مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3399
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 7
همه : 5159788

مهارت ارتباط غير كلامي 


ارتباط به معني انتقال اطلاعات از يك فرد به فرد ديگر است. بيش تر مردم، حدود 75 درصد زمان بيداري خود را صرف برقراري ارتباط، تبادل اطلاعات، افكار و عقايد با ديگران مي كنند. ارتباط كلامي، در قالب زبان و كلمات انجام مي شود در حالي كه ارتباط غير كلامي، اين گونه نيست و بيش ترين ارتباط ما با ديگران، از اين طريق است.

ارتباط غير كلامي شامل اشاره ها، تماس چشمي، لحن صدا و حركت بدن مي باشد. گاهي نوع پوشش و سكوت اختيار كردن نيز جزو ارتباط غيركلامي به شمار مي رود. در يك ارتباط ، پيام ها به دو طريق كلامي و غير كلامي ارسال مي شود. اگر بين كلمات ادا شده و حركات بدن گوينده تضاد وجود داشته باشد، گيرنده پيام، بيش تر به حركات بدن و اشاره هاي غير كلامي اعتماد مي كند.

«جي. ديليو پورتر » ارتباط غيركلامي را در چهار گروه تقسيم بندي مي كند:

جسمي: ارتباط فردي شامل اشاره هاي چهره اي، لحن صدا، بو و حركات بدن

هنرشناسي: ارتباط از طريق موسيقي، بازيگري، نقاشي و مجسمه سازي

علائم: شامل پرچم ها، شليك توپ به پاس احترام، آژير و سوت زدن

نمادها: به كارگيري آداب و رسوم مذهبي، شأن و منزلت و جايگاه اجتماعي

آگاهي از ارتباط غيركلامي، براي مديران به عنوان رهبران سازماني، به دو دليل اهميت دارد:

مدير به عنوان رهبر گروه براي انجام بهتر وظايف، بايد با كاركنان ارتباط موثري داشته باشد اگر اشاره هاي غيركلامي كاركنان از سوي مدير به خوبي تفسير شود، مي تواند به آن ها پاسخي مناسب بدهد.

طرز تلقي، نگرش و احساسات كاركنان، از طريق ‎ارتباط غيركلامي ارسال مي شود بعضي از نيازهاي فردي مانند رشد، قدرشناسي، موفقيت و تشويق، بايد در سازمان ارضاء شود كه لازمه اين كار، شناخت و درك اين نيازها از سوي مديران و از طريق ارتباط غيركلامي  است. اگر كاركنان سازمان درك درستي از اشاره هاي غيركلامي داشته باشند، سازمان، شانس موفقيت بيش تري دارد.

نگاه مستقيم گوينده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه كردن به پايين، حاكي از فروتني و چرخاندن چشمان به بالا، ناشي از خستگي گوينده است.

مطالعات نشان داده است كه ارتباط غيركلامي، اطلاعات لازم را براي مديران و كاركنان فراهم مي سازد يافته هاي اين پژوهش داراي دو جنبه قابل بررسي مي باشد:

الف) ويژگي هاي ثابت

- فاصله: فاصله اي كه يك نفر با ديگري رعايت مي كند، غالباً يك پيام غيركلامي را منتقل مي كند در بعضي از فرهنگ ها اين فاصله، نشان دهنده نوعي علاقه است در حالي كه گاهي مي تواند ناشي از منزلت اجتماعي  تلقي گردد.

- طرز قرار گرفتن: بسياري از افراد به روش هاي مختلفي مانند چهره به چهره، پهلو به پهلو يا حتي پشت به پشت ديگران قرار مي گيرند براي مثال افراد معاشرتي، به طور معمول پهلو به پهلو و افراد رقابت جو، چهره به چهره ديگران قرار مي گيرند.

- حالت اندامي: بعضي افراد ممكن است روي صندلي، صاف بنشينند يا لم بدهند يا هنگام تعامل با ديگران، بايستند. اين ها عواملي است كه باعث انتقال پيام مي شود.

- تماس جسمي: دست دادن، دست به شانه كسي زدن، هل دادن يا دست كسي را محكم گرفتن، همه مي توانند انتقال دهنده ي پيام ناشي از صميميمت و احساس محبت يا برعكس، نفرت و بي تفاوتي باشند.

ب) ويژگي هاي متغير و پويا

- بيان چهره اي: لبخند، اخم، ابروي بالا رفته، خميازه كشيدن و پوزخند زدن، همه انتقال دهنده اطلاعات هستند. بيان چهره اي به طور معمول به هنگام ارتباط و با توجه به واكنش شنونده، تغيير مي كند و در فرهنگ هاي مختلف، مي تواند معاني مشتركي داشته باشد.

- حركات و اشارات: يكي از مهم ترين حركات و اشارات، مربوط به دست هاست كه هنگام حرف زدن، كمتر به آن توجه مي شود. بعضي از حركات و اشارات مانند گره كردن مشت، داراي معاني جهاني است در حالي كه ساير اشارات و حركات در فرهنگ هاي مختلف، داراي معاني مختلفي مي باشند.

- نگاه كردن: يكي از ويژگي هاي مهم در ارتباطات اجتماعي، تماس چشمي است. نگاه كردن مي تواند انتقال دهنده هيجاناتي مانند محبت يا نفرت، علاقه يا بي تفاوت باشد.

روش هاي غير زباني

ويژگي هاي ثابت و متغير ارتباط غيركلامي مي توانند اطلاعات مهمي را از فرستنده به گيرنده ي پيام منتقل كنند. اكنون نگاهي به روش هاي غيرزباني انتقال پيام مي اندازيم:

- زبان بدن: بهترين روش براي دسترسي به توان مديريتي، فقط گوش دادن به حرف هاي كاركنان نيست. بلكه مشاهده حركات است كه كاركنان هنگام حرف زدن انجام مي دهند.

- بيان چهره اي: به طور معمول از بيان چهره اي، براي انتقال هيجان ها استفاده مي كنيم. چهره مي تواند نگرش و طرز تلقي گوينده باشد. محققان معتقدند كه بيان چهره اي، بهتر از هر عاملي مي تواند وضعيت هيجاني ما را توصيف كند به عنوان مثال حالت چشمان مي تواند شادي، غمگيني و يا حيرت ما را بيان كند و با يك لبخند و تبسم مي تواند صميميت، علاقه و محبت را نشان دهد. پايين بودن چهره، ابروها و پيشاني چروك شده مي تواند ناشي از خشم باشد.

- تماس چشمي: يكي از قوي ترين ارتباطات غيركلامي، تماس چشمي مستقيم است. در سازمان ها به طور معمول تماس چشمي مديران در مقايسه با كاركنان، طولاني تر است. نگاه مستقيم گوينده، نشان دهنده صفا، صداقت و احساس اعتماد او به شنونده است. نگاه كردن به پايين، حاكي از فروتني و چرخاندن چشمان به بالا، ناشي از خستگي گوينده است.

نگاه كردن مي تواند انتقال دهنده هيجاناتي مانند محبت يا نفرت، علاقه يا بي تفاوت باشد.

- فضاي شخصي: فضاي شخصي همانند يك حباب است كه بين شما و ديگران فاصله مي اندازد. اين فضا، قلمروي غيرمشهود است و وقتي آشكار مي شود كه كسي تلاش كند وارد آن شود هر چه مقام شما در سازمان بالاتر باشد، فضاي بهتر و بيش تري خواهيد داشت، از قلمروتان بهتر محافظت خواهيد كرد و به سادگي مي توانيد به قلمرو مرئوسين وارد شويد.

- زبان آوايي: يافته هاي محققان نشان مي دهد كه لحن، طنين و كيفيت صدا و سرعت كلمات ادا شده مي تواند هيجان ها را بدون توجه به محتواي پيام انتقال دهد. لحن صدا علاوه بر انتقال پيام مي تواند به عنوان مكمل پيام عمل نمايد به عنوان يك ارتباط گر بايد نسبت به تأثير لحن، طنين و كيفيت صداي تان بر تفسير پيام  از سوي شنونده توجه كنيد.

- سكوت و زمان: سكوت مي تواند تأثير مثبت و منفي بر فرآيند ارتباطات داشته و بر تحكيم يا قطع روابط، اثر گذار باشد. سكوت مي تواند باعث بروز تنش و اضطراب شده يا برعكس به حفظ آرامش گوينده كمك كند. سكوت مي تواند نشانه علاقه يا بي علاقگي، موافقت يا محافظت باشد.

زمان نيز مي تواند نشان دهنده جايگاه و منزلت اجتماعي و سازماني باشد در يك سازمان سالم، مدير و كاركنانش براي برقراري ارتباط و احترام متقابل به يكديگر، زمان را رعايت مي كنند.

نتيجه گيري

بدون توجه به اين كه در سازمان، داراي چه مقام و سمتي مي باشيد، بايد حساسيت تان را به ارتباط غيركلامي بهبود دهيد. سازمان ها بايد به اشارات غيركلامي كاركنان، پاسخ مناسب دهند و مهارت خودشان را در اين حوزه تقويت كنند. البته شما بايد هميشه در طول زندگي، با ارتباطات غيركلامي آشنا باشيد اما به راستي چه قدر به اين موضوع توجه داريد؟ 


منبع: ماهنامه شادكامي و موفقيت، شماره 66
  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تأملي بر مباني و كارويژه هاي نظريە گفتمان (۲)

مفاهيم بنيادي نظريە گفتمان لاكلائو و موف:

۱- گفتمان: (discourse) صورتبندي مجموعه اي ازكدها، اشياء، افراد و… هستند كه پيرامون يك دال كليدي جايابي شده وهويت خويش را دربرابرمجموعه اي ازغيريت ها بدست مي آورند.

۲- مفصل بندي: (articulation) هرعملي كه ميان عناصرپراكنده ارتباط برقراركند، به نحوي كە هويت و معناي اين عناصردرنتيجه اين عمل اصلاح وتعديل شود.

۳-  دال مركزي: (nodal point) دال مركزي نشانه اي است كه سايرنشانه ها دراطراف آن نظم مي گيرند. هسته مركزي منظومه گفتماني را دال مركزي تشكيل مي دهد. و جاذبه اين هسته، سايرنشانه ها را جذب مي كند. همه نشانه‌هاي مفصل ‌بندي شده در يك گفتمان از ارزش برابر برخوردار نيست و به انواع گوناگوني تقسيم مي‌شوند. مهم‌ترين اين نشانه‌ها «دالّ مركزي» است. دالّ مركزي نشانه ممتازي است كه نشانه‌هاي ديگر حول آن انسجام مي‌يابد. اين دال، دال‌هاي ديگر را حمايت مي‌كند و آنها را در قلمرو جاذبه معنايي خود نگه مي‌دارد. مثلا آزادي در ليبراليسم يك دال مركزي محسوب مي شود و مفاهيمي چون دولت، فرد و برابري در سايه اين دال مركزي و با توجه به آن معنا پيدا مي كند.

۴- عناصر يا دال هاي شناور: (floating signifiers) عناصر: (Elements) دال ها ونشانه هائي كه معناي آنها هنوز تثبيت نشده است و گفتمان هاي مختلف سعي درمعنا دهي به آنها دارند. عناصر، نشانه­هايي هستند كه در حوزه گفتمان گويي قرار دارند و داراي چندگانگي معنايي هستند. گفتمان هاي مختلف هر كدام در تلاش اند تا اين عناصر را در درون نظام معنائي خود تبديل به وقته نمايند. در اين حالت نوعي انسداد در معناي نشانه حاصل مي­شود و مانع از نوسانات معنايي آن مي­شود اما اين انسداد و انجماد به هيچ وجه دايمي نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هيچ ­گاه كاملا صورت نمي­پذيرد و بدين ترتيب گفتمان­ها هيچ ­گاه صد در صد تثبيت نمي شوند به گونه­اي كه امكان هر گونه تغيير و دگرگوني معنايي تحت تاثير چندگانگي معنايي حوزه گفتمان گويي از آن­ها سلب ­شود. اين ويژگي نشانه­ها موجب مي­شود كه به آن­ها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اينكه گفتمان­ها تلاش مي­كنند تا از طريق تبديل عناصر به وقته­ها و تقليل معاني متعدد يك نشانه به يك معنا و ايجاد نوعي انسداد در معناي نشانه، ابهام معنايي را برطرف سازند. اما اين عمل به طور كامل امكان پذير نيست و معنا به طور صد در صد تثبيت نمي­شود زيرا احتمالات معنايي كه در حوزه گفتمان گويي وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهديد مي­كنند. از اين رو همه وقته­ها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقي مي­مانند و هميشه اين احتمال وجود دارد كه هر كدام از معاني ديگر، وارد نظم گفتماني شود. در واقع انسداد و بستگي در معناي يك نشانه عملي موقتي است و زمينه براي برجسته سازي معاني ديگر يك نشانه به وسيله گفتمان­هاي ديگر همواره مهيا است.

گفتمان­ها همواره در حال رقابت براي تثبيت معنا هستند، گفتمان­ها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره اين احتمال وجود دارد كه شيوه تثبيت معناي نشانه­ها در يك گفتمان به وسيله شيوه­هاي ديگر تثبيت معنا در گفتمان­هاي ديگر به چالش كشيده شود.

۵-  حوزه گفتمان گويي: (field of discousivity) حوزه گفتمانگويي، محفظه اي ازمعاني اضافه و بالقوه در بيرون از منظومه گفتمان خاص كه توسط آن طرد شده اند و مواد خامي براي مفصل بندي هاي جديد محسوب مي شوند. هر دال معاني متعددي مي تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبيت يك معنا، معناهاي بالقوه زيادي را طرد مي كند. اين معاني همچنان موجودند و امكان ظهور در گفتماني ديگر و شرايطي ديگر را دارند. حوزه گفتمان گويي در واقع معانيي­ است كه از يك حوزه گفتمان سر ريز، و وارد آن مي­شوند، يعني معانيي­ كه يك نشانه در گفتمان ديگري دارد يا داشته است ولي از گفتمان مورد نظر وغالب حذف مي­شود تا يك دستي معنايي در آن گفتمان حاصل شود. بنابر اين هر چيزي كه از يك گفتمان حذف مي­شود و يا خارج از آن است، در حوزه گفتمان گويي قرارمي گيرند.

۶-  هژموني: (Hegmony) هژموني به معناي سلطه واقتداراست و يك گفتمان زماني هژمونيك مي شود كه توانسته باشد، تمام دال هاي شناور را در اطراف دال مركزي هماهنگ و منسجم نمايد. و نيز نظام معنايي خود را در اذهان سوژه ها - انسانها- هرچند بصورت موقت تثبيت كرده باشد. «هژموني» يك گفتمان مبتني بر انسجام معنايي دال‌هاي ديگر حول دالّ مركزي است. در صورتي كه يك گفتمان موفق شود با اتّكا بر دال مركزي خود، مدلول‌هاي مدّنظر خود را به دال‌هاي گفتمانش نزديك كند، يا به عبارت ديگر، نظام معنايي مطلوب خويش را در ذهنيت جمعي اجتماع ـ هر چند به طور موقت ـ تثبيت نمايد و رضايت عمومي را جلب كند، آن گفتمان «هژمونيك» مي‌شود. اما در صورتي كه گفتمان رقيب بتواند به كمك سازوكارهاي مختلف، اين نظام معنايي را شالوده‌شكني كند و ساختارهاي معنايي شكل گرفته در ذهنيت جمعي مردم را درهم بريزد، آنگاه اين گفتمان هژموني‌اش را از دست مي‌دهد. بنابراين، موفقيت گروه‌هاي سياسي به توانايي‌شان براي توليد معنا بستگي دارد.

7- سوژه يا فرديت و عامليت: اين مفهوم از مفاهيم كليدي نظريه «گفتمان» است. «سوژه» همواره در ميان گفتمان‌هاي مختلف در پي يافتن خويش است. سوژه خود را به واسطه يك چيز خارجي مي‌شناسد و اين چيز در نظريه «گفتمان» همان «موقعيت‌هاي سوژه» است كه گفتمان‌ها آن را فراهم مي‌آورند. دغدغه اصلي نظريه گفتماني آن است كه چگونه مردم در جوامع، خود را مي‌فهمند و عمل مي‌كنند. به نظر آلتوسر، اين امر توسط رفتارهاي ايدئولوژيك ساخته مي‌شود. اما نظريه «گفتمان» بر آن است كه سوژه‌ها در شرايطي خاص (واگرايي گفتمان‌ها) مي‌توانند از طريق مفصل‌ بندي و تعيين هويت با گفتمان‌هاي فرعي، هويت‌ها و معاني اجتماعي خود را بازسازي نمايند.

8-  گفتمان عينيت يافته يا گفتمان رسوب كرده: (objective discourse) گفتمان رسوب كرده به گفتمان هايي گفته مي شود كه با برجسته سازي خود و طرد غير، موقعيت خود را در اذهان سوژه ها تا آنجا تثبيت كرده كه صورت طبيعي به خود گرفته وهر گونه انتقاد و يا براندازي آن غيرممكن تلقي مي شود. گفتمان هاي غالب هرچه در سركوب و طرد رقيب بيشترموفق باشد، بيشتربصورت طبيعي جلوه مي كند. زيرا ريشه هاي شكل گيري گفتمان به فراموشي سپرده مي شود و وضع موجود به يك وضع كاملا طبيعي نمايانده مي شود.

الگوي گفتماني فركلاف و تئون ون دايك

نورمن فركلاف و تئون ون دايك با استفاده از مضمون  نظريە گفتمان، رهيافت گفتماني را به حوزه اجتماعي، فكري – شناختي و سياسي در چارچوب تحليل آن بسط داده و رويكرد انتقادي بدان افزودند. به اين لحاظ عمده مباحث آن دو در عرصه تحليل گفتمان و گفتمان كاوي انتقادي قابل عرضه است.

 مطابق ديدگاه فركلاف تحليل انتقادي گفتمان (Critical Discourse Analysis) نيز طيف گوناگون و وسيعي از رويكردها و ديدگاهاي معتنابهي را در راستاي  تحليل اجتماعي گفتمان در بر مي گيرد. او طي چندين مقاله از آن بسان روش و ايستاري براي تغييرات اجتماعي در جنبە گفتماني شان بهره مي گيرد. در اين رويكرد از CDA (تحليل انتقادي گفتمان)، سه حوزه تحليلي، در تحليل هر فرآيند ارتباطي (تعامل) وجود دارد. الگوي سه لايه اي فركلاف براي تحليل  گفتماني جنبه هاي زير را در بر مي گيرد:

متن (گفتار، نوشتار، نمادهاي بصري، يا تركيبي از همە اين موارد): تحليل متن را شامل دو گونه تحليل مي دانم كه مكمل يكديگرند: تحليل زبان شناختي، تحليل بينا متني.
كردار گفتماني كه شامل توليد و مصرف متون مي شود و اصطلاح نظم گفتمان را از فوكو(1981) وام گرفته است و از آن براي اشاره به «مجموعه ي منظم كردارهاي گفتماني مرتبط با يك حوزه ي اجتماعي خاص مانند سخنراني، مشاوره و گفت و گوي غيررسمي در يك نهاد دانشگاهي  و مرزها و روابط ميان آنها»
كردار اجتماعي: از نظر فركلاف، تحليل اين جنبه از يك كردار گفتماني در قالب تحليل جنبه هاي اقتصادي، سياسي، و فرهنگي يك رويداد ارتباطي صورت مي گيرد.
اين طرح با سه بعد تحليل ايدئولوژي متعلق به "ون دايك" كاملا" مشابهت دارد، كه به ترتيب عبارتند از:

1. گفتمان

2. اجتماعي- شناختي

3. تحليل اجتماعي (تحليل ساختارهاي اجتماعي)

روش تحليل گفتماني فركلاف( 1995) از سه سطح تشكيل مي شود:

سطح اول) توصيف مجموعه ي ويژگي هاي صوري كه در يك متن خاص يافت مي شوند مي توانند به عنوان انتخاب هاي خاصي از ميان گزينه هاي (واژگان، دستور، ساختهاي متني) موجود در انواع گفتمان هايي تلقي شوند كه متن از آنها استفاده مي كند.
سطح دوم) تفسير تفسيرها تركيبي از محتويات خود متن و ذهنيت مفسر است. از منظر مفسر ويژگي هاي صوري متن در حقيقت به منزلە سرنخ هايي هستند كه عناصر دانش زمينه اي ذهن مفسر را فعال مي سازد و تفسير، محصول ارتباط متقابل و ديالكتيكي اين سرنخها و دانش زمينه اي ذهن مفسر خواهد بود.
سطح سوم) تبيين مرحله تبيين متضمن ترسيم چشم انداز خاصي در بارەي دانش زمينه اي است كه اين چشم اندازها مشخصاً بعنوان ايدئولوژي هاي گوناگون قلمداد مي شوند. اين بدان معناست كه پيش فرض هاي مروبط به فرهنگ، مناسبات اجتماعي و هويت هاي اجتماعي كه خود جزئي از دانش زمينه اي هستند، توسط مناسبات قدرت، در جامعه يا نهاد تعيين مي شوند و از نظر نقشي كه در مبارزه جهت حفظ يا تغيير روابط قدرت دارند، از منظري ايدئولوژيك نگريسته مي شوند.
دو نوع تبيين با توجه به نوع "تاكيد" قابل ابتياع است:

نوع اول) گفتمان بعنوان جزئي از مبارزۀ اجتماعي

نوع دوم) بررسي روابط قدرت تعيين كنندۀ گفتمان ها

بنا به رويكرد ون دايك تحليل انتقادي گفتمان (CDA) نوعي تحقيق ِ تحليلي ِ گفتمان به شمار مي رود كه اساساً، نا برابري، سلطه و سوء استفاده ازقدرت اجتماعي را[كه] در بافت سياسي و اجتماعي تصويب، بازتوليد و با مخالفت (واقع) شده است، مورد مطالعه قرار مي دهد. با چنين تحقيق مخالفت جويانه اي، تحليل‌گران انتقادي گفتمان موضع صريحي اتخاذ مي‌كنند و بنابراين مي‌خواهند كه نابرابري اجتماعي را درك و افشا كرده و سرانجام با آن به مخالفت برخيزند.

تبار بعضي از اصول CDA را مي‌توان در تئوري انتقادي مكتب فرانكفورت يافت كه سابقە آن به قبل از جنگ جهاني دوم باز مي گردد. تأكيد كنوني CDA بر زبان و گفتمان، اصولاً با «زبان‌شناسي انتقادي» ( بيشتر در كشورهاي انگلستان واستراليا) آغاز شد، كه در پايان دهە 1970به ظهور رسيده بود. CDA همچنين همتاهايي در [رويكرد] "انتقادي" بسط يافته در زبانشناسي اجتماعي (sociolinguistics)، روانشناسي و علوم اجتماعي دارد كه سابقه بعضي از آنها به اوايل دهه 1970 برمي‌‌گردد. CDA نيزممكن است همچون اصول مد نظر رشته هاي همجوار خود، به مثابه واكنشي در مقابل پارادايم‌هاي رسمي سلطه در دهه‌هاي 1960 و 1970 تلقي شود.

CDA يك دستورالعمل، مكتب، يا تخصص در كنار ساير رهيافت هاي مطالعات گفتماني نيست، بلكه سعي  بر آن دارد تا "حالت" يا "رويكردي" متفاوت از نظريه‌پردازي، تحليل و كاربرد در كل اين حوزه، ارايه دهد. ممكن است ديدگاهي كم و بيش انتقادي [مشابه] در حوزه‌هاي مختلفي نظير پراگماتيسم، تحليل مكالمه، تحليل داستان، بلاغت، سبك‌شناسي، زبانشناسي اجتماعي، قوم‌ نگاري و يا تحليل رساها در يك رابطه‌ تنازعي شكل مي گيرند و اساساً هويت اش برآمده‌ از همين نزاع و تخاصم است. هر گفتماني تنها در مقايسه‌ با ديگر گفتمان ها هويت مي يابد. يعني "غير" در ايجاد و تثبيت هويت گفتمان نقش تعيين  كننده‌ اي دارد، و اين غيرها نيز همواره‌ در صدد ساختار شكني و يا به‌ تعبير دريدا شالوده‌ شكني گفتمان مسلط و لذا هر لحظه‌ احتمال براندازي گفتمان مسلط توسط گفتمان هاي طرد شده‌ و به‌ حاشيه‌ رانده‌ شده‌ وجود دارد. گفتمان ها در دوره‌ هاي مختلف در معاني دال ها، تجديد نظر و از اين طريق خود را بازسازي مي نمايند. از اين جهت اگر گفتمان ها نتواند خود را بازتوليد كنند، توسط گفتمان هاي ديگر ترد و احياناً از بين خواهند رفت. همچنين گفتمان ها از وجهي تاريخمند برخوردارند، ممكن است گفتمان در يك ناحيه‌ و يا دوره‌ اي از زمان و مكان خاص گفتمان هژمون باشد و تمام افكار و باورها، نگرشها و نظام اخلاقي از آن تغذيه‌ كند، اما در جامعه‌ اي ديگر و يا شرايط زمان و مكاني ديگر از جمله‌ گفتمان هاي حاشيه‌ نشين باشند.

منازعات معنايي ميان گفتمان ها پيوسته‌ در جريان است. هر گفتماني در تلاش است با طرد معناي "ديگري" معناي "خودي" را حفظ كند. لذا هر گفتماني در صدد تسخير ذهن واژه‌ ها در جامعه‌ است، جنبه‌ اي از اين امر در سلطه‌ معنايي بر افكار عمومي به‌ مثابه‌ بهترين شيوه‌ اعمال قدرت بازتابنده مي شود.

برايان في بر آن است كه‌ در تاريخ توالي مقاطعي است كه‌ در هر مقطع سيستم يا نظام گفتماني متفاوتي مسلط است. هر يك از اين نظامها واجد منطق دروني خاص خود هستند و بنابراين نظام هاي گفتماني مسلط، با طرد، حذف و كنار‌ گذاري ديگر نظام ها هويت هاي جمعي و نظام هاي دانش را برمي سازند. از اين ديدگاه، كنشگران و عاملان نه‌ تنها باني تغييرات تاريخي نيستند، بلكه‌ اساساً خود محصول نظام هاي گفتماني مسلط هستند. به‌ همين دليل جهت درك تاريخي از حوادث، رويدادها و پديده‌ هاي اجتماعي لازمه‌ تحليل گفتماني است.

از سوي ديگر، ايجاد رابطه خصمانه براي تأسيس مرزهاي سياسي امري حياتي است. در نظريه «گفتمان» لاكلا و موفه، مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشي محوري داشته است. در چارچوب اين نظريه، نزاع و تقابل بر كل جامعه سايه انداخته و نيروي پيش برنده آن است. هيچ گفتماني نمي‌تواند هرگز كاملا شكل بگيرد و تثبيت شود; زيرا هر گفتماني در نزاع با گفتمان‌هاي ديگري است كه سعي دارند واقعيت را به گونه‌اي ديگر تعريف كنند و خط مشي‌هاي متفاوتي براي عمل اجتماعي ارائه دهند.

در تعريفي بي‌طرفانه و خنثي كه ون‌دايك (2002) از ايدئولوژي ارائه مي‌دهد، ايدئولوژي مي‌تواند مثبت يا منفي باشد. در واقع ون ‌دايك (2002) تعريفي بي‌طرفانه و خنثي از ايدئولوژي ارائه مي‌كند كه مي‌تواند مثبت يا منفي باشد: ايدئولوژي در حالت منفي سازوكار مشروعيت‌بخشي به سلطه محسوب مي‌شود و در حالت مثبت براي مشروعيت‌بخشي به مقاومت در برابر سلطه و نابرابري‌هاي اجتماعي به كار مي‌رود كه ايدئولوژي‌هاي فمينيستي و ضدنژادپرستي از اين جمله‌اند. در حالت منفي، سلطه از طريق ايدئولوژي در گفتمان بازتوليد مي‌شود. فرايند بازتوليد در دو مرحله صورت مي‌گيرد: فرايند توليد گفتمان كه هژموني وارد زبان مي‌شود، روي ساختارهاي زباني تأثير مي‌گذارد و فرايند درك گفتمان كه هژموني اذهان مخاطبان را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد. بازتوليد سلطه در گفتمان به‌ طور روزمره و نامحسوس صورت مي‌گيرد به‌ گونه‌اي كه كاملاً طبيعي و قابل قبول به نظر مي‌رسد، در ناخودآگاه مردم جاي مي‌گيرد و بديهي فرض مي‌شود. بدين ‌ترتيب اين نوع طبيعي‌شدگي روابط قدرت و سلطە قدرتمندان بر ضعيفان موجب فريب مردم خواهد شد و اينجاست كه لزوم تحليل گفتمان انتقادي احساس مي‌شود؛ هدف تگفا از يك سو بررسي و تحليل گفتمان و آشكار كردن روابط قدرت پنهان، رازگشايي فرايندهاي ايدئولوژيكي موجود در گفتمان و شفاف‌سازي معاني زيرساختي آنها و طبيعي‌زدايي آن و از ديگر سو افزايش آگاهي مردم نسبت به رابطە زبان و قدرت و به ويژه نسبت به اين است كه زبان چگونه در ايجاد سلطە برخي بر برخي ديگر سهيم است؛ زيرا همان‌ طور كه فركلاف معتقد است: «آگاهي اولين قدم به سوي رهايي است». بدين‌سان CDA موجب بيداري ناخودآگاه افرادي مي‌شود كه ناآگاهانه موجب تثبيت روابط قدرت نابرابر و مشروعيت‌بخشي بدان‌ها مي‌گردند.

جمع بندي

حيطە وسيع مباحث دربرگيرندۀ گفتمان، مانع از اقامە تعريف مشخصي دربارۀ آن مي شود. هرگفتماني دريك فضاي سياسي شكل مي گيرد. به اين معنا كه براِعمال قدرت، واداركردن ديگران به اطاعت ازخود، خصومت و طرد ديگري استواراست. در گفتمان و آناليز آن كلام و متون، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و تلاش بر آن است تا با بازنمايي صورت بندي هاي ايجابي و سلبي ِ مضمر در آن، و توصيف و تبيين آن با زمينه هاي برسازنده اش كارويژه هايش معنا كاوي، توجيه و تبيين گردد. در اين فرايند  مقولە زبان  از جايگاه و نقش اساسي برخوردار است. بررسي ساز و كار انعكاس انديشه در گفتمان تلازم كلام با كاركرد اجتماعي (social practice) در گفتمان برجسته شده است. گفتمان كاوي عبارتست از تعبيە فراگرد مناسب و اِعمال آن در كشف و تبيين ارتباط گفتار با كاركردهاي فكري – اجتماعي. بديهي است كاركردهاي فكري – اجتماعي كنشگران متأثر از فراديدهاي كلي و جمعي در ساخت جامعه است. تجلي و بازتابندگي (reflexity) اين ديدگاهها به مثابە كاركرد فكري – اجتماعي از طريق مؤلفه هاي خاصي در متن صورت مي گيرد كه از آن با عنوان ساختارهاي گفتمان مدار(discoursive structures) تعبير شده است؛ به اين جهت است كه حسب ايستار نورمن فركلاف تحليل گفتمان در پي كشف و تبيين ارتباط بين ساختارديدگاه هاي فكري- اجتماعي و ساختارهاي گفتمان مدار است. در اين كنكاش معناي كلام را بايد در قواعد و موازين شكل دهندۀ گفتمان و آموزه هاي آن جستجو كرد. و حتي كسب هويت اجتماعي خاص منوط به تعميق شخص در سازوكارهاي گفتمان حرفه اي خاص مي باشد كه ملكه ذهن شده است. از طرفي بينش و نگرشهاي نامتعارفي از قبيل نژاد پرستي، قوم گرايي، سلطە ايدئولوژي گروهي، نابرابري و ... در قالب گفتمان بازتوليد و بازسازي مي شوند.

به هر روي مكتب تحليل گفتمان، با نقش معناداري رفتارها و ايده هاي اجتماعي در زندگي سياسي سروكار دارد. اين مكتب به تحليل شيوه اي مي پردازد كه طي آن سيستم هاي معاني يا « گفتمان ها» فهم مردم از نقش خود در جامعه را شكل مي دهند و بر فعاليت هاي سياسي آنان تاثير مي گذارند. مفهوم گفتمان در بسياري از رشته ها و رهيافت ها از زبان شناسي تا ادبيات و فلسفه مورد استفاده قرار مي گيرد. تحليل گفتمان در معناي فني تر خود به مجموعه اي بي طرف از ابزارهاي روشن شناسي براي تحليل كلام ها، نوشته ها، مصاحبه ها و غيره اشاره دارد. در اينجا مفهوم گفتمان صرفا متني يا زباني است. اما در مقابل، براي تحليل گران گفتمان انتقادي، مانند فوكو، فرماسيون هاي گفتماني به مجموعه هاي عادي ايده ها و مفاهيم كه مدعي توليد دانش در جهان هستند، اشاره دارند. نورمن فركلاف ، وندايك و وداك از پيشتازان اين رويكرد به شمار مي روند.

همان طور كه بيشتر اشاره شد مكتب گفتمان، پيوندي آشكار با پست مدرنيسم دارد و پست مدرنيسم شامل دامنە گسترده اي از نظريه پردازاني چون ميشل فوكو، ژاك دريدا، ژاك لاكان ، ژان بودريار، ويليام كونولي، ژان فرانسوا ليوتار و ريچارد رورتي مي شود. گسترۀ تحليل  انتقادي از طريق گفتمان را مي توان در گزاره هاي زير، به اجمال، تبيين كرد:

تحليل انتقادي گفتمان مشكلات اجتماعي را مورد بررسي و كنكاش قرار مي دهد.
روابط قدرت، گفتمان مدار هستند.
گفتمان نوعي رفتار اجتماعي تلقي مي گردد.
گفتمان هم تفسيري است و هم توجيهي.
گفتمان كنش ايدئولوژيك انجام مي دهد.
رابطه بين متن و جامعه از ديدگاه گفتمان مستقيم و خطي نيست.
گفتمان جامعه و فرهنگ را بر مي سازد.
نكته اي كه اشاره به آن ضروري است فراز و فرود گفتمانها و فروپاشي شاكله هاي گفتمان مدار است. همانگونه كه ميشل فوكو و نيز نورمن فركلاف مي گويند گفتمان ها هميشه در بستر قدرت و آغوش ايدئولوژي بدنيا مي آيند و رشد و پرورش مي يابند. اين گفتمان ها براي مدتي، گفتمان هاي ديگررا به حاشيه رانده و خود به عنوان نظام معناي مسلط بر جامعه حكومت مي كند. اينكه عمر يك گفتمان چقدرباشد، دركنارعوامل ديگر، قدرت بازتوليد نظام معناي توسط گفتمان، بسيار مهم است. به گونه اي كه هرگاه گفتماني، از بازتوليد خود عاجز شود و قدرت معنا بخشي خود را از دست بدهد، ازهمان زمان در سراشيبي سقوط قرار گرفته و سرانجام از ميدان كنار رفته و يكي ازگفتمان هاي رقيب جايگزين آن خواهدشد؛ از اين منظر ما شاهد ظهور و سقوط گفتمان ها خواهيم بود.

در اين نوشتار به اجمال  سه حوزۀ كاوش و مطالعە گفتمان مورد بررسي و توصيف قرار گرفت؛ اين سه عبارتند از: نظريە گفتمان، تحليل گفتمان (گفتمان كاوي) و تحليل گفتمان انتقادي. هرگونه بحث و تبييني در دورنماي اين سرفصل مستلزم تفكيك و تمايز اين سه حوزه از همديگر است؛ غالباً در كاربرد روزمره اين سه حوزه با همديگر خلط گرديده و بنابراين، كليت مضمون گفتمان با ابهام و دگرديسي آشكاري مواجه مي گردد. خلط مفاهيم و آشفتگي ناشي از آن منجر به استعمال غلط واستنتاج غير منطقي از اين مقوله مي شود به گونه اي كه نوعي سرگشتگي را با خود به همراه خواهد داشت. گفتمان و فراگرد هاي آن اگرچه داراي وجوه اشتراكي با مقولات و مفاهيمي نظير پارادايم، ايدئولوژي، ژانر، ديالوگ، مكاتب و نحله هاي فلسفي – سياسي و ... است با اين وجود داراي نقاط افتراق و امتناع اساسي از آنهاست. بكارگيري روش تحليل گفتماني در تحليل هاي سياسي مستلزم دقت و شناخت بيشتري از مبادي و كارويژه هاي نظريە گفتمان است. به اين لحاظ تعمق و تأمل فزاينده اي در كاربست آن در عرصە عمومي و سياسي ضروري مي نمايد.

يادداشت:

شايان ذكر است كه در اين  نوشتار به گونه اي آزاد از مطالب ِ منابع مورد ارجاع بهره گرفته شده است.

منابع و مآخذ:

آقا گل زاده، فردوس( 1385) تحليل گفتمان انتقادي، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي
دايان مك دانل(1380)، نظريه‌هاي گفتمان، ترجمه حسين‌علي نوذري، تهران، فرهنگ گفتمان.
تاجيك ، محمدرضا(1379) مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتمان، تهران: فرهنگ گفتمان.
تاجيك، محمّدرضا، گفتمان، پادگفتمان و سياست، تهران، مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، 1383.
تاجيك، محمّدرضا (1379) ، گفتمان و تحليل گفتماني (مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ گفتمان.
سلطاني، علي اصغر( 1384) قدرت گفتمان و زبان، تهران : نشر ني .
تاجيك،محمد رضا(1379)،"بنيا متن ها و بينا تمدنها"،آفتاب يزد،شماره 189:30 شهريور
سلطاني، سيد علي‌اصغر(1386)، «تحليل گفتمان به مثابە نظريه و روش»، فصلنامه علوم سياسي، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 28.
شيخي،غفور(1386)، برگرفته از سايت: http://searches.blogfa.com/post-20.aspx
فرمندان متعدد به مدلول هاي متنوعي رجوع مي دهد؛ به طوري كه هر يك از اين افراد مفهوم خاص خود را در اين واژه برجسته كرده و به آن پرداخته اند. گفت وگو (Dialog) شرط مقدماتي هر گفتمان به شمار ، مي رود: هر نوع گفتار، كلام يا نوشتار، جرياني اجتماعي محسوب مي شوند؛ به عبارت ديگر ، داراي سرشت، ماهيت و ساختار اجتماعي هستند. گفتمان ها حسب مكان و زمان تفاوت مي كنند. در هر كشور گفتمان هاي متفاوت وجود دارد، علاوه بر آن در داخل هر كشور نيز گفتمان ها با هم تفاوت دارند. گفتمان ها با توجه به انواع نهادها و زمينه هاي اجتماعي متفاوتي كه در آن ها شكل مي گيرند و نيز با توجه به موقعيت، جايگاه و شأن افراد و كارگزاران سخنگو، مولف و نويسنده و يا مخاطبين آنان فرق مي كنند. بنابراين، زمينه و بستر گفتمان، جرياني همگن، واحد و يك دست نيست.مي توان گفتمان را پديده، مقوله يا جرياني اجتماعي دانست و به قولي: گفتمان، جريان و بستري است كه داراي زمينه اي اجتماعي است. اظهارات و مطالب بيان شده، گزاره ها (Statements) و قضاياي (Premises) مطرح شده، كلمات و عبارات مورد استفاده و معاني آن ها جملگي بستگي به اين نكته دارند كه احكام و مطالب بيان شده، گزاره هاي ايجابي و سلبي، قضاياي مفروض و... كي؟ كجا؟ چه گونه؟ توسط چه كسي؟ يا عليه چه چيزي يا چه كسي؟ با چه انگيزه و قصدي طرح و صورت بندي مي گردند.

به اختصار مي توان اظهار داشت كه گفتمان، ساخت زبان در مراحلي بالاتر و فراتر از جمله و معاني واژه هاي آن را هدف قرار مي دهد. حتي مي توان ميان مفهوم لوگوس مورد توجه هراكليتوس و گفتمان رابطه اي اين هماني برقرار ساخت. پيوند ميان زبان و فكر از ديرباز در اصطلاح حيوان ناطق تلخيص شده است. اگرچه تحليل گفتمان (Discourse Analysis) در آغاز وامدار زباني شناسي بود با اين حال از آن عبور مي كند و حوزه هاي متنوعي را در بر مي گيرد. تحليل گفتمان لزوماً حوزه اي بينا رشته اي و چند رشته اي است و كار تفسير روابط پيچيدۀ بين نوشتار، گفتار، شناخت اجتماعي، قدرت، جامعه و فرهنگ را بر عهده دارد. ون دايك غالباً اين تعريف را از گفتمان مفروض داشته است كه گفتمان هم ژانر خاصي از كاربرد زبان است و هم اينكه صورتي خاص از تعامل اجتماعي ،يا يك رويداد ارتباطي كامل در يك موقعيت اجتماعي است. فوكو در تعريف گفتمانها به مثابە اَعمال شيوه هاي كنش بشر گفتمان را عرصه اي مي داند كه در آن پراكندگي فاعل شناسا و گسست آن از خودش مشخص مي شود.

يكي از مباحث حياتي و ضروري در تحليل گفتماني انتقادي (‍‍CDA) درك ماهيت قدرت اجتماعي و باز توليد سلطه گري آن است. ون دايك نيز بر مواضع صريح و روشن تحليلگران گفتمان و اعمال غرايض خود در نقد گفتماني سلطه و ايجاد نابرابري اجتماعي تأكيد دارد.

به طور كلي در مطالعات گفتمان كاوي پنج رهيافت را مي توان بازشناسي كرد:

رهيافتي كه معطوف به خود ِ گفتمان، يعني ساختارهاي متن (Text) و گفتار (Talk) است.
رهيافتي كه معطوف به مطالعه گفتمان و ارتباطات به منزلە شناخت مي باشد.
رهيافت معطوف به بازتوليد سلطه، قدرت و مشروعيت دهي به آن در بافت اجتماعي – تاريخي.
رهيافت معطوف به مطالعە ساختار اجتماعي و فرهنگي (زمينە گفتمان).
رهيافت تركيبي معطوف به بازتوليد استيلا (Hegemony) و قدرت در بافت سياسي – اجتماعي.
بنا به رويكرد هاي فوق مي توان به انديشمندان و متفكران پيشتاز در قلمرو تحليل گفتمان مانند فركلاف، ون دايك، هوارث، وداك، هال، فوكو، دريدا، شنتال موف و ارنستو لاكلائو، و ... اشاره داشت كه جملگي از بنيانگذاران و صاحب نظران شاخص اين عرصه مي باشند.

شكل گيري نظريە گفتمان و تحول مفهومي آن

نگاهي تاريخي به  نظريە «گفتمان» بيانگر آن است كه اين نظريه اساساً در زبان‌شناسي متولّد شد و تاكنون مراحل گوناگوني را پشت سر گذاشته است. اگرچه زبان‌شناسي مدت‌ها از تحليل گفتمان غافل مانده بود، اما در سال ۱۹۵۲ زليگ هريس، زبان‌شناس ساختگراي آمريكايي، بررسي واحدهاي بزرگ‌تر از «جمله» را در كانون توجه زبان‌شناسي قرار داد و آن را «تحليل گفتمان» ناميد. در تحليل گفتمان ساختگرا، گفتمان به مثابه زبان، بزرگ‌تر از «جمله» تعريف مي‌شود. با گسترش نقش‌گرايي در دهه‌هاي ۶۰ و ۷۰ ميلادي، عده‌اي از زبان‌شناسان مفهوم «بافت» را نيز وارد تحليل گفتمان كردند و گفتمان را به مثابه زبان به هنگام كاربرد در نظر گرفتند. اين نوع از تحليل گفتمان را مي‌توان «تحليل گفتمان نقشگرا» ناميد. منظور از «بافت» در تحليل گفتمان نقشگرا، شرايط زماني و مكاني محدودي است كه زبان در آن به كار مي‌رود. نقطه ضعف نگرش مزبور اين است كه بافت مورد نظر بسيار محدود و محلّي است. از اين‌رو، فاولر، هاج، كرس و ترو در قالب زبان‌شناسي انتقادي، قدرت و ايدئولوژي را نيز وارد جريان غالب تحليل گفتمان در زبان‌شناسي كردند.

زبان‌شناسي انتقادي در دهه ۸۰ و ۹۰ رشد قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد و به «تحليل گفتمان انتقادي» معروف شد. ون دايك، وداك، و فركلاف بنيان‌گذاران سه رويكرد عمده در تحليل گفتمان انتقادي هستند. بدين‌سان، سير تحوّل تحليل گفتمان در زبان‌شناسي را مي‌توان در قالب «تحليل گفتمان ساختگرا»، «تحليل گفتمان نقشگرا» و «تحليل گفتمان انتقادي» خلاصه كرد. اگرچه در «تحليل گفتمان انتقادي»، مفهوم گفتمان بسيار بزرگ‌تر از دو رويكرد ديگر است، ولي وجه مشترك همه آنها اين است كه در آنها «زبان» موسع تر از «گفتمان» است.

به هر جهت سوسور زبان شناس سوئيسي با طرح ساختارهاي زباني، اولين قدم ها را در ايجاد نظريه گفتمان برداشته است. هرچند مدتها طول كشيد تا نظريه ساختارگرايي زباني وي براي فهم و توضيح فرايندهاي اجتماعي به كار آيد. سوسور زبان را يك نظام از اصطلاحات مرتبط بدون ارجاع به زمان در نظر مي گرفت. زبان به مثابه نظام نشانه ها شامل قواعد ضروري است كه سخنور اگر مي خواهد با ديگران ارتباط معناداري پيدا كند بايد به آن وفادار بماند. در اين جا ساخت ثابت زبان مد نظرسوسور است كه به عنوان شبكه اي از نشانه ها كه هريك به ديگري معنا مي دهند در نظر گرفته مي شود. زبان به اين معنا با گفتار متفاوت مي‏شود. گفتار عمل فردي و زبان امري اجتماعي است. سوسور با تمايز زبان و سخن امر اجتماعي را از امر فردي متمايز مي كند.

از ديدگاه سوسور، عنصر اصلي زبان نشانه ها هستند. نشانه ها دال و مدلول را به هم مرتبط مي كنند. هيچ ارتباط ضروري و طبيعي حتي وضعي نيز بين نشانە ها و مدلول وجود ندارد. به عبارت ديگر نشانه ها خصلتي خودسرانه و اتفاقي دارند و رابطه دال و مدلول تنها در درون يك نظام معنائي خاص برقرار مي شود و نه براساس واقعيت بيروني يا قواعد منطقي. هويت هر نشانه يا دال در زبان نه با ارجاع به جهان اشيا در خارج بلكه در تمايز با نشانه هاي ديگر تثبيت مي گردد. بنابراين نشانه ها هويتي ارتباطي دارند و در تمايزات با ديگر نشانه ها در درون يك نظام معنايي معنا مي يابند. به طور مثال، مفهوم پدر در تمايز با مادر، برادر، خواهر و مانند آن درك مي شود. وي زبان را به بازي شطرنج تشبيه مي كند كه هر نشانه، هويت و ارزش خود را در ارتباط با ديگري و در چارچوب يك نظام قواعد كسب مي كند.

وي بر نشانه ها و ساختارهاي معيني تأكيد مي كرد كه اعمال اجتماعي در درون آنها شكل مي گرفتند. ساختارگرايي همچنين بخشي از متفكران ماركسيست را مجذوب خود كرد وآن ها را به تحليل ساختارهاي كلان اجتماعي برانگيخت. آلتوسر متفكر ماركسيست فرانسوي مهمترين نظريه پردازي است كه بر نظريه هاي گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تاثير گذاشته است. وي سوژه را مقهور ساختارهاي ايدئولوژيك مي ديد و استقلال و آزادي عمل را براي آن به رسميت نمي شناخت. بنا به ايستار او  ايدئولوژي، فرد را در موقعيت هاي خاص قرار مي دهد واعمال خاصي ناشي از اين موقعيت از فرد انتظار مي رود.

شيفرين و استابز باتكيه بر گسترۀ فراجمله اي تحيل گفتمان آن را چنين تعريف مي كنند، تحليل گفتمان ميكوشد تانظام و آرايش فراجمله اي عناصر زباني را مورد مطالعه قراردهد، بنابراين واحدهاي زباني نظير تبادلات مكالمه اي يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار مي دهد. براين اساس تحليل گفتمان با كاربرد زبان در زمينه هاي اجتماعي بويژه با تعاملات يا مكالمات بين گويندگان سروكار دارد.

يورگن هابرماس با تكيه بر نقش زبان در كنش مفاهمه اي و عاري از هرگونه سلطه و اجبار بر آن است كه گفتمان استدلالي است كه در «وضعيت آرماني گفتار و سخن » پيش مي آيد .

گفتمان عملِ گفته(utterance) يا كنش در مقابل محصول گفته يا متن (text) كه بازنماي ساخت ِ صوري گفتمان است، مي باشد. در اين معنا، تأكيد و امعان نظر خاصي بر مقولە زبان شده است. عموماً فلاسفه ميان گفتار و عمل تمايز قايل شده اند؛ آنان بر اين امر تأكيد ورزيده اند كه سخن گفتن پيرامون عملي متفاوت از انجام دادن خود عمل است. بر اساس‌ نظر ويتگنشتاين‌ متأخر معني‌ يك‌ واژه‌ در عمل‌ همان‌ استعمال‌ آن‌ است. اين‌ نظر گاهي‌ «نظريه‌ استعمال» خوانده‌ شده‌ ولي‌ اين‌ تعبير گمراه‌ كننده‌ است. ويتگنشتاين‌ موضوع‌ جديدي‌ به‌ نام‌ استعمال‌ براي‌ توضيح‌ نحوە‌ معنا‌بخشي‌ كلمات‌ معرفي‌ نمي‌كند زيرا استعمال‌ در خود ادات‌ پرسش؛ يعني‌ كلماتي‌ كه‌ در حالات‌ و وضعيتهاي‌ واقعي‌ انساني‌ استعمال‌ مي‌شوند، داراي‌ معنايي‌ از پيش‌ فرض‌ شده‌ است. فقط‌ نظر او اين‌ بود كه‌ معني‌ يك‌ واژه‌ چيزي‌ بيش‌ از استعمال‌ آن‌ نيست.

ليكن ج.ال.آستين فيلسوف زبان شناس انگليسي اين معادله را به هم ريخته است. مطابق ايستار شناخت شناسي وي «كلمه خود في نفسه كنش است». از همين ناحيه است كه نظريە گفتارِ كنش پديدار گشته است. آستين بر اين مدعا بود كه گفته همچون ديگر كنشها و اعمال انساني اساساً رويدادي عملي است. گفتارها در آن واحد واجد سه كارويژه هستند: الف) كنش بيان (locution)؛ ب) كنش انجام (illocution) و بلأخره ج) كنش تأثير(perlocution) .اين دسته بندي تأثير عمده اي بر حوزۀ گفتمان گذاشته است. غالباً در گفتمان شناسي سنتي و رايج (mainstream discourse) توصيف و تفسير كلام در بافتي مشخص- كه گفته در آن بستر واقع شده است- يعني بافت موقعيتي (context of situation) مدنظر بوده است. اما، از جهتي فهم دقيق كلام ممكن است  گستره هاي وسيع تري را دربربگيرد. يكي از اين حيطه ها بافت فرهنگي (context of culture) به شمار مي رود. از اين زاويه ديد است كه وارد حوزۀ گفتمان انتقادي مي شويم. تحليل گفتماني ِ انتقادي مطالعه نحوۀ كاربست غير مشروع قدرت جمعي، سلطه و عدم مساوات (كه از طريق نوشتار و گفتار در بافت اجتماعي- سياسي خاصي صورت مي پذيرد) است. از اين منظر، گفتمان كاوان انتقادي در صدد هستند تا سازوكار عدم مساوات اجتماعي نهفته در لايه هاي زيرين گفتمان را كشف و افشا نمايند؛ و نهايتاً ايستادگي لازم از طريق گفتمان مناسب را ايجاد نمايند.

ميشل فوكو گفتمان را به عنوان مجموعه اي از گزاره ها و احكام ِ متعلق به شاكله هاي گفتماني (Discoursive formation) مشترك تعريف مي كند، كه نه تنها حوزۀ اجتماع بلكه كل رژيمهاي حقيقت (Regimes of truth) را فرا مي گيرد. به زعم وي گفتمانها كنشهايي هستند كه به طور نظام مند موضوعاتي را شكل مي دهند كه از يك طرف خود سخن مي گويند و از طرف ديگر در فرايند سازندگي آن دخالت خود را پنهان مي سازند. وي مي نويسد:«گفتمان قدرت را توليد مي كند؛ آن را گسترش داده و تقويت مي كند؛ و در عين حال ريشه آن را مي خشكاند و زمينە خنثي كردن آن را[نيز] ايجاد مي كند.» بدين تعبير در بستر تبارشناسي فوكو هر نوع گفتماني به گونه اي ژرف گرفتار ساختار اجتماعي برساخته از قدرت است.

تحليل گفتماني

تحليل گفتمان از نظر روش شناسي داراي ويژگي­ها و خصوصياتي است كه اين روش را از ديگر روش­هاي علوم اجتماعي متمايز مي­كند. به طور مثال در بسياري از  نظريه هاي گفتماني،  گسست گفتمانها مفروض تلقي مي­شود، در حالي كه پيش­فرض نظريه­هاي تاريخي (همانند فلسفه هگل) تداوم و عدم گسست انديشه هاست. مهم ترين اصول و ويژگي­هاي تحليل گفتمان عبارتند از: نفي موضوع استعلايي در انديشه، نفي  كلان- روايت­هايي نظير توسعه و ترقي، نفي سوژه خودمختار، نفي وحدت و قطعيت، تأكيد بر خصلت تاريخي عقل و معرفت، عدم وحدت خرد، تعيين كنندگي گفتمان­ها، كشيده شدن پرده زبان بر واقعيت، زباني و نسبي بودن عقل، عدالت و حقيقت، وحدت ظاهري پديده­ها و ايجاد هويت با غيريت سازي، نفي قطعيت­هاي اخلاقي، تكثر در حوزه­هاي مختلف اجتماعي، تاريخي و گفتماني ديدن پديده­ها، عدم امكان بازنمايي ناب جهان و واقعيت اجتماعي، تاكيد بر وجود مفروضات پيشيني در تحقيقات علمي و نفي ادعاي اثبات گرايان مبني بر بي طرفي علوم، نفي ارزش هاي جهانشمول، گفتماني ديدن همه پديده ها و نفي بنياد و ذات ثابت،  زماني و مكاني بودن هر گفتمان و تاريخ مندي آن، رابطه دوسويه متن و زمينه، كاربست ايدئولوژيك گفتمان­ها، نسبيت معاني و تثبيت موقت در هر گفتمان،  بي اثر كردن تاريخ عقايد، نفي سوژه خود مختار و علت غائي، تابعيت معرفت نسبت به قواعد گفتماني، بي بنيادي متافيزيك، اختياري بودن رابطه دال و مدلول، تشكيل هويت­هاي متمايز،  نفي اوصاف ذاتي بشر به شيوه عقل گرايي دكارتي، نفي حقيقت محوري، شكل گرفتن گفتمان در روابط قدرت، نفي نظريه بازتاب در معرفت شناسي، نفي تمايز­هاي به ظاهر بنيادي در انديشه، انكار ادعاي دستيابي به حقيقت و نظريە فرا-واقعيت ها.

ادعاي تحليل گفتمان آن است كه‌ تحليلگر در بررسي و ارزيابي يك متن از خود فراتر مي رود و وارد بافت يا زمينه‌ متن مي شود.يعني از يك سو به‌ روابط درون متن و از سوي ديگر به‌ بافت هاي موقعيتي،اجتماعي،سياسي و تاريخي مي پردازد. بافت نيز نقشي بنيادين در توصيف و تبيين متن و گفت و گو ايفا مي كند.هر چند ويزگيهاي بافتي نه تنها گفتمان را تحت تاثير قرار مي دهند،بلكه گفتمان هم مي تواند مشخصه هاي بافتي را تعيين كند يا آن ها را تغيير دهد. در كل به محض آنكه ما رويكرد بافتي نسبت به گفتمان را جدي تر تلقي كنيم،در واقع بسياري از جنبه هاي جامعه و فرهنگ را در تجزيه و تحليل خود دخالت مي دهيم.

ون دايك ضمن تاكيد بر ابهام و پيچيدگي مضمون گفتمان،سه بعد اصلي آن را در فهم اوليه گفتمان سودمند مي داند:الف)كاربرد زبان ب)برقراري ارتباط ميان باورها(شناخت) ج)تعامل در موقعيت هاي اجتماعي.

از اين نقطه نظر مطالعه گفتمان عبارتست از توصيفي منسجم از اين سه بعد.

 تحليل گفتماني داراي نحله­هاي گوناگوني است به شكلي كه استفاده از هر يك از آن­ها به عنوان روش علوم اجتماعي نتايجي نسبتاً متمايز به همراه خواهد داشت.  نظريه هاي گفتمان برگرفته از نظريه هاي سوسور در زبانشناسي است. سپس در ديرينه شناسي فوكو با معرفت شناسي پيوند يافت.  فوكو در تبارشناسي به جستجوي رابطه قدرت / دانش و پيوند گقتمانها و قدرت برامد. لاكلا و موف ضمن استفاده از مفهوم فوكويي قدرت و نظريات زبانشناسي سوسور و پساساختارگرايي دريدا و با نقد سنت ماركسيستي، اين نظريه را در حوزه علوم سياسي بسط دادند. بدين ترتيب نظريە گفتمان در نزد اين دو انديشمند با سياست و اجتماع پيوند خورد. نورمن فركلاف نيز با تحليل زبانشناسانه متون و بررسي رابطه آن ها با واقعيت و قدرت توانست گرايشي بينابيني در نظريه هاي گفتمان ايجاد كند. صاحب نظران در تحليل انتقادي گفتمان به مانند بارت معتقدند افراد «هم ارباب زبان و هم برده آنند» و اين يعني مطرح كردن مفهوم  كنشگر (agent) در اين مفاهيم. CDA سعي در دستيابي به نظريه اي متعادل دارد. تعادل ميان اين دو پيش  نهاده: «زبان ساخته شده است» و «زبان سازنده است» .به بياني ديگر نزد ايشان كنش گفتماني پويا مطرح مي شود، كه در ديالكتيكي سيال هم توليد شدگي و هم  توليد كنندگي گفتمان را پوشش دهد. بنا برنظريه گفتمان لاكلائو و موفه، اين" گفتمان" است كه تنها و تنها به وجود آورنده جهان اجتماعي است، حال آنكه نزد فركلاف زبان تنها يكي از اشكال كنش اجتماعي است.

نظريە گفتمان از منظر دريدا و فوكو

ژاك دريدا با تأكيد بر ضعف‏هاي نظريه سوسور و ساختارگرايي، پساساختارگرايي را مطرح كرد. شالوده شكني مهمترين مفهومي است كه دريدا مطرح مي كند.اين مفهوم به معناي جستجوي نهادها وبنيادها وساختارشكني سنت وكشف عناصر سازنده آن است. دريدا با شالوده شكني تفكر خودبنيادواستعلايي، تقابل هاي دوقطبي و تمايزات دوگانه(گفتار و نوشتار- شرق و غرب و ...) درانديشه غربي را ازاين منظر بررسي مي كند وبدين ترتيب مقولات ضروري و پيشيني موجود درتاريخ فلسفه غرب را منظومه اي از گزينش هاي صرفاً امكاني وتوانايي ذهن براي شناخت حقيقت عين منتفي است .

فوكو ذهنيت مسلط و محدوديتها و كنارگذاريها را به زندان تعبير مي كند.  زنداني كه ميلهاي آن را مفاهيم و معاني ومنع ها تشكيل مي دهد. وي شهرهاي مدرن را حبس _ بنياد نام مي نهد. شهرهاي مدرن شهرهايي هستند كه اساس آنها مانند زندان است و شهروندان خود را به گونه اي جديد ومدرن محبوس مي كنند.

به نظر فوكو سامانه هاي گفتماني پراكنده اند و واضح و منسجم نيستند. همچنين فوكو درصدد تبيين قواعد هدايت كننده توليد گزاره هاي گفتماني برمي آيد و توضيح مي دهد كه چگونه اين قواعد صورت بندي، اشيا، شيوه هاي سخن، مفاهيم و استراتژي هاي يك گفتمان را ساختمند مي كنند. بنابراين گفتمان ها اشيا را صورت بندي و تعيين مي كنند، و نه بالعكس. در اين جا فوكو در مقابل رئاليست ها و پوزيتيويست هايي قرار مي گيرد كه واقعيت از پيش موجود را فرض مي گيرند. ابژه ها در نظريه فوكو در درون گفتمان و در طي فرآيندهايي خاص، شكل مي گيرند.  در طي فرآيندهاي توليد گفتمان، برخي از آن ها، ممنوع يا سركوب و برخي ديگر پذيرفته مي شوند و در طي فرآيندي كه "اراده معطوف به حقيقت" ناميده مي شود، گفتمان هاي درست بر غلط ترجيح داده مي شوند.

ميشل فوكو متفكروفيلسوف برجسته فرانسوي دردهه ۶۰ ۱۹ براي اولين بارنظريه تحليل گفتمان را وارد حوزه فلسفه سياسي كرد كه بسيارمتفاوت ازنگرش هاي رايج درزبان شناسي بود. فوكو در تعريف گفتمان مي گويد:مامجموعه اي ازاحكام را، تازماني كه متعلق به صورتبندي گفتماني مشتركي باشند، گفتمان مي ناميم….گفتمان متشكل ازتعدادي محدودي ازاحكام است كه مي توان براي آنها مجموعه اي ازشرايط وجودي را تعريف كرد.

شآن مقولە زبان در گفتمان فوكو

ميشل فوكو در سنت فكري اي سخن مي راند كه اولين و مهم ترين دشمن آن سوژه يا دريافت غربي از سوژه بود. وي با معرفي «گفتمان» به جهان فكري امروز موجد مشاجره هاي بسياري در ارتباط زبان، تفكر و قدرت شد. فوكو خود با رويكردي نقادانه اظهار مي داشت كه زبان از طريق سوژه سخن مي راند و نه برعكس- آنطور كه تا به امروز فكر كرده ايم. ما خواسته يا ناخواسته محاط زبانيم، آن را به كار بسته ايم و وي از طريق ما سخن گفته است. به تقريب مي توان شاه بيت تفكر فوكو را چنين تعبير نمود كه اين صورت ها هستند كه معنا را و معناي جهان اجتماعي افراد را شكل مي دهند. صورت هاي واجد معنا و توزيع كننده قدرت پشت آن.

ميشل فوكو رژيم هاي دانش را كه برآمده از قدرت هاي خاصي هستند سد راه رويت حقيقت و ارتباط حقيقي دانسته و از اين رو خود را نه به شناسايي حقيقت نهفته در پس زبان بلكه به شناسايي  پاره هاي برخورد زبان و، بلكه، با سوژه مشغول مي دارد. نزد وي سوژه (عالم نما) اكنون در حال دست و پا زدن در كام صورت هاي مختلف (يا همان گفتمان هاي مختلف) است. فوكو در نهايت، دانش و قدرت را همزاد يكديگر شمرده و بدين ترتيب قدرت را چون گذشته سركوبگر معرفي نمي كند بلكه لبخند هاي آن را (كه به تعبيري گفتمان هاي آن است) و امكان زايي اش را مطرح مي نمايد. مختصر اينكه به كار بستن زبان به توليد و بازتوليد دانش و سپس قدرت نهفته در پس پشت آن دانش مي انجامد. اين دقيقاً همان مسيري است كه طي آن سوژه گيج مي شود، از سويي به سويي ديگر پرتاب مي شود و به تعبير فوكو بي مركز (Decentralized) مي شود. در واقع سوژه اسباب مي شود، رسانه مي شود. اين نگاه در تفكر كسان ديگري از جمله ماركسيست ها نيز دنبال شده است، با اين تفاوت كه ماركسيست هايي همچون لويي آلتوسر در پس تمام ايدئولوژي هايي كه نقاب بر حقيقت مي زنند، باز اميد دستيابي به حقيقت را دارند، همچنين نگاهشان دو قطبي است، يعني يك گروه حاكم و يك گروه برده، حال آنكه نگاه فوكو از نسبت دادن قدرت و دانش تنها به گروه حاكم پرهيز مي كند.

ديدگاه لاكلائو و شنتال موف پيرامون نظريە گفتمان

بعدازفوكو، ارنستولاكلا وشنتال موف كه به سنت فكري ماركسيستي تعلق دارند دركتاب ” هژموني و راهبرد سوسياليستي به سوي سياست راديكال ـ دموكراسي" (۱۹۸۵) همين نظريه فوكو را با وام گرفتن يكسري مفاهيم ازگرامشي، التوسر، دريدا، لاكان وسوسوربسط داد.لاكلا و موف از طريق بازخواني نظريه­هاي اين متفكران، نظريه گفتماني خود را شكل دادند.بصورت عيني تر، نظريه لاكلائو و شنتال موف ريشه در دو سنت نظري ماركسيسم آلتوسري(ماركسيسم ساختار گرا)و زبان شناسي سوسور دارد. در حالي كه ماركسيسم مبناي انديشه در امر اجتماعي را براي اين نظريه فراهم مي­آورد، زبان شناسي ساخت­گراي سوسور نظريه معنايي مورد نياز اين ديدگاه را فراهم مي­كند. در گفتمان لاكلائو و موفه آميخته شدن دو نظريە بالا، موجب پيدايش نظريە پسا ساختارگرايانه­اي مي­شود كه بر اساس آن همه حوزه­هاي اجتماع به مثابه شبكه­اي از فرايندهاي متفاوت دريافت مي­شود كه به توليد معنا مي­انجامد. بنابراين تحليل گفتمان درعلوم اجتماعي درقالب دونظريه مشيل فوكو ولاكلاو وموف ادامه يافته است. ارنستو لاكلا و همسر وي، شنتال موف، با استفاده از نظريە فوكو نظريە گفتماني را به همه امور اجتماعي و سياسي گسترش مي دهند و مي كوشند با استفاده از اين نظريه جامعه معاصر را تحليل و بازنگري كنند. در اين ديدگاه امور اجتماعي و سياسي و به طور كلي جهان واقعيت تنها در درون ساخت هاي گفتماني قابل فهمند و گفتمان ها به فهم ما از جهان شكل مي دهند. آن ها نظريه‏ي گفتماني  خود را ابتدا در كتاب  فوق الذكر ارائه كردند. اين كتاب مي كوشد تا از طريق بازخواني و ساختارشكني نظريه‏هاي متفكراني چون ماركس، گرامشي، آلتوسر، فوكو، دريدا، لاكان و سوسور راهبردي جديد براي چپ بحران زده اروپا فراهم نمايد. به نظر لاكلائو و موفه ‘ چپ نبايد در مقابل سرمايه داري و نوليبراليسم موضع انفعالي به خود بگيرد و آرمان هاي خود را فراموش كند و از سوي ديگر اصرار بر ماركسيسم در شكل كلاسيك و يا حتي نظريات اخير ماركسيستي نمي تواند راه مناسبي براي چپ تلقي شود.

 آنها با استفاده از روش گفتماني براي تبيين جامعه معاصر استراتژي راديكال دموكراسي را به عنوان راهبردي مطمئن براي احزاب و متفكرين چپ در دنياي معاصر ارائه مي كنند. راديكال دموكراسي به دنبال نفي و طرد ارزش هاي ليبرال- دموكراسي همچون آزادي و برابري نيست بلكه  در صدد نقد نظام سلطه اي است كه امكان تعميق اين ارزش ها را از بين برده است. وظيفه چپ محكوم كردن ايدئولوژي ليبرال دموكراسي نيست بلكه برعكس تعميق و گسترش آن در مسير دموكراسي كثرت گرا و راديكال است.

اگرچه نقطه آغاز كار لاكلائو و موفه مفهوم «گفتمان» فوكو بود، ولي آنها با به كارگيري نظريات متفكراني همچون سوسور، دريدا، بارت، لاكان، گرامشي و آلتوسر، نظريه بسيار كارآمدي را شكل دادند كه انسجام و قابليت تبيين فوق‌العاده‌اي دارد. با اين حال، نظريه لاكلا و موفه فاقد ابزارهاي تحليل معنايي است. اما «تحليل گفتمان نقشگرا» و «تحليل گفتمان انتقادي» را مي‌توان از ابزارهاي كارآمد تحليل متن تلقّي كرد. مطابق رهيافت آن دو  مفهوم گفتمان نه تنها زبان بلكه كل حوزه اجتماع را در بر مي­گيرد. همان گونه كه يك نشانه، وقتي در يك گفتمان مفصل بندي شد چنين به نظر مي­رسد كه معناي آن ثابت و غير مبهم است. در حوزه اجتماع نيز ما طوري عمل مي­كنيم كه گويا واقعيت اطراف ما ساختي غير مبهم و ثابت دارد، جامعه، گروه­ها، هويت­ها هم چون واقعيات عيني به نظر مي رسند. اما همان گونه كه نشانه و ساختار زبان ثابت نيستند پديده­هاي اجتماعي نيز انعطاف پذير و قابل تغييراند. از نظر لاكلا و موف گفتمان حوزه­اي است كه مجموعه­اي از نشانه­ها در آن به صورت شبكه­اي در مي­آيند و معنايشان در آن­جا تثبيت مي­شود. هر نشانه­اي كه وارد اين شبكه مي­شود و در آن جا به واسطه عمل مفصل بندي با نشانه­هاي ديگر جوش مي­خورد يك ” وقته” خواهد بود. معناي نشانه­هاي درون يك گفتمان دراطراف يك نقطه مركزي به طور جزيي تثبيت مي­شود. نقطه مركزي، نشانه برجسته و ممتازي است كه نشانه­هاي ديگر در سايه آن نظم پيدا مي­كنند و باهم مفصل بندي مي­شوند. تثبيت معناي يك نشانه در درون يك گفتمان از طريق طرد ديگر معاني احتمالي آن نشانه صورت مي­گيرد. از اين رو يك گفتمان باعث تقليل معاني احتمالي مي­شود. گفتمان تلاش مي­كند تا از لغزش معنايي نشانه­ها جلوگيري كند و آن­ها را در يك نظام معنايي يك دست به دام بيندازد. معاني احتمالي نشانه­ها را كه در گفتمان طرد مي­شوند حوزه گفتمان گونگي(fild of discoursivity) مي­نامند .

بنابراين براساس نظريه تحليل گفتمان، هرجامعه متشكل ازمجموعه اي ازگفتمان ها وحد اقل دوگفتمان است. هيچ پديده اي وهيچ كرداراجتماعي بيرون ازحوزه گفتماني معناندارد. گفتمان ها خود ازمجموعه اي ازگزاره ها ويا نشانه ها تشكيل شده است. درميان اين گزاره ها، يك گزاره به عنوان دال مركزي، درهسته ومركزقراردارد وگزاره هاي ديگركه ازانها به دال هاي شناورتعبيرمي شود درپيرامون واطراف دال مركزي حلقه زده اند..(گفتمان مجموعه اي معناداراز دال هاي بهم مرتبط است كه معناي خود را ازصورتبندي گفتماني ودرتمايزبا گفتمان هاي مخالف به دست مي آورد. فهم انسان ازجهان وعمل او ناشي ازگفتمان ها است. درجامعه پيوسته نزاع هاي گفتماني يا نزاع براي تفسيرجهان برقراراست واين نزاع سرنوشت جامعه را تعيين مي كند… جهان اجتماعي عرصه امكان وتصادف است. چون گفتمان ها همراه با اعمال قدرت وعمل طرد وغيريت سازي به وجود مي آيند وازبين مي روند. بنابراين هرگفتمان يك نظام معناي است. گفتمان هاي مختلف درجامعه برسرخلق معنا، همواره درنزاع وكشمكش بسرمي برند. هرگفتمان با برجسته كردن خود و طرد گفتمان مقابل به تمام اموروپديده ها، معناي متناسب با دال مركزي خود مي بخشد وازرهگذرهمين تعارضات نيزكسب هويت مي كند.هيچ گفتماني نمي تواند دايمي وابدي وثابت باشد زيرا درمقابل او همواره گفتمان هاي ديگري است كه درتلاش اند واقعيت را به گونه اي ديگرتعريف كنند وبا براندازي اين گفتمان، گفتمان جديد با نظام معناي خاصي خود را جايگزين كند.

منبع :

http://qelem.org/kurdi/arshive/wetar/3200.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول كلي سخنراني و ويژگي هاي سخنران

عاقل آنچه را كه مي داند ، نمي گويد ؛ ولي آنچه را كه مي گويد ، مي داند. ارسطو

سخن بدون پشتوانه ، يعني گزاف گويي . اُرد بزرگ


الرحمن علّم القرآن خلق الا نسان علّمه البيان .
( سوره الرحمن / آيات 4-1)
خداوند بزرگ ،قرآن را ياد داده و انسان را آفريده و قدرت بيان و تكلم را به او عطا فرموده است.
امير بيان حضرت امام علي ( عليه السلام ) مي فرمايد: « ما الا نسان لولا اللسان الا صورت ممثّلة اوبهيمة مهملة» ( ميزان الحكمه، ج8، ص 490)
اگر در انسان زبان گويا آفريده نشده بود و آدمي قدرت تكلم نمي داشت او چيزي جز تصوير ممثّل يا حيواني متروك ومهمل نمي بود .

در روز گاران قديم فنّ خطابه يكي از فنون ارزشمند محسوب مي شد ه و براي خطيب و گوينده اي كه در جمع حضاّر، پر جوش و خروش و تحريك كننده ومؤثر سخن براند احترام فراوان قايل بوده اند .
در دنياي امروز نيز با اينكه براي تبليغ و رساندن احكام و دستورات دين و عقايد وا فكار و انديشه ها و پيامها و خواسته ها ، ابزار و وسايل زيادي كشف و ابداع شده است و نسل آ دمي مي تواند از راههاي گوناگون تبليغات و اطلاع رساني كند. فنّ خطابه و سخنوري براي مبلّغين و گويندگان همچنان از اهم امور مورد نياز است و براي هر ناطقي كه مي خواهد بر اريكه ي سخن قرار گيرد ، فرا گيري اصول و قواعد و نكته هاي فن خطابه لازم و ضروري مي نمايد تا كلامش زيبا و جالب و نافذ و مؤثر باشد و مخاطبان را به قبول مقاصد و عقايد خود وا دارد .


گه گه خيال در سرم كه اين منم
ملك عجم گرفته به تيغ سخنوري

( سعدي)

 هر بياني چه زباني و شفاهي وچه كتبي و نوشتاري ، يك موضوع عام وكلّي دارد ( كه در خطابه عنوان سخن است ودركتاب و مقاله همان نام كتاب و عنوان مقاله مي بوده باشد) ونيز مقدمه وپيشگفتاري و چندين عنوان فرعي ويا چندين باب و فصل و بخش دارد ودر آخر هم نتيجه اي .

عنوان كلّي كه يك جمله ي بسيار كوتاه ويا يك شبه جمله ويا حتي يك كلمه است ، نما ينده ي تمام مطالبي است كه در جريان سخنراني گفته مي شود ويا در كتابي نگاشته مي شود ، و عناوين فرعي كه در كتابها ، معمولا در اول يا آخر كتاب فهرست مي گردد نماينده ي مطالب ذيل عنوانها است ،
افراد فهيم و تيز هوش ، از عنوان كلّي كه در ابتدا القاء مي گردد پي مي برند كه خطيب چه مي خواهد بگويد ، وبا خواندن نام كتاب ويا عنوان هاي فرعي و نتيجه ي آن حد س مي زنند كه چه مطالبي در آن كتاب جمع آ وري شده است ، چون نام كتاب و عناوين خاص آن عصاره و فشرده و خلاصه ي مجموع مطالب آن كتاب مي بوده باشد ، مثلا عنوان « سراج التواريخ» (كه اثر وزين و گرانسنگ تاريخي ملا فيض محمد كاتب هزاره مي باشد) عصاره ي مطالبي است كه در پنج جلد تدوين يافته و تاريخ افغانستان را به بررسي نشسته است.
و بدين لحاظ فهرست خواني نوعي از مطالعه ودر يافت مطالب محسوب مي شود و افرادي كه فرصت مطالعه ي تفصيلي ندارند از اين نوع مطالعه استفاده مي كنند .
بنا براين عناوين كلّي و نكات و دستوراتي را كه در باره ي فن خطابه در اختيار دوستان قرار خواهم داد هر كدام نماينده ي مطالب بسياري است كه بايد با دقت و تعمق به آن بنگريد واز مجمل مفصل را بخوانيد .

طرح سخنراني :


سخنراني بر سه پايه استوار است :
الف- مقدمه = در آمد : يعني چگونه بايد سخنراني را آغاز كرد ؟ مي توان سخنراني با يكي از راههاي معمول زير شروع كرد:
1- با نقل قصّه ي جالب توجه و مربوط به موضوع صحبت .
2- با طرح سؤال يا سوالاتي .
3- با ذكر حقايق جالب توجه وبر انگيزنده ي حس كنجكاوي .
4- با نقل قول از بزرگان .
5- با خواندن يك يا چند بيت شعر .


ب- موضوع = متن : يعني قسمت اصلي سخنراني كه انديشه ها و عقايد را بيان مي كند ، مثال مي آورد و مقايسه مي كند ، موضوع سخنراني دامنه ي وسيع دارد ، واهم آن موارد ذيل است :
1- سياسي : كه سياستمداران ، نمايندگان پارلمان و... در زمينه ي مسايل كشوري و جهاني سخنراني مي كنند .
2- قضايي : ...
3- نظامي : سخنران ، فرمانهاي نظامي را براي مقامات بالا يا افراد زير فرمان ، به صورت گزارش يا دستورات بيان مي نمايد .
4- علمي : سخنران در زمينه هاي علمي و ادبي بحث مي كند .
5- ديني : احكام و مسايل ديني براي آگاهي سامعين بيان مي گردد.
6- يكي از اعياد ملّي يا مذهبي .
7- يكي از نويسندگان و شاعران معاصر .
8- يكي از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان .
9- يكي از هنرمندان .
10- يك موضوع تاريخي.
11- رسمي ناپسند ومذمومي كه بايد از بين برود .
12- يكي از مشكلاتي كه در شهر يا منطقه وجود دارد .
13- يك موضوع جهاني مانند لزوم تفاهم ميان ملتها .
14- آزادي فكر ، بيان، قلم، و نقش و تأثير آن در پيشرفت فرهنگ و تمدن .
و....


ج- نتيجه گيري و پايان دادن به سخنراني :
1- خلاصه كردن مطالب گفته شده و ذكر نكات لازم .
2- خواندن شعر مناسب و بجا و زيبا ويا نكته ي شاعرانه .
3- ياد آوري آياتي از كتاب آسماني .
4- ستودن شنوندگان .سپاس گزاري از آنان .
5- به فعاليت وا داشتن شنوندگان .
6- ذكر مطلب شيرين و خنده دار .
7- اوج گرفتن و مطالب و نكات مؤثر گفتن .
8- نتيجه ي مناسب گرفتن و تهييج شنوندگان به اجراي آن .


خصوصيات لازم براي سخنران :


الف- خصوصيات روشنگري و روشنفكري:
1- بصيرت و دانايي .
2- قضاوت درست .
3- قدرت تفكر و تحليل.


ب- خصوصيات عاطفي و جسمي :
1-اثبات افكار و عقايد و احساسات .
2- كنترل احساسات .
3- قدرت و توانايي جسمي .


ج- خصوصيات اخلاقي :
1- راستي و درستي .
2- جرأت و شهامت .
3 - اعتماد به نفس .
4 – خجالت نكشيدن .
5- صميميت و وفاداري.

د- خصوصيات اجتماعي:
1- خون گرمي و خوش مشربي.
2- تحمل و برد باري و تساهل و تحمل شنيدن عقايد ديگران .
3- اظهار همدردي .


معيارها و نكات و دستورات لازم :
1- چيزي براي گفتن داشته باشيم .
2- اصول بلاغت را فرا بگيريم = سخن را رسا و بدون ضعف تأليف ادا كنيم ، با مقتضاي حال و مقام مجلس و مخاطبان سخن بگوييم ، سخن را خوشايند و زيبا ادا كنيم تا شنوندگان را نرنجانيم .
3- قواعد فن خطابه را ياد بگيريم .
4- زياد مطالعه كنيم و اطلاعات لازم را فرا هم كنيم، معلومات تاريخي ، علمي ، هنري،ادبي و محفوظات الفاظ زيبا و آيات و روايات و اشعار و ضرب المثلها و حكايات زياد داشته باشيم تا بتوانيم طرح حقايق و مطالب كنيم شنوندگان را ترغيب و اقناع نماييم .
5- زياد تمرين كنيم تا روان وبي تكلف سخن بگوييم .
6- در سخن گفتن بايد سه مرحله را بپيماييم:
الف: بايد بدانيم كه چه بگوييم ، خلق و ايجاد معاني كنيم چون تا معاني نباشد لفظي نيست.
ب: بايد بدانيم كه بچه ترتيب بگوييم ، معاني ذهني را چگونه طرح بندي كنيم ، از كجا شروع نماييم ، موضوع مورد نظر را چگونه پر ورش دهيم و تجزيه و تحليل كنيم و چگونه به پايان برسانيم .
د: بايد بدانيم كه معاني ذهني را در قالب چه الفاظ و عباراتي بريزيم، وبه بيان ديگر : چه لباسي بر تن مفاهيم و مطالب مورد بحث بپوشانيم .
7- كلمات مبتذل و ركيك و توهين آميز بكار نبريم .
8- سعي كنيم لغات و كلمات را در جاهاي مناسب بكار ببريم .
9- كلمات مهم را با تأكيد و محكم ادا كنيم .
10- جملات مبهم را با آوردن مثال روشن نماييم .
11- بعد از بيان هر نكته ي مهمي كمي تأمل كنيم .
12- از استعمال كلمات ترديد آميز مانند : بنظر من ، شايد ، گويا ، ممكن است ، احتمال دارد ، از چند حال بيرون نيست ، و امثال اينها خود داري نماييم ، چون از نفوذ كلام مي كاهد .
13- هرگز چنين نگوييم : « فكر مي كنم گفتني هارا گفته باشم و بهتر است به كلام خود خاتمه بدهم » چون مارا كم مايه جلوه مي دهد .
14- هرگز شكسته نفسي و اظهار عجز نكنيم ، و نگوييم « من سخنران نيستم ، كوچكتر از آنم كه بتوانم در جمع شما صحبت كنم ، حرفي براي گفتن ندارم ، آماده ي نطق نيستم ، مطالب در خور شأن مجلس در ذهن ندارم و....چون شنوندگان طبعا چنين قضاوت خواهند كرد ، هرچند مطالب عالي و مفيد بگوييم جدّي نخواهند گرفت .
15- بايد كلام رابا جمله هاي حساب شده و متين وجدي شروع كنيم ، تا شنوندگان تا پايان مشتاق شنيدن باشند .
16- تكيه كلامهاي مثلا ، بالاخره ، فهميده شد ، توجه بفرماييد و...را ترك كنيم .
17- از استعمال ge-154.html" target="_blank">۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنا