى خويش مبلّغان هدايتگر به خدا و اهل عمل صالح را مي ستايد و مى فرمايد:  «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛[16]«چه كسى خوش گفتارتر از آن كسى است كه به سوى خدا دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.» در اين آيه به گوينده بودن مبلغان ديني اشاره شده و سخن نيكوي آنان مورد ستايش قرار گرفته است.

در دوران كنوني، حفظ جايگاه وعظ و استفاده از ابزار زبان به شكل مؤثر، اهميتي صد چندان مي يابد؛ زيرا اكنون در شرايطى هستيم كه مدعيان دروغين هدايت، اصلاح و خيرخواهى در جهان، از همه ابزارهاى پيام رسانى با جاذبه هاى فراوان و به شكلى مؤثر استفاده مي كنند و توده هاى عظيم انسانى را همراه خود به سوى كويرستان جهل و خرافه مى كشانند.

در عصرى كه فرعونيان با سخنان زهرآگين خود، فضاى فرهنگى، اخلاقى و علمى جامعه را مسموم مى كنند، بايد همانند حضرت موسى عليه السلام، قدرت سخن گفتن را به صورتى فصيح و بليغ از خداى بزرگ خواست.

قرآن كريم مى فرمايد: « وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ ى قَالَ يَقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَرُ تَجْرِى مِن تَحْتِى أَفَلَا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكَادُ يُبِينُ * فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ الْمَلَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛[17]«فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟ آيا نمى بينيد؟ مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد برترم؟! [اگر راست مى گويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامده اند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟! [فرعون ] قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.»

از اين آيات استفاده مى شود كه فرعون از ابزار قدرتمند سخن براى فريب افكار عمومى بهره مي گرفته است؛ از اين رو لازم بود حهى در دين اسلام با تأثيرى عميق به صورت گفتاري و نوشتاري بيان شده است و اگر بخواهد به صورت فيلم و تصوير در آيد، از قداست و اهميت آن كاسته مى شود. براي مثال، چه كسى مى تواند يوسف قرآن، جن، فرشته، بهشت و دوزخ را در يك فيلم به تصوير بكشد و جايگاه اين مفاهيم را آن گونه حفظ كند كه با سخن و نوشته به ذهن مؤمنان منتقل شده است؟
با توجه به آنچه گذشت، بهتر مى توان عنايت خداوند به مسئله «بيان» را در سوره مباركه «الرحمن» درك كرد كه پس از خلقت الهى انسان، به نعمت سخنگويى و كتابت مى پردازد و مى فرمايد:  «اَلرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»[14]؛ «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»[15]
همچنين خداوند متعال در كامل ترين كتاب آسمانى خويش مبلّغان هدايتگر به خدا و اهل عمل صالح را مي ستايد و مى فرمايد:  «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛[16]«چه كسى خوش گفتارتر از آن كسى است كه به سوى خدا دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.» در اين آيه به گوينده بودن مبلغان ديني اشاره شده و سخن نيكوي آنان مورد ستايش قرار گرفته است.
در دوران كنوني، حفظ جايگاه وعظ و استفاده از ابزار زبان به شكل مؤثر، اهميتي صد چندان مي يابد؛ زيرا اكنون در شرايطى هستيم كه مدعيان دروغين هدايت، اصلاح و خيرخواهى در جهان، از همه ابزارهاى پيام رسانى با جاذبه هاى فراوان و به شكلى مؤثر استفاده مي كنند و توده هاى عظيم انسانى را همراه خود به سوى كويرستان جهل و خرافه مى كشانند.
در عصرى كه فرعونيان با سخنان زهرآگين خود، فضاى فرهنگى، اخلاقى و علمى جامعه را مسموم مى كنند، بايد همانند حضرت موسى عليه السلام، قدرت سخن گفتن را به صورتى فصيح و بليغ از خداى بزرگ خواست.
قرآن كريم مى فرمايد: « وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ ى قَالَ يَقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَرُ تَجْرِى مِن تَحْتِى أَفَلَا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكَادُ يُبِينُ * فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ الْمَلَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛[17]«فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟ آيا نمى بينيد؟ مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد برترم؟! [اگر راست مى گويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامده اند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟! [فرعون ] قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.»
از اين آيات استفاده مى شود كه فرعون از ابزار قدرتمند سخن براى فريب افكار عمومى بهره مي گرفته است؛ از اين رو لازم بود حضرت موسى عليه السلام قبل از مواجهه با او براى مقابله با قدرت تبليغى فرعونى، از خداى بزرگ، قدرت سخن گفتن بخواهد. اينجاست كه قرآن كريم مى گويد:   قَالَ رَبِ ّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى»؛[18]«[موسى ] گفت: پرودگارا سينه ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان فرما، و گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند.»
به ياد داشته باشيم كه سخنرانى مؤثر، عاملى اساسى براى معرّفى و تثبيت جايگاه اديان، فرقه ها، گروههاى سياسى و رهبران دينى و اجتماعى است. راهبرانى كه در سخن و سخنورى توفيق بيشترى دارند، از مقبوليّت بيشترى نيز برخوردارند. آنان بهتر از ديگران مى توانند از حريم ارزشهاى اجتماعى، دينى و سياسى خويش دفاع كنند و يا با تيرهاى نافذ سخن، افكار جهل آلود را هدف بگيرند. در حقيقت برخى سخنان از تيرهاى جنگجويان تأثيرگذارترند؛ چنان كه امام على عليه السلام مي فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ اَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ»؛[19]چه بسا سخنى كه تأثيرش از تيرها [ى نافذ] افزون تر است.»
و چه زيبا در اهميت و جايگاه سخنوري سروده اند كه:
به گوينده گيتى، برازنده است      كه گيتى به گويندگان زنده است[20]
پاسخ به چند اشكال
پيش از پرداختن به روش سخنرانى، پاسخ به چند اشكال دربارة تبليغ و سخنرانى لازم است.

1. علمي نبودن
گاه گفته مى شود كه سخنرانى، علم نيست تا قابل پى گيرى و آموزش باشد؛ تنها يك ذوق است و هر كس به صورت خدادادى ذائقه سخنورى داشته باشد، سخنران مى شود. آنان مي گويند افرادى كه از چنين موهبتى برخوردار نباشند، هرگز نمى توانند سخنورى مقبول باشند.
در پاسخ به اين ايراد، مى توان گفت: سخنرانى، نيازمند استعدادهاى عام، مانند: قدرت فراگيرى، حافظه بالا و...، و استعدادهاى خاصى همچون: بيان رسا، تن صداى خاص، تعادل روانى مناسب و... است. ميزان اعتماد سخنرانى به «ذوقهاى شخصى» و «فنون قابل انتقال» مشخص نيست؛ ولى مى توان گفت كه بخش عمده اى از نيازها و فنون آن، قابل انتقال و يادگيرى است. تجربه چند ساله رشته تخصصى تبليغ حوزه علميه قم در مقاطع مختلف آن، با استفاده از همين روشها و فنون، گوياى اين واقعيت است كه بخش عظيمى از علم و فن سخنرانى، قابل انتقال به ديگران است.
سخنورى از يك سو روشمند است و مانند منطق كه روش استدلال است و اصول كه روش استنباط احكام الهى است، روش انتقال محتوا از طريق سخن با فصاحت و بلاغت را به همراه دارد. از سوي ديگر، يك هنر است و به ذوق، استعداد فطرى، خلاقيت و ابتكار نياز دارد تا آنجا كه برخى سخن گفتن را «هنر گفتگو در اجتماع»[21]تعريف كرده اند.
2. كفايت علم و عمل
بعضى مى گويند: داشتن علم و عمل به آن، براى تبليغ دين خدا كافى است و لزومى ندارد كه به فراگيرى روشها و از جمله روش سخنرانى بپردازيم. اصلاً چه نيازى به مهارت سخنورى است؟
در پاسخ بايد گفت: پيامبران الهى از امكانات بسياري براى تبليغ دين بهره گرفته اند؛ همچون: علم سرشارى كه مخاطبان را به كرنش وا مى داشت، معجزه، چهره جذّاب و مناسب، اصل و نسب خوب، شهرت و سابقه درخشان، اخلاق خوب و...؛ در عين حال، شرط علم و عمل براى تأثيرگذارى در مخاطبان خوب و لازم است ليكن كافى نيست از اين رو براي نمونه، زمانى كه حضرت موسى عليه السلام مأمور شد تا فرعون را به راه راست هدايت كند، از خداوند خواست تا  برادرش هارون را كه فصيح تر سخن مى گويد، با او همراه سازد.
3. احاديث سخن و سكوت
بعضى به احاديث سخن و سكوت استناد مي كنند و مى گويند: روايات بسياري در مذمت سخن گفتن و مدح سكوت يا فضل سكوت بر سخن[22]وارد شده است. از مجموع اين احاديث استفاده مى شود كه سخنرانى، امري نكوهيده است.
اما حقيقت اين است كه در اينجا بينِ عالِم با عملِ صامت و عالم بى عملِ سخنگو مقايسه شده است. آنچه در روايات، مذمّت شده است، عالم بى عملِ سخنگو است؛ در حالى كه بايد بين عالم عاملِ صامت و عالم عامل سخنگو مقايسه كرد و آن گاه ديد كه روايات، كدام يك از آنان را بيشتر مى پسندد.
هر يك از سخن و سكوت در جاى خود مى تواند پسنديده يا ناپسند باشد: «عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ   عليه السلامأَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْكَلَامِ وَالسُّكُوتِ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ فَقالَ عليه السلام لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَاِذا سَلِما مِنَ الْآفاتِ فَالْكَلَامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ قِيلَ وَكَيْفَ ذاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ما بَعَثَ الْاَنْبِياءَ وَالْاَوْصِياءَ بِالسُّكُوتِ اِنَّما بَعَثَهُمْ بِالْكَلَامِ وَلَا اسْتُحِقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَلَا اسْتُوجِبَتْ وَلَايَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ وَلَا وُقِيَتِ النَّارُ بِالسُّكُوتِ وَلَا تُجُنِّبَ سَخَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ اِنَّما ذَلِكَ كُلُّهُ بِالْكَلَامِ ما كُنْتُ لِاَعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ اِنَّكَ لَتَصِفُ فَ

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (4)

پيغمبر(ص) مي‌آمدند مسجد، يك مرد يهودي جلوي حضرت را گرفت گفت من از شما اين قدر پول طلب دارم، بده، حضرت گفتند: تو از من طلب نداري، مدرك هم نداري، گفت: چرا طلب دارم، عباي پيامبر را مي‌كشيد، به حدي كشيد كه گردن حضرت را اذيت مي‌كرد، حضرت فرمودند باشد، اجازه بده بروم از خانه پول بردارم به تو بدهم، گفت: نه همين الآن مي‌خواهم، همراهيان پيغمبر آمدند دنبال پيغمبر ديدند يكي دارد پيغمبر را اذيت مي‌كند، خواستند جلو او را بگيرند پيغمبر فرمود: به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌خواهيد به من كمك كنيد اين مي‌گويد از من پول طلب دارد برويد از فاطمه‌ام پول بگيريد بياوريد، به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌گويند تا اين جمله را پيغمبر فرمودند آن فرد عباي پيغمبر(ص) را رها كرد افتاد به قدم‌هاي پيغمبر «أشهد أن لا اله الا الله وأشهد أن محمد رسول الله».

يا برخورد امام حسن مجتبي(ع) با آن مرد شامي، چنين برخوردي را از شهيد بهشتي شاهد بودم، سال 60 شهيد بهشتي آمده بودند مشهد در دانشگاه سخنراني بكنند بعد از سخنراني خيلي حرف‌ها و شعارها، عليه ايشان زده مي‌شد، جواني آب دهان به صورت شهيد بهشتي انداخت، محافظ‌ها آمدند، ايشان به محافظ‌ها فرمودند: من با اين جوان كار دارم، خيلي قشنگ اين آب دهان را پاك كردند و گفتند: اگر من در ذهن تو مشكل دارم و يا اگر من بدم، يك وقت به امام؛ انقلاب و دين بدبين نشوي جوان! امام خيلي خوب است، اين جوان آنجا افتاد به قدم‌هاي شهيد بهشتي، گاهي وقت‌ها احترام به شخص خاطي او را منقلب مي‌كند.

به جواني گفتم به آخوندها چه نگاه ي داري؟ گفت: مرده‌شور همه‌تان را ببره، گفتم: من كه شماها را دوست دارم، بعد شايد در حدّ بيست دقيقه‌اي گفت‌وگو كرديم، باور كنيد شروع كرد به گريه كردن بعد گفت: مي‌شود با شما باز هم بيشتر حرف زد، گفتم: تو كه از ما متنفر بودي، گفت: نه؛ مثل اين‌كه شما با بقيه فرق داري، گفتم: تا حالا با چند نفر آخوند برخورد كردي كه فرق ما را با بقيه فهميدي، گفت: شما اولين آخوندي، گفتم: پس چرا اين قدر تفكّر منفي داري، جوابي نداشت. پس احترام و تعريف از شخص خاطي مي‌تواند او را از شلوغ كردن باز دارد.

نزديك شدن و مهرباني كردن به فرد شلوغ

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل كلاس اين است كه از صندلي بلند شويم و با حالت قدم زدن طرف شخص خاطي برويم، دست بگذاريم روي دوشش، و با او حرف بزنيم؛ يعني يك نوع تلطيف، يك نوع محبت و ملايمت، كه احساس كند آخوند مهربان هم وجود دارد.


واگذار كردن كار به فرد شلوغ

نكته ششم، گاهي وقت‌ها او را وادار به انجام كاري كنيم؛ مثلاً به او بگوييم برو يك ماژيك بياور، در واقع صورت مسئلة تخطّيّ او را پاك مي‌كنيم، مي‌روي يك ليوان آب بياوري، تخته پاك‌كن را بياور، يك تقاضاي اين طوري از او بكنيم، وادارش كنيم به يك كار ضمن اين‌كه به نوعي تنبيه هم هست.

يكي از دوستان گفت: حاج آقا! تا حالا آن قدر اذيت شده‌اي كه كلاس را ترك كني؟ گفتم: نه، هنوز اين اتفاق نيفتاده، ولي بعضي جاها واقعاً اذيتم كردند؛ يعني گاهي وقت‌ها يك ساعت كلاس به اندازه چندين كلاس از من انرژي گرفتند.

البته كنترل كلاس‌هاي دخترانه كمي سخت‌تر است كمي، توسل هم بايد باشد، گروه جانبازان شيميايي و يك گروه تفحّص سيره شهدا رفته بودند دانشگاه ميبد يزد خاطره مي‌گفتند، دو تا از اين دخترها موش آورده بودند داخل سالن، سه، چهار نفري كه داشتند خاطره مي‌گفتند توسل كرده بودند كه خدايا! مجلس براي شهداست، به هم نخورد، به لطف و عنايت الهي هيچ كدام از دخترها و اين جمعيت متوجه موش‌ها نشدند، مجلس آن قدر قشنگ و معنوي پيش رفته بوده كه آن دو تا دختر هم گريه مي‌كنند و در آخر جلسه معذرت‌خواهي مي‌كنند، گاهي وقت‌ها تمام اينها يك طرف قصه است، توسل هم يك طرف قصه؛ چون واقعاً داريم وارد ميدان نبرد مي‌شويم، ميداني مي‌رويم كه ذهن اين جوان‌ها عزيز را واقعاً عليه دين و عليه ماها خيلي داغون كردند، بايد توسل و توكلمان زياد باشد.

جواب سؤال با سؤال

مورد هفتم در مواردي پاسخ فوري كه شبهه را در دامن سؤال‌كننده مغرض بيندازد؛ مثلاً يك نفر شبهه‌اي طرح كرده، مي‌خواسته كلاس را شلوغ كند، شما شبهه را با شبهه جواب بدهيد، خانمي پرسيد مگر نمي‌شود دخترها بروند خواستگاري؟ ويژگي‌هاي خواستگاري را به او گفتم، بعد گفتم: حالا شما مي‌رويد خواستگاري؟ همه خنديدند، خودش كشيد كنار. سؤال را برگردانيم در دامن خودش و او را به چالش بيندازيم. گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل، اين است كه براي جواب سؤال از دوستان كلاس كمك بگيريم، يك سؤالي مطرح مي‌كند از دوستان كلاس بخواهيم مشاركت كنند، گاهي وقت‌ها به بچه‌ها بگوييم بچه‌ها نظر شما راجع به اين قصه چيست.

عدم جواب فوري به سؤال

و نكته ديگر اين است كه گاهي وقت‌ها بعضي از نكات را نمي‌خواهد همان جا جواب بدهيم يكي گفت كه در يكي از كلاس‌ها مطرح كرده بود، راجع به مشروب كه آقاي شراب يك سري فايده‌ها هم دارد وسط يك بحثي كه اصلاً مرتبط با اين بحث هم نيست حالا جواب بدهد آدم يك جوريه، جواب نده يك جوريه، خب حالا همين كسي كه دارد كلاس را كنترل مي‌كند مي‌گويد خب حالا بگذاريد براي بعد؛ چون متناسب با بحثمان نيست، بگويد: نه من همين الآن مي‌خواهد، هي اصرار، هي استنكاف، آخرش يك نكته را مدير كلاس مي‌‌گويد، مي‌گويد امشب شما مي‌خواهيد همين امشب بخوري خنده همه حضّار حداقل او ساكت مي‌شود همين امشب مي‌خواهي مصرف كني، دنبال مجوّز مي‌گردي، گاهي وقت‌ها كسي قصدش اين است كه وسط بحث تكه‌اي بيندازد و بحث را منحرف كند كه بايد جواب او را به بعد از كلاس ارجاع بدهيم، اگر خيلي مقاومت كرد يك تكه‌هايي به او بگوييم و گاهي يكي از راه‌هاي قشنگ اين است كه تكة او را هدايت كنيم و به يك خاطره بچسبانيم؛ مثلاً به يك قصه يا داستان از جبهه‌ها و از شهدا و از يك خاطره قشنگي يعني در واقع او تكّه را گفته براي به هم زدن كلاس، شما استفاده مي‌كنيد براي تقويت كلاس.

مطلب ما اين است كه مردم تشنة حقيقت‌اند اين مقدمه اول، مخصوصاً جوان‌ها تشنگي‌شان بيشتر است دو، معارف دين هم عين حقايقِ عالَم هستي است، ما در آموزش‌هاي روايت‌گري هم همين را مي‌گوييم، زائران راهيان نور تشنة حقيقت‌اند، جبهه‌ها هم محل تحقق واقعيت‌ها و حقايق عالَم هستي است، يك حقايقي در شلمچه در طلائيه اتفاق افتاده است، هنر مبلّغ، هنر معلّم كلاس، هنر راوي اين است كه اين تشنه‌ها را با اين حقايق آشنا كند، براي تحقق اين هدف دو كار اساسي بايد بشود.

يك، غبار غفلت را از فطرت‌ها پاك كنيم؛ چون آن چيزي كه مانع گرفتن حقيقت مي‌شود غبارهاي غفلت است، حجاب‌هاست، يك كاربرد تمام اين محتواهايي كه مي‌خواهيم ياد بگيريم حجاب‌زدايي و غفلت‌زدايي است.

هنر دوم من اين است كه آن حقيقت را كاربردي، زيبا، شيرين و جاذبه‌دار بيان كنيم. لازمه اين انتقال چهار تا سين نياز داريم، سين اول سوز است، سوز هدايت داشته باشيم، نه ساز هدايت، ما كاسب نيستيم، هيچ چيزي به اندازه سوز در انتقال مفاهيم به مخاطب ما را كمك نمي‌كند، سوز همان اخلاص، همان عشق و همان نيّت پاك است.

در يك تشرّفي از امام زمان ظاهراً سؤال كرده بودند كه خيلي‌ها با مرحوم كافي هم‌دوره بودند، حالا اسم برده بودند مرحوم كافي را خب داري،_بخش_چهارم،_استاد_ماندگاري">http://khazaen.ir/article/31/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (۳)

ايجاد مشاركت در كلاس

يكي از مباحث روش كلاس‌داري شيوه‌هاي ايجاد مشاركت است كه در اين خصوص به چند طريق مي‌توان عمل كرد.

طرح سؤال

اولين و مهم‌ترين راه ايجاد مشاركت، طرح سؤال است. طرح سؤال ويژگي‌هايي دارد از جمله:

ويژگي‌ اول:

در خصوص چگونگي طرح سؤال و پاسخ آن بايد تفكر لازم، صورت گرفته باشد؛ گاهي وقت‌ها يك سري سؤال‌هايي است كه بي‌فكر مطرح مي‌شود، جوابش هم فكر نمي‌خواهد، فقط فضاي كلاس را به هم مي‌ريزد، اين‌گونه سؤال‌ها براي ايجاد مشاركت، مناسب نيست،

ويژگي دوم:

سؤال به خوبي تبيين شود تا در ذهن مخاطب قرار بگيرد،گاهي وقت‌ها سؤال ناقص است اين‌گونه سؤال‌ها ذهن مخاطب را از مطالبي كه مي‌خواهيد به او برسانيد، دور مي‌كند.

پس سؤال را خوب تبيين كنيد، گاهي وقت‌ها كه سؤال‌ها به شكل مسابقه و با جايزه مطرح مي‌شود بچه‌ها مي‌گويند، يك بار ديگر سؤال را بگوييد، حتي سؤال را با عبارت‌هاي مختلف بنويسيد تا سؤال به خوبي براي آنها تبيين شود.


ويژگي سوم:

پاسخ‌گويي كنترل شود. گاهي وقت‌ها سؤال طرح مي‌كنيم كه كلاس مشاركت پيدا كند، اما نظم كلاس به هم خورد به طوري كه نمي‌توان كنترلش كرد، طبيعتاً راه كنترل اين است كه بگوييم هر كسي بلد است دست بلند كند، ما صدا نمي‌شنويم، دست بلند كنيد و حتي بگوييد من از روي ليست يا از روي رديف، صدايتان مي‌كنم.

ويژگي‌ چهارم:

اولين كسي را كه پاسخ داد ـ ولو پاسخ ناقص ـ تحسين كنيد. به يكي از اساتيد گفتم اساتيد، دو دسته‌اند: يك دسته اساتيدي كه مي‌زنند توي سر شاگردان به اميدي كه آنها بعداً رشد كنند؛ يك دسته اساتيد دست شاگردانشان را مي‌گيرند و بلند شدن را به آنها ياد مي‌دهند؛ يعني حتي اگر يك نفر سؤال غلط هم پرسيد سؤال را تصحيح مي‌كنند مي‌گذارند توي دهن شاگرد؛ بعد ايشان گفت: من جزء كدام دسته‌ام، گفتم: شما جزء دسته اول هستيد، مي‌زنيد توي سر شاگردهايتان همه‌اش مي‌گوييد هيچي نخوانده‌ايد، هيچي نفهميده‌ايد، خب اينها تحقير مي‌شوند، گاهي وقت‌ها بايد كسي را كه جواب غلط هم داده، تحسين كنيم تا جرأت و جسارت پرسيدن و پاسخ دادن در او تقويت شود.

كسي را كه در پاسخ به سؤال حرف‌هاي غيرمربوط به سؤال هم گفت، تحقير نكنيم حتي به او توجه كنيم، بگوييم فكر مي‌كنم شما منظور سؤال را متوجه نشديد، بگذار يك بار ديگر سؤال را بگويم، شما در وادي ديگري جواب سؤال را دادي؛ چون تحقير در كلاس آثار سوئي دارد، البته گاهي وقت‌ها براي كم كردن غرور بعضي از دانش‌آموزان لازم است، اما بيشتر وقت‌ها تحقير، خيلي بد است.

ويژگي پنجم:

نكته بعدي در طرح سؤال اين است كه مدت زمانِ پاسخ‌گويي را مديريت كنيم. گاهي وقت‌ها يك سؤال كلّ زمان كلاس را مي‌گيرد، براي هر كلاس چند دقيقه را به طرح و پاسخ سؤال اختصاص بدهيد؛ يعني اگر بخواهند بيست نفر جواب سؤال را بدهند كنترل كلاس از دست شما خارج مي‌شود، چند نفري كه پاسخ دادند بگوييد ديگر بس است خودم بايد جواب بدهم ـ حتي شوخي كنيد بگوييد جايزه را مي‌خواهم خودم بردارم ـ پس زمان پاسخ‌گويي را مديريت كنيم.

ويژگي ششم:

اين‌كه روند پاسخ‌گويي را هم مديريت كنيد بگوييد با توجه به پاسخ‌هاي دوستان، من دو، سه نكته به آن اضافه مي‌كنم حتي به كساني كه بخشي از پاسخ‌ها را گفتند اشاره كنيد (آن برادر، آن خواهر، آن آقا، آن خانم)؛ يعني مخاطبتان را هم در پاسخ‌گويي مشاركت بدهيد.

ويژگي هفتم:

مواظب باشيد پاسخ‌گويي، اسباب تمسخر دوستان را نسبت به هم فراهم نكند؛ چون گاهي وقت‌ها در پاسخ‌گويي اگر يك جواب را خيلي بكوبيد، يك جواب را خيلي بالا ببريد، كسي كه پاسخ غلط و بي‌ربط داده، مورد تمسخر ديگران قرار مي‌گيرد، اينها همان تخصص‌هاي امر تبليغ دين است. گاهي وقت‌ها به دوستان مي‌گويم يك فيلم را مي‌خواهند بسازند، يك سال راجع به ديالوگ‌هايش بحث مي‌كنند، راجع به نورپردازي‌، راجع به صحنه‌پردازي و...، ولي ما اصلاً در وادي تبليغ به اين نكات دقت نمي‌كنيم، اينها همه تخصص است، تأثيرات حواشي است ما اصلاً دقت نمي‌كنيم، هر چه جلوتر مي‌رويم مي‌بينيم واقعاً اينها جدي است، خدا هم به ما امر كرده تا جايي كه مي‌توانيد از عقل و فكرتان براي پيش‌برد اهدافتان استفاده كنيد. تبليغ واقعاً يك تخصص است.

گذراندنِ صرف اين كلاس‌ها و اين دوره‌ها شما را متخصص نمي‌كند، همّت شما را متخصص مي‌كند، كه تازه هنوز شروع كار است و بايد وارد اجرا و عمليات تبليغ بشويد. بنده خدايي فكر كرد عينك باسوادش مي‌كند در حالي‌كه عينك به سواد او كمك مي‌كند، مطالب را براي او واضح مي‌كند، اين دوره‌هاي تخصصي، عنوان مُشير است، راه را نشان مي‌دهد. مباحثة تبليغ را راه بيندازيد. مباحثه آيات و روايات خيلي بركت دارد، اينها مباحثه تبليغ است، هم محتوايتان قوي مي‌شود، هم در آن مباحثه نوع برداشت‌هايتان از قرآن با استناد به تفاسير همان فرموليزه كردن آيات و روايات در شما تقويت مي‌شود.

ويژگي هشتم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه اگر عده‌اي در كلاس شيطنت مي‌كنند يا نظم كلاس را به هم مي‌زنند به آنها عنوان شلوغ ندهيم، به او بگوييم كه شما جواب اين سؤال را بگوييد كه هم كنترلش كرديم و هم از او مشاركت خواستيم، اگر گفت: چه گفتيد؟ بگوييم: شما كه داشتي گوش مي‌كردي كه در واقع او گوش نمي‌كرد داريم كمي كمكش مي‌كنيم كه مؤدب بشود، منظم بشود، شما كه داشتي گوش مي‌كردي سؤالمان اين بود... .

ويژگي نهم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه در آخر، مطالب را جمع‌بندي كنيم يك تكرار، يك جمع‌بندي سؤال اين بود، جوابش اين است، مدّنظرتان باشد حتي گاهي وقت‌ها تشويق‌شان كنيد برويد، به ديگران هم بگوييد سؤال قشنگي بود، در خانه‌هايتان هم طرح كنيد، در مهماني‌هايتان هم طرح كنيد، از آنها پاسخ كوتاه و جامع بخواهيد.

ويژگي دهم:

و يكي ديگر از نكات طرح سؤال اين است كه در خلال سؤالاتي كه طرح مي‌كنيم در واقع با مشاركت مخاطب، خستگي او هم برطرف مي‌شود و او را هوشيارش مي‌كند.

طرح مسابقه

راه دوم ايجاد مشاركت، طرح مسابقه است. مسابقه هم تقريباً خيلي شبيه سؤال است.

مطلبي كه در تمام مسابقات بايد تناسب با ظرفيت مخاطب مراعات شود مشاركت است.

استفاده از جملات نيمه‌تمام

سومين راه ايجاد مشاركت، استفاده از جملات نيمه‌تمام است تا بقيه‌اش را دانش‌آموزان كامل كنند، يك تك‌مصرع را بخوانيم «ز دست ديده و دل هر دو فرياد» از بچه‌ها بخواهيد مصرع ديگر را كامل كنند، يك تكه از ضرب‌المثل را بگوييم؛ مثلاً به دانش‌آموزان گفتم: يكي از لوازم محبت به اهل‌بيت(ع) معرفت است، محبت بدون معرفت مي‌شود دوستي، همه مي‌گويند دوستي خاله‌ِ خرسه كه نمي‌داند چطور محبتش را اعلام كند خاله خرسه‌اي كه محبت داشت اما معرفت نداشت اربابش را كُشت. خيلي قشنگ يك مسابقه يا يك جملاتي نيمه‌تمام، ضرب‌المثل نيمه‌تمام، قطعه شعر نيمه‌تمام، بچه‌هاي بقيه‌اش را مي‌گويند اين خودش يك راه مشاركت است كه كلاس را پويا و سرحال مي‌كند، دانش‌آموزان نيز همراه با كلاس مي‌شوند.

تأثير گرفتن

راه چهارم ايجاد مشاركت، تأييد گرفتن است. مطلبي را مي‌گوييد تا از مخاطب تأييد بگيريد «اين طوري هست يا نه؟» جواب مي‌دهند يا هست يا نيست، تأييد گرفتن، اقرار گرفتن هم يك نوع مشاركت دادن افراد در كلاس هست.

راه پنجم ايجاد مشاركت، طرح بحث و تقاضاي ذهنيت ابتدايي است. اين روش در كلاس‌هاي دانش‌آموزي مخصوصاً پيش‌دانشگاهي‌ها و حتي دانشجويي خيلي مؤثر است، عنوان بحث را روي تابلو مي‌نويسيد، قبل از اين‌كه طرح بحث كنيد از بچه‌ها بخواهيد ذهنيت ابتدايي‌شان را در خصوص اين بحث بگويند، در جلسه‌اي راجع به مديريت زمان صحبت مي‌كردم، به بچه‌ها گفتم: شما راجع به مديريت زمان چه ذهنيتي داريد؟ پنج، شش نفر يك سري جملاتي را گفتند و اين جملات را نوشتم، هدفم از اين سؤال هم مشاركت آنها و هم به دست آوردن سطح آگاهي‌شان بود تا بدانم چطوري بايد برايشان طرح بحث بكنم. پس طرح بحث ابتدايي و تقاضاي ذهنيت مخاطبين يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت است. مي‌خواهيم راجع به دوستي يا دشمني صحبت كنيم، راجع به مديريت زمان، صحبت كنيم، راجع به رابطة دختر و پسر صحبت كنيم، راجع به موسيقي صحبت كنيم؛ مثلاً اول بپرسيم شما به چه چيزي مي‌گوييد موسيقي؟ به نظر شما چه چيزي موسيقي است؟ دو، سه، سؤال از آنها مي‌كنيد تا ذهنيت آنها به دست بيايد.

واگذاري انتخاب موضوع به دانش‌آموز

راه ششم، ايجاد مشاركت اين است كه انتخاب موضوع را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، بگوييد من مي‌خواهم براي شما صحبت كنم شما نظرتان چيست؟ البته گاهي به صورت ابتدايي از آنها نظرخواهي مي‌كنند و گاهي پنج تا موضوع مي‌نويسيد، مي‌گوييد: يكي از اين پنج موضوع، را انتخاب كنيد، انتخاب را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، ولي هدايت را شما بر عهده داشته باشيد، مديريت شما به اين است كه بتوانيد موضوع را آنها بگويند و آنها را در مسير مورد نظر هدايت كنيد. معمولاً يكي از انتخاب‌هاي آنها ارتباطِ دختر و پسر است، بحث موسيقي است، بحث ازدواج است، بحث نشاط و تفريح است؛ مثلاً اگر در مورد ارتباط دختر و پسر پرسيدند، بگوييد: عالَم، عالم ارتباطات است، بحث را هدايت كنيد، يك ارتباطش با خودمان است، يك ارتباطش با خداست، در هر كدام از اينها دو، سه جمله بگوييد، بحث را كنترل مي‌كنيم، يك ارتباط، با عالم هستي است، يك ارتباط، با دين است، يك ارتباط با امام زمان است، يك ارتباط با والدين است، يك ارتباط با استاد است؛ يعني تقريباً حرف‌هايي كه مي‌خواستيد در ارتباطات بزنيد زديد، او را تكانش داديد، حالا بگوييد يك ارتباط هم با جنس مخالف است، طبيعتاً اگر در تمام ارتباطاتمان همخواني نباشد خودمان ناموزون مي‌شويم، لذا من همينجا كه بحث مي‌شود مي‌گويم كه ببينيد يك گروه اركست، اگر رهبر نداشته باشند، آهنگشان ناموزون مي‌شود، بعضي‌ها گوش‌هايشان را مي‌گيرند، ما در زندگي‌مان آن قدر آهنگ ارتباطاتمان ناموزون شده كه همه دارند زندگي ما را مي‌بينند، گوش‌هايشان را مي‌گيرند؛ چون ارتباط با جنس مخالف اصلاً با ارتباط با خدا همخواني ندارد، مگر مي‌شود اينها بدون ارتباط با هم باشند؟ صبح اگر يك غذاي سنگين بخوريد تا شب اثرش در وجودتان هست، مگر مي‌شود صبح يك نگاه بكني تا شب اثرش در وجودت نماند، بعد روايت امام صادق(ع) را هم بگوييد كه «نگاه تير مسموم شيطان است» مي‌دانيد چرا بچه‌ها، تير مسموم است؟ چون تير مسموم را از پا مي‌كشند، ولي سمّ اثر خودش را مي‌گذارد، شب كه مي‌خواهي بخوابي ياد آن نگاه مي‌افتي، يك سريال درست مي‌كني؛ يعني موضوع را او انتخاب كرد، ولي شما مديريت كردي، آن چيزي كه بايد بگويي، گفتي نه آن چيزي كه او مي‌خواهد.

بيان خلاصه مطالب

يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت تكرار موارد طرح شده به عنوان خلاصه‌گيري است؛ مثلاً به بچه‌ها گفتم: اسم هيأتتان چيست؟ گفتند: انصارالمهدي، گفتم :انصارالمهدي الگو نمي‌خواهند، گفتند: چرا، گفتم: خب الگويشان كيست؟ رفتند تو فكر، يك نفر خيلي قشنگ گفت من كلمه‌اش را كامل كردم، گفتم: «انصارالحسين» خب ويژگي‌هاي «انصارالحسين» چه بود كه بايد «انصارالمهدي» هم داشته باشند؟ پنج تا ويژگي مي‌گوييم: معرفت، محبت، اطاعت، تسليم و سِبقت؛ آخر بحث به دانش‌آموزان مي‌گوييم: ويژگي اول چه بود؟ همه با هم مي‌گويند: معرفت، ويژگي دوم، محبت، ويژگي سوم ...، پس يك راه ايجاد مشاركت تكرار و خلاصه بحث، با هم‌خواني و هم‌صدايي مخاطبان مي‌باشد.

طراحي بحث با كمك دانش‌آموزان

يكي ديگر از راه‌هاي ايجاد مشاركت، طراحي بحث با كمك مخاطبان است؛ مثلاً بگوييم راجع به اين بحث هر كسي شعر دارد بياورد، بچه‌ها هم مي‌روند يك قطعه شعرهايي مي‌آورند و به آنها اجازه بدهيم ابراز وجود بكنند، يكي يك نقاشي قشنگ مي‌آورد، يكي جملات قشنگ مي‌آورد. مي‌خواستند نيمه شعبان در دانشكده‌ هنر مراسم بگيرند. در دانشكدة هنر هم كسي پاي سخنراني نمي‌نشيند، گفتند: چكار كنيم اين دانشجوها براي مراسم نيمه‌شعبان مشاركت كنند، گفتم: يك مسابقة نقاشي بگذاريد، بگوييد: نيمه شعبان را تصوير كنيد، آن جواني كه اصلاً قيافه‌اش به هيچ كدام از وادي‌ها نمي‌خورد ـ كه متأسفانه ماها قضاوت‌هايمان ظاهري است ـ زيباترين نقاشي را كشيده بود، نقاشي را با زمينه خاكستري كشيده بود، زيرش نوشته بود سبز نمي‌كشم تا تو بيايي، خيلي قشنگ است اين حالا مشاركت است، گاهي وقت‌ها از بچه‌ها بخواهيد مفاهيمي را به تصوير بكشند، مفاهيم را با كاردستي بياورند.

شيوه‌هاي كنترل كلاس

البته وقتي مي‌گوييم كنترل كلاس، ذهن بعضي‌ها سراغ كساني مي‌رود كه در كلاس شلوغ مي‌كنند و حالا ما مي‌خواهيم كنترلش كنيم، نه دو نوع كنترل داريم، يك كنترل ابتدايي و يك كنترل موقعيت‌هاي حساس؛ كنترل كلاس به اين است كه طوري كلاس را اداره كنم كه همه احساس كنند اگر همراه نباشند مطلبي را از دست مي‌دهند، همه احساس كنند كه اگر بغل‌دستي‌شان يك لحظه بخواهد با آنها حرف بزند، بايد بگويند ساكت دارم گوش مي‌دهم؛ عادت ما انسان‌ها اين است كه با بغل‌دستيمان حرف مي‌زنيم اگر حرف نزنيم مي‌گوييم لالي، خب يك چيزي بگو، اما اين عادت در سينما كنار گذاشته مي‌شود، زيباترين خاطره را رفيق بغل‌دستي‌ام بخواهد بگويد، مي‌گويم هيس بعد فيلم بگو، چرا؟ چون احساس مي‌كند پولش خرج شده، فيلم هم برايش هم قابل تكرار نيست، هدفش نگاه كردن فيلم است، اگر كلاس‌هايمان اين طوري باشد؛ يعني دانش‌آموز احساس كند اين مطلب اگر از دستش رفت ديگر قابل تكرار نيست و سرمايه عمرش هم دارد مي‌گذرد قطعاً حواسش را جمع مي‌كند، و اين هنر من و شماست چه در منبر، چه در كلاس، پس يك كنترل ابتدايي داريم، يك كنترل موارد خاص داريم.

پرسش: يعني بايد در مخاطب انگيزه‌اي ايجاد كنيم؟

پاسخ: نه ايجاد انگيزه براي مطلب، ايجاد انگيزه براي گوش دادن، حتي مخاطبان را دسته‌بندي مي‌كنيم، يك درصد فقط گوش مي‌دهند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند و مي‌توانند منتقل كنند، بهترين گوش دادن كدام است؟ نوع سوم. هم خوب گوش بدهد، هم بفهمد، هم بتواند منتقل كند.

سال 74 به دفتر امام جمعة يكي از شهرستان‌ها رفتم جواني نشسته بود، امام جمعة محترم به اين جوان گفت برو با اين آخوند حرف بزن، گفت: همه‌تان سر و ته يك كرباسيد! فقط من هم همين طور با بي‌اعتنايي داشتم به او توجه مي‌كردم، بعد امام جمعه رو كرد به من گفت: كه حاجي يك چيزي به او بگو: بيايد پاي منبر، گفتم :مي‌خواهد بيايد، مي‌خواهد نيايد خيلي عاشق جمالش نيستم، گفت: نه اصرار كن، گفتم: بيا بشين، يك روز بشين، دو روز بشين، اگر به دردت نخورد ديگر نيا، گفت :به يك شرط مي‌آيم، اولاً: جلوي آن ستوني مي‌نشينم كه جلوي منبر شكلك مي‌آورم، گفتم: باشه، گفت: موقع روضه‌ات هم مي‌خندم، گفتم: باشه، آمد نشست مطالبم را خيلي جدّي مي‌گفتم اتفاقاً به او هم نگاه مي‌كردم؛ دو، سه روز بعد گفت: من را كه از رو انداختي، مي‌آيم ولي باز هم شكلك در مي‌آورم، گفتم بيا، گفت نه دوست دارم كه بيايم سه روز گذشت گفت كه وقت خالي بعد از صحبت هم مي‌خواهم، گفتم باشه، خب ماه رمضان بود، شب‌ها منبر داشتيم بعد از منبر گفتم بيا، بعضي شب‌ها مي‌آمد از ساعت ده و نيم گاهي وقت‌ها تا سحر با او حرف مي‌زدم حتي روي كاغذ حرف‌هايم را تصوير مي‌كشيدم، طراحي مي‌كردم، آدم اهل فكري بود، يك شب سرش را به زانو گرفت: گفت: زدي به خال، پدر من را درآوردي، كارش به جايي رسيد آب مي‌خواست بخورد مشورت مي‌گرفت، گاهي وقت‌ها مي‌شود از همين دلقك‌هاي سر كلاس، آدم‌ها درآورد. يك گروه آمده بودند جبهه يقه‌ها باز، دستمال گردني، موهاي عجيب غريب، هيچ كس حاضر نبود فرمانده گردان اينها بشود، يكي از اين فرماندهان ايثارگر گفت: من فرمانده اينها مي‌شوم، ولي كمي به من اختيارات ويژه بدهيد، گفتند باشد، اين شد فرمانده گردان، به اينها گفت: بچه‌ها من حال مي‌كنم از اين حالي كه شما داريد، دمتان هم گرم با همان لفظ خودشان من مي‌خواهم گردان ما شاخص باشد هر چه فكر كردم كه چطوري شاخص باشيم احساس كردم كه بايد همه‌مان كچل بشيم، مشكل موهايشان را حل كرد خودش كچل شد، همه بچه‌ها كچل شدند. گفت: بچه‌ها من مي‌خواهم يك علامت مشخصه ديگر هم گردان ما داشته باشد، همه چفيه را از آن طرف مي‌اندازند، سه‌گوش چفيه پشت سر است من مي‌خواهم چفيه را از اين طرف بيندازيم كه اين يقة باز را بپوشاند، هدفش اين بود، ولي او مي‌گفت: مي‌خواهم شاخص باشيم، اين را هم همه قبول كردند شدند گرداني كه چفيه را چبه مي‌انداختند. سوم گفت: بچه‌ها همه گردان‌ها دارند مي‌روند مسجد و حسينه را تميز مي‌كنند، من و شما مي‌خواهيم برويم دستشويي‌ها را بشوييم، باور كنيد يك كاري كرد با اين بچه‌ها، يك بلايي سر اينها آورد، بيشتر بچه‌هاي اين گردان شهيد شدند.

دو تا دانش‌آموز بودند در يكي از اردوهاي دانش‌آموزي اوايل جنگ اردوگاه را روي سرشان گذاشته بودند، از جمله افرادي كه بعد اردو رفتند، جبهه همين دو نفر بودند يكي شهيد شد و نامه‌اي براي آن رفيق ديگرش نوشته بود آن نامه را داديم به يكي از عُرفا، يكي از اهل دل، نگفتيم براي يك دانش‌آموز شانزده ساله است، گفته بود: «اين هر كس بوده هفت، هشت سالي سير و سلوك را استاد ديده است.» هيچ وقت آدم‌هايي را كه پرتحرك و شيطان‌اند به عنوان‌هاي آدم‌هاي بد نبينيد، انرژي زياد دارند، كسي مديريتشان نكرده، دو، سه تا از اين انرژي‌دارها در گروه تفحّص سيرة شهداء بودند، حاجي ضابط اينها را مديريت مي‌كرد، ديوانة حاج ضابط هم بودند، به اينها مي‌گفتي اين ساختمان را دو، سه روزه خراب كن، خراب مي‌كردند.

معاون آموزش و پرورش قم به من گفت: حاجي ضابط نه مجتهد بود، نه مرجع تقليد، يك مبلّغ بود، ولي تشييع جنازه‌اش قم را تكان داد، معاون آموزش و پرورش قم مي‌گفت: خيلي از مدارس گفتند اگر براي تشييع جنازه آقاي ضابط تعطيل نكنيد مدرسه را به هم مي‌ريزيم، من خودم در تشييع جنازه با دو، سه نفرشان صحبت كردم گفت چه بوده كه عاشق اين شيخ شديد، گفتند: ما خيلي آدم‌هاي شلوغي بوديم، ولي او ما را با شهدا پيوند زد، شلوغي و انرژي ما را در وادي شهدا بُرد، هيچ وقت به اين‌گونه افراد در كلاس نگاه منفي نكنيد، اينها انرژي دارند، مديريتشان كنيد.

اولين راه حالا عملياتي‌اش هم يك نگاه معنادار به آن فرد شلوغ و پرانرژي است، بعضي‌ها مي‌گويند اهل نَفَس‌ها آدم‌ها را با نگاه كنترل مي‌كردند، يك نگاه معنادار كنيد و با نگاهمان بگوييم اينجا، جاي اين كارها نيست، با نگاهمان بگوييم اين كارهايت را مي‌شود جاي ديگر انجام بدهي، با نگاهمان خيلي حرف‌ها را مي‌توانيم به او بزنيم.

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل اين است كه از نفرات اطراف او سؤال كنيم؛ يعني او را كمي وادارش كنيم كه احتمالاً از تو هم سؤال مي‌كنيم در واقع مي‌خواهم از تحرّك و انرژي او در جهت اهداف خودمان استفاده كنيم.

اخطار غير مستقيم

اشاره غيرمستقيم به آقاياني كه دارند با هم حرف مي‌زنند، خوب گوش بدهند آن عزيزاني كه دارند يك مقدار با بغل‌دستي‌شان پچ پچ مي‌كنند يك مقدار توجه كنند، آن عزيزي كه دارد اظهار لطف و محبت به نفر جلويي مي‌كند كمي توجه كند، هيچ كس هم نمي‌شناسد، خودش مي‌داند و معلم، غيرمستقيم حرف بزنيم تا اوضاع و احوال كلاس هم به هم نريزد.

شخصيّت دادن و تكريم فرد شلوغ

چهار، خيلي قشنگ مي‌توانيم فرد خاطي را با احترام خاصي مورد خطاب قرار بدهيم كه عزيز دلم، جوان بزرگوار نظر شما راجع به اين مطلب چيست؟ انگار نه انگار؛ يعني او براي خراب كردن معلم و بي‌نظمي كلاس اقدام كرده ولي معلم به او احترام مي‌گذارد و به او محبت مي‌كند و يكي از ويژگي‌هاي اهل‌بيت(ع) نيز همين امر بوده است

منبع :

http://khazaen.ir/article/30/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (۲)

روش‌ها

روش تلخيص و فرمولي كردن مباحث

يكي از روش‌هاي انتقال مفاهيم، روش تلخيصي و فرمولي است؛ مثلاً فرمول موفقيت، انگيزه، برنامه و امكانات است و فرمول بندگي، كشش و كوشش است.

يكي از تكاليفي كه به عنوان امتحان ترم كارشناسي ارشد تبليغ داده بودم اين بود كه فرمول‌هاي قرآني را استخراج كنند ﴿وَالْعَصر إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾ فرمول خروج از خسارت است فرمول بازي آية 20 سورة حديد است ﴿اعْلَمُوا أَ نَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ مباحث احكام، اعتقادات، اخلاق و معارف را فرمولي كنيم؛ زيرا در يادگيري خيلي مؤثر است، همان مثلث، همان طراحي‌ها را مي‌توانيد تبديل به فرمول بكنيد، فرمولِ ارتباط با معصومين(ع)، معرفت، محبت، اطاعت، تسليم و سبقت است بعد براي هر يك از اين ضلع‌ها توضيح بدهيد.

روش پيوند ديني با واقعيات

روش چهارم، روش پيوند مفاهيم ديني با واقعيات است. داستان‌سازي، داستان‌پردازي در اين روش جاي دارد؛ مثلاً زير درختي نشسته بودم، نسيمي وزيد برگ‌هاي درخت آرام آرام روي زمين مي‌افتاد، چقدر زيبا يادم آمد ـ اين پيوند مفاهيم ديني با واقعيات است ـ كه نسيم رحمت رمضان چطور گناهان آدم را مي‌ريزد. پشت چراغ قرمز ايستاده بودم، كمي معطّل شدم چندين بار چراغ زرد، سبز و قرمز شد، گفتم: آنهايي كه چراغ زندگي‌تان قرمز است نااميد نشويد به زودي سبز مي‌شود، آنها كه چراغ زندگي‌تان سبز است مغرور نشويد به زودي قرمز مي‌شود، آنها كه چراغ زندگي‌تان زرد است احتياط كنيد در موقعيت احتياط قرار گرفتيد در موقعيت شبهه‌ناكي هستيد.


روش تغيير موقعيّت

روش پنجم، روش تبديل موقعيت منفي به مثبت است. شخصي به امام باقر(ع) گفت: «أنت بقر» حضرت جواب دادند: من باقرم نه بَقر خيلي ساده، گفت: مادر شما آشپز بوده، گفت: خب شغلش بوده افتخار مي‌كنيم مي‌خواست تحقير كند، گفت: تو پسر كنيز بدزبان هستي، حضرت فرمودند: اگر تو راست مي‌گويي خدا مادر من را ببخشد، اگر تو دروغ مي‌گويي خدا تو را ببخشد، خيلي زيبا خيلي در برخوردها به اين نكته مبتلا هستيم، به ما بدزباني مي‌كنند، تلنگور مي‌زنند، متلك مي‌گويند، اين را بتوانيم به يك موقعيت مثبت و زيبا تبديلش كنيم و از آن بهره‌‌برداري مثبت كنيم.

تبديل موقعيت منفي به مثبت يكي از شيوه‌هاي كنترل كلاس است، دانش‌آموزي حرفي مي‌زند كه نظم كلاس را به هم بريزد من خيلي ساده از اين حالت، يك موقعيت مثبت استفاده مي‌كنم كه هم كلاس را كنترل كردم و هم نگذاشتم آن بندة خدا از آن موقعيت منفي، استفاده كند.

روش جايگزيني

روش ديگر، روش جايگزيني است؛ يعني هميشه به ديگران نگوييم نخور، نپوش، نرو، نبين، قرآن اگر مي‌گويد: ﴿وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَيٰ﴾ از آن طرف هم مي‌گويد: ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ﴾ قرآن در مقابل هر نهيي يك جايگزيني گذاشته است، اگر مي‌گويد اين كار را نكن، مي‌گويد آن كار را انجام بده، دين ما بنا ندارد جلوي روند طبيعي ما را بگيرد، دين ما اتفاقاً مي‌خواهد به زيباترين نحو پاسخ‌گوي نيازهاي ما باشد، فقط گفته اين نياز را با اين منبع، تأمين نكن با يك منبع ديگر تأمين بكن، جلوي تأمين من و شما را نگرفته و خير و صلاح و بركت را هم در اين تأمين گذاشته است. رعايت اصل جايگزيني قطعاً خيلي مؤثر خواهد بود.

روش درد و درمان همزمان

اصل يا روش بعدي، روش درد و درمان است. گاهي وقت‌ها درد را مي‌گوييم درمان را نمي‌گوييم، اشكال را مي‌گوييم رفع اشكال را نمي‌گوييم، نااميدي را مي‌گوييم، راه اميدواري را نمي‌گوييم، بي‌انگيزگي را مي‌گوييم راه انگيزه را نمي‌گوييم؛ سعي كنيم روش كلاس‌داريمان، مجموعه‌اي از درد و درمان باشد.

پيش‌گيري از دين‌گريزي

در روش‌هاي انتقال مفاهيم ديني سعي كنيم روشمان مقابل دين‌گريزي باشد، اگر مي‌خواهيم جوان‌ها را دين‌گرا كنيم بايد عوامل دين‌گريزي را خوب شناسايي كنم؛ يكي از عوامل دين‌گريزي اين است كه مردم دين را محدودكننده و دست و پا گير مي‌دانند، مبلّغ نبايد دين را محدودكننده جلوه بدهد بلكه بايد دين را شخصيت‌دهنده جلوه بدهد، هم ابزار محدودكنندگي هست هم ابزار شخصيت‌دهندگي، عوامل دين‌گريزي عبارتند از: محدود جلوه‌دادن دين، سخيف و غيرعقلاني جلوه دادن دين، غيرعلمي جلوه دادن دين، غيرانساني جلوه دادن دين براي غيرانساني بودن دين حدود و قصاص را مثال مي‌زنند.

خلاقيّت

يكي از روش‌ها، روش خلاقيت و خلق موقعيت است. حضرت علي(ع) روي منبر بودند ـ حالا ما در كلاسيم ـ از ايشان سؤال شد شيعه يعني چه؟ حضرت جواب ندادند، دوباره سؤال شد جواب ندادند، مرتبة سوم، جواب ندادند، حضرت خَلق موقعيت كردند، از منبر آمدند پايين ـ مسجد كوفه سقف نداشت ـ باران آمده بود، كوچه‌ها گِلي شده بود، حضرت از مسجد بيرون مي‌آيند آن فردي هم كه سؤال كرده شيعه يعني چه؟ پشت سرِ حضرت مي‌آيد و پايش را جاي پاي حضرت مي‌گذارد، حضرت رسيدند سر دو راهي، ديدند اين فرد چقدر قشنگ آمده، فرمودند: شيعه يعني همين كاري كه تو كردي.

گاهي وقت‌ها براي بچه‌ها خلق موقعيت كنيم، امام حسن و امام حسين(ع) كه ديدند پيرمرد اشتباه وضو مي‌گيرد خلق موقعيت كردند يك تئأتر درست كردند؛ خلق موقعيت خودش يك روش است.

جهت‌دهي به علائق دنيوي

نكتة بعدي روش جهت‌دهي علائق دنيوي افراد در جهت ارزش‌هاي ديني است، در خصوص آية بيست سورة حديد ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾ اين طوري گفتم كه اين آيه مي‌گويد شهوت‌هاي انسان در مقاطع سنّي پنج‌گانه است، بعد به بچه‌ها گفتم: چطور مي‌شود اين شهوت را به تقوا تبديل كرد؟ شهوت را به ديانت تبديل كرد؟ جهت علائق دنيوي را الهي كنيم، مثال، جواني عاشق خانم گوهرشاد شد، ايشان اين علاقة دنيايي را جهت‌دهي كرد! گفت: اگر نماز شب خواندي من مي‌آيم، وقتي جهت‌‌دهي كرد عشق بزرگتري را به ياد او آورد، كه گفت: عاشق كسي شدم كه ديگر تو (خانم گوهرشاد) در برابر او خيلي كوچكي! اين جهت‌دهي علايق دنيوي است.

روش بعدي، ايجاد فرصت تجربه كردن و لذت‌بردن است كه بهترين راهش، راه اندازي اردوها است، در اردوها خيلي از قضايا را بايد تجربه كرد، لذا در اردوها مسئوليت به بچه‌ها بدهيد تا احساس مشاركت در آنها به وجود بيايد، اين تقسيم مسئوليت يكي از زيباترين راه‌هاي مشاركت است، عزت و احترام برايشان قائل باشيم، نظارت بر آنها بكنيم و به آنها نمره بدهيم، تشويق و تنبيه داشته باشيم. متأسفانه سه ركن تربيتي يعني مسجد، مدرسه و خانه با هم پيوند ندارند كه بايد، مثلاً: در ايام ماه رمضان پيوند اينها را برقرار شود؛ يعني بعضي از درس‌هاي مدرسه را در مسجد از دانش‌آموزان بخواهيد، مسئوليت به آنها بدهيد، با والدين ارتباط داشته باشيد؛ اعتكاف يكي از موقعيت‌هاست، اردوها يكي از موقعيت‌هاست، نمازجمعه يكي از موقعيت‌هاست.

ايجاد انگيزه براي علاقه‌مندي

روش بعدي كه مي‌تواند در انتقال مفاهيم ديني مفيد باشد علاقه‌مندي مخاطب به معارف دين و خداست. يكي از راه‌هاي علاقمندي مخاطب به خدا شمردن نعمت‌هاي خدا و ايجاد رابطة عاشقانه با خداست، مثلاً: روايتي كه خدا از بندگانش گِله مي‌كند كه آي بنده‌ها! شما وقتي با من حرف مي‌زنيد، طوري حرف‌هايتان را گوش مي‌دهم كه انگار غير از شما بندة ديگري ندارم، اما شما طوري با من حرف مي‌زنيد كه انگار صد تا خداي ديگر غير از من داريد، اين روايت خيلي عواطف را تحريك مي‌كند.

بايد بتوانيم ارتباط‌هاي قشنگ و عاشقانه بين بچه‌ها و خدا برقرار بكنيم و بايد تمام اهداف تربيتي، كلاس‌داري و سخنراني‌ ما تقويت رابطه و روحيه عبوديت باشد.

توجه به قرآن

و نكته بعدي روش قرآن به قرآن است، با قرآن خيلي قشنگ مي‌شود كار كرد. بهترين معارف دين در آيات و روايات است؛ وقتي مي‌گوييم: ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَي﴾ با يك آيه ديگر هم بگوييم اين خدايي كه مي‌گوييم دارد نگاه مي‌كند همان خدايي است كه مي‌گويد: ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ﴾ ذره‌ را هم مي‌بيند: هم خير را مي‌بيند هم شرّ را مي‌بيند: يك دوربين در جاده‌ها خطاها را كم كرده، يك دوربين در بانك‌ها سرقت‌ها را كم كرده است، آي مردم! خبر نداريد، خدا هشت دوربين در اين عالم، كار گذاشته است: خدا، پيغمبر، امامان، ملائك، شهيدان، زمين، زمان، اعضا و جوارح همه‌اش هم آيه دارد.

تنوّع مباحث

و يكي ديگر از روش‌هاي انتقال مفاهيم، تنوع دادن به مطالب است. زيباترين تنوع براي كودكان شعر است، شعر اقتضاي كودكي است؛ چون مفاهيم را با شعر خيلي قشنگ‌تر مي‌بيند، يكي از زيباترين تنوع‌ها براي نوجوانان، مسابقات است، و براي جوانان، متن‌هاي ادبي و شاعرانه است.

حتماً بايد در چهار بخش سرمايه‌گذاري كنيم:

الف) در شروع بحث، شروع كلاس اقتضائات خاص خودش را دارد. در جمعي وارد شدم، سروصدا آن قدر بود كه خيلي راحت نمي‌شد شروع كرد، گفتم: بسم الله الرحمن الرحيم، بعضي‌ها با توپ هم از خواب بيدار نمي‌شوند؛ يك خاطره از جبهه گفتم، بعضي‌ها با لگد از خواب بيدار مي‌شوند، صبح‌ها دوستانتان چطور شما را بيدار مي‌كنند، بعضي‌ها با تَشر از خواب بيدار مي‌شوند، ولي بعضي‌ها چون خوابشان سبك است با يك تلنگور از خواب بيدار مي‌شوند، لذا چون اعتقاد دارم خواب شما جوان‌ها اصلاً سنگين نيست سه تا تلنگور برايتان آوردم؛ شروع خيلي بايد تخصصي باشد شروع سخنراني و كلاس‌داري مثل قسمت اول سريال است كه بايد خيلي هنرمندانه باشد.

براي شروع بحث، چند بيت شعر، متن ادبي، خاطره، داستان، سؤال و انواع و اقسام شروع‌ها را تمرين كنيد.

ب) دومين بخشي كه خيلي بايد روي آن سرمايه‌گذاري كرد، متن اصلي بحث است كه مباحث قطعاً بايد دسته‌بندي، طراحي، فرمولي كردن و... داشته باشد.

ج) سومين قسمت كه بايد به آن توجّه جدي بشود تنّوع كلاس‌ها است. اصلاً يك كتابچه تنوع بايد داشته باشيد، آن قدر هم مسلّط باشيد كه ديگر بعد كتابچه لازم نداشته باشيد، حتي لطيفه، معما، شعر، خاطره و... داشته باشيد.

د) و بخش چهارم نتيجه‌گيري و نسخه‌ دادن است، حتماً يك نتيجه راهبردي از كلاس بگيريد، يك تصميم براي بچه‌ها درست كنيد كه اين نتيجه همان تحقق هدف شما در كلاس‌داري است

منبع :

http://khazaen.ir/article/29/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (1)

اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي

 اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان است. يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه درست است كلاس بيست نفرند، سي نفرند، چهل نفرند، پنجاه نفرند اما باور كنيم دانش‌آموزان مثل صورت مسئله‌ها هستند كه يك مسئله، معادلة دو مجهولي است، چند مسئله معادلة سه مجهولي است و... اگر تفاوت‌ها را باور كرديم خيلي نسخه عمومي نمي‌دهيم، بلكه در ساعت‌هاي تفريح، در ساعت‌هاي بين كلاس، در ساعت‌‌هاي بعد از مدرسه و... با دانش‌آموزان صحبت مي‌كنيم، بارها به دوستان گفتم: گاهي وقت‌ها حلقه‌هاي پاي منبر كه پنج نفرند بهتر از منبر پانصد نفري ثمره مي‌دهد؛ چون آن پانصد نفر عمومي بودند اين پنج نفر خصوصي‌اند آمده‌اند نسخه خصوصي بگيرند البته اگر به تفاوت‌هاي فردي توجّه شود.

يكي از زيبايي‌هاي طبّ قديم اين است كه بر اساس مزاج افراد نسخه مي‌نوشت خيلي هم موفق‌تر بود، ما هم بايد بر اساس مزاج انسان‌ها، خصوصيات‌ آدم‌ها، فعاليت تبليغي و كلاس‌داري داشته باشيم البته مقداري توجه، تأمل و تلاش بيشتري مي‌خواهد كه اگر در زنگ تفريح و لابه‌لاي كلاس‌ها، ارتباطات فردي و به قول معروف، ارتباط چهره به چهره برقرار كردم اين تفاوت‌هاي فردي را كاملاً به دست مي‌آوريم. پس در كلاس‌داري پايه نسخه‌هاي عمومي را كمتر كنيم.


جايگزيني عادت به صفت

نهادينه كردن صفات به جاي عادات است كه شرط آن خودِ معلم است؛ الآن خيلي از معارف و اعمال ديني ما شكل عادت به خودش گرفته است.

دانشجويي از من سؤال كرد حاج آقا چكار كنيم نماز تكرار نشود؟ حرف‌هاي شما تكرار نشود؟ اينها براي ما تازگي داشته باشد؟ كمي فكر كردم جوابي به ذهنم آمد گفتم: اين ساختمان به اين قشنگي تكرار آجر است، ولي هيچ وقت معمار را خسته نكرده مي‌داني براي چه؟ گفت: نه، گفتم: چون هر آجري كه گذاشته اين ديوار پنج سانت آمد بالا، ما اگر با هر تكرار بتوانيم پنج سانت بياييم بالا ديگر اين حالت اذيتمان نمي‌كند، اگر به نيكي‌ها و خوبي‌ها به عنوان يك صفت نگاه كنيم روز به روز اين صفت را تقويت و مواظبت مي‌كنيم، اما اگر به عنوان عادت نگاه كرديم ديگر عادت مي‌شود و عادت را نمي‌توان تقويت كرد؛ چون عادت يك مسيري را پيدا كرده دارد مي‌رود.

يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه بتوانم زيبايي‌هاي دين را به شكل صفت براي مخاطبان تعريف كنيم كه شگردها و شيوه‌هاي خاص خودش را دارد.

زمينه‌سازي براي تدريس

رعايت زمينه‌سازي در تدريس است، هر چيزي زمينه‌سازي خاص خودش را مي‌خواهد، آمپول پني‌سيلين هم مي‌خواهند بزنند اول تست مي‌كنند ،خيلي از معارف دين، زمينه‌سازي مي‌خواهد كه بايد زمينة آن را در مخاطب ايجاد كنيم.

گاهي وقت‌ها اگر بتوان براي هر قصه‌اي بسترش را فراهم كرد، و زمينه‌سازي كرد خيلي موفق‌تر خواهد بود.

رعايت اعتدال در تكميل مباحث

 قدرت رعايت موازين متعادل در تكميل و نقد مباحث است. گاهي وقت‌ها دچار افراط و تفريط مي‌شويم، مي‌خواهيم يك طرف را درست كنيم يك طرف ديگر را خراب مي‌كنيم، معلم بايد قدرت رعايت اعتدال بين مباحث را داشته باشد، در طرح و يا نقد مباحث زمينة افراط و تفريط را ايجاد نكند، لذا يكي از زيباترين جملات مقام معظم رهبري ـ كه در مباحث اجتماعي ـ سياسي خيلي استفاده كردم ـ «دفاع منطقي، نقد منصفانه» بود. اين شيوه، همان اعتدال است اگر واقعاً بتوانيم رعايت كنيم.

توجه به حق معلم يا مربي نسبت به دانش‌آموز

اصل توجه به حقوق مربي نسبت به شاگرد است. استاد حقي به گردن متعلمين دارد، حالا هر كسي در يك جايگاهي كه گاهي وقت‌ها گذشتن از اين حقوق را ايثار مي‌ناميم، اما گاهي وقت‌ها اين گذشتن، ايثار نيست تعليم غلط است؛ چون ما دو رسالت داريم كه هم موادي را درس مي‌دهيم و هم سيره‌اي را آموزش مي‌دهيم، اگر يك پدر در جايگاه پدري از همه حق و حقوقش بگذرد اين بچه چطوري بفهمد كه حق پدر را چگونه بايد رعايت كند؟ اگر معلم از همه حق و حقوقش بگذرد، شاگرد چطوري بايد بفهمد كه استادش حق استادي بر گردن او دارد؟ گاهي وقت‌ها بعضي از اساتيد نسبت به حقِّ جايگاه خودشان كوتاه نيامدند، ولي نسبت به حقّ شخصِ خودشان كوتاه آمدند.

روش‌ها

روش طراحي بحث

اولين روش، روش طراحي مباحث است، در طراحي مباحث از اعداد، اشكال و انواع و اقسام طراحي‌ها مي‌توانيد استفاده كنيد؛ مثلاً بتوانيد مباحث را مثلثي طراحي كنيد، مثلاً هندسة تربيت ديني سه ضلع دارد، دين‌داني، دين‌داري، دين‌باني براي هر سه ضلعش توضيح مي‌دهيد يا سه فضيلت در قرآن شمرده شده است. عالم بودن، عامل بودن، مجاهد بودن. و يا ارتباط با معصومين يك مثلث سه ضلعي است: معرفت، محبت، اطاعت؛ استفاده از طراحي‌هاي هندسي، استفاده از اعداد استفاده از شكل‌ها در فهم مطلب خيلي تأثير دارد؛ در يكي از جلسات، گفته بودم تقوا در جادة زندگي نُه مرحله دارد، يا با اهل‌بيت در جادة زندگي يا با شهداء در جادة زندگي، زندگي را به يك جاده تشبيه كرديم ،گفتيم: نُه مرحله دارد ،نُه حالت دارد، جادة صاف، سربالايي‌ها، سراشيبي‌ها، گردنه‌ها، تونل‌ها، پُل‌ها، توقف‌گاه‌ها اينها را مثال زدم تا مباحث ملموس ‌شود؛ چون معارف دين ما بيشتر معقول است، ولي مُدركات مردم محسوسات است، ما بايد معقول را به محسوس تشبيه كنيم.

آية 96 سورة اعراف ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ﴾ مي‌گويد موفقيت سه ضلع دارد، سه عنصر مي‌خواهد: انگيزه، برنامه و امكانات، موفقيت در تدريس و تحصيل و تحقيق و تبليغ و ازدواج و اشتغال و... انگيزه، برنامه‌ و امكانات مي‌خواهد. قرآن مي‌گويد اگر دو عنصر از اين سه عنصر را با نسخة من آوردي، عنصر سوم را من به تو مي‌دهم، خدا مي‌گويد انگيزه را آن طوري كه من مي‌گويم بياور، ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا﴾ انگيزه‌ات بر اساس ايمان باشد.

تقوا را هم آن طوري كه من مي‌گويم بياور، ﴿وَاتَّقَوا﴾ برنامه‌ات بر اساس چارچوب دين باشد، امكاناتت را منِ خدا مي‌دهم اصلاً تو ديگر نگو امكانات كم است ﴿لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ﴾ از آسمان و زمين برايت مي‌ريزم.

در امكانات نبايد خيلي گير داد، مشكل ما اولاً در انگيزه است كه انگيزه‌اي الهي نيست، و ثانياً مشكلمان در برنامه است كه بر اساس تقوا و چارچوب دين نيست، خدا فرموده: «كُن لي أكن لك» تو با تمام كمبود امكاناتت، با همة كوچكي‌ات براي من كار كن من با تمام خداييم برايت كار مي‌كنم. شيخ عبدالله ضابط خيلي دنبال ضبط نوارهايش نبود، اما به اندازه‌اي كه بعد از شهادتش همان سخنراني‌هاي محدودش پخش شد هيچ‌كدام از سخنراني‌هاي آنهايي كه دنبال پخش نوارهايشان بودند نوارهايشان اين قدر پخش نشد، فقط از بعضي از سخنراني‌هايش حدود پنجاه، شصت هزار نسخه تكثير شد، خدا گفت تو براي من كار كن من خودم مبلّغت مي‌شوم، امكانات را بسپاريم دست خدا و ما فقط آن دو عنصر اوليّه را درست كنيم، ديگر پول كم نمي‌آيد امكانات كم نمي‌آيد.

مي‌خواستم اعتقادات بگويم، گفتم: اعتقادات مثل يك تسبيح است، يك تسبيح چندين دانه و يك نخ دارد؛ نخِ تسبيحِ اعتقادات چيست؟ طرح سؤال هم كردم ـ كه يكي از شيوه‌هاي ايجاد مشاركت است ـ اول بچه‌ها مي‌گويند توحيد، مي‌گويم نه، نبوت نه، هي مي‌چرخند امام باقر(ع) فرمودند «و ما نودي بشيء كما نودي بالولاية» يا «كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» نخ تسبيح اعتقادات، ولايت است، فروعات دينِ، دانه‌هاي تسبيح است نخش چيست؟ نماز «إن قُبلت قُبلَ ما سواها و إن رُدّت رُدّ ما سواها».

در جمع‌هاي دانش‌آموزي يك بحثي را مطرح كردم كه دنياي اردو، اردوي دنيا؛ گفتم: هر اردويي يك افتتاحيه‌ دارد و يك اختتاميه اردوي دنيا هم يك تولدي دارد و يك مرگ، حدود ده شباهت بيان كردم بعد گفتم: رمز موفقيت در هر دو اردو سه تا مراقبت است.

مواظب مسئولين اردو باشيد، خدا هم گفته مواظب مسئول باش ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾ مراقب من باش، مراقب مربي باش، رب العالمين بعد ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾ را برايشان معنا كنيد، مراقب لطف خدا باشي وقتي اينها را معنا كرديد معاني خيلي برايشان تلطيف مي‌شود.

دو، در اردو مي‌گويند مراقب آخر اردو باش، به بعضي‌ها قرار است جايزه بدهند و بعضي‌ها را قرار است تنبيه كنند، يك عده قرار است گزينش شوند، يك عده را قرار است رد كنيم، گفتم: در اردوي دنيا هم يك عده را گزينش مي‌كنند، يك عده را رد مي‌كنند، يك عده بهشتي و يك عده جهنمي مي‌شوند ﴿اتَّقُوْا النَّارَ﴾ ﴿اتَّقُوا يَوْماً لاَ تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً﴾ قشنگ است.

سوم، در اردو مواظب شيطان‌بازي‌ها باش ﴿اتَّقُوا فِتْنَةً﴾ يك آيه هم بيشتر ندارد مواظب فتنه‌هاي شيطان باش؛ طراحي كردن، مباحث را محسوس و ملموس مي‌كند كه يكي از شيوه‌هاي انتقال مفاهيم است، اهل‌بيت(ع) هم خيلي از تشبيه استفاده كرده‌اند؛ مثلاً امام را به خورشيد تشبيه كرده‌اند، از امام صادق(ع) سؤال كردند در زمان غيبت مردم چطور از امام زمان بهره مي‌برند؟ گفتند: «مثل خورشيد پشت ابر» من از اين تشبيه يك استفاده كردم، گفتم: آنهايي كه زير ابرند امام را نمي‌بينند، اما من سوار هواپيما شدم رفتم بالاي ابرها، آنجا خورشيد را ديدم آدم مي‌تواند كمي اوج بگيرد و از ابرها و موانع بگذرد تا خورشيد را ببيند اين يك روش طراحي است.

مبلّغان ديني بايد مثال‌ساز باشند، گاهي وقت‌ها در منبر مسائل مستحدثه مطرح مي‌شود كه ديگر در اين مسائل هيچ مثالي در رساله‌ها وجود ندارد، لذا همانجا بايد مثال درست كنيد، مي‌گويند: كسي كه مي‌خواهد شاعر شود شعرها را زياد مي‌خواند ما مي‌خواهيم مثال‌ساز باشيم، خودمان طراح بشويم، مهندس بشويم، نقشه‌كش بشويم، نقشه مي‌خواهيم بكشيم تا بتوانيم مفهوم را قشنگ منتقل كنيم، طبيعتاً بايد مثال‌هاي مختلف را خيلي مطالعه كنيم.

اصل يا روش تناسب

روش دوم، روش سازگاري بين موضوع، زمان، زمانه و مخاطب است؛ مثلاً يك نفر در كلاس مي‌گويد: حاج آقا ! خدا را در يك دقيقه، توضيح بده مخاطب هم يك جوان دانش‌آموز است، موضوع هم خداشناسي است چكار مي‌كنيد؟

مي‌گويي: همين كه خودت هستي دليل بر اين‌كه چه كسي تو را آفريد؟ خودت، خودت را ساختي يا كس ديگري تو را ساخته؟ مي‌گويم: خودم كه خودم را نساختم، تازه يك كس ديگري هم ساخته، كم كم هم ساخته خدا همه امكانات را روز اول نداده، روز اول فقط يك قطرة مني داده، قرآن مي‌گويد كم‌كم اين بايد قرار بگيرد تا گوشت به او بدهم، استخوان به او بدهم، روح به او بدهم، پس، يكي ديگر ساخته من خودم نساختم، سازنده كيست؟ اسمش را مي‌گذارم خدا، اين يك دقيقه‌اي است.

در صبحگاه مدرسه بايد خيلي كم حرف بزني. صبحگاه يك اقتضاي زماني دارد، بين نماز ظهر و عصر، خيلي بايد كم حرف زد، اما گاهي وقت‌ها يك موقعيت جشن است، يك موقعيت مناسب است، يكي از روش‌ها در نظر گرفتن زمان و زمانه است، زمانه؛ يعني شرايط را درنظر بگيرم، شرايط را، دانش‌آموز در صبحگاه منتظرند بروند كلاس، لذا در صبحگاه گاهي وقت‌ها خاطره‌گويي خيلي خوب است، اما سخنراني نه رعايت تناسب با زمان، تناسب با شرايط زمانه، تناسب با مخاطب و تناسب با موضوع، در انتقال مفاهيم خيلي مفيد است.
 
منبع :

http://khazaen.ir/article/28/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغگويي ما و ريشه هاي آن 
 
 
 از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. 

 
از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. اما متأسفانه هيچ يك به علت يا علل اين خصايص نيانديشيدند و از آن حرفي به ميان نياورند. در اين نوشتار كوتاه خواهيم ديد چگونه شرايط محيطي باعث دروغگويي و آن نيز به نوبه خود به ويژگيهاي نامناسبي ديگري در ما و تمامي مردم جوامعي كه شرايطي مشابه جامعه ما دارند منجر مي گردد.

مي دانيم كه انسان ها، هم به لحاظ قابليت ها و استعدادهاي فطري، و هم به لحاظ شرايط اقتصادي و فرهنگي حاكم بر خانواده، از يكديگر متفاوتند. اين تفاوتها در كليه جوامع بشري حتي در بهترين و پيشرفته ترين آنان باعث مي شود كه افراد از نظر موقعيت اجتماعي در سطوح متفاوتي قرار گيرند. در جوامعي كه قانوني از حق مردم دفاع نمي كند، افرادي كه در موقعيتهاي بالاتر قرار دارند مي توانند زندگي زير دستان خود را منفي يا مثبت تحت تأثير قرار دهند. در اين جوامع جلب رضايت فرادستان و باج دادن به آنان هم در جهت كسب منفعت و هم براي دفع ضرر و در جهت تنازع بقاي افراد رايج مي گردد. از آنجاييكه افراد درهر موقعيتي كه باشند در عين حال كه زير نفوذ شخص و يا اشخاصي قدرتمندتر از خود هستند، به گونه اي در رأس قدرت بوده و زيردستاني دارند، ترس و بدنبال آن جلب رضايت، يعني باج دهي در تمامي جامعه به نوعي تسري مي يابد. با يك نگاه مي توان ديد كه كليه روابط در چنين جوامعي از الگوي زورگويي زور پذيري و يا همان ارباب رعيتي پيروي مي كند. بعنوان مثال رابطه كارفرما و كارگر، رييس و كارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدين و فرزندان و حتي فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر كوچكتر از خود در داخل يك خانواده.

جلب رضايت از راههاي مختلفي انجام مي شود كه از آن جمله مي توان به سازش ، سكوت، اطاعت ، تعريف و تمجيد كردن، هديه و رشوه دادن اشاره نمود. شدت و ضعف اين اعمال بستگي به شرايطي دارد كه فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژه گاني چون: تملق ، چاپلوسي ، شيرين زباني ، خوشزباني ، مردم داري، خوش رقصي ، خوش خدمتي ، چرب زباني ، بادمجان دور قاب چيني، زبان بازي و... كه در مكالمات روزمره ما به وفور مورد استفاده قرار مي گيرند، هر يك به نوعي به اين اعمال(گفتارها و رفتارها) اشاره دارند. از راههاي ديگر جلب رضايت استفاده ازالقاب و عناوين است.

القابي چون حضرتعالي ، جنابعالي ، سركار عالي و عليه به جاي «شما»؛ كلمه رايجي كه معمولا براي خطاب شخص مقابل در جوامع مدرن مورد استفاده قرار مي گيرد و به موازات آن استفاده از كلماتي چون نوكر، چاكر، مخلص ، فدوي ، جان نثار، كوچك ، ارادتمند و... به جاي «من»؛ تنها كلمه اي كه براي خطاب اول شخص در كشورهاي مدرن استعمال مي شود و هم چنين استفاده از عناويني چون جناب رييس، آقاي مدير و دكتر و مهندس و ... و اعمالي چون تعظيم كردن، دست بوسي و پابوسي نيز در جهت همين جلب رضايت و به بيان دقيق تر از سر ترس صورت مي گيرد. اما از آنجا كه «ترس»، از قدرتمند و فرادست يك موجود هولناك و از فرودست يك موجود ضعيف و ترسو در ذهن مجسم مي كند و اين چندان مطلوب نيست، تمامي اين اعمال را تحت نام «احترام» انجام گرفته اند.

اين جابجايي باعث گرديد كه اين رفتارها و گفتارها (احترام كاذب) از حالت عمودي يعني فرودست فرادست يا سلسله مراتبي، به حالت افقي نيز تسري يابد چرا كه همگان به احترام احتياج دارند. اين جايگزيني هم چنين باعث شد كه فرادست به يك «مراد و محبوب» و فرودست به «يك مريد صادق» تغيير چهره دهند. حال نگاهي بيافكنيم به حاصل اين جابجايي يعني احترام به جاي ترس،

۱) وقتي بله قربان گويي و موافقت با عقيده افراد احترام تلقي شود، مخالفت با عقيده بي احترامي خواهد بود،

۲) هنگامي كه سكوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقيده بي احترامي تلقي مي گردد،

۳) وقتي تعريف و تمجيد احترام قلمداد شد، انتقاد بي احترامي به حساب مي آيد و عدم تحمل آن امري بسيار طبيعي به نظر مي رسد. اين معاني قراردادي باعث مي شوند ما براي ابراز احترام به تعريف و تمجيد دروغين از يكديگر بپردازيم، و در مقابلِ نقاط ضعف و يا عيوب افراد (رييس، مدير، كافرما، معلم، استاد، همكار، همسر و يا هر كس ديگر) سكوت اختيار كنيم، چرا كه در غير اينصورت كار ما توهين تلقي شده و به خشم آنها منجر مي گردد، خشم آنان انتقام بر مي انگيزاند و آرامش و گاه زندگي ما را به مخاطره مي اندازد.

۴) از طرف ديگر وقتي شهامت انتقاد رو در رو در جامعه از بين رفت ، اين انتقادها در غياب افراد مطرح مي شود. و اين همان پديده رايج و مذموم غيبت كردن است. دورويي ، تظاهر، دورنگي ، ريا و دروغ كلماتي كه ما انتساب آن ها را نسبت به خود بسيار توهين آميز تلقي مي كنيم ، چيزي نيستند جز بيان نكردن حرف هايي كه در دلمان مي گذرد، از ترس اين كه ديگران ناراحت شوند و بيان حرف هايي كه به آن ها اعتقادي نداريم در جهت خوشنود نمودن ديگران. آري همه ما را به دروغگويي متهم كردند، اما هيچكس به اين اشاره نكرد و يا متوجه اين امر نشد كه ما در اكثر موارد با دروغهايمان (و در اينجا البته نظر به همين نوع دروغگويي دارم و نه ساير انواع دروغها كه بعدا به آنها خواهم پرداخت) به يكديگر ابراز احترام مي كنيم و از دروغ شنيدن نيز بهمين دليل خوشنود مي شويم كه تصور مي كنيم مورد احترام قرار گرفته ايم.

۵) وقتي دروغ فراوان گفتيم و شنيديم اعتماد از ميان ما رخت بر مي بندد كه به قول سعدي «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند. يكي را كه عادت بود راستي خطايي رود در گذارند ازو وگر نامور شد به قول دروغ دگر راست باور ندارند ازو» اين عدم اعتماد ما را مجبور مي كند كه براي باوراندن حرفهايمان به يكديگر به مبالغه روي آوريم و به اصطلاح از كاه كوه بسازيم و در بسياري از اوقات قسم پشتوانه آن كنيم قسم هايي چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و ...؟ با نگاهي به زندگي هر روزه خودمان مي توانيم دريابيم كه بيشتر مكالمات روزمره ما به مبالغه آميخته است.

اصطلاحاتي چون «به مرگ بگير تا به تب راضي شود» و يا «از كاه كوه ساختن» و «يك كلاغ و چهل كلاغ» همه به نوعي به ويژگي مبالغه كردن در ميان ما اشاره دارند. خصوصيتي كه تقريباً بر تمامي وجوه زندگي ما از دوستي و مهر تا خشم و نفرتمان سايه خويش را افكنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتي چون «فدايت شوم، قربانت بروم، قدم بر روي چشم ما بگذاريد و ...»، خود را نشان مي دهد در حاليكه مي دانيم كمتر كسي براستي حاضر است جان خويش را فداي ديگري نمايد. مبالغه در اظهار كوچكي در كلماتي چون: «نوكرم، چاكرم و خاك پايم» خود را نشان مي دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتي چون «چشم ديدنت را ندارم، بروي و برنگردي، خفه شوي، به زمين گرم بخوري و بميري» مي توان مشاهده نمود، در حاليكه كمتر كسي حاضر به مرگ شخصي است كه از او كدورتي به دل دارد.

مبالغه در تهديداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتي چون «اگر چنين كني مي كشمت» و يا «اگر پدرت بفهمد مي كشدت» خود را مي نماياند. و مبالغه در واكنشهامان به حوادث بسيار جزيي مانند ريختن كمي آب بر روي فرش يا شكستن يك گلدان سفالي در گفتن «خدا مرگم بدهد» تجلي مي كند. و بالاخره عبارت «صدبار گفتم» را نيز زماني استفاده مي كنيم كه حرفي را بيش از يك يا دو بار به كسي زده ايم. ما آنچنان به گفتن و شنيدن اين مبالغه گويي ها عادت كرده ايم كه تا حرفها، خواسته ها و حوادث را چند ده يا چند صد برابر نكنيم اموراتمان نمي گذرد. بعنوان مثال اگر سرمان درد مي كند و مي خواهيم در خانه كمي سكوت برقرار باشد، بايد اطرافيان را متقاعد نماييم كه مغزمان از شدت درد در حال متلاشي شدن است وگرنه كسي به حرف ما توجهي نمي كند. هر چند اين ويژگيهاي اخلاقي ممكن است كم اهميت به نظر برسند اما با نگاهي به تاريخ مي توان ديد كه همين خصوصيات و عادات گاه ملتهايي را به سوي جنگ و نابودي سوق داده است.

بعنوان مثال عبارت مبالغه آميز «تمامي اسراييلي ها همراه با زنان و فرزندانشان بايستي به كانال سوئز انداخته شوند» توسط جمال عبدالناصر رهبر سياسي مصر و جدي گرفته شدن آن توسط غربيان كه خود عادت به گزافه گويي ندارند (و يا آنرا ترك كرده اند) به جنگ شش روزه و متعاقب آن صدمات جبران ناپذيري منجر گرديد كه ملت مصر بهاي بسيار گراني براي آن پرداخت. در حاليكه او احتمالاً/يقيناً بعنوان انساني شريف و مسئول تمايلي حداقل به نابودي زنان و كودكان اسراييلي نداشت.

۶) وقتي انسان مجبور شد يا در مقابل گفتار و رفتار غير عادلانه ديگران سكوت اختيار كند و يا در جهت تنازع بقاي خويش و يا در جهت احترام گذاشتن به ديگران دروغ بگويد يعني به تملق و تعريف بيهوده از آنان مشغول شود، نارضايتي و كينه در دل او بوجود مي آيد. اين نارضايتي ها ذره ذره جمع و به انبار باروتي تبديل مي شود كه اگر تخليه نشود روان فرد را پريشان مي كند و تخليه آن نيز از طريق تهمت زدن، ترور شخصيت، وارد آوردن لطمات مالي يا در شرايط حاد حذف فيزيكي خود را نشان مي دهد كه به گفته سعدي: از آن كز تو ترسد بترس اي حكيم وگر با چنو صد بر آيي به جنگ از آن مار بر پاي راعي زند كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ نبيني كه چون گربه عاجز شود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

۷) از طرف ديگر هنگامي كه صراحت و صداقت جايي براي بروز نيافت، رفتارهاي خاص ، سخنان دو پهلو و "به در بگو تا ديوار بشنود" و استفاده از ايما و اشاره يا طعنه و كنايه معمول مي گردد.

۸) با رواج اين اعمال، شك و توهم و بدبيني در ميان افراد بوجود مي آيد، بدين معني كه مردم در رفتارها و گفتارهاي يكديگر به دنبال معاني خاص خواهند گشت و هرعمل يا گفته اي را تفسير كرده و به خود خواهند گرفت. اين پديده نه تنها باعث مي گردد كه مقدار زيادي از توانايي هاي فكري خويش را در راه كشف مقصود و نظر ديگران بكار گيريم، بلكه بايستي بشدت مواظب گفته ها و رفتارهاي خويش باشيم كه مبادا توسط ديگران تعبير سوء شده و به آنان بر بخورد. پديده هاي بظاهر كم اهميت اما رايجي كه وقت و انرژي بسياري را از ما بصورت مستمر تلف مي كند و آرامش و سلامت روان ما را مختل مي سازد. حساسيت زيادي كه دربين ما نسبت به نحوه و چگونگي اين گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همين امر نشأت مي گيرد. در زندگي خويش كم شاهد رنجش و كدروتهايي نبوده ايم كه به دليل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظي، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نكردن، عدم ذكر عناوين دكتر و مهندس و .... در بين ما بوجود نيامده باشد بدليل اينكه آنها را بي احترامي به خود تلقي كرده ايم.

در حقيقت اين رفتارها به ابزارهايي در دست ما بدل شده اند كه با آنها محبت يا نفرت، دوستي يا دشمني خود را نشان مي دهيم. واين در حالي است كه: در جوامع پيشرفته ، احترام نه از طريق دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعريف و تمجيدهاي افراطي، موافقت هاي تام و تمام با عقايد، دست بوسيدن، عالي جناب و مهندس و دكتر خطاب كردن، اظهار ارادت و خاكساري هاي ظاهري، و ده ها رفتار و گفتار ديگر، بلكه با تحقير نكردن يكديگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نكردن در كار و زندگي هم، قضاوت نكردن و برچسب نزدن بر يكديگر و در يك جمله آزار نرساندن به يكديگر خود را نشان مي دهد و اين همان است كه حافظ شيراز به زيبايي و سادگي هر چه تمامتر در اين بيت گنجانيده است: مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست. متاسفانه بسياري از اين ويژگيهاي نابسامان اخلاقي همراه با آداب و رسوم حاصل از آنها، بنام فرهنگ در بين ما و مردمان جوامع سنتي مشابه جامعه ما، چنان پايگاه محكمي يافته است كه كمتر كسي حتي جرات زير سوال بردن آنها را پيدا مي كند. ويژگيهاي مخرب و آداب و رسوم دست و پاگيري كه نه (ديگر) ربطي به سيستم هاي حكومتي اين جوامع دارد و نه جاي پاي ابرقدرتها را در آن مي توان ديد.

تنها رواج اين تصور غلط در بين ما كه خلقيات، عادات و آداب و رسوم هر چه كه باشد حتما چيز خوبي است و بايد حفظ شود، باعث مي شود كه ما در تداوم آنها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهيم و نسل پس از خود را نيز وادار به انجام آنها بنماييم. توجه هموطنان عزيزم را در اينجا به نكته اي بسيار حياتي جلب مي كنم و آن اينكه: فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابري مانند جامعه ما، فرهنگي است حاصل ناامني و بيعدالتي كه با حفظ آن هيچگاه نمي توان به امنيت و عدالت اجتماعي رسيد. به بيان ديگر نمي توان با رفتارهاي ناعادلانه، هم چون مسخره كردن افراد به خاطر لهجه، قوميت، جنسيت و... عدالت برقرار كرد، و با چاپلوسي و تعريف و تمجيد بي رويه و عادتي از يكديگر، صداقت را رواج داد، و با ايجاد رعب و وحشت در ديگران از طريق واكنشهاي تند به انتقاداتشان، صراحت بيان بوجود آورد.

با توجه به اينكه زمينه ساز اقتصاد، سياست، ادبيات و روابط اجتماعي سالم بستر سالم فرهنگي است، مي توان دريافت چرا ما در هيچيك از اين زمينه ها تا كنون به رشد درخوري نرسيده ايم و بعبارتي در رده كشورهاي عقب مانده قرار داريم. به نظر مي رسد كه ما راهي نداشته باشيم جز اينكه از خواب عميق هزاران ساله خود بيدار شويم و موقتا دست از افتخار به تاريخ و فرهنگ خود برداريم و "هنر نزد ايرانيان است و بس" را بفراموشي بسپاريم و بدانيم تا زماني كه تعريف و تمجيد و قربان صدقه رفتنهاي دروغينمان را به حساب احترام به يكديگر مي گذاريم، انتقاد سازنده و بيان عقيده ي مخالف نظر خود را بر نخواهيم تابيد و فرد و جامعه اي كه انتقاد نپذيرد، كماكان در مشكلات و معضلات خود باقي خواهد ماند بدين معني كه آمدن ده ها رژيم ديگر با ايدئولوژيهاي متفاوت نيز تغيير اساسي در وضع آن ايجاد نخواهد كرد. بسياري معتقدند كه آمدن دولتي دموكرات شرط اساسي براي تغييرات بنيادين و ريشه ايست، اين حرف منطقا صحيح است اما بايد گفت اولا افراد تشكيل دهنده آن دولت بدليل اينكه از خود ما هستند داراي همان ويژگي هاي ضد دموكراتيك مي باشند و اگر بر فرض محال نيز چنين نباشند نخواهند توانست بدون همكاري همگي ما، جامعه را سامان بخشند.

چرا كه دموكراسي ماده اي نيست كه بتوان آنرا به آب شهر و يا نان مصرفي وارد كرد و يا بصورت آمپول به آحاد ملت تزريق نمود، تا با نوشيدن آن آب و يا خوردن آن نان و يا تزريق آن دارو، در طي يك شبانه روز، يك هفته و يا يك ماه، همه ما در گفتارمان صراحت پيدا كنيم، انتقادها را با روي خوش پذيرا شويم ، اشتباهاتمان را قبول و عذرخواهي كنيم ، از تعارفات و تكلفاتمان كم كنيم ، با جديت و كوشش كار كنيم ، مصالح عموم را بر مصالح و منافع خود ارجح بدانيم ، به حقوق يكديگر احترام بگذاريم، به كار يكديگر دخالت نكنيم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهيم، ضابطه را بر رابطه مقدم بدانيم، به يكديگر برچسب نزنيم و شايعه نسازيم و غيبت نكنيم و .. بنابراين نبايد به انتظار آمدن دولتي دموكرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلكه بايد تمرين دموكراسي را از خانه ها شروع كرد و به موازات تغيير دادن ظواهر زندگي و مدرن كردن آن ها كمي هم در پي مدرن كردن خصوصيات كهنه خويش بود.

اگر چنين كنيم اين اميد را مي توانيم داشته باشيم كه ملت ما در پنجاه ، صد يا دويست سال آينده دموكرات تر، انتقاد پذيرتر، منطقي تر، خرد ورزتر و.... بشود و طبيعتاً دولتي كه در آن زمان بر سر كار خواهد آمد چون از ميان آن ملت برخاسته با احتمال بيشتري داراي همان خصوصيات خواهد بود. اما اين كار چندان نيز ساده نيست، چرا كه ذهن ما با اين معيارها و كدها برنامه ريزي شده اند و اين ويژگيها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاريخي بس طولاني در آميخته اند. بعنوان مثال هر چند كه ما از آزادي بيان و عقيده دفاع مي كنيم، اما با كوچكترين انتقادي كه از ما مي شود بلافاصله زنگ توهين در گوش ما به صدا در مي آيد و چهره ما را بر افروخته مي كند. حتي اگر در ظاهر نيز آرامش خود را حفظ كنيم، در درون دلگير مي شويم و حق هم داريم و بهمين ترتيب اگر ما را حضرت عليه و سركار عالي و جناب دكتر خطاب كنند و به تعريف و تمجيد از ما بپردازند، هر چند كه بر بي اساس بودن آن نيز آگاهي داشته باشيم، با اين تصور كه مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضايت مي نماييم.

شكستن اين كدهاي فرهنگي در ذهن يك ملت و رها شدن از اسارت دايره بسته اي كه در آن: "شرايط نابسامان محيطي خصوصيات ما را مي سازند و خصوصيات ما باعث حفظ و تثبيت شرايط نابسامان مي شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلكه به كمك تمامي متخصصين جامعه شناس و روانشناسان اجتماعي و هر كس كه راه علاج و درماني به نظرش مي رسد نياز دارد. بياييم با هم به آن چه بر ما گذشته است با ديدي دقيق تر بنگريم و براي درد بزرگي كه ما را از درون رنج مي دهد و تحليل مي برد چاره جويي كنيم.
 
   نويسنده : هادي شريفي 
 
 
   پايگاه اطلاع رساني اصلاح ( www.islahweb.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۲)

ادامه بخش اول :

ب. از نظر استفاده از وسايل و حركات:
1. كثيف كردن كلاس در نتيجه آزمايش‌هاي مختلف
2. كثيف كردن لباس در نتيجه نوشتن بر روي تخته
3. پراكنده بودن وسايل، روي ميز معلم
4. خشونت و پرت كردن اشيا به طرف شاگردان
5. گرفتن اشيا از شاگردان با خشونت
6. استفاده نادرست از تخته سياه
7. تخته را قبل از شروع پاك نكردن
8. پاك كردن تخته با انگشت و دست
9. عدم توجه به نور، هوا و نظافت كلاس
10. نوشتن با خطوط ريز و ناخوانا، روي تخته
11. استفاده از گچ‌هاي رنگي نامناسب با رنگ تخته
12. عدم توجه به ديد شاگردان نسبت به تخته و وسايل
13. مرتباً از يادداشت استفاده كردن.
ج. از نظر رفتار با شاگرد:
1. خجول بودن يا نخوت و غرور و فخر فروشي
2. رفتار غيرصميمانه كه جلب اعتماد نمي‌كند
3. كاهش تدريجي شاگردان، رو به آخر ساعت
4. برخورد ملامت گرانه و عتاب آميز با شاگرد، كه كينه و كدورت مي‌آورد.[1]
5. به كار بردن الفاظ ركيك و دور از ادب
6. عصبانيت سريع از رفتار شاگرد
7. خود را ملعبه شاگردان ساختن
8. شاگرد را براي مدت طولاني پاي تخته نگاه داشتن
9. تعريف و تمجيد زياده از حد[2]
10. نگاه نكردن به صورت شاگرد
11. توجه به عده‌اي خاص داشتن
12. دستور دادن، و قبل از اجرا، دستور ديگر دادن
13. صدور دو دستور متناقض
14. يكدندگي و لجاجت
15. تحقير شاگردان با حركات دست و ...
16. بي جربزه بودن
17. مداخله بيش از حد در كار دانش آموزان
18. انتظار سكوت محض از شاگردان و يا بي حركت ماندن آنان در طول ساعت تدريس
19. ساكت ساختن كلاس با گفتن مرتب « ساكت » و « هيس » و ... .
د. از نظر روش كار:
1. تكرار زياده از حد جواب شاگرد
2. نزديك شدن به شاگردان موقع پرسش
3. به جاي شاگرد، جواب سؤال خود را دادن
4. سؤال انفرادي از شاگرد، بدون طرح سؤال براي همه
5. جواب دسته جمعي خواستن از كلاس كه سبب همهمه شود[3]
6. پرسش دايمي از شاگردان قوي
7. شاگرد را با سؤالات مختلف گيج كردن
8. فرصت فكر ندادن به شاگرد براي جواب گويي
9. پرسش در هنگامي كه شاگرد مشغول يادداشت كردن و نوشتن است
10. جواب قانع كننده ندادن به شاگرد
11. شاگردي را كه سؤال دارد امر به سكوت كردن يا جواب ندادن
12. سؤالات نامأنوس و خارج از درك و تجربه شاگردان كردن.
هـ . از نظر فعاليت‌هاي درسي:
1. تكرار يك نوع فعاليت براي گذراندن وقت و عدم تنوع
2. عدم تنظيم مطالب، متناسب با فهم شاگرد
3. عجله و شتاب در تشريح مطالب تازه
4. پيش بيني وقت را نكردن
5. تكرار مطالب كتاب، بدون بحث و انتقاد
6. شروع درس، بدون كشف معلومات قبلي شاگرد
7. تمرين ناقص قبل از پرسش
8. دستور مبهم به شاگردان دادن
9. درس را بدون ايجاد رابطه معنوي با كلاس، شروع كردن
10. تكرار زياد درس و خسته كردن شاگردان
11. تدريس مجدد چيزي كه همه آن را مي‌دانند
12. بي روح بودن كلاس، به جهت عدم رقابت و هيجان درسي
13. عدم اطمينان به تلفظ صحيح كلمات يا معاني الفاظ و اصطلاحات.
محاسن كلاسداري:
الف. از نظر معلم:
1. بشاشت و سرور در كلاس و خشرويي با شاگردان
2. انرژي و فعاليت نشان دادن
3. حوصله و خون سردي
4. سكوت به موقع، براي جلب توجه شاگردان[4]
5. لحن دوستانه و صميمي، ولي جدي
6. تميزي قيافه و لباس
7. استفاده از مثال‌هاي مفرح و شوخي‌هاي مناسب.
ب. استفاده از وسايل:
1. استفاده دقيق و منظم از تخته سياه
2. تنظيم جداول و كشيدن تصوير روي تخته
3. ترس نداشتن از ترسيم روي تخته، به دليل عدم تسلط بر نقاشي و كاريكاتور و طراحي
4. آماده داشتن وسايل و به كار بردن به جاي آن‌ها
5. استفاده از مطالب تكثير شده و چاپي براي توزيع.
ج. رفتار با شاگرد:
1. فرصت فكر دادن به شاگرد
2. رابطه صميمي در كلاس ايجاد كردن
3. تشويق به بيان صحيح و تلفظ خوب
4. تشويق به صراحت گفتار و شجاعت
5. تشويق به سهيم شدن آنان در كار كلاس
6. قدرداني از شاگردان به جهت همكاري ايشان
7. ايجاد رقابت مثبت ميان آنان
8. رفتار جدي ولي بدون حمله به شاگرد مقصّر
9. رعايت ادب و نزاكت و احترام
10. ساختن كلاسي با روح و نشاط
د. طرز كار:
1. تنظيم وقت و توجه به ساعت
2. حسن مَطلع و شروع جذاب
3. ارتباط درس‌هاي گذشته با حال
4. حركت در كلاس و توجه به فعاليت كتبي شاگردان
5. تغيير شكل سؤال براي راهنمايي شاگردان
6. ارتباط پرسش‌ها با درس و تنوع سؤالات
7. تشويق كلاس به پرسش
8. طرح سؤال‌هاي غلط انداز براي سنجش هوش افراد
9. شناسايي سليقه افراد كلاس
10. توجه كامل به هدف و وحدت درس
11. كشف قوه فهم شاگردان قبل از شروع كار
12. حسن ختام، تمام كردن كار در هر ساعت به طرزي مطلوب.
شناخت شاگرد
شناخت شاگرد، نقش مهمي براي معلم دارد تا كيفيت تدريس و رفتار خويش را متناسب با او سازد؛ به خصوص اگر تدريس، در جمعي باشد با زمينه‌هاي مختلف. اين شناخت، مي‌تواند در محورهاي زير باشد:
1. شاگرد كيست؟
2. چه مي‌خواهد؟
3. اجتماع چه احتياجي به او دارد؟
4. چه مي‌خواهيم به او ياد دهيم؟
5. اطمينان از رسيدن به هدف مورد نظر.
در شناخت شاگردان، توجه به اين نكات حايز اهميت است:
ـ تفاوت‌هاي فردي در روحيه
ـ در فكر و استعداد
ـ زمينه و آمادگي
ـ حافظه و قوه درك
ـ شرايط خانوادگي و فرهنگي
ـ شرايط جسمي
ـ تفاوت دختر و پسر بودن.
شاگرد خوب
شناخت اوصاف و خصوصيات شاگرد خوب، هم در جهت ارتقاي كيفي كلاس مفيد است، هم در مورد تشويق و توجه بيشتر به استعداد آن‌ها، از طريق توجه به امتيازها.
اين اوصاف عبارتند از:
1. دقت و كنجكاوي درباره مطالب درسي
2. اعتماد به نفس
3. وقت شناسي
4. ادب و متانت
5. صراحت و بي ترس صحبت كردن
6. نظم در كلاس
7. حافظه خوب
8. قدرت استدلال
9. اطاعت از اولياي مدرسه و پدر و مادر
10. پاي بندي به ضوابط و مقررات
11. پرهيز از غرور و خودبيني
12. مطالعه خارج از برنامه
13. مطالعه قبلي درس و يادداشت كردن اشكالات.
تشويق
بحث تشويق، همراه با توجه به مسائل تنبيه و توبيخ است، ولي از آن‌جا كه محور كار آموزشي بيشتر بر پايه تشويق بايد باشد، به آن بيشتر توجه مي‌شود.
1. تشويق، استفاده از غريزه حب نفس است كه در همه هست.
2. هيچ كس بي نياز از تشويق نيست و حتي تحسين لفظي اثرات خود را مي‌گذارد و تشويق هميشه مالي و مادي نيست.
3. نياز به تشويق در افراد كوچك و كم سن، بيش از بزرگ سالان است.
4. نياز به تشويق در افراد كم كار و ضعيف درسي بيش از افراد كوشا و زرنگ است.
5. تشويق،‌ در هر كاري، باعث تقويت همان خواهد شد؛ خوب يا بد. تشويق خوبان باعث تشويق صفات خوب، هم چون نظم، خط، درس خواني، وقت شناسي، نظافت، و ... مي‌گردد.
در اين باره، كلام علوي ـ عليه السلام ـ بسيار جالب است:
« لا يكونَنَّ المحسِنُ و المسيئُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَهٍ سواءٍ، فَاِنَّ في ذلكَ تزهيداً لاَِهلِ الاحسانِ في الاحسانِ و تدريبٌ لاَِهلِ الاسائه ...
واصِلْ في حُسْنِ الثناءِ عليهم، فَاِنَّ كثرهَ الذِّكرِ لِحُسْنِ اَفعالِهم تَهُزُّ الشُجاعَ و تُحَرِّضُ الناكِلَ ... »[5]
« نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشد، چرا كه در اين كار، بي رغبتي نيكوكاران نسبت به نيكي و تمرين و تقويت بدكاران نسبت به بدي است ... . پيوسته از كارهاي خوبشان ياد كن، كه ياد كردن بسيار از كارهاي خوب آنان، شجاع را بر مي‌انگيزاند و سست و تنبل را تحريك مي‌كند.»
اثر تشويق
در شاگرد ‘ ايجاد اعتماد به نفس و نشاط براي كار
در معلم ‘ محبوبيت نزد شاگردان و قدرشناسي
تشويق بايد:
ـ به جا و به اندازه باشد (بيش از حد و كمتر از آن، لطمه مي‌زند)
ـ متناسب با عمل باشد ( بيش از حد تملّق است و كمتر، حسد)
ـ همراه با عمل باشد (فاصله، باعث كاهش تأثير مي‌شود)
ـ گاهي باشد، نه هميشه (هميشه بودن، از جاذبه و تأثير مي‌كاهد)
توجه: نكات ياد شده در مورد تنبيه و كيفر نيز عيناً مطرح است.
انواع تشويق:
ـ جايزه نقدي، پول، كتاب، وسايل ديگر.
ـ با برخورد:
1. گفتاري: مثل گفتن كلماتِ: عالي، خوب، خيلي خوب، فوق العاده!
2. غيرگفتاري: لبخند، تكان دادن سر به علامت رضا، نگاه دوستانه.
3. صوتي: آهان، هان، ها، هوم، خوب، و ... .
تشويق غيرگفتاري در مورد شاگردان خجالتي كه از تشويق در برابر ديگران ناراحت مي‌شوند، مؤثرتر است.
جواد محدثي، روش‌ها، ص 201.
[1] . امام علي ـ عليه السلام ـ : لا تُكثِرنَّ العِتابَ فانّه يُورثُ الضّغينَهَ ( غرر الحكم)
[2] . در نهج البلاغه، تعريف بيش از حد، تملّق به حساب آمده است و كمتر از حد مطلوب، نشانه حسد يا ناتواني (الثناءُ بَاكْثَرَ مِنَ الأستحقاقِ مَلَقٌ وَ التقصيرُ عن الأستحقاقِ عِيٌّ او حَسَدٌ. حكمت 347).
[3] . در كلام امام علي ـ عليه السلام ـ است: « اِذا ازدَحَمَ الجَوابُ نُفيَ الصّوابُ » هرگاه جواب، دچار ازدحام و به هم آميختگي شود، درست و صواب از بين مي‌رود (غرر الحكم، ح 4026.)
[4] . علي ـ عليه السلام ـ : « رُبَّ سكوتٍ اَبلغُ مِن كلامٍ » (غرر الحكم) گاهي سكوت، گوياتر از تكلم و فرياد است.
[5] . در نامه به مالك اشتر، نهج البلاغه، نامه 53.
منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۱)

در تدريس و روش‌هاي مربوط به آن، چون در يك طرف معلم است و در طرف ديگر، شاگرد، در اين ميان، علم و تجربه است كه با استفاده از « بيان » و « ابزار » انتقال مي‌يابد. از اين رو، نكات مربوط به « روش تدريس » در محورهاي زير خلاصه مي‌شود:
الف. نكات عاطفي، روحي، فكري، اخلاقي و رفتاري
ب. نكات علمي، تخصصي و مهارت‌هاي تجربي
ج. نكات تداركاتي و ابزاري و وسائل آموزشي.
به تعبير ديگر: اين نكات شامل چند بخش مي‌شود:
1. آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود
2. آن‌چه به شاگردان مربوط مي‌شود
3. آن‌چه به فضاي آموزشي و كلاس مربوط مي‌شود
4. آن‌چه به زمان، ساعت و مقدار درس مربوط مي‌شود
5. آن‌چه به متن آموزش مربوط مي‌شود
6. آن‌چه به موضوع درس مربوط مي‌شود.
تذكر:
برخي از نكات ياد شده و نيز آن‌چه به طور مبسوط آورده مي‌شود، مختص تدريس در كلاس‌هاي جديد و با استفاده از تخته سياه است و برخي نكات عام تدريسي است كه شامل هر نوع تدريس، در هر جا و هر موضوع، حتي تدريس به سبك سنتي حوزه‌ها هم مي‌شود.
آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود؟
اين ويژگي‌ها، مستلزم داشتن:
الف. اطلاع از اصول روان شناسي
ب. معلومات كافي در رشته مورد تدريس
ج. مهارت علمي و تجربه كاري است.
به تعبير ديگر مي‌توان چنين ترسيم كرد:
چگونه بايد باشد؟
معلم چگونه تدريس كند؟
چگونه رفتار كند؟
معلم، چگونه بايد باشد؟
1. اطلاع كافي و تسلط بر موضوع درس داشته باشد؛ تا هم خوب تدريس كند و هم قادر به رفع شبهات باشد
2. اعتماد به نفس، ايمان به توانايي خويش، خجالت نكشيدن و احساس حقارت نداشتن
3. داشتن جربزه و قدرت اداره كلاس، روحيه قوي و مديريت لازم
4. تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بيني[1]
5. اخلاق (خوش خلق، دل سوز، مؤمن به كار خويش و علاقه مند به معلمي)
6. نظم و انضباط وخوش قولي، توجه به « الگو » بودنش براي شاگردان.
7. فصيح بودن، داشتن قدرت بيان و صداي دل نشين.
چگونه تدريس كند؟
هر جلسه درس، از مجموعه‌اي آموزش‌ها، شيوه‌ها، تمرين‌ها و تكليف‌ها تشكيل مي‌شود. در هر نوبت، پيش از شروع، انجام كارهايي مقدماتي از قبيل: حضور افراد، بررسي و بازديد تكاليف درسي، تذكرات لازم و آماده سازي افراد براي گوش دادن و ايجاد شوق و انگيزه براي آموختن و بيان شيوه كار انجام مي‌شود. آن‌گاه قسمت اصلي كه ارائه طرح درسي است و سپس فعاليت‌هاي تكميلي از قبيل خلاصه درس و جمع بندي سؤالات پاياني و ارائه تكليف و تمرين و آزمون انجام مي‌گيرد.
مجموعه‌اي از اين نكات به صورت زير قابل بيان است:
1. مطالعه و آمادگي قبلي و تهيه درس (مقدمه، مطلب اصلي، پروراندن، نتيجه گيري)
2. تفهيم مطلب، نه فقط گفتن و رد شدن بدون توجه به فهم مطلب توسط شاگردان (گفت و شنود با شاگردان، ميزان فهم و تفهيم در كلاس را روشن مي‌سازد)
3. ذكر اجمالي از درس قبل و جمع بندي مطالب در پايان درس
4. سؤال كردن از شاگرد، تا وي احساس حضور و خطاب پيدا كند
5. فرصت سؤال دادن به شاگرد، كه هم شخصيت دادن به اوست، هم كمك به فهم و هم پرورش ذهن
6. استفاده از وسايل و ابزار كمك آموزشي (سمعي و بصري و اجرا و عمل كردن در كلاس، مثل آموزش وضو‌).
سه نكته اخير، هم كلاس را بانشاط نگه مي‌دارد، هم كمك به فهم و تفهيم مي‌كند، هم فرصت فكر كردن به معلم و شاگردان مي‌دهد و هم شاگردان از چنين كلاسي راضي مي‌شوند و از حضور در آن لذت مي‌برند.
نكات جنبي تدريس
نكاتي مرتبط با مسائل شكلي و ظاهري كلاس و تدريس و رفتار در حين تدريس است كه رعايت آن‌ها جاذبه آفرين است:
1. تمرين روي لحن و صدا و بيان
2. ارزشيابي از كار خود و تأثير درس و فهم شاگردان
3. واگذاري مسؤليت‌هايي به افراد در كلاس (سهيم كردن آنان)
4. ادامه يادگيري براي معلم، در جا نزدن، افزايش مطالعه و آگاهي
5. ابتكار در تدريس
6. آرام كردن كلاس با راه‌هاي غير مستقيم
7. رعايت وقت از نظر شروع و ختم و ميزان تدريس و حضور بموقع
8. آراستگي و نظافت ظاهري معلم
9. تكيه ندادن به ديوار، تخته سياه، ميز
10. بازي نكردن با تسبيح، قلم، لباس، و هر چيز ديگر
11. استفاده از تخته سياه و تابلو و طرح و نمودار
12. ايجاد رقابت سالم ميان شاگردان
چگونه رفتار كند؟
نحوه رفتار با شاگردان و مراعات حقوقي كه بر گردن معلم است،‌هم او را محبوب مي‌سازد و هم ضامن توفيق او در امر تدريس است و آميختن تدريس به لطف و خوشرفتاري، جاذبه مي‌آفريند[2].
درس معلم ار بود زمزمه محبّتي جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
1. شوخ طبعي و مزاح با شاگردان در حد تعادل. بشاش بودن؛ به نحوي كه نه كلاس خشك و سرد باشد و نه تبديل به جلسه خنده و تفريح گردد.
2. صبوري، تحمل و بردباري
3. برخورد تشويق آميز و توجه به نقاط مثبت شاگردان و طرح آن‌ها در جمع
4. احترام به شخصيت دانش آموزان، شخصيت بخشيدن به شاگردان
5. پرهيز از انتقام و لجاجت، داشتن روحيه عفو و اغماض و ارفاق
6. ثبات عاطفي و رواني، تزلزل نداشتن در روحيات و كيفيت رفتار
7. علاقه و صميميت نسبت به شاگردان: آشنايي با آنان از نزديك، دانستن اسم و خصوصيات فردي آنان، كمك به آنان، روحيه همدردي و همكاري، همراز و مشاور بودن براي شاگردان
8. عدل و انصاف و تساوي در نمره دادن، سؤال كردن، پاسخ به سؤال‌ها، تكليف، نگاه و توجه و ... [3].
9. كف نفس و خويشتن داري نسبت به:
شهوت ‘ با عفاف
غضب ‘ با خون سردي و وقار
غرور ‘ با تواضع و اقرار به اشتباه و شهامت « نمي‌دانم » گفتن
معلم بايد در برابر كج فهمي، ديرفهمي، پرسش‌هاي بي جا، اشكالات بياني، آزار، اشتباهات، كم كاري يا حوادث غير مترقبه در محيط درسي و كلاس، خود را نگه دارد و خشم نگيرد.
10. اعتماد بخشيدن به شاگردان ضعيف.
مفهوم كلاسداري
در كلاسداري، به طور عمده بايد معلم، هم توجه و هم شناخت و كنترل نسبت به مقوله‌هاي زير داشته باشد و محيط مناسب براي فعاليت و يادگيري فراهم آورد. اين تدابير مربوط است به:
ـ مقدار شاگردان
ـ وسايل و امكانات آموزشي
ـ نوع درس و رشته
ـ تناسب سطح فكر و معلومات شاگردان
ـ شرايط عمومي آموزشگاه
ـ انطباق درس با مسائل زندگي
درباره تخته سياه
استفاده از گچ و تخته سياه در تدريس، فوايد بسياري دارد؛ از جمله:
ـ كمك به فهم بهتر درس (سمعي و بصري)
ـ كمك به شاگردان براي يادداشت برداري و نيز درست نوشتن كلمات يا متون عربي و ...
ـ فرصت به معلم براي تنظيم بهتر مطالب
ـ توجه ديرآمدگان به بحث
ـ توجه خود معلم كه چه گفته و تا كجا بحث كرده است
ـ و ... .
نكاتي كه خوب است استاد، در استفاده از تخته سياه، مراعات كند:
ـ موضوع درس را در سمت راست و بالا بنويسد و تا پايان، پاك نكند
ـ تخته و گچ، صاف و مرغوب باشد، و اندازه تخته، مطلوب
ـ تخته را از بالا به طرف پايين پاك كند
ـ پرهيز از پاك كردن با دست يا لباس
ـ خط خوب و خوانا
ـ تسلط بر نوشتن بدون معطلي زياد
ـ پشت به شاگردان نكردن، بلكه يك طرف ايستادن و نوشتن
ـ تابلو در ديد همه باشد، از نظر دوري و نزديكي،‌ بالا و پايين، نبودن مانع و ...
ـ همزمان با نوشتن، خواندن و تلفظ كردن، تا بشنوند
ـ استفاده از يادداشت، تا مطلب يادش نرود.
نور
كنترل معلم نسبت به نور و ميزان مطلوب آن در كلاس ضروري است:
ـ نه كم باشد، نه زياد و آزار دهنده
ـ تابش خورشيد يا نور لامپ قوي، به چهره شاگردان يا معلم مستقيم نباشد
ـ سايه و روشن بودن تخته سياه، حواس را پرت مي‌كند.
حرارت
سرما يا گرماي زياد، سبب عدم تمركز فكر شاگردان نسبت به درس است. درجه سي حد متعادل است. توجه معلم به ميزان حرارت كلاس و وضعيت سرما و گرما، ضروري است.
هوا
گاهي، هواي ناسالم، حواس‌ها را ناجمع مي‌كند. گشودن پنجره، روشن كردن تهويه، ‌برگزاري كلاس در هواي آزاد و ... مورد توجه باشد.
نوع نشستن
نحوه نشستن شاگردان و آرايش نفرات، بايد به نحوي باشدكه معلم، هم صدايش به همه برسد، و هم بر همه تسلط و اشراف و ديد داشته باشد. به هر نحوي كه شرايط، مقتضي آن باشد،آرايش افراد صورت گيرد .
عيوب و محاسن كلاسداري[4]
با توجه به نكاتي كه تا كنون ياد شد، محاسن و عيوب كلاسداري، خود به خود روشن مي‌شود. اما در يك فهرست بندي منظم و موضوعات ريزتر، بهتر مي‌توان به آن‌ها توجه يافت و به كار گرفت. اين محاسن و معايب در چند محور، قابل طرح است:
عيوب كلاس داري
الف. از نظر ظاهر و حركات و بيان:
1. صداي زياده از حد بلند يا صداي نارسا، بريده بريده، و مقطّع و يك نواخت
2. صدا و حركات آمرانه و حركات تصنعي و تبسم و خنده غير طبيعي يا خشن يا عاري از ظرافت
3. لحن بي حوصله يا خسته و يا سرد و يك نواخت
4. قيافه ناراحت
5. صورت و لباس كثيف و نامرتب
6. لحن صحبت شبيه به قرائت
7. پاك كردن بيني با انگشت
8. بازي با گچ و تسبيح و ... موقع تدريس
9. حركات زياد دست و بدن و راه رفتن موقع تدريس يا قرائت
10. تكيه كلام به خصوص و تكرار كلمات
11. بلند كردن صدا براي فهماندن مطلب
12. تظاهر به خوش خلقي ولي غضبناك شدن آني
13. تكيه به ميز و نيمكت، هنگام صحبت، نشستن روي ميز
14.نشان دادن علايم ناراحتي مثل سرفه، بلعيدن آب دهان و ... .

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . پيامبر اسلام فرمود: « تواضَعُوا لِمَنْ تُعَلّمونه العلمَ » (ميزان الحكمه، ج 6، ص 487.)
[2] . در رساله الحقوق امام سجاد ـ عليه السلام ـ از جمله به حقوق شاگردان كه بر عهده معلم است و نحوه برخورد مناسب با علم آموزان، اشاره شده است (بحارالانوار، ج 2 ص 62).
[3] . در سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده است كه وي در جلسات با اصحاب حتي نگاه خود را يكسان و عادلانه بين افراد تقسيم مي‌كرد تا كسي احساس تبعيض نكند (كانَ رسولُ اللهِ يُقَسِّمُ لَحَظَاتَهُ بَينَ أَصحابِهِ فَيَنْظُرُ إلي ذا وَ يَنظُرُ إلي ذا بِالسَّوِيَّهِ، اصول كافي، ج 2، ص 671.
[4] . بخش عيوب و محاسن، تلخيصي است ازكتاب « شاهراه تدريس»،‌ بهاء الدين پازارگاد.

منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تدليس چيست؟ 
 
 
 «دروغ» از منظر زبان شناسي حقوقي 

 
زبان از دو منظر مورد بررسي قرار مي گيرد: يكي زبان به عنوان وسيله اي كه منعكس كننده عملكرد ذهن بشري است و بايد به صورت خام و بدون ارتباط با ديگر عوامل بيروني زبان بررسي شود و ديگري زباني كه به عنوان وسيله ارتباطي به كار مي رود و عوامل محيطي و اجتماعي بر آن اثر دارد و آن را دچار تغيير مي كند.

زبان ارتباطي، عادت رفتاري است كه افراد يك جامعه به طور مشترك آن را دارند. مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري از مشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط به وجود مي آيد.

انسان به واسطه زبان، قادر به پنهان كردن افكار و مقاصد خود و دروغ گفتن است. بشر به دليل زندگي اجتماعي، دروغ هاي زباني را به طور قراردادي به دو گروه قابل قبول و غيرقابل قبول تقسيم بندي كرده است. دروغ هاي قابل قبول و پذيرفتني مي توانند صنايع ادبي، استعاره، طنز، تعريف و تمجيد، بازاريابي و تبليغ، مبالغه و از اين قبيل باشند و دروغ هاي غيرقابل قبول و داراي قباحت شامل تدليس، جعل، تهمت، فحاشي و امثال آن است كه حكم تقلب را دارند و در بعضي موقعيت ها، در صورت رساندن ضرر به ديگري، از لحاظ قانون، تخلف محسوب مي شوند. در قانون مدني اين تخلف قانوني، جرم و تحت عنوان تدليس مطرح شده است.

▪ ماده ۴۳۸ قانون مدني: تدليس عبارت است از عملياتي كه موجب فريب طرف معامله شود.

▪ ماده ۴۳۹ قانون مدني: اگر بايع تدليس نموده باشد مشتري حق فسخ بيع را خواهد داشت و همچنين است بايع نسبت به ثمن شخصي در صورت تدليس مشتري.

از تعريف تدليس در ماده ۴۳۸ قانون مدني مي توان دريافت:

۱) عملياتي بايد انجام شود.

۲) اين اقدام موجب فريب طرف معامله شود.

تدليس به معناي فريب دادن و پنهان كردن واقع است. پس هرگاه فروشنده كالايي، براي فريفتن خريدار، وصفي موهوم را به كالاي خود نسبت دهد يا عيبي را كه در آن است بپوشاند، در معامله تدليس كرده است. بدين ترتيب در تدليس نوعي تقلب و ريا وجود دارد و فرد فريبكار، بي اعتنا به شرافت شغلي و درستكاري متعارف، از اعتماد طرف معامله براي گول زدن او استفاده مي كند. بر اين مبنا گاه گفتن دروغ يا اظهاري نابجا سبب ايجاد حق فسخ قرارداد و يا معامله مي شود و فرد دروغگو ملزم به جبران خسارت طرف معامله مي شود. بدين جهت تدليس در معامله با كلاهبرداري قرابت دارد.

چنانچه عمل فريبكارانه با استفاده از زبان دروغ، موجب هتك حرمت و يا ضرر و مكافات شود، عمل تدليس به عنوان جرم كيفري قابل پيگرد قانوني است و فرد خاطي علاوه بر جبران خسارت، به حبس از شش ماه تا پنج سال محكوم خواهد شد. در اين بخش، سوءنيت خاص، در هدف و خواست مرتكب به تحصيل نتيجه، وجود دارد.

شايان ذكر است كه از ديدگاه فقها و حقوقدانان، هر كار فريبنده اي موجب تدليس نيست. بسياري از جلوه پردازي ها و ظاهرسازي هاي معمول در تجارت، مانند تزئين كالا در حد متعارف كه از نظر عقلا پسنديده است، موجب ضرر و زيان نمي شود. بازاريابي و گزافه گويي تجاري، تدليس نيست، زيرا هدف فروشنده دسيسه و تقلب و كار وي نامتعارف نيست. ارتكاب اعمال فريبنده در صورتي موجب ثبوت ضرر مي شود كه در طرف ديگر عقد، اثر سوء گذاشته و وي را به انعقاد آن وادار نمايد. در حقيقت بازاريابي به آن دسته از فعاليت ها و عملكردهاي تجاري و بازرگاني اطلاق مي شود كه موجب تسهيل فرايند مبادله كالا و خدمات بين فروشنده و خريدار شود و بدين ترتيب تقاضا و خواست مشتري، در اثر عملكرد بازارياب برآورده مي شود. تبليغ يكي از فعاليت هاي ويژه در تجارت است كه به تناسب شرايط فرهنگي و اجتماعي در جامعه مخاطب تأثير مي گذارد.در اين مبحث، زبان واسطه اي است براي تبادل اطلاعات و هدايت.

خلاصه اينكه تبليغات به معناي مجموعه اعمال گفتاري، نوشتاري، رفتاري و تصويري است كه به منظور نفوذ و تأثيرگذاري در افكار، عقايد و احساسات مخاطبان سازماندهي مي شود و براي جهت بخشيدن به آنان در راستاي هدف و مقصودي مشخص هويت پيدا مي كند.

انسان در مقايسه با ديگر موجودات زنده كه قادر به بكارگيري وسيله ارتباطي هستند، مخلوقي است كه مي تواند به اراده خود و براساس خلاقيت و ميزان مهارتش، از زبان ارتباطش براي اجراي مقاصد و نياتش استفاده كند.

تنها انسان توانايي دارد كه با استفاده از زبان و توالي علائم و نشانه ها، مفاهيم جديدي به وجود آورد. هرچه تأثير زبان ارتباطي بين انسان ها، روي روابط و زندگي شخصي و حرفه بشر بيشتر شود، هدف كسب مهارت در بكارگيري زبان در جهت منفعت شخصي و حرفه اي افراد نيز افزايش مي يابد. از اين رو بهتر است كه آموزش مهارت هاي زباني در جهت استفاده صحيح از زبان، به طور جدي در نظام آموزشي مدنظر قرار گيرد.

مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري ازمشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط بوجود مي آيد، شرايط عكس آن هم قابل تصور است. مواردي را مي توان يافت كه به واسطه تأثير زبان بر افكار مخاطبين، سود فراوان عايد فرد مي شود.

يكي از مباحث جالب كه به تازگي به شاخه اي تخصصي در دانشگاه ها تبديل شده و در مباحث قضايي كاربرد دارد، زبان شناسي حقوقي است. بررسي علمي زبان به صورت هاي گفتاري، شنيداري و نوشتاري كه در دادگاه ها به عنوان اختلاف قانوني مطرح مي شوند از قبيل جعل، شهادت دروغ،كلاهبرداري هايي كه در اثر دروغ گفتن انجام مي گيرد، و مواردي مشابه آنها توسط متخصصان در اين شاخه علمي بررسي و مورد رسيدگي قانوني قرار مي گيرند. در حقيقت متخصصان اين رشته يافته هاي دو علم زبان شناسي و پزشكي قانوني را براي كشف جرائم زباني بكار مي برند. بنابراين چنانچه كاربرد زبان، به هر شكل آن، موجب ضرر و زيان فرد يا افراد شاكي شده باشد، در دادگاه طرح و بررسي مي شود.

   روزنامه ايران ( www.iran newspaper.com )  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

زبــان ديوزدگي 
 
 
 كتاب «زبان باز، پژوهشي درباره زبان و مدرنيت» نوشته پژوهشگر نام آشناي ايراني، آقاي داريوش آشوري است كه نشر مركز، همين امسال در تهران به چاپ رسانده است.    
 
كتاب «زبان باز، پژوهشي درباره زبان و مدرنيت» نوشته پژوهشگر نام آشناي ايراني، آقاي داريوش آشوري است كه نشر مركز، همين امسال در تهران به چاپ رسانده است. اين كتاب بسيار خواندني است و برانگيزاننده؛ خواندني است چراكه برخي از رايج ترين كج فهمي ها از مقوله زبان را با نثر بسيار شيوايي بر آفتاب انداخته است و برانگيزاننده است، چراكه به مانند بيشينه نوشته هاي ايشان از زبان، اين شاكله بنيادين هويت فردي و ملي، گفته به ميان آمده است. در آن چه در پي مي آيد، به نكاتي چند از درونمايه اين كتاب مي پردازم، هم براي اداي دين به آناني كه آموزگارم بوده اند وهم به پاسداشت زباني كه دل در گرو آن داريم.

۱) سامانه زبان زبان سامانه اي است اجتماعي و پويا كه هم ريشه در تجربه هاي تاريخي و فرهنگي گويندگانش دارد و هم دريافت هاي برآمده از اين تجربه ها را سامان مي بخشد و در داد و ستد هاي انسانيرا در دسترس همگان مي گذارد. به مانند هر سامانه اي، بر كاركرد و دگرگوني هاي تدريجي زبان بايسته ها و نابايسته هايي چيرگي دارند كه كشف و دريافت و آموختنشان را نزد دستورنويسان، واژه شناسان، آواشناسان و... مي شود سراغ گرفت. از سويي، برمبناي همين دانسته هاست كه مي توان آگاهانه اين يا آن فرآورده زباني را پذيرفت، ساخت يا كنار گذاشت و از ديگرسو، اين ناخودآگاه اجتماعي زباني است كه برآمد و ماندگاري و يا حذف فرآورده اي از فرآورده هاي زباني را در درازاي زمان باعث است. آرايش و پيرايش داده هاي زباني تنها و تنها در درون امكانات و بايسته و نبايسته هاي سامانه يادشده شدني است و با پذيرش آن ها در زندگي هرروزه و يا در زمينه هاي تخصصي ماندگار. آن «توليد مكانيكي واژگان» كه نويسنده به تكرار مي گويد، هيچ گونه خويشاوندي با نگاه زبان شناسانه به زبان ندارد.

انديشه اي كه نويسنده در سراسر كتاب درباره پيوند «انسان مدرن» و «زبان» به قلم مي آورد، از دو سو نارواست. از سويي، پاي در گل ميراث قرن ۱۸ باختريان، زبان را هم به مانند طبيعت ميدان تاخت و تاز انسان «مدرن» مي بيند و مي خواند: «كاري كه ذهنيت مدرن با زبان كرده است، مي توان بنا كردن يك شاهراه زباني ناميد. شاهراه هاي مدرن همه راه بند هاي طبيعي را از سر راه برمي دارند و زمين را هموار و آسفالت مي كنند تا رانندگان بتوانند از سرراست ترين مسير با بيشترين سرعت به سوي سرمنزلي كه مي خواهند روانه شوند. شاهراه در مسير خود اگر به رودخانه و دره بربخورد روي آن پل مي زند؛ اگر به كوه بربخورد زير آن تونل مي زند؛ اگر به جنگل بر بخورد آن را مي برد؛ يا آن را دور مي زند و از كنارشان مي گذرد.” آرزوي اين كه دست اين «ذهنيت مدرن» را از زبان طبيعي كوتاه خواهيم، تا با زبان هماني نكند كه با محيط زيست، در پي خراشيدن ها، تراشيدن ها و بريدن ها، در اين سده هاي «مدرن» كرده است، آرزويي انساني است. از ديگرسو، زبان نه در زايشش، نه در باليدنش و نه در كاربري اش پديده اي بيرون از انسان و از ذهنش نيست. فهم انساني در درون سامانه اي زباني جوانه مي زند، مي بالد، شكل مي گيرد و به زبان مي آيد. فروكاهيدن زبان به دستگاهي كه تنها به كار واژگان چسباني به مفاهيم مي آيد، برآيند همان ديد مكانيكي است كه از توضيح ساده ترين نمود هاي سامانه زبان وامي ماند.

۲) زبان طبيعي و زبان «علمي» همچنان كه از نام كتاب برمي آيد و به تكرار، و به صد زبان، در درون كتاب هم خوانده مي شود، نويسنده كتاب به گسستي ژرف ميان دو بستر زباني «زبان طبيعي» و «زبان علمي» باورمند است. اين كژبيني آشكارا بر زمينه هاي نظري و پيش فرض هاي نادرستي استوار است كه به آن مي پردازم:

الف) زبان در سامانه خويش از لايه هاي گوناگوني شكل گرفته است كه در سازوكار آن عهده دار نقش هاي گوناگوني در پيوند با يكديگرند. در سراسر كتاب هرگاه كه نويسنده از «زبان علمي» گفته، از واژه ها نمونه آورده است. اگر ايشان مي توانستند دستكاري «زبان علوم و فنون مدرن» را كه «زباني است، يا بهتر است بگوييم، زبانمايه اي است كه انسان در آن مانع هاي طبيعي زبان و محدوديت هاي آن را از ميان برمي دارد يا آن ها را دور مي زند و...” در ديگر لايه هاي زباني چون گزاره ها، آوا ها و... هم نشان مي دادند، كار به فرجام مي رسيد و گره بر زبان طاعنان فرو بسته مي شد.

ب) پيش فرض وجود زباني به نام «زبان علمي» از بيخ و بن نادرست است و تبيين ناپذير. آن چه را كه ايشان «زبان علمي» مي خوانند، در واقع، گروهي از واژه هاي ساده و تركيبي فني و تخصصي اند كه براي ناميدن مفاهيم و پديده هاي حوزه هاي دانش بشري برساخته شده و يا از ديگر زبان ها وام گرفته اند. در تاريخ انساني، ساختن واژه هاي نو براي مفاهيم و تجربيات تازه در درون و بر پايه داده هاي زبان طبيعي جاري، پديده اي نو نيست. واژگان تخصصي هر حوزه علمي (ستاره شناسي، فلزشناسي،...) هم بنا به نزديكي يا دوري به زندگي روزمره، وارد زبان طبيعي گويندگانش شده يا در حاشيه مانده اند. زبان طبيعي بستري است كه بر آن، واژگان و گفتار تخصصي پديد مي آيند و مي بالند؛ پيچيده ترين فرمول هاي رياضيات نيز به زبان طبيعي فهم مي شوند و به گفته مي آيند. ناگفته نگذارم كه وجود عبارت نادرست «واژه دانشورانه» (Mot savant) در واژگان نامه ها به جاي عبارت هايي چون «واژه فني» (Mot technique) و «واژه حرفه اي» (Jargon) خطايي آشكار است و رنگ و بوي فرادست خواهي فرهنگي سياست گزاران فرآورده هايي مهم و تأثيرگذار از اين دست است. گفتن بدين سياق از «زبان علمي» پي آمد هاي ديگري هم دارد.

ج) گفتن از «زبان علمي» براي اشاره به محتواي گفتاري يا نوشتاري، در زباني طبيعي، دريافتني و پذيرفتني است. گزافه گويي آن جاست كه نويسنده از «شأن علمي» واژه يوناني Dermo مي گويد. از سويي، با چنين گفتي، نويسنده به ماهيتي در اين واژه، و در ديگر واژه هاي «علمي»، اشاره مي كند كه گويي در درون ناپيداي آن لانه كرده است. اين همان باور ناسالمي است كه نويسنده در سراسر كتاب، با عبارت هايي چون “دو زبان كهن مادر علم و فرهنگ اروپايي، يعني يوناني و لاتيني،...” و «... زبان هاي مادر انديشه و علوم و تكنولوژي مدرن...” مي پراكند و از ريشه با نظريه قراردادي بودن داده هاي زباني در تناقض است. از ديگرسو، اگر نويسنده مرادش از علمي بودن اين دست واژه ها، كاربردشان در درون حوزه هاي تخصصي است كه مي بايستي بپذيرد كه واژه هايي چون”داء» عربي در «داءالاسد»، «داء الثعلب»، «داء الخنازير» و «ميز» فارسي در «ميزاب»، «ميزك»، «ميزراه» و «ميزش» را هم واژه هاي علمي بداند كه با دريافت هاي ايشان البته بعيد مي دانم؛ چراكه اين واژه ها از زباني اند كه، به زعم نويسنده، به «... زبان هاي پيشرو انديشه و علم مدرن، يعني انگليسي و فرانسه و آلماني...” تعلق ندارند.

د) بايد از نويسنده كتاب “زبان باز» پرسيد كه اين كتاب را به «زبان علمي» نوشته است يا به زبان طبيعي. اگر به زبان نخست نوشته است كه بايد بدانيم كه آيا علمي بودن آن را بايد در حوزه مورد گفت وگو و محتوايش جست وجو كنيم يا در بكارگيري پاره هايي از «زبان هاي پيشرو» در واژه هاي برساخته ايشان چون «ناسيستمانه» و «مدرنگري». اگر هم مي پذيرند كه كتاب را به «زبان طبيعي» نوشته اند به معنايي كه براي آن برشمرده اند؛ «... «زبان طبيعي» چيزي جز همان زبان آشنا و عادي نيست كه در هر حوزه اي بي انديشه و زحمت به كار مي رود»، خواننده مكتوب ايشان را جز تسليم و رضا كو چاره اي.

۳) سامانه واژه سازي زبان نويسنده با نوشتن «با پيدايش زبان هاي باز دست انسان براي دستكاري در زبان گشوده مي شود»، «زبانمايه علمي و فني و نظري، [... ] نيازمند دستگاه واژگاني آزاد از محدوديت هاي زبان طبيعي و ادبي ست» و «به عبارت ديگر، زبان علمي يك منطقه «آزاد زباني» در اندرون زبان طبيعي پديد مي آورد كه از پيروي از حكم هاي دستوري و معنايي زبان طبيعي آزاد است و از حكم هاي خود – كه مكانيكي به كار بسته مي شود پيروي مي كند؛ يعني كاربرد يك دست و بدون استثناي آن حكم ها.”، چشم بر سامانمند بودن زبان بسته و محدوديت هايي چون محدوديت هاي ساختاري و معنايي ناشي از آن را هم از ياد برده است. به چند نكته در اين زمينه اشاره مي كنم: الف. نمونه هاي برآمد محدوديت هاي ياد شده در ساختن واژه ها بسيارند.

براي نمونه مي توان از وند لاتيني Ablilis از زبان لاتين كه تنها به فعل هاي گذراي زبان فرانسه كه به er و ir ختم مي شوند، در گونه هاي able و ible، افزوده مي گردد گفت و از وند ure، كه تنها به فعل هايي در زبان فرانسه افزوده مي شود كه به كاري محسوس اشاره دارند (Casser → Cassure (شكستن)) و، در نتيجه، نمي توان آن را به فعلي مانند Concevoir (درك كردن،...) افزود. بر همين سياق، هيچ سوادداري وند «ناك» را به واژه «جالب» نمي چسباند و نمي گويد كه «كتاب جالبناك زبان باز». ب. نظريه «واژه سازي مكانيكي» نويسنده كتاب بر اين توهم استوار است كه شماري واژه پايه پيشوند و پسوند تك معنايي وجود دارد و هركس مي تواند مكانيك وار اين ها را به هم بچسباند و واژه جديدي با معنايي «سرراست» براي مفاهيم جديد بسازد. در كتاب مي خوانيم «پيشوند هاي وام گرفته از يوناني و لاتيني آن چنان از آن سرمايه واژگاني اين زبان شده است كه به آساني هر كسي مي تواند آن ها را بر سر هر واژه اي از هر سرچشمه زباني كه آمده باشد بنشاند.” در اين سطح گفتار اصلا نيازي نيست كه از بار معنايي انضمامي واژه ها و تأثير متن بر برآمد معنا و پيوند هاي معنايي سازه هاي شاكله واژه مركب بگويم.

با اراده اي معطوف به راستي ايشان هم مي توانند در واژگان نامه هاي در دسترسشان ببينند كه واژه هاي «علمي» به دام چند معنايي در آيند؛ Astrolabe با دو معني، Astronomique با سه معني و Atome با سه معني در «فرهنگ كوچك روبر» آمده اند.

فراتر از آن وند هاي اشتقاقي هستند كه بيش از يك معنا دارند. براي نمونه، وند يوناني تبار ana در واژه ها فرانسوي كه در پي مي آيد به ترتيب داراي معنا هاي «از پايين به بالا»، «در پشت»، «درحاشيه» و «نو» است: Anachorète و Anaglyphe و Anaphylaxie و Anabaptiste. وند هاي يوناني (cata) cat و وند هاي لاتيني dé (dés) و dis هم نمونه هاي ديگري از وند هاي چند معناي ياد شده اند. ج. واژه هاي موجود يك زبان، همه واژه هاي ممكني نيست كه در سازوكار سامانه زبان مي توانسته اند پديد آيند؛ واژه هاي Acception و Aspiration و Nomination و به ترتيب بر مبناي واژه هاي لاتين Acceptio و Aspiratio وNominatio در روند واژه سازي زبان فرانسه ساخته شده اند و واژه هاي همگن ديگري چون Effectio و Offentio و Scriptio تا امروز از اين روند اشتقاقي بركنار مانده اند. همه زبان هاي طبيعي توان بهره وري از امكانات به كار گرفته نشده شان را در واژه سازي دارند. با توجه به پيوند تنگاتنگ زبان و انديشه، هر واژه و پديده اي كه از زبان و فرهنگ بيگانه فهم شود و به انديشه آيد، مي تواند به زبان ملتي ديگر برگردان و يا توضيح داده شود و اگر نياز باشد به آفرينش واژگاني نو در همان زبان بينجامد.

زمزمه «ميدان تنگ زبان هاي طبيعي» زمزمه ناخجسته انديشه اي است كه زبان خودي را فرودست مي بيند و مي خواهد. د. در داده هاي زباني همه زبان ها، از جمله واژگان، شمار اندكي از سازه هاي استثنايي هم وجود دارند. براي نمونه، مي توان از واژه Futurible (شدني در آينده) گفت كه از واژه لاتيني Futur (آينده) و وند ible (شدني) تركيب شده است و اين در حالي است كه وند لاتيني ible تنها به بن فعلي افزوده مي گردد. اين استثناها، كه در زبان فارسي هم هست و نويسنده كتاب به چند نمونه از آن ها اشاره كرده است (ص ۲۹)، نه دليلي بر ناكارآمدي زبان هاي طبيعي اند و نه حجتي بر فرا و فرودست بودن اين يا آن زبان. هـ. نوشته اند كه زبان هاي انگليسي و فرانسوي «با بهره گيري از سرچشمه زبان هاي كلاسيك» شش معادل براي پيشوند «هم» فارسي دارند.

پيشوند هاي شش گانه را هم نوشته اند: co، con، com و sym، syn، syl. نخست اين كه وند cor را از قلم انداخته اند. سپس اين كه ايشان بايد بدانند كه اين وند ها گونه هاي دو وندپايه اند (Co و Sy) كه بنا به متن آوا نوشتاري نويسه هايي به خود مي گيرند، به همان گونه كه «گي» در واژه «خانگي» گونه اي از وندپايه «ي» است. سوم آن كه هميشه اين وند ها به معني «هم» نيستند؛ Sy در واژه هاي synarchie و synclinal و Co در واژه هاي coefficient و cofacteur به ترتيب به معني «باهم»، «داراي»، «شمار، درصد» و «شريك» هستند. پشت صحنه نمايش شعبده زبان مدرني كه نويسنده كتاب سخت شيفته اش شده، همين قوانين وزن و رنگ و جابه جايي زندگي هرروزه زبان جاري است.

۴) زبان و «مدرنيت» در چند و چون «مدرنيت» و پيوندش با «زبان باز» نويسنده با گشاده دستي و كرنشي از سر ارادت مكرر اشاره به زبان و فرهنگ يوناني لاتيني دارد؛ «به كار گرفتن سرمايه واژگاني زبان هاي كلاسيك به صورت اصلي يا با بهره گيري از تكنيك هاي توسعه واژگان سبب شده است كه زبان هاي مادر انديشه و علوم و تكنولوژي مدرن از توانايي بي مانندي برخوردار شوند و زبان هاي ديگر را نيز بارور كنند.”، «زبان يوناني حامل ميراث پرارج و خيره كننده علم و فلسفه و فرهنگ يونان باستان، و لاتيني زبان نوشتاري كليسا و علم و فرهنگ اروپاي غربي از روزگار باستان تا سده هجدهم بود.” و... بايد بازهم از نويسنده كتاب پرسيد كه آن چه از زبان يوناني يا لاتيني زبان «علمي» ساخته است، چيست؟ اگر اين زبان ها در ماهيت و ذات خويش چيزي از «علمي» بودن دارد چگونه مي تواند حامل انديشه هاي كليسا باشد؟ همان كليسايي كه، به گفته نويسنده، حدود يك هزاره فرهنگ محمول اين زبان ها را به نام فرهنگ كفر سركوب كرده بودند.

اگر هم اين زبان ها به مانند ديگر زبان هاي طبيعي حامل و شكل دهنده و از شاكله هاي انديشه و فرهنگ دوره هاي مختلف بوده است كه اين دستك زدن هاي «واژگان زبان هاي پيشاهنگ مدرنيت» و “ارزش والا و كشش بسيار نيرومند علم و فلسفه و هنر و ادبيات يوناني رومي» براي چيست؟ در خط كشي هاي عالمانه اي كه نويسنده ميان «زبان هاي مدرن» و «زبان هاي پيشامدرن» ترسيم مي كند، در هيچ كجاي اين افسانه از دوراني كه زبان و فرهنگ يونان و رم به دوران پيش از دوران درخشان «مدرنيت» تعلق داشته اند، نشاني نيست.

گويي يونانيان و روميان از همان غار هاي پيش از تاريخشان منقل «مدرنيت» را مي گيرانده اند. ۵. زبان ما كژنگري نويسنده به پديده زبان البته دامنه دار است و به تفسير نادرست اين يا آن داده زباني بسنده نمي كند. ايشان مي نويسند كه «زبان در جامعه هاي بسته، همچون همه وجه هاي زندگي در آن ها، وابسته به عادات و سنت هايي است كه در نظر مردمان تقدس يافته اند. در نتيجه، صورت هاي كنوني نهاد ها و سنت ها، از جمله زبان، همخوان با يك صورت ازلي انگاشته مي شود كه سرپيچي از آن گناهي است كه سبب كيفر الهي يا اجتماعي مي شود». اين كه زبان طبيعي در كدام «جامعه بسته» همخوان با يك صورت ازلي انگاشته شده يك پرسش است و اين كه نويسنده با استناد به كدام سند و مشاهده اي از كيفر الهي براي سرپيچي از نهاد زبان در جوامع ياد شده خبر مي آورد، پرسشي ديگر.

اين انديشه بيگانه باور پيش از اين هم به خوار شمردن زبان خودي رسيده است و هموست كه از «واپس ماندگي زبان فارسي»، از «زبان فارسي نمونه اي از همه زبان هاي جهان سوم» و «كاستي ها و لنگي ها و گنگي هايش» مي گويد و هم نظر مي دهد كه زبان هاي علم و عالميان ريزه خوار و جيره خوار «زبان هاي پيشرو انديشه و علم مدرن يعني انگليسي و فرانسه و آلماني» اند. اما چاره چيست؟ نويسنده به اشاره اي مي نويسد كه «يكي از راه هاي مهم توسعه واژگان هميشه وام گيري زبان ها از يكديگر، به ويژه، از زبان هاي فرادست از نظر اقتصادي و سياسي و فرهنگي بوده است». چه شده است كه نويسنده كتاب اين بار آن چه را كه غربيان، به گفته ايشان، درباره سرمايه هاي واژگان سده ها و هزاره هاي گذشته شان كرده اند به ما تجويز نمي كنند؟ از نگريستن و كاوش در سرمايه هاي واژگاني و فرهنگي خويش تا دريوزگي از آستان «زبان هاي فرادست» فاصله بسيار است و در اين راه ها هركسي برطينت خود مي تند. زبان و انديشه به كار رفته در اين كتاب را به سان آن زنده ياد «غرب زده» نمي گويم، چراكه اين عبارت در گذر زمان چالش هاي بسيار از سر گذرانده است و توانش هم در اين باره اندك و نارساست. زبان و انديشه اين كتاب زبان آشفته ديوزدگي است، همين.
 
 
   نويسنده: محسن حافظيان
منبع: ماهنامه پنجره ۱۳۸۸ شماره ۹ 
 
 
   باشگاه انديشه ( www.bashgah.net
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه در برابر انتقاد اطرافيان رفتار كنيم؟ 
 
 
 بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست.  

 
بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم. به اين معني كه ما نيازمنديم براي سنجش خود، ملاك هايي داشته باشيم؛ زيرا در غير اين صورت، انتقاد ديگران را به سادگي مي پذيريم. براي مثال، اگر همواره به شما گفته شود كه كند كار مي كنيد.

حتي اگر بدانيد سرعت كار كردن شما مناسب است، كم كم آن را باور خواهيد كرد و اگر عزت نفس كافي نداشته باشيد كه خود را به طور دقيق ارزيابي كنيد، آن گاه در مورد رفتارهاي خود، شروع به معذرت خواهي نموده يا احساس گناه مي كنيد. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم به دليل اشباع شدن از پيام هاي انتقادي ملاك هاي سنجشي كه براي خود به كار مي بريم، بيشتر وقت ها ما را حمايت نمي كنند. ما فقط آمادگي زيادي خواهيم داشت كه باور كنيم بد هستيم. اين، يكي از دلايلي است كه برخورد با خشم را براي افراد، مشكل مي سازد، يعني اگر كسي از آنان خشمگين شود، احساس خطاكاري، سرخوردگي و صدمه مي كنند.

 

● چرا مردم انتقاد مي كنند؟

اينكه به چه دليل طرف مقابل، فلان حرف را مي زند يا فلان كار را انجام مي دهد، به شما كمك مي كند تا با انتقاد، كنار بياييد. ممكن است فردي از شما به خاطر مسئله اي انتقاد كند كه خودش نيز درگير آن است اما نمي خواهد آن را بپذيرد، بنابراين انتقاد، بيشتر به رفتار خود او بر مي گردد تا شما. ممكن است كسي از شما انتقاد سازنده اي كند، به اين دليل كه به شما اهميت مي دهد و مي خواهد شما رشد كنيد و يا مي خواهد با شما رابطه اي صريح و صادقانه داشته باشد. شايد هم وظيفه حرفه اي او اين گونه ايجاب مي كند. البته ممكن است مردم به دليل انتقام، از شما انتقاد كنند يا شايد بنا به دلايلي، به شما حسادت ورزند، در هر حال، شما مي توانيد به آرامي به انتقاد گوش دهيد.

 

● روش هاي كنارآمدن با انتقاد

براي مقابله با نجواي انتقاد در ذهن تان، بهتر است تا حدودي خودتان را تأييد كنيد. اين تأييدات بايد بر آن چه كه هستيد، مبتني باشد نه بر يكي از رفتارهاي خاص تان. با ارزش بودن، تنها به اين معني نيست كه به طرز خاصي عمل كنيد، بلكه كافي است فقط خودتان باشيد. اين انتقادها موجب مي شود كه در زمينه هاي مختلف زندگي تان، پيشرفت بيشتري كنيد؛ چرا كه نشان مي دهد به آن خوبي كه بايد باشيد، نيستيد. در اين جا نمونه اي از اين گونه تأييدات را ارائه مي كنيم: انتقاد ممكن است مفيد يا غيرمفيد، معتبر يا نامعتبر باشد. اين بستگي به ما دارد كه چه قدر بخواهيم به يك انتقاد خاص، توجه كنيم. به هر حال بسياري از ما تمايل داريم به عقايد ديگران، بيش از عقايد خودمان ارزش دهيم،به خصوص اگر عزت نفس مان پايين باشد. بايد توجه داشته باشيم كه عقايد مردم، مربوط به خودشان است و ممكن است طرح عقايدشان، بيشتر در مورد خود آن افراد، به ما اطلاعات دهد تا ما. لذا ما بايد ياد بگيريم عقايد ديگران را زياد شخصي تلقي نكنيم.

اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر از حد لازم، تلقي كنيد.اگر فكر مي كنيد انتقادي كه به شما وارد شده، صحيح است، بايد حرف كسي را كه از شما انتقاد كرده، تأييد نماييد اما بيش از حد عذرخواهي نكنيد و به اصطلاح، خودتان را دست كم نگيريد. اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر ازحد لازم، تلقي كنيد. البته ممكن است در شرايط خاص و در مورد برخي منتقدان، مناسب باشد كه از آنان بپرسيد چرا آن انتقاد را مطرح مي كنند؟ بدين صورت، ممكن است چيزي در مورد خودتان ياد بگيريد. به ياد داشته باشيد كه وقتي از شما انتقاد مي شود، يك دفعه ناراحت نشويد. با گفتن عباراتي كه خودتان را تحقير مي كند، از انتقادها بيشتر استقبال نكنيد؛ چرا كه باعث مي شود ديگران نيز با اين خود تحقيري شما، موافقت نمايند.

 

● نحوه انتقاد

به هنگام انتقاد كردن، به رفتار، برچسب بزنيد نه به فرد. براي نمونه به جاي اينكه بگوييد: "تو واقعاً تنبلي"! بگوييد: "وقتي سهمت را در كارهاي خانه انجام نمي دهي، واقعاً عصباني مي شوم." انتقاد را با اندكي تحسين، همراه كنيد. به طور مثال بگوييد: در صورت امكان، پيشنهادهاي سازنده اي مطرح كنيد تا طرف مقابل شما بتواند رفتارش را در آن راستا تغيير دهد. براي مثال نگوييد: "بيشتر ملاحظه من را بكن." در عوض بگوييد: "لطفاً هر وقت قرار است دير بيايي، از قبل به من خبر بده." به ياد داشته باشيد كه اگر از شخصي انتقاد مي كنيد، اين امر، تا انتقاد از خود شما، فقط يك گام فاصله دارد زيرا از اين به بعد، به خصوص در اين مورد خاص، در معرض انتقاد قرار خواهيد گرفت. به هر حال هرچه بيشتر از ديگران انتقاد كنيد، تمايل بيشتري نيز به انتقاد از خودتان به وجود مي آيد و شانس كمتري خواهيد داشت كه انتقاد منفي ديگران را از خودتان به طور دقيق ارزيابي نماييد .
 
   روزنامه آفتاب يزد ( www.aftab yazd.com ) 
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 انتقاد با زبان خوش 
 
 
 بزرگ ترها اغلب با پرسش هاي نيشدار خود از بچه ها انتقاد مي كنند.  

 
بزرگ ترها اغلب با پرسش هاي نيشدار خود از بچه ها انتقاد مي كنند. بچه حالت دفاعي به خود مي گيرد و مجبور مي شود رفتارش را توجيه كند. به گفته فريتزپرلز كارشناس مسائل انساني، اگر علامت سوال را سر و ته كنيم، به قلاب تبديل مي شود و هنگامي كه از كسي با لحن كنايه آميز سوال مي كنيد، در واقع داريد او را به قلاب مي اندازيد تا واكنش دفاعي در پيش بگيرد. اگر قبل از مطرح كردن سوال خود، مساله را خوب در ذهنتان بررسي كنيد، درمي يابيد كه آيا داريد او را به قلاب انتقاد آويزان مي كنيد يا واقعا قصد كمك به او را داريد.

به كار بردن پرسش هاي ترغيبي به جاي پرسش هاي چنگكي، به حفظ شخصيت شنونده كمك مي كند و او را تشويق مي كند كه مسووليت كارهاي مثبت را به عهده بگيرد و عادت به حل مشكلات را در خود پرورش دهد.

 

● رهنمودهايي براي طرح سوال

۱) هنگام طرح يك سوال انتقادي، توجه داشته باشيد بايد «طعمه ترغيب» را آويزان كنيد نه «چنگك» را.

۲) سوالات را با محتواي ذهني بچه مرتبط كنيد، در غير اين صورت به جاي آن كه تفكر سازنده را برانگيزيد، آن را مسدود مي كنيد.

۳) اگر بچه نمي تواند به پاسخ مورد نظر برسد، كمكش كنيد. با اين كار، شخصيت و غرور او را حفظ خواهيد كرد.

۴) وقتي كودكي به پرسش هاي شما پاسخ سازنده اي مي دهد، با كلمات مثبت و تاييدآميز مانند «درست است...» و «آفرين...» او را ترغيب و ياري كنيد.

 

● انتقاد از طريق بازي

بازي ساختن از انتقاد، تكنيك موثري در تشويق كودكان به تغيير رفتارشان مي باشد. كودك با پاسخ مثبتي كه به انتقاد مي دهد، بازي را مي برد و بازي آنقدر ادامه مي يابد تا آن كه رفتار جديد كه مورد نظر است، عادي و روزمره مي شود.

مثال: «پس از اين كه بچه ها دندان هايشان را مسواك زدند، ما وانمود مي كنيم كه دندانپزشك هستيم و داريم دندان هاي آنها را «معاينه» مي كنيم. مي گوييم «اينجا را خوب مسواك زده اي» يا «آنجا را يادت رفته» در حالي كه عملا داريم مسواك زدن را تكرار مي كنيم.

● نخست تحسين، بعد انتقاد

گاه مي توانيد ذهن كودك را براي قبول انتقاد آماده كنيد، به اين ترتيب كه ابتدا از رفتار خوب تعريف كنيد، سپس رفتار مورد ستايش را به رفتاري كه مورد انتقادتان است، ربط دهيد.

مساله مهمي كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه تعريف و تمجيد بايد طبيعي جلوه كند و نشان دهنده آگاهي و توجه والدين نسبت به رفتار كودك باشد. آنها ستايش غير واقعي را نوعي چاپلوسي زيركانه تلقي مي كنند، بنابراين اعتباري براي آن قائل نمي شوند.

● رهنمودهايي براي به كارگيري روش اول تحسين، بعد انتقاد

۱) از چيزي تعريف كنيد كه براي فرزندتان مهم باشد.

۲) تعريف نه تنها بايد صميمانه باشد، بلكه بايد بتوان آن را مستقيما به رفتار مورد انتقاد ارتباط دارد.

● گوشزد كردن عواقب كار

حفظ غرور و شخصيت كودك يا نوجوان، عامل مهم ديگري در ايجاد حالت انتقادپذيري در اوست. گوشزد كردن عواقب سوءعادت يا رفتار ناپسند ممكن است به كودك كمك كند تا دريابد كه اگر رفتار ناپسندش را ادامه دهد، ضررش متوجه او خواهد شد.

● هنمودهايي براي گوشزد كردن عواقب كار

۱) نگذاريد اجراي اين تكنيك به جر و بحث كشيده شود. انتقاد كننده بايد وضع بي طرفي را به خود بگيرد.

۲) تاكيد كنيد گرچه اين عواقب رخ خواهد داد، اما چنانچه رفتارش را تغيير دهد، وقوع آن نتايج، حتمي نخواهد بود.

۳) كودك را مطمئن سازيد كه عواقب كار براي او مهم است نه براي شما.

۴) گفته هايتان بايد كوتاه باشد و شكل «سخنراني» به خود نگيرد.

۵) اين تكنيك درخصوص كودكان بالاتر از ۸ سال تاثير بيشتري دارد. كودكان در اين سن بهتر مي توانند بين رفتار كنوني و نتايج آتي آن ارتباط برقرار سازند.

● استفاده از شوخي و طنز

تنش هاي حاصل از انتقاد كردن يا انتقاد شنيدن را مي توان با اندكي شوخي تخفيف داد. زمان و چگونگي كاربرد اين تكنيك به توانايي پدر و مادر يا معلم در تلفيق شوخي و انتقاد با يكديگر بستگي دارد. روش ديگري براي تلفيق طنز و انتقاد استفاده از «تاييد معكوس» است. يعني با تاييد مورد نابه جابي كه تغيير آن مورد نظر شماست، نادرست بودن آن را نشان مي دهيد.

● رهنمودهايي براي به كار بردن شوخي و طنز در انتقاد

۱) مطمئن شويد گفته شما شوخي است، نه كنايه. كودك از كنايه چنين برداشت مي كند كه داريد به او مي خنديد نه آن كه با او مي خنديد.

۲) اطمينان حاصل كنيد كه شوخي به اهميت انتقاد لطمه اي نمي زند.

● نتيجه گيري

بيشتر والدين دائما از فرزندان خود به طرزي غيرموثر انتقاد مي كنند و بسياري از آنها، واقعا از آنچه مي كنند، آگاهي ندارند انتقادهاي دوران كودكي چنان كه صحيح و سازنده نباشند مي توانند روي كودك اثرات مخرب داشته باشند. انتقادهاي غيراصولي، غيرسازنده موجب ايجاد الگوها و واكنش هاي عاطفي بيمارگونه اي مانند گريه، خشم، اضطراب و زودرنجي كودكان مي شود. كودكي كه پيوسته و به طور مخرب مورد انتقاد قرار مي گيرد، با ميل به بدي كردن، با اندوهي مبهم و با اين احساس بار مي آيد كه دنيايي كه در آن زندگي مي كند، دنياي تكرار اشتباهات است.

هري استاك سوليوان، متخصص روان درماني مي گويد كودكي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد، احساسي را در خود مي پرورد به نام «من = بد». كودكاني كه در سنين قبل از مدرسه هستند اگر والدينشان جزو اين گونه انتقادكنندگان باشند، ممكن است به تعبير سوليوان «بدخواه» بار بيايند. آنها براي توجيه خودشان پيوسته به جستجوي جنبه هاي منفي شخصيت ديگران مشغولند. براي پيشگيري از تخريب كودكان بر اثر انتقادهاي ناپخته، لازم است والدين هنر ايجاد ارتباط موثر با فرزندان خود را بياموزند و با بهره گيري از شيوه هاي صحيح كودكان خود را راهنمايي كنند.

 
   روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 چگونه انتقاد سازنده كنيم؟ 
 
 
 اشاره: بسياري از ما هنگامي كه واژه «انتقاد» را مي شنويم، به اشتباه آن را، خرده گرفتن و اشكال تراشي از ديگران، معنا مي كنيم. در اين حالت اگر شخصي مورد انتقاد قرار گيرد، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي كرده و در مقابل آن ايستادگي خواهد كرد. در اين نوشتار سعي داريم هنر انتقاد كردن به شيوه سازنده را بياموزيم.  
 
اشاره: بسياري از ما هنگامي كه واژه «انتقاد» را مي شنويم، به اشتباه آن را، خرده گرفتن و اشكال تراشي از ديگران، معنا مي كنيم. در اين حالت اگر شخصي مورد انتقاد قرار گيرد، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي كرده و در مقابل آن ايستادگي خواهد كرد. در اين نوشتار سعي داريم هنر انتقاد كردن به شيوه سازنده را بياموزيم.

 

● انتقاد چيست؟

انتقاد يعني نقد كردن. نقد كردن نيز به معناي بررسي لايه هاي پنهان و نامرئي است كه از چشمان بسياري پنهان است. بنابراين انتقاد از يك فرد باعث آشكار شدن يك لايه تاريك و مبهم از رفتار شخص مورد نظر خواهد شد و او را با نقاط ضعف و كاستي هاي خود روبرو خواهد كرد.

 

● انتقاد سازنده

انتقاد سازنده از يك فرد سعي در تغيير رفتار شخص مورد نظر دارد، و هدف آن بررسي نقاط ضعف و كاستي هاست نه خرده گرفتن و اشكال تراشي.

انتقاد سازنده دقيق، صريح و بدون غرض است و اغراض شخصي، حزبي، گروهي و … در آن دخالت نمي كند.

انتقادي سازنده است كه پيامد آن تغيير رفتار منفي در شخص مخاطب باشد و دريچه اي به سوي شكوفايي خلاقيت ها و استعدادها و پيشبرد اهداف سازمان بگشايد.

شما مي توانيد با انتقاد سازنده از يك شخص، شوق ارايه كار بهتر، دقت بيشتر در انجام امور محوله، فعاليت و تحرك بيشتر و … را به وجود آوريد و استعدادها و قابليت هاي بيشتري را در سازمان شكوفا كنيد و راه پيشرفت را بپماييد و به اهداف والاي سازمان نايل شويد.

يكي از مشكلات انتقاد كردن از يك فرد در سازمان و محيط كار، آن است كه احتمال دارد فرد مورد نظر نيروي هيجاني قابل توجهي را در رابطه با كارش، صرف كرده باشد و بنابراين، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي نمايد. مشكل ديگر در انتقاد كردن، احساس رقابتي است كه معمولاً بين همكاران وجود دارد، اگر شما يكي از همكاران خود را مورد انتقاد قرار دهيد، ممكن است انتقاد شما به عنوان نوعي حمله به او يا به كار وي تلقي شود يا معناي اين انتقاد آن باشد كه در مقايسه با او، رفتار شما بهتر است. بنابراين ضروري است كه هنر انتقاد سازنده را بياموزيم و آن را به كار بنديم. لذا در ادامه به ۱۵ اصلي كه براي انتقاد كردن به شيوه سازنده بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره مي كنيم:

 

● ۱۵ اصل براي انتقاد كردن به شيوه سازنده

۱) انتقاد در زمان مناسب

انتقاد سازنده زماني موثر واقع خواهد شد كه در زمان مناسب آن صورت گيرد؛ يعني تا زماني كه شرايط حاكم بر محيط در زمان وقوع مشكل يا نارسايي از بين نرفته است، بايد انتقاد كرد چرا كه در صورت اتلاف وقت، انتقاد بي معني خواهد بود و در نظر شخص مورد نظر، كم اهميت جلوه گر خواهد شد.

۲) انتقاد در مكان مناسب

اگر مي خواهيد از شخصي كه نتيجه رفتار و اعمالش منفي است، انتقاد كنيد، اين كار را در محيط كار خود انجام دهيد و بهتر آن است كه انتقاد در محل خلوت و به دور از چشم همكاران ديگر صورت پذيرد. اين نكته را هم به خاطر بسپاريد اگر در خارج از محيط كار از شخصي انتقاد كنيد، ممكن است اين انتقاد در نظر او كم اهميت و گاهاً تهديدآميز تلقي شود.

۳) انتقاد به طور خصوصي

از اصول اوليه و مهم انتقاد سازنده، انتقاد به طور خصوصي است. براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد به طور خصوصي از شخص انتقاد كنيد و در كنار انتقاد، نقاط قوت شخص را هم مورد تقدير قرار دهيد تا اطمينان يابد كه شما خدماتش را نيز در نظر داريد. با اين كار زمينه را براي پذيرش انتقاد در مخاطب فراهم خواهيم كرد. بعد از انتقاد هم حرفها و درد دل مخاطب را نيز بشنويد تا مطمئن شويد كه در قضاوت خود به راه خطا نرفته ايد. به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه اگر از فردي كه نتيجه رفتار و اعمالش منفي است، در حضور همكاران ديگر انتقاد كنيد، نتيجه اين عمل شما آن خواهد بود كه او را در موضع دفاعي شديدي قرار خواهيد داد.

۴) انتقاد ملايم

اين نكته را همواره به ياد داشته باشيد كه انتقاد شديد، هر چند با حسن نيت و خيرخواهانه انجام گيرد، باعث رنجش فرد و صدمه به «خود» او مي شود و رفتار دفاعي را در وي تحريك مي كند. بنابراين بهتر است ابتدا انتقاد را به شيوه اي ملايم آغاز كنيم و اگر ضروري تشخيص داديم، بعداً آن را شديدتر كنيم. همچنين توجه داشته باشيد كه انتقاد شديد مشكل آفرين است، چون عدول از موضع خود و پس گرفتن يا تكذيب كردن، مشكل است.

۵) انتقاد از روش كار نه از خود شخص

تنها از روش كار انتقاد كنيد نه از خود شخص. چرا كه با اين كار خواهيد توانست شخص مورد نظر را به تغيير رفتار و روش انجام كار واداريد.

۶) بيان انتقاد به طور فشرده

با سخنراني كردن و تكرار نكات، تاثير كلام انتقاد كننده از بين مي رود، بنابراين ضروري است كه انتقاد را موجز و فشرده بيان كنيد تا مخاطب در وضعي قرار بگيرد كه نكات مورد نظر را به خوبي درك كرده و نسبت به رفع نواقص و كاستي ها اقدام نمايد.

۷) انتقاد مبتني بر واقعيت هاي عيني

به خاطر داشته باشيد كه بسياري از انتقادها به آن دليل رد مي شوند كه طرف مقابل فكر مي كند بي ارزش است. وقتي شما از واقعيتها براي طرح انتقاد استفاده مي كنيد، احتمال اينكه شخص مورد نظر، انتقاد شما را درك كند، بيشتر خواهد بود. بنابراين توصيه مي شود مبناي انتقاد خود را بر پايه واقعيتها قرار دهيد و نه ادراكهاي ذهني.

۸) انتقاد در حيطه اختيارات و وظايف شخص مخاطب

وقتي مي خواهيد از برخي رفتار و اعمال شخصي انتقاد كنيد، اين نكته را به خاطر داشته باشيد كه نكاتي را به عنوان انتقاد مطرح نماييد كه در حيطه اختيارات و وظايف شخص مخاطب باشد، به طوري كه وي بتواند در زمينه هاي مورد نظر شما، فعاليت نماييد و اشكالات كار را مرتفع سازد.

۹) انتقاد بر حسب هدف مشترك

انتقادي سازنده خواهد بود كه بر حسب هدف مشترك مطرح گردد. اگر انتقاد شما در جهت به انجام رسيدن مقصودي باشد كه هر دو شما تلاش مي كنيد به آن دست يابيد، ممكن است درك آن براي شخص مخاطب، ساده تر باشد. بنابراين بهتر آن است كه براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد از كلماتي استفاده كنيد كه بر همكاري تاكيد دارند و كمتر حالت رقابت جويي، جاه طلبي و سرزنش دارند. براي مثال در تهيه يك گزارش اگر همكار شما همكاري لازم را ندارد و مي خواهيد از او انتقاد كنيد اگر به او بگوييد: « اگر در زماني كه من مشغول ويرايش متن گزارش هستم، شما نيز اطلاعات آماري را به صورت نهايي در بياوري، مي توانيم گزارش را سريعاً تهيه كنيم.» اثربخش تر خواهد بود تا اينكه بگوييد: «تا وقتي سريعتر آمارها را قطعي نسازي، من هم قادر نخواهم بود گزارش را به موقع به اتمام برسانم.»

۱۰) انتقاد در پوشش «پيشنهاد»

انتقاد خود را در پوشش «پيشنهاد» و حتي «سئوال» مطرح كنيد تا شخص مخاطب راحت تر آن را بپذيرد.

۱۱) پرهيز از كنايه در انتقاد

اگر قصد آن داريد كه از يك شخص انتقادسازنده كنيد، از گوشه و كنايه زدن به شخص مخاطب جداً بپرهيزيد چرا كه اين كار نشان دهنده آن است كه شما از شخص عصباني هستيد نه از اينكه كار درست انجام نشده است. به همين دليل مخاطب در جبهه مخالف شما جاي خواهد گرفت و حتي اگر گفته هاي شما درست و منطقي هم باشد آنها را قلباً نخواهد پذيرفت.

۱۲) پرهيز از افراط در انتقاد

در انتقاد كردن افراط نكنيد؛ يعني به شخص مخاطب نگوييد كه از همه كارهاي او انتقاد داريد و هيچ يك از كارهاي او مورد تاييد شما نيست. براي مثال هيچ گاه نگوييد «مثل هميشه، شما كارتان را درست انجام نداده ايد»، يا « هيچ وقت نشده است كه به كار شما اعتماد كنم» يا « براي صدمين بار است كه به شما مي گويم…» . چرا كه اين جملات مي رساند كه شما منصف نيستيد و يا دقت نظر كافي در حل معضلات نداريد و در هر حالتي كه شخص كاري را انجام دهد، شما باز از او انتقاد خواهيد كرد. بنابراين در انتقاد كردن از واژه هايي مانند «هميشه»، «هرگز»، «هيچ وقت» و … كمتر استفاده كنيد.

۱۳) پرهيز از موضع دفاعي در انتقاد

در انتقاد سازنده نبايد موضع دفاعي گرفت؛ يعني براي انتقاد كردن پوزش نخواهيد چرا كه اين امر مي رساند كه شما در موضوعي كه مورد انتقاد شماست، ترديد داريد.

۱۴) پرهيز از موضع رياست در انتقاد

براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد از ايفا كردن نقش رئيس، اجتناب كنيد. چرا كه بيشتر كاركنان اگر احساس كنند همكارشان در هنگام انتقاد كردن نقش رئيس را ايفا مي كند، رنجش پيدا مي كنند. معني «رئيس بازي» آن است كه شما به گونه اي رفتار كنيد كه گويي با رابطه با شخص ديگر، اختيار (قدرت) رسمي داريد؛ در حالي كه در حقيقت شما يك همكار يا مرئوس هستيد. براي مثال شما به همكار خود مي گوييد: «اگر اين كار را تا پايان ساعت اداري تمام نكني و به من تحويل ندهي بايد بعد از وقت اداري كار كني تا كار به اتمام برسد.»

۱۵) تدبير مناسب در انتقاد از رييس

امكان دارد كه در يك سازمان، شما بخواهيد از رفتار و اعمال منفي مدير و يا رئيس خود انتقاد كنيد. در اين مواقع براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد توصيه مي شود انتقاد از رئيس را به عملكرد شغلي خود ربط دهيد؛ براي مثال به او بگوييد: رفتار شما هر چند كه قصد و نيت تان خوب است دست و پاي مرا براي ارايه عملكرد شغلي مناسب، بسته است.

اين نكته را هم به خاطر بسپاريد كه در انتقاد از رئيس خود، هرگز موضع رياست و يا موضع بالاتر را به خود نگيريد، چرا كه اين كار ، امكان دارد به قيمت از دست دادن شغلتان تمام شود.

 
   عليرضا تاجريان 
 
 
   مقالات ارسالي به آفتاب
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان