مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4314
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 9
همه : 4259850

هنر گفتگو: ابزار ارتباطي زوج ها

مقدمه؛

هنر گفتگو ابزاري است كه در تمرينات درماني ام براي زوج ها خلق كرده ام. اين يك ابزار ساخت يافته است كه در آن يك نفر (شخص الف) بايد 20 دقيقه درمورد موضوعي كه دوست دارد صحبت كند درحاليكه همسرش (شخص ب) سوالات خاصي از او مي پرسد كه بايد به شخص الف كمك كند جوانبي از قضيه را ببيند كه تا به حال به آن دقت نكرده بود. وقتي 20 دقيقه تمام شد و زوج فرصت اين را يافتند كه درمورد تجاربشان با هم صحبت كنند، نقش ها عوض مي شود و دوباره شروع مي كنند.

هنر گفتگو تازماني عمل ميكند كه دو نفر به قدر كافي آرام باشند كه بتوانند درست فكر كنند. اگر يكي از شما عصباني، ناراحت، يا آزرده خاطر باشيد، اين تكنيك فايده اي نخواهد داشت. در آن زمانها بايد از تكنيك هاي ديگر استفاده كنيد. ابزاري كه در اين مقاله به شما معرفي مي كنيم براي زماني خوب است كه هر دوي شما آرام شده باشيد و آمادگي صحبت كردن رو در رو را داشته باشيد.

تمرين: تمريني كه به شما مي دهيم اين است كه به مدت يك ساعت اين تكنيك را تمرين كنيد، حداقل يكبار بين جلسات. حتماً نقش ها را عوض كنيد تا هر دوي شما فرصت صحبت كردن را داشته باشد.

اين تكنيك درمورد چيست؟

- ياد گرفتن نحوه صحبت كردن با همديگر، طوريكه هر دوي شما احساس كنيد به شما توجه مي شود و به يك سطح عميقتر از درك برسيد.

- ياد گرفتن نحوه سوال كردن، طوريكه به يك جاي جديد برسيد.

- تجربه كردن فوايد گوش كردن به حرف هاي همديگر و حرف زدن بدون ترس يا عصبانيت.

اين تكنيك چطور عمل مي كند؟

 1. نقش انتخاب كنيد. شخص الف موضوعي را كه برايش اهميت دارد مطرح مي كند و شخص ب سوالاتي درمورد آن از او مي پرسد.

2. موضوعي را انتخاب كنيد. اولين باري كه اين تمرين را انجام مي دهيد، موضوعي را انتخاب كنيد كه شخصاً برايتان اهميت داشته باشد—چيزي كه فكرتان را مشغول كرده است—اما نه موضوعي كه بين هر دو شما از حساسيت برخوردار باشد.

مثال: من دوست دارم درمورد مشكل پرخوري صحبت كنم. هر روز مي گويم كه اقدامي در اين مورد مي كنم اما واقعاً هيچ كاري صورت نمي دهم.

موضوعات دشوارتر را براي تمرين هاي دوم و سوم بگذاريد كه هر دوي شما به خوبي با نحوه تمرين آن آشنا شده باشيد.

3. گفتگو كنيد. گفتگوي شما بايد متفاوت با هميشه و براساس اصولي باشد كه در زير به آنها اشاره مي كنيم. نمونه هايي از سوالاتي كه شخص ب مي تواند از شخص الف بپرسد را در انتهاي مقاله آورده ايم.

4. اطلاعات كسب كنيد. وقتي حرفهاي شخص الف تمام شد، يا آن 20 دقيقه تعيين شده به اتمام رسيد، دور اول تمام مي شود و آنوقت بايد درمورد چند و چون پروسه با هم صحبت كنيد.

الف) هر كدام از نقش ها چه حسي داشتند و چه سختي ها و آساني هايي داشتند؟

ب) از كدام حرف همسرتان خوشتان آمد و از كدام حرفش بدنتان آمد؟

ج) درمورد 1)خودتان، 2)همسرتان، چه چيزي ياد گرفتيد؟

5. يادتان باشد: هر دوي شما داريد كار جديدي انجام مي دهيد به همين خاطر براي هر دوي شما لازم است كه درمورد روند كار باهم حرف بزنيد.

6. نقش ها را عوض كنيد و تمرين را دوباره از نو شروع كنيد.

7. هر چه كه ياد گرفتيد را يادداشت كنيد. هر بار كه اين تمرين را انجام مي دهيد، هر چيزي كه ياد مي گيريد را يادداشت كنيد. شايد اين تمرين در ظاهر مثل يك گفتگوي عادي به نظر برسد اما آنچه باعث تفاوت اين گفتگو با مكالمات عادي مي شود نقش هاي شما دو نفر است.

قوانين شخص الف

به سوالات صادقانه و با آزادي تمام پاسخ دهيد.

آرام باشيد، حتي اگر بعضي از سوالات همسرتان ساختگي، تحريك كننده يا بي ربط باشد. يك راه آن اين است كه به هر سوال مثل يك كليد گنج نگاه كنيد. وقتي با اين رويكرد به سوالات نگاه مي كنيد—به جاي اينكه بپرسيد "واسه چي ميخواي بدوني؟"—حالت دفاعي از بين مي رود و جستجوي شما براي پاسخ به يك مرحله جديد مي رسد.

محدوده تعيين كنيد. اگر همسرتان از نقش خود فراتر مي رود و شروع به نصيحت كردن و توصيه كردن و قضاوت كردن مي كند، وظيفه شما اين است كه با گفتن چيزي مثل "اين حرفت شكل قضاوت داشت. مي توني يه جور ديگه ازم بپرسي؟" يا "ميتونيم به آن سوال درمورد...برگرديم؟ فكر ميكنم داشتم به يه جايي مي رسيدم." اين مسئله در مورد سوالاتي كه آمادگي پاسخ دادن به آنها را نداريد هم صدق مي كند.

فيدبك مثبت بدهيد. خيلي خوب است كه وقتي از چيزي خوشتان مي آيد به همديگر بگوييد آنوقت طرفتان تمايل بيشتري به انجام آن كارها پيدا مي كند.

اگر نياز به استراحت داشتيد حتماً بگوييد. اگر فكر مي كنيد كه خسته شده ايد يا ديگر حال و حوصله ادامه دادن نداريد، خجالت نكشيد و حتماً با همسرتان درميان بگذاريد. اگر به خاطر آرام شدن اين استراحت را درخواست كرده ايد ديگر وظيفه خودتان است كه در آن مدت خودتان را آرام كنيد. براي اين منظور مي توانيد كمي پياده روي كنيد، مجله بخوانيد، يا به موسيقي گوش دهيد. باز هم وظيفه خودتان است كه تمرين را دوباره استارت بزنيد.

قوانين شخص ب

بدون اينكه قصد بازخواست كردن داشته باشيد از همسرتان سوال كنيد. از پرسيدن سوالهايي كه جواب آن در خودش است خودداري كنيد. اينگونه سوالها فقط مكالمه را خراب مي كنند. سوالهاي شما بايد طوري باشد كه ميل به دانستن در آنها موج بزند. اين باعث مي شود همسرتان با ميل بيشتري به سوالات پاسخ دهد.

به پاسخ هاي همسرتان به خوبي گوش دهيد. اين باعث مي شود سوالهايي كه مي پرسيد زيركانه تر، جالب تر و آگاهانه تر شود—سوالاتي كه نشان مي دهد به خوبي با روحيات همسرتان آشنا هستيد.

مثال: من گيج شده ام. مي گويي زمان بيشتري براي نقاشي كردن ميخواهيد اما به نظر مي رسد كه هروقت من اين پيشنهاد را مي دهم تو هميشه دليلي براي انجام ندادن آن داري. نمي دانم فكر ميكني خودت با اين مسئله مشكل داري يااينكه فكر مي كني من ممكن است با آن مشكل داشته باشم؟

مسئله اينجا اين نيست كه حق با شما باشد. مسئله اين است كه موضوعي را مطرح كرده باشيد كه نشان دهد توجه ميكنيد.

آينه همسرتان باشيد. درمورد چيزهايي كه به نظرتان رسيده و متوجه شده ايد، نظر بدهيد. حرف هاي همسرتان را به زباني ديگر بازگو كنيد. مسئله مهم اين است كه مسير سوالات شما را نياز همسرتان بايد مشخص كند نه ميل خودتان.

تصحيح كردن هاي همسرتان را موقرانه قبول كنيد. اگر همسرتان تصحيحتان مي كند يا مسير فكرتان را تغيير مي دهد بگوييد، "از صحبتهاي خوبت ممنون." شايد قبول كردن اين تصحيح كردن ها  سخت باشد اما اگر مي خواهيد همسر بهتري باشيد، بايد ياد بگيريد كه چطور آنها را بپذيريد.

قوانيني براي هر دو طرف

خود را براي يادگيري آماده كنيد. مهم نيست كه نقشتان در گفتگو چه باشد، هر دو شما بايد با ميل و رغبت اين تمرين را شروع كنيد: اشتباه كنيد، چيزي جديد ياد بگيريد، فيدبك بدهيد و بگيريد، و مسئوليت حرفها و اعمال خودتان را هم بپذيريد.

حق داشتن يا حق نداشتن را فراموش كنيد. اگر مي خواهيد اين تكنيك عمل كند هر دوي شما بايد فقط به اصلاح رابطه تان فكر كنيد. يك نفر مي گفت: اگر مي خواهي هميشه حق با تو باشد، بهتر است تنها زندگي كني.

بهترين را در نظر بگيريد. اكثر افراد اصالتاً خوب هستند. پس وقتي آدم هاي خوب اعمال بدي انجام مي دهند، معمولاً به اين معني است كه اتفاق بدي درونشان مي افتد. اينكه بهترين را در نظر بگيريد به اين معني نيست كه اجازه بدهيد طرفتان از شما سوء استفاده كند. معني آن اين است كه سعي كنيد بفهميد چه مسئله اي مي تواند باعث شود كه همسرتان كه دوستش داريد به اين طريق بد رفتار كند. اول بايد درك كنيد بعداً توقع داشته باشيد كه دركتان كنند.

به احساساتتان خوب توجه كنيد. اگر درمورد احساستان مطمئن نيستيد، دنبال راهنماهايي در بدنتان باشيد. وقتي يك نظر را سوال احساسات قوي  مثبت يا منفي در شما ايجاد مي كند بايد متوجه شويد. فشار، خنده هاي عصبي، ميل به فرار، قرمز شدن، همه اينها حرفي به شما مي زند. يك لبخند، خوشحالي، هيجان، اشك، آه كشيدن، همه اينها با شما حرف مي زنند. به محض اينكه احساس قوي در خودتان مشاهده كرديد بايد به همسرتان بگوييد كه، "يك كم صبر كن. من يه حسي دارم." اين نشاندهنده اين است كه كمي آرامتر پيش برويد. يعني چيزي دارد تغيير مي كند. به خودتان اجازه كنجكاوي بدهيد و اين حس هاي تازه شما را به يك جاي جديد مي رساند.

وقتي شك داريد، بيشتر محبت كنيد. هر جا كه مي بينيد گفتگو در حال فروپاشي است، كمي استراحت دهيد و از خودتان بپرسيد، "پشت اين عصبانيت ها، خستگي ها، حالت هاي دفاعي يا تقصيرها، چه آسيب پذيري پنهان شده است؟" بعد به همسرتان بگوييد، "به نظرم داره سخت ميشه. الان چيكار مي تونم بكنم كه از اين وضعيت بيرون بياد؟"

گاهي اوقات يك مكالمه به اين دليل برهم مي خورد كه شخص الف دوست دارد بداند شخص ب به چه فكر مي كند يا شخص ب تازمانيكه فرصت بيان افكارش را پيدا نكند نمي تواند به گفتگو ادامه دهد. اگر شخص الف با تصميم موافق باشد، تغيير آن اشكالي ندارد.

تمرين كنيد!

وقتي در انجام اين تمرين با موضوعات خنثي موفق شديد، موضوعات سخت تري را امتحان كنيد. هرچه بيشتر تمرين كنيد، مهارتتان در آن بيشتر مي شود. خيلي زود ياد مي گيريد كه اشتباهتان را بپذريد و پي به فوايد اين تكنيك مي بريد و رابطه تان بسيار بهتر از قبل خواهد شد.

نمونه سوالات و نكات براي شخص ب

اينها چيزهايي است كه ميتوانيد از شخص الف سوال كنيد. از آنها براي شروع استفاده كنيد. اين سوالها به شما كمك مي كند عميق تر وارد جريان شويد يا اگر همه چيز در حال فروپاشي بود آن را درست كنيد. به غير از دو سوال اول، بقيه سوالات را ميتوانيد بدون ترتيب خاصي استفاده كنيد. حتي برخي از آنها را ميتوانيد چندين بار در يك جلسه بپرسيد. خودتتان هم مي توانيد سوالاتي به آن اضافه كنيد.

- قبل از اينكه شروع كنيم، اجازه بده مطمئن شوم كه فهميده ام. مي خواهي درمورد ..... صحبت كني. درست است؟

- چيز مهمي را فراموش نكرده ام؟

- براي اينكه راحت تر درمورد اين موضوع با من حرف بزني چه كار مي توانم بكنم؟ (مثلاً عجله نكنم، حرفت را قطع نكنم، سعي نكنم تصحيحت كنم و ...)

- دوست داري چطور باشم؟ (دركت كنم؟ كمكت كنم؟ موافقت كنم؟...)

- دوست داري منم احساس خودت را به اين مسئله داشته باشم يا همين كه دركت كنم برايت كافي است؟

- ---- (ناراحت، عصباني، آشفته ،...) به نظر مي رسي، چه احساسي داري؟

- مي داني چرا اين موضوع به ذهنت رسيده است؟ اتفاقي افتاده يا قرار است بيفتد؟

- آيا به ---- مربوط است؟

- آيا رفتار من باعث شده ناراحت شوي؟

- اگر من ------،  كمكي مي كند؟

- اگر يك كودك چهار ساله بودي، چطور اين احساسيت را ابراز مي كردي؟

- من اينطوري ------ اين موقعيت را با استعاره توصيف ميكنم. به نظرت درست است؟ يا تو استعاره بهتري براي آن داري؟ (احساس تو مثل قطاري مي ماند كه خيلي سريع حركت مي كند و تو از بيرون پريدن از آن وحشت داري."

- كدام رفتارم را دوست داري تغيير دهم؟

- يادم مي آيد وقتي را كه ------  آيا آن موقع هم احساسي مشابه الان داشتي؟

- اگر فلان كار را مي كردم الان وضعيت فرق مي كرد؟

- اگر فلان كار را كي گردم الان چه احساسي درمورد رابطه مان داشتي؟

- مطمئن نيستم درست فهميده باشم. مي توني بيشتر درموردش توضيح بدهي؟

- چيز ديگري هم مانده است؟ چيزهاي ديگري كه به اين موضوع مرتبط باشند كه براي تو سخت بوده باشد؟

- آيا ترسي پشت اين عصبانيت تو درمورد اين موضوع نيست؟ (ترس هاي متداول: مردن، طرد شدن، از دست دادن كنترل، شكست خوردن، ورشكسته شدن، و ....)

- بدترين يا سخت ترين قسمت اين مسئله براي تو كجاي آن است؟

- تا حالا كاري را كه قبلاً برايت مفيد واقع شده بوده را امتحان كرده اي؟

- چه كارهايي را امتحان كرده اي كه بي نتيجه مانده است؟

- اگر كاري باشد كه الان بتوانم براي كمك به تو انجام دهم، آن چه كاري است؟

- اگر آن كار را انجام دهم، عمل من در نظر تو چطور جلوه مي كند؟ (مثال: اهميت مي دهم، حرفهايت را شنيده ام، دارم سعيم را ميكنم..."

- اين امكان هست كه بخشي از اين اتفاق به ------ مربوط باشد؟ (اين سوال فقط زماني اثر مي كند كه همسرتان احساس كند دركش كرده ايد. درغير اينصورت سوالتان در نظرش نوعي قضاوت خواهد بود)

- دارم سعي مي كنم درك كنم اما احساس مي كنم كه خيلي خشن جلو مي روي. مي تواني بدون اينهمه خشونت حرفهايت را بزني؟

نكته براي شخص ب:

$(document).ready(function() { $('#rate_p54323').rating('rate.php?pid=54323', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تبيين فصاحت و بلاغت قرآن كريم /  شريعتي فرد، حسينچكيده كلام فصيح و بليغ آن است كه از ضعف تاليف، تنافر كلمات و تعقيد خالى باشد و به مقتضاى حال ايراد شود. وجوه امتياز قرآن با ساير كلامها عبارتند از: اسلوب ويژه، شمول فصاحت و بلاغت در سراسر قرآن، تكرار آيات بدون كاهش فصاحت و بلاغت. ملاحظه معارضه‏هاى امرءالقيس شاعر فصيح عرب در عصر نزول زاوياى روشنى از وجوه امتياز فصاحت و بلاغت قرآن بر ساير كلامها را آشكار مى‏سازد. كليد واژه‏ها: فصاحت، بلاغت، اعجاز قرآن، امتيازات قرآن. 1. مقدمه طبق اظهارات اهل فن رسول خداصلى الله عليه وآله جهت اثبات صدق دعوت خود شمار فراوانى قضاياى خارق‏العاده داشته‏است كه معجزه ناميده مى‏شود. شاخص‏ترين آنها كه جنبه جاودانگى هم دارد، قرآن كريم است. اين كتاب بزرگ آسمانى از جهات گوناگون خارق‏العادگى دارد كه وجوه اعجاز قرآن خوانده مى‏شود (1) . يكى از آن وجوه هنرنمايى از نظر زيبايى كلام قرآن است كه در اصطلاح اهل تخصص به آن فصاحت مى‏گويند. سعى نگارنده در اين مقاله بر اين است كه در اين‏باره بحث كرده و هاله‏هايى از ابهام را از چهره اين وجه از اعجاز بزدايد. موضوعاتى كه در اين امر محور بحث قرار خواهد گرفت، عبارتند از: 1. هنر در خدمت وحى; 2. تعريف واژه‏هاى «فصاحت‏» و «بلاغت‏»; 3. نقل دو گواه بر برترى فصاحت قرآن كريم 2. هنر در خدمت وحى شكى نداريم كه قرآن كريم در زمينه زيبايى و آرايش سخن هنرنمايى كرده است; در حدى كه با هيچ سخن زيبا و فصيحى قابل مقايسه و رقابت نيست. آنچه محل كلام است، اينكه آيا نظر قرآن فقط بر اين بوده‏است كه سخن نيكو گفته، هنرنمايى كند يا خواسته‏است، پيامهاى ارزنده خود را القا كند، منتها با بيان شيرين و شيوا؟ ما بر نظر دوم هستيم. يعنى وقتى خداوند مى‏فرمايد: «و لكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب‏» (2) يا «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا» (3) يا «انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هوالابتر» (4) و صدها آيات فصيح ديگر، در همه اينها قرآن حامل پيامهاى بسيار مهم است; منتها آنها را در قالب زيباترين اسلوب و هنرمندانهه ابراهيم بوده‏است; بلكه با تعبير «مملك‏» با صيغه مفعول از او ياد كرده‏است; يعنى مردى كه از ملك و ثروت فراوان برخوردار است. او با اين تعبير روشن كرده كه منظورش هشام بن عبدالملك است و با تعبير «ابو امه ابوه‏» هم مشخص كرده كه هشام بن عبدالملك خواهرزاده اوست. ملاحظه مى‏شود كه شعر معقد و پيچيده‏است; در حالى كه اصل شعر چنين است: و ما مثله حى يقاربه فى الناس الا مملكا ابو امه ابوه در ميان مردم شخصى مانند ابراهيم جز هشام خواهرزاده‏اش پيدا نمى‏شود (16) . تعقيد معنوى; مانند اين شعر: ساطلب بعد الدار عنكم لتقربوا و تسكب عيناى الدموع لتجمدا اين بيت از شخصى به نام «عباس بن الاضف‏» است. هدف وى گويا اين است كه در روزگار هر چه را انسان آرزو مى‏كند، به ضدش مى‏رسد و چون قانون روزگار چنين است، من دورى و مفارقت‏شما را مى‏خواهم تا به ملاقاتتان نائل گردم و گريه و زارى مى‏كنم تا فرج و مسرت براى ما حاصل گردد. وى «سكب‏» را بر وزن «فلس‏» كه كنايه از غصه و حزن آورده، درست است; ولى «جمود العين‏» را كه كنايه از شادى و مسرت آورده، درست نيست; زيرا «جمودالعين‏» را در جايى مى‏آورند كه به انسان مصيبت رسيده، ولى هرچه مى‏خواهد گريه كند، از چشمهايش اشك جارى نمى‏شود و از كثرت و شدت غصه چشمايش خشكيده‏است; از اين رو انتقال از اين معنا به گريه نكردن به‏علت مسرت و شادى، به قرائن بسيار نيازمند است; لذا معنا معقد است و شعر از فصاحت افتاده است (17) . د. فصاحت كلمات: علاوه بر خلوص از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقيد به هر دو قسم آن، مفردات كلام نيز بايد فصيح باشد كه شرح آن آمد. هرگاه همه اينها حاصل شد، كلام فصيح و گرنه غير فصيح خواهد بود و چون هيچ يك از اين عيوب در آيات قرآن كريم نيست، از فصاحتى كه در حد اعجاز و فوق طاقت‏بشرى است، برخوردار است. 5. فصاحت متكلم فصاحت متكلم آن است كه متكلم مقاصد خود را با تعابير و واژه‏هاى فصيح بيان نمايد و اين خصوصيت در او به صورت ملكه در آمده‏باشد; لذا در تعريف آن چنين گفته‏اند: آن ملكه‏اى است كه به كمك آن مى‏توان مقصود را به لفظى فصيح باز گفت (18) . 6. بلاغت در كلام در تعريف بلاغت در كلام چنين گفته‏اند: آن عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال همراه فصاحت آن. يعنى علاوه بر اينكه كلام بايد فصيح باشد، بايد با مقتضاى حال نيز تطابق داشته‏باشد. مثال كلام بليغ چنين است كه اگر مثلا كسى سخن ما را در زمينه حضور شخصى به نام زيد در خانه باور نداشته، به او ميگوييم: «ان زيدا فى الدار» يا «والله ان زيدا فى الدار»; ولى اگر همچو كلامى را با اين همه تاكيدات به كسى بگوييم كه در قبال سخن ما شك و ترديدى ندارد و اگر برايش بدون تاكيد هم بگوييم، خواهد پذيرفت و مع‏ذلك از آن تاكيدات در جمله استفاده كنيم، در اين صورت كلام بليغ نخواهد بود. 7. بلاغت در متكلم شخصى كه داراى قدرت و ملكه‏اى باشد كه در اثر آن بتواند كلام بليغ بسازد، متكلم بليغ خوانده مى‏شود; به همين جهت در تعريف آن گفته‏اند: آن ملكه‏اى است كه به سبب آن بتوان كلامى بليغ فراهم آورد (19) . نتيجه اينكه بعد از حصول معرفت كامل به هريك از تعاريف پنجگانه ادعا و عقيده ما اين است كه قرآن و وحى حتى يك مورد هم از اين گونه ضعفها نداشته، هم فصيح است و هم بليغ; آن هم به زبان كسى كه نه خطى نوشته و نه سطرى خوانده‏است: و ماكنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (20) نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مساله‏آموز صد مدرس شد (21) 8. جلوه‏هاى اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن برخى از جلوه‏هاى برترى فصاحت و بلاغت قرآن كريم بر ساير كلامها به قرارى است كه در پى مى‏آيد: الف. قرآن كريم در بيان مسائل گوناگون خود اسلوب و روشى ويژه دارد; غير از اسلوبهايى كه بشر و فصحا و بلغاى عرب دارند. حتى با اينكه شخص رسول‏خدا و حضرت اميرعليه السلام و ديگر ائمه از فصحا و بلغا عرب بودند و سخنان‏شان در اوج فصاحت و بلاغت‏بود، مع‏الوصف وقتى برخى از آيات درخلال سخنان آن بزرگواران قرار مى‏گيرد، كاملا از سخنان آنها ممتاز و مشخص است. اين روشن مى‏كند كه قرآن سخنى غير از سنخ سخنان بشر است. ب. براى فصاحت و بلاغت افراد بشر معمولا حد و حدودى است كه هرگز از آن حد تجاوز نمى‏كند; مثلا كسى سخن حماسى را نيك ادا مى‏كند; ولى در مدح ضعيف است‏يا مداح فصيح و بليغى است; ولى در هجو ضعيف است‏يا در هجو تواناست; ولى قدرت رثاگرى ندارد يا رثاگر خوب و فصيحى است; ولى در عرفان ضعيف است. خلاصه هيچ كسى كه در همه اين ابعاد تسلط داشته‏باشد، يافت نمى‏شود; ولى قرآن كريم اين‏چنين است و از جامعيت فصاحت و بلاغت در تمام جهات برخوردار است. ج. اين كتاب الهى بعضى بحثها را تكرار كرده است و درباره موضوعاتى چون زجر، ترغيب، وعده، وعيد، موعظه، تاريخ، يادآورى نعمتهاى منعم، دنيا، آخرت، بهشت، جهنم، مرگ، حيات، مبدا، معاد، اعتقادات، اخلاقيات، سياست و غير اينها چندبار بحث كرده; ولى عليرغم تغيير در الفاظ و عبارات كوچكترين تغييرى در اصل معنا رخ نداده است‏يا فصاحت و بلاغت عبارت دوم از عبارت اول نكاسته‏است; در حالى كه خاصيت تكرار در كلام بشر اين است كه دومى از نظر جودت و فصاحت و سلاست‏بيان به پايه اولى نمى‏رسد; لذا دكتر طه حسين وقتى اين كتاب را تعريف و تمجيد مى‏كند، مى‏گويد: نثر نيست; كما اينكه نظم هم نيست; بلكه قرآن است و امكان ندارد غير از آن، نام ديگرى داشته باشد (22) . 9. دو گواه عينى بر اعجاز فصاحت و بلاغت اين بزرگ كتاب الهى در زمينه برترى فصاحت و بلاغت قرآن كريم دو داستان به شرح ذيل از امرءالقيس آورده‏اند: گواه اول : امرء القيس از مشاهير فصحاى عرب بود; بطوريكه حتى در محاورات عادى هم واژه غير فصيح به زبان نمى‏آورد. هر واژه‏اى را بر زبان مى‏آورد، دليل مى‏شد به اين كه آن واژه فصيح است. مى‏گويند: وى به سه واژه از قرآن خرده گرفته، گفت كه اين سه كلمه فصيح نيست و آنها عبارتند از: «يستهزءون، كبار، عجاب‏» (23) . داستان را به عرض رسول خداصلى الله عليه وآله رساندند. حضرت از امرءالقيس دعوت كرد كه در روز معينى بيايد و گفته خود را اثبات كند. وى در روز موعود آمد و خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله رسيد. حضرت در اولين برخورد با او طورى رفتار كرد كه رسم رفتار اعراب آن دوران نبود; لذا ناراحت‏شد و بى‏اختيار به حضرت گفت: اتستهزؤون و انا من كبار العرب ان هذا منك لعجاب; آيا مرا مسخره مى‏كنى; در حالى كه من از بزرگان عرب هستم. اين از شما خيلى تعجب است. او با اينكه آن سه كلمه را غير فصيح مى‏شمرد، بر زبان جارى كرد و بدين‏وسيله بى‏اختيار و ناخودآگاه فصاحت آنها را پذيرفت (24) . گواه دوم : قرآن كريم در ضمن آيات چندى تحدى كرده و از كسانى كه درباره آن اظهار ترديد مى‏كنند مى‏خواهد كه اگر صدور آن را از سوى خدا قبول نداريد، شما هم مانند آن يا ده‏سوره و يا لااقل يك‏سوره نظير يكى از سوره‏هاى قرآن را بياوريد (25) .امرءالقيس گفت: اشكال ندارد. من نظير آيه «و لكم فى القصاص حياة‏» (26) را به الفاظى ديگر مى‏آورم. گفتند: بياور! گفت: «القتل انفى للقتل‏»; يعنى كشتن براى جلوگيرى از كشتن بهتر است. اهل فن و متخصصين سخن وى را با آيه كريمه سنجيدند، دريافتند كه آيه شريفه از هشت جهت نسبت‏به كلام امرءالقيس مزيت دارد كه از اين قرارند: 1. حروف سخن امرءالقيس بيش از حروف آيه شريفه است و سخن هراندازه كوتاهتر باشد، از نظر ايجاز كه يكى از وجوه فصاحت و بلاغت است، پسنديده‏تر است. آيه شريفه دوازده حرف، ولى كلام امرءالقيس چهارده حرف است. 2. در گفتار امرءالقيس دوبار واژه «قتل‏» آمده است و اين كلمه از كلمات غيرمطبوع و تنفرآور است; به‏خلاف كلمه «حياة‏» كه در آيه آمده و از هستى و زندگى خبر مى‏دهد; نه از مرگ و نيستى. 3. باز كلمه «انفى‏» در كلام امرءالقيس از سلب و نيستى حكايت مى‏كند; ولى لحن قرآن اثباتى است و شكى نيست كه مثبت سبت‏به منفى امتياز دارد. 4. در كلام امرءالقيس ميان دو قتل فرقى گذاشته نشده و هر دو را با يك تعبير بيان كرده‏است; در حالى كه اولى قتل قصاص و دومى قتل جنايى است; به‏خلاف تعبير آيه شريفه كه هرگز به قتل ابتدائى از جهت قبحى كه دارد، تفوه نكرده و قتل عوضى و جزائى را نيز با تعبير «قصاص‏» آورده‏است. 5. در كلام امرءالقيس وجود قتل علت عدم قتل معرفى شده است و اين جور برهان در نفوس چندان اثر ندارد; ولى آيه، قصاص را علت‏حيات اجتماعى معرفى كرده كه نسبت‏به تعبير امرءالقيس به مراتب قابل قبول‏تر است. 6. در كلام امرءالقيس لفظ قتل تكرار شده و تكرار در عبارت مخل فصاحت است; به خلاف آيه كريمه كه تكرار ندارد. 7. در آيه كريمه لفظ «فى‏» آمده است و آن بر نگهدارى و حفاظت دلالت مى‏كند و مى‏رساند كه قصاص مثل ظرفى كه مظروف خود را حفظ كند، حيات و نظام عائله بشرى را حفظ مى‏كند; در حالى كه در كلام امرءالقيس از كلمه «فى‏» خبرى نيست. 8. در آيه كريمه لفظ «حياة‏» نكره آمده تا دلالت‏بر فخامت و عظمت آن كند; يعنى مى‏فرمايد: در قصاص كردن براى شما يك نوع زندگى است كه آن زندگى ويژه و عاليترين گونه حيات است; در حالى كه كلام امرءالقيس هرگز معلوم نكرده است كه چه منزلت و مرتبه‏اى براى قصاص وجود دارد و اين را هم نرسانده‏است كه آيا قتل قصاص از قتل جنائى بهتر است‏يا نه؟ (27) پاورقيها: 14. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 19. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 10. مطول، ص‏18; مختصر المعانى، ص‏8; جواهرالبلاغة، ص‏9. 16. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 18. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانى ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 12. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 1. مراجعه گردد به: مناهل العرفان، تاليف محمدعبدالعظيم زرقانى، ج‏2. 15. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 11. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص‏11-22. 13. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانى ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 17. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 2. بقره، آيه‏179. 22. راجع به وجوه اعجاز قرآن مراجعه گردد به; روح الدين الاسلامى، تاليف عفيف عبدالفتاح طباره، ص‏22 به بعد و البيان خوئى، ص‏51. 27. سيدابوالفضل نبوى قمى، لئالى منثور تفسير سوره طور. 23. انعام آيه 5، نوح آيه ×22 «كبار» با تشديد و تخفيف خوانده شده است قاموس قرآن سيد على اكبر قرشى ج‏6 ص‏74. 20. عنكبوت، آيه‏48. 25. اسراء 88- هود 13- بقره 23. 24. سيدابوالفضل نبوى قمى تفسير لئالى منثور ص‏237. 21. ديوان حافظ، نسخه فردين و دكتر قاسم غنى حرف دال، ص‏104. 26. بقره 179. 3. انبياء، آيه 22. 4. سوره كوثر. 5. قصص، آيه 34. 6. سيد احمد هاشمى، جواهر البلاغه، ص‏6 وص‏32; تفتازانى، مختصر المعانى، ص‏6-7 و مطول، ص 15 و ص‏25. 7. مستشرزات الى العلى; يعنى مرتفع شده به طرف بالا غدائر مفردش غديره است; يعنى دسته‏مو تضل; يعنى پنهان مى‏كند عقاص بر وزن «كتاب‏»; يعنى مجموعه‏اى از مو «مثنى‏» بر وزن «مجزا»; يعنى موى بافته شده مرسل; يعنى موى بافته نشده و باز. 8. محمدباقر شريف; جامع الشواهد، ج‏2، ص‏111، «باب الغين بعده الدال‏». 9. مقلة‏»; يعنى چشم «مرحج‏»; يعنى ظريف و كشيده «فاحما»; يعنى موى سياه مثل ذغال «مسرج‏»; يعنى مانند شمشير سريجى كه در نهايت دقت و استوار باشد يا مانند چراغ از جهت نورافشانى و لمعان
http://www.seraj.ir/engine/detail.asp?LangStr=f_&id=A41983
http://www.serahttp://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=1563j.ir/engine/detail.asp?LangStr=f_&id=A41983


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با زبان بدن حرف مي زنيم 

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 248
  • نشر: اشاره (04 تير، 1386)
  • شابك: 978-964-5772-64-0
  • قطع كتاب: رقعي
  • وزن: 600 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان بدن راز موفقيت: شيوه استفاده از زبان بدن 

براي رسيدن به اهداف و آرزوها 

 مشخصات كتاب
  • تعداد صفحه: 344
  • نشر: مهر جالينوس (18 مهر، 1388)
  • شابك: 964-94132-2-7
  • قطع كتاب: وزيري
  • وزن: 750 گرم

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

كتاب كوچك زبان بدن 

  • تعداد صفحه: 104
  • نشر: آسيم (05 اسفند، 1387)
  • شابك: 978-964-5150-36-3
  • قطع كتاب: جيبي
  • وزن: 300 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 152
  • نشر: جانان (26 اسفند، 1386)
  • شابك: 964-6594-04-2
  • قطع كتاب: وزيري
  • وزن: 550 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو با هر كس در هر جا: مهارت هاي لازم براي موفقيت در شرايط مختلف 

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 384
  • نشر: نسل نو انديش (21 مهر، 1387)
  • شابك: 978-964-412-341-2
  • قطع كتاب: رحلي كوچك
  • وزن: 850 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي جذب و متقاعد كردن ديگران


مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 304
  • نشر: نسل نو انديش (25 فروردين، 1389)
  • شابك: 978-964-412-107-4
  • قطع كتاب: رقعي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]
فرق ترس و اضطرابپيش درآمد

در دنياي لغات و اصطلاحات، كلماتي هستند كه در صحبت هاي عاميانه به صورت مترادف استفاده مي شوند و مي توانند جايگزين يكديگر شوند؛ كلماتي نظير غم و افسردگي، عقل و هوش، روح و روان و... اما با اندكي توجّه و رجوع به لغت نامه ها معلوم مي شود كه هر كلمه اي معناي خاص خود را دارد و مورد استفاده آن هم فرق مي كند. دو واژه «ترس» و «اضطراب» نيز با همين مسئله رو به رو شده اند. «واژه هاي ترس و اضطراب اغلب مترادف هم به كار برده مي شوند»؛(1) در حالي كه تفاوت زيادي بين آنهاست. هدف اين نوشتار، بررسي تفاوت هاي معنايي اين دو واژه است.

معناي لغوي ترس و اضطراب

ترس از نظر ريشه شناسي، كلمه اي «اَوِستايي» از پارسي باستان است كه معناي «خوف و بيم» را مي رساند.(2)

اضطراب واژه اي عربي از ماده «ض ر ب» به معناي «تكان خوردن و لرزيدن» است.(3) بعضي لغت نامه ها معاني متعدّدي براي آن ذكر كرده اند: «آشفتگي، تشويش، پريشاني، نگراني و...».(4)

معناي اصطلاحي ترس(5) و اضطراب(6)

اين كه ترس چيست و چه تعريفي دارد، پاسخ جامع و مانعي براي آن تهيّه نشده است و روان شناسان هر يك به تناسب نوع دريافت خود، تعريفي از آن ارائه داده اند.

ـ ترس، حالتي است هيجاني، ناشي از يك احساس ناامني.

ـ ترس، حالتي است هيجاني كه بر اثر اختلالي پديد آمده و رفتار عادي را از آدمي باز مي ستاند.

ـ ترس، واكنشي است در برابر محرك هاي وحشتناك و آزار دهنده كه سبب اجتناب از خطر است. ماهيت ترس، يك رفتار اجتنابي است كه در آن آدمي به سوي مقصدي امن مي گريزد و سعي دارد خود را از صحنه و موضوعي معيّن به دور بدارد.

ـ ترس، مكانيسمي دفاعي است كه در آدمي احساس رمندگي به وجود آورده، زمينه را براي سلامت و امنيّت آدمي فراهم مي آورد.(7)

براي اضطراب، سه معنا ذكر كرده اند: 1 . ترسِ مبهم ؛ 2 . ترسِ ناشي از ناامني ؛ 3 . نگراني از رفتار خود.(8)

آنچه كه درباره اضطرابْ آشكار است، اين است كه اضطراب، چيزي نيست جز دلهره اي مداوم و مزمن از چيزي كه شناخته شده و قابل تعبير نيست.(9)

عناصر ترس و اضطراب

هنگامي كه خطر را تجربه مي كنيم، دستخوش تغييرات بدني و هيجاني گوناگوني مي شويم كه پاسخ ترس را تشكيل مي دهند. پاسخ ترس، داراي چهار عنصر است: 1 . عنصر شناختي، مثل: انتظار آسيبِ قريب الوقوع؛ 2 . عنصر بدني، مثل: تغييرات موجود در ظاهر ما؛ 3 . عنصر هيجاني، مثل: احساس دلهره و وحشت؛ 4 . عنصر رفتاري، مثل: جنگ و گريز.

اضطراب نيز همان چهار مولّفه ترس را دارد ، ولي با يك تفاوت مهمّ؛ مولّفه شناختيِ ترس، انتظارِ خطري واضح و بخصوص است، در حالي كه مولّفه شناختي اضطراب، انتظارِ خطري مبهم است. در ترس، فكر معمول، اين است كه مثلاً «سگ ممكن است مرا گاز بگيرد». در مقابل، در اختلالِ اضطرابِ فراگير، فكر معمول، اين است كه «اتّفاق وحشتناكي ممكن است براي فرزندم بيفتد». بنا بر اين، ترس بر پايه واقعيّت، يا مبالغه «خطرِ واقعي» قرار دارد، حالْ آن كه اضطراب بر اساس «خطر مبهم» استوار است.(10)

متداول ترين نشانه رواني اضطراب، برانگيختگيِ دستگاه عصبي است. علائم اضطراب، عبارت اند از: عرق ريختن، سرعت تپش قلب و تنش در عضلات اسكلتي، و بعضي اوقات به از دست دادن كنترل مثانه و روده، از دست دادن اشتها و افزايش فشار خون نيز منجر مي شود.(11)

جمع بندي كلّي تفاوت هاي ترس و اضطراب

1 . ترس، ناشي از خطري است كه در خارج وجود دارد و موضوع آن معين است، در حالي كه اضطراب، موضوعي معيّن ندارد.

2 . عوامل تشكيل دهنده اضطراب، مبهم و مجهول اند ؛ ولي عوامل تشكيل دهنده ترس، معلوم و آشكارند.

3 . ترس، محرك شناخته شده اي دارد؛ ولي اضطراب، محرّكي ناشناخته و غير مشخص كه از ترس، مايه مي گيرد.

4 . ترس، واكنش مشخصي دارد و صورت حمله يا عقب نشيني دارد ؛ ولي در اضطراب، فرد نمي داند چه بايد بكند.

5 . ميزان ترس، معطوف به وضعيّت محيط و عامل محرك است؛ ولي در اضطراب، چنين وضعي مبهم است.

6 . ترس، از يك موقعيت معلوم و اغلب متكي به زمان حال است ؛ ولي اضطراب، ممكن است متوجه گذشته و آينده باشد.

7 . ترس، نا امنيِ بيروني است ؛ ولي اضطراب، نوعي ناامني دروني.

8 . در ترس، آدمي مي داند او را چه مي شود، در حالي كه در اضطراب، نمي داند. در نتيجه، دچار لرزش، سردرد، تپش قلب و... مي شود.(12)

1 . اختلالات روان تني، بِنجامين وُلمن ، بهمن نجاريان و ديگران، تهران: رشد، 1375، ص 240 .

2 . لغت نامه دهخدا.

3 . فرهنگ عربي تاج العروس .

4 . فرهنگ عربي ـ فارسي، آذرتاش آذرنوش.

5 . Fear .

6 . Anxiety .

7 . مسئله ترس و اضطراب كودكان، علي قائمي اميري، تهران: اميري، 1376، ص 16 ـ 17 .

8 . روان شناسي تربيتي، علي شريعتمداري، ص 277 ؛ به نقل از: مسئله ترس و اضطراب كودكان، ص 306 .

9 . مسئله ترس و اضطراب، ص 206 .

10 . روان شناسي نابهنجاري، آسيب شناسي رواني، ديويد روزِنْمان و مارتين سليگمن، ترجمه: يحيي سيّد محمدي، تهران: ساوالان، 1380، ج 1، ص 301 و 307 .

11 . اختلالات روان تني، ص 242 .

12 . مسئله ترس و اضطراب كودكان، ص 208 .


http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3945&id=21956


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

درمان هاي طبيعي اضطراب

وقتي كه بچه بوديم، فكر مي كرديم هيولايي درون كمد ديواري اتاق خواب، پنهان شده كه منتظر است تا در تاريكي شب، بيرون بيايد و ما را با چنگال هايش

بگيرد.

اضطراب، حمله هاي ناگهاني، وحشت زدگي ها و نگراني هاي روزمره، مي توانند آن قدر ترسناك باشند كه باعث شوند تا خود را از دنياي بيروني براي مدتي طولاني، در زير پتو پنهان كنيم. هر كسي در طول زندگي خود به گونه اي از اضطراب مبتلا شده است. گاهي اوقات اضطراب تأثير مثبت دارد و باعث تقويت انگيزه مورد نياز در زندگي مي شود؛ اما گاهي اوقات اين نوع اضطراب مي تواند آن چنان شديد باشد كه زندگي روزانه فرد را مختل سازد.

حمله هاي اضطرابي مي توانند علائم فيزيكي به همراه داشته باشند. اين علائم عبارت اند از: عرق كردن كف دست ها، سرگيجه، اسهال يا ناراحتي روده اي و گوارشي، احساسِ داشتن چيزي غده مانند در گلو، بي خوابي و بي قراري؛ اما ناراحتي هاي فيزيكيِ «اضطراب شديد» چيزي بيش از اين علائم است. اين ناراحتي ها ممكن است احساس شك و ترديد، ناآرامي و احساس ترس از ناشناخته ها باشند. ممكن است فرد دچار افزايش ضربان قلب، تنگي نفس در سينه، تنفّس تند يا احساس مورمور شدن دست ها و پاها شود. علائم فيزيكي اضطراب با گذشت زمان، به طور پي در پي افزايش مي يابند، و مي توانند منجر به اختلالات اضطرابي شوند. آمار نشان مي دهد كه از هر چهار نفر در امريكا، يك نفر، مبتلا به اختلال اضطرابيِ قابل تشخيص است.

افراد، زماني به متخصّص مراجعه مي كنند كه علائم فيزيكي در آنها آن چنان شدت يافته است كه نمي توانند از آنها چشم پوشي كنند. اگرچه تغييراتي ساده در شيوه زندگي و استفاده از درمان گياهي به طور كامل، اختلالات اضطرابي را از بين نمي برند اما در كاهش مشكلات مربوط به آنها مفيدند. اگر به خاطر اضطراب و ناراحتي هاي ديگرتان تحت درمان دارويي هستيد، بهتر است قبل از مصرف داروهاي گياهي، با پزشكتان مشورت كنيد.

روش هاي تسكين

اولين نكته اي كه ممكن است اضطراب و تنش روحي شما را تسكين دهد، اين است كه ببينيد چه احساسي در مورد خودتان داريد. خودتان را دوست داشته باشيد. سعي كنيد بخنديد و نااميدي را از خود دور سازيد. با خود، مهربان باشيد. فشار زياد، تنها بر شدت تنش روحي مي افزايد. نسبت به خود منصف باشيد. اشتباه خود را بپذيريد؛ زيرا هيچ كدام از ما عاري از اشتباه نيستيم.

مطالعات نشان داده است كساني كه از چالش هاي زندگي در جهت پيشرفت خود استفاده كرده اند، احترام بيشتري براي خود قائل هستند. اين امر، عزّت نفس را افزايش مي دهد و استرس را مي كاهد.

تمرين هاي تمدّد اعصاب را انجام دهيد. بعضي از افراد به مراقبه مي پردازند. اين روش، نه تنها جسم و ذهن را آرام مي كند بلكه باعث مي شود تا فرد، با آرامش بيشتري بر مشكلات خود غلبه كند. مراقبه، روش هاي مختلفي دارد كه ذِكر گفتن به سبك مانْترا (گفتن ذكري خفيف و با تلفّظي غير مفهوم) و تمركز بر روي نفس كشيدن، از انواع آن است. بعضي ديگر، وقت خود را به عبادت و خواندن متون معنوي صرف مي كنند.

نوشيدن يك فنجان چاي بابونه يا روشن كردن يك شمع و استراحت درون وان آب داغ نيز از روش هاي ديگر تمدّد اعصاب است كه ممكن است مؤثر واقع شود. با در نظر گرفتن وقتي مشخص براي تمرين هاي ساده اي از اين قبيل در برنامه روزانه تان، متوجه خواهيد شد كه آمادگي بيشتري براي رويارويي با فشارهاي روزانه زندگي يافته ايد.

بعضي بر اين باورند كه داروهاي گياهي، خاصيت آرام بخش دارند. تحقيقات زيادي كهروي داروي گياهي «كاوا» انجام شده است، نشان داده است كه اين گياهان، بدون تأثير عملكرد ذهني، باعث افزايش تمدّد اعصاب مي شوند. گاهي اوقات، «سُنبل الطيب» براي كاهش اضطراب و درمان بي خوابي مورد استفاده قرار مي گيرد. اما بعضي از افراد عقيده دارند كه اين گياه، بيشتر به آنها نيرو و انرژي مي بخشد. در تحقيقات نشان داده شده است كه خشْخاش كاليفرنيايي، اضطراب هاي خفيف را تسكين مي دهد و كمي خاصيت مسكّن دارد. «رازك»، گياهي است كه كميسيون Eدر آلمان، استفاده آن را براي اختلالات اضطرابي، بي قراري و بي خوابي تأييد كرده است. مشخص شده است كه «گلِ ساعتي»، بي خوابي و اضطراب ناشي از نگراني را مي كاهد. «مَرهم ليمو»، نه تنها خاصيت تسكين دهنده دارد بلكه سردردهاي ناشي از تنش هاي روحي را كاهش مي دهد. «اسطوخودوس» در اكثر افراد، خاصيت آرام بخش دارد. گياه «بابونه» نه تنها اضطراب را تسكين مي دهد، بلكه به آرام ساختن معده نيز كمك مي كند. «گلي نپتون»، سردردهاي عصبي را آرام مي كند و خاصيت خواب آوري دارد.

فهرستِ درماني داروهاي گياهي مورد استفاده براي اضطراب و تنش روحي به مواد ذكر شده ختم نمي شود؛ بلكه گسترش بسيار زيادي دارد. وليكن قبل از شروع هر نوع رژيم گياهي، بهتر است در مورد وضعيت درماني و مصرف دارويي خود، با پزشك مشورت كنيد. به علاوه، زنان باردار نيز قبل از شروع درمان هاي گياهي، بايد با پزشك متخصّص زايمان، مشورت كنند. بسياري از پزشكان در درمان هاي گياهي تخصّص دارند.

در آخر

و در آخر به خاطر بسپاريد كه «خنده»، آخرين درماني است كه مي تواند تسكين دهنده اضطراب و استرس (تنش / فشار رواني) باشد. خنده، سطح آندروفين مغز را افزايش مي دهد و مقدار هورمون هاي استرس زايِ موجود در گردش خون را كاهش مي دهد. نكته قابل توجّه اين كه خنده باعث مي شود هميشه احساس خوبي داشته باشيد. از كودكان ياد بگيريد. آنها به سادگي از لحظه حال، لذّت مي برند و نگران وقايع گذشته و آينده نيستند. سعي كنيد آنها را الگوي زندگي روزانه تان قرار دهيد تا از اضطراب و تنش هاي روحي رهايي يابيد.

منبع

"Natural Treatments For Anxiety", SUSAN M.LARK, The Menopause Help Book, Celestial Art,Self

 

 


امتیاز:
 
بازدید:
چاره چيست؟

حال بايد ديد كه كليد تفاهم چيست و هنر گفتگوي موفق و درك متقابل چگونه است؟ براي اين سؤال نيز پاسخ هاي مختلفي مي توان ارائه كرد. بسياري از كتاب هايي كه در اين زمينه، نوشته شده اند به تفاوت هاي فردي بويژه تفاوت هاي جنسي زن و مرد تأكيد مي ورزند. اما در اين نوشتار، برآنيم تا با نگاهي كلان و جامعه شناختي، عوامل اجتماعيِ دخيل در فهم متقابل را، كه چه بسا مهم تر از عوامل فردي است، مورد كاوش قرار دهيم؛ آن گونه كه علل آن را هم با رويكردي اجتماعي بيان كرديم.

بهترين راه حل پيشگيرانه براي تفاهم مطلوب خانواده را مي توان در قبل از ازدواج و شكل گيري خانواده جستجو كرد. بايد پيش از ازدواج، به اين مسئله توجّه شود كه همسر آينده از جنبه هاي مختلف، بويژه از جهت فرهنگي، هم تراز و همسان با مرد باشد؛ مسئله اي كه در جامعه شناسي، تحت عنوان «همسان همسري»(7) عنوان مي شود. لذا دين مبين اسلام و همچنين روان شناسان و جامعه شناسان، تأكيد زيادي بر هم كُفْو بودن دختر و پسر در امر ازدواج دارند.

اما به هر صورت، ممكن است اين ملاك در انتخاب همسر، آن گونه كه بايد، رعايت نشود يا اين كه به شكل درستي سنجيده نشود و بدين ترتيب، پس از ازدواج، سوء تفاهم يا بدفهمي به وجود آيد. همچنان كه مشكل بسياري از خانواده ها از اين نوع است. حال، چاره اين، در چيست؟

به نظر مي رسد كه اولين راهكار در اين زمينه، توجّه و آگاهي نسبت به تفاوت و گوناگوني فرهنگي است. بدين معنا كه زوجين در هنگام اختلاف، چنانچه نخست به تفاوت هاي يكديگر بخصوص تفاوت هاي فرهنگي واقف باشند در برخورد با يكديگر، ملايمت و نرمي بيشتري نشان خواهند داد و همان حقانيتي را كه براي خود قائل اند براي طرف مقابل خويش نيز قائل اند.

«با توجّه به اين كه همسر من از فرهنگ ديگري است، ممكن است منظور ديگري داشته باشد كه من متوجه آن نيستم». به اين فرايند كه مي تواند با گونه هاي مختلفي تجلي پيدا كند، مي توان «درك متقابل درست» نام نهاد. راز درك متقابل درست در اين است كه پيش از آن كه انتظار داشته باشيم همسر ما موقعيت ما را درك كند، تلاش كنيم خودمان وضعيت او را مانند خود او بفهميم. به عبارت شيواتر، نخست بايد طرف مقابل را درك كرد و آن گاه، انتظار درك متقابل از او داشت.

نخست در صدد درك ديگران بودن به اين معنا نيست كه فقط بايد ديگران را درك كنيد، بلكه بدين معناست كه نخست گوش دهيد و درك كنيد سپس براي اين كه ديگران نيز متقابلاً شما را درك كنند بايد آنها را در نگاهتان به دنيا و فرهنگ خويش، آشنا و شريك كنيد.

از جلوه هاي رفتاري اين قاعده در سيره پيشوايان معصوم(ع) فراوان به چشم مي خورد. براي مثال، از گفتگوهاي امام صادق(ع) با ملحدان و زنديقان، رهنمودهاي زيبايي مي توان توشه گرفت كه از آن جمله، اين حديث است:

مُفضَّل بن عُمَر كه به مناظره يكي از ملحدان با امام(ع) در مورد خدا گوش مي داد به خشم مي آيد و با آنان با تندي برخورد مي كند. يكي از آنان در پاسخ مي گويد: «فلاني! اگر اهل سخني با تو سخن گويم، اگر براي تو حجت و دليلي است، از تو پيروي خواهم كرد و چنانچه اهل سخن نيستي كه با تو حرفي نيست و اگر از ياران جعفر بن محمّد هستي، بدان كه او، خود، هرگز اين چنين با ما صحبت نمي كند و به سخن ما بيش از تو گوش فرا مي دهد، در برابر پاسخ ها هرگز ناسزا و ناروا نمي گويد، او، شكيبا، متين، عاقل و مهربان است و دچار ناداني، سبك مغزي، بي پروايي نمي شود. به سخن ما توجّه مي كند و در دليل ما كنجكاو مي شود تا اين كه ما همه دلايل خود را عرضه مي داريم و به گمان خود، وي را قانع ساخته ايم، آن گاه در سخن و كلامي كوتاه، دلايل ما را به گونه اي كه به پذيرفتن آن ناگزير مي شويم، ابطال مي كند و هيچ بهانه اي براي ما باقي نمي گذارد كه نمي توانيم پاسخ وي را رد كنيم. پس اگر تو از ياوران اويي، با ما همچون خود او سخن بگو...».(8)

در روان شناسي به اين گونه گوش كردن واقعي براي ورود به ذهن و قلب شخصي ديگر، «گوش دادن همدلان»، «گوش دادن دقيق» يا «هنر خوب شنيدن» نام مي نهند؛ يعني گوش كردن با همدلي و كوشش براي اين كه با چشم هاي ديگري دنيا را ببينيم.

جان پاول روان شناس و نويسنده مي گويد: «گوش كردن در گفتگو بيشتر توجّه به معناست تا كلمات... در گوش كردن حقيقي به وراي كلمات مي رسيم و به آن سوي آنها خيره مي شويم. تا انساني را كه دارد آشكار مي شود، پيدا كنيم. كلمات براي من و شما تعبيرهاي متفاوتي دارند».(9) همو مي نويسد: «براي همدلي كردن، هميشه لازم نيست حرف ها و احساسات كسي را منعكس كنيم؛ فهميدن اين كه مردم، موقعيت را چگونه مي بينند و آن را چه طور احساس مي كنند و اصلِ آنچه سعي مي كنند بگويند، اساس همدلي است. اين، تقليد كردن نيست».(10)

ممكن است باز، اين سؤال پيش آيد كه گوش دادن همدلانه را چگونه بايد آموخت؟ در اين جاست كه با توجّه به آگاهي از تفاوت فرهنگي، دو طرف بايد بكوشند تا با روحيات، علايق، سليقه ها، انتظارات، احساسات، ارزش ها و در يك كلمه با «فرهنگ» يكديگر آشنا شوند، تا آن گاه با شناختي واقعي تر از فرهنگ شريك خويش، از وي انتظار داشته باشند. اين امر، صد البته، مستلزم تمرين، مطالعه و حوصله است. همچنان كه تامس گوردون مي نويسد: «گوش دادن فعّال و همدلانه، فنّ ساده اي نيست، بلكه هنر به كار گرفتن يك سري حالات اوليه و زير بنايي است. بدون اين حالت، چنين روشي نه تنها به ندرت مي تواند مؤثر باشد، بلكه به نظر، دروغين، خالي، مكانيكي و غير صميمي مي آيد».(11)

بديهي است كه راه هاي گوناگوني براي تفاهم و گفتگوي موفق در خانواده وجود دارد كه ما صرفا يكي از شيوه هاي آن را مورد بررسي قرار داديم و اين، به معناي محدود بودن راه كار در اين شيوه و نفي راه كارهاي ديگر نيست. اميدواريم كه جوانان عزيز ميهن اسلامي با ياري جستن از رهنمودهاي نوراني اسلام و مشورت با كارشناسان، همواره و بيش از پيش در زندگي خانوادگي خويش پيروز و كام روا باشند و تفاهم و گفتگوي موفق را به شايسته ترين وجه به اجرا بگذارند.

1 . Deborah Tannen.

2 . Jahn Gray.

3 . مفاهيم و كاربردهاي جامعه شناسي، جاناتان ترنر، ترجمه: محمّد فوالدي و محمّد عزيز بختياري، ص 75 .

4 . همان، ص 76 .

5 . مباني جامعه شناسي، بروس كوئن، ترجمه: غلامعباس توسلي و رضا فاضل، تهران: سمت، 1376، ص 60 .

6 . هفت عادت خانواده هاي كامروا، استفان كاوي، ترجمه: شاهرخ مكوند حسيني و داوود محب علي، ص 229.

7 . مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده، باقر ساروخاني، تهران: سروش، 1370، ص 39 .

8 . گفتگو و تفاهم در قرآن كريم (روش ها الگوها و دستاوردهاي گفتگو)، محمدحسين فضل اللّه ، ترجمه: سيّد حسين ميردامادي، ص 7 .

9 . هفت عادت خانواده هاي كامروا، ص 249.

10 . همان، ص 253.

11 . فرهنگ تفاهم، تامس گوردون، ترجمه: پري چهر فرجادي، تهران: فراروان، 1375، ص 85 .

http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3945&id=21967


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

آداب سخن از ديدگاه قران

آنچه در اين مقاله مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن.انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلا به آنها اشاره خواهد شد و مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند/ 
مباحث اين مقاله عبارتند از: 
الف - اهميت كلام؛ 
ب - آداب سخن گفتن; 
ج - آداب سخن شنيدن؛ 
د - آداب گفت و گو 
اهميت كلام 
قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است:< هذا بيان للناس»(آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است/ 
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است. 
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود: 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است:

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


بلاغت

بلاغت . [ ب َ غ َ ] (از ع ، اِ) بلاغة. چيره زباني . (منتهي الارب ). فصاحت . (اقرب الموارد). شيواسخني . زبان آوري . و رجوع به بلاغة شود. || در اصطلاح معاني بيان ، رسيدن به مرتبه ٔ منتهاي كمال در ايراد كلام به رعايت مقتضاي حال . (غياث اللغات ) (آنندراج ). آوردن كلام مطابق اقتضاي مقام به شرط فصاحت . (ناظم الاطباء). رجوع به بلاغت كلام و بلاغت متكلم در تركيبات بلاغت شود : سواران نظم و نثر در ميدان بلاغت درآيند. (تاريخ بيهقي ص 392). همگي ارباب هنر و بلاغت ، پناه و ملاذ جانب او شناختندي . (كليله و دمنه ). دربلاغت و براعت يگانه ٔ روزگار شده . (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 361). كمال براعت و بلاغت او در تزيين و تحسين مقالات خويش معروف . (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 234). بدين رقعه بر غور فضل و متانت ادب و بلاغت سخن و كمال هنر اواستدلال ميتوان كرد. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 256). درويشي به مقامي درآمد كه صاحب آن بقعه كريم النفس بود، طايفه اي از اهل فضل و بلاغت در صحبت او بودند. (گلستان ). دوم عالمي كه به منطق شيرين و قوت فصاحت و مايه ٔبلاغت هر جا كه رود به خدمتش اقدام نمايند. (گلستان ). بر كمال فضل و بلاغت او حمل نتوان كرد. (گلستان ).
شبي زيت فكرت همي سوختم 
چراغ بلاغت مي افروختم .

سعدي .

بلاغت داشتن ؛ سخن را بطور نيكو كه نزديك به فهم مخاطب باشد، ادا كردن . (ناظم الاطباء).
بلاغت كلام ؛ مطابقت آنست با مقتضاي حال ، و مقصود از حال امري است كه سبب تكلم شده است بر وجهي خاص ، همراه فصاحت يعني فصاحت كلام . و گويند بلاغت بر وصول و انتهاء مبتني است و فقط كلام و متكلم بدان توصيف ميشود و مفرد را بدان وصف نكنند. (از تعريفات جرجاني ). مطابقت كلام باشد با مقتضاي حال و مراد از حال يعني امري كه داعي بر تكلم بر وجه مخصوص باشد كه حال اقتضا كند به اضافه ٔ فصاحت كلام . پس بلاغت را دو شرط است يكي مطابقت با مقتضاي حال و ديگري فصاحت كلام ، و ادراك مقتضاي حال متفاوت و مشكل است زيرا حالات و مقامات متفاوت است و هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد، مقامي موجب اطناب است و مقامي ايجاز، مقامي مقتضي ذكر است و مقامي مقتضي حذف ، مقامي تنكير، تقديم ، تأخير، اضمار و... است و مقامي خلاف هريك . و نهايت حد بلاغت اعجاز باشد و نزديك بدان و حد پائين آن نزديك به صوت حيوانات باشد و هركدام در مقام خود درست است و:
چونكه با كودك سر و كارت فتاد
هم زبان كودكي بايد گشاد.
(از فرهنگ علوم نقلي از مطول و تلخيص و كشاف و نفائس ).
آوردن كلام مطابق اقتضاي مقام بشرط فصاحت ، چرا كه فصاحت جزو بلاغت است و فصاحت فقط را بلاغت شرط نيست . و گويند بلاغت مطابق بودن كلام است مر مقتضاي مقام را يعني لايق حال مخاطب و مناسب مقام كلام كند، و خالص بودن كلام از ضعف تأليف . و بعضي گويند بلاغت كلام آنست كه كلام بر وفق مقام و حال بود، چنانكه بوقت احتمال ملال سامع از طول مقال احتراز كند و آنچه اهم باشد، تقديم نمايد و آنچه اهم نبود، مؤخر كند و ذكر امور مبغوضه ترك سازد و امور محبوبه ٔ مخاطب ايراد نمايد. (از غياث اللغات ) (از آنندراج ).
بلاغت متكلم ؛ ملكه ايست كه بدان بر تأليف كلام بليغ قادر شود، و هربليغي خواه كلام باشد يا متكلم ، فصيح است زيرا فصاحت در تعريف بلاغت مأخوذ است اما هر فصيحي بليغ نباشد.(از تعريفات جرجاني ). بلاغت گاه صفت متكلم است و آن ملكه ايست كه بدان سخنور توانا شود به تأليف كلام بليغ، و در هرحال بلاغت اخص از فصاحت است . (از فرهنگ علوم نقلي از مطول صص 22-28 و تلخيص صص 11-14 و كشاف ج 1 ص 153 و نفائس ص 41).
رشته ٔ بلاغت (اضافه ٔ تشبيهي ) ؛ سلك بلاغت . (فرهنگ فارسي معين ).
مضمون بلاغت مشحون ؛ مضموني كه از حشو و زوائد خالي باشد و همه ٔ آن نيكو و نزديك به فهم بود. (ناظم الاطباء).
|| (مص ) جوان شدن . (غياث اللغات ) (آنندراج ). بلوغ . (فرهنگ فارسي معين: پرورش كه مردم به بلاغت جسمي رسيده را همي بايد... (جامع الحكمتين ).


بليغ


بليغ. [ ب َ ] (ع ص ) مرد فصيح رساننده ٔ سخن آنجا كه خواهد. (دهار). شخص فصيح كه سخن را در جاي خود نهد. (از اقرب الموارد). تيززبان . (غياث ) (آنندراج ). فصيح كه كنه ضمير و مراد خود تواند به عبارت آوردن . گشاده زبان . گشاده سخن . (يادداشت مرحوم دهخدا). خوش بيان . شيرين سخن . سخنگوي بركمال . چيره زبان . سِرطِم . سَفّاك . مِسقَع. مِسهَج . (منتهي الارب ). ج ، بُلغاء. (اقرب الموارد)(منتهي الارب ) كلام بليغ؛ سخن تمام بامراد. (منتهي الارب: اولئك الذين يعلم اﷲ ما في قلوبهم فأعرض عنهم وعِظهم و قل لهم في أنفسهم قولاً بليغا. (قرآن 63/4)؛ آنان كساني هستند كه خداوند آنچه را در دلهايشان است مي داند، پس از آنان روي بگردان و آنان را پند ده و از براي ايشان در نفسهايشان گفتاري اثركننده و بليغ بگو. قولا بليغا؛ يعني با مبالغت به دلهارسنده . (دهار). كه سخن بليغ با معاني بسيار از زبان مرغان و بهايم و وحوش جمع كردند. (كليله و دمنه ).
|| رسا. (غياث )(آنندراج ). نيك . سخت . كامل . تمام : گفت اين خواجه [ احمد ] در كار آمد بليغ انتقام خواهد كشيد. (تاريخ بيهقي ). و شرايط را بپايان تمامي آورده چنانكه از آن بليغتر نباشد و نيكوتر نتواند بود. (تاريخ بيهقي ). عيب اين قلعه آنست كي حصار بليغ توان داد. (فارسنامه ٔ ابن بلخي ص 156). موشان در بريدن شاخه ها جد بليغ مي نمايند. (كليله و دمنه ). در استكمال آلت و استدعاي اعوان دولت جد بليغ نمود. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 329). از سر بصيرت بر نوازغ نحل و بدائع ملل انكار بليغ كردي . (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 398). در اعتبارموازين و مكائل احتساب بليغ مي كرد. (ترجمه ٔ تاريخ يميني ص 439). تفحص اجرام و آثام ايشان به حضور خويشان و امرا تقديم افتد و فراخور آن مالش بليغ يابند. (جهانگشاي جويني ). گفتم به علت آنكه شيخ اجلم بارها به ترك سماع فرموده است و موعظه هاي بليغ گفته . (گلستان ). يكي را از بزرگان در حق اين طايفه حسن ظني بليغ بود و ادراري معين كرده . (گلستان ). به عين عنايت نظركرده و تحسين بليغ فرموده . (گلستان ).
كه فكرش بليغ است و رايش بلند
ولي در ره زهد و طامات و پند.

سعدي .


لغتنامه دهخدا




امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ <>۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان