مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4960
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 44
همه : 4414709

نسبت فصاحت و بلاغت قرآن با شاعران و تعابير شاعرانه

شعرهاي خيلي زيبا دائر مدار اين نيست كه مطلبش درست باشد، از جنبه زيبايي دائر مدار اين است كه چگونه بيان شده باشد، و لهذا گاهي يك مطلب سراپا دروغ است ولي سراپا فصاحت و بلاغت است. 
حتي در باب شعر مي گويند: " احسن الشعر اكذبه " يعني نيكوترين شعر دروغ ترين شعرهاست، آن شعري است كه آنقدر در مبالغات دروغ به كار برده باشد تا نيكو شده باشد، اما قرآن در عين حال كه زيبايي را به منتها درجه دارد سبكش از سبك شعر و كذب و مبالغه به كلي به دور است. 

فردوسي يك اثر حماسي تقريبا جاويدان به وجود آورده است و حال آنكه از جنبه تاريخي يعني از جنبه فكري، از جنبه حقيقت هيچ ارزشي ندارد. قصه هاي قبل از اسلامش كه بيشتر افسانه است نه اينكه تاريخ بي اعتبار است. قهرمانهاي درجه اول فردوسي قهرمانهاي افسانه اي هستند يعني واقعيتي نداشته اند. اصلا رستمي را در دنيا نمي شود پيدا كرد. 
تاريخ نشان نمي دهد مرد قهرماني را به نام رستم. قطع نظر از اينكه او مشخصاتي افسانه اي براي آن قهرمان قائل شده كه مثلا ششصد سال عمر كرد، اسبي داشت به نام رخش، آن اسب چگونه بود، خودش دو تا گوسفند را يكجا مي خورد و دو خيك شراب را يكجا مي نوشيد، زورش چقدر بود، قطع نظر از اينها، گاهي درباره يك شخصيت واقعي افسانه مي سازند و گاهي اصلا خود شخصيتش هم افسانه است. 
اصلا چنين آدمي در دنيا وجود نداشته. ولي در عين حال اينها از ارزش فصاحت شاهنامه نمي كاهد. اين را براي اين جهت عرض كردم كه فصاحت از مقوله زيبايي است و زيبايي به دل و احساسات ارتباط دارد نه به عقل و فكر. اين مطلب را از نظر تفسير معني زيبايي و فصاحت عرض مي كنم. 
مسأله (اعجاز) قرآن در آن جهتش كه مربوط به زيبايي است مربوط به جذابيت قرآن است كه چيز جذابي است. آن از مقوله زيبايي است. 

قرآن با اينكه فصاحت را به منتها درجه رسانده است از هر نوع تعبير شاعرانه اي كه بوي كذب در آن باشد پرهيز كرده است. مثلا در شعرها داريم : 
يا رب چه چشمه اي است محبت كه من از آن *** يك قطره آب خوردم و دريا گريستم
طوفان نوح زنده شد از آب چشم من *** با آنكه در غمت به مدارا گريستم
اين از نظر شعري خيلي زيباست اما خيلي هم دروغ است، از نظر واقعيت خيلي دروغ است. يك قطره آب خوردم يك دريا گريستم! وقتي انسان زير ذره بين واقع بيني مي بيند كه يك بشري كه همه طول قدش يك متر و هشتاد سانتي متر و عرضش نيم متر و وزنش هشتاد كيلوست، مي گويد من يك دريا اشك ريختم كه چشمش وقتي به دريا بيفتد هول مي كند كه به طرف دريا نزديك بشود (مي فهمد كه اين سخن دروغ است). به دريا هم قناعت نمي كند: 
طوفان نوح زنده شد از آب چشم من *** با آنكه در غمت به مدارا گريستم
وقتي انسان زير ذره بين واقعي مي گذارد مي بيند چقدر مزخرف است! آخر چقدر آدم بايد چرند حرف زده باشد، ولي وقتي كه از جنبه زيبايي نگاه مي كند مي بيند واقعا زيبا گفته. در قرآن بويي از اين تعبيرات نيست.

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=3391


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

زيبايي ذاتي فصاحت و بلاغت


يكي از وجوه اعجاز كه از قديم الايام مورد توجه قرار گرفته و فوق العاده مورد توجه بوده است جنبه لفظي و جنبه ظاهري قرآن است كه به جنبه فصاحت و بلاغت تعبير مي كنند. فصاحت و بلاغت را تا حدودي هر كسي در هر زباني وارد باشد در آن زبان مي شناسد، كه خودش يك موضوعي است، يعني روشني بيان، شيريني بيان، زيبايي يك بيان، جذابيت يك بيان. 

راجع به فصاحت و بلاغت، علماي فن بحث كرده اند كه چه چيزهايي سبب مي شود كه كلام زيبا و فصيح شود، از نظر اينكه آهنگ لفظ و حروف چگونه بايد باشد و معاني چگونه بايد رديف شده باشند، و مي گويند قبل از آنكه احتياج به تعريف داشته باشد و ما بخواهيم تعريف كنيم، هر كسي تا حدودي فصاحت و بلاغت را مي شناسد. 

غريزي بودن كشش به سوي زيبايي 
مثلا در زبان فارسي سعدي به فصاحت معروف است، اينكه هر كسي كه با زبان فارسي آشنايي مختصري دارد در روح خودش يك جذبه اي نسبت به آثار سعدي احساس مي كند، تابع اين نيست كه اول تعريف فصاحت و بلاغت را از زبان ادبا شنيده باشد بعد رفته باشد دنبال آن. مي گويند كه فصاحت از نوع زيبايي است و هيچ زيبايي اي را مردم به حكم اينكه اول تعريفش را شنيده باشند دنبالش نمي روند. 
اگر يك صورت زيبا ديگران را جذب مي كند نه به خاطر اين است كه آنها اول تعريف زيبايي را در مدرسه شنيده اند بعد مي روند دنبال آن. 
اگر زيبايي بصري باشد چشم كه افتاد، به سوي آن كشيده مي شود. يا اگر زيبايي سمعي باشد، مثل آهنگها، وقتي كه يك آهنگ زيبا را يك گوش مي شنود به حكم غريزه و طبيعت خودش به سوي آن كشيده مي شود. فصاحت هم يك نوع زيبايي در سخن است. وقتي كه انسان يك سخن زيبا را مي شنود خود به خود به سوي آن كشيده مي شود. 

شعر حافظ نيرويي از زيبايي دارد كه هر كسي كه آن را مي شنود به سوي آن كشيده مي شود: 
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد *** آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد 
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود *** طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد 
بيدلي در همه احوال خدا با او بود *** او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد
 
اينها كلامي است كه ما قبل از اينكه بتوانيم توصيف كنيم و بگوييم زيبايي آن در چه چيزش است احساس مي كنيم. 
مي گويند كه زيبايي ممايدرك و لايوصف است، ادراك مي شود، توصيف نمي شود. هنوز كسي در دنيا نتوانسته است براي همين زيبايي بصري فرمول معين كند. تحت فرمول درنمي آيد، يك احساسي است كه در هر كسي هست و لهذا صورتهايي به شكلهاي مختلف زيباست و همه هم جذاب است با اينكه اختلافات زيادي دارند. 

با يك نقشه مهندسي مثلا، نمي شود زيبايي را معين و تعريف كرد كه چيست، ولي به هر حال زيبايي هست و زيبايي و فصاحت بيش از آنكه با فكر انسان يعني با علم و عقل، با آن قوه اي كه علوم را درك مي كند سر و كار داشته باشد با احساس و دل انسان سر و كار دارد. سر و كارش با دل است نه با عقل و فكر. 

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=3389


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

نسبت فصاحت و بلاغت قرآن با تشبيهات

سخن را اغلب تشبيه زيبا مي كند، و علت اينكه زيبا مي كند اين است كه وقتي مطلبي را تشبيه مي كنند به مطلب ديگري، دو چيز را قرين يكديگر قرار مي دهند و اين اعجاب را بر مي انگيزد. در قرآن كريم اتفاقا تشبيه هم زياد به كار نرفته و با اين حال زيباست و فوق العاده هم زيباست. 
تشبيه در قرآن بسيار كم است. قرآن در عين اينكه از مقوله زيبايي است باز با عقل و روح و فكر انسان سر و كار دارد يعني مسائلي كه مي گويد همان مسائلي است كه عقل مي پذيرد. كتاب هدايت و راهنمايي است. شعر فقط زيبايي است، راهي را نمي خواهد نشان بدهد. 
جايي كه كسي مي خواهد راهي را نشان بدهد، او ديگر نمي تواند با تعبيرات شاعرانه كه همه اش تخيل است راه را نشان بدهد. وقتي كسي مي خواهد يك مطلب را براي ديگري بيان كند بايد همان عين حقيقت را به او بگويد، و در قرآن با اينكه تمام آيات آن تعليم و ياد دادن است، همان عين حقيقت را گفتن و بيان كردن است، در عين حال زيبايي هم هست. 

بوده اند در ميان علماي اسلام كه با توجه به اينكه قرآن در بسياري از آياتش به محتويات خودش يعني به مطالبش تحدي مي كند، به اينكه ببينيد چه مطالبي در اينجا هست، و بعد مجذوب اين جهت قرآن شده اند و به حق هم مجذوب شده اند، گفته اند اين حرفها چيست كه آمده اند قرآن را تنزل داده و گفته اند كه " اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن است ". نخواسته اند مساله فصاحت و بلاغت را انكار كنند، خواسته اند بگويند قرآن به اين جهتش اعتنايي ندارد. 
بعضي ديگر كه مجذوب فصاحت و بلاغت قرآن شده اند به محتويات قرآن چندان توجه نكرده اند. ولي البته قول صحيح قول همان اشخاصي است كه مي گويند هيچ جنبه را نبايد مورد غفلت قرار داد، قرآن معجزه است هم به محتويات خودش و هم به لفظ و شكل و زيبايي خودش. چون ما الان راجع به جنبه لفظي في الجمله بحث مي كنيم از اين جهت است كه راجع به آن سخن مي گوييم. 

به طور قطع، تاريخ نشان مي دهد كه همان كاري كه عصاي موسي براي موسي مي كرده است قرآن براي پيغمبر مي كرده است، يعني همين آيات قرآن را كه مي خواند افراد كشيده مي شدند و مي آمدند به طرف اسلام. كارش همين بود، و لهذا كفار قريش جلوي او را مي گرفتند. آنها هم كه مي گفتند ساحر و جادوگر است مقصودشان اين بود، مي گفتند در سخنش نوعي جادو به كار است. 
مثل اين جادوگرها كه مي گويند يك وردي يك چيزي مي خوانند بعد يك كسي را مي كشانند، اينها هم به مردم مي گفتند اين جمله هايي كه اين مي گويد يك وردهاي جادويي است كه وقتي اينها را مي خواند مردم جذب مي شوند. هزاران شاهد تاريخي از صدر اسلام است. لازم نيست ما از صدر اسلام بگوييم، امروز هم افرادي كه جذب پيغمبر مي شوند (يكي از عوامل مهم آن فصاحت و زيبايي قرآن است)، منتها ما افرادي را مي گوييم كه از نوع جذب مي شوند. 

خود ما از باب اينكه در يك محيط اسلامي بزرگ شده ايم ممكن است بگوييم ما مجذوب قرآن واقع نشديم. ما در اين محيط رشد كرده و مسلمان شده ايم، حالا هم قرآن را قبول داريم، و لهذا ما مثال مي زنيم براي تازه مسلمانها و نو مسلمانها، و اتفاقا عيب كار ما هم در همين است كه پدر و مادرهاي ما مسلمان بوده اند يعني از اولي كه بچه بوده ايم قرآن را ديده ايم و لهذا اهميت قرآن از نظر ما پنهان است. اگر ما با همين اطلاعات و معلوماتي كه فعلا داريم براي اولين بار با قرآن برخورد مي كرديم خيلي بهتر قرآن را درك مي كرديم تا اينكه از كودكي قرآن را ديده و با آن مأنوس بوده ايم و حالا داريم مي بينيم. براي امثال ما بعد از تأمل و تدبر روشن مي شود.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
شيوه قرآن در بيان، يكي از تمهيدات الهي در مصونيت اين كتاب آسماني 


 آيات تحدّي دلالت دارد كه همانند هيچ يك از سُوَر قرآن نمي‌توان آورد و لازمه عدم امكان آوردن مثل يك سوره، نفي اكثر انواع و شقوق تحريف قرآن است.

نفي تحريف به زياده (يك سوره كامل) با آيات تحدّي: اگر سوره‌اي به قرآن كريم اضافه شده باشد، بايد بتوان مانند آن، سوره‌اي فراهم كرد؛ چون آن يك سوره، سخن خدا نيست كه نتوان مثل آن را آورد، حال آن‌كه واقعاً مانند هيچ يك از سُوَر قرآن را نمي‌توان آورد؛ پس در بين سوره‌هاي قرآن موجود، سوره‌اي ساخته فكر بشر وجود ندارد.

نفي تحريف به زياده كمتر از يك سوره: آيات تحدّي اين نوع تحريف را هم نفي مي‌كند كه قسمتي از يك سوره حذف شده و به جاي آن، سخني بشري افزوده شده باشد؛ زيرا بر فرض كه چنين باشد، بايد بتوان مانند چنين سوره‌اي را آورد؛ به دليل آن كه امكان آوردن همانند آن بخش افزوده شده و ساخته فكر انسان وجود دارد.

بخش ديگر آن نيز كه كمتر از يك سوره است، دليلي بر عدم امكان همانند آوري آن در دست نيست؛ چون مقتضاي آيات تحدّي آن است كه همانند يك سوره قرآن را نمي‌توان آورد؛ اما مي‌بينم كه امكان آوردن همانند هيچ يك از سور قرآن موجود نيست؛ پس چنان سوره تحريف شده‌اي در قرآن وجود ندارد؛

نفي تحريف به تغيير و تبديل مخل اعجاز: اگر تحريف ادعا شده در زمينه تغيير و تبديل آيات در حدي باشد كه در عين حفظ تعداد آيات در سُوَر و كم و زياد نشدن آن‌ها، نظم ظاهر يا محتوايي قرآن نازل شده به‌گونه‌اي تغيير دهد كه تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآميز براي اهل فن روشن باشد، چنين تحريفي را نيز آيات تحدي نفي مي‌كند؛ زيرا در اين صورت، نظم اعجازآميزي كه از سوي خداوند نازل شده بود و امكان آوردن مانندش نبود، به هم خورده و نظمي فروتر از حد اعجاز پديد آمده است و بايد بتوان مثل آن را آورد؛ ولي اگر تغييري باشد كه چنين اختلال نظمي را به وجود نياورد، آيات تحدي آن را نفي نمي‌كند.

آيات تحدّي از اثبات عدم تحريف قرآن به صورت حذف يك سوره كامل قرآن، ناتوان است؛ زيرا در صورتي كه چنين تحريفي رخ داده باشد، باز هم مفاد آيات تحدّي كه مي‌فرمايد همانند سور موجود قرآن نمي‌توان سوره‌اي آورد، درست است.

همچنين آيات بيانگر اوصاف عام مربوط به تمام قرآن هستند در اين دليل، مصونيت قرآن با تكيه بر چند مقدمه به اثبات مي‌رسد:

أ. ظهور و ادعاي نبوت از سويي و آوردن كتابي به نام قرآن و تحدي كردن به آن از سوي پيامبر اسلام، از مسلّمات تاريخ است.

ب. از مسلّمات تاريخ است كه قرآنِ رايجِ كنوني، في‌الجمله همان قرآن ارائه شده از سوي پيامبر اسلام(ص) است و همواره اين قرآن در ميان مسلمانان رواج داشته است.

ج. با بررسي قرآن كنوني مشاهده مي‌كنيم كه قرآن، خود را به اوصاف عامي كه مربوط به همه آيات آن مي‌شود، توصيف و به آن‌ها تحدي مي‌كند؛ مانند فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف، در بر نداشتن هيچ مطلب نادرست و ذكر، نور و هدايت بودن.

د. دقت در آيات قرآن كنوني اين نكته را روشن مي‌‌كند كه همه بخش‌هاي آن از اين اوصاف عام برخوردار است.

نتيجه: با توجه به مقدمات يادشده، اگر در قرآن تحريفي مؤثر در معناي آن رخ داده بود، اين صفات نبايد دست‌كم بر برخي از آيات آن منطبق مي‌شد؛ ولي چنان كه گذشت، بررسي قرآن، انطباق دقيق اين اوصاف به بهترين وجه بر همه آيات قرآن را نشان مي‌دهد؛ بنابر اين اگر تحريفي در قرآن روي داده باشد، بايد در اموري كه در اين اوصاف مؤثر نيست (مانند حذف آيه‌اي مكرر يا اختلاف در اعراب يا نقطه‌هاي برخي كلمات) رخ داده باشد.

اين استدلال، افزايش، كاهش و تغييراتي را نفي مي‌كند كه اوصاف يادشده (هدايت، ذكر، حق و ...) را دگرگون كند؛ امّا اگر پاره‌اي از تغييرات جزئي فرض شود كه هيچ‌گونه تأثيري در اين اوصاف نداشته باشد، با اين دليل نفي نمي‌شود؛ همچنين اين دليل خود به خود نظري به آينده ندارد و تحريف مفروض در آينده را نفي نمي‌كند.

http://www.iqna.ir/samen/news_detail.php?ProdID=395100


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
تأملي در اعجاز قرآن ؛ در فصاحت و بلاغت

 ابن سكّيت از امام هادي (ع) پرسيد: چرا خداوند متعال، معجزه پيامبر اسلام (ص) را قرآن كريم قرار داد؟ امام هادي (ع) فرمودند: هنر رايج در زمان پيامبر اسلام (ص) سخنوري و چكامه‌‌سرايي بود؛ از اين جهت خداي متعال قرآن كريم را با زيباترين اسلوب، نازل فرمود تا برتري اعجازآميز آن را بازشناسند.

درباره معناي فصاحت و بلاغت بايد گفت فصاحت به معناي شيوايي كلمات و رواني تلفظ و گوش‌نواز بودن و بلاغت به معناي رسايي و گويايي است و منظور از بلاغت آن است كه معنايي كه مورد توجه گوينده است؛ با توجه به مقتضيات حال و مقام با شواترين لفظ ممكن و زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين عبارات بيان شود، به‌طوري كه بيان آن معنا با توجه به مقتضيات حال و شرايط زماني و مكاني به بهتر از آن وجه ميسر نباشد.

دانشمندان علوم ادبي اين دو موضوع را تا حد بسيار زيادي ضابطه‌مند و قواعد و اصولي را به منظور درك و سنجش اين دو ويژگي، در گفتار انسان مشخص كرده‌اند، شيوايي و رواني و گوش‌نوازي با آهنگ دل‌نشين داشتن، ارتباط مستحكمي دارد.

همچنين درباره فصاحت و بلاغت قرآن نيز بايد گفت كه آهنگ ويژه قرآن از آغاز نزول قرآن تاكنون مورد توجه بوده و حتي ديگر دانشمندان ديگر اديان را به خود جلب كرده است.

آنچه مورخان و قرآن‌پژوهان در اين زمينه آورده‌اند، ما را از پرداختن به اين موضوع بي‌نياز مي‌‌كند و نيز شهادت اديبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاكنون، بر فوق توان بشر بودن فصاحت و بلاغت قرآن، بهترين دليل خدايي بودن قرآن از اين جهت است. به همين جهت به سراغ آياتي مي‌رويم كه اين جنبه از اعجاز قرآن را دلالت دارند.

در اينجا به ذكر آيات تحدي و اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت مي‌پردازيم.

هر چند در آيات تحدّي، آيه يا تعبيري وجود ندارد كه بر اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت به‌روشني دلالت كند؛ ولي با تأمل در اين آيات به بياني در ذيل مي‌آيد، روشن مي‌شود كه اين وجه از اعجاز در تناسب معجزات با علوم و فنون عصر مدّ نظر است و برداشت همه اصحاب و علما و بزرگان از تحديات قرآن اين بوده كه دست‌كم يك وجه اعجاز آن، همين فصاحت و بلاغت قرآن است:

أ. هماهنگي معجزات با پيشرفت مردم

پيامبران براي امت‌هاي خود، معجزاتي هماهنگ و هم‌سنخ با آنچه در زمان آنان رواج يافته و اوج گرفته بود، مي‌آوردند تا صدق مدعايشان به روشن‌ترين وجه اثبات شود؛ اين نكته در روايات نيز آمده است. در روايتي كه از حضرت رضا ـ عليه آلاف التحية والثناء ـ نقل شده، آن حضرت در پاسخ ابن سكيت كه از آن حضرت سؤال كرد: چرا معجزه حضرت موسي (ع) يد بيضاء و عصا، و معجزه حضرت عيسي (ع) رموز مربوط به پزشكي، و معجزه پيامبر اسلام كلام و سخن بود؛ همين مطلب را ذكر فرمودند كه چون در زمان حضرت موسي (ع) سحر و در زمان حضرت عيسي (ع) طب، و در زمان پيامبر (ص) سخن اين‌ها و سخنان و اشعار فصيح و بليغ رواج داشته و ارتقا يافته بود، خدا در هر زمان معجزه‌اي متناسب با امر پيشرفته آن دوران به پيامبرانش عنايت فرمود.

ب. عدم ترقي مخاطبان اوليه قرآن در غير فصاحت و بلاغت

مخاطبان نخستين قرآن در آيات تحدّي نيز، كساني بودند كه از جهت فرهنگي و ديگر وجوه اعجاز مطرح شده در مورد قرآن، از برجستگي خاصي برخوردار نبوده‌اند تا بگوييم: روي سخن در آيات تحدّي نسبت به آنان، خارق‌العاده بودن محتواي قرآن است؛ بلكه چنان كه گذشت، فصاحت و بلاغت مورد توجه آنان بود و جنبه برجسته فرهنگ ايشان را تشكيل مي‌داد.

ج. تكيه مخالفان به همانندآوري در فصاحت و بلاغت قرآن

از سوي ديگر، مخالفان پيامبر و مدعيان نبوت در عصر آن حضرت و اندكي پس از آن، در مقام همانندآوري قرآن، بر اين بعد تكيه كرده و نمونه‌هاي خود را از نظر سبك، ساختار و آهنگ، همانند قرآن ساخته و پرداخته بودند يا در مقام عجز از همانند‌آوري، به چنين امري (وجه بلاغت فوق توان بشري قرآن) اشاره داشته‌اند. نسبت شاعري دادن به پيامبر نيز، از اين امر حكايت دارد.

د. تحدي قرآن به مثليت در فصاحت و بلاغت قرآن

اين‌كه در آيات مختلف تحدي تعبير كرده كه مثل قرآن يا حديثي مثل قرآن يا سوره‌اي مثل قرآن بياوريد، اين مثليت قدر متيقنش بر حسب نظر مفسران و علماي كلام ما شامل بلاغت مي‌شود يعني بليغ‌تر از سخن قرآن و حتي كلامي در حد بلاغت قرآن امكان ندارد

http://www.iqna.ir/samen/news_detail.php?ProdID=395092
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت و زيبايي قرآن و سخنان معصومين(ع)

قرآن داراي دو خصوصيت است:

يكي خصوصيت محتواي مطالب كه از آن تعبير به حقانيت مي كند،و ديگر زيبايي.قرآن نيمي از موفقيت خودش را از اين راه دارد كه از مقوله زيبايي و هنر است.قرآن فصاحتي دارد فوق حد بشر،و نفوذ خود را مرهون زيبايي اش است.(فصاحت و زيبايي سخن،خودش بهترين وسيله است براي اينكه سخن بتواند محتواي خودش را به ديگران برساند.)و خود قرآن كريم به اين زيبايي و فصاحت خودش چقدر مي نازد و چقدر در اين زمينه ها بحث مي كند،و اصلا راجع به تاثير آيات قرآن در خود قرآن چقدر بحث شده است! اين تاثير،مربوط به اسلوب قرآن يعني فصاحت و زيبايي آن است.

الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله ذلك هدي الله يهدي به من يشاء (1).

اين حقيقتي را كه وجود داشته و دارد،قرآن بيان مي كند:نيكوترين و زيباترين سخنان،كتابي است مثاني(كه مقصود از«مثاني »هر چه مي خواهد باشد)، تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم آنهايي كه يك عاطفه از خشيت پروردگار در دلشان هست،وقتي كه قرآن را مي شنوند به لرزه در مي آيند،پوست بدنشان مرتعش مي شود، ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله .

و در آيه ديگري مي فرمايد:

! انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون (2).

يا در آياتي،از افرادي ياد مي كند كه هنگام شنيدن قرآن بر روي زمين مي افتند: يخرون للاذقان سجدا (3) و يا در باره بعضي مسيحيان مي گويد: اذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع(4) وقتي كه آيات قرآن را مي شنوند اشكهايشان جاري مي شود.

اصلا انقلاب حبشه چگونه رخ داد؟انقلاب حبشه را چه چيز آغاز كرد؟حبشه چرا مسلمان شد و منشا اسلام حبشه چه بود؟آيا غير از قرآن و زيبايي قرآن بود؟آن داستان مفصل كه جعفر بن ابيطالب در حبشه وارد آن مجلس مي شود-كه با يك يبت خيلي به اصطلاح سلطنتي به وجود آورده بودند-و بعد شروع مي كند آيات قرآن(سوره طه) را خواندن و جلسه را يكجا منقلب مي كند،چه بود؟!قرآن از نظر بيان و فصاحت،رواني و جاذبه و قدرت تاثير به گونه اي ساخته شده است كه روي دلها اينچنين اثر مي گذارد.

فصاحت امير المؤمنين عليه السلام

موفقيت امير المؤمنين در ميان مردم،يكي مرهون فصاحت اوست.نهج البلاغه كه از تاليف آن هزار سال مي گذرد،يعني از هنگام به صورت كتاب در آمدنش هزار سال مي گذارد و از انشاء خطبه ها حدود هزار و سيصد و پنجاه سال قمري مي گذرد،چه در قديم و چه در زمان معاصر مقام عالي خود را حفظ كرده است.يك وقت استقصا كردم از قديم و جديد،از همان زمان امير المؤمنين تا عصر جديد و امروز،ديدم همه ادبا و فصحاي عرب در مقابل كلمات امير المؤمنين از نظر فصاحت و بلاغت خضوع دارند.

گفته اند در مصر در سالهاي اخير براي شكيل ارسلان-كه به او«امير البيان »يعني امير سخن مي گفتند-جلسه اي تشكيل داده بودند،جلسه اي افتخاري به نام او،به عنوان تقدير و قدرداني از او.كسي كه رفته بود براي شكيل ارسلان سخن بگويد،مقايسه اي كرده بود ميان او و امير المؤمنين،گفته بود كه اين شكيل،امير بيان و سخن درعصر ماست آنچنان كه علي بن ابيطالب در زمان خودش امير سخن بود.وقتي خود شكيل رفت پشت تريبون،در حالي كه ناراحت شده بود گفت:اين مزخرفات چيست كه مي گوييد؟!من را با علي مقايسه مي كنيد؟!من بند كفش علي هم نمي توانم باشم.بيان من كجا و بيان علي كجا؟!

ما در عصر خودمان مي بينيم افرادي با دلهاي خيلي صاف و پاك هستند كه وقتي سخنان علي را مي شنوند،بي اختيار اشكشان جاري مي شود.اين از چيست؟از زيبايي سخن است. در زمان خود امير المؤمنين از اين نمونه ها زياد داريم.راجع به خطبه الغراي ايشان كه ظاهرا در صحرا انشاء كرده اند،نوشته اند وقتي سخنان علي تمام شد،تمام مردم همين طور داشتند اشك مي ريختند.

مردي است به نام همام،از امير المؤمنين در خواست كرد كه سيماي پرهيزكاران را براي من توضيح بده،رسم كن.اول حضرت امتناع كردند،دو سه جمله گفتند.گفت:كافي نيست،من مي خواهم شما سيماي پرهيزكاران را به طور كامل براي من بيان كنيد.علي عليه السلام في المجلس شروع مي كند سيماي متقيان را بيان كردن:متقيان شبشان اين جور است،روزشان اين جور است،لباس پوشيدنشان اين جور است،معاشرتشان اين جور است،قرآن خواندنشان اين جور است.(من يك وقت شمردم،يكصد و سي وصف در چهل جمله في المجلس براي متقيان بيان كرده است.)اين مرد همين طور كه مي شنيد التهابش بيشتر مي شد،يكمرتبه فرياد كشيد و مرد،اصلا قالب تهي كرد.امير المؤمنين فرمود: «هكذا تصنع المواعظ البالغة باهلها» (5) سخن اگر رسا و دل اگر قابل باشد،چنين مي كند.

فصاحت و زيبايي دعاها

برويم سراغ دعاها.در دعا انسان با خدا حرف مي زند.از اين جهت سخن و لفظ تاثيري ندارد.ولي دعاهاي ما در عاليترين حد فصاحت و زيبايي است،چرا؟براي اينكه آن زيبايي دعا بايد كمكي باشد براي اينكه محتواي دعا را به قلب انسان برساند.چرا مستحب است مؤذن صيت يعني خوش صدا باشد؟اين در متن فقه اسلامي آمده است.«الله اكبر»كه معنايش فرق نمي كند كه خوش صدا بگويد يا بد صدا،«اشهد ان لا اله الا الله »كه معنايش فرق نمي كند كه يك خوش صدا بگويد يا يك بد صدا.ولي انسان وقتي «الله اكبر»را از يك خوش صدا مي شنود،جور ديگري بر قلبش اثر مي گذارد تا از يك بد صدا.

در يكي از مجالس ديدم پيرمردي شعار مي دهد،كه نمي دانم بيچاره فلج بود،زبان نداشت،چطور بود كه يك كلمه كه مي خواست بگويد،مثلا مي خواست صلوات بفرستد،خودش هم تكان مي خورد با يك وضع مسخره و خنده آوري.پيش خودم گفتم:سبحان الله!ديگر جز اين، كس ديگري نمي شود شعار صلوات را بدهد؟آيا ما بايد بد صداترين افراد را در اين موارد انتخاب كنيم؟!

سعدي داستاني ذكر مي كند،مي گويد:مؤذن بد صدايي بود در فلان شهر،داشت با صداي بدي اذان مي گفت.يك وقت ديد يك يهودي برايش هديه اي آورد.گفت:اين هديه ناقابل را قبول مي كني؟گفت:چرا؟گفت:يك خدمت بزرگي به من كردي.چه خدمتي؟من كه خدمتي به شما نكرده ام.گفت:من دختري دارم كه مدتي بود تمايل به اسلام داشت،از وقتي كه تو اذان مي گويي و«الله اكبر»را از تو مي شنود،ديگر از اسلام بيزار شده،حال،اين هديه را آورده ام براي اينكه تو خدمتي به من كردي و نگذاشتي اين دختر مسلمان بشود.اين خودش مساله اي است.

بوعلي در مقامات العارفين (6) سخن بسيار عالي و لطيفي دارد راجع به اينكه تجمع روحي به چه وسيله براي انسان پيدا مي شود.عواملي را ذكر مي كند،از آن جمله مي گويد: «الكلام المواعظ من قائل زكي »سخن واعظي كه در درجه اول پاك باشد.اينها را كه مي گوييم آن وقت شما خواهيد فهميد كه ما خيلي از اين شرايط را واجد نيستيم.اولا خود واعظ بايد پاكدل باشد.بعد مي گويد:«بعبارة بليغة و نغمة رخيمة »آهنگ صداي آن واعظ بايد آهنگ خوبي باشد تا بهتر بر دل مستمع اثر بگذارد.سخن واعظ بايد بليغ باشد تا بر روح مستمع اثر بگذارد.خود قيافه واعظ در ميزان تاثير سخن او مؤثر است. اينها را عرض مي كنم براي اينكه بدانيد كه معني رساندن،خودش نقش مهمي است.اينها وسيله است،خصوصيات است،كيفيات است،وسايلي است كه مي خواهد پيام را به اطراف و اكناف،به افراد و اشخاص برساند.

زيبا خواندن قرآن

باز مساله ديگري عرض بكنم:خود قرآن خواندن چطور؟البته قرآن مثل اذان نيست. براي اذان يك نفر بالاي ماذنه مي رود و اذان مي گويد،و گفته اند مؤذن بايد يت باشد.ولي قرآن را همه مي خوانند،همه كساني كه مي خوانند،موظفند آن را هر چه مي توانند زيبا بخوانند.اين،هم در روح قاري بهتر اثر مي گذارد و هم در روح شنونده. اين مساله ترتيل در قرآن و رتل القرآن ترتيلا (7) يعني چه؟يعني وقتي كه كلمات را مي خواني آنقدر تند نخوان كه چسبيده به يكديگر باشد،آنقدر هم بين آنها فاصله نينداز كه اين كلمه از آن كلمه بي خبر باشد،طوري اين كلمات را بخوان كه حالت القائي داشته باشد،طوري بخوان كه گويي خودت داري با خودت حرف مي زني.به قول عرفا انسان هميشه بايد قرآن را طوري بخواند كه فرض كند گوينده خداست و مخاطب خودش،و خودش مستقيما دارد اين سخن را از خدا مي شنود و تلقي مي كند.

اقبال لاهوري مي گويد پدرم سخني به من گفت كه در سر نوشت من فوق العاده اثر بخشيد. مي گويد:روزي در اتاق خود نشسته و مشغول خواندن قرآن بودم.پدرم آمد از جلوي اطاق من بگذرد،رو كرد به من و گفت:محمد!قرآن را آنچنان بخوان كه گويي بر خودت نازل شده است.از آن وقت،من هر گاه به آيات قرآن مراجعه مي كنم و آنها را مطالعه مي كنم، چنين فرض مي كنم كه اين خداي من است كه با من كه محمد اقبال هستم دارد حرف مي زند.

در حديث داريم:«تغنوا بالقرآن » (8) كه چندين حديث ديگر بدين مضمون داريم.قدر مسلم، مقصود اين است كه قرآن را با آهنگهاي بسيار زيبا بخوانيد.البته آن آهنگهايي كه مناسب لهو و لعب و شهوت آميز و شهوت آلود است،بالضرورة حرام و نا مشروع است، ولي هر آهنگي متناسب با حالتي براي انسان است.

اوايلي كه ما طلبه بوديم،در مشهد،پيرمردي بود كه به او آقا سيد محمد عرب مي گفتند و قاري قرآن بود.اين مرحوم آقا سيد محمد عرب مرد بسيار متديني بود و مورد احترام همه علماي مشهد.شاگردان زيادي در قرائت قرآن تربيت كرد و قرائت رابه دو گونه تعليم مي داد:يكي اينكه قواعد علم قرائت را مي آموخت-كه متاسفانه در ايران نيست و در كشورهاي عربي بالخصوص مصر رايج است-و ديگر اينكه چندين آهنگ داشت(رسما به نام آهنگ)كه اينها را در مسجد گوهر شاد تعليم مي داد.آن روزها آهنگهايي بود كه اسم آنها شبيه اسم آهنگهاي موسيقي بود،ولي آهنگهاي قرآني بود.شاگردان او اين آهنگهاي لطيف قرآني را مي آموختند.

اين خودش يك مطلبي است و بايد هم چنين باشد.يكي از معجزات قرآن،آهنگ پذيري آن است،آنهم آهنگهاي معنوي و روحي نه آهنگهاي شهواني،كه در اين مورد يك متخصص بايد اظهار نظر كند.

قرآن عبد الباسط چرا اين قدر در تمام كشورهاي اسلامي توسعه پيدا كرده است؟ براي اينكه عبد الباسط با صدا و آهنگ عالي و با دانستن انواع قرائتها و آهنگها و شناختن اينكه هر سوره اي را با چه آهنگي بايد خواند،مي خواند،فرض كنيد خواندن سوره «شمس »يا«و الضحي »با چه آهنگي مناسب است.

در حديث،در باره بسياري از ائمه اطهار از جمله راجع به حضرت سجاد عليه السلام و حضرت باقر عليه السلام داريم كه اينها وقتي قرآن مي خواندند آن را با صدا و آهنگ بلند و دلپذير مي خواندند به طوري كه صدايشان به درون كوچه مي رسيد و هر كسي كه از آن كوچه مي گذشت،همان جا مي ايستاد به طوري كه در مدتي كه امام در خانه خودش قرآن را با آهنگ لطيف و زيبا قرائت مي كرد،پشت در خانه جمعيت جمع مي شد و راه بند مي آمد.حتي نوشته اند آبكشها (9) كه زياد هم بودند در حالي كه مشك به دوششان بود،وقتي مي آمدند از جلوي منزل امام عبور كنند،با شنيدن صداي امام پاهايشان قدرت رفتن را از دست مي داد و با همان بار سنگين مشك پر از آب بر دوش مي ايستادند كه صداي قرآن را بشنوند تا وقتي كه قرآن امام تمام مي شد.همه اينها چه را مي رساند؟ استفاده كردن از وسايل مشروع براي رساندن پيام الهي.چرا امام قرآن را با آهنگ بسيار زيبا و لطيف مي خواند؟او مي خواست به همين وسيله تبليغ كرده باشد، مي خواست قرآن را به اين وسيله به مردم رسانده باشد.

شعر و سرود

مساله شعر را وقتي انسان در مورد اسلام مطالعه مي كند،مسائل عجيبي را مي بيند. پيغمبر اكرم،هم با شعر مبارزه كرد و هم شعر را ترويج كرد،با شعرهايي مبارزه كرد كه به اصطلاح امروز متعهد نيست يعني شعري نيست كه هدفي داشته باشد،صرفا تخيل است،سرگرم كننده است،اكاذيب است.مثلا كسي شعر مي گفت در وصف اينكه نيزه فلان كس اين طور بود يا اسبش آن طور بود،يا در وصف معشوق و زلف او،يا كسي را هجو و شخصيتي را مدح مي كرد براي اينكه پول بگيرد.پيغمبر شديدا با اين نوع شعر مبارزه مي كرد،فرمود:«لان يمتلي جوف رجل قيحا خير له من ان يمتلي شعرا» (10) اگر درون انسان پر از چرك باشد بهتر از آن است كه پر از شعرهاي مزخرف باشد.ولي همچنين فرمود:«ان من الشعر لحكمة » (11) اما هر شعري را نمي گويم،بعضي از شعرها حكمت است،حقيقت است.

پيغمبر در دستگاه خودش چندين شاعر داشت.يكي از آنها حسان بن ثابت است.تفكيك بين دو نوع شعر نه تنها در حديث پيغمبر آمده،بلكه خود قرآن نيز آن را بيان كرده است: و الشعراء يتبعهم الغاون الم تر انهم في كل واد يهيمون و انهم يقولون ما لا يفعلون الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات (12).شعرايي بودند كه پيغمبر اكرم يا ائمه اطهار آنها را تشويق مي كردند،اما چه شعرايي؟شعرايي كه پيام اسلام را، حقايق اسلام را در لباس زيباي شعر به مردم مي رساندند.و بدون شك كاري كه شعر مي كند، يك نثر نمي تواند انجام بدهد،چون شعر زيباتر از نثر است.شعر وزن و قافيه دارد، آهنگ پذير است،اذهان براي حفظ كردن شعر آماده است.پيغمبر اكرم به حسان بن ثابت كه شاعر دستگاه حضرت بود،فرمود:«لا تزال مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل البيت » (13) از طرف روح القدس تاييد مي شوي مادامي كه اين راهي را كه داري، بروي و از اين راه منحرف نشوي،مادامي كه مدافع حقيقت باشي،مادامي كه مدافع خاندان ما باشي،مؤيد به روح القدس هستي.در باره يك شاعر،پيغمبر اكرم اين سخنان را مي گويد.

شعراي زمان ائمه چه خدمتها كردند!ما در تاريخ اسلام شعرهاي حماسي و توحيدي داريم در عربي و فارسي.(البته به زبانهاي ديگر مثل تركي و اردو هم داريم.) شعرهاي فوق العاده اي داريم در وعظ و اندرز در عربي و فارسي.همه اينها از نتايج فرهنگ اسلامي است.اثري كه شعر دارد نثر ندارد.اعجاب نهج البلاغه اين است كه نثر است و اينهمه فصيح و زيباست به طوري كه در حد شعر و بلكه والاتر از شعر است.در زبان فارسي،شما نمي توانيد يك صفحه نثر پيدا كنيد كه برابر باشد با يك صفحه شعر سعدي،با توجه به اينكه نثر عالي زياد داريم مثل كلمات قصار خواجه عبد الله انصاري يا نثر سعدي.

ملاي رومي با آنهمه قدرت و توانايي،وقتي كه سراغ مجالس وعظش مي روي مي بيني چيزي نيست،يعني آنها كه به نثر گفته چيزي نيست.ما در عربي هم نداريم نثري كه قدرت خارق العاده نهج البلاغه در آن باشد.شعر در قالب خودش خيلي كار كرده و خيلي مي تواند كار كند.شعر بد مي تواند خيلي بد باشد و شعر خوب هم مي تواند خيلي خوب باشد. شعرهاي حكمت،شعرهاي توحيد،شعرهاي توحيد،شعرهاي معاد،شعرهاي نبوت،شعرهاي در مدح پيغمبر،در مدح ائمه اطهار،در باره قرآن،شعرهاي به صورت رثا و مرثيه به شرط اينكه خوب باشند،مثل اشعار شعراي زمان ائمه،مي توانند بسيار مؤثر باشند.

من يك وقتي در سخنرانيهايي گفتم بسيار تفاوت است ميان مرثيه هايي كه كميت يا خزاعي مي گفت و مرثيه هايي كه در زمانهاي اخير امثال جوهري و حتي محتشم مي گويند.مضامين،از زمين تا آسمان تفاوت دارند.آنها خيلي آموزنده است و اينها آموزنده نيست،و بعضي از اينها اصلا مضرند.

اقبال لاهوري يا اقبال پاكستاني واقعا يك دانشمند ذي قيمت است.كسي است كه رسالتي در زمينه اسلام براي خودش احساس مي كرده و از هر وسيله خوب و مشروعي براي هدف خودش استفاده كرده است.يكي از وسايلي كه از آن استفاده كرده،شعر است.در شعراي فارسي زبان،بخصوص در عصرهاي متاخر،از نظر داشتن هدف بدون شك ما شاعري مثل اقبال نداريم.اگر شعر براي شاعر وسيله باشد براي هدفش،ديگر نظير ندارد.اقبال آنجا كه مي بايست سرود بگويد،سرود مي گفت.سرود فوق العاده اي را كه به عربي ترجمه شده،به اردو گفته است.در سالهاي اخير آقاي سيد محمد علي سفير اين سرود را به فارسي ترجمه كرد كه در حسينيه ارشاد اجرا مي شد. چقدر عالي بود!من خودم پاي اين سرود مكرر گريه كردم و مكرر گريه ديگران را ديدم.ما چرا نبايد از سرود استفاده كنيم؟اينها همه وسيله است.امروز از وسايل نمي شود غافل بود.در عصر جديد وسايلي پيدا شده كه در قديم نبوده است.ما نبايد به وسايل قديم اكتفا كنيم،ما فقط بايد ببينيم چه وسيله اي مشروع است و چه وسيله اي نامشروع.

فصاحت و زيبايي كلام امام حسين عليه السلام

خود ابا عبد الله عليه السلام در همان گرما گرم كارها از هر وسيله اي كه ممكن بود براي ابلاغ پيام خودش و براي رساندن پيام اسلام استفاده مي كرد. خطابه هاي ابا عبد الله از مكه تا كربلا و از ابتداي ورود به كربلا تا شهادت، خطبه هاي فوق العاده پر موج و مهيج و احساسي و فوق العاده زيبا و فصيح و بليغ بوده است.تنها كسي كه خطبه هاي او توانسته است با خطبه هاي امير المؤمنين رقابت كند،امام حسين است.حتي بعضي گفته اند خطبه هاي امام حسين در روز عاشورا برتر از خطبه هاي حضرت امير است.وقتي كه مي خواهد از مكه بيرون بيايد، ببينيد با چه تعبيرات عالي و با چه زيبايي و فصاحتي هدف و مقصود خودش را بيان مي كند.

انسان بايد زبان عربي را خوب بداند تا اين زيباييهايي را كه در قرآن مجيد، كلمات پيغمبر اكرم،كلمات ائمه اطهار،دعاها و خطبه ها وجود دارد درك كند.ترجمه فارسي آن طور كه بايد،مفهوم را نمي رساند.مي فرمايد:مرگ به گردن انسان زينت است،آنچنان مرگ براي يك انسان،زيبا و زينت و افتخار است كه يك گردنبند براي يك دختر جوان،ايها الناس!من از همه چيز گذشتم،من عاشق جانبازي هستم،من عاشق ديدار گذشتگان خودم هستم آنچنان كه يعقوب عاشق ديدار يوسفش بود.بعد براي ابراز اطمينان از اينكه آينده براي من روشن است و اينكه خيال نكنيد كه من به اميد كسب موفقيت ظاهري دنيايي مي روم،بلكه آينده را مي دانم و گويي دارم به چشم خودم مي بينم كه در آن صحرا گرگهاي بيابان و انسانهاي گرگ صفت چگونه دارند بند از بند من جدا مي كنند،مي گويد:«رضي الله رضانا اهل البيت » (14) ما اهل بيت راضي هستيم به آنچه كه رضاي خدا در آن است.اين راه راهي است كه خدا تعيين كرده،راهي است كه خدا آن را پسنديده،پس ما اين راه را انتخاب مي كنيم.رضاي ما رضاي خداست.سه چهار خط بيشتر نيست،اما بيش از يك كتاب نيرو و اثر مي بخشد.در آخر،وقتي مي خواهد به مردم ابلاغ كند كه چه مي خواهم بگويم و از شما چه مي خواهم،مي فرمايد:هر كس كه آمده است تا خون قلب خودش را در راه ما بذل كند،هر كس تصميم گرفته است كه به ملاقات با خداي خويش برود،آماده باشد،فردا صبح ما كوچ مي كنيم.

شب عاشورا صوتهاي زيبا و عالي و بلند و تلاوت قرآن را مي شنويم،صداي زمزمه و همهمه اي را مي شنويم كه دل دشمن را جذب مي كند و به سوي خود مي كشد.ديشب عرض كردم اصحابي كه از مدينه با حضرت آمدند خيلي كم بودند،شايد به بيست نفر نمي رسيدند،چون يك عده در بين راه جدا شدند و رفتند.بسياري از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسياري از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه ابا عبد الله ملحق شدند از جمله،بعضي از آنها كساني بودند كه وقتي از كنار اين خيمه عبور مي كردند صداي زمزمه عالي و زيبايي را مي شنيدند،صداي تلاوت قرآن،ذكر خدا،ذكر ركوع،ذكر سجود، سوره حمد،سوره هاي ديگر.اين صدا اينها را جذب مي كرد و اثر مي بخشيد.يعني ابا عبد الله و اصحابش از هر گونه وسيله اي كه از آن بهتر مي شد استفاده كرد استفاده كردند،تا برسيم به ساير وسايلي كه ابا عبد الله عليه السلام در صحراي كربلا از آنها استفاده كرد.خود صحنه ها را ابا عبد الله طوري ترتيب داده است كه گويي براي نمايش تاريخي درست كرده كه تا قيامت به صورت يك نمايش تكان دهنده تاريخي باقي بماند.

پي نوشت ها:

1) زمر/23.

2) انفال/2.

3) اسراء/107.

4) مائده/83.

5) نهج البلاغه فيض الاسلام،خطبه 184،معروف به خطبه همام(ص 618).

6) [نمط نهم الاشارات و التنبيهات]

7) مزمل/4.

8) بحار الانوار،ج 92/ص 191،جامع الاخبار،فصل 23(ص 57).

9) در قديم معمول بود كه اشخاصي مشك به دوش مي گرفتند و مي رفتند از چاهها آب مي كشيدند و به منازل مي بردند.در مدينه فقط چاه بود و نهر نبود،هنوز هم نهر نيست.

10) نهج الفصاحة،ص 470،حديث 2215.

11) الغدير،ج 2/ص 9.

12) شعراء/224-227.

13) الغدير،ج 2/ص 34[در عبارت الغدير بعد از«روح القدس »جمله «ما نصرتنا بلسانك »را دارد.]

14) بحار الانوار،ج 44/ص 367.


منابع مقاله:

مجموعه آثار، ج 17، مطهري، مرتضي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=4871&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

سبك و شيوه بيان قرآن

اسلوب و شيوه بيان قرآني-در عين حال كه موجب جذب و كشش عرب گرديد-با هيچ يك از اسلوب و شيوه هاي متداول عرب شباهت و قرابتي ندارد.قرآن سبكي نو و روشي تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بي سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنين سبكي سخني بسرايند.

اين از شگفتي هاي سخن وري است كه سخن ور سبكي بيافريند كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان قرار گيرد،با آن كه از شيوه هاي سخن متعارف آنان بيرون است.

شگفت آورتر آن كه از تمامي محاسن شيوه هاي كلامي متعارف بهره گرفته باشد،بي آن كه از معايب آن ها چيزي در آن يافت شود.

در گذشته اشارت رفت كه شيوه هاي سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هريك محاسني دارند و معايبي.سبك قرآني،جاذبيت و ظرافت شعر،آزادي مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بي آن كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد،يا پراكنده گويي كند يا تكلف و تحمل دشواري به خود راه دهد.همين امر مايه حيرت سخن دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت آفرين است و در عين غرابت و تازگي،جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك ازانواع كلام متعارف آنان يافت نمي شود.

امام كاشف الغطاء-فقيه و دانش مند اديب معروف-در اين باره مي گويد:«تلك صورة نظمه العجيب و اسلوبه الغريب،المخالف لاساليب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم يوجد قبله و لا بعده نظير،و لا استطاع احد مماثلة شي ء منه،بل حارت فيه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم،و لم يهتدوا الي مثله في جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون (1) ،چنان است صورت نظم عجيب و اسلوب غريب(شيوه و سبك تازه)

قرآن،كه بر خلاف سبك و شيوه هاي كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پيش از آن و نه پس از آن نظيري ندارد و كسي را ياراي هم آوردي با آن نباشد.بلكه درحيرت شدند و انديشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع يا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...اين چنين زبدگان عرب و فصحاي اولين آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».

بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون.و ان قوله لمن كلام الله (2) ،آن چه محمد صلي الله عليه و آله مي گويد مايه شگفتي است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».

سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم.آري،بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد،حتي برشيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده،بي آن كه در تنگناهاي شعري قرارگيرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهيم آورد.متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارد مي باشد،كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز بادشواري بر خورد ندارد.هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون-بي تكلف-به خوبي بهره مند مي باشد.بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.

 

پي نوشتها:

1- شيخ محمد حسين كاشف الغطاء،الدين و الاسلام،ج 2،ص 107.

2- ر.ك:تفسير ابن جرير طبري-جامع البيان-ج 29،ص 98.


منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=3153&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (3) - وحدت موضوعي يا تناسب معنوي آيات

يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن،وجود تناسب معنوي ميان آيات هر سوره است، گرچه يك جا نازل نگشته و به صورت پراكنده با فاصله هاي زياد يا كم نازل شده باشند.زيرا پراكندگي در نزول آيات كه به جهت مناسبت هاي گوناگون بوده-طبيعتا -اقتضا مي كند ميان هر دسته آياتي كه به مناسبتي نازل گشته با دسته ديگر كه به مناسبت ديگري نازل گشته است،رابطه و تناسبي وجود نداشته باشد،و اين پراكندگي در نزول بايستي در چهره مجموع آيات هر سوره به خوبي هويدا باشد.در صورتي كه با دقتي كه دانش مندان-به ويژه در عصر اخير-در محتواي سر تا سر هر سوره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر سوره هدف يا هدف هاي خاصي را دنبال مي كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي »در هر سوره خوانده مي شود، همين وحدت موضوعي است كه وحدت سياق سوره را تشكيل مي دهد و مساله اعجاز در همين نكته است كه پراكندگي در نزول،عدم تناسب را اقتضا مي كند،با آن كه تناسب و وحدت سياق در هر سوره به خوبي مشهود است و بر خلاف مقتضاي طبع پراكندگي در نزول مي باشد!

دانش مندان بر اين مدعا دلايلي دارند از جمله تفاوت در عدد و كميت آيات سوره ها است.اين تفاوت در عدد آيات هر سوره نمي تواند اتفاقي باشد،زيرا اتفاقي بودن يعني نسنجيده و عاري از حكمت و بدون سبب بودن است و صدور هر گونه عمل حساب نشده از فاعل حكيم ممتنع است.سوره هاي قرآن بيش تر به طور كامل نازل گشته،به ويژه سوره هاي كوتاه،سوره هاي ديگر كه آيات آن ها در طول مدت و پراكنده نازل گشته است،با نزول بسم الله الرحمان الرحيم آغاز مي گرديد،و هر آيه يا آياتي كه پس از آن نازل مي گشت،با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دنبال آيات پيشين ثبت مي گرديد،تا بسم الله ديگري نازل گردد كه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد را اعلام نمايد.لذا مقدار عدد آيات هر سوره و ترتيبي كه ميان آيه هاي هر سوره وجود دارد، تماما توقيفي است و با دست وحي و دستور پيامبر انجام گرفته است.

اكنون اين سؤال مطرح است كه اين اختلاف عدد در آيات سوره ها براي چيست؟پاسخ درست همان است كه يادآور شديم:هر سوره هدفي را دنبال مي كند كه با پايان يافتن بيان هدف،سوره پايان مي يابد و اختلاف در عدد آيات هر سوره معلول همين علت است. اين اختلاف هرگز به صورت اتفاقي و بدون سبب معقول انجام نگرفته است و همين جهت است كه وحدت موضوعي يا وحدت سياق هر سوره را تشكيل مي دهد،يعني ميان آيات هر سوره يك رابطه معنوي و تناسب نزديك وجود دارد.

مفسرين متاخر به اين حقيقت پي برده اند و در پي آنند تا به اهداف ويژه هر سوره ست يابند و تا حدودي نيز پيش رفت كرده اند،از جمله،علامه طباطبايي و نيز سيد قطب كه در مقدمه تفسير هر سوره طبق برداشت خود،هدف آن را مختصرا توضيح مي دهد.يكي از شاگردان وي به نام «عبد الله محمود شحاته »كتابي به نام «اهداف كل سورة و مقاصدها»تاليف نموده و سعي بر آن داشته كه اهداف هر سوره را مشخص نمايد كه تا اندازه اي هم موفق گرديده است.او از سوره بقره شروع كرده و تا سوره جاثيه ادامه داده و مجموعا در 45 سوره اين هدف را دنبال كرده است.

وي در مقدمه كتاب خود مي گويد:«پيشينيان به اين امر اهميت فراوان داده و مقاصد هر سوره در قرآن را تبيين كرده اند،از جمله فيروز آبادي(متوفاي 817) كتابي به نام «بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز»تاليف نموده،كه مجلس اعلاي شؤون اسلامي در قاهره با تحقيقي كه استاد«محمد علي نجار»بر آن انجام داده آن را به چاپ رسانيد.

در آغاز قرن اخير شيخ محمد عبده صاحب تفسير المنار،همين نظريه را دنبال و مساله «الوحدة الموضوعية للسوره »را مطرح كرده و اصرار دارد كه فهم هدف هر سوره كمك شاياني است به مفسر تا به طور دقيق به مقاصد سوره پي ببرد و به معاني آيه آيه هاي هر سوره نزديك شود.شاگرد وي سيد رشيد رضا در تفسير المنار،اين نظر استاد را به خوبي توضيح داده است.ديگر مفسران عصر حاضر از همين روش الهام گرفته اند،مانند استاد مصطفي مراغي.استاد محمود شلتوت تفسيري دارد كه 10 جزء قرآن را فرا گرفته و همت گماشته تا اهداف هر سوره و اغراض و مقاصد آن ها را بيان نمايد.

استاد شحاته مي گويد:مرحوم استاد سيد قطب در اين راستا سعي فراوان مبذول داشته و نظري نافذ در اين راه به خرج داده كه احاطه كامل خود را در فهم اهداف سوره ها نشان داده است،و نيز استاد ديگرش دكتر محمد عبد الله دراز در دانش گاه پيش از تفسير هر سوره در اين باره تاكيد داشته و اين ذهنيت را كه قرآن مجموعه اي از گفته ها و انديشه هاي پراكنده است،به شدت رد مي نمود و مي گفت:

با دقتي كه دانش مندان اسلامي امروزه انجام داده اند،به خوبي روشن گرديده كه هر سوره داراي تنظيم خاص و از نظم و ترتيب ويژه اي برخوردار است،كه با يك مقدمه شيوا شروع مي گردد،سپس به مقاصد عاليه خود مي پردازد و با يك جمع بندي كوتاه خاتمه مي يابد (1).

لذا استاد محمد عبد الله دراز مي گويد:«از همين جا نتيجه مي گيريم كه قرآن با آن كه به مقتضاي مناسبت هاي خاص و در زمان هاي متفاوت نازل گرديده،در عين حال وحدت منطقي و ادبي خود را حفظ كرده و اين بزرگ ترين شاهد بر اعجاز قرآن است » (2).

استاد محمد محمد مدني-رياست دانشكده الهيات در ازهر-نيز بر اين مساله تاكيد دارد و دقت در فهم مقاصد هر سوره را بهترين راه براي فهم معاني آيات دانسته است.او مي گويد:«تا منظر عام سوره را با ديد باز ننگري،هرگز نتواني به درك جزئيات ترسيم شده در پهناي سوره دست يابي ».اين مطلب با ارزش را در مقدمه تفسير سوره نساء بيان داشته و آن را با نام «المجتمع الاسلامي كما تنظمه سورة النساء، جامعه اسلامي آن گونه كه سوره نساء ترسيم كرده »ياد كرده است (3).

دكتر محمد محمود حجازي در اين زمينه كتابي دارد به نام «الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم »كه به سال 1390 ه و 1970 م به چاپ رسيده و به تفصيل سخن گفته است.

خلاصه،متاخرين در اين باره تاكيد دارند كه هر سوره داراي يك جامعيت واحدي است كه در انسجام و به هم پيوستگي آيات نقش دارد و اولين وظيفه مفسر،پيش از ورود به تفسير آيات،به دست آوردن آن وحدت جامع حاكم بر سوره است تا به خوبي بتواند به مقاصد سوره دست يابد.

به علاوه،علماي بلاغت از دير زمان،«حسن مطلع »و«حسن ختام »در هر سوره را از جمله محسنات بديعي قرآن دانسته اند،بدين ترتيب كه هر سوره با مقدمه اي ظريف آغاز مي گردد و با خاتمه اي لطيف پايان مي يابد.گويند:ضرورت بلاغت اقتضا مي كند كه سخن ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه اي آغاز كند كه هم آمادگي در شنونده ايجاد كند و هم اشارتي باشد به آن چه مقصود اصلي كلام است.

اين نحو شروع در سخن با نام «براعت استهلال »خوانده مي شود،يعني ورزيدگي و هنرمندي در جلب نظر شنونده در آغاز سخن.ابن معصوم-اديب تواناي معروف- گويد:«و قد اتت جميع فواتح السور من القرآن المجيد علي احسن الوجوه و ابلغها و اكملها (4) ،تمامي آغاز سوره هاي قرآن به بهترين وجهي اين نكته بنيادين بلاغت را رعايت كرده است ». ابن اثير نيز در اين باره،ابتداي سوره هاي قرآني را به عنوان بهترين شاهد مثال ياد مي كند (5).

درباره «حسن ختام »ابن ابي الاصبع گويد:«لازم است كه متكلم سخن خود را با لطافت كامل پايان بخشد،زيرا اين آخرين جملاتي است كه اثر آن در ذهن شنونده باقي مي ماند.لذا بايد سعي كند تا با شيواترين و پخته ترين عبارت ها،سخن خود را خاتمه دهد».آن گاه به تفصيل،به تك تك سوره ها پرداخته و شيوايي خاتمه هر يك را از ديدگاه «علم بديع »روشن مي سازد (6).علماي بلاغت اتفاق نظر دارند،كه خاتمه سوره ها هم چون افتتاح آن ها،در نهايت لطافت و ظرافت انجام يافته است.ابن معصوم گويد:«خواتيم السور كفواتحها واردة علي احسن وجوه البلاغة و اكملها مما يناسب الاختتام ».آن گاه خاتمه برخي سوره ها را بر مي شمرد و حسن آن را ارائه مي دهد،سپس مي گويد:«و تامل سائر خواتيم السور تجدها كذلك في غاية الجودة و نهاية اللطافة » (7).

جلال الدين سيوطي در زمينه حسن افتتاح و حسن ختام سوره ها-در كتاب بزرگ قدرش «معترك الاقران »-به درازا سخن گفته و از استادان سخن دان،گوهرهاي تابناكي در اين باره ارائه داده است (8).در جلد 5 كتاب «التمهيد»فشرده مطالب ياد شده را با ذكر شواهد و مثال آورده ايم (9).

اكنون اين پرسش پيش مي آيد:آيا مي شود،كلامي با مقدمه اي شيوا و خاتمه اي زيبا، مقصودي بس والا در ميان نداشته باشد؟اين همان نكته اي است كه متاخرين بدان پي برده اند.استاد بزرگ وار علامه طباطبايي بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه اي از آيات پراكنده و بدون جامع واحدي نمي باشد،بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را مي رساند.مساله «وحدت موضوعي »يا«وحدت سياق »در هر سوره-كه از قرائن كلاميه به شمار مي رود-از همين جا نشات گرفته است.علامه مي فرمايد:«ان لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه تعالي-التي فصلها قطعا قطعا و سمي كل قطعة سورة-نوعا من وحدة التاليف و الالتئام لا يوجد بين ابعاض من سورة،و لا بين سورة و سورة.و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة،و ان كل واحدة منها مسوقة لبيان معنا خاص و لغرض محصل لا تتم السورة الا بتمامه (10) ،اين كه خداوند هر دسته از آياتي را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر هر يك نهاده،شاهد بر اين است كه يك گونه انسجام و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد،كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر،آن پيوستگي خاص وجود ندارد.

از اين رو در مي يابيم كه اهداف و مقاصد مورد نظر در هر سوره با سوره هاي ديگر تفاوت دارد،هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه پايان نمي يابد مگر با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد».

وي پيشاپيش هر سوره،فشرده اي از مطالب گسترده آن را بيان داشته و با اين اقدام شايسته،از راز بزرگي كه در متن سوره ها نهفته است پرده برداشته و جهشي ارزنده به جهان تفسير بخشيده است.جزاه الله عن القرآن خير الجزاء.

ما به عنوان نمونه،از انسجام و به هم پيوستگي آيات سوره حمد و نظم طبيعي هفت آيه آن و نيز از مقدمه و اهداف و خاتمه سوره بقره كه حاكي از نظام طبيعي خاصي است،در حد توانايي بحث كرده ايم(11).با تامل و دقت در هر سوره،اين انسجام و جامعيت حاكم به خوبي مشهود است.

امام فخر رازي درباره آيات پاياني سوره بقره و پيوند آن ها با مطالب مطرح شده در متن سوره گويد:«و من تامل في لطائف نظم هذه السورة و في بدائع ترتيبها،علم ان القرآن كما انه معجز بحسب فصاحة الفاظه و شرف معانيه،فهو ايضا معجز بحسب ترتيبه و نظم آياته.و لعل الذين قالوا انه معجز بحسب اسلوبه ارادوا ذلك.الا اني رايت جمهور المفسرين معرضين عن هذه اللطائف،غير متنبهين لهذه الامور (12) ، هر كه در ظرافت نظم اين سوره-بقره-تامل كند و بدايعي-هنر جالب-كه در ترتيب آيات آن رعايت شده مورد توجه قرار دهد،خواهد يافت كه قرآن همان گونه كه از لحاظ فصاحت الفاظ و شرف و بلنداي معاني معجز است،بر حسب ترتيب و نظم آيات آن نيز معجز است.و شايد كساني كه اعجاز قرآن را بر حسب اسلوب گفته اند همين را خواسته اند. ولي-متاسفانه-مي بينم كه بيش تر مفسرين از اين نكته غفلت ورزيده اند و بدان توجهي ننموده اند».

آن گاه گفته شاعر را ياد آور مي شود:

«و النجم تستصغر الابصار رؤيته و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر

ستارگان را گر چه ديدگان ما كوچك مي بيند،گناه از ديدگان است نه در ستارگان كه كوچك مي نمايند».

تذكر لازم:

برخي علاوه بر تناسب آيات،مساله تناسب سوره ها را نيز مطرح ساخته و خواسته اند ترتيب موجود ميان سوره ها را توقيفي بدانند.بلكه برخي از اين فراتر رفته آن را حكمت بالغه الهي گرفته،شاهدي بر اعجاز قرآن در ترتيب سوره ها دانسته اند (13). برهان الدين بقاعي(متوفاي 885)تفسير گسترده اي دارد به نام «نظم الدرر في تناسب الآيات و السور»كه به افراط در اين زمينه سخن گفته و از حد اعتدال بيرون رفته است.مطلب را از آن جا شروع مي كند كه تناسب ميان «استعاذه » و«بسمله »در آن است كه «استعاذه »با حرف «الف »شروع مي شود و اشاره به ابتداي آفرينش است، ولي «بسمله »با حرف «باء»كه حرف «شفوي »است شروع و با حرف «ميم »ختم مي شود كه اشاره به «معاد»است.پس استعاذه و بسمله مبدا و معاد را فرا گرفته اند.به علاوه،يك تناسب دوراني ميان آخر قرآن(كه به دو سوره معوذتين ختم مي شود)و ابتداي قرآن كه با«استعاذه »شروع مي شود،قايل شده،كه هرگاه كسي بخواهد در تلاوت قرآن،آخر آن را به اول آن وصل كند،اين تناسب رعايت شده است (14).آن گاه در بيان پيوستگي سوره ها به يك ديگر سخنان بسياري گفته كه عموما فاقد دليل و تعجب بر انگيز است.

شگفت آورتر،معاصر وي جلال الدين سيوطي،با آن ذكاوت و تيز نظري-با آن كه كار بقاعي را ناپسند خوانده-خود رساله اي به نام «تناسق الدرر في تناسب السور»نگاشته و در عرضه اين گونه مطالب بدون پشتوانه اسراف ورزيده است، از جمله مناسبت سوره «مسد»با سوره «توحيد»كه پس از آن واقع گرديده را در وزن و قافيه(حرف دال)گرفته،گويد:«سوره «مسد»به آيه في جيدها حبل من مسد (15) ختم مي شود و سوره «توحيد»به آيه قل هو الله احد (16) آغاز مي گردد،كه حرف آخر هر دو آيه"دال"است » (17) و از اين گونه تكلفات كه آدمي از شنيدن آن رنج مي برد.به گفته سيد قطب:«قرآن آن اندازه شكوه مند و بزرگ قدر است و عظمت آن فراگير،كه نيازي به اين گونه تكلفات بي رنگ و بي مايه ندارد».جاي شگفتي است كه برخي از مفسرين عالي قدر ما،اين گونه گفته ها را پي گيري كرده در كنار مطالب ارزش مند و والاي تفسير خود درج كرده اند (18).

لذا متذكر مي شويم،كه هيچ تناسب معنوي ميان سوره ها با يك ديگر وجود ندارد و هرگز ترتيب موجود بين سوره ها توقيفي نيست،بلكه پس از رحلت پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله بر دست صحابه،از روي برخي مناسبت هاي اعتباري-مثلا بزرگي و كوچكي سوره ها و از اين قبيل-انجام گرفته است،كه شرح آن در فصل هاي قبلي آمد.

و- نكته ها و ظرافت ها

از ويژگي هاي ديگر قرآن-كه مايه شگفتي عرب گرديد:دقت در به كار بردن نكات بديعي و ظرافت هاي سخن وري است.در قرآن انواع استعاره ها و تشبيه و كنايه و مجاز و نكته هاي بديعي به حد وفور به كار رفته است.با وجود آن كه در تمامي موارد چار چوب شيوه هاي متعارف عرب رعايت شده،ولي مورد كاربرد با چنان ظرافت و دقت انجام شده كه موجب حيرت ارباب سخن و نكته سنجان عرب گرديده است.سخن دانان پذيرفته اند كه تشبيهات قرآني متين ترين تشبيهاتي است كه در كلام عرب يافت مي شود،اين تشبيهات جامع محاسن نكات بديعي بوده و رساترين بيان در ارائه فن ترسيم معاني شناخته شده است.

اديب بزرگ قدر جهان عرب،ابن اثير درباره تشبيه مفرد به مفرد سخن گفته و از قرآن آيه و جعلنا الليل لباسا (19) را مثال مي آورد.به گفته وي قرآن شب هنگام را به پوششي هم چون لباس-كه پوشش تن است-تشبيه نموده،زيرا تاريكي شب افراد را از ديد يك ديگر پنهان مي دارد تا اگر از دشمني بخواهد بگريزد،يا در كمين او بنشيند،يا چيزي را از ديد ديگران پنهان دارد،از تاريكي فراگير شب مي تواند بهترين بهره را ببرد.ابن اثير گويد:«اين از تشبيهاتي است كه جز در قرآن،در جاي ديگر نتوان يافت،زيرا تشبيه تاريكي فراگير شب به پوشش تن،از جمله ظرافت هايي است كه قرآن به آن آراسته است و در ديگر كلام منثور و منظوم عرب يافت نمي شود.هم چنين آيه:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (20) كه هم سران را هم چون پوششي براي يك ديگر ترسيم نموده است.اين از ظريف ترين تشبيهات به شمار مي رود،همان گونه كه لباس زينتي براي انسان است و عورت و ناديدني هاي اندام او را مي پوشاند و از گزند سرما و گرما او را نگاه مي دارد،همين گونه هم سر زينت بخش حيات و پوشش زشتي ها است و از لغزش ها و فرو افتادن در چركي ها او را نگاه مي دارد،پس چه زيبا تشبيه و شيوا تعبيري است ».

او مي گويد:«از تشبيهات زيبا و جالب قرآن نيز آيه:

نساؤكم حرث لكم (21) مي باشد و آن اندازه اين تشبيه گويا و دقيق است كه به حقيقت بيش از مجاز مي ماند،زيرا «حرث »زمين آماده كشت است،كه «رحم »بدان تشبيه شده و زمينه آماده اي براي كشت فرزندان است ».ابن اثير در اين زمينه به درازا سخن مي گويد و اين گونه ترسيم هاي فني چشم گير قرآن را با برخي از تشبيهات موجود در كلام عرب مقايسه مي كند و برتري قرآن را در فن تصوير به خوبي ارائه مي دهد (22).

امير يحيي بن حمزه علوي نيز به تفصيل سخن گفته و به خوبي در ارائه امتيازات قرآن در فن ترسيم معاني،از عهده بر آمده است (23).هم چنين سيد قطب-نويسنده توانا و با ذوق سرشار مصري-كتابي با عنوان «التصوير الفني في القرآن »دارد علاوه بر آن چه در تفسير ادبي پر ارج خود«في ظلال القرآن »آورده است و در اين باره به خوبي از عهده مطلب بر آمده است.گوشه هايي از اين گفتارهاي ذي قيمت در جلد 5«التمهيد»ارائه شده و در مورد انواع استعاره و كنايه و مجاز و نكات بديعي به تفصيل سخن گفته شده است (24) ،كه اين مختصر را گنجايش آن نيست و به همين اندازه بسنده مي كنيم.

پي نوشت ها:

1. شحاته،اهداف كل سورة،ص 5-4.

2. استاد دراز،المدخل الي دراسة القرآن الكريم،مقدمه.(همان ص 6-5).

3. مدني،المجتمع الاسلامي،ص 7-5.

4. ابن معصوم،انوار الربيع،ج 1،ص 34.

5. ابن اثير،المثل السائر،ج 3،ص 98.

6. ابن ابي الاصبع،بديع القرآن،ص 343 و ص 353-346.

7. انوار الربيع،ج 6،ص 325.

8. ر.ك:جلال الدين سيوطي،معترك الاقران،ج 1،ص 79-75 و نيز كتاب «الاتقان »،ج 3،ص 319-316.

البرهان زركشي،ج 1،181 164.

9. التمهيد،ج 5،ص 304-290.

10. تفسير الميزان،ط تهران،ج 1،ص 14،و ط بيروت،ص 16.

11. ر.ك:التمهيد،ج 5،ص 251-248.

12. فخر رازي،تفسير كبير،ج 7،ص 127.

13. محمد تقي شريعتي،تفسير نوين،ص 20-19.

14. بقاعي،نظم الدرر،ج 1،ص 22 و ص 15.

15. مسد 111:5.

16. اخلاص 112:1.

17. سيوطي،تناسق الدرر،ص 71،اين رساله با نام «اسرار ترتيب القرآن »به تحقيق عبد القادر احمد عطا به چاپ رسيده است.

18. هم چون مفسر گران قدر طبرسي عظيم،در تفسير پر ارج و گران قيمت خود«مجمع البيان ».

19. نبا 78:10.

20. بقره 2:187.

21. بقره 2:223.

22. ر.ك:ابن اثير،المثل السائر،ج 2،ص 135-133 و ص 128-126.

23. ر.ك:امير علوي،الطراز،ج 3،ص 399.

24. ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 333 به بعد.


منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت ، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=2225&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (2)

يكي از مهم ترين جنبه هاي اعجاز بياني قرآن-كه اخيرا بيش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته-نظمآهنگ واژگاني آن است.اين جنبه،چنان زيبا و شكوه مند است كه عرب را ناچار ساخت،از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام قرآن از توانايي بشر خارج است و تنها مي تواند سخن خداوند باشد.

نظمآهنگ واژگان قرآن،نغمه اي دل كش و نوايي دل پذير پديد مي آورد،نوايي كه احساسات آدمي را بر مي انگيزد و دل ها را شيفته خود مي كند.نواي زيباي قرآن براي هر شنونده اي،هر چند غير عرب محسوس است،چه رسد به اين كه شنونده عرب باشد.هنگام گوش جان سپردن به آواي قرآن،نخستين حالتي كه اذهان را جلب مي كند،نظام بديع و شيواي صوتي آن است.در اين نظام،حركات و سكنات واژگان به شكلي آرايش شده است كه به هنگام شنيدن،آوايي دل نشين به گوش مي رسد،آوايي كه شوري در دل ها مي اندازد و نشاطي در جان ها مي دمد.از جهتي، حروف «مد»و«غنه »در كلمات آن به شكلي حساب شده نشسته اند،به طوري كه مي توانند به پژواك صدا آهنگي ببخشند و به نفس كشيدن قاري كمك كنند تا به سر حد فاصله و آن جايي كه استادان ترتيل به طور قرار دادي وضع كرده اند برسد و نفسي تازه كند. هرگاه كسي براي چند بار به يك شعر گوش مي سپارد،لحن و آهنگ آن براي او تكراري و ملال آور مي شود،اما به هنگام نيوشيدن آواي گونه گون و هر دم تجديد شونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فواصل (1) آن پي در پي جاي خود را عوض مي كنند و هر كدام گوشه اي از قلب را به نوازش وا مي دارند،نه تنها خسته و آزرده نمي شود، بلكه عطش او براي شنيدن،هم واره فزوني مي گيرد.

عرب،پيش از نزول قرآن،گاهي در شعر خود از اين تنوع صوت بهره مي برد،اما اغلب به دليل اسراف و تكرار،تنوع آنان به ملال مي انجاميد.در نثر-چه مرسل و چه مسجع-نيز، چنين سلاست و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهود است.سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيب هايي يافت مي شد كه از سلاست و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشد.اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد،بوي تكلف از آن به مشام مي رسيد و از شان كلام نيز مي كاست.

بر اين اساس،هيچ جاي شگفتي نيست كه عرب،در گمان خود كم ترين لقبي كه به قرآن داده بود اين بود كه اين سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است و افسون!و اين گفتار خود حيرت زدگي عرب در قبال سخن شكوه مند و بديع قرآن را نشان مي دهد،سخني كه از جلال و شكوه نثر چيزي فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مايه اي افزون تر.

استاد«دراز»گفته است:«وقتي آدمي مي بيند كه از اين مخرج هاي سخت جوش، چنين گوهرهاي تابناكي با اين ترتيب حروف و چنان آذين بندي بيرون آمده، التذاذي بي حساب مي برد و وجدي بي انتها به او دست مي دهد.در اين حروف گويي يكي مي نوازد، ديگري طنين انداز،سومين نجواگر است و چهارمين بانگ بر آورنده،پنجمين نفس را مي لغزاند و ششمين راه نفس را مي بندد و شما زيبايي آهنگ را در دست رس خود مي يابيد، مجموعه اي گوناگون و هم ساز،نه تكرار مكرر و نه ياوه دار،نه سستي و نه غلظت،نه تنافري در حروف و آواها.بدين سان كلام قرآن نه به دش خواري سخن بدويان و نه به نرمي كلام شهريان است،بلكه آميزه اي است از هر دو،صلابت اولي را دارد و لطافت دومي را،گويي شيره جان دو زبان است و نتيجه آميختگي دو گويش.

آري قرآن چنين جامه تازه و زيبايي به تن دارد و اين پيوسته نيز در حكم صدفي است كه در جان خود گوهرهاي گران بها نهفته است و مرواريدهاي ارزش مند را در آغوش مي گيرد.پس اگر زيبايي پوسته تو را از گنجينه پنهان درونش باز ندارد و تازگي و شادابي،پرده راز نهفته در ماوراي خود را بر تو حايل نشود و تو پوسته را از مغز كنار بزني و صدف را از مرواريد جدا بنهي و از نظم و آرايش الفاظ به شكوه معاني برسي،مايه اي شگفت تر و شكوه مندتر بر تو متجلي مي شود و معنايي بديع تر مي يابي.آن جا،روح و كنه قرآن است،شعله اي است كه موسي را به درخت آتش در بقعه مباركه در كرانه وادي ايمن كشانيد و آن جاست كه نسيم روح قدسي مي فرمايد:

اني انا الله رب العالمين (2).

سيد قطب درباره نظمآهنگ قرآن مي گويد:«چنين نوايي در نتيجه نظام مندي ويژه و هماهنگي حروف در يك كلمه و نيز هم سازي الفاظ در يك فاصله پديد آمده و از اين جهت قرآن،هم ويژگي نثر و هم خصوصيات شعر را تواما دارد،با اين برتري كه معاني و بيان در قرآن،آن را از قيد و بندهاي قافيه و افاعيل بي نياز ساخته و آزادي كامل بيان را ميسر ساخته است.در همين حال از خصوصيات شعر،موسيقي دروني آن را گرفته و فاصله هايي كه نوعي وزن را پديد مي آورند.اين خصوصيات، قرآن را از افاعيل و قوافي بي نياز ساخته و در عين حال شؤون نظم و نثر،هر دو را داراست.

در هنگام تلاوت قرآن،آهنگ دروني آن كاملا حس مي شود.اين آهنگ در سوره هاي كوتاه، با فاصله هاي نزديكش و به طور كلي در تصويرها و ترسيم ها بيش تر نمايان است و در سوره هاي بلند كمتر اما هم واره نظام آهنگ آن ملحوظ است.براي مثال در سوره نجم مي خوانيم:

و النجم اذا هوي ما ضل صاحبكم و ما غوي.و ما ينطق عن الهوي.ان هو الا وحي يوحي. علمه شديد القوي.ذو مرة فاستوي.و هو بالافق الاعلي.ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني.فاوحي الي عبده ما اوحي.ما كذب الفؤاد ما راي.افتمارونه علي ما يري. و لقد رآه نزلة اخري.عند سدرة المنتهي.عندها جنة الماوي.اذ يغشي السدرة ما يغشي.ما زاغ البصر و ما طغي.لقد راي من آيات ربه الكبري.افرايتم اللات و العزي،و مناة الثالثة الاخري.الكم الذكر و له الانثي.تلك اذن قسمة ضيزي (3).

اين فاصله ها تقريبا وزني مساوي دارند-اما نه بر اساس نظام عروض عرب-و قافيه نيز در آن رعايت شده است و اين هر دو به علاوه ويژگي ديگري است كه مانند وزن و قافيه ظاهر نيست و از هم سازي حروف واژگان و هماهنگي كلمات در درون جمله ها يك ريتم موسيقيايي پديد آورده است.ويژگي اخير به دليل حس داخلي و ادراك موسيقيايي باعث مي شود كه ميان يك ريتم و ريتم ديگري-هر چند كه فاصله ها و وزن يكي باشد-تفاوت باشد.

نظمآهنگ در اين جا به پيروزي از نظام موسيقيايي جمله نه كوتاه است و نه بلند و طولي ميانه دارد و با تكيه بر حرف «روي » (4) فضايي سلسله وار و داستان گونه يافته است.تمام اين ويژگي ها لمس شدني است و در برخي فاصله ها بسيار نمايان تر، مانند:«افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة الاخري؟»پس اگر بگوييم:«افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة ».قافيه از دست مي رود و به آهنگ لطمه مي خورد و اگر بگوييم:

«افرايتم اللات و العزي و مناة الاخري »وزن مختل مي شود.هم چنين در فرموده خداوند:

ا لكم الذكر و له الانثي؟تلك اذن قسمة ضيزي »اگر گفته شود ا لكم الذكر و له الانثي،تلك قسمة ضيزي آهنگ كلام كه با كلمه «اذن »قوام يافته مختل مي شود.

البته،اين سخن بدان معنا نيست كه كلمه «الاخري »يا«الثالثة »يا«اذن »حشو و زايد است و فقط براي پر كردن وزن و قافيه آمده،نه،وظيفه مهم تر اين كلمات،مساعدت براي رساندن معاني است،و اين يكي ديگر از ويژگي هاي فني قرآن است كه كلمه هم براي رساندن معنا ضروري است و هم آهنگ را قوام مي بخشد و هر دوي اين وظايف در يك سطح انجام مي گيرند و هيچ كدام بر ديگري برتري نمي يابند.

همان گونه كه گفتيم نظمآهنگ در آيه ها و فاصله ها،(يا چيزي شبيه به آن)در جاي جاي كلام قرآن آشكار است.دليل سخن ما هم اين است كه اگر كلمه اي را كه به شكلي خاص به كار رفته به صورت قياسي ديگر كلمه برگردانيم يا واژه اي را حذف يا پس و پيش كنيم،در اين نظم آهنگ اختلال به وجود مي آيد.

نمونه نوع اول،ماجراي حضرت ابراهيم عليه السلام است:

قال:افرايتم ما كنتم تعبدون،انتم و آباؤكم الاقدمون،فانهم عدو لي الا رب العالمين، الذي خلقني فهو يهدين،و الذي هو يطعمني و يسقين،و اذا مرضت فهو يشفين،و الذي يميتني ثم يحيين،و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين... (5)

«ياء متكلم »در كلمات يهدين،يسقين،يشفين و يحيين،به خاطر حفظ قافيه با كلماتي مانند«تعبدون،الاقدمون،الدين...»بر گرفته شده است.

مثال ديگر در اين آيه هاست:

و الفجر و ليال عشر،و الشفع و الوتر،و الليل اذا يسر، هل في ذلك قسم لذي حجر؟ (6)

در اين جا ياء اصلي كلمه «يسر»به خاطر هماهنگي با فجر و عشر و الوتر و حجر... حذف شده است.

مثال ديگر:

يوم يدع الداع الي شي ء نكر،خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر، مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر (7) كه اگر ياء«الداع »حذف نشده بود به نظر مي رسيد وزن شكسته است.

مثال ديگر:

ذلك ما كنانبغ فارتدا علي آثارهما قصصا (8) كه اگر ياء«نبغي »را طبق قياس امتداد دهيم،وزن به نوعي مختل مي شود.همين اتفاق،به هنگام افزودن هاء ساكن بر ياء كلمه يا ياء متكلم در اين مثال ها خواهد افتاد:

و اما من خفت موازينه فامه هاوية،و ما ادراك ماهيه،نار حامية (9) يا:

فاما من اوتي كتابه بيمينه،فيقول هاؤم اقراوا كتابيه،اني ظننت اني ملاق حسابيه،فهو في عيشة راضية... (10).

نمونه براي حالت دوم:در اين نوع هيچ گونه تغييري در صورت قياسي كلمه به وجود نمي آيد،اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند،اختلالي در موسيقي نهفته در اين تركيب به وجود مي آيد،مثلا:

ذكر رحمة ربك عبده زكريا،اذ نادي ربه نداء خفيا،قال:رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا،و لم اكن بدعائك رب شقيا (11).كه اگر-مثلا-كلمه «مني »پيش از «العظم »آورده شود و عبارت به اين شكل در بيايد:«قال ربي اني وهن مني العظم » احساس مي شود وزن شكسته است و«اني »فقط بايد پيش از«العظم »بيايد تا آهنگ حفظ شود:

قال:رب اني وهن العظم مني .

پس همان گونه كه گفته شد،يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است،اما تن به تشريح نمي دهد.اين موسيقي در تار و پود الفاظ و در تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.

بدين ترتيب،موسيقي دروني،بيان قرآن را هم راهي مي كند و از آن كلماتي موزون و با حساسيتي والا مي سازد كه با كوچك ترين حركات دچار اختلال مي شود،هر چند كه اين كلمات شعر نيستند و قيد و بندهاي بسيار شعر را هم ندارند،قيد و بندهايي كه هم آزادي بيان را محدود مي كنند و هم از مقصود دور مي سازند» (12).

رافعي نيز گفته است:«عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر،با هم رقابت مي كردند و بر يك ديگر فخر مي فروختند،اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود.آنان در منطق و بيان آزاد بودند و فن سخن وري مي دانستند.البته فصاحت عرب از يك طرف فطري و از طرفي الهام گرفته از طبيعت بود.اما وقتي قرآن نازل شد،آنان ديدند كه طرح ديگري در انداخته است.الفاظ همان بود كه مي شناختند،پي در پي، بدون تكلف و روان آمده و تركيب و هماهنگي و هم سازي در اوج است،از شكوه و فخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچيزي ملكه ذهن خود را دريافتند.

بليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمي شناختند.آنان،در حروف و كلمات و جمله هاي اين سخن تازه،آهنگي با شكوه مي ديدند.تمام اين سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مي رسيد قطعه اي واحد است.عرب به خوبي مي ديد كه نظمآهنگي در جان اين سخنان جريان دارد و اين خود ضعف و ناتواني آنان را به اثبات مي رساند.

تمام كساني كه راز موسيقي و فلسفه رواني قرآن را درك مي كنند،معتقدند كه در نزد هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يا رقابت كند و هيچ كس نمي تواند حتي بر يك حرف آن ايراد بگيرد.ديگر اين كه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و اين خصوصيت را داراست كه اصولا موسيقي نيست.

در نغمه هاي موسيقي،گوناگوني صدا،مد و طنين و نرمي و شدت و حركت هاي مختلفي كه هم راهش مي شود،به اضافه زير و بم و لرزش كه در زبان موسيقي، بلاغت صدا مي نامند، اعث خلجانات روحي مي شود.چنان چه اين جنبه از قرآن را در تلاوت مد نظر بگيريم،در مي يابيم كه هيچ زباني از زبان قرآن بليغ تر نيست و همين جنبه بر انگيزاننده احساسات آدمي-چه عرب و يا غير عرب-است.با توجه به اين دست آورد،تشويق به تلاوت قرآن با صداي بلند،نيز روشن مي شود.

اين فاصله ها كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند،تصويرهايي كامل از ابعادي است كه جمله هاي موسيقيايي بدان ختم مي يابند.اين فاصله در درون خود با صداها تناسب بسيار دارد و با نوع صوت و شيوه اي كه صوت ادا مي شود يگانگي بي مانندي دارد و از جهتي،اغلب اين فاصله ها با دو حرف نون و ميم كه هر دو در موسيقي معمول هستند يا با حرف مد پايان مي گيرند كه آن هم در قرآن طبيعي است »(13).

برخي از اهل فن گفته اند:در قرآن كريم بسياري از فاصله ها با حروف «مد»و «لين »و افزودن حرف نون ختم مي شوند و حكمت آوردن چنين حروفي،ايجاد نوعي آهنگ است. سيبويه نيز گفته است:«آنان-يعني عرب-چنان چه مي خواستند به سخن خود آهنگ بدهند،حروف الف و ياء و نون را اضافه مي كردند و با اين كار صدا را كشيده مي خواندند.اما اگر مقصودشان ايجاد آهنگ نبود،از آوردن اين حروف خودداري مي كردند.در قرآن نيز اين شيوه بسيار غني تر و شايسته تر به كار گرفته شده است.اما چنان چه با يكي از اين حروف خاتمه نيابد و مثلا با يك حرف ساكن پايان پذيرد،يقينا اين حرف به پيروي از آواي جمله و تقطيع واژگاني آن آمده و متناسب با لحن گفتار،به شايسته ترين نحو در موضع خود نشسته است.البته، چنين حروفي اغلب در جملات كوتاه آمده و از«حروف قلقله »يا بانگ دار و يا طنين انداز و يا حروف ديگري است كه در نظام موسيقي،لحني براي آن قايل شده اند.

تاثير شيوه بر انگيختن با صدا در زبان بر دل همه آدميان طبيعي است.در قرآن كريم نظمآهنگ اعجاز گون صوت ها همگان را مخاطب قرار مي دهد،چه آنان كه زبان را مي فهمند و چه آنان كه نمي فهمند.

بنابر اين،كلمات قرآن كريم از حروفي تشكيل شده كه اگر يكي از آن بيفتد يا عوض شود يا حرف ديگري به آن افزوده شود،اختلالي پديد مي آيد و در روند وزن و طنين و آهنگ ضعفي آشكار مي شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه رو خواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگي مخرج ها و مسندهاي حروف و پيوستگي آن را به يك ديگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنيدن، ناهنجاري به هم راه خواهد داشت ».

گفته اند:اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمي بر مي گردد كه در قلب خواننده يا شنونده بر مي انگيزد.به عبارتي ديگر،حروف به شكل بي نظيري در كنار هم قرار مي گيرند كه به هنگام شنيدن،بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر،چنين آهنگ با شكوهي از آن به سمع مي رسد.

در جايي از قرآن،زكريا خطاب به خداوند مي گويد:

رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا،و لم اكن بدعائك رب شقيا (14).يا هنگامي كه به كلام حضرت مسيح در گهواره گوش فرا مي دهيم:

اني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيا،و جعلني مباركا اينما كنت،و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا (15).يا آن جمله آهنگين كه درباره فرمان برداري پيامبران سخن مي گويد:

اذا تتلي عليهم آيات الرحمان خروا سجدا و بكيا (16).يا آن لحن و آهنگ وحشت ناك كه ديدار با خداوند را در روز قيامت توصيف مي كند، و عنت الوجوه للحي القيوم،و قد خاب من حمل ظلما (17).

يا آهنگ دل نشين و شيريني كه خداوند رحمان با آن پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله را مورد خطاب قرار مي دهد.آهنگي كه دل ها را مسخر مي كند:

طه.ما انزلنا عليك القرآن لتشقي.الا تذكرة لمن يخشي،تنزيلا ممن خلق الارض و السماوات العلي.الرحمان علي العرش استوي.له ما في السماوات و ما في الارض و ما بينهما و ما تحت الثري.و ان تجهر بالقول فانه يعلم السر و اخفي،الله لا اله الا هو له الاسماء الحسني (18).

اما هنگامي كه قرآن به سخن از جانيان و عذابي كه براي آنان در نظر گرفته شده مي پردازد،لحن آن به آهنگي مسين مبدل مي شود و در گوش ها طنين مي اندازد.

واژگان،گويي سنگ هاي سختي اند كه پرتاب مي شوند:

انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر،تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر (19).ولي زماني كه ملائكه تسبيح گويان از خداوند براي مؤمنين طلب مغفرت مي كنند، واژگان،مانند شمش هاي طلا روان مي شوند:

ربنا وسعت كل شي ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك . (20)

اما هنگامي كه از روز قيامت سخن به ميان مي آيد،از كلمات نا آرام و عصبي و عبارات مقطع،هول و هشدار مي بارد:

و انذرهم يوم الازفة اذ القلوب لدي الحناجر كاظمين ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع (21).سپس نوبت به گلايه مي رسد و چه گلايه اي كه سودي ندارد:

يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم.الذي خلقك فسواك فعدلك.في اي صورة ما شاء ركبك (22).و زماني هم مژدگاني داده مي شود...ملائكه به مريم مژده مي دهند كه حضرت مسيح متولد خواهد شد:

يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الآخرة و من المقربين (23).و يا فريادي با كلمه اي عجيب مانند دشنه:

فاذا جاءت الصاخة.يوم يقر المرء من اخيه.و امه و ابيه.و صاحبته و بنيه.لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه (24).

ديگر اين كه اين تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معماري قرآن، افت بي نظيري است كه نه پيش و نه پس از آن بوده و يا خواهد بود.تمام اين امور در كمال سادگي به وقوع پيوسته اند،و اثري از ساختگي و يا تكلف در آن مشهود نيست. واژه ها بسيار روان جريان مي يابند،وارد قلب مي شوند و پيش از دست به كار شدن عقل و تحليل و تفكر و تامل آن احساس مبهمي را كه آدمي را به خشوع وا مي دارد،بر مي انگيزد.به عبارتي،با رسيدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتي را بر مي انگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم.اين صفت به علاوه تمام صفات ديگر،روي هم رفته از قرآن پديده اي مي سازد كه تفسير پذير نيست و مانند هم ندارد (25).

نظمآهنگ دروني قرآن

«موسيقي بيروني »دست آورد صنايعي مانند قافيه،سجع و تجزيه يا تقسيم سخن منظوم به مصراع هاي مساوي و اوزان و بحور قرار دادي است كه همگي قالب هاي مجرد لفظي و پيوسته به شمار مي آيند.اما«نظماهنگ دروني »دست آورد جلالت تعبير و ابهت بيان پديد آمده از مغز كلام و كنه آن است.فاصله نوع نخست با نوع دوم نيز بسيار است،زيرا در نوع دوم،زيبايي لفظ و شكوه مندي معنا،پيوندي ناگسستني دارند و مؤانست ميان اين دو نوايي احساس انگيز پديد مي آورد و نسيمي روح نواز را به وزيدن وا مي دارد و درون آدمي را به خلجان مي نشاند.

استاد«مصطفي محمود»در بيان راز شگفت معماري قرآن كه در سبك خود بي نظير و در اسلوبش يگانه است،چنين مي گويد:«اين راز يكي از عميق ترين رازهاي ساختار كلامي قرآن است.قرآن نه شعر است و نه نثر و نه كلامي مسجع،بلكه قسمي معماري سخن است كه موسيقي دروني را آشكار مي سازد.

بايد دانست كه ميان موسيقي دروني و موسيقي بيروني فاصله بسيار است.براي مثال بيتي از شعرهاي «عمر بن ابي ربيعه »را كه شعرهايش به داشتن موسيقي و آهنگ مشهور است،از نظر مي گذارنيم:

قال لي صاحبي ليعلم مابي ا تحب القتول اخت الرباب

شنونده وقتي اين بيت را مي شنود،از موسيقي آن به وجد مي آيد،اما موسيقي اين شعر از نوع بيروني است و شاعر با آوردن كلامي موزون در دو مصراع متساوي و با نشاندن يك پايان بندي هم سان-ياء ممدود-در هر كدام از دو مصراع،به آهنگين شدن سخن خود كمك كرده است.موسيقي در اين بيت از خارج به گوش مي رسد و نه از داخل و به عبارتي، پايان بندي(قافيه)و وزن و بحر،موسيقي را مي سازند.اما هنگامي كه اين آيه را تلاوت مي كنيم:

و الضحي،و اليل اذا سجي (26) با شطري رو به رو هستيم كه از قافيه،وزن و مصراع بندي قرار دادي تهي است و با اين همه سرشار از موسيقي است و از هر حرف آن نوايي دل پذير مي تراود.اين نوا از كجا و چگونه پديد آمده است؟اين همان نظماهنگ يا موسيقي دروني است.نظماهنگ دروني، رازي از رازهاي معماري قرآن است و هيچ ساختار ادبي ياراي برابري با آن را ندارد.

هم چنين وقتي مي خوانيم:

الرحمان علي العرش استوي (27).يا وقتي سخنان زكريا خطاب به خداوند را تلاوت مي كنيم:

قال رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا و لم اكن بدعائك رب شقيا (28).يا سخن خداوند خطاب به موسي را مي شنويم كه:

ان الساعة آتية اكاد اخفيها لتجزي كل نفس بما تسعي (29).

يا سخناني را كه خداوند با آن مجرمين را وعده كيفر مي دهد تلاوت مي كنيم كه:

انه من يات ربه مجرما فان له جهنم لا يموت فيها و لا يحيي (30).هر كدام از اين عبارت ها داراي بنيان موسيقيايي قائم به ذاتي است كه موسيقي آن را درون واژه ها و از لا به لاي آن به شكلي شگرف بيرون مي تراود.

وقتي قرآن حكايت موسي را بازگو مي كند،شيوه اي سمفونيك و حيرت انگيز پيش مي گيرد:

و لقد اوحينا الي موسي ان اسر بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لا تخاف دركا و لا تخشي.فاتبعهم فرعون بجنوده فغشيهم من اليم ما غشيهم.و اضل فرعون قومه و ما هدي (31).واژگان در اوج سلاست اند.كلماتي مانند«يبسا»يا«لا تخاف دركا» -به معناي لا تخاف ادراكا-تجسمي از رقت اند،گويي كلمات در دستان خالقشان ذوب مي شوند،نظام مي گيرند و نظم و آهنگي بي مانند در آنان تجلي مي يابد.اين نظماهنگ، ساختاري است كه در تمام كتب عرب مانندي نداشته و ندارد.

ميان اين نظماهنگ و شعر جاهلي،يا شعر و نثر معاصر هيچ گونه شباهتي فراهم نيست و علي رغم تمام كينه توزي هاي دشمنان كه براي كاستن از شان قرآن صورت پذيرفته، تمام تاريخ حتي يك نمونه از تلاش هاي تقليد گونه و كيدهاي دشمنانه را محفوظ نداشته است.در ميان اين همه هياهو،عبارت هاي قرآن خصوصيات منحصر به فرد خود را دارند و چون پديده اي تفسير ناپذير جلوه مي كنند.يگانه توجيه باور مندانه اي كه مي توان از آن داشت،اين است كه قرآن سرچشمه اي دارد دور از دست رس انسان.

اكنون،به ايقاع (32) زيباي نغمه آميز اين آيات گوش فرا دهيد:

رفيع الدرجات ذو العرش يلقي الروح من امره علي من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق (33).

فالق الحب و النوي يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي (34).

فالق الاصباح و جعل الليل سكنا و الشمس و القمر حسبانا (35).

يعلم خائنة الاعين و ما تخفي الصدور (36).

لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار (37).

خواندن قرآن با آواز خوش

و رتل القرآن ترتيلا (38).

حال كه با موسيقي دروني اجمالا آشنا شديم و ساختار نظماهنگ و نغمه هاي صوت و لحن شعري شگفت آن را شناختيم،به اين نكته مي رسيم كه در دستور تلاوت قرآن،صداي خوش سفارش شده است و از قاري خواسته اند كه نكات ظريف تلاوت-اعم از كشيدن صدا و يا زير و بم آن و ترجيع قراءت و غيره-را رعايت كند.در اين جا به بازگويي چند روايت در اين زمينه مي پردازيم:

رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود:«هر چيزي زيوري دارد و زيور قرآن آواز خوش است ».

«زيباترين زيبايي ها،يكي موي زيباست و ديگري آواز و صداي دل كش ».

«قرآن را با آواز و نواي[متين]عرب بخوانيد و از آواز[مبتذل]اهل فساد و گنه كاران كبيره پرهيز كنيد» (39).

«آواز خوش زيوري براي قرآن است ».

«قرآن را با صداي خود خوش كنيد،زيرا صداي خوش زيبايي قرآن را افزون مي كند».

«قرآن را با آوازتان زينت بخشيد».

امام صادق عليه السلام نيز در تفسير آيه:

و رتل القرآن ترتيلا (40) فرموده است:«به اين معناست كه آن را با تاني بخوانيد و صدايتان را خوش داريد» (41).

امام باقر عليه السلام فرموده است:«قرآن را با آواز بخوانيد،زيرا خداوند-عز و جل- دوست مي دارد كه با صداي خوش قرآن خوانده شود» (42).

رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود:«قرآن با آهنگي حزين نازل شده،پس آن را با گريه [برخاسته از وجد]بخوانيد و اگر گريه نكرديد،لحن گريه به خود بگيريد و آن را با آواز خوش بخوانيد،كه هر كس آن را با آواز خوش نخواند،از ما نيست ».

«از ما نيست هر كس قرآن را با آواز خوش نخواند» (43).

امام صادق عليه السلام فرمود:«قرآن با حزن نازل شده،پس آن را با لحني حزين بخوانيد» (44).

البته سخناني كه معتمدان از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده اند فراوان و دليل اثباتي براي اين گفته هاست.

ابن الاعرابي گفته است (45):«عرب به هنگام سوار كاري يا نشستن در حياط و خيلي مواقع ديگر،به آواز ركباني (46) تغني مي كرد.وقتي قرآن نازل شد،پيامبر صلي الله عليه و آله خوش داشت كه عرب ها به جاي تغني به آواز ركباني،هجيراء (47) و آوازشان با قرآن باشد» (48)

زمخشري نيز گفته است:«عرب عادت داشت كه در همه احوال-چه هنگام سواركاري و چه در حال لميدن و يا نشستن در حياط خانه ها و غيره-به آواز و زمزمه ركباني تغني كند. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وقتي مبعوث شد،بر اين حال بر آمد تا آواز و زمزمه آنان با قرآن باشد.پس بدان فرمان داد،يعني فرمود:«هر كس قرآن را جاي گزين ركباني نكند و آن را زمزمه زير لب و تغني با آواز خوش قرار ندهد،از ما نيست » (49).

فيروز آبادي گفته است:«غناه الشعر و غني به تغنية:تغني به ».يعني شعر را به آواز خواند و آن را تغني كرد.

شاعر گفته است:

«تغن بالشعر اما كنت قائله ان الغناء بهذا الشعر مضمار» (50)

«زبيدي »ضمن آن كه نقل اين گفته را به پيامبر صلي الله عليه و آله منسوب داشته گفته است:

«خداوند به هيچ كس چون پيامبر گرامي اجازه نداده است كه با قرآن آشكارا تغني كند».

«ازهري »گفته است:«عبد الملك البغوي »به نقل از ربيع و او به نقل از شافعي به من اطلاع داد كه معناي تغني «خواندن قرآن با صداي محزون و رقيق است » (51).او حديث ديگري را نيز به شهادت مي گيرد كه مي گويد:«زينوا القرآن باصواتكم ».

بر همين اساس،امامان اهل بيت عليهم السلام كوشش داشتند كه قرآن با ترتيل و صداي بلند و تجويد و با آواز خوش خوانده شود.

محمد بن علي بن محبوب اشعري در كتاب خود به نقل از معاوية بن عمار روايت مي كند كه به ابي عبد الله عليه السلام گفتم:آيا هر كس،دعا يا قرآن مي خواند،اگر صدايش را بلند نكند،گويي چيزي نخوانده است؟فرمود:«همين طور است، علي بن الحسين عليه السلام در تلاوت قرآن،خوش صداترين مردم بود و هنگام تلاوت صدايش را چنان بالا مي برد كه تمام اهل خانه بشنوند».امام صادق عليه السلام در خواندن قرآن خوش صداترين مردم بود.هرگاه شب براي تلاوت بيدار مي شد،صدايش را بالا مي برد و وقتي سقاها و ديگر عابران از آن مسير مي گذشتند،مي ايستادند و به تلاوت او گوش مي دادند (52).

هم چنين روايت است كه موسي بن جعفر عليه السلام نيز صدايي خوش داشت و قرآن نيكو تلاوت مي كرد.او روزي فرموده بود:«علي بن الحسين عليه السلام با صداي بلند قرآن مي خواند تا شايد ره گذري از آن جا بگذرد و به خود آيد.وقتي امام چنان كرد،ديگر مردم آن را تاب نمي آوردند».از او پرسيده شد:آيا رسول الله صلي الله عليه و آله در نماز جماعت صدايش را به هنگام تلاوت قرآن بلند نمي كرد؟فرمود:«رسول الله صلي الله عليه و آله فقط آن گونه كه در توان مردم بود تلاوت مي فرمود» (53).

هم چنين از امام علي بن موسي الرضا و او از پدرش و نياكانش از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود:«قرآن را با آواز خوش بخوانيد،زيرا آواز خوش زيبايي قرآن را افزون مي كند»،سپس اين آيه را تلاوت كرد:

يزيد في الخلق ما يشاء (54)

غنا و موسيقي از ديدگاه شرع

اكنون شايسته است كه به «غنا»از ديدگاه شرع بپردازيم.نخستين پرسشي كه مطرح مي شود اين است كه آيا غنا ذاتا و با همين عنوان حرام شده است و آيا تلاوت قرآن با آواز استثناست و تخصيصي در عموم حكم است؟يا اين كه آواز، زماني حرام مي شود كه رنگي از محرمات به خود بگيرد؟به عبارتي اين حرام، زماني به وقوع مي پيوندد كه آواز هم راه با ياوه و باطل و قول زور يا اشاعه فحشا و از نوع سخني باشد كه انسان را از راه خداوند باز مي دارد؟

در بسياري از متون،«قول زور»در آيه كريمه قرآن به غنا تفسير شده است.زيد الشحام نقل مي كند كه از امام صادق عليه السلام پرسيدم:منظور خداوند در آيه و اجتنبوا قول الزور (55) ،چيست؟فرمود«منظور از قول زور،غناست ».اين گفته در بسياري ديگر از روايات نيز آمده است (56).به عبارتي «قول زور»كه آيه كريمه قرآن به اجتناب از آن فرمان داده،بر آواز مطابقت مي كند و آواز يكي از مصداق هاي قول زور است، زيرا زور-در لغت-ميل و عدول است (57) و هر عامل كه باعث تحريف و موجب انصراف از جديت در زندگاني شود و هر امري كه دست آويزي براي اشاعه فحشا در ميان مؤمنان گردد-حال مي خواهد به دليل محتواي فريبنده يا پيامدهاي فريب انگيزش باشد-سرگرمي و ياوه و باطل و سرانجام «قول زور»شناخته مي شود و مصداق آن مي گردد.

اما اگر گفته شود كه از نظر مفهومي،لغت و معنا،بر آن منطبق است بايد پاسخ داد كه ظاهر عبارت،اين را نشان نمي دهد و قطعا خلاف واقع است،زيرا نه شرع اصطلاحي در اين زمينه دارد و نه با اوضاع لغت مطابقت مي كند.

در تفسير«الرجس من الاوثان »نيز به همين گونه عمل شده و آن را به شطرنج تفسير كرده اند.عبد الاعلي نقل مي كند كه از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه كه خداوند عز و جل فرموده است:

فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور (58) پرسيدم، فرمود:«الرجس من الاوثان:شطرنج است و قول الزور:آواز».عبد الاعلي مي گويد:

باز پرسيدم:منظور خداوند عز و جل در اين آيه كه مي فرمايد:

چيست؟فرمود:«از جمله آن،آواز است » (60).آن چه گفته آمد واضح ترين شاهد براي اراده مصداق است،بدون وجود اشتراك در مفهوم.

نظير همين را در حديث «حماد»نيز مي بينيم.او مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه «قول الزور»چيست؟فرمود:«از جمله آن،يكي اين است كه كسي به ديگري كه آواز مي خواند بگويد:احسنت »(61).شكي نيست كه اگر كسي آوازي فساد انگيز بخواند و به او احسنت بگوييد او را وسوسه كرده ايد كه به ارتكاب فحشا و ترويج فساد ادامه دهد.

تمام اين گفته ها دلاليلي هستند كه نشان مي دهند چنان چه آواز،عناوين باطلي مانند:لهو،وسوسه انگيزي،ياوه فساد آور و قول زور به هم راه داشته باشد حرام است،اما اگر از اين قماش نبود و وسيله اي بود براي تاثير گذاري در موعظه ها و كشت فضيلت و خصلت هاي نيك در جان هاي مستعد،آن وقت نه تنها باطل نيست،بلكه به حق نزديك تر است و راهي براي رستگاري و ارشاد است و نه زمينه اي براي پرورش فساد.

در احاديث صحيح نيز روايت هايي هست كه بر دو گونگي آواز حرام و حلال، فساد آور و اصلاح انگيز يا بر سبيل شر و سبيل خير دلالت دارد:

علي بن جعفر از برادر خود موسي كاظم عليه السلام پرسيد:آيا آواز خواندن در عيدهاي فطر و قربان يا در جشن ها جايز است؟امام پاسخ داد:«اگر در آن معصيتي نباشد، اشكالي ندارد» (62).رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:«هر كس آواز حرامي بخواند كه باعث معصيت شود،دري از درهاي شر را باز كرده است » (63).

بنابر اين گونه اي غنا هست كه معصيت نيست و باعث معصيت نيز نمي شود و لذا حرام نيست و شر به شمار نمي آيد.

نكته قابل توجه اين كه بيش تر رواياتي كه درباره حرام بودن غنا است نظر به مجالس غنا دارد و مجالس غنا در آن روزگار مركز فحشا و منكرات بوده و انواع محرمات فساد آور در آن صورت مي گرفته است.بر اين اساس،وقتي ابو بصير از امام صادق عليه السلام مي پرسد:مزدي كه زن آواز خوان بابت خواندن در عروسي مي گيرد چه حكمي دارد؟امام پاسخ مي دهد:«اشكالي ندارد،به اين شرط كه در آن مجلس مردي نباشد» (64).پس اگر مزد آواز خواني حلال است،خود آواز نيز حلال خواهد بود و شرطش اين است كه حرامي در آن صورت نگيرد مثلا آواز خواني در مجلسي نباشد كه مردان بي گانه با زنان در يك جا گرد آيند،زيرا چنين امري به ارتكاب گناه و فحشا كمك مي كند.

در تاييد اين نظريه-كه روايات تحريم غنا ناظر به مجالس غنا است-كلام امام صادق عليه السلام است در پاسخ شخصي كه درباره غنا سؤال كرده بود.آن حضرت فرمود: «به خانه هايي وارد نشويد كه خداوند از مردمانش روي گردان است » (65).

هم چنين نقل است كه فرمود:«مجلس غنا،جايي است كه خداوند به مردمانش نگاه نمي كند، زيرا خداوند عز و جل فرموده است:

و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله (66).نيز فرموده است:«غنا،نفاق و جدايي مي آورد و به فقر دچار مي كند» (67).يا«غنا،لانه نفاق است » (68).يا«غنا،نردبان زناست » (69). بديهي است كه منظور اين روايات همان غنايي است كه در آن روزگار معمول بوده كه مايه تباهي و فساد مي گشته.

ناگفته نماند كه به مقتضاي قواعد علم اصول اگر حكم شرعي-در زبان شريعت- مقيد به عنوان خاصي شود ناگزير بايد بدان پايبند شد و نمي توان آن را مطلق دانست.بنابر اين آواز به صرف آواز بودن حرام نيست،مگر اين كه عناويني مانند لهو،عامل انحراف،باعث معصيت مانند نفاق،دروغ،زنا،فحشا و غيره به هم راه داشته باشد و در غير اين صورت نمي توان گفت مطلقا حرام است.

در حديث ابن ابي عباد كه مردي مي خواره بود و به آواز گوش فرا مي داد آمده است كه از امام رضا عليه السلام درباره گوش دادن به آواز پرسيد.امام عليه السلام آن را در زمره كارهاي لهو و باطل به شمار آورد.سپس اين آيه را تلاوت كرد:

و اذا مروا باللغو مروا كراما (70).شكي نيست كه اين پاسخ در خور كاري بوده كه ابن ابي عباد بدان مي پرداخته است.

هم چنين در پرسشي كه هشام بن ابراهيم عباسي-كه از دولت مردان بود و در شنيدن آواز راه افراط مي پيمود-درباره آواز از امام رضا عليه السلام پرسيد،حضرت پاسخ داد:«مردي نزد ابو جعفر عليه السلام آمد و درباره آواز پرسيد.امام پاسخ داد: اي فلان،اگر خداوند حق و باطل را هر كدام در طرفي قرار دهد،آواز در كدام طرف خواهد بود؟

مردم گفت:در طرف باطل.امام فرمود:به درستي حكم كردي » (71).البته ما به قرينه مقاميه در مي يابيم كه منظور،آواز آن زمان بوده است.

اما در ماجراي حسن بن هارون (72) كه مدتي طولاني در خلوت گاه مي نشست و به آواز زنان همسايه گوش مي داد،به اين دليل كار او حرام بود كه به صداي زنان بي گانه گوش مي داد،به خصوص كه صدايشان گرم و بر انگيزاننده بود.خداوند فرموده است:

و لا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض (73).

امام رضا عليه السلام ابن هارون را توبيخ كرد و او را از اين كار كه به مثابه خيانت در ناموس مردم بود باز داشت.امام،كلام خداوند را به ياد او آورد كه فرموده است:

ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا (74).امام افزود:«گوش و آن چه مي شنود،چشم و آن چه مي بيند و قلب و آن چه حس مي كند،همه مسؤولند».

اما رواياتي كه در آن نام سازهاي رايج در آن زمان آمده بيش تر رواياتي ضعيف و فاقد سندي محكم است و قابل استناد نيست.

برهاني كه مي گويد:«مسايلي كه داراي علل عقلي و فطري است ما دامي كه علت آن موجود باشد هيچ گونه استثنائي را نمي پذيرد و از مسايل و قضاياي تخصيص ناپذير است »بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد،زيرا تعليل،حد وسط و به منزله كبراي استدلال و علت است،علت همان گونه كه در مرحله ثبوت دخالت داشت در مرحله اثبات نيز دخالت دارد،بر اين اساس،موضوع در حقيقت همان عنواني است كه به عنوان علت حكم ذكر شده است و هيچ حكمي از موضوعي كه خود علت ثبوت و اثبات آن است تخلف نمي كند،زيرا تخلف معلول از علت ناممكن است.

بنابر اين،حرمت آواز به اين علت كه لهو باطل است،مستلزم آن است كه علت اصلي تحريم،يعني «لهو باطل »در آن موجود باشد.لذا هر آوازي بايد لهو باطل به حساب آيد و به همين دليل حرام باشد،در اين صورت اگر ما آواز را در تلاوت قرآن مجاز بشماريم،طبق اصل بالا بايد گفته شود كه ورود لهو باطل را در قرآن مجاز شمرده ايم! اما اين مساله را نه عقل مي پذيرد و نه وجدان.

علاوه بر آن،زشتي باطل امري فطري است و استثناء بردار نيست و در قبيح بودن آن نيز عقل به تنهايي حكم كرده است،به ويژه كه اين باطل موجب انحراف از راه خدا نيز مي شود.بنا بر اين،اگر آواز به طور مطلق از لهو باطل به شمار آيد،بايد در همه جا اين طور باشد،چه در قرآن و چه در جاي ديگر.

بر اين اساس،ناگزير بايد گفت كه آواز مي تواند لهو و باطل باشد و مي تواند نباشد، پس جواز آواز در تلاوت قرآن از نوع «تخصص »است،نه «تخصيص ».

حال اين پرسش را مطرح مي كنيم كه اگر خداوند ميان سخنان نيكو و زشت مرزي قابل شود، در اين صورت آواز در تلاوت قرآن كه به منظوري صحيح و براي تاثير گذاري بيش تر بر دل ها آمده در كدام طرف قرار خواهد گرفت؟

شكي نيست كه اين كار زيور و زينت و زيبايي است و از معدود طيباتي است كه خداوند آن را براي بندگان خود جزء روزي حلال قرار داده است.خداوند فرموده است:

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة (75).

آري «خداوند فحشا را چه پنهان و چه آشكار و گناه و فساد را حرام گردانيده است » (76) ، ولي آيا آواز در تلاوت قرآن جنبه گناه و بغي و فحشا دارد يا زيور و زينت و زيبايي است و افزودن بر آن،حكمت و هدايت و وسيله اي براي ارشاد بندگان است؟

نگاهي به آراي فقيهان

شيخ ابو جعفر طوسي در باب جواز آواز خواني زن مي گويد:«زنان آواز خوان وقتي اجازه تغني دارند كه مردي به مجلسشان وارد نيايد و زبان به باطل نگشايند و از سرگرمي هايي مانند تركه چوب و ني و غيره پرهيز كنند.زن آواز خوان كه عروس را به حجله مي فرستد مي تواند شعر بخواند و از گفتار باطل دوري جويد،در صورتي كه اين امور را رعايت نكند چه در عروسي و چه در غير آن حق خواندن ندارد» (77).

مرحوم «فيض »در دنبال اين سخن گويد:«از سخنان بالا نتيجه مي گيريم كه تحريم آواز به جهت كارهاي حرامي است كه ممكن است در آن صورت بگيرد و چنان چه اين گونه افعال در آن نباشد،اشكالي پيدا نمي كند در غير اين صورت جواز آواز خواني به جشن هاي عروسي هم اختصاص نمي يابد،به ويژه كه در غير اين مورد هم رخصت داده شده است،اما مي توان گفت كه برخي رفتارها شايسته مقامات عاليه و صاحبان شان نيست،هر چند كه مباح باشد».

مرحوم فيض مي افزايد:«پس در اين باره معيار،همان حديث وارد است كه هر كس به گوينده اي گوش فرا دهد،او را پرستيده است ».او مي گويد:«بر اين اساس، شنيدن آوازي كه در آن يادي از بهشت و دوزخ يا قيامت است يا وصف نعمت هاي بي شمار خداوند متعال و عبادات است و در آن به خير خواهي و پارسايي در دنياي زود گذر و غيره دعوت مي شود،-همان گونه كه در حديث «فذكرتك الجنة »-آمده اشكالي ندارد».او ادامه مي دهد«... از اين جهت شايان توجه است كه در آن،ياد خداوند است و شايد با اين ياد آوري، دلشان به ياد خدا نرم گردد.كوتاه سخن اين كه بر اهل منطق-پس از شنيدن اين اخبار-پوشيده نيست كه ميان آواز حق و باطل فاصله هست و ديگر اين كه اغلب آوازهايي كه متصوفه در مجالس خود مي خوانند از نوع باطل مي باشد» (78).

او در كتاب بزرگ فقهي خود موسوم به «مفاتيح الشرايع »مي گويد:«از مجموع اخباري كه درباره آواز به ما رسيده مي توان استنباط كرد كه حرام بودن آن به دليل رفتار رايج در آن زمان بوده است،به اين گونه كه مردان با زنان بي گانه مي نشستند و به آواز آنان و سخنان ياوه شان گوش فرا مي دادند كه جملگي از افعال محرم بوده است » (79).

علامه شعراني-در حاشيه كتاب وافي-مي گويد:«از بررسي كلام عرب و اهل ادب چنين بر مي آيد كه غنا،مطلقا به صدايي گفته مي شود كه در آن مد و ترجيع باشد،حال مي خواهد طرب انگيز باشد يا نباشد.شاعر در وصف كبوتري گفته است:

«اذا هي غنت ابهت الناس حسنها و اطرق اجلالا لها كل حاذق

اگر آن كبوتر آواز بخواند،زيبايي صدايش مردم را مبهوت خواهد كرد و هر استاد ماهري به احترامش سر فرود مي آورد».

بنابر اين،نمي توان گفت كه هر صدايي كه تاثير گذار باشد،حرام است يا اين كه هر صدايي كه بتواند كلام را به زيبايي،تركيب و ادا كند به طوري كه آدمي را جذب نمايد،حرام به شمار آيد.همان گونه كه پيشتر گفته آمد،صداي امام سجاد عليه السلام به هنگام خواندن قرآن بسيار دل نشين و جذاب بوده و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز فرمان داده كه قرآن با آواز خوش خوانده شود.هم چنين سرود ساربانان-با اين كه از نغمه هاي تاثير بر انگيز تركيب يافته-رخصت داده شده است و شكي نيست كه تغني بر تمام اين ها صدق مي كند».

او مي افزايد:«ما ناگزير بايد يا موافق شيخ در استبصار باشيم كه اخبار حرمت را به دليل پيامدهاي آن مي داند،نه خود عمل،يا اين كه حرمت آواز را مختص به نوعي كه باعث ارتكاب فحشا و حرام مي شود بدانيم و در اين صورت،حرام بودنش به دليل حرامي است كه هم راه با آن رخ مي دهد».هم چنين مي گويد:«و اين همان امري است كه روايت ها و عبارت هاي فقهاي گذشته ناظر به آن است » (80).

محقق ارجمند ملاي سبزواري در زمينه حرام بودن نوعي آواز كه در آن زمان رايج بوده و اين كه آواز بالكل حرام نيست،استدلال لطيفي دارد.او مي گويد:«غنا در روايات منع،مفرد است و معرف به الف و لام.اين امر خود به خود در زبان بر شمول دلالت ندارد،زيرا عموميت،زماني به اثبات مي رسد كه براي نوع خاص يا برخي از انواع عام قرينه يا نشانه اي در دست نباشد،زيرا در آن صورت مختص كردن امر به مورد خاص، با مقصود و نيز سياق بيان و حكمت منافات خواهد داشت،پس به ناگزير آن را به استغراق و شمول نسبت مي دهيم،اما در اين جا مساله اين گونه نيست،زيرا آواز رايج در آن زمان به شيوه اي بود كه براي لهو و سرگرمي هاي باطل به كار مي رفت و اغلب،كنيزكان آواز خوان و غيره در مجالس فساد و مي خوارگي و غيره بدان مبادرت مي كردند.لذا نظر داشتن به شيوه هاي رايج در آن زمان بعيد نيست (81) در بسياري از احاديث،«غنا»لهو باطل به شمار آمده است و گونه حق آن،در قرآن و دعاها و ذكرهاي خوانده شده با صداي خوش است كه در آن يادي از آخرت آمده و به عالم قدسي ترغيب و تشويق مي كند.بنا بر اين،اين حكم حتي در مواردي غير از غنا كه در آن راه لهو باشد، جاري است و در غير اين صورت،حكم آن مباح و راه احتياط در آن واضح است » (82).

مرحوم نراقي را سخني است كه مي گويد:«براي حرام بودن آواز به اجماع و كتاب و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله استناد كرده اند...،درباره اجماع بايد دانست كه دلالتش بر حرمت غنا به صورت اجمال و«في الجمله »است و بر بيش از آن دلالتي ندارد.در كتاب(قرآن)،نيز جز حرام بودن لهو و لعب كه وسيله اي براي دور شدن از سبيل الله است هيچ نشانه ديگري وجود ندارد».او مي افزايد:«...شكي در اين نداريم و هيچ نشانه اي از حرام بودن گونه ديگر وجود ندارد،مانند آوازي كه براي نرم كردن دل ها و ياد آوري بهشت و بر انگيختن اشتياق به جهان ديگر و براي تاثير گذاري قرآن و دعا باشد.حتي مي توان گفت خداوند با آوردن «لهو الحديث »نوع آواز حرام را مشخص كرده است.

اما سنت،علي رغم فراواني اش اصولا خالي از هر گونه دلالتي بر حرمت است، زيرا اين تعبيرها:(ايمن نبودن از وقوع در معصيت،پذيرفته نشدن دعا،داخل نشدن فرشته در خانه،لانه نفاق بودن و...)هيچ يك دلالتي بر اثبات حرمت غنا ندارد، چون امثال اين عبارت ها در اغلب مكروهات نيز وارد شده است.علاوه بر اين، بيش تر اين روايات سندهاي ضعيفي دارند».

وي ادامه مي دهد:«بنابر اين براي حرمت آن جز كلام خداوند كه مي فرمايد:

و اجتنبوا قول الزور (83) و ضميمه آن،يعني رواياتي كه اين آيه را به تغني و آواز خواني تفسير مي كنند،هيچ دليل ديگري وجود ندارد.البته دليل فوق نيز تمام نيست، زيرا با تفسيري كه درباره «احسنت »است تضاد دارد و معلوم مي شود كه آن تفسير مبتني بر يكي از مصداق هاست.لذا منظور از«قول الزور»شمولي تر است و معناي لغوي و عرفي خود را مي گيرد كه عبارت از باطل و دروغ و تهمت و غيره است.ناگفته پيداست كه اين معاني شامل تلاوت قرآن و خواندن دعا و موعظه و مرثيه نمي شود،هر چند كه مد و ترجيع داشته باشد.

افزون بر اين رواياتي هست كه غنا را به دو گونه،يكي حلال و ديگري حرام تقسيم مي كند،مانند«اگر معصيتي در آن نباشد،اشكال ندارد».و«هر كسي غناي حرامي بخواند كه باعث معصيت شود...»كه غنا را مقيد به حرام كرده است و«آواز خواني زن اشكالي ندارد، به شرطي كه مردي در آن مجلس وارد نشود»و غيره ».وي مي افزايد:«كلام طبرسي نشان مي دهد كه گويا اين تقسيم بندي از صدر اسلام وجود داشته است ».او سپس حرمت گونه خاصي از آواز،و نه تمام گونه ها را به طور مطلق تاييد مي كند و موارد استثنا را آن گونه كه فقها به تفصيل گفته اند بيان مي دارد (84).

اين دانسته هاي ما از كلام شيخ الطائفه و فقهاي بعد از اوست كه در باب اين مساله به تفصيل سخن گفته و ميان گونه حلال و حرام غ

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (1)

اعجاز بياني بيش تر به جنبه هاي لفظي و عبارات به كار رفته و ظرافت ها و نكته هاي بلاغي نظر دارد،گر چه در اين نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلي را ايفا مي كند، اعجاز بياني قرآن را مي توان در پنج بخش خلاصه نمود:

الف-گزينش كلمات

انتخاب كلمات و واژه هاي به كار رفته در جملات و عبارت هاي قرآني كاملا حساب شده است.به گونه اي كه اگر كلمه اي را از جاي خود برداشته،خواسته باشيم كلمه ديگري را جاي گزين آن كنيم كه تمامي ويژگي هاي موضع كلمه اصل را ايفا كند،يافت نخواهد شد،زيرا گزينش واژه هاي قرآني به گونه اي انجام شده كه اولا، تناسب آواي حروف كلمات هم رديف آن رعايت گرديده،آخرين حرف از هر كلمه پيشين با اولين حرف از كلمه پسين هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدين سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گيرد.ثانيا،تناسب معنوي كلمات با يك ديگر رعايت شده تا از لحاظ مفهومي نيز بافت منسجمي به وجود آيد.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرايطي كه در علم «معاني بيان »قيد كرده اند كاملا لحاظ شده است.كه اين رعايت هاي سه گانه با ملاحظه و دقت در ويژگي هاي هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر يك از واژه ها در جاي گاه مخصوص خود به گونه اي قرار گرفته است كه قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.

ابن عطيه در اين باره گويد:«و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادير بها لسان العرب علي لفظة في ان يوجد احسن منها لم توجد (1) ،هر گاه واژه اي از قرآن را از جاي خود برداشته و تمامي زبان عرب را گرديده تا واژه اي مناسب تر پيدا شود، يافت نمي شود».ابو سليمان بستي گويد:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التي تجمع له هذه الصفات،هو وضع كل نوع من الالفاظ التي تشتمل عليها فصول الكلام،موضعه الاخص الاشكل به،الذي اذا ابدل مكانه غيره جاء منه اما تبدل المعني الذي يكون منه فساد الكلام،و اما ذهاب الرونق الذي يكون معه سقوط البلاغة... (2) ،بدان كه پايه اصلي بلاغت قرآن كه صفات ياد شده را در خود گرد آورده،بر اين اساس است كه هر نوع لفظي را-كه ويژگي هاي ياد شده در آن فراهم است-درست به جاي خود به كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه اي كه اگر به جاي آن، كلمه ديگري را به كار برند، يا معنا به كلي تغيير مي كند و موجب تباهي مقصود مي گردد،يا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مي دهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط مي گردد».شيخ عبد القاهر جرجاني گويد: «فلم يجدوا في الجميع كلمة ينبو بها مكانها،و لفظة ينكر شانها او يري ان غيرها اصلح هناك او اشبه او احري او اخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3) ، ادباء و بلغاء از دقت در چينش و گزينش كلمات قرآني،كاملا فريفته و مجذوب گرديدند، زيرا هرگز كلمه اي را نيافتند كه متناسب جاي خود نباشد،يا واژه اي را كه در جايي بي گانه قرار گرفته باشد،يا كلمه ديگري شايسته تر يا مناسب تر يا سزاوارتر باشد.بلكه آن را با چنان انسجام و دقت نظمي يافتند كه مايه حيرت صاحب خردان و عجز همگان گرديده است ».

اين گونه تصريحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزينش و چينش كلمات قرآن را در حد اعجاز ستوده اند،فراوان است.البته اين دقت در انتخاب و گزينش كلمات، به دو شرط اصلي بستگي دارد كه وجود آن ها در افراد عادي-عادتا-غير ممكن است:اول، احاطه كامل بر ويژگي هاي لغت به طور گسترده و فراگير،كه ويژگي هر كلمه بخصوصي را در سر تا سر لغت بداند و بتواند به درستي در جاي مناسب خود به كار برد.شرط دوم، حضور ذهني بالفعل،تا در موقع كار برد واژه ها،آن كلمات مد نظر او باشند و در گزينش الفاظ دچار حيرت و سردرگمي نگردد،حصول اين دو شرط در افراد معمولي غير ممكن به نظر مي رسد.

ابو سليمان بستي در اين زمينه به خوبي سخن گفته و مساله گزينش الفاظ را در رساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است.گويد:«دانش بشر،امكان احاطه به تمامي ويژگي هاي لغت را ندارد،علاوه كه حضور ذهني چيزي نيست كه هميشه رفيق با وفاي انسان باشد».در اين باره مثال هاي چندي مي آورد از جمله از«نضر بن شميل »-يكي از ادباي بزرگ عرب-نقل مي كند كه در مجلس «مامون-خليفه عباسي »حضور يافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشين »نضر گفت:اي امير مؤمنان!من نلميده ام تا جلوس نمايم «ما انا بمضطجع فاجلس ».مامون پرسيد چگونه است؟گفت:به كسي كه ايستاده است مي گويند«اقعد»و به كسي كه لميده است مي گويند«اجلس ».زيرا«قعود»در مقابل «قيام »است و«جلوس »در مقابل «اضطجاع ».مامون از اين اشتباه و نا آگاهي خود خجل شد و دستور جايزه داد (4).

معروف ترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است:

و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلكم تتقون (5) ،در اجراي قانون قصاص، تضمين حيات شده است،اي صاحب خردان،باشد كه[در رفتار خود]پروا را پيشه خود كنيد».

عرب را عادت بر اين بود كه براي سهولت در حفظ قوانين مدني و اجتماعي و كيفري خود،آن ها را در قالب جمله هاي كوتاه و ظريف و ادبي در مي آوردند،زيرا در آن زمان كتابت و تدوين در ميان آنان رايج نبود،آن چه داشتند در سينه ها نگاه مي داشتند. از اين رو براي تدوين قوانين و بهتر محفوظ ماندن،از شيوه هاي ادبي كمك مي گرفتند و ادبا و فصحاي عرب در كنار قانون دانان و حكمايشان گرد مي آمدند.

براي تنظيم قانون قصاص از فصحاي برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترين و شيواترين جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظيم عبارت «القتل انفي للقتل »اتفاق نظر دادند.يعني كشتن قاتل بهترين باز دارنده است از ارتكاب جنايت قتل.ولي در اين انتخاب از چند نكته غفلت ورزيدند.اول،آن كه هيچ چيزي خود را نفي نمي كند و از لحاظ ادبي اشتباه بزرگي مرتكب شدند كه قتل را نافي قتل شمردند،زيرا قتل نافي را در عبارت ياد شده مطلق آورده اند،در صورتي كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافي قتل خواهد بود.عرب از اين نكته غفلت ورزيد با آن كه خود واضع واژه «قصاص »كه به همين معنا است بود.

ولي قرآن از اين نكته دقيق غفلت نورزيد و درست واژه مناسب را در جاي خود به كار برد.

دوم،آن كه در مقابله قصاص با حيات در آيه،فن «طباق »به كار رفته،كه جمع بين ضدين و ائتلاف ميان متنافرين است،زيرا قصاص-كه نوعي قتل به شمار مي رود- ضد حيات است،كه در آيه موجب و خواهان حيات به شمار آمده است!

سوم،در عبارت ياد شده،«افعل التفضيل »به كار رفته،كه از نظر ادبي دچار مشكل حذف «مفضل عليه »گرديده و موجب ابهام شده است،زيرا معلوم نيست كه قتل از چه چيزي باز دارنده تر مي باشد (6).در صورتي كه در آيه اين مشكل وجود ندارد،صرفا ضمانت حيات را در قصاص به عهده گرفته است.

چهارم،از نظر ادبي،آيه قرآن جنبه ايجابي دارد و عبارت ياد شده جنبه نفي، حال آن كه در سخن سنجي عبارت اثباتي برتر از عبارت سلبي است،به ويژه در تدوين مواد قانوني و احكام.

پنجم،آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص »جنبه عدالت قانوني تداعي مي شود كه اين قانون از منشا عدالت برخاسته است،در صورتي كه به كار بردن لفظ قتل در عبارت ياد شده آن هم ابتدا و بي سابقه،فاقد اين خاصيت است.علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهي و انبساط خاطر و تشفي را ايجاب مي كند.

جلال الدين سيوطي تا بيست وجه در ترجيح آيه بر عبارت ياد شده بر شمرده، و زمخشري عبارت ياد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن يك چنين جمله پر اشكال تعجب كرده است،همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آيه قصاص و پي بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله اي در همين معنا و اين كه قرآن هرگز غفلت نورزيده،در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذا كلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل،هرگز به سخن بشر نمي ماند و جز سخن خدا نخواهد بود»چنان كه پيش از اين گذشت. نمونه هايي از اين قبيل بسيارند كه به برخي از آن ها در«التمهيد»اشاره شده است (7).

ب-سبك و شيوه بيان

اسلوب و شيوه بيان قرآني-در عين حال كه موجب جذب و كشش عرب گرديد -با هيچ يك از اسلوب و شيوه هاي متداول عرب شباهت و قرابتي ندارد.قرآن سبكي نو و روشي تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بي سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنين سبكي سخني بسرايند.

اين از شگفتي هاي سخن وري است كه سخن ور سبكي بيافريند كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان قرار گيرد،با آن كه از شيوه هاي سخن متعارف آنان بيرون است.

شگفت آورتر آن كه از تمامي محاسن شيوه هاي كلامي متعارف بهره گرفته باشد،بي آن كه از معايب آن ها چيزي در آن يافت شود.

در گذشته اشارت رفت كه شيوه هاي سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هر يك محاسني دارند و معايبي.سبك قرآني،جاذبيت و ظرافت شعر،آزادي مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بي آن كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد، يا پراكنده گويي كند يا تكلف و تحمل دشواري به خود راه دهد.همين امر مايه حيرت سخن دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت آفرين است و در عين غرابت و تازگي،جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك از انواع كلام متعارف آنان يافت نمي شود.

امام كاشف الغطاء-فقيه و دانش مند اديب معروف-در اين باره مي گويد:«تلك صورة نظمه العجيب و اسلوبه الغريب،المخالف لاساليب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم يوجد قبله و لا بعده نظير،و لا استطاع احد مماثلة شي ء منه،بل حارت فيه عقولهم،و تدلهت دونه احلامهم،و لم يهتدوا الي مثله في جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون(8) ،چنان است صورت نظم عجيب و اسلوب غريب(شيوه و سبك تازه) قرآن،كه بر خلاف سبك و شيوه هاي كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پيش از آن و نه پس از آن نظيري ندارد و كسي را ياراي هم آوردي با آن نباشد.بلكه در حيرت شدند و انديشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثر و چه در نظم و چه در سجع يا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...اين چنين زبدگان عرب و فصحاي اولين آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».

بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون.و ان قوله لمن كلام الله (9) ، آن چه محمد صلي الله عليه و آله مي گويد مايه شگفتي است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».

سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم.آري، بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد،حتي بر شيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده،بي آن كه در تنگناهاي شعري قرار گيرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهيم آورد.متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارد مي باشد،كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز با دشواري بر خورد ندارد.هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون-بي تكلف-به خوبي بهره مند مي باشد. بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.

پي نوشت ها:

1. مقدمه تفسر وي «المحرر الوجيز»،ص 279.التمهيد،ج 5،ص 21.

2. ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 29.

3. كتاب دلايل الاعجاز،ص 28.

4. ر.ك:ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 34-29.

5. بقره 2:179.

6. اگر تقدير«من كل شي ء»باشد،كاملا نادرست است و اگر«من بعض الاشياء»باشد حالت ابهام دارد.كه در متن قانون نبايد هيچ گونه نقطه ابهامي وجود داشته باشد.

7. ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 130-9.

8. شيخ محمد حسين كاشف الغطاء،الدين و الاسلام،ج 2،ص 107.

9. ر.ك:تفسير ابن جرير طبري-جامع البيان-ج 29،ص 9

منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت ، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=2223&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

گزينش كلمات در عبارتهاي قرآني

انتخاب كلمات و واژه هاي به كار رفته در جملات و عبارت هاي قرآني كاملاحساب شده است.به گونه اي كه اگر كلمه اي را از جاي خود برداشته،خواسته باشيم كلمه ديگري را جاي گزين آن كنيم كه تمامي ويژگي هاي موضع كلمه اصل را ايفا كند،يافت نخواهد شد،زيرا گزينش واژه هاي قرآني به گونه اي انجام شده كه اولا،تناسب آواي حروف كلمات هم رديف آن رعايت گرديده،آخرين حرف از هر كلمه پيشين با اولين حرف از كلمه پسين هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدين سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گيرد. ثانيا،تناسب معنوي كلمات با يك ديگررعايت شده تا از لحاظ مفهومي نيز بافت منسجمي به وجود آيد.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرايطي كه در علم «معاني بيان »قيد كرده اند كاملا لحاظشده است.كه اين رعايت هاي سه گانه با ملاحظه و دقت در ويژگي هاي هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر يك از واژه ها در جاي گاه مخصوص خود به گونه اي قرار گرفته است كه قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.

ابن عطيه در اين باره گويد:«و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادير بهالسان العرب علي لفظة في ان يوجد احسن منها لم توجد (1) ،هر گاه واژه اي از قرآن رااز جاي خود برداشته و تمامي زبان عرب را گرديده تا واژه اي مناسب تر پيدا شود،يافت نمي شود». ابو سليمان بستي گويد:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التي تجمع له هذه الصفات،هو وضع كل نوع من الالفاظ التي تشتمل عليها فصول الكلام،موضعه الاخص الاشكل به،الذي اذا ابدل مكانه غيره جاء منه اما تبدل المعني الذي يكون منه فساد الكلام،و اما ذهاب الرونق الذي يكون معه سقوط البلاغة... (2) ،بدان كه پايه اصلي بلاغت قرآن كه صفات ياد شده را در خود گرد آورده،بر اين اساس است كه هر نوع لفظي را-كه ويژگي هاي ياد شده در آن فراهم است-درست به جاي خودبه كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه اي كه اگر به جاي آن،كلمه ديگري را به كار برند،يا معنا به كلي تغيير مي كند و موجب تباهي مقصودمي گردد،يا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مي دهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط مي گردد».شيخ عبد القاهر جرجاني گويد:«فلم يجدوا في الجميع كلمة ينبوبها مكانها،و لفظة ينكر شانها او يري ان غيرها اصلح هناك او اشبه او احري اواخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3) ،ادباء و بلغاء از دقت درچينش و گزينش كلمات قرآني،كاملا فريفته و مجذوب گرديدند،زيرا هرگز كلمه اي را نيافتند كه متناسب جاي خود نباشد،يا واژه اي را كه در جايي بي گانه قرارگرفته باشد،يا كلمه ديگري شايسته تر يا مناسب تر يا سزاوارتر باشد.بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمي يافتند كه مايه حيرت صاحب خردان و عجز همگان گرديده است ».

اين گونه تصريحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزينش و چينش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده اند،فراوان است.البته اين دقت در انتخاب و گزينش كلمات،به دو شرط اصلي بستگي دارد كه وجود آن ها در افراد عادي-عادتا-غير ممكن است:اول،احاطه كامل بر ويژگي هاي لغت به طور گسترده و فراگير،كه ويژگي هركلمه بخصوصي را در سر تا سر لغت بداند و بتواند به درستي در جاي مناسب خودبه كار برد.شرط دوم،حضور ذهني بالفعل،تا در موقع كار برد واژه ها،آن كلمات مدنظر او باشند و در گزينش الفاظ دچار حيرت و سردرگمي نگردد،حصول اين دوشرط در افراد معمولي غير ممكن به نظر مي رسد.

ابو سليمان بستي در اين زمينه به خوبي سخن گفته و مساله گزينش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است. گويد:«دانش بشر،امكان احاطه به تمامي ويژگي هاي لغت را ندارد،علاوه كه حضور ذهني چيزي نيست كه هميشه رفيق با وفاي انسان باشد».در اين باره مثال هاي چندي مي آورد از جمله از«نضر بن شميل »-يكي از ادباي بزرگ عرب-نقل مي كند كه در مجلس «مامون-خليفه عباسي »حضور يافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشين »نضر گفت:اي امير مؤمنان!من نلميده ام تا جلوس نمايم «ما انا بمضطجع فاجلس ».مامون پرسيدچگونه است؟گفت:به كسي كه ايستاده است مي گويند«اقعد»و به كسي كه لميده است مي گويند«اجلس ».زيرا«قعود»در مقابل «قيام »است و«جلوس »در مقابل «اضطجاع ».مامون از اين اشتباه و نا آگاهي خود خجل شد و دستور جايزه داد (4).

معروف ترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است: و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلكم تتقون (5) ،در اجراي قانون قصاص،تضمين حيات شده است،اي صاحب خردان،باشد كه[در رفتار خود]پروا را پيشه خود كنيد».

عرب را عادت بر اين بود كه براي سهولت در حفظ قوانين مدني و اجتماعي وكيفري خود،آن ها را در قالب جمله هاي كوتاه و ظريف و ادبي در مي آوردند،زيرادر آن زمان كتابت و تدوين در ميان آنان رايج نبود،آن چه داشتند در سينه ها نگاه مي داشتند.از اين رو براي تدوين قوانين و بهتر محفوظ ماندن،از شيوه هاي ادبي كمك مي گرفتند و ادبا و فصحاي عرب در كنار قانون دانان و حكمايشان گردمي آمدند.

براي تنظيم قانون قصاص از فصحاي برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترين وشيواترين جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظيم عبارت «القتل انفي للقتل »اتفاق نظر دادند.يعني كشتن قاتل بهترين باز دارنده است از ارتكاب جنايت قتل. ولي در اين انتخاب از چند نكته غفلت ورزيدند.اول،آن كه هيچ چيزي خود را نفي نمي كند و از لحاظ ادبي اشتباه بزرگي مرتكب شدند كه قتل را نافي قتل شمردند،زيرا قتل نافي را در عبارت ياد شده مطلق آورده اند،درصورتي كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافي قتل خواهد بود.عرب از اين نكته غفلت ورزيد با آن كه خود واضع واژه «قصاص »كه به همين معنا است بود.

ولي قرآن از اين نكته دقيق غفلت نورزيد و درست واژه مناسب را در جاي خودبه كار برد.

دوم،آن كه در مقابله قصاص با حيات در آيه،فن «طباق »به كار رفته،كه جمع بين ضدين و ائتلاف ميان متنافرين است،زيرا قصاص-كه نوعي قتل به شمار مي رودضد حيات است،كه در آيه موجب و خواهان حيات به شمار آمده است!

سوم،در عبارت ياد شده،«افعل التفضيل »به كار رفته،كه از نظر ادبي دچارمشكل حذف «مفضل عليه »گرديده و موجب ابهام شده است،زيرا معلوم نيست كه قتل از چه چيزي باز دارنده تر مي باشد (6).در صورتي كه در آيه اين مشكل وجودندارد،صرفا ضمانت حيات را در قصاص به عهده گرفته است.

چهارم،از نظر ادبي،آيه قرآن جنبه ايجابي دارد و عبارت ياد شده جنبه نفي،حال آن كه در سخن سنجي عبارت اثباتي برتر از عبارت سلبي است،به ويژه درتدوين مواد قانوني و احكام.

پنجم،آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص »جنبه عدالت قانوني تداعي مي شود كه اين قانون از منشا عدالت برخاسته است،در صورتي كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت ياد شده آن هم ابتدا و بي سابقه،فاقد اين خاصيت است.علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهي و انبساط خاطر و تشفي را ايجاب مي كند.

جلال الدين سيوطي تا بيست وجه در ترجيح آيه بر عبارت ياد شده بر شمرده،و زمخشري عبارت ياد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن يك چنين جمله پر اشكال تعجب كرده است،همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آيه قصاص و پي بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله اي در همين معنا و اين كه قرآن هرگز غفلت نورزيده،در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل،هرگز به سخن بشر نمي ماند و جز سخن خدانخواهد بود»چنان كه پيش از اين گذشت.نمونه هايي از اين قبيل بسيارند كه به برخي از آن ها در«التمهيد»اشاره شده است (7).

پي نوشتها:

1- مقدمه تفسر وي «المحرر الوجيز»،ص 279.التمهيد،ج 5،ص 21.

2- ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 29.

3- كتاب دلايل الاعجاز،ص 28.

4- ر.ك:ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 34-29.

5- بقره 2:179.

6- اگر تقدير«من كل شي ء»باشد،كاملا نادرست است و اگر«من بعض الاشياء»باشد حالت ابهام دارد.كه در متن قانون نبايد هيچ گونه نقطه ابهامي وجود داشته باشد.

7- ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 130-9.


منبع :

علوم قرآني، معرفت، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=3152&SubjectID=74579




امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت و بلاغت قرآن كريم

مي دانيم پيغمبر ما خاتم است و دين او دين خاتم و جاودانه است و بلكه پيغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند; يعني در واقع مراحل ابتدايي را مي گذرانده اند و بشر هم در مكتب آنها مراحل ابتدائي را پشت سر مي گذاشته تا آماده بشود براي مرحله نهائي و با آمدن دين خاتم ديگر پيامبر جديدي در عالم نخواهد آمد و اين دين به صورت پايدار در عالم باقي خواهد ماند.

حال بايد ببينيم راز خاتميت چيست؟

ما نمي خواهيم وارد اين مطلب بشويم و در يك رساله كوچك بنام «ختم نبوت » درباره راز خاتميت مفصلا بحث كرده ايم. فقط اينجا يك مطلب را متذكر مي گردم و آن اين است كه:

دين خاتم در بسياري از خصوصيات با اديان ديگر تفاوت دارد.

يكي از آن آن خصوصيات، معجزه دين خاتم است; البته معجزه اصلي آن.

معجزات پيامبران ديگر از نوع يك حادثه طبيعي بوده است مثل زنده كردن مرده يا اژدهاشدن عصا، و يا شكافته شدن دريا و امثال آنها.

اينها هر كدام حادثه اي موقت است. يعني حوادثي است كه در يك لحظه و در يك زمان معين صورت مي گيرد و باقي ماندني نيست.

اگر مرده اي زنده شود زنده شدن او در يك لحظه انجام مي گيرد و چند صباحي هم ممكن است زنده بماند ولي بالاخره مي ميرد و تمام مي شود.

اگر عصايي اژدها مي گردد يك امري است كه در يك ساعت معين رخ مدهد بعد هم بر مي گردد بحالت اوليه اش.

معجزاتي كه انبياء گذشته داشته اند همه از اين قبيلند. حتي بعضي ازمعجزات خود پيغمبر; مثل آنها كه قبلا اشاره كرديم. نيز از جمله اين گونه معجزات است. رفتن پيغمبر از مسجد الحرام به مسجدالاقصي يا شق القمر در شبي يا روزي انجام مي گيرد و تمام مي شود.

ولي براي دين جاودان كه مي خواهد قرنها در ميان مردم باقي باشد، چنين معجزه ايكه مدتي كوتاه عمر دارد; كافي نيست. چنين ديني معجزه اي جاودان لازم دارد.

و لهذا معجزه اصلي خاتم الانبياء از نوع كتاب است.پيغمبران ديگر كتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولي كتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم كتاب نبود.

موسي تورات داشت و خودش هم مي گفت تورات من معجزه نيست معجزه من غير از تورات است.

ولي پيغمبر اسلام اختصاصا كتابش معجزه اش نيز هست البته نه به معناي اينكه او معجزه ديگري نداشته است; بلكهبه اين معني كه كتابش هم معجزه است و اين لازمه دين خاتم و دين جاوندان است.

مطلب ديگري در مورد دين خاتم هست كه باز يكي از رازهاي خاتميت بشمار مي آيد و آن اين است كه دوره خاتميت نسبت به دوره هاي گذشته نظير دوره نهائي و تخصصي است نسبت به دوره هاي ابتدائي يعني دوره صاحب نظر شدن بشر است.

دانش آموز در دوره دبستان و دبيرستان فقط بهاو مي گويند و او ياد مي گيرد ولي وقتي كه به دوره دانشگاه رسيد و به طي كردن دوره تخصصي يعني دوره فوق ليسانس و دكتري پرداخت; اينجا ديگر دوره صاحب نظر شدن است دوره اجتهاد در نف مربوطه است.

دوره دين خاتم براي بشر از نظر كلي نه ملاحظه يك فرد بخصوص نسبت به فرد ديگر دوره صاحب نظر شدن است.

در دوره صاحب نظر شدن بشر است كه در مسائل ديني; اجتهاد و مجتهد شان پيدا مي كند. آيا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ايم؟ در اديان ابراهيم و موسي و عيسي مجتهدي وجود داشته است؟ خير; آنچه قرآن از آن تعبير به فقاهت و تفقه در دين مي كند به هيچ وجه در آن اديان به چشم نمي خورد.

آن كاري كه امروز مجتهد با نيروي علم و استدلال و اجتهاد مي كند. پيغمبران گذشته مي كردند ولي نه با قوه اجتهاد بلكه با نيروي وحي و نبوت.

اصولا در آن اديان زمينه اجتهاد وجود نداشت; چون خود دين بايد زمينه اجتهاد در آن وجود داشته باشد يعني در يك دين ضوابط و اصول كلي بايد بيان شده باشد تا يك عده متخصص بر اساس آن كليات و ضوابط روي فكري و نظر مسائل جزئي را اكتشاف نمايند.

اديان گذشته به دليل اينكه درس دوره ابتدائي بود، نمي توانست اصول و كليات را بيان نمايد، زيرا بشر استعداد فراگيري آنها را نداشت.

اصطلاح رائجي است كه مي گويد: پيغمبران مرسل و غير مرسل، پيغمبران مرسل يعني پيغمبراني كه صاحب شريعت و قانون هستند مثل ابراهيم، موسي، عيسي و پيغمبران غير مرسل يعني پيغمبراني كه تابع پيغمبران ديگر و مبلغ شريقت آنانند و از خودشان قانوني نداشته اند.

كاري كه هم اكنون مجتهدان مي كنند همان كاري است كه پيغمبران دسته دوم مي كرده اند. البته مجتهد كارش منحصر به اين نيست و علاوه بر اجتهاد حاكل شرعي ورهبر مردم است آمر به معروف و ناهي از منكر در ميان مردم است او مصلح ميان امت بوده و موظف است كه مفاسد را اصلاح نمايد.

همين كار را نيز در گذشته پيغمبران انجام مي دادند ولي در دين خاتم ديگر پيغمبري بخاطر اين جهات مبعوث نمي گردد بلكه مجتهدان از عهده چنين وظايفي بر مي آيند.

اين است معناي حديثي كه پيغمبر فرمود: علماء امتي كانبياء بني اسرائيل. علماء امت من مانند انبياء بني اسرائيل مي باشد التبه مقصود آن عده از انبياء بني اسرائيل است كه كارشان فقط تبليغ و تفهيم و تعليم و ترويج شريعت موسي بوده است.

اين است كه مي گوييم دوره انبياء گذشته دوره وحي است. به اين معني كه حتي تبليغ و ترويج را هم مي بايست انبياء انجام بدهند. ولي در دوره دين خاتم، يك سلسله كارها يعني كارهايي كه مربوط به عالم تبليغ و ترويج است و يا مربوط به استنباط كليات از جزئيات است آن را ديگر علماء انجام ميدهند نه پيغمبران.

پي علماء از اين نظر و در اين حدود و نه بيشتر، جانشين پيغمبرانند، نه همه پيغمبران، بلكه جانشين پيغمبراني كه صاحب شريعت نيستند.

وجوه اعجاز قرآن

از نظر كلي اعجاز قرآن از دو جنبه است جنبه لفظي و جنبه معنوي لفظي يعني از جنبه هنر و زيبائي و معنوي يعني از جنبه علمي و فكري.

چون مقوله هنر و زيبائي غير از مقوله علم و تفكر است. زيبائي مربوط به فن است و علم مربوط به كشف. علم يعني آنچه كه حقيقتي را براي انسان كشف مي كند ولي زيبائي و جمال يعني آن چيزي كه يك موضوع جميل و زيبائي را بوجود مي آورد.

البته خود هنر و زيبائي هم موضوعات و مقولات مختلفي دارد يكي از آنها مقوله سخن است و اتفاقا انسان در ميان همه زيبائي ها آن چنان در مورد هيچ مقوله اي از مقوله هاي زيبائي نشان ندهد.

ما مي توانيم زيبايي را بدو نوع تقسيم كنيم. 1- زيبائي حسي 2- زيبايي ذهني. زيبائي حسي هم به سمعي و بصري تقسيم مي شود.

زيبائي گل و باغچه از نوع زيبائي حسي بصري است و زيبائي يك آواز خوش از نوع حسي سمعي است.

آيا زيبائي سخن از اين نوع است؟ خير، بلكه اصولا زيبايي سخن حسي نيست فكري است از راه حس.

يك شعر زيبا يا يك نثر زيبا چقدر انسان را جلب مي كند؟! آنجا كه سعدي مي گويد: منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت، هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون كه برآيد مفرح ذات، پس در هر نفسي دو نعمت موجود و بر هر نعمتي شكري واجب »

و بلافاصله شعري اضافه مي كند:

از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد

و باز بلافاصله يك آيه از قرآن ضميمه مي كند:

اعملوا آل داود شكرا و قليل من عبادي الشكور. سپس ادامه مي دهد:

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگستراند و دايه ابر بهاري فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپروراند...

اين جملات، شعر و نثرش آنچنان در كنار يكديگر زيبا چيده شده است كه سعدي هفتصد سال قبل مرده ولي گلستان او خودش را حفظ كرده است.

چرا خودش را حفظ كرده؟ زيرا زيباست. فصيح و بليغ است

قاآني از شعراي معروف است و همشهري سعدي و اهل شيراز است هميشه مي خواست با سعدي رقابت كند، كتابي هم به آهنگ گلستان گفته است ولي نتوانست بپاي سعدي بيايد.

نقل مي كنند شبي در شيراز در فصل زمستان با عده اي پاي بخاري نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمي بود و يك نفر قوال هم در آنجا بود كه اين شعر معروف سعدي را شروع به خواندن كرد.

شبي خوش است و در آغوش شاهد شكرم...

تا آنجا رسيد كه گفت:

ببند يك نفس اي آسمان دريچه صبح بر آفتاب كه امشب خوش است با قمرم

قاآني كه خودش مرد شعر شناسي است آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه گفت: اين مرد ديگر جائي نگذاشته كه كسي شعر بگويد!! ديوان شعرش را كه جلويش بود، پرت كرد توي بخاري و آنرا سوزانيد گفت اگر اين شعر است ديگر ما نمي توانيم شعر بگوييم!

پس گاهي يك شعر آنقدر زيبا از آب درمي آيد كه يك شاعري مانند قاآني كه خودش استاد سخن است يك جا كه از زبان يك قوال آن شعر را مي شنود آنچنان تحت تاثير قرار مي گيرد كه خودش را وقتي با او مقايسه مي كند مي بيند كه او چقدر بالاست و خودش چقدر پائين!! اين اثر سخن است.

حافظ را چه نگهداشته است؟ مولوي را چه نگهداشته است؟ زيبائي شعرشان. چون زيبائي و به تعبير علما، فصاحت، روشني، بلاغت رسائي خلاقيت و جاذبه و ربايندگي، مسئله غير قابل انكاري است.

قرآن به اتفاق هر كس كه سخن شناس است، و اندكي با زبان قرآن آشنائي دارد، حتي فرنگيها كه با زبان عربي آشنائي پيدا كرده اند، تصديق كرده اند كه از جنبه فصاحت و بلاغت و زيبايي سخن بي نظير است.

اولا قرآن يك سبك خصوصي دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتي كه همه سخنها يا نثر است و يا شعر، اما شعر نيست به دليل اينكه وزن و قافيه كه در شعر كهن از پايه هاي اصليل شعر محسوب مي شد، ندارد.

و علاوه بر وزن و قافيه از ركن ديگر شعر كه تخيل است هيچ استفاده نكرده بلكه مطالب را بدون هيچگونه تخيل بيان نموده است.

مراد از تخيلات همان تشبيه هاي مبالغه آميزي است كه در اشعار آورده مي شود تا آنجا كه گفته شده است، احسن الشعرا كذبه، يعني بهترين شعرها دروغ ترين آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر مي شود، مثل اين شعر فردوسي:

زسم ستوران در آن پهن دشت زمين شد شش و آسمان گشت هشت

هر كس بشنود مي گويد به به اما چقدر دروغ است؟! دروغ ديرگ از اين بزرگتر نمي شود گفت. مگر با بهم ريختن چندتا اسب در محدوده بسيار كم و گردو خال كردن سمهاي آنان، آسمان هفت طبقه هشت تا مي شود و زمين هفت طبقه شش تا؟

دروغ خيلي بزرگ است ولي بخاطر دروغ بودن زيباست. و يا شاعر ديگري مي گويد كه:

يا رب چه چشمه ايست محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم طوفان نوح زنده شد از آب چشم من با آنكه در غمت به مدارا گريستم

بسيار جذاب است ولي بهمان دليل كه خيلي دروغ است خيلي شرين است و البته ايندروغ هم نيست و شرعا هم دروغ محسوب نمي شود بلكه هنر است و يك نوع زيباسازي سخن بشمار مي آيد. ولي قرآن اساسا دنبال اينگونه مطالب نرفته است.

علاوه بر اين اين گونه زيبائي هاي سخن، تنها در موضوعات خاصي امكان دارد عشقي و يا حماسي و يا مداحي افراد و يا هجاي آنان و هيچ يك از شعرا نمي توانند و نتوانسته اند در معنويات اظهار هنر بكنند و اگر احيانا بخواهند در معنويات وارد شوند چون نمي شود در خود معنا هنر نمائي نمايند، معني را در لباس ماده تجسم مي دهند و با زبان كنايي آن معنا را بيان مي كنند.

مثلا مي خواهند از معرفت بگويند آنرا در لباس مي آورند و يا از جلال ذات حق مي خواهند سخن برانند به زلف تعبير مي كنند، و يا از اين كه هستي خودش را در راه او داده و به مقام فناء في الله رسيده تعبير مي كنند كه: خرقه جائي گرد باده و دفتر جائي. و امثال اينها

ولي قرآن اصولا خود مسائل معنوي را طرح كرده و در نهايت رواني همچون آب زلال بيان مي فرمايد.

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين - الرحمن الرحيم - مالك يوم الدين - اياك نعبد و اياك نستعين.

هر مسلماني يك عمر اين جملات را لااقل روزي ده بار در نماز تكرار مي كند ولي آنقدر عذوبت و گوارائي دارد كه هرگز خسته نمي شود و سير نمي گردد.

پس قرآن شعر نيست چون وزن و قافيه در آن رعايت نشده و نيز مطالب صريح بيان گرديده و تخيل در آن بكار نرفته است.

و نثر هم نيست، به جهت آن كه هيچ نثري آهنگ بردار نيست و قرآن عجيب آهنگين است.

آيا شما تاكنون ديده ايد كه يك كتابي را چه ديني و چه غير ديني بتوان با آهنگ هاي مختلف خواند؟

تنها كتابي كه مي توان آنرا به آهنگ قرائت كرد قرآن است و اين مطلب الان بصورت يك رشته علمي درآمده. آيات مختلف قرآن آهنگ هاي مختلف مي پذيرد. يعني آهنگ هاي مختلف متناسب با معاني آيات است، مثلا تخويف بكند آهنگي مي پذيرد كه دل را تكان بدهد و بترساند. و آياتيكه تشويق است آهنگي مي پذيرد كه آرامش ببخشد.

شما برويد به دنياي مسيحيت با آن عظمت و پهناوري آن و نيز ديناي يهود كه گرچه كشور منحصرشان اسرائيل است ولي به اغلب راديوها و خبرگزاريها دنيا تسلط دارند، آيا پيدا مي كنيد كه انجيل و تورات را با قرائت پشت راديو بخوانند؟! اگر بخوانند تمسخر آميز است و كسي نمي تواند تحمل كند.و يا مگر مي شود نثر سعدي را با صوت خواند.

اين از ويژگيهاي اسلوب قرآن است كه نه قبل از آن سابقه دارد و نه بعد از آن در زبان عربي ديده شده است.

جالب آن است كه اين همه افرادي كه حافظ قرآن شدند و به قرآن عشق مي ورزيدند و خودشان نيز اولين سخنوارن زمان خويش بوده اند نتوانستند دو سطر بگويند كه شبيه قرآن دربيايد.

علي(ع) را به فصاحت و بلاغت دنيا قبول دارد. من در يكي از بحث هاي كتاب سيري در نهج البلاغه اين بحث را كرده ام كه چطور الان كه هزار و سيصد سال از زمان علي(ع) و خطابه هايش گذشته و در هر زمان ادبا و فصحا و نويسندگان و خطباي درجه اول عرب زبان با ذوق هاي مختلف آمده و رفته اند، ولي كلام علي(ع) عظمت خود را خفظ كرده است.

علي(ع) اولين آيه قرآن يعني اقرء بسم ربك الذي خلق را در سن ده يا يازده سالگي قبل از آنكه ذهنش به افكار ديگري نقش ببندد، شنيده و از استعداد بحد وفور بهره مند بوده و مرتبا با قرآن مانوس بوده است اگر كسي مي توانست مانند قرآن حرف بزند از همه شايسته تر علي(ع) بود ولي در عين حال، اين نهج البلاغه است كه ما وقتي آنرا در كنار قرآن قرار مي دهيم به روشني احساس مي كنيم كه دو سبك است.

خودم بياد دارم كه در اواخر ايام طلبگي خويش كه هم با قرآن آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه در يك لحظه بطور ناگهاني اين نكته برايم كشف شده.

نهج البلاغه را مطالعه كردم، يكي از خطبه هاي آن است كه بسيار تشبيه و تمثيل در آن بكار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغت هاي كه بشر بكار مي برد بسيار فصيح و بليغ است.

اين خطبه سراسر موعظه و ياآوري مرگ و عالم آخرت است و واقعا خطبه تكان دهنده اي است، مي فرمايد:

...دار البلاء مخفوفة و بالغدر معروفة; لا تدوم احوالها و لا يسلم نزالها احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العيش فيها مذموم و الامان منها معدوم و انما اهلها فيها اغراض مستهدفه ترميهم بسهامها... (1)

تا آنجا كه يك مرتبه يك آيه قرآن مي خواند كه:

هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت وردوا الي الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانو يفتروم (سوره يونس آيه 20)

با وجود آنكه سخن علي(ع) آن همه اوج دارد و موج دارد در عين حال وقتي اين آيه قرآن در وسط مي آيد گوئي آب روي حرف ريخته مي شود و چنان مي نمايد كه در يك فضاي تاريكي ستاره اي پديد آيد!!

اصلا سبك، سبك ديگريست. و انسان نمي تواند آنچه احساس مي كند بيان نمايد در اين آيه چنان قيامت تجسم يافته كه كاملا روشن مي گردد كه چگونه انسان به مولاي حق خودش در مقابل اين همه مولاهاي باطل بازگردانده مي شود.

عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است يعني تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت بود.

اين مطلب معروف است كه بازاري داشتند بنام بازار عكاظ. در ماههاي حرام كه جنگ قدغن بود، اين بازار عرصه هنرنمائي هاي شعري بود. شعراي قبائل مختلف مي آمدند و شعرهائي سروده بودند در آنجا مي خواندند. شعرهائي كه در آن بازار انتخاب مي شد به ديوار كعبه مي آويختند.

هفت قصيده اي كه به معلقات سبع مشهور است از اشعاري بود كه بالاتر از آنها بنظر عرب نمي رسيد مدتها بهمان حالت باقي مانده بود.

بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع كردند و بردند.

لبيد ابن زياد از شعراي درجه اول عرب است، پس از نزول قرآ، وقتي مسلمان شد، بكلي ديگر شعر نگفت و دائما كارش قرآن خواند بود.

باو گفتند چرا ديگر حالا كه مسلمان شدي از هنرت در دنياي اسلام استفاده نمي كني و شعر نمي گويي؟

گفت ديگر نمي توانم شعر بگويم اگر سخن اين است ديگر آن حرفهاي ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مي برم كه هيچ لذتي براي من بهتر از آن نيست!!

در آيه مورد بحث قرا دعوت كرده است كه هر كس مي تواند بيايد و يك سوره مانند قرآن بياورد ولي در يك آيه ديگر مي فرمايد: (فلياتوا بحديث مثله) كه حتي ششامل يك آيه هم مي شود يعني مي گويد اگر مي توانيد يك جمله مانند قرآن بياوريد.

ولي اين همه دشمناني كه براي قرآن پيدا شده اند چه در زمان قران و چه بعد از آن نتوانسته اند اين دعوت را پاسخ مثبت بگويند و حتي در زمان ما افرادي آمدند و يك چيزهايي به منظور معارضه با قرآن ساختند ولي وقتي در مقابل قرآن قرار دادند ديدند اصلا هيچ گونه شباهتي ندارد. پس يكي از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنري است كه اصطلاحا آن را فصاحت و بلاغت مي گويند، ولي اين تعبير نارساست زيرا فصاحت به معناي روشني، و بلاغت به معناي رسائي است ولي اين گونه تعبيرات براي رساندن مقصود كافي نيست و بايستي به آن جذابيت را اضافه نمود كه حاكي از دلربائي قرآن باشد. زيرا قرآن بنحو خاصي در دلها نفوذ مي كرد و با ربايندگي ويژه اي كه داشت با سرعت عجيبي تاثير مي نمود و آنها را آشكار مي كرد!!

اينكه كفار پيامبر را جادوگر مي خواندند، اين خود يك اعتراف ضمني بود كه از ما ساخته نيست كه مثلش را بياوريم و اين بخاطر همان جاذبه و دلربائي قرآن بود. وقتي مي ديدند شخصي كه هيچگونه اعتقادي نداشته همينكه يك بار، دوبار قرآن را مي شنود شيفته مي گردد مي گفتند اين جادو است.

غربائي كه به مكه مي آمدند چون معمولا براي طواف به مسجد الحرام مي رفتند، مشركين به آنان توصيه مي كردند اگر مي رويد بايستي پنبه در گوشتان محكم فرو كنيد، تا مرديكه در سخنانش جادو است و مي ترسيم كه شما را جادو كند، صدايش بگوش شما نرسد!! و براي اينكار پنبه در اختيار آنان قرار مي دادند.

اتفاقا يكي از روساي مدينه به مكه آمده بود و يكي از همين مكيها اين توصيه را به او كرد. خودش چنين نقل مي كند كه چنان گوشهايم را پر از پنبه كردم كه اگر دهل هم در گوشم مي زدند ديگر نمي شنيدم.

به مسجد الحرام آمدم و شروع كردم بطواف كردن. ديدم در آنجا مردي مشغول عبادت است كه قيافه و چهراش مرا جذب كرد. متوجه شدم كه لبانش حركت مي كند ولي من صداي او را نمي فهمم احساس كردم اين همان شخص است.

ناگهان به اين فكر افتادم كه اين چه حرفي است كه اينها گفتند و من چرا بايد از آنان بپذيرم بهتر اين است كه من پنبه را در آورم و ببينم اين مرد چه مي گويد: اگر حرف حسابي ميزند بپذيرم وگرنه زير بار او نروم.

پنبه ها را درآوردم و به نزد او رفتم وبه حرفهاي او گوش دادم، او آهسته آهسته آيات قرآن را مي خواند و من گوش مي كردم چنان دلم را نرم كرد، كه سر از پا نشناخته عاشق و شيفته او شدم.

اين مرد از مؤمنين پايدار در تاريخ اسلام مي شود و جزء افرادي است كه زمينه مهاجرت رسول الله را به مدينه فراهم مي سازد و اصولا نطفه اسلام مدينه و مهاجرت پيامبر در همين جلسه بسته شد. (2)

اين اثر همان دلربائي و باصطلاح هنر و زيبائي قرآن است.

تاريخ ادبيات نشان مي دهد كه هرچه زمان گذشته است، نفوذ معنوي قرآن در ادبيات مردم مسلمان بيشتر شده است.

مقصودم اين است كه درصدر اسلام يعني قرن اول و دوم ادبيات عرب هست ولي آن مقداري كه قرآن بايد جاي خود را باز كند نكرده است، هرچه زمان مي گذرد قرآن بيشتر آنها را تحت نفوذ قرار مي دهد.

مي آييم سراغ شعراي مسلمان فارسي زبان، رودكي كه از شعراي قرن سوم است اشعارش فارسي محض است يعني نفوذ قرآن آنقدرها زياد به چشم نمي خورد. كم كم كه پيش مي رويم به زمان فردوسي و بعد از او كه مي رسيم نفوذ قرآن را بيشتر مشاهده مي كنيم.

وقتيكه به قرن ششم و هفتم يعني بدوران مولوي مي رسيم، مي بينيم مولوي حرفي غير از قرآن ندارد هرچه مي گويد تفسيرهاي قرآن است. منتهي از ديدگاه عرفاني.

درصورتيكه بايد قاعدتا عكس قضيه باشد، يعني يك اثر ادبي در زمان خودش بيشتر بايد اثر بگذارد تا يك قرن و دو قرن بعد.

اين يك بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن; اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوي و محتواي آن است.

اگر ما مباحث الهيات قرآن را ببينيم; منطق قرآن را در معاد و انبياء گذشت ملاحظه كنيم و يا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاريخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهيم بخوبي پي به عظمت آن خواهيم برد.

اينها مسائلي است كه قرآن درباره آن رسالت دارد زيرا اين نكته آشكار است كه قرآن كتاب پزشكي نيست كتاب مهندسي راه و ساختمان نيست بلكه كتابي است كه رسالتش هدايت مردم است.

قرآن وجوه ديگري از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غيب و يا پيش بينيهاي غيبي، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن كه هر كدام جاي بحث بسيار مفصلي است كه اگر عمري باقي بود در جلسات آينده درباره آن بحث خواهيم كرد. (3)

پي نوشت ها:

1- نهج البلاغه خطبه 227

2- داستان مربوط به اسعد بن زراره و ذكوان خزرجي است كه از طرف قبيله خود براي جنگ با قبيله (اوس) به منظور تنظيم قرارداد نظامي به مكه آمده بودند ولي با دلي پر از ايمان بخدا به مدينه برگشتند و مقدمات مهاجرت رسول الله را آماده ساختند.

3- و با هزار افسوس اين فرصت پيش نيامد، انقلاب ايران اوج گرفت و استاد تمام وقت خود را براي پيشبرد انقلاب گذارد و سرانجام به آرزوي ديرين خود، «شهادت در راه خدا» نائل گشت

منبع :

آشنائي با قرآن جلد دوم، مطهري ، مرتضي؛


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
هفت نكته در صندلي داغ مصاحبه
وقت و تلاشي كه شما براي مهارت پيدا كردن در نوشتن درخواست استخدام صرف مي كنيد بالاخره نتيجه خواهد داد.

از شما خواهند خواست كه در مصاحبه اي كه ماه ها به دنبالش بوديد شركت كنيد.

اما شما فقط چند روز وقت داريد تا براي اين جلسه كوتاه اما مهم آماده شويد.

هدف اين است كه به مدير استخدام ثابت شود كه شما آن فرد شايسته و منحصر به فردي هستيد كه براي اين پست مناسب است و مي توانيد سرمايه باارزشي براي آن شركت باشيد.

در حالي كه كتاب ها و آشنايان بزرگترين منبع مشاوره هستند، به راهنمايي هاي اشخاص شاخص مورد علاقه خودتان توجه كنيد.

چون مصاحبه شغلي خيلي شبيه به آزمون هنرپيشگي براي ايفاي يك نقش است.

مصاحبه مي تواند يك رقابت باشد. بدون نياز به تجربه، با كمي تمرين اعتماد به نفس لازم را از خود نشان خواهيد داد.

در اينجا نكاتي هست كه به شما در اجراي نقش اول نمايش كمك مي كند.

● در مورد نقش خود تحقيق كنيد

درست مثل يك هنرپيشه اطلاعات لازم را در مورد خصوصياتي كه آنها توصيف كرده اند بيابيد. شما بايد تا آنجا كه مي توانيد در مورد استخدام كننده اطلاعات جمع آوري كنيد.

در حقيقت در تحقيقي كه اخيرا از مديران اجرايي انجام شده است، مخاطبين گفته اند كه اطلاعات كمي در مورد شركت دارند و يا هيچ اطلاعي ندارند. اين اولين علت شكست جويندگان كار است. اين اشتباه با تحقيق درباره تاريخچه سازمان ، محصولات يا خدمات آن قابل اجتناب است . با ديدن سايت شركت و خواندن نشريات صنعتي و صحبت با افرادي كه با آنها ارتباط داريد مي توانيد به آخرين اخبار شركت دست يابيد.

اين كار مخصوصا در طول مصاحبه به شما كمك مي كند كه به نيازهاي شركت اشاره كنيد.

● تمرين كنيد تا استاد شويد

بازيگر ورزيده وقت زيادي را براي تمرين و تكرار و كسب مهارت صرف مي كند تا در صحنه از اشتباه اجتناب كند.

شما مي توانيد با توجه به پاسخ هايي كه از پيش براي سوال هاي سخت و عجيب مصاحبه فراهم مي كنيد ، دست پاچگي و آشفتگي پنهاني حضور در جلسه مصاحبه را برطرف كنيد.

براي مثال مدير استخدام ممكن است در مورد بزرگترين ضعف شما بپرسد در اين مورد جواب شما بايد صادقانه اما كوتاه باشد، ترجيحا شما مي توانيد قدم هايي را كه براي غلبه بر اين نقص برداشته ايد توضيح دهيد.

براي مثال اگر شما در اجراي برنامه و نمايش ضعيف هستيد شما ممكن است توضيح دهيد كه چطور در دوره هايي ثبت نام كرده ايد تا توانايي خود را در صحبت كردن درجمع بهبود بخشيد.

● انتظار موارد غيرمنتظره

تحقيق نشان مي دهد كه سوال هاي عجيب و غيرمعمول به طور روزافزوني دارد عادي مي شود، بنابراين تعجب نكنيد اگر از شما سوال هايي پرسيدند شبيه اين كه : اگر شما بتوانيد با يك شخص مشهور ناهار بخوريد آن چه كسي مي تواند باشد؟ در اين مثال ، مصاحبه گر دنبال جواب درست يا غلط نيست ، بيشتر آنها علاقه مند هستند كه خلاقيت شما را بسنجند و توانايي و استقلال فكري و شخصي شما را ارزيابي كنند.

براي پاسخ به اين سوال ها جواب هايي خلاصه و مختصر تهيه كنيد كه حاوي اطلاعات مفيدي باشد. با يك دوست تمرين كنيد تا بتوانيد پاسخي روشن و دقيق بدهيد.

● به جزئيات بپردازيد

وقت شناسي ، داشتن سرو وضعي آراسته و شخصيت قوي ، همه دراعتبار حرفه اي بازيگر (اجراكننده) دخالت دارند، همچنين شما بايد به چيزهاي كوچك و جنبه هايي كه اغلب در مصاحبه از نظر دور مي افتند توجه داشته باشيد.

لوازم موردنياز خود را شب قبل آماده كنيد.

حتي اگر شركت موردنظر لباس و فرم رسمي نداشته باشد. لباس هايي كه مي خواهيد بپوشيد تميز و صاف و اتوكشيده باشد.

مسير رفتن به دفتر شركت را در نقشه پيدا كنيد و برنامه ريزي كنيد كه صبح زود از خانه بيرون برويد و بدانيد در صورتي كه در ترافيك گرفتار شديد به چه كسي بايد اطلاع بدهيد و بالاخره استراحت خوبي در شب داشته باشيد تا براي اين روز بزرگ هوشيار و سرحال باشيد.

● يك مورد شخصي را بيان كنيد

هنرپيشه ها اغلب از تجربيات شخصي خودشان براي شاخ و برگ دادن شخصيتي كه تصورش را دارند، استفاده مي كنند شما هم مي توانيد از گذشته خودتان براي بيان برتري هاي حرفه اي خودتان استفاده كنيد.

سه موفقيت كاري خود را در خاطر داشته باشيد كه بتواند نشان دهد كه اندازه گيري كيفيت ها مشكل است مثل قضاوت، ابتكار، كارتيمي يا مديريت و رهبري كه در رزومه شما مشخص و آشكار نيست. مثلا شايد شما تا ساعت ۲ صبح در اداره مانده ايد كه به همكارتان در تكميل به موقع يك پروژه مهم كمك كنيد، در حالي كه شما مسئوليتي نداشتيد، شما ديديد كه همكاري به شما نياز دارد و خوشحال شديد از اين كه توانستيد به او كمك كنيد.

● چند سوال طرح كنيد

بازيگران حرفه اي از راهنمايي خواستن از كارگردان ترسي ندارند.

همچنين خوب است كه با مصاحبه گر خود در رابطه با سوالي كه شما ممكن است در رابطه با شركت يا پست موردنظر داريد، گفتگو كنيد.

در حقيقت آمدن به جلسه مصاحبه با طرح چند سوال راه خوبي است تا علاقه تان را به شغل موردنظر نشان دهيد. در مورد فرصتهايي كه براي رشد و ترقي و همچنين برنامه بلندمدت شركت وجود دارد سوال كنيد.

بحث در اين موضوعات به هر دوي شما در تعيين اين كه آيا شما براي پست موردنظر مناسب هستيد كمك مي كند.فقط از سوال در مورد تعطيلات، رفاهيات يا فضاي اتاق كار اجتناب كنيد.

شما مي توانيد اين موارد را در مراحل بعدي وقتي پست به شما پيشنهاد شد بپرسيد.

● مصاحبه را با اشتياق پايان دهيد

هيچ چيزي يك نمايش خوب را ضايع نمي كند مگر پاياني نااميدانه. در زماني مناسب با قدرداني از توجه آنها و اختصاص زمان براي مصاحبه، جلسه را پايان دهيد. همچنين بعد از مصاحبه با فرستادن يك پيام تشكر علاقه خود را به شركت آنها و برتري خود را براي گرفتن آن پست تقويت كنيد. يك پيام ماهرانه و دقيق برتري شما را نشان مي دهد و تا مدتها اثر مثبت و عميقي روي مدير استخدام مي گذارد.

امروزه در رقابت شغلي ميان خيل عظيم كارجويان، كافي نيست كه روي كاغذ خوب به نظر برسيد . شما بايد مهارت هاي ظريف و پايدار، اخلاق كار قوي و شخصيتي موافق با فرهنگ كار را در طول مصاحبه از خود نشان دهيد. چه يك هفته، چه يك روز قبل از اين ملاقات مهم شما مي توانيد با كمي تمرين در اين رقابت بدرخشيد.

روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان