مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3432
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 16
همه : 5159821

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (4)


19  8  مقامه :

    « مقامه در لغت به معاني جاي نشستن مجلس ، مجمع قبيله ، مجلس سخنراني ، موعظه ، خطبه و مترادف حديث و حكايت و تاريخ آمده است كه كسي آن ها را گرد آورد ، وبا عبارات مسجّع ومقفّا و آهنگ دار براي جمعي بخواند يا بنويسد و ديگران آن را بر انجمنها ودر مجالس خاص بخوانند و آهنگ كلمات واسجاع آن به سجع طير وتفريد كبوتران وقمريان شبيه است ، لذّت و نشاط يابند ، از لحاظ ادبي « مقامات» قصّه هاي كوتاهي است كه در آن ها راوي معيّني ، شخص واحد را در حالات مختلف وصف مي كند ، در مقامات عربي اين شيوه در كلّيه ي مقامه ها رعايت شده است  وليكن مقامات فارسي به راوي معيّن و قهرمان معيّن مقيّد نيست» ( 69)    

  20-9-نمايشنامه و فيلمنامه (سنا ريو):

«نمايشنامه،نوشته اي است كه براي تجسم حالات ،رفتار و گفتار بازيگراني كه در صحنه هاي تأ تر نقشي را برعهده دارند نگاشته مي شود وهنرپيشگان از روي آن مكالمات و حركات خو درا در جريان نمايش تنظيم و ارائه مي كنند.

فيلمنامه نيز نوعي نمايشنامه است كه برمنباي طرح آن فيلمهاي سينمايي يا تلويزيوني ساخته و پرداخته مي شود و نويسنده ي فيلمنامه را سناريست مي گويند.

فرق ميان نمايشنامه و فيلمنامه دراين است كه در نگارش نمايشنامه ،نويسنده فقط محاوره ي ميان هنر پيشگان نمايش رابه رشته ي تحرير مي كشد،در حاليكه در فيلمنامه ،غير از گفت و گوي هنرمندان

ويژگي صحنه ها و چشم اندازهايي كه كارگردان ، داستان فيلم را در فضا وحال و هواي آن به مرحله ي اجرا درمي آورد ، شرح داده مي شود . »(70)

  21-10-چيستان:

«چيستان يا لغز آن است كه از چيزي صراحت نام نبرند اما او صاف آن را بيان كنند كه خواننده و شنونده ي با ذوق از شنيدن آن اوصاف به مقصود گوينده پي ببرد»(71)

  ومعما تقريبا مترادف با چيستان است و كلامي است كه معنايش پوشيده باشد وبه طور رمز و اشاره بر مطلبي دلا لت كند . و آدم هاي تيز هوش با دقت و فكر كردن به مدلول آن كلام پي مي برند .

تا اينجا با قالب ها و گونه هاي منثور بيان قلم آشنا شديد ياد آوري اين مطلب لازم است كه قالب هاي معرفي شده نو و كهنه وجديدوقديم شان وجود دارد ، وبه قول برادر قصه نويس مان محمد جواد خاوري «فن نويسندگي روزبه روز شكل تازه اي به خود مي گيرد ،مردم ذايقه هاي شان  تغيير مي كند ، قالبهاي قديمي را نمي پسندند، همانطور كه مد هاي قديمي كالا هاي قديمي را نمي پسندند ،پس با وجود آثار گرانمايه گذشتگان ، به آثار جديد ، مد هاي جديد نياز است ، نويسندگان جديد مي توا نند همان مواد قديم را در قالبهاي جديد بريزند و محصولات جديد ارائه دهند .»(72)                                                         

«انواع قالبهاي منظوم »

 

قبلا گفتيم قالبهاي بيان قلم در يك تقسيم كلي منقسم مي شود به دو قسم منثورو منظوم ، با تعاريف قالب ها و گونه  هاي منثور آشنا شديد.

وا ما تعاريف قالبهاي منظوم :

   فرق بين نظم و شعر:

« در تداول ، نظم را از روي تسامح به شعر نيز اطلاق مي كنند ، امّا اساسا شعر با نظم فرق دارد ، تفاوت آنها در اين است كه : شعر ، طبق تعاريف قد ماء كلام موزون ومخيّل است و بنابراين تعريف ، مقفّا بودن جزء ماهيّت شعر نيست ، و«نثر شعر گونه » يا « شعر منثور» هم  مي تواند وجود داشته باشد .

  طبق تعريف دقيق و علمي امروزي : شعر «گره خوردگي عاطفه وتخيّل است كه در زباني آ هنگين شكل گرفته باشد »   و بنا بر اين تعريف ، عناصر سازنده ي شعر عبارت است از : عاطفه ، تخيّل ، زبان، موسيقي و تشكل ، اما نظم ، تنها كلامي موزون ومقفا است واز عنصر عاطفه وتخيّل بدور ، بنا براين نظم غير شعر هم وجود دارد ، نظير « نصاب الصبيان » ابونصر فرا هي در لغت و الفيّه ي ( هزار بيتي ) ابن مالك در صرف و نحو عربي » (73)

    مثنوي :

    « مثنوي منسوب به مثنّي ( دودو ، يا دوگان دوگان ) نام شعري است كه ابيات آن متحد الو زن ودو مصراع هر بيت آن بر يك قافيّه است . مثنوي را « مزدوج » هم گويند .

  در ساختن مثنوي چون هر بيتي بر قافيّه ي خاص وعليحده است وبا ابيات قبل و بعد فرق دارد ودست شاعر در آوردن قوافي مختلف باز مي باشد ، لذا تعداد آن گاه به چندين هزار بيت مي رسد و بدين جهت براي سرودن مطالب مفصل و نظم داستانهاي تاريخي ، رزمي ، بزمي ، اخلاقي و عرفاني واكثرغرضهاي شعري به كار مي رود »  ( 74)

    قصيده يا چكامه :

       « قصيده به معني قصد شده ومقصود است ( لفظ قصيده ، در زبان عربي فعيل به معني مفعول است وتا ي آ خر آن علامت وحدت است )  و بدين جهت آن را قصيده ناميده اند كه در سرودن آن قصد معيّني مورد نظر شاعر است ، از لحاظ صورت و قالب ، قصيده اشعاري است بر يك وزن و قافيه با مطلع مصرّع و مربوط به يكديگر كه در باره ي موضوع ومقصود معيّني از قبيل مدح و تهنيت يا شكر و شكايت و فخر و مرثيه وتعزيت و مسايل اخلاقي و اجتماعي و عرفاني و امثال آن سروده شود ، نام ديگر قصيده «چكامه » است .

     شماره ي ابيات قصيده ، حد متوسط بين بيست تا هفتاد و هشتاد بيت است ، اما بيشتر از آن يعني تا حدود 150 بيت و زيادتر از آن را هم ساخته اند .  و بعضي از شاعران  ، قصايدي كمتر از بيست بيت (تا حدود 15 بيت ) نيز سروده اند » ( 75)

     غزل :

   « غزل ، در لغت سخن گفتن بازنان و عشق بازي است ودر اصطلاح ادب : اشعاري است بر يك وزن وقافيت با مطلع مصرّع كه حد معمول و متوسط آن مابين پنج تا دوازده بيت مي باشد وگاهي بيشتر از آن تا حدود هيجده بيت نيز گفته اند ، بيت اوّل غزل را مطلع و بيت آخر آن را كه معمولا نام شعري شاعر يا تخلّص در آن آورده مي شود ، مقطع گويند ، اصطلاح غزل ابتدا مخصوص اشعار غنايي و سروده هاي آ هنگين عاشقانه بوده است كه الحان موسيقي تطبيق مي شده وآن را غالبا با ساز و آواز مي خوانده اند ...

     و بدين لحاظ غزل را « چامه » نيز گفته اند ، زيرا چامه به معني : سرود نغمه است وچامه سراي كسي است كه غزلي را مطابق با موسيقي  آ واز بخواند ، بعدا آن را مرادف نسيب به كار برده و تغزلات پيش آهنگ قصايد را به اسم غزل ناميده اندو تدريجا همان تغزلاتي كه تشبيب ونسيب قصايد بود به صورت غزل مفرد نظير غزليات ، مولوي و عراقي و سعدي و حافظ در آمد و نوعي ممتاز و قسمي مخصوص از شعر گرديد ، بطور كلي ، غزل نوعي شعر است كه از قديمي ترين از منه همراه وبه موازات تغزل ، توسط گويندگان فارسي سروده مي شده است » ( 76)

   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۹:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنائي با قالب ها و گونه هاي بيان (3)


ح- توقيع :

  « دستخط و فرمان پادشاهي كه از سر قهر نوشته شده باشد » (42)

 ط- بيانيه :

  نوشته ي است كه در آن احزاب ، گروهها ، سازمانها ،ويا شخصيتهاي مهم ديني ، مذهبي و سياسي و... در موضوعات مورد نظر اعلام موضع مي كنند .

ي-اعلاميه و اطلاعيه :

 اعلاميه و اطلاعيه ، كلمه هاي عربي است از نظر لغت به معني ورقه اي است كه از طرف دولت يا حزبي و جمعيتي منتشر مي شود و مطلبي را به اطلاع عموم مردم مي رساند ، معمولا توسط اعلاميه از مردم دعوت مي گرددتادر مجلس سخنراني كه به مناسبت خاصي بر گزار مي شود ،  يا در مراسم استقبال از شخص يا هيئت مهمي و... شركت نمايند.

  از جمله نامه هايي كه صورت دوستانه وا خواني دارد ، مي توان از نامه هاي خانوادگي ، تبريك نامه ها ، تسليت نامه ها ، دعوت نامه ها ، نامه هاي سرگشاده ، نامه هاي گويا و...نام برد ، كه تعريف بعضي از اين دست نامه ها را براي خوانندگان عزيز مي آورم .  

الف- تبريك نامه :

  « كلمه ي «تبريك » به معني« مباركباد» و آرزوي خجستگي و مباركي است ، اما در اصطلاح ، به نامه ي كوتاه گفته مي شود كه شادماني نويسنده ي آن را در مورد رويداد شادي بخش كه براي گيرنده ي نامه پيش آ مده باشد بيان ونيز آرزوي نويسنده را براي آن شادماني و تندرستي ونيك بختي گيرنده ي تبريك در بر داشته باشد » (43)

 ب- تسليت نامه :

 « نامه ي تسليت براي نشان دادن همدرد ي ونيز كاستن از اندوه كسي نوشته مي شود كه به مصيبتي گرفتار شده باشد ، عنوان نامه ي تسليت با انواع ديگر نامه ها تفاوتي ندارد ، متن نامه شكل معيني ندارد ، وبه سليقه ي نويسنده ي آن بستگي دارد »  ( 44)

 ج- دعوتنامه :

  « دعوتنامه ، نامه ي كوتاهي است كه بدان وسيله شخص يا كسي را محترمانه به جشن يا مراسم خاص دعوت مي كنند » (45)

 د- نامه هاي گويا :

  « نامه ي گويا ، نامه اي است كه معمولا براي شخص معين نوشته مي شود ، به عبارت ديگر : قالب  نامه  بهانه است كه نويسند ه بدين وسيله نظريات خويش را باز مي گويد ، اين نوع نامه ها با عنوان شبيه نامه هاي دوستانه يا خانوادگي آ غاز مي شود ، آنگاه نويسنده پس از يك يا چند كلمه گفت و گوي خصوصي سخن را به موضوعي كه در نظر دارد مي كشاند وتا پايان نامه مسير را ادامه مي دهد ، ممكن است كه  نويسنده به يك يا چند جمله از آخر نوشته ي خو رنگ و بوي خصوصي ببخشد وآن را به صورت نامه به پايان ببرد ، در هر حال ، اگر هم نويسنده با يك نفر گفت وگو كند منظورش گفت وگو باهمه ي مردم اجتماع است ، نظير « آري اين چنين بود برادر ) نوشته ي مرحوم دكتر علي شريعتي و « نگاهي به تاريخ جهان » مجموعه ي نامه هاي جواهر لعل نهرو به دخترش اندراگاندي » ( 46)

10-   ترجمه:

  « ترجمه ، در لغت بيان كلامي است از زباني به زبان ديگر ، ونيز به معني سر گذشت ، كار نامه و شرح حال كسي است و البته در اين جا معناي نخست مورد نظر است كه عبارت است از برگرداندن معني سخني از زبانهاي خارجي به زبان فارسي .

  اين فنّ در علم بديع نيز بيان شده و عبارت است از گرداندن معناي عبارتي از زبان ديگر به نظم پارسي ....

  ترجمه يكي از فنون مهم است كه در دنياي امروز ، به گمان بسياري از محققان ، در اهميت مانند تصنيف و تأليف است ، بطوري كه هر گاه كتاب يا مقاله اي طبق اصولي كه در اين فن معتبر است تر جمه شود در قدر و منزلت كم از تصنيف و تأليف نيست ، زيرا حاوي علوم و فنون و مطالبي است كه به زبان ديگر بر گردانده مي شود و مورد استفاده ي يك جامعه قرار مي گيرد ، وازاين رو ، در حقيقت به منزله ي تأليفي است كه به زبان آن ملت انجام گرفته است » ( 47)

  بنابراين « در ترجمه ، هم بهره گيري از فرهنگ جهاني و انديشه هاي ديگر ملل در كار است ، هم بهره رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران ، از اين رو مي تواند يكي از شيوه هاي مؤثر تبليغ باشد » (48)

   گونه هاي ترجمه :

   الف – ترجمه ي شفاهي و زنده :  « ترجمه ي شفاهي آن است كه مترجم ، سخنان يك گوينده را به صورت زنده وفي المجلس به زبان ديگري برگرداند،اين گونه ترجمه در جلسات ، كنفرانسها ، سمينارها ، ملاقاتهاي رسمي ، مجامع بين المللي ، مصاحبه ها وديداربا توريستها انجام مي گيرد .

  ترجمه ي شفاهي به يكي از سه صورت زير است :

1-   فراز به فراز .

2-   جمله به جمله .

3-   كلمه به كلمه .

 ب- ترجمه ي كتبي و نوشتاري :

   در ترجمه ي كتبي ، از آنجا كه «متن» در اختيار مترجم است ، با دقت و حوصله ي بيشتري به بر گرداندن آن و يافتن معادل ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي پردازد به همين دليل ، در حدّ ترجمه ي شفاهي نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست ، چون مي تواند با مراجعه به فرهنگها و كتب لغت ، معادل يابي كند ، حتّي فرصت تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصطلاحات لفظي هم وجود دارد » (49)

11-  تلخيص :

«تلخيص يعني خلاصه كردن ، و منظور از تلخيص يك كتاب يا نوشته ، بيان اصل مطلب در كوتاه ترين شكل خود مي باشد ، به عبارت ديگر : تلخيص ، تهيه و تنظيم نوشته اي است كه از طريق پيراستن نكات و قسمتهاي غير ضروري يك كتاب يا مقاله اي بدست مي آيد ، به گونه اي كه به اصل مطالب ، هدف و پيام خدشه اي وارد نشود ، بنا براين تلخيص ، خود يك نوع فنّ است و داراي روش و ترتيب خاصّي است ، از آنجا كه هر فنّي شامل مهارتهايي است ، پس با كسب مهارتهاي تلخيص مي توان آن را به خوبي فرا گرفت » ( 50)

  گونه هاي تلخيص :

 الف - « تلخيص تفصيلي : تهيه ي خلاصه ي كتب مهم و پرحجم ، به منظور ايجاد امكان مطالعه براي عموم . با خواندن اين نوع تلخيص ، خواننده ديگر نياز ندارد به كتاب اصلي مراجعه كند ».

 ب- « تلخيص ارجاعي يا انگيزه اي : تهيه ي خلاصه ي كتب كم حجم و مقالات مفيد ، به منظور ايجاد انگيزه در خواننده جهت مراجعه به كتاب اصلي و مطالعه ي آن »

  ج- « تلخيص آزاد : تهيه ي خلاصه ي نكات مهم كتاب بدون توجّه به رعايت انسجام و وحدت مطالب ، به منظور معرّفي كتاب و نكات مهم آن به خوانندگان »

 د – تلخيص فهرستي : تهيه ي خلاصه ي مطالب كتاب به شكل فهرست تفصيلي ، به منظور معرّفي كتاب و كليه ي موضوعاتي كه در آن مورد بحث قرار گرفته است »

  ه- « تلخيص موضوعي : تهيه ي فهرست كلّي كتاب بدون ذكر اجزاء موضوعات بحث شده در آن ، به منظور آشنايي و آگاهي از موضوعات كلّي كتاب »

  و- « تلخيص علمي : تهيه ي خلاصه ي كتاب به صورت بيان نتيجه و مقصود نويسنده ، به منظور استخراج پيام ، اصول، قواعد و مفاهيم خاص »

  ز- « تلخيص نموداري : تلخيص محتواي كتب علمي و غير علمي و گزارشات تحقيقي و غيره به صورت نمودار ، طرح ، نقشه ، يا تصوير ، به منظور نشان دادن حقايق علمي ، فنّي ، اطلاعات آماري ويا ارايه ي وضع موجود جهت مقايسه ، بررسي كمبودها ، پيشرفتها و غيره ... » (51)  

« نقاط اشتراك همه ي قالب هاي كه تا كنون معرفي شدند [ عبارتند از :]

1-واقعه نگار هستند و بنابراين از خيال و احساس نويسنده مايه نمي گيرند .

2قصد شان بيشتر تأثير گذاري بر انديشه ي مخاطب است تا خيال و احساس او .

3 نگارش دراين قالب ها تقريبا راه و رسم و قاعده ي مشخص دارد ، به عبارت روشن تر تدوين آنها بستگي به سفارش ناشر ويا كوشش ارادي و آگاهانه ي نويسنده دارد ، نه اينكه حاصل جوشش نا آگاهانه و غير ارادي او باشد .

4-گلّي نگرند .

5-كلام و بيان شان تقريبا رسمي و صريح است واز شگرد ها و صنايع ادبي بهره ي چنداني ندارد ، در حقيقت كلام و شيوه ي بيان وظيفه ي مهمي در برآوردن هدف نويسنده به عهده ندارد » (52)

  قابل ذكر اينكه : اين نقاط اشتراك را  ، مهدي حجواني در كتابش « پيك قصه نويسي » بعد از اينكه  قالب هاي گزارش، مقاله ، تاريخ ، خاطره سفر نامه ، و زندگينامه را تعريف مي كند ، ياد آور مي شود ، امّا مي توان گفت اين نقاط اشتراك در تمام قالب هاي نگارشي كه تا اينجاي از اين نبشته تعريف شان گفته آمد ، وجود دارد . 

  قالب هاي كه تاكنون تعريف گرديد بجز مقالات ادبي ، رنگ و بوي هنري چنداني ندارند وبه آنها نوشته هاي صرف ادبي اطلاق نمي گردد ، وبه نويسنده ي آنها ، نويسنده ي هنرمند گفته نمي شود .

   از اينجا ببعد توجه خوانندگان گرامي را به تعاريف قالب هاي هنري نوشته معطوف مي دارم :

   قالب هاي هنري نوشته هاي منثور عبارتند از : قصه ، داستان ، حكايت ، افسانه ، طنز ، لطيفه ، قطعه ي ادبي ، مثل و...   

12 – 1-قصه :

     « قصّه كه جمع آن به زبان تازي قصص واقاصص مي باشد ، بيان وقايعي است كه غالب خيالي كه در آنها معمولا تأكيد بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آ دمها و شخصيتها است » ( 53)

  13-2-داستان:

  «داستان كه معناي لغوي آن سرگذشت ، حكايت گذشتگان و واقعه است در متون گذشته ي ادبي فرهنگهاي فارسي قصه و افسانه استعمال شده است .

  واژه ي داستان در تركيباتي نظير «داستان پرداختن» به معني افسانه گفتن وقصّه كردن يا دستان سرايي به مفهوم قصّه سرايي است ، به نظر برخي از منتقدان ادبي ، داستان شامل هر نوشته است كه در آن ماجراهاي زندگي به صورت حوادث مسلسل گفته شود ، اين طرز تلقّي از داستان بدان اشتمال وسيع خواهد داد ، بدين معنا كه داستان هم شامل حكايت و افسانه و اسطوره ( خواه منظوم و خواه منثور ) خواهد بود وهم شامل قصّه به معناي امروزي آن  يعني رمّان اما در اصطلاح نويسندگي امروز داستان با قصّه و افسانه مترادف نيست وفرق شان در اين است كه «قصّه» روايت ساده و بدون طرحي است كه خواننده و شنونده هنگامي كه آن را مي خواند يا بدان گوش مي دهد به پيچيدگي خاص و غافلگيري و اوج و فرود شخصي قهرمانان بر نمي خورد ،

نمونه ي بارز اين گونه كار كه در ادبيات فارسي فراوان مي باشد « چهل طوطي » است به عبارت ديگر داستان، براساس تقليدي نزديك به واقعيت از آدمي و عادات بشري نوشته مي شود وبه نحوي از انحاء شالوده ي جامعه ي نويسنده را در خود منعكس مي كند در حالي كه اين ويژگيها در قصّه و افسانه نيست »(54)    

  گونه هاي داستان :

  الف – رمّان :  «رمّان، داستاني است بلند كه نويسنده مبتني بر اطلاعات واقعي و عيني خود از شخصيتهاي كه در ماجراي تاريخي ، ديني ، عشقي ، پليسي و غيره نقشي را به عهده دارند ، يا به مدد تخيل و قدرت هنري خويش ، به آفرينش اثري ادبي مي پردازد و ضمن آن ، روحيات ، رفتار و گفتار و پندار شخصيتهاي مورد نظر را توصيف و تحليل مي كند » ( 55)

 ب- داستان كوتاه : « داستان كوتاه به نوشته اي كوتاه در بيان رخدادي واقعي يا تخيّلي گفته مي شود ، كه نويسنده ، به ياري طرحي منظم شخصيّتي اصلي را در يك واقعه به گونه اي نشان مي دهد كه در مجموع تأثير واحدي را در خواننده القاء مي كند .

  به عبارت ديگر : در داستان كوتاه ، نويسنده يكي از جنبه ها يا نمودهاي زندگاني قهرمان يا شخصيت مورد نظر خو درا تحليل مي كند و اعمال و گفتار اورا كه به انگيزه ي در خلال حادثه اي به منصّه ي ظهور رسيده است ، در نظر خواننده مجسم مي نمايد ....

  برخي از منتقدان هنري ، به داستاني كه كمتر از دوهزار و پانصد كلمه باشد ،داستان كوتاه وبه داستاني كه بيش از دو هزار و پانصد كلمه وبين ده تا پانزده هزار واژه دارد داستان بلند واز پانزده هزار كلمه بيشتر ، رمان كوتاه، واز پنجاه هزار كلمه به بالا رمّان گفته اند » (56)   

  14-3-حكايت: