مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20559
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 48
همه : 4349041
خطابه و تحولات آن در اسلام
عنوان انگليسي:عنوان عربي:نويسنده:ضيائي، علي اكبرمقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:الهيات، معارف اسلامي وارشاددانشگاه:امام صادق (ع)استاد راهنما:غلامحسين ابراهيمي دينانياستاد مشاور:محمد خوانساري، عبدالله نورياستاد ناظر:تاريخ دفاع:كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:هدف از تحقيق حاضر، بررسي سير تاريخي خطابه از يونان تا دوره اسلامي و ادغام سبك منطقي كتب قديم و مباحث جديد روانشناسي و تجربي فن خطابه و ارائه طرحي جديد با كارآيي بيشتر مي باشد. روش تحقيق سندي و كتابخانه اي بوده و اطلاعات از طريق فيش برداري گردآوري شده است. رساله با بحث درباره معناي لغوي و اصطلاحي خطابه، اهميت آن و وجوه اشتراك و افتراق خطابه و جدل آغاز شده و سپس به سير تار يخي خطابه در يونان و روم و نيز خطابه درميان پيروان نسطوري مي پردازد. باتوجه به اينكه اسلوب بيان خطابه در عصر اسلامي از دوره جاهلي متاثر بوده است، تاريخچه خطابه در دوره جاهليت نيز مورد بررسي قرار گرفته است. تحقيق با بررسي تاريخ خطابه در صدر اسلام، عصر اموي و عباسي و نيز بررسي خطابه در ايران ادامه يافته و با بيان اجزاء ، اقسام و توابع خطابه پايان مي يابد. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد، آنچه كه امروزه به عنوان فن خطابه شناخته شده دستاوردي از كوششها و ابتكارات معلم اول است كه خود وي نيز تحت تاثيثر سوفسطائيان بود. اينان فن سخنوري را از دانشمندان سيسيل آموخته بودند و همچون بازاريان دوره گرد، متاع خويش را به مردم ارائه مي كردند. ارسطو اصول و مباني اين فن را پايه ريزي كرده و روميان آنرا بدون تغيير پذيرفتند. خطابه اسلامي از نظر عملي تحت تاثير عصر جاهلي بود ولي با توجه به اينكه مسلمانان براي دعوت دين جديد و امر به معروف و نهي از منكر به خطابه روي آوردند، لذا اسباب رشد آن بيش از عصر جاهلي بوده است. قرآن و احاديث نبوي مهمترين الهام خطبا محسوب مي شد كه سبب تعالي بخشيدن به سبك و محتواي خطابه هاي اسلامي گرديد. درقرنهاي اول و دوم هجري تحولات خطابه تنها مربوط به موضوعات آن بود تا به سبك و اسلوب بياني. اما گسترش حكومت اسلامي و برخورد مكسلمانان با ساير ملل، علاوه بر موضوعات، سبك بياني آن را نيز متحول نمود. خطابه درايران، در طول تاريخ، نقشهاي مهمي را ايفا نموده است كه از نمونه هاي بارز آن مي توان به خطب مشروطيت و انقلاب اسلامي ايران اشاره نمود. بروز خطابه در صحنه سياسي ايران، پيوند ناگسستني با عواطف مردم نسبت به دين و مذهب داشت و منبريان درمراشسم عزاداري ، به مشكلات و مفاسد رژيم طاغوت مي پرداختند. فن خطابه آخرين بخش تحقيق است كه درآن به اجزاء خطابه همچون عمود و اعوان، اقسام خطابه نظير منافره، مشاجره و مشاوره و همچنين انواع خطابه و وظايف خطيب در هريك از آنها اشاره شده است. آخرين مبحث اين بخش فصاحت و بلاغت سخن، ترتيب سخن و تاثير سخن مي باشد.

علاقمندان جهت دريافت اصل پايان نامه  به دانشگاه مربوطه مراجعه فرماييد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (5)

مدرنيستها مدتها با اين شرم ساري دست به گريبان بودند كه استعاره، مطالعه موردي، تربيت، مرجعيت، درون نگري، سادگي، تقارن، الهيات و سياست، تحت عنوان مقام كشف، همانطور كه مردم عادي را اقناع مي كند، دانشمندان را نيز اقناع مي كند. اعتقاد اين است كه طريق كشف دانشمند از فرضيه ها، از مقام توجيه (يعني اثبات نوع مدرنيستي فرضيه ها) جداست. نوشته توماس كوهن درباره اين موضوع معما گونه به نظر مي رسد: «من كه از چشمه اين تمايز و ديگر تمايزهاي نظير آن آبخوري داشتم، به زحمت مي توانستم از تاثير و نيروي آنها اطلاع بيشتري داشته باشم. سالها آنها را چيزي مي دانستم درباره ماهيت علم. هنوز تلاش من در كاربست آنها، حتي بطور خام، آنها را بسيار عجيب مي نماياند.» 
ادعاي روش شناس اين است كه نهايتا تمام دانشها را مي توان به بخش عيني و سخت نمودار (ياد شده) كشانده در نتيجه در تاييد اين كه گزاره ها واقعا علمي هستند، تاكيد زيادي بر ابطال گرايي تصديق پذير و آزمون آن به عمل آمده است. استاندارد علمي [مورد نظر] از نوع دكارتي است كه مي توانيم [بر مبناي آن] تنها چيزهايي را موجه بدانيم كه نتوانيم در آن ترديد كنيم. اما حتي اين استاندارد عجيب نيز در حقيقت به كار نمي رود: آزمون تصديق پذير اما از لحاظ عملي غيرممكن، حيثيت آزمون واقعي را بدون تحمل زحمات بدست مي آورد. اين اقدام همانند اقدامي است كه جبران واقعي افراد خسارت ديده در حركت پاراتويي را با جبران فرضي پرداخت نشده آزمون هيكس - كلدور بطور اخلاقي مساوي مي داند و اين محل ترديد است. (29) 
نكته اين است كه نمي توان با دانستن اين كه يك ادعا از كدام بخش علمي يا انساني مي آيد، اظهار داشت آن ادعا اقناع كننده ست يا خير. تنها در تفكر درباره آن مي توان گفت اقناع كننده است. تمامي تحليلهاي رگرسيوني از تمامي استدلالهاي هنجاري اقناع كننده تر نيست و تمامي آزمايشهاي كنترل شده نيز از تمامي درون بيني ها، اقناع كننده تر نخواهد بود. متفكران اقتصادي نبايد بر عليه گزاره هاي مبتني بر سرچشمه هاي نژادي، كيش يا معرفت شناسي، تبعيض قائل شوند. برخي گزاره هاي ذهني، نرم و مبهم وجود دارند كه از برخي گزاره هاي عيني، سخت و دقيق، اقناع كننده تردودي مي تواند يك استدلال اقتصادي را به يك آهنگ تبديل كند. نظير راهنماي سالن كارنگي، پاسخ به سؤال چگونه به شوراي مشاوران اقتصادي رسيديد؟، تمرين است و تمرين. روابط خارجي بهتر 
سومين مسؤوليت اقتصاد از ناحيه روش شناسي مدرنيستي اين است كه اقتصاد به درستي درك نشده است [در نتيجه هم] دانشمندان و [هم] انسان گرايان آن را دوست ندارند. انسان گرا به دليل توشه و روش شناختي ضد انسان گرايي، آن را دوست ندارد و دانشمند به دليل اين كه به آن درجه از صلابتي كه روش شناسي آن ادعا مي كند نرسيده است. روابط خارجي بد، هزينه زيادي دارد. براي مثال همانطور كه ملاحظه شد، اقتصاد اخيرا امپرياليستي شده است. (30) در حال حاضر، علم اقتصاد تاريخ، جامعه شناسي، حقوق، انسان شناسي، سياست، فلسفه سياسي و اخلاق وجود دارد. روش شناسي سست اقتصاد مدرنيستي اين مستعمره سازي را مشكل كرده و ترديدهاي روش شناختي بي ربطي در ذهن مردم مستعمره ايجاد كرده است. دانش بهتر 
مسؤوليت چهارم اين است كه اقتصاد دانان بي جهت خود را به حقايق عيني محدود كرده، تواناييهاي ذهن خود يا ديگران را به عنوان منبعي از فرضيات قابل آزمون و نه عنوان استدلالهايي براي وفق دادن فرضيه ها، تصور كرده اند. ديدگاه مدرنيستي اين است كه عقل سليم، عدم عقل است، دانش بايد به ترتيبي عيني باشد نه درون بينانه و تفهمي. اما كرارا گفته ايم، اگر فقط مبناي باورهاي خود را بررسي كرده بوديم، اطلاعات زيادي درباره رفتارهاي خودمان به عنوان مولكولهاي اقتصادي در اختيار داشتيم. اين ايده كه اثبات مشاهداتي قانون تقاضا، نظير رويكرد چند معادله اي «مكتب روتردام » از درون بيني متقاعد كننده تر است، نيز عجيب به نظر مي رسد. همانطور كه «كريستوفر سيمز» اخيرا اظهار نظر كرده است حتي اقتصاد سنجي بهتر مي بود: 
«اگر بدقت درباره آنچه انجام مي دهيم فكر مي كرديم، به نظر من اطمينان بيشتري مي يافتيم (كه بخش اعظم اقتصاد سنجي كاربردي عليرغم اختلافش با علوم فيزيكي مفيد است) و آماده تر بوديم كه زبان و روش خود را به نحوي تعديل كنيم كه آنچه را واقعا انجام مي دهيم منعكس كند. نتيجه اين كار اقتصاد سنجيي خواهد بود (كه اگر بطور تصنعي كمتر شبيه روشهاي آماري مورد استفاده در علوم آزمايشي باشد) علمي تر خواهد بود». 
شان عجيب تحقيق پيمايش در اقتصاد مدرن يك مورد از اين نكته است. اقتصاد دانان برخلاف ديگر دانشمندان علوم اجتماعي، به حد افراط نسبت به پرسشنامه و ساير ابزار «خود - اظهاري »، بدبين اند. دانش دست دوم از منازعات مشهود ميان اقتصاددانان در دهه 1930 بخشي از آموزش رسمي يك اقتصاد دان است. اين منازعه مربوط به اين است كه از تجار بپرسيم [كه] هزينه نهايي را با درآمد نهايي برابر كنيم يا خير. تصور مي شد شكست اين مطالعه اقتصاددانان را متقاعد كرده است كه از «خود اظهاري » ست بكشيد. اغلب مي شود ديد مستمعان اقتصاددانان از اينكه براي حل اختلاف نظر بر سر يك نكته اقتصادي پرسشنامه فرستاده شود، مي خندند. اينها بدون تعمق سر سپرده اين نظريه اند كه تنها رفتار از خارج قابل مشاهده كنش گران اقتصادي، شواهد قابل پذيرش در استدلال مربوط به مسائل اقتصادي است. اما از «خود اظهاري » حتي براي حل منازعه هزينه نهايي - هزينه متوسط دهه 1930 هم استفاده نمي شود. ارائه بهتر 
پنجمين و آخرين مسؤوليت اين است كه منازعات علمي در اقتصاد ديرپاي و نامعتدل است. در نشريات زمين شناسي، مقالاتي كه به شخصيت ساير زمين شناسان اعتراض شود، وجود ندارد. اقتصاد دانانخطابه اي رسمي ندارند كه بطور قانع كننده اي نشان دهد، كه آنها چه چيزي را اقناع كننده مي دانند. ابزار رياضي و آماري كه در طلوع دهه 1930 و 1940 نويد حل اختلاف نظرها را داد، موفق نبود (زيرا از آنها سؤالات بيش از ظرفيتي مي شد، با اين باور اشتباه كه عمليات گرايي براي پايان دادن به همه اختلافها كافي است). اقتصاد دانان فرض مي كردند، مخالفانشان هنگامي كه موضوع را نمي پذيرند، صادق نيستند (غرايض ايدئولوژيك و يا نفع شخصي دارند، يا احمق هستند). اين طرز فكر مختص ديدگاه مدرنيستي جدايي واقعيت از ارزش است كه تمامي عدم توافقها را به اختلافات سياسي نسبت مي دهند. زيرا ادعا مي شود واقعيات برخلاف ارزشها، محل منازعه نيست. ميزان عدم توافق كه به منارعات نسبتا ملايم وارد شده است، اسباب تعجب است. براي مثال حمله به ميلتون فريدمن و جان كنت گالبريت، زنندگي اي دارد كه غير معقول است. اگر كسي نمي تواند درباره ارزش فكر كند، و اگر اغلب موضوعات مطرح در نيمه ارزش ظ رف دو قسمتي واقعيت - ارزش قرار مي گيرد، بايد نتيجه بگيريم [كه] وقتي كسي درباره موضوعات مطرح شده فكر مي كند در بي فكري قرار گرفته است. ادعاهاي يك روش شناس علمي نفس بريده صرفا مكالمه را خاتمه مي دهد. (31) 
درمان خطابه اي براي اين عدم توانايي، فلسفه را به عنوان راهنماي علم رد مي كند يا حداقل فلسفه اي را رد مي كند كه مي خواهد براي علوم قانون وضع كند. اين معالجه، رگرسيونهاي روشن كننده، آزمايش قاطع، و پيامد نامنتظره را كه بطور نامنتظره اي ابطال شده باشد، بدور نمي افكند. اينها نيز دانش پژوهان معقول را اقناع مي كنند. عدم استدلال، بديل ضروري استدلال تنگ و تاريك است (اگر دو پارگي مدرنيسم را بپذيريم). درمان [مورد نظر]، صرفا سلامتي مناسب اقتصاد را، كه در حال حاضر زير امر و نهي عصبي يك روش شناسي مصنوعي علمي پنهان شده، تشخيص مي دهد و به رسميت مي شناسد. 
پي نوشت ها: 
1) استاديار و مدير گروه اقتصاد دانشگاه مفيد. 
2) پژوهشگر مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني و دانشجوي دوره دكتري اقتصاد. 
3) مقاله از منبع زير اخذ گرديده است. 
Journal of Economic literature, Vol, 21, number 2 (June 1983), pp481-517. 
4) اصطلاحات كليدي در پاورقي و توضيحات با علامت (م) از مترجمان مي باشد. براي استفاده مناسبترخوانندگان، لازم است در ابتدا به مقدمه مترجمان توجه شود. 
5) با وجودي كه نويسنده خود اقتصاددان است. در مواردي با بي پروايي زياد به اقتصاددانان حمله مي كند. قهرا چون در آن حملات بحث علمي و تحليل مطرح است، براي همكاران نويسنده (ساير اقتصاددانان) قابل تحمل خواهد بود.(م) 
6) ملاحظه شود كه وي با صراحت و يا كنايه مشي ضد روش خود را منعكس مي نمايد حتي مطلب اصلي بدون مقدمه شروع شده و ذكر مقدمه در داخل [ ] از مترجمان است.(م) 
7) اشاره به حاكميت انديشه اثبات گرايان منطقي و تا حدودي تفكر «پوپري ها» در دهه هاي يادشده دارد (م). 
8) introspection 
9) 
10) پوپر، كوهن، لاكاتوش و اخيرا اصحاب هرمنوتيك نقدها و ايرادهاي كارسازي بر پيكره روش شناسي اثبات گرايي وارد كرده اند. مراجعه شود به يدالله دادگر، درآمدي بر تكامل متدلوژي اقتصاد، نشريه برنامه بودجه، تير، 1377، (م) 
11) گفته مي شود روزي فرانك نايت درباره اين حكم گفته است: بله و هنگامي كه بتوانيد آن را به عدد بيان كنيد، دانش شما، ناقص است و راضي كننده نيست. 
12) همانطور كه اشاره شد، با وجودي كه برخي از نقطه نظرهاي مك لوسكي نقادي علمي است، اما در عين حال با توجه به مشي ضد روش خود، به هر نوع روش شناسي در اقتصاد حمله مي كند. در نتيجه به عقيده ما بخشهايي از تفكر وي، افراطي است (م). 
13) مكتب شيكاگو يكي از شعبات اقتصاد نئوكلاسيك است كه به قول مك لوسكي تاكيد بيشتري بر كاربرد روش رسمي مدرنيسم در اقتصاد دارد(م). 
14) نويسنده در اين جا به مواردي از تناقضات در مقاله فريدمن مي پردازد كه جاي بحث مستقلي دارد براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به يدالله دادگر نقدي بر تحليل ها و تجليل ها از فريد من، مجله ذهن، تابستان، 1379.(م) 
15) فريد من در مقاله متدلوژي اقتصاد اثباتي مي گويد، حتي برگ درختان بگونه اي در مقابل خورشيد خود را قرار مي دهند كه گويي تمايل دارند حداكثر نور آن را جذب نمايند(م) 
16) 
17) اين امر نوعي نقد و ايراد مؤلف به روند تحقيقات علمي در اقتصاد است. و تا حدود زيادي صحيح است. متاسفانه در بسياري از محافل، انجام امور شكلي در مقالات و طراحي يك الگوي صوري زيبا و كاربرد معادلات پيچيده رياضي و يا نمودارهاي پيشرفته هندسي، نشانگر علميت و در نتيجه اعتبار مقالات و نوشته ها مي باشد. اين در حالي است كه ممكن است مقالات يادشده ارزش محتوايي مناسبي هم نداشته باشند.(م) 
18) منظور از برابري قدرت خريد، (Purchasing Power Parity) نوعي نرخ ارز تعادلي است كه در آن دو ارز قدرت خريد مقدار يكساني كالا داشته باشند. با وجودي كه در مواردي غير واقع بينانه است اما حداقل شاخص مناسبي براي مقايسه استاندارد زندگي كشورها محسوب مي شود(م). 
19) مؤلف در اين جا به جزئيات فرضيه مربوط به برابري قدرت خريد، مسائل تجربي چندين كشور غربي و مطالعات مفصل ديگر در اين رابطه مي پردازد كه به علت عدم نياز، تلخيص گرديده است(م). 
20) argumentative 
21) در اين بند و ساير بندهاي پنج گانه، مك لاسكي با استفاده از صفحات 122 و 123 ازكتاب ساموئلسون، (Foundations of Economic Analysis) مطالبي را ذكر مي كند كه خطابه اي بودن روش شناسي وي را اثبات كند. در عين حال ساموئلسون در روش شناسي خود را يك عمليات گرا تلقي مي كند. چكيده استدلال مك لاسكي در اينجا ذكر شده است(م) 
22) رابطه MV PT در واقع بياني از تئوري مقداري پول در اقتصاد است كه مشابه معادله گازهاي ايده آل (ياگاز كامل) در شيمي، (PV RT) مي باشد.(م). 
23) كالاي بادوام در اقتصاد كالايي است شبيه يخچال، ماشين لباس شويي، تلويزيون، جاروبرقي و امثال آن كه مدت قابل توجهي عمر دارد و نگهداري و تعمير آن هزينه دارد. كالاي بادوام در برابر كالاي بي دوام (چون ميوه و سبزي و خوراك) گفته مي شود كه در زمان كوتاهي مصرف مي شوند بيان «گري بكر» در تلقي «بچه » به عنوان كالاي بادوام، محل تامل دراد.(م) 
24) يكي از نشريات معروف اقتصادي كه در زمينه اقتصاد سنجي فعاليت وسيعي دارد Journal of Econometrica ] »مي باشد (م). 
بصورت، Y F(K,L) ،يكي از معادلات برجسته در اقتصاد كلان است كه بشترين تجزيه و تحليل هاي اقتصادي مكاتب برجسته كلاسيك وكينزي بر مبناي آن صورت مي گيرد (م). 
26) اين جا مؤلف بين رفتارهاي حزبي و اصول اقتصاد سرمايه داري مقايسه مي كند. در مباني اقتصاد سرمايه داري افراد بر اساس منافع شخصي و جهت حداكثر كردن اين منافع به فعاليت ادامه مي دهند. مك لاسكي مي گويد در رفتار احزاب نيز اين تلاش نفع شخصي و يا نفع جناحي طلبانه نيز بارز مي باشد(م). 
27) يك جدال در متدلوژي علم اين است كه آيا علوم انساني (مانند اقتصاد و جامعه شناسي و...) نيز همانند علوم طبيعي (فيزيك و شيمي و...) علم استاندارد محسوب مي شوند يا خير. مؤلف با طرح استعاري بودن ابزارهاي علوم در واقع مي خواهد به دعواي مذكور نيز پاسخي داده باشد و بخشي از شكاف علم و غير علم را پوشانده شده قلمداد نمايد (م). 
28) در نمودار و يا جدول ياد شده، مؤلف نوعي خط كشي مصنوعي و مدرنيستي را مورد نقد و حمله قرار مي دهد كه به اصطلاح، امور علمي از غير علمي را تفكيك كرده است. وي حتي نام نمودار و يا جدول را با يك گزاره معين كرده كه: وظيفه علم جابجايي خط است (م). 
29) در حركت پاراتويي، وقتي به افراد خسارت ديده كمك جبران صورت مي گيرد، وضع ديگران بدتر نمي شود. اما در حركت «هيكس - كلدور» گروهي از افراد جامعه مازاد قابل توجهي دارند كه وقتي مقاديري به گروه خسارت ديده مي پردازند، با وجودي كه از امكانات گروه اول كم مي شود ولي آنها حتي پس از جبران سازي محروم ترها، در موقعيت بالايي قرار دارند در هر صورت اين دو وضعيت يكسان نمي باشند(م) . 
30) منظور از امپرياليستي شدن اقتصاد در اين است كه تحليلهاي مربوط به آن در برخي رشته هاي نزديك به خود از علوم اجتماعي وارد شده است. نمونه آن تئوري اقتصادي سياست است كه كارهاي سياسيون را به انگيزه هاي اقتصادي مرتبط مي سازد. اين موضوع در جامعه شناسي، روان شناسي، حقوق و حتي تاريخ نيز مطرح است. وجود پسوند اقتصاد بدنبال ديگر رشته ها نيز نشانه اين امر است (م). 
31) به هاري جانسون گوش كنيد: «روش شناسي اقتصاد اثباتي، روش شناسي ايده آلي براي توجيه كارهايي است كه آشكارا نتايج تعجب آوري را بدون اين كه مجبور باشد توضيح دهد (كه چرا رخ داده اند) ايجاد مي كند.


منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفيد، شماره 23، دونالد مك لاسكي / ترجمه: دكتر يدالله دادگر (1) و حميد اشرف زاده (2)؛
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (4)

سؤال اين است كه آيا تفكر اقتصادي استعاري است يا خير؟ [براي روشن شدن اين امر] به مقايسه موضوعاتي از اقتصاد با موضوعات غير اقتصادي مي پردازيم. [به عنوان مثال]، «كشش » زماني يك لطيفه خوش آيند ذهن بوده [حالا يك موضوع مهم اقتصادي است]. «بحران » افسردگي آور بود، «تعادل » اقتصاد را به صورت يك سيب در يك سبد مقايسه مي كرد. «رقابت » ذهن را به ياد مسابقه اسب دواني مي انداخت. «گردش پول »، چرخش قطعات كاغذ را مجسم مي كرد. [ملاحظه مي شود كه] بسياري از واژگان اقتصادي استعاره هايي بوده كه از حوزه هاي غير اقتصادي اخذ شده اند. 
از ميان استعاره هاي اقتصاددان معروف «گري بكر»، اين است كه بچه ها را كالاي بادوام ذكر مي كند. ترجمه ادبي آن اين خواهد بود كه بچه هزينه بردار است و براي مدتي طولاني دوام مي آورد. تعمير و نگهداري آن گران تمام مي شود و يك بازار دست دوم ناقص دارد. (23) بچه شبيه كالاي بادوام مثل يخچال از خود عقيده اي ندارد. ترجمه ادبي يك استعاره مهم هرگز پايان نمي يابد. اما صرفا آبستن بودن استعاره هاي اقتصادي نيست كه آنها را براي تفكر اقتصادي به وسيله اي مهم تبديل مي كند. ريچاردز [نقاد معروف ادبي] مي گويد استعاره صرفا حقه اي زباني نيست بلكه استقراضي است ميان انديشه ها و گفتگوي متقابل آنها و داد و ستدي است ميان متون. نكته علم اقتصاد از زمان اسميت به اين طرف اين بوده است كه پر از «كروزو»هاي معامله گر و متفاوت است. استعاره «سرمايه انساني » گري بكر نشان مي دهد كه چگونه دو مجموعه ايده كه هر دو از درون اقتصاد اخذ شده اند، مي توانند با مبادله معني، يكديگر را معين سازند. سرمايه انساني كه به مهارت انساني مي پردازد، بطور قابل ملاحظه اي با حوزه اي كه به سرمايه گذاري در ماشين مي پردازد، متحد مي باشد. با اين كار انديشه ها در هر دو حوزه بهبود يافته است. استعاره هاي اقتصادي، شعر اقتصادي را مي سازند 
آنچه در استعاره اقتصادي موفق است، همان چيزي است كه در شعر موفق است و به روشي مشابه تحليل مي شود. تعداد كمي انكار مي كنند كه اقتصاددانان كرارا از زبان نمادين استفاده مي كنند. هر چه موضوع دشوارتر باشد، زبان خيال انگيزتر است. مثلا يك صاحب نظر ادبي كه در آمار و رياضي نيز متبحر باشد و به نشريه «اكونو متريكا» (24) مراجعه كند، از استعاره هايي كه او را فرا مي گيرد، گيج مي شود و در سرزمين كنايه گم خواهد شد. كنايه صرفا استعاره اي دنباله دار است و تمامي اين نمادها نوعي تمثيل و يا سرائيدن داستان هستند. 
واژه داستان در حقيقت در اقتصاد رياضي يك معناي فني دارد، هر چند كه تنها در سمينارها بكار مي رود و نه در مقالات. داستان به معناي مثالي دامنه دار از استدلال اقتصادي زير بنايي رياضي دارد و اغلب روايت ساده شده اي از وضعيت جهان واقعي است كه رياضيات مي خواهد آن را توصيف كند. اين يك كنايه است كه به نمادگرايي كشيده شده است. نظريات ادبي داستان سرايي مي تواند اقتصاددانان را درباره خدمات يك داستان آگاه تر سازد. در اين جا داستان تعديل كننده است و رياضيات موضوع مي باشد. حتي استدلال رياضي نيز استعاره اي است 
سؤال حساس اين است كه آيا رياضيات نيز استعاره اي است يا خير. اگر استعاره اي نيست، انسان مي تواند براي مثال عنصر استعاره د رگفتارهاي زباني درباره كارگزاران اقتصادي و يا دست نامريي را تاكيد كند و در عين حال استدلال كند كه رياضيات مي تواند از چنين تخيلاتي در گذرد. اما نظريه پردازي رياضي در اقتصاد، استعاره اي و ادبي است. به عنوان مثال يك حالت نسبتا ساده يعني تابع توليد را در نظر بگيريد. سرمايه كل و نيروي كار [عناصر درون تابع] خود استعاره اي هستند (25) .هويت استعاره اي اين ايده ها براي مبدعان آنها در قرن 19 آشكار بود. استعاره اي در دهه 1960 در كمبريج تحقق يافت. با وجودي كه نزاع كمبريج به همراه استدلالهاي رياضي و اقتصادي (و ارتباط آنها) بود، اما سؤالات مهم مربوطه، استعاره اي بودند. [مثلا نمونه سؤالات چنين بودند]، آيا اين امر روشنگر است؟، آيا رضايت بخش است؟، چگونه با شعر اقتصادي مقايسه مي شود؟ و... دو طرف نزاع پس از جدال فراوان بدون اتخاذ تصميم، خسته شدند. دليل اين كه تصميمي حاصل نشد اين بود كه سؤالات جنبه ادبي داشت نه رياضي و آمار. استمرار حيات «تابع توليد كل » و «اقتصاد كل » كه مورد تاكيد مكتب كمبريج بود سري عظيم بود. 
اگر اقتصاددان فراموش كند كه تابع توليد يك استعاره است و سپس آن را نيز انكار نمايد و به صحبت درباره آن ادامه دهد اين خود اطناب است. لويس اديب در سال 1939 دو نتيجه در باب استعاره را خاطر نشان ساخت، نخست اين كه: فرار از استعاره زباني به استعاره رياضي فرار نيست. دوم اين كه: معنا در هر تركيب معين نسبت معكوس با اعتقاد مؤلف درباره تحت اللفظي بودن [متن] دارد. اقتصادداني كه به صورت تحت اللفظي درباره منحني تقاضا، درآمد ملي يا ثبات اقتصادي صحبت مي كند، صرفا مشغول قواعد نحوي مي باشد. اگر اقتصاددانان يك واقعيت اجتماعي را با يك نقشه مقايسه نكنند، فكر نخواهند كرد كه: هرگز منحني تقاضا را لمس نكرده اند و حالا به همگي خواهند گفت: بيشتر ترجيح مي دهيم يك منحني تقاضا را لمس كنيم تا رسم كنيم. تفكر ادبي دو فرهنگ را مجددا متحد مي كند 
بنابراين استعاره براي تفكر اقتصادي، حتي صوري ترين نوع تفكر اقتصادي ضروري است، هر چند ممكن است كسي هنوز شك داشته باشد كه آيا اين واقعيت اهميت دارد يا خير. بقول اقتصاددان و اديب معروف الكساندر «كرشنكرن » ترجمه شعرهاي «پوشكين » توسط «ناباكوف » را مي توان مطالعه كرد اما نمي توان خواند. خود آگاهي از استعاره در اقتصاد از بسياري جهات يك پيشرفت است. «ريچارد واتلي » مفسر تجارت آزاد و مؤلف اثري استاندارد در قرن 19 درباره «عناصر خطابه » توجه ما را به استعاره دولت همچون يك فرد جلب مي كند. [كه در قالب تشريح اين استعاره] دولت مانند يك فرد از تجارت نفع مي برد. 
به علاوه استعاره جهت گيريهاي ذهني اي بوجود مي آورد كه بهتر در معرض استدلال و تحت كنترل آن قرار مي گيرد. در استعاره هاي ايدئولوژيك رايج ميان احزاب، اين نكته آشكار است. [ در قالب رفتارهاي احزاب] دست نامريي به حدي مجسم و حقيقي است كه ممكن است اثر آن را بدون اعتراض قبول كنيم؟ گفتارهاي سرمايه داري به حدي شگفت آور و دقيق است كه ممكن است وجود آنها را بدون تحقيق قبول كنيم. (26) استعاره اقتصاد حجيت علم و اغلب ادعاي خنثي كردن امور اخلاقي را مي رساند. «بهره وري نهايي » عبارتي ساده و بي آلايش و يك استعاره دقيق رياضي است كه قدرتمندترين بخش توصيف اجتماعي را در بردارد. اما با خود رايحه اي از حل شدن مساله اخلاقي توزيع درآمد در يك جامعه را دارد كه در آن مردم بجاي توليد تنهايي با يكديگر همكاري مي كنند. البته اين امر براي اقتصادداناني كه رسميت توزيع را ناشي از رقابت مي دانند، عصباني كننده خواهد بود. اما بهتر است تصديق كنيم كه استعاره ها در اقتصاد مي توانند چنين پيام سياسي را هم حمل كنند. 
در نهايت اهميت استعاره و ساير طرحهاي استعاره اي در استدلال اقتصادي به اين نحو بيان مي شود: شيوه هاي استدلال اقتصاددانان و ساير دانشمندان و منبع اقناع آنها (به عنوان مثال استعاره) تفاوتي [اساسي] با نطقهاي «سيسرو» و يا داستانهاي «هاردي » ندارد. اين خبر خوبي است. اين به همانگونه اي است كه «بلك » از «كهن الگو» سخن مي گويد: «ماكس بلك » در بحث از «كهن الگو» به عنوان استعاره اي دامنه دار از علم مي نويسد: هنگامي كه درك مدلهاي علمي و كهن الگوها به عنوان بخش معتبر و خوشنام فرهنگ علمي، تلقي مي شود، شكاف ميان علوم [طبيعي] و علوم انساني تا حدو شناسي علم خود تبديل كنيم. بايد يك روش يكنواخت و دقيق وضع كنيم تا مانع توسل دانشمندان به جنايات تمثيلي و ادبي در كمك به ايده هاي خود شويم. خود ما مي توانيم آزادي روش شناختي داشته باشيم، اما ديگران نمي توانند. 
اين استدلال عجيب و مرجعي گرانه و به نحوي آزارنده، به استدلالي چون استدلال مقامات لهستاني عليه همبستگي مقامات شيليايي در مقابل سياستهاي آزاد مشابه است. عجيب است كه مي شنويم، روشنفكران آن را اقامه مي كنند. شايد ديدگاه سطح پايين بازي آزادانه ايده ها از تجربيات دانشكده اي، ناشي شده باشد: نتايج دموكراسي دانشگاهي محققا استدلال چندان بدي به نفع مرجعي گري محسوب نمي شود (حداقل تا آنجا كه با دقت بيشتري به نتايج مرجعي گري بنگريم). هر چند قطعا بديل قواعد كوركورانه مدرنيستي، غوغاي ناعقلاني گري نيست، بلكه مجموعه اي از پژوهشگران روشنفكر هستند كه احتمالا هنگامي كه آزاد باشند كه استدلالهاي واقعا مربوط به موضوع را انجام دهند، روشنفكرتر مي شوند. دليل مناسبي وجود ندارد [كه] گزاره هاي علمي را به جاي احكام موجه طلب كنيم 
اعتراض عمده ديگر به علم اقتصاد خطابه اي، چندان بدبينانه نيست. اين ديدگاهي درخشان است كه به دانش علمي از نوع مدرنيستي به زحمت مي توان دست يافت يا حتي اين كار غير ممكن است، اما اگر براي رسيدن به آن، حتي با روش ضعيف خود تلاش كنيم، خير آسماني و زميني دارد. بايستي استانداردي از حقيقت فراتر از خطابه اقناعي داشته باشيم تا به آن متوسل شويم. در نمودار زير تمامي گزاره هاي ممكن درباره جهان به گزاره هاي عيني، ذهني، اثباتي و هنجاري، علمي و انساني و سخت و نرم تقسيم شده اند. مدرنيستها تصور مي كنند، جهان را مي توان به خوبي با اين خطوط تقسيم كرد. (28) 
وظيفه علم جابجايي خط است 
علمي/ انساني 
واقعيت/ نظر 
عيني/ ذهني 
اثباتي/ هنجاري 
اكيد/ سست 
دقيق/ مبهم 
اشياء/ كلمات 
شناخت/ شهود 
سخت/ نرم 
مطابق نظر روش شناس مدرنيست، وظيفه دانشمند اين نيست كه تصميم بگيرد كه كدام گزاره براي فهم و تغيير جهان سودمند است، بلكه دسته بندي آنها به علمي و غير علمي و كشاندن هر چه بيشتر از آنها به بخش علمي است. اما چرا؟ تمامي شارحان و ره پويان فلسفه مدتها براي كشيدن خط فاصلي ميان گزاره هاي علمي و ديگر گزاره ها زحمت كشيده و براي مثال درباره اين كه آيا مي توان ستاره شناسي و تنجيم را از علم اخترشناسي جدا كرد، نگران بودند. اين فعاليت عمده نهضت اثباتي گري در طول يك قرن بود.روشن نيست كه چرا هر فردي در انجام اين كار با مشكل مواجه بود. مردم به طرق مختلف از اشياء اقناع مي شوند كه در مورد اقناع اقتصادي اين نكته نشان داده شده است. روشن نيست چرا بايد در كشيدن خطوطي در نقشه هاي ذهني ميان يك طريق و طريق ديگر به خود زحمت دهند. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (3)

مشكل است چنين ادعاهايي را بتوان جدي گرفت. انيشتاين خاطرنشان مي كند كه: هر كس مي خواهد خود را قاضي ميدان حقيقت و دانش كند، خنده خدايان او را كشتي شكسته خواهد كرد. هر روش شناسي قابل كاهش به يك سري احكام خشك است كه در مقابل خشكي و افاده آنها مقاومت مي كند ولي هدف اصلي او آنارشيستي است. كتاب مارك بلاگ كه وضعيت روش شناسي اقتصاد را در دهه 1980 خلاصه مي كند موردي جديد از اين نكته است. عنوان اصلي كتاب «روش شناسي اقتصاد» است و عنوان فرعي آن اين است كه «اقتصاددانان چگونه تبيين مي كنند». البته مناسب بود كه عنوان فرعي كتاب چنين باشد «چگونه كارل پوپر جوان تبيين كرده است » (16) ،زيرا مكرر به استدلالهاي اقتصادي بخاطر عدم رعايت قواعد پوپر در كتاب منطق اكتشاف علمي، حمله مي كند. 
ديباچه بلاك بهترين نمونه عمكرد روش شناسي در اقتصاد است. [وي مي گويد]: اقتصاددانان از مدتها قبل از نياز به دفاع از اصول درست استدلال در موضوعاتشان، با خبر بوده اند، هر چند رويه واقعي (آنان) ممكن است با آنچه موعظه مي كنند رابطه اي كمي داشته باشد، ارزش دارد كه موعظه را بر مبناي خودش بررسي كنيم ». كلماتي اين چنين از زبان مدرنيست، تراوش مي گردد. اما چرا اصلا بايد موعظه اي كه با رويه اصل »، يا «اين حرف معنا ندارد» روبه رو مي شود. كارگاه آموزشي ميلتون فريدمن در مورد پول در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970، نمونه خوبي از اين مورد بود. معمولا نتايج اقتصاد سنجي با باورهاي پيشين [محقق] آلوده مي شود. اما تنها وحشت زده شدن در اين رابطه كافي نيست. اگر استدلال اقتصاد سنجي رغبت آور نمي باشد، به اين دليل است كه دامنه استدلال [در آن] بسيار محدود است، نه آن كه صراحتي كه در بردارد غلط باشد. استدلالها را بايد وسعت بخشيد نه اين كه فقط از آنها دست كشيد. برابري قدرت خريد، مثالي از خطابه آزمون نشده 
مثال خوبي از اين كه چگونه خطابه رسمي (در صورت آزمون نشدن خطابه روزمره) مي تواند يك متن اقتصادي (بويژه اقتصاد سنجي) را به بيراهه بكشاند، منازعه بر سر برابري قدرت خريد است. (18) سؤال اين است كه آيا اقتصاد بين المللي بيشتر شبيه اقتصاد غرب ميانه است كه در آن شهرهاي «آيوا»، «مديسون » و... با قيمت معيني براي كالاها روبه رو باشند، يا بيشتر شبيه منظومه شمسي است كه در آن اقتصاد هر سياره مستقل از ديگر سيارات تصور مي گردد؟ اگر ديدگاه «شهرآيوا» درست باشد، آنگاه قيمتهاي تمامي كالاها در همه جا با در نظر گرفتن نرخهاي ارز با يكديگر حركت مي كنند، اما اگر ديدگاه مريخي منظومه شمسي درست باشد، متفاوت خواهند بود. اگر ديدگاه «شهرآيوا» درست باشد، آنگاه تمامي مدلهاي اقتصاد بسته (در سطح كلان) چه كينزي يا پول گرا يا انتظارات عقلايي غلط خواهد بود. اگر ديدگاه مريخي درست باشد، آنگاه اقتصاددانان مي توانند به آزمون ايمان اقتصاد كلان در مقابل تجربه آمريكا از زمان جنگ اقدام كنند. 
بنابراين اين سؤال كه آيا قيمتها در سطح بين اللملي كاملا با هم مرتبط هستند، مهم است. خطابه رسمي ترديد زيادي درباره آنچه براي پاسخ دادن لازم است، فروگذار نكرده است: «داده هاي مربوط به قيمتها در ايالات متحده و كانادا را جمع آوري كنيد و... خوب.. . فرضيه را آزمون كنيد (آن را به روشي ارتدكسي از فرضيه هاي مرتبه بالا استخراج كنيد، از داده هاي عيني استفاده كنيد، تنها به واقعيات قابل مشاهده نگاه كنيد، آزمايش را تا حد امكان كنترل كنيد الي آخر). تعداد زيادي از اقتصاددانان اين كار را كرده اند. نيمي از آنها نتيجه گرفته اند (كه) برابري قدرت خريد عمل مي كند. نيمي ديگر نتيجه گرفته اند، شكست مي خورد. 
دقيق ترين آزمون از برابري قدرت خريد كه در ذهن آموزش ديده از خطابه رسمي جرقه مي زند، برازش قيمت در آمريكا (قيمت فولاد، يا همه كالاها) در مقابل قيمت متقابل خود در خارج با در نظر گرفتن نرخ ارز است - اگر ضريب شيب برابر يك باشد، گفته مي شود فرضيه برابري قدرت خريد تاييد مي شود و گرنه خير. كراويس و ليپسي (دو تن از اقتصاددانان) اين را انجام داده اند. ولي نتيجه خطابه مربوطه آنها را ناراحت ساخته است. آنها نتيجه مي گيرند كه: «در قالب يك قضاوت عمومي نظر خود را اين طور ابراز مي داريم كه نتايج از نظريه ساختار بين المللي قيمت كاملا يكپارچه دفاع نمي كند». البته نمي گويند قضاوت عمومي چيست و يا چگونه بايد آن را تشخيص داد. هدف يك خطابه اقتصادي صريح بايد ارائه راهنمايي باشد. (19) 5- خطابه اقتصاد يك موضوع ادبي است 
حتي يك مدرنيسم از ادوات ادبي استفاده مي كند و بايد بكند. بنابراين درك اين كه خطابه رسمي ممكن است مورد شك باشد، دلايل بررسي چگونگي استدلال كردن اقتصاددانان را مطرح مي كند. خطابهمعمولي (روزمره) كه خطابه رسمي آن را تيره كرده است، اقبال شايسته اي پيدا نكرد. قابل ملاحظه است كه جورج استيگلر يكي از پيشتازان مدرنيسم در اقتصاد، قيد و شرطهاي خودش را درباره خطابهاقتصاد ابراز مي دارد. وي مي گويد، خطابه، خطابه صرف است; يك بازي صرف براي كمك به لذت نفس است و اگر اقتصاددانان هوشيارانه به تنوع استدلالهايشان نظر مي كنند، مي توانند بهتر عمل كنند. اين تنوعها پيش درآمد مطالعه كاملتري است. مطالعه اي كه مي تواند نمونه هايي از استدلال اقتصادي را كالبد شكافي كند كه بر مبناي يك روش فلسفي و ادبي خواننده را قانع نمايد. 
نقطه آغاز مي تواند مقولات خطابه كلاسيك يعني تقسيم بندي ارسطو باشد. خطابه در اين تقسيم بندي شامل، ابداع، آرايش، تحول و اسلوب، اثبات مصنوعي (استدلال آورانه) (20) و غير مصنوعي (يعني واقعي)، قياس، تمثيل و نظائر آن مي باشد. نقطه خوب مي تواند رويه نقادان مدرن ادبي باشد. دو صفحه از كتاب مباني اقتصاد ساموئلسون بطور تصادفي انتخاب شده كه براي نشان دادن نكته مورد نظر كافي است. 
1- در آغاز يك فرم رياضي ارائه مي دهد كه نتايج تفصيلي ايستاي مقايسه اي از طريق آن قابل حصول است. يك حالت ويژه به عنوان تمرين به خواننده واگذار شده كه در واقع سنت خطابه اي رياضيات كاربردي براي هدايت ذهن خواننده است. رايحه اي از سلطه رياضي براي نفوذ كتاب مهم است. اين مخالف فروتني نويسندگان وقت انگليسي (مهمتر از همه هيكس) است كه رياضيات را به ضمائم ارجاع مي دهند. مهارت ساموئلسون در رياضيات خود استدلالي اقناع كننده است. در حوالي سال 1983 براي يك اقتصاددان اين طور به نظر مي رسد كه كساني كه مهارت در ماتريسهاي افراز شده بدست آورده اند بايد يك اقتصاد بزرگ را اداره كنند. (21) 
2- شش مورد توسل به مرجع وجود دارد. اغلب توجه به مرجع را بدترين نوع خطابه صرف مي دانند، اما همانند اين جا استدلالي عادي و اغلب مشروع بشمار مي رود. هيچ دانشي بدون آن نمي تواند پيشرفت كند زيرا هيچ دانشمندي نمي تواند هر استدلال قبلي را از نو ارائه كند. ما بر شاخ غول ايستاده ايم و اين استدلالي كاملا مشروع و اقناع كننده است. 
3- چندين جا، فرضها حذف شده اند، حذف فرضها كاركرد اقتصاد جديد براي زايش متون است. فرض حذف شده ديگر شاهد مدرنيستي بشمار نمي رود. ساموئلسون دقت دارد كه به وجه شرطي نظريه بچسبد. 
4- چندين بار به يك اقتصاد فرضي توليد كننده اسباب بازي متوسل شده كه از آن نتايج عملي استخراج كرده است. 
5- سرانجام، وي يك مورد به تمثيل و (استعاره) پناه برده است: اصطكاك معامله، ما به التفات بازده و جريان يافتن اوراق بهادار مثالهاي غير صريح از نوشته او است كه استعماره هاي زنده و يا نيم مرده اي هستند. با اين حال تمثيل و استعاره (نظير ديگر قطعات ساموئلسون) در مرامنامه رسمي جايي ندارد. اغلب ادوات اندكي شناخته شده اند 
دامنه گفتمان اقناع كننده در اقتصاد وسيع و در عمل قدرتمند است هر چند در برداشتها و تصورات ناديده گرفته مي شود. در وسيع ترين سطح، رويه بحث اقتصادي اغلب شكل استدلال حقوقي بخود مي گيرد. زيرا همانطور كه «بوث » مي گويد: «رويه هاي حقوقي قانونمند كردن فرايندهاي عقلاني است كه ما در همه جنبه هاي زندگي (حتي دانش) از آن تعقيب مي كنيم ». براي نمونه، اقتصاددانان، شبيه قضاوت، با مثال به استدلال مي پردازند. جزئيات اقامه دعاوي در حقوق اقتصادي با روش رسمي علم ارتباط چنداني ندارد. بدون خودآگاهي از خطابه عادي، اين دعاوي به نحو نادرستي سليقه بندي خواهند شد. به عنوان مثال اين گزاره اقتصادي كه «اقتصاد اساسا رقابتي است » ممكن است دعوتي باشد (به اين معنا) كه به اقتصاد به اين شكل نگاه كنيم، زيرا حالتي روشنگر است. معادله MV PT جمله به جمله شبيه معادله وضعيت يك گاز ايده آل در شيمي است. (22) مي توان عليه هر دو دليل اقامه كرد، اما استدلال عليه آن، ظرفيت و صلاحيت روشنگري آن را منكر خواهد شد و نه حقيقت مدرنيستي آن را.
يك استدلال رايج ديگر در اقتصاد كه شاني در خطابه رسمي ندارد، سازگاري فلسفي است. اگر فرض كنيد بنگاه منحني هزينه خود را مي شناسد طبيعي است فرض كنيم، تابع توليد خود را نيز مي شناسد. استدلال غير صريحي كه با عبارتي نظير «طبيعي است فرض كنيم » در حقيقت خصيصه گفتمان فلسفي است. مثالي از خطابه اقتصاد، مقوله «شبيه سازي » است. اقتصاددانان بطور رايج استدلالهايي براي اهميت اين يا آن متغير را با نشان دادن توان آن در يك مدل بوسيله برآوردهايي از پارامترها اقامه مي كنند. هر چند اين كار رايج است، اما كتابها و مقالات كمي به تفسير آن پرداخته اند. به همين ترتيب است كه دانشجويان، اقتصاد سنجي را با مطالعه مثالهايي از آن ياد مي گيرند، [با وجودي كه ] راه بدي نيست، اما براي برقراري بنيان استدلال، راه خودآگاهانه اي هم نيست[لذا شبيه سازي اقتصادسنجي حداقل در مرز خودآگاهي است]. 6 - اقتصاد بشدت استعاره اي است (مدلها استعاره اند) 
اما نمونه هايي از خطابه اقتصاد كلا خارج از مرز خودآگاهي قرار مي گيرند. اين مورد استعاره، استعاره هاي اقتصادي است. گفتن اين كه بازار را مي توان با منحنيهاي عرضه و تقاضا نشان داد، كمتر از اين استعاره نيست كه بگوئيم: «وزش باد از غرب رايحه اي از وجود پاييز است ». مثال واضح تر نظريه بازيها است كه خود اين نام نيز استعاره است. [در مطالعات و متون اقتصاد رسمي] گفته مي شود، جهان شبيه يك مدل پيچيده است و اندازه گيري آن شبيه يك متغير كمكي است. گفته مي شود مدل پيچيده يك مدل ساده براي تفكر واقعي است. گفته مي شود مدل شبيه يك مدل اسباب بازي است كه به راحتي مي توان آن را در ذهن افراد دستكاري كرد. استعاره در اقتصاد وسيله تزيين نيست 
اغلب استعاره را يك زينت صرف مي دانند. از زمان ارسطو تا دهه 1930 نيز ناقدان ادبي آن را به اين طريق و يك مقايسه تفريحي تصور مي كردند كه مي تواند احساس را تحت تاثير قرار دهد، اما براي تفكر ضروري بشمار نمي رود. [وقتي] مي گوييم «انسان حيوان است » اين يك مفهوم است، اما مي توانيم سؤال كنيم به كدام روش انسان را حيوان تصور مي كنيم، اين جا پيرايه ها را كنار مي گذاريم تا معناي ناب آشكار گردد. اكنون مشخص شده كه ترديد در مورد استعاره بيجا و حتي زيان آور است. خود ايده كنارزدن استعاره خود نوعي استعاره است. شايد خود تفكر هم استعاري  
در مورد اقتصاد، موضع گيري متافيزيكي همانند اثبات گرايي منطقي، سنجيده نيست، احتمالا به اين دليل كه ريشه هاي آن در فلسفه پردازي فيزيك دانان (از ماخ گرفته تا بريجمن) نهفته است تا تفكر فلاسفه حرفه اي. گزاره هاي عملياتي ساموئلسون، و يا پيش بينيهاي فريدمن در مورد پديده هاي هنوز مشاهده نشده به عنوان معيار قضاوت حداقل مبهم هستند. ساموئلسون، فريدمن و ديگر پيروان آنها دلايل پذيرش اين موضع گيريهاي متافيزيكي را اعلام نمي كنند مگر اين دعاوي دلگرم كننده كه آنها از نظر فلسفه مطرح بوده اند. اعتماد به فلسفه يك خطاي تاكتيكي بود زيرا فلسفه نيز در حال تغيير بوده است، برخي از فلاسفه كل تلاش معرفت شناختي و ادعاي آن در پي افكندن شالوده هاي دانش را مورد ترديد قرار داده اند. گروه زيادي نيز تجويزهاي روش شناختي مدرنيسم را مورد شك قرار داده اند. ابطال پذيري متقاعد كننده نيست 
براي نمونه، تجويزي كه روش شناسي اقتصاد بطور عام دارد، تاكيد بر آزمون ابطال پذيري قاطع است كه تصور مي شود نشانه استدلال علمي است. اما چندين دهه است كه فلاسفه تشخيص داده اند (كه) ابطال پذيري دچار انتقاد فيلسوف و فيزيك دان معروف «پير دوهم » در سال 1906 است و براي اقتصاددانان (حتي بدون مطالعه فلسفي) قابل فهم است. فرض كنيد فرضيه ) H تجار بريتانيايي در اواخر قرن 19 نسبت به تجار آمريكايي و آلماني، عملكرد بسيار ضعيفي داشتند) مستلزم آزمون مشاهده ) O اندازه بهره وري كل عوامل در صنعت آهن و فولاد، تفاوت زيادي بين فولاد سازان بريتانيايي و خارجي را نشان مي دهد) باشد. 
اين امر با كمك اضافه كردن فرضيه هاي كمكي 1 H2,H و غيره است كه اندازه گيري را امكان پذير مي سازد (نظريه بهره وري در انگلستان در دوره 1870-1913 بكار مي رود»، «صنعت فولاد انگليس نهاده هاي لازم براي جبران ضعف تجاري را ندارد» و غيره). در و2 [H نيست. فرضيه مورد بحث با كمك فرضيات كمكي درمقابل آزمون قاطع مصون مي شود. اين فقط يك امكان صرف نيست بلكه جوهر اغلب عدم توافقهاي علمي بشمار مي رود: [مثلا گفته مي شود]، شما مساله شناسايي را (بدرستي) حل نكرده ايد»، «هنگامي كه يك مدل غير تعادلي (انحصاري با 500 معادله) لازم بوده، يك مدل تعادلي رقابتي، تك معادله اي) بكار برده ايد.» حتي اگر يك فرضيه در دست بررسي بتواند مصون بماند، ماهيت احتمالاتي فرضيات (بويژه در اقتصاد)، آزمون قاطع را غير قاطع خواهد كرد [زيرا بطور كلي گفته مي شود]: احتمال Hn همه جا حاضر است و ابطال گرايي را تباه مي سازد. در اقتصاد پيش بيني غير ممكن است 
اين ادعاي عام نيز كه پيش بيني ويژگي تعريف كننده علم واقعي است (و اقتصاد نيز اين ويژگي را دارد) به همين منوال در معرض ترديد قرار دارد. به عنوان نمونه در ميان فلاسفه و تاريخ دانان علم، اين كليشه وجود دارد كه: «يكي از موفق ترين نظريه هاي علمي، يعني نظريه تكامل، در معناي معمول، پيش بيني ندارد، و از اين رو از راه پيش بيني قابل ابطال نيست. اين حداقل نشان دهنده موضوعي عجيب در پيش بيني بوده و براي اقتصاددانان مفيد است. فريدمن بدون آگاهي آشكار از اين عدم تجانس، در اوج مشهورترين قطعه متافيزيك پيش بيني، به رفتار برگها مي پردازد. (15) 
در هر حال پيش بيني آينده اقتصادي، همانطور كه فون مايزز مي گويد: فراتر از قدرت هر انسان فاني است، آنچه پيش بيني را فراتر از قدرت او قرار مي دهد، همان علم اقتصادي است كه براي پيش بيني از آن استفاده مي كند. اگر پيش بيني امكان پذير باشد، بايد مجددا به اين سؤال آمريكايي پاسخ داد (كه): اگر (شما اقتصاددانان) اين قدر باهوشيد چرا ثروتمند نيستيد؟ خود مدرنيسم غير ممكن است و دنبال نمي شود 
با اين حال مخرب ترين اين انتقادها از روش شناسي مدرنيستي اين است كه اگر كلام آن را ملاك بگيريم در مرز پوچي است. يك بار ديگر گامهاي رسيدن به دانش مدرنيستي، از حكم كلوين تا چنگال هيوم را در نظر بگيريد. اگر اقتصاددانان (يا فيزيك دانان) خود را به گزاره هاي اقتصاديي (يا فيزيكيي) قانع كنند كه اصطلاحا با گامهاي يادشده، مطابق باشد، چيزي براي گفتن نخواهند داشت. شك دكارتي يا هيومي، استاندارد اعتقادي بسيار تباهي آوري براي يك انسان واقعي است. همانطور كه شيميدان و فيلسوف معروف مايكل پولاني مي گويد: روش شناسي مدرنيستي استاندارد خيال پرستانه اي (از امور معنا روا) برقرار مي سازد كه اگر به آن عمل شود، ما را به كودني داوطلبانه مي كشاند. مدرنيسم دانشي را وعده مي دهد كه خالي از شكيات متافيزيكي، اعتقادات شخصي و هنجارها است. [اين در حالي است كه] آنچه تحويل مي دهد صرفا مجموعه تغيير نام يافته اي از متافيزيك، هنجارها و اعتقادات شخصي، دانشمندان (و بخصوص دانشمندان اقتصادي) است، كه تحت عنوان روش علمي ارائه مي گردد. البته نمي تواند و نبايد آنچه را وعده مي دهد تحويل دهد. دانش علمي از ديگر دانشهاي شخصي جدا نيست. تلاش براي متفاوت ساختن آن (بخاطر بهتر ساختن آن)، مرگ آن دانش است. 
به عبارت ديگر كاربرد تحت اللفظي روش شناسي مدرنيستي، علم اقتصاد مفيدي ارائه نخواهد كرد. بهترين اثباتها تاريخي اند. پل فاي رابند براي حمله به روش شناسي تجويز شده در فيزيك، از برنامه گاليله اي استفاده مي كند. مي توان همين نكته را در مورد اقتصاد (نيز) گفت. اگر ملاك مدرنيستي اقناع را معاصران گاليله اتخاذ مي كردند، كار گاليله با شكست روبه رو مي شد. طرح اين گزاره عجيب كه: «نور زميني درسپهر آسماني نيز كاربرد دارد، ادعاي اين كه، جزر و مد ناشي از موج خوردن آب روي زمين متحرك است و تصور اين كه ديدگاههاي مشكوك راجع به قمرهاي ادعايي مشتري اثبات خواهد شد و سيارات همانند چرخش قمرهاي مشتري دور آن، به دور خورشيد مي چرخند»، اگر بر مبناي روش شناسي مدرنيستي بود، بجايي نمي رسيد. 
تاريخ دانان زيست شناسي (نيز) يكي پس از ديگري نپختگي نتايج آماري براي برازاندن شواهد با نظامات مدرنيستي را از پاستور گرفته تا مندل و تا زمان حاضر، آشكار كرده اند. (مثلا)، اندازه گيري، بهره هوشي از آغاز، رسوايي نوعي خود فريبي بنام روش علمي بود. مدرنيسم به كمترين ميزان با پيچيدگيهاي بيولوژي و روان شناسي تناسب دارد. انقلاب كينزي (چه خوب و چه بد)، تحت قوانين مدرنيستي اتفاق نمي افتاد. اصولا چرا مي خواهند فهم را [با تكيه بر روش شناسي مدرنيسم] محدود كنند. اصولا با اتخاذ روش مدرنيستي چيزي براي اقتصاد حاصل نمي شود و چيزهاي زيادي هم از دست مي رود. 
نكته اصلي خود اقتصاد است. رونالد كاوز مي گويد: براي اين كه يك نظريه اقتصادي آزمون شود، برخي از اقتصاددانان بايستي به اندازه كافي به آن اهميت بدهند. آنها زماني اهميت خواهند داد كه برخي محققان آن را باور كنند، تنها زماني كه گروه زيادي باور كردند، تقاضاي آزمون مطرح مي شود. خوشبختانه اقتصاددانان (يا گروهي كافي از آنها) منتظر نمي مانند كه كشف شود، پيش بينيهاي يك نظريه دقيق است، تا پس از آن دست بكار شوند. انتظار به سبك مدرنيستي به وقفه در فعاليت علمي منجر خواهد شد. او استدلال مي كند (كه) حتي مطالعات كمي بر باورهاي استدلالي ما قبل كمي استوارند. وي با تاييد اين جمله از «كوهن » كه: راه از قانون علمي به اندازه گيري علمي بندرت در جهت عكس پيموده خواهد شد»، بر موضوع تاكيد مي كند. قوانين از خطابه سنت يا درون نگري بدست مي آيند و مطالعات كمي در فيزيك (همانند اقتصاد)، كشفياتي است براي كمك يك نظريه كه قبلا بر مبناي ديگري مورد باور بوده است. مدرنيسم غير عملي است. هر روشي متظاهر و متكبر است 
اعتراضاتي كه تا اين جا بر مدرنيسم آورده ايم، كم اهميت بودند. اعتراض بزرگتر اين است كه مدرنيسم يك روش است و قوانين استدلالي را تعيين مي كند كه از يك دانش استخراج شده اند. ادعا اين است كه فيلسوف علم مي تواند بگويد (كه) چه چيزي علم خوب، مفيد، پرثمر و پيش رونده را تشكيل مي دهد. فيلسوف جامعه علمي را به نقد مي كشاند. در اقتصاد ادعاي قانون گذاري روش شناختي اين است كه قانون گذار صرفا متخصص تمامي شاخه هاي اقتصاد نيست بلكه متخصص تمامي علم اقتصاد در آينده است. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (1)

منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفيد، شماره 23، دونالد مك لاسكي / ترجمه: دكتر يدالله دادگر (1) و حميد اشرف زاده (2)؛

چكيده: 
مقاله حاضر (3) در قالب هشت بخش، به يكي از جديدترين مطالب متدلوژي علم اقتصاد مي پردازد. پس از قدرداني از صاحب نظران، ابتدا خطابه را به عنوان يك مكالمه نظم وار مورد بحث قرار ميدهد. سپس به روش شناسي رسمي در اقتصاد مي پردازد. منسوخ شدن روش «مدرنيسم » و خطابه غير رسمي در اقتصاد، مطالب بخشهاي بعدي است. ذكر ادبي بودن خطابه اقتصاد، استعاري بودن آن، ناعقلاني گري بديل مدرنيسم نيست و نيكي خطابه، بحثهاي پاياني را تشكيل مي دهند. (4) مقدمه مترجمان 
دونالد مك لاسكي Mcclosky ] »(متولد سال 1942 ميلادي)، استاد اقتصاد و تاريخ و فارغ التحصيل دكتري از دانشگاه هاروارد مي باشد. علاوه بر تحقيقات مفصلي كه در مورد خطابه انجام داده است، نوشته هاي فراواني در تاريخ اقتصادي دارد. وي با طرح بحث «خطابه گرايي در علم اقتصاد» در واقع به بررسي يكي از محوري ترين مقوله هاي متدلوژي در اين علم پرداخته است. اصل مقوله «خطابه » به مباحث منطق قديم و بويژه تلاش ارسطو مربوط مي شود. 
بطور كلي زماني كه خطيب و گوينده براي متقاعد ساختن مستمع از تمامي راهها و شگردها استفاده مي كند گفته مي شود كه از خطابه استفاده شده است. خطيبان گاهي از شعر و زماني از داستان و گاهي از ابزار و عناصر هنري و وقتي از سند تاريخي و شيوه هاي گوناگون ديگر براي مجاب كردن شنونده استفاده مي كنند. 
بحث خطابه اي بودن علم اقتصاد، به عنوان تحقيق تازه اي است كه «مك لاسكي » در حوزه متدلوژي اقتصاد انجام داده است. اين مقاله در واقع نوعي نقادي از سوي او بر متدلوژي رايج در ميان اقتصاددانان مي باشد. وي كاربرد انواع شگردهاي تجربي وتئوريك اقتصاددانان را براي ترسيم نظريه هاي اقتصادي به مثابه خطابه بيان مي كند. لذا اين نوشته نوعي نگرش بدبينانه نسبت به كاربرد روش خاص نئوكلاسيك در تجزيه و تحليل اقتصادي است. وي از نظر فلسفي پيرو انديشه «پل فاي رابند» فيلسوف مشهور مي باشد. «فاي رابند» عقيده دارد كه روشهاي از پيش تعيين شده براي مطالعات و تحقيقات، مخرب مي باشد و مناسب است كه محقق دركوران تحقيق خود راه پيشرفت و پژوهش را دريابد. 
«فاي رابند» بر اين مبنا كتابي تحت عنوان «ضد روش » تدوين نموده است. مك لاسكي نيز تحت تاثير انديشه «ضد روش » به نقادي تند و تيزي نسبت به روشهاي مورد استفاده اقتصاددانان مبادرت مي نمايد. (5) مقاله شامل استعارات، كنايات و تعابيري از علوم و معارف مختلفي است كه از فلسفه و منطق و هنر گرفته تا اقتصاد و رياضيات، حقوق، جامعه شناسي و زبان شناسي و غيره را در بر مي گيرد. به عبارت ديگر مقاله «خطابه علم اقتصاد» خود خطابه اي از معارف و علوم گوناگون است. 
تلاش شده كه ترجمه كامل انجام شود. در عين حال مواردي كه حاشيه پردازي و اشاره به جزئيات، وسيع بوده نقل به مضمونهايي صورت گرفته كه به هيچ روي مخل به هدف نبوده است. براي پي بردن به مضامين اصلي و پيش فرضهاي ضمني نويسنده و براي درك كامل مفاد مقاله لازم است خواننده اطلاعاتي اجمالي از حوزهاي مذكور داشته باشد. نويسنده در ابتداي مقاله (كه ترجمه آن را ذيلا ملاحظه مي كنيد) به نوعي قدرداني معنادار مي پردازد. قدرداني 
مفصل بودن قدرداني (در اين مقاله) گواهي است بر ويژگي نامكشوف علم اقتصاد، يعني نقش مستمعان: فضليتهاي پژوهشگري (و طلبگي) همانند مساله روحانيت، بستگي به فضليتهاي مستمع دارد. من از باب فضيلت مستمعانم خوش بخت بوده ام. بايستي از درك مبتدي گرانه خود، از آنچه در فلسفه، رياضيات، نقد ادبي، مطالعات فن خطابه و ساير مقولات خارج از صلاحيت من، اتفاق مي افتد، عذر خواهي كنم و از اربابان اين حوزه ها بخواهيم در تعليم بيشتر آن مرا ياري كنند. از بابت تلاشهاي نخستين آنها، از ايوان فالز پاول هرناندي، جان لاين، مايكل مك گي، آلن مژيل، جان نلسون، و جي سمل، از دانشگاه آيوا، و، وين بوث، ايرا كاترنلسون، و سايرين در برنامه [نشست مطالعاتي] سياست، خطابه و حقوق در دانشگاه شيكاگو، تشكر كنم. از رابرت بونتين، برنارد كوهن، جان كاماروف، دادلي دونكن، جيمز فريد من، كليفور دگيرتز، ويليام كروسكال، دونالد لوين، لورامك لاسكي، ريچارد رورتي، روناتو روزالدو و انجمن علوم انساني دانشگاه آيوا، قدرداني مي كنم. 
شكاكيت مودبانه و تشويقهاي سخاوتمندانه اقتصادداناني كه استدلال خود را متوجه آنها ساخته ام، درست همانند آنچه در مقاله آمده، نشان مي دهد كه ما بيش از آنچه روش شناسيمان اجازه مي دهد، دانش پژوهان بهتري هستيم. از همكاران خود در رشته اقتصاد دانشگاه آيوا، بويژه در سمينارهاي بانك جهاني، بنياد علوم ملي، همكاران خود در دانشگاه ملي استراليا، سمينارهاي برگزار شده در دانشگاههاي آدلايد، اوكلند، ملبورن، دانشگاه ويكتوريا در ولينگتون، و اقتصادداناني چون ويليام بريت، رونالدكاوز، آرثور دياموند، استانلي انگرمن، ام فينگر، ميليتون فريدمن، آلن ژيبارد، رابرت گودين، گري هاوك، رابرت هيگز، دي ماركي، مايكل مك فرسون، آمار تياسن، رابرت سولو، و گوين رايت، سپاسگزارم، تشويقهاي توماس ميرز در مراحل اوليه و نظرات مفصل او در داوري اين مقاله در مراحل بعدي دلگرم كننده و مفيد بود. [مقدمه] 
اقتصاددانان، از قوانين تحقيقي كه روش شناسي آنها حكم مي كند،پيروي نمي كنند، كه البته امري پسنديده است. (6) اگر چنين بود، [آنها] درباره [عناصري چون] سرمايه انساني، قانون تقاضا، گامهاي تصادفي در وال استريت، كشش تقاضاي بنزين و بسياري مقولات ديگر كه بطور معمول درباره آنها صحبت مي كنند، خاموش مي ماندند. نظر به پرحرفي اقتصاددانان، بسياري از روش شناسيهاي رسمي، زمينه اي براي باور علمي آنها بشمار نمي روند. 
اقتصاددانان در حقيقت بر زمينه هاي گسترده تري استدلال مي كنند و بايد چنين باشد. خطابه حقيقتي و روزانه آنها، يعني روش استدلال در ذهن خود يا در اطاقهاي سمينار، از خطابه رسمي فاصله مي گيرد. اقتصاددانان بايد درباره خطابه خود، خودآگاهي بيشتري داشته، باشند، زيرا [در آن صورت] بهتر خواهند دانست (كه) چرا با چيزي موافق و يا مخالفند و در خواهند يافت (كه) استدلالهاي مخالف را بر مبناي روش شناسي صرف نمي توان به راحتي رد كرد. در استدلال علمي بايد فلسفه را به عنوان قواعد دليل آوري به كناري نهاد، [زيرا بسياري از فلاسفه نيز پنجاه سال است اين را مي گويند]. 
هنگامي كه اقتصاددانان دريابند كه امپراطور اقتصاد از لحاظ اثباتي لباس بر تن ندارد، جوهره اقتصاد تغييري نخواهد كرد. او چه از لحاظ فلسفي عاري از لباس باشد و چه آراسته، هنگامي كه از توهم آراستگي جامه خود دور باشد، در سلامتي نسبتا معقولي بسر مي برد. اما اگر دريابند (كه) بر چه مبنايي استدلال مي كنند، كيفيت استدلالشان بهبود خواهد يافت. آنها ادعا مي كنند كه بر مبناي مقولات محدود استنتاج آماري، اقتصاد اثباتي، عمليات گرايي، رفتارگرايي و ساير مشرب هاي اثبات گرايانه دهه هاي 1930 و 1940، استدلال مي كنند و اعتقاد دارند كه اينها تنها زمينه علم هستند. (7) اما در كارهاي واقعي علمي خود درباره جايز بودن استعاره اقتصادي، مرتبط بودن سوابق تاريخي، متقاعد كننده بودن درون بيني (8) ،قدرت (و اعتبار) مرجعيت، افسون تقارن و ادعاهاي اخلاقيات، بحث مي كنند. اثبات گرايي خام، چنين مقولاتي را «بي معني »، غير علمي و يا صرفا مرتبط با ديدگاه (شخصي) مي داند. با اين حال حتي اثبات گرايان چنان رفتار مي كنند كه گويا اين موضوعات قابل بحث است. 
درحقيقت اغلب مباحث در بسياري از علوم و بويژه اقتصاد، از اينها ناشي مي شود. از وفاداري به روش علمي (يا هر نوع روش شناسي) جز صداقت، وضوح و تسامح، چيزي عايد نخواهد شد. زيرا (مثلا) روش شناسي علومي نظير فيزيك يا رياضيات، زماني كه قرار است توصيف كند، نمي كند، چون فيزيك و رياضي مدلهاي خوبي براي اقتصاد محسوب نمي شوند. [همچنين چون] بسياري از فلاسفه روش شناسي را متقاعدكننده نمي دانند. [و زيرا] در علم اقتصاد اگر از روش شناسي استفاده شود، (آن علم) از پيشرفت باز مي ماند. از همه مهمتر چون اقتصاد نظير بسياري از رشته هاي ديگر بايد استانداردهاي استدلال خود را از خود بگيرد نه از (طريق) قانون گذاران بزرگان فلسفه. 1- خطابه مكالمه اي نظم وار است 
نكاتي را كه ذيلا تنقيح كرده ام، باعث مي شود كه خطابه اقتصاد را بررسي كنيم. مقصودمان از خطابه، تردستي با كلمات (آن گونه كه در «خطابه تهي » يا «خطابه صرف » رايج است) نمي باشد. [متفكر معروف]، «وين بوث » در [نوشته] «جزميت مدرن و خطابه توافق »، تعاريف مفيدي ارائه مي كند. خطابه (طبق نظر بوث) هنر اكتشاف آن چيزي است كه انسانها معتقدند بايد به آن معتقد باشند و نه اثبات درستي چيزي بر اساس روشهاي تجريدي; خطابه هنر كشف استدلالهاي خوب و يافتن آن چيزي است كه واقعا تضمين كننده توافق است، زيرا هر فرد معقولي بايستي متقاعد شود; خطابه سبك و سنگين كردن دقيق دلايل كم و بيش خوب براي رسيدن به نتيجه گيري كما بيش محتمل يا موجه است ; خطابه هنر كشف باورهاي قابل تضمين و بهبود بخشيدن به اين باورها در گفتماني مشترك است. هدفخطابه نبايد كشاندن شخصي ديگر به ديدگاهي از قبل انديشيده باشد، بلكه در درگير شدن درتحقيقي دو طرفه است. (9) 
اين همان كاري است كه اقتصاددانان نظير ساير سوداگران ايده ها، به طريقي انجام مي دهند، همانطور كه «بوث » در جايي ديگر مي گويد: اقناع دو طرفه، شيوه اي از زندگي ما است، ما از كنفرانسي به كنفرانس ديگر زندگي مي كنيم. [در هر حال] خطابه كشف انديشه از طريق مكالمه است. واژه خطابه بدون شك مانعي براي درك نكته اصلي است; زيرا در گفتگوي روزانه مقام آن نازل گرديده است. با وجود اين خطابه نيز مانند واژگان همنوع خود زيبا است و اقتصاددانان بايستي تلاش كنند استفاده مناسب از آن بعمل آورند. 
در اين جا خطابه ميراث ارسطو، سيسرو و كانتيليان است كه در رنسانس تجديد حيات يافت، جزميت دكارتي (كه تنها فقدان شك حقيقت است) آن را به صليب كشيد و سه قرن پس از دكارت احيا شد. در متون ادبي ايمان به اين معجزه را خطابه جديد مي نامند; (جديد از اين باب كه در دهه هاي 1930 و 1940 در نوشته هاي ريچاردز و كنت برك، ظاهر شد). 
در فلسفه جان ديويي و لودويگ ويتگنشتاين ازبرنامه دكارت انتقاد آغاز شده بود. اخيرا كارل پوپر، توماس كوهن، ايمره لاكاتوش و ديگران، اين ادعاي اثبات گرايي را كه پيشرفت علمي از قواعد شك و روش دكارت پيروي مي كند، ابطال كردند. (10) 
هنوز رشته هاي ادبيات، معرفت شناسي و روش شناسي به هم بافته نشده اند اما به هم تعلق دارند. در آستانه انقلاب دكارتي فيلسوف و اصلاحگر آموزشي فرانسه «پيتر راموس » (1550) از گرايش قرون وسطا در انتساب خطابه به سخنوري صرف انتقاد كرده يك كتاب درسي، استدلال احتمالاتي را محكوم ساخت و اين براي برنامه دكارتي (كه سه قرن به طول انجاميد و مي خواست دانش را بر شالوده فلسفه و رياضيات استوار كند) مناسب بشمار مي رفت. اين برنامه [دكارتي] شكست خورد، در عين حال استدلال احتمالاتي نيز منكوب گرديد. به گفته ريچارد رورتي (به تبع ديويي) جستجوي شالوده دانش بوسيله دكارت، لاك، هيوم، كانت، راسل و كارناپ، پيروزي جستجوي حتميت بر جستجوي عقل بود. جان بخشيدن به خطابه [اي] كه درست درك شده باشد، جان بخشيدن به استدلال گسترده تر و عاقلانه تر است. 
واكنش نسبت به استدلال دكارتي، بسيار گسترده تر است و چهره هاي شاخص آن از فلاسفه حرفه اي شامل استفن تولمين، پل فاي رابند، ريچارد رورتري) گرفته تا فلاسفه اي كه به مطالعه شيمي رو آورده اند (مثل مايكل يولاني) و صاحب نظران حقوقي (چون چيم پرلمان) و نقد ادبي (وين بوث) را در بر مي گيرد. غناي اين پديده كه استدلال چيزي بيش از قياس است، بوسيله «گلن وبستر»، "آدا ژاكوكس" و "بورلي بالدوين" ترسيم گرديد. با اين حال، اين غنا به اقتصاد راه نيافته است. اقتصاددانان مكتب اطريش، نهادگرايان و ماركسيست ها، بطور قطع، مدت يك قرن، به بخشهاي خاصي از اثبات گرايي به عنوان مبناي علم اقتصاد، حمله كرده اند. 2- روش شناسي رسمي اقتصاد، تجددگرا (مدرنيست) مي باشد 
اقتصاددانان درباره گفتمان دو ديدگاه دارند، رسمي و غير رسمي، صريح و تلويحي، خطابه رسمي كه در انديشه تجريدي و روش شناختي به آن صحه مي گذارند، آنها را در شيوه مدرن، دانشمند خطاب مي كند. روش علمي [رسمي] كه در بيان بسياري از منتقدان مورد استهزاء واقع مي شود، معجوني از اثبات گرايي منطقي، رفتارگرايي، عمليات گرايي، و مدل فرضي - قياسي است. ايده اساسي آن اين است كه تمامي دانشهاي قطعي بردرك قرن بيستمي از بخشهاي معيني از فيزيك قرن نوزدهم مدل سازي مي شود. براي تاكيد بر قانع كننده بودن آن در تفكر مدرن، آن را «مدرنيسم » ناميده اند; يعني (همانطور كه بوث گفته) تنها مي توانيم آنچه را كه غير قابل شك است بشناسيم و نمي توانيم آنچه را كه صرفا تصديق مي كنيم، بشناسيم. از جمله احكام مدرنيسم اينها هستند: 
1- پيش بيني (وكنترل) هدف علم است . 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]
جلوه هاي خطابه در قرآن كريم
عنوان انگليسي:The Manifestation of Rhetoric in the Holy Quranعنوان عربي:تجليات الخطابة في القرآن الكريمنويسنده:پورمطلوب، عبدالرضامقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:علوم قرآن و حديثدانشگاه:آزاد اسلامي اراكاستاد راهنما:نكونام، جعفراستاد مشاور:استاد ناظر:تاريخ دفاع:1380كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:اين تحقيق با اين پيش فرض به انجام رسيده است كه زبان قرآن خطابه اي و گفتاري است؛ از اين رو محقق در اين تحقيق درصدد برآمده است، جلوه هاي خطابه اي بودن زبان قرآن را در آيات قرآن جستجو كند. مباحث اصلي آن به اين قرار است: بهره گيري قرآن كريم از الفاظ و مفاهيم آشنا براي مخاطبان (الفاظ و مفاهيم آشنا و رايج، حيوانات و ميوه هاي پيرامون، ضرب المثل هاي رايج)، بهره گيري از لوازم و فنون مختلف اقناع (نقل قصص، تأكيد، تكرار، سوگند)، شورانگيزي (ترغيب و ترهيب)، بهره گيري از عناصر جالب و جاذب براي جلوگيري از خستگي مخاطبين (گزينش واژه هاي واضح، صريح و فصيح، گزينش واژه هاي عفيف و دلپسند، تنوع تعابير در بيان موضوع واحد)، تنوّع طلبي براي القاء هر چه بيشتر و بهتر مطالب (بيان آهنگين و سجع گونه برخي سور و آيات، تشبيه ها و تمثيل هايي متنوع براي القاء هرچه بهتر معاني)

علاقمندان جهت دريافت اصل پايان نامه به دانشگاه مربوطه مراجعه فرماييد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

موعظه در قياس با حكمت و خطابه

منابع مقاله:

مجموعه آثار جلد ، 16 ، مطهري، مرتضي؛

وعظ همچنانكه در قرآن كريم آمده است يكي از طرق سه گانه دعوت(حكمت،موعظه،مجادله به نحو احسن)است.

تفاوت موعظه و حكمت در اين است كه حكمت تعليم است و موعظه تذكار،حكمت براي آگاهي است و موعظه براي بيداري،حكمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت،سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل و عاطفه،حكمت ياد مي دهد و موعظه ياد آوري مي كند،حكمت بر موجودي ذهني مي افزايد و موعظه ذهن را براي بهره برداري از موجودي خود آماده مي سازد،حكمت چراغ است و موعظه باز كردن چشم است براي ديدن،حكمت براي انديشيدن است و موعظه براي به خود آمدن،حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح است،از اين رو شخصيت گوينده در موعظه نقش اساسي دارد،بر خلاف حكمت.در حكمت روحها بيگانه وار با هم سخن مي گويند و در موعظه حالتي شبيه جريان برق كه يك طرف آن گوينده است و طرف ديگر شنونده به وجود مي آيد و از اين رو در اين گونه از سخن است كه «اگر از جان برون آيد نشيند لاجرم بر دل »،و گرنه از گوش شنونده تجاوز نمي كند.در باره سخنان موعظه اي گفته شده است:«الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاوز الاذان »سخن اگر از دل برون آيد و پيام روح باشد در دل نفوذ مي كند اما اگر پيام روح نباشد و صرفا صنعت لفظي باشد از گوشها آنطرفتر نمي رود.

موعظه و خطابه

موعظه با خطابه نيز متفاوت است.سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براي تهييج و بيتاب كردن احساسات است و موعظه براي رام ساختن و تحت تسلط در آوردن.خطابه آنجا به كار آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه آنجا ضرورت پيدا مي كند كه شهوات و احساسات خود سرانه عمل مي كنند.خطابه احساسات غيرت،حميت، حمايت،سلحشوري،عصبيت،برتري طلبي،عزت طلبي،مردانگي،شرافت،كرامت،نيكوكاري و خدمت را به جوش مي آورد و پشت سر خود حركت و جنبش ايجاد مي كند اما موعظه جوششها و هيجانهاي بيجا را خاموش مي نمايد.خطابه زمام كار را از دست حسابگريهاي عقل خارج مي كند و به دست طوفان احساسات مي سپارد اما موعظه طوفانها را فرو مي نشاند و زمينه را براي حسابگري و دور انديشي فراهم مي كند.خطابه به بيرون مي كشد و موعظه به درون مي برد.

خطابه و موعظه هر دو ضروري و لازم است.در نهج البلاغه از هر دو استفاده شده است.مساله عمده موقع شناسي است كه هر كدام در جاي خود و به موقع مورد استفاده واقع شود.خطابه هاي مهيج امير المؤمنين در موقعي ايراد شده كه احساسات بايد بر افروخته شود و طوفاني به وجود آيد و بنيادي ظالمانه بر كنده شود آنچنان كه در صفين در آغاز برخورد معاويه خطابه اي مهيج و آتشين ايراد كرد.

معاويه و سپاهيانش پيشدستي كرده بودند و«شريعه »را گرفته بودند و كار آب را بر امير المؤمنين و يارانش دشوار ساخته بودند.امير المؤمنين كوشش داشت كه حتي الامكان از برخورد نظامي پرهيز كند و مي خواست از طريق مذاكره به حل مشكلي كه معاويه براي مسلمين ايجاد كرده بود بپردازد.اما معاويه كه سودايي ديگر در سر داشت،فرصت را نيمت شمرده و تصاحب «شريعه »را موفقيتي براي خود تلقي كرد و از هر گونه مذاكره اي خودداري نمود.كار بر ياران علي سخت شد.اينجا بود كه مي بايست با يك خطابه حماسي آتشين،طوفاني ايجاد كرد و با يك يورش دشمن را عقب راند.علي براي اصحاب خود چنين خطابه سرود:

قد استطعموكم القتال،فاقروا علي مذلة و تاخير محلة،او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء،فالموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين.الا و ان معاوية قاد لمة من الغواة و عمس عليهم الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنية (1).

همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد مي طلبد.اكنون دو راه در پيش داريد:يا تن به ذلت و پستي و عقب ماندگي دادن يا تيغها را با خون سيراب كردن و سپس سيراب كردن و سپس سيراب شدن.مرگ اين است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب،زندگي آن است كه بميريد اما غالب و پيروز.همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوي خويش را هدف تيرهاي شما كه مرگ را همراه دارد قرار داده اند.

اين جمله ها كار خود را كرد،خونها را به جوش و غيرتها را در خروش آورد،شام نشده «شريعه »در اختيار ياران علي قرار گرفت و ياران معاويه به عقب رانده شدند.

اما مواعظ علي در شرايط ديگر انجام يافته است.در دوره خلفا و مخصوصا در زمان عثمان بر اثر فتوحات پي در پي و غنائم بي حساب و نبودن برنامه خوب براي بهره برداري از آن ثروتهاي هنگفت و مخصوصا برقراري اريستوكراسي و حكومت اشرافي و بلكه قبيله اي در زمان عثمان فساد اخلاق و دنياپرستي و تنعم و تجمل در ميان مسلمين راه يافت،عصبيتهاي قبيله اي از نو جان گرفت،تعصب عرب و عجم بر آن مزيد گشت.در ميان آن غوغاي دنياپرستي و غنيمت و آز و كامجويي و تعصب،تنها فرياد ملكوتي موعظه اي كه بلند بود فرياد علي بود.

پي نوشت:

1- نهج البلاغه خطبه 51.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه و اهميت آن در نزد عرب جاهلي

درباره خطابه عرب جاهلي بايد گفت، آنها تا آنجا اهميت به خطابه مي دادند كه اگز خطيبي در قبيله ايبود او را باعث آبروي قبيله مي دانستند و بهوجود وي برديگران فخر مي كردند. حتي در يك مورد كه جواني به خواستگاري دختري رفته بود كسان دختر پرسيدند داماد چه دارد؟ گفتند: چيزي ندارد، ولي در قبيله ما فلان خطيب است كه مي تواند از بامداد تا شامگاه بايستد و لاينقطع سخن بگويد و سخنانش تكراري نداشته باشد! جمعيت گردآمدند وخطيب قبيله از طلوع آفتاب تا غروب به سخن گفتن پرداخت، و همين نيز مهريه دختر شد و عروسي سرگرفت!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
خطوط سبز خطابهدر كلام امير بيان علي عليه السلام

در فروغ نگاهش امواج خروشان معاني خود را به ساحل پلك ها مي زدند، لحظات انتظار شكفتن غنچه ي لب هاي آن نازنين را مي كشيدند تا گلواژه هاي كلمات را در بستر زمان پذيرا شوند و آهنگ پيامش را تا قيام رستاخيز در گوش أهل قرون و أعصار بنوازند. اما لغات را طاقت حمل مشكوة معاني نبود.

وانگه أمير بيان، لب به سخن گشود وسراپرده ي الفاظ را كنار زد تا حق خود را نشان دهد؛ تا ولائيان حق بين و جوياي قُرب احديّت جملگي، سِرِشت پژمرده ي خويش را از زلال چشمه ي جوشان ساقي كوثر سيراب كنند.

بلندترين معاني، لطيف ترين نكته ها در نيكوترين و شايسته ترين واژه ها آشيانه مي كردند و آن اَبَر مرد ميادين ملك و ملكوت زنگارها را از دل و جان انسيان دور مانده از اصل خويش مي زدود.

آري دُرَرِ كلام او كوير خشك و سياه جهل و تَهَتُّك را به گلستاني سبز و خُرّم بدل مي ساخت و بدين گونه او أسوه اي شد براي آنان كه بخواهند در گستره ي دهر از تابش پرتو پرفروغ كلام او كه عليِّ كلام(1) است، نور گيرند و بدرخشند.

آري اكنون نيز خطوط سبز خطابه هاي او پيشواي هر سخنور و صاحب قلم است(2) كه در سايه ي مهر كلامش نطق مظلوميت مي سرايند و در رثايش قلم ها اشك بارند.


1 ـ كلامُ عليٍّ عليُّ الكلام.

2 ـ مكرّر شنيده ايم كه اهل فن در سخن و نوشتار براي كسب مهارت، يكي از بهترين راه هاي رسيدن به موفقيت را مطالعه ي نهج البلاغه مي دانند.

مجله مبلغان : مهر 1379، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
كارآمدى تبليغ سنتى دينمقدمه

كشتى گيران براى توفيق در ميدان كشتى، ناگزير يكى از سه كار ذيل را انجام مى دهند: يا بى آن كه به كيستى رقيب بپردازند، به تقويت خودشان مشغول مى شوند (تمرين بيش تر، بالا بردن كيفيت رژيم غذايى، دوپينگ و.... يا بى آن كه به تقويت خود بپردازند، به رقيب مى انديشند (به تضعيف روحيه وى، شناسايى نقاط ضعف وى، جلوگيرى از حضور وى روى تشك و.... و يا هر دو كار را در دستورالعمل خود قرار مى دهند. اما اين روش ها، روش هايى نيست كه خاص كشتى گيران باشد، هر شخص يا گروهى كه بخواهد در كار خودش موفق باشد، بايد بتواند نقاط قوت و ضعف خود و رقيبانش را شناسايى كند.

روحانيت شيعه ذى نفوذترين گروه اجتماعى در عقبه تاريخى ما بوده است. بى شك، اطاعت مردم از روحانيت معلول ويژگى هاى مثبتى بوده كه در اين گروه وجود داشته است. با وارد شدن به عصر انقلاب اسلامى، انتظار مى رفت به دليل تشديد ارتباط مردم و روحانيت، اين اطاعت نيز تشديد شود. اين در حالى است كه نه تنها چنين نشده، بلكه در مواردى ميل به عدم اطاعت تشديد شده است. تحليل اين مسئله، دو سوى دارد؛ يك سوى آن مربوط به خود روحانيت و شرايط جديد آن و يك سوى آن مربوط به مردم و شرايط جديدشان مى شود. به عبارت ديگر؛ ممكن است كه اين ميل به عدم اطاعت مردم از روحانيت مربوط به عملكرد نادرست آنها باشد و ممكن است مربوط به جهل و عدم آگاهى مردم از برخى محظورات و شرايط جديد روحانيت باشد. در اين نوشتار در صدد هستيم تا كنكاشى در مهم ترين و شايع ترين شبهات و انتقادات مردم از روحانيت داشته باشيم.

يكى از شايع ترين و در عين حال سطحى ترين نقدهاى عمومى بر مسئله تبليغ دين توسط روحانيت، انتقاد به شكل و محتواى تبليغ سنتى (سخنرانى و روضه خوانى بر منبر. مى باشد.

از نظر منتقدان روحانيت، در عصر مدرن، اصرار بر تبليغ دين در قالب سخنرانى و روضه خوانى بر منبر، بى وجه به نظر مى رسد. تبليغ منبرى در اين عصر از جهات مختلف، از جمله به لحاظ وقتى، اقتصادى و... مقرون به صرفه نمى باشد. در نظر بگيريد در ايام ماه

محرم يا ماه رمضان صدها و بلكه هزاران نفر از روحانيون، از مركز قم و مشهد به ديگر نقاط كشور براى تبليغ دين اعزام مى شوند و آنها پس از يك دهه يا يك ماه تبليغ، دوباره به مراكز علمى شان برمى گردند. هزينه هاى صرف شده براى اين مأموريت به شرح ذيل است:

1. هزينه هاى مربوط به شخص مُبلّغ (سخنران) و مداح (روضه خوان):

هزينه رفت و برگشت سفر؛

هزينه اسكان و پذيرايى؛

هزينه حق الزحمه تبليغ؛

هزينه هاى ناشى از دورى مبلّغ از خانواده و...

2. هزينه هاى مربوط به هيأت عزادارى:

هزينه آماده سازى مكان عزادارى: امور عمرانى (ساختن بناى مناسب، برپايى خيمه و...)؛

هزينه لوازم عزادارى: تهيه سيستم صوتى مناسب، خريد طبل، سنج، زنجير و...؛

هزينه هاى مربوط به پذيرايى: قند، چاى، شربت و...؛

هزينه هاى مربوط به تزيين مجلس: پارچه هاى سياه و...

3. هزينه هاى مربوط به عزاداران (توده مردم):

هزينه هاى مربوط به لوازم عزادارى: لباس سياه، زنجير و...؛

هزينه هاى مربوط به نذر و نذورات: قند و چاى، گوسفند، شعله زرد و...

هزينه هاى مربوط به كمك هاى مردمى به مجالس عزادارى.

4. هزينه هاى مربوط به دولت: هزينه هاى ناشى از تعطيلى بازار و چرخه توليد در ايام خاص عزادارى مثل تاسوعا، عاشورا و...

تمامى اين هزينه ها به لحاظ اقتصادى در نظر گرفته شده است. اگر به اين هزينه ها، هزينه هاى ناشى از دست دادن زمان را اضافه كنيم، ناكارآمدى تبليغ سنتى در عصر مدرن بيش تر خودش را نشان مى دهد و ضرورى است كه جاى خود را به شكل ديگرى از تبليغ بدهد. به نظر مى رسد در عصر ارتباطات و اطلاعات، يكى از بهترين گزينه ها براى جايگزينى منبر، رسانه تلويزيون باشد. برخى امتيازات تبليغ دينى تلويزيونى بر تبليغ دينى منبرى عبارتند از:

1. حداقل تعدادى از مبلغانى كه براى تبليغ دين به مناطق مختلف اعزام مى شوند، از علم و سواد كافى، مناسب با پرسش هاى مخاطبان خاص خود برخوردار نيستند و كم ترين پيامد اين امر، تبليغ غلط و نادرست آن مى باشد كه به نوبه خود اثرات سوء فردى اجتماعى به دنبال خواهد داشت. اين در حالى است كه با استفاده از رسانه تلويزيون مى توان از شخصيت هاى متخصص و مناسب هر موضوعى استفاده كرد و بهترين بهره هاى علمى را برد. به عنوان مثال؛ در ايام ماه محرم مى توان از چند شخصيت برجسته حوزوى و دانشگاهى كه در حوزه تاريخ اسلام تخصص دارند، طى يك ميزگرد علمى استفاده كرد و حركت و قيام امام حسين از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا و از آنجا به شام و بالعكس را به تحليل نشست. نيز مى توان اين قيام را از منظر سياسى، جامعه شناسى، مديريت نظامى و... طى ميزگردهايى با متخصصان اين حوزه ها به تحليل نشست.

2. در شكل سنتى تبليغ دين، بسيارى از مردم به دواعى مختلف نمى توانند در مجالس عزادارى شركت كنند؛ چه، برخى از آنها پير و فرتوت اند، برخى بيمار و مريض اند، برخى ميهمان دارند و ناگزير از پذيرايى اند، برخى كسل و خسته اند و... اين در حالى است كه در تبليغ دين از طريق رسانه تلويزيون، هيچ يك از شرايط و امور مذكور نمى توانند محظور باشند. امروزه به دليل توسعه و رشد تكنولوژى ارتباطات، رسانه تلويزيون در همه نقاط كشور اعم از شهرها و روستاها حتى دورترين نقاط آن وجود دارد. بيمارى، پيرى، ميزبانى، خستگى و ديگر امور از اين جنس، با استماع تلويزيون در منزل با كم ترين هزينه قابل جمع هستند.

3. گستردگى رسانه تلويزيون، باعث مى شود تا مخاطبان تبليغ دينى با آن نيز از كميت بيش ترى برخوردار شوند به گونه اى كه مى توان با يك برنامه تلويزيونى جذاب، ميليون ها مخاطب جذب كرد. نمونه برجسته و عينى اين گونه برنامه هاى تبليغى در تلويزيون تفسير قرآن حجت الاسلام و المسلمين قرائتى مى باشد كه به رغم تداوم آنها به مدت سه دهه همچنان هزاران و بلكه ميليون ها نفر مخاطب دارد.

4. در تبليغ دين با رسانه تلويزيون هم در هزينه هاى اقتصادى و هم در هزينه هاى زمانى، به ميزان بسيار زيادى صرفه جويى مى شود.

اين شبهه مبتنى بر پيش فرضى غلط است كه اندك تأمل درباره آن، نادرستى اش را عيان مى كند. اين پيش فرض عبارت از انحصار دواعى فعل انسانى به عقل و فهم است. به عبارت ديگر؛ اين پيش فرض، فهم يا تفسير غلطى از جمله «اى برادر تو همه انديشه اى» مى باشد كه به نوبه خود باعث شكل گيرى شبهه ديگرى درباره تبليغ دين به شكل سنتى مى شود. بر اساس اين شبهه جديد:

تبليغ دين به شكل سنتى (سخنرانى و روضه خوانى منبرى) مبتنى بر احساس صرف است. در اين شكل تبليغ، تلاش مى شود از كلمات احساساتى استفاده شود تا مردم بگريند و ثواب ببرند. روضه خوانى ها، سينه زدن ها، زنجير زدن ها، طبل زدن ها، شعله زرد دادن ها و... همه و همه امور احساساتى هستند كه در شكل تبليغ سنتى دين گنجانده شده اند. افراط در احساساتى شدن به ويژه از نوع گريه باعث مى شود كه روحيه عزاداران افسرده شود. از اين رو، كسانى كه زياد در مجالس روضه به سبك سنتى شركت مى كنند در درازمدت به لحاظ روحى افسردگى مى يابند. اساساً به نظر مى رسد هرچه به لحاظ تاريخى به جلوتر مى آييم، افراط در برگزارى مراسم سنتى عزادارى هم بيش تر مى شود. در گذشته، مسلمانان حداكثر تاسوعا و عاشورا و روز شهادت اهل بيت(ع) را عزادارى مى كردند، اما متأسفانه به ويژه از انقلاب اسلامى به اين سو، در برگزارى جلسات عزادارى افراط شده است تا جايى كه امروزه نه فقط تاسوعا و عاشورا، بلكه دهه محرم (و اخيراً دهه دوم و سوم محرم)، ماه رمضان، دهه فاطميه، دهه رضويه، دهه كاظميه و... عزادارى مى شود و اگر به جلوى اين انحراف و افراط گرفته نشود، شايد در سال هاى آتى همه روزهاى سال را مجبور باشيم به عزادارى بنشينيم. اين در حالى است كه جامعه اسلامى بيش تر از اين كه نيازمند به گريه باشد، نيازمند به شادى و سرور است. اگر از يك جامعه شادى و سرور رخت بربندد، نشاط كار و فعاليت و توليد گرفته مى شود و آن جامعه به جاى پيشرفت، عقب رفت خواهد داشت.

در پاسخ به اين شبهه توجه به نكات ذيل حايز اهميت است:

1. برخلاف آنچه پنداشته مى شود كه «اى برادر تو همه انديشه اى»، انسان قابل تقليل به ساحت انديشه صرف نيست. انسان ها آميزه اى از عقل و احساس هستند و دواعى فعل انسانى هم، نه عقل به تنهايى و نه احساس به تنهايى هست، بلكه هر دو هستند. كسى كه پيشنهاد مى دهد عزادارى ها بالكل از سبك سنتى به سبك مدرن انتقال يابد و منبر بايد جاى خود را به تلويزيون بدهد، گو اين كه در اين پيش فرض هست كه اگر در تلويزيون و طى يك برنامه ميزگرد علمى، فلسفه دين گفته شود و مردم هم آن را بشنوند و بفهمند، لابد از آن پس، همه آنها در مقام عمل هم، دين دار مى شوند. اين در حالى است كه:

الف) در بسيارى از امور، انسان ها به لحاظ عقلى (نظرى) به نتيجه و جواب قطعى رسيده اند، به رغم اين، در مقام عمل برخلاف آنچه به لحاظ نظرى درست مى پندارند عمل مى كنند. به عنوان مثال؛ بسيارى از مردم تا چه رسد به پزشكان به لحاظ نظرى يقين دارند كه كشيدن سيگار براى آنها ضرر دارد، به رغم اين، همچنان سيگار مى كشند. قرآن كريم نيز درباره فرعون و يارانش مى فرمايد: در حالى كه دل هاى آنها به آيات ما يقين داشت: (و استيقنتها أنفسهم)، به رغم اين، آنها را انكار كردند: (و جحدوا بها). اين مطلب مى رساند كه اين گونه نيست كه اگر انسان به يك مسئله به لحاظ نظرى يقين پيدا كرد، حتماً در مقام عمل هم مناسب همان نظر يقين شده عمل مى كند. به عبارت ديگر؛ علم، يكى از دواعى عمل انسان است. اعمال انسانى، دواعى مختلفى دارد، از جمله: علم، جاه، هوس، اراده، عشق و... البته اين دواعى در يك نظام طولى عمل مى كنند، اما هركدام آنها كه حاصل نشود، سلسله طولى دواعى قطع شده و عمل انجام نمى شود.

ب) اساساً مادام كه دل همراه ذهن نشود، عملى در عالم خارج صورت نمى گيرد. به عبارت ديگر؛ بايد عشق ضميمه عقل شود تا عملى صورت بگيرد. در طول تاريخ، محرك نهايى اعمال انسانى، عشق بوده نه عقل. بايد دل در گرو چيزى باشد تا براى به دست آوردن آن چيز، انسان حركت كند. در مسير حركت به طرف آن چيز، هرگاه انسان به مانع و رادعى برخورد كند، عقل و علم آن را برطرف مى كنند. به عنوان مثال؛ دل آن گاه كه در گرو ليلى رفت، انسان به طرف كويش حركت مى كند و در مسير خانه ليلى اگر به رودخانه يا كوه برسد، عقل و علم برايش پل و تونل مى زنند، اما پس از اين كه پل و تونل ساخته شدند، همچنان بايد دل در گرو ليلى باشد تا انسان، انگيزه رد شدن از آنها را داشته باشد وگرنه، اين همه پل و تونل وجود دارد، آيا همه انسان ها براى رد شدن از همه پل ها و تونل ها انگيزه دارند؟(1) به عبارت ديگر؛ كارويژه عقل و علم در حركت انسانى، اين است كه از سويى، سو و جهت عشق را كشف و تنظيم مى كنند و از سويى، در مسير حركت عشق، با رفع موانع آن، تلاش مى كنند تا آن را ناب و عميق كنند. با توجه به اين مطلب، سبكى از تبليغ دينى بايد اجرا شود كه بتواند هم عشق و دل انسان ها را به گرو در آورد و هم عقل و علم آنها را فعال كند. در بهترين شرايط، سبك تبليغ تلويزيونى، تنها مى تواند عقل و علم انسانى را بيدار كند و تقريباً مى توان گفت كه با عشق و احساس، بيگانه است.

ج) نه انسان سراسر شعور است و نه دين. هم سكه دين و هم سكه انسان، دو روى دارند: روى شور و روى شعور. دين، مكتب انسان سازى است و اگر انسان، نه عقل صرف و نه احساس صرف، بلكه آميزه اى از عقل و احساس است، پس دينى هم كه براى هدايت و تكامل اين انسان آمده بايد دو جنبه عقلانى و احساسى داشته باشد. به عبارت ديگر؛ دين بايد آميزه اى از شور و شعور باشد تا همه ابعاد انسانى را كه آميزه اى از عقل و احساس است، بتواند به سوى خود فراخواند. دين نه مى خواهد انسانِ عاقل و عالمى بسازد كه آن قدر بى احساس باشد كه در برابر ظلم ظالمان بر مظلومان، هيچ خشمى در او به وجود نيايد و هيچ گاه اعلاميه اى و فرياد و اعتراضى از او سر نزند و نه مى خواهد انسانِ با احساسى بسازد كه آن قدر بى عقل و علم است كه تنها كارى كه از او برمى آيد فرياد و اعتراض و آه و گريه باشد، بلكه دين مى خواهد انسانى بسازد كه داراى احساس معقول و عقل محسوس باشد. به عبارت ديگر؛ دين مى خواهد شور انسان را مبتنى بر شعور او گرداند و شعور او را به شور ختم كند. چنين دينى در مقام تبليغ خود نمى تواند بر سبك و روشى تكيه زند كه تنها بر عقل يا تنها بر احساس متكى باشد، بلكه بايد از سبكى استفاده كند كه جامع شور و شعور باشد. سبك عزادارى كنونى دقيقاً از اين پتانسيل برخوردار است؛ از همين روست كه در مجالس عزادارى هم انسان هايى كه شعور آنها بر شورشان غلبه دارد شركت مى كنند و هم آنهايى كه شورشان بر شعورشان غلبه دارد. در اين سبك عزادارى، با انسان هايى كه شعورشان بر شورشان غلبه دارد، از دريچه شعورشان ارتباط برقرار مى گردد و نهايتاً به تحريك و تقويت شورشان ختم مى شود و با انسان هايى كه شورشان بر شعورشان غلبه دارد، از دريچه شورشان ارتباط برقرار مى گردد و نهايتاً به شعورى مناسب ختم مى شود. در سبك عزادارى موجود، محتواى سخنرانى كه شامل تفسير، اخلاق، عقايد، تاريخ، احكام فقهى، مسايل سياسى و... مى باشد، پيام آور و بيانگر وجه شعورى دين و محتواى روضه خوانى كه شامل گريه كردن، سينه زنى، زنجيرزنى، طبل زنى، توزيع شربت و شعله زرد و... مى باشد، پيام آور و بيان گر وجه شورى دين مى باشد.

د) حتى اگر روح و اساس عزادارى هاى به سبك سنتى احساساتى هم باشد، باز نبايد به صرف اين دليل از آن دست كشيد؛ چرا كه تجربه تاريخى نشان داده است كه اين نوع احساسات در راستاى اهداف عقلانى كارآمدى دارد و اگر غير از اين بود، هرگز دشمنان شيعه از عزادارى هاى آنها هراسى به دل شان راه نمى دادند. اين در حالى است كه تاريخ اسلام پر از نمونه هايى است كه هرگاه دشمنان شيعه از آن احساس خطر كرده اند، اول چيزى را كه خواسته اند از شيعه بگيرند، پتانسيل مراسم عزادارى به همين سبك سنتى بوده است. بنى اميه، بنى مروان، بنى عباس و... هر كدام به نوعى از برگزارى مجالس عزادارى جلوگيرى كرده اند. حتى در تاريخ معاصر ما، خاندان پهلوى نيز آن گاه كه مى خواست كانون هاى اصلى تشيع را مهار كرده و در اختيار خودش بگيرد، متوجه مجالس عزادارى و تعزيه خوانى شد و دستور به تعطيلى آنها داد. در تاريخ اسلام، هرگاه تشيع از يك مرحله بحرانى به مرحله مناسبى وارد شده، به عبارت ديگر؛ هرگاه تشيع كمى فرصت كرده تا از حاشيه تاريخ اسلام سنى زده به هسته آن راه يابد، اولين اقدامش براى ابراز هويت خود، برپايى مجالس عزادارى بوده است. به عبارت ديگر؛ كربلا كانون هويت ساز تشيع در طول تاريخ اسلام بوده است و دشمنان تشيع از همين توان هويت سازى مجالس عزادارى به سبك هاى سنتى مى ترسيدند كه با آن مقابله مى كرده اند.

ه) در سطوح ظاهرى تر زندگى، در موارد مختلفى ميان عقل و احساس تعارض به وجود مى آيد؛ مواردى كه دل مى گويد برو، عقل مى گويد بمان. به عنوان مثال؛ در عصر رضاشاه و تحريم برگزارى مراسم تعزيه، عقل مى گفت نرو، اما عشق مى گفت برو و نهايتاً هم عاشقان حسينى رفت و تعزيه ها را به پا كردند. در موارد تعارض ميان عقل و احساس، غالباً برنده، احساس است نه عقل. از همين روست كه به جوان عاشق، هرچه هم نصيحت عقلانى كنيم، گوشش چندان شنوا نيست. اگر روش تبليغ دين به گونه اى باشد كه تنها عقلانى باشد و نه احساسى، بى شك به هنگام تعارض با يك مسئله احساسى، صحنه را به رقيب خود مى بازد. احساس و عشق از امور بوييدنى و چشيدنى و غيرقابل انتقال و تبيين توسط مباحث عقلى هستند. با «حلوا حلوا كردن دهان شيرين نمى شود»، اين بدين معنى است كه با صِرف تبيين عقلى، عشق ايجاد نمى شود، عشق را بايد تجربه كرد نه اين كه شنيد. تبليغ تلويزيونى نمى تواند عشق بيافريند، البته مى تواند عشق ايجاد شده را جهت دهد يا آن را ناب كرده و عمق بخشد، اما مسلماً نمى تواند آن را حداقل در سطح گسترده ايجاد كند.

و) اين گونه نيست كه همه موارد را بتوان با عقل درك كرد. بسيارى از موارد هستند كه ماهيت آنها توسط عقل درك نمى شود، اما احساس آنها را شهود مى كند. از طرف ديگر، ادراك عقل، حصولى است، اما ادراك عشق و احساس، حضورى است؛ از همين رو، عقل مى تواند اشتباه كند، اما احساس اشتباه نمى كند. تعبير قرآنى دل، «فوءاد» و «قلب» است؛ برخى قلب را همان فوءاد دانسته و برخى ميان شان تفاوت قائل شده اند و گفته اند مقام فوءاد از مقام قلب بالاتر است. بر اساس اين ديدگاه اخير، مقام فوءاد مقام روءيت و شهود و مقام قلب، مقام علم و آگاهى است و مادام كه روءيت و شهود به منصه ظهور نرسد، قلب از علوم و ادراك خود بهره مند نمى شود. پس نمى توان بدون اتكاء به دل و عشق، حتى اميدى به بهره مندى از ادراك عقلى داشت. به عبارت ديگر؛ اگر عقل نتواند در ارتباط با احساس و دل قرار بگيرد، هيچ گونه كارآمدى و بهره ورى نخواهد داشت.

ز) در برخى از مواردى كه هم احساس و هم عقل مى توانند ادراك كنند، تنبه احساس به آن موارد زودتر از عقل صورت مى گيرد (البته مواردى نيز وجود دارد كه تنبه عقل به آنها هم زودتر و هم عميق تر از احساس مى باشد). به عبارت ديگر؛ در بسيارى از موارد احساس بدون هرگونه زحمتى ادراك مى كند به خلاف عقل. به عنوان مثال؛ موارد زيادى پيش آمده كه احساس ما علاقه ما نسبت به چيزى را ادراك مى كند، اما عقل ما نمى تواند آن را به راحتى ادراك كند يا براى آن علاقه استدلال بياورد. ما به راحتى احساس مى كنيم كه الف را دوست داريم، اما به همان راحتى نمى توانيم اين دوستى را به شكل عقلانى مدلل كنيم. همچنان كه ممكن است به راحتى بويى را احساس كنيم، اما به راحتى در نيابيم كه اين بو، بوى چيست. حداقل كاستى انحصار تبليغ دين به روش هاى عقلانى (مثلاً تبليغ تلويزيونى دين) اين است كه امكان شناخت در برخى موارد را از انسان سلب مى كند يا اين كه به تأخير مى اندازد. اين در حالى است كه روشى از تبليغ دين كه جامع عقل و احساس است، ضمن اينكه امكان شناخت در ساحات مختلف را به انسان مى دهد، به شناخت انسان سرعت مى بخشد.

2. به نظر مى رسد، طراحان تبليغ مدرن دين، تنها با توجه به برخى از امتيازاتى كه البته تلويزيون به عنوان يك ابزار و وسيله ارتباطى تبليغى دارد، نظريه خود را طرح و از آن دفاع مى كنند، بدون آن كه به كاستى هاى تبليغ تلويزيونى دين هم توجه داشته باشند. برخى از ملاحظاتى كه به نظريه تبليغ تلويزيونى دين وارد، عبارتند از:

الف) انسان سه ساحت دارد: ساحت طبع، ساحت غريزه و ساحت فطرت. ساحت طبع، ساحت مشترك انسان و جمادات و حيوانات و نباتات هست. هم انسان طبيعت دارد و هم سنگ و درخت و حيوان. ساحت غريزه ساحت مشترك انسان و حيوان است. نباتات و جمادات غريزه ندارند. نهايتاً ساحت فطرت، ساحت خاص و ويژه انسان است. دين آمده تا انسان ها را از ساحت مشترك آنها و ديگر موجودات فراتر برده و در ساحت ويژه اش قرارش دهد. هر يك از ساحات سه گانه انسانى ويژگى ها و اقتضائات خودشان را دارند. يكى از ويژگى هاى ساحت طبع انسانى، راحت جويى آن است. انسان هاى طبيعتاً بى كارى را بركار و فعاليت ترجيح مى دهند (از همين رو، همه آرزو مى كنند روزى را كه بدون اين كه كار كرده و زحمت كشند، امور معاش آنها بچرخد!). در سبك سنتى تبليغ دين، مردم كار و فعاليت خود را رها كرده و انتخاب مى كنند كه در يك مكان مشخص به مدت چند ساعت حضور داشته باشند و با تمام وجود به برنامه هايى كه در آن مكان اجرا مى شود، گوش دهند. ظاهراً همين مسئله باعث شده يكى ديگر از پيش فرض هاى غلطى كه طراحان سبك مدرن تبليغ دين (تبليغ تلويزيونى)، داشته باشند، اين باشد كه بپندارند اگر در تلويزيون، ميزگردى در تحليل مسايل دينى برگزار شود، همه مردم كار و فعاليت خود را تعطيل كرده و سراپا به آن گوش مى سپارند. اين در حالى است كه همه ما مكرر تجربه كرده ايم كه حتى در ايام الله هاى خاص مثلاً شب شهادت يا ولادت يكى از امامان معصوم(ع) وقتى تلويزيون برنامه اى مذهبى پخش مى كند، در موارد معتنابهى كانال تلويزيون را تغيير داده و برنامه ديگرى را به تماشا مى نشينيم. اين نه به معنى تنافر و ضديت ما با دين هست و نه به معنى دشمنى ما يا شخص سخنران، بلكه به معنى راحت جويى طبع ماست.

ب) اگرچه مجالس عزادارى به شكل كاملاً مردمى اداره مى شود، اما اين بدين معنى نيست كه كسانى كه در مجالس عزادارى شركت مى كنند در هر لحظه كه بخواهند و اراده كنند بتوانند برنامه آنها را تغيير بدهند. مجالس عزادارى به لحاظ تاريخى به گونه اى شكل گرفته كه از سبك و روش خاصى برخوردار شده و قابل تعطيل شدن نيست. اين در حالى است كه كسانى كه در منزل و از طريق تلويزيون برنامه هاى مذهبى را گوش مى دهند، حتى اگر خودشان هم نخواهند كه كانال تلويزيون را تغيير بدهند، با ادعاهاى متعارض كودكان شان روبه رو خواهند شد و تجربه هم نشان مى دهد كه نهايتاً هم والدين تسليم فرزندان خود مى شوند. به عبارت ديگر؛ بسيار كم پيش مى آيد كه خانواده ها موفق به استماع كامل يك برنامه علمى مذهبى در منزل و از طريق تلويزيون بشوند.

ج) هم اينك، در تلويزيون برنامه هاى متعدد علمى منتشر مى شود، اما نظر به همين طبع راحت جوى انسانى، بسيار كم هستند كسانى كه به اين برنامه ها گوش مى كنند. اگر تبليغ دين منحصر به برنامه هاى تلويزيونى بشود يا حتى اگر منحصر هم نشود، بلكه غالب تبليغ دين از اين طريق باشد، هم به لحاظ كمّى تعداد دين داران به مراتب كم تر از اين مقدار كه هستند خواهد شد و هم به لحاظ كيفى سطح دين دارى دين داران بسيار تنزل خواهد يافت. از زاويه ديگرى نيز مى توان تنزل كمّى و كيفى سطح دين دارى با روش تبليغ تلويزيونى دين را نشان داد: امروزه اين از مسلمات علمى است كه اطلاعاتى كه از طريق تلويزيون كسب مى كنيم، اگرچه متنوع و گسترده مى باشد، در عين حال، سطحى و كم عمق مى باشد. در هر ثانيه، 24 فرم در يك تصوير تلويزيونى ظاهر مى شوند. به عبارت ديگر؛ يك تصوير كه در تلويزيون ثابت ديده مى شود، در هر ثانيه 24 بار عوض مى شود و معنى اين مطلب اين است كه فرصت تأمل در هر تصوير تلويزيونى، يك بيست وچهارم ثانيه مى باشد. اين در حالى است كه امروزه اين هم از مسلمات علمى است كه عميق ترين تأثيرگذارى در مكالمه چهره به چهره (شفاهى حضورى) مى باشد.

د) طراحان تبليغ تلويزيونى دين نظريه خود را بر «نفى اصرار بر تبليغ سنتى دين» استوار كرده اند. به عبارت ديگر؛ آنها نظريه خود را مطرح كرده اند تا انحصار تبليغ دين به شكل سنتى را بشكنند. اگر واقعاً تبليغ دين منحصراً به شكل سنتى (سخنرانى منبرى) صورت مى گرفت، طرح نظريه تبليغ تلويزيونى دين تا حدودى موجه بود، اما نكته اينجاست كه نه نظراً و نه عملاً طرفداران تبليغ سنتى دين اصرارى بر «انحصار» تبليغ دين به شكل سخنرانى بر منبر ندارند و در اين صورت، طرح اين نظريه، نوعى مصادره به مطلوب است. اساساً هم اينك، بسيارى از برنامه هاى تلويزيون از جمله سخنرانى هاى تلويزيونى، ميزگردهاى علمى تلويزيونى، فيلم هاى دينى تلويزيونى، مراسمات مذهبى تلويزيونى و... برنامه هاى تبليغى دينى است و اين بدين معنى است كه عملاً تبليغ دين منحصراً به شكل سنتى صورت نمى گيرد، اگرچه طرفداران تبليغ سنتى دين بر اين باورند كه به دليل كار ويژه هاى فوق العاده روش سنتى تبليغ دين، روش غالب در تبليغ دين بايد همان روش سنتى باشد، اما «غلبه» به معنى «انحصار» نيست.

ه) يكى از رمزهاى ماندگارى و تداوم مراسم عزادارى به سبك سنتى، مردمى بودن و استقلال آن از حكومت ها بوده است. طراحان نظريه تبليغ تلويزيونى دين از اين نكته غفلت كرده اند كه تلويزيون همواره دست خوش فكر و انديشه خاصى است. به عبارت ديگر؛ اساساً تلويزيون يك نهاد حكومتى است و انحصار تبليغ دين به برنامه هاى آن، بى شك در درازمدت، دين را حكومتى كرده و استقلال آن را از بين مى برد.

3. طراحان نظريه تبليغ تلويزيونى دين، با احساساتى خواندن تبليغ روش تبليغ سنتى دين، ضمن نقد آن به دنبال القاى اين مطلب هستند كه روش تبليغ تلويزيونى نه احساساتى، بلكه عقلانى است. در اين خصوص نيز توجه به ملاحظات ذيل ضرورى به نظر مى رسد:

الف) اين مطلب كه روش تبليغ سنتى بر احساسات استوار است، مطلب صائب و درسى نيست؛ چه اينكه، روش سنتى تبليغ دين تنها شامل احساسات نيست، بلكه دو بخش ناظر به بُعد احساسات و بخش ناظر به بُعد عقلانى بشر دارد كه در بخش ناظر به بُعد احساسات، روضه خوانى، تعزيه خوانى، سينه زنى و... انجام مى شود و در بخش ناظر به بُعد عقلانى، تاريخ، تفسير، احكام، عقايد، اخلاق و... گفته مى شود و در ميان اين بخش هم، عموماً بخش ناظر به بُعد عقلانى پررنگ تر بوده و هست.

ب) عقل و عشق دو چيز متفاوت هستند، اما تفاوت آنها از جنس تضاد نيست. عقل و عشق اگرچه دو چيزند، اما مى توانند در تعامل با يكديگر باشند و بلكه عقل اگر به واقع عقل باشد، امكان ندارد كه متضمن عشق و احساس نباشد، همچنان كه عشق هم اگر به واقع عشق باشد، محال است كه بنيانش بر بى عقلى استوار شده باشد. به تعبير يكى از صاحب نظران معاصر: «شيخ نجم الدين رازى و عارفان ديگرى كه مانند او مى انديشند، قبول عقل از نسبت به آنچه شعله آتش عشق ناميده مى شود پذيرفته اند. اين مسئله مسلم است كه ميان قابل و قبول همواره نوعى اتحاد و يگانگى تحقق دارد و پذيرنده نمى تواند نسبت به آنچه آن را مى پذيرد، بيگانه و مباين شناخته شود و از اينجا مى توان به اين نتيجه رسيد كه عقل با عشق در نهايت با يكديگر هماهنگ بوده و اختلافى در ميان آنها وجود ندارد. به عبارت ديگر؛ ميان عقل و عشق اگرچه در آغاز امر، نوعى اختلاف و تقابل ديده مى شود، ولى در پايان كار و نهايت امر، اين اختلاف و تقابل از ميان برداشته مى شود و اين دو امر اساسى با يكديگر هماهنگ مى شوند. كسانى كه از عشق به حق تبارك و تعالى سخن مى گويند در اين واقعيت ترديد ندارند كه حضرت ختمى مرتبت(ص) در عالى ترين مرتبه عشق به حق تبارك و تعالى قرار دارد. اين اشخاص به اين واقعيت نيز اعتراف مى كنند كه خاتم پيغمبران(ص) نه تنها از همه افراد بشر عاقل تر است، بلكه او صادر نخستين و ظهور كامل عقل كل شناخته مى شود».(2) به عبارت ديگر؛ در وجود پيامبر اسلام(ص) شاهد هماهنگى كامل عقل و عشق هستيم. با اين حساب، صرف اينكه يك روش تبليغى دين بر احساس استوار باشد، به اين دليل كه عقل و احساس در پنهانى ترين لايه هاى خود، هماهنگ بوده و يكى هستند، به معنى ناكارآمدى آن روش نيست.

4. اساساً احساسى كه در مراسم عزادارى برانگيخته مى شود از جهات مختلفى متفاوت از احساسات روزمره انسانى است. برخى از وجوه اين تفاوت، عبارتند از:

الف) احساسات بشر به گونه اى هستند كه هرچه بيش تر گرد زمان بخورند، كم رنگ تر مى شوند و نهايتاً كاملاً در كام زمان و زمانه فرو مى روند و محو مى شوند. زيباترين و اعجاب برانگيزترين گل، زن زيبا، منظر دل ربا و... براى شخصى كه فرصت چند بار نگاه كردن به آنها را دارد، خيلى زود قابليت تحريكى خود را از دست مى دهند. همچنان كه غم انگيزترين مشكل انسانى از قبيل بيمارى، مرگ عزيز و... نيز با گذر زمان تبديل به خاطره مى شود و ديگر احساسى از غم جز تأثرى اندك براى انسان نمى آفرينند. اين در حالى است كه احساس برانگيخته شده در مجالس عزادارى(احساس كربلايى ) هرگز خاموش شدنى نيست؛(3) حتى از دست گذر زمان نيز كارى ساخته نيست؛ بلكه برعكس، هرچه زمان بيش تر مى گذرد، اين عشق و احساس فزون تر مى شود. به عبارت ديگر؛ عشق كربلايى فزاينده و تكاملى است. قرن ها از واقعه كربلا مى گذرد و همچنان سايه غمش بر دل عاشقانش سنگينى مى كند و سال به سال سنگين تر مى شود. حتى «تكرار» نيز نمى تواند اين عشق را سرد كند. احساسات انسانى در برابر يك لطيفه خنده دار يا يك مطلب غم انگيز يك و نهايتاً دو تا سه بار تحريك مى شوند و پس از آن، ديگر هيچ احساسى نمى آفرينند. اين در حالى است كه قرن هاست كه ذكر و ياد حسين(ع) كه همواره با يك محتوا هم بازگو مى شود دل ها را غمگين مى كند و احساسات را برمى انگيزد. عجيب اين جاست كه همه كسانى كه در مجالس روضه خوانى شركت مى كنند از قبل همه محتواى مصيبت اعم از شهادت، اسارت و... را مى دانند، به رغم اين وقتى مطالب بازگو مى شود، قلب ها مى شكند.

ب) احساسات عادى انسانى هرچه غليان يابد، انسان را از واقعيت امر دور مى كند. به عبارت ديگر؛ غليان احساسات باعث كورى انسان مى شود، اما غليان احساسات كربلايى انسان را بيناتر مى كند. در ميان احساسات و عشق هاى عادى، عشق و احساس مجنون به ليلى مثال زدنى هست، اما هرچه عشق مجنون فزونى مى شد، از واقعيت ليلى دور مى شد تا جايى كه مجنون هرگز قادر به ديدن چشم كور و صورت كبود ليلى نبود. همچنان كه همسر لبنانى شهيد چمران تا مدت ها، متوجه كچل بودن شهيد چمران نشده بود! احساس كربلايى، به رغم غليان و رشد فزاينده اش، به انسان درك و شهود مى دهد. دليل اين امر اين است كه در احساس كربلايى جايى براى هوس نيست؛ از همين رو، نه سيال و موقتى هست و نه دارنده خويش را كور مى كند.

ج) احساس كربلايى فراتر از همه احساسات ديگر عمل مى كند. بسيار اتفاق مى افتد كه دو احساس در تعارض با يك ديگر قرار مى گيرند و انسان درمى ماند كه به نداى كدام يك پاسخ مثبت دهد. به عنوان مثال؛ شخصى كه مى خواهد با خانمى ازدواج كند، نسبت به او احساس عشق و عطوفت دارد. اگر والدين اين شخص با ازدواجش تا سرحدّ تضاد مخالفت كنند، وى بايد ميان اين دو، يكى را برگزيند و اين البته، انتخاب راحتى نيست. اين در حالى است كه احساس كربلايى آن قدر عميق و ناب هست كه هرگز در تعارض با ديگر احساسات بشر قرار نمى گيرد. احساسات عادى بشرى هر اندازه هم عميق باشد، باز در برخورد با احساساتى به همان اندازه عميق به تعارض مى افتد. شايد عالى ترين و پاك ترين احساسات عادى بشر به والدين و زن و فرزندش باشد، تا جايى كه بسيار كم پيش آمده شخصى بتواند از اين احساسات بگذرد. در تاريخ شنيده نشده است كه شخصى ، والدين خود را به عنوان كابين ليلى اش به مذبح و مقتل ببرد. در عصر ما، حتى بسيجى هايى كه با دادن جان هايشان ثابت كردند كه شعارى كه در محضر حضرت امام سرمى دادند و مى گفتند: «خونى كه در رگ ماست / هديه به رهبر ماست»، صادقانه و از سر اخلاص بوده، همان ها هم به رغم اين كه بارها به حضرت امام گفته بودند «بنفسى أنت: جانم به فدات»، هرگز نگفتند: «بأبى أنت و اُمى: پدر و مادرم به فدات». اين در حالى است كه در مراتب پايين احساس كربلايى، انسان از خود، والدين و اهل و عيالش مى گذرد و با طيب خاطر مى گويد: «بأبى أنت و اُمّى و نفسى و أهلى و اُسرتى». در واقعه كربلا، احساساتى به وجود آمد كه در پرتو آنها مادرانى چون زينب(س) به راحتى توانستند فرزندان شان را به مذبح عشق حسين(ع) بفرستند؛ يا مادرانى چون ام البنين(س) كه در بازگشت كاروان اهل بيت(ع) به مدينه، پرسش از حسين(ع) را مقدم بر پرسش از چهار فرزندش نمود و آن گاه كه شنيد كه فرزندانش در ركاب امام حسين(ع) به شهادت رسيده اند، فرمود: «أولادى و من تحت الثرى، كلهم فداء لأبى عبدالله».

ادامه دارد...

پى نوشت ها:

1. تأمل در مطالعات اسلام شناختى مستشرقين ما را به تأييد اين مطلب وامى دارد كه اگر پاى عشق به ميان نياييد، از صرف عقل و علم حركتى خلق نمى شود. در يك تقسيم بندى كلان از مستشرقين، آنها به دو گروه تقسيم مى شوند: برخى از آنها از ابتدا جاسوس بوده و خود نيز به اين مسئله واقف بوده اند و برخى ديگر هيچ گاه جاسوس نبوده اند، بلكه تنها محقق بوده و به تجسس علمى مشغول بوده اند، اگرچه كشورهاى استعمارى حتى از نتايج تحقيقات آنها نيز در مسير اهداف استعمارى خود استفاده كرده اند. مستشرقينى كه از سر تحقيق و نه جاسوسى به مسئله اسلام پرداخته اند، توانسته اند ارتباط علمى خوب و حتى دقيقى با اسلام برقرار كنند و بسيارى از آنها در مسير تحقيق شان شيفته اسلام شده اند. اما جاى اين سوءال هميشه باقى است كه پس چرا بجز اندكى از آنها اسلام نياورده اند؟ به عنوان مثال؛ جرجى جرداق مسيحى نويسنده كتاب پنج جلدى «على؛ صوت العداله الإنسانيه» در مقدمه جلد اول اين كتاب مى نويسد كه من 200 بار نهج البلاغه را مطالعه كرده ام و هر بار بيش از دفعه قبل از آن بهره برده ام. بسيارى از مسلمانان، حتى شيعيان موفق به يك بار مطالعه نهج البلاغه نشده اند، اما به على عشق مى ورزند و راه على را انتخاب كرده اند، چرا كسى كه از سر بهره گيرى علمى 200 بار نهج البلاغه را مطالعه كرده، راه على را برنگزيده است. دليل اين امر واضح است؛ جرجى جرداق فقط توانسته با امام على ارتباط علمى عقلى پيدا كند و هيچ گاه به آن حدّ از اشتياق به حضرت على نرسيده كه احساساتش آن را وادار به عمل و حركت به سوى آن حضرت بكند.

2. ابراهيمى دينانى، غلام حسين، دفتر عقل و آيت عشق، ج 1، (تهران: طرح نو، چ 2، 1382)، ص 19.

3. «إنّ لقتل الحسين(ع) حراره فى قلوب الموءمنين، لاتبرد أبداً».

مجله پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) : 3 تير 1388 - شماره 59


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تجربه ها و توصيه هاي يك مبلغ

آنچه در ذيل آورده شده، تجربيات بيش از 24 سال تبليغ مي باشد. البته بسياري از روحانيون گرانقدر ممكن است تجربيات بيشتري را به دست آورده باشند كه مجموعه اين تجربيات مي تواند براي همه و خصوصاً كساني كه در ابتداي مسير تبليغ دين مي باشند سودمند باشد.

1. آن چه بايد براي مبلغ مهم باشد، تفسير و تبيين قرآن كريم و كلام عترت طاهره (مخصوصاً نهج البلاغه و صحيفه سجاديه) است. بنابراين بايد سعي كرد كه با آنها انس گرفت تا معلم انس ديگران گرديد.

2. اخلاص مهم ترين اصل براي يك مبلّغ ديني است و آن گوهري است كه خداي متعال به دوستداران خود عطا فرموده است. برترين رستگاري به واسطه اخلاص قابل دسترسي خواهد بود. از اين رو هر چه اخلاص بيشتر باشد، پاداش دنيوي و اخروي بيشتري را به دنبال خواهد داشت.

3. تبليغ دين از مهم ترين وظايف و تكاليفي است كه بر عهده مبلغان گذاشته شده است. همواره بايد همت كرد تا در اداي اين تكليف بزرگ الهي كوتاهي صورت نپذيرد و به بهترين صورت انجام شود.

4. مبلغ بايد خوف و خشيت الهي داشته باشد؛ زيرا در صورتي كه اين ترس و خشيت الهي براي او حاصل نشده باشد، به مقام مبلّغ از ديدگاه قرآن نائل نشده است.

5. مبلغ بايد مراقب باشد و بداند هر چه بر زبان مي آورد، علاوه بر اين كه در پيشگاه قادر متعال مورد بررسي قرار خواهد گرفت، خلق خدا هم براي آن حساب ويژه باز مي كنند. بنابراين بايد سعي كند آن چه را كه مي گويد، خود، عامل آن باشد.

6. مبلغ بايد حق بگويد؛ اگر چه تلخ و سنگين براي خود يا ديگران باشد؛ هر چند در بيان حق بايد با سليقه بود و به بهترين شيوه و در بهترين زمان آن را ارائه كرد.

7. مبلّغ بايد با اصطلاحات روز تا حد عمومي آشنائي لازم را داشته باشد تا در تبيين و توضيح مباحث بيشترين توفيق را داشته باشد. مانند: اصطلاحات جامعه شناسي، روانشناسي، اقتصاد، سياست و آنچه در حوزه دين پژوهي مطرح است.

8. از آيات و روايات استفاده فراوان صورت گيرد كه هم مردم با آنها انس بگيرند و هم اثر

وضعي و نورانيت آن بر دل ها بر جاي بماند.

9. طبيعي است كه يك مبلّغ هر چقدر هم توانا باشد، پاسخ همه سوءالات را نخواهد دانست. بنابراين بايد درباره آنچه نمي داند، از پرسشگر طلب فرصت نمايد تا پاسخ آن را با مطالعه و يا در ارتباط بامراكز مربوطه به دست آورد لذا به اين دو اصل مهم توجّه داشته باشيم: آنچه را كه نمي دانيم نگوئيم و نيز آنچه را كه بر آن آگاه نيستيم نفي ننمائيم.

10. سخنران سعي كند پيش از شروع هر منبر مطالب را آماده و دسته بندي نمايد. همچنين موضوع بحث را براي خود مشخص كرده و فيش برداري لازم را انجام دهد.

11. بر اين باور باشيم كه هنگام سخنراني، يكي از مستمعين حضرت ولي عصر(عج) است؛ لذا بايد مراقب آداب سخنوري و منبر باشيم در عين آن كه مطالب بايد از اتقان و استحكام لازم برخوردار باشد.

12. براي اين كه مطالب بر مستمعين اثر مطلوب داشته باشد، بايد مباحث براي خود گوينده كاملاً هضم شده باشد. در صورتي كه مباحث از مسائل معنوي و قلبي باشد، بايد آن را باور نمود تا تأثيرش را بر مستمعين بگذارد.

13. در صورتي كه با جمعي از مبلّغين به سفر تبليغي رفته ايد، مناسب است مباحث خود را براي ارزيابي ارائه دهيد كه اگر اشكال و ايرادي وارد باشد، توسط دوستان مرتفع گردد.

14. در ميهماني هايي كه گاهي حاضر مي شويم، خيلي بايد مراقب رفتار و حتّي نحوه خوردن و آشاميدن خود باشيم؛ زيرا اين نشست و برخاست ها براي مردم درس و آموزش خواهد بود و مردم خيلي از مسائل را در اين نوع جلسات مي آموزند.

15. مردم به واسطه حسن ظنّي كه به مبلغان دارند، به آنان علاقه مند مي شوند و به سخنان آنها با تمام وجود گوش فرا مي دهند. از اين رو سعي كنيم اين حسن ظن و احتمال صدقي را كه به سخنان ما مي دهند، بيشتر تقويت كنيم.

16. به قول يكي از اساتيد؛ اثر تبليغ، ابتدا بايد در خودمان ظهور و بروز نمايد در غير اين صورت ممكن است زمينه خسران را براي خود فراهم كرده باشيم. اگر ما از خدا و معاد و قرآن و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام سخن مي گوئيم، بايد مفاد و محتوا و مضمون آن را در خود به باور بنشانيم.

17. با اصطلاحات سنگين و مغلق و غيرقابل دريافت و فهم با مردم سخن نگوئيم؛ بلكه سعي كنيم عموم مردم را در نظر بگيريم و مطالب را با مباني محكم و ادبيات عامّه بيان كنيم. اگر استعداد مردم منطقه در نظر گرفته شود در اين صورت تأثير سخن دلنشين تر و ماندگار خواهد بود.

«كَلِّمُوا النَّاسَ عَلي قَدْرِ عُقُولِهِمْ».

18. از دعاهاي مأثوره بيشتر استفاده كنيم؛ زيرا خواندن دعا و معناي آن تأثير عميقي را بر جان ها مي گذارد و روح را صيقل مي دهد و تلطيف مي نمايد.

19. موعظه، پند و مباحث اخلاقي، زبان فطرت است و در جلسات خصوصاً در ماه مبارك رمضان در جاي خود اثر و بازتاب وسيعي را بر جاي خواهد گذاشت.

«وَاَحْيِ قَلْبَكَ بَالْمَوعِظَةِ وَاَمِتْهُ بِالزَّهادَة و...»(1)

در قرآن كريم به بحث موعظه توجّه ويژه اي شده است؛ به گونه اي كه خدا در مقام موعظه كننده قرار مي گيرد، مي فرمايد:«قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(2)

و در جاي ديگر مي فرمايد: «يَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرُون»

20. هيچ گاه بيان خوب و يا صداي خوب خود را عامل فخر فروشي بر ديگران قرار ندهيم؛ بلكه همواره اين دو نعمت وسيله اي براي رسيدن به مقاصد عاليه قرار داده شود.

21. همواره از بزرگان به بزرگي ياد شود تا براي ديگران درس باشد كه از بزرگانشان به عظمت و بزرگي ياد كنند.

22. به نظر مي رسد هر مبلّغي بايد يك دوره علم تجويد - كه حداكثر در 30 جلسه و بلكه كمتر مي تواند آن را بگذراند - جزو برنامه هاي اصلي خود قرار دهد. هنگام تبليغ گاهي امام جماعت مي شود و گاهي بايد در جلسات قرائت قرآن شركت كند و به هيچ وجه صلاح نيست كه اين فن را ندانسته، به قرائت و تلاوت اقدام نمايد. مهم ترين فايده علم قرائت و تجويد آن است كه كلام الهي را آن گونه كه شايسته است قرائت نمايد. لازم به يادآوري است، به كارگيري بخشي از مسائل علم تجويد به فتواي فقهاء واجب و لازم شمرده شده است.

23. هيچ گاه به تعريف و تمجيد ديگران دل نبنديم. اگر سخن حقّي گفته شده، سرزنش ديگران نبايد هيچ تأثيري بگذارد؛ زيرا عزّت از جانب حق تعالي است و آدمي بايد به آن عزّت ببالد چرا كه ذلت الهي را هيچ كس نمي تواند از بين ببرد.

«اِلهِي اِنْ نَصَرْتَنِي فَمَنْ ذَالَّذي يَخْذُلُنِي وَاِنْ خَذَلْتَني فَمَنْ ذَالَّذي يَنْصُرُني»(3)

24. مبلّغي كه با منطقه تبليغي خود ناآشنا است، سعي كند اعتماد مردم را به خود جلب نمايد تا مردم به اين باور برسند كه او براي اصلاح امور ديني آنها آمده است و هيچ گاه طمع به مال مردم را در دل خود نپرورانده و اغراض غيرالهي ندارد.

25. ذكر توسّل، آثار بسيار با بركتي دارد به شرط آن كه روضه هاي مستند و با شرائط مناسب مجلس خوانده شود. در صورتي كه حال روضه خواندن نداريد، به عرض يك سلام به ذوات مقدسه اكتفاء كنيد؛ زيرا روضه اي كه شرايط لازم را براي تأثيرگذاري از جانب مبلغ نداشته باشد اثر خوبي بر مبلغ و مستمع نخواهد گذاشت.

26. مبلّغ بايد سعي كند پيام الهي را كه سنگين است، «اِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَولاً ثَقيلاً»(4)

چرا كه ما به زودي سخني سنگين به تو القا خواهيم كرد.

به دل و جان مستمع وارد نمايد و اين مهم ترين وظيفه مبلّغ ديني است: «وَما عَلَي الرَّسوُل ِاِلّا البَلاغ»(5).

27. هر مبلّغي در ايام تبليغ براي خود برنامه اي داشته باشد و از حالات و وضعيت روحي و معنوي خود غافل نباشد؛ زيرا همواره بايد از افراط و تفريط در همه چيز پرهيز نمود.

28. به روحانيون محلي كه وقت خود را به صورت كامل صرف مسائل منطقه مي كنند و در حقيقت با اين ايثار، جهاد مي كنند و برخي ممكن است تا حدي از مسائل دقيق حوزوي بعيدالعهد باشند، احترام بگذاريم و آنها را آزرده خاطر نكنيم.

29. در سخنراني ها سعي شود از اين كه همه مطالب به اسلام نسبت داده شود، پرهيز گردد و در غيرمحكمات از كلماتي چون «به نظر اسلام مطلب اين است» و يا «همه اين مطلب را مي گويند» و «كسي چنين چيزي نگفته است» و يا «اين اشتباه محض است كه كسي چنين سخني بگويد» و يا «هر كسي اين حرف را زده اشتباه كرده» احتراز شود؛ زيرا علوم الهي بسيار وسيع، عميق و دقيق است و نمي توان هر مطلبي را به اسلام نسبت داد. در منبر بايد از محكمات ديني سخن گفت و از متشابهات پرهيز كرد و در نظريات اعتدال را رعايت نمود.

30. سعي كنيد به شبهات روز در رابطه با مسائل ديني، تا حدي كه تخصص داريد، با ادبيات عمومي پاسخ لازم بدهيد.

31. بيان سيره معصومين عليهم السلام بايد جزو برنامه هاي اصلي در ايام تبليغ باشد. سعي كنيم سيره و سنت پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله وسلم را در بخش هاي مختلف به مردم آموزش دهيم. فراموش نكنيم كه بخش مهمي از مشكلات چه در سطح جامعه و چه در سطح خانواده با الگو گرفتن از سيره آن بزرگواران به سادگي حل مي شود.

32. مبلّغ به مباحثي كه مسلّط نيست نپردازد. خصوصاً در مراكز علمي و دانشگاهي بايد با دقت فراوان سخن گفت و جوانب مطلب و موضوع بحث را به طور كامل مورد ارزيابي قرار داد و حتّي گزينش احاديث و روايات به مقتضاي زمان و مكان صورت گيرد.

33. در پاسخ به سوءالات، سهل انگاري و آسان انديشي نشود. بايد به پرسش هاي جوانان با دقت گوش داد و با دقت به آنها پاسخ داد. حتي براي پاسخ به سوءالات آنها جلسات اختصاصي قرار داده شود و از آنها دعوت به عمل آيد.

34. در صورتي كه در محل تبليغ، جوانان بيشتر حضور دارند، گروه هاي مطالعاتي و كتابخواني راه اندازي شود و خود مبلّغ هدايت آنها را عهده دار شود. گروه هاي مختلف را با مشخص كردن سرگروه مي توانيد راه اندازي كنيد كه بسيار موءثر و مفيد است. كتاب هاي شهيد مطهري قدس سره بهترين گزينه براي اين كار است؛ به شرط آن كه از كتاب هاي آسان شروع شود و براي رفع اشكالات و پاسخ به سوءالات زماني خاص در نظر گرفته شود.

35. بحث دشمن شناسي و مسائل بين المللي اسلام از مسائل مهمي است كه بايد در اين زمان بيشتر از همه به آن توجّه داشت و ديگران را به آن توجّه داد. بايد روش هاي مختلف ورود و نفوذ دشمن را شناخت و در مقابل آنها موضع گرفت.

36. مبلّغ بايد به مسائل فرهنگي توجّه عميق داشته باشد. تصحيح فرهنگِ خانه و خانواده در رأس امور فرهنگي است.

37. در صورتي كه توان لازم را در خود مي بينيد، در مدّتي كه در منطقه تبليغي حضور داريد به امر مشاوره بپردازيد. البته همه احتياط هاي لازم بايد مورد توجّه قرار گيرد.

38. هيچ گاه نبايد اظهار خستگي كرد و بايد دعوت مردم را براي حضور در مجالس مذهبي و عمومي اجابت كرد.

39. اين گونه نباشد كه مبلغ تنها وظيفه تبليغي خود را سخنراني بداند؛ بلكه بايد از هر ابزار درست و صحيح براي تبليغ دين استفاده كرده و البته بايد شرايط و موقعيت زماني و مكاني را به طور كامل مورد توجّه قرار داد.

40. رعايت حرمت بزرگان محلّي و خانواده هاي شهدا و ايثارگران و محترمين و ريش سفيدان از ضروريات است.

41. از عوام زدگي و تحت تأثير اشخاص با نفوذ و غيرصالح قرار گرفتن پرهيز گردد.

* نوشته حاضر از كتاب ره توشه راهيان نور، ويژه ماه رمضان سال 85 تهيه شده است.

پي نوشت:

1. نهج البلاغه، نامه 31.

2. سبا، 46.

3. دعاي عرفه امام حسين عليه السلام.

4. مزمل، 5.

5. مائده، 99.

منبع :

مجله پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) : 3 تير 1388 - شماره 59


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

راهكارهاى ترويج حديث در تبليغ

در راه ترويج حديث، زمينه ها و بهانه ها فراوان است، ولى چنان كه اميرالموءمنين على(ع) مى فرمايد: «زمينه هاى عبرت، فراوان و عبرت گرفتن، كم است».(1)

اگر هيچ نكته و بهانه مناسبى به ذهن نيامد مى توان نكته اى در ارزش علم، قرآن و حديث را بهانه و موضوع طرح سخن قرار داد. مايه حسرت بودن مجالس بى ذكر معصومان(ع)، موضوع خوب است.(2)

«دايم الحديث بودن» نظير دايم الذكر بودن، يك ارزش است و مايه بركت، مهارت، حضور ذهن و انگيزه عمل مبلّغ خواهد گشت؛ چون «كار نيكو كردن از پر كردن است».

عشق و اخلاص، سنگ زيربناى اين برنامه است كه قلب و زبان را از چشمه هاى حكمت سرشار مى گرداند. خمير مايه كارهاى سترگ و بزرگ جز عشق، چيزى نيست. الغدير، عبقات الانوار و بحارالانوار را عشق و اخلاص سامان داده است. «بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد».

امام على(ع) فرموده است: مَنْ اَحَبَّ شَيْئاً لَهِجَ بِذِكْرِهِ؛(3) هر كه چيزى را بخواهد، زبانش به ياد آن گويا گردد.

تبليغات چهره به چهره و نيز گفت وگوهاى صميمى مبلّغانى كه به جمع هاى دانشجويى مى روند، در دو دهه اخير، أثرگذارى شگفتى داشته است. آيت الله العظمى بهجت نيز در مورد بعضى جشن هايى كه تنها به شادمانى ها و فكاهيات مبتذل سپرى مى شد، توصيه مى فرمود: «به جاى اين كارها تلاش كنيد عوام شيعه در عقايدشان مجتهد گردند».

آثار فرعى و جانبى

1. ارشاد خويشاوندان و نزديكان اولويّت و اهميّت دارد؛ زيرا سفارش قرآن كريم است كه «قُوا أنفسَكم و أهْلِيكُم ناراً وَ قُودُها النّاسُ و الحِجارَةُ».(4)

2. وجهه نيكوى دوستان و خويشاوندان، آبروى مبلّغ و بدنامى اطرافيان و خويشاوندان روحانى سبب بى اعتبارى و تضعيف مبلّغ است. موضع معيّن معنوى ، سبب جذب نيكان و كناره گيرى ديگران خواهد شد.

3. به تدريج مردم احساس مى كنند از هم نشينى با اين روحانى استفاده مى برند. از اين

رو، هم نشينى اش را مغتنم مى شمارند.

4. پرورش پيوسته، گروهى هم فكر را براى روحانى پديد مى آورد و همراه داشتن جمعى هم فكر، بازوى اجرايى بسيار نيرومندى براى مبلّغ خواهد شد.

ويژگى هاى حديث خوانى1. رعايت حال مخاطبان

عبدالله بن مسعود از قول رسول خدا(ص) چنين نقل مى كند: إنّى لأُخبرُ بِجَماعتِكُمْ، فَيَمْنَعُنِى الخروجُ إليكمُ خشيةَ أنْ أمَّلَكُمْ، كانَ رسولُ الله( يَتَخَوّلُنا فِى الأيّامِ بِالمَوعِظَة خشية السامه عَلَينا(5)؛ من ازمجلس و اجتماع شما آگاه مى شوم، ولى نزد شما نمى آيم (و تبليغ نمى كنم) از ترس اين كه شما را خسته كنم.

آن حضرت به صورت طولانى موعظه نمى كرد، بلكه تدريجى، گاه و بى گاه و زمان بندى شده موعظه مى كرد.

گفته اند: «رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود.» اين سنّت پيامبر اعظم( براى روحانيان ائمه جمعه و جماعت، الگوى مناسبى به شمار مى رود. در برنامه هاى تربيتى نيز تدريج مثل تزريق سرم، يك اصل مهم است. روايات هم تأكيد دارند: «قَليلٌ يَدُومُ، خَيرٌ مِن كَثيرٍ مَمْلُولٍ».(6)

همان گونه كه معده يك باره توان هضم مقدار زيادى غذاى چرب يا شيرين را ندارد، عقل و قلب نيز يك جا توان تحمل حجم فراوان علم يا موعظه را ندارد.

امام على(ع) مى فرمايد: كَثْره الكَلامِ تَبسُطُ حَواشِيَه و تَنقُصُ مَعانِيَه فَلا يُرى لَه أمَدٌ و لا يَنْتَفعُ بِه أحَدٌ(7)؛ زياد سخن گفتن، حاشيه اش را فراوان و معنايش را ناقص مى كند. از اين رو، نمى توان برايش پايانى منظور داشت و كسى هم از آن سودى نمى برد.

هم چنين آن حضرت مى فرمود: لا تَتَكَلِّمَنَّ إذا لَم تَجِد لِلْكلامِ مَوقِعاً(8)؛ هنگامى كه براى سخن گفتن، موقعيتى مناسب نيست، هرگز سخن مگو.

2. توجه به اولويت ها

لازم است برنامه هاى حديث گويى، حساب شده، جهت دار، با اولويت هاى مشخص و با آمادگى پيشين و منظم و با برنامه باشد، نه ارتجالى و بارى به هر جهت و از هر بابى، سخنى و از هر ديگى، نخودى. برخى از مبلّغان هيچ برنامه اى براى مجموعه ايام تبليغى يا حتى يك خطابه، تنظيم نمى كنند. از چنين افرادى بايد پرسيد آيا هيچ عمله يا بنّايى، بى طرح و نقشه، خانه سازى مى كند و هيچ بافنده اى بى نقشه قالى بافى مى كند؟

علاوه بر اين، برخى رخدادها در اولويت ها أثر مى گذارد و اولويت و ضرورت هاى تازه به وجود مى آورد، مثل تهاجم ويژه دشمن، رواج بى عفتى و بى حجابى، اعلام سال فلان و... .

روايت شده است: كانَ رسولُ اللهِ(ص) يَخطُبُ فى كُلِّ وقتٍ بِما يَقْتَضِيْهِ حاجةُ المُخاطَبينَ و مَصْلَحَتِهِمْ.(9)؛ حضرت رسول(ص) همواره به مقتضاى نياز و صلاح شنوندگانش خطبه مى خواند.

3. نوع توان و تخصص علمى گوينده

توانايى علمى مبلّغ، شرط اساسى ورود به حوزه هاى فرهنگى مورد نظر است. قطعاً ما جامع معقول و منقول نيستيم. از اين رو، نبايد پا را از گليم تخصص خويش درازتر كنيم. چه مانعى دارد اگر به فرض در مسائل اقتصادى، پولى، بانكى يا روان شناسى تربيتى و مشاوره يا مباحث عقيدتى و... تبحّرى نداريم، با كمال شجاعت تصريح كنيم: «تخصص حقير در زمينه ديگرى است» و نيازمندان و درخواست كنندگان را به اشخاص متخصص يا مراكز مربوطه ارجاع دهيم.(10) بايد دانست اگر چنين نكنيم، كارمان مصداق اين روايت خواهد شد: كانَ ما يُفْسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ(11)؛ فسادش بيش از اصلاح است.

4. هماهنگى با سطح درك مخاطبان

مخاطب ما چه عوام و چه خواص برخى، آشنا به معارف اسلامى، اهل كتاب و اهل شركت در مجالس علمى اند و بعضى، ناآگاه و برخى، متوسط. براى هر يك از اين سه گروه، سطح خاصى از احاديث را بايد بيان كرد.

سيره پيامبر اعظم(ص) و امامان(ع) نيز مراعات سطح درك و درايت شنوندگان بود. امام صادق(ع) مى فرمايد: ما كَلَّمَ رسولُ اللهِ(ص) العِبادَ بِكُنهِ عقْلِهِ قَطُّ؛ قال رسولُ اللهِ(ص): إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ أُمِرنا أنْ نُكَلِّمَ الناسَ علَى قدْرِ عُقُولِهِمْ(12)؛ هرگز با بندگان خدا از ژرفاى

عقلش سخن نگفت و فرمود: ما گروه پيامبران موظّفيم با مردم بر اساس عقل و فهمشان سخن بگوييم.

به نقل از انس بن مالك، پيامبر اعظم(ص) مى فرمود: لا تُحَدِّثُوا الناسَ بِما لا يَعْرِفُونَ، أتُحِبُّونَ أنْ يُكَذِّبَ اللهُ و رسُولُهُ؟ معارفى را كه مردم از شناخت آن ناتوانند، نگوييد. آيا مى خواهيد خدا و رسولش تكذيب شوند؟

هم چنين آن حضرت مى فرمايد: لا تُوءْتُوا الْحِكْمَةَ غَيرَ اَهْلِهَا فَتَظْلِمُوها، وَ لا تَمْنَعُوها أهلَها فَتَظْلِمُوهُمْ(13)؛ حكمت را به غير اهلش ندهيد؛ كه به آن ستم كرده ايد و از اهلش دريغ مداريد؛ كه به آنان ستم كرده ايد.

امام صادق(ع) به يونس بن عبدالرحمان كه بصريان عليه او شوريدند فرمود: يا يُونسُ، إِرْفِقْ بِهِمْ، فَإنَّ كَلامَكَ يَدُقُّ عَلَيْهِمْ...؛(14) با اينان مدارا كن، زيرا كلام تو دقيق تر از آن است كه اينان بفهمند... .

پيامبر اكرم(ص) مى فرمود: لا تُحَدِّثُوا اُمَّتِى مِن أحَادِيثِى إلاّ بِما تَحْمِلُهُ عُقُولُهُمْ(15)؛ از احاديثم، بيش از اندازه اى كه درك و عقلشان ظرفيت دارد، مگوييد.

بيشتر احاديث كلامى، دشواراند و قابل طرح در مجالس عمومى نيستند، ولى بيشتر احاديث اخلاقى و تاريخى، قصه اى روان و ساده دارند.

5. كاربردى و اجرايى بودن

پيام حديث نبايد مبهم يا خيلى كلّى باشد. اگر صد بار بگوييم: «اتقوا الله»، ولى جزئيات بيان نشود، اجرايى و كاربردى نخواهد بود. بايد مثال هايى از مصاديق تقوا، اسباب تقوا، راه هاى تقويت، موانع، آثار و بركات تقوا، مشخص شود تا شنونده آن را به كار گيرد.

6. دوره هاى متفاوت سنّى

مخاطبان حديث در سنين و سطوح گوناگونى قرار دارند. بهتر است شنوندگان، به سطوح كودك، نوجوان، جوان، ميان سال، موءنث و مذكر تقسيم و تفكيك شوند.

بديهى است گزينش و تبليغ حديث براى هر مقطعى بايد با همان دوره متناسب باشد.

براى جوانان، احاديثى گزينش مى شود كه كوتاه، روان و داراى پيام مناسب با سن آن ها باشد. احاديث غرر الحكم و كلمات قصار ائمه( و نهج الفصاحه اكثراً كوتاه هستند. از نظر مضمون، آموزش آداب اسلامى و آشنايى با مفاهيم ساده اخلاقى مثل معناى گناهان، خداترسى، احترام به والدين، توكل، اميد، اعتدال، فرصت شمارى، در كنار بهره گيرى از قصه هاى ساده و شيرين تناسب دارد.

مبلّغ براى موفقيت در بيان احاديث بايد سير مطالعاتى مشخصى را دنبال كند و احاديث را بر اساس گروه هاى سنى مخاطبان در موضوع هاى مختلف آماده سازد. به تازگى رساله هاى فقهى جداگانه اى بر اساس نياز اصنافى مانند پزشكان، بازرگانان، رانندگان و... تهيه شده كه كار بسيار مناسبى است. شايسته است همين كار براى دسته بندى احاديث نيز صورت گيرد. گذشته از محتوا، شيوه بيان احاديث نيز براى همه اصناف، يكسان نيست. مثلاً بيشتر ميانسالان، متأهّل و به شدّت با مشكلات كارى و معيشتى گوناگون درگيرند. از اين رو، اوقات فراغت و فرصت شان، كوتاه و گرفتارى هاى شان، متعدد است. از طرفى، به دليل ازدواج، زمينه انحراف اخلاقى آنان، نادر است. اينان نيازمند آشنايى با مفاهيم كارساز و كاربردى در اخلاق و زندگى هستند. در اخلاق، به باب هاى مربوط به تكامل معنوى، همسردارى، تربيت فرزند، كسب و افزايش روزى، موفقيت بيشتر، آداب معاشرت و... بيشتر علاقه و نياز دارند. از اين رو، لازم است احاديث بيشتر درباره موضوع هاى ياد شده انتخاب و تبيين شود.

كهن سالان در پى تاريخ و قصه و فضايل و مناقب و امثال آن هستند كه شيرين و سرگرم كننده اند. هم چنين به امورى كه مرتبط به آخرت است، بيشتر تمايل دارند. جوانان نيز به مسائل سياسى و انقلابى و ايجاد تحول يا بررسى مكاتب و فلسفه هاى سياسى بيشتر علاقه نشان مى دهند.

بيان احاديث و سخنرانى براى بزرگ سالان شيوه خاص خود را دارد. چنان كه مى دانيد، طبع انسان ها معمولاً نمى پذيرد كه كوچك ترها، آنان را نصيحت و موعظه كنند. از طرفى، در بيشتر محافل دينى، افراد بزرگ تر از گوينده، نيز حضور دارند و برايشان دشوار است شنواى درس اخلاق كوچك ترها باشند. در اين موارد، راه حل آن است كه برخى معارف و نصايح از مقام هاى عالى و زبان فحول مطرح و بيان شود. اگر شيوه نقل احاديث به صورت زير باشد، مناسب است. علامه مجلسى در بحارالانوار از مرحوم كلينى از حضرت امام على بن حسين(ع) نقل مى كند كه از على(ع) درخواست حديث شد. فرمود: شعيب(ع) تبليغ مى كرد تا آن گاه كه بزرگسال و فرتوت شد. سپس آن مدتى كه خدا مى خواست، از مردم غايب شد.

ثُمَّ عادَ إلَيهِم شابّاً، فَدَعاهُم إلى اللهِ عزَّ و جلَّ، فَقالُوا: ما صَدَّقْناكَ شيخاً فَكيْفَ نُصدّقُك شابّاً؟... ؛ آن گاه در سيماى جوانى به سوى مردم بازگشت و آنان را به سوى خداى عزّ و جلّ فراخواند. مردم گفتند: زمانى كه تو پير بودى، سخنت را نپذيرفتيم، چگونه اكنون كه جوانى، تصديق كننده ات باشيم؟

برنامه امام على(ع) چنين بود كه اين حديث را براى مردم زياد تكرار مى فرمود.(16)

7. توجه به جايگاه اشخاص و اصناف

نكته اساسى در موفقيّت مبلّغ، شناخت، توجه و اعتنا به شخصيّت افراد و اصناف است. هر كدام از مقاطع سنّى از كودكان تا بزرگسالان و هر صنف و قشرى، برخورد و احترام ويژه اى مى طلبد. آشنايى كامل با اين مسائل، در گرو آشنايى با روان شناسى و جامعه شناسى است.

در اين زمينه نبايد قايل به تساوى بود؛ چون مخاطبان ما آجرهاى يكسانى نيستند و روحانى نيز نقش بنّا را ندارد، بلكه طبيب وار بايد با هر بيمار، برخورد متناسب و ويژه اى داشته باشد. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: «هرگاه بزرگ قومى نزد شما آمد، او را اكرام كنيد».(17)

پيامبر اكرم(ص) مُعاذ بن جبل را به يمن فرستاد. او سواره بود و حضرت، پياده وى را همراهى و راهنمايى مى فرمود. از جمله توصيه كرد: «و أنزِل الناسَ مَنازِلَهُم؛ هر فردى را در منزلت و جايگاه خويش قرار ده.)(18)

به روايت امام على(ع)، عدى بن حاتم براى تحقيق درباره اسلام به مدينه آمد و با رسول خدا(ص) ديدار كرد. حضرت او را بسيار احترام كرد و با امكانات اندكى كه در خانه اش فراهم بود، از او پذيرايى كرد. زيراندازش را به ميهمان داد و خود روى زمين بر شن ها نشست.(19)

8. آگاهى از نيازمندى ها و سطح علمى مخاطبان

هر اندازه گوينده، بهتر و بيشتر مخاطبانش را بشناسد و نيازها، مشكلات و روحيات آنان را بداند و به مقتضاى حال كار كند، موفق تر خواهد بود. براى آشنايى با مخاطب، راه هايى پيشنهاد مى شود:

الف) روى آوردن به گرايش هاى تخصصى

امروزه تنوع صنفى و گروهى در اجتماع فراوان است و تا انسان با جمعى كاملاً درنياميزد و «من أنفسهم» نگردد، آنان را به خوبى درك نمى كند. بديهى است يك نفر مبلّغ نمى تواند هم مربّى كودك، هم سخنران بازار، هم معاشر ورزش كار و هم مشاور دانشگاه باشد.

امروزه كه همه جا و همه كارها به شكل تخصصى انجام مى شود، روحانيّت نيز ناگزير از تخصصى شدن است. پس از تخصصى شدن، زمينه هاى آشنايى، خودبه خود فراهم rget="_blank">۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان