مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3352
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 10
همه : 5159741

خطابه علم اقتصاد (4)

سؤال اين است كه آيا تفكر اقتصادي استعاري است يا خير؟ [براي روشن شدن اين امر] به مقايسه موضوعاتي از اقتصاد با موضوعات غير اقتصادي مي پردازيم. [به عنوان مثال]، «كشش » زماني يك لطيفه خوش آيند ذهن بوده [حالا يك موضوع مهم اقتصادي است]. «بحران » افسردگي آور بود، «تعادل » اقتصاد را به صورت يك سيب در يك سبد مقايسه مي كرد. «رقابت » ذهن را به ياد مسابقه اسب دواني مي انداخت. «گردش پول »، چرخش قطعات كاغذ را مجسم مي كرد. [ملاحظه مي شود كه] بسياري از واژگان اقتصادي استعاره هايي بوده كه از حوزه هاي غير اقتصادي اخذ شده اند. 
از ميان استعاره هاي اقتصاددان معروف «گري بكر»، اين است كه بچه ها را كالاي بادوام ذكر مي كند. ترجمه ادبي آن اين خواهد بود كه بچه هزينه بردار است و براي مدتي طولاني دوام مي آورد. تعمير و نگهداري آن گران تمام مي شود و يك بازار دست دوم ناقص دارد. (23) بچه شبيه كالاي بادوام مثل يخچال از خود عقيده اي ندارد. ترجمه ادبي يك استعاره مهم هرگز پايان نمي يابد. اما صرفا آبستن بودن استعاره هاي اقتصادي نيست كه آنها را براي تفكر اقتصادي به وسيله اي مهم تبديل مي كند. ريچاردز [نقاد معروف ادبي] مي گويد استعاره صرفا حقه اي زباني نيست بلكه استقراضي است ميان انديشه ها و گفتگوي متقابل آنها و داد و ستدي است ميان متون. نكته علم اقتصاد از زمان اسميت به اين طرف اين بوده است كه پر از «كروزو»هاي معامله گر و متفاوت است. استعاره «سرمايه انساني » گري بكر نشان مي دهد كه چگونه دو مجموعه ايده كه هر دو از درون اقتصاد اخذ شده اند، مي توانند با مبادله معني، يكديگر را معين سازند. سرمايه انساني كه به مهارت انساني مي پردازد، بطور قابل ملاحظه اي با حوزه اي كه به سرمايه گذاري در ماشين مي پردازد، متحد مي باشد. با اين كار انديشه ها در هر دو حوزه بهبود يافته است. استعاره هاي اقتصادي، شعر اقتصادي را مي سازند 
آنچه در استعاره اقتصادي موفق است، همان چيزي است كه در شعر موفق است و به روشي مشابه تحليل مي شود. تعداد كمي انكار مي كنند كه اقتصاددانان كرارا از زبان نمادين استفاده مي كنند. هر چه موضوع دشوارتر باشد، زبان خيال انگيزتر است. مثلا يك صاحب نظر ادبي كه در آمار و رياضي نيز متبحر باشد و به نشريه «اكونو متريكا» (24) مراجعه كند، از استعاره هايي كه او را فرا مي گيرد، گيج مي شود و در سرزمين كنايه گم خواهد شد. كنايه صرفا استعاره اي دنباله دار است و تمامي اين نمادها نوعي تمثيل و يا سرائيدن داستان هستند. 
واژه داستان در حقيقت در اقتصاد رياضي يك معناي فني دارد، هر چند كه تنها در سمينارها بكار مي رود و نه در مقالات. داستان به معناي مثالي دامنه دار از استدلال اقتصادي زير بنايي رياضي دارد و اغلب روايت ساده شده اي از وضعيت جهان واقعي است كه رياضيات مي خواهد آن را توصيف كند. اين يك كنايه است كه به نمادگرايي كشيده شده است. نظريات ادبي داستان سرايي مي تواند اقتصاددانان را درباره خدمات يك داستان آگاه تر سازد. در اين جا داستان تعديل كننده است و رياضيات موضوع مي باشد. حتي استدلال رياضي نيز استعاره اي است 
سؤال حساس اين است كه آيا رياضيات نيز استعاره اي است يا خير. اگر استعاره اي نيست، انسان مي تواند براي مثال عنصر استعاره د رگفتارهاي زباني درباره كارگزاران اقتصادي و يا دست نامريي را تاكيد كند و در عين حال استدلال كند كه رياضيات مي تواند از چنين تخيلاتي در گذرد. اما نظريه پردازي رياضي در اقتصاد، استعاره اي و ادبي است. به عنوان مثال يك حالت نسبتا ساده يعني تابع توليد را در نظر بگيريد. سرمايه كل و نيروي كار [عناصر درون تابع] خود استعاره اي هستند (25) .هويت استعاره اي اين ايده ها براي مبدعان آنها در قرن 19 آشكار بود. استعاره اي در دهه 1960 در كمبريج تحقق يافت. با وجودي كه نزاع كمبريج به همراه استدلالهاي رياضي و اقتصادي (و ارتباط آنها) بود، اما سؤالات مهم مربوطه، استعاره اي بودند. [مثلا نمونه سؤالات چنين بودند]، آيا اين امر روشنگر است؟، آيا رضايت بخش است؟، چگونه با شعر اقتصادي مقايسه مي شود؟ و... دو طرف نزاع پس از جدال فراوان بدون اتخاذ تصميم، خسته شدند. دليل اين كه تصميمي حاصل نشد اين بود كه سؤالات جنبه ادبي داشت نه رياضي و آمار. استمرار حيات «تابع توليد كل » و «اقتصاد كل » كه مورد تاكيد مكتب كمبريج بود سري عظيم بود. 
اگر اقتصاددان فراموش كند كه تابع توليد يك استعاره است و سپس آن را نيز انكار نمايد و به صحبت درباره آن ادامه دهد اين خود اطناب است. لويس اديب در سال 1939 دو نتيجه در باب استعاره را خاطر نشان ساخت، نخست اين كه: فرار از استعاره زباني به استعاره رياضي فرار نيست. دوم اين كه: معنا در هر تركيب معين نسبت معكوس با اعتقاد مؤلف درباره تحت اللفظي بودن [متن] دارد. اقتصادداني كه به صورت تحت اللفظي درباره منحني تقاضا، درآمد ملي يا ثبات اقتصادي صحبت مي كند، صرفا مشغول قواعد نحوي مي باشد. اگر اقتصاددانان يك واقعيت اجتماعي را با يك نقشه مقايسه نكنند، فكر نخواهند كرد كه: هرگز منحني تقاضا را لمس نكرده اند و حالا به همگي خواهند گفت: بيشتر ترجيح مي دهيم يك منحني تقاضا را لمس كنيم تا رسم كنيم. تفكر ادبي دو فرهنگ را مجددا متحد مي كند 
بنابراين استعاره براي تفكر اقتصادي، حتي صوري ترين نوع تفكر اقتصادي ضروري است، هر چند ممكن است كسي هنوز شك داشته باشد كه آيا اين واقعيت اهميت دارد يا خير. بقول اقتصاددان و اديب معروف الكساندر «كرشنكرن » ترجمه شعرهاي «پوشكين » توسط «ناباكوف » را مي توان مطالعه كرد اما نمي توان خواند. خود آگاهي از استعاره در اقتصاد از بسياري جهات يك پيشرفت است. «ريچارد واتلي » مفسر تجارت آزاد و مؤلف اثري استاندارد در قرن 19 درباره «عناصر خطابه » توجه ما را به استعاره دولت همچون يك فرد جلب مي كند. [كه در قالب تشريح اين استعاره] دولت مانند يك فرد از تجارت نفع مي برد. 
به علاوه استعاره جهت گيريهاي ذهني اي بوجود مي آورد كه بهتر در معرض استدلال و تحت كنترل آن قرار مي گيرد. در استعاره هاي ايدئولوژيك رايج ميان احزاب، اين نكته آشكار است. [ در قالب رفتارهاي احزاب] دست نامريي به حدي مجسم و حقيقي است كه ممكن است اثر آن را بدون اعتراض قبول كنيم؟ گفتارهاي سرمايه داري به حدي شگفت آور و دقيق است كه ممكن است وجود آنها را بدون تحقيق قبول كنيم. (26) استعاره اقتصاد حجيت علم و اغلب ادعاي خنثي كردن امور اخلاقي را مي رساند. «بهره وري نهايي » عبارتي ساده و بي آلايش و يك استعاره دقيق رياضي است كه قدرتمندترين بخش توصيف اجتماعي را در بردارد. اما با خود رايحه اي از حل شدن مساله اخلاقي توزيع درآمد در يك جامعه را دارد كه در آن مردم بجاي توليد تنهايي با يكديگر همكاري مي كنند. البته اين امر براي اقتصادداناني كه رسميت توزيع را ناشي از رقابت مي دانند، عصباني كننده خواهد بود. اما بهتر است تصديق كنيم كه استعاره ها در اقتصاد مي توانند چنين پيام سياسي را هم حمل كنند. 
در نهايت اهميت استعاره و ساير طرحهاي استعاره اي در استدلال اقتصادي به اين نحو بيان مي شود: شيوه هاي استدلال اقتصاددانان و ساير دانشمندان و منبع اقناع آنها (به عنوان مثال استعاره) تفاوتي [اساسي] با نطقهاي «سيسرو» و يا داستانهاي «هاردي » ندارد. اين خبر خوبي است. اين به همانگونه اي است كه «بلك » از «كهن الگو» سخن مي گويد: «ماكس بلك » در بحث از «كهن الگو» به عنوان استعاره اي دامنه دار از علم مي نويسد: هنگامي كه درك مدلهاي علمي و كهن الگوها به عنوان بخش معتبر و خوشنام فرهنگ علمي، تلقي مي شود، شكاف ميان علوم [طبيعي] و علوم انساني تا حدودي پر مي شود. (27) 7 - نترسيد، بديل مدرنيسم ناعقلاني گري نيست 
اكنون روشن خواهد شد كه عينيت اقتصاد كمتر از حد ارزيابي شده و مهمتر از آن كمتر از حد بيان شده است. دانش زاينده اقتصاد كمتر نسبت به آنچه مايكل پولاني مي گويد (كه نوعي عقلاني گري علمي است كه اجازه مي دهد تنها گزاره هاي صريح و مبتني بر داده هاي ملموس باور شوند. كه اين داده هاي ملموس با استناج صوري استخراج مي شوند و در معرض آزمونهاي مكرر قرار مي گيرند) بستگي دارد. [بلكه] خطابه اقتصاد آنچه را كه اكثر اقتصاددانان درباره غنا و پيچيدگي استدلال اقتصادي مي دانند، اما آزادانه بيان نكرده و به صراحت بررسي نمي كنند، آشكار مي سازد. 
با اين حال دعوت به خطابه، دعوت به ناعقلاني گري در استدلال نيست. بلكه كاملا برعكس دعوتي است به ترك ناعقلاني گري مربوط به دامنه هايي كه بطور مصنوعي استدلال را محدود مي كنند و حركتي است به سوي عقلانيت اقامه استدلال، همانند موجودات انساني. خطابه، استدلالي را كه اقتصاددانان به هر حال (در تاريكي) اقامه مي كنند، سرگشاده مي كند (اقتصاددانان در تاريكي اقامه مي كنند، زيرا خطابه هاي مختلف رسمي آنها را همچنان گرفتار تاريكي جهل باقي مي گذارند). 
اتهام ناعقلاني گري به آساني از دهان مراجع روش شناختي بيرون مي آيد. ديدگاه [واقعي و اصلي] اين است كه استدلال خارج از معرفت شناسي تنگ و تاريك مدرنيستي اصلا استدلال بشمار نمي رود. به عنوان مثال «مارك بلاگ » به فاي رابند و كتاب او (بر ضد روش) اين اتهام را وارد مي آورد كه: «بجاي فلسفه علم، فلسفه قدرت گل را مي نشاند». معمولا درخشندگي و [برجستگي] فاي رابند چنين جملات بي ربطي را هم نصيب او مي ساخت. اما «استفان تولمين » و مايكل پولاني چيزي نبودند جز افرادي كاملا عقل گرا. اما بلاگ آنها را با فاي رابند يك كاسه مي كند و به فاي رابندگرايي حمله مي كند. در سطح بالاتر از مهارت فلسفي، ايمره لاكاتوش در كتاب روش شناسي برنامه هاي تحقيق علمي، كرارا پولاني، كوهن و فاي رابند را به ناعقلاني گري متهم مي كند. [وي] مواردي را كه آنها گاهي پرخاشگرانه عليه عقل گرايي انعطاف ناپذير ذكر مي كنند، مورد تاكيد قرار داده و مواردي را كه با ملايمت به نفع عقلانيت وسيعتر به بيان مي گذارند، ناديده مي گيرد. اين [يك] تاكتيك قديمي است. ريچارد رورتي مي گويد: «اتهام نسبي گري و ناعقلاني گري كه زماني عليه «ديويي » صورت گرفت، صرفا بازتابهاي دفاعي ناسنجيده سنت فلسفي بود كه آن را مورد حمله قرار مي داد. موضعي كه مخالفان ديويي، پولاني، كوهن و بقيه مي گيرند اين است كه: «اگر انتخاب بين علم و ناعقلاني گري مطرح باشد، ما علم را انتخاب مي كنيم.» اما اين، انتخاب نيست . بربرها به دروازه نرسيده اند 
با اين حال هنوز ترديد باقي مانده است. اگر اين نظر را كه «اقتصاد سنجي به خودي خود يك روش علمي در اقتصاداست »، ترك كنيم، اگر بپذيريم كه استدلالهاي ما محتاج استانداردهاي مقايسه اي است; اگر موافق باشيم كه دانش شخصي به انواع مختلف، تا حدي بر دانش اقتصاد نقش دارد; اگر با چشم ادبي به استدلال اقتصادي نگاه كنيم، آيا دانش را به دشمنانش واگذار نكرده ايم؟ آيا سياست يا هوس درباره مسائل علمي تصميم نخواهند گرفت؟ آيا قواعد روش علمي ديواري در مقابل تهديدهاي عدم عقلانيت و مرجعي گري عليه تحقيق نخواهند بود؟ آيا بربرها به دروازه نرسيده اند؟ 
اين ترس، ترسي قديمي و پايدار است. در دوران كلاسيك بخشي از منازعه ميان فلسفه و خطابه بود كه به طريقي غير دوستانه، مثل تصوير سفسطه گران در محاورات افلاطون، به چشم مي خورد. «سيسرو» خود را فردي مي دانست كه اين دو را جمع كرده است. از يك طرف گرايش خطابه به دفاع پوچ را مانع شده و از طرف ديگر گرايش فلسفه به نظر ورزي بي فايده و غير انساني را. مساله كلاسيك اين بود كه خطابه، فني قدرتمند براي اهداف شيطاني و قدرت اتمي جهان كلاسيك بود و از تكثير آن نگران بودند. راه حل اين بود كه تاكيد شود، خطيب، نيك سيرت و با هوش باشد. «كاتو» او را مردي نيك سيرت با مهارت سخنوري و ايده آل سيرويي تعريف مي كرد. «كينتيليان » يك قرن و نيم بعد از سيسرو گفت: «كسي كه بخواهد يك خطيب باشد، نه تنها بايد ظاهرا مردي نيك سيرت بنظر برسد، بلكه نمي تواند خطيب باشد مگر واقعا نيك سيرت باشد». مساله كلاسيك براي يك مدرنيست كه به خوبي مي داند، رگرسيون، راديو، كامپيوتر، آزمايش، يا هر يك از روشهاي مقدس شده اقناع مي تواند به صورت روشهاي نيرنگ بكار رود (و بكار نيز مي رفته)، عجيب به نظر مي رسد. 
وابستگي قرن بيستمي به قواعد محدودكننده تحقيق يك مساله آلماني را حل مي كند. در امپراطوري آلمان و رايش، لازم بود در صورتي كه كاري نخواهد بدون دخالت سياسي انجام گيرد، جداكردن واقعيت از ارزش در علوم رواج يابد. فلسفه نظري آلمان، به نحوي كه مي شنويم راه علاج با «اثباتي گرايي منطقي » را به ميان نهاد. با اين حال، عادات آلماني به دنيايي كاملا متفاوت سرازير شد. گفته مي شود، اگر بخواهيم از هرج و مرج ترسناك اجتناب كنيم، نمي توانيم هر دانشمندي را به روش شناسي علم خود تبديل كنيم. بايد يك روش يكنواخت و دقيق وضع كنيم تا مانع توسل دانشمندان به جنايات تمثيلي و ادبي در كمك به ايده هاي خود شويم. خود ما مي توانيم آزادي روش شناختي داشته باشيم، اما ديگران نمي توانند. 
اين استدلال عجيب و مرجعي گرانه و به نحوي آزارنده، به استدلالي چون استدلال مقامات لهستاني عليه همبستگي مقامات شيليايي در مقابل سياستهقتصاددان اين طور به نظر مي رسد كه كساني كه مهارت در ماتريسهاي افراز شده بدست آورده اند بايد يك اقتصاد بزرگ را اداره كنند. (21) 
2- شش مورد توسل به مرجع وجود دارد. اغلب توجه به مرجع را بدترين نوع خطابه صرف مي دانند، اما همانند اين جا استدلالي عادي و اغلب مشروع بشمار مي رود. هيچ دانشي بدون آن نمي تواند پيشرفت كند زيرا هيچ دانشمندي نمي تواند هر استدلال قبلي را از نو ارائه كند. ما بر شاخ غول ايستاده ايم و اين استدلالي كاملا مشروع و اقناع كننده است. 
3- چندين جا، فرضها حذف شده اند، حذف فرضها كاركرد اقتصاد جديد براي زايش متون است. فرض حذف شده ديگر شاهد مدرنيستي بشمار نمي رود. ساموئلسون دقت دارد كه به وجه شرطي نظريه بچسبد. 
4- چندين بار به يك اقتصاد فرضي توليد كننده اسباب بازي متوسل شده كه از آن نتايج عملي استخراج كرده است. 
5- سرانجام، وي يك مورد به تمثيل و (استعاره) پناه برده است: اصطكاك معامله، ما به التفات بازده و جريان يافتن اوراق بهادار مثالهاي غير صريح از نوشته او است كه استعماره هاي زنده و يا نيم مرده اي هستند. با اين حال تمثيل و استعاره (نظير ديگر قطعات ساموئلسون) در مرامنامه رسمي جايي ندارد. اغلب ادوات اندكي شناخته شده اند 
دامنه گفتمان اقناع كننده در اقتصاد وسيع و در عمل قدرتمند است هر چند در برداشتها و تصورات ناديده گرفته مي شود. در وسيع ترين سطح، رويه بحث اقتصادي اغلب شكل استدلال حقوقي بخود مي گيرد. زيرا همانطور كه «بوث » مي گويد: «رويه هاي حقوقي قانونمند كردن فرايندهاي عقلاني است كه ما در همه جنبه هاي زندگي (حتي دانش) از آن تعقيب مي كنيم ». براي نمونه، اقتصاددانان، شبيه قضاوت، با مثال به استدلال مي پردازند. جزئيات اقامه دعاوي در حقوق اقتصادي با روش رسمي علم ارتباط چنداني ندارد. بدون خودآگاهي از خطابه عادي، اين دعاوي به نحو نادرستي سليقه بندي خواهند شد. به عنوان مثال اين گزاره اقتصادي كه «اقتصاد اساسا رقابتي است » ممكن است دعوتي باشد (به اين معنا) كه به اقتصاد به اين شكل نگاه كنيم، زيرا حالتي روشنگر است. معادله MV PT جمله به جمله شبيه معادله وضعيت يك گاز ايده آل در شيمي است. (22) مي توان عليه هر دو دليل اقامه كرد، اما استدلال عليه آن، ظرفيت و صلاحيت روشنگري آن را منكر خواهد شد و نه حقيقت مدرنيستي آن را.
يك استدلال رايج ديگر در اقتصاد كه شاني در خطابه رسمي ندارد، سازگاري فلسفي است. اگر فرض كنيد بنگاه منحني هزينه خود را مي شناسد طبيعي است فرض كنيم، تابع توليد خود را نيز مي شناسد. استدلال غير صريحي كه با عبارتي نظير «طبيعي است فرض كنيم » در حقيقت خصيصه گفتمان فلسفي است. مثالي از خطابه اقتصاد، مقوله «شبيه سازي » است. اقتصاددانان بطور رايج استدلالهايي براي اهميت اين يا آن متغير را با نشان دادن توان آن در يك مدل بوسيله برآوردهايي از پارامترها اقامه مي كنند. هر چند اين كار رايج است، اما كتابها و مقالات كمي به تفسير آن پرداخته اند. به همين ترتيب است كه دانشجويان، اقتصاد سنجي را با مطالعه مثالهايي از آن ياد مي گيرند، [با وجودي كه ] راه بدي نيست، اما براي برقراري بنيان استدلال، راه خودآگاهانه اي هم نيست[لذا شبيه سازي اقتصادسنجي حداقل در مرز خودآگاهي است]. 6 - اقتصاد بشدت استعاره اي است (مدلها استعاره اند) 
اما نمونه هايي از خطابه اقتصاد كلا خارج از مرز خودآگاهي قرار مي گيرند. اين مورد استعاره، استعاره هاي اقتصادي است. گفتن اين كه بازار را مي توان با منحنيهاي عرضه و تقاضا نشان داد، كمتر از اين استعاره نيست كه بگوئيم: «وزش باد از غرب رايحه اي از وجود پاييز است ». مثال واضح تر نظريه بازيها است كه خود اين نام نيز استعاره است. [در مطالعات و متون اقتصاد رسمي] گفته مي شود، جهان شبيه يك مدل پيچيده است و اندازه گيري آن شبيه يك متغير كمكي است. گفته مي شود مدل پيچيده يك مدل ساده براي تفكر واقعي است. گفته مي شود مدل شبيه يك مدل اسباب بازي است كه به راحتي مي توان آن را در ذهن افراد دستكاري كرد. استعاره در اقتصاد وسيله تزيين نيست 
اغلب استعاره را يك زينت صرف مي دانند. از زمان ارسطو تا دهه 1930 نيز ناقدان ادبي آن را به اين طريق و يك مقايسه تفريحي تصور مي كردند كه مي تواند احساس را تحت تاثير قرار دهد، اما براي تفكر ضروري بشمار نمي رود. [وقتي] مي گوييم «انسان حيوان است » اين يك مفهوم است، اما مي توانيم سؤال كنيم به كدام روش انسان را حيوان تصور مي كنيم، اين جا پيرايه ها را كنار مي گذاريم تا معناي ناب آشكار گردد. اكنون مشخص شده كه ترديد در مورد استعاره بيجا و حتي زيان آور است. خود ايده كنارزدن استعاره خود نوعي استعاره است. شايد خود تفكر هم استعاري است و شايد كنارزدن استعاره به معناي كنار زدن تفكر باشد. جراحي كردن رشد استعاره بدتر كردن اصل بيماري است. 


امتیاز:
 
بازدید:
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (1)

منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفيد، شماره 23، دونالد مك لاسكي / ترجمه: دكتر يدالله دادگر (1) و حميد اشرف زاده (2)؛

چكيده: 
مقاله حاضر (3) در قالب هشت بخش، به يكي از جديدترين مطالب متدلوژي علم اقتصاد مي پردازد. پس از قدرداني از صاحب نظران، ابتدا خطابه را به عنوان يك مكالمه نظم وار مورد بحث قرار ميدهد. سپس به روش شناسي رسمي در اقتصاد مي پردازد. منسوخ شدن روش «مدرنيسم » و خطابه غير رسمي در اقتصاد، مطالب بخشهاي بعدي است. ذكر ادبي بودن خطابه اقتصاد، استعاري بودن آن، ناعقلاني گري بديل مدرنيسم نيست و نيكي خطابه، بحثهاي پاياني را تشكيل مي دهند. (4) مقدمه مترجمان 
دونالد مك لاسكي Mcclosky ] »(متولد سال 1942 ميلادي)، استاد اقتصاد و تاريخ و فارغ التحصيل دكتري از دانشگاه هاروارد مي باشد. علاوه بر تحقيقات مفصلي كه در مورد خطابه انجام داده است، نوشته هاي فراواني در تاريخ اقتصادي دارد. وي با طرح بحث «خطابه گرايي در علم اقتصاد» در واقع به بررسي يكي از محوري ترين مقوله هاي متدلوژي در اين علم پرداخته است. اصل مقوله «خطابه » به مباحث منطق قديم و بويژه تلاش ارسطو مربوط مي شود. 
بطور كلي زماني كه خطيب و گوينده براي متقاعد ساختن مستمع از تمامي راهها و شگردها استفاده مي كند گفته مي شود كه از خطابه استفاده شده است. خطيبان گاهي از شعر و زماني از داستان و گاهي از ابزار و عناصر هنري و وقتي از سند تاريخي و شيوه هاي گوناگون ديگر براي مجاب كردن شنونده استفاده مي كنند. 
بحث خطابه اي بودن علم اقتصاد، به عنوان تحقيق تازه اي است كه «مك لاسكي » در حوزه متدلوژي اقتصاد انجام داده است. اين مقاله در واقع نوعي نقادي از سوي او بر متدلوژي رايج در ميان اقتصاددانان مي باشد. وي كاربرد انواع شگردهاي تجربي وتئوريك اقتصاددانان را براي ترسيم نظريه هاي اقتصادي به مثابه خطابه بيان مي كند. لذا اين نوشته نوعي نگرش بدبينانه نسبت به كاربرد روش خاص نئوكلاسيك در تجزيه و تحليل اقتصادي است. وي از نظر فلسفي پيرو انديشه «پل فاي رابند» فيلسوف مشهور مي باشد. «فاي رابند» عقيده دارد كه روشهاي از پيش تعيين شده براي مطالعات و تحقيقات، مخرب مي باشد و مناسب است كه محقق دركوران تحقيق خود راه پيشرفت و پژوهش را دريابد. 
«فاي رابند» بر اين مبنا كتابي تحت عنوان «ضد روش » تدوين نموده است. مك لاسكي نيز تحت تاثير انديشه «ضد روش » به نقادي تند و تيزي نسبت به روشهاي مورد استفاده اقتصاددانان مبادرت مي نمايد. (5) مقاله شامل استعارات، كنايات و تعابيري از علوم و معارف مختلفي است كه از فلسفه و منطق و هنر گرفته تا اقتصاد و رياضيات، حقوق، جامعه شناسي و زبان شناسي و غيره را در بر مي گيرد. به عبارت ديگر مقاله «خطابه علم اقتصاد» خود خطابه اي از معارف و علوم گوناگون است. 
تلاش شده كه ترجمه كامل انجام شود. در عين حال مواردي كه حاشيه پردازي و اشاره به جزئيات، وسيع بوده نقل به مضمونهايي صورت گرفته كه به هيچ روي مخل به هدف نبوده است. براي پي بردن به مضامين اصلي و پيش فرضهاي ضمني نويسنده و براي درك كامل مفاد مقاله لازم است خواننده اطلاعاتي اجمالي از حوزهاي مذكور داشته باشد. نويسنده در ابتداي مقاله (كه ترجمه آن را ذيلا ملاحظه مي كنيد) به نوعي قدرداني معنادار مي پردازد. قدرداني 
مفصل بودن قدرداني (در اين مقاله) گواهي است بر ويژگي نامكشوف علم اقتصاد، يعني نقش مستمعان: فضليتهاي پژوهشگري (و طلبگي) همانند مساله روحانيت، بستگي به فضليتهاي مستمع دارد. من از باب فضيلت مستمعانم خوش بخت بوده ام. بايستي از درك مبتدي گرانه خود، از آنچه در فلسفه، رياضيات، نقد ادبي، مطالعات فن خطابه و ساير مقولات خارج از صلاحيت من، اتفاق مي افتد، عذر خواهي كنم و از اربابان اين حوزه ها بخواهيم در تعليم بيشتر آن مرا ياري كنند. از بابت تلاشهاي نخستين آنها، از ايوان فالز پاول هرناندي، جان لاين، مايكل مك گي، آلن مژيل، جان نلسون، و جي سمل، از دانشگاه آيوا، و، وين بوث، ايرا كاترنلسون، و سايرين در برنامه [نشست مطالعاتي] سياست، خطابه و حقوق در دانشگاه شيكاگو، تشكر كنم. از رابرت بونتين، برنارد كوهن، جان كاماروف، دادلي دونكن، جيمز فريد من، كليفور دگيرتز، ويليام كروسكال، دونالد لوين، لورامك لاسكي، ريچارد رورتي، روناتو روزالدو و انجمن علوم انساني دانشگاه آيوا، قدرداني مي كنم. 
شكاكيت مودبانه و تشويقهاي سخاوتمندانه اقتصادداناني كه استدلال خود را متوجه آنها ساخته ام، درست همانند آنچه در مقاله آمده، نشان مي دهد كه ما بيش از آنچه روش شناسيمان اجازه مي دهد، دانش پژوهان بهتري هستيم. از همكاران خود در رشته اقتصاد دانشگاه آيوا، بويژه در سمينارهاي بانك جهاني، بنياد علوم ملي، همكاران خود در دانشگاه ملي استراليا، سمينارهاي برگزار شده در دانشگاههاي آدلايد، اوكلند، ملبورن، دانشگاه ويكتوريا در ولينگتون، و اقتصادداناني چون ويليام بريت، رونالدكاوز، آرثور دياموند، استانلي انگرمن، ام فينگر، ميليتون فريدمن، آلن ژيبارد، رابرت گودين، گري هاوك، رابرت هيگز، دي ماركي، مايكل مك فرسون، آمار تياسن، رابرت سولو، و گوين رايت، سپاسگزارم، تشويقهاي توماس ميرز در مراحل اوليه و نظرات مفصل او در داوري اين مقاله در مراحل بعدي دلگرم كننده و مفيد بود. [مقدمه] 
اقتصاددانان، از قوانين تحقيقي كه روش شناسي آنها حكم مي كند،پيروي نمي كنند، كه البته امري پسنديده است. (6) اگر چنين بود، [آنها] درباره [عناصري چون] سرمايه انساني، قانون تقاضا، گامهاي تصادفي در وال استريت، كشش تقاضاي بنزين و بسياري مقولات ديگر كه بطور معمول درباره آنها صحبت مي كنند، خاموش مي ماندند. نظر به پرحرفي اقتصاددانان، بسياري از روش شناسيهاي رسمي، زمينه اي براي باور علمي آنها بشمار نمي روند. 
اقتصاددانان در حقيقت بر زمينه هاي گسترده تري استدلال مي كنند و بايد چنين باشد. خطابه حقيقتي و روزانه آنها، يعني روش استدلال در ذهن خود يا در اطاقهاي سمينار، از خطابه رسمي فاصله مي گيرد. اقتصاددانان بايد درباره خطابه خود، خودآگاهي بيشتري داشته، باشند، زيرا [در آن صورت] بهتر خواهند دانست (كه) چرا با چيزي موافق و يا مخالفند و در خواهند يافت (كه) استدلالهاي مخالف را بر مبناي روش شناسي صرف نمي توان به راحتي رد كرد. در استدلال علمي بايد فلسفه را به عنوان قواعد دليل آوري به كناري نهاد، [زيرا بسياري از فلاسفه نيز پنجاه سال است اين را مي گويند]. 
هنگامي كه اقتصاددانان دريابند كه امپراطور اقتصاد از لحاظ اثباتي لباس بر تن ندارد، جوهره اقتصاد تغييري نخواهد كرد. او چه از لحاظ فلسفي عاري از لباس باشد و وي عقل بود. جان بخشيدن به خطابه [اي] كه درست درك شده باشد، جان بخشيدن به استدلال گسترده تر و عاقلانه تر است. 
واكنش نسبت به استدلال دكارتي، بسيار گسترده تر است و چهره هاي شاخص آن از فلاسفه حرفه اي شامل استفن تولمين، پل فاي رابند، ريچارد رورتري) گرفته تا فلاسفه اي كه به مطالعه شيمي رو آورده اند (مثل مايكل يولاني) و صاحب نظران حقوقي (چون چيم پرلمان) و نقد ادبي (وين بوث) را در بر مي گيرد. غناي اين پديده كه استدلال چيزي بيش از قياس است، بوسيله «گلن وبستر»، "آدا ژاكوكس" و "بورلي بالدوين" ترسيم گرديد. با اين حال، اين غنا به اقتصاد راه نيافته است. اقتصاددانان مكتب اطريش، نهادگرايان و ماركسيست ها، بطور قطع، مدت يك قرن، به بخشهاي خاصي از اثبات گرايي به عنوان مبناي علم اقتصاد، حمله كرده اند. 2- روش شناسي رسمي اقتصاد، تجددگرا (مدرنيست) مي باشد 
اقتصاددانان درباره گفتمان دو ديدگاه دارند، رسمي و غير رسمي، صريح و تلويحي، خطابه رسمي كه در انديشه تجريدي و روش شناختي به آن صحه مي گذارند، آنها را در شيوه مدرن، دانشمند خطاب مي كند. روش علمي [رسمي] كه در بيان بسياري از منتقدان مورد استهزاء واقع مي شود، معجوني از اثبات گرايي منطقي، رفتارگرايي، عمليات گرايي، و مدل فرضي - قياسي است. ايده اساسي آن اين است كه تمامي دانشهاي قطعي بردرك قرن بيستمي از بخشهاي معيني از فيزيك قرن نوزدهم مدل سازي مي شود. براي تاكيد بر قانع كننده بودن آن در تفكر مدرن، آن را «مدرنيسم » ناميده اند; يعني (همانطور كه بوث گفته) تنها مي توانيم آنچه را كه غير قابل شك است بشناسيم و نمي توانيم آنچه را كه صرفا تصديق مي كنيم، بشناسيم. از جمله احكام مدرنيسم اينها هستند: 
1- پيش بيني (وكنترل) هدف علم است . 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]
جلوه هاي خطابه در قرآن كريم
عنوان انگليسي:The Manifestation of Rhetoric in the Holy Quranعنوان عربي:تجليات الخطابة في القرآن الكريمنويسنده:پورمطلوب، عبدالرضامقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:علوم قرآن و حديثدانشگاه:آزاد اسلامي اراكاستاد راهنما:نكونام، جعفراستاد مشاور:استاد ناظر:تاريخ دفاع:1380كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:اين تحقيق با اين پيش فرض به انجام رسيده است كه زبان قرآن خطابه اي و گفتاري است؛ از اين رو محقق در اين تحقيق درصدد برآمده است، جلوه هاي خطابه اي بودن زبان قرآن را در آيات قرآن جستجو كند. مباحث اصلي آن به اين قرار است: بهره گيري قرآن كريم از الفاظ و مفاهيم آشنا براي مخاطبان (الفاظ و مفاهيم آشنا و رايج، حيوانات و ميوه هاي پيرامون، ضرب المثل هاي رايج)، بهره گيري از لوازم و فنون مختلف اقناع (نقل قصص، تأكيد، تكرار، سوگند)، شورانگيزي (ترغيب و ترهيب)، بهره گيري از عناصر جالب و جاذب براي جلوگيري از خستگي مخاطبين (گزينش واژه هاي واضح، صريح و فصيح، گزينش واژه هاي عفيف و دلپسند، تنوع تعابير در بيان موضوع واحد)، تنوّع طلبي براي القاء هر چه بيشتر و بهتر مطالب (بيان آهنگين و سجع گونه برخي سور و آيات، تشبيه ها و تمثيل هايي متنوع براي القاء هرچه بهتر معاني)

علاقمندان جهت دريافت اصل پايان نامه به دانشگاه مربوطه مراجعه فرماييد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

موعظه در قياس با حكمت و خطابه

منابع مقاله:

مجموعه آثار جلد ، 16 ، مطهري، مرتضي؛

وعظ همچنانكه در قرآن كريم آمده است يكي از طرق سه گانه دعوت(حكمت،موعظه،مجادله به نحو احسن)است.

تفاوت موعظه و حكمت در اين است كه حكمت تعليم است و موعظه تذكار،حكمت براي آگاهي است و موعظه براي بيداري،حكمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت،سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل و عاطفه،حكمت ياد مي دهد و موعظه ياد آوري مي كند،حكمت بر موجودي ذهني مي افزايد و موعظه ذهن را براي بهره برداري از موجودي خود آماده مي سازد،حكمت چراغ است و موعظه باز كردن چشم است براي ديدن،حكمت براي انديشيدن است و موعظه براي به خود آمدن،حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح است،از اين رو شخصيت گوينده در موعظه نقش اساسي دارد،بر خلاف حكمت.در حكمت روحها بيگانه وار با هم سخن مي گويند و در موعظه حالتي شبيه جريان برق كه يك طرف آن گوينده است و طرف ديگر شنونده به وجود مي آيد و از اين رو در اين گونه از سخن است كه «اگر از جان برون آيد نشيند لاجرم بر دل »،و گرنه از گوش شنونده تجاوز نمي كند.در باره سخنان موعظه اي گفته شده است:«الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاوز الاذان »سخن اگر از دل برون آيد و پيام روح باشد در دل نفوذ مي كند اما اگر پيام روح نباشد و صرفا صنعت لفظي باشد از گوشها آنطرفتر نمي رود.

موعظه و خطابه

موعظه با خطابه نيز متفاوت است.سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براي تهييج و بيتاب كردن احساسات است و موعظه براي رام ساختن و تحت تسلط در آوردن.خطابه آنجا به كار آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه آنجا ضرورت پيدا مي كند كه شهوات و احساسات خود سرانه عمل مي كنند.خطابه احساسات غيرت،حميت، حمايت،سلحشوري،عصبيت،برتري طلبي،عزت طلبي،مردانگي،شرافت،كرامت،نيكوكاري و خدمت را به جوش مي آورد و پشت سر خود حركت و جنبش ايجاد مي كند اما موعظه جوششها و هيجانهاي بيجا را خاموش مي نمايد.خطابه زمام كار را از دست حسابگريهاي عقل خارج مي كند و به دست طوفان احساسات مي سپارد اما موعظه طوفانها را فرو مي نشاند و زمينه را براي حسابگري و دور انديشي فراهم مي كند.خطابه به بيرون مي كشد و موعظه به درون مي برد.

خطابه و موعظه هر دو ضروري و لازم است.در نهج البلاغه از هر دو استفاده شده است.مساله عمده موقع شناسي است كه هر كدام در جاي خود و به موقع مورد استفاده واقع شود.خطابه هاي مهيج امير المؤمنين در موقعي ايراد شده كه احساسات بايد بر افروخته شود و طوفاني به وجود آيد و بنيادي ظالمانه بر كنده شود آنچنان كه در صفين در آغاز برخورد معاويه خطابه اي مهيج و آتشين ايراد كرد.

معاويه و سپاهيانش پيشدستي كرده بودند و«شريعه »را گرفته بودند و كار آب را بر امير المؤمنين و يارانش دشوار ساخته بودند.امير المؤمنين كوشش داشت كه حتي الامكان از برخورد نظامي پرهيز كند و مي خواست از طريق مذاكره به حل مشكلي كه معاويه براي مسلمين ايجاد كرده بود بپردازد.اما معاويه كه سودايي ديگر در سر داشت،فرصت را نيمت شمرده و تصاحب «شريعه »را موفقيتي براي خود تلقي كرد و از هر گونه مذاكره اي خودداري نمود.كار بر ياران علي سخت شد.اينجا بود كه مي بايست با يك خطابه حماسي آتشين،طوفاني ايجاد كرد و با يك يورش دشمن را عقب راند.علي براي اصحاب خود چنين خطابه سرود:

قد استطعموكم القتال،فاقروا علي مذلة و تاخير محلة،او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء،فالموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين.الا و ان معاوية قاد لمة من الغواة و عمس عليهم الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنية (1).

همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد مي طلبد.اكنون دو راه در پيش داريد:يا تن به ذلت و پستي و عقب ماندگي دادن يا تيغها را با خون سيراب كردن و سپس سيراب كردن و سپس سيراب شدن.مرگ اين است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب،زندگي آن است كه بميريد اما غالب و پيروز.همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوي خويش را هدف تيرهاي شما كه مرگ را همراه دارد قرار داده اند.

اين جمله ها كار خود را كرد،خونها را به جوش و غيرتها را در خروش آورد،شام نشده «شريعه »در اختيار ياران علي قرار گرفت و ياران معاويه به عقب رانده شدند.

اما مواعظ علي در شرايط ديگر انجام يافته است.در دوره خلفا و مخصوصا در زمان عثمان بر اثر فتوحات پي در پي و غنائم بي حساب و نبودن برنامه خوب براي بهره برداري از آن ثروتهاي هنگفت و مخصوصا برقراري اريستوكراسي و حكومت اشرافي و بلكه قبيله اي در زمان عثمان فساد اخلاق و دنياپرستي و تنعم و تجمل در ميان مسلمين راه يافت،عصبيتهاي قبيله اي از نو جان گرفت،تعصب عرب و عجم بر آن مزيد گشت.در ميان آن غوغاي دنياپرستي و غنيمت و آز و كامجويي و تعصب،تنها فرياد ملكوتي موعظه اي كه بلند بود فرياد علي بود.

پي نوشت:

1- نهج البلاغه خطبه 51.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه و اهميت آن در نزد عرب جاهلي

درباره خطابه عرب جاهلي بايد گفت، آنها تا آنجا اهميت به خطابه مي دادند كه اگز خطيبي در قبيله ايبود او را باعث آبروي قبيله مي دانستند و بهوجود وي برديگران فخر مي كردند. حتي در يك مورد كه جواني به خواستگاري دختري رفته بود كسان دختر پرسيدند داماد چه دارد؟ گفتند: چيزي ندارد، ولي در قبيله ما فلان خطيب است كه مي تواند از بامداد تا شامگاه بايستد و لاينقطع سخن بگويد و سخنانش تكراري نداشته باشد! جمعيت گردآمدند وخطيب قبيله از طلوع آفتاب تا غروب به سخن گفتن پرداخت، و همين نيز مهريه دختر شد و عروسي سرگرفت!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
خطوط سبز خطابهدر كلام امير بيان علي عليه السلام

در فروغ نگاهش امواج خروشان معاني خود را به ساحل پلك ها مي زدند، لحظات انتظار شكفتن غنچه ي لب هاي آن نازنين را مي كشيدند تا گلواژه هاي كلمات را در بستر زمان پذيرا شوند و آهنگ پيامش را تا قيام رستاخيز در گوش أهل قرون و أعصار بنوازند. اما لغات را طاقت حمل مشكوة معاني نبود.

وانگه أمير بيان، لب به سخن گشود وسراپرده ي الفاظ را كنار زد تا حق خود را نشان دهد؛ تا ولائيان حق بين و جوياي قُرب احديّت جملگي، سِرِشت پژمرده ي خويش را از زلال چشمه ي جوشان ساقي كوثر سيراب كنند.

بلندترين معاني، لطيف ترين نكته ها در نيكوترين و شايسته ترين واژه ها آشيانه مي كردند و آن اَبَر مرد ميادين ملك و ملكوت زنگارها را از دل و جان انسيان دور مانده از اصل خويش مي زدود.

آري دُرَرِ كلام او كوير خشك و سياه جهل و تَهَتُّك را به گلستاني سبز و خُرّم بدل مي ساخت و بدين گونه او أسوه اي شد براي آنان كه بخواهند در گستره ي دهر از تابش پرتو پرفروغ كلام او كه عليِّ كلام(1) است، نور گيرند و بدرخشند.

آري اكنون نيز خطوط سبز خطابه هاي او پيشواي هر سخنور و صاحب قلم است(2) كه در سايه ي مهر كلامش نطق مظلوميت مي سرايند و در رثايش قلم ها اشك بارند.


1 ـ كلامُ عليٍّ عليُّ الكلام.

2 ـ مكرّر شنيده ايم كه اهل فن در سخن و نوشتار براي كسب مهارت، يكي از بهترين راه هاي رسيدن به موفقيت را مطالعه ي نهج البلاغه مي دانند.

مجله مبلغان : مهر 1379، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
كارآمدى تبليغ سنتى دينمقدمه

كشتى گيران براى توفيق در ميدان كشتى، ناگزير يكى از سه كار ذيل را انجام مى دهند: يا بى آن كه به كيستى رقيب بپردازند، به تقويت خودشان مشغول مى شوند (تمرين بيش تر، بالا بردن كيفيت رژيم غذايى، دوپينگ و.... يا بى آن كه به تقويت خود بپردازند، به رقيب مى انديشند (به تضعيف روحيه وى، شناسايى نقاط ضعف وى، جلوگيرى از حضور وى روى تشك و.... و يا هر دو كار را در دستورالعمل خود قرار مى دهند. اما اين روش ها، روش هايى نيست كه خاص كشتى گيران باشد، هر شخص يا گروهى كه بخواهد در كار خودش موفق باشد، بايد بتواند نقاط قوت و ضعف خود و رقيبانش را شناسايى كند.

روحانيت شيعه ذى نفوذترين گروه اجتماعى در عقبه تاريخى ما بوده است. بى شك، اطاعت مردم از روحانيت معلول ويژگى هاى مثبتى بوده كه در اين گروه وجود داشته است. با وارد شدن به عصر انقلاب اسلامى، انتظار مى رفت به دليل تشديد ارتباط مردم و روحانيت، اين اطاعت نيز تشديد شود. اين در حالى است كه نه تنها چنين نشده، بلكه در مواردى ميل به عدم اطاعت تشديد شده است. تحليل اين مسئله، دو سوى دارد؛ يك سوى آن مربوط به خود روحانيت و شرايط جديد آن و يك سوى آن مربوط به مردم و شرايط جديدشان مى شود. به عبارت ديگر؛ ممكن است كه اين ميل به عدم اطاعت مردم از روحانيت مربوط به عملكرد نادرست آنها باشد و ممكن است مربوط به جهل و عدم آگاهى مردم از برخى محظورات و شرايط جديد روحانيت باشد. در اين نوشتار در صدد هستيم تا كنكاشى در مهم ترين و شايع ترين شبهات و انتقادات مردم از روحانيت داشته باشيم.

يكى از شايع ترين و در عين حال سطحى ترين نقدهاى عمومى بر مسئله تبليغ دين توسط روحانيت، انتقاد به شكل و محتواى تبليغ سنتى (سخنرانى و روضه خوانى بر منبر. مى باشد.

از نظر منتقدان روحانيت، در عصر مدرن، اصرار بر تبليغ دين در قالب سخنرانى و روضه خوانى بر منبر، بى وجه به نظر مى رسد. تبليغ منبرى در اين عصر از جهات مختلف، از جمله به لحاظ وقتى، اقتصادى و... مقرون به صرفه نمى باشد. در نظر بگيريد در ايام ماه

محرم يا ماه رمضان صدها و بلكه هزاران نفر از روحانيون، از مركز قم و مشهد به ديگر نقاط كشور براى تبليغ دين اعزام مى شوند و آنها پس از يك دهه يا يك ماه تبليغ، دوباره به مراكز علمى شان برمى گردند. هزينه هاى صرف شده براى اين مأموريت به شرح ذيل است:

1. هزينه هاى مربوط به شخص مُبلّغ (سخنران) و مداح (روضه خوان):

هزينه رفت و برگشت سفر؛

هزينه اسكان و پذيرايى؛

هزينه حق الزحمه تبليغ؛

هزينه هاى ناشى از دورى مبلّغ از خانواده و...

2. هزينه هاى مربوط به هيأت عزادارى:

هزينه آماده سازى مكان عزادارى: امور عمرانى (ساختن بناى مناسب، برپايى خيمه و...)؛

هزينه لوازم عزادارى: تهيه سيستم صوتى مناسب، خريد طبل، سنج، زنجير و...؛

هزينه هاى مربوط به پذيرايى: قند، چاى، شربت و...؛

هزينه هاى مربوط به تزيين مجلس: پارچه هاى سياه و...

3. هزينه هاى مربوط به عزاداران (توده مردم):

هزينه هاى مربوط به لوازم عزادارى: لباس سياه، زنجير و...؛

هزينه هاى مربوط به نذر و نذورات: قند و چاى، گوسفند، شعله زرد و...

هزينه هاى مربوط به كمك هاى مردمى به مجالس عزادارى.

4. هزينه هاى مربوط به دولت: هزينه هاى ناشى از تعطيلى بازار و چرخه توليد در ايام خاص عزادارى مثل تاسوعا، عاشورا و...

تمامى اين هزينه ها به لحاظ اقتصادى در نظر گرفته شده است. اگر به اين هزينه ها، هزينه هاى ناشى از دست دادن زمان را اضافه كنيم، ناكارآمدى تبليغ سنتى در عصر مدرن بيش تر خودش را نشان مى دهد و ضرورى است كه جاى خود را به شكل ديگرى از تبليغ بدهد. به نظر مى رسد در عصر ارتباطات و اطلاعات، يكى از بهترين گزينه ها براى جايگزينى منبر، رسانه تلويزيون باشد. برخى امتيازات تبليغ دينى تلويزيونى بر تبليغ دينى منبرى عبارتند از:

1. حداقل تعدادى از مبلغانى كه براى تبليغ دين به مناطق مختلف اعزام مى شوند، از علم و سواد كافى، مناسب با پرسش هاى مخاطبان خاص خود برخوردار نيستند و كم ترين پيامد اين امر، تبليغ غلط و نادرست آن مى باشد كه به نوبه خود اثرات سوء فردى اجتماعى به دنبال خواهد داشت. اين در حالى است كه با استفاده از رسانه تلويزيون مى توان از شخصيت هاى متخصص و مناسب هر موضوعى استفاده كرد و بهترين بهره هاى علمى را برد. به عنوان مثال؛ در ايام ماه محرم مى توان از چند شخصيت برجسته حوزوى و دانشگاهى كه در حوزه تاريخ اسلام تخصص دارند، طى يك ميزگرد علمى استفاده كرد و حركت و قيام امام حسين از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا و از آنجا به شام و بالعكس را به تحليل نشست. نيز مى توان اين قيام را از منظر سياسى، جامعه شناسى، مديريت نظrget="_blank">۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][