مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4378
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 8
همه : 4259914
فصاحت . [ ف َ ح َ ] (ع مص ) گشاده زبان شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجاني ). گشاده سخن و درست مخارج گرديدن . (منتهي الارب ). فصيح شدن . (از اقرب الموارد). || زبان آور شدن . (منتهي الارب ). || بزبان عربي سخن گفتن اعجمي و معنيش دريافت شدن يا عربي بودن وزبان آور گرديدن . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) سخن فصيح . شعر شيوا :
دانم از اهل سخن هرك اين فصاحت بشنود
هم بسوزد مغز هم سودا پزد بي منتها.
خاقاني .


|| (اصطلاح ادبي ) فصاحت بر سه قسم است : فصاحت كلمه ، فصاحت كلام ، فصاحت متكلم . فصاحت كلمه عبارت است از سلامت آن از غرابت و تنافر حروف و مخالفت قياس صرفي . فصاحت كلام ، عبارت است از خلوص آن از تنافر كلمات و ضعف تأليف و تعقيد لفظي و معنوي . و بعضي خلوص آن را از تكرار و تتابع اضافات نيز شرط كرده اند. فصاحت متكلم عبارت است از توانايي تكلم بر تأليف كلام فصيح هرچند تكلم به كلام فصيح نكند. و بدون داشتن اين قوه فصيح نيست ، هرچند بر حسب اتفاق تكلم به كلام فصيح كند. (فرهنگ فارسي معين از هنجار گفتار) : گمان برد كه كمال فضل و فصاحت حاصل شد. (كليله و دمنه ).
سعدي كه داد حسن همه نيكوان دهد
عاجز بماند درتو زبان فصاحتش .
سعدي .


- فصاحت پرداز ؛ فصيح و شاعر و منشي . (آنندراج ).


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

فصيح . [ ف َ ] (ع ص ) زبان آور. (منتهي الارب ). داراي فصاحت : رجل فصيح . (از اقرب الموارد) : وزير پرسيد كه اميران را چون مانديد؟... دانشمند به سخن آمد و فصيح بود. (تاريخ بيهقي ).
فصيحي كو سخن چون آب گفتي
سخن با او به اصطرلاب گفتي .

نظامي .


گر ز فريد در جهان نيست فصيح تر كسي
رد مكنش كه در سخن هست زبانش لال تو.

عطار.


هان تا سپر نيفكني از حمله ٔ فصيح
كو را جز اين مبالغه ٔ مستعار نيست .

سعدي .


من در همه قولها فصيحم
در وصف شمايل تو اخرس .

سعدي .


رجوع به فصاحت شود. || ماننده سخن را آنجا كه خواهد. (منتهي الارب ). ج ، فصحاء، فُصُح ، فصاح . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). آنكه سخن را هر كجا خواهد رساند. (ناظم الاطباء). || لفظ كه حسن و خوبي آن بسمع دريافت شود. || لسان فصيح ؛ زبان تيز. (منتهي الارب ). روان . (از اقرب الموارد) : لقايي و مشاهدتي و زباني فصيح داشت . (تاريخ بيهقي ).
بر هزل وقف كرده زبان فصيح خويش
بر شعر سخف كرده دل و خاطر منير.

ناصرخسرو.


|| لبن فصيح ؛ شير كف برگرفته . (منتهي الارب ). 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
سخندان :

سخندان . [ س ُ خ َ] (نف مركب ) شاعر و فصيح زبان . (آنندراج ). آنكه قدر و مرتبه ٔ كلام را ميداند. (ناظم الاطباء) :
از ملكان كس چنو نبود جواني
راد و سخندان و شيرمرد و خردمند.
رودكي .


آن جهان را بدين جهان مفروش
گر سخنداني اين سخن بنيوش .
كسايي .


چونكه در سِرّ و علن داري سخندان را عزيز
گردد اندر مدح تو سِرّ سخندانان علن .
سوزني .


گيرم كه دل تو بي نياز است
از شاعر فاضل سخندان .
خاقاني .


|| دانا. (آنندراج ). خردمند. عاقل : مردمان اين ناحيت [ پارس ] مردمانيند سخندان و خردمند. (حدود العالم ).
كه همواره شاه جهان شاه باد
سخندان و با بخت و همراه باد.
فردوسي .


سخندان چو راي ردان آورد
سخن از ردان بر زبان آورد.
عنصري (از لغت فرس اسدي ص 107).


معتمدي را از درگاه عالي فرستاده آيد مردي سديد، جلد، سخندان . (تاريخ بيهقي چ اديب ص 231).
چرا خاموش باشي اي سخندان
چرا در نظم ناري دُرّ ومرجان .
ناصرخسرو.


اگر سخن از سخندان پرسند شفا تواند داد. (فارسنامه ٔ ابن البلخي ص 30).
زمين بوسيد شاپور سخندان
كه دايم باد خسرو شاد و خندان .
نظامي .


سخندان پرورده پير كهن
بينديشد آنگه بگويد سخن .
سعدي .
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنور :

سخنور. [ س ُ خ َن ْ وَ ] (ص مركب ، اِ مركب ) شاعر. سخندان :
مرا دي عاشقي گفت اي سخنور
ميان عاشق و معشوق بنگر.
فرخي .


سخنوران را صاحبقران تويي بجهان
بتو تمام شود مدت قران سخن .
سوزني .


از اين قصيده كه گفتم سخنوران جهان
بحيرتند چو از منطق طيور غراب .
خاقاني .


من در سخن عزيز جهانم بشرق و غرب
كز شرق و غرب نام سخنور نكوتر است .
خاقاني .


تا نگويي سخنوران مردند
سر به آب سخن فروبردند.
نظامي .


شاها بسان ابن يمين از سخنوران
دُرّ مدايحت نكشد كس بمرسله .
ابن يمين .


|| گوينده . متكلم . ناطق :
راست گفتي زمين سخنور گشت
زير آن باد بيستون منظر.
فرخي .


كسي كز اصل داناي سخن نيست
چگونه كرد او ما را سخنور.
ناصرخسرو.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنداني :

سخنداني . [ س ُ خ َ ] (حامص مركب ) سخن شناسي . اديبي . شاعري . نيكو سخن گويي :
كسي را كه يزدان فزوني دهد
سخنداني و رهنموني دهد.

فردوسي .


گبر را گفت پس مسلماني
زين هنرپيشه اي ، سخنداني .

سنايي .


نيست درعلم سخنداني و در درس سخا
مفتيي چون تو مصيب و ناقدي چون تو بصير.

سوزني .


چشمه ٔ حكمت كه سخنداني است
آب شده زين دو سه يك ناني است .

نظامي .


بر حديث من و حسن تو نيفزايد كس
حد همين است سخنداني و زيبايي را.

سعدي .


سخنداني وخوشخواني نمي ورزند در شيراز
بيا حافظ كه تا خود را به ملكي ديگر اندازيم .

حافظ.



سخنوري :

سخنوري . [ س ُ خ َن ْ وَ ] (حامص مركب ) عمل سخنور. شغل سخنور. شاعري :
چون سخن در سخن مسلسل گشت
بر زبان سخنوري بگذشت .

نظامي .


گه گه خيال در سرم آيد كه اين منم
ملك عجم گرفته به تيغ سخنوري .

سعدي .
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سخن راندن و سخنران

سخن راندن . [ س ُ خ َ دَ ] (مص مركب ) نطق كردن . تقرير كردن :
از اين در سخن چند رانم همي
همانا كرانش ندانم همي .

فردوسي .


قاصد چو بسي درين سخن راند
مسكين پدر عروس درماند.

نظامي .


سخن راند زَاندازه ٔ كار خويش
ز بي روزي صلح و پيكارخويش .

نظامي .



سخنران :

سخنران . [ س ُ خ َ ] (نف مركب ) شاعر و راوي . (آنندراج ) :
ور مرا آينه در شانه ٔ دست آيد من
نقش عنقاي سخنران بخراسان يابم .

خاقاني .


|| خطيب .
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنگو :

سخنگو. [ س ُ خ َ ] (نف مركب ) سخنگوي .خطيب كه سخن از روي تجربه و دانش گويد :
فرستاده بهرام مردي دبير
سخنگوي و روشن دل و يادگير.

فردوسي .


ز لشكر گزيدند مردي دلير
سخنگوي و داننده و يادگير.

فردوسي .


نگر تا چه گويد سخنگوي بلخ
كه باشد سخن گفتن راست تلخ .

فردوسي .


سخن آموزد ازو هر كه سخنگوي تر است
وين شگفتني بود از كار جواني بيمر.

فرخي .


و اين ابوالقاسم مردي پير و بخرد و امين و سخنگوي بود. (تاريخ بيهقي ). دانشمندي بود بخاري مردي سخنگوي و تركمان . (تاريخ بيهقي چ اديب ص 513).
گوهر كان تنت نيز چنين باشد
خوب و هشيار و سخنگوي و معاني دان .

ناصرخسرو.


بنرمي گفت كاي مرد سخنگو
سخن در مغز توچون آب در جو.

نظامي .


وقت آن است كه ضعف آيد و نيرو برود
قدرت از منطق شيرين سخنگو برود.

سعدي .


|| متكلم . ناطق . گوينده . واعظ :
شكرشكن است يا سخنگوي من است
عنبرذقن است يا سمن بوي من است .

ابوالطيب مصعبي .


نه قويدل كند افكنده ٔ او را تعويذ
نه سخنگوي كند خسته ٔ او را مرهم .

فرخي .


وگر بودي او يك تنه يادگير
سخنگوي را برگشادي ضمير.

نظامي .


رو به گورستان دمي خامش نشين
آن خموشان سخنگو را ببين .

مولوي .


مگو آنچه گر برملا اوفتد
سخنگو از آن در بلا اوفتد.

سعدي .


|| مقابل گنگ . زبان دار : و زبان اخرس سوسن سخنگوي تر. (سندبادنامه ص 17).
- سخنگوي جان ؛ نفس ناطقه :
از آن پس تن جانور خاك راست
سخنگوي جان معدن پاك راست .

فردوسي .


سخنگوي جان جاودان بودني است
نه گرد تباهي نه فرسودني است .

اسدي .
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
مفهوم " نطق " :

نطق . [ ن ُ ] (ع مص ، اِمص ) سخن گفتن . (غياث اللغات ) (تاج المصادر بيهقي ) (زوزني ) (ترجمان علامه ٔ جرجاني ص 100) (آنندراج ). بر زبان راندن حرفي يا سخني را كه از آن معني مفهوم گردد. (منتهي الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تكلم كردن به صوت و حروفي كه از آنها معانئي شناخته شود. (از اقرب الموارد) (از المنجد). به آوازتكلم كردن كلماتي كه بر معنائي دلالت كنند. (از متن اللغة). مَنطِق . نطوق . (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). نَطق . (از متن اللغة). و هو: ناطق . (متن اللغة). مكالمه . تكلم . سخن . گفتار. كلام . (ناظم الاطباء). گفت . گفته . ذبر. گويائي .

به آل مصطفي در عالم نطق
فريدونم فريدونم فريدون .
ناصرخسرو.


بلي اين و آن هردو نطق است ليكن
نماند همي سحر پيغمبري را.
ناصرخسرو.


نطق زيبا ز خامشي بهتر
ورنه جان درفرامشي بهتر.
سنائي .


نورموسي چگونه بيند كور
نطق عيسي چگونه داند كر.
(از كليله و دمنه ).


و آدميان را به فضيلت نطق ومزيت عقل از ديگر حيوانات مميز گردانيد. (كليه و دمنه ).
پس چه كن در لوح جان خود نگر
پس زبان در نطق گوهربار كن .
عطار.


گر بنشينم به نطق برخيزد
از نكته ٔ من به شهر غوغائي .
عطار.


پيش نطقش كابم آرد از دهان
خاك توبه بر دهان خواهم فشاند.
خاقاني .


از نطق فروبست زبان من و تو
من دانم و تو درد نهان من و تو.
خاقاني .


فكر و نطقش چو نكهت لب اوست
ز آتش تر گلاب مي چكدش .
خاقاني .


به نطق است و عقل آدميزاده فاش
چو طوطي سخنگوي و نادان مباش .
سعدي .


به نطق آدمي بهتر است از دواب
دواب از تو به گر نگوئي صواب .
سعدي .
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
مفهوم " ناطق " :

|| حيوان . حيوان رابه جهت صدايش ناطق ناميده اند. (اقرب الموارد): ما له ناطق ولا صامت ؛ او را نه حيوانيست نه مالي ديگر. (منتهي الارب ) (از ناظم الاطباء). ضد صامت . ناطق از مال ،مراد حيوان است . (از معجم متن اللغة). شتر و گاو و گوسفند. مقابل صامت كه زر و سيم است . (السامي ): مال ناطق ؛ بنده و دواب ، مقابل مال صامت . (يادداشت مؤلف ). ستور و بنده و مال جاندار : هرچه اين سگ ناحفاظ را هست صامت و ناطق به نوشتكين بخشيدم . (تاريخ بيهقي ص 417). و احتياط كن تا هيچ از صامت و ناطق اين مرد پوشيده نماند. (تاريخ بيهقي ص 235). و بعد از آن آنچه از صامت و ناطق و ستور و برده داشت نسختي پرداخت . (تاريخ بيهقي ص 364). و تجملي قوي يافته چون غلامان ترك و كنيزكان خوب و اسبان راهوار و ساختهاي زر و جامه هاي فاخر و ناطق و صامت فراوان . (چهار مقاله ).اگر از صامت نصيب نمي شود از ناطق چيزي به چنگ آرم . (سندبادنامه ص 219). || (اصطلاح منطق ) آنكه صاحب قوه ٔ نطق باشد. (معجم متن اللغة). مراد از ناطق در جمله ٔ «الانسان حيوان ناطق » آن قوه ٔ موجود در ضميرانسان است كه بدان وسيله بيان معاني كند. (از اقرب الموارد). حيواني كه داراي نفس درّاكه باشد در مقابل صامت يعني حيواني كه داراي نفس درّاكه و شعور نيست ،و انما نعني بالناطق شي ٔ له نطق و شي ٔ له نفس ناطقة. (فرهنگ علوم عقلي ص 589 از شفاي بوعلي ج 2 ص 505 و تفسير مابعد الطبيعه ٔ ابن رشد ص 230 و دستورالعلماء ج 3 ص 393). || عاقل . (از المنجد). مدرك كليات . || (اِخ ) نزد سبعيه مراد از ناطق پيغمبر است . (از اقرب الموارد). نامي است كه باطنيان به رسول اكرم دهند. (از بيان الاديان ).

مفهوم " ناطق "


|| خطيب . متكلم . سخنران . آنكه در انجمني و مجلسي نطق مي كندو سخن مي راند. كه نطق مي كند. || آشكاركننده . و عرب اين را در چيزها استعمال كند كه اسكات خصم بدان توان شد چون حجت ناطق و دليل ناطق و مصحف ناطق و قرآن ناطق . (آنندراج ): كتاب الناطق ؛ البين . (معجم متن اللغة) (المنجد). كتاب واضح و آشكار. (ناظم الاطباء). مبين . بيان كننده :
نبندد حجت ناطق زبان منكران ورنه
ز عيسي روي شرم آلود مريم بود گوياتر.
صائب (از آنندراج ).


مصحف ناطق شد از خط صفحه ٔ رخسار يار
مور گويا در كف دست سليمان مي شود.
؟ (از آنندراج ).


- ناطق به چيزي بودن ؛ بيان كردن مطلبي را. روشن كردن وآشكار كردن مطلب را : چنانكه آن نسخه كه داري بدان ناطق است . (تاريخ بيهقي ص 213). و تواريخ متقدمان به ذكر آن ناطق . (كليله و دمنه ).
|| جاندار. ذي روح . مقابل جامد :
هر آدميي كه حي ناطق باشد
بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد.
(قابوس نامه ).


گر دلي داري و دلبنديت نيست
پس چه فرق ار ناطقي يا جامدي .
سعدي .

مفهوم " ناطق " :


ناطق . [ طِ ] (ع ص ) اسم فاعل از نطق . (اقرب الموارد). گوينده . (منتهي الارب ). گويا. (آنندراج ). (فرهنگ نظام ). سخنگوي . (دهار) (مهذب الاسماء). كه سخن مي گويد :
زنطق ار فرومانده بلبل من اينك
چو بلبل به مدح خداوند ناطق .
اديب صابر.


نيست از تير چرخ ناطق تر
دست از نطق زيد و عمرو بدار.
انوري .


زبان كلك تو ناطق به پاسخ تقدير
سحاب دست تو حامل به لؤلؤ لالا.
انوري .


ناطق آن كس شد كه از مادر شنود.
مولوي .


اگر ناطقي طبل پرياوه اي
وگر خامشي نقش گرماوه اي .
سعدي .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
مفهوم " خطيب " :

خطيب . [ خ َ ] (ع ص ) خطبه خوان . (منتهي الارب ). آنكه خطبه ٔ نماز مي خواند.
ج ، خُطَباء :
كانك قائم فيهم خطيباً
و كلهم قيام للصلوة.
ابن انباري .


ما بسازيم يكي مجلس امروزين روز
چون برون آيد از مسجد آدينه خطيب .
منوچهري .


رسم خطبه را و نماز را كه خطيب بجا آورد. (تاريخ بيهقي ). خطيبي كريه الصوت خود را خوش آواز پنداشتي . (گلستان سعدي ). || دانا در خطابت . (منتهي الارب ). ناطق . سخنور. ج ، خُطَباء :
خطيبان همه عاجز اندر خطابش
هژبران همه روبه اندر غبارش .
ناصرخسرو.


هر آنگه كزو ماند عاجز خطيب
فزايد بر او بي سعالي سعال .
ناصرخسرو.


مسعودسعدسلمان در بزم و رزم تو
جاري زبان خطيب و نبرده سوار باد.
مسعودسعدسلمان .


درون كام نهان كن زبان كه تيغ خطيب
براي نام بود در برش نه بهر وغا.
خاقاني .


خرد خطيب دل است ودماغ منبر او
زبان بصورت تيغ و دهان نيام آسا.
خاقاني .


صبوحي زناشوئي جام و مي را
صراحي خطيبي خوش الحان نمايد.
خاقاني .


جاه را بردار كردم تا فلك گفت اي خطيب
نائب من باش اينك تيغ اينك گوهرم .
خاقاني .


من اين رندان و مستان دوست دارم
خلاف پارسايان و خطيبان .
سعدي (طيبات ).


خطيب سيه پوش شب بي خلاف
برآورد شمشير روز از غلاف .
سعدي (بوستان ).


- خطيب الهي ؛ هاتف غيبي . (ناظم الاطباء).
آواز اين خطيب الهي تو نشنوي
كز جوش غفلت است ترا گوش دل گران .
خاقاني .


- خطيب القوم ؛ بزرگ قوم كه با سلطان در حوائج ايشان گفتگو كند. (ناظم الاطباء).
|| شخصي كه قاري قرآن باشد. || شخص موحد. (ناظم الاطباء).
- خطيب الانبياء ؛ پدرزن حضرت موسي كه حضرت شعيب باشد. (از ناظم الاطباء).
- خطيب سحر ؛ خروس سحرخوان :
ديدم صف ملائكه چرخ نوحه گر
چندانكه آن خطيب سحر در خطاب شد.
خاقاني .


- خطيب فلك ؛ ستاره ٔ مشتري . (ناظم الاطباء).
- رجل خطيب ؛ مردي كه نيك خطبه خواند. (ناظم الاطباء).
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
مفهوم " خطبه " :


- خطبه كردن ؛ بر سر منبر در اماكن مقدسه پس از حمد و ثناي خدا و مدح پيغمبر ذكر سلطان يا خليفه وقت با بزرگي كردن : ما بتن خويش بمسجد آدينه خواهيم آمد تا اميرالمؤمنين را خطبه كنيم . (تاريخ بيهقي ). و رسولي نامزد شود از درگاه عالي و منشور ولايت اگر راي عالي ارزاني دارد و خلعتي با وي باشد كه بنده بنام خداوند خطبه كرده است تا قويدل شود و اين ولايت كه بنده خداوند خطبه كرده است ، بتمامي قرار گيرد. (تاريخ بيهقي ). امير گفت : خليفه را چه بايد فرستاد. احمد گفت بيست هزار من نيل رسم رفته است خاصه راو پنج هزار من حاشيت درگاه را و نثار بتمامي كه روز خطبه كردند. (تاريخ بيهقي ).
بنگر كه خلق را بكه داد و چگونه گفت
روزي كه خطبه كرد نبي بر سر غدير.
ناصرخسرو.


تبارك خطبه او كرد و سبحان نوبت آورد
لعمرك تاج او شد قاب قوسين جاي او آمد.
خاقاني .


اندرين خطه كه دل خطبه بنام غم كند
سكه ٔ گيتي نخواهد داشت نقش جاودان .
خاقاني .


خطبه بنام رفعت قدرش همي كند
در اوج برج جوزا بر منبر آفتاب .
خاقاني .


خلف احمد بست خالي يافت لشكر بدانجايگاه فرستاد و، دربست سكه و خطبه بنام خويش بكرد. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ). در آن نواحي خطبه بنام شمس المعالي بكرد. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ).
ليك درين خطه ٔ شمشيربند
بر تو كنم خطبه ببانگ بلند.
نظامي .


خطبه ٔ جانم چو بنام تو رفت
سكه ٔ تن نيز بنامت كنم .
عطار.


|| خطبه ٔ آدم ؛ نام يكي از خطبه هاي نهج البلاغه . (آنندراج ) :
گر مخاطب را نمي بيني سخن رس وامشو
خطبه ٔ آدم بود نظم دل آراي سخن .
اثر (از آنندراج ).


|| خطبةالبيان ؛خطبه اي است منسوب به حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام .
|| خُطبَةُالْوِداع ؛ خطبه اي است كه حضرت رسول صلي اﷲ عليه و اله در حجةالوداع خواند و در آن بقول شيعيان علي عليه السلام را خليفت خود كرد.

مفهوم " خطبه " :

روز آدينه بر منابر نام خليفه ياسلطان يا اميري را خطيب بعظمت و سمتي كه داشته مي خوانده است و بروز چهارشنبه خطبه كرد خويشتن را به امارت . يكي او را گفت : ايهاالامير رسم و عادت خطبه ٔ روز آدينه باشد. گفت : باشد كه مزارمان نباشد تا روز آدينه ، همچنانكه نبود. (تاريخ سيستان ). ورود الرسول و اظهار موت الخليفه القادر باﷲ و اقامه ٔ رسم الخطبه للامام القائم بامراﷲ. (تاريخ بيهقي ). رسم خطبه را بر چه صفت اقامت نمود. (تاريخ بيهقي ). كسان خواجه را همه بگرفتند و مصادره كردند، اما هنوز خطبه بر حال خويشتن است . (تاريخ بيهقي ). چون خطيب بجاي ذكر خليفه رسيد بوي اندر آويختند و خطبه بريده شد. (مجمل التواريخ والقصص ).
در خطبه ٔ كرم لقبش صدر عالم است
بر مهر ملك صدر مظفر نكوتر است .
خاقاني .


خطبه ٔ اين دار ملك وقف بر القاب تست
سكه ٔ اين دار ضرب باز بنام تو باد.
خاقاني .


سكه و خطبه بنام هميون سلطان در شهور 389 مطرز گردانيدند. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ).
وآنگه كه نفس به آخر آيد
هم خطبه ٔ نام تو سر آيد.
نظامي .


- خطبه خواندن ؛در بالاي منبري پس از حمد خدا و نعت پيغمبر و آل او،مدح خليفه يا سلطان روز را خواندن : چنان نمود كه حديث خطبه بدو راست خواهد شد. (تاريخ بيهقي ).
دل ، سكه ٔ عشق مي نگرداند
جان ، خطبه ٔ عافيت نمي خواند.
خاقاني .


خطبه ٔ مدحش چو خواند آفتاب
مشتري حرز امان مي خواندش .
؟


- خطبه دادن ؛ خطبه خواندن :
فلك بنام تو تا خطبه داد در عالم
زمانه جز تو كسي را بپادشاه نخواند.
خواجه جمال الدين سليمان (از آنندراج ).

مفهوم " خطبه " :

خطبه .[ خ ُ ب َ ] (ع اِ) كلام كه در ستايش خدا و نعت نبي و موعظه ٔ خلق باشد. (از ناظم الاطباء). كلام خطيب كه در ستايش خدا و موعظت باشد. (از آنندراج ). در كشاف و اصطلاحات فنون خطبه چنين تعريف شده است : خطبه ، عبارتست از گفتاري كه مشتمل بسم اﷲ الرحمن الرحيم و سپاس ايزد متعال بدانچه او را سزاوار است و درود بر پيمبر آخرالزمان صلي اﷲ عليه و آله و سلم و در آغاز گفتار واقع شده باشد، سپس بايد دانست كه خطبه ٔ كتاب غير از خطبه اي است كه بر فراز منابر خوانند، زيرا خطبه ٔ منابر علاوه بر آنچه كه ذكر رفت بايد مشتمل بر توصيه ٔ بپرهيزگاري و وعظ و تذكر و امثال آن باشد بخلاف خطبه ٔ دفاتر. ج ، خُطَب : خطبه چنان دانم كه مردم رابدل مردم خوانند و دل از نشنودن قوي و ضعيف گردد. (تاريخ بيهقي ). || ديباچه ٔ كتاب . (ناظم الاطباء). در كشاف اصطلاحات فنون آمده : بدان كه در خطبه ٔ كتاب اگر مؤلف يا مصنف در آغاز شروع بتصنيف يا تأليف از نوشتن خطبه در ديباچه كتاب صرفنظر كند و پس ازختم تأليف خطبه را بياورد خطبه ٔ الحاقيه و اگر از آغاز شروع بتأليف به انشاء خطبه پرداخت ، آنرا خطبه ٔابتدائيه گويند : چون از خطبه ٔ اين فصول فارغ شدم بسوي راندن تاريخ بازرفتم . (تاريخ بيهقي ).
- خطبه نبشتن ؛ ديباچه نوشتن : چون ... شرط كردم كه در اول نشستن هر پادشاهي خطبه بنويسم ... اكنون آن شرط نگاه دارم . (تاريخ بيهقي ). سخت خطبه خواهم نبشت و چند فصل سخن بدان پيوست آنگاه تاريخ روزگار همايون او برانم . (تاريخ بيهقي ). || شغل و منصب خطيب : و بوسعيد شروطي را از خطبه عزل كرد و بوالحسين الماصلي را خطيب كرد. (تاريخ سيستان ). || دعا و ثنائي كه در روزهاي جمعه و ايام مهم بر سر منابر در مساجد و اماكن مقدسه خوانده ميشده و در آن علاوه بر حمد خدا و مدح پيغمبر واولياي دين خليفه يا سلطان روز مدح مي گرديد و اين يكي از سنن بزرگ حكومت بود :
فرو افژنگ بتو گيرد دين
منبر از خطبه ٔ تو آرايد.
دقيقي .


بنام و كنيتت آراسته باد
ستايشگاه شعر و خطبه تا حشر.
عنصري .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مفهوم " خطابه " :

خطابة. [ خ َ ب َ ] (ع مص ) خطبه خواندن بر قومي .(منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). خُطبَه كردن . (از زوزني ). منه : خطب القوم و عليهم خطابة و خطبة. (منتهي الارب ). || خطيب شدن . (زوزني ). منه : ماكان الرجل خطيباً و لقد خطب خطابة؛ نبود آن مرد خطيب هرآينه خطيب گرديد. || خطيبي كردن . (منتهي الارب ) : خطابة نيشابور را امير فرمود تا مفوض كردند به استاد ابوعثمان اسماعيل عبدالرحمن صابوني . (تاريخ بيهقي ).


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
" سخن " در شعر پروين اعتصامي :

سخن از علم سماوات چه ميراني ؟
ايكه نشناخته‌اي باختر از خاور

سالك بهر قدم نفتد از پا
عاقل ز هر سخن نشود دلتنگ

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتني است
شمشير روز معركه زشت است در نيام

چو وقت كار شود، باش چابك اندر كار
چو نوبت سخن آيد، ستوده گوي كلام

گر نبودي سخن طيبت و رنگ و بو
خسك و خشك بدي همچو گل و ريحان

اهرمن را سخنان تو نترساند
كه تو كردار نداري، همه گفتاري

صفتي جوي كه گويند نكوكاري
سخني گوي كه گويند سخنداني

هنر نماي نبودم بدين هنرمندي
سخن حديث دگر، كار ، قصه دگريست

از آن، دراز نكردم سخن درين معني
كه كار زندگي لاله ، كار مختصريست

پروين، به كجروان سخن از راستي چه سود
كو آنچنان كسي كه نرنجد ز حرف راست ؟

هم از امروز سخن بايد گفت
كه خبر داشت كه فردائي هست ؟

تو بسخن تكيه‌كني، من بكار
ما هنر اندوخته‌ايم و تو عار

لانه دل‌افروزتر است از چمن
كار، گرانسنگتر است از سخن

عشق آنست كه در دل گنجد
سخن است آنكه همي بر دهن است

بهر معشوقه بميرد عاشق
كار بايد، سخن است اين، سخن است

امروز، سرافرازي دي را هنري نيست
ميبايد از امسال سخن راند، نه از پار

چو طوطيان، چه سخن گفتي و شنيدي، هين
چو بلبلان، بكدامين چمن پريدي، هان ؟

نگاهش، هزارم سخن گفت دوش
دل آگاه شد، گر چه نشنيد گوش

ياوه ميگوئي، چه ميگوئي سخن
كينه ميجوئي، چو مي‌بندي دهن

با سخن، خود را نمي بايست باخت
خلق را از كارشان بايد شناخت
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵
     نتیجه
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
[قالب وبلاگ : فتا بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان