مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11541
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 39
همه : 4340023

بلر ، گرانقيمت ترين سخنران جهان

يك روزنامه انگليسي نوشت: توني بلر، نخست وزير سابق انگليس از زمان ترك پست نخست وزيري سالانه حدود 12 ميليون پوند درآمد دارد.
 
به گزارش فارس به نقل از روزنامه «ديلي‌تلگراف»، بلر براي سخنراني به كشورهاي مختلف جهان سفر مي‌كند و مي‌تواند براي يك سخنراني 90 دقيقه‌اي حدود 157 هزار پوند دريافت كند.
بنابر اين گزارش، بلر در سال اول پس از ترك قدرت از «بيل كلينتون»، رئيس جمهوري سابق آمريكا درآمد بيشتري كسب كرده است.
به نوشته اين روزنامه، سازمان ملل نگران آن است كه تمركز بلر بيشتر از آنكه بر نمايندگيش در كميته چهارجانبه صلح خاورميانه باشد، بر منافع اقتصادي تكيه كند.
بلر به شخصيت محبوبي در «گروه كارليل» در واشنگتن تبديل شده و ماه آينده قرار است در كنفرانسي در جمع سرمايه‌گذاران اروپايي اين گروه در پاريس درباره «ژئوپولتيك» سخنراني كند. http://www.asriran.com/fa/news/55510/بلر-گران‌ترين-سخنران-عمومي-در-جهان

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري

اگوستين

مانوي بوده است و اين امر دربسياري از نظريات وآثار وي به روشني نمايان است.

آراء و نظريات مهم اگوستين

عقل وايمان

در رابطه عقل و ايمان از ديدگاه اوگوستين بايد دوجنبه را درنظر گرفت:

  • منظور اوگوستين از عقل، عقلي اشراقي است كه آن از ناحيه خداوند به انسان علوم حقيقي را اشراق كند.
  • نظر اوگوستين در رابطه عقل و ايمان به دو شكل است كه اين دونظر متفاوت در دو دوره متفاوت از عمر وي ابراز مي‌گردد. كه شرح آن به قرار زيراست:
  • نظر ابتدايي اوگوستين اين بود كه ابتدا انسان بايد ايمان آورد و پس از آن كه ايمان آورد عقل آن تحت مقوله ايمان قرار مي‌گيرد و درنتيجه عقل وسيله‌اي مي‌گردد درخدمت ايمان و آن هم براي درك بهتر كتاب مقدس. همچنين به اعتقاد او انسان بدون ايمان نيز به مراحلي ازعلم و حقيقت مي‌رسد كه اين همان علوم طبيعي مي‌باشد. چرا كه ما مي‌بينيم كه في المثل ۴=۲+۲ كه اين امر در نزد تمام رياضيدانان چه مسيحي و چه غير مسيحي مشترك مي‌باشد. و در نتيجه انسان بدون ايمان هم مي‌تواند به كسب علوم و آن هم علوم طبيعي و رياضي و... بپردازد ولي هيچگاه نمي‌تواند به حقيقت برسد مگر اينكه به مسيح ايمان بياورد.

    اين اولين نظر اوگوستين در رابطه عقل و ايمان تا حدودي نظري معتدل به شمار مي‌آيد. ولي نظر ديگر اوگوستين كه در اواخر عمر وي مطرح مي‌شود از حالت اعتدال خارج مي‌گردد و به نوعي حالت جزم گرايي سوق پيدا مي‌كند. در نظر دوم اوگوستين درباره رابطه عقل و ايمان وي معتقد است كه علم بدون ايمان روبه سوي انحراف دارد. وباعث گمراهي انسان‌ها مي‌گردد، پس انسان بايد ابتدا ايمان بياورد و در پرتو اين ايمان است كه مي‌تواند از عقل استفاده كند چرا كه در غير اين صورت به گمراهي كشيده مي‌شود. عقل پس از ايمان آوردن مي‌تواند در سايه سار عقل الهي به حقيقت مطلق دست پيدا كند.

    از دو ديدگاه بالا ديدگاه دومي ديدگاه غالب بر اوگوستين درباره عقل وايمان است.

    نظريه شناخت

    درباره نفس اوگوستين دو نظر را در جاهاي مختلف آن مي‌پذيرد. يكي مثل افلاطون نفس را جوهر بدن و امري كه قبل از بدن نيز وجود داشته است مي‌انگارد و معمولاً در مباحث فلسفي خودش درباره نفس از تعريف افلاطوني و افلوطيني نفس استفاده مي‌كند. ولي درمقابل اين تعريف، تعريف كتاب مقدس از نفس كه آن عنصري است مجرد كه پس از اينكه بدن به وجود آمد آن نيز به وجود مي‌آيد. اين نظر مانند نظر افلاطون و افلوطين نيست كه نفس را امري مي‌دانستند كه قبل از بدن نيز وجود داشته است. معمولاً اوگوستين در بحث‌هاي كلامي خودش از تعريف كتاب مقدس درباره نفس بهره مي‌گيرد. ولي درمجموع او تعريف افلاطوني نفس را مي‌پذيرد وآن را امري مجرد وبرتر از بدن مي‌داند و معتقد است كه حتي عمل شناخت نيز توسط همين نفس صورت مي‌گيرد. درواقع حواس پنجگانه هنگامي كه چيزي را درك كردند شكلي از اين ادراك است كه درنفس منتقش مي‌گردد. وچون نفس نيز بر تمام بدن احاطه دارد پس كل بدن تحت شناخت و تأثير نفس قرار دارد. اين عمل شناخت حسي توسط نفس واز طريق بدن شكل مي‌گيرد. ودر واقع حواس پنجگانه آدمي تنها وسيله‌اي است براي شناخت انسان از امور بيروني كه شناخت نهايي توسط نفس صورت مي‌گيرد.

    درباب شناخت حقيقي او نيز مانند افلاطون معتقد است كه شناخت و معرفت حقيقي از طريق عقل جزئي انسان صورت نمي‌گيرد چراكه عقل امري است شخصي و جزئي و معرفتي نيز كه به آن تعلق مي‌گيرد نيز متعلق آن اين جهان جزئي و متغير است، پس شناخت حقيقي توسط اين عقل استدلالي نمي‌تواند صورت بگيرد وبلكه توسط عقل اشراقي است كه اين معرفت حقيقي شكل مي‌گيرد.

    اوگوستين به پيروي از افلاطونيان ميانه مثل را در عقل خداوند قرار مي‌دهد. ومعرفت حقيقي معرفت به اين مثل است كه هيج گونه تغييري در آنها ايجاد نمي‌گردد و اموري كلي و ازلي هستند. درنتيجه انسان بايد از طريق ايمان آوردن به مسيح اين عقل اشراقي را كسب كند و از طريق اين عقل اشراقي است كه يتواند به حقايق عالم مثل دست پيدا كند. اين عمل اشراق را اوگوستين تحت تأثير گنوسي‌ها گرفته است. از ديدگاه او خداوند مانند نوري است كه به اين عالم مي‌تابد و عالم عدم را به عالم وجود مبدل مي‌كند. همچنين از طريق اين نور است كه انسان به حقيقت مي‌رسد. اين نور حقيقيت در همه افراد وجود دارد ولي عده‌اي از آن كمتر بهره مي‌برند و تنها در حيطه علوم طبيعي باقي مي‌مانند ولي عده‌اي ديگر با ايمان به مسيح فراتر از علوم طبيعي رفته و با عالم مثل ارتباط برقرار مي‌كنند.

    خداشناسي

    درباره انديشه‌هاي اوگوستين درباره خداشناسي اين امر را بايد ذكر كرد كه در نظر اوگوستين خدا را نمي‌توان با اين عقل محدود و جزئي شناخت. خدا تنها و تنها از طريق عقل و آنهم عقل اشراقي است كه مورد شناخت قرار مي‌گيرد. خدا سرمدي، خيرمحض، وجود مطلق و...است. در اينجا اوگوستين از اين سنت نوافلاطوني كه به خداوند هيچگونه لقبي را نمي‌داد دور مي‌گردد و القاب و صفات مختلفي را به خداوند نسبت مي‌دهد. از ديدگاه او مهم‌ترين صفت خداوند وحدت مي‌باشد. واين صفتي است كه مشركان را از مسيحيان متمايز مي‌سازد. چرا كه در تثليث هر سه اقنوم يا شخص داراي وحدت جوهر هستند. زيرا اگر داراي وحدت جوهر نباشند پس داراي سه خداي متفاوت خواهيم بود واين امر مستلزم سه خدايي بودن و شرك در مسيحيت مي‌گردد. تمام صفات خداوند عين ذات او هستند زيرا درغير اين صورت دوگانگي بين ذات و صفات پيش مي‌آيد و درنتيجه خداوند مركب خواهد شد كه براي خداوند اين امر نقص محسوب مي‌گردد. خدا جهان را بر اساس عقل خود ايجاد كرده است. وهمچنين او تمام موجودات را در يك آن مي‌شناسد تا عرض زمان بر او حمل نگردد. وي تنها خداوند را لايق اين امر مي‌داند كه اورا essentia بنامد. افلاطون عالم مثل را همان عالم معقول وعالم وجود مطلق يا ousia مي‌دانست. اوگوستين ترجمه ousia را به essentia پذيرفت و خداوند را وجود مطلق ناميد. وي ازسردمداران فلسفه ذات گرا essentaialist در مقابل فلسفه‌هاي جوهر گرا يا substantaialist است. معمولاً درتاريخ فلسفه كساني كه گرايش‌هاي ارسطويي را پذيرفته اند بيشتر جوهر گراهستند. وكساني كه انديشه‌هاي افلاطوني را پذيرفته اند بيشتر ذات گرا مي‌باشند. وجود حقيقي وجودي است كه هيچ گونه تغييري در آن رخ نمي‌دهد. چرا كه هر تغيير مستلزم نوعي عدم مي‌باشد. براي مثال هنگاميكه شكوفه سيبي به يك سيب كامل تبديل وتغيير مي‌كند، پذيرفتن صورت سيب منوط است به عدم صورت شكوفه. پس وجود حقيقي در آن تغييري نمي‌باشد چرا كه هر تغيير مستلزم نوعي عدم است. وچون خداوند وجود مطلق است نيز هيچ گونه تغيير و شدني در آن ايجاد نمي‌گردد. اين اصل رانيز اوگوستين وامدار افلاطون وپارمنيدس و افلاطونيان ميانه مي‌باشد.

    تثليث

    وي از نظريه پردازان بزرگ مسيحي در باب تثليث مي‌باشد. از ديدگاه او خداي واحد و حقيقي از سه شخص تحت عناوين: پدر، پسر و روح‌القدس تشكيل يافته است. و خداوند درحقيقت از اين سه شخص تثليث مي‌باشد. اوگوستين مهم‌ترين صفت خداوند را وحدت معرفي مي‌كند. و بيان مي‌كند كه اين امر است كه مسيحيان را با مشركان متمايز مي‌كند. درواقع او اين توجيه فلسفي را براي تثليث بيان مي‌كند كه اين سه شخص از نظر جوهر داراي وحدت مي‌باشند تا ايجاد سه خدايي وشرك نشود. وي مقولات ارسطويي را درباره خداوند به سه بخش تقسيم مي‌كند: مقولات مطلق، عرضي و حملي. سه مقوله جوهر، كم و كيف جزء مقولات مطلق مي‌باشند. خداوند جوهر است و دو مقوله ديگر (كم و كيف) به صورت هم‌زمان بر او حمل مي‌گردند. يعني خداوند درعين اينكه جوهر است عظيم (كم) و خير (كيف) نيز مي‌باشد. و اين دو مقوله چون بنا به جوهر بر خداوند حمل مي‌شوند با آن يكي هستند و مطلق مي‌باشند. همچنين اين دو مقوله هم‌زمان بر سه شخص تثليث و كل تثليث به عنوان واحد حمل مي‌گردند. اصولا هنگامي كه مي‌گوييم خدا هست و مي‌باشد، يعني عظيم است خير است و ... و در واقع بين بودن و عظيم بودن و خير بودن او هيچ تفاوتي نيست. يعني صفات خدا عين ذات اوست تا دوگانگي وتركيب بين ذات وصفات ايجاد نگردد. به عقيده اوگوستين رابطه بين سه شخص تثليث بر اساس حمل اضافي است كه صورت مي‌گيرد. يعني اگر يكي پدر است و يكي ديگر پسر اين به واسطه روابطي است كه بين اين سه شخص درجريان مي‌باشد. مثالي هم كه در اين زمينه مي‌زند مثال برده و ارباب است. هنگامي كه يكي برده و ديگري ارباب مي‌باشد اين در واقع به واسطه رابطه‌اي است كه بين اين دوشخص برقرار مي‌باشد. و هنگامي كه اين رابطه از آنها گرفته شود ديگر اين نسبت ارباب و بردگي نيز ازبين مي‌رود. يكي ارباب است به واسطه اينكه به ديگري حكم مي‌كند، و ديگري برده است به واسطه اينكه بايد فرمانپذير باشد. در تثليث نيز هميطور است يكي پدر است چون پسر از اوست و يكي پسر چون مولود پدر است. يكي نيز روح‌القدس چون از پدر و پسر است. هنگامي كه رابطه ارباب و بردگي از آن دوشخص گرفته مي‌شود نه چيزي به جوهر آنها اضافه و نه كم مي‌شود. بلكه رابطه آنهاست كه فسخ مي‌گردد. در تثليث نيز همينطور مي‌باشد. هيچ چيزي به واسطه اين روابط بين سه شخص تثليث نه به جوهر آنها اضافه مي‌شود و نه از جوهر آنها كم مي‌شود بلكه رابطه بين آنهاست كه باعث ايجاد تثليث مي‌گردد. پس اوگوستين به اين وسيله اين امر را كه اين سه شخص بايد داراي سه جوهر باشند را توجيه مي‌كند. اوگوستين چون روح انسان را نيز امري خدايي مي‌داند، آنرا نيز به تبعيت از تثليث به سه بخش تقسيم مي‌كند و در واقع تثليث را درروح نيز جاري مي‌كند و آنرا به سه بخش نفس، عقل و حيات و يا فكر، شناخت و عشق تقسيم مي‌كند.

    خلقت

    از ديدگاه اوگوستين خلقت از يك موجود سرمدي وازلي يعني همان خداوند مي‌باشد. همانطوريكه قبلا ذكر شد مثل در عقل خداوند قرار دارد واين عقل همان خداي پسر مي‌باشد. خداي پدر با توجه به اين مثل كه شامل تمام حقايق در اين جهان مي‌باشد به ماده بي نظم جهاني (cahos) نظم مي‌بخشد. همچنين اين ماده در واقع همان علت مادي است كه، مخلوق خداوند مي‌باشد ونه موجودي ازلي و بلكه موجودي است ممكن وحادث. وي براي خلقت دو امر رابه عنوان اصول معتقدات مسيحي ذكر مي‌كند كه آنها عبارت‌اند از:

    ۱.خلقت از عدم مي‌باشد: از ديدگاه اوگوستين خلقت از عدم مي‌باشد و، خداي اوگوستين موجودي است كه كافي است بگويد باش تا هرچيزي از جمله جهان موجود شود. پس خلقت امري ازلي نمي‌باشد، بلكه زماني را هم مي‌توان تصور كرد كه ماسوي الله نبوده اند. و خداوند از اين عدم و نيستي اين جهان را آفريده است.

    ۲.خلقت همراه با زمان مي‌باشد: چون خلقت از عدم است، پس زماني بوده است كه جهان نبوده است ودرواقع زمان هم نبوده است. يعني اينكه قبل از اينكه خداوند اراده كند تا جهان بوجود آيد زماني نبوده است و با اراده خداوند براي خلقت جهان بوده است كه جهان موجود شده وزمان نيز با آن پديد آمده است. پس خلقت با زمان بوده است و نه امري ازلي.

    درباره مسئله خلقت امر ديگري نيز در فلسفه اوگوستين مهم است و آن استفاده اوگوستين از «نظريه عقول بذري» رواقيون مي‌باشد. وي بيان مي‌كند كه هر نوع از موجودي در واقع دربردارنده بذر انواع بعد از خودش مي‌باشد. يعني اولين زوج انساني كه به وجود آمده بودند، بذر تمام انسان‌هاي بعد از خودشان را در درون خود دارا مي‌بودند. و اين امر يعني دربر داشتن انواع بعد از خود از هر انسان تا انسان ديگر وجود دارد. اگر قرار است كه خداوند براي مثال ...۳ انسان را در كره زمين بيافريند و بوجود آورد، بذر اين ...۳ نوع انسان در همان انسان ابتدايي قرار دارد و با مرگ هر انسان و متولد شدن انساني ديگر از اين نوع بذر كاسته مي‌گردد و آن از قوه بودن به فعليت مي‌رسد.

    مسئله شر

    اوگوستين مسئله شر را به دو طريق وآن هم انديشه سنت‌هاي گذشته فلسفي حل مي‌كند كه آن نيز بر دو قسم تقسيم مي‌گردد وآن دو عبارت‌انداز:

    ۱.شر امري است عدمي: اين نظريه را كه شر امري است عدمي را اوگوستين از سنت نوافلاطونيان به وام گرفته است. و اين نظريه بر اين تاكيد دارد كه شر را خداوند به وجود نياورده است، ودرواقع عدم وجود خير همان شر است. براي مثال عالم مادي به ذاته امري شر نيست. بلكه در قياس با عوالم ديگر است كه در مرتبه‌اي پايين تر و نازل تر قرار مي‌گيرد و شر محسوب مي‌گردد. در واقع شر بودن يا نبودن عالم ماده به خاطر( نداشتن و عدم ) ياوجود عالم بالاتر از آن مي‌باشد. و همچنين در مورد تاريكي وظلمت نيز همينطور مي‌باشد. يعني اينكه ظلمت به صورت امري خارجي واقعا وجود ندارد بلكه ظلمت عدم نور مي‌باشد.

    ۲.شر امري است نسبي: اين نظريه را اوگوستين از رواقيان گرفته است. اگر انگشتان دست انسان ظريف است و ممكن است كه در اثر ضربه‌اي شكسته شود، اين امري شر و بد محسوب نمي‌شود. اگر اين ظرافت را انگشتان دست دارا نبودند ديگر انسان نمي‌توانست كه آثار هنري بيافريند و حتي غذا بخورد. اگر دندان درد براي انسان دردناك است اين امر ذاتا شر محسوب نمي‌گردد، بلكه اين درد خود اين هشدار را به ما مي‌دهد كه ضايعه‌اي در دندانهاي ما وجود دارد و ما بايد آنرا رفع كنيم. شر بودن درد دندان به خاطر درد آن امري است نسبي، چون در عين اينكه درد آن براي ما بد است وشر محسوب مي‌گردد، از آن طرف هم مفيد وخوب است كه ما را از ضايعه‌اي آگاه مي‌كند، واين همان نسبي بودن شر را نشان مي‌دهد.

    فلسفه تاريخ و سياست

    در باب فلسفه تاريخ و سياست اوگوستين به جهان به شكل ثنوي و يا مانوي نگاه مي‌كند. فلسفه تاريخ او در كتاب در باب شهر خدا يافت مي‌شود. اوگوستين ملتها را در طول تاريخ به دو قطب شهر خدا و شهر دنيا تقسيم بندي مي‌كند. مردم شهر خدا كساني هستند كه مركزيت آنها همان اورشليم يعني زادگاه عيسي مسيح است. اينان مردمي خدايي اند كه به توحيداعتقاد دارند و به خداوند عشق مي‌ورزند. نقطه مقابل اين شهر شهر دنيا قرار دارد كه مركزيت آنها شهر بابل است و اين امر به خاطر فساد و فحشايي كه در بابل آن زمان رايج بوده است مي‌باشد. مردم شهر دنيا انسان‌هاي مغرور و متكبر هستند و دين اينان اديان چند خدايي مي‌باشد يعني مشرك هستند. نكته جالب توجه در نظريات اوگوستين در اين باره اين امر است كه او معتقد است كه افرادي هستند كه به ظاهر در شهر دنيا هستند ولي در واقع در شهر خدا هستند و همچنين عكس آن يعني مردمي هستند كه به ظاهر در شهر خدا اند ولي در باطن در شهر دنيا مي‌باشند. اين امر ديدگاه شمول گرايانه اوگوستين به مسيحيت را نشان مي‌دهد كه از پايه‌هاي شكل گيري نظريه پلوراليسم ديني جان هيك در عصر حاضر است. در واقع در اينجا اوگوستين صرف انجام اعمال ظاهري را مبتني بر پذيرش مسيحيت نمي‌داند بلكه آنچه اهميت دارد باطن و نيت اعمال است كه براي عشق به خداوند صورت گيرد. همچنين اين افراد شهر دنيا و شهر خدا در روز قيامت از يكديگر جدا مي‌گردند و در قيامت است كه مشخص مي‌گردد كه كدام اهل شهر دنيا وكدام اهل شهر خدا هستند. اين نظريات از اين حيث در مقوله فلسفه تاريخ مي‌گنجد كه در واقع اوگوستين اقوام كل تاريخ را به دو قسمت تقسيم بندي مي‌كند، يعني به اقوام عالم از ديدي تاريخي مي‌نگرد و همچنين به خاطر اينكه مسيحيت حاضر نتيجه گناه تاريخي است كه از آدم تا حالا به افراد رسيده است. در مقوله فلسفه سياست قرار مي‌گيرد به اين خاطر كه اقوام و ملتهاي جهان را با ذكر نام شهر به عنوان مركزيت اين اقوام در دو قسمت شهر دنيا و شهر خدا تقسيم بندي مي‌كند.


    زيبائي

    به عقيده آگوستين در اشياء زيبا نوعي آهنگ يا ريتم به چشم مي‌خورد اين ريتم بيانگر همان وحدت عددي و نظم دقيقي است كه ميان اجزاء و عناصر سازنده اشياء برقرار است. اين آهنگ يا ريتم آنچنان نزد او حائز اهميت است كه آن را منشاء همه زيبايي‌ها مي‌داند اما اين آهنگ نزد وي با معناي رايج آن تفاوت گسترده‌اي داشت. به زعم وي مفهوم ريتم يا آهنگ كيفيتي است كه قابل كاربرد و قابل اعمال در خصوص پديده‌هاي عيني، ملموس مادي و معنوي است. بنابراين اين آهنگ حد و مرز قالب‌ها را در هم مي‌شكند, يعني تنها ميان اصوات يا اجرام وجود ندارد بلكه ميان اذهان و حالت‌ها نيز مي‌توان به وجود ريتم يا آهنگ برخورد. به عبارتي ديگر، آهنگ كليد زيبايي هر پديده‌اي به شمار مي‌آيد. از سويي ديگر، به عقيده وي، گرچه مفهوم كيفيت يا چوني يا حالت‌هاي مختلف موجود در اشياء واجد اهميت است اما زيبايي را صرفاً نبايد و نمي‌تواند به كيفيت محدود ساخت. كيفيت منظور در اين جا حضور وحدت تمامي يا حضور وحدت همه اجزاء سازنده يك شيء است. زيبايي در عين حال بايد نشانگر تفاوت و تضاد نيز باشد. زيرا تضاد و تفاوت خود بيان مراحلي از درجات استكمالي شيء زيبا به شمار مي‌رود. او همچنين امر زيبا را از امر شايسته و مناسب متمايز مي‌دانست. به زعم وي امر شايسته و مناسب صرفاً كيفيتي است نسبي، يعني هر چيز در مقايسه و نسبت با چيز ديگر شايسته و در خور حساب مي‌آيد. علاوه بر اين، او امر زيبا را از امر مطبوع و لذت بخش متمايز مي‌دانست. اساس زيبايي صرفاً بر انتقال لذت يا انطباع خاطر محدود نمي‌شود. آموزه‌هاي آگوستين در باب زيبايي را مي‌توان با پاره‌اي آموزه‌هاي روان‌شناختي و انسان‌شناختي همراه ديد. در تلقي آگوستين از زيبايي و آثار هنري وحدت و هماهنگي نقش بسيار تعيين كننده‌اي ايفا مي‌كنند و به همين خاطر ديدگاه‌هاي زيباشناسي وي را اوج تكامل زيباشناسي قرون وسطي و مسيحيت به شمار مي‌آورند.

    آثار

    از مهم‌ترين آثار وي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

      تاريخ سخنوري

      كاتو

      (بزرگ) كاتوي بزرگ يكي از معاريف روم قديم است كه در سال 235 ق.م . قدم بعرصه وجود نهاد و در 142 ق.م . بمرد. كاتو در زراعت و جنگ و حقوق به وطن خويش خدمات بسيار كرد و چون در سال 184 بمقام حكومت «احصاء» رسيددر برانداختن زندگاني آميخته بتجملي كه مردم روم آغاز كرده بودند و موجب فساد آن شهر بود كوشش بسيار كرد. سپس از جانب روم مامور شد كه به افريقا رود و دراختلافي كه بين «مازي نيسا» و كارتاژ (قرطاجنه ) پديدآمده بود حكم شد. كاتو چون در آن سفر عظمت و قدرت كارتاژ را مشاهده كرد و آن قدرت را منافي مصالح وطن خويش ديد بمخالفت شهر مزبور كمر بست و آتش جنگ روم و كارتاژ را دامن زد. هميشه خطابه هاي خويش را در سنا بدين جمله ختم ميكرد كه «علاوه بر آنچه گفتم كارتاژ رانيز ويران بايدكرد» كاتو را كتاب گرانبهائي در «اساس روم » بوده است كه اكنون در دست نيست لكن كتاب ديگروي در باب «زراعت » موجود و از آثار ذيقيمت روم قديم بشمار است .

      (تمدن قديم ترجمه نصراللّه فلسفي ص 493).

      براي آشنائي بيشتر به نشاني زير برويد :

      http://en.wikipedia.org/wiki/Cato_the_Younger

       


      امتیاز:
       
      بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
     

    پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

     استفاده از وسائل كمكي ديداري - شنيداري

    وسائل كمكي ديداري - شنيداري مي توانند مركزيتي براي سخنراني باشند . چون آن ها اغلب مفاهيم مشكل را با سهولت بيشتري نسبت به استفاده از كلمات ، روشن مي سازند . همواره از خود بپرسيد آيا استفاده از وسائل كمكي ديداري - شنيداري ، به سخنراني شما كمك خواهد كرد ؟ و هرگز بي جهت به استفاده از آن ها ، وسوسه نشويد .

    نوع وسيله كمكي ديداري - شنيداري

    پيچيدگي كم

    مزيت اين وسائل كمكي ، ساده بودن آنهاست و اين حقيقت كه هيچ منبع انرژي براي كاركردن آن ها مورد نياز نيست ، اطلاعات مي توانند از قبل آماده شوند و درروز سخنراني ، كمي تنظيم شوند . بروشورها مي توانند براي هر تعداد مخاطبان تهيه شوند اما تابلوها و آلبوم نمودارها ، لازم است قابل ديدن باشند و براي مخاطبان كم شمار ، مناسب مي باشند .

    پيچيدگي متوسط

    اين گروه شامل پر استفاده ترين وسائل كمكي ديداري - شنيداري است كه بدون درگيركردن سخت افزار فني بسيارزيادي ، به تأثير خوبي مي رسد . خود وسائل كمكي نيازدارند در روز سخنراني تنظيم شوند ولي اطلاعات و اسلايدهاي مورد نياز در ارتباط با آن ها مي توانند قبلا تهيه شوند .

    پيچيدگي زياد

    اين وسائل كمكي بالاترين سطح قابليت فني را درگيرمي كنند و ممكن است نياز به يك گروه متخصص براي تنظيم داشته باشند ..تأثير موفقيت استفاده از وسائل كمكي ديداري - شنيداري با پيچيدگي زياد مي تواندمبهوت كننده بوده و ارزش كار با آن را داشته باشد ولي هرچه پيچيدگي وسيله كمكي بيشتر باشد ، امكان خراب شدن و نقص درسيستم هم بيشتر است .

    مثال هاي وسائل كمكي ديداري - شنيداري

    بروشورها

    اين هارا پيش از آغاز سخنراني خود بين افراد ترجيحا در طول تنفس و استراحت بين برنامه ها ، توزيع كنيد . مطمئن شويد كه به بروشورهاي خود با مراجعه به آن ها در طول سخنراني هدف داده ايد .

    پروژكتور هاي اسلايد

    اسلايد هائي را كه براي روشن سازي بحث خود نيازداريد در يك حلقه اسلايد به ترتيب سخنراني خود تنظيم نمائيد . كاركردن با پروژكتوررا پيش از سخنراني ، تمرين كنيد .

    ويدئو

    از ويدئو براي نشان دادن تصاوير زنده كوتاه يا يك پيام ضبط شده از يك سخنراني كه شخصا قادر به شركت كردن در جلسه سخنراني نيست ، استفاده كنيد .

    رايانه ( لپ تاپ - نوت بوك )

    چنانچه از رايانه محل سخنراني استفاده مي كنيد ، قبلا مطالب سخنراني و تصاوير و نمودارهارا روي فلش يا سي دي ذخيره كنيد و نظم خاصي به آن ها ببخشيد تا هنگام سخنراني با مشكلي مواجه نشويد . چنانچه از نوت بوك خود استفاده مي كنيد ، پيش بيني هاي فني لازم را داشته باشيد تا سخنراني دچار وقفه نشود .

    وسائل كمكي ديداري - شنيداري را انتخاب كنيد

    محدوده اي از وسائل كمكي ديداري - شنيداري كه مناسب با انواع مختلف سخنراني باشد وجوددارد اما اين قبيل وسائل كمكي مي تواند گاهي شمارا از مخاطبان دور كند . بنابراين فقط اگر مؤثر و كمك كننده هستند از آن ها استفاده كنيد . وسائل كمكي ديداري - شنيداري ، سطوح پيچيدگي متفاوتي دارد . بسياري از آن ها نياز به يك منبع الكتريكي دارند كه مي تواند در صورت اختلال دربرق ، مشكل ايجاد كند . ديگر انواع ، ممكن است از لحاظ طراحي يا جاسازي به متخصص نياز داشته باشند و ممكن است استفاده از آن ها ، مشكل باشند

    تخته نوشتاري

    از تخته نوشتاري براي روشن ساختن نكات خود و  نوشتن عناوين مهم سخنراني غيررسمي يا گروه كوچكي از مخاطبان استفاده كنيد . مطمئن شويد نوشتارشما براي افرادي كه در رديف آخر نشسته اند ، خواناست .

    پروژكتور اورهد

    اين بهترين شيوه ارائه نمودارها و جداول است . از يك مكان نما براي جلب توجه به شكل مخصوص يا عدد مخصوص بدون ايجاد مانع در ديد مخاطبان استفاده كنيد .

    سيستم چند رسانه اي

    از بسته CD.Rom با تصاوير متحرك آهنگ شنيداري روي صفحه نمايش بزرگ با بلندگو استفاده كنيد يا از مهندس نرم افزار بخواهيد كه يك بسته نرم افزاري با توجه به نياز تخصصي شما توليد كند .

    آلبوم نمودار

    پيشتر ، هر تعداد صفحه كه مي خواهيد آماده كرده و از نمودارها و جداول براي روشن سازي بحث خود استفاده كنيد . روي نكات كليدي با استفاده از رنگ هاي مختلف تأكيد نموده و مطمئن شويد كه آلبوم نمودار را همه مخاطبان مي توانند ببينند .

    سيستم شنيداري

    اگر بخواهيد تسهيلات ترجمه همزمان را فراهم كنيد ، استفاده از از سيستم شنيداري همراه با هدفون مهم است . يك ميكروفون تشديدكننده صدا و بلندگو براي گروه  بزرگ مخاطبان قابل استفاده هستند .

    تصاوير كامپيوتري

    نرم افزار مي تواند براي نمايش نمودارها ، جدول ها يا تصاوير سه بعدي روي صفحه استفاده شود . از تصاوير متحرك مي توان براي نشان دادن اين كه چگونه آمار در طول زمان تغيير خواهد كرد ، استفاده نمود .

    نكته ها

    - هميشه درزمان تمرين سخنراني خود از وسائل كمكي ديداري - شنيداري انتخاب شده استفاده كنيد .

    - زماني كه براي اولين بار به مخاطبان خود مي گوئيد به وسيله كمكي ديداري - شنيداري نگاه كنند ، مكث كنيد .

     


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

     

    پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

     خلاصه نويسي سخنراني

    اگر تصميم گرفته ايد كه سخنراني را با استفاده از يادداشت ايراد كنيد ،با نوشتن يك پيش نويس كامل از سخنراني شروع كنيد . كليه نكات عمده خود و مثال هائي كه جهت بهتر فهميده شدن مطلب به كار خواهيد بردرا اضافه كرده و آن هارا توضيح دهيد . اين نوشته نقطه شروعي است كه از آن شما مي توانيد نثرخودرا دريادداشت ها خلاصه كنيد . از كارت هاي يادداشتي كه به وضوح شماره گذاري شده استفاده كنيد . كلمات كليدي و عبارات مهم را از نوشته خود بيرون آورده و آن هارا به ترتيب منطقي در يك طرف كارت بنويسيد . روي هركارت خيلي زياد ننويسيد و اطلاعات را ساده و بدون ابهام ، حفظ كنيد . در مورد ساختار سخنراني خود تصميم بگيريد و سپس مطلب تحقيق خودرا تنظيم كنيد . سخنراني را بطور كامل بنويسيد . اين پيش نويس را ويرايش كرده  و مجددا ويرايش كنيد تا جائي كه از روان بودن و نحوه پويائي سخنراني راضي باشيد . از پيش نويس نهائي نكات عمده را استخراج كرده و آن هارا روي كارت هاي شماره گذاري شده يادداشت كنيد . جهت وضوح ، يادداشت هاي خودرا به دو نكته در هر كارت محدود كنيد .

    علامت گذاري براي مكث و تنظيم آهنگ سخنراني

    در مورد آن چه يك سخنراني خوب را به خوبي مي پروراند فكر كنيد . در اغلب موارد زمان بندي است . قسمت هاي ساكت يك سخنراني – به عبارت ديگر - ، مكث ها در ارتباط برقرار كردن با محتواي سخنراني به اهميت قسمت هاي صحبت كردن هستند . چون نوعي علامت گذاري شنيداري به حساب مي آيند . هنگام نگارش سخنراني ، در نظر بگيريد كه چگونه در نظر مخاطبان جلوه مي كند . اگر تصميم بگيريد سخنراني را از روي يادداشت يا نوشته كامل بخوانيد ، كلمه مكث را هرجا احساس مي كنيد فاصله لازم است بنويسيد . به عنوان مثال : وقتي يك نكته نياز به تأكيددارد ، يا براي علامت گذاري بين يك ايده مشخص و ايده هاي ديگر ، درزمان تمرين كردن هم اين مكث هارا لحاظ كنيد . استفاده از سكوت ، جرأت مي خواهد . مكث نوشته شده  بايد حدود 3 ثانيه طول بكشد . بيشتر از مكث در صحبت معمولي .

    كارت هاي يادداشت را آماده كنيد

    براي استفاده از يادداشت ها در طول سخنراني ، به عنوان ضريب اطميناني عليه فراموش كردن سخنراني اهميت قائل شويد . شما مجبور نيستيد از روي آن ها ، طوطي وار بخوانيد ولي اطميناني داريد كه مي دانيد نكات هرزمان ذهن شما قفل كرد آن جا هستيد . يادداشت ها از اين لحاظ اهميت دارند كه توالي منظمي از سر نخ ها فراهم مي كنند كه آنچه را مي خواهيد بگوئيد به ترتيبي كه مي خواهيد به ياد شما مي اندازند و به شما فرصت مي دهند به جاي خواندن سخنراني خود براي مخاطبان ، با او صحبت مي كنيد . شيوه هاي مفيد بسياري وجوددارند كه شما مي توانيد در صورت صحبت كردن از روي يادداشت ها بكاربريد . از قبيل فشرده كردن طرح آماده شده ، نوشتن جمله هاي كليدي ، يادداشت كردن كلمات كليدي  . اما لطيفه ها و حكايت هارا كامل بنويسيد مگر اين كه مطمئن باشيد آن هارا مي دانيد . از يك سيستم كدبندي رنگي براي نشانه گذاري متن استفاده كنيد كه در اين صورت مي توانيد بدون به خطر انداختن  يك پارچگي  پيام خود مثلا در حالتي كه وقت اختصاص يافته به شما در حال اتمام است سخنراني خودرا به پايان برسانيد . به عنوان مثال ، مطالب اساسي را با جوهر آبي و آن هائي را كه مي توانند حذف شوند با رنگ سبز بنويسيد .

    متن نوشته هارا آماده كنيد

    اگر تصميم گرفتيد از متن نوشته شده در سخنراني خود استفاده كنيد ، مهم است كه آن را به دقت تنظيم كنيد . از حروف تايپ بزرگ و فواصل بين خطوط دوبرابر استفاده كنيد كه متن را از لحاظ خواندن ساده مي كنند . عنوان هارا بطور واضح تنظيم كنيد كه آن هارا راحت پيدا كنيد . از شيوه هاي متعدد از قبيل تو پر نوشتن و كج نوشتن جهت علامت گذاري متني كه مورد تأكيد شماست ، استفاده كنيد . در نهايت ، سند كامل شده را روي كاغذي مناسب و ضخيم چاپ كنيد و يك كپي اضافه از آن نگهداريد .

    نكته هائي ديگر و خلاصه اي از اين بخش

    -          سخنراني خودرا در يك طرف صفحه چاپ كنيد و از چاپ درشت استفاده كنيد .

    -          هميشه صفحات سخنراني نوشته شده را شماره گذاري كنيد .

    -          يادداشت هاي خودرا روي كاغذهاي محكم و ضخيم يا كارت هاي فهرست تنظيم كنيد .

    -          از كمك رسان استفاده كنيد . كلمات و عبارات كليدي سخنراني را به كارت ها منتقل كنيد . درآنچه مي نويسيد ساده باشيد كه در اين صورت قادر هستيد نكته هر كمك رسان را به ياد آوريد .( كمك رسان ، نوشته هائي هستند كه حين سخنراني ، مطالب را به ياد مي آورند )

    -          فاصله درمتن فواصل بين موضوعات را علامت گذاري كنيد .

    -          از حروف درشت و واضح استفاده كنيد.

    -          عبارات كليدي را جهت تأكيد علامت گذاري كنيد .

    -          چارچوب طرح متن نوشته شده را مشخص كنيد . تأكيدها و مكث هارا درزمان طراحي متن خود علامت گذاري كنيد . اين كار به شما كمك خواهد كرد كه طبيعي و با اعتماد به نفس با مخاطبان خود صحبت كنيد كه از ضروريات يك سخنراني روان و خوب است .


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

    تاريخ سخنوري : دموستنس

     

     

    دموستنس انديشمند يونان باستان را نخستين انتقادگر و استاد نطق و خطابه عمومي (به شيوه انتقادي و هيجان برانگيز) بشمار آورده اند. وي كه از مخالفان سلطه فيليپ دوم (پدر اسكندر مقدوني) بر كشور ـ شهرهاي يوناني بود يك رشته سخنراني عليه او ايراد كرد كه از مجموعه مضامين آنها رساله «ديكتاتوري = حكومت بدون رضايت» تاليف شده است كه يكي از پايه هاي دمكراسي است. سخنراني هاي دموستنس در تاريخ به «فيليپيكPhilippic» معروف شده اند و امروزه هم هر نطق سراسر انتقاد و حمله و حتي لعن و نفرين را فيليپيك مي خوانند كه از نام فيليپ دوم گرفته شده كه هدف نطق هاي تند و آتشين دموستنس بود. نام اصلي فيليپ دوم «فيليپوسPhilippos» به معناي «اسب دوست» بود. يونانيان باستان به اقتباس از ايرانيان كه بعضي نامهايشان از اشاره به اسبشان گرفته شده بود مثلا گشتاسپ آن نام را ساخته بودند.
    سيسرو خطيب معروف روم باستان ۱۴ نطق خود در انتقاد از ماركوس آنتونيوس را «فيليپيك» ها ناميده بود.
    دموستنس در نطق هاي انتقاد از فيليپ دوم واژه هايي كه تا آن زمان رايج نبود بكار برده بود كه باقي مانده و هر روز بكار برده مي شوند ازجمله واژه « Hegemonia هژمونيا (هيجيمانيHegemony)» به معناي سلطه گر ـ فرد و يا گروهي كه روش و سياست هايش را به ديگران ديكته كند. هيجيمانيك ستيت Hegemanic State يعني كشوري كه سلطه گر است و ....
    بسياري از انديشمندان قرون جديد و معاصر عقايد و اظهارات دموستنس را تفسير كرده و گفته اند كه مبارزه دموستنس با فيليپ دوم براي اين بود كه "فرهنگ سلطه" در جهان ماندني نشود. به عقيده دموسنتس اگر در برابر زورگويي ايستادگي نشود، اين كار عادت مي شود و زشتي خود را از دست مي دهد و به صورت يك فرهنگ عمومي در مي آيد. برخي از انديشمندان مي گويند كه دموستنس شديدا مخالف به وجود آمدن داميننت كلاسDominant Class بود و مي گفت كه اگر حكومت كردن در خانواده اي دائمي شود چنين طبقه اجتماعي بوجود مي آيد كه باعث فساد اداري و بند و بست و باج دهي براي باقي ماندن در دولت مي شود.

    دموستنس ُ قبلا سخنراني هاي خودرا تهيه و تمرين مي كرد و در مقابل آينه مي ايستاد و آنهارا تكرار مي كرد و بلند مي خواند و از حركات هنرپيشگان استفاده مي كرد تا سخنش بهتر در دل ها ، بنشيند .

    درگفتارهاي دموستنس كه بزرگترين خطيب بود ، غرور و تعصب و به كاربردن مثال هاي مبتذل ، متداول بود خاصه در موضوع هاي قضائي و محاكماتي و نمونه بارز آن گفتارهائي است كه بين او و آشينس مبادله شده كه به تمام معني ، دور از جنبه انساني و اخلاقي است .

    دموستنس غاري براي خود تهيه كرده بود و ماهها درآن بسرمي برد و مخفيانه به تمرين مي پرداخت و دراين مدت ، يك طرف صورت خودرا مي تراشيد كه نتواند از كنج انزواي خويش خارج شود .

    دموستنس ، در پنجم سپتامبر 322 پيش از ميلاد خودكشي كرد . اين روز پس از محاسبات تقويمي به دست آمده است .

    دموستنس از ديدگاه دكتر علي شريعتي :

    دموستنس يك خطيب يوناني است ، بچۀ ضعيفي بود ، خيلي شرمگين ، صدايش نارسا ، اندامش بي قواره ، و سخن گفتن هم بلد نبود حتي در حد يك بچه معمولي ، در آن دوره در يونان ، سوفيسم از همه قويتر بود و سوفيست ها ، يعني سخنوران بزرگ و نيرومندي كه با قدرت بيان شب را روز ، و روز را شب نشان مي دادند ، در سياست و قضاوت و نفوذ در افكار عمومي قدرت بدست مي آوردند ، به نيروي استدلال و سحر كلام ، بر سرنوشت جامعه و افراد حكومت مي كردند ، دموستنس بچه ضعيف ، كم رو و يتيمي بود ، ارثي را كه از پدرش به او رسيده بود ، مدعيان خوردند ، براي اينكه وكلاي مدافع مدعيان و غاصبين ، كه از همين سوفيست ها بودند ، با توانايي بيان توانستند در دادگاه ، حق او را غصب كنند ، و غصب ديگران را حق جلوه بدهند ، و او از ارث محروم شد . اين محروميت كه بوسيله قدرت منطق و سخن بر او تحميل شده بود عقده اي سخت در او ايجاد كرد و تصميم گرفت عليرغم ضعف بدني ، ضعف زبان ، نارسائي بيان و جاذبه نداشتن قيافه ، سخنوري توانا بشود كه بتواند حقش را احيا كند . براي نيل به اين هدف ، به تمرين سخن گقتن پرداخت ، با تمرين هاي سخت و شگفت ، تا اينكه دموستنس خطيب بزرگي شد كه در تاريخ بعنوان يكي از خداوندان سخنوري جهان شناخته شد ، و تا آنجا كه مي گويند براي ايراد يكي از خطابه هايش 7 سال كار كرد ! تنها به كوهستان مي رفت و در صحرا و كوه و دشت ، براي انبوه جمعيت فرضي سخنراني هاي آتشين مي كرد ، در ميان سنگ ها حفره اي غار مانند درست كرده بود باندازه اي كه فقط خودش در آن بتواند ايستاده جاي بگيرد ، بر ديوارهاي اين غار تنگ و مصنوعي ، تيغ ها و خارها ، ميخ ها و سيخ ها ي كوچك و بزرگ و دراز و كوتاه و جوراجور نصب كرده بود ، به شكلي كه بتواند يك فضاي محدود و مفيدي داشته باشد كه وقتي ايستاده قرار مي گيرد و تمرين سخنراني مي كند ، دستش و سرش و شانه و گردن و بدنش را نتواند بيش از آنچه كه براي سخنراني لازم است و يا آهنگ و موضوع سخن ايجاب مي كند حركت بدهد ، و حركات ناشيانه اضافي به سر و دست و اندامش بدهد ، بدينصورت كه اگر دستش را اندكي بيشتر از آنچه مصلحت سخنراني است حركت داد به يكي از آن تيغها و يا يكي از آن سيخ ها و ميخ هاي تيز بخورد و مجروحش سازد و بدينصورت او را خبر كند كه زيادي رفتي! و اين زنندگي ها و گزندگي ها ، و اين محدوديت هاي تيز و تند از چهار طرف او را مقيد بكند و كم كم عادتش بدهد به اطوار و حركات " يكنواخت " و " هم آهنگ " و " متناسب " و " به مصلحت " و شبيه آنچه همه سخنوران مي كنند و بايد بكنند و اكثريت هم مي پسندند !  وضع سخن گفتن ما هم در اين زمان ، در اين شرايطي كه الان هستيم درست وضعي است كه ، دموستنس در آن غار سخت و تنگ و سنگ ، پر سيخ و ميخ و تيغ ، هنگام حرف زدنش داشت ! هر چه مي خواهيم بگوييم ، و حتي هر جمله و كلمه اي كه مي خواهيم انتخاب كنيم مي بينيم ناگهان سيخي به يك جا و ناجاي آدم فرو مي رود ، يك حرف تازه كه كمي از حد معمول و مجاز و از غار تنگ فهم ها و بينش ها و تعصب ها و مصلحت ها مي گذرد سيخي بلافاصله آگاهمان مي كند ! از طرف راست مجروح مي شويم ، مي خواهيم چيز ديگر بگوييم ميخي از طرف چپ مي خوريم ، تعبير را عوض مي كنيم يا مطلب ديگر عنوان مي كنيم ، صد تا تيغ ديگر از بالاي سر ، زخم خودش را مي زند!

    كتاب (( تشيع علوي و تشيع صفوي )) 

     

    دموستنس از ديدگاه مرحوم محمد علي فروغي :

    دموستنس ، خطيب و سياستمدار معروف يونان قديم ، كه با ارسطو در يك سال متولد و در يك سال درگذشته اند، از آغاز رشد و تميز و سالهاى نزديك بلوغ براى ايراد سخنرانى آماده مى شد، ولى نه براى آنكه واعظ و معلم اخلاق خوبى باشد، و نه براى آنكه بتواند در مجامع مهم و سخنرانيهاى سياسى و اجتماعى نطق ايراد كند، و نه براى آنكه در محاكم قضايى وكيل مدافع خوبى باشد، بلكه فقط به خاطر اينكه عليه كسانى كه وصى پدرش و سرپرست خودش در كودكى بودند، و ثروت هنگفتى كه از پدرش به ارث مانده بود خورده بودند، در محكمه اقامه دعوى كند. مدتى مشغول اين كار بود. از مال پدر چيزى بدستش نيامد، اما در سخنورى ورزيده شد، و بر آن شد كه در مجامع عمومى سخن براند. در آغاز امر چندان سخنورى او موردپسند واقع نشد، عيبهايى در سخنرانيش چه از جنبه هاى طبيعى مربوط به آواز و لهجه و كوتاه و بلندى نفس ، و چه از جنبه هاى فنى مربوط به انشاء و تعبير ديده مى شد ولى به كمك تشويق و ترغيب دوستان و با همت بلند و مجاهدت عظيم ، همه آن معايب را از بين برد. خانه اى زيرزمينى براى خود مهيا ساخت و تنها در آنجا مشغول تمرين خطابه شد. براى اصلاح لهجه خود ريگ در دهان مى گرفت و به آواز بلند شعر مى خواند. براى اينكه نفسش قوت بگيرد رو به بالا مى دويد، يا منظومه هاى طولانى را يك نفس مى خواند. در برابر آئينه سخن مى گفت ، تا قيافه خود را در آئينه ببيند و ژستها و اطوار خود را اصلاح كند. آن قدر به تمرين و ممارست ادامه داد، تا يكى از بزرگترين سخنوران جهان گشت

    آيين سخنورى ، تاءليف مرحوم محمد على فروغى ، جلد 2، صفحه 5 و 6

     

     

     

     

     


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

    شصت و ششمين شماره فصلنامه رسانه ( تابستان 1385)چاپ شده است.



    پا نوشت ها:

    1. ريچارد كيبل، راهنماي روزنامه‌نگاري، ترجمة مريم تاج‌فر، انتشارات همشهري، چاپ اول، 1379، ص 65.
    2. ر.ك: ملوين دفلور ـ اورت اي.دنيس، شناخت ارتباطات جمعي، ترجمه سيروس مرادي، انتشارات دانشكدة صدا و سيما، چاپ اول، 1383، صص 689-692.
    3. ريچارد كيبل، پيشين، صص 68-70 .
    4. از تلازم قانون و اخلاق مي‌توان به پيوستگي و نياز عدل و احسان به يكديگر نيز تعبير كرد.
    در اين خصوص تامل در آيه 90 از سورة نحل بسيار آموزنده است؛ آيه‌اي كه آن را «جامع‌ترين برنامه اجتماعي» اسلام ناميده‌اند (تفسير نمونه، ج11، ص 366). در صدر اين آية شريفه آمده است كه «إِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعدلِ وَ الاحسانِ». مفسران در توضيح اين جمله فرموده‌اند: «چه قانوني از عدل، وسيع‌تر و گيراتر و جامع‌تر تصور مي‌شود... عدل به معني واقعي كلمه آن است كه هر چيزي در جاي خود باشد. بنابراين هرگونه انحراف، افراط، تفريط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق ديگران بر خلاف عدل است ... اما از آنجا كه عدالت با همه قدرت و شكوه و تاثيرش، در مواقع بحراني و استثنايي به تنهايي كارساز نيست، بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن مي‌آورد... در حديثي از حضرت علي عليه السلام مي‌خوانيم : العدلُ الانصافُ و الاحسانُ التفضُّلُ ... و در حديث ديگر از پيامبر صلي‌الله عليه و آله مي‌خوانيم جِماعُ التقوي في قولِهِ تعالي إن اللّهَ يأمُرُ بالعدلِ و الاحسانِ...» (همان، صص 366-372).
    5. محمدحسين ساكت، ديباچه‌اي بر دانش حقوق، مشهد؛ نشر نخست، 1371، ص 453.
    6. دكتر محمدجعفر جعفري لنگرودي، مقدمه عمومي علم حقوق، تهران، كتابخانه‌ي گنج دانش، چاپ سوم، 1371، ص20.
    7. دكتر ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، انتشارات بهنشر، چاپ 11، 1377، ص32.
    8. ناصر كاتوزيان، همان، ص 31.
    9. ناصر كاتوزيان، پيشين، ص30.
    10. براي مطالعه بيشتر، ر.ك: دكتر محسن اسماعيلي، حقوق رسانه‌ها (پايه‌ها، چشم‌انداز و بايسته‌ها)، فصلنامه پژوهش و سنجش، مركز تحقيقات، مطالعات و برنامه‌ريزي سازمان صدا و سيما، ش 39 و 40، زمستان 1383.
    11. ريچارد كيبل، پيشين، ص65.
    12. كارل هوسمن، بحران وجدان، ترجمه داود حيدري، ص7.
    13. ملوين دفلور و ...، پيشين، ص 672.
    14. همان، ص 671.
    15. همان.
    16. مجيد محمدي، اخلاق رسانه‌ها، انتشارات نقش و نگار، 1379، ص 8 .
    17. نقل از : مجيد محمدي، پيشين، ص 9.
    18. ر.ك: شهيد مرتضي مطهري، اسلام و نيازهاي زمان (مجموعه آثار، ج21،انتشارات صدرا، چاپ اول، 1381، صص 334-352).
    19. كارل هوسمن، پيشين، ص 7.
    20. شُن مك برايد، يك جهان چندين صدا، ترجمه ايرج پاد، انتشارات سروش، چاپ دوم، 1375، ص 180.
    21. قطعنامه (14) 422 (ب) مورخ 1952 شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل 
    22. ملوين دفلور، پيشين، ص 700.
    23. از جمله آثار منتشر شده براي اين هم‌انديشي كه همگي در همان سال و از سوي مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها منتشر شد، بايد به موارد زير اشاره كرد:
    الف ـ كارل هوسمن، بحران وجدان، ترجمه‌ي داود حيدري
    ب ـ نگاهي ديگر به اخلاق رسانه‌اي، مجموعه‌اي از مقالات نويسندگان خارجي
    ج ـ رويكرد اخلاقي رسانه‌ها، مجموعه‌ مقالات ديني و فقهي 
    د ـ ويژه‌نامه فصلنامه رسانه، ش 27
    24. ر.ك: دكتر محسن اسماعيلي، مقدمة كتاب «بحران وجدان» و ساير آثارمنتشر شده‌ي هم‌انديشي.
    25. شماره 23686/1 مورخ 18/11/75.
    26. دكتر كاظم معتمدنژاد، ميثاق اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، فصلنامه رسانه، ش 34، تابستان 1377، ص 86.
    27. ر.ك: دكتر محسن اسماعيلي، تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام، ش 21، بهار 1383، صص 36-38.
    28. امام خميني، صحيفه نور، ج 19 ، ص 224.
    29. همان، ج 13، ص 251.
    30. همان، ج 14، ص 96.

    منبع : فصلنامه رسانه / شماره ۶۶ / تابستان ۸۵ / دكتر محسن اسماعيلي


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
    بنابراين بايد پذيرفت كه راه حل همه مشكلات «مقررات‌گذاري» نيست. چه بسا در مواردي «مقررات زدايي» مفيدتر و مؤثرتر از «مقررات‌گذاري» باشد. بايد به سمتي رفت كه با اعتماد به درك متقابل رسانه‌، حاكميت و جامعه و علاقه هر يك به حفظ منافع ملي، رعايت بسياري از بايدها و نبايدها، برخاسته از انگيزه‌هاي دروني باشد؛ راه‌حل سودمند و مفيدي كه در دنياي امروز به مثابه «خودتنظيمي» از اهميت فراواني برخوردار شده است.
    شايد بتوان بارزترين نمونة خود تنظيمي رسانه‌ها را در ايران «مجموعه مقررات و ضوابط توليد و پخش آگهي‌هاي راديويي و تلويزيوني» دانست. اين مجموعه، در قالب 81 اصل به تعيين ضوابطي پرداخته است كه بايد در توليد و پخش آگهي‌هاي بازرگاني صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران رعايت شود. با چشم‌پوشي از نقدهايي كه ممكن است از برخي جهات به اين مجموعه وارد باشد، تلاش قابل تحسيني است كه خود اين رسانه‌ براي ضابطه‌مند كردن بخشي از فعاليت‌هاي خود نشان داده است؛ بدون آن كه الزام قانوني بر آن وجود داشته باشد.

    اخلاق و رسانه‌ها ؛ تعامل يا تضاد؟!
    آنچه در مورد نياز به اخلاق و حقوق، به عنوان دو نيروي مكمل، گفته شد، در عرصه فعاليتهاي رسانه‌اي نيز صادق است. 
    درباره ضرورت «قانون» مندشدن فعاليت رسانه‌ها ترديد يا مخالفت جدّي ابراز نمي‌شود، امّا درمورد لزوم رعايت «اخلاق» رسانه‌اي چنين اتفاق نظري وجود ندارد. مخالفت با «اخلاق رسانه‌اي»، گاه چنان جدي است كه عده‌اي آن را عبارتي مي‌دانند كه از دو جزء متناقض تشكيل شده است. آنان با تعجب مي‌پرسند: «اين ديگر چيست؟!» .
    اگر هم چنين برخوردي را جدي نگيريم و بگوييم آنان احتمالاً «از روي شوخ‌طبعي اين دو واژه را ناقض يكديگر خوانده‌اند» ، حداقل مي‌توان گفت كه «برخي نشريات به مسائل اخلاقي مانند فلفل و نمك موضوعات خود» نگاه مي‌كنند و نه به عنوان كار اصلي و يك دغدغه جدّي! اما چرا؟
    آنان براي توجيه ديدگاه خود به دلايلي نظير ضرورتهاي حرفه‌اي، ابهام در ارزشها و معيارهاي اخلاقي، نقش منابع پشتيباني كننده مانند آگهي‌هاي تجاري و بالاخره فقدان ضمانت اجرا اشاره كرده‌اند. امّا گذشته از پاسخهايي كه به هر يك از اين دلايل مي‌توان داد، توجه به يك نكته كافي است تا ضرورت رعايت اخلاق حرفه‌اي را تصديق كنيم.
    اين نكته آن است كه جذب مخاطب و حفظ اعتماد او سرمايه اصلي هر رسانه به شمار مي‌رود؛ تا آن‌جا كه ميزان ارزش هر رسانه به شمار مخاطبان و نيز تاثيري بستگي دارد كه بر آنان مي‌گذارد. از سوي ديگر رعايت اصول اخلاقي از عوامل اصلي جذب و حفظ مخاطبان هر رسانه است.
    براي مثال ترديدي وجود ندارد كه «صحت و در نتيجه اعتبار براي روزنامه‌نگاران بسيار مهم است. در واقع اين دو معيار براي اغلب رسانه‌ها مهم است» و به همين دليل هر رسانه‌اي و با هر نوع كاركردي خود را موظف به كسب اين سرمايه مي‌داند؛ «آنها كه اخبار ارائه مي‌كنند، فعاليتهاي روابط عمومي انجام مي‌دهند. در كار نشر آگهي هستند يا در ساير فعاليتهاي رسانه‌ها مشاركت دارند، مي‌خواهند افكار عمومي پيامهاي آنها را باور كند و در عين‌حال مسائل اخلاقي را در تهيه و ارسال پيامهاي دريافتي لحاظ شده تلقي كنند. علاوه بر اينها، دست‌اندركاران رسانه‌ها به خوبي مي‌دانند كه اگر اطلاعات، ديدگاهها و حتي برنامه‌هاي سرگرم‌كننده‌اي كه آنها به مردم ارائه مي‌دهند، باور و اطمينان آنها را جلب نكند به زودي از رونق خواهد افتاد و آنها به سرعت مخاطبان خود را از دست خواهند داد.» 
    علاوه بر اين‌كه «در صنعت ارتباطات هيچ چيز مهم‌تر از كسب اعتماد مخاطبان و ايجاد اعتماد نسبت به رسانه‌ها نيست ... مسائل ديگري نيز مطرح هستند كه توجه به اخلاق را در رسانه‌ها يا اخلاقيات ويژه رسانه‌ها را جديت مي‌بخشند. توجه به لوازم وتبعات موادي كه در رسانه‌ها عرضه مي‌شوند (مثل خشونت و جرم)، ايجاد فضاي پر از تفاهم ميان كارشناسان و صاحب‌نظران و نيزكارگزاران و مردم، همچنين رعايت برخي حريم‌ها (مثل حريم حقوق فردي و شأن و منزلت افراد) هيچ‌يك بدون اخلاق قابل تحقق نيست؛ حتي اگر قوانين رسانه‌ها به اندازه كافي گويا باشند.» 
    بنابراين نياز رسانه‌ها به رعايت اصول اخلاقي نه تنها قابل ترديد نيست، بلكه حتي نبايد به عنوان وظيفه‌اي فرعي يا موضوعي براي گفت‌وگوهاي صرفاً علمي تلقي شود. اين موضوع بايد به مثابة يك وظيفه اصلي براي حرفه روزنامه‌نگاري، به معناي عام آن (صنعت ارتباطات)، در نظر گرفته شود.

    لزوم معيارسازي و ضابطه‌مند كردن اخلاق حرفه‌اي
    يكي از ايرادهايي كه در مورد «اخلاق رسانه‌ها‌» مطرح مي‌شود، كلي بودن اين مفهوم و ابهام آن است. بسياري از نظريه‌پردازان و نيز دست‌اندركاران امور اجرايي رسانه‌ها كه علاقه‌مند به رعايت اصول و موازين اخلاقي در كار خود هستند، نامعلوم بودن معيارها و قابليت‌ آن براي برداشت‌ها و تفسيرهاي متفاوت را از موانعِ مهم حاكميت اخلاق در عرصه رسانه‌ها مي‌دانند.
    اين ايراد از نظر برخي چندان قوي است كه معتقدند «اصولا نمي‌توان از اخلاق رسانه‌ها سخن گفت؛ چرا كه كار رسانه‌ها آن‌قدر پيچيده و گسترده و عبارت  آن قدر مبهم و مشكل‌زا است كه نمي‌توان به سلامت از اين بحث خارج"اخلاق رسانه‌ها" شد.» 
    ايراد فوق، خصوصاً هنگامي قدرت مي‌گيرد كه مانند برخي مكاتب فكري به نسبيت اخلاق و شخصي بودن آن رأي دهيم. امّا افزون بر نادرست بودن اين نظريه ، راه‌حلهايي نيز براي رفع مشكل مذكور ارايه شده است.
    درست است كه كمتر مي‌توان نسخه‌اي عمومي از اخلاق براي همگان پيچيد و معيارهايي به دست داد كه هر كس در هرجا و در هر حادثه‌اي بتواند از آن تكليف واحد اخلاقي استنباط كند، امّا واقعيت آن است كه در اين باره بايد بيشتر از هر چيز به قضاوت وجدان و داوري فطرت آدميان اعتماد و اتكا كرد؛ اين خصوصيت اصلي و تفاوت داده‌هاي اخلاقي با مقررات حقوقي است و گفتيم كه اصولاً ضمانت اجرا و پشتيبان عملي آن نيز همين است. اما اين گفته به معناي تسليم شدن در برابر حوادث و تن دادن به استنباط‌هاي افراد گوناگون و احتمالاً هرج‌ومرج اخلاقي نيست. تبيين اصول اخلاقي و ضرورت اجراي آن، تكيه بر تأثير مستقيم رعايت موازين اخلاقي بر اعتمادسازي بين مخاطبان و انجام بهتر فعاليت هاي حرفه‌اي، تقويت جايگاه نظارت هاي صنفي و دروني و برگزاري مستمر دوره‌هاي آموزشي ـ كاربردي، از جمله راهكارهايي است كه مي‌تواند از ابهام‌هاي علمي يا اشكالهاي عملي بكاهد.
    با اين حال مهم‌ترين اقدامي كه بايد انجام داد، استانداردسازي و ضابطه‌مند كردن اصول اخلاق رسانه‌اي است. اين اقدام اساسي بارزترين تعامل و كمك حقوق به اهداف اخلاقي است و مي‌تواند مبناي تفاهم رسانه‌ها و مخاطبانشان باشد، با در نظر گرفتن ضرورت‌هاي اين حرفه، انتظارها را به واقعيت‌ها نزديك‌تر كند، مورد سوگند قرار گرفته و محور آموزش و تدريس واقع شود. به دليل همين مزيت‌هاي بسيار است كه به موازات وضع قوانين، تدوين نظام‌نامه‌هاي اخلاق حرفه‌اي نيز متداول شده است. در ميان رسانه‌ها، البته، مطبوعات در اين زمينه بيشتر مورد توجه و داراي سابقه هستند. كارل هوسمن كه داراي مطالعات و آثاري در اين‌باره است، شهادت مي‌دهد: «مطالعه اخلاق روزنامه‌نگاري رشدي فزاينده داشته است. با آن كه تقريباً يك دهه قبل، تعداد كتاب‌ها در زمينه اخلاق روزنامه‌نگاري از شمار انگشتان دست تجاوز نمي‌كرد، امروزه ده‌ها كتاب در اين زمينه وجود دارد، چندين نشريه ادواري كه در سطح ملي چاپ و منتشر مي‌شوند، تماماً به اين موضوع اختصاص داشته و ده‌ها نشريه ديگر به گونه‌هاي منظم مقالات و مطالبي درباره اخلاق روزنامه‌نگاري كه برخي از صاحب‌نظران از روي شوخ طبعي اين دو واژه را ناقض يكديگر خوانده‌اند، منتشر مي‌كنند.» 


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

    تعامل حقوق و اخلاق در رسانه‌ها : دكتر محسن اسماعيلي

    ۱

    مقدمه؛ طرح مسئله  حقوق رسانه‌ها ديگر اصطلاحي ناشناخته نيست. روزنامه‌نگاران و همه كساني كه در ساير انواع رسانه‌ها به فعاليت حرفه‌اي مشغول هستند، پذيرفته‌اند كه بايد در چارچوب ضوابطي حركت كنند كه قانونگذاران ترسيم كرده‌اند. امّا هنوز هم «اخلاق رسانه‌ها» اصطلاحي است كه براي برخي ناشناخته و حتي تعجب‌آميز است. «يك استاد روزنامه‌نگاري مي‌گويد؛ هنگامي كه وي از سردبير برجسته يك نشريه معتبر درخواست مي‌كند تا براي دانشجو‌يانش از اصول اخلاقي روزنامه‌نگاري سخن بگويد، با اين جملة سردبير كه با حالت تعجب ادا مي‌كند، روبه‌رو مي‌شود: «اين ديگر چيست؟» و پس از اداي اين جمله به صحبت‌هاي خود در مورد تجارب حرفه روزنامه‌نگاري‌اش ادامه مي‌دهد.»  از اين خاطره احتمالاً مبالغه‌آميز كه بگذريم، پرسش‌هاي فراواني در برابر مقولة «اخلاق رسانه‌ها» مطرح است. مقصود از «اخلاق رسانه‌ها» چيست و چرا بايد به آن پرداخت؟ رابطه اخلاق با حقوق رسانه‌ها و تفاوتهاي آن دو چيست؟ مشكلات و موانع حاكميت اخلاق در رسانه‌ها چيست؟ براي رفع اين مشكلات و موانع چه چاره‌اي مي‌توان انديشيد؟ كارهاي انجام شده چيست و در آينده چه بايد كرد؟ ... اينها نمونه‌اي از پرسش‌هايي است كه بايد به آن پاسخ داد و مقاله حاضر تلاشي است براي آغاز اين پرسش و پاسخها.

    مفهوم اخلاق رسانه‌ها 
    مقصود از اخلاق رسانه‌ها مجموعه قواعدي است كه بايد دست‌اندركاران رسانه‌ها داوطلبانه و براساس نداي وجدان و فطرت خويش در انجام كار حرفه‌اي رعايت كنند؛ بدون آن‌كه الزام خارجي داشته باشند يا در صورت تخلف دچار مجازاتهاي قانوني گردند.
    درباره عناصر اين تعريف، كه پيشنهاد من براي اخلاق رسانه‌ها است، پس از اين سخن خواهيم گفت. اما اشاره به نمونه‌هاي اين قواعد مي‌تواند راهگشاي‌ ما به سوي يافتن حقيقت باشد.
    آن‌گونه كه «دفلور» و «دنيس» گفته‌اند: به طور كلي اخلاقيات رسانه‌ها در سه نقطه متمركز است :
    1. درستي و انصاف و زيبايي در تهيه گزارش و ساير فعاليتهاي جنبي آن.
    2. رفتار‌گزارشگران، مخصوصاً در ارتباط با منابع خبري.
    3. خودداري از درگير شدن در برخورد منافع گروههاي مختلف.
    آنان توضيحات و مثالهايي نيز براي هر يك از اين سه محور ارايه داده‌اند، امّا جاي اين سؤال باقي است كه آيا اين سه محور مي‌تواند تمام مسائل و معضلات اخلاقي در عرصه رسانه‌ها را پوشش دهد؟ به نظر مي‌رسد براي روشنتر شدن بحث «و در وراي اين اظهارنظرهاي كلي بهتر است به چند نمونه از مسائل اخلاقي مبتلا به روزنامه‌نگاران اشاره شود : 
    *آيا روزنامه‌نگاران مي‌توانند براي پيگيري مطالب و گزارش خود، دستاويزي مانند دروغ‌گويي و فريبكاري را به كار ببرند؟
    *آيا آنان مي‌توانند نقل قول مستقيمي را تغيير دهند؟
    *آيا ضبط كردن صحبتهاي مصاحبه‌شونده بدون آگاهي وي، عملي مجاز است؟
    *آيا روزنامه‌نگار مي‌تواند هداياي مصاحبه‌شونده را بپذيرد؟ آيا او فقط تحت شرايط خاصي مي‌تواند اين هدايا را قبول كند؟ آيا معيار اخلاقي متفاوتي براي دريافت يك كتاب اهدايي، بليت رايگان نمايش و يا سفر رايگان به مجمع‌الجزاير زيباي سيشلز وجود دارد؟
    *تأثير دريافت هداياي بيش از حد متعارف، بر معيارها چيست؟
    *هنگام مصاحبه با كودكان، روزنامه‌نگاران چه ملاحظاتي را بايد در نظر بگيرند؟
    *آيا گزارشگر مجاز است با والدين دانشجويي كه دست به خودكشي زده است، تماس بگيرد؟
    *آيا روزنامه‌ها مي‌توانند ستونهايي از روزنامه‌ خود را به مطالب مبلغين مسيحي اختصاص بدهند ولي اديان ديگر را ناديده بگيرند؟
    *تا چه اندازه روزنامه‌ها، امكان پاسخگويي به مطالب غيرواقعي را براي خوانندگان فراهم آورده‌اند؟
    *روزنامه‌نگاران هنگام برخورد با بيماران رواني، چه ملاحظاتي را بايد مراعات كنند؟
    *حفظ منابع خبري روزنامه‌ها تا چه اندازه براي روزنامه‌نگاران داراي اهميت است؟
    *آيا روزنامه‌نگاري دسته چكي يعني پرداخت پول به منابع خبري براي كسب خبر، مجاز است؟
    *آيا نقض حريم خصوصي افراد براي تهيه خبر، مجاز است؟ آيا معيارهاي متفاوتي براي اشخاص معروف و عامه مردم وجود دارد؟
    *تا چه ميزان تعهد به احزاب سياسي يا فعاليت در جنبش‌ها، با مسائل حرفه روزنامه‌نگاري و جنبة حفظ عدالت و بي‌طرفي در اين حرفه، سنخيت دارد؟
    *آيا روزنامه‌ها مجازند اطلاعات نادرستي را كه از سوي دولتها در زمان جنگ (يا حتي صلح) اعلام مي‌شود، ارائه كند؟
    *آيا نقض تحريم‌ها مجاز است؟
    *آيا پرداختن به مسائل سليقه‌اي و يا كاربرد عكسهاي جنجال‌برانگيز و يا زبان عاري از نزاكت امكان‌پذير است؟
    *تا چه ميزان كاربرد زبان در روزنامه، در مصطلح ساختن بعضي كلمات در جامعه مؤثر است و چگونه روزنامه‌نگاران مي‌توانند با اين مسئله مقابله كنند؟ 
    گرچه سؤال‌هاي فوق نمي‌تواند فهرست همة مطالب مربوط به اخلاق رسانه‌ها محسوب شود، اما دقت در آنها و نيز در مجموعه‌هاي اخلاقي حرفه‌اي كه در گوشه و كنار جهان تدوين شده است، مي‌تواند دورنماي قابل قبولي از اخلاق رسانه‌ها را به نمايش بگذارد. اينك با توجه به شباهت برخي از موضوعات فوق با موضوعات مطرح در حقوق رسانه‌ها، نوبت طرح اين پرسش است كه اصولاً رابطه حقوق با اخلاق در عرصه رسانه‌ها و تفاوت آنها چيست؟

    رابطه حقوق و اخلاق 
    رابطه حقوق و اخلاق در همه عرصه‌ها، و از جمله در زمينه فعاليت رسانه‌ها، از قديمي‌ترين موضوع‌هايي است كه ذهن معماران زندگي اجتماعي بشر را به خود مشغول كرده است. گرچه به اين پرسش، پاسخهاي گوناگوني داده‌اند، اما آنچه، به دور از مناقشه‌هاي طولاني و پيچيده، مي‌توان گفت نياز آن دو به يكديگر براي تكميل كاركرد و تحقق اهداف هر يك از آنها است.
    دفع يا رفع تنازع انسان‌ها و برقراري يك زندگي منطقي، مسالمت‌آميز و عادلانه، انگيزه‌ي اصلي متفكران براي تدوين و به اجرا نهادن «قانون» در جامعه‌هاي ديرين و نوين بوده و هست. اين دارو براي درمان زياده‌خواهي‌ها و ناديده گرفتن حقوقِ همنوعان، البته مفيد و لازم است، امّا بدون ترديد هيچ‌گاه كافي نبوده و نيست. اين دارويِ تلخ، اگر با شيريني فضيلت‌هاي اخلاقي آميخته نشود، به كام كسي خوش نخواهد آمد.
    درشتي و انعطاف‌ناپذيري قانون بايد با نرمي و لطافت اخلاق همراه شود تا براي فرزندان آدم جاذبه داشته باشد؛ همان‌گونه كه توصيه‌هاي دل‌نشين اخلاقي به تنهايي و بدون دستورهاي الزام‌آور قانوني نمي‌تواند همه آدميان را به كُرنش در برابر حقوق ديگران وادار سازد. به تعبير ديگر قانون و اخلاق دو نيروي ارزشمندي هستند كه با يكديگر معنا و تكميل مي‌شوند و با عمل به هر دو است كه جامعه بشري طعم شيرين سعادت و رستگاري را خواهد چشيد ؛ هيچ مردمي بدون آراسته شدن به فضيلت‌هاي اخلاقي و صرفاً به اتكاي دستورهاي قانوني به مقصود نرسيده‌اند؛ همان‌گونه كه موعظه‌هاي اخلاقي به تنهايي نتوانسته و نمي‌تواند همه زياده‌خواهان را از تجاوز به حقوق‌ديگران باز دارد.
    اين تحليل نه تنها مورد پذيرش نظام‌هاي حقوقي مبتني بر مذهب نيز هست، كه بر آن تأكيد بسيار بيشتري ‌ نيز مي‌شود؛ تا آن‌جا كه گروهي از نويسندگان، اصولاً اخلاق و حقوق را در اين گونه نظام‌ها، كه حقوق ايران هم از زمره آنها است، يكي ديده و گفته‌اند: «در نظام‌هاي حقوقي مذهبي، مانند حقوق اسلام، هيچ‌گونه جدايي ميان حقوق و اخلاق يافت نمي‌شود. هر هنجار حقوقي ضمناً يك هنجار اخلاقي است. در واقع حقوق و اخلاق در بينش حقوقي اين نظام، همانند دو رگي است كه يك خون در آن جريان دارد» و به عبارت ديگر «اخلاق كّلاً در فقه اسلامي وارد شده است.» 
    اما چنان‌كه خواهيم ديد بايد حق را به گروه ديگري داد كه به رغم اعتراف به تلازم و تأثير‌پذيري متقابل اين دو مقوله، آنها را از يكديگر تفكيك مي‌كنند. آنها با اين‌كه معتقدند «در حقوق كنوني، ريشة بسياري از مقررات، اخلاق است» تصريح مي‌كنند كه : «با وجود اين، حقوق و اخلاق از پاره‌اي جهات با هم تفاوت دارند و همين تفاوتها است كه لزوم وضع قوانين را در كنار قواعد اخلاقي مدلّل مي‌دارد.» اما اين تفاوتها چيست؟ براي درك بهتر اين تفاوتها ابتدا بايد با ويژگيها و مختصات يك قاعده، حقوقي آشنا شويم و سپس به وجوه تمايز آن با يك دستور اخلاقي بپردازيم.


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

    بررسي تاريخچه آواشناسي آكوستيك

    وقتي با كلمه آواشناسي روبرو مي شويم مراحل توليد اصوات در ذهن ما تداعي مي شود و عقيده اكثر افراد بر اين است كه آواشناسي علمي است كه چگونگي توليد اصوات را بررسي مي كند .ولي آيا فقط با توليد اصوات رابطه زباني بين سخنگو و مخاطب برقرار مي شود ؟قطعا چنين نيست .اگر ما سخن بگوييم بدون اينكه مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زباني برقرار نشده است .بنابراين اگرچه اولين مرحله در برقراري ارتباط توليد صوت توسط سخنگوست اما براي برقراري ارتباط زباني كافي نيست .قبل از اينكه سخنگو شروع به صحبت كند تصميم مي گيرد كه چه بگويد و اين مغز است كه پيغام توليد صوت را بر اساس آنچه سخنگو در نظر دارد به اندام هاي توليد صوت مي رساند .پس از رسيدن اين پيام ،اندام هاي صوتي شروع به توليد صوت براي رساندن منظورومفهومي خاص مي كنند .اين اصوات امواج صوتي هستند كه توسط هوا در فضا جا به جا مي شوند و به گوش مخاطب يا مخاطبين مي رسند بنابراين بين سخنگوومخاطب ،اصوات به صورت امواج صوتي منتقل مي شوند .اين امواج به گوش مخاطب رسيده وپيغام هاي عصبي توليد مي كند كه به مغز مي رود و در مغز تجزيه وتحليل مي شود و منظور سخنگو به مخاطب مي رسد .بنابراين ،آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است ومطالعه توليد ،ذات فيزيكي و درك صداها.بنابراين ،آواشناسي شامل سه بخش مي شود :1-آواشناسي توليدي 2-آواشناسي آكوستيك و 3-آواشناسي شنيداري

    آواشناسي با جنبه هاي فيزيكي و فيزيولوژيكي گفتار سر و كار دارد و حيطه اي گسترده است كه با علوم ديگر نيز در ارتباط مي باشد .مثلا در بحث در باره آواشناسي توليدي بايد با ساختمان دستگاه گفتاري انسان آشنا باشيم كه از اين منظر ،آواشناسي با زيست شناسي و پزشكي ارتباط مي يابد.در آواشناسي آكوستيك كه بررسي امواج صوتي است ،با فيزيك و رياضي مرتبط مي شويم و در آواشناسي شنيداري در حيطه زيست شناسي ،پزشكي ،روان شناسي ،عصب شناسي و... وارد مي شويم .بنابراين ،آواشناسي علمي است كه ارتباط تنگاتنگ با علوم ديگر برقرار مي كند .اما به جنبه توليدي آواشناسي به اين دليل بيشتر پرداخته شده است كه ملموس تر مي باشد ولي در اين ميان آواشناسي آكوستيك از شاخه ها يي است كه تا حدودي ناشناخته مانده است اگر چه تحقيقات و بررسي هاي زيادي از طرف زبانشناسان و غير زبانشناسان بر روي آن انجام شده است .شايد اين امر بدين خاطر باشد كه آواشناسي آكوستيك تا حدودي ناملموس است وقابل مشاهده نيست . 
    در اين مقاله مي كوشيم جستجويي در تاريخچه زبانشناسي آكوستيك انجام دهيم و پيشگامان اين حوزه را معرفي كنيم و روند پيشرفت اين زير رشته آواشناسي را مورد بررسي قرار دهيم .ولي بررسي تاريخچه زبانشناسي آكوستيك بدون بررسي تاريخچه آواشناسي ممكن نيست .زيرا همان طور كه گفتيم ،آكوستيك زير شاخه اي از آواشناسي است و بررسي تاريخچه زير مجموعه بدون شناخت تاريخچه مجموعه ممكن نمي باشد .هم چنين ابتدا آواشناسي شناخته شده است و در طي مراحل بررسي آواشناسي بوده كه آواشناسي آكوستيك شكل گرفته است .بنابراين در فصل دو اين مقاله به بيان تاريخچه اي از آواشناسي مي پردازيم ودر ادامه ،پيشگامان آواشناسي آكوستيك و روند رشد اين رشته را مورد بررسي قرار مي دهيم. 

    2-تاريــخــچه آواشـــناســي 
    آواشناسي از كلمه يونانيήνωφ به معناي "صدا"گرفته شده است .همان طور كه در بخش پيش بيان شد ،آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است كه شامل آواشناسي توليدي ،آواشناسي آكوستيك و آواشناسي شنيداري مي شود .آواشناسي توليدي به اين مساله مي پردازد كه چگونه صداهاي گفتار توليد مي شوند و اينكه چگونه صداهاي صوت را بايد طبقه بندي كرده و آوانگاري كنيم .آواشناسي آكوستيك به مطالعه مشخصات آكوستيكي صداهاي گفتار مي پردازد و آواشناسي شنيداري به اين مي پردازد كه چگونه صداهاي گفتار دريافت و درك مي شوند . 
    مي توانيم تاريخچه آواشناسي را به چهار دوره زماني تقسيم كنيم :دوره اول ،دوره باستان است .دوره دوم فاصله بين سالهاي 1770تا1920را در بر مي گيرد .دوره سوم از سال 1920تا سال 1950 و دوره چهارم از بعد از سال 1950تا كنون را در بر مي گيرد .در دودوره آخر بيشتر تحولات و نوآوريها در زمينه آواشناسي آكوستيك بوده است كه در اين بخش به دودوره اول مي پردازيم وبحث در باره آواشناسي آكوستيك را به فصل آينده موكول مي كنيم . 
    در دوران باستان ،ديدگاه هاي عمده در مورد آواشناسي به زبان شناسان هندي سال هاي 150 تا 800قبل از ميلاد بر مي گردد .آنها ،مفاهيم جايگاه و شيوه توليد را كشف كردند وروي مكانيسم چاكنايي صدا كار كردند و مفهوم همگون سازي را درك نمودند(دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ). .پاني ني در سال 400 قبل از ميلاد در دستور زبان خود در مورد توليد صوت بررسي هايي انجام داده بود .زيرا نمي خواست تلفظ كلمات تشريفاتي باستان با گذر زمان تغيير كند .محققان هندي فهم بالا وكاملي از مكانيزم گفتار ،شامل اعضاي گفتار و فرايندهاي توليدي داشتند .به عنوان مثال كلمات breath و voice بر اين اساس تشخيص داده مي شدند كه در يكي از آنها دهانه حنجره باز است و در ديگري نيست .علم اروپايي تا 2000 سال بعد از آن يعني تا قرن 19 نتوانست به آواشناسي هندي برسد .يوناني ها فقط دانشي ابتدايي از آواشناسي داشتند مثلا در زمان افلاطون آنها فقط صامت را از مصوت وانسدادي را از پيوسته تشخيص مي دادند (دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ).عناصر صدا توسط افلاطون به سه دسته تقسيم شده بودند :1-"طنين ها " :واكه ها 2-"صداها" :صامت هاي بسته و 3-"مياني ها" : [l-m-n-r-s-dz-k-ps ] 
    رواقيون نيز نظرياتي را كه در مورد هجا بيان شده بود را گسترش دادند و از بست آوايي ايجاد شده روي بعضي از كلمات آگاه بودند(همان).در چين باستان نيز به آواشناسي تاحدودي توجه شده بود .در چين ،تلفظ يك حرف با توجه به دومشخصه بيان مي شد :1-با تركيب صداي آغازين اولين كاركتر و صداي پاياني دومين كاركترو 2-با دسته بندي تن ها (آهنگ ها ) . 
    در فاصله بين سالهاي 1770 تا 1920 ابزارهايي ابتدايي در زمينه صوت ايجاد و اختراع شد .از آن جمله طنين دهنده اي بود كه توسطكريستسن گوت ليب كرات زشتين (1795-1723) اختراع شده بود.اين ماشين اولين ماشيني بود كه واكه ها را توليد مي كرد (همان).(ضميمه در صفحه13 تصوير 1 ) 
    ديگر اختراع اين دوره ماشين سخنگو بود كه توسط وولفگانگ ون كمپلن (1795-1723 ) ابداع شده بود .اين دستگاه ،اولين دستگاهي بود كه كلمات و جملات كوتاه را توليد مي كرد(همان) .(ضميمه در صفحه 13 تصاوير 2 و 3 ) 
    پرداختن به دوره هاي بعد را كه مربوط به عرصه آواشناسي آكوستيك است را به فصل بعد موكول مي كنيم و قبل از آن ديگر نامداران اين عرصه را كه تاثيرات چشمگيري بر روند رشد اين علم گذاشتند را به اختصار معرفي مي كنيم . 
    شايسته است از محققي ناشناس نام ببريم كه تاثيرزيادي بر روند آواشناسي گذاشت .او در قرن 20 از مفهوم واج استفاده كرد و سيستم نوشتاري واجي براي زبان ايسلندي پيشنهاد كرد كه شامل علامت هايي براي امتداد و خيشومي شدگي بود .اما نوشته هاي او تا سال 1818 چاپ نشد و حتي بعد از چاپ نيز در بيرون از اسكانديناوي نا شناس ماند(دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ) . 
    اولين آواشناس جهان مدرن دن جي متياس بود كه نويسنده كتاب"دو لتري" در سال 1586 مي باشد رياضيدان انگليسي جان واليز (1703-1616 ) كه در باره ناشنوايان تحقيق كرده بود ،اولين كسي بود كه در سال 1653 واكه ها را بر اساس جايگاه توليدشان طبقه بندي كرد .مثلث واكه اي در سال 1781 توسط سي اف هل وگ آلماني ابداع شد .از ديگر پيشگامان آواشناسي مدرن هنري سوئيت بود .او در كتابش با نام "دستنوشته اي بر آواشناسي"(1877 )بيان كرد كه واج چيست.اين كتاب تاثير زيادي در توسعه آواشناسي در بريتانيا و ديگر نقاط داشت .او هم چنين براي آوانگاري الفبايي تدوين كرد و بين آوانگاري جزئي و كلي تفاوت قائل شد و عقايدي را پيشنهاد كرد كه بعدها در IPA مورد استفاده قرار گرفت .حتي گفته شده است كه سوئيت بهترين آواشناس زمان خودش بوده است .او اولين كسي بود كه زبان را براي اهداف آواشناسي به صورت علمي ضبط كرد و توصيف توليد زبان را پيشرفت داد .وي اگرچه شهرت زيادي نداشت ولي نظرات جالبي ارائه مي كرد.اواعتقاد داشت كه آواشناسي اساس لازم براي تمام مطالعات زباني را فراهم مي آورد.وي هم چنين عقيده داشت كه آواشناسي ديگر با خواندن محض آموخته نمي شود مثل موسيقي .او آثار و نظرياتي ارائه كرد كه هنري هيگينز از آن بهره ها برد و نظرياتش را جرج برنارد شاو بعد ازوي به عنوان مدلي براي خود قرار داد . 
    واج اولين بار توسط محقق هلندي بودوين دو كورته ناي كه فرضياتش را در سال 1894 چاپ كرد ،نامگذاري شد .البته در گسترش فرضيه واجها ،فردينان دو سوسور نيز دخيل بود.از ديگر پيشگامان اين رشته دانيل جونز(1967-1881) است .او طرح آواشناسي زبان را در سال 1918 منتشر كرد و از واج در مفهوم رايج آن استفاده كرد .وي كسي بود كه عبارت "واكه هاي اصلي " را ارتقاء داد و براي اينكه نشان بدهد آواها چگونه توليد مي شوند ،از نموداري دو وجهي استفاده كرد.وي همچنين الفبايي جديد براي زبان هاي آفريقايي و هندي ابداع كرد . 
    ريموند اچ استت سون (1950-1872) نيز از چهره هاي برجسته اين رشته بود .اوكتاب " آواشناسي مكانيكي" را در سال 1928 منتشر كردو تئوري موتوري ريتم را ارتقاء داده و موضوعي را براي نيم قرن تحقيق در باره توليد حركات مهارتي ايجاد كرد .وي گبيان كرد كه آواشناسي بر اساس حركات ابتدائا مربوط به ذات هجاها مي شود .در آمريكا ،لئونارد بلومفيلد زبان شناس و ادوارد ساپير كه بوم شناس و زبان قالاتي كه توسط لوديمار هرمان در آرشيو پي فلوگر در دو دهه آخر قرن 19 چاپ شد ،ويژگي هاي طيفي واكه ها و صامت ها را با استفاده از فونوگراف اديسون بررسي كرد و در همين مقالات بود كه واژه فورمانت براي اولين بار معرفي شد .هم چنين ،هرمان براي تشخيص فرضيه هاي ويلي و ويت استون در باره توليد واكه ،واكه هاي ضبط شده فونوگراف اديسون را با سرعت هاي مختلف ضبط كرد .با توسعه صنعت تلفن ،پيشرفت هاي بيشتري در آواشناسي آكوستيك شكل گرفت .در طي جنگ جهاني دوم ،كار در لابراتوار هاي تلفن بل مطالعه منظم ويژگي هاي طيفي اصوات زمانمند و غير زمانمند بازخوان هاي حفره دهان و فورمانت هاي آواها و كيفيت صدا و ... را آسانتر كرد .وقتي مشخص شد كه آكوستيك كلامي بايد به طور مشابه به مدار هاي الكتريكي مدلبندي شود ،باعث فراتر رفتن آواشناسي آكوستيك شد . 
    لورد ري لي از اولين كساني بود كه به اين نتيجه رسيد كه فرضيه الكتريكي نوين مي تواند در آكوستيك استفاده شود اما از سال 1941 به بعد بود كه مدل مدار به طور اساسي در كتابي ازچيبا و كاجي ياما به نام :"واكه:اساس و ساختمان آن "استفاده شد .در سال 1952 ،ياكوبسن ،فانت و هال كتاب "مقدمات تجزيه سخن" را نوشتند كه اين كتاب گامي موثر در وصل كردن آواشناسي آكوستيك به فرضيه آواشناسي بود .اين كتاب با كتاب "تئوري آكوستيك توليد صوت " از فانت در سال 1960 دنبال شد كه اساس تئوريك تحقيقات آكوستيكي آكادمي و صنعتي بود (خود فانت نيز در صنعت تلفن دخيل بود ).از ديگر پايه گذاران مهم اين حوزه پتر لده فوگد-اسامو فوجي مورا و كنت ان استوان بودند .همان طور كه در ابتدا نيز بيان كرديم ،آواشناسي آكوستيك ،امروزه توجه بسياري از زبان شناسان و غير زبان شناسان را به خود جلب كرده و در حال پيشرفت مي باشد.حال كه با پيشگامان اين حوزه و شرح مختصري از فعاليت ها و ابزاز مورد استفاده در اين شاخه آشنا شديم ،در بخش بعد به نتيجه گيري كلي از اين بحث مي پردازيم . 

    4-بحث و نــــــتيجــه گيري 
    آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است كه به سه بخش آواشناسي توليدي ،آواشناسي آكوستيك و آواشناسي شنيداري تقسيم مي شود .آواشناسي تاريخچه اي بس كهن دارد كه از 2500 سال پيش و توسط پاني ني اساس آن چيده شده است .از زير مجموعه هاي آواشناسي ،آواشناسي آكوستيك است كه كمتر در مورد آن بحث شده است اگرچه در زمينه آن كارهاي فراواني توسط زبانشناسان و غير زبانشناسان صورت گرفته است .آواشناسي آكوستيك به بررسي مختصات فيزيكي امواج گفتار به عنوان بازده بازخوان مي پردازد .حركات اندام هاي صوتي توليد امواج مي كند كه توسط هوا به گوش شنونده منتقل مي شود .به نظر مي رسد به اين دليل كمتر به اين شاخه از آواشناسي پرداخته شده كه كمتر ملموس مي باشد .از جديدترين و رايج ترين ابزارها براي ملموس تر كردن و قابل رويت كردن امواج صوتي ،اسپكتوگرافها هستند .از آنجايي كه آواها در طول زمان تغيير مي كنند ،براي رويت آنها از اسپكتوگراف (طيف نگار )استفاده مي شود .از آنجايي كه طيف نگار مولفه هاي فركانس امواج را در يك برهه زماني نشان مي دهد ،وسيله اي است براي قابل رويت كردن اينكه چطور فركانس هاي مختلفي كه امواج را مي سازند در طول زمان تغيير مي كنند .محور طيف نگار محوري سه بعدي است كه امواج را بر اساس زمان ،فركانس و دامنه نوسان قابل رويت مي كند .بنابراين دريافتيم كه آواشناسي آكوستيك از شاخه هايي است كه تاريخي كهن دارد كه امروزه تا حد زيادي قابل لمس و رويت شده است و پيشرفت هاي چشم گيري نيز كرده است. 


    كــتابــــنامــــه 
    Jurafsky,Daniel/James H.Martin(2007),"Speech and Language processing",available at :http://www.waisman.wisc.edu/phonology/ALL_pubs/speech.pdf. 
    http://www.history,phonetics.encyclopedia.html. Last retrieved at :2006 
    http://www.ling.upenn.edu/courses/fall_2006/ling520/lectures/lecture1.pdf. Last retrieved at :2006. 
    http://www.phonetics,acousticphonetics-wikipedia.html. Last retrieved at :2007.   منبع :   http://www.mydocument.ir/main/index.php?article=6719

     


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

    تاريخ سخنوري : ايسو كراتس

    خطيب آتني (436 - 338 ق . م ). از شاگردان سقراط و از شاگردان سوفسطائيان و احتمالاً بزرگترين معلم تاريخ يونان بود. مشهورترين خطبه او مدايح است كه در آن يونانيان را به اتحاد برضد ايرانيان ميخواند. وي در باب اتحاد همه يونانيان برضد ايرانيان خطابه هايي ايراد ميكرد ولي در اتحاد با مقدونيه خطري نمي ديد.

    ايسوكراتس با خطابه ضد سوفسطاييان كارخويش را آغاز كرد ، از استادان مبرز بلاغت شد ، و براي يك دوره تعليم خود ، يك هزار دراخما (معادل1000 دلار) مزد مي طلبيد .

    ايسوكراتس ، حدود هشت سال قبل از افلاطون به دنيا آمد و حدود ده سال پس از مرگ وي در 338 ق . م ، در گذشت .اين دو ، رقيبِ شغلي بودند ، زيرا ايسوكراتس نيز مدرسه اي در آتن داشت كه بر فن خطابه متمركز بود و هشت سال پيش از آكادمي افلاطون تأسيس كرده بود ؛ هر دو مدعي تعليم فلسفه بودند ، اما برداشت آنها از اين واژه متفاوت بود . در آثار او حملات صريحي بر برداشت هاي سقراطي و افلاطوني از فلسفه به چشم مي خورد ، و پاسخ هاي آنها ، و همين طور انتقادهاي مستقل ، نيز در محاورات افلاطون ديده مي شود .آن دو معمولاً از آوردن اسم يكديگر خودداري مي كنند ، اگر چه افلاطون در يك جا يعني در فايدروس به صورت تا حدودي تَردآميز درباره ي ايسوكراتس سخن گفته است . افلاطون بر اساس تاريخ نمايشي اين محاوره ، از زبان سقراط به تمجيد ايسو كراتس كه هنوز جوان است مي پردازد ، و آينده ي درخشاني براي او پيش بيني مي كند و ذهن او را داراي استعداد فلسفي مي داند . درباره ي روابط شخصي ميان آن دو فقط مطالبي در حكايت هاي متأخر آمده است . 

    افلاطون عميقاً دلمشغول مباحثات ميان سقراط و سوفسطاييان بزرگ قرن پنجم (ق.م) بود. پروتاگوراس، گرگياس و هيپياس در محاوراتي كه به اسم آنهاست بر عليه او شمشير مي كشند ؛ و بارها از اين افراد و از پروديكوس و تراسوماخوس و ديگران سخن مي رود يا ديدگاه هايشان مورد بررسي قرار مي گيرد .  اين شخصيت ها در واقع سخنگوي خودشان هستند ، نه اينكه نقاب هايي براي معاصران باشند ، هر چند نمي توان گفت افلاطون از اين معاصران غافل بوده است ؛ افلاطون ، به جز ايسوكراتس ، اسم هيچ يك از معاصران خويش را به صراحت بر زبان نمي آورد . او غالباً عباراتي از اين دست به كار مي برد : « نظريه ي خاصي » ، « برخي كسان » ، « كسان زيادي از اين قبيل ديده ام » ، « جوانان و دانش طلبان متأخر » ، « كساني كه فقط به آنچه در دسترس خودشان هست عقيده دارند » ، « اكثر خردمندان مهذب » و غيره . انگيزه ي اسم نبردن از آنها هرچه باشد ، به احتمال زياد ، افلاطون در پس پرده ي اين عبارات ، مخالفاني را در نظر داشته است كه شخصاً با انها آشنا بوده است . پژوهشگران بارها گفته اند كه اين افراد عبارت بودند از آنتيس تنس ، ائوكليدس و دوستان مگارايي او ، و آريستيپوس.

    دريونان قديم ، بحث شفاهي ، نسبت به كلام مكتوب، از برتري خاصي برخوردار بود. كتابت، كمكي براي سخن گفتن محسوب مي شد نه دليلي براي آن. اشعار هومري، تغزلات، تراژدي ها و خطابه ها را فقط به اين منظور مي نوشتند كه مردم آنها را حفظ كنند يا ترنم كنند يا بخوانند. البته در زمان افلاطون، اين وضع تا حدودي تغيير كرده بود، و در اين مرحله ي انتقالي، رابطه ي ميان كلام ملفوظ و كلام مكتوب موضوع بحث داغ روز محسوب مي گشت.هرودوت و توكوديوس تاريخ شان را تأليف كرده بودند و فيلسوفاني چون آنا كساگوراس و دموكريتوس ، رساله هاي شان را نگاشته بودند، اما هنوز رسم اين بود كه آنها را با صداي بلند براي خودشان و يا براي ديگران بخوانند. توكوديدس از اين بابت ابراز نگراني مي كند كه سادگي فوق العاده ي كتابش ممكن است شنيدن آن را نامطبوع تر سازد، و سقراط به توصيفِ تأثير استماعِ سخنان كسي مي پردازد كه كتابي از آناكساگوراس را قرائت مي كرد. يكي از مباحث مربوط به تاريخ فلسفه يونان ، منازعه اي است كه در زمان خود افلاطون، بين طرفداران كلام ملفوظ و طرفداران كلام مكتوب به وقوع پيوست. رقيب افلاطون، ايسوكراتس، خودِ سخنوري را به صورت وسيله اي صِرفاً مكتوب درآورد. و هرچند كه سخنور تربيت مي كرد، خودش سخنوري عصبي و كم توان بود، و تمرين ها، مقالات سياسي يا دفاعيه اي براي زندگي خويش را به صورت سخنراني هايي عمومي تأليف و تنظيم كرد. در برابر او آلكيداماس قرار داشت كه معتقد بود سخنراني ها را به هيچ وجه، حتي براي ايراد متوالي، نبايد نوشت، بلكه بايد به اقتضاي شرايط – كايروس – در آنها حك و اصلاح كرد. او اين مطلب را در كتابي به نام : " درباره ي كساني كه خطابه هاي مكتوب تهيه مي كنند " مستدل ساخت؛ بين اين كتاب و فايدروس شباهت هاي بسيار زيادي وجود دارد كه به احتمال فراوان امري تصادفي بوده است. اين شباهت ها نشان مي دهد كه افلاطون عميقاً به اين بحثِ رايج توجه داشته است؛اين بحث براي او كه به نوشتن محاورات اشتغال داشت اهميتِ عملي روشني داشته است. درباره ي اينكه بحث مذكور عمدتاً در حوزه ي سخنوري مطرح مي شد، فقط كافي است به خاطر آوريم كه موضوع رسمي فايدروس همان سخنوري است. و بالاخره بايد متذكر شويم كه استفاده از كتاب هاي قديم (يعني طومارهاي پاپيروس) با زحمت هاي فوق العاده اي همراه بود؛ از جمله : فقدان نقطه گذاري، پاراگراف بندي، و حتي نبودن فاصله در ميان كلمات، و ابهام ارجاع به پيش و پس. 


    ايسو كراتس ، نكاتي از سبك زباني را وارد نثر كرد كه در دوره جمهوري يونان ديده نمي شود . او معتقد به تكلف و تصنع بود به حدي كه يكي از خطبه هايش را ظرف ده سال تكميل كرد !


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

    هنر گفتگو براي رفع دلخوري

    اوايل ازدواج همه كوتاه مي آيند، اغماض مي كنند، از ياد مي برند، مي بخشند و زود آشتي مي كنند. اما پس از مدتي هيچ يك كوتاه نمي آيند، اغماض نمي كنند، از ياد نمي برند و نمي بخشند. همه چيز از زير ذره بين رد مي شود، زود مي رنجند و مي رنجانند. بعد هم مي گويند چرا من براي آشتي پيشقدم شوم. متأسفانه اين روند به مرحله اي مي رسد كه زوج نتيجه مي گيرند حرف زدن فايده اي ندارد. «او كه اصلاً به حرفم گوش نمي دهد، تا حالا چند بار امتحان كرده ام، او خودخواه است و حرف، حرف خودش است.» 

    ممكن است شما با هم صحبت نكنيد اما زندگي مشترك همچنان ادامه دارد. ناگزير براي شناخت طرف مقابل و خواسته هاي او به حدس و گمان متوسل مي شويد و مشخص است كه اين شناخت نمي تواند دروني و عميق باشد. 

    همسر رنجيده مي كوشد حقانيتش را ثابت كند. معتقد است رفتاري به دور از عدالت با او شده. اگر طرفين قدمي براي رفع رنجش خود برندارند مدام بر ميزان آن افزوده مي شود و كار به قهر مي كشد. در تمامي مراحل فوق هم صحبت شدن مي توانست درهاي آشتي را بگشايد. گاه خجالت باعث مي شود براي رفع دلخوري قدم پيش نگذاريم. گاه از واقعيت فرار مي كنيم و مشكل را رها مي سازيم، گاهي هم مايليم ديگران را شبيه خود كنيم. اما بايد دست از خودخواهي برداريم. بايد بپذيريم يك رابطه مورد پسند بر حس احترام به عقيده و گفتار طرف مقابل استوار است. 

    "پيش از ازدواج چشم ها را خوب باز كنيد و بعد از آن، كمي آنها را روي هم بگذاريد." (فرانكلين) 

    بايد همسرمان را همان طور كه هست قبول كنيم. براي اين كه به خواسته هاي منطقي مان توجه كند بايد به خواسته اش احترام بگذاريم. بايد به شيوه پسنديده اي با او حرف بزنيم. اگر با او حرف نزنيم از كجا بداند كه ما چه خواسته اي داريم. آنها كه معتقدند از گفتگو نتيجه اي نمي گيرند بايد بدانند با شيوه حرف زدن، آشنايي كافي ندارند. 
    وقتي با همسر خود درددل كرديم و كدورت ها رفع شد آنگاه به اين نكته پي مي بريم كه: 

    "آنچه استحقاق نگراني و تشويش را داشته باشد، هرگز وجود ندارد." ( پلاتو) 

    هنر گفتگو براي رفع دلخوري

    در زندگي زناشويي دلخوري ها، شكايات و مشاجره ها فراوان است، اگر چنين نباشد بايد نگران بود زيرا به يقين رابطه زوج به سردي مي گرايد، نسبت به همسر بي اعتنا مي شوند و يكديگر را دوست ندارند زيرا از هم نمي رنجند. هر گفتگويي شيوه اي دارد كه اگر به همه نكاتش توجه شود پاياني خوش خواهد داشت. اكنون راه هاي گله گذاري خوب را شرح مي دهيم تا بتوانيد اين مرحله حساس را درست طي كنيد: 

    - پيش از صحبت سعي كنيد خود را جاي همسرتان بگذاريد. با اين كار بهتر به مشكلات او پي مي بريد. 

    - پيش از صحبت با همسر، هرگز موضوع را با ديگران مطرح نكنيد، زيرا ممكن است گفته هايتان را به او تحويل دهند و او را عليه شما بشورانند. 

    - در ابتداي صحبت تأكيد كنيد قصد شما از مطرح كردن رنجش، رفع سوءتفاهم است. زيرا قهرهاي طولاني و جدال بيهوده است و راه به جايي نمي برد. 

    - سعي كنيد از نكات مثبت كارهاي اخير او يا آنچه از او پسنديده ايد ذكري به ميان آوريد تا فضاي مذاكره صميمي شود. 

    - تأكيد كنيد ممكن است مقصر اين ماجرا خودتان باشيد. بنابراين محض رفع دلخوري اقدام به صحبت كرده ايد. اگر تقصيري داشته ايد حتماً آن را به زبان آوريد و از همسرتان پوزش بخواهيد. اين كارتان جو گفتگو را بهبود مي بخشد و همسرتان فكر نمي كند محاكمه اي در كار است. در ضمن او نيز آماده پذيرفتن اشتباهاتش مي شود. 

    - ضمن حل مسائل سعي كنيد حرفهايتان را با زخم زبان، كنايه، تحقير و تمسخر بيان نكنيد. زيرا وضع از آنچه هست بدتر مي شود. 

    - هرگز همسرتان را با ديگران مقايسه نكنيد و مزاياي آنها را به رخش نكشيد. اگر مي خواهيد مقايسه اي در كار باشد سعي كنيد او را با خودش، يعني خطاي احتمالي اش را با رفتار خوب خودش در موقعيتي ديگر مقايسه كنيد. 

    - از دلخوري ها و رنجش هاي كوچك شروع كنيد و از گذشته هاي دور ياد نكنيد. پس از رفع دلخوري او را وادار نكنيد به گناهش اعتراف كند و از شما عذر بخواهد. اين امر غرورش را از بين مي برد و جري اش خواهد كرد. 

    - از يكدندگي بپرهيزيد و لجبازي نكنيد. اگر موردي در آن جلسه حل نشد، گفتگو را به بعد موكول كنيد. 

    - هنگام گفتگو اگر همسرتان خواست حرفي بزند مانعش نشويد و سراپا گوش باشيد. فرصت دهيد تا اظهار نظر كند. با اين رفتارتان ثابت مي كنيد او نيز داراي حق و حقوقي است. از طرفي همسر شما با حرف زدن تخليه رواني مي شود. وقتي گفته هايش تمام شد آرامش و راحتي زيادي احساس خواهد كرد و پيش خود خواهد گفت: "من هم حرفم را زدم" به اين ترتيب امكان آشتي و رسيدن به تفاهم فراهم مي شود. 

    - به هر شكل كه مي توانيد رفع دلخوري را جشن بگيريد- با هديه دادن شاخه گلي يا هر چيز جزئي مورد نياز طرف مقابل- خانم مي تواند كيك يا شيريني بپزد، آقا مي تواند دعوت به عصرانه يا شامي در بيرون از منزل كند و... 

    هميشه به ياد داشته باشيد كه آشتي هاي اجباري كه در آن هيچ كدام از طرفين در خود تغييري نمي دهند بنياني سست دارد. 

    "بعد از يك سال زندگي زناشويي ديگر زن و مرد به فكر زيبايي صورت هم نمي افتند و برعكس فقط متوجه خلق و خو و رفتار يكديگر مي شوند." (ساموئل اسمايلز)

    http://hamsaran.com/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=5250



    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۱:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
    [ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
    .: Weblog Themes By iranblag :.

    درباره وبلاگ

    تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
    پنل کاربری
    نام کاربری :
    پسورد :
    لینک های تبادلی
    فاقد لینک
    تبادل لینک اتوماتیک
    لینک :
    خبرنامه
    عضویت   لغو عضویت
    امکانات وب
    شمارنده
    شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت