مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4145
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 8
همه : 5160534

بايدهاى خطابه

خطابه همچون فنون و علوم بشرى، اصول و ضوابطى دارد كه هر كس بتواند با دقت كافى، اصول و قواعد فن خطابه را بكار بگيرد «خطيب» شمرده مى شود. بنابراين علم و آئين سخنورى مجموعه اى از مسائل و قواعدى است كه به وسيله آن انسان راه هاى تأثير و اقناع و طرق ترغيب و تحريك شنوندگان را مى آموزد.

از سويى ارزش و امتياز يك سخنرانى به قداست موضوع خطبه يا تقدس هدف و يا ثمرات و نتايج سودمند فردى و اجتماعى آن بستگى دارد. اگر برترى يك خطبه به موضوع آن بستگى داشته باشد، بى گمان مقدم تر از احكام الهى و دين خدا چيزى نيست و اگر ارزش سخنرانى به هدف منوط باشد، باز هم خطبه دينى از ديگر انواع خطبه ها پر ارزش تر است؛ زيرا هدف آن اعلاى كلمه حق و محو كفر، استوار ساختن گام ها بر صراط حق و نيل آدمى به سر منزل ابدى مى باشد.

از امتيازات خطابه دينى اين است كه اين نوع خطابه در محيط آكنده از نورانيت و روحانيت و پيراسته از اغراض خصوصا مادى ايراد مى گردد. فضايى عطر آگين كه از حب و بغض منزه و از مصالح و منافع شخصى به دور است. خطابه دينى اگر با اصول و قواعد فن خطابه همراه باشد، به يقين اثرات و اهداف آن بيشتر نمايان مى شود. ما در اين نوشتار به گوشه اى از قواعد خطابه تحت عنوان «مراحل سخنرانى» اشاره مى كنيم، اميد است كه مورد استفاده مخاطبين محترم قرار گيرد.

پژوهشگران در فن سخنورى، براى سخنورى سه مرحله اساسى را ضرورى مى دانند: مرحله اول: گردآورى مطالب و دلايل لازم، و به طور كلى آنچه دانستن آن درباره موضوع مورد نظر ضرورى است.

مرحله دوم: مرتب و منظم كردن آنها.

مرحله سوم: بيان مطلب و ايراد نطق.

بنابراين، كسى كه مى خواهد در برابر جمعى سخن بگويد با سه مرحله اساسى روبروست: نخست اينكه چه بگويد؟ دوم اينكه با چه نظم و ترتيبى بگويد؟ و سوم اينكه چگونه بگويد؟

1. چه بايد گفت؟

در اين مرحله، كار اساسى ناطق، خلق و ايجاد معانى است؛ يعنى نخست بايد درباره مطلبى كه مى خواهد بيان كند درست بينديشد و اطراف و جوانب مسئله را از نظر بگذراند و سپس با توجه به هدف اصلى و مقصود و منظورى كه دارد سخن آفرينى كند.

مطالب بايد بر اساس واقعيت ها تهيه شود. اين كار، نياز به مقدماتى دارد. مقدمات تهيه مطالب آن است كه سخنران پنج نكته قابل توجه را در نظر بگيرد:

1. نيازهاى فرهنگى شنوندگان را بشناسد.

2. مشكلات فرهنگى را به درستى بشناسد.

3. عوامل مشكلات فرهنگى را به خوبى تشخيص دهد.

4. زمان شناس باشد.

5. صنف و محدوده سن و معلومات مخاطبان را بشناسد.

سخنران با توجه به نكات ذكر شده، مطالب خود را تهيه مى كند. وقتى از نيازها و روحيات، طبقات مختلف نسبى و صنفى مردم آگاهى يافت و مشكلات و انحرافات واقعى را شناخت، خواهد توانست عوامل آن انحرافات را مطابق با وضعيت زمانه شناسايى كند و مى تواند مطالعات خود را براى جمع آورى مطالب در يك طرح جامع متمركز سازد.

براى اينكه محتوا و مطالب سخنرانى زيبا باشد، بايد تركيبى از آيات، احاديث، شعر، حكايات، تاريخ، مسائل روز و مثال فراهم گردد. سخنور بايد به موضوع مورد بحث كاملا مسلط باشد و آنچه در آن باب دانستنى است بداند تا بتواند با اطمينان خاطر بالاى منبر خطابه قرار گيرد تا مستمعان را اقناع كند، لذا در مورد موضوع مورد بحث اطلاعات و معلومات لازم را بايد گردآورى كند.

2. با چه ترتيبى بايد سخن گفت؟

بعد از آنكه سخنور به خلق معانى و آفرينش سخن پرداخت و اطلاعات لازم و دليل هاى مورد نياز را گردآورى كرد، نوبت آن مى رسد كه به مطالب خود نظم و ترتيب دهد. اهميت اين مرحله كمتر از نخستين مرحله نيست، زيرا هر اندازه مطالب جمع آورى شده يا موجود در ذهن، كامل و استدلال ها محكم باشد، تا موقعى كه شكل منظم و مرتبى نيافته است، نمى تواند براى شنونده سودمند و قابل استفاده باشد.

سخنرانى كه بدون تهيه طرح سخنرانى، پشت ميز خطابه قرار گيرد و با نگرانى و تشويش خاطر، مطالب خود را به صورت آشفته و در هم بيان كند، يا به حاشيه برود، يا از شاخه اى به شاخه ديگر بپرد، نه تنها زحمات خود را به هدر داده است، بلكه در ذهن شنوندگان خود نوعى بدبينى ايجاد مى كند كه ممكن است وى را از وصول به مقصود، فرسنگ ها دور سازد. از اين روست كه طرح سخنرانى را به بيمه نامه تشبيه كرده و گفته اند هر گاه سخنران، خود را قبلا آماده كرده و طرح سخنرانى را در دست داشته باشد يا مطالب خود را مرتب به ذهن بسپارد، مانند كسى مى ماند كه خود را بيمه كرده و از هر گونه نگرانى و اضطرابى بر كنار است.

طرح سخنرانى داراى سه جز است: مقدمه (در آمد گفتار)، متن سخنرانى و نتيجه گيرى.

الف - در آمد گفتار (مقدمه): بيان مقدمه در سخنورى كه مى توان آن را «درآمد گفتار» ناميد براى آن است كه ناطق ذهن شنوندگان را به مطلبى كه مى خواهد بگويد، متوجه سازد.

براى شروع سخنرانى بايد در آمدى پيدا كرد كه شنوندگان را از هر لحاظ به سوى خود جلب كند. به همين جهت است كه سخنوران براى مقدمه نطق، اهميت خاصى قايل هستند و معتقدند كه سخنور هر اندازه به كار خود مسلط باشد و نيازى به تهيه و نوشتن نطق خود احساس نكند، باز هم مقدمه را بايد قبلا بنويسد و به ذهن بسپارد. در آمد سخن نبايد طولانى باشد. چند كلمه كوتاه اما زيبا كافى است كه خاطر شنوندگان را براى استماع اصل موضوع آمده سازد.

مقدمه را مى توان با يك يا چند بيت شعر مناسب، نقل داستانى كوتاه كه مربوط به موضوع باشد، سخنان بزرگان و طرح سؤال يا سؤالاتى چند آغاز كرد.

ب متن سخنرانى: سخنور بعد از بيان مقدمه وارد متن مى شود و مطالب خود را بيان مى كند. براى اين قسمت از سخنرانى دستور معينى وجود ندارد، جز آنكه سخنور بايد سعى كند سخنانش با نظم و ترتيب خاصى ادا شود و از توالى منطقى برخوردار باشد. تقسيم بندى مطالب بايد به صورت ساده انجام پذيرد و هر يك از قسمت ها جداگانه گفته شود، به طورى كه مسائل مختلف با هم آميخته نگردد.

استادان فن در اين باره توصيه مى كنند كه ناطق، سخن خود را با مطالبى آسان و قابل درك شروع كند و تدريجا به مسائلى برسد كه دريافت آنها تا حدى دشوار است و به فهم موضوعات قبلى وابستگى دارد.

يكى از نكات مهم كه سخنران بايد همواره در نظر داشته باشد آن است كه كلام خود را با روح شنوندگان تطبيق دهد و مطالب را به صورتى ادا كند كه موجب خستگى و ملال خاطر آنان نگردد.

ج- نتيجه گيرى

سخنور بعد از آن كه مطالب خود را بيان داشت و آنچه گفتنى است، گفت و مدعاى خود را ثابت كرد، بايد به خوبى مطلوب، سخن خود را پايان دهد. اين قسمت از سخنرانى هم مانند آغاز و مقدمه نطق از اهميت ويژه اى برخوردار است. آن كه سخنرانى خود را با كلامى دلپسند و جملاتى خوشايند شروع مى كند، بايد با سخنى زيبا و نغز به گفتار خود پايان دهد. در حقيقت لازمه «حسن مطلع» آن است كه به «حسن ختام» هم توجه خاصى شود.

مى توان سخنرانى را با سپاس از شنوندگان، خواندن شعرى مناسب، آوردن سخنان بزرگان دين و دانش يا دادن شعارى در خور موضوع پايان داد. در اين مورد به سخنران توصيه شده است كه در پايان نطق، خلاصه اى از گفته هاى خود را باز گويد و خاطرنشان كند كه آنچه گفتنى بوده گفته و به نتيجه مطلوب رسيده است.

3. چگونه بايد سخن گفت؟

سومين مرحله از مراحل سخنورى، چگونگى بيان مطلب است و اهميت آن را نبايد كمتر از دو مرحله ديگر دانست. درست است كه انتخاب مطالب و مرتب و منظم كردن آنها كار دشوارى است و خلق و ايجاد معانى از مراحل حساس سخنورى شمرده مى شود و سخنران ناچار بايد به گردآورى مطالب و پيدا كردن دلايل بپردازد، اما به لفظ و عبارت در آوردن معانى نيز به ترتيبى كه منظور نظر است، كار چندان آسانى نيست و ورزيدگى ويژه اى مى طلبد. با اين حال، ناگفته نماند كه سخن پردازى نوعى هنر محسوب مى شود و به همين جهت نيز فرا گرفتن آن مانند هنرهاى ديگر ذوق و طبع و استعداد مى خواهد، و گاه با ممارست و اهتمام توأم باشد مى توان آن را آموخت.

براى فراگرفتن سخنرانى بايد به قواعد و اصول آن توجه كرد و سخنان فصحا را مورد مطالعه قرار داد و با شيوه كلام آنان مأنوس باشد و سپس به تمرين پرداخت. در بيان مطالب بايد دو مسئله اساسى را مد نظر قرار داد: نخست آنكه سخن با روانى ادا شود و دوم آنكه از دلپذيرى و آراستگى برخوردار باشد.

شكى نيست كه روانى سخن در درجه اول اهميت قرار دارد، زيرا غرض اصلى از بيان، اين است كه شنونده، مقصود گوينده را در يابد و در فهم آن به دشوارى نيفتد. بنابراين اول بايد به فكر كلامى افتاد كه معناى آن روشن و دور از هر گونه ابهام باشد و سپس درصد آرايش آن برآمد.

اگر از روشنى فكر و معنا - كه لازمه هر نوشته و گفته خوب است بگذريم، به اين مسئله مى رسيم كه روانى سخن به آن است كه از حيث لفظ و عبارت فصيح باشد؛ يعنى سخن به روشنى و وضوح ادا شود. براى وصول به اين مقصود بايد در استعمال كلمات چه در تك واژه ها (لفظ مفرد) و چه در عبارت مركب، به چند مسئله توجه كرد:

اول: كلمات طورى كنار هم قرار بگيرد كه تلفظ را دشوار نسازد؛ زيرا به كار بردن لفظ و عبارت خشن و ناهنجار كه به آسانى بر زبان جارى نشود و كلمات از هم گريزان باشد، مخل به فصاحت است و اين همان عيبى است كه اهل فن، آن را «تنافر در كلمات» نام نهاده اند.

دوم: در سخن كلمات نامأنوس استعمال نشود، خواه الفاظ عربى باشد، خواهد كلمات متروك فارسى. همچنين است به كار بردن لغات فرنگى كه معادل آنها در زبان فارسى وجود دارد.

سوم: كلمات برخلاف قياس و قاعده استعمال نگردد و در بيان الفاظ از همان روش پيروى شود كه در دستور زبان معمول و متداول است.

چهارم: از به كار بردن الفاظ و كلماتى كه در گوش شنونده ايجاد كراهت مى كند و براى او ناخوشايند است، خوددارى شود.

پنجم: كلمات متناسب با مضمون و محتواى موضوع و با توجه به معلومات و اطلاعات و ذوق مخاطبان انتخاب شود.

علاوه بر اينها، وظيفه حتى سخنورى است كه در كلام خود از به كار بردن تعبيرات و كنايات دور از ذهن، جملات طولانى و بلند، مخصوصا آوردن جمله هاى معترضه خوددارى

نمايد، و كوشش خود را بر آن مصروف دارد كه سخنش هر چه بيشتر طبيعى جلوه كند. يكى از راه هاى وصول بدين مقصودى آن است كه در سخن از نضع و تكلف پرهيز شود و لفظ متناسب با معنا بيايد، به ترتيبى كه نه لفظ آن چنان طولانى باشد كه خستگى و ملال ايجاد كند و نه آن چنان فشرده و مختصر كه معنا از آن استفاده نشود.

سخنور بعد از رعايت نكات ياد شده، مى تواند با استفاده از ذوق و سليقه خود، گفتارش را هر چه بيشتر دلپذير سازد و به صورتى كه صلاح مى داند به كلام تنوع بخشد و با در نظر گرفتن مقتضاى حال و تناسب مقال، مطالبى بگويد كه سخن از يكنواختى بيرون آيد و خوشايند شنونده باشد.

منابع:

فن خطابه، تأليف على پاشا صالح.

روش تبليغ، رضا على كرمى، قم چاپ پنجم، 1381.

منبع :

مجله پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) : 3 تير 1388 - شماره 59


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
بايدها و نبايدهاى خطابه (2)اشاره

در شماره پيشين، پس از نگاهى گذرا به كليات تبليغ و خطابه و انواع سخنرانى، عنصر اوّل سخنرانى مذهبى (پيام دهنده) را بيان كرديم.

در اين شماره توجه شما را به ادامه بحث جلب مى كنيم:

عنصر دوم: پيام و ساختار و ويژگيهاى آن

پيام، عبارت است از: اعتقاد، انديشه يا گرايشى كه پيام دهنده، قصد انتقال آن را به پيام گيرنده دارد. پيام در تعبير اسلامى همان «رسالت» است كه پيام آوران الهى آن را ابلاغ نموده و مردم را به پذيرش آن فرا خوانده اند.

بى شك هر مكتب يا جريان اجتماعى نيز پيامى دارد و هر نوع تبليغى خواه با زبان، نگارش، فيلم، سرود، نمايش، خطابه، نقاشى، هنر و هر ابزار و وسيله ديگرى صورت پذيرد، بدون پيام نيست. پيام «روح تبليغ» است و اگر اين روح نباشد، تبليغ مفهوم ندارد.

الف. وحدت موضوع سخن

از آسيبهاى مهم سخنرانى، يكى اين است كه گوينده از نظر موضوع، پراكنده و به صورت «اَلْكَلامُ يَجُرُّ الْكَلامَ» صحبت كند. اين گونه سخنرانى، فاق