مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13543
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 48
همه : 4540507

شبي در فرود گاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود . او براي گذراندن وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت كتابي گرفت و سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست . او غرق مطالعه كتاب بود كه ناگام متوجه مرد كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم حيايي يكي دو تا از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد . زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي مساله را ناديده گرفت .

زن به مطالعه كتاب و خوردن هر از گاهي كلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد . در همين حال ، « دزد » بي چشم و روي كلوچه ، پاكت او را خالي كرد . زن با گذشت لحظه به لحظه بيش از پيش خشمگين مي شد .او پيش خود انديشيد : « اگر من آدم خوبي نبودم ، بي هيچ شك و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم !!!»

به هر كلوچه اي كه زن از توي پاكت برمي داشت ، مرد نيز بر مي داشت .وقتي كه فقط يك كلوچه در داخل پاكت مانده بود ، زن متحير ماند كه چه كند . مرد در حالي كه تبسمي  بر چهره اش نقش بسته بود ، آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد .

مرد در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي كرد ، نصف ديگرش را توي دهانش گذاشت و خورد . زن نصف كلوچه را از دست او قاپيد و پيش خود انديشيد : « اوه ، اين مرد نه تنها ديوانه است ، بلكه بي ادب هم تشريف دارد . عجب ، حتي يه تشكر خشك و خالي هم نكرد ! »

 

زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جا گرفت .سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را نيز به اتمام برساند . دستش را توي كيفش برد ، از تعجب در جاي خود ميخكوب شد . پاكت كلوچه اش در مقابل چشمانش بود!!!

زن با ياس و نوميدي ، نالان به خود گفت : « پس پاكت كلوچه مال آن مرد بوده و اين من بودم كه از كلوچه هاي او مي خوردم !» ديگر براي عذر خواهي خيلي دير شده بود . حزن و اندوه سرسپاي وجود زن را فراگرفت

 

z.mohammadi 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]


بايد باكره باشى، بايد پاك باشى!
 
چرايش را نميدانى فقط ميدانى قانون است، سنت است ، دين است
 
قانون و سنت را ميدانى مردان ساخته اند
 
اما در خلوت مى انديشى به مرد بودن خدا و گاهى فكر ميكنى شايد خدا را نيز مردان ساخته اند!!
 
من زنم ...
 
با دست هايي كه ديگر دلخوش به النگو هايي نيست
 
كه زرق و برقش شخصيتم باشد
 
من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم ميبرم كه ريه هاي تو
 
ميداني ؟ درد آور است من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي
 
قوس هاي بدنم به چشم هايت بيشتر از تفكرم مي آيند
 
دردم مي آيد بايد لباسم را با ميزان ايمان شما تنظيم كنم
 
دردم مي آيد ژست روشنفكريت تنها براي دختران غريبه است
 
به خواهر و مادرت كه ميرسي قيصر مي شوي
 
دردم مي آيد نمي فهمي
 
تفكر فروشي بدتر از تن فروشي است
 
حيف كه ناموس براي تو .... است نه تفكر
 
حيف كه فاحشه ي مغزي بودن بي اهميت تر از فاحشه تني است
 
من محتاج درك شدن نيستم / دردم مي آيد خر فرض شوم

و هر بار كه آزاديم را محدود ميكني
 
ميگويي من به تو اطمينان دارم اما اجتماع خراب است
 
نسل تو هم كه اصلا مسئول خرابي هايش نبود
 
ميداني ؟
 
دلم از مادر هايمان ميگيرد
 
بدبخت هايي بودند كه حتي ميترسيدند باور كنند حقشان پايمال شده
 
خيانت نميكردند .. نه براي اينكه از زندگي راضي بودند
 
نه ...خيانت هم شهامت ميخواست ... نسل تو از مادر هايمان همه چيز را گرفت
 
جايش النگو داد ...
 
مادرم از خدا ميترسد ... از لقمه ي حرام ميترسد ... از همه چيز ميترسد
دردم مي آيد ... اين را هم بخواني ميگويي اغراق است
 
ببينم فردا كه دختر مردم زير پاهاي گشت ارشاد به جرم موي باز كتك ميخورد 
باز هم همين را ميگويي
 
ببينم آنجا هم اندازه ي درون خانه ، غيرت داري ؟؟
 
دردم مي آيد كه به قول شما تمام زن هاي اطرافتان خرابند ...
 
و آنهايي هم كه نيستند همه فاميل هاي خودتانند ....
 
دردم مي آيد
از اين همه بي كسي دردم مي آيد


z.mohammadi


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
چه صداييست كه پيچيده در اين جنگل سرد
چه كسي تيشه بر آن شاخه ي خشكيده تبر مي كوبد
آه! آرام بزن مي شكند عمق وجود
جمع كن هر چه شكسته دل من
آتشي زن بر آن    تا ببيني عشق هم ميسوزد
خوب هم مي سوزد . . . !
                      L.abdollahi


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مجموعه سوالاتي كه شب خواستگاري معمولآ پرسيده مي شود!

مجموعه سوالاتي كه شب خواستگاري معمولآ پرسيده مي شود! (مجموعه سوالات امتحاني شب خواستگاري)

بخش اول:

ـ سؤالات مربوط به آينده زندگي

۱) به نظر شما مهمترين عامل موفقيت در زندگي چيست؟

بقيه در ادامه مطلب                     shab ahange del aram

 بخش اول:

ـ سؤالات مربوط به آينده زندگي

۱) به نظر شما مهمترين عامل موفقيت در زندگي چيست؟

۲) ملاك خوشبختي و موفقيت را در چه مي بينيد؟

۳) افكار مذهبي همسرتان و خانواده او، چقدر براي شما اهميت دارد؟

۴) چه صفاتي را براي همسر آينده خود لازم مي بينيد؟

۵) نظر شما در مورد مراسم عقد و عروسي چيست؟

۶) نظر شما در مورد مهريه چيست؟

۷) زندگي در شهري ديگر را چگونه مي بينيد؟

۸) آيا آمادگي داريد كمبودهاي اقتصادي همسرتان و خانواده او را ناديده بگيريد؟ تا چه حد؟

بخش دوم:

ـ سؤالات مربوط به خانواده همسر

۱- از نظر اجتماعي، خانواده شما چه ايده هايي دارند؟(مثلاً در مورد جامعه، مردم، مشكلات و...)

۲- سطح فرهنگي و طرز تفكر خانواده خود را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

۳- خانواده شما چقدر مذهبي هستند؟

۴- خانواده شما سنتي هستند يا متجدد و يا معمولي؟

۵- خانواده شما شاد و پر جنب و جوش هستند يا ساكت و آرام؟

۶- خانواده شما مرد سالار است يا زن سالار يا شايسته سالار؟

بخش سوم:

ـ سؤالات مربوط به مسائل اقتصادي

۱) انتظارات اقتصادي شما از همسرتان تا چه اندازه است؟

۲) نظر شما در مورد كار كردن همسرتان در خارج از منزل چيست؟

۳) چه كاري را براي اشتغال انتخاب خواهيد كرد؟

۴) تصور شما از صرفه جويي چيست؟

۵) چقدر معتقد به صرفه جويي و قناعت در منزل هستيد؟

۶) شما مايليد همسر شما در خريد لوازم زندگي، چه مسائلي را رعايت نمايد؟

بخش چهارم:

ـ سوالات مربوط به مسائل فرهنگي

۱) تحصيلات شما چقدر است؟

۲) آيا قصد ادامه تحصيل داريد يا خير؟ در چه رشته اي و از چه طريقي و در كجا؟

۳) در طول سال چند كتاب غير درسي مطالعه ميكنيد؟

۴) مطالعات شما اغلب در چه زمينه هايي بوده است؟

۵) بهترين كتابهايي كه تاكنون خوانده ايد را اگر ممكن است نام ببريد؟

۶) معمولاً چه نشرياتي را مطالعه مي كنيد؟

۷) اگر ممكن است چند نفر از شخصيتهاي مورد نظر و احترامتان[ شخصيتهاي فرهنگي، مذهبي، هنري، سياسي و...] را نام ببريد و دليل محترم بودن آنها نزد شما چيست؟

بخش پنجم:

ـ سؤالات مربوط به مسائل روحي و عاطفي

۱) از چه نوع افرادي احساس انزجار و ناراحتي مي كنيد؟ چرا؟

۲) اجتماعي بودن در نظر شما يعني چه؟

۳) خودتان را تا چه اندازه اي اجتماعي مي دانيد؟

۴) در اصلاح ديگران چگونه عمل مي كنيد و نوع واكنشهاي شما در مقابل مشكلات چگونه است؟

۵) چقدر خود را خونسرد مي دانيد؟

۶) منطقي بودن را چه مي دانيد؟

۷) چقدر در زندگي خود را منطقي ميدانيد؟

۸) واقع گرا هستيد يا احساساتي؟

۹) بيشتر تأثير گذاريد يا تأثير پذير؟ به چه ميزان؟

۱۰) چه چيزهايي موجب ناراحتي و عصبانيت شما مي شود؟

۱۱) در مواقع عصبانيت چه مي كنيد؟

۱۲) دروغ گفتن را در چه مواردي جايز مي دانيد؟

۱۳) در چه مسائلي سختگير هستيد؟

۱۴) آيا انتقاد پذير هستيد؟در مقابل انتقاد چه عكس العملي از خود نشان مي دهيد؟

۱۵) چگونه از ديگران انتقاد مي كنيد؟

۱۶) در اكثر اوقات شاد هستيد يا افسرده؟

۱۷) در زندگي چگونه تصميم مي گيريد؟ تا چه اندازه قدرت تصميم گيري داريد؟

۱۸) در مسائل اساسي زندگي شخصيتان، خودتان تصميم مي گيريد يا خانواده تان؟

بخش ششم:

ـ سؤالات مربوط به مسائل مذهبي

۱) اعتقادتان به خدا چگونه است؟ آيا اين اعتقاد توانسته شما را از گناه باز دارد؟

۲) آشنايي شما با مسائل و دستورات مذهبي چقدر است؟

۳) آيا مايل هستيد همسر شما تمايلات مذهبي داشته باشد يا خير؟

۴) رعايت حجاب را تا چه اندازه ضروري مي دانيد؟ تا چه حد آن را رعايت مي كنيد؟دليل آن چيست؟

۵) چقدر با قرآن آشنا هستيد؟

بخش هفتم:

ـ سؤالات مربوط به روابط خانوادگي

۱) ميزان دلبستگي شما به پدر و مادرتان تا چه حد است؟

۲) پدر و مادر شما چگونه با شما برخورد مي كنند؟

۳) چقدر در فاميل و خانواده محبوبيت داريد؟ دليل آن چيست؟

۴) عكس العمل والدين شما در مقابل شكستهاي شما در زندگي چگونه است؟

بخش هشتم:

ـ اساسي ترين سؤالات خواستگاري

۱) چه توقعاتي از زندگي آينده خود داريد؟

۲) چه توقعاتي از همسر آينده خود داريد؟

۳) آرزوهاي بزرگ شما چيست؟

۴) مشكلات را چگونه و تا چه حد تحمل مي كنيد؟

چه سئوالاتي در جلسات آشنايي دختر و پسر جهت خواستگاري و ازدواج بايد مطرح شود:

من بيشتر دوست دارم به جاي ماهي به شما ماهيگيري را ياد بدهم. يعني نحوه سئوال ساختن را مي گويم، سئوال را خودتان طرح كنيد .

نكاتي وجود دارد كه در طرح سئوالات جلسات خواستگاري ، شناسايي دختران و پسران در رابطه هايشان يا ....، كمك مي كند كه فرد شناخت عقلاني ( نه احساسي) نسبت به طرفش كسب كند بايد داراي شرايطي باشد كه بعضي از آنها به قرار ذيل است:

۱) فكر نكنيم كه سئوالات بايد استاندارد شده و از پيش تعيين شده و با جوابهاي مشخص باشد، بايد هنگام گفتگو مانند آدم آهني خشك نباشيم و سعي كنيم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچيزي كه مبهم هست، طرح كنيم.

۲) سئوالات كلي براي شروع خوبست ولي فايده هاي آن اندك هستند. مثلا اين سئوالات:

نظر شما در مورد حجاب چيست؟

- شما چه توقعي از همسر آيند ه ات داري؟

- شما نظرت در مورد اخلاق و ايمان چيه؟

- ميعارهاي شما براي ازدواج چيست؟

- شما چه نقشي براي زن در خانواده ، يا چه نقشي براي مرد در خانواده قائل هستيد؟

چون سئوالات اين چنين كلي، حتما جواب كلي دارد و جوابهاي كلي چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفين همانطور كه دوست دارند بر اساس ذهنيات خود تفسير مي كنند و اين مفهوم شناخت از يكديگر را با تحريف روبرو مي سازد

۳) به جاي سئوالات كلي، سعي كنيد مفاهيم را به زودي به طرف مصداق ها و مثالهاي عيني بكشانيد، و با طرح مسئله فرد را در موقعيت قرار دهيد. موقعيت هايي كه هر روز در زندگي خانوادگي افراد پيش مي آيد و زوجين نسبت به آن واكنش احساس، فكري يا رفتاري نشان مي دهند.

شما بهتر است به عنوان مثال به جاي اينكه اين سئوال كلي را بپرسيد كه نظرتان در مورد حجاب چيست؟ مي توانيد سئوالات جزئي زير را بپرسيد؟

آيا آقايان هم بايد حجاب داشته باشند؟ اگر بلي چند تا مثال بزنيد؟

آيا شما خانواده اي را ديده ايد كه به خاطر رعايت نكردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟

آيا به نظر شما براي حجاب خانم حتما چادر ضروريست؟

آيا مانتو و مقنعه را حجاب مي دانيد؟

آيا روسري و لباس پوشيده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟

آيا خانم مي تواند بين افراد نزديك مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، يا اقوام بدون روسري باشه؟

آيا تفاوتي بين پوششي كه خانم با شوهرش داره و پوششي كه با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چيه؟

آيا به فرض پذيرش حجاب مورد نظر شما، كار خانم در محيط هايي كه كاملا مردانه هست ، مثل يك كارخانه يا معدن يا ...، اشكالي داره؟

آيا يك آقا يا يك خانم پس از ازدواج مي تواند يك ارتباط عاطفي با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح اين ارتباط را مثال بزنيد؟ حدودش چقدر است؟

آيا براي يك خانم دست دادن به يك اقوام نزديك مثل پسر عمه را مي پذيريد؟

آيا خنده ، شوخي، و سر به سر گذاشتن يك آقايي را كه ازدواج كرده با خانمهاي دوست و فاميل را قبول داريد، يا همين مورد را در مورد خانمها مي پذيريد؟

و صدها سئوال از اين دست كه تمركزشان بر جزئيات هست؟ يعني مثالهايي كه در زندگي هاي مختلف كم و بيش ممكن است پيش بيايد.

(اين به شما بستگي دارد كه سئوالهاي را جزئي و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح كنيد)

۴) حال كه در بند يك متوجه شديم سئوال كلي نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلي در بيايد و در سئوال دوم هم جزئي سازي و شفاف سازي را گفتيم نوبت به اين مي رسد كه اين سئوالات جزئي و دقيق و عمليات را حول چه محورهايي تهيه كنيم.

بعضي از مهمترين محورها اينها هستند:

الف) سئوالات در خصوص مسئوليت پذيري و انجام وظايف فرد

مثلا شغلش، تحصيلاتش، وظايف دوستي و خانوادگي كه به گردن داشته و .....

يعني ما نمي پرسيم آيا شما مسئوليت پذيريد يا نه ، ما سئوالات دقيقي را نسبت به زندگي قبلي فرد طرح مي كنيم كه در صدديم كه آيا فرد مسئوليت پذير بوده است يا نه ؟

مثلا:

شما در چه تاريخي سرباز شديد، كي به سربازي رفتيد؟ آيا غيبت هم داشتيد؟

آيا در انجام كارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتي داشتيد، آيا آنها كارهايي را به زور از شما مي خواستند؟ رفتار همكارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادي كه با خانواده و همكار و ....، ديگران مشاجره دارند و ناسازگارند كساني هستند كه نسبت به انجام وظايف و مسئوليت هاي خود كوتاهي مي كنند)

ب) سئوالتي در مورد ثبات فكري و احساسي فرد

مثلا:

با سئوالتي متوجه شويد كه آيا او شغل عوض كرده است؟ رشته تحصيلي خود را جابجا كرده؟ آيا با دوستان هر چند وقت يكبار قطع رابطه مي كند؟ آيا به تناسب سنش چه چيزي اندوخته ؟ مثلا يك آقاي ۲۷ ساله چه ميزان تحصيلات داره ، چه ميزان سرمايه داره ، چه ميزان تخصص داره و ....؟ چون اين فرد حداقل ۷ سال از بهترين زمان جواني را در اختيار داشته در ازاي آن چه اندوخته است؟ ( اين سئوال با سئوالات سنتي والديني كه فقط به داشته هاي فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممكن است اين فرد ۷ سال كار كرده و سرمايه خود را خرج درمان پدر بيمارش كرده و اكنون هيچ ندارد ، ولي اين فرد با ثبات هست. چون داشته هايش براي ما مهم نيست ، بلكه گذران عمرش و ثباتش در كار و زندگيش براي ما مهم هست)

- كسي كه معلوم نيست جواني خود را چه كرده ، نه تحصيلاتش مشخصه، نه سرمايه اش و نه هنر و تخصصش ، اين نقطه منفي در ثبات اوست.

- همچنين سئوال از رابطه هاي عاطفي او به طور مشخص مهم هست. آيا او دوست پسر يا دختري داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در اين رابطه ها پيش رفته است؟ و....،

ج) انعطاف پذيري

اين بند هم بسيار مهم هست، ما بايد با طرح سئوالاتي متوجه بشويم اين فرد تا چه ميزان خاصيت لاستيكي و كششي دارد و حاضر به انعطاف و تغيير در نظراتش هست.

به اين سئوال توجه كنيد:

اگر ما آماده شده ايم به يك مسافرت راس ساعت ۱۸ برويم، ناگهان تلفن زنگ مي زند و يكي از اقوام كه از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقيق منزل ما هستند كه به ميهماني ما بيايند، در اين هنگام شما چه كار مي كنيد؟

نحوه پاسخگويي به اين سئوال مهم هست نه خود جواب.

اگر فرد بگويد به آنها مي گوييم برنامه مسافرت داريم و نمي توانيم در خدمت شما باشيم.( اين نشانه عدم انعطاف هست)

اگر فرد بگويد به آنها مي گوييم قدمتان روي چشم بفرمائيد( اين هم نشانه عدم انعطاف هست)

در حاليكه فرد منعطف به راههاي ديگري به غير از بلي يا خير نيز توجه دارد. مثلا مي گويد:

بايد ببينم سفر ما چقدر اهميت داره؟ آن فاميل كيست؟ ضرورت ميهماني او چيست؟ تاثير رفتن به اين سفر روي ما چقدر هست؟ و ....، يعني بررسي همه جوانب و جوابي شبيه اين:

به او مي گوييم قصد سفر داريم، اما خيلي دوست داريم در خدمت شما باشيم ، لذا تا ساعت

۱۸ كه وقت حركت ماست مي توانيم در خدمتتون باشيم. يا اينكه ما مي توانيم هفته آينده اين سفر را برويم لذا خوشحال مي شويم در خدمتتون باشيم.

( فراموش نكنيد اينها مثال هستند، شما مي توانيد مسائل ديگري را طرح كنيد ، حتي گذشته فرد هم نشان مي دهد كه او در برابر مشكلاتي كه در حوزه شغلي ، تحصيلي و خانوادگي داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذير و سازگار بوده است)

نكته مهم اينست كه از نشانه هاي عدم انعطاف پذيري، عدم رابطه صحيح فرد با خانواده ، دوستان، همكاران و ...هست. يعني كسي كه نتوانسته است نسبت به خواسته هاي خود در قبال والدينش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم داراي انعطاف نخواهد بود.

د) تقسيم وظايف و نقش زن و مرد

شما مي توانيد با مثالهايي كارهايي را كه در خانواده هست را مطرح كنيد و از طرفتون بخواهيد بگويد چه كسي اين كارها را بايد انجام دهد. خريد، تصميم گيري، كارهاي منزل ، نگهداري بچه ، ادامه تحصيل، تفريحات و ....

هـ) مسائل اقتصادي خانواده

اين بند هم بايد با سئوالات ريز و جزئي همراه باشد. مثلا ميزان خرجي كه براي جشن عروسي در نظر داريد و نوع تالار آن را مشخص كنيد؟ محل مسكوني چگونه است ، كجاست؟ مشترك هست ؟ شخصي هست؟ اجاره اي هست؟ موقعيت جغرافيايي آن ؟

درآمدهاي زن و مرد چگونه در خانواده هزينه مي شود؟ تصميم گيرنده كيست؟

و) ميزان استقلال يا وابستگي فرد

مثالهايي فرضي بزنيد كه مثلا شما دوست داريد در شهر ديگري زندگي كنيد، نظر او را جويا شويد؟

سئوالهاي فرضي مطرح كنيد كه مادر و پدر شما يا مادر و پدر وي توصيه اي به شما دارند، شما بايد چگونه با آنها برخورد كنيد.

يا سئوالهايي از اين قبيل: فكر مي كنيد هر چند روز يكبار بايد به خانواده هايمان يا اقوام خود سر بزنيم؟

يا سئوالهايي از اين دست كه آيا پس از ازدواج مسافرت يا تفريح يكي از همسران بدون طرف ديگر به همراه دوست را مي پذيريد؟ چند بار در سال يا ماه؟

ز) صفات شخصي و رواني:

افسردگي، پرخاشگري، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجي، كج خلقي، تنهايي، ترس ها، سابقه هاي بستري و درمان و .... جزء مهمترين مسائلي هست كه بايد بررسي شود،( شايد بررسي اين بند يكي از ضرورتهايي هست كه دختر و پسر بايد به روانشناس مراجعه كنند). اما اگر خودشان قصد بررسي داشتند بايد نشانه هاي اين اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم اين اختلالات پي به مشكل ببرند.

همچنين صفاتي مثل خسيس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بي خيال (اجتماعي بودن )، منزوي و بي علاقه به تفريح، (اهل تفكر و مطالعه بودن)، پيگير بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گير نبودن)و ....، جزء مسائلي هست كه مي تواند با مثالهاي عملياتي پرسيده شود. فراموش نكنيد در سئوالات بايد معادل مثبت صفات را كه در پرانتز قرار دادم بپرسيد، چون ممكن است فرد موضع بگيرد. مثلا شما به فرد بگوئيد شما بيشتر حسابگر هستيد يا دست و دلباز ؟ تا فرد هر كدام را انتخاب كرد احساس بدي نداشته باشد.

ح) مسائل اعتقادي و اخلاقي:

اين سئوالات را بر اساس آنچه خود هستيد، بايد طراحي كنيد، اگر به مواردي اعتقاد نداريد، بايد با طرح سئوالهاي متناسب و ريز بررسي كنيد كه فرد مقابل در اين زمينه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب كه توضيح دادم.

اين سئوال را دقت كنيد:

آيا وقتي ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داريم و رفتار خوبي داريم ، حتما بايد دقيقا نمازمان را هم سروقت بخوانيم، حالا اگر نخوانديم مشكلي پيش مي آيد؟

آيا آرايش خانم بيرون از منزل مشكلي ايجاد مي كند؟

آيا شما هم با اين موافقيد كه خانمها براي بيرون رفتن از منزل بايد از شوهرانشان اجازه بگيرند؟

چه وقت مي شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتي چيه؟ چند تا مثال از دروغهاي مصلحتي؟

ط) دوستان

اگر بتوانيد از طريق سئوال يا تحقيق بر دوستان فرد احاطه پيدا كنيد و مورد شناسايي قرار دهيد ، مسائل زيادي در مورد همسر آينده خود متوجه خواهيد شد.

سئوالاتي از اين قبيل چند تا دوست صميمي داريد؟ ( تعداد زياد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد كم آن نشاندهنده حساسيت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با كدام دوستت صميمي هستيد و او چه خصوصيت جالي داره؟( پيش بيني اينكه اگر بخواهي در آينده خيلي خوب در كنار آن طاقت بياوري بايد چنين باشي)

با كدام دوستت ارتباط كمتري داري ، يا خوشت نمي آيد، چه صفاتي داره؟ ( مهم از اين نظر كه اگر چنين هستي، در زندگي با اين فرد مشكل دار خواهي شد)

ي) خانواده فرد

سئوالات دقيق از خصيصه هاي مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصيلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان ديگر خانواده كه ازدواج كرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههاي آنها با خانواد-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px">در روزگاري نه چندان دور يك جوان خوش تيپ وخوش اندام اردبيلي بنام ايوب… كه بعنوان سرباز معلم دريكي از روستاهاي منطقه ي الموت استان قزوين مشغول بخدمت سربازي مي بود در يك روز بهاري در دامنه ي كوهپايه اي پر از آلاله ها و گلهاي وحشي با يكي از دختران زيبا و دلرباي روستاي محل خدمت آشنا شده

                                                                                                L.abdollahi

و ارتباط دوستي و عاطفي برقرار مي كنند، نام اين دختر “ســوري” است. سوري دختر صاف و ساده دل و گل سرسبد روستا او را ميبيند و عاشقش مي شود، دل مي بازد و داستان عشق و عاشقي از همينجا شروع و رفته رفته به اوج خودش مي رسد. ديري نگذشت كه دوره ي خدمت سربازي پسر جوان به پايان آمد و سرباز جوان كوله بارش را مي بندد، بي خبر و بي سر و صدا روستا را ترك كرده و به ديارش اردبيل بازميگردد. پس از آن چند ماه تنها از راه دور و از راه نامه نگاريارتباط ادامه مي يابد تا اينكه بعد از مدتي به نامه هاي عاشقانه سوري پاسخي نمي رسد در اين ميان سوري چه ميكند؟ سوري چشم به راه بازگشت معشوق مي ماند و چند سالي در خانه مي نشيند، اماهيچ خبري نيست! از هر مسافري خبر ميگيرد. اما كم كم هر اميدي به نااميدي پايان مي يابد… تا اينكه سوري بيچاره بناچار بعد از پنج سال چشم به راه ماندن در اوج نا اميدي در پي عشق گم شده اش به راه مي افتد و بار سفر مي بندد… در يكي از روزهاي بسيار سرد زمستاني و دور از چشم خانواده در لابه لاي عده اي مسافر كه عازم شهر بودند پنهان شد، خود را به جاده ي اصلي تهران تبريز رساند و به اتوبوسي كه عازم اردبيل بود سوار شد.
از الموت تا اردبيل ،به دنبال نيمه ي گمشده!
سوري به دنبال كه مي آيد؟ از او چه مي داند؟ به چه نشاني دنبال او مي آيد؟ آري فقط مي داند كه عشق او به ديار اردبيل رفته كوله بارش را مي بندد و راهي ديار او مي شود، به شهر معشوق مي رسد. او كه نشاني ندارد چند روز وجب به وجب اين شهر را به دنبالش مي گردد سرانجام پيدايش مي كند اما اي كاش پيدا نمي كرد! سوري با هزاران اميد و آرزو زنگ خانه اي را بصدا در آورد…” (ببخشيد اينجا خونه ي آقاي ايوب… است ؟”) يك خانمي جوان كه بچه ي دوسه ساله اي در بغل داشت در را باز كرد و به سوري گفت: من، همسر ايوب هستم! بفرماييد!… و از همه درد آورتر اينكه ايوب هم به وي روي خوش نشان نداد و از گفتگو با وي خود داري كرد. گويي دنيا به دور سر سوري بيچاره چرخيد. دختر آواره فهميد كه جوان عاشق ديروز ، امروز ازدواج كرده! زن دارد، بچه دارد و زندگي ،هم چنين ايوب بعنوان آموزگار در اداره ي فرهنگ استخدام شده زندگي خوبي دارد اما ازدواج كرده وديگر كار از كار گذشته است. سوري واقعيت را مي بيند، شوك عجيبي بر پيكرش وارد مي شود اما ديگر چاره چيست؟ سوري چه مي كند؟ آخر عشق او ماوراي عشقي است كه در ذهن بگنجد! عشق او زميني نيست به راستي چه كند؟ او نمي تواند دل بكند و از دياري برود كه بوي عشق او را مي دهد و از طرفي رو برگشتن به خانه پدري را ندارد! او تصميم به ماندن مي گيرد. روزها در خيابانها پرسه مي زند و گدايي مي كند و شبها در خرابه اي كه روبروي منزل ايوب است مي خوابد آن هم درسرماي سخت اردبيل. هر روز دلدار خود را از راه دور و در گوشه و كنار مي بيند و به همين بسنده مي كند. چندين سال از اين داستان مي گذرد و هم اكنون عاشق و معشوق هر دو پيرند و فرسوده، اما آتش سوزان عشق هنوز در قلب سوري زبانه مي كشد و خاموش نشده است. سوري ديگر هرگز به دنبال عشق ديگري نگشت به عشق نخستين خود وفادار ماند و يك عمر با شرافت زندگي كرد. به راستي كه سوري واژه عشق را به معناي واقعي اش تفسير كرد اما نه با ادبيات و قلم يا كه با شعار، بلكه با دل پاكش آري به راستي كه سوري باوفا و پاكدل تنديس خوشتراش و خوشنما و نماد دلربا و جاودانه ي دلباختگان راستين دراين دوره وزمانه است… او به تنفس در هواي يار هم دلخوش است اين داستاني است كه حقيقت دارد…
سوري هنوز هم زنده است و در شهر اردبيل زندگي مي كند

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

ماهيتابه تفلون دسيني رو مي گذاريد روي گاز پنج شعله فردار سينجر كه با ضمانت سام الكتريك عرضه ميشه، بعد گاز رو با كبريت توكلي روشن كنيد، كمي روغن “لادن دوست تو و من” رو بريزيد توش، دو تا تلاونگ هم بندازيد داخلش، اگر در حين كار خسته شديد از ماساژور شاندرمن استفاده كنيد تا غذا حاضر بشه؛ يك سري هم به پيج سايت ما بزنيد و بعد از اينكه به دوستانتون هم معرفيش كرديد غذا حاضر ميشه…همتون رو مي سپرم به خداي بزرگ و بيمه ايران و سينا و دانا

                                                               sp.boroumand




امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد:استخدام داريد؟

 

يارو گفت مدرك چي داري؟ گفت ديپلم!

 

يارو گفت يه كاري برات دارم،

 

حقوقشم خوبه پسره قبول كرد.

 

يارو گفت:

 

ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري توي پوست ميمون

 

تو قفس تا ميمون برامون بياد!

 

چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود،

 

پسره توي قفس پشتك وارو ميزد

 

از ميله ها بالا پائين ميرفت.

 

جوگير شد زيادي رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شيره!

 

داد زد كمككككككككك

 

شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،

 

آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم...!

                                                                       sp.boroumand



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

از بخشيدنش دريغ نكن…

درخت سايه‌اش را بي‌دريغ به تو مي‌بخشد

و خورشيد گرمايش را

و گل شميم خوشش را

باران طراوتش را و آسمان بركتش را

و رود قطره قطره آبش را

و پرنده نواي دل انگيزش را…

و همه و همه بخشيدن را از  خدايي آموخته‌اند كه آن‌ها را زيبا آفريده…

زيباترين آفريده خدا انسان است.

تو براي بخشيدن چه داري؟

      ثروتت؟

        دانشت؟

            جانت؟

همه اين‌ها خوب است…

اما چرا از گنج بي‌پاياني كه در وجودت داري خرج نمي‌كني؟

    محبتــــــــــــــــــــــــ !

حاضري آنرا ببخشي؟

با خنده‌اي بر لبت

 يا اخلاقي خوش

     يا دستان پرمهري كه بر سر كودكي خسته از كار مي‌كشي…

       يا با محبتي كه به عشقت مي‌كني…

         يا…

مطمئن باش گنجت تمام نمي‌شود بلكه زياد خواهد شد…

از بخشيدنش دريغ نكن

..                                                               انسان هاي ضعيف قدرت بخشيدن ندارند

                                                 بخشش صفت بارز انسان هاي قوي است.گاندي

       

Baran                                                                                                       

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

توكجايي سهراب؟ اب را گل كردند،چشم ها را
بستند،وچه با دل كردند،

گفته بودي، قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت در اب

دور خواهم شد از اين خاك غريب،

صبر كن سهراب،قايقت جا دارد؟

من هم از همهمه ي اهل زمين

دلگيرم!!!



        b.hasanzade

 

 

ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺗﻢ
ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺱ ﮐﻦ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﺕ گذﺍﺷﺖ
تغلب ﺭﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻦ
ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﻧﻤﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩ
ﺣﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐﻠﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺑﯽ اثر ﻧﺒﻮﺩ
خاﺳﺘﻢ ﺑﻬﺖ ﻧﺮﺳﻮﻧﻢ
ﺗﺎ ﺑﺎﭼﺸﺎﺕ ﺧﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ
ﺩﺭﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﮐﻨﯽ
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﻭﻟﯽ
ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻻﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﮔﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﺎﺩ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺸﯽ
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ 
                                            

P.feyzollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روزي يك مرد با خداوند مكالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آنها را باز كرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه روي آن يك ظرف خورش بود، كه آنقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يك ميز گرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يك مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند كه به يكديگر غذا بدهند، در حالي كه آدم هاي طمع كار اتاق قبل تنها به خودشان فكر مي كنند!'
هنگامي كه موسي فوت مي كرد، به شما مي انديشيد، هنگامي كه عيسي مصلوب مي شد، به شما فكر مي كرد، هنگامي كه محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر كلماتي است كه آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين كلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي كنند كه يكديگر را دوست داشته باشيد، كه به همنوع خود مهرباني نماييد، كه همسايه خود را دوست بداريد، زيرا كه هيچ كس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملكوت الهي) نخواهد شد.
رضا

 

روزي يك مرد با خداوند مكالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آنها را باز كرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه روي آن يك ظرف خورش بود، كه آنقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يك ميز گرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يك مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند كه به يكديگر غذا بدهند، در حالي كه آدم هاي طمع كار اتاق قبل تنها به خودشان فكر مي كنند!'
هنگامي كه موسي فوت مي كرد، به شما مي انديشيد، هنگامي كه عيسي مصلوب مي شد، به شما فكر مي كرد، هنگامي كه محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر كلماتي است كه آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين كلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي كنند كه يكديگر را دوست داشته باشيد، كه به همنوع خود مهرباني نماييد، كه همسايه خود را دوست بداريد، زيرا كه هيچ كس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملكوت الهي) نخواهد شد.  

                                                                           R.panahi           



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

شخصي بود كه تمام زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتي از دنيا رفت همه مي گفتند به بهشت رفته است.آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله كيفيت فراگير نرسيده بود. استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود . آن شخص وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه پطرس قديس را گرفت پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده است؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن شخص را كه به دوزخ فرستاده ايد آمده و كار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد در چشم هايشان نگاه مي كند به درد و دلشان مي رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند يكديگر را در آغوش مي كشند و مي بوسند. دوزخ جاي اين كارها نيست!!! بياييد و اين مرد را پس بگيريد وقتي راوي قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت: ((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي ... خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند))

                shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

به بازار سياه رفتم براي خريد عشق اما

در ابتداي ورودم رو كاغذي خواندم

در غرفه ي هوس بازان

عشق را به حراج گذاشته اند

به قيمت نابودي پاكبازان !!!!

 

دلم نه عشق ميخواهد نه دروغهاي قشنگ

نه ادعاهاي بزرگ نه بزرگهاي پر ادعا

دلم يك فنجان قهوه داغ ميخواهد و يك دوست

كه بشود با او حرف زد و بعد پشيمان نشد !!!

 

عشق مثل عبادت كردن مي مونه؛

بعد از اينكه نيت كردي ديگه نبايد به اطرافت نگاه كني.................

                   shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۱:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان