مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4405
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 5
همه : 4259941
تبليغ در سيره و گفتار عارفانمقدمه:

فقيه پارسا، ابراهيم بن سليمان قطيفي، نوشته است:

«[تنها] كلماتي را بگو كه در روز قيامت، تو را مفيد افتد و ثبت آن ها در نامه ي اعمالت، مايه ي خرسندي تو گردد، از سخناني كه شرمساري آن روز را در پي دارد، دامن گير (دوري كن).(1)»

عملي هدايت را بياموزند.

عارف الهي آقا ملكي تبريزي رحمه الله نوشته است:

«واعظ بايد شنوندگان خود را بيماراني كه مبتلا به امراض معنوي مختلفي مي باشند، دانسته، خود را طبيب معالج و سخنان و موعظه هاي خود را داروها و معجون هايي بداند كه مي خواهد آنان را با آن معالجه كند. بنابراين لازم است طبيب در معالجه ي بيماري ها ـ به خصوص وقتي كه بيماري هاي آنان متفاوت و معالجه ي آن مشكل باشد ـ به طور كامل احتياط كرده و مواظب باشد. به همين جهت بايد بيش از طبيب جسم و تن دقّت نمايد، زيرا روح مهم تر و بالاتر از جسم است. به همين جهت نابودي آن جاويد و خطر آن بزرگ است.»(2)

محافظت و پاسباني از آن پرداخت.

علاّمه اميني رحمه الله مي گويد:

«در يكي از مجالس عمده ي تهران، در ايام عزاداري شركت كرده بودم. در وسط منبر ـ با اين كه كاري زننده بود ـ برخاسته و بيرون آمدم؛ چون نشستن و گوش دادن به آن حرف ها را حرام دانستم.»(3)

عارفان پي مي گيريم.

آفات گفتار:الف ـ زياده روي در ترسانيدن و اميدوار كردن.

مبلّغ نبايد، در ترسانيدن مردم زياده روي كند و آنان را از بارگاه رحمت الهي فراري دهد. هم چنين نبايد آنان را از خشم و عذاب الهي مأمون بدارد؛ بلكه سعي كند آنان ميان خوف و رجا باشند.

استاد اخلاق، آقا ملكي تبريزي، رحمه الله مي نويسد:

«[واعظ نبايد] در ترسانيدن و يا اميدوار كردن آن قدر زياده روي كند كه شنوندگان، مأيوس يا مغرور شوند و يا چيزي بگويد كه شنونده غلوّ و زياده روي كند.(4)»

دانشمند پارسا، محدّث قمي، مي گويد:

«[واعظ و سخنران] گناه كاران را مغرور نسازد و مطلبي را نگويد كه به فاسقان جرأت در كارشان دهد؛ زيرا «فقيه كامل آن است كه مردم را از رحمت خدا و بشارت الهي مأيوس نكند(5) و از مكر الهي در امانشان ندارد.»(6)

هدايت باشند.»(7)

هدايت است.

پيشواي ششم عليه السلام مي فرمايد: «بيم نگهبان قلب است و اميد شفاعت كننده ي نفس و آن كسي كه به خداوند عارف باشد، از او خائف است و بدو اميدوار. بيم و اميد دو بال ايمانند كه بنده ي حقيقي به واسطه ي آن ها به سوي رضوان خداوند پر مي كشد و دو چشم عقل او هستند كه وعده و وعيد خداي تعالي را نظاره مي كند و انسان بيمناك، نظر به عدل خدا و اميد به فضلش دارد. اميد قلب را زنده مي كند و بيم نفس را مي ميراند... .(8)»

ب ـ عقايد انحرافي

مرحوم آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[سخنراني نبايد] عقيده اي انحرافي در مردم به وجود آورد؛ گرچه به اين شكل باشد كه مثلاً؛ شبهات شيطان و جواب آن را بيان كند و شنوندگان از درك جواب عاجز بوده و به اين ترتيب گمراه و كافر شوند.»(9)

مي نويسد:

«برخي ... نقل شبهاتي مي كنند كه جايز نيست نقل آن ها و از اذهان نمي توانند به آساني رفع كنند.(10)»

محدث قمي رحمه الله گفته است:

«[مبلّغ] اگر توان پاسخ نيكو به شبهه هاي عقيدتي را ندارد، وارد آن نشود و اساس دين و عقيده ي مردم را ويران نسازد.(11)»

فرموده است:

«با مردم در خور فهم آنان سخن گويد و از مطالبي كه هضم آن ها برايشان مشكل است بپرهيزد.(12)»

گوينده ي آن است.

اگر عده اي بر اثر سخنان و اشتباه گويي كسي، منحرف شدند، گناه اين انحراف بر دوش سخنران خواهد بود.

آورده اند كه: شخصي با ايجاد مكتبي خود ساخته و القاي سخناني نادرست، عده اي را فريب داد و به دور خود جمع كرد امّا بعد از مدّت ها پي به اشتباه خود برد و توبه نمود امّا توبه و استغفار او قبول نگرديد. حضرت باري تعالي به وسيله ي يكي از پيام آورانش به او فرمود: تنها در صورتي توبه اشس قبول است، كه تك تك آن افرادي را كه منحرف كرده و فريبشان داده است، پيدا كند و آنان را از اشتباه و گمراهي بيرون آورد.

ج ـ تفسير به رأي و فتاواي نادرست:

پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده است: «من قال في القرآن بغير علمٍ فليتبوّأ مقعده من النّار(13)؛ هر كس قرآن را بدون آگاهي و دانش تفسير كند، نشيمنگاه او پر از آتش گردد.»

حاج شيخ عباس قمي در اين زمينه نوشته است:

«[واعظ] قرآن را با رأي خود تفسير نكند. به سند صحيح از پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام رسيده است كه تفسير قرآن جز با روايت صحيح و نصّ صريح جايز نيست.(14)»

ندهد.

نقل گفتار تكان دهنده ي سيّد بزرگوار، پارسا، زاهد سعادتمند ... سيّد بن طاووس در اين زمينه مناسب است:

«من مصلحت و نجات خود را در دنيا و آخرت در كناره گيري از فتوا در احكام شرعيه دانستم، زيرا روايات رسيده در احكام از فقهاي اصحاب ما در مورد تكاليف شرعي، بسيار مختلف است و شنيدم كه خداي ـ جلّ جلاله ـ به عزيزترين آفريده ي خود در بين خلايق (محمد) صلي الله عليه و آله فرمود: «ولو تقول علينا بعض الاقاويل، لاخذنا منه باليمين ... .»

ديدم اگر كتابي در فقه براي عمل به آن بعد از خود مي نوشتم، خلاف پارسايي و ورع از فتوا دادن بود و مشمول تهديد آيات نامبرده مي شدم. زيرا وقتي خداوند، پيامبر عزيز خود و داناي جهانيان صلي الله عليه و آله را چنين عقاب كند، پس اگر من به ناحق حكمي كنم يا فتواي خلافي دهم يا تأليفي ناصواب كنم يا در اين موارد خطا كنم، در حضور او روز قيامت، چه حالي خواهم داشت... .(15)»

سخني گويم.»

روشن است كه تفسير به رأي قرآن يا فتوا دادن بدون علم و آگاهي ، از مهلكه هاي بزرگ است.

صاحب «كشف الظنون» تفسير به رأي را به پنج قسم تقسيم نموده است:

1 ـ كسي كه قرآن را تفسير كند، بي آن كه به علوم مورد لزوم و دانش هاي مربوط، آگاهي داشته باشد.

2 ـ آيات متشابهه را ـ كه جز خدا كسي به حقايق آن ها آگاه نيست ـ تفسير كند.

3 ـ قرآن را آن چنان تفسير كند كه به مذهب خاصّي از مذاهب فاسده منطبق گردد.

4 ـ بدون دليل بگويد به طور قطع و مسلم، مراد خدا از اين آيه، اين است.

5 ـ تفسير به سليقه ي شخصي و هواي نفساني خود كه صريحا در روايات از آن نهي شده است.(16)

عادل است وگرنه فلا.(17)»

د ـ عدم دقّت در بيان فضايل:

عالم پارسا، محدّث قمي، گويد:

«[واعظ مبلّغ] به هنگام بيان فضايل و مقامات پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام مطالبي را نگويد [كه نزد خردمندان[ مايه ي نقص آنان گردد.(18)»

نوشته است:

«مبادا [واعظ] چيزي بگويد كه شنونده غلوّ و زياده روي كند و يا او را نسبت به ائمه و پيامبران بد عقيده نمايد.(19)»

ايشان در جاي ديگر مي فرمايد:

«حتّي نبايد ثواب هاي زيادي را كه در بعضي از روايات براي عمل كوچكي آمده ـ كه قبول آن براي عقل سخت است ـ بگويد؛ مگر اين كه همراه با آن قدرت خدا را بيان كند و علّت اين مقدار ثواب را براي اين عمل بگويد تا كسي نتواند آن را انكار نمايد. و بدين ترتيب وعظ او باعث انكار روايات يا انكار اصل ثواب و عقاب نشود؛ بخصوص در زمان ما كه كافران شك و شبهه هاي زيادي ايجاد مي كنند و ايرادهاي زيادي از مسلمين عوام مي گيرند تا آنان را از دين خارج نمايند... .(20)»

هـ ـ توجيهات ناشايست

صاحب «مفاتيح الجنان» گويد:

«[مبلّغ] براي سخنان معصومين توجيهات ناسالم و باطل نكند و در آن ها تصرّفات و تحليل هاي خنك و ركيك ننمايد؛ چنانچه در روزگار ما رواج دارد ـ اعاذنا الله تعالي ـ .(21)»

احاديث مي فرمايد:

«... منظور اين است كه به همراه ذكر موارد، مطالبي بگويند كه عقل به راستي بتواند آن را بپذيرد، مثلاً اگر نقل كند كه خداوند متعال به كسي كه دو ركعت نماز بگزارد، در مقابل هر حرفي از قرائتش، قصري از مرواريد و زبرجد به او مي دهد؛ همراه با گفتن اين ثواب، براي اين كه آن را بعيد نشمارند، بگويد: به عالم خيال بنگريد كه آن را بدون عمل و درخواستي به هر انساني داده اند وانسان مي تواند با آن در يك ساعت هزار شهر از مرواريد را در خيال خود به وجود آورد، و خداوند متعال همان گونه كه توانايي دارد، عالم خيال را ايجاد كند، همين طور مي تواند آنچه را كه در عالم خيال است به واقعيّات خارجي تبديل نمايد.(22)»

و ـ كوچك شمردن گناهان

محدّث قمي رحمه الله گفته است: «[واعظ[ گناهان را در انظار مردم سبك و كوچك نشمارد.(23)»

مسعود آمده است:

«هيچ گناهي را خرد و حقير مشمار. از گناهان بزرگ بركنار باش؛ زيرا در روز قيامت هر بنده اي كه به گناهان خود بنگرد، به جاي اشك از چشمانش چرك و خون بارد.(24)»

ز ـ هدف هاي شخصي و خودستايي:

حاج شيخ عباس قمي رحمه الله در اين باره مي نويسد:

«سخن را براي هدف هاي باطل دراز نكند و در وعظ خويش منظور شخصي نداشته باشد.(25)»

مرحوم آقا ملكي تبريزي نيز مي فرمايد:

«[واعظ و سخنران] بايد مواظب آفات سخنانش باشد؛ مبادا خودستايي كرده و يا كلامي بگويد كه در ضمن آن فضيلتي را براي خود ثابت كند يا مردم را در ناداني بيندازد.(26)»

انشا كرد:

«ما في الصحاب اخو مجد نضارحه

از رموز عاشقي اشاره اي بنمايم.

شهاب الدين اين شعر را چند بار تكرار كرد؛ در اين هنگام يكي از حاضران ـ كه جوان با معرفتي بود ـ فرياد زد: اي شيخ! تا چند از خود دم مي زني و خود را با كمال معرفي مي كني و ديگران را نالايق و بي ارزش مي خواني! سوگند به خدا! همانا در اين مجلس بزرگي حضور دارد كه اصولاً از گفت و گوي با تو عار دارد؛ چرا به جاي آن شعر، اين دو شعر را نمي خواني:

در ميان ياران كه بار سفر بستند و حركت كردند، كسي جز دوستي كه در قافله محبوبي دارد، باقي نمانده است.

گوئيا او در هر سفري كه اتفاق مي افتد، مانند يوسف است و مردم قبيله مانند يعقوب پير.

شهاب الدين فريادي زد و از منبر به زير آمد تا از جوان پوزش بخواهد. جوان از آن مجلس خارج شده بود و در محل او گودالي از خون ديد كه از شدّت غضبناكي كه از سخن شهاب الدين در او به وجود آمده بود، پاي خود را آن قدر به زمين زده بود كه گودالي از خون درست شده بود.(27)

ح ـ سبك شمردن بزرگان:

پيشواي عارفان امام صادق عليه السلام فرموده است:

«لا يُعَظِّمُ حُرْمَةَ المُسلمين الاّ مَن قَدْ عظّمَ اللّهُ حُرْمَتَهُ علي المُسلمين وَمن كان اَبْلَغَ حُرمَةً للّهِ و رسُولِهِ كان اَشَدَّ حُرْمَةً للمسلمين... قال النبيّ صلي الله عليه و آله : اِنّ مِنْ اجلالِ اللّهِ اِعظامَ ذوي القُربي في الايمان؛(28)

[برادران و] خويشان ديني است.»

مرحوم شعراني مي نويسد: «... سخن علماي دين را سست نگيرند و تعظيم آنان را ـ چه مرده و چه زنده ـ موجب مزيد توفيق دانند... طلاّب علوم ديني را بر حذر مي دارم كه هرگز سوء ظن به بزرگان علماي دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميّت از فيض علوم آنان است.»(29)

نشمارد.(30)»

بزند.(31)»

عبادت قرار داده است.(32)»

كرد.

حاضران در مجلس كه پي برده بودند وي مسأله را اشتباه مي گويد، منتظر بودند تا مرحوم سيّد او را متذكّر سازد؛ ولي سيد بر خلاف انتظار ساكت ماند تا خطيب از منبر پايين آمد.

سيّد او را به نزد خود خواند و او را در كنار خود جاي داد و چيزي در گوشش فرمود.

گوينده ي داستان نقل مي كند: روز بعد دوباره به آن مجلس رفتم و همان خطيب دوباره بالاي منبر رفت و مشغول خواندن آيه ي توبه شد و گفت: من از اسائه ي ادبي كه نسبت به مرحوم سيّد نموده ام، توبه مي كنم و يادآوري نمود كه سيّد نائب بر حق امام است و روز گذشته شاهد بوديد بنده مسأله اي را اشتباه بيان نمودم و سيّد حق داشت شرعا و عرفا مرا رسوا كند لكن عكس العملي از خود نشان نداده، مرا نزد خود طلبيد و مخفيانه از اشتباه آگاهم ساخت.(33)

در داستاني ديگر آمده است:

ابوالحسن ميرزا معروف به شيخ الرئيس ـ از فضلا و خطباي دوران قاجار است ـ وصيت كرده بود كه بدنش را در مشهد دفن كنند؛ به واسطه ي بدگويي هايي كه مكرّر بر سر منبر، در مجالس به آخوند ملامحمد كاظم خراساني ايراد كرده بود، حاج ميرزا محمد (معروف به آقازاده) ـ كه در خراسان مرجعيت تام و نفوذ زيادي داشت ـ به تهران تلگراف كرد كه اگر نعش شيخ الرئيس به مشهد آورده شود، دستور مي دهم كه آن را بسوزانند.

از اين جهت او را در كنار مقبره ناصرالدين شاه در ري دفن كردند.(34)

ط ـ سخت گيري

مرحوم ملكي تبريزي گويد:

«[واعظ نبايد] با سخت گيري بر بندگان و گفتن چيزهايي كه مردم نمي توانند انجام دهند، آنان را متنفّر سازد و موجب بيزاري مردم از خير؛ شرع، عبادات، علوم، پيامبران و خداي متعال گردد.»(35)

مردم برساند.

گويند ابو حامد محمد عزّالي، مدّتي ترك مجلس وعظ كرده و روي به عزلت و انقطاع آورده بود. روزي شاگردان و مريدان، مجلسي براي وي آراسته و او را براي موعظه به آن محفل دعوت نمودند. غزّالي پس از جلوس در موضع خطابه رو به حاضران گفت: «آنچه اين ضعيف در مدت سي سال از معاني آيات و اخبار به سمع احرار و اخيار رسانيده است، فردوسي حاصل اين همه را در دو بيت گفته است:

پرستيدن دادگر پيشه كنز روز گذر كردن انديشه كنبترس از خدا و ميازار كسره رستگاري همين است و بس(36)»

ي ـ افشاي اسرار آل محمد صلي الله عليه و آله

صاحب «مفاتيح» گويد:

«[واعظ] اسرار آل محمد عليهم السلام را در منبر فاش نكند، زيرا ممكن است عامه ي مردم ظرفيت درك مقامات آنان را نداشته باشند و انكار آن كنند.»(37)

اموالشان... .(38)»

مي شناخته اند... (39).

كـ ـ مدح و ستايش بي جا:

محدث قمي رحمه الله مي فرمايد:

«[واعظ] اباطيل را ترويج نكند و فاجر و فاسق را مدح ننمايد.

از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت شده است: «اذا مدح الفاجر اهتزّ العرش و غضب الربّ(40)؛ آن گاه كه فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگين گردد.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري ماوردي گويد:

«[سخنران] ستايش را از اندازه نگذارند و در نكوهش زياده روي نكند؛ چرا كه منزّه بودن از نكوهش بزرگواري است و از اندازه گذشتن در ستايش، نوعي تملّق و چاپلوسي مي باشد.»(41)

پنجم زبان، مداحي است.

عادت واعظان و سخنرانان اين است كه اگر ثروتمند يا داراي مقامي در مجلس وعظشان حضور داشته باشد، مدّتي به مدّاحي از او مي پردازند و نمي دانند كه در مدح، آفت هايي وجود دارد.

اوّلين آفت اين است كه امكان دارد، در ستايش مبالغه كند و اوصافي را به ممدوح نسبت دهد كه در او موجود نباشد؛ در اين حال دروغ گفته است و كذب به شمار مي آيد.

آفت دوم اين است كه امكان دارد، در ضمن مدح، اظهار محبت كند بي آن كه محبّت واقعي باشد و در اين صورت منافقي و رياكاري خود را ثابت مي كند و ... .(42)»

مسجد تعيين نمايند.

امام رحمه الله ابتدا اين موضوع را با اكراه مي پذيرند وقتي كه يك روحاني را براي اعزام به حضور پذيرفتند به او فرمودند: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد، اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد:

1 ـ در اين مسجد نامي از من برده نشود.

2 ـ برخورد شما با باني مسجد به گونه اي باشد كه خيال نكند، به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ايم.(43)

ل ـ سخنان زشت:

امام صادق عليه السلام فرموده است: «قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام(44)؛ حكيمي گفته است: زبان خود را از گفتار پليد باز دار.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري گويد:

«از آيين هاي سخن گفتن اين است كه در سخنراني صدايش را به زشتي بلند نكند و از پريشان گويي ناخوشايند بپرهيرد... از گفتار بيهوده و سخن زشت پرهيز كند و از آنچه گفتنش به صراحت زشت است، به رمز و كنايه تعبير كند تا به هدف برسد و زبانش پاك و ادبش محفوظ بماند.»(45)

عارف ربّاني آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[واعظ نبايد] سخنان زشتي بر زبان براند يا كارهاي ناپسند انجام دهد؛ زيرا از برخي نقل شده كه چگونگي ... را به طور عملي و از روي لباس، بر منبر آموزش مي دادند و از بعضي آنان نقل شده كه با فحش هاي زشتي، به افراد گنه كار دشنام مي دادند. تمام اين موارد از آفات وعظ است.»(46)

مرحوم راشد نقل كرده است:

«يكي از وعاظ معروف مشهد در دهه ي عاشورا، در بالاي منبر نسبت به [شخصي] مطالبي گفته و بر او حمله هايي كرده بود ... شبي پدرم (آخوند ملا عباس تربتي) و من و همان واعظ محترم در خانه يكي از متدينان مشهد مهمان بوديم و جز ما سه نفر و صاحبخانه كسي ديگر نبود. مرحوم پدرم به آن آقاي واعظ ـ البته خيلي ملايم و مؤدّب ـ گفت كه شما چرا در بالاي منبر به نام از اشخاص بد مي گوييد؟ گفت: براي نهي از منكر.

مرحوم پدرم گفت: در كجاي دنيا اين دستور داده شده كه در بالاي منبر كسي را به نام بد بگوييد [آن هم] نسبت به امري كه صحّت آن به ثبوت نرسيده و به جاي آن كه منبر محل ارشاد و تربيت مردم شود، محل اعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا، مرتكب چنان عمل يا اعمالي گشته باشد، همين كه در بالاي منبر آبرويش برده شد، به جاي آن كه از عمل خود دست بردارد، بيشتر در مقام مقاومت و لجاج و ستيز برآيد و خلاف منظور گوينده ـ كه مي خواهد نهي از منكر كند ـ حاصل شود... . [سپس افزود] شما هرگاه خودتان چيزي را ديديد، يا دو شاهد عادل نزد شما شهادت دادند، در آن صورت قبول كنيد و اگر امري اين چنين شد، اوّل برويد در خلوت، فاعل منكر را ملاقات كنيد و دوستانه نصيحت كنيد و اگر نپذيرفت، بعدا ببينيد شرايطش تا چه اندازه اي براي شما موجود است كه به نحو ديگر جلوي آن منكر را بگيريد. آن گاه گفت: بايد متوجّه بود كه گاهي هواي نفس و بعضي خيالات كه آدم مي خواهد جمعيت پاي منبرش فرضا، زياد شود، آدمي را وادار به گفتن اين گونه مطالب مي كند و مطلب را بر خود شخص مشتبه مي گرداند كه خودش خيال مي كند از باب نهي از منكر مي گويد؛ در حالي كه ممكن است كاري كه خودش مي كند، جزو منكرات باشد.»(47)

«[واعظ و سخنران] نبايد بعضي از چاره هاي شرعي ناپسند را به مردم ياد دهد يا در منبر بي پرده سخن بگويد؛ به خصوص در جايي كه زنان او را ديده و صداي وي را مي شنوند.»(48)

م ـ فتنه انگيزي:

استاد اخلاق آقا ملكي تبريزي رحمه الله مي نويسد:

«[واعظ و مبلّغ مبادا] فتنه انگيزي نموده و باعث قتل و تاراج و اسارت و ساير ضررهايي شود كه ممكن است به مسلمين وارد آيد(49).»

مرحوم محدّث قمي نوشته است:

«سخنان [واعظ] باعث اختلاف و فساد در زمين و مايه ي نشر فتنه نشود.(50)»

منطقه است.

شخص موعظه كننده بايد تمام تلاش خود را به اين معطوف دارد كه دشمني ها و خصومت ها را از بين ببرد و جلوي فتنه و ضرر رساندن به مسلمانان و متدينين را بگيرد.

او حتّي نبايد با دشمن و مخالف خود رفتار ناپسندي داشته باشد چه رسد به دوستان و هم فكران خود.

سعدي رحمه الله گويد:

« سخن ميان دو دشمن، چنان گوي كه گر دوست گردند، شرم زده نشوي.

ميان دو كس، جنگ چون آتش است

سخن چين بدبخت، هيزم كش استكنند اين و آن خوش دگر باره دلوي اندر ميان كور بخت و خجلميان دو تن آتش افروختننه عقلست و خود در ميان سوختن(51)»پي نوشت ها:

1 ـ حوزه، شماره 66، ص 93.

2 ـ المراقبات، ص 289 و 290.

3 ـ سيماي فرزانگان.

4 ـ المراقبات، ص 285.

5 ـ برگرفته از سخنان امام علي عليه السلام (اصول كافي، ج 2، ص 36).

6 ـ مجله ي حوزه، شماره ي 47، ص 85.

7 ـ تذكرة المتقين، ص 104.

8 ـ ترجمه مصباح الشريعه، ص 269.

9 ـ المراقبات، ص 285.

10 ـ تذكرة المتقين، ص 104.

11 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 86.

12 ـ همان، شماره 29، ص 87.

13 ـ مجمع البيان، ج 1، ص 27.

14 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 88.

15 ـ همان، ص 89 (به نقل از كشف المحجّة، ص 109).

16 ـ مجمع البيان، مقدمه.

17 ـ مردان علم در ميدان عمل، ج 2، ص 199.

18 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 89.

19 ـ المراقبات، ص 285.

20 ـ همان، ص 287.

21 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 88.

22 ـ المراقبات، ص 288.

23 ـ حوزه، شماره 47، ص 87.

24 ـ مكارم الاخلاق، ص 251.

25 ـ حوزه، شماره 47، ص 86.

26 ـ المراقبات، ص 285.

27 ـ روضات الجنّات في احوال العلماء و السادات، ج 4، ص 230 (نقل از داستان عارفان، ص 142).

28 ـ ترجمه ي مصباح الشريعه، ص 212.

29 ـ سيماي فرزانگان، ص 263.

30 ـ حوزه، شماره 47، ص 85.

31 ـ المراقبات، ص 286.

32 ـ زاد السالك (توشه سالكان)، شرح و پاورقي از ولي فاطمي، ص 68 و 69.

33 ـ يك صد داستان خواندني، ترجمه عبدالرسول مجيدي، ص 57 و 58.

34 ـ مردان علم در ميدان عمل، ص 235.

35 ـ المراقبات، ص 286.

36 ـ فصايح الابرار، ص 140 (حكايات برگزيده، ص 352).51 ـ كليات سعدي، ص 172.

منبع :

مجله مبلغان : تير 1379، شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخنران موفق باشيم؟

در بحث ابزارهاي تبليغ و تركيب آن ها با هم به تفصيل خواهيم آورد كه «تبليغ گفتاري» منحصر به خطابه و سخنراني نيست بلكه ممكن است در قالب هاي مختلفي صورت بگيرد كه مشهورترين و رايج ترين آن، در جامعه ما نوع سنتي آن، يعني خطابه و سخنراني است. عده اي مي خواهند كاربرد اين نوع تبليغ را ناديده بگيرند يا ضعيف بشمرند. اگر منصفانه به موضوع بنگريم در مي يابيم كه هر يك از قالب هاي تبليغي كاركرد خاصّ خود را دارد و به تناسب موقعيت خاصّي كه در آن قرار مي گيريم، كارآمد است. و هيچ كدام جاي ديگري را نخواهد گرفت. البته نبايد از نظر دور داشت كه بُرد اين نوع تبليغ، به ويژه با رخ نمودن ابزارها و قالب هاي جذاب و متنوع تبليغي، محدودتر شده است. به عنوان مثال، وقتي يك موضوع ديني يا قصه اي از قصه هاي قرآن، در قالب فيلم در مي آيد مانند سريال «مردان آنجلس» گذشته از جاذبه هاي ديگر، مخاطبان بسياري را با خود همراه مي كند. طبعا ميزان تأثيرگذاري آن نيز بيشتر است ليكن اين امر به معناي آن نيست كه از خطابه و تبليغ رو در رو كه داراي تأثير غيرقابل انكاري است، غافل بمانيم. بنابراين خوب است درباره ي خطابه و سخنراني كه هنوز در ميان جامعه ي ما جايگاهي قابل توجّه دارد، مطالبي را بيان كنيم.

«خطابه» كه تنها نوعي از «تبليغ گفتاري» به شمار مي آيد، از دير هنگام مورد توجّه رهبران معصوم عليهم السلام بوده است. آنان كه خود اميران كشور سخن بوده اند،(1)با خطابه هاي خود در مسير تبليغ معارف الهي گام هاي بلندي برداشته اند كه خطبه هاي نهج البلاغه نمونه اي از آن هاست.

در پيروي از اين خاندان پاك است كه دانشمندان رباني و مبلّغان پاكباخته نيز در كار تبليغ به اين فن نگرشي ديني دارند و فنون آن را فرا مي گيرند و از اين «هنر» در سنگر تبليغ بهره مي برند.

ماهيت خطابه:

«خطابه صرف سخن گفتن در يك جمع نيست بلكه «برانگيختن» افراد است، چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به بازداشتن از يك عمل. از اين رو، در خطابه چنان بايد سخن گفت كه مستمعان برانگيخته شوند و داراي انگيزه «عمل» يا «ترك عمل» شوند به همين دليل است كه خطابه يك هنر است و ويژگي هاي خاصي مي طلبد؛ مثلا، بايد چنان سخن گفت كه شنوندگان براي جهاد، انفاق، كار، تحصيل، خدمتگزاري، ايثار و ... برانگيخته شوند يا از اموري همچون گناه تنبلي، ترس، عقب نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبر و خود برتربيني و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثيرپذيري روحي شنوندگان و تأثيرگذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است.

برانگيختن ها، يا براساس «مهر» و «محبت» است يا بر پايه «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف شور عشق و اميد و مهرباني آفريد تا تحريك بر عمل شود يا باي فصيح، محكم، واضح و روشن ادا كنيد، نه جويده جويده يا ناقص.

7 ـ از حركات دست و اندام و تغيير در چهره و شيوه نگاه بهره گيري كنيد.

8 ـ متن سخنراني هاي مهمّ خطباي نامدار را از نوار بدقت گوش كنيد يا اگر نوشته است، بخوانيد و از جهت مختلف دقت كنيد تا عوامل جاذبه و گيرايي آن ها را شناخته، شما هم به كار ببنديد.

9 ـ براي رسايي صدا، در صحرا و جنگل و فضاي آزاد با صداي بلند سخن بگوييد يا متني و شعري را بخوانيد تا صدايتان صاف و شفاف گردد.

10 ـ گاهي پيش نويس نطق خود را روي كاغذ بياوريد و تدوين كنيد، سپس طبق آن به تمرين بپردازيد، البته مانعي ندارد كه سر فصل هاي مطالب را يادداشت كنيد تا هنگام سخنراني از يادتان نرود.

11 ـ خود را براي نطق هاي كوتاه و سخنراني هاي 5 دقيقه اي هم آماده سازيد تا دور از حواشي و مطالب غير لازم در حداقل زمان، حداكثر مطالب را بتوانيد به اطلاع شنوندگان برسانيد، اين در پيام رساني يا ارائه ي گزارش بسيار مهمّ است.

12 ـ براي تقويت نطق و بيان، گاهي موضوعات معمول را (مثلاً: باغچه، كوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهيد و ...) در نظر بگيريد و بدون مقدمه شروع كنيد به سخنوري پيرامون آن و هرچه به فكرتان رسيد در همان لحظه بگوييد. اين تمرين ذهن را خلاق و بيان را گويا مي سازد.»(10)

تبليغ و اصل تناسب

از مهم ترين عوامل تأثيرگذار در مخاطب رعايت تناسب ها در تبليغ گفتاري و نوشتاري است. تناسب را، به روشني در همه ذرات نظام هستي مي بينيم و اگر به كشور وجودمان نظري هر چند گذرا داشته باشيم، خواهيم ديد كه همه ي اعضاي ما به تناسب و فراخور نيازها و ضرورت هاي زندگيمان طراحي شده است.

مبلّغ اگر به اصل تناسب توجّه كند و آن ها را در سنگر تبليغ رعايت نمايد، حسن استفاده را از سرمايه ها و نيروها كرده است و به اهداف خود دست مي يابد.

براي آن كه به اهميّت اين موضوع بيشتر پي ببريم، باز مناسب است از شيوه تشبيهي استفاده كنيم. مبلّغ را چنان كه قبلاً گفته ايم، يك «طبيب» روحاني بدانيم كه بايد براي درمان بيماران خود داروهاي مناسب تهيه كند.

پزشك اگر تناسب ها را در نظر نگيرد، نه تنها در كار طبابت خود موفق نخواهد بود كه خسارت هاي جبران ناپذيري هم به بار خواهد آورد كه شايد مهم ترين آن ها بي اعتمادي و تنفر مردم از اين پزشكان است.

مبلّغ بايد قالب و محتواي تبليغي خود را چه در گفتار و چه در نوشتار از جهات مختلف متناسب با مخاطبان خود انتخاب كند. كه اين موارد عبارتند از:

1 ـ زمان: اين موضوع را مي توان از سه جهت مورد بررسي قرار داد:

الف ـ مبلّغ بايد در هر زمان و دوراني به سر مي برد نسبت به آن آگاهي داشته باشد تا بتواند متناسب با شرايط زماني كار خود را انجام دهد.

در سايه معرفت زماني است كه به خوبي مي توان در وادي تبليغ گام برداشت و موفق شد.

قال علي عليه السلام :

«العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»(11)

شبهات بر او هجوم نمي آورد.

بنابراين پيام رسان بايد با توجّه به زمان و دوراني كه در آن قرار گرفته «رسالت» سنگين تبليغ را به سامان برساند. او بايد ببيند در عصر حاضر چگونه و چه چيز را بايد مطرح كند. كدام مطلب ضروري است و قالب و محتوايي كه در نظر گرفته متناسب با شرايط زماني اوست يا نه. مبلّغي كه به اين مهم توجّه نكند، مانند فروشنده اي است كه ندانسته، در زمستان لباس هاي مناسب تابستان را عرضه مي كند.

ب ـ زماني كه در اختيار دارد. مبلّغ بايد بينديشد كه در فرصت به دست آمده، چگونه مي تواند پيام خود را به مخاطب برساند.

اگر شنوندگان تنها 30 دقيقه از عمر با ارزش خود را در اختيار ما بگذارند و تعداد آن ها 1000 نفر باشد؛ يعني، 500 ساعت فكر، ذهن و دل در اختيار ماست به راستي اگر اين وقت را كه غالبا داوطلبانه است، ديگران مي داشتند، چه مي كردند؟ پس بايد براي استفاده بهينه از اين فرصت، محتوا و قالبي مناسب در نظر بگيريم و مناسب با زماني كه در اختيار ماست كار تبليغي خود را انجام دهيم. اين جاست كه مبلّغ بايد تصور كند، اين تنها موقعيتي است كه مي تواند با آن جمع سخن بگويد. بنابراين بايد بينديشد ضروري ترين، مفيدترين و مناسب ترين مطلب براي آنان چيست.

ج ـ زمان بمعناي مناسبتي كه در آن قرار دارد.

در فرهنگ ديني، روزها و ماه ها هر كدام با حادثه اي گره خورده است گذشته از اعياد و وفيات اهل بيت عليهم السلام و مردان و زنان بزرگ اسلام، به مناسبت هاي مختلف ملي و اجتماعي برمي خوريم كه دين مبين اسلام به نوعي به آن ها توجّه كرده است. بنابراين مبلّغ بايد در تبليغ گفتاري و نوشتاري مناسبت هاي مذهبي، ملي، اجتماعي و حتّي جهاني را محملي براي كار خود قرار دهد و با پيوند بحث به اين حوادث در حقيقت محتواي خود را به روز و كاربردي تر كند.

طبيعي است وقتي در روز جهاني كودك، مبلّغ متناسب با اين روز نظر اسلام را درباره ي كودك بيان كند تبليغ او كارآمدتر و مؤثرتر خواهد بود.

2 ـ مكان: كه مي توان از دو جهت به آن پرداخت:

الف ـ جامعه و محله اي كه در آن قرار دارد؛ پيام رسان ديني براي موفقيت بيشتر شايسته است به جايي كه در آن قرار گرفته توجّه كند. متناسب با آن به تبليغ بپردازد. اگر او نشناسد كه در كجاست. طبيعي است كه نداند، با چه افرادي مواجه خواهد شد، نياز آنان چيست و چگونه بايد با ايشان ارتباط برقرار كند.

اگر تجربه مبلّغان گرانقدر را مرور كنيم، خواهيم ديد چه خاطرات تلخ و شيريني در اين زمينه دارند. شما تصور كنيد يك مبلغ نداند، در محله اي كه براي تبليغ رفته چه مذاهب و فرقه هائي زندگي مي كنند. او بسان رزمنده اي است كه در ميدان مين قرار گرفته اما خود نمي داند. كمترين حركت ناآگاهانه براي او خطرناك خواهد بود.

ب ـ نقطه اي كه در آن تبليغ مي كند؛ مبلّغ علاوه بر آن كه بايد جامعه اي را كه در آن به سر مي برد بشناسد و به تناسب آن پيام رساني كند. بايد ببيند در چه نقاطي به تبليغ مي پرازد، در مسجد، مدرسه، بيمارستان، باغ و بوستان، سفر يا ... او بايد در هر نقطه اي قرار گرفته، آن مكان را محملي براي بيانات خود قرار دهد. و مثال ها و مطالب خود را با آن پيوند بزند تا تناسب بيشتري بين مطالب او و مخاطبان ايجاد شود.

مثلا، اگر با گروهي به سفر زيارتي و سياحتي رفته است، در بين راه مناسب است، از سفر روحي انسان و مقايسه آن با مسافرت جسمي سخن بگويد و يا اگر در بيمارستان براي بيماران و كاركنان آن جا سخن مي گويد، از بيماري هاي روحي و مقايسه آن با بيماري هاي جسمي و لزوم پيشگيري و درمان آن مطالبي بيان كند.

3 ـ تناسب با مخاطبان

در فرايند تبليغ پيام و پيام رسان نيمي از كار را انجام مي دهند و نيم ديگر پيام گيرانند. بنابراين مبلّغ بايد مخاطبان خود را بشناسد تا به تناسب آنان كار خود را پي بگيرد. جهاتي را كه نسبت به آنان بايد مد نظر داشته باشند عبارتند از:

الف ـ سن و سال؛ مبلّغ بايد بداند مخاطبان او در چه سن و سالي هستند. تلاش كند به تناسب سن آنان، پيام، قالب و محتواي تبليغي را تنظيم كند.

انسان در هر دوران از عمر خود با فرهنگ، زبان و نيازهاي خاصي رو بروست. مبلّغ بايد آن ها را مد نظر داشته باشد و در شيوه بيان و مطالبي كه ارائه مي كند، از جهات مختلف با سن مخاطب متناسب باشد.

با كودكان و نوجوانان بايد عاطفي و احساسي تر سخن گفت و نوشت. مطالب را در سطحي پايين تر بيان كرد و براي تفهيم بيشتر از شيوه تشبيه و تمثيل به خوبي بهره گرفت.

اگر مبلّغ اين مسئله را از نظر دور بدارد، هم چون پزشكي است كه دارو را به تناسب سن بيماران تجويز نكرده است.

ب ـ جنسيت؛ اين ويژگي بيشتر آن جا رخ مي نمايد كه ما مخاطبان خود را از جهت جنسيت تفكيك كنيم. در آن صورت ضرورت دارد، قالب و محتوا را بيشتر با جنسيت مخاطبان خود پيوند بزنيم، زيرا روحيات و نيازها و استعدادهاي متفاوت است و مبلّغ نمي تواند هنگام تبليغ آن ها را ناديده بگيرد. اگر او بتواند به تناسب جنسيت مخاطبان خود مطالب خود را بيان كند، قطعا موفق تر خواهد بود. اين تناسب را حتّي مي توانيم، در واژه ها، عبارات و محتوايي كه در نظر گرفته ايم، ايجاد كنيم. در اين زمينه بايد درباره ي روحيّات مرد و زن و ويژگي هاي هر يك اطلاعاتي داشته باشيم. ناديده گرفتن اين اصل چون كسي مي ماند كه در فروشگاهي كه اختصاص به يك گروه از زنان يا مردان دارد، فروشنده پوشاك هايي مخلوط يا خلاف تقاضاي مشتريان خود عرضه كند.

ج ـ نيازها؛ توجّه به نيازهاي مخاطبان يكي از اصلي ترين كارهاي مبلّغ است. او بايد نسبت به پيامگيران خود آگاهي داشته باشد و بداند كه نيازهاي فكري، فرهنگي، اخلاقي، آسيب ها وآفت هاي آنان چيست و با اولويّت بندي آن ها چنان به كار تبليغ بپرازد كه آنان گمشده و پاسخ سؤالات خود را در بيانات او بيابند.

آيا پزشكي كه بدون توجّه به نيازها و بيماري هاي مردمش به كار مداوا دست بزند و داروهاي غير ضرور و بلا مصرف را به همراه ببرد، در كار خود موفق خواهد بود. راستي جوانان امروز چه مشكلاتي دارند و كودكان به چه مسائلي نيازمندند و ... .

وقتي مخاطبان، احساس كنند، از نوشته ها و گفته هاي ما چيزي عايدشان نمي شود و يا هيچ گونه پيوندي بين محتواي تبليغي خود و مسائل محسوس و ملموس زندگي آنان نمي زنيم انگيزه اي براي شنيدن و يا خواندن مطالب، نخواهند داشت. در نتيجه كم كم از اطراف ما پراكنده مي شوند و به دامن ديگران پناه مي برند.

د ـ زبان و فرهنگ؛ نظر به اين كه در هر نقطه اي از جهان و كشور عزيزمان، ايران، فرهنگ خاصي حاكم است و زبان و گويش مردمان هر ديار با جاهاي ديگر متفاوت است، بايد در تبليغ به اين نكته نيز توجّه ويژه شود. مبلّغ ضمن آگاهي از فرهنگ و زبان مردمي كه مي خواهد با آنان سر و كار داشته باشد بايد تلاش كند متناسب با آنان بنويسد و بگويد.

رعايت اين تناسب را به روشني مي توان در سنت خداوند تبارك و تعالي نسبت به بعثت پيامبران ديد.

قرآن كريم چنين مي گويد:

«و ما ارسلنا برسول الا بلسان قومه ليبين لهم»(12)

«پيام خدا را» برايشان بيان كند.»

هـ ـ عقل وفهم مخاطب؛ مبلّغ بايد بداند كه مردم علاوه بر اختلاف سني از لحاظ عقلي نيز با يكديگر متفاوتند. بنابراين بايد مطالب خود را به گونه اي طرح كند كه با سطح فكري آنان مناسب باشد و از بيان موضوعات سنگين پرهيز كند يا به شيوه اي قابل فهم براي همگان بيان كند. بايد در مواجهه با كودكان و يا افرادي كه سطح فكري آنان با مباحث عميق عقلي و استدلال تناسبي ندارد، از استدلال هاي سنگين دوري كنيم و اين سيره انبياي الهي و اولياي دين است.

عن ابي عبداللّه عليه السلام قال:

«ما كلّم رسول اللّه صلي الله عليه و آله بكنه عقله قط و قال: قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله : انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم»(13)

اندازه ي عقل خودشان سخن بگوييم.

و ـ موقعيتها و ظرفيتها؛ مبلّغ بايد به موقعيّتي كه در آن قرار مي گيرد و ظرفيّت مخاطبان خود توجّه كند تا كار او مؤثر واقع شود. تحميل كردن برنامه هاي تبليغي تحت هر عنوان كشا صالح؛ اصول خطابه، سيد محمد تديّن؛ سخن و سخنوري، محمد تقي فلسفي و صناعات خطابه، مجتبي سلطان محمدي طالقاني.

4 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمد رضا حكيمي، ص 41.

5 ـ همان، ص 44.

6 ـ ميران الحكمة، ج 1، ص 462.

7 ـ همان، ص 463.

8 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حكيمي، ص 2.

9 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 442.

10 ـ روش ها، جواد محدثي، ص 183 ـ 184.

11 ـ ميزان الحكمة، ج 4، ص 234.

12 ـ ابراهيم / 4.

13 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

14 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

15 ـ ميزان الحكمة، ج 3، ص 49.

16 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

17 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

منبع :

مبلغان :: تير 1379، شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخن بگوييم؟

سخن گفتن، كليد ارتباط با ديگران است . با مردم چگونه «رابطه كلامي » بر قرار كنيم؟ آغاز سخنان چگونه باشد كه جذاب باشد؟ لحن گفتار، چه تاثيري بر مخاطب ما مي گذارد؟ كلام، در چه صورت بر دل ها مي نشيند و مقبول طبع قرار مي گيرد؟ اصلا درباره چه چيز هايي بايد سخن گفت و از چه گفتاري و چگونه گفتاري بايد پرهيز كرد؟ چه روشي بر محبت و محبوبيت مي افزايد و چه شيوه اي ايجاد تنفر مي كند؟

اينها همه، سؤال هايي است كه به «ادب و آداب گفتار» مربوط مي شود و شيوه هاي كاميابي در كلام را بايد آموخت، تا از طريق رابطه گفتاري، هم دانسته ها و خواسته هاي خويش را بهتر بيان كرد، هم بر ديگران تاثير مثبت گذاشت و هم كلام را پل ارتباطي با ديگران ساخت .

برخي «پرحرف » اند .

«حرافي » ، گاهي هم سر از «وراجي » در مي آورد . اگر از پرحرفي ديگران خسته مي شويد، لابد ديگران هم از پرچانگي شما دچار خستگي مي شوند وبه ستوه مي آيند . پس، بايد از تكرار ملال آور و پرحرفي آزار دهنده پرهيز كرد و ظرفيت طرف و اشتياقش را براي شنيدن در نظر گرفت .

برخي «بد دهان » اند .

بد حرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي، از آفات كلام به شمار مي آيد . بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد .

اگر جواب «هاي » ، «هوي » است، جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است .

حضرت علي (ع) فرموده است:

«اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الخطاب » (1)

زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد، تا جواب زيبا هم بشنويد .

گروهي «دهن لق » اند .

قدرت رازداري و حفظ اسرار، نشانه كمال است .

آنان كه هيچ حرفي را نمي توانند نگاه دارند و حتي آنچه را نيز كه سفارش شده «به كسي نگوييد» ، در اولين فرصت «لو» مي دهند، قابل اعتماد نيستند و از «محرم راز» بودن درمي آيند و وجهه خودشان را از دست مي دهند .

خيلي «حرف هاي مگو» وجود دارد كه بايد در صندوق سينه محبوس باشد و به بيرون درز نكند، چه رازهاي شخصي، چه امور مربوط به حيثيت و آبروي ديگران، چه اسناد طبقه بندي شده، چه اسرار محرمانه يك نظام و تشكيلات، چه پرونده هاي قضايي و .. . .

پس، بايد تمرين كرد كه هر حرف را نزد . تازه، بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها، نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است واين گناه به شمار مي رود و به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد .

باز هم كلامي از حضرت امير (ع) كه فرموده:

«لا تحدث الناس بكل ما تسمع » (2)

هر چه را مي شنوي، براي مردم بازگو مكن .

بعضي «خام گفتار» اند .

حرف هم مثل غذا، بايد بپزد، دم بكشد، وقتي پخته شد «عرضه » گردد .

پختگي سخن به آن است كه در وراي آن، انديشه و درنگ و مصلحت انديشي و عاقبت نگري باشد .

وقتي حرفي نسنجيده از دهان بيرون پريد، ديگر نمي توان عوارض و عواقب و پيامدهاي آن را جمع كرد .

مزن بي تامل به گفتار، دم

نكو گو، اگر دير گويي چه غم؟

خيلي ها پشيمان مي شوند كه فلان سخن را چرا گفتند، يا با فلاني چرا آنگونه حرف زدند . آرزو مي كنند كه كاش كمي فكر كرده بودند . ولي، اين «حسرت بعدي » ، هرگز جاي آن «انديشه قبلي » را نمي گيرد . در حالي كه با لحظه اي تدبر، مي توان جلوي بسياري از پشيماني ها را گرفت .

پس، «اول انديشه، و آنگهي گفتار» را از ياد نبريم .

تير سخنت، به آب شليك مكن

بيهوده و بي حساب، شليك مكن

حرف و عمل تو، چون سلاح است و خشاب

هشدار كه بي خشاب، شليك مكن

برخي «دشوارگوي » اند .

اگر قلمبه گويي، سخت گفتاري، پيچيده سخن گفتن و سنگين حرف زدن، سبب شود كه گوينده با شنونده نتواند «رابطه » برقرار كند، از اين سخن گويي چه سود؟ تازه، بعضي ها به اين شيوه مي بالند!

راحت و روان حرف زدن، يك هنر است، به خصوص آنجا كه مخاطبان عام و عوام اند، يا كودكان، يا كم سوادان پاي كلام به گوش نشسته اند .

پس، بايد تمرين كرد كه روان و آسان حرف زد، سخنراني كرد، تدريس نمود، سؤال كرد، جواب سؤال داد، خاطره گفت و مقاله نوشت . يعني اين سهولت در گفتار، در كار معلم و نويسنده و خطيب و واعظ و پرسشگر و جوابگو، يك «هنر» به حساب مي آيد . البته با تمرين هم مي توان به اين مرحله رسيد، مثل هنرمند شدن و مهارت در هر رشته و حرفه ديگر .

كساني «موقع نشناس » اند .

مگر هر حرف را، در هر جا، با هر گروه و در هر شرايط بايد گفت؟

شناخت اين نكته و رمز و راز كه در كجا و با كه، چه سخني و با چه لحني و به چه مقدار بايد گفت، چيزي است كه در علوم ادبي به آن «بلاغت » گفته مي شود، يعني مراعات مقتضاي حال!

مثلا در مجلس عزا و ختم، شوخي كردن، يا در محفل جشن، سفره دل و غم و غصه را باز كردن، يا با كسي كه كم حوصله است به جر و بحث نشستن، يا نزد داناي فرزانه اي، پرحرفي كردن و توضيح واضحات دادن، يا با آدم ناشناس و غريبه، اسرار را در ميان گذاشتن و ... همه اينها البته هر كدام به نوعي نشانه «موقع نشناسي » است و اين، يعني پاشيدن بذر در زمين شوره زار، يا آب دادن به درخت خشكيده .

باز هم كلام امام علي (ع):

«لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا» (3)

اگر زمينه و جاي سخن نيافتي، حرف مزن .

گروهي «خجالتي » اند .

شرم و حيا نسبت به كارهاي زشت و گناه، بسيار مقدس و خوب است . اما در مورد كارهاي شايسته و حرف هاي خوب و سؤال هاي مفيد وپاسخ هاي لازم و اعتراض هاي تكليفي، نه تنها خوب نيست، بلكه عامل عقب ماندن و مانع خير و سبب محروميت است .

ريشه اين خجالت، يا تربيت خانوادگي و نوع تربيت است، يا احساس حقارت و كمبود است، يا ترس از ريخته شدن آبروست، يا نداشتن تمرين قبلي است، يا هر عامل ديگر .

بايد اين مشكل را به نحوي حل كرد . داشتن اعتماد به نفس و دل به دريا زدن و سد را شكستن، موفقيت هاي بعدي را در پي دارد . سختي در همان «نوبت اول » است .

پس، بايد تمرين كرد . هر چند سخت است، ولي با اقدام، آن هراس دروني فرو مي ريزد و تمرين، سبب مي شود كه مثلا حرف زدن در جمع يا سؤال در كلاس يا خواندن متني در يك مراسم يا كنفرانس دادن در حضور ديگران و ... براي انسان عادي شود .

آنچه گذشت، نكاتي چند درباره «كلام » بود .

يقينا اينها همه مطالب نيست . نه همه مشكلات مطرح شد، نه همه راه حل ها .

خوب است كتابهايي كه در زمينه «فن خطابه » و «آيين سخنراني » و «روش سخنوري » و ... نگاشته شده است، بيشتر و دقيق تر مطالعه شود، چرا كه در آنها رهنمودهاي عملي بيشتري براي موفقيت در اين زمينه وجود دارد .

حرف زدن، اين كار به ظاهر ساده كه همگان با آن سر و كار داريم، آن هم از صبح تا شب، در خانه و بيرون، با آشنا و ناآشنا، براي خود فوت و فن خاص دارد . آموختنش هم لازم و مفيد نيست . بي جهت نيست كه غربي ها درباره «آيين سخنراني » كتاب مي نويسند و شرقي ها در زمينه «فن خطابه » دست به تاليف مي زنند .

از اين روش سود بجوييم تا كلام، پل ارتباطي ما و ديگران شود .

پي نوشت ها:

1 . غررالحكم (چاپ دانشگاه)، ج 2، ص 266 .

2 . همان، ج 6، ص 281 .

3 . همان، ج 6، ص 264 .

منبع :

مجله پرسمان : آبان 1382، شماره 14


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

رمز موفقيت در تبليغ

«الذين يبلغون رسالات الله ويخشونه ولا يخشون احدا الا الله وكفي بالله حسيبا» .

مقدمه:

عوامل مؤثر در تبليغ، به دو دسته ي زير تقسيم مي شوند:

1- عوامل و شرايط دروني كه از سه منبع پيام، پيام گير، پيام رسان سرچشمه مي گيرد.

2- شرايط و عوامل بروني و خارجي تبليغ كه از موارد متعددي، مانند راه، روش، وسايل، ريشه مي گيرد.

با هماهنگي و يك سو شدن اين دو دسته، راه موفقيت تبليغ، پيموده خواهد شد.

اينك، به ترتيب، به توضيح و تشريح هر يك از موارد مذكور مي پردازيم.

شرايط دروني:الف: پيام

نخستين ركن موفقيت در تبليغ، وجود ويژه گي هاي برتر در خود پيام است. اگر محتوا و ماهيت پيام، ويژه گي هاي لازم را نداشته باشد، هر چند بقيه ي عوامل هم موجود باشد، باز تبليغ يك تلاش كور و بي حاصل خواهد بود.

ويژه ي گي هايي كه به يك پيام، قدرت و نفوذ مي بخشد، از اين قرار است:

يكم - قابل اثبات و استدلال باشد; يعني، از ناحيه ي عقل و منطق حمايت شود و الا تنها، براي مدت كمي دوام پيدا خواهد كرد ولذا قرآن كريم، دائما، روي تعقل و تفكر تاكيد كرده است.

دوم - با احساسات عالي و دقيق بشر، هماهنگ و آرمان ساز و شوق انگيز و آرزو خيز و تعهدآور و مسئوليت ساز باشد.

سوم - با نيازها و انگيزه هاي زندگي بشر انطباق داشته باشد. به همين دليل است كه احكام و دستورهاي قرآن و سنت، اين انگيزه ها را مي پذيرد و به آن ها اقرار مي كند و در حدودي كه مشخص كرده، خواهان اشباع آن ها است.

پيام اسلام، اين ويژه گي ها را دارد و به همين دليل بود كه سران شرك، در مكه، علي رغم توافق هاي قبلي، شبانه، به طور مخفي، به پشت ديوار خانه ي پيامبر صلي الله عليه و آله مي آمدند تا آواي دل نشين و پر جاذبه ي قرآن را بشنوند، و بلال، با تحمل انواع شكنجه ها، باز هم فرياد «احد، احد» بر مي آورد. ماجراي شنيدني جعفر بن ابي طالب عليه السلام و ديگر مهاجران به حبشه، نمونه ي زيبايي از تاثير معنوي پيام است. وقتي جناب جعفر، آيات آغازين سوره ي مريم را مي خواند، نجاشي، به گريه مي افتاد، به طوري كه محاسن او خيس مي شود، و رو به مشركان قريش كرده، مي گويد: «نه; به خدا سوگند: آن ها را به شما باز نخواهم گرداند.. .» .

ب - پيام گير (مخاطب)

چنان چه زمينه ي آماده نباشد، تبليغ، چيزي جز سنگ بر سندان كوفتن و بذر در زمين شوره زار پاشيدن نيست. قرآن كريم، به پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

همانا، تو، نتواني كه مردگان، (و مرده دلان كافر) را سخن بشنوائي و يا كران (باطن) را كه به (گمراهي) از گفتارت روي مي گردانند، به حقيقت، شنوا كني (1) .

و در جاي ديگري فرمايد:

جز اين نيست كه تو، تنها، كسي را كه از روز رستاخيز مي ترسد، مي تواني بيم و انذار كني (2) .

كار تبليغ، از نظر پرورشي و تربيتي، بي شباهت به عمل يك باغبان نيست. همان طور كه باغبان، علاوه بر دقت در بذر و...به رفع موانع مي پردازد، مبلغ نيز با كنار زدن موانع، از سويي، و تهيه ي زمينه ي سالم در مخاطب، از سوي ديگر، بايد مقدمه ي تاثير پيام و هدايت پيام گر را فراهم كند.

مبلغ، پس از شناخت دقيق ويژه گي هاي فكري و رواني پيام گير، از يك طرف، بايد موانعي كه تاثير پيام را از بين برده و يا آن را كاهش مي دهد، رفع كند، و از طرف ديگر، عوامل مؤثر در نشر پيام را به استخدام گيرد و سرانجام با مراقبت مستمر، تلاش هاي انجام شده در مراحل گذشته را تضمين كرده، از تحليل رفتن نيروها جلوگيري كند.

در اين جا به مهم ترين عوامل كه در زمينه سازي مخاطب سهيم هستند و ناديده گرفتن آن ها، بسا، به عقيم ماندن تلاش هاي تبليغي بينجامد، اشاره مي كنيم:

ب / 1- درجه ي ايمان و آگاهي

بايد توجه داشت كه همه ي مخاطبان از چنان ايماني و آگاهي برخوردار نيستند كه در نخستين مرحله ي دعوت، همه ي آنان پاسخ مثبت دهند. عدم توجه به اين نكته، از يك رو، ممكن است باعث نوميدي و دل سردي مبلغ، و از سوي ديگر، موجب موضع گيري مخاطب گردد.

ب / 2- ظرفيت

از نكات قابل توجه در تبليغ و تربيت، توجه به اين مسئله است كه افراد، مانند معدن ها، داراي ظرفيت ها و استعدادهاي متفاوت اند.

رهبري و رهنمايي افراد، يك نسخه مشخص ندارد، بلكه براي هر يك بايد نسخه اي پيچيد.

به عبارت ديگر، تبليغ، بايد از خاصيت انعطاف پذيري برخوردار باشد تا مبادا بالا بودن سطح مطالب، كسي را كه توان علمي كافي ندارد، ملول سازد و يا پايين بودن سطح مطالب، كسي او كه از علم خوبي برخوردار است، خسته كند.

ب / 3- پايگاه اجتماعي

در اين كه دعوت اسلام، محدود به طبقه و پايگاه اجتماعي و يا نژاد وقوميت خاصي نيست، ترديد وجود ندارد، ولي راه و روش و ابزار تبليغ براي همه ي گروه ها، يك سان نيست و هر يك، شيوه و روش و برخورد متناسب با خود را لازم دارد.

ب / 4- جايگاه مذهبي

پيروزي در رساندن يك پيام، آن گاه حاصل خواهد شد كه جايگاه مذهبي طرف مقابل، مد نظر قرار گيرد. گاه، تبليغ، تنها، نياز به يك جرقه دارد و گاه، ايجاد يك موج و تلاطم شديد را مي طلبد، و گاهي اوقات نيز مسير تبليغ ناهموار است و ضرورت دارد كه در آغاز، سنگلاخ ها را برطرف و زمينه را مساعد كرد. در اين جا، تبليغ، بايد با رنگ عاطفي بيش تري تجلي كند.

اسلام، با مشركان، از موضع فكر و خرد مبتني بر حقيقت كلي هستي سخن مي گويد و در برخورد با ملحدان و بي دينان، به صورت آرام تري با تفكر آن ها برخورد كرده است. قرآن، ابتدا، آن ها را به تفكر در كل هستي و پديده هاي آن فرا خوانده و از او مي خواهد به فطرت پاك و آرامش فكري خويش برگردد (3) .

نيز، برخورد با منكران معاد يا برخورد با منكران نبوت و...فرق مي كند.

ب / 5- موقعيت رواني

سير تبليغ، آن گاه در مجراي طبيعي خود قرار خواهد گرفت كه وضع نفساني و رواني مخاطب، دقيقا، ارزيابي شود، قرآن كريم، پس از اين كه مي گويد: نياز گرسنگي و نياز امنيت شما را برطرف كرديم، رفع دو نياز آدمي (رفع گرسنگي و امنيت: نياز رواني) امر به پرستش خدا مي كند.

«فليعبدوا رب هذا البيت الذي اطعمهم من جوع وءامنهم من خوف » (4) پس آن جا كه روح آدمي، دست خوش كسالت و بي ميلي و خسته گي مي گردد، او، در بسته اي است كه راه رخنه و نفوذي در آن وجود ندارد.

براي رفع ملامت، مي توان از حكمت هاي شيرين استفاده كرد.

ج - پيام رساني

ويژه گي هاي مبلغ را در دو بخش بررسي خواهيم كرد:

الف - ويژه گي هايي كه مبلغ بايد خود را به آن آراسته كند، عبارت است از:

1- آگاهي

مبلغي كه مي خواهد پيامي را برساند و نشر دهد، قبل از هر چيز، بايد پيام و زواياي آن را بخوبي بشناسد.

2- ايمان به هدف

آن چه به آگاهي جهت مي دهد و مانند پشتوانه اي محكم، در تمام مراحل تبليغ، مدد كار مبلغ است، باور قلبي اش به هدف است.

اگر پيام، در ژرفاي جان پيام رسان ريشه دوانده باشد و با ايماني راسخ به نشر آن همت گمارد، از يك سو، خواهد توانشت نهان خانه ي دل پيام گير را به تلالؤ دعوت، خيره سازد، و از سوي ديگر، در مقابل تند بادها، مانند سدي سترگ، قد برافرازد، فريفته ي دام هاي تنيده و دانه هاي پاشيده نشود و تهمت و تكفير و تطميع و تهديد و استهزا و آزار و شكنجه، او را از پاي در نياورد.

قرآن كريم، صبر و پايداري و ايمان و يقين را، به عنوان دو مشخصه ي اساسي پيشوايان هدايت و پيامبران الهي ذكر كرده است:

«وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون » (5) .

برخي از بني اسرائيل را، به دليل اين كه شكيبايي كردند و آيات ما را باور داشتند، امامان و پيشواياني قرار داديم كه به سوي امر ما هدايت مي كنند.

مظاهر استقامت و استواري در سيره ي انبيا و پيشوايان حق، همه، به خاطر ايمان به هدف است.

3- عمل

مبلغ، نه تنها در مقام تبليغ و رساندن، بلكه در عمل نيز بايد خود نخستين عمل كننده پيام و محتواي آن باشد تا از سويي، اطمينان و اعتماد مخاطب را جلب كند و از سوي ديگر، به او ثابت كند كه پياده كردن محتواي پيام، كار مشكلي نيست.

واقعيت اين است كه اگر پيام، از دل و درون پيام رسان برآيد، بي شك، به سراپرده ي جان مخاطب جاي خواهد كرد. از اين رو امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

به غير زبان هايتان - يعني با كردارتان - دعوت كننده ي مردم باشيد تا ورع وسعي و تلاش و نماز و خير و نيكي را، عملا، در شما بيابند; چرا كه تبليغ، همين است. (6)

4- نرم خويي داشتن

از آن جا كه تبليغ، يك فعاليت اجتماعي است و مبلغ، در ارتباط مستقيم با افراد قرار دارد، دقت در نحوه ي بيان و ارائه ي مطالب، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اگر مبلغ، داراي رفتاري تند و خشن و انعطاف ناپذير باشد، ديري نخواهد پاييد كه افراد، از گرد او پراكنده خواهند شد.

قرآن مجيد، خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

«فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك..» . (7)

به لطف الهي، تو، نسبت به آن ها نرم و لين شدي و اگر خشن و سخت دل بودي، همه، از گرد تو پراكنده مي شدند.

5- ناصح بودن

از هر گونه دورويي و خيانت و فريب، احتراز مي جويد و تبليغ را از روي خير خواهي بر خاسته از صداقت و اخلاص به انجام مي رساند او، بايد مانند پدري دل سوز و مهربان، مخاطبان را فرزند خويش به حساب آورده، و در نهايت محبت و الفت، به رشد دادن آن ها همت گمارد.

اصولا، در سيره ي پيامبران الهي، «نصح » به عنوان يكي از عناصر اساسي تبليغ و ويژگي هاي اجتناب ناپذير مبلغ مطرح بوده است. قرآن، در رابطه با دعوت هود عليه السلام مي فرمايد:

«ابلغكم رسالات ربي وانا لكم ناصح امين » (8) .

پيام پروردگارم را به شما مي رسانم و من براي شما، ناصح و خيرخواهي مشفق و امين ام.

6- تواضع

مبلغ بايد در برابر مردم، در نهايت فروتني باشد و اظهار انانيت و منيت نكند. ايزد، به پيامبر صلي الله عليه و آله فرمان مي دهد كه: «قل انما انا بشر مثلكم..» . (9)

شرط آغازين پيام رساني ايجاد ارتباطي سالم و عميق و عاطفي و داشتن جاذبه اي برخاسته از فروتني و تواضع است.

در حديث است كه حضرت عيسي بن مريم به حواريون گفت: «خواهشي از شما دارم; آيا مي توانيد آن را برآوريد؟» .

گفتند: «خواست شما پذيرفته است اي روح الله!» . پس برخاست و پاي يكايك آنان بشست. عرض كردند: «اي روح الله، ما به اين كار سزاورتر بوديم!» . گفت: «شايسته ترين مردم در انجام خدمت، شخص عالم است. من نيز چنين تواضع كردم تا شما هم پس از من در برابر مردم فروتني پيشه كنيد.» . سپس گفت: «حكمت در زمين تواضع، شكوفا مي شود، نه تكبر، چنان كه گياه، در دشت و زمين حاصل خيز مي رويد، نه در كوه و سنگ (10) » .

7- طرح و تدبير

چنان چه مبلغ، بخواهد تمام مطالب را در نخستين برخورد با مخاطب، در ميان بگذارد، و مسائل ومسئوليت هاي بزرگ را، از همان آغاز، از او توقع داشته باشد، خويش را خسته كرده است. چنين شخصي به سواره اي مي ماند كه با شتاب و تندي حركت كند، ولي طولي نخواهد كشيد كه پس از طي چند منزل، خويشتن را خسته و مركب را زخمي و رنجور خواهد كرد. بنابراين، بايد همت عالي و نقشه اي بزرگ داشت، ولي كار را از نقطه كوچك آغاز كرد.

8- اراده و پشت كار

پس از آن كه مبلغ، با دقت و تشخيص سود و زيان ها، عوامل و موانع را ارزيابي كرد، بايد با قاطعيت، هدف را تعقيب كند و با اراده اي استوار، مشكلات را از سر راه بردارد. ترديد، آفت موفقيت و نشانه ي بارز ضعف اخلاق است.

حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله از هيچ فرصتي براي هدايت نمي گذشت و روح پر تلاش و سخت كوش او، لحظه اي آرام و قرار نداشت! سخت گيري هاي دشمنان اش و موانع و مزاحمت هاي طبيعي، او را از كارش باز نمي ايستاند، بلكه هرچه بيش تر سختي مي ديد، سخت تر مي ايستاد!

زندگي مردان بزرگ، نشان مي دهد كه همه، مرد تلاش و كوشش و همت بلند و پشت كاري عميق بوده اند. درباره ي شيخ مفيد، رحمة الله عليه، مي گويند:

ما كان المفيد ينام من الليل الا هجعة ثم يقوم يصلي او يطالع او يدرس او يتلو القرءان (11) ; مفيد، جز اندكي از شب را نمي خوابيد و بقيه ي شب را با نماز مي گزارد يا مطالعه مي كرد يا به تدريس مي پرداخت و يا قرآن تلاوت مي كرد.

9- بي نيازي

مبلغ، بايد اين مطلب را مورد توجه قرار دهد كه تبليغ، يك وظيفه و مسئوليت است، نه يك پست و مقام، لذا هيچ گاه نبايد اين وظيفه ي خطير را يك امتياز و كسب و كار تلقي كند كه مزد و اجرت به دنبال دارد.

اين مطلب، در قرآن كريم، از زبان پيامبران الهي چنين گفته شده است:

«وما اسالكم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين » (12) من، بر اين پيام آوري، از شما اجري نمي خواهم.پاداش من، جز بر بروردگار جهانيان نيست.

10- سعه ي صدر

پيام رسان چه بسا در مسير تبليغ، با جبهه گيري ها و كار شكني ها و سنگ اندازي مخالفان رو به رو مي گردد، فرد موفق، كسي است كه تمام اين ها را بر خود هموار سازد و با روحي بلند و فكري وسيع و حوصله اي سرشار، به پيش باز سختي رود و تمام تهمت ها، و ناسزاها و...را به راحتي تحمل كند و از ميدان به در نرود.

نمونه ي زيباي چنين روحيه اي، در سيره ي انبيا عليهم السلام مشاهده مي شود: «قال الملا الذين كفروا من قومه انا لنراك في سفاهة وانا لنظنك من الكاذبين. قال يا قوم ليس بي سفاهة ولكني رسول من رب العالمين » (13) «گروهي از سران قوم هود كه كافر شدند، گفتند: به راستي كه ما تو را سفيه و سبك مغز مي بينيم و فكر مي كنيم كه از دروغ گويان هستي!» . هود عليه السلام گفت: «اي قوم من! مرا سفاهتي نيست، بلكه من فرستاده ي پروردكار جهانيان ام.» .

چنان كه مي بينم حضرت هود عليه السلام در يك برخورد انفعالي به آن ها نگفت: «سفيه، شما هستيد كه بت مي پرستيد و معبوداني جز ايزد را به ربوبيت گرفته ايد!» ، بلكه با كمال متانت و نزاكت و حوصله پاسخ داد.

يونس بن عبدالرحمن، گويد:

حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام گفت: «اي يونس! با آن ها نرمي و مدارا كن، زيرا سخن تو بر آنان سخت و گران است.» . يونس عرض كرد: «آنان، به من تهمت بي ديني و زندقه مي زنند!» . حضرت گفت: «تو را چه زيان اگر مرواريد به كف داشته باشي و گويند سنگ است؟ ! و تورا چه سود اگر سنگ به كف داشته باشي و گويند مرواريد است؟ ! (14)

11- صبر

صبر و استقامت، در هر زمينه اي، از لوازم جدا ناشدني پيروزي است. با توجه به اين واقعيت است كه ايزد، رسول خويش را از ترفندهاي بيمار دلان و كژسيرتان هشدار داده و به صبر و اميد مي خواند:

«فاصبر ان وعد الله حق ولا يستخفنك الذين لا يوقنون » (15) .

اي پيامبر! صبر پيشه كن كه وعده ي ايزد، البته حق [حتمي ] است و مراقب باش كه مردم بي يقين، مقام حلم و وقارت را به خفت و سبكي نكشانند!

ب - خصوصياتي كه مبلغ بايد خود را از آن ها پيراسته سازد عبارت است از:

1- تكلف

تكلف، چند گونه است:

كاري كه انسان از روي تصنع و ظاهر سازي، بدان اقدام كند; يعني، انسان، از خود، اعتقادي خودجوش نداشته باشد، ولي آن را بر خود ببندد و بخواهد با زور، در دل مردم جاي دهد.

- دنبال كردن چيزي با دشواري و مشقت، در حالي كه عقل، اقتضاي آن را ندارد.

- گفتاري كه مستند به علم و آگاهي نباشد، بلكه بافته ي تخيلات بي پشتوانه باشد.

به هر حال، تكلف، به هر يك از معاني فوق كه باشد، زيبنده ي پيام رسان نبوده و بايد در مقام تبليغ، سه ركن آگاهي و ايمان و عمل را تكيه گاه قرار داد و از هر گونه تكلف احتراز جست.

2- عوام فريبي

عوام فريبي، يعني هر گونه بهره گيري از غفلت و جهل و ديگر نقاط ضعف پيام گير، به قصد تسريع در روند نشر پيام. به طور مثال، هيچ گاه نمي توان براي جذب افراد، به حيله و فريب و دروغ متوسل شد و حديثي را جعل كرد.

چنين تاكتيكي، ممكن است كه در كوتاه مدت، براي نشر پيام، مؤثر واقع شود، ولي يقينا، در دراز مدت، تيشه به ريشه ي پيام خواهد زد. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «ما هدم الدين مثل البدع » (16) «هيچ چيز مانند بدعت، موجب ويراني دين نمي شود» .

اگر به دقت در سيره ي نبوي صلي الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام بنگريم در مي يابيم كه در هيچ موقعيتي، از جهل و نا آگاهي مردم، پلي براي رسيدن به مقاصد خويش نساخته اند ولو اين كه از اين راه بتوان به يك پيروزي سطحي نايل آمد. يك گروه از قبيله ي ثقيف، پيش پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند و گفتند: «با سه شرط، مسلمان مي شويم: اول اين كه اجازه دهيد تا سه سال ديگر لات را پرستش كنيم، دوم اين كه نماز بر ما خيلي ناگوار است، بگذار آن را انجام ندهيم; سوم اين كه نگوييد ت بزرگ را خودتان بشكنيد» . پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شرط يكم و دوم آن ها را - كه مغاير با دين اسلام بود - نپذيرفتند گفتند: «تنها، سومي را مي پذيرم » . (17)

3- شتاب زدگي

تجربه، ثابت كرده است كه هر گاه، كاري، بدون طرح و نقشه قبلي و ارزيابي درست از روند آن صورت گيرد، نتيجه اي به دست نخواهد داد. سيره ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نشان مي دهد كه آن حضرت، هيچ گاه، بي گدار به آب نمي زد، بلكه با دقت و ژرف نگري، موقعيت و امكانات را سنجيده، آن گاه به آن كار اقدام مي كرد.

شرايط برونيالف - راه

منظور ما از «راه تبليغ » ، نوع تبليغي است كه به فرا خور روحيه ي پيام گير ارائه مي گردد. به خاطر اين كه روحيه ها، از تنوع و گوناگوني برخورداراند و بعضي، سركش و برخي، مقاوم و بعضي ديگر، روحيه اي خفته دارند. بديهي است كه تبليغ نمي تواند در يك شكل و قالب معين براي تمام افراد ارائه شود، لذا بايد به تناسب هر يك از افراد مذكور، تبليغي مشخص انجام گيرد.

روش هاي تبليغيالف / 1- حكمت

برخي افراد، داراي روحيه اي منطقي هستند و مسائل را جز از راه برهان و استدلال و فكر نمي پذيرند و تا مطلب، رنگ عقلي به خود نگيرد، بدان گردن نمي نهند. اينان را نمي توان با انگيزش و يا احساسات به راه آورد، بلكه ضرورت دارد با تكيه بر انديشه و استدلال، پيام را شكل منطقي داده و به آنان ارائه كرد.

الف / 2- موعظه

افرادي نيز هستند كه داراي روحيه اي سركش و بي قرارند و خواست ها و گرايش ها و كشش هايي طوفاني و احساسات و عواطفي جوشان دارند. اين افراد، تاب شنيدن مطالب خشك و استدلالي را ندارند و بايد از رهگذري به آنان نزديك شد كه اين زبانه هاي سركش، فروكش كرده و با آرامي به تفكرشان وا دارد. اين رهگذر، همانا موعظه است.

موعظه، مانند صيقلي است براي انساني كه در زير غبار ميل ها و هواها و احساسات، روح خويش را تيره و آلوده ساخته است. موعظه، زنگ بيدار باشي است براي وجدان هاي غافل و تجديد حياتي است براي انسان هاي خفته و مدفون.

امير بيان حضرت علي عليه السلام مي گويد (18) :

المواعظ صقال النفوس وجلاء القلوب; «موعظه ها، صيقل دل ها و باعث روشني قلوب اند.» بالمواعظ تنجلي الفظة بوسيله ي موعظه، غفلت ها و تاريكي ها زدوده مي شوند. ثمرة الوعظ الانتباه نتيجه و ميوه ي وعظ، بيداري است.

قرآن كريم، موعظه را مقيد به «حسنه » كرده است يعني، در موعظه، از خشونت بايد پرهيز، و با نرمي رفتار كرد.

علامه ي طباطبايي، رحمة الله عليه، گويد:

حسن موعظه، از جهت حسن اثر آن در احياي حق مورد نظر است و حسن اثر، وقتي است كه واعظ، خودش، به آن چه وعظ مي كند، متعظ باشد، و از آن گذشته، در وعظ خود، آن قدر حسن خلق نشان دهد كه كلام اش در قلب شنونده، مورد قبول بيفتد و قلب، با مشاهده ي آن خلق و خوي، رقت يابد و پوست بدن اش جمع شود و گوش اش آن را گرفته، چشم در برابرش خاضع شود... (19)

نوع مسائلي كه در مواعظ مطرح است، عبارت است از: تقوا، زهد، دنيا، طول امل، هواي نفس، عبرت از گذشته گان، اهوال مرگ و قيامت...

الف / 3- مجادله

مبلغ، ممكن است با افرادي رو به رو شود كه در مقابل پيام، از خود سر سختي نشان دهند و در برابر مطالب برهاني و استدلالي و يا مطالب موعظه اي و نرم كننده، مقاومت كنند، لذا مبلغ، در اين مرحله، بايد از راه جدل وارد شود.

جدل، بحثي است كه بين دو نفر رد و بدل مي شود تا يكي ديگري را از موضعي كه دارد، منصرف كند و زمينه را براي اثر گذاري پيام فراهم سازد. شايد بتوان گفت كه سخت ترين مرحله تبليغ، تغيير و تصرف در عقيده ي مخاطب است; چرا كه ارزشمندترين دارايي هر فرد، باورهاي دروني او است و دست بردن در چنين دارايي، كار ساده اي نيست. بنابراين، اگر مبلغ بخواهد رسوبات فكري مخاطب را بزدايد، بايد دقت كرده و بهترين طريق ممكن را تخاذ كند.

نكاتي كه در جدال احسن، بايد مراعات كرد، به اين شرح است:

1- آزادي

از آن جا كه باور و عقيده را نمي توان با زور و اكراه، تغيير داد، ضرورت دارد كه تبليغ، در جوي آرام و آزاد صورت پذيرد و مخاطب، فرصت اظهار عقيده را بيابد. اگر شخص مخاطب احساس كند كه پيام رسان در صدد تحميل عقيده خود به او نيست، بلكه با دلايل منطقي تلاش دارد تا حقيقت را ارائه كند، انگيزه ي بيش تري براي قبول پيام دروي به وجود مي آيد.

2- شخصيت

در مقام مجادله، بايد از هر گونه مشاجره و كوچك شمردن مخاطب، احتراز جسته و شخصيت او را محترم شمرد. مبلغ، نبايد به مخاطب خود بگويد: «الآن اثبات مي كنم كه شما اشتباه مي كنيد!» .

چنان چه مبلغ بخواهد با بي حوصله گي و رفتار انفعالي، در نخستين برخورد، عقيده و باور مخاطب را به باد استهزا و تمسخر بگيرد، عملا، امكان برقراري هر گونه ارتباط را از ميان برده و او را به دفاع از عقايد خود وادار خواهد كرد و از سوي ديگر، كينه و نفرت وي را شعله ور خواهد ساخت. امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايد:

الافراط في الملامة يسب نار اللجاجة (20) ; افراط و زياده روي در سرزنش و ملامت، باعث شعله ور شدن آتش لجاجت و عناد مي گردد.

3- تفاهم

پيام رسان، آگاه، بايد بحث را از مطالبي كه مورد پذيرش طرف مقابل است، آغاز كند و از اين راه وي را مجاب سازد.

پي نوشت ها:

1. نمل (27) : 80.

2. نازعات (79) : 45.

3. بقره (2) : 164.

4. قريش (104) : 3- 4.

5. سجده (32) : 24.

6. اصول كافي، ج 2، ص 78.

7. آل عمران (3) : 159.

8. اعراف (7) : 68.

9. كهف (18) : 110.

10. اصول كافي، ج 1، ص 37.

11. لسان الميزان ج 5، ص 368.

12. شعراء (26) : 109- 127- 145- 164- 180.

13. اعراف (7) : 66- 67.

14. رجال كشي، ص 488.

15. روم (30) : 60.

16. بحار الانوار: ج 78، ص 92.

17. السيرة النبوية (لابن هشام)، ج 4، ص 184- 185.

18. غرر الحكم و درر الكلم، ج 7، ص 408.

19. الميزان، ج 12، ص 372.

20. غرر الحكم، ج 7، ص 359.

منبع :

مجله مبلغان : آذر 1378، شماره 1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
حديث شناسي و منبر1. توجه به ترجمه ها و شروح صحيح و برتر

بيش تر منابع روايي داراي ترجمه و شرحند. مبلّغ بايد همه ترجمه ها را بشناسد. صحيح ترين، روان ترين و رساترين ترجمه ها را تهيه يا به آن ها مراجعه كند. هم چنين بايد از بهترين شروح روايي بهره ببرد. براي نمونه، تحف العقول چند ترجمه دارد كه رساترين آن ها به نام رهاورد خرد از پرويز اتابكي است.

2. واژه شناسي و ادبيّات

آشنايي با معاني لغات عصر ائمه(ع)(1) و تسلط بر ادبيات مثل صرف و نحو و معاني بيان و بديع لازمه درست معنا كردن حديث است. مروري بر برخي ترجمه هاي ناقص، اهميت موضوع را مشخص تر مي كند كه اكنون برمي شماريم.

1. النّصيحة لأَئِمّةِ المُسلِمِين، به معناي خيرخواهي براي رهبران اسلامي است. در فارسي، نصيحت به معناي پند و اندرز است، ولي در سال هاي اخير، برخي، آن را به معناي انتقاد دانستند و دايره انتقاد را نيز آن قدر توسعه دادند كه شامل تخريب هاي بيگانگان نيز مي شد.(2)

2. الحَسُود لا يسُود؛ يعني حسود به آقايي نمي رسد. به دليل اُنس ذهني يَسُودُ با سُودِ فارسي، بسياري از گويندگان، آن را چنين ترجمه مي كردند: حسود، سود نمي برد.

3. وصيت حضرت امير موءمنان علي(ع) در بستر شهادت ...عَلَيكُمْ بِتَقْوَي اللهِ وَ نَظْمِ أمْرِكُم، سفارش به تقوا و حفظ نظام به معناي حكومت اسلامي است. واژه امر در اين جمله مثل اُولو الأمر در آيه اطاعت است، ولي معمولاً به معني امور و نظم در كارها ترجمه مي شود.(3)

4. در حديث نبوي اختلافُ اُمّتي رحمةٌ،(4) اختلاف در اين جا به معناي رفت وآمد معنا شود، بهتر است؛ يعني مردم نزد معصومان، رفت وآمد و آموزش داشته باشند. اين جمله نظير إِنّ فِي اخْتِلافِ اللّيل و النّهار...(5) و تعبير وَ مُخْتَلَفِ الملائِكةِ در زيارت جامعه كبيره است.

كساني اختلاف را به معناي درگيري و مصداق إِنّ فِرعَونَ عَلا فِي الأرضِ و جَعَلَ أهْلَها شِيَع(6) گرفتند و به توجيه اختلاف هاي جناحي و تشكيلاتي يا به تحسين اختلاف و توجيه آن به معني اختلاف سليقه پرداختند.(7)

عبدالموءمن انصاري از حضرت صادق(ع) پرسيد: گروهي از پيامبر خدا روايت مي كنند: إنّ اِخْتلافَ امَّتِي رَحْمَةٌ آيا درست مي گويند؟ حضرت فرمود: آن گونه نيست كه تو و آنان تصور مي كنيد. اگر اختلاف شان رحمت باشد، پس بايد اجتماعشان عذاب باشد. منظور همان كوچ و تعليم علم است و ... نه اختلافِ ديني. دين يكي بيش نيست.(8)

5. حديث السلطانُ ظِلُّ اللهِ فِي أرْضِه(9) در سال هاي اخير به گونه هاي متعددي، ترجمه و از آن بهره برداري سياسي شد. طاغوت با استفاده به اين حديث، شعار خدا، شاه، ميهن و موهبتي بودن سلطنت از طرف خداوند را ترويج مي كرد. برخي همين سخن را به مستندي براي كوبيدن جوامع روايي چون بحارالانوار تبديل كردند و توجيه گر ستم دانستند.

حضرت امام خميني(ره) از مفهوم حديث بهره برد كه اگر شاه سايه سان، هماهنگ با احكام و دين خدا نباشد، سلطان نيست و بايد سرنگون گردد.

منظور از سلطان در روايات و لسان فقهاي قديم، همان امام عادل يا معصوم( در اصطلاح امروزي فقه ما است. به روايت زير بنگريد:

الدِّينُ و السُلْطانُ أخَوَانِ تَوأمانِ، لابُدَّ لِكُلِّ واحدٍ مِنْهما مِن صاحِبه و الدِّينُ اُسٌّ و السُّلطانُ حارِسٌ و ما لا اُسَّ لَهُ مُنْهَدِمٌ و ما لا حارِسَ لَهُ ضائِعٌ.(10)

دين و سلطان، همراه هستند و هر كدام به ديگري وابسته است (شريعت و قانون، مجري و محافظ مي خواهد و فرمانروا به قانون و دين نياز دارد) و دين، پايه و اساس و سلطان، نگهبان است. هر چيزي شالوده محكم نداشته باشد، خراب شدني است و هرچه نگهبان نداشته باشد، ضايع شدني است.

6. برخي افراد از بشارت به ظهور حضرت مهدي(عج) در جمله يَمْلأُ الأرضَ عَدلاً وَ قِسْطاً بَعدَ ما مُلِئت ظُلماً و جَور استفاده مي كنند: بايد زمين پر از ستم و مردم همه فاسد شوند تا حضرت ظهور فرمايد. اندك تأملّي در متن روايت، نشان مي دهد كه تعبير نشده است: مُلِئَتْ الأرض ظالماً و جائراً. شيوع ستم با حضور معدودي از سران ستمگر تحقّق مي يابد. پس نيازي نيست كه فرد فرد مردم جائر و فاسق شوند.

7. گاهي انس ذهن به معناي فارسي، سبب انحراف در ترجمه ها مي گردد. براي مثال در حديث إذ اتَمَّ العقلُ نَقَصَ الكلامُ؛ يعني هنگامي كه عقل كامل گردد، سخن گفتن كاهش مي يابد ترجمه مي كردند: وقتي عقل تمام شود (يعني به صفر برسد)، سخن گفتن ناقص مي شود. اين در صورتي است كه عرب، براي پايان يافتن و تمام شدن از واژه انتهي استفاده مي كند.

3. نقش زمان و مكان

ترجمه و برداشت از احاديث، نوعي اجتهاد است. همان گونه كه توجه به نقش زمان و مكان، در استنباط هاي فقهي اثر دارد، تمامي مهارت هاي فقهي مانند علم اصول، زبان شناسي و توجه به عنصر زمان و مكان، در درست معنا كردن حديث اثرگذار است. براي نمونه، ايجاد روشنايي و نور در مساجد و مشاهد، مطلوب است. روزگاري نوربخشي با شمع بود و نذر شمع، صحيح و ثواب بود، ولي امروزه چنين نيست و از خرافات شده است. اين موضوع به جهت توجه نكردن به همين نكته است. اگر مبلّغان گفته بودند كه مطلوبيت شمع ويژه دوراني است كه برق نبود، اين همه با خرافات شمعي، كثيف كردن محيط و اسراف رو به رو نمي شديم.

در زمينه نور و تاريكي، اين روايت را نيز بايد بررسي كرد كه: هر كس چشمانش را دوست دارد، پيش از مغرب مطالعه نكند.

شايد اين روايت ويژه دوران هايي باشد كه وسايل روشنايي، به قدر كافي و فراوان، وجود نداشت و امروزه كه مي توان در همان وقت، فضا را كاملاً روشن كرد، كراهت مطالعه پيش از غروب، منتفي باشد.

امروزه زمينه برخي احاديث ديگر نيز منتفي است، مانند كراهت سلام كردن به كسي كه در حال اجابت مزاج است. چنين مواردي ويژه دوران قديم و خلا رفتن صحرايي و مكان هاي باز بود. امروزه كه سبك سرويس هاي بهداشتي، انسان را كاملاً پنهان مي كند، زمينه اين حديث منتفي است. احاديثي نيز كه برخي آداب حمام را مطرح مي كند، مثل استحباب نوشيدن از آب خزينه، ديگر معتبر نيست.

تطبيق برخي احاديث بر زمان و مكان نيز درايت كافي مي طلبد. براي نمونه درباره حاكمان يا عالمان دوره آخرالزمان كه از زمان پيامبر اكرم(ص) تا قيام قيامت را شامل است نكوهش هايي وجود دارد. با آن كه امام عادل مثل امام اميرالموءمنين علي(ع) و امام حسن مجتبي(ع) نيز بوده اند و در دوران غيبت نيز به يقين حاكمان عادل و صالح وجود دارند. در اين زمينه به دو روايت توجه كنيد:

الف) پيامبر اعظم(ص) فرموده است: إِنَّ طعامَ أُمرائي بَعدي مثلُ طعامِ الدَجّالِ، إذا أكلَهُ الرّجلُ اِنْقَلَبَ قَلْبُه؛ خوراك فرمانروايان پس از من بسان خوراك دجال است كه هرگاه انسان از آن استفاده كند، دلش وارونه گردد. (11)

ب) پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد: لا تَقُومُ الساعَةُ حتّي يَبْعَثُ اللهُ أمراءَ كَذَبةً، و وُزَراءَ فَجَرةً، وَ اُمناءَ خَوَنَةً، و قُرّاءَ فَسَقَةً، سَمْتُهُمْ سَمْتُ الرُّهبان، و لَيْسَ لَهُمْ رعْيَة (رِعَة) فَلْيُلْبِسْهُمُ اللهُ فِتنَةً غَبراءَ مُظْلِمَة، يَتََهَوَّ كُونَ فيها تَهَوُّكَ اليَهُودِ في الظُلْمِ.(12) قيامت برپا نگردد تا خداوند فرمانرواياني درغ گو، وزيراني فاجر، اميناني خائن، قارياني فاسق، بي تقوا و با ظاهري زيبا برانگيزاند. پس خداوند، فتنه و بلايي سياه و تاريك بر آنان ريزد، به گونه اي كه در آن فتنه همانند فرو رفتن يهود در ستم فرو روند.

همين گونه است چند حديث كه از قيام به سيف پيش از ظهور حضرت مهدي(عج) نهي مي كند و رهبر قيام را طاغوت مي شمارد. بايد دانست همه آن احاديث، ويژه قيام هاي زيرزميني يا مسلحانه اي است كه بدون هماهنگي با ائمه انجام مي شد و نتيجه اي نداشت، نه در نكوهش مقاومت در برابر استكبار و عوامل آن.

اگر در روايات انفاق، بيشتر بر خوراك و پوشاك پافشاري شده است، به اين معنا نيست كه اگر امروزه براي مسكن و ازدواج و كار انفاق شود پاداش كمتري دارد، بلكه موارد اول در عصر ائمّه(عليهم السلام)، مشكل جدّي و موارد اخير، مشكل اساسي جامعه كنوني و جوانان امروز است.

هم چنين در باره خوراك و پوشاك بايد گفت اگر بيشتر مثال ها از خرما و پيراهن است، بدان معنا نيست كه ديگر ميوه هايي كه در منطقه ما فراوانند يا لباس هايي كه رايج است و در آن روزگار يا در حجاز چنين نبوده است، مورد تأكيد نباشد.

4. شأن صدور

همان گونه كه شأن نزول و فضاي نزول، در تفسير آيات راه گشاست، اين جهات در صدور و نشان دادن معنا و مقصد روايت نيز موءثر است.

درباره مسائل طبيعي كه ائمه اطهار(ع) در ضمن احاديث خود مطرح كرده اند - چنان كه شيخ صدوق در كتاب اعتقاداتش نوشته است - تعبّد به روايات، مطرح نيست. بسياري از اين روايات، بر اساس علوم طبيعي آن عصر صادر شده اند.(13)

الف) آثار شناخت شأن صدور

از آثار شناخت شأن صدور به اين موارد مي توان اشاره كرد: ايجاد بصيرت در فهم حديث، تخصيص عام و تقييد مطلق و تبيين مجمل، بيان علّت حكم، شناسايي موارد تقيّه در احاديث، رفع تعارض، تبيين نسخ، ترجيح بين احاديث، رفع ابهام از برخي واژگان يا عبارت هاي نامفهوم، آشنايي با شيوه تبليغ و ترويج معصومان(ع)، آشنايي با افرادي كه به آنان خطاب شده يا درباره آنان صادر شده است، تسهيل در حفظ احاديث.(14)

ب) مثال هاي شأن صدور:

1. از امام حسين(ع) چنين مضموني روايت شده است: اگر خدا صد پسر هم به من بدهد، دوست دارم نام علي را بر آنان بنهم.(15)

به احتمال قوي، بيان اين ستم، واكنش امام به شيوه بني اميّه و معاويه بود كه مي كوشيدند حتي نام علي نابود شود. از اين رو، با تعبير ابو تراب از آن حضرت ياد مي كردند و بر سبّ و لعن امام علي(ع) اجبار و اصرار داشتند. اين سخن بدان معنا نيست كه بهتر از نام علي وجود ندارد. بهترين تأييد اين موضوع نيز گفتار و رفتار چهارده معصوم(عليهم السلام) در نام گذاري است.

شواهدي بر ممنوع بودن نام علي وجود دارد. از آن جمله ابن حجر عسقلاني مي نويسد: اگر بني اميه مي شنيدند كه نام نوزادي را علي گذارده اند، او را مي كشتند. رباح وقتي اين خبر را شنيد، گفت: نام فرزند من عُلَي است. خودِ علي بن رباح مي گفت: هر كس مرا علي بخواند، او را نمي بخشم. اسم من عُلَيّ است.(16)

مردي به حجاج بن يوسف گفت: اي امير! خانواده ام مرا عاق كرده و نام مرا علي گذارده اند. نام مرا تغيير بده....(17)

2. زائري از حضرت امام جواد( پرسيد: من هر ساله توانايي زيارت را دارم. آيا به زيارت جدتان امام حسين( بروم يابه زيارت پدرتان امام رضا(ع)؟

حضرت امام جواد(ع) پس از لحظه اي مي فرمايد: به زيارت پدرم امام رضا( برو؛ زيرا جدّم زائر دارد.(18)

چنان كه از ذيل روايت مشخص مي شود، اين روايت در فضايي صادر شده كه امام هشتم غريب بود. با توجه به روايات زيارت كربلا،(19) نمي توان گفت امروزه زيارت امام رضا(ع) از زيارت كربلا افضل است.

3. در روايتي در خصال صدوق آمده است: با خوزي ازدواج نكنيد.

مترجم هم بدون تأمل، آن را به خوزستاني ترجمه كرده است، در صورتي كه به قرينه رواياتي ديگر، در عصر ائمه(ع)، خوزي، طايفه خاصّي بودند.

4. درباره گزينش همسر نجيب به روايت زير برمي خوريم:

رسول الله(ص) فرمود: ثلاثةٌ لا يَنْجَبُونَ: أعْوَرُ عَين اليَمِينِ، و أزرَقُ كالفَصِّ وَ مَوْلُدِ السِنْد؛ سه گروهند كه نجابت ندارند: كساني كه چشم راستشان لوچ است؛ چشم آبي هايي مثل نگين و فرزندان سند.(20)

پس نبايد آخرين واژه را چنين معنا كنيم: و اهل هند نجيب نيستند. بايد احراز شود ضبط و معنايي كه در عصر وحي، مستمعان آنان، درمي يافتند، چه بوده است. با نگاهي به تاج العروس مي يابيم كه اين واژه بر حدود ده مكان و منطقه اطلاق مي گردد.(21) واژه چشم آبي نيز اصطلاح خاصّي بوده است.

5. مدح يا مذمت

متعمّقون: امروزه تعمّق به معناي ژرف انديشي و غور و تحقيق است، در مقابل ساحل پيمايي و سطحي نگري. در فرهنگ عصر صدور كه با بررسي خانواده اين واژه به دست مي آيد، تعمّق به معناي افراط و خروج از اعتدال به كار رفته است.

در روايت مشهوري نقل شده است: از حضرت سجاد( درباره توحيد پرسيدند. حضرت فرمود: خداي عزّ و جلّ مي دانست كه در آخر الزمان، گروه هايي متعمّق پديد مي آيند. از اين رو، سوره توحيد و شش آيه اول سوره حديد را نازل كرد. پس هر كس فراتر از آن را بخواهد، هلاك مي شود.(22)

از معناي اول، مدح و از دوم، مذمت اقوام آخر الزمان را مي توان فهميد. مفسراني چون فيض كاشاني و صدرالمتألّهين در جناح اول (مدح) و مفسراني چون علامه مجلسي و شيخ حرّ عاملي در گروه دوم قرار دارند. مضمون حديث هنوز هم مصاف عارفان و محدثان است و مفسران مي توانند فصل الخطابي ارائه كنند.(23)

6. شناسايي اشارات و تعريضات

از آيت الله بروجردي منقول است: بسياري از روايات فقهي ائمه(ع)، تعريض و اشارتي است بر فقه رايج زمانه. از اين رو، فقيه بايد آن را بداند تا اشارات را دريابد. مي توان گفت در باب معارف و اعتقادات نيز چنين است.

حضرت امام صادق( فرمود: لا يكونُ الرجلُ مِنكُم فَقِيهاً حتّي يَعرِفَ مَعاريضَ كلامنا؛ كسي از شما دانشمند و فهميده به حساب نمي آيد مگر وقتي كه تعريض و گوشه و اشارات كلام ما را بشناسد.(24) باز مي فرمايد: أَنتُم أفقَهُ الناسِ إذا عَرفْتُم معانِيَ كَلامِنا ...؛ شما از همگان دين شناس تريد، هنگامي كه ژرفاي معاني سخنان ما را دريابيد. به درستي كه واژگان، به صورت هاي گوناگون متحوّل مي شوند....(25)

اكنون به ماجراي ذبح كدو اشاره مي كنيم كه در سه روايت، از امير موءمنان علي( درباره كدو مي پرسند. عَن القُرعِ أَيُذْبَحْ؟ فقال: لَيسَ شَي ءٌ يُذكّي. فَكُلُوا القُرعَ و لا تَذْبَحُوهُ و لا يَسْتَفِزّنَّكُمُ الشَيطانُ؛(26) از كدو پرسيدند كه آيا ذبح شدني است؟ فرمود: كدو چيزي نيست كه ذبح شود. كدو را بخوريد و آن را ذبح نكنيد و مراقب باشيد شيطان، شما را گمراه نكند.

برخي در معناي حديث متحيّر ماندند و گفتند شايد مراد از قرع، همان جنين در شكم مادر باشد، ولي بنا به توضيح حواشي بحارالانوار، ابن شهر آشوب نقل مي كند: وقتي معاويه مي خواست با امام علي( بجنگد، درباره پشتوانه مردمي، با عمروعاص مشورت كرد. عمروعاص گفت: مردم را آزمايش كن و بگو: كدو بايد مانند حيوان، رو به قبله ذبح شود و ذابح مسلمان بوده و وسيله برنده، آهن و با بسمله باشد. اگر مردم شام پذيرفتند و از تو اطاعت كردند، بدان كه در جنگ نيز مطيع تو خواهند ماند. و آن مردم پيروي كردند و اين شبهه به تدريج به مردم مسلمان ديگر مناطق سرايت كرد.

7. تشخيص جهت و هدف

آشنايي با حال و هواي صدور روايات، كمك مي كند تا هدف و مقصد معصوم، آشكار و حديث يا قصه، درست درك شود. به اين برداشت نادرست بنگريد:

در نوشته اي در باره كوه نوردي آمده است: حضرت محمد(ص) به كوه حرا و نور مي رفت. حضرت موسي(ع) به كوه طور مي رفت. جبل فاران در دعاي سمات مطرح است. پس كوه نوردي در اسلام، واجب و سيره انبياست.

اي كاش هزاران شيخ صدوق داشتيم تا كتاب هاي معاني الأخبار مي نوشتند و كار مبلّغان را آسان مي كردند.

8. جامع نگري

تا احاديث يك موضوع به صورت جامع ديده نشود، شرح و تفسير و معناي درست آن به دست نمي آيد؛ زيرا مطلق و مقيّد، عام و خاص و احاديث متخالف و متنافي و قراين را بايد در نظر گرفت. در غير اين صورت، مفاهيم اسلامي، ناقص و نادرست درك مي شود و كسي جمله لا حَياءَ فِي الدّين(27) و ديگري لا إيمانَ لِمَن لا حَياءَ لَهْ(28) را مي خواند.

مثال ديگر آن است كه استخاره دو اصطلاح دارد. يكي، طلب خير از خداوند و ديگري، راه يابي به كمك قرآن يا تسبيح براي رفع ترديد و تحيّر. كسي كه به اين دو معنا در احاديث بي توجه بوده، نوشته است: امام حسين( هنگام خروج از مكه به سوي كربلا، استخاره كرد. بديهي است برنامه هاي معصومان(ع) هيچ گاه مبتني بر استخاره براي رفع تحيّر نبوده است.(29)

9. توجه به حقيقت و مجاز و كنايه و استعاره

زبان عربي پر از مجاز، كنايه، تشبيه و استعاره است و اين محسّنات، در زبان فصحا و امراي حكام بيشتر است. با توجه به آرايه هاي زباني، مفهوم را بايد از ظواهر آن استنباط و بر اساس آن ها عمل كرد. بنابراين، اگر حديثي مي گويد: اگر بر سر يتيمي دست بكشي، به تعداد موهايي كه زير دستت رد مي شود، خداوند تعالي حسنه مي دهد يا گناهت را مي آمرزد، كنايه از لزوم مهر و محبت و پر كردن جاي خالي عاطفه هاي پدري و رسيدگي به نيازمندي هاي كودكان يتيم به ويژه در زمينه عواطف است.

اگر به صرف دست كشيدن بسنده شود، نتيجه معكوس خواهد شد. يتيمان هم همين حديث را خواهند شنيد و هر بار كه دستي بر سرشان كشيده مي شود، غم غربت و يتيمي شان تازه مي شود و دل شكسته تر مي شوند. وانگهي اگر هر كسي بخواهد دستي بر سر يتيمي بكشد، پس از مدتي ديگر مويي به سرش نمي ماند.

10. شناخت نخستين مأخذ

در حديث گويي حتماً بايد از ماخذ نخستين باخبر باشيم و از منابع دست اول نقل كنيم. مراجعه به منابع اوليّه و جوامع روايي(30) فوايدي فراوان دارد. از جمله آن كه در آن جا روايات متعدد و كامل وجود دارد كه بر همديگر قرينه و قيد مي شوند و از تجزيه و تقطيع، تصحيف و تحريف متن و سند بيشتر در امان و سلامتند.(31) روايت زير را بنگريد:

رسول خدا(ص) فرمود: حُبِّبَ إلَيَّ مِن دُنياكُم ثلاثٌ: النساءُ و الطِيْبُ، و جُعِلَت قُرّةُ عَيْنِي فِي الصَّلاةِ؛ از دنياي شما سه چيز محبوب من است: زنان، بوي خوش و مايه خشنودي من در نماز است.(32)

براي دانشمندان اين پرسش پيش مي آيد كه چرا نماز كه ستون دين است، معادل و مرادف طيب قرار گرفته، در حالي كه نماز از متاع دنيا نيز نيست. از اين رو، برخي ترديدها يا توجيه هايي را بيان داشته اند.

محدث بحراني مي نويسد: نماز از لذّات دنيا نيست. پس پيامبر خدا چون دو نمونه از لذات دنيا را برشمرده، از آن اعراض كرده است، مثل اين كه فرموده باشد: مرا با لذّت هاي دنيا چه كار؟ قرّةُ عِيني فِي الصلاة پس واو دوم، استينافيه است ... .

روايت كافي چنين است كه رسول الله(ص) فرمود: ما أُحِبُّ مِن دُنياكُم إلّا النِساءَ و الطِيْبَ؛ از دنياي تان چيزي جز زنان و بوي خوش، دوست ندارم.(33) در روايت ديگري آمده است: جُعِلَ قُرّةُ عَينِي فِي الصّلاةِ؛ نور چشم من در نماز نهفته شده است.(34)

صدوق(35) نيز از انس بن مالك از پيامبر اعظم(ص)، همين حديث را به دو طريق نقل كرده است و در هيچ كدام لفظ ثلاث نيست. در سنن بيهقي چنين آمده است: إنَّما حُبِّبَ إلَيَّ مِن دُنياكُمْ ....(36)

شيخ صدوق در توضيح اين حديث مي گويد: ملحدان به اين خبر چنگ زده و مي گويند پيامبر اكرم(ص) فرمود: حُبِّبَ إلَيَّ مِن دُنياكُم النِساءُ و الطِيبُ و اراده كرد سوم را نيز بگويد، ولي پيشيمان شد و فرمود: وَ قُرَّةُ عَيني فِي الصَّلاةِ، ولي دروغ گفته اند. مراد پيامبر از اين حديث، تنها نماز است؛ زيرا آن حضرت در حديث ديگري مي فرمايد: رَكْعَتانُ يَصِلّيهما متزوّجٌ أفضَلُ عندَ اللهِ مِنْ سَبعِينَ رَكعةً يُصَلِّيهِما غَيرَ مُتَزَوِّجٍ؛ دو ركعت كه انسان معطّر بخواند، از هفتاد ركعت غير معطّر برتر است. نيز مي فرمايد: رَكْعَتانِ يُصَلِّيهِما مُتَعَطِّرٌ أفْضَلُ مِن سَبْعِينَ رَكعَةً يُصَلِّيهِما غيرُ مُتَعَطِّرٍ. پس محبوبيّت نساء و طيب نزدش براي نماز است. آن گاه فرمود: و جُعِلَ قرّةُ عَيني في الصلاةِ. پس براي مرد متأهل متعطر - اگر بي نماز باشد - بهره و فضيلتي معنوي در اين دو، نخواهد بود.(37)

11. تحولات و تطورات واژه ها و معاني

براي فهم حديث اضافه بر آنچه در زبان شناسي و علم اصول و معاني و بيان و بديع دانسته ايم به دقت و هوشياري و معلومات بيشتر نياز است؛ زيرا دگرگوني هاي متنوع لفظي يا مصداقي از يك سو و انس ذهني ما به مفاهيم امروزي از سوي ديگر، غلط انداز است.

انواع تغييرات1. تطوّر معناي يك كلمه در گذر زمان

بسياري از اصطلاحاتي كه در عصر انقلاب اسلامي ايران در معنايي خاص، متداول شد، در دوران ديگر، معناي ديگري دارد. همانند مستضعف فقير؛ منافقين سازمان تروريستي مجاهدين خلق؛ سازماني ساواكي.

در همين دوران بيست ساله، گاه دو معناي متضاد از يك واژه، به ذهن مي آيد. در ايام پيروزي انقلاب تا حدود يك دهه بعد، اصطلاح ولايتي به كساني گفته مي شد كه به بهانه ولايت اميرالموءمنين علي(، مخالف نظام و ولايت فقيه بودند. از سخنان امام خميني(ره) است: اين ها ديانت هم ندارد، چه رسد به ولايت. امروزه به عكس، ولايتي و ولايي به طرفداران ولايت فقيه گفته مي شود.

هم چنين در قرن اخير، واژه روشن فكر بارها بار منفي و مثبت پيدا كرده است. گاه به معناي رهبران مترقّي و بارها به معناي غرب زده، بيگانه پرست، ضد ارزش ها و فراماسونرها به كار رفته است.

2. اصطلاح ها و اشتراك هاي لفظي و معنوي

گاهي يك مصداق، چند اصطلاح دارد. مثل مبتدا و خبر در نحو، مسنداليه و مسند در معاني بيان، موضوع و محمول در منطق. شيخ نيز چنين است. به معناي استاد يا شخصيّت بسيار ارجمند، مثل: شيخ الطائفه طوسي، شيخ مرتضي انصاري، شيخ الرئيس بو علي سينا، شيخ: كهن سال و پيرمرد، شيخ به معناي خان مثل شيوخ منطقه خليج فارس كه به معناي رئيس قبيله به كار مي رود. فقير نيز نزد صوفيان، بار ارزشي دارد، در حالي كه فقير در فرهنگ عمومي؛ يعني بينوا. آخوند در حوزه ها بار ارزشي دارد، مثل آخوند ملا صدرا و آخوند خراساني، ولي در راديوهاي بيگانه و نزد مردم، بار منفي دارد. هم چنين بني اميّه، ياد و نام امير موءمنان علي( را ممنوع كردند و براي تحقير، از آن حضرت با واژه ابو تراب ياد مي كردند. بنابراين، اگر در روايتي، الحكمة آمده است، نبايد به معناي حكمت و فلسفه كه اصطلاح جديد براي علم خاصي است، ترجمه شود. نماز جعفر طيّار در كتاب هاي اسلامي چند نام دارد: صلاة الجعفر؛ صلاة الحبوة. پيامبر اكرم(ص) به جعفر فرمود: أحْبُوكَ و صلاة التسبيح به جهت 300 بار تسبيحات اربعه.(38)

هم چنين استبراء در فقه، گاهي براي رجل، گاه براي كنيز و گاه براي حيوان جلّال به كار رفته است.

3. دگرگوني هاي جغرافيايي

در نام ها و نيز مصداق و محدوده هاي مكاني عصر وحي، تاكنون دگرگوني هايي رخ داده است كه برمي شماريم:

الف) تغيير مكاني

شهر بصره در زمان امام علي(ع) در محدوده شهر فاو فعلي در راه بصره و كويت قرار داشت و هنوز هم آثاري از مسجد آن بصره وجود دارد. جاي كنوني بصره، روستا يا بندر كوچكي به نام اُبُلّه بوده است. آن، خراب و اين آباد بوده و به بصره موسوم گشته است.

اگر واژه شرق در روايتي آمده، معمولاً شرق مدينه يا محل صدور روايت، منظور است و با شرق و غرب اصطلاحي امروزي كاملاً تفاوت دارد.(39)

ب) محدوده اطلاق نام ها

يكي از راديوهاي بيگانه از قول يكي از روحاني نمايان مدتي تبليغ مي كرد: مرقد حضرت معصومه(س) در قم نيست؛ زيرا در منابع قديم آمده است، فاطمه معصومه(س) در ساوه به خاك سپرده شد. غافل از آن كه در آن عصر، ساوه به مجموعه منطقه گفته مي شد كه شامل قم هم مي شود. هم چنين و درياچه قم (حوض سلطان) را در تاريخ قديم، درياچه ساوه مي ناميدند. همين است پاسخ اعتراض جواني كه به مبلّغ اعتراض كرد: شما مي گوييد: با تولّد پيامبر اعظم(ص) درياچه ساوه خشك شد. ساوه كه درياچه ندارد.

ج) ظهور و افول بلاد

برخي شهرها به كلّي نابود شده اند، مثل دينور و بسياري از شهرهاي مهم مثل تهران، مشهد، نجف اشرف اصلاً وجود نداشتند.

محدوده جغرافيايي شهرها نيز تغيير يافته است. اگر در روايتي، خراسان آمده است، بايد دانست محدوده خراسان در قديم شامل بخش هايي از افغانستان و تركمنستان و چند استان كنوني ايران يعني تقريباً هم مرز كرمان، ري و اصفهان بوده است.(40)

مركز روم آن روز، منطقه سوريه بوده، ولي رم امروز، ايتاليا است و هر دو مركز مسيحيت است.(41)

هم چنين درياچه مازندران و شايد منطقه را بحر قزوين مي ناميدند.

د) تحولات مردمي

مردم يك شهر از نظر دين و مواضع سياسي دست خوش تحولاتند. از اين رو، نبايد همه را هميشه به يك چشم ديد. براي مثال، در روايات براي كفار به ترك و ديلم مثال زده اند، ولي امروزه جزو موءمنان متعهد هستند. فرموده اند: مردم اصفهان از دشمنان ما هستند، ولي امروزه از بهترين عاشقان اهل بيت(ع) هستند. امام علي(، مردم بصره در زماني كه جند المرئه شدند، نكوهش كرد زماني كه مستبصر گشتند، مدح كرد. امتيازات بخشي از مردم كوفه در دفاع از اهل بيت(ع) و پايگاه بودن آن شهر براي علاقه مندان امااسى تبليغ سنّتى

فلسفه شكل گيرى و بنيان گذارى حوزه هاى علميه, براى چند وظيفه مهم است:

1. دريافت دقيق, همه سويه, روشن و رخشان معارف و آموزه هاى دينى.

2. تبليغ دين و عرضه درست, برانگيزاننده و شورانگيز و حركت آفرين آن, برابر نيازهاى روز و انسان معاصر.

3. دفاع عالمانه, بخردانه, روشنگرانه و همه سويه از دين, پاسخ به شبهه ها و پرسشها و بيان روشن آموزه هاى زندگى ساز آن.

4. تلاش گسترده و ژرف براى پياده كردن و عينيت بخشيدن به دين و احكام آن.

در معارف دينى, پيش بينيهاى اساسى و زمينه سازيهاى گسترده براى به انجام رساندن و جامه عمل پوشاندن اصول ياد شده, درنظر گرفته شده است.

از نخستين روزهاى بعثت نبى مكرم اسلام, تاكنون, همه پيروان خالص و ناب انديش آن حضرت, مصلحان و انديشوران همه سويه نگر, بدين مهم همت گمارده و در اين راه فداكاريهاى شايانى كرده اند. روحانيت و آشنايان به دانش و معارف الهى, از آغاز تاكنون, پيشتاز بوده و رسالت اصلى بر دوش آنان بوده است.

البته در گذر زمان و در فراز و نشيبها, انجام اين رسالت مقدس و بزرگ, دستخوش نارساييها شده است و گاه اوج داشته و گاه فرود و گاه همه سويه مجال طرح يافته و گاه با كاستى. در هر حال, امروزه, چگونگى انجام رسالت دينى از سوى روحانيت و عالمان دينى, نياز به بازنگرى و اصلاح همه جانبه دارد. بايد خيزشى نو صورت بگيرد و نگاهى دقيق, تا تبليغ و روشنگرى دين, جايگاه خود را بيابد.

در اين نوشتار, نگاهى گذرا داريم به آسيب شناسى تبليغ سنتى.

تبليغ سنتى, نقش برجسته و غير درخور انكارى در دوره ها و برهه هاى گوناگون در اين سرزمين و ديگر سرزمينهاى اسلامى داشته و اكنون نيز دارد. تبليغ سنتى, در برانگيزاندن مردم در انجام خوبيها و كناره گيرى از زشتيها, آشنايى دقيق مردمان با معارف دينى, بيدارگرى, نماياندن چهره هاى نفاق پيشگان, رو كردن دست دغلكاران, خناسان, شيطان صفتان, وسوسه گران, تباهى آفرينان, ستم پيشگان, و رو در رو قرار دادن مسلمانان عليه زشتيها و ستمها, كارنامه بَس درخشان و افتخارآميز دارد. اما با اين همه, قضيه آسيب شناسى, قضيه جدى و مهمى است كه هيچ پديده و نهادى نبايد آن را ناديده انگارد كه اگر به آن بى توجه باشد, بى گمان آسيبها آن را از پاى درخواهند آورد.

حيات حوزه هاى علميه به تبليغ است. اگر عنصر تبليغ از حوزه ها گرفته شود و يا به هر دليلى آسيب ببيند, حوزه هاى علميه آسيب خواهند ديد و افول آنها گزيرناپذير است.

از اين روى, براى جلوگيرى از وارد شدن آسيبهاى جدى و فلج كننده بر پيكر تبليغ سنتى و از كار افتادن و بى اثر شدن آن در بيدارگرى, روشنگرى, آگاهى بخشى و تقواپيشگى مردم, بايد هميشه آسيب شناسى شود, كارى كه از سوى حوزه ها انجام نگرفته و اكنون بر اثر سهل انگارى و جدى نگرفتن آن, كم و بيش, ناكارآمدى تبليغ, دست كم, در بخشهايى ديده مى شود.

1. نداشتن جايگاه بايسته: تبليغ در حوزه ها, با همه نقشى كه در گذشته داشته است, اكنون آن جايگاه بايسته را ندارد, نه در حوزه به عنوان يك رشته درسى درخور توجه, مهم و نقش آفرين و نه در جامعه و در بين مؤمنان. و اين نگاه و بى توجهى سبب گرديده, اهل فضل و دانش و دانش آموختگان و كسانى كه تحصيلات عاليه حوزوى دارند, رويكرد مناسبى به اين فن نداشته باشند, تا آن جا كه شمارى از آنان منبر رفتن را با شأن علمى خود سازگار ندانند و اين وظيفه مقدس و كارساز را كنار بگذارند و در حقيقت از انجام رسالت خود سرباز زنند. وقتى كه اين چنين شد و عرصه منبر از اهل آن خالى گرديد, روشن است, منبر و تبليغ سنتى چه سرنوشتى پيدا مى كند!

البته روشن است كه هنگامى منبر و تبليغ سنتى در چشم مردم بزرگ و پرارج جلوه گر مى شود كه اهل منبر در نزد اهل فكر و انديشه و در خود حوزه ها, در چشم اهل فضل و در بيرون از حوزه ها در چشم مردم, بزرگ جلوه كند و از افراد كم سواد و بى بهره از دانشهاى عالى حوزوى قلمداد نگردند. زيرا ديده و شنيده مى شود, حتى روحانيان برجسته و برخوردار از دانشهاى حوزوى و روز, آشناى به معارف اسلامى, خوش فكر, وقتى به منبر ارج مى نهند و منبر را تريبون خوبى براى روشنگرى مى دانند و آن را در كنار كارهاى علمى, پژوهشى و تدريس خود برمى گزينند, به عنوان منبرى و روضه خوان به آنان نگريسته مى شود و طرحها, سخنان و نكته بينيها و پيشنهادهاى آنان در مجالس و محافل تصميم گيرى, به هيچ انگاشته مى شود.

اين برخورد سبب گرديده, اين گروه از دانشوران و نخبگان, كم تر وقت صرف وعظ و خطابه و منبر بكنند و از اين امر مهم روى برگردانند و به كارهاى ديگر علمى روى بياورند. در اين گير و دار, چون عرصه خالى مانده و مردم نياز داشته اند, گاهى افرادِ كم مايه, بى بهره از دانشهاى حوزوى و جديد و آگاهيهاى روز و مورد نياز مردم, ميان دار گشته اند.

تا نگاه ها دگرگون نشود, اين مشكل وجود خواهد داشت. تا هرگاه كه به عالمان, دانشوران, آگاهان و پاسداران ارزشها كه متعهدانه و دلسوزانه, براى ارشاد و هدايت مردم, به منبر روى آورده اند, جايگاه هاى درخورى ويژه نشود, عرصه منبر جان نخواهد گرفت. از دوران پيشين, تجربه هايى فراروست كه بايد همه گاه آنها را در نظر گرفت. عالمان بزرگى در گذشته منبر مى رفتند. همانان اكنون از مراجع و مدرسان بنام حوزه هاى علميه اند. اينان وقتى ديدند منبر رفتن, زواياى ديگر علمى آنان را تحت الشعاع قرار مى دهد و در كانونهاى علمى, تبحر و چيرگى آنان در فن فقه, اصول و… ناديده انگاشته مى شود, كم كم منبر را ترك گفتند و به زودى به جايگاه علمى خود در حوزه ها دست يافتند و با خيل شاگردان عرصه دار و ميان دار شدند. يعنى تا وقتى كه به امر منبر مى پرداختند و وعظ مردمان را سرلوحه كار خود قرار داده بودند و از اين مجلس به آن مجلس مى رفتند, با همه مقامات علمى, به عنوان منبرى شناخته مى شدند و برخورد با آنان از سوى عالمان, فرهيختگان و مردم در همين دايره تنگ بود و بَس. اما وقتى كه منبر را ترك گفتند و تمام هم ّ خود را به تدريس و تحقيق به كار گرفتند, نگاه ها به آنان فرق مى كرد و در واقع, جايگاه علمى خود را بازيافتند.

اين تجربه فراروى هر فاضل, فرهيخته و درس خوانده و استاد ديده حوزوى است. از اين روى, تبليغ سنتى, از حضور عالمان برجسته, نكته سنج, دقيق انديش, آگاه و متبحر در معارف اسلامى, كلام و فلسفه و… بى بهره است. و اين بزرگ ترين آفتى است كه تبليغ سنتى را از جلال و شكوه انداخته و سبب درهم ريختگى آن شده است.

امام خمينى, هوشيارانه, دسيسه دشمن را در دورى گزينى عالمان فرزانه و بزرگ از منبر, دخيل مى داند. از خيانت پيشگان و دستهاى ناپاكى ياد مى كند كه سعى دارند, سنگر منبر را از فرزانگان و آگاهان خالى كنند و با سمپاشيها و تبليغات سوء, اين امتياز بزرگ و تكليف الهى را از اهل علم بگيرند:

(ممكن است دستهاى ناپاكى, با سمپاشيها و تبليغات سوء, برنامه هاى اخلاقى و اصلاحى را بى اهميت وانمود كرده, منبر رفتن براى پند و موعظه را با مقام علمى مغاير جلوه دهند و يا نسبت دادن (منبرى) به شخصيتهاى بزرگ علمى كه در مقام اصلاح و تنظيم حوزه ها هستند, آنان را از كار بازدارند. امروز, در بعضى حوزه ها شايد منبر رفتن و موعظه كردن را ننگ بدانند, غافل از اين كه حضرت امير(ع) منبرى بودند و در منابر مردم را آگاه, هوشيار و راهنمايى مى كردند. ساير ائمه نيز چنين بودند. شايد عناصر مرموزى اين تزريقات سوء را نمودند تا معنويات و اخلاقيات از حوزه ها رخت بربندد و در نتيجه حوزه هاى ما فاسد و ساقط گردد… )1

2. آموزشى نبودن: تبليغ سنتى از جنبه و عنصر آموزشى, كه محور و عنصر تشكيل دهنده آن است, فاصله گرفته است. در تبليغ سنتى به اين مهم بهاى لازم داده نمى شود. نه خطيب مجلس و نه برگذار كنندگان مجلسها و محفلهاى مذهبى دغدغه اثرگذارى علمى سخنرانيها را روى مخاطبان ندارند و اين, آفتى است بزرگ كه امروزه گريبانگير مجلسهاى مذهبى شده است. بسنده كردن به انجام مراسم معمولى و بدون توجه به جنبه آموزشى و علمى, محافل مذهبى را از كانون توجه مردمان دور كرده است. هم بانيان و برگذاركنندگان و هم اهل منبر به همين مقدار بسنده كرده و مى كنند كه ذكر توسلى بشود و ثوابى از اقامه مجلس ياد اهل بيت(ع) بهره شان گردد; اما اين كه تا چه اندازه آن چه خطيب ارائه مى دهد, آموزشى است و سطح علمى شركت كنندگان را بالا مى برد, در بوته بررسى و مطالعه گذارده نمى شود و كسى در پى آن نيست. تشكيل دهندگان اين گونه محفلها و مجلسها, بر آن نيستند كه برآوردى از كار خويش داشته باشند و محاسبه كنند اين همه هزينه, تلاش و صرف وقت, چه دستاورد علمى و معرفتى بهره آنان كرده و چه ياد گرفته اند و بر شناخت شان چه اندازه افزوده شده است. اين در حالى است كه ماهيت تبليغ دينى, آموزشى است, چنانكه رسول گرامى اسلام(ص) درباره ماهيت رسالت خود مى فرمايد:

(بالتعليم اُرسلت)2

براى آموزش دادن فرستاده شده ام.

قرآن نيز جنبه آموزشى دعوت رسول خدا را به روشنى و با تعبيرهاى گوناگون بيان مى كند:

(بالبيّنات و الزّبر و انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للنّاس ما نزَّل اليهم ولعَلَّهم يتفكَّرون)3

با نشانه هاى آشكار و نامه ها, به سوى تو قرآن فرو فرستاده ايم, تا براى كسان بازنمايى آن چه را كه به سوى شان فرو فرستاده شده. باشد كه انديشند.

مبلغ دينى بايد مردم را به انديشيدن وادارد. و اين در صورتى به حقيقت مى پيوندد كه سخنرانى او از درونمايه آموزشى برخوردار باشد و مباحثى در سخنرانى طرح و دنبال شود كه همه آن به كار مى آيد و مردم به آنها نياز دارند.

مبلغ دينى از طرح بحثهاى عامه پسند و خوشايند عوام, بايد بپرهيزد و با هوشيارى تمام از گرفتار آمدن در كلاف سردرگم بحثهاى عاميانه كه دردى را دوا نمى كند و گرهى نمى گشايد و بر گستره آگاهى مردمان نمى افزايد, دامن بگيرد و براى گرفتار نيامدن مردم در باتلاق جهل و خرافه سطح آگاهى مردمان را بالا ببرد. اما با اين قضيه آموزشى بودن تبليغ دين كه جزء جدايى ناپذير آن بايد باشد, در بيش تر برنامه هاى تبليغى عصر ما, بُعد آموزشى بسيار كم رنگ شده است. و اين آفتى است بزرگ كه اگر چاره انديشى نشود, جهل, خرافه, دورى از آموزه هاى بلند دينى, جامعه اسلامى را فرا مى گيرد. سخنرانيهايى كه مؤمنان را واندارد به دنبال كسب دانش بروند, برنينگيزاند سطح آگاهيهاى خود را بالا برند و به فكر فرو نبرد كه كدام سخن, مطلب و جستار حقيقت است و كدام خرافه, كدام دانش را مى گستراند و انسان را به روشنايى رهنمون مى شود و كدام جهل را مى گستراند و انسانها را به باتلاق جهل فرو مى برد, غير آموزشى است. همان سخنرانيهايى كه امروزه در تبليغ سنتى باب روز شده است. در حالى كه تبليغ سنتى و منبرها و سخنرانيهايى كه در اين دايره انجام مى شد, آگاهى مى بخشيد, دانايى را به ارمغان مى آورد و خرافه ها را مى زدود و از عنصر آموزش آنى جدا نمى شد. بسيارى از معارف دينى و آموزه هاى رخشان آن از همين راه در سينه ها جاى گرفته و در حقيقت به مردم آموزانده شده است. اهمال كاريها, بى تفاوتيها, خالى شدن ميدان از اهل فن و خبرگان عقايد و آموزه هاى اسلامى, سبب گرديده كم كم آموزش, كه ركن اصلى تبليغ دين است, جايى در تبليغ سنتى نداشته باشد, يعنى پوسته بدون مغز.

3. ناكارآمدى: امروزه روى كارآمدى, اثرگذارى, دگرگون آفرينى و بيدارگرى تبليغ سنتى مطالعه و بررسى انجام نمى گيرد. نهادى عهده دار اين مهم نيست كه منبرها و سخنرانيهايى كه در مجالس و محافل دينى انجام مى گيرد, تا چه اندازه اثرگذار است و در فكر و ذهن و دل مخاطبان دگرگونى مى آفريند. بسيارى از برپا كنندگان مجلسها و محفلهاى مذهبى و مراسمها, روى نتيجه كار خويش نمى انديشند كه تا چه اندازه بُرد دارد و در اصلاح مردم و جامعه نقش ايفا مى كند. وقتى چنين ارزيابى از تبليغ سنتى انجام نمى گيرد, روشن است كه بر ناكارآمدى و ناكارايى آن روز به روز افزوده مى شود. زيرا با ارزيابى است كه به كاستيها پى برده مى شود و دست اندركاران و اهل منبر با كاستيها آشنا مى گردند, نقطه ضعفها را درمى يابند و آنانى كه از دانش لازم برخوردارند, با دگرگونى در سبك و روش, با توجه كردن به نيازهاى روز و غنى بخشى به محتواى سخنرانيها و منبرهاى خود, بر كارآمدى آن مى افزايند و سخنرانى و منبر اثرگذار ارائه مى دهند و به فلسفه وجودى تبليغ كه اصلاح گرى است, نزديك مى شوند. كه اگر اين كار صورت بگيرد و گام به گام به فلسفه تبليغ دينى, اهل منبر و گردانندگان امور تبليغى نزديك گردند, جلوه هايى از آن روايت گرى خواهد بود كه امام صادق(ع) نويد مى دهد:

(… راوية لحديثنا يبثُّ فى الناس يشدّد به قلوب شيعتنا افضل من ألف عابد)4

روايت سخنان ما كه قلب شيعيان ما را استوار سازد و نيرو بخشد, از هزار عابد برتر است.

معيار و ملاك برترى تبليغ دينى بر ديگر كارها, از جمله عبادت عابدان, از آن روست كه گستره اثرگذارى, هدايت گرى, دگرگون آفرينى آن گسترده است و انديشه دينى را توان مى بخشد, بويژه اگر تبليغ, با كلام معصومان و سيره عملى آن بزرگواران درآميخته شود كه بسيار اثرگذار است, مؤمنان را به آبشخور حقيقى دين فرود مى آورد و اين سبب استوارى و نيرومندى قلب شيعيان و مؤمنان مى گردد.

قرآن كريم, نقش و ويژگى تبليغ دين را, كه در قالب وحى الهى ارائه شده, اثرگذارى آن در مخاطبان خود مى داند.

(اللّه نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشاء و من يضلل اللّه فماله من هاد)5

خداوند بهترين سخن را فرو فرستاده, نوشته اى همانند, دو دو, كه پوست آنان كه از پرورگار خويش مى ترسند, از آن بلرزد و سپس پوستهاشان و دلهاشان به سوى خدا نرمى گيرد, اين است رهنمود خداى, هركه را خواهد بدان راه مى نمايد و هركه خدا گمراه كند, رهنمونى اش نيست.

تبليغ و پيشگيرى

تبليغ در فرهنگ دينى, از آن روى از سوى خداوند حكيم گنجانده و پيش بينى شده و رسالت رسول او بدون اين عنصر حياتى به حقيقت نمى پيوندد, كه پيشاپيش, جامعه اسلامى را سالم سازى كند و نگذارد گرويدگان به دين, گرفتار خطا و آلوده به انحرافها شوند. نقش تبليغ دينى, نقش درمانى نيست, بلكه پيشگيرانه است. پيش از بروز انحراف, نقش آفرينى مى كند و سلامتى مؤمنان و گروندگان را سرلوحه كار خود قرار مى دهد و از گرفتار شدن آنان به ناهنجاريها جلوگيرى مى كند, تا به مداوا و تنبيه نياز نيفتد.

برابر آموزه هاى دينى و تجربه هاى فراوان, اگر فرهنگ دينى, به گونه گسترده و دقيق, تبليغ شود و به مردم ابلاغ گردد و رسالت مداران, شايسته و بايسته, از عهده مسؤوليت تبليغى خود برآيند, نيازى به تنبيه و درمانهاى سخت, پرهزينه و زمان بَر نخواهد بود.

اگر در دوره اى و برهه اى, نياز به سخت گيريها, بازداشتها, مجازاتها و… افتاد, نشانگر ناكارايى و ناكارآمدى دستگاه تبليغ دينى است. بايد دانست كه منبرها و جلسه هاى موعظه و پند, از رسالت خود فاصله گرفته و دور افتاده اند.

در سروده منسوب به شهريار مى خوانيم:

منبر از پشت شيشه مسجد

عصبى گشت و غيضى و غضبى

تو هم از دودمان بودى

ما سر و كارمان با صلح و صلاح

نرده كعبه حرمتش كم بود

دار, بعد از سلام و عرض ادب

گفت: ما نيز خادم شرعيم

هركجا پند و بند درمانند

منبرى را كه گير و دارش نيست

ليك منبر فرو نمى آمد

دار هم عاقبت ز جا در رفت

گفت: گر منبر تو منبر بود

4. اولويت ندادن به شايستگيهاى علمى: از كاستيهاى تبليغ سنتى, توجه نداشتن به شايستگيهاى علمى مبلغان است. اين كاستى پيامدهاى ناگوارى دارد. دين و آموزه هاى دينى بسيار عاميانه, نابخردانه و به دور از منطق مطرح مى شود. استدلال و برهان جايى ندارد. عوامى براى عوام سخن مى گويد. گاه ديده مى شود بر منبر رسول خدا, كسانى فراز مى روند كه هيچ شايستگى علمى ندارند و نه توانايى بيان معارف و آموزه هاى دينى. از اين روى, در بالندگى فكرى و رشد انديشه مردمان بى اثرند و چه بسا مايه عقب گرد آنان. وقتى كه شايستگيهاى علمى, موردنظر نباشد و دست اندركاران به آن توجه نكنند, يا نهاد و نهادهايى نباشد كه اين مهم را در سرلوحه كار خويش قرار بدهد و كسى مسؤوليت آن را بر عهده نداشته باشد, ميدان براى ناشايستگان كه براى حطام دنيا روى به منبر آورده اند, باز مى شود و در اين گير و دار و بى در و دروازگى, اين مؤمنان اند كه زيان مى بينند. زيرا اينان با علاقه در جلسه هاى مذهبى شركت مى جويند, وقت صرف مى كنند, اما بهره هاى لازم را نمى برند و هيچ گاه از يك دايره بسته و عوامانه پا را فراتر نمى گذارند, دگرگونى در افق ديدشان پديد نمى آيد, به ساحتهاى نو ورود نمى يابند, تحول بر زندگى شان سايه نمى گستراند, هميشه به واپس مى نگرند, نگاه شان را به جلو نمى دوزند, به افقهاى روشن.

مؤمنان, تنها آبشخورى را كه فرود مى آيند, تا بهره برند پاى منبرهاست كه آن هم با كيفيتى كه بيان كرديم, آنان را در همان سطح كه هستند نگه مى دارد. اين حالت كه بس آفت زاست بايد تغيير كند و مديران حوزه ها و بزرگان دين بايد براى آن چاره اى بينديشند و مؤمنان را از دايره تنگ سخنان سست, بى پايه, غيرمنطقى, غير علمى و خرافى بى دانشان منبرنشين برهانند, تا آينده جامعه اسلامى, روشن رقم بخورد و دَر بر پاشنه دانايى, روشنايى و دانش بگردد, نه بر پاشنه بى دانشى و بى خبرى. قرآن ويژگيهاى روشن براى ابلاغ گرانِ پيام دين بيان فرموده است. اصول و اركان دعوت را باز نموده و بر پايه هاى استوار قرار داده است. برنامه و مسير دعوت را براى رسول خدا و براى ابلاغ گرانى كه آن بزرگوار را اسوه خويش قرار داده و راه او را مى پويند و مردمان را به آيين استوارش مى خوانند, به روشنى ترسيم كرده است:

(ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن)6

[اى پيامبر] مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاى نيكو و زيبا, به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به شيوه هرچه نيكوتر و بهتر گفت و گو كن.

بر پيامبر و ابلاغ گران پيرو آن بزرگوار, ابلاغ حكيمانه پيام دين است و بر خداوند هدايت. ابلاغ دين از هركسى ساخته نيست. انسان حكيم مى تواند پيام خداوند حكيم را حكيمانه به مردمان برساند. از روى حكمت; يعنى با در نظر گرفتن اوضاع و احوال مخاطبان و شرايط و ظرف زمان و مكانى كه در آن زندگى مى كنند و اين كه هر بار چه اندازه بايد بايدها و نبايدها را براى ايشان روشن كند, تا بر دوش شان سنگينى نكند و بر مردم سخت نگيرد و از حكمت درنگذرد. زيبا سخن خدا را بيان كند, اندرز بدهد, تا آهسته و آرام دلها را بربايد, سخن حق بر دلها نشيند و حواس و شعور را نرمك نرمك و دقيق و لطيف در چنگ بگيرد.

نرمش در موعظه, دلها را نرم مى كند, دلهاى گريزان و رَمان را به آرامش وامى دارد و دلهاى بيزار و ناسازگار را رام مى گرداند. اين روش از سرزنش و تهديد, خير و صلاح بيش ترى به بار مى آورد.

دعوت كننده, مجادله و مباحثه را با دليلهاى بسيار قوى و رسا بايد انجام دهد و در مجادله و مباحثه راهى را پيش گيرد كه طرف مقابل اطمينان كند كه با عقل و منطق سر و كار دارد, با كسى كه بنا ندارد عقيده خود را تحميل كند و بر آن نيست كه در مباحثه و مجادله بر او چيره شود و او را خوار و سرافكنده از ميدان بحث و جدل, بيرون راند; بلكه هدف اش قانع كردن و به حق رساندن طرف مقابل است و بس. باز كردن زواياى حقيقت.

در آيه شريفه سه ركن مهم تبليغ, به گونه اى بس زيبا و استوار جلوه گر شده است:

1. دعوت حكيمانه انجام پذيرد. درونمايه دعوت حكمت آميز باشد. پيام دين به گونه اى عرضه شود كه حكيمانه بودن آن به روشنى نمايان باشد. آن چه را بگويد و محور سخن قرار بدهد كه از راه دليلهاى عقلى و برهانهاى استوار, ثابت شده, عقل سليم آن را مى پسندد و…

2. موعظه حسنه. پند نيكو باشد و از هر كاستى به دور. زيبا و دلربا, تا دلها را بربايد و مخاطبان را جذب كند و زمينه را بر رام كردن دلهاى گريزان آماده سازد.

3. جدال احسن. گفت و گوى بين ابلاغ گر پيام دين با ديگران از هر جهت نيكوتر باشد. هم از حيث محتوا, هم از حيث شيوه ارائه, هم از حيث برخورد با طرف مقابل. از حيث محتوا, روشن, عالمانه, دقيق, برابر منطق و ترازهاى دانش و خرد, از حيث شيوه ارائه, با به كار بستن شيوه هاى نو و جاذبه آفرين, عرصه جدال را با نيكوترين وجه بيارايد. از حيث برخورد با طرف مقابل, به گونه اى مشى كند كه جايگاه انسانى او در بين مردم خدشه دار نگردد و عرصه و ساحت جدال, به عرصه و ساحت نزاع و مراء بدل نگردد كه اين بزرگ ترين آفت براى ابلاغ دين است كه بايد به جدال احسن در آميخته باشد, يعنى بازنمود حقيقت. اكنون و در روزگار ما, گونه ابلاغ پيام دين, با آن سان كه نبى مكرم, ابلاغ دين مى فرمود, فرسنگها فاصله دارد. و در اصل بايد گفت هيچ رنگ و بويى از آن ابلاغ جاودانه در خود ندارد.

از اين روى, پرسشهاى بى پاسخ و شبهه هاى به زمين مانده و به جانها خليده بسيار است و دستگاه وعظ و تبليغ ناتوان از پاسخ گويى و شبهه زدايى و برآوردن نيازهاى انسان مسلمان امروز است.

اين در حالى است كه انبياى الهى, بويژه سرآمد آنان محمد مصطفى(ص) از روى بصيرت و آگاهى مردمان را به سوى خدا مى خواندند و هيچ زاويه تاريكى به جاى نمى گذاشتند, همه جا و همه چيز را آگاهانه روشن مى كردند و يادآور مى شدند اين دعوت به سوى خداست, راهى كه هيچ كجى و اعوجاجى ندارد و در برابر راه هاى ديگر موضعى روشن و مرزى جدا دارد و هيچ گاه, با هيچ راهى ديگر درنمى آميزد.

(قل هذا سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيرة اَنا و من اتبعني… )7

بگو اين راه من است. من مردمان را با آگاهى و بينش, به سوى خدا مى خوانم و پيروان من هم چنين هستند.

ابلاغ گر دين, راه خود را خوب مى داند, با دانش و بينش در آن روان است و با هرگونه كجى و بى راهه روى, به گونه روشن به مبارزه برمى خيزد. هيچ انحراف و كژى در جامعه ديده نمى شود مگر اين كه ابلاغ گر دين در برابر آن موضوع روشن دارد. نمى گذارد شبهه ها جان مؤمنان را بخلد و آنان را تنها و بى يار و كس, مورد هجوم قرار دهد. بلكه در هر شرايطى, با چشمانى بيدار و ضميرى آگاه و بينشى روشن به رويارويى برمى خيزد و مرز دعوت خويش را با ديگر مكتبها و مرامها به روشنى هرچه بيش تر اعلام مى دارد.

ابلاغ گر دين آگاهانه گام در راه مى گذارد كه لازمه شناساندن دين به مردمان, آگاهى ژرف و همه سويه از دين است, از محتواى سخنى كه براى ديگران باز مى گويد. كسى كه به محتواى سخن خود ناآگاه باشد, نمى تواند ابلاغ گر سخن دين باشد كه ناآگاهان و بى خردان را به ساحت ابلاغ دين راه نيست.

امام على(ع) انسان مومن را پرهيز مى دهد از اين كه تا حقيقت محتواى سخنى را نمى داند بازگويد. زيرا سخن نشانه خرد است و بيان گر معرفت:

(ايّاك و الكلام فيها لاتعرف طريقته و لاتعلم حقيقته فان قولك يدل على عقلك و عبارتك تنبىءُ عن معرفتك… )8

از گفتن آن چه كه چگونگى ارائه و حقيقت محتواى آن را نمى دانى, بپرهيز; زيرا سخن تو نشان خرد تو و تعبيرها و واژگان, بيان گر معرفت توست.

5 اولويت ندادن به شايستگيهاى تقوايى: تقوا, شرط و ركن و پايه اصلى تبليغ دين است. تبليغ دين, بدون اين ركن پا نمى گيرد و رايَتِ آن افراشته نمى ماند. اين ركن مهم, در درازاى تاريخ, افراشته مانده است كه دين اين سان پرتو افشانى مى كند. پيشرفت دين, اوج گيرى و حماسه آفرينى آن در برهه هاى گوناگون, بستگى تمام عيار به ابلاغ گران تقوا پيشه داشته است. اكنون نيز كه آن اوج گيريها و حماسه ها از دين انتظار است و دگرگونيهاى بنيادين در پرتو و سايه آموزه هاى والاى دين, مورد نياز, پس بايسته است اين اصل بلند پاس داشته شود و دستگاه هاى مسؤول, ابلاغ گرانى با اين ويژگى به ميان مردم گسيل بدارند و پيش و بيش از هر چيز, اين ويژگى را در آسمان وجود آنان رصد كنند و اگر نمى بينند, چاره اى بينديشند, تا رهزن مردم نشوند و به جاى كشاندن آنان به سوى حقيقت, به سوى سراب شان نكشانند.

گرچه وعظ دينى و جنبش ابلاغ گرى از پيشينه بس درخشان بهره مند است و ديندارى مردم و معنويتهاى رخشان و ارزش مداريهاى باشكوه, گواه آن, اما بسنده كردن به گذشته و پيشينه درخشان, و حركت نو نياغازيدن, نابخردانه است و در نزد خردمندان پسنديده نيست. نازش به گذشته, مايه عقب ماندگى است مگر در صورتى كه گذشته چراغ راه آينده شود و آغاز براى فرداى روشن. اكنون را بايد دريافت كه وضع تبليغ دين چگونه است و ابلاغ گران از چه صلاحيتها و شايستگيهاى تقوايى برخوردارند و آيا در حدّ و مايه اى هستند كه بتوانند هدايت گر باشند و مردم را به پرهيزكارى و دورى گزينى از گناه فراخوانند و به انجام بايدها برانگيزانند و به پرهيز از نبايدها وادارند؟

آيا حوزه هاى علميه به وظيفه بس مهم خود در تربيت انسانهاى شايسته و ابلاغ گران تقواپيشه و پرهيزكار برنامه ريزيهاى لازم را داشته و توانسته اند در اين ميدان, ميان داران شايسته تربيت كنند كه مردم از نفس گرم آنان هر آن بهره برند و به سوى ارزشها در حركت درآيند و از ضد ارزشها و زشتيها, دامن برگيرند؟

به نظر ما اين وظيفه بزرگ به زمين مانده است. برنامه اى روشن, دقيق و حساب شده براى رشد معنوى طلاب وجود ندارد كه در آينده از ميان آنان ابلاغ گران باتقوايى برخيزند. البته در گوشه و كنار, استادانِ دلسوز و آينده نگرى هستند كه به تربيت طلاب مى پردازند و اصلاح و رشد معنوى آنان را سرلوحه كار خود قرار داده اند و از ميان آنان بى گمان انسانهاى والايى برخواهند خاست تا در عرصه تبليغ نقش بيافرينند و با ره توشه اى كه از تقوا دارند به طلايه دارى قوم خود بپردازند; اما اين كافى نيست و يك كار برنامه ريزى شده كه نياز امروز و فرداى حوزه هاست, نيست و نمى تواند همه زواياى جامعه را پوشش بدهد و نيازا مروز و فرداى جامعه اسلامى را پاسخ بدهد و در شعاع تقوا ابلاغ گران ناب انديش, جامعه را به سوى صلاح و سداد به پيش ببرد. به كارهاى محدود, مقطعى, برنامه ريزى نشده, خودرو, بر اساس مسؤوليت شناسيها و خيرانديشيهاى فردى, نبايد بسنده كرد كه كارى از پيش نمى برد و آن انقلاب معنوى را كه در هر برهه و زمان انتظار مى رود, پديد نمى آورد.

حوزه ها, بايد به انقلاب معنوى بينديشند و هم با بيان و بنان ابلاغ گران خود ساخته, روشن ضمير, باتقوا, با قلبهاى سرشار از معنويت و عشق به خدا.

جامعه, به الگو نياز دارد. الگوهايى كه در بين مردم حركت كنند و از دين سخن بگويند و با رفتار پسنديده و اسلامى خود, در دلها دگرگونى بيافرينند. تنها با رساندن پيام دين به فرد فرد جامعه, انقلاب درونى در جامعه و فرد و در يكايك مردمان پديد نمى آيد, بلكه رفتار و چگونگى سلوك پيام رسانان, كه در حقيقت در پرتو پيام دين ساخته شده و نورانيت گرفته اند, دگرگونى مى آفريند. وقتى پيام و آموزه هاى دين در رفتار ابلاغ كننده پيام, به زيبايى جلوه گر شده باشد, روحها دستخوش دگرگونى مى شوند و از پليديها, فاصله مى گيرند و به ساحت ارزشها گام مى گذارند.

حوزه ها در صورتى دگرگونى مى پذيرند و كار و تلاش شان نتيجه بخش مى شود كه اين مهم را, يعنى تربيت مبلغان باتقوا را, از رسالتها و وظيفه هاى اصلى خود بدانند و بدان به طور جدى و بى هيچ گونه سهل انگارى همت بورزند و سخت بكوشند كه فضاى جامعه اسلامى را با سخنان دل انگيز و روح نواز مبلغان باتقوا, عطرآگين كنند.

ماهيت تبليغ, برنامه ريزى همه جانبه براى تربيت مبلغان را ايجاب مى كند. گوهر تبليغ تقواست. اگر تقوا, با برنامه ريزى عالمانه, در تبليغ دين نمود نيابد و جان و روح مبلغان به آن آراسته نگردد, چراغى فرا راه آدميان نخواهد افروخت, آن چه كه امروزه شاهد آن هستيم. تبليغ دينى ما, از اين بيمارى مزمن رنج مى برد و طبيبانى نيستند كه دلسوزانه دست از آستين برآرند و بنيادى استوار برافرازند و در آن, واعظانى بپرورند با قلبهايى پاك و نيتهايى خالص, تا كلام شان در هر كوى و برزن كه طنين افكن شود, اثر بخشد و پندها را چنان گوارا سازد كه هر تشنه اى آنها را به جام جان خويش فرو ريزد.

مبلغ دينى برابر ترازها و معيارهاى اسلامى و مورد انتظار رسول گرامى اسلام و ائمه اطهار, جز از اين راه پا به عرصه نمى گذارد. همانا مبلغى كه مصداق سخن بلند و زيباى امام صادق(ع) باشد: چراغى فروزان فراراه مردم, دعوت كننده مردمان به دين و انديشه هاى والاى اهل بيت و شناساننده حق, با رفتار سنجيده و شايسته خود:

(رحم اللّه قوماً كانوا سراجاً و مناراً. كانوا دعاةً الينا باعمالهم و مجهود طاقتهم)9

رحمت كناد خداوند قومى را كه فرا راه مردم, بسان چراغى فروزان و مشعلى پرتو افشان اند. با رفتار سنجيده و پسنديده خود, مردم را به دين و انديشه هاى ما اهل بيت فرا مى خوانند و با تمام توان حق را مى شناسانند.

مبلغان دلسوز, دغدغه مند و تقواپيشه, همانا حَمَله دانش اند. دانش دين را به سينه ها جارى مى سازند و با شعله هاى دانشِ اهل بيت, قلبها را روشنايى مى بخشند از اين روى خدا آنان را دوست مى دارد و نيز فرشتگان و مردمان درستكار و پيروان راستين حق و اهل اطاعت:

(لو أن ّ حملة العلم حملوه بحقّه لاحبّهم اللّه و ملائكته و اهل طاعته من خلقه ولكنهم حملوه لطلب الدنيا فمقّتهم اللّه و هانوا على الناس. )10

اگر حمله علم, آن سان كه شايسته است دانش دين را حمل كنند, خدا و فرشتگان و مردم درست پيشه, او را دوست خواهند داشت. ولى آنان كه علم دين را براى رسيدن به حطام دنيا حمل مى كنند, خدا بر ايشان خشمگين است و در نزد مردم, خوار و كم ارزش اند.

اينان نبايد نگران روى گردانى شمارى از مردمان كج انديش, ناآگاه و نادرست كردار باشند. بايد خرسند باشند, از اين كه چون برابر معيارها رفتار مى كنند و در هاله اى از تقوا, مردمان را به آبشخور حقيقت سوق مى دهند, خدا, يار و پشتيبان و دوستار آنان است. در آسمان, فرشتگان و در زمين درست كرداران آنان را دوست مى دارند و اين سرمايه اى است كه هيچ گاه كاستى نمى پذيرد. خوار آنان اند كه دين را براى دنيا مى خواهند. دانش دين را از آن روى حمل مى كنند و از اين سوى به آن سوى مى برند كه به حطام دنيا برسند. اينان, چون در پيشگاه بارى تعالى, خوار و بى مقدارند و مورد خشم او, مردمان نيز حقارت آميز به آنان مى نگرند. اين كه شمارى از حَمَله دانش دين, از نگاه هاى حقارت آميز مردمان و مؤمنان به خود سخن مى گويند و گلايه دارند و چنين مى پندارند كه مردم از دين برگشته اند, بايد بدانند كه روى گردانى مردم و مؤمنان از آنان از آن روست كه دانش دين را براى رسيدن به دنيا حمل مى كنند و از اين كار رضاى حق را نمى جويند و در انديشه راهنمايى مردم به سرچشمه حقيقت نيستند. تا هرگاه چنين رفتار كنند, چنين نيتى در دل داشته باشند و براى رسيدن به دنيا از احساسات دينى و معنوى مردمان بهره برند, هرچه بيش تر خود را به ورطه پستى فرو افكنده اند.

حوزه ها براى اين كه دست مبلغان دنيا طلب كوتاه شود و چهره دين با رفتار دنياطلبانه اينان خدشه دار نگردد و نازيبا جلوه داده نشود, ناگزير بايد به برنامه هاى معنويت گسترى خود در داخل حوزه ها شتاب بخشند و از اين مهم آنى غفلت نورزند و نگذارند دين به دنيافروشان, ميان دار شوند و عرصه را بر تقواپيشگان تنگ كنند و مردم را از حركت به سوى روشنايى و حقيقت ناب بازدارند.

بر حوزه هاست و زعما و مديران و دست اندركاران كه روى برنامه تبليغى كه اكنون جارى است درنگ ورزند و بازتابهاى آن را مورد مطالعه قرار دهند و از مقدار اثرگذارى و اثربخشى آن آگاه شوند و اگر جواب درستى دريافت نكردند و دريافتند پندها, موعظه ها و اندرزها, با همه گستردگى و پرهزينگى و گوناگونى و پخش آنها از رسانه ها, از دلها مى لغزند و در سراى دلها سكنى نمى گزينند, و همچنان ناهنجاريها رو به گسترش است, به ريشه يابى بپردازند و رفتار و كردار مبلغان را در كانون توجه قرار دهند, شايد ريشه اين مشكل همان است كه امام صادق (ع) در اين فراز از سخن خويش روى آن انگشت مى گذارد:

(ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب كما يَزلُّ المطرُ عن الصَّفاة). 11

عالم, هرگاه به علم خود عمل نكند, موعظه او از دلها مى لغزد, همان گونه كه باران از روى سنگهاى سخت مى ريزد.

6. بى ترتيبى در ارائه مطالب: از نارساييهايى كه كم و بيش در تبليغ سنتى ديده مى شود, ارائه كشكولى مطالب و معارف دينى از سوى مبلغ سنتى است. نظم دادن به سخن, هنرى است كه مبلغان و منبريهاى بنام از آن برخوردار بوده اند. از اين رو, سخن شان اثرگذار بوده است و همگان از منبر آنان بهره كافى را مى برده اند. اما كم كم اين رويه پسنديده به بوته فراموشى سپرده شد و اهل منبر, بر نسقى دقيق مطلب خويش را ارائه نكردند و بيش تر به رويه كشكولى روى آوردند كه گويا عوام بيش تر آن را مى پسنديد و از اين نكته غافل ماندند كه قرآن, رسول خدا و ائمه اطهار در ارائه مطلب, از يك نظم دقيق منطقى پيروى مى كنند كه بى گمان در مخاطب اثرگذار است و به ذهن او نظم مى دهد و منطق را بر فكر او حاكم مى سازد.

وقتى منطق بر ذهنها حاكم شد, حق پذيرى آسان تر مى شود. هميشه و همه گاه كسانى به فرمان حق گردن مى نهند كه منطقى مى انديشند و با سخنان ديگران, منطقى برخورد مى كنند و اگر آنها را با معيار و ترازهاى منطقى سازگار يافتند, گرچه به سودشان نباشد مى پذيرند. در گروندگان به پيامبران الهى, اين حالت را در گاه رو به رو شدن با حق به روشنى مى توان ديد. آنان با همه اصرار در انكار رسولان الهى و حتى آزار و اذيت آنان, وقتى در برابر منطق قوى آن مردان بزرگ قرار مى گيرند, چون ذهن شان از نظم و ترتيب خاصى پيروى مى كند, خيلى آسان زبان منطق را, كه پيام رسول الهى را در هاله خود دارد, درمى يابند و از لجاجت كه از بى منطقى و پراكندگى انباشته هاى ذهن سرچشمه مى گيرد, دست برمى دارند و پيروى از منطق را پيشه خود مى سازند. دقيق و بانظم منطقى سخن گفتن, فضا را تغيير مى دهد و عوام را, كه ويژگى بارز آنان, نابهره مندى از ذهن منظم و افكار سامان يافته و منطقى است, به جرگه اهل منطق مى كشاند و به افكارشان نظم مى دهد.

تا ذهن مخاطب نظم نگيرد, پيام را, هرچند منطقى باشد و سازگار با معيارها و ترازها, نمى تواند دريابد. از اين روى رسولان الهى, تلاش مى كردند به ذهن مخاطبان خويش, نظم بخشند و آنان را از پراكنده انديشى و پراكنده انگاشتن اجزاى هستى پرهيز مى دادند.

برابر اين اصل, مبلغ دينى و دستگاه ها و نهادهايى كه كار تبليغ دين را به عهده دارند, در ارائه مطلب و پيام دين به مردم, بايد تلاش ورزند و به مطالعه همه جانبه بپردازند كه از منطقى روشن و نظمى ويژه پيروى كنند, تا مردم به منطق دين خو بگيرند و ذهن شان چنان رشد كند و خردشان ببالد كه از منطق دين و زبان منطقى آن لذت ببرند و از پيروى كوركورانه, دور شوند و به ساحت پيروى منطقى و عالمانه وارد گردند.

البته اين دگرگونى بزرگ به آسانى روى نمى دهد. با تربيت مبلغان منطقى انديش مى توان گامهايى در اين راستا برداشت. كانونهايى بايد با مديريت عالمان آشناى به منطق دين و زبان منطقى آن شكل بگيرد و در آن كانونها, طلاب جوان با منطق دين آشنا شوند, ذهن شان نظم و نسق منطقى بگيرد, به گونه اى كه در هيچ برخورد, گفت وگو و پيام رسانى از چهارچوب منطق و به نظم و ترتيب سخن گفتن و استدلالى مطلبى را بازگو كردن خارج نشوند و پيام دين را هميشه, چه در گردهماييهاى بزرگ و چه جمعهاى كوچك و گفت و گوهاى فردى در هاله و بسته اى منطقى, استدلالى و با نظمى خردپسند ارائه بدهند و بنيوشانند. با مقدمه چينى دقيق و نتيجه گيرى روشن از آغاز سخن, هدف خاصى را دنبال كنند, تا مخاطب حيران و سرگردان نماند, بلكه به روشنى دريابد موضوع مورد بحث چيست و گوينده در پى روشن كردن چه مطلبى است.

بايسته است مراكز اعزام و نهادهاى ويژه اى كه مبلغ به اين سو و آن سو, گسيل مى دارند, با مطالعه همه جانبه, جاهايى را كه بناست زير پوشش تبليغى خود بگيرند, از نظر فكرى, عقيدتى,فرهنگى, اخلاقى, سنتها و آداب, وضعيت شان را روشن كنند و چگونگى طرح بحث را در هر منطقه اى, با مبلغان به درستى و دقيق به بوته ارزيابى بگذارند, با آيين نامه ها و دستورالعملهاى دقيق و عالمانه, برنامه اى بريزند كه بحثهاى خارج از چهارچوب مطالعه شده و دستورالعملها و آيين نامه ها, به هيچ روى مجال طرح نيابند و مبلغ در دايره اى به بازگويى معارف اسلامى بپردازد كه اگر ابهامهايى دربرداشت از معارف اسلامى در آن منطقه وجود دارد, يا سنتهاى غيراسلامى رايج است, يا خرافه هايى بر ذهن مردم آن سرزمين, تارهاى خود را تنيده, برطرف و ريشه كن شوند و معارف زلال و زندگى ساز دامن بگستراند.

سليقه فردى مبلغ و حتى مطالعه ها و تجربه هاى او به تنهايى نمى تواند ريشه ناهنجاريها را بخشكاند و مؤمنان را از گزندهاى گوناگون فكرى, عقيدتى و اخلاقى در امان بدارد. از اين روى, لازم است كه هم مبلغ دين از مطالعه هاى گروهى و دقت و باريك انديشيهاى مراكز تبليغى, اگر وجود دارند و اگر نه از ديدگاه هاى اهل فكر, بهره ببرد و هم نهادهاى تبليغى از چيره شدن سليقه هاى فردى, كه بدون مطالعه واقعيتها و نيازهاى فكرى, عقيدتى و اخلاقى هر منطقه اى چتر مى گسترانند و فضا را مى انبارند و گرهى نمى گشايند و راهى را فراروى مردمان نمى نمايانند, جلوگيرى كنند.

امروزه, با اين وضعى كه تبليغ دينى دارد و مبلغان سليقه اى به تبليغ مى پردازند, كار تبليغ به سامان نمى رسد. از اين چنين تبليغى, گرچه گسترده و با گسيل مبلغان بسيار به اين سوى و آن سوى, به اين شهر و آن شهر, انتظار دگرگونى و اثر ژرف در روح و روان مردمان و جلوگيرى از شبيخون فرهنگى نمى رود. زيرابراى رساندن پيام دين, خط مشى روشن و تعريف شده اى وجود ندارد و مبلغان از دستورالعمل و آيين نامه و برنامه روشنى پيروى نمى كنند و از سوى مراكز اعزام, هدف و مسير مباحث گفته نمى شود و مبلغان, بدون هيچ ضابطه و قاعده اى رها شده اند و بر بحثهاى آنان كه براى مردم طرح مى كنند, هيچ نظارتى وجود ندارد كه از چه درونمايه برخوردار است, در خور فهم مخاطبان است, چقدر بر آگاهى و استوارى عقيده آنان مى افزايد, تا چه اندازه آنان را در برابر فكرهاى انحرافى و خرافه ها واكسينه مى كند و… بلكه آن چه ذوق و سليقه و دانستنيهاى مبلغ اقتضا مى كند, همان را در منبرهاى خود پى مى گيرد, بدون توجه به شبهه هاى فكرى, نيازهاى عقيدتى, اخلاقى مخاطبان و ناهنجاريهايى كه گريبان گيرشان هست و…

ناهماهنگى در ارائه مطالب و آموزه هاى دينى و نكته هاى تاريخى و اندرزها و موعظه ها, از سوى اهل منبر, كار را روز به روز دشوارتر مى كند. حتى كار به آن جا رسيده كه بحثهايى كه از يك منبر و در يك مجلس براى مردم بازگو و ارائه مى شود صدر و ذيل آنها با هم همخوانى ندارد و گاه تناقض ديده مى شود. اين از جدى نگرفتن كار تبليغ سرچشمه مى گيرد. اگر تبليغ دين جدى گرفته مى شد, مبلغان به درستى آموزش مى ديدند كه چسان مطلب را ارائه بدهند, تا صدر و ذيل آن ناهمخوان نباشد و مطالب از هم گسسته و پراكنده به ذهن مردم فرو برده نشود, امروزه با ركود فكرى و عقيدتى و افت اخلاقى و ناهنجاريهاى خانمان سوز رو به رو نبوديم و اسف انگيزتر از اين, دستگاه و نهادى نيست كه مبلغان هر منطقه اى را به هماهنگى فرا بخواند و از آنان بخواهد با تشكيل جلسه هاى تبليغى و بررسى نيازها, مسائل فكرى و عقيدتى و ناهنجاريها, به راه حلهايى دست يابند و آنها را به هماهنگى همه سويه و وحدت رويه به كار بندند و در وعظ ها و خطابه هاى خود به روشنى بازتاب دهند, تا نتيجه خوشايند بهره آن منطقه شود.

بله, اگر به درستى و برنامه ريزى شده سخنان معصومان(ع) سرلوحه كار مبلغان و نهادهاى تبليغى قرار مى گرفت, ما اكنون شاهد سخنرانيهاى بى موضوع, بدون هدف, بى نظم و غير منطقى نبوديم چون آن خردمندان, سخندانان و سخنوران فصيح و بليغ, اسوه اهل منبر و دستگاه تبليغى ما قرار نگرفته اند, امروزه اين سان منبرها و سخنرانيها از انديشه هاى ناب و محتواى عالى, تعالى بخش, آموزنده, راهگشا, خالى است و شمارى از سخنرانان, بى هدف هرچه به زبان شان مى آيد, مى گويند:

امير سخن, اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

(قدّر ثم ّ اقطع و فكّر ثم انطق و تبيَّن ثمَّ اعمل). 12

اندازه گير, سپس ببُر, انديشه كن, آن گاه بگو و روشن ساز و سپس جامه عمل به آن بپوشان.

خطيب, برابر فرموده حضرت, نخست بايد دقيق بينديشد و مطلب را اندازه گيرى كند, آن گاه به زبان خويش ميدان بدهد و آن چه را انديشيده و اندازه گيرى كرده بر زبان جارى كند و به روشن كردن مطلب بپردازد.

اگر جز اين باشد, يعنى سخن بدون پشتوانه فكرى و اندازه گيرى, بر زبان جارى شود, چيزى جز لغوگويى, سخنان بى سر و ته نخواهد بود.

مبلغ دينى با گردآوى مواد و وارد كردن آنها به ذهن و به كار بستن هريك از مواد, در جاى خود, بناى زيبايى را از كلام, مى تواند پى بريزد, با شكوه و چشم نواز. كلام با نظم نيكو و ترتيب, زيبايى و جمال مى يابد و خواص و عوام را مفيد مى افتد.

اميرالمؤمنين على(ع) مى فرمايد:

(احسن الكلام مازانه حسن النِّظام و فهمه الخاص و العام). 13

نيكوترين سخن آن است كه ترتيب نيك, به آن زيبايى و جمال بخشد و خاص و عام, آن را دريابند.

بى هدف, بى نظم و ترتيب سخن گفتن آسيبهاى فراوان به بار مى آورد. ضربه كارى را در مرحله نخست به خطيب مى زند. زيرا كسى كه بى فكر و بى هدف سخن مى گويد, دچار لغزشهاى بسيار مى شود. امام على(ع) مى فرمايد:

(فكّر ثم تكلَّم تسلم من الزّلل)14

نخست بينديش, آن گاه سخن بگوى, تا از لغزشها در امان بمانى.

و لغزشهاى فراوان از سوى منبريهايى كه فكر نكرده, لب به سخن مى گشايند, مردمان را دچار انحراف فكرى مى كند و زمينه هاى كج انديشى و برداشتهاى نادرست را از معارف اسلامى فراهم مى آورد كه نمونه هاى فراوان مى توان براى آن ارائه داد.

7. ارائه مطالب شبهه انگيز و غلوآميز: از نارساييهايى كه اكنون در تب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
ابزار و شيوه‌هاي تبليغ دينيسخن آغازين

مبلغان مرزداران انديشه‌هاي ديني و فرهنگي جامعه هستند. آنچه در كلام و قلم و هنر اين سفيران سعادت موج مي‌زند، بيدارگري نسل‌هاي امروز و فرداهاست و تبليغ، هنري است جاودانه كه با تلاش پي‌گير مبلغان بر تابلوي هستي به نمايش در مي‌آيد. در اين ميان تبليغ ديني از اهميت شاياني برخوردار است.

اسلام، كامل‌ترين شريعت آسمانى، با تبليغ متولد شد و بقاء و جاودانگي آن نيز در سايه‌سار تبليغ مبلغان و هدايت‌گران مذهبي به وجود خواهد آمد از اين‌رو آشنايي مبلغان فرهيخته و وارسته‌ي عرصه‌ي دين‌باوري با شيوه‌هاي گوناگون تبليغي در سراسر گيتي امري ضروري است. آگاهي از ابزارهاي تبليغ و جديدترين شيوه‌ها و روش‌ها به مبلغان اين امكان را خواهد داد كه افزون بر هدايت جامعه‌ي اسلامي به سوي سعادت و سلامت دينى، از ورود افكار و انديشه‌هايي كه بر مبناي دين‌گريزي و يا دين‌ستيزي است ممانعت به عمل آورند.

در جامعه‌ي كنوني بشري به علت گسترش ارتباطات و سهولت دست‌يابي به انديشه‌هاي به ظاهر منطقي غرب و پيشرفت سريع تكنولوژي در جوامع گوناگون و در نتيجه مورد تهاجم فرهنگي قرار گرفتن كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه؛ تبليغ‌هاي ديني نيز بايد تحوّلي ژرف يافته و در شيوه‌ها و ابزارهاي تبليغي تجديد نظر گردد. ماهواره‌ها و ويدئوها چشم‌هاي ناپاك قرن بيستم هستند كه به عنوان خطري نابود كننده، فرهنگ و مباني ديني ما را مورد حمله قرار داده‌اند و تبليغات ما بايد علاوه بر تعليم مفاهيم و تعاليم مذهبي و ديني در پي خنثي كردن آثار شوم اين پديده‌ي فرهنگ برانداز باشند. اين نوشتار در پي بيان شيوه‌ها و ابزارهاي تبليغ است كه با تجربه‌اي نه چندان بزرگ آميخته است تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

تبليغ ديني و عناصر بنيادين آن

در تبليغ ديني بايد به دو عنصر ساختاري و بنيادين توجه داشت و مباحث را با توجه به آن‌ها مطرح كرد:

الف. تجلّي جامعيت، كمال و پويايي دين:

آنچه در تبليغ ديني به عنوان اصل و محور مورد نظر است جامعيت دين است. دين اسلام به عنوان آخرين شريعت الهي و كامل‌ترين آن‌ها همواره پاسخ‌گوي نياز بشر بوده و هست و اگر اين چهره‌ي كمال در دين تبيين نشود بحث خاتميّت پيامبر گرامي اسلام مورد شبهه قرار مي‌گيرد.

بنا براين دين اسلام كامل كننده شريعت‌هاي پيشين خود بوده و ناگفته‌هاي اديان قبلي در اين دين مبين بيان شده و انسان‌ها به مقدار بينش و نگرش خويش از آن بهره مي‌جويند.

براي اثبات جامعيت دين اسلام نكاتي به نظر مي‌رسد كه عبارتند از:

تناسب تعاليم ديني و مفاهيم آن با مسايل روز و به اصطلاح به روز بودن آن.

جوابگويي به نيازهاي بشري از سوي آموزه‌هاي آسماني در هر زمان كه اين مسأله با قرآن و سنّت كه مفسّر و مبيّن قرآن كريم است صورت مي‌گيرد.

قدرت رقابت دين اسلام با ديگر اديان آسماني و تكامل محسوس آن نسبت به اديان پيشين.

بهره‌مندي از اهرم‌هاي شايسته و مفيد در زمان‌هاي گوناگون به ويژه در زمان پيشرفت علم و دانش و تكنولوژى.

ناب بودن مفاهيم ديني و تطابق همه جانبه آن‌ها با منطق و عقل كه چراغ دروني هدايت بشري است.

فطري بودن معارف ديني و سازش آن با فطرت بشرى.

ب. ويژگي‌ خاص تشيع در حفظ و پاسداري از دين اسلام در تمامي عرصه‌هاي فكرى، فرهنگى، اعتقادي و اخلاقى.

به نظر مي‌رسد و به واقع چنين است كه شيعه به علت وجود سرمايه‌ي گرانسنگ عترت و همچنين استفاده از سيره‌ي ائمه در كنار قرآن كريم در اثبات جامعيت اسلام بسيار موفق مي‌باشد. در مذهب شيعه علاوه بر بحث‌هاي تئوري و فرمول‌هاي گوناگون فردي و اجتماعي كه در قرآن كريم و فرامين پيامبر بزرگوار اسلام وجود دارد و براي تبليغ به عنوان اصل مطرح است؛ سيره و رفتار پيامبر و ائمه معصومين: به عنوان الگوهاي عملي مورد نظر قرار مي‌گيرد.

كتاب شريف سنن النبي([1]) و سيره‌ي ائمه اطهار([2]) و صدها كتاب ديگر كه به سيره و رفتار اهل بيت عصمت و طهارت پرداخته و اين اسوه‌هاي حسنه را معرفي مي‌كند بهترين زمينه‌ها را براي تبليغ ديني فراهم مي‌سازند. از اين‌رو بحث الگوگيري و سنخيّت و هم‌رنگي با ائمه: از سرمايه‌هاي بسيار ارجمند و ارزشمند تشيع است كه مبلغان همواره بايد از آن به عنوان بهترين نعمت الهي ياد كرده و مردم را يادآور اين ذخاير الهي كنند.

اكنون كه جوهره‌ي اصلي تبليغ ديني مطرح شد بحث را درباره‌ي وظايف مبلغان پي مي‌گيريم. روحانيت و مبلغان به عنوان مرزبانان فكرى، فرهنگى همواره بايد دغدغه‌ي پاسداري از دين را داشته و راه‌هاي نفوذ دشمنان به انديشه و باورهاي ديني جامعه‌ي خود را مسدود كرده و حتي از اين مقام بالاتر رفته و به سوي انديشه‌هاي ملحدانه و شرك‌آلود دشمنان اسلام نقب زده و بذر باورهاي ديني را در سرزمين وجود آنان بيافشانند.

در اين ميان استفاده از مساجد، تكايا، حسينه‌ها و توجه به بُرد قداستي منبر كه نگاه همگان همواره متوجه آن است از بهترين شيوه‌هاي پاسداري از دين و مفاهيم ديني است از طرفي استفاده از زمان‌هايي كه تناسب بيشتري با تبليغ داشته در اثرگذاري بروني جامعه مؤثر است؛ زمان‌هايي مثل ماه محرم، صفر و ماه مبارك رمضان و فاطميّه‌ها و ... بايد بدانيم كه زبان، سفير و پيكي است براي ايجاد ارتباط با مردم چنانچه اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:

... وَل يَكُن لَكَ إليَ الناسِ سَفيرٌ إلاّ لِسانُك([3]).

امام علي(ع) در نامه‌اي كه به قُثم‌بن عباس فرماندار مكه مي‌نويسد مي‌فرمايد: و در بين تو و مردم بايد واسطه و سفيري جز زبانت و حاجب و پرده‌اي جز چهره‌ات نباشد.

روش‌ شناختي در سيستم‌هاي آموزشى

بحث‌هاي روش شناختي از مهم‌ترين مباحث روز است كه در دنيا و به ويژه دنياي پيشرفته‌ي صنعتي از آن به عنوان راز اصلي موفقيت ياد مي‌كنند. مباحثي مثل: روش تدريس، روش سخنرانى، شيوه و روش نويسندگي از مسايل محوري در آموزش كنوني جوامع پيشرفته است. در سميناري كه با عنوان سمينار آموزش و پرورش برگزار شد سخن گران‌قدري از سوي يكي از سخنرانان مطرح شد كه راهكارهاي عملي براي داشتن آموزش و پرورش شايسته را مطرح مي‌كرد ايشان مي‌گفت: در جوامع پيشرفته‌اي مثل ژاپن و برخي از كشورهاي اروپايي درس‌هايي مثل انشا نويسي و روش تدريس و به طور كلي روش‌ها در بهترين ساعات روز براي تحصيل قرار داده مي‌شود تا دانش پژوه و دانش‌آموز با طراوت كامل به كلاس آمده و روش‌ها را بياموزد در حالي كه متأسفانه در برنامه‌هاي آموزشي ما براي اين بحث‌هاي روش‌شناسي، ساعات آخر روز انتخاب مي‌گردد و بهترين ساعت‌ها براي رياضي و آمار و غيره مصرف مي‌شود.

اگرچه برنامه‌ي ما تقليد كوركورانه از غرب و سيستم آن‌ها نيست امّا به راستي اگر دانش‌پژوهان ما روش صحيح مطالعه يا خلاصه برداري و يا سخن‌وري را بدانند هرگز با مشكلات آموزشي كه امروز بر سر راه آنان قرار دارد مواجه نخواهند شد. در حوزه‌هاي علميه نيز درس‌هايي مثل اصول و فلسفه و منطق و ادبيات عرب در بهترين ساعات مثلاً هشت تا ده بر قرار مي‌شود و كلاس فن خطابه و روش تدريس و هنر نويسندگي عموماً يا ساعت 8 7 است و يا 12 11.

اكنون كه دانستيم آشنايي با روش‌ها ما را در حركت‌هاي علمي و عملي ياري مي‌كند به شيوه‌هاي تبليغ ديني مي‌پردازيم.

شيوه‌هاي تبليغ دينى

تبليغ ديني از موضوع‌هاي عام و فراگير است. در واقع هر حركتي كه موجب شناساندن و معرفي كردن دين به كار مي‌رود نوعي تبليغ است. آن‌جا كه حضرت علي(ع) با بدرقه‌ي يك يهودي اگرچه با چند قدم باشد او را به دين اسلام جذب مي‌كند و آن‌جا كه بر منبر خطابه و وعظ نشسته و خطبه‌هايي به عظمت همه‌ي هستي را مي‌خواند و آن‌جا كه قرآن را با قلم تفسير مي‌كند همه و همه تبليغ محسوب مي‌شوند.

شيوه‌هاي گوناگون تبليغ عبارتند از:

1. قلم تكرار واژه‌ي قلم در قرآن كريم نشان دهنده‌ي عظمت نگارش و نويسندگي است.([4])

آياتي مثل: )إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأكْرَمُ? الّذي عَلّمَ بِالْقَلَمِ(([5])؛ و )ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ(([6]) و آيات متعدد ديگر كه نوشتار و نويسندگي را تعظيم مي‌كند. در مورد قلم و نوشتار سخن فراوان است و ما به علت دوري از استطراد، از آن مي‌گذريم و به مجالي ديگر وا مي‌گذاريم و تنها مي‌گوييم كه تبليغ در سايه‌ي قلم جاودانه مي‌شود و فراگير.

2. جلوه‌هاي هنرى؛ زبان هنر، زبان بين‌المللي است و اگرچه قلم زدن و خطابه و بيان نيز هنر است ولي هنرهايي مثل نقاشى، نمايش، فيلم، خط و مجسمه‌سازي از جمله هنرهايي است كه بدون استفاده از تكلم مي‌توان از طريق آن‌ها پيام رساني كرد. هنرهاي تجسمي از مهم‌ترين وسايل و شيوه‌هاي تبليغي هستند ولي پيام‌هاي بزرگ معرفتي و اخلاقي و ديني هميشه در قالب اين هنرها نمي‌گنجد.

3. بيان و سخنورى؛ يكي از متداول‌ترين انواع شيوه‌هاي تبليغ، بيان است. و قرآن كريم به اهميت بيان و استفاده صحيح به جا از لسان پرداخته است و مي‌فرمايد:

)الرّحْمنُ ? عَلّمَ الْقُرْآنَ? خَلَقَ اْلإِنْسانَ? عَلّمَهُ الْبَيانَ(([7]) خداوند متعال بلافاصله پس از بيان نعمت آفرينش و خلقت، نعمت بيان و گفتار را ذكر كرده و اين‌گونه اهميت بيان معلوم مي‌شود.

پس بيان و قدرت گفتار از زمان خلقت با انسان بوده است و نياز بشر به سخن گفتن در احاديثي كه خلقت آدم7 و حوا را ذكر كرده و توضيح داده است به وضوح و روشني بيان شده است.

مولي‌الموحدين حضرت علي(ع) در اين‌باره سخني بسيار زيبا و گران‌قدر دارد، مي‌فرمايد:

... ثُمَّ مَنَحَهُ قَلباً حافظاً و لساناً لافظاً و بصراً لاحظاً... ([8])؛ كودك كم كم بزرگ شد تا نوجواني خوش منظر گرديد؛ سپس به او فكري حافظ و زباني گويا بخشيد تا درك كند و عبرت گيرد. و زبان گويا و بيان شيرين از ويژگي‌هاي انسان‌هاست و بسياري از انديشمندان معتقدند كه اگر نادان‌ترين انسان‌ها را بيابيد و در برابر او كار ناپسند انجام دهيد و او را در مقام موعظه قرار دهيد به سخن مي‌آيد و بدون اشتباه سخناني در مورد كار ناپسندي كه از شما سرزده است خواهد گفت. پس سخن‌وري و گفتار در نهاد همه هست ولي بايد اين استعداد پس از كشف، پرورش داده شود و با تمرين و تلاش و مطالعه‌ي تجربيات ديگران به تعالي و كمال برسد.

اكنون كه شيوه‌هاي تبليغ بيان شد و اهميت هر يك به گونه‌اي مختصر ذكر شد، بايد در نظر داشته باشيم كه دشمن از هر سه قسم تبليغ استفاده مي‌كند تا باورهاي ديني جامعه‌ي ما را مورد تهاجم قرار دهد. ما نيز در تمام موارد بايد مسلح باشيم. سيد شرف‌الدين سخن بسيار گران‌قدري دارد مي‌فرمايد:

لاينتشر الهدي الاّ مِن حيثُ انتشر الضّلال([9])؛ هدايت به جز از همان جاييراهي كه گمراهي گسترش يافته است منتشر نمي‌شود.

به عبارت ديگر مي‌فرمايد پادزهر و خنثي كننده‌ي تبليغات غير ديني، استفاده از همان شيوه‌ي تبليغ در ابلاغ دين و معرفت ديني است. اكنون ماهواره‌ها و اينترنت به عنوان مهم‌ترين سلاح‌هاي فرهنگى غرب، تفكرات و انديشه‌هاي غير اسلامي و گاه ضدّ اسلامي را به جوانان ما تزريق مي‌كنند و مسلماً پادزهر آن‌ها ساختن فيلم‌هاي جذاب، زيبا و قوي با توجه به وجود پيام‌هاي ديني است. نه اين‌كه براي عقب نيفتادن از ماهواره پا به پاي اين ارمغان شوم تكنولوژي حركت كرده و فيلم‌هاي نزديك به آن‌ها بسازيم!!!

القاء شبهات اعتقادي از سوي دگرانديشان و روشن‌فكر مآبان و علم زدگان آن‌سوي مرزها و حتي در اين سوي مرز، داخل ميهن اسلامى، نيز از تبليغات ظلماني شيطان است. مبلغان با آگاهي از شبهات مطرح شده و بالا بردن سطح دانش و آگاهي‌هاي خود در زمينه‌هاي گوناگون و استفاده از بياني شيوا و زيبا بايد آثار سوء اين تبليغ‌ها را از بين برده و مرزهاي فكري ديني را حفظ كنند. در بقيه‌ي موارد تهاجم فرهنگى نيز به همين صورت بايد عمل كرد.

بيان، اكسيري بي‌نظير

فن خطابه و بيان يكي از شيوه‌هاي متداول و مؤثر تبليغي است. چه بسيار بزرگ مرداني در تاريخ بشريت بوده‌اند كه مسير زندگي آنان با يك موعظه و شنيدن سخني از يك منبري با تقوا تغيير يافته و از حضيض ذلت به اوج عزّت و سربلندي رسيده‌اند. موعظه و خطابه و سخن‌وري اگرچه با مرور زمان ممكن است به فراموشي سپرده شود ولي اگر شخصي با آن بيدار شده و منشأ خيرات و بركات شود، آثار اين سخن تا قيامت باقي خواهد ماند. اگرچه زبان موعظه‌هاي خداوند كه همانا قرآن مجيد است بليغ‌تر و شيواتر از انسان‌هاست ولي كلام خداوند و پندهاي او از زبان انسان‌هاي برجسته و كامل و اولياء الهي به گوش مخلوقات مي‌رسد كه آنان سفيران الهي هستند.

علي(ع) مي‌فرمايد: و لمّا وَعَظَهُمُ اللهُ بِهِ أبْلَغُ مِنْ لِسَانِي([10])؛ پند و اندرزهاي خداوند از گفتار منزبان من رساتر است.

در طول تاريخ ائمه معصومين: مفسّر و مبيّن كلام خدا بوده و همواره درصدد تربيت مبلغان و مروجان ديني براي تفهيم بهتر و ماندني‌تر تعاليم ديني بوده‌اند.

به راستي كه زبان و بيان نيكو اكسيري است كه مس وجود آدميان را مبدل به طلاي ناب مي‌سازد و بذرهاي معرفت و عبوديت را در سرزمين دل‌هاي انسان‌ها مي‌افشاند. پس بايد بگوشيم اين تبليغ و ابلاغ در بالاترين مرحله و به بهترين صورت انجام گيرد تا مؤثرتر و ماندگارتر گردد.

در قرآن كريم وظيفه‌ي رسولان را بلاغ مبين دانسته و با تعابير گوناگون از تبليغ شيوا و بليغ سخن مي‌گويد:

)... وَ مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ(([11])؛ و بر فرستاده‌ي خد جز ابلاغ آشكارمأموريتي نيست.

و نيز مي‌فرمايد: )أُولئِكَ الّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغًا(([12])؛ اينان همان كساني هستند كه خدا مي‌داند چه در دل دارند. پس از آن‌ها روي برتاب، ولي پندشان ده و با آن‌ها سخني رسا كه در دلشانمؤثر افتد، بگوى.

با توجه به آيات فوق و آيات فراواني كه از ذكر آن‌ها معذوريم، در مي‌يابيم كه تبليغ صحيح و موفق آن است كه به صورت بلاغ مبين باشد؛ يعني پيام‌هاي ديني را در حد كمال به شنونده برساند. بزرگان تبليغ در اين زمينه سخن دقيق و مهمي را بيان كرده‌اند كه يك سخنران موفق بايد از دو مرحله‌ي اساسي و مهم پيروز و سربلند بيرون آيد:

1. اقناع، 2. ترغيب.

اقناع به اين معناست كه سخنور در طي سخنراني آن خلأهاي دروني مستمع را پر كرده و شبهات موجود در ذهن او را پاسخ گويد و از راه‌يابي شبهات غير منطقي در آينده ممانعت كند. به عبارت ديگر بايد شنونده را نسبت به شبهات اعتقادي واكسينه كرد و اطلاعات لازم را در زمينه مباني ديني به او داد تا در مقابل شبهات، خود، اولين مدافع دين باشد، نه آن‌كه در فرصت كوتاهي تسليم گردد. منظور از ترغيب اين است كه رغبت گوش دادن و پي‌گيري سخنان خود را در شنونده ايجاد كند و لازمه‌ي ايجاد اين رغبت آگاهي سخنور از فنون و شيوه‌هاي صحيح سخن‌وري و به كار بردن هنر در جاي جاي سخنراني‌اش مي‌باشد. به نظر مي‌رسد حسن مطلع، حسن ختام و استفاده از تنوع در نوع بيان بهترين وسيله براي ايجاد ترغيب است كه در جاي خود از آن بحث مي‌شود.

يكي از سخنرانان موفق دنياي غرب مي‌نويسد:

در سخنراني چيزي غير از كلمات وجود دارد كه داراي اهميت بسيار است و آن لطف و مزه‌اي است كه ناطق در حين سخنراني در آن مي‌گنجاند. آنچه در يك سخنراني مهم است كميت نيست، كيفيّت است و طرز بيان.([13])

توجه به اين نكته در نوع تبليغ بسيار مؤثر خواهد بود كه مستمعين ما انسان‌هاي ناآگاهي نيستند آن‌ها مي‌فهمند، مي‌دانند و قدرت تحليل دارند، اگرچه از سواد كلاسيك برخوردار نباشند. بايد آن‌ها را آگاه بدانيم تا آگاهانه سخن گوييم و در پي تهيه‌ي مطالب مستند و مناسب باشيم.

حضرت علي(ع) پدر علم و عدالت، مي‌فرمايد:

اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤمِنينَ فَإنَّ اللهَ تعالي جَعَلَ الحَقَّ عَلي ألْسِنَتِهِم([14])؛ از حدس و گمان افراد با ايمان برحذر باشيد، چرا كه خداوند حق را بر زبان آن‌ها قرار داده است.

بدترين آفت سخنراني اين است كه سخنران مردم را ديرفهم و يا كم فهم بداند و بدون مطالعه و يا با مطالعه‌اي اندك و ناكافي بر مسند خطابه بنشيند. خداوند حق و درك آن را در دل‌هاي انسان‌هاي مؤمن قرار داده است. از اين‌رو بايد بر زبان مبلغ دين، جز حقّ جاري نشود و اين مفهوم سخن مولا علي(ع) است.

ابزار تبليغ دينى

براي هر حرفه و فنّي ابزار مناسب با آن وجود دارد كه بدون آن ابزار، رسيدن به مقصود و ايجاد تحوّل و حركت ميَسر نخواهد بود و آگاهي انسان از ابزار مورد نيازش در صدر مسايل قرار دارد.

در مورد تبليغ بايد گفت با توجه به اين‌كه تبليغ با فكر، فرهنگ و روح و روان جامعه در ارتباط است، ابزار آن هم به طور عمده فرهنگى و فكري است اگرچه ابزار ديگري نيز وجود دارد. ابزار تبليغ عبارت است از آگاهي‌هاي لازم كه يك مبلّغ بايد در ابتداي امر مقدس تبليغ و در طول آن همواره متوجه آن‌ها باشد.

اين آگاهي‌ها در سه محور مهم مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرند كه عبارتند از:

آگاهي‌هاي مربوط به نطق و متن خطابه.

دانش‌ها و آگاهي‌هاي مربوط به شخص و شخصيت سخنور.

دانستني‌هاي مربوط به مستمع و جامعه‌اي كه سخنور در آن زندگي مي‌كند و به تبليغ مي‌پردازد.

لازم به ذكر است كه هر يك از اين موارد نيز ابزاري خاص را مي‌طلبد. اينك به بيان موارد هر يك مي‌پردازيم.

1. آگاهي‌هاي مربوط به متن خطابه

در اين بحث به دو مسأله بايد توجه داشت: الف. ويژگي‌هاي متن جذّاب و اثرگذار

يك متن جذاب و اثرگذار بايد داراي موضوع مناسب باشد؛ موضوعي كه پاسخ‌گوي نيازهاي روحى، رواني و اعتقادي جامعه بوده و به اصطلاح دردي را درمان كند. موضوع‌هاي تكراري و كليشه‌اي ممكن است زمان خاص يك سخنران را پر كند و در اصطلاح به آن سخنراني گفته شود، ولي هرگز يك سخنراني و يك متن مفيد و راهبردي در جامعه نخواهد بود. خصوصيت ديگر متن اين است كه بايد از استحكام خاصي برخوردار باشد و مطالب آن سُست و خرافه‌اي و يا مبتني بر سخنان غير واقع نباشد. مستند بودن سخنراني سبب ايجاد اعتماد نسبت به سخنران در قلب شنونده مي‌شود و اين اعتماد براي يك سخنران بسيار مؤثر خواهد بود.

مطلب ديگر تناسب متن با ضرورت‌هاي زماني و ويژگي‌هاي افراد شنونده است. به عبارت ديگر در هر زماني موضوع خاصي مطرح است و دردهاي جامعه به نسبت زمان تغيير مي‌كند؛ بنابراين متن‌ها و نطق‌ها بايد متناسب با ضرورت‌هاي زماني و شخصي باشد. نوع شغل و زندگي شنونده‌ها، سطح سواد و سن آن‌ها در تهيه‌ي متنِ مناسب مؤثر است. به عبارت ديگر قبل از تهيه‌ي نطق بايد بدانيم براي چه كساني سخنراني مي‌كنيمبر اين اساس سخنورِ دردآشنا از ديگران موفق‌تر خواهد بود.

مطلب مهم ديگر در ويژگي‌هاي متن،وجود تنوع، نوآوري و خلاقيّت در مباحث قابل طرح است. مطالب مفيد، الگو دهي و تأثيرگذاري در هر مقام بايد با تنوع همراه باشد.

استفاده از واژه‌هاي زيبا و آفرينش‌هاي ادبي در حدي كه به اصل پيام و پيام رساني ضربه‌اي وارد نسازد و همچنين استفاده از جمله‌هاي آهنگين، واژه‌هاي روان و زيبا، حكايات نغز، لطايف، ظرايف و اشعار حكيمانه در زيبايي و غناي متن كمك فراواني خواهند كرد.

در يك متن شايسته و زيبا هرگز از تقليد بي‌اساس و كپي‌برداري استفاده نمي‌شود و در واقع جوهر نوشتن نطق‌ها و متن‌ها، خون‌جگر سخنران و گوينده است. هرچه او سوز و عشق بيشتر نسبت به هدايت جامعه داشته و از ناهنجاري‌هاي اخلاقي و اجتماعي رنج ببرد، به يقين در شنوندگان خود نيز سوز ايجاد خواهد كرد.

آيت الله جوادي مي‌فرمايد: تنها تبليغ نكنيد، بلكه تعليم هم بدهيد تا جنبه‌ي تعليمي اثر بكند؛ زيرا رسالت شما هم تبليغ است و هم تعليم. تبليغ، )الذِينَ يُبَلّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَ يَخْشَوْنَه وَلا يَخْشَوْنَ أحَداً إلاّ اللهَ(([15]) است و تعليم، )يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ والحِكْمَةَ(.([16])و([17])

پس تعليم باعث اثر پذيري بيشتر تبليغ مي‌شود و همواره بايد اين دو رسالت مهم كنار يكديگر باشند. يكي از سخن‌وران موفق از قول سيدني ف . ويكس مي‌نويسد:

چيزهايي هست كه ما را به هم پيوند مي‌دهد چيزهايي كه قوي‌تر از قوايي است كه بين ما جدايي مي‌اندازد اين‌ها چيستند؟ موفقيّت شما در سخنراني بستگي دارد به كشف اين راز.([18])

با اندك تأمل در مي‌يابيم كه عوامل پيوند ما و شنوندگان ما، اعتقادات، ناموس، وطن، خاك، جوانان و ... هستند. همه‌ي ما براي اين ارزش‌ها احترام قائل بوده و آن‌گاه كه آن‌ها را در خطر ببينيم، حتي از جان خود خواهيم گذشت. پس يك متن خوب و جذّاب همواره به مشتركات بين سخنران و شنونده بها مي‌دهد و اين خود بستر مناسبي براي تأثيرگذاري است.

آگاهي و شناخت سخنور نسبت به ويژگي‌هاي متن، او را در تهيه‌ي يك متن جالب و شيوا ياري خواهد كرد و اين آگاهي از ابزار مهم تبليغ به شمار مي‌رود.

ب. كيفيّت تهيه‌ي متن:

سخنور موفّق با آگاهي از كيفيّت تهيه‌ي نطق و متن مي‌تواند در زمان كوتاه، نطق‌هاي جاذبي را تهيه كند. چگونگي استفاده از دايرة المعارف‌ها، موسوعه‌ها و فرهنگ‌نامه‌هاي گوناگون براي درك واژه‌ها و مطالب مختلف علمى، عرفاني و اجتماعي و مهم‌تر از همه چگونگي استفاده از تفاسير مفسران و شناخت بهترين تفسير در مذهب شيعه و يا عامّه و آشنايي با كتاب‌هاي روايي براي تهيه‌ي متن و كيفيت آن بسيار مؤثر است. اكنون كه معاجم مختلف در زمينه‌ي آيات قرآن، نهج البلاغه و كتاب‌هاي معتبر روايي همچون كتب اربعه تهيه شده است و رايانه‌ها به بركت پيشرفت تكنولوژي در خدمت بشر هستند، بايد از اين نعمت‌ها به بهترين نحو استفاده شود.

مسأله‌ي ديگر چگونگي چينش و يا به عبارتي مرتب كردن مطالب تهيه شده است كه گاه براساس ملاك‌هايي چون تقدّم و تأخر، جزء و كل و ... مطالبي را اول و مطالب ديگر را در پايان ذكر مي‌كنيم. گفتني است كه يك سخنران با توجه به امكانات امروز جامعه‌ي ما بايد همواره متن‌هايي آماده داشته و دايم در حال تحقيق، پژوهش و فيش‌برداري از مطالب باشد، در غير اين صورت به حوزه علميه، جامعه‌ي اسلامي و روح مطهر شهداء جفا كرده است و ضامن خواهد بود.

2.آگاهي‌هاي مربوط به شخص و شخصيت سخنور

در تبليغ بياني برخلاف تبليغ قلمي كه تنها شخصيت نگارنده و اثر او مورد نظر خواننده است، شخص و بُعد ظاهري گوينده و سخنران نيز مورد توجه مستمعين مي‌باشد؛ از اين‌رو آگاهي‌هايي در اين زمينه لازم و ضروري است كه سخنور در سايه‌ي اين آگاهي‌ها بتواند مؤثرتر واقع شود. آگاهي‌هاي سخنور درباره‌ي شخص سخنران در دو بُعد مورد بحث قرار مي‌گيرد:

الف. شخصيت سخنور؛ برخي از كمالات نفساني و روحاني براي سخنور بسيار لازم و ضروري است. مستمعين آن‌گاه كه سخنور خود را صادق مي‌بينند و او را عامل به علم و داراي ويژگي‌هاي معنوي مي‌يابند، از او الگو مي‌سازند. در واقع سخنور بايد الگوي عمليِ سخنان خود باشد.

اگر حكم فقهي را مي‌گويد كه با پاي راست وارد مسجد شويد و خود بدون توجه با پاي چپ وارد مي‌شود، ارزش سخنان خود را از بين برده و باب انجام مكروهات و ترك مستحبات را مي‌گشايد.

از طرفي حالت نفساني خاصي كه باعث تأثير نَفس مي‌شود بايد از طريق سخنور كسب شود؛ انجام عبادت‌ها و دوري از گناهان و توجه به مفاهيم و تعاليم اخلاق اسلامي در ايجاد اين نور بسيار مؤثرند.

ب. شخص سخنور؛ با توجه به اين‌كه مستعمين در اثناء سخنراني چشم به سخنور دوخته و تمامي حالات و ظواهر او مورد نظر آن‌هاست بايد آراستگي ظاهري داشته باشد و با چهره‌اي بشّاش و ايجاد صميميّت بين خود و مستمعين ارتباط و پيوند محكم‌تري با آن‌ها ايجاد كند.

استفاده از حركات مناسب دست‌ها و سر و چشم‌ها و تقسيم نگاه سخنور بين شنوندگان بدون هيچ‌گونه تبعيض و بخل در نگاه و استفاده از الفاظ محترمانه و زيبا براي مشاركت دادن آن‌ها در بحث، همه و همه در بُعد ظاهري سخنور مورد بحث قرار مي‌گيرند.

بايد دانست كه يكي از مهم‌ترين عوامل موفقيّت تبليغ پيامبر(ص) در قشر جوان خوش‌رويي و اخلاق نيكوي ايشان بود كه در قرآن كريم مي‌فرمايد: )... وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (([19])؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودي قطعاً از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند.

احمدا؛ باغ برين مشتاق توست گل، تبسم كرده‌ي اخلاق توست([20])

پس دانستيم كه آگاهي سخنور از كيفيت وضع ظاهري خود، او را در پيام‌رساني كمك كرده و به او اين فرصت را مي‌دهد كه همراه با كلام خود در دلِ مردم جايي بگيرد و به قول بزرگي ....

پي نوشت:

[1]. از مرحوم علاّمه طباطبايي(ره).

[2]. از شهيد مطهري(ره).

[3]. نهج البلاغه، نامه‌ي 67 .

[4]. رسالت قلم، سخنراني آيت الله مكارم شيرازى.

[5]. العلق96 : 3 و 4.

[6]. القلم68 : 1.

[7]. الرّحمن55 : 4 1.

[8]. نهج البلاغه، خطبه 83 .

[9]. رسالت قلم، ص 149، به نقل از علاّمه سيد شرف‌ الدّين.

[10]. نهج البلاغه، خطبه 75.

[11]. النور24 : 54 و العنكبوت29 : 18.

[12]. النساء4 : 63 .

[13]. كارنگى، ديل، آيين سخنرانى، مهرداد مهرينمترجم، ص 205.

[14]. نهج البلاغه، حكمت 309.

[15]. الأحزاب33 : 39.

[16]. الجمعه62 : 2.

[17]. ره‌توشه‌ي راهيان نور، سال 1375، ص 47، سخني از آيت الله جوادي آملى.

[18]. كارنگى، همان، ص 275.

[19]. آل عمران3 : 159.

[20]. احمد عزيزى، شرجي آواز.

منبع :

نامه جامعه :: تير 1388 - شماره 58


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

ده اصل كارا در تبليغي پويا

تعيين محتوا و پيام، يكي از مهم ترين بخش ها در فرايند تبليغ به شمار مي رود . اما محتوا چيست؟ در پاسخ بايد گفت: محتوا شامل دانش و آگاهي، مهارت ها و نيازهايي است كه مخاطب به آن ها به گونه اي واقعي نياز دارد . محتوا مي تواند مخاطب را به سوي اهداف تبليغي رهنمون سازد و او را همان گونه به هيجان آورده، متقاعد كرده، يا آگاه سازد كه مورد انتظار ما است .

تهيه محتوا از اصولي خاص پيروي مي كند . اما قبل از آن كه وارد اصول تهيه محتوا شويم سزاوار است بدانيم، در ارتباطهاي گفتاري و غيرگفتاري به صورت عمده چند هدف دنبال مي شود:

اول: اطلاع رساني و آگاه نمودن .

دوم: ترغيب و تهييج براي انجام دادن كاري ويژه .

سوم: تحت تاثير قرار دادن و همراه و متقاعد نمودن .

چهارم: سرگرم ساختن .

به عنوان مثال كتاب ها و مجلات تخصصي بيشتر وظيفه اطلاع رساني و آگاه نمودن و آموزش را بر عهده دارند; تبليغات تلويزيوني و آگهي هاي تجاري به دنبال تشويق و تهييج خريداران كالا مي باشند; نامزدهاي انتخاباتي و وكلاي مدافع در پي تحت تاثير قرار دادن و متقاعد نمودن مي باشند . و پاره اي برنامه هاي به اصطلاح طنز و مضحك و عكس ها به دنبال سرگرم نمودن مي باشند .

امروزه در بحث ارتباطات گفتاري و به ويژه تبليغ ديني بايد به اين نكته به دقت توجه شود كه بيشتر مخاطبان به ادبيات ساده عادت نموده، علاقمند مي باشند با كوتاهترين، روشن ترين و گوياترين عبارات، محتواي پيام را درك كنند . ارتباط گر و مبلغ موفق كسي است كه با حفظ اين پيش فرض اساسي تلاش نمايد با به كارگيري اصول مشترك و اختصاصي در هر بخش، پيكره تبليغي خويش را جاني نو ببخشد . از اين رو اصول مشترك حاكم بر تهيه محتواهاي اطلاع رساني و ترغيب و متقاعد نمودن را بررسي مي نمائيم . بديهي است هر كدام از بخش هاي سه گانه داراي اصول ويژه خود نيز مي باشند كه در فرصت هاي آتي به بررسي آن ها خواهيم پرداخت .

اصول مشترك در تهيه پياميكم: موضوعات مورد علاقه و شوق آفرين

شايد يكي از نكاتي كه همواره مورد غفلت قرار مي گيرد، علاقه و احساس نيازمندي مبلغ و ايمان وي به موضوع تبليغي است . بايد توجه داشت چنانچه كسي به موضوعي علاقه ندارد و آن را با اعماق وجودش احساس نمي كند، لزومي ندارد خود را در دام ارتباط ناخواسته قرار دهد . اين مساله بيشتر در مورد مبلغاني صادق است كه براساس نيازهاي شخصي و سفارش هاي ديگران اقدام به تبليغ مي نمايند و خود را در يك چرخه روزمرگي مي اندازند . بديهي است اين گونه افراد در ارتباط خويش موفق نخواهند بود زيرا پند و اندرز هنگامي كه از اعماق جان باشد بر دل ديگران خواهد نشست و هنگامي كه پيامي زباني باشد از حدود گوش فراتر نخواهد رفت .

از سويي ديگر، موضوعات و محورهاي تبليغي بايستي مورد توجه و علاقه مخاطبان باشد به گونه اي كه مخاطبان با مبلغ احساس نزديكي كنند . راه حل اين مشكل اين است كه مبلغ همواره از خود اين پرسش را بنمايد كه، پيام من چه سودي براي مخاطبانم خواهد داشت؟

اين نكته بسيار مهم و اساسي است كه، مخاطبان ارتباط تبليغي، همواره به دنبال نيازمندي ها، حل مشكلات و سود خويش مي باشند . بنابراين ارائه موضوعات مورد توجه مخاطب، يكي از گام هاي اساسي تهيه محتوا است . زيرا سخنان گوينده چنانچه با خواست جمع دمساز نباشد، مصداق اين شعر فردوسي خواهد شد كه:

چو گفتار بيهوده بسيار گشت

سخنگوي در مردمي خار گشت

دوم: توان مخاطبان

از ديگر اصول تهيه محتوا، توجه به توان مخاطبان است . نظر به ويژگي هاي علمي، ارزشي و فيزيكي مي تواند ما را در تعيين محتوايي سنجيده و ارزشمند ياري نمايد . سزاوار است سخن مبلغ اعظم و رسول مكرم اسلام را همواره مدنظر داشته باشيم كه فرمودند: نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم (1) ; «ما پيامبران امر شده ايم تا به ميزان خردمندي مردم سخن بگوئيم .»

سوم: راستي و صميميت

گفتار و پيام صادقانه و صميمانه بيش از هر چيز ديگر مي تواند ما را با مخاطبان خويش نزديك سازد . قدرت برانگيختن احساس در پيام، زماني به وجود مي آيد كه محتوا بدون هدفي جانبدارانه و منفعت طلبانه به دنبال حل مشكل مخاطب باشد . قرآن كريم به عنوان يك كتاب زندگي بخش، ضمن تكيه بر بي نيازي خداوند، بر اين نكته تاكيد مي كند كه «ان تكفرو فان الله غني عنكم » (2) ; «اگر به راه كفر رويد، خداوند از شما بي نياز است .» و با اين زمينه سازي دعوت به توحيد و صلاح را جز به سود بندگان نمي داند . از اين رو مناسب است مبلغ با محبت و محتوايي صميمانه به ارتباط خويش سامان دهد و الگوي خويش را بر پايه اين آيه قرار دهد . «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ماعنتم، حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم » (3) ; «به يقين پيامبري از شما به سويتان آمد كه رنج هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است .»

و اين شعر را در گوش جان زمزمه كند كه:

چو شمع سوز و بر هر جمع نور بخشي كن

چو غنچه خون به دل و داغدار و خندان باش (4)

از طرفي در تهيه محتوا به كارايي و هدايتگري آن نيز بايد توجه داشت: زيرا پيامي اثربخش خواهد بود كه بتواند كاربردي بوده، راه هدايت را از چاه ضلالت نشان دهد . قرآن كريم مي فرمايد: «وهدوا الي الطيب من القول و هدوا الي صراط الحميد» (5) ;

«مؤمنان به گفتار پاك و صفابخش هدايت گرديدند و به راه پروردگار ستايش شده هدايت شدند .»

چهارم: تصويرسازي با كلمات

در تبليغ گفتاري و نوشتاري يكي از رموز موفقيت، محتواي تصويري است . شايد بپرسيد آيا امكان دارد محتواي گفتاري و نوشتاري با واژه ها تصوير شود؟ پاسخ اين پرسش مثبت است . استفاده از واژگاني كه به تصويرسازي ذهن ياري مي رساند به تبليغ و ارتباط جان مي دهد و از خشكي آن مي كاهد . دانشمند معروف غربي، هربرت اسپنسر در اشاره به اين مطلب مي گويد: «ما كلي نمي انديشيم بلكه به جزئيات مي پردازيم، از اين رو بايستي از به كارگيري جملاتي مانند اين خودداري ورزيد: «هرچه رفتارها، آداب، رسوم و سرگرمي هاي يك ملت ابتدايي تر باشند، قوانين و مقررات آن ها با سخت گيري بيشتري همراه خواهد بود .» به جاي اين جمله بهتر است بگوئيم: كساني كه از جنگ، گاوبازي و جدال گلادياتورها غرق شادي مي شوند، مجرمان را با به دارآويختن، سوزاندن و مثله كردن تنبيه مي كنند .» (6)

صرف نظر از درستي سخن اسپنسر و تحليل جامعه شناسانه وي از جوامع، مي توان هنر تصويرسازي كلمات را در جمله دوم به خوبي مشاهده نمود . زيرا كلماتي همچون گاوبازي، جنگ سوزاندن تصويرساز بوده و در مقابل كلمات كلي و مبهم مانند آداب، رسوم و . . . بسيار مؤثرتر خواهند بود .

جملاتي در ذهن مخاطب حك مي شود كه بتواند براي او تصويري روشن بسازد . شيريني و ماندگاري ضرب المثل ها نيز از همين قاعده پيروي مي كند . اگر توجه كرده باشيد، ضرب المثل ها پر از تصوير است .

كلماتي كه مخاطبان را در احساس آن شريك مي سازد مانند: «آش نخورده و دهان سوخته » ; «كاسه از آش داغتر» ; «آمدم ثواب كنم، كباب شدم » ; «موش در سوراخ نمي رفت جارو به دم خود مي بست .» اين قاعده با كمي انعطاف قابليت استفاده در همه انواع ارتباط گفتاري را دارد .

قرآن كريم اين قاعده مهم را بسيار بكار برده است . اين الگوي نوشتاري - تبليغي بي جانشين، آن چنان به تصويرسازي دست مي زند كه مخاطبان را تا عمق وقايع به پيش مي برد . در سوره والعاديات به گونه اي زيبا و شگفت انگيز هجوم مجاهدان را به تصوير مي كشد و روح حماسي را در آنان تزريق مي نمايد; «والعاديات ضبحا; فالموريات قدحا; فالمغيرات صبحا; فاثرن به نقعا; فوسطن به جمعا» (7) ; «سوگند به اسب هايي كه با همهمه تازانند و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد نعل ها با سنگ بيابان) و سوگند به هجوم آوران سپيده دم كه گرد و غبار را به هر سو پراكندند و (ناگهان) در دل گروهي در آيند .»

در جايي ديگر كوه ها را در قيامت چنين توصيف مي فرمايد: «و تكون الجبال كالعهن المنفوش » (8) ; «و كوه ها مانند پشم حلاجي شده اي مي شوند كه رنگ گرديده است .»

از اين رو مناسب است در تبليغ، از واژه ها و جملات تصويرساز بهره برده شود . چرا كه گفتار و تبليغ را در جان مخاطب استوار مي سازد .

پنجم: سادگي و رواني

از ديگر اصول در تهيه پيام، سادگي و رواني آن مي باشد - البته سادگي و رواني مساله اي نسبي است . يعني با توجه به مخاطبان، متفاوت است . هدف از اين توصيه رعايت حدود مخاطبان و نيافتادن به دام استفاده از واژه هاي سنگين و نا به جا است .

از اين رو محتوا نبايد به گونه اي ساده باشد كه مخاطب را دلزده كرده، او را دچار حالت بي نيازي سازد و نه آن گونه پيچيده گردد كه توجهات مداوم او كارگر نباشد و در آخر توجه و اعتماد به نفس او را دچار كاستي كند . پاره اي از مبلغان به جاي تلاش در راه ارائه پيام بهتر، سعي خويش را صرف اثبات هويت علمي خويش مي نمايند و با به كار بردن عباراتي پيچيده و فني تلاش مي نمايند محتوا و پيامشان را علمي نشان دهند، غافل از آن كه در همان لحظات اول، توجه مخاطبان را از دست خواهند داد . بنابراين بهتر است استفاده از واژه هاي فني و اصطلاحات پيچيده را تا حد ممكن كاهش داد و به ضرورت ها اكتفا نمود . و به قول طلاب ديني به «اضعف مامومين » و در اين جا به اضعف مخاطبان توجه داشت .

كلام مجيد نيز بر اين توصيه تاكيد دارد و مي فرمايد: «فانما يسرناه بلسانك لعلهم يذكرون » (9) ; «همانا قرآن را بر زبان تو آسان نموديم، اميد است مردم متذكر شوند .»

يا آن كه در سوره قمر، 4 بار اين آيه مباركه را تكرار مي نمايد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» ; (10)

«قرآن را براي پند گرفتن و يادآوري آسان نموديم . آيا پند گيرنده اي هست؟»

امامان معصوم شيعه عليهم السلام نيز در ادامه حركت تبليغي پيامبر و قرآن از همين شيوه پيروي نموده، از جمله آسيب هاي پيام را تكلف و دشواري پيام دانسته اند . در همين رابطه امام صادق عليه السلام ضمن برشمردن آسيب هايي كه يك دانشمند را تهديد مي كند به اين نكته اشاره فرموده است:

«والتكلف في تزيين الكلام بزوائد الالفاظ (11) ; براي زيبايي سخن و گفتار با استفاده از واژگان زايد، خود و ديگران را به حمت بياندازد .»

پس اين قاعده كلي را قدر بدانيم كه تاثير محتوا و غني بودن آن وابسته به واژگان و جملات پر زحمت و پيچيده نيست .

ششم: فرمول خبرنگاران

يكي از كليدهاي طلايي ارتباط و تبليغ پويا، پايا و كارا، استفاده از فرمول خبرنگاري است . به اين وسيله مي توان از كلي گويي نجات يافت . رنگين ساختن تبليغ و گيرايي آن وابسته به دوري از پرداختن به كليات مبهم است . برخي از مبلغان ديني براي تعريف خاطرات يا داستان ها از عبارات «يكي از شهرها، يكي از بزرگان، آقايي و . . .» استفاده مي نمايند . اين كار تنها مي تواند از اعتبار داستان و شيريني آن بكاهد . اگر چه حفظ حرمت ها و رعايت پاره اي مصلحت ها لازم است اما مي توان آدرس دهي را به گونه اي كلي تر بيان كرد . به عنوان مثال اگر نام شهر را نمي بريد از استان نام ببريد، يا اگر نمي خواهيد نام شخصي را ببريد از سمت، طبقه اجتماعي و . . . به عنوان جايگزين سود بريد . اما راه حل اساسي جذاب ساختن گفتار در تذكر داستان ها، بهره بردن از تجربه خبرنگاران است . آنان براي آن كه بتوانند يك واقعه را كاملا پوشش دهند، از اين فرمول بهره مي جويند:

1- كه ؟ (چه شخصي)

2- كجا؟

3- كي؟ (چه زماني)

4- چه؟ (موضوع)

5- چرا؟ (علت و ريشه پيدايش)

6- چگونه؟ (چگونگي رخداد)

از اين فرمول مي توان در همايش هاي علمي تا صحبت هاي روزانه استفاده برد . بنابراين مي توان پيش از هر ارتباط تبليغي با استفاده از قالب بالا، پيام خويش را ضمن دور نمودن از كلي گويي هاي رايج، جان بخشيد و علاقه مخاطبان را به ادامه ارتباط برانگيخت و محتوايي جامع و كامل را به مخاطب ارائه داد .

هفتم: مرزشناسي در موضوع

پيش از هر تبليغ كارا، بايستي به مرزبندي موضوع و محتوا توجه كافي نمود . قدر مسلم اين است كه يك ارتباطگر نمي تواند در مدتي محدود موضوعات متعدد و مورد نظر خود را به زيبايي براي مخاطبان خويش تشريح و تبيين كند . مثالي ساده اين واقعيت را براي ما روشن مي سازد: فرض كنيد جامعه مخاطبانتان دچار چند شبهه در مورد حوادث عاشورا شده اند . اين در حالي است كه دو روز بيشتر از دهه محرم باقي نمانده است . به نظر شما چه بايد كرد؟ آيا بايد به صورت فشرده و پيوسته شبهات را مطرح ساخت و بدون روشن نمودن اصل آن به جواب آن پرداخت؟ يا بايد با اولويت بندي به دو مورد و حتي يك مورد از آن ها به روشني پاسخ داد و ابعاد آن را شفاف ساخت؟

به نظر مي رسد راه حل دوم بهتر باشد . زيرا مخاطبان وقتي كه همه جنبه هاي مختلف يك شبهه را شناختند و به پوچي نهايي آن پي بردند و تسلط شما را در حل آن تماشا نمودند، نسبت به شبهه هاي ديگر با ترديد خواهند نگريست . براي رسيدن به اين نقطه كافي است در پايان جلسه اظهار كنيد: «متاسفانه وقت به اندازه كافي وجود ندارد وگرنه تك تك شبهات را ريشه يابي كرده، پاسخ مي داديم .» از آنجا كه شما با تكيه بر يك موضوع اعتماد آنان را جلب ساخته ايد، كمترين اثر اين سخن، ترديد مخاطبان نسبت به شبهات است . بنابراين در تهيه محتوا آنچه سزاوار است تكيه بر يك موضوع و محور قرار دادن آن است . قرآن كريم نيز بر مرزشناسي در تبليغ تاكيد مي ورزد و مي فرمايد: «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله » (12) ;

«بگو همانا شما را به يك چيز پند و اندرز مي دهم و آن اينكه براي خدا قيام كنيد .» از اين رو زماني كه مي توانيم با محور قرار دادن يك موضوع به هدف خود به بهترين شكل برسيم، چرا خود و ديگران را با ارائه موضوعات گوناگون و بدون توجه به ظرفيت هاي زماني، دچار سرگرداني سازيم؟ به ياد داشته باشيم كه يك كار تمام بهتر از صد كار ناتمام است . و خلاصه آن كه:

به نيم غمزه تواني كه قتل عام كني

نعوذ بالله اگر غمزه را تمام كني (13)

هشتم: چينش، سنجش، گزينش

در تهيه محتوا و پيام تبليغي توجه به دو نكته اساسي بسيار مهم است .

الف - چينش منطقي در ارتباطهاي گفتاري، نوشتاري و ديداري:

چنانچه محتوا از توالي و چينش مناسب بي بهره باشد فرايند ارتباط در تبليغ دچار كاستي مي شود . به عنوان مثال ارائه نتيجه در آغاز بحث نوعي قضاوت زودرس تلقي خواهد شد، همچنين ارائه ننمودن نتيجه، بريدگي مطلب، سرگرداني و ترديد مخاطب را در پي خواهد داشت . البته چينش مناسب با نگاه به مخاطبان گوناگون تفاوت خواهد داشت . اما به عنوان يك قاعده كلي بهتر است آنچه را كه به فهم بهتر مخاطب ياري مي رساند و موجب گيرايي بحث مي شود در اول قرار داده، موضوع را در ادامه و لابلاي ارتباط به كمال رسانده و در آخر نتيجه را ارائه دهيم و اين فرمول را مدنظر داشته باشيم:

مطلب ساده و جذاب

موضوع اصلي و مشكل

نتيجه

ب - دومين نكته، مربوط به سنجيدگي و گزينش است . محتوايي توانايي تاثيرگذاري دارد كه از لحاظ شكلي (چينش) و از جنبه درون مايه اي داراي قوت باشد . از سويي پيامي داراي درون مايه غني و پربار است كه با توجه به واكنش هاي مخاطبان پردازش شده و صيقل خورده باشد . مبلغ دانا كسي است كه از ميان ده ها فيش به سنجش، ارزيابي و سپس گزينش دست مي زند و تنها به چند فيش برگزيده اكتفا مي كند و به قول حكيم نظامي گنجوي:

كم گوي و گزيده گوي چون در

تا ز اندك تو جهان شود پر

يك دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گياه بهتر

از اين رو در تهيه پيام تبليغي نه تنها در نظر داشتن واكنش و عكس العمل مخاطبان لازم است، بلكه گزينش و پيش از آن سنجش، يكي از كليدهاي راه يابي به موفقيت است .

بي توجهي به موارد بالا، ضربه هاي كشنده اي بر پيكر تبليغ ديني و حتي شخصيت مبلغ مي زند .

اجازه دهيد با مثالي جذاب و واقعي اين گوشه از بحث را روشن نمائيم: «عبيدة بن زبير از طرف برادرش عبدالله بن زبير فرماندار مدينه شد . روزي در بين يكي از خطبه هاي خود گفت: ديديد كه خدا براي شتري كه قيمت آن پنج درهم بود با قوم صالح چه كرد و چگونه آنان را معذب ساخت؟ مقصود او از شتر معجزه حضرت صالح عليه السلام بود كه خداوند آن را در قرآن «ناقة الله » خواند و قوم صالح آن را كشتند . عبيدة بن زحانيت و به طور رسمي به عنوان يك مبلغ، راهي جبهه شده بودم اما تجربه چنداني در سخنراني نداشتم و قبل از رفتن به منطقه، سخنراني هاي متعددي را در دفترچه اي نوشته بودم تا به مناسبت هاي مختلف، قبل از سخنراني آن ها را مرور و سخنراني ام را برگزار كنم . در روز ورودم به پايگاه، موضوعي رابراي سخنراني آماده كرده بودم مبني بر اين كه بايد متوجه شيطان باشيم و گول فريب هاي او را نخوريم . . . تقريبا تمام بحث آن روز من مربوط به شيطان بود .

نماز را به پاداشتم، همين كه براي سخنراني صورتم را به سوي نمازگزاران و افرادي كه براي شنيدن سخنراني وارد نمازخانه مي شدند برگرداندم، فرمانده پايگاه به كنارم آمد و نزديك گوشم گفت: حاج آقا، خيلي خوش آمديد . از شما تقاضا دارم كه در اين پايگاه به هيچ وجه سخني از شيطان به ميان نياوريد و به او جسارت نكنيد . با شنيدن اين جمله، آب در مغز سرم يخ بست و با حالتي شگفت زده از فرمانده پرسيدم: به شيطان جسارت نكنم؟ آيا من اشتباهي آمده ام؟ مگر اين جا جبهه اسلام و خدا نيست؟

چون فرصتي براي توضيح نبود، گفت: بعدا خدمتتان عرض مي كنم . من كه هيچ مطلب ديگري جز بحث شيطان را آماده نكرده بودم و دليل اين خواسته هم برايم روشن نبود; در ضمن دستپاچه هم شده بودم، سخنراني ام را با جمله كوبنده «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم » آغاز كردم و بعد هم بحث شيطان و فريب هايش و قسمي كه خورده بود را مطرح كردم . در حال سخنراني كه حال عادي نداشتم، متوجه شدم كه فرمانده با چشم هايش از من مي خواهد بحث را ادامه ندهم، افراد هم يكي پس از ديگري نمازخانه را ترك مي كردند . صحبت به پايان رسيد و جالب اين جاست كه ناخودآگاه يكي از دعاهاي آخر سخنراني هم اين بود كه «خداوندا ما را از شر شيطان رجيم محفوظ بدار .»

پس از سخنراني، فرمانده پايگاه با ناراحتي و اضطراب پيش من آمد و گفت: حاج آقا دست شما درد نكند! مگر قرار نشد راجع به شيطان صحبتي نكنيد؟ شما كه هيچ چيز از جسارت به شيطان كم نگذاشتيد . من كه پاك كلافه شده بودم و نزديك بود با الت خشم چيزي به او بگويم، بر شيطان لعنت كرده، پرسيدم قضيه چيست؟ فرمانده گفت: مگر نمي دانيد كه بعضي از نيروهاي اين پايگاه از افراد محلي و شيطان پرستند؟ تازه متوجه قضيه شده بودم; اما كار از كار گذشته بود و آن شد كه نبايد مي شد . (19) »

از اين رو سفارش مي شود در تهيه محتوا نكات زير مراعات شود تا پيامي مؤثر حاصل كار باشد:

الف - فرهنگ مخاطبان شناسايي شود; ب - بينش و جهان بيني آنان لحاظ گردد; ج - از واژه هاي مناسب سود برده شود . تنها با رعايت اين نكات است كه مي توان پيامي متناسب با فرهنگ، بينش و گويش مخاطبان ارائه داد .

دهم: پيام احترام آميز

«يكي از مسؤولين اعزام مبلغ مي گفت: مبلغي را به منطقه اي فرستاديم، در اولين برخوردهايش با مردم با كمال جديت مي گفت: مردم! من آمده ام شما را آدم كنم و تا آدم نكنم ول كن معامله نيستم .

مردم قدري تحمل كردند ولي بالاخره جوابش كردند و برگشت . (20) »

نظر شما در مورد مبلغ ياد شده چيست؟ به نظر مي رسد هيچ كس نمي تواند عملكرد او را توجيه كند . زيرا مخاطبان ما انسان مي باشند و انسان ها زماني از پيام استقبال مي كنند كه شخصيت و كرامت آن ها را مورد توجه قرار داده، به آن ها احترام گذارد و براي ايشان جايگاهي شايسته در نظر گرفته باشد . بسيار زيبا و به جا است كه مبلغان ديني گفتار زرين و ژرف اميرمؤمنان را به خاطر سپارند و در تهيه پيام خويش و سلوك با مخاطبان، اين سخن را قالب الگويي خويش قرار دهند . ايشان مي فرمايد: «اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب (21) ; زيبا سخن بگوئيد تا پاسخي زيبا بشنويد .» كنش هاي مثبت هميشه يا غالبا واكنش هاي مثبت را در پي خواهد داشت .

جلب اعتماد، اعتمادسازي و ايجاد بستر مناسب تبليغي بدون توجه به اين رهنمود ممكن نيست .

از اين رو مناسب است اين گفتار و سخن كليدي و راهبردي را در نظر داشته باشيم: «عود لسانك لين الكلام و بذل السلام، يكثر محبوك و يقل مبغضوك (22) ; زبانت را به سخن ملايم و سلام عادت بده، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند .» اين قاعده وابسته به تبليغات ديني نيست بلكه دانشمندان غربي نيز به اين نكته اشاره دارند . دكتر نورمن وينسنت پيل اين واقعيت را چنين بيان مي كند: «شخصيت بشر طالب عشق و احترام است . هر انساني در درون خود احساس ارزش و اهميت مي كند . اگر اين احساس را جريحه دار كنيد، تا ابد او را از دست خواهيد داد . بنابراين هنگامي كه به كسي احترام مي گذاريد و به او ابراز علاقه مي كنيد، براي او ارزش قائل شده ايد و او نيز در مقابل همين كار را مي كند .»

نمونه تاريخي - اسلامي تاثير پيام احترام آميز را مي توان در داستان گفت وگوي مفضل و ابن ابي العوجا در مسجدالنبي جست وجو نمود . ابن ابي العوجا كه يكي از مادي گرايان روزگار خود بود به اتفاق دوستش در مسجدالنبي نشسته بود و درباره مبدا هستي سخن مي گفتند . وي در هنگام گفت وگو برخي از عقايد خود را مطرح ساخت مبني بر اين كه تدبير و تقديري در كار نيست و طبيعت، خود، خويشتن را ساخته، از آغاز تا ابد چنين بوده است و خواهد بود و . . . .

همين كه سخنانش به اين جا رسيد مفضل كه از ياران امام صادق عليه السلام به شمار مي رفت و شاهد گفت وگوي آنان بود، با خشم به آنان نزديك شد و با فرياد گفت: دشمن خدا، خالق و مدبر خود را كه تو را به بهترين صورت آفريده انكار مي كني؟ جاي دور نرو، اندكي در خود و حيات و زندگي و مشاعر و تركيب خودت فكر كن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دريابي .

ابن ابي العوجا كه مفضل را نمي شناخت پرسيد: تو كيستي و از چه دسته اي؟ بيا براساس اصول و مباني كلامي با هم بحث كنيم . اگر دلايل قوي و محكم داشته باشي از تو پيروي مي كنيم و اگر از اصحاب جعفر بن محمد عليهما السلام هستي كه او با ما اين گونه سخن نمي گويد . او گاهي بالاتر از اين چيزها را از ما مي شنود اما هرگز ديده نشده است از كوره در برود و با ما تندي كند و دشنام دهد . با كمال بردباري سخنان ما را مي شنود . صبر مي كند تا آن چه را مي خواهيم بگوييم . در مدتي كه اشكالات و دلايل خود را ذكر مي كنيم او چنان ساكت و آرام است و با دقت گوش مي كند كه گمان مي بريم در برابر انديشه ما تسليم شده است . آنگاه با مهرباني پاسخ سخنان ما را مي دهد و با جمله هايي كوتاه و پرمغز چنان راه را بر ما مي بندد كه قدرت فرار از ما سلب مي گردد . اگر تو از اصحاب او هستي با ما آن گونه سخن بگو . (23) »

به راستي چه چيز ابن ابي العوجا را اين چنين مجذوب امام نموده است؟

آنچه او را دل باخته امام نموده، تنها استدلال هاي ايشان نيست . بلكه احترامي است كه در تمام پيام هاي امام موج مي زند و زانوهاي ابن ابي العوجا را سست مي نمايد و او را به كرنش و خضوع وا مي دارد . اگر چه دست از عقيده خويش نمي شويد .

نتيجه آن كه پيام هاي احترام آميز را هيچگاه فراموش نكنيم و تلاش نمائيم تا پيامي پربار و سراسر احترام به مخاطبين خويش ارائه دهيم به گونه اي كه دل و جان ايشان به پيام آغشته شود .

در پايان، سخن گوهرين و ناب رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله را مدنظر داشته باشيم كه فرمودند: «تحبب الي الناس يحبوك; (24) مردم را دوست بدار تا آن ها نيز تو را دوست بدارند .» چرا كه دوست داشتن زمينه و بستر ساز پيام هاي احترام آميز مؤثر و كارا است .

پي نوشت ها:

1) فروع كافي، ج 8، ص 268; ترجمه اصول كافي، ج 1، ص 27 .

2) زمر/7; «الله الصمد» در سوره توحيد نيز نمادي از ارائه همين تفكر است .

3) توبه/128 .

4) اصول و مبادي سخنوري، ص 21 .

5) حج/24 .

6) آئين سخنراني، ديل كارنگي، ص 82 .

7) العاديات/1- 5 .

8) قارعه/5 .

9) دخان/58 .

10) قمر/17 .

11) بحارالانوار، چ بيروت، ج 2، ص 52; قرآن و تبليغ، ص 78 .

12) سباء/46 .

13) اصول و مبادي سخنوري، ص 237 .

14) سخن و سخنوري، فلسفي، ص 124; قرآن و تبليغ، قرائتي، ص 66 .

15) نهج البلاغه، خطبه 176; اصول و مبادي سخنوري، ص 275 .

16) اصول و مبادي سخنوري، شريعتي، ص 279 .

17) توبه/122 .

18) چراغي، مهدي، تجارب مبلغان هنرمند، ص 152 .

19) خاطراتي خواندني از مبلغان ديني، حسين دهنوي، ص 23 .

20) تجارب مبلغان هنرمند، ص 101 .

21) غرر و درر، شرح آقا جمال، ج 2، ص 266 به نقل از بهشت خانواده، ج 1، ص 38 .

22) همان، ج 4، ص 329 .

23) داستان راستان، ج 2; توحيد مفضل - با تصرف و تغيير .

24) مشكاة الانوار، ص 75 .

منبع :

مجله مبلغان : تير 1380، شماره 18


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به بايدهاي تبليغسخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسعودياشاره:

آنچه پيش رو داريد اقتباس از سخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسعودي در اولين گردهمايي مبلغان هجرت بلند مدت استان خراسان است . در اين سخنراني پس از بيان مقدمه اي درباره اهميت تعقل و تفكر در تبليغ، نكاتي درباره بايدهاي تبليغ مورد بحث قرار گرفته است .

× × ×

از وجود مقدس مولاي متقيان حديثي نقل مي شود كه «هبط جبرئيل علي آدم عليه السلام فقال يا آدم اني امرت ان اخيرك واحدة من ثلاث فاخترها و دع اثنتين . فقال له آدم: يا جبرئيل و ما الثلاث؟ فقال: العقل و الحياء و الدين . فقال آدم: اني قد اخترت العقل . فقال جبرئيل للحياء والدين انصرفا و دعاه، فقالا يا جبرئيل انا امرنا ان نكون مع العقل حيث كان; (1) جبرئيل بر حضرت آدم عليه السلام نازل شد و فرمود: اي آدم! من مامور شده ام كه تو را بين يكي از سه چيز مخير كنم، پس آن را انتخاب كرده و دو تاي ديگر را رها كن . آدم عليه السلام به او فرمود: اي جبرئيل! آن سه كدامند؟ فرمود: عقل و حيا و دين . آدم فرمود: من عقل را اختيار كردم . سپس جبرئيل به حيا و دين گفت: [به جايگاه خود] برگرديد و او را واگذاريد [. ولي] آنها گفتند: اي جبرئيل! ما مامور شده ايم كه هر كجا كه عقل باشد با او همراه باشيم .»

من اين حديث بسيار ارزشمند را درآمد و مقدمه عرايضم قرار مي دهم . به نظر مي رسد عقلي كه در اين حديث مورد نظر است، عقل و عقلانيت به عنوان ابزاري در مقابل وحيانيت نيست، چنانكه امروز عقل به عنوان يكي از مباني و پايه هاي مكتب انسان گرايي در مقابل مكتب الهي مطرح مي شود . بلكه ظاهرا منظور از عقل، عقل ديني، عقل راهبردي و عقل فطري است . چنين عقلي اگر وجود داشت دين و سلامت اخلاقي و عفت و حيا نيز خواهد بود . عقلي كه به انسان مي آموزد كه در زندگي چگونه عمل كند تا دينداري او تضعيف نگشته و حيا و عفت عمومي وي نيز خدشه دار نشود .

ممكن است اين ضعف در وجود من روحاني هم باشد و تفكر بايسته ديني نداشته باشم . ضعف تفكر و هوشمندي اختصاص به انسانهاي غير متدين يا غير روحاني يا انسانهايي كه با علم و ايمان و انديشه مرتبط نيستند ندارد . مرحوم استاد مطهري رحمه الله در كتابهايشان داستاني را آورده اند كه بسيار زيباست . ايشان مي فرمايند: من از قم با اتوبوس به مشهد مي آمدم . اتوبوس براي صرف شام و نماز توقف كرد، به آقاي راننده گفتم چقدر براي نماز وقت داريم و چه مدت توقف خواهيم داشت؟ راننده با عصبانيت گفت: آخوند برو، حالا يك كاريش مي كنيم .

فهميدم ايشان از آن ضد آخوندهاي جدي است . چيزي نگفتم، رفتم وضو بگيرم و نماز بخوانم ديدم اين آقاي راننده هم آمد و در آن شرايط قبل از انقلاب كه معمولا نماز نمي خواندند، نماز خيلي خوبي خواند . براي من خيلي عجيب بود كه ايشان اين قدر با من برخورد تند كرد و از آن طرف اين قدر نماز زيبا خواند .

راننده براي اينكه خوابش نبرد دو تا جوان دانشجو را صدا كرد تا با هم حرف بزنند . در ضمن صحبت، ماجراي خود را براي ايشان بازگو كرد و گفت: پدر من مريد سرسخت يك آقاي روحاني بود كه بسيار ساده لوح بود و در عين حال هر حرفي كه آن روحاني مي زد پدر من بي چون و چرا اطاعت مي كرد . از جمله به پدر من گفت: مبادا بچه خود را بگذاري درس بخواند . اين مدارس، مراكز شيطان است، انسان را شيطان مي كند، انسان را فاسد مي كند . مطلقا نگذار بچه ات سواد ياد بگيرد . پدر من نيز نگذاشت من سواد ياد بگيرم و الآن سواد ندارم و شاگرد شوفر هستم، در حالي كه تمام بستگانم مهندس و دكتر شده اند .

استاد مطهري، مي فرمايد: اينجا بود كه فهميدم چرا ايشان ضد روحاني است . آن روحاني دستوري صادر كرده بود كه ناشي از تعقل و تفكر نبوده است .

انسان مؤمن بايد خوب بينديشد و در ابعاد زندگي فردي و اجتماعي خويش تفكر كند . يكي از بزرگترين مشكلات زندگي افراد مؤمن و متعهد، مشكلات مربوط به فرزندان ايشان است . افراد زيادي را مي شناسم كه خودشان مؤمن هستند ولي بچه هايشان مشكل دارند . البته برخي از اين مشكلات به شرايط زمانه برمي گردد، اما بخشي از آن نيز به خود ما مؤمنان مربوط است .

بسياري از مشكلات و انحرافات موجود ناشي از اين است كه ما خوب فكر نمي كنيم و از تعقل خويش بهره نمي گيريم . بنابراين جبرئيل فرمود اگر عقل را انتخاب كردي دو موقعيت ديگر يعني دين و اخلاق، نيز به وجود خواهد آمد .

ما نيز بايستي در تبليغ خويش عاقلانه رفتار كنيم، يعني بايد از اصول و روشهايي كه پذيرفته شده و علمي است بهره ببريم و اگر بهره نبرديم ممكن است تبليغ براي خدا باشد اما متفكرانه و عاقلانه نخواهد بود و نتيجه آن نيز اندك است .

امروز به طور كلي در مقوله تبليغ، آموزش، تعليم و تعلم، از دو مسئله عمده استفاده مي شود: يكي قوانين حوزه تبليغ، تعليم و تربيت و ديگري فضاهاي حاكم بر مقوله تبليغ . ما بايد به اين دو امر بسيار توجه كنيم، زيرا ديگران به اين دو مقوله توجه زيادي دارند .

قوانين حوزه تبليغ1 - آگاهي دهي و معرفت بخشي:

شايد بگوئيد ما جز معرفت دهي كار ديگري نمي كنيم . براي مثال در قالب كلاس، نماز، پس از نماز و قبل از نماز، مدام در حال آگاهي دادن هستيم، ولي من عرض مي كنم كه بخشي از آگاهي دهي، علمي است ولي بيشتر آن عملي مي باشد . يعني اگر شما مطلبي را بيان كنيد و مخاطب آن را در رفتار و كردار شما مشاهده نكند، چنين مخاطبي از نظر علمي جاهل است نه عالم .

2 - توجه به موقعيت مخاطب:

ما بايد مخاطبان خود را طبقه بندي كنيم . براي آقايان يكسري قوانين خاص رفتاري وجود دارد و براي خانمها قوانين ديگر . براي آقايان مباحث معرفتي به گونه اي طرح مي شود و براي خانمها به گونه اي ديگر . در مقام تبليغ و آموزش بايد دقيقا به جنسيت مخاطب توجه كنيم . مخاطبان ما از نظر سن نيز بايد طبقه بندي شوند و ادبيات تبليغ وابسته به شرايط، جنس و سن مخاطبان باشد .

اينجانب به خاطر دارد كه در ايام كودكي، يكي از متدينين تهران كه از دوستان خانوادگي ما بشمار مي آمد، به مشهد مشرف مي شد و دوست داشت زيارت خوب و دلخواهي انجام دهد . و نيز علاقه داشت من را نيز با تربيت ديني و مذهبي آشنا كند . او دست مرا مي گرفت و صبح پياده به حرم مطهر مي برد و مي گفت: به هر كاري كه من مي كنم نگاه كن تا با ايمان شوي و گمراه نگردي . ايشان تا ظهر نماز و دعا مي خواند و مجددا من را پياده به منزل باز مي گرداند . نه بستني، نه شكلات، نه شربت و نه هيچ لذت و آسايشي . لذا من هميشه آرزو مي كردم اين دوست مؤمن ما به مشهد نيايد . اين خاطره تلخ در ذهن من باقي مانده است . ايشان فرمول سن را در مورد من پياده نمي كرد .

ما بايد مخاطب شناس باشيم و جنس و سن و موقعيت آنان را در نظر بگيريم و به آن دقيقا توجه داشته باشيم .

گاهي مخاطبين ما در خانواده هايي بزرگ شده اند كه با كفر و بي ديني روزگار مي گذرانند . من متاسفانه در روستاها نيستم، اما در فضاي دانشگاه اين را به وضوح مشاهده مي كنم . يكبار بعد