مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1246
دیروز : 6465
افراد آنلاین : 6
همه : 5302043

تاريخ سخنوري

ابن جوزي ، ابوالفرج (۴)

خلفاي‌ ناتوان‌ عباسى‌، امرا و وزراي‌ جاه‌طلب‌ و علماي‌ غافل‌ بغداد چنان‌ سرگرم‌ بازيهاي‌ سياسى‌، درگيريها و قدرت‌ جوييهاي‌ فردي‌، منازعات‌ كلامى‌ و كشمكشهاي‌ مذهبى‌ بودند كه‌ نه‌ تنها اقدامى‌ در برانگيختن‌ مسلمانان‌ و گسيل‌ كردن‌ نيرو براي‌ مقابله‌ انجام‌ نگرفت‌، بلكه‌ استمداد مكرر گروههايى‌ از مردم‌ جنگ‌زدة شام‌ كه‌ به‌ بغداد پناه‌ مى‌آوردند، نيز بى‌پاسخ‌ ماند (حتى‌، 807 -822). 
در آثار ابن‌ جوزي‌ هم‌، چنانكه‌ انتظار مى‌رود، به‌ نكاتى‌ كه‌ حكايت‌ از همدردي‌ و نگرانى‌ وي‌ در برابر اين‌ تصادم‌ بزرگ‌ كند، بر نمى‌خوريم‌، حتى‌ در المنتظم‌، بزرگ‌ترين‌ تأليف‌ تاريخى‌ او نيز بجز خبرهايى‌ كوتاه‌ از اين‌ درگيريها كه‌ گاه‌ از لابه‌لاي‌ حوادث‌ هر سال‌ به‌ دست‌ مى‌دهد، چيز قابل‌ توجهى‌ نمى‌يابيم‌. 
زندگى‌ اجتماعى‌ - فرهنگى‌: مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ زندگى‌ اجتماعى‌ - فرهنگى‌ ابن‌ جوزي‌ با نخستين‌ مجالس‌ وعظ وي‌ آغاز مى‌شود و بيشترين‌ ماية شهرت‌ وي‌ نيز همين‌ بعد زندگانى‌ اوست‌ كه‌ تا پايان‌ عمر در آثار خود او و ديگران‌ منعكس‌ شده‌ است‌: 
خطابه‌ و وعظ: نخستين‌ بار در 520ق‌/1126م‌ كه‌ هنوز كودكى‌ 9 ساله‌ بود، بر منبر رفت‌. خود مى‌نويسد كه‌ مرا نزد ابوالقاسم‌ على‌ بن‌ يعلى‌ علوي‌ هروي‌ بردند. او سخنانى‌ از وعظ به‌ من‌ آموخت‌ و پيراهنى‌ بر من‌ پوشاند و آنگاه‌ كه‌ براي‌ وداع‌ با مردم‌ بغداد در رباطى‌ نزديك‌ باروي‌ شهر نشست‌، مرا بر منبر فرستاد. من‌ آنچه‌ از وي‌ آموخته‌ بودم‌، در اجتماعى‌ كه‌ نزديك‌ به‌ 50 هزار تن‌ مى‌شد، بيان‌ كردم‌ ( المنتظم‌ 9/259). 
ابن‌ جوزي‌ در زمان‌ وزارت‌ ابن‌ هبيره‌، (544 -560ق‌) با سخنرانيهاي‌ خويش‌ كه‌ هر جمعه‌ در منزل‌ او برگزار مى‌شد، به‌ شهرت‌ رسيد (ابن‌ رجب‌، 1/403). خطوط اصلى‌ محتواي‌ خطبه‌هاي‌ وي‌ احياء قدرت‌ خلافت‌، دفاع‌ شديد از سنت‌، رد بدعت‌ و مخالفت‌ با اهل‌ بدعت‌، ستايش‌ از امام‌ احمد و پيروان‌ او و سرزنش‌ مخالفان‌ آنان‌ بود (نك: همانجا؛ 2 EI). در مجالس‌ وعظ ابن‌ جوزي‌ خلفا، وزرا، دانشمندان‌ و بزرگان‌ شركت‌ مى‌كردند. وي‌ خود در المنتظم‌ به‌ برخى‌ از اين‌ مجالس‌ اشاره‌ مى‌كند. مثلاً مى‌نويسد كه‌ پس‌ از درگذشت‌ المقتضى‌ و در آغاز خلافت‌ المستنجد (ربيع‌الاول‌ 555) مجلسى‌ براي‌ سوگواري‌ به‌ مدت‌ 3 روز در بيت‌ النوبه‌ منعقد شد كه‌ من‌ در آن‌ سخن‌ راندم‌... المستنجد در پايان‌ ماه‌ سوگواري‌ پدرش‌ به‌ من‌ و گروهى‌ از دولتمردان‌ و دانشمندان‌ خلعت‌ بخشيد و به‌ من‌ اجازه‌ داد كه‌ در جامع‌ قصر سخنرانى‌ كنم‌. از 28 ربيع‌الا¸خر در اين‌ جامع‌ به‌ وعظ پرداختم‌. در اين‌ مجلس‌ پيوسته‌ بين‌ 10 تا 15 هزار تن‌ شركت‌ مى‌جستند (10/193-194). 
در دورة خلافت‌ المستضى‌ء (566 - 575ق‌/1171- 1179م‌)، ابن‌ جوزي‌ به‌ اوج‌ شهرت‌ خويش‌ رسيد، تا آنجا كه‌ به‌ عنوان‌ بزرگ‌ترين‌ واعظ حنبليان‌ شناخته‌ مى‌شد. در 21 جمادي‌ الاول‌ 574 خليفه‌ فرمان‌ داد كه‌ صفه‌اي‌ در جامع‌ قصر براي‌ جلوس‌ و سخنرانى‌ شيخ‌ ابوالفتح‌ بن‌ منى‌ فقيه‌ حنبلى‌ بسازند و در جمادي‌ الا¸خر همين‌ سال‌ فرمان‌ داد كه‌ قبر احمد بن‌ حنبل‌ را بازسازي‌ كنند. پيروان‌ ديگر مذاهب‌ از اين‌ كارها كه‌ براي‌ حنبليان‌ انجام‌ مى‌گرفت‌ - و پيش‌ از آن‌ معمول‌ نبود - سخت‌ آزرده‌ شدند. ابن‌ جوزي‌ مى‌گويد: مردم‌ به‌ من‌ مى‌گفتند: گرايش‌ خليفه‌ به‌ حنابله‌ به‌ خاطر تو و از تأثير كلام‌ توست‌... و من‌ بر اين‌، خداي‌ را سپاس‌ مى‌گويم‌ (همان‌، 10/283-284). 
در 527ق‌ شيخ‌ و استاد وي‌ ابوالحسن‌ بن‌ زاغونى‌ كه‌ در جامع‌ منصور، نزديك‌ قبر معروف‌، در باب‌ بصره‌ و نيز در مسجد ابن‌ فاعوس‌ مجلس‌ درس‌ و وعظ و مناظره‌ داشت‌، درگذشت‌. ابوعلى‌ بن‌ راذانى‌ جاي‌ وي‌ را در اين‌ مجلس‌ گرفت‌ و به‌ سبب‌ خردسالى‌ ابن‌ جوزي‌ از سپردن‌ آن‌ به‌ وي‌ خودداري‌ شد. پس‌ وي‌ نزد انوشروان‌ وزير رفت‌ و فصلى‌ در مواعظ ايراد كرد و بدين‌ سان‌ اجازه‌ يافت‌ كه‌ در جامع‌ منصور به‌ وعظ بنشيند. خود مى‌گويد: در نخستين‌ روز مجلس‌ من‌ همة فقهاي‌ بزرگ‌ مذهب‌ ما، چون‌ عبدالواحد بن‌ شنيف‌ و ابوعلى‌ بن‌ قاضى‌ و ابوبكر ابن‌ عيسى‌ و ابن‌ قسامى‌ و جز اينان‌ حضور داشتند. آنگاه‌ در مسجد نزديك‌ قبر معروف‌ و باب‌ بصره‌ و نهر معلى‌ سخن‌ راندم‌. اين‌ مجالس‌ همچنان‌ ادامه‌ يافت‌ و مورد استقبال‌ قرار گرفت‌ (همان‌، 10/30). 
ابن‌ جبير ضمن‌ مشاهدات‌ خويش‌ از بغداد (580ق‌/1184م‌) در گزارش‌ «مجالس‌ علم‌ و وعظ» با ستايشى‌ مبالغه‌آميز از شخصيت‌ علمى‌، ادبى‌ و دينى‌ ابن‌ جوزي‌ تصويري‌ روشن‌ از يك‌ از مجالس‌ وعظ او به‌ دست‌ مى‌دهد: بامداد روز شنبه‌ در مجلس‌ شيخ‌ فقيه‌... ابن‌ جوزي‌ كه‌ در برابر منزل‌ او در ساحل‌ شرقى‌ دجله‌ برپا مى‌شد، حاضر شدم‌. پس‌ از جلوس‌ وي‌ بر منبر و پيش‌ از شروع‌ خطابه‌ بيست‌ و چند تن‌ قاري‌ با همخوانى‌ و ترتيبى‌ خاص‌ آياتى‌ از قرآن‌ مجيد را تلاوت‌ كردند. آنگاه‌ وي‌ به‌ خطابه‌ پرداخت‌ و در آغاز هر بخش‌ از سخن‌ خويش‌ اوايل‌ آيات‌ خوانده‌ شده‌ و در پايان‌ هر بخش‌ اواخر آن‌ آيات‌ را همچون‌ قافيه‌ مى‌آورد و در عين‌ حال‌ ترتيب‌ آيات‌ را نيز حفظ مى‌كرد... سخن‌ او دلها را شيفته‌ مى‌ساخت‌ و به‌ پرواز درمى‌آورد و جانها را مى‌گداخت‌ تا آنجا كه‌ بانگ‌ ناله‌ برمى‌خاست‌ و گنهكاران‌ فرياد توبه‌ و استغاثه‌ برمى‌كشيدند و چون‌ پروانگان‌ كه‌ خود را به‌ شعلة شمع‌ مى‌زنند، به‌ پاي‌ وي‌ مى‌افتادند... و گروهى‌ از خود بى‌ خود مى‌شدند... آنگاه‌ طرح‌ مسائل‌ آغاز شد و از هر سوي‌ مجلس‌ رقعه‌هاي‌ سؤال‌ به‌ سوي‌ وي‌ روان‌ گشت‌. او سريعاً بدانها پاسخ‌ مى‌داد، بيشترين‌ فايدة مجالس‌ او همين‌ پاسخ‌ به‌ پرسشها بود (ص‌ 196- 198؛ قس‌: ابن‌ رجب‌، 1/411). 
ابن‌ جبير از دو مجلس‌ ديگر وي‌ در همان‌ سال‌ گزارش‌ مى‌دهد: يكى‌ در سحرگاه‌ پنجشنبه‌ 11 صفر در باب‌ بدر در صحنى‌ از كاخهاي‌ خليفه‌ و ديگري‌ در روز شنبه‌ 13 صفر در همانجا. در گزارش‌ مجلس‌ اول‌ آورده‌ است‌ كه‌ در اين‌ مجلس‌، علاوه‌ بر عموم‌ مردم‌، خليفه‌ و مادرش‌ و كسانى‌ ديگر از حرم‌ او حاضر بودند (همان‌، 198- 199، 200). 
ابن‌ جوزي‌ بارها در المنتظم‌ به‌ مجالس‌ خود و استقبال‌ مردم‌ از آنها اشاره‌ مى‌كند. مثلاً در يك‌ جا مى‌نويسد: به‌ فرمان‌ خليفه‌ در پنجشنبه‌ 5 رجب‌ 570 بعد از نماز عصر مجلسى‌ در باب‌ بدر تشكيل‌ شد. مردم‌ از هنگام‌ نماز صبح‌ شروع‌ به‌ گرفتن‌ جا براي‌ خويش‌ كردند، هر صفه‌ به‌ 18 نفر به‌ بهاي‌ 18 قيراط كرايه‌ داده‌ شد. سرانجام‌ كار بدانجا رسيد كه‌ برخى‌ حاضر شدند براي‌ نشستن‌ در كنار آن‌ 18 تن‌ 6 قيراط بپردازند (10/252). در جاي‌ ديگر مى‌گويد: در روز عاشوراي‌ 571ق‌ به‌ فرمان‌ خليفه‌ مجلسى‌ در حضور وي‌ برپا شد. مردم‌ از نيمه‌ شب‌ براي‌ شنيدن‌ سخنان‌ من‌ به‌ باب‌ بدر روي‌ آوردند. انبوه‌ جمعيت‌ بيش‌ از حد بود، تا آنجا كه‌ درها را بستند. ناگزير گروه‌ بيشماري‌ در راههاي‌ پيوسته‌ به‌ اين‌ مكان‌ ايستادند (همان‌،10/256).در جايى‌ديگر آورده‌ است‌ كه‌ در 11رمضان‌ 572 در خانة ظهيرالدين‌ صاحب‌ المخزن‌ به‌ وعظ نشستم‌. خليفه‌ حضور داشت‌، به‌ عامة مردم‌ نيز اجازة ورود داده‌ شد. در اين‌ مجلس‌ چنان‌ سخن‌ گفتم‌ كه‌ همه‌ شگفت‌ زده‌ شدند، تا آنجا كه‌ ظهيرالدين‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ خليفه‌ به‌ وي‌ گفت‌ است‌: «اين‌ مرد چنان‌ سخن‌ مى‌گويد كه‌ گويى‌ از آدميان‌ نيست‌» (همان‌، 10/265). 
ابن‌ جوزي‌ در بسياري‌ جاها به‌ مجالس‌ ديگر خود اشاره‌ مى‌كند كه‌ در آنها خليفه‌، وزرا، دولتمردان‌، علما، فقها، قضات‌، شيوخ‌ و بزرگان‌ و ديگر طبقات‌ مردم‌ شركت‌ داشتند. گفته‌ شده‌ كه‌ شمار شركت‌ كنندگان‌ اين‌ مجالس‌ گاه‌ به‌ 100 هزار تن‌ مى‌رسيده‌ است‌ (همان‌، 10/284، جم: نك: ذهبى‌، العبر، 3/119؛ يافعى‌، 3/489). در اين‌ مجالس‌ غالباً عدة زيادي‌ از روي‌ تنبيه‌ توبه‌ مى‌كردند و بعضى‌ از شدت‌ تأثير موي‌ از سر مى‌كندند (ابن‌ جوزي‌، همان‌، 10/263، 267، 269). به‌ گفتة خود او بيش‌ از 100 هزار تن‌ به‌ دست‌ او توبه‌ كردند ( القصاص‌، 117) و بيش‌ از 100 هزار [؟] تن‌ نيز به‌ دست‌ وي‌ اسلام‌ آوردند (همانجا). ولى‌ سبط او مى‌نويسد: هزار تن‌ يهودي‌ و نصرانى‌ به‌ دست‌ وي‌ مسلمان‌ شدند (ابن‌ جوزي‌، يوسف‌، مرآة، 8(2)/482). نوشته‌اند كه‌ المستضى‌ء پيوسته‌، حتى‌ در هنگام‌ بيماري‌ در مجالس‌ وعظ او شركت‌ مى‌جست‌ (ابن‌ رجب‌، 1/407). 
از كارهاي‌ بى‌سابقة ابن‌ جوزي‌ بيان‌ يك‌ دوره‌ تفسير قرآن‌ بر منبر است‌. خود مى‌گويد: در 17 جمادي‌ الاول‌ 570 تفسير قرآن‌ را بر منبر به‌ پايان‌ رساندم‌. پس‌ در همانجا سجدة شكر به‌ جاي‌ آوردم‌ و گفتم‌ از زمان‌ نزول‌ قرآن‌ تاكنون‌ واعظى‌ را نمى‌شناسم‌ كه‌ همة قرآن‌ را در مجلس‌ وعظ تفسير كرده‌ باشد ( المنتظم‌، 10/251). 
ابن‌ جوزي‌ در مجالسى‌ كه‌ خليفه‌ حاضر بود، به‌ موعظة وي‌ مى‌پرداخت‌. چنانكه‌ خود در المنتظم‌ آورده‌، در مجلس‌ خطاب‌ به‌ خليفه‌ گفت‌: «اي‌ اميرالمؤمنين‌ اگر دربارة تو سخن‌ گويم‌، از تو مى‌ترسم‌ و اگر سكوت‌ كنم‌ بر تو مى‌ترسم‌، اما من‌ به‌ سبب‌ محبت‌ به‌ تو ترس‌ بر تو را بر ترس‌ خويش‌ از تو مقدم‌ مى‌دارم‌» (10/285). 
تدريس‌ و شاگردان‌: جز خطابه‌ و وعظ، تدريس‌ بخش‌ مهمى‌ از زندگى‌ اجتماعى‌ ابن‌ جوزي‌ را در برمى‌گرفت‌. وي‌ استادي‌ بزرگ‌ و مدرسى‌ توانا بود و چنانكه‌ خود مى‌گويد در 5 مدرسه‌ تدريس‌ مى‌كرده‌ است‌ (همان‌، 10/284)، اما در منابع‌ به‌ 4 مدرسة ذيل‌ اشاره‌ شده‌ است‌: 
1. ابن‌ شمحل‌: اين‌ مدرسه‌ را ابن‌ شمحل‌ در مأمونيه‌ ساخت‌ و ابن‌ جوزي‌ مدتى‌ در آن‌ معيد ابوحكيم‌ نهروانى‌ بود. سپس‌ اين‌ مدرسه‌ بدو سپرده‌ شد و در آن‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌ (همان‌، 10/201). 
2. بنفشه‌: اين‌ مدرسه‌ خانة نظام‌الدين‌ ابونصر بن‌ جهير بود. بنفشه‌ آن‌ را خريد و مدرسه‌ كرد و به‌ ابوجعفر صباغ‌ سپرد. كليد مدرسه‌ مدتى‌ در دست‌ او بود. سپس‌ از وي‌ باز ستد و بدون‌ درخواست‌ ابن‌ جوزي‌ به‌ وي‌ سپرد. اين‌ مدرسه‌، چنانكه‌ ابن‌ جوزي‌ مى‌نويسد، طبق‌ وقف‌ نامة آن‌، وقف‌ پيروان‌ احمد بن‌ حنبل‌ بوده‌ است‌ (همان‌، 10/252-253). ابن‌ جوزي‌ از 25 شعبان‌ 570 درس‌ خود را در اين‌ مدرسه‌ با حضور قاضى‌ القضاة، حاجب‌ الباب‌ و فقهاي‌ بغداد آغاز كرد (همانجا). 
3. شيخ‌ عبدالقادر: اين‌ مدرسه‌ تا زمان‌ وزارت‌ ابن‌ يونس‌ حنبلى‌ (583 -584ق‌) در دست‌ عبدالسلام‌ بن‌ عبدالوهاب‌ بن‌ عبدالقادر جيلى‌ بود. در اين‌ سال‌ پس‌ از متهم‌ ساختن‌ وي‌ و سوزاندن‌ كتابهايش‌ مدرسة نياي‌ او را نيز از وي‌ برگرفتند و به‌ ابن‌ جوزي‌ سپردند (ابن‌ رجب‌، 1/425-426). 
4. درب‌ دينار: اين‌ مدرسه‌ را ابن‌ جوزي‌ در درب‌ دينار ساخت‌ و كتابهاي‌ خود را بر آن‌ وقف‌ كرد (ذهبى‌، سير، 21/383). خود مى‌گويد: در 3 محرم‌ 570 كار در اين‌ مدرسه‌ را آغاز كردم‌ و در آن‌ روز 14 مبحث‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ علمى‌ تدريس‌ كردم‌ ( المنتظم‌، 10/250). 
گروهى‌ از نويسندگان‌ و محققان‌ متقدم‌ و معاصر، چون‌ دولتشاه‌ سمرقندي‌ (ص‌ 152)، رازي‌ (1/197)، حالى‌ (ص‌ 4) و سعيد نفيسى‌ (ص‌ 125) ابن‌ جوزي‌ را به‌ غلط از مدرسان‌ مدرسة نظامية بغداد و استاد سعدي‌، شاعر نامدار ايران‌ (ح‌ 600 -694ق‌) دانسته‌اند. به‌ احتمال‌ قوي‌ منشأ اين‌ اشتباه‌ اشارتى‌ است‌ كه‌ سعدي‌ در «بوستان‌» (ص‌ 350) به‌ تحصيلات‌ خويش‌ در نظامية بغداد كرده‌ و در «گلستان‌» (ص‌ 80) از «شيخ‌ اجل‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزي‌» به‌ عنوان‌ استاد خود نام‌ برده‌ است‌. با توجه‌ به‌ تاريخ‌ وفات‌ ابن‌ جوزي‌ (597 ق‌) و تاريخ‌ ولادت‌ سعدي‌ و تاريخ‌ احتمالى‌ ورود او به‌ بغداد (ح‌ 621ق‌) اين‌ سخن‌ نمى‌تواند درست‌ باشد، و ابن‌ جوزي‌ مذكور در «گلستان‌» بايد ابوالفرج‌ جمال‌ الدين‌ عبدالرحمان‌ بن‌ يوسف‌، پسر ابومحمد محيى‌الدين‌ يوسف‌ و نوادة ابوالفرج‌ عبدالرحمان‌ بن‌ على‌ بن‌ جوزي‌ باشد كه‌ در 631ق‌ به‌ نيابت‌ پدرش‌ كه‌ از سوي‌ المستنصر به‌ سفارت‌ مصر رفته‌ بود، مدرس‌ كرسى‌ حنبلى‌ در مدرسة مستنصريه‌ گرديد و در 656 ق‌ در زمان‌ سقوط بغداد به‌ دست‌ تاتار كشته‌ شد (نك: كسائى‌، 200-202). 
افزون‌ بر اين‌ خواجه‌ نظام‌الملك‌، بانى‌ و واقف‌ مدرسة نظامية بغداد، در وقف‌ نامه‌ شرط كرده‌ بود كه‌ مدرسه‌ و املاك‌ِ موقوفة آن‌ در اصل‌ و فرع‌ وقف‌ بر پيروان‌ شافعى‌ است‌ و بايد مدرسان‌ و واعظان‌ و كتابدار آن‌ همه‌ شافعى‌ مذهب‌ باشند ( المنتظم‌، 9/66). بنابراين‌ نمى‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ مردي‌ چون‌ ابن‌ جوزي‌ كه‌ از كودكى‌ بر مذهب‌ حنبلى‌ باليده‌ و به‌ عنوان‌ واعظ و چهرة برجستة حنبليان‌ بغداد شهرت‌ يافته‌، با مدرسة نظامية بغداد ارتباطى‌ داشته‌ باشد، و بدين‌ سان‌ سخن‌ فؤاد بستانى‌ نيز كه‌ ابن‌ جوزي‌ را از شاگردان‌ و مدرسان‌ نظاميه‌ دانسته‌، مردود است‌ (نك: بستانى‌ ف‌). 
گروه‌ زيادي‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ علمى‌ از ابن‌ جوزي‌ بهره‌مند شده‌ و جمعى‌ كتابهايى‌ را نزد او خوانده‌اند، از آن‌ جمله‌اند: طلحة العلثى‌ و ابوعبدالله‌ بن‌ تيميه‌، خطيب‌ حرّان‌ كه‌ كتاب‌ زاد المسير او را در تفسير نزد او خوانده‌ است‌ (ابن‌ رجب‌، 1/425).
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

ابن جوزي ، ابوالفرج (۳)

اوضاع‌ و احوال‌ روزگار او: دوران‌ زندگى‌ ابن‌ جوزي‌ مقارن‌ با خلافت‌ 6 تن‌ از خلفاي‌ عباسى‌ است‌: المسترشد (512 - 529ق‌/1118- 1135م‌)، الراشد (529 -530ق‌)، المقتفى‌ (530 - 555ق‌)، المستنجد (555 -566ق‌)، المستضى‌ء (566 - 575ق‌) و الناصر (575 -622ق‌). 
بغداد در اين‌ روزگار همچون‌ ديگر شهرها و مانند بسياري‌ از دورانهاي‌ ديگر پرآشوب‌ و محل‌ برخوردهاي‌ تعصب‌ آميز بين‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ و گروههاي‌ كلامى‌ و مذاهب‌ فقهى‌ بود كه‌ به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌، مانند مناظره‌، مجادله‌ و منازعات‌ شديد، جلوه‌گر مى‌شد. در اين‌ برخوردها با انتقال‌ قدرت‌ از خليفه‌اي‌ به‌ خليفة ديگر و گاه‌ با عزل‌ و نصب‌ وزيري‌، يا با روي‌ كار آمدن‌ اميري‌، فرقه‌اي‌ يا گروهى‌ بر ديگر گروهها تفوق‌ مى‌يافت‌. همچنين‌ گاه‌ اتفاق‌ مى‌افتاد كه‌ برخى‌ از علما با قدرت‌ بيان‌ يا شخصيت‌ علمى‌ يا مذهبى‌ خويش‌ خليفه‌ يا وزيري‌ را متمايل‌ به‌ مذهب‌ خويش‌ سازند و موجبات‌ برتري‌ گروه‌ و رونق‌ مذهب‌ خويش‌ را فراهم‌ آورند و مخالفان‌ را از صحنه‌ خارج‌ و منزوي‌ كنند. ذكر نمونه‌هايى‌ از وقايع‌ مذكور در المنتظم‌ مى‌تواند تا اندازه‌اي‌ نشان‌ دهندة سيماي‌ فكري‌ و اجتماعى‌ آن‌ روزگار باشد: 
در 515ق‌ قاضى‌ ابوالقاسم‌ اسماعيل‌ بن‌ ابى‌ العلاء صاعد بن‌ محمد بخاري‌ معروف‌ به‌ ابن‌ دانشمند، مدرس‌ حنفيان‌، به‌ بغداد آمد و در خانة سلطان‌ به‌ وعظ نشست‌. سلطان‌ و خواص‌ در مجلس‌ او حضور يافتند. شافعيان‌ به‌ دارالخلافه‌ شكايت‌ بردند كه‌ ابن‌ دانشمند در باب‌ بزرگان‌ مذهب‌ او بى‌اعتنايى‌ روا مى‌دارد (9/224). 
ابوالفتوح‌ محمد بن‌ فضل‌ اسفراينى‌ معروف‌ به‌ ابن‌ معتمد (487- 538ق‌) در رباط خويش‌ مجلس‌ داشت‌ و بر مذهب‌ اشعري‌ سخن‌ مى‌گفت‌. سخنان‌ او فتنه‌ها و لعنها برانگيخت‌ و ميان‌ او و ابوالحسن‌ على‌ ابن‌ حسين‌ غزنوي‌ (د 551ق‌) معارضاتى‌ درگرفت‌. يكديگر را بر منبر دشنام‌ مى‌دادند. ابوالحسن‌ غزنوي‌ نزد سلطان‌ رفت‌ و گفت‌: ابوالفتوح‌ فتنه‌انگيز است‌ و بارها در بغداد آشوب‌ بر پا كرده‌، صواب‌ آن‌ است‌ كه‌ او را از شهر اخراج‌ كنند. پس‌ سلطان‌ فرمان‌ داد، و ابوالفتوح‌ در رمضان‌ همان‌ سال‌ اخراج‌ شد (10/107- 108، 110-111). 
ابوالحسن‌ غزنوي‌ كه‌ به‌ نوشتة ابن‌ جوزي‌ تمايل‌ به‌ تشيع‌ داشت‌ و براي‌ خاندان‌ خلافت‌ احترام‌ چندانى‌ قائل‌ نبود، پس‌ از مرگ‌ سلطان‌ مسعود (547ق‌/1152م‌) خود گرفتار شد، اموالش‌ مصادره‌ گشت‌ و او را از سخنرانى‌ بازداشتند (10/168، نيز نك: 125). 
در آغاز خلافت‌ المستضى‌´، ابوالمظفر محمد بن‌ محمد بروي‌ (د 567ق‌) به‌ تبليغ‌ مذهب‌ اشعري‌ و ذم‌ حنابله‌ پرداخت‌ (10/239). به‌ نوشتة ابن‌ جوزي‌ وي‌ در نظاميه‌ در سخنرانى‌ خود گفت‌ اگر كار در دست‌ من‌ بود، بر حنبليان‌ جزيه‌ تعيين‌ مى‌كردم‌. از اين‌ رو خود و زن‌ و فرزند كوچكش‌ به‌ دست‌ حنبليان‌ مسموم‌ و كشته‌ شدند (همانجا، حاشيه‌). 
منازعات‌ و اختلافات‌ فرقه‌ها و مذاهب‌ گاه‌ چنان‌ بالا مى‌گرفت‌ كه‌ منتهى‌ به‌ منع‌ وعاظ از جلوس‌ بر منبر مى‌شد، چنانكه‌ در المنتظم‌ آمده‌، از اواسط 550ق‌ تا آغاز 552ق‌ وعاظ بجز 3 تن‌ از سخنرانى‌ بر منابر منع‌ شده‌ بودند (10/169). 
در لابه‌لاي‌ رويدادهايى‌ كه‌ ابن‌ جوزي‌ در المنتظم‌ آورده‌ است‌، به‌ رغم‌ فشارهاي‌ فراوان‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌ و دولتمردان‌ عباسى‌، نشانه‌هايى‌ از تلاشهاي‌ شيعيان‌ اثنا عشري‌ براي‌ كسب‌ قدرت‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد: 
در 547ق‌ مردي‌ متصوف‌ كه‌ مردم‌ را موعظه‌ مى‌كرد، دستگير شد. او را به‌ ديوان‌ بردند. نزد وي‌ الواحى‌ از گل‌ يافتند كه‌ بر آنها نام‌ امامان‌ دوازده‌گانه‌ نوشته‌ شده‌ بود. پس‌ او را به‌ اتهام‌ رفض‌ سر برهنه‌ در محلة باب‌ النوبى‌ گرداندند و پس‌ از تأديب‌ خانه‌نشين‌ كردند (10/147- 148). 
همچنين‌ در 559ق‌ محتسب‌ به‌ فرمان‌ وزير گروهى‌ از حصيربافان‌ را در شهر گرداند، جرم‌ آنان‌ اين‌ بود كه‌ نام‌ دوازده‌ امام‌ را بر حصيرها نوشته‌ بودند (10/208). 
گزارشهاي‌ ديگر نيز از زمينة مساعد براي‌ پذيرش‌ تشيع‌ حكايت‌ مى‌كند. چنانكه‌ ابن‌ جوزي‌ يكى‌ از علل‌ توجه‌ مردم‌ به‌ صدقة بن‌ وزير واسطى‌ را كه‌ در بغداد بر منبر مى‌رفت‌، سخنان‌ رفض‌آميز وي‌ ذكر مى‌كند (10/204). رفتن‌ المقتفى‌ در 553ق‌ به‌ زيارت‌ مرقد امام‌ حسين‌(ع‌) نيز مى‌تواند يكى‌ از نشانه‌هاي‌ نفوذ و قدرت‌ تشيع‌ در اين‌ دوران‌ باشد (نك: 10/1/18). در وقايع‌ سال‌ 571ق‌ نيز آمده‌ است‌ كه‌ تشيع‌ در اين‌ ايام‌ نيرو گرفته‌ بوده‌ است‌، تا آنجا كه‌ صاحب‌ المخزن‌ به‌ خليفه‌ مى‌نويسد كه‌ ابن‌ جوزي‌ را بايد در مبارزه‌ با بدعتها تقويت‌ كرد (10/259؛ ابن‌ رجب‌، 1/407). در اين‌ دوران‌ تصوف‌ نيز زمينة مساعدي‌ براي‌ رشد يافت‌. گزارشهايى‌ اين‌ سخن‌ را تأييد مى‌كند: بنفشه‌، كنيز محبوب‌ خليفه‌ المستضى‌´، در بازار مدرسه‌ رباطى‌ براي‌ زنان‌ صوفى‌ بنا نهاد و خود آن‌ را گشود و در آن‌ سخنرانى‌ كرد و آن‌ را به‌ خواهر ابوبكر صوفى‌، شيخ‌ رباط روزنى‌، اختصاص‌ داد (ابن‌ جوزي‌، عبدالرحمان‌، المنتظم‌، 10/271). ابوالحسن‌ محمد بن‌ مظفر بن‌ على‌ بن‌ مسلمه‌ (د 542ق‌) خانة خود در دارالخلافه‌ را رباط صوفيه‌ كرد (همان‌، 10/129). 
ابن‌ جوزي‌ در صيد الخاطر تصويري‌ اين‌ چنين‌ از روزگار خود ارائه‌ مى‌كند: از اين‌ روزگار و مردم‌ آن‌ سخت‌ بپرهيز، نيكى‌ و ايثارگري‌ بر جاي‌ نمانده‌ است‌، كسى‌ نيست‌ كه‌ در انديشة مردم‌ باشد و كسى‌ نيست‌ كه‌ به‌ ياري‌ درويشان‌ برخيزد. اعانتها يا به‌ عنوان‌ اداي‌ نذر است‌ يا همراه‌ با استخفاف‌ (ص‌ 469). در جاي‌ ديگر مى‌نويسد كه‌ بيشتر دولتمردان‌ از بيم‌ بركناري‌ از منصب‌ تن‌ به‌ اجراي‌ فرمانهاي‌ ستمكارانة فرمانروايان‌ مى‌دهند و بسياري‌ كسان‌ را ديده‌ام‌ كه‌ براي‌ كسب‌ مقام‌ قضا يا شهادت‌ از بذل‌ مال‌ دريغ‌ نمى‌كنند و هدف‌ آنان‌ از اين‌ كار جاه‌طلبى‌ است‌. آنان‌ - گاه‌ با دريافت‌ مبلغى‌ ناچيز و گاه‌ از بيم‌ صاحبان‌ قدرت‌ - بر آنچه‌ شناختى‌ از آن‌ ندارند، شهادت‌ خلاف‌ واقع‌ مى‌دهند (ص‌ 445). 
دربارة مدارس‌ مى‌گويد: تأسيس‌ مدارس‌ در روزگار ما مخاطره‌ آميز است‌ زيرا گروه‌ كثيري‌ از متفقهان‌ براي‌ آموختن‌ علم‌ جدل‌ در آنها سكنى‌ مى‌گزينند، از علوم‌ شريعت‌ روي‌ مى‌گردانند، از آمد و رفت‌ به‌ مساجد دوري‌ مى‌جويند و به‌ مدرسه‌ و القاب‌ بسنده‌ مى‌كنند (ص‌ 475). 
دربارة رباطها و خانقاهها نيز مى‌نويسد: آنها خالى‌ از هرگونه‌ فايده‌اند، زيرا صوفيان‌ در آنها بساط جهل‌ و تن‌ پروري‌ مى‌گسترند و آواي‌ محبت‌ و قرب‌ دروغين‌ سر مى‌دهند، از اشتغال‌ به‌ آموختن‌ سرباز مى‌زنند و سيرة عرفاي‌ راستين‌ چون‌ سري‌ و جنيد را ترك‌ مى‌كنند (همانجا). 
ابن‌ جوزي‌ روزگار خويش‌ را دوران‌ ريا، شهرت‌ طلبى‌، عوام‌ فريبى‌ و مريد پروري‌ مى‌خواند و مى‌نويسد: كسانى‌ را در جامة پارسايان‌ مى‌بينيم‌ كه‌ بهترين‌ غذاها را مى‌خورند، با توانگران‌ دوستى‌ دارند، از درويشان‌ دوري‌ مى‌جويند، بدون‌ حاجبان‌ و خادمان‌ خويش‌ جايى‌ نمى‌روند، بر مردم‌ تكبر مى‌ورزند، از اينكه‌ مولانا خوانده‌ شوند، لذت‌ مى‌برند و روزگار خود را به‌ بيهودگى‌ تباه‌ مى‌كنند (همان‌، 485). بيشتر سلاطين‌ از راههاي‌ نادرست‌ مال‌ گرد مى‌آورند و در راههاي‌ ناشايست‌ خرج‌ مى‌كنند. گويى‌ آن‌ اموال‌ نه‌ از آن‌ خدا كه‌ از آن‌ خودشان‌ است‌. دانشمندان‌ نيز يا بر اثر فقر يا از بيم‌ نام‌ و جان‌ با آنان‌ همراهى‌ مى‌كنند (همان‌، 510). 
نكتة تأمل‌ برانگيز در عصر ابن‌ جوزي‌ (سدة 6ق‌/12م‌) سكوت‌ نسبتاً آشكار دستگاه‌ خلافت‌ و بزرگان‌ بغداد در برابر يكى‌ از بزرگ‌ترين‌ رويدادهاي‌ تاريخ‌ جهان‌، يعنى‌ جنگهاي‌ صليبى‌ (490-690ق‌/1094- 1291م‌) است‌ كه‌ ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ و به‌ بيانى‌ ديگر ميان‌ شرق‌ و غرب‌، نزديك‌ به‌ 200 سال‌ ادامه‌ داشت‌. ابن‌ جوزي‌ به‌ عنوان‌ مسلمانى‌ دانشمند و مورخ‌ روزگار خود تقريباً معاصر و شاهد دو دوره‌ از اين‌ جنگها بوده‌ است‌: دورة فتوحات‌ صليبيان‌ يعنى‌ تصرف‌ بخش‌ بزرگى‌ از شام‌ و تشكيل‌ امارت‌ نشينهاي‌ لاتينى‌ در شهرهاي‌ بيت‌المقدس‌، انطاكيه‌، طرابلس‌ و رها (اورفا)، و دورة واكنش‌ مسلمانان‌ در مقابل‌ صليبيان‌ به‌ سركردگى‌ سرداران‌ رشيد جامعة اسلامى‌ چون‌ عمادالدين‌ زنگى‌، نورالدين‌ زنگى‌ و سپس‌ صلاح‌الدين‌ ايوبى‌ و باز پس‌ گيري‌ بيت‌المقدس‌ و ديگر شهرهاي‌ مهم‌ كه‌ تقريباً خود جوش‌ و بى‌ارتباط با مركز خلافت‌ تحقق‌ يافت‌.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

ابن جوزي ، ابوالفرج (۲)

تحصيلات‌واستادان‌: آنچه‌ ابن‌جوزي‌ در مشيخةووفيات‌المنتظم‌ در باب‌ مشايخ‌ و استادان‌ خود آورده‌ است‌، تصوير نسبتاً روشنى‌ از آموخته‌هاي‌ او به‌ دست‌ مى‌دهد و با توجه‌ به‌ تاريخ‌ درگذشت‌ استادانش‌ معلوم‌ مى‌شود كه‌ وي‌ در دوران‌ كودكى‌ و نوجوانى‌ در مجالس‌ درس‌ بسياري‌ از بزرگان‌ علم‌ و ادب‌ حضور يافته‌ و از آنان‌ در علوم‌ متداول‌ زمان‌ اجازة كتبى‌ يا شفاهى‌ اخذ كرده‌ است‌. مشهورترين‌ استادان‌ وي‌ اينانند: 
1. ابوالفضل‌ محمد بن‌ ناصر بن‌ على‌ بن‌ عمر بغدادي‌ (467-550ق‌/ 1075- 1155)، معروف‌ به‌ سلامى‌، حافظ و اديب‌ كه‌ نخستين‌ آموزشها و هدايت‌ و ارشاد علمى‌ و اخلاقى‌ وي‌ را بر عهده‌ داشت‌ (مشيخة، 53). 
2. ابوالقاسم‌ على‌ بن‌ يعلى‌ علوي‌ هروي‌ كه‌ نخستين‌ استاد خطابة وي‌ است‌ و به‌ تشويق‌ همو بود كه‌ ابن‌ جوزي‌ در 9 سالگى‌ به‌ منبر رفت‌ (همان‌، 114- 115؛ نيز نك: بخش‌ وعظ و خطابه‌ در همين‌ مقاله‌). 
3. ابوالسعادات‌ احمد بن‌ احمد... بن‌ متوكل‌ (د 521ق‌/1127م‌) كه‌ به‌ وي‌ حديث‌ آموخت‌ و اجازه‌اي‌ به‌ خط خويش‌ به‌ او داد كه‌ در آن‌ نسبت‌ خود را تا منصور دوانيقى‌ رسانده‌ بود ( مشيخة، 65 -67، المنتظم‌، 10/7). 
4. فاطمه‌ بنت‌ حسين‌ بن‌ حسن‌ بن‌ فضلوية رازي‌ (بنت‌ محمد بن‌ حسين‌بن‌فضلويةرازي‌بزاز: مشيخة، 198) كه‌ ابن‌جوزي‌ كتاب‌ ذم‌الغيبة ابراهيم‌ حربى‌ را به‌ قرائت‌ استادش‌، ابوالفضل‌ محمد بن‌ ناصر، نزد وي‌ خواند. همچنين‌ مجالسى‌ از ابن‌ سمعون‌ و مسند شافعى‌ و جز آنها را از او آموخت‌. فاطمه‌ واعظى‌ متعبد بود و در رباط خويش‌ به‌ تعليم‌ زنان‌ اشتغال‌ داشت‌. وي‌ در 521ق‌ هنگامى‌ كه‌ ابن‌ جوزي‌ 10 ساله‌ بود، درگذشت‌ ( مشيخة، 198- 199، المنتظم‌، 10/7- 8). 
5. ابوعبدالله‌ حسين‌ بن‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌ (د 524ق‌/1130م‌)، نحوي‌، لغوي‌ و شاعر معروف‌ به‌ بارع‌ كه‌ به‌ وي‌ حديث‌ آموخت‌ و اجازة كتبى‌ داد ( مشيخة، 73- 75، المنتظم‌، 10/16- 19). 
6. ابونصر احمد بن‌ محمد بن‌ عبدالقاهر طوسى‌ (د 525ق‌) كه‌ به‌ وي‌ حديث‌ آموخت‌ و اجازه‌ داد كه‌ همة روايات‌ او را نقل‌ كند ( مشيخة، 110-111، المنتظم‌، 10/21). 
7. ابوالقاسم‌ هبةالله‌ بن‌ محمد شيبانى‌ كاتب‌ (د 525ق‌) كه‌ همة مسند احمد بن‌ حنبل‌ و تمامى‌ غيلانيات‌ و اجزاء المزكى‌ را به‌ وي‌ آموخت‌. ابن‌ جوزي‌ مى‌نويسد

 

شعراز هنرهاي‌ كلامي‌ محسوب‌ مي‌شود. ازآنجاكه‌ جوهر تخيّل‌ و توصيف‌و تشبيه‌ و نازك‌ خيالي‌ و لطيف‌ گويي‌ و نكته‌ سنجي‌ و گزيده‌ گويي‌، هنرشاعران‌ است‌ و به‌ كارگيري‌ عنصر وزن‌ و آهنگ‌ در شعر، از اوّليات‌ آن‌ است‌،شاعر را هنرمندي‌ مي‌توان‌ شمرد كه‌ ابزار كارش‌ واژه‌ است‌ و با قدرت‌ خيال‌،از واژه‌ها پيكر تراشي‌ مي‌كند و با كلمات‌ به‌ نقاشي‌ مي‌پردازد و با تسلّط‌ بروزن‌ و قافيه‌ و صناعات‌ ادبي‌ و مراعات‌ ايجاز در كلام‌ و عروض‌ در آهنگ‌،تصويري‌ بديع‌ ارائه‌ مي‌دهد. به‌ قول‌ ابراهيم‌ عبدالقادر مازني‌ از شعراي‌ مصر:

نقاشي‌، شعر ساكت‌ است‌ و شعر، نقاشي‌ گوياست‌.

نه‌ در صدد تعريف‌ شعريم‌، نه‌ بيان‌ اقسام‌ يا اهميّت‌ آن‌. پس‌ از توضيحي‌ كه‌دربارة‌ بعد هنري‌ شعر گذشت‌، به‌ هنر شعري‌ اميرالمؤمنين‌(ع) اشاره‌ مي‌كنيم‌.

حضرت‌علي‌(ع) هم‌ شاعري‌ چيره‌دست‌ بود، هم‌ شعرشناس‌ ماهري‌ به‌شمارمي‌آمد، هم‌ شاعرشناس‌ دقيقي‌ بود، هم‌ خودش‌ سروده‌هاي‌ فراوان‌ دارد، هم‌در ضمن‌ نامه‌ها و خطبه‌ها، به‌ شعر شاعران‌ عرب‌ تمثّل‌ جسته‌ و شاهد آورده‌است‌ و اين‌ آشنايي‌ گستردة‌ او را با سروده‌هاي‌ شاعران‌ ديگر مي‌رساند.

آن‌ حضرت‌، به‌ تناسب‌ مضمون‌ و نكته‌اي‌ كه‌ بيان‌ مي‌كند، گاهي‌ شعري‌ ازشاعري‌ مي‌آورد. در خطبه‌هاو نامه‌هاي‌ متعددي‌ از نهج‌البلاغه‌، نمونه‌هايي‌ رامي‌توان‌ ديد.

شعر شناسي‌ و نقد و ارزيابي‌ شعر، از ويژگيهاي‌ ديگر آن‌ حضرت‌ است‌. ازعلي‌(ع) مي‌پرسند:

سرآمد همة‌ شاعران‌ كيست‌؟ امام‌ در پاسخ‌ مي‌فرمايد: هرچند شاعران‌همه‌ در يك‌ وادي‌ راه‌ نپيموده‌اند كه‌ بتوان‌ پيشتاز را شناخت‌، ليكن‌ اگراز تعيين‌ شاعرترين‌ شاعران‌ چاره‌اي‌ نباشد، سرآمد آنان‌ آن‌ پادشاه‌گمراه‌ (يعني‌ امرءالقيس‌) است‌.

شعر مطلوب‌ از ديدگاه‌ اميرالمؤمنين‌(ع) آن‌ است‌ كه‌ هم‌ شاعرِ آن‌ از نظرفكري‌ و اعتقادي‌ در مسير صحيح‌ و حق‌ باشد، هم‌ سروده‌ها از نظر محتواارزlang="AR-SA" style="color: black; ">

تو مثل‌ كسي‌ هستي‌ كه‌ بر خودش‌ نيزه‌ مي‌زند، تا نوك‌ نيزه‌، فردي‌ را كه‌پشت‌ سر او سوار بر مركب‌ شده‌، بكشد.

گزينش‌ دوست‌، مثل‌ وصله‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ لباس‌ انتخاب‌ مي‌كني‌. پس‌ اين‌وصله‌ را هم‌شكل‌ و همسان‌ انتخاب‌ كن‌.

اينها نمونه‌هايي‌ چند، از انبوه‌ تمثيل‌هايي‌ است‌ كه‌ درسخنان‌ اميرمؤمنان‌به‌كار رفته‌ و در نهج‌البلاغه‌، از اين‌ دست‌ تمثيلات‌، فراوان‌ است‌ و قدرت‌ امام‌را بر استخدام‌ مثالهاي‌ محسوس‌ براي‌ تفهيم‌ مطالب‌ عقلي‌ مي‌رساند و نشانة‌چيره‌دستي‌ آن‌ پيشواي‌ بلاغت‌ و سخنوري‌ در بهره‌گيري‌ از اين‌ هنر است‌.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتاري و نوشتاري امام علي عليه السلام (5) :


تصوير بياني‌ از زيبايي‌ها و شگفتيها

 

جهان‌ هستي‌ پر از زيبايي‌ها و شگفتي‌هاست‌. خداي‌ جميل‌ و توانا درعرصة‌ وجود هنرنمايي‌ كرده‌ و همگان‌ را به‌ مشاهدة‌ عجايب‌ خلقت‌ و مظاهرجمال‌ دعوت‌ كرده‌ است‌.

با صدهزار جلوه‌ برون‌ آمدي‌ كه‌ من‌با صد هزار ديده‌ تماشا كنم‌ تو را ديده‌هاي‌ جمال‌ شناس‌، اگر زبان‌ و بياني‌ زيبا داشته‌ باشد، مي‌تواند اين‌زيبايي‌ها را در منظر همه‌ قرار دهد و عالميان‌ را از درك‌ و مشاهدة‌ اين‌ همه‌زيبايي‌ و اتقان‌ و نظم‌ و شگفتي‌، به‌ اعجاب‌ وا دارد و كامياب‌ سازد.

درسخنان‌ حضرت‌علي‌(ع) نمونه‌هاي‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ ب