كنون مي‌خواهيم شما را با بخش ديگري به نام «علم بلاغت» آشنا كنيم، زيرا با آشنايي به علم بلاغت مي‌توان به ظرايف و دقايق كلام پي برد و زيبايي‌هاي آن را حس‌ نمود و از سوي ديگر اين امكان را بدست آورد كه كلام متناسب با شرايط و موقعيت مخاطب استفاده نمود زيرا كه نه همه مخاطبان يكسان هستند  نه مقام سخن، به همين جهت است كه گفته‌اند «لِكُلِّ مقام مقال»

 علم معاني
علم بديع

علم بيان


علم معاني: معاني در لغت جمع معنيّ بر وزن مفعول مي‌باشد كه اسم‌ مفعول از مصدر عِناية به معني «قصد‌ شده» است و نيز جمع مَعْني بر وزن مَفْعَل» به معني «مقصد» و در اصطلاح علماي اين فن، نام علمي است داراي اصول و قواعدي كه رعايت آنها به متكلم‌ و يا نويسنده امكان‌ مي‌دهد:

الف) احوال گوناگون مخاطبان را باز شناسد و از مقام و موقعيتهاي مختلف آگاه شود؛

ب) كلام خود را منطبق و متناسب با آن احوال و موقعيتهاي متفاوت ايراد كند.

درباره‌ موضوع علم معاني بايد گفت كه موضوع هر علمي مطالبي است كه مسائل آن علم را مورد بحث قرار مي‌دهد. به بيان ديگر موضوع هر علم، محوري است كه مسائل آن علم پيرامون آن دور مي‌زند، مثلاً مسائل علم پزشكي درباره‌ي بدن انسان و عارضه‌هاي آن است از اين رو بدن انسان موضوع علم پزشكي باشد. موضوع علم معاني نيز‌الفاظ (كلمه‌و كلام) است و در اينجا الفاظ عربي

و يكي از مطالبي كه در علم معاني مطرح مي‌شود، مبحث تاكيد كلام است.

كلام خبري:

كلام خبري با توجه به حالت اعتقادي مخاطب، يعني خالي الذهن بودن، ترديد و يا انكار به سه قسمت تقسيم مي‌شود:

1. كلام ابتدايي:

كلام را آنگاه ابتدايي مي‌نامند كه مخاطب نسبت به مضمون آن خالي الذهن است، به اين معني كه نسبت به محتواي كلام ترديد ندارد و منكر آن نيست بلكه آن را قبول دارد و به آن معتقد است، كلام ابتدايي از هرگونه تاكيد عاري است و به صورت ساده‌القا مي‌شود، مانند نَحَجَ عَلِيٌّ في الامتحانِ

2. كلام‌ طلبي:

كلام را آنگاه طلبي مي‌نامند كه مخاطب از مضمون آن آگاه است ولي در قبول ورّد آن مرّدد مي‌باشد. در اين‌گونه موارد بهتر است كه متكلم، كلام خويش را با يك ادات تاكيد مؤكّد سازد قَدْ نَحَجَ الطُلّابُ في امتحانِهم

3. كلام انكاري:

كلام را آنگاه انكاري مي‌نامند كه مخاطب آن منكر مضمون و محتواي كلام باشد. چنين كلامي را بايد به چند ادات از ادوات تاكيد مؤكّد گردد؛ مانند:" إِنَّ الانسان لفي خُسرِ" يكي از قواعد علم معاني آن است كه هرگاه مخاطب نسبت به مضمون كلام حالت انكار يا ترديد داشته باشد، بايد كلام را با ادوات تاكيد ايراد كرد.

ادوات تاكيد كلماتي هستند كه به يكي از اجزاي كلام مي‌پيوندند و نسبت مسند به مسنداليه راحتمي‌تر و استوارتر مي‌سازند. ادوات تأكيد در زبان عربي عبارتند از:

1- تكرار (تاكيد لفظي)  الطريقُ مخوفٌ مخوفٌ

2-  تاكيد معنوي  نَجَحُ التلاميذُ كُلُّهُمْ

3- ضمير فصل  واللَّهُ هُوَ الغنّيُ الحميدُ

4- تقديم ماحقّهُ تأخير

الف) تقديم مفعول‌به  ايّاك نعبد

ب) تقديم جارومجرور  عَلَي اللهِ فليتوكّلِ  المُؤمنون

5- لام ابتدا: إِنَّكَ لَعَلَي خُلُقٍ عظيمٍ

6- إِنّما: إِنّما المومنون إِخْوَةٌ

7- مفعول مطلق تاكيدي  و رَتَّلِ القرآن ترتيلاً

8- صيغه مبالغه  إِنّ النفس لَأمّارةٌ بالسُّوء

9- إِنّ  إِنَّكَ نَجَحْتَ

10- ألا (آگاه باش) ألا بِذكر الله تَطْمَئَنُّ القُلُوب

11- قَدْ (برسر فعل ماضي) قَدْرَسَبَ الطالِبُ

12- انواع قسم                 وَالعَصّرِ

13- نون تأكيد ثقيلة و خفيفه  لَأَذْهَبَنَّ

14- جمله اسميه  زيدٌ كاتِبٌ

علم بيان

اصول و قواعدي است كه به واسطه آن مي‌آموزيم كه چگونه مي‌توان يك مفهوم ر به شيوه‌هاي مختلف بيان كرد.

يكي از موضوعات علم بيان تشبيه است.

تشبيه: هرگاه چيزي با چيز ديگري در يك يا چند صفت همانند باشد براي انتقال سريع‌تر مفهوم آن به مخاطب از اسلوب تشبيه استفاده مي‌شود.

القرآن كالنور في الهداية

تشبيه داراي چهارركن است:

1- مشبه: همان چيزي است كه مي‌خواهيم آن را به ديگران لحاق كنيم مانند: القرآن

2- مشبه‌به: آن چيزي است كه مشبه به آن ملحق مي‌شود، مانند: النور

اين دو ركن طرفهاي تشبيه ناميده مي‌شوند.

3- اداة تشبيه: لفظي است كه دلالت بر تشبيه مي‌كند و ميان مشبه و مشبه‌به ارتباط برقرار مي‌كند.

ادوات تشبيه يا

1- حرف است: ك، كَأَنّ

المُغَنيُّ كالبلبل

كَاُنَّ اللّسانَ سيفٌ

2- اسم است: مثل، شبيه، نظير، مُحاكٍ

هُوَ مثِل البدر حُسناً أو شبيه البدر

هُو نظير حاتم كَرَماً

هو محاكٍ للقطار سرعةً

3- فعل: أشبه، شابه، ماثل ـ حاكي ....

الطفلُ أشَبِهَ العصفر أوشابه العصفور

4- وجه شبه: وصف مشترك ميان دو طرف تشبيه (مشبه، مشبه‌به) است و در مشبه به قوي‌تر و واضح‌تر است مانند: في لهداية

اقسام تشبيه:

تشبيه تام الأركان: تشبيهي است كه در آن اركان چهارگانه تشبيه ذكر شده باشد، مانند المعلم كالأب في التضحية

2) تشبيه مرسل: آن است كه اداة تشبيه در آن ذكر شده باشد مانند:

العِلْمُ مِثلُ المصباح

3) تشبيه مؤكّد: تشبيهي است كه در آن اداة تشبيه حذف شده است،

العلم مصباحٌ في الهداية

4) تشبيه مفضل: تشبيهي است كه در آن «وجه‌شبه» ذكر شده باشد.

العِلْمُ مصباحٌ‌ في‌الهداية

5) تشبيه مجمل: تشبيهي است كه در آن وجه شبه حذف شده باشد:

العِلْمُ مثل المصباح

6) تشبيه بليغ: تشبيهي است كه در آن وجه شبه و اداة تشبيه با هم حذف شده باشند مانند

العِلْمُ مصباحٌ

نكته: هرگاه خبر مفرد جامد باشد معمولاً تشبيه بليغ است.

القناعة كنز/ الدُّنيا بيت

علم بديع:

شيوه‌هاي زيباساختن كلام و تحسين آن را بديع مي‌گويند كه برخي مربوط به لفظ و برخي مربوط به معني

الف) محسنات لفظي: 1- جناس                                          2- سجع

جناس: هماهنگي و مجانست ميان حروف دو كلمه است كه هريك معناي خاص دارد.

يوم تقوم السّاعة يُقْسّمُ المجرمون مالَبِثُوا غير ساعة

دو نوع است:

 1- جناس تام: هرگاه دو كلمه در عدد، حركت و نوع و ترتيب حروف مثل هم مي‌باشند تام است.

عَضَّنا الدَّهْرُ بنابه                                           لَيْتَ ماحَلَّ بنابه

2- جناس ناقص: هرگاه دو كلمه در عدد، حركت و نوع و ترتيب حروف فرق كند،  جناس ناقص است

وجوهٌ يومئذِ ناضِرة         اِلي رَبّها ناظِرة

سجع:

هماهنگي و توافق كلمات آخر جمله در حرف يا حروف يكسان است.

إِنّا أعْطَيْناكَ الكَوْثر، فَصَلِّ لِرَبِّكَ و آنْحَرْ إِنَّ شانِئكَ هو الأبتر

ب) محسنات معنوي: طباق

طباق: بكارگيري كلمات متضاد است، مانند:

هُو الأوّل و الآخِرُ

جاءَ الحَقّ و زهَقَ الباطِلُ

سوالات:

1-       عيِّن التشبيه غير البليغ :

1) الشُّكر زينه الغِني                                    2)كَأنََّ الربيع بسمه الأزهار

3)الكتابُ صديق يُرشِدُكَ نحو النُّور                  4) العلماءُ سراجُ الأُمّة يُنيرُ الطّريقَ

2- عيِّن ما لَيسَ فيه الطّباق :

1) لا بُدَّمِن عَزم يُوخَذُ بالحَزم                          2)اعلم أنّ الحَسَنات تُذهِب السَيئات

3)  عليك بتدبير آخرتك كما دبّرت ديناك          4) علي الانسان أن يختار النّور علي الظلام

3-عيِّن الصحيح في نوع التشبيه :

1) كأنّ العلماء المسلمين ملاذ و مأوي للمستضعفين ! :موكّد

2)من لا صديق له كالمجاهد في الهيجاء بلاسلاح! :مجمل

3) الاُمّ مدرسهٌ في تربيه الأجيال القادمه: مجمل

4) المعلم ينبوع البيان طراوهً و عذوبهً ! : بليغ

4- عيِّن ما فيه المحسّنات المعنويه (في البليغ) :

1) عليك بعزم يُوخذ بالحزم!                            2)إن عدت اِلي الندم قدماً تخلَّصت !

3) إنّ الدّنيا وراءَك و الآخره أمامك                    4)ايّها الانسان! احفظ اللِّسان من الكِذب !

5- عين الجناس  الناقص في الحرف فقط :

1)أعبدوا اللّه رغبهً لارَهبهً                                 2) من نمّ اليك نمّ عليك!

شمس الفَلَك كتاجِ المَلِك                                4) شرف الغِني بترك المُنَي

6- عيِّن ما فيه أكثر من طباق واحد:

1) إنّ الدّنيا و الاخره عدوّ ان مختلفان                  2) فمَن أحبَّ الدّنيا أبغض الاخره

3) و هما بمنزله المشرق و المغرب                     4) كُلّما قَرُبت من واحد بعدت من الآخر

7- عيّن ما ليس فيه من الصِّناعات البلاغيه :

1) عندما يصل البلاء اِلي شدّته يأتي الرّخاء!           2)لاتُصلح ديناك بترك دينك!

3) يمكن أنّك تعيش حرّا و انت أسير عَدُوّك !       4) اللّه الصمد ، لم يلد و لم يولد !

8- عيِّن ما ليس فيه التوكيد :

1) يتقدّم المجتهد    2) التقدّم يُحرزُ بالاجتهاد  3) المتقدم هوالمجتهد  4)انّ التقدّم في الاجتهاد

9- عيّن ما فيه تاكيد أكثر :

1) نريد التوفيق من الله و ايّاه نستعين                2)إنّما يخشي الله من عباده العلماء

3) إِنّ يوم الفصل هو ميقاتُهم أجمعين             4) العلماء هم الّذين يساعدون النّاس في الحياه

10- عيِّن الجناس :

1) الدّنيا وراءك و الأخري اُمامك                  2) الهي حقّق فيك أملي و آختم بالخير عملي

3) اللهمّ ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه      4)الصبر من الرّحمان و العجله من الشيطان

 منبع :

http://arabijavan.blogsky.com/1389/01/24/post-196/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
بلاغت در زبان عربي
بلاغت ، از فنون ادبي ، و در زبان فارسي به مفهوم شيوايي و رسايي سخن . اين فن در مشرق زمين بيشتر در حيطة دانشهاي ديني بوده ؛ اما در سرزمينهاي غربي ، مانند يونان و رومِ باستان ، به دانش يا هنري مستقلّ از حوزة علوم ديني اطلاق مي شده ، همچنانكه در تمدن قرون وسطايي اينگونه كشورها، بلاغت سومين هنر از هنرهاي هفتگانه به شمار مي رفته است ( رجوع كنيد به روبر، ذيل "Art" ).

پيشينه . از حدود قرن پنجم ق م كه در سرزمينهاي يونان و روم نوعي خاص از جمهوريّت حاكم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالي سياسي براي رسيدن به مقصود با يكديگر مناظره و مشاجره مي كردند و هر كس مي كوشيد كه با سخنوري بر رقيب خود غلبه كند، و ازينرو فن خطابت و بلاغت در اين دوسرزمين اهميتي خاص يافت . در اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم ق م ، سوفسطاييان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود مي آموختند و آنان را در فراگرفتن شيوه هاي اقناع و الزام شنوندگان ماهر مي ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاييان را مردود شناختند و پيروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع كردند. آنان مباني و قواعدي ديگر براي بلاغت پي ريزي كردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ريطوريقا (بلاغت ) و بوئطيقا (شعر) را تأليف كرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حكيمان مسلمان اين دو رساله را به ضميمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نيز در روم به بلاغت ، كه لازمة فن خطابت بود، توجه مي شد و خطيباني مانند سيسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازيني خاص براي آن تدوين كرده بودند. فيلسوف و سياستمدار رومي ، سنكا (متوفي 65ق م ) اصول سيسرون را تخطئه كرد، اما فيلسوف واديبي ديگر به نام ماركوس كوئنتيلي از اصول سيسرون دفاع ، و گفته هاي سنكا را رد كرد و رساله اي هم به نام > در چگونگي تربيت خطيب < نوشت . اين رساله پس ازمرگ او متروك ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار مي رفت ( بريتانيكا ، ذيل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ايران پيش از اسلام ، مباني بلاغت عمدتاً از بعض متون دين زرتشتي سرچشمه مي گرفت . از آن جمله يشتها از بلاغت مطلوبي برخوردار است . امروزه بسياري از آن متون از بين رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوي كه بسياري از آنها پس از اسلام تأليف شده و در واقع تفسيرات و تعليمات موبدان زرتشتي است ، ارزش بلاغي چنداني ندارد. متون پهلوي غيرمذهبيِ به جاي مانده ، مانند درخت آسوريك ، را نيزنمي توان نمونه اي براي بلاغت زبان پهلوي به شمار آورد.

اما اينهمه بدين معني نيست كه در ايران پيش از اسلام ،خاصّه در دوران ساساني ، به بلاغت اهميت داده نمي شده است . جاحظ (متوفي 255) پس از آنكه سخنان شعوبيه رادر ستايش از شيوايي زبان پهلوي نقل مي كند، چنين نتيجه مي گيرد كه سخنوري و سخنراني شايستة كسي جز ايراني و عرب نيست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبيه مي گويد كه هر كس مي خواهد در بلاغت به كمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمايه گردد، بايدكتاب كاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

اين كتاب نشاني نيست ، اما جاحظ كه خود از پيشوايان بلاغتو سخنداني است ، در جاي جاي البيان و التّبيين مهارتايرانيان را در خطابت و سخنوري و گزيده گويي ستوده است (براي نمونه رجوع كنيد به ج 3، ص 11)؛ و اين ادّعايي گزاف نيست ، چنانكه در بيشتر كتابهاي بلاغت و آداب نويسندگي به علاقه مندان اين فنون سفارش شده است كه به آموختن فرهنگ و چيره زباني فُرس همّت گمارند (براي مثال رجوع كنيد به ابراهيم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلي ، بلاغت به همين معني بوده است كه امروزه به كار مي رود، چنانكه شارحان حديث در شرح واژة «ابلغ » از حديث پيامبر كه فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ يأتيني الخَصمُ فَلعلَّ بعضَكُم اَنْ يكونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاكيان نزد من مي آيند؛ چه بسا كه يكي از شما بليغتر از ديگري باشد) گفته اند: اَيْ احسنُ ايراداً للكلام (يعني آنكه بهتر سخن مي گويد؛ قَسطَلاني ، ج 4، ص 262). به نظر عده اي ، تحدّي (مبارزطلبي ) قرآن مجيد نيز به بلاغت آن بوده است ؛ زيرا مردم عرب در بلاغت و سخنداني چنان چيره دست بودند كه هيچ پديدة بشري ديگري نمي توانست با سخن رساي آنان برابري كند و قرآن كه بر بلاغت آنان برتري يافت ، معجزة الهي است . ازينرو بود كه كفّار قريش شاعري را در بالاترين درجة آن به پيامبر اكرم نسبت مي دادند. مباني اصلي بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پيشوايان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شيوة بيان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترين اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلي مؤلّفان نخستين كتابهاي بلاغي در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعريف بلاغت . از دير باز، در كتابهاي ادبي ، از بلاغت تعريفهاي مختصر و مفصّلي شده است كه جاحظ در البيان و التّبيين بسياري از آنها را نقل كرده است . تعريف امام فخررازي (ص 62) تعريفي جامع و مانع است : «بلاغت آن است كه آدمي آنچه را كه در تهِ دل دارد، با سخني كه از ايجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهيز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجاني نيز بلاغت را نتيجة تطبيق كلام بر مقتضي ' و مناسب حال مي شناسد و نام آن را «نظم » مي گذارد، و مكرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) مي گويد: نظم ، جستن و يافتن بهترين روابط نحوي در ميان كلماتي اسبن معتمر و ابن قتيبه (متوفي 276) و ابوهلال عسكري (متوفي 395) به تساوي اثر لفظ و معني در بلاغت قائل بودند. نخستين كسي كه در مباني بلاغت به تفصيل پرداخت ، جاحظ بود كه مسائل علم بلاغت را در كتاب مشهور البيان و التّبيين گرد آورد و پيوند ميان لفظ و معني را تشريح كرد. عبدالقاهر جرجاني (متوفي 471) با گردآوري متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقايص آن ، دو كتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تأليف كرد. او در اين دو كتاب ، هم مباحث علماي قرنهاي دوم و سوم هجري را دربارة اعجاز بلاغي قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفي ' دربارة قواعد معاني و بيان ، نقدالشّعر و سرقات شعري سخن راند، هر چند كه وضع اصطلاح معاني و بيان و تقسيم علم بلاغت به اين دو فن ،ابتكار سكّاكي (متوفي 626) است . سكّاكي آنچه را كه تازمان جرجاني و سالها پس از او معاني نحو يا نظم و تلاؤم خوانده مي شد، اصطلاحاً معاني ناميد و عنوان بيان را بر تشبيه و كنايه و استعاره و انواع مجاز اطلاق كرد. اما ظاهراً نخستين بار بدرالدّين بن مالك (متوفي 686) محسّنات شعري را بديع خواند. به هر حال ، پايه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجاني است كه با ديدي صرفاً ادبي و بر مبناي ذوق ، قواعد كلي و قوانين اساسي و نهايي اين علم را در دو كتاب خود پي ريزي ، و نظرية اصلي خود را ـكه بلاغت عبارت است از استواري نظم و تركيب كلام ـ ابراز كرد و همين نظريه را مبناي اثبات اعجاز قرآن مجيد قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زكي مبارك ، قاهره 1931؛ ابن نديم ، كتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علي بن محمد ابوحيّان توحيدي ، كتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامين و احمدزين ، بيروت ] بي تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البيان و التبيين ، چاپ حسن سندوبي ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجاني ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ريتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمي ، مفاتيح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، ليدن 1968؛ علي بن عيسي رمّاني ، النّكت في اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابي ، المنطقيّاتِ لِلفارابي ، چاپ محمدتقي دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازي ، نَهايةُ الا  يجاز في دِراية الا  عجاز ، چاپ احمد حجازي سقّا، بيروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلاني ، اِرشاد السّاري لِشرح صحيح البخاري ، بيروت ] بي تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّكّاكي ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983

منبع :

http://arabijavan.blogsky.com/1389/01/24/post-204/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به نقش غيرقابل انكار سخنوري در ارتباطات بين فردي
نگاهي به نقش غيرقابل انكار سخنوري در ارتباطات بين فردي
«نمي توانم حرفم را بزنم؛ نمي توانم احساساتم را به زبان بياورم. تا وقتي ساكتم، اوضاع خوب است اما وقتي حرف مي زنم همه چيز خراب مي شود!» به نظر شما گوينده اين جمله ها، زندگي خوبي دارد؟ حتما مي گوييد نه؛ چون صحبت كردن اصلي اساسي براي برقراري ارتباط است و ما انسان ها به ارتباط برقرار كردن با همديگر نيازمنديم...

● پس چه بايد كرد؟

صحبت كردن، هديه اي است به انسان ها. ما تنها مass=Apple-style-span>

 

رابطه قانون پذيري و سخنوري با نگاهي به روانكاوي لاكان

تازگيها فكر مي كنم هرچه شخص، تعداد گزاره هايي كه در دل و ذهنش به درستي آنها يقين دارد بيشتر باشد، سخنور تواناتري است. روان تر صحبت مي كند. طولاني تر صحبت مي كند. بدون لكنت صحبت مي كند. منسجم و استوار صحبت مي كند. از طرف ديگر هرچه شخص، شكاك تر باشد و گزاره هايي كه در زندگي اش به درستي آنها يقين دارد كمتر باشد، زبانش به سمت لكنت و از هم گسيختگي سير مي كند. پريشان سخن مي گويد. بريده، بريده و كوتاه، كوتاه صحبت مي كند. سكوت را ترجيح مي دهد.

نكته ديگر در مورد اين دو سوي طيف از اشخاص، اين است كه اشخاصِ يقيني، قانون پذيرتر و منظم ترند و در سوي ديگر، افرادِ شكاك، ميل به آنارشي دارند و نظم پذير نيستند. قانوني كه مي گويم مي تواند شرعيات يا قوانين اجتماعي، يا هر دوي اينها باشد.

امروز داشتم به همين قضيه فكر مي كردم كه به نظرم رسيد يكي از ادعاهاي روانكاوانه ژك لاكان برايم مفهوم و روشن شد. لاكان، روانكاو معاصر فرانسوي، زبان پيچيده اي دارد. لااقل آن مطالبي كه در ايران درباره او نوشته يا ترجمه شده اند، زبان غامضي دارند. چند سطري كه در ادامه مي نويسم با اين فرض نوشته شده است كه خواننده آن، تا حدي با انديشه هاي لاكان آشنايي دارد.

لاكان به سه امر خيالي، نمادين و واقعي در روان انسان قائل است. در اينجا حرف من مربوط به امر نمادين است. امر نمادين از نظر لاكان، ساحت زبان و ساحت قانون پذيري و به قول او، «قانون پدر» است. لاكان، ورودِ انسان به ساحت امر نمادين را در حدود دو سالگي مي داند. حرف و ادعاي لاكان اين است كه كودك در اين سن، با پذيرشِ «قانون پدر»، پا به دنياي زبان مي گذارد. يعني، زبان آموزي پس از پذيرش قانون پدر و مناسبات قدرت براي كودك ميسر مي شود. براي من، اين ادعا بسيار غيرقابل فهم بود و بي ربط به نظر مي رسيد. آخر چه ربطي وجود دارد بين اينكه تو سيادت پدر را بپذيري و اينكه بتواني به حرف بيايي؟

حالا به جملاتي كه در ابتدا نوشتم برمي گرديم. انسانِ يقيني، انسانِ قانون پذير است. به بيان ديگر، انسانِ قانون پذير، انساني است كه يقينياتش بيشتر است. و نكته اينجاست كه درست همين انسان است كه بهتر سخنوري مي كند. مي بينيد كه باز هم به رابطه بين قانون پذيري و سخن ورزي رسيده ايم. شايد بتوان گفت لاكان از يك سمت و ما از سمتي ديگر، به يك جا رسيده ايم.

***
پي نوشت۱: از خود لاكان اگر اشتباه نكنم تا به حال كتابي به فارسي ترجمه نشده است. درباره او اما چند كتاب منتشر شده است. تا جايي كه به ياد دارم، اينها را درباره لاكان خوانده ام:
۱- مباني روانكاوي فرويد - لكان، كرامت موللي، نشر ني
۲- لاكان: بررسي شخصيت، انديشه و آثار، داريان ليدر و جودي گرووز، ترجمه محمدرضا پرهيزگار، موسسه فرهنگي پژوهشي چاپ و نشر نظر
۳- مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي، سوزان هيووارد، ترجمه فتاح محمدي
۴- مقدمه اي بر نظريه فيلم، رابرت استم، ترجمه به كوشش احسان نوروزي، سوره مهر

دو منبع اخير به طور خاص در مورد روانكاوي لاكان نيستند اما به ويژه در اولي، توضيحات نسبتا مبسوطي در مورد روانكاوي لاكان وجود دارد.

۵- لاكان - هيچكاك، اسلاوي ژيژك، ترجمه مازيار اسلامي
۶- پاريس - تهران (سينماي عباس كيارستمي)، مازيار اسلامي ، مراد فرهادپور

دو منبع اخير را جسته گريخته و ناكامل خوانده ام و البته دومي هم به طور خاص در مورد لاكان نيست اما اشاراتي به روانكاوي او را شامل مي شود.

پي نوشت۲: هرچند نظريه ها و انديشه هاي لاكان و فرويد را در بعضي موارد بسيار جالب و قابل استفاده مي دانم اما آنها را وحي منزل نمي دانم و اتفاقا در برخي موارد آنها را به شكل بسيار آشكاري، ذوقي، ذهني و حتي مسخره يافته ام و مانده ام كه آنها را با چه اعتماد به نفسي مطرح كرده اند و علاقه مندانشان چه نگاه خطاپوشي داشته اند كه آنها را پذيرفته اند.

منبع :

http://sobh.blogfa.com/post-310.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
هفتاد دو نكته مهم در سخنراني و نفوذ در ديگران

هفتاد دو نكته مهم در سخنراني


نفوذ در ديگران


1-اگر مي خواهيد از خفقان زدگي ،از عقده ها ،از بدبيني ها ،از وازدگي ها وگوشه گيري ها از پراكندگي ها ذهني واز استبداد فكري رهايي يابيد فن سخن گفتن را بياموزيد


2-اعتماد بنفس وجرئت داشتن


3-دور كردن ياس


4-سيسرون مي گويد  :شايد به همين جهت گفته اند :لازمه نطق خوب ,توام بودن آن با عصبانيت


5-پشت تربيون رفتن همانند يك سخنران خوب ايستادن ،نگاه كردن ,لب گشودن وحرف زدن


6-يك گفتگوي خوب را با يك داستان بيان كنيد


7-ويليام جيمز :گرچه به نظر مي رسد كه هرعمل پس از يك فكر يا احساس به ظهور مي رسد ولي در واقع توام با آن است يعني با هم متولد مي شوند وهر كدام از آنها ديگري را همپا دارد به ميدان مي كشد.


8-اگر كنترل افكار واحساسات خيلي مشكل است ,كنترل اعمال وتنظيم آنها به دست ماست .


9-بهتر است پيش  از سخنراني نفس عميق بكشيد واكسيژن فراواني در درون خود ذخيره نمائيد


10-شما حامل پيامي هستيد كه بايد بگوئيد واينك همه منتظر بيان مطلب هستند پس به جاي شرم وترس نيست.


11-اگر بر اثر عصبانيت زياد ,محتاج به تكان دادن دست وبدن هستيد دستها را به پشت كمر بگيرد وهمانجا نوك انگشتان دست ويا پا را به آرامي تكان دهيد كه شنوگان متوجه نشوند


12-ممارست در برابر جمع باعث كاهش ترس مي شود .


13-مولد ترس ندانستن است؛ نداستن ناشي از تجربه نداشتن، وعدم تجربه، نتيجه مستقيم تمرين نكردن


14-آماده كردن متن قبل از سخنراني .


15-با خواندن كتاب آن را با فكر خود مخلوط نمائيد.


16-شب وروز به آن فكر كنيد.


17-عقايد وافكار خود را منظم كنيد.


18-در هر فرصت از هر گفته ونوشته ديگران ويا انديشه وايده هاي خود آنچه را كه باز مناسب بحث مي يابيد در پاكت بنهيد.


19-بايد بدانيد كه اگر متن سخن شما قبلا (مثلا 2تا 7 روز قبل ) فراهم شده باشد 90%در صد سخنراني شما خود به خود جذب كننده وموثر تر است.


20-تمرين صدا وتنفس با عث گرم شدن وجذاب بودن صدا مي شود


21-خوب شروع كنيم وخوب ختم كنيم


22-اگر جمله مبالغه آميز گفتيم به اثبات مباني آن هم بپردازيم .


23-هر مطلب جاي خود گفته شود  به عنوان مثال سلسله مراتب وترتيب رعايت شود1-2-3-4...


24- پرهيز از متن نا منظم وسخن بد رعايت نكردن ترتيب  2.1.5.4.


25-پرهيز از بيان مطلب بي دليل نباشد.


26-ذكر فوايد معنوي وبه كار بستن كلمات جان پذير (آزادي-محبت-صفا –انسانيت) شنوده را مجذوب مي كند.


قواعدي براي تهيه متن


27-مشكلي رانشان دهيد.


28-را ه علاج را معلوم كنيد.


29-از شنونده براي همفكري در راهي كه يافته ايد مدد بخواهيد.


30-به هنگام سخنراني به نوشته نگاه نكنيد شنونده كسل خواهد شد15%درصد از وقت تلف خواهد شد .


تقويت حافظه


31-پروفسور كارل سي شور (روانشناس )هر كش فقط 10درصد از حافظه طبيعي خود بهره برداري مي كند.


32-رعايت قوانين تقويت حافظه( درك مطلب –تكرار –تسلسل افكار)


33-پنج دقيقه تمركز حواس از يك روز مطالعه سطحي مفيد تر است .هر چيزي كه به حافظه سپرديم پس از هشت ساعت بقدري فراموش مي كني كه در بقيه مدت تا يك ماه از خاطر برود حتما هر مطلب قبل از هشت ساعت بايد مرور شود


34-


35-بورتن مترجم كتاب هزار ويك شب كه 27 زبان را مثل زبان مادري خود مي دانست مي گفت : در هر نوبت تمرين زبان ,بيش از 75دقيقه وقت خود را صرف نكردم شما نيز چنين كنيد .


36-تسلسل افكار اگراسم كسي را مي خواهيد خفظ كنيد آن اسم را با نام يكي از دوستان صميمي خود كه مشابهتي داشته باشد مقابله كنيد بعد به حافظه بسپاريد .


رفع خستگي گلو


37-شاعر رومي اگر مي خواهيد اشك شنونده را جاري سازيد لااقل آثار غم را برچهره خويش ظاهر سازيد .


38-امرسون : هيچ كار بزرگي در دنيا انجام نمي شود مگر در نتيجه توليد ميل وهيجان است .


39-قبل سخنراني ورزش سبك انجام دهيد


40-حسن صوت :لحن خوب اداي نيكو كشش مناسب كلمه قطع ووصل بجا وشايسته ظاهر كلام را جمال مي بخشد ومطلوب مي سازد.


41-ميزان صدا را كنترل كنيد.


42-كلمات مهم را محكم ادا كنيد.


43-سرعت بيان را در موقع حرف زدن كم وزياد كنيد .


44-شخصيت ناطق در سخنراني موثر است .


45-استراحت لازم قبل از سخنراني .


46-نزديك و موقع سخنراني معده را  با غذاي سبك واندك  تقويت كنيد.


47-پوشيدن لباس مناسب


48-تمرين قوت صدا (تمرين تلفظ  ر ر بطور مسلسل وار)


49-ايستاده سخن گفتن .


50-تن صدا يك نواخت نباشد


51-نگاه سخنران به جذابيت مي افزايد


52-تمرين شل كردن فك پايين وتنفس كوتاه  فبل از سخنراني انجام دهيد


53-بدن راشل كنيد هوا را بدون فشار بر گلو به داخل سينه آنقدر بكشانيد كه ريه ها وديافراگم فشار آورد


54-شنيدن مطلب تازه وبي سابقه ذهني كاملا جلب توجه مي كند


55-مطلب را با اميد وخوشبيني اداكنيد.


56-از عالمانه وكتابي ودرسي سخن گفتن بپرهيزيد.


57-ازاستعمال كلمات وجملات عاميانه بپرهيزيد.


59-بلند خواندن مطالب در قدرت سخن راني موثر است .


60-كنايه عباراصي داشتند گو اين كه در شعر شاعران دوره ي نخستين يعني دوره ي طاهريان، صفاريان تا اندازه اي، شعر از صنايع بديعي خالي بود ولي به تدريج در اشعار رودكي و معاصران او صنايع بديعي فراوان ديده مي شود، مثلاً در باب شعر، رودكي در مدح امير ساماني كه گفته است:

آفرين و مدح سود آيد همي 
گر به گنج اندر زيان آيد همي

نظامي عروضي در چهار مقاله، ص 54 درباره ي اين شعر، اظهار نظر كرده و گفته است. 
«اندر اين بيت از محاسن، هفت صنعت است»
نظامي عروضي در كتاب خود از صنعت مطابق، متضاد، مردف و مساوات و عذوبت و فصاحت و جزالت سخن گفته است و هدف او از مطابقت: آفرين و مدح است و مطابقت ظاهر است؛ زيرا شاعر از امير چيزي مي خواهد و هدف نظامي از متضاد هم، دو كلمه ي «سود» و «زيان» است. شعر مردف هم هست؛ زيرا رديف «آيد همي» در هر دو مصراع وجود دارد. لفظ و معني هم برابر است پس صنعت مساوات هم در شعر هست. عذوبت و فصاحت و جزالت شعر هم آشكار است.
ولي اشكال كه بر سخن نظامي گرفته اند، اين است كه او سه صنعت نخستين را به لفظ صفت آورده و گفته است: مطابق، متضاد، مردف. چهار صنعت ديگر را به صيغه ي مصدري يعني: مساوات، عذوبت، فصاحت و جزالت، ذكر كرده است كه بهتر بود اگر منظور نفس صنعت بود، همه را به صيغه ي مصدر مي گفت.
نكته ي ديگر آن كه فصاحت را يكي از صنايع شمردن، خالي از اشكال نيست؛ زيرا فصاحت از لوازم نظم و نثر است و نه صنعتي از صنايع.
خلاصه اين كه اشعار شاعران دوره هاي نخستين زبان فارسي، متضمن فنون بديعي بوده و كتب بلاغي فارسي تأليف شده در قرن پنجم و ششم و هفتم هجري، براي فنون بديعي و صنايع معنوي، از اشعار شاعران قرون چهارم و پنجم، شواهدي نيز آورده كه اين خود، دليلي است بر اين كه شاعران فارسي زبان از فنون بلاغت در اشعار خود استفاده مي كرده اند.(1)
ولي تا اواخر قرن پنجم هجري، كتابي در بلاغت فارسي نوشته نشده و اصطلاح خاصي وضع نگرديده است.(2) 
پيش از كتاب «ترجمان البلاغه» محمد بن عمر رادوياني، درباره ي بلاغت فارسي كتابي نوشته نشده و اگر هم نوشته شده در دست نداريم، اين است كه بلاغت فارسي را با كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني آغاز مي كنيم.
تا چندي پيش، برخي از محققان مي پنداشتند كه نخستين كتاب در بلاغت فارسي، كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط است ولي زماني كه استاد احمد آتش در سال 1948 م نسخه ي خطي كتاب «ترجمان البلاغه» را كه به خط نسخ بود و در كتابخانه ي فاتح استانبول به دست آورد و در سال بعد هم به تصحيح و تحشيه و چاپ آن همت گماشت و بر آن، مقدمه اي هم نوشت، معلوم شد كه نخستين كتاب موجو در بلاغت فارسي، «كتاب ترجمان البلاغه» محمدبن عمر رادوياني است.
كار استاد احمد آتش، از اين لحاظ مهم بود كه كتابي را كه از آن فرخي شاعر مي پنداشتند و ياقوت حموي هم در جلد 19 صفحه 29 معجم الادباء، در شرح حال رشيد وطواط، كتاب را به صراحت از فرخي دانسته و عبارت «... وَ لَهُ مِنَ التَصانيفِ حدائقِ السحر في دقايق الشعر باللغه الفارسيه، الّفه لابي المظفر خوارزمشاه و عارض بكتاب ترجمان البلاغه لفرخي الشاعر الفارسي...» نوشته و به صراحت گفته است كه كتاب «ترجمان البلاغه» از آن فرخي، شاعر فارسي زبان است. و حاجي خليفه هم در كتاب «كشف الظنون» صريحاً كتاب را از آن فرخي شاعر دانسته و در ص 396 كشف الظنون چاپ استانبول گفته است:
«ترجمان البلاغه فارسي لفّرخي الشاعر، جمع فيه صنايع البديعّيه»
ولي استاد احمد آتش ثابت كرد كه نويسنده ي «ترجمان البلاغه» فرخي نيست، زيرا پيدا شدن نسخه اي كه مولف در آغاز كتاب نامش را نوشته بود، مجالي براي شك و ترديد باقي نگذاشت و مسلم شد كه اين كتاب، تصنيف محمدبن عمر رادوياني است.
نكته ي ديگر كه ثابت مي كند نويسنده ي كتاب، رادوياني است اين است كه در متن كتاب اشعاري به عنوان شاهد براي برخي از فنون بديعي، از فرخي شاعر، آورده شده و چنان چه مولف كتاب، فرخي مي بود، لازم بود كه بگويد «وَ مَن مي گويم» و يا «اين شعر مراست» همان طور كه ديگران مي گفته اند.(3)
خلاصه اين كه كتاب «ترجمان البلاغه» از رادوياني است. زيرا در آغاز نسخه ي موجود، عبارت «چنين گويدمحمد بن عمر رادوياني...» آمده است و مثال هايي هم كه از فرخي آمده به عنوان شخص غائب است نه مولف كتاب.
اهميت تحقيق استاد احمد آتش در اين است كه ثابت كرد نخستين كتاب بلاغت فارسي « ترجمان البلاغه» رادوياني است و اين نظريه كه تطور بلاغت فارسي با تأليف كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط آغاز مي شود، نادرست است.
بنابراين تطور بلاغت فارسي را با كتاب « ترجمان البلاغه» رادوياني آغاز مي كنيم.(4)
كتاب « ترجمان البلاغه» از يك مقدمه ي كوتاه و فهرستي كه درباره ي 73 فصل در محاسن كلام و فنون بلاغي است ترتيب يافته و به شرح هر يك از فنون بلاغي پرداخته است و با آن كه عنوان هر فصل به عربي است و شايد نام گذاري كتاب به « ترجمان البلاغه» هم از اين جهت باشد كه قصد داشته، چيزي از بلاغت عربي ترجمه كند.
رادوياني، دنبال هر سر فصل كه به عربي است، به زبان فارسي آن فن را تعريف كرده و معناي اصطلاح را به جمله اي يا جمله هايي بيان كرده و براي هر يك، از زبان فارسي مثال آورده و گاه نيز شواهدي از زبان عربي هم ذكر كرده است (5) ولي بحث تحليلي نكرده است.
رادوياني از فنون بديعي بيشتر بحث كرده تا از تشبيه و استعاره و كنايه كه جزء فنون بياني به شمار مي آيند. شواهد كتاب بيشتر از شعر است و چه خوب كه نام كتاب را «ترجمان البلاغه في الشعر» مي گذاشت. در اين كتاب رادوياني از فصاحت و بلاغت تعريف نكرده و آن ها را تقسيم بندي نكرده است، زيرا در قرن پنجم كه كتاب ترجمان البلاغه نوشته شده، تقسيم بندي از علوم بلاغي صورت نگرفته و حد و مرز علوم بلاغي مشخص نشده است.
اساس و مايه ي كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني كتاب «محاسن الكلام» ابوالحسن نصربن الحسن المرغيناني است، بدين معني كه كتاب مزبور سرمشقي براي رادوياني بوده است نه اين كه مطالب عيناً از محاسن الكلام گرفته شده باشد.
رادوياني خود در صفحات 3 و 4 خطبه الكتاب گفته است كه عامه باب هاي اين كتاب، بر ترتيب فصول «محاسن الكلام» خواجه امام نصربن الحسن (رضي الله عنه) نهاده و از تفسير وي به مثال گرفتم.
همان طور كه گفتم رادوياني، در تعريفات كتاب خود، از كتاب «محاسن الكلام» مرغيناني استفاده كرد، و ادعا نكرده كه در اين كار مبتكر است، در صورتي كه رشيد وطواط نويسنده ي كتاب «حدائق السحر في دقائق الشعر» با اين كه در بيشتر تعريفات از كتاب «ترجمان البلاغه» استفاه كرده و مثال هايي از آن كتاب را در تأليف خود آورده، مع ذلك ادعا كرده است كه «... شواهد آن كتاب را بس ناخوش ديدم...»(6)
در كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط با آن كه برخي از مطالب، از كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني اقتباش شده ولي در اين باره سخني به ميان نيامده است، در صورتي كه رادوياني با آن كه براي نخستين بار، به زبان فارسي، در باب فنون بلاغي كتاب نوشته و مثال ها را با كوشش خود گرد آورده مع ذلك از كتاب «محاسن الكلام» مرغيناني كه از او پيروي كرده، اسم مي برد.
روي هم رفته، از مقدمه ي كتاب «ترجمان البلاغه» چنين استنباط مي شود كه رادوياني كلمه ي صناعت را با بلاغت مترادف دانسته و فنون صنعت بديع را از اجناس بلاغت شمرده است.(7) 
رادوياني، در ترجمان البلاغه، مباحث تشبيه و استعاره و ديگر مباحث نظير آن را كه بعدها در موضوع علم بيان شده و صنعت التفات و ديگر مباحث نظير آن كه از موضوعات علم معاني است، در ميان صنايع بديع آورده و هم چنين صنعت تجنيس و قلب و مطابقه و ديگر صنايع را كه جزو صنايع بديعي است، به صراحت از مباحث بلاغت شمرده به طوري كه در مجموع مي توان گفت كه در نظر او صنايع بديعي با ديگر مباحث بلاغي چندان تفاوتي نداشته است. 
 

كتاب حدائق السحر في دقائق الشعر
 

نويسنده ي كتاب، رشيدالدين محمد عمربن كاتب بلخي، معروف به: وطواط متوفي به سال 537 هجري است. (8) وطواط كتاب را در روزگار ارسلان (551-568 هـ) تأليف كرد. البته اتسز پدر ايل ارسلان او را وادار به نوشتن كتاب كرده بود ولي رشيد وطواط در روزگار اتسز فرصتي براي نوشتن كتاب نيافت و در روزگار پسر اتسز- ايل ارسلان بن اتسز- كتاب تمام شد و از اتسز به دعاي «نَوَّراللهُ مَضجَعَهُ» ياد كرد.
كتاب مزبور، علاوه بر اين كه از امهات كتب بلاغت فارسي شمرده مي شود و جزو كتب نخستين است، در فنون بديعي و صنايع شعري نوشته شده، از اين جهت نيز كتاب مهم است كه متضمن فوائد ادبي و اطلاعات تاريخي فراواني است و در بردارنده ي اشعار شاعراني است كه در ديگر كتب ذكري از آنان به ميان نيامده است. علاوه بر اين ها رشيد وطواط در برخي از موارد به نقادي پرداخته و درباره ي شعر شاعران، اظهار عقيده كرده است.
شادوران عباس اقبال، در مقدمه اي كه بر كتاب «حدائق السحر» نوشته در صفحه ي «سا» گفته است كه «... قريب به يقين است كه تقليد، از كتاب عربي يا فارسي نيست ولي به يقين مي توان گفت كه چنين نيست، زيرا علاوه بر اين كه وطواط از كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني بهره جسته، از كتاب هاي بلاغت عربي هم چون «البديع» ابن حقر و شيوه ي او استفاده كرده و به كتاب «الصناعتين» ابوهلال عسكري متوفي به سال 395 هجري توجه داشته و بسياري از مثال هاي كتاب «البديع» و كتاب «الصناعتين» در كتاب «حدائق السحر» هم يافت مي شود.(9) 
در عين حال از تأثير كتاب «حدائق السحر» در كتب بلاغي پس از وطواط هم نمي توان صرف نظر كرد زيرا مثلاً امام فخررازي، متوفي به سال 606 هجري، بسياري از مثال هاي عربي كتاب «حدائق السحر» را در كتاب «نهايه الايجاز في داريه الاعجاز» خود آورده و به قول دكتر شوقي ضيف «... وَ نَري الفخر الرازي ينقل عنه الامثلة العربيه مَعَ الاَلوانِ البديعيه...»(10)
فخر رازي در باب «تضمين المزدوج» و «ترصيع» و «مراعاة النظير» و «الجمع و التفريق و التقسيم» و ديگر مسائل بلاغي، مطالبي از كتاب «حدائق السحر» نقل كرده است. ويژگي كتاب «حدائق السحر» اين است كه در برخي از تعاريف كتاب مزبور، جنبه هاي نقدي مشاهده مي شود و كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني از چنين خصوصيتي برخوردار نيست مثلاً وطواط در باب «التشبيهات» گفته است:
تشبيه اشيا به چيزهاي خيالي كه وجود خارجي ندارند و در خيال و وهم موجود است مثل اين كه انگشت (زغال مشتعل) را به درياي مشكين كه امواجش زرين باشد، تشبيه كنيد، هم چون تشبيهات ازرقي، پسنديده و نيكو نمي باشد.
اين مسأله نشان مي دهد كه وطواط تنها به شرح و تعريف فنون بلاغي نپرداخته، بلكه گه گاه به تقد و تحليل هم توجه كرده است.(11)
يا مثلاً در صنعت «ابداع» وطواط اظهار عقيده كرده و گفته است:
«من مي گويم كه اين، از جمله ي صنعت نيست» زيرا كلام عقلا و فضلا، خواه منثور و خواه منظوم، بايد بر اين گونه باشد و اگر چنين نباشد كه جزء كلام عوام به شمار آيد (رك: حدائق السحر ص 83).
وطواط، از كتب بلاغت عربي، كه از اعجاز قرآن بحث كرده، آگاه بود، زيرا در بحث از تشبيه مطلق گفته است: (رك: حدائق السحر 43)
علي بن عيسي صاحب كتاب «اشتقاق» در اعجاز قرآن كتابي نوشته كه در آن، همه ي تشبيهات موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده است (12) و نيز در بحث از سجع به تقليد آنان كه در باب اعجاز قرآن كتاب نوشته اند(13)، وطواط هم گفته است:
«آخر آيات را اسجاع نشايد گفت، فواصل بايد گفت...» رك حدائق السحر، ص 14، عجيب است كه رشيدالدين وطواط، در مقدمه ي كتابش «ابيات شواهد كتاب ترجمان البلاغه را بس ناخوش مي يابد» و آنها را از «انواع زَلَل و اصنافِ خِلل خالي نمي بيند»
ولي با وجود اين، در حدود چهل بيت از اشعار «ترجمان البلاغه» را وطواط نيز به عنوان شاهد مثال در كتاب مي آورد.
رك: ترجمان البلاغه، ص 8 و حدائق السحر، ص 4 و نيز رجوع شود به صفحات 82 و 53 ترجمان البلاغه و صفحات 38 و 48 حدائق السحر.
اشعاري كه در هر دو كتاب به عنوان شاهد مثال آمده است، فراوان مي باشد(14). البته در نقل برخي از اشعار در دو كتاب، اندك اختلافي هم مشاهده مي شود.
رك حدائق السحر، ص 70 و ترجمان البلاغه، ص 99.
وطواط در نام گذاري برخي از فنون بديعي با رادوياني، اختلاف نظر دارد (15) و اين خود يك امر طبيعي است؛ زيرا در روزگار رادوياني- كه مقدم بر وطواط بوده است برخي از مصطلحات بلاغت وجود نداشته و در روزگاران بعد و مثلاً در قرن ششم هجري، برخي از مصطلحات بلاغي، پيدا شده است.
كتاب «حدائق السحر» رشيدالدين وطواط با آن كه فارسي است ولي چون فنون بلاغي ميان دو زبان مشترك است، او براي هر صنعت از هر دو زبان شواهد و امثله آورده است، بدين معني كه نخست از قرآن مجيد و سپس از حديث نبي اكرم و از آن پس از آثار خلفاي راشدين و صحابه و آن گاه از سخنوران و بلغاء عرب و از پي آن ها از نثر فارسي مثال مي آورد و پس از پايان مثال هاي نثر، به ذكر مثال هاي نظم عربي و فارسي مي پردازد.
متأسفانه در اين كتاب نظم منظقي وجود ندارد يعني مولف از صنايع مربوط به شعر هم چون «ردّ الصدرِ العَجُز» و يا صنايع مشترك ميان نظم و نثر و يا صنعت مربوط به نثر را جداگانه بحث نكرده ولي تمام صنايع را تعريف كرده و در آغاز نام صنعت را به عربي و سپس ترجمه ي فارسي آن را گفته و سپس مثال آورده است.
تعريفات در كتاب «حدائق السحر» همه منطقي است يعني جامع و مانع است و همه با عبارات فصيح و بليغ بيان شده و نظم كلام استوار است و عبارات در نهايت ايجاز است، هر چند كه در نام گذاري كتاب تسامح شده و با آن كه در مقدمه كتاب، تصريح شده كه اين كتاب در محاسن نظم و نثر است ولي باز هم در ذيل همان مقدمه، نام كتاب را «حدائق السحر في دقائق الشعر» ناميده و شايد هم بتوان گفت اولاً در تسميه و نام گذاري جامعيت و مانعيت ضرورت ندارد و ثانياً در نزد قدما در فنون سخن به شعر بيشتر اهميت مي دادند تا به نثر، و سخن سنجي شعر بيشتر مورد بحث قرار مي گرفت.
3- المعجم في معايير اشعار العجم
در اوال قرن هفتم هجري، سومين كتاب با ارزش در علوم بلاغي به اسم «المعجم في معايير اشعار العجم» توسط شمس قيس رازي نوشته شد.
شمس قيس، كتاب مزبور را به تقليد از كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط نوشت، زيرا شمس قيس در طرح كتاب خويش از رشيد وطواط تقليد كرده و هم چون او قواعد بلاغي را به دو زبان فارسي و عربي نوشته و از عربي و فارسي مثال آورده و نكات و امثال و مطالب در هر دو كتاب، تقريباً يكي است و بعيد به نظر مي رسد كه از باب توارد خاطر باشد.(16)

 

 

پي نوشت ها :
 

*استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي مشهد
1- مثلا رادوياني در ص 29 ترجمان البلاغه، براي صنعت مطابقه و در ص 8 از شعر دقيقي براي صنعت ترصيع از شعر رودكي و در ص 22 براي صنعت مقتضب از شعر رودكي و در ص 34 در صنعت تضاد از شعر رودكي و در ص 52 براي تشبيه شرطي، از شعر رودكي و در ص 76 در صنعت مراعاه النظير، از شعر رودكي و در ص78 در صنعت تجاهل العارف، از شعر رودكي و در ص94 و 52 در صنعت استدراك، از شعر رودكي، مثال آورده است. 
2- برخي از فارسي زبابانان براي بعضي از صنايع بديعي در مقابل مصطلحات عربي، اصطلاحاتي وضع كرده اند، مثلا در برابر صنعت «رد العجز علي الصدر» مطابق و مصدر و در برابر «لغز» چيستان گفتند. و براي صنعت سوال و جواب پارسيان «معتبر» گفتند.
3- مثلا رشيد وطواط آن جا كه مي خواهد از شعر خود مثال بياورد مي گويد: «من مي گويم» ر.ك: حدائق السحر ص84 و بسياري جاهاي ديگر. 
4- در كتاب هاي نثري پيش از ترجمان البلاغه رادوياني، گه گاه به مسائل بلاغي و نقدي اشاراتي شده است مثل اين كه نظامي عروضي درص 61 چهار مقاله در باب تطابق لفظ و معني به طور ضمني بحث كرده و عبارات موجز و مفيد را خوب دانسته و به جمله ي «خيرالكلام فاقلّ و دلّ» استناد جسته و در هيمن بحث به طور غيرمستقيم دو قاعده بلاغي را باز گفته است:
1. الفاظ براي بيان معاني است.
2. ايجاز خوب است ولي دراز قولي بي حاصل خوش آيند نيست. 
نظامي عروضي در صفحه ي 38 كتاب چهار مقاله، در حكايت نهم از مقالت اول، از «ايجاز لفظ و اعجاز معني» سخن گفته و در صفحه 43 همان كتاب در مقالت دوم، آن جا كه از شاعري سخن گفته اعتقاد دارد كه شاعر بايد «... معني خرد را بزرگ گرداند و معني بزرگ را خرد و نيكو را در خلعت زشت بازي نمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه دهد.» 
شايد سخن نظامي همان سخني باشد كه قدامه بن جعفر در صفحه ي 26 «نقدالشعر» گفته است: «ان العلو عندي احدالمذهبين و هو ما ذهب اليه اهل الفهم بالشعر والشعراء قديما و قد بلغني عن بعضهم انه قال: احسن الشعر أكذبه. كذا يري فلاسفه اليونانين في الشعر علي مذهب لعنتهم...».
5- براي نمونه رجوع شود به صص 116 و 117 و 118 و 119 ترجمان البلاغه.
6- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به «حدائق السحر في دقائق الشعر» به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، چاپخانه ي مجلس، مقدمه ي مولف صفحه1.
7- در صفحات 2 و 3 مقدمه نوشته است: «چنين گويد: محمدبن عمرالرادوياني... هر روزگاري را اندر شرح بلاغت و بيان حل صناعت... اند دانستن اجناس بلاغت و اقسام صناعت..».
8- براي آگاهي از شرح حال رشيدالدين وطواط به ماخذ زير مراجعه شود:
1. معجم الادباء ج19 از صفحه 29 به بعد. 
2. لباب الالباب 80/9.
3. تذكره الشعراء ص87.
4. تاريخ جهانگشا، ج18/2.
9- رجوع شود به حدائق السحر، صص 13 و 38 و نيز الصناعتين ص338 و البديع ص 58.
10-البلاغه تطور و تاريخ، ص275.
11- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: حدائق السحر، ص42.
12- ناگفته نماند كه علي بن عيسي، در كتاب مزبور از تشبيه بحث كرده ولي چنين نيست كه «همه تشبيهات، موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده باشد. آن كس كه از همه تشبيهات قرآن، بحث كرده، ابن ناقيا بغدادي است (متوفي به سال 458ه) كه در كتاب «الجمان في تشبيهات القرآن» تشبيهات قرآني را مورد بحث قرار داده است. 
13- علي بن عيسي الرماني در ص 97 «ثلاث رسائل في اعجاز القرآن» گفته است: «الفواصل حروف متشاكل في المقاطع توجب حسن افهام المعاني الفواصل بلاعه و السجاع غيب» با قلاني هم در ص 57 كتاب «اعجاز القرآن».
14- جاي بسي شگفتي است كه وطواط در آغاز كتاب گفته «امثله و شواهد رادوياني متكلف است» ولي خود برخي از آنها را نقل كرده است.
15- براي آگاهي بيشتر در اين زمينه رجوع شود به مقاله ي «بلاغت فارسي» نوشته دكتر سيد محمد علوي مقدم در مجله دانشكده ادبيات مشهد شماره سوم سال چهاردهم پاييز 1357 صص 614 و 615.
16- ر.ك: مبحث استعاره در المعجم و حدائق السحر.
 

منابع و ماخذ:
1- السيد المرحوم احمد الهاشمي، جواهر البلاغه في العماني و البيان و البدي، الطبعه الثالثه عشره مصر 1383 هـ، 1963 م ص 32.
2- عبدالكريم الخطيب، الاعجاز في دراسات السابقين الكتاب الاول، بيروت دارالمعرفة، الطبعة الثانيه 1975 م هـ ص 291.
3- اول من قال ذكر طرفة بن العبد في شعرٍ يعتدر فيه الي عمرو بن هند تصّدق علّي هداك المليك فانَ لكلِّ مقامٍ مقالاً رك: ابوطالب، المفضل بن سلمه بن عاصم، متوفي به سال 291 هـ الفاخر.
تحقيق عبدالعظيم الطحاوي- محمد علي النجار 960 م 1380- هـ.
وزارة الثقافة وَ الارشاد القوص، مصر ص 314.
4- دكتر تمّام حسّان، «اللغة العربية معناها و مناها»، ص 2118.
5- اصل سخن ابن خلدون در مقدمه صفحه 553 چنين است: «وَ اَعلَمَ اَنَّ ثَمَرةَ هذا الفَنَّ انّما هي في فهم اِعجاز القرآن.»
6- مأخذ سابق ص 553.
7- عبدالقاهر جرجاني- دلائل الاعجاز في علم المعاني، تحقيق از شيخ محمد عبده، بمكتبة القاهرة، 1381 هـ ص 201.
8- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: دكتر علوي مقدم، دكتر رضا اشراف زاده معاني و بيان، تهران 1376 ش صص 26 و 27 انتشارات سمت.
9- ابوعثماان عمروبن بحر جاحظ، الابيان و التبيين، تحقيق و شرح از عبدالسلام محمد هاروني، بمكتبيه الخانجي، مصر، ج 1 صص 227 و 222 و 306.
10- مآخذ سابق 1/138 و 139
11- مأخذ پيشين 3/14.
12- رك: ابوعمر احمدبن محمد بن عبدربّه اندلسي، العقد الفريد، تصحيح و شرح از احمد امين، احمد الرين، ابراهيم الابيازي، مكتبة النهضة المصّرية 1962 م ج 4 ص 222.
13- رك: الخطابه، ترجمه عربي قديم منسوب به: اسحاق بن حنين، تحقيق و تعليق از عبدالرحمن بدوي، مصر 1959 م صص 185 و 200 و 218.
14- براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به مقاله، تأثير دو كتاب ارسطو در بلاغت عربي، دكتر محمد علوي مقدم، كيهان انديشه، ش 20، مهر و آبان 136 صص 114 تا 121.
15- براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به پاورقي چهار مقاله، تعليقات علامه قزويني، ص 173.
16- رك: حدائق السحر، ص 70 و 710
17- مأخذ سابق، 59.
پايگاه نور- ش 18


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مباني بلاغت و فارسي (1)

نويسنده:سيد محمد علوي مقدم

چكيده
 

در اين مقاله برآنم كه در آغاز، از بلاغت عربي به اختصار، سخن بگويم و سپس به تفاوت هاي نهاني كلمات اشاره كنم و گفتار ابن خلدون را در اين باره بيان كنم و داستان امام عبدالقاهر جرجاني را كه پيش از ابن خلدون در كتاب «دلائل الاعجاز» نوشته است، بازگو كنم و آن گاه به مباني و ريشه هاي بلاغت مدون عربي بپردازم و سپس از امهات كتب بلاغت فارسي يعني، 3 كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني و «حدائق السحر» رشيد و سواط و «المعجم في معايير اشعار العجم» شمس قيس رازي كه به ترتيب در قرن پنجم و ششم و هفتم هجري نوشته شده، بحث كنم.
واژه هاي كليدي: مقتضاي حال، مقال، مقام، ارسطو، ترجمان البلاغه.
اصولاً گفتار بليغ آن است كه به مقتضاي حال باشد و مناسب مقام.
«البلاغَةُ في الكلامِ مُطابقتهُ لِما حالُ الخطاب...»
هدف اصلي و منظور واقعي از رعايت مقتضاي حال نه آن است كه در گفتار حتماً تشبيه و مجاز و استعاره بايد باشد، بلكه به منظور آن است كه بدانيم مقتضاي حال در موارد مختلف و موضوعات گوناگون يكسان نتواند بود و متقضاي حال، به زمان و مكان و حالت روحي متلكم و مخاطب، بستگي دارد و مقتضاي حال، زمان و مكان و حالات نفساني عاطفي گوينده و شنونده را در بر مي گيرد و گوينده بايد مناسبات خود را با شنونده رعايت كند. شناخت مقتضيات احوال، يعني شناخت حالت مخاطب و بررسي حال مخاطب.
رعايت مقتضيات حال، در واقع ميزاني است براي كلام بليغ و غيربليغ و نبايد پنداشت كه سخن به مقتضاي حال و مقام براي همه كس ممكن است، و همه مي توانند چنان سخن بگويند- كه البته بايد گفت در واقع سهل و ممتنع است- يعني همه مي پندارند كه آسان است ولي گفتن آن دشوار است و ناممكن؛ زيرا ممكن است سخني مقتضاي حالي باشد ولي همان سخن براي حال و موقعيت ديگر نامناسب باشد.
«وَ فَرقُ كبيرٌ بَينَ مُقتضي حال و مُقتضي الحال»:
چه اگر شنونده، منكر گفتاري باشد، تأكيد كلام به اندازه انكار شنونده و ضرورت دارد و چنان چه انكار شنونده شديدتر باشد، تأكيد هم بايد بيشتر باشد و چون هر گفتار با گفتار ديگر متفاوت است و مقام هر گفتار هم، با مقام گفتار ديگر متفاوت، بنابراين، آن جا كه كوتاه سخن گفتن مناسب است، درازگويي نامناسب خواهد بود و نيز سخن گفتن با انسان تيزهوش و زيرك، فرق مي كند با سختن گفتن با شخص كم هوش.
اين است كه مقتضيات احوال اهميت دارد و بررسي حل مخاطب ضرورت، چه بسا كه يك عبارت در دو حالت و يا دو موقعيت مفهوم و معنايش تفاوت كند.
اين است كه مي گويند: در بلاغت دو كلمه ي «مقال» و «مقام» اهميت فراواني دارد. علماي بلاغت ارتباط ميان اين دو كلمه را به دو عبارت مشهور كه در واقع حكم شعار را دارد، بيان كرده اند.
عبارت اول يعني: «لكُّل مقامٍ مقالٌ» ناظر به معناست و اين عبارت به ما مي فهماند كه دريافت معني از مقال و گفتار، به چه چيزي ارتباط دارد كه آن، مقام است يعني مكاني و ظرفي كه به اصطلاح «حَدَثَ فيه المقال» يعني گفتار در آن مورد و موقعيت گفته شده است.
عبارت دوم، همان است كه مي گويند: «لِكُلٍّ كَلِمه مَعَ صاحِبَتِها مَقامٌ» كه ارتباط ميان ظاهر كلمه و معناي لفظي آن را، برقرار مي سازد و معناي كلمه را با ديگر كلمات مورد استعمال در يك عبارت، برحسب مقام و موقعيت خاص روشن مي سازد.
ابن خلدون مغربي، متوفي به سال 808 هجري كه ثمره و نتيجه ي علوم بلاغي را فهم اعجاز قرآن دانسته و عقيده دارد كه اين گفتار آسماني بالاترين مراتب سخن توأم با كمال است، از لحاظ انتخاب الفاظ و حسن تنظيم و تركيب.
در آغاز همين بحث گفته است:
«... و لكُلٌ مَقامٍ عندَهم مقالٌ تختصٌّ به...»
يعني براي هر مقامي گفتاري است كه آن گفتار بدان مقام معني اختصاص دارد.
او براي روشن كرد مطلب گفته است: از نظر بلاغي ميان عبارت «زيدّ جاءَني»با عبارت «جاءَ ني زيدّ» تفاوت هست؛ زيرا در عبارت نخستين اهتمام گوينده، در درجه ي نخست به مسندّاليه كه «زيد» است مي باشد و نه به «آمدن» كه مسند است، در صورتي كه در عبارت دوم گوينده به «آمدن» يعني مسند اهميت بيشتري داده و نه به شخص زيد «مسنداليه».
تقدم هر يك از اجزاي جمله در نظر متكلم، از اهميت بيشتري برخوردار است.
ابن خلدون براي توضيح گفتار مناسب مقام، سه جمله ي: «زيدً قائمٌ» و «اِنَّ زيداً قائمٌ» و «اِنًّ زيداً لَقائمٌ» را مثال آورده و نتيجه گرفته است كه جمله ي نخستين از تأكيد خالي است و براي شنونده اي است كه ذهن او از هرگونه ترديدي خالي باشد و جمله ي دوم كه با حرف تأكيد «اِنَّ» مقيد است در مورد كسي به كار مي رود كه ترديدي دارد و جمله ي سوم در مورد آن كس به كار مي رود كه منكر قيام زيد است.
بنابراين جمله هاي به ظاهر هم معني، به مناسبت مقام، در به كار بردن آنها تغييراتي داده شده و در هر مقام، به اقتضاي حال به كار رفته است. 
ابن خلدون براي توضيح بيشتر، مثال ديگري نيز آورده و گفته است:
«جاءَني الّرجُلُ» با «جاءَني رَجَلٌ» بسيار تفاوت دارد، زيرا در عبارت نخستين، گوينده خواسته است بگويد مرد مشخص و معين نزد من آمد، ولي معناي عبارت دوم اين است كه «مردي نزد من آمد» كه هيچ يك از مردان، همتاي وي، نيست و به قول ابن خلدون «اِنّه رجلٌ لايُعادِلُهُ اَحدٌ مِنَ الرّجال».
در باب تفاوت هاي نهاني كلمات، پيش از ابن خلدون، ديگر بلاغيون هم چون امام عبدالقاهر جرجاني، متوفي به سال 471 سخناني گفته و در كتاب هاي خود مطالبي ذكر كرده اند مثلاً عبدالقاهر جرجاني در كتاب «دلائل الاعجاز» نوشته است:
يعقوب بن اسحاق كندي (م. 252 هـ) فيلسوف معروف عرب، به ابوالعباس (1) گفت: «در كلام عرب حشو و زوائد فراوان است. ابوالعباس مي گويد: مثلاً در كجا؟ يعقوب بن اسحاق مي گويد: 
در زبان عربي گاه گفته مي شود: «عبدالله قائمٌ» و زماني مي گويند: «اِنَّ عَبدَالله قائِمٌ» و بعضي اوقات هم مي گويند: «اِنِّ عبدَالله لَقائمٌ» و حال آن كه ظاهراً هر سه عبارت به يك معناست و فقط الفاظ متكرر است.
ابوالعباس مي گويند: چنين نيست! بلكه به علت اختلاف در لفظ، معاني عبارات نيز، متفاوت است، زيرا آن گاه كه مي گويم: «عبدُالله قائمٌ» اخبار است از قيام «عبدالله». و زماني كه مي گوييم: «اُنّ عبدالله قائمٌ» و عبارت را با «اِنَّ» حرف تأكيد، موكد مي كنيم، پاسخ است براي سوال سائلي كه شك دارد. و هرگاه كه عبارت را به صورت «اِنِّ عبدَالله لَقائمٌ» بيان مي كنيم، پاسخ است براي كسي كه قيام عبدالله را منكر است.
«فَقَد تَكَرّرتِ الاَلفاظُ لِتَكّررِ الَمِعاني»
عبدالقاهر جرجاني نتيجه گرفته كه استعمالات مختلف كلمات، از جهت دلالت بر معاني در يك درجه نيستند و با يكديگر اختلاف دارند. 
از ذكر اين مقدمات، نتيجه مي گيريم كه بلاغت كلام آن است كه علاوه بر فصيح بودن الفاظ و وافي بودن كلمات براي مقصود گوينده، بايد سخن مقتضي حال و مقام باشد و آن جا كه كلام، اقتضاي تفصيل و اطناب را دارد، كلام را مفصل بياوريم، به عبارت ديگر، در هر مقام، خصوصيات آن مقام را در نظر داشته باشيم و به مقتضاي آن عمل كنيم، به عبارت ساده تر حالت انكار مخاطب، اقتضاي گفتار موكد مي كند و تأكيد كلام را ايجاب مي كند و اگر در مخاطب حالت ترديد و انكار نباشد تأكيد كلام، ضرورت ندارد، از آن رو است كه گفته اند: «لكُّل مقامٍ مقالٌ» يعني هر مقامي گفتار خاص خود را مي طلبد
پس از ذكر اين مقدمات بايد ديد كه معنا و ريشه ي بلاغت مدون عربي بر چه چيزهايي مبتني است و زير بناي بلاغت عربي از چه چيزهايي درست شده است؟

پيدايش بلاغت در زبان عربي و فارسي
 

چون نخستين كتاب بلاغت فارسي در قرن پنجم هجري نوشته شده و بلاغت فارسي بر بلاغت عربي تكيه دارد و از آن مايه گرفته است، بنابراين دانستن مقدماتي در باب پيدايش علوم بلاغي عربي و فارسي و تدوين آن، ضرورت دارد.
در آغاز بايد گفت كه در شعر جاهلي عرب، اقسام مختلف تشبيه، مجاز، استعاره و ديگر فنون بلاغي وجود داشته و عرب جاهلي گفتار بليغ را مي شناخته و به آوردن كلام فصيح و بليغ توانا بوده، كه پيامبر اكرم «ص»، پس از نزول آياتي از قرآن مجيد، آنان را به نظيره گويي فراخوانده و از آنان خواسته كه نظير آن كتابي بياورند (2) و نتوانستند و سپس از آنان خواست كه ده سوره نظير آن را بياورند (3) و فرو ماندند و سرانجام پيامبر اكرم مجدداً آنان را به مبارزه فرا خواند و از آنان خواست كه هم چون قرآن، از لحاظ نظم و ابداع، فقط يك سوره بياورند(4)، كه نتوانستند.
و نيز همين كه جاحظ بصري متوفي به سال 255 هجري، بابي از كتاب «البيان و التبيين» خود را به كلام موزون اختصاص مي دهد و كلام عرب را به پارچه هاي منقش رنگارنگ توصيف مي كند و خطباي عرب را به زبان آوري مي ستايد، دليلي است بر اين كه شعرا و كتاب و خطبا، فنون بلاغت را به كار مي برده اند و به زيبايي و ظرافت سخن آشنا بوده اند. البته بدون اين ك مصطلحاتي براي موضوعات مختلف وضع كنند.
و نيز تشكيل سوق عكاظ در مكه و مسابقه دادن شعرا با يكديگر و اين كه هر يك از شاعران مي خواسته گوي سبقت را از اقران خود بريابد و سخن فصيح تر و خوشايندتر بسرايد، دليل ديگري است بر توجه عرب پيش از اسلام به فصاحت و بلاغت.
و نيز بسياري از گفته هاي جاحظ دلالت مي كند بر اين كه براي شاعران موازين و مقاييس وجود داشته؛ تا كه شعر عرب را بر آن ها تطبيق كند و شعرش مهذب و منقح شود و مورد قبول واقع گردد و همين مقياس ها و ميزان هاست كه در واقع مبادي بلاغت عربي به شمار مي آيد.
پس از اسلام نزول قرآن مجيد و احاديث پيامبر اكرم، به جودت كلامي و زيبايي گفتار بيشتر توجه شد.
پيدايش فرق گوناگون مذهبي و اين كه هر فرقه سعي مي كرد كه كلام بليغ تر بگويد تا بدين وسيله بر فرق ديگر تفوق جويد و افكار سياسي و عقيدتي خود را بهتر بيان كند، از مسائلي است كه در تدوين بلاغت عربي موثر بوده، چه متكلمان قرن دوم هجري براي پيروزي بر خصم، در زمينه ي بحث و مناظره، الفاظ گوناگوني را به كار برده اند، هم چون واصل بن عطا (م. 132 هـ) و بشربن معتمر (م. 210 هـ).
جاحظ در كتاب «البيان و التبيين» بابي را به «بلاغة المتكلمين» اختصاص داده و از قول بشربن المعتمر گفته است:
«و قال ينبغي للمتكّلم اَن يَعرفَ اَقدارَ المَعاني، و يُوازِنُ بَينَها و بَينَ أَقدارِ الَمُستمعينَ وَ بَينَ أَقدارِ الحالات، فَيَجعَلَ لِكُلًّ طَبَقةٍ مِن ذلك كَلاماً وَ لِكُلٍّ حالةٍ مِن ذلكَ مَقاماً...»
كه اگر خوب دقت شود مي توان گفت كه از گفته هاي بشر، تعريف بلاغت كه مطابقت كلام است با مقتضاي حال و مقام، استنباط مي شود.
و نيز رقابت و هم چشمي شعرا، در باب اين كه براي خلفا و امرا و وزرا، مدايح خوب بسرايند وصله ي بهتر دريافت كنند، در پيدايش علم بلاغت بي تأثير نبوده است. و نيز آنان كه آثاري را از سرياني و هندي و يوناني و ايراني به زبان عربي برگرداندند و ميراث فرهنگي آن اقوام را به عربي ترجمه كردند، در تدوين علوم بلاغي مؤثر بودند. و به همين جهت است كه جاحط بصري متوفي به سال 255 هجري توصيه مي كند كه هر كس بخواهد در علوم بلاغي، پيشرفت كند و به الفاظ خوب و معاني عالي پي ببرد بايد كتاب كاروند فارسيان را بخواند.
«وَ مَن اُحَبَّ اَن يَبلُغَ في صناعةِ البِلاغةِ و يَعرفَ الغَريبَ و يَستَجَّر في اللغة فَليَقرء كتابَ كاروَند (5)...»
ابن عبدربه اندلسي، متوفي به سال 327 هجري، فصلي از كتاب «عقد الفريد« خود را به به توقعيات عجم اختصاص داده است.
خلاصه اين كه شعر شاعران جاهلي عرب، و شعر و نثر عربي قرون اوليه ي هجري و از همه مهم تر قرآن مجيد كه از منبع وحي الهي بر زبان مردي بزرگ و درس ناخوانده جاري شد، هم از عواملي است كه در نشأت و تدوين بلاغت موثر بوده است.
در واقع گرايي اگر بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) را به دريايي تشبيه كنيم، بايد بگوييم كه نهرهايي، از رودخانه هاي مختلف، بدين دريا سرازير شده و از به هم يپوستن آنها بحر فياض بلاغت عربي (= اسلامي) به وجود آمده كه داراي فوايد بس شگرفي است و تنها يك فايده ي آن، راه شناخت سخن خوب و درك كلام زيبا و از همه مهم تر شناخت اعجاز قرآن است.
ناگفته نماند كه بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) در آغاز نشأت گرفته از بلاغت هاي مختلف است كه در اين ميان بلاغت ايران (پيش از اسلام) و بلاغت يونان را نمي توان ناديده گرفت.
يعني بلاغت مدون عربي (= بلاغت اسلامي) از بلاغت فارسي (= ايران پيش از اسلام) و بلاغت يوناني نيز مايه ور شده و تكوين يافته است؛ زيرا بنا به گفته ي دكتر طه حسين در كنگره ي مستشرفان (يازدهم سپتامبر/1931) بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) به بلاغت يوناني مرتبط است و ارسطو تنها در فلسفه پيشگام نيست بلكه از جنبه ي مسائل بلاغي هم مي توان ارسطو را از پيشگامان دانست؛ زيرا دو كتاب «الخطابه» و «فن الشعر» ارسطو (كه از سرياني به عربي ترجمه شده بود)، در تدوين بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) و تكوين آن تأثير بسزايي داشت.
كتاب «فن الشعر» ارسطو در كتاب «نقد الشعر» قدامه بن جعفر (م. 337 هـ) اثر خاصي داشته و قدامه در كتاب خود با توجه به كتاب ارسطو، موضوعات را مورد بحث قرار داده و حداكثر استفاده را از كتاب مزبور برده است.
و نيز كتاب «فن الشعر» ارسطو يا بهتر بگوييم «تلخيص ابن سينا از اين كتاب» در آثار دو تن از علماي بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) يعني عبدالقاهر جرجاني و حازم قرطاجني تأثير فراواني داشته است.
البته عبدالقاهر خود هيچ گونه اشاره اي به بهره ور شدنش از ملخص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو نمي كند ولي مطالعه كتابهاي بلاغي عبدالقاهر (= دلائل الاعجاز- اسرار البلاغة) مسأله تأثيرپذيري را ثابت مي كند و براي خواننده روشن مي شود كه عبدالقاهر جرجاني از تلخيص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو بهره مند شده است.
كتاب «الخطابه ي» ارسطو كه در قرن سوم هجري به وسيله ي اسحاق بن حنين (298 يا 299) به عربي برگردانده شده داراي سه بخش است:
بخش نخست كتاب از فن خطابه و فايده و هدف و تعريف خطابه و اقسام آن (= خطابه هاي سياسي- اجتماعي- قضايي) سخن گفته است و در بخش دوم، از عواطف و حالات انفعالي شنونده و يا به عبارت ديگر از مقتضاي حال مخاطب و گفتاري كه مناسب حال او باشد بحث كرده و در بخش سوم، از اسلوب و روشي كه خطيب بايد بدان روش، سخن براند تا سخنش در قلوب جايگزين شود و گفتارش آشكارا و واضح باشد و تعقيد لفظي و معنوي نداشته باشد و كلامش آهنگين هم باشد بحث شده و در همين بخش، ارسطو فصلي را به زيبايي اسلوب در استيل، اختصاص داده و از روش هايي كه مي توان سخن را بدان آراست، بحث كرده واز اطناب و ايجاز هم در اين بخش سخن گفته است.
ارسطو در كتاب «الخطابه» از سجع و صنعت ازدواج و تساوي طولي اجزاء عبارت و ديگر مطالب مربوط به علوم بلاغي، سخن به ميان آورده و توصيه كرده است، كه در گفتار نبايد به اغراق سخن گفته شود، به طوري كه شنونده معناي مورد نظر را در نيابد.

پي نوشت ها :
 

* استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي مشهد
1- و هو اما ثعلب او المبّرد،، و كانا متعاصرين و متفقين في الكنيه و القب. ر.ك. دلائل الامجاز، ص242.
2-«قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذالقران لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا».
3- «... قل فأتوا بعشر سور...» بخشي از آيه 13 هود 
4- «و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي بعدنا فأتوا بسوره من مثله...» سوره بقره/ 23.
5- كاروند: تكون من كلمتين فارسيتين: «كار» و معناها: الصناعه.
و لا تزال هذه الكلمه مستعمله الي وقتنا هذا في العاميه المصريه.
«وند» به معني المديح و الثناء.

منبع :

پايگاه نور- ش18 

 
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

دو شاهكار سخنوري و فصاحت؛ دو خطبه بدون نقطه از اميرالمؤمنين علي عليه السلام

(لازم به تذكر است نقطه‏ هايى كه بر روى ‏هاى گرد «ة‏» مى ‏آيد، چون در حال‏ «وقف‏» خوانده نمى ‏شود، لذا حرف نقطه ‏دار محسوب نمى ‏گردد.)

خطبه معروف به خطبه بدون نقطه

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أكرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوكَ وَ أعداها، وَ أهلَكَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَكارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَكَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاكُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحكَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُكمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِكُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاكِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ كَرَمُهُ.

عَلَّمَكُم كَلامَهُ، وَ أراكُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَكُم أحكامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُكَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ كَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أكرَمُهُم مُرداً وَ كُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُكَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الكِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَكُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِكُم، وَ هُدوءَ دارِكُم وَ دُحورَ، عارِكُم وَ صَلاحَ أحوالِكُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَكُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا  رَحِمَكُمُ اللهُ  لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الكَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلكِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ كَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَكَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، كَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَكَهُ، وَ كَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلكُ وَ كَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ كُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ كُلُّ حُكمٍ حُكمُهُ، وَ حَدَرَ كُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَكُمُ وَ لَوّاكُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاكُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَكُم، وَ لِلاِسلامِ هَداكُم، وَ رَحِمَكُم وَ سَمِعَ دُعاءَكُم، وَ طَهَّرَ أعمالَكُم، وَ أصلَحَ أحوالَكُم.

وَ أسألُهُ لَكُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ كَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ترجمه خطبه

ستايش مخصوص خدايي است كه سزاوار ستايش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاك ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.
يگانه و يكتاي بي نياز(ي كه همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند). نه پدري دارد و نه فرزندي.
شاهان را (به حكمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمكاران (و متجاوزان) را هلاكت نمود و كنارشان افكند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محكم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار كرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حكمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يكايك) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستين كه نه او را هم طرازي است و نه حكمش را مانعي. خدايي نيست جز او، كه پادشاه است و (مايۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاك و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم كويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.
كلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احكامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افكند. (همان) رسول گرامي كه بدو سروري و درستي (در گفتار و كردار و رفتار) ارزاني شده، پاك و پيراسته است.
خداوند اين امّت را  به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و كامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياكان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و كريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.
درود خداوند از آن او و خاندان پاكش باد، درودي خالص و پي در پي و مكرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي كه براي آسمان حكمي مرقوم است و نقشي مقرّر.
او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاكيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور كار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ و فراگير).
از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت كند؛ آهنگ كوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاكميّت و بالندگي آن را – و آنچه را كه موجب دغدغه سينه ها (:و تشويش دلها) و روي كردِ درماندگي و پريشاني به سوي به آنهاست – بشناسيد.

منابع:
1- نهج السّعادة، به نقل از كتاب «مجموعة ادبية» تأليف محي الدّين محمد بن عبد القاهر بن الموصلي الشهروزي

كتاب ناقل بخش آغازين خطبه:
1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقيم
3- نهج الايمان (زين الدّين علي بن يوسف بن جبر)
4- بحار الانوار
5- منهاج البراعة


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِكِ الْمَحْمودِ الْمالِكِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ كُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ كُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِكِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاكِ وَ مُهْلِكِها وَ مُكَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُكَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ كَمُلَ رُكامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ كَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُكّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْكامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَكَمَ وَ اَحْكَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَكَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِكْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْكِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاكُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُكوا مَسالِكَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُكُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّكُمْ وَ حَلَّ حَرَمَكُمْ مُملِكاً عَروسَكُم المُكَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها كَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَكْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَكَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّكُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُكِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَكُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ كُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

ترجمه خطبه

سپاس از آن خداوندي است كه پادشاهي ستوده و مالكي پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودي است. گستراننده بستر زمين و استوار كننده كوهها و فروفرستنده بارانها و آسان كننده نيازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم كوبنده پادشاهان و نابودكننده آنهاست. در هم پيچنده (:و پايان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست كه هر چيز را وارد دَور مي نمايد و از دور خارجش مي گرداند. عطايش همه چيز را فراگرفته و ابرِ سخايش كمال يافته و فروباريده و خواسته ها و آرزو(هاي بندگان) را برآورده است. و (به حكمتش) ريگزارها را گسترد و به ريگ آراست.

ستايش مي كنم او را، ستايشي كه امتدادش بلند (:و بي انتها) است؛ و يگانه اش مي شمارم بدان گونه كه (پيامبرِ) پر تضرّع و ابتهال يگانه اش مي شمرد. و اوست خداوندي كه امّتها را خدائي جز او نيست. آنچه كه او استوار و مرتّب نمود كسي نيست كه درهم ريزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدايت اسلام و پيشواي زمام داران (:و پيشوايان)، و اصلاح گر توده ها و تعطيل كننده احكام (:و رسوم بتهايي چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نيز تعاليم رسالت را) ابلاغ نمود و تعليم فرمود (هر حكمي كه لازم به بيان بود بدان) حكم نمود و (مباني را) محكم ساخت؛ و اصول اساسي را پايه گذارد و زمينها(ي عملي اش را) مهيّا ساخت، و بر وعده ها(ي بشارت) تأكيد ورزيد و انذار و بيم داد.

خداوند اِكرام (خويش) را براي او پيوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بيت بزرگوارش را رحمت عطا كند، تا وقتي كه كواكب مي درخشد و بچه شتر مرغ مي دود و ماه طلوع مي كند و بانگي به گوش مي رسد.

خداوند حفظتان كند. شايسته ترين اعمال را انجام دهيد، و به مسيرهاي حلال رويد، و حرام را كنار افكنيد و ترك گوييد، به فرمان خدا گوش فرا دهيد آن را به خاطر بسپاريد و پيوند با خويشان را محكم نماييد، و مراعاتشان نماييد، و با هوسها مخالفت ورزيد، و آنها را از خود دور كنيد.

با اهل درستي و تقوا وصلت نماييد و از اهل لهو و آز ببُريد. اين كسي كه در پي وصلت با شماست از پاكزاده ترين آزادگان و شريفترين آنان، و شيرين (:و محبوبترين) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشيد؛ كه او اينك آهنگ شما را نموده، به حريم شما وارد گشته تا عروس گرامي (از تبار) شما را بگيرد و مهريّه اش را همان مهري قرار مي دهد كه رسول خدا، براي (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اينكه اين بزرگوار يهترين دامادي بود كه فرزنداني را به وديعه نهاد و آنچه را كه خواست بدست آورد (و كسي از وصلتش امتناع نمي كرد). و هر كه به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن كه با او پيوند نمود خرده اي گرفته نشد و خسارتي نديد.

از خداوند برايتان مسئلت مي كنم كه پيوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم كند و به هر يك را آن چه مايه صلاح كار و آمادگي براي سرانجام و معادِ اوست الهام نمايد.

و ستايش هميشگي مخصوص آن ذات (يكتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

 

برگرفته از كتاب دو شاهكار علوي(محمد احساني فر لنگرودي)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

(فن سخنوري 25)

مساله اي كه امروز در اين مقاله مي‌خوانيد، چيزي است كه همه آن را مي‌دانند. اما اينكه يكي از مهمترين فنون سخنوري و اثر گذارترين آن، همين نكته كوچك است شايد براي برخي ها عجيب باشد.

همه ما درباره علم و عمل به آن مطالب زيادي شنيده‌ايم. به طوري كه از كوچكي به ما گفته اند: عالم بي عمل به چه ماند؟ به زنبور بي عسل.

 

از آنجايي كه خطيب و واعظ اسلامي، مردم را موعظه مي‌كند، مهمترين مساله در اين رابطه اين است كه خود به آنچه مي‌گويد در مرحله اول عمل كند. در غير اينصورت نه تنها كلام او اثرگذار نيست بلكه در ميان مردم جايگاه و منزلت خود را از دست داده و چه بسا به سخريه گرفته مي‌شود.

امام علي عليه السلام: اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

از جمله علل پيشرفت دين الهى و گرايش مردم به اسلام، آن بود كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله، به گفته‏هاى خويش عمل مى‏كرد و آن چه را كه از احكام دين به مردم ابلاغ مى‏فرمود، خود، پيش از ديگران، به كار مى‏بست و به موقع اجرا مى‏گذارد. همين امر بر اطمينان خاطر مردم مى‏افزود و موجب تشديد علاقه آنان به دين حق مى‏گرديد.

 

رابطه رسول گرامى با مسلمانان، بر اساس آزادى و حريت بود. پيروان اسلام، بدون كمترين احساس وحشت و ترس، با پيشواى خود برخورد مى‏نمودند و آزادانه حرف مى‏زند. از آن حضرت پرسش مى‏نمودند، و اگر چيزى به خاطرشان مى‏رسيد مى‏گفتند، و در كمال آزادى، انتقاد مى‏كردند. در صورتى كه كمترين ناهماهنگى بين گفته و عمل پيامبر مشهود مى‏شد، به زبان مى‏آوردند و صريحا مى‏گفتند و اين كه نگفته‏اند، براى اين بود كه تخلفى مشاهده نمى‏كردند.

 

على (عليه السلام)، كه خود بزرگ شاگرد مكتب قرآن شريف است و زير نظر پيامبر گرامى پرورش يافته، درباره هماهنگى قول و عمل چنين فرموده است:

 

ايها الناس و الله ما احثكم على طاعه الا واسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصيه الا و اتناهى قبلكم عنها.(1)

اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

 

عن على (عليه السلام) قال كفى بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمربه و ينهاهم عمالا ينتهى عنه.(2)

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

و عنه (عليه السلام) قال احسن المقال ما صدقه حسن الفعال.(3)

و نيز فرموده است: بهترين سخن آن است كه عمل خوب گوينده، آن را تصديق نمايد.

 

در كتب اخبار، اين قبيل روايات از اولياى گرامى اسلام بسيار آمده است و تمام علما، خطبا، رؤسا، اولياى مدارس و تمام كسانى را كه به دگران امر و نهى مى‏نمايند، شامل مى‏شود، ولى خطبا و سخنوران اسلامى، در اين امر، مسؤوليت بيشترى دارند. چه، اينان پيوسته با مردم مواجه‏اند و طبق وظيفه‏اى كه به عهده دارند، بايد تعاليم دينى را به مردم ابلاغ نمايند و آنان را مورد امر و نهى قرار دهند.

 

اين گروه بايد در گفته‏هاى خويش كمال مراقبت را داشته باشند. آن چه را كه امر مى‏كنند، خود، عملا به كار بندند و از آن چه نهى مى‏نمايند، خويشتن را منزه و مصون دارند. در اين صورت است كه مى‏توانند نفوذ دينى و عز اجتماعى خود را محافظت كنند و شايسته كرسى خطابه اسلامى باشند.

 

عن ابى عبدالله (عليه السلام) قال ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفاه.(4)

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمود: زمانى كه عالم، به علم خود عمل نكند، موعظه او از دل‏ها مى‏لغزد و در دل‏ها قرار نمى‏گيرد و به جاى نمى‏ماند، همان طور كه باران از روى سنگ‏هاى سخت مى‏لغزد و فرو مى‏ريزد.

منبع:

1- نهج البلاغه، خطبه 175.

2- فهرست غرر، ص 408.

3- غرر الحكم، ص 560.

4- كافى، ج اول، ص 44.

تهيه: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان


منبع :

http://www.defaemoghadas.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2011/3/1/157836.html



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه ديگران را متقاعد كنيم؟

توانايي ترغيب ديگران به باور آنچه كه خودتان باور داريد براي موفقيت در بسياري از عرصه ها اهميت دارد. معمولاً بين متقاعد كردن كسي درمورد اعتبار ديدگاهتان و اذيت كردن آنها مرز ظريفي وجود دارد. در اين مقاله مي خواهيم به معرفي تكنيك هايي براي متقاعد كردن ديگران بپردازيم.

مراحل

  • تكاليفتان را انجام دهيد. اطمينان يابيد كه خودتان خوب ديگاه خودتان را مي فهميد. اگر بخواهيد كسي را متقاعد كنيد كه برج ايفل از مجسمه آزادي بلندتر است، بايد اول حقيقت ماجرا را بفهميد نه اينكه از روي حدس و گمان اقدام به متقاعد كردن ديگران كنيد.
  • با زمينه كار آشنا شويد. در برخي عرصه ها لازم است كه بيشتر از حقايق مارا بدانيد چون بعضي موضوعات كاملاً شخصي و فردي هستند. بعنوان مثال، اگر بخواهيد كسي را متقاعد كنيد كه مجسمه آزادي زيباتر از برج ايفل است لازم است كه كمي درمورد معماري و زيبايي شناسي مطالعه كنيد تا بتوانيد درمورد اين موضوع بحث كنيد. اگر مي خواهيد چيزي مثل ماشين بفروشيد، بايد همه آنچه كه بايد را در مورد آن ماشين بدانيد. همچنين بايد درمورد بقيه ماشين هايي كه با ماشين شما در رقابت هستند هم بايد اطلاعات داشته باشيد تا بتوانيد طرف مقابل را براي خريد آن متقاعد كنيد.
  • مودبانه ارتباط غيركلامي با فرد برقرار كنيد . درصورت امكان ارتباط چشمي را با فرد مقابل حفظ كنيد اما دقت كنيد كه اين نگاه ها آزار دهنده نباشد.
  • حفظ احترام متقابل را فراموش نكنيد. اگر كسي فكر كند كه به او احترام نمي گذاريد، هيچوقت هيچ چيز را از شما نخواهد پذيرفت. پس به طرف مقابل نشان دهيد كه براي او احترام قائليد و آنقدر خوب باشيد كه او هم به شما احترام بگذارد.
  • اعتماد جلب كنيد. براي متقاعد كردن ديگران شما به اعتماد آنها نياز داريد. لازم نيست به خود شما بعنوان يك انسان اعتماد داشته باشند، فقط كافي است كه اعتماد كنند كه آنچه مي گوييد منطقي است و اينكه مي دانيد كه چه مي گوييد. بهترين راه براي جلب اعتماد آنها اين است كه قدم اول و دوم يعني داشتن اطلاعات كافي درمورد موضوع را رعايت كنيد.
  • خوب گوش دهيد. به حرفهاي طرف مقابلتان گوش كنيد. با فكر و دقت ديدگاه هاي خودتان را مطرح كنيد .
  • هرجا كه توانستيد با بيان حقايق واقعي ديدگاهتان را تقويت كنيد. دروغ گفتن فقط تا زماني طرف مقابلتان را منقاعد مي كند كه پي به واقعيت ماجرا نبرد. آنوقت ديگر هيچوقت نخواهيد توانست آن فرد را به چيزي متقاعد كنيد.
  • اجازه بدهيد ديگران هم شما را متقاعد كنند. گاهي اوقات پذيرفتن يك ديدگاه از فردي ديگر و نشان دادن اينكه مي توانيد ذهنتان را وقتي اشتباه مي كرديد تغيير دهيد به طرف مقابل هم كمك مي كند همين كار را انجام دهيد و وقتي شما ديدگاهي منطقي داشته باشيد او هم بتواند ديدگاه شما را بپذيرد.
  • فعالانه گوش كنيد. اينكار به شما كمك مي كند كنترل مكالمه را در دست گيريد و حواستان به همه چيز باشد. تكنيك هاي گوش كردن فعال عبارتند از:
    • بازخورد غيركلامي: تكان دادن سر موقع حرف زدن ديگران و امثال آن.
    • http://hamidtaheri.blogfa.com/post-12.aspx


      امتیاز:
       
      بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۳:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][