مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13405
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 45
همه : 4540369

فرهنگ منبر (2)

نخستين عامل در فرآيند تبليغ، «پيام رسان» و «مبلّغ» مى باشد.«مبلّغ»، براى ارائه ى پيام خوب به مخاطب (پيامگير)، بايستى داراى شرايط و ويژگى هايى باشد تا بتواند به هدف مطلوب، يعنى اقناع و تربيت، بپردازد؛ جنبه ى الگويى «مبلّغ» به مراتب مهم تر از جنبه ى آگاهى و دانايى اوست. مبلّغ، قبل از هر چيز، ترجمان عقايد و پيام هاى خويش است و پيامگير، گفتار پيام رسان را با شخصيت او مى سنجد، قرآن كريم، پيامبر اكرم را با چنين اوصافى، در تبليغ دين معرفى مى نمايد.

يا ايها النّبى؛ انّا ارسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً و داعياً الى اللّه باذنه و سراجاً منيراً(1)

رسول خدا ضمن داعى الى اللّه بودن، چراغ روشن است؛ شخصيت او نورانيت و اثر بخشى دارد. هر چه مبلّغ، خود را بيشتر به ذهنيت هاى معنوى بيارايد، تأثير او بر مخاطب، بيشتر است. شرايط مبلّغ را مى توان در پنج گروه شرايط نظرى، روحى، اخلاقى، اجتماعى و ظاهرى دسته بندى نمود:

الف) شرايط نظرى: مراد از اين دسته، ويژگى هايى است كه به فكر و دل مبلّغ بستگى دارد و مبيّن انديشه و طينت اوست. اين شرايط عبارتند از: آگاهى، ايمان و قوّت نفس.

ب) آگاهى: مبلّغ قبل از هر چيزى بايستى آگاهى و مهارت لازم را در ارايه ى تبليغ دارا باشد؛ اين آگاهى زمينه‌هايى دارد. الف) موضوع شناسى: ابعاد موضوع مورد بحث، بايستى براى گوينده روشن باشد؛ بحثى را مطرح ننمايد كه براى خود او ناشناخته و مبهم است. مبلّغ، نبايد انتقال دهنده ى مطالبى باشد كه صرفاً جمع آورى نموده و خود در ابتداى راه هضم و فهم آن است. قرآن كريم ويژگى دعوت و راه پيامبر اكرم(ص) را شفافيت و روشنى دانسته، و مى فرمايد:

«قل هذه سبيلى ادعوااللّه على بصيرة انا و من ابتغى»(2)

امام على(ع) مى فرمايند: «عليكم بالدرايات لابالروايات؛(3) بر شما باد به دقت و بينش نه صرفاً نقل قول»

و نيز امام صادق(ع) مى فرمايند: «العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً»؛(4) كسى كه بدون بصيرت، اقدام به كارى مى نمايد، مانند كسى است كه در بيراهه گام برمى دارد؛ شتاب در حركت جز دورى نتيجه اى ندارد».

بيان مطلب مبهم كه خود پيام رسان، آگاهى كامل نسبت به آن ندارد، نه تنها مخاطب را اقناع نمى كند، بلكه ممكن است در او القاى شبهه نموده، اركان اعتقادى او را تخريب كند. فرض كنيد گوينده اى براى نخستين بار، مطلبى را در مورد قضاء و قدر مطالعه نموده و اكنون، با ابهام فراوان، مى خواهد به تبيين اين موضوع بپردازد؛ بدون ترديد از عهده ى اين كار برنيامده، شنونده را در قعر اين بحث، غرق خواهد نمود.

ب) شيوه شناسى: جنبه ى ديگر آگاهى، شناخت روش هاى تبليغ است. چه بسا بحث مهم و ارزشمندى، به دليل فقدان شيوه ى مناسب در القاء به مخاطب، ذبح شده و كارآيى لازم را نداشته باشد.

ج) مخاطب شناسى: آگاهى ضرورى ديگر، شناخت روحيات، شرايط، سطح علمى و علائق مخاطب است. گر چه اين آگاهى، بويژه در منابر عمومى، كار مشكلى است امّا مى توان با روشهايى مانند پرسش از اهل فن، چهره شناسى، ملاحظه ى سن و سال، فرهنگ و منطقه و مانند آن نسبت به موارد، آشنايى نسبى پيدا كرد.

د) جريان شناسى: موضوع مهم ديگر، كه آگاهى مبلّغ نسبت به آن ضرورى است، شناخت جريان هاى حاكم، بر جامعه ى تبليغى مورد نظر، از نظر سياسى، اعتقادى، اجتماعى و... ابزار مناسب را براى تبليغ انتخاب كند. به عنوان مثال، در فضايى كه برخى مخاطبان ضد روحانى هستند در منطقه يا محله اى كه جريان سياسى خاصى حاكم است، در محيطى كه تعصبّات قومى و منطقه اى ويژه اى است، هر كدام روش خاصى را مى طلبد.

ه) آفت شناسى: امام على(ع) مى فرمايند: «كل شى ء آفة؛ هر چيزى آفتى دارد».

آسيب شناسى تبليغ، خود بحث مستقلى دارد كه در اين نوشتار، مجال آن نيست. فقط به اختصار متذكّر مى شويم كه با توجه به ظرفيت مخاطب، موضوع بحث، فرصت ارايه و... گوينده بايستى آسيب ها را شناسايى نموده، به رفع آن بپردازد.

به عنوان مثال، در شرايطى ممكن است اقتضاى مقدمه براى منبر نباشد؛ بايستى بلافاصله سراغ شاه كليدهاى بحث برود، ممكن است شرايط، اقتضاى روضه ى طولانى داشته باشد و يا بالعكس اصلاً اقتضا در روضه نباشد. به هر صورت آسيب شناسى با توجه به ساير مؤلفه ها، بحث حايز اهميتى است.

ان شاءاللّه در نوشتار بعدى، به تبيين ساير شرايط مى پردازيم.

پى نوشت:

1- احزاب / 46.

2- يوسف / 106.

3- بحار 2/ 160.

4- اصول كافى 1/ 43.

منبع :

مجله خيمه : شهريور 1382- شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

فرهنگ منبر (1)

از شيوه هاى كهن در تربيت دينى، شيوه ى منبر و خطابه است. «خطابه» و «سخنرانى دينى» پيوند عميقى با مبانى و معارف اسلامى و دينى دارد. خطابه اولاً فن و هنر است كه مى تواند به كمك عقيده، جنگ، صلح، انديشه، انقلاب و... بيايد؛ ثانياً در تعديل غرايض، تسكين آلام، كنترل هواى نفس و هدايت و ارشاد مردم، نقش بسزايى دارد. «خطابه» در مواردى جزو يا مكمل فرايض شمرده شده است، تا آنجا كه در نماز جمعه، دو خطبه جايگزين دو ركعت نماز است. آنچه تذكرش ضرورى مى نمايد آن است كه، «خطابه» گر چه جنبه ى حماسى، تاريخى، سياسى، تحليلى، پردازشى و... دارد امّا جنبه ى پند و موعظه در آن غالب است؛ از اين رو سزاوار است در نخستين نوشتار از اين مجموعه، اشاره اى گذرا به تأثير و جايگاه موعظه داشته باشيم.

معانى متعددى از «وعظ» ارايه شده است. «راغب اصفهانى» آن را بازداشتن و منهى مى داند كه همراه با ترساندن است.(1) مرحوم علّامه ى طباطبايى(ره) موعظه را بيانى مى داند كه قلب شنونده را نرم نموده و او را به رقّت مى آورد.(2) مرحوم شهيد مطهّرى در تفاوت بين حكمت و موعظه، كه هر دو از طرق دعوت به سبيل الهى مى باشد، مى نويسد: «حكمت، تعليم و تربيت و موعظه، تذكار است؛ و حكمت براى آگاهى است و موعظه براى بيدارى؛ حكمت، مبارزه با جهل است و موعظه، مبارزه با غفلت؛ سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل و عاطفه؛ حكمت ياد مى دهد، موعظه يادآورى مى كند».(3) مطلب قابل توجه در موعظه، رابطه ى معنوى بين واعظ و متّعض است. هر قدر شخصيّت معنوى گوينده فراتر و ميدان موعظه اش پرجاذبه تر باشد، تأثيرش بر شنونده بيشتر است؛ با آن كه گاه موعظه پذيرى چون «همّام بن شريح» در برابر موعظه ى امام على(ع)، آنجا كه به توصيف اوصاف پارسايان مى پردازد، قالب تهى مى كند.(4)

قرآن كريم، كتاب موعظه و اندرز است. آنجا كه مى فرمايد: «قُل انّما اَعِظُكُم بِواحدة ان تقوموا لِلّه مثنى و فرادى؛ بگو تنها شما را به يك چيز اندرز مى دهم و آن اينكه، دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد»(5) موعظه، عامل صيقل نفس، زدودن غفلت و كدورت، شوينده ى رذايل و عامل رشد انسان است. چنانكه امام على(ع) مى فرمايد: «بِالمواعِظ تنجلى الغفلة؛ موعظه، غفلت را از بين مى برد».(6) آن حضرت در نامه اى كه به فرزندشان امام حسن(ع) در اواخر عمر شريفشان مرقوم فرموده اند، در آغاز چنين مى نويسد: «اَحىِ قلبك بالمواعظتى؛ قلبت را با نصيحت بيدار كن»(7)

شيوه ى موعظه منحصر به خطابه و منبر نيست. پندنامه هاى فراوانى در قالب شعر، نثر، داستان و... به رشته ى تحرير درآمده امّا منبر يكى از مهم ترين و اصلى ترين روش هاى پند و موعظه است.

ان شاءالله در سلسله نوشتارهاى بعدى موضوع فرهنگ منبر را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار خواهيم داد.

پى نوشت:

1. مفردات راغب، مادّه ى وعظ.

2. الميزان، جلد 16، صفحه ى 123.

3. سيرى در نهج البلاغه، صفحه ى 193.

4. خطبه ى 188نهج البلاغه (شرح عبده).

5. سوره ى صبا، آيه ى 46.

6. غرر الحكم، ش 4191.

7. نامه ى 31نهج البلاغه.

منبع : 

مجله خيمه : خرداد و تير 1382- شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه هاي تأثير گذار

رشد و گسترش ابزارها و تكنيك هاي تبليغي، ويژگي بارز جوامع عصر ماست. اين امر به ويژه در دهه هاي اخير به مسئله اي جهاني تبديل شده است. پيامد اين رشد روزافزون، تغيير شكل نظام تبليغاتي در سطحي فراگير به همراه آثار دامنه دار بوده است. امروزه سرمايه هاي عظيمي در جهان صرف تبليغات در عرصه هاي مختلف مي شود. بي گمان نتيجه بخش بودن تلاش ها و خدمات فعالان در اين عرصه، در گرو هدف گذاري و برنامه ريزي سنجيده، استفاده از تكنيك هاي مناسب و قوي و نيز مستلزم آگاهي از روش هاي تأثير گذار در اين زمينه است.

يكي از خصوصيات بارز جوامع اسلامي خصوصا شيعيان - حضور مبلغين و خطبا و سخنرانان ديني در مناسبت هاي مختلف در جلسات عمومي، جهت آگاهي دادن به مردم و هدايت آنها به سوي راه درست است. بي شك استفاده از شگردها و ابزارهاي مختلف براي بهبود و تأثيرگذاري بيشتر اين سنت در عصر حاضر لازم است. و مبلغان و خطباي ديني بايد با نگاهي باز و تيزبينانه به خطابه و سخنراني توجه كنند. ما در اين نوشتار بر آنيم كه به صورت كوتاه «عوامل مؤثر در خطابه» را در دو قسمت «عوامل مؤثر پيش از خطابه» و «عوامل مؤثر هنگام خطابه» را بيان كنيم.

الف - عوامل مؤثر پيش از خطابه

مواردي كه پيش از انجام خطابه ضرورت دارد به آن پرداخته شود، عبارت اند از:

1. تعيين هدف و موضوع سخنراني

2. توجه به مقدار و نوع معلومات قبلي مخاطبان.

3. نوشتن رؤس مطالب مهم سخنراني جهت استفاده در هنگام ارائه سخن.

4. در نظر گرفتن مثال هاي زنده و ملموس در سخنراني.

5. پيش بيني زمان لازم براي سخنراني و تهيه مطالب متناسب با آن زمان. اين نكته با داشتن طرح سخنراني قابل تحقق است و نكات قابل توجه در مورد «طرح سخنراني» را به صورت زير مي توان تصور كرد:

نام درس يا موضوع كلي: مدت:زمانتاريخ: شماره طرح:برحسبموضوع: محل سخنراني:دقيقهخطبه1آماده سازي2 الي 3مطلب جديد-نتيجه گيري3الي 4روضه، دعا5 الي 7و ختم جلسه1الي 2

6. پيش بيني سؤالات احتمالي مخاطبان.

7. تمرين جهت تسلط به موضوع سخنراني.

8. پيش بيني نشاني مطالب و منابع مرتبط با موضوع و سخنراني.

9. تمرين عوامل مؤثر در بهبود صدا، كه به صورت زير انجام مي گيرد:

الف- تمرين صدا و بيان پيش از شروع سخن از طريق ضبط صوت.

ب دقت در چگونگي گفتار گويندگان راديو و تلويزيون و سخنرانان بر جسته.

ج - مواظبت در تن صدا و واكنش هاي جمع مخاطبان هنگام سخنراني.

د- حذف تيك ها.

ه - فاصله مناسب بين حروف و كلمه ها در جملات.

ب - عوامل مؤثر هنگام خطابه1. اندازه گيري صدا

خطيب بايد اين نكته را با تمرين، ملكه خود سازد و عملا در تمام سخنراني رعايت نمايد. مقدار برد صداي خطيب مانند سرعت كلامش بايد معتدل و به اندازه باشد. از جمله مسائلي كه در فصاحت ناطق، اثر قابل ملاحظه اي دارد، رعايت اعتدال در تندگويي و كندگويي است.

نه بايد آن قدر در بيان مطالب خود شتابزده باشد كه فرصت فراگرفتن مطالب و مجال دقت در محتواي سخن را باقي نگذارد و نه آن قدر كند و با تأني حرف زد كه شنونده را خسته كرده و او را از استماع دلسرد و نسبت به آن بي رغبت نمايد. البته خطيب در خلال سخن خود گاهي به جمله اي مي رسد كه از نظر فني بايد آن را تند و سريع بگويد و گاهي به نقل قولي برخورد مي كند كه مقتضي است آن را شمرده و با تأني بيان نمايد.

2. هماهنگي صدا با حركات و قيافه

جسم و جان انسان به طور طبيعي با يكديگر هماهنگ هستند. حركات محبت آميز و سخنان گرم و مسرت بخش انسان، موجب تشويق و دلگرمي كسي است كه عمل خوب را انجام داده است، و سخنان تند و خشم آلود وي مايه انفعال و سرافكندگي كسي است كه مرتكب عمل بد شده است. مثلا اگر كسي كار خوب انجام داده است، مورد تشويق قرار مي گيرد و با زبان گرم و رويي گشاده با وي سخن مي گويند. اما اگر كسي كار خوبي انجام نداده و قرار است مورد توبيخ قرار گيرد، با قيافه اي در هم و زباني تلخ و گزنده با او سخن گفته مي شود. اينكه به نمونه اي از هماهنگي صدا با حركات در سيره رسول اكرم(ص) و امير المؤمنين(ع) توجه مي كنيم:

رسول اكرم (ص) وقتي از قيامت نام مي برد، آهنگ صدايش شديد مي شد و چهره مباركش به سرخي مي گراييد.(1)

حضرت علي عليه السلام وقتي مي ديد مردم كوفه جهاد را مهم نمي شمارند، تندي نشان مي داد.

بنابراين، بايد طوري حرف زد كه مطلب مورد بحث با كيفيت صوت، وضع قيافه، شدت يا سبكي صدا و حركات دست و بدن هماهنگ و منطبق باشد. آنجا كه از اميد، توبه، بخشش و نظاير آن سخن مي رود، قيافه اي آرام و صوتي ملايم لازم است و آنجا كه از قيامت و كيفر گناه سخن به ميان مي آيد، با آهنگي نگران كننده اعلام خطر مي شود و بلافاصله چند آيه و روايت درباره قيامت و اوضاع آن قرائت مي گردد و خطيب با صداي بلند و هشدار دهنده، آيات را تفسير مي كند. بعد از آن وجوب توبه و از سوي ديگر عفو الهي را خاطر نشان مي نمايد. تا شنوندگان با يأس و نوميدي از مجلس خارج نشوند.

صداي آرام و ملايم با صداي خشن و تند و سريع در امر يادگيري و جلب توجه مخاطب، نتيجه يكسان نخواهد داشت. پس بايد تمرين كرد تا صدا داراي اين مشخصات شود:

الف - رسا و دلنشين باشد.

ب - تن صدا متغير بوده و يكنواخت نباشد.

ج - عاطفي بودن صدا رعايت شود.

د - هر جمله به مقتضاي خودش بيان شود، يعني جمله هاي خبري، پرسشي و انواع ديگر جمله، هر كدام به صورت خاص خود بيان شود.

ه صدا با موقعيت مكاني شنوندگان مطابقت داشته باشد.

3. كلمات روان

در علم فصاحت گفته مي شود كه لازم است سخنران در سخن خويش از به كار بردن لغت نامأنوس و كلمات پيچيده و غير واضح خودداري كند، بلكه از الفاظي استفاده نمايد كه براي عموم مخاطبان قابل فهم باشد. بدين ترتيب مستمعان براي درك معنا دچار وقفه نمي شوند، چنان كه خداوند سبحان اين نكته را مورد توجه قرار داده و در قرآن فرموده است: «و لقد يسرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر؛(2) ما قرآن را براي خواندن، فهميدن و حفظ كردن، آسان نموديم آيا كسي هست كه از اين كتاب آسان پند گيرد؟

4. جملات كوتاه

هر قدر فاصله بين مبتدا و خبر كمتر باشد، مخاطب راحت تر جمله سخنران را درك مي كند. اگر گاهي ضرورت دارد، جملات به دارازا بكشد بايد كوشش كرد، تا طول كلام رابطه لفظ و معنا را قطع نكند. بنابراين مبلغ بايد از ادبيات فارسي كه عامل بزرگي در درست ادا كردن جملات و فهماندن مفاهيم است، به طور فني استفاده كند.

5. مقايسه و سنجش

مقايسه موجب مي شود كه افكار مخاطبان سازمان يابد. مفهوم مطالب را روشن كند و زيبا جلوه دهد؛ به خصوص ارزش ها را از ضد ارزش ها تفكيك مي كند و سخن سخنران را براي مستمعان گوش نواز مي سازد.

از روش در قرآن كريم مكرر به كار رفته و آيات متعددي با مقايسه و سنجش، مسائل پيچيده را به صورت آسان بيان كرده است. براي نمونه قرآن مي فرمايد: «قل هل يستوي الأعمي و البصير أم هل تستوي الظلمات و النّور؛(3) پيامبر! به مردم بگو آيا نابينا و بينا با يكديگر مساوي اند، يا تاريكي و روشنايي با هم يكسانند؟

6. مثال

ذكر مثال براي روشن كردن مفاهيم مطرح شده در سخن، نيروي بسيار قوي به شمار مي آيد. مثال مي تواند دو فايده داشته باشد: اولا مطالب را واضح كند و ثانيا انگيزه ايجاد نمايد.

بهتر است خطيب قبل از سخنراني و درهنگام تهيه مطالب، مثال هاي آن را نيز انتخاب كند تا هماهنگي و تناسب لازم ميان محتواي سخنراني و مثال هايي كه مورد استفاده قرار مي دهد وجود داشته باشد. چنان كه در قرآن و روايات از مثل و تشبيه به وفور بهره گرفته شده و در هر مورد به تناسب، مثال يا تشبيهي آمده است. مثلا قرآن مي فرمايد: «الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كلّ حين باذن ربّها و يضرب الله الأمثال للنّاس لعلّهم يتذكّرون(4)؛ كلمه طيبه (ايمان به خدا) بسان نهال طيبه اي است كه ريشه آن (كلمه توحيد) در زمين استوار و شاخه هاي آن (اخلاق فاضله) رو به آسمان است و هر لحظه ميوه هاي خود را (كه همان اعمال صالحه است) به اذن پروردگارش مي دهد».

چگونگي انتخاب و نگهداري مثال ها در فصل مربوط به تهيه مطالب سخنراني آمده است.

7. برانگيختن توجه و كنجكاوي

ناطق به هر مقدار كه بتواند توجه مخاطبان خود را جلب كند، قدرت تأثير گذاري بيشتري خواهد داشت. خطيب بايد با در نظر گرفتن رعايت ويژگي هاي شخص توجه كننده، جلب توجه كند. اين ويژگي ها عبارتند از: نيازها، نگرش ها، انتظارات، انگيزه ها و تجربه هاي افراد.

8. پرهيز از حاشيه روي

اگر مطالب سخنراني در طرح سخنراني شكل بگيرد، سخنران به حاشيه روي دچار نمي شود، ليكن باز هم بايد دقت كند كه فقط مطالب مورد نظر را بگويد و به ذكر اسامي افراد نپردازد، از مسائل محلي چيزي مطرح نكند و هر داستان يا ماجرايي كه به ذهنش مي رسد، يا هر مسئله اي را كه به يادش مي آيد مطرح نكند.

9. مكث به هنگام سوال

بعد از بيان آيه يا روايتي كه پيام آن سوال است، قدري مكث لازم است. اين مكث لازم است. اين مكث داراي فوايد متعدد از جمله جلب توجه و ايجاد انگيزه در شنونده، است.

10. داشتن چگونگي تشكيل مجالس و كلاس ها

تشكيل كلاس يا مجلس سخنراني بايد متناسب با شرايط باشد. اطلاع داشتن از شرايط، از چند نظر وظيفه مبلغ است:

الف. شركت كنندگان در مجلس از چه صنفي هستند و تحصيلات آنها به چه ميزان است.

ب. جنسيت و سن شركت كنندگان چيست؟

بايد در نظر داشت كه ويژگي هاي سني مرد و زن با هم تفاوت دارد. حتي ذكر مثالها و لطيفه ها و بعضي موضوعات كاملاً اختصاص به سن و يا جنس شركت كننده دارد. اگر مبلغ از قبل نداند، ممكن است نتواند ارتباط موضوع را با عاطفه و معلومات آنها برقرار كند.

ج. مبلغ، مكان جلسه و نحوه برگزاري و برنامه هاي جلسه را بايد بداند تا خداي نكرده وارد جلسه اي نشود كه در آن با برنامه ناخواسته و نامناسبي روبرو گردد، به گونه اي كه اگر جلسه را ترك كند مشكل ايجاد شود؛ و اگر در جلسه بماند، برنامه مبتذل يا مشكل داري مورد تأييد قرار گيرد كه كار را پيچيده تر نمايد.

11. استفاده از آيات و احاديث

پختگي مطلب صرفا با آيات و احاديث شكل مي گيرد. ممكن است بعضي افراد به وسيله بيان سخن يا معلومات تاريخي، فلسفي و... مقداري مطالب سخنراني خود را خوب جلوه دهند، اما تا زماني كه سخن با آيه يا روايت آميخته نشود، در ذهن مخاطب ماندگار نخواهد شد. اين بركتي است كه خداوند متعال در آيه و روايت گذاشته است.

12. دسته بندي مطالب

چنانكه پيشتر نيز اشاره شد، مطالب سخنراني بايد قبل از سخنراني آماده و دسته بندي شود. اما مهمتر آن است كه بايد دسته بندي مزبور را تا آخر جلسه حفظ كرد تا مخاطب، مقدمه و نتايج سخنراني را بداند و در حافظه خود از آن محافظت كند.

13.عمل به گفتار

بايد مراقب بود مطالبي در سخنراني گفته شود كه بعد از سخنراني بتوان به آن عمل كرد، زيرا مردم حساس هستند كه ببينند آيا آنچه گفته مي شود قابل عمل هست يا نه، و اگر هست خود مبلغ تا چه ميزان مي تواند به آنها عمل كند.

14.دانستن شيوه برخورد با روحانيان محل و كارگزاران نظام

دسته اي از روحانيان و كارگزاران محلي به دليل ارتباط مستمر خود با عده اي از مردم، نفوذ بسيار خوبي در بين دوستان خود دارند. بويژه روحانيون هر محل، ارتباط ديني بسيار استواري با مردم دارند كه در موارد حساس و تاريخي عظمت آن مشخص مي شود. بنابراين حفظ احترام اين افراد و مشورت با آنها و همراه كردن آنها با خود جزو كارهاي بسيار مهم مبلغ است كه بايد رعايت شود. در غير اين صورت مبلغ نه تنها جايگاهي پيدا نمي كند بلكه گاهي دچار مشكل نيز مي شود.

15.شناخت زمان

پيامبر اسلام فرمود: «الناس بزمانهم اشبه منهم بابنائهم»(5) مردم به زمانشان بيشتر شبيه هستند تا به پدرانشان.

ديروز پدري پاي منبر مي نشست و چند مساله مي شنيد و مي رفت اما امروز بچه هاي نسل ديروز متأثر از شرايط مختلفي هستند، لذا در روايت آمده است: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»؛ كسي كه به زمان خودش آشنا باشد، در بن بست نمي افتد.

16. مشورت با خبرگان محل

سخنران بايد آن قدر حساب شده حرف بزند و موضع گيري كند كه هيچ وقت مغلوب جوسازي ها نشود. خوب است سخنران براي آشنايي با جو خاص محل، با خبرگان آنجا مشورت داشته باشد. امير مومنان عليه السلام مي فرمايد: «من استقبل وجوه الاراء، عرف مواقع الخطأ»(6) كسي كه از خرمندان كمك فكري بطلبد،جاي خطا و اشتباه را مي شناسد.

عوامل ديگر كه در خطابه مؤثر هستند، به صورت فهرست وار عبارتند از:

17.توجه دقيق به وقت.

18.طرح سؤال براي وا داشتن مخاطبان به انديشيدن و تفكر.

19. جمع آوري انتقادها و كوشش در رفع آنها به صورت غير آشكار.

20. حفظ خونسردي نسبت به مسائل كه بوجود مي آيد.

21. خودداري از بيان خاطرات و نظرات خود در برخي موارد.

22. تبيين نتايج تبليغ.

23. تكرار در محور، نه در قالب و سوژه.

24.ايجاد ارتباط ميان موضوع ها براي تداعي معاني.

25.در نظر گرفتن زمينه هاي اجتماعي موضوع سخن.

26.دانستن و بررسي اهم و مهم در مورد هر موضوع.

27. دانستن چگونگي برخورد با خانواده هاي شهدا و جانبازان.

28.پرهيز از هر گونه حسد و غرور.

29. داشتن تواضع و شجاعت حق گويي.

30. تسلط بر معلومات پايه.

پي نوشت ها:

1. بحار الانوار، ج 2، ص 301.

2. قمر/ 17.

3. رعد / 16.

4. ابراهيم / 24 و 25.

5. ترجمه تفسير الميزان، ج 21، ص 249 - 248.

6. بحار الانوار، ج 77.

7. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1169.

منبع :

پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) :: مرداد 1388 - شماره 60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي

مرحوم حاج شيخ عباس گذشته از محدث بودن و آن همه كتاب ها كه به فارسي و عربي به قصد تعليم و تربيت براي عام و خاص نوشته،واعظي كم نظير و از بزرگان اهل منبر هم بوده است.

بسياري از علما و فضلا و فقها و مردم مختلف از تجار و كسبه وافراد عادي، از تاثير ژرف وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي ومطالب نافذ و جالبي كه در پاي منبر از وي شنيده بودند، يادمي كردند.

تاثير بيانات اين رادمرد در مستمعين حرف هاي او، پس از سال هاهم چنان مشهود بود.

بي گمان محدث قمي واعظ خلق و به تمام معنا اهل منبر بوده است.

هم بياني رسا و گويا داشته و هم محدثي بزرگ و متتبع بوده و ازاين رو قدروعظ و منبر را چنان كه بايد، مي دانسته و حقش را آن طور كه بايد ادا مي كرده است. در اين جا ما به نمونه هايي ازوعظ و منبري كه انسان را به ياد وعظ و منبر پيغمبر(ص) واميرالمؤمنين(ع) مي انداخته، اشاره مي كنيم.

شايد مرحوم حاج شيخ عباس پيش از سال 1332 و رفتن به مشهد،گاهي در قم منبر مي رفته، ولي شهرت او در وعظ و بيانات گيرا ومنابر رسمي از مشهد و شهرهاي خراسان آغاز، و بعدها در قم وهمدان، و به ويژه در نجف اشرف زبانزد خاص و عام شد.

آوازه منبر حاج شيخ عباس قمي در مشهد مقدس بعد از سال 1332 كه از قم به آن جا رفته به گوش ها رسيد. او در دهه هاي عاشورا، وماه هاي مبارك رمضان در مشهد و شهرهاي ديگر خراسان مانندنيشابور و تربت حيدريه منبر مي رفته است.

ايشان در طول سال هايي كه در مشهد بود، زمستان ها به قم مي آمد وبه دعوت باجناق سابقش (1) مرحوم آقا سيد علي بلور فروش بزرگ بازاريان قم در خانه او، و همچنين به دعوت مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري در مدرسه فيضيه، و به دعوت كسبه و تجار درتيمچه بزرگ قم در ايام فاطميه و ديگر مناسبت ها منبر داشته وموعظه مي كرد.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در بعضي از سال ها تابستان ها به همدان مي رفت و علاوه بر تاليف و تصنيف به منبر مي رفت. و منبرهاي اودر آن جا نيز رونق زيادي پيدا كرده بود.

او تقريبا هر ساله در فصل زمستان پس از سفر مشهد، به قم يا به طور مستقيم از راه همدان به نجف اشرف مشرف مي شد و در مسجدهندي و ديگر مراكز منبر داشت.

او در6 سال آخر زندگانيش كه در نجف اشرف مقيم بود نيز، دهه اول محرم و ماه مبارك رمضان در مسجد هندي منبر مي رفت.

تاثير منبرهاي حاج شيخ عباس قمي

در مجلس وعظ او بزرگان فقها و علما و مجتهدين و مدرسين و فضلاو طلاب حوزه و عامه مردم شركت مي كردند و همگي سخت تحت تاثيروعظ و منبرش قرار مي گرفتند، به طوري كه نظيرش را به يادنداشته اند.

شيوه خطابه محدث قمي اين بود كه در منبر ابتدا خطبه مي خواند،سپس حديثي را عنوان كرده، و به مناسبت آن حديثي ديگر، و حديثي ديگر و... همه احاديث را نيز با ذكر اسناد و گاهي معرفي كوتاه يا مفصل راويان مي آورده است.

منبر در ايامي خاص

منبر رفتن محدث قمي در مشهد و نجف اشرف تا روز عاشورا بود.

بعد از آن هر چه اصرار مي كردند قبول نمي كرد. گاهي چند روزي درايام بعد از عاشورا هم منبر مي رفت. او در باره اين تصميم مي گفت:

بيش از اين مزاحم كار نوشتن من است. من تاليف و تصنيف را لازم و مهم تر مي دانم.

با اين كه دايما كار وي با اخبار و روايات و احاديث و تاريخ واين قبيل چيزها بوده، مع الوصف براي يك بار منبر رفتن يكي دوساعت مطالعه مي كرد تا مبادا كلمه اي زياد يا كم بگويد!

منابر محدث قمي در خراسان و مشهد مقدس

آقاي حاج معتمد خراساني، واعظ بزرگوار معاصر كه در جواني،هنگام اقامت محدث قمي در مشهد، منبرهاي او را ديده است، دراين باره مي گويد:

مرحوم حاج شيخ عباس بر اساس فن خودش كه علم الحديث بود صحبت مي كرد. حديث را بر اساس قواعد علم لحديث بيان مي كرد، اوآن چنان درباره حديث شناخت داشت كه وقتي بر منبر مي نشست گويي جمعيت نفس نمي كشيدند مبادا يك كلمه از سخن او را نشنوند. مجلس او نورانيت عجيبي داشت. بعد از حمد و ثناي خداوند اول حديث رامي خواند و مي گفت كه حديث مسند است و سندش متصل به امام است،مثلا مي فرمود:

و بالسند المتصل عن محمدبن يعقوب الكليني، قال حدثني محمدبن يونس، سپس تمام راويان را سه يا چهار نفر يا بيشتر، هر چه بود، اسامي آن ها را مي گفت، تا به معصوم مي رسانيد. آن وقت متن حديث را بدون كم و زياد نقل و ترجمه مي كرد. پس از آن به مناسبت بحث، روايات چندي، مقطوع يا مرسل نقل مي كرد و بحث راادامه مي داد.

اگر اقتضاي جلسه بود، باز چند حديث مسند ديگري را با همان آداب حديث نقل مي كرد والا بحث را به حالات رجال حديث مي كشانيد.

اگر مي خواست تاريخ بگويد معمولا حالات رجال حديث را بيان مي فرمود، و در ضمن حالات آن ها باز مطالبي بيان مي كرد.

سخنانش تاثير عجيبي داشت، چون اول خودش تحت تاثير آن احاديث قرار مي گرفت، به همين جهت منبرش داراي قوه اشراب بود. گوياجاذبه روحي داشت.

وقتي مي خواست حديثي، به عنوان مثال از امام صادق(ع) نقل كند،توجه ويژه اي داشت كه يك كلمه از سخنان آن حضرت كم و زيادنشود. در همه جا منبر نمي رفت فقط ايام عاشورا منزل آيه الله قمي (رضوان الله عليه) كه ده روز منبر داير بود و تا ظهرآقايان ديگر منبر بودند، پس از نماز جماعت ظهر منبر مي رفت كه جمعيت خاصي براي استفاده از منبر وي مي آمدند.

به درخواست مؤمنين در ماه رمضان، گاهي در مسجد گوهر شاد وگاهي در مدرسه ميرزا جعفر كه دور از جمعيت معمولي و ازدحام بود منبر مي رفت.

در مدرسه هم با اين كه از ازدحام بركنار بود باز جمعيت فراواني مي آمدند. كسي كه او را در بالاي منبر مي ديد گويي كوه وقار و مجسمه زهد و تقوا را مي ديد. نوع فضلاي اهل علم ازارادتمندان ايشان بودند.

اخلاص محدث قمي و علاقه مندي علما به او

در آن اوان وي با مرحوم اديب نيشابوري (2) معاصر بود. عموم فضلا وطلاب شاگردان ايشان بودند و در درس معاني و بيان او در مدرسه نواب حدود 700 نفر طلبه شركت مي كردند. آن درس هم منحصر به اين استاد بود. مرحوم اديب به شاگردانش سفارش مي كرد:

برويد پاي منبر حاج شيخ عباس قمي و استفاده كنيد.

امتياز آن محدث بزرگ اين بود كه هوي و هوس را در خود كشته واز اسارت هوي و خودخواهي بيرون آمده بود. در مدت توقف در مشهدگاهي به خارج سفر مي كرد، به نجف اشرف يا قم مي رفت، ولي تامي خواست جمعيتي جمع شود و زمينه نماز جماعت يا منبري فراهم شود، حركت مي كرد.

در شبستان مرحوم آيه الله قمي كه امروز معروف به شبستان سبزواري است يك ماه رمضان در باره صله رحم صحبت كرد. منبرعجيبي بود همه چيز داشت. بعد حس كرده بود جمعيت آن جا زيادشده، شايد باعث لطمه به ديگران از اهل منبر باشد.

سال بعد در گوشه اي جداي از آن محيط يعني مدرسه ميرزا جعفر درصحن عتيق، منبر رفت. در عين حال عده زيادي از طلاب و جمعي ازبزرگان در اين جلسات حاضر مي شدند.

حكايتي از تواضع محدث قمي

مرحوم حاج آخوند تربتي عالم زاهد پدر مرحوم راشد، با سفر به مشهد مقدس مي خواست چند روزي در آن جا بماند وقتي از منبر رفتن حاج شيخ عباس قمي اطلاع پيدا كرد، با حضور در جلسه وعظ ايشان پاي منبر او مي نشست.

محدث قمي روزي نگاه كرد و ديد كه حاج آخوند تربتي پاي منبراست. گفت:

جناب حاج آخوند! من چند روز است كه صحبت كرده ام و شما ميهمان هستيد، شما هم چند روزي صحبت كنيد.

حاج آخوند هر قدر اصرار كرد كه من براي استفاده آمده ام، شيخ نپذيرفت و از منبر فرود آمد و منبر را به ايشان واگذار كرد.

استاد فقيد آيه الله حاج آقا رضا صدر نيز كه در نوجواني درمشهد مقدس شاهد منبرها و مواعظ او بوده است مي گويد:

او سخنوري دانا و گوينده اي توانا بود. هنگامي كه بر اريكه منبر جلوس مي كرد روان سخن مي گفت و حاضران را سراپا گوش مي كرد.

موعظه مي كرد، تاريخ مي گفت و حديث تفسير مي كرد. ذكر مصيبت اهل بيت(عليهم السلام) را چنان ساده و بدون تكيه بر صوت بيان مي كردكه مستعمان را به گريه شديد مي انداخت. سخنان او در خودش نيزمؤثر واقع مي شد و براي حضرتش به مناسبت مطالب، تغيير حال، رخ مي داد.

مرحوم صدر در نوشته ديگري آورده است:

گذران زندگي او از راه منبر بود. در دهه عاشورا در مشهد ومنزل عموي همسرش مرحوم حاج آقا حسين قمي منبر مي رفت، و درايام فاطميه براي منبر در مدرسه فيضيه قم از طرف مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي دعوت مي شد. منبرش سرتاسر موعظه ونقل احاديث بود، و با آن كه هنگام ذكر مصايب با آهنگ، ذكرمصيبت نمي كرد و به طور عادي سخن مي گفت و ذكر مصيبت مي كرد،مستمعان را مي گريانيد و استادانه اين وظيفه را انجام مي داد».

آقاي محدث زاده مي گويند:

در وقتي كه مرحوم والد در مشهد مقدس بودند، مرحوم آيه الله حاج آقا حسين قمي، دهه عاشورا مجلس روضه مفصلي داشت. تمام حياطبزرگ خانه ايشان و حتي قسمتي از پشت بام از جمعيت پر مي شد.

از اول صبح، تمام منبري هاي درجه يك آن وقت و روضه خوان هامي آمدند و منبر مي رفتند، بعد از نماز ظهر تازه مرحوم والدمنبر مي رفت. كسبه در آن موقع دست از كار مي كشيدند و خود رابراي منبر ايشان آماده مي كردند. منبر ايشان اغلب تا يك و نيم و دو بعدازظهر طول مي كشيد. تمام صحن حياط و اتاقها و پشت بام پر از جمعيت مي شد.

مرحوم آيه الله آقاي شيخ كاظم دامغاني از علماي بزرگ مشهدمي فرمودند:

مردم توجه ويژه اي به منبر محدث قمي داشتند و هر كس در جايي بود، در وقت منبر ايشان خودش را به منزل آيه الله قمي اعلي الله مقامه الشريف مي رسانيد. وقتي هم پاي منبر مي نشستند، تمام حواس آن ها به ايشان بود كه چه مي گويند. منبر ايشان جز اخبار واحاديث و تاريخ، چيز ديگري نبود. روضه را هم خيلي ساده مي خواندند، اما چون با حال مي خواندند و خودشان هم منقلب مي شدند، مردم را فوق العاده منقلب مي كرد.

در يكي از سال ها روز تاسوعا در منزل مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي، از صبح همه منبري ها منبر رفتند و هر چه در باره حضرت ابوالفضل العباس سلام الله عليه بود گفتند. بعد از همه آن ها مرحوم حاج شيخ عباس منبر رفتند. وقتي وارد روضه شدندشروع كردند اشعار جناب ام البنين «لا تدعوني ويك ام البنين »را تا آخر خواندند. من از شدت گريه از حال رفتم. وقتي مرا به حال آوردند، ديدم يازده نفر در اطراف من هنوز در حال بي هوشي هستند. خود ايشان هم حال عجيبي داشتند و گريه مي كردند.

آقاي محدث زاده اضافه كردند:

روضه مرحوم آيه الله قمي فقط دهه اول محرم بود و تا بعدازظهرادامه داشت. روزي مرحوم والد در باره رباخواري سخن گفت و آيات و روايات آن را خواند و در نكوهش آن بحث كرد. زرگري كه اهل ربا بود با شنيدن سخنان نافذ او طوري منقلب شد و تكان خورد كه از كثرت وحشت ديوانه شد.

حدود سال 1341 عده اي از فضلاي مشهد از ايشان تقاضا كردند كه شب هاي پنجشنبه و جمعه در مدرسه ميرزا جعفر واقع در ضلع صحن مطهر حضرت امام رضا(ع) به عنوان درس اخلاق براي طلاب علوم ديني،منبر روند و ايشان قبول فرمودند. قريب هزار نفر از طلاب وعلماي شهر در آن مجلس شركت كردند، اين منبر هر روز حدود دوساعت و نيم تا سه ساعت طول مي كشيد مرحوم حاج شيخ عباس قمي دراين منابر در باره اخلاق بحث مي كرد.

مرحوم راشد واعظ دانشمند مشهور كه از طلاب درس خوان آن روزمشهد و حاضران آن مجلس بوده، بارها مي گفت:

اثر يك منبر ايشان در آن شب ها تا يك هفته در ما باقي بود. درطول يك هفته مضامين سخنان آن مرحوم در اعماق دل ما ريشه دوانيده و ما را به خود مشغول داشته بود! به طوري كه تا هفته بعد كاملا تحت تاثير آن بوديم! سخنان نافذ آن مرحوم چنان بودكه تا يك هفته انسان را از تمامي سيئات و پندارهاي ناروا وگناهان باز مي داشت و به خدا و عبادت متوجه مي كرد.

مرحوم آقابزرگ روحاني و حكيم عالي قدر خراسان در ميان علما به دو نفر زياد ابراز علاقه مي كرد; يكي مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي و ديگري حاج شيخ عباس قمي و مي گفت:

هر كس مي خواهد از كلام اهل بيت(عليهم السلام) نورانيت پيدا كند،از منبر حاج شيخ عباس قمي استفاده كند!

مرحوم استاد محمود شهابي دانشمند فقيد درباره ايشان مي نويسد:

به گفته يكي از علماي اعلام نجف و از مدرسين عالي مقام، وقتي حاج شيخ عباس قمي در منبر، حديث نقل مي كرد، سلسله سند راويان هر حديث را ذكر مي كرد و مورد بحث قرار مي داد، و مختصري از شرح حال هر كدام را بيان مي داشت. همين كه پس از معرفي آخرين راوي به امام صادق يا امامان ديگر(عليهم السلام) مي رسيد، چنان بودكه گويي شنونده امام را مي ديد، با همان عظمت و مهابت و مقام شامخ امامت!

دقت محدث قمي در نقل حديث

يكي از آقايان علماي محترم تهران كه از فضلاي آن روز مشهد بوده است، نقل مي كند كه محدث قمي يك سال ماه رمضان در مشهد منبرمي رفت. روزي ضمن بيانات خود گفت: خواب ديده ام مثل اين كه روزه ام را افطار مي كنم و خودم اين طور تعبير كرده ام كه مبادادر نقل حديث كم و زيادي روي دهد، لذا كتاب آورده ام كه احاديث را از رو بخوانم!

محدث قمي با همه اطلاعاتي كه در باره تاريخ حيات پيامبر(ص) وائمه اطهار(عليهم السلام) و اخبار و احاديث آن ذوات مقدس داشت،نه تنها در مشهد بلكه در قم و نجف اشرف و جاهاي ديگر هم كه منبر مي رفت، گاهي كتاب به دست مي گرفت و حتي روضه را نيز از رومي خواند كه تاثير عجيبي هم در شنونده داشت.

اخلاص و احتياط و عدم توجه به دنيا

زماني كه در مشهد بود براي اين كه كمتر منبر برود نذر كرده بود كه اگر غير از منزل مرحوم آيه الله قمي و مسجد گوهرشادمنبر برود، يك سفر پياده به حج برود! در همان موقع تاجري به نام هراتي كه بيمار بود نذر كرده بود كه اگر بهبودي يافت، يك دهه روضه بگذارد و حاج شيخ عباس قمي را دعوت كند.

وقتي موضوع را به حاج شيخ مي گويد، مي فرمايد: من نذر كرده ام كه غير از خانه آقاي قمي و مسجد گوهرشاد جايي منبر نروم.

هراتي مي گويد:

من هم نذر كرده ام شما را دعوت كنم.

بعد براي اين كه حاج شيخ بداند اهميت موضوع تا كجاست مي گويد:

من براي اداي نذرم هزار تومان براي شما منظور داشته ام.

محدث قمي مي گويد:

با اين وصف چون نذر كرده ام معذورم.

هزار تومان در آن موقع پول زيادي بوده است. شايد خانه او درمشهد در آن زمان كمتر از هزار تومان قيمت داشته است.

جالب است كه پس از آن، محدث به قم مي رود. شخصي مي آيد و ازايشان دعوت مي كند كه يك دهه در خانه او منبر برود. محدث قمي كه در قم هم در جاهاي خاصي منبر مي رفته، از پذيرش منبر بيشترعذر مي خواهد. شخص دعوت كننده براي اين كه محدث قمي تشويق شودمي گويد آقا من براي اين دهه سه تومان پول مي دهم!

مردم تربت حيدريه به مرحوم حاج شيخ عباس علاقه عجيبي داشته اند.

يكي از اهالي آن جا مي گفت:

اگر بگويم دين مردم تربت دين حاج شيخ عباس قمي است گزاف نگفته ام.

خاطره اي تنبه آور از مرحوم محدث

صدرالعلما براي آقاي محدث زاده فرزند مرحوم محدث قمي نقل كرده كه سالي مرحوم حاج شيخ عباس شب ها در ربت حيدريه منبر مي رفت،مردي مي آيد و به ايشان اظهار فقر مي كند و تقاضاي كمك مي كند.

حاج شيخ عباس مي فرمايند:

صبر كن من روي منبر مي گويم و مردم كمك مي كنند.

حالا آن ارادت و علاقه شديد تربتي ها به ايشان از يك طرف و اين كه او از روي منبر به مردم بگويد به مستمندي كمك كنيد از طرف ديگر، پيداست كه همه بدون تامل كمك مي كردند، ولي ايشان روي منبر مي گويند اما حتي يك نفر هم چيزي به آن فقير نمي دهد.

حاج شيخ در باره اين جريان فرموده بودند:

علت اين بود كه من به فقير گفتم، به اينها مي گويم و به تو كمك مي كنند و روي علاقه اي كه به من داشتند، اطمينان به اين كارداشتم ولي خداوند به من عنايت فرمود و مرا متنبه كرد كه تا مانخواهيم همان مريدهاي كذا و كذا هم به حرف تو اعتنا نمي كنند.

الحمد لله الذي يفعل ما يشاء ولا يفعل ما يشاء غيره. (3)

واعظ و محدث بزرگوار معاصر آقاي حاج شيخ قوام وشنوي قمي درباره حاج شيخ عباس آورده اند:

مرحوم آيه الله العظمي حائري موسس حوزه علميه قم، هر ساله درايام فاطميه دوم (4) در مدرسه مباركه فيضيه مجلس روضه مي گرفتند واز مرحوم محدث قمي كه آن موقع مقيم مشهد مقدس بود دعوت مي كردند تا در مجلس عزاداري ايام فاطميه مدرسه فيضيه منبربروند مستمعين اين جلسه بيشتر علما و اهل علم بودند و طوري منقلب مي شدند كه زبان از بيان آن قاصر است. سخنان مرحوم حاج شيخ عباس مصداق حقيقي «الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب » بود. خضوع و خشوع آن بزرگوار و گريستن خود ايشان درمنابر، موقع ذكر مصيبت موجب انقلاب در مجلس و مستمعين مي شد.

مرحوم حاج سيد جمال الدين مجد از فضلاي پيشين حوزه قم كه سال هادر شهر دماوند اقامت داشت و روحاني بزرگ شهر بود، مي گفت:

حاج سيد علي بلور فروش كه به او آقاي بازار قم مي گفتند، هرساله در ايام فاطميه اول روضه مفصلي داشت و مقيد بود كه حاج شيخ عباس را دعوت كند. ما طلاب در انتظار بوديم تا ايام فاطميه برسد و حاج شيخ عباس از مشهد بيايد و منبر برود.

خانه اي را كه در آن روضه برقرار مي شد حاج سيد علي بلور فروش با نيت پاك ساخته بود و بيروني آن را فاطميه كرده بود وبزرگترين مجلس ايام فاطميه در آن منعقد مي شد. (5)

آيه الله مرحوم حائري هم در ايام فاطميه دوم در مدرسه فيضيه مجلس روضه داشت، و از حاج شيخ عباس دعوت مي كرد، و خود هم درمجلس حضور مي يافت. در آغاز جلسه، حاج ميرزا علي هسته اي اصفهاني با آن مقام علميش (6) منبر مي رفت و ما خيال مي كرديم پس از او مجلس به هم مي خورد، ولي پس از آن كه حاج شيخ عباس منبرمي رفت نه تنها جمعيت پراكنده نمي شد، بلكه مجلس همچنان گرم بودو علما و فضلا و طبقات مختلف با شور و شوق فراوان به مواعظنافذ حاج شيخ عباس قمي گوش مي دادند.

بعد از مجلس عزاداري، مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري جلسه حوزه استفتاي خود را با حضور مرحومين آيه الله آقا سيدمحمدتقي خوانساري، و آيه الله شيخ محمدعلي اراكي، و آقا شيخ حسن يونسي، و حاج ميرزا محمود روحاني، و ميرزا محمدتقي اشراقي در آن خانه قرار مي داد.

مرحوم آيه الله نجفي مرعشي نقل مي فرمودند:

عجيب بود، كه حاج شيخ عباس در مدرسه فيضيه در منبر آيه قرآن مي خواند و مردم زار زار گريه مي كردند!

آقاي رحماني همداني واعظ از آيه الله آخوند ملا علي همداني نقل مي كند كه محدث قمي در مدرسه فيضيه قم يك منبر تمام در باره ميثم تمار صحبت كرده بود. عده اي از طلاب گفته بودند در يك منبراين همه مطلب در باره ميثم تمار گفتيد؟ و او روي منبر گفته بود:

در حضور حاج شيخ مي گويم، شما امروز در قلمرو تشيع محدثي مثل مرا نداريد، با اين وصف اين همه در باره ميثم صحبت كردم، بازهم صحبت مي كنم، چون من خواستم، آدم درست كنم و بگويم آدم اين ها هستند!

مرحوم آخوند همداني افزوده بود:

در اين حال آيه الله حائري به علامت تصديق سر خود رامي گردانيد. (7)

آقاي حاج شيخ حسين انصاريان واعظ و دانشمند معاصر در اثر نفيس خود «عرفان اسلامي » نوشته اند:

يكي از علماي تهران كه ساليان دراز در زمان مرجعيت مرجع بزرگ حضرت آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري در قم مشرف بود، براي اين فقير حكايت كرد:

زماني كه محدث قمي صاحب «مفاتيح » و «سفينه » به قم آمدند،مرحوم حاج شيخ عبدالكريم براي ده شب از وي براي سخنراني بعداز نماز مغرب و عشا دعوت كرد. آن مرد شايسته و با تقوا دعوت آن جناب را پذيرفت و شب ها در صحن حضرت معصومه(س) جهت مردم وطلاب به وعظ و موعظه پرداخت.

خدمت آيه الله حائري عرضه داشتند نظر شما در باره منابر حاج شيخ عباس قمي چيست؟ با يك دنيا ادب فرموده بودند:

«هر طلبه اي را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاي موعظه محدث مشاهده كنم تا سه روز حاضرم تمام نمازهاي واجب خود را به او اقتدا كنم، زيرا منابر و مواعظ اين مرد در شنونده ايجادروح عدالت مي كند».!

جاذبه و تاثير معنوي

وقتي محدث قمي در قم منبر مي رفت شخصيت هاي مهم و سرشناسي ازتهران و جاهاي ديگر براي درك فيض مي آمدند و استفاده مي كردند.

طلاب مي گفتند وقتي ما از پاي منبر ايشان بر مي خاستيم به كلي حب دنيا از دلمان خارج مي شد. از ميان معيت بيرون مي رفتيم تافاصله بگيريم و مشغول كار آخرت شويم.

جلسات منبر در ساوه

بعد از روضه حاج شيخ در مدرسه فيضيه، به دعوت مرحوم آقاسيدعبدالله رضواني ساوه اي از علماي بزرگ و اول روحاني ساوه،به آن جا مي رفت و در آن جا سه روز با همان حال و هوايي كه داشت، در منبر مردم را موعظه مي كرد. در سفر به ساوه، فرزندان ايشان مرحوم محدث زاده و آقاي محدث زاده نيز با پدر بوده اند.

آقاي محدث زاده مي گويند:

مجلس وعظ ايشان در منزل مرحوم آقا سيدعبدالله رضواني در ساوه بسيار پرجمعيت بوده، حتي صدرالاشراف كه در آن زمان بسيار بانفوذ بود، از تهران براي درك مجلس ايشان به ساوه آمده بود.

آقا سيداسدالله برادر آقا سيدعبدالله از علماي ساوه روزي ازحاج شيخ بر سبيل مزاح پرسيد: شما تا كي در ساوه هستيد؟ حاج شيخ فرمود: تا گل هاي باغچه شما باز شود. دو سه روز بعد آقاسيداسدالله، گلي را كه در دست داشت به حاج شيخ نشان داد وگفت: الحمدلله گل باز شده است. حاج شيخ فرمود: بله، اين رنگ باز شده، ولي رنگ هاي ديگر باز نشده است، وقتي همه رنگ هاي گل هاباز شدند، آن وقت موقع رفتن من از ساوه است!

منبر محدث در نجف اشرف

يكي از علماي محترم نجف اشرف (8) كه با مرحوم محدث قمي ارتباطنزديكي داشته نقل مي كند:

آن مرحوم را آقايان نجف در دهه اول محرم دعوت كردند تاصبحگاهان در مسجد هندي منبر بروند.

ايشان اوايل طلوع آفتاب تابستان در مسجد هندي بر فراز منبركه حدود 12پله داشت مي رفتند. درست سه ساعت تمام منبر بودند.

اين جلسه كليه مجالس نجف را تحت تاثير قرار داده بود.تمام مسجد مملو از جمعيت بود. بيشتر حضار، مراجع و مجتهدين وروحانيون بودند زيادي جمعيت، به ويژه حضور علما و روحانيون چنان بود كه تصور مي شد تمامي اهالي نجف در مجلس حاضرند. خداشاهد است در تمام عمرم و در چهل سال اقامت عراق و سي ساله اقامت ايران چنان مجلسي را از حيث اهميت و جمعيت نديده ونشنيده ام، آن مرحوم وقتي شروع مي كرد به سوگواري و تحقيقات مسلمه - نه روايات مرسله اهل مقاتل- از ورود خامس آل عبا(ع) به زمين كربلا، تا زماني كه از منبر فرود مي آمد به قدر اغلب شنوندگان باراني از اشك از دو چشم مبارك مي ريخت. مي توان به لفظ جلاله قسم ياد كرد كه يك ساعت از سه ساعت منبر گريه آن خلدآشيان بود».

يكي از دانشمندان معاصر (9) مي گويند:

بچه بودم و با پدرم در نجف اشرف در مسجد هندي براي حضور درجلسه منبر مرحوم حاج شيخ عباس مي رفتيم. خيلي ساده صحبت مي كرد.

عمده پاي منبري هايش اهل علم بودند. تمام بزرگان و مراجع نجف امثال آقا شيخ محمدحسين اصفهاني (10) حضور مي يافتند حاج شيخ عباس چنان ساده و نافذ صحبت مي كرد كه به نظرم در و ديوار گريه مي كردند! يكي از استادانم در نجف اشرف كه اينك در قم و داراي آثار گرانقدري است (11) مي فرمود:

مرحوم حاج شيخ عباس دهه محرم در نجف اشرف از طرف شيرازي هاي بازار دعوت به منبر مي شد.

موقع نقل حديث از روي كتاب حديث مي خواند، و حتي نسخه بدل ها راهم نقل مي كرد، و اين از شدت احتياط آن مرحوم در نقل سخن معصومين(عليهم السلام) بود.

چنان مي گفت و گريه مي كرد كه من از دور قطرات اشك او رامي ديدم. همين استاد مي افزود:

مرحوم آقا شيخ علي قمي را كه پاي منبر هيچ گوينده اي نمي نشست،ديدم كه در كنار منبر ايشان نشسته بود. وقتي به صورت او و حاج شيخ عباس نگاه مي كردم، مي ديدم صورت آن دو بزرگوار مي درخشيد، وآثار نماز شب در پيشاني آن ها كاملا آشكار بود. موقع روضه خواندن آن مرحوم حس مي كردم كه گويي در و ديوار مسجد هندي ازشدت تاثر گريه مي كند. خود آن مرحوم بيش از شنوندگان گريه مي كرد.

آقاي لطفي از فضلاي آن روز نجف مي گويند:

مرحوم حاج شيخ در سال هاي آخر كه در نجف سكونت داشتند، دهه اول محرم، و ماه مبارك رمضان در مسجد هندي منبر مي رفتند، علما وفضلا حتي مراجع هم پاي منبر ايشان حاضر شدند.

حاج شيخ، سلسله روات را يكي يكي به تفصيل معرفي مي كرد و درباره جرح و تعديل آن ها بحث مي كرد. گاهي بعضي از علما و فضلا ازپاي منبر اشكال مي كردند و ايشان هم جواب مي داد و از اين رومنبر ايشان حكم درس داشت. وقتي ايشان به خود امام مي رسيد چنان صحنه را مجسم مي كرد كه گويي خود امام صادق(ع) دارند حرف مي زند. گاهي اوقات هم قبل از اين كه مصيبت بخواند طلاب و مردم را موعظه مي كرد، و اين موعظه چنان مؤثر بود كه بعضي ها از شدت تاثر غش مي كردند و از حال مي رفتند. بسيار تاكيد داشت كه اهل منبر توجه داشته باشند، حرف هاي خلاف واقع در منبر نگويند وقداست منبر و موعظه و نقل وقايع را حفظ كنند. همين كه به روضه و مصيبت مي رسيد، هنگامه مي شد و ديگر كسي نبود كه منقلب نشود واشك نريزد.

آقاي محدث زاده مي گويند:

مرحوم والد در ماه مبارك رمضان و دهه عاشورا در مسجد هندي نجف اشرف منبر مي رفتند. در ماه مبارك عصرها و در دهه محرم صبح زود. منبر ايشان هم عجيب بود. چون در آن ساعت تمام مجالس روضه تعطيل مي شد، زيرا صاحبان مجالس مي خواستند، خودشان هم از منبرايشان استفاده كنند. لذا در بين ايراني ها در آن وقت مجلسي نبود، ولي عرب ها ظاهرا مجلس داشتند.

منبر ايشان هم حكم درس را داشت كه در ساعت معيني مي آمدند.

مجلس صاحبي نداشت كه معلوم باشد باني كيست. همه علما و بزرگان حتي مرجع عالي قدر مرحوم آيه الله اصفهاني اعلي الله مقامه كه شخصيت بي نظيري بودند، همچنين مراجع ديگر كنوني و گذشته نجف شركت مي فرمودند.

مجلسي فوق العاده بود هم از نظر جمعيت و هم از نظر محتوا. ومنبر مرحوم والد يك ساعت، گاه يك ساعت و ربع و گاهي هم يك ساعت و نيم، و روز عاشورا دو ساعت طول مي كشيد. حتي در شب عاشورا اگر آقايان علما به كربلا مي رفتند عموما زود برمي گشتند، وگرنه رفتن به كربلا را به روز عاشورا مي انداختند.

وقتي مجلس پدرم در مسجد هندي تمام مي شد، مي رفتند به زيارت حضرت سيدالشهدا(ع).

مجلس عاشوراي ايشان واقعا عجيب بود. روز عاشورا وقتي ايشان روي منبر مي نشستند، اول مي فرمودند:

«عظم الله اجورنا بمصابنا الحسين(ع »).

و بعد شروع مي كردند به بيان وقايع روز عاشورا، و مقتل مي خواندند. مطالب را به گونه اي بيان مي كردند كه جريان عاشورامجسم مي شد، و حالت عجيبي به مردم دست مي داد.

از ويژگي هاي مرحوم والد عشق و علاقه به اهل بيت(عليهم السلام)بود. روايت غلام حضرت صادق(ع) با آن مرد خراساني را علاوه براين كه در منتهي الامال در حالات آن حضرت و كتب ديگرشان نوشته اند، خودم نيز از ايشان شنيدم. بعد از نقل اين روايت عرض مي كردند:

آقا! امام صادق! من از وقتي كه خودم را شناختم، نوكر در خانه شما بودم، غلام در خانه شما بودم، يابن رسول الله! در اين آخركار اين غلامتان را از در خانه بيرون نكنيد. اين را با يك حالتي عرض مي كردند.

باري محدث قمي در سفر آخر كه از سال 1354 تا1359 در نجف اقامت داشته است، در مسجد هندي منبر مي رفتند. مسجد هندي واقع در بازار قبله صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين(ع) از مساجد مشهورو بابركت نجف است. بيشتر مراجع و فقها و مدرسين شب ها و روزهادر اين مسجد درس مي گفتند و هميشه مجتهدين بزرگ در آن نمازجماعت برگزار مي كردند.مرحوم آيه الله اصفهاني مرجع بزرگ، عصرزمستان ها در آن مسجد نماز جماعت داشت، هر گاه ايشان نمي آمدند،به جاي او مرحوم آقا شيخ علي قمي معروف به زاهد، دوست صميمي وهمدرس مرحوم محدث قمي نماز جماعت داشت.

حجه الاسلام آقا سيد محمد علي ميلاني نقل مي كنند كه وقتي مرحوم حاج شيخ عباس در نجف اشرف منزل ما بودند، و دهه عاشورا درمسجد هندي منبر مي رفتند، بعد از هر منبر كه مي آمدند منزل، تافردا كه باز مي خواستند منبر بروند، مطالعه مي كردند! و نيز ازحجه الاسلام آقا سيد محسن خلخالي نقل مي كنند كه گفته است: من درنجف با پدرم (12) به مسجد هندي پاي منبر مرحوم حاج شيخ عباس مي رفتيم.

يك روز ايشان براي منبر نيامدند. بعد كه از وي علت راپرسيدند، فرموده بودند: چون ديروز كسالت داشتم و نتوانستم براي منبر آن روز مطالعه كنم، لذا نيامدم! ولمثل هذا فليعمل الواعظون!

پي نوشت ها:

1. همسر مرحوم بلور فروش نوه دختري مرحوم سيد زكريا قزويني وخواهرزاده همسر اول مرحوم حاج شيخ عباس بوده است.

2. ميرزا عبدالجواد نيشابوري اديب اول.

3. اين معني همان است كه وقتي قريش آمدند و سه سؤال از پيغمبركردند: از حقيقت روح، از جهان گشاي عادل، از جوانان باايماني كه خوابيدند و309 سال بعد بيدار شدند، و پيغمبر فرمود: فردابياييد كه بگويم. و چون فردا و پس فردا و پسين فردا فرود آمدندوحي بر پيغمبر نازل نشد و نتوانست جواب بدهد، تا اين كه پيك وحي الهي نازل شد و اين آيه را آورد: (ولا تقولن لشي ء اني فاعل ذلك غدا الا ان يشاءالله) يعني: مگو من فردا اين كار را خواهم كرد مگر اين كه قبلا بگويي اگر خدا خواست. كهف(18): 22 و23.

4. ايام فاطميه يعني روزهايي كه به مناسبت وفات حضرت فاطمه زهرا(س) مجالس عزا مي گيرند، يكي 75 روز بعد از رحلت پيغمبر(ص)در (روز 28 ماه صفر) كه مصادف است با13 جمادي الاولي، و دوم 95 روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) كه مصادف است با3 جمادي الثانيه اين دو تاريخ هم از لفظ عربي «سبع و تسعين » يا«تسع و تسعين » نشات گرفته كه لفظ «سبع » و «تسع » بخصوص زماني كه خط كوفي و بدون نقطه بوده ناشي شده است. مرحوم آيه الله حائري فاطميه دوم يعني 95 روز را معتبر مي دانسته است.

5. گفتيم كه مرحوم حاج سيد علي بلور فروش باجناق محدث قمي وهمسر نوه يكي از سه دختر آقا سيد زكريا قزويني، و پدر مرحوم حاج آقا محمد آقازاده بوده كه كوچه آقازاده جنب دفتر تبليغات اسلامي قم به نام او است. خانه او هم بعدها در اجاره مرحوم آيه الله العظمي بروجردي بود كه از آن جا بر دنياي شيعه حكومت شرعي داشت.

6. نگارنده، يك منبر مرحوم حاج ميرزا علي هسته اي را در مدرسه فيضيه سال 1328 شمسي با حضور مرحوم آيه الله بروجردي ديدم.

مي گفتند دو نفر منبري مجتهد هستند، يكي حاج ميرزا علي هسته اي و ديگر ميرزا محمدتقي اشراقي.

7. اين سخن كوتاه را بارها از مرحوم امام خميني رضوان الله عليه شنيده ايم، و باز هم از راديو و تلويزيون مي شنويم كه مي گويند: «در بين ما معروف است كه مي گويند: ملا شدن چه آسان،آدم شدن چه مشكل، شيخ ما (آيه الله حائري) مي گفت: آدم شدن محال است!!

8. آيه الله آقا سيدعلي لواساني.

9. آقاي شيخ محمدرضا جعفري.

10. فيلسوف الفقها و فقيه الفلاسفه و استاد بسياري از فقها ومجتهدين در عصر اخير.

11. آيه الله شيخ محمد غروي.

12. پدر ايشان آيه الله آقاي سيد مرتضي خلخالي از علماي اعلام نجف اشرف كه سال هااست در زندان رژيم بعث عراق است، با اين كه سني بالاي نود سالگي دارد!.


منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]
دو تن از نخبگان خطابهپيش گفتار

از قديم الايام دو روش مهم تبليغي وجود داشته است:

1. زبان خطابه اي 2. زبان شعري

هر كدام از اين دو، موقعيتي ويژه در ميان ملل و اقوام داشته اند. گاهي يك بيت شعر، شعله اي از آتش خشم به جان عده اي افكنده و باعث سال ها جنگ و خونريزي شده است و گاهي سخن حساب شده و سنجيده و از عمق جان برخاسته اي طوفاني را مهار كرده است. اين مقاله نگاهي گذرا بر دو تن از خطيبان تاريخ اسلام است.

اولين سخنور و خطيب

در همه دوران هاي عربي و اسلامي و بلكه تاريخ بشري، هيچ كسي دربلاغت سخن منزلت حضرت علي بن ابي طالب(ع) را نداشته است.

كلام او تمامي امتيازات پر ارج سخنوري را دارد.

نهج البلاغه شاهكار علم و ادب و فصاحت و بلاغت است، در حالي كه كلام براي حضرت وسيله است نه هدف. آن حضرت مي خواستند انسان هارا هدايت كنند نه اين كه هنرنمايي كنند. اگر هدف حضرت خلق يك اثر هنري بود حتما زلزله بزرگتر و عجيب تري ايجاد مي كرد.

مرحوم شهيد مطهري مي فرمايد:

«ميخائيل نصيحه » نويسنده لبناني در مقدمه كتاب جرج جرداق گويد:

«علي(ع) تنها در ميدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود. در صفاي دل، پاكي وجدان، جذابيت سحرآميز بيان، انسانيت واقعي... او در همه ميدان ها قهرمان بود» (1)

به گفته جاحظ، ابن عباس كه خود سخنوري برجسته بود، در مقابل حضرت علي(ع) زانو مي زد و كلام آن حضرت را مي شنيد. تمامي كساني كه اهل سخن بوده و هستند با شنيدن و خواندن كلمات علي(ع)مسحور مي شوند. سخنان حضرت آن چنان عظمتي دارد كه گاهي ازشنيدنش به گريه مي افتادند و چه بسا قالب تهي مي كردند.

وقتي حضرتش خطبه معروف الغراء را القا فرمود، بدن ها لرزيد واشك ها جاري شد و دل ها به تپش افتاد. (2) همام بعد از شنيدن صدصفت از صفات متقين در بيان حضرت(ع) خشكيد و به زمين افتاد. وجان به جان آفرين تسليم كرد!

اعتراف سخنوران بر عظمت سخنان حضرت امير(ع)

ابن مقفع دانشمند و نويسنده عرب مي گويد:

هفتاد خطبه از خطبه هايش را حفظ كردم پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد. (3) ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد:

به حق، سخن علي را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخوانده اند. (4) او در جلد چهارم كتابش پس از شرح نامه امام(ع) به عبدالله بن عباس گويد: (5) فصاحت را ببين كه چگونه افسار به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظرا تماشا كن... مانند چشمه اي كه خود به خود بدون مزاحمت مي جوشد. سبحان الله... علي(ع) مافوق بشر است.

شيخ محمد عبده در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه گويد:

در همه مردم عرب زبان يك نفر نيست، مگر آن كه معتقد است، سخن علي(ع) بعد از قرآن و كلام نبوي، شريف ترين و بليغ ترين و پرمعناترين و جامع ترين سخنان است. (6) طه حسين، اديب و نويسنده مصري در كتابش، داستان مردي را نقل مي كند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد مي شود. آن مرد با خود مي گويد: چطور ممكن است شخصيت هايي مثل طلحه و زبير بر خطا باشند؟! پس درد دل خود رابا علي(ع) در ميان مي گذارد. حضرت به او مي فرمايد:

«انك ملبوس عليك. ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال.

اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله ». (7)

طه حسين سپس مي گويد:

«من پس از وحي و سخن بالا، جوابي پر جلال تر و شيواتر از اين جواب نديده و نمي شناسم. (8)

نخبگان خطابه

خطبه و خطابه از روش هاي تبليغي در طول تاريخ اسلام است و معرفي خطباي يك شهر از شهرهاي اسلامي نيازمند مجلداتي است، ناچاربايد به برجستگان اكتفا كرد آن هم برجستگان مورد تاييد بزرگ مردان دين.

صعصعه بن صوحان عبدي

او از برجسته ترين ياران و شاگردان حضرت علي(ع) بود و همواره در همه جا در كنار حضرت علي(ع) بود.

امام صادق(ع) در شان و مقام و منزلت او فرموده اند:

«ما كان مع اميرالمؤمنين(ع) من يعرف حقه الا صعصعه و اصحابه وله مسجد بالكوفه معروف » (9)

مرحوم شهيد مطهري در پاورقي كتابش آورده است:

وي از اكابر اصحاب اميرالمؤمنين و از خطباي معروف است. او جزءمعدود افرادي است كه در شب وفات حضرت امير(ع) در تشييع جنازه آن حضرت شركت كرد و پس از تدفين، كنار قبر حضرتش ايستاد. يك دست روي قلب متهيج و پر تپش خود گذاشت و با دست ديگر مشتي ازخاك برداشت و بر سر ريخت و خطابه اي پر شور و هيجان در جمع خاندان و ياران خاص حضرت ايراد كرد. (10)

او از شجاعان لشكر امام و ياوران مخلص حضرتش بود.

صعصعه به حدي بليغ و فصيح بود كه گاهي حضرت علي(ع) به سخنوري او توجه خاص مي فرمود.

جاحظ در كتاب البيان گويد:

از هر دليلي بالاتر بر سخنوري او اين كه علي(ع) گاهي مي نشست واز او مي خواست سخنوري كند. (11)

هنگامي كه امام علي(ع) به خلافت رسيد و در مسجد مدينه بر بيعت آن حضرت اجتماع شد، صعصعه بعد از بيعت در جملاتي كوتاه و زيباو پر ارزش گفت:

والله زينت الخلافه و ما زانتك رفعتها و ما رفعتك وهي اليك احوج منك اليها. به خدا قسم تو خلافت را آراستي و آن تو رانياراست، تو مقام آن را بالا بردي نه آن مقام تو را و آن به تونيازمندتر است تا تو به آن.

و از همه اين نكات بالاتر، امام به صراحت او را خطيب خطاب مي فرمود:

هذا الخطيب الشحشح: اين خطبه خوان ماهر و زيرك است.

سيد رضي درباره شحشح گويد:

شخص ماهر و زيرك و استاد در خطبه خواندن و تواناي در اداي سخن رسا را گفته است، و هر تندگذر در سخن و رفتار را شحشح گويند.

ابن ابي الحديد گويد:

صعصعه را فخر و سرافرازي همين بس كه مانند علي بن ابي طالب(ع)او را به مهارت، استادي و فصاحت زبان و توانايي بر سخن بستايد. (12)

عقيل بن ابي طالب آن جا كه معاويه از صعصعه سؤال مي كند گويد:

اما صعصعه: فعظيم الشان عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل اقران يرتق ما فتق و يفتق ما رتق قليل النظير. (13) صعصعه منزلتي والا دارد. زباني دارد مثل شمشير برنده و فرمانده شيران شجاع و كشنده شجاعان مهار كننده شكاف ها و شكافنده قفل هااست. او كم نظير است.

اين خطيب كم نظير، از بدو تسليم در مقابل دين اسلام تا سال شصت هجري از ولايت و دين با زبان و شمشير دفاع كرد و در راه هدف ازمولايش علي(ع) جدا نشد، مگر مواقعي كه او را تبعيد و از مدينه دورش كردند و حتي در تبعيد مدافعي سر سخت براي علي(ع) بود.

احتجاجات و سخنوري هاي صعصعه

اينك به بيان نكته هايي از اين مبلغ و خطيب وارسته مي پردازيم:

1. هنگامي كه عثمان او را با عده اي به شام تبعيد نمود، معاويه براي محك زدن آنان جلساتي با آن ها داشت و گاهي برتري هاي خودش را مطرح مي كرد، روزي گفت: قريش دريافت كه ابوسفيان بهترين آن ها و پسر بهترين آن ها است، مگر آن چه خداوند براي پيامبرش محمد(ص) قرار داده، زيرا او انتخاب شده خداوند است. اگرابوسفيان پدر تمامي انسان ها بود، همه انسان ها حليم و بردباربودند.

در اين هنگام خطيب شجاع صعصعه برخاست و گفت:

دروغ گفتي. بهتر از ابوسفيان را خدا آورده است.

كسي كه خداوند او را به دست خود خلق كرد و روح بر او دميد وبه ملائكه فرمود سجده اش كنيد و در بين فرزندان او خوب و بد وزيرك و احمق وجود دارد. (14)

2. گروهي از مردم عراق بر معاويه وارد شدند. معاويه گفت:

آفرين بر شما مردم عراق به سرزمين مقدسي گام نهاديد. زميني كه حشر و نشر در آن است و نزد برترين امير آمديد.

صعصعه از ميان برخاست و پس از حمد خداوند و درود بر رسولش(ص)گفت: معاويه! اين كه گفتي سرزمين مقدس، سوگند به جانم كه سرزمين باعث تقدس افراد نمي شود و اعمال است كه موجب ارزش است.

و حشر و نشر نيز مربوط به اعمال است. اما اين كه خود را برترين امير دانستي، برترين امير حضرت آدم(ع) است.

ديگران دسته اي نيك و برخي سفيه و احمق و برخي عالم يا جاهل هستند. معاويه برآشفت و گفت:

به خدا قسم ترا خوار و فراري شهرها خواهم ساخت.

صعصعه گفت:

«والله ان في الارض لسعه و ان في فراقك لدغه » به خدا قسم سرزمين خدا وسيع و دوري از تو راحتي است.

معاويه گفت: سهمت را قطع مي كنم.

صعصعه گفت:

«ان كان ذالك بيدك فافعل، ان العطاء و فضايل النعماء في ملكوت من لا تنفد خزائنه ولا يبيد عطاء».

معاويه گفت: با اين حرف ها خودت را به كشتن دادي.

صعصعه گفت:

لا تقتل النفس التي حرم الله الا بالحق. و من قتل مظلوما كان الله لقاتله مقيما يرهقه اليما و يجرعه حميما و يصليه جحيما. (15)

در اين هنگام معاويه به عمروعاص گفت تو با او سخن بگو:

عمر و عاص گفت: چه چيزي تو را بر سلطنت شورانيده؟

صعصعه گفت: واي بر تو; اي پناه گاه فراريان فاسد و دشمن خيرخواهان.

3. در مورد ديگري به معاويه گفت:

«انما انت طليق ابن طليق اطلقكما رسول الله فاني تصلح الخلافه للطليق ». (16) تو آزاد شده فرزند آزاد شده اي. شما راپيامبر آزاد كرد. بندگان آزاد شده شايسته خلافت نيستند.

4. در يكي از اوقات كه صعصعه سخنراني مي كرد، عثمان بن عفان گفت:

ايها الناس ان هذا البجباج النفاح ما يدري من الله ولا اين الله!

صعصعه گفت:

اما قولك: ما ادري من الله. فان الله ربنا رب آباونا الاولين اما قولك: لا ادري اين الله. فان الله لبالمرصاد.

سپس قرائت كرد:

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ان الله علي نصرهم لقدير. (17)

و مسعودي مي گويد:

براي صعصعه اخباري نيكو و كلامي در نهايت فصاحت و بلاغت و ايضاح معاني و ايجاز و اختصار است. (18) و با ابن عباس مصاحبه مفصلي دارد كه در آخر ابن عباس گويد:

انت يابن صوحان باقر علم العرب. (19)

ابويحيي عبدالرحيم بن محمدبن محمدبن اسماعيل ابن نباته

معروف به «ابن نباته » متوفي 374 خطيب برجسته قرن چهارم هجري و سخنور حاكم بزرگ شيعه (سيف الدوله) و از خاندان بني حمدان،در حلب بين سال هاي 315 تا356 است.

او به طور غير مستقيم شاگرد مكتب حضرت علي(ع) بود.

خطبه هايش را از خطبه هاي حضرت اخذ مي كرد و سخنش را با نام حضرت آغاز مي كرد. عبدالرحيم ابن نباته، ضرب المثل خطباي عرب دردوره اسلامي است سرمايه فكري و ذوقي خود را از علي(ع) مي داند.

ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه از قول او مي آورد:

«صد فصل از سخنان علي را حفظ كردم و به خاطر سپردم و همان هابراي من گنجي پايان ناپذير بود». (20)

ابن نباته در خطبه هايش كه بيش تر در مورد جهاد بود و به خطبه هاي «جهاديه » معروف اند از كلمات و جملات حضرت امير(ع)استفاده مي كرد از جمله:

«ايها الناس، الي كم تسمعون الذكر فلا تعون، و الي كم تقرعون بالزجر فلا تعلقون كان اسماعكم تمج و دافع الوعظ... فالجهاد والجهاد ايها الموقنون، و الظفر الظفر ايها الصابرون ». (21)

غالب تمثيل هاي ابن ابي الحديد در خطبه ها و نكاتش از ابن نباته است او در جلد هفتم موازنه اي بين كلام مولي علي(ع) و ابن نباته دارد و در مقدمه مي گويد:

ما در اين جا فصولي از خطبه هاي خطيب فاضل عبدالرحيم بن نباته رحمه الله كسي كه به بالاترين درجه در سخن و سخنوري رسيد ومردم علاقه و شوق عظيمي به كلام و سخن او داشتند و كلامش در همه جا زبانزد نيكويي بود، را مي آوريم، بعد نمونه اي را ذكر مي كند.

ايها الناس تجهزوا فقد ضرب فيكم بوق الرحيل، و ابرزوا فقدقربت لكم نوق التحويل الخ. (22)

اين مقايسه را ابن ابي الحديد آورده تا نظريه كساني كه كلام ابن نباته را مساوي سخنان درر بار حضرت علي(ع) مي دانند ردكند، لذا مي گويد:

بدانيد كه ما منكر فضل ابن نباته و نيكويي اكثر خطبه هايش نيستيم ولكن عده اي از مردم اهل عناد و عصبيت جاهلي، گمان دارند كه كلام ابن نباته مساوي كلمات علي(ع) است. در حالي كه بين كلمات امام علي(ع) و ابن نباته هيچ تشابهي نيست.

آن در اوج عظمت و اين در حضيض كوچكي. (23) اگر چه در عصر خودش تنها سخنور نكته دان بوده است.

در هر صورت او خودش را وامدار مكتب علي(ع) و شاگرد شاگردعلي(ع) مي دانسته و به دفاع از مكتب علي(ع) سخنوري مي كرده است.

زندگاني ابن نباته

او عبدالرحيم پسر محمدبن محمدبن اسماعيل ظاهرا از نوادگان اصبغ بن نباته،متولد 325ق و متوفي 374ق و خطيب نام آور روزگارحمدانيان است. حمدانيان به خصوص در سالهاي 315ق تا 360ق جنگ هاي متوالي و مدافعات مستمر با روميان كه به طمع اشغال شام و بيت المقدس به منطقه حكومت آن ها حمله ور مي شدند و به كشتار وتخريب سرزمينهاي اسلامي مي پرداختند، داشتند.

ابن نباته با ايراد خطبه هاي شورانگيز خويش موسوم به خطبه «جهاديه » مردم را براي ياري سيف الدوله حاكم قدرت مند شيعي مذهب حمداني تشويق مي نمود. او هميشه همراه سيف الدوله بود و ازآن جا كه سيف الدوله اكثرا در جنگ و جهاد با روميان بود، ابن نباته خطبه هاي زيادي ايراد كرد. مردم نيز شيفته خطبه هايش بودند. به خصوص كه علاوه بر استفاده از كلمات زيباي نهج البلاغه سخنانش را با آيات قرآن زيباتر مي كرد. آيات قرآن جاي ويژه اي در سخنان او داشت. (24)

سخنان و خطبه هاي او به سه بخش تقسيم شده است.

1 - ستايش خداوند سبحان;2 - نعت رسول مكرم اسلام(ص) و ترغيب به ترس از خدا;3 - رعايت دستورات اخلاقي و ديني،به ويژه جهاد.

شدت علاقه ابن نباته به حضرت علي(ع)

در روز جمعه اي در نماز جمعه خطبه اي ايراد نمود به نام «خطبه منام ». به هنگام شب، حضرت علي(ع) را در خواب ديد كه او را«خطيب الخطبا» ناميد و حتي دهان ابن نباته را با آب دهانش متبرك نمود. اين رويا آن قدر در او تاثير گذاشت و او رامنقلب كرد كه تا 18 روز لب به طعام و نوشيدني نگشود و در پي آن از شوق درگذشت. (25)

لذا به طور غيرمستقيم بلكه مستقيما تاييد شده بزرگ سخنور تاريخ علي بن ابي طالب(ع) مي باشد.

پي نوشت ها:

1. سيري در نهج البلاغه، ص 20.

2. شهيد مطهري سيري در نهج البلاغه نقل ازمرحوم سيد رضي(ره)،ص 9.

3. همان ص 11 - 12 -16.

4. همان ص 11-12-16.

5. همان ص 11-12-16.

6. همان مصدر، ص 18.

7. همان مصدر، ص 18.

8. همان، ص 19.

9. مجمع البحرين طريحي، ج 2، ص 359. در مفاتيح الجنان نام ومحل مسجد و اعمال آن آمده است.

10. سيري در نهج البلاغه، ص 14.

11. سيري در نهج البلاغه، ص 14.

12. همان مصدر.

13. مروج الذهب، ج 3، ص 37. مخاريق كلام، سخنوران برجسته.

14. مروج الذهب، ج 3، ص 40.

15. الغدير، ج 10، ص 174.

16. همان، ص 175.

17. الغدير، ج 9، ص 147.

18. مروج الذهب، ج 3، ص 43، ص 46.

19. مروج الذهب، ج 3، ص 43، ص 46.

20. سيري در نهج البلاغه شهيد مطهري، ص 110.

21. شرح نهج البلاغه ابي الحديد، ج 2، ص 80.

22. شرح نهج البلاغه ابي الحديد، ج 7، ص 211.

23. همان، ص 216.

24. دائره المعارف بزرگ اسلامي، كلام ابن نباته.

25. دائره المعارف بزرگ اسلامي و تاريخ ذهبي اسلام، ج 26، وقايع سالهاي 351 تا 380.


منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]
گزيده كتابشناسي توصيفي تبليغشيوه هاي دعوت و تبليغ از ديدگاه قرآن

محمدحسين فضل الله ترجمه مرتضي دهقان طرزجاني تهران، انتشارات ياسر، چاپ اول 1359، 144 صفحه، رقعي،

اين كتاب بر محور تبليغ و قرآن در دو بخش با سرفصل هاي گوناگون سامان يافته است. برخي عناوين بخش اول عبارتند از: دعوت ودولت، ويژگي ذاتي دعوت اسلامي، هدف، شيوه، شيوه اسلام در راه بهبود روابط بشري همگام با ابراهيم(ع)، همگام با نوح... است.

در بخش دوم مباحث زير آمده: خاورشناسان و شيوه قدرت و زور درقرآن، سيري در آيات قتال، همگام با جنگ ها و غزوات پيامبر(ص)،عدم اجبار در دين، اكراه در قرآن، ارتباط آيه با بينش آزادي عقيده، آيه و نظريه اختيار، شيوه هاي مسالمت جويانه در پايگاه قدرت.

از نويسنده اين كتاب آثار ديگري نيز در باره تبليغ منتشر شده است. اثر حاضر كه برگردان از عربي است، و نام اصلي آن ذكرنشده است، محروم از نثر فارسي رسا و شيوا است به هر حال نمونه هايي در معرفي اين كتاب از همين اثر تقديم مي شود.

فكر تاليف چنين كتابي، زاييده نياز شديدي است كه نويسندگان اسلامي با آن روبرو شده اند. اين كتاب مي كوشد تا خطمشي اساسي دعوت گر را مطابق با رسالتش ترسيم كند و تجارب انقلابي پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) را عرضه دارد و بدين وسيله تحول عظيمي در مدار عملي تمامي مسلمان ها- چه پيشروان و چه پيروان - بيافريند و شيوه عملي را آنچنان كه در انديشه ما است پياده سازد.

چه بسا، آنگاه كه به بررسي دوران هاي درگيري فكري مسلمين بپردازيم، اين نياز بيشتر احساس شود. در چنين موقعيتي مي توانيم اشتباهات عملي دعوتگران را در مسير دعوتشان بيابيم،متاسفانه عدم كاربرد صحيح شيوه هاي تبليغ، اين اثر سو را داشت كه نقطه مقابل اين فكر تقويت شد و تا آنجا نفوذ يافت كه اين انديشه شكل گرفت و شايع شد كه:

«دين بحث عقيدتي را جايز نمي شمرد، به مباحثه ترغيب نمي كند وبراي افكار ديگران و مشكلات عقيدتي و شبهات و مبارزاتشان عليه دين، زمينه مناسب براي عرضه فراهم نمي آورد».

«قرآن مجيد روي موضوع ترك تقليد عقيده ها و عادات نادرست پيشينيان شديدا پافشاري كرده، «عقل » را در مقام معرفت حقيقي ارج نهاده و بر اقامه برهان و دليل كه اساس ايمان است،ايستادگي مي كند، پس حقيقتي كه روشنگر نداشته باشد و روشنگري كه فاقد دليل باشد وجود ندارد». (1)

سيره تبليغي پيامبر اكرم(ص)

درآمدي بر سياست تبليغي اسلام در عصر ارتباطات اصغر افتخاري سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول تابستان 1377، رقعي، 148 صفحه.

در مقدمه مي خوانيم:كتاب حاضر كه نتيجه تامل در آثاري چند، پيرامون «تبليغات درسيره نبوي(ص) است، بااين هدف تهيه شده است كه جوهر اصلي تبليغ را با مراجعه به سنت نبوي براي خواننده مشخص سازد. (2)

اين اثر در چهار فصل به ترتيب زير سامان يافته است:

فصل اول: تبليغات در عصر حاضر; فصل دوم: ويژگي ها و اصول تبليغات اسلامي; فصل سوم: حامل پيام در تبليغ اسلامي; فصل چهارم: آسيب شناسي تبليغ اسلامي.

بخش نخست كتاب مقدمه اي علمي و جامع در باره «چيستي تبليغ »است كه از مقاله «پروپاگاندا» از دايره المعارف بريتانيكاانتخاب و تلخيص شده است. ساير بخش ها ترجمه و تلخيص و اصلاح كتاب اضواء علي الاعلام في صدر الاسلام. خصائصه، دعائمه، وسائله،مناسباته و مراكزه » از محمد عجاج الخطيب است. اين كتاب در شش فصل، از تبليغات اسلامي به عنوان «علم » سخن رانده و نشان داده است كه تبليغ در اسلام داراي ساختار، الگو و اصولي مي باشدكه به آن رنگ علمي بخشيده و شايسته است تا پيرامون آن تامل وتحقيق بشود.

در مقدمه آمده است:

چون دكتر خطيب در بررسي موشكافانه خود بعضي از نكات ظريف سيره تبليغي حضرت رسول(ص) را نديده و يا اگر متوجه شده به اجمال ازكنار آن ها عبور كرده است از اين رو لازم بود تا با مراجعه به منابعي ديگر اين بحث تكميل و نقايص جبران شود. به همين منظورعمدتا از دو كتاب براي رفع نقص بهره گرفته شد و در هر مورد باآوردن پاورقي هايي حق صاحبان كتب ادا شد اين دو كتاب عبارتنداز:

المدينه في صدر الاسلام، الحياه الاجتماعيه و السياسيه والثقافيه، بيروت، موسسه علوم القرآن و مكتبه دارالتراث(للمدينه)، 104 ه (1984 م)

الدكتور محمد السيد الوكيل، المدينه المنوره عاصمه الاسلام الاولي، جده، دارالمجتمع للنشر و التوزيع،1409 ه (1989 م) البته به تناسب از كتب ديگري هم بهره برده ايم كه در متن به آن ها اشاره شده است. (3)

مولف مي نويسد: كتاب محمد عجاج الخطيب را با اصلاحاتي چند، به طور مفصل و مبسوط آورده ايم... مولف در پاره اي از برداشت هاي تاريخي دچار اشتباه شده است، از اين رو براي آنكه بتوانيم گوهره و جوهره واقعي سنت تبليغي حضرت رسول(ص) را به نمايش بگذاريم، لاجرم به طرح استنتاجاتي تازه از ديدگاه شيعه پرداخته ايم. (4)

اين اثر كه خالي از فايده نيست اشكال هايي دارد مانند:

1) مشخص نيست كه پيشنهادها و استنتاج ها از چه كسي است. بهتربود تهيه كننده اين اثر در آغاز ترجمه هر اثري يا فصلي ازمنابع يادشده را آورده و سپس اصلاح و نقد مي كرد. يا به گونه اي در متن حروفچيني مي شد كه مشخص باشد، هر نظريه از چه كسي است،كدام سخن از مترجم است و كدام از مولف.

2) اگر همين سيره نبوي(ص) در تبليغ از نوشته هاي فارسي سيره نويسان شيعه -و يا به ضميمه آثار ديگران- استخراج مي شداثري بسيار پربها و جامع تر عرضه مي شد.

3) برخي استنتاج ها قابل تامل است، گرچه اصل سخن شايد درست باشد مثلا در صفحه 58 بند دوم و صفحه 51 و صفحه 49، آيه تبليغ.

سخنوري و شخصيت در آداب سخن

سيدمحمدعلي مقدسي قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي چاپ اول،1377، وزيري، شوميز، 208 صفحه.

در مقدمه اين اثر مي خوانيم:

كتاب حاضر حاوي قواعد و آداب سخنوري و در بردارنده دستوراتي براي تقويت جهاز تنفس و در نتيجه تقويت قوه ناطقه و عوامل رشدشخصيت و غلبه بر ترس و چيرگي بر حس حقارت و صدها موضوع و مطلب ديگر است كه رعايت آن ها براي كساني كه قصد ورود به كرسي خطابه را دارند، ضروري است... كتاب حاضر، هم جنبه درسي و دانشگاهي وحوزوي دارد و هم در عين حال به تمام معنا كتابي خواندني وشيرين است. معرفي كتاب را به خود كتاب وامي گذارم (5) و فقط متذكرمي شوم: مطالب كتاب با آخرين دستاوردهاي علمي و تحقيقات جديددر فن سخنوري هماهنگ است. (6)

اثر حاضر كه از ديدگاه نويسندگي كاستي هاي فراوان دارد، بدون نظم دقيق منطقي حدود 200 عنوان را براي اهل منبر رديف كرده است. از طرفي چون در مقام كتابسازي و فربه كردن نيست، نكات سودمندي را در حجم اندك، پيش روي خواننده قرار مي دهد. براي آشنايي با نثر و محتواي اين اثر، نمونه هايي را در زيرمي آوريم:

راه هاي رفع نگراني و نترسيدن از كرسي خطابه:

1 - هميشه به خود تلقين كنيد كه به خوبي از عهده سخنراني برمي آييد...

2 - بايد دانست كه سخنراني در برابر جمع، همان سخن گفتن براي فرد است، چه تفاوت دارد. كه انسان براي يك فرد حرف بزند يابراي جمع كثيري سخنراني كند. پس چگونه است كه از حرف زدن دربرابر فرد وحشتي به خود راه نمي دهيد، اما از سخن گفتن دربرابر جمع وحشت داريد. اين چيزي است كه با تلقين بايد به خودبقبولانيد.

3 - نطق را نزد خود تمرين كنيد تا ملكه شود اما به هيچ وجه نطقي را از بر نكنيد، سخنران توانا صحبت مي كند نه نطق، باشنوندگان حرف مي زند، نه اين كه مطلبي را از بر بخواند.

4 - طرح سخنراني را از پيش آماده كنيد و مقدمه و متن و نتيجه را فهرست وار و به ترتيب منطقي در نظر بگيريد، اشكالي ندارديادداشت هاي مختصري از رؤوس مطالب در برگ هاي كوچك در دست نگاه داريد.

5 - صحبت در برابر آينه - براي مبتديان - تا اندازه اي مي تواندمعايب حركت و آرايش دست و سر را بر طرف كند، فيلم و نوار نيزمؤثر است.

6 - براي تلفظ درست و دقيق نام ها، واژه ها و اسامي اماكن، بهتراست حتي با استفاده از كتب لغت ضبط دقيق آن ها را بدانيم و به خاطر بسپاريم.

7 - وسايل صوتي قبلا آزمايش شود، زيرا قطع و وصل صدا و...گوينده و شنونده را مي آزارد در فضاي كوچك هم نبودنش بهتر است.

8 - گوينده نبايد در آغاز - و حتي در پايان - اظهار عجز وناتواني و عذرخواهي كند بلكه بايد با اولين جمله ها آتش شوق رادر دل شنوندگان بر افروزد. مثلا فهرست كوتاهي از مطالب را اعلام و شنوندگان را تشنه و تشويق كند. (7)

جايگاه تبليغات در جهان امروز

احمد رزاقي سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، تابستان 1377، 164 صفحه، رقعي در مقدمه كتاب مي خوانيم:

گرچه پيام نجات بخش اسلام در سراسر گيتي طنين انداخته است ليكن نبايد از اهميت حياتي مطالعه و شناخت ابزار و عناصر و شيوه هاي مؤثر تبليغي غافل بوده و رمز موفقيت مبلغان و معماران بزرگ جامعه بشري در تعميق و گسترش فرهنگ اسلامي را مورد بي اعتنايي قرار دهيم.

با عنايت به اين مهم و با توجه به رسالت سازمان تبليغات اسلامي...، سعي نموديم تا با الهام از معمار و مبلغ فقيد وفرزانه انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) اركان اصلي تبليغات ديني را به مناسبت سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامي درمجموعه حاضر تدوين و تشريح و در اختيار علاقه مندان قرار دهيم. (8)

احياي سخنان حضرت امام راحل(ره) و ترويج عملي آن انديشه ها،بسيار باارزش است. در اين اثر نويسنده تلاش كرده تا به حضرت امام راحل به عنوان «مبلغ » نگاه كند و به اندازه ظرفيت وظرافت بينش خويش از سيما و سيره آن حضرت سوژه ها و خوشه هايي هماهنگ با «تبليغات » فراهم كند.

نشر اين اثر در حد انتشارات سازمان تبليغات اسلامي نيست وظاهرا مخاطب مشخصي ندارد و در باره امور گوناگون مطالبي داردو از كلياتي درباره تبليغ و تعريف تبليغ و جايگاه تبليغ،گرفته تا راديو و تلويزيون و اهداف صدا و سيما در جمهوري اسلامي و حج و تبليغات خارجي و هنر و اتحاد طلاب و روحانيت انقلابي [كذا] شناسايي و طرد روحاني نمايان، پرهيز از تجملات وتشريفات در حوزه ها، مبارزه با تحجرگرايي، ايجاد تحول در سيستم درسي حوزه ها، تهذيب، نظم و انضباط در حوزه ها و تحكيم پيوندحوزه و دانشگاه و... را مطرح كرده است.

فصلي نيز به ويژگي هاي مبلغ اختصاص دارد، ولي به هفت صفت ازقبيل: معنويت، اخلاص، تواضع، زهد، شجاعت، معرفت سياسي و تبليغ عملي، قناعت كرده و از آوردن ساير ابواب كه در كتاب هاي ديگرمانند محجه البيضا و جامع السعادات و قلب سليم آمده، اجتناب شده است.

فصل هاي ديگر كتاب «رسالت مطبوعات »، «شيوه هاي تبليغي اسلام وغرب »، «ابزار تبليغات » است.

از بيش از هشتاد كتاب و مقاله حضرت امام(ره) به كمتر از هشت مورد عنايت شده و با نگاهي كوتاه از كتاب هايي كه به قلم شريف حضرت امام نگارش يافته، تنها نام «ولايت فقيه » به چشم مي خوردكه ظاهرا آن هم تنظيم درس هاي معظم له در نجف اشرف است.

تبليغات ديني، ابزارها و شيوه ها

احمد رزاقي سازمان تبليغات اسلامي چاپ اول، تابستان 1377، رقعي، 182 صفحه اين اثر گزيده اي از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي (دام ظله العالي) در باره تبليغات است، در مقدمه مي خوانيم:

بي ترديد، مطالعه و بررسي نقطه نظرات و ديدگاههاي صاحب نظران،انديشمندان و مبلغان موفق و رهبران ديني، به ويژه آنان كه درعرصه هاي علم و عمل قله هاي رفيع و بلند موفقيت و پيروزي را فتح كرده و در مكتب وحي شيوه هاي جنگ فرهنگي، تبليغي با دشمنان وطريق ارشاد و تبليغ و تعليم را آموخته اند، بر همه مبلغان،مربيان، دست اندركاران تبليغات كشور لازم و واجب است.

در اين راستا، معاونت آموزش و پژوهش سازمان تبليغات اسلامي كه بخش مهمي از رسالت فرهنگي و پژوهشي كشور را به عهده دارد، سعي نموده است با تدوين و تشريح بيانيه ها و خطبه ها و رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اي در باره شيوه هاي ابلاغ پيام و خصلت ها و رسالت هاي مبلغان ديني و راه هاي مقابله باتبليغات گسترده استكبار جهاني، گامي در جهت استفاده ازگنجينه هاي گران بهاي علمي و ديني اسلامي بر دارد. (9)

بررسي ميزان توفيق نويسنده در جمع آوري همه رهنمودهاي رهبرفرزانه(دام ظله العالي) و اين كه با تقطيع پاره اي از سخنان، چه آسيب هايي به قراين حاليه و مقاليه، امكان راه يابي دارد جاي تامل است.

بخش هايي از اين اثر را با هم مي خوانيم:

«اگر تبليغ، درست انجام نشود به ضد تبليغ بدل خواهد شد وتاثير منفي به جاي خواهد گذاشت » (10)

«يكي از مصاديق بارز «ضد تبليغ » افزايش حجم و كميت تبليغ(بدون توجه به كيفيت و محتواي آن) است، تعدد سخنراني هاي كم محتوا با موضوعات و مطالب تكراري، كثرت مجلات، نشريات وروزنامه هاي مشابه، برگزاري سمينارها و كنفرانس ها و ميزگردهاي كم مايه و كم محتوا و... نمونه هايي از تبليغات غلط و بي اثر وخنثي كننده تبليغات صحيح و مطلوب است ». (11)

«اگر ميزان تبليغات ما در سطح جهان و جامعه خودمان بسيارزياد ولي بدون كيفيت باشد، تاثير لازم را نخواهد داشت... دربسياري موارد از حركت هايي كه به منظور تبليغ انجام مي شود، اثرمعكوس برجا مي ماند». (12)

نويسنده در باره موسيقي مي نويسد:

موسيقي يكي از اركان فرهنگ هر ملتي است. موسيقي به مفهوم واقعي آن يك عامل مهم تربيتي در ايجاد نظم و تفاهم بين افراداست، ويژگي هاي هنر يك ملت در واقع هويت ملي و مذهبي آن ملت رانشان مي دهد. (13)

پژوهشي در تبليغ

محمدتقي رهبرسازمان تبليغات اسلامي چاپ اول، تابستان 1371، وزيري، 494 صفحه

كتاب حاضر، حاصل سال ها تلاش فكري و عملي دانشور متعهد وگرانمايه استاد محمدتقي رهبر، در تبليغات اسلامي است و بخشي ازمطالب مورد نياز را در بر دارد. اين نوشتار در باره تبليغات وتاريخچه تبليغ و سير تاريخي آن در اسلام و كليات و عناصر تبليغ و تبليغات در دوره معاصر سخن مي گويد و سرانجام خط مشي وراهبرد كلي تبليغات را ترسيم مي كند. (14)

مولف محترم در پايان مقدمه يادآور مي شود:

متاسفانه در زمينه تبليغات اسلامي سازمان يافته و پيشرفته،كاري چشمگير انجام نشده و روند تبليغات تاكنون خود جوش و بدون ضابطه و نظام بوده است.

به يقين اگر شيوه هاي رايج براي برهه اي از زمان كافي بوده،امروزه كه دگرگوني جهان را فراگرفته است، اين ها كافي به نظرنمي رسد.

به هر حال امروز كه براي مسايلي كم اهميت در دانشگاه ها ومحافل علمي رشته هاي تخصصي و علمي داير شده و ابعاد مباحث آن مسايل به صورت گسترده بررسي مي شود، چگونه مي توان از جايگاه تبليغ در علوم و فنون غفلت ورزيد، حال آن كه عالم به زمان بودن در روايات تحسين شده است.

از مصاديق مهم «العالم بزمانه »، شناخت مقتضيات زمان،خصوصيات مردم، محيط تبليغ، جريان هاي فكري، مكتب ها، دوستان ودشمنان دين و شيوه و ابزار عرضه فرهنگ اسلام، همگام با روندتكاملي تفكر و بينش انسان است.

بر اين اساس بر آن شديم، تا مساله تبليغ را در جهات مختلف بررسي كرده و با تكيه بر متون و سيره اسلامي و با توجه به تحقيقات علمي و فني و هنري در اين مساله به تحليل مباحث آن بپردازيم براي اين منظور طرحي را تهيه كرده و به مطالعه آن پرداختيم، حاصل آن ها، صدها صفحه كتاب شد، كه مطالب و مباحث مربوط به تبليغ را به شيوه علمي و آموزشي و با ارايه نمودارهاي عيني و تاريخي و آماري، ارايه مي كند.

بخش هايي از مباحث ياد شده در دروس واحدي دانشگاه امام صادق(ع)براي دانشجويان رشته تبليغ، بحث و گفتگو شد. از طرف دانشجويان اين رشته نيز هزاران صفحه كار تحقيقي به صورت جزوه يا رساله كارشناسي ارشد تهيه شد كه منبع مطالعاتي ارزنده اي خواهد بود.

مطالب كتاب حاضر، حاصل مطالعات و تلاش هاي پيگيري است كه طي چندسال در آن دانشگاه از سوي نگارنده انجام شد و ما آن را گام هاي نخستين پژوهش و تحقيق در اين مبحث مي دانيم كه به همت كاوشگران و محققان، برگ هاي ارزنده تري بر آن افزوده خواهد شد. (15)

اين اثر در بخش هاي دهگانه زير تنظيم شده است:

1) تاريخچه تبليغ 2) سير تاريخي تبليغ در اسلام 3) تبليغات در دوره معاصر4) كليات تبليغ 5) ماهيت تبليغ 6) عناصر تبليغ 7) استراتژي تبليغات 8) خط مشي در اسلام 9) ابزار تبليغ 10) ابزار تبليغ در اسلام

تبليغ اسلامي و دانش ارتباطات اجتماعي

محسن خندان سازمان تبليغات اسلامي چاپ اول، بهار 1374،306 صفحه

كتاب حاضر رساله فوق ليسانس نويسنده در رشته تاريخ و فرهنگ وتمدن ملل اسلامي است كه طي دو سال تهيه شده است اين اثر بر آن است روحانيون را به منظري جديد دعوت كند و زمينه اي براي انديشيدن پيرامون ضرورت و چگونگي ايجاد دگرگوني در تبليغ به آن ها معرفي كند.

بر آن است تا به مسوولان تبليغات اسلامي، يادآور شود كه در ديگرشاخه هاي علوم انساني و در جهاني كه متهم به بسياري از ضدارزش ها است مسايلي وجود دارد كه ما تاكنون از آن غافل بوده ايم و بهايي سنگين نيز براي اين غفلت پرداخته ايم و اكنون مي توانيم بي آنكه از روي جهل سخن از ضعف اسلام براي رويارويي با مسايل كنوني جهان بشريت، بر زبان آوريم، با شهامت و با تكيه بر قوت علمي خويش و در چهارچوب ارزش ها و بينش هاي اسلامي، ازدستاوردهاي كليه علوم جديد بشري در همه زمينه ها به ويژه جبران ضعف آشكار تبليغ ديني و هم در مرحله تحقيقات و نظريات و هم درمرحله اجراي برنامه ها، بهره هاي فراوان بريم. (16)

اين اثر كه شش فصل دارد در آغاز آخرين فصل به جمع بندي فصول پيشين پرداخته كه خلاصه آن در ادامه مي آيد.

در فصل اول، به واژه «تبليغ » و مترادف هاي آن در زبان هاي عربي و انگليسي پرداخته شده است، اين تحقيق نشان مي دهد كه هيچ يك از واژه هاي مربوط به تبليغ در اين زبان ها برگردان خوبي براي تبليغ با بار مفهومي خاصي كه در زبان فارسي دارد، نيست.

در فصل دوم، ابتدا تعريف تبليغ در متون جامعه شناسي ،روان شناسي، دايره المعارف ها و... بررسي شده، سپس در متون اسلام شناسي تعريف ها گردآوري و جمع بندي شده و... در ادامه ازرابطه تبليغ با «دعوت »، «امر به معروف و نهي از منكر» و«آموزش » به اختصار بحث شده است.

در فصل سوم، با اشاره به تاريخچه تبليغ در جهان و پيشرفت ابزارهاي تبليغ و گسترش مطالعات، پيچيدگي اين پديده اثبات شده، آنگاه با توجه به تبليغي بودن اسلام و لزوم ديگرگوني راه ها و شيوه ها و... تاكيد شده كه دستگاه تبليغ ديني مافاصله زيادي با آنچه كه بايد باشد، دارد... و ادعا شده كه تنها راه، سامان علمي به مطالعات در باره تبليغ و بررسي آن براساس «دانش ارتباطات » است.

در فصل چهارم،... با نگاهي به دگرگوني و رشد دانش ارتباطات به مساله «مدل ارتباطي » پرداخته شده و مدل منبع معنا، به عنوان كامل ترين مدل ارايه شده، با تفصيل بيشتري مطرح شده است.

در فصل پنجم، اجزا و عناصر «تبليغ » به عنوان يك نوع ارتباطبا استفاده از «مدل معنا» و با بهره گيري از آيات، روايات ومتون اسلام شناسي مورد بررسي قرار گرفته شده است. (17)

روش هاي تبليغ و سخنراني

احمد صادقي اردستاني قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي چاپ دوم، تابستان 1374، رقعي، شوميز، 280 صفحه

در آغاز كتاب چند توضيح و پيش گفتار در بيست و هشت صفحه آمده ومتن كتاب در دوازده فصل تنظيم شده است. بسياري از مباحث كتاب در سال هاي پيش، عنوان درس يا مقاله و... بوده است. عناوين اين دوازده فصل به ترتيب زير است:

نقش عمل مبلغ در كارآيي تبليغ، برترين گفتار در بيان قرآن كريم; زيان تبليغ بدون علم; قاعده تدريج در قلمرو تبليغ;رعايت استعدادها و زمينه هاي رواني; شرايط زماني و مكاني تبليغ; در مقابل فرهنگ هاي منحط و خرافي; تواضع آموزنده وسازنده; ويژگي هاي دهگانه ابلاغ رسالت; آثار اخلاص در جهت تبليغ;تحمل مشقت در راه تبليغ; شيوه ها و هنرهاي سخنراني.

اين اثر، نه جامع افراد است و نه مانع اغيار، بديهي است برخي مباحث به تنهايي روش تبليغ نيست مثل: اخلاص يا تحمل مشقت گرچه هر عملي مخلصانه و شاق باشد ارزشمندتر است، از طرفي حاشيه روي نيز دارد مثلا: در مبحث قاعده تدريج، به بحث اولويت ها - كه بحث درستي و به جايي هم است - مي پردازد، آنگاه به تدريج به مباحث تفسيري و لغوي خمر و ميسر و آياتش و زيان هاي خمر و ميسر، واردمي شود، و به تناسب آيه اي، متذكر ارزش ذكر مي شود و كم كم به شعرباباطاهر مي رسد.

خوشا آنان كه الله يارشان بي كه حمد و قل هوالله كارشان بي خوشا آنان كه دايم در نمازند بهشت جاودان ماوايشان بي

نمونه ديگري از حاشيه پردازي

نويسنده به تناسب فرهنگ هاي منحط و تخيلي كه نظيرش در انطاكيه بود و در آيات شريفه چهاردهم تا نوزدهم سوره يس بيان شده است به تطير مي پردازد و به مناسبت اين كه در روز قيامت، در صحراي محشر نامه عمل را به گردن افراد مي اندازند به آيه شانزدهم سوره شورا و وجوه شباهت نامه عمل با پرنده - كه هر دو را طايرگويند- مي پردازد. ولي مبحث مهم سعد و نحس كه موضوع آن فصل است گنگ و مبهم مي ماند، يعني به ذكر يك روايت به عنوان «علي(ع) وستاره شناسي » اكتفا مي شود. گرچه جا داشت از مباحث آماده وبسيار ارزنده و راهگشاي تفاسيري چون الميزان و نمونه استفاده مي شد و تكليف خواننده روشن مي شد كه اگر اينها خرافات است، چرادر قرآن و روايات آمده، اگر نيست چرا اين جا زير مجموعه «فرهنگ هاي منحط و تخيلي » قرار گرفته است.

برخي نكات آموزنده كه در اين اثر به وفور يافت مي شود:

1 - موقعي كه خسته هستيد نطق نكنيد، بلكه استراحت كرده ونيروي خود را ذخيره نماييد;2 - كاري نكنيد كه انرژي شما كاسته شود، زيرا انرژي، قوه مغناطيسي دارد، و مردم در اطراف مرد با انرژي جمع مي شوند، قبل از نطق، مقداري غذا بخوريد;3 - آراسته و مناسب لباس بپوشيد، تا جذاب واقع شويد;4 - تبسم كنيد، تا شنوندگان احساس كنند، از ديدن آن هاخوشحاليد;5 - شنوندگان را در يك نقطه جمع كنيد، زيرا هيچ گروهي را درموقعي كه پراكنده اند، نمي توان به آساني تحت تاثير قرار داد.

روش تبليغ

دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم بي تا، بي نا، پالتويي، 104 ص.

اين اثر با پيش گفتاري در هفت صفحه در ارزش تبليغ و خطر تبليغ سو، يازده موضوع را به عنوان پيش نياز مبلغ و دانستني هاي لازم مطرح كرده و در باره آن توضيح داده است.

در مقدمه مي خوانيم:

دفتر تبليغات اسلامي، طي نامه اي از اساتيد حوزه علميه درخواست كرد كه راهنمايي ها و نقطه نظرهاي خود را در مسايل تبليغي دراختيار قرار دهند، به دنبال اين درخواست، از طرف فضلا و اساتيدپاسخ هايي به دفتر رسيد، مجموع آن ها، تذكرات ارزنده اي بود كه در دسترس برادران و خواهران مبلغ قرار مي گيرد....

اين رساله صرفنظر از اين كه تذكرات اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم است، چون مستند به منابع صحيح مذهبي و سخنان معصومان(عليهم السلام) است در حقيقت، راهنمايي امامان و برگزيدگان خدا، وپيشتازان امر ارشاد و هدايت است. اين رساله چهار بخش دارد:

1) دانستنيهايي كه يك مبلغ بايد بداند;2) تذكراتي در باره برخي صفات و نكته هاي اخلاقي 3) شيوه برخوردهاي اجتماعي، رعايت مسايل لازم در رفتار بااشخاص ارگان ها، مسوولان و... .4) روش هاي بهتر و رساتر براي تبليغ. (18)

اين اثر به رغم حجم كوچك، محتوايي غني دارد و مطالعه اش براي تمامي روحانيان- گرچه به تبليغ هم نپردازند - مفيد است.

به بخش هاي كوتاه از اين اثر اشاره مي شود:

الف: در باره شيوه هاي نشر فكر آمده است: «انتخاب زبان و روشي در گفتار و نوشتار; نه عربي بافي و نه به كار بردن بيش ازاندازه لغات خارجي، از هر لغت و اصطلاح به مقدار لازم مي توان استفاده كرد. به كار بردن واژه هاي سنگيني كه خواننده و شنونده را گيج كند، خلاف شيوه درست تبليغي است.

انتخاب مسايل در خور فهم مخاطب برخي مسايل عالي و مشكل را نبايد براي توده مردم بيان كرد، وبرخي اعتقادات را كه دانستن آن ضرورتي ندارد، نبايد در خيلي موارد بر زبان آورد. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:

«انا امرنا معاشر الانبياء ان نكلم الناس بقدر عقولهم...» (19) ما پيامبران ماموريم در سطح درك و فهم مردم سخن گوييم.

امام علي(ع) مي فرمايد:

«اتحبون ان يكذب الله و رسوله؟ حدثوا الناس بما يعرفون وامسكوا عما ينكرون » (20)

آيا مي خواهيد كه خدا و پيامبر را تكذيب كنند؟ پس از آنچه مي توانند، بشناسند سخن بگوييد و از آنچه باور ندارند دم فروبنديد.

اهم و مهم شايسته است اهم و مهم را در مسايل درنظر بگيريم، بايد به ضرورتها، چون فوريت هاي پزشكي نگريسته و در اولويت تبليغي قراردهيم، برخي مسايل همواره اهم است و حكم اساس و زيربنا را داردمثل ايمان به خدا، معاد، توجه به حضرت ولي عصر (عج) حكومت ورهبري و... .

تجارب و نكات تبليغي

مهدي چراغي دفتر نشر برگزيده قم، چاپ اول،96 صفحه، رقعي.

اين اثر شامل بيش از صد قضيه عبرت آموز و سيزده نكته تبليغي است. نويسنده در مقدمه آورده است:

ديگران از آخرين روش هاي علمي و تجربه هاي روانشناسي، مردم شناسي و جامعه شناسي و. ..

استفاده سو مي كنند ولي ما از روش هاي جديد استفاده نمي كنيم واز كوله بار عظيم «تجارب » تلخ و شيرين و موفق و ناموفق كه گنجي سر به مهر است نيز استخراجي نكرده ايم; ما در زمينه «تبليغ » آموزش جدي نمي بينيم و مثل شناگري مي مانيم كه يك دست لباس شنا به او داده مي شود و او يا غرق مي شود يا نجات مي يابد.

اين اثر در فصل هاي زير سخن مي گويد:

1) تجارب تبليغي براي كودكان و نوجوانان; مناطق [اهل] تسنن;خانوادگي، شوونات روحانيت، معاشرت ها، عاطفي، روانشناسي،محيطهاي نظامي و حقوقي، فن خطابه و مناظره، ارشادي، فن كلاس داري، اخلاقي تربيتي عبادي.

2) نكات تبليغي. اين اثر حاكي از صفا و صداقت و خلوص وافرنويسنده است، وي در فكر حفظ شوون روحانيت و زي طلبگي و سامان بخشيدن به امر خطير تبليغ و دعوت اسلامي است. وفور چنين عشق وعلاقه و صفا و صميميت طلاب جوان به تبليغ قرآن و عترت و خدمت به طلاب و حوزه ها در خور ستايش است. بيشتر اين تجارب ويژه محيطهاي روستايي و مراكز نظامي و انتظامي است، خواندن اين اثر به علماو مراجع معظم و به ويژه اساتيد سطوح عاليه توصيه مي شود تا اولااز دسته گلهايي كه به آب انداخته مي شود بهتر آگاه شوند و ثانيابراي نوسفران و برخي پيرهاي مغان درس اخلاق و اسرار سفر بيان كنند. اين كتاب كه- البته حقايق و نكات آموزنده اي هم دارد عملا چند منظوره است و مثلا براي مطايبه در محافل جشن و سرور واعياد و مواليد معصومين(عليهم السلام) مايه ادخال سرور است،همچنين باري را از دوش برخي بدانديشان برداشته، همانهايي كه براي استهزاي روحانيت رنج خود مي دهند و زحمت ما مي دارند.

راهنماي تبليغ در ماه محرم الحرام

اداره امور دفاتر و روحانيون - نمايندگي ولي فقيه در سپاه قم ناشر: ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكرچاپ اول، خرداد1373، رقعي،246 صفحه

اين اثر ره توشه اي براي نوسفران تبليغ در ايام محرم الحرام است و براي كساني كه دوران آغازين تبليغ و منبر را مي گذرانند،بسيار سودمند است. در مقدمه آمده است:

... بر آن شديم كه اين جزوه را به صفت راهنما و به عنوان سوژه سخن در تبليغ ماه محرم تقديم سربازان نهضت فكري مكتب امام حسين(ع) نماييم. اميد كه موجبات خرسندي آن عزيزان فراهم شود.

صد و ده صفحه; بخش اصلي اين اثر در باره امر به معروف و نهي از منكر است. اين بخش كه در عين ايجاز بسيار مفيد و پرمايه است به ضروري ترين مسايل مورد ابتلاي جامعه و اهميت و ثواب وشرايط امر به معروف و نهي از منكر پرداخته است و انصافامطالبي آموزنده دارد كه مبلغ مي تواند آن ها را موضوع منبر خويش سازد.

بخش دوم شامل ضمايم است، در اين بخش نيز گوي سبقت و فضيلت رادر ميدان از آثاري كه به همين منظور تهيه شده، ربوده است.

ضمايم چهار بخش است و مفيدترين و گسترده ترين اش ذكر مصيبت هاي حماسه كربلا است كه از مقدمه چيني، تكه هاي عربي، اشعار و نكات ظريف فراهم آمده است.

دومين فصل ضمايم، روز شمار محرم و بخش سوم، احكام امر به معروف و نهي از منكر از كتب فقهي و در پايان واژه نامه است.

اميد آن كه خادمان امام حسين(ع) بر حسن سليقه و فداكاري خويش بيفزايند و چشم ما را به آثاري تازه تر و كامل تر روشن كنند.

راهنماي تبليغ در ماه رمضان

تهيه كننده و ناشر: معاونت امور دفاتر وروحانيون - نمايندگي ولي فقيه در سپاه چاپ اول، شعبان 1412 ق، رقعي،183 صفحه

اين اثر به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان سال 1412 در سي بخش و دو پيوست براي مبلغان سپاه تهيه شده است.

اين كتاب يك دوره آزمايشي ره توشه است. هر بخشي از كتاب براي روز خاصي از ماه مبارك تهيه شده و مطالب آن بخش در سه فصل:

احكام، معارف يا پيام رمضان - كه به تناسب هر روز به مباحث اخلاقي مانند توبه و ترك گناه و تقوا و شكر مي پردازد - و آخرين بخش كتاب مناسبت هاي تاريخي است.

اين اثر متناسب با نياز سربازان و پاسداران و احيانا مردم محل تبليغ تهيه شده و مناسبت ها نيز مذهبي و انقلابي هستند نظير:

روز دوم; آغاز مبارزه مردم فلسطين در سال 1347، روز سوم;شهادت سيد جمال الدين اسدآبادي در سال 1275، روز چهارم;عمليات بدر1363.

پراكندگي مطالب اين كتاب، سبب شده تا اثري تقويم گونه باشد. درپايان كتاب پيوستي شامل چهل حديث، در باره روزه دارد.

تجاربي مع المنبر

الدكتور الشيخ احمد الوائلي بيروت، دارالزهرا، بي تا،وزيري، 240 صفحه

نويسنده كه خود خطيب موفقي است، مي نويسد:

بسياري از برادران علاقه مند به تبليغ و خطابه از من درخواست كردند، تجارب ام در اين زمينه و ديدگاه ام را در باره منبر مفيدو امروزي بنويسم...

اينك دو نوع مطلب در اين سطور گرد آمده است.

نوع اول: عبارت است از امور امروزي و طرح هاي حاضر،نوع دوم: باقي مانده خرمن خاطراتي است كه در مخزن حافظه ثبت شده بود كه برخي از آن ها مربوط به بيش از پنجاه سال قبل است وبه طبع، گوشه هايي از آن ها فراموش شده است.

در پايان مقدمه از تمام كساني كه به شكلي مي توانند، پايه هاي فن خطابه و منبر را مستحكم كنند و اين رشته را ارتقا دهند،درخواست شده كه دست به قلم شوند و هر چه مي توانند بنويسند، تاتجارب پراكنده يك جا فراهم شود و اثر ارزشمندي عرضه شود. اين اثر پيرامون منبر عزاي سيدالشهدا(ع) و اوضاع فرهنگي كشورهاي عربي است.

گرچه ممكن است آن شرايط هم اكنون در ايران نباشد، ولي به هرحال حاكي از ابتكارها و ذوق و سليقه خوب نويسنده است و اگر هرخطيبي موضوع تبليغي عزاداري سيدالشهدا(ع) را تا اين اندازه ترقي دهد، نتايج فراواني از محرم و صفر مي توان گرفت.

نمايي از فهرست مطالب در زير مي آيد:

«ديدگاه نوع مردم پيرامون منبر»، «اخلاقيات منبر»،«اشاراتي در باره خطيب و خطابه »، «چگونه منبر امام حسين(ع)را ترقي دهيم »، «وسايل ايجاد خطابه برتر»، «موسساتي كه شايستگي برپايي روضه دارند»، «مهمترين اهداف منبر»،«احترام منبري »، «چگونگي تنظيم سخنراني » و... .

نكاتي از تجارب نگارنده

تجارب من بر چند نوع است: برخي نكاتي است كه نمي دانستم و ازاين رو به كار نبستم مانند:

1) جا دارد كه به دوره هاي درسي معمولي اكتفا نشود، من پشيمانم كه دوره هاي درسي وابسته به علوم اسلامي نظير فقه و اصول وفلسفه را به شكلي پربار نگذراندم، علومي كه پايه اساسي منبراست بايد در چنگ واعظ باشد. برهه جواني بهترين هنگام تحصيل اين علوم است. در اين دوران، فراغت و فرصت فراوان است و اگرمنبري تنها بخشي از اين علوم را بداند مثل آن است كه هيچ نمي داند، زيرا «ناقص كالعدم » است.

2) پشيمانم كه دوره هاي گذشته عمرم را ثبت نكردم، تا از شكست هادرس پيروزي بگيرم و نقاط مثبت را الگو و نقاط منفي را مايه عبرت قرار دهم. زيرا الان گاهي به خاطرم مي آيد و ثمره اي جز حزن و اندوه در پي ندارد، ولي اگر نوشته شده بود براي ديگران آينه عبرت مي شد.

3) از اموري كه بي نهايت بر آن پشيمانم و حسرت مي خورم، اتلاف وقت و تضييع عمر در پاره اي از اوقات به ويژه در عهد شباب ونوجواني است كه مي شد از آن اوقات بهره وري كرد تا موجب تضييع وخسران نشود... .

صفات الداعيه

محمدبن ناصربن عبدالرحمن العماررياض، مركز الدراسات و الاعلام،چاپ اول،1417 ق - وزيري، شوميز،136 صفحه.

نويسنده دكتر محمد عضو هيات علمي دانشگاه اسلامي محمدبن سعودرياض است و وهابي مذهب است او مي گويد:

كوشش درست در راه دعوت و تبليغ; مبلغاني دامن همت به كمربسته، متوكل علي الله، پيرو سيره پيشگامان مي خواهد به شرط اين كه دو نكته را رعايت كنند.

اول) شيوه درست تبليغ دوم) وسيله و اسلوب خوب من در اين كتاب بحث را بر صفات مبلغ متمركز كردم، اعم از صفات اساسي و ويژگي هاي لازم، باشد كه اين ابزازي در موفقيت مبلغان باشد تا با نور و بصيرت مردم را به راه خدا بخوانند.

گرچه حق روشن و تاثيرگذار است ولي نيازمند مبلغاني كاركشته ومخلص است كه كار و بار آنان تبليغ باشد و بس، تا خدا بركاتش را بر اين امت نازل كند و بهترين امتي باشد كه پيدا شده است.

اين كتاب پس از كلياتي در باب «دعوت » و نياز به مبلغ، صفات مبلغ را در دو بخش تنظيم كرده و در ابتدا از صفات اساسي مثل ايمان، اخلاص، توكل، حلم، فداكاري، آسانگيري، صبر سخن رانده است.

فصل دوم به صفات لازم مثل برنامه و طرح دعوت; ابتكار و نوآوري در اسلوب; روش هاي گوناگون; قصه; گفتگو; مناظره; تدريس وتعليم; ضرب المثلها; بهره وري از فرصت ها و مباحث فنون تبليغ;فصاحت; رعايت اولويت ها و... را آورده است. در پايان هم ازارزش مبلغان در هفت فصل بحث كرده است.

در اين كتاب از برخي صحابه نظير ابوموسي اشعري و ابوهريره فراوان نقل مي كند و در هر سخني حتما به آيه يا روايتي تمسك مي كند.(اهل سنت كلمات صحابه را هم روايت مي دانند).

اين كتاب بدآموزهايي نيز دارد كه در مكتب اسلام توجيه پذير نيست مثلا در صفحات 113 و 114 تحت عنوان: «انزال الناس منازلهم الاهتمام بسيد القوم و القيام له - اشباع حب الفخر - فيمن يتطلع اليه » درس چاپلوسي; ذلت پذيري; باج دادن به مترفين ومستكبرين مي دهد تا مبلغ موفق شود; و در اين باره مي نويسد:

پيامبر اكرم(ص) در فتح مكه ابوسفيان را احترام كرد پس ما بايدهر كه عاشق فخر است حب فخر او را اشباع كنيم؟!!

ابوموسي روايت مي كند: «ان من اجلال الله:... و اكرام ذي السلطان المقسط »; پيامبر(ص) هنگامي كه سعدبن معاذ، بزرگ اوس نزديك مسجد شد به انصار فرمود: «قوموا الي سيدكم » يا عايشه به يك فقير كه لباس كهنه اي داشت نان خشكي داد و شخص ديگري كه سر و وضع مناسبي داشت را بر سفره نشانيد، گفتند: چرا؟ گفت:

پيامبر(ص) مي فرمايد: «انزلوا الناس منازلهم ».

بديهي است اين استدلال ها مخدوش و سوء استفاده از روايت است.

الدعوه الاسلاميه، الوسائل والاساليب

محمد خير يوسف رياض دار طريق للنشر و التوزيع، چاپ دوم 1414 ق

اين اثر دو بخش دارد: اول) وسايل تبليغ اسلام، دوم) اسلوب وشيوه هاي تبليغ. در بخش اول، ابتدا در باره ارتباط مستقيم است و به مطالب زير پرداخته است: داعيه، مسجد، اذان و اقامه، موسم حج، جهاد، بازارها، مراكز اجتماعات، نمايش و تئاتر. در موضوع ارتباطهاي غيرمستقيم به عناوين زير پرداخته است:

رساله ها و مقاله ها، كتابها، دفترها، رسوم و كاريكاتور،روزنامه نگاري، سينما، راديو، نوارها، تلويزيون