مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16706
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 46
همه : 4385540

كشف دروغ در زبان غيركلامي 
 
 
 «فريب زباني» از ديدگاه زبانشناسي حقوقي   
 
«ريشه هاي تكاملي فريفتن و ارتباط آن با بخش ناخودآگاه ذهن»عنوان كتاب جالب و جنجالي است از ديويد ليوينگستون اسميت كه پيرامون توانايي بشر در دروغ گفتن از ديدگاه زبانشناسي حقوقي نگاشته شده است. وي معتقد است كه استعداد دروغ گفتن و به كار بردن ديگر صفات فريبنده، به علت تكامل، در بخش ناخودآگاه ذهن بشر تعبيه شده است.

محققي در دانشگاه بوستون به نام جوزف تس شش گروه دروغ را شناسايي كرده است:

۱) دروغ به عنوان سپر حفاظتي كه فرد را از خطر محافظت مي كند.

۲) دروغ قهرمانانه كه فرد ديگري را در مقابل خطر محافظت مي كند.

۳) دروغ براي خوشي كه موجب مي شود موضوعي جالب تر به نظر آيد.

۴) دروغ در اثر غرور كه مانع از خجالت مي شود.

۵) دروغ پر منفعت كه باعث ترقي و يا رساندن سود به گوينده مي شود.

۶) دروغ مخرب كه به ديگري لطمه مي رساند.

زبانشناسان حقوقي براي شناسايي دروغ راه هايي را يافته اند. نخستين عاملي كه به آنان كمك مي كند، زبان غيركلامي يعني حركات اعضاي بدن و حالت چهره فرد گوينده است. البته اين عوامل شاخص هاي خوبي هستند كه به زبانشناسان محقق هوشياري مي دهد كه در مورد آنچه مي شنوند شك كنند، ولي به تنهايي براي تشخيص دروغ كافي نيستند.

آنان بايد به دنبال علائم استرس در چهره و يا حركات فرد گوينده باشند. در ضمن فرد دروغگو در هنگام پاسخگويي به سؤالات، قدري درنگ مي كند و با تأخير جواب مي دهد. پاسخ براساس حقيقت، سريع تر از دروغ توليد مي شود. وقتي فرد دروغ مي گويد در مقايسه با زماني كه راست مي گويد، صوت گفته اش داراي نواخت بالاتري است. صورت و بدن فرد در حال دروغ گفتن، منقبض تر مي شود. تماس دست با صورت افزايش مي يابد، خصوصاً لمس بيني و پوشاندن دهان با دست. دستها و صورت، نسبت به حالت هميشگي شان، رنگ پريده تر مي شوند زيرا در اثر استرس، گردش خون به اين اندام ها با تأخير صورت مي گيرد. سوراخ هاي بيني كمي گشادتر مي شوند.

تنفس عميق تر شده و شايد قابل شنيدن شود. لب ها نازك تر و تنگ تر از حالت طبيعي خود به نظر مي رسند. شانه ها به سمت بالا كشيده شده و آرنج ها به سمت پهلوها قرار مي گيرند و بدن فضاي كمتري را اشغال مي كند. در فاصله بين ابروها، پيشاني قدري به سمت بالا كشيده مي شود. چشمان فرد در حال دروغ گفتن، از تماس با نگاه شنونده هراس دارد و ممكن است كه به اطراف نگاه كند و يا ترجيح دهد گاهي بسته شود. ضربان قلب افزايش مي يابد. كف دست ها رو به زمين و يا بسته مي شوند و از نشان دادن خود به فرد شنونده شرم دارند. بنابراين دروغ گفتن آسان نيست.(!)

مورد ديگري كه محققان را در كشف دروغ كمك مي كند، تغيير ناگهاني در حركات فرد دروغگوست. فرد در حال دروغ گفتن تمايل دارد كه لحظه اي سكوت كند و سعي مي كند تا شرايط را تحت كنترل خود درآورد.

براي رسيدن به اين هدف، آرام تر مي شود و به اين نيت كه شنونده دروغ او را بپذيرد، از انجام حركات طبيعي و عادي اعضاي بدن خود ممانعت به عمل مي آورد. كلماتي كه براي دروغ گفتن به كار مي روند، بدون اشتباه تلفظي و تپق جاري مي شوند، در حالي كه هنگام راست گفتن، گوينده ممكن است مرتكب خطاي تلفظي و يا لكنت زبان شود. گوينده دروغ، محتاط تر از حالت طبيعي عمل مي كند و ممكن است براي منحرف كردن حواس شنونده، گاهي اشيا قرار گرفته بين خود و ديگران، مانند فنجان، كليد، لوازم التحرير، صندلي و از اين قبيل را جابه جا كند.

از آنجايي كه فرد در حال دروغ گفتن هيجان زيادي دارد، بنابراين نياز به آرام كردن خود دارد. گاهي موهاي خود را مرتب مي كند و بيشتر از حد معمول صورت خود را لمس مي كند و بيني خود را مي مالد و يا مي خاراند.

البته برخي افراد به طور طبيعي عادت به اين كارها دارند. در چنين مواقعي زبانشناسان حقوقي به منظور تشخيص جرم، موضوع بحث را عوض مي كنند. اگر فرد به لمس صورت و بيني بيش از حد طبيعي ادامه داد، مطمئن مي شوند كه اين عمل وي، دليلي بر دروغ گفتنش نيست، بلكه به دلايلي ديگر دچار استرس است. فرد خاطي از تغيير بحث خشنود و راحت مي شود، در حالي كه فرد راستگو از عوض شدن ناگهاني موضوع بحث، گيج مي گردد و بيشتر مايل است كه به بحث قبلي ادامه دهد.

زبانشناسان حقوقي اين موضوع را به خوبي مي دانند كه آنچه را كه فرد نمي گويد، گوياتر است از آنچه را كه به زبان مي آورد. زبان غيركلامي شامل حركات اعضاي بدن، ژست ها، حالات چهره و حركات چشم است.

انسانها علائم و نشانه هاي حاصل از زبان غيركلامي را به طور ناآگاهانه توليد و زبان غيركلامي دريافتي از ديگران را تعبير و تفسير مي كنند.

جان بورگ در تحقيقات سال ۲۰۰۸ خود عنوان نموده است كه زبان ارتباطي بشر شامل: ۹۳درصد زبان غيركلامي و فرازباني، و ۷درصد زبان واژه هاست.

بنابراين زبان غيركلامي، سرنخي است براي رسيدن به نقطه نظرات و وضعيت ذهني انسان و كارشناساني كه به عنوان زبان شناسان حقوقي با مراكز تشخيص جرم همكاري مي كنند با داشتن دانش كافي درباره زبان كلامي و غيركلامي، براي كشف جرائم زباني، نظر كارشناسي خود را به قاضي پرونده ارائه مي كنند.
 
   روزنامه ايران ( www.iran newspaper.com ) 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

دوديدگاه درباره ي زبان 
 
 
 هنگامي كه انسان با مقوله ها (چه فلسفي، چه اجتماعي، چه سياسي ،چه فرهنگي و...) برخورد مي كند، باتوجه به ظرفيت دهني اش يا آن راسطحي مي انگارد وياهم براي كالبد شكافي بيشتر، با آن برخورد ژرف مي كند.  


  هر مقوله اي درفرايند دستيابي، بادوريكرد روبه رو مي شود؛ يكي سطحي وديگري ژرفي.

به بيان روشن تر، هنگامي كه انسان با مقوله ها (چه فلسفي، چه اجتماعي، چه سياسي ،چه فرهنگي و...) برخورد مي كند، باتوجه به ظرفيت دهني اش يا آن راسطحي مي انگارد وياهم براي كالبد شكافي بيشتر، با آن برخورد ژرف مي كند.

سرشت فردي انسان در واقع به گونه ي نسبي در فرايند دستيابي به مقوله ها، با همين دوكنش (سطحي وژرفي) عمل مي كند.

با توجه به همين فرضيه، مقوله ي زبان هم چيزي است كه در فرايند دستيابي به آن، ماباهمين دورويكرد سطحي وژرفي مواجه ايم؛ اما در گام نخست ببينيم اين دورويكرد (سطحي وژرفي) چيست وچگونه در حوزه ي درك مااز زبان پديد مي آيد.


● رويكرد سطحي

در رويكرد سطحي، تعريف وتوجيه ما از زبان، برمي گردد به شناخت بسيار عمومي.

در شناخت عمومي، زبان بيشتر وسيله ويا ابزاريست براي انتقال پيام به خاطر فهميدن وفهماندن.

باآن كه اين نگاه (شناخت) عمومي تاحد زيادي بازگو كننده مسؤوليت ذاتي زبان است؛ اما اين توجيه وتعريف بيشتر جنبه ي ارتباطي{ پيام گيري وپيام رساني} دارد.

براي كساني كه از چشم انداز كلي وعمومي به زبان مي نگرند، زبان ابزاريست كه توسط آن گپ مي زنند، مي نويسند، مي فهمند ومي فهمانند، وفراتر ازافهام وتفهيم، دلچسبي بيشتربه درك حوزه هاي كاربردي ديگرزبان ندارند).

مسأله شناخت يانگاه عمومي ما از زبان كه در برگيرنده ي روند "افهام وتفهيم" است، بي ترديد به معناي بحث ابزاري بودن زبان است كه برمي گردد به همان رويكرد سطحي از زبان.

باتوجه به اين كه مهمترين اصل در زبان كه خصوصيت ماهوي آن در روند تأمين ارتباط نيز پنداشته مي شود مسأله گيرنده گي ودهنده گي پيام است ؛ اما با پژوهش بيشتر در رويكرد ژرفي، زبان افزون بر ماهيت تأمين ارتباط ووظيفه ي افهام وتفهيم، شكل دهنده ي مقوله ها ومفاهيم ديگر مانند: فلسفه، هنر،هويت و... نيز است كه با استناد به مسأله رابطه زبان با همين مفاهيم ومقوله ها وياهم زاده شدن مقوله هايمي كند، دست كم اين نكته را روشن مي سازد كه تنها وظيفه ي ماهوي زبان، انتقال پيام وكنش افهام وتفهيم نيست؛ بلكه ازچشم انداز ژرفتر ، زبان در توليد، باز آفريني وگسترش مقوله هاي ديگر نقش برازنده اي دارد وهمپا باپديده هاي ديگر در فرايند ژرفي، بايد مورد پژوهش وشناسايي قرار گيرد.

 

● فرجام بحث

بربنياد موارد ي كه در بحث رويكرد هاي "سطحي وژرفي"، در باره ي تعريف وتوجيه ما از زبان مطرح گرديد، گفته شد كه زبان در دريافت سطحي ما، پديده اي است كه تنها عمليه ي انتقال پيام را در مرحله ي گيرنده گي ودهنده گي براي ايجاد ارتباط شكل مي دهد؛ اما در مرحله ي دريافت ژرفي ما، زبان پديده اي است كه افزون برايجاد روند افهام وتفهيم، در توليد، بازآفريني ورابطه با مقوله ها وپديده هاي ديگر مانند: فلسفه، فرهنگ، هنر، جامعه، هويت، سياست و ... نقش ويژه يي دارد.

نقش فزاينده ي زبان در توليد، بازآفريني ورابطه با مفاهيم ومقوله هاي ديگر، به درستي اين نكته را روشن مي كند كه زبان، افزون برهمان كنش كلي وعمومي ايجاد رابطه(شكل دهي روند افهام وتفهيم ) مقوله ي چندلايه اي است كه بايد به دقت درزمينه هاي ديگرنيز مورد پژوهش قرار گيرد.
 
   جاويدفرهاد
چارلز هيومن، نگرشي برزبان،ترجمه: اميرالهي كلام، مجله ي توشه،ايران، شماره ۲۷، بهمن ۱۳۸۸ ، نشر كاپو، ص ۴۷ .  
 
   مقالات ارسالي به آفتاب  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان چرب، سر خشك مي كند آباد! 
 
 
 گفتگو با دكتر ميرعمادالدين فريور درباره ريشه هاي رواني تملق . . .  
 
گردن كج، قامت نيمه راست، رنگ رخساره غيرعادي و... اينها نشانه هاي فيزيكي و رواني شخصيت هايي است كه به دلايلي از جمله رسيدن به مطامع شخصي يا رفع خلأهاي شخصيتي و يا جاه طلبي به چاپلوسي و تملق روي مي آورند: «بنده نوازي كرديد... حقير در پيشگاه حضرتعالي كاهي در مقابل كوه هستم... سايه عالي مستدام... غلام حلقه به گوش تان هسي در اين صورت، اگر فرد موضوع ناخوشايند و بدي را نيز در سر داشته باشد، چون با لحن و گفتار مناسبي آن را مطرح مي كند، سبب مي شود كه به نتيجه دلخواهش برسد. اثر ديگر خوب حرف زدن، تقويت ارتباط اجتماعي با ديگران است؛ يعني گوينده مورد قبول جامعه قرار مي گيرد و اين تاثير خوبي بر فضاي رواني او خواهد گذاشت.

▪ گاهي اوقات، افراد، به خصوص در روابط دوستي، بعد از اينكه با هم صميمي شدند، هر طور كه دلشان بخواهد، با طرف مقابل صحبت مي كنند. آيا صميمت مي تواند بهانه اي براي اين طرز صحبت باشد؟

نه! صميميت نمي تواند باعث شود فرد با هر لحن و كلامي كه خواست با طرف مقابلش صحبت كند. دوستان هر چقدر هم كه صميمي باشند، بايد خطوط قرمز و چارچوب هاي ارتباطي و شخصيتي و خانوادگي همديگر را حفظ كنند؛ زيرا اين گونه صحبت كردن ها آثار سويي بر گوينده و طرف مقابلش خواهد داشت. البته اين ارتباط ها ممكن است در بلند مدت ادامه پيدا نكند و يك طرف دوستي به دليل لحن بد دوستانش از گروه خارج شود. پس از آنكه زمان گذشت و در آينده كه دوستان به پختگي مي رسند، مي بينند در دوران نوجواني خود ارتباط درستي با دوست خود برقرار نكرده و چه كلمات زشتي را در صحبت هاي خود به كار برده اند. بنابراين همه بايد بدانند كه داشتن رفتار زشت، شوخي هاي ناجور و كلام ناسزا در مقابل (چه دوست صميمي و چه فرد متشخص با شأن و مقام بالاي اجتماعي) شايسته نيست و فقط افراد و ديدگاه هاي فكري و رفتاري آنها را زيرسوال مي برد.

نكته بعدي اين است كه وقتي ديگران نيز شاهد چنين رفتارهايي هستند آن را به معناي صميميت در نظر نمي گيرند. زيرا صميميت در فرهنگ ما، تعاريف ديگري از جمله بيان احساس، عواطف و كلام نسبت به يكديگر در چارچوب هاي اخلاقي، ارزشي، خانوادگي، شخصيتي، رفتاري و... دارد؛ نه آنكه فرد خارج از چارچوب هاي متعارف از كلماتي استفاده كند كه شخصيت مخاطبش را زير سوال ببرد. در اين صورت، گوينده از سوي ديگران طرد مي شود و ممكن است تحقير شود و زيرسوال برود.

▪ آيا رسيدن به قدرت مي تواند لحن كلام انسان ها را عوض كند و سبب شود كه آنها از موضع بالا با ديگران صحبت كنند؟

گاهي ارتقاي موقعيت هاي شغلي و اجتماعي بعضي از افراد و به قدرت رسيدن آنها، باعث مي شود لحن كلام و روش ارتباطي آنها تغيير كند ولي اين تغييرات در گروه خاصي از افراد ديده مي شود كه فهرست وار به آن اشاره مي كنم:

۱) افرادي كه ظرفيت هاي رواني شان پايين است.

۲) افرادي كه شخصيت متعادلي ندارند، وقتي به قدرت مي رسند، شخصيت و طبيعتا لحن كلامشان عوض مي شود.

۳) افرادي كه تربيت شان غلط بوده و زمينه هاي رواني و رفتاري براي رشد مادي و معنوي آنها فراهم نشده است، وقتي به مقامي مي رسند، خود را گم مي كنند و لحن شان عوض مي شود.

۴) افرادي كه ترس از دست دادن موقعيت شان را دارند هم گاهي لحن شان را عوض مي كنند تا جايگاه قدرتشان به خطر نيفتد.

۵) افرادي كه مديريت رفتاري و ارتباطي ضعيفي دارند، به جاي اينكه مديريت رفتاري بكنند، سعي مي كنند با تحكم و لحن تند كلام شان مشكلات خود را حل كنند.

۶) افرادي كه انتقاد پذير نيستند و از نظر شخصيتي، آدم هاي ضعيفي هستند، با لحن كلام ناخوشايندي با ديگران برخورد مي كنند و اصطلاحا آنها را سر جاي خودشان مي نشانند و سعي مي كنند ديگران را دورتر از فضاي رواني خودشان قرار دهند تا كسي به خودش اجازه انتقاد كردن از آنها را ندهد.

۷) افرادي كه اعتماد به نفس ضعيفي دارند نيز با تحكم و قدرت در لحن كلام شان سعي مي كنند ضعف خود را پوشش بدهند.

۸) افرادي كه در حوزه هاي ديگر، موفقيت هاي رفتاري ندارند (به عنوان نمونه در تصميم گيري برنامه ريزي، آينده نگري، دورانديشي و... مشكل دارند)، با قدرت كلام شان سعي مي كنند ضعف خود را پنهان مي كنند.

▪ در تربيت فرزندان چطور؟ لحن كلام و خوب صحبت كردن والدين تا چه حدي موثر است؟

والدين بايد تا حدامكان سعي كنند با لحني ملايم و آرام با فرزندانشان صحبت كنند تا ارتباط بين آنها قوي تر شود. كلام آنها بايد همراه با احترام باشد و در انجام برخي امور از فرزندان شان نظرخواهي كنند و با نوع گفتارشان به فرزند شان شخصيت بدهند. در اين صورت، احتمال شكل گيري رابطه اي خوب بين والدين و فرزندان، بيشتر مي شود.

 روزنامه سلامت ( www.salamat.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 ارتباط غير كلامي: تماس بدني

بطور سنتي مطالعه ارتباطات ،ارتباط غير كلامي را مطالعه كرده است شايد بدليل اينكه فرهنگ هاي غربي به كاربرد ان بيشتر اهميت و گرايش نشان مي دهند.اگر چه در 40 ،50 سال اخير موضوع تحقيق ارتباطات غير  كلامي افزايش يافته است اما هنوز نسبتا در اين حوزه غفلت شده است.در ارتباطات بين فرهنگي مرجع هايي وجود دارد درا اهميت يادگيري سنت ها و الگو ه هاي رفتاري ديگر فرهنگها،اما مباحث ناياب و كمي است درباره اهميت ارتباط غير كلامي و اين چگونه فقدان درك پيام هاي غير كلامي مي تواند مانع برقراري ارتباط باشد.

در اين مقاله من يك نگاه ويژه به حوزه ارتباط غير كلامي "تماس بدني"داشته ام.من معتقدم بطور قابل توجه اي اهميت اين موضوع بيشتر از اين تحقيقاتي كه تا كنون فرض شده انجام شده است.اولين بخش تصديق مي كند بعضي تفاوت ها بين ارتباط غير كلامي را با كلامي و چگونه اين دو با يكديگر ارتباط دارند.

دومين بخش رمز لمسي را تعريف مي كند و با نمونه كاربردهاي لمس كردن را بعنوان يك مكعني در ارتباطات نشان مي دهد.سومين بخش توصيف مي كند چگونه كدهاي لمسي در فرهنگ مختلف متفاوت هستند.بخش پاياني اين مقاله نشان ميدهد چگونه تفاوت ها در كدهاي لمسي مي تواند موانعي را در ارتباطات خلق كند و پيشنهاد مي كند بعضي ابزارهايي را براي اجتناب از اين موانع.

 

ارتباطات كلامي در مقابل ارتباطات غير كلامي

اگر چه رمزهاي كلامي و غير كلامي چندين حوزه مشترك دارنداما همچنين نگرش كاملا متمايز دارند.ارتباطات كلامي خواه صحبت يا خواه نوشتن به اساني استفاده مي شود.عناصر و كلمات قابل شناسايي بر اساس الگوها و قوانين منضم شده است.باوجود اينكه ارتباطات كلامي بطور ابتدايي اموخته مي شود بوسيله تقليد از خانواده ها و يا ديگر سرپرستان،اين توجه شود كه طبيعتا قواعد رسمي در مدارس اموخته مي شوند در مدارس و بمنظور ياد گرفتن زبان كلامي ديگر فرهنگ ها اين ضروري كه لغات و گرامر انها را مطالعه كنيم.اينجا راههايي براي بيان بررسي پيام هاي كلامي ايجاد شده است.ارتباط كلامي بخوبي خودش را در مباحث انتزاعي معطوف مي كند.رمز ساختار يافته است و قادر است پيام هايي از قبيل"يكي از اجدادش" كه در دو هزار سال قبل در استراليا مي زيسته شناسايي كند. نه تنها اين جملات اطلاعاتي راجع به مباحث فاصله دار را در فضا و زمان از فرستنده بلكه مفايم انتزاعي تر و جملاتي را كه در هيچ روش در فرستنده مرتبط نيستند از جمله همه كساني كه حتي براي مدت طولاني مرده اند را منتقل مي كند.

ازانجاييكه مطالعات انجام شده است مشخص كرده عناصر ارتباطات غير كلامي ،اغلب اينجا خيلي كمتر شناسايي شده اند نسبت به نقطه مقابلشان.اغلب نشانه هاي پيام هاي غير كلامي عدايت نمي كند ترجمه هاي كلامي ذا و حتي براي اين رمزها ،سخت است هر عامل خاصي را شناسايي كند.يك نمونه از اين مي تونه حركات يك شخص در يك تئاتر باشه براي يك كي ديگر و اشاره به يك صندلي خالي.اين حركت ميتونه ترجمه شود به اين معني كه "بيا اينجا"و اشاره به صندلي ترجمه اي استدر "من يك جا براي شما رزرو كرده ام" يا "اينجا يك جاي خالي است".اماتعيين كردن عوامل كوچكتري از ان سخت است.پيام هاي غير كلامي اغلب ترجمه كردن و تعيين وتحليل ان سخت است وساختارهاي ان كامل است و اين باعث مي شود رمز غير كلامي را در هيچ مدرسه اي نياموزيم و در اينجا هيچ ديكشنري يا گرامر براي ياد گرفتن زبان غير كلامي وجود ندارد.

رمز غير كلامي در مقوله بيشتر در ارتباط برقرار كردن احساسات بكار برده مي شود تا ايده هاي ذهني.هيچ روشي در بيان كردن مفهوم "بردباري مذهبي"بطور غير كلامي نيست.

رمزهاي غير كلامي اغلب در چند زير مجموعه تقسيم مي شود.بعضي از اينها زبان اوايي هستند ،حركات بدن و طرز ايستادن .استفاده و درك فضا بعنوان يك عنصر ارتباطات ،نشانه هاو رمزهاي استفاده شده براي ارتباطات و كاربرد لمس كردن بعنوان يك ابزار ارتباطات همه از ويژگيهاي اين ارتباطات است.

 

درك و استفاده لمس بدني

هارپر بيان مي كند تماس بدني و لمس كردن هستند پديده نزديكي و ان بنظر مي رسد توجيه پذير با توجه به اينكه همه كاربردهاي تماس بدني نيازمند استفاده مشخص از فضا يعني در فضاي مشخصي دريافت كننده وجود دارد.بنابراين از جنبه هاي لمسي مي تونه تحليل بشه ارزش هاي نزديكي كردن در انسانها اما پيام هاي لمسي ميتونه در روش هاي گوناگوني كه فقط رمزهاي مجاورت اجازه ورود به ان را ندارند استفاده بشود.تماس بدني يكي از اولين ابزار هاي تجربه بشري در ارتباط برقرار كردن بوده است.كلپ بيان مي كند كه"كودكان به تماس بدني حساس هستند به محض اينكه انها متولد مي شوندتماس داشتن با يك نوزاد متولد شده در يك روش محبت اميز به زندگي انها تسكين مي دهد.

بر طبق گفتع جانت تماس بدني همچنين است يكي از مهمترين قسنت هاي غير ارادي انسان او مي گويد كه :در همه حس ها و تماس بدني و…اغلب بدرستي بصورت غير ارادي ارتباط دارند.واقعا همه اين احساسات  قبل از اينكه مغز هوشمندانه واكنش نشان دهد دست به پاسخ مي زند.گراندين در گوشه اي اشاذه مي كند واكنش ها هاي شيميايي بوسيله تماس بدني كاهش مي يابد واينكه چطور تماس بدني ،حياتي است براي توسعه طبيعي ارتباطات.بنابراين مقداري از تماس بدني واقعا غريزي است و نياز براي ان خيلي اساسي در رشد و تربيت انسانها.اين بدين معني نيست كه رمزهاي لمسي اسان هستند با وجود اين ما هرگز ياد نمي گيريم رسما قواعد تماس بدني خيلي پيچيده است.

اولين درك همه ما از ارتباطات لمسي به زمينه ان بستگي دارد.بطور حرفه اي ما تماس بدني را را خواهيم پذيرفت وتفسيري نيست به مجبور كردن معني خاص از اين ارتباطات.

رفتن پيش دندانپزشك دكتر يا متخصص بيماريهاي زنان ما باور داريم كه تماس بدني برقرار بشه در مواقي خيلي صميمي.همانند ان وجود دارد فعاليت هايي معين و موقعيت هايي كه تماس بدني تفسير مي شود بعنوان عملي اتفاقي يا رسمي در نقطه اي خنثي و بصورت جداگانه تفسير مي شود.در روابط بين افراد تماس بدني همچنين يك زمينه مناسب است.

موقعيكه اعضاي يك خانواده و دوستان صميمي تماس بدني را استفاده مي كنند ،اين نوع تماس درك مي شود بعنوان ارتباطات اما تفسير مي شه خيلي متفاوت از ان چيزي كه اگر يك غريبه بعضي از اين ابزارها را استفاده كند.

درك ما از تماس بدني وابسته به تناوب است اگر تماس بطور قابل ملاحظه اي بيشتر يا كمتر مكرر ملاحظه شود نرمال در يك زمينه خاص و درك معني ان تغيير مي كند.تنها موقعييكه زمينه تناوب تعيين شده است مي توانيم پيام خاصي را تفسير كنيم.در ان هنگام امكان دارد دانستن نوازش(در اغوش گرفتن،لب گرفتن)حالتي دوستانه يا دعوتي خيالي ،دست برگردن انداختن شانه دلالت مي كند به يك ارزو براي صميميت و دوستي.شروع يك رقص واقعا يك قسمت از درمان دارويي است.

 

تفاوت هاي فرهنگي

درك لمس در يك فرهنگ متفاوت مي افزايد ديگر لايه هاي پيچيده را در نتيجع به لحاظ فرهنگي تفاوت هاي تعيين شده اتفاق مي افتد در لااقل سه سطح

اكثر فرهنگ ها دارند مجموعه اي از زمينه ها كه در حكم درك ارتباطات لمسي اما ساختار و جزييات زمينه ها متفاوت است.در گشور پرتغال يك عمو مي تونه يك ارتباط نزديك با اعضاي خانواده داشته باشه و استفاده تماس بدني او در زمينه خودش تفسير مي شه ،يك عمو در سوئد تنها مي تونه ارتباطاتش بعنوان يك اشنا باشد و تفسير ارتباطات لمسي او مطابقا اصلاح مي شود.يك اسانسور شلوغ يك زمينه ي كه انواع زيادي از تماس هاي بدني در ان شكل مي گيرئ كه تماس بدني اتفاقي بيشتر از يك تماس معني دار و از روي قصد ملاحظه مي شود اما تعريف اين نوع ازدحام ها متفاوت است.در سوئد شما در يك اسانسور مجبور هستيد كه تماس بدني خود را بكاهيد حتي اگر در ان بزور چپانده شويد اين شكل ممكن تنها قرار بگيرد در نيمي از مقدار افراد داخل يك اسانسور در پرتغال كه كافي براي توجيه تفسير تماس بدني بعنوان يك عمل غير عمدي.تناوب تماس بدني و تنوع ان بطور قابل توجه اي در بين فرهنگ ها متفاوت است.هارپر رجوع مي كند به چندين مطالعه ،يكي از انها تماس هاي بدني در كافي شاپ در طول يك ساعت نشستن در ان 180 تماس بدني ديده شد كه 110 تاي ان متعلق به فرانسئي هاست در انگلستان هيچي ديده نشد و دو تاهم در امريكا مشاهده شد.بمنظور دانستن اينكه اگر يك كسي تماس بدني بيشتر و متناوب تر از نذمال داشته باشد اين ضروري مه ببينيم اين نوع تماس ها در ان فرهنگ نرمال است.سرانجام هر عمل جداگانه تماس بدني در فرهنگ هاي متفاوت چيزي متفاوت معني مي دهد.يك بوسه از لب در فرانسه ،پرتغال و چندين كشور ديگر ملاحظه مي شود يك رفتار احترامي كه دلالت مي كند هيچ چيزي بيشتر از يك تربيت مودبانه نيست كه در يك فرهنگ مثل سوئد بعضي از رفتارها تفسير مي شود بعنوان يك صميميت و تاثير بيش از حد.

 

 در طرف ديگر،بغل كردن ملاحظه مي شود بعنوان يك احترام در خور مناسب بين دوستان در سوئد در حاليكه در پرتغال اين كشف رمز مي شود بعنوان يك دعوت سكسي يا لااقل دلالت بر رفتار بد

چانت شرح مي دهد(نقل مي كند) دو مرد كه دستهايشان را مي فشارند در بعضي فرهنگها نشانه علاقه دوستانه است در حاليكه در امريكا بعضي رمزهاي لمسي احتمالا تفسير مي شود بعنوان نماد همجنس بازي.

ساختن و شكستن موانع

انطوريكه ذكر شد ارتباطات لمسي فرض شده،متمايز است و از لحاظ فرهنگي مجزا بنابراين اگر اين قضيه ملاحظه شود در همه تفسير ها در اين حوزه به سادگي قابل بررسي است.به محض اينكه ما باقي مي مانيم در خرده فرهنگ مان اين ايده شكل مي گيرد كه هرگز نگذار هر كسي امتحان كنه ديگر شرايط بوجود امده را در تفسير بعضي از رمز هاي غير كلامي اما اگر ما تلاش كنيم براي ارتباط با ديگر افراد از محيط فرهنگي ديگر ،عدم درك ما از ان فرهنگ اجتناب نا پذير است.

هال صحبت مي كند درباره استفاده و درك متفاوت از فضا و انرا توصيف مي كند ودر ادامه مي گويد"چنانكه يك نفر مسافرت مي كند به خارج و امتحان مي كند روش هايي كه در ان فضا رفتار مي شود،چيزهاي زيادي كشف مي شوندتفاوت هايي كه شديدا به ان واكنش نشان مي دهيم .از زمانيكه هيچ يك از ما نياموخته ايم در نگاه به اطرافمان بعنوان يك نقطه جدا از ديگر اجتماعات ،احساسات ما راهنمايي است براي رفتار كردن در محيط كه اغلب نشان ديگر چيزها هستند.ارتباطات غير كلامي اين امكان را به ما ميدهد كه در بعضي از زمانها قبل از اينكه ما حتي تشخيص دهيم موانع ارتباطي را از بين ببرد.اجتماعات و احساسات كه پخش مي شود در اعضاي يك فرهنگ معني اغلب بطور يكنواخت چيز ديگري در فرهنگ ديگر معني مي دهد.

موقئيكه كه ما مي گوييم بعضي از خارجي ها تحميل كننده هستند در محيط اين معني را ميدهد كه مديريتشان از مكان اين تداعي را در ذهن ما اشكار مي كند.

در همه انواع ارتباطات اگاهي ضروري است براي اصلاح و بهبود كار.اين البته خيلي بيشتر در ارتباطات غير كلامي در كل و بخصوص در ارتباطات لمسي ،كه ارتباطاتي غير اختياري است.اگر چه ممكن ما اگاه باشيم از قرار دادن دستمان در دست ديگري براي ابراز همدردي،معمولا ما ساختاري براي پيامهاي لمسي يا تصميم هوشمندانه براي ان چيزي كه مي رويم انجام دهيم نداريم.

براي درك و استفاده تفاوت هاي فرهنگي و زباني در ارتباط غير كلامي نشانه هاي متفاوتي وجود دارد.

در تماس بدني با يك فرانسوي مجبوريم ياد داشته باشيم نشانه هاي انها را و كلمات فقط بطور فرانسوي ترجمه شود كه اينكار يك گام عمده در غلبه كردن موانع ارتباطات غير كلامي است.

اول از همه ما نياز داريم هوشيار باشيم باشيم در استفاده از رمزهاي لمسي خودمان .براي درك اينكه چطور و چه موقع چه نوع تماس بدني استفاده شود بعنوان يك ابزار ارتباطاتي در فرهنگ مان ،بايد اين نوع ارتباطات در ديگر فرهنگ ها مشاهده بشه و مقايسه شود.فرضا وجود دارد معاني متفاوت در نشانه هاي مشابه ،و پرسيدن از افراد در محيط فرهنگي جديد براي شرح و تفسير ويژه نه تنها براي رمزهاي لمسي انان بلكه همچنين براي قواعد مخصوص انها ما مي توانيم ياد بگيريم رمزهاي خارجي را و جلوگيري كنيم از موانع ارتباطي يا لااقل اين موانع را كمتر كنيم .

نتيجه گيري

تفاوت هاي محلي بين زبان كلامي و غير كلامي وجود دارد.يك از انهايي كه بسختي تعيين و تحليل مي شود ارتباطات غير كلامي است از قبيل:لمس(تماس بدني)

حتي ملاحظه تنها يك فرهنگ ،چندين عناصر مجزا از قبيل زمينه و تناوب بايدتعيين بشه قبل از انكه پيام هاي لمسي ساخته شوند و بعد رمز گشايي شود.

تفسير كردن رمزهاي لمسي از ديگر فرهنگ ها حتي بيشتر سخت است،انچنانكه تفاوت هاي فرهنگي در همه عناصر بصورت جداگانه وجود دارد.مهمتر از اين ارتباطات لمسي وجود دارد از زمان تولد و اغلب در شكلي غريزي توسعه يافته است.اين مسئله خلق مي كند اين فرض را كه رمزهاي لمسي مناسب و معتبر براي دوستان كه مي توانند خيلي از موانع و توطئه و دسيسه را از بين مي برند.نه تنها ممكن ما ارتباطات لمسي را اشتباه درك كنيم، ما ممكن حتي تشخيص ندهيم يك ارتباطات نادرست.

بمنظور غلبه كردن بر موانع خلق شده بوسيله تفسير نادرست از رمزهاي لمسي در ارتباطات بين فرهنگي ضروري است تشخيص دادن ان چيزي كه بنظر مي رسد غريزي است بطور واقعي اموختني است.از لحاظ فرهنگي رمز ويژه و با دانستن ان بعنوان يك اساس در افزايش اگاهي و قابليت هاي ارتباطات. موقعيكه تو درك مي كني و اگاه هستي از رمزهاي لمسي در فرهنگ خودتان ،چطور انها استفاده مي شود و چطور انها تفسير مي شوند تو مي توني مقايسه كني انها را با رمزها و قواعد مفهومي ديگر فرهنگ ها و شروع كني صحبت كردن با زبان خارجي بلكه بدرستي ارتباطات برقرار كردن با كسي و درك فرهنگ هاي خارجي.

منبع :

http://alidavtalab.blogfa.com/post-37.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 درست حرف بزن! 
 
 
 نگاهي به نقش غيرقابل انكار سخنوري در ارتباطات بين فردي  
  
 
«نمي توانم حرفم را بزنم؛ نمي توانم احساساتم را به زبان بياورم. تا وقتي ساكتم، اوضاع خوب است اما وقتي حرف مي زنم همه چيز خراب مي شود!» به نظر شما گوينده اين جمله ها، زندگي خوبي دارد؟ حتما مي گوييد نه؛ چون صحبت كردن اصلي اساسي براي برقراري ارتباط است و ما انسان ها به ارتباط برقرار كردن با همديگر نيازمنديم...

● پس چه بايد كرد؟

صحبت كردن، هديه اي است به انسان ها. ما تنها موجودات زنده اي در جهان هستيم كه در سطوح بالايي مي توانيم با هم ارتباط برقرار كنيم؛ از طريق همين صحبت هاي معمولي(نه لزوما سخنراني) و ارتباط برقرار كردن از طريق علايم و نوشته ها و...

صحبت كردن، راهي است كه ما از آن طريق، عقايدمان را در معرض نمايش مي گذاريم، از خودمان دفاع و در اجتماع شركت مي كنيم. با صحبت كردن، اخلاق و اصول اخلاقي را گسترش و به ديگران قوانين عادلانه را آموزش مي دهيم. بقيه زندگي ما معمولي است و مانند يك ماشين بي صدا مي ماند كه براي ما كار مي كند و صدايي از آن بلند نمي شود.

ارسطو، تكلم را تفاوتي اساسي بين انسان و بقيه موجودات مي دانست: «طبيعت، هيچ چيز عبثي ندارد و انسان تنها موجودي است كه صاحب گنج ارزشمند صحبت كردن است.» ما عقايدمان را در مذاكره ها و گفت وگوهايمان نشان مي دهيم؛ حتي در مذاكره با دشمنان مان. همه خواسته ها و نيازهاي اجتماعي انسان ها از توانايي صحبت كردن مي آيد. يكي از عواملي كه ارتباط را به هم مي زند، شنيده نشدن است. ما هميشه كساني را كه مي دانند چگونه با ديگران صحبت كنند يا توانايي ذاتي براي وارد شدن به گفت وگوهاي ديگران (حتي جمع هاي ناآشنا) را دارند، تحسين مي كنيم. خيلي ها بر اين باورند كه بعضي ها با يك توانايي ذاتي براي برقراري ارتباط به دنيا مي آيند و موهبتي به نام گفت وگوي سالم را هميشه با خود دارند. اما توانايي صحبت كردن و ابراز عقايد، يك توانايي ذاتي نيست؛ بلكه مهارتي اكتسابي است كه مي تواند ياد گرفته شود، پيشرفت كند و تكميل شود. براي شروع يادگيري اين مهارت مهم مي توانيد با اين تمرين ها شروع كنيد:

۱) آراسته بان يك واقعه طبيعي ايجاد حس همدردي گوياي قدرت پيامهاي غير كلامي در انتقال احساسات و مفاهيم است.

در نظر گرفتن اين نكته خصوصاً در انتقال پيام در رسانه هاي جمعي واجد اهميت است چرا كه گاهي نوشتن صدها خبر و گزارش و ... نمي تواند به اندازه يك تصوير پيام را در ابعاد وسيع و جهاني منتقل سازد.

ويليامز در مبحث دريافت پيامهاي غيركلامي ابتدا به اهميت شنيدن و ديدن پرداخته است و مي گويد: شنيدن و ديدن از ديدگاه گيرنده پيام مهمترين منابع كسب اطلاعات هستند. علت تمايز و برتري ديدن و شنيدن در مقابل ساير حسها چند ويژگي آنها است:

عمل دريافت پيام را به طور مداوم انجام مي دهند. مي توانند پيامها را همزمان و يا به طور متوالي دريافت كنند و از اين لحاظ كه گيرنده پيام از آنها به طور انتخابي براي دريافت پيامها استفاده مي كند داراي اهميت هستند. ديدن در مقابل شنيدن خود از برتري ويژه اي برخوردار است در حالي كه گوشهاي ما هميشه باز است سيستم شنيدن نسبت به ديدن كمتر فعال است. در واقع ما بيشتر با چشمهايمان مي توانيم جست و جو كنيم تا با گوشهايمان.

سيستم شنيداري داراي عملكردي پي در پي است در حالي كه سيستم ديداري داراي توانايي بيشتر و ساده تري براي دريافت محركهاي همزمان است به طور همزمان علايمي كه از طريق موقعيت بدن فرستنده ارسال مي شود دريافت مي كنيم.

وجود فاصله فيزيكي ميان فرستنده و گيرنده در ارتباطات غيركلامي نقش مهمي دارد، در اين گونه ارتباطات چهار نوع فاصله وجود دارد:

۱) فاصله صميمي تقريباً حدود (۱۵ الي ۵۰ سانتي متر) در اين فاصله مي توان انتظار بيشترين حد پيامهاي غيركلامي را داشت.

۲) فاصله شخصي تقريباً تا حدود ۱۲۰ سانتي متر

۳) فاصله اجتماعي از حدود ۱۲۰ تا ۲۲۰ سانتي متر در اين چنين فاصله اي ارتباط غيركلامي دچار اشكال خواهد بود زيرا افراد آن قدر از يكديگر دور هستند كه ارتباط ديداري به خوبي انجام نخواهد شد.

۴) فاصله عمومي از حدود ۳ تا ۷ متر در اين چنين فاصله اي قسمت اعظم ارتباطات غيركلامي به ژستها و حالات ايستادن سخنران مربوط مي شود.

بنابراين ارتباط همواره توسط يك سري از تعاريف اجتماعي شكل مي گيرد كه ممكن است موافق با مردمي باشد كه درگير آن هستند و زماني كه توافق نباشد همكاري و هماهنگي مشكل به دست مي آيد.

 
   فاطمه عسگري پور  
 
   مقالات ارسالي به آفتاب  

منبع :

 http://www.aftabir.com/ 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 وجوه تمايز ارتباطات غيركلامي و كلامي  

واژه ارتباط غيركلامي به دامنه وسيعي از پديده ها گفته مي شود كه پهنه وسيعي را مي پوشانند. از بيان چهره اي و اشاره تا مد، از وضعيت نمادي تا تئاتر، موسيقي، و پانتوميم. از جريان تاثيرگذاري تا جريان ترافيك، از حاكميت جويي حيوانات تا تشريفات ديپلماتيك.
بوس ماجيان يكي از ارتباط شناسان غربي در تعريف توضيحي خود از ارتباطات غير كلامي مي نويسد: واژه ارتباط غير كلامي به دامنه وسيعي از پديده ها گفته مي شود كه پهنه وسيعي را مي پوشانند. از بيان چهره اي و اشاره تا مد، از وضعيت نمادي تا رقص، تئاتر، موسيقي، و پانتوميم. از جريان تاثير گذاري تا جريان ترافيك، از حاكميت جويي حيوانات تا تشريفات ديپلماتيك، از ادراكات ما فوق حسي تا كامپيوترهاي تمثيلي و از علم معاني مربوط به خشونت تا علم معاني مربوط به رقصهاي ابتدايي. هاريسون استاد دانشگاه ميشيگان حتي اشاره به ارتباط بالقوه با موجودات ذي شعور كيهاني مي كند ولي تاكيد دارد كه ادراكات ما فوق حسي وارتباط بالقوه با موجودات ذي شعور كيهاني از قلمروهاي كمتر جستجو شده و مرموزي هست كه مي توان از حوزه ارتباط غير كلامي حذف كرد و بيشتر به بررسي مسائلي كه روشن بينانه ترند پرداخت. ما در زندگي روزمره خود مرتبا پيامهاي غيركلامي مي فرستيم. چشمك مي زنيم، ادا در مي آوريم، دستهايمان را حركت مي دهيم، با دستها اشاره مي كنيم وغيره. قبل از تكامل شيوه هاي ارتباط كلامي از سوي انسان ارتباط بدني از قسمتهاي اصلي سيستم ارتباطي بوده است. اكنون نيز حركات بدن يكي از وسيله هاي اصلي براي انتقال پيام در ارتباطات انساني است. زيرا سخن گفتن به تنهايي قادر به انجام آن نيست. فراگرد ارتباط بيش از تبادل كلام است و در حقيقت ارتباط مي تواند بدون هيچ كلامي نيز صورت گيرد. چنانچه اكثرا چنين اتفاق مي افتد . مثلا هر گاه دو يا چند نفر باهم باشند مي بينيم كه ارتباط غير كلامي بين آنان در تمام مدت در حال انجام است، در حالي كه ارتباط كلامي فقط گاهي صورت مي گيرد. اين اعتقاد وجود دارد كه فرستنده به رفتار غيركلامي خود كمتر از سخن گفتن نظارت مستقيم دارد وبه هم