مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3880
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 12
همه : 5164843
فن بيان و سخنوري
مقدمه
 وعظ و بيان و خطابه و سخنوري، ازكارآمدترين مقوله‏هايي است كه از دير زمان، عرصه بحث و گفت و گو بوده و هست. انديش مندان معاصر، آن را از ديدگاه‏هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهند. گاهي از نظر ادبي و سخن‏شناسي، بافت ساختاري و تركيب تكويني، گاهي از نظر روان‏شناسي و مقدار و كيفيّت تأثير گذاري و ايجاد انفعال در مخاطب، به كُرسي گفت و گو مي‏نشانند گاهي از نظر اصول آموزش و تعامل تعليمي، يا قشرهاي كودك، نوجوان و... و گاهي ديگر از نظر محاوره و گفت و شنود متقابل به بحث مي‏كشند. در اين مقال، سخن از سخنوري و هنر خطابه در ميان است، ولي تنها از منظر فنّي و علمي و مباني مذهبي و به عنوان يك وسيله تبليغي. كه در آن به ارزش وآثار بيان و خطابه و به ضرورت آموزش سخنوري مي‏پردازيم و مراحل اساسي و اصول كلي گفتار همانند مقدّمه، متن و پايان، و شرايط و آداب هر يك از آن‏ها را يادآور مي‏شويم. شايد براي راهيان خطابه و تبليغ، آموزنده، رهگشا و سازنده باشد.  
مفهوم بيان و خطابه
 قرآن كريم در موارد و مناسبت‏هاي مختلف، درباره گفتار و بيان و شيوه آن، سخن گفته، تكلّم را موهبتي الهي، شاخص، برجسته و مميّز روش انسان، معرّفي كرده است: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»  خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد و به او «بيان» را آموخت.  گرچه «بيان» مفهوم فراگيري دارد و شامل هر نوع پرده برداري از ما في الضّمير آدمي است همانند: نوشتار، نقّاشي، كاريكاتور، اشاره، گريه، خنده و.... ولي مقصود ما از «بيان» در اين‏جا، مصداق بارز اين مجموعه يعني قدرت تكلّم و سخن گفتن است.  قدرت بيان، با نظر به بافت طبيعي و تعبيه ذاتي ابزار و ادوات صوتي در وجود انسان، هم چون: زبان، حنجره، تارهاي صوتي و... و با توجّه به هوش سرشار و توان فكري بشر، بر ابداع لغات جديد، طبق نياز زمان، بلكه قدرت بر اختراع زبان و استخدام ادبيّات مستقل، ارزش الهي، انساني و انحصاري دارد يعني منحصر به حوزه انسان و راهي براي شناخت خداوند و كسب معنويّت است. گر چه حيوانات نيز براي ايجاد تفاهم در ميان خود، داراي اصوات و علائم خاصّي هستند، ولي هر يك محدود به نوع خود است وديگر انواع جاندارن، از آن بي‏اطّلاع هستند و ارزش فرا نوعي ندارد و قابل تعليم و تعميم نيست.  خطابه، صناعتي است برگرفته از تعاليم پيشوايان ديني، حكيمان و دانشمندان، به منظور قانع ساختن مخاطبان. به ديگر سخن: سخنوري و خطابه، فن مشافهه و مخاطبه با توده‏هاي مردم به منظور اقناع آن‏ها و جهت تصرّف در عواطف و احساسات آنان است.  پس گفتار و سخنوري و خطابه، چهار ركن اساسي دارد:  الف ـ حالت مشافهه و زباني بودن. پس بيان قلمي و نوشتاري و اشاره‏اي خطابه نيست.  ب ـ يك جمعيّت و توده مخاطب باشد. پس گفتار مذاكره‏اي و اندرز عادي در مكان محدود به افراد معدود، مشمول خطابه و سخنوري نمي‏شود.  ج ـ به كارگيري قدرت فعّال بياني و حالت خطابي به آن دادن. پس صحبت با حالت سرد و بي روح، سخنراني و خطابه فنّي محسوب نمي‏گردد.  د ـ احساسات وعواطف مردم را برانگيزد و آنان را اشباع و اقناع سازد وگرنه سخنراني به حساب نمي‏آيد.  
ارزش بيان
 گويش از امتيازات خاصّ آدمي است كه در پيدايش، تكامل، انتقال فرهنگ و تمدّن وتشكيل وتعالي جوامع انساني، نقش اساسي دارد. سخن، وسيله ارتباط انسان‏ها و حافظ زندگي اجتماعي آن هاست. سخن سدّ جدايي را مي‏شكافد و به پلي مي‏ماند كه دو منطقه را به هم متّصل مي‏كند. انسان نيازهاي خود را با زبان آشكار مي‏كند. كفر و ايمان به وسيله آن روشن مي‏شود. علوم و فنون بر آن متمركز است. حبّ و بغض‏هاي نهفته و احساسات و عواطف، در سايه «بيان» آشكار مي‏شود و به وسيله آن است كه آدمي اندوخته‏هاي ذهني و آموخته‏هاي خود را به ديگران تعليم مي‏دهد.  پس سخن از ارزش «بيان و تكلّم»، سخن از ارزش آب و اكسيژن است آب و هوا، مايه حيات مادّي بشر است و بيان و زبان نيز مايه حيات معنوي و پايه فرهنگ او. اگر، انسان نيز به سان ديگر جانداران فاقد گفتمان بود، هم چنان در سطح ابتدايي مي‏ماند و پاي به عرصه مدنيّت نمي‏گذارد و باب تعليم و تعلّم بسته مي‏شد. چنان كه امام علي (ع) فرمود:  «ما الاِْنْساُن لَوُ لا اللِّسانُ اِلاّ صُورَةً مَمَثَلَةً اَوْ بَهيمَةً مُهْمَلَةً»  اگر انسان، زبان نداشت، چيزي جز تصوير ممثل يا حيواني متروك ومهمل نمي‏بود. اختلاف گويش‏ها، تفاوت روشن گفتمان‏ها، مرگ و حيات زبان‏ها، در ميان اقوام مختلف جهان و حتّي در ميان يك ملّت و قبيله، خود دليل بر اين است، كه الهام الهي، بشر را به «بيان» هدايت كرده و سخن گفتن بشر، ريشه در اصل خلقت دارد ؛ يعني خداوند متعال، فطرت آدمي را به شكلي قرار داده است كه او را به تشكيل اجتماع مدني و سپس به وضع لغات واداشت و او را به معاني رهنمون شد.  سخن گفتن عطيّه و موهبت اختصاصي خداوند به بشر، و به نوبه خود از نشانه‏هاي بارز قدرت، علم و حكمت خداوند است. «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ»  واز آيات او آفرينش آسمان‏ها و زمين، و تفاوت زبان‏ها و رنگ‏هاي شماست.   
ضرورت آموزش سخنوري
 «بيان» و «سخن گفتن»، به ويژه در قالب تدريس و سخنراني در كلاس درس يا محفل عمومي، در حقيقت نفوذ معنوي در شنونده و تحت تأثير قرار دادن او است و اين كار مهم، نيازمند آموزش‏هاي لازم و آشنايي با زير و بم فنّ بيان و سخنوري است. اشتباه مردم درباره نطق، آن است كه مي‏پندارند آنچه لازم است، تنها اين است كه بايد مطلبي براي بيان كردن داشت؛ در حالي كه علاوه بر آن، بايد راه اصولي آن را نيز دانست و بدون آموزش و شيوه‏شناسي، نمي‏توان در ايجاد علقه با مخاطبان خود، موفّق شد. امام علي(ع) به كميل فرمود: «يا كُمَيْلُ ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلاّ وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلي مَعْرِفَةٍ.»  اي كميل! هيچ حركتي نيست مگر اين كه تو در آن نياز به علم و معرفت داري.  زيرا اگر انسان بدون معرفت لازم، به كاري اقدام كند هرگز گام به بامِ پيروزي نيمي نهد و توفيقش مي‏شكند ؛ چنان‏كه امام صادق (ع) فرمود:  «اَلْعامِلُ عَلي غَيرِ بِصيرِةٍ كَالسّائِرِ عَلي غَيْرِ طَريقٍ وَ لاتزيدُهُ سُرْعَةُ السّيرِ اِلاّبُعْداً»  آن كه بي بصيرت، بكاري اقدام كند به كسي مي‏ماند كه به سرعت در بيراهه حركت كند ؛ چنين حركتي جز دوري از مقصد، چيزي بر او نمي‏افزايد. سخن خوب، زماني زنده و استوار مي‏ماند كه در قالبي زيبا در آيد و با سبكِ صحيح و شيوا ادا شود. «سخنِ خوب گفتن» دريك كفه ترازو، و «خوب گفتنِ سخن» در كفّه ديگر آن است؛ تا چندي كه اين دو كفّه، به درستي موازنه نشود، ميزان گفتار، تراز نمي‏شود. گفتار، اگر در قالبي بي تناسب و ناهنجار جلوه كند، بر دل نمي‏نشيند، بر خلاف آن كه اگر همان گفتار در جام بلورين عرضه شود، بر مذاق اهل ادب، خوش‏تر آيد. تفاوت آن دو را دراين تصوير مي‏بينيد: پادشاه با اضطراب از خواب برخاست و معبّران را پيش خود خواست به يكي از آن‏ها گفت: در خواب ديدم تمام دندان هايم ريخته است، تعبير آن چيست؟ پاسخ داد: همه خويشاوندانت مي‏ميرند و تو تنها مي‏ماني پادشاه نيز دستور قتل او را صادر كرد. از ديگري نظر خواست. وي گفت: ملكا! چه خوب است اين خواب شما. اين خواب نشان مي‏دهد عمر تو از همه كسانت، زيادتر مي‏شود و بيش‏تر از همه آن‏ها در دنيا مي‏ماني. پادشاه خوشحال گشت و دستور تكريم، و تشويق او را صادر كرد.  اختلاف تعبير آن‏ها مگر چه تفاوتي با يك ديگر داشت كه مُعَبّر اوّل را به بستر مرگ و معبّر دوّم را به مهد نعمت و رفاه، روانه كرد؟ به يقين، قلب گفتارشان يكي، ولي سبك و سياق سخنشان متفاوت بود؛ اوّلي با ساختار سلبي به تعبير خواب پرداخت و نتيجه تلخي از آن دريافت و دومي با ساختار اثباتي به آن پرداخت و ثمره شيريني از آن برداشت؛ «ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!» با نظر به اين راز مهم وانعكاس رواني و اجتماعي سخن سرايي است كه امام علي (ع) آموزش دو مقوله «گفتارشناسي» و «سبك‏شناسي» را بر سخنوران شايسته، لازم مي‏داند و از سخنوري، بدون آشنايي با فنون آن و دريافت جوهره سخن، باز مي‏دارد و مي‏فرمايد:  «اِيّاكَ وَ الْكَلامُ فيما لاتَعْرِفُ طَريقَتُهُ وَ لاتَعْلَمُ حَقيقَتَهُ فَاِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلي عَقْلِكَ وَ عِبارَتَكَ تُنْبِي‏ءُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ»  هرگز مباد كه در موضوعي سخن بگويي، بي آن كه راه و روش آن را فراگيري و از حقيقت آن آگاه شوي؛ چرا كه گفتارت نشانه مرتبه عقل تو است وعبارتت (=قالب و سبك سخنت) از مقدار علم ومعرفتت خبر مي‏دهد.  پس مطلب خوب، بدون اداي خوب، ضايع مي‏شود. تهيّه گفتار عالي، مستدل، نو و منطقي كافي نيست؛ زبان پر قدرت، روش درست و خوش آيند و بيان بليغ مي‏طلبد. ومهارت در آن‏ها، جز با آموزش فنّ خطابه و اصول سخنوري ميسور نيست.  
مراحل بنيادين گفتار
۱ ـ مقدّمه
۲ ـ متن گفتار
بافت كيفي مقدمّه
الف ـ پيام و محتوا
۱/۱ ـ متين باشد
يعني خطيب، مطالب صحيح، معقول، و متناسب با وضع روحي و عاطفي مخاطب، ادا نمايد تا بتواند اعتماد شنونده را جلب كند و به كنجكاوي و تعامل فكري وادارد. مقدّمه را نبايد با سخنان سخيف، بي‏اساس و خنده آور، آغاز كرد، بلكه بهتر است با آيه‏اي از قرآن مجيد يا با گفتار حكيمانه‏اي از پيشوايان معصوم، يا با طرح سؤال خوب آغاز كند؛ همان شيوه‏اي كه قرآن در موارد زيادي به كار برده؛ يعني گفتار خود را در قالب سؤال، مطرح كرده است؛ چرا كه سؤال، كليد مخازن عظيم دانش و زنگ بيداري و هشياري براي مخاطب است. 
۲/۱ـ كوتاه باشد
مقدّمه، مدخل و درب ورودي گفتار است و به مقدار اذن ورود و انس ابتدايي با صاحب خانه، ضرورت دارد. چون مردم امروز، با نظر به جريان زندگي مادّي كه به سرعت انجام مي‏گيرد، دوست دارند در امور معقول و علمي، نيز از راه سهل و سريع به نتيجه برسند و از گوش سپاري به سخنان غير ضروري بيزارند.
۳/۱ ـ گويا باشد
يعني دور نماي موضوع را آينه سان نشان دهد؛ در حدّي كه مخاطب در مراحل آغازين صحبت، بفهمد گوينده درباره چه موضوعي سخن خواهد گفت.  نكته قابل دقّت اين كه خطيب هرگز در آستانه صحبت، اعتذار نجويد، نه اعتذار از كمبود مطالعه، نه اعتذار از نداشتن لياقت خود و حضورِ برخي از بزرگان و شخصيت‏هاي علمي؛ زيرا اعتذار در گام نخستين، تلقين منفي به خويشتن و اعلام رسمي ورشكستگي علمي و نداشتن شرايط يك خطيب برجسته است. به علاوه، اين نوع عذر خواهي، باعث مي‏شود مخاطبان نيز، آن‏ها را به عنوان نقطه ضعف مقبول و يك واقعيّت تلقّي كنند؛ نه يك نكته اخلاقي مثبت. از اين روي بهتر است، طلب پوزش در اواخر سخنراني انجام گيرد، تا بازتاب منفي در پي نداشته باشد.  
۱/۲ ـ تناسب فكري
مطالب بايد متناسب با عقل و خرد و درك و فهم مخاطبان و همسطح با معلومات آنان باشد وگرنه فايده‏اي نمي‏برند و جاذبه‏اي در آن‏ها ايجاد نمي‏كند، بلكه در مواردي سبب بدآموزي و كژ فهمي نيز مي‏شود. مثلاً در ميان مخاطبان عادي سخن از حركت جوهري، اصل نسبيّت، تنازع در بقا، تجرّد نفس، حيات برزخي، شبهه آكل و مأكول و... نشان از ناشيگري متكلّم است و سبب تنفّر مخاطبان از شركت مجدّد در اين نوع محافل مي‏شود. پيامبران(ع) با طبقات مختلف امّت خود، به آساني رابطه برقرار مي‏كردند؛ چون با زبان خود آنان سخن مي‏گفتند، نه در سطوح بسيار عالي و خواصّ فهم. آنان سخنانشان مليح، متين، آسان، استوار و متناسب با عقل و دانش پيروانشان بود. چنان كه پيامبر اسلام (ص) به اين ويژگي خود و انبياي گذشته افتخار مي‏كند و مي‏فرمايد:  «اِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبياءُ، اُمِرْنا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلي قَدْرِ عُقُولِهِمْ»  ما گروه پيامبران مأموريّت داريم با مردم به اندازه عقل‏هايشان سخن گوييم. مقدار فهم و قدرت درك و تحليل و نوع فكر و انديشه مخاطب، در موضع‏گيري و ارائه رهنمود و تغذيه معنوي او نقش به سزايي دارد. غذاي كودك شير خوار بايد مناسب دستگاه گوارش و متناسب با مزاج خود وي باشد، تغذيه او با غذاي جوانِ قوي و پركار يا ورزشكار، به معناي قتل كودك است. اولياي خدا، اين اصل رواني و تربيتي را، در مورد ياران و شاگردان خود رعايت مي‏كردند؛ يعني با همه آن‏ها به يك زبان سخن نمي‏گفتند، معرفت و ذكاوت افراد را نيز در نظر مي‏گرفتند. چنان كه امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «كانَ رَسوُلُ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ اَميرَالمُؤمِنينَ «صَلَواتُ اللّهِ عَلَيه»، يُحَدِّثانِ سَلْمانَ مالا يَحْتَمِلْهُ غَيرُهُ مِنْ مَخْزوُنِ عِلْمِ اللّهِ وَ مَكْنوُنِهِ»  پيامبر خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) از اسرار نهاني و رازهاي الهي، چيزهايي را به سلمان فارسي مي‏گفتند كه ديگران قدرت تحمّل آن‏ها را نداشتند. گوينده‏اي كه توان فكري، استعداد و قدرت فهم مستمعان خود را در نظر نگيرد و سخناني فراتر از فهمشان به آن‏ها القا كند، ممكن است سبب انحراف علمي آنان را فراهم آورد و ضربه جبران‏ناپذير عقيدتي و عملي وارد كند. بدين جهت است كه امام صادق(ع) خطاب به «عبدالعزيز» يكي از شاگردان خود، اين نكته را يادآور شده، او و ديگران پيروانش را از القاي مطالب طاقت فرسا، و مشكل آفرين، پرهيز داد و فرمود:  «... وَ لاتَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مالايُطيقُ، فَتُكْسِرَهُ، فَاِنَّ مَنْ كَسُرَ مُؤمِنا فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ»  «... و هرگز به او [بر شخص ضعيف و ناتوان فكري و عقيدتي] مطلبي را تحميل مكن؛ كه سبب شكست او مي‏شود؛ و كسي كه مؤمني را ناتوان و شكسته گرداند بايد آن را جبران نمايد. ناگفته روشن است كه تبيين نظريه‏هاي علمي و رياضي ويژه دانشگاهيان براي دانش آموزان مدارس ابتدايي، تغيير مسير آب از مسير نونهال و به هدر دادن آن است. 
۲/۲ ـ تعيين موضوع
خطيب، پيش از تكيه بر كرسي سخن، بايد بداند در چه موضوعي و از چه ديدگاهي صحبت مي‏كند. سخنور هر چند مجرّب و سابقه دار باشد، باز هم لازم است بداند كه در صحراي بي‏پايان مفاهيم، در چه نقطه‏اي قرار گرفته و مخاطبانش را در چه منطقه‏اي سير مي‏دهد. چرا كه نهان خانه خاطره‏ها و بايگاني مغز، بخشي از افكار، معلومات، تجربيات و دريافت‏ها را در دسترس ما مي‏گذارد امّا اين افكار ابتدا به سان انبار شلوغ و پر از وسايل و اثاثيّه متنوّع نامنظّم است. بايد يكي از آن‏ها را كه با شرايط لازم، سازگار است، برگزيند و آن را دگر بار مورد بازبيني قرار دهد و در قالبي تازه و خوش آيند به تصوير كشد، تا آغاز و انجامش معلوم شود. تعيين و انتخاب موضوع، ميدان حركت گوينده را محدود و مسير او را معيّن مي‏كند و ميان او و ديگر معلومات و محفوظاتش مرزي قرار مي‏دهد. به سان شمشيرزني كه در ميدان خط كشي شده، قرار گرفته و نبايد از آن خارج شود. موضوع، در حقيقت توضيح و بسط يك جمله و بلكه توضيح يك كلمه است؛ چنان‏كه يك نهال پر شاخ و برگ و يك درخت كهن، از يك دانه، مايه مي‏گيرد.  در تعيين موضوع بايد به نكاتي چند توجّه كرد:  الف ـ موضوع گفتار، نبايد با نظر مخاطبان، متباين و مسأله آفرين باشد.  ب ـ مربوط به بخشي از نيازمندي‏هاي جامعه باشد. نه مربوط به امور فراموش شده و خارج از حوزه نظري و عملي مسلمانان.  ج ـ موضوع معيّن شده بايد به دقّت، تعريف و تجزيه شود، تا به صورت كلّي و مبهم عرضه نگردد.  اين عمل، اوّلاً به اعتماد نفس گوينده ياري مي‏دهد، ثانيا شنونده را براي دريافت حقايق در آن موضوع بيش‏تر ترغيب مي‏كند. 
۳/۲ ـ اصالت مفهوم
خطيب، هنگام تبيين مفاهيم مهمّ عقيدتي ـ فكري و تحليل معالم مكتبي و معارف ديني، مطالب را به خوبي‏ارزش يابي كند و آن را از منابع اوّليّه قرآن و حديث و عقل و نظر عالمانِ گذشته برگيرد و به گفته هر كس اعتماد ننمايد و نظر بر انديش‏مندي را نظر نهايي اسلام، تلقّي نكند. بايد بكوشد گفته‏هايش ريشه در فرهنگ اصيل اسلامي داشته باشد و مخاطبانش را از چشمه‏سار، گواراي حقيقت، سيراب كند، نه آن كه به سرابي‏دل خوش كند و به نام دين، هرتر و خشكي را بر سفره انديشه مردم ، ننشاند و تا اطمينان نيافته‏است كه سخني، ريشه در وحي الهي و سنّت پاكان دارد. زبان بدان نگشايد؛ حتّي اگر ميان دينداران مشهور باشد چه بسا برخي از مسائل، در ميان عوامل انديشان، به نام دين رقم خورده است، ولي هنگام بازبيني و ارزيابي‏مجدّد، در رديف خرافات و تحريف شده‏ها قرار مي‏گيرد، سست و بي‏پايه مي‏نمايد. پس سخنوران مذهبي كه به نام دين و فرهنگ ديني، سخن مي‏گويند مباد كه فرهنگ بيگانه را به نام فرهنگ خوردي، عرضه كنند و ناآگاهانه آب به آسياب دشمن بريزند و مسائل مطرح شده را بايد روي به قبله قرآن كنند، ودر مسلخ پاك سيرتان جامه مناسب ديني، بر تنشان كرده و لباس تحريف و خرافه از آن‏ها بركنند. عرصه‏هاي مختلف گفتمان، چه به صورت خطابه و كلاس، چه به صورت ميزگرد و كنفرانس، در حقيقت مائده معنوي است كه عدّه‏اي از آن تغذيه مي‏كنند. چنان كه ميزبان شايسته، در تهيّه موادّ غذايي، دقّت مي‏كند كه سالم، بهداشتي و مطبوع باشد تا سلامتي و رشد بدن را فراهم آورد، خطيب و مربّي نيز بايد در القاآت خود ـ كه غذاي روحاني مخاطبان است ـ بيش‏تر دقّت كند؛ مبادا زمينه انحراف آن‏ها فراهم آيد و اين از اصول مسلّم پيشوايان و مصلحان معصوم شيعه است. امام حسن(ع) مي‏فرمايد: «عَجِبْتُ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ في مَأكوُلِهِ كيَفَ لايَتَفَكَّرُ في مَعْقوُلِهِ»  در شگفتم از كسي كه در خوردني و غذاي خود مي‏انديشد، ولي در معقولات[و غذاهاي روحاني‏اش] نمي‏انديشد.
۴/۲ ـ همزباني با زمان
زمان‏شناسي و آگاهي از مقتضيات زمان، از اصول اوّليّه فنّ خطابه و شيوه سخنوري است. بر هر مربّي شايسته و دلسوز، لازم است شرايط زماني و جوّ جاري كلاس و محفل سخنراني را به دست آورد و بداند كه اكنون در چه فضايي سخن مي‏گويد و با چه زبان و چه كساني به گفت و گو مي‏پردازد. پيامبران، بزرگ پيشوايان و مربيّان مردم و مبلّغان ديني كه پيوسته با افراد و افكار گوناگون مواجه مي‏شدند، مأمور بودند تا با زبان زمان، با مردم در گفت و شنود باشند و گرنه موفّق نمي‏شدند. «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ»  و ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش نفرستاديم.  مقصود از همزبان بودن پيامبر با قوم و امّت خود، نه زبان مكالمه‏اي و مادري كه زبان مفاهمه و پيوند با پيام جويان و راه يابي‏بر دل و اندرون آن‏هاست و به مقتضاي عصر و نسل، سخن گفتن است.  استاد تربيتي يا خطيب ديني اگر زمان شناس نباشد، ممكن است از سر دلسوزي، سخناني بگويد كه به نظر خود زيبا و پسنديده آيد چه بسا تصوير عرفاني از آن‏ها نشان دهد، ولي همان واژه‏ها و جمله‏ها، در بستر زمان، معناي بدي به خود گيرد و سبب وهن گفتار و اهانت گوينده باشد. همانند كلمه‏هاي «عشق بازي»، «معاشقه» يا «خودفروشي» كه از اصطلاحات عرفاني زمان حافظ شيرازي است كه به معناي تقرّب جستن به خدا و دوري از ريا و خودنمايي است، ولي در زمان ما ـ جز در ميان عدّه خاصّي ـ به معناي حقيقي خود به كار مي‏رود و از مفاهيم ضدّ اخلاقي محسوب مي‏شود. يازگويي يا وام گرفتن حضرت علي(ع) از يهوديان مدينه و يا ايمان آوردن برخي از آن‏ها در زمان رسول خدا براي مردم هر چند خارج از حوزه حقيقت گويي نيست، ولي طرح آن‏ها در بزرگداشت روز قدس، خلاف مقتضاي زمان سخن گفتن، و كم ارزش جلوه دادن تبليغات عليه صهيونيزم و اشغالگرد قدس است با نظر به اهمّيّت و نقش جهت يابي‏زمان‏شناسي است كه آن را بايد عنصر مؤثّر و حصار بلندي دانست كه آدمي را از اشتباهات و لغزش‏هاي بزرگ زباني و عملي به ويژه، در مجاري و امور سياسي و اجتماعي باز مي‏دارد. شناخت عنصر زمان، يك شاخص دارد كه با آن مي‏توان به اين مقدار زمان شناس بودن افراد را اندازه گرفت، و آن شگفت زدگي است؛ معنا كه اگر كسي از رخدادها و حوادث ايّام، شگفت زده شود و برخي از جريان‏هاي جاري را ناباورانه تلقّي كند. نشان مي‏دهد هنوز، زمان شناس نيست و بر مجاري امور مختلف جامعه، اشراف ندارد؛ بر خلافِ شخص زمان شناس كه از وقوع حوادث و پديد آمدن وقايع مهم سياسي و اجتماعي شگفت زده نمي‏شود و متحيّر نمي‏ماند و به مانند مسائل عادي، برخورد مي‏نمايد و اين گفته امام حسن(ع) كه فرمود:  «اَعْرَفُ النّاسِ بِالزَّمانِ مَنْ لَمْ يَتَعَجَّبْ مِنْ اَحْداثِهِ»  آن كه زمان [و مقتضيات آن] را بيش‏تر و بهتر بشناسد، از رويدادهاي آن، شگفت زده نمي‏شود.

منبع :

http://www.tooba.net/Magazines/Show/101/13


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
خودآموز اصول و فنون سخنوري علي فروزفر، در كتاب خودآموز اصول و فنون سخنوري در هفده فصل شيوه‌هاي سخنوري آموخته است.   

هنر سخنوري بخش اساسي و مهمي از سامانه ارتباطات انساني را در طول تاريخ تشكيل مي‌داده است. اگر مردان بزرگ، سخن گفتن قدرتمندانه و برانگيزنده را نياموخته بودند و از نفوذ كلام برخوردار نبودند سهمي را كه الان در تاريخ بشر دارند، نداشتند. 
نويسنده در مقدمه كتاب نوشته است: 
كسب دانش و مهارت‌هاي پايه‌اي در ارتباطات شفاهي و آشنايي با اصول و فنون و قواعد سخنوري مي‌تواند از شما يك ارتباط گر آزموده و موفق بسازد طوري كه قادر باشيد در بسياري از موقعيت‌هاي ارتباط شفاهي، از جمله مكالمات روزمره، مباحث كلاسي، مذاكرات بازرگاني يا سياسي، مصاحبه‌ها و حتي گفت و گو‌هاي روزانه قدرت بيان خود را به نمايش بگذاريد. 
درآمدي بر فن بيان و سخن وري، صدا، ارتباط و سخن وري، مباني و مفاهيم پايه اي ارتباط، طراحي ارتباط و توليد پيام اثربخش، گوش دادن يك قهرمان خاموش، آفرينش و به كارگيري معنا، طراحي پيام با واژه‌ها، موضوع هدف و مخاطب سخنراني، آماده سازي و سازمان دهي سخنراني، گونه‌هاي ايراد سخنراني، آرامش تسلط و اطمينان، پيام‌هاي غيركلامي در ارتباطات شفاهي، ارتباط شفاهي و فنآوري، ويژگي‌ها و توانمندي هاي يك سخنرران موفق، اخلاق در سخنوري، سخن و سخنوري در قرآن و كلام معصومان و سخن و سخن وري در كلام شاعران عنوان فصل‌هاي كتاب هستند. 
انتشارات سروش اين كتاب را در 392 صفحه با قيمت 7هزار تومان منتشر كرده است. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
1- علم‌ صرف: دانشي است كه دربارة ساختمان ظاهري كلمه پيش از ورود به جمله بحث مي‌كند، يعني موضوع صرف تغيير كلمه‌ به صورتهاي مختلف جهت  إِفادة معناي مورد نظر است به عبارت ديگر علم صرف درباره‌ي شناسنامه‌ شخصي خود كلمه بدون توجه به نقش آن در جمله سخن مي‌گويد.

2- علم‌ نحو: دانشي است كه درباره‌ي حالت و موقعيت كلمه پس از ورود به جمله بحث مي‌كند.

علم بلاغت

اكنون مي‌خواهيم شما را با بخش ديگري به نام «علم بلاغت» آشنا كنيم، زيرا با آشنايي به علم بلاغت مي‌توان به ظرايف و دقايق كلام پي برد و زيبايي‌هاي آن را حس‌ نمود و از سوي ديگر اين امكان را بدست آورد كه كلام متناسب با شرايط و موقعيت مخاطب استفاده نمود زيرا كه نه همه مخاطبان يكسان هستند  نه مقام سخن، به همين جهت است كه گفته‌اند «لِكُلِّ مقام مقال»

 علم معاني
علم بديع

علم بيان


علم معاني: معاني در لغت جمع معنيّ بر وزن مفعول مي‌باشد كه اسم‌ مفعول از مصدر عِناية به معني «قصد‌ شده» است و نيز جمع مَعْني بر وزن مَفْعَل» به معني «مقصد» و در اصطلاح علماي اين فن، نام علمي است داراي اصول و قواعدي كه رعايت آنها به متكلم‌ و يا نويسنده امكان‌ مي‌دهد:

الف) احوال گوناگون مخاطبان را باز شناسد و از مقام و موقعيتهاي مختلف آگاه شود؛

ب) كلام خود را منطبق و متناسب با آن احوال و موقعيتهاي متفاوت ايراد كند.

درباره‌ موضوع علم معاني بايد گفت كه موضوع هر علمي مطالبي است كه مسائل آن علم را مورد بحث قرار مي‌دهد. به بيان ديگر موضوع هر علم، محوري است كه مسائل آن علم پيرامون آن دور مي‌زند، مثلاً مسائل علم پزشكي درباره‌ي بدن انسان و عارضه‌هاي آن است از اين رو بدن انسان موضوع علم پزشكي باشد. موضوع علم معاني نيز‌الفاظ (كلمه‌و كلام) است و در اينجا الفاظ عربي

و يكي از مطالبي كه در علم معاني مطرح مي‌شود، مبحث تاكيد كلام است.

كلام خبري:

كلام خبري با توجه به حالت اعتقادي مخاطب، يعني خالي الذهن بودن، ترديد و يا انكار به سه قسمت تقسيم مي‌شود:

1. كلام ابتدايي:

كلام را آنگاه ابتدايي مي‌نامند كه مخاطب نسبت به مضمون آن خالي الذهن است، به اين معني كه نسبت به محتواي كلام ترديد ندارد و منكر آن نيست بلكه آن را قبول دارد و به آن معتقد است، كلام ابتدايي از هرگونه تاكيد عاري است و به صورت ساده‌القا مي‌شود، مانند نَحَجَ عَلِيٌّ في الامتحانِ

2. كلام‌ طلبي:

كلام را آنگاه طلبي مي‌نامند كه مخاطب از مضمون آن آگاه است ولي در قبول ورّد آن مرّدد مي‌باشد. در اين‌گونه موارد بهتر است كه متكلم، كلام خويش را با يك ادات تاكيد مؤكّد سازد قَدْ نَحَجَ الطُلّابُ في امتحانِهم

3. كلام انكاري:

كلام را آنگاه انكاري مي‌نامند كه مخاطب آن منكر مضمون و محتواي كلام باشد. چنين كلامي را بايد به چند ادات از ادوات تاكيد مؤكّد گردد؛ مانند:" إِنَّ الانسان لفي خُسرِ" يكي از قواعد علم معاني آن است كه هرگاه مخاطب نسبت به مضمون كلام حالت انكار يا ترديد داشته باشد، بايد كلام را با ادوات تاكيد ايراد كرد.

ادوات تاكيد كلماتي هستند كه به يكي از اجزاي كلام مي‌پيوندند و نسبت مسند به مسنداليه راحتمي‌تر و استوارتر مي‌سازند. ادوات تأكيد در زبان عربي عبارتند از:

1- تكرار (تاكيد لفظي)  الطريقُ مخوفٌ مخوفٌ

2-  تاكيد معنوي  نَجَحُ التلاميذُ كُلُّهُمْ

3- ضمير فصل  واللَّهُ هُوَ الغنّيُ الحميدُ

4- تقديم ماحقّهُ تأخير

الف) تقديم مفعول‌به  ايّاك نعبد

ب) تقديم جارومجرور  عَلَي اللهِ فليتوكّلِ  المُؤمنون

5- لام ابتدا: إِنَّكَ لَعَلَي خُلُقٍ عظيمٍ

6- إِنّما: إِنّما المومنون إِخْوَةٌ

7- مفعول مطلق تاكيدي  و رَتَّلِ القرآن ترتيلاً

8- صيغه مبالغه  إِنّ النفس لَأمّارةٌ بالسُّوء

9- إِنّ  إِنَّكَ نَجَحْتَ

10- ألا (آگاه باش) ألا بِذكر الله تَطْمَئَنُّ القُلُوب

11- قَدْ (برسر فعل ماضي) قَدْرَسَبَ الطالِبُ

12- انواع قسم                 وَالعَصّرِ

13- نون تأكيد ثقيلة و خفيفه  لَأَذْهَبَنَّ

14- جمله اسميه  زيدٌ كاتِبٌ

علم بيان

اصول و قواعدي است كه به واسطه آن مي‌آموزيم كه چگونه مي‌توان يك مفهوم ر به شيوه‌هاي مختلف بيان كرد.

يكي از موضوعات علم بيان تشبيه است.

تشبيه: هرگاه چيزي با چيز ديگري در يك يا چند صفت همانند باشد براي انتقال سريع‌تر مفهوم آن به مخاطب از اسلوب تشبيه استفاده مي‌شود.

القرآن كالنور في الهداية

تشبيه داراي چهارركن است:

1- مشبه: همان چيزي است كه مي‌خواهيم آن را به ديگران لحاق كنيم مانند: القرآن

2- مشبه‌به: آن چيزي است كه مشبه به آن ملحق مي‌شود، مانند: النور

اين دو ركن طرفهاي تشبيه ناميده مي‌شوند.

3- اداة تشبيه: لفظي است كه دلالت بر تشبيه مي‌كند و ميان مشبه و مشبه‌به ارتباط برقرار مي‌كند.

ادوات تشبيه يا

1- حرف است: ك، كَأَنّ

المُغَنيُّ كالبلبل

كَاُنَّ اللّسانَ سيفٌ

2- اسم است: مثل، شبيه، نظير، مُحاكٍ

هُوَ مثِل البدر حُسناً أو شبيه البدر

هُو نظير حاتم كَرَماً

هو محاكٍ للقطار سرعةً

3- فعل: أشبه، شابه، ماثل ـ حاكي ....

الطفلُ أشَبِهَ العصفر أوشابه العصفور

4- وجه شبه: وصف مشترك ميان دو طرف تشبيه (مشبه، مشبه‌به) است و در مشبه به قوي‌تر و واضح‌تر است مانند: في لهداية

اقسام تشبيه:

تشبيه تام الأركان: تشبيهي است كه در آن اركان چهارگانه تشبيه ذكر شده باشد، مانند المعلم كالأب في التضحية

2) تشبيه مرسل: آن است كه اداة تشبيه در آن ذكر شده باشد مانند:

العِلْمُ مِثلُ المصباح

3) تشبيه مؤكّد: تشبيهي است كه در آن اداة تشبيه حذف شده است،

العلم مصباحٌ في الهداية

4) تشبيه مفضل: تشبيهي است كه در آن «وجه‌شبه» ذكر شده باشد.

العِلْمُ مصباحٌ‌ في‌الهداية

5) تشبيه مجمل: تشبيهي است كه در آن وجه شبه حذف شده باشد:

العِلْمُ مثل المصباح

6) تشبيه بليغ: تشبيهي است كه در آن وجه شبه و اداة تشبيه با هم حذف شده باشند مانند

العِلْمُ مصباحٌ

نكته: هرگاه خبر مفرد جامد باشد معمولاً تشبيه بليغ است.

القناعة كنز/ الدُّنيا بيت

علم بديع:

شيوه‌هاي زيباساختن كلام و تحسين آن را بديع مي‌گويند كه برخي مربوط به لفظ و برخي مربوط به معني

الف) محسنات لفظي: 1- جناس                                          2- سجع

جناس: هماهنگي و مجانست ميان حروف دو كلمه است كه هريك معناي خاص دارد.

يوم تقوم السّاعة يُقْسّمُ المجرمون مالَبِثُوا غير ساعة

دو نوع است:

 1- جناس تام: هرگاه دو كلمه در عدد، حركت و نوع و ترتيب حروف مثل هم مي‌باشند تام است.

عَضَّنا الدَّهْرُ بنابه                                           لَيْتَ ماحَلَّ بنابه

2- جناس ناقص: هرگاه دو كلمه در عدد، حركت و نوع و ترتيب حروف فرق كند،  جناس ناقص است

وجوهٌ يومئذِ ناضِرة         اِلي رَبّها ناظِرة

سجع:

هماهنگي و توافق كلمات آخر جمله در حرف يا حروف يكسان است.

إِنّا أعْطَيْناكَ الكَوْثر، فَصَلِّ لِرَبِّكَ و آنْحَرْ إِنَّ شانِئكَ هو الأبتر

ب) محسنات معنوي: طباق

طباق: بكارگيري كلمات متضاد است، مانند:

هُو الأوّل و الآخِرُ

جاءَ الحَقّ و زهَقَ الباطِلُ

سوالات:

1-       عيِّن التشبيه غير البليغ :

1) الشُّكر زينه الغِني                                    2)كَأنََّ الربيع بسمه الأزهار

3)الكتابُ صديق يُرشِدُكَ نحو النُّور                  4) العلماءُ سراجُ الأُمّة يُنيرُ الطّريقَ

2- عيِّن ما لَيسَ فيه الطّباق :

1) لا بُدَّمِن عَزم يُوخَذُ بالحَزم                          2)اعلم أنّ الحَسَنات تُذهِب السَيئات

3)  عليك بتدبير آخرتك كما دبّرت ديناك          4) علي الانسان أن يختار النّور علي الظلام

3-عيِّن الصحيح في نوع التشبيه :

1) كأنّ العلماء المسلمين ملاذ و مأوي للمستضعفين ! :موكّد

2)من لا صديق له كالمجاهد في الهيجاء بلاسلاح! :مجمل

3) الاُمّ مدرسهٌ في تربيه الأجيال القادمه: مجمل

4) المعلم ينبوع البيان طراوهً و عذوبهً ! : بليغ

4- عيِّن ما فيه المحسّنات المعنويه (في البليغ) :

1) عليك بعزم يُوخذ بالحزم!                            2)إن عدت اِلي الندم قدماً تخلَّصت !

3) إنّ الدّنيا وراءَك و الآخره أمامك                    4)ايّها الانسان! احفظ اللِّسان من الكِذب !

5- عين الجناس  الناقص في الحرف فقط :

1)أعبدوا اللّه رغبهً لارَهبهً                                 2) من نمّ اليك نمّ عليك!

شمس الفَلَك كتاجِ المَلِك                                4) شرف الغِني بترك المُنَي

6- عيِّن ما فيه أكثر من طباق واحد:

1) إنّ الدّنيا و الاخره عدوّ ان مختلفان                  2) فمَن أحبَّ الدّنيا أبغض الاخره

3) و هما بمنزله المشرق و المغرب                     4) كُلّما قَرُبت من واحد بعدت من الآخر

7- عيّن ما ليس فيه من الصِّناعات البلاغيه :

1) عندما يصل البلاء اِلي شدّته يأتي الرّخاء!           2)لاتُصلح ديناك بترك دينك!

3) يمكن أنّك تعيش حرّا و انت أسير عَدُوّك !       4) اللّه الصمد ، لم يلد و لم يولد !

8- عيِّن ما ليس فيه التوكيد :

1) يتقدّم المجتهد    2) التقدّم يُحرزُ بالاجتهاد  3) المتقدم هوالمجتهد  4)انّ التقدّم في الاجتهاد

9- عيّن ما فيه تاكيد أكثر :

1) نريد التوفيق من الله و ايّاه نستعين                2)إنّما يخشي الله من عباده العلماء

3) إِنّ يوم الفصل هو ميقاتُهم أجمعين             4) العلماء هم الّذين يساعدون النّاس في الحياه

10- عيِّن الجناس :

1) الدّنيا وراءك و الأخري اُمامك                  2) الهي حقّق فيك أملي و آختم بالخير عملي

3) اللهمّ ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه      4)الصبر من الرّحمان و العجله من الشيطان

 منبع :

http://arabijavan.blogsky.com/1389/01/24/post-196/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
بلاغت ، از فنون ادبي ، و در زبان فارسي به مفهوم شيوايي و رسايي سخن . اين فن در مشرق زمين بيشتر در حيطة دانشهاي ديني بوده ؛ اما در سرزمينهاي غربي ، مانند يونان و رومِ باستان ، به دانش يا هنري مستقلّ از حوزة علوم ديني اطلاق مي شده ، همچنانكه در تمدن قرون وسطايي اينگونه كشورها، بلاغت سومين هنر از هنرهاي هفتگانه به شمار مي رفته است ( رجوع كنيد به روبر، ذيل "Art" ).

پيشينه . از حدود قرن پنجم ق م كه در سرزمينهاي يونان و روم نوعي خاص از جمهوريّت حاكم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالي سياسي براي رسيدن به مقصود با يكديگر مناظره و مشاجره مي كردند و هر كس مي كوشيد كه با سخنوري بر رقيب خود غلبه كند، و ازينرو فن خطابت و بلاغت در اين دوسرزمين اهميتي خاص يافت . در اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم ق م ، سوفسطاييان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود مي آموختند و آنان را در فراگرفتن شيوه هاي اقناع و الزام شنوندگان ماهر مي ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاييان را مردود شناختند و پيروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع كردند. آنان مباني و قواعدي ديگر براي بلاغت پي ريزي كردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ريطوريقا (بلاغت ) و بوئطيقا (شعر) را تأليف كرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حكيمان مسلمان اين دو رساله را به ضميمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نيز در روم به بلاغت ، كه لازمة فن خطابت بود، توجه مي شد و خطيباني مانند سيسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازيني خاص براي آن تدوين كرده بودند. فيلسوف و سياستمدار رومي ، سنكا (متوفي 65ق م ) اصول سيسرون را تخطئه كرد، اما فيلسوف واديبي ديگر به نام ماركوس كوئنتيلي از اصول سيسرون دفاع ، و گفته هاي سنكا را رد كرد و رساله اي هم به نام > در چگونگي تربيت خطيب < نوشت . اين رساله پس ازمرگ او متروك ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار مي رفت ( بريتانيكا ، ذيل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ايران پيش از اسلام ، مباني بلاغت عمدتاً از بعض متون دين زرتشتي سرچشمه مي گرفت . از آن جمله يشتها از بلاغت مطلوبي برخوردار است . امروزه بسياري از آن متون از بين رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوي كه بسياري از آنها پس از اسلام تأليف شده و در واقع تفسيرات و تعليمات موبدان زرتشتي است ، ارزش بلاغي چنداني ندارد. متون پهلوي غيرمذهبيِ به جاي مانده ، مانند درخت آسوريك ، را نيزنمي توان نمونه اي براي بلاغت زبان پهلوي به شمار آورد.

اما اينهمه بدين معني نيست كه در ايران پيش از اسلام ،خاصّه در دوران ساساني ، به بلاغت اهميت داده نمي شده است . جاحظ (متوفي 255) پس از آنكه سخنان شعوبيه رادر ستايش از شيوايي زبان پهلوي نقل مي كند، چنين نتيجه مي گيرد كه سخنوري و سخنراني شايستة كسي جز ايراني و عرب نيست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبيه مي گويد كه هر كس مي خواهد در بلاغت به كمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمايه گردد، بايدكتاب كاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

اين كتاب نشاني نيست ، اما جاحظ كه خود از پيشوايان بلاغتو سخنداني است ، در جاي جاي البيان و التّبيين مهارتايرانيان را در خطابت و سخنوري و گزيده گويي ستوده است (براي نمونه رجوع كنيد به ج 3، ص 11)؛ و اين ادّعايي گزاف نيست ، چنانكه در بيشتر كتابهاي بلاغت و آداب نويسندگي به علاقه مندان اين فنون سفارش شده است كه به آموختن فرهنگ و چيره زباني فُرس همّت گمارند (براي مثال رجوع كنيد به ابراهيم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلي ، بلاغت به همين معني بوده است كه امروزه به كار مي رود، چنانكه شارحان حديث در شرح واژة «ابلغ » از حديث پيامبر كه فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ يأتيني الخَصمُ فَلعلَّ بعضَكُم اَنْ يكونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاكيان نزد من مي آيند؛ چه بسا كه يكي از شما بليغتر از ديگري باشد) گفته اند: اَيْ احسنُ ايراداً للكلام (يعني آنكه بهتر سخن مي گويد؛ قَسطَلاني ، ج 4، ص 262). به نظر عده اي ، تحدّي (مبارزطلبي ) قرآن مجيد نيز به بلاغت آن بوده است ؛ زيرا مردم عرب در بلاغت و سخنداني چنان چيره دست بودند كه هيچ پديدة بشري ديگري نمي توانست با سخن رساي آنان برابري كند و قرآن كه بر بلاغت آنان برتري يافت ، معجزة الهي است . ازينرو بود كه كفّار قريش شاعري را در بالاترين درجة آن به پيامبر اكرم نسبت مي دادند. مباني اصلي بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پيشوايان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شيوة بيان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترين اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلي مؤلّفان نخستين كتابهاي بلاغي در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعريف بلاغت . از دير باز، در كتابهاي ادبي ، از بلاغت تعريفهاي مختصر و مفصّلي شده است كه جاحظ در البيان و التّبيين بسياري از آنها را نقل كرده است . تعريف امام فخررازي (ص 62) تعريفي جامع و مانع است : «بلاغت آن است كه آدمي آنچه را كه در تهِ دل دارد، با سخني كه از ايجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهيز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجاني نيز بلاغت را نتيجة تطبيق كلام بر مقتضي ' و مناسب حال مي شناسد و نام آن را «نظم » مي گذارد، و مكرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) مي گويد: نظم ، جستن و يافتن بهترين روابط نحوي در ميان كلماتي است كه براي اداي مقصود گفته مي شود. او براي لفظ ، معني و مزيّت ديگري قائل است كه به چگونگي كاربرد و استقرارش در كلام و موقعيت تركيبي آن در جمله بستگي دارد. 

اقسام بلاغت . بلاغت ماهيّت واحدي دارد، اما مظاهر و مصاديق آن گوناگون است ؛ چنانكه مشهور است : «لِكلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحيّان توحيدي (متوفي پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بديهه گويي و بلاغت در ايراد سخنان تأويل پذير (ج 2، ص 140ـ141). همچنين برخي از نويسندگان كتب بلاغت گفته اند كه بلاغت سه گونه است : 1)سخن موجز يا كم و گزيده ، چنانكه با اشاره اي وافي به مقصود گفته شود؛ 2)مساوات كه لفظ و معني برابر باشد و بيش و كم گفته نشود؛ 3)اطناب و اسهاب كه مقام ، مقتضي اطالة سخن است . بنابراين ، رعايت تناسب ميان حال و مقال در اداي سخن ، به ايجاز يا مساوات يا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع كنيد به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشتة خوارزمي (متوفي 383)، بلاغت سه گونه است : 1)مساوات ، يعني الفاظ بي كم و كاست همان معاني را داشته باشد كه براي آن وضع شده است ؛ 2)اشاره ، يعني با الفاظ اندك بتوان معاني فراوان را رساند؛ 3)اشباع ، يعني براي رساندن يك معني ، الفاظ مترادف گفته شود (ص 78). رُمّاني (متوفي 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسيم كرده است : ايجاز، تشبيه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصريف ، تضمين ، مبالغه و حسن بيان . چنانكه ملاحظه مي شود قدما قائل به تفصيل ميان آنچه كه بعدها به نام «معاني »، «بيان » و «بديع » ناميده شد، نگرديده اند و همة ابواب را زير يك عنوان قرار داده اند.

بايد يادآوري كرد كه مباني بلاغي حكما، با مباني بلاغيِ ادباي مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات يكسان نيست ، و حتي همچنانكه اديبان و علماي بلاغت در بعض موارد با يكديگر اختلاف نظر دارند، آراي بلاغي خود فيلسوفان نيز در پاره اي از موارد متفاوت است ؛ چنانكه فارابي (متوفي 339) دربارة آراي ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبي مطرح كرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجاني و ابن باجّة اندلسي (متوفي 525 يا553) نيز بر مطالب وي تعليقاتي نگاشته اند ( رجوع كنيد به فارابي ، ج 3، ديباچة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ). اين نكته هم شايان توجه است كه بلاغت با قواعد و قوانيني معيّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به ياري ذوق خداداد و طبيعي ميسّر نيست .

تدوين قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامي . از اوايل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجيد و توجيه تحدّي آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آراي پارسي و رومي و يوناني و هندي در فرهنگ اسلامي و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدريج به تعريف و تدوين قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اينكه آراي بلاغي غيرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. يكي از دلايل تأثير بلاغت يوناني بر بيان عربي اين است كه بيشتر متكلّمان نامدار معتزله كه با علم و فلسفة يونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغاي عاليقدر به شمار مي روند كه از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفي 131)، بشربن معتمر (متوفي 210) و جاحظ . دليل بارز منكران تأثير بلاغت غيرعرب بر بلاغت عرب اين است كه همة شواهد ابواب معاني وبيان عرب از قرآن و سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم و يا عرهاي شاعران جاهلي و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم كه تأليف كتب بلاغت در جهان اسلام رواج يافت ، تأثير فلسفه ومنطق يوناني در آن كتب مشهود است . ازينرو برخي ازادباي معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان كتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهاي «مكتب ادبي »و «مكتب كلامي »تقسيم كرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پيرو مكتب ادبي و مؤلفان غيرعرب نژاد كتب بلاغت 

را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازي ، ابويعقوب سكّاكي و برخي شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظير تفتازاني و خطيب قزويني و ميرسيدشريف جرجاني ،پيروان مكتب كلامي معرّفي كرده اند. نخستين تأليفات 

بلاغي مسلمانان كتابهايي است كه براي اثبات بلاغت قرآن كريم و تبيين دلايل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تأليف چنين كتابهايي از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراواني داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابي عبيده مَعمَّربن المثنّي '؛ اعجاز القرآنِ واسطي معتزلي ؛ اعجاز القرآنِ قاضي باقلاّني ؛ رسائل رمّاني ، فرّاء، خطّابي ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشيدو كتابهايي متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » كه اگرچه مطلوب اصلي آنها توضيح و تبيين تحدّي بلاغي قرآن است (دربارة اينگونه آثار قرآني رجوع كنيد به ابن نديم ، ص 41)، طبعاً در آنها به 

مباني فن معاني و بيان و بعضي از مصطلحات آن مانندمَجاز، كنايه ، تشبيه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است . از اوايل قرن سوم ، اديبان و دانشمندان در صدد تدوين و تعيين قواعد و قوانين بلاغت برآمدند و رسائل مختصري در اين باره نوشتند و از ديرباز، اين مسئله كه از لفظ و معني كدام يك دخالت و تأثيرش در بلاغت بيشتر است ، مورد اختلاف علماي بلاغت بود. تا پيش از عبدالقاهر جرجاني ، برخي از ائمة بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفي 337) و قاضي عبدالعزيز جرجاني ، بيشتر به لفظ ارج مي نهادند و برخي ديگر مانند ابوعمر و شيباني (متوفي 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدي (متوفي 371) به معني . اما بيشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتيبه (متوفي 276) و ابوهلال عسكري (متوفي 395) به تساوي اثر لفظ و معني در بلاغت قائل بودند. نخستين كسي كه در مباني بلاغت به تفصيل پرداخت ، جاحظ بود كه مسائل علم بلاغت را در كتاب مشهور البيان و التّبيين گرد آورد و پيوند ميان لفظ و معني را تشريح كرد. عبدالقاهر جرجاني (متوفي 471) با گردآوري متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقايص آن ، دو كتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تأليف كرد. او در اين دو كتاب ، هم مباحث علماي قرنهاي دوم و سوم هجري را دربارة اعجاز بلاغي قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفي ' دربارة قواعد معاني و بيان ، نقدالشّعر و سرقات شعري سخن راند، هر چند كه وضع اصطلاح معاني و بيان و تقسيم علم بلاغت به اين دو فن ،ابتكار سكّاكي (متوفي 626) است . سكّاكي آنچه را كه تازمان جرجاني و سالها پس از او معاني نحو يا نظم و تلاؤم خوانده مي شد، اصطلاحاً معاني ناميد و عنوان بيان را بر تشبيه و كنايه و استعاره و انواع مجاز اطلاق كرد. اما ظاهراً نخستين بار بدرالدّين بن مالك (متوفي 686) محسّنات شعري را بديع خواند. به هر حال ، پايه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجاني است كه با ديدي صرفاً ادبي و بر مبناي ذوق ، قواعد كلي و قوانين اساسي و نهايي اين علم را در دو كتاب خود پي ريزي ، و نظرية اصلي خود را ـكه بلاغت عبارت است از استواري نظم و تركيب كلام ـ ابراز كرد و همين نظريه را مبناي اثبات اعجاز قرآن مجيد قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زكي مبارك ، قاهره 1931؛ ابن نديم ، كتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علي بن محمد ابوحيّان توحيدي ، كتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامين و احمدزين ، بيروت ] بي تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البيان و التبيين ، چاپ حسن سندوبي ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجاني ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ريتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمي ، مفاتيح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، ليدن 1968؛ علي بن عيسي رمّاني ، النّكت في اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابي ، المنطقيّاتِ لِلفارابي ، چاپ محمدتقي دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازي ، نَهايةُ الا  يجاز في دِراية الا  عجاز ، چاپ احمد حجازي سقّا، بيروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلاني ، اِرشاد السّاري لِشرح صحيح البخاري ، بيروت ] بي تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّكّاكي ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983

منبع :

http://arabijavan.blogsky.com/1389/01/24/post-204/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به نقش غيرقابل انكار سخنوري در ارتباطات بين فردي
«نمي توانم حرفم را بزنم؛ نمي توانم احساساتم را به زبان بياورم. تا وقتي ساكتم، اوضاع خوب است اما وقتي حرف مي زنم همه چيز خراب مي شود!» به نظر شما گوينده اين جمله ها، زندگي خوبي دارد؟ حتما مي گوييد نه؛ چون صحبت كردن اصلي اساسي براي برقراري ارتباط است و ما انسان ها به ارتباط برقرار كردن با همديگر نيازمنديم...

● پس چه بايد كرد؟

صحبت كردن، هديه اي است به انسان ها. ما تنها موجودات زنده اي در جهان هستيم كه در سطوح بالايي مي توانيم با هم ارتباط برقرار كنيم؛ از طريق همين صحبت هاي معمولي(نه لزوما سخنراني) و ارتباط برقرار كردن از طريق علايم و نوشته ها و...

صحبت كردن، راهي است كه ما از آن طريق، عقايدمان را در معرض نمايش مي گذاريم، از خودمان دفاع و در اجتماع شركت مي كنيم. با صحبت كردن، اخلاق و اصول اخلاقي را گسترش و به ديگران قوانين عادلانه را آموزش مي دهيم. بقيه زندگي ما معمولي است و مانند يك ماشين بي صدا مي ماند كه براي ما كار مي كند و صدايي از آن بلند نمي شود.

ارسطو، تكلم را تفاوتي اساسي بين انسان و بقيه موجودات مي دانست: «طبيعت، هيچ چيز عبثي ندارد و انسان تنها موجودي است كه صاحب گنج ارزشمند صحبت كردن است.» ما عقايدمان را در مذاكره ها و گفت وگوهايمان نشان مي دهيم؛ حتي در مذاكره با دشمنان مان. همه خواسته ها و نيازهاي اجتماعي انسان ها از توانايي صحبت كردن مي آيد. يكي از عواملي كه ارتباط را به هم مي زند، شنيده نشدن است. ما هميشه كساني را كه مي دانند چگونه با ديگران صحبت كنند يا توانايي ذاتي براي وارد شدن به گفت وگوهاي ديگران (حتي جمع هاي ناآشنا) را دارند، تحسين مي كنيم. خيلي ها بر اين باورند كه بعضي ها با يك توانايي ذاتي براي برقراري ارتباط به دنيا مي آيند و موهبتي به نام گفت وگوي سالم را هميشه با خود دارند. اما توانايي صحبت كردن و ابراز عقايد، يك توانايي ذاتي نيست؛ بلكه مهارتي اكتسابي است كه مي تواند ياد گرفته شود، پيشرفت كند و تكميل شود. براي شروع يادگيري اين مهارت مهم مي توانيد با اين تمرين ها شروع كنيد:

۱) آراسته باشيد: لباسي مناسب بپوشيد و ظاهري آراسته داشته باشيد تا بتوانيد با اعتماد به نفس بيشتري عمل كنيد.

۲) مطلع باشيد: اطلاعات تان را به روز كنيد و از اتفاقات روز باخبر و هميشه فهرستي از حرف هاي شنيدني داشته باشيد.اينها ابزارهايي هستند كه شما را آماده براي صحبت نگه مي دارند.

۳) در مركز توجه باشيد: اگر بخواهيد با ديگران ارتباطي قوي برقرار كنيد، بايد اين توانايي را درخود گسترش دهيد تا بتوانيد براي حرف هايتان شنونده هاي پروپاقرص دست وپا كنيد.

۴) احترام ديگران را نگه داريد: به احساسات، نظرات و عقايد ديگران احترام بگذاريد. هر كسي حق دارد عقايد خودش را داشته باشد. ما بايد اين توانايي را داشته باشيم كه عقايد مخالف مان را هم بشنويم. به هر كسي اجازه دهيد كه شنيده شود و صادقانه به ديگران گوش كنيد. اين چيزي است كه به ديگران احساس مهم بودن مي دهد.

۵) ارتباط چشمي برقرار كنيد:
 با اين كار مي توانيم به ديگران نشان دهيم كه دوستشان داريم و مي خواهيم با آنها صحبت كنيم.

۶) شنونده خوبي باشيد:
 خوب گوش كردن خيلي مهم است. صحبت كردن آسان است ولي شانس برقراري ارتباط را از ما مي گيرد. شنونده فعال بودن امر بسيار مهمي است. شما نبايد صحبت هاي ديگران را قطع كنيد و بايد نوبت خود را در گوش كردن رعايت كنيد.

۷) ارتباط ايجاد كنيد: اين البته كار آساني نيست ولي صداقت، كليدي است كه قفل برقراري ارتباط را باز مي كند. هم زمان سازي گفتار با رفتار، تغيير حالت هاي صورت، زبان بدن، ژست و تغيير تن صدا، راه هايي هستند كه از طريق آنها مي توان با ديگران ارتباط برقرار كرد.

۸) مثبت انديش باشيد:
 مطمئن شويد كه كلمات، تن صدا و ژست تان يك چيز واحد را نشان مي دهند. دنبال چيزي براي مشاركت دادن ديگران در بحث بگرديد و اگر چيزي پيدا نكرديد، خودتان را با جمع وفق بدهيد.

۹) سوالي باز مطرح كنيد:
 اين مساله كمك مي كند گفت وگويي راحت تر داشته باشيد.يافتن راهي براي ارتباط برقرار كردن با ديگران و به كار بردن اين استراتژي ها باعث مي شود در صحبت كردن با ديگران موفق باشيد. صحبت كردن، توانايي توضيح دادن و مبادله نظرات و عقايد با اين و آن است. با اين كار مي توانيد ارتباطات و اطلاعات تان را گسترش دهيد و آنها را به ديگران انتقال دهيد.

سميرا آمين
روزنامه سلامت

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
13-مولد ترس ندانستن است؛ نداستن ناشي از تجربه نداشتن، وعدم تجربه، نتيجه مستقيم تمرين نكردن


14-آماده كردن متن قبل از سخنراني .


15-با خواندن كتاب آن را با فكر خود مخلوط نمائيد.


16-شب وروز به آن فكر كنيد.


17-عقايد وافكار خود را منظم كنيد.


18-در هر فرصت از هر گفته ونوشته ديگران ويا انديشه وايده هاي خود آنچه را كه باز مناسب بحث مي يابيد در پاكت بنهيد.


19-بايد بدانيد كه اگر متن سخن شما قبلا (مثلا 2تا 7 روز قبل ) فراهم شده باشد 90%در صد سخنراني شما خود به خود جذب كننده وموثر تر است.


20-تمرين صدا وتنفس با عث گرم شدن وجذاب بودن صدا مي شود


21-خوب شروع كنيم وخوب ختم كنيم


22-اگر جمله مبالغه آميز گفتيم به اثبات مباني آن هم بپردازيم .


23-هر مطلب جاي خود گفته شود  به عنوان مثال سلسله مراتب وترتيب رعايت شود1-2-3-4...


24- پرهيز از متن نا منظم وسخن بد رعايت نكردن ترتيب  2.1.5.4.


25-پرهيز از بيان مطلب بي دليل نباشد.


26-ذكر فوايد معنوي وبه كار بستن كلمات جان پذير (آزادي-محبت-صفا –انسانيت) شنوده را مجذوب مي كند.


قواعدي براي تهيه متن


27-مشكلي رانشان دهيد.


28-را ه علاج را معلوم كنيعر وتشبيهات جالب را يادداشت ودر اولين زمينه مناسب بكار ببريم .


61-واضح حرف بزنيد. دو موقع به گوينده مي گويند تكرار كن 1-زماني كه كلامش واضح نيست 2- آن وقت كه كلامش بس شيرين ودلچسب ونيكو وقابل فهم است


62-از صنعت زشت وزيبا استفاده كنيد مثال : آنجا كاخي است سر به فلك كشيده ,زمزمه آبشار مصنوعي داخل باغ شوري در دل مي افكند يا حضرت امير (ع) كه بگاه نبرد چندان خشن بود كه قلبها را مي لرزاند چون به اطفال يتيم مي رسيد زانوانش به هم مي خورد واز حركت باز مي ماند.


63- براي موفقيت در سخنراني حكايات وامثال بسياري را به خاطر بسپاريد.


64-دادزدن لازم نيست درست ادا كردن وصراحت داشتن در زير وزبر حروف وشمرده ومقطع واصولي تلفظ نمودن كلمات شرط اساسي در رساندن صدا به نقاط دور تر سالن سخنراني است .


65- انسان هر مطلبي را كه بشنود صحيح مي پندارد مگر آنكه عكس آن رابشنود .


66- اگر مي خواهيد چيزي را به ديگرا بقبولانيد آن را به چيزي تشبيه كنيد.


67-از ذكر اعداد حتي به كار بردن اصطلاحات علمي در سخنراني خودداري كنيد.


68-مقايسه كردن مثال به جاي گفتن كشور سي ونه ميليون بگوئيد جمعيت فلان كشور  يك برابر ونيم جمعيت ايران


69-با ديدن شكل نگاه شنونده متوجه مي شويم كه آيا مطلب را فهميده يا نه ؟ دقت چشم 25 مرتبه بيش از دقت گوش است


70- آغاز سخن نقل حكايت ويا كلامي براي خوشمزگي را بر زبان جاري نكنيد.


71-به وقت حرف زدن سينه خود را بلند نگاه داريد كه همين گونه سخن راندن با اين وضع قشنگ بدني جلب توجه مي كند.


72-در ابتداي سخن هرگز شكسته نفسي نكنيد  


 


منبع:  جزوه دكتر رجبعلي مظلومي


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مباني بلاغت و فارسي (2)

نويسنده: سيد محمد علوي مقدم

 

ارسطو در كتاب «الخطابه» از حقيقت، مجاز، استعاره، تشبيه، غلو، مقابله سخن گفته و چنان چه در اين بخش از كتاب به خوبي دقت كنيم درمي يابيم كه بخش سوم كتاب ارسطو، همان چيزي است كه در عربي به بلاغت ناميده شد و مطالب بحث شده در اين بخش، مطالبي است كه ويژه ي زبان خاص و ملت مخصوصي نيست و انطباق آن باادب يوناني و غيريوناني، امكان دارد. 
روي همين اصول است كه مي گوييم ترجمه ي كتب ارسطو، در تدوين بلاغت عربي، تأثيري به سزا گذاشته و برخي از كتب بلاغي عربي (= بلاغي اسلامي) هم چون «نقدالشعر» قدامه بن جعفر و دو كتاب «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغه» عبدالقاهر جرجاني و نيز كتاب «منهاج البُلَغاء و سِراجُ الادَباء» حازن قرطاجني تحت تأثير كتب ارسطو، نوشته شده است.
اينك درباره ي تدوين بلاغت در زبان فارسي به اختصار بحث مي كنيم:
شاعران فارسي زبان، از آغاز شعر سرايي به زبان فارسي در به كار بردن صنايع بديعي، كوشش خاصي داشتند گو اين كه در شعر شاعران دوره ي نخستين يعني دوره ي طاهريان، صفاريان تا اندازه اي، شعر از صنايع بديعي خالي بود ولي به تدريج در اشعار رودكي و معاصران او صنايع بديعي فراوان ديده مي شود، مثلاً در باب شعر، رودكي در مدح امير ساماني كه گفته است:

آفرين و مدح سود آيد همي 
گر به گنج اندر زيان آيد همي

نظامي عروضي در چهار مقاله، ص 54 درباره ي اين شعر، اظهار نظر كرده و گفته است. 
«اندر اين بيت از محاسن، هفت صنعت است»
نظامي عروضي در كتاب خود از صنعت مطابق، متضاد، مردف و مساوات و عذوبت و فصاحت و جزالت سخن گفته است و هدف او از مطابقت: آفرين و مدح است و مطابقت ظاهر است؛ زيرا شاعر از امير چيزي مي خواهد و هدف نظامي از متضاد هم، دو كلمه ي «سود» و «زيان» است. شعر مردف هم هست؛ زيرا رديف «آيد همي» در هر دو مصراع وجود دارد. لفظ و معني هم برابر است پس صنعت مساوات هم در شعر هست. عذوبت و فصاحت و جزالت شعر هم آشكار است.
ولي اشكال كه بر سخن نظامي گرفته اند، اين است كه او سه صنعت نخستين را به لفظ صفت آورده و گفته است: مطابق، متضاد، مردف. چهار صنعت ديگر را به صيغه ي مصدري يعني: مساوات، عذوبت، فصاحت و جزالت، ذكر كرده است كه بهتر بود اگر منظور نفس صنعت بود، همه را به صيغه ي مصدر مي گفت.
نكته ي ديگر آن كه فصاحت را يكي از صنايع شمردن، خالي از اشكال نيست؛ زيرا فصاحت از لوازم نظم و نثر است و نه صنعتي از صنايع.
خلاصه اين كه اشعار شاعران دوره هاي نخستين زبان فارسي، متضمن فنون بديعي بوده و كتب بلاغي فارسي تأليف شده در قرن پنجم و ششم و هفتم هجري، براي فنون بديعي و صنايع معنوي، از اشعار شاعران قرون چهارم و پنجم، شواهدي نيز آورده كه اين خود، دليلي است بر اين كه شاعران فارسي زبان از فنون بلاغت در اشعار خود استفاده مي كرده اند.(1)
ولي تا اواخر قرن پنجم هجري، كتابي در بلاغت فارسي نوشته نشده و اصطلاح خاصي وضع نگرديده است.(2) 
پيش از كتاب «ترجمان البلاغه» محمد بن عمر رادوياني، درباره ي بلاغت فارسي كتابي نوشته نشده و اگر هم نوشته شده در دست نداريم، اين است كه بلاغت فارسي را با كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني آغاز مي كنيم.
تا چندي پيش، برخي از محققان مي پنداشتند كه نخستين كتاب در بلاغت فارسي، كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط است ولي زماني كه استاد احمد آتش در سال 1948 م نسخه ي خطي كتاب «ترجمان البلاغه» را كه به خط نسخ بود و در كتابخانه ي فاتح استانبول به دست آورد و در سال بعد هم به تصحيح و تحشيه و چاپ آن همت گماشت و بر آن، مقدمه اي هم نوشت، معلوم شد كه نخستين كتاب موجو در بلاغت فارسي، «كتاب ترجمان البلاغه» محمدبن عمر رادوياني است.
كار استاد احمد آتش، از اين لحاظ مهم بود كه كتابي را كه از آن فرخي شاعر مي پنداشتند و ياقوت حموي هم در جلد 19 صفحه 29 معجم الادباء، در شرح حال رشيد وطواط، كتاب را به صراحت از فرخي دانسته و عبارت «... وَ لَهُ مِنَ التَصانيفِ حدائقِ السحر في دقايق الشعر باللغه الفارسيه، الّفه لابي المظفر خوارزمشاه و عارض بكتاب ترجمان البلاغه لفرخي الشاعر الفارسي...» نوشته و به صراحت گفته است كه كتاب «ترجمان البلاغه» از آن فرخي، شاعر فارسي زبان است. و حاجي خليفه هم در كتاب «كشف الظنون» صريحاً كتاب را از آن فرخي شاعر دانسته و در ص 396 كشف الظنون چاپ استانبول گفته است:
«ترجمان البلاغه فارسي لفّرخي الشاعر، جمع فيه صنايع البديعّيه»
ولي استاد احمد آتش ثابت كرد كه نويسنده ي «ترجمان البلاغه» فرخي نيست، زيرا پيدا شدن نسخه اي كه مولف در آغاز كتاب نامش را نوشته بود، مجالي براي شك و ترديد باقي نگذاشت و مسلم شد كه اين كتاب، تصنيف محمدبن عمر رادوياني است.
نكته ي ديگر كه ثابت مي كند نويسنده ي كتاب، رادوياني است اين است كه در متن كتاب اشعاري به عنوان شاهد براي برخي از فنون بديعي، از فرخي شاعر، آورده شده و چنان چه مولف كتاب، فرخي مي بود، لازم بود كه بگويد «وَ مَن مي گويم» و يا «اين شعر مراست» همان طور كه ديگران مي گفته اند.(3)
خلاصه اين كه كتاب «ترجمان البلاغه» از رادوياني است. زيرا در آغاز نسخه ي موجود، عبارت «چنين گويدمحمد بن عمر رادوياني...» آمده است و مثال هايي هم كه از فرخي آمده به عنوان شخص غائب است نه مولف كتاب.
اهميت تحقيق استاد احمد آتش در اين است كه ثابت كرد نخستين كتاب بلاغت فارسي « ترجمان البلاغه» رادوياني است و اين نظريه كه تطور بلاغت فارسي با تأليف كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط آغاز مي شود، نادرست است.
بنابراين تطور بلاغت فارسي را با كتاب « ترجمان البلاغه» رادوياني آغاز مي كنيم.(4)
كتاب « ترجمان البلاغه» از يك مقدمه ي كوتاه و فهرستي كه درباره ي 73 فصل در محاسن كلام و فنون بلاغي است ترتيب يافته و به شرح هر يك از فنون بلاغي پرداخته است و با آن كه عنوان هر فصل به عربي است و شايد نام گذاري كتاب به « ترجمان البلاغه» هم از اين جهت باشد كه قصد داشته، چيزي از بلاغت عربي ترجمه كند.
رادوياني، دنبال هر سر فصل كه به عربي است، به زبان فارسي آن فن را تعريف كرده و معناي اصطلاح را به جمله اي يا جمله هايي بيان كرده و براي هر يك، از زبان فارسي مثال آورده و گاه نيز شواهدي از زبان عربي هم ذكر كرده است (5) ولي بحث تحليلي نكرده است.
رادوياني از فنون بديعي بيشتر بحث كرده تا از تشبيه و استعاره و كنايه كه جزء فنون بياني به شمار مي آيند. شواهد كتاب بيشتر از شعر است و چه خوب كه نام كتاب را «ترجمان البلاغه في الشعر» مي گذاشت. در اين كتاب رادوياني از فصاحت و بلاغت تعريف نكرده و آن ها را تقسيم بندي نكرده است، زيرا در قرن پنجم كه كتاب ترجمان البلاغه نوشته شده، تقسيم بندي از علوم بلاغي صورت نگرفته و حد و مرز علوم بلاغي مشخص نشده است.
اساس و مايه ي كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني كتاب «محاسن الكلام» ابوالحسن نصربن الحسن المرغيناني است، بدين معني كه كتاب مزبور سرمشقي براي رادوياني بوده است نه اين كه مطالب عيناً از محاسن الكلام گرفته شده باشد.
رادوياني خود در صفحات 3 و 4 خطبه الكتاب گفته است كه عامه باب هاي اين كتاب، بر ترتيب فصول «محاسن الكلام» خواجه امام نصربن الحسن (رضي الله عنه) نهاده و از تفسير وي به مثال گرفتم.
همان طور كه گفتم رادوياني، در تعريفات كتاب خود، از كتاب «محاسن الكلام» مرغيناني استفاده كرد، و ادعا نكرده كه در اين كار مبتكر است، در صورتي كه رشيد وطواط نويسنده ي كتاب «حدائق السحر في دقائق الشعر» با اين كه در بيشتر تعريفات از كتاب «ترجمان البلاغه» استفاه كرده و مثال هايي از آن كتاب را در تأليف خود آورده، مع ذلك ادعا كرده است كه «... شواهد آن كتاب را بس ناخوش ديدم...»(6)
در كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط با آن كه برخي از مطالب، از كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني اقتباش شده ولي در اين باره سخني به ميان نيامده است، در صورتي كه رادوياني با آن كه براي نخستين بار، به زبان فارسي، در باب فنون بلاغي كتاب نوشته و مثال ها را با كوشش خود گرد آورده مع ذلك از كتاب «محاسن الكلام» مرغيناني كه از او پيروي كرده، اسم مي برد.
روي هم رفته، از مقدمه ي كتاب «ترجمان البلاغه» چنين استنباط مي شود كه رادوياني كلمه ي صناعت را با بلاغت مترادف دانسته و فنون صنعت بديع را از اجناس بلاغت شمرده است.(7) 
رادوياني، در ترجمان البلاغه، مباحث تشبيه و استعاره و ديگر مباحث نظير آن را كه بعدها در موضوع علم بيان شده و صنعت التفات و ديگر مباحث نظير آن كه از موضوعات علم معاني است، در ميان صنايع بديع آورده و هم چنين صنعت تجنيس و قلب و مطابقه و ديگر صنايع را كه جزو صنايع بديعي است، به صراحت از مباحث بلاغت شمرده به طوري كه در مجموع مي توان گفت كه در نظر او صنايع بديعي با ديگر مباحث بلاغي چندان تفاوتي نداشته است. 
 

كتاب حدائق السحر في دقائق الشعر
 

نويسنده ي كتاب، رشيدالدين محمد عمربن كاتب بلخي، معروف به: وطواط متوفي به سال 537 هجري است. (8) وطواط كتاب را در روزگار ارسلان (551-568 هـ) تأليف كرد. البته اتسز پدر ايل ارسلان او را وادار به نوشتن كتاب كرده بود ولي رشيد وطواط در روزگار اتسز فرصتي براي نوشتن كتاب نيافت و در روزگار پسر اتسز- ايل ارسلان بن اتسز- كتاب تمام شد و از اتسز به دعاي «نَوَّراللهُ مَضجَعَهُ» ياد كرد.
كتاب مزبور، علاوه بر اين كه از امهات كتب بلاغت فارسي شمرده مي شود و جزو كتب نخستين است، در فنون بديعي و صنايع شعري نوشته شده، از اين جهت نيز كتاب مهم است كه متضمن فوائد ادبي و اطلاعات تاريخي فراواني است و در بردارنده ي اشعار شاعراني است كه در ديگر كتب ذكري از آنان به ميان نيامده است. علاوه بر اين ها رشيد وطواط در برخي از موارد به نقادي پرداخته و درباره ي شعر شاعران، اظهار عقيده كرده است.
شادوران عباس اقبال، در مقدمه اي كه بر كتاب «حدائق السحر» نوشته در صفحه ي «سا» گفته است كه «... قريب به يقين است كه تقليد، از كتاب عربي يا فارسي نيست ولي به يقين مي توان گفت كه چنين نيست، زيرا علاوه بر اين كه وطواط از كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني بهره جسته، از كتاب هاي بلاغت عربي هم چون «البديع» ابن حقر و شيوه ي او استفاده كرده و به كتاب «الصناعتين» ابوهلال عسكري متوفي به سال 395 هجري توجه داشته و بسياري از مثال هاي كتاب «البديع» و كتاب «الصناعتين» در كتاب «حدائق السحر» هم يافت مي شود.(9) 
در عين حال از تأثير كتاب «حدائق السحر» در كتب بلاغي پس از وطواط هم نمي توان صرف نظر كرد زيرا مثلاً امام فخررازي، متوفي به سال 606 هجري، بسياري از مثال هاي عربي كتاب «حدائق السحر» را در كتاب «نهايه الايجاز في داريه الاعجاز» خود آورده و به قول دكتر شوقي ضيف «... وَ نَري الفخر الرازي ينقل عنه الامثلة العربيه مَعَ الاَلوانِ البديعيه...»(10)
فخر رازي در باب «تضمين المزدوج» و «ترصيع» و «مراعاة النظير» و «الجمع و التفريق و التقسيم» و ديگر مسائل بلاغي، مطالبي از كتاب «حدائق السحر» نقل كرده است. ويژگي كتاب «حدائق السحر» اين است كه در برخي از تعاريف كتاب مزبور، جنبه هاي نقدي مشاهده مي شود و كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني از چنين خصوصيتي برخوردار نيست مثلاً وطواط در باب «التشبيهات» گفته است:
تشبيه اشيا به چيزهاي خيالي كه وجود خارجي ندارند و در خيال و وهم موجود است مثل اين كه انگشت (زغال مشتعل) را به درياي مشكين كه امواجش زرين باشد، تشبيه كنيد، هم چون تشبيهات ازرقي، پسنديده و نيكو نمي باشد.
اين مسأله نشان مي دهد كه وطواط تنها به شرح و تعريف فنون بلاغي نپرداخته، بلكه گه گاه به تقد و تحليل هم توجه كرده است.(11)
يا مثلاً در صنعت «ابداع» وطواط اظهار عقيده كرده و گفته است:
«من مي گويم كه اين، از جمله ي صنعت نيست» زيرا كلام عقلا و فضلا، خواه منثور و خواه منظوم، بايد بر اين گونه باشد و اگر چنين نباشد كه جزء كلام عوام به شمار آيد (رك: حدائق السحر ص 83).
وطواط، از كتب بلاغت عربي، كه از اعجاز قرآن بحث كرده، آگاه بود، زيرا در بحث از تشبيه مطلق گفته است: (رك: حدائق السحر 43)
علي بن عيسي صاحب كتاب «اشتقاق» در اعجاز قرآن كتابي نوشته كه در آن، همه ي تشبيهات موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده است (12) و نيز در بحث از سجع به تقليد آنان كه در باب اعجاز قرآن كتاب نوشته اند(13)، وطواط هم گفته است:
«آخر آيات را اسجاع نشايد گفت، فواصل بايد گفت...» رك حدائق السحر، ص 14، عجيب است كه رشيدالدين وطواط، در مقدمه ي كتابش «ابيات شواهد كتاب ترجمان البلاغه را بس ناخوش مي يابد» و آنها را از «انواع زَلَل و اصنافِ خِلل خالي نمي بيند»
ولي با وجود اين، در حدود چهل بيت از اشعار «ترجمان البلاغه» را وطواط نيز به عنوان شاهد مثال در كتاب مي آورد.
رك: ترجمان البلاغه، ص 8 و حدائق السحر، ص 4 و نيز رجوع شود به صفحات 82 و 53 ترجمان البلاغه و صفحات 38 و 48 حدائق السحر.
اشعاري كه در هر دو كتاب به عنوان شاهد مثال آمده است، فراوان مي باشد(14). البته در نقل برخي از اشعار در دو كتاب، اندك اختلافي هم مشاهده مي شود.
رك حدائق السحر، ص 70 و ترجمان البلاغه، ص 99.
وطواط در نام گذاري برخي از فنون بديعي با رادوياني، اختلاف نظر دارد (15) و اين خود يك امر طبيعي است؛ زيرا در روزگار رادوياني- كه مقدم بر وطواط بوده است برخي از مصطلحات بلاغت وجود نداشته و در روزگاران بعد و مثلاً در قرن ششم هجري، برخي از مصطلحات بلاغي، پيدا شده است.
كتاب «حدائق السحر» رشيدالدين وطواط با آن كه فارسي است ولي چون فنون بلاغي ميان دو زبان مشترك است، او براي هر صنعت از هر دو زبان شواهد و امثله آورده است، بدين معني كه نخست از قرآن مجيد و سپس از حديث نبي اكرم و از آن پس از آثار خلفاي راشدين و صحابه و آن گاه از سخنوران و بلغاء عرب و از پي آن ها از نثر فارسي مثال مي آورد و پس از پايان مثال هاي نثر، به ذكر مثال هاي نظم عربي و فارسي مي پردازد.
متأسفانه در اين كتاب نظم منظقي وجود ندارد يعني مولف از صنايع مربوط به شعر هم چون «ردّ الصدرِ العَجُز» و يا صنايع مشترك ميان نظم و نثر و يا صنعت مربوط به نثر را جداگانه بحث نكرده ولي تمام صنايع را تعريف كرده و در آغاز نام صنعت را به عربي و سپس ترجمه ي فارسي آن را گفته و سپس مثال آورده است.
تعريفات در كتاب «حدائق السحر» همه منطقي است يعني جامع و مانع است و همه با عبارات فصيح و بليغ بيان شده و نظم كلام استوار است و عبارات در نهايت ايجاز است، هر چند كه در نام گذاري كتاب تسامح شده و با آن كه در مقدمه كتاب، تصريح شده كه اين كتاب در محاسن نظم و نثر است ولي باز هم در ذيل همان مقدمه، نام كتاب را «حدائق السحر في دقائق الشعر» ناميده و شايد هم بتوان گفت اولاً در تسميه و نام گذاري جامعيت و مانعيت ضرورت ندارد و ثانياً در نزد قدما در فنون سخن به شعر بيشتر اهميت مي دادند تا به نثر، و سخن سنجي شعر بيشتر مورد بحث قرار مي گرفت.
3- المعجم في معايير اشعار العجم
در اوال قرن هفتم هجري، سومين كتاب با ارزش در علوم بلاغي به اسم «المعجم في معايير اشعار العجم» توسط شمس قيس رازي نوشته شد.
شمس قيس، كتاب مزبور را به تقليد از كتاب «حدائق السحر» رشيد وطواط نوشت، زيرا شمس قيس در طرح كتاب خويش از رشيد وطواط تقليد كرده و هم چون او قواعد بلاغي را به دو زبان فارسي و عربي نوشته و از عربي و فارسي مثال آورده و نكات و امثال و مطالب در هر دو كتاب، تقريباً يكي است و بعيد به نظر مي رسد كه از باب توارد خاطر باشد.(16)

 

 

پي نوشت ها :
 

*استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي مشهد
1- مثلا رادوياني در ص 29 ترجمان البلاغه، براي صنعت مطابقه و در ص 8 از شعر دقيقي براي صنعت ترصيع از شعر رودكي و در ص 22 براي صنعت مقتضب از شعر رودكي و در ص 34 در صنعت تضاد از شعر رودكي و در ص 52 براي تشبيه شرطي، از شعر رودكي و در ص 76 در صنعت مراعاه النظير، از شعر رودكي و در ص78 در صنعت تجاهل العارف، از شعر رودكي و در ص94 و 52 در صنعت استدراك، از شعر رودكي، مثال آورده است. 
2- برخي از فارسي زبابانان براي بعضي از صنايع بديعي در مقابل مصطلحات عربي، اصطلاحاتي وضع كرده اند، مثلا در برابر صنعت «رد العجز علي الصدر» مطابق و مصدر و در برابر «لغز» چيستان گفتند. و براي صنعت سوال و جواب پارسيان «معتبر» گفتند.
3- مثلا رشيد وطواط آن جا كه مي خواهد از شعر خود مثال بياورد مي گويد: «من مي گويم» ر.ك: حدائق السحر ص84 و بسياري جاهاي ديگر. 
4- در كتاب هاي نثري پيش از ترجمان البلاغه رادوياني، گه گاه به مسائل بلاغي و نقدي اشاراتي شده است مثل اين كه نظامي عروضي درص 61 چهار مقاله در باب تطابق لفظ و معني به طور ضمني بحث كرده و عبارات موجز و مفيد را خوب دانسته و به جمله ي «خيرالكلام فاقلّ و دلّ» استناد جسته و در هيمن بحث به طور غيرمستقيم دو قاعده بلاغي را باز گفته است:
1. الفاظ براي بيان معاني است.
2. ايجاز خوب است ولي دراز قولي بي حاصل خوش آيند نيست. 
نظامي عروضي در صفحه ي 38 كتاب چهار مقاله، در حكايت نهم از مقالت اول، از «ايجاز لفظ و اعجاز معني» سخن گفته و در صفحه 43 همان كتاب در مقالت دوم، آن جا كه از شاعري سخن گفته اعتقاد دارد كه شاعر بايد «... معني خرد را بزرگ گرداند و معني بزرگ را خرد و نيكو را در خلعت زشت بازي نمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه دهد.» 
شايد سخن نظامي همان سخني باشد كه قدامه بن جعفر در صفحه ي 26 «نقدالشعر» گفته است: «ان العلو عندي احدالمذهبين و هو ما ذهب اليه اهل الفهم بالشعر والشعراء قديما و قد بلغني عن بعضهم انه قال: احسن الشعر أكذبه. كذا يري فلاسفه اليونانين في الشعر علي مذهب لعنتهم...».
5- براي نمونه رجوع شود به صص 116 و 117 و 118 و 119 ترجمان البلاغه.
6- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به «حدائق السحر في دقائق الشعر» به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، چاپخانه ي مجلس، مقدمه ي مولف صفحه1.
7- در صفحات 2 و 3 مقدمه نوشته است: «چنين گويد: محمدبن عمرالرادوياني... هر روزگاري را اندر شرح بلاغت و بيان حل صناعت... اند دانستن اجناس بلاغت و اقسام صناعت..».
8- براي آگاهي از شرح حال رشيدالدين وطواط به ماخذ زير مراجعه شود:
1. معجم الادباء ج19 از صفحه 29 به بعد. 
2. لباب الالباب 80/9.
3. تذكره الشعراء ص87.
4. تاريخ جهانگشا، ج18/2.
9- رجوع شود به حدائق السحر، صص 13 و 38 و نيز الصناعتين ص338 و البديع ص 58.
10-البلاغه تطور و تاريخ، ص275.
11- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: حدائق السحر، ص42.
12- ناگفته نماند كه علي بن عيسي، در كتاب مزبور از تشبيه بحث كرده ولي چنين نيست كه «همه تشبيهات، موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده باشد. آن كس كه از همه تشبيهات قرآن، بحث كرده، ابن ناقيا بغدادي است (متوفي به سال 458ه) كه در كتاب «الجمان في تشبيهات القرآن» تشبيهات قرآني را مورد بحث قرار داده است. 
13- علي بن عيسي الرماني در ص 97 «ثلاث رسائل في اعجاز القرآن» گفته است: «الفواصل حروف متشاكل في المقاطع توجب حسن افهام المعاني الفواصل بلاعه و السجاع غيب» با قلاني هم در ص 57 كتاب «اعجاز القرآن».
14- جاي بسي شگفتي است كه وطواط در آغاز كتاب گفته «امثله و شواهد رادوياني متكلف است» ولي خود برخي از آنها را نقل كرده است.
15- براي آگاهي بيشتر در اين زمينه رجوع شود به مقاله ي «بلاغت فارسي» نوشته دكتر سيد محمد علوي مقدم در مجله دانشكده ادبيات مشهد شماره سوم سال چهاردهم پاييز 1357 صص 614 و 615.
16- ر.ك: مبحث استعاره در المعجم و حدائق السحر.
 

منابع و ماخذ:
1- السيد المرحوم احمد الهاشمي، جواهر البلاغه في العماني و البيان و البدي، الطبعه الثالثه عشره مصر 1383 هـ، 1963 م ص 32.
2- عبدالكريم الخطيب، الاعجاز في دراسات السابقين الكتاب الاول، بيروت دارالمعرفة، الطبعة الثانيه 1975 م هـ ص 291.
3- اول من قال ذكر طرفة بن العبد في شعرٍ يعتدر فيه الي عمرو بن هند تصّدق علّي هداك المليك فانَ لكلِّ مقامٍ مقالاً رك: ابوطالب، المفضل بن سلمه بن عاصم، متوفي به سال 291 هـ الفاخر.
تحقيق عبدالعظيم الطحاوي- محمد علي النجار 960 م 1380- هـ.
وزارة الثقافة وَ الارشاد القوص، مصر ص 314.
4- دكتر تمّام حسّان، «اللغة العربية معناها و مناها»، ص 2118.
5- اصل سخن ابن خلدون در مقدمه صفحه 553 چنين است: «وَ اَعلَمَ اَنَّ ثَمَرةَ هذا الفَنَّ انّما هي في فهم اِعجاز القرآن.»
6- مأخذ سابق ص 553.
7- عبدالقاهر جرجاني- دلائل الاعجاز في علم المعاني، تحقيق از شيخ محمد عبده، بمكتبة القاهرة، 1381 هـ ص 201.
8- براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: دكتر علوي مقدم، دكتر رضا اشراف زاده معاني و بيان، تهران 1376 ش صص 26 و 27 انتشارات سمت.
9- ابوعثماان عمروبن بحر جاحظ، الابيان و التبيين، تحقيق و شرح از عبدالسلام محمد هاروني، بمكتبيه الخانجي، مصر، ج 1 صص 227 و 222 و 306.
10- مآخذ سابق 1/138 و 139
11- مأخذ پيشين 3/14.
12- رك: ابوعمر احمدبن محمد بن عبدربّه اندلسي، العقد الفريد، تصحيح و شرح از احمد امين، احمد الرين، ابراهيم الابيازي، مكتبة النهضة المصّرية 1962 م ج 4 ص 222.
13- رك: الخطابه، ترجمه عربي قديم منسوب به: اسحاق بن حنين، تحقيق و تعليق از عبدالرحمن بدوي، مصر 1959 م صص 185 و 200 و 218.
14- براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به مقاله، تأثير دو كتاب ارسطو در بلاغت عربي، دكتر محمد علوي مقدم، كيهان انديشه، ش 20، مهر و آبان 136 صص 114 تا 121.
15- براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به پاورقي چهار مقاله، تعليقات علامه قزويني، ص 173.
16- رك: حدائق السحر، ص 70 و 710
17- مأخذ سابق، 59.
پايگاه نور- ش 18


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مباني بلاغت و فارسي (1)

نويسنده:سيد محمد علوي مقدم

چكيده
 

در اين مقاله برآنم كه در آغاز، از بلاغت عربي به اختصار، سخن بگويم و سپس به تفاوت هاي نهاني كلمات اشاره كنم و گفتار ابن خلدون را در اين باره بيان كنم و داستان امام عبدالقاهر جرجاني را كه پيش از ابن خلدون در كتاب «دلائل الاعجاز» نوشته است، بازگو كنم و آن گاه به مباني و ريشه هاي بلاغت مدون عربي بپردازم و سپس از امهات كتب بلاغت فارسي يعني، 3 كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني و «حدائق السحر» رشيد و سواط و «المعجم في معايير اشعار العجم» شمس قيس رازي كه به ترتيب در قرن پنجم و ششم و هفتم هجري نوشته شده، بحث كنم.
واژه هاي كليدي: مقتضاي حال، مقال، مقام، ارسطو، ترجمان البلاغه.
اصولاً گفتار بليغ آن است كه به مقتضاي حال باشد و مناسب مقام.
«البلاغَةُ في الكلامِ مُطابقتهُ لِما حالُ الخطاب...»
هدف اصلي و منظور واقعي از رعايت مقتضاي حال نه آن است كه در گفتار حتماً تشبيه و مجاز و استعاره بايد باشد، بلكه به منظور آن است كه بدانيم مقتضاي حال در موارد مختلف و موضوعات گوناگون يكسان نتواند بود و متقضاي حال، به زمان و مكان و حالت روحي متلكم و مخاطب، بستگي دارد و مقتضاي حال، زمان و مكان و حالات نفساني عاطفي گوينده و شنونده را در بر مي گيرد و گوينده بايد مناسبات خود را با شنونده رعايت كند. شناخت مقتضيات احوال، يعني شناخت حالت مخاطب و بررسي حال مخاطب.
رعايت مقتضيات حال، در واقع ميزاني است براي كلام بليغ و غيربليغ و نبايد پنداشت كه سخن به مقتضاي حال و مقام براي همه كس ممكن است، و همه مي توانند چنان سخن بگويند- كه البته بايد گفت در واقع سهل و ممتنع است- يعني همه مي پندارند كه آسان است ولي گفتن آن دشوار است و ناممكن؛ زيرا ممكن است سخني مقتضاي حالي باشد ولي همان سخن براي حال و موقعيت ديگر نامناسب باشد.
«وَ فَرقُ كبيرٌ بَينَ مُقتضي حال و مُقتضي الحال»:
چه اگر شنونده، منكر گفتاري باشد، تأكيد كلام به اندازه انكار شنونده و ضرورت دارد و چنان چه انكار شنونده شديدتر باشد، تأكيد هم بايد بيشتر باشد و چون هر گفتار با گفتار ديگر متفاوت است و مقام هر گفتار هم، با مقام گفتار ديگر متفاوت، بنابراين، آن جا كه كوتاه سخن گفتن مناسب است، درازگويي نامناسب خواهد بود و نيز سخن گفتن با انسان تيزهوش و زيرك، فرق مي كند با سختن گفتن با شخص كم هوش.
اين است كه مقتضيات احوال اهميت دارد و بررسي حل مخاطب ضرورت، چه بسا كه يك عبارت در دو حالت و يا دو موقعيت مفهوم و معنايش تفاوت كند.
اين است كه مي گويند: در بلاغت دو كلمه ي «مقال» و «مقام» اهميت فراواني دارد. علماي بلاغت ارتباط ميان اين دو كلمه را به دو عبارت مشهور كه در واقع حكم شعار را دارد، بيان كرده اند.
عبارت اول يعني: «لكُّل مقامٍ مقالٌ» ناظر به معناست و اين عبارت به ما مي فهماند كه دريافت معني از مقال و گفتار، به چه چيزي ارتباط دارد كه آن، مقام است يعني مكاني و ظرفي كه به اصطلاح «حَدَثَ فيه المقال» يعني گفتار در آن مورد و موقعيت گفته شده است.
عبارت دوم، همان است كه مي گويند: «لِكُلٍّ كَلِمه مَعَ صاحِبَتِها مَقامٌ» كه ارتباط ميان ظاهر كلمه و معناي لفظي آن را، برقرار مي سازد و معناي كلمه را با ديگر كلمات مورد استعمال در يك عبارت، برحسب مقام و موقعيت خاص روشن مي سازد.
ابن خلدون مغربي، متوفي به سال 808 هجري كه ثمره و نتيجه ي علوم بلاغي را فهم اعجاز قرآن دانسته و عقيده دارد كه اين گفتار آسماني بالاترين مراتب سخن توأم با كمال است، از لحاظ انتخاب الفاظ و حسن تنظيم و تركيب.
در آغاز همين بحث گفته است:
«... و لكُلٌ مَقامٍ عندَهم مقالٌ تختصٌّ به...»
يعني براي هر مقامي گفتاري است كه آن گفتار بدان مقام معني اختصاص دارد.
او براي روشن كرد مطلب گفته است: از نظر بلاغي ميان عبارت «زيدّ جاءَني»با عبارت «جاءَ ني زيدّ» تفاوت هست؛ زيرا در عبارت نخستين اهتمام گوينده، در درجه ي نخست به مسندّاليه كه «زيد» است مي باشد و نه به «آمدن» كه مسند است، در صورتي كه در عبارت دوم گوينده به «آمدن» يعني مسند اهميت بيشتري داده و نه به شخص زيد «مسنداليه».
تقدم هر يك از اجزاي جمله در نظر متكلم، از اهميت بيشتري برخوردار است.
ابن خلدون براي توضيح گفتار مناسب مقام، سه جمله ي: «زيدً قائمٌ» و «اِنَّ زيداً قائمٌ» و «اِنًّ زيداً لَقائمٌ» را مثال آورده و نتيجه گرفته است كه جمله ي نخستين از تأكيد خالي است و براي شنونده اي است كه ذهن او از هرگونه ترديدي خالي باشد و جمله ي دوم كه با حرف تأكيد «اِنَّ» مقيد است در مورد كسي به كار مي رود كه ترديدي دارد و جمله ي سوم در مورد آن كس به كار مي رود كه منكر قيام زيد است.
بنابراين جمله هاي به ظاهر هم معني، به مناسبت مقام، در به كار بردن آنها تغييراتي داده شده و در هر مقام، به اقتضاي حال به كار رفته است. 
ابن خلدون براي توضيح بيشتر، مثال ديگري نيز آورده و گفته است:
«جاءَني الّرجُلُ» با «جاءَني رَجَلٌ» بسيار تفاوت دارد، زيرا در عبارت نخستين، گوينده خواسته است بگويد مرد مشخص و معين نزد من آمد، ولي معناي عبارت دوم اين است كه «مردي نزد من آمد» كه هيچ يك از مردان، همتاي وي، نيست و به قول ابن خلدون «اِنّه رجلٌ لايُعادِلُهُ اَحدٌ مِنَ الرّجال».
در باب تفاوت هاي نهاني كلمات، پيش از ابن خلدون، ديگر بلاغيون هم چون امام عبدالقاهر جرجاني، متوفي به سال 471 سخناني گفته و در كتاب هاي خود مطالبي ذكر كرده اند مثلاً عبدالقاهر جرجاني در كتاب «دلائل الاعجاز» نوشته است:
يعقوب بن اسحاق كندي (م. 252 هـ) فيلسوف معروف عرب، به ابوالعباس (1) گفت: «در كلام عرب حشو و زوائد فراوان است. ابوالعباس مي گويد: مثلاً در كجا؟ يعقوب بن اسحاق مي گويد: 
در زبان عربي گاه گفته مي شود: «عبدالله قائمٌ» و زماني مي گويند: «اِنَّ عَبدَالله قائِمٌ» و بعضي اوقات هم مي گويند: «اِنِّ عبدَالله لَقائمٌ» و حال آن كه ظاهراً هر سه عبارت به يك معناست و فقط الفاظ متكرر است.
ابوالعباس مي گويند: چنين نيست! بلكه به علت اختلاف در لفظ، معاني عبارات نيز، متفاوت است، زيرا آن گاه كه مي گويم: «عبدُالله قائمٌ» اخبار است از قيام «عبدالله». و زماني كه مي گوييم: «اُنّ عبدالله قائمٌ» و عبارت را با «اِنَّ» حرف تأكيد، موكد مي كنيم، پاسخ است براي سوال سائلي كه شك دارد. و هرگاه كه عبارت را به صورت «اِنِّ عبدَالله لَقائمٌ» بيان مي كنيم، پاسخ است براي كسي كه قيام عبدالله را منكر است.
«فَقَد تَكَرّرتِ الاَلفاظُ لِتَكّررِ الَمِعاني»
عبدالقاهر جرجاني نتيجه گرفته كه استعمالات مختلف كلمات، از جهت دلالت بر معاني در يك درجه نيستند و با يكديگر اختلاف دارند. 
از ذكر اين مقدمات، نتيجه مي گيريم كه بلاغت كلام آن است كه علاوه بر فصيح بودن الفاظ و وافي بودن كلمات براي مقصود گوينده، بايد سخن مقتضي حال و مقام باشد و آن جا كه كلام، اقتضاي تفصيل و اطناب را دارد، كلام را مفصل بياوريم، به عبارت ديگر، در هر مقام، خصوصيات آن مقام را در نظر داشته باشيم و به مقتضاي آن عمل كنيم، به عبارت ساده تر حالت انكار مخاطب، اقتضاي گفتار موكد مي كند و تأكيد كلام را ايجاب مي كند و اگر در مخاطب حالت ترديد و انكار نباشد تأكيد كلام، ضرورت ندارد، از آن رو است كه گفته اند: «لكُّل مقامٍ مقالٌ» يعني هر مقامي گفتار خاص خود را مي طلبد
پس از ذكر اين مقدمات بايد ديد كه معنا و ريشه ي بلاغت مدون عربي بر چه چيزهايي مبتني است و زير بناي بلاغت عربي از چه چيزهايي درست شده است؟

پيدايش بلاغت در زبان عربي و فارسي
 

چون نخستين كتاب بلاغت فارسي در قرن پنجم هجري نوشته شده و بلاغت فارسي بر بلاغت عربي تكيه دارد و از آن مايه گرفته است، بنابراين دانستن مقدماتي در باب پيدايش علوم بلاغي عربي و فارسي و تدوين آن، ضرورت دارد.
در آغاز بايد گفت كه در شعر جاهلي عرب، اقسام مختلف تشبيه، مجاز، استعاره و ديگر فنون بلاغي وجود داشته و عرب جاهلي گفتار بليغ را مي شناخته و به آوردن كلام فصيح و بليغ توانا بوده، كه پيامبر اكرم «ص»، پس از نزول آياتي از قرآن مجيد، آنان را به نظيره گويي فراخوانده و از آنان خواسته كه نظير آن كتابي بياورند (2) و نتوانستند و سپس از آنان خواست كه ده سوره نظير آن را بياورند (3) و فرو ماندند و سرانجام پيامبر اكرم مجدداً آنان را به مبارزه فرا خواند و از آنان خواست كه هم چون قرآن، از لحاظ نظم و ابداع، فقط يك سوره بياورند(4)، كه نتوانستند.
و نيز همين كه جاحظ بصري متوفي به سال 255 هجري، بابي از كتاب «البيان و التبيين» خود را به كلام موزون اختصاص مي دهد و كلام عرب را به پارچه هاي منقش رنگارنگ توصيف مي كند و خطباي عرب را به زبان آوري مي ستايد، دليلي است بر اين كه شعرا و كتاب و خطبا، فنون بلاغت را به كار مي برده اند و به زيبايي و ظرافت سخن آشنا بوده اند. البته بدون اين ك مصطلحاتي براي موضوعات مختلف وضع كنند.
و نيز تشكيل سوق عكاظ در مكه و مسابقه دادن شعرا با يكديگر و اين كه هر يك از شاعران مي خواسته گوي سبقت را از اقران خود بريابد و سخن فصيح تر و خوشايندتر بسرايد، دليل ديگري است بر توجه عرب پيش از اسلام به فصاحت و بلاغت.
و نيز بسياري از گفته هاي جاحظ دلالت مي كند بر اين كه براي شاعران موازين و مقاييس وجود داشته؛ تا كه شعر عرب را بر آن ها تطبيق كند و شعرش مهذب و منقح شود و مورد قبول واقع گردد و همين مقياس ها و ميزان هاست كه در واقع مبادي بلاغت عربي به شمار مي آيد.
پس از اسلام نزول قرآن مجيد و احاديث پيامبر اكرم، به جودت كلامي و زيبايي گفتار بيشتر توجه شد.
پيدايش فرق گوناگون مذهبي و اين كه هر فرقه سعي مي كرد كه كلام بليغ تر بگويد تا بدين وسيله بر فرق ديگر تفوق جويد و افكار سياسي و عقيدتي خود را بهتر بيان كند، از مسائلي است كه در تدوين بلاغت عربي موثر بوده، چه متكلمان قرن دوم هجري براي پيروزي بر خصم، در زمينه ي بحث و مناظره، الفاظ گوناگوني را به كار برده اند، هم چون واصل بن عطا (م. 132 هـ) و بشربن معتمر (م. 210 هـ).
جاحظ در كتاب «البيان و التبيين» بابي را به «بلاغة المتكلمين» اختصاص داده و از قول بشربن المعتمر گفته است:
«و قال ينبغي للمتكّلم اَن يَعرفَ اَقدارَ المَعاني، و يُوازِنُ بَينَها و بَينَ أَقدارِ الَمُستمعينَ وَ بَينَ أَقدارِ الحالات، فَيَجعَلَ لِكُلًّ طَبَقةٍ مِن ذلك كَلاماً وَ لِكُلٍّ حالةٍ مِن ذلكَ مَقاماً...»
كه اگر خوب دقت شود مي توان گفت كه از گفته هاي بشر، تعريف بلاغت كه مطابقت كلام است با مقتضاي حال و مقام، استنباط مي شود.
و نيز رقابت و هم چشمي شعرا، در باب اين كه براي خلفا و امرا و وزرا، مدايح خوب بسرايند وصله ي بهتر دريافت كنند، در پيدايش علم بلاغت بي تأثير نبوده است. و نيز آنان كه آثاري را از سرياني و هندي و يوناني و ايراني به زبان عربي برگرداندند و ميراث فرهنگي آن اقوام را به عربي ترجمه كردند، در تدوين علوم بلاغي مؤثر بودند. و به همين جهت است كه جاحط بصري متوفي به سال 255 هجري توصيه مي كند كه هر كس بخواهد در علوم بلاغي، پيشرفت كند و به الفاظ خوب و معاني عالي پي ببرد بايد كتاب كاروند فارسيان را بخواند.
«وَ مَن اُحَبَّ اَن يَبلُغَ في صناعةِ البِلاغةِ و يَعرفَ الغَريبَ و يَستَجَّر في اللغة فَليَقرء كتابَ كاروَند (5)...»
ابن عبدربه اندلسي، متوفي به سال 327 هجري، فصلي از كتاب «عقد الفريد« خود را به به توقعيات عجم اختصاص داده است.
خلاصه اين كه شعر شاعران جاهلي عرب، و شعر و نثر عربي قرون اوليه ي هجري و از همه مهم تر قرآن مجيد كه از منبع وحي الهي بر زبان مردي بزرگ و درس ناخوانده جاري شد، هم از عواملي است كه در نشأت و تدوين بلاغت موثر بوده است.
در واقع گرايي اگر بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) را به دريايي تشبيه كنيم، بايد بگوييم كه نهرهايي، از رودخانه هاي مختلف، بدين دريا سرازير شده و از به هم يپوستن آنها بحر فياض بلاغت عربي (= اسلامي) به وجود آمده كه داراي فوايد بس شگرفي است و تنها يك فايده ي آن، راه شناخت سخن خوب و درك كلام زيبا و از همه مهم تر شناخت اعجاز قرآن است.
ناگفته نماند كه بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) در آغاز نشأت گرفته از بلاغت هاي مختلف است كه در اين ميان بلاغت ايران (پيش از اسلام) و بلاغت يونان را نمي توان ناديده گرفت.
يعني بلاغت مدون عربي (= بلاغت اسلامي) از بلاغت فارسي (= ايران پيش از اسلام) و بلاغت يوناني نيز مايه ور شده و تكوين يافته است؛ زيرا بنا به گفته ي دكتر طه حسين در كنگره ي مستشرفان (يازدهم سپتامبر/1931) بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) به بلاغت يوناني مرتبط است و ارسطو تنها در فلسفه پيشگام نيست بلكه از جنبه ي مسائل بلاغي هم مي توان ارسطو را از پيشگامان دانست؛ زيرا دو كتاب «الخطابه» و «فن الشعر» ارسطو (كه از سرياني به عربي ترجمه شده بود)، در تدوين بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) و تكوين آن تأثير بسزايي داشت.
كتاب «فن الشعر» ارسطو در كتاب «نقد الشعر» قدامه بن جعفر (م. 337 هـ) اثر خاصي داشته و قدامه در كتاب خود با توجه به كتاب ارسطو، موضوعات را مورد بحث قرار داده و حداكثر استفاده را از كتاب مزبور برده است.
و نيز كتاب «فن الشعر» ارسطو يا بهتر بگوييم «تلخيص ابن سينا از اين كتاب» در آثار دو تن از علماي بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) يعني عبدالقاهر جرجاني و حازم قرطاجني تأثير فراواني داشته است.
البته عبدالقاهر خود هيچ گونه اشاره اي به بهره ور شدنش از ملخص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو نمي كند ولي مطالعه كتابهاي بلاغي عبدالقاهر (= دلائل الاعجاز- اسرار البلاغة) مسأله تأثيرپذيري را ثابت مي كند و براي خواننده روشن مي شود كه عبدالقاهر جرجاني از تلخيص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو بهره مند شده است.
كتاب «الخطابه ي» ارسطو كه در قرن سوم هجري به وسيله ي اسحاق بن حنين (298 يا 299) به عربي برگردانده شده داراي سه بخش است:
بخش نخست كتاب از فن خطابه و فايده و هدف و تعريف خطابه و اقسام آن (= خطابه هاي سياسي- اجتماعي- قضايي) سخن گفته است و در بخش دوم، از عواطف و حالات انفعالي شنونده و يا به عبارت ديگر از مقتضاي حال مخاطب و گفتاري كه مناسب حال او باشد بحث كرده و در بخش سوم، از اسلوب و روشي كه خطيب بايد بدان روش، سخن براند تا سخنش در قلوب جايگزين شود و گفتارش آشكارا و واضح باشد و تعقيد لفظي و معنوي نداشته باشد و كلامش آهنگين هم باشد بحث شده و در همين بخش، ارسطو فصلي را به زيبايي اسلوب در استيل، اختصاص داده و از روش هايي كه مي توان سخن را بدان آراست، بحث كرده واز اطناب و ايجاز هم در اين بخش سخن گفته است.
ارسطو در كتاب «الخطابه» از سجع و صنعت ازدواج و تساوي طولي اجزاء عبارت و ديگر مطالب مربوط به علوم بلاغي، سخن به ميان آورده و توصيه كرده است، كه در گفتار نبايد به اغراق سخن گفته شود، به طوري كه شنونده معناي مورد نظر را در نيابد.

پي نوشت ها :
 

* استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي مشهد
1- و هو اما ثعلب او المبّرد،، و كانا متعاصرين و متفقين في الكنيه و القب. ر.ك. دلائل الامجاز، ص242.
2-«قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذالقران لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا».
3- «... قل فأتوا بعشر سور...» بخشي از آيه 13 هود 
4- «و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي بعدنا فأتوا بسوره من مثله...» سوره بقره/ 23.
5- كاروند: تكون من كلمتين فارسيتين: «كار» و معناها: الصناعه.
و لا تزال هذه الكلمه مستعمله الي وقتنا هذا في العاميه المصريه.
«وند» به معني المديح و الثناء.

منبع :

پايگاه نور- ش18 

 
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

دو شاهكار سخنوري و فصاحت؛ دو خطبه بدون نقطه از اميرالمؤمنين علي عليه السلام

(لازم به تذكر است نقطه‏ هايى كه بر روى ‏هاى گرد «ة‏» مى ‏آيد، چون در حال‏ «وقف‏» خوانده نمى ‏شود، لذا حرف نقطه ‏دار محسوب نمى ‏گردد.)

خطبه معروف به خطبه بدون نقطه

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أكرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوكَ وَ أعداها، وَ أهلَكَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَكارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَكَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاكُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحكَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُكمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِكُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاكِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ كَرَمُهُ.

عَلَّمَكُم كَلامَهُ، وَ أراكُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَكُم أحكامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُكَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ كَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أكرَمُهُم مُرداً وَ كُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُكَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الكِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَكُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِكُم، وَ هُدوءَ دارِكُم وَ دُحورَ، عارِكُم وَ صَلاحَ أحوالِكُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَكُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا  رَحِمَكُمُ اللهُ  لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الكَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلكِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ كَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَكَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، كَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَكَهُ، وَ كَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلكُ وَ كَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ كُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ كُلُّ حُكمٍ حُكمُهُ، وَ حَدَرَ كُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَكُمُ وَ لَوّاكُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاكُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَكُم، وَ لِلاِسلامِ هَداكُم، وَ رَحِمَكُم وَ سَمِعَ دُعاءَكُم، وَ طَهَّرَ أعمالَكُم، وَ أصلَحَ أحوالَكُم.

وَ أسألُهُ لَكُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ كَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ترجمه خطبه

ستايش مخصوص خدايي است كه سزاوار ستايش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاك ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.
يگانه و يكتاي بي نياز(ي كه همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند). نه پدري دارد و نه فرزندي.
شاهان را (به حكمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمكاران (و متجاوزان) را هلاكت نمود و كنارشان افكند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محكم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار كرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حكمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يكايك) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستين كه نه او را هم طرازي است و نه حكمش را مانعي. خدايي نيست جز او، كه پادشاه است و (مايۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاك و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم كويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.
كلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احكامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افكند. (همان) رسول گرامي كه بدو سروري و درستي (در گفتار و كردار و رفتار) ارزاني شده، پاك و پيراسته است.
خداوند اين امّت را  به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و كامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياكان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و كريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.
درود خداوند از آن او و خاندان پاكش باد، درودي خالص و پي در پي و مكرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي كه براي آسمان حكمي مرقوم است و نقشي مقرّر.
او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاكيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور كار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ و فراگير).
از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت كند؛ آهنگ كوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاكميّت و بالندگي آن را – و آنچه را كه موجب دغدغه سينه ها (:و تشويش دلها) و روي كردِ درماندگي و پريشاني به سوي به آنهاست – بشناسيد.

منابع:
1- نهج السّعادة، به نقل از كتاب «مجموعة ادبية» تأليف محي الدّين محمد بن عبد القاهر بن الموصلي الشهروزي

كتاب ناقل بخش آغازين خطبه:
1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقيم
3- نهج الايمان (زين الدّين علي بن يوسف بن جبر)
4- بحار الانوار
5- منهاج البراعة


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِكِ الْمَحْمودِ الْمالِكِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ كُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ كُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِكِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاكِ وَ مُهْلِكِها وَ مُكَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُكَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ كَمُلَ رُكامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ كَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُكّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْكامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَكَمَ وَ اَحْكَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَكَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِكْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْكِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاكُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُكوا مَسالِكَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُكُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّكُمْ وَ حَلَّ حَرَمَكُمْ مُملِكاً عَروسَكُم المُكَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها كَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَكْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَكَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّكُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُكِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَكُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ كُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

ترجمه خطبه

سپاس از آن خداوندي است كه پادشاهي ستوده و مالكي پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودي است. گستراننده بستر زمين و استوار كننده كوهها و فروفرستنده بارانها و آسان كننده نيازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم كوبنده پادشاهان و نابودكننده آنهاست. در هم پيچنده (:و پايان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست كه هر چيز را وارد دَور مي نمايد و از دور خارجش مي گرداند. عطايش همه چيز را فراگرفته و ابرِ سخايش كمال يافته و فروباريده و خواسته ها و آرزو(هاي بندگان) را برآورده است. و (به حكمتش) ريگزارها را گسترد و به ريگ آراست.

ستايش مي كنم او را، ستايشي كه امتدادش بلند (:و بي انتها) است؛ و يگانه اش مي شمارم بدان گونه كه (پيامبرِ) پر تضرّع و ابتهال يگانه اش مي شمرد. و اوست خداوندي كه امّتها را خدائي جز او نيست. آنچه كه او استوار و مرتّب نمود كسي نيست كه درهم ريزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدايت اسلام و پيشواي زمام داران (:و پيشوايان)، و اصلاح گر توده ها و تعطيل كننده احكام (:و رسوم بتهايي چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نيز تعاليم رسالت را) ابلاغ نمود و تعليم فرمود (هر حكمي كه لازم به بيان بود بدان) حكم نمود و (مباني را) محكم ساخت؛ و اصول اساسي را پايه گذارد و زمينها(ي عملي اش را) مهيّا ساخت، و بر وعده ها(ي بشارت) تأكيد ورزيد و انذار و بيم داد.

خداوند اِكرام (خويش) را براي او پيوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بيت بزرگوارش را رحمت عطا كند، تا وقتي كه كواكب مي درخشد و بچه شتر مرغ مي دود و ماه طلوع مي كند و بانگي به گوش مي رسد.

خداوند حفظتان كند. شايسته ترين اعمال را انجام دهيد، و به مسيرهاي حلال رويد، و حرام را كنار افكنيد و ترك گوييد، به فرمان خدا گوش فرا دهيد آن را به خاطر بسپاريد و پيوند با خويشان را محكم نماييد، و مراعاتشان نماييد، و با هوسها مخالفت ورزيد، و آنها را از خود دور كنيد.

با اهل درستي و تقوا وصلت نماييد و از اهل لهو و آز ببُريد. اين كسي كه در پي وصلت با شماست از پاكزاده ترين آزادگان و شريفترين آنان، و شيرين (:و محبوبترين) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشيد؛ كه او اينك آهنگ شما را نموده، به حريم شما وارد گشته تا عروس گرامي (از تبار) شما را بگيرد و مهريّه اش را همان مهري قرار مي دهد كه رسول خدا، براي (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اينكه اين بزرگوار يهترين دامادي بود كه فرزنداني را به وديعه نهاد و آنچه را كه خواست بدست آورد (و كسي از وصلتش امتناع نمي كرد). و هر كه به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن كه با او پيوند نمود خرده اي گرفته نشد و خسارتي نديد.

از خداوند برايتان مسئلت مي كنم كه پيوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم كند و به هر يك را آن چه مايه صلاح كار و آمادگي براي سرانجام و معادِ اوست الهام نمايد.

و ستايش هميشگي مخصوص آن ذات (يكتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

 

برگرفته از كتاب دو شاهكار علوي(محمد احساني فر لنگرودي)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

(فن سخنوري 25)

مساله اي كه امروز در اين مقاله مي‌خوانيد، چيزي است كه همه آن را مي‌دانند. اما اينكه يكي از مهمترين فنون سخنوري و اثر گذارترين آن، همين نكته كوچك است شايد براي برخي ها عجيب باشد.

همه ما درباره علم و عمل به آن مطالب زيادي شنيده‌ايم. به طوري كه از كوچكي به ما گفته اند: عالم بي عمل به چه ماند؟ به زنبور بي عسل.

 

از آنجايي كه خطيب و واعظ اسلامي، مردم را موعظه مي‌كند، مهمترين مساله در اين رابطه اين است كه خود به آنچه مي‌گويد در مرحله اول عمل كند. در غير اينصورت نه تنها كلام او اثرگذار نيست بلكه در ميان مردم جايگاه و منزلت خود را از دست داده و چه بسا به سخريه گرفته مي‌شود.

امام علي عليه السلام: اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

از جمله علل پيشرفت دين الهى و گرايش مردم به اسلام، آن بود كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله، به گفته‏هاى خويش عمل مى‏كرد و آن چه را كه از احكام دين به مردم ابلاغ مى‏فرمود، خود، پيش از ديگران، به كار مى‏بست و به موقع اجرا مى‏گذارد. همين امر بر اطمينان خاطر مردم مى‏افزود و موجب تشديد علاقه آنان به دين حق مى‏گرديد.

 

رابطه رسول گرامى با مسلمانان، بر اساس آزادى و حريت بود. پيروان اسلام، بدون كمترين احساس وحشت و ترس، با پيشواى خود برخورد مى‏نمودند و آزادانه حرف مى‏زند. از آن حضرت پرسش مى‏نمودند، و اگر چيزى به خاطرشان مى‏رسيد مى‏گفتند، و در كمال آزادى، انتقاد مى‏كردند. در صورتى كه كمترين ناهماهنگى بين گفته و عمل پيامبر مشهود مى‏شد، به زبان مى‏آوردند و صريحا مى‏گفتند و اين كه نگفته‏اند، براى اين بود كه تخلفى مشاهده نمى‏كردند.

 

على (عليه السلام)، كه خود بزرگ شاگرد مكتب قرآن شريف است و زير نظر پيامبر گرامى پرورش يافته، درباره هماهنگى قول و عمل چنين فرموده است:

 

ايها الناس و الله ما احثكم على طاعه الا واسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصيه الا و اتناهى قبلكم عنها.(1)

اى مردم، به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آن كه خود، قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ وقت شما را از معصيتى نهى ننمودم، مگر آن كه خويشتن را پيش از شما از آن باز داشتم.

 

عن على (عليه السلام) قال كفى بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمربه و ينهاهم عمالا ينتهى عنه.(2)

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

و عنه (عليه السلام) قال احسن المقال ما صدقه حسن الفعال.(3)

و نيز فرموده است: بهترين سخن آن است كه عمل خوب گوينده، آن را تصديق نمايد.

 

در كتب اخبار، اين قبيل روايات از اولياى گرامى اسلام بسيار آمده است و تمام علما، خطبا، رؤسا، اولياى مدارس و تمام كسانى را كه به دگران امر و نهى مى‏نمايند، شامل مى‏شود، ولى خطبا و سخنوران اسلامى، در اين امر، مسؤوليت بيشترى دارند. چه، اينان پيوسته با مردم مواجه‏اند و طبق وظيفه‏اى كه به عهده دارند، بايد تعاليم دينى را به مردم ابلاغ نمايند و آنان را مورد امر و نهى قرار دهند.

 

اين گروه بايد در گفته‏هاى خويش كمال مراقبت را داشته باشند. آن چه را كه امر مى‏كنند، خود، عملا به كار بندند و از آن چه نهى مى‏نمايند، خويشتن را منزه و مصون دارند. در اين صورت است كه مى‏توانند نفوذ دينى و عز اجتماعى خود را محافظت كنند و شايسته كرسى خطابه اسلامى باشند.

 

عن ابى عبدالله (عليه السلام) قال ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفاه.(4)

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمود: زمانى كه عالم، به علم خود عمل نكند، موعظه او از دل‏ها مى‏لغزد و در دل‏ها قرار نمى‏گيرد و به جاى نمى‏ماند، همان طور كه باران از روى سنگ‏هاى سخت مى‏لغزد و فرو مى‏ريزد.

منبع:

1- نهج البلاغه، خطبه 175.

2- فهرست غرر، ص 408.

3- غرر الحكم، ص 560.

4- كافى، ج اول، ص 44.

تهيه: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان


منبع :

http://www.defaemoghadas.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2011/3/1/157836.html



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۴:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه ديگران را متقاعد كنيم؟

توانايي ترغيب ديگران به باور آنچه كه خودتان باور داريد براي موفقيت در بسياري از عرصه ها اهميت دارد. معمولاً بين متقاعد كردن كسي درمورد اعتبار ديدگاهتان و اذيت كردن آنها مرز ظريفي وجود دارد. در اين مقاله مي خواهيم به معرفي تكنيك هايي براي متقاعد كردن ديگران بپردازيم.

مراحل

  • تكاليفتان را انجام دهيد. اطمينان يابيد كه خودتان خوب ديگاه خودتان را مي فهميد. اگر بخواهيد كسي را متقاعد كنيد كه برج ايفل از مجسمه آزادي بلندتر است، بايد اول حقيقت ماجرا را بفهميد نه اينكه از روي حدس و گمان اقدام به متقاعد كردن ديگران كنيد.
  • با زمينه كار آشنا شويد. در برخي عرصه ها لازم است كه بيشتر از حقايق مارا بدانيد چون بعضي موضوعات كاملاً شخصي و فردي هستند. بعنوان مثال، اگر بخواهيد كسي را متقاعد كنيد كه مجسمه آزادي زيباتر از برج ايفل است لازم است كه كمي درمورد معماري و زيبايي شناسي مطالعه كنيد تا بتوانيد درمورد اين موضوع بحث كنيد. اگر مي خواهيد چيزي مثل ماشين بفروشيد، بايد همه آنچه كه بايد را در مورد آن ماشين بدانيد. همچنين بايد درمورد بقيه ماشين هايي كه با ماشين شما در رقابت هستند هم بايد اطلاعات داشته باشيد تا بتوانيد طرف مقابل را براي خريد آن متقاعد كنيد.
  • مودبانه ارتباط غيركلامي با فرد برقرار كنيد . درصورت امكان ارتباط چشمي را با فرد مقابل حفظ كنيد اما دقت كنيد كه اين نگاه ها آزار دهنده نباشد.
  • حفظ احترام متقابل را فراموش نكنيد. اگر كسي فكر كند كه به او احترام نمي گذاريد، هيچوقت هيچ چيز را از شما نخواهد پذيرفت. پس به طرف مقابل نشان دهيد كه براي او احترام قائليد و آنقدر خوب باشيد كه او هم به شما احترام بگذارد.
  • اعتماد جلب كنيد. براي متقاعد كردن ديگران شما به اعتماد آنها نياز داريد. لازم نيست به خود شما بعنوان يك انسان اعتماد داشته باشند، فقط كافي است كه اعتماد كنند كه آنچه مي گوييد منطقي است و اينكه مي دانيد كه چه مي گوييد. بهترين راه براي جلب اعتماد آنها اين است كه قدم اول و دوم يعني داشتن اطلاعات كافي درمورد موضوع را رعايت كنيد.
  • خوب گوش دهيد. به حرفهاي طرف مقابلتان گوش كنيد. با فكر و دقت ديدگاه هاي خودتان را مطرح كنيد .
  • هرجا كه توانستيد با بيان حقايق واقعي ديدگاهتان را تقويت كنيد. دروغ گفتن فقط تا زماني طرف مقابلتان را منقاعد مي كند كه پي به واقعيت ماجرا نبرد. آنوقت ديگر هيچوقت نخواهيد توانست آن فرد را به چيزي متقاعد كنيد.
  • اجازه بدهيد ديگران هم شما را متقاعد كنند. گاهي اوقات پذيرفتن يك ديدگاه از فردي ديگر و نشان دادن اينكه مي توانيد ذهنتان را وقتي اشتباه مي كرديد تغيير دهيد به طرف مقابل هم كمك مي كند همين كار را انجام دهيد و وقتي شما ديدگاهي منطقي داشته باشيد او هم بتواند ديدگاه شما را بپذيرد.
  • فعالانه گوش كنيد. اينكار به شما كمك مي كند كنترل مكالمه را در دست گيريد و حواستان به همه چيز باشد. تكنيك هاي گوش كردن فعال عبارتند از:
    • بازخورد غيركلامي: تكان دادن سر موقع حرف زدن ديگران و امثال آن.
    • بيان دوباره آنچه طرف مقابل گفته است براي اطمينان دادن به او از اينكه به خوبي حرفشان را گوش مي كنيد.
  • اطمينان يابيد كه ايرادها و اعتراضات طرف مقابل را مي فهميد و به طريقي منطقي به آنها پاسخ مي دهيد.
  • روي اعتقاداتتان حساس باشيد و تعصب داشته باشيد اما به ديدگاه ديگران هم احترام بگذاريد. بايد توضيح دهيد كه چرا ديدگاهتان برايتان اهميت دارد.
  • انگيزه هاي طرف مقابل را درك كنيد. .وقتي بدانيد طرف مقابل چه مي خواهد، خيلي بهتر خواهيد توانست نياز آنها را برآورده كنيد.
  • اعتقادات خود را با زباني بيان كنيد تا طرف مقابل بهتر و راحت تر درك كند.
  • پيگير باشيد. براي اطمينان از اينكه فرد مقابل ديدگاه جديدش را كاملاً متوجه شده و درك كرده است، از او سوال بپرسيد.

نكات

  • براي جلب توجه جمعي، افرادي را درون جمع انتخاب كرده و هر از گاهي موقع حرف زدن به چشمان آنها نگاه كنيد.
  • هيچوقت خونسرديتان را از دست ندهيد.
  • هميشه رفتاري دوستانه و توام با احترام داشته باشيد حتي اگر طرف مقابل ديدگاه خود را تغيير نمي دهد.
  • اعتقادات از بين مي روند. ممكن است فكر كنيد كه ديدگاه كسي را تغيير داده ايد اما متوجه شويد كه ظرف يك تا دو روز يا شايد يك هفته درست به همان ديدگاه قبلي خود برگشته اند.

منبع :

http://www.bonyadonline.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=249&newsview=70


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۳:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

     يونان عصر باستان خاستگاه بسياري از علوم و دانش‏هاي مختلف بوده است. در اين سرزمين از ديرباز به اقتضاي زمان در كنار رواج و رونق فلسفه ، منطق وهندسه، آيين سخنوري و خطابه نيز بسرعت سير كمالي خود را پيمود، و جايگاهي شايسته درميان علوم و فنون عصر براي خود كسب كرده بود. در دادگاه‏ها براي غلبه جستن بر قاضي و حريف و اقناع طرف مقابل متوسل به خطابه و سخنوري مي‏شدند و همين رونق سبب گرديد تا دانشمندان بزرگي چون افلاطون و ارسطو به فكر تدوين مباني و اصول اين فن درآيند.
 افلاطون در كتاب « گرگياس » از زبان سقراط، تعريف، هدف و مباني فن سخنوري را ارائه مي‏كند و ارسطو با نوشتن كتاب « ريطوريقا » به شيوه‏اي مبسوط ، مدون ، منظم و علمي ، هدف ، اهميت ، موضوع و انواع خطابه و سخنوري را عرضه مي‏دارد.
 افلاطون در كتاب گرگياس مهترين نكته‏اي كه در فن خطابه ذكر مي‏كند، توجه سخنور و خطيب به روحيات و حالات شنونده است (1) و ارسطو نيز در ريطوريقا  برهمين نكته مهم تأكيد مي‏كند و مي‏گويد كه خطيب بايد از تمام ابزار و وسايل ترغيب مخاطب به اقتضاي مورد سود جويد. (2) نكته مهمي كه از اين دو رساله به دست مي‏آيد اين است كه اساس خطابه و سخنوري ، اقناع ، ترغيب و سخن مؤثر گفتن است كه مي‏توان از آن « به اقتضاي حال سخن گفتن » تعبير كرد. ارسطو در اين خصوص در كتاب ريطوريقا چنين مي‏گويد : « بايد هنگام ايراد خطابه ستايشي ، طبيعت شنوندگان خاص خود را به حساب آوريم، زيرا همان طور كه سقراط هميشه اظهار مي‏داشت ، تحسين يك آتني درمقابل شنوندگان آتني كار مشكلي است. آنچه را كه مخاطب ما ارج مي‏نهد ما نيز بايد بگوييم كه قهرمانمان واجد آن كيفيت است.» (3) 
 در تعريف سخنوري گفته شده است : « سخنوري فن اقناع و ترغيب است به وسيلة سخن و غرض از آن به دست آمدن اين دو نتيجه است. پس بايد گفت موضوع علم سخنوري چيزي است كه به وسيلة آن غرض از سخنوري حاصل مي‏شود؛ يعني شنوندة سخن گوينده را باور مي‏كند و بر منظور او برانگيخته مي‏شود و آن بلاغت است.» (4)
 اقناع مخاطب بر دو گونه است : منطقي يا علمي و خطابي. اقناع علمي در همة زمانها و مكانها و حالات با برهان و استدلال ثابت مي‏شود و براي عقل شك و ترديدي در آن باب باقي نمي‏ماند. امّا اقناع علمي هميشه منتج به نتيجه و سودمند نيست و گاه بناچار بايد از اقناع ديگر كه آن را اقناع خطابي خوانند ، مدد جُست ؛ مادري كه قصد خوراندن داروي تلخ به كودك خويش دارد، به هيچ ترفند علمي و منطقي نمي‏تواند او را مجاب و وادار به مصرف دارو كند بلكه از بابي ديگر او را قانع مي‏كند تا داروي لازم را بخورد.
موضوع فن خطابه بلاغت يا رسايي سخن است كه وسيله اقناع و ترغيب مخاطب مي‏باشد و بلاغت عبارت است سخن گفتن به اقتضاي حال، به تعبيري ديگر سخن بليغ سخن رساست و سخن رسا سخن مؤثر است و اين تأثير وقتي دركلام ايجاد مي‏شود كه به اقتضاي حال مخاطب و شنونده باشد تا بتواند گُردة جان مخاطب را به چنبر اقناع برد. سخن بليغ سخني است كه فراخور طبيعت، سرشت، فهم و درك شنونده باشد. حال خواص اقتضاي نوعي سخن دارد و حال عوام نوعي ديگر، به قول مولانا جلال الدين محمد بلخي « نرم نرمك گفت شهر تو كجاست      كه علاج اهل هر شهري جداست » (5) همين طور براي طبقه‏اي خاص در شرايط و احوال مختلف، نوع سخن و طريق ارائه آن متفاوت مي‏شود. حالت اندوه وحزن طريقي از سخنوري مي‏طلبد وشادي و شادماني شيوه‏اي ديگر. يعني وقتي اقتضاي حال تفاوت مي‏كند، به تبع و فراخور آن طريق و طرز ارائه سخن متفاوت مي‏گردد.
 بانظر به آنچه گذشت شرط تأثير سخن و اقناع مخاطب آن است كه گوينده حال و موضع مخاطب را بشناسد. شناخت درست وقتي حاصل مي‏شود كه مخاطب نزد گوينده حاضر و عالم درون او  براي گوينده محسوس و ملموس باشد. شناخت حال و موضع و عالم درون مخاطب به سخن گوينده سامان مي‏بخشد و اين توفيق و توان را به او مي‏بخشد كه چه وقت به اطناب ، دركجا به ايجاز و يا موكد سخن گويد.
 نگاهي به روابط فرهنگي اقوام و ملل مختلف جهان نشانگر آن است كه بسياري از علوم و فنون درميان اقوام درتحول وانتقال است. با پيروزي اسلام و در قرون اوليه حكومت اسلامي ، بخصوص درعصر ترجمه مسلمانان علوم وفنون متعددي را از اقوام و ملل جهان اخذ و اقتباس كردند و براي مثال نجوم ، سياست و حساب را از هندي و پهلوي وهندسه ، طب وفلسفه را از يونان اخذ كردند.
 دوشادوش اخذ فلسفه يونان، آيين سخنوري و خطابه نيز به جهان اسلام راه جست و بي‏ترديد علم معاني كه دراسلام علم مستقلي به حساب مي‏آيد متأثر از ، قوانين و اصول خطابه و آيين سخنوري يونان دارد و مسلمانان در تدوين علم معاني ازآن بهره‏ها جستند و به احتمال قريب به يقين « به اقتضاي حال سخن گفتن » كه از مباحث مهم علم معاني است دگرگون شده يا تعبيري از « سخن مؤثر گفتن » خطابه يونان است. (6) 
 متأسفانه علماي پيشين مسلمان در اين اخذ و اقتباس ـ شايد به دليل تعجيل در تدوين علوم بلاغي ـ كمتر تأمل ورزيدند و همين سبب بروز مشكلات متعددي در علم معاني شد. آنان بدون توجه به اين كه اقتضاي حال صرفاً خاص سخنوري است و براي كاربرد اصول آن در ادبيات ترفندها و تغييراتي خاص لازم است، اين اصول را به عرصه ادب كشاندند و شايد براي جبران بعضي عدم تطابق‏هاي اصول آيين سخنوري با ادب باشد كه اقتضاي حال گوينده و اقتضاي موضوع را بدان افزودند.
 ارسطو خود به اختلاف ادب (شعر) و خطابت آگاه است و مقركه مي‏گويد : « در ادبيات (شعر) عواطف و احساسات و به طوركلي كلمات مخيّل بيان مي‏شوند حال آنكه درخطابه حقايق و واقعيات به نحو مؤثر عرضه مي‏گردند.» (7)   
 علماي بلاغت ايران نيز مباحث علوم بلاغي بخصوص علم معاني را همچون ديگر موارد مشابه در هاله‏اي از تقدس اخذ و اقتباس كردند وهمين اخذ بي چون وچرا مطالعه درعلم معاني يا قوانين مؤثر گفتن را در ادب فارسي به فراموشي سپرد و گذشتگان ما دراين علم به زبان عربي كتابها نوشتند ـ حتّي اولين مدوّن و موسس علم معاني عبدالقاهر جرجاني متوفي به 471 هجري ايراني بوده است ـ و كوچكترين اعتنايي به ساخت زبان فارسي كه ساختي كاملاً متفاوت با ساخت زبان عربي دارد، نداشتند. و گاه بي‏خبر از اين كه هرگونه تقديم و تأخيري دركلام نمي‏تواند معنا و مفهومي بلاغي داشته باشد.
 درنيمه قرن اخير كساني چون استادفقيد علامه همايي كه به گواهي خود اولين كسي است كه براي دانشگاه‏ها ومدارس كشور كتب بلاغي تدوين مي‏كند، بناي كارش در تأليف آثار بلاغي ، كتب عربي است و حتّي عمدة شواهد و امثله مندرج در كتب وي عربي است. درحالي كه امكانات زباني زبان فارسي واقعاً بازبان عربي متفاوت است. براي مثال وقتي ناصرخسرو تمام اجزاء و اركان كلام خودرا برهم مي‏ريزد و به قول معروف اجزايي را مقدم بر ديگر اجزاء مي‏كند، نيت وقصدي صرفاً بلاغي ندارد كه مي‏گويد :
 اسيرم نكرد اين ستمكار گيتي  چو اين آرزو جوي تن گشت اسيرم (8) 
 پس سهم وزن، قافيه و ساخت زبان فارسي و خاصيت همنشيني كلمات در اين ميان چه خواهد بود، و به قطع وزن و قافيه و ساخت كه شكل فوق را به شعر ناصرخسرو داده است، سهم بيشتري بر تقديم خبر يا مسند بر مسنداليه دارد.
 البته خود استاد همايي بر تفاوت زبان فارسي و عربي واقف و معترف است. (9)  خاصيت علوم و فنون و دانشها تحول، تغيير و دگرگوني آنهاست. با پيشرفت تكنيك، افزايش دانش، تغيير شيوه‏هاي تحقيق علوم و فنون نيز تغيير مي‏كنند و واقعاً درعرصه علوم بلاغي بخصوص علم معاني نياز مبرم به بازنگري و نونگري و پژوهشهاي دقيق و تأمل ورزانه حس مي‏شود. نگارنده جهت اثبات ضرورت بازنگري درعلم معاني يكي از مباحث آن را مورد نقد وتحليل قرار مي‏دهد و آن اقتضاي حال در حصر و قصر است. اقتضاي حالي كه درخطابه مطرح است با اقتضاي حالي كه در ادب و علم معاني معروف و آشناست كمي تفاوت دارد. 
 درخطابه وسخنراني مخاطب وحال وموضع او تقريباً براي خطيب و سخنران آشناست واگرهم نباشد درطي سخن به كمك حالات، سؤالات وحتي نگاه‏هاي مخاطبان براي سخنور وخطيب شناخته و آشنا مي‏گردد و بلاغت و طريقه سخن گفتن وي را سامان مي‏دهد. امّا اقتضاي حال مخاطب يك شاعري كه غزلي غنايي يا عرفاني مي‏سرايد چگونه شناخته مي‏شود. آيا مخاطب او خاص است و او براي طبقه‏اي ويژه شعر مي‏گويد يا اين كه مخاطب شاعر مخاطبي فرضي و ايده ئالي وذهني است حتي ممكن است شاعر براي مخاطب خود شعر نگويد بلكه نفثه المصدور گويد وتنها درپي بيان انديشه و دريافت شاعرانه خود باشد. مثلاً بيدل وقتي مي‏گويد :
«درخيال آباد راحـت آگهـي نامحـرم اســت   جلوه ننمايد بهشت آن جا كه جنس آدم است»(10)
 مورد خطاب او كيست . البته براي برخي از اشعار شاعران مي‏توان مخاطب خاصي يافت دراين صورت حال مخاطب نيز براي شاعر مشخص وآشنا خواهدبود همچون بسياري از قصايد مدحي واندرزنامه‏ها و هجويات و . . . امّا عمدة اشعار جوشيده از احساسات و عواطف شاعر كه عرصه جولان لگام گسيخته خيال و احساس و عواطف اوست ، مخاطبي ندارد و قصد شاعر اقناع مخاطب نيست. اقتضاي حال مخاطب اين اشعار چگونه توجيه مي‏شود و مخاطبشان چه كس يا كساني هستند درحالي كه بليغترين و رساترين اشعار ادب فارسي اختصاص به اين اشعار دارد.
 حال به بحث اصلي خود حصر وقصر مي‏پردازم. حصر وقصر يكي از مباحث وابواب علم معاني است و آن منحصر كردن مسنداليه است درحكمي. به كسي يا چيزي كه حصر يا قصر بر آن صورت گرفته‏است « مقصور» و به اسم، ظرف، صفت، فعل يا به طوركلي حالتي كه مقصور بدان اختصاص يافته است، مقصورعليه گويند. قصر يا حصر را در كتب بلاغي از جنبه‏هاي مختلف دسته‏بندي كرده‏اند كه يكي از آن تقسيمات كه موردبحث وبررسي اين مقاله است، قصر يا حصر به اعتقاد مخاطب است. ازاين منظر قصر را به سه نوع تقسيم مي‏كنند : قصر افراد ، قصر قلب و قصر تعيين.
 اگر اعتقاد مخاطب براين باشد كه دريك موصوف خاص دو صفت وجود دارد وگوينده جهت وضوح يا تأكيد به اثبات يك صفت در موصوف اقدام كند آن را قصر افراد گويند. واگر مخاطب معتقد به وجود يك صفت در موصوف باشد صفت ديگر را كه در اصل ، موصوف دارندة آن است، معتقد نباشد وگوينده برخلاف نظر مخاطب به اثبات يا تأكيد عكس نظر مخاطب بپردازد، آن را قصر قلب خوانند و هرگاه مخاطب درشك وترديد براي اثبات دو صفت براي يك موصوف باشد وگوينده با اثبات يكي ازآن دو صفت در موصوف شك مخاطب را مرتفع سازد آن را قصر تعيين خوانند.
 درتمامي تعاريف فوق تأكيد بر وجود مخاطبي خاص شده است. باتوجه به آنچه درباره مخاطبان شعر گفته شد بتحقيق اين نوع تقسيم بندي قصريا حصر منتفي است. زيرا نه مخاطبي خاص براي اغلب اشعار مي‏توان يافت و نه موضع و جايگاه و حالت وي را مي‏توان شناخت. جهت اثبات ادعا مثالي ذكر مي‏كنم : حافظ مي‏گويد :
       « نامم زكارخانه عشاق محو باد                  گر جز محبت تو بود شغل ديگرم » (11)
 درتعيين نوع قصر آن گفته‏اند قصرتعيين است و حافظ براي اين كه به مخاطب خود اطمينان دهد كه فقط مادح و دوستار اوست و با علم به اين كه ممدوح يا معشوق دراين پندار است كه حافظ فقط مدح او مي‏گويد نه ديگري چنين سروده است . اگر بتوان بر وجودچنين قصري معتقد شد لازمه‏اش شناخت شأن ومقام سرايش بيت فوق است وآيا براي طالب علم يا شنونده و خواننده اين نوع ابيات و اشعار ميسّر است كه موضع و حال و انديشه مخاطب حافظ را بشناسد تا نوع قصر آن را مشخص كند. يا آن جا كه حافظ مي‏گويد :
    شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد  بنـده طلعـت آن بـاش كه آنـي دارد
 براستي مخاطب حافظ شرط دلبري را موي وميان داشتن مي‏داند و به لطيفة «آن» كه شرط اصلي و اساسي دلبري است معتقد نيست كه حافظ برخلاف باور او شرط دلبري را آن مي‏داند و ما در تعيين نوع حصر يا قصر آن ، قصر قلبش مي‏خوانيم، يا اين كه واقعاً مقصود حافظ بدون توجه به حال و موضع مخاطب صرفاً بيان برداشت و دريافت شاعرانه خود اوست. آيا موضع و حال مخاطب رودكي سبب شده كه در وصف دندانهاي خويش مي‏گويد : 
   « مرا بسود و فروريخت هرچه دندان بود                  نبود دندان لابل چراغ تابان بود » (12) 
 آيا مخاطب رودكي براين باور بوده است كه رودكي درجواني دنداني درخشان وزيبا نداشته است كه چنين سروده است يا اين كه رودكي از بخت بد و نامساعد شكايت مي‏كند و برعمر رفته وتحليل و فرسودگي داشته‏هاي جواني تأسف مي‏خورد.
 برخي از علماي متأخر بلاغت بر وجود اين نوع قصر وحصر و براين قسم تقسيم‏بندي ترديد دارند و مي‏گويند : « ممكن است يك مثال با اختلاف احوال مخاطب براي هر سه نوع قصر [ تعيين و افراد و قلب ] شايسته باشد.» (13) 
 نكته مهم ديگراين كه نگارنده جهت تكميل سخن خود و پروردگي مقاله حاضر درخصوص حصر وقصر به امهات كتب بلاغي عربي رجوع كرد ولي شاهد ومثالي ادبي براي انواع قصر يادشده نيافت زيرا شواهد و امثله ذكر شده شواهدي غير ادبي بودند آيا بهتر نيست كه در اين خصوص تأمل بيشتري كرد و پژوهش‏هاي دقيقتري انجام داد. بدون اغراق اغلب ابياتي كه دركتب معاني  ذيل انواع قصر براساس حال مخاطب ذكر شده‏اند، مي‏توانند هريك به تنهايي مصداق انواع سه گانه قصر باشند و اين نشان از آن دارد كه بحث فوق در حوزه حصر و قصر چندان جايگاه معتبري ندارد و مهمتر اين كه تشخيص و تمييز حال مخاطب در آثار ادبي به آساني ميسّر نيست، زيرا هميشه آثار ادبي مخاطب يا مخاطباني خاص ندارند . ابيات زير نيز دركتب بلاغي ذيل انواع قصر براساس حال مخاطب آمده‏اند. كمي تأمل نشان مي‏دهد كه هريك از ابيات مي‏توانند مصداق انواع سه گانه قصر باشند.
عبــادت بجــز خــدمت خلـق نيست                به تسبيــح و سجـاده و دلــق نيست         سعدي
در مسـلخ عشـق جـز نكـو را نكشـند              رو بــه صفتــان زشـت خــو را نكشـند          سرمد
منم كه شهره شهرم به عشـق ورزيدن            منـم كه ديـده نيالــوده‏ام به بـد ديـدن          حافظ
بجزآن‏ نرگس‏مستانه‏كه‏چشمش‏مرساد            زيراين گنبدفيروزه كسي خوش ننشست     حافظ
زمانه افسر رنـدي نـداد جز به كسـي                كه سرفرازي عالـم دراين كله دانسـت         حافظ
نبينـي بـر درخــت ايـن جهـان بـار                    مگــر هشيـــار مــرد اي مـرد هشيــار   ناصرخسرو
 به اعتقاد نگارنده تمامي اين ابيات در درجه نخست بازتاب انديشه، جهان بيني و دريافت سرايندگان آنان است نه پاسخ به فكر، موضع مخاطب و حالات او . مقصود نگارنده در اين چند سطر ناچيز آن است كه علم معاني نياز به بازنگري دارد و بايد تحقيقات دقيقتري دراين علم صورت گيرد بخصوص كتبي كه درعلم معاني و ارائه اصول و قواعد اين علم در زبان فارسي تدوين مي‏گردند، بر اساس زبان فارسي و متناسب با ساخت آن باشند. 
ارج كار گذشتگان دراين است كه اصول اين علم را مدون ساختند و زحمات خود را درعرصه اين علم دركتب گرانبهايي براي ما آيندگان به وديعه نهادند و تقريباً راه دشوار و ناهموار تحقيق دراين علم را برما هموار ساختند حداقل كاري كه برما تكليف است آن است كه خرده‏ها و نقص‏هاي سهوي موجود در آثار آنان را بيابيم و آثاري دقيقتر در اختيار دانش پژوهان و دانشجويان عصر حاضر قرار دهيم.
 

 


                                                    پي‏نوشــت‏ها


1ـ گرگياس
2ـ ريطوريقا ، ص 25
3ـ ريطوريقا ، ص 65
4ـ آيين سخنوري ، ص 8
5 ـ مثنوي معنوي ، دفتر اول ، ص 11
6 ـ معاني ، ص 20
7ـ ريطوريقا ، ص 18
8 ـ ديوان ناصرخسرو ، ص 445
9ـ معاني و بيان ، صص 15-16
10- كليات بيدل ، ص 622
11- معاني ، ص 102
12- معاني ، ص 101
13- معاني و بيان ، ص 125
 

 

                                                            منــابع


1ـ ارسطو : ريطوريقا (فن خطابه) ، ترجمه پرخيده ملكي ، چاپ اول ، نشر اقبال ، 1371.
2ـ افلاطون : گرگياس ، ترجمه كاوياني و لطفي ، چاپ اول ، كتابفروشي ابن سينا ، 1334.
3ـ بيدل : كليات اشعار بيدل ، تصحيح اكبر بهداروند و پرويز عباسي ، چاپ اول ، نشر الهام ، 1376.
4ـ شميسا : سيروس ، معاني ، چاپ دوم ، نشر ميترا ، 1373.
5 ـ فروغي ، محمدعلي : آيين سخنوري ، چاپ دوم ، انتشارات زوار ، 1368.
6 ـ مولانا جلال الدين محمّد بلخي : مثنوي معنوي ، چاپ دوم ، انتشارات ققنوس ، 1377.
7ـ ناصرخسرو قبادياني : ديوان اشعار، تصحيح مجتبي مينوي و مهدي محقق ، چاپ اول ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1370.
8ـ همايي ، جلال الدين : معاني و بيان ، چاپ اول ، نشر هما ، 1370.

منبع :

http://hamidtaheri.blogfa.com/post-12.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۳:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات