مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3464
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 12
همه : 5297796
تبليغ در سيره و گفتار عارفانمقدمه:

فقيه پارسا، ابراهيم بن سليمان قطيفي، نوشته است:

«[تنها] كلماتي را بگو كه در روز قيامت، تو را مفيد افتد و ثبت آن ها در نامه ي اعمالت، مايه ي خرسندي تو گردد، از سخناني كه شرمساري آن روز را در پي دارد، دامن گير (دوري كن).(1)»

عملي هدايت را بياموزند.

عارف الهي آقا ملكي تبريزي رحمه الله نوشته است:

«واعظ بايد شنوندگان خود را بيماراني كه مبتلا به امراض معنوي مختلفي مي باشند، دانسته، خود را طبيب معالج و سخنان و موعظه هاي خود را داروها و معجون هايي بداند كه مي خواهد آنان را با آن معالجه كند. بنابراين لازم است طبيب در معالجه ي بيماري ها ـ به خصوص وقتي كه بيماري هاي آنان متفاوت و معالجه ي آن مشكل باشد ـ به طور كامل احتياط كرده و مواظب باشد. به همين جهت بايد بيش از طبيب جسم و تن دقّت نمايد، زيرا روح مهم تر و بالاتر از جسم است. به همين جهت نابودي آن جاويد و خطر آن بزرگ است.»(2)

محافظت و پاسباني از آن پرداخت.

علاّمه اميني رحمه الله مي گويد:

«در يكي از مجالس عمده ي تهران، در ايام عزاداري شركت كرده بودم. در وسط منبر ـ با اين كه كاري زننده بود ـ برخاسته و بيرون آمدم؛ چون نشستن و گوش دادن به آن حرف ها را حرام دانستم.»(3)

عارفان پي مي گيريم.

آفات گفتار:الف ـ زياده روي در ترسانيدن و اميدوار كردن.

مبلّغ نبايد، در ترسانيدن مردم زياده روي كند و آنان را از بارگاه رحمت الهي فراري دهد. هم چنين نبايد آنان را از خشم و عذاب الهي مأمون بدارد؛ بلكه سعي كند آنان ميان خوف و رجا باشند.

استاد اخلاق، آقا ملكي تبريزي، رحمه الله مي نويسد:

«[واعظ نبايد] در ترسانيدن و يا اميدوار كردن آن قدر زياده روي كند كه شنوندگان، مأيوس يا مغرور شوند و يا چيزي بگويد كه شنونده غلوّ و زياده روي كند.(4)»

دانشمند پارسا، محدّث قمي، مي گويد:

«[واعظ و سخنران] گناه كاران را مغرور نسازد و مطلبي را نگويد كه به فاسقان جرأت در كارشان دهد؛ زيرا «فقيه كامل آن است كه مردم را از رحمت خدا و بشارت الهي مأيوس نكند(5) و از مكر الهي در امانشان ندارد.»(6)

هدايت باشند.»(7)

هدايت است.

پيشواي ششم عليه السلام مي فرمايد: «بيم نگهبان قلب است و اميد شفاعت كننده ي نفس و آن كسي كه به خداوند عارف باشد، از او خائف است و بدو اميدوار. بيم و اميد دو بال ايمانند كه بنده ي حقيقي به واسطه ي آن ها به سوي رضوان خداوند پر مي كشد و دو چشم عقل او هستند كه وعده و وعيد خداي تعالي را نظاره مي كند و انسان بيمناك، نظر به عدل خدا و اميد به فضلش دارد. اميد قلب را زنده مي كند و بيم نفس را مي ميراند... .(8)»

ب ـ عقايد انحرافي

مرحوم آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[سخنراني نبايد] عقيدده است:

«هيچ گناهي را خرد و حقير مشمار. از گناهان بزرگ بركنار باش؛ زيرا در روز قيامت هر بنده اي كه به گناهان خود بنگرد، به جاي اشك از چشمانش چرك و خون بارد.(24)»

ز ـ هدف هاي شخصي و خودستايي:

حاج شيخ عباس قمي رحمه الله در اين باره مي نويسد:

«سخن را براي هدف هاي باطل دراز نكند و در وعظ خويش منظور شخصي نداشته باشد.(25)»

مرحوم آقا ملكي تبريزي نيز مي فرمايد:

«[واعظ و سخنران] بايد مواظب آفات سخنانش باشد؛ مبادا خودستايي كرده و يا كلامي بگويد كه در ضمن آن فضيلتي را براي خود ثابت كند يا مردم را در ناداني بيندازد.(26)»

انشا كرد:

«ما في الصحاب اخو مجد نضارحه

از رموز عاشقي اشاره اي بنمايم.

شهاب الدين اين شعر را چند بار تكرار كرد؛ در اين هنگام يكي از حاضران ـ كه جوان با معرفتي بود ـ فرياد زد: اي شيخ! تا چند از خود دم مي زني و خود را با كمال معرفي مي كني و ديگران را نالايق و بي ارزش مي خواني! سوگند به خدا! همانا در اين مجلس بزرگي حضور دارد كه اصولاً از گفت و گوي با تو عار دارد؛ چرا به جاي آن شعر، اين دو شعر را نمي خواني:

در ميان ياران كه بار سفر بستند و حركت كردند، كسي جز دوستي كه در قافله محبوبي دارد، باقي نمانده است.

گوئيا او در هر سفري كه اتفاق مي افتد، مانند يوسف است و مردم قبيله مانند يعقوب پير.

شهاب الدين فريادي زد و از منبر به زير آمد تا از جوان پوزش بخواهد. جوان از آن مجلس خارج شده بود و در محل او گودالي از خون ديد كه از شدّت غضبناكي كه از سخن شهاب الدين در او به وجود آمده بود، پاي خود را آن قدر به زمين زده بود كه گودالي از خون درست شده بود.(27)

ح ـ سبك شمردن بزرگان:

پيشواي عارفان امام صادق عليه السلام فرموده است:

«لا يُعَظِّمُ حُرْمَةَ المُسلمين الاّ مَن قَدْ عظّمَ اللّهُ حُرْمَتَهُ علي المُسلمين وَمن كان اَبْلَغَ حُرمَةً للّهِ و رسُولِهِ كان اَشَدَّ حُرْمَةً للمسلمين... قال النبيّ صلي الله عليه و آله : اِنّ مِنْ اجلالِ اللّهِ اِعظامَ ذوي القُربي في الايمان؛(28)

[برادران و] خويشان ديني است.»

مرحوم شعراني مي نويسد: «... سخن علماي دين را سست نگيرند و تعظيم آنان را ـ چه مرده و چه زنده ـ موجب مزيد توفيق دانند... طلاّب علوم ديني را بر حذر مي دارم كه هرگز سوء ظن به بزرگان علماي دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميّت از فيض علوم آنان است.»(29)

نشمارد.(30)»

بزند.(31)»

عبادت قرار داده است.(32)»

كرد.

حاضران در مجلس كه پي برده بودند وي مسأله را اشتباه مي گويد، منتظر بودند تا مرحوم سيّد او را متذكّر سازد؛ ولي سيد بر خلاف انتظار ساكت ماند تا خطيب از منبر پايين آمد.

سيّد او را به نزد خود خواند و او را در كنار خود جاي داد و چيزي در گوشش فرمود.

گوينده ي داستان نقل مي كند: روز بعد دوباره به آن مجلس رفتم و همان خطيب دوباره بالاي منبر رفت و مشغول خواندن آيه ي توبه شد و گفت: من از اسائه ي ادبي كه نسبت به مرحوم سيّد نموده ام، توبه مي كنم و يادآوري نمود كه سيّد نائب بر حق امام است و روز گذشته شاهد بوديد بنده مسأله اي را اشتباه بيان نمودم و سيّد حق داشت شرعا و عرفا مرا رسوا كند لكن عكس العملي از خود نشان نداده، مرا نزد خود طلبيد و مخفيانه از اشتباه آگاهم ساخت.(33)

در داستاني ديگر آمده است:

ابوالحسن ميرزا معروف به شيخ الرئيس ـ از فضلا و خطباي دوران قاجار است ـ وصيت كرده بود كه بدنش را در مشهد دفن كنند؛ به واسطه ي بدگويي هايي كه مكرّر بر سر منبر، در مجالس به آخوند ملامحمد كاظم خراساني ايراد كرده بود، حاج ميرزا محمد (معروف به آقازاده) ـ كه در خراسان مرجعيت تام و نفوذ زيادي داشت ـ به تهران تلگراف كرد كه اگر نعش شيخ الرئيس به مشهد آورده شود، دستور مي دهم كه آن را بسوزانند.

از اين جهت او را در كنار مقبره ناصرالدين شاه در ري دفن كردند.(34)

ط ـ سخت گيري

مرحوم ملكي تبريزي گويد:

«[واعظ نبايد] با سخت گيري بر بندگان و گفتن چيزهايي كه مردم نمي توانند انجام دهند، آنان را متنفّر سازد و موجب بيزاري مردم از خير؛ شرع، عبادات، علوم، پيامبران و خداي متعال گردد.»(35)

مردم برساند.

گويند ابو حامد محمد عزّالي، مدّتي ترك مجلس وعظ كرده و روي به عزلت و انقطاع آورده بود. روزي شاگردان و مريدان، مجلسي براي وي آراسته و او را براي موعظه به آن محفل دعوت نمودند. غزّالي پس از جلوس در موضع خطابه رو به حاضران گفت: «آنچه اين ضعيف در مدت سي سال از معاني آيات و اخبار به سمع احرار و اخيار رسانيده است، فردوسي حاصل اين همه را در دو بيت گفته است:

پرستيدن دادگر پيشه كنز روز گذر كردن انديشه كنبترس از خدا و ميازار كسره رستگاري همين است و بس(36)»

ي ـ افشاي اسرار آل محمد صلي الله عليه و آله

صاحب «مفاتيح» گويد:

«[واعظ] اسرار آل محمد عليهم السلام را در منبر فاش نكند، زيرا ممكن است عامه ي مردم ظرفيت درك مقامات آنان را نداشته باشند و انكار آن كنند.»(37)

اموالشان... .(38)»

مي شناخته اند... (39).

كـ ـ مدح و ستايش بي جا:

محدث قمي رحمه الله مي فرمايد:

«[واعظ] اباطيل را ترويج نكند و فاجر و فاسق را مدح ننمايد.

از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت شده است: «اذا مدح الفاجر اهتزّ العرش و غضب الربّ(40)؛ آن گاه كه فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگين گردد.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري ماوردي گويد:

«[سخنران] ستايش را از اندازه نگذارند و در نكوهش زياده روي نكند؛ چرا كه منزّه بودن از نكوهش بزرگواري است و از اندازه گذشتن در ستايش، نوعي تملّق و چاپلوسي مي باشد.»(41)

پنجم زبان، مداحي است.

عادت واعظان و سخنرانان اين است كه اگر ثروتمند يا داراي مقامي در مجلس وعظشان حضور داشته باشد، مدّتي به مدّاحي از او مي پردازند و نمي دانند كه در مدح، آفت هايي وجود دارد.

اوّلين آفت اين است كه امكان دارد، در ستايش مبالغه كند و اوصافي را به ممدوح نسبت دهد كه در او موجود نباشد؛ در اين حال دروغ گفته است و كذب به شمار مي آيد.

آفت دوم اين است كه امكان دارد، در ضمن مدح، اظهار محبت كند بي آن كه محبّت واقعي باشد و در اين صورت منافقي و رياكاري خود را ثابت مي كند و ... .(42)»

مسجد تعيين نمايند.

امام رحمه الله ابتدا اين موضوع را با اكراه مي پذيرند وقتي كه يك روحاني را براي اعزام به حضور پذيرفتند به او فرمودند: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد، اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد:

1 ـ در اين مسجد نامي از من برده نشود.

2 ـ برخورد شما با باني مسجد به گونه اي باشد كه خيال نكند، به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ايم.(43)

ل ـ سخنان زشت:

امام صادق عليه السلام فرموده است: «قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام(44)؛ حكيمي گفته است: زبان خود را از گفتار پليد باز دار.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري گويد:

«از آيين هاي سخن گفتن اين است كه در سخنراني صدايش را به زشتي بلند نكند و از پريشان گويي ناخوشايند بپرهيرد... از گفتار بيهوده و سخن زشت پرهيز كند و از آنچه گفتنش به صراحت زشت است، به رمز و كنايه تعبير كند تا به هدف برسد و زبانش پاك و ادبش محفوظ بماند.»(45)

عارف ربّاني آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[واعظ نبايد] سخنان زشتي بر زبان براند يا كارهاي ناپسند انجام دهد؛ زيرا از برخي نقل شده كه چگونگي ... را به طور عملي و از روي لباس، بر منبر آموزش مي دادند و از بعضي آنان نقل شده كه با فحش هاي زشتي، به افراد گنه كار دشنام مي دادند. تمام اين موارد از آفات وعظ است.»(46)

مرحوم راشد نقل كرده است:

«يكي از وعاظ معروف مشهد در دهه ي عاشورا، در بالاي منبر نسبت به [شخصي] مطالبي گفته و بر او حمله هايي كرده بود ... شبي پدرم (آخوند ملا عباس تربتي) و من و همان واعظ محترم در خانه يكي از متدينان مشهد مهمان بوديم و جز ما سه نفر و صاحبخانه كسي ديگر نبود. مرحوم پدرم به آن آقاي واعظ ـ البته خيلي ملايم و مؤدّب ـ گفت كه شما چرا در بالاي منبر به نام از اشخاص بد مي گوييد؟ گفت: براي نهي از منكر.

مرحوم پدرم گفت: در كجاي دنيا اين دستور داده شده كه در بالاي منبر كسي را به نام بد بگوييد [آن هم] نسبت به امري كه صحّت آن به ثبوت نرسيده و به جاي آن كه منبر محل ارشاد و تربيت مردم شود، محل اعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا، مرتكب چنان عمل يا اعمالي گشته باشد، همين كه در بالاي منبر آبرويش برده شد، به جاي آن كه از عمل خود دست بردارد، بيشتر در مقام مقاومت و لجاج و ستيز برآيد و خلاف منظور گوينده ـ كه مي خواهد نهي از منكر كند ـ حاصل شود... . [سپس افزود] شما هرگاه خودتان چيزي را ديديد، يا دو شاهد عادل نزد شما شهادت دادند، در آن صورت قبول كنيد و اگر امري اين چنين شد، اوّل برويد در خلوت، فاعل منكر را ملاقات كنيد و دوستانه نصيحت كنيد و اگر نپذيرفت، بعدا ببينيد شرايطش تا چه اندازه اي براي شما موجود است كه به نحو ديگر جلوي آن منكر را بگيريد. آن گاه گفت: بايد متوجّه بود كه گاهي هواي نفس و بعضي خيالات كه آدم مي خواهد جمعيت پاي منبرش فرضا، زياد شود، آدمي را وادار به گفتن اين گونه مطالب مي كند و مطلب را بر خود شخص مشتبه مي گرداند كه خودش خيال مي كند از باب نهي از منكر مي گويد؛ در حالي كه ممكن است كاري كه خودش مي كند، جزو منكرات باشد.»(47)

«[واعظ و سخنران] نبايد بعضي از چاره هاي شرعي ناپسند را به مردم ياد دهد يا در منبر بي پرده سخن بگويد؛ به خصوص در جايي كه زنان او را ديده و صداي وي را مي شنوند.»(48)

م ـ فتنه انگيزي:

استاد اخلاق آقا ملكي تبريزي رحمه الله مي نويسد:

«[واعظ و مبلّغ مبادا] فتنه انگيزي نموده و باعث قتل و تاراج و اسارت و ساير ضررهايي شود كه ممكن است به مسلمين وارد آيد(49).»

مرحوم محدّث قمي نوشته است:

«سخنان [واعظ] باعث اختلاف و فساد در زمين و مايه ي نشر فتنه نشود.(50)»

منطقه است.

شخص موعظه كننده بايد تمام تلاش خود را به اين معطوف دارد كه دشمني ها و خصومت ها را از بين ببرد و جلوي فتنه و ضرر رساندن به مسلمانان و متدينين را بگيرد.

او حتّي نبايد با دشمن و مخالف خود رفتار ناپسندي داشته باشد چه رسد به دوستان و هم فكران خود.

سعدي رحمه الله گويد:

« سخن ميان دو دشمن، چنان گوي كه گر دوست گردند، شرم زده نشوي.

ميان دو كس، جنگ چون آتش است

سخن چين بدبخت، هيزم كش استكنند اين و آن خوش دگر باره دلوي اندر ميان كور بخت و خجلميان دو تن آتش افروختننه عقلست و خود در ميان سوختن(51)»پي نوشت ها:

1 ـ حوزه، شماره 66، ص 93.

2 ـ المراقبات، ص 289 و 290.

3 ـ سيماي فرزانگان.

4 ـ المراقبات، ص 285.

5 ـ برگرفته از سخنان امام علي عليه السلام (اصول كافي، ج 2، ص 36).

6 ـ مجله ي حوزه، شماره ي 47، ص 85.

7 ـ تذكرة المتقين، ص 104.

8 ـ ترجمه مصباح الشريعه، ص 269.

9 ـ المراقبات، ص 285.

10 ـ تذكرة المتقين، ص 104.

11 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 86.

12 ـ همان، شماره 29، ص 87.

13 ـ مجمع البيان، ج 1، ص 27.

14 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 88.

15 ـ همان، ص 89 (به نقل از كشف المحجّة، ص 109).

16 ـ مجمع البيان، مقدمه.

17 ـ مردان علم در ميدان عمل، ج 2، ص 199.

18 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 89.

19 ـ المراقبات، ص 285.

20 ـ همان، ص 287.

21 ـ حوزه، شماره ي 47، ص 88.

22 ـ المراقبات، ص 288.

23 ـ حوزه، شماره 47، ص 87.

24 ـ مكارم الاخلاق، ص 251.

25 ـ حوزه، شماره 47، ص 86.

26 ـ المراقبات، ص 285.

27 ـ روضات الجنّات في احوال العلماء و السادات، ج 4، ص 230 (نقل از داستان عارفان، ص 142).

28 ـ ترجمه ي مصباح الشريعه، ص 212.

29 ـ سيماي فرزانگان، ص 263.

30 ـ حوزه، شماره 47، ص 85.

31 ـ المراقبات، ص 286.

32 ـ زاد السالك (توشه سالكان)، شرح و پاورقي از ولي فاطمي، ص 68 و 69.

33 ـ يك صد داستان خواندني، ترجمه عبدالرسول مجيدي، ص 57 و 58.

34 ـ مردان علم در ميدان عمل، ص 235.

35 ـ المراقبات، ص 286.

36 ـ فصايح الابرار، ص 140 (حكايات برگزيده، ص 352).51 ـ كليات سعدي، ص 172.

منبع :

مجله مبلغان : تير 1379، شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخنران موفق باشيم؟

در بحث ابزارهاي تبليغ و تركيب آن ها با هم به تفصيل خواهيم آورد كه «تبليغ گفتاري» منحصر به خطابه و سخنراني نيست بلكه ممكن است در قالب هاي مختلفي صورت بگيرد كه مشهورترين و رايج ترين آن، در جامعه ما نوع سنتي آن، يعني خطابه و سخنراني است. عده اي مي خواهند كاربرد اين نوع تبليغ را ناديده بگيرند يا ضعيف بشمرند. اگر منصفانه به موضوع بنگريم در مي يابيم كه هر يك از قالب هاي تبليغي كاركرد خاصّ خود را دارد و به تناسب موقعيت خاصّي كه در آن قرار مي گيريم، كارآمد است. و هيچ كدام جاي ديگري را نخواهد گرفت. البته نبايد از نظر دور داشت كه بُرد اين نوع تبليغ، به ويژه با رخ نمودن ابزارها و قالب هاي جذاب و متنوع تبليغي، محدودتر شده است. به عنوان مثال، وقتي يك موضوع ديني يا قصه اي از قصه هاي قرآن، در قالب فيلم در مي آيد مانند سريال «مردان آنجلس» گذشته از جاذبه هاي ديگر، مخاطبان بسياري را با خود همراه مي كند. طبعا ميزان تأثيرگذاري آن نيز بيشتر است ليكن اين امر به معناي آن نيست كه از خطابه و تبليغ رو در رو كه داراي تأثير غيرقابل انكاري است، غافل بمانيم. بنابراين خوب است درباره ي خطابه و سخنراني كه هنوز در ميان جامعه ي ما جايگاهي قابل توجّه دارد، مطالبي را بيان كنيم.

«خطابه» كه تنها نوعي از «تبليغ گفتاري» به شمار مي آيد، از دير هنگام مورد توجّه رهبران معصوم عليهم السلام بوده است. آنان كه خود اميران كشور سخن بوده اند،(1)با خطابه هاي خود در مسير تبليغ معارف الهي گام هاي بلندي برداشته اند كه خطبه هاي نهج البلاغه نمونه اي از آن هاست.

در پيروي از اين خاندان پاك است كه دانشمندان رباني و مبلّغان پاكباخته نيز در كار تبليغ به اين فن نگرشي ديني دارند و فنون آن را فرا مي گيرند و از اين «هنر» در سنگر تبليغ بهره مي برند.

ماهيت خطابه:

«خطابه صرف سخن گفتن در يك جمع نيست بلكه «برانگيختن» افراد است، چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به بازداشتن از يك عمل. از اين رو، در خطابه چنان بايد سخن گفت كه مستمعان برانگيخته شوند و داراي انگيزه «عمل» يا «ترك عمل» شوند به همين دليل است كه خطابه يك هنر است و ويژگي هاي خاصي مي طلبد؛ مثلا، بايد چنان سخن گفت كه شنوندگان براي جهاد، انفاق، كار، تحصيل، خدمتگزاري، ايثار و ... برانگيخته شوند يا از اموري همچون گناه تنبلي، ترس، عقب نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبر و خود برتربيني و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثيرپذيري روحي شنوندگان و تأثيرگذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است.

برانگيختن ها، يا براساس «مهر» و «محبت» است يا بر پايه «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف شور عشق و اميد و مهرباني آفريد تا تحريك بر عمل شود يا بايد سردي، افسردگي و ناخوشايندي پديد آورد، تا ترك كند.»(2)

كه در اين زمينه نوشته شده، رجوع كنيم(3).

در اين جا تنها به بيان نكاتي بسنده مي كنيم.

الف ـ خطابه و ادبيات:

پيشتر نيز اشاره كرديم كه بين تبليغ نوشتاري و گفتاري رابطه اي تنگاتنگ وجود دارد. سر و كار داشتن با ادبيات، نوشته هاي جذاب و شيوا و پرداختن به كار نگارش، به صورت غيرمستقيم در گفتار انسان تأثير مي گذارد. از اين رو استادان «فن خطابه» به شاگردان خود سفارش مي كنند كه همواره با آثار ادبي و نوشته هاي هنرمندانه در ارتباط باشند تا بتوانند سخني جذاب و دلنشين داشته باشند و توان به تصوير كشيدن ماهرانه وقايع را بيابند و در مخاطبان خود بيشتر تأثير بگذارند.

پيوند خطابه با ادبيات را نيز مي توان در تعريف دانش ادبيات به دست آورد. جرجاني و زمخشري در اين باره گفته اند:

«علم الادب علم يُحترز به عن جميع الخطأ في كلام العرب لفظا و كتابةً»(4)

و اشتباه گفتاري و نوشتاري در زبان عرب.

«در كتاب بستان الادب» ـ كه علوم ادبي در آن گرد آمده ـ «خطابه» در رديف اين دانش قرار گرفته است. اين علوم عبارتند از: لغت، اشتقاق، نحو، معاني، بيان، بديع، عروض، قافيه، خطابه، قرض الشعر، انشاء النشر، المحاضرات، خطابه و تواريخ.»(5)

بدانند و با متن هاي قوي و نوشته هاي جذاب دمخور شوند.

ب ـ خطابه و معاني و بيان

خطابه با علم فصاحت و بلاغت نيز رابطه ي عميقي دارد زيرا اين دو علم عهده دار شيوه هاي درستي سخن و رسايي كلام است و آگاهي از آن ها به خطابه زيبايي و تأثير بيشتر مي بخشد.

سئل الصادق عليه السلام : «ما البلاغه؟» فقال: «من عرف شيئا قل كلامه فيه و انما سمّي البليغ لانه تبلغ حاجته باهون سعيه»(6)

خود را با كمترين تلاش مي رساند.

علي عليه السلام مي فرمايد:

«احسن الكلام ما زانه حسن النظام و فهمه الخاص و العام»(7)

باشد و خواص و عامه مردم آن را بفهمند.

شناخت اين «حسن نظام» و قابل فهم براي خواص و عوام بودن از مطالبي است كه در علم بلاغت و فن خطابه روشن مي گردد.

«انسان از هر چيز خوب و زيبا و متناسب خوش مي گردد و به سوي آن جذب مي شود.

يكي از اين چيزها لفظ فصيح و شيرين و كلام بليغ و متناسب است. اين جعل و آفرينش الهي است كه لفظ خوب در جان ها و دل ها مي نشيند و اثر مي كند و برعكس، لفظ ناهنجار و كلام غير بليغ كمترين نقش و تأثيري ندارد و خستگي و بيزاري مي آورد.»(8)

ج ـ حساسيت خطابه:

آنچه درباره ي تبليغ گفتاري، به ويژه خطابه مهمّ است، حساسيت آن مي باشد زيرا مبلّغ در «تبليغ نوشتاري» فرصت لازم را براي تنظيم مطالب و بازنگري و تجديد نظر در محتوا و قالب آن دارد؛ در مقابل نيز مخاطبان كارهاي مكتوب چنانچه مطلب را به خوبي در نيافتند، مي توانند با مرور مجدد روي نوشته نكات مورد نظر خود را بيابند امّا در «تبليغ گفتاري» كار براي گوينده و شنونده حساس تر است، چرا كه سخنران در همان حال كه اراده مي كند سخن بگويد، كلمات را القا مي كند و فرصت تجديد نظر و بازنگري مطالب خود را ندارد. و مخاطب نيز همان گونه جملات را دريافت و برداشت مي كند.

از اين جهت خطيب بايد براي گفته هاي خود از لحاظ قالب و محتوا برنامه داشته باشد تا بتواند در كمترين فرصت بدون اين كه شنوندگان را دچار كج فهمي و بي حوصلگي كند، مطلب خود را بيان نمايد.

قال علي عليه السلام : «احفظ لسانك فان الكلمة اسيرة في وثاق الرجل فان اطلقها صار اسيرا في وثاقها»(9)

مي شود.

اين حديث نوراني گوياي اين حقيقت است كه گوينده بايد در بيان مطالب كمال دقت را به خرج دهد زيرا وقتي سخني نسنجيده را بر زبان آورد، شنوندگان برداشتي انحرافي پيدا مي كنند. گوينده ديگر در گرو سخنان گفته خود خواهد بود و هميشه خود همراه مردم نيست تا دريافت غلط آنان را تصحيح و گفته خود را توجيح كند.

گامهاي عملي

«در اين قسمت به برخي از تمرين هاي عملي اشاره مي شود كه به كاربستن آن ها، توانايي نطق و خطابه و مهارت بر سخنوري را افزايش مي دهد يا براي آغازگران و مبتديان مي تواند به صورت شيوه هاي عملي مفيد باشد:

1 ـ متني، مقاله اي يا بخشي از يك كتاب را مطالعه كنيد، سپس آن را كنار گذاشته به بازگو كردن آن بپردازيد.

2 ـ درسي را كه آموخته ايد، مثل يك معلم براي ديگري (يا براي خودتان) بازگو كنيد.

3 ـ در تنهايي به تمرين بپردازيد و سخنراني كنيد و جلوي آينه ايستاده، نحوه حركات و چهره و بيان خود را به دقت كنترل كنيد.

4 ـ سخنراني هاي تمريني يا اصلي خود را در نوار ضبط كنيد. بعدا گوش كنيد تا ضعفها و نارسايي هاي آن را شناخته، اصلاح كنيد.

5 ـ نسبت به رسايي صداي خود و خوش آهنگي آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا تمرين كنيد.

6 ـ كلمات را فصيح، محكم، واضح و روشن ادا كنيد، نه جويده جويده يا ناقص.

7 ـ از حركات دست و اندام و تغيير در چهره و شيوه نگاه بهره گيري كنيد.

8 ـ متن سخنراني هاي مهمّ خطباي نامدار را از نوار بدقت گوش كنيد يا اگر نوشته است، بخوانيد و از جهت مختلف دقت كنيد تا عوامل جاذبه و گيرايي آن ها را شناخته، شما هم به كار ببنديد.

9 ـ براي رسايي صدا، در صحرا و جنگل و فضاي آزاد با صداي بلند سخن بگوييد يا متني و شعري را بخوانيد تا صدايتان صاف و شفاف گردد.

10 ـ گاهي پيش نويس نطق خود را روي كاغذ بياوريد و تدوين كنيد، سپس طبق آن به تمرين بپردازيد، البته مانعي ندارد كه سر فصل هاي مطالب را يادداشت كنيد تا هنگام سخنراني از يادتان نرود.

11 ـ خود را براي نطق هاي كوتاه و سخنراني هاي 5 دقيقه اي هم آماده سازيد تا دور از حواشي و مطالب غير لازم در حداقل زمان، حداكثر مطالب را بتوانيد به اطلاع شنوندگان برسانيد، اين در پيام رساني يا ارائه ي گزارش بسيار مهمّ است.

12 ـ براي تقويت نطق و بيان، گاهي موضوعات معمول را (مثلاً: باغچه، كوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهيد و ...) در نظر بگيريد و بدون مقدمه شروع كنيد به سخنوري پيرامون آن و هرچه به فكرتان رسيد در همان لحظه بگوييد. اين تمرين ذهن را خلاق و بيان را گويا مي سازد.»(10)

تبليغ و اصل تناسب

از مهم ترين عوامل تأثيرگذار در مخاطب رعايت تناسب ها در تبليغ گفتاري و نوشتاري است. تناسب را، به روشني در همه ذرات نظام هستي مي بينيم و اگر به كشور وجودمان نظري هر چند گذرا داشته باشيم، خواهيم ديد كه همه ي اعضاي ما به تناسب و فراخور نيازها و ضرورت هاي زندگيمان طراحي شده است.

مبلّغ اگر به اصل تناسب توجّه كند و آن ها را در سنگر تبليغ رعايت نمايد، حسن استفاده را از سرمايه ها و نيروها كرده است و به اهداف خود دست مي يابد.

براي آن كه به اهميّت اين موضوع بيشتر پي ببريم، باز مناسب است از شيوه تشبيهي استفاده كنيم. مبلّغ را چنان كه قبلاً گفته ايم، يك «طبيب» روحاني بدانيم كه بايد براي درمان بيماران خود داروهاي مناسب تهيه كند.

پزشك اگر تناسب ها را در نظر نگيرد، نه تنها در كار طبابت خود موفق نخواهد بود كه خسارت هاي جبران ناپذيري هم به بار خواهد آورد كه شايد مهم ترين آن ها بي اعتمادي و تنفر مردم از اين پزشكان است.

مبلّغ بايد قالب و محتواي تبليغي خود را چه در گفتار و چه در نوشتار از جهات مختلف متناسب با مخاطبان خود انتخاب كند. كه اين موارد عبارتند از:

1 ـ زمان: اين موضوع را مي توان از سه جهت مورد بررسي قرار داد:

الف ـ مبلّغ بايد در هر زمان و دوراني به سر مي برد نسبت به آن آگاهي داشته باشد تا بتواند متناسب با شرايط زماني كار خود را انجام دهد.

در سايه معرفت زماني است كه به خوبي مي توان در وادي تبليغ گام برداشت و موفق شد.

قال علي عليه السلام :

«العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»(11)

شبهات بر او هجوم نمي آورد.

بنابراين پيام رسان بايد با توجّه به زمان و دوراني كه در آن قرار گرفته «رسالت» سنگين تبليغ را به سامان برساند. او بايد ببيند در عصر حاضر چگونه و چه چيز را بايد مطرح كند. كدام مطلب ضروري است و قالب و محتوايي كه در نظر گرفته متناسب با شرايط زماني اوست يا نه. مبلّغي كه به اين مهم توجّه نكند، مانند فروشنده اي است كه ندانسته، در زمستان لباس هاي مناسب تابستان را عرضه مي كند.

ب ـ زماني كه در اختيار دارد. مبلّغ بايد بينديشد كه در فرصت به دست آمده، چگونه مي تواند پيام خود را به مخاطب برساند.

اگر شنوندگان تنها 30 دقيقه از عمر با ارزش خود را در اختيار ما بگذارند و تعداد آن ها 1000 نفر باشد؛ يعني، 500 ساعت فكر، ذهن و دل در اختيار ماست به راستي اگر اين وقت را كه غالبا داوطلبانه است، ديگران مي داشتند، چه مي كردند؟ پس بايد براي استفاده بهينه از اين فرصت، محتوا و قالبي مناسب در نظر بگيريم و مناسب با زماني كه در اختيار ماست كار تبليغي خود را انجام دهيم. اين جاست كه مبلّغ بايد تصور كند، اين تنها موقعيتي است كه مي تواند با آن جمع سخن بگويد. بنابراين بايد بينديشد ضروري ترين، مفيدترين و مناسب ترين مطلب براي آنان چيست.

ج ـ زمان بمعناي مناسبتي كه در آن قرار دارد.

در فرهنگ ديني، روزها و ماه ها هر كدام با حادثه اي گره خورده است گذشته از اعياد و وفيات اهل بيت عليهم السلام و مردان و زنان بزرگ اسلام، به مناسبت هاي مختلف ملي و اجتماعي برمي خوريم كه دين مبين اسلام به نوعي به آن ها توجّه كرده است. بنابراين مبلّغ بايد در تبليغ گفتاري و نوشتاري مناسبت هاي مذهبي، ملي، اجتماعي و حتّي جهاني را محملي براي كار خود قرار دهد و با پيوند بحث به اين حوادث در حقيقت محتواي خود را به روز و كاربردي تر كند.

طبيعي است وقتي در روز جهاني كودك، مبلّغ متناسب با اين روز نظر اسلام را درباره ي كودك بيان كند تبليغ او كارآمدتر و مؤثرتر خواهد بود.

2 ـ مكان: كه مي توان از دو جهت به آن پرداخت:

الف ـ جامعه و محله اي كه در آن قرار دارد؛ پيام رسان ديني براي موفقيت بيشتر شايسته است به جايي كه در آن قرار گرفته توجّه كند. متناسب با آن به تبليغ بپردازد. اگر او نشناسد كه در كجاست. طبيعي است كه نداند، با چه افرادي مواجه خواهد شد، نياز آنان چيست و چگونه بايد با ايشان ارتباط برقرار كند.

اگر تجربه مبلّغان گرانقدر را مرور كنيم، خواهيم ديد چه خاطرات تلخ و شيريني در اين زمينه دارند. شما تصور كنيد يك مبلغ نداند، در محله اي كه براي تبليغ رفته چه مذاهب و فرقه هائي زندگي مي كنند. او بسان رزمنده اي است كه در ميدان مين قرار گرفته اما خود نمي داند. كمترين حركت ناآگاهانه براي او خطرناك خواهد بود.

ب ـ نقطه اي كه در آن تبليغ مي كند؛ مبلّغ علاوه بر آن كه بايد جامعه اي را كه در آن به سر مي برد بشناسد و به تناسب آن پيام رساني كند. بايد ببيند در چه نقاطي به تبليغ مي پرازد، در مسجد، مدرسه، بيمارستان، باغ و بوستان، سفر يا ... او بايد در هر نقطه اي قرار گرفته، آن مكان را محملي براي بيانات خود قرار دهد. و مثال ها و مطالب خود را با آن پيوند بزند تا تناسب بيشتري بين مطالب او و مخاطبان ايجاد شود.

مثلا، اگر با گروهي به سفر زيارتي و سياحتي رفته است، در بين راه مناسب است، از سفر روحي انسان و مقايسه آن با مسافرت جسمي سخن بگويد و يا اگر در بيمارستان براي بيماران و كاركنان آن جا سخن مي گويد، از بيماري هاي روحي و مقايسه آن با بيماري هاي جسمي و لزوم پيشگيري و درمان آن مطالبي بيان كند.

3 ـ تناسب با مخاطبان

در فرايند تبليغ پيام و پيام رسان نيمي از كار را انجام مي دهند و نيم ديگر پيام گيرانند. بنابراين مبلّغ بايد مخاطبان خود را بشناسد تا به تناسب آنان كار خود را پي بگيرد. جهاتي را كه نسبت به آنان بايد مد نظر داشته باشند عبارتند از:

الف ـ سن و سال؛ مبلّغ بايد بداند مخاطبان او در چه سن و سالي هستند. تلاش كند به تناسب سن آنان، پيام، قالب و محتواي تبليغي را تنظيم كند.

انسان در هر دوران از عمر خود با فرهنگ، زبان و نيازهاي خاصي رو بروست. مبلّغ بايد آن ها را مد نظر داشته باشد و در شيوه بيان و مطالبي كه ارائه مي كند، از جهات مختلف با سن مخاطب متناسب باشد.

با كودكان و نوجوانان بايد عاطفي و احساسي تر سخن گفت و نوشت. مطالب را در سطحي پايين تر بيان كرد و براي تفهيم بيشتر از شيوه تشبيه و تمثيل به خوبي بهره گرفت.

اگر مبلّغ اين مسئله را از نظر دور بدارد، هم چون پزشكي است كه دارو را به تناسب سن بيماران تجويز نكرده است.

ب ـ جنسيت؛ اين ويژگي بيشتر آن جا رخ مي نمايد كه ما مخاطبان خود را از جهت جنسيت تفكيك كنيم. در آن صورت ضرورت دارد، قالب و محتوا را بيشتر با جنسيت مخاطبان خود پيوند بزنيم، زيرا روحيات و نيازها و استعدادهاي متفاوت است و مبلّغ نمي تواند هنگام تبليغ آن ها را ناديده بگيرد. اگر او بتواند به تناسب جنسيت مخاطبان خود مطالب خود را بيان كند، قطعا موفق تر خواهد بود. اين تناسب را حتّي مي توانيم، در واژه ها، عبارات و محتوايي كه در نظر گرفته ايم، ايجاد كنيم. در اين زمينه بايد درباره ي روحيّات مرد و زن و ويژگي هاي هر يك اطلاعاتي داشته باشيم. ناديده گرفتن اين اصل چون كسي مي ماند كه در فروشگاهي كه اختصاص به يك گروه از زنان يا مردان دارد، فروشنده پوشاك هايي مخلوط يا خلاف تقاضاي مشتريان خود عرضه كند.

ج ـ نيازها؛ توجّه به نيازهاي مخاطبان يكي از اصلي ترين كارهاي مبلّغ است. او بايد نسبت به پيامگيران خود آگاهي داشته باشد و بداند كه نيازهاي فكري، فرهنگي، اخلاقي، آسيب ها وآفت هاي آنان چيست و با اولويّت بندي آن ها چنان به كار تبليغ بپرازد كه آنان گمشده و پاسخ سؤالات خود را در بيانات او بيابند.

آيا پزشكي كه بدون توجّه به نيازها و بيماري هاي مردمش به كار مداوا دست بزند و داروهاي غير ضرور و بلا مصرف را به همراه ببرد، در كار خود موفق خواهد بود. راستي جوانان امروز چه مشكلاتي دارند و كودكان به چه مسائلي نيازمندند و ... .

وقتي مخاطبان، احساس كنند، از نوشته ها و گفته هاي ما چيزي عايدشان نمي شود و يا هيچ گونه پيوندي بين محتواي تبليغي خود و مسائل محسوس و ملموس زندگي آنان نمي زنيم انگيزه اي براي شنيدن و يا خواندن مطالب، نخواهند داشت. در نتيجه كم كم از اطراف ما پراكنده مي شوند و به دامن ديگران پناه مي برند.

د ـ زبان و فرهنگ؛ نظر به اين كه در هر نقطه اي از جهان و كشور عزيزمان، ايران، فرهنگ خاصي حاكم است و زبان و گويش مردمان هر ديار با جاهاي ديگر متفاوت است، بايد در تبليغ به اين نكته نيز توجّه ويژه شود. مبلّغ ضمن آگاهي از فرهنگ و زبان مردمي كه مي خواهد با آنان سر و كار داشته باشد بايد تلاش كند متناسب با آنان بنويسد و بگويد.

رعايت اين تناسب را به روشني مي توان در سنت خداوند تبارك و تعالي نسبت به بعثت پيامبران ديد.

قرآن كريم چنين مي گويد:

«و ما ارسلنا برسول الا بلسان قومه ليبين لهم»(12)

«پيام خدا را» برايشان بيان كند.»

هـ ـ عقل وفهم مخاطب؛ مبلّغ بايد بداند كه مردم علاوه بر اختلاف سني از لحاظ عقلي نيز با يكديگر متفاوتند. بنابراين بايد مطالب خود را به گونه اي طرح كند كه با سطح فكري آنان مناسب باشد و از بيان موضوعات سنگين پرهيز كند يا به شيوه اي قابل فهم براي همگان بيان كند. بايد در مواجهه با كودكان و يا افرادي كه سطح فكري آنان با مباحث عميق عقلي و استدلال تناسبي ندارد، از استدلال هاي سنگين دوري كنيم و اين سيره انبياي الهي و اولياي دين است.

عن ابي عبداللّه عليه السلام قال:

«ما كلّم رسول اللّه صلي الله عليه و آله بكنه عقله قط و قال: قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله : انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم»(13)

اندازه ي عقل خودشان سخن بگوييم.

و ـ موقعيتها و ظرفيتها؛ مبلّغ بايد به موقعيّتي كه در آن قرار مي گيرد و ظرفيّت مخاطبان خود توجّه كند تا كار او مؤثر واقع شود. تحميل كردن برنامه هاي تبليغي تحت هر عنوان كه باشد، نتيجه مطلوبي نخواهد داشت. او بايد گونه اي عمل كند كه مردم با شور و اشتياق برنامه هايش را دنبال كنند.

ناديده گرفتن شرايط حاكم بر شنوندگان و خوانندگان از لحاظ وقت، مكان، آب و هوا، نور و صدا از تأثير تبليغ، مي كاهد.

طولاني شدن گفته ها و نوشته ها از آفت هايي است كه بايد با جديت از آن پرهيز كنيم.

قال علي عليه السلام :

«اياك و كثرة الكلام فانه يكثر الزلل و يورث الملل»(14)

ملالت و خستگي مي شود.

سفارش پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نيز همين است.

«عن عمار بن ياسر: قال: امرنا رسول اللّه باقصار الخُطَب»(15)

چنداني براي برنامه هاي طولاني ندارند.

قال علي عليه السلام :

«من اطال الحديث فيما لاينبغي فقد عرض نفسه للملامه»(16)

كند پس خود را در معرض سرزنش قرار داده.

و ـ ابزارها و وسايل روز؛ مبلّغ بايد به تناسب روزگاري كه در آن زندگي مي كند، خود را در سنگر تبليغ آماده كند و سلاح مناسب در كف گيرد. چنانچه خداوند هر پيامبري را متناسب با روزگار و وسايل رايج در آن مبعوث كرده است.

«ابن سكيت مي گويد: از امام جواد عليه السلام پرسيدم: چرا خداوند حضرت موسي عليه السلام را با عصا و يد بيضا و ابزار ابطال جادو فرستاد و حضرت عيسي عليه السلام را با وسيله ي طبابت و حضرت محمد صلي الله عليه و آله را با كلام و سخنراني؟

آن حضرت فرمود:

زيرا خداوند زماني موسي عليه السلام را مبعوث كرد كه جادوگري بر مردم آن زمان غلبه داشت پس او از جانب خدا برايشان چيزي آورد كه از توان آنان خارج بود و به وسيله آن جادويشان را باطل كرد. و عيسي عليه السلام را در زماني فرستاد كه فلج و زمينگيري زياد شده بود و مردم به طب نياز داشتند. پس او از جانب خدا چيزي آورد كه مثلش را نداشتند. پس به اذن خدا مردگان را زنده كرد و كور مادرزاد و پيس را درمان نمود و حجت را برايشان ثابت كرد.

و حضرت محمد صلي الله عليه و آله را در زماني فرستاد كه خطبه خواني و سخنراني ـ و گمان كنم شعر را هم گفت ـ زياد شده بود پس آن حضرت از جانب خدا پندها و دستوراتي شيوا آورد كه گفتارشان را باطل نمود و حجت را برايشان تمام كرد.

ابن سكيت گفت: به خدا هرگز كسي مانند تو را (در علم و دانايي) نديدم.

پس حجت خدا در اين زمان بر خلق چيست؟ امام فرمود:

«عقل است كه به وسيله ي آن امام راستگو را مي شناسد و تصديقش مي كند و دروغگو را مي شناسد و تكذيبش مي نمايد. ابن سكيت گفت: به

خدا سوگند جواب درست همين است.»(17)

برداريم، و تناسبها را در نظر بگيريم! انشاء ا... ادامه دارد...

پي نوشت ها:

1 ـ انا لامراء الكلام ... ميزان الحكمة، ج 1، ص 465.

2 ـ روشها، جواد محدّثي، ص 166.

3 ـ همانند: آيين سخنوري، محمد علي فروغي؛ آداب سخن، دكتر پاشا صالح؛ اصول خطابه، سيد محمد تديّن؛ سخن و سخنوري، محمد تقي فلسفي و صناعات خطابه، مجتبي سلطان محمدي طالقاني.

4 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمد رضا حكيمي، ص 41.

5 ـ همان، ص 44.

6 ـ ميران الحكمة، ج 1، ص 462.

7 ـ همان، ص 463.

8 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حكيمي، ص 2.

9 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 442.

10 ـ روش ها، جواد محدثي، ص 183 ـ 184.

11 ـ ميزان الحكمة، ج 4، ص 234.

12 ـ ابراهيم / 4.

13 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

14 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

15 ـ ميزان الحكمة، ج 3، ص 49.

16 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

17 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

منبع :

مبلغان :: تير 1379، شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخن بگوييم؟

سخن گفتن، كليد ارتباط با ديگران است . با مردم چگونه «رابطه كلامي » بر قرار كنيم؟ آغاز سخنان چگونه باشد كه جذاب باشد؟ لحن گفتار، چه تاثيري بر مخاطب ما مي گذارد؟ كلام، در چه صورت بر دل ها مي نشيند و مقبول طبع قرار مي گيرد؟ اصلا درباره چه چيز هايي بايد سخن گفت و از چه گفتاري و چگونه گفتاري بايد پرهيز كرد؟ چه روشي بر محبت و محبوبيت مي افزايد و چه شيوه اي ايجاد تنفر مي كند؟

اينها همه، سؤال هايي است كه به «ادب و آداب گفتار» مربوط مي شود و شيوه هاي كاميابي در كلام را بايد آموخت، تا از طريق رابطه گفتاري، هم دانسته ها و خواسته هاي خويش را بهتر بيان كرد، هم بر ديگران تاثير مثبت گذاشت و هم كلام را پل ارتباطي با ديگران ساخت .

برخي «پرحرف » يا خواندن متني در يك مراسم يا كنفرانس دادن در حضور ديگران و ... براي انسان عادي شود .

آنچه گذشت، نكاتي چند درباره «كلام » بود .

يقينا اينها همه مطالب نيست . نه همه مشكلات مطرح شد، نه همه راه حل ها .

خوب است كتابهايي كه در زمينه «فن خطابه » و «آيين سخنراني » و «روش سخنوري » و ... نگاشته شده است، بيشتر و دقيق تر مطالعه شود، چرا كه در آنها رهنمودهاي عملي بيشتري براي موفقيت در اين زمينه وجود دارد .

حرف زدن، اين كار به ظاهر ساده كه همگان با آن سر و كار داريم، آن هم از صبح تا شب، در خانه و بيرون، با آشنا و ناآشنا، براي خود فوت و فن خاص دارد . آموختنش هم لازم و مفيد نيست . بي جهت نيست كه غربي ها درباره «آيين سخنراني » كتاب مي نويسند و شرقي ها در زمينه «فن خطابه » دست به تاليف مي زنند .

از اين روش سود بجوييم تا كلام، پل ارتباطي ما و ديگران شود .

پي نوشت ها:

1 . غررالحكم (چاپ دانشگاه)، ج 2، ص 266 .

2 . همان، ج 6، ص 281 .

3 . همان، ج 6، ص 264 .

منبع :

مجله پرسمان : آبان 1382، شماره 14


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

رمز موفقيت در تبليغ

«الذين يبلغون رسالات الله ويخشونه ولا يخشون احدا الا الله وكفي بالله حسيبا» .

مقدمه:

عوامل مؤثر در تبليغ، به دو دسته ي زير تقسيم مي شوند:

1- عوامل و شرايط دروني كه از سه منبع پيام، پيام گير، پيام رسان سرچشمه مي گيرد.

2- شرايط و عوامل بروني و خارجي تبليغ كه از موارد متعددي، مانند راه، روش، وسايل، ريشه مي گيرد.

با هماهنگي و يك سو شدن اين دو دسته، راه موفقيت تبليغ، پيموده خواهد شد.

اينك، به ترتيب، به توضيح و تشريح هر يك از موارد مذكور مي پردازيم.

شرايط دروني:الف: پيام

نخستين ركن موفقيت در تبليغ، وجود ويژه گي هاي برتر در خود پيام است. اگر محتوا و ماهيت پيام، ويژه گي هاي لازم را نداشته باشد، هر چند بقيه ي عوامل هم موجود باشد، باز تبليغ يك تلاش كور و بي حاصل خواهد بود.

ويژه ي گي هايي كه به يك پيام، قدرت و نفوذ مي بخشد، از اين قرار است:

يكم - قابل اثبات و استدلال باشد; يعني، از ناحيه ي عقل و منطق حمايت شود و الا تنها، براي مدت كمي دوام پيدا خواهد كرد ولذا قرآن كريم، دائما، روي تعقل و تفكر تاكيد كرده است.

دوم - با احساسات عالي و دقيق بشر، هماهنگ و آرمان ساز و شوق انگيز و آرزو خيز و تعهدآور و مسئوليت ساز باشد.

سوم - با نيازها و انگيزه هاي زندگي بشر انطباق داشته باشد. به همين دليل است كه احكام و دستورهاي قرآن و سنت، اين انگيزه ها را مي پذيرد و به آن ها اقرار مي كند و در حدودي كه مشخص كرده، خواهان اشباع آن ها است.

پيام اسلام، اين ويژه گي ها را دارد و به همين دليل بود كه سران شرك، در مكه، علي رغم توافق هاي قبلي، شبانه، به طور مخفي، به پشت ديوار خانه ي پيامبر صلي الله عليه و آله مي آمدند تا آواي دل نشين و پر جاذبه ي قرآن را بشنوند، و بلال، با تحمل انواع شكنجه ها، باز هم فرياد «احد، احد» بر مي آورد. ماجراي شنيدني جعفر بن ابي طالب عليه السلام و ديگر مهاجران به حبشه، نمونه ي زيبايي از تاثير معنوي پيام است. وقتي جناب جعفر، آيات آغازين سوره ي مريم را مي خواند، نجاشي، به گريه مي افتاد، به طوري كه محاسن او خيس مي شود، و رو به مشركان قريش كرده، مي گويد: «نه; به خدا سوگند: آن ها را به شما باز نخواهم گرداند.. .» .

ب - پيام گير (مخاطب)

چنان چه زمينه ي آماده نباشد، تبليغ، چيزي جز سنگ بر سندان كوفتن و بذر در زمين شوره زار پاشيدن نيست. قرآن كريم، به پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

همانا، تو، نتواني كه مردگان، (و مرده دلان كافر) را سخن بشنوائي و يا كران (باطن) را كه به (گمراهي) از گفتارت روي مي گردانند، به حقيقت، شنوا كني (1) .

و در جاي ديگري فرمايد:

جز اين نيست كه تو، تنها، كسي را كه از روز رستاخيز مي ترسد، مي تواني بيم و انذار كني (2) .

كار تبليغ، از نظر پرورشي و تربيتي، بي شباهت به عمل يك باغبان نيست. همان طور كه باغبان، علاوه بر دقت در بذر و...به رفع موانع مي پردازد، مبلغ نيز با كنار زدن موانع، از سويي، و تهيه ي زمينه ي سالم در مخاطب، از سوي ديگر، بايد مقدمه ي تاثير پيام و هدايت پيام گر را فراهم كند.

مبلغ، پس از شناخت دقيق ويژه گي هاي فكري و رواني پيام گير، از يك طرف، بايد موانعي كه تاثير پيام را از بين برده و يا آن را كاهش مي دهد، رفع كند، و از طرف ديگر، عوامل مؤثر در نشر پيام را به استخدام گيرد و سرانجام با مراقبت مستمر، تلاش هاي انجام شده در مراحل گذشته را تضمين كرده، از تحليل رفتن نيروها جلوگيري كند.

در اين جا به مهم ترين عوامل كه در زمينه سازي مخاطب سهيم هستند و ناديده گرفتن آن ها، بسا، به عقيم ماندن تلاش هاي تبليغي بينجامد، اشاره مي كنيم:

ب / 1- درجه ي ايمان و آگاهي

بايد توجه داشت كه همه ي مخاطبان از چنان ايماني و آگاهي برخوردار نيستند كه در نخستين مرحله ي دعوت، همه ي آنان پاسخ مثبت دهند. عدم توجه به اين نكته، از يك رو، ممكن است باعث نوميدي و دل سردي مبلغ، و از سوي ديگر، موجب موضع گيري مخاطب گردد.

ب / 2- ظرفيت

از نكات قابل توجه در تبليغ و تربيت، توجه به اين مسئله است كه افراد، مانند معدن ها، داراي ظرفيت ها و استعدادهاي متفاوت اند.

رهبري و رهنمايي افراد، يك نسخه مشخص ندارد، بلكه براي هر يك بايد نسخه اي پيچيد.

به عبارت ديگر، تبليغ، بايد از خاصيت انعطاف پذيري برخوردار باشد تا مبادا بالا بودن سطح مطالب، كسي را كه توان علمي كافي ندارد، ملول سازد و يا پايين بودن سطح مطالب، كسي او كه از علم خوبي برخوردار است، خسته كند.

ب / 3- پايگاه اجتماعي

در اين كه دعوت اسلام، محدود به طبقه و پايگاه اجتماعي و يا نژاد وقوميت خاصي نيست، ترديد وجود ندارد، ولي راه و روش و ابزار تبليغ براي همه ي گروه ها، يك سان نيست و هر يك، شيوه و روش و برخورد متناسب با خود را لازم دارد.

ب / 4- جايگاه مذهبي

پيروزي در رساندن يك پيام، آن گاه حاصل خواهد شد كه جايگاه مذهبي طرف مقابل، مد نظر قرار گيرد. گاه، تبليغ، تنها، نياز به يك جرقه دارد و گاه، ايجاد يك موج و تلاطم شديد را مي طلبد، و گاهي اوقات نيز مسير تبليغ ناهموار است و ضرورت دارد كه در آغاز، سنگلاخ ها را برطرف و زمينه را مساعد كرد. در اين جا، تبليغ، بايد با رنگ عاطفي بيش تري تجلي كند.

اسلام، با مشركان، از موضع فكر و خرد مبتني بر حقيقت كلي هستي سخن مي گويد و در برخورد با ملحدان و بي دينان، به صورت آرام تري با تفكر آن ها برخورد كرده است. قرآن، ابتدا، آن ها را به تفكر در كل هستي و پديده هاي آن فرا خوانده و از او مي خواهد به فطرت پاك و آرامش فكري خويش برگردد (3) .

نيز، برخورد با منكران معاد يا برخورد با منكران نبوت و...فرق مي كند.

ب / 5- موقعيت رواني

سير تبليغ، آن گاه در مجراي طبيعي خود قرار خواهد گرفت كه وضع نفساني و رواني مخاطب، دقيقا، ارزيابي شود، قرآن كريم، پس از اين كه مي گويد: نياز گرسنگي و نياز امنيت شما را برطرف كرديم، رفع دو نياز آدمي (رفع گرسنگي و امنيت: نياز رواني) امر به پرستش خدا مي كند.

«فليعبدوا رب هذا البيت الذي اطعمهم من جوع وءامنهم من خوف » (4) پس آن جا كه روح آدمي، دست خوش كسالت و بي ميلي و خسته گي مي گردد، او، در بسته اي است كه راه رخنه و نفوذي در آن وجود ندارد.

براي رفع ملامت، مي توان از حكمت هاي شيرين استفاده كرد.

ج - پيام رساني

ويژه گي هاي مبلغ را در دو بخش بررسي خواهيم كرد:

الف - ويژه گي هايي كه مبلغ بايد خود را به آن آراسته كند، عبارت است از:

1- آگاهي

مبلغي كه مي خواهد پيامي را برساند و نشر دهد، قبل از هر چيز، بايد پيام و زواياي آن را بخوبي بشناسد.

2- ايمان به هدف

آن چه به آگاهي جهت مي دهد و مانند پشتوانه اي محكم، در تمام مراحل تبليغ، مدد كار مبلغ است، باور قلبي اش به هدف است.

اگر پيام، در ژرفاي جان پيام رسان ريشه دوانده باشد و با ايماني راسخ به نشر آن همت گمارد، از يك سو، خواهد توانشت نهان خانه ي دل پيام گير را به تلالؤ دعوت، خيره سازد، و از سوي ديگر، در مقابل تند بادها، مانند سدي سترگ، قد برافرازد، فريفته ي دام هاي تنيده و دانه هاي پاشيده نشود و تهمت و تكفير و تطميع و تهديد و استهزا و آزار و شكنجه، او را از پاي در نياورد.

قرآن كريم، صبر و پايداري و ايمان و يقين را، به عنوان دو مشخصه ي اساسي پيشوايان هدايت و پيامبران الهي ذكر كرده است:

«وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون » (5) .

برخي از بني اسرائيل را، به دليل اين كه شكيبايي كردند و آيات ما را باور داشتند، امامان و پيشواياني قرار داديم كه به سوي امر ما هدايت مي كنند.

مظاهر استقامت و استواري در سيره ي انبيا و پيشوايان حق، همه، به خاطر ايمان به هدف است.

3- عمل

مبلغ، نه تنها در مقام تبليغ و رساندن، بلكه در عمل نيز بايد خود نخستين عمل كننده پيام و محتواي آن باشد تا از سويي، اطمينان و اعتماد مخاطب را جلب كند و از سوي ديگر، به او ثابت كند كه پياده كردن محتواي پيام، كار مشكلي نيست.

واقعيت اين است كه اگر پيام، از دل و درون پيام رسان برآيد، بي شك، به سراپرده ي جان مخاطب جاي خواهد كرد. از اين رو امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

به غير زبان هايتان - يعني با كردارتان - دعوت كننده ي مردم باشيد تا ورع وسعي و تلاش و نماز و خير و نيكي را، عملا، در شما بيابند; چرا كه تبليغ، همين است. (6)

4- نرم خويي داشتن

از آن جا كه تبليغ، يك فعاليت اجتماعي است و مبلغ، در ارتباط مستقيم با افراد قرار دارد، دقت در نحوه ي بيان و ارائه ي مطالب، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اگر مبلغ، داراي رفتاري تند و خشن و انعطاف ناپذير باشد، ديري نخواهد پاييد كه افراد، از گرد او پراكنده خواهند شد.

قرآن مجيد، خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

«فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك..» . (7)

به لطف الهي، تو، نسبت به آن ها نرم و لين شدي و اگر خشن و سخت دل بودي، همه، از گرد تو پراكنده مي شدند.

5- ناصح بودن

از هر گونه دورويي و خيانت و فريب، احتراز مي جويد و تبليغ را از روي خير خواهي بر خاسته از صداقت و اخلاص به انجام مي رساند او، بايد مانند پدري دل سوز و مهربان، مخاطبان را فرزند خويش به حساب آورده، و در نهايت محبت و الفت، به رشد دادن آن ها همت گمارد.

اصولا، در سيره ي پيامبران الهي، «نصح » به عنوان يكي از عناصر اساسي تبليغ و ويژگي هاي اجتناب ناپذير مبلغ مطرح بوده است. قرآن، در رابطه با دعوت هود عليه السلام مي فرمايد:

«ابلغكم رسالات ربي وانا لكم ناصح امين » (8) .

پيام پروردگارم را به شما مي رسانم و من براي شما، ناصح و خيرخواهي مشفق و امين ام.

6- تواضع

مبلغ بايد در برابر مردم، در نهايت فروتني باشد و اظهار انانيت و منيت نكند. ايزد، به پيامبر صلي الله عليه و آله فرمان مي دهد كه: «قل انما انا بشر مثلكم..» . (9)

شرط آغازين پيام رساني ايجاد ارتباطي سالم و عميق و عاطفي و داشتن جاذبه اي برخاسته از فروتني و تواضع است.

در حديث است كه حضرت عيسي بن مريم به حواريون گفت: «خواهشي از شما دارم; آيا مي توانيد آن را برآوريد؟» .

گفتند: «خواست شما پذيرفته است اي روح الله!» . پس برخاست و پاي يكايك آنان بشست. عرض كردند: «اي روح الله، ما به اين كار سزاورتر بوديم!» . گفت: «شايسته ترين مردم در انجام خدمت، شخص عالم است. من نيز چنين تواضع كردم تا شما هم پس از من در برابر مردم فروتني پيشه كنيد.» . سپس گفت: «حكمت در زمين تواضع، شكوفا مي شود، نه تكبر، چنان كه گياه، در دشت و زمين حاصل خيز مي رويد، نه در كوه و سنگ (10) » .

7- طرح و تدبير

چنان چه مبلغ، بخواهد تمام مطالب را در نخستين برخورد با مخاطب، در ميان بگذارد، و مسائل ومسئوليت هاي بزرگ را، از همان آغاز، از او توقع داشته باشد، خويش را خسته كرده است. چنين شخصي به سواره اي مي ماند كه با شتاب و تندي حركت كند، ولي طولي نخواهد كشيد كه پس از طي چند منزل، خويشتن را خسته و مركب را زخمي و رنجور خواهد كرد. بنابراين، بايد همت عالي و نقشه اي بزرگ داشت، ولي كار را از نقطه كوچك آغاز كرد.

8- اراده و پشت كار

پس از آن كه مبلغ، با دقت و تشخيص سود و زيان ها، عوامل و موانع را ارزيابي كرد، بايد با قاطعيت، هدف را تعقيب كند و با اراده اي استوار، مشكلات را از سر راه بردارد. ترديد، آفت موفقيت و نشانه ي بارز ضعف اخلاق است.

حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله از هيچ فرصتي براي هدايت نمي گذشت و روح پر تلاش و سخت كوش او، لحظه اي آرام و قرار نداشت! سخت گيري هاي دشمنان اش و موانع و مزاحمت هاي طبيعي، او را از كارش باز نمي ايستاند، بلكه هرچه بيش تر سختي مي ديد، سخت تر مي ايستاد!

زندگي مردان بزرگ، نشان مي دهد كه همه، مرد تلاش و كوشش و همت بلند و پشت كاري عميق بوده اند. درباره ي شيخ مفيد، رحمة الله عليه، مي گويند:

ما كان المفيد ينام من الليل الا هجعة ثم يقوم يصلي او يطالع او يدرس او يتلو القرءان (11) ; مفيد، جز اندكي از شب را نمي خوابيد و بقيه ي شب را با نماز مي گزارد يا مطالعه مي كرد يا به تدريس مي پرداخت و يا قرآن تلاوت مي كرد.

9- بي نيازي

مبلغ، بايد اين مطلب را مورد توجه قرار دهد كه تبليغ، يك وظيفه و مسئوليت است، نه يك پست و مقام، لذا هيچ گاه نبايد اين وظيفه ي خطير را يك امتياز و كسب و كار تلقي كند كه مزد و اجرت به دنبال دارد.

اين مطلب، در قرآن كريم، از زبان پيامبران الهي چنين گفته شده است:

«وما اسالكم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين » (12) من، بر اين پيام آوري، از شما اجري نمي خواهم.پاداش من، جز بر بروردگار جهانيان نيست.

10- سعه ي صدر

پيام رسان چه بسا در مسير تبليغ، با جبهه گيري ها و كار شكني ها و سنگ اندازي مخالفان رو به رو مي گردد، فرد موفق، كسي است كه تمام اين ها را بر خود هموار سازد و با روحي بلند و فكري وسيع و حوصله اي سرشار، به پيش باز سختي رود و تمام تهمت ها، و ناسزاها و...را به راحتي تحمل كند و از ميدان به در نرود.

نمونه ي زيباي چنين روحيه اي، در سيره ي انبيا عليهم السلام مشاهده مي شود: «قال الملا الذين كفروا من قومه انا لنراك في سفاهة وانا لنظنك من الكاذبين. قال يا قوم ليس بي سفاهة ولكني رسول من رب العالمين » (13) «گروهي از سران قوم هود كه كافر شدند، گفتند: به راستي كه ما تو را سفيه و سبك مغز مي بينيم و فكر مي كنيم كه از دروغ گويان هستي!» . هود عليه السلام گفت: «اي قوم من! مرا سفاهتي نيست، بلكه من فرستاده ي پروردكار جهانيان ام.» .

چنان كه مي بينم حضرت هود عليه السلام در يك برخورد انفعالي به آن ها نگفت: «سفيه، شما هستيد كه بت مي پرستيد و معبوداني جز ايزد را به ربوبيت گرفته ايد!» ، بلكه با كمال متانت و نزاكت و حوصله پاسخ داد.

يونس بن عبدالرحمن، گويد:

حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام گفت: «اي يونس! با آن ها نرمي و مدارا كن، زيرا سخن تو بر آنان سخت و گران است.» . يونس عرض كرد: «آنان، به من تهمت بي ديني و زندقه مي زنند!» . حضرت گفت: «تو را چه زيان اگر مرواريد به كف داشته باشي و گويند سنگ است؟ ! و تورا چه سود اگر سنگ به كف داشته باشي و گويند مرواريد است؟ ! (14)

11- صبر

صبر و استقامت، در هر زمينه اي، از لوازم جدا ناشدني پيروزي است. با توجه به اين واقعيت است كه ايزد، رسول خويش را از ترفندهاي بيمار دلان و كژسيرتان هشدار داده و به صبر و اميد مي خواند:

«فاصبر ان وعد الله حق ولا يستخفنك الذين لا يوقنون » (15) .

اي پيامبر! صبر پيشه كن كه وعده ي ايزد، البته حق [حتمي ] است و مراقب باش كه مردم بي يقين، مقام حلم و وقارت را به خفت و سبكي نكشانند!

ب - خصوصياتي كه مبلغ بايد خود را از آن ها پيراسته سازد عبارت است از:

1- تكلف

تكلف، چند گونه است:

كاري كه انسان از روي تصنع و ظاهر سازي، بدان اقدام كند; يعني، انسان، از خود، اعتقادي خودجوش نداشته باشد، ولي آن را بر خود ببندد و بخواهد با زور، در دل مردم جاي دهد.

- دنبال كردن چيزي با دشواري و مشقت، در حالي كه عقل، اقتضاي آن را ندارد.

- گفتاري كه مستند به علم و آگاهي نباشد، بلكه بافته ي تخيلات بي پشتوانه باشد.

به هر حال، تكلف، به هر يك از معاني فوق كه باشد، زيبنده ي پيام رسان نبوده و بايد در مقام تبليغ، سه ركن آگاهي و ايمان و عمل را تكيه گاه قرار داد و از هر گونه تكلف احتراز جست.

2- عوام فريبي

عوام فريبي، يعني هر گونه بهره گيري از غفلت و جهل و ديگر نقاط ضعف پيام گير، به قصد تسريع در روند نشر پيام. به طور مثال، هيچ گاه نمي توان براي جذب افراد، به حيله و فريب و دروغ متوسل شد و حديثي را جعل كرد.

چنين تاكتيكي، ممكن است كه در كوتاه مدت، براي نشر پيام، مؤثر واقع شود، ولي يقينا، در دراز مدت، تيشه به ريشه ي پيام خواهد زد. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «ما هدم الدين مثل البدع » (16) «هيچ چيز مانند بدعت، موجب ويراني دين نمي شود» .

اگر به دقت در سيره ي نبوي صلي الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام بنگريم در مي يابيم كه در هيچ موقعيتي، از جهل و نا آگاهي مردم، پلي براي رسيدن به مقاصد خويش نساخته اند ولو اين كه از اين راه بتوان به يك پيروزي سطحي نايل آمد. يك گروه از قبيله ي ثقيف، پيش پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند و گفتند: «با سه شرط، مسلمان مي شويم: اول اين كه اجازه دهيد تا سه سال ديگر لات را پرستش كنيم، دوم اين كه نماز بر ما خيلي ناگوار است، بگذار آن را انجام ندهيم; سوم اين كه نگوييد ت بزرگ را خودتان بشكنيد» . پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شرط يكم و دوم آن ها را - كه مغاير با دين اسلام بود - نپذيرفتند گفتند: «تنها، سومي را مي پذيرم » . (17)

3- شتاب زدگي

تجربه، ثابت كرده است كه هر گاه، كاري، بدون طرح و نقشه قبلي و ارزيابي درست از روند آن صورت گيرد، نتيجه اي به دست نخواهد داد. سيره ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نشان مي دهد كه آن حضرت، هيچ گاه، بي گدار به آب نمي زد، بلكه با دقت و ژرف نگري، موقعيت و امكانات را سنجيده، آن گاه به آن كار اقدام مي كرد.

شرايط برونيالف - راه

منظور ما از «راه تبليغ » ، نوع تبليغي است كه به فرا خور روحيه ي پيام گير ارائه مي گردد. به خاطر اين كه روحيه ها، از تنوع و گوناگوني برخورداراند و بعضي، سركش و برخي، مقاوم و بعضي ديگر، روحيه اي خفته دارند. بديهي است كه تبليغ نمي تواند در يك شكل و قالب معين براي تمام افراد ارائه شود، لذا بايد به تناسب هر يك از افراد مذكور، تبليغي مشخص انجام گيرد.

روش هاي تبليغيالف / 1- حكمت

برخي افراد، داراي روحيه اي منطقي هستند و مسائل را جز از راه برهان و استدلال و فكر نمي پذيرند و تا مطلب، رنگ عقلي به خود نگيرد، بدان گردن نمي نهند. اينان را نمي توان با انگيزش و يا احساسات به راه آورد، بلكه ضرورت دارد با تكيه بر انديشه و استدلال، پيام را شكل منطقي داده و به آنان ارائه كرد.

الف / 2- موعظه

افرادي نيز هستند كه داراي روحيه اي سركش و بي قرارند و خواست ها و گرايش ها و كشش هايي طوفاني و احساسات و عواطفي جوشان دارند. اين افراد، تاب شنيدن مطالب خشك و استدلالي را ندارند و بايد از رهگذري به آنان نزديك شد كه اين زبانه هاي سركش، فروكش كرده و با آرامي به تفكرشان وا دارد. اين رهگذر، همانا موعظه است.

موعظه، مانند صيقلي است براي انساني كه در زير غبار ميل ها و هواها و احساسات، روح خويش را تيره و آلوده ساخته است. موعظه، زنگ بيدار باشي است براي وجدان هاي غافل و تجديد حياتي است براي انسان هاي خفته و مدفون.

امير بيان حضرت علي عليه السلام مي گويد (18) :

المواعظ صقال النفوس وجلاء القلوب; «موعظه ها، صيقل دل ها و باعث روشني قلوب اند.» بالمواعظ تنجلي الفظة بوسيله ي موعظه، غفلت ها و تاريكي ها زدوده مي شوند. ثمرة الوعظ الانتباه نتيجه و ميوه ي وعظ، بيداري است.

قرآن كريم، موعظه را مقيد به «حسنه » كرده است يعني، در موعظه، از خشونت بايد پرهيز، و با نرمي رفتار كرد.

علامه ي طباطبايي، رحمة الله عليه، گويد:

حسن موعظه، از جهت حسن اثر آن در احياي حق مورد نظر است و حسن اثر، وقتي است كه واعظ، خودش، به آن چه وعظ مي كند، متعظ باشد، و از آن گذشته، در وعظ خود، آن قدر حسن خلق نشان دهد كه كلام اش در قلب شنونده، مورد قبول بيفتد و قلب، با مشاهده ي آن خلق و خوي، رقت يابد و پوست بدن اش جمع شود و گوش اش آن را گرفته، چشم در برابرش خاضع شود... (19)

نوع مسائلي كه در مواعظ مطرح است، عبارت است از: تقوا، زهد، دنيا، طول امل، هواي نفس، عبرت از گذشته گان، اهوال مرگ و قيامت...

الف / 3- مجادله

مبلغ، ممكن است با افرادي رو به رو شود كه در مقابل پيام، از خود سر سختي نشان دهند و در برابر مطالب برهاني و استدلالي و يا مطالب موعظه اي و نرم كننده، مقاومت كنند، لذا مبلغ، در اين مرحله، بايد از راه جدل وارد شود.

جدل، بحثي است كه بين دو نفر رد و بدل مي شود تا يكي ديگري را از موضعي كه دارد، منصرف كند و زمينه را براي اثر گذاري پيام فراهم سازد. شايد بتوان گفت كه سخت ترين مرحله تبليغ، تغيير و تصرف در عقيده ي مخاطب است; چرا كه ارزشمندترين دارايي هر فرد، باورهاي دروني او است و دست بردن در چنين دارايي، كار ساده اي نيست. بنابراين، اگر مبلغ بخواهد رسوبات فكري مخاطب را بزدايد، بايد دقت كرده و بهترين طريق ممكن را تخاذ كند.

نكاتي كه در جدال احسن، بايد مراعات كرد، به اين شرح است:

1- آزادي

از آن جا كه باور و عقيده را نمي توان با زور و اكراه، تغيير داد، ضرورت دارد كه تبليغ، در جوي آرام و آزاد صورت پذيرد و مخاطب، فرصت اظهار عقيده را بيابد. اگر شخص مخاطب احساس كند كه پيام رسان در صدد تحميل عقيده خود به او نيست، بلكه با دلايل منطقي تلاش دارد تا حقيقت را ارائه كند، انگيزه ي بيش تري براي قبول پيام دروي به وجود مي آيد.

2- شخصيت

در مقام مجادله، بايد از هر گونه مشاجره و كوچك شمردن مخاطب، احتراز جسته و شخصيت او را محترم شمرد. مبلغ، نبايد به مخاطب خود بگويد: «الآن اثبات مي كنم كه شما اشتباه مي كنيد!» .

چنان چه مبلغ بخواهد با بي حوصله گي و رفتار انفعالي، در نخستين برخورد، عقيده و باور مخاطب را به باد استهزا و تمسخر بگيرد، عملا، امكان برقراري هر گونه ارتباط را از ميان برده و او را به دفاع از عقايد خود وادار خواهد كرد و از سوي ديگر، كينه و نفرت وي را شعله ور خواهد ساخت. امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايد:

الافراط في الملامة يسب نار اللجاجة (20) ; افراط و زياده روي در سرزنش و ملامت، باعث شعله ور شدن آتش لجاجت و عناد مي گردد.

3- تفاهم

پيام رسان، آگاه، بايد بحث را از مطالبي كه مورد پذيرش طرف مقابل است، آغاز كند و از اين راه وي را مجاب سازد.

پي نوشت ها:

1. نمل (27) : 80.

2. نازعات (79) : 45.

3. بقره (2) : 164.

4. قريش (104) : 3- 4.

5. سجده (32) : 24.

6. اصول كافي، ج 2، ص 78.

7. آل عمران (3) : 159.

8. اعراف (7) : 68.

9. كهف (18) : 110.

10. اصول كافي، ج 1، ص 37.

11. لسان الميزان ج 5، ص 368.

12. شعراء (26) : 109- 127- 145- 164- 180.

13. اعراف (7) : 66- 67.

14. رجال كشي، ص 488.

15. روم (30) : 60.

16. بحار الانوار: ج 78، ص 92.

17. السيرة النبوية (لابن هشام)، ج 4، ص 184- 185.

18. غرر الحكم و درر الكلم، ج 7، ص 408.

19. الميزان، ج 12، ص 372.

20. غرر الحكم، ج 7، ص 359.

منبع :

مجله مبلغان : آذر 1378، شماره 1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
حديث شناسي و منبر1. توجه به ترجمه ها و شروح صحيح و برتر

بيش تر منابع روايي داراي ترجمه و شرحند. مبلّغ بايد همه ترجمه ها را بشناسد. صحيح ترين، روان ترين و رساترين ترجمه ها را تهيه يا به آن ها مراجعه كند. هم چنين بايد از بهترين شروح روايي بهره ببرد. براي نمونه، تحف العقول چند ترجمه دارد كه رساترين آن ها به نام رهاورد خرد از پرويز اتابكي است.

2. واژه شناسي و ادبيّات

آشنايي با معاني لغات عصر ائمه(ع)(1) و تسلط بر ادبيات مثل صرف و نحو و معاني بيان و بديع لازمه درست معنا كردن حديث است. مروري بر برخي ترجمه هاي ناقص، اهميت موضوع را مشخص تر مي كند كه اكنون برمي شماريم.

1. النّصيحة لأَئِمّةِ المُسلِمِين، به معناي خيرخواهي براي رهبران اسلامي است. در فارسي، نصيحت به معناي پند و اندرز است، ولي در سال هاي اخير، برخي، آن را به معناي انتقاد دانستند و دايره انتقاد را نيز آن قدر توسعه دادند كه شامل تخريب هاي بيگانگان نيز مي شد.(2)

2. الحَسُود لا يسُود؛ يعني حسود به آقايي نمي رسد. به دليل اُنس ذهني يَسُودُ با سُودِ فارسي، بسياري از گويندگان، آن را چنين ترجمه مي كردند: حسود، سود نمي برد.

3. وصيت حضرت امير موءمنان علي(ع) در بستر شهادت ...عَلَيكُمْ بِتَقْوَي اللهِ وَ نَظْمِ أمْرِكُم، سفارش به تقوا و حفظ نظام به معناي حكومت اسلامي است. واژه امر در اين جمله مثل اُولو الأمر در آيه اطاعت است، ولي معمولاً به معني امور و نظم در كارها ترجمه مي شود.(3)

4. در حديث نبوي اختلافُ اُمّتي رحمةٌ،(4) اختلاف در اين جا به معناي رفت وآمد معنا شود، بهتر است؛ يعني مردم نزد معصومان، رفت وآمد و آموزش داشته باشند. اين جمله نظير إِنّ فِي اخْتِلافِ اللّيل و النّهار...(5) و تعبير وَ مُخْتَلَفِ الملائِكةِ در زيارت جامعه كبيره است.

كساني اختلاف را به معناي درگيري و مصداق إِنّ فِرعَونَ عَلا فِي الأرضِ و جَعَلَ أهْلَها شِيَع(6) گرفتند و به توجيه اختلاف هاي جناحي و تشكيلاتي يا به تحسين اختلاف و توجيه آن به معني اختلاف سليقه پرداختند.(7)

عبدالموءمن انصاري از حضرت صادق(ع) پرسيد: گروهي از پيامبر خدا روايت مي كنند: إنّ اِخْتلافَ امَّتِي رَحْمَةٌ آيا درست مي گويند؟ حضرت فرمود: آن گونه نيست كه تو و آنان تصور مي كنيد. اگر اختلاف شان رحمت باشد، پس بايد اجتماعشان عذاب باشد. منظور همان كوچ و تعليم علم است و ... نه اختلافِ ديني. دين يكي بيش نيست.(8)

5. حديث السلطانُ ظِلُّ اللهِ فِي أرْضِه(9) در سال هاي اخير به گونه هاي متعددي، ترجمه و از آن بهره برداري سياسي شد. طاغوت با استفاده به اين حديث، شعار خدا، شاه، ميهن و موهبتي بودن سلطنت از طرف خداوند را ترويج مي كرد. برخي همين سخن را به مستندي براي كوبيدن جوامع روايي چون بحارالانوار تبديل كردند و توجيه گر ستم دانستند.

حضرت امام خميني(ره) از مفهوم حديث بهره برد كه اگر شاه سايه سان، هماهنگ با احكام و دين خدا نباشد، سلطان نيست و بايد سرنگون گردد.

منظور از سلطان در روايات و لسان فقهاي قديم، همان امام عادل يا معصوم( در اصطلاح امروزي فقه ما است. به روايت زير بنگريد:

الدِّينُ و السُلْطانُ أخَوَانِ تَوأمانِ، لابُدَّ لِكُلِّ واحدٍ مِنْهما مِن صاحِبه و الدِّينُ اُسٌّ و السُّلطانُ حارِسٌ و ما لا اُسَّ لَهُ مُنْهَدِمٌ و ما لا حارِسَ لَهُ ضائِعٌ.(10)

دين و سلطان، همراه هستند و هر كدام به ديگري وابسته است (شريعت و قانون، مجري و محافظ مي خواهد و فرمانروا به قانون و دين نياز دارد) و دين، پايه و اساس و سلطان، نگهبان است. هر چيزي شالوده محكم نداشته باشد، خراب شدني است و هرچه نگهبان نداشته باشد، ضايع شدني است.

6. برخي افراد از بشارت به ظهور حضرت مهدي(عج) در جمله يَمْلأُ الأرضَ عَدلاً وَ قِسْطاً بَعدَ ما مُلِئت ظُلماً و جَور استفاده مي كنند: بايد زمين پر از ستم و مردم همه فاسد شوند تا حضرت ظهور فرمايد. اندك تأملّي در متن روايت، نشان مي دهد كه تعبير نشده است: مُلِئَتْ الأرض ظالماً و جائراً. شيوع ستم با حضور معدودي از سران ستمگر تحقّق مي يابد. پس نيازي نيست كه فرد فرد مردم جائر و فاسق شوند.

7. گاهي انس ذهن به معناي فارسي، سبب انحراف در ترجمه ها مي گردد. براي مثال در حديث إذ اتَمَّ العقلُ نَقَصَ الكلامُ؛ يعني هنگامي كه عقل كامل گردد، سخن گفتن كاهش مي يابد ترجمه مي كردند: وقتي عقل تمام شود (يعني به صفر برسد)، سخن گفتن ناقص مي شود. اين در صورتي است كه عرب، براي پايان يافتن و تمام شدن از واژه انتهي استفاده مي كند.

3. نقش زمان و مكان

ترجمه و برداشت از احاديث، نوعي اجتهاد است. همان گونه كه توجه به نقش زمان و مكان، در استنباط هاي فقهي اثر دارد، تمامي مهارت هاي فقهي مانند علم اصول، زبان شناسي و توجه به عنصر زمان و مكان، در درست معنا كردن حديث اثرگذار است. براي نمونه، ايجاد روشنايي و نور در مساجد و مشاهد، مطلوب است. روزگاري نوربخشي با شمع بود و نذر شمع، صحيح و ثواب بود، ولي امروزه چنين نيست و از خرافات شده است. اين موضوع به جهت توجه نكردن به همين نكته است. اگر مبلّغان گفته بودند كه مطلوبيت شمع ويژه دوراني است كه برق نبود، اين همه با خرافات شمعي، كثيف كردن محيط و اسراف رو به رو نمي شديم.

در زمينه نور و تاريكي، اين روايت را نيز بايد بررسي كرد كه: هر كس چشمانش را دوست دارد، پيش از مغرب مطالعه نكند.

شايد اين روايت ويژه دوران هايي باشد كه وسايل روشنايي، به قدر كافي و فراوان، وجود نداشت و امروزه كه مي توان در همان وقت، فضا را كاملاً روشن كرد، كراهت مطالعه پيش از غروب، منتفي باشد.

امروزه زمينه برخي احاديث ديگر نيز منتفي است، مانند كراهت سلام كردن به كسي كه در حال اجابت مزاج است. چنين مواردي ويژه دوران قديم و خلا رفتن صحرايي و مكان هاي باز بود. امروزه كه سبك سرويس هاي بهداشتي، انسان را كاملاً پنهان مي كند، زمينه اين حديث منتفي است. احاديثي نيز كه برخي آداب حمام را مطرح مي كند، مثل استحباب نوشيدن از آب خزينه، ديگر معتبر نيست.

تطبيق برخي احاديث بر زمان و مكان نيز درايت كافي مي طلبد. براي نمونه درباره حاكمان يا عالمان دوره آخرالزمان كه از زمان پيامبر اكرم(ص) تا قيام قيامت را شامل است نكوهش هايي وجود دارد. با آن كه امام عادل مثل امام اميرالموءمنين علي(ع) و امام حسن مجتبي(ع) نيز بوده اند و در دوران غيبت نيز به يقين حاكمان عادل و صالح وجود دارند. در اين زمينه به دو روايت توجه كنيد:

الف) پيامبر اعظم(ص) فرموده است: إِنَّ طعامَ أُمرائي بَعدي مثلُ طعامِ الدَجّالِ، إذا أكلَهُ الرّجلُ اِنْقَلَبَ قَلْبُه؛ خوراك فرمانروايان پس از من بسان خوراك دجال است كه هرگاه انسان از آن استفاده كند، دلش وارونه گردد. (11)

ب) پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد: لا تَقُومُ الساعَةُ حتّي يَبْعَثُ اللهُ أمراءَ كَذَبةً، و وُزَراءَ فَجَرةً، وَ اُمناءَ خَوَنَةً، و قُرّاءَ فَسَقَةً، سَمْتُهُمْ سَمْتُ الرُّهبان، و لَيْسَ لَهُمْ رعْيَة (رِعَة) فَلْيُلْبِسْهُمُ اللهُ فِتنَةً غَبراءَ مُظْلِمَة، يَتََهَوَّ كُونَ فيها تَهَوُّكَ اليَهُودِ في الظُلْمِ.(12) قيامت برپا نگردد تا خداوند فرمانرواياني درغ گو، وزيراني فاجر، اميناني خائن، قارياني فاسق، بي تقوا و با ظاهري زيبا برانگيزاند. پس خداوند، فتنه و بلايي سياه و تاريك بر آنان ريزد، به گونه اي كه در آن فتنه همانند فرو رفتن يهود در ستم فرو روند.

همين گونه است چند حديث كه از قيام به سيف پيش از ظهور حضرت مهدي(عج) نهي مي كند و رهبر قيام را طاغوت مي شمارد. بايد دانست همه آن احاديث، ويژه قيام هاي زيرزميني يا مسلحانه اي است كه بدون هماهنگي با ائمه انجام مي شد و نتيجه اي نداشت، نه در نكوهش مقاومت در برابر استكبار و عوامل آن.

اگر در روايات انفاق، بيشتر بر خوراك و پوشاك پافشاري شده است، به اين معنا نيست كه اگر امروزه براي مسكن و ازدواج و كار انفاق شود پاداش كمتري دارد، بلكه موارد اول در عصر ائمّه(عليهم السلام)، مشكل جدّي و موارد اخير، مشكل اساسي جامعه كنوني و جوانان امروز است.

هم چنين در باره خوراك و پوشاك بايد گفت اگر بيشتر مثال ها از خرما و پيراهن است، بدان معنا نيست كه ديگر ميوه هايي كه در منطقه ما فراوانند يا لباس هايي كه رايج است و در آن روزگار يا در حجاز چنين نبوده است، مورد تأكيد نباشد.

4. شأن صدور

همان گونه كه شأن نزول و فضاي نزول، در تفسير آيات راه گشاست، اين جهات در صدور و نشان دادن معنا و مقصد روايت نيز موءثر است.

درباره مسائل طبيعي كه ائمه اطهار(ع) در ضمن احاديث خود مطرح كرده اند - چنان كه شيخ صدوق در كتاب اعتقاداتش نوشته است - تعبّد به روايات، مطرح نيست. بسياري از اين روايات، بر اساس علوم طبيعي آن عصر صادر شده اند.(13)

الف) آثار شناخت شأن صدور

از آثار شناخت شأن صدور به اين موارد مي توان اشاره كرد: ايجاد بصيرت در فهم حديث، تخصيص عام و تقييد مطلق و تبيين مجمل، بيان علّت حكم، شناسايي موارد تقيّه در احاديث، رفع تعارض، تبيين نسخ، ترجيح بين احاديث، رفع ابهام از برخي واژگان يا عبارت هاي نامفهوم، آشنايي با شيوه تبليغ و ترويج معصومان(ع)، آشنايي با افرادي كه به آنان خطاب شده يا درباره آنان صادر شده است، تسهيل در حفظ احاديث.(14)

ب) مثال هاي شأن صدور:

1. از امام حسين(ع) چنين مضموني روايت شده است: اگر خدا صد پسر هم به من بدهد، دوست دارم نام علي را بر آنان بنهم.(15)

به احتمال قوي، بيان اين ستم، واكنش امام به شيوه بني اميّه و معاويه بود كه مي كوشيدند حتي نام علي نابود شود. از اين رو، با تعبير ابو تراب از آن حضرت ياد مي كردند و بر سبّ و لعن امام علي(ع) اجبار و اصرار داشتند. اين سخن بدان معنا نيست كه بهتر از نام علي وجود ندارد. بهترين تأييد اين موضوع نيز گفتار و رفتار چهارده معصوم(عليهم السلام) در نام گذاري است.

شواهدي بر ممنوع بودن نام علي وجود دارد. از آن جمله ابن حجر عسقلاني مي نويسد: اگر بني اميه مي شنيدند كه نام نوزادي را علي گذارده اند، او را مي كشتند. رباح وقتي اين خبر را شنيد، گفت: نام فرزند من عُلَي است. خودِ علي بن رباح مي گفت: هر كس مرا علي بخواند، او را نمي بخشم. اسم من عُلَيّ است.(16)

مردي به حجاج بن يوسف گفت: اي امير! خانواده ام مرا عاق كرده و نام مرا علي گذارده اند. نام مرا تغيير بده....(17)

2. زائري از حضرت امام جواد( پرسيد: من هر ساله توانايي زيارت را دارم. آيا به زيارت جدتان امام حسين( بروم يابه زيارت پدرتان امام رضا(ع)؟

حضرت امام جواد(ع) پس از لحظه اي مي فرمايد: به زيارت پدرم امام رضا( برو؛ زيرا جدّم زائر دارد.(18)

چنان كه از ذيل روايت مشخص مي شود، اين روايت در فضايي صادر شده كه امام هشتم غريب بود. با توجه به روايات زيارت كربلا،(19) نمي توان گفت امروزه زيارت امام رضا(ع) از زيارت كربلا افضل است.

3. در روايتي در خصال صدوق آمده است: با خوزي ازدواج نكنيد.

مترجم هم بدون تأمل، آن را به خوزستاني ترجمه كرده است، در صورتي كه به قرينه رواياتي ديگر، در عصر ائمه(ع)، خوزي، طايفه خاصّي بودند.

4. درباره گزينش همسر نجيب به روايت زير برمي خوريم:

رسول الله(ص) فرمود: ثلاثةٌ لا يَنْجَبُونَ: أعْوَرُ عَين اليَمِينِ، و أزرَقُ كالفَصِّ وَ مَوْلُدِ السِنْد؛ سه گروهند كه نجابت ندارند: كساني كه چشم راستشان لوچ است؛ چشم آبي هايي مثل نگين و فرزندان سند.(20)

پس نبايد آخرين واژه را چنين معنا كنيم: و اهل هند نجيب نيستند. بايد احراز شود ضبط و معنايي كه در عصر وحي، مستمعان آنان، درمي يافتند، چه بوده است. با نگاهي به تاج العروس مي يابيم كه اين واژه بر حدود ده مكان و منطقه اطلاق مي گردد.(21) واژه چشم آبي نيز اصطلاح خاصّي بوده است.

5. مدح يا مذمت

متعمّقون: امروزه تعمّق به معناي ژرف انديشي و غور و تحقيق است، در مقابل ساحل پيمايي و سطحي نگري. در فرهنگ عصر صدور كه با بررسي خانواده اين واژه به دست مي آيد، تعمّق به معناي افراط و خروج از اعتدال به كار رفته است.

در روايت مشهوري نقل شده است: از حضرت سجاد( درباره توحيد پرسيدند. حضرت فرمود: خداي عزّ و جلّ مي دانست كه در آخر الزمان، گروه هايي متعمّق پديد مي آيند. از اين رو، سوره توحيد و شش آيه اول سوره حديد را نازل كرد. پس هر كس فراتر از آن را بخواهد، هلاك مي شود.(22)

از معناي اول، مدح و از دوم، مذمت اقوام آخر الزمان را مي توان فهميد. مفسراني چون فيض كاشاني و صدرالمتألّهين در جناح اول (مدح) و مفسراني چون علامه مجلسي و شيخ حرّ عاملي در گروه دوم قرار دارند. مضمون حديث هنوز هم مصاف عارفان و محدثان است و مفسران مي توانند فصل الخطابي ارائه كنند.(23)

6. شناسايي اشارات و تعريضات

از آيت الله بروجردي منقول است: بسياري از روايات فقهي ائمه(ع)، تعريض و اشارتي است بر فقه رايج زمانه. از اين رو، فقيه بايد آن را بداند تا اشارات را دريابد. مي توان گفت در باب معارف و اعتقادات نيز چنين است.

حضرت امام صادق( فرمود: لا يكونُ الرجلُ مِنكُم فَقِيهاً حتّي يَعرِفَ مَعاريضَ كلامنا؛ كسي از شما دانشمند و فهميده به حساب نمي آيد مگر وقتي كه تعريض و گوشه و اشارات كلام ما را بشناسد.(24) باز مي فرمايد: أَنتُم أفقَهُ الناسِ إذا عَرفْت در حديث ديگري مي فرمايد: رَكْعَتانُ يَصِلّيهما متزوّجٌ أفضَلُ عندَ اللهِ مِنْ سَبعِينَ رَكعةً يُصَلِّيهِما غَيرَ مُتَزَوِّجٍ؛ دو ركعت كه انسان معطّر بخواند، از هفتاد ركعت غير معطّر برتر است. نيز مي فرمايد: رَكْعَتانِ يُصَلِّيهِما مُتَعَطِّرٌ أفْضَلُ مِن سَبْعِينَ رَكعَةً يُصَلِّيهِما غيرُ مُتَعَطِّرٍ. پس محبوبيّت نساء و طيب نزدش براي نماز است. آن گاه فرمود: و جُعِلَ قرّةُ عَيني في الصلاةِ. پس براي مرد متأهل متعطر - اگر بي نماز باشد - بهره و فضيلتي معنوي در اين دو، نخواهد بود.(37)

11. تحولات و تطورات واژه ها و معاني

براي فهم حديث اضافه بر آنچه در زبان شناسي و علم اصول و معاني و بيان و بديع دانسته ايم به دقت و هوشياري و معلومات بيشتر نياز است؛ زيرا دگرگوني هاي متنوع لفظي يا مصداقي از يك سو و انس ذهني ما به مفاهيم امروزي از سوي ديگر، غلط انداز است.

انواع تغييرات1. تطوّر معناي يك كلمه در گذر زمان

بسياري از اصطلاحاتي كه در عصر انقلاب اسلامي ايران در معنايي خاص، متداول شد، در دوران ديگر، معناي ديگري دارد. همانند مستضعف فقير؛ منافقين سازمان تروريستي مجاهدين خلق؛ سازماني ساواكي.

در همين دوران بيست ساله، گاه دو معناي متضاد از يك واژه، به ذهن مي آيد. در ايام پيروزي انقلاب تا حدود يك دهه بعد، اصطلاح ولايتي به كساني گفته مي شد كه به بهانه ولايت اميرالموءمنين علي(، مخالف نظام و ولايت فقيه بودند. از سخنان امام خميني(ره) است: اين ها ديانت هم ندارد، چه رسد به ولايت. امروزه به عكس، ولايتي و ولايي به طرفداران ولايت فقيه گفته مي شود.

هم چنين در قرن اخير، واژه روشن فكر بارها بار منفي و مثبت پيدا كرده است. گاه به معناي رهبران مترقّي و بارها به معناي غرب زده، بيگانه پرست، ضد ارزش ها و فراماسونرها به كار رفته است.

2. اصطلاح ها و اشتراك هاي لفظي و معنوي

گاهي يك مصداق، چند اصطلاح دارد. مثل مبتدا و خبر در نحو، مسنداليه و مسند در معاني بيان، موضوع و محمول در منطق. شيخ نيز چنين است. به معناي استاد يا شخصيّت بسيار ارجمند، مثل: شيخ الطائفه طوسي، شيخ مرتضي انصاري، شيخ الرئيس بو علي سينا، شيخ: كهن سال و پيرمرد، شيخ به معناي خان مثل شيوخ منطقه خليج فارس كه به معناي رئيس قبيله به كار مي رود. فقير نيز نزد صوفيان، بار ارزشي دارد، در حالي كه فقير در فرهنگ عمومي؛ يعني بينوا. آخوند در حوزه ها بار ارزشي دارد، مثل آخوند ملا صدرا و آخوند خراساني، ولي در راديوهاي بيگانه و نزد مردم، بار منفي دارد. هم چنين بني اميّه، ياد و نام امير موءمنان علي( را ممنوع كردند و براي تحقير، از آن حضرت با واژه ابو تراب ياد مي كردند. بنابراين، اگر در روايتي، الحكمة آمده است، نبايد به معناي حكمت و فلسفه كه اصطلاح جديد براي علم خاصي است، ترجمه شود. نماز جعفر طيّار در كتاب هاي اسلامي چند نام دارد: صلاة الجعفر؛ صلاة الحبوة. پيامبر اكرم(ص) به جعفر فرمود: أحْبُوكَ و صلاة التسبيح به جهت 300 بار تسبيحات اربعه.(38)

هم چنين استبراء در فقه، گاهي براي رجل، گاه براي كنيز و گاه براي حيوان جلّال به كار رفته است.

3. دگرگوني هاي جغرافيايي

در نام ها و نيز مصداق و محدوده هاي مكاني عصر وحي، تاكنون دگرگوني هايي رخ داده است كه برمي شماريم:

الف) تغيير مكاني

شهر بصره در زمان امام علي(ع) در محدوده شهر فاو فعلي در راه بصره و كويت قرار داشت و هنوز هم آثاري از مسجد آن بصره وجود دارد. جاي كنوني بصره، روستا يا بندر كوچكي به نام اُبُلّه بوده است. آن، خراب و اين آباد بوده و به بصره موسوم گشته است.

اگر واژه شرق در روايتي آمده، معمولاً شرق مدينه يا محل صدور روايت، منظور است و با شرق و غرب اصطلاحي امروزي كاملاً تفاوت دارد.(39)

ب) محدوده اطلاق نام ها

يكي از راديوهاي بيگانه از قول يكي از روحاني نمايان مدتي تبليغ مي كرد: مرقد حضرت معصومه(س) در قم نيست؛ زيرا در منابع قديم آمده است، فاطمه معصومه(س) در ساوه به خاك سپرده شد. غافل از آن كه در آن عصر، ساوه به مجموعه منطقه گفته مي شد كه شامل قم هم مي شود. هم چنين و درياچه قم (حوض سلطان) را در تاريخ قديم، درياچه ساوه مي ناميدند. همين است پاسخ اعتراض جواني كه به مبلّغ اعتراض كرد: شما مي گوييد: با تولّد پيامبر اعظم(ص) درياچه ساوه خشك شد. ساوه كه درياچه ندارد.

ج) ظهور و افول بلاد

برخي شهرها به كلّي نابود شده اند، مثل دينور و بسياري از شهرهاي مهم مثل تهران، مشهد، نجف اشرف اصلاً وجود نداشتند.

محدوده جغرافيايي شهرها نيز تغيير يافته است. اگر در روايتي، خراسان آمده است، بايد دانست محدوده خراسان در قديم شامل بخش هايي از افغانستان و تركمنستان و چند استان كنوني ايران يعني تقريباً هم مرز كرمان، ري و اصفهان بوده است.(40)

مركز روم آن روز، منطقه سوريه بوده، ولي رم امروز، ايتاليا است و هر دو مركز مسيحيت است.(41)

هم چنين درياچه مازندران و شايد منطقه را بحر قزوين مي ناميدند.

د) تحولات مردمي

مردم يك شهر از نظر دين و مواضع سياسي دست خوش تحولاتند. از اين رو، نبايد همه را هميشه به يك چشم ديد. براي مثال، در روايات براي كفار به ترك و ديلم مثال زده اند، ولي امروزه جزو موءمنان متعهد هستند. فرموده اند: مردم اصفهان از دشمنان ما هستند، ولي امروزه از بهترين عاشقان اهل بيت(ع) هستند. امام علي(، مردم بصره در زماني كه جند المرئه شدند، نكوهش كرد زماني كه مستبصر گشتند، مدح كرد. امتيازات بخشي از مردم كوفه در دفاع از اهل بيت(ع) و پايگاه بودن آن شهر براي علاقه مندان امامان(ع)، بسيار برجسته است و از شهرهاي ديگر كمتر نيست. اين در صورتي است كه در ذهنيّت مخاطبان مداحان امروزي ما، كوفه از منفورترين شهرها است. آيا وظيفه نداريم در برابر اين بدآموزي ها، از ميراث شيعه پاس داري كنيم؟

بنابراين، خطيب، بايد هنگام مطالعه احاديث، به اين نكات توجّه كند تا معنا را درست دريابد و خداي ناكرده، برداشت او تفسير به رأي و تهمت به معصومين(ع) به شمار نيايد.

50. در ترجمه روايات نبايد از امثال المنجد كه واژگان روز مرّه را توضيح مي دهد، استفاده كرد، بلكه معناي لغت را بايد در موارد كاربرد آن در قرآن و روايات و ادعيه ائمه( و نيز قديمي ترين لغتهاي عرب جست وجو كرد، مثل: العين احمد بن خليل فراهيدي، مخصص ابن سيده، مجمل اللغة و مقاييس اللغة ابن فارس؛ فقه اللغة ثعالبي؛ تهذيب اللغة ازهري؛ نهاية ابن اثير؛ جمهرة اللغة ابن دريد؛ المحيط في اللغة از اسماعيل ابن عبّاد؛ الصحاحِ جوهري.

پي نوشت ها:

1. براي توضيح بيشتر نك: مقاله درست معنا كنيم، مجله مبلغان، ش 78، صفحه 46.

2. دربارة معناي درست اين جمله چند تحقيق و پايان نامه تدوين شده است.

3. كنز العمال، ح 28686؛ فيض القدير، ج 1، ص 209.

4. بقره، 164؛ آل عمران، 190؛ يونس، 6؛ الموءمنون، 80.

5. القصص، 4.

6. گفتني است يكي از مباني جامعه مدني، تحسين و توجيه اختلاف است، به اين هدف كه هرگاه جامعه متحزّب و تشكّلي گردد و احزاب بر اثر رقابت و سودجويي درگير شوند، تنور رقابت داغ شود و مردم در صحنه حضور مي يابند.

7. معاني الأخبار، ص 157؛ ميزان الحكمه، ح 4844.

8. بحارالانوار، ج 75، ص 354 و ج 77، ص 165.

9. الاختصاص، ص 263؛ بحارالانوار، ج 16، ص 214، كنز العمال، ج 6، ص 10، ح 14613.

10. معجم أحاديث الإمام المهدي(، ج 1، ص 33، ح 12.

11. همان، ص 26، ح 6.

12. يادنامه علامه مجلسي، ج 3، ص 237.

13. محمد جعفر شهروزي، مقاله نگاهي كلي به اسباب صدور احاديث، مجله علوم حديث، ش 39، صص 44 و 45.

14. نام ها و نام گذاري ها، ص 8.

15. تهذيب التهذيب، احمد بن علي ابن حجر عسقلاني، بيروت، دارالمعرفة، ج 4، ص 193 ذيل ترجمه علي بن رباح لخمي، شماره 5536 و در چاپ دار الكتب، ج 7، ص 319.

16. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، ج 4، ص 58.

17. نك: كامل الزيارات، ص 321، باب 101، ح 7 و 11.

18. نك: كامل الزيارات، بيشتر فصلها؛ بحار الانوار، ج 101، ص 49.

19. العوامل الموءثره في تربيه الطفل ماقبل الولاده، ص 78؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 280، باب زوج.

20. تاج العروس، ج 8، صص 215 - 224، واژه سند.

21. نك: الكافي، ج 1، ص 91؛ توحيد صدوق، ص 283؛ تفسير الميزان، ذيل آيات سوره حديد (نقل به مضمون).

22. نك: رضا برنج كار و عسكري سليماني، مجله نقد و نظر، ش 32 و 31، صص 443 - 485 و ش 33 و 34، صص 474 - 521.

23. ميزان الحكمه، ج 8، ص 3254، ح 16152.

24. همان، ح 16151، نك: مجله كتاب نقد، ش 33، ص 39.

25. نك: بحارالانوار، ج 66، ص 226؛ امالي طوسي، ج 1، ص 372؛ المحاسن، ص 520.

26. نك: سيد علي سيستاني، الفتاوي الميسّرة، صص 70 و 189؛ سيّد محمد سعيد حكيم، حواريّات الفقهيّة، صص 67 و 150؛ مسند احمد، ج 5، ص438؛ سنن ابن ماجه، ج 2، صص 1271 و 3865؛ المستدرك، ج 1، ص 497، ح 33.

27. بحارالانوار، ج 47، ص 45، ج 71، ص 331.

28. نك: الإمام الحسين في مكة المكرّمة، ج 2، صص 226 - 229.

29. در فصلي مستقل به معرفي اجمالي مصادر حديثي مي پردازيم.

30. محمد حسن رباني، اصول و قواعد فقه الحديث، قم، بوستان كتاب، صص 53 118.

31. وسائل الشيعه، ج 2، ص 144، ح 1754 و 1755.

32. الكافي، ج 5، ص 321، ح 6.

33. همان، ح 7.

34. الخصال، ص 79.

35. السنن الكبري، ج 7، ص 78.

36. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 262؛ الخصال، ص 79؛ الفقيه، ج 1، ص 165.

37. نك: الفقيه، ج 1، ص 552؛ شيخ مفيد، الإشراف، ص 30؛ المقنعه، ص 168.

38. نك: زمينه سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي(، صص157180.

39. نك: كاظم مدير شانه چي، پژوهشي دربارة حديث وفقه، صص 603 630.

40. در اين زمينه بايد از تاريخ و جغرافياي قديم جهان اسلام، آگاه بود. چند كتاب از اهل سنت، نقاط احاديثي را كه درباره اقوام يا شهرهاست، با انواع نقشه هاي رنگي، مشخص كرده است، مثل: شوقي ابو خليل، اطلس الحديث النبوي من الكتب الصحاح الستّة؛ عبدالعزيز كعكي، المجموعة المصورة الأشهر معالم المدينة المنورة، 3 جلد، نك: معجم البلدان.

41. تكوير، 24.

منبع :

مجله پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) :: مرداد 1388 - شماره 60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

آسيب شناسى ="font-family: Tahoma; background-color: yellow; ">منبر جان نخواهد گرفت. از دوران پيشين, تجربه هايى فراروست كه بايد همه گاه آنها را در نظر گرفت. عالمان بزرگى در گذشته منبر مى رفتند. همانان اكنون از مراجع و مدرسان بنام حوزه هاى علميه اند. اينان وقتى ديدند منبر رفتن, زواياى ديگر علمى آنان را تحت الشعاع قرار مى دهد و در كانونهاى علمى, تبحر و چيرگى آنان در فن فقه, اصول و… ناديده انگاشته مى شود, كم كم منبر را ترك گفتند و به زودى به جايگاه علمى خود در حوزه ها دست يافتند و با خيل شاگردان عرصه دار و ميان دار شدند. يعنى تا وقتى كه به امر منبر مى پرداختند و وعظ مردمان را سرلوحه كار خود قرار داده بودند و از اين مجلس به آن مجلس مى رفتند, با همه مقامات علمى, به عنوان منبرى شناخته مى شدند و برخورد با آنان از سوى عالمان, فرهيختگان و مردم در همين دايره تنگ بود و بَس. اما وقتى كه منبر را ترك گفتند و تمام هم ّ خود را به تدريس و تحقيق به كار گرفتند, نگاه ها به آنان فرق مى كرد و در واقع, جايگاه علمى خود را بازيافتند.

اين تجربه فراروى هر فاضل, فرهيخته و درس خوانده و استاد ديده حوزوى است. از اين روى, تبليغ سنتى, از حضور عالمان برجسته, نكته سنج, دقيق انديش, آگاه و متبحر در معارف اسلامى, كلام و فلسفه و… بى بهره است. و اين بزرگ ترين آفتى است كه تبليغ سنتى را از جلال و شكوه انداخته و سبب درهم ريختگى آن شده است.

امام خمينى, هوشيارانه, دسيسه دشمن را در دورى گزينى عالمان فرزانه و بزرگ از منبر, دخيل مى داند. از خيانت پيشگان و دستهاى ناپاكى ياد مى كند كه سعى دارند, سنگر منبر را از فرزانگان و آگاهان خالى كنند و با سمپاشيها و تبليغات سوء, اين امتياز بزرگ و تكليف الهى را از اهل علم بگيرند:

(ممكن است دستهاى ناپاكى, با سمپاشيها و تبليغات سوء, برنامه هاى اخلاقى و اصلاحى را بى اهميت وانمود كرده, منبر رفتن براى پند و موعظه را با مقام علمى مغاير جلوه دهند و يا نسبت دادن (منبرى) به شخصيتهاى بزرگ علمى كه در مقام اصلاح و تنظيم حوزه ها هستند, آنان را از كار بازدارند. امروز, در بعضى حوزه ها شايد منبر رفتن و موعظه كردن را ننگ بدانند, غافل از اين كه حضرت امير(ع) منبرى بودند و در منابر مردم را آگاه, هوشيار و راهنمايى مى كردند. ساير ائمه نيز چنين بودند. شايد عناصر مرموزى اين تزريقات سوء را نمودند تا معنويات و اخلاقيات از حوزه ها رخت بربندد و در نتيجه حوزه هاى ما فاسد و ساقط گردد… )1

2. آموزشى نبودن: تبليغ سنتى از جنبه و عنصر آموزشى, كه محور و عنصر تشكيل دهنده آن است, فاصله گرفته است. در تبليغ سنتى به اين مهم بهاى لازم داده نمى شود. نه خطيب مجلس و نه برگذار كنندگان مجلسها و محفلهاى مذهبى دغدغه اثرگذارى علمى سخنرانيها را روى مخاطبان ندارند و اين, آفتى است بزرگ كه امروزه گريبانگير مجلسهاى مذهبى شده است. بسنده كردن به انجام مراسم معمولى و بدون توجه به جنبه آموزشى و علمى, محافل مذهبى را از كانون توجه مردمان دور كرده است. هم بانيان و برگذاركنندگان و هم اهل منبر به همين مقدار بسنده كرده و مى كنند كه ذكر توسلى بشود و ثوابى از اقامه مجلس ياد اهل بيت(ع) بهره شان گردد; اما اين كه تا چه اندازه آن چه خطيب ارائه مى دهد, آموزشى است و سطح علمى شركت كنندگان را بالا مى برد, در بوته بررسى و مطالعه گذارده نمى شود و كسى در پى آن نيست. تشكيل دهندگان اين گونه محفلها و مجلسها, بر آن نيستند كه برآوردى از كار خويش داشته باشند و محاسبه كنند اين همه هزينه, تلاش و صرف وقت, چه دستاورد علمى و معرفتى بهره آنان كرده و چه ياد گرفته اند و بر شناخت شان چه اندازه افزوده شده است. اين در حالى است كه ماهيت تبليغ دينى, آموزشى است, چنانكه رسول گرامى اسلام(ص) درباره ماهيت رسالت خود مى فرمايد:

(بالتعليم اُرسلت)2

براى آموزش دادن فرستاده شده ام.

قرآن نيز جنبه آموزشى دعوت رسول خدا را به روشنى و با تعبيرهاى گوناگون بيان مى كند:

(بالبيّنات و الزّبر و انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للنّاس ما نزَّل اليهم ولعَلَّهم يتفكَّرون)3

با نشانه هاى آشكار و نامه ها, به سوى تو قرآن فرو فرستاده ايم, تا براى كسان بازنمايى آن چه را كه به سوى شان فرو فرستاده شده. باشد كه انديشند.

مبلغ دينى بايد مردم را به انديشيدن وادارد. و اين در صورتى به حقيقت مى پيوندد كه سخنرانى او از درونمايه آموزشى برخوردار باشد و مباحثى در سخنرانى طرح و دنبال شود كه همه آن به كار مى آيد و مردم به آنها نياز دارند.

مبلغ دينى از طرح بحثهاى عامه پسند و خوشايند عوام, بايد بپرهيزد و با هوشيارى تمام از گرفتار آمدن در كلاف سردرگم بحثهاى عاميانه كه دردى را دوا نمى كند و گرهى نمى گشايد و بر گستره آگاهى مردمان نمى افزايد, دامن بگيرد و براى گرفتار نيامدن مردم در باتلاق جهل و خرافه سطح آگاهى مردمان را بالا ببرد. اما با اين قضيه آموزشى بودن تبليغ دين كه جزء جدايى ناپذير آن بايد باشد, در بيش تر برنامه هاى تبليغى عصر ما, بُعد آموزشى بسيار كم رنگ شده است. و اين آفتى است بزرگ كه اگر چاره انديشى نشود, جهل, خرافه, دورى از آموزه هاى بلند دينى, جامعه اسلامى را فرا مى گيرد. سخنرانيهايى كه مؤمنان را واندارد به دنبال كسب دانش بروند, برنينگيزاند سطح آگاهيهاى خود را بالا برند و به فكر فرو نبرد كه كدام سخن, مطلب و جستار حقيقت است و كدام خرافه, كدام دانش را مى گستراند و انسان را به روشنايى رهنمون مى شود و كدام جهل را مى گستراند و انسانها را به باتلاق جهل فرو مى برد, غير آموزشى است. همان سخنرانيهايى كه امروزه در تبليغ سنتى باب روز شده است. در حالى كه تبليغ سنتى و منبرها و سخنرانيهايى كه در اين دايره انجام مى شد, آگاهى مى بخشيد, دانايى را به ارمغان مى آورد و خرافه ها را مى زدود و از عنصر آموزش آنى جدا نمى شد. بسيارى از معارف دينى و آموزه هاى رخشان آن از همين راه در سينه ها جاى گرفته و در حقيقت به مردم آموزانده شده است. اهمال كاريها, بى تفاوتيها, خالى شدن ميدان از اهل فن و خبرگان عقايد و آموزه هاى اسلامى, سبب گرديده كم كم آموزش, كه ركن اصلى تبليغ دين است, جايى در تبليغ سنتى نداشته باشد, يعنى پوسته بدون مغز.

3. ناكارآمدى: امروزه روى كارآمدى, اثرگذارى, دگرگون آفرينى و بيدارگرى تبليغ سنتى مطالعه و بررسى انجام نمى گيرد. نهادى عهده دار اين مهم نيست كه منبرها و سخنرانيهايى كه در مجالس و محافل دينى انجام مى گيرد, تا چه اندازه اثرگذار است و در فكر و ذهن و دل مخاطبان دگرگونى مى آفريند. بسيارى از برپا كنندگان مجلسها و محفلهاى مذهبى و مراسمها, روى نتيجه كار خويش نمى انديشند كه تا چه اندازه بُرد دارد و در اصلاح مردم و جامعه نقش ايفا مى كند. وقتى چنين ارزيابى از تبليغ سنتى انجام نمى گيرد, روشن است كه بر ناكارآمدى و ناكارايى آن روز به روز افزوده مى شود. زيرا با ارزيابى است كه به كاستيها پى برده مى شود و دست اندركاران و اهل منبر با كاستيها آشنا مى گردند, نقطه ضعفها را درمى يابند و آنانى كه از دانش لازم برخوردارند, با دگرگونى در سبك و روش, با توجه كردن به نيازهاى روز و غنى بخشى به محتواى سخنرانيها و منبرهاى خود, بر كارآمدى آن مى افزايند و سخنرانى و منبر اثرگذار ارائه مى دهند و به فلسفه وجودى تبليغ كه اصلاح گرى است, نزديك مى شوند. كه اگر اين كار صورت بگيرد و گام به گام به فلسفه تبليغ دينى, اهل منبر و گردانندگان امور تبليغى نزديك گردند, جلوه هايى از آن روايت گرى خواهد بود كه امام صادق(ع) نويد مى دهد:

(… راوية لحديثنا يبثُّ فى الناس يشدّد به قلوب شيعتنا افضل من ألف عابد)4

روايت سخنان ما كه قلب شيعيان ما را استوار سازد و نيرو بخشد, از هزار عابد برتر است.

معيار و ملاك برترى تبليغ دينى بر ديگر كارها, از جمله عبادت عابدان, از آن روست كه گستره اثرگذارى, هدايت گرى, دگرگون آفرينى آن گسترده است و انديشه دينى را توان مى بخشد, بويژه اگر تبليغ, با كلام معصومان و سيره عملى آن بزرگواران درآميخته شود كه بسيار اثرگذار است, مؤمنان را به آبشخور حقيقى دين فرود مى آورد و اين سبب استوارى و نيرومندى قلب شيعيان و مؤمنان مى گردد.

قرآن كريم, نقش و ويژگى تبليغ دين را, كه در قالب وحى الهى ارائه شده, اثرگذارى آن در مخاطبان خود مى داند.

(اللّه نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشاء و من يضلل اللّه فماله من هاد)5

خداوند بهترين سخن را فرو فرستاده, نوشته اى همانند, دو دو, كه پوست آنان كه از پرورگار خويش مى ترسند, از آن بلرزد و سپس پوستهاشان و دلهاشان به سوى خدا نرمى گيرد, اين است رهنمود خداى, هركه را خواهد بدان راه مى نمايد و هركه خدا گمراه كند, رهنمونى اش نيست.

تبليغ و پيشگيرى

تبليغ در فرهنگ دينى, از آن روى از سوى خداوند حكيم گنجانده و پيش بينى شده و رسالت رسول او بدون اين عنصر حياتى به حقيقت نمى پيوندد, كه پيشاپيش, جامعه اسلامى را سالم سازى كند و نگذارد گرويدگان به دين, گرفتار خطا و آلوده به انحرافها شوند. نقش تبليغ دينى, نقش درمانى نيست, بلكه پيشگيرانه است. پيش از بروز انحراف, نقش آفرينى مى كند و سلامتى مؤمنان و گروندگان را سرلوحه كار خود قرار مى دهد و از گرفتار شدن آنان به ناهنجاريها جلوگيرى مى كند, تا به مداوا و تنبيه نياز نيفتد.

برابر آموزه هاى دينى و تجربه هاى فراوان, اگر فرهنگ دينى, به گونه گسترده و دقيق, تبليغ شود و به مردم ابلاغ گردد و رسالت مداران, شايسته و بايسته, از عهده مسؤوليت تبليغى خود برآيند, نيازى به تنبيه و درمانهاى سخت, پرهزينه و زمان بَر نخواهد بود.

اگر در دوره اى و برهه اى, نياز به سخت گيريها, بازداشتها, مجازاتها و… افتاد, نشانگر ناكارايى و ناكارآمدى دستگاه تبليغ دينى است. بايد دانست كه منبرها و جلسه هاى موعظه و پند, از رسالت خود فاصله گرفته و دور افتاده اند.

در سروده منسوب به شهريار مى خوانيم:

منبر از پشت شيشه مسجد

عص