مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 24634
دیروز : 33261
افراد آنلاین : 36
همه : 4509098

داستان تاثير ارتباطات غير كلامي :از لبخند تا زندگي


داستان تاثير يك لبخند

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي¬جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم و با دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود. پرسيد:

" بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.


بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد.

منبع :

http://ashna1343.persianblog.ir/tag/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

ضرورت آموزش سخنوري

«بيان» و «سخن گفتن»، به ويژه در قالب تدريس و سخنراني در كلاس درس يا محفل عمومي، در حقيقت نفوذ معنوي در شنونده و تحت تأثير قرار دادن او است و اين كار مهم، نيازمند آموزش‏هاي لازم و آشنايي با زير و بم فنّ بيان و سخنوري است. اشتباه مردم درباره نطق، آن است كه مي‏پندارند آنچه لازم است، تنها اين است كه بايد مطلبي براي بيان كردن داشت؛ در حالي كه علاوه بر آن، بايد راه اصولي آن را نيز دانست و بدون آموزش و شيوه‏شناسي، نمي‏توان در ايجاد علقه با مخاطبان خود، موفّق شد. امام علي(ع) به كميل فرمود:
«يا كُمَيْلُ ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلاّ وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلي مَعْرِفَةٍ.»
اي كميل! هيچ حركتي نيست مگر اين كه تو در آن نياز به علم و معرفت داري.
زيرا اگر انسان بدون معرفت لازم، به كاري اقدام كند هرگز گام به بامِ پيروزي نيمي نهد و توفيقش مي‏شكند ؛ چنان‏كه امام صادق (ع) فرمود:
«اَلْعامِلُ عَلي غَيرِ بِصيرِةٍ كَالسّائِرِ عَلي غَيْرِ طَريقٍ وَ لاتزيدُهُ سُرْعَةُ السّيرِ اِلاّبُعْداً»
آن كه بي بصيرت، بكاري اقدام كند به كسي مي‏ماند كه به سرعت در بيراهه حركت كند ؛ چنين حركتي جز دوري از مقصد، چيزي بر او نمي‏افزايد.
سخن خوب، زماني زنده و استوار مي‏ماند كه در قالبي زيبا در آيد و با سبكِ صحيح و شيوا ادا شود. «سخنِ خوب گفتن» دريك كفه ترازو، و «خوب گفتنِ سخن» در كفّه ديگر آن است؛ تا چندي كه اين دو كفّه، به درستي موازنه نشود، ميزان گفتار، تراز نمي‏شود. گفتار، اگر در قالبي بي تناسب و ناهنجار جلوه كند، بر دل نمي‏نشيند، بر خلاف آن كه اگر همان گفتار در جام بلورين عرضه شود، بر مذاق اهل ادب، خوش‏تر آيد. تفاوت آن دو را دراين تصوير مي‏بينيد:
پادشاه با اضطراب از خواب برخاست و معبّران را پيش خود خواست به يكي از آن‏ها گفت: در خواب ديدم تمام دندان هايم ريخته است، تعبير آن چيست؟ پاسخ داد: همه خويشاوندانت مي‏ميرند و تو تنها مي‏ماني پادشاه نيز دستور قتل او را صادر كرد. از ديگري نظر خواست. وي گفت: ملكا! چه خوب است اين خواب شما. اين خواب نشان مي‏دهد عمر تو از همه كسانت، زيادتر مي‏شود و بيش‏تر از همه آن‏ها در دنيا مي‏ماني. پادشاه خوشحال گشت و دستور تكريم، و تشويق او را صادر كرد.
اختلاف تعبير آن‏ها مگر چه تفاوتي با يك ديگر داشت كه مُعَبّر اوّل را به بستر مرگ و معبّر دوّم را به مهد نعمت و رفاه، روانه كرد؟ به يقين، قلب گفتارشان يكي، ولي سبك و سياق سخنشان متفاوت بود؛ اوّلي با ساختار سلبي به تعبير خواب پرداخت و نتيجه تلخي از آن دريافت و دومي با ساختار اثباتي به آن پرداخت و ثمره شيريني از آن برداشت؛ «ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!»
با نظر به اين راز مهم وانعكاس رواني و اجتماعي سخن سرايي است كه امام علي (ع) آموزش دو مقوله «گفتارشناسي» و «سبك‏شناسي» را بر سخنوران شايسته، لازم مي‏داند و از سخنوري، بدون آشنايي با فنون آن و دريافت جوهره سخن، باز مي‏دارد و مي‏فرمايد:
«اِيّاكَ وَ الْكَلامُ فيما لاتَعْرِفُ طَريقَتُهُ وَ لاتَعْلَمُ حَقيقَتَهُ فَاِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلي عَقْلِكَ وَ عِبارَتَكَ تُنْبِي‏ءُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ»
هرگز مباد كه در موضوعي سخن بگويي، بي آن كه راه و روش آن را فراگيري و از حقيقت آن آگاه شوي؛ چرا كه گفتارت نشانه مرتبه عقل تو است وعبارتت (=قالب و سبك سخنت) از مقدار علم ومعرفتت خبر مي‏دهد.
پس مطلب خوب، بدون اداي خوب، ضايع مي‏شود. تهيّه گفتار عالي، مستدل، نو و منطقي كافي نيست؛ زبان پر قدرت، روش درست و خوش آيند و بيان بليغ مي‏طلبد. ومهارت در آن‏ها، جز با آموزش فنّ خطابه و اصول سخنوري ميسور نيست.

منبع :

http://www.manaviat.com/Magazines/Show/101/13-4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
مباني اطلاع رساني در فرهنگ ومنابع اسلامي


نويسنده : حجت الاسلام يدالله حبيبي

شيوه هاي اطلاع رساني بعدازرحلت پيامبراسلام (صلّي الله عليه و آله و سّلم)


1. فن خطابه و سخنوري :


شيوه گفتگوو حفظ روحيه علمي وبيان معارف ازطريق خطابه , بعدازپيامبراسلام (ص )نيز ادامه يافت .درراس اين حركت آگاهي بخش , خطابه هاي علي (عليه السّلام) است و سخنان كوتاه آن حضرت كه به مناسبتهاي مختلف انشا كرده است .مسعودي در «مروج الذهب »مي نويسد: «آنچه مردم ازخطابه هاي علي درمقامات مختلف حفظ كرده اندبالغ بر چهارصدوهشتادواندي مي شود.علي (عليه السّلام) آن خطابه هارابالبداهه وبدون يادداشت وپيش نويس انشامي كردومردم هم الفاظ آنرامي گرفتندوهم عملاازآن بهره مند شدند.(1)شاگردان آن حضرت نيزازاين طريق امر هدايت وآگاهي بخش را انجام مي دادند.يكي ديگر ازمقاطع تاريخ كه خطابه و سخنراني درآن مهمترين عامل بيداري وروشنگري راداشته است .نهضت امام حسين (ع )است . خطابه هاي امام حسين در مسيرنهضت كربلاوسخنان آن حضرت تاروزشهادت ونيزنامه هايي كه ارسال نمود,بيانگرانگيزه قيام و وضع جامعه مسلمان آن روزبودوباعث پيوستن افرادي به آن حضرت گرديد.نقش خطابه و سخنراني بعدازنهضت عاشورانيزهويداست . حضرت امام سجاد(عليه السّلام) و زينب كبري (سلام الله عليها) با خطبه هاي آتشين وافشاگر, وقايع وحوادث ايام عاشورارابه افكارعمومي منتقل نمودندوزمينه هاي شورش عليه بني اميه ازاين خطبه هاشكل گرفت .
مرحوم شيخ عباس قمي در«نفس المهموم » مي نويسد:«زينب كبري با اين منطق آتشين وپرمعناي خود,انقلاب راآغازكردو اول نتيجه اي كه گرفت اين بودكه خاندان نبوت رااز خطربزرگي كه آنهاراتهديد مي كردنجات داد.(2)

2. تدوين علوم


الف )علم قرائت :


در ميان علوم اسلامي اولين علمي كه تكوين يافت ,علم قرائت بود.اين علم مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده شود.اصول و قواعدوقف ,وصل ,تشديد, ادغام وغيره درآن بيان ميشود.كسانيكه قرآن رااز پيامبراكرم (صلّي الله عليه و آله و سّلم) آموخته بودندشفاهاوسينه به سينه به ديگران منتقل كردندو بعدهاعلم قرائت تدوين گرديد.مرحوم سيدحسن صدر,ابان بن تغلب راكه از اصحاب امام سجاد(عليه السّلام) بود مولف ومدون علم قرائت مي داند.

ب )علم نحو:


خط قرآن درابتدانقطه نداشت واعراب گذاري نيزمعمول نبود«ابوالاسوددئلي »يكي ازاصحاب اميرالمومنين (عليه السّلام) بودكه تحت نظرآن حضرت نقطه گذاري قرآن وتدوين علم نحوراانجام دادتا مردم بافراگرفتن قواعدآن علم ,قرآن رادرست بخوانند.

ج )علم تفسير:


بعداز علم قرائت ,تفسيربوجود آمدكه مربوط به مفاهيم و معاني كلام الله مجيداست . درزمان حيات پيامبراسلام مردم نوعاشاهدشان نزول بودندوقرآن بازبان مادري آنان نازل شدلذادرفهم معاني قرآن كمتردچار اشكال مي شدندو سئوالات راازحضرت مي پرسيدندامابعداز رحلت پيامبراكرم (صلّي الله عليه و آله و سّلم) و دوري ازدوران نزول وحي وروبروشدن بااحتياجات جديدآنان راواداربه تعمق درآيات قرآن مي كردكساني هم كه عرب زبان نبودندو به اسلام گرويده بودنددر فهم آيات مشكل داشتند اين امورمقدمات شكل گيري علم تفسيررا فراهم نمودامام المفسرين علي (عليه السّلام) بودوبعدازايشان ابن عباس ابن مسعود,ابي ابن كعب وجابربن عبدالله انصاري رامي توان نام برد. ابن عباس درتفسير, صاحب كتاب شد.

د)حديث ودانش حديث :


حديث درلغت به معني سخن وسخن تازه است و دراصطلاح فقه شيعه به سخنان ,رفتارهاو كردارهاي پيامبر(ص )و امامان معصوم اطلاق مي شودودانش حديث يعني تحقيق وبررسي اسناد ومنابع حديث ,احاديث دومين وبعدازقرآن مهمترين منبع معرفتي و استنباط احكام شرعي است احاديث اگرچه در عرض قرآن نيستندليكن در تبيين جملات قرآن وتفسير آيات قرآني موثرترين نقش رادارندبگونه اي كه قرآن بدون عترت واحاديث شارح آن موجب گمراهي پيروان قرآن مي شود. اهتمام به ضبط وحفظ حديث دربين مسلمانان از زمان رسول اكرم (صلّي الله عليه و آله و سّلم) وجود داشت ابتدا شفاهاوبعدها مكتوب گرديده وامروز شاهدبزرگترين مجامع حديثي شيعه وسني هستيم كه نتيجه زحمات طاقت فرساي ائمه اطهار(عليهم السّلام) وشاگردان آن است .دوران شكوفايي ودرخشش حديث ودانش حديث مربوط به زمان امام باقر(عليه السّلام) وامام صادق (عليه السّلام) است كه از فرصت زماني پيش آمده كمال استفاده رانموده و دوران فترت زمان امام حسن مجتبي (عليه السّلام) تاامام سجاد(عليه السّلام) رابه دوران شكوفايي علوم اسلامي در حوزه معرفتي وعلمي تبديل كردند,فقه ,كلام , تفسير,شيمي ,طب ,اصول فقه و...محصول اين دوره وتربيت هزاران شاگرد متخصص درعلوم اسلامي ازافتخارات اين مقطع تاريخي است .مستندسازي احاديث ,تبويب احاديث , فهرست نويسي , موضوع بندي ,حفظ و انتقال آن ,كتابت حديث و نشرآن ازجمله كارهايي است كه درموضوع اطلاع رساني اين علم انجام شده است .

3. كتاب وكتابخانه :


حركت فرهنگي عظيم اسلامي همراه بودباپي ريزي نظام تازه مبتني برطرزفكرويژه وجهان بيني خاص ,ازاين روباعث شدتااركان عمده يك فرهنگ متكامل در قلمرواسلام درقالب كتاب وكتابخانه پديدآيد. مسلمانان اين كاررانخست باضبط ونگهداري نسخه اي ازقرآن مجيدآغاز كردندوسپس نوشته هاي حديث ووقايع صدراسلام وهمينگونه ديگرآثار مكتوب رانسخه مي كردند. درباره اهميت وعظمت و وسعت كتابخانه دراسلام و تاسيس اين بنيادفرهنگي و انديشه اي نيازمندبحث چنداني نيستيم زيرااين مسئله امروزشناخته شده است .

4. فهرست نويسي :


آثار دانشمندان كه بسيارشدو افزوني يافت ,نوبت ضبط كردن نام اين آثاروشناختن وشناساندن آنهامي رسد. بدينوسيله كار فهرست نويسي و كتابشناسي رخ مي نمايد.در دامن يك فرهنگ گسترده و غني ,بيگمان پژوهشگراني تربيت مي شوندكه به نوشتن فهرست آثارتاليفي آن حوزه فرهنگي دست بزنند.بطوركلي شناختن كتابهاونوشته هاي علمي و ادبي وموضوعات آنهاو ضبط نام درست آنهاو روشن كردن انتساب آنهابه مولفان ازكارهاي عمده علمي است كه ازآن به كتاب شناسي و فهرست نويسي تعبير مي كنيم .اين فهرستها,يا آماري است كه تنهابه ذكر نام ومشخصات كتابها بسنده مي شودوياتحقيقي وتوصيفي است .فهرست ابوغالب زراعي ,فهرست ابن نديم ,فهرست ابن الخضائري ,فهرست شيخ طوسي ,كشف الفنون و الذريعه الي تصانيف الشيعه شيخ آقابزرگ تهراني از جمله اين فهرستهاست .

5. فن ترجمه :


پرورش در دامن كتب علمي و عالم پروراسلام واشتياق به فراگيري وروح جستجوگري درمسلمانان , آنان راوادارمي كندكه علوم ومعارف رادرساير حوزه هانيزدنبال كنندو براي تعميم وگسترش فرهنگ اسلامي از دانشمندان ملل ديگرنيز بهره مندشوند.فن ترجمه با اين نگاه موردتوجه مسلمانان قرارگرفت . نخستين كسي كه اقدام به اين كارنموداستغان قديم بودكه به دستورخالدبن يزيددرزمان حكومت بني مروان كتاب «كيميا»را ازيوناني به عربي ترجمه نمود,غيرازاين كتاب كتابهاديگري رانيزدرزمينه علوم طبيعي ازيونان و قبطي به عربي ترجمه كرده است .
ترجمه دردوران بني عباس به اوج خود رسيدكه بدستورخلفاو ديگررجال كتابهاي زيادي ازيوناني ,فارسي ,هندي , نبطي ,قبطي ,عبري ,و سرياني به عربي ترجمه شدند.

6.جامعه اطلاعاتي دوران حكومت واحدجهاني اسلام :


به اعتقادشيعه وبه موجب قانون هدايت عمومي كه درهمه انواع آفرينش جاري است ,بشر ازروزي كه دربسيط زمين سكني گزيده ,پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت بوده است وبه اميدرسيدن چنين روزي قدم برمي دارد واگراين خواسته تحقق خارجي نداشت ,هرگز چنين آرزوواميدي درنهاد وي نقش نمي بست . چنانچه اگرغذايي نبود, گرسنگي نبود.اگرآبي نبود, تشنگي تحقق نمي گرفت . بنابراين درآينده جهان روزي خواهدرسيدكه جامعه بشري پرازعدل و دادشده وباصلح وصفا همزيستي نمايدوافراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند.ازويژگيهاي اين جامعه ,توسعه همه جانبه وشكوفايي درحد اعلي خواهدبود.همه استعدادهابه فعليت خواهد رسيد,زمين وآسمان بركات خودراتماماظاهر خواهندكردوعلم و اطلاعات درحدكمال در اختياربشرخواهدبودو حكومت واحدجهاني شكل خواهدگرفت .
امام صادق (عليه السّلام) فرمود تاقبل ازظهورمهدي (عج) وجه حكمت كشف نخواهد شد.(3)ودربيان اين آيه كريمه «وله اسلم من في السموات والارض طوعاو كرها(4)»فرمودهرگاه قائم (عج)قيام كند سرزميني نيست مگراينكه نداي شهادت لااله الاالله و محمدرسول الله (ص )در آن به صدادرمي آيد(5)ودر پاسخ سئوالي ازحضرت كه پرسيدندچراآن حضرت را «مهدي »ناميده اندفرمود: زيرااوبه هرامررهنمون مي شود.(6)آنچه دراين بخش گذشت شمه اي بوداز خدمات جامعه ديني و مسلمانان دراهتمام به موضوع اطلاعات و اطلاع رساني واتخاذ روشهايي متناسب بازمان براي روشنگري افكار عمومي راروشنگري .
ادامه دارد

پي نوشت :


1سيري درنهج البلاغه ,مرتضي مطهري ,ص 4
2نفس المهموم ,شيخ عباس قمي , ص 507
3بحارالانوار,ج 52ص 91
4آل عمران ,83
5ميزان الحكمه ,محمدي ري شهري ,ج ,1ص 29
6همان ,ص 277


منبع:http://www.e-resaneh.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارت ارتباط غير كلامي 


ارتباط به معني انتقال اطلاعات از يك فرد به فرد ديگر است. بيش تر مردم، حدود 75 درصد زمان بيداري خود را صرف برقراري ارتباط، تبادل اطلاعات، افكار و عقايد با ديگران مي كنند. ارتباط كلامي، در قالب زبان و كلمات انجام مي شود در حالي كه ارتباط غير كلامي، اين گونه نيست و بيش ترين ارتباط ما با ديگران، از اين طريق است.

ارتباط غير كلامي شامل اشاره ها، تماس چشمي، لحن صدا و حركت بدن مي باشد. گاهي نوع پوشش و سكوت اختيار كردن نيز جزو ارتباط غيركلامي به شمار مي رود. در يك ارتباط ، پيام ها به دو طريق كلامي و غير كلامي ارسال مي شود. اگر بين كلمات ادا شده و حركات بدن گوينده تضاد وجود داشته باشد، گيرنده پيام، بيش تر به حركات بدن و اشاره هاي غير كلامي اعتماد مي كند.

«جي. ديليو پورتر » ارتباط غيركلامي را در چهار گروه تقسيم بندي مي كند:

جسمي: ارتباط فردي شامل اشاره هاي چهره اي، لحن صدا، بو و حركات بدن

هنرشناسي: ارتباط از طريق موسيقي، بازيگري، نقاشي و مجسمه سازي

علائم: شامل پرچم ها، شليك توپ به پاس احترام، آژير و سوت زدن

نمادها: به كارگيري آداب و رسوم مذهبي، شأن و منزلت و جايگاه اجتماعي

آگاهي از ارتباط غيركلامي، براي مديران به عنوان رهبران سازماني، به دو دليل اهميت دارد:

مدير به عنوان رهبر گروه براي انجام بهتر وظايف، بايد با كاركنان ارتباط موثري داشته باشد اگر اشاره هاي غيركلامي كاركنان از سوي مدير به خوبي تفسير شود، مي تواند به آن ها پاسخي مناسب بدهد.

طرز تلقي، نگرش و احساسات كاركنان، از طريق ‎ارتباط غيركلامي ارسال مي شود بعضي از نيازهاي فردي مانند رشد، قدرشناسي، موفقيت و تشويق، بايد در سازمان ارضاء شود كه لازمه اين كار، شناخت و درك اين نيازها از سوي مديران و از طريق ارتباط غيركلامي  است. اگر كاركنان سازمان درك درستي از اشاره هاي غيركلامي داشته باشند، سازمان، شانس موفقيت بيش تري دارد.

نگاه مستقيم گوينده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه كردن به پايين، حاكي از فروتني و چرخاندن چشمان به بالا، ناشي از خستگي گوينده است.

مطالعات نشان داده است كه ارتباط غيركلامي، اطلاعات لازم را براي مديران و كاركنان فراهم مي سازد يافته هاي اين پژوهش داراي دو جنبه قابل بررسي مي باشد:

الف) ويژگي هاي ثابت

- فاصله: فاصله اي كه يك نفر با ديگري رعايت مي كند، غالباً يك پيام غيركلامي را منتقل مي كند در بعضي از فرهنگ ها اين فاصله، نشان دهنده نوعي علاقه است در حالي كه گاهي مي تواند ناشي از منزلت اجتماعي  تلقي گردد.

- طرز قرار گرفتن: بسياري از افراد به روش هاي مختلفي مانند چهره به چهره، پهلو به پهلو يا حتي پشت به پشت ديگران قرار مي گيرند براي مثال افراد معاشرتي، به طور معمول پهلو به پهلو و افراد رقابت جو، چهره به چهره ديگران قرار مي گيرند.

- حالت اندامي: بعضي افراد ممكن است روي صندلي، صاف بنشينند يا لم بدهند يا هنگام تعامل با ديگران، بايستند. اين ها عواملي است كه باعث انتقال پيام مي شود.

- تماس جسمي: دست دادن، دست به شانه كسي زدن، هل دادن يا دست كسي را محكم گرفتن، همه مي توانند انتقال دهنده ي پيام ناشي از صميميمت و احساس محبت يا برعكس، نفرت و بي تفاوتي باشند.

ب) ويژگي هاي متغير و پويا

- بيان چهره اي: لبخند، اخم، ابروي بالا رفته، خميازه كشيدن و پوزخند زدن، همه انتقال دهنده اطلاعات هستند. بيان چهره اي به طور معمول به هنگام ارتباط و با توجه به واكنش شنونده، تغيير مي كند و در فرهنگ هاي مختلف، مي تواند معاني مشتركي داشته باشد.

- حركات و اشارات: يكي از مهم ترين حركات و اشارات، مربوط به دست هاست كه هنگام حرف زدن، كمتر به آن توجه مي شود. بعضي از حركات و اشارات مانند گره كردن مشت، داراي معاني جهاني است در حالي كه ساير اشارات و حركات در فرهنگ هاي مختلف، داراي معاني مختلفي مي باشند.

- نگاه كردن: يكي از ويژگي هاي مهم در ارتباطات اجتماعي، تماس چشمي است. نگاه كردن مي تواند انتقال دهنده هيجاناتي مانند محبت يا نفرت، علاقه يا بي تفاوت باشد.

روش هاي غير زباني

ويژگي هاي ثابت و متغير ارتباط غيركلامي مي توانند اطلاعات مهمي را از فرستنده به گيرنده ي پيام منتقل كنند. اكنون نگاهي به روش هاي غيرزباني انتقال پيام مي اندازيم:

- زبان بدن: بهترين روش براي دسترسي به توان مديريتي، فقط گوش دادن به حرف هاي كاركنان نيست. بلكه مشاهده حركات است كه كاركنان هنگام حرف زدن انجام مي دهند.

- بيان چهره اي: به طور معمول از بيان چهره اي، براي انتقال هيجان ها استفاده مي كنيم. چهره مي تواند نگرش و طرز تلقي گوينده باشد. محققان معتقدند كه بيان چهره اي، بهتر از هر عاملي مي تواند وضعيت هيجاني ما را توصيف كند به عنوان مثال حالت چشمان مي تواند شادي، غمگيني و يا حيرت ما را بيان كند و با يك لبخند و تبسم مي تواند صميميت، علاقه و محبت را نشان دهد. پايين بودن چهره، ابروها و پيشاني چروك شده مي تواند ناشي از خشم باشد.

- تماس چشمي: يكي از قوي ترين ارتباطات غيركلامي، تماس چشمي مستقيم است. در سازمان ها به طور معمول تماس چشمي مديران در مقايسه با كاركنان، طولاني تر است. نگاه مستقيم گوينده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه كردن به پايين، حاكي از فروتني و چرخاندن چشمان به بالا، ناشي از خستگي گوينده است.

نگاه كردن مي تواند انتقال دهنده هيجاناتي مانند محبت يا نفرت، علاقه يا بي تفاوت باشد.

- فضاي شخصي: فضاي شخصي همانند يك حباب است كه بين شما و ديگران فاصله مي اندازد. اين فضا، قلمروي غيرمشهود است و وقتي آشكار مي شود كه كسي تلاش كند وارد آن شود هر چه مقام شما در سازمان بالاتر باشد، فضاي بهتر و بيش تري خواهيد داشت، از قلمروتان بهتر محافظت خواهيد كرد و به سادگي مي توانيد به قلمرو مرئوسين وارد شويد.

- زبان آوايي: يافته هاي محققان نشان مي دهد كه لحن، طنين و كيفيت صدا و سرعت كلمات ادا شده مي تواند هيجان ها را بدون توجه به محتواي پيام انتقال دهد. لحن صدا علاوه بر انتقال پيام مي تواند به عنوان مكمل پيام عمل نمايد به عنوان يك ارتباط گر بايد نسبت به تأثير لحن، طنين و كيفيت صداي تان بر تفسير پيام  از سوي شنونده توجه كنيد.

- سكوت و زمان: سكوت مي تواند تأثير مثبت و منفي بر فرآيند ارتباطات داشته و بر تحكيم يا قطع روابط، اثر گذار باشد. سكوت مي تواند باعث بروز تنش و اضطراب شده يا برعكس به حفظ آرامش گوينده كمك كند. سكوت مي تواند نشانه علاقه يا بي علاقگي، موافقت يا محافظت باشد.

زمان نيز مي تواند نشان دهنده جايگاه و منزلت اجتماعي و سازماني باشد در يك سازمان سالم، مدير و كاركنانش براي برقراري ارتباط و احترام متقابل به يكديگر، زمان را رعايت مي كنند.

نتيجه گيري

بدون توجه به اين كه در سازمان، داراي چه مقام و سمتي مي باشيد، بايد حساسيت تان را به ارتباط غيركلامي بهبود دهيد. سازمان ها بايد به اشارات غيركلامي كاركنان، پاسخ مناسب دهند و مهارت خودشان را در اين حوزه تقويت كنند. البته شما بايد هميشه در طول زندگي، با ارتباطات غيركلامي آشنا باشيد اما به راستي چه قدر به اين موضوع توجه داريد؟ 


منبع: ماهنامه شادكامي و موفقيت، شماره 66
  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تأملي بر مباني و كارويژه هاي نظريە گفتمان (۲)

مفاهيم بنيادي نظريە گفتمان لاكلائو و موف:

۱- گفتمان: (discourse) صورتبندي مجموعه اي ازكدها، اشياء، افراد و… هستند كه پيرامون يك دال كليدي جايابي شده وهويت خويش را دربرابرمجموعه اي ازغيريت ها بدست مي آورند.

۲- مفصل بندي: (articulation) هرعملي كه ميان عناصرپراكنده ارتباط برقراركند، به نحوي كە هويت و معناي اين عناصردرنتيجه اين عمل اصلاح وتعديل شود.

۳-  دال مركزي: (nodal point) دال مركزي نشانه اي است كه سايرنشانه ها دراطراف آن نظم مي گيرند. هسته مركزي منظومه گفتماني را دال مركزي تشكيل مي دهد. و جاذبه اين هسته، سايرنشانه ها را جذب مي كند. همه نشانه‌هاي مفصل ‌بندي شده در يك گفتمان از ارزش برابر برخوردار نيست و به انواع گوناگوني تقسيم مي‌شوند. مهم‌ترين اين نشانه‌ها «دالّ مركزي» است. دالّ مركزي نشانه ممتازي است كه نشانه‌هاي ديگر حول آن انسجام مي‌يابد. اين دال، دال‌هاي ديگر را حمايت مي‌كند و آنها را در قلمرو جاذبه معنايي خود نگه مي‌دارد. مثلا آزادي در ليبراليسم يك دال مركزي محسوب مي شود و مفاهيمي چون دولت، فرد و برابري در سايه اين دال مركزي و با توجه به آن معنا پيدا مي كند.

۴- عناصر يا دال هاي شناور: (floating signifiers) عناصر: (Elements) دال ها ونشانه هائي كه معناي آنها هنوز تثبيت نشده است و گفتمان هاي مختلف سعي درمعنا دهي به آنها دارند. عناصر، نشانه­هايي هستند كه در حوزه گفتمان گويي قرار دارند و داراي چندگانگي معنايي هستند. گفتمان هاي مختلف هر كدام در تلاش اند تا اين عناصر را در درون نظام معنائي خود تبديل به وقته نمايند. در اين حالت نوعي انسداد در معناي نشانه حاصل مي­شود و مانع از نوسانات معنايي آن مي­شود اما اين انسداد و انجماد به هيچ وجه دايمي نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هيچ ­گاه كاملا صورت نمي­پذيرد و بدين ترتيب گفتمان­ها هيچ ­گاه صد در صد تثبيت نمي شوند به گونه­اي كه امكان هر گونه تغيير و دگرگوني معنايي تحت تاثير چندگانگي معنايي حوزه گفتمان گويي از آن­ها سلب ­شود. اين ويژگي نشانه­ها موجب مي­شود كه به آن­ها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اينكه گفتمان­ها تلاش مي­كنند تا از طريق تبديل عناصر به وقته­ها و تقليل معاني متعدد يك نشانه به يك معنا و ايجاد نوعي انسداد در معناي نشانه، ابهام معنايي را برطرف سازند. اما اين عمل به طور كامل امكان پذير نيست و معنا به طور صد در صد تثبيت نمي­شود زيرا احتمالات معنايي كه در حوزه گفتمان گويي وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهديد مي­كنند. از اين رو همه وقته­ها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقي مي­مانند و هميشه اين احتمال وجود دارد كه هر كدام از معاني ديگر، وارد نظم گفتماني شود. در واقع انسداد و بستگي در معناي يك نشانه عملي موقتي است و زمينه براي برجسته سازي معاني ديگر يك نشانه به وسيله گفتمان­هاي ديگر همواره مهيا است.

گفتمان­ها همواره در حال رقابت براي تثبيت معنا هستند، گفتمان­ها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره اين احتمال وجود دارد كه شيوه تثبيت معناي نشانه­ها در يك گفتمان به وسيله شيوه­هاي ديگر تثبيت معنا در گفتمان­هاي ديگر به چالش كشيده شود.

۵-  حوزه گفتمان گويي: (field of discousivity) حوزه گفتمانگويي، محفظه اي ازمعاني اضافه و بالقوه در بيرون از منظومه گفتمان خاص كه توسط آن طرد شده اند و مواد خامي براي مفصل بندي هاي جديد محسوب مي شوند. هر دال معاني متعددي مي تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبيت يك معنا، معناهاي بالقوه زيادي را طرد مي كند. اين معاني همچنان موجودند و امكان ظهور در گفتماني ديگر و شرايطي ديگر را دارند. حوزه گفتمان گويي در واقع معانيي­ است كه از يك حوزه گفتمان سر ريز، و وارد آن مي­شوند، يعني معانيي­ كه يك نشانه در گفتمان ديگري دارد يا داشته است ولي از گفتمان مورد نظر وغالب حذف مي­شود تا يك دستي معنايي در آن گفتمان حاصل شود. بنابر اين هر چيزي كه از يك گفتمان حذف مي­شود و يا خارج از آن است، در حوزه گفتمان گويي قرارمي گيرند.

۶-  هژموني: (Hegmony) هژموني به معناي سلطه واقتداراست و يك گفتمان زماني هژمونيك مي شود كه توانسته باشد، تمام دال هاي شناور را در اطراف دال مركزي هماهنگ و منسجم نمايد. و نيز نظام معنايي خود را در اذهان سوژه ها - انسانها- هرچند بصورت موقت تثبيت كرده باشد. «هژموني» يك گفتمان مبتني بر انسجام معنايي دال‌هاي ديگر حول دالّ مركزي است. در صورتي كه يك گفتمان موفق شود با اتّكا بر دال مركزي خود، مدلول‌هاي مدّنظر خود را به دال‌هاي گفتمانش نزديك كند، يا به عبارت ديگر، نظام معنايي مطلوب خويش را در ذهنيت جمعي اجتماع ـ هر چند به طور موقت ـ تثبيت نمايد و رضايت عمومي را جلب كند، آن گفتمان «هژمونيك» مي‌شود. اما در صورتي كه گفتمان رقيب بتواند به كمك سازوكارهاي مختلف، اين نظام معنايي را شالوده‌شكني كند و ساختارهاي معنايي شكل گرفته در ذهنيت جمعي مردم را درهم بريزد، آنگاه اين گفتمان هژموني‌اش را از دست مي‌دهد. بنابراين، موفقيت گروه‌هاي سياسي به توانايي‌شان براي توليد معنا بستگي دارد.

7- سوژه يا فرديت و عامليت: اين مفهوم از مفاهيم كليدي نظريه «گفتمان» است. «سوژه» همواره در ميان گفتمان‌هاي مختلف در پي يافتن خويش است. سوژه خود را به واسطه يك چيز خارجي مي‌شناسد و اين چيز در نظريه «گفتمان» همان «موقعيت‌هاي سوژه» است كه گفتمان‌ها آن را فراهم مي‌آورند. دغدغه اصلي نظريه گفتماني آن است كه چگونه مردم در جوامع، خود را مي‌فهمند و عمل مي‌كنند. به نظر آلتوسر، اين امر توسط رفتارهاي ايدئولوژيك ساخته مي‌شود. اما نظريه «گفتمان» بر آن است كه سوژه‌ها در شرايطي خاص (واگرايي گفتمان‌ها) مي‌توانند از طريق مفصل‌ بندي و تعيين هويت با گفتمان‌هاي فرعي، هويت‌ها و معاني اجتماعي خود را بازسازي نمايند.

8-  گفتمان عينيت يافته يا گفتمان رسوب كرده: (objective discourse) گفتمان رسوب كرده به گفتمان هايي گفته مي شود كه با برجسته سازي خود و طرد غير، موقعيت خود را در اذهان سوژه ها تا آنجا تثبيت كرده كه صورت طبيعي به خود گرفته وهر گونه انتقاد و يا براندازي آن غيرممكن تلقي مي شود. گفتمان هاي غالب هرچه در سركوب و طرد رقيب بيشترموفق باشد، بيشتربصورت طبيعي جلوه مي كند. زيرا ريشه هاي شكل گيري گفتمان به فراموشي سپرده مي شود و وضع موجود به يك وضع كاملا طبيعي نمايانده مي شود.

الگوي گفتماني فركلاف و تئون ون دايك

نورمن فركلاف و تئون ون دايك با استفاده از مضمون  نظريە گفتمان، رهيافت گفتماني را به حوزه اجتماعي، فكري – شناختي و سياسي در چارچوب تحليل آن بسط داده و رويكرد انتقادي بدان افزودند. به اين لحاظ عمده مباحث آن دو در عرصه تحليل گفتمان و گفتمان كاوي انتقادي قابل عرضه است.

 مطابق ديدگاه فركلاف تحليل انتقادي گفتمان (Critical Discourse Analysis) نيز طيف گوناگون و وسيعي از رويكردها و ديدگاهاي معتنابهي را در راستاي  تحليل اجتماعي گفتمان در بر مي گيرد. او طي چندين مقاله از آن بسان روش و ايستاري براي تغييرات اجتماعي در جنبە گفتماني شان بهره مي گيرد. در اين رويكرد از CDA (تحليل انتقادي گفتمان)، سه حوزه تحليلي، در تحليل هر فرآيند ارتباطي (تعامل) وجود دارد. الگوي سه لايه اي فركلاف براي تحليل  گفتماني جنبه هاي زير را در بر مي گيرد:

متن (گفتار، نوشتار، نمادهاي بصري، يا تركيبي از همە اين موارد): تحليل متن را شامل دو گونه تحليل مي دانم كه مكمل يكديگرند: تحليل زبان شناختي، تحليل بينا متني.
كردار گفتماني كه شامل توليد و مصرف متون مي شود و اصطلاح نظم گفتمان را از فوكو(1981) وام گرفته است و از آن براي اشاره به «مجموعه ي منظم كردارهاي گفتماني مرتبط با يك حوزه ي اجتماعي خاص مانند سخنراني، مشاوره و گفت و گوي غيررسمي در يك نهاد دانشگاهي  و مرزها و روابط ميان آنها»
كردار اجتماعي: از نظر فركلاف، تحليل اين جنبه از يك كردار گفتماني در قالب تحليل جنبه هاي اقتصادي، سياسي، و فرهنگي يك رويداد ارتباطي صورت مي گيرد.
اين طرح با سه بعد تحليل ايدئولوژي متعلق به "ون دايك" كاملا" مشابهت دارد، كه به ترتيب عبارتند از:

1. گفتمان

2. اجتماعي- شناختي

3. تحليل اجتماعي (تحليل ساختارهاي اجتماعي)

روش تحليل گفتماني فركلاف( 1995) از سه سطح تشكيل مي شود:

سطح اول) توصيف مجموعه ي ويژگي هاي صوري كه در يك متن خاص يافت مي شوند مي توانند به عنوان انتخاب هاي خاصي از ميان گزينه هاي (واژگان، دستور، ساختهاي متني) موجود در انواع گفتمان هايي تلقي شوند كه متن از آنها استفاده مي كند.
سطح دوم) تفسير تفسيرها تركيبي از محتويات خود متن و ذهنيت مفسر است. از منظر مفسر ويژگي هاي صوري متن در حقيقت به منزلە سرنخ هايي هستند كه عناصر دانش زمينه اي ذهن مفسر را فعال مي سازد و تفسير، محصول ارتباط متقابل و ديالكتيكي اين سرنخها و دانش زمينه اي ذهن مفسر خواهد بود.
سطح سوم) تبيين مرحله تبيين متضمن ترسيم چشم انداز خاصي در بارەي دانش زمينه اي است كه اين چشم اندازها مشخصاً بعنوان ايدئولوژي هاي گوناگون قلمداد مي شوند. اين بدان معناست كه پيش فرض هاي مروبط به فرهنگ، مناسبات اجتماعي و هويت هاي اجتماعي كه خود جزئي از دانش زمينه اي هستند، توسط مناسبات قدرت، در جامعه يا نهاد تعيين مي شوند و از نظر نقشي كه در مبارزه جهت حفظ يا تغيير روابط قدرت دارند، از منظري ايدئولوژيك نگريسته مي شوند.
دو نوع تبيين با توجه به نوع "تاكيد" قابل ابتياع است:

نوع اول) گفتمان بعنوان جزئي از مبارزۀ اجتماعي

نوع دوم) بررسي روابط قدرت تعيين كنندۀ گفتمان ها

بنا به رويكرد ون دايك تحليل انتقادي گفتمان (CDA) نوعي تحقيق ِ تحليلي ِ گفتمان به شمار مي رود كه اساساً، نا برابري، سلطه و سوء استفاده ازقدرت اجتماعي را[كه] در بافت سياسي و اجتماعي تصويب، بازتوليد و با مخالفت (واقع) شده است، مورد مطالعه قرار مي دهد. با چنين تحقيق مخالفت جويانه اي، تحليل‌گران انتقادي گفتمان موضع صريحي اتخاذ مي‌كنند و بنابراين مي‌خواهند كه نابرابري اجتماعي را درك و افشا كرده و سرانجام با آن به مخالفت برخيزند.

تبار بعضي از اصول CDA را مي‌توان در تئوري انتقادي مكتب فرانكفورت يافت كه سابقە آن به قبل از جنگ جهاني دوم باز مي گردد. تأكيد كنوني CDA بر زبان و گفتمان، اصولاً با «زبان‌شناسي انتقادي» ( بيشتر در كشورهاي انگلستان واستراليا) آغاز شد، كه در پايان دهە 1970به ظهور رسيده بود. CDA همچنين همتاهايي در [رويكرد] "انتقادي" بسط يافته در زبانشناسي اجتماعي (sociolinguistics)، روانشناسي و علوم اجتماعي دارد كه سابقه بعضي از آنها به اوايل دهه 1970 برمي‌‌گردد. CDA نيزممكن است همچون اصول مد نظر رشته هاي همجوار خود، به مثابه واكنشي در مقابل پارادايم‌هاي رسمي سلطه در دهه‌هاي 1960 و 1970 تلقي شود.

CDA يك دستورالعمل، مكتب، يا تخصص در كنار ساير رهيافت هاي مطالعات گفتماني نيست، بلكه سعي  بر آن دارد تا "حالت" يا "رويكردي" متفاوت از نظريه‌پردازي، تحليل و كاربرد در كل اين حوزه، ارايه دهد. ممكن است ديدگاهي كم و بيش انتقادي [مشابه] در حوزه‌هاي مختلفي نظير پراگماتيسم، تحليل مكالمه، تحليل داستان، بلاغت، سبك‌شناسي، زبانشناسي اجتماعي، قوم‌ نگاري و يا تحليل رسانه بيابيم.

آنچه براي گفتمان كاوان انتقادي حائز اهميت به نظر مي رسد آگاهي صريح از نقش )خود( شان در جامعه است. آنها در ادامە سنتي كه منكراحتمال [پيدايش] "علمي فارغ از ارزش" هستند، به اين بحث مي پردازند كه علم، به ويژه گفتمان علمي در اصل بخشي از ساختار اجتماعي و متأثر از آن مي‌باشد و بر اثر تعاملات اجتماعي (social interaction) ايجاد مي‌شوند. آنها بجاي انكار يا اغماض از پيوند بين دانش ‌پژوهي و جامعه، به دنبال مطالعه اين روابط و پايه‌ريزي فعاليتهاي علمي بر اساس اين ديدگاهها مي‌باشند. به رغم خواست  و يا عدم خواست ما، نظريه پردازي، تشريح و ايضاح  تئوري در تحليل گفتمان نيز با [زمينە] سياسي - جتماعي "مرتبط" است. بازتاب نقش دانشمندان در جامعه و سياست، بخش لاينفكي از كار تحليلي گفتمان مي‌باشد. بدين معنا كه، تحليلگران گفتان به اتفاق گروههاي مسلط و با همكاري آنها، نسبت به پژوهش اهتمام مي ورزند.

ون دايك  اظهار مي دارد كه  تحليل گران انتقادي گفتمان، نمي توانند (و نبايد) در جايگاه ناظر بيطرف، يا خنثي قرار بگيرند. آنها مواضع سياسي و اجتماعي خود را به صراحت بيان مي كنند و كار آنان بيشتر موضوع محور است تا نظريه محور. گفتمان كاوان انتقادي، تحليل گفتمان را رسالت اخلاقي و سياسي پژوهشگران متعهد مي دانند كه خواهان تغيير و دگرگوني هستند. ون دايك تحليل انتقادي گفتمان را در مطالعە سياسي- اجتماعي پديده هايي همچون: نژاد گرايي، قوم گرايي، جنسيت گرايي، نابرابري اجتماعي، سلطه و بازتوليد آن، ملي گرايي، يهودي ستيزي و ... بكار مي گيرد.

مباني اصلي CDA درمنظومە گفتماني فركلاف و وداك  (1997: 271-80) به صورت زير خلاصه و ترسيم مي‌ شوند:

1- CDA مسائل اجتماعي را بررسي مي‌كند.

2- روابط قدرت گفتماني است.

3- گفتمان جامعه و فرهنگ را در بر مي گيرد.

4- گفتمان كار ايدئولوژيكي انجام مي‌دهد؛ اما از آن متمايز است.

5- گفتمان تاريخمند است.

6- ارتباط بين متن و جامعه متعادل مي‌شود.

7- تحليل گفتمان تفسيري و توضيحي است.

8- گفتمان نوعي كنش اجتماعي است.

برخي از متفكرين بر آن هستند كه حوزۀ گفتماني و نظريات پيرامون آن عمدتاً نابسنده بوده و با خلل روبرو است. ون دايك در اشاره به شكاف هاي نظري و روش شناختي در تحليل گفتمان مي نويسد: «... اولاً رابط بين ساختارهاي گفتماني وبافت اجتماعي جهاني و محلي بندرت آشكار مي‌شود و معمولاً فقط برحسب مفاهيم شناخت و ايدئولوژي آشكار مي‌گردد. بنابراين عليرغم مطالعات متعدد تجربي در مورد گفتمان و قدرت، جزئيات نظري چندمنظورۀ (CDA(Multidiciplinary كه بايد گفتمان و عمل را با شناخت و جامعه ارتباط دهد هنوز در حد شعار مي‌باشند. دوماً هنوز بين‌ مطالعات زبانشناسي متن و گفتار و رهيافت هاي مختلف در جامعه فاصله وجود دارد. مورد اول معمولاً مفاهيم و تئوري‌هاي جامعه‌شناسي وعلوم سياسي در مورد سوء استفاده از قدرت و نابرابري را مورد بي‌اعتنايي قرار مي‌دهد، در حاليكه مورد دوم بندرت در تحليل مفصل گفتمان مشاركت مي كتد. بنابراين ادغام رويكردهاي متفاوت براي رسيدن به يك فرم رضايت‌بخش از CDA چند وجهي از اهميت خاصي برخوردار است».

تمايز گفتمان از ايدئولوژي

نسبت ميان ايدئولوژي و گفتمان همواره ميدان تاخت و تاز برخي از سياستمداران و نظريه ورزان بوده است. تأثير و تأثر آن دو از يكديگر مورد قبول گفتمان كاوان انتقادي قرار گرفته است، اما از سوي عده اي از انديشمندان بر تفاوت و تفارق آن دو انگشت گذاشته، و اهميت عدم  به هم آميختگي وخلط آنها را متذكر شده اند. نخستين نظريه نشانه شناختي در باب ايدئولوژي را و.ن. ولشنيف در اثر خود ماركيسم و فلسفه ي زيان (1929) پرورش داده است. گروهي مدعي اند كه ولشنيف باني چيزي است كه از آن پس «تحليل گفتمان » خوانده ميشود و به بازار قدرت اجتماعي در درون خود زبان مي پردازد. چنانكه جان بي. تامپسون طرح مي كند كه قدرت ايدئولوژيك فقط مسئله معني نيست، بلكه مسئله ي تبديل كردن معني به سيخونك است.

برخي همچون ون دايك «گفتمان» را به مثابه يك ايدئولوژي تصوّر مي‌كنند و برخي ديگر ايدئولوژي را متمايز از گفتمان تلقّي مي‌نمايند. تأملي مفهومي در اين باب مبين تمايزهاي اساسي «گفتمان» از «ايدئولوژي» است:

۱. گفتمان از چارچوب‌هاي نظري مستحكم برخوردار نيست، بخلاف ايدئولوژي

۲.گفتمان موقّتي است و از دوام و پايداري برخوردار نيست، و حال آنكه ايدئولوژي از استواري و ثبات بهره‌مند است.

۳.گفتمان در درون خود، ممكن است از انسجام منطقي برخوردار نباشد، بخلاف ايدئولوژي

۴. گفتمان در سطح اتفاق مي‌افتد، بر خلاف ايدئولوژي.

تحليل گفتماني ناچار از طرح چند دستگي فرهنگي يا سياسي و يا امنيتي است و نگاهي گسستي به عناصر اجتماعي دارد. با اين حال، تحليل گفتماني مي‌تواند روش تحليلي مناسبي براي وضعيت موجود ايران تلقّي شود، مشروط بر آنكه:

تحليلگر گفتمان با عرضه آمارهاي غيررسمي و جهتدار به ارائه تحليل جانب‌ دارانه نپردازد و يا آنكه تحليل با پيش ‌زمينه فكري ـ سياسي تحليلگر ارائه نشود. شناخت درست هر گفتمان منوط به ترسيم درست مرزهاي سياسي است. هويت سوژه و هويت گفتمان يا هويت جمعي هر دو به واسطه تقابل ميان درون و بيرون شكل مي‌گيرند. هويت سوژه به واسطه تعارض ميان ناخودآگاه او و اجتماع اطرافش شكل مي‌گيرد و هويت گفتمان به واسطه دشمن و غير. در حقيقت، هويت به واسطه غيريت و غيريت ‌سازي شكل مي‌گيرد. به سخن ديگر گفتمان ها در يك رابطه‌ تنازعي شكل مي گيرند و اساساً هويت اش برآمده‌ از همين نزاع و تخاصم است. هر گفتماني تنها در مقايسه‌ با ديگر گفتمان ها هويت مي يابد. يعني "غير" در ايجاد و تثبيت هويت گفتمان نقش تعيين  كننده‌ اي دارد، و اين غيرها نيز همواره‌ در صدد ساختار شكني و يا به‌ تعبير دريدا شالوده‌ شكني گفتمان مسلط و لذا هر لحظه‌ احتمال براندازي گفتمان مسلط توسط گفتمان هاي طرد شده‌ و به‌ حاشيه‌ رانده‌ شده‌ وجود دارد. گفتمان ها در دوره‌ هاي مختلف در معاني دال ها، تجديد نظر و از اين طريق خود را بازسازي مي نمايند. از اين جهت اگر گفتمان ها نتواند خود را بازتوليد كنند، توسط گفتمان هاي ديگر ترد و احياناً از بين خواهند رفت. همچنين گفتمان ها از وجهي تاريخمند برخوردارند، ممكن است گفتمان در يك ناحيه‌ و يا دوره‌ اي از زمان و مكان خاص گفتمان هژمون باشد و تمام افكار و باورها، نگرشها و نظام اخلاقي از آن تغذيه‌ كند، اما در جامعه‌ اي ديگر و يا شرايط زمان و مكاني ديگر از جمله‌ گفتمان هاي حاشيه‌ نشين باشند.

منازعات معنايي ميان گفتمان ها پيوسته‌ در جريان است. هر گفتماني در تلاش است با طرد معناي "ديگري" معناي "خودي" را حفظ كند. لذا هر گفتماني در صدد تسخير ذهن واژه‌ ها در جامعه‌ است، جنبه‌ اي از اين امر در سلطه‌ معنايي بر افكار عمومي به‌ مثابه‌ بهترين شيوه‌ اعمال قدرت بازتابنده مي شود.

برايان في بر آن است كه‌ در تاريخ توالي مقاطعي است كه‌ در هر مقطع سيستم يا نظام گفتماني متفاوتي مسلط است. هر يك از اين نظامها واجد منطق دروني خاص خود هستند و بنابراين نظام هاي گفتماني مسلط، با طرد، حذف و كنار‌ گذاري ديگر نظام ها هويت هاي جمعي و نظام هاي دانش را برمي سازند. از اين ديدگاه، كنشگران و عاملان نه‌ تنها باني تغييرات تاريخي نيستند، بلكه‌ اساساً خود محصول نظام هاي گفتماني مسلط هستند. به‌ همين دليل جهت درك تاريخي از حوادث، رويدادها و پديده‌ هاي اجتماعي لازمه‌ تحليل گفتماني است.

از سوي ديگر، ايجاد رابطه خصمانه براي تأسيس مرزهاي سياسي امري حياتي است. در نظريه «گفتمان» لاكلا و موفه، مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشي محوري داشته است. در چارچوب اين نظريه، نزاع و تقابل بر كل جامعه سايه انداخته و نيروي پيش برنده آن است. هيچ گفتماني نمي‌تواند هرگز كاملا شكل بگيرد و تثبيت شود; زيرا هر گفتماني در نزاع با گفتمان‌هاي ديگري است كه سعي دارند واقعيت را به گونه‌اي ديگر تعريف كنند و خط مشي‌هاي متفاوتي براي عمل اجتماعي ارائه دهند.

در تعريفي بي‌طرفانه و خنثي كه ون‌دايك (2002) از ايدئولوژي ارائه مي‌دهد، ايدئولوژي مي‌تواند مثبت يا منفي باشد. در واقع ون ‌دايك (2002) تعريفي بي‌طرفانه و خنثي از ايدئولوژي ارائه مي‌كند كه مي‌تواند مثبت يا منفي باشد: ايدئولوژي در حالت منفي سازوكار مشروعيت‌بخشي به سلطه محسوب مي‌شود و در حالت مثبت براي مشروعيت‌بخشي به مقاومت در برابر سلطه و نابرابري‌هاي اجتماعي به كار مي‌رود كه ايدئولوژي‌هاي فمينيستي و ضدنژادپرستي از اين جمله‌اند. در حالت منفي، سلطه از طريق ايدئولوژي در گفتمان بازتوليد مي‌شود. فرايند بازتوليد در دو مرحله صورت مي‌گيرد: فرايند توليد گفتمان كه هژموني وارد زبان مي‌شود، روي ساختارهاي زباني تأثير مي‌گذارد و فرايند درك گفتمان كه هژموني اذهان مخاطبان را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد. بازتوليد سلطه در گفتمان به‌ طور روزمره و نامحسوس صورت مي‌گيرد به‌ گونه‌اي كه كاملاً طبيعي و قابل قبول به نظر مي‌رسد، در ناخودآگاه مردم جاي مي‌گيرد و بديهي فرض مي‌شود. بدين ‌ترتيب اين نوع طبيعي‌شدگي روابط قدرت و سلطە قدرتمندان بر ضعيفان موجب فريب مردم خواهد شد و اينجاست كه لزوم تحليل گفتمان انتقادي احساس مي‌شود؛ هدف تگفا از يك سو بررسي و تحليل گفتمان و آشكار كردن روابط قدرت پنهان، رازگشايي فرايندهاي ايدئولوژيكي موجود در گفتمان و شفاف‌سازي معاني زيرساختي آنها و طبيعي‌زدايي آن و از ديگر سو افزايش آگاهي مردم نسبت به رابطە زبان و قدرت و به ويژه نسبت به اين است كه زبان چگونه در ايجاد سلطە برخي بر برخي ديگر سهيم است؛ زيرا همان‌ طور كه فركلاف معتقد است: «آگاهي اولين قدم به سوي رهايي است». بدين‌سان CDA موجب بيداري ناخودآگاه افرادي مي‌شود كه ناآگاهانه موجب تثبيت روابط قدرت نابرابر و مشروعيت‌بخشي بدان‌ها مي‌گردند.

جمع بندي

حيطە وسيع مباحث دربرگيرندۀ گفتمان، مانع از اقامە تعريف مشخصي دربارۀ آن مي شود. هرگفتماني دريك فضاي سياسي شكل مي گيرد. به اين معنا كه براِعمال قدرت، واداركردن ديگران به اطاعت ازخود، خصومت و طرد ديگري استواراست. در گفتمان و آناليز آن كلام و متون، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و تلاش بر آن است تا با بازنمايي صورت بندي هاي ايجابي و سلبي ِ مضمر در آن، و توصيف و تبيين آن با زمينه هاي برسازنده اش كارويژه هايش معنا كاوي، توجيه و تبيين گردد. در اين فرايند  مقولە زبان  از جايگاه و نقش اساسي برخوردار است. بررسي ساز و كار انعكاس انديشه در گفتمان تلازم كلام با كاركرد اجتماعي (social practice) در گفتمان برجسته شده است. گفتمان كاوي عبارتست از تعبيە فراگرد مناسب و اِعمال آن در كشف و تبيين ارتباط گفتار با كاركردهاي فكري – اجتماعي. بديهي است كاركردهاي فكري – اجتماعي كنشگران متأثر از فراديدهاي كلي و جمعي در ساخت جامعه است. تجلي و بازتابندگي (reflexity) اين ديدگاهها به مثابە كاركرد فكري – اجتماعي از طريق مؤلفه هاي خاصي در متن صورت مي گيرد كه از آن با عنوان ساختارهاي گفتمان مدار(discoursive structures) تعبير شده است؛ به اين جهت است كه حسب ايستار نورمن فركلاف تحليل گفتمان در پي كشف و تبيين ارتباط بين ساختارديدگاه هاي فكري- اجتماعي و ساختارهاي گفتمان مدار است. در اين كنكاش معناي كلام را بايد در قواعد و موازين شكل دهندۀ گفتمان و آموزه هاي آن جستجو كرد. و حتي كسب هويت اجتماعي خاص منوط به تعميق شخص در سازوكارهاي گفتمان حرفه اي خاص مي باشد كه ملكه ذهن شده است. از طرفي بينش و نگرشهاي نامتعارفي از قبيل نژاد پرستي، قوم گرايي، سلطە ايدئولوژي گروهي، نابرابري و ... در قالب گفتمان بازتوليد و بازسازي مي شوند.

به هر روي مكتب تحليل گفتمان، با نقش معناداري رفتارها و ايده هاي اجتماعي در زندگي سياسي سروكار دارد. اين مكتب به تحليل شيوه اي مي پردازد كه طي آن سيستم هاي معاني يا « گفتمان ها» فهم مردم از نقش خود در جامعه را شكل مي دهند و بر فعاليت هاي سياسي آنان تاثير مي گذارند. مفهوم گفتمان در بسياري از رشته ها و رهيافت ها از زبان شناسي تا ادبيات و فلسفه مورد استفاده قرار مي گيرد. تحليل گفتمان در معناي فني تر خود به مجموعه اي بي طرف از ابزارهاي روشن شناسي براي تحليل كلام ها، نوشته ها، مصاحبه ها و غيره اشاره دارد. در اينجا مفهوم گفتمان صرفا متني يا زباني است. اما در مقابل، براي تحليل گران گفتمان انتقادي، مانند فوكو، فرماسيون هاي گفتماني به مجموعه هاي عادي ايده ها و مفاهيم كه مدعي توليد دانش در جهان هستند، اشاره دارند. نورمن فركلاف ، وندايك و وداك از پيشتازان اين رويكرد به شمار مي روند.

همان طور كه بيشتر اشاره شد مكتب گفتمان، پيوندي آشكار با پست مدرنيسم دارد و پست مدرنيسم شامل دامنە گسترده اي از نظريه پردازاني چون ميشل فوكو، ژاك دريدا، ژاك لاكان ، ژان بودريار، ويليام كونولي، ژان فرانسوا ليوتار و ريچارد رورتي مي شود. گسترۀ تحليل  انتقادي از طريق گفتمان را مي توان در گزاره هاي زير، به اجمال، تبيين كرد:

تحليل انتقادي گفتمان مشكلات اجتماعي را مورد بررسي و كنكاش قرار مي دهد.
روابط قدرت، گفتمان مدار هستند.
گفتمان نوعي رفتار اجتماعي تلقي مي گردد.
گفتمان هم تفسيري است و هم توجيهي.
گفتمان كنش ايدئولوژيك انجام مي دهد.
رابطه بين متن و جامعه از ديدگاه گفتمان مستقيم و خطي نيست.
گفتمان جامعه و فرهنگ را بر مي سازد.
نكته اي كه اشاره به آن ضروري است فراز و فرود گفتمانها و فروپاشي شاكله هاي گفتمان مدار است. همانگونه كه ميشل فوكو و نيز نورمن فركلاف مي گويند گفتمان ها هميشه در بستر قدرت و آغوش ايدئولوژي بدنيا مي آيند و رشد و پرورش مي يابند. اين گفتمان ها براي مدتي، گفتمان هاي ديگررا به حاشيه رانده و خود به عنوان نظام معناي مسلط بر جامعه حكومت مي كند. اينكه عمر يك گفتمان چقدرباشد، دركنارعوامل ديگر، قدرت بازتوليد نظام معناي توسط گفتمان، بسيار مهم است. به گونه اي كه هرگاه گفتماني، از بازتوليد خود عاجز شود و قدرت معنا بخشي خود را از دست بدهد، ازهمان زمان در سراشيبي سقوط قرار گرفته و سرانجام از ميدان كنار رفته و يكي ازگفتمان هاي رقيب جايگزين آن خواهدشد؛ از اين منظر ما شاهد ظهور و سقوط گفتمان ها خواهيم بود.

در اين نوشتار به اجمال  سه حوزۀ كاوش و مطالعە گفتمان مورد بررسي و توصيف قرار گرفت؛ اين سه عبارتند از: نظريە گفتمان، تحليل گفتمان (گفتمان كاوي) و تحليل گفتمان انتقادي. هرگونه بحث و تبييني در دورنماي اين سرفصل مستلزم تفكيك و تمايز اين سه حوزه از همديگر است؛ غالباً در كاربرد روزمره اين سه حوزه با همديگر خلط گرديده و بنابراين، كليت مضمون گفتمان با ابهام و دگرديسي آشكاري مواجه مي گردد. خلط مفاهيم و آشفتگي ناشي از آن منجر به استعمال غلط واستنتاج غير منطقي از اين مقوله مي شود به گونه اي كه نوعي سرگشتگي را با خود به همراه خواهد داشت. گفتمان و فراگرد هاي آن اگرچه داراي وجوه اشتراكي با مقولات و مفاهيمي نظير پارادايم، ايدئولوژي، ژانر، ديالوگ، مكاتب و نحله هاي فلسفي – سياسي و ... است با اين وجود داراي نقاط افتراق و امتناع اساسي از آنهاست. بكارگيري روش تحليل گفتماني در تحليل هاي سياسي مستلزم دقت و شناخت بيشتري از مبادي و كارويژه هاي نظريە گفتمان است. به اين لحاظ تعمق و تأمل فزاينده اي در كاربست آن در عرصە عمومي و سياسي ضروري مي نمايد.

يادداشت:

شايان ذكر است كه در اين  نوشتار به گونه اي آزاد از مطالب ِ منابع مورد ارجاع بهره گرفته شده است.

منابع و مآخذ:

آقا گل زاده، فردوس( 1385) تحليل گفتمان انتقادي، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي
دايان مك دانل(1380)، نظريه‌هاي گفتمان، ترجمه حسين‌علي نوذري، تهران، فرهنگ گفتمان.
تاجيك ، محمدرضا(1379) مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتمان، تهران: فرهنگ گفتمان.
تاجيك، محمّدرضا، گفتمان، پادگفتمان و سياست، تهران، مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، 1383.
تاجيك، محمّدرضا (1379) ، گفتمان و تحليل گفتماني (مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ گفتمان.
سلطاني، علي اصغر( 1384) قدرت گفتمان و زبان، تهران : نشر ني .
تاجيك،محمد رضا(1379)،"بنيا متن ها و بينا تمدنها"،آفتاب يزد،شماره 189:30 شهريور
سلطاني، سيد علي‌اصغر(1386)، «تحليل گفتمان به مثابە نظريه و روش»، فصلنامه علوم سياسي، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 28.
شيخي،غفور(1386)، برگرفته از سايت: http://searches.blogfa.com/post-20.aspx
فركلاف، نورمن(1379) تحليل انتقادي گفتمان، گروه مترجمان، فاطمه شايسته، پيران و ديگران، تهران: مركز مطالعات وتحقيقات رسانه ها.
لسناف،مايكل اچ(1380)، فيلسوفان سياسي قرن بيستم، ترجمه خشايار ديهيمي، تهران:
ون دايك،تئون(1382)،مطالعاتي در تحليل گفتمان، گروهي از مترجمان،تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، چاپ اول.
ون دايك، تئون .اي. ون(1388)،تحليل انتقادي گفتمان چيست؟، ترجمە جلال حاجي زاده،فصلنامه روژه ف،شماره آخر1388.
يارمحمدي،لطف الله(1383)، گفتمان شناسي رايج و انتقادي، تهران: انتشارات هرمس،چاپ اول.
http://s-haghighat.ir/index4.php?key=135&PHPSESSID=6f7e597c2d165dbc43ab362bd6aed840
van Dijk, T. A. (1984). Prejudice in Studies. London: Sage.Discourse. Amsterdam: Benjamins. Weaver, C. A., Mannes, S. and Fletcher, C.
van Dijk, T. A. (1987). Communicating R. (eds). (1995). DiscourseRacism: Ethnic Prejudice in Thought and Comprehension. Essays in Honor ofTalk. Newbury Park, CA: Sage. Walter Kintsch. Hillsdale, NJ: Erlbaum.
van Dijk, T. A. (1993a). Elite Discourse and O'Barr (eds), Language and PowerRacism. Newbury Park, CA: Sage.
Foucult. m (1972).the archee  eology of  know lodge tran slated by a . she ridan clondon:rout ledge.{1962}p.117.
Wodak, R. (1996). Disorders of Discourse. use of Bonn's Politicians). Stuttgart:London: Longman. Kohlhammer
www.discourses.org/OldArticles/Critical%20discourse%20analysis.pdf.
 

منبع :

http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3208.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

تأملي بر مباني و كارويژه هاي نظريە گفتمان (۱)

عموماً در تجاوز مفهومي ِ آشكار به پارادايم گفتمان !، آن را در معناي فهم متعارف (عاميانه) و انضمامي اش رواج داده اند. ما بطور روزمره بافته هاي كلامي و واژه هاي صوتي ِ مبهمي نظير گفتمان اصلاح طلبي، گفتمان اصول گرايي، گفتمان دموكراسي خواهي، گفتمان مطالبات محور، گفتمان حزبي، گفتمان مدرنيته، گفتمان پسا- مدرنيته و نظاير آن مي شنويم. از طرفي غالباً در معناي همپرسه و يا ديالوگ استعمال مي شود. ليكن خوانش انضمامي و دريافت ِ تك سويانه از ايدئولوژيها و مباحثات خاص ِ مقولات ِ تعميم يافتە غالب، به هيچ وجه با روح و كليت مضمون گفتمان (در معناي صحيح و آكادمي خودش) همپوشاني نداشته و اصلاً موضوعيتي ندارند. وجه مشخصە اصلي اصطلاحات مبهم ِ مذكور، بيان انديشه ها، مفاهيم و مجموعه اي از نظريات متفرع است كه اساساً "زبان "به مثابە مقوله اي بنيادين در گفتمان، در آن هيج جايگاه و كاربردي ندارد؛ به عنوان مثال، گفتمان دموكراسي در چارچوب اشاره به مجموعه اي از انديشه ها، مضامين و مباحثات فلسفي كه در اين مفهوم، مضمر است بكار مي رود؛ اين در حاليست كه در اين معنا هيچ خوانشي از شأن و كاربرد زبان در آن نمود پيدا نمي كند. برساخت گفتماني ِ دموكراسي(و نه گفتمان دموكراسي) در چارچوب گفتمان سياسي قابل فهم و كالبد شكافي است. به اجمال مي توان اظهار داشت كه گفتمان عبارت است از پيكر بندي ساخت زبان در بافت. اگر بپذيريم كه زبان محل اجماع جهان بيني ها، بافت تاريخي، قدرت و ديگر مولفه هاي اجتماعي- فرهنگي است، تحليل انتقادي گفتمان (Critical Discourse Analysis) در پي آشكارسازي اين روابط و به تعبيري گره گشايي از اين بافته است. بستري همواره موجود كه تنها روابط و گره هاي موجود در آن تغيير مي كند. از اين منظر شايد در بهترين قرائت تقليل انگارانه از گفتمان، اصطلاحات فوق الذكر را به عنوان برساخت هاي گفتماني بپذيريم. گفتمان ها را به شيوه اي درست مي توان به گفتمان هاي سياسي،علمي، رسانه اي، پزشكي، ديني و ... دسته بندي كرد. به هرجهت به نظر مي رسد كاربست آن متضمن تأمل و تعمق بيشتري باشد.

از يك منظر ناچار از پذيرش اين امر هستيم كه سيال بودن خصيصە بنيادي گفتمان است. به همين جهت جاي انكار نيست كه گفتمان، مفهومي چندوجهي و اساساً توسعه نيافته، مبهم و مناقشه برانگيز است. با چنين رويكردي، در اين نوشتار، تلاش مي شود تا - به قصد شناخت وآشنايي مقدماتي - مقولە گفتمان و مباني، موازين و آموزه هاي آن از چشم انداز متفكرين و انديشه ورزان اين حوزه، تشريح و بازشناخت گردد.

پيشگفتار

دانشواژۀ گفتمان (Discourse) كه گاهي از آن با عناوين گفتار، سخن، كلام، گفته نيز ياد شده است، براي نخستين بار توسط زليك هريس (1952) زبان شناس نامي، در مقاله اي با عنوان "تحليل گفتمان" بكار برده شد. پس از آن كم كم انگارۀ گفتمان به حوزه هايي از علوم انساني، نظير علوم اجتماعي، علوم سياسي، فلسفه و روانشناسي اجتماعي، زبا ن شناسي نوين، ادبيات و ... تسري يافت. متعاقب آن تعريف و تبيين نظريە گفتمان با ابهامات و اغتشاشات مفهومي فراواني روبرو گرديد. صرف نظر از ريشه هاي تاريخي اين مفهوم كه مي توان آن را تا متون كلاسيك يونان دنبال كرد، تعريف جديد از آن، نزد انديشمندان متعدد به مدلول هاي متنوعي رجوع مي دهد؛ به طوري كه هر يك از اين افراد مفهوم خاص خود را در اين واژه برجسته كرده و به آن پرداخته اند. گفت وگو (Dialog) شرط مقدماتي هر گفتمان به شمار ، مي رود: هر نوع گفتار، كلام يا نوشتار، جرياني اجتماعي محسوب مي شوند؛ به عبارت ديگر ، داراي سرشت، ماهيت و ساختار اجتماعي هستند. گفتمان ها حسب مكان و زمان تفاوت مي كنند. در هر كشور گفتمان هاي متفاوت وجود دارد، علاوه بر آن در داخل هر كشور نيز گفتمان ها با هم تفاوت دارند. گفتمان ها با توجه به انواع نهادها و زمينه هاي اجتماعي متفاوتي كه در آن ها شكل مي گيرند و نيز با توجه به موقعيت، جايگاه و شأن افراد و كارگزاران سخنگو، مولف و نويسنده و يا مخاطبين آنان فرق مي كنند. بنابراين، زمينه و بستر گفتمان، جرياني همگن، واحد و يك دست نيست.مي توان گفتمان را پديده، مقوله يا جرياني اجتماعي دانست و به قولي: گفتمان، جريان و بستري است كه داراي زمينه اي اجتماعي است. اظهارات و مطالب بيان شده، گزاره ها (Statements) و قضاياي (Premises) مطرح شده، كلمات و عبارات مورد استفاده و معاني آن ها جملگي بستگي به اين نكته دارند كه احكام و مطالب بيان شده، گزاره هاي ايجابي و سلبي، قضاياي مفروض و... كي؟ كجا؟ چه گونه؟ توسط چه كسي؟ يا عليه چه چيزي يا چه كسي؟ با چه انگيزه و قصدي طرح و صورت بندي مي گردند.

به اختصار مي توان اظهار داشت كه گفتمان، ساخت زبان در مراحلي بالاتر و فراتر از جمله و معاني واژه هاي آن را هدف قرار مي دهد. حتي مي توان ميان مفهوم لوگوس مورد توجه هراكليتوس و گفتمان رابطه اي اين هماني برقرار ساخت. پيوند ميان زبان و فكر از ديرباز در اصطلاح حيوان ناطق تلخيص شده است. اگرچه تحليل گفتمان (Discourse Analysis) در آغاز وامدار زباني شناسي بود با اين حال از آن عبور مي كند و حوزه هاي متنوعي را در بر مي گيرد. تحليل گفتمان لزوماً حوزه اي بينا رشته اي و چند رشته اي است و كار تفسير روابط پيچيدۀ بين نوشتار، گفتار، شناخت اجتماعي، قدرت، جامعه و فرهنگ را بر عهده دارد. ون دايك غالباً اين تعريف را از گفتمان مفروض داشته است كه گفتمان هم ژانر خاصي از كاربرد زبان است و هم اينكه صورتي خاص از تعامل اجتماعي ،يا يك رويداد ارتباطي كامل در يك موقعيت اجتماعي است. فوكو در تعريف گفتمانها به مثابە اَعمال شيوه هاي كنش بشر گفتمان را عرصه اي مي داند كه در آن پراكندگي فاعل شناسا و گسست آن از خودش مشخص مي شود.

يكي از مباحث حياتي و ضروري در تحليل گفتماني انتقادي (‍‍CDA) درك ماهيت قدرت اجتماعي و باز توليد سلطه گري آن است. ون دايك نيز بر مواضع صريح و روشن تحليلگران گفتمان و اعمال غرايض خود در نقد گفتماني سلطه و ايجاد نابرابري اجتماعي تأكيد دارد.

به طور كلي در مطالعات گفتمان كاوي پنج رهيافت را مي توان بازشناسي كرد:

رهيافتي كه معطوف به خود ِ گفتمان، يعني ساختارهاي متن (Text) و گفتار (Talk) است.
رهيافتي كه معطوف به مطالعه گفتمان و ارتباطات به منزلە شناخت مي باشد.
رهيافت معطوف به بازتوليد سلطه، قدرت و مشروعيت دهي به آن در بافت اجتماعي – تاريخي.
رهيافت معطوف به مطالعە ساختار اجتماعي و فرهنگي (زمينە گفتمان).
رهيافت تركيبي معطوف به بازتوليد استيلا (Hegemony) و قدرت در بافت سياسي – اجتماعي.
بنا به رويكرد هاي فوق مي توان به انديشمندان و متفكران پيشتاز در قلمرو تحليل گفتمان مانند فركلاف، ون دايك، هوارث، وداك، هال، فوكو، دريدا، شنتال موف و ارنستو لاكلائو، و ... اشاره داشت كه جملگي از بنيانگذاران و صاحب نظران شاخص اين عرصه مي باشند.

شكل گيري نظريە گفتمان و تحول مفهومي آن

نگاهي تاريخي به  نظريە «گفتمان» بيانگر آن است كه اين نظريه اساساً در زبان‌شناسي متولّد شد و تاكنون مراحل گوناگوني را پشت سر گذاشته است. اگرچه زبان‌شناسي مدت‌ها از تحليل گفتمان غافل مانده بود، اما در سال ۱۹۵۲ زليگ هريس، زبان‌شناس ساختگراي آمريكايي، بررسي واحدهاي بزرگ‌تر از «جمله» را در كانون توجه زبان‌شناسي قرار داد و آن را «تحليل گفتمان» ناميد. در تحليل گفتمان ساختگرا، گفتمان به مثابه زبان، بزرگ‌تر از «جمله» تعريف مي‌شود. با گسترش نقش‌گرايي در دهه‌هاي ۶۰ و ۷۰ ميلادي، عده‌اي از زبان‌شناسان مفهوم «بافت» را نيز وارد تحليل گفتمان كردند و گفتمان را به مثابه زبان به هنگام كاربرد در نظر گرفتند. اين نوع از تحليل گفتمان را مي‌توان «تحليل گفتمان نقشگرا» ناميد. منظور از «بافت» در تحليل گفتمان نقشگرا، شرايط زماني و مكاني محدودي است كه زبان در آن به كار مي‌رود. نقطه ضعف نگرش مزبور اين است كه بافت مورد نظر بسيار محدود و محلّي است. از اين‌رو، فاولر، هاج، كرس و ترو در قالب زبان‌شناسي انتقادي، قدرت و ايدئولوژي را نيز وارد جريان غالب تحليل گفتمان در زبان‌شناسي كردند.

زبان‌شناسي انتقادي در دهه ۸۰ و ۹۰ رشد قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد و به «تحليل گفتمان انتقادي» معروف شد. ون دايك، وداك، و فركلاف بنيان‌گذاران سه رويكرد عمده در تحليل گفتمان انتقادي هستند. بدين‌سان، سير تحوّل تحليل گفتمان در زبان‌شناسي را مي‌توان در قالب «تحليل گفتمان ساختگرا»، «تحليل گفتمان نقشگرا» و «تحليل گفتمان انتقادي» خلاصه كرد. اگرچه در «تحليل گفتمان انتقادي»، مفهوم گفتمان بسيار بزرگ‌تر از دو رويكرد ديگر است، ولي وجه مشترك همه آنها اين است كه در آنها «زبان» موسع تر از «گفتمان» است.

به هر جهت سوسور زبان شناس سوئيسي با طرح ساختارهاي زباني، اولين قدم ها را در ايجاد نظريه گفتمان برداشته است. هرچند مدتها طول كشيد تا نظريه ساختارگرايي زباني وي براي فهم و توضيح فرايندهاي اجتماعي به كار آيد. سوسور زبان را يك نظام از اصطلاحات مرتبط بدون ارجاع به زمان در نظر مي گرفت. زبان به مثابه نظام نشانه ها شامل قواعد ضروري است كه سخنور اگر مي خواهد با ديگران ارتباط معناداري پيدا كند بايد به آن وفادار بماند. در اين جا ساخت ثابت زبان مد نظرسوسور است كه به عنوان شبكه اي از نشانه ها كه هريك به ديگري معنا مي دهند در نظر گرفته مي شود. زبان به اين معنا با گفتار متفاوت مي‏شود. گفتار عمل فردي و زبان امري اجتماعي است. سوسور با تمايز زبان و سخن امر اجتماعي را از امر فردي متمايز مي كند.

از ديدگاه سوسور، عنصر اصلي زبان نشانه ها هستند. نشانه ها دال و مدلول را به هم مرتبط مي كنند. هيچ ارتباط ضروري و طبيعي حتي وضعي نيز بين نشانە ها و مدلول وجود ندارد. به عبارت ديگر نشانه ها خصلتي خودسرانه و اتفاقي دارند و رابطه دال و مدلول تنها در درون يك نظام معنائي خاص برقرار مي شود و نه براساس واقعيت بيروني يا قواعد منطقي. هويت هر نشانه يا دال در زبان نه با ارجاع به جهان اشيا در خارج بلكه در تمايز با نشانه هاي ديگر تثبيت مي گردد. بنابراين نشانه ها هويتي ارتباطي دارند و در تمايزات با ديگر نشانه ها در درون يك نظام معنايي معنا مي يابند. به طور مثال، مفهوم پدر در تمايز با مادر، برادر، خواهر و مانند آن درك مي شود. وي زبان را به بازي شطرنج تشبيه مي كند كه هر نشانه، هويت و ارزش خود را در ارتباط با ديگري و در چارچوب يك نظام قواعد كسب مي كند.

وي بر نشانه ها و ساختارهاي معيني تأكيد مي كرد كه اعمال اجتماعي در درون آنها شكل مي گرفتند. ساختارگرايي همچنين بخشي از متفكران ماركسيست را مجذوب خود كرد وآن ها را به تحليل ساختارهاي كلان اجتماعي برانگيخت. آلتوسر متفكر ماركسيست فرانسوي مهمترين نظريه پردازي است كه بر نظريه هاي گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تاثير گذاشته است. وي سوژه را مقهور ساختارهاي ايدئولوژيك مي ديد و استقلال و آزادي عمل را براي آن به رسميت نمي شناخت. بنا به ايستار او  ايدئولوژي، فرد را در موقعيت هاي خاص قرار مي دهد واعمال خاصي ناشي از اين موقعيت از فرد انتظار مي رود.

شيفرين و استابز باتكيه بر گسترۀ فراجمله اي تحيل گفتمان آن را چنين تعريف مي كنند، تحليل گفتمان ميكوشد تانظام و آرايش فراجمله اي عناصر زباني را مورد مطالعه قراردهد، بنابراين واحدهاي زباني نظير تبادلات مكالمه اي يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار مي دهد. براين اساس تحليل گفتمان با كاربرد زبان در زمينه هاي اجتماعي بويژه با تعاملات يا مكالمات بين گويندگان سروكار دارد.

يورگن هابرماس با تكيه بر نقش زبان در كنش مفاهمه اي و عاري از هرگونه سلطه و اجبار بر آن است كه گفتمان استدلالي است كه در «وضعيت آرماني گفتار و سخن » پيش مي آيد .

گفتمان عملِ گفته(utterance) يا كنش در مقابل محصول گفته يا متن (text) كه بازنماي ساخت ِ صوري گفتمان است، مي باشد. در اين معنا، تأكيد و امعان نظر خاصي بر مقولە زبان شده است. عموماً فلاسفه ميان گفتار و عمل تمايز قايل شده اند؛ آنان بر اين امر تأكيد ورزيده اند كه سخن گفتن پيرامون عملي متفاوت از انجام دادن خود عمل است. بر اساس‌ نظر ويتگنشتاين‌ متأخر معني‌ يك‌ واژه‌ در عمل‌ همان‌ استعمال‌ آن‌ است. اين‌ نظر گاهي‌ «نظريه‌ استعمال» خوانده‌ شده‌ ولي‌ اين‌ تعبير گمراه‌ كننده‌ است. ويتگنشتاين‌ موضوع‌ جديدي‌ به‌ نام‌ استعمال‌ براي‌ توضيح‌ نحوە‌ معنا‌بخشي‌ كلمات‌ معرفي‌ نمي‌كند زيرا استعمال‌ در خود ادات‌ پرسش؛ يعني‌ كلماتي‌ كه‌ در حالات‌ و وضعيتهاي‌ واقعي‌ انساني‌ استعمال‌ مي‌شوند، داراي‌ معنايي‌ از پيش‌ فرض‌ شده‌ است. فقط‌ نظر او اين‌ بود كه‌ معني‌ يك‌ واژه‌ چيزي‌ بيش‌ از استعمال‌ آن‌ نيست.

ليكن ج.ال.آستين فيلسوف زبان شناس انگليسي اين معادله را به هم ريخته است. مطابق ايستار شناخت شناسي وي «كلمه خود في نفسه كنش است». از همين ناحيه است كه نظريە گفتارِ كنش پديدار گشته است. آستين بر اين مدعا بود كه گفته همچون ديگر كنشها و اعمال انساني اساساً رويدادي عملي است. گفتارها در آن واحد واجد سه كارويژه هستند: الف) كنش بيان (locution)؛ ب) كنش انجام (illocution) و بلأخره ج) كنش تأثير(perlocution) .اين دسته بندي تأثير عمده اي بر حوزۀ گفتمان گذاشته است. غالباً در گفتمان شناسي سنتي و رايج (mainstream discourse) توصيف و تفسير كلام در بافتي مشخص- كه گفته در آن بستر واقع شده است- يعني بافت موقعيتي (context of situation) مدنظر بوده است. اما، از جهتي فهم دقيق كلام ممكن است  گستره هاي وسيع تري را دربربگيرد. يكي از اين حيطه ها بافت فرهنگي (context of culture) به شمار مي رود. از اين زاويه ديد است كه وارد حوزۀ گفتمان انتقادي مي شويم. تحليل گفتماني ِ انتقادي مطالعه نحوۀ كاربست غير مشروع قدرت جمعي، سلطه و عدم مساوات (كه از طريق نوشتار و گفتار در بافت اجتماعي- سياسي خاصي صورت مي پذيرد) است. از اين منظر، گفتمان كاوان انتقادي در صدد هستند تا سازوكار عدم مساوات اجتماعي نهفته در لايه هاي زيرين گفتمان را كشف و افشا نمايند؛ و نهايتاً ايستادگي لازم از طريق گفتمان مناسب را ايجاد نمايند.

ميشل فوكو گفتمان را به عنوان مجموعه اي از گزاره ها و احكام ِ متعلق به شاكله هاي گفتماني (Discoursive formation) مشترك تعريف مي كند، كه نه تنها حوزۀ اجتماع بلكه كل رژيمهاي حقيقت (Regimes of truth) را فرا مي گيرد. به زعم وي گفتمانها كنشهايي هستند كه به طور نظام مند موضوعاتي را شكل مي دهند كه از يك طرف خود سخن مي گويند و از طرف ديگر در فرايند سازندگي آن دخالت خود را پنهان مي سازند. وي مي نويسد:«گفتمان قدرت را توليد مي كند؛ آن را گسترش داده و تقويت مي كند؛ و در عين حال ريشه آن را مي خشكاند و زمينە خنثي كردن آن را[نيز] ايجاد مي كند.» بدين تعبير در بستر تبارشناسي فوكو هر نوع گفتماني به گونه اي ژرف گرفتار ساختار اجتماعي برساخته از قدرت است.

تحليل گفتماني

تحليل گفتمان از نظر روش شناسي داراي ويژگي­ها و خصوصياتي است كه اين روش را از ديگر روش­هاي علوم اجتماعي متمايز مي­كند. به طور مثال در بسياري از  نظريه هاي گفتماني،  گسست گفتمانها مفروض تلقي مي­شود، در حالي كه پيش­فرض نظريه­هاي تاريخي (همانند فلسفه هگل) تداوم و عدم گسست انديشه هاست. مهم ترين اصول و ويژگي­هاي تحليل گفتمان عبارتند از: نفي موضوع استعلايي در انديشه، نفي  كلان- روايت­هايي نظير توسعه و ترقي، نفي سوژه خودمختار، نفي وحدت و قطعيت، تأكيد بر خصلت تاريخي عقل و معرفت، عدم وحدت خرد، تعيين كنندگي گفتمان­ها، كشيده شدن پرده زبان بر واقعيت، زباني و نسبي بودن عقل، عدالت و حقيقت، وحدت ظاهري پديده­ها و ايجاد هويت با غيريت سازي، نفي قطعيت­هاي اخلاقي، تكثر در حوزه­هاي مختلف اجتماعي، تاريخي و گفتماني ديدن پديده­ها، عدم امكان بازنمايي ناب جهان و واقعيت اجتماعي، تاكيد بر وجود مفروضات پيشيني در تحقيقات علمي و نفي ادعاي اثبات گرايان مبني بر بي طرفي علوم، نفي ارزش هاي جهانشمول، گفتماني ديدن همه پديده ها و نفي بنياد و ذات ثابت،  زماني و مكاني بودن هر گفتمان و تاريخ مندي آن، رابطه دوسويه متن و زمينه، كاربست ايدئولوژيك گفتمان­ها، نسبيت معاني و تثبيت موقت در هر گفتمان،  بي اثر كردن تاريخ عقايد، نفي سوژه خود مختار و علت غائي، تابعيت معرفت نسبت به قواعد گفتماني، بي بنيادي متافيزيك، اختياري بودن رابطه دال و مدلول، تشكيل هويت­هاي متمايز،  نفي اوصاف ذاتي بشر به شيوه عقل گرايي دكارتي، نفي حقيقت محوري، شكل گرفتن گفتمان در روابط قدرت، نفي نظريه بازتاب در معرفت شناسي، نفي تمايز­هاي به ظاهر بنيادي در انديشه، انكار ادعاي دستيابي به حقيقت و نظريە فرا-واقعيت ها.

ادعاي تحليل گفتمان آن است كه‌ تحليلگر در بررسي و ارزيابي يك متن از خود فراتر مي رود و وارد بافت يا زمينه‌ متن مي شود.يعني از يك سو به‌ روابط درون متن و از سوي ديگر به‌ بافت هاي موقعيتي،اجتماعي،سياسي و تاريخي مي پردازد. بافت نيز نقشي بنيادين در توصيف و تبيين متن و گفت و گو ايفا مي كند.هر چند ويزگيهاي بافتي نه تنها گفتمان را تحت تاثير قرار مي دهند،بلكه گفتمان هم مي تواند مشخصه هاي بافتي را تعيين كند يا آن ها را تغيير دهد. در كل به محض آنكه ما رويكرد بافتي نسبت به گفتمان را جدي تر تلقي كنيم،در واقع بسياري از جنبه هاي جامعه و فرهنگ را در تجزيه و تحليل خود دخالت مي دهيم.

ون دايك ضمن تاكيد بر ابهام و پيچيدگي مضمون گفتمان،سه بعد اصلي آن را در فهم اوليه گفتمان سودمند مي داند:الف)كاربرد زبان ب)برقراري ارتباط ميان باورها(شناخت) ج)تعامل در موقعيت هاي اجتماعي.

از اين نقطه نظر مطالعه گفتمان عبارتست از توصيفي منسجم از اين سه بعد.

 تحليل گفتماني داراي نحله­هاي گوناگوني است به شكلي كه استفاده از هر يك از آن­ها به عنوان روش علوم اجتماعي نتايجي نسبتاً متمايز به همراه خواهد داشت.  نظريه هاي گفتمان برگرفته از نظريه هاي سوسور در زبانشناسي است. سپس در ديرينه شناسي فوكو با معرفت شناسي پيوند يافت.  فوكو در تبارشناسي به جستجوي رابطه قدرت / دانش و پيوند گقتمانها و قدرت برامد. لاكلا و موف ضمن استفاده از مفهوم فوكويي قدرت و نظريات زبانشناسي سوسور و پساساختارگرايي دريدا و با نقد سنت ماركسيستي، اين نظريه را در حوزه علوم سياسي بسط دادند. بدين ترتيب نظريە گفتمان در نزد اين دو انديشمند با سياست و اجتماع پيوند خورد. نورمن فركلاف نيز با تحليل زبانشناسانه متون و بررسي رابطه آن ها با واقعيت و قدرت توانست گرايشي بينابيني در نظريه هاي گفتمان ايجاد كند. صاحب نظران در تحليل انتقادي گفتمان به مانند بارت معتقدند افراد «هم ارباب زبان و هم برده آنند» و اين يعني مطرح كردن مفهوم  كنشگر (agent) در اين مفاهيم. CDA سعي در دستيابي به نظريه اي متعادل دارد. تعادل ميان اين دو پيش  نهاده: «زبان ساخته شده است» و «زبان سازنده است» .به بياني ديگر نزد ايشان كنش گفتماني پويا مطرح مي شود، كه در ديالكتيكي سيال هم توليد شدگي و هم  توليد كنندگي گفتمان را پوشش دهد. بنا برنظريه گفتمان لاكلائو و موفه، اين" گفتمان" است كه تنها و تنها به وجود آورنده جهان اجتماعي است، حال آنكه نزد فركلاف زبان تنها يكي از اشكال كنش اجتماعي است.

نظريە گفتمان از منظر دريدا و فوكو

ژاك دريدا با تأكيد بر ضعف‏هاي نظريه سوسور و ساختارگرايي، پساساختارگرايي را مطرح كرد. شالوده شكني مهمترين مفهومي است كه دريدا مطرح مي كند.اين مفهوم به معناي جستجوي نهادها وبنيادها وساختارشكني سنت وكشف عناصر سازنده آن است. دريدا با شالوده شكني تفكر خودبنيادواستعلايي، تقابل هاي دوقطبي و تمايزات دوگانه(گفتار و نوشتار- شرق و غرب و ...) درانديشه غربي را ازاين منظر بررسي مي كند وبدين ترتيب مقولات ضروري و پيشيني موجود درتاريخ فلسفه غرب را منظومه اي از گزينش هاي صرفاً امكاني واختياري قلمداد مي نمايد. شالوده شكني نشان مي دهدكه چگونه گفتمان هاي استعلايي ازدرون آسيب پذيرند وموجوديت وهويت خود را مديون غيريت وتقابل با ديگري هستند.

 دريدا همچون ساير تمايزات دوگانه در انديشه غربي، تمايز گفتار و نوشتار را مردود مي شمارد. به نظر وي اين تمايزات يك درون و ذات و ماهيت برتر را در مقابل يك بيرون اخراج شده و طرد شده كه عرضي و امكاني است شناسايي مي كنند.  به اعتقاد دريدا اگر مفاهيم هويت و معناي خود را مديون غير هستند، غير، جزئي از هويت آنها تلقي مي شود. وي براي توضيح روند تثبيت معنا از واژه differance استفاده مي كند. اين واژه از دو كلمه differ به معناي تمايز و defer به معناي تعويق انداختن ساخته شده است و اشاره به اين نكته دارد كه تثبيت يك معنا با تمايز از ديگران و نيز به تعويق انداختن احتمالات و معاني جايگزين صورت مي گيرد. زماني كه يك معنا براي يك نشانه تثبيت شد معاني ديگري كه اين واژه مي توانست داشته باشد به تعويق مي افتند. اين مفهوم همچنين به تاريخي بودن و امكاني بودن شكل گيري هويت ها اشاره دارد. نزد دريدا، گفتمان ها نظام هاي زباني ناتمامي هستند كه توسط نمايش يا بازي تمايزات توليد مي شوند، و نقش واسطه را براي فهم ما از جهان ايفا مي كنند و تجربه ما از جهان را سامان مي دهند. بر اين اساس، تثبيت كامل معنا و رسيدن به يك نظام بسته گفتماني امكان پذير نيست.

نكته ديگري كه دريدا مطرح مي كند لزوم وجود يك بيرون سازنده است. هر ساختار گفتماني براي ايجاد خود نيازمند يك غير است. اين غير اگرچه در شكل گيري ساختار نقش اصلي را ايفا مي كند ولي خود مي تواند در ساختار تأثير بگذارد و آن را متحول نمايد. درنظريە گفتمان دريدا،  مفهوم سوژه انساني رنگ مي بازد. انسان در درون و محدوده ساختارهاي موجود و از جمله زبان عمل مي كند. در واقع، اين انسان نيست كه زبان را مي سازد و آن را براي فهم جهان به كار مي گيرد، بلكه اين زبان است كه فهم انسان را صورت بندي مي كند .

انديشمند ديگري كه تحولي اساسي در مفهوم گفتمان بوجود آورد ميشل فوكو است. وي در روش­شناسي خود به ترتيب سه دوره را گذراند: روش گفتمان و ديرينه شناسي (1954 _ 1969)، برقراري رابطه عقيده و عمل با رگه­هاي تبارشناسي (1970 _ 1975) و بالاخره استفاده از روش تبارشناسي بالاخص در شكل­گيري مفهوم «خود» و جنسيت (1977 _ 1984). گفتمان مجموع گزاره­هاي به هم پيوسته است، و چون گزاره­ها مادي هستند، بنابراين با شرايط و زمينه تاريخي و زماني گره خورده­اند. حكمعنصر اصلي تشكيل دهنده هر گفتمان است، و چون شكل زبان شناسانه ندارد از نوع نشانه  محسوب نمي­شود، بلكه نوعي كنش كلامي است. مهم­ترين ويژگي­هاي كنش كلامي عبارت است از:

الف) شرط صدق و كذب را همراه خودشان دارند و بنابراين نياز به صدق در زمينه خاص ندارند،

ب) درجه تكثيرشان در سطح جامعه زياد است و به زودي بين افراد و آحاد جامعه منتشر مي­شوند،

ج) پيامدهاي اجتماعي جدي دارند، چرا كه از سازوكارهاي حذف و طرد برخوردار مي­باشند.

از ديدگاه فوكو"صورتبندي­هاي گفتماني" به مجموعه­ ايده­ها و مفاهيمي كه مدعي توليد دانش در مورد جهان هستند، اشاره دارد. فوكو در ديرينه شناسي دانش، از يك سو گفتمان را نظام هاي خودمختاري از قواعد مي داند كه مفاهيم، ابژه ها و سوژه ها و استراتژيها را شكل مي دهند و جريان توليد گزاره هاي علمي را هدايت مي كنند، و از سوي ديگر وي گفتمان ها را عناصر تاكتيكي يا بلوكهايي مي بيند كه در حوزه روابط قدرت عمل مي كنند. از اين منظر گفتمان ها ابزارهايي هستند براي نيروهاي مختلف در جهت پيشبرد منافع و پروژه هاي خود كه در عين حال نقاط مقاومتي را براي گسترش استراتژيهاي مخالف پديد مي آورند.

فوكو در ديرينه شناسي درصدد توضيح قواعد صورت بندي است كه به گفتمان ها ساخت مي دهند و در آثار بعدي اش با تبارشناسي مي كوشد ظهور تاريخي صورت بندي هاي گفتماني را با جستجوي ارتباط با قدرت و سلطه  بررسي كند. در اينجا وي مي كوشد تا گزارش هاي انسان محور از گفتمان را طرد كند، زيرا به نظر فوكو اين ها يك سوژه بنيانگذار را به عنوان منشا گفتمان مطرح مي كنند كه عامل تداوم و هويت آن نيز محسوب مي شود. همچنين به نظر فوكو پيچيدگي گفتمان مانع از آن است كه آن را به حوزه خاصي چون عوامل مادي (به طور مثال در ماركسيسم) تقليل داد.

فوكو در آثار متاخر خود به تبارشناسي روي آورد. در تبارشناسي وي عمدتاً به رابطه قدرت و حقيقت مي پردازد. حقيقت به نظر فوكو با منطق قدرت و سلطه مرتبط مي شود. تبارشناسي دلمشغول مركزيت قدرت و سلطه در شكل گيري گفتمان ها، هويت ها و نهادهاست و از اين طريق فوكو مي كوشد به نقد جامعه معاصر بپردازد و مشكلات آن را توضيح دهد. فوكو همچنين مي كوشد تا گزينه هايي را كه در فرايندهاي قدرت طرد شده اند يادآوري كند و خصلت قدرت محور گفتمان هاي حاكم را بسط دهد. گفتمان و ذهنيت مسلط تنها آن چيزي نيست كه قدرت براي استفاده خود به وجود مي آورد بلكه خودِ قدرت است.قدرت چيزي جز برخورداري از ذهنيت و گفتمان مسلط نيست در « گفتمان به گواهي مدام تاريخ....آن چيزي است كه مبارزه برايآن يا از طريق آن صورت مي گيرد؛ يعني عملاً قدرتي است كه هر كس درصدد به چنگ آوردن است.» ذهنيت يا سوژگي (subjectivity)در اصطلاح پست مدرنيستها، هم فاعليت شناخت،و هم سوژه ها و موضوعات شناخت را در بر مي گيرد. سوژه شناخت، ذهن شناسنده را شكل مي دهد و ذهن شناسنده تعين كننده موضوع شناخت است. اصل اساسي انديشه مدرن يعني جدايي ذهن و عين و توانايي ذهن براي شناخت حقيقت عين منتفي است .

فوكو ذهنيت مسلط و محدوديتها و كنارگذاريها را به زندان تعبير مي كند.  زنداني كه ميلهاي آن را مفاهيم و معاني ومنع ها تشكيل مي دهد. وي شهرهاي مدرن را حبس _ بنياد نام مي نهد. شهرهاي مدرن شهرهايي هستند كه اساس آنها مانند زندان است و شهروندان خود را به گونه اي جديد ومدرن محبوس مي كنند.

به نظر فوكو سامانه هاي گفتماني پراكنده اند و واضح و منسجم نيستند. همچنين فوكو درصدد تبيين قواعد هدايت كننده توليد گزاره هاي گفتماني برمي آيد و توضيح مي دهد كه چگونه اين قواعد صورت بندي، اشيا، شيوه هاي سخن، مفاهيم و استراتژي هاي يك گفتمان را ساختمند مي كنند. بنابراين گفتمان ها اشيا را صورت بندي و تعيين مي كنند، و نه بالعكس. در اين جا فوكو در مقابل رئاليست ها و پوزيتيويست هايي قرار مي گيرد كه واقعيت از پيش موجود را فرض مي گيرند. ابژه ها در نظريه فوكو در درون گفتمان و در طي فرآيندهايي خاص، شكل مي گيرند.  در طي فرآيندهاي توليد گفتمان، برخي از آن ها، ممنوع يا سركوب و برخي ديگر پذيرفته مي شوند و در طي فرآيندي كه "اراده معطوف به حقيقت" ناميده مي شود، گفتمان هاي درست بر غلط ترجيح داده مي شوند.

ميشل فوكو متفكروفيلسوف برجسته فرانسوي دردهه ۶۰ ۱۹ براي اولين بارنظريه تحليل گفتمان را وارد حوزه فلسفه سياسي كرد كه بسيارمتفاوت ازنگرش هاي رايج درزبان شناسي بود. فوكو در تعريف گفتمان مي گويد:مامجموعه اي ازاحكام را، تازماني كه متعلق به صورتبندي گفتماني مشتركي باشند، گفتمان مي ناميم….گفتمان متشكل ازتعدادي محدودي ازاحكام است كه مي توان براي آنها مجموعه اي ازشرايط وجودي را تعريف كرد.

شآن مقولە زبان در گفتمان فوكو

ميشل فوكو در سنت فكري اي سخن مي راند كه اولين و مهم ترين دشمن آن سوژه يا دريافت غربي از سوژه بود. وي با معرفي «گفتمان» به جهان فكري امروز موجد مشاجره هاي بسياري در ارتباط زبان، تفكر و قدرت شد. فوكو خود با رويكردي نقادانه اظهار مي داشت كه زبان از طريق سوژه سخن مي راند و نه برعكس- آنطور كه تا به امروز فكر كرده ايم. ما خواسته يا ناخواسته محاط زبانيم، آن را به كار بسته ايم و وي از طريق ما سخن گفته است. به تقريب مي توان شاه بيت تفكر فوكو را چنين تعبير نمود كه اين صورت ها هستند كه معنا را و معناي جهان اجتماعي افراد را شكل مي دهند. صورت هاي واجد معنا و توزيع كننده قدرت پشت آن.

ميشل فوكو رژيم هاي دانش را كه برآمده از قدرت هاي خاصي هستند سد راه رويت حقيقت و ارتباط حقيقي دانسته و از اين رو خود را نه به شناسايي حقيقت نهفته در پس زبان بلكه به شناسايي  پاره هاي برخورد زبان و، بلكه، با سوژه مشغول مي دارد. نزد وي سوژه (عالم نما) اكنون در حال دست و پا زدن در كام صورت هاي مختلف (يا همان گفتمان هاي مختلف) است. فوكو در نهايت، دانش و قدرت را همزاد يكديگر شمرده و بدين ترتيب قدرت را چون گذشته سركوبگر معرفي نمي كند بلكه لبخند هاي آن را (كه به تعبيري گفتمان هاي آن است) و امكان زايي اش را مطرح مي نمايد. مختصر اينكه به كار بستن زبان به توليد و بازتوليد دانش و سپس قدرت نهفته در پس پشت آن دانش مي انجامد. اين دقيقاً همان مسيري است كه طي آن سوژه گيج مي شود، از سويي به سويي ديگر پرتاب مي شود و به تعبير فوكو بي مركز (Decentralized) مي شود. در واقع سوژه اسباب مي شود، رسانه مي شود. اين نگاه در تفكر كسان ديگري از جمله ماركسيست ها نيز دنبال شده است، با اين تفاوت كه ماركسيست هايي همچون لويي آلتوسر در پس تمام ايدئولوژي هايي كه نقاب بر حقيقت مي زنند، باز اميد دستيابي به حقيقت را دارند، همچنين نگاهشان دو قطبي است، يعني يك گروه حاكم و يك گروه برده، حال آنكه نگاه فوكو از نسبت دادن قدرت و دانش تنها به گروه حاكم پرهيز مي كند.

ديدگاه لاكلائو و شنتال موف پيرامون نظريە گفتمان

بعدازفوكو، ارنستولاكلا وشنتال موف كه به سنت فكري ماركسيستي تعلق دارند دركتاب ” هژموني و راهبرد سوسياليستي به سوي سياست راديكال ـ دموكراسي" (۱۹۸۵) همين نظريه فوكو را با وام گرفتن يكسري مفاهيم ازگرامشي، التوسر، دريدا، لاكان وسوسوربسط داد.لاكلا و موف از طريق بازخواني نظريه­هاي اين متفكران، نظريه گفتماني خود را شكل دادند.بصورت عيني تر، نظريه لاكلائو و شنتال موف ريشه در دو سنت نظري ماركسيسم آلتوسري(ماركسيسم ساختار گرا)و زبان شناسي سوسور دارد. در حالي كه ماركسيسم مبناي انديشه در امر اجتماعي را براي اين نظريه فراهم مي­آورد، زبان شناسي ساخت­گراي سوسور نظريه معنايي مورد نياز اين ديدگاه را فراهم مي­كند. در گفتمان لاكلائو و موفه آميخته شدن دو نظريە بالا، موجب پيدايش نظريە پسا ساختارگرايانه­اي مي­شود كه بر اساس آن همه حوزه­هاي اجتماع به مثابه شبكه­اي از فرايندهاي متفاوت دريافت مي­شود كه به توليد معنا مي­انجامد. بنابراين تحليل گفتمان درعلوم اجتماعي درقالب دونظريه مشيل فوكو ولاكلاو وموف ادامه يافته است. ارنستو لاكلا و همسر وي، شنتال موف، با استفاده از نظريە فوكو نظريە گفتماني را به همه امور اجتماعي و سياسي گسترش مي دهند و مي كوشند با استفاده از اين نظريه جامعه معاصر را تحليل و بازنگري كنند. در اين ديدگاه امور اجتماعي و سياسي و به طور كلي جهان واقعيت تنها در درون ساخت هاي گفتماني قابل فهمند و گفتمان ها به فهم ما از جهان شكل مي دهند. آن ها نظريه‏ي گفتماني  خود را ابتدا در كتاب  فوق الذكر ارائه كردند. اين كتاب مي كوشد تا از طريق بازخواني و ساختارشكني نظريه‏هاي متفكراني چون ماركس، گرامشي، آلتوسر، فوكو، دريدا، لاكان و سوسور راهبردي جديد براي چپ بحران زده اروپا فراهم نمايد. به نظر لاكلائو و موفه ‘ چپ نبايد در مقابل سرمايه داري و نوليبراليسم موضع انفعالي به خود بگيرد و آرمان هاي خود را فراموش كند و از سوي ديگر اصرار بر ماركسيسم در شكل كلاسيك و يا حتي نظريات اخير ماركسيستي نمي تواند راه مناسبي براي چپ تلقي شود.

 آنها با استفاده از روش گفتماني براي تبيين جامعه معاصر استراتژي راديكال دموكراسي را به عنوان راهبردي مطمئن براي احزاب و متفكرين چپ در دنياي معاصر ارائه مي كنند. راديكال دموكراسي به دنبال نفي و طرد ارزش هاي ليبرال- دموكراسي همچون آزادي و برابري نيست بلكه  در صدد نقد نظام سلطه اي است كه امكان تعميق اين ارزش ها را از بين برده است. وظيفه چپ محكوم كردن ايدئولوژي ليبرال دموكراسي نيست بلكه برعكس تعميق و گسترش آن در مسير دموكراسي كثرت گرا و راديكال است.

اگرچه نقطه آغاز كار لاكلائو و موفه مفهوم «گفتمان» فوكو بود، ولي آنها با به كارگيري نظريات متفكراني همچون سوسور، دريدا، بارت، لاكان، گرامشي و آلتوسر، نظريه بسيار كارآمدي را شكل دادند كه انسجام و قابليت تبيين فوق‌العاده‌اي دارد. با اين حال، نظريه لاكلا و موفه فاقد ابزارهاي تحليل معنايي است. اما «تحليل گفتمان نقشگرا» و «تحليل گفتمان انتقادي» را مي‌توان از ابزارهاي كارآمد تحليل متن تلقّي كرد. مطابق رهيافت آن دو  مفهوم گفتمان نه تنها زبان بلكه كل حوزه اجتماع را در بر مي­گيرد. همان گونه كه يك نشانه، وقتي در يك گفتمان مفصل بندي شد چنين به نظر مي­رسد كه معناي آن ثابت و غير مبهم است. در حوزه اجتماع نيز ما طوري عمل مي­كنيم كه گويا واقعيت اطراف ما ساختي غير مبهم و ثابت دارد، جامعه، گروه­ها، هويت­ها هم چون واقعيات عيني به نظر مي رسند. اما همان گونه كه نشانه و ساختار زبان ثابت نيستند پديده­هاي اجتماعي نيز انعطاف پذير و قابل تغييراند. از نظر لاكلا و موف گفتمان حوزه­اي است كه مجموعه­اي از نشانه­ها در آن به صورت شبكه­اي در مي­آيند و معنايشان در آن­جا تثبيت مي­شود. هر نشانه­اي كه وارد اين شبكه مي­شود و در آن جا به واسطه عمل مفصل بندي با نشانه­هاي ديگر جوش مي­خورد يك ” وقته” خواهد بود. معناي نشانه­هاي درون يك گفتمان دراطراف يك نقطه مركزي به طور جزيي تثبيت مي­شود. نقطه مركزي، نشانه برجسته و ممتازي است كه نشانه­هاي ديگر در سايه آن نظم پيدا مي­كنند و باهم مفصل بندي مي­شوند. تثبيت معناي يك نشانه در درون يك گفتمان از طريق طرد ديگر معاني احتمالي آن نشانه صورت مي­گيرد. از اين رو يك گفتمان باعث تقليل معاني احتمالي مي­شود. گفتمان تلاش مي­كند تا از لغزش معنايي نشانه­ها جلوگيري كند و آن­ها را در يك نظام معنايي يك دست به دام بيندازد. معاني احتمالي نشانه­ها را كه در گفتمان طرد مي­شوند حوزه گفتمان گونگي(fild of discoursivity) مي­نامند .

بنابراين براساس نظريه تحليل گفتمان، هرجامعه متشكل ازمجموعه اي ازگفتمان ها وحد اقل دوگفتمان است. هيچ پديده اي وهيچ كرداراجتماعي بيرون ازحوزه گفتماني معناندارد. گفتمان ها خود ازمجموعه اي ازگزاره ها ويا نشانه ها تشكيل شده است. درميان اين گزاره ها، يك گزاره به عنوان دال مركزي، درهسته ومركزقراردارد وگزاره هاي ديگركه ازانها به دال هاي شناورتعبيرمي شود درپيرامون واطراف دال مركزي حلقه زده اند..(گفتمان مجموعه اي معناداراز دال هاي بهم مرتبط است كه معناي خود را ازصورتبندي گفتماني ودرتمايزبا گفتمان هاي مخالف به دست مي آورد. فهم انسان ازجهان وعمل او ناشي ازگفتمان ها است. درجامعه پيوسته نزاع هاي گفتماني يا نزاع براي تفسيرجهان برقراراست واين نزاع سرنوشت جامعه را تعيين مي كند… جهان اجتماعي عرصه امكان وتصادف است. چون گفتمان ها همراه با اعمال قدرت وعمل طرد وغيريت سازي به وجود مي آيند وازبين مي روند. بنابراين هرگفتمان يك نظام معناي است. گفتمان هاي مختلف درجامعه برسرخلق معنا، همواره درنزاع وكشمكش بسرمي برند. هرگفتمان با برجسته كردن خود و طرد گفتمان مقابل به تمام اموروپديده ها، معناي متناسب با دال مركزي خود مي بخشد وازرهگذرهمين تعارضات نيزكسب هويت مي كند.هيچ گفتماني نمي تواند دايمي وابدي وثابت باشد زيرا درمقابل او همواره گفتمان هاي ديگري است كه درتلاش اند واقعيت را به گونه اي ديگرتعريف كنند وبا براندازي اين گفتمان، گفتمان جديد با نظام معناي خاصي خود را جايگزين كند.

منبع :

http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3200.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول كلي سخنراني و ويژگي هاي سخنران

عاقل آنچه را كه مي داند ، نمي گويد ؛ ولي آنچه را كه مي گويد ، مي داند. ارسطو

سخن بدون پشتوانه ، يعني گزاف گويي . اُرد بزرگ


الرحمن علّم القرآن خلق الا نسان علّمه البيان .
( سوره الرحمن / آيات 4-1)
خداوند بزرگ ،قرآن را ياد داده و انسان را آفريده و قدرت بيان و تكلم را به او عطا فرموده است.
امير بيان حضرت امام علي ( عليه السلام ) مي فرمايد: « ما الا نسان لولا اللسان الا صورت ممثّلة اوبهيمة مهملة» ( ميزان الحكمه، ج8، ص 490)
اگر در انسان زبان گويا آفريده نشده بود و آدمي قدرت تكلم نمي داشت او چيزي جز تصوير ممثّل يا حيواني متروك ومهمل نمي بود .

در روز گاران قديم فنّ خطابه يكي از فنون ارزشمند محسوب مي شد ه و براي خطيب و گوينده اي كه در جمع حضاّر، پر جوش و خروش و تحريك كننده ومؤثر سخن براند احترام فراوان قايل بوده اند .
در دنياي امروز نيز با اينكه براي تبليغ و رساندن احكام و دستورات دين و عقايد وا فكار و انديشه ها و پيامها و خواسته ها ، ابزار و وسايل زيادي كشف و ابداع شده است و نسل آ دمي مي تواند از راههاي گوناگون تبليغات و اطلاع رساني كند. فنّ خطابه و سخنوري براي مبلّغين و گويندگان همچنان از اهم امور مورد نياز است و براي هر ناطقي كه مي خواهد بر اريكه ي سخن قرار گيرد ، فرا گيري اصول و قواعد و نكته هاي فن خطابه لازم و ضروري مي نمايد تا كلامش زيبا و جالب و نافذ و مؤثر باشد و مخاطبان را به قبول مقاصد و عقايد خود وا دارد .


گه گه خيال در سرم كه اين منم
ملك عجم گرفته به تيغ سخنوري

( سعدي)

 هر بياني چه زباني و شفاهي وچه كتبي و نوشتاري ، يك موضوع عام وكلّي دارد ( كه در خطابه عنوان سخن است ودركتاب و مقاله همان نام كتاب و عنوان مقاله مي بوده باشد) ونيز مقدمه وپيشگفتاري و چندين عنوان فرعي ويا چندين باب و فصل و بخش دارد ودر آخر هم نتيجه اي .

عنوان كلّي كه يك جمله ي بسيار كوتاه ويا يك شبه جمله ويا حتي يك كلمه است ، نما ينده ي تمام مطالبي است كه در جريان سخنراني گفته مي شود ويا در كتابي نگاشته مي شود ، و عناوين فرعي كه در كتابها ، معمولا در اول يا آخر كتاب فهرست مي گردد نماينده ي مطالب ذيل عنوانها است ،
افراد فهيم و تيز هوش ، از عنوان كلّي كه در ابتدا القاء مي گردد پي مي برند كه خطيب چه مي خواهد بگويد ، وبا خواندن نام كتاب ويا عنوان هاي فرعي و نتيجه ي آن حد س مي زنند كه چه مطالبي در آن كتاب جمع آ وري شده است ، چون نام كتاب و عناوين خاص آن عصاره و فشرده و خلاصه ي مجموع مطالب آن كتاب مي بوده باشد ، مثلا عنوان « سراج التواريخ» (كه اثر وزين و گرانسنگ تاريخي ملا فيض محمد كاتب هزاره مي باشد) عصاره ي مطالبي است كه در پنج جلد تدوين يافته و تاريخ افغانستان را به بررسي نشسته است.
و بدين لحاظ فهرست خواني نوعي از مطالعه ودر يافت مطالب محسوب مي شود و افرادي كه فرصت مطالعه ي تفصيلي ندارند از اين نوع مطالعه استفاده مي كنند .
بنا براين عناوين كلّي و نكات و دستوراتي را كه در باره ي فن خطابه در اختيار دوستان قرار خواهم داد هر كدام نماينده ي مطالب بسياري است كه بايد با دقت و تعمق به آن بنگريد واز مجمل مفصل را بخوانيد .

طرح سخنراني :


سخنراني بر سه پايه استوار است :
الف- مقدمه = در آمد : يعني چگونه بايد سخنراني را آغاز كرد ؟ مي توان سخنراني با يكي از راههاي معمول زير شروع كرد:
1- با نقل قصّه ي جالب توجه و مربوط به موضوع صحبت .
2- با طرح سؤال يا سوالاتي .
3- با ذكر حقايق جالب توجه وبر انگيزنده ي حس كنجكاوي .
4- با نقل قول از بزرگان .
5- با خواندن يك يا چند بيت شعر .


ب- موضوع = متن : يعني قسمت اصلي سخنراني كه انديشه ها و عقايد را بيان مي كند ، مثال مي آورد و مقايسه مي كند ، موضوع سخنراني دامنه ي وسيع دارد ، واهم آن موارد ذيل است :
1- سياسي : كه سياستمداران ، نمايندگان پارلمان و... در زمينه ي مسايل كشوري و جهاني سخنراني مي كنند .
2- قضايي : ...
3- نظامي : سخنران ، فرمانهاي نظامي را براي مقامات بالا يا افراد زير فرمان ، به صورت گزارش يا دستورات بيان مي نمايد .
4- علمي : سخنران در زمينه هاي علمي و ادبي بحث مي كند .
5- ديني : احكام و مسايل ديني براي آگاهي سامعين بيان مي گردد.
6- يكي از اعياد ملّي يا مذهبي .
7- يكي از نويسندگان و شاعران معاصر .
8- يكي از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان .
9- يكي از هنرمندان .
10- يك موضوع تاريخي.
11- رسمي ناپسند ومذمومي كه بايد از بين برود .
12- يكي از مشكلاتي كه در شهر يا منطقه وجود دارد .
13- يك موضوع جهاني مانند لزوم تفاهم ميان ملتها .
14- آزادي فكر ، بيان، قلم، و نقش و تأثير آن در پيشرفت فرهنگ و تمدن .
و....


ج- نتيجه گيري و پايان دادن به سخنراني :
1- خلاصه كردن مطالب گفته شده و ذكر نكات لازم .
2- خواندن شعر مناسب و بجا و زيبا ويا نكته ي شاعرانه .
3- ياد آوري آياتي از كتاب آسماني .
4- ستودن شنوندگان .سپاس گزاري از آنان .
5- به فعاليت وا داشتن شنوندگان .
6- ذكر مطلب شيرين و خنده دار .
7- اوج گرفتن و مطالب و نكات مؤثر گفتن .
8- نتيجه ي مناسب گرفتن و تهييج شنوندگان به اجراي آن .


خصوصيات لازم براي سخنران :


الف- خصوصيات روشنگري و روشنفكري:
1- بصيرت و دانايي .
2- قضاوت درست .
3- قدرت تفكر و تحليل.


ب- خصوصيات عاطفي و جسمي :
1-اثبات افكار و عقايد و احساسات .
2- كنترل احساسات .
3- قدرت و توانايي جسمي .


ج- خصوصيات اخلاقي :
1- راستي و درستي .
2- جرأت و شهامت .
3 - اعتماد به نفس .
4 – خجالت نكشيدن .
5- صميميت و وفاداري.

د- خصوصيات اجتماعي:
1- خون گرمي و خوش مشربي.
2- تحمل و برد باري و تساهل و تحمل شنيدن عقايد ديگران .
3- اظهار همدردي .


معيارها و نكات و دستورات لازم :
1- چيزي براي گفتن داشته باشيم .
2- اصول بلاغت را فرا بگيريم = سخن را رسا و بدون ضعف تأليف ادا كنيم ، با مقتضاي حال و مقام مجلس و مخاطبان سخن بگوييم ، سخن را خوشايند و زيبا ادا كنيم تا شنوندگان را نرنجانيم .
3- قواعد فن خطابه را ياد بگيريم .
4- زياد مطالعه كنيم و اطلاعات لازم را فرا هم كنيم، معلومات تاريخي ، علمي ، هنري،ادبي و محفوظات الفاظ زيبا و آيات و روايات و اشعار و ضرب المثلها و حكايات زياد داشته باشيم تا بتوانيم طرح حقايق و مطالب كنيم شنوندگان را ترغيب و اقناع نماييم .
5- زياد تمرين كنيم تا روان وبي تكلف سخن بگوييم .
6- در سخن گفتن بايد سه مرحله را بپيماييم:
الف: بايد بدانيم كه چه بگوييم ، خلق و ايجاد معاني كنيم چون تا معاني نباشد لفظي نيست.
ب: بايد بدانيم كه بچه ترتيب بگوييم ، معاني ذهني را چگونه طرح بندي كنيم ، از كجا شروع نماييم ، موضوع مورد نظر را چگونه پر ورش دهيم و تجزيه و تحليل كنيم و چگونه به پايان برسانيم .
د: بايد بدانيم كه معاني ذهني را در قالب چه الفاظ و عباراتي بريزيم، وبه بيان ديگر : چه لباسي بر تن مفاهيم و مطالب مورد بحث بپوشانيم .
7- كلمات مبتذل و ركيك و توهين آميز بكار نبريم .
8- سعي كنيم لغات و كلمات را در جاهاي مناسب بكار ببريم .
9- كلمات مهم را با تأكيد و محكم ادا كنيم .
10- جملات مبهم را با آوردن مثال روشن نماييم .
11- بعد از بيان هر نكته ي مهمي كمي تأمل كنيم .
12- از استعمال كلمات ترديد آميز مانند : بنظر من ، شايد ، گويا ، ممكن است ، احتمال دارد ، از چند حال بيرون نيست ، و امثال اينها خود داري نماييم ، چون از نفوذ كلام مي كاهد .
13- هرگز چنين نگوييم : « فكر مي كنم گفتني هارا گفته باشم و بهتر است به كلام خود خاتمه بدهم » چون مارا كم مايه جلوه مي دهد .
14- هرگز شكسته نفسي و اظهار عجز نكنيم ، و نگوييم « من سخنران نيستم ، كوچكتر از آنم كه بتوانم در جمع شما صحبت كنم ، حرفي براي گفتن ندارم ، آماده ي نطق نيستم ، مطالب در خور شأن مجلس در ذهن ندارم و....چون شنوندگان طبعا چنين قضاوت خواهند كرد ، هرچند مطالب عالي و مفيد بگوييم جدّي نخواهند گرفت .
15- بايد كلام رابا جمله هاي حساب شده و متين وجدي شروع كنيم ، تا شنوندگان تا پايان مشتاق شنيدن باشند .
16- تكيه كلامهاي مثلا ، بالاخره ، فهميده شد ، توجه بفرماييد و...را ترك كنيم .
17- از استعمال كلمات و جملات عاميانه پرهيز نماييم .
18- در حين سخنراني به فكر زيبايي الفاظ و جمله ها نباشيم كه از اصل مطلب منصرف و منحرف مي شويم ، ادا كردن الفاظ و جملات زيبا را بر اثر تمرين و ممارست ياد بگيريم بطوري كه در حين سخنراني بدون فكروبي تكلف الفاظ و جملات زيبا برزبان ما جاري و ساري شود .
19 – از كلي گويي و مجمل گذاردن مطلب خودداري كنيم .
20- از حاشيه روي بي جا پرهيز كنيم و موضوع اصلي سخنراني تحت الشعاع امثال و حكايات و شواهدي كه براي اثبات موضوع مي آ وريم قرار نگيرد ، و اكتفا به قدر لازم شود، وسعي كنيم تهيه ي عالي ويك انجام عالي براي سخنراني پيدا كنيم و بقيه را كوتاه نماييم .
21- به سخنان و مطالبي كه مي گوييم خود ايمان و اعتقاد داشته باشيم ، چون گفته اند : «سخني كه از دل برخيزد بردل نشيند ».
22- آنچنان صحبت نماييم كه شنوندگان منظور مارا درك نمايد.
23- اگر جلسه مركّب از اهل سواد و عوام است رعايت سطح فكري اكثر را نماييم واز دستور « كلّم الناس علي قدر عقولهم » پيروي كنيم .
24- سخنان خود را با اظهار نظر صاحب نظران قوّت بخشيم .
25- با ذكر منابع و مدارك ، سخنان خو د را مستند نماييم .
26- شنوندگان را نادان وكم اطلاع تصوّر نكنيم ، اما در عين حال آنان را چنان فرض نماييم كه نسبت به موضوع مورد نظر ما چيزي نمي دانند و جمع شده اند كه از ما بشنوند.
27- از سبك و روش سخنراني ديگران تقليد نكنيم .
28- سخنراني خود را قبلا تدوين و يادداشت نماييم .
29- عناوين وسر فصلهاي مطالب سخنراني خود را در ورق كوچكي بنويسيم وبا خود داشته باشيم چون هم باعث قوّت قلب مي شود وهم اينكه با نگاهي به آن مطلبي نا گفته نمي ماند ، ولي حتي الا مكان به ياد داشت مان نگاه نكنيم ، چون شنونده را كسل مي كند.
30- از تجربه ي سخنوران نامي و مشهور استفاده نماييم .
31- قبل از وقت در باره ي آنچه مي گوييم همواره بينديشيم وسعي كنيم طرح را مناسب تر كنيم .
32- در حين سخنراني همواره جلب توجه شنونده نماييم .
33 - اگر خسته هستيم سخنراني نكنيم .
34- قبل از سخنراني خستگي ها و گرفتاريها وپريشانيها را از خود دور كنيم تادر حين سخنراني گرفتار ي و خشم و پريشاني و حواس پرتي و...نداشته باشيم .
35- اگر در حين سخنراني حواس مان پرت شد اندكي صبر كنيم .
36- شتاب نكنيم و نفس بكشيم وبه پيش برويم .
37- قبل از شروع سخنراني كمي مكث نماييم تا توجه شنوندگان را جلب كنيم .
38- قبل از سخنراني غذاي زياد نخوريم و زياد گرسنه هم نباشيم .
39- لباس مرتب و تميز بپوشيم و سر و وضع مان را برابر كنيم.
40- لبخند بر لب داشته باشيم .
41- آنچنان با شنوندگان روبرو شويم كه احساس كنند از ديدن آنان خوشحاليم .
42- از خود ستايي پرهيز نماييم .
43- رفتار مان متين وموقر باشد.
44- نگاه خود را بين شنوندگان تقسيم كنيم وبه هر سو نظر كنيم .
45- حركات سرودست خودرا با گفتار مان مناسب نماييم .
46- در حين صحبت تا هنگام ضرورت ، آب ننوشيم .
47- هيچ ژيستي در موقع سخنراني بخود نگرفته عادي وراست با يستيم.
48- اگر ايستاده سخنراني كنيم بهتر است مگر در صورت ضرورت.
49- در حين سخنراني باموي وريش و سبيل و دكمه لباس و تسبيح و... بازي نكنيم چون موجب انحراف توجه شنوندگان از موضوع و مطالب سخنراني مي شود .
50- در حين سخنراني ، پهلوي مان و مقابل چشم حضّار كسي ننشيند .
51- اگر جلسه دايره اي است ، طرفين ميز سخنراني مان كسي نباشد .
52- گل و گلدان ، عكس و پوستر وهرچيزي كه جلب توجه شنوندگان كنند روي ميز و جلوي منبر سخنراني مان نباشد.
53- اگر مكان سخنراني بزرگ و شنوندگان كم باشند ، شنوندگان بايد جلو ي ميز خطابه جمع بنشينند .
54- در جلسات بزرگ بايد از بلند گو استفاده كنيم .
55- اگر افراد مستمع كم باشند بايد اتاق كوچك در نظر گرفته شود و بدون بلند گو صحبت كنيم .
56- با صداي رسا و واضح صحبت كنيم .
57- صداي مان را بطور مناسب بلند و پايين نماييم وبا آهنگ يكنواخت صحبت نكنيم .
58- زياد نيرو و انرژي مصرف نكنيم و بايد طوري صحبت كنيم كه تا پايان سخنراني انرژي لازم را داشته باشيم .
59- در حين سخنراني بي مورد عصباني نشده و فرياد نكشيم .
60- وقت و مدت را رعايت كنيم .
61- اگر سخنراني در موضوعي باشد كه بايد از آمار و ارقام و جزئيات زيادي استفاده نمود ، آن آمار و ارقام و جزئيات را يادداشت نماييم تا بتوانيم دقيق ارايه بدهيم .
62- سخنراني را شغل و حرفه ي خود قرار ندهيم بلكه از باب ايفاي وظيفه و بيداري و آگاهي و نيازهاي جامعه به سخنراني روي آوريم .
بعد از سخنراني از خود بپرسيم :
1- آنچه مي خواستيم بگوييم چه بود ؟
2- آنچه گفتيم چه بود ؟
3- آنچه ديگران در باره ي سخنراني ما مي گويند چيست ؟
در پايان گفتني است كه اگر موضوع سخنراني ما عالي و مفيد باشد وبا رعايت اصول و اركان و قواعد و دستورات اين فن انجام گرفته باشد ، توسط علاقمندان ضبط واز نوار پياده خواهد شد و بدون دخل و تصرف ويا با اندك ويرايشي به شكل جزوه واگر چندين سخنراني پيرامون موضوع واحد يا موضوعات مربوط بهم باشند به صورت كتاب در خواهد آمد و ماندگار خواهد شد .
چنانكه بيشتر آثار بزرگان وسخنوران شهير مجموعه ي سخنراني هاي آنهاست ، مثلا مرحوم علامه محمد تقي جعفري ، مرحوم محمد تقي فلسفي ، مرحوم راشد ، مرحوم شهيد مطهري ، مرحوم دكتر علي شريعتي و...كتابهاي كه مجموعه ي سخنراني هاي آن بزرگواران است بيشتر از آثار قلمي شان مي بوده باشد .
پس بكوشيم پيرامون موضوعات مهم و بكر و تازه سخنراني كنيم ، بر طبق قواعد و اصول سخن بگوييم تا به شكل جزوه و كتاب جاودان شود وبه مرور زمان به ديار عدم و فراموشي سپرده نشود .
تــــير سخــــنت به آب شليــــك مـــــكن
بيهـــــــوده وبي حــــساب شليــــك مكن
حرف و عمل تو چون سلاح است وخشاب
هوش دار كـــه بي خشــــاب شليـــك مكن
« جواد محدّثي»
بدون فرا گرفتن قواعد و اصول فن سخنوري ، سخن گفتن در آب شليك كردن وبي حساب تير انداختن وبي خشاب شليك نمودن است ، وبا يد حساب شده وبا هدف به سخنراني بپردازيم .
سخن بهتر از گوهر آبدار
چوبر جايگه بربرندش بكار
« فردوسي »

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

قانون كلام

كلمات داراي انرژي هستند، زماني كه انرژي آن كلمه به فضا مي رود مجدداً به ما باز مي گردد.
كسي كه از نفوذ كلام باخبر است، به هنگام گفتگو دقت بسيار به خرج مي دهد. كافي است مراقب واكنش كلامش باشد تا بداند كه " بي ثمر باز نمي گردد". انسان با كلامي كه بر زبان مي آورد پيوستهقوانيني براي خود وضع مي كند.اين كلام و اعتقاد خودِ انسان است كه در ذهن نيمه هوشيار، اميد و انتظار مي آفريند و برايش شگون و خوش اقبالي مي آورد، يا وضعيتي خجسته را به سوي خود جذب مي كند. ذهن نيمه هشيار ، ذره اي حس شوخ طبعي ندارد. مردم به گونه اي مخرب درباره خود شوخي مي كنند و ذهن نيمه هشيار آن را جدي مي گيرد. به هر چه توجه كنيد با آن يكي مي شويد پس هرگز درباره ي چيز مخربي صحبت نكنيد چون كم كم به همان سيما در مي آييد. امروز قدرت كلام از بمب اتم بيشتر است.بياييد تمرين كنيم كلماتي همانند فاجعه، مصيبت ، بدبختي و .... را ترك كنيم.به دليل قدرت تموجي و نفوذ كلام، هر آنچه آدمي بر زبان آورد همان را به سوي خود جذب خواهد كرد. كساني كه پيوسته از بيماري سخن مي گويند همواره بيماري را به سوي خود جذب خواهند كرد.انتقاد مدام " روماتيسم" ايجاد مي كند. چون افكار ناشي از بدبيني و ناهناهنگي، خون را مسموم مي كند و اين سموم در مفاصل رسوب مي كنند.اصولاً هر مرضي حاصل ذهني ناآرام است. انسانِِِِ آگاه از ماوراء الطبيعه مي داند كه بيماري در ذهن ريشه دارد، و براي شفاي تن نخست "بايد روح" را شفا داد. روح همان ذهنِِ نيمه هشيار است كه بايد از تفكر نادرست "رهانيده" شود.مَثَل قديمي مي گويد:" تنها به سه منظور جرات كنيد كلامتان را بكار ببريد. براي طلبِ شفا، بركت و سعادت. " هر آنچه آدمي درباره ي ديگران بگويد، درباره ي او خواهند گفت. و هر آنچه را براي ديگري آرزو كند، همانا براي خود آرزو كرده است.
"لعن و نفرين به خود دشنام دهنده باز مي گردد." اگر انساني براي كسي "بدبختي" بخواهد ، بي ترديد بدبختي به سراغ خود او خواهد آمد. اگر بخواهد به كسي كمك كند تا به موفقيت برسد، همانا راه موفقيت خود را هموار كرده است.وقتي دروغي گفته مي شود، انرژي كاذب به فضا رفته و به خود جامعه مان بر مي گردد. قانون عدل اين است كه اگر دروغ بگوييم به ما دروغ گفته شود.حتي تعارفات مثل "قابلي ندارد" چون دروغ و رياست يك انرژي پوچ است.ما بايد خودمان را از تعارفات برحذر كنيم. از كلماتي مثل فدات بِشَم ، قربونت بِرَم بپرهيزيم زيرا اين كلمات فقط براي خداست و نهايت به او بر مي گرديم.از قسم هاي دروغ كه بسيار آسيب مي رساند اجتناب كنيم.
همچنين كلـمات در برآورده كردن آرزوها و خـواسته هاي ما دخـيل هسـتند . اگـر ما چـيزي از خـدا مي خواهيم بـايد آن را با جملات مثبت و زمان حال بيان كنيم.مثلاً بگوييم: "خداوندا عاشقانه سپاسگزارم بخاطر خانه بزرگي كه به من عطا فرموده ايد."همچنين سپاسگزاري كردن از تمام نعمتهايي كه خدا به ما عطا فرموده اند باعث مي شود آن نعمتها پايدار باشند و حتي افزايش پيدا كنند.زماني كه نزد دوستمان درددل مي كنيم، واژه هاي ناسپاسي را از دهان خارج مي كنيم و همين واژه ها باعث مي شود كه در زندگي مان متجلي شود.هر چيزي مي گوييم به ما جذب مي شود چه منفي و چه مثبت.هر كلمه اي جمله اي را مي سازد و هر جمله اي وضعيت و شرايط ما را مي سازد. سعي كنيم كمتر حرف بزنيم و بيشتر تسبيح خدا را بگوئيم.حتي اگر شعري مي نويسيم و يا مي شنويم شاد، موفقيت آميز و اميد بخش باشد زيرا كلمات شرايط زندگي مان را بوجود مي آورد.هر روز كه از خانه بيرون مي رويم بگوئيم پروردگارا كلماتي كه شما مي پسندي در سر، مغز و زبانم جاري بفرما.در قرآن آمده است: انسان در گرو اعمال خودش است: گفتار، افكار و اعمال. بايد از حرف و انديشه و عمل خودمان بترسيم. زماني كه قضاوت مي كنيم بايد از قضاوت خود بهراسيم. انسان با انرژي صوت مي تواند با خدا ارتباط برقرار كند، به همين منظور نماز را در 5 نوبت مي خوانيم. زيرا ذكر خدا را مي گوييم و به انرژي پاك و مثبت وصل مي شويم.انسان با كلامي كه بر زبان مي آورد مي تواند هر آنچه را كه حق الهي او است به عينيت درآورد. هر چند بايد به كلامي كه بر زبان مي آورد ايمان كامل داشته باشد.اِشعياء نبي گفت: " همچنان كلام من كه از دهانم بيرون آيد خواهد بود. نزد من بي ثمر بازنخواهد گشت. آنچه را كه خواستم بجا خواهد آورد و براي آنچه آن را فرستادم كامران خواهد شد." اكنون مي دانيم كه واژه ها و انديشه ها داراي امواجي بي نهايت نيرومندند كه همواره به تن و چارچوب امور آدمي شكل مي بخشند.لازم ترين كار اين است كه روز خود را با كلام درست آغاز كنيد: مثلاً روزِ خود را با اين عبارت آغاز كنيد:تو امروز انجام خواهي پذيرفت ، زيرا امروز روز تكميل و كمال است. و من براي روزي چنين عالي و تمام عيار، خدا را شكر مي كنم. امروز معجزه پس از معجزه خواهد آمد و شگفتيها باز نخواهند ايستاد.اين كار را به يك عادت تبديل كنيد تا شاهد بروز معجزه ها و شگفتيها در زندگي خود شويد.براي انسان آگاه از نفوذ كلام كه رهنمودهاي شهودي خود را دنبال مي كند، انجام هيچ كاري چندان دشوار نيست. به يُمن كلام، نيروهاي غيبي را به كار وا مي دارد و تن خود را باز مي آفريند يا به امور خود صورتي تازه مي بخشد. از اين رو ، انتخاب كلمات درست اهميت حياتي دارد. انسان بـايد كلـامي را كه مي خواهد به عرصه غيبي فراافكند با دقتي هر چه تمامتر برگزيند. او مي داند كه خدا روزي رسان او است و براي هر تقاضـا عرضه اي هست. و كلامي كه بر زبان مي آورد بـسانِِِ كليدي درِِ اين خزانه ي غيبي را مي گشايد.بخواهيد كه به شما داده خواهد شد. پس كلام لازم را بر زبان آوريد. كلام انسان عصاي معجزه گر او است: سرشار از سحر و اقتدار!زندگي و مرگ در قدرت زبان است. پس آدمي مي تواند با يك حركت عصاي ِ كلامِ خود، وضعيتيناخوشايند را از ميان بر دارد. يعني بجاي اندوه، شادماني و به جاي بيماري، تندرستي و به جاي تنگدستي، فراواني بنشاند.

منبع: كتاب چهار اثر از فورانس اسكاول شين، ترجمه خانم گيتي خوشدل


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تكامل رشدي در سايه تمرين سخنوري

سخن گفتن چنان شريف است كه پيام وحي با آن آغاز مي‌شود: «اقرأ باسم ربك الذي خلق». بخوان به نام پروردگاري كه تو را آفريد. 
نطق مايه تمايز انسان از حيوان است و از نظر روانپزشكي مراكز ويژ‌ه‌اي براي فهم گفتار و توليد گفتار در مغز انسان وجود دارد. 
با اين همه به گفته شيخ اجل سعدي: 
به نطق آدمي بهتر است از دواب 
دواب از تو به گر نگويي صواب 
مي‌گويند يك سال بيشتر طول نمي‌كشد تا كودك انسان سخن گفتن را بياموزد، اما براي آموختن خاموشي به يك عمر نياز است. 
در يك دوره مهم رشد كودك انسان كه از شش ماهگي آغاز مي‌شود و تا هفت سالگي ادامه دارد كودك مي‌تواند ظرفيت‌هاي ذاتي خود را براي سخنگويي تمرين كند و به اصطلاح مدارهاي عصبي گفتار را به كار بيندازد. 
اما اگر كودكي تا هفت سالگي از تمرين سخنگويي و شنيدن گفتار ديگران محروم بماند پس از آن قادر به گفتار نخواهد بود و جز اصواتي نامفهوم نمي‌تواند از گلوي خويش خارج كند. 
جنين در اواخر دوره بارداري نسبت به گفتار واكنش مثبت نشان مي‌دهد و پس از تولد هم زبان مادري توجه او را به صورت معني‌دار به سوي خود جلب مي‌كند. 
مراكز تكلمي مغز انسان چنان آفريده شده است كه كودك بي‌هيچ آموزش رسمي در عرض چند سال بدون آموزگار از دستور زبان آگاه مي‌شود و عموماً افعال و جملاتي كه به كار مي‌برد با قاعده‌تر از زبان بزرگسالان است. 
كافيست يكبار طرز جمع بستن واژه‌اي را بشنود، سپس بي‌مدد مربي مي‌تواند همه واژه‌ها را جمع ببندد. 
اجازه دهيد كلام را با حكايتي از سعدي به پايان ببرم كه مي‌گويد: دروغ گفتن به ضربت لازم (زخم كهنه) ماند كه اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند چون برادران يوسف كه به دروغي موسوم شدند، نيز به راست گفتن ايشان اعتماد نماند.

منبع :

http://www.iran-newspaper.com/1389/8/18/Iran/4646/Page/15/?NewsID=97476


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

ضرورت آموزش فن سخنوري به دانش آموزان

فرد براي پيوستن به اجتماع و مفيد بودن در آن به مهارتهاي جز ياد گرفتن دروس نياز پيدا مي كند تا جايي كه فقدان مهارتهاي كاربردي مايه عذاب و ناراحتي در عرصه كار و زندگي خواهد شد و چه بسا انسانها را تا سر حد ناميدي بكشاند.به اين ترتيب ضمن آموزش دروس مي بايستي زمينه اي  فراهم كرد تا دانش همراه با مهارتها پيشروي كند. در ابتدا لازم است يادگيري علم همراه با يادگيري علم كلام يعني سهولت بيان و فن سخنوري و فصاحت همراه باشد.  همچنين شيوه دسته بندي قواعد براي يادگيري و يادآوري به موقع ، شيوه مطالعه و به خاطر سپردن و نيز به كاربردن ، پرورش ناخود آگاه ذهن ، چگونه انديشيدن ، ايجاد روحيه پرسشگري ، راههاي غلبه بر ناميدي و سرانجام به وجود آوردن اعتماد به نفس از مهارتهايي است كه دانش آموز هنگام پايان دوره تحصيل مي بايستي به آنها مجهز باشد و چه بسا عدم يادگيري و عادت به آنها هم فرد و هم جامعه را متضرر خواهد كرد.

منبع :

http://ahourcommunication.blogfa.com/8705.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
عنوان جلوه هايي از آيين سخنوري در دستور سخن : «نهج البلاغه»،بر پايه شرح ابن ابي الحديد
موضوع نهج البلاغه
پديدآور فراتي،علي اكبر
نام نشريه علوم حديث
زمينه --------
فاصله چاپ فصلنامه
مدير مسئول محمد محمدي نيك (ريشهري)
سردبير مهدي مهريزي
صاحب امتياز دانشكده علوم حديث
آدرس قم - بلوار 15 خرداد شهرك جهاد موسسه فرهنگي دارالحديث ، صندوق پستي 37185-3431
تلفن 02517176131
فكس 02517785050
 
 

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
عنوان فن سخنوري و ارتباط آن با عدالت / محمدرضا جلالي نائيني
موضوع سخنراني و فن بيان
پديدآور جلالي نائيني|محمدرضا
نام نشريه حافظ
زمينه --------
فاصله چاپ ماهانه
مدير مسئول سيد حسن امين
سردبير سيد حسن امين
صاحب امتياز 
آدرس تهران - تقاطع انقلاب و فلسطين - شماره - 2 ساختمان مهر - طبقه 3
تلفن 66968488
فكس 66968487
 

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 اگرچه در كنفرانس‌هاي سر كلاس هرچه بيشتر بگويي نمره بهتر مي‌گيري


كم گوي و گزيده گوي


ممكن است خيلي مواقع براي شما هم پيش آمده باشد كه در وضعيت دشواري قرار گرفته باشيد و مثلا قرار است سخنراني ارائه دهيد و بعد از آن بايد به سوالاتي پاسخ دهيد يا افكار خود را در موقعيت‌هاي خاصي بيان كنيد.

خونسرد بودن در چنين شرايطي، يك مهارت بسيار مهم و پسنديده است و وقتي شما توانايي اين كار را داريد، پاسخ‌هاي صريح، زيركانه و هوشيارانه شما، اعتماد اطرافيان را به گفته‌هايتان تضمين خواهد كرد.


وقتي شما بتوانيد افكار و ايده‌هايتان را به زباني صريح و گيرا بيان كنيد، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه ايده‌هايتان توسط ديگران شنيده مي‌شوند. در اين حالت شما تبديل به فردي با اعتماد به نفس، مطمئن، متقاعدكننده و قابل اعتماد خواهيد شد.

اطمينان، كليد يادگيري تفكر هوشمندانه است. وقتي شما اطلاعاتي ارائه مي‌دهيد يا نظر و پيشنهادي را مطرح مي‌كنيد، بايد خودتان از آنچه در موردش صحبت مي‌كنيد مطمئن و آگاه باشيد و بدانيد كه آگاهي‌تان كامل است. اين بدين معنا نيست كه شما بايد همه چيز را درباره هر مساله‌اي بدانيد اما در مورد موضوع مورد بحث بايد اطلاعات كافي داشته باشيد، اين موضوع به شما كمك مي‌كند تا آرام باقي بمانيد و حتي اگر به طور غيرمنتظره در معرض سوالات زيادي قرار گرفتيد، اعتماد به نفس خود را از دست ندهيد.

راز خونسردي در مواقع اضطرار، آماده بودن است. براي اين منظور بايد يكسري مهارت‌‌ها و روش‌‌ها را ياد بگيريد و براي موقعيت‌هايي كه ممكن است شما را تحت فشار قرار بدهند، يكسري كارها انجام داده و آمادگي كسب كنيد. پس از انجام اين امور وقتي خود را در مواجهه با موقعيت‌هاي غيرمنتظره مي‌بينيد، آماده خواهيد بود و اعتماد به نفستان را حفظ خواهيد كرد. اينجا يكسري نكات و روش‌ها وجود دارد كه بايد آنها را فرابگيريد:

1 ـ آرام باشيد

اين اغلب مخالف احساس شما در زماني است كه تحت فشار قرار گرفته‌ايد، اما براي اين كه صدايتان آرام و بدون لرزش باقي بماند و مغزتان قدرت تفكر داشته باشيد، بايد تا جايي كه ممكن است آرام باشيد. در اين مواقع:

ـ نفس عميق بكشيد.

ـ به خود چند دقيقه فرصت داده و پيغامي مثبت و صريح به مغز بفرستيد.

ـ ماهيچه‌هاي خود را براي چند لحظه منقبض كرده و سپس رها سازيد.

2 ـ گوش دهيد

گوش دادن يك مساله بحراني براي فكر كردن است. چرا شما نياز به گوش كردن داريد؟ چون بايد مطمئن شويد كه سوال يا درخواستي كه از شما مي‌شود را به طور كامل درك كرده‌ايد. اگر شما قبل از اين كه منظور اصلي سوال‌كننده را بفهميد، خيلي سريع پاسخ دهيد ممكن است مسائل غيرضروري را مطرح كرده و بحث را به نقاط نامناسب بكشانيد.

3 ـ سوال را تكرار كنيد

اگر شما كاملا احساس مي‌كنيد كه تحت فشار هستيد، مي‌توانيد از سوال‌‌كننده بخواهيد كه پرسش خود را تكرار كند. با اين كار مي‌‌توانيد زمان بيشتري براي تفكر در مورد پاسختان داشته باشيد. در نگاه اول، اگر افراد فكر مي‌كنند كه با اين كار ديگران تصور مي‌كنند آنها به پاسخ خود اطمينان ندارند و مسلط نيستند، اما اين‌طور نيست. اين روش شما را فردي متمركز روي سوال نشان مي‌دهد كه در پي يك پاسخ مناسب هستيد. اين كار به سوال‌كننده اين فرصت را مي‌دهد كه پرسش خود را تصحيح كرده و به نكات اصلي توجه كند.

در واقع با اين عمل به پرسش‌كننده اين شانس را مي‌دهيد كه واضح‌تر و گوياتر سوال خود را بيان كند.

با درخواست تكرار سوال از سوي شما،‌ در واقع فرصتي براي ارزيابي منظور پرسش‌كننده نيز خواهيد داشت. اگر سوال، خاص‌تر و با كلماتي بهتر بيان شد، نشان‌دهنده اين است كه فرد سوال‌كننده واقعا علاقه‌مند به يادگيري بيشتر است. اگر سوال تكرار شده از بار اول پيچيده‌تر بيان شد نشان مي‌دهد كه هدف فرد پرسشگر، دستپاچه كردن و گير انداختن شماست. اگر اين‌طور بود گام بعدي مي‌تواند بسيار مفيد باشد.

4 ـ استفاده از روش‌هاي مهار كردن

گاهي شما براي پاسخگويي صريح و آرام نيازمند زمان بيشتري هستيد. آخرين كاري كه مي‌توانيد انجام دهيد بيان كردن اولين چيزي است كه به ذهن مي‌رسد. اغلب اين راه نوعي روش تدافعي است كه شما را فردي عصبي و نامطمئن نشان مي‌دهد.

سوال را خودتان دوباره تكرار كنيد. اين زماني را براي فكر كردن به شما مي‌دهد و اساس واقعي سوال را مشخص مي‌كند. در اين حالت مي‌توانيد نكته مثبتي به سوال اضافه كنيد كه پاسخ آن را راحت‌تر سازد.

تمركز خود را محدود كنيد. سوالي از خودتان بپرسيد كه نه‌تنها قضيه را روشن كند بلكه سوال را هم به مسير قابل كنترلي هدايت كند.

درخواست روشن كردن مطلب را نماييد. از پرسشگر بخواهيد كه دقيقا سوال خود را مطرح كند.

5 ـ از سكوت استفاده كنيد

مغز شما اين‌گونه برنامه‌ريزي شده كه سكوت را با ناراحتي يكي مي‌داند. اگر شما سكوت را خيلي كم استفاده مي‌كنيد، به اين معناست كه در حال كنترل افكارتان هستيد و به توانايي خود در ارائه پاسخ‌هاي متخصصانه ايمان داريد. وقتي شما در پاسخگويي عجله مي‌كنيد معمولا كلمات هم به سرعت به زبانتان جاري مي‌شوند، اما با اندكي تامل افكار شما به مغزتان مي‌گويد كه آهسته‌تر عمل كند و عملكرد بهتري نيز از مغز خواهد زد.

6 ـ به يك جنبه از موضوع تكيه كرده و به يك بخش از اطلاعات متوسل شويد

خيلي ريسك بالايي است كه تحت فشار، به يك سوال كه اطلاعات خيلي كم يا خيلي زيادي د ر مورد آن داريد پاسخ دهيد. اگر پاسخ بسيار كوتاهي دهيد، در واقع بحث را به سمت سوالات بيشتر در آن زمينه خواهيد برد. وقتي هم كه پاسختان خيلي طولاني باشد، توجه افراد كم شده و خسته‌كننده مي‌‌شود. به خاطر داشته باشيد در پاسخ به يك سوال نبايد سخنراني غرايي ارائه دهيد. سوال‌كننده تنها مي‌خواهد چيزي بداند. به آن احترام گذاشته و تنها پاسخ مناسب و كافي را ارائه دهيد.

اگر هم پاسخ سوالي را نمي‌دانيد، صادقانه ابراز كنيد. اصلا خجالت نكشيد زيرا قرار نيست كه يك نفر همه چيز را بداند.

مترجم: الهه عيوض‌زاده ‌

منبع: mindtools.com
 

منبع :

http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100876681405


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان