مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11870
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 40
همه : 4340352
اصول برقراري روابط موثر ـ قسمت اول
روابط يعني همه چيز!؟ روابطي كه داريد تعيين مي كند شما چه كسي هستيد، چگونه فكر مي كنيد، چه چيزهايي را به دست خواهيد آورد، چگونه فكر مي كنيد و ديگران در مورد شما چگونه قضاوت مي كنند.

كيفيت روابط شماست كه تعيين مي كند چه جايگاهي در خانواده، بين دوستان و همكاران و جامعه داريد. چگونه و با چه سرعتي كارهايتان پيش مي رود و در چه زماني به اهداف خود خواهيد رسيد.

تا به امروز من خودم تجربيات موثري در زمينه روابط داشته ام. از زماني كه الگوي برقراري روابط ام را تغيير داده ام تمامي كساني كه با آنها در رابطه هستم به موفقيت من كمك هاي شايان توجه كرده اند. در خيلي از موارد من تنها ايده اي را مطرح ام و چشم اندازي را تعريف كرده ام و ارتشي از دوستان و ياران باوفا براي تحقق روياهايم در كنارم مانده اند.

شايد بپرسيد آخر براي چه؟ چرا ديگران بايد به تو براي كسب موفقيت ها كمك كنند اما اين اتفاق براي من نمي افتد؟ جواب ساده است. من با اصول برقراري روابط موثر به دوستانم مي فهمانم كه برايم مهم هستند، به آنها پرستيژ مي دهم، به آنها نشان مي دهم كه دوستشان دارم، كاري مي كنم كه در نظر خودشان و ديگران مهم جلوه كنند و از طرفي براي موفقيت هايشان در كنارشان مي مانم. اكثر انسان ها، اشخاصي به شدت قدر شناس هستند!؟

حالا اگر شما هم با اهميت روابط موثر در زندگي آشنا هستيد و مي خواهيد كه روابط بهتري برقرار كنيد و با روابط خود به موفقيت، خواسته ها، اعتبار و موقعيت هاي بهتر و جديدتر برسيد پس به خواندن اين مقاله كه از شانزده راهكار كاربردي تشكيل شده است ادامه دهيد!

۱) عشق ورزيدن يك طرفه را تمرين كنيد!

عشق و عشق ورزيدن يك طرفه است. لطفا بي جهت به دنبال آن نباشيد كه ديگران حتما شما را دوست بدارند و عاشقتان باشند. با اين طرز فكر به زودي تمامي روابط موثر خود را از دست خواهيد داد و بدتر از آن هرگز نمي توانيد ارتباط موثري برقرار كنيد.

بايد بدانيد كه از نظر روانشناسي انسان از دوست داشتن و عشق ورزيدن لذت مي برد و نه از مورد دوست داشتن واقع شدن. پس براي دوستي و عشق شرط دوستم داشته باش تا دوستت داشته باشم نگذاريد. حرمت و جايگاه دوست داشتن و عشق را حفظ كنيد و بدانيد عشق آن چيزي نيست كه برخي به زور مي خواهند به دست بياورند!

نكته مهم آنجاست كه اصلا تفاوتي نمي كند براي چه اين مقاله را مي خوانيد. يا مي خواهيد روابط موثري با همكاران خود برقرار كنيد يا به دنبال بهبود روابط خانوادگي هستيد يا مي خواهيد به كسي پيشنهاد ازدواج دهيد يا به دنبال دوستان جديدي مي گرديد. به هر حال اهميت عشق و مهمتر از آن يك طرفه بودن عشق در روابط را نبايد دست كم بگيريد.

بايد دوستدار و عاشق ديگران باشيد تا آنها هم به شما علاقه مند شوند و بخواهند كه كمكتان كنند. زماني كه تعداد بيشماري دوست مفيد را به رابطه اي موثر دعوت مي كنيد خيلي زودتر از آنچه تصورش را مي كنيد به خواسته هايتان خواهيد رسيد. اين را امتحان كنيد. بي چشمداشت به ديگران هديه كنيد تا از قدرشناسي نسل بشر متعجب شويد!

۲) عشق را مشروط به شرايط نكنيد!

براي بعضي عشق مثل قفل يك گاوصندوق مي ماند. آنرا بيست و هفت بار در جهات مختلف بچرخان تا بالاخره باز شود! اينرا در يكي از برنامه هاي صوتي آنتوني رابينز شنيدم و بايد باور كنيد كه برخي تا اين حد عجيب فكر مي كنند.

از چنين طرز فكرهايي فاصله بگيريد. از اينكه بگويي اگر مي خواهي دوستت داشته باشم بايد از يك ساختمان هفتاد طبقه به پائين بپري تا به من ثابت شود خودداري كنيد! اينكه شرط كنيد كه اگر طرف مقابل شما خواهان اثبات عشق خود نسبت به شماست پس بايد جانش را براي شما بدهد چندان منطقي نيست. چرا كه عاشق كسي است كه براي شما زنده بماند و نه بلعكس...

يكي از اقوام نزديك ما با پسر جوانش با مساله روبرو هستند. او كه خودش مرد خود ساخته اي است از پسرش مي خواهد تا موهاي خود را مطابق مدل هاي روز آرايش و پيرايش نكند. يكبار به من گفت توماج به پسرم روزبه بگو اگر مدل موهايش را درست كند هرچه بخواهد در اختيارش مي گذارم. اينجا خانه من است و بايد قوانين من رعايت شود.

اين يك فاجعه است. احتمالا والديني را هم ديده ايم كه به كودك خردسال خود مي گويند: اگه اينكار رو بكني بابا ديگه دوست نداره، يا مثلا مي گويند حالا كه فلان كار رو كردي مامان ديگه دوست نداره!

بيائيد به خودمان قول بدهيم كه ديگران را با وسوسه اي تحت عنوان دوست داشتن و دوست داشتني بودن وادار به كارهايي كه ما مي خواهيم نكنيم. بيائيد اجازه بدهيم كه ديگران خودشان باشند و در عوض بدون هيچگونه قيد و شرطي آنها را دوستشان بداريم و عاشقشان باشيم.

يكي از مهمترين اصول روابط آن است كه طرف رابطه شما با كمال ميل از شادي ها و غم هايش با شما بگويد. شما را مانند دوست و مشاور خود بداند و از رازهايش براي شما حرف به ميان برد. زماني كه عشق شرطي براي دادن داشته باشيد ديگران هرگز به شما اعتماد نخواهند كرد چون گمان مي كنند اگر رازشان بر خلاف ميل شما باشد به جاي مورد عشق و دوست داشتن واقع شدن مورد غضب و نفرت تان قرار مي گيرند.

به هر حال انتخاب با شماست. دوست داشتن را از قيد شرط و ظواهر جدا كنيد. حتي كساني را مي شناسيم كه براي انتخاب همسر دلخواه خود مي گويند كه بايد چشمانش فلان شكل باشد، نه فلان دختر كوتاه است من از آن خوشم نمي آيد، فلان مرد موهايش مشكي است، من مردي با موهاي روشن مي خواهم!

فرض كنيد همسر يا هم صحبت يا همكاري زيبا رو، متشخص، پولدار، آبرومند، ورزشكار و مشهور و محبوب داريد اما اصطلاحا اصلا در فاز فكري و عاطفي شما نيست. دائما دعوا، دائما ايراد، دائما تضاد و دائما قهر. به نظر شما آيا چند تار مو كم و اضافه، چند سانتيمتر كوتاه و بلند ارزش چنين مصيبت هايي را خواهد داشت؟!

۳) در زمانِ حال زندگي كنيد

زندگي در زمان حال يكي از اصول و پايه هاي رسيدن به خوشبختي و البته موفقيت در روابط موثر است. كساني كه دائما از گذشته و مصايبي كه به سرشان آمده سخن مي گويند چندان جذاب و تاثيرگذار به نظر نمي رسند و عده زيادي تمايل و قصد معاشرت با آنها را ندارند.

و البته كساني هم كه دائما در فكر آينده هستند و به خاطرآينده، نفسشان را در سينه حبس نگاه مي دارند و به جاي فكر كردن به موقعيت هاي پيش رو، احترام به ديگران و تقويت روابط با آنها به آينده خيره شده اند، خيالپرداز و رويايي معرفي مي شوند و همه از دستشان گريزانند.

در لحظه به هر آنچه كه فكر كنيد، تبديل به همان مي شويد. اگر دائما به مصائب گذشته فكر كنيد، به آنكه مورد خيانت واقع شديد، قرباني بوديد، منفور بوديد و ... ناخواسته امروزتان را هم مشابه ديروز خواهيد ساخت. و اگر هم دائما در فكر آينده باشيد، از آنجايي كه آن آينده فقط يك رويا است و در زمان حال هيچ كاري نمي كنيد و هيچ نداريد، دست خالي مي مانيد.

اگر منفي گرا باشيد دائما در حال جذب انسان هاي منفي و شكست خورده هستيد. اگر خود را يك برنده بدانيد در صف برنده هاي مي ايستيد. اين خيلي ساده است و هيچ پيچيديگي ندارد. يادتان باشد مهمترين مسائل جهان هرگز پيچيده نيستند.

مطمئنم كه تا اينجا به نكات مهمي در مورد زندگي در زمان حال پي برده ايد. شما بايد در زمان حال زندگي كنيد وگرنه نه تنها روابط خوب خود را از دست خواهيد داد، به جايي مي رسيد كه امكان برقراري روابط جديد از شما سلب خواهد شد. يادتان باشد تنها كساني به روابط عالي، موثر و پايدار دسترسي دارند كه در زمان حال زندگي مي كنند.

مردم از شما مي خواهند كه به آنها توجه كنيد، دوستشان داشته باشيد و برايشان ارزش و احترام قائل شويد. چطور زماني كه دائما در گذشته يا آينده سپري مي كنيد مي توانيد حواستان را به جاي ديگري هم جمع كنيد؟

و حتي كساني را مي شناسم كه دائما همسر خود را );

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
اصول پاسخگويي
۱) تصحيح اشتباهات : در خدمات ، توليد بدون نقص ممكن نمي باشد. زيرا خدمات در حضور مشتري توليد مي شود. هارت اظهار مي دارد اشتباه بخشي از هر كار خدماتي است. حتي بهترين شركتها در ارائه خدمات گاهي با مشكلات خاصي مواجه مي شوند. در خدمات تصحيح خطا براي تصحيح چنين اشتباهاتي ارائه شده است. هدف تصحيح خطا، مفهوم ديگري به نام توليد بدون نقص مي باشد كه به معني حداقل مشتري از دست رفته مي باشد. كيفيت بهبود نمي يابد مگر اينكه اندازه گيري شود. شركتها هنگامي مي توانند كيفيت را اندازه گيري نمايند كه از طريق توليد بدون نقص، تبعات و هزينه توليد معيوب و دوباره كاري و… را آشكار سازند . شركت هاي خدماتي نيز داراي توليدات معيوب هستند. توليدات معيوب آنها مشتريان از دست رفته است كه ديگر از شركت خريد نمي كنند مشتريان طي زمان سودآوري بيشتري براي شركت به همراه مي آورند. در برخي از صنايع مشتريان در سال اول سودآوري ندارند به دليل هزينه هاي جذب مشتري و از سالها بعد به سودآوري مي رسند اين اطلاعات در باره روش مشتريان و اختيارات لازم براي تصحيح اشتباهات مي تواند حصول اهداف فوق را ممكن سازد.

۲) خشنود ساختن مشتريان با فراتر رفتن از انتظارات آنها: اختيار دادن به كاركنان در اينجا مي تواند باعث ارضاي نيازهاي خاص مشتريان شود. برخي حوادث و شرائط ناشي از اشتباه شركت نمي باشد اما مشتريان اعتقاد دارند كه شركت بايد براي آنها آمادگي داشته باشد مثل نياز يك فرد به باطري در هواپيما.

دادن اختيار عمل به كاركنان به تنهائي كافي نيست چون هر اختيار عملي مستلزم خواستن مسئوليت است . يك گروه خرده فروشي مسئوليت واختيارات كاركنان خود رابه صراحت چنين بيان مي كند:

الف) اختيارات همكاران ما عبارتند از :

▪ اختيار انجام هر كاري كه براي جلب رضايت مشتري لازم است

▪ اختيار انجام اقدامات بديع و آزمايش امور جديد و حق اشتباه كردن

▪ حق درك كردن رفتار و گفتار ديگران

▪ اختيار انتخاب محيط كاري مناسب

▪ حق مورد تقدير قرار گرفتن به خاطر دستاوردها

▪ اختيار كمك كردن و پشتيباني مشتري

▪ اختيار ارائه انتقادات سازنده

▪ حق ارتقا در داخل شركت مطابق با سرعت پيشرفت خود

ب) مسئولت و وظايف همكاران ما عبارتند ا ز:

▪ مسئوليت انجام هر كاري كه براي جلب رضايت مشتري لازم است.

▪ مسئوليت مشاركت و همكاري با گروه

• مسئوليت مربي و استاد كار بودن

▪ مسئوليت صادق و وفادار بودن

▪ مسئولت پاسخگو بودن نسبت به اعمال خويش

▪ مسئوليت بهبود مستمر عملكرد خويش

▪ مسئوليت آوردن افكار نو به درون سيستم

● گزينش و آموزش كاركنان

مديريت نيروي انساني به منزله يكي از پيچيده ترين ،فني ترين و حساس ترين زمينه هاي فعاليت مديران در كاركرد منابع انساني است كه در جهت پاسخگوئي به انتظارات مشتريان به كار گرفته مي شود. در اين راستا مديريت نيروي انساني به مثابه فرايندي مطرح مي شود كه چگونگي جذب آموزش، سازماندهي،نگهداري ،كاربرد و ارزيابي مستمر كاركنان را با توجه شرائط موقعيتي و نيز محيط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كه در آن سازمان عمل مي كند مورد توجه قرار مي دهد.

پس از آنكه نيروي انساني تعيين و جذب شد بايد دانش ، رفتار و عملكردش نيز بهبود يابد. پرورش و بهبود از راه آموزش و افزايش مهارت بايد به گونه اي باشد كه افراد را آماده بهره برداري در سطوح و مراتب سازماني سازد. اين امر در گرو مديريت متناسب با ارتفاي فردي، گروهي و سازماني موسسه مربوطه است و با توجه به تغييرات تكنولوژي و روشهاي انجام كار، افزايش پيچيدگي سازمانها، تنوع تخصصها و مشاغل حساس در روياروئي با مشتريان، امر آموزش و پرورش نيروي انساني بايد به طور مداوم و بر اساس سنجش عملكرد افراد و برنامه ريزي وضعيت پيشرفت آنان مشخص و انجام شود.

ميلت و استون معتقدند كه آموزش و بهسازي مهارتها و دانش عملكرد موثر براي كاركنان، در انجام وظايف شغلي خود را به وجود آورد. علاوه بر اين آموزش مي تواند براي كاركنان تازه استخدام و يا بدون تجربه در سازمان موثر باشد. همچنين آموزش براي كاركنان خاصي كه شغل آنها تغيير كرده است،يا شغل خود را از دست داده اند بسيار مفيد است.

آموزش فنون و مهارتهاي ارتباطي به كاركنان ضروري است علاوه بر آن آموزش روشهاي رسيدگي به شكايات و درخواست هاي مشتريان در ه است. به ويژه در اقتصادهايي كه مبتني بر حفظ و نگهداري مشتري پايه گذاري شده اند وقتي مراجعات مشتريان ادامه مي يابد خريد محصولات وابسته نيز تكرار مي گردد.

● منصفانه و بي طرف بودن سيستم پاسخگوئي :

يكي از ويژگيهاي اساسي يك سيستم پاسخگوئي، منصفانه و بي طرف بودن آن است. بر اساس اين ويژگي رسيدگي به شكايات و پاسخگويي به آنها بايد بدون اعمال نظر شخصي و سوء نگري باشد. مركز توجه اين ويژگي تبعيض قائل نشدن بين طرفين مدعي در شكايت است. مديران پيش از آنكه تصميمي بگيرند يا دست به اقدامي بزنند بايد ببيند ديگران درباره آنها چه قضاوتي مي نمايند. بدين معني كه آيا ديگران آنها را متعصب و يكسو نگر مي دانند يا اينكه آنها را افرادي عادل و منصف تلقي مي نمايند.

آنها بايد در هنگام قضاوت بي طرف باشند و تصميم گيري آنها بايد فارغ از اعمال نظر شخصي باشد. منصفانه و بي طرف بودن را مي توان معادل عدالت در قضاوت دانست. علي رغم آنكه همه فرهنگها و مكاتب، خواهان عدالت و مدافع آن هستند ولي دين مقدس اسلام، آنكونه كه اميرالمومنين (ع) بحق زبان گويا و مجري صادق آن بوده اند، خاستگاهها ،پيامدها و اهداف خاص خود را دارد. آنطور كه مي فرمايند: «و به يك چشم بنگر به همگان ، خواه به گوشه چشم نگري و خواه خيره شوي، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبينند و ناتوان از عدالتت مأيوس نگردند۰

به طور خلاصه مبناي اين تحقيق كه به عنوان فرضيه هاي تحقيق نيز به بررسي آنها پرداختيم ويژگيهاي مشترك نظريه ها و تئوريها در مورد سيستم مناسب پاسخگوئي است كه شامل سرعت پاسخگوئي به شكايات، دسترسي آسان به سيستم پاسخگوئي ، برخورد مناسب كاركنان سيستم پاسخگوئي و منصفانه و بي طرف بودن سيستم پاسخگوئي مي شود. كه در نمودار صفحه بعد نشان داده شده است.

● نتيجه گيري:

رضايت مشتري در حال مبدل شدن به مهمترين هدف بسياري از شركتهاي پيشرو است. تغييرات سريع در فن آوري موجب افزايش رقابت جهاني و ارتقاء سطح انتظارات مشتريان شده است. اين تغييرات ضرورت توجه به نياز،خواسته و انتظارات مشتريان و اتخاذ راهبردهائي كه به صورت فعال با اين تغييرات هماهنگي داشته باشد را افزايش داده است.

اگر عملكرد سازمان به طور مداوم پائين تر از حد انتظار مشتري باشد، مشتريان روگردان شده و حوائج خود را از طريق ديگري برطرف خواهند كرد. پس هر سازماني بايد به طور مستمر به نظرات مشتريان خود توجه نموده و راهكارهاي لازم را براي تطابق هر چه بيشتر با خواسته هاي آنها ايجاد نمايد. رسيدگي به نظرات مشتريان و شكايات آنها يكي از طرق جمع آوري اطلاعات در مورد نيازها و خواسته هاي آنها است و اهميت آن وقتي آشكار مي شود كه به تاثير آن در حفظ مشتري پي ببريم. توجه به خواسته ها و انتظارات مشتريان كه در قالب شكايات و انتقادات مطرح مي شود و پاسخگوئي مناسب به آنها موجب حركت به سمت هدف اصلي اين سازمان مي شود. اهداف و راهبردهاي مشتري مدار سازمانها مي طلبد كه به روش علمي به بررسي و تحليل علت يا علل نارضايتي و شكايات مشتريان پرداخته و با شناخت اين علل و ريشه يابي آنها از يك طرف و پاسخگوئي مناسب به آنها از طرف ديگر گامي موثر در جهت افزايش رضايتمندي مشتريان برداشته شود. وجود نظام پاسخگوئي مناسب و مشتري گرا با شناخت مشكلات و علت نارضايتي مشتريان و پاسخگويي سريع و به موقع به آنها علاوه بر اينكه موجب جلب رضايت مشتري ميشود ، موجب صرفه جوئي در زمان وهزينه سازمان نيز مي شود.



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
روش پاسخگويي به پرسش هاي كودكان
با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسيع تر كنيد. مثلاً به او خواندن را بياموزيد. براي اين كار بهتر است كه او را روي زانوي خود بنشانيد و كتاب را جلوي او بگيريد و با صداي آرام شروع به خواندن كنيد. به اين ترتيب كودك احساس امنيت و لذت مي كند و مطالعه برايش به صورت يك كارو سرگرمي جالبي در مي آيد.روح نوزاد مثل يك كاغذ سفيد است. در حقيقت پيش از آن كه نوزاد در سينه مادر جا بگيرد، خصوصيات و ويژگي هاي زيادي را در خود دارد كه از طريق ارث به او رسيده است. يك نوزاد بعد از تولد امكانات بيشماري براي آموختن دارد. بنابر اين او تنها يك كاغذ ساده و سفيد نيست، بلكه كتاب قطوري است كه آماده آن است اطلاعات زيادي بر روي صفحات سفيد آن نوشته شود.مغز يك نوزاد تازه متولد شده چهار برابر بزرگتر از مغز يك انسان بالغ است و در طول دو سال وزن مغز كودك به اندازه سه چهارم وزن مغز يك انسان بالغ مي شود. رشد فكري كودك نيز همين سرعت را دنبال مي كند. محققان عقيده دارند كه رشد فكري كودك در چهار سال نخست زندگي اش به اندازه سيزده سال بقيه عمرش است و برخي ديگر عقيده دارند كه مفاهيمي كه كودكان پيش از پنج سالگي مي آموزند، جزو مشكل ترين مطالب مي باشد، مفاهيمي مثل راست و چپ، بالا و پايين، خالي و پر و قد و وزن كه درك آنها برايمان آسان است، براي يك كودك بسيار مشكل است و علاوه بر اين مفاهيم، كودك ناچار است كه چيزهاي بسياري بياموزد. حتي عناصر زباني نيز بايد در ذهن و فكر كودك پرورش يابد.

براي بعضي ها زبان «سخت ترين كار فكري است كه از يك موجود بشري انتظار مي رود كه آن را به كار ببرد.» اگر شما هم هنگام يادگيري يك زبان خارجي با مشكل روبه رو شده باشيد، حتماً با اين سخن موافق خواهيد بود و تازه شما اين فرصت و امتياز را داشته ايد كه از قبل يك زبان را بياموزيد، در حالي كه براي يك نوزاد چنين امكاني وجود نداشته است. با اين حال كودكاني كه در يك خانواده دو زبانه زندگي مي كنند، پيش از رفتن به دبستان مي توانند دو زبان را به طور ناقص و دست و پا شكسته صحبت كنند.

از همين الآن شروع كنيد

مادر يا پدري كه به اين مسأله واقف باشد كه كودكش عطش زيادي براي آموختن دارد، انسان هاي عاقل و فهميده اي هستند. نوزادان و خردسالان خيلي خوب همه چيز را مي بينند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدينشان متوجه اين موضوع شوند چه نشوند، ذهن كودك در حال جمع آوري اطلاعات و دسته بندي و كامل كردن و نتيجه گيري كردن آنها مي باشد و اگر والدين دقت نكنند، ديري نمي گذرد كه كودك خردسالشان ياد مي گيرد چطور با نقش بازي كردن والدينشان را وادار به انجام خواسته هاي خود كنند. البته نخستين درس هايي كه والدين به كودكانشان مي آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاكي و صفاي درون است. با اين حال لازم است كه درباره يادگيري كودكشان كمي سخت گير باشند. به عنوان مثال براين مسأله تأكيد داشته باشند كه كودك كلمه اي را درست ادا و تلفظ كند، يعني به جاي كلمه «بابا» نگويد «آبا». كودكي كه تازه زبان باز كرده است، شما را با پرسش هاي خود بمباران مي كند: «چرا باران مي آيد؟»، «من از كجا آمده ام؟»، «چه كار مي كني؟» و غيره... اين سؤالات از جمله بهترين ابزاري هستند كه كودك براي يادگيري مورد استفاده قرار مي دهد. اگر آنها را به سؤال پرسيدن تشويق نكنيم، در حقيقت جلوي رشد فكري آنها را گرفته ايم.سعي كنيد كه به كودكانتان پاسخ هاي ساده و مختصر بدهيد. مثلاً وقتي او مي پرسد كه چرا باران مي آيد، او انتظار ندارد كه يك شرح بلند بالا و طولاني به او ارائه بدهيم. مطمئناً او به پاسخ كوتاهي مثل اين راضي خواهد شد: «ابرهايي كه به وسيله آب سنگين شده اند، آبشان به زمين مي افتند.» ذهن كودك مدت زمان اندكي مي تواند بر روي مسأله اي تمركز كند و درست مثل زماني كه به كودكتان فقط شير مي دهيد، چون بدنش نمي تواند غذاهاي جامد را هضم كند، به همين دليل بايد به كودكتان پاسخ هاي ساده و قابل درك بدهيد.با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسيع تر كنيد، مثلاً به او خواندن را بياموزيد. براي اين كار بهتر است كه او را روي زانوي خود بنشانيد و كتاب را جلوي او بگيريد و با صداي آرام شروع به خواندن كنيد. به اين ترتيب كودك احساس امنيت و لذت مي كند و مطالعه برايش به صورت يك كار و سرگرمي جالب در مي آيد و كتاب را به چشم يك اسباب بازي نگاه مي كند و سپس كم كم آموزش حروف الفبا را آغاز كنيد. البته اين كار را به صورت يك بازي درآوريد و بعد ساختن كلمات و جملات كوتاه را به او ياد دهيد. سعي كنيد كه اين آموزش ها همراه با تفريح و سرگرمي باشد.

يك زن و مرد به همين روش توانسته بودند كه خواندن را به پسر سه ساله شان بياموزند. به اين ترتيب كه با انگشت به كلمات مورد نظر اشاره مي كردند و آن را مي خواندند و سپس در بعضي جاها مكث مي كردند و از كودك مي خواستند كه او كلمه را تلفظ كند. بعد از مدتي كودك خواندن كلمات زيادي را فرا گرفت، بطوري كه در سن چهارسالگي مي توانست متن هاي ساده را بخواند. نوشتن را همراه خواندن به كودك ياد بدهيد، براي اين كار از حروف الفبا شروع كنيد تا به كلمات برسيد. كودكي كه تشنه آموختن باشد، خيلي زود ياد مي گيرد اسمش را بنويسد.كودكان با يكديگر فرق دارند و هر كودكي شخصيت منحصر به فردي دارد، بايد به او فرصت بدهيم كه براساس توانايي ها و مواهب فطري خود رشد و پرورش يابد. اگر بخواهيد به كودكي كه توانايي يادگيري او پايين است، كلمات و درس هاي سختي آموزش دهيد، پس از مدتي كودك از يادگيري دلسرد مي شود. سعي نكنيد كودكتان را در قالبي جاي بدهيد كه از پيش آماده كرده ايد. اما نبايد از آموزش او كاملاً غافل شويد، با اصلاح اشتباهات و خطاهاي كودكتان به او كمك كنيد كه از استعدادهاي خود بهترين بهره را بگيرد.اگر پدر و مادر به كودكشان بگويند كه برتر و يا پايين تر از ديگران است، حس خودخواهي و رقابت را در او بيدار كرده اند. اگر چه كودكان از همان سال هاي اول زندگي شان نشانه هايي از خودخواهي و خودپسندي شان را بروز مي دهند، اما مفهوم عباراتي مثل برتري نژادي، طبقاتي و يا ميل به زياده خواهي را نمي دانند. بنابر اين از مقايسه كردن يك كودك با كودك ديگر به شدت پرهيز كنيد. اگر به كودكتان ياد بدهيد كه نقاط مثبت و توانايي ها و استعدادهاي خود را افزايش دهد، او هيچ وقت به حال ديگران غبطه نمي خورد و نسبت به موفقيت و توانايي هاي افراد ديگر حسادت نمي كند و برعكس اگر به كودكتان بقبولانيد كه از كودك ديگر برتر و بهتر است، حس غرور را در او تقويت كرده ايد و باعث شده ايد كه دوستانش را به چشم حقارت ببيند. پدر و مادر بايد كودكشان را دوست داشته باشند و او را همانطوري كه هست بپذيرند و هرگز او را با كودكان ديگر مقايسه نكنند. تنوع و گوناگوني بسيار چيز خوبي است. همانطور كه در يك اركستر ابزارهاي موسيقي متفاوت باعث نواختن يك آهنگ زيبا و دلنشين مي شوند، وجود شخصيت هاي متفاوت در يك خانواده محيط آنجا را زيباتر و جالب تر خواهد كرد.زمينه و امكانات رشد فرزندتان را فراهم سازيد.

در هر لحظه و ثانيه اي كه فرصت داريد، كودكتان را آموزش بدهيد. معمولاً صبح ها به خاطر اينكه اعضاي خانواده به سر كار و يا به مدرسه و دانشگاه مي روند، فرصت كمي براي صحبت سر ميز صبحانه وجود دارد و معمولاً اعضاي خانواده با عجله صبحانه مي خورند تا دير نكنند. بنابراين شب ها براي كودكان و نوزادان بهترين زمان است، چرا كه والدين و خواهر و برادرهاي بزرگترشان توجه خاصي به آنها مي كنند. بيشتر كودكان دوست دارند قبل از خواب برايشان قصه بگويند، كه وسيله خوبي براي آموزش دادن به كودكان است. آنها نيز به اتفاقات و پيشامدهايي كه در زندگي واقعي براي شما اتفاق افتاده است علاقه دارند و شما مي توانيد بهترين درس هاي زندگي را در خلال اين خاطرات به كودكانتان بدهيد. شايد تكرار كردن يك داستان و يا يك خاطره كار سختي باشد، اما كودكان عاشق اين هستند كه بارها و بارها يك قصه را برايشان تعريف كنيد. شما خيلي زود متوجه مي شويد همين زماني كه شب ها براي كودكتان قصه مي گوييد، بهترين فرصت براي ايجاد يك رابطه صميمي بين خود و فرزندتان است.به روش هاي مختلف مي توانيد به آموزش كودكتان بپردازيد. اين آموزش مي تواند به شكل يك بازي باشد.

به مرور زمان كودك مي آموزد كه افكارش را بيان كند، نقاشي كند، برخي از كارها را انجام دهد و حتي موسيقي بنوازد. كودك به تشويق و توجه شما نياز دارد. وقتي كودك كاري انجام مي دهد، مثلاً نقاشي مي كشد و يا يك اسباب بازي سر هم مي كند، او را تشويق كنيد. با اين كار كودك بسيار خوشحال مي شود و علاقه اش به ادامه كار دو برابر مي شود. و اگر شما كودك را سرزنش كنيد و عيب هايش را خيلي تند به او گوشزد كنيد، او خيلي زود ناراحت و دلسرد مي شود. شما مي توانيد درباره كارهايش نظر بدهيد و براي بهتر شدن كارش او را راهنمايي كنيد، اما هيچ وقت به او نگوييد كه كارش كاملاً بي ارزش است. مثلاً به جاي اينكه خودتان برايش نقاشي بكشيد، روي كاغذ ديگر به او نشان بدهيد كه چطور مي تواند كارش را بهتر كند. فراموش نكنيد اگر به شدت آنها را مورد انتقاد قرار دهيد، شوق آموختن را در آنها خاموش كرده ايد. يك كودك به تشويق نياز دارد، بخصوص هنگامي كه اولين گام ها را براي يادگيري برمي دارد. اگر كودكتان كارش را درست انجام نداد، او را تشويق كنيد كه كارش را دوباره انجام دهد.

چگونه به سئوالات كودك پاسخ دهيد

شما به سئوالات كودكتان پاسخ مي دهيد و او را تشويق مي كنيد كه با شما رابطه برقرار كند. اما روزي مي رسد كه كودكتان يكدفعه از شما درباره مسائل جنسي سئوالاتي مي پرسد. آيا به او پاسخ هاي درست مي دهيد و يا به او دروغ مي گوييد، مثلاً به او مي گوييد برادر و خواهر كوچك ترش را از بيمارستان آورده ايد؟ آيا به كودكتان در اين باره اطلاعات درستي مي دهيد و يا مي گذاريد خود كودك اطلاعاتي از دوستان بزرگتر از خودش به دست آورد؟

در واقع برخلاف آنچه كه بيشتر والدين فكر مي كنند، توضيح مسائل جنسي به كودك كار زياد سختي نيست. يك كودك خيلي زود اعضاي بدنش را مي شناسد، مثلاً ياد مي گيرد كه اين دست، پا، شكم، بيني و ... است. وقتي كه كودك درباره اعضاي جنسي خود سئوالاتي مي پرسد و يا به آنها اشاراتي مي كند، نبايد آنها را از اين كار منع كنيم و با اخم موضوع صحبت را عوض كنيم. شايد والدين از اين مي ترسند كه وقتي كودك شروع مي كند درباره مسائل جنسي صحبت كردن، ناگزير باشد كه مسائل جنسي را كاملاً براي فرزندشان شرح دهند. اما در واقع كودك كم كم و در مراحل مختلف رشدش اين سئوالات را مي پرسد. كافي است كه كلمات و عبارات ساده اي را انتخاب كنيم و پرسش او را به طور صحيح اما كوتاه و مختصر پاسخ دهيم.به عنوان مثال يك روز كودكتان از شما مي پرسد: «بچه ها از كجا مي آيند؟» شما مي توانيد به او بگوييد: «آنها داخل شكم مامانشان رشد مي كنند و بزرگ مي شوند.» ديگر لازم نيست كه چيزي به اين توضيح اضافه كنيد. و مدتي بعد ممكن است كودكتان از شما سئوال كند: «چطور يك بچه از شكم مامانش بيرون مي آيد؟» بهترين پاسخي كه مي توانيد به او بدهيد اين است: «يك دريچه مخصوصي براي اين كار وجود دارد.»

كمي بعد كودك بدون شك سئوال ديگري را مطرح مي كند: «بچه چطور بوجود مي آيد؟» و شما در جواب به او بگوييد: «وقتي يك مامان و بابا بخواهند يك بچه داشته باشند، يك دانه بذر از پدر با يك تخم در شكم مادر يكي مي شوند، و از اين دانه بذر بچه بوجود مي آيد، درست مثل بذر يك گياه و يا گلي كه بر روي درخت رشد مي كند و بزرگ مي شود.» به اين ترتيب در هر مرحله پاسخ مناسبي به كودك داده مي شود و حس كنجكاوي او ارضا مي شود. با بكارگيري اين روش بدون آنكه به كودكتان دروغ گفته باشيد، به كودكتان آموزش داده ايد.بهتر است كه كودكان از طريق پدر و مادرشان با مسائل جنسي آشنا شوند تا به صورت نادرستي اطلاعاتي از دوستان و يا تصاوير كتاب ها و يا ديدن فيلم ها كسب كند.

انتقال مهم ترين درس هاي زندگي به كودكان

كودكان در بازي هايشان از بزرگ ترها تقليد مي كنند و اداي آنها را در مي آورند. و از آنجا كه كودكان از اطرافيان خود تقليد مي كنند، رفتار پدر و مادر در يادگيري كودكان بسيار مهم است. كودك شما به محض تولد شروع به آموختن مي كند، نه تنها از حرف هايتان بلكه از رفتارهايتان نكات بسيار زيادي ياد مي گيرد. او نحوه رفتار والدين را با يكديگر و با ديگر افراد خانواده و فاميل مي بيند. درس هايي كه او از رفتار و كردار شما مي آموزد بسيار حياتي تر از آموختن مهارت هايي مثل راه رفتن، حساب كردن و خواندن است. اين نكات پايه اصلي شناخت و آگاهي او براي رسيدن به خوشبختي است. شما نمونه و سرمشق خوبي براي كودكتان هستيد تا او بتواند در بزرگسالي به نحو شايسته رفتار كند.اگر شما آدمي هستيد كه عادت كرده ايد با داد و فرياد منظورتان را برسانيد و در محيط خانه شما دائم جر و بحث وجود دارد، اين رفتارها در كودك تأثير بسيار بدي خواهد گذاشت و او را شخصي عصبي و پرخاشگر بار مي آورد. و اما اگر شما در زندگي رفتار خوبي با ديگران داشته باشيد، كودك شما از رفتارتان تقليد خواهد كرد. بنابراين اگر مي خواهيد فرزندتان بهترين اخلاق و كردار را داشته باشد، در زندگي همانطور رفتار كنيد.

والدين نبايد دو نوع اصول را دنبال كنند، اصولي كه به كودكشان مي آموزند و اصولي كه خود به آن عمل مي كنند. چطور مي توانيد به كودك بگوييد كه دروغ نگويد، حال آنكه خودتان دائم دروغ مي گوييد؟ اگر پدر و مادر به يكديگر احترام نگذارند، چطور انتظار دارند كه كودكانشان ادب و احترام را رعايت كنند؟ و يا وقتي كه پدر يا مادر نسبت به فرزندانشان احساس تعهد و مسئوليت نمي كنند، نبايد از فرزند خود بخواهند كه به قول و پيمان هاي خود عمل كند. وقتي پدر و مادر دائم تكرار مي كنند كه هميشه حق با آنهاست، كودكشان فكر مي كنند كه رفتار پدر و مادرش به بهترين نحو است و آنها اصلاً اشتباه نمي كنند.كودكان خيلي زود عشق و محبت ديگران را درك مي كنند. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به سيره‏ي تبليغي امام جواد عليه‏السلام
زندگاني سراسر افتخار پيامبر اسلام و ائمه‏ي هدي ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ از زواياي مختلف قابل بررسي است. روش تبليغي معصومان عليهم‏السلام نيز مانند ديگر ابعاد زندگي‏شان اسوه و الگو به شمار مي‏آيد.

وقتي از اين زاويه زندگي اين بزرگان را مورد مطالعه قرار مي‏دهيم، خود را با وظيفه‏يي سنگين رو به رو مي‏يابيم؛ زيرا اين نورهاي پاك لحظه‏يي از عمل به تكليف و ابلاغ رسالت الهي غافل نبودند. در سيره‏ي تبليغي امام جواد عليه‏السلام ، موارد زير مهم و در خور تأمل مي‏نمايد:

۱) تبليغ از راه مناظره

بارزترين نوع تبليغ امام جواد عليه‏السلام مناظره است. مناظره‏هاي آن حضرت ـ كه از نخستين روزهاي امامتش آغاز شد ـ وي را در تثبيت جايگاه ولايت و امامت، هدايت حق‏جويان و آشكار ساختن سستي گفتار ستمگران ياري داد. آن حضرت به دو جهت در عرصه‏ي مناظره‏هاي علمي گام نهاد.

بارزترين نوع تبليغ امام جواد عليه‏السلام مناظره است. مناظره‏هاي آن حضرت ـ كه از نخستين روزهاي امامتش آغاز شد ـ وي را در تثبيت جايگاه ولايت و امامت، هدايت حق‏جويان و آشكار ساختن سستي گفتار ستمگران ياري داد.

نخست نياز شيعيان كه با توجه به سن اندك آن حضرت در پي كشف جايگاه معنوي‏اش بودند و دوم خواست مأمون و معتصم كه انديشه‏ي خوار ساختن امام و اثبات الهي نبودن آگاهي‏هاي وي در سر مي‏پروراندند.

خلفا مي‏كوشيدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شيعه را رو در روي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشي باز مانند و جايگاه معنوي‏شان مورد ترديد واقع شود.

● اهداف امام عليه‏السلام در مناظره‏ها

الف) اثبات امامت خود

امام جواد عليه‏السلام در اين مناظره‏ها پيش از هر چيز در پي اثبات حقّانيت خود بود. بر اساس گفته‏ي مورخان امام ـ با آن كه هفت سال بيش نداشت ـ در يكي از محافل به سي پرسش پاسخ داد.

پرورش دانش پژوهان روشن‏بين نيز در شمار روش‏هاي تبليغي امام نهم عليه‏السلام جاي دارد. آن حضرت ضمن پاس‏داري از حوزه‏يي كه امام صادق عليه‏السلام بنيان نهاده بود، دويست و هفتاد شاگرد تربيت كرد كه گروهي از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده مي‏شدند.

ب) رسوا ساختن دروغ پردازان

امام عليه‏السلام در مناظره چنان رفتار مي‏كرد كه نادرستي فضائل ساختگي خلفا آشكار شود.

در يكي از مجلس‏ها مأمون از يحيي بن اكثم خواست پرسشي مطرح كند. يحيي عرض كرد: يابن رسول اللّه، بر اساس روايت‏ها جبرئيل به پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عرض كرد: يا محمّد، خداوند سلامت مي‏رساند و مي‏فرمايد از ابوبكر بپرس آيا از ما خشنود است؟ زيرا من از وي راضي‏ام؛ در اين باره چه مي‏فرماييد؟

امام عليه‏السلام فرمود: فضل ابوبكر را انكار نمي‏كنم، ولي آن كه اين خبر را روايت كرده بايد به خبري كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در حجّهٔ الوداع فرمود توجه كند. حضرت صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

لَقدْ كَثُرَتِ الكَذابَهُٔ عَلَيَّ ... .

دروغ گويان بر من بسيار شده‏اند و نسبت دروغ بر من فزوني يافته است. پس هر كه بر من دروغ بندد، خداوند نشيمن‏گاهش را از آتش پر مي‏سازد. چنانچه حديثي برايتان آوردند، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد؛ هر چه با آن موافق بود بپذيريد و آنچه مخالف بود رها سازيد، خداوند مي‏فرمايد:

«وَلَقَدْ خَلَقْنا الاِْنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد.»

به تحقيق ما انسان را آفريديم و مي‏دانيم آنچه نفس به او وسوسه مي‏كند و ما از رگ گردن به وي نزديك‏تريم.

روايتي كه شما ذكر كرديد، نشان مي‏دهد خشنودي يا ناخشنودي ابوبكر بر حضرت حق پوشيده بود و اين نزد عقل محال و ممتنع است.»

۲) تبليغ عملي عليه حكومت مأمون

مأمون امام عليه‏السلام را بسيار احترام مي‏نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت‏هاي گوناگون به عقد وي درآورد. اين برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش‏بين نساخت. او خليفه را ستمگر مي‏شمرد و انديشه‏ي مخالفت با آن را در سر مي‏پروراند. بنابر اين، در نخستين فرصت به بهانه‏ي حج سمت مدينه رهسپار شد و در آن ديار اقامت گزيد. حسين مكاري مي‏گويد: هنگامي كه حضرت محمّد تقي عليه‏السلام نزد خليفه جايگاهي والا داشت، وارد بغداد شدم و به ديدار وي شتافتم. چنان مي‏انديشيدم كه حضرت ديگر به مدينه باز نخواهد گشت. چون اين امر را به خاطر آوردم، امام عليه‏السلام سر فرو افكند. اندكي بعد سربلند كرد و در حالي كه رنگ مباركش زرد شده بود، فرمود: حسين، نان جو و نمك نيم‏كوب در حرم رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از آنچه مشاهده مي‏كني برايم بهتر است.

خلفا مي‏كوشيدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شيعه را رو در روي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشي باز مانند و جايگاه معنوي‏شان مورد ترديد واقع شود.

۳) پديد آوردن حوزه‏ي علمي

پرورش دانش پژوهان روشن‏بين نيز در شمار روش‏هاي تبليغي امام نهم عليه‏السلام جاي دارد. آن حضرت ضمن پاس‏داري از حوزه‏يي كه امام صادق عليه‏السلام بنيان نهاده بود، دويست و هفتاد شاگرد تربيت كرد كه گروهي از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده مي‏شدند.

۴) اعزام نماينده

امام نهم عليه‏السلام براي خنثا ساختن تبليغات شوم بني عباس و ارائه‏ي اسلام راستين به مردم، نمايندگاني به مناطق مختلف گسيل مي‏كرد. اين نمايندگان، كارگزاران امام عليه‏السلام شمرده مي‏شدند و در مراكزي چون اهواز، همدان، سيستان، بُست، ري، بصره، واسط، بغداد، كوفه و قم زمينه‏ي اتحاد شيعيان و پيوند آن‏ها با معصوم را فراهم مي‏آوردند.

امام عليه‏السلام همچنين به پيروانش اجازه مي‏داد درون دستگاه حكومت نفوذ كنند و پست‏هاي حساس را در دست گيرند. «محمد بن اسماعيل بن بزيع» و «احمد بن حمزه قمي» از اين فرصت بهره بردند و با رسيدن به موقعيت‏هاي ممتاز حكومتي در مسير خدمت به دين و دين‏داران گام برداشتند.

«حسين بن عبداللّه نيشابوري» حاكم «بست» و «سيستان» و «حكم بن عليا اسدي» حاكم «بحرين» نيز از ياران حضرت شمرده مي‏شدند و خمس دارايي‏شان را نزد وي گسيل مي‏كردند.



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
اصول و مباني لبخنـد


     ● نويسنده: كامران - شرفشاهي

● منبع: روزنامه - اطلاعات - تاريخ شمسي نشر 25/01/1388    

ما هم مثل بعضي‌ها كه نصفه‌شب از خواب مي‌پرند و ديگر خوابشان نمي‌برد تا دم صبح، ديشب بيخوابي به سرمان زد و با خومان فكر كرديم كه حالا كه هركسي براي خودش دم و دستگاهي به راه انداخته و شوخي شوخي «استاد» شده، ما چرا كارگاهي راه نيندازيم و الكي الكي كاره‌اي نشويم؟!

خوب كه حواسمان را جمع كرديم، متوجه شديم كه هر كار و باري، سرمايه و دوست و آشنا مي‌خواهد و اگر آدم حواسش جمع نباشد و غفلتاً دمش تو بشقاب شخص محترمي سبز شود، آن وقت خر بيار و باقالي بار كن. 

توي همين عوالم بوديم و جوانب امر را سبك و سنگين مي‌كرديم كه خروس همسايه شروع كرد به خواندن و از پنجره كه به بيرون نگاه كرديم، ديديم هوا در حال روشن شدن است و تا دير نشده بايد تصميم مهمي بگيريم، والاّ تمام روز را در خماري خواهيم گذراند. پس زد به سرمان كه چه بهتر از اينكه دكانمان ـ يعني به تعبير امـروزي و هنري‌تر كارگاهمان ـ را در قلمرو طنز باز كنيم و از مزيت‌هاي فراوان اين كار هم بهره‌مند شويم. اولين مزيتش اين است كه نيازي به دوندگي در شهرداري براي كسب جواز ندارد. درثاني، اين كارگاه مشمول قانون مشاغل آلاينده و غيره نمي‌شود كه فردا درش را تخته كنند و بگويند بفرماييد خارج شهر! ثالثاً بابت اين كارگاه هيچگونه عوارض و مالياتي نخواهيم پرداخت و همانطور كه مستحضر هستيد در قلمرو، طنز وزارت دارايي دستش به ما نمي‌رسد. رابعاً وزارت بازرگاني و گمركات آنجا هم جوري است كه ما مي‌توانيم تا دلمان مي‌خواهد طنز صادر كنيم. خامساً به بعد را نمي‌گويم تا دست زياد نشود!

حالا باز هم بگوييد فلاني مغزش خوب كار نمي‌كند و پست سر ما هي صفحه بگذاريد. فردا كه كار كارگاه ما رونق گرفت پشيمان خواهيد شد كه چرا قدر شخص شخيصي مانند ما را ندانسته‌ايد و آن روز يقيناً قيمت سرقفلي مغازه‌هاي تهران سقوط خواهد كرد و همه به‌دنبال ما راه خواهند افتاد تا در قلمرو طنز صاحب كارگاه و ارج و منزلتي بشوند. 

براي اين‌كه بدانيد حرف ما باد هوا هم نيست، خدمتتان عارضم كه به محض رسيدن به اين نتيجه بسيار بسيار طلايي، كار نوشتن كتاب (بخوانيد جزوه) اول طنز را آغاز كرديم. 

در نخستين قدم به مطالعه در آراء و نظريات علماي منطق و فلسفه پرداختيم و دريافتيم كه يكي از مهمترين ويژگي‌ها و مشخصات انسان نسبت به ديگر موجودات عالم خلقت، «خنديدن» است و به همين لحاظ است كه براي مشخص كردن انسان از ساير پرندگان و خزندگان و چرندگان و غيره آدمي را «حيوان ضاحك» ناميده‌اند؛ يعني موجودي كه قادر به خنديدن است. پس درس اول را شناخت خنده و انواع و اقسام آن قرار داديم كه تا به حال اين موضوع مهم هرگز مورد بررسي و تجزيه و تحليل علمي قرار نگرفته و ما اين كار را به نام خودمان ثبت كرديم و از اين كار كلي خوشحال شديم و خنديديم. 

علامه ميرزا علي‌اكبرخان دهخدا صاحب كتب شريف «امثال و حكم» و «چرند و پرند» كه در شمار طنزنويسان پيشكسوت هستند و روزگاري با نام مستعار «دخو» طنز مي‌نوشته‌اند، در تعريف «خنده» در كتاب ارجمند «لغت‌نامه» چنين آورده‌اند: «حالتي كه در انسان به واسطه شعف و خوشحالي و بشاشت پيدا مي‌شود و در آن حالت لب‌ها و دهان به‌حركت مي‌آيند و غالباً اين حالت با آواز مخصوصي همراه است.» اين تعريف را نه جهت همگان و يا افتتاح باب به روش علمي و آكادميك، بلكه جهت آن دسته از موجوداتي نوشتيم كه گرچه در شمار انسان محسوب شده و يا مي‌شوند، اما بلد نيستند بخندند و پيش خودشان فكر مي‌كنند كه خنده هيبت و وقار ناداشته آنان را به باد مي‌دهد، و اگر اخمو باشند در نزد خاص و عام محترم‌ترند (خدا به داد زن و بچه‌ها و كليه آشنايانشان برسد!). 

و اما خنده را اقسام و انواع و مراتب و درجاتي است كه بر اهل فهم آشكار است، ليكن جماعت نادان از تميز اين موضوع همچون ساير موضوعات عاجز و ناتوانند و غالباً همه نوع خنده را حمل بر رضا مي‌دانند و از اين درك غلط چه مصايب و مشكل‌ها كه نمي‌آفرينند. 

پس شناخت خنده، فضيلتي بس سترگ است آدميان را، و اين وجيزه تأملي است صاحبدلان و اجاره‌دلان را: 

خنداخند: خنده متصل و از روي دل

خندان: متبسم، مانند برخي از مسئولان در پشت دوربين صدا و سيما. 

خندان‌خند: در حال خنده. روايت مرفهان بي‌درد. 

خندان‌دل: (ص مركب) خوشحال. خنديدن صنف دل و جگرفروش. 

خنداندن: به خنده درآوردن. عمل از يادرفته و فراموش شده. 

خندان‌روي: بشاش. بازيگران نقش‌هاي كمدي. 

خندان لب: كنايه از شادان. آن‌كه بايد باشيم و نيستيم. 

اين مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه‌روي مي‌بايد بود

«حافظ»


خندان‌مند: كساني كه با پسته خندان داراي نسبتي هستند. 

خنداننده: به خنده وادارنده. مثلاً برنامه طنز تلويزيون!

خندانيدن: به خنده واداشتن. يكي از گناهان كبيره. 

خندستان: مجلس سخره. اجتماع دوستان. 

خندناك: شاد. مراد دلالان است. 

خنده آفتاب: (تركيب اضافي) كنايه از طلوع خورشيد. آغاز سگ‌دو زدن. 

خنده آمدن: به خنده درآمدن. خنده بر كار خويش و روزگار. 

ز خر برگيرم و بر خود نهم بار

خران را خنده مي‌آيد بدين كار

«نظامي گنجوي»


خنده‌آور: عمل خنده‌آورنده. همانند شعارهاي موسمي ايام انتخابات. 

خنده الكي: بر وزن نمكي. مخصوص اى مدنى شهروندان به رسميت شناخته شده است؟ آيا در اسلام قاضى مى‏تواند براى هر جرمى به دلخواه خود هر مجازاتى را تعيين كند؟ آيا نظام حكومتى اسلام در برابر مردم مسؤول و پاسخ‏گو است؟ آيا در اسلام مردم در انتخاب فرمان‏روايان نقشى دارند؟ آيا در اسلام مردم بايد بى‏چون و چرا از ولىّ امر يا متصدى حكومت و فرمان‏روا اطاعت كنند؟ آيا در اسلام افراد مى‏توانند نظر و عقيده شخصى يا رأى خود را درباره امور بيان كنند؟
دكتر محمد هاشم كمالى، فقيه و استاد دانشگاه بين‏المللى اسلامى مالزى و از پيروان مذهب اهل سنت و از معتقدان به حكومت شريعت، مى‏كوشد بر اساس متون و منابع شرعى به پرسش‏هاى مذكور پاسخ گويد. مباحث وى كه با عنوان آزادى بيان در اسلام انتشار يافته، شامل پنج مقاله كه در دهه‏هاى 1980 و 1990 در مجلات تخصصى بين‏المللى به چاپ رسيده است. امتياز اين مقالات - به نظر مترجم و گزينش‏گر اين مجموعه - در اين است كه نويسنده بى‏آن‏كه ادعاى روشنفكرى داشته باشد و بخواهد انديشه‏هاى تازه را به گذشتگان نسبت دهد يا انديشه‏هاى جديد را با اسلام درآميزد، صرفاً با تكيه بر منابع دينى و فقهى، به تبيين پاره‏اى پرسش‏ها پرداخته است كه از مهم‏ترين مسائل جوامع اسلامى از نوگراترين تا سنتى‏ترين و سنت‏گراترين شكل آن است. 
اين مجموعه با مقدمه‏اى از مترجم همراه است كه در آن مقاله نخست اين مجموعه معرفى شده است. مترجم مراد خويش از گزينش و ترجمه اين مقالات را نشان دادن بخشى از گفتارى ذكر كرده است كه مى‏تواند به نوسازى نگرش اسلامى با تكيه بر منابع دست اول و شواهد تاريخى، كمك كند. و مهم‏تر از همه به بحث‏هاى روش‏شناختى و علم‏شناختى و هرمنوتيك در اين زمينه يارى رساند. (صفحه سيزده) 
دو مقاله از اين مجموعه به‏طور مستقيم به بحث درباره آزادى بيان و مباحث پيرامونى آن، نظير تحليلى از فتنه و رأى شخصى و صورت‏بندى آراى پسنديده و ناپسنديده مى‏پردازد. يك مقاله نيز به قلمرو قدرت سياسى و پاره‏اى از محدوديت‏هاى آن اشاره دارد. دو مقاله ديگر به بحث از سياست شرعيه و عنصر مصلحت مى‏پردازد و در آن به‏طور كلى به تدابير و آسان‏گيرى‏هاى شريعت در عرصه حيات فردى و اجتماعى اشاره دارد. 
در مقاله نخست با عنوان «آزادى بيان در اسلام: تحليلى از فتنه» نويسنده وضعيت و بستر پيش آمده در تاريخ عالم اسلامى را ترسيم مى‏كند كه در آن چگونه مسلمانان از اوج آزادى بيان به سمت محدود ساختن آزادىبيان حركت كردند و پاره‏اى فقيهان چگونه مجازات‏هايى را براى افراد مخالف حكومت‏ها و قدرت‏هاى سياسى زمانه لازم شمردند و فضايى اقتدارگرا در عالم اسلامى پديد آوردند و دانش و دانشمندان را محدود و منكوب ساختند. گرچه در آن سال‏ها تحت تأثيرات آموزه‏هاى دينى و تاريخ روشن صدر اسلام، تمدن عظيم اسلامى به وجود آمد، اما با استمرار فضاى اقتدارگرايانه و تبديل و تغيير حكومت‏ها كه به شيوه متغلبانه، آزادى بيان هر چه بيشتر محدود گشت و پس از سال‏ها و بعد از دوره ميانه، تمدن اسلامى رو به افول و ركود گذاشت و آزادانديشى و آزادنگرى سركوب گرديد. در واقع بقا و استمرار يك فكر و قدرت سياسى، نه، گفت و گو و مباحثه استدلالى مخالفان، كه حذف فيزيكى آنان از صحنه بود. نويسنده در اين‏باره و اين‏كه در صدر اسلام چگونه آزادى بيان و آزادى مخالفان، پاس داشته مى‏شد به نحوه برخورد امام على (ع) با خوارج اشاره و سال‏ها و دوره‏هاى پس از آن را خروج از مشى اسلامى ذكر مى‏كند. 
آن گونه كه نويسنده در بحث فصل نخست خود درباره فتنه ذكر كرده است، غالب استدلال‏ها براى حذف مخالفان، توطئه و توليد فتنه توسط آنان بوده است. با اين وصف بايد گفت اگر تنها راه دفع فساد و فتنه، اعدام و حذف آنان از عرصه حيات اجتماعى بود، اساساً حكمت خداوندى اقتضا مى‏كرد كه آنان متولد نشوند؛ چنان كه خداوند در قرآن درباره دين‏دارى و ايمان آوردن مردم مى‏گويد: «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ در كار دين اكراه روا نيست، چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است. »2 و در جاى ديگر مى‏خوانيم: 
و لو شاء ربك لأمن من فى الارض كلهم جميعاً أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؛ و اگر پروردگارت (به اراده حتمى) مى‏خواست، تمامى اهل زمين ايمان مى‏آوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامى‏دارى تا اين‏كه مؤمن شوند؟3 
اما اين گونه نشد و خداوند عنصر انتخاب و اختيار آزادانه را در نهاد آدميان به وديعت نهاد كه با طوع و رغبت به سوى معنويت گام نهاده و دين و خداپرستى را اختيار نمايند. از اين رو مى‏توان گفت عمل برخى فقها در صدور اين گونه احكام مبتنى بر آموزه‏هاى دينى نبوده و خودساخته كسانى بوده است كه به قدرت سياسى و استبدادى آويخته بوده‏اند. 
البته سخنان نويسنده درباره عالمان و انديشه اهل سنت است كه در عالم اسلامى قدرت سياسى را در اختيار داشتند و قدرت‏هاى سياسى از پشتيبانى آنان برخوردار بودند. شيعيان در طول تاريخ از در اختيار داشتن قدرت سياسى محروم و مطرود اين حكومت‏ها بودند. البته سوء استفاده از قدرت سياسى مى‏تواند در همه مكاتب و جريان‏ها به وجود آيد. 
همان گونه كه ذكر شد نويسنده در فصل نخست به بحث بسيار مهم فتنه و معناى آن مى‏پردازد. مصاديقى نيز كه عمدتاً از تاريخ صدر اسلام است گزارش مى‏كند و اين گزارش‏ها را با ديدگاه‏هاى انديشمندان مسلمان مى‏آرايد كه چگونه در اين باب حكم كرده‏اند. تلاش شده است پرسش بسيار مهمى در اين‏جا طرح و پاسخ داده شود و آن اين‏كه دامنه فتنه چيست و آيا حاكم مى‏تواند امورى كه فتنه خوانده مى‏شود را با موانع و محدوديت‏هايى مواجه سازد و افرادى را به دليل اين‏كه در جامعه فتنه مى‏پراكنند، از حقوق اجتماعى محروم سازد يا خير؟ نويسنده در اين مقاله گزارش‏هاى مختلفى از ديدگاه انديشمندان مسلمان ارائه مى‏دهد و در اين گزارش‏ها مى‏توان دريافت كه چگونه رفع فتنه عاملى براى سوء استفاده توسط حاكمان بوده و بدين وسيله مخالفان سياسى و اعتقادى خويش را از دم تيغ گذرانده و يا به زندان مى‏افكنده و يا به تبعيد مى‏فرستاده‏اند. 
در اين‏جا بايد به اين مسأله نيز توجه داشت كه همان گونه كه نويسنده معتقد است، بحث كافى حول آزادىبيان و نظم اجتماعى در ميان ملل مسلمان صورت نگرفته است. از اين رو گاهى آزادى بيان رجحان مى‏يابد و اين هنگامى است كه قدرت سياسى در حالت ضعف به سر مى‏برد و گاهى قدرت تفوق مى‏يابد و در اين حالت به دليل ذهنيت و رفتار استبدادزده حاكمان، آزادى بيان از رونق مى‏افتد و بازار ريا و چاپلوسى و تملّق گسترش مى‏يابد. بايد به سمتى حركت كرد كه نظم و آزادى را در كنار يكديگر نظاره كرد و از هر دو بهره برد. زيرا به نظر مى‏رسد در فضاى هرج و مرج، آزادى بيان نيز، آن چنان كه بايد، مطلوب و ميسور نخواهد بود. آنان كه طالب آزادى بيانند، آن را در پرتو نظمى مى‏پذيرند كه بتواند حداكثر امنيت و آرامش را براى آنان به همراه داشته باشد. 
در مقاله دوم با عنوان «حدود قدرت در دولت اسلامى» نويسنده به ارائه طرحى اجمالى از حدود قدرت در دولت اسلامى مى‏پردازد كه شريعت براى تضمين قواعد اخلاقى در حكومت مقرر كرده است. لازم است اشاره كنم نويسنده در ابتدا و به درستى دو ديدگاه از حكومت اسلامى را تبيين مى‏كند: نخست، اسلام از نظام محدود و مسؤول حكومت طرفدارى مى‏كند و ديگر، اسلام آشكارا استبدادى و تمام‏خواه است. رويكردى كه مؤلف اختيار كرده است آشكارا بر اين مطلب صحّه مى‏گذارد كه محل هر آمريت و ولايت سياسى، جماعت مؤمنانند كه خليفه و حاكم را بر مى‏گزينند و از او اطاعت مى‏كنند، مشروط بر آن‏كه خليفه شريعت را نقض نكند. برطبق اين رويكرد نه خليفه و نه حتى مردمى كه او را بر مى‏گزينند، داراى حاكميت نامحدود نيستند و خليفه آمريت و ولايت محدودى را اعمال مى‏كند كه در ذات «امانت» مندرج است. 
به باور وى، اسلام نظام سياسى‏اى را پديد مى‏آورد كه در برابر مردم مسؤول و پاسخ‏گو است و اين مسؤوليت و پاسخ‏گويى را مى‏توان بر اساس مجموعه‏اى از معيارها تبيين كرد. شريعت، نظر به تضمين نظامى عادل و مسؤول، براى قواى حكومت، هم در نظر و هم در عمل، حدودى وضع مى‏كند. اين حدود عبارتند از: يكم، حاكميت اجرايى؛ دوم، حكومت به منزله امانت؛ سوم، بسط عدالت؛ چهارم، حكومت در زير حكم قانون؛ پنجم، آزادى انتقاد؛ ششم، حكومت شورايى؛ هفتم، مرجع قانون‏گذارى؛ هشتم، ملاحظات منفعت عمومى يا مصلحت؛ نهم، ماليات بندى؛ دهم، مالكيت خصوصى؛ يازدهم، حقوق خصوصى و حقوق عمومى. 
حدود نظرى در قدرت حكومت در مفهوم حاكميت محدود منعكس است؛ يعنى اين مفهوم كه حكومت «امانت» است و قيودى كه از اين مفهوم در كاركرد حكومت در قلمرو قانون‏گذارى نتيجه مى‏شود. حكومت موظف به اقامه عدالت برطبق شريعت و هدايت امور آن در زير لواى قانون و سعى در تعقيب و تحقق منفعت عمومى يا مصلحت است. شريعت از حكومت رعايت حقوق و كرامت شخصى شهروندان را نيز مى‏خواهد. هيچ مأمور حكومتى قدرت مداخله در حقوق اساسى مردم را ندارد. 
نويسنده در تحقق محدوديت حكومت اسلامى، موارد يازده‏گانه مذكور را به تفصيل بحث مى‏كند و در ابتدا از حاكميت اجرايى بحث كرده و به دو ديدگاه در اين زمينه اشاره مى‏كند: نخست، حاكميت از آن خدا است (نظر اكثريت) و ديگر، حاكميت از آن جماعت مؤمنان است (نظر اقليت). گرچه وى از اين گونه شناسى با عنوان ديدگاه اكثريت و اقليت ياد مى‏كند، اما مى‏توان گفت اين دو گونه حاكميت در عرض يكديگر نيستند و مى‏توانند در طول يكديگر باشند؛ به اين معنا كه مسلمانان با پذيرش دين و حاكميت خداوند، اما با اختيار و آزادى خويش، در حيات عمومى و خصوصى خويش تأثير گذارند. در واقع مسلمانان با پذيرش شريعت و اجراى احكام الاهى، در مجرايى قرار مى‏گيرند كه در آن عناصر خاصى، مردم و حاكمان را محدود و مقيد مى‏سازد كه همان احكام الاهى است و همه، هم حاكمان و هم مردم مى‏بايد تابع آنها باشند؛ از اين رو است كه فرد، جامعه و دولت اسلامى در يك مسير گام مى‏نهند و اهداف هماهنگى را در پيش مى‏گيرند. اما در هر صورت خداوند به هيچ كس اجازه استبدادورزى و استبدادپذيرى را نداده است. 
در بخش ديگر و به عنوان قيدى ديگر بر دولت اسلامى وى از حكومت به مثابه امانت ياد مى‏كند و اين‏كه حاكمان قدرت را به امانت در اختيار مى‏گيرند و مى‏بايست از آن براى صيانت از ايمان و اداره امور دنياى مردم بهره گيرند. در اين‏جا مردم برطبق آيه شريفه، خليفه خداوند هستند و اين خلافت عمومى، اساس مردم‏سالارى را در دولت اسلامى شكل مى‏دهد. به نظر نويسنده، خلافت عمومى و امانت بودن قدرت در دست حاكم اسلامى، بر اساس وكالت است و در اين صورت وكيل قدرتش را از موكّل مى‏گيرد و آن را به نام امت اعمال مى‏كند. از اين رو هر دو طرف قرارداد در قبال يكديگر حقوق و وظايفى دارند و اعمال قدرت توسط حاكمان به گونه يك‏جانبه نيست و تابع قوانين و اصول اسلام است. البته طبيعى است كه در اين بخش و وكالتى دانستن نقش حاكمان، به پاره‏اى از نظريه‏هاى ولايت فقيه نزديك و يا از آن‏ها دور مى‏شود. اما در اين‏كه حكومت يك امانت در دستان حاكم است با انديشه‏هاى سياسى شيعيان و نظريه‏هاى دولت در فقه سياسى شيعه همخوانى تام و تمامى دارد. 
در بخش ديگر اين مقاله، نويسنده معتقد است عدالت، غايت دولت اسلامى و انبيا است. از اين رو دولت اسلامى در اين راه مى‏بايد تلاش كند. در اين ميان يكى از اركانى كه مى‏تواند براى رسيدن به اين غايت مساعدت كند، استقلال قضات و دستگاه قضايى در دولت اسلامى است كه شخص قاضى بتواند در راه بسط عدالت، حتى دولت را محاكمه نمايد. به عقيده نويسنده، اين امر ميسر نيست مگر اين‏كه نظام قضايى مستقل از تسلط قوه مجريه و از امنيت كامل برخوردار باشد. وى در اين‏جا گرچه به نظريه تفكيك قواى مصطلح نزديك شده، اما وارد مباحث تئوريك آن نشده است. 
به هر حال نويسنده در مقاله دوم تلاش كرده است حدودى را براى دولت اسلامى ترسيم كند كه در شريعت بر آن‏ها صحه گذاشته شده است. به نظر مى‏رسد وى در اين زمينه توانسته چشم‏اندازى از اين حدود و مقيدات را كه براى پاس‏داشت حوزه خصوصى و حوزه عمومى وضع شده‏اند ترسيم كند. به‏ويژه بحث‏هاى وى در پاره‏اى از عنوان‏ها مانند حاكميت، امانت بودن حكومت، حكومت بر اساس قانون، آزادى انتقاد، حكومت شورايى، حقوق خصوصى و حقوق عمومى، گوشه چشمى به نظام‏هاى سياسى دموكراتيك دارد و نشان مى‏دهد، كه براى مهار و كنترل حكومت و حاكمان در انديشه‏ها و متون اسلامى قلمرو خاصى وجود دارد كه حاكمان با نزديك و دور شدن از اين قلمرو در شمار مصاديق حاكم عدل و حاكم جور خواهند بود. 
بر اين اساس نويسنده معتقد است شريعت گرچه حدودى را براى جلوگيرى از سوء استفاده از قدرت مقرر كرده است، اما بر انعطاف‏پذيرى حكومت نيز تأكيد و آن را به رسميت شناخته است تا حكومت بتواند پاسخ‏گوى استلزامات موقعيت‏هاى نامنتظره و پيش‏بينى نشده باشد. از سويى وى معتقد است مقاصد شريعت در سه عنوان عمده: تهذيب فرد، اقامه عدل و تحقق مصلحت مردم خلاصه مى‏شود. اين موارد مى‏بايست راهنماى سياست حكومت در همه عصرها باشد. 
گرچه نويسنده چشم‏اندازى نظرى از حدود قدرت در دولت اسلامى را ارائه مى‏دهد، اما به درستى هم تصريح مى‏كند كه «اين محدوديت‏ها به ضوابط عملى تبديل نشده‏اند. حكومت محدودى كه شريعت در نظر داشته است، در اكثر جوامع معاصر اسلامى به وضوح به وظيفه خود عمل نمى‏كند» - (ص 84)؛ البته وى به همين مقدار هم اكتفا نمى‏كند و اين موضوع را در دموكراسى‏هاى غربى نيز جارى مى‏داند و بر اين باور است كه عمل نكردن بر اساس آنچه قانون اساسى دولت‏ها ساخته، در دموكراسى‏هاى غربى نيز صادق است: «قوانينى كه با وجود رنگ و لعاب به ظاهر مردم‏سالارشان از حيطه آرمان‏هاى نظرى خارج نشده‏اند» - (ص 84). از همين منظر است كه وى معتقد است تاريخ اين پيام را به ما مى‏دهد كه «بعيد است حكومتى بتواند در غياب اتفاق آراى مؤثر و دخالت همه بخش‏هاى جامعه در سياست‏ها و تصميم‏هاى حكومتى به اهداف اعلام شده‏اش دست يابد» - (ص 85). وى براى رسيدن به يك وضعيت مطلوب در جوامع اسلامى توصيه مى‏كند با توجه به نيرومندى احساسات دينى در ميان مسلمانان و ميل آنان به ديدن توازنى سالم ميان تداوم و تغيير در زندگى‏هايشان، به نظر مى‏آيد كه انتخاب آنان به سود حكومتى باشد كه به ارزش‏هاى اسلامى متعهد است، حكومتى كه مبتنى بر قانونى است كه در حدود اجازه آن عمل مى‏كند و با اين وصف به اجراى شريعت در جامعه رغبت نشان مى‏دهد. 
مقاله سوم كتاب با عنوان «سياست شرعيه يا تدابير حكومت اسلامى» به بحث درباره سياست شرعيه اختصاص يافته است. مؤلف تعاريف مختلفى درباره اين تركيب ارائه كرده است كه اگر در نسبت با ساير مقالات در نظر گرفته شود، مى‏توان گفت سياست شرعيه بايد شامل اقداماتى باشد كه به عدالت و مصلحت خدمت مى‏كند. از اين رو وى معتقد است سياست شرعيه، به وسيع‏ترين معناى آن پنج قصد دارد: حمايت از حيات، دين، عقل، نسل و مال. بنابر نظر مؤلف، علما متفقند كه حمايت از اين ارزش‏ها مقصد نهايى شريعت است. 
مقاله چهارم با عنوان «تعليم شريعت در باب مصلحت» به اين پرسش پاسخ مى‏دهد كه آيا مسلمانان از تعليم شريعت در باب مصلحت غافل مانده‏اند يا خير؟ وى مصلحت را به معناى خير عمومى مى‏گيرد و معتقد است وقتى به صورت «مصلحت مرسله» وصف شود، اشاره به منفعت عمومى نامحدود دارد. بدين معنا كه شارع اين مصلحت را تنظيم نكرده است و درباره اعتبار يا بى‏اعتبارى آن هيچ حجتى در متون نمى‏توان يافت. (ص 125). وى در صفحه بعد به نقل از غزالى اشاره مى‏كند كه مقاصد شريعت - چنان كه پيش از اين اشاره شد - در پنج ارزش ذاتى دين، حيات، عقل، نسل و مال خلاصه مى‏شود و هر اقدامى كه اين ارزش‏ها را تضمين كند در گستره «مصلحت» قرار مى‏گيرد و هر چيزى كه آن‏ها را نقض كند «مفسده» است و بازداشتن از اين دومى نيز «مصلحت» است. (ص 126). و بدين ترتيب وقتى از اين ارزش‏ها و مصلحت آن‏ها سخن مى‏گويد، اين مقاله با مقالات پيشين همسو مى‏شود. 
ضابطه و اعتبار مصلحت در نظر نويسنده از آن روست كه قصد اصلى از تشريع در اسلام، تضمين رفاه مردم و بالاتر بردن منافع آنان و حمايت از آن‏ها در برابر زيان است. (ص 127). وى در ادامه، از مصلحت معتبر و ملغا يا باطل بحث كرده و در ضمن، شرايط مصلحت مرسله را تبيين مى‏كند. ذكر شرايط براى تضمين اين امر در نظر گرفته شده كه مصلحت ابزارى براى ميل دلبخواهى يا تمايلات فردى در قانون‏گذارى تبديل نشود. (ص 137). وى وقتى از مناقشات بر سر مصلحت سخن مى‏گويد، به يك قيد در اين زمينه نيز اشاره مى‏كند كه مصلحت را بايد ارزش‏هايى هدايت كند كه شارع آن‏ها را تأييد كرده است؛ از اين رو هيچ مصلحتى وجود ندارد مگر اين‏كه اماره‏اى در شريعت بر آن صحه گذاشته باشد. (ص 144). بدين ترتيب و با قيدهاى مطرح شده تا اندازه‏اى از حيث نظرى محدوديت‏هايى براى استفاده از عنصر مصلحت وضع مى‏شود و به باور نويسنده باب سوء استفاده از آن مسدود مى‏شود. 
آخرين مقاله باعنوان «صورت‏هاى پسنديده و ناپسنديده رأى (نظر شخصى) در اسلام» به بررسى شواهدى اختصاص يافته است كه در اسلام تا چه اندازه آزادى تدوين و بيان عقيده معتبر شناخته مى‏شود. همچنين در اين مقاله، روش‏شناسى و معيارهاى تعيين اعتبار نظر شخصى و تميز رأى مقبول از رأيى كه تحمل نمى‏شود بررسى شده است. نيز اين مقاله مشخص مى‏كند كه چگونه طبقه‏بندى مفصل «رأى» در نزد علما مبين دغدغه براى آزادى عمل و تحمل از يك سو، با احترام براى حجيت و ارزش‏هاى به رسميت شناخته‏شده‏اى كه ذاتى اسلام پنداشته مى‏شود از سوى ديگر، متوازن مى‏شود. 
نويسنده معتقد است آزادى بيان عقيده، مهم‏ترين جنبه آزادى سخن است و به نظر مى‏رسد اين‏كه دانشوران و فقها پيوسته از تعبير «حرية الرأى» براى آزادى سخن استفاده كرده‏اند بدان معناست كه رأى يا عقيده شخصى مهم‏ترين جنبه آزادى بيان است. (ص 152). وى حتى آزادى‏ها و حقوق و وظايف ديگر شهروندان از قبيل حق و وظيفه شهروندى براى امر به معروف و نهى از منكر، حق او براى نصيحت كردن به اشخاص صاحب منصب و قدرت يا هر كسى ديگر، حق نظارت بر فعاليت‏هاى حكومت، حق رأى دادن براى انتخاب رهبر يا امام و حق مورد مشورت قرار گرفتن در امور عمومى را نيز مبتنى بر آزادى بيان عقيده مى‏داند. اساساً به عهده گرفتن تكليف قرآنى در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بدون آزادى سخن و آزادى اظهار عقيده ناممكن خواهد بود. البته در اين زمينه مى‏توان با نويسنده همنوا شد، اما در سطحى كلان بايد گفت آنچه از مصاديق آزادى مهم‏تر است، آزادى سياسى است كه مادر آزادى‏ها نام گرفته است و البته آزادى بيان نيز به عنوان يك نوع از انواع آزادى سياسى داراى همين جايگاه است و از اين حيث مى‏تواند مهم و برجسته تلقى گردد. 
نويسنده در ادامه اين مقاله به بحث از صورت‏بندى رأى مى‏پردازد و رأى را به صحيح، باطل، مذموم و مشكوك تقسيم و آنها را تبيين مى‏كند. البته بايد يادآورى كنم معيارهايى كه نويسنده براى صحت و سقم هر كدام از اين آرا بيان مى‏كند در بخش‏هايى با انديشه شيعه متفاوت است كه در هر صورت مى‏تواند نقاط اختلاف تفكر اهل سنت و تشيع را از هم باز كند و چشم اندازى جديد را براى تفكر و رسيدن به اجماع به روى انديشه‏هاى مسلمانان بگشايد. وى توجه دارد كه وقتى از آراى غير صحيح سخن به ميان مى‏آورد و به ويژه وقتى از سوء استفاده‏هاى رأى، مانند بدعت و هوا و بغى (تجاوزكارى) و اختلاف، سخن مى‏گويد، آزادى انديشه را تحت الشعاع قرار ندهد و آزادى بيان را محدود نسازد. از اين رو معتقد است سنت علم‏آموزى و تحقيق اسلامى با توجه به آزادى رأى و اجتهاد روى هم رفته حاكى از سعه صدر و تحمل است. شاهد وى بر اين مدعا، اكراه علما از آوردن بدعت به قلمرو جرائم قابل مجازات است. با وجود اختلاف رأى در اين نكته نظر، غالب اين است كه بدعت يا هر گونه نوآورى و انديشه‏اى كه براى آن هيچ مؤيدى در منابع نتوان يافت بايد تحمل شود تا هنگامى كه حقيقت ظاهر شود، يا در صورت ديگر تنها از طريق اقدامات ترغيبى بايد از آن ممانعت كرد، مگر اين‏كه آشكارا زيان‏بار باشد كه در آن صورت بايد از زيان جلوگيرى كرد. 
از سويى البته تحمل جامعه و ظرفيت اجتماع به آن دسته از اعضاى آن كه حرفى براى گفتن داشته باشند اين امكان را بايد بدهد كه بدون ترس از به جان خريدن خشم جامعه يا حكومت، سخن بگويند و اين امر عمدتاً به وجود افكار سالم و پيشرفت در حوزه‏هاى آموزش و فرهنگ مربوط است. در عين حال نويسنده تأكيد مى‏كند بايد در نظر داشت در هيچ جامعه‏اى هيچ آزادى بيان كامل و نامحدودى نمى‏توان انتظار داشت. اما كوشش براى ايجاد توازن و پيرايش استفاده از اين آزادى در برابر سوء استفاده‏هاى ممكن از آن نشان دهنده دستاوردهاى آموزشى و فرهنگى جامعه است. تنها در فضايى امن و داراى تحمل، همراه با اين تضمين ناگفته كه اخلاص و يارى و انتقاد سازنده افراد و گروه‏ها با خوش‏رويى پذيرفته و تحمل مى‏شوند، مى‏توان اين گونه يارى را به‏طور مثبت تشويق كرد. هنگامى مى‏توان به درستى از آزادى بهره‏مند شد كه آزادى در جامعه نهادينه شود و در كنار نظم و امنيت بتوان از آن به نحو كامل و شايسته استفاده نمود. 
به هر تقدير، كتاب حاضر مى‏تواند به گشايشى در زمينه حقوق شهروندان و آزادى‏هاى مشروع كمك نمايد و باب‏هاى تقريباً جديدى را بر مبناى متون دينى و مباحث فقهى به روى اهل فن و معرفت بگشايد و بر غناى مباحث نظرى در اين زمينه بيفزايد. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
 فوت و فن استادي!
«استاد» شدن، آن هم در قلمروي ادبيات كار چندان دشوار و ناممكني نيست و براي رسيدن به اين مرتبه ديگر لا زم نيست مثل گذشتگان، هي دود چراغ خورد و كتاب خواند و تلمذ كرد و از اين قبيل چيزها.

عصر ديگر، عصر «فست فود» است و در چنين عصري كه سرعت و شتاب مي رود تا حرف اول را بزند، جاي تعجب نخواهد داشت كه استاد شدن هم به سادگي و بلكه با كمال سهولت و آساني ميسر شود.

در زمانه اي كه به مدد دانش مدرن تمام آن چيزهايي كه روزگاري ناممكن پنداشته مي شد، ممكن شده و خيلي چيزها كه آدميزاد از آن سردر نمي آورد، كشف و تئوريزه شده، اين اصل قديمي كه «كار نشد ندارد» بيش از هر زمان ديگري مصداق پيدا كرده، البته با اين توضيح كه هر كاري «قلق» و فوت و فن خاص خود را دارد.

و اما در تشريح يك شبه استاد شدن، آن هم در رشته اي مثل ادبيات كه داراي چند هزار سال پيشينه ملي و جهاني است، بايد به استحضارتان برسانم كه اين كار نه تنها محال نيست، بلكه كاملا هم شدني است، ليكن مانند هنر آشپزي نيازمند مقدمات و مواد لا زم است كه بايد فراهم شود و مطابق دستورالعمل، مو به مو اجرا شود، تا نتيجه دلخواه را حاصل كرد.

● مقدمات و مواد لا زم

«پررويي» يكي از مهم ترين مواد و عوامل لا زم جهت رسيدن به درجه استادي در كوتاه ترين زمان ممكن است، به اين ترتيب كساني كه به اندازه كافي پررو باشند، حتي به جاي يك شبه، مي توانند در يك چشم به هم زدن استاد شوند و از رسيدن به اين درجه، كلي خوش به حالشان شود و كيف بكنند.

آنچه در استاد شدن بسيار مهم و تا حدود زيادي حائز اهميت است، اين است كه در درجه اول خودتان، خودتان را قبول داشته باشيد و در درجه دوم اين اصل مهم را هيچگاه از ياد نبريد كه غير از خودتان هيچكس را قبول نداشته باشيد!

تكذيب كردن ديگران، يكي از راه ها و روش هاي بسيار موثري است كه موجب مي شود مقام علمي شما هر لحظه بالا تر برود و در انظار عوام و خواص فرهيخته و نخبه تر جلوه كنيد.

در اين راه اگر گاهي هم از تهمت و افترا و تحقير و توهين نسبت به ديگران بهره ببريد، شان و جايگاه رفيع تري كسب خواهيد كرد، خصوصا آنكه تمام اين كارها را با ژست دلسوزي و نگراني براي ادبيات و آينده اجتماع، خصوصا نسل جوان (كه اين روزها وسيله خوبي براي انواع و اقسام بهره برداري هاست) انجام دهيد!

يكي از مقدمات اوليه كه جنبه بيروني دارد و ذهنيت محيط را براي پذيرفتن استادي شما آماده مي كند، وضع ظاهري شماست. حالا اگر شما مي خواهيد از همه در اين كار جلوتر بيفتيد، مي توانيد همه چيزتان دراز باشد، علي الخصوص زبانتان!

سعي كنيد تا جايي كه مي توانيد متمايز و متفاوت بنماييد. از انجام كارهاي غيرعادي به هيچ وجه خودداري نكنيد، لطف اين كارهاي عجيب و غريب اين است كه شما را بيشتر بر سر زبان ها مي اندازد و حكايت شما به عنوان اديبي «جنونمند» مي شود نقل همه مجالس و محافل!

به اين ترتيب پيش تر و بيش تر از آن كه شاعر باشي، مشهور مي شوي!

مشهور هم كه بشوي، ديگر رسانه ها دست از سرتان برنمي دارند، آن وقت هركس براي مصاحبه به سراغتان آمد، كمي ناز و ادا در بياوريد، كمي تواضع به خرج دهيد، كمي دلا يل مضحك بياوريد كه اصرار طرف مقابل را برانگيزد، آن وقت با طعنه و كنايه اسم چند شاعر ديگر را بياوريد و بگوييد كه بروند سراغ آنها، اما مبادا آنقدر زياده روي كنيد كه طرف از مصاحبه با شما منصرف شود.

در مصاحبه هايتان حتما به شاعران بزرگ و بلندآوازه حمله كنيد و آثار آنها را آثاري بي مصرف و تاريخ مصرف گذشته بخوانيد. اهميت اين كار در اين است كه هرچه به اشخاص بزرگتري حمله كنيد، شخصيت بزرگتري به نظر مي آييد!

در مورد شخصيت هاي ادبي معاصر مي توانيد از استهزا هم استفاده كنيد و با تمسخر از شخصيت و آثار آنها ياد كنيد، از آنجا كه هيچ دستگاهي هم در اين خصوص، يقه شما را نخواهد گرفت، خيالتان تخت راحت باشد!

در شعرهايتان تا مي توانيد پيچيده گويي كنيد و از كلمات قلمبه سلمبه غفلت نورزيد، هرچه اثر شما غيرقابل فهم تر و نامفهوم تر باشد، قابل دفاع تر است، فقط قبل از اينكه اثر خود را قرائت كنيد، با قيافه اي حق به جانب بگوييد كه تنها آنان كه از فهم بالا يي برخوردارند، مي توانند معني عميق آثار شما را درك كنند، زيرا اين آثار به زبان آينده سروده شده است و آنان كه در گذشته فسيل شده اند، قابليت فهم اين آثار را ندارند، آنگاه ملا حظه خواهيد فرمود كه جيك هيچ كس درنمي آيد و سيل تحسين و تمجيدها نثارتان مي شود.

براي اين كه همه شما را بشناسند، بايد نشاني تمام انجمن ها و كانون هاي ادبي را گير بياوريد و در تمام جلسات به طور جدي حضور بيابيد و سپس با اعتماد به نفس در پشت تريبون حاضر شده و آثارتان را با صداي بلند و رسا و سرشار از هيجان و احساس دكلمه كنيد، گاهي هم لا زم است تظاهر كنيد كه از خود بي خود شده ايد، در اين هنگام مكث كوتاهي كنيد و چشم هايتان را با دست يا دستمال پاك كنيد، تا حاضرين گمان كنند كه گريسته ايد!

اينجا و آنجا، هر كجا كه حاضر مي شويد از شاگردانتان سخن بگوييد، همچنين از سابقه دوستي و رفاقت هايتان با چند شاعر بزرگ معاصر كه رخ در نقاب خاك كشيده اند و نمي توانند خاطره هاي جعلي شما را تكذيب كنند، به همين سبب شما مي توانيد از قول آنها در تصديق خودتان، هرچه دلتان مي خواهد، با دست و دل بازي نقل كنيد، مثلا بگوييد روزي با فلا ني در مجلسي حاضر بوديم و ايشان به من گفت: «در بين همه معاصرين، تنها اميد من و آينده ادبيات به توست!!»

همين طور كه جلو برويد كم كم هركس به شما برسد «استاد» خطابتان مي كند و رفته رفته اين واژه به گوشتان عادي مي شود و هنگامي كه احساس كرديد، اين واژه برايتان بسيار عادي شده است، مفهومش اين است كه ديگر ترديدي در استادي جنابعالي وجود ندارد.

در اين ميان افرادي هستند كه شما را فقط استاد خطاب نمي كنند، بلكه اين عنوان را با چاشني هاي ديگر و پياز داغ فراوان مخلوط مي كنند، مثلا به شما مي گويند: استاد عاليقدر، جناب استاد، حضرت استاد و از اين قبيل كه لا زم است قدر اين افراد را بيشتر بدانيد و مراقبشان هم باشيد، زيرا چنين افرادي خيلي دلشان مي خواهد «استاد» شوند، ولي راهش را بلد نيستند!

كتاب «شهريار» اثر جاودان «ماكياول» را حتما مطالعه بفرماييد، اين كتاب نگرش شما را نسبت به اطرافيان و نحوه برخورد با آنان تقويت مي كند، شما بايد در اين بازي هوش و حواستان كاملا جمع باشد و از شمشير دولبه اي كه بين شما و مخاطب قرار گرفته، يك لحظه غافل نشويد.

يكي ديگر از راه هاي تثبيت جايگاه استادي، چاپ كتاب است، هول نكنيد، اين كار از آب خوردن هم آسان تر است، كافيست هرچند وقت يك بار يك مجموعه از آثارتان در كمتر از صد صفحه به چاپ برسانيد و به كمك نوچه هايتان براي كتاب مجلس رونمايي ترتيب بدهيد و تا مي توانيد در اين باره جار و جنجال به راه بيندازيد، تا همه فكر كنند واقعا اتفاق مهمي رخ داده است!

اگر «عروض» نمي دانيد و به صناعات ادبي و ساير اصول و مباني شعر كلا سيك هيچگونه علم و اشرافي نداريد، به خودتان ابدا و اصلا زحمت يادگيري ندهيد، هرجا كه نشستيد و برخاستيد، به شعر كهن ناسزا بگوييد، حتي به «نيما» كه پدر شعر نو است حمله كنيد و به خودتان ژست پدرانه اي بگيريد!

رفته رفته براي داوري جشنواره ها و سوگواره ها به سراغتان مي آيند، اين فرصت طلا يي را غنيمت بشماريد و سعي كنيد حق هيچ وقت به حقدار نرسد. بهترين كار ممكن اين است كه جايزه اول را به گمنام ترين شخص شركت كننده بدهيد.

فايده اين كار اين است كه در درجه اول پوز رقبايتان را مي زنيد و در درجه دوم همچنان مطرح باقي مي مانيد!

مواظب باشيد «جوگير» نشويد، كه از سگ گير شدن خيلي بدتر است، در خلوت ساخت و پاخت كنيد و در جمع مخالف خواني. در كنار اين كار براي خودتان دم و دستگاهي به راه بيندازيد، حتي جايزه اي را به نام خودتان علم كنيد، تا جوان ها براي گرفتنش دست و پا بشكنند.

با اين توصيه ها شما تا مدتي «استاد» خواهيد شد، فقط تا مدتي. زيرا هنوز فرمول جاودانگي كشف نشده و ناگريز اگر آيندگان با اكراه از شما ياد نكنند، حتما فراموشتان مي كنند. البته براي استادي اين چنين آينده هيچگاه مفهومي ندارد، دارد؟!!



روزنامه مردم سالاري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
حق آزادي بيان در نظام بين المللي و در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
الف

۴ ـ ۱ ـ ب ـ در اعلاميه هزاره 
۵ ـ ۱ ـ ب ـ در كنفرانس جهاني حقوق بشر ۱۹۹۳ وين و سند مصوب آن 
۲ ـ ب ـ در ا ، سا ل نهم ، شما ره ۵۰ ، دي ـ بهمن ۱۳۷۸ ، ص ۴۶ ـ ۴۵ .
۸ - پروفسور آيز يا برلين ، استاد روسي تبا ر دانشگا ه آ كسفورد است . كتا ب معروف ايشان به نا م � چها ر مقا له دربا ره آزادي � توسط دكتر محمد علي مو حد ّ ترجمه شده است .

۲ 
به رسميت بشناسيد . درمـسابقه آزادي ،كوشـش براي از مـيان بـرداشتن رقـيب ، نفهميدن مـعناي آزادي است. مـعناي آزادي اين است كه من آزادم تـا با شما مسابقه بدهم نـه اينكه آزادم تا شما را از ميان بردارم . لـذا آزادي مـشروط به شـروط و مـقيـد ّبـه قواعد مـسابقـه است و يكي از ايـن شروط هـم اين است كه حقوق و اختيارات هـمه بازيگران محفوظ و مساوي است . � ( ۹ ) 
بر مي گرديم به تعريف آزادي .آزادي در بعد منفي همانطـور كـه در پيش گفته شد يعـني نبودن مـانع و امكان بهره برداري از حـقوق شخـصي در يك چار چوب نسبتاً وسيع كـه حدود و محدوديتـهاي آن از طريق سلبي و ممنوعيتهاي قانوني مشخص و اعمال مي شود .
آزادي در بـُعد منفي حاصل و دستاورد تفكـرات ليبرالهـا در زمان تصويب اعلامـيه جهاني بوده است كـه دولت و نهادهاي دولتي و حكـومتي را از مـداخله در اعمـال ايـن آزادي ها 
منع مي كردند .
پس آنچه كه نـا مشخص است حدود آزادي است نه خود اصل آزادي ، ولي آنـچـه 
نمي توان از انسان سلب نمود همان اصل تصميم گـيري انسان است يـعني انسان آزاد است كه تصميم بگيرد ولو آن كه تصميم اشتباه بگيرد .
و امـا آزادي در جنبه مثبت يعني تـوانايي انسان در بهره مندي از زندگي وآنچه كه عدالت طرح مي كند . يـعني دسترسي مساوي به مـنابع و امكانات . از اين حيث ، آزادي در جنبه مثبت حاصل و دستاورد تفكـرات سوسيـاليست ها در زمـان تصويب اعـلاميه جهاني ( و پس از آن ميثاقين حقوق بشر ) بوده است كه معتقد بودند آزادي نمي تواند تحقق يابد مگـر زمـاني كه منابع و امكانات بطور مساوي در اختيار همه قرار گيرد . 
در خصوص حق آزادي بـيان و ديگر حـقوق بشر ذكـر اين نكته مهم ضــروري است كـه صرف عدم مداخله دولت براي تحقق اين حقوق اگرچه لازم است اماكافي نيست ،گرچه برخي معتقدند كه حقوق حمايت شده تحت ميثاق بيـن المللي حـقوق مـدني و سياسي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۹ - سروش دكتر عبدالكريم ، � آزادي عادلانه � ، مجله كيان ، سا ل دهم ، فرودين ـ ارديبهشت ۱۳۷۹ ، شماره ۵۱ ، ص ۵ .


۳
جنبه سلبي و منفي ( ۱۰ ) دارد و از جمله تعهـدات مـنفي دولتهاست ، ليكـن ايـن امـر به هيچ وجه از لحاظ حقوقي صحيح نيست ، بلكه تعهد دولتها براي اعمال اين حقوق داراي جنبه ايجــابي و مثبت ( ۱۱ ) نيز بوده و دولتها مـلزم هستند كه با وضع مـقررات و قوانين لازم و بـكارگيري تمامي روشها و راهكـارهاي مناسب ، در تحـقق هر چه بيشتر اين حقوق تلاش 
نمايند .
حقوق مدني و سياسي( از جمله حق آزادي بيان ) از جمله تعهدات به نتيجه ( ۱۲ ) دولتهاست و در واقع دولتهاي عضو ميثاق ملزم هستند كه بدون توجه به قيد امكانات موجود يا شرايط و اوضاع و احوال حاكم بر جامعه ، اين حقوق را بطور مطلق اعمال نمايند ، تعهدات دولتها 
نسبت به اين حقوق مطلق و قطعي است .
بـه عـقيـده جـان استـوارت ميـل در كـتـاب وي بـه نـام رسـالـه دربـاره آزادي ( ۱۳ ) ،
آزادي بيان از مصاديق مهم آزادي انسانها و در واقع اولين قلمرو از سه قلمرو اصلي آزادي يعني آزادي عقيده و وجدان وآزادي فكر و انديشه است . از نظر وي آزادي بيان و انديشه و انتشار عقايد وآزادي گفتار و نوشتارو نگارش آن چنان مقدس است كه اگرهـمه انسانها يكسان بـينديشند و تنها يك نفر با نظر همه مخالف باشد ، كـار عـموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه اگر او قدرت داشت و نوع بـشر را به زور خاموش مي كرد .
ب ـ حق آزادي بيان در اسناد بين المللي جهاني و منطقه اي حقوق بشر 
۱ ـ ب ـ در اسناد بين المللي جهاني حقوق بشر 
۱ ـ ۱ ـ ب ـ در منشور سازمان ملل متحد ( ۱۴ ) 
منشورملل متحد تنها به صورت كلي و فقط در برخي از مواد به حمايت از حقوق بشر و ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۰ � Negative . ۱۱ - Positive . 
۱۲ - Obligation Of Result . 

۱۳- استوارت ميل ، جا ن ، � رسا له دربا ره آزادي � ، ترجمه دكتر جواد شيخ الاسلامي ،مركز انتشارات علمي و فرهنگي، تهران ، سال ۱۳۶۳ ، ص ۵۰ به بعد 
۱۴ � The Charter Of The United Nations . 

۴
آزاديهاي اساسي و وظيفه دولتها در رعايت و اعمال آن اشاره نموده است .
بند ج ماده ۷۶ منشور مقرر مي دارد : � تشويق احـترام به حـقوق بشر و آزاديهاي اساسي بـراي همه بدون تـمايز از حيث نــژاد ، جنس ، زبـان يا مذهب و تشويق شناسايي ايـن معني كـه ملل جـهان به يكـديگـر نيـازمند هستند . � همچنين در بند ب ماده ۱۳ منشور ، كمك به تحـقق حـقوق بشر و آزاديهاي اساسي براي همه بدون تبعيض از حيث نـژاد ، جنس ، زبـان و مذهب توسط مجمع عمومي به دولتـها توصيه شده است .
در بـند ۳ ماده ۱ مـنشور تحت عنوان اهـداف مـلل متحد نيـز ، پيشبـرد و تشويق احـترام بـه حـقوق بشروآزاديهاي اساسي براي همگان بدون تمايزحيث نژاد ، جنس ، زبان يـا مذهب مورد تا كيد قرار گرفته است .
طبق مـاده ۶۸ مـنشور نيز ، ترويج حـقوق بشر از وظايف شوراي اقتصادي و اجتمـاعي 
( اكوساك ) است و شوراي اقتصادي و اجتماعي به همين منظور ، كميسيون حقوق بشر را تاسيس نموده است و مي توانـد در صورت نيـاز به همين منظور كميسيونهـاي ديگـري هم ايجاد نمايد . همينطــور مواد ۵۵ و ۵۶ مـنشور نيـز به احـترام جـهاني و رعايت حـقوق بشر وآزاديهاي اساسي و تعهدات دولتها براي اتخاذ تدابيرلازم در اين زمينه اشاره نموده است .
۲ ـ ۱ ـ ب ـ در اعلاميه جها ني حقو ق بشر
حـق آزادي بيـان در ماده ۱۹ اعلاميه جـهاني حـقوق بشر ( ۱۵ ) كـه مهمترين سند بين المللي جهاني و اولين دستاورد كـميسيون حــقوق بشر سازمان مـلـل متحد ( تشـكيل شده در چارچوب ماده ۶۸ مـنشور مـلـل متحد توسط شوراي اقتصـادي و اجتمـاعـي سازمان مـلـل 
متحد ) بشمار مي رود ، تصريح شده است .
اين ماده مقرر مي دارد : � هر كس حـق آزادي عـقيده و بيـان دارد و حق مزبور شامل آن
است كه از داشتن عقايد خود بـيـم و اضطـرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار 
و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد . � 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۵ - Universal Declaration Of Human Rights . 
ا ين اعلاميه در ۱۰ دسا مبر ۱۹۴۸ با حضور نما يندگان تمام ۵۰ كشورآ ن زما ن و بدون هيچگونه را ي مخا لف در مجمع عمومي سا زمان ملل به تصويب رسيده است و به جهت اهميت اين اعلاميه ، روز دهم دسامبر از سوي سازمان ملل متحد ، روز جها ني حقوق بشر نامگذاري شده است . 
۵
اعلاميه جهاني حـقوق بشر ، اگـر چه در ظاهر به صورت يك اعلاميه ( Declaration )
تصويب شد ه است ولي بـا تـوجه بـه تكرار آن در اسناد بين المللي بعدي حقوق بشر ونيز تاكيد براهميت آن درتمام قطعنامه هاي حقوق بشري صادر شده توسط مجمع عمومي ملل متحد وكميسيون حقوق بشر، بخوبي روشن است كه مفاد آن جنبه حقوق بين الملل عرفي يافته است . در اين خصوص حتي لازم به توضيح است كه كميسيون حــقوق بشر در سال 
۱۹۸۰در قضيه فيـلارتگا بـه صراحت بيان مي كند كه اين اعلاميه به عنوان يك منبع قواعد حقوق بين الملل عرفي تلقي مي گردد. 
۳ ـ ۱ ـ ب ـ در ميثا ق بين المللي حقو ق مد ني و سيا سي ( ۱۶ ) 
دومين سند مهم بين المللي جـهاني در زمينه حـقوق بشر ، مـيثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي مصوب ۱۶ دسامـبر ۱۹۶۶ مـجمع عمومي سازمان مـلل متحد است كـه داراي يك مقدمه و ۶ بخش و ۵۳ مـاده مي باشد و از دسامبر ۱۹۷۶ لازم الاجرا شده است . لازم به توضيح است دولت ايران نيزدرسال ۱۳۴۷ بدون هيچگونه شرطي اين ميثاق را امضاءنموده و در سال ۱۳۵۴ به تصويب مجلس رسانده است .
در بند ۲ ماده ۱۹ اين مـيثاق در خـصوص حق آزادي عـقيده و بـيان مقرر شده است : � هر كس ازحق آزادي عـقيده و بـيان بـدون هـيچگونه مداخله اي برخوردارمي باشد . اين حق مشتمل بر آزادي جستجو،دريافت ورساندن اطلاعات وانديشه ها از هرنـوع ، خواه شفاهي، كتبي ، چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر فارغ از ملاحظات مرزي مي باشد .� 
بنابراين با توجه به آنكـه كشور ايران عضو اين ميثاق مي باشد ، لذا مـلزم است كه مفاد آن را بطوركامل رعايت نمايد و اگر چه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ( اصل ۲۴ )
آزادي بيـان به صراحت و بطـور كامل همچون عبارات مندرج در اين ميثاق ، ذكر نشده است و تـنها به ذكـر عبارت آزادي مطبوعات بسنده شده است ، ليكن بـا توجه به آنكه در ماده ۱۹ميثاق ياد شده ، عبارت آزادي بيان و اطلاعات ازهر نوع و قيد به صورت شفاهي ،
كتبي ، چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر ، بخوبي نشان مي دهدكه با توجه به ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۶ � The International Covenant On Civil and Political Rights . 

۶ 
عضويت ايران در اين ميثاق ، اعمال حق آزادي بيان تمام مصاديق فوق را شامل مي گـردد و نيزلازم به تاكيد است كه در بند۱ ماده ۲ ميثاق متن انگليسي ميثاق ، عبارت (Ensure )
( تضمين كردن ) بكار رفته است .اين واژه بخوبي تصريح مي كند كه دولتهاي عضو ميثاق ملزم هستند تا يكسري اقدامات ايـجابي و مثبت را بـراي تـحقق كـامل حقوق حمايت شده تحت ميثاق انجام دهند، درنتيجه كافـي نيست دولتي اظهار نمايدكه در اعمال اين حق مانع ايـجاد نكرده و مداخله ننموده است ، بلكه دولت مكلف است وسايل احـقاق حق را فراهم كند و بايد هم با وضع قوانين ومقررات ضروري دراين عرصه وهم با ايجاد و تقويت يك سيستم قضايي كارآوداراي كيفيت وقابل اتكاومبتني براصول دموكراسي وشايسته سالاري زمينه هاي لازم براي احقاق حـق افـراد نسبـت به حـقوق انــساني خـود را فراهم نمايد .
در بـنـد ۳ ماده ۲ ميثاق ( شق ب ) نــيز تاكيد شده است هر دولت عضو اين مـيثاق متعهد 
مي شود تضميـن نمايد كـه مقامات صالح قضايي ، اداري يا مقننه يا هر مقام ديگري كه بموجـب مقررات قانـوني آن كشور صلاحـيت دارد دربـاره شـخص دادخواست دهنده احقاق حق نمايد و همچنين امكانات تظلم به مقامات قضايي را توسعه بدهد .
۴ ـ ۱ ـ ب ـ در اعلاميه هزاره ( ۱۷ ) 
در اعلاميه هـزاره مصوب ۸ سـپتامبر ۲۰۰۰ ( در بـند۱۱ ) تحـت عـنوان حقوق بشر،
دموكراسي و حكومت مطلوب اشاره شده است :
ــ به تمام اعلاميه جهاني حقوق بشر احترام بگذاريم و از آن حمايت كنيم .
ــ براي حمايت كامل و ترويج حقوق مـدني ، سياسي ،اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي براي همه در كشور تلاش كنيم .
ــ آزادي رسانه ها بـراي اجراي نـقش اسـاسي آنها و نـيز حق مـردم براي دسـترسي به 
اطلاعات را تضمين كنيم .
۵ ـ ۱ ـ ب ـ در كنفرانس جها ني حقو ق بشر ۱۹۹۳ و ين ( ۱۸ ) و سند مصّو ب آن 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷ � Millinume , A / Res / ۵۵ / ۲ . 
۱۸ � Viena Declaration And Program Of Action ۲۵ , June ۱۹۹۳ , Para . ۵ . 

۷
در كنفرانس جهـاني حـقوق بشر كـه در ژوئن ۱۹۹۳ در وين برگزار شد و در سند مصوب آن مـعروف به بيـانيـه حـقوق بشر ويـن ، به آزادي بيـان به عنوان يك عنصر جهان مشمول اشاره شده است .
در ايـن كنفرانس ، در خصوص ارتبـاط يك جـامعه دموكراتيك و مبتني بر مردم سالاري با آزادي بيـان وفـاقي عام حاصل شد و تا كيد گرديد كه تقويت و پيشبرد دموكراسي ، بر ابراز اراده آزاد افراد و انديشه ها و عقايد آنها مبتني مي باشد .
۲ ـ ب ـ در اسناد بين المللي منطقه اي حقوق بشر 
حق آزادي بـان درماده ۱۰ كنوانسيون اروپايي حقوق بشرمصوب ۴ نوامبر۱۹۵۰ رم ، در ماده ۱۴ اعلاميه آمريكايي حقوق و تكاليف بشر مصوب ۱۹۴۸ ، در ماده ۱۳ كنوانسيون
آمريكايي حقوق بشر مصوب سال ۱۹۶۹ ، در ماده ۹ منشور آفريقايي حقوق بشر ومردم مصوب ۲۶ ژوئن ۱۹۸۱ و در ماده ۲۲ اعلامـيه اسلامي حقوق بشر ( مـعروف به اعلاميه 
قاهره مصوب ۱۹۹۰ ) مورد تصريح قرار گرفته است .
۱ـ ۲ ـ ب ـ در كنوانسيون اروپايي حقوق بشر ( ۱۹ ) 
در بند الـف ماده ۱۰ كنوانسيون اروپايي حقوق بـشر آمده است : � هر كس داراي حق آزادي بيان مي باشد . 
اين حق شامل آزادي داشتن عقيده ، دريافت ورساندن اطلاعات وانديشه بدون مداخله مـقامات دولـتي و بدون توجـه به ملاحـظات مرزي مي باشد ....� در بند ۲ ايـن ماده نيز
محدوديتهاي وارد بر حق آزادي بيان در چارچوب قانون و در يك جامعه دموكراتيك 
و مردم سالار به نفع امنيت ملي ، تماميت سرزميني يـا رفاه عمومي ، بـراي جـلوگيري از
بي نظمي وحفظ نظم عمومي وبراي حمايت از بهداشت واخلاق درصورتي كه ضروري باشد ، قيد شده است .
دادگاه اروپايي حقوق بشردرتفاسيرخود از ماده۱۰، حق آزادي بيان را نه تنها شـرط اوليه و مقدماتي براي تحـقق دموكراسي مي داند بلكه آن را شرط لازم و اساسي براي بهره مندي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱۹ � The European Convention On Human Rights 

۸
افراد از بسيـاري ديگـر از حـقوق و آزاديهاي حمايت شده تحت كنوانسيون اروپايي تـلقي مي كندوآن را با اعمال ماده ۶ همين كنـوانسيون يعني اصل دادرسي منصفانه بسيار مرتبـط مي داند و نيز آزادي مـطبوعات وآزادي بـيان در قـالب هنر و آثار هنري را مشمول اعمال
ماده ۱۰ مي نمايد .
علني بودن محاكم رسيدگي كننده به جـرائم مـطبوعاتي و جـرايم مـربوط به آزادي بيـان ، منصفانه بودن جريان دادرسي وبيطرف بودن قضات واستقلال دستگاه قضايي نـيزدر ارتباط
با اعـمال اين حق مورد تاكيد دادگاه اروپايـي حـقوق بشر قرارگرفته است . ( ۲۰ ) همـچنين اعـمال ايـن حق ، بـا ماده ۹ كنوانسيون ( حق آزادي مذهب و عقيده ) و ماده ۵ كنوانسيون ( بازداشت موقت ) مرتبط دانسته شده است . 
۲ ـ ۲ ـ ب ـ در كنوا نسيو ن آمريكا يي حقو ق بشر مصو ب ۱۹۶۹ ( ۲۱ ) 
در بـنـد ۱ ماده ۱۳ اين كنوانسيون تصريح شده است : � هـر كـس از حـق آزادي فـكـر و بـيـان بــرخـوردار مـي بـاشــد ، ايـن حـق مشتمل بر آزادي جستجو ، دريافت و رساندن اطلاعات و عـقايد از هر نوع بدون توجـه بـه مـحدوده مـرزي ، چه بـصورت شـفاهي ،
نوشتاري ، چـاپي ، به شكل هنر يا به هر وسيله ديگر به انتخاب افراد مي باشد .�
درشق الف بـنـد ۲ همين ماده نيز ، محدوديت هاي حـق آزادي بـيـان ذكر شده است كه عبارتند از : ــ احترام به حقوق و حيثيت ديگران ، ــ حمايت از امنيت ملي ، ــ حمايت از نظم عمومي يا رفاه همگاني واخلاق ، كه البته ضروري باشند و بوسيله قانون صريحا ًپيش بيني شده باشند .
لازم به ذكراست اين كنوانسيون كه تـوسط سـازمان كشورهاي آمريكايي ( OAS ) مورد تصويـب قرار گرفـته است از اعلاميه آمريكـايي حـقوق و تكاليف بشر كه چند ماه قـبل به ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۰ � براي مطالعه بيشتر در مورد قضاياي رسيدگي شده توسط دادگاه اروپا يي حقوق بشر رجوع كنيد به :

Gomein , Dona , ( Short Guide To The European Convention On Human Rights)

, Council Of Europe Press , ۱۹۹۵ . 

۲۱ � The American Convention On Human Rights . 
۹
تصويب اعـلاميه جـهاني حـقوق بشر در سال ۱۹۴۸ تـوسط سازمان كشورهاي آمـريكايي رسيده بود ، الـهام گرفته است و مـفاد آن را به عنوان استانداردهاي خود دراين كنوانسيون مورد استفاده قرار داده است . اعـلاميه يـاد شده در نهمين كنفرانس دولتهاي آمريكايي در بوگوتاي كلمبيا مورد تصويب قرار گرفته است .
۳ ـ ۲ ـ ب ـ در منشور آفريقايي حقوق بشر و مردم مصوب ۱۹۸۱ ( ۲۲ ) 
درماده ۹ اين منشورآمده است : �۱ ــ هر فرد بايد حق دريافت اطـلاعات را داشته باشد . 
۲ــ هرفرد بـايـد از حق بـيان و اشاعه عقايد خود در چـارچوب قانون برخوردار باشد . �
۴ ـ ۲ ـ ب ـ در اعلاميه اسلامي حقوق بشر ( اعلاميه قاهره ۱۹۹۰ ) 
در بند الف ماده ۲۲ اين اعلاميه آمده است :
� هر انساني حق دارد نظر خود را به هر شكلي كه مـغاير بـا اصول شرعي نباشد ، آزادانه بيان كند . � بندهاي ب و ج اين ماده نيز به نوعي با حق آزادي بيان مرتبط هستند .
طبق بند د همين ماده : برانگيختن احساسات قومي يا مذ هبي و يا هرچيزي كه منجر به برانگيختن هر نوع حس تبعيض نژادي گردد ، جايز نيست .
لازم به توضيح است كـه اين اعلاميه جنبه شرعي ومذهبي دارد و بـه صراحت درماده ۲۴ آن ، ذكرشده است كه : �كليه حقوق وآزاديهاي مذكور در اين سند ،مشروط به مطابقت با احكام شريعت اسلامي است . � 
بـنابـراين محدوديت هاي مندرج در ديگر اسناد بين المللي جهاني و منطقه اي براي اعمال حقوق و آزاديها درايـن اعلاميه ذكر نشده است و تنها با احكام شريعت اسلامي ،مقايسه و منطبق مي شود . 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

قرآن پژوهي سنگ بناي نخستين علوم بلاغي جهان اسلام

 
قرآن پژوهي
سنگ بناي نخستين علوم بلاغي جهان اسلام

داكتر اسدالله شعور

عروس حضرت قرآن، نقاب آن گه براندازد
كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشي
كه از خورشيد جز گرمي نيابد چشم نابينا
                                ابوالمعاني بيدل

     در سده هاي نخستينِ پس از انتشار دين مبين اسلام، در بيشترين بخش هاي جهان شناخته ي آن روزگار، رويارويي پيروان اديان ديگر با آيين جديد، ضرورت اثبات اعجاز قرآن را به ميان آورد. اين امر طبعاً فصاحت و بلاغت اين كتاب مقدس را در محراق توجه پژوهشگران قرار داد كه يكي از عمده ترين دلايل اعجاز آن است. زيرا متن كلام الهي چنان انباشته از محسنات بديعي و آرايه هاي ادبي است كه ترديدي در اعجاز آن باقي نمي گذارد. در آن روزگاري كه هنوز آرايه هاي ادبي زبان عربي نه تنها اين كه تدوين نيافته بود، بلكه در آن برهه ي زماني، براي هيچ يكي از آن ها حتي نامي هم سراغ نداريم؛ كاربرد گسترده ي آن ها در آيات قرآني تعجب برانگيز است، تنوع آرايه هاي ادبي و بديعي نيز دراين كتاب مقدس تا بدان جاست كه قرآن پژوه نامور سده ي ششم مصر ـ ابن ابي اصبع ـ در كتاب بديع القرآن خويش به تثبيت بيشتر از يك صد نوع آن ها در متن آيات قرآني، دست يافته است.
 
     اعجاز و تحدي يا همآوردخواهي قرآن، از همان صدر اسلام، وسايلي براي تبليغ اين كتاب مقدس بوده اند؛ زيرا فرستادگان الهي ادعاي خود را با اجراي امري نادر به اثبات مي رسانند، با كاري كه عجز ديگران در به سر رسانيدن آن مسلم باشد، اگر اجراي چنين اموري توأم با چالش و تحدي نباشد و ديگران به مبازره فرا خوانده نشوند، معجزه معنايي داشته نمي تواند. روي همين دليل است كه در متن كتاب الهي آيات زيادي وجود دارند كه حاوي چالش آفريدن كتابي است كه از جهات فصاحت و بلاغت به قرآن همسري نموده بتواند؛ حتي با آياتي بر مي خوريم كه براي ساختن ده سوره و در ديگري به آفرينش فقط يك سوره تحدي صورت گرفته است؛ چنان كه در آيات شريفه ي زيرين: 

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.  )سورة اسراء، آيه 88 (. 
بگو اگر انسان ها و اجنه گردهم آيند تا چنين قرآني بياورند؛ هرگز نتوانند آورد، هرچند مددگار هم دگر باشند.

أَمْ يَقولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (هود / 13) 
آن ها مي  گويند: قرآن را خود بربسته است. پس بگو بسازيد ده سوره از خود به مدد هر كسي ديگر به جز از خداوند اگر راست مي گوييد.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (يونس / 38) 
آيا مي گويند خود بربسته قرآن را؟ بگو پس بياريد سوره  اي مانند آن و به جز خداوند، به­ ياري فراخوانيد هر كسي را كه توانيد (براي ساختن آن) اگر راستگو هستيد.1

     افزون براين در آيات مباركه ي 33 و 34 سوره  ي طور و آيه هاي 22 و 23 سوره ي بقره و مانند اين ها تحدي به صورت خاص صورت گرفته و در عده ديگري چون آيه ي 82 سوره ي نساء و آيات 42 و 49 سوره ي هود و امثال آن ها، اين همآورد خواهي به شكل عام آن بيان شده است. 

     علت اين را كه چرا اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن نهفته است؟ بايد در اوضاع و احوال جامعه اي كه اين كتاب مقدس درآن نازل شده، جستجو كرد. پژوهشگران گفته اند كه معجزه ي هر پيامبري به هنجارهاي فكري و ساختار ذهنيت قوم آن ها وابستگي دارد. در جامعه ي حضرت موسى(ع) مقارن با بعثت او ساحري و جادوگرى به اوج اعتلاي خود رسيده و مردم به ترفندهاي فنون مختلف آن سخت باورمند گرديده بودند. پيامبري كه در چنين جامعه اي ظهور مي كرد، بايست معجزه اي نشان مي داد كه اين فنون از به نمايش گذاشتن آن عاجز بودند؛ پس عصا و يد بيضاي اعجازآفريني در كار بود تا جذبه اي باشد براي جلب عامه ي مردم. روايات تاريخي حاكي از آن است كه جادوگران و كاهنان دربار فرعون مصر براي اثرگذاري بر مردم، رشته هايي را در هيأت مار و اژدها درآورده، با استفاده از سيماب و خصلت تحرك و ناقراري آن، به حركت در مي آوردند. اين امر كه در آن روزگار اعجاب انگيز بود، مردم را به ايمان آوردن به فرعون و كاهنانش وا مي داشت. براي شكستن اين طلسم و نشان دادن اعجازي، حضرت موسي به دستور حق عصاي خود را در برابر اين مولودات صنعتي كاهنان انداخت. عصا به اژدهايي بزرگ مبدل گرديده، آيات قدرت كاهنان را به يك باره فرو بلعيد. ساختن گوساله ي سخنگو توسط موسي بن ظفر سامري و تمايل مردم به گوساله پرستي نمونه ي ديگر كاربرد دانش به عنوان ترفند جادو دراين عصراست. به همين گونه گفته اند كه آن حضرت هنگامي كه دستش را به زير بغل مي برد و باز بيرون مي آورد، نوري از آن ساطع مي گرديد كه دور و پيشش را روشنايي مي بخشيد و همين كه باز به بغل مي برد آن نور زايل مي گشت. اين دو پديده را معجزات موسي پيامبر گفته اند، زيرا ساحران با ديدن اين كارهاي او، خود نخستين كساني بودند كه بر حقانيت وي ايمان آوردند..
 
در عهد حضرت عيسي(ع ) كه پيشرفت علم طب يونان به اوج خود رسيده بود و حتي در سرزمين هاي تحت نفوذ يونانيان چون شام و فلسطين نيز اين پيشرفت امور اعجاب آوري نشان مي داد، آن حضرت با برگرداندن بينايي نابينايان و زنده ساختن مجدد مردگان، معجزات پيامبرانه اش را به نمايش گذاشت. 
 
     پيش از بعثت پيامبر بزرگ اسلام، شعر و ادب جامعه ي عرب به اوج كمال رسيده بود؛ زيرا قبايل عرب هريك براي ابراز برتري خويش بر همسايگان به سرايش چامه هاي حماسي مي پرداختند و براي تفوق يافتن بر حريفان و رقيبان، به تشويق هرچه بيشتر سخنوران خويش مي پرداختند؛ تا جايي كه همه ساله بهترين قصايد آنان را به زر ناب نوشته به در و ديوار كعبه مي آويختند.  بازار عكاظ نيز به مركزي مبدل شده بود كه شاعران همه روزه در آن جا آفريده هاي شان را به همتايان خويش و علاقمندان شعر و ادب عرضه مي كردند.
 
     اين تحرك و جنب و جوش فصاحت و بلاغت شعر، عهد جاهلي را به اوج كمال رسانده بود. چنان كه مظاهر اين پيشرفت را در نمونه هاي بازمانده از شعر همان دوران را به وضاحت مي بينيم. آخرين قصايد هفت گانه ي اعراب عهد جاهليت كه بر پرده هاي كعبه آويخته شده بود و در تاريخ به نام سبعه ي معلقه يا معلقات سبع معروف است؛ توسط دانشمند فارسي زبان ـ حماد راويه ي ديلمي ـ در همان صدر اسلام گردآورده شده و در كتاب معلقات سبع تا به امروز محفوظ مانده است. برجسته ترين نمونه هاي شعر عهد مورد بحث ما هستند كه مطلع اين قصايد و اسامي گويندگان آن ها ازين قرار اند:

1 ـ  قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكرَى حَبِيبٍ ومَنْزِلِ
      بِسِقْطِ اللِّوَى بَيْنَ الدَّخُولِ فَحَوْمَلِ 
                                (امرؤ القيس)

2 ـ أَمِنْ أُمِّ أَوْفَى دِمْنَـةٌ لَمْ تَكلَّمِ
      بِحَـوْمَانَةِ الـدُّرَّاجِ فَالمُتَثَلَّـمِ  
                (زهيربن ابي سلمي)

3 ـ  آذَنَتنَـا بِبَينهـا أَسـمَــاءُ
      رُبَّ ثَـاوٍ يَمَـلُّ مِنهُ الثَّـواءُ 
(حارث بن حِلّزة اليشكري البكري)

4 ـ عَفَتِ الدِّيَارُ مَحَلُّهَا فَمُقَامُهَا
بِمِنىً تَأَبَّـدَ غَـوْلُهَا فَرِجَامُهَـا.      
                (لبيدبن ابي ربيعة)

5 ـ أَلاَ هُبِّي بِصَحْنِكِ فَاصْبَحِيْنَا
      وَلاَ تُبْقِي خُمُـوْرَ الأَنْدَرِيْنَـا  
                 (عمروبن كلثوم)

6 ـ  لِخَـوْلَةَ أطْـلالٌ بِبُرْقَةِ ثَهْمَـدِ
       تلُوحُ كَبَاقِي الوَشْمِ فِي ظَاهِرِ اليَدِ  
                      (طرفةبن العبد)

7 ـ  هَلْ  غَادَرَ  الشُّعَرَاءُ  مِنْ   مُتَرَدَّمِ
أَمْ  هَلْ  عَرَفْتَ  الدَّارَ   بَعْدَ   تَوَهُّمِ
                (عنترةبن شداد العبسي)2

      در اوضاع واحوالي كه شعر به چنين پايه ي بلند رسيده بود، بايد كتابي نازل مي شد كه در فصاحت و بلاغت اعجاز مي نمود. پس قرآن فروفرستاده شد و در آن سخنوران بلند پايه ي عرب و هرآن كس ديگري كه داوطلب مي بود به همآوردي فراخوانده شدند كه اگر بتوانند، توانايي هاي شان را در برابر فصاحت و بلاغت قرآن بيازمايند، تا ناممكن بودن چنين تلاش ها براي شان عملاً به اثبات برسد.

     اين مبارزطلبي در روزگار پيامبراكرم (ص) مخالفين و گمرهان را برانگيخت كه نمونه هاي قصايد عهد جاهليت عرب را در برابر قرآن مثال آورند تا فصاحت و بلاغت آنان را برتر از كتاب الهي نشان دهند و در آسماني بودن قرآن شك بيافرينند. مانند وليد بن مغيره، نضر بن الحارث، سهيل بن عمرو و امثال شان. گروه هاي ضاله و متعصبين عرب دراين راه تا جايي پيش رفتند كه در پاسخ به تحداي قرآن دست به ياوه  سرايي زده، لاطايلاتي بسرايند كه در آن ها صرف شيو ه ي ظاهري آيات الهي يا وزن و فواصل (قافيه) رعايت شده بود و بس. از آن جايي كه شيوه ي بيان قرآن در ادبيات نظيري نداشت؛ هريكي ازاين مدعيان به زودي با اعتراف به اعجاز در بلاغت قرآن، از موضع خويش عقب  نشيني مي  گزيدند؛ زيرا قرآن منظوم نيست و به باور قرآن پژوهان از ويژ گي هاي انواع سه گانه ي نثر (مرسل، مسجع و مرجز) نيز ممتازاست. ولي آهنگ و بلاغت خاص خود را داراست. با آن كه مهمل بافاني چون مسليمه بن كثيربن حبيب معروف به  كذاب* و سجاح بنت حارث بن سويد تميمه سروده هاي بي  معنايي در ميان مردم پخش كردند كه نه مفهوم درستي را القأ كرده مي  توانند و نه هم فصاحت و بلاغتي را در آن ها مي  توان ديد، اما ترفندهاي آنان به زودي به رسوايي كشيد. اين دو شياد كه در سال دهم هجري مدعي نزول وحي برخود گرديده بودند؛ به زودي باهم ازدواج نموده، متحد شدند؛ ولي اندكي بعد در عهد حضرت ابوبكر صديقرض توسط خالد بن وليد سركوب گرديدند. صاحب تذكره ي هفت اقليم به نقل از قدما آورده است كه: «مسليمه ي كذاب بنا برآن كه در فن شعبده و سحر و نير نجات وقوفي موفور داشته؛ دعوي پيغمبري كرده، امور عجيبه وغريبه به مردم مي نمود و در برابر آيات بينات الهي مزخرفات واهي ترتيب داده، بر اتباع خويش مي خوانده است.»۳ تعدادي ازاين سروده ها در منابع قديم تر چون تاريخ طبري، اعجازالقرآن ابوبكر باقلاني، سيره ي ابن هشام و مانند اين ها ثبت گرديده و دو تاي آن ها نيز در هفت اقليم نقل شده است. مسليمه در ابتدأ به پخش آياتي پرداخت كه فقط در وزن و سجع شبيه آيات قرآني بودند، نه در فصاحت و بلاغت، مانند:

   سمع الله لمن سمع، و اطعمه بالخير ادطمع، و لازال امره في كل ماسر نفسه بجنمع، رآكم ربكم لحياكم، و من وحشة خلاكم، و يوم دينه انجاكم فاحياكم، علينا من صلوات معشر ابرار، لا اشقياء و لافجار، يقومون الليل و يصومون النهار، لربكم الكبار، رب الغيوم و الامطار.

     خدا از هركي اطاعت آورد، شنيد؛ و چون در خير طمع بست او را اميد داد، و پيوسته كارش به خوشي فراهم آمد. خداي تان ديد و عطا داد و از بيم رها كرد كه به روز جزا نجات تان دهد و زنده كند، درودهاي گروه نيكان، نه تيره روزان و بدكاران، بر ما باد، آن ها كه شب به پا خيزند و به روز روزه دارند براي پروردگار بزرگ تان كه پروردگار ابرها و باران هاست. ۴ 

و يا اين كه در برابر سوره ي كوثر گفته بود: 

انا اعطيناك الجماهر. فصل لربك وهاجر. وان مبغضك رجل كافر.5 

برايت چيزهاي زيادي اعطا كرديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، كه دشمن تو خودش كافرست.

در جايي ديگر گفته بود:

 ولما رأيت وجوههم حسنت. و ابشارهم صفت. و ايديهم طفلت. قلت لهم الا النساء تاتون. ولا الخمر كتشربون. و لكنكم معشر ابرار تصومون يوماً و تكلفون يوماً. فسبحان الله اذا جاءت الحياة كيف تحبون. و الي ملك السماء ترقون. تلوانها حبة خردلة لقام عليها شهيد. يعلم ما في الصدور و اكثر الناس فيها الثبور.

     وقتي ديدم صورت ها شان نيك بود و چهره هاشان صفا داشت. و دست ها شان نرم بود. گفتم شان: نه با زنان درآميزيد و نه شراب نوشيد كه شما مردان نيكيد كه يك روز  روزه داريد و روزي بگشاييد. تسبيح خداي كه وقتي زندگي آيد چگونه زنده شويد و سوي پادشاه آسمان بالا رويد. اگر دانه ي خردلي باشد شاهدي؛ به آن به پا خيزيد كه مكنون سينه ها را بداند، و بسيار كسان دراين باره حسد برند.6
 
     اين آيات مسليمه ي كذاب را صاحب تفسير البيان، از لحاظ فصاحت و بلاغت به نقد كشيده و با آيات كلام الهي در معرض مقايسه قرار داده است. او نتيجه مي گيرد كه همين آيه هاي جعلي مسليمه هرچند به ابتدال ساير ياوه هاي او نيستند، بازهم به جز از رعايت وزن و سجع كه به تقليد از آيات قرآني در آن ها آورده شده اند؛ هيچ گونه ارزش ادبي نه داشته و نشانه اي از بلاغت و فصاحت نيز در آن ها ديده نمي شود.7 از همين جهت است كه اين پيامبر دروغين به توليد چنين ترهات نيز ادامه داده نتوانست و شروع نمود به گفتن لاطايلاتي كه در زير نمونه هاي آن را براي تفريح ذهن خواننده ي عزيز بر مي گزينيم.  او در برابر سوره ي مباركه ي العاديات چنين سروده است:

     والمبذرات زرعاً، (فالخاضرات خضراً) والحاصدات حصداً، و الذاريات قحماً، والطاحنات طحناً، (و العاجنات عجنا) و الخابزات خبزاً،  والثاردات ثردا،واللاقمات لقما، (فالآكلات الكاً) اهالة وسمنا،  فلقد فُضلتم علي اهل الوَبر و ما سبقكم  علي اهل المدر، ريفكم فامنعوه، والمقبر فآووه، والباغي فناوئ انسان، فاذا مننا فامرهم الي الرحمان.
     بني تميم قومي پاكيزه خوي و نتاج آورند و از آسيب و خراج به دور، تا وقتي زنده ايم به نكويي همسايه ي آن ها باشيم، و آن ها را از همگان محفوظ داريم و چون مرديم كار شان با رحمان است.17
 
     اين ترهات مسليمه ي كذاب در پهلوي ركاكت الفاظ، از معاني درست و رهنمود دهنده تهي بوده، خالي از هرگونه آرايه و پالايه بلاغي است و آكنده از آلايه هاي لفظي و معنوي.  كافي است فقط چند آيه ي قرآن را در برابر آن ها قرار دهيم تا تفاوتِ از زمين تا آسمان آن ها آشكار گردد. سوره ي مباركه الاعلي كه او «الم تر بربك» را در برابر آن سروده است؛ دراين جا مثال مي آوريم:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي * الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي * وَالَّذِي أَخْرَجَ المَرْعي * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي (اعلي /1-5).
     كسي كه حتي زبان عربي را نداد و به قواعد بلاغت و فصاحت نيز آشنايي نه داشته باشد؛ صرف از مقايسه آهنگ كلام الهي با چرنديات مسليمه به برتري آيات قرآني پي برده مي تواند. و همين امر بود كه در طي يكهزار و پنجصد سال گذشته هيچ كسي نه توانست كتابي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بياورد و يا حداقل متاعي عرضه دارد كه با اين كتاب مقدس همسري كرده بتواند.
 
     منابع تاريخي در پهلوي سروده هاي مسليمه و سجاح التميمية؛ از نويسنده  اي كه مسيحى آييني نيز ياد كرده اند كه در مقابله با قرآن برخي از آيات را دستكاري مي نمود؛ به­گونه ي مثال او در برابر سوره ي مباركه ي فاتحه چنين سروده بود: 

الحمد للرحمن. رب الاكوان. الملك الديان. لك العبادة وبك المستعان. اهدنا صراط الايمان.1٨
ستايش مر بخشاينده اي را، كه خداي همه موجودات است و فرمان رواي با تسلط، ترا مي پرستيم و از تو ياري مي خواهيم، هدايت مان نما به راه ايمان.

  او در معارضه با سوره كوثر قدم در جاي پاي مسليمه ي كذاب گذاشته و سوره جماهر او را چنين مسخ نموده بود:

     انا اعطيناك الجواهر. فصل لربك وجاهر ولاتعتمد قول ساحر!19
     برايت جواهر بخشيديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، به  گفته ي جادوگر باور نداشته باش!

     تحداي قرآن نه تنها مسلميه را در عهد حضرت پيامبر در سرزمين يمامه برانگيخت كه دعواي نبوت كند بلكه در اواخر عمر آن حضرت باعث به  معارضه برخاستن اسود غسى نيز گرديد. او مدت چهار سال مدعي نبوت بود؛ ولي كارش به جايي نرسيد. افزون بر اينها در سده ي دوم عبدالله بن مقفع و به دنبال او ابوالعلاء معرى، احمدبن حسين كوفى، احمدبن عيسى و امثال اين ها در ساختن كتاب هايي مشابه به  كلام الهي دست يازيدند؛٢0 ولي همان طوري  كه در قرآن گفته شده است، كلام بشر از وحي الهي فاصله ي زيادي دارد؛ هيچ كدام اين مدعيان، همسري كتب پرداخته شده ي خود را با كلام الهي نتوانستند به اثبات برسانند و سرانجام به حقانيت قرآن گردن نهادند.

     چنين معارضيني بودند كه باعث برانگيختن دانشمندان و پژوهشگران مسلمان براي مطالعه و شناختِ هرچه بيشتر اسبابِ بلاغت كتاب الهي و برجسته ساختن ويژه گي هاي اين عوامل گرديدند.

     در پهلوي اين، دامنه دار شدن قلمرو اسلامي و احتواي فرهنگ جديد بر سرزمين هاي غير عربي، ضرورت تحليل و تفسير قرآن را براي مسلماناني كه به رموز و نزاكت هاي زبان تازي نا آشنا بودند، نيز به ميان آورد و به اين ترتيب مفسرين نخستين كساني بودند كه ناگزير از انگشت گذاشتن بر برخي از جنبه هاي ادبي اين كتاب مقدس بودند، تا جايي كه از مرور الفهرست ابن نديم و كشف الظنون حاجي خليفه بر مي آيد تا زمان زندگي ابن نديم تنها شانزده كتاب زير عنوان معاني القرآن و ده كتاب تحت عنوان غريب القرآن به رشته ي تحرير درآمده بود كه مؤلفين عنوان نخستين عبارت بوده اند از ابوجعفر رؤاسي، عزلي بن حمزه ي كسايي، يونس بن حبيب نحوي، يحيى بن زياد فراء، محمد بن يزيد مبرد، ابوفيد مؤرج سدوسي، ثعلب ، أحمد بن يحيى، أخفش، سعيد بن مسعده، مفضل بن سلمه ي كوفي، أبن كيسان، ابن أنباري، أبي إسحاق زجاج، خلف نحوي، أبي معاذ بن خلف نحوي، علي بن عيسى جراح و ابي عيينة بن منهال، ٢۱ و نويسندگان عنوان دومي عبارت بوده اند از ابن قتيبه ي دينوري خراساني، عبد الله بن مسلم، ابوفيد مؤرج سدوسي، محمد بن سلام جمحي، ابوعبد الرحمن يزيدي، ابوزيد البلخي، ابوجعفر بن رستم طبري، ابوعبيد ، قاسم بن سلام، محمد بن عزيز سجستاني، ابوالحسن عروضي و محمد بن دينار احول.٢٢ 
بحث ادامه دارد
1 ـ ديوبندي، مولانا محمدحسن و مولانا شبيراحمد. تفسير كابلي. ترجمه ي گروهي از دانشمندان افغانستان. جلد سوم. كابل: موسسه ي طبع كتاب. 1346. صص 545، 123 و 67. ترجمه هاي آيات مباركه دراين بخش همه از تفسير كابلي است، و براي فهماتر شدن آن ها، از برگردان هاي مشكيني و فولادوند نيز بهره گرفته شده است.2 ـ البيان و التبيين. ص 320، 12،  16 ج1 و صص220، 203،  129 ج2.براي مطالعه ي متن كامل و ترجمه ي اين قصايد بنگريد به:ـ معلقات سبع. برگرداننده عبدالمحمد آيتي. تهران: انتشارات سروش. 1384.ـ شرح معلقات سبع. اثر احمد ترجاني زاده. به كوشش و تعليقات جليل تجليل. تهران: سروش1382 ش.* ـ مسيلمه ي كذاب كه معاصر پيامبر بزرگ ما بود، نخستين عربي است كه پس از اسلام آوردن و آشنايي با قرآن از دين برگشته، خود ادعاي پيغمبري نمود و در معارضه با قرآن پيوسته آياتي ساخته آن را وحي الهي مي خواند. او در نامه يي كه به حضرت پيامبر نوشت، در صدد معامله بود و خواهان مناصفه ي سرزمين هاي اسلامي. اير فرصتى ديگر درباره آن‏ها گفت و شنفت.

اكنون «100 كتاب فارسى در زمينه تبليغ و سخنورى» و به ترتيب الفبايى عنوان آن‏ها را به قلم مى‏آوريم:

1ـ آداب سخنرانى، سهيلا حاتمى، تهران، انتشارات آواى مهرسا، 1382.

2ـ آداب گفت و گو و سخنورى (عوامل اثر بخشى كلام)، على نور محمدى، تهران، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى فروزان، 1378.

3ـ آسيب‏شناسى دعوت اسلامى، فتحى يكن، ترجمه داود نارويى، تهران، نشر احسان، 1378.

4ـ آماده شدن براى سخنرانى در 30 دقيقه، پاتريك فورسايت، گروه مترجمان انتشارات نگاه فردا، تهران، انتشارات نگاه فردا، 1381.

5ـ آموزش سخنرانى از زبان يك سخنران و تسلط بر مذاكرات روزمره، آرمان داورى، تهران، انتشارات توانگران، 1380.

6ـ آموزش فن سخن گفتن، رجبعلى مظلومى، تهران، دفتر هماهنگى انجمن‏هاى اسلامى مسجد و مدرسه بنياد بعثت، 1373.

7ـ آموزش گفتار (براى مسلط بودن، جالب بودن، توانا بودن، جذب و متقاعد كردن مخاطب)، پل كلمان ژاگو، ترجمه نيلوفر خوانسارى، تهران، انتشارات ققنوس، 1377.

8ـ آنچه يك مبلغ بايد بداند، مهدى واعظ موسوى، مشهد، انتشارات راز توكل، 1381.

9ـ آيين سخنرانى، دِيْل كارْنِگى، ترجمه سميرا شاهمرادى، تهران، انتشارات نهال جوان، 1381.

10ـ آيين سخنورى، محمد على فروغى، تهران، انتشارات زوار،1378.

11ـ آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن، على اكبر ضيائى، تهران، انتشارات اميركبير، 1373.

12ـ آيين نيكو سخن گفتن، محمد جبروتى، تهران، انتشارات طلايه، 1381.

13ـ اخلاق تبليغى، نصرت الله جمالى، قم، انتشارات مهديه، 1379.

14ـ ارمغان تبليغ: كتاب همراه مبلّغين (قابل استفاده همگان)، احمد دهقان، قم، انتشارات نهاوندى، 1377.

15ـ اصول و مبانى تبليغ، اسماعيل كريم زاده، مشهد، مؤسسه فرهنگى، هنرى و انتشاراتى ضريح آفتاب، 1373.

16ـ افسون سخن (روش‏شناسى برخورد در روابط انسانى)، على اقليدى نژاد، قم، انتشارات جمال، 1381.

17ـ افسون سخن (هنر سخنورى و اعجاز كلام)، سيد مصطفى موسوى حرمى، انتشارات سرزمين سبز، 1380.

18ـ الگوى علمى و عملى تبليغات در مراكز آموزشى، حسن بنايى، تهران، انتشارات مهربرنا، 1382.

19ـ امپرياليسم تبليغى يا تبليغات بين المللى، محمد على العوينى، ترجمه محمد سپهرى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369.

20ـ انسان سخنور؛ انسان موفق، رادولف اف وردربر، ترجمه مريم روزدار، رشت، انتشارات كتيبه گيل، 1381.

21ـ انقلاب فرهنگى و تبليغى، عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، تهران، انتشارات زكات علم، 1377.

22ـ اهميت و ضرورت تبليغات، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1370.

23ـ بانوان در عرصه دعوت و تبليغ، توفيق يوسف الواعى، ترجمه نرگس پروازى ايزدى، تهران، انتشارات احسان، 1381.

24ـ برگ‏هايى از خاطرات حجت الاسلام و المسلمين قرائتى، گردآورى محمد موحدى نژاد، قم، نشر روح، 1380.

25ـ پژوهشى در تبليغ، محمد تقى رهبر، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1371.

26ـ تبليغ، جعفر بچارى، قم، انتشارات نورالنور، 1381.

27ـ تبليغ، (اصول، مبانى و قالب‏ها)، رضا على كرمى، قم، انتشارات قم، 1381.

28ـ تبليغات از ديدگاه امام خمينى (ره)، رسول سعادتمند، قم، انتشارات تسنيم، 1379.

29ـ تبليغات (هنر و رسانه‏ها) از ديدگاه امام خمينى (ره)، استخراج معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1378.

30ـ تبليغات دينى (ابزارها و شيوه‏ها)، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

31ـ تبليغات: يك واژه در دو حوزه فرهنگى، محمد هادى همايون، تهران، دفتر حقوق و علوم اجتماعى.

32ـ تبليغ اسلامى و دانش ارتباطات اجتماعى، محسن خندان، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1374.

33ـ تبليغ در قرآن و حديث، محمد محمدى رى شهرى با همكارى سيد حميد حسينى، ترجمه على نصيرى، قم، انتشارات دارالحديث، 1380.

34ـ تبليغ و جوانان، على جعفرى، قم، انتشارات فلاح، 1382.

35ـ تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهرى (ره)، عبدالرحيم موگِهى (شميم)، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1381.

36ـ تجارب مبلغان هنرمند، مهدى چراغى، قم، انتشارات قدس، 1374.

37ـ تجارب و نكات تبليغى، مهدى چراغى، قم، دفتر نشر برگزيده، 1373.

38ـ تجربه ارتباطات در روابط انسانى، لايل سوسمان و سام ديپ، ترجمه حبيب الله دعائى، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، 1376.

39ـ تجربيات من در منبر يا تجربيات سخنورى، محمد حسينى شيرازى، ترجمه على كاظمى، اصفهان، انتشارات خوشنواز، 1379.

40ـ جامعه‏شناسى تبليغات، على اكبر ترابى، تبريز، انتشارات فروزش، 1381.

41ـ جايگاه تبليغات در جهان امروز، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

42ـ چكيده مقالات همايش نقش آموزش در تبليغ دين، معاونت آموزش دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1379.

43ـ چگونه در همايش‏هاى علمى سخنرانى كنيم؟، جورج ام. هال، ترجمه محمود محمودى و پانته آ پدرام، تهران، انتشارات جامعه نگر: سالمى، 1382.

44ـ چگونه زيبا سخن بگوييم؟، محمد رضا تقدمى، تهران، انتشارات كتاب درمانى، 1379.

45ـ چگونه سخنرانى جذاب ارائه كنيم؟، كارن كاليش، ترجمه مسعود كسائى، تهران، انتشارات همشهرى، 1380.

46ـ چگونه سخنرانى كنيم؟ (تكنيك‏هاى جذب شنونده)، زهره خسروانى، تهران، انتشارات نداى هشتاد، 1381.

47ـ چگونه مطالب خود را به طور موفقيت‏آميز بيان كنيم؟، يان ريچاردز، ترجمه كيوان سپانلو، تهران، انتشارات فارابى، 1374.

48ـ خاطرات از زبان حجت‏الاسلام و المسلمين محسن قرائتى، تدوين سيد جواد بهشتى، تهران، مركز فرهنگى درس‏هايى از قرآن، 1380.

49ـ خاطراتى خواندنى از مبلّغان دينى، حسين دهنوى، قم، انتشارات يمين، 1377.

50ـ خاطرات و تجارب تبليغى، حسين دهنوى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372.

51ـ خلاصه مقالات تبليغ و تبليغات (مندرج در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران، سال 1359 تا 1367)، بخش اسناد و اطلاع رسانى معاونت پژوهشى سازمان تبليغات اسلامى (با همكارى احمد رضا حيدرى)، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1371.

52ـ درباره سخن و سخنورى (پيشينه، انواع و شيوه‏هاى سخنورى و گفت و گو)، محمد باقر شريعتى سبزوارى، قم، بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، 1381.

53ـ راحت حرفتان را بزنيد، مارى فرانس مولر، ترجمه نسرين گلدار، تهران، مؤسسه فرهنگى منادى تربيت، 1381.

54ـ راهنماى تبليغ (نكات مهم و كاربردى در تبليغ، سخنرانى و مداحى)، امير ملك محمودى اليگودرزى، قم، مؤسسه فرهنگى ـ انتشاراتى مشهور، 1380.

55ـ راهنماى مربيان و معلمان (دوره راهنمايى)، نگارش عباس عبيرى و تحقيق محمد رضايى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1376.

56ـ راه و رسم تبليغ، كانون نويسندگان فضلاى قمى حوزه علميه قم، قم، دفتر نشر برگزيده، 1378.

57ـ رسالت منبر در گامى فراتر، فَرَج الله خاكبيز فداغى، قم، مؤسسه فرهنگى همسايه، 1376.

58ـ رشد و توسعه تبليغات، محمد جواد علمى، مشهد، مؤسسه انتشارات امامت، 1371.

59ـ روابط عمومى و تبليغات همراه با مباحث جديد كاربردى، كاظم متولى، تهران، انتشارات بهجت، 1380.

60ـ روش تبليغ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1403ق.

61ـ روش تبليغ، سيد مهدى واعظ موسوى، انتشارات ميقات، 1374.

62ـ روش تبليغ در اسلام، على گلستانى، قم، انتشارات انصاريان، 1380.

63ـ روش تبليغ و مديريت در مناطق اهل تسنن، مهدى چراغى، قم، دفتر نشر برگزيده، 1376.

64ـ روش دعوت اسلامى، مصطفى مشهور، ترجمه واحد بخش لشكر زرهى، تهران، انتشارات احسان، 1372.

65ـ روش‏شناسى دعوت در قرآن كريم، محمد حسين فضل الله، ترجمه سهراب مروتى و عبدالجبار زرگوشى نسب، ايلام، انتشارات گويش، 1381.

66ـ روش‏ها، جواد محدثى، قم، نشر معروف، 1382.

67ـ روش‏هاى تبليغ و سخنرانى، احمد صادقى اردستانى، قم، بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، 1380.

68ـ سخنران خوبى باشيد (فنون آزمايش شده براى اصلاح مهارت‏هاى برقرارى ارتباط و ارائه سخنرانى)، ريچارد دنى، ترجمه حبيب آقا رمضان سنگ تراش و نازنين نجفيان، تهران، انتشارات فراروان، 1379.

69ـ سخنرانى را توانا شويم، رجبعلى مظلومى، تهران،انتشارات كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، 1364.

70ـ سخنورى و شخصيت در آداب سخن، سيد محمد على مقدسى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1377.

71ـ سخنورى و فن بيان [كتاب‏هاى درسى مراكز تربيت معلم]، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1377.

72ـ سخن و سخنورى، محمد تقى فلسفى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378.

73ـ سرشك خون (روش مرثيه خوانى و مراثى امام حسين و يارانش(عليهم‏السلام))، عبدالرحيم موگِهى (شميم)، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1375.

74ـ سيره تبليغى پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله) (درآمدى بر سياست تبليغى اسلام در عصر ارتباطات)، اصغر افتخارى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

75ـ شرايط موفقيت در تبليغ، محمد رضا ناجى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1370.

76ـ شيوه ارائه مقالات در همايش‏هاى داخلى و بين المللى، مهرداد حسين پور و اكبر بهداد، اصفهان، معاونت پژوهشى دانشگاه علوم پزشكى و خدمات بهداشتى درمانى اصفهان، 1382.

77ـ شيوه‏هاى جذب جوانان در تبليغ، احمد لقمانى، قم، انتشارات بهشت بينش، 1381.

78ـ طنين عشق (آموزش و آداب مرثيه خوانى و ذكر مصيبت)، مرتضى وافى، قم، انتشارات شفق، 1382.

79ـ فرازى از سيره تبليغى امام على (عليه‏السلام)، نصرت الله جمالى، قم، انتشارات مهديه، 1380.

80ـ فرهنگ تبليغات، محمد رضا محمدى فر، تهران، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1377.

81ـ فن خطابه، على نظرى منفرد، قم، مركز نشر هاجر (وابسته به مركز مديريت حوزه‏هاى علميه خواهران)، 1383.

82ـ فنون سخنرانى، تيم هيندل، ترجمه شفيع الهى، تهران، نشر سارگل، 1381.

83ـ فوائد المشاهد و نتائج المقاصد (مجموعه‏اى از مجالس وعظ)، شيخ جعفر شوشترى، به كوشش محمد بن على اشرف طالقانى، [تهران]، انتشارات نيك معارف، 1375.

84ـ قرآن و تبليغ، محسن قرائتى، تهران، مركز فرهنگى درس‏هايى از قرآن، 1378.

85ـ كسب نتايج بهتر و سريعتر در جلسات، دِيْل كارْنِگى، ترجمه مجتبى احمدوند، تهران، انتشارات سينه سرخ، 1381.

86ـ كيفيت و كميت مطالعه، نوشتن و سخنرانى، على اصغر فرهپور، همدان، مؤلف (ناشر)، 1378.

87ـ گام‏هايى در راه تبليغ، محمد حسين فضل‏الله، ترجمه احمد بهشتى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1367.

88ـ گفتار هراسى (چگونه بر ترس از سخنرانى غلبه كنيم؟)، مانى شربرگ، ترجمه مهدى الوانى و حسين هاشمى، تهران، نشر نى، 1373.

89ـ لؤلؤ و مرجان (در شرط پله اول و دوم منبر روضه خوانان)، ميرزا حسين نورى، تحقيق و ويرايش: حسين استاد ولى، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامية، 1375.

90ـ مبانى اقناع و تبليغ، على حسينى پاكدهى، تهران، مركز برنامه‏ريزى و آموزش نيروى انسانى (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى)، 1381.

91ـ مبانى تبليغ، محمد حسن زورق، تهران، انتشارات سروش، 1368.

92ـ مجموعه مقالات تبليغات و جنگ روانى، جمعى از نويسندگان، ترجمه حسين حسينى، تهران، پژوهشكده علوم دفاعى دانشگاه امام حسين (عليه‏السلام)، 1377.

93ـ مهارت‏هاى سخنرانى تخصصى، سينكلر گودلد، ترجمه پرويز استيرى، تهران، انتشارات چاپار، 1381.

94ـ مهارت‏هاى سخنرانى و ارائه مطالب در 21 گام، المون يودر، ترجمه مهدى مهدوى عرب و نغمه خادم باشى، تهران، انتشارات انستيتو ايزايران، 1380.

95ـ مهارت‏هاى مؤثر در فن بيان، استيو مندل، ترجمه على كريمى و شهربانو حقيقت، شيراز، انتشارات اميدواران، 1378.

96ـ نكاتى چند درباره روان‏شناسى تبليغ، ابوالقاسم فرشيدور، تهران، بدون ناشر، 1372.

97ـ نكاتى درباره سخنرانى، محمد خجسته نيا، تهران، اداره كل انتشارات و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1379.

98ـ نوشتن و سخن گفتن (مهارت‏هاى زبانى)، ترجمه و تأليف سيما وزيرنيا، تهران، انتشارات مدرسه، 1379.

99ـ هنر سخنرانى (مهارت‏هاى علمى فن بيان در قالب نظريه‏هاى كلاسيك و معاصر)، استفن اى. لوكاس، ترجمه ساده حمزه و بابا طاهر عليزاده، تهران، انتشارات رشد، 1381.

100ـ هنر سخن گفتن، ژرژ سيون، ترجمه اسماعيل اسعدى، تهران، انتشارات اقبال، 1379.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مونولوگ دروني


دكتر بيژن باران

ستيز من تنها با تاريكي است.

و براي ستيز با تاريكي

 شمشير به روي تاريكي نمي كشم؛

 فانوس مي افروزم.

- زرتشت

  

خلاصه. باخود فكر كردن طبيعي است؛ ولي باخود حرف زدن شايد غيرعادي باشد. در ادبيات هر 2 اينها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بكار رفته اند. حرف زدن يك انسان ميتواند باخود، يك سويه، يا با ديگران باشد. هر كدام از اين رفتارها نام ويژه خود را دارد. در زبانهاهاي غربي مونولوگ را براي تك گويي، سخنراني را براي يكسويه گويي و محاوره را براي تعامل كلامي با ديگران مقوله بندي كرده اند. تك گويي ميتواند گفتاري يا نوشتاري باشد. در هر 2 صورت راوي متكلم واحد است. ادبيات، هنري كلامي است كه 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر ميگيرد: شعر، نمايش، داستان، فيلم، رسانه هاي سمعي/ بصري، خطابه، ارتباط گيري مجازي. در شعر معمولا مخاطب راوي، خواننده است. در نمايش راوي ميتواند با حضار يا با شخصيتي غايب حرف بزند. داستان ميتواند تحرير گفتار /فكر شخصيتها، شامل خود راوي، باشد. فيلم تصوير فكر يا رويداد است. خطابه به سخنراني، موعظه/ روضه خواني، نطق تقسيم شده. در اين نوع بيان كلامي حضار ساكت/ صامت اند؛ مي تواند برخط در زمان واقعي باشد يا در گذشته باشد. نوعي خطابه عوامانه پرده داري، نقالي، بخشهايي از تعزيه است. در اين نوع روايت، راوي باكمك ابزار بصري/ نقاشي، حركات بدني – بويژه در شاهنامه خواني – تخيل حضار، اطلاع قبلي حضار از داستان روايت را يك سويه، بدون مشاركت مخاطبان – اجرا مي كند. ارتباط گيري مجازي خود به پالتاك شامل تك گويي يا پانل/ گروهي، بلاگ فردي/ هئيتي، گپ/ چت 2 يا چند نفره در مكانهاي گوناگون تقسيم مي شود. در اين جستار رئوس تك گويي و كاربرد آن در ادبيات واشكافي مي شود. 

 *

مونولوگ monolog واژه يوناني بمعناي تك گويي/ نويسي، در برابر محاوره با شخص ديگر يا گفتگوي 2 طرفه، مي باشد. هجاي اول در كلمات مونوپل برابر انحصاري يا تك منبع يا مونوريل بمعناي قطار تك خطي بوده؛ لوگ نيز همريشه با لغت، لُغُز، لوژيك/ منطق است. مونولوگ سخنگويي بيوقفه و طولاني بوسيله يك شخصيت در درام مي باشد؛ شكلي از درام است. تك گويي مي تواند دروني بوده يا بيروني با حضار يا شخصي غايب باشد. معمولن تك گويي بيروني براي حضار ساكت كه خطابه ناميده مي شد.

 

فرق درام/ نمايش با فكر/ حرف در حركات بدن است كه در درام اين حركات موكد با گفتن همراه اند. معني ديگر درام مهيج، پرحادثه، شورانگيز است كه بيان يا با رويدادها يا با عواطف شديد همراه است. در مونولوگ شخصيت افكار خود را بصداي بلند، مستقيم به يك شخصيت ديگر يا حضار، بيان مي كند.  كاربرد مونولوگ موقعي است كه نويسنده ميخواهد به درون افكار و احساسات شخصيت رسوخ كرده آنهارا برملا كند. اين را راوي داناي كل هم ميگويند.

 

مونولوگ دروني مترادف با صداي دروني، كلام داخلي، نداي/ نهيب وجدان، جريان سيال ذهني، متكلم واحد، نجواي با خود، فكر با كلمه، باخود حرف زدن مي باشد. مونولوگ دروني يك وسيله تكنيكي در روايت است كه انديشه هاي يك شخصيت را در زمان حال، با حذف علامتهاي انشايي مانند افعال كنشي و نقل قول، آفتابي مي كند. واژه مونولوگ در پژوهشهاي علمي، اجتماعي هم بمعناي كنكاش نوشتاري در يك موضوع واحد است.  نمونه: مونولوگ/تك نويسي در باره زبان تاتي.

 

مونولوگ دروني، برخلاف جريان سيال ذهني، دستور زبان را مراعات كرده؛ تك گو براي خودش حرف ميزند. لذا جريان سيال ذهني با جملات طولاني، بدون علامتهاي انشايي، جمل جويده جويده، ساختار شكني نحوي، تركيبات كلامي من درآوردي، تداعيات متعدد/ مهجور تحرير مي شود. اين وسيله، مونولوگ، از درون افكار و احساسات شخصيت را باز ميكند؛ زيرا آنچه خواننده در مي يابد آنست كه شخصيت به خودش ميگويد. اين تكنيك از انواع روايت سنتي منجمله تكلم باخود soliloquy متمايز است. در تكلم باخود، شخصيت رو به حضار كرده؛ افكار و احساسات خود را با آنها درميان ميگذارد. در مونولوگ شخصيت تك گو خواننده يا شخصيت ديگري را در داستان مورد خطاب قرار ميدهد. شكسپير  شگرد ادبي مونولوگ را در نمايشهاي خود مرتب بكار مي برد. نمونه: هملت، مكبث، روميو و جوليت.    

 

نجواي باخود در سطح آگاهانه براي حل مسئله اي يا نيمه آگاهانه در رويا و فعال كردن حافظه دراز مدت انجام مي شود. وقتي كسي مي گويد، "درباره اش فكر ميكنم" را ميتوان مونولوگ دروني يا حرف زدن باخود بزبان مادري – چه بلند چه صامت- انگاشت. گاهي باخود حرف زدن براي تمرين سخنوري هم بكار ميرود. روزنامه نگاري از برنارد شاو، طنز نويس انگليسي، پرسيد: آيا راست است كه شما باخودت بلند بلند حرف ميزنيد؟ شاو پاسخ داد: بله. هرازگاهي آدم بايد باكسي داناتر از خودش صحبت كند!

 

قرائت متن كتبي بدون مستمع هم گاهي باصداي بلند براي از بركردن متن كاربرد دارد. اين را دانشجويان براي ازبر كردن دروس طبيعي، شيمي، تاريخ بكار ميبرند. شاملو عادت داشت ديدن شعر را زمزمه كند. گاهي هم فرد بهنگام خواندن يك كتاب آنرا بيصدا مرور ميكند، يا با زمزمه نجوا ميكند، يا بصداي بلند قرائت مي كند. در 2 نوع آخر، فيدبك صوتي از راه گوش به حافظه صوتي وارد ميشود.

 

فيدبك براي بخاطر سپردن موثر است. مدار برگشت feedback بمعني مدار اتصال خروجي يك سيستم به ورودي آن مي باشد. تكنيك مدار فيدبك در نوآموزش برخي عضلات در انجام وظيفه نوين بكار مي رود. مثلا انگشتان دست مصنوعي متصل به بازو با فعال كردن عضله كتف بحركت در مي ايند. نمونه فيدبك: مدار بصري موقعيت دست را براي تعيين حركت بعدي دست بسوي كليد برق بر ديوار به مغز ميرساند.

 

در تكنيك خواندن پرسرعت، يادگرفته ميشود كه تلفظ كم صدا را بيصدا كرده؛ عضلات دهان را غيرفعال نگه داشته؛ تا سرعت خواندن يعني رويت/ درك تعداد كلمات در هر دقيقه بيشتر شود. روشن است كه سرعت عصب مغز از عضله اعضاي جانبي بدن بيشتر است. با اين تكنيك مثلت بروكا در مغز چپ براي توليد صدا غيرفعال ميماند. تنها مثلت ورنيكه براي فهم كلمات فعال ميشود.  مراقبه صداي دروني را آرام ميكند؛ فردي را كه سرش پر از فكرهاي درهم برهم است آرامش مي بخشد.

 

مونولوگ دروني گاهي آگاهانه براي سازماندهي فكرهاي مربوط به حل مسئله اي يا بخاطر سپردن يك ليست طولاني بكار مي رود. گويا مونولوگ دروني ناخودآگاهانه براي تحكيم حافظه دراز مدت و رويا بكار ميرود. كودكان در آغاز با صداي بلند مي خوانند؛ سپس بآنها آموخته مي شود صامت بخوانند؛ معهذا در اين دوره از تكامل زباني آنها، بهنگام خواندن، تارهاي صوتي خود را نيمه فعال مي كنند. آدمهايي كه تازه سواددار شده اند؛ در وسط خيابان، تابلوي مغازه را بلندبلند مي خوانند. درحاليكه يك تحصيلكرده متن را با نگاه ميخواند.

 

در فارسي خواندن هم واژه مبهمي است: بمعناي آوازخواني، قرائت با صداي بلند، مرور متن بطور صامت، صدا زدن كسي، و مفاهيم ديگر مي باشد. شايد تركيبات آواز خواندن، بلند خواندن، يواش/ ساكت خواندن براي رفع ابهام در زبان مدرن فارسي پيدا شده اند.

 

علت توليد اين جملات دروني در فرد در برخي موارد نامشخص است. جنون، كابوس، توهم شنيدن، صداي وحي عارضه هايي هستند كه فرد صدايي بدون منبع بيروني را مي شنود. شنيدن صداي دروني شبيه شبح، بنظرامدن، روياست كه شبكه هاي عصب حسي سمعي يا بصري تحريك/ فعال ميشوند؛ بمثابه ورودي به مشعر يا نامشعر قلمداد مي شوند. مشعر اين وروديهاي كاذب/ موهوم را چون سينگنالهاي واقعي پردازش مي دهد؛ ادراك مي كند؛ به ديگر شبكه هاي عصب مغز فرمانهاي مربوطه را ارسال مي كند. مثلا در خطوط و رنگ چهره فرد تغييراتي در رابطه با صدا پديد مي آيد. سگ فكر خود را با حركاتي در سر بروز ميدهد- فكر غذا لبهايش را مي ليسيد؛ فكر تكه گوشت در دست صاحب از كجا آمده به ظرف در دست ديگر صاحب نگاه ميكند؛ فكر گوشيدن صدا سرش را بسوي صدا برميگرداند.

 

در داستان وقتي فردي فكر يا دست طرف ديگر را مي خواند؛ اين اصطلاح برابر با شنيدن مونولوگ دروني طرف ديگر بوسيله فرد اول مي باشد. اين بدان معني است كه طرف با صداي بلند فكر مي كرده؛ پس فرد اول، فكر طرف را مي خواند/ مي شنود/ مي نويسد. در اينجا علامت تقسيم / براي مترادفات بكار برده شده.

 

انواع مونولوگ. 4 تا از مونولوگهاي مهم بقرار زيرند:

1- مونولوگ غرايز يا ادراكات. در شعر تغزلي خصوصي، حافظ و مولوي اين تكنيك را باوج رساندند. در اين جا مشاهدات اجتماعي، روانشناسانه، شگفتيهاي فلسفي/ عرفاني، حالات اروتيك عاشق در يك موقعيت خاص مطرح مي شوند. نمونه: صلاح كار كجا و من خراب كجا/ ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا/ دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس/ كجاست دير مغان و شراب ناب كجا/ چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را/ سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا.. مولوي: خود را به تكلف دگري ساخته‌ام/ تا خوش باشد آن ديگري را كه منم..

 

2- مونولوگ كميك. اكنون به بذله گويي سرپايي stand-up comedy در تلويزيون و كلوپها بسيار عامه پسند است. بذله گو نشسته/ ايستاده جكها را رديف مي گويد.  حضار هم ريسه ميروند. نمونه: باب هوپ، جي لنو، جري ساينفلد. گاهي اين نوع خود رابه درام نزديك ميكند. نمونه: مارك تواين و گريسن كيلر Garrison Keillor در آمريكا؛ هردو طنز اجتماعي را براي بهبود جامعه بكار مي بردند.

 

3- مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك. در اينجا تك گويي پنجره اي باز به زندگي خصوصي فرد مي شود. اليوت در غزل عاشقانه آلفرد جي پروفراك 1915 اين شگرد را بكار برده. اين مونولوگ كنايه دار با نقل قولي از دوزخ دانته آغاز مي شود؛ اين بيانگر زندگي جهنمي پروفراك است. عنوان تغزلي شعر با محتواي دوزخي آن در تضاد قرار دارد. در اين شعر يك شهروند مدرن، تنها، مردد در باره ظاهر پريشان و دنياي دروني خود تك گويي ميكند. خواننده اين شعر افكار اين شهروند را مي شنود. ساختار شعر ظاهرا مغشوش است؛ ولي با تكرار ايده هاي اصلي  مانند "من و تو" ميخواهد مطرح كند كه همراهي خواننده با اين شهروند بفهم مسايل او كمك ميكند.

بگويم، در غروب از كوچه‌هاي تنگ گذر كرده‌ام

و مردانِ تنهايي را ديده‌ام با پيراهن‌هاي آستين بلندشان

خم‌شده از پنجره، در دودِ آبي پيپ‌هايشان؟{3}

 

دكتر كاميابي رساله اي در مقايسه شعر اليوت و فروغ نشر كرده: شعر فروغ بيانگر تجربه شخصي خود اوست. او همواره به عنوان اول شخص در خلال اشعارش حضور دارد؛ معمولا تنها صداي حاضر است. اليوت بياني نمايشي {مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك} بكار مي گيرد تا با استفاده از صداهاي مختلف و متنوع، بي درنگ با خوانندگانش ارتباط برقرار كند. يعني اليوت، برخلاف فروغ كه بطور اساسي قضايا را شخصي و ذهني مي بيند، از شخصيت پرهيز مي كند. ذهني گرايي فروغ، در واقع، ريشه در محيط عرفي وي دارد؛ همچنين از اسلام ناشي مي شود كه سنت رايج در جامعه اوست.{1}

 

بيشترين نوع شعر درجهان شعر تغزلي در برابر مرثيه و حماسي است.  در شعر تغزلي مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك بخش مهمي است. نمونه: سيلويا پلاث در شعر بانو لازارس 1962 مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك بكار برد. نمونه: من اينرا دوباره كرده ام/ يك سال در هر دهه/ اينرا مديريت كرده ام-/ .. و من زني با لبخند./ من تنها 30 ساله ام./ و من مانند گربه 9 بار براي مردن دارم..  در اين شعر سيلويا در شكل راوي و شخصيت متكلم با خودش حرف مي زند. زندگي خود را با تصاوير قوي مرور ميكند. همزمان فروغ هم مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك را در شعر اي مرز پر گهر با طنزي تلخ و رئاليزم نقادانه گزنده اي بكار مي برد.

 فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

خود را به نامي، در يك شناسنامه، مزين كردم

و هستيم به يك شماره مشخص شد

پس زنده  باد 678 صادره از بخش 5 ساكن تهران

 

ديگر خيالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن

پستانك سوابق پرافتخار تاريخي

لالايي تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقهء قانون ...

آه

ديگر خيالم از همه سو راحتست.

 

از فرط شادماني

رفتم كنار پنجره، با اشتياق، ششصد و هفتاد و هشت

بار هوا را كه از غبار پهن

و بوي خاكروبه و ادرار، منقبض شده بود

درون سينه فرو دادم

و زير ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهكاري

و روي ششصد و هفتاد و هشت  تقاضاي كار نوشتم

فروغ فرخ زاد

  

 در بخش 1 بوف كور، هدايت مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك را بكار ميبرد. توجه شود كه در فراز زير طول يك جمله يك پاراگراف است. جملات كامل با واوهاي مكرر بهم وصلند؛ بجاي اينكه با نقطه ختم شوند. اينرا run-on يا بيان بيوقفه بدون مكث مي نامند كه راوي براي عدم تلف وقت در مكث يا التهاب دروني پشت سرهم وراجي ميكند. او هم مانند آلفرد جي پروفراك نوشتن اين شبه-اتوبيوگرافي را  كمكي براي فهم زندگي خود مي انگارد:  

من سعي خواهم كرد آنچه را كه يادم هست، آنچه را كه از ارتباط وقايع در نظرم مانده بنويسم،  شايد بتوانم راجع به آن يك قضاوت كلي بكنم؛ نه، فقط اطمينان حاصل بكنم و يا اصلا خودم بتوانم باور بكنم- چون براي من هيچ اهميتي ندارد كه ديگران باور بكنند يا نكنند – فقط ميترسم كه فردا بميرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زبرا در طي تجربيات زندگي به اين مطلب برخوردم كه چه ورطه ي هولناكي ميان من و ديگران وجود دارد و فهميدم كه تا ممكن است بايد خاموش شد، تا ممكن است بايد افكار خودم را براي خودم نگه دارم و اگر حالا تصميم گرفتم كه بنويسم، فقط براي اينست كه خودم را به سايه ام معرفي كنم – سايه اي كه روي ديوار خميده و مثل اين است كه هرچه مينويسم با اشتهاي هرچه تمامتر مي بلعد- براي اوست كه ميخواهم آزمايش بكنم: ببينم شايد بتوانيم يكديگر را بهتر بشناسيم..

 

داوودي در باره بوف كور هدايت مي نويسد: در آنكه براي سايه‌اش مي‌نويسد مخاطبي ندارد. بوف كور تا زماني كه لحن {زمزمه} آن از طرف خواننده كشف نشود، خواننده ندارد. هدايت خواننده‌اش را فريب مي‌دهد (مگر همه‌ي نويسندگان فريب نمي‌دهند؟) با بي‌اعتنايي و تظاهركردن به آن كه دل مشغول ‌تر و درگير‌تر از آن است كه متوجه حضور كسي باشد، زمزمه‌اش را مي‌بافد تا مخاطب گوشش را نزديك بياورد و با حواس جمع به اين پچپچه‌ي انگار بي‌انتها گوش فرا‌دهد. اگر هدايت اين داستان را با لحني {شگرد ادبي غير از مونولوگ شبه-اتوبيوگرافيك} ديگر مي‌گفت نمي‌دانم كسي گوش مي‌داد يا نه. اما شك ندارم لحن {شگرد روايت} ديگري جهان ديگر‌ي را برملا مي كند.{2} در اين فراز لحن برابر تكنيك مونولوگ است.

 

4- مونولوگ دراماتيك. صفت دراماتيك بمعني نمايشي، اجرايي، رفتار پرآب وتاب بخش مهمي در تئاتر مي باشد. اين صفت از اسم دراما كه بفارسي درام بمعني ماجرا ست مشتق شده. در اينجا ناطق/ متكلم حضار يا شخص سومي را مخاطب قرار مي دهد. در داستان و نمايش براي پيشبرد روايت، شخصيت پردازي، درك بهتر احساسات يك شخصيت بكار مي رود. آلبرت كامو در سقوط با يك سري مونولوگ دراماتيك بشكل اعترافات شخصيت داستان؛ سقوط از منزلت يك وكيل پاريسي به شبگردي در ناحيه چراغ قرمز آمستردام را بيان ميكند. محسن حميد، نويسنده پاكستاني، در رمان بنيادگراي ناراضي 2007 يك مونولوگ طولاني را بكار ميبرد. چنگيز، قهرمان داستان، خاطرات خود را در آمريكا و پاكستان با وجوه چندگانه شخصيت خود در 2فرهنگ مختلف، در يك كافه روباز در لاهور، براي يك ناشناس آمريكايي برملا ميكند. اين مونولوگ با نمادگرايي و كلام مهيج روايت داستان را از ظهر تا شب در بر مي گيرد.

 

گاهي در نمايش، شخصيت متكلم شروع مي كند باخودش حرف زدن. در ادبيات كلاسيك، اغلب يك شخصيت تاريخي يا تخيلي يك خطابه غرا براي توجيه احساس، عمل، يا خواست خود اجرا مي كند. معمولا مونولوگ براي مستمعان ساكت است كه كلام سخنران تحت تاثير شرايط خاصي بيان مي شود. در 2 نمونه زير خاقاني و فرغاني با مهارت تام حرص و خشونت قدتمداران را تقبيح ميكنند:

 

هان اي دل عبرت بين، از ديده نظر كن هان/ ايوان مدائن را، آيينه‌ي عبرت دان

بر ديده‌ي من خندي، كاينجا ز چه مي‌گريد/ گريند بر آن ديده، كاينجا نشود گريان

خاقاني ازين درگه، دريوزه‌ي عبرت كن/ تا از در تو زين پس، دريوزه كند خاقان

 

سيف فرغاني: هم مرگ برجهان شما نيز بگذرد/ هم رونق زمان شما نيز بگذرد

وين بوم محنت از پي آن تا كند خراب/ بر دولت آشيان شما نيز بگذرد..

اي دوستان خواهم كه به نيكي دعاي سيف / يك روز بر زبان شما نيز بگذرد

 

دكلماسيون نوعي مونولوگ دراماتيك يك شعر منظوم براي شنوندگان است. در اين نوع اجرا احساس سخنگو تاثير بر شنونده را زيادتر مي كند. دكلماسيون باخودحرفزدن بصداي بلند نيست. شاملو و فروغ دكلمه هاي شعري خوبي از خود بجاي گذاشتند.

 

در فارسي، سنت نمايشي/ تعزيه تحت تاثير رجزخواني پهلواني بر سبك مونولوگ اثر گذاشته. گاهي در فرازهاي روضه خواني نيز شگرد مونولوگ نمايشي براي به گريه در آوردن حضار بكار مي رود. اصولا پديده روضه خواني خود نياز به جستاري مفصل و مستقل دارد. مونولوگ دراماتيك كوششي است تا تمام داستان، با بيان بخشي از آن، توسط راوي انجام شود. اين شگرد كوششي است تا وجوه متمايز نمايش را وارد شعر كند. پس مي توان 3 وجه مونولوگ دراماتيك را خلاصه كرد:

1-   يك شخص، كه معمولا خود شاعر نيست، در يك خطابه تمام شعر، مربوط به موقعيتي مشخص و لحظه اي تعيين كننده، را قرائت مي كند.

2-   اين شخص با يك يا چند نفر ديگر مراوده دارد. ولي حضار تنها از ديد يك ناطق واحد رفتار و گفتار آن يك يا چند نفر را دريافت مي كنند.

3-   نويسنده/ شاعر كنترل تام در انتخاب و جمله بندي راوي ناطق دارد تا خلق و خوي راوي ناطق را براي خواننده جذاب كند.

 

جريان سيال ذهني

تحرير فكر در گذشته تحت كنترل مشعر و آرايه هاي ادبي، حدود 200 تا منجمله جناس صوتي/ قافيه، قرار داشت. در سده 20م با تحرير فكر خام يك ژانر ادبي بنام جريان سيال ذهني پديد آمد. تحرير فكر خام شخصيت/ راوي بي رودروايسي انجام مي شود. گاهي راوي در التهاب، تحت مخدرات يا مشروبات، يا داراي عارضه ژنيتك مي باشد. لذا بيانش با حالت عادي/ نرمال تفاوت بسيار دارد؛ لكنت زبان دارد، جويده جويده/ هول هولكي ميگويد؛ گوش نمي كند؛ برافروخته است. جريان سيال ذهني نوعي مونولوگ دروني است كه با شكستنهاي قواعد نحوي و علامتگذاري درك نثر را مشكل مي كند.

 

در اين سبك فكرها و احساسات حسي تكه تكه شده شخصيت، روي جمله بندي اثرگذار اند. در اينجا جريان فكري ناطق بيشتر در ذهن او بكلام در مي آيد؛ بخش مغز چپ مستقل از مغز راست در رابطه مستقيم با حافظه فكرهاي خام را بدون پردازش ابراز مي كند. اصطلاح جريان سيال ذهني توسط يك روانشناس/ فيلسوف نخستين بار در نقد ادبي بكار رفت. او برادر هنري جيمز نويسنده سده 19م بود كه ديدگاه، مونولوگ دروني و راويان نامطمئن را در داستانهاي خود

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
۲۶ تكنيك بزرگ از رازهاي رسيدن به موفقيتشرط رسيدن به موفقيت اين است كه ابتدا باور كنيم كه مي توانيم موفق شويم . اعتقاد دروني به اينكه شفا قدرت انجام كاري را داريد و لياقت رسيدن به هدف را هم داريد ضامن موفقيت شماست . در اين مقاله تبيان زنجان ۲۶ راهكار اساسي براي داشتن كليد هاي موفقيت به شما معرفي ميكند . 
بزرگترين مسئله كه اكثر ما گرفتارش هستيم اين است كه در وجودمان آتش عشق و علاقه شعله ور نيست هيچ چيز مانع موفقيت يك انسان مشتاق و علاقمند نيست . 
اگر بتوانيد ايمان بياوريد همه چيزبرايتان ممكن مي شود به خدا ايمان آوريد نه فقط در ظاهر بلكه با اطمينان به او به عنوان راهنماي خود اعتقاد آوريد . 
● راههاي رسيدن به موفقيت :
۱) تفكر مثبت داشته باشيد ، « دكترنورمن پيل » مي گويد : افكار خوب و مثبت همچون تابش نور خورشيد بر اتاقي تاريك است كه همه جا را روشن مي كند . 
۲) باور و ايمان داشته باشيد ، هميشه آن چيزي اتفاق مي افتد كه شما واقعاً باورش داريد . اين يك حقيقت است . پس بايد باورهاي محدود كننده اي كه مانع موفقيت شما هستند را شناسايي كنيد و آنها را از بين ببريد . 
۳) هر روز منتظر اتفاق خوبي باشـيد ، اگر انتـظار وقـوع چـيزي را داشته باشـيد آن چـيـز به وقـوع مي پيوندد .
۴) افكارتان را كنترل كنيد ، موفقيت ازطريق كنترل كامل افكار ، اعمال به وجود مي آيد . 
۵) تلاش و پشتكار داشته باشيد ، همۀ موفقيتها و رؤياهاي ما در گرو سخت كوشي است هر چه بيشتر تلاش كنيم موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد . 
۶) صبور باشيد ، ما همواره دوست داريم هر چه زودتر به ارزو هايمان برسيم ، به همين دليل است كه در زندگي مان بي قراريم . 
۷) به ديگران كمك كنيد . شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت و موفق خواهيد بود كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد . 
۸) ذهن خود را از ترديد و ترس رها كنيد و تصور كنيد هيچ محدوديتي نداريد . 
۹) به بهترين چيزها فكر كنيد . 
۱۰ ) تصوير آن چه را مي خواهيد در زندگي بيرونيتان داشته باشيد ، بسازيد . 
۱۱) شور و شوق داشته باشيد ، « فرانك بتگر » نويسندۀ كتاب چگونه در فروش از ناكامي به كاميابي رسيدم مي گويد : شخص قادر است هر وقت بخواهد سرنوشت خود را عوض كند و آن موقعي است كه تصميم بگيرد و در كار خود شوق و حرارت به خرج بدهد . 
۱۲) از خودتان تصوير خوبي در ذهن داشته باشيد .
۱۳) از اشتباهات گذشتۀ خود پند بگيريد و پيش برويد . 
۱۴) به خودتان اطمينان داشته باشيد ، آنگاه خود را دوست خواهيد داشت . 
۱۵) مسئوليت كامل زندگي و آنچه را برايتان پيش مي آيد به عهده بگيريد . 
۱۶) همواره ببخشيد و فراموش كنيد ، اما بگيريد و به خاطر بسپاريد .
۱۷) با افراد موفق ارتباط برقرار كنيد . 
۱۸) هدف خود را از نظر دور نكنيد و هميشه آن را جلوي چشم داشته باشيد . 
۱۹) در زمان حال زندگي كنيد ، هر روز به خاطر همان روز زندگي كنيد .
۲۰) در هر كار فقط براي همان كار فعاليت كنيد . 
۲۱) با افراد باانگيزه و با روحيه همنشيني كنيد . 
۲۲) در كارهاي اجتماعي مشاركت داشته باشيد . 
۲۳) هميشه به دنبال ايدۀ بزرگي باشيد ، كه زندگي تان را تغيير خواهد داد . 
۲۴) شهامت داشته باشيد : همان شويد كه مي خواهيد تنها در اين صورت است كه مي توانيد . 
۲۵) استقامت داشته باشيد : حضرت محمد (ص) فرمود ه اند : خداوند با كساني كه در برابر مشكلات پايداري مي كنند. 
۲۶) شكرگزار باشيم : وقتي شكر مي كنيم روح عالم در ما ايجاد انرژي مي كند و آن انرژي موهبت هاي بعدي را به طرف ما جذب مي كند . 

اكرم رجبيتبيان زنجان 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۵۲:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان