مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3340
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 10
همه : 5159729
عزت نفس چيست ؟ويليام جيمز از جمله كساني بود كه براي نخستين بار در كتاب اصول روان شناسي خود بر ضرورت عزت نفس و اينكه عزت نفس تعيين كننده شكل هاي متعدد در رفتار آدمي مي باشد, تاكيد كرده است . همزمان با ويليام جيمز, جامعه شناسان مختلفي از جكمله كولي[۱] اظهاراتي كرده و آن را يك نياز حيات بخش آدمي توصيف نمد. هر چند محققاني مانند گلدشتاين, ماي[۲], آنگليال[۳] و بوهلر[۴] مطالعاتي در اين مورد انجام داده اند. اما قبل از رويكرد رواني – اجتماعي مطالعات منظم و سيستماتيگك در مورد عزت نفس انجام نشده است, در واقع با پيدايش رويكرد رواني- اجتماعي مختلفي محققاني مانند هورناي, فروم و سالويان مطالعات نظامداري درباره عزت نفس ارائه داده اند. اما توج وارسي ها درباره عزت نفس و اينكه عزت به عنوان يك سازه شخصيتي قلمداد گردد, در نظريه انسان گراياني مانند راجرز و مزلو مشاهده مي شود. عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افكار, احساس ها, عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي شود: مي انديشيم كه فردي با هوش يا كودن هستيم, احساس مي كنيم كه شخصي خو ب بايد يا بد هستيم, خود را دوست داريم يا نداريم. مجموعه هزاران برداشت ارزيابي و تجربه اي كه از خهويش داريم باعث مي شود كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمد بودن و يا بر عكس احساس ناخوشايند بي كفايتي داشته باشيم (كلمزو كلارك, ترجمه عليپور, ۱۳۷۸). 
عزت نفس از "خود پنداره" متفاوت است. خود پنداره عبارت است از مجموعه ويژگي هايي است كه فرد براي توصيف خويشتن به كار مي برد. يك فرد براي توصيف خويشتن به كار مي برد. يك فرد ممكن است خودش را يك فوتباليست خوب. علاقمنند به داستان هاي علمي, دوست حسين, داراي ۳۵ كيلو وزن و دانش آموز نسبتاً خوبي بداند – كه اينها محتواي خود پنداره را تشكيل مي دهد . اما عزت نفس عبارت است از ارزش كه اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد صفات و ويژگي هايي كه در او هست, ناشي مي شود. اگر نزديك كودك دانش آمموز ممتاز بودن ارزش زيادي داشته باشد ولي خودش دانش آموزي متوسط يا ضعيف باشد. وي از پايين بودن عزت نفس خود رنج مي برد. 
با اين وجود, ممكن است توانايي بدني و محبوبيت همين كودك در همسالانش بيشار از توانايي تحصيلي اش باشد, حال اگر او در هر دو زمينه ممتاز باشد, عزت نفس بالا خواهد بود. پس عزت نفس هر فرد بر اساس اتركيبي از اطلاعات عيني در مورد خودش و ارزش هاي ذهني كه براي آن اطلاعات قائل است بنا نهاده مي شود (بيابانگرد, ۱۳۸۰). 
مي توان نحوه شكل گيري عزت نفس را از طريق تفكر در مورد "خود ادراك شده[۵]" و "خود ايده آل[۶]" مورد آزمايش قرار داد. خود ادراك شده همان خود پنداره است يعني يك ديدگاه عيني درباره مهارت ها, صفات و عبارت از تصوري است كه فرد دوستي دارد از هود داشته باشد كه لزوماً پوچ و بي معني نيست (مثال: من دوست دارم شاگرد اول باشم, يا دوست دارم يك ستاره مشهور سينما باشم), بلكه تمادن پيشرفت و يا درك استعداد بالقوه محدود مي ماند. بخاطر مي آوريد وفتي كه كسي كارتان را تحسين مي كند يا وقتي كه طرحي را به نحو خوبي به پايان مي رسانيد, چه احساس خوشي به شما دست مي دهد. 
افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند, معمولاً احساس خوبي نيز به زندگي دارند. آنا ن مي توانند با اطمينان با مشكلات و مسوليت هاي زندگي مواجه شوند و از عهده آنها بر آيند (اسلامي نسب, ۱۳۷۶). 
اكثر نظريه هاي روان شناختي كلاسيك و معاصر, بر اين عقيده متفق هستند كه همه افراد, نياز فزاينده اي به عزت نفس دارند. در واقع از زمانيكه ويليام جيمز كتاب اصول روان شناسي خود را منتشر كرد تا جديدترين مطالعات تجربي كه امروزه درباره عزت نفس انجام مي پذيرد كه عزت نفس تعيين كننده مشكل هاي متعدد رفتار آدمي مي باشد, تحقيقات جديد در بال اهميت عزت نفس, به تدوين تئوري هاي مهار كننده وحشت انجاميده است (گرينبرگ[۷] و سولمن[۸], ۱۹۹۹). تئوري هاي مهار كننده وحشت تا حدودي بر اساس تحقيقات ارنس بيكر[۹] (۷۵-۱۹۷۳) نضج گرفت. اين تئوري بيان مي كند كه عزت نفس يكي از جنبه هاي شخصيتي آدمي است كه در دنياي ذهني فرد, از ارزش بالايي برخوردار است و افراد عزت نفس را بوسيله پايدار سازي مفهوم واقعيت نگه مي دارند و به وسيله دروني كردن ارزش ها كه توصيف كننده نقطه نظرشان است, زندگي مي كنند. اين تئوري بيان مي كند كه هر فرد آدمي, نياز فزاينده اي به عزت نفس دارد. چرا كه عزت نفس هسته مركزي جنبه هاي روان شناختي آدمي است و او را از اضطراب محافظت مي نمايد و او را نسبت به آسيب پذيري و فناپذيري آگاه مي گرداند. نقش محوري عزت نفس در محافظت فرد از اضطراب در تعامل هاي اوليه فرد با والديدن مدرسه, دوستان و اجتماع رئيسه دارد. در سالهاي اوليه زندگي اوليه- زندگي, تحقق نيازها, محبت و محافظت والدين مبناي اوليه عزت نفس كودكان و بتدريج كه استانداردهاي خوب و انديشمد والدين, دروني مي شوند و احساسات ايمني وامنيت در رابطه با آن شكل مي گيرند, عزت نفس واجد بنيان و اساس محكمي مي گردد. در چنين مواقعي عزت نفس شخص, او را از اضطراب محافظت مي نمايد و امنيت خاطر او را فراهم مي آورد (گرينبرگ و سولمن, ۱۹۹۹). از آنجا كه عزت نفس فرد زمينه و اساس ادراك وي از تجارب زندگي را فراهم مي سازد, داراي ارزش ويژه اي است. شايستگي عاطفي – اجتماعي كه از خود ارزيابي مثبت منتج مي شود, مي تواند به عنوان سپر يا نيرويي در مقابل مشكلات خطير آينده به نوجوان كمك كند. شاهد اين مدعا, راهنمايي تشخيص و آماري بيماري هاي رواني[۱۰] (DSMIII- R) (انجمن روان پزشكان امريكا, ۲۰۰۰) است كه از عزت نفس پايين به عنوان نشانگان مرضي چند اختلال نوجواني نام برده است. دو مثال متفاوت از اين اختلال, يكي اختلال كمبود توجه است كه با بي توجهي و تكانه اي بودن مشخص مي شود و ديگري اختلال اجتنابي, شكل شديدي از اضطراب اجتماعي است (بيانگر, ۱۳۸۰). بهره مندي از عزت نفس علاوه بر آن كه جزئي از سلامت رواني محسوب مي شود, با پيشرفت تحصيلي نيز مرتبط است. محققان بسيازي دزيافته اند كه بين عزت نفس مثبت و نمرات بالا در مدارس رابطه وجود دارد (پپ و همكاران, ۱۹۹۹). خلاصه اينكه عزت نفس يك حنبه مهم در كار كرد يا كنش كلي فرد است و يا زمينه هاي ديگر چون سالمت رواني – اجتماعي و عملكرد تحصيلي وي در ارتباط است. 
● ابراهام مازلو:
ب: ديدگاه هاي نظري: 
مازلو هدف و آرمان اصلي انسان را تربيت و تقلاي او را دست يافتن به مرتبه والاي انساني و همانا تحقيق خويشتن يا خود شكوفايي مي داند. وي مراتبي را براي دسترسي به اين آرمان به صورت سلسله مراتب نيازها تدوين نموده كه يكي از آن مراحل را احساس ارزش و احساس عزت نفس بيان مي دارد كه در ذيل ضمن بحث و بررسي نظريات مازلو پيرامون عزت نفس ساير سلسله مراتب نيازها را به طور مختصر بيان مي كنيم. به اين ترتيب شرط اوليه دست يافتن به خود شكوفايي ارضاي چهار نيازي است كه در سطوح پايين سلسله مراتب قرار گرفته و عبارت است از: 
۱- نياز هاي جسماني و فيزيولوژيك. 
۲- نيازهاي ايمني. 
۳- نيازهاي محبت و احساس تعلق ها. 
۴- نياز به احترام يا نياز به عزت نفس (شولتس, ۱۳۷۶, ص ۱۱۵). 
۱- نيازهاي جسماني يا فيزيولوژيك: اين دسته از نيازها كه در سلسله مراتب هرم نيازها از نظرمازلو در قاعده آن قرار دارد, شامل نياز به غذا, آب, هوا, خواب و رابطه جنسي است كه ارضاشان براي بقا ضروري است از اين رو در اين مرحله نيازهاي جسماني نيرومندترين نياز ها است.۲- نياز به ايمني: 
پس از رفع نيازهاي فيزيولوژيك نياز ايمني, انگيزه انسان قرار مي گيرد كه شامل ايمني, ثبات, حمايت, نظم و رهايي از ترس و اضطراب است به اعتقاد مازلو همه ما تا اندازه اي نياز داريم كه امور, جرياني عادي و قابل پيش بيني داشته باشند, نحمل عدم اطمينان دشوار است. در نتيجه مي كوشيم تا سر حد توانايي به امنيت, حمايت و نظم دست مي يابيم (همان منبع, ص ۱۱۷). 
۳- نياز به عشق و تعلق: پيوستن به ديگران, پذيرفته شدن و تعلق داشتن به گروه در اين طبقه از نيازها قرار مي گيرد و ممكن است براي يافتن احساس تعلق, به گروه يا باشگاهي بپيونديم و ارزش ها يا ويژگي هاي آن را بپذيريم يا لباس متحد الشكل آن را به تن كنيم. با ايجاد رابطه نزديك و مهر آميز با ديگري نياز به محبتمان را بر مي آوريم. 
۴- نياز به احترام و عزت نفس: به اين ترتيب پس از ارضاي نيازهايي كه بر شمرديم نياز به احترام و عزت نفس در درجه اول اهميت قرار گرفته و به عنوان انگيزه رفتار و عملكرد انسان قرار مي گيرد كه شامل نياز به احساس ارزش, در نظر گرفتن خود و ديگران, احساس موفقيت و مسوليت مي باشد. به بيان ديگر نيازهاي عزت نفس شامل اجرا, دستيابي و نشان دادن كفايت در كارها مورد تاييد و شناخت ديگران واقع شدن مي باشد (اتكينسون, ۱۳۷۸, جلد اول, ص ۵۵۶). 
مازلو در كتاب انگيزش و شخصيت در توضيح نياز به عزت نفس مي گويد: همه افراد جامعه ما (بجز برخي بيماران) به يك ارزشيابي ثابت و استوار و معمولاً عالي از خوشان, به احترام به خود يا عزت نفس يا احترام به ديگري تمايل دارند ولي در جاي ديگر مي گويد: اين سطح از نيازها را مي توان در دو مجموعه فرعي طبقه بندي كرد اول اينكه آنها عبارت از: تمايل به قدرت, موفقيت, كفايت,سيادت, شايستگي, اعتماد در رويارويي با جهان, استقلال و آزادي. دوم اينكه در ماچيزي هست كه مي توانيم آن را تمايل به اعتبار و حيثيت (كه آن را احترام ديگران نسبت به خودمان مي توان تعريف كرد), مقام, شهرت, افتخار, برتري, معروفيت, توجه و اهميت و حرمت يا تحسين بناميم ( مازلو, ۱۳۷۷, ص ۸۲). 
مازلو در مورد پيامدهاي عدم ارضاي اين اسطح از نيازهاي پنجگانه مي نويسد: 
ام بي اعتنايي به اين نيازها موجب احساساتي از قبيل حقارت, ضعف و درماندگي مي شود كه اين احساسات نيز خود به وجود آورنده دلسردي و ياس اساسي خواهد شد و يا اينكه گرايش هاي رواني نژندي يا جبراني را به وجود خواهد آورد. ارزشيابي ضرورت اعتماد به نفس بنيادي و درك اين مطلب زا كه مردم بدون آن چقدر احساس درماندگي مي كنند و مي توان از طريق مطالعه روان نژندي ناشي از ضربه شديد روحي بدست آورد (همان منبع, ص ۸۳). 
وي در ادامه بحث به نتايج ارضا اين سطح از نيازهاي آدمي اشاره كرده اظهار مي دارد: 
ارضاي نياز به عزت نفس به احساساتي از قبيل اعتماد به نفس, ارزش, قدرت, لياقت و كفايت, مفيد و مثمر بودن در جهان منتهي مي شود. احساسات اتكا به خود, احترام به خود, حرمت به نفس, اطمينان و اعتماد به خود, احساس توانايي توفيق, شايستگي, موفقيت, قدرت نفس, شايستگي احترام, قدرت رهبري و استقلال از نتايج مثبت ارضاي نياز به عزت نفس مي باشند (شولتس, ۱۳۷۶, ص ۱۱۸). 
شولتس درباره عزت نفس مي گويد: احترام به خود يك احترام دروني است. احساس ايمني دروني و اعتماد, خود را ارزشمند و شايسته احساس نمودن كه براي دستيابي به آن بايد "خود" راستين را شناخت و نقاط ضعف و قوت را دريافت بگونه اي كه اگر ندانيم چيستيم و كيستيم نمي توانيم به خود احترام بگذاريم (همان منبع, ص ۱۱۸). مازلو سالمترين و ثابت ترين حرمت به نفس را مبتني به احترام استحقاقي از سوي ديگريان و نه شهرت ظاهري و تمجيد بي مورد دانسته است بنابراين به برطرف شدن اين نياز ها كه مورد بحث اين تحقيق نيز مي باشد, انسان بسوي كمال مطولوب كه همانا تحقيق خويشتن و خود شكوفايي است قدم بر مي دارد. 
- نياز به خود شكوفايي: نياز به خود شكوفايي عالي ترين نيازها است و اجتياج آدمي را به درك حقايق و درك زيبايي نشان مي دهند و به بروز و ظهور استعدادها و ذوق او ميدان مي دهند. اين نيازها ضمناً منشا كشف مجهولات و ايجاد علوم و فنون و هنرهاي زيبا بوده و از اين پس نيز خواهد بود (سياسي, ۱۳۷۴, ص ۲۲۴). 
● آلفرد آدلر:
مباحثي از روان شناسيب كه اختصاصاً به عزت نفس مي پردازد و آن را به عنوان يك متغير با نفوذ و با اهميت عنوان مي نمايد, تئوري شخصيتي است كه آدلر ارائه نموده است. آدلر اگر چه كاربرد عزت نفس را در درمان و بسط و توضيح تئوري اش بكار مي گيرد اما به وضوح, اهميت عزت نفس را دريافت نموده است (اسميت, ۱۹۸۷, ص ۳۲). آدلر مكتب خود را "روان شناسي فردي" ناميد و نخستين كسي بود كه جنبه اجتماعي بودن آدمي را بيان كرد وي در كتاب اصول تجربي و نظري روان شناسي فردي خود, بر اعمال و رفتار آدمي كه زاييده كششهاي اجتماعي است تاكيد مي نمايد, روان شناسي آدلري تاكيد مي كند كه تعارض از درون شخصيت سرچشمه نمي گيرد بلكه بين شخصيت و جهان اجتماغي فرد است (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۱). نكات بارز نظريات آدلر و كمك هاي وي در چند مورد خلاصه مي شود: يكي از كمك هاي معنوي آدلر به روان شناسي مفهومي است كه او از عفده حقارت بدست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتري, نقطه شروع "شيوه زندگي" است. دومين كمك آدلر تاكيد بر كيفيت محيط خانواده و شبكه روبط اجتماعي افراد خانواده است. رد مفهوم دو بعدي خود آگاهي و نا خود آگاهي و اعتقاد به اينكه انسان موجودي خود آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هويت خويش آگاهي دارد و در نهايت "من خلاقه" كه بر غناي روان شناسي فردي اشاره دارد كه به نظر آدلر هسته اصلي و اساسي تحقق نفس و بي همتاي شخصيت است از جمله خطوط عمده روان شناسي فردي آدلر مي باشد (شفيع آبادي و ناصري, ۱۳۷۵, ص ۹۳). خود خلاق يك نظام شخصي و ذهني است كه تجربه هاي فرد را تعبير مي كند, به آنها معنا مي بخشد و از طريق جستجو و تحقيق, اقدام به خلق آنها مي نمايد تا شيوه زندگي كه منحصر به خودش مي باشد, محقق سازد. خود خلاق ويژگي هايي چون وحدت, ثبات و فرديت به شخصيت مي بخشد و سرچشمه فعال زندگي است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۸). آدلر, ساخت شخصيت را ارثي نمي داند بلكه اكتسابي مي داند. پس از تولد, طفل تا زماني كه شخصيت وي به طرف معيني جهت گيري نكرده مي داند با آن چكار بايد كند. خط راهنمود دهنده كه شخصيت در نخستين سال هاي زندگي براي خود تدارك مي بينند, همانا هشيار شدن به تجهيزات سرشتي, نقيصه هاي خود, ناثير محيط اطراف و به كار گرفته شدن اين مصالح توسط نيروي خلاق فرد است كه در يك طرح و هدف, در ساخت شخصيتي كه هدف خاص خود را دارد, همگرا مي شود (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۲). 
شيوه زندگي, تركيبي مشخص و منحصر به فرد از انگيزه ها, خصلت ها, علايق و ارزش هاست كه در هر عملي كه فرد انجام مي دهد تجلي مي شود كه تعيين كننده نحوه انديشيدن, آموختن و رفتار كردن است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۹). بنابراين اين طرح از پيش تعيين شده كه زير بناي تمام زندگي رواني را تشكيل مي دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات مي گيرد, در سال هاي نخست زندگي فراهم مي شود كه نقطه عطف آن بر نحوه كيفيت روابط والدين و كودك استوار مي شود. رابطه بين مادر وكودك, تماس بدني و رواني به هنگام شستشو, نظافت و لبخند ها و واكنش هاي كودك, در تحكيم روابط مادر و كودك بسياري اساسي است در اين مقطع زماني, شرايط بايد به گونه اي فراهم شود كه فرد متوجه ارزش شخصي و قدرت خويش شود و در نتيجه آن تمايل به تسلط يافتن كه در نهاد هر كسي نهفته است ارضا مي گردد. موفقيت ها, توانايي هاي و عمل چيزي جز اثبات شخصيت واحساس مهمتري نيست (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۷). اعتقادات مربوط به يوه زندگي به چهار گروه تقسيم مي شود: 
۱- مفهوم خود يا خويشتن پنداري يعني اعتقاد به اينكه "من كه هستم". 
۲- "خود" آرماني يا اعتقاد به اينكه "من چه بايد باشم" يا "مجبورم چه باشم تا جايي در ميان ديگران باشم". 
۳- اعتقادات اخلاقي يعني مجموعه اي از چيزهايي كه فرد درست يا نادرست مي داند (شفيع آبادي و ناصري, ۱۳۷۵, ص ۹۴). 
بنابراين شالوده شيوه زندگي فرد از همان اوان كودكي ريخته مي شود و فرد بنا به ويژگي و كيفيت سه عامل بدني, رواني و اجتماعي, شيوه خاصي براي برتري جويي و جبران احساس حقارت در پيش مي گيرد كه بندرت در سال هاي بعدي زندگي دگرگون مي شود. برتري جوئي تسلط بر ديگران و كسب امتيازات اجتماعي نيست بلكه وحدت بخشيدن به شخصيت است و كوششي است براي آنكه شخص بهتر و كاملتر شود, استعداد ذاتي و بالقوه خود را بالفعل گرداند, به عبارتي برتري جويي از نظر "آدلر" گام برداري در راه كمال خود مي باشد (سياسي, ۱۳۷۴, ص ۱۱۲).[۱]. cooley [۲]. May [۳]. Angyal [۴]. Buhler [۵]. Percieves - self [۶]. Ideal- sel [۷]. Geringerg [۸]. Solmon [۹]. Baiker [۱۰]. Dianostic and Statistical Manual of Mental Disorders. مؤسسه تحقيقاتي ايران زمين پارسيان 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
شما حق داريد" نه " بگوييد!" حالا چند دقيقه ديگر بنشين، نترس، دير نمي شه! " ، " قربون دستت اين بچه ما را نگهدار تا ما از خريد برگرديم" ، " نمي شه! بايد امشب به مهموني بياي وگرنه دلخور مي شم" ، " مي بخشيد، امشب خانم بچه ها هوس كردن برن گردش. قربونت اون ماشينتو يه دو ساعت بده ممنون مي شم" و...
بدون شك همه ما بارها و بارها با مواردي اين چنيني برخورد كرده ايم و چه بسا گاهي به دليل عدم تمايل روحي و يا قرار داشتن در موقعيتي خاص، از ته دل آرزو كرده ايم كه اي كاش چنين چيزي از ما خواسته نمي شد. پاسخ شما در اين گونه مواقع چيست؟ آيا جرأت مي كنيد با صراحت تمام " نه" بگوييد؟ آيا وقتي در يك جمع قرار مي گيريد، به خود اجازه مي دهيد نظراتي را كه با آن مخالف هستيد رد كنيد؟ يا اينكه مانند بسياري افراد ، در رودربايستي گير مي كنيد و براي رعايت قاعده " مردم داري" با كراهت ، اينگونه خواسته ها را اجابت مي كنيد؟
خانم" كارين سوئيت" در كتاب خود با نام( چگونه" نه" بگوييم) در توضيح اين كه چرا بسياري از ما و به ويژه زنان، اغلب وقتي از ته دل مايليم " نه" بگويم، باز كلمه اي " بله" را بر زبان مي رانيم مي نويسد: " به عنوان يك زن ، ما به گونه اي تربيت شده ايم كه مطلوب و مورد قبول ديگران باشيم . ما مي خواهيم ديگران دوستمان داشته باشند و ناتوانيمان در" نه" گفتن ، در واقع از عدم خود باوريمان سرچشمه مي گيرد . ما فكر مي كنيم اگر مطلوب ديگران زندگي كنيم، به ما مدال لياقت خواهند داد و به ما مي گويند آدم هاي فوق العاده اي هستيم، نازيم و با تمام وجود از ما قدرداني خواهند كرد ؛ عملي كه هيچگاه شاهد آن نخواهيم بود" وي ادامه مي دهد:" شايد گفتن" نه" به نظر ساده بيايد ولي از بچگي درمخ ما فرو كرده اند كه " نه" كلمه ي زيبايي نيست، گفتن آن گستاخي است. دور از نزاكت است، باعث رنجش ديگران مي شود. 
وقتي در كودكي هرگز به شما اجازه نمي دهند" نه" بگوئيد، در بزرگسالي نيز گفتن آن برايتان واقعاً مشكل خواهد بود . در اين زمينه ، خانم " سوئيت" مي نويسد: " ما از خانواده هايي مستحكم و منسجم كه به آنها خو گرفته باشيم، برخوردار نيستيم و زندگي نيز به سرعت در جريان است. همه درگيرودار زندگي گرفتارند و ما احساس تنهايي و غربت مي كنيم. اينكه مي خواهيم مورد پسند ديگران باشيم چه بسا عكس العملي باشد كه براي مقابله با اين شيوه زندگي انتخاب كرده ايم."
گرچه ريشه قبول درخواست ديگران و پرهيز از بيان" نه" در فرهنگ ايراني - اسلامي ما با آنچه در كتاب خانم " سوئيت" به آن اشاره شد تفاوت هايي فاحش و زيربنايي دارد ولي در اين كه گفتن" نه" گاهي واقعاً ضروري است شكي نيست! پس چگونه مي توان اين كلمه را بر زبان راند، بي آنكه سوء تفاهمي پيش آيد؟ آيا شما با روش هاي انجام اين كارآشنا هستيد؟ در زير چند روش ارائه شده است كه مي توانند در اينگونه مواقع به شما كمك كنند:
روش " ركورد شكني"!
اين روش را مي توان به صورت رودررو و يا از طريق تلفن پياده ساخت و زماني مورد استفاده قرار مي گيرد كه طرف مقابل شما مايل به شنيدن پاسخ " نه" از شما نيست. اينگونه افراد تصور مي كنند اگر به شما اصرار كنند ، سرانجام رضايت شما را جلب خواهند كرد. تنها كاري كه در مقابل اين افراد بايد انجام دهيد گفتن" نه" و باز هم " نه" است. لازم نيست حتماً گفتن " نه" به صورت قهرآميز باشد ، بلكه مي توان از جملاتي ملايم نيز استفاده كرد. در حالي كه لبخند بر لب داريد و با صدايي آرام بگوييد:" مي بخشيد، ولي واقعاً نمي توانم براي شام بيايم. امشب گرفتارم ، " فقط فراموش نكنيد كه در مقابل اصرارهاي مكرر مخاطب خود كوتاه نياييد. اگر شخص مورد نظر را نمي شناسيد، مثلاً اگر فرد مزاحم ، فروشنده اي دوره گرد است كه مي خواهد هر طور شده جنس خود را به شما بفروشد، بهتر است از عبارات خشن و قهرآميزتري استفاده كنيد. مثلاً بگوييد:" ببين آقا، صدبار به شما گفتم لازم ندارم، مي فهمي؟" اين روش كليدي ترين سلاح " نه " اي است كه مي توانيد از آن براي خلاصي از دست كسي كه واقعاً مي خواهيد از شر او خلاص شويد استفاده كنيد. 
روش "ساندويچ"!
اين روش براي افرادي به كار مي رود كه احساس مي كنيد بايد با ملاطفت بيشتري با آنها برخورد نماييد( مثل سالمندان و يا كساني كه تازه با آنها آشنا شده ايد و نمي خواهيد از شما برنجند). در اين روش شما يك " نه" درست و حسابي را بين دو جمله مثبت مي پيچيد وبه فرد مقابل تحويل مي دهيد. مثل اين عبارات:" از دعوت شما خيلي ممنونم، ولي نمي توانم امشب بيايم. اميدوارم به شما خوش بگذرد."
روش " ساندويچ وارونه"!
اگر به يك " نه" قوي تر احتياج داريد، مي توانيد جمله خود را با " نه" شروع نماييد، ميانه كلام را با جمله اي زيبا تغذيه كنيد و در آخر، يك " نه ، ديگر به كار بريد. اين روش براي " نه" گفتن به همكاران يا افراد سختگير بسيار مناسب است. مثل : " خير واقعا از آمدن به كنفرانس معذورم. خيلي دوست داشتم مي توانستم بيايم و اميدوارم همه چيز به خوبي پيش برود. اما متاسفم كه بايد بگويم نه".
روش " نه، اما"...!
اگر از شما درخواستي مي شود كه مايل به پذيرش آن نيستيد، مي توانيد آن درخواست را با يك پيشنهاد جديد جايگزين نماييد. مثلاً وقتي يكي از آشنايان، شما را براي رفتن به يك مهماني تحت فشار قرار مي دهد و شما از قبل نقشه ديگري براي آن روز داريد مي توانيد از عبارتي شبيه:" نه ، ولي هفته بعد وقت دارم، ممكن است تغييرش بدهيد؟" استفاده كنيد. 
رعايت احتياط
هميشه هنگام گفتن " نه" جانب احتياط را در نظر بگيريد تا جايي كه مي توانيد براي خود فرصت ذخيره كنيد. شايد درحال حاضر فكر مي كنيد مايل به انجام كاري نيستيد، ولي چند ساعت بعد نظرتان عوض شود. بنابراين هر وقت به شما پيشنهادي شد كه مشتاق پذيرفتن آن نبوديد، مستقيماً " نه" نگوييد. مي توانيد به جاي آن ازجملات جانشيني مثل: " مي شه راجع به اون فكر كنم؟" يا " فردا خبرش را به شما مي دهم" استفاده نماييد.
مَثل ِ( در) ور ( ديوار) را به كار ببنديد!
بسياري ازافراد عادت كرده اند به در بگويند تا ديوار بشنود كه ما بلافاصله اصل پيام را دريافت مي كنيم و به آن " بله" مي گوييم. واقعا شگفت انگيز است كه چقدر بدون آنكه مستقيماً از ما انجام كاري خواسته شده باشد، ما براي انجام آن كار" بله" گفته ايم. اگر واقعاً مي بينيد حوصله، وقت ، يا توان انجام كار درخواستي را نداريد و يا فرد مذكور ، نه از سر ناچاري يا آبرومندي ، كه به دليل زبل بودن درخواست خود را با اين شيوه مطرح كرده است، درخواست و حرف او را نشنيده بگيريد. 
سخن آخر: 
فراموش نكنيد كه:
شما حق داريد" نه" بگوييد.
گفتن" نه" گستاخي نيست، يك امر طبيعي است.
اگر به جا " نه " بگوييد ، نه تنها از احترام شما كاسته نخواهد شد ، كه حتي براين احترام افزوده مي گردد.
اگر به جا " نه" بگوييد بيشترخودتان را دوست خواهيد داشت .
تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
ريز نبين خودتوهمه ما يك تصوير ذهني از خودمان داريم؛ اينكه چه هستيم، چه تفكراتي داريم، چه توانايي‌ها و نقاط قوتي داريم و در چه مواردي ضعيف هستيم.
اين تصوير از زمان كودكي شكل مي‌گيرد و در طول زمان تغيير مي‌كند. تصوير ذهني، همان تصويري است كه ما از خودمان داريم. بيشتر تصورات ما درباره خودمان، در نتيجه تعاملات و ارتباطات با ديگران و طي تجربه‌هاي زندگيمان شكل مي‌گيرد و در نهايت بر عزت نفس ما تاثير مي‌‌گذارد.
عزت نفس يعني احساس ارزشمندي و مورد قدرداني، عشق و پذيرش از طرف خود و ديگران قرار گرفتن. افراد داراي عزت نفس، در مورد خودشان احساس خوبي دارند، ارزش خودشان را درك مي‌كنند و به توانايي‌ها، مهارت‌ها و هنرهايشان افتخار مي‌كنند. در مقابل افراد داراي عزت نفس كم، ممكن است احساس كنند هيچ‌كس آنها را دوست ندارد، مورد قبول ديگران نيستند و نمي‌توانند در هيچ زمينه‌اي پيشرفت كنند.
نكته ناراحت‌كننده اين است كه افراد با عزت نفس كم، معمولا كارهاي مفيد و بزرگي انجام مي‌دهند اما نمي‌توانند كارهايي كه انجام مي‌دهند ببينند چون تصوير ذهني‌شان اين‌طور شكل گرفته كه توانايي‌هايشان را ناديده بگيرند.
نكوهش و سرزنش فقط از طرف ديگران نيست. بعضي‌ها يك نكوهش‌گر دروني دارند؛ يك صدايي از درون كه در هر كاري كه آنها انجام مي‌دهند، به دنبال نقص و عيب و ايراد مي‌گردد. شنيدن اين نداي دروني به اندازه سرزنش‌هاي ديگران مي‌تواند عزت نفس را دچار مشكل كند.
آنها نمي‌دانند اين سرزنش‌ها چه تاثير بدي بر عزت نفسشان مي‌گذارد. وقتي سرزنش‌هاي دروني شما را تحقير مي‌كند و مي‌گويد: «لازم نيست تلاش كني چون تو موفق نمي‌شوي»، به اين فكر كنيد كه اين ندا از درون شما مي‌آيد و مي‌توانيد آن را تحت كنترل قرار دهيد. تصميم بگيريد آن را تغيير دهيد و نداي دروني مفيد و سازنده‌اي داشته باشيد.
عزت نفس به شما اين امكان را مي‌دهد كه خودتان را آن‌طور كه هستيد بپذيريد و از زندگي لذت ببريد. 
افراد با عزت نفس بالا، در خانواده، كار و تحصيلات موفق‌ترند و راحت‌تر با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنند و در ضمن شادتر هستند و با مشكلات، كمبودها و نااميدي‌ها بهتر كنار مي‌آيند. اين افراد هدفي را كه انتخاب كرده‌اند رها نمي‌كنند تا در آن موفق شوند. كسب عزت نفس ممكن است نياز به تلاش و تمرين داشته باشد اما مهارتي است كه در زندگي ياد خواهيد گرفت.
● راه‌هاي افزايش عزت نفس 
▪ اگر مي‌خواهيد عزت نفستان را بيشتر كنيد بايد بگوييم ما كلاس تقويتي عزت نفس نداريم اما مي‌توانيد با استفاده از توصيه‌وشايند نمائيد كه به راحتي بتوانند بازي كنند و فعاليت‌هاي كودكانه را تجربه نمايند.
ـ وقت كافي را به فرزندانتان اختصاص دهيد و با اين‌كار به آنها بفهمانيد كه داراي اهميت و ارزش فراواني هستند. اگر چند فرزند داريد وقتتان را طوري تنظيم نمائيد كه بتوانيد به هر يك از آنها زماني كافي را اختصاص دهيد.
ـ در لحظهٔ مهم زندگي فرزندانتان حاضر باشيد. حضور در بازي‌هاي مدرسه‌اي، در مراسم اعطاء جوايز و... لحظاتي كه كودكان دوست دارند شما با آنان سهيم باشيد به احساس ارزشمندي آنها كمك مي‌كند.
ـ اجازه دهيد كودكتان خودش كارها و وظايف خويش را انجام دهد. و اگر در انجام كاري احساس ناتواني كرد به او فرصت دهيد بر اين احساس غلبه كند، اما هرگز به‌جاي او كاري انجام ندهيد.
ـ به گفته‌هايش گوش دهيد، زيرا به اين طريق احساس خواهد كرد كه گفته‌هايش براي شما اهميت دارد.
ـ به فعاليت‌هاي آموزشي او علاقه نشان دهيد. به مدرسه‌اش سر بزنيد و معلمانش را بشناسيد.
ـ به كودكان خود اميدوار باشيد. فرصت تجربه كردن را به آنان بدهيد. به‌جاي نصيحت كردن آنان براي انتخاب‌هاي بد، انتخاب‌هاي خود آنان را مورد تمجيد قرار دهيد. همه كودكان اشتباه مي‌كنند. به كودكان كمك كنيد تا از اشتباهات خود، پلي براي رسيدن به موفقيت بسازند.
ـ به احساسات كودكانتان احترام بگذاريد. هرگز نسبت به ترديدها، ترس‌ها، عقايد و افكار آنان بي‌تفاوت نباشيد.
ـ پيشرفت كودكانتان را ارج نهيد، كودكانتان بايد بدانند كه شما از آنان انتظار تلاش فراوان داريد، اما ظرفيت‌هاي آنان را مي‌شناسيد. پيشرفت‌هاي آنان را تمجيد كرده و هرگز آنها را به‌خاطر اشتباهاتشان شرمسار نكنيد.
ـ در برخي از فعاليت‌هاي او مانند ورزش يا بازي شركت كنيد. حتي اگر اين فعاليت‌ها را دوست نداريد.
ـ به فرزندانتان مطابق با سن آنها مسئوليت دهيد. مانند مرتب كردن اتاق، چيدن ميز غذا، جمع‌كردن اسباب‌بازي‌ها و...
ـ هرگز كودكانتان را مسخره نكنيد يا سرزنش ننمائيد. فراموش نكنيد كه هر كلامي كه از شما صادر مي‌شود روي كودكان تأثير مي‌گذارد؛ چرا كه او شما را به‌عنوان فردي كه همه چيز را مي‌دانيد و صحيح عمل مي‌نمائيد، پذيرفته است.
ـ عقايد و ارزش‌هاي خود را با كودكانتان در ميان بگذاريد. با آنان صحبت نمائيد تا بدين‌وسيله به آنها اعتمادبه‌نفس ببخشيد.
ـ كودكانتان را در همه شرايط پذيرا باشيد. هر كودكي داراي مشخصه منحصربه‌فرد خويش مي‌باشد و از نقاط قوت و ضعف برخوردار است.
ـ هرگز كودكانتان را با ديگران مقايسه نكنيد، چرا كه همان‌طور كه بيان نموديم هر كودكي خصايص، ويژگي‌ها، استعدادها و توانائي‌هاي مربوط به خود را دارد.
ـ در هنگام تصميم‌گيري به كودكتان كمك كنيد، اما اجازه دهيد تصميم نهائي را خودش را اتخاذ نمايد. مثلاً در مورد بازي‌ها و فعاليت‌هايش اين آزادي و استقلال را حتماً برايش قائل شويد.
ـ ثابت قدم باشيد. بچه‌ها بايد قوانين، رفتار و پيامدهاي عدم رعايت قوانين را بدانند. بي‌ثباتي در تربيت نداشته باشيد. محدوديت‌ها را استوار و قاطع، اما دوستانه اجراء نمائيد.
ـ به كودكانتان القاب بد مانند احمق، چاق، كودن و... ندهيد. حتي القابي كه به‌صورت شوخي و مزاح بيان مي‌شوند، روي كودكان مؤثرند.
ـ رفتار كودك را از شخصيت او جدا بدانيد، اگر او رفتاري نادرست انجام مي‌دهد، اعلام كنيد رفتارش درست نبوده، اما خود او را دوست داريد.
ـ كودكان را تنبيه نكنيد. چرا كه فقط آنها به اين طريق خشونت را مي‌آموزند. بايد با آنان در خصوص رفتارهاي نادرستشان صحبت نمائيد و در جائي شايد لازم باشد از محروميت (مثلاً محروميت از برخي فعاليت‌ها و بازي و يا...) استفاده نمائيد كه آن‌هم بايد دقيق، مناسب و اصولي انجام شود تا مؤثر واقع شود.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

راه‌هاي به دست آوردن اعتماد به نفسمي‌خواهيد اعتماد به نفس داشته باشيد؟ ولي اگر نداشته باشيد يا اعتماد به نفس شما كم باشد چه اتفاقي مي‌افتد؟
اعتماد به نفس واقعي را نمي‌توان يك شبه به دست آورد.تلا‌ش زيادي لا‌زم است تا خودتان را به عنوان انساني شايسته كه ارزش احترام و دوست داشتن را دارد بيابيد.
۱) نگراني و تشويش خود را تشخيص دهيد. ببينيد اين حس ملامتي كه در پس ذهنتان، شما را آزار مي‌دهد، چيست؟ چه چيزي باعث مي‌شود كه از خودتان خجالت بكشيد؟ ممكن است جوش صورت شما باعث خجالتتان باشد يا ممكن است كسي كه او را دوست داشته ايد در گذشته يا حتي الان‌ از احساسات زيباي شما سو استفاده كرده است و همين امر باعث دل نگراني شما شده است. مشخص كنيد كه چه چيزهايي باعث شده كه شما احساس بي ارزشي كنيد و خجالت بكشيد سپس نامي‌روي آنها بگذاريد.
۲) درمورد آنها با دوستان خود صحبت كنيد و آنها را بروز دهيد و سعي كنيد هر روز آنها را كوچك‌تر و ضعيف‌تر كنيد. ريشه اين مشكلا‌ت را پيدا كنيد و بدانيد كه قبل از انجام هر كاري بايد آنها را حل كنيد.
۳) به ياد داشته باشيد كه هيچ‌كس فرد كاملي نيست و حتي ممكن است افرادي كه بالا‌ترين اعتماد به نفس را دارند نگران و مضطرب باشند. شايد هر يك از ما در جايي از زندگي خود احساس كنيم كه چيزي را كم داريم و آگاه نبودن از واقعيت‌هاست پس بايد بدانيم كه زندگي جاده‌اي پر از ناهمواري است.
۴) موفقيت‌هايي را كه كسب كرده‌ايد مشخص كنيد. هر شخصي در زمينه‌اي موفق است پس آن زمينه‌ها را بيابيد سپس روي استعدادهاي خودتمركز كنيد و به خودتان اجازه دهيد كه به آن چيز افتخار كنيد و به خود بباليد و براي آن موفقيت‌ها به خود مباهات كنيد. در مغز شما قسمتي وجود دارد كه در آنجا خودتان را يك قرباني معرفي مي‌كنيد و اين همان لحظه‌اي است كه احساس حقارت مي‌كنيد پس به خودتان اجازه ندهيد كه يك قرباني باشيد.
۵) خوش‌بين باشيد حتي اگر احساس خوبي نداريد سعي كنيد به حال خودتان و يا حتي ديگران ترحم و دلسوزي نكنيد و هيچ‌وقت نگذاريد كه ديگران شما را تحقير كنند. بدانيد كه اين كار تنها زماني كه شما اجازه دهيد ممكن مي‌شود. اگر شما مدام خودتان را كوچك كنيد ديگران نيز همينطور فكر مي‌كنند. در عوض در مورد خود، آينده و پيشرفتتان خوش‌بينانه صحبت كنيد و از حرف زدن درباره توانايي و خصوصياتتان با ديگران واهمه نداشته باشيد و بدين طريق اين ايده‌هاي مثبت را در ذهن خود پرورش دهيد.
۶) در آينه نگاه كنيد و لبخند بزنيد. بررسي‌ها نشان داده است كه حالت صورت شما مي‌تواند عواطف خاصي را در ذهنتان به دنبال داشته باشد پس هر روز با نگاه كردن درآينه و لبخند زدن شادتر باشيد و در پي آن اعتماد به نفس بيشتري را به دست آوريد.
۷)‌ انجام كاري با اعتماد به نفس باعث مي‌شود كه شما اعتماد به نفس خود را باور كنيد پس هميشه تظاهر كنيد كه فردي با اعتماد به نفس بسيار بالا‌ هستيد حال چه احساسي داريد؟
۸) خودتان را از طرق مختلف ابراز كنيد مثلا‌ از راه هنر، موسيقي، نويسندگي و ... پس بدانيد كه از چه چيزي لذت مي‌بريد. هركس با توانايي و استعداد خاصي به دنيا آمده است و شما مي‌توانيد اين توانايي‌ها را در خودتان پرورش دهيد. اگر نام بردن دو يا سه تا از اين استعدادها برايتان دشوار است در مورد كارهايي كه ديگران انجام مي‌دهند فكر كنيد ممكن است شما هم بعضي از آنها را انجام دهيد و دروس مخصوص به آن را مطالعه كنيد. به دنبال شور و هيجان خود رفتن نه تنها خواص درماني دارد بلكه به شما اين احساس را خواهد بخشيد كه شما فردي ماهر و بي‌نظير هستيد كه همه اينها مي‌تواند در ساخت اعتماد به نفس به مشا كمك كند.
روزنامه حيات نو 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
راههاي افزايش اعتماد به نفسنيروي باور كليد اعتماد به نفس است اين نيرو به شما كمك مي كند كه با مشكلات و موانع برخورد كنيد و بر آنها پيروز شويد ، اين نيرو چنان قدرتمند است كه اگر عميقاً وارد ذهن خود آگاه شما شود مي تواند زندگي تان را متحول كند . به خود ايمان داشته باشيد . « هنري توريو » مي گويد : انسانها با موفقيت زاده مي شوند نه با شكست . « رالف والدو امرسون » نيز گفته است : اعتماد به نفس تنها راه پيروزي است . 
هر انساني مي تواند در زندگي خويش بيش از آنچه كه هست موفق شود براي آغاز مي بايست بخواهيم ، گام دوم تسليم و سپردن خود به خدا و زندگي كردن بر اساس خواست و ارادۀ اوست . سپس خداوند را راهنما و شريك معنوي خود بدانيد . هميشه به ياد داشته باشيد با كمك خداوند « مي توانيد » به شرطي كه باور كنيد كه مي توانيد . 
راه هاي افزايش اعتماد به نفس :
۱) تصوير خوبي از خود در ذهنتان بسازيد : هرگاه تصوري منفي از خودتان پيدا كرديد فوراً با صداي بلند خصوصيت مثبتي از خودتان به زبان آوريد تا اين تصور را خنثي كنيد . 
۲) هـمـان كاري را بكـنيد كه ازآن مي تـرسـيد : اگر از چـيزي مي ترسـيـد دربارۀ آن فكر نكنيد ، بـلكه بي درنگ شروع به عمل كنيد به ترستان حمله كنيد و شديداًً برآن بتازيد هر چه سخت تر به آن ضربه بزنيد ، ترس سريعتر و مطمئن تر از بين خواهد رفت . 
۳) ايمانتان را تقويت كنيد : در اين دنيا هيچ نيرويي قوي تر از ايمان نيست به شرط آنكه از عمق جان ، واقعي و صادقانه باشد. با ايمان به نتايج باور نكردني خواهيد رسيد ايمان تسكين دهنده و آرام بخش است . 
۴) اميدوار باشيد : افراد نااميد نتايج منفي را به طرف خود جذب مي كنند در حاليكه كساني كه اميدوار هستند دنياي اطرافشان را نيز به شكلي مثبت به كار وا مي دارند و نتايج خوبي نيز به دست مي آورند . 
گوته مي گويد : « در هر كاري اميد بهتر از نا اميدي است » .
۵) ازخود پرسشهاي منفي نكنيد : هرگز نگوئيد چرا اين اتفاق هميشه براي من مي افتد ؟ چرا نمي توانم اين كار را به درستي انجام دهم ؟ حاصل به زبان آوردن چنين جملاتي كاهش اعتماد به نفس است وقتي اعتماد به نفس اندكي داريم احساس بي كفايتي مي كنيم و براي كار و فعاليت انگيزه اي نيرومند و پايدار نخواهيم داشت .
۶) انگيزه و علاقه داشته باشيد : هيچ چيز ارزشمندي ، بدون شور و اشتياق بدست نمي آيد . شور و اشتياق باعث ايجاد انرژي مي شود . 
۷) شكرگزار باشيد : وقتي شكر مي كنيم روح عالم در ما ايجاد انرژي مي كند و آن انرژي موهبت هاي بعدي را به طرف ما جذب مي كند . 
۸) تلاش ، تلاش ، تلاش كنيد : همۀ اميدها ، رؤياها و هدف ها در گرو سخت كوشي است هر چه بيشتر تلاش كنيم ، موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد . 
۹) خود را حقير نشماريد : كساني كه خود را حـقـير مي شـمـارند هيچ گاه كارهاي فوق العاده نيز انجام نمي دهند . زيرا هنگام ارزيابي خود پائين ترين نمره را به خود مي دهند و خوب مسلماً هر كس با چنين نمره اي مردود خواهد بود . آنكه خود را حقير مي شمارد ، حقيرانه هم مي انديشد . ايده هايش حقيرانه است . اما آنكه خود را دست كم نگيرد و به بزرگي خويش مي انديشد توانايي اش روز افزون است . 
۱۰) فعال باشيد : با فعاليت بيشتر، ذهن بهتر عمل مي كند وك اركرد خود را مدت بيشتري حفظ خواهد كرد . 
۱۱) به زندگي عشق بورزيد. 
۱۲) با افراد با انگيزه و با روحيه همنشيني كنيد.
۱۳) در كارهاي اجتماعي شركت كنيد .
۱۴) براي خود هدفي مشخص كنيد : براي رسيدن به هر هدفي ضروري است كه هدفتان معين و دقيق باشد هدفتان را در ذهن خود آگاهتان بكاريد و آن قدر مرور كنيد تا به ذهن ناخود آگاهتان وارد شود . 
۱۵) خود را سرزنش نكنيد : بعضي افراد با خود مي گويند : « چرا اين كار را كردم »؟ « چرا اين راه را نرفتم » . هر كدام از اين سؤالات اعتماد به نفس شما را كاهش مي دهد .هيچ گاه اجازه ندهيد يك اشتباه موجب شود ديگر خودتان را باور نداشته باشيد . هنگامي كه مـرتكب اشـتباه مي شـويد بينـيد چه چـيزي مي توانيد از آن ياد بگيريد . سپس آن را به حساب يك تجربه گذاشته و تأسف را كنا ربگذاريد و دوباره به تلاشتان ادامه بدهيد . 
۱۶) دائماً چيزهاي تازه اي ياد بگيريد : شما بايد دائماً چيزهاي تازه اي ياد بگيريد و راحهاي تازه اي پيدا كنيد تا كيفيت زندگي خود و ديگران را بهتر سازيد . هميشه در پايان هر روز سؤالاتي را از خود بپرسيد : مثلاً « امروز چه چيزهايي آموخته ام ؟» يا « چه پيشرفتهايي كرده ام ؟ » . 
۱۷) خود را با ديگران مقايسه نكنيد : سعي كنيد هميشه خود را با هدفهاي خود مقايسه كنيد نه با دوستان . همواره بايد ببينيد كه قابليتهاي شما چيست و خواسته هاي شما چيست ، نه اينكه ديگران چه كرده اند و چه مي كنند .
۱۸) در زمان حال زندگي كنيد : هر روز به خاطر همان روز زندگي كنيد و در هر كار فقط براي همان كار فعاليت كنيد . 
۱۹) براي ديگران كاري انجام دهيد : هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش ، به ديگران خدمت كنيد ، خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد . 
۲۰) از خدواند كمك بخواهيد : معتقد باشيد از آنجايي كه پروردگار يكتا ما را خلق كرده است همواره سلامت و موفقيت ما را بازسازي مي كند . 
۲۱) در برابر مشكلات مقاومت كنيد : استقامت مداوم ، ناتوان ترين افراد را تا رسيدن به موفقيت ياري مي دهد زيراي نيروي پايداري نهفته و ظاهراً ناپيداي آن ، سرانجام خود را نشان خواهد داد و ثابت خواهد كرد كه : « موفقيت به دست نمي آيد مگر با استقامت و تسليم نشدن » . 
شكسپير گفته است : « باران مداوم ، سنگ سخت خارا را مي شويد و از هم مي پاشد ، سنگ ، سخت است اما قطره هاي باران مداوم فرود مي آيد و اين مداومت است كه سنگ را مي شكافد» .اكرم رجبي كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي شماره نظام روان شناسي: ۳۳۲۵ سايت تبيان زنجان 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
راهكارهايي براي كسب اعتماد به نفس۱) اعتماد به نفسِ تزلزل ناپذير نتيجه ايمان تزلزل ناپذيربه ارزشهايتان است.
۲) خوشبختي و اعتماد به نفس هنگامي به طور طبيعي ايجاد مي شود كه شما احساس كنيد در حال تبديل شدن به بهترين انساني هستيد كه مي توانيد باشيد.
۳) اگر به نداي درون خود گوش فرا دهيد و از فطرت خود پيروي كنيد احتمال اين كه بار ديگر مرتكب اشتباه شويد بسيار كم خواهد شد .
۴) اعتماد به نفس هنگامي به طور طبيعي ايجاد مي شود كه زندگي بيروني و دروني شما با يكديگر هماهنگ باشد.
۵) پايبندي به يك هدف و احساس تعهد نسبت به آن در شما اعتماد به نفس ايجاد مي كند.
۶) براي داشتن اعتماد به نفس بالا بايد در زندگي خود به ارزش هاي والا پايبند باشيد نه ارزش هاي حقير.
۷) هر فعاليتي در جهت بالا بردن انضباط فردي اعتماد و اطمينان شما را نسبت به خودتان و توانايي هايتان افزايش مي دهد.
۸) ايستادگي در برابر سختي ها ، در شما اعتماد به نفس ايجاد مي كند و توانايي مقاومت شما را نيز افزايش مي دهد.
۹) پشتكار يعني داشتن انضباط فردي در انجام كارها.
۱۰) هر تلاشي در جهت افزايش انضباط فردي و پشتكار موجب افزايش عزت نفس، احترام به خود و احساس غرور نسبت به خود مي شود.
۱۱) تلاش و مبارزه با مشكلات كوچك تر به شما توانايي مبارزه با مشكلات بزرگتر را مي دهد و دست آوردهاي عظيم تري را نصيب شما مي كند.
۱۲) انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند همواره در تمام زمينه هاي زندگي براي خود هدف هاي بزرگي مشخص مي كنند.
۱۳) داشتن هدف هاي بزرگ ، اعتماد به نفس شما را افزايش مي دهد و نيز اطمينان شما را در مورد دست يافتن به هدف ها بالا مي برد.
۱۴) بر روي كاغذ آوردن هدف ها موجب مي شود تا اعتماد و اطمينان شما نسبت به دست يافتني بودن آنها افزايش پيدا كند.
۱۵) اعتماد به نفس يك نگرش است و نگرش ها از واقعيت ها مهمترند


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۷:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
راه گشاي موفقيتاعتماد به نفس واژه آشنايي است كه در بسياري از كتب، سخنراني ها و حتي در پند و اندرزهاي حكيمانه قدما و بزرگان، از آن به عنوان يكي از مهمترين اركان موفقيت نام برده شده است، اما از خاطر نبريم كه اعتماد به نفس تنها يك واژه نيست، بلكه اهرم قدرتمندي است كه با به كارگيري آن، مي توان دشوارترين كارها را سهل و آسان كرد. حال اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه مي توانيم اين اهرم نيرومند را در اختيار خود و ديگران قرار دهيم؟ و اصولاً اين عامل مهم و شالوده موفقيت چگونه تضعيف يا تقويت مي شود؟مي توان از جنبه هاي مختلفي به تجزبه و تحليل اين موضوع پرداخت اما فصل مشترك در همه موارد اين است كه عمده اين نيرو توسط محيط و عوامل محيطي به ما منتقل و يا از ما گرفته مي شود. شكست هاي پيشين، ناكامي ها، بازخوردهاي منفي، عدم آگاهي اطرافيان در راهنمايي ها و اظهاراتشان، كاهلي و سستي، اراده ضعيف و در مواردي ايده آل گرايي برخي از والدين را نيز مي توان به عنوان عوامل مؤثر در كاهش اعتماد به نفس و عدم موفقيت برشمرد. به عنوان مثال برخي از خانواده ها با حمايت هاي نابجا و غيرضروري از فرزندانشان، آنان را متكي و وابسته بار مي آورند كه در اين صورت فرزندانشان در صورت لزوم قادر به تصميم گيري و اقدام مناسب نخواهند بود و همچنين در پاره اي از موارد از هراس اين كه فرزندانشان مرتكب اشتباه نشوند و يا وظايفشان را كامل و صحيح انجام ندهند، مسئوليت هاي محوله آنان را خود يك تنه متقبل مي شوند و حتي در مواردي تكاليف و كار دستي هايي كه جهت رشد خلاقيت و نوآوري در برنامه هاي درسي دانش آموزان گنجانيده شده، توسط والدين انجام مي شود، غافل از اين كه همان گونه كه جسم ما براي حفظ سلامتي نياز به ورزش و تمرين دارد، ذهن نيز براي رشد و تعالي و تقويت خلاقيت، نيازمند تمرين و ممارست هاي خاص خود است. گاهي نيز عكس العمل ها و رفتارهاي نسنجيده و نابخردانه خودمان، منجر به عدم موفقيت مي شود كه يكي از پيامدهاي آن، كاهش اعتماد به نفس است.بديهي است كه همه ما مي خواهيم در عرصه رقابت هاي زندگي در انجام ساده ترين كارها تا دشوارترين شان سربلند و موفق باشيم و قطعاً اگر بدانيم مسيري كه براي رسيدن به اهداف مان انتخاب كرده و در آن گام نهاده ايم، به مقصد دلخواه ما ختم نمي شود، هرگز از آن عبور نخواهيم كرد. در محيط كار نيز مسئولين و مديران مي توانند نقش كليدي در يافتن ميانبرهاي موفقيت و تقويت عوامل مؤثر در آن، از جمله ايجاد اعتماد به نفس در افراد داشته باشند. به طور يقين اگر دانش، تخصص و علائق كارمندان در كار روزمره آنها نقشي ايفا نكند و مسئوليتي كه به آنان واگذار مي شود، با توانايي هاي جسمي و فكري آنها تناسب چنداني نداشته باشد، علاوه بر اين كه آن كار به طرز مطلوبي انجام نخواهد شد، در درازمدت نيز به سركوب شدن استعدادهاي آنان، نارضايتي كارفرما، تحقير، تنبيه و در نهايت احساس شكست و خدشه وارد شدن به اعتماد به نفس افراد مي انجامد.معمولاً اين گونه به نظر مي رسد كه منظور از عدم تناسب توانايي هاي افراد با وظايفشان، محول شدن وظيفه اي به آنان بيش از توان و طاقتشان است. اما مدير خردمند، ظاهربين نيست و با درايت و فراست دريافته است كه گاهي عكس اين قضيه هم صادق است و با محول كردن كارهاي بسيار ساده و تكراري به افراد سخت كوش و مبارزه طلب، شايستگي هاي آنان در هم شكسته و ميل تلاش در آنان از بين مي رود.عامل مهم ديگري كه در اين مقوله بايد مورد توجه قرار گي