مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16666
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 46
همه : 4385500

كليات فنون و روش هاى تدريس

 معلم، آن گاه كه مجموعه اى از مهارت ها و دانش ها را مى يابد و به كار مى گيرد، به فرايند يادگيرى سرعت خواهد بخشيد. مهارت هاى معلم را مى توان در سه بخش پيش از تدريس، ضمن تدريس و پس از تدريس مطرح نمود كه هر يك، پيش نياز ديگرى خواهد بود. اساس تدريس بر يادگيرى استوار است و كليد يادگيرى انگيزش است. از اين رو، آشنايى با تعاريف، انواع، آثار و موانع يادگيرى و انگيزش براى معلم ضرورى است. معلم، پيش از تدريس به تحليل در سه بخش محتوايى، ابزارى و روشى مى پردازد و در پايان دوره با ارزشيابى ميزان يادگيرى در فرايند را سنجيده، به هدف آموزشى خويش واقف مى گردد.

مقدمه

انسان موجودى متفكر و عالم است. او تنها موجودى است كه قابليت تعليم آگاهانه را دارد و با ايمان به اصل فراشناخت (كه يادگيرى فى نفسه مطلوب است) در پى افزايش آگاهى و شناخت خويشتن است. در اين مسير عده اى فرادهنده هستند و به عنوان معلم و استاد به مبارزه با جهل مى پردازند. عده اى فراگير هستند و با آموختن دانش، افق روشنى فراروى خويش قرار مى دهند. بديهى است كه آموزگاران جايگاهى والا و بالاتر دارند. در اين چرخه ى علم و تعليم و تعلم، حضرت على(ع)، امير و استاد سخن، مى فرمايد:

«ما أخذ الله على أهل الجهل أن يتعلّموا حتّى أخذ على أهل العلم أن يعلّموا». خداوند بزرگ از نادانان عهد نگرفت كه بياموزند تا اينكه از دانايان پيمان گرفت آموزش دهند. (نهج البلاغه، حكمت 478.)

بنابراين سخن وحى گونه، آموختن و تدريس عهدى است كه بين خدا و دانشمندان و آگاهان جامعه بسته شده است و سعادت در سايه ى وفاى به عهد خواهد بود (اوفوا بعهدكم، اوفى بعهدى) ارپيد مى گويد: اگر مسيح، مرده را زنده مى كرد؛ معلم امتى را احيا مى كند. (چكيده انديشه ها، سيديحيى برقعى، ج 1، ص 81 .)

حال كه احياى جامعه ى انسانى در سايه ى تعليم و تربيت است، آشنايى با روش تعليم و تربيت و تكنولوژى آموزشى بسيار ضرورت دارد. تجربه ثابت كرده است كه امور هدفمند و روشمند همواره نسبت به امورى كه بدون برنامه ريزى و طراحى مقدماتى و پايانى، صورت مى گيرند، موفقيت آميزتر هستند و در زمان كوتاهترى به نتيجه ى مطلوب مى رسند.

اكنون كه با ضرورت آگاهى از تكنولوژى آموزشى در حد مختصر آشنا شديم، به بررسى كليات روش تدريس يا همان تكنولوژى آموزشى مى پردازيم. ابتدا با مفاهيم تخصصى اين بحث آشنا مى شويم و سپس به تحليل آموزش مى پردازيم و نوشتار را با مهارت هاى معلم قبل از تدريس و ضمن تدريس و پس از تدريس پى مى گيريم و پس از آشنايى با روش هاى تدريس و ويژگيهاى معلم، نوشتار حاضر را به پايان مى رسانيم.

مفاهيم و واژه شناسى

در هر مقوله ى علمى و تخصصى آشنايى با واژه هاى تخصصى ضرورى است، زيرا در طول فعاليت علمى با اين واژه ها به گونه اى كاربردى سروكار داريم. در روش تدريس نيز آشنايى با واژه هاى زير ضرورت دارد:

1. روش: تلاش برنامه ريزى شده جهت دستيابى به مطلوب را روش گويند. بنابراين اگر تلاشى بدون برنامه ريزى صورت گيرد، آن كار روشمند نخواهد بود. همچنين برنامه ريزى بدون تلاش و كوشش جهت دستيابى به مطلوب نيز تحت مقوله ى روش ها قرار نمى گيرد.

2. تدريس: فعاليت دوجانبه يا كنش متقابل را بين فرادهنده و فراگير با هدف يادگيرى تدريس گويند. نكته ى اساسى اين نوع فعاليت، دو جانبه بودن آن است كه روانشناسى ارتباط، زمينه ساز اين مسأله خواهد بود. گفته شده است، مجموعه ى اعمال سنجيده ى منطقى و پيوسته كه معلّم به منظور ارايه درس انجام مى دهد، فرآيند تدريس ناميده مى شود.

3. يادگيرى: فرآيندى است كه به موجب آن تغييرات نسبتا پايدار و مبتنى بر تجربه و آگاهانه انجام مى شود. از آنجا كه اساس آموزش و پرورش را يادگيرى تشكيل مى دهد، در مبحثى جداگانه به آن خواهيم پرداخت و عوامل، موانع و مراحل آن را بيان خواهيم كرد.

4. انگيزش: مهارت و قدرت معلم در توانايى برانگيختن فراگير را انگيزش مى گويند، كليد يادگيرى، انگيزش است و هنر معلم در ايجاد انگيزه مندى بين فراگيران نمود مى كند. مفهوم انگيزش را آن گاه به كار مى بريم كه مى خواهيم از علت يا علت ها يا تعيين كننده رفتارها يا رفتارهاى شخصى و يا گروهى بحث كنيم و دريابيم كه چه عامل درونى و برونى باعث پيداشدن چنان رفتار و يا باعث هدايت آن رفتار شده است.

تحليل آموزشى در سه حوزه ى محتوا، ابزار و روش

روش تدريس از محدوده ى علوم «روش شناختى» است كه بيشتر جنبه ى كاربردى دارد و براساس خلاقيت و نوآورى فرادهنده شكل مى گيرد، اما در نوشتار حاضر مواردى جهت بهينه سازى تدريس مطرح مى شود كه حاصل تجارب مدرّسان موفق بوده و با قوانين كلى علمى و عقلى سازگار است. از جمله موارد مهم در امر تدريس «تحليل آموزش» است به اين معنا كه معلم پيش از آغاز سال تحصيلى در سه نكته ى مهم و اساسى متمركز شده و مطابق آنها برنامه ريزى كند:

الف) تحليل محتواى متن آموزش و تنظيم و دسته بندى مطالب براساس محتوا و زمان.

ب) تحليل ابزار كمك آموزشى با توجه به امكانات موجود و محتواى موردنظر.

ج) تحليل روش تدريس با توجه به شناخت سطح مخاطب، زمان تعيين شده و محتواى آموزش.

از مجموعه ى اين عمليات در روانشناسى تربيتى و فنون تدريس با عنوان «مهارت هاى پيش از تدريس» ياد مى شود. معلم با بررسى محتوا و ابزار كمك آموزشى موجود و متناسب با محتوا و انتخاب روش تدريس متناسب با محتوا و ابزار موجود مى تواند سال تحصيلى را با اعتماد و اطمينان كامل آغاز كرده، از ابتداى دوره ى آموزش به رفع نواقص آن بپردازد.

در مورد تحليل محتوايى بايد به دو نكته ى اساسى توجه شود:

1. بررسى محتواى متن آموزشى و تنظيم مطالب براساس تقدّم و تأخّر و سختى و آسانى مفاهيم.

2. زمان بندى منطقى با توجه به محتواى مذكور (با در نظر گرفتن تعطيلى هاى رسمى) و هماهنگى با برنامه هاى كلان در سيستم آموزشى مؤسسه ى مربوط.

پس از آن كه متن آموزشى در مورد تحليل قرار گرفت، به ابزار كمك آموزشى مى پردازيم. در سطوح پايين تحصيلى بيشتر از ابزار سمعى ـ بصرى استفاده مى شود و با توجه به نوع درس، ابزار آن نيز متفاوت مى شود. لوح هاى آموزشى، فيلم ها و عكس هاى آموزشى، اردوها و... مى توانند ابزار كمك آموزشى ما باشند كه با توجه به سطح علمى مخاطب و امكانات مؤسسه ى آموزشى انتخاب مى شوند.

در بخش تحليل روشى بايد به انواع روش هاى تدريس اعم از روش هاى كهن و نو آشنا بوده، با در نظر گرفتن موقعيت سنى فراگيران و نوع متن آموزشى، روش متناسب و شايسته اى را انتخاب كرد. روشهاى كهن همچون روش سقراطى و مكتب خانه اى و روش هاى نو مانند روش فعال، توضيحى و نيمه فعال هستند كه در جاى خود به آنها خواهيم پرداخت. ما در بخش پايانى اين مقاله به عنوان يك بحث مستقل، انواع روش هاى تدريس را توضيح خواهيم داد.

آشنايى با اهداف آموزشى

معلم نيز همچون هر فرد هدفمندى بايد پيش از ورود به عرصه ى تدريس و آموزش، اهداف خود را مشخص كرده، با برنامه ريزى صحيح و دقيق مشغول تدريس شود. از اين رو، ابتدا بايد با اهداف آموزشى آشنايى كامل داشته، سپس آنها را تعيين كند.

اهداف آموزشى ماهيتا مثبت هستند، زيرا آموزش به ويژه در كشور ما براى «انسان سازى» و «تربيت نيروهاى مثبت» صورت مى گيرد. اهداف آموزشى را مى توان به سه دسته تقسيم نمود:

الف) هدف كلى

ب) اهداف جزيى يا مرحله اى

ج) اهداف رفتارى

هدف كلى: عبارت است از اين كه فراگير كليه ى معلومات و توانايى هايى را كه در آغاز دوره ى آموزش فاقد آنها بوده، در پايان آموزش فراگيرد. اين هدف قابل اندازه گيرى نبوده و بسيار كلى است.

اهداف جزيى يا مرحله اى: عبارت است از مسيرها و مواردى كه براى رسيدن به هدف كلى آموزش و به عنوان پيش نياز بايد پيموده شود. و پله هايى است كه فراگير بايد پشت سر گذارد تا به يادگيرى موردنظر برسد. براى مثال، وقتى هدف ما آموزش جمله سازى به كودك است، يكى از اهداف جزيى آموزش، كلمه مى شود و هدف جزيى تر، آموزش حروف. بنابراين، هدف كلى معلم ايجاد يادگيرى يك موضوع و يا متن خاص است و اهداف جزيى او كه سلسله مراتب دارد، ايجاد يادگيرى و يا ارزشيابى براى يادگيريهاى پيشين فراگير نسبت به پيش نيازهاى همان موضوع است.

اهداف رفتارى: عبارت است از اعمال، رفتارها، حركات و آثارى كه قابل مشاهده، شنيدن و لمس كردن هستند و مى توان آنها را سنجيد. در واقع تغييراتى كه معلم انتظار دارد در آغاز هر درس و قبل شروع هر درس جديد و يا پس از پايان آموزش در رفتار دانش آموز مشاهده كند. به عبارت ديگر، رفتارهاى عينى و قابل اندازه گيرى كه در رفتار فراگير مشاهده مى شود.

برخى از روانشناسان تربيتى اهداف را به دو بخش كلى و رفتارى (عينى) تقسيم مى كنند، ولى تقسيم بندى فوق دقيق تر است. پس از تعيين اهداف آموزشى، يك معلم موفق بايد گام هايى جهت طراحى آموزش و تحليل بردارد و آنها عبارتند از:

1. تبديل هدف كلى به اهداف جزيى (مرحله اى) آموزشى.

2. تبديل اهداف جزيى به هدف هاى رفتارى.

3. تعيين نوع ارتباط بين هدف كلى و اهداف جزيى.

4. تعيين رفتار ورودى فراگيران و آگاهى از مهارت هايى كه آنان از قبل داشتند.

5 . ارزشيابى جهت سنجش رفتار خروجى، يعنى آگاهى هاى جديدى كه براى آنها ايجاد شده است.

به نظر مى رسد معلمان متعهد و متدين دو هدف كلى و انسانى دارند:

الف) پاسخگويى به نيازهاى فطرى فراگيران.

ب) ايجاد يادگيرى و آشنا ساختن فراگيران با دانش روز.

حال كه تحليل آموزشى (محتوايى، ابزارى و روشى) صورت گرفت و اهداف آموزشى نيز مشخص شد و طراحى آموزش پايان يافت، به بخش عملياتى تدريس مى پردازيم. مهارت هاى لازم براى يك معلم موفق در اين بخش مورد بحث قرار مى گيرد.

طراحى برنامه درسى؛ مهارت پيش از تدريس

طراحى برنامه ى تدريس، فرايندى است كه طى آن برنامه ى كار معلم در طول سال تحصيلى مشخص مى شود. براى طراحى يك دوره ى تحصيلى بايد آن را به اجزاى كوچك تر تجزيه كرد و در قالب زمان بندى مشخص و از پيش طراحى شده، ارايه نمود. اين بخش با تحليل محتوايى كه پيش از اين بيان شد، شباهت بسيارى دارد، اما جزئى تر و خاص تر است.

طراحى برنامه ى تدريس در يك نگاه كلى به دو بخش تقسيم مى شود:

الف) طرح و برنامه ى عملى

تدريس شامل نحوه ى تدريس معلم است و روش عملى او اعم از كيفيت بيان درس و برنامه هاى جانبى همچون درخواست تحقيق هاى فردى و گروهى، كنفرانس، ارزيابى روزانه، امتحان هفتگى است. خلاقيت و نوآورى معلم در اين بخش بسيار مؤثر است و معلم با پشتكار و اراده ى قوى مى تواند طرح و برنامه ى درسى عملى را به صورت منظم و پيوسته انجام دهد و آنگونه شخصيت خويش را در ذهن فراگير شكل دهد. براى مثال، معلم مى تواند براى هر جلسه درس، يك حديث اخلاقى كوتاه بگويد و پرورش اخلاقى را مقدم بر آموزش علمى كند. قابل ذكر است كه معلم مخير است در همان ابتداى سال موارد فوق را بيان كند و يا با انجام دادن منظم اين رفتارها، به صورت عملى طرح خود را نشان دهد.

ب) طرح و برنامه ى درستى كه در دو مقطع مطرح مى شود.1. طرح و برنامه ى درسى سالانه (دراز مدت)

معلم در نخستين روز از دوره ى آموزشى با نوشتن كليات مباحث روى تابلو و اشاره هاى كلامى به برخى از جزئياتى كه در ايجاد انگيزه جهت حضور در كلاس ها مؤثر است، اين طرح را ارايه مى دهد. در واقع، او قبل از حضور در كلاس بايد مطالب را متناسب با زمان بندى خاص تنظيم كرده، بعدا ارايه دهد تا در اجراى اين طرح علمى با تغيير و جابه جايى مواجه نشود. اين عمل، افق روشنى از انتهاى اين دوره ى آموزشى براى فراگيران مشخص مى كند و آنها مى توانند براى خود مطابق با اين طراحى سالانه ى معلم برنامه ريزى كنند.

شايان توجه است كه هرگز براى طراحى سالانه به فهرست كتاب ها اكتفا نشود، بلكه معلم بايد به متن آموزشى رجوع نمايد و برخى از مطالب را كه در فهرست نيامده است، ولى با مطالب طرح سالانه ى معلم پيوستگى و يا در جاذبه ى مطالب تأثير شگرف دارد، انتخاب كند و در طرح جاى دهد. تعطيلات رسمى كشور در نظر گرفته شود و هرگز متن آموزشى براى يك ثلث به سه قسمت و براى يك نيمه به چهار قسمت تقسيم نشود، بلكه با رجوع به تقويم، اين زمانبندى صورت مى گيرد. بايد سال را با اجزاى كوچك تر مثل ماه و هفته و روز تقسيم كرد و محتواى آموزشى را در اين قالب هاى زمانى ريخت. همواره و در هر سال بايد بين هدف و ساير فعاليت هاى آموزشى هماهنگى لازم وجود داشته باشد.

2. طرح و برنامه ى درسى روزانه (كوتاه مدت)

افزون بر طرح سالانه كه در بردارنده ى كليات متن آموزشى مورد نظر است، معلم بايد براى هر روز درسى نيز طرح و برنامه ى درسى بنويسد. به عبارت ديگر، بايد طرح مدوّن و سنجيده براى يك جلسه نوشته شود. در اين طرح درسى، كليات مطالبى كه در يك روز درسى مورد تدريس قرار مى گيرد، نوشته مى شود و جزئيات و مثال ها و نكات ضرورى به صورت رمزى و بسيار خلاصه در گوشه اى از اين طرح نگاشته مى شود تا در سال هاى بعد مورد استفاده قرار گيرد و از طرفى، در كلاس نيز براى معلم، صورت گيرد، بديهى است كه در نخستين سال هاى تدريس به خاطر سپردن مطالب براى معلم ميسر نيست و اين طرح درس، ياريگر او در به يادآوردن مطالب است و در ضمن، تقدم و تأخر مطالب نيز منطقى خواهد بود. طرح درس موجب جلب اعتماد فراگير مى شود و او به اين وسيله مى فهمد كه معلم براى تدريس وقت مى گذارد و نظم و اعتدال رفتارى معلم در كلام، مرهون همين طرح درس روزانه است كه موجب صرفه جويى در وقت و استفاده ى بهينه مى شود.

اجزاى طرح درس روزانه عبارتند از:

1. تعيين هدف درس جديد؛ معلم بايد با استفاده از اصول و فنون طبقه بندى هدف ها كه پيش از اين به اختصار بيان كرديم، اهداف جديد درس موردنظر را مشخص كند.

2. تعيين رفتار ورودى؛ معلم بايد آموخته ها و توانايى هاى شاگردان را قبل از شروع درس جديد معين كند تا به تناسب آموخته هاى پيشين آنها طرح درس جديد را بريزد.

3. تهيه ى آزمون رفتار ورودى؛ معلم با طرح پرسش هايى كه مبتنى بر توانايى ها و مهارت هاى قبلى و پيش دانسته هاى فراگير هستند، مى تواند به آگاهيهاى دانش آموز پى ببرد. بنابراين سؤال ها بايد از قبل تعيين شود تا در مدت كوتاه به نتيجه برسد.

4. تعيين مراحل و روش هاى تدريس؛ اين مراحل مى تواند به صورت ذهنى مورد توجه قرار گيرد و يا روى كاغذى كه با عنوان طرح درس معين شده، يادداشت شود. اين مراحل به طور فهرست وار عبارتند از:

الف) فعاليت هاى مقدماتى قبل از تدريس همچون حضور و غياب شاگردان، اطمينان از سلامت روانى و جسمى شاگردان و تذكر براى يادداشت درس جديد.

ب) آماده سازى و ايجاد انگيزه براى دانش پژوهان كه بايد از قبل نحوه ى انگيزش مشخص شده باشد.

ج) ارايه ى درس جديد براساس هدف هايى كه قبلاً تعيين شده است و توجه به عدم تداخل كليات مطالب با جزئيات و يا مطالب اصلى با فرعى.

د) فعاليت هاى تكميلى يعنى معلم پس از ارايه ى درس جديد با جمع بندى و يا ارايه ى خلاصه ى درس و يا درخواست تكرار مطالب از سوى فراگيران، تدريس را به كمال برساند و با در نظر گرفتن تمرين و يا تحقيق براى آنها روند يادگيرى را سرعت بخشد. كليه ى اين موارد بايد در طرح درس مشخص باشد.

ه ) انتخاب وسايل كمك آموزشى به تناسب موضوع مورد بحث و امكانات موسسه ى آموزشى و يا مسايل اقتصادى و جانبى. در اين بخش نبايد ايده آلى برخورد كرد و وعده هايى داد كه قابليت اجرا ندارند و موجب خلف وعده مى شوند.

نكات قابل توجه

1. طرح درس را روى يك طرف كاغذ بنويسيد و از كاغذهاى مرغوب استفاده كنيد تا چندين سال بتوان آنها را به كار برد.

2. با شماره ى صفحه اى كه روى اين كاغذهاست، زودتر مى توان طرح درس مورد نظر را يافت.

3. هر بار كه به كلاس مى رويد، يك طرح درس ديگر را كه در جلسه ى بعد مورد استفاده قرار مى گيرد بخوانيد؛ زيرا مطالب به هم پيوستگى داشته، در پاسخ به پرسش ها آرامش بيشترى خواهيد داشت.

4. طرح درس ها را تميز نگاه داريد و از نوشتن جمله هاى طولانى بپرهيزيد و بيشتر به نگارش رمزى يا جمله هاى مصدرى بپردازيد. شخصيت منظم و منضبط معلم را مى توان از نوع كاغذهايى كه به عنوان طرح درس از آنها استفاده مى كند، يافت.

5 . ابتداى هر صفحه درس، «بسم الله الرحمن الرحيم» را بنويسيد تا هم در ايجاد آرامش براى شما تأثير گذارد و هم يادآورى شود كه بدون نام خدا درس را آغاز نكنيد.

6 . براى پرورش اخلاقى از لطايف و ظرايف بزرگان و داستان ها و يا خاطرات بسيار كوتاه اما كوبنده و اثرگذار استفاده كنيد، و براى اين كه طرح درس شما با جمله بندى ها شلوغ نشود و دسترسى به مطالب آسان باشد، براى هر قضيه يا لطيفه اى، نمادى انتخاب كنيد و آن را در سمت چپ طرح بنويسيد.

مهارت هاى معلم در كلاس

بنا بر مطالب پيش گفته، طراحى آموزشى و تحليل موارد سه گانه (محتوا، ابزار و روش) از جمله مهارت هاى پيش از تدريس است. پس از موارد مذكور به مهارت هاى ضمن تدريس مى پردازيم كه جنبه ى اجرايى و عملياتى دارد و در كلاس صورت مى گيرد، اما بايد با مطالعه و برنامه ريزى قبلى همراه باشد. در غير اين صورت، فاقد سير منطقى خواهد بود و موجب آسيب زدگى در كيفيت آموزش مى شود. اين مهارت ها عبارتند از:

الف) اجراى آزمون رفتار ورودى

بيان شد كه رفتار ورودى عبارت است از مهارت ها و توانايى هايى كه شاگردان بايد قبل از شروع درس جديد دارا باشند تا بتوانند با موفقيت به اهداف جزئى دست يابند. در اين مرحله، معلم بايد مهارت هاى مذكور را مورد سنجش قرار دهد و با آزمون رفتار ورودى، يك وجه مشتركى بين فراگيران كه گاهى از نظر رفتار ورودى متفاوت هستند بيابد.

مثال: هدف كلى درس جديد، آموزش «فرقه ها با رويكرد محدوديت» است. در آزمون رفتار ورودى بايد ديد كه آيا فراگيران در مورد امامت، مهدويت و آشنايى با حضرت حجّت (عج) و... كه اهداف جزئى هستند، اطلاعاتى دارند؟ و اين آگاهى ها در چه سطحى است؟ وقتى مشخص شد كه آنان در كدام يك از مراحل فوق فاقد اطلاعات هستند، درس جديد از همان قسمت آغاز مى شود. اگر دو هدف جزئى را قبلاً مى دانسته اند، از هدف جزئى سوم به بعد آموزش داده مى شود.

ب) مهارت برقرارى ارتباط

آشنايى با دانش «روانشناسى ارتباطات» در اين بخش ضرورى است، زيرا چنان كه گفتيم تدريس يك تلاش دو جانبه است و در سايه ى ارتباطى صحيح صورت مى گيرد. ارتباط در بخش آموزش عبارت است از فرآيندى كه به موجب آن بين پيام دهنده (معلم) و پيام گيرنده (فراگير) به منظور انتقال پيام (ارسال و دريافت) رابطه اى برقرار مى شود. ارتباط، زمانى ايجاد مى شود كه محتواى پيام به گيرنده منتقل شود و دريافت آن از گيرنده به فرستنده اعلام شود. بنابراين در فرآيند ارتباط در آموزش با يك مثلث سروكار داريم: فرستنده، گيرنده و پيام (همان متن آموزشى است.) در مبحث روانشناسى ارتباط موضوعاتى همچون عوامل مؤثر در ايجاد ارتباط، موانع ايجاد ارتباط، راه كارهاى رفع موانع مطرح است كه خوانندگان را به مطالعه ى اين موارد در كتب روانشناسى ارتباط ارجاع مى دهيم و از درازگويى مى پرهيزيم تا كه از اصل باز نمانيم.

ج) ايجاد تمركز جمعى در كلاس

معلم بايد عوامل مخل در كلاس را كه مانع تمركز فراگيران مى شود از بين ببرد و لازمه ى اين كار شناخت آن عوامل است. براى مثال مى توانيم به موارد مخل زير اشاره كنيم:

عدم تعادل در حركت هاى معلم و گاه استفاده نابجا و ناموزون از دست ها.

اشكال در صداى معلم كه در جاذبه ى كلاس و ايجاد تمركز نقش مهمى دارد. مثلاً صداى خشن و بيش از اندازه بلند و يا كوتاه و نامفهوم و يا يكنواخت و كسل كننده از موانع تمركز بخشى است. معلم با تغيير نوع تكلم و يا آهنگ صداى خود مى تواند ارتباطى دوستانه و محبت آميز با فراگيران داشته باشد و از آشفتگى كلاس ممانعت كند.

عدم تنوع در برقرارى رابطه در كلاس و استفاده از رفتارها و سخن هاى كليشه اى.

عدم استفاده از حواس ديگر دانش پژوهان، غير از چشم و گوش به تناسب موضوع آموزشى.

به كار بردن تكيه كلام هاى آزار دهنده و يا داشتن حالت هايى مثل «تيك عصبى» در فاصله اى كوتاه و يا تكرار يك رفتار.

د) مهارت آماده سازى

آماده سازى فعاليتى است كه معلم از طريق آن مى كوشد ارتباط معنادارى بين تجارب پيشين فراگيران و نيازهاى آنها با اهداف آموزشى ايجاد كند. معلم با ايجاد تمركز عمومى (كه در قسمت قبلى بيان شد) و ايجاد علاقه و انگيزه براى فراگيران نسبت به مطلب آموزشى و نيز ايجاد كنجكاوى با طرح سئوالاتى كه احتمال مى رود دانش پژوه نسبت به آنها آگاهى نداشته باشد، مى تواند كلاس را آماده ى درس جديد كند.

برقرارى انضباط در كلاس نيز در اين بخش مطرح مى شود كه با رفع علل بى انضباطى مى توان آن را ايجاد كرد چه عواملى كه ناشى از رفتار معلم است و چه مواردى كه مربوط به فراگيران است.

ه ) مهارت ارايه ى درس جديد

با استفاده از روش مناسب و بهره گيرى از طرح درسى كه پيش از كلاس نگاشته شده است و با خلاقيت هاى خاص و گاه منحصر به فرد برخى از معلمان اين مرحله به خوبى صورت مى گيرد.

و) مهارت جمع بندى

معلم در پايان كلاس براى رساندن فراگيران به نتيجه ى مناسب و ايجاد ارتباط بين مباحث جديد و مطالب قبلى و رابطه ى درس جديد با مباحث بعدى، به جمع بندى مطالب (به صورت خلاصه) مى پردازد. البته ممكن است معلم از دانش پژوه بخواهد كه اين جمع بندى را انجام دهد و خود به رفع نواقص او بپردازد.

ز) مهارت در تكميل يادگيرى

معلم پس از ارايه ى درس جديد و رسيدن به مرحله ى پايانى، يعنى جمع بندى، به فعاليت هاى تكميلى مى پردازد. او براى كامل كردن فرآيند يادگيرى مى تواند روشى مناسب با سطح مخاطبان و موضوع مورد نظر را انتخاب كند تا به اين مقصود برسد. مثلاً با ارايه ى خلاصه ى درس به فراگيران، تعيين تكليف شب، طرح مسأله و درخواست حل آن در كلاس يا در منزل، تعيين تحقيق كلاسى، تعيين واحدكار 3 (پروژه) ارزشيابى به ميزان يادگيرى آنها بيفزايد و فعاليت آموزشى خويش را كامل كند.

برخى از فعاليت هاى تكميلى تجربه شده عبارتند از:

تعيين امتياز براى ارايه ى بهترين جزوه هاى برداشته شده از درس و يا خلاصه نويسى هاى تميز و دقيق.

طرح يك سئوال و درخواست از دانش پژوه براى مطرح كردن آن در خانواده و جمع آورى پاسخ ها.

طرح سئوالات مربوط به درس و درخواست از دو فراگير كه يكى به طرح سئوال يا شبه بپردازد و ديگرى آن را پاسخ دهد. اين گونه است كه فضاى آزاد علمى (البته باكنترل كلاس از سوى معلم) فراهم مى گردد و به علت حضور فعال فراگيران در بخث، مقاومت روانى در برابر موضوع و پاسخ ها نشان داده نمى شود.

آشنايى با انواع روش تدريس

معلم پيش از تحليل روش بايد با انواع روش هاى تدريس آشنا باشد و متناسب با سطح مخاطب (فراگيرها) و موضوع آموزشى و سياست هاى آموزشى كلان كه در هر مؤسسه ى آموزشى صورت مى گيرد، روشى در خور انتخاب كند. او بايد در هر دوره، روش تدريس خود را ارزيابى كند و در صورت وجود كاستى ها، به رفع نواقص آن بپردازد و حتى در صورت لزوم، ماهيت روش خود را تغيير دهد.

روش هاى تدريس به طور كلى به دو دسته تقسيم ميشوند:

الف) روش هاى تدريس كهن (سنتى)

اين روش خود به دو صورت است:

1. روش سقراطى

اين روش مربوط به يونان باستان است و البته اين روش هنوز هم در برخى دانشگاه ها با اين روش تدريس مى شود. اين روش با پرسش و پاسخ همراه است و معلم سؤال مى كند؛ البته سؤال ها طورى تنظيم مى شود كه شاگرد به جهل خود نسبت به موضوع آگاه گردد و در اين هنگام براى خودكاوى آماده شود و مطلب موردنظر استاد به خوبى دريافت كند.

سقراط (470 ـ 399) در آيين روش خود هدف آموزشى خاصى نداشت. فقط مى خواست از انسان ها كاوشگران خوبى بسازد.

اين روش با سيستم هاى آموزشى فعلى كه متن مشخصى را براى زمانى محدود تعيين كرده اند، سازگار نيست و اگر چه فعاليت ذهنى فراگير را افزايش مى دهد، ولى زمان فراوانى مى طلبد.

2. روش مكتب خانه اى

نوعى آموزش ابتدايى در ايران بوده كه آزادى سنى، زمانى و فردى در آن وجود داشته و با زندگى ساده و ابتدايى مردم آن عصر سازگار بوده است، ولى با آموزش سيستماتيك ونظام مند امروزه هيچ گونه سازگارى ندارد، و عموما مطالب را با شعر مى آموختند و براى يادگيرى، زمان بسيارى لازم بود و هر كسى در هر سنى به اين مكتب خانه ها مى آمد.

براى مثال تنوين را چنين آموزش مى دادند: الف دو زبَر اَن ( ً ) و دو زير اِن ( ٍ ) و دو پيش اُن ( ٌ ) و يا در برخى مناطق ايران حروف الفبا را به شكل زير آموزش مى دادند:

س: سِ سنسولى ساسوسولى من الميلسلات ياژ:ژنژولى ژاژوژولى من المژلژلات.

البته با گسترش دانش در عصر ما و كم بودن فرصت ها هيچ يك از اين روش ها مناسب به نظر نمى رسند.

ب) روش هاى تدريس جديد

اين روش ها مبتنى بر روانشناسى و علوم تربيتى جديد هستند و متناسب با سيستم هاى آموزشى عصر حاضر تنظيم شده اند. برخى از اين روش ها عبارتند از: روش توضيحى، روش فعال (پرسش و پاسخ)، روش اكتشافى، روش حل مسأله، روش مباحثه (كه تا حدودى شبيه روش سقراطى است)، واحدكار (پروژه اى)، روش آزمايشى نمايشى و گردش علمى (فعاليتهاى تجربى خارج از كلاس).

از ميان روش هاى مذكور، دو مورد اول بيش از همه و به ويژه در علوم انسانى استفاده مى شود. از اين رو، هر يك را مختصرا بررسى مى كنيم و خوانندگان محترم به كتاب هاى مربوط كه در پايان مقاله ذكر مى شود، ارجاع مى دهيم.

روش توضيحى

انتقال مستقيم اطلاعات به فراگيران با استفاده از متن هاى آموزشى چاپ شده و يا سخنرانى را روش توضيحى مى نامند. در اين روش، معلم، مطالب را به صورت منسجم و مدون به شاگردان منتقل مى كند و آنان نيز آن مطالب را يا به ذهن مى سپارند و يا يادداشت بردارى مى كنند و پرسش و پاسخ در اين روش جايگاهى ندارد. از ويژگى هاى مثبت اين روش، صرف جويى در وقت و امكانات آموزشى، ايجاد تمركز در شاگردان جهت يادداشت بردارى و تقويت بيان معلم است. البته اين روش مشكلاتى را نيز به همراه دارد كه از آن جمله مى توان به خستگى شاگردان از يكنواختى كلاس، عدم امكان تفكر فراگيران و در نظر نگرفتن تفاوت هاى فردى شاگردان اشاره كرد.

براى حل اين مشكلات و ايجاد جذابيت در روش مذكور بايد نكات زير را در نظر گرفت:

توضيحات معلم، روشن، دقيق و قابل درك باشد. براى اين منظور مى توان از مثال زدن، تصويرسازى ذهنى، فيلم و يا ساير وسايل توضيح دادن استفاده كرد.

برجسته نمايى در نكات اساسى و اصلى متن آموزشى صورت گيرد. در واقع معلم بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه «چه چيزى بيشترين اهميت را دارد؟» و همان مطلب را با تأكيد و تكرار برجسته كند.

تنوع رفتارى معلم و تغيير آهنگ صدا در موارد خاص و توجه به سئوالات فراگيران و پاسخگويى به آنها در قالب همين روش توضيحى و درون متنى، باعث ميشود كه از يكنواختى كلاس بكاهد.

مهارت توضيح معلم هم از سوى فراگيران و با واسطه ى نهاد آموزشى در مؤسسه و هم با «خود تحليلى» معلم ارزشيابى شود.

توجه به ساختار سخنرانى

معلم بايد به مطالب مورد نظر جهت سخنرانى انسجام و سير منطقى ببخشد. براى اين كار بايد به ساختار سخنرانى توجه داشته باشد كه از سه بخش تشكيل مى شود: مقدمه (براى جلب توجه مخاطب)، بدنه يا بخش ميانى (ايده هاى اصلى و جزئياتى كه معلم مايل است آنها را به فراگير منتقل كند) و بخش پايانى يا مؤخره (كه به وسيله ى آن فراگيران را جهت به خاطر سپارى مطالب يارى مى كند).

در مقدمه، مطالب كلى مطرح مى شود و در بخش ميانى، جزئيات بيان مى گردند تا فراگيران با ايجاد ارتباط بين اين دو، آموزش ببينند. اين روش را «روش تحليلى» مى گويند. در بخش پايانى نيز كليات با اشاره به مهمترين بخش جزئيات و ارتباط بين آنها در زمان كوتاهى تكرار مى شود و نتيجه گيرى و در صورت لزوم انطباق فردى يا اجتماعى صورت مى گيرد.

گفتنى است از آنجا كه روش توضيحى مبتنى بر سخنرانى است، از اضطراب هنگام سخنرانى به عنوان آفت اين روش مى توان سخن گفت. به ويژه كه در ابتداى تدريس، نمودِ اين اضطراب و تنش روانى را در رنگ چهره، لرزش صدا و دست ها، تپش شديد قلب و عوارض «روان تنى» ديگر مى توانيم ببينيم. افزودن بر توكل داشتن به خدا و يارى جستن از ائمه ى اطهار (ع) و ايجاد آرامش و اطمينان با ياد خدا، موارد ديگر جهت مبارزه با اضطراب وجود دارد كه عبارتند از:

الف) تسلط كامل بر بحث مورد نظر و نوشتن كليات برخى از جزئيات به صورت رمزى بر كاغذ.

ب) شروع كلاس با معارفه و ارتباط صميمانه گفتارى با فراگيران.

ج) توجه به كيفيت قرارگرفتن پاها به اين معنى كه بايد وجود آنها را روى زمين حس كنيم.

د) توجه به نفس كشيدن ها وقتى بدين معنى كه هنگامى مانع كشيدن نفس عميق شويم، اضطراب افزايش مى يابد.

ه ) با چشم ها و قلبِ مخاطب سخن گفتن به ويژه در زمانى كه آنها فقط به مطالب گوش مى دهند و چيزى نمى نويسند.

و) كمك گرفتن از بدن و حالات فيزيكى، مثلاً با اعتماد به نفس قدم برداشتن و مخفى نكردن دست ها.

ز) تلقين اين نكته كه در موضوع موردنظر، سخنور (معلمِ روش توضيحى) از مخاطبان خود (فراگيران) كارشناس تر است.

ويژگى هاى معلم موفق

يكى از مباحث مهم در روش تدريس، ويژگى هاى معلم است كه در نوع ارتباط و با فراگيران و ايجاد يادگيرى بسيار مؤثر است. به نظر مى رسد كه خصوصيات معلم را مى توان در دو بخش مورد بحث و بررسى قرار داد:

الف) ويژگى هاى نفسانى:

از جمله ويژگى هاى نفسانى معلم مى توان به اخلاص اشاره نمود. معلم مخلص، مشكلات را براى رضاى خدا تحمل كرده، با نگرش الهى به مسائل مى نگرد. او به شاگردان خود از آن جهت كه محتاج تعليم و هدايت هستند و خداوند بزرگ آنها را به دانايان قوم سپرده است، مى نگرد و همچون مادر يا پدرى دلسوز براى حل مسائل و مشكلات آنان تلاش مى كند. تواضع صفت ديگرى است كه موجب جذب شاگردان مى شود، زيرا كسى كه متواضع باشد، خداوند او را در مقام بالايى قرار مى دهد (رفعه الله من تواضع و وضعه الله من تكبّر). معمولاً هر چه ميزان دانايى و علم افراد بالا مى رود، تواضع آنان نيز بيشتر مى شود، زيرا دانسته هاى خود را با ندانسته ها مقايسه مى كنند و مى فهمند كه جهل شان بيش از علم شان است، چنان كه سقراط حكيم مى گفت: «من عالم ترين انسان ها به جهل خويش هستم.»

عزت نفس و به عبارتى اعتماد به نفس نيز از ويژگى هاى نفسانى معلم است كه بايد در وجود خود نهادينه سازد. هر فردى با كم كردن فاصله ى «خودِواقعى» خويش و «خودِ ايده آل» مى تواند ميزان عزت نفس خود را افزوده، از خودكم بينى و كم رويى نجات يابد.

طهارت روح نيز از ويژگى هاى نفسانى معلم است كه با دائم الوضو بودن و ارتباط هاى متعالى با منابع ت وجود دارد و گاهى اصل متن آموزشى با صلاحديد معلم به صورت شفاهى آزموده مى شود تا قدرت تحليل و بررسى و عمق دريافت فراگير براى معلم ثابت گردد.

ج) عملى كه مربوط به متن هاى خاصى مى شود. در مواردى كه سنجش افراد به كاربرد برخى وسايل و يا به عمل آوردن يك پديده ى تجربى منوط است، از امتحان عملى استفاده مى شود، توجه به امكانات موجود در يك مؤسسه ى آموزشى از نكات مهم در اين نوع آزمون است.

سخن پايانى

آنچه بيان شد كليات مربوط به روش تدريس (تكنولوژى آموزشى) بود و تنها به مواردى اشاره شد كه جنبه ى كاربردى و نه تئوريك صرف داشتند، اما بايد گفت كه بسيارى از مسائل مربوط به آموزش همچون يادگيرى، انگيزش، روانشناسى رشد كودك و نوجوان، روانشناسى ارتباط، به علت محدوديت صفحات از قافله ى اين نوشتار عقب ماندند 

منبع :

كتاب روش :: زمستان 1384، پيش شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]


چگونه مشكلات سخنراني را برطرف كنيم؟

گفتگو با حجت الاسلام نظري منفرد

از اولين منبر خود برايمان بگوييد. چگونه شروع كرديد و چه مشكلاتي داشتيد؟ چگونه بر مشكلات فائق آمديد؟

زماني كه تازه ملبّس به لباس روحانيت شده بودم خيلي مأخوذ به حيا بودم و زياد خجالت مي كشيدم. شايد دليلش اين بود كه من در قم متولد شده بودم و با دوستان غير روحاني مأنوس بودم، آنهم در زمان رژيم پهلوي كه خيلي اين لباس را نمي پسنديدند و حتي بعضي از افراد ما را مذمّت هم مي كردند؛ از اينرو براي منبر رفتن و صحبت كردن در جمع خجالت مي كشيدم. اولين مشوّق من براي منبر رفتن، همسر يكي از علماء بود. ايشان كه زن متديّنه اي بودند، مقداري پول هم به من دادند و مرا كه نوجوان بودم تشويق كردند تا منبر بروم. بعد از ايشان، گاهي كه پدرم فرصت نداشت در جايي منبر برود، منبرش را به من واگذار مي كرد و بنده انجام وظيفه مي كردم. در لابلاي اين منبر رفتنها، تشويق مردم نيز خيلي مؤثر بود.

من در طول دوران تبليغ اين مطلب را درك كردم كه تشويق مي تواند در حد بسيار بالايي موجب موفقيت يك مبلّغ باشد. گرچه ما در ابتداي راه بلد نبوديم كه چگونه بايد منبر رفت، ولي همين تشويقها سبب شد كه كم كم در اين مسير قرار بگيريم.

اگر ممكن است يكي از مشكلاتي را كه در منبرهاي ابتدايي داشتيد برايمان بيان كنيد و بفرماييد كه چگونه آن را حل كرديد؟

يكي از مشكلاتي كه در ابتداي راه وجود دارد اين است كه انسان در منبر مطلب كم مي آورد و نمي داند كه چگونه بايد منبر خود را تكميل كند. اين سؤال را كم و بيش دوستان مبلّغ از بنده داشته اند كه در اين مورد چه بايد كرد؟ پيشنهاد من اين است كه: كساني كه در ابتداي كار تبليغ و خطابه قرار دارند و تازه اين كار را شروع كرده اند، منبر را با حديثي شروع كنند كه در بردارنده چند موضوع است. آنگاه بحث خود را درباره يكي از آن موضوعات شروع كنند، اگر مطلبشان راجع به موضوع اوّل تمام شد، موضوع بعد را كه ادامه حديث است بيان كنند و اگر موضوع دوم هم تمام شد، موضوع سوم و چهارم و... را مطرح كنند.

به مرور زمان كه تجربه بيشتري در منبر پيدا مي كنند مي توانند راجع به يكي از همان موضوعات يك منبر كامل بروند و يا گاهي چندين منبر كامل ارائه كنند.

بحث تشويق را مطرح فرموديد و اينكه تشويق چقدر مي تواند در روحيه مبلّغ اثر بگذارد، سؤالي در اينجا مطرح است و آن اينكه: گاهي اولين بار كه يك طلبه جوان مي خواهد منبر برود، فرد يا افرادي به جاي تشويق، او را مذمت مي كنند و مورد آزار و اذيت روحي قرار مي دهند. در اين گونه موارد چه بايد كرد؟

قبل از اينكه يك طلبه بخواهد وارد عرصه تبليغ شود بايد بداند كه پيامبران الهي نيز مورد تمسخر واقع شده اند و مردم جاهل آنها را اذيت كرده اند؛ اما آنان دست از تبليغ دين نكشيده اند. اگر مبلّغ از قبل خودش را آماده كرده باشد كه ممكن است نسبت به من نيز چنين برخوردي صورت گيرد و در خودش هضم كرده باشد كه من بايد حليم و بردبار باشم و به هر شكند و در اين راه فقط خداي متعال را مدنظر قرار دهند كه در اين صورت ياري خداوند قطعي است.

مجددا از حضرتعالي به خاطر وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد تشكر مي كنيم و اميدواريم باز هم بتوانيم از تجربه هاي شما در امر تبليغ بهره مند شويم.

براي همه شما آرزوي توفيق بيشتر داريم و اميدواريم انشاء الله خداوند شما را ياري كند تا در راهي كه در پيش گرفته ايد موفق باشيد.

منبع :

مجله مبلغان :: شهريور1383، شماره57


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 


200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (8)

 

 

چهارده . آفات سخنراني
182 - در صورت امكان، روي ميز خطابه، يا كنار شما چيزهايي نباشد كه تمركز حواس شنوندگان را از بين ببرد، يا كس ديگري غير از شما نبايد در معرض ديد شنوندگان قرار گيرد كه توجه آنان را به خود جلب كند . و گاهي خود شما ممكن است كه موجب حواس پرتي شنوندگانتان شويد; مثلا دستان خود را پياپي و بي جا تكان دهيد، يا مرتب آب بنوشيد، يا عمامه و عينك خويش را پياپي جابه جا كنيد، يا مرتب به ساعت خود نگاه نماييد و يا دائما با تسبيح خويش بازي كنيد .

183 - هنگام سخنراني، آثار خستگي و پريشاني را از چهره خود بزداييد و به جاي آن نشانه هاي خرسندي، سلامت، علاقه و ايمان را در چهره خويش هويدا سازيد تا كلامتان نافذتر باشد . و سعي كنيد كه از لحاظ نگاه، خنده، گريه، نشستن، ايستادن، لحن و آهنگ و وضع ظاهر; زنندگي و يا نارسايي نداشته باشيد . مثلا برخي از سخن رانان، سخني يا مطلبي را مي گويند و خودشان به آن، يا با آن، يا پيش از آن و يا پس از آن مي خندند و حال آن كه براي مخاطبان آنان هرگز خنده دار و يا خنده آور نيست و همين باعث مي شود كه اين مخاطبان، به خود آن سخن ران بخندند .

184 - سعي كنيد كه تن صداي شما يكنواخت نباشد، بلكه به تناسب كلمات، جملات، موضوع و محتواي سخن خود، آن را تغيير و به آن زير و بم دهيد تا تنوع صداي شما و آهنگ متنوع سخنراني تان به گوش شنوندگان، خوشايندتر آيد و راه مؤثري براي نفوذ در دل هايشان باشد . و به طور كلي بايد از نظر تندگويي و كندگويي در سخنراني، رعايت اعتدال و شمرده گويي را بكنيد، مگر در مواردي كه ضرورت ايجاب نمايد . پس بايد نه به مدت چند ثانيه مكث كنيد و نه به سبب شتاب، كلمات و جملات را ناقص تلفظ نماييد و نه فوري به كلمات و جملات بعدي بپردازيد .

185 - در سخنراني، از پرگويي و درازگويي خودداري كنيد كه از آفات مهم و بسيار زشت سخنراني هاي ماست و فكر مي كنيم كه هرچه را مي دانيم و شنوندگان نمي دانند، بايد همه را براي آنان بازگوكنيم .

186 - يكي از آفات سخنوري، دادن وعده هاي غير عملي است . في المثل، حتي اگر فقط 20 درصد احتمال مي دهيد كه نتوانيد بودجه اي براي بازسازي محل سخنراني يا آسفالت جاده روستا و يا ازدواج دانشجويان به چنگ آوريد، هيچ گاه چنين وعده هايي به مخاطبان خود ندهيد; زيرا توجه داريد كه مردم چندان انتظار «وعده دادن » از سخنران را ندارند، اما قطعا انتظار «عمل كردن به وعده ها» را از او دارند .

187 - يكي از آفات سخنوري اين است كه شما فرض كنيد آنچه براي خودتان روشن و شفاف است، براي شنوندگان نيز روشن و شفاف است; مثلا آيه يا حديث و يا عبارتي انگليسي را بدون آن كه ترجمه و معنا كنيد، براي عموم مردم مي خوانيد و فرض مي نماييد كه شنوندگان نيز ترجمه و معناي آن را مي دانند، يا شعر مشكل و پيچيده اي را مي خوانيد و به توضيح و تبيين آن نمي پردازيد .

پانزده . آداب سخنراني
188 - در همه ابعاد سخنوري، بر «خدا» توكل كنيد و به ويژه هماره از او بخواهيد كه شما را از «اشتباه » و «انحراف » در سخن و سخنوري مصون بدارد تا مبادا انسان و يا انسان هايي را با سخنان يا سخنوري خود در اشتباه افكنيد و يا به انحراف بكشانيد . و هنگامي كه به طرف جايگاه سخنراني مي رويد، جمله هايي مانند «يا فاطمة الزهرآءادركينا» ، «يا اباعبدالله ادركنا» و يا «يا صاحب الزمان ادركنا» را در قلب خود و بر زبان خويش جاري سازيد تا از امدادهاي غيبي نيز بهره مند شويد; زيرا به تجربه ثابت شده است كه پس از گفتن اين جملات، مطالبي كه به صلاح نبوده، از ذهن سخنران بيرون رفته و به جاي آن، مطالبي كه به مصلحت بوده بر زبان وي جاري شده و نيز فضاي محل سخنراني حالت معنوي بيشتري به خود گرفته است .

189 - پيش از سخنراني، وضو بگيريد تا هنگام سخنراني با طهارت باشيد و سخنان شما از وجودي «طاهر» سرچشمه بگيرد و به گوش شنوندگان برسد و بر دل و جان آنان به پاكي نقش بندد .

190 - اگر روحاني هستيد و عمامه بر سر داريد، مواظب باشيد كه هنگام رفتن به سوي مجلس سخنراني، آن را جا نگذاريد . يكي از سخنوران روحاني، در بين راه، و به طور اتفاقي دست، بر سر خود گذاشته و متوجه شده بود كه عمامه اش بر سرش نيست و فرياد «ياللعجب! ياللعجب!» در دل خود سر داده بود .

در صورتي كه بر بالاي منبر، سخنراني مي نماييد، مواظب باشيد كه هنگام بالارفتن از پله هاي منبر، پاي شما ميان قبا يا عبايتان گير نكند; هرچند در صورت بروز چنين اتفاقي و يا حتي حادثه اي، هرگز آرامش و خونسردي خود را از دست ندهيد و دوباره بالاي منبر برويد و سخنراني تان را با يك عذرخواهي آغاز نماييد .

191 - چنانچه از كنار شنوندگان عبور مي كنيد، هنگام رفتن، به آنان سلام نماييد و هنگام برگشتن، با آنان خداحافظي كنيد . اين دو كار را در آغاز و پايان سخنراني نيز مي توانيد انجام دهيد . به طور مثال و در آغاز سخنراني و در فصل زمستان، مي توانيد چنين بگوييد: «در اين هواي سرد، سلامي گرم را از اين جانب پذيرا باشيد» . و يا در پايان سخنراني مي توانيد چنين بگوييد: «اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ/بي عنايات خدا هيچيم هيچ; تا درودي ديگر، بدرود!» .

192 - شنوندگان، پيش از آغاز سخنراني، سخنران را از روي وضع ظاهري و حالاتش نيز داوري مي كنند . خوشرويي، ادب ظاهر، نوع نگاه، چگونگي لباس و شيوه نشستن و ايستادن، همگي نخستين قضاوت ها را موجب مي شوند . پس بايد كاري كنيد كه نخستين قضاوت ها درباره شما نيكو باشند . به طور نمونه، ورود شما به محل سخنراني با چهره اي عبوس، ابروهايي درهم كشيده، چشماني خواب آلود يا خشم آلود، جوراب هايي پاره و بدبو، كفش هايي كثيف و واكس نزده و لباس هايي چرك و چروك و اتو نكرده، مي تواند در همان آغاز، تاثيراتي منفي بر شنوندگان بگذارد .

193 - هنگام سخنراني مي توانيد يك ليوان آب را كنار خود بگذاريد تا در صورت تشنه شدن و يا خشك شدن دهان و حنجره تان از آن بنوشيد; هرچند اگر از انجام دادن اين كار - مگر در موارد لزوم - چشم بپوشيد، بهتر است .

194 - در صورت پراكنده نشستن مخاطبانتان، از آنان بخواهيد كه جلوتر بيايند وكنار يكديگر بنشينند تا هم شما بر مجلس سخنراني خود مسلطتر باشيد و هم آنان از تمركز حواس بيشتري برخوردار باشند .

195 - در هنگام سخنراني و نيز در حضور ديگران، انگشت خود را توي گوش يا بيني تان نكنيد و اگر خميازه مي كشيد، دست خود را جلوي دهانتان بگيريد . اين امور - هرچند كوچك به نظر مي آيد - از كارهاي زشتي است كه برخي از سخنوران يا به آن ها توجه نمي نمايند و يا به آن ها كم توجه اند و در نتيجه، به دست خود تصويري نازيبا از خود در ذهن مخاطبانشان ترسيم مي كنند . و چنانچه سيگاري هستيد، شايسته يا بايسته است كه باطن خود را آلوده دود نكنيد و حداقل در حضور شنوندگانتان و مثلا پيش يا پس از سخنراني، سيگار نكشيد زيرا از نظر تاثير سخن بر آنان، آثار مطبوعي در پي نخواهد داشت و آثار مطلوبي بر جاي نخواهد گذاشت .

196 - اگر گفت وگوي دو يا چند شخص يا شخصيت را در سخنراني خود نقل مي نماييد، توجه داشته باشيد كه از الفاظ احترام آميز و متناسب با شان و مقام آنان استفاده كنيد . مثلا چنين بگوييد: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت امير مؤمنان علي ( عليه السلام) فرمودند . يا حضرت فاطمه زهرا ( عليهاالسلام) به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عرض كردند» . و چنانچه آن دو شخص در يك سطح باشند، چنين بگوييد: «آيت الله علوي به آيت الله حسيني گفتند . يا دكتر حسن زاده به دكتر مهدوي گفتند» .

197 - دقت كنيد كه در هنگام سخنراني، دست در جيب خود نداشته باشيد; زيرا گاه بر غرور و تكبرتان حمل مي شود، هرچند شما قصد آن را نداشته ايد . و جز در موارد ضروري، از كوبيدن دست بر منبر يا صندلي و يا ميز خطابه خودداري كنيد; زيرا ممكن است اين كار براي برخي از شنوندگان شما آزار دهنده و گريزاننده باشد .

198 - اگر مي خواهيد اشك شنوندگانتان را جاري سازيد، دست كم آثار غم را بر چهره خويش ظاهر كنيد . و چنانچه مي خواهيد آنان را بخندانيد، حداقل تبسمي برلبان خود نمايان نماييد .

199 - چنانچه حركات سر و دست و بدن شما به تفهيم مطالبتان كمك مي كنند و به طور ساده و طبيعي و هماهنگ اجرا مي شوند و از حركات اضافي و تصنعي به دورند، انجام دادن آن ها درسخنراني و براي سخنراني سودمند و لازم است . در غير اين صورت، لازم است كه از انجام دادن چنين حركاتي خودداري ورزيد . و شما، از نظر حركات سر و دست و بدن و حالت چهره و چگونگي صدا، بايد به گونه اي سخن بگوييد كه با موضوع و محتواي سخنانتان همساز و هماهنگ باشد . مثلا اگر مرثيه مي خوانيد، با حالت حزن و اندوه بخوانيد . چنانچه لطيفه اي مي گوييد، با حالت شاد و نشاط بگوييد . در صورتي كه از باران رحمت الهي و نزول بركات آسماني سخن مي گوييد، سر را به سوي آسمان بلند كنيد . اگر از پاكي دل سخن به ميان مي آوريد، دست ها را به سوي قلب و سينه خود روانه سازيد .

200 - از برگزاركنندگان و بانيان مجلس سخنراني تان به گونه اي درخور - نه با اغراق و مبالغه - تشكر و قدرداني كنيد . مثلا چنين بگوييد: «از بانيان; برگزاركنندگان، دست اندركاران و همه كساني كه براي برپايي اين مراسم الهي زحمت كشيدند و تلاش بي شائبه كردند، به نوبه خود تشكر و قدرداني مي نمايم و پاداش آنان و توفيقات روزافزونشان را براي برگزاري مجدد اين گونه جلسات، از درگاه خداوند بزرگ خواستارم » .

منبع :

شميم ياس :: آذر 1382، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]


 

 


200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (7)

در قسمت هاي پيشين ، صد و شصت و سه نكته از مجموعه «چگونه سخنراني كنيم؟» را از نظر گذرانديد . اينك ادامه مطلب را پي مي گيريم .

164 - جدا از مطرح كردن شبهات در سخنراني پرهيز كنيد، مگر آن كه پاسخ آن ها را بخوبي بدهيد و جاي هيچ گونه شبهه اي را باقي نگذاريد; زيرا هنر در «طرح شبهه » نيست، بلكه هنر در «رفع شبهه » است . مثلا اين شبهه را مطرح نكنيد كه چگونه ممكن است حضرت فاطمه زهرا ( عليهاالسلام) پس از مرگشان، دستان خود را از كفن بيرون بياورند و امام حسن و امام حسين ( عليهماالسلام) را در آغوش بگيرند و پاسخ آن را هم ندهيد; هرچند برخي از محققان بر اين عقيده اند كه اصلا سند اين سخن، مجعول و دلالت آن نيز مخدوش است .

165 - چنانچه مي خواهيد مطلبي را براي مخاطبان خود «توضيح » دهيد، بكوشيد كه نخست، آن را براي خودتان «واضح » كنيد تا دچار وقفه و تپق زدن در هنگام سخنراني نشويد . مثلا ببينيد كه آيا قلبا و واقعا خودتان اين توضيحات را كافي مي دانيد و قبول داريد، يا اين كه خودتان نيز نسبت به آن ها شك و ابهام داريد .

166 - اگر مي خواهيد در دو جا سخنراني كنيد، براي هر كدام از آن ها مطالب تازه اي داشته باشيد; زيرا ممكن است برخي از شنوندگان در هر دو جا شركت نمايند و سخنان شما براي آنان تكراري شود . براي گريز از چنين تكراري، يكي از بهترين راه ها اين است كه دو موضوع جداگانه را براي دو سخنراني خود برگزينيد . مثلا براي سخنراني ظهر يك موضوع «اجتماعي » و براي سخنراني شب يك موضوع «اخلاقي » را بيان كنيد .

167 - هنگام سخنراني از كسي انتقاد شخصي نكنيد، بلكه به انتقاد اصولي و كلي بپردازيد، مگر در مواردي كه ضرورت ايجاب نمايد . مثلا اگر شهردار شهري ساده زيستي را كنار گذاشته و تجمل گرا شده است، در مراحل اوليه چنين بگوييد: «از مسؤولان شهر مي خواهيم ساده زيستي را سرلوحه زندگي خود قرار دهند و از تجمل گرايي و زندگي تشريفاتي دوري كنند» . و در كرسي سخن، بدون دليل و مدرك از افكار و يا سخنان كسي خرده نگيريد و بكوشيد كه نام آن شخص را جز در موارد خيلي ضروري، بر زبان نياوريد و فقط به نقد افكار و سخنان او بپردازيد . به طور نمونه، اگر كسي براي توجيه بي نظمي و ولنگاري خود مي گويد: «نظم ما در بي نظمي ماست » ، شما چنين بگوييد:

برخي ها مي گويند: نظم ما در بي نظمي ماست و حال آن كه حضرت امير مؤمنان علي ( عليه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايند:

«اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم » ; شما (امام حسن و امام حسين « عليهماالسلام ») و همه فرزندان و خاندانم و هر كس كه نوشته من به دست او مي رسد، به تقواي الهي و نظم در كارتان سفارش مي كنم .

168 - مي توانيد براي تفهيم مطالبتان، از روش مقايسه و سنجش مطالب با يكديگر استفاده نماييد . به طور مثال، چنانچه مي خواهيد اين واقعيت تلخ را بيان كنيد كه جوانان نسبت به امر «ازدواج » كم اشتياق شده اند، مي توانيد از مقايسه و سنجش كم شدن آمار ازدواج در هر سال نسبت به سال هاي گذشته استفاده نماييد .

169 - گاهي پس از بيان نكات مهم و اساسي، اندكي سكوت و درنگ نماييد تا اين نكات، در ذهن شنوندگانتان بهتر باقي بمانند . مثلا اگر موضوع سخنراني شما درباره «دروغ » است، پس از ذكر اين نكته مهم كه «موارد دروغ مصلحت آميز را شارع مقدس تعيين مي كند، نه ما» ، اندكي سكوت و درنگ نماييد و سپس به ادامه سخنراني خود بپردازيد .

170 - جز در موارد ضروري، بيش از 40 دقيقه سخنراني نكنيد; زيرا طبق حديثي، شنوندگان شما زودتر از خود شما خسته مي شوند . البته از مختصر كردن بيش از حد سخنراني نيز بايد دوري بجوييد; زيرا ممكن است به اهداف و مقاصد در نظر گرفته براي سخنراني خود دست نيابيد . و اگر خستگي را در چهره شنوندگان ديديد، يا مطلب را از يكنواختي بيرون آوريد و متنوع كنيد و يا به سخنان خود پايان دهيد . از نشانه هاي وجود خستگي در مخاطبان، بيرون رفتن آنان از محل سخنراني و يا سخن گفتن با يكديگر است .

171 - كلمات و جملات مهم را محكمتر ادا كنيد و با تاكيد بيشتري بيان نماييد . به طور مثال، چنانچه سخنراني شما درباره «حجاب » است، جمله مهم و زيباي زير را با تاكيد بيان كنيد: «من به بانوان محترم عرض مي كنم كه زن در حجاب، چون مرواريد در صدف است .»

172 - به گونه اي سخنراني كنيد تا انتظارات به حق «اكثر» شنوندگانتان برآورده شود، هر چند ممكن است كه انتظار «برخي » از آنان برآورده نگردد . البته مي توانيد به گونه اي نيز سخنراني كنيد كه حتي «همگي » مخاطبان شما از سخنراني تان خرسند و بهره مند شوند .

173 - هواي محل سخنراني بايد معتدل، پاك و سالم باشد . در غير اين صورت، بايد اين امر را به مسؤولان آنجا تذكر دهيد تا موجب سردرد و ناراحتي و خستگي شنوندگان نشود . مثلا در فصل بهار، به آنان بگوييد كه در و پنجره هاي سالن سخنراني را باز نگه دارند . و اگر نور محل سخنراني متوجه چهره شما باشد، بهتر است; زيرا نمايان بودن چهره سخنور تاثيري مثبت در ذهن شنوندگانش خواهد گذاشت، اما نبايد به گونه اي نيز باشد كه شما را آزرده نمايد .

174 - تلاش كنيد كه سخنان خود را در قالب هاي محسوس و ملموس و بصري نيز ارائه دهيد . براي اين منظور، استفاده از فيلم، اسلايد، اپك، اورهد و مانند آن بسيار كارساز است .

175 - ميزان صداي شما بايد متناسب با تعداد جمعيت شنوندگانتان باشد . اگر تعداد آنان كم است، صدايتان را آهسته تر، و اگر تعداد آنان زياد است، صدايتان را بلندتر كنيد . در هر صورت، بايد از زير لب سخن گفتن و براي خود سخن گفتن بپرهيزيد و ميزان صدايتان را با افرادي كه در انتهاي محل سخنراني حضور دارند، تنظيم نماييد .

176 - در سخنراني هاي سنتي، سخن گفتن از روي كاغذ چندان شايسته نيست، ولي منافاتي با شخصيت علمي سخنور نيز ندارد و او را كم مايه و كم سواد جلوه نمي دهد . البته در سخنراني هاي علمي و آكادميك، سخن گفتن از روي كاغذ گاه يك ضرورت است .

177 - مي توانيد رؤوس مطالب خود را روي كاغذ كوچكي بنويسيد و هنگام سخنراني از آن استفاده كنيد . و چنانچه در آغاز راه سخنوري هستيد، اين كار شايسته تر است . مثلا مي توانيد رؤوس مطالب در زمينه «محيطهاي تربيت » را اين گونه بنويسيد:

يك . تعريف محيط;

دو . ارزش و اهميت محيط;

سه . اقسام محيط;

ا . محيط دروني;

ب . محيط بيروني;

1 . عوامل محيطي پيش از تولد;

2 . عوامل محيطي پس از تولد;

ا . محيط طبيعي و جغرافيايي;

ب . محيط خانوادگي;

ج . محيط اجتماعي;

د . محيط علمي;

ه . محيط سياسي;

و . محيط اقتصادي;

178 - اگر براي سخنراني شما مدت خاصي در نظر گرفته شده است، در همان مدت تعيين شده، سخنراني كنيد; يعني سخنراني را به موقع آغاز كنيد و به موقع به پايان بريد . و چنانچه خودتان گفتيد: «عرض من تمام شد» ، سخنان خود را ديگر ادامه ندهيد; زيرا از اين پس، خستگي شنوندگان دو چندان مي شود .

179 - مواظب باشيد كه در مجالس ختم و سوگواري نخنديد و از بيان لطيفه و مطالب خنده دار خودداري كنيد . و مواظب باشيد كه دروغي را به عنوان زبان حال نقل نكنيد . معمولا اين گونه دروغ ها در هنگام خواندن مرثيه گفته مي شود و از كساني نقل مي گردد كه هدفشان از مرثيه خواني، فقط و فقط اشك گرفتن از مردم و گريه انداختن آنان به هر وسيله مشروع و نامشروعي است .

180 - توجه شنوندگان را به سخنراني خود جلب كنيد . يكي از راه هاي ساده جلب توجه اين است كه به همه شنوندگان نگاه كنيد و فقط قسمت يا عده خاصي را مورد توجه خود قرار ندهيد .

181 - هيچ گاه جمعيت كم شنوندگان، موجب ياس و دلسردي شما در سخنراني نشود; بلكه در پي علت آن باشيد و در رفع آن بكوشيد . به طور مثال، گاه ممكن است اطلاعيه مربوط به سخنراني شما به طور كامل پخش نشده و خبر آن به گوش مردم نرسيده است .

منبع :

شميم ياس :: آبان 1382، شماره 8


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 


200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (6)

148 - يكي از ويژگيهاي سخنور آن است كه «قيافه شناس » باشد تا براساس آن، از روشها و راه حلهاي مناسب استفاده كند . به طور مثال، اگر مي تينيد كه چهره برخي از شنوندگانتان، افسرده و پريشان است، با گفتن لطيفه يا شعر و يا داستاني، آنان را به وجد آوريد و با نشاط سازيد .

149 - سخنور نه تنها بايد «عالم » باشد، بلكه بايد «عاقل » نيز باشد . بدين روي، بايد مخته و پخته سخو بگويد و بداند كه «چه بگويد» ، «كي بگويد» ، كجا بگويد» ، «براي چه بگويد» ، براي كه بگويد» و «چقدر بگويد» .

في المثل، سخن گفتن از «نيهيليسم » و «نفي گرايي » و «پوچ گرايي » - هر چند در آن عالم نيز باشد - براي روستاييان و كشاورزاني كه با اين گونه موضوعات درگير نيستند، برخلاف خردورزي و خرد پويي در امر سخنوري است .

150 - در صورتي كه هنگام سخنراني يا پس و پيش از آن، پرسشي از شما كردند كه پاسخ آن را نمي دانستيد، با شهامت بگوييد: «نمي دانم » و جدا از ماستمالي كردن پاسخ خودداري بورزيد; زيرا «پاسخ ندادن صواب » از «پاسخ دادن ناصواب » بهتر است و نه تنها از قدر شخصيت شما نمي كاهد، بلكه بر قدر شخصيت شما نيز مي افزايد .

151 - اگر مي خواهيد در سخنراني خود، از كسي تمجيد و تعريف كنيد، بايد اين كار را باندازه و بجا انجام دهيد . مثلا مي توانيد بگوييد: «علامه "طباطبائي" افتخار حوزه هاي علمي و پروفسور "حسابي" افتخار دانشگاههاي ايران هستند» ; اما براي روحاني اي كه تازه به درجه اجتهاد رسيده يا دانشجويي كه تازه درجه دكتري گرفته است، چنين تمجيدهايي شايسته و بايسته نيست .

152 - اگر «با پول » سخنراني مي كنيد، «براي پول » سخنراني نكنيد; هر چند تشخيص اين دو و رعايت آن ممكن است كه دشوار باشد:

زيان مي كند مرد تفسير دان كه علم و ادب مي فروشد به نان

كجا عقل يا شرع فتوا دهد كه اهل خرد، دين به دنيا دهد

153 - بسيار دقت كنيد كه از آنچه مي خواهيد بگوييد - بويژه معارف و مسائل ديني - بد دفاع نكنيد; زيرا بد دفاع كردن از چيزي، كمتر از تخطئه كردن و كوبيدن و انكار آن چيز نيست . يكي از اين موارد، مطالب خود به خواب و رؤياها نقل شده از هر كس و ناكسي است . مثلا نگوييد:

«يك شب فلاني در خواب ديد كه پس از درگذشت حضرت آيت الله العظمي و پايان مرجعيت وي، "امام زمان" ظهور خواهند فرمود» ; در حالي كه مي دانيد و مي دانيم طبق احاديث اسلامي هر كس براي ظهر آن حضرت وقت خاصي را تعيين نمايد، دروغگوست .

154 - در صورتي كه پيش از سخنراني، گرفتاريهاي شخصي و يا برخوردهاي خانوادگي و اجتماعي داشته ايد، نبايد در هنگام سخنراني، آثار ناراحتي و عصبانيت در چهره تان ديده شود .

155 - يكي از ويژگيهاي سخنور، برخورداري از روحيه «تحقيق » است . نداشتن اين روحيه، در شماري از سخنوران، باعث شده است تا برخي بر اين پندار باشند كه سخنوران، انسانهايي كم سواد و كم مايه و سطحي نگرند . از اين رو، شما نبايد هر سخني را كه از چايي شنيديد و يا در جايي ديديد، فورا آن را بپذيريذ و براي مردم نقل كنيد . مثلا شما احتمالا اين جمله منسوب به «حضرت امام خميني » را در اطلاعيه ها و روي ديوار خيابانها ديده و گاه از صدا و سيما شنيده ايد: «انقلاب ما انفجار نور بود» . روحيه تحقيق ايجاب مي نمايد كه شما اين سخن را براي مردم نقل نكنيد، بلكه به كتابهايي مانند «صحيف ء امام » كه در بردارنده سخنان حضرت امام است، مراجعه نماييد و در صورت مشاهده، بر كرسي خظابه از آن استفاده كنيد .

سيزده . شرايط سخنراني
156 - بكوشيد كه از آداب، رسوم، عرفيات، عادات و سنن شنوندگان خود با اطلاع شويد و در سخنرانيهايتان به آنها توجه كنيد . مثلا چنانچه مي خواهيد بگوييد: «دختر در برابر پسري هم كه نامزد اوست، بايد حجاب شرعي خود را رعايت كند» ، بايد بدانيد كه در برخي مناطق كشور، دوران پس از عقد شرعي و پيش او عروسي را «دوران نامزدي » مي گويند و در چنين دوراني رعايت حجاب شرعي، ديگر واجب نيست . و در برخي از مناطق، دوران پيش از عقد شرعي را «دوران نامزدي » مي دانند و البته در چنين دوراني رعايت حجاب شرعي واجب است .

157 - چنانچه مطالبي - هر چند آموزنده و مهم باشند - با موضوع و محتواي سخنراني تان ارتباطي ندارند، نبايد آنها را به كار بريد . به طور نمونه، اگر موضوع سخنراني تان «ناجي موعود در شعر حاقظ » است و اي شعر را مي خوانيد: «مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد/كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد» ، ديگر نبايد آيه يا حديث و يا داستاني مربوط به حضرت عيسي مسيح 7 را كه ارتباطي هز با موضوع سخنراني تان ندارد، ذكر نماييد .

158 - همراه خود «ساعت » داشته باشيد و هنگامي كه احساس مي نماييد به پايان سخنراني تان نزديك شده ايد، يكي - دوبار و نه بيشتر، به آن نگاه كنيد تا سخنراني خود را در زمان تعيين شده خاتمه دهيد; اگر چه سخنوران زبردست بدون نگاه كردن به ساعت نيز مي دانند كه چه هنگام به پايان سخنراني شان نزديك شده اند .

159 - اگر در جايي به مدت چند روز سخنراني مي كنيد، خوب است پس از گذشت سه - چهار روز از برگزاري سخنراني تان و يا حتي در همان روز آغاز آن، از مخاطبان خود بخواهيد كه چنانچه انتقاد و يا پيشنهادي نسبت به خود شما يا سخنانتان و يا روش سخنراني تان دارند، آن را به شما گوشزد نمايند . مثلا ممكن است زير بغل پيراهن يا كت و يا قباي شما پاره شده و توجه شنوندگان را به خود جلب كرده باشد و شما نيز از آن اطلاع نداشته باشيد و اين نقيصه تا پايان آن مدت در شما باقي بماند و اين براي شما چقدر زشت خواهد بود; ولي با گوشزد كردن اين نقيصه به شما در همان جلسات آغازين، خودتان چقدر خوشحال خواهيد شد .

160 - تعداد پذيرش سخنراني در هر روز يا هفته و يا ماه بايد متناسب با شرايط شما، مانند شرايط جسماني، مطالعاتي و اجتماعي تان باشد، اگر شرايط جسماني تان به شما اجازه نمي دهد كه در هر روز سه سخنراني انجام بدهيد، نبايد به آن تو دهيد تا به سردرد و ناراحتي اعصاب و بيماري قلب و حنجره و گرفتگي صدا و مانند آن دچار نشويد . يا چنانچه شرايط مطالعاتي و مسؤوليتهاي اجرايي و گرفتاريهاي اجتماعي تان براي انجام دادن پنج سخنراني در هفته پاسخگو نيست، نبايد آن را بپذيرذ تا به سخنرانيهاي بي محتوا و سر دادن شعارهاي فراوان و تكرار كردن مطالب كهنه و نخ نما وسرهم بافي آنها گرفتار نياييد . و تا آنجا كه امكان دارد از سخنراني اجباري و تحميلي خودداري كنيد . به طور مثال، چنانچه بيمار يا عازم مسافرت هستيد و يا آرامش روحي و فرصت مطالعه نداريد، و به طور كلي نمي نوانيد سخنراني خوب و جذابي را ارائه دهيد، از پذيرش سخنراني پرهيز نماييد .

161 - در صورتي كه قرار است اطلاعيه اي در مورد سخنراني شما چاپ شود، از دست اندركاران آن بخواهيد كه موضوع سخنراني را نيز در اطلاعيه ذكر كنند . و سعي نماييد كه آن را پيش از چاپ ببينيد; زيرا گاه نكاتي در اطلاعيه فراموش مي گردد ويا به صورت اضافه يا اشتباه آورده ميشود .

مثلا فاميل شما آقاي «حسيني » است، ولي در اطلاعيه به صورت آقاي «حسني » حروفچيني مي گردد . يا مخنراني تان در تاريخ 12 مهر است، اما در تاريخ 13 مهر ذكر مي شود .

162 - در سخنراني فقط به «توصيف » وقايع و حوادث نپردازيد، بلكه به «تحليل » آنها نيز بپردازيد . به طور مثال، چنانچه بگوييد: «امام حسن 7 در سال و بناچار با معاويه صلح كرد» ، فقط اين واقعه را توصيف كرده ايد; اما اگر علتهاي صلح حضرت را براي شنوندگان خود تبيين و تفسير نيز كنيد، اين واقعه را تحليل نيز نموده ايد . و آيا غالبا «تحليل » ، بهتر و جذاب تر از «توصيف » نيست؟

163 - يكي از شرايط اساسي در سخنوري اثبات مدعا و حل اشكالات و رد اعتراضات و دفع شبهات و پاسخ يه سؤالات در زمينه آن موضوع و مدعاست; زيرا دنياي امروز - بويژه دنياي جوانان - دنياي «اشكال » و «اعتراض » و «شبهه » و «سؤال » است . از اين رو، پيش از سخنراني درباره هر موضوعي بكوشيد كه اشكالات و شبهات و سؤالات در زمينه آن موضوع را نيز بيابيد و در سخنراني تان به آنها پاسخ دهيد; آن گاه خواهيد ديد آه سخنراني تان چقدر جذاب و مستدل و قابل قبول مي شود . مثلا چنانچه در زمينه «علم امام معصوم (7)» سخو مي گوييد، خودتان اين سؤال را مطرح كنيد كه آيا امام عليه السلام «علم غيب » نيز دارند و آيا امام حسين (ع) مي دانستند كه در كربلا شهيد مي شوند و سپس پاسخ آن را بدهيد .

منبع :

شميم ياس :: مهر 1382، شماره 7


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (5)
دوازده. شرايط سخنران
129 بكوشيد كه از انگيزه ها و خواسته هاي شنوندگان خود و اطلاع داشته باشيد تا سخنان شما با اين انگيزه ها و خواسته ها تناسب لازم را داشته باشند . مثلا اگر مي دانيد كه مخاطبتان خواستار مسائل «اخلاقي » را مطرح و بازگو كنيد . چنانچه مي دانيد كه مخاطبتان شما خواهان مباحث «هنري » هستند، از «هنري » براي آنان سخن بگوييد . وسعي كنيد كه با ظرفيت روحي آنان با «مسائل عرفاني » متناسب نيست، از پرداختن به اين گونه مسائل خودداري ورزيد و يا پس از زمينه سازيهاي لازم و فراوان، به آنها بپردازد .
130 يكي از مواردي كه توجه و علاقه شنوندگان را به خود جلب مي كند، خوش تيپي و خوشرويي و خوشخويي سخنران است . از اين رو، باظاهري آراسته، لباسي پاكيزه، بدني معطر، چهره اي گشاده ولباني متبسم به سوي كرسي سخن گام برداريد و با اخلاقي خوش سخن بگوييد . 131 بايد در سخن گفتن آنچنان ورزيده باشيد كه اگر به شما بگويند در ده دقيقه سخنراني كنيد، بتوانيد; وچنانچه به شما بگويند در صد دقيقه سخنراني نماييد، باز هم بتوانيد . 132 اگر بيمار هستيد و في المثل سرما خورده ايد، يا سخنراني نكنيد، و يا به شنوندگان خود و در آغاز سخنراني تان مثلا چنين بگوييد: «از اينكه سرما خورده ام و سينه ام گرفته است، از شما حضار گرامي عذر مي خواهم . اميدوارم كه به بزرگواري خودتان مرا عفو بفرماييد» ، و سپس سخنراني خود را آغاز تا نماييد تا بيماري تان سخنان شما را تحت الشعاع خود قرار ندهد . 133 چنانچه در سبك و شيوه سخنراني از كسي، مثلا از «مرحوم فلسفي » يا «شهيد مطهري » و يا «مرحوم كافي » ، تقليد مي كنيد و در آغاز راه سخنوري هستيد، اين كار مانعي ندارد; ولي بكوشيد كه به مرور زمان، آن را ترك نمايد و خودتان داراي سبك و شيوه اي خاص شويد; زيرا اگر همانند شيوه «مرحوم كافي » و حتي بهتر از ايشان سخنراني كنيد، مخاطبتان بهترين جمله اي كه در حق شما خواهند گفت اين است: «فلاني نظير"مرحوم كافي" و به سبك او سخنراني مي نمايد» . 134 در كرسي سخن، بر اساس، حب و بعض شخصي، سخنان و افكار ديگران را رد نكنيد . به طور مثال، اگر مي خواهيد سخنان و افكار كسي را كه در جناح فرهنگي يا سياسي مخالف شماست، نقد بزنيد و رد بكنيد، ببنيد آيا واقعا چنانچه همين شخص در جناح موافق شما بود، همين كار را نيز مي كرديد يا اينكه از عيب و ضعف او گذشت مي نموديد و روي آن سرپوش مي گذاشتيد . 135 بايسته است كه ابعاد و جوانب مختلف سخنان خود را در نظر بگيريد و عكس العملهاي گوناگون در مورد موضوع و محتواي سخن خود را بسنجند و در هر صورت، سخته و سنجيده سخن بگوييد . مثلا آمار و اعداد مربوط به يك موضوع را يا سنجيده و دقيق بگوييد و يا از ذكر آن خودداري كنيد و به جاي عدد، به كلماتي از قبيل «جمعيتي بسيار» ، «عده اي زياد» و «تعداد فراوان » بسنده نماييد و به جاي اينكه بگوييد: «در مراسم تشييع"دكتر حميدي" هزارها تن شركت كردند» ، بگوييد: «در مراسم تشييع " دكتر حميدي" جمعيت بسيار شركت كردند» . 136 داشتن ترس و لرز، دلهره، ضربان شديد قلب و تكان خوردن دست و پا در آغاز سخنوري امري طبيعي است . از اين رو، ياس را به خود راه ندهيد و سخنوري را آن قدر تجربه و تمرين كنيد تا اين ترس و دلهره شما كاملا از بين برود و يقين بدانيد كه از بين خواهد رفت . 137 بايسته است كه برتري علمي و يا ويژگي ديگر خود را به رخ شنوندگان نكشيد و خويشتن را برتر از آنان ندانيد . به طور نمونه، به شنوندگان خود نگوييد: «من كه بيشتر از شما درس خوانده ام; من كه بيشتر از شما دانشگاه بوده ام; من كه مجتهد هستم; من كه فوق تخصص دارم به شما مي گويم كه اين كار را بكنيد» . و از سوي ديگر نيز در سخنرانيهاي خود هرگز شكسته نفسي نكنيد، مگر آنكه ضرورتي در اين كار باشد . مثلا به مخاطبان خود نگوييد: «من كه سوادي ندارم; من كه كاره اي نيستم; من كه پيشيزي ارزش ندارم; كسي كه براي من تره هم خرد نمي كند» . و بايد توجه داشته باشيد كه شكسته نفسي همواره بر تواضع گوينده آن حمل نمي گردد و گاه جلوه هايي از تكبر و رياكاري ظريف و حنيف نيز در آن ديده مي شود . 138 تفاوت نداشتن جمعيت زياد يا كم شنوندگان براي سخنران از نشانه هايي اخلاص اوست و طبق آيه 32 سوره «مائده » و احاديث مربوط به آن را، اگر كسي يك شخص را هدايت كند، همانند آن است كه جامعه اي راهدايت كرده است . 139 توجه داشته باشيد كه دانش و اطلاعات شما بايد بيش از مدت سخنراني تان در هر جلسه باشد تا در پايان سخنراني خود كم نياورد و در دام دادن سخنان خويش و تكرار مطالب گرفتار نياييد . مثلا اگر به طور معمول براي يك جلسه سخنراني بايد پنجاه صفحه مطالعه شود، شما هشتاد صفحه مطالعه كنيد . 140 براي سخن گفتن جرات و اعتماد به نفس و آمادگي كامل داشته باشيد تا با اعتماد و آرامش كامل سخنراني كنيد . از اين رو، هيچ گاه از بالا بودن سطح علمي و اجتماعي شنوندگان و يا جمعيت فراوان آنان نهراسيد . 141 بايد قدرت تفهيم مطالب را در خود افزايش دهيد و اين امر، بويژه در مواردي كه محتواي سخن شما علمي و پيچيده تر است، ضروريتر است . از راههاي تفهيم مطلب، آشنايي با «مثال » ها و «داستان » هاي متناسب با موضوع سخنراني «ولي فقيه » براي حل مشكلات و معضلات اجتماعي - تا هنگام وجود آن ضرورت - فراتر از قانون عمل نمايد كه البته عين عمل به قانون است، آن را به پليسي مثال بزنيد كه گاه ضرورت ميبيند و ناچار ميشود براي حل مشكل ترافيك، با اينكه چراغ راهنمايي يك سوي خيابان قرمز است، به خودروهاي آن سو اجازه عبور دهد . 142 دقت كنيد كه از موضوع سخنراني خود خارج نشويد و به مسائل متفرقه نپردازيد و جدا" از تز «الكلام يجر الكلام » پرهيز نماييد . يكي از موارد خارج شدن از موضوع، هنگامي است كه شما بخاطره يا داستان و يا واقعه اي مريوط به آن موضوع را براي شنوندگان خود نقل ميكنيد، ولي از آنجا به ياد مطلب ديگري ميافتيد و در نتيجه، به مطالب خارج از موضوع سخنراني تان ميپردازيد به گونه اي كه كاه فراموش مينماييد درباره چه موضوعي سخن ميگفته ايد و از مخاطبان خود ميپرسيد: «درباره چه موضوعي سخن ميگفتيم » يا «چه مطلبي را ميگفتيم » و يا «كجا بوديم » ! 143 در سخنراني به شخصيت شنوندگانتان احترام بگذاريد و با سخنان و برخورهاي خود، آنان را كوچك نشمريد و تحقير نكنيد; زيرا شنوندگان از اركان اصلي و اساسي در سخنوري هستند ا مثلا" به آنان نگوييد: «آنچه را من براي شما ميگويم، مدتها طول خواهد كشيد تا شما آنها را درك كنيد و بفهميد» . و يا به آنان نگوييد: «من اينجا آمده ام تا شما را آدم كنم » و يا «من در اين جلسه شركت كرده ام تا به شما بفهمانم كه ...» . 144 بكوشيد كه از مسائل انسان شناسي، جامعه شناسي و روان شناسي از جو فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه آگاه باشيد تا بتوانيد متناسب با نيازهاي جامعه سخن بگوييد . و توجه داشته باشيد كه براي «خود» سخنراني نمي كنيد، بلكه براي «مردم » و در فضاي آنان سخن مي گوييد . به طور مثال، اگر مييدانيد كه مخاطبان شما از نظر فرهنگي و اخلاقي در سطح مطلوبي نيستند، آنان را به مطالعه و كارهاي فرهنگي و كسب فضائل اخلاقي دعوت نماييد . 145 جز در موارد لزوم، در سخنراني خود «وقفه » نداشته باشيد; زيرا وقفه شما در شنوندگانتان نيز تاثير ميگذارد و آنان را در فراگيري مطالب و سپردن آن به ذهن خويش دچار وقفه ميكند . پس، برسخنراني خود كاملا" مسلط باشيد . 146 بر خلاف حقيقت و عقيده خود سخنراني نكنيد و از موضوعات ومطالبي كه خوتان نيز به درستي آنها اعتقاد نداريد و يا براي خودتان نيز مورد ترديد است، سخني نگوييد . براي مثال، اگر ميدانيد كه حضرت ليلا، مادر حضرت علي اكبر، در كربلا حضور نداشته اند و يا در مورد آن ترديد داريد، مرثيه او را در سخنراني خود نخوانيد . و يا چنانچه شك داريد كه فلان شخص داراي درجه دكتري است، از او با پيشوند «دكتر» نبريد . منبع : شميم ياس :: شهريور 1382، شماره 6

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (4)

در قسمت هاي قبل ، «100 نكته » ي نو، متنوع و خواندني در زمينه «سخنراني » و با عنوانهاي زيرين را به قلم آورديم:

يك . تعريف سخنراني;

دو . اهداف سخنراني;

سه . عوامل مؤثر در سخنراني;

چهار . اصول سخنراني;

پنج . نكات پيش از سخنراني;

شش . نكات آغاز سخنراني;

هفت . نكات هنگام سخنراني;

هشت . نكات پايان سخنراني;

نه . نكات پس از سخنراني;

ده . مواد سخنراني;

اينك «100 نكته » ي ديگر در زمينه «سخنراني » را با عنوانهاي زيرين به زيور قلم مي آراييم:

يازده . شرايط سخن;

دوازده . شرايط سخنران;

سيزده . شرايط سخنراني;

چهارده . آفات سخنراني;

پانزده . آداب سخنراني;

شانزده . شرايط سخن

101 - سعي كنيد از جملات و عبارات گويا، كوتا، زيبا و روان در سخنراني استفاده كنيد . مثلا اين جمله نه گوياست، نه زيباست، نه روان: «حضار گرامي! در ماه صيام بايد از نه مفطر صوم كف نفس كنيد» . به جاي آن مي توانيد چنين بگوييد: «حضار گرامي! در ماه مبارك رمضان بايد از نه چيز كه روزه را باطل مي كنند، خودداري ورزيد» .

102 - در سخنوري بكوشيد كه گنجينه لغات و واژگاني خود را افزايش دهيد تا گرفتار كمبود الفاظ براي معاني و مقاصد خود نشويد . مثلا به جاي كلمه «مقدمه » و متناسب با فضاي سخن و سخنراني، مي توانيد از كلمات «پيشگفتار» ، «سرآهنگ » ، «سرآغاز» ، «مطلع » ، «طليعه » ، «طلايه » ، «درآمد» ، «ديباچه » و «سپيده » نيز استفاده كنيد .

103 - درست گويي را با مطالعه و مراعات قواعد دستور زبان ياد بگيريد . به طور مثال، در پايان سخنراني خود اين گونه دعا نكنيد: «خدايا! به مسؤولان ما اخلاص و به جانبازان ما صبر و رزمندگان اسلام را پيروز بگردان » ; زيرا اين سه جمله از نظر «فعل » يكسان نيستند تا بخواهيم آنها را با «واو عطف » به يكديگر عطف كنيم . پس صحيح آن است كه بگوييد: «خدايا! به مسؤولان ما اخلاص و به جانبازان ما صبر عنايت بفرما و رزمندگان اسلام را پيروز بگردان » .

104 - از كلمات و جملاتي استفاده كنيد كه تلفظ آنها براي خودتان مشكل نباشد . مثلا تلفظ «جنجال برانگيزاننده ترين » ، همانند «خواجه تو چه تجارت مي كني؟» ، دشوار است و ممكن است هنگام اداي آن، با مشكل رو به رو شويد . و از سخناني استفاده كنيد كه درك معاني آنها براي شنوندگانتان دشوار نباشد . مثلا اگر سخنوري، به تناسب موضوع سخن خود، اين شعر را بخواند:

ز خان و مان و قرابت، به غربت افتادم

بماندم اينجا بي ساز و برگ و انگشتال

بسياري از شنوندگان - اگر نگوييم همه آنان - معناي كلمه «انگشتال بيمار و ضعيف و نحيف » را متوجه نخواهند شد .

105 - مواظب باشيد كه واژگان هر زبان و بويژه زبانهاي غير فارسي را، از نظر حروف، درست تلفظ كنيد . و اگر با تلفظ درست واژگان غير فارسي، مانند عربي و انگليسي و فرانسوي، آشنا نيستيد، از به كارگيري آنها در سخنراني خود پرهيز نماييد و عطايش را به لقايش ببخشيد . مثلا واژه فارسي «گرامي عزيز» را «گرام » ، و دو واژه عربي «تولي و تبري » را «تولي و تبري » و واژه انگليسي فلاسك(Flask) را فلاكس، و واژه فرانسوي «كانديدا داوطلب; نامزد» را «كانديد ساده دل; معصوم » تلفظ نكنيد .

106 - دقت كنيد كه واژگان هر زبان و بويژه زبانهاي غير فارسي را، از نظر حركات و اعرابها، درست تلفظ نماييد . به طور نمونه، واژه فارسي «برومند» را «برومند» ، و واژگان عربي «يا اباصالح المهدي » را «يا اباصالح المهدي » و «يا اباصالح المهدي » ، و واژه انگليسي تورنمنت (Tournament) را «تورنمنت » ، و واژه فرانسوي «رمان: Roman » به معناي داستان بلند را «رمان » كه در زبان عربي به معناي «انار» است، تلفظ نكنيد .

107 - از ميان چند كلمه مترادف كه از نظر معنايي به هم نزديكند، آن را كه زيباتر است برگزينيد . به طور نمونه، از ميان كلمات «حادثه » ، «اتفاق » ، «رخداد» ، «واقعه » و «رويداد» شايد كلمه «رخداد» و سپس «رويداد» زيباترين آنها باشد، هرچند ممكن است كه هركدام از كلمات مترادف، جايگاه خاصي داشته و در همان جايگاه خاص خودشان زيباتر و مناسبتر باشند .

108 - سعي كنيد از اضافه كردن بيش از حد كلمات به يكديگر يا همان «تتابع اضافات » خودداري ورزيد . مثلا بر كرسي سخن چنين نگوييد: «چندين نسخه خطي در كتابخانه مدرسه فيضيه حوزه علميه قم وجود دارد» . گفتني است آوردن يك كلمه را با سه مضاف اليه روا دانسته اند . پس گفتن جمله بالا بدين صورت رواست: «چندين نسخه خطي در كتابخانه مدرسه (1) فيضيه (2) قم (3) وجود دارد» .

109 - توجه داشته باشيد دو يا چند واژه را كه با يكديگر تركيب شده و يا كنار هم قرار گرفته اند، درست بگوييد . به طور مثال، بايد به جاي «يد و بيضا» ، «جر و بحث » ، «معرف حضور شما» و «قوس و قزح » بگوييد: «يد بيضا دست سفيد» ، «جر بحث كش دادن بحث » ، «معروف حضور شما آشنا نزد شما يا معرفي شده به حضور شما» و «قوس قزح رنگين كمان » .

110 - چنانچه در سخنراني خود از كلمات و جملات غير فارسي - مانند عربي و انگليسي - استفاده مي كنيد، آنها را براي شنوندگانتان ترجمه و معنا نماييد . به طور مثال، اگر آيه يا حديثي را به زبان عربي و يا جمله اي را از رمان انگليسي «شكسپير» مي خوانيد، آنها را نيز ترجمه كنيد; حتي گاه بايد كلمات و جملات فارسي را نيز معنا نماييد . في المثل، آيا اين شعر حافظ: «دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند» نيازمند معناكردن و توضيح دادن و حتي تبيين و تحليل نمودن نيست؟

111 - مواظب باشيد كه كلمات و جملات غير فارسي - مانند كلمات و جملات عربي و انگليسي و بويژه آيات و روايات - را درست ترجمه كنيد . في المثل، برخيها حديث «... فان المرئة ريحانة و ليست بقهرمانة » را كه در «نهج البلاغه » آمده است، چنين ترجمه كرده اند: «زن گل خوشبوست، نه پهلوان پرزور» ; در حالي كه بعضي از مترجمان بر اين عقيده اند كه واژه «قهرمان » به معناي «پهلوان » و «نيرومند» نيست، بلكه معناي ديگري دارد .

112 - از به كارگيري كلمات و جملات و لهجه هاي محلي خودداري كنيد، مگر آنكه در همان محل، سخنراني نماييد و يا واقعا نتوانيد بدون آن لهجه خاص، سخن بگوييد . به طور نمونه، در برخي از شهرها، هنگامي كه به كسي مي خواهند بگويند: «مواظب باش سرمانخوري!» ، به او مي گويند: «مواظب باش نچايي!» . در حالي كه ممكن است شماري از مردم، معناي چنين جمله اي را متوجه نشوند .

113 - براي ظواهر و تزيين سخنان خود نيز فكر كنيد و آن را در زيباترين شكل و قالب بيان نماييد; زيرا گاه مواد سخن براي دو سخنور يكسان است، اما شكل و قالبي كه هر يك از اين دو به سخنان خود مي دهند، سخنراني شان را متفاوت تر و زيباتر مي كند . به طور نمونه، چنانچه در سالگرد ارتحال حضرت امام خميني قدس سره به مخاطبانتان بگوييد: «حيف شد كه امام از ميان ما رفت و او را خوب درك نكرديم!» ، معمولي سخن گفته ايد; اما در صورتي كه اين شعر «حافظ » را براي آنان بخوانيد: «شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت/روي مه پيكر او سير نديديم وبرفت; گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود/بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت » ، به سخن خود شكل و قالب زيبايي داده ايد .

114 - سخنانتان را طوري به كار بريد كه عوام بفهمند و خواص بپسندند . مثلا اين سخن ممكن است مورد پسند خواص باشد، اما عوام آن را نفهمند: «خميني هم خم است و هم مي است و هم ني است » و يا حتي برخي از آنان ندانند كه كلمه «خميني » به شكل جدا - جدا و با اندكي دگرگوني، به صورت (خم - مي - ني) درآمده و به اين گونه شده است .

115 - براي سخناني كه نيازمند «دليل » هستند، دليل بياوريد . و براي گفته هايي كه نيازمند «مدرك » هستند، مدرك ذكر كنيد; بويژه براي سخناني كه پذيرش آنها براي مردم مشكل است . مثلا براي محتواي اين سخن كه «لولاك لما خلقت الافلاك و لولا علي لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما: اي محمد اگر تو نبودي، فلكها را نمي آفريدم . و چنانچه علي نبود، تو را نمي آفريدم . و در صورتي كه فاطمه نبود، تو و علي را نمي آفريدم .» ، بايد هم دليل محكم بياوريد و هم مدرك معتبر .

116 - بكوشيد از خالي بندي و سخنان مبالغه آميز خودداري كنيد، مگر آنكه بتوانيد آنها را اثبات كنيد . و توجه داشته باشيد معمولا سخنوراني كه در دام چنين خصلتي گرفتار آمده اند، از اثبات آن نيز عاجزند . به طور مثال، نگوييد: «ديشب درمسجدي سخنراني مي كردم كه هزاران نفر در آن شركت كرده بودند و جاي سوزن انداختن هم نبود» ، در حالي كه خودتان مي دانيد و يا حتي عده اي مي دانند آن مسجد گنجايش بيش از پانصد نفر را ندارد .

117 - در مواردي كه تشخيص مي دهيد مثلا بايد از اصطلاحات علمي مانند «پلوراليسم » و «سكولاريسم » و يا اصطلاحات عرفاني مانند «مي » و «ميكده » استفاده كنيد و احتمال مي دهيد كه مخاطبانتان مفهوم و معناي آنها را نمي دانند و يا برداشت ديگري از آنها دارند، بكوشيد - هرچند به اختصار - آنها را تعريف نماييد و توضيح دهيد تا مثلا سراينده شعر (بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم/فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم) به شرابخواري و ميگساري متهم نشود .

118 - هر سخني را در جايگاه ويژه خود - نه پيش از آن و نه پس از آن - طرح كنيد تا از تكرار سخن در جايگاههاي مختلف سخنراني خودداري ورزيد كه «خواجه شيراز» در سفته است و خوش گفته است: «هر سخن وقتي و هر نكته مكاني دارد» .

119 - در آغاز راه مي توانيد درباره موضوع و محتواي سخنراني خود و چگونگي بيان آن، با دوستان اهل نظر و سخنوران و صائب نظران مشورت كنيد . مثلا به آنان بگوييد: «در شب نيمه شعبان براي تعدادي دانشجوي بسيجي مي خواهم سخنراني كنم . نظر شما درباره موضوع و محتوا و چگونگي بيان آن چيست؟» .

120 - شما مي توانيد از منابع و متون مختلفي استفاده كنيد، ولي آنچه انتخاب مي نماييد، بايد از نظر طرز بيان، لباس سخنراني به تن داشته باشد . از اين رو، معمولا بيان محاوره اي و گفتاري بهتر از بيان كتابي و نوشتاري است . به طور مثال، به جاي عبارت «هر سال بهار مي آيد و درخت شكوفه مي زند و در پايان، به بار مي نشيند . آيا ما از درخت نيز كمتر هستيم؟» بهتر است كه در قالبسخنراني و بر كرسي سخن بگوييد: «هر ساله بهار مي ياد و درخت شكوفه مي زنه و در پايان، به بار مي نشينه . آيا ما از درخت هم كمتريم؟»

121 - عنوان سخنراني داراي اهميت است . آن را گويا، كوتاه، زيبا و روان انتخاب كنيد . مثلا از ميان عنوانهاي «غنا از نظر قرآن و سنت » ، «موسيقي از ديدگاه قرآن و سنت » ، «موسيقي از نظر اسلام » و «خوانندگي و نوازندگي از نظر آيات و روايات » شايد عنوان «موسيقي از نظر اسلام » گوياتر، كوتاهتر، زيباتر و روانتر باشد .

122 - براي سخنراني، مطالب خود را تنظيم و دسته بندي كنيد و بر اساس آن، سخن بگوييد تا از اين شاخه به آن شاخه نپريد و از آن شاخه نيز به شاخه ديگر نرويد . و تنظيم و دسته بندي مطالب بايد به صورت تدريجي باشد، يعني از مطالب آسان كه فهم آنها محتاج به مطالب ديگر نيست، آغاز شود و كم كم به مطالبي برسد كه فهم آنها منوط به مطالب پيشين است .

123 - دسته بندي مطالب بايد به اندازه اي باشد كه براي آسان گشتن و روشن شدن مطلب لازم و مفيد است; زيرا اگر سخن خود را به بخشهاي فراوان و قسمتهاي غير مفيد تقسيم و دسته بندي كنيد، نتيجه معكوس خواهيد گرفت و شنوندگانتان نمي توانند همه آن قسمتها و بخشها را بخوبي فراگيرند و در ذهن خويش بسپارند . و در دسته بندي و تنظيم هر مطلب بايد قسمتها از يكديگر متمايز باشند و امور مختلف باهم آميخته نگردند و تقسيم آنچنان باشد كه تمام مطلب را فراگيرد و آن را ناقص نگذارد .

124 - بكوشيد كه از بيان سخنان كهنه و نخ نما و تكراري و كليشه اي خودداري ورزيده، به جاي آن، از سخنان جذاب و نو كه كمتر شنيده شده اند، استفاده كنيد تا شنوندگان شما اندك و خسته و گريزان نشوند . في المثل، اگر در زمينه «اهميت هنر» و براي دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا سخن مي گوييد، اين گفتارهاي مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه اي - مدظله العالي - ، را براي آنان بگوييد: «هر ايده، انديشه و انقلابي كه در قالب هنر نگنجد، ماندني نخواهد بود (12/3/1363)» يا «دشمني با هنر همانند دشمني با خورشيد است (22/8/1368)» .

125 - از داشتن «تكيه كلام » در هنگام سخن گفتن بپرهيزيد . تكرار كلمات و عبارتهايي مانند «در واقع » ، «به اصطلاح » ، «به حساب » ، «به قول معروف » ، «عرض كنم به حضور شما» ، «در حقيقت » ، «في المثل » و جز آن موجب آزردگي ذهني شنوندگان مي شود . به طور نمونه، چنين نگوييد: «در واقع به شما حضار محترم بايد عرض كنم آن آيه اي كه در قرآن كريم آمده است و در واقع بيان كننده عدالت اجتماعي به طور عام و فراگير است، در واقع همان آيه اي است كه در آغاز عرايضم براي شما تلاوت كردم » .

126 - بايد آنچه از ديگران نقل مي كنيد، ماخذ و سندش را به خاطر بسپاريد تا هنگام پرسش، از جواب آن عاجز نمانيد . رعايت اين امر براي مطالبي كه جالب و نو هستند، ضروريتر است . به طور مثال، اگر براي دانشجويان رشته ادبيات و در زمينه اهميت شعر» اين فرموده حضرت امام خميني قدس سره را بيان مي نماييد كه «لسان [زبان] شعر بالاترين لسان است » ، ماخذ آن را كه «صحيفه نور، ج 17، ص 192» است به خاطر بسپاريد تا هنگام ماخذخواهي بتوانيد پاسخگو باشيد .

127 - همان گونه كه «ساده نگاري » غير از «ساده انگاري » است، «ساده گويي » نيز غير از «ساده انديشي » است . از اين رو، بكوشيد كه انديشه هاي والا، علمي و پيچيده را با زباني «ساده » براي مردم بيان كنيد تا سخنانتان قابل فهم براي آنان باشد; هرچند هنگام سخنراني براي مخاطبان خاص، مي توانيد با زبان خاص سخن بگوييد . براي مثال، مي توان از بيشتر سخنرانيهاي آيت الله شهيد مطهري قدس سره نام برد كه انديشه هاي والا و پيچيده علمي را با زباني «ساده » براي مردم بيان و تبيين مي كرد .

128 - اگر مي خواهيد بدانيد كه آيا سخنان شما از طرح و انسجام و چارچوب كلي برخوردار است، ببينيد آيا مي توانيد كه رؤوس مطالب آن را در نظمي خاص روي كاغذ بياوريد . في المثل، چنانچه براي «حوزويان » و در زمينه «روش فيش برداري » مي خواهيد سخن بگوييد و روي كاغذ خود چنين نگاشته ايد: مشخصات فيش، داستان محدث قمي، ضرب المثل مربوط، تعريف و اصول فيش برداري، حديث «اكتبوا» ، سخن شهيد مطهري، شعر مربوط و ... بدانيد كه سخنانتان داراي طرح و انسجام نيست; اما در صورتي كه روي كاغذتان چنين آورده ايد:

يك . تعريف فيش و مشخصات آن;

دو . ارزش و اهميت فيش برداري;

ا . از نظر اسلام (حديث اكتبوا) ;

ب . از ديدگاه بزرگان دين و دانش (داستان محدث قمي، سخن شهيد مطهري) ;

ج . از ديدگاه فرهنگ و ادب (اشعار و ضرب المثلهاي مربوط) ;

سه . اصول فيش برداري .

دراين صورت بدانيد كه سخنراني شما داراي طرح و انسجام است .

منبع :

شميم ياس :: مرداد 1382، شماره 5


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

200 نكته ، چگونه سخنراني كنيم ؟ (3)

هفت . نكات هنگام سخنراني

73 . در جايي بايستيد يا بنشينيد كه شنوندگان، شما را ببينند و صدايتان را بشنوند تا با استفاده از روش سمعي - بصري، بر شنوندگان خويش تاثير بگذاريد . مثلا مواظب باشيد پشت تابلو يا نوشته و يا دسته گلي كه روي ميز و تريبون سخنراني تان گذاشته اند، قرار نگيريد و پنهان نشويد .

74 . در صورت امكان، ميكروفون را به دست نگيريد و آن را در جاي مناسبي ثابت نگه داريد تا با آسودگي خاطر، سخنراني كنيد .

75 . مواظب باشيد كه با جيبهاي برآمده و يا پر از كاغذهاي يادداشت، سخنراني نكنيد . اين امر ممكن است كه يا توجه شنوندگان را به سوي خود جلب نمايد و يا مورد تمسخر ذهني آنان شود .

76 . مي توانيد يادداشتهاي سخنراني تان را همراه خود داشته باشيد، ولي آنها را به گونه اي كنار ميز يا تريبون سخنراني خود بگذاريد كه در معرض ديد مخاطبانتان قرار نگيرند .

77 . اگر يكي از شخصيتها يا بزرگان، به مجلس سخنراني شما وارد شد و توجه شنوندگان را به سوي خود جلب كرد، مواظب باشيد كه اختيار مديريت مجلس را از دست ندهيد و در صورت لزوم، احترام لازم را به ايشان بگذاريد . مثلا مي توانيد از شنوندگان خود بخواهيد كه يك صلوات بفرستند .

78 . اگر در بين سخنراني تان نوشته اي به دست شما دادند، سعي كنيد بدون مكث و وقفه در سخن گفتن، آن را براي خود بخوانيد و چنانچه بايد درباره آن سخني بگوييد و يا توضيحي بدهيد، در همان هنگام و يا در فرصتي كه مناسبتر است، اين كار را انجام دهيد .

79 . چنانچه شخصي در ميان سخنراني، از شما سؤالي كرد، در صورت امكان و ضرورت و با در اختيارگرفتن مديريت جلسه، آن سؤال را پاسخ دهيد و در غير اين صورت، به آن شخص بگوييد كه پس ازسخنراني، پاسخ سؤالش را خواهيد داد .

80 . اگر هنگام سخنراني، مطلب بعدي خود را فراموش كرديد، مطلب قبلي آن را تكرار كنيد و براي شنوندگانتان شرح دهيد و ضمن اين كار، به جستجوي مطلب بعدي در ذهن خود بپردازيد تا آن را به ياد آوريد . اين امر در خواندن مصراعها و يا بيتهاي بعدي يك شعر، فراوان پيش مي آيد .

81 . اگر در محل سخنراني شما يا بيرون از آن، اتفاقي افتاد، آن را به گونه اي با سخنراني تان ارتباط دهيد يا در حل آن بكوشيد و يا حواس شنوندگان را به سوي سخنان خود جلب كنيد . مثلا چنانچه صداي رعد و برق، توجه شنوندگان را به سوي خود جلب كرد، مي توانيد چنين بگوييد: «اميدواريم لطف الهي شامل حال ما شود و اين رعد و برق، به باران رحمت الهي تبديل گردد و كشاورزان ما را نيز خوشحال كند .»

82 . جشنونده را نيز بايد در نظر بگيريد; براي عوام نوعي شورانگيزي بايد بكنيد و براي خواص نوعي ديگر . براي زنان و جوانان نوعي برانگيزي بايد بكنيد و براي مردان و پيرمردان نوعي ديگر . مثلا براي اعزام جوانان به جبهه، بايد از رشادتهاي «حضرت علي اكبر (عليه السلام)» و براي اعزام پيرمردان به جبهه، بايد از رشادتهاي «حضرت حبيب بن مظاهر (عليه السلام) بگوييد، و براي حفظ خون شهدا، بايد از صبر و پيام رساني «حضرت زينب (عليهاالسلام) سخن به ميان آوريد .

13 . براي برانگيختن احساسات و عواطف شنوندگان، حتما به «ادبيات » ، «هنر» ، «شرح زندگاني پيشوايان و بزرگان » و مانند آن روي آوريد . گاه با خواندن دو بيت شعر مي توانيد جمعيتي را منقلب سازيد و آنان را برانگيزانيد . مثلا اگر در زمينه «ايثارجان » و «نثارخون » مي خواهيد سخن بگوييد، دو بيت زير مي تواند عده اي را منقلب كند و برانگيزاند:

گر مرد رهي ميان خون بايد رفت

از پاي فتاده سرنگون بايد رفت

تو پاي به راه در نه و هيچ مپرس

خود، راه بگويدت كه چون بايد رفت

سه . عوامل مؤثر در سخنراني

14 . اگر در آغاز راه هستيد، به خود تلقين كنيد كه هم مي توانيد سخنراني نماييد و هم مي توانيد سخنوري موفق باشيد . مثلا اين جمله را بارها و بارها در قلب يا بر زبان خود جاري كنيد: «من مي توانم سخنراني كنم و سخنوري موفق باشم; حتما من مي توانم سخنراني كنم و سخنوري موفق باشم; قطعا من مي توانم سخنراني كنم و سخنوري موفق باشم .»

15 . چنانچه احساس مي كنيد كه جرات سخن گفتن در برابر جمعيتهاي بسيار را نداريد، مدتي در برابر جمعيتهاي اندك سخنراني نماييد تا اين جرات در وجود شما جوانه بزند . به طور نمونه، ابتدا در مهمانيها، ميان دوستان و خويشاوندان، و جلسات خانگي، سخنراني كنيد تا بتوانيد در دانشكده ها، دانشگاهها، مساجد، حسينيه ها، مدارس و مراسم مذهبي و سياسي و اجتماعي سخنوري نماييد .

16 . برخي بر اين عقيده اند كه سخنوران تازه كار بايد سخنراني خود را قبلا در برابر آينه اي بزرگ تمرين كنند و آن را حك و اصلاح نمايند تا بتوانند در آينده، سخنوري موفق شوند .

17 . سخنراني مؤثر آن است كه از دل و باور گوينده آن سرچشمه گرفته باشد تا به دل و باور شنونده نفوذ كند; زيرا آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند . مثلا چنانچه خطيبي خطاب به دانشجويان مي گويد: «دانشجويان عزيز! باور كنيد هر دعايي با شرايطش مستجاب مي شود» ، آيا خودش در قلبش اين گفته را باور دارد، يا اينكه چون چند باري دعاي خودش مستجاب نشده است، اين گفته را فقط بر زبان جاري مي كند، ولي قلبا آن را باور ندارد .

18 . سعي كنيد در سخنرانيهاي خود، حسن نيت داشته و خيرخواه و دوستدار شنوندگان خود باشيد تا سخنان شما در آنان تاثير مثبت و بيشتري بگذارد . في المثل، با مخاطبان خود به گونه اي كه گفته شد، باشيد، تا چنانچه براي انجام دادن كار خيري از آنان كمك مالي خواستيد، شما را در اين امر ياري نمايند، نه اينكه احساس كنند كه شما داريد آنان را تيغ مي زنيد .

19 . اطلاعات علمي و عمومي خود را افزايش دهيد تا در كار سخنراني موفق تر باشيد . به طور نمونه، چنانچه مي خواهيد در زمينه «بهداشت » سخنراني كنيد، شايسته است كه مقداري اطلاعات «پزشكي » داشته باشيد و يا مثلا بدانيد كه «ابوعلي سينا» و «پاستور» چه كساني بوده و چه كارهايي كرده اند . و در صورتي كه مي خواهيد براي «دانشگاهيان » سخن بگوييد، خوب است كه بدانيد هر مقطع دانشگاهي چه نام دارد، چند سال است، داراي چند واحد و ترم است و مثلا «اپسيلن » چيست .

20 . سخنران بايد نخست خودش نسبت به محتواي سخنانش علاقه مند و پاي بند باشد تا سخنانش در ديگران نيز اثر كند . مثلا اگر به مردم مي گويد: «اي مردم! ساده زندگي كنيد و از تجمل گرايي پرهيز نماييد» ، خودش بايد زندگي به دور از تجملات و ساده اي داشته باشد، نه اينكه در خانه اي شيك و گران زندگي كند و روي فرشهاي قيمتي راه برود و با اتومبيلي خارجي و مدل بالا رفت و آمد نمايد .

21 . براي موفقيت بيشتر در سخنوري بايسته است كه با «روش » هاي زير آشنايي داشته باشيد:

روش مطالعه;

روش تلخيص;

روش فيش برداري;

روش تحقيق;

روش ترجمه;

روش نقد;

روش استدلال;

روش دسته بندي .

22 . در سخنراني از موضوعات، مواد و مطالبي استفاده كنيد كه مورد نياز و ابتلاي شنوندگان باشند . در اين صورت، سخنان شما نافذتر خواهد بود . براي مثال، سخن گفتن از جن و پري و علم ستاره شناسي و مباحث عميق فلسفي و عرفاني چندان مورد نياز و ابتلاي عموم شنوندگان در اين زمان نيست، ولي معمولا سخن گفتن از مسائل فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي، مورد نياز و ابتلاي آنان است .

23 . رابطه روحي و عاطفي سخنران با شنوندگان در موفقيت او تاثير بسزايي دارد . اگر مي خواهيد اين رابطه برقرار شود، از ژرفاي دل و از روي اخلاص و با صداقت سخن بگوييد . مثلا چنانچه در جايي به چند جوان مجرد كمك فكري و مالي كرده ايد تا ازدواج كنند، در سخنرانيهاي خود نگوييد: «من چنين كاري كرده ام » ، بلكه بگوييد: «يكي از سخنوران چنين كاري كرده است » . يا در صورت امكان، محل سخنراني خود را زود ترك ننماييد، بلكه براي رسيدگي به مشكلات و گوش دادن به درد دل آنان، مدتي در آنجا بمانيد .

24 . براي اينكه سخنراني شما تاثير بيشتري داشته باشد، به كلي گوييهاي صرف بسنده نكنيد; بلكه به جزئيات و مصاديق و مثالهاي آن نيز روي بياوريد . به طور نمونه، اگر به مخاطبانتان مي گوييد: «آداب اجتماعي و اخلاقي را رعايت كنيد» ، به آنان نيز بگوييد: «ريختن آب دهان و . . . در خيابان و دست در بيني كردن در حضور ديگران برخلاف آداب اجتماعي و اخلاقي است .»

25 . استفاده از جملات و كلماتي نظير «شايد» ، «گويا» ، «احتمال دارد» و «ممكن است » ، تاثير و نفوذ سخن شما را كم مي كند . مثلا به جاي اينكه بگوييد: «اي مردم! اگر در مراسم نماز باران شركت كنيد، ممكن است باران بيايد»، بگوييد: «اي مردم! در مراسم نماز باران شركت كنيد تا باران بيايد» . يا به جاي اينكه بگوييد: «دانشجويان گرامي! چنانچه در اين جلسه شركت كنيد، شايد مسؤولان دانشگاه نيز به ما كمك نمايند» ، بگوييد: «دانشجويان گرامي! در اين جلسه شركت كنيد تا مسؤولان دانشگاه نيز به ما كمك نمايند .»

26 . يكي از راههاي يادگيري فن سخنوري و موفقيت در آن، شركت در جلسات سخنوران موفق است تا از هر سخنوري نكته اي را فرابگيريد; كيفيت و كميت سخنش را بسنجيد; چگونگي ورود وي در مباحث گوناگون و خروج از آن را مشاهده كنيد; حالات، حركات و سكنات او را بر كرسي سخن در نظر داشته باشيد و سپس آنها را در سخنرانيهاي خودتان به كار بنديد .

27 . سعي كنيد با سخنوران مشهور و خبره ارتباط نزديك داشته باشيد و با آنان مشورت و از تجربياتشان استفاده نماييد; زيرا غالبا تجربه ها در جايي نوشته نمي شوند، و پس از چندين سال تلاش هميشگي و خستگي ناپذير به دست مي آيند . از اين رو، گاه كسب يك تجربه در فن سخنوري مي تواند در موفقيت شما نقش بسزايي داشته باشد . مثلا اين تجربه براي شما مفيد است كه در هنگامسخنراني بايد از عادتهاي نامطلوب (مانند بازي كردن با موهاي صورت)، پرهيز كنيد; زيرا عادتهاي نامطلوب مي تواند نقش مؤثري در پراكندگي حواس شنوندگان داشته باشد .

28 . اگر مي خواهيد سخنوري موفق باشيد، از موضوعاتي استفاده كنيد كه بر مباحث آن كاملا تسلط و در آن مطالعات و معلومات كافي داريد . في المثل، چنانچه بر موضوع «توحيد در شعر حافظ » 90% تسلط داريد، ولي بر موضوع «توحيد در شعر مولوي » 70% تسلط داريد، حتما موضوع اول را برگزينيد .

29 . شخصيت شما و قدر و منزلتي كه نزد افكار عمومي داريد، در تاثير سخنراني تان كاملا نقش دارد . بنابراين، مواظب باشيد كه با گفتاري ناپسند و يا رفتاري ناشايست، شخصيت و قدر و منزلت خويش را نزد مردم لكه دار نكنيد . گاهي گفتن يك لطيفه ركيك يا يك جمله سخيف، مي تواند شخصيت شما را زير سؤال ببرد و سخنانتان را كم تاثير و يا حتي بي تاثير نمايد .

30 . در صورتي كه مي خواهيد سخنوري موفق و جذاب باشيد، هم سخن خوب بگوييد و هم خوب سخن بگوييد . براي موفقيت در امر اول، بايد از مواد و مطالب خوب بهره بگيريد . و براي موفقيت در امر دوم، بايد از ابزارها، قالبها و روشهاي خوب استفاده كنيد . مثلا «سعدي شيرازي » در شعر «سعديا گرچه سخندان و مصالح گويي/به عمل كار برآيد به سخنداني نيست » ، هم سخن خوبي گفته است كه انسان بايد به گفته هاي خويش عمل نمايد، و هم خوب سخن گفته است كه سخن خوب خود را در قالب شعري زيبا بيان كرده و از روشي فروتنانه استفاده نموده و مخاطب سخن خود را خودش قرار داده است .

31 . در صورت امكان، از روش سمعي و بصري در سخنراني نيز استفاده كنيد و يا حداقل قسمتي از سخنراني خود را با اين روش بيان نماييد كه گفته اند: «يك تصوير گوياتر از هزار كلمه است » . براي به كارگيري اين روش، استفاده از وسايلي، مانند فيلم، اسلايد، اورهد، اپك، نقشه، لوحه، تخته و تابلو مي تواند براي شما كارگشا باشد و تاثير بسزايي بر مخاطبانتان بگذارد .

32 . بكوشيد علاوه بر اينكه هميشه براي مخاطبان خاصي - مثلا جوانان - سخنراني مي كنيد، براي گروههاي ديگري از مردم، مانند بزرگسالان، روستاييان، كارگران، كارمندان، بانوان، معلمان، دانشگاهيان و حوزويان، نيز سخنراني نماييد تا با تيپهاي گوناگون در ارتباط باشيد و از افكار و خواسته هاي مختلف با خبر شويد . اين امر، شما را در كار سخنوري پخته تر و موفق تر مي كند .

33 . در صورت امكان، فاصله بين شما و شنوندگانتان كمتر باشد تا تاثير سخنان شما در آنان بيشتر گردد .

34 . دفترچه و يا تقويمي را تهيه كنيد و در آن، زمان، مكان، موضوع و مخاطبان سخنرانيهاي خود و نام كساني را كه از شما دعوت كرده اند، در آن يادداشت نماييد تا هم با فراموشي روبه رو نشويد و هم با آمادگي قبلي سخنراني كنيد . مثلا جدولي بدين صورت را در آن دفترچه يا تقويم بكشيد:

زمان / مكان / موضوع / مخاطب / دعوت كننده

شنبه 14/8/1380 / ساعت 10 صبح / دانشكده ادبيات دانشگاه تهران / شعر و ادب از ديدگاه اسلام / دانشجويان رشته ادبيات فارسي و استادان آنان / رئيس دانشكده ادبيات

35 . مي توانيد براي يادگيري و به كارگيري مطالب جالب و كلمات و جملات زيبا و روان دفتري را تهيه نماييد و آنها را در آن دفتر يادداشت كنيد تا هنگام سخنراني و به تناسب موضوع و محتواي سخن از آنها استفاده نماييد . براي آساني كار و صرفه جويي در وقت، بهتر است كه اين دفتر را از نوع «دفتر كلاسور» انتخاب كنيد و آن را به صورت «موضوعي » تنظيم نماييد و موضوعات آن را به ترتيب الفبايي در دفتر قرار دهيد . به طور مثال، مطالب و جملات اخلاقي را در قسمت «اخلاق » ; مطالب و جملات تربيتي را در قسمت «تربيت » ; مطالب و جملات عرفاني را در قسمت «عرفان » و مطالب و جملات قرآني را در قسمت «قرآن » ; مطالب و جملات ادبي را در قسمت «ادبيات » و مطالب و جملات هنري را در قسمت «هنر» قرار دهيد و به ترتيب الفبايي و بدين گونه تنظيم كنيد:

اخلاق;

ادبيات;

تربيت;

عرفان;

قرآن;

هنر .

36 . هميشه برگه هاي يادداشت و فيشهايي را همراه خود داشته باشيد تا هنگامي كه به مطالبي جالب، سخناني جذاب و اشعاري زيبا برخورد كرديد، بتوانيد بدون درنگ و دشواري، آنها را يادداشت كنيد و سپس در سخنرانيهايتان به كار گيريد . مثلا از كنار خياباني عبور مي كنيد و بر ديوار آن، اطلاعيه اي را مي بينيد كه اين اشعار در آن نوشته شده اند:

من نمي دانم كه اسلام از كجاست

من نمي دانم كه ايمان از كي است

هركسي دنبال چيزي مي رود

كز نخستين روز دنبال وي است

من «خميني » را ستايم زانكه او

هم «خم » است و هم «مي » است و هم «ني » است

شما در اين هنگام، برگه اي را بيرون بياوريد و اين اشعار را در آن يادداشت كنيد تا در فرصتي مناسب، مثلادر شب سالگرد ميلاد امام خميني (ره)، از آنها استفاده نماييد .

37 . در مواردي كه به مدتي طولاني - مثلا يك دهه محرم يا صفر و يا يك ماه مبارك رمضان - سخنراني مي كنيد، در روزهاي پاياني آن از مخاطبان خود بخواهيد تا نظرات، پيشنهادها و انتقادهايشان را نسبت به سخنانتان از جهات گوناگون به شما منتقل نمايند . مثلادر شب بيست و پنجم ماه مبارك رمضان، برگه هايي را كه داراي سه پرسش «نكات منفي سخنراني » ، «نكات ثبت سخنراني » و «پيشنهادها براي بهتر شدن سخنراني » است، به دست آنان بدهيد و پاسخهاي آنان را در شب بيست و هفتم جمع آوري كنيد و پس از مطالعه برگه ها و در شب آخر سخنراني تان، پيشنهادهاي مثبت و انتقادهاي درست را براي مخاطبان خود بيان كنيد و آنها را بپذيريد و به انتقادهاي نادرست آنان پاسخ دهيد . اين كار در بهتر شدن سخنراني شما تاثير فراواني خواهد داشت.


پي نوشت:

1) امام خميني (ره) جهاداكبر يا مبارزه بانفس، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ص 25و26 .

منبع :

شميم ياس :: ارديبهشت 1382، شماره 2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان در قرآن

زبان، كليد بهشت و جهنم
زندگي واقعيتي است كه انسان بايد در راستاي آن، راه كمال را بپيمايد تا بتواند به هدف نهايي اش برسد. هدف نهايي در حركت انسان، رسيدن به مقام والاي انساني، قرب الي الله و تخلّق به اخلاق الهي است. براي حركت صحيح در اين مسير و نيل به اين هدف، برنامه و دستورالعمل صحيح لازم است تا رهرو بتواند، بي آن كه سرگردان شود در مسير صحيح و رشد و تعالي قدم بردارد.
اين راه را بايد در مرحله اول با ايمان به خدا شروع كرد، به كسي جز او دل نبست، و در راه اطاعت و عبادتش با اخلاص و كوشش گام برداشت؛ بديهي است با تكرار عمل صالح و ادامه اطاعت و عبادت، روح آدمي صفا مي يابد و براي ادامه مسير آمادگي بيشتر پيدا مي كند.
در مرحله دوم انسان بايد نفس خود را به تقوا زينت دهد و از محرّمات اجتناب كند، و با كسب تقوا و پرهيز از گناهان، به مدارجي از كمال روحي و تهذيب نفس دست يابد.
در مرحله سوم بايد از تمام گناهاني كه توسط اعضا و جوارح انسان سر مي زند، و در اين مسير مزاحم او مي باشد اجتناب كند، و يكي از آن گناهان كه خيلي خطرناك است، به وسيله زبان انجام مي شود.
زبان از جوارح بسيار ارزشمند و مفيد است، كه مي تواند با سخنان عالمانه و مقالات حكيمانه، جامعه را با كمال بسازد و از فرهنگ و دانش برخوردار نمايد، زبان مي تواند با مواعظ حسنه و اندرزهاي مشفقانه مردم را تربيت كند و به راه سعادت و رستگاري رهنمون سازد؛ همچنين زبان از جوارح بسيار خطرناك و مضر نيز هست و آفتش از آفت ساير اعضا و جوارح بيشتر است.
زبانِ گويا خصيصه بزرگي است كه آفريدگار حكيم به بشر عطا فرموده است، سرمايه گران قدري كه مايه پيشرفت علم و گسترش دانش در جهان است و مي تواند انسان را در شئون مختلف به تكامل سوق دهد.
زبان در قرآن
اَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ، وَ لِساناً وَشَفَتَيْنِ.[۱]
آيا براي انسان دو چشم قرار نداديم؟ و يك زبان و دو لب.

خداوند متعال در اين آيات به مهم ترين نعمت هايي كه به انسان عطا فرموده اشاره مي نمايد، تا او را وادار به تفكر در خالق اين نعمت ها نمايد، و با تحريك حسّ شكر گزاري در درون جانش او را به سوي معرفت خالق سوق دهد.
نعمت زبان و نقش آن در زندگي انسان
مهم ترين وسيله ارتباط انسان با افراد بشر، و انتقال شفاهي اطلاعات از قومي به قوم ديگر و از نسلي به نسل ديگر به وسيله زبان انجام مي شود، و اگر اين وسيله ارتباطي نبود هرگز انسان نمي توانست تا اين حد در علم و دانش و در مسائل معنوي پيشرفت كند. زبان كه از اندام هاي حسي است، يگانه وسيله سخن گفتن و فرو بردن غذا است.[۲] ولي قرآن در ميان وظايف مختلف آن، روي نقش بيانگري آن تكيه مي كند و از اين زاويه به آن مي نگرد، و اين قسمت از هنرنمايي زبان آن چنان اهميت دارد كه ديگر وظايف آن را تحت الشعاع خود قرار داده است.
انسان از طريق محاوره، مذاكره، گفت و شنود و پرسش و پاسخ، مي تواند با ديگران به گفتگو، مباحثه و مجادله بپردازد.
تعليم و تربيت كه زمينه رشد و تكامل انسان ها را فراهم مي سازد، از طريق آموزش انجام مي شود كه مهم ترين وسيله برقراري ارتباط، زبان است.
قوه هاي مغزي انسان مانند فكر كردن و استدلال كردن از جمله قابليت هايي هستند كه امكان شناخت و كسب دانش، را فراهم مي آورد و انسان به كمك زبان مي تواند ديگران را از اين گنجينه آگاه سازد.
قال علي(عليه السلام): «المرء مخبوءٌ تحت لسانه».[۳]
اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) مي فرمايد: شخصيت انسان زير زبان او نهفته است.
با اين وصف ايجاب مي كند كه اين عضو از اندام هاي حسي، مايه رشد انسانيت، بيانگر افكار و انديشه و روشنگر شخصيت انسان شمرده شود.
موقعيت زبان در قرآن
خداوند متعال پس از يادآوري آفرينش انسان، مسئله آموزش به كمك زبان را يادآوري مي كند. بزرگ ترين مظهر لطف و مهرباني خدا به انسان اين است كه نعمت قدرت تكلّم و بيان را به او ارزاني داشته است.
اَلرَّحْمنُ، عَلَّمَّ الْقُرآنَ، خَلَقَ اْلانْسانَ، عَلَّمَهُ الْبَيانَ.[۴]
خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را تعليم كرد.
در اين آيه، خداوند به يكي از مهم ترين نعمت ها بعد از نعمت آفرينش انسان اشاره مي كند و مي فرمايد به انسان بيان را تعليم داديم.
بيان از نظر مفهوم لغوي، معني گسترده اي دارد و به هر چيزي گفته مي شود كه بيّن و آشكار كننده چيزي باشد. بنابراين، نه فقط نطق و سخن را شامل مي شود بلكه كتابت و خط و انواع استدلالات عقلي و منطقي كه مبيّن مسائل مختلف و پيچيده است همه در مفهوم بيان جمع است، هرچند شاخص اين مجموعه همان سخن گفتن است. گرچه ما به دليل عادت به سخن گفتن آن را مسئله ساده اي فكر مي كنيم، ولي در حقيقت سخن گفتن از پيچيده ترين اعمال انسان است.
اگر نقش بيان در تكامل و پيشرفت زندگي انسان ها و پيدايش و ترقّي تمدن ها را در نظر بگيريم، اذعان خواهيم كرد كه اگر اين نعمت بزرگ نبود انسان هرگز نمي توانست تجربيات و علوم خود را به سادگي از نسلي به نسل ديگر منتقل سازد.
قدرت بيان و تكلّم در اداي رسالت رسولان الهي نقش مهمي دارد به گونه اي كه حضرت موسي(عليه السلام) از خداوند مي خواهد هر نوع لكنت را از زبان او بردارد.
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني، يَفْقَهُوا قَوْلي.[۵]
و گره از زبانم بگشا، تا سخنان مرا بفهمند.
حضرت موسي(عليه السلام) در اين آيه تقاضاي قدرت بيان كرد، چه اين كه مي دانست موفقيت آن حضرت هنگامي است كه قدرت ارائه و اظهار مطالب به صورت كامل وجود داشته باشد، و توانايي بازكردن گره هاي سخن كه مانع درك و فهم شنونده مي گردد به او داده شود، يعني سخنش آن چنان فصيح و بليغ باشد كه همه مخاطبان منظور وي را درك كنند.
همچنين آن حضرت از خدا خواست، برادرش را كه در سخنوري فصاحت داشت براي اداي رسالت او را ياري دهد. (وَ أَخِي هارُونَ هُوَ اَفْصَحُ مِنّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً).[۶]
اصولاً كار بزرگ پيامبران كه ابلاغ رسالت الهي است به شيوه انتقال شفاهي بوده، و براي همين جهت خداوند به پيامبر مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله)نويد مي دهد كه، ما پيام هاي خود را به زبان تو آسان كرديم تا به وسيله آن پرهيزكاران را بشارت دهي.
فَاِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِك لِتُبَشِّرَ بِه الْمَتَّقينَ وَ تُنْذِرَ بِه قَوْماً لُدّاً.[۷]
ما قرآن را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزكاران را به وسيله آن بشارت دهي و دشمنان سرسخت را انذار كني.
پس زبان يگانهوسيله اي است كه نيايش خداوند وبسياري ازفرايض مانند اقامه نماز واداي شهادت واظهارايمان و تحقق اسلام، با آن صورت مي گيرد.
آن جا كه خداوند مي خواهد عنايت خود را نسبت به يكي از پيامبران به گونه اي ابراز كند او را به مقام كليمي مفتخر ساخته و با او سخن مي گويد و او را به پاسخ وا مي دارد، چنان كه مي فرمايد:
وَكلَّمَ اللهُ مُوسي تَكليماً.[۸]
خداوند با موسي سخن گفت.
نزول وحي بر پيامبران مختلف است. گاهي از طريق نزول فرشته وحي، گاهي از طريق الهام بر قلب و گاهي از طريق شنيدن صدا، به اين ترتيب كه خداوند امواج صوتي را در فضا و اجسام مي آفريده و از اين طريق با پيامبران صحبت مي كرده است. مقام و موقعيت و عظمت اين نعمت چيزي نيست كه بر احدي مخفي باشد.
زبان گواه ضمير، داور ميان حق و باطل، بيانگر حقايق اشيا، پديد آورنده محبت و دوستي و وسيله سپاسگزاري است.
خدمت بزرگي كه زبان قرآن و لسان حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) در جامعه انساني انجام داد، هيچ قدرتي توانايي انجام آن را ندارد.
اكنون پس از آگاهي از عظمت اين عضو حساس در بدن، بايد در مقابل، از مسئوليت آن نيز آگاه شويم و بدانيم كه به وسيله همين عضو از اندام هاي حسي،بزرگ ترين خدمت هاو عظيم ترين جنايت ها انجام مي گيرد.
مسئوليت هاي زبان
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْل اِلاّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ.[۹]
هيچ سخني را انسان تلفظ نمي كند، مگر اين كه نزد آن فرشته اي مراقب و آماده براي انجام مأموريت است.
خداوند متعال در اين آيه روي خصوص الفاظ و سخنان تكيه مي كند و اين به دليل اهميت فوق العاده و نقش مؤثري است كه گفتار در زندگي انسان ها دارد، تا آن جا كه گاهي يك جمله مسير اجتماعي را به سوي خير يا شر تغيير مي دهد. بسياري از مردم سخنان خود را جزء اعمال خويش نمي دانند و خود را در سخن گفتن آزاد مي پندارند، در حالي كه مؤثرترين و خطرناك ترين اعمال آدمي، همان سخنان اوست.
عموميت تعبيرآيه نشان مي دهد كه تمامي الفاظ وگفتارآدمي ثبت مي شود.
قال الصادق(عليه السلام): «ان المؤمنين اذا قعدا يتحدثان قالت الحفظة بعضها لبعض اعتزلوا بنا، فلعل لهما سرا وقد سترالله عليها».[۱۰]
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: هنگامي كه دو مؤمن كنار هم مي نشينند و بحث هاي خصوصي مي كنند، حافظان اعمال به يكديگر مي گويند ما بايد كنار رويم، شايد آنها سرّي دارند كه خداوند آن را مستور داشته.
راوي مي گويد: مگر خداوند نمي فرمايد: (ما يلفظ من قول الا لديه رقيب و عتيد) امام فرمود: ان كانت الحفظة لاتسمع فان عالم السر يسمع ويري.[۱۱]
اگر حافظان سخنان آنها را نشنوند خداوندي كه از اسرار با خبر است مي شنود و مي بيند.
از اين روايت استفاده مي شود كه خداوند براي اكرام و احترام مؤمن، بعضي از سخنان او را كه جنبه سرّي دارد از آنها مكتوم مي دارد.
عظمت زبان در كلام و بيان
زبان ترجمان اندرون و سجاياي يك انسان است، چنانچه حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد: المرء مخبوء تحت لسانه.[۱۲]
شخصيت مرد در زير زبان او پنهان است، وقتي كه حرف زد شخصيت وي معلوم مي شود.
قرآن شريف گفتار و بيان را از مواهب خداوند به حساب مي آورد و آن را از آثار رحمت و بركت خدا مي داند، و تعليم بيان يعني گفتار و سخنوري را كه در ضمير انسان است در وجود او قرار داده است.
در حقيقت سخن گفتن از شگفتي ترين اعمال انسان است، اين صوتي كه از ريه و حنجره بدست مي آيد برخي نشانه خشم و برخي نشانه رضاست، لذا نبايد از اين نعمت استفاده باطل نمود.
انبياي الهي با سلاح بيان مجهز شده و مأمور به تبليغ شده اند، و بارزترين خصيصه از ميان خصايص و فضايل انسان، همان بيان و تبيين تعليموتربيت است. قرآن وظيفه منحصر به فردانبيا راابلاغ معرفي كرده است.
ما عَلَي الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلغُ.[۱۳]
پيامبر وظيفه اي جز ابلاغ رسالت و دستورهاي الهي ندارد.
اگر نقش بيان را در تكامل و پيشرفت بشر و ترقي تمدن ها در نظر بگيريم، اذعان خواهيم كرد كه اگر اين نعمت بزرگ نبود، انسان هرگز نمي توانست تجربيات و علوم خود را از نسلي به نسل ديگر منتقل سازد.
سئل علي بن الحسين(عليه السلام) عن الكلام و السكوت أيّهما افضل؟ فقال(عليه السلام): لكل واحد منهما آفات، فاذا سلما من الأفات فالكلام افضل من السكوت قيل: كيف ذلك يابن رسول الله(صلي الله عليه وآله)قال: لأن الله عزوجل ما بعث الأنبياء و الأوصياء بالسكوت، انّما بعثهم بالكلام، و لا استحقّت الجنّة بالسكوت ولا استوجبت ولاية الله بالسكوت ولا توقيت النار بالسكوت انّما ذلك كلّه بالكلام، ما كنت لأعدل القمر بالشمس، انّك تصف فضل السكوت بالكلام ولست تصف فضل الكلام بالسكوت.[۱۴]
از امام زين العابدين(عليه السلام) سؤال شد از كلام و سخن گفتن و ساكت شدن كدام افضل است؟ امام(عليه السلام) فرمود: براي هر كدام از اينها آفاتي است، وقتي از آفات سالم ماند، سخن گفتن افضل است از سكوت. عرض شد چگونه مي شود اي فرزند پيامبر، امام فرمود: انبيا و اوصيا به خاموشي مبعوث نشده اند بلكه خداوند آنها را به سخنراني فرستاده و بهشت با سكوت به دست نمي آيد، و دوستي خدا را با سكوت نمي توان يافت، جلوي آتش دوزخ را با سكوت نمي توان گرفت، همه اينها با سخن گفتن بدست مي آيد. من هيچ وقت بين ماه و خورشيد برابري نمي گذارم، ولي تو مي خواهي فضيلت سكوت را توصيف كني و در مقام اين نيستي كه فضيلت سخن گفتن را از راه كم ارزشي سكوت، معرفي كني.
قال علي(عليه السلام): «ماالاْنسان لولا اللسان الاّ صورة ممثلة اَوْ بهيمة مُهْمَلَة».[۱۵]
علي(عليه السلام) مي فرمايد: اگر زبان گويا نباشد، بشر جز هيكل و نقشي و يا چارپايي بيش نيست.
و قال علي(عليه السلام): «ايها الناس اِنّ في الانسان عشر خصال يظهرها لسانه: شاهدٌ يخبر عن الضمير، حاكم يفصل بين الخطاب، و ناطق يردٌ به الجواب، و شافع تدرك به الحاجة، و واصف يعرف به الأشياء، و أمير يأمر بالحسن، و واعظ ينهي عن القبيح، و معزّ تسكن به الأحزان، و حاضر تجلّي به الضغائن، و مونق تلتذبه الأسماع».[۱۶]
علي(عليه السلام) مي فرمايد: در انسان ده خصلت وجود دارد كه تنها زبان آنها را آشكار مي سازد. در مقام شهادت از باطن خبر دهنده است، در مقام حكومت حلّ و فصل كننده است، در مقام نطق به سؤالات جواب دهنده است، در برابر نيازمندان شفاعت كننده است، در مقام توضيح مجهولات معرّف اشيا است، در مقام امارات دستور دهنده به كارهاي نيك است، در مقام وعظ، از كارهاي بد باز دارنده است، در موارد مصيبت و غصّه تعزيت گوينده و تسكين دهنده است، در موارد حقد و حسد با مدّاحي آنها را از بين برنده است و خوش سُراينده است كه شنونده را به وجدْ مي آورد.
در نوشتاري كه پيش رو داريد تلاش كرده ايم تا مطالبي پيرامون فوايد و آفات زبان كه در تكامل يا انحطاط فرد و جامعه اثرات فراواني دارد، براي پيروان مكتب قرآن و اهل بيت(عليهم السلام)بيان كنيم. شايان توجه است كه در ابتداي نگارش قرار بود كه كتاب موجود در دو مجلد جداگانه در دسترس علاقه مندان قرار گيرد، اما براي سهولت دستيابي خوانندگان محترم به تمام مطالب، سعي شد به اختصار در يك جلد گردآوري شود. بخش اوّل مربوط به فوايد زبان است و بخش دوم به آفات زبان اختصاص دارد.
به اميد آن كه اين نوشتار، مورد رضاي حق قرار بگيرد و ذخيره اي باشد، براي «يَوْمَ لايَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونٌ اِلاّ مَنْ اَتَي الله بِقَلْب سَليم».[۱۷]

———————
[۱]. بلد (۹۰)، آيات ۸ ـ ۹٫
[۲]. در روي زبان، سلول هاي ويژه اي به نام سلول هاي چشايي وجود دارند كه توسط مواد شيميايي محلول در آب دهان تحريك مي شوند. با زبان انسان، چهار مزه شيريني، تلخي، ترشي و شوري احساس مي شود.
[۳]. نهج البلاغه: كلمات قصار، ۱۴۰٫
[۴]. الرحمن (۵۵)، آيات ۳ ـ ۱٫
[۵]. طه (۲۰)، آيات ۲۷ ـ ۲۸٫
[۶]. قصص (۲۸)، آيه ۳۴٫
[۷]. مريم (۱۹)، آيه ۹۷٫
[۸]. نساء (۴)، آيه ۱۶۴٫
[۹]. ق (۵۰)، آيه ۱۸٫
[۱۰]. بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۲۹٫
[۱۱]. تفسير نورالثقلين: ج ۵، ص ۱۱۰٫
[۱۲]. بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۲۹۱؛ نهج البلاغه: كلمات قصار، ۱۴۰٫
[۱۳]. مائده (۵)، آيه ۹۹٫
[۱۴]. بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۲۷۴٫
[۱۵]. غررالحكم: ج ۲، ص ۷۴۸٫
[۱۶]. بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۲۸۳؛ أصول الكافي: ج ۸، ص ۲۰٫
[۱۷]. شعراء (۲۶)، آيات ۸۸ ـ ۸۹٫

منبع :

http://tebyan-mobaleghin.ir/?p=689


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

حديث سكوت ، گفتن و .... شنيدن (24)


امام‏على عليه السلام :

إن صَمَتَ لَم يَغُمَّهُ صَمتُهُ ، وإن ضَحِكَ لَم يَعلُ صَوتُهُ .
در بيان نشانه پرهيزگار ، مى‏فرمايد : اگر خاموشى گزيند ، خاموشيش او را اندوهگين نسازد
و اگر بخندد ، صدايش را بلند نمى‏كند .
نهج البلاغه : خطبه 193


 
امام صادق عليه السلام - به مردى كه در مرگ فرزندش سخت بيتابى مى‏كرد - :

يا هذا جَزِعتَ للمُصيبَةِ الصُّغرى‏ ، وغَفَلتَ عنِ المُصيبَةِ الكُبرى‏ ! ولو كنتَ لِما صارَ إليه وَلَدُكَ
مُستَعِدّاً لَما اشتَدَّ علَيه جَزَعُكَ ، فَمُصابُكَ بتَركِكَ الاستِعدادَ لَهُ أعظَمُ مِن مُصابِكَ بوَلَدِكَ .
اى مرد ! تو در مصيبت كوچك بيتابى مى‏كنى و از مصيبت بزرگ غافلى ! اگر براى آن جايى كه
فرزندت رفت ، آماده بودى هرگز براى او بيتابى نمى‏كردى . مصيبت آماده نشدن تو براى‏آن
روز بزرگتر از مصيبت‏فرزند توست .

عيون اخبارالرضا عليه السلام 2 / 5 / 10


امام صادق عليه السلام :

مَن اُلهِمَ الاستِرجاعَ‏عندَ المُصيبَةِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ .
به هركس در هنگام مصيبت، استرجاع الهام شود ، بهشت بر او واجب گردد .
ثواب الاعمال : 235 / 2


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

النِّياحَةُ عملُ الجاهِليَّةِ .
شيون كردن ، كار جاهليّت است .

بحارالانوار : 82 / 103 / 50


 
امام على عليه السلام :

صَوتانِ مَلعونانِ يُبغِضُهُما اللَّهُ : إعوالٌ عندَ مُصيبَةٍ ، وصَوتٌ عندَ نِعمَةٍ ؛ يَعنِي النَّوحَ والغِناءَ .
از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : دو صدايند كه نفرين شده‏اند و خداوند از آنها نفرت دارد :
آه و فغان كردن به هنگام مصيبت و صداهاى هنگام (سرمستى از) نعمت ؛ يعنى نوحه كردن و آواز خواندن .
دعائم الاسلام : 1 / 227


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

إنّ اللَّهَ يُحِبُّ الصَّوتَ الخَفيضَ ، ويُبغِضُ الصَّوتَ الرَّفيعَ .
خداوند صداى آهسته را دوست دارد و از صداى بلند نفرت دارد .
منية المريد : 213


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در سفارش به ابوذر - :

يا أبا ذَ رٍّ ، اخفِضْ صَوتَكَ عِند الجَنائزِ ، وعِندَ القِتالِ ، وعِندَ القرآنِ .
اى ابوذر ! هنگام تشييع جنازه‏ها و هنگام جنگ و وقتى قرآن خوانده مى‏شود ، صدايت را پايين بياور .
بحارالانوار : 77 / 82

 

امام على عليه السلام :

ثلاثٌ فيهِنَّ المُروءَةُ : غَضُّ الطَّرفِ ، وغَضُّ الصَّوتِ ، ومَشيُ القَصدِ .
سه چيز از نشان رادمردى است : پايين انداختن نگاه ، پايين آوردن صدا و اعتدال در راه رفتن .
غررالحكم : 4660


امام على عليه السلام :

خَفضُ الصَّوتِ ، وغَضُّ البَصَرِ ، ومَشيُ القَصدِ ، مِن أمارَةِ الإيمانِ وحُسنِ التَّدَيُّنِ .
پايين آوردن صدا و فروانداختن نگاه و اعتدال در راه رفتن ، از نشانه‏هاى ايمان
و حُسن ديندارى است .
غررالحكم : 5073


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

الصائمُ في عِبادَةِ اللَّهِ‏وإن كانَ نائماً على‏ فِراشِهِ ، ما لَم يَغتَبْ مُسلِماً .
روزه‌‏دار گرچه در بستر خويش خفته باشد ، تا زمانى كه غيبت مسلمانى را نكند ،
در حال عبادت خداست .
ثواب الاعمال : 75 / 1


امام صادق عليه السلام :

نَومُ الصائمِ عِبادَةٌ ، وصَمتُهُ تَسبيحٌ ، وعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، ودُعاؤهُ مُستَجابٌ .
روزه‏دار خوابش عبادت و سكوتش تسبيح و عملش پذيرفته و دعايش مستجاب است .
الفقيه : 2 / 76 / 1783


فاطمه زهراء عليها السلام :

ما يَصنَعُ الصائمُ بِصِيامِهِ إذا لَم يَصُنْ لِسانَهُ وسَمعَهُ وبَصَرَهُ وجوارِحَهُ ؟!
اگر روزه‏دار زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را نگه ندارد ،
روزه به چه كارش مى‏آيد ؟
دعائم الاسلام : 1 / 268


ما أَضمَرَ أَحَدٌ شَيئا إِلاّ ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَصَفَحاتِ وَجهِهِ؛
هيچ كس چيزى را در دل پنهان نداشت، جز اين كه در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشكار شد.

نهج البلاغه، حكمت 26


مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّه  وَاليَومِ الخِرِ فَليَقُل خَيرا أَو لِيَسكُت؛
هركس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد سخن خير بگويد يا سكوت نمايد.

 نهج الفصاحه، ح 2915


جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسانِهِ؛
زيبايى مرد به شيوايى زبان اوست.

كنزالعمال، ج10، ص152، ح28775


إِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ وَشَرٍّ فَيَنبَغى لِلمُؤمِنِ أَن يَختِمَ عَلى لِسانِهِ كَما يَختِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَفِضَّتِهِ؛
براستى كه اين زبان كليد همه خوبيها و بديهاست پس سزاوار است كه مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان گونه كه بر (كيسه) طلا و نقره خود مُهر مى زند.

تحف العقول، ص 298


اَللِّسانُ سَبُعٌ إِن خُلِّىَ عَنهُ عَقَرَ؛
زبان، درنده اى است كه اگر رها شود، گاز مى گيرد.

نهج البلاغه، حكمت 60
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۳:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

حديث سكوت ، گفتن و .... شنيدن (23)


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :
إنَّ أفضَلَ الصَّدَقةِ صَدَقةُ اللِّسانِ ، تَحقُنُ بهِ الدِّماءَ، وتَدفَعُ بهِ الكَريهَةَ
،وتَجُرُّ المَنفَعةَ إلى‏ أخيكَ المُسلِمِ .


برترين صدقه ، صدقه زبان است كه با آن از ريختن خونها جلوگيرى كنى و پيشامد
ناخوشايند را دفع كنى و به برادر مسلمانت سودى برسانى .
قصص الانبياء : 188 / 235



امام على عليه السلام :
مَن سَألَ في صِغَرِهِ أجابَ في كِبَرِهِ .

هركه در دوران خردساليش بپرسد ، در روزگار بزرگساليش پاسخ دهد .
غررالحكم : 8273

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

إذا التَقَيتُمْ فَتَلاقَوا بِالتَّسليمِ والتَّصافُحِ ، وإذا تَفَرَّقتُم فَتَفَرَّقُوا بالاستِغفارِ .
هرگاه با هم روبه‏‌رو شديد ، با سلام گفتن و دست دادن روبه‌‏رو شويد و چون از يكديگر
جدا شديد ، با آمرزش خواهى جدا شويد .

كافي : 2 / 181 / 11


امام صادق عليه السلام :
المُصلِحُ ليسَ بِكاذِبٍ .
آشتى دهنده ، دروغگو نيست .
كافي : 2 / 210 / 5


امام صادق عليه السلام :

الكلامُ ثلاثةٌ : صِدقٌ وكِذبٌ وإصلاحٌ بينَ الناسِ . قيلَ له : جُعلتُ فداك ، ما الإصلاح بين الناس ؟
قال : تَسمَعُ مِنَ الرَّجُلِ كلاماً يَبلُغُهُ فَتَخبُثُ نَفسُهُ ، فَتَلقاهُ فَتَقُولُ : سَمِعتُ مِن فُلانٍ قالَ فِيكَ
مِنَ الخَيرِ كذا وكذا ، خِلافَ ما سَمِعتَ مِنهُ .
سخن سه گونه است : راست و دروغ و (سخنى براى) اصلاح ميان مردم . به امام گفته شد :
فدايت گردم ، اصلاح بين مردم چيست ؟ فرمود : از كسى سخنى درباره ديگرى مى‏شنوى
كه اگر آن سخن به گوش وى برسد ، ناراحت مى‏شود . پس تو آن ديگرى را مى‏بينى و بر خلاف
آنچه شنيده ‏اى ، به او مى‏گويى : از فلانى شنيدم كه در خوبى تو چنين و چنان مى‏گفت .

كافي : 2 / 341 / 16


امام صادق عليه السلام :

إنّ الرجُلَ لَيَكذِبُ الكِذبَةَ فيُحرَمُ بها صلاةَ الليلِ .
آدمى ، دروغى مى‏گويد و به سبب آن از نماز شب محروم مى‏شود .
علل الشرايع : 362 / 2

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

مَنِ اغتابَ مُسلماً أومُسلِمَةً لَم يَقبَلِ اللَّهُ تعالى‏ صلاتَهُ ولا صِيامَهُ أربَعينَ
يَوماً ولَيلةً ، إلّا أن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ .
هر كه از مرد يا زن مسلمانى غيبت كند ، خداوند تعالى تا چهل شبانه روز ، نه نمازش را
مى‏پذيرد و نه روزه‏اش را ، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد .

جامع الاخبار : 412 / 1141


امام على عليه السلام :

لا كلامَ والإمامُ يَخطُبُ ولا التِفاتَ إلّا كما يَحِلُّ في الصَّلاةِ .
وقتى امام جمعه خطبه مى‏خواند ، نه صحبت كردن جايز است نه رويگرداندن
از قبله ، مگر در همان حدّى كه در نماز جايز است .


الفقيه : 1 / 416 / 1230


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

حَيثُما كُنتُم فَصَلُّوا عَلَيَّ ، فإنَّ صلاتَكُم تَبلُغُني .
هر جا كه باشيد بر من درود فرستيد ؛ زيرا درود شما به من مى‏رسد .
كنزالعمال : 2147



پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

الصَّلاةُ عَلَيَّ نورٌ على الصِّراطِ .
درود (وصلوات) فرستادن بر من ، نورى است روى صراط .
كنزالعمال : 2149
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

إنَّ أبخَلَ الناسِ مَن ذُكِرتُ عِندَهُ ولَم يُصَلِّ عَلَيَّ .
بخيل‏ترين مردم ، كسى است كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد .
كنزالعمال : 2243

امام على عليه السلام :

كُلُّ دُعاءٍ مَحجُوبٌ حتّى‏ يُصَلَّى‏ على النبيِّ صلى الله عليه وآله .
هر دعايى محجوب است ، تا آن كه بر پيامبر صلى الله عليه وآله صلوات فرستاده شود .
كنزالعمال : 2153
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در اندرز به ابوذر - :

أربَعٌ لا يُصِيبُهُنَّ إلّا مؤمنٌ : الصَّمتُ وهُو أوَّلُ العِبادَةِ ... .
چهار چيز است كه جز مؤمن به آنها دست نمى‏يابد : خاموشى كه سرآغاز عبادت است ... .
مكارم الاخلاق : 2 / 377

امام على عليه السلام :

الصَّمتُ آيَةُ النُّبلِ‏وثَمَرَةُ العَقلِ .
خاموشى ، نشانه هوشمندى و ميوه خرد است .

غررالحكم : 1343



امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - :

كثيرٌ صَمتُهُ ، مَشغولٌ وَقتُهُ .
خاموشيش بسيار است و اوقاتش پُر (پيوسته در كار و انديشه خدا و آخرت است) .

نهج البلاغه : حكمت 333


پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :

علَيكَ بطُولِ الصَّمتِ فإنّهُ مَطرَدَةٌ لِلشَّيطانِ ، وعَونٌ لكَ على‏ أمرِ دِينِكَ .
بر تو باد به خاموشى بسيار ، كه موجب طرد شيطان است و در كار دينَت ياور توست .

بحارالانوار : 71 / 279 / 19



امام على عليه السلام :

اِلزَمِ الصَّمتَ فَأدنى‏ نَفعِهِ السَّلامَةُ .
پيوسته خاموشى گزين كه كمترين سودش ، سالم ماندن است .
غررالحكم : 2314


امام على عليه السلام :

الصَّمتُ رَوضَةُ الفِكرِ .
خاموشى ، بوستان انديشه است .
غررالحكم : 546

امام حسن عليه السلام :

قد أكثَرَ مِن الهَيبَةِ الصامِتُ .
آدم خموش ، بسيار پُر هيبت است .
بحارالانوار : 78 / 113 / 7

امام حسن عليه السلام :

نِعمَ العَونُ الصَّمتُ في مَواطِنَ كثيرَةٍ وإن كُنتَ فَصِيحاً .
در بسيارى جاها ، چه ياور نيكويى است ، خاموشى ؛ هر چند كه سخنور باشى .
معاني الاخبار : 401 / 62
امام رضا عليه السلام :

إنّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ ، إنَّ الصَّمتَ يُكسِبُ الَمحَبَّةَ إنّه دَليلٌ على‏ كُلِّ خَيرٍ .
خاموشى يكى از درهاى حكمت است ، خاموشى محبّت مى‏آورد ، خاموشى راهنماى آدمى
به هر خير و خوبى است .

۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][
     نتیجه
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
[قالب وبلاگ : فتا بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان