مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
باه اي را كه به يادش مي آيد مطرح نكند.

9. مكث به هنگام سوال

بعد از بيان آيه يا روايتي كه پيام آن سوال است، قدري مكث لازم است. اين مكث لازم است. اين مكث داراي فوايد متعدد از جمله جلب توجه و ايجاد انگيزه در شنونده، است.

10. داشتن چگونگي تشكيل مجالس و كلاس ها

تشكيل كلاس يا مجلس سخنراني بايد متناسب با شرايط باشد. اطلاع داشتن از شرايط، از چند نظر وظيفه مبلغ است:

الف. شركت كنندگان در مجلس از چه صنفي هستند و تحصيلات آنها به چه ميزان است.

ب. جنسيت و سن شركت كنندگان چيست؟

بايد در نظر داشت كه ويژگي هاي سني مرد و زن با هم تفاوت دارد. حتي ذكر مثالها و لطيفه ها و بعضي موضوعات كاملاً اختصاص به سن و يا جنس شركت كننده دارد. اگر مبلغ از قبل نداند، ممكن است نتواند ارتباط موضوع را با عاطفه و معلومات آنها برقرار كند.

ج. مبلغ، مكان جلسه و نحوه برگزاري و برنامه هاي جلسه را بايد بداند تا خداي نكرده وارد جلسه اي نشود كه در آن با برنامه ناخواسته و نامناسبي روبرو گردد، به گونه اي كه اگر جلسه را ترك كند مشكل ايجاد شود؛ و اگر در جلسه بماند، برنامه مبتذل يا مشكل داري مورد تأييد قرار گيرد كه كار را پيچيده تر نمايد.

11. استفاده از آيات و احاديث

پختگي مطلب صرفا با آيات و احاديث شكل مي گيرد. ممكن است بعضي افراد به وسيله بيان سخن يا معلومات تاريخي، فلسفي و... مقداري مطالب سخنراني خود را خوب جلوه دهند، اما تا زماني كه سخن با آيه يا روايت آميخته نشود، در ذهن مخاطب ماندگار نخواهد شد. اين بركتي است كه خداوند متعال در آيه و روايت گذاشته است.

12. دسته بندي مطالب

چنانكه پيشتر نيز اشاره شد، مطالب سخنراني بايد قبل از سخنراني آماده و دسته بندي شود. اما مهمتر آن است كه بايد دسته بندي مزبور را تا آخر جلسه حفظ كرد تا مخاطب، مقدمه و نتايج سخنراني را بداند و در حافظه خود از آن محافظت كند.

13.عمل به گفتار

بايد مراقب بود مطالبي در سخنراني گفته شود كه بعد از سخنراني بتوان به آن عمل كرد، زيرا مردم حساس هستند كه ببينند آيا آنچه گفته مي شود قابل عمل هست يا نه، و اگر هست خود مبلغ تا چه ميزان مي تواند به آنها عمل كند.

14.دانستن شيوه برخورد با روحانيان محل و كارگزاران نظام

دسته اي از روحانيان و كارگزاران محلي به دليل ارتباط مستمر خود با عده اي از مردم، نفوذ بسيار خوبي در بين دوستان خود دارند. بويژه روحانيون هر محل، ارتباط ديني بسيار استواري با مردم دارند كه در موارد حساس و تاريخي عظمت آن مشخص مي شود. بنابراين حفظ احترام اين افراد و مشورت با آنها و همراه كردن آنها با خود جزو كارهاي بسيار مهم مبلغ است كه بايد رعايت شود. در غير اين صورت مبلغ نه تنها جايگاهي پيدا نمي كند بلكه گاهي دچار مشكل نيز مي شود.

15.شناخت زمان

پيامبر اسلام فرمود: «الناس بزمانهم اشبه منهم بابنائهم»(5) مردم به زمانشان بيشتر شبيه هستند تا به پدرانشان.

ديروز پدري پاي منبر مي نشست و چند مساله مي شنيد و مي رفت اما امروز بچه هاي نسل ديروز متأثر از شرايط مختلفي هستند، لذا در روايت آمده است: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»؛ كسي كه به زمان خودش آشنا باشد، در بن بست نمي افتد.

16. مشورت با خبرگان محل

سخنران بايد آن قدر حساب شده حرف بزند و موضع گيري كند كه هيچ وقت مغلوب جوسازي ها نشود. خوب است سخنران براي آشنايي با جو خاص محل، با خبرگان آنجا مشورت داشته باشد. امير مومنان عليه السلام مي فرمايد: «من استقبل وجوه الاراء، عرف مواقع الخطأ»(6) كسي كه از خرمندان كمك فكري بطلبد،جاي خطا و اشتباه را مي شناسد.

عوامل ديگر كه در خطابه مؤثر هستند، به صورت فهرست وار عبارتند از:

17.توجه دقيق به وقت.

18.طرح سؤال براي وا داشتن مخاطبان به انديشيدن و تفكر.

19. جمع آوري انتقادها و كوشش در رفع آنها به صورت غير آشكار.

20. حفظ خونسردي نسبت به مسائل كه بوجود مي آيد.

21. خودداري از بيان خاطرات و نظرات خود در برخي موارد.

22. تبيين نتايج تبليغ.

23. تكرار در محور، نه در قالب و سوژه.

24.ايجاد ارتباط ميان موضوع ها براي تداعي معاني.

25.در نظر گرفتن زمينه هاي اجتماعي موضوع سخن.

26.دانستن و بررسي اهم و مهم در مورد هر موضوع.

27. دانستن چگونگي برخورد با خانواده هاي شهدا و جانبازان.

28.پرهيز از هر گونه حسد و غرور.

29. داشتن تواضع و شجاعت حق گويي.

30. تسلط بر معلومات پايه.

پي نوشت ها:

1. بحار الانوار، ج 2، ص 301.

2. قمر/ 17.

3. رعد / 16.

4. ابراهيم / 24 و 25.

5. ترجمه تفسير الميزان، ج 21، ص 249 - 248.

6. بحار الانوار، ج 77.

7. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1169.

منبع :

پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) :: مرداد 1388 - شماره 60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي

مرحوم حاج شيخ عباس گذشته از محدث بودن و آن همه كتاب ها كه به فارسي و عربي به قصد تعليم و تربيت براي عام و خاص نوشته،واعظي كم نظير و از بزرگان اهل منبر هم بوده است.

بسياري از علما و فضلا و فقها و مردم مختلف از تجار و كسبه وافراد عادي، از تاثير ژرف وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي ومطالب نافذ و جالبي كه در پاي منبر از وي شنيده بودند، يادمي كردند.

تاثير بيانات اين رادمرد در مستمعين حرف هاي او، پس از سال هاهم چنان مشهود بود.

بي گمان محدث قمي واعظ خلق و به تمام معنا اهل منبر بوده است.

هم بياني رسا و گويا داشته و هم محدثي بزرگ و متتبع بوده و ازاين رو قدروعظ و منبر را چنان كه بايد، مي دانسته و حقش را آن طور كه بايد ادا مي كرده است. در اين جا ما به نمونه هايي ازوعظ و منبري كه انسان را به ياد وعظ و منبر پيغمبر(ص) واميرالمؤمنين(ع) مي انداخته، اشاره مي كنيم.

شايد مرحوم حاج شيخ عباس پيش از سال 1332 و رفتن به مشهد،گاهي در قم منبر مي رفته، ولي شهرت او در وعظ و بيانات گيرا ومنابر رسمي از مشهد و شهرهاي خراسان آغاز، و بعدها در قم وهمدان، و به ويژه در نجف اشرف زبانزد خاص و عام شد.

آوازه منبر حاج شيخ عباس قمي در مشهد مقدس بعد از سال 1332 كه از قم به آن جا رفته به گوش ها رسيد. او در دهه هاي عاشورا، وماه هاي مبارك رمضان در مشهد و شهرهاي ديگر خراسان مانندنيشابور و تربت حيدريه منبر مي رفته است.

ايشان در طول سال هايي كه در مشهد بود، زمستان ها به قم مي آمد وبه دعوت باجناق سابقش (1) مرحوم آقا سيد علي بلور فروش بزرگ بازاريان قم در خانه او، و همچنين به دعوت مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري در مدرسه فيضيه، و به دعوت كسبه و تجار درتيمچه بزرگ قم در ايام فاطميه و ديگر مناسبت ها منبر داشته وموعظه مي كرد.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در بعضي از سال ها تابستان ها به همدان مي رفت و علاوه بر تاليف و تصنيف به منبر مي رفت. و منبرهاي اودر آن جا نيز رونق زيادي پيدا كرده بود.

او تقريبا هر ساله در فصل زمستان پس از سفر مشهد، به قم يا به طور مستقيم از راه همدان به نجف اشرف مشرف مي شد و در مسجدهندي و ديگر مراكز منبر داشت.

او در6 سال آخر زندگانيش كه در نجف اشرف مقيم بود نيز، دهه اول محرم و ماه مبارك رمضان در مسجد هندي منبر مي رفت.

تاثير منبرهاي حاج شيخ عباس قمي

در مجلس وعظ او بزرگان فقها و علما و مجتهدين و مدرسين و فضلاو طلاب حوزه و عامه مردم شركت مي كردند و همگي سخت تحت تاثيروعظ و منبرش قرار مي گرفتند، به طوري كه نظيرش را به يادنداشته اند.

شيوه خطابه محدث قمي اين بود كه در منبر ابتدا خطبه مي خواند،سپس حديثي را عنوان كرده، و به مناسبت آن حديثي ديگر، و حديثي ديگر و... همه احاديث را نيز با ذكر اسناد و گاهي معرفي كوتاه يا مفصل راويان مي آورده است.

منبر در ايامي خاص

منبر رفتن محدث قمي در مشهد و نجف اشرف تا روز عاشورا بود.

بعد از آن هر چه اصرار مي كردند قبول نمي كرد. گاهي چند روزي درايام بعد از عاشورا هم منبر مي رفت. او در باره اين تصميم مي گفت:

بيش از اين مزاحم كار نوشتن من است. من تاليف و تصنيف را لازم و مهم تر مي دانم.

با اين كه دايما كار وي با اخبار و روايات و احاديث و تاريخ واين قبيل چيزها بوده، مع الوصف براي يك بار منبر رفتن يكي دوساعت مطالعه مي كرد تا مبادا كلمه اي زياد يا كم بگويد!

منابر محدث قمي در خراسان و مشهد مقدس

آقاي حاج معتمد خراساني، واعظ بزرگوار معاصر كه در جواني،هنگام اقامت محدث قمي در مشهد، منبرهاي او را ديده است، دراين باره مي گويد:

مرحوم حاج شيخ عباس بر اساس فن خودش كه علم الحديث بود صحبت مي كرد. حديث را بر اساس قواعد علم لحديث بيان مي كرد، اوآن چنان درباره حديث شناخت داشت كه وقتي بر منبر مي نشست گويي جمعيت نفس نمي كشيدند مبادا يك كلمه از سخن او را نشنوند. مجلس او نورانيت عجيبي داشت. بعد از حمد و ثناي خداوند اول حديث رامي خواند و مي گفت كه حديث مسند است و سندش متصل به امام است،مثلا مي فرمود:

و بالسند المتصل عن محمدبن يعقوب الكليني، قال حدثني محمدبن يونس، سپس تمام راويان را سه يا چهار نفر يا بيشتر، هر چه بود، اسامي آن ها را مي گفت، تا به معصوم مي رسانيد. آن وقت متن حديث را بدون كم و زياد نقل و ترجمه مي كرد. پس از آن به مناسبت بحث، روايات چندي، مقطوع يا مرسل نقل مي كرد و بحث راادامه مي داد.

اگر اقتضاي جلسه بود، باز چند حديث مسند ديگري را با همان آداب حديث نقل مي كرد والا بحث را به حالات رجال حديث مي كشانيد.

اگر مي خواست تاريخ بگويد معمولا حالات رجال حديث را بيان مي فرمود، و در ضمن حالات آن ها باز مطالبي بيان مي كرد.

سخنانش تاثير عجيبي داشت، چون اول خودش تحت تاثير آن احاديث قرار مي گرفت، به همين جهت منبرش داراي قوه اشراب بود. گوياجاذبه روحي داشت.

وقتي مي خواست حديثي، به عنوان مثال از امام صادق(ع) نقل كند،توجه ويژه اي داشت كه يك كلمه از سخنان آن حضرت كم و زيادنشود. در همه جا منبر نمي رفت فقط ايام عاشورا منزل آيه الله قمي (رضوان الله عليه) كه ده روز منبر داير بود و تا ظهرآقايان ديگر منبر بودند، پس از نماز جماعت ظهر منبر مي رفت كه جمعيت خاصي براي استفاده از منبر وي مي آمدند.

به درخواست مؤمنين در ماه رمضان، گاهي در مسجد گوهر شاد وگاهي در مدرسه ميرزا جعفر كه دور از جمعيت معمولي و ازدحام بود منبر مي رفت.

در مدرسه هم با اين كه از ازدحام بركنار بود باز جمعيت فراواني مي آمدند. كسي كه او را در بالاي منبر مي ديد گويي كوه وقار و مجسمه زهد و تقوا را مي ديد. نوع فضلاي اهل علم ازارادتمندان ايشان بودند.

اخلاص محدث قمي و علاقه مندي علما به او

در آن اوان وي با مرحوم اديب نيشابوري (2) معاصر بود. عموم فضلا وطلاب شاگردان ايشان بودند و در درس معاني و بيان او در مدرسه نواب حدود 700 نفر طلبه شركت مي كردند. آن درس هم منحصر به اين استاد بود. مرحوم اديب به شاگردانش سفارش مي كرد:

برويد پاي منبر حاج شيخ عباس قمي و استفاده كنيد.

امتياز آن محدث بزرگ اين بود كه هوي و هوس را در خود كشته واز اسارت هوي و خودخواهي بيرون آمده بود. در مدت توقف در مشهدگاهي به خارج سفر مي كرد، به نجف اشرف يا قم مي رفت، ولي تامي خواست جمعيتي جمع شود و زمينه نماز جماعت يا منبري فراهم شود، حركت مي كرد.

در شبستان مرحوم آيه الله قمي كه امروز معروف به شبستان سبزواري است يك ماه رمضان در باره صله رحم صحبت كرد. منبرعجيبي بود همه چيز داشت. بعد حس كرده بود جمعيت آن جا زيادشده، شايد باعث لطمه به ديگران از اهل منبر باشد.

سال بعد در گوشه اي جداي از آن محيط يعني مدرسه ميرزا جعفر درصحن عتيق، منبر رفت. در عين حال عده زيادي از طلاب و جمعي ازبزرگان در اين جلسات حاضر مي شدند.

حكايتي از تواضع محدث قمي

مرحوم حاج آخوند تربتي عالم زاهد پدر مرحوم راشد، با سفر به مشهد مقدس مي خواست چند روزي در آن جا بماند وقتي از منبر رفتن حاج شيخ عباس قمي اطلاع پيدا كرد، با حضور در جلسه وعظ ايشان پاي منبر او مي نشست.

محدث قمي روزي نگاه كرد و ديد كه حاج آخوند تربتي پاي منبراست. گفت:

جناب حاج آخوند! من چند روز است كه صحبت كرده ام و شما ميهمان هستيد، شما هم چند روزي صحبت كنيد.

حاج آخوند هر قدر اصرار كرد كه من براي استفاده آمده ام، شيخ نپذيرفت و از منبر فرود آمد و منبر را به ايشان واگذار كرد.

استاد فقيد آيه الله حاج آقا رضا صدر نيز كه در نوجواني درمشهد مقدس شاهد منبرها و مواعظ او بوده است مي گويد:

او سخنوري دانا و گوينده اي توانا بود. هنگامي كه بر اريكه منبر جلوس مي كرد روان سخن مي گفت و حاضران را سراپا گوش مي كرد.

موعظه مي كرد، تاريخ مي گفت و حديث تفسير مي كرد. ذكر مصيبت اهل بيت(عليهم السلام) را چنان ساده و بدون تكيه بر صوت بيان مي كردكه مستعمان را به گريه شديد مي انداخت. سخنان او در خودش نيزمؤثر واقع مي شد و براي حضرتش به مناسبت مطالب، تغيير حال، رخ مي داد.

مرحوم صدر در نوشته ديگري آورده است:

گذران زندگي او از راه منبر بود. در دهه عاشورا در مشهد ومنزل عموي همسرش مرحوم حاج آقا حسين قمي منبر مي رفت، و درايام فاطميه براي منبر در مدرسه فيضيه قم از طرف مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي دعوت مي شد. منبرش سرتاسر موعظه ونقل احاديث بود، و با آن كه هنگام ذكر مصايب با آهنگ، ذكرمصيبت نمي كرد و به طور عادي سخن مي گفت و ذكر مصيبت مي كرد،مستمعان را مي گريانيد و استادانه اين وظيفه را انجام مي داد».

آقاي محدث زاده مي گويند:

در وقتي كه مرحوم والد در مشهد مقدس بودند، مرحوم آيه الله حاج آقا حسين قمي، دهه عاشورا مجلس روضه مفصلي داشت. تمام حياطبزرگ خانه ايشان و حتي قسمتي از پشت بام از جمعيت پر مي شد.

از اول صبح، تمام منبري هاي درجه يك آن وقت و روضه خوان هامي آمدند و منبر مي رفتند، بعد از نماز ظهر تازه مرحوم والدمنبر مي رفت. كسبه در آن موقع دست از كار مي كشيدند و خود رابراي منبر ايشان آماده مي كردند. منبر ايشان اغلب تا يك و نيم و دو بعدازظهر طول مي كشيد. تمام صحن حياط و اتاقها و پشت بام پر از جمعيت مي شد.

مرحوم آيه الله آقاي شيخ كاظم دامغاني از علماي بزرگ مشهدمي فرمودند:

مردم توجه ويژه اي به منبر محدث قمي داشتند و هر كس در جايي بود، در وقت منبر ايشان خودش را به منزل آيه الله قمي اعلي الله مقامه الشريف مي رسانيد. وقتي هم پاي منبر مي نشستند، تمام حواس آن ها به ايشان بود كه چه مي گويند. منبر ايشان جز اخبار واحاديث و تاريخ، چيز ديگري نبود. روضه را هم خيلي ساده مي خواندند، اما چون با حال مي خواندند و خودشان هم منقلب مي شدند، مردم را فوق العاده منقلب مي كرد.

در يكي از سال ها روز تاسوعا در منزل مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي، از صبح همه منبري ها منبر رفتند و هر چه در باره حضرت ابوالفضل العباس سلام الله عليه بود گفتند. بعد از همه آن ها مرحوم حاج شيخ عباس منبر رفتند. وقتي وارد روضه شدندشروع كردند اشعار جناب ام البنين «لا تدعوني ويك ام البنين »را تا آخر خواندند. من از شدت گريه از حال رفتم. وقتي مرا به حال آوردند، ديدم يازده نفر در اطراف من هنوز در حال بي هوشي هستند. خود ايشان هم حال عجيبي داشتند و گريه مي كردند.

آقاي محدث زاده اضافه كردند:

روضه مرحوم آيه الله قمي فقط دهه اول محرم بود و تا بعدازظهرادامه داشت. روزي مرحوم والد در باره رباخواري سخن گفت و آيات و روايات آن را خواند و در نكوهش آن بحث كرد. زرگري كه اهل ربا بود با شنيدن سخنان نافذ او طوري منقلب شد و تكان خورد كه از كثرت وحشت ديوانه شد.

حدود سال 1341 عده اي از فضلاي مشهد از ايشان تقاضا كردند كه شب هاي پنجشنبه و جمعه در مدرسه ميرزا جعفر واقع در ضلع صحن مطهر حضرت امام رضا(ع) به عنوان درس اخلاق براي طلاب علوم ديني،منبر روند و ايشان قبول فرمودند. قريب هزار نفر از طلاب وعلماي شهر در آن مجلس شركت كردند، اين منبر هر روز حدود دوساعت و نيم تا سه ساعت طول مي كشيد مرحوم حاج شيخ عباس قمي دراين منابر در باره اخلاق بحث مي كرد.

مرحوم راشد واعظ دانشمند مشهور كه از طلاب درس خوان آن روزمشهد و حاضران آن مجلس بوده، بارها مي گفت:

اثر يك منبر ايشان در آن شب ها تا يك هفته در ما باقي بود. درطول يك هفته مضامين سخنان آن مرحوم در اعماق دل ما ريشه دوانيده و ما را به خود مشغول داشته بود! به طوري كه تا هفته بعد كاملا تحت تاثير آن بوديم! سخنان نافذ آن مرحوم چنان بودكه تا يك هفته انسان را از تمامي سيئات و پندارهاي ناروا وگناهان باز مي داشت و به خدا و عبادت متوجه مي كرد.

مرحوم آقابزرگ روحاني و حكيم عالي قدر خراسان در ميان علما به دو نفر زياد ابراز علاقه مي كرد; يكي مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي و ديگري حاج شيخ عباس قمي و مي گفت:

هر كس مي خواهد از كلام اهل بيت(عليهم السلام) نورانيت پيدا كند،از منبر حاج شيخ عباس قمي استفاده كند!

مرحوم استاد محمود شهابي دانشمند فقيد درباره ايشان مي نويسد:

به گفته يكي از علماي اعلام نجف و از مدرسين عالي مقام، وقتي حاج شيخ عباس قمي در منبر، حديث نقل مي كرد، سلسله سند راويان هر حديث را ذكر مي كرد و مورد بحث قرار مي داد، و مختصري از شرح حال هر كدام را بيان مي داشت. همين كه پس از معرفي آخرين راوي به امام صادق يا امامان ديگر(عليهم السلام) مي رسيد، چنان بودكه گويي شنونده امام را مي ديد، با همان عظمت و مهابت و مقام شامخ امامت!

دقت محدث قمي در نقل حديث

يكي از آقايان علماي محترم تهران كه از فضلاي آن روز مشهد بوده است، نقل مي كند كه محدث قمي يك سال ماه رمضان در مشهد منبرمي رفت. روزي ضمن بيانات خود گفت: خواب ديده ام مثل اين كه روزه ام را افطار مي كنم و خودم اين طور تعبير كرده ام كه مبادادر نقل حديث كم و زيادي روي دهد، لذا كتاب آورده ام كه احاديث را از رو بخوانم!

محدث قمي با همه اطلاعاتي كه در باره تاريخ حيات پيامبر(ص) وائمه اطهار(عليهم السلام) و اخبار و احاديث آن ذوات مقدس داشت،نه تنها در مشهد بلكه در قم و نجف اشرف و جاهاي ديگر هم كه منبر مي رفت، گاهي كتاب به دست مي گرفت و حتي روضه را نيز از رومي خواند كه تاثير عجيبي هم در شنونده داشت.

اخلاص و احتياط و عدم توجه به دنيا

زماني كه در مشهد بود براي اين كه كمتر منبر برود نذر كرده بود كه اگر غير از منزل مرحوم آيه الله قمي و مسجد گوهرشادمنبر برود، يك سفر پياده به حج برود! در همان موقع تاجري به نام هراتي كه بيمار بود نذر كرده بود كه اگر بهبودي يافت، يك دهه روضه بگذارد و حاج شيخ عباس قمي را دعوت كند.

وقتي موضوع را به حاج شيخ مي گويد، مي فرمايد: من نذر كرده ام كه غير از خانه آقاي قمي و مسجد گوهرشاد جايي منبر نروم.

هراتي مي گويد:

من هم نذر كرده ام شما را دعوت كنم.

بعد براي اين كه حاج شيخ بداند اهميت موضوع تا كجاست مي گويد:

من براي اداي نذرم هزار تومان براي شما منظور داشته ام.

محدث قمي مي گويد:

با اين وصف چون نذر كرده ام معذورم.

هزار تومان در آن موقع پول زيادي بوده است. شايد خانه او درمشهد در آن زمان كمتر از هزار تومان قيمت داشته است.

جالب است كه پس از آن، محدث به قم مي رود. شخصي مي آيد و ازايشان دعوت مي كند كه يك دهه در خانه او منبر برود. محدث قمي كه در قم هم در جاهاي خاصي منبر مي رفته، از پذيرش منبر بيشترعذر مي خواهد. شخص دعوت كننده براي اين كه محدث قمي تشويق شودمي گويد آقا من براي اين دهه سه تومان پول مي دهم!

مردم تربت حيدريه به مرحوم حاج شيخ عباس علاقه عجيبي داشته اند.

يكي از اهالي آن جا مي گفت:

اگر بگويم دين مردم تربت دين حاج شيخ عباس قمي است گزاف نگفته ام.

خاطره اي تنبه آور از مرحوم محدث

صدرالعلما براي آقاي محدث زاده فرزند مرحوم محدث قمي نقل كرده كه سالي مرحوم حاج شيخ عباس شب ها در ربت حيدريه منبر مي رفت،مردي مي آيد و به ايشان اظهار فقر مي كند و تقاضاي كمك مي كند.

حاج شيخ عباس مي فرمايند:

صبر كن من روي منبر مي گويم و مردم كمك مي كنند.

حالا آن ارادت و علاقه شديد تربتي ها به ايشان از يك طرف و اين كه او از روي منبر به مردم بگويد به مستمندي كمك كنيد از طرف ديگر، پيداست كه همه بدون تامل كمك مي كردند، ولي ايشان روي منبر مي گويند اما حتي يك نفر هم چيزي به آن فقير نمي دهد.

حاج شيخ در باره اين جريان فرموده بودند:

علت اين بود كه من به فقير گفتم، به اينها مي گويم و به تو كمك مي كنند و روي علاقه اي كه به من داشتند، اطمينان به اين كارداشتم ولي خداوند به من عنايت فرمود و مرا متنبه كرد كه تا مانخواهيم همان مريدهاي كذا و كذا هم به حرف تو اعتنا نمي كنند.

الحمد لله الذي يفعل ما يشاء ولا يفعل ما يشاء غيره. (3)

واعظ و محدث بزرگوار معاصر آقاي حاج شيخ قوام وشنوي قمي درباره حاج شيخ عباس آورده اند:

مرحوم آيه الله العظمي حائري موسس حوزه علميه قم، هر ساله درايام فاطميه دوم (4) در مدرسه مباركه فيضيه مجلس روضه مي گرفتند واز مرحوم محدث قمي كه آن موقع مقيم مشهد مقدس بود دعوت مي كردند تا در مجلس عزاداري ايام فاطميه مدرسه فيضيه منبربروند مستمعين اين جلسه بيشتر علما و اهل علم بودند و طوري منقلب مي شدند كه زبان از بيان آن قاصر است. سخنان د راويان آن افزوده اند و روشن است كه تواتر با اين تعداد بلكه با كمتر از آن تحقق مي يابد. (16)

يكي از آثار دروغ بستن بر خدا، پيامبر و امامان(عليهم السلام)بطلان روزه است. در موثقه ابوبصير كه كليني، صدوق و شيخ آن راروايت كرده اند چنين آمده است: «سمعت اباعبدالله(ع) يقول:

الكذبه تنقض الوضوء و تفطر الصائم.

قال: قلت له: هلكنا. قال: ليس حيث تدهب انما ذالك الكذبه علي الله و علي رسوله و علي الائمه(عليهم السلام)» (17)

ابوبصير مي گويد از امام صادق(ع) شنيد كه فرمود: دروغ وضوء رامي شكند و روزه را باطل مي كند. به ايشان عرض كردم: [بدين سان]ما هلاك مي شويم. حضرت فرمود: آن گونه كه شما گمان مي كني نيست.

تنها دروغ بستن بر خدا، پيامبر و امامان(عليهم السلام) اين اثررا دارد. لازم به يادآوري است اين كذب انواع و اقسامي دارد ونبايد گمان كرد كه تنها در صورتي كه مي دانيم اين مطلب در دين خداوند نيامده و يا به گونه ديگر آمده و از سر عمد بر خلاف آن مي گوييم و يا مي نويسيم دروغ عمدي تحقق مي يابد. بلكه اگر براثر عدم تحقيق در مساله با تساهل و تسامح، مطلب را درست درنيابيم. و آن را به دين خدا نسبت دهيم، كذب محقق مي شود.

مرحوم محقق نوري در لولو و مرجان دروغ بستن بر خدا و معصومين را يازده نوع گفته است; خلاصه نظريه ايشان آن است كه پيرايه بستن به خداوند و معصومان چه با زبان و چه با قلم، و چه باكنايه و اشاره و سكوت و چه... حرام است. (18) ايشان در اين باره مي نويسد:

مخفي نماند كه كذب بر خداوند و رسول و ائمه طاهرين(ص) ازمعاصي كبيره و گناهان عظيمه در نزد تمام مسلمين است بلكه ابن حجر عسقلاني در كتاب زواجر نقل كرده از جماعتي كه آن موجب كفراست... . (19)

علاوه بر اين ها اگر در مواردي احتمال دروغ بودن مطلبي را دهيم نبايد آن را به صورت قطعي نسبت دهيم; به عنوان نمونه اگرنتيجه پژوهش در موضوعي آن باشد كه حكم ديني برگرفته از كتاب وسنت احتمالا اين است و آن را جزما به دين و صاحبان آن نسبت دهيم و يا به دليل عدم تحقيق و يا تحقيق نارسا احتمال نادرستي مطلب برود و آن را به طور يقيني و قطعي به دين نسبت دهيم اين نيز ازگناهان كبيره است بلكه روزه را نيز باطل مي كند. صاحب عروه دراين باره مي نويسد:

لا فرق في البطلان بين ان يكون الخبر المكتوب مكتوبا في كتاب من كتب الاخبار اولا. فمع العلم بكذبه لا يجوز الاخبار به وان اسنده الي ذالك الكتاب الا ان يكون ذكره علي وجه الحكايه دون الاخباربل لا يجوز الاخبار به علي سبيل الجزم مع الظن بكذبه و كذا مع احتمال كذبه... (20)

در باطل شدن روزه با پيرايه بستن بر خدا و رسول خدا تفاوتي نمي كند كه خبر دروغ در يكي از كتب حديثي نوشته شده يا نشده باشد بدين سان با يقين به دروغ بودن اخبار جايز نيست گرچه آن را از همان منبع اصلي (كتاب حديثي) نقل كنيم مگر آن كه بگوييم در آن كتاب چنين آمده است نه اين كه امام(ع) چنين فرموده است.

بلكه نقل اين خبر و انتساب آن به معصوم به صورت قطعي در صورتي كه ظن به كذب آن و يا احتمال كذب آن وجود داشته باشد، جايزنيست.... آيه الله خويي(ره) در استدلال بر اين حكم مي نويسد:

در صورتي كه علم به كذب خبر داشته باشيم مطلب روشن است امااگر ظن به كذب داشته باشيم چه ظن به كذب خبر داشته و چه ظن به عدم كذب آن داشته باشيم، حكم شرعي آن مانند صورتي است كه كذب و يا صدق آن خبر مشكوك باشد. زيرا تفاوتي از اين جهت [حجت نبودن ] ميان ظن و شك نيست در اين احتمالات چنين نسبتي به معصوم(ع) جايز نيست زيرا آيات قرآن بر حرام بودن آن دلالت دارد.

اطمينان در نقل وقايع تاريخي

كه در انتساب به خداوند، پيامبر وپيامبران (22) و امامان(عليهم السلام) تفاوتي نمي كند كه در اموردنيوي و يا ديني باشد زيرا مسايل ديني و تاريخي و اجتماعي درباره دين به گونه اي به ائمه و پيامبر و خداوند مي رسد گزارش هرمطلب ديني و دست كم غالب آن ها و يا بيان حكم شرعي اگر خلاف واقع باشد از مصاديق دروغ بستن به خدا، پيامبر و اهل بيت(ص)محسوب مي شود و بدون تحقيق در مطلب مورد نظر نمي توان از پيرايه بستن بر دين خدا و از اين گناه بزرگ دوري كرد.

تبليغات غيرمنطقي

هرگاه تبليغ بر پايه تحقيق استوار نباشد به تبليغات گمراه كننده و فضاسازي فرهنگي و فكري دروغين مي انجامد.. و تنها دركساني تاثير مي گذارد كه كوركورانه تقليد مي كنند و چشم و گوش بسته تسليم فضاي فرهنگي غالب مي شوند. در اسلام ايمان و گرايش بر اساس منطق و تفكر است و تقليد غيرمنطقي اعتبار و ارزش ندارد. قرآن كريم مي فرمايد:

(فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوالالباب). (23)

«پس بندگان مرا مژده ده; آنان كه سخن را مي شنوند و بهترين آن را پيروي مي كنند اينانند كساني كه خدا هدايتشان نموده وايشانند خردمندان ».

بر اين اساس تبليغ در صورتي مفيد است كه بر پايه تفكر و برهان و استدلال باشد والا اگر تاثيرگذار هم باشد، نمي تواند ايمان هاي استوار بيافريند و كژي ها و انحرافات فكري مخاطبان را بزدايد.

اخبار و سرگذشت اقوام و پيامبران گذشته همه بر پايه واقعيات است.(و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون). (24)

همچنين در تشريع بسياري از احكام فلسفه آن بيان شده است; رازوجوب نماز ياد خدا و زدودن زشتي ها و انحرافات اخلاقي و اجتماعي است; (25) رمز وجوب روزه تقوا پيشگي و رهانيدن آدميان ازتنگناهاي غرايز حيواني، (26) فلسفه وجوب زكات و صدقات پاكيزه ساختن مال و تزكيه جان ها است. (27) و علت حرام بودن شراب خوارگي وقماربازي پليدي و پلشتي آن عمل شيطاني است و دشمني و كينه توزي كه در پي مي آورد (28) و دليل حرام بودن نگاه به نامحرمان پاك سازي جامعه [از آلودگي هاي جنسي و زينت و آرايش آن به عفت] است. (29)

فراهم كردن زمينه خردورزي

دانشمندان رشته تبليغ در عصر كنوني معتقدند عالي ترين صورت تبليغ آن است كه بعد فرهنگي و ارشادي داشته باشد و مخاطبان رابه واقعيت امر و شناخت و آگاهي از محتواي پيام و تاثير آن درسرنوشت انسان توجه دهد و اين شيوه تبليغ را در تبليغات روزگارما در جهان كمتر مي توان ديد. (30)

توصيه قرآن آن است كه زمينه را حتي براي كافران و كژانديشان فراهم آوريد تا سخن حق را بشنوند و در آن بينديشند و از سرتفكر و تامل ايمان آورند; علامه طباطبايي(ره) در تفسير آيه شريفه زير مي آورد:

(و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مامنه ذالك بانهم قوم لا يعلمون). (31)

اين نهايت چيزي است كه مي تواند، كرامت انساني و فضيلت و ارزش و رحمت و رافت انساني را بگستراند... در آيه كريمه توصيه شده هر گاه فرد مشرك براي شناخت و شنيدن كلام خدا به شما پناه آورد، پناهش دهيد و او را به مكاني امن هدايت كنيد و اين دليل است بر عنايت كامل به گشودن باب هدايت بر مردم و پاسداري ازآزادي انسان در زندگي و كارهاي حياتي خود و چشم پوشي از تحكم وتحميل، تا در نتيجه هر كس رو به هلاكت مي آورد با دليلي روشن باشد و هر كس به راه هدايت مي آيد با دليل و برهان باشد و مردم را پس از اتمام حجت به وسيله پيامبران بر خداوند حجتي نيست ونيز آيه دلالت دارد كه اعتقاد به اصول دين بايد از روي علم قطعي و بدور از هر گونه شك و ترديد باشد.... (32)

تحقيق ونو آوري

نوآوري همواره جذابيت دارد. موفق ترين هنرمندان آنانند كه باابتكار و آفريدن اعمال نو در آفرينش احساس و انتقال آن به ديگران توفيق يابند و بدينسان دل ها و توجه مردم را جلب كرده ودر ژرفاي جان آنان اثر گذارند. نوآوري در چگونگي تبليغ و نيزدر محتواي پيام تاثير شگرفي در تبليغات دارد. و صد البته نوآوري از تحقيق بر مي آيد. به همانسان كه در همانجا مي باشد وشكوفا مي شود. تا آن جا كه مربوط به تعاليم ديني است، بي شك زمينه برآوردن مسايل نو كه بتواند مرهمي بر زخم هاي مزمن اجتماعي و روحي مردم باشد و توجه آنان را به اصل ديانت و اسلام جلب كند، فراهم است و اين مبلغ است كه مي بايد در سايه پژوهش هاي پياپي و كوشش فراوان به نوها دست يابد و از زلال گواراي قرآن و سنت و سيره معصومان جان هاي تشنه را سيراب سازد.

تولستوي در اين زمينه مي نويسد:

هيچ چيز كهنه تر و متبذل تر و پيش پا افتاده تر از لذت و هيچ چيزفزون تر از احساساتي كه ناشي از شعور ديني يك زمان معلوم است شاداب و نو، نيست. جز اين نمي تواند باشد زيرا لذت حدي دارد واين حد را طبيعت آدمي معلوم كرده است. ليكن حركت پيشتاز بشريت كه شعور ديني مبين آن است بي كران است. با هر گامي كه بشريت به پيش مي گذارد - و اين گام ها به سبب وضوح روز افزون ديني برداشته مي شود - انسان ها پيوسته از احساسات نو بر خور دارند.

فقط بر احساس شعور ديني كه عالي ترين درجه ادراك انسان ها را اززندگاني در زمان معين و مشخص نشان مي دهد، احساسات جديد - يعني احساساتي كه قبلا مردم هرگز تجربه ننموده اند - به وجود مي آيد.

تنوع احساساتي كه ناشي از شعور ديني اند، بي پايان است و همه اين احساسات تازه اند. زيرا شعور ديني جز نشان دادن رابطه جديدانسان با جهان در يك نظام خلقت چيز ديگري نيست. و حال آن كه احساساتي كه از ميل لذت بردن سرچشمه مي گيرد، نه تنها محدوداندبلكه از مدت ها پيش آن ها را كاويده و بيان كرده اند.... (33)

الگوها

صد شكر كه الگوهاي تبليغ و تحقيق در تاريخ تشيع و حوزه هاي علمي شيعه كم نيست، مردان پولاديني كه دامن همت به كمر بسته وبا كوشش هاي مداوم و چشم پوشي از لذت هاي زودگذر دنيوي با عبوراز فراز و فرودهاي تحقيق قله هاي رفيع تبليغ را در نورديدند واز رهگذر پژوهش به سرافرازي چشمگيري در تبليغ دست يافتند. آن فرزانگان از سويي حجت را بر مبلغان تمام كردند و از سويي راه را به آنان نشان دادند.

استاد سخنوران، عالم وارسته و محقق و مبلغ و نويسنده شايسته مرحوم فلسفي در زمره اين عالمان فضيلت مدار بود او تبليغ وتحقيق را در هم آميخت. بهره وري از آميزه اين دو، رمز و رازموفقيت و سربلندي او در رسانيدن پيام قرآن و آموزه هاي معصومان(عليهم السلام) بود.

مناسب مي نمايد در اين جا سخن آن فرزانه را در باره چگونگي وكميت تحقيقاتي كه براي سخنراني هاي خود انجام مي داد فراروي خوانندگان گذاريم:

در يك سخنراني حدود پنج سال پيش از نگارش كتاب معاد مي گويد:

اما اين بحث قيامت كه اگر خداوند يك وقتي توفيق داد، ميل دارم اگر عمرم وافي باشد، يك سال ماه رمضان را از اول تا آخر به بحث معاد اختصاص دهم. منتهاي مراتب آن بحثي را كه من بايدداشته باشم اقلا يكسال مطالعه لازم دارد; من بايد لااقل پنج ماه روزي، سه الي چهار ساعت، تمام آيات قرآن را در باره معادبررسي كنم و بعد در بقيه هفت ماه، تمام روايات اين باب راببينم تا يك بحث پخته و منظمي بر روي يك اساس صحيح بتوانم انجام دهم. (34)

بر پايه سخنان ياد شده ايشان براي هر منبر سي ساعت مطالعه داشته اند البته نبايد از ياد برد كه سي ساعت مطالعه كسي كه بيست الي سي سال تحقيق قبلي داشته و با چنين دستمايه وپشتوانه علمي براي هر سخنراني اين مقدار مطالعه مي كرده است.

آن عالم وارسته در اين باره مي گويد:

بايد سي سال درس بخوان مي يابدمبلغ بايد ميزان يادگيري و توانايي ذهني مخاطبان و مراحل عيني و انتزاعي تفكر آنان را بداند و شيوه تدريس و جذب متعلم رابشناسد; از اقتضائات سني افراد آگاه باشد و با تركيب قومي وبافت جمعيتي اقوام مختلف آشنا باشد، و ميزان سواد و تحصيلات مخاطبان خود را بداند.

علومي كه زمينه چنين شناختي را فراهم مي كند عبارتند از:

روان شناسي تفاوت هاي فردي و روان شناسي اجتماعي و روان شناسي رشدو روان شناسي كودك و بلوغ و نوجواني و جامعه شناسي و قوم شناسي و... كه آگاهي اجمالي از آن ها براي مبلغ ضروري است.

گرچه چنين علومي به صورت مستقل و به شكل امروزي آن در حوزه هارايج نبوده است اما بي توجه اي به آن باعث ضعف در ارتباط بامخاطبان خواهد شد. بنابراين پيشنهاد مي شود براي برقراري ارتباط بين متون درسي حوزه و نيازهاي زمان و به ويژه برقراري رابطه صميمي و عاطفي و عميق مبلغان با مردم، اين دروس دربرنامه درسي عمومي حوزه و به ويژه رشته تبليغ وارد شود.

به كارگيري اصطلاحات علمي

استفاده از اصطلاحات علمي و فقهي و تفسيري و فلسفي و... دراجتماع با شيوه ابلاغ و داب انبيا كه مطابق روايت «نحن معاشرالانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم » است منافات دارد.

پاره اي از اوقات مبلغان ارجمند، مفاهيم خاصي را در پاسخ به سوالات مردم يا در سخنراني ها به كار مي برند، در حالي كه شنونده يا سؤال كننده معناي آن را به خوبي نمي داند، لذا ارتباط وابلاغ مطلوب حاصل نمي شود.

جدا انگاري

گاهي تحصيلات علوم ديني و حضور در حوزه ها باعث جدايي و ايجادفاصله بين طلاب با اقشار ديگر است. تفاوت علاقه ها و گرايش ها درصنف روحانيت با ديگران، دو حوزه فكري و فرهنگي متفاوت راايجاد مي نمايد كه مانع مهم و مؤثري در ايجاد ارتباط است. اين معضل اگر با كوچك شمردن حوزه فكري و فرهنگي ديگران وتقدس گرايي همراه باشد، مشكل بزرگ تري را ايجاد مي كند.

براي رفع اين مشكل ايجاد ارتباط صميمي و مستمر در دوران تحصيلات جوانان حوزوي با ديگر جوانان و احترام دايمي به تفكرات و گرايشات و علاقه ها و فرهنگ ديگر جوانان ضروري است و مانع جدايي فرهنگي جوانان حوزه با ديگر جوانان خواهد شد.

مداخله در مناقشات سياسي

حكومت اسلامي تفكر نويني را در عالم سياست مطرح كرده و راه جديدي را گشوده و ره آوردي بس گران قيمت را عرضه كرده است. اماجناح بندي هاي سياسي خرد و كلان كه غالبا يك يا هر دو طرف آن روحاني است، ضربات جبران ناپذيري را بر حيثيت روحانيت واردكرده و موجبات تضعيف پايگاه روحانيت در بين مردم را فراهم آورده است. غالب جبهه گيري ها ناشي از تعصبات حزبي و گروهي- ونه براساس استدلالات قويم و منطقي و مصالح عمومي- است، سخنان كوبنده و تند و تيغ از نيام برآمده زبان و قلم، براي طرف مقابل آبرو و حيثيتي برجا نمي گذارد كه مردم آن را حفظ كنند.

شكستن حرمت ها و برباد رفتن حيثيت ها، اولين دست آوردي است كه بعد از هر موضع گيري سياسي و جناح بندي نصيب دو جناح و در مراحل بعد، دامن گير صنف روحانيت مي شود.

حضرت امام(ره) در اين باره فرموده اند:

«مطلب ديگري كه باز انسان را مي ترساند كه خداي ناخواسته مبادا اين انقلاب به واسطه اين مطلب صدمه ببيند... اين است كه بين آقايان در بلاد اختلاف باشد... اين كه شما خيال كنيد كه نه من براي خدا اين آقا را مثلا به او چه مي كنم، اين اشتباه است.

براي خدا نيست... اين عيبي كه شما در او مي گوييد، درخودتان نيست؟... اگر از اختلاف ماها، آن هم اختلافي كه من شك ندارم درسر دنياست، نه براي خدا، اگر اين اختلافات موجب اختلاف بين مردم بشود و موجب اين بشود كه شكست بخورد جمهوري اسلامي و تا قرن هانتواند سرش را بلند كند اين جرمي است كه خدا مي بخشد ما را؟» (1)

انتظار اين كه در مواجهه سياسي بر اساس (فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه) (2) ، شرافت و قداست انساني حفظ شود،تاكنون به مرحله عمل درنيامده است. رقابت هاي سياسي ناسالم،دل ها را از يكديگر مي برد. مهر و عاطفه ها را به خشم و كينه تبديل مي كند و مردم را از روحانيت جدا مي كند، دوستان را نااميد و دشمنان را اميدوار خواهد كرد. علاوه بر اين، خوراك تبليغاتي مناسبي نيز براي رسانه هاي آن ها فراهم مي كند.

محدوديت افق فكري

تنگ نظري دربرخورد با مسايل اجتماعي و شناختي، از آفات بزرگ ارتباط مبلغ با مخاطب است. براي هر انساني، به خصوص در اوان نوجواني، در هر مورد سوالات و شبهات فراواني ايجاد مي شود.

سؤال و شك، در هر مورد كه باشد، مقدمه يقين است و يقيني كه پس از شك و سؤال به وجود آمده باشد، خدشه ناپذير است. بنابراين، شك كردن به معناي كفر و الحاد نيست.

برخورد با غضب و خشونت در مقابله با تشكيكات اعتقادي بنيادخام پنداري است. هر پديده اي برخورد مناسب خود را مي طلبد وبرخوردهاي غير مناسب، نه تنها شك را از بين نمي برد، بلكه قضيه را پيچيده تر مي كند. اين گفته بدان معنا نيست كه ما اجازه داريم شك و ترديد ايجاد كنيم.

هنر مبلغ وادار كردن معقول مخاطب به بيان شبهات ذهني و كشف ذهنيات و پاسخ گويي حكيمانه و منطقي به آن ها است، نه مبارزه بابروز آن .

قرآن همواره بر استفاده از حكمت و موعظه حسنه در برخورد باانديشه هاي مخالف تاكيد ورزيده است و برخورد خشن را در آخرين مرحله و پس از دعوت عالمانه و حكيمانه و تنها در صورتي مجازمي داند كه طرف مقابل در مقام لجاج و عناد باشد.

رعايت اعتدال در معيشت

غرق شدن در زخارف دنيا و خروج از اعتدال باعث جدايي مردم ازروحانيت مي شود امام(ره) در اين باره مي فرمايند:

«من به سهم خودم هيچ نگراني ندارم راجع به اين انقلاب،... اين انقلاب ان شاءالله محفوظ مي ماند و آسيبي از خارج به او نخواهدرسيد. لكن آن چيزي كه انسان را يك قدري نگران مي كند، دو تامطلب است كه مربوط به عموم روحانيت است... يكي قضيه اين كه ازآن زي روحانيت كه زي طلبگي بوده است، اگر ما خارج شويم،... خوف اين است كه يك شكستي به روحانيت بخورد و شكست به روحانيت،شكست به اسلام است... اگر چنانچه ما از زي متعارف روحانيت خارج بشويم و خداي ناخواسته توجه به ماديات پيدا كنيم، در صورتي كه خودمان را با اسم «روحاني » معرفي كنيم اين ممكن است منتهي بشود به اين كه روحانيت شكست بخورد... اگر خداي ناخواسته خودتان توجه تان به دنيا باشد و حريص بر دنيا، مردم ديگر ازشما باور نمي كنند، بلكه انحراف در آن ها پيدا مي شود».

منبر

منبر قديمي ترين ابزار براي ارشاد است كه هم اينك نيز كارايي مؤثري دارد. اما در عين حال به دليل ابداع ابزار متنوع آموزشي، به بازنگري هايي احتياج دارد.

براي پربارتر شدن منبر سزاوار است كه:

الف) موضوع آن از قبل براي مردم تعيين شده باشد;ب) مردم، شنوندگاني فعال، جستجوگر و پرسش گر باشند;ج) مردم در انتخاب موضوع بحث، دخالت داشته باشند;د) گوينده از طريق پرسش و پاسخ با مردم رابطه برقرار كند;ه) نيازهاي مردم مورد نظر گوينده باشد;و) در ضمن سخنراني از ابزار تدريس استفاده شود;ز) فنون و مهارت هاي جلب توجه شنونده مورد نظر باشد;ح) طرح يا متن از پيش تعيين شده اي تنظيم شده باشد;ط) براي گفته هاي خود سند ذكر كند;ي) منابع جديدي براي مطالعه ذكر نمايد.

روشن است كه رعايت شرايط بالا در همه جا و همه وقت، ممكن نيست،اما در صورتي كه هدف منبر و سخنراني، ايجاد شناختي پايدارباشد، نه موقتي و گذرا، رعايت آن ها تا حد امكان لازم است.

نماز جماعت

از ديدگاه اسلام، مسجد مركز تفقد و يتيم نوازي و رسيدگي به مشكلات و چاره جويي بيچارگان و نماز جماعت نيز به عنوان محورحضور و غياب و تفقد حال مسلمانان تلقي مي شود. جماعتي كه براساس اين محورها نباشد، اهداف عالي آن برآورده نخواهد شد.

بي خبري امام جماعت از حال مامومين و عدم برقراري رابطه اي عاطفي و مستمر با آنان مانعي مؤثر در ابلاغ و رويج شايسته معارف ديني است.

حضرت امير مومنان(ع) در نامه اي كه به مالك اشتر بعد از نصب اوبه فرمانداري مصر مي نويسد، مي فرمايد:

«ثم تفقد من امورهم مايتفقدالوالدان من ولدهما و لا يتفاقمن في نفسك شيي ء قويتهم به و لاتحقرن لطفا تعاهدتهم به و ان قل فانه داعيه لهم الي بذل النصيحه لك و حسن الظن بك » (3) ;

مالك! همان گونه كه پدر و مادر، فرزندان خود را تفقد مي كنند،تو نيز مردم را مورد تفقد قرار ده، هيچ امري را در جهت تقويت آن ها بزرگ مشمار و هيچ لطفي را در راه خدمت به آن ها كوچك مدان هر چند به ظاهر كم باشد. اين كار موجب مي شود كه آن ها نصيحت خود را از تو دريغ نكنند و نسبت به تو خوشبين شوند.

پس از اشاره اي گذرا به موانع و مشكلات تبليغ راه كارها وپيشنهاداتي براي بهبود وضع موجود ارايه مي شود.

تواضع و خضوع عامل نفوذ در دل ها

صفت «تواضع » ملكه اي اخلاقي است كه بايد در جان مبلغ رسوخ كرده باشد، و به مرحله خضوع رسيده باشد.

تواضع مبلغ نه تنها ظاهر بلكه بايد باطن را نيز شامل شود.

پيامبر معظم اسلام(ص) به عنوان برترين انسان و موفق ترين مبلغ عالم، پيوسته خود را همانند ديگران مي دانستند و از هر چه تلقي برتري طلبي داشته باشد، پرهيز مي فرمودند. مثلا هرگاه بر مركبي سوار مي شد و ديگري مي خواست به عنوان احترام در ركاب ايشان برود، در ابتدا درخواست مي كردند كه او هم سوار شود، اما اگرامتناع مي كرد، مي فرمود: «تقدم امامي و ادركني في المكان الذي تريد» (4) .

برخي از مظاهر عملي «تواضع » كه مي توان در رفتار و برخورد باديگران به كار بست عبارتند از:

پيش قدم شدن در سلام و هرگونه رابطه كلامي ديگر; مقدم داشتن محترمان و پيرمردان; توجه كامل به سخن مردم، مخصوصا كودكان;بها دادن به سؤال ديگران هرچند به ظاهر ساده باشد; مشورت درامور، حتي در طرح مطالب و موضوعات تبليغي; پرهيز از هر آن چه كه از آن بوي نخوت و برتري طلبي استشمام مي شود كه قرآن كريم نيز در اين باره مي فرمايد:

(تلك الدارالاخره نجعلها للذين لايريدون علوا في الارض ولا فساداوالعاقبه للمتقين) (5)

تواضع در گفتار و نگاه

قرآن كريم، مدارا و نرمي در سخن و عمل پيامبر عظيم الشان رارحمتي الهي و درشتي و سخت گيري را موجب پراكندگي مي داند ومي فرمايد:

(فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك.) (6)

تجلي تواضع آدمي در ظاهر به سخن گفتن و نگاه كردن است. اولين گام ارتباط، حتي قبل از ارتباط كلامي، ارتباط ديداري است. شيوه نگاه كردن در ايجاد صميميت ها ياانزجار قلوب از يكديگر بسيارمؤثر است. به هرحال، در هر يك از اين ها ظرايفي نهفته است كه از طريق تجربه شخصي و مطالعه قابل حصول است، در مورد شيوه نگاه كردن پيامبر(ص) آمده است كه:

«يسوي نظره بين اصحابه ».

و فرزدق كيفيت نگاه امام سجاد(ع) را چنين توصيف مي كند:

«يغضي حياء و يغضي من مهابته....»

بي توقعي

احياگري انديشه انساني با هيچ شغل ديگري قابل مقايسه نيست. درعين حال و با همه بزرگي و عظمت كار، اگر مبلغ اداي وظيفه رابه رخ ديگران بكشد يا اين كه در قبال اداي تكليف از ديگران توقع، حتي توقع سلام و تشكري داشته باشد، ارزش خويش را تنزل داده است.

دل سوزي

يكي از ويژگي هاي بي نظير مبلغان الهي، رحمت و شفقت و دل سوزي درباره مردم است. آن ها علاوه بر آن كه در غم و شادي دنياي مردم،خود را شريك مي دانند، بيش تر نگران زندگي اخروي آنان هستند.

قرآن كريم خطاب به مردم دل سوزي پيامبر(ص) را چنين توصيف مي فرمايد:

(لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رووف رحيم ») (7) .

اگر مردم بپذيرند كه مبلغ اسلامي براي هدايت آن ها دل مي سوزاندبه او مي گروند. چنين باوري روابط سالم و پايدار عاطفي وصميميت هميشگي ايجاد خواهد كرد و موجب خواهد شد كه كلام مبلغ در جان مستمعان تاثير شگرفي داشته باشد.

تشكيلات

امروزه بر هيچ خردورزي پوشيده نيست كه هر تلاش گسترده و موفق به «تشكيلات » نياز دارد.

سياست گذاري و برنامه ريزي و گزينش و تهيه امكانات و رسيدگي به مشكلات و ارايه آموزش و تغذيه علمي و اطلاع رساني و بررسي پيشرفت كار و ارزيابي آن و ارايه اطلاعات كامل درباره تركيب جمعيتي و تبليغات قبلي و نكات قوت و ضعف فرهنگي منطقه جغرافيايي از عوامل ضروري توفيق و پيشرفت تبليغات ديني است.

تداوم و استمرار تبليغ

يكي از موانع برقراري ارتباطهاي صميمانه و عاطفي، مقطعي بودن «تبليغات » است. اين امر، علاوه بر اين كه موجب گسست و بريدگي و فراموشي آموخته هاي قبلي مي شود، صميميت هاي ايجاد شده قبلي وروابط اخلاقي و عاطفي مردم و روحاني را نيز مخدوش مي كند.

بسيار اتفاق مي افتد كه شهرستان يا روستاهايي ساليانه به مدت حداكثر يك يا دو ماه پذيراي روحاني و مبلغ است و تا سال ديگرروحاني به خود نمي بيند و يا روحاني قبلي را نخواهد ديد، بلكه با چهره اي جديد آشنا خواهد شد.

در حالي كه ارسال پيامبران تقريبا به صورت مداوم و پيوسته بوده، به گونه اي كه بين آن ها يا دوران فترتي وجود نداشته يااين كه بسيار اندك بوده است. قرآن كريم با تاكيد بر اين واقعيت مي فرمايد:

(لقد ارسلنا رسلنا تترا) (8) .

بي ترديد ما پيامبران مان را پياپي فرستاديم.

يكي از اصلي ترين دلايل ارسال پي در پي انبيا يادآوري هاي مكرر وبرقراري رابطه صميمانه بامردم است كه خود، نوعي آموزش عملي است.

مرحوم علامه طباطبايي(ره) ذيل آيه مباركه زير مي فرمايد:

(و لتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...) (9)

«... ترديدي نداريم كه عمل در همه شوون خود برمدار علم مي چرخد كه با قوت علم تقويت و با تضعيف علم، تضعيف و به شايستگي علم، عمل نيز شايسته و به فساد علم، عمل نيز فاسدخواهد شد.

خداي متعال، وضعيت علم و عمل را بدين صورت مثال مي زند:

(والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه والذي خبث لايخرج الانكدا) (10)

و ترديد نداريم كه اثر علم و عمل بر يكديگر ظاهر مي شود. علم،قوي ترين انگيزه عمل و عمل واقعي و مشهود، بزرگ ترين معلم انسان است ». (11)

نيروي انساني مؤثرترين عامل در تبليغ

مهم ترين ابزار تبليغ، نيروي انساني مفيد و كارآمد است. آن چه بيش از قدرت علمي و تخصصي اهميت دارد ويژگي هاي رواني وخصلت هاي شخصيتي مبلغ است.

مبلغ بايد از نظر سني در شرايط مناسب و نزديك به گروه مخاطبان باشد. هم چنين بايد علاوه بر دارا بودن بنيه علمي، نيرويي تلاش گرو فعال و عاشق علم باشد، زيرا در اين صورت قادر است مسير علمي خود را تعيين نمايد.

مناسب است روحاني، قبل از اعزام، لااقل در چند ماه، سلسله دروسي درباره مردم شناسي و شيوه هاي تبليغ را بگذراند و منابع مطالعاتي مناسب در زمينه روان شناسي و تعليم و تربيت وجامعه شناسي عمومي با مشاورت اساتيد فن براي مبلغان فراهم شود.

اخلاق

سرمايه عظيم مبلغان، اخلاق الهي آن ها است. هر كه را از اين درگران قدر نصيبي نباشد، بي ترديد فردي مناسب براي ترويج دين مقدس اسلام نيست. در بيان نوراني حضرت امير(ع) آمده است.

«انكم لاتسعوا الناس باموالكم و لكن تسعوهم باخلاقكم » (12)

مبلغ پيش از آن كه با زبان خود سخن بگويد با عمل خود به ديگران درس مي آموزد و مصداق بارز فرموده علي(ع) است كه «كونوا دعاه للناس بغيرالسنتكم ».

اهميت مدارس

امروزه درصد قابل توجه اي از كودكان راهي مدارس مي شوند. نسل آينده ما، تركيبي از نسل مدرسه امروز است. از اين جهت ارتباطروحاني با مدرسه از اهميت ويژه اي برخوردار است.

غالب مردم، اواخر دوره راهنمايي و دبيرستان را مهم ترين سنين مدرسه مي دانند، اما واقعيت اين است كه اين دوران، در عين بحراني بودن، به اهميت دوران دبستان نيست.

در دوره دبستان، شخصيت كودك در حال شكل گرفتن است و به آساني مي توان اخلاق فاضله يا رذيله را به او آموخت. كودك در اين دوران به رفتار يا اعتقاد خاصي عادت ندارد و مي توان از طريق تشويق و تهديد او را به كاري وادار كرد و باورهاي ديني را به سهولت در او تضعيف يا تقويت نمود و در نهايت، دوست داشتن ومحبت كردن را به او آموخت.

تاثيرگذاري ديني و اخلاقي و... در اواخر دوره راهنمايي ودوران دبيرستان و دانشگاه به سهولت دوران دبستان نيست. از اين رو ضروري مي نمايد كه فرهيخته گان حوزوي بيش از هر چيز - سن تاثيرپذيري - دوران دبستان و حتي پيش دبستاني را دريابند.

از اين رو پيشنهاد مي شود كه در هر مدرسه ابتدايي، روحاني ومبلغي با پست سازماني «مشاور» حضور داشته باشد.

انجام اين مهم به برنامه ريزي آموزشي خاصي نيازمند است و مبلغ،بايد واحدهاي فراواني را در «روان شناسي » به ويژه در«روان شناسي كودك و نوجوان » و «مشاوره و راهنمايي » اعم ازمشاوره تحصيلي و رواني و ژنتيكي بگذراند، در غير اين صورت،اميد چنداني به موفقيت نيست. فايده اين كار آن است كه:

اولا) كودكان از هدايت هاي ديني به صورت مداوم بهره مند شده وصميمانه با روحاني مدرسه رابطه برقرار مي كنند، به گونه اي كه اين رابطه، تقريبا به صورت پايدار در طول دوران تحصيل اعم از;دبستان و راهنمايي و دبيرستان و حتي دانشگاه محفوظ خواهدماند. به شرط آن كه موضوع «تداوم » همان گونه كه قبلا بيان شدرعايت شود.

ثانيا) كودكان به دليل كمبود محبت در برخي خانواده ها و هم زمان با شكل گيري شخصيت، محبت صميمانه رهبري ديني را جايگزين محبت هاي از دست رفته خواهند كرد و محبت هاي اين دوران است كه هيچ زماني فراموش نخواهد شد.

در پايان يادآوري مي شود كه اين نوشتار اشاره اي كوتاه به مساله مهم تبليغ و ارتباط روحاني و مردم بود كه توجه روزافزون به آن ضرورتي اجتناب ناپذير است. نسل آينده از آن كسي است كه سرمايه گذاري بيشتري را در مسايل فرهنگي به كار بسته باشد.

پي نوشت:

1 سخنراني حضرت امام 28/4/21362 زمر (39):17، 18.

3 نهج البلاغه، نامه 53.

4 بحارالانوار، ج 16، ص 236.

5 قصص (28):83.

6 آل عمران (3):159.

7 توبه(9): 128.

8- مومنون (23): 44.

9- آل عمران(3): 104.

10- اعراف (7): 58 .

11- الميزان المجلد الثالث. الطبعه الثالثه بيروت، ص 372.

12- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد6، ص 338.

منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

عوامل شايستگي در تبليغ


در تبليغات اسلامي سه محور مهم وجود دارد كه عبارتند از مبلغ;مخاطب و معارف تبليغي. در هر يك از اين امور شرايط خاصي براي توفيق در ابلاغ ضروري است و بي توجه اي به اين مقدمات و شرايطباعث ناكامي است.

بايسته هاي مبلغ

در اين بخش به طور گذرا به مهم ترين ويژگي هايي كه رعايت آن برمبلغ لازم است اشاره مي كنيم.

اخلاص

اخلاص در عمل و زدودن زنگارها از «نيت » شرط موفقيت در هركاري است. از پيامبر اسلام(ص) چنين نقل شده است:

«انماالاعمال بالنيات و انما لكل امري ء مانوي، فمن كان هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله و من كان هجرته الي دنيا يصيبها او امرئه ينكحها فهجرته الي ماهاجراليه.» (1)

آفت تبليغ، توجه به ماديات و «هجرت تبليغي » با انگيزه كسب دنيا و معاش است. اگر مبلغ علامه روزگار باشد، اگر دانش خود رابا «نيت خالص » نشر ندهد و به صورت «متاعي » نرخ گذاري كندبه مانند زاهدي است كه زهدش را مي فروشد.

هركه پرهيز و علم و زهد فروخت خرمني گرد كرد و پاك بسوخت

البته منافاتي بين اخلاص و كسب روزي نيست. همانند كسي كه گندم را براي گندم مي كارد و كاه نيز به دست مي آورد. (2)

تواضع علمي

حضرت علي(ع) شخصي را موعظه فرمودند كه:

«... و لايستحيي اذا سئل عمالايعلم ان يقول: لااعلم...» يعني هرگاه از چيزي كه نمي داند اگر مورد پرسش قرار گرفت، از گفتن نمي دانم حيا نورزد.

هرگاه از تو درباره چيزي كه آن را نمي داني، سؤال كردند، ازگفتن نمي دانم شرمگين مباش.

قرآن مجيد نيز فرموده:

(و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون... فاولئك هم الظالمون... فاولئك هم الفاسقون.) (3)

سخني كه از روي آگاهي نباشد بر روي مخاطبين اثر نامطلوبي خواهد داشت، و بر گوينده است كه از مخاطبين رفع اشتباه كند.

تا نيك نداني كه سخن عين صوابست بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايي (4)

يقين به صحت گفتار

همانطور كه پيامبران الهي در تلقي وحي و حفظ و ابلاغ آن معصوم هستند (5) ، مبلغ هم موظف است اين مصونيت در ابلاغ را با تحقيق ودقت و با صبر و حوصله و خدا ترسي در خود به وجود آورد.

او بايد پيام هاي تبليغي خود را از منابعي دريافت كند كه به درستي آن اطمينان دارد. همچنين بايد به درستي ادراك خوداطمينان پيدا كرده باشد تا دعوتش «عن علم » باشد.

سزاوار است مبلغ اسلامي كه تكيه بر منبر پيامبر(ص) مي زند دقت مناسبي را جهت حفظ آيات و روايات اختصاص دهد تا در هنگام سخنراني دچار نسيان و فراموشي نشود.

انتخاب بهترين روش در ابلاغ

مبلغ بايد از رساترين عبارات براي رسانيدن مطالب به مخاطبين استفاده كند، و از سخنان زايد و درازگويي كه شنونده را خسته مي كند پرهيز كرده، از جملات كوتاه اما پر معني استفاده كند.

چنانكه امام صادق(ع) مي فرمايد:

«ثلاثه فيهن البلاغه: التقرب من معني البغيه، و التبعد من حشوالكلام والدلاله بالقليل علي الكثير.» (6)

حكمت و موعظه

دو ويژگي حركت انبيا كه موجب پيروزي و استمرار حركت آنان شده است حكمت و موعظه حسنه است.

آنان بر اساس واقعيات هستي كه با فطرت پاك بشر هماهنگي دارددعوت خود را آغاز كرده و تداوم مي بخشيدند. دعوت آنان سرشار از«حكمت » و «تعليم » و «تزكيه » و «بينات » بوده است.

پيامبران در منش اجتماعي خود «متواضع » و فروتن بوده اند. اين خصلت باعث مي شده است كه با مردم ارتباط گرمي داشته باشند و درهمه كارها به رايزني بپردازند.

چنان كه در قرآن آمده است:

(فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الامر...) (7)

مبلغ از رمز پيروزي پيامبران الهي درس گرفته و از عوامل شكست رهبران ضلالت پرهيز مي كند.

(ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن.) (8)

(قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني...) (9)

ويژگي هاي تبليغ مؤثرالتزام به گفتار

سزاوار است مبلغ پيام هايي كه خود به آن ها عمل مي كند را بيان كند; حضرت علي(ع) مي فرمايد:

(ايها الناس اني والله ما احثكم علي طاعه الا و اسبقكم اليهاولا انهاكم عن معصيه الا و اتناهي قبلكم عنها.) (10)

و از امام صادق(ع) چنين روايت شده:

«رحم الله قوما كانوا سراجا و منارا كانوا دعاه اليناباعمالهم و مجهود طاقتهم...» (11)

و نيز فرموده اند:

«ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كمايزل المطر عن الصفا. » (12)

عام نادان پريشان روزگار به ز دانشمند ناپرهيزگار كان به نابينايي از راه اوفتاد وين دوچشمش بود و در چاه اوفتاد (13)

پيوستگي ابلاغ

محتواي تبليغ بايد هم آهنگ باشد و از آغاز تا نهايت و در تمامي جلسات يكديگر را نقض نكند و داراي انسجام كامل باشد، چنانكه خداوند قرآن را اين چنين وصف مي فرمايد:

(ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض...) (14)

و همچنين مي فرمايد:

(... ان الكتاب يصدق بعضه بعضا.) (15)

نقش «بيم » و «اميد» در تبليغ

همه پيامبران الهي دعوت خود را با «بشارت » و «انذار» شروع كرده اند اين دو عامل در پيشبرد تبليغ آنان نقش مهمي را ايفاكرده است. آيات زيادي از قرآن حاكي از بيم و اميد است. سنت الهي بر اين بوده كه پيامبران تبليغ خود را با بشارت و انذارهمراه سازند. در قرآن مي فرمايد:

(و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين.) (16)

همه سو نگري در تبليغ

مبلغ بايد به همه اموري كه در تربيت و تعالي مردم نقش داردتوجه كند و به برخي از مواد بسنده نكند و كمال دين را كه درجامعيت دين است به خوبي به مردم بشناساند، و از تك بعدي شدن پرهيز كند.

رعايت شرايط زماني و مكاني

رعايت اين نكته آن قدر مهم است كه گاه موجب تغيير موضع گيري هامي شود براي روشن تر شدن موضوع نمونه اي تاريخي را مي آوريم:

جعفربن ابي طالب سخن گو و مبلغ مسلمانان مهاجر به حبشه بود،هنگامي كه نمايندگان قريش به نجاشي گفتند:

اينان درباره حضرت عيسي عقيده عجيبي دارند.

مشركان از اين طريق مي خواستند نجاشي را وادار كنند كه مسلمانان مهاجر را تحويل آنان دهد.

نجاشي مسلمانان مهاجر را احضار كرد و درباره حضرت عيسي ازآنان سؤال كرد -در اين جا اگر مسلمان غير هوشمندي مي خواست پاسخ بدهد، ممكن بود، نمايندگان سياسي قريش به اهداف خود برسندزيرا مي توانست بگويد: «پيامبري بوده كه با آمدن پيامبر ماشريعتش نسخ شده و بقا بر آن دين از نظر ما كفر است و...خوشبختانه جعفربن ابي طالب به درستي بر حساسيت، موقعيت و شرايطخاص زماني و مكاني وقوف دارد، لذا چنين پاسخ مي دهد.

«نقول فيه الذي جاء به نبينا: هو عبدالله و رسوله و روحه وكلمته القاها الي مريم العذراء البتول.»

اين جملات كه با توجه كامل به فضاي حاكم، و شرايط زماني ومكاني گفته شده بود آنچنان اراده نجاشي را بر حمايت ازمسلمانان جزم كرد كه كفار قريش براي هميشه از نجاشي مايوس شدند. نجاشي هديه قريش را رد كرد و مسلمان ها را در محل بهتري اسكان داد و چنين گفت:

«اذهبوا فانتم امنون ما احب ان لي جبلا من ذهب، و انني آذيت رجلا منكم.» (17)

مبلغ مي تواند در محرم، كتاب قيام عاشورا رابگشايد كه سرشار از درس هاي آموزنده است. ايثار و فداكاري وشجاعت و ظلم ستيزي و مردانگي و... و يا به مناسبت دهه آخر ماه صفر كه رحلت پيامبر اسلام(ص) است، كتاب اخلاق پيامبر(ص) رابگشايد و درس هاي اخلاقي را براساس استفاده از سيره آن حضرت بيان كند و اصل رسالت و اهداف آن را توضيح دهد و.. ..

استحكام روابط اجتماعي و رسيدگي به نيازمندان

مبلغ اسلامي از هر كس ديگر براي انجام كارهايي كه روابط اجتماعي حوزه تبليغي او را استحكام مي دهد، شايسته تر است.

«اصلاح ذات البين » كه مورد سفارش شرع مبين است يكي ازكارهايي است كه مبلغ مي تواند آن را مورد توجه قرار دهد. رفع نياز بينوايان و مستمندان -در صورتي كه زمينه آن وجود داشته باشد- و تشويق ديگران در اين امور، دل بستگي و ارتباط و زمينه مناسبي را فراهم خواهد كرد.

حفظ وحدت

در برخي از «حوزه هاي تبليغي » فرقه هاي مختلفي از مسلمانان زندگي مي كنند. مبلغ نبايد زندگي صميمي و برادرانه آنان را به خاطر ذهنيات غير واقع بينانه به هم زند. او بايد سعي در جذب داشته باشد.

مبلغ بايد بداند كه حفظ وحدت اسلامي وظيفه اي است كه ضرورت آن پس از تشكيل جمهوري اسلامي مقدس ايران چند برابر شده است. حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايند:

«وليس رجل - فاعلم- احرص علي جماعه امه محمد(ص) و الفتهامني ابتغي بذلك حسن الثواب و كرم المآب.» (18)

بدان كه هيچ كس حريص تر و كوشاتر از من بر انتظام امر امت محمد(ص) و الفت و دوستي آنان نيست، انتظارم پاداش نيكو وبازگشت نيك فرجام است.

با توجه به شرايط كنوني كه دشمنان اسلام از هرطرف نقشه مي كشندكه مسلمانان را به نزاع با يكديگر وادارند و ياست شيطاني «فرق تسد» را اعمال كنند مبلغ بايد با «مر كرام » ياوه سرايي ها و سخنان جاهلانه را خنثي كند و قلب مخاطبان را مجذوب خويش سازد.

(ولاتستوي الحسنه و لا السيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم.) (19)

بايد دانست كه اسلام رشته ارتباطي همه فرقه هاي اسلام است وانسان عاقل اين رشته را از هم نمي گسلد. اسلامي كه تا آن جا سعه صدر دارد كه كفار و اهل كتاب را تحت شرايطي كه در فقه بيان شده مي پذيرد و اكنون در كمال آرامش و با حفظ حقوق در همه كشورهاي اسلامي زندگي مي كنند; هرگز راضي نمي شود كه گروههاي اسلامي يكديگر را طرد كنند.

دو عاقل را نباشد كين و پيكار نه دانايي ستيزد با سبكسار اگر نادان به وحشت سخت گويد خردمندش به نرمي دل بجويد دو صاحب دل نگهدارند مويي هميدون سركشي و آزرم جويي و گر بر هر دو جانب جاهلانند اگر زنجير باشد بگسلانند.

مراقبت از زبان

زبان گويا نعمت پروردگار است ولي همين نعمت، خطرات عظيمي دارد، مبلغ بايد هوشيار باشد كه زبانش وسيله آزار ديگران نشود. حضرت علي(ع) مي فرمايد:

«اللسان سبع ان خلي عنه عقر.» (20)

زبان درنده اي است كه اگر جلويش باز گذاشته شود مي گزد.

پي نوشت ها:

1- شهيد ثاني، منيه المريد، ص 39.

2- كليات سعدي، ص 176 و256.

3- مائده(5): 44، 45،47.

4- كليات سعدي، ص 188.

5- ر.ك: الميزان ج 14، صص 410-411 .

6- تحف العقول، ص 330.

7- آل عمران(3):159.

8- نحل (16): 125.

9- يوسف (12): 108.

10- نهج البلاغه صبحي صالح، خ 175.

11- تحف العقول، ص 312.

12- اصول كافي، ج 1، باب استعمال علم، روايت 3، ص 35. روايات ديگر اين باب ملاحظه شود.

13- كليات سعدي، ص 183.

14- نهج البلاغه صبحي صالح، خ 133.

15- همان، خ 18.

16- انعام(6): 48 و كهف (18):56 .

17- ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 55.

18- نهج البلاغه، نامه 78.

19- فصلت(41): 34 .

20- نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 60 .

منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
آسيب شناسي تبليغات دينيپيش گفتار

در فرهنگ لغت به هر پديده اي كه مايه تباهي و فساد چيزي شود،آسيب يا آفت گفته مي شود. (1) يكي از پديده هايي كه مانند هر چيزديگري در معرض آسيب ها (2) قرار مي گيرد، تبليغ دين و فعاليت هاي جانبي آن است. اين آسيب ها در موقعيت و شرايط مختلف، متفاوت مي باشند.

با قطع نظر از اين موقعيت ها و شرايط، شاهد لطمه ها و خطراتي هستيم كه يك تبليغ موفق را تهديد و در نهايت بازدهي و اثرمطلوب آن را كاهش مي دهد.

بر اين اساس لازم است در وهله اول به آسيب شناسي تبليغات ديني پرداخت و سپس با استفاده از رهنمودهاي قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) و نيز صاحب نظران «زمان آگاه »، به آسيب زدايي ازبوستان پرفيض پرداخت.

اين نوشتار كوتاه بر آن است تا، گوشه اي از اين آفت ها را براي خوانندگان گرامي به ويژه مبلغان ارجمند يادآور شود.

خود فراموشي

خود فراموشي يكي از نقاط آسيب پذيري تبليغات ديني است; سخن مبلغ در ابلاغ و تبيين معارف ديني، آنگاه در شنوندگان اثر ژرف و پايدار برجاي مي گذارد كه گوينده خود نيز بهره اي از اثرات پيامش برده باشد. در غير اين صورت، نبايد توقع توفيق چنداني رادر اين مقصود داشت زيرا:

1) بيان از حرارت و احساس لازم، كه ناشي از انس قلبي گوينده وتاثر او در حين عمل به آن مي باشد، خالي خواهد بود.

2) از آنجايي كه گوينده، خود آن مسير را در عمل نيازموده، به خوبي نخواهد توانست الگويي عملي و راهكاري موفق، براي ديگران ترسيم كند.

3) مهم تر اين كه معقول و پسنديده نيست كه ديگران را به نيكي ونيكو بودن دعوت و خود را فراموش كرد. چنانكه خداوند تبارك وتعالي در قرآن مجيد، مي فرمايد: (اتامرون الناس بالبر وتنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب) (3)

(آيا امر مي كنيد مردم را به نيكي و خويشتن خويش را فراموش مي كنيد! و در حالي كه كتاب را تلاوت مي كنيد؟!) بنابراين بايد با اجابت آيه كريمه;«فاستبقوا الخيرات » (4) هم به دعوت قرآن و هم به فرمايش قرآن ناطق، حضرت امام صادق(ع):«كونوا دعاه للناس بغير السنتكم »عمل كرده باشيم (5) .

سخنان باطل و ناروا

يكي ديگر از آسيب هاي تبليغ ديني، دچار شدن به سخنان باطل وناروا است; كه ناشي از مراجعه به منابع مطالعاتي و تحقيقاتي منحرف و يا بر گرفتن مطالب از «افواه الرجال » مي باشد.

سخنان و شعارهاي زيبا ولي بي محتوا و منحرف فراوان در برخي كتب، نشريات و بيان ها ديده و شنيده مي شود كه ناشي از تراوشات افكار شيطاني و اذهان گمراه و مسموم اند كه آن ها را درتركيب هاي جذاب و قالب هايي مورد پسند و ظاهر فريب اظهارمي كنند. مبلغ لازم است در باره اين نوع مطالب قدرت تشخيص،تفكيك و تحليل داشته باشد. آيه شريفه ذيل ناظر به بيان اين آفت است;

(شياطين الانس والجن يوحي بعضهم الي بعض زخرف القول غرورا...); (6)

شيطان هاي انس و جن بعضي بر بعض ديگر وحي مي كنند.

مبلغ همچنين بايد از ايراد سخنان ناپخته و بدون مطالعه وبررسي در جوانب مختلف آن، پرهيز كند. زيرا ممكن است، دراين صورت پديده اي را كه مهم و بزرگ است براي شنونده كم اهميت وكوچك جلوه دهد. و به عكس چيزي كوچك و كم اهميت را بزرگ و مهم جلوه دهد. قرآن مجيد اين نكته را نيز در اين آيه شريفه موردتوجه قرار مي دهد كه:

(ولاتقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسولا); (7)

(و پيروي مكن آنچه را كه عالم به آن نيستي،همانا گوش و چشم و دل همگي مورد سؤال قرار خواهند گرفت).

چنانكه در جاي ديگر مي فرمايد:

(وتقولون ما ليس لكم به علم وتحسبونه هنيئا وهو عند الله عظيم) (8)

(و شما چيزي را با زبانهاي تان مي گوييد كه به آن علم نداريد وكار را سهل و كوچك مي پنداريد در صورتي كه نزد خداوند بسياربزرگ است.) كسي كه مردم را به سوي خدا مي خواند بايد بينش خودش به خدا بيشتر و كامل تر از آن ها باشد. چنانكه پيامبر اكرم(ص)اين گونه فرموده اند:

«ادعو الي الله علي بصيره انا و من اتبعني »; (9)

(من و پيروانم، خلق را با بصيرت به سوي خدا فرا مي خوانيم).

استبداد به راي

يكي ديگر از آسيب هاي تبليغات اسلامي خودمحوري است. چه بسياركساني كه با انگيزه هاي خير و پاك راه تلاش ديني را برگزيدند وبه دليل اجتهاد به راي در كام انحراف غلطيدند.

قرآن كريم مي فرمايد:

(ولاتقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفترواعلي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لايفلحون); (10)

(و شما نبايد از پيش خود به دروغ چيزي را حلال و چيزي را حرام كنيد و به خدا نسبت دهيد تا بر خدا دروغ بنديد. آنان كه برخدا دروغ بستند هرگز روي رستگاري نخواهند ديد.)بسياري از سختگيري ها، ناشي از جهل به دستورات اسلام است.

تحليل هاي غلط

همچنان كه تحليل درست و صحيح مسايل و حوادث نقش مهم و سازنده اي در روشنگري و رشد و شكوفايي فكري و فرهنگي افراد جامعه دارد;پيش بيني هاي غلط و تحليل هاي نادرست مسايل نيز موجب سردرگمي خودو ديگران خواهد شد.

تحليل مسايل و پيش بيني حوادث آينده، اگر با علم و آگاهي نباشداشتباه از آب در مي آيد. بنابراين تا روشن شدن جوانب يك مساله نبايد آن را تكذيب يا تصديق كرد، خداوند متعال نيز به خاطرهمين كار منكران را سرزنش كرده و مي فرمايد:

(بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه ولا ياتيهم تاويله كذلك كذب الذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين) (11)

[آن ها از روي علم و دانش قرآن را انكار نمي كنند] (بلكه آن هاچيزي را تكذيب كردند كه از آن آگاهي نداشتند. و هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده بود. پيشينيان آن ها نيز اينگونه تكذيب كردند. پس ببين كه عاقبت كار ظالمان چگونه بود.) مبلغ بايد به تحليل مباحث و مسايلي بپردازد كه:

1) اصل موضوع و جوانب آن كاملا برايش روشن و آشكار شده باشد2) قدرت و تسلط كامل بر طرح و بيان آن داشته باشد3) مخاطبانش توانايي درك و فهم آن را داشته باشند

تحريف معارف

اسلام دين كاملي است كه در همه زمينه ها دستورات، معيارها وطرحهاي عملي دارد. اما تشخيص صحيح آن ها نيازمند شناخت و تسلطبر مباني و منابع اصيل ديني است. بر مبلغ لازم است كه در نقل وبيان آنچه به عنوان نظم اسلام مطرح مي كند تحقيقات دانشمندان برجسته و مجتهدين جامع الشرايط را ديده باشد. تا مبادا قرآن وروايات را با راي و انديشه خويش تفسير كند; زيرا در اينصورت ممكن است مطالب غير ديني در دين داخل و يا متون اصيل اسلامي راتحريف كند.

از پيامبر اكرم(ص) در اين باره رواياتي نقل شده از جمله اين حديث شريف كه فرمود:

«من فسر القرآن برايه فقد افتري علي الله الكذب »; (12)

(كسي كه قرآن را با نظر خويش تفسير نمايد به تحقيق بر خداونددروغ بسته است).

مبلغ بايد علاوه بر دقت در محتواي مطالبي كه بيان مي كند باتحريف ها و نسبت هاي ناروايي كه افراد نادان بنام دين رواج مي دهند با روشي شايسته و پسنديده برخورد كند. چنانكه خداي سبحان فرموده:

(وان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب وما هو من الكتاب ويقولون هو من عند الله وما هو من عندالله ويقولون علي الله الكذب وهم يعلمون); (13)

(در بين ايشان[يهود] كساني هستند كه هنگام تلاوت كتاب خدا زبان خويش را چنان مي پيچند كه گمان مي كنيد [آنچه را مي خوانند] ازكتاب[خدا] است.

در حاليكه از كتاب خدا نيست[حتي صريحا] مي گويند: آن از طرف خداست با اينكه از طرف خدا نمي باشد و به خدا دروغ مي بندند. درحالي كه آگاهند).

التقاط

مخلوط كردن حق و باطل با هم، التقاط است كه گناهش كمتر ازتحريف نيست و گمراهي مردم را در پي دارد. چنانكه خداوند تبارك و تعالي به نقل از پيامبرش حضرت موسي(علي نبينا و آله و عليه السلام) در بازجويي از سامري مي فرمايد: (قال فما خطبك يا)(سامري قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضه من اثرالرسول فنبذتها و كذلك سولت لي نفسي); (14)

[موسي(ع) رو به سامري كرد و] (گفت: تو چرا اين كار را كردي؟!

گفت: من چيزي ديدم كه آن ها نديدند من قسمتي از خاك جاي پاي جبرييل را گرفتم.

سپس آن را درون گوساله طلايي افكندم و اينچنين نفس من مطلب رادر نظرم جلوه داد).

حضرت علي(ع) جمله اي دارند كه به همين مطلب اشاره دارد ايشان مي فرمايد:

«و لكن يوخذ من هذا ضغت و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولي الشيطان علي اوليائه »; (15)

(و اما چون قسمتي از حق و قسمتي از باطل گرفته و در هم مي گردد، در آن هنگام شيطان بر دوستان خود، تسلط پيدا مي كند.)به هنگام سخن، آن بزرگوار متوجه شد كه حسن بصري، گفتگوهاي اورا مي نويسد. پرسيد:

چه مي نويسي؟

گفت: مطالب حكيمانه تو را يادداشت مي كنم و مطالبي هم از خودم به آن ها اضافه كرده و براي مردم سخنراني مي كنم.

حضرت به او فرمود:

سامري نيز همين كار را مي كرد. او مي گفت من آثار رسول را گرفتم و با هنر خودم درآميختم و گوساله اي ساختم كه مردم را منحرف كنم.

به همين دليل است كه حضرت رو به مردم كرد و فرمود:

«اما ان لكل قوم سامريا و هذا سامري هذه الامه »; (16)

(آگاه باشيد كه هر قومي يك سامري دارد و اين شخص، سامري اين امت است!).

نوآوري

نوآوري در غير امر دين عيبي ندارد. كسي در شعر يا هنر يافلسفه نوآور باشد، مانعي ندارد، اما نوآوري در دين جايز نيست، چون ما آورنده دين نيستيم، حتي امام هم آورنده دين نيست.

امام، وصي پيغمبر و خزانه علم او است. خود پيغمبر هم آورنده دين نيست. خدا به وسيله ملك و گاهي بدون وسيله ملك دين را به پيغمبر وحي مي كند و پيغمبر نيز به مردم ابلاغ مي فرمايد. (17)بنابراين نوآوري در دين غلط و بدعت و حرام است. اما استنباطكردن درست است. اخباريين خيال مي كنند اجتهاد نوآوري است.

مي گويند: اجتهادها همه بدعت است. حال آنكه اشتباه مي كنند زيرااجتهاد يعني «حسن استنباط »; ممكن است مجتهدي مطلبي را از نواستنباط كند كه قبلا خود او يا ديگران گونه اي ديگر استنباطمي كرده اند. اين مسئله استنباط است نه آورندگي. (18) بنابراين نبايد مطلق نوآوري را بدعت ناميد. نوآوري يعني:«ادخال في الدين ما ليس في الدين »;چيزي را كه در دين نيست از خود جعل كردن!

تجدد گرايي هاي افراطي!

بايد توجه داشت كه پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هركاري، خالي از دشواري نيست. گويي هميشه راه اعتدال يك خطباريك است كه اندك بي توجه اي موجب خروج از آن است. اين كه درآثار ديني وارد شده كه «صراط » از«مو» باريك تر است، اشاره به همين نكته است كه رعايت اعتدال در هر كاري، سخت و دشواراست. (19) بديهي است كه مشكلات جامعه بشري نو مي شود و مشكلات نو،راه حل نو مي خواهد. «الحوادث الواقعه » جز پديده هاي نوظهوري است.

كه حل آن ها بر عهده حاملان معارف اسلامي است. بنابراين ضرورت وجود مجتهد در هر دوره، و لزوم تقليد و رجوع به مجتهد زنده همين است; والا در سلسله مسايل ثابت ولايتغير ميان تقليد اززنده و مرده فرقي نيست.

اگر مجتهد(يا مبلغي) به مسايل و مشكلات روز توجه نكند، او رابايد در صف مردگان به شمار آورد. كوتاهي و زياده روي از همين جا پيدا مي شود. (20)

گاه برخي آنچنان عوام زده هستند كه تنها معيارشان سليقه عوام است، عوام هم گذشته گراست و به حال و آينده كاري ندارد.

برخي ديگر كه به مسايل روز توجه دارند و درباره آينده مي انديشند، متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مي گذارند، سليقه روز را معيار قرار مي دهند و به نام «اجتهاد آزاد» به جاي آنكه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند، سليقه وروح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند، مثلا مهريه نبايدباشد، چون زمان نمي پسندد، تعدد زوجات يادگار عهد بردگي زن است، پوشيدگي همين طور، اجاره، مضاربه و مزارعه يادگار عهدفئوداليسم است! و فلان حكم ديگر، يادگارعهدي ديگر. اسلام، دين عقل و اجتهاد است. اجتهاد، چنين و چنان حكم مي كند.

بايد توجه داشته باشيم كه حتي معيارهايي كه دانشمندان روشنفكرو مترقي اهل تسنن، نظير عبده و اقبال براي حل مشكلات جديدارايه كرده اند، از قبيل تمايز قايل شدن ميان عبادات و معاملات و تعبيرهاي خاصي كه آن ها از اجماع، اجتهاد و شورا و غيره كرده اند، و همچنين جهان بيني اسلامي كه آن ها عرضه كرده اند، به هيچ وجه براي ما كه پرورده فرهنگ اسلامي پيشرفته شيعي هستيم،قابل قبول نيست و نمي تواند الگو قرار گيرد، فقه شيعه، حديث شيعه، كلام شيعه، فلسفه شيعه، تفسير شيعه، فلسفه اجتماعي شيعه،از آنچه در جهان تسنن رشد كرده بسي رشد يافته تر و جوابگوتراست. (21)

مقايسه ميان آنچه در طول تاريخ اسلام و بويژه سنوات اخير ازجهان شيعه عرضه شده و آنچه از جهان تسنن عرضه شده است،مي رساند كه نظريات شيعي به بركت پيروي از مكتب اهل بيت(عليهم السلام) بسي عميق تر و منطقي تر است.

به هر حال تجدد گرايي افراطي، كه هم در شيعه و هم در سني وجودداشته و دارد در حقيقت عبارت است از:

الف) آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست.

ب)پيراستن آن، از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن وباب طبع زمان كردن.

اين ها آفت بزرگي براي نهضت اسلامي است. و وظيفه مبلغ آن است كه با روشي مؤثر با تاثيرات ناشي از اين آسيب ها مبارزه كند. (22)

اوهام، خرافات و سنت هاي ناروا

بي ترديد يكي از آسيب هاي تبليغات اسلامي، رواج آداب و رسوم وسنت هايي است كه بر خلاف تعاليم اسلام بوده و همواره سد راه گسترش اين دين مبين بوده است. مبارزه با اين سنت ها و جانشين كردن سنت هاي الهي به جاي اوهام و سنت هاي نارواي اجتماعي،همواره بايد مورد توجه مبلغ مسلمان باشد. علماي بزرگ اسلام هرجا كه سنت هاي جاهلي سد راه تكامل جامعه مي شد، حتي به قيمت آبروي خويش با آن ها مبارزه مي كرده اند. سنت شكني وسيله اي براي رشد جامعه در بستر تعاليم اسلام و ايجاد فضاي مناسب براي تعالي و ترقي فرهنگ و انديشه در جامعه اسلامي است. البته در اين راه گروهي همواره در مقابل حق جويان قرار دارند.

قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

(وكذلك ما ارسلنا من قبلك في قريه من نذير الا قال مترفوهاانا وجدنا آبائنا علي امه وانا علي آثارهم مقتدون قال اولوجئتكم باهدي مما وجدتم عليه آباءكم قالوا انا بما ارسلتم به كافرون); (23)

(و همچنين ما هيچ رسولي پيش از تو در هيچ شهر و دياري نفرستاديم جز آنكه اهل ثروت و مال آن ديار(به رسولان) گفتند:

ما پدران خود را بر آيين و عقايدي يافتيم و از آن ها البته پيروي خواهيم كرد. آن رسول ما به آنان گفت:«اگر من به آييني بهتر از دين باطل پدرانتان شما را هدايت كنم، باز هم پدران راتقليد مي كنيد؟» آن ها پاسخ دادند: ما به آنچه شما به رسالت آورده ايد كافريم!)

غرور

در فراز و نشيب كارهاي تبليغي همواره موفقيت ها در كنار برخي ناكامي هاي ظاهري هستند. گاهي تمجيد و تحسين ها به دنبال يك سخنراني جالب و مفيد متوجه مبلغ مي شود و گاهي نيز مبلغ دركارهاي خود احساس موفقيت و كاميابي نمي كند. در هر دو صورت اوبايد با تدبير و تلاش به شناخت وظيفه و انجام آن، بپردازد.

ناتواني علمي

از مهم ترين عوامل موفقيت در تبليغ ديني آگاهي و توانايي لازم در بيان مسايل و موضوعات اسلامي است.

سخنوري كه بدون علم و آگاهي از مطلبي در كرسي خطابه بحث مي كندو پيرامون آن سخن مي گويد، به ارزش كلام و شخصيت خود آسيب مي رساند. و خويشتن را با عوارض نامطلوب آن مواجه مي سازد. (24) چنانكه اين نكته مهم، در كلام امير بيان، حضرت علي(ع) چنين آمده است كه:

«لاتقل ما لاتعلم...»

(درباره چيزي كه از آن اطلاع نداري سخن مگوي...) (25)

وابستگي مالي به افراد ناصالح

تبليغات اسلامي اگر آلوده به سودطلبي شد، بتدريج ارزش واقعيش را از دست مي دهد و جذب كانون هاي قدرت مادي مي شود و در بهترين و مردمي ترين شكلش به سوي عوام زدگي سوق پيدا مي كند.

بندگان زر و زيور نمي توانند در تبليغات براي خدا نقش سازنده اي داشته باشند. بزرگترين نقش آفرينان در اين مسير كساني هستندكه خويشتن را از علقه اين وابستگي ها رهانيده اند. مانند:

بزرگترين مبلغ تاريخ اسلام پيامبر اكرم(ص) است از قول قرآن كه مي فرمايد:

(ما اسئلكم عليه من اجر، ان اجري الا علي رب العالمين) (26)

اي پيامبر، بگو: ( به خاطر رسالت و نبوت از شما اجر نمي طلبم بلكه اجر من بر پروردگار عالميان است).

البته اگر مبلغان ديني بتوانند و سعي كنند براي تامين معاش خود فكر ديگري بكنند و از راه تبليغ، امرار معاش نكنند، دركار خود موفق تر و مؤثرتر عمل خواهند كرد، چرا كه راه هاي رزق وروزي در زندگي بسيار است. (27)

وابستگي مالي به افراد ناصالح به مرور زمان علاوه بر تاثيرمنفي بر روحيه مبلغ موقعيت و شخصيت اجتماعي و اخلاقي او را نيزدچار خطر انحراف و انحطاط خواهد كرد.

در تاريخ اديان به بسياري از عالمان و راهبان اهل كتاب برخوردمي كنيم كه به اقطاب قدرت و ثروت نزديك مي شدند تا از يكسو ازوجهه آنان استفاده كنند و از سوي ديگر از دنياي آنان بهره گيرند.

چنانكه در آيه زير آمده است:

(ان كثيرا من الاحبار والرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل ويصدون عن سبيل الله...) (28)

(بسياري از عالمان اهل كتاب و راهبان اموال مردم را به باطل مي خورند. و سد راه خدا مي شوند...)

ابهام در پيام

پيام تبليغي مورد نظر بايد از هرگونه ابهام و گنگ بودن پيراسته باشد تا مخاطب دچار سوء برداشت نشود، هر چه پيام روشن تر باشد، آرامش مخاطب در برداشت از مطالب بيشتر خواهدبود. (29)

رسول خدا(ص) در اين مورد مي فرمايد:

«انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدرعقولهم » (30) (ما گروه پيامبران، ماموريم كه با انسانها به اندازه عقل هاشان سخن گوييم).

پرگويي

يكي از عواملي كه موجب خستگي و كسالت مخاطبان مي شود، آن است كه مبلغ در بيان مقصود خويش بجاي استفاده از كلام مختصر وبليغ، پرگويي كند.

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

«قيل ما البلاغه؟، فقال(ع) من عرف شيئا قل كلامه فيه وانما سمي البليغ لانه يبلغ حاجته باهون سعيه » (31)

از امام صادق(ع) سؤال شد بلاغت چيست؟ فرمود: آنكه چيزي راشناخت سخنش درباره آن كم مي شود. بليغ نيز به همين خاطر چنين نام گرفته است، زيرا كه با اندك تلاشي به مقصود خود نايل مي آيد.

امام كاظم(ع) نيز در اين باره فرموده اند:

(هر كس با زوايد سخن خود، شيريني و زيبايي هاي حكيمانه سخن رامحو كند... گويا بر نابودي عقل خويش اقدام كرده است.) (32)

حضرت علي(ع) فرمود:«خير الكلام مالا يمل ولايقل » (33)

بهترين سخن آن است كه نه كم باشد و نه ملال آور.

همچنين آن حضرت فرموده اند:«قليل يدوم عليك خير من كثيرمملول » (34) اندكي كه دوام دارد، بهتر است، از زيادي كه ملال آورباشد.

سنت پيامبر گرامي(ص) هم سخنراني هاي كوتاه و مفيد بوده است. (35)

توجه به هدف تبليغ

انسان در نقطه پاياني كمال خويش به جايگاهي مي رسد كه جواررحمت خدا است. چنانكه