مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4491
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 17
همه : 5165454

 

واج شناسي و آوا شناسي فارسي (1)

زبان فارسي معيار شش واكه و بيست‌و‌چهار همخوان درست شده‌است.

البته در بخش همخوان‌ها بايد گفت كه آن‌چه مشهور مي‌باشد، بيست‌و‌سه همخوان است، ولي در واقع بيست‌و‌چهار‌تا است. البته بيست‌و‌پنجمي نيز در ميان مردم رايج است و بايد گفت كه فارسي عملاً بيست‌وپنج همخوان دارد، ولي آن را نپذيرفته‌اند؛ اين همخوان از زبان عربي به فارسي آمده و شايد براي همين هنوز پذيرفته نشده‌است. اگر بررسي را دقيق‌تر كنيم، همخوان‌هاي ديگري هم خواهيم يافت.

پيرامون واكه‌ها نيز بدانيد كه در فارسي افغاني، فارسي ايراني و فارسي تاجيكي اختلافاتي هست. يعني فارسي افغاني هشت واكه، و فارسي ايراني و تاجيكي شش واكه دارد.

البته به شرطي كه هجا‌هاي مركب را به حساب نياوريم اين گونه است، چون اين سي لفظ در واقع شالودهٔ ناب زبان فارسي است.

واج‌ها و آواها

واكه‌ها

زبان فارسي معيار، از لحاظ واكه‌ها امتيازهاي بسياري دارد و شايد در رستهٔ زبان‌هاي نادر و رايج دنيا باشد كه اين‌چنين است، و آن داشت تنها شش واج است، كه سه به سه در برابر هم است، سه واكهٔ كوتاه و سه واكهٔ كشيده. در واقع در فارسي، در نهايت تنها شش واكه داريم كه به تناسب هر كدام مي‌تواند كشيده يا كوتاه باشد كه دوازده گونه مي‌شود.

از ديگر امتيازات فارسي اين است كه دو واكه نمي‌تواند پشت‌سر‌هم آيد، يعني واك‌ها بايد ساده باشد و در فارسي واكهٔ تركيبي نظير انگليسي و تازي نداريم. اين ساختار واكه‌ها گفتار را ساده و روان كرده‌است.

البته گه‌گاه استثناهايي به چشم مي‌خورد كه در گويش معيار، نسبتاً كم‌ياب است.َ

جدول واكه‌هاي معيار فارسي

گويش معيار فارسي شش واكه دارد كه از اين قرار است:

 

دبيره

آوانگاري بين‌المللي

لاتين

نمونه

ـَ

æ

a

برده /bæɾde/

ـَا

ɒː

ā, aa

تاب /tɒːb/

ـِ

e

e

فِريب /feɾiːb/

ـِي

ī, i

تير /tiːɾ/

ـُ

o

o

بُت /bot/

ـُوْ

ū, u, oo

نوش /nuːʃ/

 

دبيره

آوانگاري بين‌المللي

لاتين

نمونه

ـَه

æ

a

نَه /næ/

ـِه

e

e

چِِه /tʃe/

و

o

o

تو /to/

واكه‌هاي كوتاهِ دراز

در فارسي، گاهي واكه‌هاي /ـُ/ و /ـِ/ به صورت /ـُوْ/ و /ـِيْ/ كوتاه تلفظ مي‌شود:

اگر يكي از بخش (هجا) هاي واژه، دوواجي درست‌شده از همخوان و واكهٔ /o/، و نيز واجٍ دوم بخش بعدي /uː/ باشد، مي‌توان /o/ بخش نخست را به /u/ تبديل كرد؛ مانند بِبين، پرينتر (چاپگر)، كليد، سريشم (ژلاتين)، نگين، فريني (فرني)، نشيمن، پريز، سپيد، ته‌نشين، ساكنين، آتِشين و

همچنين اگر بخش (هجا) هاي واژه، دوواجي درست‌شده از همخوان و واكهٔ /e/، و نيز واجٍ دوم بخش پسين /iː/ باشد، مي‌توان /e/ بخش نخست را به /i/ تبديل كرد؛ همانند نُمودن، گشوده، بي‌سكون، درود، شگون، ورودي، شكوفه، شلوغ و ….



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۷:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

آوا

آوا، به صداهاي گفتاري گويند. آواشناسي نيز دانش بررسي آواها و صداهاي گفتاري است. اين دانش كه بخشي از زبان‌شناسي بشمار مي‌آيد با بررسي سرشت آواها و شيوه‌هاي توليد آنها سر و كار دارد.

واژهٔ «آوا» در اشعار شاعراني چون رودكي، فردوسي، عنصري، منوچهري، ناصرخسرو، سنائي و خاقاني به كار رفته است.[۱]

دهخدا، علي‌اكبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «آوا»

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/آوا
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

آواشناسي

آواشناسي (از واژه يوناني phone به معني صدا يا صوت) شاخه اي از زبان شناسي است كه مطالعه اصوات گفتار انسان را تشكيل مي دهد [۱]و با خواص فيزيكي اصوات گفتاري (آواها) ارتباط دارد كه عبارتند از: توليد فيزيولوژيكي آن ها، خواص آكوستيك، درك مخاطب و وضعيت نروفيزيولوژيكي. از سوي ديگر، واج شناسي به تعيين مشخصات گرامري چكيده سيستم هاي اصوات مربوط مي شود.

پيشينه

آواشناسي در سال 2500 پيش از ميلاد مسيح در هند باستان مورد مطالعه قرار گرفته و تعريف پانيني از مكان و طرز گفتار اصوات صامت در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح به سانسكريت برمي گردد. امروزه الفباي هندي اصلي، حروف صمات خود را مطابق با دسته بندي پانيني منظم كرده اند. يونانيان باستان نيز نخستين افرادي تلقي مي شوند كه يك سيستم نوشتاري را براي الفباي آوايي ارائه كردند. آواشناسي مدرن با الكساندر ملويل بل آغاز شد كه كتاب "گفتار مرئي" او سيستمي از نشانه هاي دقيق را براي نوشتن اصوات گفتاري فراهم مي نمود.[۲] مطالعه آواشناسي در اواخر دهه نوزدهم به سرعت رشد كرد كه بخشي از آن ناشي از ابداع آواسنج (فنوگراف) بود كه اجازه مي داد تا سيگنال گفتار ثبت شود. آواشناسان قادر بودند چندين بار سيگنال گفتار را بازپخش كرده و از فيلترهاي آكوستيك براي آن سيگنال استفاده نمايند. اما براي انجام اين كار بايد قادر به استنتاج دقيق تري در مورد طبيعت آكوستيك سيگنال گفتار مي بودند. لوديمار هرمان با استفاده از آواسنج اديسون خواص طيفي اصوات صامت و صدادار را بررسي كرده و در اين مقالات بود كه اصطلاح "مركب" براي نخستين بار معرفي شد. همچنين هرمان صداهاي ضبط شده صداداري را كه با آواسنج اديسون ساخته شده بود، در سرعت هاي متفاوتي بازپخش كرد تا نظريات توليد حروف صدادار ويليس و ويتستون را آزمايش كند.

زمينه هاي فرعي

آواشناسي به عنوان يك رشته تحقيقاتي داراي سه شاخه اصلي است:

آواشناسي تفصيلي به تفصيل گفتار مربوط مي شود؛ يعني موقعيت، شكل و حركت تفصيل دهنده ها يا اعضاي گفتاري مانند لب ها، زبان و تاهاي دهاني

آواشناسي آكوستيك با آكوستيك گفتار ارتباط دارد: خواص طيف سنجي امواج صداي توليد شده توسط گفتار مانند فركانس، شدت و ساختار هارمونيك آن ها.

آواشناسي مميزي با درك گفتار متناسب است: درك، دسته بندي و شناسايي اصوات گفتاري و نقش سيستم مميزي و مغز در اين فرايند.

آوانويسي

مقاله اصلي: آوانويسي فونتيك آوانويسي فونتيك سيستمي براي نوشتن آواي اصوات است كه در زبان گفتاري يا زبان ايمايي ايجاد مي شود. در شناخته شده ترين سيستم براي آوانويسي فونتيك يعني الفباي آوايي بين المللي (IPA) از نقشه برداري يك به يك بين آواها و نمادهاي نوشتاري استفاده مي شود.[۳] , [۴]طبيعت استانداردشده IPA به كاربران آن اجازه مي دهد تا آواها، گويش ها و لحن هاي زبان هاي مختلف را به درستي و به طور جامع بنويسند. [۳] [۵] IPA , [۶]نه تنها براي مطالعه آواشناسي، بلكه براي آموزش زبان، بازيگري حرفه اي و آسيب شناسي گفتار ابزار مفيدي است. [۵]

كاربردها

كاربردهاي آواشناسي عبارتند از:

آواشناسي مباحثه اي كه عبارت است از كاربرد آواشناسي (علم گفتار) براي اهداف (قانوني) مباحثه اي

شناسايي گفتار يعني آناليز و آوانويسي گفتار ضبط شده با استفاده از يك سيستم كامپيوتري

ارتباط با واج شناسي

برخلاف آواشناسي، واج‌شناسي عبارت است از مطالعه چگونگي الگوپذيري اصوات و ايماها در داخل و بين زبان ها كه چنين مسائلي را با سطوح و جنبه هاي ديگر زبان مرتبط مي كند. آواشناسي با خواص تفصيلي و آكوستيك اصوات گفتاري، چگونگي توليد شدن آن ها و چگونگي درك آن ها ارتباط دارد. آواشناسان مي توانند به عنوان بخشي از اين بررسي به خواص فيزيكي كنتراست هاي صداي معنادار و يا معناي اجتماعي كدگذاري شده در سيگنال گفتار (مانند جنسيت، مسائل جنسي، مسائل اخلاقي و غيره) بپردازند. با اين حال يكي از بخش هاي اساسي تحقيقات انجام شده در زمينه آواشناسي به عناصر معني دار موجود در سيگنال گفتار مربوط نمي شود. درحالي كه به شكل گسترده اي در مورد اين مسئله موافقت شده كه واج شناسي ريشه در آواشناسي دارد، شاخه متمايزي از زبان شناسي است كه به اصوات و ايماها به عنوان واحدهاي چكيده (مانند ويژگي ها، واج ها، وزن ها، هجاها و غيره) و تغيير شرطي آن ها (مثلا از طريق قوانين آلوفونيك، محدوديت ها و يا قوانين اشتقاق آن ها) مربوط مي شود.[۷] واج شناسي از طريق دسته اي از ويژگي هاي متمايز با آواشناسي ارتباط دارد كه نمايش چكيده واحدهاي گفتاري را براي ايماهاي تفصيلي، سيگنال هاي آكوستيك و يا نمايش هاي ادراكي مجسم مي كند. [۸] [۹] [۱۰]

پانويس

↑ O'Grady (2005) p.15

↑ Alexander Melville Bell 1819-1905 . University at Buffalo, The State University of New York.

↑ ۳٫۰ ۳٫۱ a b O'Grady (2005) p.17

↑ International Phonetic Association (1999) Handbook of the International Phonetic Association. Cambridge University Press.

↑ ۵٫۰ ۵٫۱ a b Ladefoged, Peter (1975) A Course in Phonetics. Orlando: Harcourt Brace. 5th ed. Boston:Thomson/Wadsworth 2006.

↑ Ladefoged, Peter & Ian Maddieson (1996) The Sounds of the World’s Languages. Oxford: Blackwell.

↑ Kingston, John. 2007. The Phonetics-Phonology Interface, in The Cambridge Handbook of Phonology (ed. Paul DeLacy), Cambridge University Press.

↑ Halle, Morris. 1983. On Distinctive Features and their articulatory implementation, Natural Language and Linguistic Theory, p. 91 - 105

↑ Jakobson, Roman, Gunnar Fant, and Morris Halle. 1976. Preliminaries to Speech Analysis: The Distinctive Features and their Correlates, MIT Press.

↑ Hall, T. Allen. 2001. Phonological representations and phonetic implementation of distinctive features, Mouton de Gruyter.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/آواشناسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

صدا

صدا يا صوت(به انگليسي: Sound)، يكي از انواع انرژي مي‌باشد كه از تحرك ذرات ماده بوجود مي‌آيند به اين گونه كه يك ذره با حركت (برخورد) خود به ذره‌اي ديگر ذرهٔ ديگر را به حركت در مي‌آورد و به همين ترتيب است كه صوت نشر مي‌يابد.

سرعت صوت در جامدات بدليل تراكم بيشتر بيشتر از مايعات و در مايعات نيز بيشتر از گازها است. صوت بر خلاف امواج ديگر مانند نور و گرما فقط در محيطي نشر مي‌يابد كه ماده وجود داشته باشد و اين بدين معناست كه اگر بر سطح ماه (كه هوايي وجود ندارد) انفجاري روي دهد شما هيچ وقت صداي آنرا نمي شنويد. از واحد دسي‌بل نيز براي اندازه گيري شدت صوت استفاده مي‌كنند. محدودهٔ شنوايي انسان بين ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ هرتز مي‌باشد.

واژهٔ «صدا»، معرب (عربي‌شدهٔ) «سدا»ي پارسي است.[۱]

دهخدا، علي‌اكبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صدا».


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

تعريف‌هاي «زبان» در كلام زبانشناسان

        در توصيف زبان عبارات گوناگوني در منابع تخصّصي آمده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم تا زاويه و افق ديد دانشمندان اين فن نسبت به زبان را به دست آوريم:

        ** زبان نظامي از رمزهاي آوايي است و ارزش هر رمزي به قراردادي است كه در ميان افرادي كه با آن سر و كار دارند استوار است.[1]

        ** زبان ابزار ارتباط (ارتباط غير مستقيم ميان دستگاه عصبي گوينده و شنونده) و انتقال انديشه بين گوينده و شنونده است.[2]

        ** زبانشناسان عمومًا زبان را به صورت مجموعه‌ي پيچيده‌اي از نظام‌هاي مجرد و ذهني تعريف مي‌كنند كه جزء توانش‌هاي مغز انسان به شمار مي‌رود و براي ايجاد ارتباط بين افراد بشر به كار مي‌آيد. بنا بر اين تعريف، زبان يك پديده‌ي مجرد و غير مادي است.[3]

        ** زبان يكي از وسايل ارتباط ميان افراد بشر است كه بر اساس آن تجربه‌ي آدمي در هر جماعتي به گونه‌اي ديگر تجزيه مي‌شود و به واحدهايي در مي‌آيد داراي محتوايي معنايي و صورتي صوتي به نام «تكواژ»، اين صورت نيز بار ديگر به واحدهايي مجزا و متوالي تجزيه مي‌شود به نام «واج» كه تعداد آنها در هر زباني معين است و ماهيت و روابط متقابل آنها هم در هر زباني با زبان ديگر تفاوت دارد.[4]

        ** تجربه‌گرايان زبان را به رفتارهاي عيني هر گوينده و شنونده‌ي واقعي اطلاق مي‌كنند در حالي كه چامسكي زبان را نوعي واقعيت ذهني به شمار مي‌آورد. به اين ترتيب كاربرد اصطلاح زبان در دو مفهوم عيني و ذهني باعث ابهام مي‌شود و چامسكي براي رفع اين ابهام در نخستين آثار خود توانش (مجموعه‌اي از دانش‌هاي تشكيل دهنده‌ي حالت ذهني پايدار در سخنگويان) را از كُنش (پديده‌اي بسيار متنوع و حاصل كاربرد زبان) جدا مي‌كند.[5]

        ** به اعتقاد سوسور زبان واقعيتي اجتماعي است. اين گفته از آن جهت كه فراگيري زبان جز با برقراري ارتباط معنايي مستمر ميان يك فرد و ديگر افراد جامعه‌ي زباني امكان پذير نيست، مورد تأييد است. زبان چيزي جز ابزاري براي برقراري ارتباط نيست و به عنوان نهادي اجتماعي و نظامي وابسته به فرهنگ جامعه از دگرگوني‌هاي اجتماعي تأثير مي پذيرد.[6]

        ** زبان نبايد با قوه‌ي ناطقه اشتباه شود. زبان تنها بخشي مشخص و با اين همه بخشي اساسي از قوه‌ي ناطقه است. در عين حال زبان فراورده‌اي اجتماعي و مجموعه‌اي از قراردادهاي ضروري است كه از طرف جامعه مورد پذيرش قرار گرفته تا افراد بتوانند قوه‌ي ناطقه را به كار اندازند. زبان به نفسه مجموعه‌اي جامع و نوعي اصل طبقه‌بندي است.[7]

        ** ساپير زبان را حاكمي مستبد در نظر مي‌گرفت كه نه تنها تجربه را منعكس مي‌سازد بلكه تعيين كننده‌ي آن نيز مي‌باشد كه تصورات ذهني و جزئيات جهان را به ما تحميل مي‌كند. ورف كه شاگرد او بود با او ديدگاه مشتركي داشت و عنوان مي‌ساخت كه «زبان صرفا ابزار بازآفريني براي تبديل ايده‌هاي ذهني به علائم صوتي نيست، بلكه سازنده‌ي ايده‌هاي ذهني ميباشد ... . ما طبيعت را در راستاي خطوط ترسيم شده‌ي زبان مادريمان باز مي‌شناسيم». وي همچنين ادعا مي‌كند كه ايده‌ها به صورت مستقل به وجود نمي‌آيند بلكه از طريق دستور زبان به دست مي‌آيند.[8]

        ** در تحليل ويتگنشتاين زبان مجموعه‌ي گزاره‌ها است. اين كه زبان از اصوات يا كلمات تشكيل يافته و خواص فيزيكي صوت يا نشانه‌ي مكتوب چيست و آدمي با چه مكانيزمي اين نشانه‌ها را توليد مي‌كند براي او اهميتي ندارد. آنچه ارزش بررسي فلسفي دارد كاركرد زبان به مثابه‌ي يك دستگاه نماد - محور است. لذا جنبه‌ي نمادين بودن زبان به فلسفه ارتباط مي‌يابد. از اين نظر است كه مي‌توان گفت زبان مجموعه‌ايست كه اعضاي آن را گزاره‌ها تشكيل مي‌دهند. بنابراين نقش نمادين زبان وامدار نمادين بودن گزاره‌هاست.[9]

        ** زبان، آوا و معني را به طريقي به يكديگر پيوند مي‌دهد. تسلط بر زبان در اصل به معني توانايي درك گفته‌ها و توليد علايمي با تعبير معنايي هدفمند است. اما در اين توصيف تقريبي تسلط بر زبان، ابهام مهمي به چشم ميخورد. به همين دليل در بررسي زبان بايد سعي بر آن داشته باشيم تا انواع عواملي را كه در تعامل با توانش زيربنايي كنش واقعي را مي‌سازد تفكيك كنيم.[10]

        ** ما براي زبان ويژگي‌هايي را در نظر مي‌گيريم كه براي خودمان قابل درك باشد. مثلاً معتقديم كه زبان بايد از تجزيه‌ي دوگانه برخوردار باشد؛ يعني بتوان جمله‌هايش را به تكواژ و تكواژهايش را به واج تجزيه كرد. ما معتقديم كه زبان از ويژگي قشرشكني برخوردار است يعني انسان قادر است به كمك زبانش درباره‌ي گذشته و حال و آينده سخن بگويد. و جالبترين بخش ماجرا اين است كه معتقديم چون ساير جانداران ابزار ايجاد ارتباطشان از اين ويژگيها برخوردار نيست پس زبان ندارند.[11]

        ** زبان گو اينكه در اجتماع و از اجتماع آموخته مي‌شود؛ پديده‌اي صرفاً اجتماعي نيست. به نظر محققان جديد قسمت بزرگي از ساخت زبان و نيز قسمت عمده‌اي از مكانيسم يادگيري آن از راه تكامل زيستي بشر در طول قرنها به وجود آمده و امروز ذاتي همه‌ي انسانها در سرتاسر جهان شده است.[12]

        ** زباني كه ما به كار مي‌بريم از يك طرف داراي ساختاري داخلي است يعني شبكه‌ي روابطي كه اجزاي آنها را به هم متصل كرده است و از طرف ديگر داراي معنايي است يعني ارتباطي كه بين صورت زبان و جهان بيرون وجود دارد. درآميختن اين دو باعث آن مي‌شود كه نه به ساختمان زبان به درستي واقف شويم و نه به ارتباطي كه زبان با پديده‌هاي جهان بيرون دارد آگاهي كامل يابيم.[13]

        ** تعريف زبان به نحوي كه مورد قبول همه‌ي زبانشناسان و ديگر دانشمنداني باشد كه با زبان و مطالعه‌ي آن سر و كار دارند، مقدور نيست. اين اشكال از طبيعت خود زبان ناشي ميشود. زبان پديده‌ي بسيار پيچيده‌اي است كه مطالعه‌ي آن را نمي‌توان به يك قلمرو علمي خاص محدود كرد. زبان داراي جنبه‌هاي فراوان است. از يك طرف زبان وسيله‌ي ارتباط بين افراد جامعه است. به بيان ديگر زبان مهمترين نهاد اجتماعي است. از سوي ديگر زبان وسيله‌ي بيان افكار و احساسات ماست.[14]


[1]- زبانشناسي عربي، دكتر محمود فهمي حجازي، ترجمه‌ي دكتر سيد حسين سيدي، صص 16 و 19.

[2]- همان.

[3]- آواشناسي، علي محمد حق شناس، صص 12 و 13.

[4]- مباني زبانشناسي و كاربرد آن در زبان فارسي (به نقل از تعريف آندره مارتينه)، ابوالحسن نجفي، صص 33 و 34.

[5]- از فلسفه به زبانشناسي، شيوان چپمن، ترجمه‌ي حسين صافي، ص 289.

[6]- گفتارهايي در زبانشناسي، كوروش صفوي، صص 113 و 114.

[7]- دوره‌ي زبانشناسي عمومي، فردينان دوسوسور، ترجمه‌ي كوروش صفوي، ص 15.

[8]- درآمدي بر روانشناسي زبان، دني استاينبرگ، ترجمه‌ي دكتر ارسلان گلفام، صص 180 و 181.

[9]- متافيزيك و فلسفه‌ي زبان، حسين واله، ص 22.

[10]- زبان و ذهن، نوام چامسكي، كوروش صفوي، صص 163 و 164.

[11]- آشنايي با نظامهاي نوشتاري، كوروش صفوي، صص 11 و 12.

[12]- چهار گفتار درباره‌ي زبان، محمدرضا باطني، ص 12.

[13]- زبان و تفكر، محمدرضا باطني، ص 30.

[14]- پيرامون زبان و زبانشناسي، محمدرضا باطني، صص 9 و 10.

منبع :

http://linguisticsystems.mihanblog.com/extrapage/definition


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان

زبان زبان يك سيستم قراردادي منظم از آواها يا نشانه‌هاي كلامي يا نوشتاري بوده كه توسط انسانهاي متعلق به يك گروه اجتماعي يا فرهنگي خاص براي نمايش و فهم ارتباطات و انديشه‌ها به كار برده مي‌شود.[۱]

تعريف دقيق‌تر

زبان مجموعه‌اي از نشانه‌هاي قراردادي‌است كه در امتداد يك بعد (زمان) براي انتقال پيام استفاده مي‌شود. منظور از امتداد يك بعد اين است كه هر نشانه از پس نشانهٔ ديگري به نوبت مي‌آيد. مجموعهٔ نشانه‌ها در طول زمان مفهومي در ذهن انسان شكل مي‌دهد. ويژگي‌اي كه خاص زبان انسان (يا آنچه به طور اخص زبان مي‌خوانيم) مي‌باشد اين است كه كلامي را كه به زبان خاص بيان شده‌است مي‌توان دوبار تجزيه كرد. در تجزيهٔ بار نخست كلام را مي‌توان به واحدهاي معنايي كوچك‌تر—و به بيان دقيق‌تر از لحاظ معنايي بسيط—تجزيه كرد. به اين واحدها تكواژ مي‌گويند. در مرحلهٔ دوم هر تك‌واژ را مي‌توان به واحدهاي كوچك‌تر آوايي تقسيم كرد كه از لحاظ كاربرد آوايي بسيط‌اند و از نظر معنايي فاقد معنا. به اين جزءهاي كوچك‌تر واج مي‌گويند.[۲]

مثلاً جملهٔ «بَرگ سَبز است» را مي‌توان در تجزيهٔ بار نخست به سه تك‌واژ «برگ»، «سبز» و «است» تجزيه كرد. هر كدام از اين اجزا تنها يك معني را در ذهن تداعي مي‌كنند و با شكستن به اجزاي كوچك‌تر فاقد معني مي‌شوند.پس به‌اصطلاح از لحاظ معنايي بسيط‌اند. در تجزيهٔ دوم اين اجزا را مي‌توان به واحدهاي آوايي بسيط تقسيم كرد. مثلاً برگ را به چهار واحد (واج) ب، ــَـ ، ر و گ تجزيه كرد.

خاصيتي كه زبان را از ديگر نظام‌هاي قراردادي براي انتقال پيام متمايز مي‌كند همين خاصيت تجزيهٔ دوگانه‌است كه تا حد واحدهاي بدون معنا (و تكرار شونده) پيش مي‌رود.

زبان انسان

تعريف دقيق‌تر

زبان مجموعه‌اي از نشانه‌هاي قراردادي‌است كه در امتداد يك بعد (زمان) براي انتقال پيام استفاده مي‌شود. منظور از امتداد يك بعد اين است كه هر نشانه از پس نشانهٔ ديگري به نوبت مي‌آيد. مجموعهٔ نشانه‌ها در طول زمان مفهومي در ذهن انسان شكل مي‌دهد. ويژگي‌اي كه خاص زبان انسان (يا آنچه به طور اخص زبان مي‌خوانيم) مي‌باشد اين است كه كلامي را كه به زبان خاص بيان شده‌است مي‌توان دوبار تجزيه كرد. در تجزيهٔ بار نخست كلام را مي‌توان به واحدهاي معنايي كوچك‌تر—و به بيان دقيق‌تر از لحاظ معنايي بسيط—تجزيه كرد. به اين واحدها تكواژ مي‌گويند. در مرحلهٔ دوم هر تك‌واژ را مي‌توان به واحدهاي كوچك‌تر آوايي تقسيم كرد كه از لحاظ كاربرد آوايي بسيط‌اند و از نظر معنايي فاقد معنا. به اين جزءهاي كوچك‌تر واج مي‌گويند.[۲]

مثلاً جملهٔ «بَرگ سَبز است» را مي‌توان در تجزيهٔ بار نخست به سه تك‌واژ «برگ»، «سبز» و «است» تجزيه كرد. هر كدام از اين اجزا تنها يك معني را در ذهن تداعي مي‌كنند و با شكستن به اجزاي كوچك‌تر فاقد معني مي‌شوند.پس به‌اصطلاح از لحاظ معنايي بسيط‌اند. در تجزيهٔ دوم اين اجزا را مي‌توان به واحدهاي آوايي بسيط تقسيم كرد. مثلاً برگ را به چهار واحد (واج) ب، ــَـ ، ر و گ تجزيه كرد.

خاصيتي كه زبان را از ديگر نظام‌هاي قراردادي براي انتقال پيام متمايز مي‌كند همين خاصيت تجزيهٔ دوگانه‌است كه تا حد واحدهاي بدون معنا (و تكرار شونده) پيش مي‌رود.

بررسي زبان و زبان‌شناسي

دانش بررسي زبان به سده‌هاي پيش برمي‌گردد و كهن‌ترين نمونه بررسي سامان‌مند زبان از هندوستان است. در آنجا شخصي به نام پانيني در سده ۵ ميلادي به مطالعه جامع و علمي زبان سانسكريت پرداخت و اصول استواري از زبانشناسي رابنيان نهاد. وي مفاهيمي مانند واج، تكواژ و غيره را سده‌ها پيشتر از زبانشناسان غربي درك و توصيف كرد.

در خاورميانه سيبويه، زبانشناس برجسته ايراني، در سال ۷۶۰ (ميلادي) توصيفي جامع و زبانشناسانه از زبان عربي در شاهكار خود به نام «الكتاب في النحو» («دستورنامه») به دست داد. وي در اين كتاب نظريه آواشناسي و واج‌شناسي ويژه‌اي پديد آورد.

در غرب، پيشرفت دانش رياضيات و ديگر سيستم‌هاي مشخص در سده بيستم ميلادي منجر به كوشش دانشوران در مطالعه علمي زبان به عنوان يك «نشانه معنايي» شد. اين كوشش‌ها به پيدايش رشته‌اي از دانش به نام زبانشناسي انجاميد كه بنيانگذار آن فردينان دو سوسور است.

نوام چامسكي از زبان‌شناساني است كه نظرياتش انقلابي در اين رشته به وجود آوردند. او معتقد است اصول و خصوصيات زبان در انسان ذاتي و «به طور ارثي برنامه‌ريزي شده» اوست و محيط پيرامون كودك تنها نقش محرك را براي يادگيري زبان مادري ايفا مي‌كند. كودك مجموعه محدودي از اطلاعات را از محيط زباني خويش مي‌گيرد و خود قادر است تركيبات جديدي بسازد. نظريه‌پردازان پيش‌تر معتقد بودند زبان مادري تنها از راه شنيدن گفتار اطرافيان و به صورت اكتسابي وارد مغز كودك مي‌شود[۳].

زبان بدن

به انتقال پيامهاي غير زباني ميان افراد كه توسط اعضاي بدن و حركات صورت انجام مي‌گيرد زبان بدن (Body language) مي‌گويند.

زبان‌هاي مرده و منقرض شده

بر اساس برخي از تعاريف، زبان منقرض شده به زباني گفته مي‌شود كه ديگر هيچ گويش‌وري ندارد، در حالي كه زبان مرده زباني است كه ديگر كسي آن را به عنوان زبان اصلي خود صحبت نمي‌كند.[۴]

زبان براساس نظريه مجموعه‌ها

در تئوري محاسبات زبان به يك مجموعهٔ رشته‌ها[۵] بر روي يك الفبا[۶] گفته مي‌شود. منظور از الفبا مجموعه‌اي از نمادهاي [۷] زبان است، و عبارت «يك رشته برروي الفبا» به يك توالي[۸] متناهي از سمبل‌هاي الفبا اشاره دارد.[۹]

زبان‌هاي فراساخته

برخي از افراد يا گروه‌ها، به خاطر دلايل شخصي، كاربردي، ايدئولوژيكي يا براي آزمايش، زبان‌هاي فراساخته (مصنوعي) خود را پديد آورده‌اند. زبان‌هاي كمكي فرامرزي (بين المللي) اغلب زبان‌هاي فراساخته‌اي هستند كه سعي شده‌است ساده‌تر از زبان‌هاي طبيعي باشند. ساير زبان‌هاي فراساخته به گونه‌اي ايجاد شده‌اند كه منطقي‌تر از زبان‌هاي طبيعي باشند؛ از نمونه‌هاي مشهور اين زبان‌ها زبان لژبن (Lojban) است.

برخي از نويسندگان، از جمله تالكين با هدف‌هايي چون ادبيات، هنر يا دلايل شخصي زبان‌هاي تفنني آفريده‌اند. در سال‌هاي اخير طرفداران مجموعه تلويزيوني پيشتازان فضا زبان نژاد كلينگان (Klingon)، كه داراي دستور زبان و واژگان ويژه خود است را گسترش داده‌اند.[۱۰]

زبان اسپرانتو نيز زباني علمي يا فراساخته‌است. اين زبان توسط دكتر لودويك لازاروس زامنهوف ساخته شد. اسپرانتو به علت ساختار علمي و آسان خود مورد توجه متفكران و دانشمندان با مليّت‌هاي گوناگون قرار گرفته و به خاطر ويژگي‌هاي منحصر به فرد آن، سازمان علمي، فرهنگي و تربيتي سازمان ملل متحد (يونسكو) در سال ۱۹۵۴ (ميلادي) به اتفاق آرا آن را به عنوان زبان بين‌المللي و بي‌طرف به رسميت شناخت و آموزش اسپرانتو را به تمامي كشورهاي عضو خود توصيه كرد.

پانويس

↑ «language.» Encyclopædia Britannica. 2008.

↑ ابوالحسن نجفي، ۲۶–۳۴

↑ مهدي محسنيان‌راد. ارتباط شناسي. سروش، ۱۳۶۹، ص.۱۷۴ تا ۱۷۷.

↑ http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Extinct_language&oldid=230026264

↑ Strings

↑ Alphabet

↑ Symbols

↑ Sequence

↑ An Introduction to the Theory of Computer Science, Languages and Machines, p. ۴۱

↑ http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Language&oldid=233538837

منابع

كتاب درسي دستور زبان فارسي سال دوم راهنمايي ايران.

محسنيان‌راد، مهدي. ارتباط شناسي. سروش، ۱۳۶۹، ص.۱۷۴ تا ۱۷۷.

نجفي، ابوالحسن. مباني زبان‌شناسي و كاربرد آن در زبان فارسي. تهران: نيلوفر، تابستان ۱۳۸۵، ISBN 964-448-020-1. ‏

«language.» Encyclopædia Britannica. 2008.

Crystal D., The Cambridge Encyclopedia of Language, 2nd edition, Cambridge University Press, 1996. ISBN 0-521-55967-7

Wikipedia contributors, «Extinct language,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Extinct_language&oldid=230026264 (accessed September 1, 2008).

Wikipedia contributors, «Language,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Language&oldid=233538837 (accessed September 1, 2008).

Sudkamp, T. A., An Introduction to the Theory of Computer Science, Languages and Machines, 3rd ed., Pearson Education, Inc., 2006. ISBN 0-321-32221-5 [۱]

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان اشاره

زبان اشاره زباني ست كه براي انتقال مفهوم به جاي انتقال الگوهاي صوتي، از الگوهاي اشاره استفاده مي‌كند.(ارتباط دستي،ارتباط غير كلامي)-تركيب همزمان اشكال دست، سازگاري و حركت دستان، بازوها يا بدن، حالات صورت براي بيان افكار گوينده.

هرجا ارتباط ناشنوايان وجود دارد، زبان‌هاي اشاره بوجود مي‌آيند. گرامرهاي پيچيده ي زبان‌هاي صدها زبان اشاره [۱][۲] اشاره به طور قابل ملاحظه‌اي با گرامرهاي زبان‌هاي گفتاري تفاوت دارند. در سراسر دنيا استفاده مي‌شود و در هسته ي فرهنگي ناشنوايان مي‌باشند. برخي از زبان‌هاي اشاره بعضي حركات را از شناخت كلي كسب كرده‌اند، در حاليكه بقيه زبانها هيچ پايه‌اي ندارند.

تاريخ زبان اشاره

جان پابلو بونت، (تبديل حروف و هنر براي تعليم ناشنوايان به صحبت كردن)(مادريد سال۱۶۲۰). يكي از سوابق نوشتاري زبان اشاره در قرن پنجم قبل از ميلاد مسيح، در كراتيلوس افلاتون يافت شد. جايي كه سقراط گفت:"اگر ما صدا يا زبان نداشتيم، و قصد بيان چيزهايي را به ديگران داشتيم، آيا سعي نمي‌كرديم با حركات دستهايمان، سر و بقيه اعضاي بدن اشاراتي ايجاد كنيم، درست مثل افراد گنگ در حال حاضر؟ [۳] به نظر مي‌رسد گروه‌هايي از ناشنوايان در طول تاريخ از زبان‌هاي اشاره استفاده مي‌كردند.

در دومين قرن يهوديه، مقاله ثبت شده ي گيتين[۴] در ميشنا تصريح كرد كه به منظور معاملات تجاري "يك كرولال مي‌تواند گفتگو را بوسيله ي ايما و اشاره كنترل كند.بن بثيرا مي‌گويد كه فرد ناشنوا ممكن است اين كار را بوسيله ي حركات لب انجام دهد.اين نحوه تدريس در جامعه ي يهودي مشهور بود، جايي كه مطالعه ي ميشنا از دوران كودكي اجباري بود.

در سال ۱۶۲۰، جان پابلو بونت(تبديل حروف و هنر براي تعليم ناشنوايان به صحبت كردن) را در مادريد منتشر كرد. اين كار اولين مقاله ي مصوتها به نظر مي‌آيد، تنظيم روش تعليم شفاهي براي ناشنوايان بوسيله استفاده از اشارات به شكل الفباي دستي به منظور ارتقاء ارتباط ناشنوايان.با استفاده از زبان اشارات بونت چارلز ميشل دلپي الفباي دستي اش را در قرن هجدهم منتشر كرد. الفبايي كه اساسا بدون تغيير در فرانسه و امريكاي شمالي تا حال حاضر به جا مانده‌است.

زبان اشاره اغلب در مدارس سراسري براي دانش آموزان ناشنوا رشد يافت. در سال ۱۷۵۵،ابي اولين مدرسه براي بچه‌هاي ناشنوا را در پاريس تاسيس كرد لورنت كلرك معروفترين فارغ التحصيل آنجا بود.كلرك با توماس هاپكين براي تاسيس مدرسه‌اي امريكايي براي ناشنوايان در هارتفورت، در سال ۱۸۱۷ به ايالات متحده امريكا رفتند.{۵} پسر گالودت ادوارد منير مدرسه‌اي براي ناشنوايان در سال ۱۸۵۷ در واشنگتن تاسيس كرد كه در سال ۱۸۶۴ كالج ملي ناشنوايان شد.در حال حاضر دانشگاه گالودت ناميده مي‌شود، كه هنوز تنها دانشگاه علوم انساني براي افراد ناشنوا در دنياست.

به طور كلي، هر زبان گفتاري يك نوع زبان اشاره دارد به همان اندازه كه هر جمعيت زبان شناختي شامل افرادي ناشنوا خواهد بود كه زبان اشاره توليد خواهند كرد. در همين راستا، تاثيرات جغرافيايي و فرهنگي جمعيت‌ها را جدا خواهد كرد و منجر به نسلي با زبان‌هاي گفتاري متفاوت و ناهمگون مي‌شود،همين تاثيرات بر روي زبان‌هاي اشاره اجرا شده وبنابراين آنها به نگه داري هماننديشان طي زماني سخت،و همان مكان‌هاي تحت تاثير قرار گرفته شده مثل زبان‌هاي گفتار محلي ، گرايش پيدا مي‌كنند.اين مساله اگرچه زبان‌هاي اشاره هيچ ارتباطي با زبان‌هاي گفتاري سرزمين‌هايي كه در آن بوجود آمده‌اند ندارند اتفاق مي‌افتد. استثناهاي قابل توجهي دراين روال وجود دارند، اگرچه، همانطور كه بعضي مناطق جغرافيايي از يك زبان گفتاري به طور مشترك استفاده مي‌كنند، زبان‌هاي اشاره ي متعدد، غير وابسته دارند.تفاوت‌ها در زبان اشاره ملي معمولا به موقعيت جغرافيايي مدارس شبانه روزي ناشنوايان بستگي دارد.

اشاره بين المللي در گذشته به جستونو معروف بود.اساسا در مسابقات بين المللي ناشنوايان از جمله دف لمپيك و جلسات فدراسيون جهاني ناشنوايان استفاده مي‌شود.مطالعات اخير اظهار داشت كه درحاليكه اشاره بين المللي نوعي از زبان آميزه‌اي انگليسي و چيني ست،نتيجه گرفتند كه اين زبان پيچيده تر از انگليسي محاوره رايج است و در واقع بيشتر شبيه زبان اشاره‌است. {۶} زبان شناسي اشاره

در شرايط‌هاي زبان شناختي، زبان‌هاي اشاره مانند هر زبان شفاهي علي رغم درك اشتباه رايجي كه آنها زبان‌هاي واقعي نيستند،غني و پيچيده هستند.زبان شناسان حرفه‌اي زبان‌هاي اشاره ي زيادي را مطالعه كردند و دريافتند كه آنها همه ي اجزاي زبان شناختي را دارا هستند كه مانند زبان‌هاي واقعي نياز به طبقه بندي شدن دارند.{۷}

زبان‌هاي اشاره تقليدي نيستند- به مفهوم ديگر، اشارات قراردادي هستند، اغلب اختياريند و الزاما ارتباط عيني با كلمه مرجعشان ندارند، بيشتر زبان‌هاي گفتاري نام آوا نيستند.در حاليكه تصويرگري در زبان‌هاي اشاره سازمان يافته تر و گسترده تر از زبان‌هاي گفتاريست، تفاوت قطعي نيست.{۸} و نه تصوير عيني از يك زبان بياني هستند. گرامرهاي پيچيده ي زبان خود را دارا هستند،و قابل استفاده براي بحث كردن در مورد هر موضوعي هستند، از ساده و غير انتزاعي گرفته تا پيچيده و انتزاعي زبان‌هاي اشاره مثل زبان‌هاي گفتاري از قسمت‌هاي ابتدايي و بي معني به قسمت‌هاي با معني سازماندهي مي‌شوند.

عناصر يك اشاره عبارتند از: تكان دست ها(يا شكل دست‌ها)، جهت شناسي(يا جهت كف دست)، موقعيت(يا محل تلفظ) حركت وعلامت‌هاي غيردستي(يا حالت صورت) كه در اكرونيم HOLME خلاصه شده‌اند.خصوصيات زبانشناسي معمول در زبان‌هاي اشاره ناشنوايان دسته بندي گسترده‌اي دارند، درجه بالايي از صرف و تفسير موضوعي نحو. بسياري از ويژگي‌هاي زبانشناسي منحصربه فرد از توانايي زبان‌هاي اشاره براي توليد معني در قسمت‌هاي مختلف ميدان ديد به طور همزمان ظاهر مي‌شوند. براي مثال، گيرنده يك پيام اشاره مي‌تواند معاني را كه توسط دست‌ها، حالت چهره و حالت بدن در يك لحظه بوجود مي‌ايند، بخواند. اين يك مقايسه‌است با زبان‌هاي شفاهي كه در ان صداهايي كه كلمات را مي‌سازند، اغلب متوالي اند.

روابط زبان‌هاي اشاره با زبان‌هاي شفاهي

يك تصور اشتباه عمومي اين است كه زبان‌هاي اشاره به طريقي وابسته به زبان‌هاي شفاهي هستند، بدين صورت كه ان‌ها زبان‌هاي شفاهي هستند كه توسط حركات دست‌ها تلفظ مي‌شوند يا اينكه ان‌ها توسط افراد شنوا اختراع شده بودند.معلمان شنوا در مدارس ناشنوايان نظير توماس هابكينز گالودت،اغلب بطور ناصحيح به عنوان مخترعين زبان اشاره شناخته شده‌اند.

الفباي دستي (هجي كردن انگشتي) در زبان‌هاي اشاره، اغلب براي اسامي خاص و تكنيكي يا كلمات تخصصي گرفته شده از زبان‌هاي گفتاري استفاده مي‌شوند.استفاده از هجي انگشتي به عنوان شاهد گرفته شده بود كه زبان‌هاي اشاره شكل‌هاي ساده شده ي زبان‌هاي شفاهي هستند،ولي در واقع آن يك ابزار منحصربه فرد درميان بقيه‌است. هجي انگشتي گاهي مي‌تواند به عنوان منبعي از اشارات جديد باشد كه علامت‌هاي لغوي ناميده مي‌شوند.

در مجموع، زبان‌هاي اشاره ناشنوايان از زبان‌هاي شفاهي مستقل هستند و راه‌هاي توسعه خود را دنبال مي‌كنند. براي مثال، زبان اشاره انگليسي و زبان اشاره آمريكايي كاملا متفاوتند و نامفهوم،در حاليكه مردم شنواي انگليس و آمريكا در زبان شفاهي مشتركند.دريك منطقه يكسان جغرافيايي گرامر زبانهاي اشاره الزاما با زبانهاي گويا شباهتي ندارد، درواقع در نحو، ASL بيشتر با ژاپني گفتاري سهيم است تا با انگليسي. [۹]

همينطور كشورهائي كه سر تاسر تنها از يك زبان شفاهي استفاده مي‌كنند ، ممكن است دو يا چند زبان اشاره داشته باشند، در حاليكه منطقه‌اي كه بيشتر از يك زبان شفاهي را شامل مي‌شود ممكن است تنها از يك زبان اشاره استفاده كند. آفريقاي جنوبي كه ۱۱ زبان شفاهي رسمي و نزديك به همين تعداد زبانهاي شفاهي ديگر دارد مثال خوبي براي اين مطلب است. اين كشور فقط يك زبان اشاره دارد اما به دو شكل كه بدليل قدمت دو موسسه آموزشي اصلي در مناطق مختلف جغرافيائي يك كشوراست كه به ناشنوايان خدمت مي‌كنند.

در سال ۱۹۷۲ آرسولابلوكي متخصص اعصاب و روانشناس از چندين نفر آمرريكائي و انگليسي كه به زبان اشاره مسلط بودند خواست كه داستاني به انگليسي بگويند،سپس از زبان اشاره آمريكائي شروع كرد و به عكس.نتايج بطور ميانگين ۷/۴ كلمه در ثانيه و۳/۲ علامت در ثانيه را نشان دادند. با اينكه فقط ۱۲۲ علامت و ۲۱۰ كلمه براي اين داستان احتياج بود اما هر دو نوع داستان تقريبا در يك زمان به اتمام رسيد.سبس آرسولا آزمايش كرد تا ببيند كه آيا ASL اطلاعات سرنوشت ساز را حذف مي‌كند يا خير.به يك شخص دو زبانه داستاني داده شد تا به ASL ترجمه كند و به دومي كه به دو زبان اشاره مسلط بود وعلائم را ديد وآنها را به انگليسي ترجمه كرد. اطلاعات بدست آمده نشان داد كه داستان به زبان اشاره با داستان اصلي يكسان بود. اين مطالعه اگرچه به اين حوزه محدود شد ولي پيشنهاد مي‌كند كه علائم ASL اطلاعات بيشتري از زبان گوياي انگليسي دارند. ۵/۱ بيشنهاد براي زبان اشاره در ثانيه در مقايسه با ۳/۱ پيشنهاد براي صحبت انگليسي. [۱۰]

زبان‌هاي اشاره از ويژگي‌هاي منحصربه فرد شيوه ديداري استفاده مي‌كنند.زبان شفاهي تك بعدي است؛دريك زمان تنها يك صدا مي‌تواند توليد يا دريافت شود. درحاليكه زبان اشاره بصري است؛ بنابراين يك صحنه كامل در يك زمان گرفته مي‌شود. اطلاعات مي‌تواند در چندين كانال بار شود و بطور همزمان نشان داده شود. به عنوان مثال،يك نفر مي‌تواند اين عبارت را به انگليسي بگويد،"من اينجا رانندگي كردم." براي افزودن اطلاعات در مورد رانندگي يك نفر بايد عبارت بلندتري بسازد يا حتي عبارت ديگري اضافه كند،مانند: "من اينجا درطول يك جاده پيچ در پيچ رانندگي كردم،" يا "من اينجا رانندگي كردم.رانندگي خوبي بود." بنابراين در زبان اشاره آمريكايي، اطلاعات درمورد شكل جاده يا طبيعت مسرت بخش رانندگي مي‌تواند همزمان با فعل رانندگي،توسط انعطاف حركت دست يا با بهره گيري از علامت‌هاي غيردستي مانند حالت بدن يا چهره نقل شود،در همان زماني كه فعل رانندگي نشان داده مي‌شود. بنابراين، با اينكه در انگليسي، عبارت "من اينجا رانندگي كردم وخيلي خوشايند بود" از "من اينجا رانندگي كردم" طولاني تر است، اما در زبان اشاره آمريكايي هر دو ممكن است از نظر طول يكي باشند.

طبقه بندي زبان‌هاي اشاره

اگرچه زبان‌هاي اشاره ناشنوايان به طور طبيعي در جوامع ناشنوايان كنار يا ميان زبان‌هاي گفتاري بوجود آمده‌اند،اما آن‌ها هيچ ارتباطي با زبان‌هاي گفتاري ندارند و داراي ساختارهاي مختلف گرامري هستند. گروهي از "زبان هاي" اشاره به عنوان زبان‌هاي كدبندي شده دستي شناخته شده‌اند كه به عنوان روش‌هاي اشاره زبان‌هاي گفتاري بيشتر قابل فهم هستند،و بنابراين به خانواده‌هاي زبان از زبان‌هاي گفتاري مربوطه وابسته هستند.براي مثال تعداد زيادي رمزهاي علامتي انگليسي وجود دارند.

تحقيق زبانشناسي تاريخي بسيار اندكي برروي زبان‌هاي اشاره صورت گرفته‌است،و همينطور تلاش‌هاي كمي براي تعيين كردن روابط ژنتيكي ميان زبان‌هاي اشاره ،و يك مقايسه ساده بين داده‌هاي واژگاني و بعضي مباحث درمورد اينكه آيا زبان‌هاي اشاره خاص، گويش‌هايي از يك زبان هستند يا زبان‌هايي از يك خانواده. زبان‌ها ممكن است با مهاجرت، تأسيس مدارس ناشنوايان (اغلب بوسيله مربيان فرهيخته خارجي)،و يا به دليل مقررات سياسي گسترش بيابند.

ارتباط زباني رايج است،مشخص كردن طبقه بندي‌هاي خانوادگي دشوار- اغلب نامشخص است كه شباهت واژه‌اي به علت قرض گرفتن است يا يك زبان اصلي رايج.بين زبان‌هاي اشاره،زبان‌هاي اشاره و گفتاري(علامت ارتباط)،وبين زبان‌هاي اشاره و سيستم‌هاي ژستي كه توسط انجمن مرزي ارتباط بيش مي‌آيد.به نظر مولفي زبان اشاره آداموروب ممكن است با اصطلاحات مخصوص تجاري حركتي كه در بازار سراسر آفريقاي غربي استفاده مي‌شود،و همچنين در لغات و ويژگي‌هاي مكاني كه شامل علم عروضي وآواشناسي است، مربوط باشد. [۱۱] BSL_، Auslan وNZSL معمولا وابسته به خانواده زباني معروف به BANZSL هستند در نظر گرفته مي‌شوند. زبان اشاره دريايي و زبان اشاره جنوب افريقايي همچنين بهBSL مربوط مي‌شوند. [۱۲]

زبان اشاره ژاپني،تايواني و كره‌اي به اعضاي خانواده زبان اشاره ژاپني تدريس مي‌شوند.خانواده زبان اشاره فرانسه.تعدادي از زبان‌هاي اشاره از زبان اشاره فرانسه(LSF )بوجود آمده‌اند،يا نتيجه ي ارتباط زبان ميان زبان‌هاي اشاره ي جامعه ي محلي و LSF.اينها شامل:زبان اشاره فرانسوي،ايتاليايي،كبكي،امريكايي،ايرلندي،روسي،هلندي،فلمينگي،بلزيكي-فرانسوي،اسپانيايي،مكزيكي،برزيلي(LIBRAS)،كاتالاني و ديگر زبان‌هاي اشاره.

يك زيرمجموعه از اين گروه شامل زبانهايي است كه بوسيله زبان اشاره امريكايي به شدت تحت تأثير قرار گرفته بود يا انواع منطقه‌اي ASL است. زبان اشاره بوليوي بعضي اوقات به عنوان يك گويش ASL مطرح است. زبان اشاره تايلندي يك زبان ادغام شده نشئت گرفته از ASL ، زبان اشاره محلي بانكوك و چيانگ‌هاي و شايد قسمتي از خانواده ASL در نظر گرفته شده ديگر زبانهاي احتمالي بوسله ASL تحت تأثير قرار گرفته‌اند كه شامل زبان اشاره اوگاندايي، زبان اشاره كنيايي ، زبان اشاره فيليپيني و زبان اشاره مالزيايي است. شواهد داستان گونه پيشنهاد مي‌دهد كه زبان اشاره فنلاندي و زبان اشاره سوئدي و زبان اشاره نروژ به خانواده زبان اشاره اسكانديناوي تعلق دارد.

زبان اشاره ايسلندي به عنوان زبان متمايل به زبان اشاره دانماركي شناخته شده‌است اگرچه تفاوتهاي شغلي در لغات در قرن توسعه ايجاد شده بود.

زبان اشاره اسرائيلي بوسيله زبان اشاره آلماني تحت تأثير قرار گرفته‌است.براساس گزارش SILو زبان اشاره روسيه، ملداوي و اوكراين درجه بالايي از واژگان مشترك را به اشتراك گذاشته و شايد گويش يك زبان يا زبانهاي وابسته متمايز است. گزارش يكساني يك دسته از زبانها اشاره‌اي كه در مركز آن زبان چك، زبان اشاره مجارستان و زبان اشاره اسلواكي پيشنهاد داد. اين گروه همچنين ممكن است شامل زبانهاي اشاره رومانيايي، بلغاري و زبان اشاره لهستاني باشد.

زبانهاي متعددي شناخته شده زبان اشاره نيكاراگوئي و زبان اشاره السعيد عربها بياباني و زبان اشاره جزيره پرويدنس است. زبان اشاره اردن، لبنان، سوريه، فلسطين و عراق (و احتمالاً عربستان صعودي)ممكن است بخشي محرك يا ممكن است يك لهجه از زبان اشاره عرب شرقي باشد.

طبقه بندي جامع كه در اين خصوص است بر اين است كه ليست ساده زبانها كه به تاريخ ۱۹۹۱ است برمي گردد.[۱۳]طبقه بندي براساس۶۹زبان اشاره‌اي چاپ Ethnologue سال ۱۹۸۸ است كه در زبان كنفرانس ۱۹۸۸ در زمينه زبانهاي اشاره در مونترال شناخته شده بود و دور از كنفرانس نويسنده «زبان اضافي را اضافه كرد».[۱۵]

طبقه بندي زبانهاي اشاره‌اي

در طبقه بندي او بين زبانهاي اشاره اصلي و مشتق شده (فرعي) [۱۶] و قطعاً بين زبانهاي قابل تشخيص به عنوان زبان اشاره و زبانهاي كه تصور مي‌شد تركيبي باشد و حد تمايز قائل شد،[۱۷] نمونه اوليه زبانهاي كلاس A شامل تمام آن زبانهاي اشاره‌است كه ظاهراً نمي‌توان از زبانهاي ديگر نشئت گرفته باشند. نمونه اوليه زبانهاي R زبانهايي است كه توسط يك فرايند بر روي زبان نمونه A مدل شده. كلاسها LSF , GSL, DGS , BSL و زبانها LSL اشتقاقي زبانهاي جديد مشتق شده از نمونه اوليه زبانهاست كه بوسيله فرايندهاي زبانيRelexificaiton , Creolization نمايان نمود. [۱۸] Creolization غني شده در زبانهاي اشاره حالتي ديده شده‌است در مقايسه با كاهش در زبانهاي آوازي. [۱۹]

گونه شناسي زبانهاي اشاره‌اي

گونه شناسي زباني (به ادوارد ساپير برمي‌گردد) براساس ساختار كلمه و تمايز‌هاي مراحل ساخت شناسي از قبيل چسباننده‌اي، پيوندي انحناء صرف فعل، چند تركيبي، مشاركتي ومجزا است.

زبان اشاره‌اي براساس احكام لغات مختلف در هر زبان مختلف تنوع دارد، بطور مثال OGS فاعل مفعول فعل است در حاليكه ASL فاعل فعل مفعول است. تناظر زبانهاي مجاور غيرمحتمل است.

در صحبت كردن به صورت ايما و اشاره، شكل لغت يك عامل ضروري است. شكل قانوني كلمه از جفت كردن سيستماتيك دودويي، دو ويژگي است. بطور مثال هجابندي (دو يا چند) و واژك (و يا چند).برنتاري[۲۰][۲۱] زبانهاي اشاره بوسيله ويژگي تك هجايي يا چند هجايي بصورت يك گروه كلي مشخص كرده‌است. اين بدين معني است كه يك هجا چندين واژك را بيان مي‌كند. مثل فاعل و مفعول يك فعل كه جهت حركت يك فعل را مشخص مي‌كند. از اين رو توليد يك علامت از توليد يك لغت وقت بيشتري مي‌گيرد. اما در مقايسه جمله به جمله زبان اشاره‌اي و گفتماني تقريباً سرعت يكساني دارند. [۲۲]

فرم مكتوب زبانهاي اشاره‌اي

زبان اشاره با زبان گفتاري ارتباطش با نوشتن متفاوت است. سيستمهاي صورت شناسي زبان گفتاري اصولاً ترتيبي است. كه بسياري از صورت شناسي تكرار يكي پس از ديگري توليد شده اگرچه زبانها ديد غيرترتيبي مثل نفي دارند. در نتيجه سيستمهاي نوشتاري صورت شناسي سنتي همجنس ترتيبي است. با بهترين تفكيك كننده‌ها براي نمودهاي غيرترتيبي مثل تن و تنش.

زبانهاي اشاره بيشترين مولفه غيرترتيبي را دارند با بسياري از اصوات همزمان توليد شده بطور مثال نشانه‌ها ممكن است شامل انگشت، دست و پا حركت همزمان صورت باشد يا حركت دو دست در جهات مختلف، سيستمهاي نوشتن سنتي براي اين سطح پيچيدگي طراحي نشده‌اند.اندكي به خاطر اين زبانهاي اشاره اغلب مكتوب نيستند. در تعداد اندكي از كشورها با آموزش خوب فرصتها براي كر و لال‌ها مهياست. بسياري از خواننده‌هاي كر و لال مي‌توانند زبان گفتاري كشورشان را در سطح مناسبي به عنوان «باسواد كارآمد» در نظر گرفته شوند، بخوانند و بنويسند. با اين وجود در بسياري از كشورها، آموزش كر و لال‌ها خيلي ضعيف يا خيلي محدود است. در نتيجه بسياري از مردم كر و لال سواد كم يا بي‌سواد در زبان رايج كشورشان هستند.

منابع

ويكي‌پدياي انگليسي

۱. ^ Stokoe, William C. (۱۹۷۶). Dictionary of American Sign Language on Linguistic Principles. Linstok Press. ISBN 0-932130-01-1.

۲. ^ Stokoe, William C. (۱۹۶۰). Sign language structure: An outline of the visual communication systems of the American deaf. Studies in linguistics: Occasional papers (No. ۸). Buffalo: Dept. of Anthropology and Linguistics, University of Buffalo.

۳. ^ Bauman, Dirksen (۲۰۰۸). Open your eyes: Deaf studies talking. University of Minnesota Press. ISBN 0816646198.

۴. ^ Babylonian Talmud Gittin folio 59a

5. ^ Canlas (۲۰۰۶).

۶. ^ Cf. Supalla, Ted & Rebecca Webb (۱۹۹۵). "The grammar of international sign: A new look at pidgin languages." In: Emmorey, Karen & Judy Reilly (eds). Language, gesture, and space. (International Conference on Theoretical Issues in Sign Language Research) Hillsdale, N.J.: Erlbaum, pp. ۳۳۳–۳۵۲; McKee R. & J. Napier J. (۲۰۰۲). "Interpreting in International Sign Pidgin: an analysis." Journal of Sign Language Linguistics ۵(۱).

۷. ^ This latter conception is no longer disputed as can be seen from the fact that sign language experts are mostly linguists.

۸. ^ Johnston (۱۹۸۹).

۹. ^ Nakamura (۱۹۹۵).

۱۰. ^ Mind at Light Speed, David D. Nolte, pages ۱۰۵-۶

۱۱. ^ Frishberg (۱۹۸۷). See also the classification of Wittmann (۱۹۹۱) for the general issue of jargons as prototypes in sign language glottogenesis.

۱۲. ^ See Gordon (۲۰۰۸), under nsr [۱] and sfs [۲].

۱۳. ^ Henri Wittmann (۱۹۹۱). The classification is said to be typological satisfying Jakobson's condition of genetic interpretability.

۱۴. ^ Wittmann's classification went into Ethnologue's database where it is still cited.[۳] The subsequent edition of Ethnologue in 1992 went up to 81 sign languages and ultimately adopting Wittmann's distinction between primary and alternates sign langues (going back ultimately to Stokoe 1974) and, more vaguely, some other of his traits. The 2008 version of the 15th edition of Ethnologue is now up to 124 sign languages.

۱۵. ^ To the extent that Wittmann's language codes are different from SIL codes, the latter are given within parentheses

16. ^ Wittmann adds that this taxonmic criteron is not really applicable with any scientific rigor: Alternative sign languages, to the extent that they are full-fledged natural languages (and therefore included in his survey), are mostly used by the deaf as well; and some primary sign languages (such as ASL(ase) and ADS) have acquired alternative usages.

۱۷. ^ Wittmann includes in this class ASW (composed of at least 14 different languages), MOS(mzg), HST (distinct from the LSQ>ASL(ase)-derived TSQ) and SQS. In the meantime since 1991, HST has been recognized as being composed of BFK, CSD, HAB, HAF, HOS, LSO.

۱۸. ^ Wittmann's references on the subject, besides his own work on creolization and relexification in "vocally signed" languages, include papers such as Fischer (۱۹۷۴, ۱۹۷۸), Deuchar (۱۹۸۷) and Judy Kegl's pre-۱۹۹۱ work on creolization in sign languages.

۱۹. ^ Wittmann's explanation for this is that models of acquisition and transmission for sign languages are not based on any typical parent-child relation model of direct transmission which is inducive to variation and change to a greater extent. He notes that sign creoles are much more common than vocal creoles and that we can't know on how many successive creolizations prototype-A sign languages are based prior to their historicity.

۲۰. ^ Brentari, Diane (۱۹۹۸): A prosodic model of sign language phonology. Cambridge, MA: MIT Press; cited in Hohenberger (۲۰۰۷) on p. ۳۴۹

۲۱. ^ Brentari, Diane (۲۰۰۲): Modality differences in sign language phonology and morphophonemics. In: Richard P. Meier, kearsy Cormier, and David Quinto-Pozocs (eds.), ۳۵-۳۶; cited in Hohenberger (۲۰۰۷) on p. ۳۴۹

۲۲. ^ Hohenberger, Annette: The possible range of variation between sign languages: Universal Grammar, modality, and typological aspects; in: Perniss, Pamela M., Roland Pfau and Markus Steinbach (Eds.): Visible Variation. Comparative Studies on Sign Language Structure; (Reihe Trends in Linguistics. Studies and Monographs [TiLSM] ۱۸۸). Berlin, New York: Mouton de Gruyter ۲۰۰۷

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان_اشاره


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان بدن

زبان بدن (به انگليسي: Body language) به انتقال پيام‌هاي غير زباني ميان افراد كه توسط اعضاي بدن و حركات صورت انجام مي‌گيرد مي‌گويند.

93 درصد ارتباط ميان فردي را زبان بدن تشكيل مي دهد. در حالي كه تنها 7 درصد ارتباط ميان فردي شامل گفتار است.

زبان بدن مي تواند گوياي وضعيت دروني فرد باشد. براي مثال مي تواند خشم، خستگي، وضعيت آرام ، گيجي و ديگر نشانه ها را نشان دهد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/زبان_بدن


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

تمرين پرورش صدا براي مجريان وگويندگان:

 

نفس كشيدن اصولي مهم ترين جنبه صداي حرفه اي  مجريان گويندگان  به حساب مي آيد، چرا كه انرژي صداي افراد به نحوه تنفس آنها بستگي دارد.

اگر در منبع انرژي صدا مشكلي ايجاد شود قاعدتا به تمام صدا آسيب وارد خواهد شد. مثل اين مي ماند كه بخواهيد با تلفن موبايل خود با ديگران تماس بگيريد در حاليكه باتري تلفن شما تمام شده است. صداي با كيفيت بالا هم به نفسي پر از انرژي نياز دارد.

تنفس درست بايد از بخش پائين ديافراگم شروع شود: با هر دم معده كاملا منبسط و در هر بازدم معده بايد منقبض شود. براي تمرين روش تنفس، روي زمين به پشت دراز بكشيد و روي شكم خود كتابي را قرار دهيد. اگر با هر دم كتاب بلند شد و با هر بازدم كتاب پائين آمد، شيوه تنفس شما درست است.

منبع :

http://iranmojri.persianblog.ir/post/5/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 تقويت صدا در 30 ثانيه:

تمرين صدا جهت زيبايي صوت امري است كه نياز به سالها ممارست دارد و جز عده اي كه استعداد ذاتي صدا را دارند، ديگران براي زيبايي صداي خود نيازمند سالها تمرين روزانه هستند. از جمله ملاكهاي زيبايي صدا خصوصاً براي مداحان و قاريان قرآن كه به دنبال صدايي حزين مي باشند، "بم و پر" بودن صداست و بقول معروف اين صداها بدرد مداحي و قرائت قرآن مي خورد. دغدغه اصلي بسياري از قاريان و مداحان همين بم شدن و بالا بردن قدرت صداست، كه براي رسيدن به اين منظور مدت تمرينهاي خود را زياد مي كنند و سالها ادامه مي دهند تا داراي صدايي قوي شوند. اما با كمك يك روش نوين عملي مي توان در مدت زمان كمي شاهد تقويت صوت خود باشيم، كه براي اين منظور مقدمه اي لازم است.

اول اينكه كساني كه داراي صداي بم هستند طول تارهاي صوتي آنها بيشتر از افرادي است كه داراي صداي نازك مي باشند. لذا طول تارهاي صوتي مردان بيش از زنان مي باشد، به همين خاطر داراي صداي پرتري هستند.

ثانياً اگر دقت شود افرادي كه به آواز خواني، مداحي يا قرائت قرآن با صداي بلند مي پردازند، فوراً بعد از تمام شدن تمرين، گاهي در حرف زدن عادي آنها هم مي توان اين مسئله را يافت و علت آن اينست كه وقتي فرد با صداي بلند شروع به خواندن مي كند تارهاي صوتي او كه در دو طرف حنجره و بصورت دولايه مقابل هم قرار دارند كشيده شده و طول آنها زياد مي شود و تا قبل از اينكه به حالت عادي خود برگردد، صداي فرد پرتر مي شود. و كساني هم كه با صداي بلند نمي خوانند ولي با صدايي در ارتفاع پايين شروع به "بم خواني" مي كنند، اينها هم در واقع با فشار به ديواره حنجره باعث افزايش طول تارهاي صوتي شده اند و لذا صداي آنها پرحجم و قوي مي شود. پس نكته كليدي در تغيير صوت ""طول تارهاي صوتي"" است. البته ضخامت تارهاي صوتي نيز موثر است ولي چون تغيير ضخامت تارهاي صوتي از عهده ما خارج است، لذا از بيان مباحث آن خودداري مي كنم.

بنابراين براي رسيدن به چنين حالتي نياز است كه فرد مدتها تمرين كند و با صداي بلند بخواند يا بم خواني را آنقدر ادامه دهد تا افزايش طول تارهاي صوتي ملكه شود.

اما روش سريعتر براي حل اين مشكل كه فوراً جواب مي دهد و افراد مي توانند خيلي سريع شاهد اين اعجاب شوند، كشيدن تارهاي صوتي است با روشي مناسب كه از حساسيت زيادي برخوردار است و ممكن است با عمل كردن نادرست، صداي فرد خراب شود و به اصطلاح خش دار شود.

اين روش مجرب است و اين حقير پس از تحقيق علمي كه به اين مسئله پي بردم، با اجراي عملي از آن بصورت موثر استفاده مي كنم.

روش اجرا:

          هنگامي كه انسان آب دهان خود را قورت مي دهد، برآمدگي جلو گلو يعني غضروف تيروئيد گلو كه به سيب آدم يا سيبك گلو معروف است به طرف بالا حركت مي كند.(براي يافتن اين مسئله انگشت خود را روي برجستگي جلو گلو قرار دهيد و سپس آب دهان خود را قورت دهيد) و در اين حالت است كه براي يك لحظه تارهاي صوتي كشيده مي شوند و نيز ديواره گلو به هم مي چسبد و سپس فوراً رها مي شود. اينجاست كه بايد آنرا غنيمت بشماريم و اگر اين حالت را بمدت 20الي30ثانيه نگه داريم، بطوري كه سيبك گلو در اين مدت پايين نيايد و گلو نيز به هم چسبيده باشد، اگر بعد از انجام اين عمل 30 ثانيه اي، شروع به خواندن كنيم با صدايي پرحجم مواجه خواهيم بود. (اگر مي خواهيد با مشكل كمبود نفس مواجه نشويد، ابتدا كمي نفس بگيريد). كه البته تاثير گذاري اين عمل ممكن است براي افراد مختلف متفاوت باشد و براي برخي افراد نياز باشد كه چندين مرتبه اين عمل را انجام دهند تا شاهد پر شدن صداي خود باشند. كه براي اين منظور (انجام بيش از يك مرتبه) لازم است بين هر بار نگه داشتن گلو به حالت مذكور، حداقل به مدت 20 ثانيه صبر كنند و دوباره انجام دهند. (بنده نيز معمولاً سه مرتبه در ابتداي تمرين و سه مرتبه در اواسط تمرين اين كار را انجام مي دهم).

براي تفهيم بيشتر يادآور مي شوم كه به محض قورت دادن آب دهان، زماني كه سيبك گلو(برجستگي جلو گلو) بالا آمد و گلو به هم چسبيد(بطوري كه ديگر دم و بازدم ممكن نباشد) اين حالت را حدود 30 ثانيه نگه داريد و بعد از آن شروع به  خواندن كنيد تا شاهد اعجاب تغيير صوت خود باشيد.

توصيه اين حقير اينست كه جهت خراب نشدن صداي شما، 5 دقيقه پس از تمرين صدا، مرحله ياد شده را انجام دهيد.

البته افرادي كه داراي صداي نازك و زيبايي هستند مي توانند از اين روش براي پر شدن صداي خود استفاده نمايند. چرا كه قارياني مانند عبدالباسط با اينكه صداي نازكي دارند، از پري صدا نيز بهره برده اند و همين عامل موفقيت آنهاست.

در ضمن براي ملكه شدن قدرت صداي حنجره خود مي بايست اين كار را تا مدتها تكرار نماييد و در طول تمرين سعي شود كه حالت پري صدا حفظ شود. كه قطعاً پس از مدتي تمرين اين حالت در حنجره ماندگار خواهد شد. و در آخر توصيه مي شود در صورتي كه احساس كرديد اين عمل با حنجره شما سازگار نيست آنرا رها كنيد.

منبع :

http://iranmojri.persianblog.ir/post/6/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

تمرين قوى كردن حنجره 

منظور از حنجره قوى و صداى قوى ، صداى بلند و يا فرياد نيست بلكه منظور حنجره و صدايى مى باشد كه داراى بنيه اى بالا و قدرتى است كه بعد از اجراى يك برنامه ، توانايى خود را به طور كامل از دست نداده باشد و به اصطلاح ((زود نگيرد)). بعضى از اشخاص هستند كه صداى آنها بسيار پرطنين و پرحجم و بلند است اما بعد از مدتى كار كشيدن از حنجره ، تارهاى صوتى آنها از كار مى افتد و زود خسته شده و توان انجام فعاليت بيشتر از آن سلب مى شود؛ برعكس افرادى نيز هستند كه صداى كم حجم و نازكى دارند اما حنجره آنها از قدرت خوبى برخوردار است و تارهاى صوتى او به زودى از كار نمى افتند. آنچه مهم است اين است كه يك خواننده بتواند از ابتداى يك مجلس تا انتهاى آن را به تنهايى عهده دار شود و قدرت انجام يك برنامه كامل را داشته باشد، اگر چه اين خصوصيت بعد از سال ها مجلس دارى و اجراى برنامه براى شخص حاصل مى شود و به خصوصيات فردى از قبيل بنيه جسمانى ، حالت جمجمه ، بزرگى قفسه سينه ، بزرگى حفره هاى بينى و دهان و... نيز بستگى دارد.

 

 لازم است كه بالا رفتن كيفيت صدا، رابطه مستقيم با كيفيت تنفس دارد. تنفس صحيح صدا را دلنشين تر مى نمايد. نكته ديگر اينكه تارهاى صوتى كه صدا را توليد مى كنند، در واقع چند عضله ضعيف و كوچك بيشتر نيستند. چون عضلات را مى توان با ورزش قوى تر كرد، بايد با ورزش دادن عضلات گلو و حنجره ، صدا را قوى تر نمود تا ديرتر توان خود را از دست بدهند. دقيقاً مثل يك بدنساز كه با استفاده از دمبل هاى سبك و سنگين عضلات شانه و بازوى خود را قوى مى كند تا بعد از مدتى بتواند يك وزنه سنگين را بلند نمايد. پس تنفس صحيح باعث پرطنين شدن صدا مى گردد و ورزش دادن عضلات باعث قوى شدن آن خواهد شد. در واقع ورزش عضلات بازو، دمبل زدن و ورزش عضلات حنجره ، خواندن مى باشد. تمرين قوى شدن صدا به اين ترتيب است كه ؛ ابتدا با آرامش در محلى ساكت و آرام بنشينيد و عضلات را شُل كنيد سپس نفس عميقى كشيده و در پايين ترين پرده ، حرف ((آ)) را به صورت ممتد و كشيده ادا نماييد و آن قدر ادامه دهيد تا بازدم شما تمام گردد. دوباره ريه ها را تا جايى كه امكان دارد، از هوا پر كنيد و در حالت بازدم به صورت كشيده بگوييد ((آ)). اين كار را تا پنج دقيقه به طور مداوم تكرار نماييد. در اين كار عجله نكنيد و از پايين ترين حالت ممكن آغاز نماييد. وقتى كه حس كرديد كه حنجره شما خوب گرم شده است ، حرف ((آ)) را در يك پرده بالاتر، با همان كيفيت اجرا كنيد. اين كار را همين طور پرده به پرده ادامه داده و بالا رويد و اين نكته را كسانى كه مبتدى هستند بايد توجه داشته باشند كه به هيچ وجه نبايد عجله نمايند. بايد با حوصله اين كار را به انجام رساند چون تمام پختگى صدا و قوت آن بستگى به تمرين در پرده هاى پايين دارد. اين كار را كه انجام داديد و به پرده آخر صداى خود در حرف ((آ)) رسيديد، حنجره شما به خوبى گرم شده است و بعد از اين يك ربع تمرين ، حالا مى توانيد با تمام قدرت ، يك بيت شعر را با آواز بلند (در اصطلاح شش دانگ صدا) بخوانيد، بدون اينكه آسيبى به حنجره شما برسد.

 

اگر در بين تمرين ، هنگام بالا بردن پرده بعدى احساس خارش يا سوزش و يا سرفه نموديد، بدانيد كه عجله كرده ايد و به توصيه اين حقير گوش نداده ايد. در اين حالت به پرده قبلى بازگشته و دقايقى آن را ادامه دهيد و يا اينكه تمرين را براى مدتى قطع نماييد همچنين در پركردن ريه ها هم نبايد عجله كرد. ابتدا آهسته آهسته شكم را پر نموده و سپس سينه را پر نماييد تا جايى كه شكم و سينه شما كاملاً متورم و مملوّ از هوا باشد. اگر پرده هاى پايين را در يك فضاى بسته و پرده هاى بالا و شش دانگ را در يك محيط باز مانند كوه يا بيابان تمرين نماييد، بهتر خواهد بود و پيشرفت خود را مشاهده خواهيد كرد و اگر بتوانيد تمرين شش دانگ صدا را بعد از يك برنامه كوه نوردى قرار بدهيد، بسيار بهتر و ثمر بخش تر خواهد بود چرا كه كوه نوردى باعث افزايش ظرفيت هوايى شش ها مى شود.

 

تمرينات فوق بايد حداقل يك تا دو ماه به طور مستمر و همه روزه صورت گيرد تا صدا براى آغاز كار، صيقل پيدا نمايد و از حالت ((نخراشيدگى )) بيرون آيد.

 منبع :

http://iranmojri.persianblog.ir/post/7/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

تمرين پرحجم كردن صدا