مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13331
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 43
همه : 4540295

گويندگي يك هنر است ؟

يك خاطره، سالها پيش كه كارم را در صداو سيماي مركز كرمان شروع كردم يكدست لباس پلو خوري داشتم و براي تلويزيون مي پوشيدم و دم در منتظر مي ماندم تا آفيش شوم به همراه چند كارآموز ديگر برويم داخل ...يك تهيه كننده قديمي هم داشت مركز كرمان ،اين بنده خدا هر روز مي امد قبل از ورود به ما مي گفت بچه ها من جاي شما بودم هر روز اين ميله هاي پرچم دم در سازمان را يك ماچ ! مي كردم و بعد ازيك تعظيم وارد مي شدم !! چند بار اين موضوع تكرار شد تا يك دفعه دل به دريا زدم و پرسيدم اقاي خ.الف چرا بايد اينكار را بكنيم ...؟ نگاهي به ماها انداخت و گفت : اخه اگر آنزمان (شاه )بود كي شما ها را با اين قيافه ها و صدا ها به راديو وتلويزيون راه مي دادند !!

واقعا گوينده بودن يك هنر است ؟ برخي اساتيد به من مي گويند بله و خود من مي گويم نه !! حالا چرا ... خيلي از علاقمندان اين شغل ، به صدا و تصوير خوب فكر مي كنند ...شايد اين دو فاكتور مهم باشند ولي در دنياي رسانه اي امروز ديگر كافي نيست ؟! ... بلكه عامل مهمتري برجسته شده آنهم دانش مجريان است ، به عنوان مثال عادل فردوسي پور را در نظر بگيريد به لحاظ فني از صداو  بيان معمولي برخوردار است ولي دانش خوب و به روز او ، عادل را از ساير گزارشگران متمايز مي كند ، واقعيت اين است كه گسترش شگفت آور وسايل ارتباطاتي ودسترسي مخاطبان به كانالهاي مختلف خبري و اطلاع رساني ، مهلتي را براي زنگ خبر باقي نمي گذارد و براي مواجهه با مخاطب امروزي بايد طرحي نو در انداخت،معتقدم حركت رسانه ملي بايد به سمت جذب وتربيت مجري - كارشناسان و سپس ستاره سازي از اين شخصيتها براي مخاطبان باشد نكته اي كه اگر در نهايت در نزد مخاطب مشروعيت پيدا كند ، بر اعتبار رسانه خواهد افزود

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-55.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 اتوكيو 

يكي از دوستان گوينده به من مي گفت ، روزي در خيابان يكي از بينندگان عزيز من را ديد و گفت شما چقدر حقوق مي گيرد تا همه اين خبرها را حفظ كنيد ! واقعا كار سختي است ... به عنوان يك اصل ،در كار رسانه اي تلويزيون  هر چه نگاه يك گوينده به مخاطب خودش بيشتر ، ملموس تر و نزديكتر باشد ، قطعا در جذب او موفق تر خواهد بود براي اينكا ر ما در كار گويندگي از وسيله اي بنام اتوكيو كه  ترجمه فارسي آن متن نما استفاده مي كنيم اين وسيله كه شكل آن را در زير اين متن مي بينيد براي تسهيل حالت محاوره اي گوينده است ، اين وسيله ارتباط چشمي و محاوره اي گوينده خبر با مخاطب را محكم مي كند و گوينده خبر تلاش مي كند با نگاه كردن به اتو كيو ( نه خيره شدن ) توجه شما بينندگان عزيز ! را به خود ودر نهايت خبر جلب كند ، شكل كلي هم به اينصورت است كه جلوي لنز دوربين يك صفحه LCD  قرار مي گيرد و متن خبر بر روي آن بوسيله پدالي كه زير  پاي گوينده است حركت مي كند در واقع هماهنگي حركت چشمها بر روي متن و ميزان فشردن پدال كه سرعت حركت متن را بر روي صفحه كامپيوتر را تعيين مي كند اصول فني بكارگيري اتوكيوست . بنابراين اگر ديديد گوينده محترم مدام سرش پائين است بدانيد مطمئنا از اتوكيو استفاده نمي كند و قطعا اين گوينده محترم در محاوره اي كردن خبر موفق نيست !

مازيار ناظمي

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-46.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 مي خواهم گوينده شوم. صورت سنگي ها Stone-Face

برگرديم به روزگار گذشته ، حدودا دهه 60 و تا خرداد 76 را مد نظر بگيريد ، چهره گويندگان خبر را بياد آوريد .... بسيار جدي و به گونه اي كه ناخود آگاه خودت را جلوي سيما جمع مي كردي ! در آن سالها ( خصوصا دوران جنگ ) به لحاظ شرايط كشور و حساسيت هاي موجود ، گويندگي خبر هم شرايط خاص خودش را داشت .يكي از گويندگان قديمي براي من تعريف مي كرد حتي سلام و عليك هم براي گوينده نوشته مي شد و ما نمي توانستيم جمله اي را از خودمان اضافه كنيم ، اگر هم لبخند مي زدي بعدا از شما سوال مي شد كه علت اينكار چه بوده است ؟ من از اين گروه گويندگان به عنوان نسل اوليها نام مي برم  كه در مباحث تخصصي از اين شيوه گويندگي به عنوان صورت سنگي ها ياد مي كنند .....اما گذر زمان و تحولات اجتماعي و به طبع آن گسترش وسايل ارتباط جمعي و صد البته تغيير ذائقه مخاطبان ايراني به لحاظ دسترسي به منابع ديگر خبرگيري نظير ماهواره و اينترنت ، شرايط را به گونه ا ي پيش برد كه شيوه هاي سنتي ديگر پاسخگو نبود و رسانه ملي به فكر افتاد تا از كورس رقابت در اين قسمت عقب نيفتد و شما كم كم  حضور نسل دوم گويندگان را شاهد بوديد ، نگاههاي صميمي ، دوستانه و مهربان به چهره هاي گويندگان خبر راه يافت ! در برنامه هاي توليدي هم كه گويندگانش به لحاظ  تفاوت كار از قديم ، آزادي عمل زيادي در اجرا داشتند ، شيوه بگو و بخند ، حتي بين مجريان مرد و زن بيشتر ديده شد ، نگاه با احساس به مخاطب و به نوعي ستاره سازي شبكه ها موجب شد تا در اين زمان كه از نيمه دوم سال 76مي شود ،برخي اسامي بيشتر و بيشتر مطرح شود و معروفيت گويندگان به سبب سواد و احاطه آنها بر فنون اجرا باشد تا نمايش مدام آنها بر صفحه تلويزيون ! ...من با اجازه شما در اواخر دوره صورت سنگي ها وارد صداو سيما شدم وكار را از آنها ياد گرفتم  و بخش مهمي از فعاليتم را به عنوان نسل دوم پيش بردم و معتقدم اين نسل وظيفه دشوارتري را براي شكستن برخي سنتها داشت مثلا در سال 1377 كه من از توليد به خبر آمدم و شيوه يا حداقل سبكي نو را در خبر ورزشي ارايه كردم كه با مقاومتهاي زيادي روبرو شد خاطرم هست يكي از اساتيد كه الان هم خدمتشان هستم مي گفت اين شيوه خبر گفتن تو ! مثل اين است كه آدم با پيژامه برود ميهماني !! ...خوب امروز خودتان قضاوت كنيد ، آيا چنين است ؟  در بخش ديگر اين مبحث به ظهور گويندگان نسل سوم و برخي خطاهاي اين گروه  مي پردازم

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-43.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 با فرشيد منافي گوينده راديو جوان

بايد صفحه اي را در مورد برنامه هاي راديو كار مي كرديم و من مرتب از زيرش شانه خالي مي كردم چرا كه اين رسانه را خوب نمي شناختم و خيلي وقت بود كه شنونده راديو نبودم مگر راديو پيام آن هم براي اينكه بدانم مسيرم را چگونه انتخاب كنم كه فقط با يك ساعت تاخير به قرارم برسم. يك روز، صلات ظهر، وسط ترافيك تهران يك صداي پرانرژي توجه مرا جلب كرد؛ «يه بوق بزن، جان من يه بوق بزن، من بميرم يه بوق بزن.» و راننده ناخودآگاه يك بوق زد و من همراه صداي بوق او، نظير آن را از چند ماشين ديگر هم شنيدم. بوق هايي بي دليل به بهانه با هم بودن. و اينجا بود كه متوجه شدم اين برنامه و اين مجري حرف هاي زيادي براي گفتن دارند. برنامه اي با نام «زير آفتاب» با اجراي «فرشيد منافي» از شبكه جوان. از فرشيد منافي دعوت كردم تا با هم گفت وگويي داشته باشيم، پذيرفت و هنوز آفتاب داغ زمين را مي سوزاند كه با هم به گفت وگو نشستيم.

---

با يك سوال كلي شروع مي كنم. مخاطبين راديو چه كساني هستند؟

راديو مخاطب خاصي ندارد، مخاطبين راديو عام هستند. از يك كارگر ساختماني تا يك سرباز، يا يك دانشجوي دكترا، از آدم هاي خيلي عادي كه در مترو هستند تا خانم هاي خانه دار، دخترها و پسرها. اما همه اينها بستگي به نوع زندگي شان دارد. اينكه آيا ماشين دارند كه راديوش را روشن كنند و يا در مكاني حضور دارند كه دسترسي به راديو هست يا نه.

سال ها پيش برنامه اي چون «صبح جمعه با شما» طرفداران زيادي داشت و بيشتر مردم به آن توجه مي كردند و با آن سرگرم مي شدند. به رغم احترامي كه براي اين برنامه موفق و عواملش قائل هستم اما دو دليل عمده را عامل اين موفقيت مي دانم. اول اينكه در آن زمان مردم راحت تر سرگرم مي شدند و انگولك كردن يك مساله كوچك اجتماعي به راحتي آنها را مي خنداند و نكته دوم اينكه رسانه اي به نام تلويزيون تنوع و گسترش حالا را نداشت. حتي مي توانم مورد سومي هم به اين دو نكته اضافه كنم كه مردم به واسطه اينترنت و ماهواره به روز هم نبودند اما موفقيت يك شبكه يا يك برنامه راديويي و همچنين يك مجري جوان در حال حاضر كار ساده اي نيست.

سوال من از شما اين است كه در شرايط كنوني چطور يك شبكه به نام جوان و يك مجري جوان به نام فرشيد منافي تا اين اندازه موفق شده كه طبق آمار 85 درصد مخاطب راديويي دارد، به بيان ديگر چه چيزي موجب مي شود براي مثال يك راننده موقعي كه مي خواهد CD موسيقي اش را عوض كند، يك آن صداي شما را بشنود، با نوع كلام شما ارتباط برقرار كند و راديو را به CD مورد علاقه اش ترجيح دهد.

مردم همچنان منتظر اين هستند كه يك چيزي باشد تا بخندند و باز هم دوست دارند آن شادي و نشاط و صميميت را بشنوند اما متاسفانه الان راديو و تلويزيون خيلي صادق نيستند. نه برنامه سازها و نه مجري ها حتي با خودشان هم صادق نيستند و گاهي هم اصلاً متوجه اين عدم صداقت نمي شوند و اگر روزي كنارشان بنشيني و هزاران دليل بياوري كه اين چيزهايي كه ابراز مي كني كيلومترها از انديشه و باورهايت فاصله دارد در نهايت متوجه مي شود تبديل به يك انسان مكانيكي شده كه عادت كرده كاري را انجام بدهد يا برنامه اي را داشته باشد كه عرف است يا كاراكتر فلان مجري موفق را الگوبرداري كند. اما من سعي كردم خودم باشم و هيچ توجهي هم به اين نداشتم كه نوع اجراي فلان مجري راديويي يا تلويزيوني چطور است. من خودم را زندگي كردم و حتي در اجرا هم خودم هستم. علاوه بر اين با آدم هاي اطرافم هم زندگي كردم؛ آدم هايي كه خيلي از آنها تهراني هم نيستند چرا كه همين آدم ها هستند كه جامعه را تشكيل مي دهند. مني كه در اطرافم هم مذهبي دارم، هم شهرستاني، هم كم درآمد و هم متمول يعني در حقيقت در بطن جامعه هستم و مي توانم از نزديك با زندگي مردم آشنا شوم، مي توانم ببينم دغدغه هاي آنها چيست، چطور حرف مي زنند، به چه چيزهايي مي خندند و از چه چيزهايي لذت مي برند و اينها الگوي من مي شوند، يعني در حقيقت الگوي اجراي من مي شوند و به اين ترتيب مي توانم راحت تر با مخاطب ارتباط برقرار كنم و از طرفي من سعي كردم نگران اين نباشم كه اين جمله اي كه مي خواهم بگويم شايد تا به حال هيچ كس در راديو نگفته باشد. خيلي راحت و عادي گفتم و اين از برنامه «روي خط جواني» شروع شد، من گفتم و شد. حالا هم خيلي ها فهميده اند كه مي شود اين گونه هم برنامه اجرا كرد و مي توان اين را هم گفت.

در اينترنت كه جست وجو مي كردم، جايي آقاي دكتر «شهرام گيل آبادي» مدير شبكه جوان گفته بودند كه هر چه را كه از زبان مجري ها مي شنويد برنامه ريزي شده است و اين گفته با صحبت هاي شما مغايرت دارد.

فكر نمي كنم منظور ايشان نوع اجرا و تكيه كلام ها باشد. گرچه متني كه در اختيار من قرار مي گيرد، تعيين شده است اما بخشي از واكنش ها و خنديدن هاي شنونده برمي گردد به آن اتفاقاتي كه در برنامه به صورت بداهه چاشني آن مي كنم به همين دليل برنامه «روي خط جواني» كه از نظر من يكي از بهترين برنامه هاي راديو بوده، توانسته موفق باشد.

مثلاً همين نمونه اي كه شما گفتيد «يه بوق بزن» ممكن است در متن آمده باشداما من سعي كردم آن را مال خود بكنم و چند تا كلمه يا پسوند و پيشوند به آن اضافه كنم تا آن چيزي كه مي خواهم بشود. همان طور كه گفتم «يه بوق بزن، جون من يه بوق بزن، مرگ من بزن» و لحن من موجب شد كه شنونده يك صميميتي را حس كند و همان اتفاقي بيفتد كه شما به آن اشاره كرديد و مرا بسيار تحت تاثير قرار داد. من چيزي را كه با آن ارتباط برقرار نكنم هرگز نمي گويم.

به صحبت هاي شما يك چيزي را هم من اضافه مي كنم. شما گفتيد از همه قشري شنونده داريد اما يك قشر خاص هم داريم كه احساساتشان با ديگران فرقي ندارد اما چون خيلي شيك هستند حاضر نمي شوند حتي يك بوق بزنند اما شما كم كم آنها را هم وسوسه مي كنيد. سوال بعدي من اينكه معمولاً وقتي در جامعه هنري كسي خلاقيت داشته باشد در محيط كار با مشكلاتي روبه رو مي شود، شما چطور؟

من در راديو دوستان خيلي خوبي دارم. خيلي دوستشان دارم و مي دانم آنها هم مرا دوست دارند اين به آن معنا نيست كه هيچ اختلافي پيش نمي آيد، بارها حتي توبيخ هم شده ام اما اين مسائل در هر محيط كاري عادي است. من يك تزي براي خودم دارم و آن اينكه زندگي يك بازي است و من بازيگر. اما هرگز رل بازي نمي كنم. نقش من در مقابل افرادي كه روبه رويم قرار مي گيرند متفاوت است؛ نقشي كه الان مقابل شما دارم، نقش من در موقع اجرا يا حتي نقشي كه در مقابل همسرم دارم. اما سعي مي كنم طوري باشم كه نه ضرر كنم نه ضرر برسانم. من از ارتباطم با آدم ها راضي هستم. اما شايد همين باوري كه در من وجود دارد از طريق ميكروفن به شنونده انرژي مي دهد تا با برنامه اي كه اجرا مي كنم ارتباط برقرار كند.

پس چكيده كلام شما اين است كه مخاطب يك رسانه صداقت را خيلي خوب حس مي كند و اين شرط ارتباط اوست.

بله، كاملاً همين طور است. خيلي از رسانه اي ها مخاطب را ساده فرض مي كنند در حالي كه اين طور نيست به خصوص حالا كه در اوج شعور است و خيلي زود درك مي كند. باور مي كنيد كه مخاطب با ديدن يا شنيدن يك برنامه، حتي پس از يكي، دو آيتم مي تواند حدس بزند كه پشت صحنه چه خبر است. مخاطب را نمي توان گول زد اگر هم بشود من بلد نيستم. اين را هم اضافه كنم در مورد صحبت قبلي كه گفتيد؛ «شما مي توانيد آدم هاي شيك را هم وادار كنيد بوق بزنند» بايد بگويم من خيلي از اين شنونده ها داشته ام؛ شنونده هايي كه سال ها بود با راديو قهر بودند و دقيقاً سر همين اتفاق CD درآوردن و گذاشتن و در همين فاصله شنونده برنامه شدند. در جامعه ما خيلي از تكنولوژي ها در بدو ورود بيشتر از آنكه جذابيت داشته باشند كلاس دارند مثل ماهواره، ويدئو، موبايل يا حتي اينترنت. مثلاً وقتي يك رئيس از اينها استفاده مي كند كارمندش هم فكر مي كند با تهيه آن به موقعيت رئيس اداره نزديك مي شود و اين سلسله مراتب ادامه دارد و شانسي كه ما آورديم اين بود كه يكسري آدم هايي برنامه ما را گوش دادند كه راه را براي عده ديگري باز كرد و راديو جايگاه خاص خودش را دوباره پيدا كرد.

به نظر شما رفتن از راديو به سمت تلويزيون يك حركت رو به رشد محسوب مي شود؟

به نظر من خير، چرا كه من راديو را دوست دارم و به رغم پيشنهادهاي متعددي كه از تلويزيون به من شد هميشه از اين واهمه داشتم كه اين امر موجب قطع ارتباطم با راديو شود. ضمن اينكه تصوير داشتن، مشكلات خاص خودش را هم دربردارد.

من در اجتماع بودن را دوست دارم، دوست دارم به راحتي بين مردم باشم، قدم بزنم و خيابان وليعصر را بالا و پايين بروم و حتي در بين راه يك بستني بخورم. يك چهره تلويزيوني از آنجا كه يك الگو است بايد هميشه مواظب رفتارش در اجتماع باشد و اين مرا آزار مي دهد. در حال حاضر همين كه چند نفري مرا در انظار بشناسند و با من سلام و عليك كنند يا عده اي مرا از روي صدايم بشناسند خشنود مي شوم اما اگر تصوير داشته باشم همه چيز فرق مي كند. از طرفي كساني هم هستند كه از چهره شدن لذت مي برند و براي آنها مسلماً حركت از راديو به سمت تلويزيون مي تواند يك پيشرفت محسوب شود ضمن اينكه از نظر مالي راديو درآمد چنداني ندارد و نمي توان از آن به عنوان يك حرفه براي گذران زندگي به تنهايي بهره برد. مثلاً عمده درآمد من از كارهاي تبليغاتي است كه انجام مي دهم و از راديو و دوبله درآمد خاصي ندارم. اما تلويزيون از نظر مالي شرايط بهتري دارد.

فكر مي كنم مجري گري در تلويزيون براي شما چندان آسان هم نباشد چرا كه خط قرمزهاي تلويزيون به مراتب پررنگ تر از راديو است و خيلي از بحث هايي كه در راديو به آن مي پردازيد يا با آن شوخي مي كنيد يك برنامه ساز تلويزيوني حتي جرات نمي كند از كنارش رد شود.

بله، همين طور است اما اگر قرار باشد در تلويزيون باشم مي خواهم باز هم اجرايي متفاوت از من ديده شود و خيلي از خودم دور نشوم به همين دليل خودم را كنترل كردم و احساسم را زير پا گذاشتم و هنوز به تلويزيون نرفته ام.

در مورد اين مساله كه يك فرد نمي تواند در آن واحد هم در راديو و هم در تلويزيون باشد توضيح مي دهيد؟

مساله حضور نيست. در حقيقت كسي كه مجري راديو باشد نمي تواند همزمان يك برنامه تلويزيوني را هم اجرا كند.

اين در مورد فرزاد حسني هم صدق مي كند؟

خير، فرزاد حسني جزء استثناهاي اين قانون است. البته او خيلي هم در راديو اجرا ندارد.

يك سوال شخصي دارم. با اين اشاره شروع مي كنم كه نيكلاس كيج وقتي براي فيلم «ترك لاس وگاس» كانديداي اسكار شد قبل از مراسم و اينكه اين مجسمه را لمس كند در يك مصاحبه گفته بود برادرزاده فوردكاپولا بودن خيلي هم آسان نيست. وقتي كه مي خواستم وارد اين عرصه شوم به من گفت مواظب نام من باش به همين دليل من نام خانوادگي كاپولا را از شناسنامه هنري ام حذف كردم چرا كه مي خواستم خودم باشم و كاستي هايم و موفقيت هايم را به او نسبت ندهم. شما پسر آقاي «علي منافي» هنرمند باسابقه راديو هستيد. اين نسبت چه امتيازهايي براي شما داشته و از طرف ديگر آيا محدوديت هايي را هم به وجود آورده. اين را هم بگويم به نظر من نسبت ها و وابستگي ها مي تواند موجب حضور كسي شود اما هرگز نمي تواند باعث دوام آن شخص باشد مگر اينكه خود او چيزي در چنته براي رو كردن بيابد.

نه اينكه بخواهم خودم را نيكلاس كيج بدانم يا پدرم را فوردكاپولا اما روزهاي اول من هم همين حس را داشتم. گاهي با خودم فكر مي كردم اي كاش مي توانستم نام خانوادگي ام را عوض كنم. حتي گاهي با پدر مخالفت مي كردم و وقتي مي گفت پيش فلاني رفتم و سفارشت را كردم ناراحت مي شدم. يادم مي آيد يك روز مريض بودم و نتوانستم سركار بروم، توبيخ هم شدم. پدر اصرار داشت كه بيماري ام را اطلاع دهد اما من نمي خواستم، گرچه او بالاخره كار خودش را كرد. آنقدر حساسيت پيدا كرده بودم كه اگر كسي صحبتي از پدر به ميان مي كشيد فوري مي گفتم؛ «علي منافي پدر من است. من فرشيدم.» اما حالا ديگر اين طور نيست گرچه پدرم استاد بوده و هست. اما من جايگاه خودم را پيدا كرده ام و اين جايگاه كاملاً از جايي كه پدرم در آن قرار دارد تفكيك شده است. مسلم اينكه از روي متن خواندن، اشتباه نداشتن و اينكه لحن يك مجري و ژانرهاي مختلف نظير سياسي، اجتماعي يا طنز بايد چطور باشد را از پدر ياد گرفتم اما وقتي كه اين مرحله را گذراندم و توانستم يك گوينده خوب باشم بعد از آن ديگر خودم بودم. مثلاً نوع اجراي من و اينكه الان مي توانم يك برنامه زنده را اجرا كنم همه و همه با آزمون و خطا به دست آمده. اجرايي كه كاملاً با كارهاي پدرم متفاوت است.

از كارهايتان بگوييد.

مدت يك سال و نيم «روي خط جواني» بودم. كار بسيار موفقي بود و از آن خيلي لذت بردم. مدتي هم مجري «پارازيت» بودم كه جدا از سليقه من بود و به همين خاطر رهايش كردم و حالا هم از ساعت 12/30 تا 13 برنامه «زير آفتاب» را به سردبيري «مجتبي اميري» و تهيه كنندگي خانم شايان اجرا مي كنم.

در حرفه شما برخي عقيده دارند «گوينده» با «بازيگر-مجري» فرق مي كند، نظر شما چيست؟

در جايي خواندم كه «مهران دوستي» گفته بود؛ «فرشيد منافي يك بازيگر است تا يك گوينده، در حقيقت يك مجري -بازيگر، مجري- بازيگر رفتني است و گوينده ماندني. گوينده واقعي و حرفه اي ما هستيم.»

دراين باره بايد بگويم افرادي نظير مهران دوستي دقيقاً يك گوينده واقعي و حرفه اي هستند؛ كاملاً متعلق به راديو و ماندني در آن. اما فرشيد منافي در حين اينكه گويندگي حرفه اي در راديو را ادامه مي دهد به واسطه نيازي كه حس مي كند براي ارتباط بهتر با مخاطب از اين توانايي و تخصص مضاعفي كه در وجودش هست نيز بهره مي گيرد و يك وجه تازه اي به گويندگي و اجراي راديويي مي بخشد. واقعاً متاسفم اگر علاقه وافر برخي از گويندگان به نوع اجراي من به دليل عدم توانايي باعث خاموش شدنشان مي شود.

و صحبت هاي پاياني...

در انتها باز هم خواهش مي كنم كه دروغ نگوييد، خودتان باشيد اگرچه دوستتان دارم حتي اگر دروغ بگوييد و خودتان نباشيد.

---

در اين بعدازظهر گرم تابستاني در حالي با فرشيد منافي گفت وگو كردم كه سالروز ازدواجش بود و در حين گفت وگو تلفني از دوستان نزديك دعوت مي كرد تا يك برنامه غافلگير كننده براي همسرش داشته باشند.

از ما خداحافظي كرد و رفت. چند دقيقه بعد او را در مسير ديدم كه پياده به سمت خانه مي رفت.

شايد مي خواست سر راه براي همسرش كادويي تهيه كند.

شايد مي خواست با مردم ارتباط نزديك داشته باشد و از آنها براي اجراي برنامه اش كمك بگيرد.

شايد به حرف هايي كه زده بود فكر مي كرد.

و شايد مي خواست اين بار زير سايه و نه آفتاب راه برود.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-128.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 اوضاع اجرا در راديو به مراتب بهتر از تلويزيون است

اميرحسين مدرس: اوضاع اجرا در راديو به مراتب بهتر از تلويزيون است
--------------------------------------------------------------------
امير حسين مدرس گفت: من از سال 65 وارد كار اجرا شدم اما برنامه نيمرخ در سال 76 اتفاق افتاد و آن برنامه به دليل تفاوت عمده‌اي كه با ساير برنامه‌ها داشت شروعي دوباره بود و مورد توجه مردم قرار گرفت.
وي ادامه داد: شايد كسي كه نتواند خوب كتاب درسي‌اش را بخواند تا مقاطع بالاتر با همين مشكل روبرو است و سرمايه‌گذاري براي پرورش مجري در هيچ سالي انجام نگرفته است. ضمن اينكه اوضاع اجرا در راديو به مراتب بهتر از تلويزيون است.
راديو يك رسانه ديرپاي فرهنگي است با سابقه طولاني.
وي ادامه داد: تلويزيون مردم را فريفته رنگ و لعاب كرد ولي راديو اصالت خود را حفظ كرده است. هنوز راديو با تمام مشكلات و تنگناهايش رسانه مهم و تاثيرگذاري است.
مدرس در رابطه اينكه در نحوه اجراي خود از چه كساني تاثير گرفته گفت: از شخص خاصي نمي‌توانم نام ببرم ولي اساتيدي بودند كه نسل من از وجود آنها خيلي بهره برده است. اين مجري برنامه‌هاي راديويي و تلويزيني اظهار داشت: نوع ارتباط با مخاطب، تلفظ واژگان، انتخاب و استخدام كلمات، به كارگيري اشعار و امثال در بيان، تامل و تدبيري كه همزمان با خواندن متن در ذهن ايجاد مي‌شود و نوع خواندن مطالب از اهميت بالايي در اجرا برخوردار است ولي متاسفانه ما مجري‌ها كبر كاذبي داريم و كسر شانمان مي‌شود براي اجراي بهتر از كسي سوال بپرسيم.
وي درباره حضور افراد چهره در ميزان موفقيت برنامه‌ها نيز گفت: برنامه‌اي كه بناست موفق باشد با چهره‌ها موفق نيست. برنامه بايد آنقدر قوي باشد كه اگر چهره‌اي هم وارد اين برنامه مي‌شود در كنار آنها قرار بگيرد. اگر كسي توانايي انجام كاري دارد بر اوست كه كار را انجام بدهد.
در ادامه مراسم تجليل از بهروز رضوي‌نژاد سيد مصطفي موسوي به شعرخواني پرداخت و ترجيع‌بندي را در مدح حضرت علي (ع) قرائت كرد و پس از آن هداياي بهروز رضوي با حضور هنرمندان حاضر در مراسم و حضور اعضاي خانواده اش روي سن به او تقديم شد.

سونيا پوريامين گوينده و مجري برنامه‌هايي چون تهران 20،‌ درباره ويژگي هاي يك گوينده خوب گفت: بين مجري تلويزيوني و مخاطب فرق وجود دارد. مجري كسي است كه وقتي كارش را ديدند بگويند او از ما بهتر است و غلط‌هاي مصطلح را بشناسد .
وي افزود: ما مجري‌ها بايد كلمات را خوب ادا كنيم كه اين احتياج به دوره‌هاي آموزشي دارد.
در اين ميان خواندن اشعار كهن و معاصر خيلي مهم است. فردي در اين زمينه موفق است كه بتواند با شعر همزاد پنداري كند و در اين صورت است كه به دل مخاطب مي‌نشيند.
وي ادامه داد: درك ما از اشعار ضعيف است و معني برخي از آنها را نمي‌دانيم به همين خاطر نمي‌توانيم خوب آنها را منتقل كنيم.
همچنين اجراي تلويزيوني يكي از سخت‌ترين نوع ارتباط‌گيري است . وقت مردم را نبايد گرفت و مسايل شخصي مجري نيز نبايد روي آنتن مطرح شود. الان در جايگزيني مجري‌هاي جديد با مجري‌هاي قديمي دچار تزلزل هستيم و از بين مجري‌هاي جديد بايد انتخاب كرد در حالي كه در دوره‌هاي قبلي همه خوب كار مي‌كردند. ما به كارمان اعتقاد داشتيم و حرمت‌هايي بينمان رعايت مي‌شد.
پوريامين تصريح كرد: البته مجريان جديد تقصير ندارند چون تلويزيون به سبك و سياق جديد نياز دارد. شايد مقصر تلويزيون است كه درباره شيوه‌هاي جديد تحقيق نمي‌كند. آنتن جاي آزمون و خطا نيست و هضم آن با علامت سوال مواجه مي‌شود. وقتي به چيزي اعتماد و اعتقاد داريم از آن توقع خطا نداريم.
اين مجري تلويزيوني با بيان اينكه تلويزيون به همه جور اجرا و پتانسيل نياز دارد گفت: همه ما نياز داريم كه يكسري اطلاعات بروز به ما داده شود.
ما مجريان در خط مقدم قرار داريم يعني آموزش در طول كار به ما كمك مي‌كند تا اعتماد مردم به رسانه ملي بيشتر شود. الان تلويزيون اگر در زمينه اجرا موفقيت‌هايي دارد مرهون تجربيات شخصي است و ما سعي كرده‌ايم اعتماد مردم را جلب كرده و با آنها صادقانه رفتار كنيم. 



رضوي : راديو و تلويزيون از هم جدا نيستند
---------------------------------------------------------
بهروز رضوي گفت: هر كس دانشكده فني را طي مي‌كند، مهندس مي‌شود. يا هر كس پزشكي بخواند پزشك خواهد شد اما همه اين افراد هنرمند و بازيگر نيستند . اين گونه حرفه‌ها بايد از كودكي در نهاد آدمي باشد و از دوره دبيرستان استعدادها را شناسايي كند. گويندگي اصلا شغل نيست بلكه دلمشغولي است.
وي افزود: عالم هنر اصلا اين طور است و اگر فردي از كودكي و نوجواني با اين محافل اخت نشده باشد اين كاره نمي‌شود . گوينده دلنشيني كه نگاه مهربانش مخاطبان را يكباره جذب مي‌كند و حرف زدن برايش حرف زدن است بايد با سرمايه‌گذاري و صرف وقت تربيت شود.
وي اظهار داشت: همچنين اين تصميم اشتباهي است كه اگر يك گوينده در تلويزيون اجرا كرد ديگر در راديو نباشد يا اگر در راديو بود ديگر به تلويزيون نيايد. اين تصميم غلط تلويزيون است و منجر شده كه برخي از تهيه‌كنندگان فاميل‌هاي خود را كه هيچ سنخيتي با اجرا ندارند مجري كنند.
تلويزيون در دست ما امانت است و به ويژه در حال حاضر بسياري از گزارشگران ما نمي‌توانند خوب حرف بزنند چون فقط به واسطه ارتباطي كه با برخي از مسئولان داشتند به اين عرصه پا گذاشته‌اند و من به عنوان مخاطب چرا بايد قيافه غير حرفه‌اي اين افراد را تحمل كنم.
رضوي گفت: تلويزيون و راديو يك كاسه است. در راديو بايد گويندگان كار را فرا بگيرند و پس از آن براي تلويزيون از آنها تست گرفته شود. تمام مجريان موفق تلويزيون گويندگان راديو بوده‌اند.
اين مجري راديو و تلويزيون گفت: من هرگز راديو را به تلويزيون ترجيح نمي‌دهم و خودم راديو را انتخاب كرده‌ام. 40 سال در اين عرصه فعاليت كرده‌ام و همه جور مدير ديده‌ام. من در اين 40 سال چندين مدير و مسئول عوض كرده‌ام اما به دليل قبول و رضايت مردم است كه تا به حال ماندگار شده‌ام.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-168.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

گفت وگو با عليرضا معيني گوينده پيشكسوت راديو فرهنگ

عليرضا معيني متولد 1335 در شهرستان اصفهان، فارغ التحصيل رشته توليد برنامه هاي راديوئي و تلويزيوني از دانشكده صدا و سيما است. وي يكي از گويندگان صاحب سبك و متبحر به ويژه در حوزه شعر خواني و دكلمه آثار فاخر ادبي ايران و جهان مي باشد.
سابقه درخشان اين گوينده پيش كسوت راديو بهانه اي دست داد تا با وي در خصوص فعاليتش در حوزه صدا به گفتگو بنشينيم كه ماحصل اين گفتگو را در ذيل مي خوانيم:
 

با كداميك از پيش كسوتان هم دوره بوديد و برنامه اجرا كرده ايد؟
من با همه پيش كسوتان و صدا هاي ممتاز راديو كار كردم  و در حين كار بعضي از آنها را در جايگاه استادي مي ديدم و برايشان شاگردي مي كردم همچون زنده ياد استاد حميد عاملي، خانم فيروزه امير معز و استاد امير نوري.
 

كداميك از برنامه هائي كه تا به حال اجرا كرديد بيشتر به دلتان نشسته است ؟
برنامه راديوئي «آواز پر جبرئيل» كه در اين برنامه به غير از گويندگي،نويسندگي و سردبيري آن را به عهده دارم. اين برنامه نزديك هفت سال است كه هر روز صبح از شبكه فرهنگ به روي آنتن مي رود.
علت جذابيت اين برنامه براي من، دقت و وسواس خاص در تهيه مطالب وانتخاب اشعار است. چرا كه بهترين اشعار را در اين زمينه با حساسيت ويژه برمي گزينم و با شيوه خاص خودم نيز گويندگي مي كنم.
 

شروع فعاليتتان با راديو فرهنگ از چه زماني بوده؟
از ابتداي تشكيل شبكه فرهنگ من به طور جدي به كار گويندگي و سردبيري و تهيه كنندگي برنامه پرداختم حتي الان هم كه نزديك به سه سال از بازنشستگي ام مي گذرد همچنان پر كارتر از گذشته فعاليت دارم.
 

چرا ديگر شاهد ظهور و حضور صداهاي طلايي دوره 40 و50 كشورمان نيستيم؟ آيا مشكل در گزينش و انتخاب گويندگان است يا در آموزش آنها؟
مشكل در گزينش و آموزش غير كاربردي به آنهاست. راه حل نيز استفاده از همين معدود پيشكسوتان براي آموزش و انتقال تجربياتشان به گويندگان نسل جوان است.
نكته قابل توجه ديگر در اين زمينه هم عدم وجود كتاب و راهنماي قابل توجهي در اين باره است.  اخيرا من كتابي در اين زمينه به نام «پرنيان بيان» در دست نگارش دارم كه در آن بسياري از تجربياتم  در كلاسهاي گويندگي با شاگردانم را در آن جمع آوري كردم. همچنين به صورت كارگاهي نيز آموزش مي دهم و گويندگان برجسته اي هم داشته ام كه اكنون مشغول گويندگي در صدا وسيما هستنند. همچنين به تازگي انجمني به نام  انجمن گويندگان ايران تشكيل شده كه در آن بيش از صد نفر از گويندگان راديو و تلويزيون عضو هستند. و در انتخابات عمومي چند گوينده  از جمله پيش كسوتاني مانند بهروز رضوي، فاطمه آل عباس، عليرضا خضرائي و كيوان همتي را به عنوان هيئت رئيسه  انجمن انتخاب كردند و من نيز به عنوان رئيس انجمن گويندگان انخاب شدم اين انجمن براي رفع اين معضل برنامه هائي را در دست اقدام دارد، كه آموزش كارگاهي به گويندگان و علاقه مندان واجد شرايط ، از آن جمله است.
 

نظرتان در مورد برگزاري جشنواره هاي راديوئي چيست آيا كمك و الگوئي به گويندگان جوان ارائه مي شود تا آنها نقاط ضعف خود را جبران كنند؟
به صورت اين شيوه هاي متداول و خالي از نو آوري و كليشه اي خير، ولي به صورت كلي اين جشنواره ها محلي براي ارتقائ كيفيت برنامه سازي در راديو و شناخت روشهاي تازه در تهيه وتوليد برنامه هاست. از آنجائي كه انتخاب گويندگان برتر در اين جشنواره ها معمولا با انصاف و عدالت همراه نيست و بسياري از گويندگان جوان و آينده دار زمبنه اي براي معرفي و فرصتي براي بروز و تشويق نمي يابند، تاثير چنداني هم در پرورش و تربيت گويندگان ندارد، لااقل تا حالا نداشته است.
 

وكلام آخر؟
من صدايم را در اين دم شسته ام
                                     من، من خود را به شبنم شسته ام
من نمي خوانم مگر نازم كني
                                     ساكتم من تا تو آوازم كني
                               


گفتگو وتنظيم:ژاله ايزدي خبرنگار پايگاه اطلاع رساني راديو فرهنگ

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-188.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 بنفشه رافعي، مجري راديو جوان: آينه اي نشكن براي مخاطبان خود باشيم! 

گويندگان و مجريان راديو نيازمند تأمين امنيت شغلي هستند تا بتوانند به كسب جايگاه و ايفاي نقش مؤثر خويش دست يابند. با تأمين امنيت شغلي است كه مي توان از يك گوينده و مجري آماده سازي احساسي و حرفه اي شايسته، كسب نگاه علمي و به روز از جامعه و درك ظرايف و لطايف برقراري ارتباط مؤثر انساني با مخاطب را انتظار داشت. باور كنيم مخاطب راديو در آينه صداي يك گوينده و مجري به راديويي جذب و از آن طرد مي شود!

راديو، رسانه همراه است و اين همراهي، حداكثر صداقت و ارتباط درست انساني را طلب مي كند. بايد پذيرفت كه يك برنامه راديويي و حتي بالاتر از آن، يك ايستگاه راديويي زماني به كاميابي در جذب مخاطب دست مي يابد كه بتواند از توانمندي هاي گويندگان و مجريان بدرستي بهره گيرد تا از دالان ارتباطي بي واسطه و صميمانه به ارتباطي اطمينان بخش با مخاطبان خود دسترسي پيدا كند.متأسفانه علي رغم كوشش هاي صورت گرفته، نتوانسته ايم آنچنان كه بايد از استعدادها و ظرفيت هاي لازم براي توانمندسازي گويندگان و مجريان راديو بهره بگيريم. گويندگان و مجريان راديو نيازمند تأمين امنيت شغلي هستند تا بتوانند به كسب جايگاه و ايفاي نقش مؤثر خويش دست يابند. با تأمين امنيت شغلي است كه مي توان از يك گوينده و مجري آماده سازي احساسي و حرفه اي شايسته، كسب نگاه علمي و به روز از جامعه و درك ظرايف و لطايف برقراري ارتباط مؤثر انساني با مخاطب را انتظار داشت. باور كنيم مخاطب راديو در آينه صداي يك گوينده و مجري به راديويي جذب و از آن طرد مي شود!

 

· از سابقه فعاليت هاي خود در راديو بگوييد.
اسفند1380بود كه وارد مجموعه راديو شدم. ابتدا گوينده و مجري راديو شهركرد، مركز استان چهارمحال و بختياري، بودم. گرچه پيشتر از آن در دوره اي كوتاه در گروه نمايش راديو اصفهان نيز فعاليت مي كردم. بعد از يك  سال و نيم از راديو شهركرد به راديو اصفهان بازگشتم. در ادامه به راديو تهران آمدم. درحال حاضر حدود سه سال است كه به راديو جوان آمده ام و گوينده و مجري برنامه هاي صبحگاهي و عصرگاهي آن هستم.

· شما كه سابقه گويندگي و اجرا در راديوهاي محلي شهركرد، اصفهان و تهران و راديوي سراسري جوان را داريد، كمي از تفاوت هاي فضاي كاري اين راديوها بگوييد. آيا به نظر شما تفاوتي ميان اين راديوها وجود دارد؟
گرچه به لحاظ فني، امكانات و شايد الگوهاي برنامه سازي تفاوت چنداني وجود ندارد، ولي به طورحتم نگاهي متفاوت بر فضاي كاري اين راديوها حكمفرماست. هر راديو بنا به مخاطباني كه دارد نوع نگاهي متفاوت را طلب مي كند. راديو شهركرد مخاطباني بومي دارد، ولي راديوجوان داراي فضايي بزرگ تر است و سلايق و توقعاتي بالاتر در پيش رو دارد. فضاي كاري تهران پيچيدگي هاي خاصي دارد كه گاه از زمين تا آسمان با فضاي كاري شهرستان متفاوت است. البته گويندگي و اجرا در راديوهاي محلي به من كمك كرد كه كار در فضايي بزرگ تر را بهتر تجربه كنم. هرچند خواست خود من در ابتدا اين بود كه كار را با تجربه فضايي بزرگ تر آغاز كنم. از ابتدا دوست داشتم در تهران و در راديوهاي سراسري فعاليت كنم.

· بنفشه رافعي تا چه اندازه برنامه هاي خود را را از دريچه ذهن مخاطبان هدف مي شنود و به ايجاد ارتباط مؤثر با آنها مي انديشد؟
بسيار سعي مي كنم با مخاطب ارتباطي بي رنگ و ريا داشته باشم. به مخاطب خيلي نزديك مي شوم، گرچه شايد بسيار يكي شدن هم درست نباشد. تلاش دارم تا نظرات مخاطبان را بشنوم و با آنها همذات پنداري كنم. حتي خودم را به جاي آنها بگذارم و كاملا از دريچه ذهن آنها به زندگي و مسايل مختلف جامعه نگاه كنم.

· «حضور در راديوجوان و گويندگي و اجراي برنامه هاي مختلف در اين راديوي اختصاصي، نقطه عطف فعاليت هاي شما در راديو به شمار مي آيد.» تا چه اندازه با درستي اين گزاره موافق هستيد؟
كاملا موافق هستم. زيرا راديوجوان بستري خوب و مناسب براي فعاليت هاي من فراهم كرد و اين امكان را به من داد تا نسبت به فضاهاي قبلي كاري خود، چند گام بيشتر به سمت جلو بردارم.

· شما به عنوان گوينده و مجري راديوجوان چه ويژگي هايي در اين راديو مي بينيد كه آن را از ديگر راديوها متمايز مي كند؟
نخستين برگ برنده راديوجوان، نام آن است. مي دانيد كه اكثريت جمعيت ايران جوان هستند. بنابراين در راديوجوان به ضرورت بايد مؤلفه ها و فاكتورهايي كه مدنظر جوانان است، مورد توجه قرارگيرد تا در همان چارچوب با مخاطبان جوان ارتباط برقرار شود.

· آيا راديوجوان را داراي اين توانايي مي بينيد كه گويندگان و مجريان آن نسبت به ديگر راديوها متمايز و گاه شاخص باشند؟
بله. راديوجوان اين بستر را بري گويندگان و مجريان خود فراهم كرده است. اما اين به شرطي محقق مي شود كه گويندگان و مجريان هم محيط فعاليت، استراتژي راديو و فرهنگ كاري آن را بدرستي بشناسند و از آن به طور صحيح استفاده كنند. بستر فعاليت در راديوجوان به اندازه  فرصت، تهديد است. مخاطب راديوجوان به شدت گوينده و مجري راديو و توانمندي هاي او را در برقراري ارتباط با خود زير ذره بين دارد.

· شما فارغ  التحصيل رشته كارگرداني نمايش هستيد. تا چه اندازه از فنون و مهارت هاي اكتسابي نمايش در گويندگي و اجراهاي خود بهره مي گيريد؟
خط اصلي اجراي برنامه را نمايش(تئاتر) به من داده است. شايد بتوان گفت تمام خطوط و داشته هاي اصلي اجراي امروز من از آن نمايش(تئاتر) است. فن بيان، لحن، آوا، ارتباط روانشناسانه با تماشاگر و... جمله مهارت هايي است كه از عرصه نمايش(تئاتر) با خود به همراه آورده ام.

· گويندگان و به ويژه مجريان تا چه اندازه مي توانند از استعدادها و خلاقيت هاي خود در روند توليد و ساخت يك برنامه راديويي بهره گيرند؟
در راديوجوان تا اندازه اي اين اتفاق افتاده است. در اين راديو نوعي گوينده محوري وجود دارد. چرا كه مخاطب، گوينده و مجري را خوب مي شناسد و با او ارتباط برقرار مي كند. از اين رو، گوينده مي تواند از استعداد و خلاقيت خود به خوبي استفاده كند. من فكر مي كنم درحال حاضر در برخي برنامه هاي راديوجوان ابتدا گوينده و مجري را انتخاب مي كنند و سپس به دنبال متن و ديگر عوامل برنامه مي گردند.

· به نظر شما وقتي يك برنامه راديويي با قالب و اجرايي خاص به مرز اشباع براي مخاطبان مي رسد، چه بايد كرد؟
خود من تا كنون چنين تجربه اي را نداشته ام. عموما اگر احساس كنم كه به تكرار دچار شده ام، يا از برنامه فاصله مي گيرم و يا اينكه قبل از رسيدن به چنين حالتي خودم را از آن فضا رفته رفته دور مي كنم. مثلا در برنامه سه شنبه خط خطي راديوجوان احساس كردم ممكن است برنامه در آينده اي نزديك  به تكرار و به قول شما اشباع نزديك شود.

· به نظر شما راديوجوان تا چه اندازه توانسته است به جريان سازي هاي مناسب فكري و فرهنگي در جامعه دست زند؟
شايد بتوان گفت جريان سازي يكي از عمده ترين فعاليت هاي هر رسانه در جامعه است. راديوجوان نيز توانسته است تا اندازه اي اين كار را انجام دهد. گرچه مهم تر آن است كه بدانيم جريان سازي ها تا چه اندازه اصولي و هدفمند است. بايد ديد كه آيا اين جريان سازي ها بر روي پايه هاي درستي انجام شده است يا نه؟ يا اينكه آيا مجال مناسب براي چنين جريان سازي هايي به راديوجوان داده شده است يا نه؟ البته راديوجوان تا آنجا كه توانسته است به جريان سازي هاي متناسب دست زده است، اما با پراكندگي بسيار يك جريان مستقيم و هدفمند را دنبال نكرده است. شايد به خاطر تنوع تفكرات است. بهتر است كه انسجامي بيشتر در تفكر عوامل برنامه ساز ايجاد شود. جايگاه ونقش گوينده و مجري در اين ميان در راديويي چون جوان كه گوينده محور است بسيار مؤثر و حايز اهميت است.

· مثلث سردبير، گوينده و تهيه كننده در يك برنامه راديويي چگونه مي تواند به جذب مخاطبان بيشتر كمك و ياري رساند؟
اگر سردبير و تهيه كننده يك برنامه هردو در يك راستا باشند، مديريت دوگانه اي در استوديو ايجاد نمي شود. متأسفانه سردبيران و تهيه كنندگان وقت مناسبي براي همگامي با يكديگر نمي گذارند. به همين دليل، گوينده و مجري با دو فضاي جداگانه مديريتي روبه رو مي شود. ما در اجراهاي راديو جوان مي بينيم كه گويندگان و مجريان از دو نفر دستور مي گيرند. الگويي واحد براي دستورگرفتن وجود ندارد. گاه كار تهيه كننده را سردبير انجام مي دهد و تهيه كننده از مسئوليت خود فاصله مي گيرد و بيشتر به يك اپراتور دستگاه ريل و سي دي تبديل مي شود. اين درحالي است كه تهيه كنندگان خوش ذوق، كاركشته وتحصيل كرده بسيار داريم. ما بايد تعريفي درست از سردبير و تهيه كننده داشته باشيم و خط مشي مشخصي را در برنامه هايمان اعمال كنيم. 

· تا چه اندازه با پديده ستاره سازي در راديوهاي امروز موافق و بدان معتقد هستيد؟
اعتقاد من اين است كه گرچه گوينده و مجري يكي از زيرمجموعه هاي گروه برنامه ساز و در حقيقت، تهيه كننده به شمار مي آيد، اما عموما زماني برنامه مؤفق مي شود و با مخاطب خود ارتباط درستي برقرار مي كند كه گوينده يا بهتر بگوييم مجري در هيأت يك ستاره ظاهر شود و بتواند انتقال دهنده خوبي براي پيام مورد نظر باشد. اما اين براي همه برنامه ها و همه گويندگان مصداق ندارد. البته در توانمندي يك گوينده واقعي براي تبديل شدن به يك ستاره شكي نيست. ما متأسفانه بضاعت و ظرفيت لازم را براي ستاره سازي نداريم، منتها در نادر مواردي كه اين اتفاق رخ داده است، شاهد مؤفقيت هاي چشمگيري بوده ايم.

· راديوهاي ما تا چه اندازه از ظرفيت هاي تبليغاتي خود در جذب مخاطبان استفاده مي كنند؟ آيا ما در راديوهاي خود چيزي به نام تبليغات برنامه اي و ايستگاهي داريم؟
تبليغات راديوهاي ما بسياركم است. مثلا در راديوجوان، هرچند قبلا يكسري كلاه ها و ديگر اقلام تبليغاتي در مراسم و جشن هاي مختلف راديو به مدعوين و مردم داده مي شد كه آرم راديوجوان بر روي آن بود، اما اين حداقل كاري بود كه مي شد انجام داد. شايد چون راديوهاي ما خصوصي نيستند خيلي تبليغات را برازنده خود نمي دانند. شايد هم نخواسته اند اختلافي ميان راديوهاي مختلف در ارايه خود در جامعه باشد. اما اينها توجيه خوبي نيست. رسانه بايد خود را تبليغ كند. هنوز در ساختار رسانه اي ما جا نيفتاده است كه بايد به تبليغات روي آوريم. ريزتر كه به مسايل نگاه مي كنيم اين خود افراد هستند كه در چنين عرصه اي تلاشي به خصوص نكرده اند. سيستم هم كه به آنها ياد نداده است كه تبليغات جايگاه و نقشي ضروري و انكارناپذير در فرآيند توليد برنامه دارد.

· بسيار پيش مي آيد كه در نبود گوينده و مجري اصلي يك برنامه در راديوجوان و جايگزيني گوينده و مجري ديگر، برنامه دچار افت و ريزش مخاطب گاه وحشتناك مي شود. به نظر شما چه تدبيري بايد انديشيد تا چنين معضلي در روند برنامه هاي يك راديو كمتر ايجاد شود؟
ايده آل آن است كه برنامه بر اساس گوينده و مجري خاص تدارك ديده شود. نويسنده آنچنان براي گوينده اي خاص بنويسد كه اگر متن مكتوب را به گوينده اي ديگر دهند، اين متن و كار خوب از آب در نيايد. تهيه كننده و سردبير براساس توانمندي گوينده و مجري، برنامه را طراحي و اجرا كنند. اما هميشه اوضاع بدين منوال باقي نمي ماند. اينجاست كه سردبيران ما بايد آماده مواقعي كه گوينده و مجري مورد نظر به دلايلي حضور ندارد، باشند و بتوانند متن و ريتم برنامه را به گونه اي تغيير دهند كه گوينده بعدي بتواند به راحتي برنامه را اجرا كند و مخاطب هم پذيراي آن اجرا باشد. متأسفانه اين اتفاق نمي افتد. نه خود عوامل و نه شرايط سيستم ايجاب نمي كند كه اين اتفاق بيفتد.

· در راديوهاي امروز تا چه اندازه به مسأله جذب، نگهداشت و بارورسازي خلاقيت گويندگان و مجريان اهميت داده مي شود ؟
متأسفانه به ندرت به اين مسأله اهميت داده مي شود. ما از حد استاندارد خيلي فاصله داريم. امنيت شغلي گوينده از هر لحاظ نكته حايز اهميتي است.

· براي يك ارتباط گر رسانه اي در سويي، مخاطب و در سويي ديگر، سازمان و حكومت قرار دارند. تا چه اندازه توانسته ايد ميان نيازهاي مخاطبان و مصلحت هاي سازماني و حكومتي در عرصه گويندگي و اجرا تعادل برقرار  كنيد؟
هنر اصلي يك گوينده و مجري ايجاد تعادل ميان دو مقوله نياز و مصلحت است. درغير اين صورت مانند فردي مي ماند كه روي لبه ديوار حركت مي كند و به پايين پرتاب مي شود. خود من در عرصه اجرا هرچند برخي مواقع به ناچار دستم را در يك طرف و شايد در مرحله اي دستم را در طرف ديگر بگيرم، ولي درهرحال باز آن تعادل را رعايت مي كنم. اين را نبايد فراموش كرد كه ما هم خدمتگزار مردم و هم گوينده و مجري سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هستيم. البته نبايد ميان اين دو شكاف زيادي ايجاد كرد. نوسان ميان اين دو را بايد كنترل و در محدوده اي متعادل كرد. تلاش من همواره اين بوده است كه اين تعادل را برقرار سازم. تعادلي كه با آزمون و خطا به دست آمده است. درحقيقت، ما همزمان با كارمان آموزش مي بينيم. شايد بهتر بود ابتدا آموزش مي ديديم و بعد به كار مي پرداختيم. متأسفانه درحال حاضر اينطور نيست.  

· مي خواهم نظر شما را به عنوان مجري برنامه هاي صبحگاهي و عصرگاهي راديوجوان درباره چينش جدول پخش(كنداكتور) برنامه هاي راديو و استفاده متناسب از توانمندي گويندگان و مجريان راديو بدانم.
چينش جدول پخش(كنداكتور) نه تنها در راديوجوان بلكه در ساير راديوها هم خيلي كارشناسانه،  دقيق و حساب شده نيست. اما در راديوجوان باز به آن بيشتر توجه شده است، گرچه از حد مطلوب خود فاصله بسيار دارد. امروزه برنامه سازان راديو؛ به ويژه راديوجوان، به اين باور رسيده اند كه از كدام گوينده براي كدام برنامه استفاده كنند. خود گويندگان هم اخيرا به اين مسأله توجه ويژه اي نشان داده اند. البته خود گوينده هم بايد اين توانايي را داشته باشد كه در فضاهاي مختلف اجراي خوبي داشته باشد. مثلا شيوه اجراي برنامه هاي صبحگاهي و عصرگاهي من با شيوه اجراي برنامه هاي شبانگاهي من يكسان نيست، چون فضا و ريتم زماني متفاوت دارد.

· در قسمتي از پاسخ هاي خود اشاره كرديد كه گويندگان و مجريان در راديوجوان به خوبي مي توانند از استعدادها و خلاقيت هاي خود استفاده كنند. تا چه اندازه معتقد به اين سخن هستيد كه بايد امكان به ثمر رساندن خلاقيت گويندگان و ستاره سازي از مجريان در راديوهاي مختلف فراهم شود؟
شايد من نوعي برخي مواقع با خود فكركنم كه در حوزه هاي مختلف خلاقيت دارم و در مقابل، ده نفر ديگر از عوامل بگويند كه من نوعي به درد اين حوزه نمي خورم و اين هدر دادن سرمايه و انرژي يك مجموعه است. معتقدم به خاطر مناسبات بهتر عوامل برنامه و پيدا كردن تعريفي بهتر از نياز مخاطب و اقبال به نوع اجراها بد نيست آزموني خيلي كوتاه از گويندگاني كه مايل هستند خودشان را در ساير حوزه ها امتحان كنند، داشته باشيم و نتايج آن را درنظر بگيريم. اين مي تواند به روند اصلي برنامه سازي هاي ما بهتر كمك كند. مثلا خيلي از افراد فكر مي كنند صداي خوبي براي گويندگي دارند، ثبت نام مي كنند وتست مي دهند. نمي خواهم بگويم كه اينگونه آزمون ها هدردادن انرژي و سرمايه است، ولي مشخص است وقتي فلان كس با اين كه صداي خوبي دارد ولي ساير عوامل گويندگي را ندارد و نمي تواند يك گوينده خوب شود، مي آيد و آزمون و تست مي دهد، انرژي و سرمايه اي هزينه مي شود. البته ايرادي ندارد در اين ميان افراد و استعدادهايي باشند كه كشف شوند و با تعليم دادن آنها گويندگاني خوب از آنها ساخته شود. اما نبايد ميان سرمايه و انرژي و توانمندي افراد بي تعادلي برقرار شود.

· به نظر مي رسد ما همچنان در به كارگيري درست واژگان دچار مشكل هستيم. مثلا ميان معناي واژه «گوينده» و «مجري» هيچ تفاوتي قايل نمي شويم. در نتيجه، گاه دچار سوءتفاهم هاي بسيار در عرصه عمل مي شويم. آيا به نظر شما بهتر نيست مديران و برنامه ريزان راديو تفاوت هاي بارز واژگان مجري و گوينده را در برنامه ريزي هاي خود بهتر بيان و مدنظر قرار دهند تا از سوءتفاهم هاي احتمالي جلوگيري شود؟
شايد از ابتدا بايد اين اتفاق مي افتاد و دو حوزه گويندگي و اجرا از هم تفكيك و متمايز مي شد. خوشبختانه حركت خوبي كه در جشنواره داخلي راديوجوان در سال 1387رخ داد، آن بود كه اجرا و گويندگي از يكديگر متمايز و مجزا شد. حتي جوايز جداگانه اي براي هر حوزه درنظرگرفته شد. چنين تفكيك و تمايزي اين اجازه و فرصت را به ما مي دهد كه بدانيم براي ستاره سازي از چه كسي در چه حوزه اي بايد استفاده كنيم.

· شما رفته رفته به يك دهه تجربه كاري خود در مجموعه راديو نزديك مي شويد. مي خواهم بدانم كه از نظر شما تا چه اندازه برنامه سازان راديو توانسته اند از ظرفيت هاي منحصربه فرد راديو براي به تكامل رساندن ايده ها و برنامه ها بهره بگيرند؟
من در اين عرصه روند رو به رشد خيلي پرسرعتي نديده ام. حتي در بسياري موارد درجا زدن و عقبگرد را ديده ام. انتظاري بيشتر از برنامه سازان راديو وجود دارد كه در عمل محقق نمي شود. فكر مي كنم از بضاعت و ظرفيت هاي راديو استفاده چنداني نشده است تا حداقل انتظارات برآورده شود. راديوجوان در ابتداي تأسيس و حتي در چند سال گذشته توانست قدم هايي بلندتر نسبت به ديگر راديوها بردارد. راديوجوان فقط به «بودن» هاي خود اكتفا نكرد، بلكه گام هاي خوبي براي اثبات «هست» هاي خود نيز برداشت.

· بنفشه رافعي، گوينده و مجري راديو جوان، مهم ترين دليل جذب جوانان به راديوجوان را در چه مؤلفه هايي جستجو مي كند؟
صداقت نخستين حرف را در جذب مخاطبان جوان مي زند. رودررويي بي واسطه، تعامل و ارتباط نفس با نفس، مخاطبان را به اين باور مي رساند كه با آنها صادق هستي. شايد براي مخاطب مهم باشد كه بداند من گوينده چند سال دارم؟ چه درسي خوانده ام؟ و... پس نخستين عامل همين رو راستي است. بعد، آن ايجاد و القاي انرژي احساسي است كه جوان امروز طالب آن است. جوان امروز به شدت طالب احساس و محبت است. گوينده و مجري است كه بايد اين انرژي احساسي را در او ايجاد و القا كند.

· از دلايل جذب و گسيل جوانان به راديوجوان گفتيد. حال از مهم ترين دلايل گريز جوانان از راديوجوان بگوييد.نمي توان گفت آن مخاطب جواني كه جذب برنامه هاي راديوجوان نمي شود نيازمند انرژي احساسي و محبت نيست و از صداقت گريزان است. شايد تعريف او از اين مفاهيم با ديگران متفاوت است. هنر راديويي مانند جوان بايد اين باشد كه آن مخاطب هدف را با تعريف خودش از اين مفاهيم هم راستا كند. البته اين انتظاري بيهوده است كه بتوانيم تمام سلايق و نيازهاي مخاطبان را برآورده و تأمين كنيم. كسي كه جذب ما نمي شود احتمالا انرژي احساسي برنامه ها را مناسب نمي يابد. شايد هم آن صداقت را باور نمي كند. حتي ممكن است تعريف درستي از احساس و صداقت برنامه ها نداشته باشد. بايد بپذيريم كه مخاطب ما سخت گير است. به راحتي نمي شود او را تحت تأثير قرار داد. چه بسا هم راستا شدن با اين مخاطب تلاش، زحمت و خلاقيت بيشتر از پيش را طلب مي كند.

· به پرسش پاياني رسيديم. اولويت هاي پيشنهادي شما با تجربه اي نزديك به ده سال اجرا در تحقق شعار كليدي «حفظ مخاطب فعلي و جذب مخاطب جديد» با تأكيد بر عنصر اجرا و گويندگي چيست؟
1.دارا بودن حداكثر صداقت در گويندگي و اجرا.
2.بهره گيري مناسب از شيوه هاي درست و مؤثر ارتباط انساني.
3.توانايي ايجاد و القاي انرژي احساسي در جامعه و مخاطبان هدف.
4.كسب آگاهي همه جانبه از مسايل و جريانات روز.
5.تبادل اطلاعات با مخاطبان. امروزه مخاطبان ما حتي از رسانه ها نيز جلوتر مي زنند تا جايي كه گاه بايد به دنبال آنها دويد.

منبع :

اداره كل پژوهش هاي راديو


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

اركان نويسندگي و گويندگي

نويسندگي و گويندگي در بعضي امور، شرايط مشترك و در برخي شرايط مخصوص به خود را دارند. از اين روبه نكاتي چند از شرايط نويسندگي و گويندگي مي پردازيم.


۱) بيش از هر چيز اعتماد بنفس ،خودباوري، شهامت، شجاعت و همت لازم است. بايد به گفته و نوشته خود ايمان داشت و با زباني كه از قلب آميخته به اطمينان است سخن گفت. و كسي كه به خود بگويد من در اين امر كامياب و موفق مي شوم بر اثر اين تلقين، سرانجام روزي شاهد موفقيت را در آغوش خواهد گرفت.


۲) خونسردي و صبوري از اركان اساسي نويسندگي و گويندگي است. اگر انسان در هنگام سخنراني و نوشتن حالت عادي خود را از دست بدهد، به نتيجه نخواهد رسيد.


۳) در سخنراني و نويسندگي هميشه بايد "هدف"داشته باشيم و در هيچ حال هدف مطلوب را فراموش نكنيم و بي هدف سخن نگوييم و قلم نزنيم.


۴) سعي كنيم گفته ها و نوشته هايمان ابتكاري و تازه باشد و اگر مطالبي را بارها گفته اند، ما به صورت جالب و تازه ارائه دهيم.


۵) گوينده زبردست و نويسنده برجسته آن است كه حتما فصاحت و بلاغت را مدنظر داشته باشد به عبارت ساده تر بايد گفته ها ونوشته ها خالي از زوايد و عبارات ناآشنا بوده و با كمال رسايي و سادگي به مقتضاي سطح فكر اكثر شنوندگان و خوانندگان كلمات و واژه ها را انتخاب كند.


۶) سعي شود حاصل و محصول سخنراني خود را شسته و پيراسته از حاشيه روي هاي بي مورد ارائه نمايد تا بعد از شنيدن گفتار او و خواندن نوشته اش مطالبي عميق و متقن دستگير شنونده و خواننده شود. از مكررات ملال آور پرهيز كند، چه بسا تكرار زياد يك كلمه به بهترين سخنراني يا مقاله ضربه اي سنگين وارد مي كند.


۷) هر چه سطح معلومات گوينده يا نويسنده بالاتر باشد و در بكار بردن نكات مناسب و عميقي از رشته هاي مختلف علوم بهره داشته باشد، نگاشته ها و سخنراني هاي او بيشتر خريدار خواهد داشت.


۸) شنيدن سخنراني ناطقين برجسته و ديدن آثار نويسندگان برازنده و ملاحظه روش آنها در تهيه نطق و نويسندگي و طرز ورود و خروج آنها و اين كه چگونه جلب عواطف مي نمايند و رمز موفقيت آنان چه بوده است، به نوبه خود بهترين راه شناخت راز پيشرفت در سخن گفتن و نوشتن است.


۹) به كار بردن نكاتي تسخيري در لابلاي سخنراني و نگارش، به خاطر جلب عواطف و احساسات شنوندگان و خوانندگان از اموري است كه گفتن آن سهل است ولي به كار بردن به موقع آن مشكل مي باشد. بايد كاملا احتياط را مراعات كرد و حسن ظن شنوندگان و خوانندگان را نسبت به خود نگهداري نمايد تا ضعف و لغزشي از او نبينند.


۱۰) در آخرتمرين و ممارست، پركاري، تهيه مطالب گوناگون، تنبلي و بي حوصلگي را از خود دور كردن، پشتكار و استقامت و... در نويسندگي و گويندگي نقش بسزايي دارند.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-184.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

تخصص هاي جنبي گويندگان

گويندگان راديو و تلويزيون چه در استوديو مشغول اجراي برنامه باشند و چه خارج از استوديو با يك سري لوازم و اشيا سر و كار دارند كه اين لوازم و اشيا مورد استفاده ديگر دست اندركاران توليد است و البته مستقيما مسئوليت آنها به عهده گوينده نيست.

به طور مثال پروژكتورها، ميكروفن ها، مونيتورها، دستگاه هاي ضبط راديويي و تلويزيوني، پروتيكابل ها، دوربين ها، دكور، چراغ ها، علامات مختلف و خلاصه بسياري مسايل در كنار آنها وجود دارد كه انحصارا مورد استفاده مستقيم گويندگان نيست اما با آنها ارتباط نزديك دارند و گوينده بايد نه تنها با اين وسايل و ابزار و آلات آشنايي كامل داشته باشد بلكه در مورد استفاده از آنها هم متبحر باشد.

گوينده بايد انواع ميكروفن ها را بشناسد. كاربرد هر ميكروفن و چگونگي استفاده از آن را بداند. گوينده بايد از كاربرد نور، پروژكتورها، تاثير نور بر اشيا و به خصوص بر چهره و گريم مطلع باشد و از زيان ها و لطماتي كه ممكن است نور بيش از اندازه بر چهره گوينده وارد كند آگاه باشد. گوينده بايد هنگام  اجراي برنامه فاصله دهان خود و ميكروفن را با توجه به تن صدايش حفظ كند و بداند كه در چه شرايطي بايد تا چه اندازه از ميكروفن دور باشد و يا به ميكروفن نزديك شود.

گوينده بايد به كار دوربين ها آشنا باشد و علايم مخصوص باز بودن و بسته بودن دوربين ها را بشناسد و هنگامي كه با چند دوربين  برنامه اجرا مي شود و لازم است به همان دوربيني كه تصوير را مي گيرد نگاه كند. بدون اينكه نيازي به علامت متصدي دوربين باشد خود به سوي دوربين مورد نظر توجه كند. البته تنها علامت باز بودن  يا بسته بودن ميكروفن در استوديو  از علاماتي است كه همه كاركنان توليد از آن مطلعند و هنگام باز بودن ميكروفن هيچكس حق ورود به استوديو را ندارد.

گوينده بايد با گريم و چگونگي گريم كردن آشنا باشد و با وجود اينكه شخص گريم كننده مسايل تصويري و سليقه ها را مد نظر دارد خود از آنچنان آگاهي برخوردار باشد كه چنانچه ضعفي در گريم او وجود داشت يا احتمالا در پرتو نور پروژكتورها ممكن است سايه اي ايجاد شود آن را به گريمور تذكر دهد تا چنانچه موضوع از ديد گريمور مخفي بوده در رفع آن اقدام كند.

گوينده بايد از تاثير رنگ لباس خود تحت تاثير نور استوديو بر لنز دوربين كه همان چشم تماشاگر است مطلع باشد و از لباسي استفاده نكند كه  ايجاد بازتاب نور داشته باشد و يا به خاطر اشباع بودن موجب آزار ديد بيننده بشود. ضمنا رنگ لباس خود را با زمينه اي كه براي پشت سر او انتخاب شده با نظر كارگردان پخش تطبيق دهد.

گوينده بايد با تمامي علامات و نشانه هاي قراردادي كه بين گوينده و تهيه كننده يا كارگردان يا اپراتور هاي صدا وجود دارد و رد و بدل مي شود آشنايي كامل داشته باشد.

 گوينده در عين حال كه عهده دار اجراي برنامه است بايد از زبان و ادب فارسي اطلاع كافي داشته باشد. شايد بتوان گفت كه گوينده بايد خود نويسنده اي ماهر باشد و هر گاه كه در متن مورد اجرا اشتباهي ملاحظه كرد، البته با نظر نويسنده يا تهيه كننده به رفع آن اشتباه اقدام كند و خلاصه  گوينده بايد با كار تمامي اعضا گروه توليد تا حدي آشنايي داشته باشد. لذا گوينده فقط حرف نمي زند بلكه در عين حال كه مشغول اجراي برنامه است با حواس ديگرش مسايل اطراف خود را زير نظر و پيوسته در جريان كار توليد قرار داشته باشد.

گوينده اي كه به جز حرفه گويندگي كه وظيفه اصلي اوست به تخصص هاي مختلفي كه در رابطه با شغل او هستند آشنا باشد و همفكري و همكاري لازم را با گروه توليد داشته باشد بي ترديد موفق تر و كارآمدتر است و نه تنها مورد علاقه همكاران و دست اندركاران برنامه است بلكه به لحاظ توفيقي كه در تهيه برنامه هاي بهتر حاصل مي كند مورد توجه و قبول شنوندگان و بينندگان نيز قرار خواهد گرفت. البته گوينده براي تحصيل تخصص هاي فوق به گذراندن دوره هاي تخصصي نياز دارد و چنانچه به اطلاعات فني مذكور هم واقف نباشد گناهي مرتكب نشده است اما بايد توجه داشته باشد كه طبق فرمايش آيه نهم سوره مباركه زمر «آيا يكسانند آنانكه مي دانند و آنانكه نمي دانند؟»

و آيا به راستي گوينده اي كه در كنار هنر گويندگي به ظرايف و دقايق كار ديگر همكاران توليد واقف بوده و در گير و دار  توليد به كمك اطلاعات جنبي خود يار  و مددكار دوستان و همكاران خود قرار گيرد موفق تر نيست؟ و آيا با ديگران كه از نظر دانسته ها در سطح پايين تري قرار دارند يكسان است؟

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-179.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

سه نوع گوينده

اصولا كساني كه نام و عنوان گويندگي بر آنها گذاشته مي شود جدا از رده ها و دسته هاي مختلف كه وجود دارند به سه دسته تقسيم مي شوند.

اول- گويندگاني كه اصطلاحا خوب حرف مي زنند؛ اين گويندگان در اجراي برنامه هاي راديويي و برخي برنامه هاي تلويزيوني كه قبلا ضبط مي شود موفقند و به خوبي از اجراي متون مختلف بر مي آيند. اين گروه گويندگان با يكي دو بار مطالعه متن و با علامت گذاري روي كلمات و جملات به راحتي از عهده اجرا برآمده و در كوتاه ترين زمان، كار تهيه و توليد برنامه را به انجام مي رسانند. اين افراد ممكن است تحصيلات بالايي نداشته باشند و اگر هم تحصيلات دانشگاهي دارند مطالعات و تجربيات را با هم در اختيار دارند تا در اجراي برنامه هاي خود در كمترين زمان توفيق يابند و بتوانند زحمات گروه توليد را به خوبي و سرعت به نتيجه برسانند. اين گروه گوينده از صداي مطلوب و هوش و فراست كافي بر خوردارند و به راستي تكميل كننده تيم توليد مي باشند گرچه برخي از آنها هنگام اعلام مطلبي كوتاه، مجبورند جمله به جمله مطالب را قبلا يادداشت كنند.

دوم- گويندگاني كه حرف خوب مي زنند؛ اينها كساني هستند كه نياز به متن و نوشته ندارند. چنانچه براي اعلام برنامه احضار شوند يا مصاحبه و گزارشي پيش آيد بي هيچ مطالعه قبلي و با معلومات و محفوظات خود از عهده اجرا برآمده و جمله ها و مفاهيم لازم را به خوبي و في البداهه ايراد مي كنند. اين گروه كه تعدادشان هم بسيار كم مي باشد ممكن است صداي چندان قابل توجه و گيرايي نداشته باشند و يا از تصوير دلنشين و ممتازي برخوردار نباشند اما اطلاعات عمومي، معلومات حرفه اي و ذهن خلاق آنها همواره آماده و جوشان است و در هر شرايطي كه پيش بيايد و موضوع خاصي مورد نظر باشد، در آن زمينه اطلاع كافي داشته و آنچه مي بايست به اطلاع شنونده يا بيننده برسد با حضور ذهن ارايه مي كنند.

سوم- گويندگاني كه هم خوب حرف مي زنند و هم حرف خوب مي زنند كه اگر از تصوير دلنشين و مطلوبي هم برخوردار باشند براي يك تشكيلات ارتباط جمعي حكم جواهر را دارند. اين گوهرها و درهاي بي بديل تعدادشان بسيا كم است. به همين دليل بسيار ارزشمندند. اين گروه هم هنر اكتسابي دارند و هم از هنر ذاتي بر خوردارند. همه فن حريفاني هستند كه صدا و تصوير عالي دارند و همچنين ذهن و انديشه شان نيز بي نظير است. اينها از تحصيلات و تجربه هاي بالايي برخوردارند و پيوسته به محفوظات و ذخاير علمي خود با مطالعات و تحقيقات علمي و فني مي افزايند. اين گروه هنرمند از نخبگان گروه گويندگان هستند.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-178.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

خاطرات  و تجربه هاي گويندگي : فواد بابان

اين مصاحبه مربوطه به سال هاي قبل مي باشد. آن زماني كه آقاي بابان در شبكه اول سيما گويندگي مي كردند. از اين رو تازگي ندارد و شايد هم بعضي از شما دوستان  آن را قبلا خوانده باشيد. اما از آنجا كه حاوي مطالب زيبا و مورد توجه بسياري از علاقه مندان به گويندگي است آن را در اين وبلاگ مي آورم. اميدوارم مورد استفاده قرار بگيرد.

آقاي بابان، اينكه گفتيم موروثي دليل داشت. اين حرفه در خون شما و امثال شماست يا بايد مهارت لازم را كسب كرد؟

در مجموع براي كار گويندگي به جز مساله صدا، طبيعتا داشتن چهره اي نه زيبا، اما چهره اي مورد قبول لازم است - البته اين چهره براي هر كار و هر قسمتي از گويندگي متفاوت است. در قسمت خبر هر چقدر اين چهره جا افتاده تر باشد، طبيعتا مقبول تر است- نداشتن لهجه خاص البته در خيلي از جاهايي كه مختص آن منطقه است اگر لهجه آن منطقه باشد خيلي جالب است و ايرادي ندارد داشتن صدا و تصوير مناسب، اطلاعات عمومي زياد و تحصيلات عاليه در رشته اي كه بيشتر مرتبط است مثل رشته هاي علوم انساني، در واقع از گزينه هاي اصلي انتخاب گوينده است.

اما به طور كلي درصد كمي از كار گويندگي به صورت ذاتي است. 20 يا 30 درصد به صورت ذاتي و ژني، انتقالي و ارثي است و يك استعداد ذاتي و دروني است.

اما قطعا هر صداي زيبايي مناسب اين كار نيست.

اتفاقا اين اشتباهي است كه براي بيشتر افراد وجود دارد. بعضي ها فكر مي كنند صدايشان خيلي قوي است پس گوينده خوبي مي شوند يا بر عكس، بعضي ها فكر مي كنند صدايشان صداي زير يا ريز يا پاييني است و هرگز نمي توانند گوينده شوند. اما به تعداد ابناي بشر سليقه ها فرق مي كند و سليقه ها هم كاملا متفاوت است و اگر كسي داراي صداي معمولي است، نبايد فكر كند كه هرگز نمي تواند گوينده شود. چون گاهي اوقات ممكن است شخصي كه داراي صداي معمولي و آرامي است، گوينده خوبي شود. نحوه اجرا، ميميك هاي صورت و فيگورهاي مختلف، همه اينها فاكتورهايي هستند كه دست به دست هم مي دهند تا ويژگي يك گوينده را كامل كنند و يك گوينده را سوق دهند به سمت كار خوب.  

براي تقويت صدايتان كاري هم انجام مي دهيد؟

من اين كار را زياد انجام نمي دهم ولي براي گوينده لازم است. خيلي از افراد جامعه مان از 6 دانگ تارهاي صوتي و حنجره شان استفاده نمي كنند و خودشان هم اين را نمي دانند كه خيلي راحت مي شود تارهاي صوتي را پرورش داد. البته تارهاي صوتي را نبايد اذيت كرد، مخصوصا كسي كه در اين سبك و راه قدم مي گذارد، بايد پرهيزهاي خاصي داشته باشد. معمولا از خوردن چيزهايي كه خيلي آلرژيك يا حساسيت زا يا محرك هستند مثل ترشي، فلفل يا چيزهايي نظير آب يخ بايد خودداري كرد. البته قياس مع الفارق است ولي از استاد شجريان شنيده ام كه ايشان گفته اند سالهاست من در آرزوي يك ليوان آب ليمو هستم، چون استاد به حنجره شان خيلي اهميت مي دهند و مواظبش هستند و آن صدا، صداي ملكوتي و ماندگار و بي نظيري است.

شما به عنوان مجري، فقط خواننده خبر هستيد يا براي جذاب شدن به آن نمك و فلفل هم مي زنيد؟

ما هم مثل روزنامه ها يك هيات تحريريه اي داريم در بخش هاي مختلف، بخش داخلي و خارجي كه هر كدام داراي سردبير هستند. اينها خبرهاي خام را از كانال هاي مختلف مثل مراكز نمايندگي ما در خارج از كشور به شكل هاي مختلف تلفني، تصويري و مكتوب دريافت مي كنند كه در واحد مركزي خبر اين خبرها پردازش و تقسيم مي شوند و به واحد پخش اخبار انتقال مي  يابند. در واحد پخش اخبار هيات تحريريه هاي مختلفي هستند كه هر كدام يك سردبير دارند. سردبير، اخبار خارجي را بين دبيرهاي خبر خارجي و اخبار داخلي تقسيم مي كند و اعضاي هيات تحريريه اخبار داخلي و خبرها را آماده مي كنند و به كامپيوتر سردبير مي فرستند. وي خبرها را چك مي كند و بعد از چك نهايي، خبرها، رديف و طبقه بندي و به كامپيوتر ديگري داده مي شود كه مختص تايپيست است كه بايد در اختيار گوينده قرار دهد. گوينده هم در اين زمان مي تواند از كامپيوتر استفاده كند و با كد ويژه اي كه خودش دارد، تمام خبرها را مطالعه كند و اگر اظهار نظري دارد مي تواند اعلام كند. البته سابق بر اين گوينده حق چنين كاري را نداشت ولي الان بيش از 8 - 7 سال است كه اين آزادي را نه تنها به گوينده داده اند بلكه از گوينده خواسته اند به صورت اجباري حتما با هيات تحريريه همكاري داشته باشد، زمان بيشتري در هيات تحريريه باشد و پيشنهاد بدهد و چنانچه سردبير هم مورد قبولش بود، پيشنهاد را بپذيرد و اعمال كند. بعد خبرها كه آماده شد، گوينده يك دور خبرها را مي خواند كه اين خودش كار بسيار مهمي است.

خبر را حفظ مي كنيد؟

-... گوينده خبرها را از روي تله پرينتر مي خواند، اينطور به نظر مي رسد كه از حفظ مشغول خواندن است در حالي كه به طور كلي خبر قابل حفظ كردن نيست، چون خيلي از خبرها همان لحظه  به دست ما مي رسد و شايد بعضي اوقات حتي امكان يكبار خواندنش هم براي ما وجود نداشته باشد.

تله پرينتر تكنولوژي جديدي است؟

استفاده از اين دستگاه در همه جاي دنيا باب است؛ براي الفت بيشتر و ارتباط نزديك با بيننده، چون اگر يك گوينده و يك مخاطب در كنار هم قرار بگيرند يا رودر روي هم قرار بگيرند، اگر گوينده به طور مرتب سرش را بالا و پايين بيندازد آن ارتباط قطع مي شود و نوع ارتباط، زيبايي خودش را از دست مي دهد. ولي اگر اين دو، رو در رو و چشم در چشم هم باشند، اين ارتباط خيلي مانوس تر است.   اين دستگاه در سال هاي 66-65 دستي بود و خودمان اخبار را با خودنويس يا خودكار روي رل كاغذ مي نوشتيم و بعد آن را روي ذره بين دستگاهي كه به حالت LD آن را بزرگ مي كرد، مي گذاشتيم و يك نفر با دست آن را مي چرخاند. البته اكثر اوقات كاغذها پيچيده مي شد يا خبر معلوم نبود و مشكلات عجيبي به وجود مي آمد. تا اينكه يك دستگاه از اين كامپيوترها را براي پخش اخبار آوردند اما با وجود 4 گوينده خبر، در شروع خبر فقط يك نفر از گوينده ها مي توانست از اين دستگاه استفاده كند. ولي خب، اين مشكل رفع شد.

به نفع شما، البته.

مي دانيد، لحظه اي كه گوينده تپق مي زند، لحظه وحشتناكي است. هر چقدر اين تپق بدتر و بزرگتر باشد، فشاري كه به گوينده مي آيد بيشتر است، اما اين دستگاه كمك خوبي است.

مثل اينكه تجربيات را تدريس مي  كنيد، درست است؟

به صورت رسمي نه، اما طور غيررسمي و متناوب آموزش مي دهم. به لحاظ اينكه ما از تجربه زيادي برخوردار بوديم و فوق ديپلم بنده دقيقا در همين راستاست، از سوي مديران از من خواسته شده كه در كلاس هاي گويندگي كه به صورت كلاس هاي موقت يك ماهه و براي افراد تازه كار برگزار مي  شد كار اجرا و آموزش گويندگي را به عهده بگيرم و البته همكاران ديگر هم در زمينه آموزش گويندگي فعاليت دارند، از جمله آقاي حياتي و خانم تاج نيا و آقاي افشار كه در دانشكده صدا و سيما فن  گويندگي را تدريس مي كنند.

... و يكي از مواد درسي تاثير احساسات و عواطف روي صداست؟

مواردي كه هميشه به گوينده آموزش داده مي شود اين است كه گوينده مخصوصا گوينده واحد خبر به هيچ عنوان نبايد موضع گيري كند. ما به هيچ جناح و گروهي وابسته نيستيم. اما بعضي خبرها هستند كه گوينده بايد با يك اجراي زيركانه و زيبا آنها را اعلام كند. اگر خبر تاثرانگيز باشد چهره، نوع خواندن، آهنگ آوا و صدا بايد نشان داده و به بيننده انتقال داده شود. يعني اگر قرار باشد يك خبر مثلا خبر تشييع جنازه شهدا يا عزيزان جانباز شيميايي كه شهيد شده اند را اعلام كنيم نبايد عين همان حالتي باشد كه گزارش وضع آب و هوا يا خبر مربوط به آمريكا باشد. در واقع هر خبري در خودش احساسي نهفته دارد، زيبايي كار گوينده و هنرش اين است كه احساس را منتقل كند بدون آنكه موضع بگيرد. البته متاسفانه من خودم اين عيب را دارم كه در مورد بعضي اخبار آلرژي ويژه اي دارم و اصلا نمي توانم خودم را كنترل كنم!

حركات غيركلامي چقدر درخواندن خبر موثر است؟

حركات غيركلامي حركاتي است كه به وسيله حركات بدن، شامل حركت دست و صورت انجام مي شود و بسيار مهم است. البته شايد بعضي آن را رعايت نكنند، كوچكترين حركت لب، ابرو، دست، گوشه چشم و ... همه اينها بارهاي عجيب مختلفي دارند. بار مثبت، منفي، سياسي و ... شما مثلا كافي است بعد از خواندن خبر اغراق آميز، كمي مكث كنيد يا يك مقدار ابرو را بالاتر از حد معمول ببريد، اين عمل كاملا نشان مي       دهد چقدر غلو و اغراق يا دروغ پشت خبر بوده...

ولي شما در اعلام خبر جدي و خشك هستيد؟

قبلا شديدا به ما تاكيد مي شد كه هيچگونه حركت اضافي نبايد داشته باشيم. البته الان خيلي بهتر شده. بله، اصولا خبر كار رسمي است و با اجراي برنامه هاي ديگر فرق مي     كند بايد حالت رسميت ديگري را داشته باشد، البته يك مقدار هم برمي گردد به فرهنگ ما، ولي خيلي بهتر است كار، نرم تر اجرا شود. يك موقع زمان جنگ بود،بايد حالت جنگي مي گرفتيم و در واقع 8 سال اينگونه خبر خوانديم. ولي هيچ الزامي نيست كه آدم خبر را با گردن كلفتي يا ترشرويي يا با اخم و تخم به بيننده انتقال دهد. ما چندين بار افتخار شرف يابي به حضور مقام معظم رهبري را داشتيم و دو بار ايشان موكدا فرمودند كه خبر را راحت تر و آرام تر و با انعطاف بيشتر اجرا كرده و با استفاده از حركات دست و صورت از سفت و سخت اجرا كردن و سيخ نشستن در هنگام خبر خودداري كنيم.

گوينده ها بر اساس مهارت و تخصص چگونه طبقه بندي مي شوند؟

ما دو تا طبقه بندي در كار گويندگي داريم. يكي بر اساس سنوات كار كه هر چقدر سنوات بالاتر برود درجه اش هم بالا تر مي رود. ابتداي كار يك گوينده، رديف شغلي اش يك است بعد از چهار سال مي شود گوينده 2 ، بعد مي شود گوينده 3، 4، 5 و بعد مي شود گوينده ارشد يعني بعد از 20 سال از بدو كار تا آن زمان هر سه سال يا چهار سال با گذراندن دوره هاي مختلف، كلاس هاي زبان، و به روز بودن خود گوينده، اينها باعث مي شود ترفيعاتش را از نظر شغلي بگيرد و اين رده هاي شغلي را از 1 تا ارشد طي كند و حقوقش هم بر همين مبنا بالا مي رود، درست مثل يك كارمند معمولي كه هر چند سال، يك پايه مي گيرد. اما اگر از نظر كيفيت بخواهند يك گوينده را ارزشگذاري كنند، داستان فرق مي كند. درست عكس گروه و رديف است. يعني گويند ه ايي كه كارش ضعيف بوده و در ابتداي كار است مي گويند اين گوينده درجه 5 است، بعد مي شود گوينده درجه 4، 3۱،۲، و بعد هم مي شود گوينده ممتاز. يعني عكس آن پايه ها رديف شغلي كه از 1 تا 5 مي رفت، اين از 5 مي آيد تا 1 . گوينده ارشد هم گوينده اي است كه اين مراحل را گذرانده و از هر نظر، هم از نظر سردبير و هم كيفيت كار مورد تاييد است. البته تجارب هم كمك مي كند. مثلا بنده الان به غلط ! جزو گوينده هاي ارشد هستم، در صورتي كه  آقايان افشار، حياتي و خانم ها تاج نيا، اصغري و صداقت جزو گوينده هاي ارشد سازمان هستند. بعد از آن گوينده هاي درجه 1 و 2 و ...و دستمزدي هم كه پرداخت مي شود منهاي حقوق، اگر اضافه بر آن كار شود بر اساس همان رده است كه گوينده ممتاز دستمزدش با گوينده درجه يك فرق مي كند.

با اتفاق  ها و احساسات شخصي خود در هنگام قرائت خبر چگونه برخورد مي كنيد؟

اتفاقا همين چند روز پيش دست چپم به شدت درد مي كرد و طوري بود كه احساس مي كردم حتما قلبم ناراحت است و بايد بروم نوار قلب بگيرم. اتفاقا همان روز خبر هم داشتم؛ خبر ساعت 21. خلاصه من با درد خيلي شديد رفتم در استوديو تا خبر را بخوانم ولي به محض اينكه كار شروع شد، درد را فراموش كردم. وقتي از استوديو بيرون مي آمدم به همكاران گفتم خيلي جالب است، من قبل از اينكه به استوديو بروم درد شديدي داشتم، ولي الان كه خبر را خواندم دردي ندارم و هنوز اين جمله ام به پايان نرسيده بود كه درد دستم شروع شد. بعضي چيزها رفلكس هاي عصبي است مثل خميازه كشيدن، عطسه و سكسكه؛ اينها چيزهايي هستند كه در استوديو فراموش مي شوند.چنان فراموش كه انگار هرگز چنين اتفاقي نيفتاده. آنجا تمركز لازم به صورت اتوماتيك براي آدم ايجاد مي شود كه به هيچ عنوان ياد چيزي نمي افتد.

فشار روي گوينده ها بالاست؟

بله، خيلي زياد. بعضي اوقات خبرها دير به دستمان مي رسد؛ مخصوصا خبرهاي نيمروز، چون ساعت 2 بعدازظهر لحظه اي است كه تمام اتفاقات صبح با فاصله نه چندان زياد به دست ما مي رسد و تا بخواهند فيلم ها را با اخبار هماهنگ كنند، كمي اذيت مي شويم و اين فشار به حدي است كه گاهي اوقات وقتي از استوديو بيرون مي زنم، احساس مي كنم پاهايم قدرت حركت ندارند! يك روز در پايان بخش نيمروز من و آقاي حياتي خبري خوانديم. عينك آفتابي ام روي ميز بود و وقتي خبر تمام شد آقاي حياتي به من گفتند چه عينك قشنگي! و من هم گفتم بله، بعد هم آن را به چشمم زدم. لحظه، لحظه اي بود كه خبر تمام شده و قرار نبود تصوير ما روي آنتن باشد، ولي تصوير ما روي آنتن بود؛ من با عينك آفتابي و آقاي حياتي. آقاي حياتي متوجه اين قضيه شد و گفت: بابان تو روي آنتني! من همان لحظه عينك را از روي چشمم برداشتم و اينقدر آن را در دستم فشار دادم كه تكه تكه شد.

سال ها پيش در استوديو گوينده رابط بودم. مراسم رژه اي بود كه در بيرون استوديو و در داخل شهر انجام مي شد. در زماني كه صداي آنها پخش مي شد مي خواستم براي خودم متن بنويسم و تمرين كنم و اين كار را كردم، غافل از اينكه صدايم روي آنتن است. مي گفتم: هم اكنون نيروهاي رزمنده و مسلح،... بعد قطع مي  كردم و مي  گفتم نه، اينطوري نه و دوباره آن را با لحن ديگري مي خواندم. بعد از يك دقيقه ديدم تمام عوامل مركز در اتاق فرمان جمع شده اند كه آقا چه كار داري مي كني؟ خلاصه جريمه سنگيني شدم.

آيا به همان نسبت تشويق هم مي  شويد؟

بله. بارها شده اگر چيزي را خوب خوانده ام، وقتي از استوديو آمده ام بيرون، از طرف مديران كل، همان لحظه به من پاداش نقدي يا سكه داده اند. مرحوم فرهودي مديركل پخش اخبار، ايشان ضمن اينكه 3-2 بار درست و حسابي مرا جريمه كرد، 3-2 بار مرا خيلي خوب مورد تشويق قرار دادند.

فكر مي كنيد بدترين جريمه اي كه شديد چه بود؟

۱۰ روز كسر حقوق، درج در پرونده و يك مقدار عقب افتادن يكي از پايه هاي شغلي ام.

فكر مي كنيد تب دوربين با گذشت 30 سال سابقه كاري چه ميزان در وجود شما تغيير كرده؟

كلا دوربين آدم را مي گيرد. ولي بعضي ها را ديرتر مي گيرد. بعضي ها روزهاي اول و ماه هاي اول تب ندارند، بعدا تب مي گيرند، بعضي ها از همان اول تب دارند و بعدا كم  كم اين تب كم مي شود. خيلي ها هم مي گويند ما اصلا تب نداريم كه اين خوب نيست. مثل اين مي ماند كه كسي بگويد من از هيچ چيز نمي ترسم. حالت طبيعي اين است كه آدم در بعضي شرايط از بعضي چيزها بترسد. گوينده هميشه در تب و تاب است. اما همه اينها با ايمان به خدا و توسل به ائمه و يك تطمئن القلوب، ذكر يك آيه كوچك قبل از خبر، صلوات، بسم  الله و ... حل مي شود و چنان به آدم نيرو مي دهد كه تا پايان خبر آن تب ها نمودار نمي شود، ولي تب دوربين و ميكروفون تا مدت هاي زيادي هم گوينده ها را مي گيرد و من هم از اين قضيه مستثني نبودم و آن اوايل تا مدت هاي زيادي تمام بدن يا صدايم مي لرزيد، خيس عرق مي شدم يا تا مدتي بايد روي صندلي مي نشستم تا حال عادي پيدا مي كردم، ولي الان براي رفتن به استوديو شتاب و عجله دارم. ضمن اينكه بي تفاوت نيستم، چون به هر صورت برنامه زنده گونه هاي زباني عوامل ارتباط دهنده در برنامه هاي راديو يعني زبان "متون گفتاري وخبري"است.
توضيح اينكه، چهار وجه هر ايده برنامه اي (يعني موضوع، هدف، قالب و مخاطب) در هر برنامه فضا و موقعيت ارتباطي خاصي پديد مي آورند كه اين فضا و موقعيت مقتضي گونه زباني خاصي(ازحيث واژگان، جنبه هاي دستوري و نظام آوايي) است.
به ديگر بيان، زبانهاي ارتباطي گوناگوني، به اقتضاي موقعيت هاي مختلف ارتباطي، در راديو شكل مي گيرد كه آنها را مي توان براساس ميزان كاربردشان به دو دسته تقسيم كرد:


1- گونه هاي زباني خاص و كم بسامد راديو، شامل:
- گونه زباني كودك (نظير برنامه سلام كوچولو)
- برخي گونه هاي نامعيار(نظير گونه زباني برنامه چهارراه جواني كه خصلت نمايشي دارد ومتأثر از يك سبك اجتماعي است، همچنين برخي گونه ها با گرايش به فارسي كهن و تلفظ هاي بعضاً مهجور)
- لهجه ها و گويش هاي اقليمي مورد استفاده در پاره اي از برنامه ها (نظير برنامه نقلك از راديو كرج)
2- گونه هاي زباني عام و پربسامد راديو، شامل:
گونه هاي رايج و مسلط در سطح شبكه هاي ملي و بسياري از شبكه هاي استاني ( ازجمله زبان خبر و گونه هاي زباني تقريباً همسان در عموم برنامه ها مثل راديو پيام)
آنچه نوعاً تعبير "زبان رسانه" برآن اطلاق مي شود و مورد نظر و اشاره اهل ادب و زبان شناسان در مقاله ها و سخنرانيهاست همين دسته اخير است يعني زبانگونه هايي كه در بيشتر موقعيت هاي ارتباطي راديو در سطح شبكه هاي ملي به كار مي روند.
شناخت خصوصيات اين گونه هاي زباني و صورتهاي معياري آنها بلحاظ كاربرد وسيعشان در برنامه هاي راديو حائز اهميت است.
 
در يك تقسيم بندي، مجموعه اين گونه ها را مي توان، به اعتبار درجه رسميتشان، در سه دسته كلي قرار داد:
الف)گونه هاي نوشتاري (لفظ قلم، رسمي)
ب)گونه هاي نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي)
ج)گونه هاي گفتاري (محاوره)
 
گونه هاي نوشتاري (لفظ قلم، رسمي)
شماري از گفتارها در راديو، به حكم پاره اي ملاحظات رسانه اي و ضرورتهاي ارتباطي، به لفظ قلم نوشته و بيان مي شوند.
البته، سبك و سياق لفظ قلم در برنامه هاي مختلف راديو يكسان نيست مثلا، در متن هاي خبري و تفاسير سياسي، يا برخي گفتارهاي علمي، زباني بكار مي رود كه با زبان مطالب ادبي و ذوقي در راديو تفاوت دارد.
بر اين اساس،گونه هاي نوشتاري در راديو را مي توان به دو مجموعه زباني تقسيم كرد: گونه هاي "نوشتاري ساده" و گونه هاي "نوشتاري ادبي"، به شرح زير:
زبان نوشتاري ساده
مشخصه هاي اصلي اين زبان بدين قرار است :
واژگان و تركيب عبارات و جملات در آن عموماً ساده و روان و فاقد آرايه هاي ادبي و بار عاطفي اند. اگرچه
اين زبان به مقتضاي موضوع گاه به برخي اصطلاحات و واژگان تخصصي آميخته مي شود، تعقيد و تكلّفي درآن نيست و فهم آن راحت است. اين زبان صرفاً وسيله انتقال پيام و افاده معناست و خود در ميان نيست، يعني شنونده را درگير كلمات و الفاظ نمي كند.
زبان نوشتاري ساده بيشتر در برنامه هايي به كار مي رود كه به نوعي درجه رسميت آنها بالاست و فضاي كار اصولاً اقتضاي بيان محاوره و شكسته گويي ندارد.نظير اخبار و متون خبري و گزارشها و تفسيرهاي سياسي و نيز پاره اي گفتارهاي فرهنگي، ديني، تاريخي، علمي و هنري با صبغه پژوهشي و كارشناسانه.
البته، همچنانكه پيش از اين اشاره شد،گونه هاي زباني در راديو، به سبب تنوع خصائص برنامه اي (موضوع،
ويژگيهاي مخاطب، اهداف كار و قالب برنامه ها)صورت واحد و يكپارچه اي ندارند، بالطبع،گونه هاي نوشتاري ساده نيز در بافت هاي موقعيتي مختلف با هم فرق مي كنند.
متن هاي زير شواهدي از اين گونه هاست :
متن1)
"شهر يزد در محل كنوني خود به دست يزدگرد اول، پادشاه ساساني، بنا شد و بعد سه تن ديگر از پادشاهان ساختمان آنرا تكميل كردند. نام يزد از واژه يزدان مشتق شده و در آغاز "يزدان گرد"بوده، يعني شهر خدا.
ولي پيش از آنكه شهري به نام يزد و يزدان گرد ساخته شود،كمي دورتر، در سي چهل كيلومتري جنوب شهر كنوني، شهر مهم ديگري در زمان فرمانروايي مادها به نام ايساتيس وجود داشته و معلوم نيست به چه علت از بين رفته و خراب شده است"
متن2 )
"عموماً دانش آموزان عادت دارند كه شب امتحان تا دير وقت بيدار بمانند، غافل از آنكه همين بيداري از كارايي ذهن و مغز آنها كم مي كند.
متخصصان مي گويند: خواب به اندازه و كافي براي ذخيره سازي و بهره گيري دوباره از محفوظات مغز نهايت اهميت را دارد. كسي كه كمتر از سه ساعت در شب بخوابد، روز بعد تا سي درصد مهارت و كارايي خود را از دست مي دهد و تكرار بيخوابي همراه با كارمغزي مي تواند خطرناك باشد"
متن3)
"يكي از ناكارآمدترين روشهاي تربيتي كه از سوي والدين مورد استفاده قرار مي گيرد اقدام به تنبيه بدني كودكان است.
اين مساله باعث بروز رفتارهايي از طرف كودك، جهت كم كردن يا حتي خنثي سازي اثرات تنبيه مي شود و در درازمدت اثراتي به مراتب شديدتر از رفتار اوليه از خود برجا مي گذارد"
دامنه زبان نوشتاري ساده در راديو از گونه اي نازل از حيث عناصر زباني(نظيرمتن3) تا گونه اي فخيم و سنجيده
(متن 1) نوسان دارد.گونه زباني متن2، همچنين گونه رايج در اخبار راديو در ميانه اين طيف قرار مي گيرند.
علت نازل بودن زبان در متن 3 وجود تعابير نامناسب و خطاها و مسامحات زباني در متن است، نظير تركيباتي چون"از سوي والدين" ، "از طرف كودك" ، "مورد استفاده قرار دادن" ، "اقدام به تنبيه بدني كردن" ، "جهت كم كردن" ، "اثرات" و "رفتار اوليه (كدام رفتار؟).
چنانكه گفته شد، يكي از زمينه هاي كاربرد زبان نوشتاري ساده در راديو خبرنويسي است.متن هاي خبري رسمي ترين گفتارها در رسانه اند.بنابراين، سعي مي شود كه به زباني سنجيده و صريح و به دور از ابهام و كژتابي به نگارش در آيند.به علاوه، چون سرعت در انتقال خبر حائز اهميت است اين متن ها حتي الامكان به شكلي مختصر وروان نوشته مي شوند.
البته، اختصار وگزيده نويسي نبايد منجر به حذف اطلاعات مهم و كليدي خبر شود و در متن ايجاد ابهام كند، همچنانكه نبايد تراكم در اطلاع رساني را موجب شود و مخاطب را سردرگم سازد.
پردازش هرخبر، بسته به جزئيات موضوعي و ارزشهاي محتوايي آن، قسمي از آرايش اجزا و عناصر زباني را اقتضا دارد كه بي ملاحظه آنها مقصود پيامرسان برآورده نمي شود.
در خبر براي انتقال هر مفهوم سياسي يا اقتصادي هر اصطلاحي را نمي توان به كار بست.نيز بار معنايي خاصي كه هر واژه به ذهن القا مي كند مانع از جانشيني واژه هاي معادل آن مي شود.جابجايي عبارات نيز (ولو وفق الگوهاي نحوي و ضوابط دستوري باشد) لزوماً مجاز نيست. اينها روي هم به زبان خبر خصوصيتي حرفه اي مي دهند وآنرا از ساير گونه هاي نوشتاري متمايز مي كنند.
توجه به اين نكته هم ضروري است كه زبان خبر و طرز نگارش آن در راديو با مطبوعات فرق دارد. در راديو حتي الامكان از درازنويسي (آوردن جملات طولاني) و انباشتن اطلاعات خبري و اصطلاحات تخصصي در متن (خصوصا نخستين جمله) پرهيز مي شود تا مخاطب خبر را سريع تر و با فعاليت ذهني كمتري دريافت كند. ذيلاً، يك خبر مندرج در مطبوعات را (كه به تفصيل بيان شده) نقل مي كنيم، سپس در ادامه متن تلخيص شده آن را براي راديو بيان ميكنيم :
"حراج كريستي در هفته گذشته گران ترين اثر هنري آسيا را به فروش رساند.اين اثر هنري كوزه اي آبي و سفيد است كه يوان ديناستي در قرن 14 آن را ساخته است و در زمره يكي از زيباترين آثار هنري آسيا به حساب مي آيد. در ابتداي برگزاري حراج، قيمت پايه در نظر گرفته شده 15ميليون و 688 هزار دلار بودكه در پي تماس هاي متعدد و رقابت بسيار اين قيمت به 27ميليون و700 هزار دلار افزايش يافت. اين فروش نه تنها بالاترين قيمت پرداخته شده براي يك اثر هنري چين است بلكه گرانترين قيمتي است كه در سال جاري در حراج كريستي پرداخت شده است. دسموند هيرلي مدير برگزاري برنامه با اعلام خرسندي از برگزاري چنين حراجي گفت: اين كوزه هاي زيبا يك اثر ويژه است كه از قرن ها پيش به يادگار مانده است.اين كوزه يكي از كوزه هاي زيبا و هنري چين است كه با اشعار و نوشته هاي مختلف به رنگ آبي و زيبا تزئين شده و به اعتقاد كارشناسان از اين نوع هنر خاص تنها هشت كوزه برجاي مانده است"(روزنامه شرق).
 
تنظيم و نگارش خبر براي راديو:
"هفته گذشته يك كوزه چيني،مربوط به قرن چهاردهم، 27 ميليون دلار به فروش رفت.
اين كوزه كه گفته مي شود گرانترين اثر هنري آسياست از كوزه هاي زيبا و تاريخي چين است كه با اشعار و نوشته هاي مختلف به رنگ آبي و سفيد تزيين شده.
به گفته كارشناسان از اين نوع كوزه هاكه جزو آثار هنري ويژه محسوب مي شوند تنها هشت عدد در دنيا باقي مانده.
اين كوزه 27 ميليون دلاري را هفتصد سال پيش فردي به نام يوان ديناستي ساخته است"
در تنظيم و تلخيص خبر مذكور فقط اطلاعات اصلي و كليدي نقل شده و از ذكر اطلاعات جانبي و كم اهميت،به سبب رعايت گزيده گويي و سرعت در انتقال اخبار در رسانه شنيداري راديو پرهيز شده است.به علاوه،در سطر آخر يك بار ديگر قيمت كوزه (كه مهمترين اطلاع متن است)وقدمت آن را از باب تاكيد و ملاحظه حال شنونده اي كه سطر اول خبر را نشنيده ذكر كرده ايم(اين كار در مطبوعات لازم نيست)
 
گونه هاي نوشتار ادبي
اين گونه هاي زباني بيشتر كاركردي حسي و عاطفي دارند.گفتار ادبي در راديو هنگامي به كار مي آيد كه موضوع به نوعي با عواطف و روحيات مخاطب مرتبط باشد و برنامه ساز درصدد آن باشد كه مخاطب را به رفتار عاطفي خاصي ترغيب نمايد يا احساسي را در او برانگيزد. نويسنده در اين مقام با ايجاد جلوه هاي تصويري و فضاهاي حسي و لطيف در متن و با درگيركردن قوه احساس و تخيل مخاطب پيام خود را انتقال مي دهد، نظير متن هاي زير:
متن1)
"براي آنان كه با از دست دادن كمترين موقعيتي غمگين و آزرده مي شوند اين سخن افلاطون شنيدني است:
اگر روزي آمد و تو از شأن و مقامي كه داشتي فروافتادي غمگين مباش و اندوهگين مشو. بنگركه هرغروب خورشيد با همه شكوه و عظمتش در دل تاريكي ها فرومي رود، وهر بامداد، درخشان و سرفراز از افق سر برمي آورد"
متن2- براي آغاز برنامه)
"اين گفته انديشه برانگيز از لامارتين است كه براي بيان مفهوم عشق و دوستي بايد لغت نامه اي به وسعت همه دلهاي مهربان تاليف كرد.
اما در چنين لغت نامه اي، در پيشاني صفحه اول آن، واژه اي خودنمايي مي كند كه همه مفاهيم دوستي را يكجا با خود دارد. واژه سلام..."
و متني ديگر كه اگر چه نقش اطلاع رساني هم دارد كاركرد اصلي آن احساس برانگيزي است:
متن3)
"آيا هنر مرزي دارد؟آيا هنر محدود شدني است؟براي آنكه به اين سوال پاسخ دهيد يك لحظه چشمهاي خود را ببنديد و تصور كنيد در اين حال كه توانايي ديدن نداريد مي خواهيد نقاشي كنيد.آيا مي توانيد؟
قطعاً كار ساده اي نيست؛ شايد هم محال به نظر بيايد؛ اما واقع امر، اين كار شدني است.
اي كاش، هفته گذشته شما هم نمايشگاه آثار نقاشي كودكان و نوجوانان نابينا را ديده بوديد.آنها با دستهاي خود سبزي و شادابي بهار، صفاي دشت، پرواز پرنده، رقص برگها و جوشش چشمه و زيبايي گل سرخ را مي بينند و روي بوم نقاشي تصوير مي كنند.
ديدن آثار اين هنرمندان نابينا كه رنگها را از روي بوي آنها حس مي كنند شما را در برابر دنياي بدون مرز هنر قرار مي دهد و بي اختيار لب به تحسين مي گشاييد.
خانم مهوش سپهر كه مبتكر رنگهاي نقاشي مخصوص كودكان است مي گويد: وقتي رنگي بوي گل ياس مي دهد فرد نابينا متوجه مي شود كه اين رنگ سفيد است،همينطور وقتي او به دنبال رنگ زرد است رنگي را انتخاب مي كند كه بوي زرد چوبه مي دهد. زندگي با همه زيباييهايش در دستان اين هنرمندان مي بالد و شكل مي گيرد وتو باور مي كني كه هنر محدوديتي ندارد"
زبان نوشتاري ادبي نيز نظير نوشتاري ساده، طيفي از گونه ها را (از حيث قواعد دستوري، سطح واژگان و نحو جمله) در برمي گيرد. در يك سوي اين طيف گونه نازل و در سوي ديگر آن گونه فخيم ادبي قرار دارد، سه متن پيش از جهت گونه زباني در ميانه اين طيف قرار مي گيرند.
درباره زبان ادبي در راديو نكاتي در خور تذكر است. نخست آنكه، اين گونه را نبايد با گزافه گويي و زبان شاعرانه كاذب كه در واقع، گونه اي ادبي نما و غيراصيل و تفنني است يكي شمرد. در گونه اخير، كه متاسفانه سالهاست در راديو باب شده، قصد نويسنده بيشتر زيبايي آفريني صوري است، يعني نگارش نثرهاي آهنگين و پر طنطنه بي آنكه مضمون روشني داشته باشند يا پيام خاصي افاده كنند.
تصرفات سليقه اي و غيرمسئولانه در سطوح زبان، بي قيدي نسبت به ساخت دستوري، بازي با كلمات، تراكم عناصر شعري و تعبيرهاي مبالغه آميز و عبارتهاي تزييني بي نقش و نهايتاً معناگريزي از خصوصيات شاعرانگي كاذب است، نظير متن زير:
"از ژرفاي نگاه چكاوكي كه امتداد پروازش در فراخناي دشت زندگي و سيّال دل عاشقانه رازي است ناگشوده، تو را به نظاره ايستاده ام كه به شمشادهاي بيدار اقتدا كرده اي و بلوغ حضور را چونان تنديسي از نجابت در پيشگاه زمان فرياد مي كني"
اين قبيل نوشته ها، گذشته از آنكه اساساً تاثير عاطفي اندكي دارند، با طبيعت راديو كه رسانه اي شفاهي است (و در آن زنجيره گفتار سريعاً توليد و در بعد زمان محو مي شود و ناگزير به همين سرعت بايد درك شود) چندان سنخيتي ندارند، زيرا مضمون آنها را مخاطب به سختي دريافت مي كند (البته اگر مضموني در كار باشد)
بايد توجه داشته باشيم كه تنها عوامل زباني و عناصر واژگاني نيستند كه متني را ادبي مي كنند. از باب نمونه، دو متن را با موضوعي يكسان با هم مقايسه مي كنيم:
متن1)
"ميهنم ايران ؛
با تولبريزم از درخت، آب، آفتاب.
با تو سرشارم از عشق، جان ، ايمان.
خاكت اي پاك، طعم باران مي دهد..."
متن2)
"در حالي كه داشت به پسرش كمك مي كرد تا نقشه جغرافياي ايران رارسم كند گفت: به خاطر بسپار كه هر جا قلم مي گذاري بايد روزي وجب به وجب هم قدم بگذاري. چون كسي كه وطن خود را نمي شناسد مثل كسي است كه در خانه اي زندگي مي كند و آن را نمي شناسد"
چنانكه ملاحظه مي شود در متن نخست، نويسنده موضوع (عشق به ميهن) را با كلماتي زيبا و در بافتي شعرگونه انتقال داده است. با وصف اين، متن چندان احساس برانگيز نيست، اما همين موضوع در متن طرح گونه دوم به شيوه اي بيان شده كه به رغم زبان ساده آن عواطف مخاطب را بر مي انگيزد.
غرض آنكه، براي نوشتن گفتار ادبي در راديو نبايد يكسره به سراغ كلمات زيبا و تركيب هاي مخيّل و نمادين رفت. نوشته ادبي و هنري لزوماً مترادف با بيان شاعرانه و جملات خيال انگيز نيست. اصل آنست كه نويسنده در احساس مخاطب چنگ اندازد و او را متأثر سازد. اين مقصود در بسياري از موارد تنها با خلق گفت و شنودي ساده يا به تصوير كشيدن صحنه اي يا توصيف موقعيتي حاصل مي شود، بي آنكه نيازي به واژگان مطنطن باشد.
نكته ديگر آنكه، زبان ادبي راديو در هر بافتي (برنامه اي) با لفظ قلم ملازمه ندارد. همچنانكه در ادامه خواهيم گفت خيلي از متن هاي ادبي راديو به زبان نيمه رسمي نوشته مي شوند.
 
گونه هاي نوشتاري-گفتاري(نيمه رسمي)
اين زبان از لحاظ نحو و ساخت دستوري تابع قواعد نوشتاراست، اما در شكل بيان( در برخي صورتهاي فعلي و عناصر زباني) به محاوره نزديك مي شود. از اين رو، در پيوستاري كه نمودار تحول زباني متن هاي راديو از گونه هاي"نوشتاري" به گونه هاي "محاوره" است زبان "نوشتاري-گفتاري" را مي توان حدفاصل زبانهاي مذكور فرض كرد.
كاربرد اين زبان در بسياري از برنامه ها و موقعيت هاي ارتباطي در راديو (مواردي كه نه مي توان زبان رسمي برنامه هاي خبري را به كار گرفت و نه عيناً به زبان محاوره سخن گفت) اجتناب ناپذير است. خصوصا اينكه اجراي گوينده در راديو حتي الامكان بايد حس سخن گفتن با مخاطب را انتقال دهدنه حالت روخواني يا متن خواني صرف را، وبراي القاي چنين حسي است كه برخي مجريان برنامه ها، به مقتضاي شم زباني خود، پاره اي از عناصر را در زنجيره گفتار مي شكنند يا كوتاه مي كنند.
متني كه به گونه نيمه رسمي نوشته مي شود (به رغم شكستگي برخي الفاظ) به سبب سنجيدگي واژگان و نظم دستوري با گفتار محاوره فرق دارد. به عبارت ديگر، بداهه گويي (سخن گفتن بدون نوشته قبلي) در راديو ندرتاً به سبك نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي) امكان پذير است. در زبان نيمه رسمي راديو تنها محدودي از عناصر دستوري، به شرحي كه ذيلاً مي آيد، شكسته يا كوتاه مي شوند:
- برخي صورتهاي فعلي از بن مضارع (مي گويد/ مي گه، قرار مي دهند/ قرار مي دن)
- نقش نماي"را" (كتاب را/ كتاب رو)
- فعل اسنادي"است" (زياد است/ زياده)
- ضمير متصل جمع (كشورمان/ كشورمون)
- ضمير اشاره (آن/ اون ،آنهاو آنان/ اونها)
- صيغه هاي ماضي نقلي (گفته است/ گفته،گفته اند/ گفتند،گفتن)
متن زير شاهدي از اين گونه زباني است:
"در دنياي امروز ،بيشترين مصرف داروها مربوط به داروهايي ست كه براي رفع اضطراب و رسيدن به آرامش توصيه و مصرف ميشن.
بسياري از روانشناسان معتقدند، اگر ما نحوه نگاه خود به مسائل اطرافمون رو تغيير بديم مي تونيم بدون استفاده از داروهاي آرام بخش روان آرامي داشته باشيم"
بايد توجه داشت كه شكستگي افزون برموارد شش گانه فوق (و معدودي از عناصر دستوري يا قاموسي كه( حسب مورد و به مقتضاي شأن گفتار شكسته مي شوند) نظير "اگر، مگر، ديگر/ اگه، مگه، ديگه" ، "ماندگار/ موندگار") اغلب متن را از سبك "نوشتاري-گفتاري" ، بلكه از صورت طبيعي و بهنجار خارج مي سازد. نظير شكستگي كلمات ميان و جوان در متن زير:
"اگر به گسترش اعتقادات ديني در ميون جوونها [بين جوانها] توجه بيشتري بكنيم، مي بينيم كه جوونها [جوانها] با گرايش به مسائل ديني، در برابر ناملايمات روحي مقاومتر ميشن و از بي هويتي رنج نمي برن"
همچنين است شكستن بي مورد كلمه "تاباندن" در متن زير (كه معناي اين مصدر را تغيير داده است)
"براي تغيير زندگي و تابوندن نور شادي و اميد، بايد انديشه ها و افكار ناصواب رو از ذهنمون پاك كنيم"
متن در واقع بايد به شكل زير نوشته مي شد:
"براي ايجاد تغيير در زندگي و درخشش نور شادي و اميد در دلها، بايد انديشه هاي نادرست رو از ذهنمون پاك كنيم"
به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه عناصري كه معمولاً در موقعيتهاي گفتاري و زبان محاوره به كار نمي روند شكسته نمي شوند. مثلاً "كاهش مي يابد" و "مي نگرد" را (گو اينكه افعال مضارع اند) نمي توان به صورت "كاهش مي يابه" و "مي نگره" بيان كرد. صورت گفتاري اين دو فعل "كاهش پيدا مي كنه" و "نگاه مي كنه" است.
علاوه بر اين گاه كاربرد عناصر ادبي و شعري در متن، ولو اينكه در معرض شكستگي هم نباشند، با سبك و سياق گفتار نيمه رسمي سازگار نيست. نظير واژه "تاباندن" در متن پيش يا حرف "خويش" در متن زير:
"هيچ وقت نمي توان خلاف جريان آب شنا كرد، بايد واقعيتها رو پذيرفت. تلخي و شيريني زندگي رو چشيد و خويش [خود] رو بدست سرنوشت سپرد"
نظير آنچه درباره زبان "نوشتاري" راديو گفته شد، زبان "نوشتاري-گفتاري" نيز داراي گونه هاي ساده و ادبي است. ذيلاً نمونه متن هايي كه با اين گونه زباني نوشته شده از برنامه هاي راديو بيان مي شود:
- گونه نيمه رسمي ساده
"در بين دانشمندان و نوابغ دنيا كم نيستند افرادي كه در خانواده اي تهي دست به دنيا اومدن، اما با اتكا به پشتكار و استعداد خدادادي سرمنشاء تحولي شدن كه در تاريخ حيات بشر ماندگار شده. نظير لاپلاس كه پدرش دهقاني فقير بود و اونقدر استطاعت نداشت كه هزينه تحصيل فرزند خود رو تأمين كنه"
-گونه نيمه رسمي ادبي
"اميد به آينده همچون چراغي در قلبم سوسو مي زنه و هيجان گرمي درياي روحم رو به تلاطم وا مي داره. حسي ناآشنا در همين نزديكي هاس"


تفاوت زبان "نوشتاري-گفتاري" با زبان "نوشتاري" در دو چيز است:
1- سطح واژگان (واژگان در زبان رسمي در مجموع، فخيم تراز زبان نيمه رسمي است)
2- پديده شكستگي (زبان رسمي به لفظ قلم و فاقد شكستگي است ولي زبان نيمه رسمي در محدوده شش عنصر دستوري و گاه بيشتر شكسته مي شود)
همچنانكه گفته شد ظرفيت ارتباطي زبان "نوشتاري-گفتاري" راديو به سبب خوي دو وجهي آن از هر يك از زبانهاي "نوشتاري" و "گفتاري" بيشتر است و از همين رو بخش قابل ملاحظه اي از متن هاي راديو به اين گونه نوشته و اجرا مي شوند.
اين البته مقتضاي طبع راديو است. چه، دراكثر برنامه هاي آن مناسبترين شكل زباني و سبك بياني، گونه اي است كه در واقع نوعي صحبت كردن و سخن گفتن ِ سنجيده و روان با مخاطب باشد. يعني زباني كه هم به سياق گفتار باشد و هم به قاعده نوشتار
 
زبان گفتاري راديو
زبانگونه هاي گفتاري در راديو به دو دسته متفاوت تقسيم مي شوند: يكي گونه هاي داستاني و نمايشي كه ساختارهاي هنري و شكلي كاملاً طراحي شده و پيش ساخته دارند و ديگري گونه هايِ ارتباطي عوامل برنامه (گوينده، گزارشگر،...) يا به عبارتي، زبان صحبت كردن و سخن گفتن در برنامه هاي راديو كه معمولاً حالت بداهه دارد و برنوشته اي مبتني نيست.
مقصود ما از زبان گفتاري (در مقابل زبان هاي رسمي و نيمه رسمي) دسته اخيراست، يعني گونه هايي كه در موقعيت عام ارتباطي به كار مي روند و عرفاً از مصاديق زبان رسانه شمرده مي شوند (نه زبان نمايش و متن هاي گفت و شنودي مبتني بر ديالوگ)
زبان گفتاري راديو نيز نظير زبانهاي نوشتاري (رسمي) و نوشتاري-گفتاري (نيمه رسمي) بسته به نوع برنامه و درجه رسميت موقعيت، صورتهاي گوناگوني پيدا مي كند. مثلاً زبان گفتگو در ميزِگرد سياسي با زبان گفتگو در برنامه خانواده و نيز در برنامه هاي سرگرم كننده يكي نيست. اين گونه ها از حيث واژگان و ساخت دستوري و از جنبه آوايي و ميزان شكستگي با هم فرق دارند.
به نظر مي رسد كه صورتهاي مختلف زبان گفتاري در راديو طيفي را تشكيل مي دهند كه يك سوي آن به گونه نيمه رسمي (نوشتاري-گفتاري) وسوي ديگر آن به محاوره طبيعي (زبان مردم) منتهي مي شود. گونه اي كه در كانون اين طيف قرار دارد پر بسامدترين گونه گفتاري در راديو است كه ما آن را محاوره رسمي يا "محاوره راديويي" مي ناميم.
"محاوره راديويي" به گونه اي كه زبان شناسان آنرا گونه گفتاري زبان معيار فارسي توصيف مي كنند (يعني زبان تحصيل كرده هاي طبقه متوسط و بالاي شهر تهران) بسيار نزديك است.
يادآور مي شود كه زبان گفتاري در راديو، هر چند از سنخ محاوره است طابق النعل آن نيست. اصولاً زبان محاوره (به مفهوم عيني و اصيل آن) تنها به گفتار خود مردم محدود مي شود.به عبارتي، اين زبان به محيط طبيعي خود وابسته است و با زبان مقابل ميكروفن كه زبان مقيدي است فرق دارد.
عوامل راديو در موقعيت هاي مختلف ارتباطي عموماً سعي مي كنند رفتار زباني ِ منضبط و سنجيده اي از خود نشان دهند. بويژه آنكه اين رفتار به منزله جنبه اي از شخصيت و منش اجتماعي آنان در معرض قضاوت مخاطب قرار دارد و در عرف رسانه نيز نموداري از اقتدار و شايستگي حرفه اي آنان تلقي مي شود.
مراقبتهاي گفتاري و در چارچوب قرار دادن زبان كه در عين حال تابع موضوع و سطح كلام و فضاي برنامه و علائق و قابليتهاي گوينده است به محاوره راديويي شكلي نسبتاً حرفه اي و محتاطانه مي دهد و آنرا از محاوره طبيعي متمايز مي سازد.
البته، اين به معناي پاكيزه و بي اشكال بودن زبان گفتاري رسانه نيست. قدر مسلم اين زبان به مقتضاي همان سرشت محاوره اي و طبع هنجارگريزش در معرض خطا و اشتباه است. گوينده راديو هرچند آگاه و مجرب و خويشتندار باشد به سختي مي تواند در حال، قواعد دستور زبان را در گفتار رعايت كند و از خطا مصون بماند.خصوصاً، در حالتي كه سرعت انتقال گفتار بالا و به همان نسبت ميزان تمركز گوينده پايين است.
ويژگي حرفه اي و شكل محتاطانه داشتن محاوره راديويي به سبب دو تفاوت عمده اي است كه اين زبان با محاوره طبيعي (زبان مردم) دارد. اين تفاوتها نه در ميزان پايبندي به قواعد دستوري، بلكه در"ميزان شكستگي و كوتاهي زنجيره گفتار" و "نوع واژگان و تعابير" است.
از راه مقايسه (به شرحي كه در ادامه ذكر خواهيم كرد) وجه تمايز محاوره راديويي با هريك از زبانهاي حديِ طيف گفتار (يعني زبانهاي نيمه رسمي و محاوره طبيعي) را بهتر مي توان درك كرد.


زبان "گفتاري" (محاوره راديويي) زبان " نوشتاري- گفتاري " (نيمه رسمي)
1- واژگان و عبارات و جملات بيشتر خصلت گفتاري دارند تا نوشتاري. مثال:
الف) كم كم مسافرتهاي نوروزي هم شروع ميشه.
ب) انگار تو اين لحظه هاي قشنگ همه دارن مي خندن. 1- واژگان و عبارات و جملات بيشتر خصلت نوشتاري دارند تا گفتاري.مثال:
الف) به تدريج مسافرتهاي نوروزي هم آغاز ميشه.
ب) گويي در اين لحظه هاي زيبا همه در حال خنديدنن.
2- پديده شكستگي و كاهش علاوه بر موارد شش گانه در برخي عناصر دستوري ديگر نيز رخ مي دهد (به مقتضاي شأن گفتار):
حرف اضافه "در"/"تو"اگر/ اگه، مگر/ مگه،ديگر/ ديگه،...
همچنين، بعضي از عناصر قاموسي هم به تناسب سطح گفتارشكسته مي شوند: خانه/ خونه، آسمان/ آسمون،... بالأخره، هجاها به كوتاه تر شدن گرايش دارند. مثال:
موضوع ديگه اي كه امروز مي خوايم به اون اشاره كنيم رفتار بچه ها توي خونه و مدرسه س.
  ۳- پديده شكستگي و كاهش عمدتاً در عناصر دستوري زبان (و بيشتر در شش موردي كه ذكر شد) رخ مي دهد:
فعل مضارع ، نقش نماي "را" (رو) ، تبديل فعل ربطي "است" به پي واژه (دانش آموزاست/ دانش آموزه) ، ضمير اشاره (آن/ اون) ، ضمير متصل(محل كارتان/ محل كارتون) ، حذف فعل معين "است" در ماضي نقلي (گفته است/ گفته) و ندرتاً در پاره اي عناصر ديگر. مثال:
موضوع ديگري كه قصد داريم امروز به اون اشاره كنيم رفتار بچه ها در خانه و مدرسه هس.
۴- به ضابطه نحوي نوشتار چندان مقيد نيست. ممكن است اجزاي جمله جابجا شوند و ترتيب واژگان وعبارات
بهنجار نباشد.
مثال:
نامه ها ي زيادي براي ما ( برامون) فرستادن اين عزيزان. 3-نحواين زبان معمولاًبه قاعده نوشتاراست.يعني در ترتيب اجزاي جمله اغلب جابجايي غير مجاز پديدنمي آيد.
مثال:
اين عزيزان نامه هاي زيادي براي ما فرستادن.
 
وجه تمايز محاوره راديويي و محاوره طبيعي
1- در محاوره راديويي گرايش به كوتاه كردن زنجيره گفتار و كاستن از تعداد هجاها و شكستن عناصر زباني و تغيير دادن آواها كمتر از محاوره طبيعي است. به علاوه، تلفظ ها كاملتر و دقيق تر، و اداي كلمات شمرده تر است و بيان وضوح بيشتري دارد.به همين علت، سرعت انتقال گفتار در محاوره راديويي كندتر از محاوره طبيعي است:


محاوره طبيعي                           محاوره راديويي
- ساعت، شش و ده دقيقه س             - ساعت، شيش و ده ديقه س.
- اگه اجازه بديد (بدين).                       - اگه اجزه بدين.
- كتاب رو (كتابو) از رو ميز برداشتم.       - كتابو از رو ميز ورداشتم.
- پايِ من، خودِشون.                          - پاي من، خودشون(بدون كسره اضافه).
- بِخور، بِگو.                                      - بُخور، بُگو.
- هفده، دوازده.                                 - هيوده(17) ، دوازد
-حقيقتاً، نزديك، خداحافظ.                  - حيقتاً، نزّيك، خدافظ.
- راستي، خواستگاري، شكستن.        - راسّي، خواسگاري، شكسّن.
 
2- بعضي از افعال و واژگان و تعابير متداول در محاوره طبيعي و زبان عاميانه در محاوره راديويي به كارنمي رود.همينطور در محاوره راديويي كاربرد صورتهاي فعلي و ضمائر احترام آميز ترجيح دارد.اين خصوصيتها زبان محاوره راديويي را مؤدبانه تر مي سازد و آنرا در مرتبه اجتماعي بالاتري قرار مي دهد:


محاوره طبيعي                                            محاوره راديويي
- چند روزه اينجا بلاتكليف و سرگردونيم.                - چند روزه اينجا علّافيم.
- گويا نتونسّن بليط پيدا كنن(تهيه كنن).               - مثِ اينكه نتونسّن بليط گير بيارن.
- از خونه اومدم بيرون (بيرون اومدم).                    - از خونه زدم بيرون.
- ميشه حالا نريد(نرين).                                    - ميشه حالا رفتن رو بي خيال شي.
- بوي تعفّن همه جا رو گرفته.                             - بوي گند همه جا رو گرفته.
- مرتب بهانه مي گيره.                                      - هي بهونه مي گيره.
- به ايشون گفتم (عرض كردم).                           - بهشون گفتم، بهش گفتم.
- چاي ميل دارين(داريد)؟                                    - چاي مي خوري؟چاي مي خورين؟
- با منزلتون تماس گرفتيم تشريف نداشتيد.           - خونه تون زنگ زدم نبودين.
- حالتون خوبه؟                                                - حالت خوبه؟
- شما چند سالته (سالتونه)؟                             - تو چند سالته؟
- كنار در، كنار پنجره.                                         - دَمِ در، دَمِ پنجره.
- دوام، كلام، زندان، تهران.                                 - دووم،كلوم، زندون، تهرون.
 
 
در نوشتن متن براي راديو اين نكات را فراموش نكنيد :
1- دقيقاً بدانيد چه چيزي را مي خواهيد به مخاطب خود بگوييد. موضوع هر نوشته را بايد بتوان در چارچوب مشخص و معيني قرارداد. نبايد وقتي موضوع در ذهن خودمان مبهم است (واضح و روشن نيست) دست به قلم ببريم.
2- هدفمان از طرح يك موضوع مشخص باشد. به دنبال چه هستيم؟ قصدمان از بيان موضوع مورد نظر چيست؟ مي خواهيم چه تأثيري بر مخاطب بگذاريم؟ آيا قصد ما صرفاً اطلاع رساني است؟ آيا مي خواهيم نكته اي را آموزش دهيم؟ آيا مي خواهيم مخاطب را سرگرم كنيم؟ آيا مي خواهيم ذهن او را نسبت به مسأله اي روشن كنيم؟ آيا به دنبال تغيير نگرشي در او هستيم؟ قصد متقاعد كردن اورا داريم؟...
3- مخاطبي را كه برايش مي نويسيم بخوبي بشناسيم، چقدر سواد دارد؟ شغلش چيست؟ چه چيزي او را آزرده يا خوشحال مي سازد؟ ايده آلهاي او چيست؟ در چه مقطع سني است؟ آيا حوصله شنيدن اين حرفها را دارد؟ آيا مطلب ما مشكلي را از او حل مي كند؟...
4- "طرح" متن را در ذهن خود بريزيم، مسير نوشته را مشخص كنيم : از كجا شروع كنيم (نخست چه بگوييم) بعد چه بگوييم، و بعد از آن چه؟...
براي اينكار، لازم است حتي الامكان موضوع را قطعه بندي كنيم. تقطيع موضوع يعني تقسيم آن به جنبه هايي كه هرجنبه در يك پاراگراف بيان شود و جزئي از متن را تشكيل دهد. سپس اين اجزا را با ترتيب مناسبي دنبال هم بچينيم.
مثلاً اگر موضوع يك صفحه تكست "معرفي كتاب" خاصي باشد، اين موضوع را مي توان به شرح زير تقطيع كرد
– جمله اي مناسب براي شروع متن (به نحوي كه جلب كننده باشد) سپس اعلام نام كتاب و نويسنده آن.
– معرفي موضوع كتاب و بخش هاي مختلف آن (عناوين موضوعي بخش ها)
– نمونه نثر كتاب
– شمارگان و ناشر كتاب + جمله پاياني مناسب براي متن.
5- در خلال نوشتن متن، نوشته را براي يافتن واژه هاي زيباتر و مناسب تر متوقف نكنيد. ممكن است رشته سخن در ذهن شما گسسته شود و چه بسا به گونه اي كه مي خواستيد متن را بنويسيد و قبلاً در ذهنتان نقش بسته، نتوانيد متن را بنويسيد (يعني از يادتان برود).
6- موقع نوشتن متن مخاطبان گوناگون را در نظر نگيريد. متني كه مصالح و مقتضيات مخاطبان مختلف (با سنين و علائق متفاوت) در آن در نظر گرفته شود، اغلب هيچ مخاطبي را جذب نمي كند. اگر براي مخاطبان عام مي نويسيد يك نفر را با ميانگين سنّي و سطح سواد جمعيت تحت پوشش در نظر بگيريد.
7- سعي كنيد متن شما انشا نويسي نباشد (يعني با فشار آوردن به ذهن و زير و رو كردن محفوظات خود و نوشتن حرفهاي بديهي كه تازگي ندارد بخواهيد موضوعي ر توصيف يا بيان كنيد) چنين متني چيزي به مخاطب نمي دهد. سعي كنيد در متن از نقل قول، گزيده كتاب، شعر، ضرب المثل، خبر و امثال اينها استفاده كنيد به عبارت ديگر مطالب خود را به شواهدي مناسب بياميزيد. اين باعث ايجاد تنوع و غناي محتوا در متن مي شود.
8- در نوشتن متن اقتصاد كلام را رعايت كنيد. هر چقدر بتوانيد موضوع را در عبارات و جملات كمتري انتقال دهيد (به شرط آنكه البتّه نوشته شما روان وگويا باشد) آن متن نافذتر خواهد شد. اگر موضوعي را براحتي بتوان در چهارسطر بيان كرد درصورتي كه آن را در پنج سطر يا بيشتر بنويسيد از تأثير كلام خود خواهيد كاست. به اصطلاح، مغز محتوايي متن (هسته مفهومي آن) ناچيز و بي مقدار مي شود.
9- دقت داشته باشيد كه ممكن است دريافت و استنباط شخصي شما از يك موضوع درست و سنجيده نباشد. البتّه نظر شما براي خودتان محترم است ولي راديو محمل آراي شخصي و فردي نيست. ما چه حق داريم نظر خود را به توده هاي ميليوني مخاطب تحميل كنيم (بنابراين سعي كنيد از خودتان نظر ندهيد و به نظر و انديشه نويسندگان و متفكران موجّه و صاحب نام رجوع كنيد).
10- در نوشتن متن براي راديو معمولاً از واژگان و تعابيري استفاده كنيد كه مخاطب براي فهم آنها نيازي به رجوع به فرهنگ لغت نداشته باشد. توجه داشته باشيد كه شنوندگان ما براي استفاده از راديو (مثلاً در تاكسي) نمي توانند ده جلد كتاب لغت نامه با خود حمل كنند. بنابراين از قبيل جملات زير را در متن بكار نبريد :
"اگر در اين باره تدقيق و مداقه بيشتري شود... ."
به جاي اين جمله بنويسيد : اگر در اين باره دقت نظر بيشتري شود...
11- موقع نوشتن متن به اين نكته توجه كنيد كه مطلب شما در كجاي برنامه خوانده مي شود. موضع متن در كنداكتور برنامه كجاست؟ متن را به شكل انتزاعي (در فضاي مجرّد) ننويسيد سعي كنيد براي برنامه كنداكتور تهيه شود.
12- به اين نيز فكر كنيد كه موضوع و متن شما با توجه به اختصاصات برنامه مورد نظر، بهتر است با چه گونه زباني نوشته شود. بسياري از موضوعات را در راديو نمي توان با زبان فخيم و استوار و به نثر فصيح نوشت.همچنانكه خيلي از مطالب را هم نمي توان به سياق محاوره(نثر شكسته)بيان كرد ببينيد خصائص موقعيت ارتباطي(موضوع،هدف،مخاطب،قالب،زمان پخش،ريتم و ضرباهنگ و...)چه گونه زباني را اقتضا دارد.
به علاوه،در نوشتن متن حس زمان پخش و ساعت بيولوژيك بدن را در نظر بگيريد(واژه ها و طول عبارات و جملات در متن صبحگاهي با شامگاهي فرق مي كند).
13- در نگارش متن از جملات كوتاه و مستقل استفاده كنيد.تا مي توانيد آهنگ جملات را معلّق نگه نداريد.اگر ضرورتي ندارد از "واو" عطفي و "كه" موصولي و ربط دهنده استفاده نكنيد يا كمتر استفاده كنيد.در خيلي از موارد واقعاً ضرورتي ندارد دو جمله را با " و" به هم وصل كرد.
14- اطلاعات را به شكل فشرده و در هم تنيده به مخاطب ارائه نكنيد در راديو اطلاعات بايد بطور تدريجي و در قالب جملات كوتاه القاء شود و الّا در ذهن مخاطب نمي ماند. از بمباران اطلاعاتي مخاطب هم بپرهيزيد (متن راديويي ظرفيت انتقال محدودي دارد و با بولتن و روزنامه فرق مي كند).
15 - از ياد نبريد كه وجود "مخاطب خاص" موجب پيچيده گويي و پيچيده نويسي نمي شود. ولو مخاطبان ما عده اي از اهل قلم و نظر باشند متن راديو اصولاً بايد روان و ساده و بدون ابهام و تعقيد نوشته شود. اهل ادب هم متن هاي ثقيل را نمي پسندند.
16- سعي كنيد به طرز نگارش خود خصلت گفتار و سخن گفتن بدهيد (خصلت گفتار دادن لزوماً بدين معنا نيست كه الفاظ شكسته بكار ببريد) متن راديو در عين سنجيدگي و فكورانه بودن بايد حس سخن گفتن با مخاطب را القاء كند. هر عنصر و عاملي كه بي جهت ويژگي متن هاي مكتوب و رسانه هاي چاپي را به مطلب ما بدهد در راديو مشكل ساز است. شنونده حتي الامكان نبايد احساس كند گفتار راديويي از روي نوشته و به شكل روخواني القاء مي شود.
17- جمله شروع در متن راديويي بسيار حائز اهميت است. مدخل نوشته بايد گيرا و جذاب باشد بنحوي كه مخاطب را ناگزير به همراهي با گوينده سازد. گاهي شروع با يك سؤال مناسب، گاه نقل قولي جالب توجه از يك نويسنده، گاهي يك ضرب المثل، گاه يك عنوان(تيتر) نسبتاً خيره كننده مي تواند چنين شروعي را رقم بزند.
18- به قواعد دستور زبان فارسيِ معاصر مقيّد باشيد. فراموش نكنيد پاي بندي به قواعد و ضوابط دستوري براي اديبانه كردن يا كتابي كردن متن(يا بهانه ندادن دست اين و آن)نيست، بلكه براي صحيح نوشتن و راحت بيان كردن و به سهولت فهميدن است. البتّه، برخي مسامحات زباني در متن هاي شنيداري و مطالبي كه شفاهاً بيان مي شود طبيعي است و ايرادي ندارد.
19- عناصري كه خصوصيت معياري زبان فارسي را تضعيف مي كنند در نگارش متن و زبان نوشته وارد نكنيد (نظير كاربرد واژگان كهن و مهجور و منسوخ فارسي، تلفظ هاي لغت نامه ايِ نامتداول، گَرته برداري از نحو زبان انگليسي و فرانسه، عربي گرايي مبالغه آميز، عربي زدايي افراطي و به اصطلاح سره نويسي، كاربرد عناصر زبان صنفي و محلي، شاعرانگي كاذب و ...)
20- در خلال نوشتن به اين نكته توجه داشته باشيد كه چه كسي متن را مي خواند.آيا متن بايد براي اجراي يك گوينده نوشته شود يا دو گوينده؟ نيز قابليت هاي حرفه اي گويندگان برنامه را مدنظر داشته باشيد . ممكن است گوينده اي نتواند برخي اشعار و واژگان انتخابي شما را بخواند.
21- در نوشتن متن به حد و رسم طرح موضوع توجه داشته باشيد. ضوابط و مقررات محتوايي پخش گفتار در سازمان را از ياد نبريد. پا را نبايد از چارچوب سياستها فراتر گذاشت. نويسنده بايد خطوط قرمز مربوط به طرح هر موضوع را در نظر داشته باشد و حساسيتها را بداند.
22- در تعريف و تمجيد از اشخاص اندازه نگه داريد.القاب و صفات اغراق آميز و غير واقعي در مورد اشخاص
بكار نبريد. مثلاً نگوييد تصنيفي بشنويد از زنده ياد استاد و هنرمند فرزانه...
23- در متن نويسي براي راديو شرط "تنوّع" را نصب العين خود قرار دهيد (هم تنوّع در موضوعات برنامه، هم تنوع در متن واحد).شكل نوشته نبايد يكنواخت باشد مثلاً اگر قرار است براي يك "شعر" دو سه سطر مقدمه بنويسيد بهتر است اين مقدمه خودش شعر نباشد.
در نوشتن مطالب برنامه از همه قالبهاي مناسب براي طرح موضوع بهره بگيريد (گفت و شنودي، توصيفي، حكايت ، شعر، نامه، پيامهاي كوتاه،...)
24- به هيچ وجه براي راديو نثرهاي فريبنده و پرطنطنه بي محتوا ننويسيد. متأسفانه امروزه پاره اي از مطالب برنامه ها صرفاً گردايه اي از واژه هاي زيبا و آهنگين است و مفهوم روشني القاء نمي كند. توجه داشته باشيد كه اصولاً دريافت كلام مخيل ولو معني هم داشته باشد براي شنونده راديو دشواراست، خصوصاً اينكه راديو غالباً در محيط هاي ساكت شنيده نمي شود (انبوه صداهاي محيطي شنونده را احاطه كرده اند و معمولاً ذهن شنونده كاملاً معطوف به برنامه راديو نيست و گوش دادن به راديو و شنيدن برنامه كار اصلي مخاطب نيست).
25- سعي كنيد متن به گونه اي نوشته شود كه شنونده براي دريافت اطلاعات و مفاهيم آن ذهن خود را بيش از اندازه درگير نكند. متني كه در خلال آن ذهنِِ شنونده به هر علت متوقف شود و با گوينده برنامه در ادامه گفتار همراه نشود راديويي نيست.
توقف ذهن شنونده در متن فقط به سبب طولاني بودن جملات (دوري مبتدا از خبر) يا پيچيده بودن گفتار يا ابهام در عبارات و مفاهيم نيست. مثلاً، گاهي لازم است اطلاعات نهفته در متني صراحتاً به شنونده داده شود ولي نويسنده غفلت مي كند. به مثال زير توجه كنيد :
"ويكتور هوگو در سال 1802 در فرانسه به دنيا آمد و در سال 1885 چشم از جهان فروبست. كتابهاي بينوايان، گوژپشت نتردام، و رنجبران دريا از آثار مشهور است..."
در متن فوق لازم است پس از عبارت "در سال 1885" عبارت "در 83 سالگي" اضافه شود تا مخاطب براي دريافت سن نويسنده به تفريق اعداد در ذهن خود نپردازد.
26- در متن شما نبايد خلايي ازحيثِ اطلاع رساني احساس شود. شما موظفيد اطلاعات كليدي و اصلي را درباره موضوع به شنونده عرضه كنيد. متني كه جنبه اطلاع رساني دارد (مانند خبر) بايد سؤالات "اصلي" شنونده را پاسخ دهد.
در عين حال (همچنانكه گفته شد) اطلاعات زائد و حاشيه اي در متن نياوريد ازدحام بي مورد اطلاعات (خصوصاً اگر ضروري نباشد) ذهن شنونده را آشفته مي كند.مثلاً در متن زير عباراتي كه زيرآنها خط كشيده ايم زائد و بي مورد تلقي مي شوند :
"ويكتور هوگو در 26 فوريه سال 1802 در فرانسه به دنيا آمد و در 23 ماه مه سال 1885 ، در 83 سالگي چشم از جهان فروبست"
بديهي است هر كسي در ماهي به دنيا مي آيد و در ماهي از دنيا مي رود.
27- اعداد و ارقام را درمتن هاي راديويي در صورت امكان گرد كنيد (مگر آنكه بنا به ايده متن لازم باشد عدد بطور دقيق بيان شود). مثلاً در جمله زير :
"نتايج پرسشنامه اي كه 1972 راننده انگليسي آن را پر كرده اند نشان مي دهد"
بجاي عدد 1972 بگوييد حدود 2000 راننده انگليسي.
همچنين، اطلاعات اصلي و كليدي را در نخستين عبارت متن (دو سه كلمه شروع متن) نياوريد (زيرا مخاطب تا به خود بيايد اطلاع مورد نظر از دست رفته است) مثلاً، بجاي جمله 20000 نفر در يك مسابقه راهپيمايي در شهر هامبورگ آلمان شركت كردند" بگوييد :
"در يك مسابقه راهپيمايي در شهر هامبورگ آلمان 20000 نفر شركت كردند" بالأخره، پس از مقياسها و كميت هاي عددي ناآشنا (براي مخاطب ايراني) عبارتهاي ايضاحي مناسب بياوريد تا شنونده قادر به درك يا تجسّم ميزان مورد نظر شما باشد. مثلاً :
"الماسي به وزن 200 قيراط، معادل 42 گرم، در يك موزه انگليسي به نمايش گذاشته شد".
28- با گيومه (" ") نمي توان عبارات و جملات را در متن راديويي تفكيك كرد. (شنونده گيومه را نمي بيند) بنابراين، طرز نگارش متن زير اشكال دارد :
معصوم (ع) مي فرمايد : "پناهي نيكوتر از پرهيزكاري نيست" هر كه بخواهد از حوادث دنيا و عقبي امان يابد و هيچ آفت در دو جهان به او نرسد بايد پرهيزكار شود...
ايراد متن فوق در اين است كه شنونده نمي داند پايان كلام معصوم(ع) كجاست. براي رفع اين اشكال لازم است پس از كلام نقل شده عبارت ربطي مناسب قرار گيرد. مثلاً : آري هر كه بخواهد از حوادث...
29-كاربرد كلمه اي كه با كلمه ديگر تشابه آوايي دارد، يعني آواي يكسان دارند (نظير تهديد/ تحديد، نغز/ نقض، عمل/ امل،...) گاهي شنونده را به اشتباه مي اندازد. اين كلمات را طوري بكار ببريد كه از روي بافت جمله قابل تشخيص باشند. مثلاً در جمله زير كلمه "تحديد" مهجور است شنونده آن را "تهديد" تصور مي كند :
"تصميمات اخير كنگره آمريكا موجب تحديد منابع نفتي خاورميانه مي شود" بجاي اين كلمه بهتر است عبارت "محدود شدن " به كار رود. همينطور در جمله اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : شما را از طول امل برحذر مي دارم" بهتر است بجاي "طول امل" عبارت "آرزوهاي دور و دراز" به كار رود.
30- كلمات "هم نويسه" را نيز در صورتي كه احتمال مي دهيد گوينده اشتباه بخواند براي او اعراب گذاري كنيد (البتّه نه كلمه اي را كه گوينده از روي بافت جمله تشخيص مي دهد). در عينِ حال، از علامت گذاري بي مورد در متن پرهيز كنيد زيرا موجب وهن گوينده مي شود : كلماتِ بَدْوي / بَدَوي ، مُلك / مِلك / مَلَك / ملِك ، مُشرِف / مُشَرَّفْْ ،رُستن / رَستن و ... هم نويسه اند.
مثال :
– اين دشتِ راز آميز رُستن گاه لاله هاست.
– رأي هيئت بَدْوي پس از يك هفته اعلام شد.
البتّه، گاهي با اعراب گ

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۰:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

خاطرات گويندگي : بهروز رضوي

صداي او آدم را به ياد قصه، به ياد راديو، به ياد قصه هاي شب راديو مي اندازد؛ صداي او آدم را به ياد سينما، به ياد مستندهاي به يادماندني، به ياد تيزرهاي تبليغاتي بسياري از فيلم هاي دوست داشتني كيارستمي، كيميايي و مخملباف مي اندازد. چهل سال است كه بهروز رضوي در راديو، تلويزيون و سينما گويندگي مي كند و حالا ديگر صداي گرم و صميمي اش مثل همه خاطره هاي خوب مشترك، در حافظه جمعي ما ماندگار شده است. با بهروز رضوي در يك روز بهاري در استوديوي شماره ۴ ساختمان شهداي راديو قرار مي گذارم، ساعت ۴، روايت شب تمام و گفت وگوي ما آغاز مي شود.


● چه شد كه گوينده شديد؟
من همكاري ام با راديو را از سال ۱۳۴۷ شروع كردم. بعد مدتي بين همكاري من با راديو فترتي افتاد تا اينكه دو سال بعد به دعوت مرحوم نادر نادرپور، كه در آن زمان مسوول گروه ادب امروز راديو بود، به عنوان نويسنده به راديو برگشتم. بعد از مدتي به خاطر كمبود گوينده گفتند نويسنده ها متن هايشان را خودشان بخوانند و يوا ش يواش گوينده شدم.
دهه پنجاه، زماني كه شما فعاليت خودتان را در راديو شروع كرديد، دوران طلايي راديو در ايران بود، فكر نمي كنم راديوي ايران هيچ وقت تا اين اندازه مورد اعتماد هنرمندان بود...
بله در همان گروه ادب امروز كه به سرپرستي مرحوم نادر نادرپور اداره مي شد، آقاي عدنان غريفي، حسين منزوي، عمران صلاحي، حسن نامدار و بسياري ديگر از نام آوران شعر و هنر و مطبوعات كشور حضور داشتند. البته من فكر مي كنم راديو هنوز هم از تلويزيون جلوتر است و از جهت محتوايي خيلي راضي كننده تر از تلويزيون است ولي خب...


● همان طور كه مي دانيد يك كاركرد مهم راديو قصه گويي است. بسياري از صاحب نظران معتقدند در ميان رسانه هاي مختلف راديو تواناترين رسانه براي قصه گفتن و آفرينش خيال و رويا در ذهن مخاطب است؛ شما سال هاست كه راوي قصه هاي راديو هستيد، آيا قصه گويي در راديو يك سبك تخصصي گويندگي است؟
من سال هاست كه در راديو روايت مي كنم. در سال هاي قبل از انقلاب گويندگي بخش هاي روايتي با من بود و در سال هاي بعد از انقلاب هم مدت ها برنامه كتاب شب را اجرا مي كردم كه حالا اسمش عوض شده و از شبكه تهران آمده شبكه فرهنگ و اخيراً هم كه چند سالي است قصه شب را از شبكه ايران (سراسري) مي گويم. قصه گويي در راديو چه براي بزرگسالان و چه كودكان، اهميت زيادي دارد. شما ببينيد عمر قصه شب به طول عمر راديو است؛ مردم قصه را دوست دارند مخصوصاً قصه راديويي را بيشتر دوست دارند چون خودشان قصه را در ذهنشان كارگرداني مي كنند و آن را همان طوري كه دوست دارند در ذهنشان بازآفريني مي كنند.
من به دليل علاقه به روايت و روايت گويي در طول اين سال ها تلاش كردم راه هاي عملي براي بهتر و نتيجه بخش شدن سبك روايت گري ام در راديو پيدا كنم. من اساساً يك تعريف كلي براي گويندگي در راديو دارم كه مربوط به همه سبك هاي گويندگي مي شود و بعد از اين تعريف، به سبك هاي تخصصي مانند گويندگي قصه يا روايت گري در راديو مي رسيم.
به نظر من صدا و لحن گوينده بايد خيلي صميمي و بي تكلف باشد. خيلي از صداها مغرورانه هستند و شنونده نمي تواند به اين صداها نزديك شود و با گوينده ارتباط برقرار كند. هر كجا كه گوينده يك ذره بخواهد به من خودش بپردازد و خودش را نشان بدهد، قافيه را باخته. گوينده بايد در اختيار متن باشد، روايت گري هم براساس متن حالت مي گيرد. اگر دقت كرده باشيد قصه هايي كه من هر شب روايت مي كنم، هر كدام به اقتضاي متن، اجراي خاص خودش را دارد ولي عنصر صميميت و سادگي بايد در همه اجراها وجود داشته باشد، در مورد ساير متن ها همين طور است، هر چقدر متن ساده تر اجرا شود، يعني به گونه اي اجرا شود كه شنونده حس نكند كسي به عنوان واسطه ميان او و متن قرار دارد، به مراتب دلپذيرتر مي شود؛ هرگاه عوامل تصنعي و تحميلي در برنامه حضور پيدا مي كنند كار تشتت پيدا مي كند و انسجام لازم را از دست مي دهد.


● شما به عنوان يكي از گويندگان پيشكسوت راديو كار گويندگان جديد را چطور ارزيابي مي كنيد؟ فكر مي كنيد در كار نسل جديد گوينده ها چه چيزي كم دارند؟
هرچه مطالعه گوينده بيشتر باشد، هرچه گوينده به متون مختلف احاطه داشته باشد، اولاً اطلاعات عمومي اش بيشتر مي شود و دوم اينكه تسلطش بر واژه ها و بر ادبيات و ادبيت متن افزوده مي شود. اجراي زيبا در كار راديو به اين معنا نيست كه حتماً صداي من خيلي شفاف و اتوخورده باشد، گاهي خستگي صداي من، دو تا نفس اضافه در صداي من، يك سكوت مناسب يا يك گرفتگي صدا اجرا را زيبا مي كند. اين به معناي ادا درآوردن نيست، خود متن اين بلا را بر سر صداي من گوينده مي آورد. من نمي دانم چطور بگويم كه ديگران هم متوجه بشوند، ولي اگر گوينده خود را به دست حس متن بسپارد، كار همان كاري مي شود كه بايد بشود. شما نمي توانيد غزل حافظ را مثل غزل سعدي بخوانيد. هر متني حال و هواي خاص خودش را دارد كه سبك اجراي متناسب با آن حال و هوا را مي طلبد و اين چيزي است كه گوينده خوب مي تواند تشخيص بدهد. اينكه من مي گويم مطالعه كردن براي گوينده ها اهميت زيادي دارد به همين خاطر است. فقط يك گوينده اهل مطالعه مي تواند حال و هواي متن را دريابد و انديشه نويسنده متن را درست به مخاطب منتقل كند. گوينده هاي جوان وقتي موفق مي شوند كه مطالعه را بخش مهمي از كارشان بدانند و اگر روزي دو ساعت اجرا دارند، سه ساعت مطالعه كنند.


● يك ويژگي مثبت كار گوينده هاي قديمي راديو كه گوينده هاي جديد كمتر رعايت مي كنند، توجه به ريتم كلام و وزن واژه ها و رعايت آن در اجراي متون مختلف، حتي متون غيرادبي بوده و هست. اين اجراي روان و دلنشين چطور به دست آمده است؟
همان طور كه گفتم يك بخش مهم كار گويندگي مطالعه است، گوينده بايد ادبيات كلاسيك ايران را خوب مطالعه كند و مخصوصاً شعر بخواند. شعر خواندن در گويندگي وزن كلام ما را تصحيح مي كند. ما در شعر مي فهميم كه وزن كلمه اي مثل آسمان چيست. آيا بايد بگوييم آسًمان يا آســـــمان يا آسٍمان؟ اما وقتي در شعر حافظ مي خوانيم؛ آسمان بار امانت نتوانست كشيد مي فهميم وزن كلمه آسمان چقدر است. شعر چه كلاسيك باشد يا نو يا ترجمه اشعار خارجي، خيلي به گويندگي كمك مي كند. نبايد با مقوله گويندگي با شلختگي برخورد كرد. گويندگي اگر همراه با مطالعه و خلاقيت و تمرين نباشد، كار يكنواخت و كشنده اي مي شود.


● نظرتان درباره بداهه گويي در اجرا چيست؟
بداهه گويي مي تواند يكي از امتيازات مجريان راديو و تلويزيون باشد ولي مهم اين است كه اين بداهه گويي همراه با درك موقعيت و ضرورت استفاده از آن باشد. گاه گداري، ما جواب هايي مي دهيم كه حاضر جوابي است و خوب است؛ اما گاه گداري ديگر مي شود پر رويي.
گاهي ما در اجراي يك برنامه مي بينيم كه اين آقاي مجري مسلط است، بلد است حرفش را خوب بزند، اما گاهي مي بينيم نه، اين گوينده بچه پر رويي است كه ميكروفن گير آورده و اين آزاردهنده است. اول از همه شنونده زده مي شود. بعد دست اندركاران برنامه و آخر از همه گوينده.حاضر جوابي خيلي خوب است، بداهه گويي براي اجرا لازم است، بايد باشد اما اينها با بچه پرروبازي و دريدگي و دماغ سوزوندن و روكم كردن فرق مي كنند.


● صداي شما خيلي ها را به ياد تيزر هاي فيلم هاي سينمايي كارگردان هاي خوب كشورمان مي اندازد، چه شد كه در كنار كار روايت گري در راديو در اين ژانر گويندگي هم سبك خاص خودتان را به وجود آورديد؟
خدا رحمت كند آقاي مهدي رجائيان را كه از مونيتورهاي خوب سينماي ايران بود. اولين بار او از من دعوت كرد براي گويندگي تيزر و آنونس فيلم هاي سينمايي. و خيلي هم من را در اين كار هدايت كرد، من خصوصاً كار نريشن و گويندگي آنونس را مديون آن بزرگوار هستم. اوايل كار، وقتي از من دعوت مي كرد كه براي گويندگي تيزر يك فيلم بروم، مي گفتم اول فيلم را بگذاريد ببينم، فيلم را مي ديدم و مي گفتم نه، من تيزر اين فيلم را گويندگي نمي كنم. اوايل چيزي نمي گفت بعد از مدتي به من زنگ زد كه آقاي رضوي بالاخره شما مي خواهيد آنونس بگوييد يا نه؟ گفتم بله. گفت؛ پس چرا هر بار از تو مي خواهيم گويندگي كني ما را سنگ روي يخ مي كني، من به فلان تهيه كننده مي گويم از تو استفاده مي كنم و بعد تو مي آيي، مي گويي نه. قصدت چيه؟ گفتم؛ والا من مي خواهم تيزر فيلمي را بگويم كه اگر تماشاچي رفت ديد به من بد و بيراه نگويد.
وقتي خودم طاقت تماشاي فيلمي را ندارم چطور به مخاطب بگويم بيايد فيلم را ببيند. گفت؛ تو خيال مي كني چند تا از اين فيلم ها در ايران ساخته مي شود؟ يا اصلاً آنونس چند تا از اين فيلم ها را به ما مي دهند كه بسازيم؟ گذشته از اينها مي داني نظر من چيست آقاي رضوي، من وظيفه ام اين است كه حتي براي يك فيلم بد هم آنونس خوب بسازم. گفتم خب آدم به دروغ گويي مي افتد. گفت نه دروغ هم نمي گوييم، ولي جاهايي از فيلم را انتخاب مي كنيم كه جذاب تر است. گفتم باشد مهدي جان ولي من دوست دارم تيزر فيلم هايي را بگويم كه خودم از آن خوشم مي آيد. بعد از اين ديگر فيلم هايي را پيشنهاد مي كرد كه فكر مي كرد خوشم بيايد.


فكر مي كنم اين مساله در مورد اجراي راديويي شما هم صدق مي كند، شنيدم كه شما هر متني را اجرا نمي كنيد.
بله، من در برنامه هاي راديويي هم همين كار را مي كنم. خدا رحمت كند مرحوم آقاي تورج فرازمند را. روزي به من گفتند كه چيه مسخره بازي درآوردي، هفته اي يك روز پا مي شوي مي آيي راديو، مداركت را بردار بيار استخدام شو. گفتم من خيال مي كنم كار من جوري نيست كه استخدام بشوم. گفت چرا؟ گفتم من اگر استخدام راديو بشوم هر دري وري جلويم بگذاريد بايد بخوانم و وظيفه اداري ام را انجام بدهم ولي وقتي كارمند شما نيستم آزادم متني را كه مي خواهم بخوانم. خنديد و گفت مثل اينكه تو عقلت بيشتر از ماها رسيده. واقعاً اين جور كارها را نمي شود بدون داشتن نگاهي نقادانه انجام داد. علت اينكه من هنوز اندك حيثيتي دارم اين است كه در طول اين چهل سال، هميشه اين وسواس را داشتم كه متن سالمي بخوانم، متن بي ربطي نخوانم و حرف بي پر و پايه اي نگويم.

منبع :

http://mojri3.blogfa.com/post-166.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۰:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان