مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13335
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 42
همه : 4540299

اختلال گفتاري

اختلال گفتاري يا موانع گفتاري، نوعي اختلالات ارتباطي هستند هنگامي كه گفتار معمولي با مشكل روبرو مي‌شود. اين مي‌تواند لكنت يا سرزباني صحبت كردن باشد. كسي كه به خاطر اختلال گفتاري كاملاً قادر به صحبت نباشد، لال است.

طبقه‌بندي

طبقه بندي گفتار به دو نوع نرمال و همراه با اختلال، در باطن بسيار مشكل سازست. با يك طبقه بندي منسجم، تنها ۵ تا ۱۰ درصد مردم توانايي صحبت كردن به صورت نرمال (با همه پارامترها) و صداي سالم دارند. بقيه از يك يا چند اختلال رنج مي‌برند.

لكنت تنها ۱ درصد جمعيت بزرگسالان را تحت تاثير قرار داده‌است.

صداهاي ناهنجار، اختلال گفتاريست كه شبيه به لكنت است.

نواخت‌پريشي يا آهنگ‌پريشي[۱]، نادرترين نوع اختلال گفتاري عصبي است، كه در آن به جا به جايي در شدت، در زمان بندي بيان، در ريتم در وزن و آهنگ كلمات صورت مي‌گيرد. تغييرات دوره اختلال، تكرار اساسي و شدت هجاهاي با تكيه و بدون تكيه در جملات، صحبت مشخص يك فرد را از ويژگي‌هاي اصلي آن محروم مي‌كند. دليل اين اختلال معمولاً به آسيب شناسي عصبي مثل تصادفات رگ دار مغز، ضربات جمجمه‌اي و تومور مغزي مربوط است.

لال بودن عدم توانايي بر صحبت كردن است.

بيماري‌هاي صوتي شامل سختي در توليد صاداهاي مختلف (معمولاً صامت مثل / س / و / ر / مي‌شوند) و به بيماري توليدي (كه بيماري آوايي هم ناميده مي‌شود) و بيماري تمايز صوتي تقسيم مي‌شود. ويژگي بيماري توليدي، سختي در توليد صداهاست. وي‍گي بيماري تمايز صوتي سختي در يادگيري تمايز صداست. به طوري كه يك صدا به جاي چند صدا به كار مي‌رود. اما، ممكن است شخص تركيبي از هر دو اين بيماري داشته باشد.

فلجي گفتار[۲]، ضعف يا نقص عضلات گفتاري توسط آسيب به عصب يا مغز است. و معمولاً به ضربات مغزي، بيماري پاركينسون، ALS جراحت سر يا گردن، آسيب جراحي و يا اختلالات بيني است.

كنش‌پريشي[۳] ممكن است به خاطر ضربه مغزي باشد يا در حال پيشرفت باشد و شامل توليد ناخودآگاه صداهاي گفتاري و نا مرتبي آن‌ها باشد ۰(Potato مثلاً Topato يا Totap) گفته مي‌شود. توليد كلمات با تلاش سخت تر مي‌شود اما گاهي اوقات عبارات درست به طور خود جوش بيان مي‌شود. احتمال ندارد كه كنش‌پريشي در كودكي و كنش‌پريشي اكتسابي مثل هم باشند اگر چه ويژگي شبيه به هم دارند.

سه سطح مختلف از طبقه بندي در هنگام تعيين اندازه و نوع اختلال و روش درمان وجود دارد:

صداهايي كه بيمار توليد مي‌كند: ##واجي به آساني توليد مي‌شود با توجه به معني و به طور متضاد.

آوايي– تنها در هنگام نياز، و نه به صورت معني دار و نه در گفتار مرتبط

صداهاي تحريكي: ##به راحتي تحريك مي‌شوند

بعد از اجرا و بررسي تحريك مي‌شوند (يعني با يك كاهنده زباني)

نمي تواند صدا را توليد كند :

نمي تواند داوطلبانه صدا را توليد كنند

هيچ توليد صدايي مشاهده نمي‌شود

علت ها

در بسياري از موارد، علت ناشناخته‌است اما علت‌هاي مختلفي براي نواقص گفتار وجود دارد مثل " نقص شنوايي، بيماري عصبي، آسيب مغزي، كم هوشي، استفاده از مواد مضر، نقص فيزيكي مثل شكاف لب و كام، يا استفاده بيش از حد يا نادرست از تارهاي صوتي. آزار كوكان نيز در برخي از موارد دليل اختلال است.

درمان

اكثر اين اختلالات توسط درمان قابل حل است اما برخي به توجهات پزشكي دكتر متخصص گفتار احتياج دارد. درمان‌هاي ديگر شامل اصلاح وضعيت جسمي و درمان رواني است.

در آمريكا كودكان مدرسه‌اي كه اختلال گفتاري دارند در برنامه‌هاي تحصيلي خاص قرار مي‌گيرند. بيش از ۷۰۰۰۰۰ دانش آموز در برنامه‌هاي تحصيلي مدارس عمومي در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱، اختلال گفتاري داشتند. اين آمار شامل دانش آموزاني با شرايط جنبي مثل ناشنوايي نمي‌شود.

بسياري از مدارس براي كودكان درمان گفتاري در طول ساعت درس را دارند اگر چه برنامه بيش از ساعات درسي و در طول تابستان ممكن است تحت شرايط خاص مناسب باشد.بيماران در گروه‌هاي چند نفره بسته به اختلالتي كه دارند، درمان مي‌شوند. يك تيم مي‌تواند شامل، SLP‌ها، متخخصصين دكترهاي خانوادگي، مدرسين، والدين و اعضاي خانواده باشد.

تاثيرات اجتماعي اختلالات گفتاري

اين اختلالات ممكن است تاثيرات منفي اجتماعي داشته باشد، مخصوصا بين كودكان كم سن وسال. زيرا ممكن است تحقير شوند، و اين تحقير، اعتماد به نفس آنها را پايين مي‌آورد. هر چه سن بالاتر مي‌ رود و درك مردم بيشتر مي‌شود، تحقيرها كمتر مي‌شوند.

اختلالات زباني

اختلالات زباني از اختلالات گفتاري تمايز داده مي‌شوند اگرچه معمولا مثل هم هستند. اختلالات گفتاري به مشكلات توليد صداهاي گفتار يا كيفيت صدا گفته مي‌شود، در حالي كه اختلالات زباني، نقص در درك كلمات و استفاده از آنهاست و ربطي به توليد گفتار ندارد.[۴]

↑ dysprosody

↑ dysarthria

↑ apraxia

↑ Disability Info: Speech and Language Disorders Fact Sheet (FS۱۱)

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/اختلال_گفتاري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

جمله‌ شناسي

جمله‌شناسي (نام قديمي:نحو) (به انگليسي: Syntax) به دانش مطالعهٔ قواعد مربوط به نحوهٔ تركيب و در كنار هم آمدن واژه‌ها به منظور ايجاد و درك جملات در يك زبان اطلاق مي‌شود.

اين شاخهٔ مهم از دستور هر زبان نظام‌مندي و خلاقيت فراواني را طلب مي‌نمايد. درست است كه انسان‌ها مي‌توانند مجموعه كلمات يك جمله را با ترتيبات گوناگوني در كنار هم قرار دهند ولي تمامي آن‌ها جملات معني دار نخواهد شد.

كتاب خريد دانشجو يك را.

يك دانشجو كتاب را خريد.

در اينجا، جملهٔ اول غير مجاز است، ولي، دومي كه درست همان مجموعهٔ كلمات را داراست، ساختاري قابل قبول از نظر قواعد و دستورات نحوي زبان فارسي را دارد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

تكرار گفتار

تكرار گفتار (به انگليسي: speech repetition) توسط يك شخص ,از واكه ي گفته شده كه توسط شخص ديگري ساخته شده‌است توليد مي‌شود . اين (تكرار گفتار)مستلزم داشتن اي توانايي است كه افراد صدايي كه از تلفظ صوتي شخص ديگري مي‌شنوند را دريافت كرده وبصورت آواي خروجي مشابهي از دستگاه صوتي خود توليد كنند . اين تقليد خروجي ورودي گفتاراغلب بطور مستقل از درك گفتار رخ مي‌دهد . مثل دنبال كردن گفتار زماني كه يك شخص بطور ناخودآگاه كلمات شنيده شده درگوشي تلفن را بيان مي‌كند . وشرايط آسيب شناختي پژواك گويي چنان كه افراد خودشان كلماتي كه از راه دور مي‌شنوند را تكرار مي‌كنند. اين ارتباط برايتكرار گفتار كلمات در مغز براي تكرار گفتارجداشده‌است . تكرار گفتار در جريان روند گفتار پسين اتفاق مي‌افتد درحالي كه درك گفتار در جريان روند گفتار پيشين رخ مي‌دهد . تكرارها اغلب توسط اين مسير درجملات في البداهه بطور فوري يا بعد ازتاخير در حافظه واج شناسي ناآگاهانه ثبت شده‌اند. در انسان,توانايي براي ترسيم تلفظ صوتي ورودي شنيداري در خروجي متحرك درسطح بالايي توسعه يافته‌است .در اين ميان توانايي كپي كردن , يك نقش بحراني را درپيشرفت سريع يك بچه در كلمات گفته شده اش ايفا مي‌كند. در بچه‌هاي بزرگتر و بزرگسالان هم اي اهميت هنوز باقي مانده‌است چراكه اين امر آنها را به ادامه يادگيري نامها و كلمات جديد و زباني ديگر قادر مي‌سازد . چنين تكراري براي ترويج زبان از يك نسل به نسلي ديگر هم ضروري است .بعلاوه اينطور پيشنهاد شده بوده‌است كه واحدهاي واجي كه خارج از گفتار ساخته شده بوسيله روند توسعه و ارسال كلمات انتخاب شده‌اند . بدليل اينكه بچه‌ها ترجيحا كپي كردن كلمات واحدهاي ابتدايي را به لحاظ آسانتر بودن تقليد مي‌كردند.

فراگيري

تقليد صدا به سرعت اتفاق مي افتد.كلمات مي توانند در250-300 ميلي ثانيه [1]هر دوطبيعي (درطي سايه گفتار[2] وهنگام تكرار گفتارتوسط افراد عقب افتاده [3] ).تقليد ازهجاي سخن شايد حتي سريعتراتفاق بيفتد.مردم صداي دوم درهجاي [ao]را زودترتقليد مي كنند قبل ازاينكه بتوانند ان را تشخيص دهند (ازمجموعه [ao] , [aæ]و[ai] .) [4] درواقع.....اجراي ساده يك تغييربه [o] براساس تعين يك مصوت در [ao] كمترازتفسير واجرا كردن ان به عنوان پاسخ جزيي طول مي كشد. عصب شناسي به اين اشاره ميكند كه...مراحل اوليه تجزيه وتحليل جمله اطلاعاتي را ارائه مي كند كه بطورمستقيم قابل تغييربه اطلاعات مورد نياز براي توليد جمله است. [4]درسايه گفتار وتكراروتقليد تكرارگفتارمي تواند فورا تكرار شود.آن همچنين بعد ازاينكه الگوي تلفظ توانست انجام شود درحافظه كوتاه مدت يا بلند مدت ذخيره مي شود.آن به طورخودكارازدوحس شنوايي و اطلاعات قابل استفاده بصري درباره چگونگي توليد كلمه استفاده مي كند. [5] [6]

طبيعت غير ارادي تكرارگفتارتوسط كارل ورنيك ثبت شد,متخصص اعصاب دراواخرقرن نونزدهم,كسي كه بيان كرد حركات اوليه گفتار قبل از گسترش آگاهي عمل مي كنند ,درطبيعت انعكاسي و تقليدي هستند. [7

گفتار مستقل

تقليد صدا دررشد قبل ازدرك گفتار وهمچنين سخنان نامفهوم به وجود مي ايد:كودكان 18 هفته اي بي اختيا ركپي عبارات صوتي را همراه صداهاي شبيه به وجود مي آورند. [8] تقليد مصوتها در12 هفتگي ظهورمي كند. [9]

آن مستقل اززبان مادري,مهارتهاي زباني ,درك مطلب وهوش سخنگو است. بسياري ازمردم به خاطراوتيسم ورواني كلماتي را كه شنيداند تقليد وتكرارمي كنند(اغلب صداي صحبتشان با ديگران)بدون اينكه بدانند چه چيزي رامنعكس مي كنند. [10] [11 ] [12] [13] .بازتاب غيرارادي طنين كلمات وجملات ديگران تقريبا درنيمي از انها با علايم مشخصه بيماري ژيل دلا تورت رخ مي دهد [14] . توانايي تكراركلمات وغيركلمات بدون فهم همچنين درزبان پريشي مختلط وراي مغزي جايي كه به مقدار كمي با مخزن صدا شناسي كوتاه مدت مرتبط مي باشد اتفاق مي افتد. {15}

اين توانايي تكراروتقليد صداهاي سخن جداگانه در گفتار معمول رخ مي دهد.سايه گفتار مداركي را ازمزيت ورودي/ خروجي قسمت گفتار فراهم كرده كه ازساير اجزاي سيستم گفتار جداست. [16] پژوهش نروكنتيو همچنين شواهدي از يك رابطه مستقيم بين تحليل ورودي صدا وبرنامه خروجي موتور يافتند. [17] [18] [19]

==استقلال اجرا كننده== صداها مي تواند ازطريق تقليد به صداي تلفظ شده به رغم تفاوت آناتومي دستگاه آوازي دراندازه وشكل به خاطر جنسيت سن وتنوع اناتومي ترسيم كرد.چنين تنوع ساخت گسترده نقشه ورودي خروجي گفتارپيچيده ترازنگاشت حركت تارهاي صوتي است.شكل دهان بطور گستردهاي متفاوت است:دندان پزشكان3 شكل اساسي سقف دهان را تشخيص دادند .ذوذنقه بيضي ولوزي.شش نوع پايين بين دو فك. نه تا ازدندانها مربوط به دندانهاي قوسي وطيف وسيعي گسترده اي از ناهنجاريهاي فك بالا و پايين مربوط است. [20]صداي صوت نيزمي تواند به علت آسيب دنداني و پوسيدگي دندان تغيير كند.عوامل ديگري كه نمي تواند مانع نقشه برداري موتورحسي لازم براي تقليد صدا شوند عيبهاي دهاني شرم اوري هستند.مانند موي لبها-شكاف سقف دهان يا قطع نوك زبان –سيگار كشيدن-گاز گرفتن مدادودندان قروچه (زماني كه كلام مشخص نباشد).سينوسهاي پارانازال بين افراد20 –برابردرجه صدا فرق دارد ودروجود ودرجه عدم تقارن متفاوت است. [21] [22]

تفاوت تلفظ صدا درزبان

تقليد صدا بطوربالقوهاي درطيف متنوعي ازواحدهاي آوايي وانواع صداايجاد مي شود.زبانهاي دنيا آواهاي بي صدايي را بكار مي برند كه محل تلفظ قابل تقليد درسيزده تارصوتي متفاوت است(از لبها تا چاكناي).اين آواها مي تواند بطور بالقوهاي با يازده روش قابل تقليد ازصداها تلفظ شود(ازدماغ تا صداهاي جانبي).گفتاررا مي توان با توجه به لهجه اجتماعي-زيروبمي صدا-دانگ صدا وفرديت كپي كرد(ادا درآوردن براي سرگرمي).گفتاررا مي توان به گونه اي شمرده بيان كرد كه بطورقابل توجهي درسرعت-تون صدا –دانگ صدا بلندي وهيجان صدا وقفه انداخت.سخنان بيشتر در اشكال گوناگون وجود دارد مانند تصنيف-شعر-فريادونجوا.سخن قابل فهم را مي توان با زيروبمي كاربري ودر گويشهاي منطقه اي ولهجه هاي خارجي تو ليد كرد.اين جنبه ها به آساني كپي مي شوند:از مردم بخواهيد گفتار را تكرار كنند-شبيه كلمات نه تنها صداهابلكه جنبه هاي ديگر تلفظ بدرستي تقليد مي شوند از قبيل فركانسهاي اساس [23]-بيان هجاهاي داراي شوا[23] صدا وطيف سيمانتيك لبها [24] زمان شروع صدا [25] ولهجه منطقه اي[26].

پانويس

1.^ In comparison it takes 567 to 680 milliseconds to name a picture--175 milliseconds of that being devoted to "conception" of the word to be said. see Indefrey P, Levelt WJ. (2004). The spatial and temporal signatures of word production components. Cognition. 2(1-2):101-44. doi:10.1016/j.cognition.2002.06.001 PMID 15037128


2. ^ Marslen-Wilson W. (1973). Linguistic structure and speech shadowing at very short latencies. Nature, 244, 522-523. PubMed 3. ^ Fay WH. Coleman RO. (1977). A human sound transducer/reproducer: temporal capabilities of a profoundly echolalic child. Brain and Language, 4, 396-402. PubMed 4. ^ a b c Porter RJ. Lubker JF. (1980). Rapid reproduction of vowel-vowel sequences, Evidence for a fast and direct acoustic-motoric linkage in speech. Journal of Speech and Hearing Research, 23, 593-602. PubMed 5. ^ Gentilucci M, Cattaneo L. (2005). Automatic audiovisual integration in speech perception. Exp Brain Res. 167:66-75. PubMed 6. ^ Gentilucci M, Bernardis P. (2007). Imitation during phoneme production. Neuropsychologia. 45:608-15. PubMed


7. ^ a b Wernicke K. The aphasia symptom-complex. 1874. Breslau, Cohn and Weigert. Translated in: Eling P, editor. Reader in the history of aphasia. Vol. 4. Amsterdam: John Benjamins; 1994. p. 69–89. ISBN 978-90-272-1893-3


8. ^ Kuhl PK. Meltzoff AN. (1982). The bimodal perception of speech in infancy. Science, 218, 1138-1141.PubMed


9. ^ Kuhl PK. Meltzoff AN. (1996). Infant vocalizations in response to speech: Vocal imitation and developmental change.Journal of the Acoustic Society of America, 100, 2425-2438.PubMed 10. ^ Roberts JM. (1989). Echolalia and comprehension in autistic children. J Autism Dev Disord. Jun;19(2):271-81. PubMed


11. ^ Schneider DE. (1938). The clinical syndromes of echolalia, echopraxia, grasping and sucking. Journal of Nervous and Mental Disease, 88, 18-35, 200-216. journal link


12. ^ Schuler AL. (1979). Echolalia, Issues and clinical applications. Journal of Speech and Hearing Disorders, 44, 411-434. PubMed


13. ^ Stengel E. (1947). A clinical and psychological study of echo-reactions. Journal of Mental Science, 93, 598-612. doi:10.1192/bjp.93.392.598


14. ^ Lees AJ, Robertson M, Trimble MR, Murray NM. (1984). A clinical study of Gilles de la Tourette syndrome in the United Kingdom. J Neurol Neurosurg Psychiatry. 47:1-8. PubMed


15. ^ Trojano L, Fragassi NA, Postiglione A, Grossi D. (1988). Mixed transcortical aphasia. On relative sparing of phonological short-term store in a case. Neuropsychologia, 26(4):633-8.PubMed


16. ^ McLeod P. Posner MI. (1984). Privileged loops from percept to act. In H. Bouma D. Bouwhuis, (Eds), Attention and performance X (pp. 55-66). Hillsdale, NJ, Erlbaum. ISBN 978-0-86377-005-0


17. ^ Coslett HB. Roeltgen DP. Rothi LG. Heilman KM. (1987). Transcortical sensory aphasia, Evidence for subtypes. Brain and Language, 32, 362-378. PubMed


18. ^ McCarthy R. Warrington EK. (1984). A two-route model of speech production, Evidence from aphasia. Brain, 107, 463-485. PubMed


19. ^ McCarthy RA, Warrington EK. (2001). Repeating without semantics: surface dysphasia? Neurocase.;7:77-87. PubMed


20. ^ Bloomer HH. (1971). Speech defects associated with dental malocclusions and related abnormalities. In L. E. (Eds), Handbook of speech pathology and audiology (pp. 715-766), New York, Appleton Century. ISBN 978-0-13-381764-5


21. ^ Williams RJ. (1967). You are extra-ordinary. New York, Random House. pp. 26-27. OCLC 156187572


22. ^ Vocal traits also vary moreover when people get upper respiratory tract infections as the shape and size of sinus cavities is further changed with the swelling of mucous membranes.


23. ^ a b Kappes J, Baumgaertner A, Peschke C, Ziegler W. (2009). Unintended imitation in nonword repetition. Brain Lang. 111(3):140-51. doi:10.1016/j.bandl.2009.08.008 PMID19811813


24. ^ Gentilucci M, Bernardis P. (2007). Imitation during phoneme production. Neuropsychologia. 1;45(3):608-15. PMID 16698051


25. ^ Shockley K, Sabadini L, Fowler CA. (2004). Imitation in shadowing words. Percept Psychophys. 66(3):422-9. PMID 15283067


26. ^ Delvaux V, Soquet A. (2007). The influence of ambient speech on adult speech productions through unintentional imitation. Phonetica. 64(2-3):145-73. PMID 17914281

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/تكرار_گفتار


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

واژه

كلمه يا واژه كوچك‌ترين شكل معنادار از حروف است كه مي‌تواند به تنهايي به كار رود. براي نمونه «-انه» در واژه‌هايي مانند مردانه، زنانه، مهربانانه، داراي معني ويژه خود است ولي از آنجا كه نمي‌توان آن را به تنهايي به كار برد واژه ناميده نمي‌شود. آشكارترين گونهٔ واژه، واژه نوشتاري است. گونه ديگري از واژه، واژه قاموسي است كه به سرواژه‌ها گفته مي‌شود. بسياري از واژه‌ها به بخش‌هاي كوچك‌تري بخش‌پذيرند كه به آن‌ها تكواژ گفته مي‌شود.

فرم‌هاي آزاد

بيشتر زبان‌شناسان بر اين عقيده‌اند كه بهترين روش براي تعريف كلمات بر پايهٔ قالب‌هايي است كه واژه‌ها از جنبه‌هاي نحوي اختيار مي‌كنند. پذيرفته‌ترين تعريف ارائه‌گرديده بر اين مبنا عبارت است از:

«كلمه، فرم آزاد[۱] كمينه[۲] در يك زبان است.»

فرم آزاد به اِلماني از زبان اطلاق مي‌شود كه بتواند به‌صورت تنها وجود داشته باشد و به مكان و موقعيت كاملا ثابت و تغييرناپذيري نسبت به اجزاء زباني محيط پيرامون خود نياز نداشته باشد. مطابق تعريف بالا، «شكارچي» يك كلمه است، چرا كه، مي‌تواند در انزوا و به‌حالتي تنها ظاهر شود، و ظهور آن در محل‌هاي گوناگوني در طول جمله رخ بدهد.

مثال‌ها:

شكارچيان به تعقيب آهو پرداختند.

آهو توسط شكارچيان مورد تعقيب قرار گرفت.

در مقام مقايسه، واحدهاي «چي» و «ان» (در شكارچيان) كلمات به حساب نمي‌آيند، زيرا، اجازه ندارند كه به حالت منزوي وجود پيدا كنند، بلكه، بايد حتماً موقعيت مكانيشان نسبت به ساير اجزاء زباني مجاور ثابت و تغيير ناپذير باقي بماند.

صرف

واژه‌هاي مورد مصرف انسان در زبان‌هاي طبيعي را مي‌توان به دو دسته قسمت كرد:

واژه‌هاي ساده

كلمات پيچيده

كلمات ساده آن‌هايي هستند، كه نمي‌توانيم به واحدهاي معنادار كوچك‌تر خردشان كنيم، در حاليكه، كلمات پيچيده قابليت تجزيه به اجزاء متشكله را دارا هستند.

پانوشته‌ها

↑ Free form

↑ minimal

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/كلمات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان مادري

زبان اول (First language) يا زبان مادري به اولين زباني گفته مي‌شود كه كودك تكلم به آن را ياد مي‌گيرد.زبان اول( بعلاوه زبان بومي[۱])[۲]، زبان اصلي، زبان مبدا، زبان مادري يا مجموعه اصطلاحات بومي) زبان شخصي است كه از زمان تولدآن را آموخته و به بهترين وجه صحبت مي كند و اغلب معنايي براي همساني جامعه شناسي زبان است. در بعضي از كشورها، اصطلاحات زبان بومي يا زبان مادري بيشتر به زبان قومي يك فرد اشاره مي كند تا زبان اول او. در مقابل، زبان دوم زباني است كه هر فردي متفاوت با زبان اولش صحبت مي كند.

از نظر عصب‌شناسي زبان اول در مقايسه با زبان‌هايي كه فرد بعداً در بزرگسالي مي‌آموزد(زبان دوم) جايگاهي متفاوت را در قشر مغز اشغال مي‌كند. به طوري كه دربسياري موارد آسيب‌هاي مغزي محدود ممكن است سبب اختلال شديد در يكي از اين دو زبان (اول و دوم) شوند در حالي كه مهارت‌هاي زبان ديگر هيچ آسيبي نبينند.

در سكته‌هاي ايسميك مغزي آسيب رايج‌تر آسيب وارد به ناحيه زبان دوم است و فرد معمولاً ابتدا توانايي‌هاي زبان دوم را از دست مي‌دهد درحالي كه هنوز قادر است به زبان اول نيز صحبت كند.[۳]

در صورتي كه كودك در همان اوايل كودكي بيش از يك زبان را فرا بگيرد ناحيه مغزي مربوط به همه اين زبان‌ها با ناحيه زبان اول مشابه‌است و نمي‌توان ازنظر علمي هيچ يك از آنها را زبان دوم وي دانست.

 واژه‌شناسي

بعضي اوقات اصلاح زبان بومي براي اشاره به زباني كه به كار مي رود كه شخص به اندازه ي يك فرد بومي كه زبان« اصلي كشورش» است، مهارت دارد، يا به اندازه ي يك فرد معمولي كه زبان ديگري صحبت نمي كند درآن زبان مهارت دارد. گاهي اوقات اصلاح زبان اصلي يا زبان مادري براي زباني به كار مي رود كه شخص از زمان كودكي در خانه( معمولاً از والدينشان) آموزش ديده اند. بچه هايي كه درخانه هايي بزرگ مي شوند كه در آنجا دو زبان صحبت مي شود، بر طبق اين تعريف، مي توانند بيشتر از يك زبان اصلي يا زبان بومي داشته باشند.

در زمينه ي سرشماري جمعيت كه بر روي جمعيت كانادايي ها اجرا شده است، آمارهاي كانادا مشخص مي كنند كه زبان اصلي به عنوان« زبان اولي كه در دوران كودكي در خانه آموخته شده است و همچنان به صورت انفرادي در زمان سرشماري درك شده است، تا حدودي ممكن است كه زبان اول آموخته شده طولي نكشد كه زبان اصلي گوينده اي باشد. [۴]اين مطلب شامل كودكان مهاجر كم سن و سالي است كه خانواده هايشان به محيط زباني جديدي نقل مكان كرده اند، به خوبي افرادي كه زبان اصلي شان را در دوران كودكي در خانه آموخته اند( نسبت به زبان اكثريت جامعه)، كساني كه بخشي يا كل زباني را كه در ابتدا فراگرفته اند، ممكن است از دست داده باشند.( رجوع شود به فرسايش زبان) زبان اصلي

اصلاح زبان اصلي نبايد به اين معني تفسيرشود كه آن زبان مادري فرد است. در بعضي از جوامع پدري، خانم به همراه همسرش نقل مكان مي كند و در نتيجه ممكن است زبان اول متفاوتي نسبت به همسرش داشته باشد. Mother در اين متن از كلمه ي« مادر» به معناي اصل همانند كلمه ي mother land نشات گرفته است.

در بعضي از كشورها مثل كنيا، هند و كشورهاي گوناگون آسياي شمالي، « زبان اصلي» يا« زبان بومي» براي اشاره به زبان قومي يك فرد، در اصطلاح رايج روزنامه نگارانه به كار رفته است.

( براي مثال من هيچ عذري براي نياموختن زبان اصلي ام ندارم)، تا اينكه به زبان اول شاره كند. همچنين در سنگاپور« زبان اصلي» بدون توجه به مهارت واقعي به زبان قومي فرد اشاره مي كند، در حالي كه« زبان اول» به زبان انگليسي اي كه در جزيره اي توسط استعمار برينانيايي ثابت شده بود، اشاره دارد كه زبان ميانجي براي بيشتر سنگاپوري هاي مستقل ناشي از كاربرد آن به عنوان زبان دستور در مدارس دولتي و به عنوان زبان عمومي مي باشد.

مراسم پرده برداري اثر تاريخي روز زبان اصلي بين المللي در سيدني، استراليا، 19فوريه2006.

جي. آر. آر تولكين در سال1955 در سخنراني اش د مورد« زبان انگليسي و ويلزي» « زبان بومي» را از « زبان خواستگاه» تشخيص مي دهد، وجود زبان اخيري كه يادگيري آن براي شخص از اوايل دوران كودكي اش اتفاق مي افتد، در حالي كه ممكن است« زبان بومي» اصلي او متفاوت باشد، كه احتمالاً با علاقه ي زبان شناسي موروثي تعيين شده باشد، و ممكن است بعداً در زندگي به وسيله ي يك پيوستگي احساسي شديد به يك گويش خاص كشف شود( تولكين شخصاً چنين پيوستگي اي را به ويژه براي زبان انگليسي ميانه ي ميدلنز غربي اعتراف كرد).

12فوريه روز زبان اصلي بين المللي به وسيله ي يونسكو در17 نوامبر1999 اعلام شده است.

اهميت

زبان اول يك كودك بخشي از هويت شخصي، اجتماعي و فرهنگي اواست.[۵] تاثير ديگر زبان اول اين است كه باعث بازتاب و يادگيري عملكرد و سخن گفتن در مورد الگوهاي اجتماعي موفق مي شود. اين امر اساساً عهده دار تفاوت ميان توانايي عملكرد زبان شناسي است.


چندزبانگي

شخصي كه مي تواند دو يا بيشتراز دو زبان بومي داشته باشد، در نتيجه يك شخص دو زبانه ي بومي در واقع چند زبانه مي باشد. ترتيبي كه اين زبان ها آموخته شده اند الزاماً به همان ترتيب اهميت آنها نيست. براي مثال، يك زوج فرانسوي زبان ممكن است دختري داشته باشند كه در ابتدا زبان فرانسوي را آموخته و سپس انگليسي؛ اما اگر او در يك كشور انگليسي زبان بزرگ شده بود، احتمالاً فردي ماهر در زبان انگليسي مي شد. مثال هاي ديگر هند . آفريقاي جنوبي هستند كه بيشتر مردم بيش از يك زبان صحبت مي كنند.

زبان شناس برزيلي كلوآلتن هوفن موضوع« زبان اصلي» در كاربرد عمومي آن به صورت مبهم را مورد بررسي قرار مي دهد و در معرض تفسيرهاي گوناگون قرار دارد كه از لحاظ زبان شناسي، مخصوصاً با توجه به كودكان دو زبانه از گروه هاي اقليت قومي تحت تاثير قرار مي دهد. او تجارب خود را به عنوان يك سخنگوي دو زبانه پرتقالي وRiograndenser Hunsuckisch ، كه ريشه ي آن آلماني است به وسيله ي اولين مهاجران آلماني به برزيل جنوبي آورده است. در مثال او، مثل موردي كه زبان بسياري از كودكان كه در خانه صحبت مي كنند با زبان پيرامون آنها ( زبان رسمي) متفاوت است، اين امر كه زبان"زبان مادري" شخص است، مورد بحث است. بسياري از متخصصان از "زبان مادري" طي سال ها براساس كاربرد رايج، ارتباط احساسي گوينده با زبان و حتي تسلط آن در ارتباط با محيط تعاريفي ارائه داده اند. هر چند، اين معيارها دقيق نيستند.

زبان مادري

بر اساس منشا آن: زبان( زبان هايي) كه شخص در ابتدا آموخته است( زبان (زبان هايي) كه او اولين ارتباطات زباني طولاني را تشكيل داده است).

بر اساس تشخيص دروني: زبان (زبان هايي) كه شخص بار به عنوان گوينده ي آن زبان تشخيص مي دهد.

بر اساس تشخيص بيروني: زبان (زبان هايي) كه شخص بار به عنوان گوينده ي آن زبان، به وسيله ي ذيگران تشخيص مي دهد.

بر اساس توانايي: زبان (زبان هايي) كه شخص به بهترين نحو مي داند.

بر اساس عملكرد: زبان ( زبان هايي) كه شخص بيشترين استفاده را مي كند.

اصطلاح زبان مادري

اصطلاح زبان مادري كه غالبا به جاي زبان اول به كار مي‌رود، واژه‌اي تركيبي است و ورود آن به زبان فارسي به احتمال زياد ترجمه‌اي مستقيم از يكي از زبان‌هاي اروپايي است. اصطلاحزبان مادري در لغت نامه دهخدا يافت نمي‌شود، حال آنكه، در واژه نامه‌هاي برخي از زبان‌هاي اروپايي حضور دارد (براي نمونه "Muttersprache" در زبان آلماني و يا «mother tongue» در زبان انگليسي).

در بسياري از لغت نامه‌هاي انگليسي، از اين واژه به عنوان نخستين زباني كه يك كودك مي‌آموزد يادشده‌است، در حالي كه، در لغت نامه American Heritage ويرايش سوم از اين واژه به معني «زبان بومي يا زبان والدين فرد» ياد شده‌است.

لغت نامه Longman Language Activator تاكيد مي‌كند كه در انگليسي اين اصطلاح اغلب هنگامي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، كه فرد در يك كشور خارجي باشد (اين توضيح تعريف ارايه شد در لغت نامه American Heitage را هم توجيه مي‌كند.)

اصطلاح زبان مادري اصطلاحي است كه اكثر دانشمندان سعي در پرهيز از آن دارند و در علوم زبان‌شناسي، روان‌شناسي، عصب‌شناسي رفتاري (Neurobehaviour) اغلب واژه زبان اول(First Language) به جاي اين اصطلاح به كار برده مي‌شود.



پانويس

1. ↑ "Native Tongue". MSN Encarta. http://encarta.msn.com/dictionary_1861696694/native_tongue.html. Retrieved 2010-11-01.

2. ↑ Bloomfield, Leonard. Language ISBN 8120811968

3. ↑ "K*The Native Speaker: Myth and Reality By Alan Davies ISBN 1853596221 الگو:Page needed

4. ↑ "mother tongue". 2001 census. http://www12.statcan.ca/english/census01/Products/Reference/dict/pop082.htm. Retrieved 2008-08-25. الگو:Verify credibility

5. ↑ Terri Hirst: The Importance of Maintaining a Childs First Language

منبع :
http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان_اول
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

اكتساب زبان

اكتساب زبان يا تحصيل زبان (Language acquisition) به فرايند پيچيدهٔ ايجاد و گسترش توان زبان‌داني، سخن‌گويي، و تكلم در انسان اطلاق مي‌شود.

پديدهٔ پراهميت اكتساب زبان توسط كودكان از جملهٔ مهمترين زمينه‌هاي پژوهشي در دانش امروزين و گستردهٔ زبان‌شناسي به حساب مي‌آيد. مطالعات زبان‌شناسان نشان مي‌دهد كه تحصيل و دريافت زبان انسان را به سيستم ذهني قواعد و دستورات زباني مجهز مي‌نمايد تا با استفاده از آن اشخاص قادر باشند باهم صحبت نموده، و منظور يكديگر را ادراك كنند.[۱]

 تحصيل آواها و واج‌ها

از همان بدو تولد، كودكان در معرض بسياري از انواع صداها قرار مي‌گيرند. پيش از آنكه بتوانند به دريافت و كسب توانايي‌هاي زباني نايل آيند، آنها نيازمندند كه صداهاي نامربوط به سخن و كلام انساني را از آواهاي گفتاري، مجزا و متمايز تشخيص بدهند. چنين به نظر مي‌آيد، كه ريشه‌ها و بنيادهاي اين قدرت شگفت آور به همراه كودك و با خود او زاده مي‌شود، چرا كه، حتي تازه تولديافته‌ها هم پاسخ‌هاي متفاوتي در مقابل آواها و نواهاي انساني بروز مي‌دهند، تا در برابر صداهاي ديگر. حتي پيش از پايان دوماهگي، اطفال نوزاد مي‌توانند صداي مادران خود را بشناسند.

پانوشته‌ها

↑ pp. 361 - 362, Contemporary Linguistics

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/اكتساب_زبان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

گفتار 

گفتار يكي از فرايندهاي ارتباطي انسان‌ها است.

گفتار با بوجود آوردن صدا توسط دهان و تا حدودي بيني انسان بوجود مي‌آيد. در اين فرايند دندان‌ها، زبان كوچك و بزرگ، حنجره و بيني نقش دارند.گفتار مهمترين روش ارتباط انساني است.

گفتار عبارت است از شكل تلفظ شده ارتباطات انساني كه مبتني بر تركيب نحوي لغات و يا نام‌هايي است كه از فرهنگ لغات بسيار بزرگ (معمولاً بيش از 10000 لغت مختلف) بدست مي آيند. هر كلمه گفتاري از تركيب آوايي مجموعه محدودي از واحدهاي صوتي گفتاري ثابت و صدادار ايجاد مي شود. اين فرهنگ لغات ، نحوي كه آنها را مي سازد ، و مجموعه واحدهاي صوتي گفتاري آنها، متفاوت با ايجاد موجوديت هزاران نوع مختلف زبان هاي بشري است كه متقابلاً غيرقابل فهم اند.

افراد (متكلّمين به چند زبان) اغلب قادر به برقراري ارتباط با دو يا بيشتر زبان اند. توانايي هاي صوتي كه انسانها را قادر به توليد گفتار مي كند نيز به انسان توانايي آواز خواندن مي دهد . فرم اشاره اي ارتباط انساني براي ناشنوايان به شكل زبان علائمي وجود دارد . گفتار در برخي فرهنگ هاي زبان مكتوب بوده است ، اغلب زباني كه به لحاظ فرهنگ لغت ، نحويات و آوائي متفاوت از زبان تكلمي همراه بوده است ، به دوزبانه (diglossia)، گفتار علاوه بر استفاده اش در ارتباطات ، توسط برخي روانشناسان همچون ويگوتسكي اشاره شده كه بطور داخلي توسط پروسه هاي ذهني استفاده مي شود جهت بالابردن و سازمان دادن ادراك به شكل يك گفتار يك نفري با لحن گفتار گفتن برحسب توليد گفتار و ادراك اصوات استفاده شده در زبان تكلمي پژوهش مي شود . عناوين پژوهش ديگر ، مربوط به تكرار گفتار ، توانايي براي تبديل كلام تكلمي شنيده شده به اصوات مورد نياز براي توليد مجدد كه نقش اساسي در توسعه فرهنگ لغت در كودكان و خطاهاي تكلمي دارد . چندين درس دانشگاهي كه اينها را مطالعه مي كنند شامل ، اصوات شناسي ، روانشناسي ، آسيب شناسي گفتاري ، زبان شناسي ، علوم ادراكي ، مطالعات ارتباطات ، رشته بيماريهاي گوش ، گلو و بيني و علوم كامپيوتر است . ناحيه پژوهشي ديگر اين است كه چقدر مغز انسان در سطوح مختلف خود نظير سطح بروكا و سطح و رينك پايه گفتار هستند . مباحثه اي است كه چقدر گفتار انسان منحصر است به لحاظ اينكه حيوانات ديگر نيز با اصوات سايز ارتباط برقرار مي كنند . با وجوديكه هيچكدام در وحوش فرهنگ لغوي بزرگي ندارند ، پژوهش روي توانايي هاي غيرزباني ميمون هاي زبان آموخته نظير واشو و كانزي اين امكان را افزايش مي دهد كه آنها ممكن است اين توانايي ها را داشته بوده اند . اصول گفتار ناشناخته اند و موضوع بحش و تفكرهاي بسياري هستند .

توليد گفتار

در زبانشناسي ( اصوات و آواهاي شمرده شمرده ) ، روش شمرده سازي مشخص مي كند چگونه زبان ، لب ها ، آرواره ها و ارگان هاي تكلمي ديگر درگير در صوت سازي تماس برقرار مي كنند . اغلب اين مفهوم فقط براي توليد ثابت ها استفاده مي شود . براي هر مكان شمرده شمرده سازي ، مي تواند چندين روش وجود داشته باشد . و بنابراين چندين حرف بي صداي هماهنگ . گفتار عادي انسان با فشار ريوي توليد مي شود كه از طريق ريه ها ايجاد مي شود كه خالق اصوات در دهانه حنجره است كه سپس توسط دستگاه صوتي به حروف صدادار و بي صداي مختلف اصلاح مي شود . بهر حال انسانها مي توانند كلمات را تلفظ نمايند بدون استفاده ريه ها و دهانه حنجره در گفتاري alaryngeal كه از آن سه نوع وجود دارد. گفتار وابسته به ناي ، گفتار حلقي و گفتار دهاني (معروف به گفتار دونالد داك)

درك گفتار

درك گفتار گفته مي شود به پروسه هايي كه بوسيله آنها انسانها قادر به تفسير و فهم اصوات استفاده شده در زبان هستند . مطالعه درك گفتار تقريباً مرتبط با رشته هاي صوت شناسي و آواشناسي در زبانشناسي و روانشناسي ادراكي و ادراك در ستايلولوژي است . پژوهش در ادراك گفتار در جستجوي فهم اين است كه چگونه مخاطبين و شنوندگان انساني اصوات گفتار را تشخيص داده و اين اطلاعات را براي فهميدن زبان تكلم شده استفاده مي كنند . پژوهش گفتار داراي كاربردهايي در ساختن سيستم هاي كامپيوتري است كه مي تواند گفتار را تشخيص دهد و نيز بهبود تشخيص گفتار براي گوش دهندگان كر و لال Rosetta نمونه اي از نرم افزار گوش دادن است .

تكرار گفتار

صداسازي هاي تكلم شده به سرعت از ورودي هاي حس كنندگي به آموزش هاي موتور ( محرك ) مورد نياز براي تقليد صوتي ( در حافظه صوت شناسي ) تبديل مي شوند . اين بطور مستقل از ادراك گفتار رخ مي دهد . اين نقشه يا تبديل نقشي كليدي در توانا كردن كودكان براي توسعه دادن فرهنگ لغت خود و بنابراين توانايي زبان انسان براي انتقال روي نسل ها ايفا مي كند .

خطاهاي گفتار

گفتار فعاليتي پيچيده با اين نتيجه است كه خطاهاي تكلم شده اغلب ايجاد مي شوند . اينها توسط دانشمندان استفاده شده است براي فهم طبيعت پروسه هاي درگير درتوليد آن چندين عامل ارگانيك و روانشناسي وجود دارند كه مي تواند بر گفتار تأثير بگذارد . در ميان آنها عبارتند از :

بيماريها و اختلالات ريه ها يا كوردهاي صوتي ، شامل فلج . عفونت هاي تنفسي (برونشيت ها) ، غدد چين هاي صوتي و سرطان هاي ريه و گلو

بيماريها و اختلالات مغز ، شامل ، آلووژيا ، آفاسياس ، ديس آرتريا ، ديستونيا و اختلالات پردازش گفتار ، كه در آن طرح ناقص موتور ( محرك ) ، انتقال عصبي ، پردازش صوتي يا درك پيغام ( در مقابل صداي واقعي ) منجر به توليد گفتار ضعيف مي شود .

مسائل شنوايي ، نظير فشد يا ريزش رسانه ( محيط ) آماس گوش و اختلال پردازش شنوايي مي تواند منجر شود به مسائل صوت شناسي .

مسائل شمرده شمرده گفتار گويي ، نظير لكنت داشتن . سرزباني تلفظ كردن . شكاف سقف دهان . ناهماهنگي حركتي يا تخريب عصبي كه منجر به مسائل در شمرده سازي مي شود . سندروم Tourett و تيك هاي غيرارادي مي تواند برگفتار اثر بگذارد . بسياري متكلمين نيز در صداي خود يك تن را هماهنگ خاص (slur) دارند .

علاوه بر ديسپازي ( عدم قدرت تكلم ) ، كم خوني و اختلال پردازش شنوايي مي تواند مانع كيفيت درك شنوايي و بنابراين ، بيان كردن شود . آنهاييكه كم شنوا يا ناشنوا هستند مي توانند در اين مجموعه قرار بگيرند .

اجزاي گفتار

هر گفتار از بخش‌هايي مانند آوا، واج، واژه، جمله تشكيل شده‌است.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/گفتار


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان‌شناسي اجتماعي

زبان‌شناسي اجتماعي (Sociolinguistics) به مطالعهٔ تاثيرات گوناگون جوامع بر ويژگي‌ها و مدل‌هاي زباني آنان مي‌پردازد.

از جملهٔ فرضيه‌هاي اصلي در زبان‌شناسي جامعه‌شناسانه وجود و حضور دو فرايند مكمل هم در ديناميك ارتباط مابين زبان با فاكتورهاي اجتماعي است. از يك ديدگاه، تفاوت‌هاي اجتماعي بين افراد ارتباط دوسويه با طرز و طريق سخن گفتن آنان دارد، و از جانب دگر، خود همين متفاوت شدن روش استفاده از زبان ملاكي براي تقسيم كردن اجتماعي محسوب مي‌شود.[۱]

پانوشته‌ها

↑ زبان، فرهنگ، و ارتباطات. ص. ۴

منابع

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان‌شناسي_جامعه‌شناسانه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

واژه‌ بست

واژه‌بست تك‌واژي وابسته‌است كه براي ساخت حالت‌هاي گرامري به‌كار مي‌رود.

واژه‌بست‌ها به وندها شباهت دارند، اما تفاوت مهمشان در اين است كه برروي گروه‌ها اِعمال مي‌شوند، يعني اينكه براي ساخت حالتي گرامري استفاده مي‌شوند كه صرفاً در يك گروه (گروه اسمي، گروه فعلي) معنا دارد. ازجملهٓ اين واژه‌بست‌ها مي‌توان به نقش‌نماي اضافهٓ فارسي اشاره كرد كه تنها در ساخت تركيب اضافي كاربرد دارد و استفاده از آن در يك واژه (آن‌گونه‌كه وندها كاربرد دارند) مستقلاً كاربري ندارد.

واژه‌بست‌هاي فارسي

مهمترين واژه‌بست‌هاي فارسي (ـم، ـي، ـيم، ـيد، ـند) هستند كه در انتهاي افعال فارسي، شخص فعل را مي‌رسانند. در زبان انگليسي حرف s يا es در آخر فعل سوم‌شخص مفرد يك واژه‌بست است.

نقش‌نماي اضافه فارسي

مثال: در تركيب اضافيِ «كتابِ خوب»، كسرهٔ بعداز حرف آخر واژهٓ «كتاب» نقش‌نماي اضافه‌است

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/واژه‌بست


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

وند

وند تكواژ وابسته‌اي است كه با افزوده شدن به آغاز، پايان و ميان واژه‌ها، واژه‌هاي جديدي پديد مي‌آورد.

پيشوند تكواژ وابسته ايست كه به آغاز واژه اي مي چسبد و معناي واژه را مي ورداند.

1. آ/ا/ان: اين پيشوند براي نفي بكار مي رود و همريشه و هم معني a/an/ab مي باشد. مانند: آوردن، انيران، امرداد، اريخت.

1. ابر: اين پيشوند براي بيان بزرگنمايي بكار مي رود و هم ارز super در زبان انگليسي است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپيچند.

2. ابي: اين پيشوند ديسه ديگر «بي» مي‌باشد كه از زبان اوستايي گرفته شده است و كاربردي مانند «بي» دارد. مانند: ابيراهي.

3. اندر: ديسه اي ديگر از «در» است كه هم ارز inter در زبان انگليسي است و به معني درون، ميان يا ميان دوچيز مي باشد. مانند: اندركنش، اندرهليدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختريك، اندرابريك، اندراتميك.

4. ب(1): كاربرد اين پيشوند در رساندن مفهوم دارندگي چيزي است و ديسه كوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.

5. ب(2): كاربرد ديگر اين پيشوند در رساندن تاكيد است كه با فعل همراه مي شود. مانند: بِرفت، بِشد.

6. با: كاربرد اين پيشوند در رساندن مفهوم دارندگي چيزي است. مانند: باخرد، با آزرم.

7. باز: اين پيشوند معني دوباره مي دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.

8. بر: كابرد اين پيشوند بيشتر همراه فعل است و معني بيرون، فرا، بالا ويا تاكيد مي دهد. مانند: برآمدن(طلوع كردن)، بررسيدن، بركندن.

8. بس: اين پيشوند معني بسيار و چندين مي دهد. مانند: بسپار، بسپارش.

9. بي: كاربرد اين پيشوند در رساندن مفهوم نادارندگي چيزي است. مانند: بي مانند، بي خرد.

10. بيش: اين پيشوند معني زياد مي دهد و هم ارز hyper در زبان انگليسي است. مانند: بيش دمي، بيش رويش.

11. پ: اين پيشوند غالبا معني ضد مي دهد. مانند: پيراستن، پالودن.

12. پاد/پت: اين پيشوند معني ضد مي دهد و هم ارز anti در زبان انگليسي است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگري، پادتن، پادگويي، پتياره.

13. پرا(پارا):اين پيشوند از زبان اوستايي گرفته شده و هم ارز para در زبان انگليسي است. مانند: پاراهور، پراسو، پارامغناطيس، پرآسه.

14. پس: اين پيشوند به معني عقب (عقبتر از چيزي)؛ بعد (بعد از چيزي) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساويز، پس چهر

15. پسا: اين پيشوند به معني بعد (بعد از چيزي) است و هم ارز post در زبان انگلسيس است. مانند:پسانوگرايي،پسانوين.

16. پي: اين پيشوند به معني پس (پس از چيزي)؛ بعد (بعد از چيزي) است. مانند: پيامد، پيجو، پياينده.

17. پيرا/پر: اين پيشوند به معني پيرامون (پيرامون چيزي) است كه از زبان اوستايي گرفته شده است و هم ارز peri در زبان انگليسي است. مانند: پيراپزشكي، پيرادندان، پرستيدن، پراكندن، پرناوش، پرگشتن، پيراپزشكي، پيرابين، پيراشامه.

18. پيش: اين پيشوند به معني جلو (جلو از چيزي)؛ قبل (قبل از چيزي) است. مانند: پيشرفتن، پيشبرد؛ پيش نمايش، پيشامد.

19. ترا: اين پيشوند كه غالبا به معني ورا (وراي چيزي) است و از زبان اوستايي گرفته شده است هم ارز trans در زبان انگليسي است. مانند: ترابري، تراگسيلش، ترافرستادن، ترانهش، تراكنش، ترافرازنده.

20. تك: اين پيشوند به معني يك، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تك نگاري، تكپار.

21. در: اين پيشوند به معني درون، ميان يا گاهي بيرون مي باشد. مانند:درآمدن، دركنش، درماندن، درشميدن، دركشيدن.

22. دژ: اين پيشوند به معني بد، با شيوه بد ويا ناجور بكار بردن مي باشد. مانند: دژخيم، دژآگاه، دژدود.

23. دش: ديسه اي ديگر از دژ مي‌باشد و هم ارز dys در زبان انگليسي است. مانند: دش دمي، دش زايي، دش آهنگي، دش ميزي، دش اوباري، دش گواري.

24. سر: اين پيشوند غالبا همراه با فعل بكار مي رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرريز.

25. فر: اين پيشوند در رساندن مفهوم تكامل، كمال و والايي بكار مي رود. مانند: فرنشين(رئيس)، فرگشتن(تكامل يافتن)، فرآوري، فرآيند.

26. فرا: اين پيشوند به معني والا و بالا بكار مي رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابري، فرابنفش.

27. فرو: اين پيشوند به معني فرود و زير بكار مي رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش.

28. نا: اين پيشوند منفي ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس.

28. ن: اين پيشوند معني "به سوي" و "پايين" مي دهداست. مانند: نگريستن، نشستن، نپاهش، نپاهيدن.

29. وا: اين پيشوند غالبا همراه با فعل بكار مي رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشي، واكنش.

30. ور: اين پيشوند گاهي به معني بالا بكار مي رود و كلا معايي متعددي دارد. مانند: وررفتن، ورآمدن، وركشيدن.

31. هم: اين پيشوند هم ارز homo در زبان انگليسي است. مانند: همبست، همراه.

32. هو: اين پيشوند به معني خوب و نيك مي‌باشد كه از زبان اوستايي كرفته شده است كه هم ارز Eu در زبان انگليسي است. مانند: هونهنگ، هوپرورد، هوگواري، هوهسته، هومرگ.

پسوند

پسوند تكواژ وابسته ايست كه به پايان واژه اي مي چسبد و معناي واژه را مي ورداند.


1. آسا: پسوند چگونگي و مانندگي مي باشد. مانند: نهنگ آسا، شيرآسا، اهريمن آسا.


2. آگين(گين): پسوند دارندگي و اتصال مي باشد. مانند: برف آگين، زهرآگين، خشمگين.


3. او: پسوند تصغير و تحقير است. مانند: يارو، شكمو، دخترو.


3. اومند: پسوند دارندگي است. مانند: تنومند، برومند، هستومند.


4. اور: پسوند دارندگي است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.


5. ا(1): اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و صفت فاعلي مطلق مي سازد. مانند: بينا، شنوا، روا.


6. ا(2): اين پسوند الف ندايي است و براي خطاب قراردادن كسي بكار مي رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.


7. ا(4): اين پسوند از مشخصه اي صفت مي سازد و صورتي ديگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.


8. اد: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد گاهي به معني انجمني است كه فعلي را انجام مي دهند و گاهي به معني اسم مكان است. مانند: نويساد(هيئت تحريريه)، سگالاد؛ كناد، هماد(انجمن)، چكاد.


9. اده: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و اسم افزار مي سازد. مانند: سنباده(از سنبيدن).


10. ار(1): اين پسوند به بن ماضي مي چسبد و صفت فاعلي مي سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.


11. ار(2): اين پسوند به بن ماضي مي چسبد و اسم مصدر مي سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنيدار.


12. اك: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و به معني «آنچه كنند» مي باشد. مانند: خوراك، پوشاك، كاواك.


13. ال: اين پسوند اسم افزار مي سازد. مانند: چنگال، پيچال، گودال، پيخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پيچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).


14. اله: اين پسوند اسم مي سازد. مانند: تفاله، پيچاله.


15. اُم: كاربرد اين پسوند در اعداد است. مانند: يكم، دوم، سوم.


16. ان(1): اين پسوند به بن مضارع چسبيده و صفت فاعلي مي سازد. مانند: روان، گريان، سوزان.


17. ان(2): اين پسوند به بن مضارع چسبيده و از فعل قيد مي سازد. مانند: دوان دوان، جهان، كِشان.


18. انه(1): اين پسوند از اسم قيد مي سازد. مانند: دانشمندانه، پيامبرانه.


19. انه(2): اين پسوند از اسم صفت مي سازد. مانند: مردانه، زنانه.


20. ايك: اين پسوند ديسه كهن تر از پسوند «اي» است كه جديدا بدست فرهنگستان زيانده شده است. مانند: روان شناسيك، زمين شناسيك، تاريك، نزديك، باريك، پارسيك.


21. اين: پسوند دارندگي و اتصال است. مانند: زرين، سيمين.


22. اينه: اين پسوند اسم ساز است. مانند: خاگينه، زرينه، سيمينه، آردينه(حلوا).


23. باز: اين پسوند از اسم صفت مبالغه مي سازد. مانند: قمارباز، آتشباز.


24. بان: اين پسوند صفت فاعلي كه دلالت بر نگاهباني و حفاظت مي كند، مي سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.


25. بد(پد): اين پسوند بر دارندگي و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.


26. تر: اين پسوند صفت تفضيلي مي سازد. مانند: خوبتر، بدتر.


27. ترين: اين پسوند صفت مطلق(بهترينگي) مي سازد. مانند: خوبترين، بدترين.


28. چه(ژه): پسوند تصغير است. مانند: موچه، موژه، نايژه.


29. دان: پسوند مكان ساز است. مانند: نمكدان، شكردان.


30. ديس: پسوند مانندگي است. مانند: ناوديس، تاقديس، تنديس، سرديس، خاجديس، دلديس، بادام ديس.


31. زار: اين پسوند اسم مكان مي سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.


32. سار: پسوند مكان ساز است. مانند: يخسار، كوهسار، ديوسار.


33. سان: پسوند مانندگي، چگونگي است. مانند: ديوسان، شيرسان.


34. ستان: پسوند مكان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.


35. سرا: پسوند مكان ساز است. مانند: ميان سرا، كاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.


36. سير: پسوند مكان ساز است. مانند: گرمسير، سردسير.


37. ش: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و اسم مصدر مي سازد. مانند: روش، آموزش.


38. فام: اين پسوند به آلودگي و رزيدگي بر چيزي دلالت مي كند. مانند: زرفام، زرينه فام.


39. ك: پسوند تصغير يا تحقير است. مانند: مردك، زنك، روباهك.


40. كار: اين پسوند از اسم صفت فاعلي مي سازد. مانند: چوبكار، آهنكار.


41. كده: اين پسوند اسم مكان مي سازد. مانند: دانشكده، پژوهشكده.


42. گار: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و صفت مبالغه مي سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فريفتگار.


43. گان: اين پسوند اسم مجموعه از چيزي مي سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.


44. گاه: اين پسوند اسم مكان مي سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز مي پيوندد. مانند: دانشكده، پژوهشكده.


45. گر: اين پسوند از اسم صفت فاعلي مي سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.


46. گري: اين پسوند اسم مصدر از شغلي مي سازد. مانند: رفتگري، ريخته گري.


47. گون: اين پسوند بر چگونگي و مانندگي دلالت دارد. مانند: مهگون، پري گون، لاله گون.


48. لاخ: اين پسوند اسم مكان مي سازد و بر دارندگي فراوان يك چيز در مكاني دلالت دارد. مانند: سنگلاخ، ديولاخ.


49. مان: اين پسوند غالبا به بن مضارع يا بن ماضي چسبيده و اسم مصدر مي سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزيدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).


50. مند(اومند): پسوند دارندگي است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.


51. نا: اين پسوند از مشخصه اي صفت مي سازد و صورتي ديگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.


52. ناك: اين پسوند به آلودگي، دارندگي يا فراواني بر چيزي دلالت مي كند. مانند: فراخناك، چسبناك، نمناك.


53. ند: اين پسوند به بن مضارع چسبيده و اسم مصدر مي سازد. مانند: روند، پيچند، مانند.


54. نده: اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و صفت فاعلي مي سازد. مانند: بيننده، گواژنده(طعنه زننده).


55. وار(1): اين پسوند از اسم قيد مي سازد. مانند: ديوانه وار، فرشته وار.


56. وار(2): اين پسوند از اسم صفت فاعلي مي سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.


57. واره: اين پسوند اسم انجمن يا هماد از كاري مي سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشكواره. اين پسوند براي ساختن "نام" هايي بكار ميرود كه همانندي با يك چيز/كار (نام" ديگر را برساند ولي در ترازي كوچكتر و پايين تر از ان است، بدان ميماند و به چم آن وابسته است ولي براستي خود آن نيست مانند:


ماه - ماهواره كه بجاي " قمر مصنوعي" كه پيشتر ميگفتند درست شد. سنگ - سنگواره كه بجاي فوسيل بيشتر بكار ميرود جشن- جشنواره كه به چم فستيوال بكار ميرود گوش - گوشواره


58. واري: اين پسوند اسم مصدر مي سازد. مانند: سوگواري، اشكواري.


59. ور: اين پسوند صفت فاعلي مي سازد. مانند: دانشور، راهور، كنشور، پاسور(پليس).


60. وش: اين پسوند بر چگونگي و مانندگي دلالت دارد. مانند: مهوش، پري وش، فرشته وش.


61. وند: اين پسوند بر چگونگي و مانندگي و گاهي دارندگي دلالت دارد. مانند: شهروند، ديووند.


62. ه(1): اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و اسم افزار مي َسازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رنديدن)، تراشه.


63. ه(2): اين پسوند به بن مضارع مي چسبد و اسم مصدر مي سازد. مانند: خنده، مويه، گريه، آموزه.


64. ي(1): اين پسوند به اسم مي چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگي، هندي، سيگاري، شطرنجي


65. ي(2): اين پسوند به اسم و صفت مي چسبد و اسم ساز است. مانند: برادري، بزرگي، شيريني، بيگانگي، عكاسي


66. ي(3): اين پسوند بيشتر در زبان عاميانه به قيد مي چسبد و قيد ساز است مانند: صبحي (در جمله ي: امروز صبحي ديدمش.)

ميانوند


ميانوند تكواژ وابسته ايست كه در ميان دو واژه مي آيد و واژه نوي مي سازد.


1. آ/ا: مانند: سراسر، گرداگرد، دمادم،پاياپاي ، پياپي.

تفاوت وند و واژه‌بست


وندها براي ساخت واژگان از نوع اسم، صفت، قيد بكار مي‌روند، اما واژه‌بست‌ها براي ساخت حالت‌هاي گرامري نظير زمان‌هاي مختلف يك فعل كاربرد دارند.


منابع

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/وند


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

واج

واج[۱] در زبان‌شناسي كوچك‌ترين جزء مشخص كلام است كه جايگزيني آن با جزئي ديگر تفاوت معنايي ايجاد مي‌كند. واج‌ها كوچك‌ترين واحدهاي آوايي مستقلي هستند كه به كمك آنها تكواژها ساخته مي‌شود (يك يا چند تكواژ تشكيل يك واژه مي‌دهند). مثلاً كلمهٔ «ما» از دو واج «م» (/m/) و «ا» (/A/) تشكيل شده‌است.

تلفظ واجها نزد همهٔ گويشوران يك زبان لزوماً يكسان نيست، با اين حال اين تفاوت‌هاي تلفظي به معني وجود دو واج نيست. مثلاً [w] و [v] در زبان فارسي از لحاظ واج‌شناختي معادل‌اند، چرا كه هيچ دو واژه‌اي را (مسلماً با معناي متفاوت) نمي‌توان يافت كه در آنها تفاوت تنها در [w] و [v] باشد. در بعضي لهجه‌هاي فارسي «و» را [w] و در بقيه [v] تلفظ مي‌كنند. اما همين دو صامت در زبان انگليسي دو واج متفاوت‌اند چرا كه جايگزيني يكي با ديگري در معناي كلمه تغيير ايجاد مي‌كند. به جفتي حداقلي كه تمايز دو واج را نشان مي‌دهد جفت كمينه مي‌گويند. با حسابي مشابه دو واج «م» و «ب» دو واج متفاوت‌اند چرا كه در جفت كمينهٔ «ما» و «با» تنها با تغيير «م» به «ب» معني تكواژ تغيير كرده‌است.

بايد توجه شود كه واج با حرف متفاوت است. حرف صورت مكتوب واج است و واج صورت ملفوظ حرف. علاوه بر اين رابطهٔ اين دو لزوماً يك‌به‌يك نيست. ممكن است بعضي واجها صورت مكتوب ندارند. مثلاً براي مصوت‌هاي كوتاه در خط فارسي حرف جداگانه‌اي وجود نمي‌دارد، اگرچه مي‌توان واج‌هاي ـَـِـُ را در خط به كمك نشانه‌هايي مشخص كرد. از طرف ديگر در فارسي تنها يك واج با صداي «ت» وجود مي‌دارد در حالي كه در الفباي فارسي دو حرف ت و ط يكسان (به صورت ت) تلفظ مي‌شوند. از همين روست كه تنها با تكيه بر صورت ملفوظ كلمه و بي توجه به زمينهٔ سخن دو كلمهٔ «حيات» و «حياط» را باز نمي‌توان دانست. ولي در تازي كه از دبيرهٔ آن در نوشتن زبان فارسي استفاده مي‌شود ت و ط نشانهٔ دو واج متفاوت‌اند از اين روست كه تازي‌گويان «حياط» و «حيات» را متفاوت تلفظ مي‌كنند.

شاخه‌اي از زبان‌شناسي كه بررسي واجها مي‌پردازد واج‌شناسي‌است.

پانويس

↑ خانلري واژهٔ «واك» را به‌جاي «واج» به كار مي‌بُرد، اما امروزه واژهٔ «واج» رايجتر است و واژه‌هاي «واكه» و «همخوان» براي اشاره به «واج مصوت» و «واج صامت» به كار مي‌رود.

منابع

خانلري، پرويز. تاريخ زبان فارسي ج ۱. ويرايش ۲. چاپ هفتم، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۲، ISBN ۹۶۴-۷۴۴-۳۲۱-۸. ‏

نجفي، ابوالحسن. مباني زبان‌شناسي و كاربرد آن در زبان فارسي. تهران: نيلوفر، تابستان ۱۳۸۵، ISBN 964-448-020-1. ‏

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/واج


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
تك واژ
كوچك‌ترين يكاي (واحد) زبان كه داراي نقش دستوري و معنايي مستقل مي‌باشد تكواژ يا علامت[۱][۲] نام دارد. هجاها و طول آنها نمي‌توانند براي بازشناختن تكواژها ابزار سودمندي باشند. معيار و سنجهٔ بنيادين اين است كه تكواژ را نمي‌توان به يكاهاي دستوري كوچك‌تر بخش كرد.
در دانش زبان‌شناسي تكواژها را معمولاً ميان دوابرو قرار مي‌دهند {كن}، {من} شمار تكواژهاي يك زبان خيلي بيشتر از شمار واج‌هاي آن است. براي فرد دانش‌آموخته توانايي كاربرد پيرامون صد هزار تكواژ همچون يك عدد پذيرفتني پيشنهاد شده است.
كوچكترين واحد معني دار لغوي
در زبان شناسي، morpheme كوچكترين واحد معني دار و يا ساير واحد زباني است كه معنا دارد. اين اصطلاح به عنوان بخشي از شاخه اي از زبان شناسي به نام مورفولوژي استفاده مي شود. يك morpheme از واحدهاي كوچكتر به نام phoneme (واج كه كوچكترين واحد متمايز در صدا ميباشد) در زبان محاوره اي و از grapheme (كه كوچكترين واحد متمايز در زبان نوشتاري ميباشد) در زبان نوشتاري تشكيل شده است. مفهوم كلمه و واحد معني دار لغوي (morpheme) متفاوت هستند. كوچكترين واحد مي تواند يا نمي تواند به تنهايي استفاده شود. يك يا چند morpheme يك كلمه را تشكيل ميدهند. واحد معني دار لغوي free (آزاد) است اگر آن را به تنهايي بتوان استفاده كرد. (مثال : "one"، "possible")، و يا bound (مقيد) اگر آن را صرفا در كنار واحد معني دار لغوي آزاد استفاده كنيم (مثال : "im" در impossible (غير ممكن)). نماينده واقعي آوايي آن morph (واژك) هست، كه با واژك هاي مختلف ("-in"، "im-") به نمايندگي از همان morpheme به عنوان allomorphs گروه بندي مي شوند.
مثال هاي انگليسي: - كلمه "unbreakable" (غير قابل شكست) داراي 3 morpheme ميباشد: "un-" يك morpheme مقيد است، "break" يك morpheme آزاد و"-able" يك morpheme مقيد."un-" همچنين يك پيشوند، و "-able" يك پسوند ميباشد. "un-" و "-able" هر دو ضميمه ميباشند. - plural-s داراي واژك "-s" (/s/) ميباشد، مثلا در cats ، و "-es" (/iz/) در كلمه dishes ، و "-s" (/z/) در كلمه dogs. اينها allomorph هستند.
انواع morpheme ها=
- Morphemeهاي آزاد، مانند town (شهر) و dog(سگ)، مي توانند با كلمات ديگر ظاهر شوند (مانند town hall (سالن شهر) يا dog house (خانه سگ)) و يا به تنهايي مي توانند استفاده شوند. - morpheme هاي مقيد (bound) مانند "un-" به نظر مي رسد كه تنها باmorphemes ديگر به شكل كلمه ظاهر ميشوند. morpheme هاي مقيد به طور كلي تمايل دارند كه پيشوند و پسوند باشند. morpheme هاي غير ضميمه اي وجود دارد كه فقط به صورت محدود بكار ميروند مانند morpheme شناخته شده"cran" در كلمه "cranberry" (قره قروط). - morpheme هاي مشتقي (Derivational) مي تواند به يك كلمه اضافه شده تا ايجاد يك واژه ديگر را بكنند: به عنوان مثال، اضافه كردن "-ness" به كلمه "happy" ، براي بدست آمدن "happiness". آنها اطلاعات معنايي را ميرسانند. - morpheme هاي صرفي (Inflectional) كه شدت كلمه، تعداد، جهت ، و .. را تغيير ميدهند، بدون اينكه يك كلمه جديد يا يك كلمه در يك بخش جديد دستوري را بوجود بياورند. همانطور كه اگر morpheme "dog" با كوچكترين واحد نشانگر جمع "-s" نوشته شود، "dogs" را بوجود مياورد. آنها اطلاعات گرامري را نشان ميدهند. - Allomorphs انواع ديگري از morphemeها هستند. به عنوان مثال، نشانگر جمع در زبان انگليسي گاهي به شكل /-z/ ، /-s/ و يا /-iz/ نشان داده ميشود.
تجزيه و تحليل مورفولوژيك
در پردازش زبان طبيعي براي زبانهاي ژاپني ، چيني و ديگر زبان ها، تجزيه و تحليل مورفولوژيك، روند جدا كردن يك سطر به morpheme هاي تشكيل دهنده آنست. تقسيم بندي كلمه براي اين زبانها نياز ميباشد به دليل اينكه مرزهاي واژه ها توسط فضاي خالي نشان داده نميشوند. مشهورترين آناليزگرهاي مورفولوژيك ژاپني Juman، ChaSen و Mecab ميباشند.

انواعت كواژها، در بنياد، به دو دستهٔ جداگانه بخش مي‌گردند:
تكواژهاي آزادتكواژهاي وابسته
تكواژهاي آزاد مي‌توانند به تنهايي و به‌سان واژه‌هاي مستقل بكار روند. اين موارد را مي‌شود جهت نمونه ذكر كرد: لالايي، خواب، زر، گل، افسون.
ولي، تكواژهاي وابسته تنها مي‌توانند در پيوستگي با ديگر تكواژها رخ دهند، نمونه‌هاي آنها عبارت‌اند از: -يد، -انه، -ي، -مند.
پانوشته‌ها
↑ Sign↑ صفحه ۱۱۲ Contemporary Linguistics
منبع :
http://fa.wikipedia.org/wiki/تكواژ
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان پريشي

زبان‌پَريشي اختلال در بيان يا درك زبان به دنبال آسيب مغزي است.زبان پريشي اختلال زباني ناشي از آسيب مغزي مي باشد.يك نوع آن زبان پريشي ورنيكه است كه در آن بخش معنايي آسيب مي بيند.به عنوان نمونه گزيده زير را در نظر بگيريد: Before Iwas in the one here,I was over in the other one.My sister had the department in the other one. ارتباط معنايي بين واژه هاي عبارت فوق به شكلي جدي به هم خورده و علت آن نوعي آسيب مغزي است كه در دانش معنايي فرد بيمار اختلال ايجاد كرده است.اما دانش واج شناسي سالم مانده است و لفظ فرد گرچه فاقد معني است اما روان و با مكث و آهنگ مناسب ادا شده است.از نظر ساختار نحوي نيز مشكلي ندارد كه اين ويژگي خاص زبان پريشي ورنيكه است.[۱]

اگر آسيب مغزي به بخش‌هايي از مغز وارد شود كه با بيان و درك زباني ارتباط دارند اين آسيب‌ها مي‌توانند منجر به زبان‌پريشي شوند. زبان‌پريشي الزاماً بر درجهٔ هوش فرد تأثيري ندارد.

اگر از دست دادن قدرت تكلم كامل باشد به آن زبان‌پريشي (Aphasia) گفته مي‌شود ولي اگر بخشي از اين قدرت از دست برود به آن اصطلاحاً دشگويي (dysphasia) اطلاق مي‌شود.

اغلب زبان‌پريشي‌ها در پي سكته با آسيب نيم‌كره چپ مغز ايجاد مي‌گردند. مطالعه زبان‌پريشي از آن‌جا كه به افزايش بينش ما در باب سازماندهي عصبي زبان در مغز مي‌انجامد همواره مورد توجه كارشناسان علوم اعصاب، زبان‌شناسي و گفتاردرماني بوده‌است. در بيشتر موارد پس انجام اقدامات پزشكي بيماران به خدمات توانبخشي به‌ويژه گفتاردرماني نياز دارند.

منابع

↑ روان شناسي زبان،ترجمه و تأليف حسن خواجه اميري،1385، نشر دانش آرا،تهران،صفحه 16

ويكي‌پدياي انگليسي، نسخهٔ ۱۴ ژانويه ۲۰۰۷.

روان شناسي زبان،ترجمه و تأليف حسن خواجه اميري،1385، نشر دانش آرا،تهران،صفحه 16

منبع :
http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان‌پريشي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان