مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
▪ آيا آقايان هم بايد حجاب داشته باشند؟ اگر بلي چند تا مثال بزنيد؟

آيا شما خانواده اي را ديده ايد كه به خاطر رعايت نكردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟

آيا به نظر شما براي حجاب خانم حتما چادر ضروريست؟

آيا مانتو و مقنعه را حجاب مي دانيد؟

آيا روسري و لباس پوشيده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟

آيا خانم مي تواند بين افراد نزديك مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، يا اقوام بدون روسري باشه؟

آيا تفاوتي بين پوششي كه خانم با شوهرش داره و پوششي كه با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چيه؟

آيا به فرض پذيرش حجاب مورد نظر شما، كار خانم در محيط هايي كه كاملا مردانه هست ، مثل يك كارخانه يا معدن يا ...، اشكالي داره؟

آيا يك آقا يا يك خانم پس از ازدواج مي تواند يك ارتباط عاطفي با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح اين ارتباط را مثال بزنيد؟ حدودش چقدر است؟

آيا براي يك خانم دست دادن به يك اقوام نزديك مثل پسر عمه را مي پذيريد؟

آيا خنده ، شوخي، و سر به سر گذاشتن يك آقايي را كه ازدواج كرده با خانمهاي دوست و فاميل را قبول داريد، يا همين مورد را در مورد خانمها مي پذيريد؟

و صدها سئوال از اين دست كه تمركزشان بر جزئيات هست؟ يعني مثالهايي كه در زندگي هاي مختلف كم و بيش ممكن است پيش بيايد.

(اين به شما بستگي دارد كه سئوالهاي را جزئي و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح كنيد)

۴) حال كه در بند يك متوجه شديم سئوال كلي نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلي در بيايد و در سئوال دوم هم جزئي سازي و شفاف سازي را گفتيم نوبت به اين مي رسد كه اين سئوالات جزئي و دقيق و عمليات را حول چه محورهايي تهيه كنيم.

بعضي از مهمترين محورها اينها هستند:

الف) سئوالات در خصوص مسئوليت پذيري و انجام وظايف فرد

مثلا شغلش، تحصيلاتش، وظايف دوستي و خانوادگي كه به گردن داشته و .....

يعني ما نمي پرسيم آيا شما مسئوليت پذيريد يا نه ، ما سئوالات دقيقي را نسبت به زندگي قبلي فرد طرح مي كنيم كه در صدديم كه آيا فرد مسئوليت پذير بوده است يا نه ؟

مثلا:

شما در چه تاريخي سرباز شديد، كي به سربازي رفتيد؟ آيا غيبت هم داشتيد؟

آيا در انجام كارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتي داشتيد، آيا آنها كارهايي را به زور از شما مي خواستند؟ رفتار همكارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادي كه با خانواده و همكار و ....، ديگران مشاجره دارند و ناسازگارند كساني هستند كه نسبت به انجام وظايف و مسئوليت هاي خود كوتاهي مي كنند)

ب) سئوالتي در مورد ثبات فكري و احساسي فرد

مثلا:

با سئوالتي متوجه شويد كه آيا او شغل عوض كرده است؟ رشته تحصيلي خود را جابجا كرده؟ آيا با دوستان هر چند وقت يكبار قطع رابطه مي كند؟ آيا به تناسب سنش چه چيزي اندوخته ؟ مثلا يك آقاي ۲۷ ساله چه ميزان تحصيلات داره ، چه ميزان سرمايه داره ، چه ميزان تخصص داره و ....؟ چون اين فرد حداقل ۷ سال از بهترين زمان جواني را در اختيار داشته در ازاي آن چه اندوخته است؟ ( اين سئوال با سئوالات سنتي والديني كه فقط به داشته هاي فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممكن است اين فرد ۷ سال كار كرده و سرمايه خود را خرج درمان پدر بيمارش كرده و اكنون هيچ ندارد ، ولي اين فرد با ثبات هست. چون داشته هايش براي ما مهم نيست ، بلكه گذران عمرش و ثباتش در كار و زندگيش براي ما مهم هست)

- كسي كه معلوم نيست جواني خود را چه كرده ، نه تحصيلاتش مشخصه، نه سرمايه اش و نه هنر و تخصصش ، اين نقطه منفي در ثبات اوست.

- همچنين سئوال از رابطه هاي عاطفي او به طور مشخص مهم هست. آيا او دوست پسر يا دختري داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در اين رابطه ها پيش رفته است؟ و....،

ج) انعطاف پذيري

اين بند هم بسيار مهم هست، ما بايد با طرح سئوالاتي متوجه بشويم اين فرد تا چه ميزان خاصيت لاستيكي و كششي دارد و حاضر به انعطاف و تغيير در نظراتش هست.

به اين سئوال توجه كنيد:

اگر ما آماده شده ايم به يك مسافرت راس ساعت ۱۸ برويم، ناگهان تلفن زنگ مي زند و يكي از اقوام كه از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقيق منزل ما هستند كه به ميهماني ما بيايند، در اين هنگام شما چه كار مي كنيد؟

نحوه پاسخگويي به اين سئوال مهم هست نه خود جواب.

اگر فرد بگويد به آنها مي گوييم برنامه مسافرت داريم و نمي توانيم در خدمت شما باشيم.( اين نشانه عدم انعطاف هست)

اگر فرد بگويد به آنها مي گوييم قدمتان روي چشم بفرمائيد( اين هم نشانه عدم انعطاف هست)

در حاليكه فرد منعطف به راههاي ديگري به غير از بلي يا خير نيز توجه دارد. مثلا مي گويد:

بايد ببينم سفر ما چقدر اهميت داره؟ آن فاميل كيست؟ ضرورت ميهماني او چيست؟ تاثير رفتن به اين سفر روي ما چقدر هست؟ و ....، يعني بررسي همه جوانب و جوابي شبيه اين:

به او مي گوييم قصد سفر داريم، اما خيلي دوست داريم در خدمت شما باشيم ، لذا تا ساعت

۱۸ كه وقت حركت ماست مي توانيم در خدمتتون باشيم. يا اينكه ما مي توانيم هفته آينده اين سفر را برويم لذا خوشحال مي شويم در خدمتتون باشيم.

( فراموش نكنيد اينها مثال هستند، شما مي توانيد مسائل ديگري را طرح كنيد ، حتي گذشته فرد هم نشان مي دهد كه او در برابر مشكلاتي كه در حوزه شغلي ، تحصيلي و خانوادگي داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذير و سازگار بوده است)

نكته مهم اينست كه از نشانه هاي عدم انعطاف پذيري، عدم رابطه صحيح فرد با خانواده ، دوستان، همكاران و ...هست. يعني كسي كه نتوانسته است نسبت به خواسته هاي خود در قبال والدينش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم داراي انعطاف نخواهد بود.

د) تقسيم وظايف و نقش زن و مرد

شما مي توانيد با مثالهايي كارهايي را كه در خانواده هست را مطرح كنيد و از طرفتون بخواهيد بگويد چه كسي اين كارها را بايد انجام دهد. خريد، تصميم گيري، كارهاي منزل ، نگهداري بچه ، ادامه تحصيل، تفريحات و ....

هـ) مسائل اقتصادي خانواده

اين بند هم بايد با سئوالات ريز و جزئي همراه باشد. مثلا ميزان خرجي كه براي جشن عروسي در نظر داريد و نوع تالار آن را مشخص كنيد؟ محل مسكوني چگونه است ، كجاست؟ مشترك هست ؟ شخصي هست؟ اجاره اي هست؟ موقعيت جغرافيايي آن ؟

درآمدهاي زن و مرد چگونه در خانواده هزينه مي شود؟ تصميم گيرنده كيست؟

و) ميزان استقلال يا وابستگي فرد

مثالهايي فرضي بزنيد كه مثلا شما دوست داريد در شهر ديگري زندگي كنيد، نظر او را جويا شويد؟

سئوالهاي فرضي مطرح كنيد كه مادر و پدر شما يا مادر و پدر وي توصيه اي به شما دارند، شما بايد چگونه با آنها برخورد كنيد.

يا سئوالهايي از اين قبيل: فكر مي كنيد هر چند روز يكبار بايد به خانواده هايمان يا اقوام خود سر بزنيم؟

يا سئوالهايي از اين دست كه آيا پس از ازدواج مسافرت يا تفريح يكي از همسران بدون طرف ديگر به همراه دوست را مي پذيريد؟ چند بار در سال يا ماه؟

ز) صفات شخصي و رواني:

افسردگي، پرخاشگري، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجي، كج خلقي، تنهايي، ترس ها، سابقه هاي بستري و درمان و .... جزء مهمترين مسائلي هست كه بايد بررسي شود،( شايد بررسي اين بند يكي از ضرورتهايي هست كه دختر و پسر بايد به روانشناس مراجعه كنند). اما اگر خودشان قصد بررسي داشتند بايد نشانه هاي اين اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم اين اختلالات پي به مشكل ببرند.

همچنين صفاتي مثل خسيس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بي خيال (اجتماعي بودن )، منزوي و بي علاقه به تفريح، (اهل تفكر و مطالعه بودن)، پيگير بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گير نبودن)و ....، جزء مسائلي هست كه مي تواند با مثالهاي عملياتي پرسيده شود. فراموش نكنيد در سئوالات بايد معادل مثبت صفات را كه در پرانتز قرار دادم بپرسيد، چون ممكن است فرد موضع بگيرد. مثلا شما به فرد بگوئيد شما بيشتر حسابگر هستيد يا دست و دلباز ؟ تا فرد هر كدام را انتخاب كرد احساس بدي نداشته باشد.

ح) مسائل اعتقادي و اخلاقي:

اين سئوالات را بر اساس آنچه خود هستيد، بايد طراحي كنيد، اگر به مواردي اعتقاد نداريد، بايد با طرح سئوالهاي متناسب و ريز بررسي كنيد كه فرد مقابل در اين زمينه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب كه توضيح دادم.

اين سئوال را دقت كنيد:

آيا وقتي ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داريم و رفتار خوبي داريم ، حتما بايد دقيقا نمازمان را هم سروقت بخوانيم، حالا اگر نخوانديم مشكلي پيش مي آيد؟

آيا آرايش خانم بيرون از منزل مشكلي ايجاد مي كند؟

آيا شما هم با اين موافقيد كه خانمها براي بيرون رفتن از منزل بايد از شوهرانشان اجازه بگيرند؟

چه وقت مي شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتي چيه؟ چند تا مثال از دروغهاي مصلحتي؟

ط) دوستان

اگر بتوانيد از طريق سئوال يا تحقيق بر دوستان فرد احاطه پيدا كنيد و مورد شناسايي قرار دهيد ، مسائل زيادي در مورد همسر آينده خود متوجه خواهيد شد.

سئوالاتي از اين قبيل چند تا دوست صميمي داريد؟ ( تعداد زياد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد كم آن نشاندهنده حساسيت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با كدام دوستت صميمي هستيد و او چه خصوصيت جالي داره؟( پيش بيني اينكه اگر بخواهي در آينده خيلي خوب در كنار آن طاقت بياوري بايد چنين باشي)

با كدام دوستت ارتباط كمتري داري ، يا خوشت نمي آيد، چه صفاتي داره؟ ( مهم از اين نظر كه اگر چنين هستي، در زندگي با اين فرد مشكل دار خواهي شد)

ي) خانواده فرد

سئوالات دقيق از خصيصه هاي مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصيلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان ديگر خانواده كه ازدواج كرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههاي آنها با خانواده و ...، هم به شناسايي شما نسبت به اين خانواده بيشتر كمك مي كند.

ك) بيماريهاي جسمي، معلوليت ها و .... در فرد و خانواده اشان

اين مورد بايد مستقيم سئوال شود. خيلي ها در جلسات شناسايي دروغ نمي گويند، اما ملزم به اين نيست كه همه چيز را بگويند. مثلا اگر بپرسي شمابيماري مزمن يا حادي داشته اي؟ جواب صحيح مي دهند، اما اگر نپرسي ضرورتي براي توضيح اين موارد در خود نمي بينند.

( البته اگر سلامتي جسمي همسر آينده اتان در تصميم گيري اتان موثر هست)

ل) برنامه تفريحات، سرگرمي و برنامه ها براي ارتباطات درون خانواده

شما بايد متوجه بشويد همسر آينده شما، خانواده را فداي كار مي كند، يا كار را فداي تفريحات و خوشگذارني مي كند يا .....

سئوال در مورد تفريحات قبلي او نيز به شما نموداري از روش او را ارائه مي دهد..

م) و سئوالات زيادي در مورد هر يك از معيارهاي ازدواج كه به صورت عيني و دقيق و انعطاف پذير و شفاف طرح شود را مي توان مطرح كرد. هماطور كه قبلا گفته بودم، بايد مفاهيم تئوري و زير بنايي معيارهاي ازدواج را خوب بشناسيد تا خوب بتوانيد بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسايي حاصل كنيد، باز توصيه مي كنم كه مقالات بخش ازدواج سايت همدردي را به دقت مطالعه فرمائيد، مخصوصا مقاله « اگر چنين هستيد، صبر كنيد ازدواج نكنيد» اين بار اين مقاله را از ديدگاه ديگري بخوانيد.

از اين ديدگاه بخوانيد كه بر اساس بندهاي آن سئوالات عيني در بياوريد و متوجه شويد ، آيا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسيده است، يا فردي هست از نظر احساس و فكري كودك



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

دنياي عجيبي شده است . . .

 

براي دروغ هايمان ،

 

خدا را قسم ميخوريم ،

 

و به حرف راست كه ميرسيم ؛

 

مي شود جان ِ تــو . .

108.gif

 

دلم گرفته از آدمايي كه ميگن دوستت دارم

 

اما معنيشو نمي دونن،

 

از آدمايي كه مي خوان مال اونا باشي

 

اما خودشون مال تو نيستن

 

از اونايي كه زير بارون برات مي ميرن

 

و وقتي كه آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

                             shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

در روزگاري نه چندان دور يك جوان خوش تيپ وخوش اندام اردبيلي بنام ايوب… كه بعنوان سرباز معلم دريكي از روستاهاي منطقه ي الموت استان قزوين مشغول بخدمت سربازي مي بود در يك روز بهاري در دامنه ي كوهپايه اي پر از آلاله ها و گلهاي وحشي با يكي از دختران زيبا و دلرباي روستاي محل خدمت آشنا شده

                                                                                                L.abdollahi

و ارتباط دوستي و عاطفي برقرار مي كنند، نام اين دختر “ســوري” است. سوري دختر صاف و ساده دل و گل سرسبد روستا او را ميبيند و عاشقش مي شود، دل مي بازد و داستان عشق و عاشقي از همينجا شروع و رفته رفته به اوج خودش مي رسد. ديري نگذشت كه دوره ي خدمت سربازي پسر جوان به پايان آمد و سرباز جوان كوله بارش را مي بندد، بي خبر و بي سر و صدا روستا را ترك كرده و به ديارش اردبيل بازميگردد. پس از آن چند ماه تنها از راه دور و از راه نامه نگاريارتباط ادامه مي يابد تا اينكه بعد از مدتي به نامه هاي عاشقانه سوري پاسخي نمي رسد در اين ميان سوري چه ميكند؟ سوري چشم به راه بازگشت معشوق مي ماند و چند سالي در خانه مي نشيند، اماهيچ خبري نيست! از هر مسافري خبر ميگيرد. اما كم كم هر اميدي به نااميدي پايان مي يابد… تا اينكه سوري بيچاره بناچار بعد از پنج سال چشم به راه ماندن در اوج نا اميدي در پي عشق گم شده اش به راه مي افتد و بار سفر مي بندد… در يكي از روزهاي بسيار سرد زمستاني و دور از چشم خانواده در لابه لاي عده اي مسافر كه عازم شهر بودند پنهان شد، خود را به جاده ي اصلي تهران تبريز رساند و به اتوبوسي كه عازم اردبيل بود سوار شد.
از الموت تا اردبيل ،به دنبال نيمه ي گمشده!
سوري به دنبال كه مي آيد؟ از او چه مي داند؟ به چه نشاني دنبال او مي آيد؟ آري فقط مي داند كه عشق او به ديار اردبيل رفته كوله بارش را مي بندد و راهي ديار او مي شود، به شهر معشوق مي رسد. او كه نشاني ندارد چند روز وجب به وجب اين شهر را به دنبالش مي گردد سرانجام پيدايش مي كند اما اي كاش پيدا نمي كرد! سوري با هزاران اميد و آرزو زنگ خانه اي را بصدا در آورد…” (ببخشيد اينجا خونه ي آقاي ايوب… است ؟”) يك خانمي جوان كه بچه ي دوسه ساله اي در بغل داشت در را باز كرد و به سوري گفت: من، همسر ايوب هستم! بفرماييد!… و از همه درد آورتر اينكه ايوب هم به وي روي خوش نشان نداد و از گفتگو با وي خود داري كرد. گويي دنيا به دور سر سوري بيچاره چرخيد. دختر آواره فهميد كه جوان عاشق ديروز ، امروز ازدواج كرده! زن دارد، بچه دارد و زندگي ،هم چنين ايوب بعنوان آموزگار در اداره ي فرهنگ استخدام شده زندگي خوبي دارد اما ازدواج كرده وديگر كار از كار گذشته است. سوري واقعيت را مي بيند، شوك عجيبي بر پيكرش وارد مي شود اما ديگر چاره چيست؟ سوري چه مي كند؟ آخر  در هواي يار هم دلخوش است اين داستاني است كه حقيقت دارد…
سوري هنوز هم زنده است و در شهر اردبيل زندگي مي كند

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

ماهيتابه تفلون دسيني رو مي گذاريد روي گاز پنج شعله فردار سينجر كه با ضمانت سام الكتريك عرضه ميشه، بعد گاز رو با كبريت توكلي روشن كنيد، كمي روغن “لادن دوست تو و من” رو بريزيد توش، دو تا تلاونگ هم بندازيد داخلش، اگر در حين كار خسته شديد از ماساژور شاندرمن استفاده كنيد تا غذا حاضر بشه؛ يك سري هم به پيج سايت ما بزنيد و بعد از اينكه به دوستانتون هم معرفيش كرديد غذا حاضر ميشه…همتون رو مي سپرم به خداي بزرگ و بيمه ايران و سينا و دانا

                                                               sp.boroumand




امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد:استخدام داريد؟

 

يارو گفت مدرك چي داري؟ گفت ديپلم!

 

داد زد كمككككككككك

 

شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،

 

آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم...!

                                                                       sp.boroumand



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

از بخشيدنش دريغ نكن…

درخت سايه‌اش را بي‌دريغ به تو مي‌بخشد

و خورشيد گرمايش را

و گل شميم خوشش را

باران طراوتش را و آسماoman'" lang=AR-SA>

حاضري آنرا ببخشي؟

با خنده‌اي بر لبت

 يا اخلاقي خوش

     يا دستان پرمهري كه بر سر كودكي خسته از كار مي‌كشي…

       يا با محبتي كه به عشقت مي‌كني…

         يا…

مطمئن باش گنجت تمام نمي‌شود بلكه زياد خواهد شد…

از بخشيدنش دريغ نكن

..                                                               انسان هاي ضعيف قدرت بخشيدن ندارند

                                                 بخشش صفت بارز انسان هاي قوي است.گاندي

       

Baran                                                                                                       

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

توكجايي سهراب؟ اب را گل كردند،چشم ها را
بستند،وچه با دل كردند،

گفته بودي، قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت در اب

دور خواهم شد از اين خاك غريب،

صبر كن سهراب،قايقت جا دارد؟

من هم از همهمه ي اهل زمين

دلگيرم!!!



        b.hasanzade

 

 

ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺗﻢ
ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺱ ﮐﻦ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﺕ گذﺍﺷﺖ
تغلب ﺭﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻦ
ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﻧﻤﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩ
ﺣﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐﻠﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺑﯽ اثر ﻧﺒﻮﺩ
خاﺳﺘﻢ ﺑﻬﺖ ﻧﺮﺳﻮﻧﻢ
ﺗﺎ ﺑﺎﭼﺸﺎﺕ ﺧﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ
ﺩﺭﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﮐﻨﯽ
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﻭﻟﯽ
ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻻﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﮔﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﺎﺩ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺸﯽ
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ 
                                            

P.feyzollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روزي يك مرد با خداوند مكالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آنها را باز كرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه روي آن يك ظرف خورش بود، كه آنقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يك ميز گرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يك مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند كه به يكديگر غذا بدهند، در حالي كه آدم هاي طمع كار اتاق قبل تنها به خودشان فكر مي كنند!'
هنگامي كه موسي فوت مي كرد، به شما مي انديشيد، هنگامي كه عيسي مصلوب مي شد، به شما فكر مي كرد، هنگامي كه محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر كلماتي است كه آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين كلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي كنند كه يكديگر را دوست داشته باشيد، كه به همنوع خود مهرباني نماييد، كه همسايه خود را دوست بداريد، زيرا كه هيچ كس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملكوت الهي) نخواهد شد.
رضا

 

روزي يك مرد با خداوند مكالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آنها را باز كرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه روي آن يك ظرف خورش بود، كه آنقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يك ميز گرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يك مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند كه به يكديگر غذا بدهند، در حالي كه آدم هاي طمع كار اتاق قبل تنها به خودشان فكر مي كنند!'
هنگامي كه موسي فوت مي كرد، به شما مي انديشيد، هنگامي كه عيسي مصلوب مي شد، به شما فكر مي كرد، هنگامي كه محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر كلماتي است كه آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين كلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي كنند كه يكديگر را دوست داشته باشيد، كه به همنوع خود مهرباني نماييد، كه همسايه خود را دوست بداريد، زيرا كه هيچ كس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملكوت الهي) نخواهد شد.  

                                                                           R.panahi           



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

شخصي بود كه تمام زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتي از دنيا رفت همه مي گفتند به بهشت رفته است.آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله كيفيت فراگير نرسيده بود. استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود . آن شخص وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه پطرس قديس را گرفت پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده است؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن شخص را كه به دوزخ فرستاده ايد آمده و كار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد در چشم هايشان نگاه مي كند به درد و دلشان مي رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند يكديگر را در آغوش مي كشند و مي بوسند. دوزخ جاي اين كارها نيست!!! بياييد و اين مرد را پس بگيريد وقتي راوي قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت: ((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي ... خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند))

                shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۲:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

به بازار سياه رفتم براي خريد عشق اما

در ابتداي ورودم رو كاغذي خواندم

در غرفه ي هوس بازان

عشق را به حراج گذاشته اند

به قيمت نابودي پاكبازان !!!!

 

دلم نه عشق ميخواهد نه دروغهاي قشنگ

نه ادعاهاي بزرگ نه بزرگهاي پر ادعا

دلم يك فنجان قهوه داغ ميخواهد و يك دوست

كه بشود با او حرف زد و بعد پشيمان نشد !!!

 

عشق مثل عبادت كردن مي مونه؛

بعد از اينكه نيت كردي ديگه نبايد به اطرافت نگاه كني.................

                   shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۱:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
چارلي چاپلين<:top; text-align:right; margin-top:10px;"> امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۱:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

رشد و پيشرفت نتيجه ايجاد تغيير و تحول در زندگيست. اگر همچنان در وضعيت فعلي خود باقي بمانيد، هيچ گاه به رشد و تعالي نمي رسيد. شيوه ي تفكر و عملكرد خود را تغيير دهيد تا بتوانيد به كليه اهداف خود دست پيدا كنيد. بايد توجه داشت كه تغيير و تحول از يك روند ممتد پيروي كرده و هيچ گاه متوقف نمي شود. به محض متوقف شدن تغيير و تحول، رشد و پيشرفت شما هم متوقف مي گردد.

ما قصد داريم تا در اين مقاله مهم ترين تكنيك هاي موجود در زمينه ايجاد تغيير و تحول در زندگي را به شما معرفي كنيم.

بقيه در ادامه مطلب     

     shab ahange del aram

۱) ريتم زندگي خود را آرام كنيد

شما نياز به زمان داريد تا بتوانيد فكر كنيد و افكار خود را در زندگي فردي بازتاب دهيد. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت كافي براي فكر كردن به اهداف خود نداريد چه برسد به اينكه بخواهيد دست به عمل بزنيد و زندگيتان را تغيير دهيد. پس ريتم زندگي خود را آرام و ملايم نماييد و براي تغيير در زندگي خود فضا ايجاد كنيد.

سعي كنيد آهسته به جلو پيش برويد تا در عين حال بتوانيد بيش از پيش از زندگي لذت ببريد. مشغوليت هاي بي مورد نه تنها لذت تماشاي مناظر بي نظير زندگي را از شما مي گيرند بلكه باعث مي شوند كه شما هيچ حسي نسبت به اينكه كجا هستيد، به كجا مي رويد، و چه كاري انجام مي دهيد نيز نداشته باشيد.

ادي كانتور

۲) خواستار تغييرباشيد

"تمايل داشتن" ضروري است. اين زندگي شماست، هيچ كس نمي تواند در آن تغيير ايجاد كند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغيير نباشيد، آنگاه هيچ چيز در اين دنيا نمي تواند شما را مجبور به تغيير كند.

به اين منظور در ابتدا بايد به خود بگوييد كه با ايجاد تغيير، زندگي من از شرايط فعلي بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نيست كه زندگي شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جاي پيشرفت و ترقي وجود دارد. از سوي ديگر اگر تصور مي كنيد كه زندگيتان اصلاً خوب نيست، باز هم نااميد نشويد، هميشه جاي اميدواري براي بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانيد كه هميشه توانايي ايجاد تغييرات مناسب در زندگي را داريد.

۳) مسئوليت پذير باشيد

قبول مسئوليت هاي زندگي يك "بايد" است. ديگران را به خاطر انجام كاري فكر كنيد كه جايگزين تلويزيون شود. به عنوان مثال مي توانيد مطالعه كردن را انتخاب كنيد.

۸) براي خود الگو و مربي انتخاب كنيد

پيدا كردن يك الگو در زندگي كمك بزرگي در راه تعالي آرمان ها محسوب مي شود. او مي تواند شما را راهنمايي كرده و مشكلات و موانع موجود بر سر راهتان را يادآوري نمايد. با اين كار مي توانيد در وقت و ان رژي خود صرفه جويي كنيد.

البته پيدا كردن يك مربي خوب ساده نيست و در ابتدا شما بايد به او ثابت كنيد كه فرد مستعد و قابلي هستيد. سعي كنيد در نظر او فرد مفيدي جلوه كنيد. در كارها كمكش كنيد تا ثابت كنيد كه شاگرد زرنگي هستيد و اين ارزش را داريد كه بر روي شما سرمايه گذاري كند.

۹) انتظارات منطقي داشته باشيد

بايد از ابتداي راه انتظارات منطقي را در ذهن خود بپرورانيد. كار شما در مراحل ابتدايي به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر مي رويد موانع و مشكلات هم بيشتر مي شوند. تغيير و تحول نيازمند زمان است به ويژه اگر بخواهيد تغييرات دائمي در زندگي خود ايجاد كنيد. انتظارات منطقي، شما را در شرايط سخت همچنان پابرجا نگه مي دارند.

۱۰) پيوسته در حركت باشيد

مسئله اصلي آغاز نمودن كار است. زمانيكه شروع كرديد، آنوقت مي توانيد با سرعت دلخواه به جلو پيش برويد. درست مثل هل داد ماشين، در ابتدا بايد نيروي زيادي به آن وارد كنيد تا راه بيفتد، اما وقتي راه افتاد نياز به انرژي كمتري دارد.

هميشه در حال بهبود زندگي خود باشيد. سعي كنيد هر روزتان بهتر از ديروز باشد. همانطور كه قبلاً هم گفتيم تا تغيير و تحول نباشد، خبري از رشد و پيشرفت هم نخواهد بود

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۱۱:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]