مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4092
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 15
همه : 5160481
اعجاز بياني قرآن قرآن از جهات مختلفي معجزه است يكي از موارد اعجاز قرآن جنبه فصاحت و بلاغت آن است، آيات تحدي كه تمام انسان‎ها و جنيان را به مبارزه طلبيده است يكي از موارد تحدي قرآن مسأله فصاحت و بلاغت آن است زيرا قرآن زماني نازل شد كه عرب در باب فصاحت و بلاغت به كمال خود رسيده بود در چنين فضايي بود كه آيات قرآن به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شد و مردم عرب با آن قدرت فصاحت و بلاغتي كه داشتند آنها را به تحدي با قرآن دعوت كرد، زيبايي و رسايي و شيوايي آيات به حدي اعجاب آور است كه تمام شاعران و سخنوران و اديبان را با آن قدرت زياد خود به بهت وا داشت و آنها مجبور شدند به ناتوانايي خود در مقابل قرآن اعتراف كنند. 
اعترافات: 
وليد بن مغيره مخزومي شخصي است كه در ميان عرب به حسن تدبير مشهور بود او را گل سر سبز قريش مي‎ناميدند پس از نزول آيات اوليه سوره مباركه غافر، پيامبر در مسجد حضور يافت و اين آيات را در حالي كه وليد در نزديكي آن حضرت بود قرائت فرمود. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون توجه وليد به آيات را مشاهده نمود بار ديگر نيز آيات را قرائت فرمود، وليد بن مغيره از مسجد خارج شد و در مجلسي از طائفه بني مخزوم حاضر شد و اين گونه شروع به سخن گفت: به خدا سوگند از محمد سخني شنيدم كه نه به گفتار انسانها شباهت دارد و نه به سخن جنيان، گفتار او حلاوت خاصي دارد و بس زيباست. بالاي آن (نظير درختان) پر ثمر و پائين آن (مانند ريشه‎هاي درختان كهن) پر مايه است، گفتاري است كه بر همه چيز پيروز مي‎شود و چيزي بر آن پيروز نخواهد شد.[1] 
ابن ابي العوجاء و ابوشاكر الديصاني و عبدالملك البصري و ابن المقفع در مسجد الحرام جمع شده بودند و حجاج را مسخره مي‎كردند و به اسلام و قرآن طعنه مي‎زدند، ابن ابي العوجاء گفت: ما چهار نفر هستيم بيائيد هر يك از ما يك چهارم قرآن را نقض كند و اگر قرآن را نقض كرديم دين محمد را هم باطل كرده‎ايم و اسلام از بين مي‎رود لذا توافق كردند كه در سال آينده در همين مكان جمع شوند و آثار خود را بياورند، سال آينده آمدند ولي چيزي همراه خود نياوردند. 
ابن ابي العوجاء گفت: از آن موقع كه از اين جا رفته‎ام در اين آيه كه مي‎گويد: فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نجياً[2]، فكر كردم و نتوانستم در فصاحت و بلاغت مثل آن بياورم و اين آيه مرا به طور مشغول كرده بود. 
عبدالملك گفت: من هم از آن موقع كه از پيش شما رفتم در اين آيه تفكر مي‎كردم: يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ[3]، و نتوانستم با آن مقابله كنم. 
ابو شاكر هم گفت: از آن موقع كه از اين جا رفتم در اين آيه تفكر مي‎كردم: لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا[4]، و نتوانستم مثل آن را بياورم. 
ابن مقفع گفت: اين قرآن از جنس كلام بشر نيست و از آن موقع كه رفته‎ام در اين آيه تفكر كردم: وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَي الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[5].[6] 
طفيل بن عمرو رومي كه مردي شاعر پيشه و با انديشه و از اشراف عرب بشمار مي‎رفت عازم خانه خدا گرديد كساني از قريش به گرد او آمدند تا او را از حضور و شنيدن سخن پيامبر باز دارند، مي‎گويد محمد را در مسجد يافتم، سخن او را شنيدم و خوشم آمد به دنبال او روانه شدم و با خود گفتم واي بر تو گوش فرا ده اگر سخن راست گفت بپذير و اگر نادرست بود ناشنيده بگير، در خانه به خدمت او شتافتم و عرضه داشتم آن چه داري بر من عرضه كن. او اسلام را بر من عرضه كرد و آياتي از قرآن براي من تلاوت نمود به خدا سوگند چنين سخني شيوا و جالب نشنيده بودم و مطالب ارجمندتر از آن نيافته بودم از اين رو اسلام آوردم و شهادت به حق را از دل و جان بر زبان جاري ساختم.[7] 
اعترافات و اظهار عجز اديبان و سخنوران عرب بيش از آن است كه در اين مختصر آورده شود لذا به همين مقدار بسنده مي‎كنيم. 
تعريف فصاحت و بلاغت: 
تعريف فصاحت: كلام فصيح كلامي است كه روان و رسا باشد و كلمان آن، آن چنان مرتب شده باشد كه از هر گونه پيچش و مشكل و گره‎هاي كور خالي باشد و عبارات آن زننده نباشد و كلمات داراي تنافر و ضعف تأليف و تعقيد لفظي و معنوي خالي باشد.[8] 
تعريف بلاغت: بلاغت در لغت به معناي به نهايت رساندن معنا و اكمال آن است.[9] 
كلام بليغ عبارت است از: آوردن كلام مطالبق با مقتضاي مقام و حال مخاطب به شرط فصاحت، زيرا مقامات و حالات مخاطب مختلف است مثلاً اگر مقام اقتضاء تأكيدي كند كلام را با تأكيد بياورد و اگر مقتضي خلوّ از تأكيد است خالي از تأكيد بياورد.[10] 
فصاحت و بلاغت قرآن: تعابير قرآن اعم از حروف و كلمات، اعراب جايگاه خاصي دارد، به طوري كه اگر هر تعبيري از تعابير قرآن بخواهد جايگزين با تعبير مشابه آن شود و يا حذف گردد فصاحت و بلاغت آن دچار خدشه مي‌شود، لذا امتياز قرآن يا ديگر كتب در اين است كه هر كلمه و عبارتي در جاي خودش واقع شده، از ديگر لطائف قرآن گزينش الفاظ مناسب، رواني و بلاغت آنها است كه تلفظ قرآن را روان مي‌كند، قرآن اسلوب ويژه‌اي دارد كه نه نثر است و نه شعر. بلكه اسلوب ويژه‌اي است، ضمن آن كه تمام محاسن شعر و نثر را دارا است. قرآن اراي تمام ويژگي‌هاي ادبي است كه در بحث آينده به بعضي از آنها اشاره مي‌كنيم.[11] 
مورد اول 
آيه «و لكم في القصاص حيوة»؛[12] كه در مورد فلسفه قصاص در مقايسه با مثل مشهوري كه در اين مورد وجود دارد فصاحت و بلاغت قرآن معروف مي‌شود. عربها در اين باره مي‌گويند: القتل انفي للقتل، امتيازاتي كه اين آيه قرآن بر اين جمله دارد بعضي از آنها عبارتند از: 
1. حروف في القصاص حيوة از جمله القتل انفي للقتل كمتر است. 
2. تعبير قصاص در آيه حساب شده است زيرا هرگونه قتلي نافي قتل ديگر نيست بلكه چه بسا قتلي كه خود موجب قتل ديگري شود، مثل اين كه كشتاري از روي ظلم صورت گرفته باشد، بنابراين قتلي كه موجب حيات است يك قتل خاص است كه از آن تعبير به قصاص مي‌گردد. 
3. آيه مراد خويش را به صورت جامع‌تر و كامل‌تر بيان كرده است، زيرا قصاص هم قتل را شامل مي‌شود و هم جرح و قطع عضو را، در حالي كه در مثل عرب تنها مسأله قتل عنوان گرديده است. 
4. جمله عرب كلمه القتل تكرار شده و عدم تكرار (حتي اگر وجود آن مخلّ به فصاحت نيز نباشد) از تكرار بهتر است. 
5. آيه داراي صنعت بديعي است چرا كه در يكي از دو چيز يعني فناء و مرگ را ظرف ضد ديگر قرار داده است و با آوردن كلمه «في» بر سر قصاص آن را منبع و سرچشمه حيات دانسته است. 
6. فصاحت كلمات آن گاه آشكار ممد هادي معرفت، قم، موسسه النشر الاسلامي، ج 5، ص 62؛ الميزان، علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ج 1، ص 433. 
[14] . هود، 44. 
[15] . التمهيد، محمد هادي معرفت، قم، موسسه النشر الاسلامي، ج 5، ص 76؛ مجموعه مقالات، تنظيم سيد عبدالوهاب طالقاني، تهران، دار القرآن الكريم، چ اول، 1410 هـ ، ص 294. 
[16] . قصص، 7. 


لذا در اين آيه: 1. دو فعل ماضي، يكي اوحينا و يكي خفت آورده است؛ 2. دو فعل امر، يكي ارضعيه و ديگري القيه آمده است؛ 3. دو فعل نهي، يكي لاتخافي و ديگري لا تحزني آورده شده؛ 4. دو وزن اسم فاعل «رادوه، جاعلوه» آورده؛ 5. دو خبر؛ 6. دو وعده؛ 7. دو «فاء»؛ 8. دو «الي»؛ 9، دو ماده خوف. 
همه اينها در آيه جمع شده‌اند كه نشانه فصاحت و بلاغت و محسنات بديع است به حد نهايي رسانده است.[1] 
مورد چهارم 
صاحب تفسير جوامع الجامع در مورد سوره كوثر مي‌فرمايد: اين سوره با اين كه سوره كوچكي است امّا نكته‌هاي زيادي در آن وجود دارد، از جمله: 
1. فعل اعطي را در اول سوره به مبتداء (نا) كه اسم ان الله است نسبت داده است، تا اختصاص را برساند. يعني ما فقط كوثر را به تو عطا كرديم. 
2. ضمير متكلم را به صورت جمع آورده تا عظمت و كبريايي ذات خود را اعلام دارد. 
3. در اول جمله حرف تأكيد «انّ» را آورده كه به منزله قسم است. 
4. كوثر را كه موصوف آن حذف شده ذكر كرده تا به طريق اتساع بر شمول و شياع بيشتر دلالت كند. 
5. بعد از كوثر «فاء» را آورده تا اقدام به شكر فراوان نشأت گرفته از برخوردار از بخشش بيشتر باشد. 
6. جمله لربّك كنايه است، به دين و عقيده عاص بن وائل و نظاير او كه با اين گفتار رنج آور متعرض رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ شدند، همان‌هايي كه عبادت و نحركردنشان براي غير خداست (يعني تو به خلاف آنها براي پروردگارت نمازگذار و نحر كن).[2] 
مورد پنجم 
مقايسه‌اي بين كلام پيامبر و وحي الهي: قرطبي گفته است كه بلاغت قرآن آن قدر در حد اعلي است حتي با آن كه پيامبر بسيار فصيح و بليغ بود ولي كلامش قابل مقايسه با قرآن نيست، مثلاً پيامبر در مورد صفات بهشت مي‌فرمايد: فيها مالاعين رأت و لا اذن سمعت و لاخطر علي قلب بشر، امّا كلام خداوند كه مي‌فرمايد: «و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذّ الاعين»[3] يا آن كه مي‌فرمايد: «فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قرة اعين»[4] با آن كه كلام پيامبر در نهايت زيبايي است امّا به مرتبه كلام الهي نمي‌رسد، زيرا: اين آيات از نظر وزن و حسن تركيب و شيوايي لفظ بسيار بالاتر است، همچنين حروف اي آيات كمتر است.[5] 
[1] . مجموعه مقالات، همان، ص 158. 
[2] . جوامع الجامع، طبرسي، مترجم: عبدالعلي صاحبي، مشهد، انتشارات قدس رضوي، چ 1، 1377، ج 6، ص 721. 
[3] . زخرف، 71. 
[4] . سجده، 17. 
[5] . علوم القرآن عند المفسرين، مركز الثقافه و المعارف القرآنيه، قم، مكتبه الاعلام الاسلامي، ج 2، ص 450.محمدرضا هفت تنانيان

http://www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw=3955&level=4&subid=3955&page=1



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان فارسي و هجوم كلمات خارجي

محمد شريف شايق

اين كه زبان يك پديدة اجتماعي است و در مسيرزمان دست خوش تحولات مي گردد، چيزي است كه زبان شناسان نيز به آن معترف و اين روند در هر زباني به وفور ديده مي شود. البته اين تغييرات دربخش هاي مختلف زبان به وقوع مي پيوندد.

مهم ترين اين تحول در بخش واژه هاي زبان قابل رويت است كه با گذشت زمان معناي برخي از واژه ها تغيير مي خورد، مثلا در زبان فارسي دري واژه مزخرف درقرن پنجم و ششم به معناي خوب و نيكو به كار مي رفته در حالي كه امروز به معناي زشت و بد استفاده مي شود. همچنان برخي از واژه ها به مرور زمان از كار مي افتند حتا به اندازه يي كه به اصل زبان بيگانه مي شوند. و اين ديگرگوني در تمام زبان هاي زنده دنيا به ميان مي آيد.

اما چيزي كه در اين نوشته مي خواهم به آن بپردازم، سرازير شدن موج از كلمات زبان هاي بيگانه به زبان فارسي در شرايط كنوني افغانستان است كه مي تواند ماية نگراني باشد زيرا تدوام چنين وضعيتي مي تواند ضربة سختي به زبان فارسي وارد كند، زيرا واژه هاي فعال اين زبان به مرور زمان به فراموشي سپرده مي شوند و جاي آن ها را واژه هاي زبان بيگانه مي گيرد. چنانكه امروزدرافغانستان ديده مي شود، كاربرد كلمات زبان انگليسي به جاي واژه هاي فارسي دري نوعي افتخار پنداشته مي شود، برخي ها فكر مي كنند كه استعمال واژه هاي انگليسي به جاي كلمات فارسي دلالت بر ترقي فكري آنان مي كند.

اين روند نا ميمون را بيشتر در گفتار افراد بلند رتبه دولتي، مكاتب و نوشته هاي ادارات دولت و حتا رسانه هاي دولتي مي توان سراغ گرفت.

 

كاربركلمات خارجي درگفتار و مكاتب رسمي: گاهي ديده مي شود زماني كه برخي از مقامات دولتي و شخصيت هايي كه بنام كارشناس و نظريه پرداز در رسانه هاي تصويري مصاحبه مي كنند، چنان كلمات انگليسي به كار مي برند كه بسياري مردم از حرف هاي آنان چيزي نمي دانند. كلمات پاليسي، استراتژيك، پروسه، پروگرام، راپور، ماركيتنگ كلماتي اند مي خواهند با استفاده از آن خود را كارشناس، متخصص و ... و انمود كنند،

و اين روند در ادارات دولتي يك مورد نيست بلكه در هر بخشي به صراحت ديده مي شود، و اين هم به عنوان مثال به صحبتي كوتاهي يك مامور انگليسي دان دولتي توجه كنيد كه با آمر خود حرف زده است:

 جناب رئيس صاحب سلام

وعليكم سلام بفرمائيد، امركنيد!

ببخشيد صاحب اين يك ليترlatter (نامه يا مكتوب) است كه ما اين را «درفت»draft (يعني پيش نويس) كرديم، و براي شما آورديم كه شما اين را ساين sign(امضا) كنيد و بعد ما آن را سيند send (ارسال) مي كنيم و اين براي Capacity building (ظرفيت سازي) ما بسيارEffective (اثرگزار يا موثر) است. به همين گونه ده ها مورد ديگر.

 همچنان كلمات:file، media program, register, visit, invitation,تقريبا كلماتي اند كه به واژه هاي فعال زبان فارسي مبدل گرديده اند و در موسسات غير دولتي و دولتي افغانستان كاربرد فعال دارند.

همين گونه در مكاتيب رسمي دولتي نيز اين موضوع زياد به چشم مي خورد كه كلمات انگليسي را با رسم الخط فارسي با دنياي از غرور و افتخار اين گونه مي نويسند، مانند آپديت، درفت، ليتر، سيند، ريسيف، لوكل، استركچر، ميتنيگ، ميت، اپاينت مينت، ريسك، پيكچر، سكيچول تايم، فايننس منيستر، فون نمبر، ديدلاين و ... امثال آن كلمات هستند كه درمكاتب رسمي استعمال مي شوند.

 

درزبان رسانه ها: اگر چه كه وزير صاحب اطلاعات و فرهنگ به اين امر توجه زياد دارد كه خبرنگاران را به جرم استفاده از كلمات خارجي! مجازات كردند ولي در روزنامه هاي دولتي علاوه بر دي دي آر و پي پي آر و «اسپيشل فورس» و شاپ و چينج و ... ده ها كلمة ديگر زبان پشتو را به نام ترمينالوژي ملي جايگزين واژه هاي فعال زبان فارسي ساخته اند درحالي كه مطابق اصول روزنامه نگاري، در اطلاع رساني بايد از اصيل ترين كلمات همان زبان استفاده شود.

در تلويزيون دولتي گوينده درجريان طرح پرسشي كلمة «مسيج» را دوبار تكرار كرد و مهمان برنامه درحالي با دستانش اشاره مي كرد متواتر واژة «سيركل» و « راپور»را كه در فارسي معادل آن ها وجود دارد، استفاده مي كرد.

 

در لوحه ها و تبليغات: از اثر سعي و تلاش همه جانبه مقامات وزارت اطلاعات وفرهنگ جمهوري اسلامي افغانستان ديده مي شود كه از كراچي بولاني فروشي گرفته تا كمپني ها و فروشگاه هاي بزرگ همه جا واژه هاي خارجي به جاي كلمات و براساس دستور زبان فارسي استعمال شده است، مانند بيف برگر احمدزي، چكن سوپ ... گالري .... صالون عروسي كابل گرين .... كمپيوتر ستور.... صالون فيشن ... پرودكشن .... در حالي مي شود آن را هم به زبان فارسي و هم به زبان انگليسي با حفظ رسم الخط هر دو زبان نوشت.

 

در رسانه ها گفتاري: تنها در شهر كابل راديو هاي نشرات ميكنند كه نتايج كارشان جز ترويج فحشا، فرهنگ و زبان بيگانه مفادي ديگري براي اين كشور جنگ زده ندارند. به وفور شنيده مي شود كه گويندگان اين راديو ها زماني كه با شنونده ها از طريق تيلفون صحبت مي كنند، حتا جملات انگليسي را به كار مي برند، مانند هلو چطور هستيد گود مارنينگ.

اما چيزي كه قابل نگراني است اين كه اين روند رو به افزايش با گذشت هر روز بيشتر مي شود ولي متاسفانه مرجعي وجود ندارد كه در مقابل اين وضعيت از زبان و ادب اين كشور دفاع كند. تنها چيزي كه تا هنوز كمي توانسته است در مقابل اين موج مقابله كند، برخي از رسانه هاي چاپي و ديداري اند. كه دربرابر اين موج كلمات خارجي دست به تركيب سازي زده اند.

ادامة اين وضع در درازمدت مي تواند پيامدهاي جبران ناپذيري داشته باشد و اگر زبان فارسي دري يك زبان بدون پشتوانة تاريخي و ادبي مي شد بدون شك در چنين يك وضعيتي حالا تضعيف مي شد و به مرور زمان نابود ميگرديد. ولي با وجود آن هم تداوم اين روند قابل نگراني است. و شايد هم ترويج واژه هاي انگليسي در زبان فارسي مانند ديگر امور جز از برنامه هاي پلان شده خارجي ها باشد و كساني را با دادن پول به اجراي آن گماشته باشند.

و امروز بر فرهنگيان و قلم به دستان اين سرزمين است كه از زبان خود دفاع كنند و نگذارند كاخ بلند نظم فارسي از اثر بي توجهي نسل امروز از باد و باران گزند ببيند و سال ها رنج بزرگان اين خطة تاريخي به هدر برود.

 بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
پي افگندم از نظم كاخ بلند
كه از باد وباران نيابد گزند


همچنان رسانه ها از همه بيشتر مسؤوليت دارند تا با روشن ساختن اذهان عامه در برابر اين موج به صورت سامانمند مقابله كنند و نگذارند كه زبان فارسي از گذشته تاريخي خويش جدا ساخته شود.

با وجود اين نا بساماني آيا راه حلي براي جلوگيري از آن وجود دارد؟ بلي اگر مقامات مسؤول فرهنگي از دايرة تنگ تعصب پروري و تعبيض بيرون بيايند ودر صدد يافتن راه حلي براي اين مسأله برآيند به راه هاي فراوان وجود دارد از جمله دولت مي تواند نهادي مانند اكادمي علوم ايجاد كند و نخبه گان فرهنگي را بدون در نظرداشت ساير مسايل به كار بگمارد تا در برابر هر كلمه تازه وارد كه معادل آن در زبان ما وجود ندارد تركيب سازي كنند. و همچنان از كاربرد واژه هاي خارجي در رسانه ها تبلغات ولوحه ها نيز جلوگيري كند و اين مسأله تا اندازه يي جدي گرفته شود كه متخلفين مجازات شوند.

گُل نيست،‌ ماه نيست، دل ماست پارسي
غوغاي كُه، ترنم درياست پارسي

http://archive.khawaran.com/ShaeqSharif_ZabaneFarsi.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي درباره فصاحت زبان فارسي۶ تير ۱۳۸۷پرويز ناتل خانلري

دكتر پرويز ناتل خانلري در اين مقاله‌ از غلط‌هاي رايج زمانه خود مي‌گويد

از وقتي كه ايرانيان با زبان‌ها و ادبيات اروپايي سر و كار پيدا كردند لغات و اصطلاحات و تعبيرات تازه‌اي ‌وارد زبان فارسي شد. مسلم است كه جلو اين نفوذ را نمي‌توان گرفت، و خواه و ناخواه معاني تازه‌اي كه از بيگانگان اقتباس مي‌شود الفاظ بيگانه‌اي نيز همراه دارد. در مورد تعبيرات و استعارات نيز حال همين است. اما هيچ مانعي ندارد كه در اين كار سليقه و ذوقي به كار ببريم.

نقش بازي كردن

از جمله تعبيراتي كه تازه از اروپائيان تقليد كرده‌ايم رل بازي كردن است. مي‌نويسيم: فلاني در اين كار رل مهمي بازي مي‌كند. يعني: دخالت و تاثير بسيار دارد. اين تعبير براي اروپائيان كه قرن‌هاست نمايش با زندگاني اجتماعي ايشان رابطه دارد بسيار صريح و روشن است و نزد ما جز تقليد صرف نيست. بدتر آنكه تازه ميهن پرستي ما گل كرده و به جاي رل كه كلمه بيگانه است نقش گذاشته‌ايم. وقتي ميگوئيم: نقش مهمي بازي مي‌كند باز قابل اغماض است. اما ديده مي‌شود در روزنامه‌ها مثلا مي‌نويسند: نقش تركيه در جنگ و مرادشان تاثير و دخالت است!

شرايط – اوضاع

يكي از غلط‌هايي كه بر اثر بي دقتي و سهل انگاري بعضي از نويسندگان در اين ايام معمول شده استعمال شرايط به جاي اوضاع است. مي‌نويسند: «تعليمات اجباري در شرايط امروز ايران» و مرادشان در اوضاع يا در وضع امروزي است. شرط و شريطه معني معيني دارند و هرگز در زبان ما به معني وضع و اوضاع به كار نرفته و نمي‌رود. منشا اين خطا آنجاست كه كلمه Condition در فرانسه و انگليسي، هم به معني شرط و هم به معني وضع است؛ و نويسندگاني كه با يكي از اين زبان‌ها آشنائي دارند و بدبختانه زبان خود را نمي‌دانند گمان كرده‌اند كه در فارسي هم بايد تلفظ واحدي حاكي از اين هر دو معني باشد. اين گمان درست نيست، چنانكه در زبان ما نيز الفاظ بسيار هست كه هر يك معاني متعدد دارد و براي هر معني آن‌ها در زبان‌هاي ديگر لفظي خاص بايد يافت.

دراز نويسي

در همه زبان‌هاي معروف دنيا كلام فصيح عبارتي است كه در آن با كمترين الفاظ معني مقصود را صريح و روشن بيان كرده باشند. مي‌گويند زبان لاتيني فصيح‌ترين زبان دنيا بوده است زيرا كه در آن مي‌توان مقصود را به كوتاه‌ترين عبارت بيان كرد. نويسندگان چند قرن اخير ما، نمي‌دانم چرا، خلاف اين روش را پيش گرفته و گمان كرده‌اند هر چه عبارت را درازتر كنند فصبح‌تر است. نمونه اين فصاحب عجيب در نامه‌هاي اداري و مقالات روزنامه بسيار ديده مي‌شود از آن جمله:

به مورد اجرا گذاردن به جاي كردن

اقدام مقتضي به عمل آوردن به جاي كردن

مورد تعقيب قرار دادن به جاي دنبال كردن

اطلاع حاصل نمودن به جاي دريافتن

خريداري كردن به جاي خريدن

حضور به هم رسانيدن به جاي حاضر شدن

بر عليه

غالبا همين كه قلم به دست مي‌گيريم طبيعي‌ترين و ساده‌ترين شيوه اداي جمله را، كه درست‌ترين شيوه نيز هست، فراموش مي‌كنيم و تركيبي نادرست مي‌سازيم كه يا ماخوذ از زبان‌هاي بيگانه است و يا معمول هيچ زباني نيست! مثلا مي‌نويسيم. «بر عليه … مبارزه كنيد». اولا برعليه چيست؟ عليه=بر او. برعليه= بر براو!

اين تركيب زشت را بي سوادهاي اخير در آورده‌اند. وگرنه در تمام ادبيات فارسي تركيبي به اين بد تركيبي نيست. به جاي آن به ضد و به خلاف و امثال آن گفته‌اند و امروز هم مي‌توان گفت.

ثانيا در فارسي نه بر عليه چيزي يا كسي مبارزه مي‌كنند و نه به ضد آن؛ بلكه با چيزي يا كسي مي‌جنگند و پيكار مي‌كنند و مصاف مي‌دهند و مبارزه و ستيزه مي‌كنند:

چو جنگ آوري با كسي در ستيز / كه از وي گزيرت بود، يا گريز (سعدي)

شاهد اين معني در ادبيات فارسي فراوان است. اما آسان تر از همه كار اين است كه خودتان در خيابان گريبان باربري را بگيريد و از اون بپرسيد كه اگر مزدش را ندهيد بر عليه شما دعوا مي‌كند يا با شما؟

خانه فقير

در زبان فارسي جاري دو گروه اسمي:

اسم+متمم اسم (مضاف البه)

اسم+صفت

از نظر چگونگي انتساب اجزاء يكسانند، يعني در هر دو مورد آنچه دو جزء گروه را به يكديگر پيوند مي‌دهد حرف نشانه‌اي است كه در تلفظ كهن مانند «ياي مجهول» ادا مي‌شده و هنوز اين گونه تلفظ در بعضي از كشورهاي فارسي زبان و حتي در لهجه بعضي نواحي ايران باقي است.

اما در تلفظ رسمي امروز مانند مصوت كوتاه كسره ادا مي‌شود و در اصطلاح آن را «كسره اضافه» مي‌خوانند.

ديوار ِ خانه

ديوار ِ سفيد

اين نكته نيز در خور توجه است كه در فارسي مانند بسياري از زبان‌هاي ديگر صفت ممكن است جانشين اسم شود، يعني هر گاه صفتي به موصوف معين اختصاص داشته باشد، يا يكي از موصوف‌ها به سببي در ذهن اهل زبان بيشتر به داشتن يك صفت شناخته شده باشد، يا قرينه‌اي لفظي يا معنوي براي يادآوري موصوف موجود باشد، در اين حالات از ذكر اسم بي نياز مي‌شويم و صفت را جانشين موصوف مي‌كنيم.

كلمه «جوان» صفت است. اين كلمه را براي وصف انسان، چه زن و چه مرد، و براي همه جانداران، چه نر و چه ماده مي‌توان به كار برد. اما وقتي مي‌گوئيم:

جواني را ديدم

شنونده فارسي زبان در مي‌يابد كه مراد «مرد جوان» است، نه زن جوان و نه يكي ديگر از جانداران، و هر گاه موصوف ديگري در نظر باشد بايد آن را ذكر كرد.

اين نكته را نيز به ياد بياوريم كه بعضي از صفت‌ها در زبان جاري به جاندار اختصاص دارد و بعضي به بيجان، و بعضي به هر دو گروه.

دانا، نادان، عاقل، احمق، هشيار، عاشق، فقير، غني، همه صفت‌هاي انسان است و به مجاز مي‌توان به بعضي از جانداران ديگر نيز نسبت داد، اما نسبت آنها به موصوف بيجان ممكن نيست. يعني درخت عاقل، سنگ نادان، خانه فقير، كتاب عاشق، نامه دلبر، به صورت صفت و موصوف نمي‌توان گفت، زيرا كه در اين حال چون اين صفات به انسان اختصاص دارد شنونده اين تركيب را معادل «اسم+متمم اسم» يا به عبارت ديگر «اضافه ملكي» تلقي مي‌كند و تنها اين معني را از آن در مي‌يابد. يعني:

خانه فقير= خانه مرد فقير

نه خانه‌اي كه صفت فقر به آن نسبت داده شده است.

در زبان‌هايي كه نسبت لفظي «اسم+اسم» و «اسم+صفت» متفاوت است اين ترديد ميان دو تركيب، يا اين شبهه در ادراك معني پيش نمي‌آيد، مثلا در زبان فرانسوي براي اين دو مورد، دو استعمال مختلف وجود دارد:

La maison du pauvre

une maison pauvre

و در انگليسي نيز:

The poor’ home

A poor home

به اين سبب يك نوع ساختمان صفت در فارسي به وجود آمده است تا در مواردي كه صفتي مختص جاندار را به موصوف بي جان يا اسم معني نسبت مي‌دهيم براي رفع شبهه آن گونه صفت را به كار مي‌بريم، و آن عبارت است كه از افزودن جزء «-انه» به آخر صفتي كه به انسان مختص است. عاقل صفت انسان است.

عاقلي را ديدم= مرد عاقل ..

يا با آوردن موصوف در صورت لزوم:

زن عاقلي مي‌گفت: …

اما اگر بگوئيم: «فكر عاقلي بود» آنچه از جمله دريافته مي‌شود اين است: «فكر متعلق به مرد (يا انسان) عاقلي بود» نه اينكه صفت «عاقل» متعلق به «فكر» باشد. اگر بخواهيم «فكر» را با اين صفت توصيف كنيم كلمه عاقل را به صورت «عاقلانه» در مي‌آوريم.

فكر عاقلانه‌اي كردي

به اين طريق عبارت «خانه فقير» و «رفتار عاقل» هم براي فارسي زبانان مفيد معاني «خانه متعلق به مرد فقير» و «رفتار شخص عاقل» است، و كلمات فقير و مسكين هرگز صفت خانه و گفتار را بيان نمي‌كند، مگر آنكه «خانه فقيرانه» و «رفتار عاقلانه» گفته مي‌شود.

***

همه كساني كه زبان فارسي را از پدر و مادر خود آموخته‌اند، بي آنكه به اين نكات توجه داشته باشند، چگونگي استعمال اين صفات را مي‌دانند و هر كلمه را درست به جاي خود به كار مي‌برند. اما در اين روزگار اخير كه ترجمه نوشته‌ها و ادبيات خارجي رواج بسيار يافته است، بسيارند مترجماني كه از ناداني گمان مي‌برند زبان فارسي بايد از حيث قواعد مطابق با يكي از زبان‌هاي اروپائي باشد، و بنابراين، بي توجه به اين نكات دقيق در ترجمه‌هاي خود عبارت‌هائي مانند: «خانه مسكين» و «انديشه فقير» را به كار مي‌برند.

بعضي از نويسندگان هم به گمان آنكه اين گونه استعمال رايج روز و نشانه تجدد است آن را تقليد و تكرار مي‌كنند و عجب آنكه جلوه‌ي اين ناداني‌ها در شعر «موج نو» هم ديده مي‌شود.

عبارتهاي ياجوج و ماجوج

يك بار در مجله سخن از «زبان ياجوج ماجوج» گفتگو كرديم. از اين زبان مبارك هر روز در نوشته‌هاي اداري و روزنامه‌اي نمونه‌هاي عالي مي‌يابيم و دور نيست كه كم كم «زبان ياجوج ماجوج» جاي زبان فارسي را بگيرد.

چند روز پيش نامه‌اي به من رسيد. يك جا كتابخانه‌اي تاسيس كرده‌اند و «بخشنامه» اي به همه كساني كه با كتاب سر و كار دارند فرستاده‌اند تا به اين كتابخانه كمك كنند. مضمون اين نامه براي من تازگي نداشت. در كشور ما اعتقاد عمومي بر آن است كه هر كس كتاب يا مقاله مي‌نويسد علاوه بر وقتي كه در اين راه صرف مي‌كند، وظيفه دارد كه نوشته خود را چاپ كند و به رايگان براي كساني بفرستد كه لطف كرده‌اند و يك قفسه جاي كتاب خريده‌اند و مي‌خواهند براي خدمت به جامعه آنرا از كتاب مجاني پر كنند. به اين سبب است كه هفته‌اي چندين نامه از احمد آباد و شريف آباد و حسن آباد و علي آباد و جبلسا و جابلقا به من مي‌‌رسد كه مضمون همه آنها اين است كه اي بزرگوار، ما يك كتابخانه تاسيس كرده‌ايم كه فقط كتاب ندارد. حالا به جرم اينكه كتابي نوشته‌اي از جيب خود مايه بگذار و چند نسخه از كتاب‌هاي خود را رايگان براي ما بفرست.

اما متن نامه‌ها …. موسس محترم كتابخانه اهل كشور ياجوج ماجوج است. نمونه زبان او چند سطر از نامه‌اي است كه تازه رسيده است. درست آنرا از روي نمونه چاپي نقل مي‌كنم:

«… لذا به همت عالي آن جناب نيازمند -و استمداد جسته- تا در اين امر اجتماعي بزرگ شركت -و دفتر كتابخانه را به خط خود مزين- و زندانيان را مفتخر – و نام نيك خود را به يادگار بگذاريد.»

«آن جناب» كه منم براي فهم اين كلمات مشكل‌ها دارم:

۱- كه نيازمند؟ كي نيازمند؟ نيازمند هست يا نيست؟

۲- كه استمداد جسته؟ كي استمداد جسته؟ استمداد را چگونه مي‌توان جست؟ مگر خود كلمه «استمداد» به معني مدد جستن نيست؟ پس «مدد جستن» را جسته؟ كار غريبي كرده.

۳- كه شركت؟ كه مزين؟ كه مفتخر؟

وقتي اين نامه را خواندم گمان كردم كه در سرزمين «ياجوج و ماجوج» كاغذ كمياب است و به اين سبب عبارت‌ها را تلگرافي مي‌نويسند تا كمتر جا بگيرد و كاغذ كمتر مصرف شود. اما ديدم كه نصف آن صفحه سفيد است.

درماندم كه چه ضرورتي پيش آمده تا اين طور سر و گوش و دم جمله‌ها را مي‌برند و كلماتي نامفهوم را دنبال هم مي‌اندازند. هنوز هم اين مشكل براي من حل نشده است.

بي تفاوت

اين روزها در روزنامه‌ها و مجله‌ها، بحثي در گرفته است درباره آنكه چرا مردم «بي تفاوت» شده‌اند. اگر كسي كه زبان مادري‌اش فارسي باشد عنوان اين مقاله‌ها را بخواند و بگذرد اين انديشه به خاطرش مي‌آيد كه در زمان ما: همه مردم ايران در صورت و سيرت با هم چنان شبيه شده‌اند كه با يكديگر از هيچ جهت «تفاوت» ندارند. پس از خواندن متن بعضي از آنها خواننده تازه مي‌فهمد كه مقصود چيز ديگري است. اما، آن «چيز» چيست؟

نمي‌دانم كدام مترجم شتابزده كه نه زبان مادري خود را مي‌دانسته و نه با زبان‌هاي فرانسوي يا انگليسي آشنا بوده است، نخستين بار كلمه indifferant را در يكي از زبان‌ها ديده و معني درست آن را نفهميده، از روي لفظ آن را «بي تفاوت» ترجمه كرده است.

راست است كه در زبان فرانسوي – كه اين كلمه از آن به انگليسي رفته است – يك لفظ different وجود دارد كه به معني «تفاوت» است؛ و صورت منفي آن indifferent مي‌شود. اما اين لفظ در آن زبان فقط به معني مجازي به كار مي‌رود. يعني اگر در زبان فرانسوي بخواهند اين معني را بيان كنند كه چيزي با چيز ديگر تفاوت ندارد عبارت Sans difference را به كار مي‌برند و كلمه indifferent هيچ مفهومي ندارد. همچنين است در زبان انگليسي كه كلمات difference و Without difference در معني «تفاوت» و «بي تفاوت» به كار مي‌رود.