مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3088
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 11
همه : 5164051

نخستين زنان نقال ايران

"واقعه‌خواني در ايران پيش ‌از اسلام، قصه‌سُرايي موزوني همراه با ساز بوده‌است. همين قوّالي پس از اسلام ساز را كنار نهاد و تنها نقل واقعه شد" (بيضايي: ۶۵ و ۲۲۴).

"نقّالي آوازي همراه با موسيقي را در ايران باستان خنياگري يا رامشگري مي‌ناميدند. خنياگر يعني ‌كسي ‌كه نوا و آواي خوش دارد، رامش نيز يعني شادي و رامشگر كسي ‌‌است‌ كه شادي مردمان را فراهم مي‌كند با موسيقي [و آواز]" (جنيدي: ۴۱- ۳۹). فريدون جنيدي و ابراهيم باستاني پاريزي رواج واژه‌هاي نقّال و نقّالي را احتمالاً مربوط به صفويه دانسته‌اند و ديديم كه در آغاز با ساز و آواز بوده، منحصر به حماسه و شاهنامه نبوده و به مرور نوع ديگري از آن منشعب ‌شده ‌كه نقّالي غير موسيقايي است.

پس واژۀ نقّالي در چهار قرن اخير رايج شده و پيشتر با اصطلاحات ديگري نيز شناخته مي‌شده، مانند واقعه‌خواني، قصه‌سُرايي موزون، نقّالي آوازي، خنياگري، رامشگري، روضه‌خواني، صورت‌خواني، مناقب‌خواني، سخنوَري، ذاكري، پرده‌خواني، قوّالي، معركه‌گيري و واگويه. (بيضايي: ۸۳- ۶۵)

اولين زن نقّال‌ ايران در زمان ساسانيان ‌كه در شاهنامۀ فردوسي با نام آزاده رومي ياد مي‌شود، خنياگر بهرام ‌گور بوده و نقّالي موسيقايي انجام مي‌داده‌‌است.

گزارش ديگر دربارۀ دختران دهقان برزين است‌: يكي چامه‌گوي و دگر چنگ‌زن/ دگر پاي‌كوبد شكن برشكن / بدان چامه‌زن ‌گفت كاي ماهروي/ بپرداز دل چامۀ شاه ‌گوي/ نخستين شهنشاه را چامه‌ گوي/ چنين‌ گفت‌ كاي خسروِ ماه‌روي/ نماني مگر بر فلك ماه را / نشايي مگر خسرَوي‌ گاه را (شاهنامه: رفتن بهرام به نخچير).

روشن است كه زن نقّال شخص خاصي بوده و مسئول نوازندگي، شخص يا اشخاص ديگري بوده‌اند. پس از زمان ساسانيان زنان نقّال بدون ساز هم نقّالي مي‌كرده‌اند. فقط چون واژة عربي نقّال در آن زمان متداول نبوده، به آنان نقّال نمي‌گفته‌اند. زنان نقالي همچون مشك‌ناز، مشكنك، نازتاب، سوسنك، ماه‌آفريد، فرانك، گُرديه، سميۀ خداينامك‌‌خوان‌ (مادر نضربن حارث، نقال ايراني عربستان)، خواهر صلاح‌الدين ايوبي‌ (صفي‌زاده: ۵۶)، دختر ملّاصدرا (اجتهادي: ۸۶۱)، عفت، دختر فتحعلي‌شاه (اجتهادي: ۷۰۹) و ملّا فاطمه، بزرگ‌ترين نقّال زم از نواي خسرواني نام برده‌است و ظاهراً مرادش همان هفت دستگاه شاهانه است كه مسعودي آن را الطرق الملوكيه ناميده‌است.

مطابق روايتي ديگر باربذ براي بزم خسرو ۳۶۰ دستان ساخته بود، چنانكه هر روز دستاني نو مي‌نواخت و قول او براي استادان فن قانون مطلق بشمار ميرفت و ديگران همه خوشه چين خرمن ذوق او بودند.

بنابر آنچه گذشت، دستگاه‌هاي موسيقي منسوب به باربذ مركب از هفت خسرواني و سي لحن و ۳۶۰ دستان بوده كه با ايام هفته و سي روز ماه و سيصد و شصت روز سال ساسانيان تناسب داشته است، خمسه مسترقه را بشمار نياورده‌اند.

در ديوان منوچهري و بسي از نويسندگان ايران اسامي بسياري از آوازهاي موسيقي ر مي‌بينيم.[۱]

پانويس

1. ↑ ايران در زمان ساسانيان، ص ۵۰۵ تا ۵۰۸

منابع

§ كريستين سن، آرتور. ايران در زمان ساسانيان، ترجمهٔ رشيد ياسمي. چاپ پنجم. تهران: انتشارات اميركبير ۱۳۶۷

منبع :
http://fa.wikipedia.org/wiki/موسيقي_در_دوران_ساساني


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

نقالي


نقال كسي است كه نقل حماسي مي گويد و مضمون نقل هايش بيشتر پيرامون داستان شاهان و پهلوانان ايران زمين است (به مرور و بويژه در اين چند سده ي اخير، نقل هاي مذهبي هم رونق خاصي پيدا كرد و نقل مذهبي كه پيرامون داستان پيامبران، امامان، پهلوانيهاي حضرت علي (ع) و مصائب كربلاست از سبك هاي مهم نقالي حماسي به شمار آمد).
بي ترديد اجرا و گويش مرد نقال القاء كننده ي فضا، لحن، حس و حال و حركات پهلواني و حماسي است. آنچه كه نقالي را شاخص و متمايز از ديگر آيين هاي داستانگزاري مي كند اين است:

1.نقال بر پايه ي تومار كار مي كند، تومار روايت به نثر است كه داراي شاخ و برگ و حواشي بر اصل داستانهاست، روايت اين تومارها بيشتر بر پايه ي شخصيت هاي ملي و بعضاً مذهبي است طول تومارها گاه به بيش از 30 متر مي رسيد اما عرض آن از 20 سانتيمتر تجاوز نمي كرد، طومار لوله مي شد و در جيب جاي مي گرفت. پس از فوت يا پيري و كوري يا گرفتگي صداي مرشد نقال، تومار به شاگرد يا فرزند او مي رسيد.

2.در محضر مرشد يا استاد شاگردي كرده و يا تأثير گرفته است و اين تأثير و يادگيري به روش سنتي سينه به سينه است( روش سينه به سينه به اين ترتيب است كه شاگرد يا نوچه يا بچه مرشد پس از تأييد و موافقت استاد نقال در قهوه خانه يا پاتوق بطور مستمر و پيگير پاي نقل استاد يا مرشد      مي نشيند و فوت و فن و رموز و ريزه كاريها و چم و خم نقالي در مجالس مختلف، تومارخواني، تومار نويسي، آفرينش بداهه ي صحنه ي نقالي در محضر مرشد مي آموزد. در برابر مرشد همواره با احترام و ادب و فروتني حاضر مي شود و سر انجام چنانچه پس از تكرار و تمرين و اجراي بسيار مورد تأييد مرشد قرار ميگيرد، مجوز نقالي يا حكم نقالي را از او دريافت مي كند و بدين وسيله در بين مردم معرفي و مطرح مي شود تا جاييكه مي تواند خود صاحب پاتوق شود و يا از مكاني به مكان ديگر يا شهري به شهر ديگر سفر كند و با ديگر نقالان و مرشدان صاحب سبك به بحث و گفتگو بنشيند و با شيوه ي آنان نيز  آشنا شود و از كلام و گفتار و روش آنان نيز تأثير بگيرد.

3.نقال صاحب پاتوق اسمي است اين پاتوق هاي اسمي مكانهاي سرپوشيده و بيشتر قهوه خانه ها هستند، همينطور زورخانه ها، خانقاه ها يا مجلس بزرگان (برخلاف پرده خوانان كه در معابر، محلات، گورستانها و امامزاده ها دوره مي گردند).

4.مسلط به انواع فنون و شگردهاي سخن مانند انواع تومارخواني، آنهم از حفظ، انواع داستان نامه ها، فن حال گرداني(يعني تغيير فضاي داستان به فضاي ديگر)، ديوان شاعران مختلف،                 بحر طويل خواني، گل كشتي خواني، منقبت خواني، حكايت گويي، مدح و ثنا، رجز خواني، قصه ها و افسانه ها، تلفيق به جاي نظم و نثر، استفاده ي به موقع از مطالب در مناسبات مختلف (مسلط به مناسب خواني)، حاشيه گويي و ... .

5.مسلط به فن بيان يعني رعايت اوج و فرود و هيجان و شوق و مكث به جا و داراي حنجره ي توانمند، صداي گرم و گيرا و زنگ دار، قدرت تقليد صداي شخصيت هاي داستان

6.داراي حافظه ي قوي.

7.داراي قدرت تصور و تجسم بالا براي القاء معاني از طريق بيان و حركت.

8.داراي حركات چابك، اغراق آميز، غلو شده و صحنه پر كن، مانند دور چرخيدن( دورون زدن)،   دست زدن، پاكوبيدن و استفاده ي به جا از چوبدستي( كه عموماً به آن عصا، تعليمي، منتشاء يا مطراق گويند) براي القاء وقايع مانند كمان انداختن، كمان كشيدن، سوار بر اسب شدن، تاخت زدن، شمشير كشيدن، نيزه بازي و ... .

9.داراي قدرت بداهه و قريحه و ذوق.

10.نقالان مرداني روان شناسند و نبض مخاطب عامه را در دست دارند.

11.داراي جاذبه ي كلام و رفتار (بايد حس اعجاب و تحسين شنوندگان را بر انگيزند)

12.صاحب وجه و اعتبار در بين مردم.


نكته:


متأسفانه بسيار ديده شده كه برخي استادان يا دست اندر كاران تأتر به استناد واژه ي "نقال يعني نقل كننده" همه ي آيين هاي كلامي يا روايي را در زمره ي نقالي مي دانند مانند: روضه خواني، پرده خواني، شمايل خواني، مداحي، معركه گيري، منقبت خواني، چامه گويي، تعزيه خواني، خنياگري و ... 
در حاليكه هر كدام اين آيين ها ساختار و شكل و سبك و ويژگي هاي مربوط به خود را دارند (كه بعضي شان نيز در نقالي خوانده مي شود) و در فرهنگ مردم هم همه اين آيين ها بطور مستقل شناخته شده اند: نقال، نقال است. پرده خوان، پرده خوان. روضه خوان، روضه خوان و ... ..


منبع :


http://www.gordafarid.net/Default,fa-IR,Gordafarid,Content,Document,Name,Naqali,TabID,108.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

اتاق تاريك


اتاق تاريك يكي از پيش‌درآمدهاي عكاسي و فيلمبردار در جهان است. كاركرد اين اتاق بدين‌شكل است كه اگر در ديوار اتاقي تاريك يك روزنه كوچك ايجاد شود بر ديوار داخلي مقابل تصويري وارونه از آن‌چه در برابر آن است نقش مي‌بندد. اين تصوير به واسطه گذر شعاع‌هاي نوري منعكس شده محيط بيرون اتاق از روزنه و برخورد با ديوار اتاق تشكيل مي‌شود. پيشينه شناخت اين پديده تا چهار قرن پيش از ميلاد مسيح يعني اشاره‌هاي ارسطو به امكان مشاهده تصوير خورشيد طي كسوف برمي‌گردد. اما مستندترين نمونه اتاق تاريك را بايد به تجربه حسن ابن هيثم  البصر(1038ميلادي- 965 هجري) دانشمند و رياضيدان و منجم مسلمان متولد بصره نسبت داد. اين دانشمند مسلمان با مشاهده تصوير كسوف روي ماسه‌هاي ساحل به شكل معكوس كه به واسطه گذر نور از لابه‌لاي برگ‌ها و شاخه‌هاي درختان، به امكان استفاده از اين پديده جهت ساخت اتاق تاريك پي برد. بدين منظور او براي رصد ستاره‌ها از اتاق تاريكي استفاده كرد كه در يكي از ديوارهاي آن روزنه كوچكي ايجاد شده بود. اتاق ساخت او آن‌قدر بزرگ بود كه مي‌توانست خود در درون آن بايستد. تكامل اين اتاق را چند سده بعد به لئوناردو داوينچي (Leonard De Vinci)  نقاش ايتاليايي(1452- 1519ميلادي) نسبت مي‌دهند.
آشنايي اوليه غربيان با اتاق تاريك را، نتيجه جنگ هاي صليبي  در سرزمين ها غرب مسلمانان يعني فلسطين و لبنان امروزين مي‌دانند. داوينچي براي ترسيم دقيق پرسپكتيو مناظر از اين اتاق بهره گرفت و بدين منظور با افزودن آينه‌اي با زاويه 45 درجه در مقابل روزنه، تصوير شئ مقابل روزنه را روي كاغذ مات منتقل كرد و در نتيجه از ابعاد اتاق تاريك كاست. لئوناردو ساخته خود را كامرا ابُسكورا (Camera obscura) نام نهاد. سپس در سال 1550 ميلادي جرم كاردان Jerome Cardan رياضي‌دان ايتاليايي با نصب يك عدسي محدب بر روي روزنه اتاق تاريك تصاوير دقيق‌تر و واضح‌تري را به دست آورد. بعدها اين اتاق تاريك در ابعاد كوچك‌تر به دوربين عكاسي تبديل شد. يعني در برابر روزنه‌‌اي كه وجود داشت ماده حساس به نور قرار مي‌‌دادند تا تصاوير بازتاب يافته ثبت و ضبط شوند. در روند تكامل دوربين عكاسي، از عدسي و لنز در جايي كه روزنه قرار داشت استفاده شد و مواد حساس به نور به فيلم‌هاي عكاسي امروزين تبديل شدند كه در انواع سياه و سفيد و رنگي (نگاتيو) و اسلايد (پوزتيو) موجود است.
 بدين ترتيب امكان ساخت دوربين‌هاي عكاسي و در سال‌هاي بعدتر دوربين فلمبرداري باكشف رابطه نور و تاريكي بر مبناي تجربه اتاق تاريك فراهم شد.

منبع :


http://www.cinemamuseum.ir/Content.aspx?Id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]
پرده خواني
- پرده خواني و نقالي هر دو گونه اي  از هنرهاي مردمي اند كه اولي به تصويرو كلام متكي و دومي فقط بر كلام بنياد يافته است .
- پرده خواني نمايشي سنتي - ايراني است كه  در آن قصه گوئي و تصوير نقش اساسي دارد . پژوهشگران ريشه هاي اين گونة نمايشي  را به سده هاي پيش از اسلام (برگزاري آئين سوگ سياوش) نسبت مي دهند . در سده هاي اخير  پرده خواني ، متكي به داستانهاي مذهبي -  ايراني بوده كه يك نفر "پرده خوان " داستاني از اولياي دين را با اشاره به تصويرهايي كه برمبناي همان داستان بر پرده اي منقوش بوده با كلام آهنگين روايت مي كرد .
- نقالي يا داستان گوئي ، نمايش تك نفره اي است كه در آن نقال يك داستان حماسي – تاريخي را به شيوه اي جذاب و با حركت هاي دست ، پا ، صورت و تغيير مدام صدا  روايت مي كند . از اين رو پرده خواني گونه اي پيش رفته تر از نقالي است كه در آن روايتگر علاوه بر حركت هاي خود  براي نقل داستانش از تصاوير نقاشي شده بر پرده نيز استفاده مي كند و آنها را حين گفتار به مردم نشان مي دهد .
- در سده هاي پنجم و ششم هجري نقالان سني مذهب ايراني در كنار نقل داستان هاي حماسي ايران باستان به ذكر فضايل پيامبر اسلام ( ص )  و خلفاي راشدين مي پرداختند. كار اينان را "فضايل خواني " مي گفتند . اما داستان گويان شيعه افزون بر داستان هاي ايران باستان ، قصه هائي ازمناقب خاندان پيامبر (ص ) و ائمه اطهار ( ع )  را روايت مي كردند واينان " منقبت خوان" ناميده مي شدند .
- رواج پرده خواني به عصر صفويه باز مي گردد . در آن دوره با پيدايش و توسعه قهوه خانه به ويژه در اصفهان  - مركز دولت صفوي  - پرده خواني و نقالي نيز براي جلب مشتري مورد توجه قرار گرفت  . بدون شك انگيزه گسترش نقالي و پرده خواني نزد صفويان به ضرورت يك پارچه سازي ملت ايران با مذهب شيعي در برابر تركان مدعي خلافت اسلامي،  در پيوند است .
- ساختار پرده خواني بر دو ركن " پرده " و " پرده خوان " استوار است . پرده ، پارچه اي از جنس " متقال " يا " كرباس " است كه معمولاٌ اندازه آن 300 * 150 سانتي متر بوده كه بر روي آن نقوش عاميانه اي كه بر مبناي قوه خيال نقاش و بر اساس روايتهاي تاريخي به تصوير كشيده مي شدند . اين تصويرها فاقد پرسپكتيو بوده و از قواعد نقاشي كلاسيك و يا مينياتور ايراني نيز پيروي نمي كردند . در بعضي پرده ها چندين داستان در يك پرده به  تصوير مي آمد و چهره هاي زيادي از اشخاص قصه ها نقش مي شدند 
اين گونه نقاشي را كه نوعي هنر مردمي بشمار مي آيد " نقاشي قهوه خانه اي " و يا " نقاشي خيالي " نام نهاده اند  و بطور كلي داستان هاي آن ها  به سه دسته ؛ حماسي ، عاشقانه و ديني تقسيم مي شود.

منبع :
http://www.cinemamuseum.ir/Content.aspx?Id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
تئاتر سايه ها(خيال الظل)
تئاتر سايه ها گونه اي نمايش عروسكي است كه توسط عروسك گردان و سا يه هاي عروسك، اجرا مي شود.
در اين نوع نمايش، صحنه اي در معابر و قهوه خانه ها ويا تالار هاي عمومي،با برپا كردن يك حايل چوبي كه عروسك گردانان را از مكان استقرار تماشاگران جدا مي كرد،ايجاد مي كردند.در وسط اين ديوارچوبي، دريچه  اي به ابعاد يك متر در يك و نيم متروجود داشت كه پارچه نازك سفيدي هم چون پرده به آن آويخته بود.در پشت اين پرده،چراغي د رخشان از روغن و فتيله پنبه روشن بود.كه به واسطه نور اين چراغ سايه عروسك ها كه توسط عروسك گردانان در حال جنبش و حركت بودند بر روي پرده مي افتاد و تماشاگران كه در تاريكي نشسته بودند آن را مي ديدند.
اين عروسك ها پيكره هاي دو بعدي مفصل داري بودند كه از چرم يا پوست ماهي و به ندرت از كاغذ ضخيم ساخته شده بودند.براي حركت دادن سر و اعضاي اين عرو سك ها از دو يا سه اهرم چوبي چسبيده به عروسك ها استفاده مي شد.اين عروسك ها در قسمت سر و بالاتنه نيم رخ بودند اما قسمت پايين تنه آنها تمام رخ بود تا امكان تحرك و جنبش بيشتري داشته باشند.در اين نمايش، عروسك گردانان با صدايي رسا و بلند از پايين دريچه كه ديده نمي شدند قصه ، گفتار و هم چنين آواز هاي عروسك ها را مي خواندند. معروف ترين قصه هاي اين نمايش، روايت دلباختگي تاجري بغدادي به نام"تعادير" به دختري به نام "علم" كه فرزند راهبي قبطي در يكي از صومعه هاي مصر است،مي باشد كه در طي هفت پرده ودر هفت شب متوالي براي تماشاگران روايت مي شده است.
مستشرقان پيشينه اين گونه نمايش را به چين و هند نسبت مي دهند كه از آنجا به  ايران و سپس به سرزمين هاي عربي و تركيه و از انجا به يونان ،ايتاليا ،فرانسه وانگلستان گسترش يافت.

منبع :
http://www.cinemamuseum.ir/Content.aspx?Id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

نگاره ها، بنيان بيان تصويري 

بيان رويدادهاي اسطوره اي و تاريخي و باز آفريني زندگي روزانه به زبان تصوير پيش از اختراع خط در ميان آدميان رواج داشته است.گواه اين مدعا ديوار نگاره هاي غار لاسكو فرانسه(10000پيش از ميلاد) ، لرستان(6000پيش از ميلاد) و سفالينه هاي سيلك و زابل( 2500 تا 5000 پيش از ميلاد) در ايران است. هنوزازدوران امپراطوري بزرگ هخامنشيان(550-330پيش از ميلاد)،گونه اي از ثبت تاريخ و آمال ايرانيان بر ديواره هاي شهر پارسه برجاي ماند ه است. كه از ميان آنها مي توان به بخشي وسيعي از وضعيت فرهنگ و تمدن آن دوران دست يافت . كاري كه بعدها با كشف و اشنايي با كاغذ به اوراق كتاب ها سپرده شد و امروزه بر نوار سلوليد و حلقه هاي ديسك مالتي مديا بازنمايي مي شود. آدميان از دير باز با هر انگيزه اي كه به تصوير گري بر ديواره غارها و بدنه سفالينه ها پرداخته باشند، خواه برخاسته از حس جادو در تسلط بر جانوران و طبيعت و خواه براي تزيين محيط زندگي شان،امروزه تاريخي مصور را پديدآورده اند كه ما مي توانيم از طريق آن به پيشينه نياكان و آمال و آرزوهاي آنان اگاهي يابيم و اين ميسر نمي شد جز با زبان تصوير. ايرانيان باستان،فزون بر پوست گاو از سطح صيقلي قلزات و ديواره هاي سنگي براي تصوير سازي استفاده مي كردند.در بررسي نخستين نمونه هاي كتاب هاي مصور ايرانيان مي توان از اوستا كتاب مقدس ايرانيان باستان نامبرد كه در ابتدا روي هزاران پوست گاو نوشته و تزيين شده است. اين كار ايرانيان پس از آشنايي با كاغذ و نيز در دوران اسلامي با تصوير سازي مستمري همراه بوده، به گونه اي كه با بهره گيري هنر مينياتور از كتاب هاي اسطوره اي و نيز قران مقدس مجموعه گرانسنگي را به ميراث نهاده است كه امروزه نيز با گذشت زمان چشم هر بيننده اي را مسحور مي سازد. علاوه بر متون مقدس،شاهنامه فردوسي(370هجري) كه بزرگترين اثر حماسي تاريخ ادبيات ايران است بارها و بارها توسط تصوير گران ايراني، به تصوير درآمده است.اين كتاب به دليل بهره جويي از زبان اهنگين شعربه طرح اسوه سازي شخصيت هاي تاريخي و افسانه اي قهرمانان ايران باستان،پرداخته است. ابوالقاسم فردوسي شاعر شاهنامه با الهام از شاهنامه ابو منصوري و برخي روايت هاي شفاهي و ديگر نوشته هاي ايران باستان به خلق بزرگترين منظومه حماسي ايران همت گمارد و موفق شد تا شاهنامه خويش رابا قريب شصت هزار بيت شعر، سند ادبيات و فرهنگ ايرانيان كند. ايرانيان علاوه بر كتاب مقدس قرآن و شاهنامه فردوسي ، اشعار رودكي سمرقندي،ناصرخسرو قبادياني و كليله و دمنه، منطق الطير عطار، قابوس نامه،خمسه نظامي، ديوان حافظ و گلستان سعدي را بارها و بارها تصوير گري ورويدادها و آرمان هاي نهفته در اين اشعار را با زبان تصوير بيان و ترسيم كرده اند.

منبع :

http://www.cinemamuseum.ir/Content.aspx?Id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه گوئي

قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمره خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992). 

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه 
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد. 
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا : 
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است. 

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي : 
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند. 

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري : 
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اما جدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحلق مي كند، درمانگر بايد دقيقاً آنچه را كودك مي گويد، بدون هيچ گونه تعبير و تفسير ثانويه، يادداشت كند. داستان ها را مي توان به عنوان استعاره منكعس كننده و تبيين كننده زندگي و تجربه هاي خود كودك نيز به كار برد (دوايودي، 2004). 
درمانگران بايد داستان اصلي را به موازات داستان زندگي كودك بنويسند تا كودك بتواند تجربه¬هاي فشارزاي رواني را به روش غيرمستقيم درك كند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوايودي، 2004). 

يكي ديگر از موارد كاربرد داستان، موقعيت داغديدگي است. داستان گويي در چنين موقعيتي روش مفيد و درستي براي تسكين درد و آسيب متحمل ناشي از داغديدگي است. داستان¬ها، به ويژه داستان¬هاي پريان، بخش اعظم تجربه¬هاي دوران كودكي ما را شكل مي¬دهند و اغلب داراي معاني اخلاقي و عميقي هستند كه نه تنها آموزشي براي كودكان به شمار مي¬روند بلكه در درمان آنها نيز مؤثر مي¬باشند (داويس، 2004). كودكان همانند بزرگسالان توانايي استدلال را به دست مي¬آورند و در مراحل رشد، رويكردهاي شناختي متفاوتي دارند. بدين ترتيب، آنها مي¬توانند واقعيت را به گونه¬اي متفاوت تعبير كنند. اين موضوع ممكن است كودكان را به سوي اين احساس سوق دهد كه آنها به نوعي مسبب مرگ ديگران هستند و در آنها احساس گناه به وجود آورد. داستانها براي انكار فرايندهاي سوگ در نظر گرفته نشده¬اند بلكه براي ياري رساندن به كودكان براي گذر از فرايند مورد نظر مدنظر قرار مي¬گيرند. 

بيان داستان ها ميتواند براي كودكان خــردسال فايده درماني داشته باشد. اين داستان¬ها تصورات كودكان را تسخير كــرده و آنها را به همسان سازي با شخصيت هاي داستان فرا مي خواند. اين فرايند براي فاصله گرفتن كودك از آسيب احتمالي بستر مناسبي فراهم مي آورد. براي مثال، در داستان «هديه هاي مهماني گوركن» كه در آن با مرگ گوركن دوستان او به سوگواري مي پردازند و روباه خبر حزن انگيز مرگ گوركن را پخش مي كند. تمام حيوانات گوركن را دوست داشتند مخصوصاً موش كور كه ... (وارلي، 1985). 

كودك ممكن است پس از شنيدن قصه¬هاي اين چنين بگويد كه احساس او مثال احساس شخصيت داستان است و مثلاً به هنگام شب در بسترخود به تنهايي گريه كنند و... اما او به سرعت در مي يابد كه احساس ما به هنگام مرگ حيوان اهلي شبيه احساس ما نسبت به فوت انسان است. بنابرايــن، داستان بــه كودكان كمك مي كند تا بر دوره داغديدگي خود فائق آيند. اين داستان ها مي توانند به كودك اين بينش را بدهند كه داغديدگي تنها براي او اتفاق نمي¬افتد (دوايودي، 2004).

منبع :
http://behesht-ahwaz.com/index.php?newsid=11
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

اصول سخنراني

سخنراني مهارتي است كه همه مي‌توانند با تمرين، آن را بياموزند.با استفاده از ابزار ارتباطي زير، ياد بگيريد كه چطور با اعتماد به نفس صحبت كنيد و اجرايي جالب توجه داشته باشيد. ۱ )چه در حضور يك نفر و چه در حضور يك جمعيت پنجاه نفره، مي‌توان بر ترس و خجالت ناشي از سخنراني غلبه كرد.   ۲ارتباط چشمييك ارتباط چشمي خوب كمك مي‌كند تا مخاطب احساس آرامش بيشتري نمايد و در توانايي‌هايي كلامي شما نيز اعتماد به وجود مي‌آورد. ارتباط چشمي خود را (پيوسته) حفظ كنيد؛ براي اينكار بايد آنقدر بر متن سخنراني خود تسلط داشته باشيد كه فقط هرازگاهي نياز به نگاه كردن به متن خود پيدا كنيد.چند چهره صميمي را ـ كه به مضمون سخنان شما واكنش نشان مي‌دهند ـ در بين حضار پيدا كنيد و سخنراني خود را با تمركز بر روي آنان انجام دهيد. در هر نوبت، ارتباط چشمي خود را چهار تا پنج ثانيه حفظ كنيد و سپس به سراغ نفر بعدي برويد.   ۳) طرز ايستادن و حركات بدنصحيح ايستادن نشان دهنده اعتماد به نفس است. محكم بايستيد. حركات بيش از حد ممكن است حواس شنوندگان را پرت كند. طبيعتا در هنگام ايستادن دستان خود را در كنار بدن قرار مي‌دهيد. براي تاكيد بر روي نكات مهم، از حركاتي استفاده كنيد كه آهسته و دقيق و در عين حال طبيعي باشند.به عاداتي كه ممكن است داشته باشيد، توجه كنيد؛ عاداتي مثل دست روي دست انداختن، تكيه دادن به ديوار يا با خودكار به جايي زدن. اين كارها نيز مي‌تواند حواس مخاطبان شما را پرت كند يا به آنها بگويد كه شما (نسبت به موضوع) بي‌علاقه و يا اينكه دستپاچه‌ايد.سخنراني خود را در مقابل آينه تمرين كنيد تا نحوه اجرا و حركات بدن خود را بررسي كرده و در صورت لزوم آنها را تغيير دهيد. شيوه‌هاي متفاوتي را مورد آزمايش قرار دهيد تا در مجموعه حركات و ژست‌هاي خود به آن هماهنگي كه با آن احساس راحتي مي‌كنيد، برسيد و همان را در برابر حضار به كار ببريد. ۴) حالت چهرهوجود صميميت در حالت و حركات چهره‌ كمك مي‌كند تا رابطه‌اي گرم و مثبت با مخاطبان خود بوجود آوريد. خنده‌اي كه شما به چهره داريد به مخاطب مي‌فهماند كه شما هم يك انسان و (در نتيجه) قابل اعتماديد، و بدين ترتيب به آنان اين فرصت را مي‌دهد كه نظرات شما را بپذيرند. حالت چهره شما (در حقيقت) بيانگر حال و هواي سخنان شماست و مخاطبتان را (در سخنراني) درگير مي‌كند. ۵) لباس مناسبانتخاب خوب لباس كمك مي‌كند تا براي مخاطب خود احترام قايل شويد. قبل از حضور در محل سخنراني، نظر ديگران را در رابطه با نحوه انتخاب لباس و نيز تناسب آن با مناسبت مربوطه جويا شويد. ۶) رسا بودن صداگاهي آهنگ و لحن كلام اثري به مراتب قويتر از محتواي آن دارد. با تمرين كردن، احساس و انرژي را به صداي خود بيفزاييد. شما مي‌توانيد با رعايت موارد زير، گفتار خود را تنوع ببخشيد:بالا بردن و پايين آوردن صداتغيير دادن سرعت كلام به منظور تهييج مخاطباستفاده از مكث و سكوت بجاي گفتن «آه»، «اووم»، «راستش»كم و زياد كردن دانگ صدا براي تاكيد بر روي نكات مهم و درگير نمودن مخاطبانرژي بخشيدن به صدا به اين منظور كه صدا خسته‌كننده و بي‌روح نباشد، وتمرين روزانه و ضبط صدا براي پي بردن به نكات نيازمند تغيير ۷) درگير كردن مخاطببا پرسيدن سوال، صحبت مستقيم و علاقه‌مند كردن مخاطبان، آنان را در سخنراني خود درگير كنيد. اين كار باعث مي‌شود با مخاطب خود يك ارتباط راحت برقرار كنيد.با استفاده از جملاتي جذاب در ابتداي كار، عكس، نقشه يا بخش‌هايي از يك فيلم، و يا درخواست كمك از خود حضار، آنها را در بحث خود درگير كنيد (شركت بدهيد). ۸) شوخ طبعيغرض از شوخي اين نيست كه نقش يك كمدين را بازي كنيد بلكه به اين وسيله بايد فضايي آرام را بوجود بياوريد و با مخاطب خود مزاح كنيد. شوخي مي‌تواند وجه تمايز يك سخنراني معمولي و يك سخنراني عالي به حساب آيد.اگر در گفتار خود كمي شوخي به خرج دهيد، مخاطب پي مي‌برد كه شما نيز انسانيد و در عمل نيز يادگيري انسان هنگام انبساط خاطر بيشتر است. سعي كنيد در سخنان خود داستان‌هاي شخصي و وقايع جاري را بگنجانيد تا سخنراني‌تان خشك نباشد. ۹) كنترل اضطراب اكثر افراد از سخنراني در جمع هراس دارند، حتي بيشتر از مرگ. همه هنگام صحبت در برابر جمع به ميزان معيني اضطراب دچار مي‌شوند، اما نكته اينجاست كه نبايد به اين اضطراب پايان داد بلكه بايد آن را كنترل كرد.درست قبل از ايراد سخنراني چند نرمش تنفسي عمقي انجام بدهيد تا كمي آرامش پيدا كنيد.از اضطراب خود براي هيجان بخشيدن به سخنراني خود استفاده نماييد.به خاطر داشته باشيد كه از شما براي ايراد سخنراني دعوت شده است چرا كه شما حرف مهمي براي زدن داشته‌ايد. ۱۰)همه خواستار موفقيت شما هستند. صحبت كردن در جمع مهارتي است كه شما مي‌توانيد آن را با تمرين و ممارست بياموزيد. مهار كردن اضطراب و نيز تمرين و تكرار فنون فوق در سخنراني‌ مي‌تواند برايتان موفقيت به همراه آورد
پيمان جهانفر 
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۶:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
فن بيان و سخنوريمقدمه وعظ و بيان و خطابه و سخنوري، ازكارآمدترين مقوله‏هايي است كه از دير زمان، عرصه بحث و گفت و گو بوده و هست. انديش مندان معاصر، آن را از ديدگاه‏هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهند. گاهي از نظر ادبي و سخن‏شناسي، بافت ساختاري و تركيب تكويني، گاهي از نظر روان‏شناسي و مقدار و كيفيّت تأثير گذاري و ايجاد انفعال در مخاطب، به كُرسي گفت و گو مي‏نشانند گاهي از نظر اصول آموزش و تعامل تعليمي، يا قشرهاي كودك، نوجوان و... و گاهي ديگر از نظر محاوره و گفت و شنود متقابل به بحث مي‏كشند. در اين مقال، سخن از سخنوري و هنر خطابه در ميان است، ولي تنها از منظر فنّي و علمي و مباني مذهبي و به عنوان يك وسيله تبليغي. كه در آن به ارزش وآثار بيان و خطابه و به ضرورت آموزش سخنوري مي‏پردازيم و مراحل اساسي و اصول كلي گفتار همانند مقدّمه، متن و پايان، و شرايط و آداب هر يك از آن‏ها را يادآور مي‏شويم. شايد براي راهيان خطابه و تبليغ، آموزنده، رهگشا و سازنده باشد. مفهوم بيان و خطابه قرآن كريم در موارد و مناسبت‏هاي مختلف، درباره گفتار و بيان و شيوه آن، سخن گفته، تكلّم را موهبتي الهي، شاخص، برجسته و مميّز روش انسان، معرّفي كرده است: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد و به او «بيان» را آموخت. گرچه «بيان» مفهوم فراگيري دارد و شامل هر نوع پرده برداري از ما في الضّمير آدمي است همانند: نوشتار، نقّاشي، كاريكاتور، اشاره، گريه، خنده و.... ولي مقصود ما از «بيان» در اين‏جا، مصداق بارز اين مجموعه يعني قدرت تكلّم و سخن گفتن است. قدرت بيان، با نظر به بافت طبيعي و تعبيه ذاتي ابزار و ادوات صوتي در وجود انسان، هم چون: زبان، حنجره، تارهاي صوتي و... و با توجّه به هوش سرشار و توان فكري بشر، بر ابداع لغات جديد، طبق نياز زمان، بلكه قدرت بر اختراع زبان و استخدام ادبيّات مستقل، ارزش الهي، انساني و انحصاري دارد يعني منحصر به حوزه انسان و راهي براي شناخت خداوند و كسب معنويّت است. گر چه حيوانات نيز براي ايجاد تفاهم در ميان خود، داراي اصوات و علائم خاصّي هستند، ولي هر يك محدود به نوع خود است وديگر انواع جاندارن، از آن بي‏اطّلاع هستند و ارزش فرا نوعي ندارد و قابل تعليم و تعميم نيست. خطابه، صناعتي است برگرفته از تعاليم پيشوايان ديني، حكيمان و دانشمندان، به منظور قانع ساختن مخاطبان. به ديگر سخن: سخنوري و خطابه، فن مشافهه و مخاطبه با توده‏هاي مردم به منظور اقناع آن‏ها و جهت تصرّف در عواطف و احساسات آنان است. پس گفتار و سخنوري و خطابه، چهار ركن اساسي دارد: الف ـ حالت مشافهه و زباني بودن. پس بيان قلمي و نوشتاري و اشاره‏اي خطابه نيست. ب ـ يك جمعيّت و توده مخاطب باشد. پس گفتار مذاكره‏اي و اندرز عادي در مكان محدود به افراد معدود، مشمول خطابه و سخنوري نمي‏شود. ج ـ به كارگيري قدرت فعّال بياني و حالت خطابي به آن دادن. پس صحبت با حالت سرد و بي روح، سخنراني و خطابه فنّي محسوب نمي‏گردد. د ـ احساسات وعواطف مردم را برانگيزد و آنان را اشباع و اقناع سازد وگرنه سخنراني به حساب نمي‏آيد. ارزش بيان گويش از امتيازات خاصّ آدمي است كه در پيدايش، تكامل، انتقال فرهنگ و تمدّن وتشكيل وتعالي جوامع انساني، نقش اساسي دارد. سخن، وسيله ارتباط انسان‏ها و حافظ زندگي اجتماعي آن هاست. سخن سدّ جدايي را مي‏شكافد و به پلي مي‏ماند كه دو منطقه را به هم متّصل مي‏كند. انسان نيازهاي خود را با زبان آشكار مي‏كند. كفر و ايمان به وسيله آن روشن مي‏شود. علوم و فنون بر آن متمركز است. حبّ و بغض‏هاي نهفته و احساسات و عواطف، در سايه «بيان» آشكار مي‏شود و به وسيله آن است كه آدمي اندوخته‏هاي ذهني و آموخته‏هاي خود را به ديگران تعليم مي‏دهد. پس سخن از ارزش «بيان و تكلّم»، سخن از ارزش آب و اكسيژن است آب و هوا، مايه حيات مادّي بشر است و بيان و زبان نيز مايه حيات معنوي و پايه فرهنگ او. اگر، انسان نيز به سان ديگر جانداران فاقد گفتمان بود، هم چنان در سطح ابتدايي مي‏ماند و پاي به عرصه مدنيّت نمي‏گذارد و باب تعليم و تعلّم بسته مي‏شد. چنان كه امام علي (ع) فرمود: «ما الاِْنْساُن لَوُ لا اللِّسانُ