مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۵:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

تصورات ارتباط‌‌گران از مخاطبان مخاطبان به مثابه امتداد دنياى اجتماعى ارتباط‌گرانافرادى كه مستقل‌ترين و خلاقانه‌ترين نقش‌هاى توليدى را در رسانه‌هاى جمعى به عهده دارند احتمالاً بر گروه هدف، كه در مخاطب‌پژوهى‌ها تعريف مى‌شوند يا توسط مديران رسانه‌ها انتخاب مى‌شوند كم‌ترين تأثير را دارند. يكپارچگى خلاقيت هنرى به هيچ‌وجه عدول از معيارها و ملاك‌هاى عالى را برنمى‌تابد، حال آن كه سردبيران و روزنامه‌نگاران ارشد خواهان آزادى كامل هستند تا گزارش خود را بر اساس قضاوت شخصى و در چارچوب نقش خود در سازمان متبوع تهيه كنند. بنابر اين، سردبيران و روزنامه‌نگاران ناگزير از داشتن تصويرى از مخاطبان خود هستند و يك راه عملى براى نيل به چنين تصورى بذل توجه ويژه به عكس‌العمل‌ها و نگرش‌هاى مطرح شده در تماس‌‌هاى شخصى و نيز از طرف دوستان و خويشاوندان است. تصويرى كه از اين طريق به دست مى‌آيد نه تنها بازتابى است از محيط اجتماعى و فرهنگى خود ارتباط‌گر (Gans, 1979) بلكه، به احتمال زياد، بيش از اينكه انتقادآميز باشد حمايت‌‌آميز بوده و در شيوه تركيب پيام‌ها عملاً مفيد خواهد بود.كاركنان رسانه‌ها در تماس‌هاى شخصى خود نه تنها با همكاران همفكر خود بلكه بعضاً با نمايندگان بى‌خطر گروه‌هاى اجتماعى كم‌تر شناخته شده (نظير دربان، راننده تاكسي، نظافتچي، يا كارمندان دفتري) برخورد مى‌كنند. ارتباط‌گران واقعي، به طور قابل درك، ترجيح مى‌‌‌دهند بازخورد ارتباطى را به طور شفاهى و در شرايط دوستانه دريافت كنند تا به شيوه‌هاى آمرانه و غيرقابل اعتراض.  گروه‌هاى مرجع حرفه‌اىدر پژوهش‌ها، و به ويژه در مطالعات مربوط به خبرنگاران، به طور مكرر اين نتيجه به دست آمده كه مهم‌ترين گروه مرجع همان همكاران هستند. همكاران حرفه‌اي، در خصوص موضوعاتى كه تابع معيارهاى شناخته‌شده‌اى از صناعت و تخصص هستند، به عنوان قاضى قابل قلمداد مى‌شوند. يكى از اجزاء اصلى هر تخصص مورد ادعا نيز داشتن توان قضاوت در خصوص نيازهاى مراجعان (در اينجا مخاطبان) و حفاظت از منافع آن‌ها به نحوى بهتر از خود آن‌ها است. در عمل نيز، مستقيم‌ترين واكنش‌ها غالباً متعلق به همكاران نزديك است. اين نكته نيز مورد اشاره برخى محققان بوده كه در برخى مواقع جهت‌گيرى متخصصان رسان‌اى با نگرشى بسيار منفى نسبت به مخاطبان همراه بوده است.رتبه‌بندى‌هاى پائين برخى از توليدات تلويزيونى از طرف مخاطبان و ديگر شكست‌هاى برنامه‌ها در بازار مصرف را مى‌توان به حساب ناتوانى‌هاى مخاطبان گذاشت تا اينكه آن‌ها را به كيفيت پائين برنامه يا نقش‌آفرينى فوق نسبت دهيم. در هر حال تمايل به تخصيص‌گرايى نوعى راهنماى عملى را ارائه مى‌كند و، همچنين، در مقابل ضربات شديد در بازار رقابتى مخاطبان از يك سو، و درشتى‌هاى مديران از سوى ديگر، به صورت يك حفاظ عمل مى‌نمايد. اين نكته نيز شايان توجه است كه به هنگام عدم توافق متخصصان با يكديگر يا با سازمان‌هاى رسانه‌اي، مخاطبان (و در نتيجه رتبه‌بندى‌ها و ارقام فروش) به عنوان داور نهايى عمل خواهند كرد. در نهايت، ‌آنچه رضايت مخاطبان را جلب مى‌كند يكى از شرايط عينى تعيين كننده موفقيت است كه هرگز نبايد ناديده گرفته شود. اين نيز يك حقيقت است كه جلب رضايت مخاطبان خود يك مهارت تخصصى مهم و خود يك هدف است.  اهداف ارتباطىدر برخى مواقع، اين سازمان‌هاى رسانه‌اي، و نه متخصصان، هستند كه جهت‌گيرى و اصول راهنماى روابط با مخاطبان را تعيين مى‌كنند. تانستال اهداف سازمانى روزنامه‌ها را بر اساس نوع درآمد مورد نظر خود را تقسيم كرده است - به ويژه بين درآمد مبتنى بر آگهى با درآمد حاصل از مخاطبان (از طريق فروش يا گيشه). ضرورت اصلى در نوع اول جلب توجه مخاطبان مناسب به پيام‌هاى (آگهى‌هاي) مناسب است. در نوع دوم، شرط اصلى موفقيت به طور ساده حجم مخاطبان خريدارى كننده است، بدون آنكه ببينيم آن‌ها چه كسانى هستند.در هر حال، تانستال به وجود اهداف سازمانى غيردرآمدي نيز توجه كرده است. وى معتقد است كه برخى رسانه‌ها، به عنوان مثال، وظيفه يا رسالتى را برگزيده‌اند كه الزاماً نيل به موفقيت تجارى بالا يا رتبه‌بندى بالا در بازار را دربر نمى‌گيرد. تلاش براى تأثيرگذارى سياسى و اجتماعى يكى از خواست‌هاى مشترك در بين صاحبان و سردبيران رسانه‌ها است. در اين موارد، مخاطبان هدف و نيز شكل مطلوب ارائه پيام‌ها به نحوى تعريف مى‌شوند كه بلاتكليفى ارتباط‌گران كم‌تر باشد. اين واقعيت در مورد رسانه‌هاى غيرتجارى - مانند روزنامه‌هاى وابسته به احزاب سياسى و نيز راديو و تلويزيون‌هاى عمومى - كه معمولاً اهداف غيرانتفاعى اجتماعى و فرهنگى دارند، قابل مشاهده است.  تصوير توليدات و كليشه‌هاى مربوط به مخاطباناين حالت براى رسانه‌هاى جمعى محورى بسيار مرسوم است كه سازمان‌هاى رسانه‌اى و افرادى كه در اين سازمان‌ها كار مى‌كنند. تصورات كليشه‌اى خاصى در مورد منافع، انتظارات و سلايق فرهنگى مخاطبان ثابت يا موردنظر خود داشته باشند و بكوشند تا محتواهايى متناسب با اين تصورات كليشه‌اى ارائه كنند. هدف اصلى در اينجا به حداكثر رساندن تناسب و سازگارى بين تصورات مربوط به مخاطبان با تصورات مربوط به توليدات است. اين كار خود بخشى از فرآيند كلى پاسخ گفتن به نشانه‌هاى علايق مخاطبان و ساختن بازار متناسب با آن است. تجربه مى‌آموزد كدامين اشكال و محتواهاى رسانه‌اى بيش‌ترسين موفقيت را داشته‌اند و از اين رو، اين فرض به دست مى‌آيد كه برداشت‌هايى با تفاوت كم از قالب‌ها يا توليدات اصلى موفق باز هم مى‌توانند در بازار توفيق يابند. اين فرض در مورد فيلم‌ها، نمايش‌‌هاى تلويزيوني، داستان‌هاى خبرى و موسيقى مصداق دارد. اين براى ارتباط‌گران خلاق، اغلب به معناى سپردن امور به مديران و برنامه‌ريزان تبليغاتى است كه رابطه‌اى بسيار نزديك با بازار موردنظر دارند.رسانه‌ها معمولاً مخاطبان هدف خود را، بعضاً به منظور تسهيل كار تبليغات، در قالب مقوله شيوه زندگى تعريف مى‌كنند. بدين منظور آن‌ها هويت پيش‌ساخته‌اى را خلق كرده و به مخاطبان خود ارائه مى‌دهند. اين هويت‌ها چيزهايى بيش از گزينش پيام‌هاى رسانه‌‌اى را هم شامل مى‌شوند. نظريه انتقادى اوليه در مورد رسانه‌ها روند مزبور را عوام‌فريبانه و مداخله‌گرانه مى‌دانست.  تشويق مشاركت مخاطبانرسانه‌ها، در شرايط رقابت شديد براى جذب مخاطبان بيش‌تر، تلاش‌هاى جديدى را به كار مى‌بندند تا ارتباط با مخاطبان خويش را كنترل كنند. براى جذب مخاطبان كافى نيست كه تنها دام‌هايى را بر سر راه مشتريان در حال عبور بگذاريم، بلكه بايد آن‌ها را به درون بازار و نيز به داخل رابطه شخصى با شخصيت‌ها و وقايع رسانه‌اى بكشانيم. انجام اين كار يكى از اهداف و قابليت‌هاى ارتباطگران است. هدف اصلى در اينجا نخست عبارت است از جلب توجه مخاطبان و سپس تحريك احساسات آن‌ها براى درگير شدن در رابطه‌اى شخصى.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۵:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روابط ارتباط‌گران - مخاطبان

اشكال مسؤوليت در قبال مخاطبانحتى در بازارهاى آزاد رسانه‌اى هم سازوكارهاى نهادى شده متعددى براى ايجاد ارتباط رسانه‌ها با مخاطبان آنها وجود دارد كه در كنار پژوهش يا تلاش براى حفظ روابط خوب با مشترى‌ها اين وظيفه را انجام مى‌دهند. اين بحث ما را به حيطه ديگرى مى‌كشاند كه همان مسؤوليت رسانه‌ها در قبال جامعه است، هرچند يادآورى برخى از ابعاد كم و بيش رسمى‌تر مربوط به روابط مخاطبان و رسانه‌ها مفيد خواهد بود. روابط فوق شامل اين موارد مى‌شود: مقررات وضع شده براى رسانه‌ها به منظور حفظ مخاطبان؛ اشكال متعدد پخش راديو و تلويزيون عمومي؛ اخلاق و قواعد كارى سازمان‌هاى رسانه‌اي؛ مراحل رسيدگى به شكايات مخاطبان؛ و فعاليت‌هاى گروه‌هاى داوطلب فشار و حافظ منافع مخاطبان.عرصه مقررات رسانه‌اى وسيع‌تر از آن است كه بتوان در اينجا بررسى نمود، اما يادآورى اين نكته ضرورى است كه تمام كشورها قوانين، مقررات، و كنترل‌هايى دارند كه شامل مقررات خودساخته صنايع رسانه‌اى براى مقاومت در برابر وضع مقررات نيز مى‌شوند. مجموع مقررات رسانه‌اى بازتابى هستند از ادعاى مخاطبان مبنى بر برخوردارى از حقوق خاص و ضرورت محافظت در برابر مضرات رسانه‌هاى جمعي. مقررات رسانه‌اى انواع زيادى دارند و از منظرهاى مختلف، شامل موارد زير مى‌شوند: موازين پخش آگهى ناظر بر صداقت و حُسن سليقه؛ حمايت از كودكان به ويژه در برابر برنامه‌هاى حاوى سكس و خشونت؛ تمركز مالكيت و كنترل رسانه‌ها؛ حمايت از اهداف فرهنگى و آموزشي؛ و دفاع از حقوق اقليت‌ها (نظير گروه‌هاى قومي). در اينجا، منافع عمومي غالبا با منافع مخاطبان مترادف است.

پُركردن فاصلهرابطه بين فرستنده و گيرنده در هر مبحث مربوط به مفهوم مخاطبان رسانه‌اى محورى است. ارتباطات واسطه‌مند (و به ويژه ارتباطات با واسطه جمعي)، برخلاف تماس‌هاى رودررو، هميشه به فاصله مكانى و اجتماعى بين شركت‌‌كننده‌ها بستگى دارد. دنياى توليد رسانه‌اى نوعاً از زمينه مصرف آن‌ها بسيار منفك است. چنين فاصله‌اي، براى استمرار فرآيندهاى ارتباطى به شكلى معنى‌دار، مؤثر و رضايت‌بخش، به نحوى از انحاء بايد پُر گردد.معمولاً فاصله بين ارتباط‌گران و مخاطبان، در علم، با استفاده از تركيبى از راهبردهاى سازماني، ابزار مربوط به نحوه ارائه، و شبكه پيچيده‌اى از توافق‌ها و تفاهم‌هاى مورد اشتراك آن‌ها كم مى‌شود. چنين تفاهم‌هايى در طول زمان گسترش يافته‌اند و مشروعيت، بهنجاري، و محدوده‌هاى محتوا و تماس‌هاى ارتباطى را تعريف مى‌كنند. تفاهم‌هاى فوق، همچنين، مشخص مى‌كنند چه كسي، به چه شيوه‌اي، با چه هدفي، چه كسانى را مى‌تواند مخاطب خود قرار دهد. اين تفاهم‌ها اساساً ارتباطات در سطح كل جامعه و روابط بين فرهنگى را براى بيش‌تر مردم و در بيش‌تر مواقع بدون مشكل مى‌كنند.چندين مدل كلى از سيستم رسانه‌هاى جمعى وجود دارند كه رابطه بين فرستندگان و گيرندگان رسانه‌هاى جمعى را به صورت رابطه‌اى تعادل يافته از طريق واكنش‌هاى متفاوت مخاطبان به سازمان‌هاى رسانه‌اى و نيز به ارتباط‌گران اصلي (يا منابع) در جامعه توصيف مى‌كنند. اين مدل‌ها نوعى سازوكار خود - اصلاح كننده را مفروض مى‌دارند كه در جوامع باز - تحت شرايط رقابت بازار و در چارچوب قوانين، فرهنگ و آداب و رسوم - عمدتاً از طريق فشار بر رسانه‌ها، براى درنظر گرفتن خواسته‌هاى مخاطبان از محتوا، از آن‌ها پيروى مى‌شود. در چنين شرايطي، ارتباط‌گران جمعى مجبور هستند براى جلب توجه و جذب درآمد با يكديگر رقابت كنند و بهترين راه شناخت خواسته‌هاى مخاطبان بررسى گزينش‌هاى گذشته آنان است.علاوه بر سازوكار بازار، مبانى ديگرى نيز براى رابطه بين رسانه‌ها و مخاطبان آنها وجود دارد، چرا كه بيش‌تر پيام‌ها توسط خود رسانه‌ها توليد نمى‌شوند و تنها به نمايندگى اظ طرف منابع و سازمان‌هاى ديگر منتقل و منتشر مى‌گردند. ارتباط‌گران اصلي شامل احزاب سياسي، آگهى‌دهنده‌ها، گروه‌هاى ذى‌نفوذ، شركت‌ها، گروه‌هاى فعالى اجتماعي، ادارات دولتى و نيز تمامى هنرمندان، نويسندگان، و نقش‌آفرينان مى‌شوند.اين نقش‌هاى ارتباطى معمولاً به همراه خود تعاريف و تصوراتى را از مخاطبان مورد نظر مى‌آورند كه موجب كاهش اطمينان مى‌شوند.برخى از ارتباط‌گران حرفه‌اى در رسانه‌ها، به ويژه خبرنگاران رسانه‌هاى چاپي، بر اساس موازين تثبيت‌شده اخلاقى و نيز مسؤوليت در قبال جامعه و مخاطبان فعاليت مى‌كنند.مجموعه‌هاى متعددى از قواعد و اصول حرفه‌اى خبرنگاران را يارى مى‌دهند تا بتوانند رابطه مؤثرى با مشترى‌هاي ناشناخته‌شان برقرار كنند. بسيارى از سازمان‌هاى پخش راديو و تلويزيون هم تحت حاكميت مسؤوليت‌هايى مشخص‌تر و سازوكارهايى كه در مقابل عامه مردم پاسخگو است قرار دارند.

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۵:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

آينده مفهوم مخاطب   انواع مخاطباناكنون، امكانات موجود براى شكل‌گيرى انواع جديدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند كه به كاربردن هيچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعيت را اداء كند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود كه بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى كه از فيلم‌‌هاى پخش دشه در هواپيما تا پيام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌كند را شامل مى‌شوند. با اين حال، نظريه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد كليدى و محدود را به دست دهيم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمايش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغيرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نيز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغيير اهميت نسبى متغيرهاى قديم، متغيرهاى جديد هميشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به كار رفته در نظريات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زيادى برخوردار هستند.
e_p53746" class="rating" style="width:110px; display:inline-block; "> 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

  پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

هنر اقناع مخاطبان (1)

 

كوشش آگاهانه ي سخنران ، براي تغيير نگرش ها و باورهاي مخاطبان ، نوعي تعريف از هنر اقناع است .

و يا به تعريفي ديگر : " اقناع "  ، فرايندي است كه با توسل به تعقل و احساس در قالب مهارت هاي كلامي يك سخنران حرفه اي ، ذهنيت مخاطبان را غالبا" جهت تغيير رفتار و اداره كردن آن ها به عمل معيني ، تحت تأثير قرار مي دهد.

با توجه به اين تعاريف ،  بايد گفت كه تلاش براي اقناع مخاطبان ، هنر بيان و سخنران و سخنوراست و ناگزيرو الزاما ، تلاش براي اجراي ساده و درست اين هنر از سوي سخنران ، منوط به رعايت دونكته اساسي در يك جامعه متكثراست :

1-   بيان واقعيت

پيش از هرچيز ، ضروري است كه سخنران مطمن شود آگاهي بخشي او ، دقيق و درست است و براي هر پرسشي از سوي مخاطبان ، پاسخ صريح و روشني دارد . چرا كه اگر براي پرسش مخاطبان، پاسخ قانع كننده اي نداشته باشد ، بدون شك ، مخاطبان پاسخ خود را از منابع ديگر دريافت خواهند كرد و ضربه اي جبران ناپذير بر اصل اعتماد متقابل و اقناع صحيح مخاطبان  ، وارد خواهد شد.

2 – قبول مخاطب شناسي به عنوان اصلي كاربردي

مخاطب شناسي از جهت كاربردي در حوزه هاي مختلف براي سخنران ، اصلي بسيار مهم است و براي اين منظور بايد ابتدا سخنران با روابط مختلف ذهني آشنا شود ؛ چرا كه در سخنراني ها ، ابزار پيام رساني به اندازه ي خود پيام و گاهي حتي بيش از پيام، حائز اهميت است. سخنران با اين شناخت مي تواند اطلاعات را به دانش تبديل كند زيرا در اين فعاليت، تنها انتقال پيام كافي نيست. اگر پيامي كه براي مخاطب ارسال مي كند با سطوح بيشتري از نياز هاي آنان ارتباط برقرار نكند، توفيق چنداني نخواهد داشت.

مسائلي از قبيل: بكار بردن ادله ي حاكي از ترتيب منطقي؛ استفاده از مثال هاي زنده ي تاريخي و فرضي؛ تناسب متن سخنراني با اعتقادات گذشته ي مخاطبان و درك احساسات مخاطبان و سوق دادن اين احساسات به جهتي مطلوب كه در تئوري هاي مربوط به اقناع  نيز از جمله پارامتر هاي مهمي است كه در دو فرايند فوق مي گنجد.

فراموش نكنيم كه در برهه هائي خاص از زمان ، در هنر اقناع ، نوعي سياست نهفته است و هر پديده در آميخته با سياست ، محكوم به نوعي دروغ پردازي و يا هر اقدامي است كه كاملا اخلاقي نيست . به همين دليل ، برخي از سخنرانان براي بهره برداري بيشتر از هنر اقناع ، علاوه بر ويژگي هاي مثبت ياد شده ، به نوعي سياسي نيز هستند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
برگزاري كنگره بزرگداشت حسينعلي راشد در سال آينده

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: كنگره بزرگداشت حسينعلي راشد نويسنده برجسته معاصر در سال آينده در تربت حيدريه برگزار مي شود.
به گزارش ايرنا سيدمحمدحسيني روز جمعه در جمع هنرمندان، شاعران و مسئولان تربت حيدريه افزود: براي شروع كار و برگزاري مطلوب كنگره اين شخصيت برجسته معاصر 200 ميليون ريال اعتبار به ستاد بزرگداشت مرحوم راشد پرداخت مي شود.
همچنين وي در آيين دانش آموختگي دانشجويان مجتمع علوم قرآني تربت حيدريه گفت: براي خلق آثار ماندگار در حوزه علوم قرآني اهتمام جدي داريم و از اين مهم حمايت خاص و ويژه مي كنيم.
حسيني همچنين هنگام كلنگ زني ساختمان مجتمع علوم قرآني تربت حيدريه افزود: افزون بر يك هزار موسسه قرآني در كشور تحت حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هستند.
وي خاطرنشان كرد: براي ترويج امور ديني و قرآني 6 هزار و 300 كانون فرهنگي و هنري در مساجد كشور از حمايتهاي وزارت فرهنگ و ارشاد برخوردارند.
گزارش ايرنا از مشهد نيز حاكيست وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني در جريان افتتاح سالن نمايش فاز دوم مجتمع فرهنگي هنري امام رضا(ع) در مشهد گفت: با توجه به هجمه فرهنگي غرب، توليد آثار فاخر مي تواند، علاوه بر رفع خلأ هاي موجود، نيازهاي روز مردم و بخصوص نسل جوان تشنه حقيقت را سيراب كند.
وي با ستايش از سينماگراني كه از قصص انبيا الهام مي گيرند، تصريح كرد: در جشنواره بين المللي فيلم فجر امسال شاهد عرضه كارهاي ارزشمندي چون ملك سليمان بوديم كه نشان از دغدغه و توجه هنرمندان به هويت ديني و اسلامي ايران دارد.
حسيني در عين حال تاكيد كرد: سياست هاي حمايتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي محدود به سينماي ديني و معناگرا نيست بلكه بايد هنرمندان براي سليقه هاي مختلف توليد كنند كه خوشبختانه نمود اين مسئله در جشنواره فيلم فجر امسال مشهود بود.

منبع :

http://www.kayhannews.ir/881117/13.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : استاد سيد صدرالدين بلاغي (6)

نشاني برخي مقالات مرحوم استاد سيد صدرالدين بلاغي :

http://www.noormags.com/view/creator/CreatorArticles.aspx?creatorId=22217&PageNo=1

http://www.noormags.com/view/creator/CreatorArticles.aspx?creatorId=22217&PageNo=2

http://www.noormags.com/view/creator/CreatorArticles.aspx?creatorId=22217&PageNo=3


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
تاريخ سخنوري : استاد سيد صدرالدين بلاغي (5)

و همين نامه، مرا واداشت كه گفتگوى كوتاهى با استاد بلاغى داشته باشم و ادامه آن را به وقت ديگر موكول سازيم كه متأسفانه، ادامه آن مقدور نشد، اما آنچه كه در نخستين گفتگوى كوتاه مطرح شد و پاسخهاى ايشان، چنين است:

ماجراى كتاب از زبان استاد صدر بلاغى 
پرسش : استاد چطور شد كه شما به فكر ترجمه كتاب امام على (ع) افتاديد؟
پاسخ : « ... من نسخه‏اى از كتاب را خدمت آيةاللَّه بروجردى فرستادم. ايشان خيلى به من لطف داشتند و اظهار محبت و علاقه مى‏فرمودند. از لحن مرقومه‏هاى ايشان ميزان لطفشان هم روشن مى‏شود و به هر حال نامه ايشان كه رسيد، من احساس كردم كه علاقه دارند كتاب ترجمه شود و من كار ترجمه را آغاز كردم... بعد از مدتى در بعضى از محافل صحبت از كتاب شد. بعضى‏ها انتقاد مى‏كردند كه مؤلف يك اشتراكى است و افكار كمونيستى دارد. من دفاع كردم و گفتم كه با امر آيت‏اللَّه بروجردى مشغول ترجمه آن هستم و افزودم كه اين چنين برداشت منطقى و صحيح از ديدگاههاى اجتماعى - اقتصادى امام على عليه السلام توسط يك مسيحى واقعاً موجب افتخار است و كتاب به قول آيةاللَّه بروجردى بى نظير و يا عادم النظير است... ولى چيزى نگذشت كه معلوم شد شياطين كار خود را كرده‏اند... البته از سوى ديگر آنها چون مى‏دانستند كه آيت‏اللَّه بروجردى علاقه دارند كتاب ترجمه شود، به يكى از شخصيتهاى علمى محترم پيشنهاد كردند كه براى جلب رضايت آقا، كتاب را ترجمه كند و متأسفانه او هم غافل از توطئه پشت پرده در دام افتاد و كتاب را ترجمه كرد و بعد اضافاتى مثلاً در صفحات ملوك عادل!! بر ترجمه كتاب افزود كه هم تحريف حقيقت بود، هم تحريف تاريخ و هم تحريف ماهيت و هدف كتاب ».

پرسش : خوب، استاد ماجراى دستگيرى شما و توقيف كتاب و تعهدى كه از شما گرفتند چگونه بود؟
پاسخ : « ... در مورد گرفتارى هم، در واقع مطلب همان طور است كه سرهنگ پژمان نوشته است. روزى يك نفر به من تلفن زد كه از دوستان فرزندم بوده و مى‏خواهد مرا ببيند! ما هم گفتيم درب خانه ما باز است اهلاً و سهلاً... وقتى او آمد، خود را سروان يا سرگرد معرفى كرد و ما هم چيزى نگفتيم. او آمد و نشست و مأموريت خود را بيان كرد و گفت كه بدون سر و صدا بايد برويم! و بعد كتاب و ترجمه را كه در روى ميز من بود، برداشت و در كيف خود جاى داد و ما را هم با خود برد، توكل بر خدا كرديم و راه افتاديم. ما را به ساختمانى برد و نشستيم به گفتگو... 
البته من نمى‏دانستم كه محل بازجويى من كجاست؟ احترام ظاهر را حفظ كرد و هيچگونه توهين روا نداشت و آدم مؤدبى بود، اما معلوم نبود كه اگر دستور ديگرى از بالا مى‏رسيد، وضع چگونه مى‏شد و ادب و احترام كجا مى‏رفت؟ 
بازجويى كه تمام شد، ما را ول نكردند و شب نگه داشتند و همانجا خوابيدم. البته گاهى هم با او شوخى مى‏كردم، مثلاً مى‏گفتم: دماغ شما چطوره؟ چاق است! يا مى‏گفتم: يك سيگارى بكشيد بى‏ضرر نيست!... از اين شوخى‏هاى عادى خودمان، تا خيال نكند كه حالا ما ترسيده‏ايم يا چيز ديگر! 
اما اينكه او مى‏گويد ما عارف بوديم... البته ادعايى نداشتيم و خود را هم عارف نمى‏دانيم ولى اغلب اينها از بس با خودشان بيگانه‏اند و از رؤسايشان تبختر و پز ديده‏اند، وقتى با يك طلبه‏ى لاقيابى مثل من روبه رو مى‏شوند و دو كلمه هم حرف حق مى‏شنوند روحشان تكانى مى‏خورد و ياد عارف و عرفان مى‏افتند.
در مورد مطالب آخر البته من يادم نمى‏آيد كه تعهدى سپرده باشم، ولى گفتند كه شما ترجمه كتاب را تمام كنيد و به ما بدهيد تا ما زودتر اجازه نشر آن را از اداره فرهنگ بگيريم چون با جوّى كه درباره كتاب درست شده است به شما اجازه نشر نخواهند داد، بعد كه ترجمه تمام شد، آن را از من گرفتند تا پس از يك هفته تحويل دهند! مدتى گذشت و خبرى نشد. سرانجام من زنگ زدم كه آقا كتاب چى شد؟ اجازه چطور شد؟ پاسخ دادند كه بررسى تمام نشده، هر وقت تمام شد خودمان خبر مى‏دهيم!... و هيچوقت هم البته خبر ندادند و من هم علاقه نداشتم كه با اينها تماس بگيرم و به هر حال اصل ترجمه ما از بين رفت و يا اينكه در پرونده من در اسناد ساواك موجود است و اگر زحمتى نيست و مقدورتان هست از اين آقايان بپرسيد اگر ترجمه آنجا باشد به ما پس بدهند، يك مرورى بكنيم و چاپ شود. چون ترجمه به دستور آيت‏اللَّه بروجردى بود و من هم خيلى دقت كردم كه خوب ترجمه شود و توضيحات لازمى را در پاره‏اى موارد، در پاورقيها بطور مشروح طبق نظر مرحوم آقا، بر آن افزودم. متأسفانه غفلت شد و نسخه‏اى فتوكپى برنداشتيم و به هر حال به ظاهر زحمت ما هدر رفت، اما شما بعداً با ترجمه هر پنج جلد كتاب جرداق، در واقع خدمت را تمام و كمال انجام داديد و من خيلى خوشحال شدم. خداوند به شما پاداش دهد. »

پرسش : به نظر شما چرا چنين كردند؟ آيا واقعاً يك كتاب براى رژيم اينقدر خطرناك بود كه خود شاه رسماً در امر آن دخالت كند؟
پاسخ : « ببنيد رژيم شاه فرهنگ شناس نبود و اصولاً هر نظام سلطنتى، به تعبير قرآن مجيد اهل فساد است نه اهل صلاح. فرض كنيم كه كتاب، گرايش سوسياليستى هم داشت، به نظر من حق آن بود كه براى روشن شدن انديشه‏ها، آن را منتشر سازيم... اينها از اين كتاب جلوگيرى كردند و نسخه ترجمه مرا دزديدند، اما كتابهاى لنين، ماركس و مائو در خارج چاپ مى‏شد و به طور رايگان در اختيار جوانان ما قرار مى‏گرفت و به هر حال در قرن بيستم و در آستانه تمدن بزرگ! ضبط و توقيف يك كتاب، واقعاً نشان دهنده اوج حماقت و ضد فرهنگ بودن رژيم بود... »

بيان، بنان، شعر و...
مرحوم آيةاللَّه العظمى آقاى مرعشى نجفى، در ضمن اجازه نامه‏اى كه به استاد صدر بلاغى نوشته‏اند، ايشان را « سماحة العلم الحبر الجليل، الخطيب المصقّع الشهير، نابغة البيان و التقرير، باقعة البنان و التحرير، فخرالاسلام... » ناميده‏اند و در عالم انصاف بايد گفت كه مرحوم استاد صدر بلاغى، علاوه بر قلم سحارى كه داشت، در فن خطابه و بيان نيز نابغه‏اى بود و جالب آنكه، علاوه بر ابعاد گونه گون علمى - فرهنگى، در سرودن اشعار نيز يد طولائى داشت كه بعضى از آنها را در چند سفر حج كه در هر كدام حدود 25 روز با هم بوديم، بر من خواندند كه يكى دو نمونه را نقل مى‏كنم: 


دمى كز مام زادم بر فلك شد آه و فريادم            

                                                    مگر ز آغاز دانستم كه بهر درد و غم زادم؟


چو بيرون از رحم شد پيكرم، بستند در بندم         

                                                  ز بندى گشتم آزاد و به بندى ديگر افتادم!


دبستان بود زندان دگر، كازرد جانم را            

                                                           ز بس افشرد مغزم تا الفبا را دهد يادم!


چه سيليها كه از دست طبيعت خورد بر رويم         

                                            مگر با كس جفا رفته ست قبل از روز ميلادم؟


من از روزى كه دست راست بشناختم از چپ        

                                             جز از بهر نوازش جانب كس دست نگشادم!


جهان را گر ببخشندم آنسان نيستم خوشدل             

                                                   كز آداب چنين زندگى، سازند آزادم!

در قطعه ديگرى تحت عنوان « هو المحبوب » يا « عشق و فراق » مى‏گويد:


من دلبرى ز جمله جهان برگزيده‏ام            

                                                                            وز غير او علاقه دل را بريده‏ام


پوشيده‏ام به پاى طلب خار و خاك و خون            

                                                         از بس كه در پى‏اش به تمنا دويده‏ام


پروانه وار از سر هر گل گذشته‏ام           

                                                                    در سايه گذشت، به اين گل رسيده‏ام


نشنيده‏ام جز از لب لعلش پيام روح             

                                                                جز عارضش حقيقت جان را نديده‏ام


تا سركنم به عشق رخش نغمه‏هاى انس     

                                                                     از آشيان قدس بدين جا پريده‏ام


شرح فراق روى تو با خون نوشته‏ام              

                                                           انگشت خويش بسكه به دندان گزيده‏ام


در راه عشق بر سرم آورد روزگار             

                                                                  آن سر گذشتها كه ز مجنون شنيده‏ام


فريادى اى خروس از اين سهمناك شب       

                                                               من نيز چون تو چشم به راه سپيده‏ام


اى بامداد وصل بيا كز شب فراق           

                                                                          دور از تو رنجهاى فراوان كشيده‏ام

 

و بالاخره به ياد اقبال، شاعر پاكستانى، مى‏سرايد:


دوش بر يادت نگارا گريه‏اى مستانه كردم          

                                                             رخنه در بنياد عقل مردم فرزانه كردم


تا سحرگه ديده را از خون دل كردم لبالب       

                                                   هرچه مى‏بودم به ساغر جمله در پيمانه كردم 


عقل را بيرون فرستادم ز شهرستان هستى             

                                                     عالم ديوانگى را فارغ از بيگانه كردم 


تا نباشد آه را هم راه در خرگاه جانان                

                                                     بركشيدم از دل و آواره‏اش زين خانه كردم


چون زلف شبرنگت به چشمم جلوه‏گر شد      

                                             شستمش با اشك و با مژگان خونين شانه كردم 


در خيال شوكت اسلام با« اقبال » دوشين           

                                                    گردشى از اندلس بگرفته تا فرغانه كردم 


شمه‏اى از فتنه كشمير با آن مير گفتم          

                                                             شاعر فرزانه را از سوز دل ديوانه كردم 


و البته اين نمونه‏ها از اشعار استاد صدر بلاغى، نشان دهنده ذوق شعرى و استعداد هنرى آن مرحوم بود و ايكاش مجموعه اشعار ايشان نيز جمع آورى گردد و به دست چاپ سپرده شود!..

وفات 
...استاد صدر بلاغي تا واپسين روزهاي زندگي ،همچنان به كار فرهنگي و علمي اشتغال داشت و به تكميل آخرين اثر خود ، به نام « مفاهيم قرآن » مشغول بود. از اين كتاب پرارج ، دو جلد آماده چاپ و مدت سه سال است كه به موسسه « امير كبير » تحويل شده و متاسفانه تاكنون به زيور طبع آراسته نگشته است و جلد سوم آن در پايان سوره ص با ترجمه آيه 88، چنين پايان يافته است : « ان هو الا ذكر للعالمين . ولتعلمن نباه بعد حين » : « و ديري نخواهد گذشت كه صيت شهرت آن در جهان طنين افكند و آوازه مجد و عظمت آن را خواهيد شنيد ، و پيروزي آن بر همگي كتب و اديان را خواهيد فهميد ». در آخر فروردين 73 ، با ختم ترجمه اين آيه ، استاد صدر بلاغي نيز به پايان زندگي خود رسيد و به « حق » پيوست . 
« رحمه الله و اسكنه فصيح جنته »
قم ، 10 خرداد 73

 

منبع :

http://www.khosroshahi.net/main/index.php?Page=definition&UID=2091&PageNum=3

--------------------------------------------------------------------------------
1. اسرار قتل و زندگى سپهبد تيمور بختيار/ تأليف سرهنگ پژمان، چاپ دوم، پاريس 1370، صفحه 52 تا 59.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : استاد سيد صدرالدين بلاغي (4)

راجع به موضوع كتابى بود از سخنان على عليه السلام كه نويسنده لبنانى استفاده كرده و جنبه‏هاى چپ گرايى و سيستم سوسياليزم را با آن تطبيق داده بود. تذكر داده بود كه يك جلد آن را نويسنده كه اسمش را فراموش كرده‏ام مستقيماً براى صدر بلاغى فرستاده كه به فارسى ترجمه كند و به صورتى منتشر كنند. زير نامه نوشته بود، مراتب از شرف عرض پيشگاه شاهنشاه گذشت. فرمودند فوراً و دقيقاً تحقيق و نتيجه را به عرض ما برسانيد. به تاريخ همان روز. گفت: متوجه مطلب شدى؟ گفتم: بلى. گفت: به دايره اجرائيات مراجعه كن. بدون ذكر هدف يك جيپ در اختيار بگير. آدرس منزل صدر بلاغى را به هر طريق كه هست پيدا كن. او را با كتاب و ترجمه و هر چه مربوط به آن است دستگير و بازداشت كن. لزومى ندارد به زندان ببرى. بياوريد اطاق خودتان، دقيقاً بازجويى و نتيجه را به من تلفنى خبر بده. ياد آور شد به هيچ عنوان نمى‏خواهم احد ديگرى از اين موضوع آگاهى پيدا كند.

نام رئيس ستاد و رئيس ركن 2 را برد و منرا مرخص كرد. پسر صدر بلاغى را در زمانى كه در شيراز بودم، مى‏شناختم. آن وقت مثل اينكه مشغول تحصيل در پزشكى ارتش بود و يكى از دوستان او كه در دانشكده افسرى بود و در زمان خدمت در شيراز كه من رئيس دبيرستان نظام بودم شاگرد من بود. به او تلفن كردم و تلفن پسر صدر بلاغى را از او گرفتم. به منزلش تلفن كردم. خود آيت‏اللَّه صدر بلاغى گوشى را برداشت. گفتم آقاى فلان هستم كه ضمن اقتدا به شما از شيراز نامه‏اى دارم كه مى‏خواهم خدمتت برسم. گفتند: مبارك است، اهلاً و سهلاً. آدرس دقيق را به من داد و بيش از يكربع ساعت طول نكشيد كه در اطاقش كه دور تا دور مملو از كتاب و تعدادى هم روى زمين چيده شده بود، او را ملاقات كردم. زير چشمى ديدم همان كتاب مورد نظر در كنارش باز است و نوشته‏هاى او كه ترجمه از كتاب بود در كنار ديگرش. آشنايى خودم را با پسرش و ارادت غايبانه‏ام را به خودش بيان كردم. موضوع و مطلب را بدون هيچگونه حشو و زوايدى به او گفتم و اضافه كردم كه: « المأمور معذور »! جواب داد: در اختيار شما هستم. كتاب و ترجمه‏ها را جمع كردم و در كيفى گذاشتم و راه افتاديم.

به او گفتم، به خانواده‏تان بگوييد در معيت من به جايى مى‏رويد تا يكى دو ساعت ديگر بر مى‏گرديد. منتظر شما نباشند و شامشان را بخورند. جيپ ارتشى را در يكى از كوچه‏هاى نزديك منزلش نگهداشته بودم. باتفاق به طرف جيپ رفته هر دو سوار شديم و به طرف فرماندارى نظامى رانديم. به اطاقم كه يك اطاق بزرگ با چند ميز و صندلى كه چند نفر بازجوى ديگر در آن به كار مشغول مى‏شدند، هدايتش كردم. با اجازه او پشت ميز قرار گرفتم. استغفراللَّه گفت. روحانى قد كوتاه، لاغر اندام، با ريش فلفل نمكى، چشمانى سياه با عينك ذره بينى، عمامه‏اى سياه نشانه از خانواده سادات بر سر، عبايى قهوه‏اى خوش رنگ نايينى بر دوش و لباس و يقه پيراهن و جوراب همه تميز و مرتب بود. خيلى شمرده و با صرف لغات مؤدبانه‏اى خطاب به من صحبت مى‏كرد. به محض قرار گرفتن در پشت ميزم اظهار تأسف كردم كه اداره تعطيل است و آبدارخانه هم بسته كه دستور چاى بدهم. گفت: زياد به چاى آن هم از ساعات 6_5 بعدازظهر به بعد علاقه‏مند نيستم، ولى آيا مى‏توانم سيگار بكشم؟ من هم همان كلمه او را تكرار كردم: استغفراللَّه. اول به من تعارف كرد. گفتم اصولاً نه چاى و نه قهوه مى‏خورم و نه سيگار مى‏كشم، گفت: مى‏گويند كشيدن سيگار آن هم كم براى رفع و غم و غصه بى‏ضرر نيست.

گفتم هر دو زيان بخش است همان طور كه گفتيد هم سيگار و هم غم و غصه. ولى مگر شما غم و غصه‏اى هم داريد؟ گفت: زندگى در اين جهان براى مشقت و رنج و غم و غصه است، زندگى حقيقى و واقعى ما در آن دنياست. فهميدم از عرفاست. ولى شريعت را به طريقت چه كار؟ به هر رو از من سئوالاتى در مورد خانواده و زن و بچه و غيره كرد و جواب كافى به او دادم و اضافه كردم ده سال از بهترين دوران زندگيم را در فارس گذارنده‏ام و از آنجا با پسرتان آشنايى پيدا كردم. زيرا پسرتان فوتباليست بود و من هم مدير ورزش لشگر و معلم كشتى و هالتر در تربيت بدنى استان فارس. در اين موقع سيگارش تمام شده بود و من هم آماده سئوال و جواب. به صورت خلاصه به عرضتان برسانم كه پس از دو ساعت بازجويى دقيق و حتى ترجمه آيات يا جملاتى كه هنوز ترجمه نكرده بود براى من تشريح و بدون كوچكترين ناراحتى يا دغدغه خاطرى در نهايت صداقت همه چيز را بيان داشت. حدود ساعت 11 شب بود كه كارم خاتمه پيدا كرده و اصولاً مى‏بايد به زندان مى‏بردم و تحوليش مى‏دادم و مراتب را هم تلفنى به سرتيپ تيمور بختيار گزارش مى‏دادم. اين كار را نكردم. تلفن را برداشتم و به منزل بختيار تلفن كردم. ايران خانم زن اولش گوشى را برداشت. پس از اداى احترام خود را معرفى كردم و گفتم: مى‏خواهم با تيمسار مذاكره بكنم.

گفت: خواب است، اگر فوريت و ضرورت دارد تإ؛ااّّ بيدارش كنم. گفتم: بلى، همين است كه مى‏فرماييد، اگر زحمت نمى‏شود. بختيار گوشى را برداشت و گفت: ها پژمان چه مى‏كنى؟ جريان را به اطلاعش رساندم. نظرم را خواست. گفتم: ترخيص و رساندن به منزلش تا فردا صبح به محض ورود شما به دفتر، گزارش آن را تقديم خواهم كرد. گفت: با نظرياتت موافقم. ولى امشب را نگهش داريد تا ببينم فردا چه مى‏توانم بكنم. متوجه شدم كه بايد به عرض برساند و كسب دستور از پادشاه ايران بكند. گفتم: مرد روحانى بسيار محترم و دانشمندى است. نگهدارى او را در همين ستاد پيشنهاد مى‏كنم. گفت: آنجا كه وسائل خواب ندارد. گفتم: حضرتعالى موافقت كنيد، من ترتيب اين كار را مى‏دهم. گفت: بسيار خوب، البته به آيت‏اللَّه شام داده بودم. زيراراننده نگهبان را فرستادم از يكى از رستورانهاى نزديك فرماندارى نظامى خوراك و يك قورى چاى آورده بود و از اين نظر هيچ اشكالى وجود نداشت. به آقاى صدر بلاغى گفتم: يادداشتى بنويسيد خطاب به خانواده كه يكدست رختخواب به حامل ورقه بدهند و اگر لباس خواب، جانماز و هر چه ديگر تا فردا مورد نياز است، بدهند راننده كه بياورد و اطمينان بدهيد كه جاى هيچگونه نگرانى نيست و فردا به منزل مراجعت مى‏كنيد. توصيه كنيد كه موضوع به هيچ كس گفته نشود.

 به همين طريق عمل كرد. يك ميز بزرگ وسط اطاق بود؛ مثل ميز كميسيون. گفتم: روى اين ميز رختخواب را براى شما پهن خواهند كرد و فكر كنيد امشب را در منزل من مهمان و به علت نواقص وسائل و امكانات دچار زحمت شده‏ايد. باز هم تكرار كرد: استغفراللَّه. من مشقات و نارحتى‏هاى زيادى در طول عمرم كشيده‏ام و به ناراحتى و عذاب خو گرفته‏ام. جاى بسيار خوب و راحتى است و هيچ نگرانى ندارم. تلفن منزلش را گرفتم. گوشى را به او دادم كه با همسرش صحبت كند. خيلى متين و شمرده عين متن نامه‏اى را كه نوشته و داده بود به راننده كه ببرد منزلش، به همسرش گفت. يك كلمه بيشتر از آن نگفت. از او خداحافظى كرد و گوشى را به من داد. من ضمن اداى احترام به همسرش از او خواهش كردم كه اجازه بدهد با پسر ارشدش صحبت كنم. دانشجوى پزشكى ارتش صدر بلاغى بلى گفت. من سلام كردم و گفتم: سروان پژمان هستم. خيلى خوشحال شد. گفتم همان كه پدر بزرگوارت به مادر محترمه‏ات گفتند، من از مخلصان آيت‏اللَّه هستم و ادعاى غبن دارم كه چگونه تا حال نتوانسته‏ام از محضرش كسب فيض كنم و اين تقصير از شماست. به هر حال جاى نگرانى نيست. شخصاً ايشان را فردا به منزل مى‏رسانم.

 

 

آيت‏اللَّه را خواباندم و به منزلم رفتم. ساعت 6 صبح برگشتم. گزارش مفصل و مرتبى تهيه و آماده كردم. به سرگرد صمصام آجودان بختيار تلفن كردم و گفتم كه تيمسار با من كار فورى و ضرورى دارند. به محض ورود به دفترشان فوراً به من تلفن بفرماييد. از همان ساعتى كه وارد اطاقم شدم ديدم آيت‏اللَّه بيدار است و نماز مى‏خواند. بعد از نماز به يك سرباز دستور دادم رختخواب را جمع و جور كند. راننده را خواستم و دستور دادم كه رختخواب را به منزل صدر بلاغى ببرد. گفتم براى هر دوى ما صبحانه بياورند. با هم خورديم. مقارن ساعت 8 صبح، سروان عميد (بعد سرتيپ رئيس ساواك مازندران شد، از همدوره‏هاى قديمى و دوستان بسيار صديق و عزيز من بود) گوشى تلفن را كه زنگ خورده بود بلند كرد و گفت: عيسى تلفن، صمصام است. گوشى را برداشتم. صمصام گفت: فرمودند بياييد خدمتشان. رفتم. پس از اداى احترام، دستور نشستن داد.

 گزارشى كه طى چهار صفحه بزرگ بود همه را به دقت خواند. گفت بسيار خوب است. كتاب و ترجمه هم كه ضميمه بود، نگاهى به آنها انداخت و چند سطر از مقدمه را كه به عربى بود، خواند. آن وقت نمى‏دانستم، بعداً فهميدم تحصيلات دوره دوم متوسطه را در لبنان گذرانده و با عربى آشنايى دارد. گفت: بسيار خوب، الان ايشان كجا هستند و ديشب را كجا خواباندى؟ جريان را براى ايشان شرح دادم. از ابتكارم خوشش آمد. گفت: صبحانه‏اى چيزى به او داده‏ايد؟ گفتم: هم شام خورده است و هم ناشتا خورده. گفت: پهلوى خودت نگهشدار تا بعد دستور بدهم. هيچكدام از بازجوها از من سئوال نكردند. سروان موفقى هم كه رئيس دفتر ركن بود و اغلب پرونده به من مى‏داد يا پرونده‏اى از من مى‏گرفت با چشمك سئوالى كرد. گفتم: آيت‏اللَّه از بستگان است كه از شيراز آمده و يكى از بستگانش كارى داشته كه به من مرجوع است. ظهر شد و همه رفتند. باز هم من ماندم و او تنها.
ساعت نزديك يك بعد از ظهر بود كه تلفن صدا كرد. باز هم صمصام بود. گفت: بيائيد خدمتشان. رفتم. مثل اينكه تازه از شرفيابى برگشته بود، زيرا در يك كارتن آبى پرونده‏ها را زير و رو مى‏كرد كه پرونده آيةاللَّه را پيدا كند. گفت: مرخصش كنيد. از او تعهد بگيريد كه در طول مدت ترجمه حق ندارد رونوشت به كسى بدهد. بعد از ترجمه كامل به شما خبر بدهد تا دستور بدهم چه بايد بكند. پرونده را من خودم نگه مى‏دارم ولى كتاب و ترجمه را ببريد به او تحويل بدهيد. به اطاق آمدم. تعهد را به همان صورت گرفتم و بردم به بختيار دادم كه روى پرونده بگذارد. آيت‏اللَّه را سوار جيپ كرده و به در منزلش رساندم. در طول راه از زحمتى كه برايش فراهم كرده بودم، عذر خواستم. گفت: با داشتن درجه كوچك و سن كم، شخصيت بارزى داريد. هر چه اصرار كرد به منزلش بروم و نان و پنير را با هم بخوريم، رضايت ندادم و نرفتم. گفت: هميشه شما را دعا مى‏كنم. گفتم: من هم گاهگاهى براى كسب فيض از حضورت شرفياب مى‏شوم. زنگ زدم. در باز شد. پسر كوچكترش بود. او را به فرزندش سپردم و او هم مرا به خدا » (1)                                                                                   ***
همانطور كه اشاره شد من فتوكپى اين نوشته را همراه نامه‏اى خدمت استاد صدر بلاغى فرستادم، تا اگر مطلبى گفتنى باشد، بنويسد و ما آن را در فصلنامه « تاريخ و فرهنگ معاصر »، به عنوان « تصحيح تاريخ » منتشر سازيم، ولى استاد بلاغى، طى نامه‏اى با اينجانب چنين نوشت:

به نام خدا 
دوست دانشمند بسيار عزيز و شريفم جناب حجةالاسلام و المسلمين آقاى خسروشاهى (دام بقاء عزه) نامه مهرآميز آن جناب چند روز قبل وصول يافت. 
از توجه و تفقدى كه نسبت به اين ارادتمند بذل فرموده‏ايد بسيار سپاسگذارم. اما در خصوص ماجراى كتاب الامام على (ع) بايد به عرض برسانم كه شرائط حال و مزاج بنده آمادگى براى انشاء مطالبى راجع به آن كتاب ندارد، ولى همانطور كه در مذاكرات تلفنى معروض داشتم هرگاه سئوالاتى به صورت مصاحبه پيرامون آن كتاب طرح شود، شايد بتوانم اطلاعات خود را در جواب بيان كنم. 
ضمناً نامه‏اى هم كه حضرت آيةاللَّه العظمى بروجردى قدس سره در اين باره براى بنده فرستاده‏اند موجود است، هرگاه مطالب آن منتشر شود، كمك مؤثرى به روشن شدن وضعيت خواهد كرد.
در پايان سلامت و توفيق آن جناب را در نشر حقايق از خداى كريم مسئلت دارم، و به ديدار آن بزرگوار بسيار مشتاقم. 
والسلام عليكم و رحمةاللَّه بركاته - ارادتمند صدر بلاغى 20 ديماه 72

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : استاد سيد صدرالدين بلاغي (3)


كتاب عقيده و شريعت در اسلام كه از سوى جبهه استعمار به صورت بهترين سلاح در مبارزه با اسلام مورد استقبال و استفاده واقع گشته به بسيارى از زبانهاى زنده دنيا و از آن جمله توسط دكتر محمد يوسف موسى دانشمند مصرى و همكارانش به زبان عربى نيز ترجمه شده و اگر چه مترجمين عربى در پاره‏اى از دسيسه و خلط و تحريفى كه اين مستشرق به كار برده پرده برداشته و شبهات او را دفع كرده‏اند ولى اين تعليقات براى جلوگيرى از نفوذ سموم كيد و تلبيس اين عنصر معاند، كافى نمى‏بوده و ذهن خواننده را از تأثير شبهاتى كه در مطاوى ابواب و فصول آن به كار رفته مصون نمى‏داشته است .

اين همان عاملى است كه حميت و حماسه استاد محقق و دانشمند مجاهد مصرى « شيخ محمد غزالى » را برانگيخته است و او را بر آن داشته است كه اين وظيفه رابه طور شايسته ايفاء كند و سوء نيت و خبث طويت اين مستشرق را كه به جامه بحث آزاد و بررسى علمى آراسته شده برملا سازد و مزد دغلكارى او را به سنگ تمام وكيل كامل به او بپردازد.
« استاد محمد غزالى » گذشته از مزيت ذوق سليم و سليقه مستقيمى كه در فهم دقايق و درك رقايق معارف اسلامى به آن اختصاص يافته و علاوه بر ذخاير سرشارى كه از علوم قديم و جديد اندوخته، مسلمانى مخلص است كه عشق حقيقت با ذرات وجودش درآميخته و شور و حماسه نسبت به آيين آسمانى و رسالت جاودانى اسلام با دل و جان و رگ و پيوندش عجين شده است و با استفاده از چنين نيروى عظيم روحى و قدرت شگرف معنوى سالها است كه در صف مقدم جبهه دفاع از حق و حمايت از اسلام سلاح نافذ و موثر زبان و بنان خود را بر ضد دشمنان غربى و شرقى اسلام به كار برده است. و اين كتاب كه به نام « محاكمه گلدزيهر صهيونيست » بخوانندگان فارسى زبان تقديم مى‏شود ترجمه كتاب سودمند و افشاگريست كه اين استاد مجاهد در ردّ شبهات و ابطال افترآت اين مستشرق تأليف كرده و آن را « دفاع عن العقيده و الشريعه ضد مطاعن المستشرقين » ناميده است.
جزاه‏اللَّه و جزى جميع المجاهدين المخلصين خير الجزاء و صلى‏اللَّه على عبده و صفيه محمد و آله الاصفياء » .ترجمه و نشر اين كتاب نشان دهنده همت و غيرت استاد بلاغى در دفاع از مبادى اسلامى در قبال حملات دشمنان شناخته شده اسلام است و در اين راستا براى بلاغى مسأله‏اى بنام « مؤلف » بودن يا « مترجم » شدن مطرح نيست بلكه تنها « هدف » مطرح است...

ترجمه امام على (ع)، صداى عدالت انسانى 
يكى از كارهاى برجسته استاد صدر بلاغى ترجمه كتاب يك جلدى « جرج سجعان جرداق » نويسنده مسيحى لبنانى است كه تحت عنوان « الامام على صوت العدالة الانسانيه » آن را تأليف و منتشر ساخته بود.
استاد بلاغى به دستور مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى به ترجمه اين كتاب كه مورد تأييد ايشان قرار گرفته بود، پرداخت. آية اللَّه بروجردى در نامه‏اى خطاب به استاد صدر بلاغى چنين مى‏نويسد:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
بعرض عالى مى‏رساند. مرقوم محترم واصل و از محتويات آن مستحضر شدم. اميدوارم زحماتى كه در راه نشر معارف الهيه و تأليف كتب مفيده متحمل شده‏ايد مورد استفاده عموم و مقبول صاحب شريعت مقدسه باشد. سابقاً نسخه‏اى هم از كتب خودتان فرستاده بوديد. مقدارى از آن را ملاحظه نمودم، گمان مى‏كنم براى جوانان از ذكور و اناث مفيد باشد. فعلاً نسخه‏اى كه از كتاب جرج سجعان جرداق فرستاده بوديد خود شخص مرقوم در ماه رمضان گذشته نسخه‏اى از آن كتاب به عنوان هديه براى حقير فرستاده و مكتوبى هم كه حاوى سبب تأليف كتاب و زحماتى كه متحمل شده، نوشته بود. حقير مقدارى كه وقت مساعدت مى‏كرد و مطالعه كرده‏ام كتابى است مفيد و ممكن است گفته شود كه در موضوع خود عادم‏النظير است. روز عيد اضحى جماعتى از تجار طهران به وشنوه آمدند و حقير اين موضوع را مذاكره كردم. جناب عمدةالاعيان آقاى حاج حسين آقا شالچيلار اظهار ميل كرد كه اگر ترجمه شود اين كتاب به فارسى، ما در طبع آن حاضر هستيم لذا گمان مى‏كنم مقتضى است يا خود جناب مستطاب عالى يا ديگرى را وادار نماييد كه ترجمه شود. سپس از ترجمه وسائل طبع آن از اين طريق و يا غير اين طريق فراهم خواهد شد. اميدوارم خداوند عزّ شأنه موجبات آسايش جناب مستطاب عالى را فراهم فرمايد. مرجو آنكه در مواقع توجه حقير را فراموش نفرماييد. والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته 18 محرم 1376، حسين الطباطبايى ».

... استاد صدر بلاغى به نگارنده مى‏گفت من در واقع به دستور آية اللَّه بروجردى به ترجمه كتاب پرداختم و قسمت عمده آن را هم آماده كرده بودم كه رژيم ضد فرهنگ از آن آگاه شد و روزى مأمورى به منزل من آمد و همراه ترجمه كتاب ما را با خود برد.
چگونگى ماجرا را بهتر است نخست از زبان همان مأمور ساواك كه سرهنگ « عيسى پژمان » نام داشت و خاطرات خود را دو سال پيش در پاريس منتشر ساخته است بخوانيم... البته من مطلب مربوط به ايشان را با استاد صدر بلاغى دادم. پس از مطالعه گفت مطالب تقريباً درست است. همانطور كه اتفاق افتاد نوشته است، اما به اين نكته اشاره نكرده است كه كتاب را پس از ترجمه كامل از من گرفتند تا همراه اجازه چاپ به من پس بدهند! ولى اصل ترجمه مرا هم پس ندادند. اينك نخست نوشته سرهنگ پژمان را مى‏آوريم و سپس خلاصه‏اى از آخرين گفتگوى خود با استاد صدر بلاغى را نقل مى‏كنيم:

بازجويى از آيت‏اللَّه صدر بلاغى شيرازى 
« در دوران خدمتم عادت بر اين داشتم كه زودتر از وقت معينه در سر خدمت حاضر و ديرتر از همه دست از كار بكشم. خدمت فرماندارى نظامى دو سره از 8 صبح الى 12 و از 2 بعد از ظهر الى ساعت 7 بعد از ظهر بود. اغلب به عناوين مختلف انجام مأموريت، بازجويى از زندانيان در زندانهاى فرماندارى نظامى، ملاقات با مأمورين و عوامل نفوذى و غيره افسران يا اصولاً به اداره نمى‏آمدند يا وسط كار مى‏رفتند. اكثراً تنها كسى كه تا آخرين لحظه در پشت ميزش نشسته بود من بودم...

روزى ركن 2 ستاد فرماندارى نظامى خالى از اغيار و خودى بود و ساعت حدود 7 بعدازظهر موقعى كه من خودم را جمع و جور مى‏كردم كه محل خدمتم را ترك كنم، تلفن زنگ زد. خودم را معرفى و در انتظار ارجاع امر شدم. طرف مخاطب گفت: پژمان تو هستى؟ من بختيارم. اداى احترام كردم و او بلافاصله گفت: امجدى هست؟ گفتم خير، هيچ كس نيست، همه رفته‏اند. گفت فوراً بيا دفتر من. به فوريت به دفتر آجودانش كه آن روز سرگرد باقرزاده بود وارد و گفتم كه تيمسار تلفنى من را احضار كرده است. خاطر نشان مى‏سازم كه بختيار دو آجودان داشت به نام سرگرد صمصام و ديگرى سرگرد باقرزاده كه به نوبت يك روز در ميان كار مى‏كردند. گاهى هم اتفاق مى‏افتاد كه هر دو بودند. باقرزاده اجازه ورود داد. من وارد اطاق سرتيپ بختيار شده، پس از اداى احترام، ايشان از جا بلند شده با گرمى دست مرا فشرد و گفت: مى‏دانستم مشغول كار شدى، چرا پيش من نيامدى؟ گفتم: كسى به من نگفت. ضمن ه - چنانكه خوى قوم يهودى او است - افكار زهرآگين خود را به صورت نظريه‏هاى بيطرفانه و استنتاجهاى محققانه در فصول و ابواب اين كتاب عرضه كرده و در اين راه از روش خائنانه جعل و تحريف و قلب حقايق تا آخرين حد بهره گرفته و همگى سموم حقد و حسدى را كه از آباء و اسلاف خود به ارث برده - يكجا - در جام و كام اسلام افشانده است. و زير شعار تحقيق بى‏طرف و بررسى آزاد علمى موجى دامنه‏دار از تهمت و افتراء بر ضد اسلام انگيخته است و مجموع شبهاتى را كه علماء اسلام و مفسرين قرآن در طى قرون طرح كرده و براى پيشگيرى از مشوب ساختن اذهان و مسموم كردن افكار به دفع آنها پرداخته و به هر يك از آنها جوابى كافى و شافى داده‏اند، از متون اسلامى استخراج كرده و با حذف جواب‏ها طى ابواب و فصولى گرد آورده و آنها را تحت عنوان تاريخ تطور اعتقاد و تشريع در اسلام به مسلك انتظام كشيده و بر اين گونه راه را براى كاسه‏ليسان و وازدگانى مانند نويسندگان ننگين نامه 23 سال - كه براى تسكين عقده حقارت و به فراموشى سپردن پيشينه سياه و تباه خود جز هتك حرمت بزرگان بشريت چاره‏اى و درمانى نمى‏يابند - گشوده است.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : استاد سيد صدرالدين بلاغي (۱)

استاد سيد صدرالدين بلاغي ، نفر اول سمت راست

از خاطرات استاد سيد هادي خسرو شاهي :

... قرار بود يكبار ديگر به ديدار استاد صدر بلاغى بروم تا گفتارمان را درباره ماجراى توقيف ايشان و كتاب امام على (ع) و سفر تبليغى به اروپا و آمريكا تكميل كنيم و نامه آية اللَّه بروجردى به ايشان را بگيريم تا در شماره آينده فصلنامه « تاريخ و فرهنگ معاصر » چاپ شود... اما كثرت كار و گرفتارى‏هاى روزمره، توفيق ديدار مجدد را از ما سلب كرد و ناگهان در روزنامه‏ها خواندم كه « استاد صدر بلاغى درگذشت »!
چاره‏اى جز تسليم و رضا نبود. روز بعد با برادر عزيز جناب على حجتى كرمانى به مجلس بزرگداشت وى در « حسينيه ارشاد » رفتيم. جمعيت انبوهى آمده بودند، اما اين مجلس در شأن شخصيتى چون استاد صدر بلاغى نبود...
... با استاد بلاغى چندين سفر به حج رفته بودم. همراه شهيد مطهرى، محمد تقى شريعتى، على شريعتى، فخرالدين حجازى و... در طول ساليانى هم ك ه براى تدريس به قم مى‏آمد، با ايشان مأنوس بوديم. مرد وارسته‏اى بود، شوخ و بذله گو... اهل بيان و بنان، علم و آگاهى...
                                                                                * * * 
آشنايى من با مرحوم صدر بلاغى شايد به سال 1332 برمى گردد... دورانى كه تازه به قم آمده بودم و با « كتب جديد » علاوه بر « كتب قديم » سر و كار داشتم... « قصص قرآن » كتاب ارزنده و پر بهايى بود كه مرا بيشتر با صدر بلاغى آشنا ساخت... البته پيش از آن كتاب مجموعه سخنرانيهاى راديويى ايشان را ديده بودم كه مانند مجموعه گفتارهاى راديويى آية اللَّه طالقانى چاپ شده بود... ولى شناخت بيشتر با كتاب فوق به عمل آمد و بعد در سفرى به تهران به ديدار ايشان رفتم و سيد را مردى وارسته، آگاه، دانشمند و محقق يافتم كه تعداد اين گونه افراد در آن دوران بسيار كمتر از دوران كنونى بود... و از آن تاريخ آشنايى و رفاقت ما آغاز و تا سال 1373 استمرار يافت...   تاريخ حيات
سيد صدر الدين بلاغى در سال 1290 شمسى در نايين در ميان خانواده‏اى روحانى به دنيا آمد و دوران كودكى و نوجوانى را در شهر خود، زير نظر پدر بزرگوارش كه از علماى معروف و مدرسين مشهور نايين بود تربيت شد و تعليم يافت. مرحوم بلاغى در يك يادداشت كوتاه، شرح زندگى پدر خود را چنين مى‏نگارد: « حجة الاسلام عالم جامع اديب فقيه، زاهد رئيس، سيد حسن حسينى پدر نگارنده متولد سال 1288 ه. در قريه مظفر آباد پنج ف، 18 محرم 1380.
حسين الطباطبايى

چنانچه ميسر باشد با جناب مستطاب حجةالاسلام آقاى حاج آقا مهدى حائرى تماس داشته باشيد ولو بمكاتبه گمان مى‏كنم مفيد باشد. »
پس از مراجعت از سفر خارج استاد صدر بلاغى بيشتر به كار فرهنگى و روشن ساختن ذهن و فكر نسل جوان پرداخت و در همين راستا علاوه بر سخنرانيهاى پربها در حسينيه ارشاد و ديگر محافل، تأليفات و آثار پرارجى از خود به يادگار گذاشت كه همواره مورد استفاده خواهد بود.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

در همايش بزرگداشت محمدتقي فلسفي؛ «محمدتقي فلسفي و مبارزه با بهائيت» فردا بررسي مي شود   به مناسبت يكصدمين سال تولد آيت الله محمد‌ تقي فلسفي، همايش بزرگداشت وي و پاسداشت زحمات و مجاهدت هاي وي، فردا، چهارشنبه هشتم اسفند در تهران برگزار مي‌شود.

ه گزارش آينده روشن اين همايش از ساعت 30/7 تا 15 در مركز همايشهاي بين المللي صدا و سيما برگزار مي‌شود. 

نقش وعاظ در تحولات سياسي ايران معاصر، جايگاه وعظ و خطابه در فرهنگ مردم ايران، نقش وعظ و خطابه در پيروزي انقلاب اسلامي از جمله موضوعات اين مراسم است. 

نقش روحانيت در استحكام بنيادهاي ديني در ايران، جايگاه محمد ‌تقي فلسفي در نهضت امام خميني(ره)، منابع فكري و شكل‌گيري انديشه‌هاي محمد‌تقي فلسفي از ديگر مباحث پيش بيني شده براي اين همايش هستند. 

همچنين، رابطه محمد‌تقي فلسفي و مرجعيت، محمد‌تقي فلسفي در اسناد ساواك، مواضع محمد‌تقي فلسفي در نهضت ملي شدن صنعت نفت، مواضع محمد‌ تقي فلسفي در مقابل رژيم پهلوي، محمد‌تقي فلسفي و مبارزه با بهائيت، محمدتقي فلسفي و مبارزه با حزب توده، روابط متقابل محمد‌تقي فلسفي و امام خميني(ره)، محمد‌تقي فلسفي بنيان‌گذار شيوه جديد خطابه، برخي ديگر از مباحث اين همايش خواهد بود. 

اين همايش با همكاري نهادهايي چون سازمان اسناد و كتابخانه ملي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران برگزار خواهد شد.

منبع :

http://www.bfnews.ir/vdcfvydy.w6dmtagiiw.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ]nk">۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][