مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3860
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 10
همه : 5164823

 

تاريخ سخنوري : مرحوم محمد تقي فلسفي

 

زندگينامه: مرحوم محمدتقي فلسفي (1286- 1377)

 


حجت‌الاسلام محمدتقي فلسفي واعظ مشهور به سال 1286شمسي در تهران متولد شد.

در 6 سالگي به دبستان توفيق رفت و به تحصيل صرف و نحو و مقدمات علوم ديني پرداخت و با پافشاري و اصرار مادر به منبر روي آورد.1 خود در اين باره مي‌گويد: «چون مادرم عاشق اباعبدالله الحسين بود به آرزوي خويش رسيد و مرا در مسير خطابه و منبر قرار داد».2

همزمان با نظارت شديد پدر به تحصيل درس پرداخت و 2 روز در هفته را به منبر مي‌رفت. اولين منبر را در سن 16 - 15 سالگي در مسجد فيلسوفها و در وصف مولا علي آغاز كرد.3

پدر وي آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنكابني متولد رامسر با بزرگاني چون مرحوم سيدحسن مدرس و مرحوم آيت الله كاشاني مرتبط بود. همچنين در غائله انجمنهاي ايالتي و ولايتي وارد مبارزه با دولت شد و مادر وي طوبي خانم دختر مرحوم ابوالحسن تاجر اصفهاني ساكن تهران بود.4

حجت الاسلام فلسفي در 24- 23 سالگي با دخترعموي خويش ازدواج نمود.5

فلسفي اولين تجربه سياسي خود را در راستاي شعار قلابي جمهوريت كه توسط رضاخان سرداده شده بود مرور كرد و همراه پدر و عمو در تحصن ميدان بهارستان به رهبري آيت الله مدرس شركت داشت.

به رغم فشار مأموران رضاخان با كسب جواز عمامه از مرحوم آقا شيخ حسين يزدي دومين رويارويي سياسي خود را با نظام رضاخان تجربه نمود و با اخذ جواز از قيچي شدن لباس و عبا و پاره‌ شدن عمامه جلوگيري كرد.6

شبي از شبهاي سال  1316 شمسي و در منبر با اشاره به حادثه مسجد گوهرشاد ممنوع‌المنبر و از پوشيدن لباس روحانيت محروم گرديد. ليكن پس‌از 3 سال با آغاز جنگ جهاني دوم و عزل رضاخان از ممنوعيت خارج شد.7

فلسفي با شكل‌گيري حزب توده در ايران و درك ضرورت مبارزه با اين انحراف به مبارزه با اين گروه وابسته پرداخت. لذا توده‌ايها از وي كينه شديدي به دل داشتند و در همان دوران بود كه چندين بار توسط حزب توده مورد سوءقصد قرار گرفت.8

وي به دستور آيت الله كاشاني 13 روز پس از تشكيل دولت غاصب اسرائيل در مسجد شاه  [امام خميني] مردم را به اعتراض عليه اسرائيل فراخواند.9

 از مهم‌‌ترين مبارزۀ وي در دهۀ 20 و 30 شمسي مي‌توان از 1- جلوگيري از تخريب مسجد مادرشاه و ساخت مسجد ارك. 2- الزامي كردن دروس تعليمات ديني و از همه مهمتر مبارزه با بهائيت نام برد.

 وي در ماه مبارك رمضان سال 32 شمسي به افشاگري عليه بهائيت پرداخت. خود در اين خصوص مي‌گويد: «در سخنراني ماه مبارك رمضان ... راجع به بهائيت و موقعيت آنها در ايران صحبت كردم. فرداي آن ‌روز علم كه وزيركشور بود تلفني به من هشدار داد كه: «آقاي فلسفي من اجازه نمي‌دهم كه دربارۀ بهائيها اين چنين صحبت كنيد و امنيت را مختل نمائيد و موجب خونريزي شويد»! به او گفتم «مؤدب سخن بگوئيد والا گوشي تلفن را مي‌گذارم» او هم لحن صحبت را عوض كرد. من گفتم: «با لحني جدي به مسلمانان مي‌گويم هدف من آشكار ساختن گمراهي بهائيها است. مبادا مسلماني دست تجاوز بگشايد و بر روي يك بهائي سيلي بزند و اينكه موجب قتل و خونريزي گرديد».10

 سخنراني عليه بهائيها در مسجدشاه [امام خميني] و پخش آن از راديو موج عجيبي در مملكت ايجاد كرد و مردمي كه از دست آن فرقه ضاله ستم‌ ديده بودند به هيجان آمدند. حجت‌الاسلام فلسفي مي‌گويد" «برايم نقل كردند كه در آن ايام حسين‌علا نخست‌وزير جديد براي معالجه به اروپا رفته بود به شاه تلگراف زده و گفته بود كه عكس‌العمل مبارزه با بهائيان در اروپا خوب نيست، زيرا غربيها اعتراض مي‌كنند و مي‌گويند در ايران آزادي نيست».

 در ادامه فلسفي مي‌گويد كه « روزي در نيمه ماه رمضان از طرف سرتيپ تيمور بختيار و سرلشگر علوي مقدم به من هشدار دادند كه اعليحضرت امر فرمودند كه به شما ابلاغ كنيم از ضديت و سخنراني عليه بهائيت دست برداريد ...».

با اين احوال فلسفي اين هشدارها را مورد توجه قرار نداد و چنانكه خودشان مي‌گويد: «خلاصه ما به مخالفتمان با بهائيها ادامه داديم. از طرف ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس طرحي را آماده كردند كه به موجب آن اين فرقه غيرقانوني اعلام شود و پيروان آن از ادارات اخراج شوند». 11

فعاليت فرقه بهائي توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مي‌شد. ولي بهائيها بعد از حملات حجت‌الاسلام فلسفي و دستور شاه مبني بر تخريب حظيرة‌القدس مركز بهائيان در ايران احساس خطر كردند و در پي آن ايادي، پزشك مخصوص شاه مدتي از ايران خارج شد. بهائيت جهاني اين تصور را داشت كه ايران ارض موعود بهائيان به حساب مي‌آيد.12  

در نهايت آيت‌الله فلسفي مي‌گويد: «نتيجۀ مقاومت من تا پايان رمضان سال 34 راجع به بهائيها اين شد كه شاه از من خشمگين شود و لذا نه تنها ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيامهاي آيت‌الله بروجردي قطع گرديد بلكه از سوي امام جمعه تهران ديگر براي سخنراني دعوت نشدم و پخش سخنراني‌هايم از راديو ممنوع شد».

مي‌توان گفت با اينكه بهائيت در طول اين سال‌ها ضربه خورد ولي آنچه آنها را از بين برد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني بود.13 از ديدگاه امام، فرقه بهائي يك گرايش مذهبي نبود بلكه يك حزب سياسي بود كه در گذشته مزدور و جاسوس انگليس بوده است.14 

                                             [استاد سخن]

آيت‌الله فلسفي در طول مبارزات خود مردم را به افشاي چهره رژيم آشنا كرد و از ياران امام محسوب مي‌شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز عليرغم كبرسن همچنان در سنگر تبليغ به اداي وظيفه مشغول بود و در سال 1377 در سن 93 سالگي در اثر كسالت به جوار رحمت حق شتافت. 15 وي در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسني در شهرري به خاك سپرده شد. از ايشان تأليفات بسياري در زمينه‌هاي گوناگون روانشناسي، ديني برجاي مانده كه علاوه بر آنها تعدادي مقاله و سخنراني نيز از ايشان در كتاب اسرار خلقت به چاپ رسيده است.16


پي نوشت:

1- مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زبان گوياي اسلام، ج 9، 1378، ص يازده.

2- همان، ص سيزده.

3- همان، ص يازده.

4- همان، ص يازده.

5- همان، ص سيزده.

6- همان، ص چهارده.

7- همان، ص 15.

8- همان، ص 15 .

9- مركز اسناد تاريخ اسلامي، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، 1376، ص 190.

10- همان، ص193- 190.

11- همان، ص 197.

12- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي اطلاعات، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، 1370، ص 374.

13- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، ص 199- 196.

14- روزنامه جمهوري اسلامي، فروردين 1384، ش 7457، ص 12.

15- حسين‌خادمي، ياران امام به روايت اسناد، مركز اسنادانقلاب اسلامي، ج 19،ص 185.

16- زبان گوياي اسلام، ص بيست و پنج.

منبع :

http://www.hamshahrionline.ir/news-29510.aspx



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 2 
نويسنده: حسينعلي راشد 
مشخصات نشر: دارالكتب،تهران،1321 ش 
تعداد صفحه: 380 


 نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 1 
نويسنده: حسينعلي راشد 
مشخصات نشر: مصطفوي،تهران،1320 ش 
تعداد صفحه: 275 


 نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 15 
نويسنده: حسينعلي راشد
 

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
  در نمايشگاه كتاب عرضه مي‌شود؛ يادنامه «حسينعلي راشد» با مقالاتي از بزرگان ادبيات و تاريخ

خبرگزاري فارس: كتاب يادنامه حسينعلي راشد با نام «با راست قامتان پهنه اندرز» و با مقالاتي از احمد مهدوي دامغاني، شفيعي كدكني، محمدحسين ساكت، بهاءالدين خرمشاهي و باستاني پاريزي منتشر مي‌شود.

جعفر پژوم، نويسنده و پژوهشگر به خبرنگار فارس گفت: كتاب «با راست قامتان پهنه اندرز»، (يادنامه راشد) توسط انتشارات سخن منتشر شده است و كار عرضه آن در نمايشگاه كتاب آغاز خواهد شد. 
وي همچنين توضيح داد: اين كتاب به زندگي و افكار سخنور و قرآن پژوه معاصر، مرحوم راشد مي پردازد و براي تهيه آن از همكاري استاداني چون دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، محمدرضا كليمي، دكتر حسين رزمجو، دكتر محمدحسين ساكت، دكتر محمدرضا خسروي، بهاءالدين خرمشاهي و دكتر باستاني پاريزي بهره برده‌ام. 
پژوم اضافه كرد: كتاب در سه بخش تاليف شده است كه بخش اول آن شرح حال مرحوم راشد را دربر مي گيرد، بخش دوم مجموعه مقالاتي است كه انديشمندان در مورد انديشه هاي ديني مرحوم راشد نوشته اند و بخش سوم كتاب هم به تصاوير ايشان در دوران منبر و نيز تدريس در دانشكده الهيات اختصاص دارد. 
وي در پايان خاطرنشان كرد: به دليل استقبال استادان و اهل فن از يادنامه راشد تصميم گرفتم مجموعه سخنراني هاي آن مرحوم را هم جمع آوري و تدوين كنم كه اين كار در حال حاضر رو به پايان است و به زودي توسط انتشارات قلم منتشر مي شود. 
حجت الاسلام حسينعلي راشد فرزند عالم بزرگوار ملاعباس تربتي در سال 1284 ش در تربت حيدريه در استان خراسان به دنيا آمد. 
در شانزده سالگي براي فراگيري علوم اسلامي راهي مشهد شد و طي ده سال از محضر اديب نيشابوري بهره برد. 
او همچنين از علماي نجف، اصفهان و تهران نيز استفاده فراوان برد و سپس به وعظ و ارشاد پرداخت. 
راشد مدتي در اصفهان منبر رفت ولي توسط رژيم شاهي به زندان افتاد. 
وي از سال 1320 ش در راديو ايران به ايراد سخنراني هاي اخلاقي و مذهبي پرداخت و در مدرسه سپهسالار (مدرسه شهيد مطهري) و دانشگاه فضيلتهاي راشد، دو فيلسوف شرق و غرب و مجموعه سخنراني هاي راشد از جمله آثار اوست. 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802010762


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
  آخرين سخنراني‌هاي راشد 7-1356


هنوز هم وقتي سخن از وعظ و خطابه به ميان مي‌آيد، مردم ما نام شيخ حسينعلي راشد را به زبان مي‌آورند؛ سخنور چيره‌دستي كه سياست را هم به خوبي مي‌شناخت و منبرش جايي براي ارتقاي دانش مخاطبان در تمام عرصه‌هاي زندگي بود. سخنراني‌هاي راشد در راديو ايران كه از سال 1320 آغاز شده بود تا ارديبهشت 1338ادامه داشت و عنوان طولاني‌ترين برنامه مذهبي راديو ايران از ابتداي تاسيس تا به حال را از آن خود كرد. «آخرين سخنراني‌هاي راشد» كتابي است كه در آن خطابه‌هاي راشد در فاصله سال‌هاي 56 تا 57 شمسي گردآوري و منتشر شده است.

http://www.samdelivery.com/shop/main/1577/fa


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

استاد حسينعلي راشد - انديشمند سخنور

متوفاى 1359 ش.

انديشمند سخنور

محمد ابراهيم احمدي

 

مطلع

در اين نوشتار برآنيم تا از زندگى و عملكرد خطيب مشهور، مرحوم شيخ حسينعلى راشد تصويرى شفاف ارائه كنيم؛ باشد كه يادبود فرهيختگان و دلسوختگان به عنوان «ارزشهاى ديني» در جامعه ما نهادينه شود. انشاء الله!

كودكي

ملا عباس تربتي (١)، عارف نامور خراسان، در روز جمعه دوم تيرماه 1284 ش. (19 ربيع الثانى 1323 ه.ق) پذيراى امانتى سترگ شد و ديدگانش به شكوفايى نخستين غنچه زندگى اش روشن گرديد. وى به رسم بزرگداشت صالحان، نام پدرش (حسينعلي) را بر اين نوزاد نهاد.
حسينعلى در خانواده روحانى و در فضاى سرسبز روستاى «كاريزك» به رشد و تعالى رسيد و در سالهاى بعد با تولد برادر و خواهرش مراحل كودكى را به خوشى سپرى كرد.
وى پس از رسيدن به شش سالگى دوره جديدى را آغاز كرد كه عبارت بود از هجرت به تربت حيدريه و اقامت در شهر. گر چه «شهر نشيني» با روحيه او و خانواده اش چندان سازگارى نداشت؛ ولى در پى دعوت آية الله حاج شيخ على اكبر تربتي، پدرش خانواده را براى هجرت به تربت حيدريه آماده كرد. (٢)

خاطره اى از مكتب

وى در هفت سالگى به مكتب راه يافت؛ على رغم شوق فراوان به تحصيل به خاطر نوع لباسش كه روستايى بود، هر از چند گاهى مورد تمسخر بچه هاى شهرى واقع مى شد. از اين رو مادرش را در جريان گذاشت تا از بچه هاى بافت يزد (فاستونى نخي) لباسى برايش تهيه كند؛ اما پدرش ضرورتى در اين كار نمى ديد. بهتر آن است كه اين موضوع و پايان آن را از زبان آقاى حسينعلى راشد بشنويم كه مى گفت:

«چون متأثر شده بودم، پدرم گفت: باباجان! من بدم نمى آيد از اينكه تو لباس بهتر بپوشي؛ اما از آن مى ترسم كه عادت بكنى و هر روز بهترش را بخواهى و خداى نخواسته يك روز فراهم نشود و غصه بخوري، يا به گناه بيفتي!.»

اندرزهاى پدر فرزانه تا حدودى او را قانع ساخت و با ناديده گرفتن خنده هاى همشاگردى هايش، به تحصيل ادامه داد. طولى نكشيد كه به سبب استعداد خدادادى و تلاش پى گير به موفقيت رسيد؛ از قبيل قرائت صحيح تمام قرآن، حفظ هشت جزء آخر آن، به يادسپارى اشعار مختلف، فراگيرى مطالب كتابهاى عين الحياة، حلية المتقين، حق اليقين و حياة القلوب علامه مجلسي. در اين باره نيز گفته است:

«... اين هوش و حافظه و اين پيشرفت باعث سربلندى من شد. در برابر همشاگردان كه ديگر احساس خفت نمى كردم؛ بلكه همه آن ها با نظر اعجاب به من مى نگريستند!». (٣)

 

در حريم نور

حسينعلى پس از گذراندن دروس مقدماتى مكتب به آموختن علوم حوزوى علاقه مند شد و در مدرسه علميه «اسحاق خاني» به تحصيل پرداخت و از محضر استادان تربت حيدريه كسب فيض كرد و در مدت هبت سال صرف و نحو، معانى بيان، منطق، معالم، بخشى از قوانيني، جلد اول شرح لمعه را فرا گرفته و به حفظ الفيق، تهذيب المنطق و اشعار عربى و فارسي، توفيق يافت... . (٤)
اگر چه به مدت دو سال در تحصيلات وى وقفه ايجاد شد؛ (٥) ولى در شانزده سالگى به تشويق پدرش و همراه او به مشهد مقدس رفت تا در جوار آستان ملكوتى امام رضا(ع) مراحل كمال و بالندگى را طى كند.
محل اقامت او در مشهد، مدرسه «دودر» بود و در اين شره مقدس به محضر دانشوران نامورى راه يافت و از محضر آنان بهره مند شد. اقامت راشد در مشهد يك دهه به طول انجاميد؛ و در اين فرصت طلايى به توفيقات بزرگى دست يافت. راشد در اين زمينه مى نگارد:

«در مدت اين ده سال كه در مشهد بودم، به مطالعات خارجى از برنامه درسى خيلى پرداختم و غالب كتب اجتماعى و تاريخى و ادبى را كه در مصر با ايران تأليف يا ترجمه شده بوأ، خواندم و بر افكار عصر حاضر خوب مطلع شدم. همچنين در تاريخ اديان و مذاهب و مباحثات و مجادلات ديني، مطالعات كافى كردم و چون در تمام آن مدت آنچه ار مى خواندم، مى نوشتم و براى طلاب دوره بعد از خود درس مى گفتم؛ زبانم به گفتن (خطابه) و قلمم به نوشتن (تأليف) باز شده بود.» (٦)

 

مهر پدر

در اينجا مناسب است كه برخى از خاطرات دوران تحصيل در حوزه علميه مشهد را از زبان آن عالم جليل القدر بشنويم:

«... سالى بر سر موضوعى كوچك، از پدرم قهر كردم و بى خداحافظى به مشهد رفتم. چون به مشهد رسيدم از كرده خود سخت پشيمان گشتم و دريافتم كه در ميان صدها ميليون افرادى كه در روى زمين اند و در سينه هر يك دلى مى تپد، فقط دو دهل هست كه براى من مى تپد و آن دو دل، پدر و مادر من است... سرانجام به خود جرأت دادم و نامه اى مبنى بر اعتراف به تقصير و طلب عفو نوشتم... پاسخ مشروحى از پدرم رسيد... نوشته بود: «پس از رفتن نورچشمي، من و مادرت خيلى نگران بوديم كه مبادا بر آن فرزند عزيز بد بگذرد تا بحمدالله نامه است رسيد و از دو جهت باعث مسرت گشت؛ يكى با خبر گشتن از سلامتى آن نورچشمي، ديگر آن كه دانستيم كه نور چشم مكرم در ياد پدر و مادر مهجور خود هست...» (٧)
«پدرم يك با چيزى به مرد مكارى (كرايه دهنده چهارپايان) داده بودند كه از تربت براى من به مشهد بياورد و آن مرد آن را فاسد كرده يا از بين برده بود. من مى خواستم از او تاوان بگيرم و چون مى توانستم اين كار را بكنم، نكردم. موضوع را براى پرد نوشتم... آن قدر خوشش آمده بود كه چند سطر در تحسين، تشويق و بارك الله گفتن به من نوشت...». (٨)

 

در بارگاه قدس

حجة الاسلام راشد كه در سال 1298 ه.ش. همراه پدرش و عده اى از اهالى تربت حيدريه به سفر زيارتى عتبات و عاليت مشرف شد و تجارت ارزنده اى به دست آورد، (٩) دگر باره اين توفيق نصيش گرديد تا به مدت طولانى در جوار بارگاه امامان معصوم(عم) اقامت داشته باشد.
وى در سال 1310 ه.ش. حوزه علميه مشهد را به قصد عتبات عراق ترك كرده و در نجف اشرف به تكميل تحصيل پرداخت. وى خارج اصول را از محضر آية الله نائينى و خارج فقه را نزد مرجع عالى قدر شيعه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى فراگرفت... .
هنوز چند ماهى از سكونتش در نجف نگذشته بود كه به دليل ناسازگارى آب و هوا سخت بيمار شد و به سفارش پزشكان ناگزير به بازگشت گرديد. گر چه اقامت يك ساله براى شيفته علوم اهل بيت(عم) خوشايند نبوده؛ ليكن در وراى آن، حكمت و رازهايى نهفته بود كه مرور زمان به درخشش آن كمك كرد!
سرانجام راشد پس از اخذ درجه اجتهاد و اجازه روايى از برخى از بزرگان نجف اشرف همانند آية الله العظمى نائينى به ايران بازگشت. (١٠)

استادان

وى مراحل مختلف تحصيل را در محضر فرزانگانى گذراند كه اسامى برخى از آنها بدين قرار است:
1.ملا عباس تربتي، (متوفاى 1332 ه.ش.)، پدر بزرگوارش.
2.كربلايى سيد محمود، استاد مكتب وى در تربت حيدريه.
3.ميرزا عبدالجواد، معروف به «اديب نيشابوري» (متوفاى 1344 ه.ق.)، استاد ادبيات فارسى و عربي.
4.ميرزا محمد باقر رضوي، استاد فقه و اصول.
5.حاج شيخ محمد نهاوندي، استاد فقه و اصول.
6.حاج شيخ حسن برسى (متوفاى 1353 ه.ق.)، استاد فقه و اصول.
7.سيد جعفر شهرستانى، استاد فقه و اصول.
8.آقا بزرگ شهيدى حكيم (متوفاى 1355 ه.ق.)، استاد فلسفه، (شرح اشارات و اسفار).
9.حاج ميرزا محمد، معروف به «آقازاده خراساني» (متوفاى 1356 ه.ق.)، آقاى راشد در مدت اقامت در مشهد مقدس دو دوره خارج اصول را نزد فرزند صاحب كفاية الاصول گذراند.
10.حاج آقا حسين قمى (متوفاى 1366 ه.ق.)، استاد خارج اصول. (١١)
11.آقا شيخ موسى خوانساري، استاد خارج اصول.
12.آقا ميرزا مهدى اصفهاني، استاد خارج اصول.
13.بحر العلوم قزويني. (١٢)
14.شاهزاد عبدالمجيد ميرزا زنجاني، استاد هيئت.
15.آقا ميرزا محمد حسين نائينى (متوفاى 1355 ه.ق.)، استاد خارج اصول در نجف اشرف.
16.آقا سيد ابوالحسن اصفهانى (متوفاى 1365 ه.ق.)، استاد خارج فقه در نجف اشرف.
17.آقا ضياء الدين عراقى (متوفاى 1361 ه.ق.) آقاى راشد در نجف برخى آن روزها در درس وى شركت مى كرد. (١٣)

چشمه سار كلام

آقاى راشد پس از بازگشت به ايران براى سپرى كردن دوره نقاهت به شيراز رفت و نزديك به يك سال و نيم در اين شهر سكونت گزيد. اقامت او در سرزمين شعر و ادب بركات گوناگونى در پى داشته كه مهم ترين آن نبوغ وى در سخنرانى و شكوفايى او در فن بيان است كه خود در اين خصوص مى گويد:

«در سال 1312 ه.ش. ... روز يازدهم محرم براى استماع روضه، به منزل آية الله آقاى شيخ جعفر محلاتى رفته بودم؛ آقايان اهل منبر تأخير كرده بودند... از من پرسيدند: آيا شما اهل منبر هستيد؟ گفتم: هنوز منبر نرفته ام. گفتند: آيا علاقه داريد اين منبر را تا آمدن آقايان نگه داريد؟ قدرى فكر كردم و چون چند سالى درس گفته بودم و شاگردانى كه به درس من مى آمدند، مى گفتند بيان تو جذاب است؛ اين بود كه پيشنهاد آن ها را پذيرفتم و براى اولين بار منبر رفتم و اتفاقا بسيار مورد توجه واقع شد؛ به طورى كه بعدا مرا به ادامه اين كار وادار كردند...».

آرى بدين ترتيب، طلبه 28 - 29 ساله ترتبى در مساجد و محافل شيراز به منبر رفته و به ترويج قرآن و معارف اهل بيت(عم) پرداخت.
اقامت در شيراز و ميهمان نوازى اهلى آن گر چه مورد پسند حجة الاسلام و المسلمين راشد قرار گرفته بود؛ ليكن شيراز را به مقصد اصفهان ترك كرد تا مدت زمانى نيز در اين شره سرسبز و فرهنگى به تجربه آموزى بپردازد.
پس از ورود خطيب توانا به اصفهان، مردم از طبقات مختلف به مجلس وعظ وى شتافته و از بيانات مستدل، شيرين و آموزنده وى بهره مند مى شدند. رويكرد مردمى آن چنان پرشكوه بود كه حتى در پشت بامهاى مسجد سيد، مسجد نو و ديگر مساجد، جمعيت مشتاق موج مى زد و عطش دلهاى اهالى فزونى مى يافت... (١٤).
آقاى دكتر محمد خوانسارى در اين رابطه مى گويد:

«...خطابه هاى اين بزرگوار در مسجد اصفهان با سخنانى كه از راديو مى شنيديم قابل مقايسه نبود... فرهنگي، محصل، بازارى و استاد دانشگاه همه با دقت و شوقى عجيب به سخنان وى گوش مى دادند! هزاران بيت شعر از برداشت... . حضور ذهن و قدرت بيان و تصويرگرى و تجسم مطالب وى براى شنونده وصف نشدنى بود... ». (١٥)

 

در قفس اهريمنان

يكى از حوادث تلخ در زمان اقامت آقاى راشد در اصفهان، دستگيرى وى توسط حكومت منفور رضاخان و به زندان افتادن است. به درد دل آن روحانى مردمى و شجاع، دل مى سپريم كى مى فرمود:

«...نزديك به سه سال در اصفهان بودم... بى آنكه مرتكب جرمى شده باشم، چند ماهى مرا زندانى و پس از آن از شغل خود محروم كردند. و در اثر فشار زيادى كه بر اين جانب وارد شد مبتلا به يك نوع كسالت عصبى گشتم به نام «اپيليسي» (١٦)؛ كه همچنان باقى است و اين مرضف نشاط مرا خيلى كم كرد و به قوه حافظه ام زيان وارد آورد و بسيارى از محفوظات مرا از ميان برد!» (١٧).

آقاى دكتر محمد خوانسارى كه شاهد اين رخداد بود، چنين نقل مى كند:

«...شبى در همان مجلس (مسجد سيد)، ايشان سر وقت نيامدند؛ قارى قرآن چندين جزء را خواند و همه جمعيت منتظر آقاى راشد ماندند... صبح خبر آوردند كه آقاى راشد را به زندان انداختند. از قرار، خبرى در اصفهان پخش شده بود كه مردم مشهد سر به شورش برداشته اند (سال 1314 ه.ش.) (١٨) و چون حكومت از قدرت نفوذ آقاى راشد در هراس بود ايشان را به زندان انداخت تا مبادا اتفاق مشهد در اصفهان تكرار شود...» (١٩).

 

سكونت در تهران

روحانى زجر كشيده تربت پس از رهايى از زندان به جانب تهران رهسپار شد. وى از همان سال ورود به اين شهر (1316 ه.ق.) به تدريس، تأليف و گاهى نيز منبر مى پرداخت. گر چه با وجود خفقان رضاخانى منبرهاى او و ديگر سخنوران بسيار محدود و مخفيانه بود؛ گذشت زمان و سقوط و تبعيد شاه دگر باره مردم را به صحنه كشانيد و مجالس دينى و مذهبى گسترده و علنى شد.
بى شك در وجود آقاى راشد سجاياى ارزنده اى بود كه استقبال عمومى مردم را در پى داشته است؛ از اين رو شيفتگان معارف اهل بيت(عم) از وى دعوت به عمل مى آوردند و با حضور خود به خطابه اش رونق بيشترى مى بخشيدند!
حجة الاسلام و المسلمين راشد به سبب شناخت علمى و تجربى از افكار و روحيات افراد زياد منبر نمى رفت و بيشتر در ماه هاى محرم، آن هم در مسجد شيخ عبدالحسين (مسجد تركها) و برخى از منازل به سخنرانى و به موعظه مى پرداخت.
روش وى در خطابه چنين بود كه نخست به تحليل، بررسى و تفسير آيه اى مى پرداخت و سپس از احاديث، داستانها و سروده هاى متناسب با موضوع منبر استفاده مى كرد و در پايان نيز با خواندن چند جمله عربى از مقاتل اصلي، به روضه خوانى مى پرداخت... (٢٠).
آية الله محمد واعظ زاده خراسانى مى گويد:

«در سالهاى بين 20 تا 30، دو نفر از سخنوران نامى بيشتر مورد توجه طلاب بودند و طلاب به شنيدن گفتار آن دو تن و تماس با ايشان علاقه نشان مى دادند؛ يعنى آقايان: راشد و فلسفي.
آقاى مطهرى با هر دو دست بود و حتى در زمان طلبگى خود با هر دو تماس داشت؛ اما هنگام اقامت در قم روش زندگى و تبليغ و آزادمنشى و طرز تفكر آقاى راشد بيشتر نظر او را جلب كرده بود و در قم از وى بسيار سخن مى گفت...» (٢١)

شهيد مطهرى نيز در برخى از گفتارها و نوشته هايش به مناسبت از آقاى راشد نام برده است كه بيانگر موقعيت علمى و اجتماعى آقاى راشد است. (٢٢)

بر بال امواج

ساليان سال از راه اندازى راديو در ايران مى گذشت و حكومت ضد دينى رضاخان نيز آواى شيطانى را در محيط زندگى، علم و كار طنين انداز كرده بود. پس از تعبدى وى (20 شهريور 1320 ه.ش.)، محافل مذهبى حضور خود را آرام آرام نشان دادند. با فرارسيدن ماه محرم، عاشقان امام حسين(ع) آزادانه به سوگوارى پرداختند و بغض و اشكهاى ديرينه را به خروش و جوشش در آوردند و دانشمند مصلح و اگاه تربت نيز در مجالس حسينى به وعظ و ذكر مصيبت پرداخت.
شرايط زمانى و اجتماعى موجب شد كه حكومت پهلوى از وى جهت سخنرانى در راديو دعوت به عمل آورد و اين، آغاز يك رخداد مبارك و استثنايى بود. (٢٣) آن خطيب پرآوازه در اين رابطه چنين گفته است:

«در ايام عاشوراى سال 1361 يعنى اوائل بهمن 1320، از اين بنده دعوت شد كه شب تاسوعا و عاشورا و يازدهم محرم در «راديو تهران» سخنرانى كنم. از اين دعوت حسن استقبال كردم؛ زيرا هميشه عيده داشتم كه بايد در راديو سخنرانى دينى هم باشد... باري، خدا خواست و سخنرانى كردم و در آن سه شب مورد توجه عموم واقع شد؛ به طورى كه عموم طبقات درخواست كردند كه اقلا هفته اى يك شب در راديو سخنرانى دينى باشد. اين باعث شد كه مجددا از اين بنده دعوت شد كه شبهاى جمعه در راديو تهران سخنرانى كنم...» (٢٤)

سخنان روح نواز آقاى راشد علاوه بر ايران در برخى كشورها نيز مورد توجه قرار گرفت؛ به نحوى كه حتى عده اى از غير مسلمانان هم تحت تأثير كلمات شيرين و مستدل وي، نسبت به مباحث اسلامى علاقه مند شده بودند... . (٢٥)
بى ترديد اكتفا كردن به مسجد و مدرسه براى افرادى چون راشد نوعى گناه شمرده مى شد؛ لذا در سنگر دانشگاه، مطبوعات و راديو نيز به ترويج ارزشهاى قرآنى و هدايت و اصلاح فرد و جامعه پرداختند!
خطيب مشهور و دوست صميمى اش مرحوم فلسفى مى فرمايد:

«... حدود سال 1330 ش. سخنرانى هاى وى در «مسجد آذربايجانى ها» به طور مستقيم از راديو پخش مى شد؛ در حالى كه تا قبل از آن، سخنرانى هاى وى در استوديوى راديو انجام مى شد...» (٢٦).

آقاى راشد وقتى براى معالجه به خارج سفر كرد، قبل از عزيمت، مسؤوليت خطير تدريس و تبليغ خود را به دوست فرزانه اش سپرد. (٢٧)
شهيد مطهرى از اين ماجرا بدين گونه ياد مى كند:

«من در تهران كمتر با علما محشور مى باشم... نمى خواستم منبر بروم، چون آقاى راشد مريض است، من به جاى ايشان منبر مى روم و علت سخنرانى من هم در راديو براى خاطر ايشان مى باشد و امسال هم روضه مسجد ترك ها را دارد به من محول مى كند.» (٢٨).

جالب است كه بدانيم پس از انقلاب اسلامى شهيد مطهرى خيلى اصرار داشت كه سخنرانى هاى آقاى راشد از راديو پخش شود. (٢٩)

بر كرسى تدريس

آقاى راشد از همان دوره آغاز طلبگى به تدريس نيز همت مى روزيد؛ چرا كه اين كار منافع متعددى را در پى دارد كه مهم ترين آن ها، تقويت آموخته ها و تربيت نسلى هوشمند است. اما درخشان ترين برگه زندگى معلمى وي، ورود به «دانشگاه الهيات» و پرورش فرهيختگانى است كه به آن مى پردازيم.
در سال 1324 ه.ش. از حجة الاسلام و المسلمين راشد دعوت رسم به عمل آمد تا در دانشگاه به تدريس بپردازد؛ (٣٠)
لذا آن فيلسوف و خطيب نامور به جرگه استادان دانشگاهى وارد شد تا رسالت دينى خود را در عرصه «تعليم» و «تربيت» انجام دهد. وي، در شرح حالى كه در سال 1327 ش. نگاشته، مى گويد:

«... مشاغل علمى اين جانب فعلا عبارت است از: هفته اى شش ساعت درس كه در دانشكده معقول و منقول مى گويم، سه ساعت فقه و سه ساعت فلسفه؛ و هفته يك درس خطابه - كه در مدرسه عالى سپهسالار براى طلاب و محصلين مى گويم - و بعضى درسهاى آزاد كه گاهى براى طلاب و محصلين از فلسفه يا فقه مى گويم.» (٣١)

دكتر مهدى محقق از آن استاد خبير و فرزانه چنين ياد مى كند:

«... وقتى دوره دكترى دانشكده علوم معقول و منقول در سال 1334 افتتاح گرديد، من و شمارى از دانشجويان... در درس «اسفار» ملاصدرا، كه آن مرحوم (راشد) تدريس مى كرد، حاضر مى شديم. او به روش دوره هاى عالى دانشگاه غرب، درس را به صورت «سمينار» اداره مى كرد؛ يعنى دانشجويان را در قرائت متن و شرح و گزارش آن شركت مى داد...».

وى پس از نقل جلسات گوناگون علمى استادان و دانشجويان مى گويد:

«... آنچه را كه مرحوم راشد در مباحثات و مقاوضات بيان مى داشت، واقعا فصل الخطاب و سخن پايان بود.»(٣٢).

آقاى راشد كه رياست گروه فلسفه و حكمت اسلامى را به عهده داشت، در سال 1345ش. بازنشسته شد و از آن پس تا دو سال پيش از رحلت به تدريس همين دروس در مدرسه عالى سپهسالار ادامه داد. (٣٣)
در ضمن در همان ايام مقام وزارت و معارف نيابت توليت مدرسه سپهسالار به آقاى راشد پيشنهاد شد؛ اما ايشان نپذيرفت. (٣٤)

شهيد مطهرى و راشد

آقاى رشاد در طول فعاليت علمى خود شاگردان متعددى را پرورش داده است كه هر يك باعث افتخار حوزه و دانشگاه بوده و هستند؛ از جمله: دكتر مهدى محقق، سيد جعفر شهيدي، محمد ابراهيم آيتى بيرجندي، سيد على موسوى بهبهاني، عليرضا فيض، سيد جعفر سجادى و شهيد آية الله مطهري. (٣٥)
از آن جا كه جامعه اسلامى و محافل علمى با شخصيت «شهيد مطهري» آشنايى دارند سزاوار است كه نوع رابطه علمى و عاطفى آن استاد والامقام و اين شاگرد برجست را با دقت مرور كنيم؛ چرا كه «سيماى حقيقى استاد» را مى توان در «آينه زندگى شاگردان» به خوبى مشاهده كرد. شهيد مطهرى در خصوص آقاى راشد فرموده است:

«حجره من در قم هميشه مركز علماى خراسان بود و مرحوم ملا عباس تربتى - پدر راشد - هر وقتى كه مى آمد، در حجره من منزل مى كرده و آقاى راشد هم هر وقتى به قم مى آمدند، در حجره من مسكن مى كردند و ايشان با من روابط خيلى نزديك دارند...» (٣٦)

شهيد مطهرى در رشته معقول «دانشكده علوم معقول و منقول» شركت كرد و در امتحانات كتبى قبول شد؛ در جلسه امتحان شفاهي، آقاى راشد به ايشان فرمود:

آقاى مطهري! ما ديگران را با بحثهاى خودمان امتحان مى كنيم؛ ولى شما را بك بحث تفألي، امتحانى مى كنيم.

آنگاه كتاب «منظومه» ملا هادى سبزوارى را باز كرده از آقاى مطهرى سؤال مى كنند، ايشان نيز با تسلط كامل، بحث را از «منظومه» به «اشارات» و از «اشارات» به «اسفار» برده و به تجزيه و شرح آن مى پردازند.؛ در اينجاست كه آقاى راشد با شگفتى و لبخند به وى مى گويد:

صبر كن، ما از بيست بالاتر نداريم؛ اين، نمره بيست! حالا مطلب را ادامه بده تا ما استفاده كنيم.

وقتى شهيد مطهرى مطالب توضيحى را به پايان مى رساند از سوى استاد ممتحن مورد تشويق قرار گرفته و آقاى راشد هم دوبار چنين مى فرمايد: «واقعا بهره بردم. (٣٧)
در روز عيدى كه برخى از دانشجويان در منزل آقاى راشد حاضر بودند يكى از آن ها سؤالى مطرح كرد؛ آقاى راشد با اشاره به آقاى مطهرى چنين فرمود:

استاد نشسته اند؛ ديگر جاى من نيست!

شهيد مطهرى با كمال احترام و ادب، گفت:

آقاى راشد! من كجا و شما كجا؟!

وى نيز با كمال صداقت و درايت، فرمود:

«بى تعارف مى گويم، تو از من با سوادتري؛ من نمى دانستم تو اين قدر باسوادي!».

پس از اين جريانات از شهيد مطهرى دعوت به عمل آمد تا در دانشكده معقول و منقول به تدريس بپردازد. (٣٨)
شهيد مطهرى به اين موضوع چنين اشاره كرده است:

«...چون از لحاظ مالى وضعم در قم خوب نبود حركت به تهران كرده و مدتى در مدرسه مروى بودم. چون پدرم با راشد در نجف همدوره بودند در تهران به راشد نزديك شدم و ايشان هم دست مرا گرفته؛ اكنون در دانشكده معقول و منقول دبير پيمانى مى باشم و به جاى راشد درس مى گويم...» (٣٩).

و بدين ترتيب خانواده استاد مطهرى از تنگناى اقتصادى بيرون آمده (٤٠) و ايشان نيز در محيط دانشگاه به دفاع از آيين «اسلام محمدي» مى پردازد.

راهيابى به مجلس

پس از روى كار آمدن دولت دكتر مصدق (1330 ه.ش.) و در پى خواستهاى مردم تهران، حجة الاسلام و المسلمين راشد جهت «نمايندگي» كانديد شد و در ايام انتخابات بدون هيچ هزينه و شگرد تبليغاتى از سوى اهالى تهران رأى آورد و به مجلس شوراى ملى راه يافت؛ اما بعد از مدتى اوضاع نامناسب مجلس و سخن برخى از آنها موجب اذيت روحى وى شد. (٤١) او به اين مطلب چنين اشاره مى كند:

«هر روز بيانيه ها و اعلاميه هايى به امضاى چند نفر مى آورند كه امضا كنم و چون قصد و انگيزه آن ها را از صدور چنين اعلاميه ها نمى دانم از امضا و تأييد آن ها خوددارى مى كنم و از اين رو، با تضادى كه از نظر فكرى با نمايندگان دارم ادامه خدمت نمايندگى برايم ميسر نيست و استعفا خواهم كرد.» (٤٢)

و بعد از نوشتن استعفا در برخى از جلسات و گفت و گوهايش، چنين مى گفت:

«از همان روزهاى اول قانون و آيين نامه ها را خواندم و خود را آماده كردم كه خدمتى بكنم؛ ولى پس از مدتى دانستم اين مجلس آن مجلسى نيست كه در ذهن داشتم!».

اما اين استعفا از سوى مجلس پذيرفته نشد و حقوق نمايندگى و حقوق استادى مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري) هم به وى داده نشد؛ از اين رو به يكى از شاگردانش (دكتر سيد جعفر شهيدي) بيان داشت:

«اين ها استعفاى مرا نمى پذيرند؛ چون مى خواهند مرا محاصره اقتصادى بكنند... من براى گذراندن روزانه، گاه ناچارم به حقوق معلمى دخترم ناخن بزنم...» (٤٣)

و بعد از نوشتن استعفا در برخى از جلسات و گفت و گوهايش، چنين مى گفت:

«از همان روزهاى اول قانون و آيين نامه ها را خواندم و خودم را آماده كردم كه خدمتى بكنم؛ ولى پس از مدتى دانستم اين مجلس آن مجلسى نيست كه در ذهن داشتم!»

با اين وجور، زمانى كه حقوق او را يك جا پرداخت كردند وى تمام آن مبلغ را نزد برادرش به تربت حيدريه فرستاد تا براى احداث حمام بهداشتى آن شهر مصرف شود. (٤٤)

ويژگيها

در اين نوشتار فقط به بيان چند خصلت آقاى راشد بسنده مى كنيم:

تواضع

با وجود شهرت و موقعيت درخشان علمى و اجتماعى به «خود بزرگ بيني» دچار نشده و نسبت به همگان - خصوصا خانواده، استادان و دوستان - فروتنى و تواضع نشان مى داد. به قول استاد محمد شريعتى (متوفاى 1366 ه.ش.):

همين آقاى راشد خودمان، با آن كه استاد بزرگ و شخصيت برجسته كشورى و حتى جهانى است و مدرس مراحل عاليه دروس حوزوى و دانشگاهى است؛ معذلك وقتى در مشهد با مار روستايى ساده پوس و قديمى اش همراه مى شوأ، چنان در قفاى مادر بزرگوارش مؤدب و با عزت و احترام حركت مى كرد كه انگار غلام است!»(٤٥)

كتاب خواني

عطش مطالعه از همان دوران كودكى تا واپسين روزهاى زندگى در وجود آن دانشمند معطم استمرار داشت. وى علاوه بر مطالعه كتابهاى حوزوى و دينى در رشته هاى ديگر نيز به تحقيق پرداخته و بر اندوخته هاى خود مى افزود؛ از جمله اين كه در مدت اقامت و تحصيل در حوزه علميه مشهد، كتابهاى ادبي، اجتماعي، رياضيات، فيزيك، تاريخ طبيعي، تشريح و ... را مورد مطالعه قرار مى داد و حتى در سفرهاى زيارتي، تبليغى و درمانى نيز با كتاب و كتابخانه مأنوس بود. فرزند يگانه اش (خانم بتول راشد) در اين خصوص مى گويد:

«...كمتر ديدم روزى را بدون مطالعه سپرى كند. او همواره سعى بر اين داشت كه از تازه ترين اختراعات و اكتشافات علمي، تا آن جا كه مى تواند، آگاه باشد...» (٤٦)

نتيجه اين مطالعات همان بيان مستدل و قلم كارآمد است كه قشرهاى مختلف را به سمت «ارزشهاى ديني» جذب كرده است؛ مثلا وى در يكى از مقالات خود مى نويسد:

«چه بسا «ژان والژان»ها بودند كه در نهاد آن ها جز قصد سوء نبوده؛ اما به واسطه رفتار و اخلاق كه از يكى نفر ديدند، منقلب شدند و «باب مادلن» شدند كه صدها هزار نفر از بركت وجود آن ها به خير و نوا رسيدند!». (٤٧)

تقواى مالي

در عصر حكومت منحوس پهلوى وقتى مى خواستند خانه هاى اطراف مجلس شوراى ملى را خراب كنند اعلام كردند كه خانه ها را از مالكان آن ها مترى فلان مقدار خريدارى مى كنند؛ هر كس اعتراضى دارد بنويسد تا رسيدگى شود. كسى به جز آقاى راشد اعتراض نكرد. مسؤولان حكومتى از اعتراض و عدم موافقت خطيب مشهور بيمناك شدند از اين رو، از وى دعوت كردند تا در صورت اصرار نسبت به وى اهانت روا دارند. پس از آمدن راشد از او پرسيدند كه: اعتراض شما چسيت؟ ايشان فرمود:

«حقيقتش اين است كه، اين خانه را من سالها قبل و به قيمت خيلى كم خريده ام و در اين مدت زمان طولانى مخروبه شده و به نظر من قيمتى كه شما پيشنهاد كرده ايد، زياد است. من راضى نيستم از بيت المال قيمت بيشترى براى خانه ام بگيرم.»

بهت و تعجب همه را فراگرفت. يكى از اعضاى آن كميسيون كه از اقليتهاى دينى بود از جا برخاست و راشد را بوسيد و گفت: اگر اسلام اين است من آماده ام براى مسلمان شدن! (٤٨)

ساده زيستي

وى از همان دوران كودكى شيوه سير و سلوك را در رفتار و گفتار پدرش احساس كرده و رمز سعادت را در مفاهيم والايى چون: عبادت، تقوا، خدمت و قناعت يافته بود. از اين رو با وجود فراهم بودن امكانات و ابزار رشد اقتصادي، از «رفاه گرايي» و «ثروت اندوزي» خوددارى مى كرد و تا لحظه وداع نيز به رزق و برق ماديات علاقه نشان نداد!
استاد على دوانى مى گويد:

«...زندگى آن مرحوم نيز پر از فراز و نشيب بود؛ (در دوره رضا خان پهلوي) زمانى كه ايشان را خلع لباس كردند،(٤٩) عهده دار غلط گيرى در يكى از چاپخانه ها شده بود تا زندگى اش را تأمين كند. آقاى راشد مناعت طبع داشت و حاضر نبود از هيچ راهى به وى كمك شود...» (٥٠)

استاد سيد جعفر شهيدى نيز مى گويد:

«...دغدغه دنيا و ماديات را نداشت؛ براى همين، در طول عمرش منزل مسكونى مناسبى به دست نياورد... اگر آقاى راشد يك جواب آرى مى داد و يا سرى براى ثروتمندان و رجال دربارى تكان مى دادند و موافقت مى كردند كه در مجالس ختم و روضه خوانى آنان منبر بروند، خانه ها برايش آماده مى كردند... عصر روزى كه ردايش راشد به جوار حق رفت به عيادت آن مرحوم رفتم، نگاهم به اطراف خانه دوخته شد؛ شگفتا كه پس از سى سال، اثاث خانه همان بود كه در خانه كوچه مدرسه سپهسالار ديده بودم...» (٥١)

 

در آينه گفتار

براى آگاهى از مراتب علمى و اخلاقى مرحوم راشد مى توان به كلام دو نفر از بزرگان اشاره كرد.
آية الله حاج سيد محمدباقر قزوينى و آية الله حاج سيد صدر الدين موسوى در خصوص «اجازه تبليغ» به وي، فرموده اند:

«مخفى نماند كه جناب مستطاب؛ حجة الاسلام، علم الاعلام، صفوة الافاضل الكرام، مروج شريعة، سيد الانام و ناشر آثار اهل البيت(ص) الشيخ حسين على معروف به «راشد»... اوقات عزيز خويش را پيوسته در تحصيل علوم و معارف مصروف و عمر گرانبهاى خود را همواره در كسب فضايل و فواضل مبذول... داراى قوه تشخيص اخبار معتبره از غير معتبره و تميز احاديث صحيحه از سقيمه هستند و از طرف اينجنابان مجاز و مأذون در نقل اخبار و احاديث...» (٥٢)

 

ميراث مكتوب

افرادى چون آقاى راشد به سبب هوش و استعداد خدادادي، محيط و خانواده روحانى و علمي، روحيه تحقيق و مطالعه، سفرهاى مختلف، بهره مند شدن از محضر استادان متعدد و درك صحيح از مسؤوليت خواص نسبت به جامعه و آينده به موفقيتهاى شايان توجهى رسيده اند كه لايق «اسوه شدن» هستند. اگر بخواهيم مجموعه آثار بيانى و قلمى به يادگار مانده از وى را يادآور شويم (٥٣) در سه عنوان قرار خواهد گرفت:

الف)تأليف

1.رساله هاى اصولي.
در اين رساله هاى مباحثى چون مبحث مشتق، طلب و اراده، حجيت خبر واحد، حجيت ظواهر قرآن، استصحاب و برائت مطرح شده است. وى اين رساله ها را در مراح تحصيل به نگارش درآورده و هنوز چاپ نشده است. (٥٤)
2.دو فيلسوف شرق و غرب.
وى كه خود دروس فلسفه را از محضر بزرگان حوزه آموخته بود و به سبب مطالعه وسيع در مكاتب و اديان، با نظرات انديشمندان غير مسلمان نيز آشنايى داشت به شرح و مقايسه دو نظريه فلسفى (حركت در جوهر ملاصدرا و نسبيت انيشتين) پرداخت كه در سال 1318 ه.ش. به زيور چاپ آراسته شد. (٥٥)
3.تنظيم فهرست كتب عربي، براى كتابخانه مجلس شوراى ملي. (٥٦)
4.تفسير قرآن (سوره حمد و بقره). (٥٧) متأسفانه وى به علت بيمارى - حادثه زندان اصفهان - و جو نامطلوب فرهنگى و اجتماعى از تفسير سوره هاى ديگر قرآن بازماند!
5.فضيلت هاى فراموش شده.
وى در اين كتاب به زندگى و ويژگيهاى پدرش مرحوم ملاعباس تربتى پرداخته است. نگارش اين اثر در تابستان (1354 ه.ش.) بوده كه به سبب استقبال گسترده و توصيه افرادى چون: آية الله جنتى و آية الله خزعلي، بارها به چاپ رسيده است. در ضمن برگردان آن به زبان عربى و اردو نيز از سوى انتشارات اطلاعات صورت پذيرفته است. (٥٨)

ب)مقالات

از جمله اقدامات علمى اين روحانى مصلح نگارش مقالات فرهنگى و اجتماعى ارسال آن به روزنامه ها و مجلات بود. نشرياتى چون: مكتب، تشيع، مجله مهر، مجله شهرباني، مجله ايران امروز و روزنامه اطلاعات. (٥٩)
شايان توجه است كه مجموع، مقالات وى در روزنامه اطلاعات (1319 تا 1324)، توسط همين نشريه به چاپ رسيده است.

ج)سخنرانيها

برنامه هاى راديويى آقاى راشد در محافل مردمى و علمى از بازتاب چشمگيرى برخوردار شده بود. برخى از بازاريان و ناشران به مكتوب نمودن آن مبادرت ورزيدند و مجموعه هايى از سخنرانى هاى ايشان را منتشر ساختند؛ كه عبارتند از:
سخنرانيهاى هفتگى...؛ مجموعه سخنرانى هاى راشد، در پانزده جلد و فلسفه عزادارى سيد الشهداء(ع)،توسط كانون انتشارات محمدي، تهران.
مجموعه سخنرانى هاى راشد، در شش جلد، توسط انتشارت برهان، تهران.
آخرين سخنرانى هاى راشد (7 - 1356 ه.ش.)، با مقدمه دكتر مهدى محقق، توسط انتشارات اطلاعات، تهران.
اسلام و قرآن، توسط سازمان كتابهاى چاپى جيبي، در سال 1340 ه.ش. و نيز پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگي، تهران.

ميراث مكتوب بازمانده

ثمره زندگى مشترك آقاى راشد و همسرش (طاهره رازى لواساني) دخترى است كه نامش را «بتول» نهادند. وى به سبب تشويق پدر دانشمندش به تحصيلات خود ادامه داده و شغل «دبيري» را انتخاب كرد و در راستاى معرفى چهره هاى خدمتگزار به تدوين بخشى از زندگى پرفراز و نشيب پدرش پرداخت. خانم بتول راشد در بخشى از گفتار و نوشتارش اين گونه از پدرش ياد مى كند:

«او نه تنها دلسوز و مهربان، بلكه مرشد و راهنما و استاد من بود.» (٦٠).

 

شبهات و انتقادات

در هر مقطع زمانى و مكانى افرادى هستند كه به عللى (سطحى نگري، حسادت ورزي، انگيزه هاى سياسى و ...) نسبت به مؤمنان و صالحان، تهمتهايى روا داشته و يا به بزرگ نمايى لغزشها و تكثير و شيوع آن مى پردازند. در خصوص دانشمند دلسوز و مردمى خراسان يعنى آقاى راشد نيز برداشت هاى نادرستى در بين خواص و عوام وجود داشته و دارد.
الف)در جريان يكى از انتخابات مجلس در سطح جامعه اين سؤال مطرح مى شد كه: آيا زنان هم مى توانند رأى بدهند يا نماينده شوند؟ پاسخهاى متصادى از گوشه و كنار شنيده مى شد؛ لذا عده اى همين سؤالات را از استاد و خطيب توانا آقاى راشد پرسيدند. ايشان مى فرمود:

«اين امر، فى ذاته اگر عوارض حنبى نداشته باشد - و معلوم نيست خالى از آن عوارض باشد - اشكال ندارد.».(٦١) «اين جانب روايتى در منع آن نديدم.» (٦٢).

ب)وى «اصلاحات ارضي» شاه را مورد تأييد قرار داد (٦٣) در حالى كه مراجع و بسيارى از علما با اين پديده سياسى - اجتماعى به مبارزه برخاستند.
ج)سخنرانى راشد در راديو نيز در ذهن عده اى همكارى با دستگاه ستم پيشه پهلوى تلقى مى شد.
د)نگارش مقالات در جرايد دولتى نيز مساوى با تأييد شاه قلمداد مى شد.
اين امور براى افراد فرصت طلب (غرب زدگان و حسودان) و برخى متعصبان مذهبى دستاويز مناسبى فراهم كرد تا نسبت به آن شخصيت جليل القدر ناسزاهايى همچون: كمونيست و دربارى بودن را روا دارند.
عناصر غرب زده و سطحى نگر علاوه بر نشر اكاذيب در جرايد و اعلاميه ها با ارسال نامه، تماى تلفنى و جلسات حضورى و انتقادي، حتى وى را تكفير نموده (٦٤) و به جمع آورى و از بين بردن مجموعه سخنرانى هاى وى اقدام كردند.

پاسخ هايى كوتاه

الف) آقاى راشد در پاسخ به مسأله رأى زنان فرموده است:

«اين پرسش مكرر شده بود و اين پاسخ را داده بودم. نمى توانستم چيزى را كه گفته ام و بدان معتقدم، نفى كنم.» (٦٥)

از آن جا كه وى از سوى مراجعى چون حضرت آية الله العظمى نائينى به اجازه اجتهاد و روايت مفتخر شده بود (٦٦)چنين استنباط كرده بود كه دليلى (نقلى و عقلي) بر منع رأى زنان نديده است؛ چنان كه پس از انقلاب اسلامى موضوع رأى و يا كانديداتورى بانوان از مشروعيت و مقبوليت برخوردار بوده است.
ب)تأييد اصلاحات ارضى از سوى برخى علما، همانند اقاى راشد، بيانگر اين واقعيت است كه آنان گمان مى كردند تقسيم املاك گامى اساسى براى تأمين عدالت اجتماعى و بهبود زندگى محرومان و قشر آسيب پذير است؛ غافل از آن كه در وراى اين جريان، اهداف و انگيزه هاى شوم شاهانه وجود دارد. گر چه اين غفلت و اشتباه، اشتباهى بزرگ است؛ ليكن از سوى آقاى راشد مورد تكرار واقع نشده است... (٦٧)
ج)حضور آقاى راشد در راديو را بايد يكى از نعمتهاى الاهى دانست؛ چرا كه با وجود تسلط حكومت پهلوى و استعمارگران، گروه زيادى از مردم - بويژه دانشجويان - با شنيدن سخنان آن مربى درد آشنا به سوى معنويت و صلاح، هدايت شدند. و ديگر آن كه به جز آقاى راشد عالمان ديگرى هم از اين رسانه فراگير برنامه راديويى نيز داشته است. بنابراين اگر سخنرانى از راديو ناپسند بوده، براى همگان بد بوده و اگر مشروع و سازنده بوده - كه در واقع چنين نيز بود - براى آقاى راشد هم بى اشكال بوده است.
د)پاسخ به نگارش مقالات راشد در مطبوعات دولتى از جوابيه فوق به دست مى آيد.
ه)براى رفع تهمت كمونيست بود«، توجه شما را به كلام آن عالم ربانى جلب مى كنيم:

«عده اى مرا به حزب معينى (كمونيست) نسبت مى دهند؛ در اين مورد بايد بگويم كه من مسلمانم و «اشهد ان لا اله الا الله». و اگر منظور از «توده»، مردم است بايد اعتراف كنم كه من از ميان توده برخاستم و مادرم هنگام تحصيل من در مشهد، نان خشكيده از تربت حيدريه برايم مى فرستاد كه ارتزاق كنم...» (٦٨)

و)در پايخ به آخوند دربارى بودن وي، به گفتن چند مطلب و داستان كوتاه بسنده مى كنيم (٦٩)
1.آقاى راشد تا آخر عمرش از يك زندگى ساده و زاهدانه برخوردار بود و در برخى موارد هم از سوى حكومت طاغوت تحت فشار اقتصادى واقع مى شد.
2.هيچ گاه در منابر و مقالات خود زبان به تمجيد و تعريف دولت مردان نگشود و در حق شاه و شاهزادگان دعا نكرد.
3.در بحبوحه حماسه مردمى سال 1357 ه.ش. از اين كه سخنرانيهاى گذشته اش از راديو پخش مى شد، بارها به مسؤولان راديو و ديگران تلفن كرده كه از پخش آن خوددارى كنند... .
4.آقاى فروزان فر مى گويد:

«بدون اذن و اطلاع آقاى راشد، مراتب فقر و سختى معيشت آقاى راشد را به شاه يادآورى كردم و گفتم: دريغ است كه اين خطيب مردمى در چنين وضعيتى باشد! شاه، مغرور و بى اعتنا پاسخ داد: خطيب ما كه نيست! خطيب مردم است، همانها به دادش برسند.».

5.در يكى از جلسات سخنرانى آقاى راشد دو نفر از برادران شاه براى شركت در عزادارى به مسجد شيخ عبدالحسين (آذربايجانى ها) وارد شدند؛ جمعيت كنار در ورودى برخاستند كه آنان را به سوى صدر مجلس راه دهند؛ در اين هنگام آقاى راشد با تندى خطاب به مردم فرمود:

«بنشينيد؛ اينجا مسجد است و خانه خداست و مردم همه در آن بايد يكسان در برابر او خاضع و خاشع باشند...».

آري، عدم سازش با حكومت فاسد و وابسته پهلوى از رفتار، گفتار و نوشتار آن روحانى شجاع و متعهد كاملا پيداست؛ از اين رو سزاوار است كه با رجوع به گفتار و نوشتار وي، با شخصيت ديني، علمى و مردمى ايشان بيشتر آشنا شويم.

عروج

سرخى افق، توسط وداع را در نگاه ياران جلوه گر مى نمود. گويى منبر و مدرس نيز آخرين نغمه هاى كبوتر حق را بر بلنداى زمين و زمان خبر مى داد و روزهاى آبان 1359 ه.ش. خزانى ديگر را به ارمغان مى آورد!
بيمارى در وجود سخنور نستوه شدت يافته است؛ از اين رو پزشك پس از معالجه به تسلاى وى پرداخته و مى گويد:

نترسيد، مسئله مهمى نيست! ان شاء الله خوب مى شويد!

در اين هنگام آن مبلغ اسلام با صدايى دلنشين پاسخ مى دهد:
نقل: «اين را بدانيد كه اين جانب به اندازه سر سوزن از مرگ نمى ترسم. من وظيفه خودم را انجام داده ام، عمر خودم را نيز كرده ام، به هيچ وجه علاقه اى به دنيا ندارم؛ پس چرا از مرك باكى داشته باشم!؟» (٧٠)
سرانجام در نيمه شب هفتم آبان ماه 1359 ه.ش. به سبب سكته مغرى در 75 سالگى جهان فانى را وداع نموده و نداى آسمانى را لبيك گفت. و در كمال ناباورى پيكر مطهرش غريبانه تشيع شده و در قطعه 83 بهشت زهرا به خاك سپرده شد... (٧١)
گرچه در روز خاكسپارى پيكر مرحوم حجة الاسلام و المسلمين راشد گرد و غبار غربت و مظلوميت، آسمان ديدگان را تاريك ساخته بود؛ اما گذشت زمان حقايق ديگرى را در مقابل دلهاى بيدار آشكار كرد. از اين روز به مناسبتهاى مختلف همچون سالگرد اين عالم بزرگوار شيفتگان دين و دانش، به بزرگداشت آن فقيد سعيد پرداخته و با سرودن شعر، نگارش مقاله و ... ارادت قلبى خود را ابراز مى دارند.
در همين راستا، «انجمن آثار و مفاخر فرهنگى» در 27 دى ماه 1379 ه.ش. براى آن مرجوم مجلس نكوداشتى برپا كرده و دانشوران حوزه، دانشگاه و ... به معرفى خدمات ارزنده آن روحانى مصلح و فيلسوف پرداختند.

كجا «راشد» ز خيل خاكيان بود؟!

كه جان پاكش از افلاكيان بود (٧٢)

 

·         (١) شايان توجه است كه زندگى معظم له از سوى نگارنده در همين مجموعه، به نگارش در آمده است.

·         (٢) فضيلت هاى فراموش شده، حسينعلى راشد، ص110، 133 و 166 - 160؛ انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران، ج16، ص1380؛ مجله معارف اسلامي، نشريه سازمان اوقاف، ص63، ش8، فروردين 1348.

·         (٣) فضيلت هاى فراموش شده، ص179 - 177.

·         (٤) تاريخ مدرسه سپهسالار، ابوالقاسم سحاب، ص175 و 176.

·         (٥) وى در سنين 14 - 15 سالگى همراه پدرش به عتبات و عاليات مشرف شد.

·         (٦) همان./ زندگينامه و خدمات علمى و فرهنگى استاد مرحوم شيخ حسينعلى راشد، اميد قنبري، ص25 - 23. / انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، تهران، دى ماه 1379 و مجله معارف اسلامي، ش8، ص64 و 65.

·         (٧) فضيلت هاى فراموش شده، ص135.

·         (٨) فضيلت هاى فراموش شده، ص156.

·         (٩) همان، ص142 - 144.

·         (١٠) زندگى نامه...، ص26 و 94./ اسلام و قرآن، حسينعلى راشد، ص2. / پژوهشكده علوم انسانى و مطالعات فرهنگي، تهران، چاپ 2، 1377.

·         (١١) حاج آقا حسين قمى (قامت قيام)، محمد باقر پوراميني، ص48.

·         (١٢) شرح حال وى در مجموعه ستارگان حرم آمده است.

·         (١٣) تاريخ مدرسه سپهسالار، ص175 و 176؛ زندگينامه و خدمات علمى و فرهنگى استاد مرحوم شيخ حسين على راشد، ص26 - 23، 39 و 60 - 57./ مجله معارف اسلامي، ش8، ص66 - 64.

·         (١٤) مجله معارف اسلامي، ش8، ص66 و زندگينامه...، ص26، 40، 41 و 60.

·         (١٥) مقالات راشد، ص19 و 20، انتشارات روزنامه اطلاعات تهران، چ1، 1381.

·         (١٦) اپ

بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

حيات راشد

مروري بر زندگي علمي و سياسي استاد شيخ حسينعلي راشد

حسينعلي راشد در سال 1284 ش (1) در شهر تربت حيدريه روستاي كاريزك در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. پدرش حاج شيخ عباس تربتي معروف به حاج آخوند، از عالمان عامل و عاملان خالص و بامعنويت بود.

تحصيلات

حسينعلي پس از تحصيلات مقدماتي نزد پدر، در سال 1298 ش همراه او براي زيارت قبر امام حسين(ع) به كربلا رفت (2) و در سال 1300 ش در سن 16 سالگي، مقارن كودتاي 1299 براي ادامه تحصيل به همراهي پدرش به مشهد آمد و از محضر اديب نيشابوري، ميرزامحمدباقر مدرس رضوي، حاج شيخ محمد نهاوندي، حاج شيخ حسن برسي و آقابزرگ حكيم، ميرزا احمد كفايي، حاج آقاحسين قمي و ميرزامهدي اصفهاني دانش آموخت. (3) تحصيلات او در اين ايام معاني وبيان، سطح فقه و اصول، خارج اصول و كتاب هاي اشارات و اسفار،همچنين دانش هاي رياضيات، فيزيك، تاريخ طبيعي، تاريخ اديان وتفسير قرآن بود.

رنج سفر براي كسب علم

در طي ايام پر رنج سفر، روزها ساكت روي گاري هاي مسافربري آن زمان مي نشست. بر اثر تكان هاي شديد گاري اغلب عمامه اش باز مي شدو عبا از دوشش مي افتاد، ولي او بدون احساس خستگي، هر وقت پياده مي شد كتابش را باز مي كرد و در كنار آب روان يا سايه درختي به مطالعه مي پرداخت.

تا اين كه رنج راه به سر آمد و راشد به نجف وارد شد، ولي آب وهواي اين شهر با طبع او نساخت و مدتي بيمار شد. او پس از چندماه كه از محضر آيه الله آقا ميرزا حسين ناييني و آيه الله سيدابوالحسن اصفهاني فيض برد و پس از كسب درجه اجتهاد ازعده اي از علماي مشهور نجف به ايران برگشت و پس از اقامتي كوتاه در تهران و قم، متوجه شيراز شد.

اولين منبر راشد

ورود راشد به شيراز مصادف با دهه اول محرم بود. گفتار جذاب اوزمينه اي شد تا عده اي از او براي منبر دعوت كنند. چنين بود كه راشد براي اولين بار به منبر رفت و با سبك خاصي به دور ازاغراق و تحريف به موعظه پرداخت. بيان گرم و گفتار دلنشين وحكيمانه او مردم را شيفته كرد و منبر راشد زبان زد خاص و عام مردم فارس شد، تا جايي كه شهرت خطابه هاي وي به تهران و اصفهان رسيد.

راشد يك سال و نيم در شيراز ماند. آن گاه به عزم تهران حركت كرد، در بين راه مردم اصفهان به منظور بهره گيري از سخنراني هاي وي از ايشان خواستند تا مدتي در اصفهان بماند. در آن جا نيزمواعظ او در دل مردم نشست و همه را متوجه وي ساخت. پير وجوان، كاسب و اداري وقتي به هم مي رسيدند از لحن گفتار راشدصحبت مي كردند.

در زندان رضاخاني

راشد يك سال واعظ محبوب اصفهان بود، تا اين كه پس از منبر روزنوزدهم رمضان رييس يكي از كلانتري ها به او نزديك شد و آهسته به او گفت:

رياست شهرباني با شما كار دارند.

راشد به كلانتري رفت و روزه را در زندان شهرباني افطار كرد.

وقتي از رييس شهرباني علت توقيف خود را پرسيد، او گفت:

«شب گذشته يك ساعت پس از نصف شب با تلگراف رمز از كاخ اختصاصي اعلي حضرت همايوني به من دستور دادند كه تا اطلاع ثانوي از شما در شهرباني پذيرايي كنيم ».

راشد به زندان انفرادي رفت و 75 روز تك و تنها در گوشه زندان بي خبر از دنياي خارج زندگي كرد.

او با صداي تلاوت قرآن فضاي زندان را سپيده دم ها تسخير مي كرد وهمانجا علاقه مندان زيا، به خوبي از عهده اين مهم برآمد، اما در آخرين سال هاي تدريس در مدرسه شهيد مطهري در اثر يك ملاقات با محمدرضا شاه-كه بعضي آن را اتفاقي مي دانستند- آماج حملات تبليغي قرار گرفت و محافظه كاري چندين ده ساله به هدر رفت.

محمد اردهالي، ناشر سخنراني هاي راشد، از راشد نقل مي كند:

شاه براي افتتاح كتابخانه مجلس رفته بود.

ظهيرالاسلام، نايب التوليه مدرسه سپهسالار، خواهش مي كند مدرسه هم مورد بازديد قرار گيرد. راشد در مدرسه طبق برنامه روزانه به تدريس اشتغال داشته است، وقتي شاه مي پذيرد به مدرسه برود، برحسب پيشنهاد عجولانه ظهيرالاسلام، راشد قبول مي كند كه چند كلمه اي با شاه صحبت كند. آن چه او به شاه مي گويد داراي دو بخش بوده است، يكي تبيين مسووليت هاي شاه و سلطنت درباره مردم وروحانيت، و ديگري وظايف مردم و روحانيت در قبال حكومت. راديوايران فقط بخش دوم را پخش مي كند و روزنامه ها نيز از نشر قسمت اول منع مي شوند.

آثار قلمي و احوال شخصي

از آثار مهم راشد، علاوه بر مجموعه سخنراني هاي ديني، مي توان دوفيلسوف شرق و غرب، ملاصدرا و اينيشتين، سخنراني ها در راديو،فلسفه عزاداري سيدالشهدا، اسلام و قرآن، تفسير سوره حمد و بقره و فضيلت هاي فراموش شده- شرح حال آخوند ملاعباس تربتي- را نام برد.

راشد در اوج پيروزي انقلاب اسلامي، در سحرگاه هفتم آبان سال 1358، در 75 سالگي بر اثر سكته مغزي در انزوا بدرود حيات گفت.

راشد بعد از انقلاب اسلامي آرزو مي كرد كه كاش توانايي جسماني اواجازه مي داد تا بتواند اخلاق را به اقتضاي انقلاب اسلامي تفسيركند. (6)

همدلي با مدرس

راشد، چنان كه گفته شد، در مدرسه شهيد مطهري فعلي درس مي گفت.

مدرس نيز زماني توليت و تدريس و اداره امور اين مدرسه را به حكم احمد شاه قاجار به عهده داشته است.

علي مدرسي، نوه دختري مدرس مي گويد:

روزي در مدرسه سلطاني اصفهان راشد را ملاقات كردم. ايشان ضمن يادآوري خدمات علمي و سياسي مدرس گفت:

اگر شهرت جهاني و محبوبيت ملي و حبس و شهادت مدرس را خودم نديده بودم، داستان زنداني شدن جدش موسي بن جعفر(ع) را باورنمي كردم، چه صرف نظر از مقام امامت، شهرت و هواخواهان مدرس،زيادتر از اهميت ظاهري آن حضرت بود و ديديم كه چگونه رفتند وبردند و زنداني نمودند و كشتند و ما همه تماشا كرديم. (7) راشد از مال و منال دنيا يك خانه دويست متري داشت كه خودش آن را ساخته بود و در تهيه خشت و گل با عمله و بنا همكاري كرده بود.

زندگي شخصي و اعتقادات راشد

راشد دوبار ازدواج كرد و از همسر اول خود يك دختر داشت. اوطرفدار عدالت اجتماعي بود و معتقد بود مجري دالت بايد تعديل ثروت را از خودش شروع كند. وقتي خبرنگاري از او پرسيده بود چه آرزويي داريد؟ راشد به يك نقطه دور دست نگاه كرده و نفس عميقي كشيده بود و با لبخند خاصي گفته بود:

از آرزوهايي كه دارم اين است: جامعه اي كه من در آن زندگي مي كنم امن و منظم باشد، مردم همه سالم و با نشاط باشند، سرافراز و نيرومند زندگي كنند، بيچاره و بيكاره نشوند، والامرا غرق در جواهر كنيد و باقي مردم بيچاره باشند چه فايده اي دارد؟!. (8)

پي نوشت ها:

1. فضيلت هاي فراموش شده، ص 133.

2. همان، ص 143.

3. آينه دانشوران، ص 67، ريحان يزدي، سيدعليرضا، قم، كتابخانه عمومي آيه الله مرعشي، 1372.

4. روزنامه خراسان،19 خرداد 1331.

5. تركمان، محمد: نقدي بر مصدق و نبرد قدرت به انضمام اسنادي درباره رابطه علما بادكتر مصدق، موسسه خدمات فرهنگي رسا، ص 53.

6. آينه دانشوران، ص 68.

7. مدرسي، علي; مدرس شهيد، نابغه ملي، ص 367.

8. خواندني ها، شماره 73، سال 13، مقاله علي اكبر صفي پور.

پديدآورنده: غلامرضا جلالي

منبع :

پيام حوزه :: پاييز 1378،‌ شماره 23

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4229&id=27751

10 Tips to Improve Your Speaking voice


  • One of the most important components of public speaking is the sound of your voice. It influences the impact of your message, and might even make or break the success of your speech. Fortunately, for many people, good voice quality can be learned. Instructions :
  • Breathe from your diaphragm – Practice long and controlled exhales. When you speak, use breath to punctuate your point. For example, take a breath at the end of each phrase whether you need to or not. Use that opportunity to pause and let the listeners absorb what you say.
  • Use pitch – Lower pitches generally are more soothing to hear. However, modulating your pitch for emphasis will keep your listeners engaged. Develop your pitch by practicing humming.
  •  Moderate your volume – Find out if you speak too loudly or too softly. When you begin speaking, ask your audience how your volume is (each situation is different). Try to stay at the appropriate volume throughout your speech.
  • Moderate your pace – This one is also closely related to breath. If you speak too quickly, people can’t keep up. If you speak too slowly, people will lose interest. Record your speech to determine if you need to change your pace. Get feedback from others.
  • Articulate – Try exaggerating your lip movement to reduce mumbling. Practice articulating tongue twisters and extending and exaggerating vowel sounds. Become an expert at articulating tongue twisters as quickly and crisply as possible. Focus on the ones you find difficult.
  • Practice your speech in advance and determine where you want to pause for a breath. For more emphasis, pause for more than one breath. Mark your breathing points in your notes.
  • Loosen up before you begin. Look side to side. Roll your head in half-circles and roll your shoulders back. Shift your rib cage from side to side. Yawn. Stretch. Touch your toes while completely relaxing your upper body, then slowly stand up, one vertebra at a time, raising your head last. Repeat as needed.
  • Posture – Stand up straight and tall to allow full lung capacity and airflow.
  • Record your voice repeatedly using different ways of speaking. Determine which one is most pleasing.
  • Practice breath control – Take a deep breath, and while you exhale, count to 10 (or recite the months or days of the week). Try gradually increasing your volume as you count, using your abdominal muscles—not your throat—for volume. Don’t let your larynx tense up.

  • امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
      Tips on Public Speaking

     


    Here are some important public speaking tips to help you develop your skills and become far more effective as a public speaker.

    • Ensure your speech will be captivating to your audience as well as worth their time and attention. Videotape your presentation and analyze it. Emphasize your strong points during your presentation.
    • Present the desired image to your audience. Be solemn if your topic is serious. Appear relaxed, even if you feel nervous. Remember, you don’t look as nervous as you feel.
    • Establish rapport with your audience. If a microphone is available, adjust and adapt your voice accordingly.
    • Maintain sincere eye contact with your audience. If what you have prepared is obviously not getting across to your audience, change your strategy mid-stream if you are well prepared to do so.
    • Allow yourself and your audience a little time to reflect and think.
    • Check out the location ahead of time to ensure seating arrangements for audience, whiteboard, blackboard, lighting, location of projection screen, sound system, etc. are suitable for your presentation.
    • Tell audience ahead of time that you will be giving out an outline of your presentation so that they will not waste time taking unnecessary notes during your presentation.
    • Humour : Tell jokes if you’re good at telling jokes. If you aren’t good, it is best to leave the jokes behind. There’s nothing worse than a punch line that has no punch.
    • Tell stories : Stories make you a real person not just a deliverer of information. Use personal experiences to bring your material to life. No matter how dry your material is, you can always find a way to humanise it. Keep audience interested throughout your entire presentation. Remember that an interesting speech makes time fly, but a boring speech is always too long to endure even if the presentation time is the same.
    • Using Public Speaking Environment – Try not to get stuck in one place. Use all the space that’s available to you. If your space is confined (say a meeting room or even presenting at a table) use stronger body language to convey your message.
    • Mistakes – Mistakes are all right. Recovering from mistakes makes you appear more human. Good recovery puts your audience at ease – they identify with you more.

    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
      Public Speaking Techniques

     


    I have listed the following public speaking techniques, that should help you overcome fear and anxiety. It would help you deliver a speech without feeling nervous. I have found great success in these techniques!

  • Smile. This will help you ease your mind and make you feel comfortable in your surroundings.
  • Take deep breaths. This is an oft repeated tip but it always helps you start. Avoid taking deep breaths in between, as it might sound weird.
  • Tell yourself there is nothing to worry about. The words to live by are, “Don’t worry, be happy”. What is the worst that is going to happen after all?
  • Loosen your muscles and relax. Being stiff on stage will make everyone think you are nervous.
  • Have a good sense of humor. If you mess up, have a good joke to back it up, makes you seem like you are under control.
  • Keep an OPEN mind. This relaxes you and just makes you feel better.
  • Practice. This isn’t for everyone, but it helps most people. If your speech is well rehearsed it will be fine. Also try to deliver as many public speeches as you can (for eg. at Toastmasters), it will surely help you gain confidence!
  • Feel free to move around. (this one is more for a classroom, not a business setting for the most part) When you move, it makes you seem like you are happy, but don’t be robotic with the movements.
  • Keep good eye contact, this might not help you, but it will help the audience like you. If you have trouble with this, pretend that someone did something funny.
  • Try to include the audience. Many times people think you can’t include the audience, but you can. This makes you seem like your not the only one talking, because you aren’t.

  • امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۴:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
      Benefits of Public Speaking

     


    The Personal and Practical benefits of using a few simple concepts to overcome your public speaking fears to easily deliver effective presentations include -

    Personal Benefits -

    درباره وبلاگ

    تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
    پنل کاربری
    نام کاربری :
    پسورد :
    لینک های تبادلی
    فاقد لینک
    تبادل لینک اتوماتیک
    لینک :
    خبرنامه
    عضویت   لغو عضویت
    امکانات وب
    شمارنده
    شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.