مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13627
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 46
همه : 4540591

آداب مناظره


آدابِ مناظِره، مجموعه ضوابطي كه هنگام بحث و گفت‌وگوي فلسفي، علمي، ديني و اعتقادي بايد مراعات شود. در اصطلاح دانشمندان اسلامي، مقصود از بحث آن است كه «اثبات حكم ثبوتي يا سلبي كنند به دليل» و مراد از مناظره آن است كه «دو خصم نظر كنند در حكم و مسأله‌اي به قصد آنكه صواب پيدا شود» (مشكوة ، 27). گاهي به جاي آداب المناظره، اصطلاح آداب البحث به كار رفته است و در تعريف آن گفته‌اند: «صناعتي است نظري كه انسان را به كيفيت مناظره و شرايط آن آشنا سازد، تا در بحث و الزام و غلبه بر خصم خطا نكند» (جرجاني، 8). هدف اصلي از مناظره آن است كه دو طرف گفت‌وگو، به ياري يكديگر، به كشف حقيقت نايل آيند و مشكلي را بگشايند. به گفته خواجه نصيرالدين طوسي: «مناظره ميان دو صاحب رأي متقابل بود كه هر يك متكفّل بيان رأي خود باشند، به شرط آنكه هر دو، بعد از وضوح، مساعدت حق كنند؛ و مباحثه استكشاف غامضي بود به طريق تعاون» (اساس، 448). سخن خواجه برگرفته از ابوعلي سيناست كه مي‌گويد: «مناظره از نظرْ گرفته شده است؛ پس، هدف از آن بحث در بارة دو رأي متقابل متكفل است، يعني آنكه، هر يك از دو مخاطب متكفل يكي از آن دو رأي گردد، تا براي هردوشان فرد محق آشكار شود و دومي او را در راه صواب ياري كند. پس هدف اين دو نيز چيزي جز حصول علم نباشد» (ص 15ـ16). چنانكه از سخن ابوعلي بر مي‌آيد، هدف از مناظره، مشاجره يا مجادله يا تحقير و فريب دادن طرف گفت‌‌وگو نيست، زيرا در مناظره دو نفر كه به دو عقيده متقابل معتقدند، با يكديگر گفت‌وگو مي‌كنند بي‌آنكه قصد فريفتن همديگر را داشته باشند، بلكه غرض اصلي آنها كشف حقيقت است و همينكه حق بودن يكي از دو طرفِ نقيض معلوم شد، طرف مخالف آن را مي‌پذيرد (همو، 16ـ17). در توضيح اين نكته، خواجه نصيرالدين يادآور مي‌شود كه مناظره و مباحثه را نبايد با معانده و مغالطه اشتباه كرد و يكي گرفت، زيرا «غرض معاند اظهار نقصان مخاطب و تفحيم ]متن: تفخيم‌؟[ او بود و غرضِ مغالط تمويه و تلبيس بر او» (اساس، 448).
در ميان مسلمانان، فن مناظره پس از گسترش علم كلام و فقه پديد آمد، زيرا فقيهان و متكلّمان ناگزير بودند براي اثبات آراء و عقايد خود استدلال كنند. به همين جهت، با استفاده از منطق ارسطو، به مرور آداب بحث و مناظره را تدوين كردند. ابن خلدون دربارة علّت پديد آمدن اين فن مي‌نويسد: «جدل عبارت از شناختن آداب مناظره‌اي است كه ميان پيروان مذاهب فقهي و جز آن روي مي‌دهد. اين فن هنگامي متداول شد كه باب مناظره در ردّ و قبول مسائل توسعه يافت، چه هر يك از مناظره كنندگان، هنگام بحث، در استدلال و پاسخ دادن بي‌ضابطه سخن مي‌گفتند كه برخي از اين سخنان و دلايل درست و برخي نادرست بود. از اين رو، پيشوايان ناگزير شدند آداب و احكامي وضع كنند تا مناظره كنندگان در ردّ و قبول، بر وفق آن ضوابط سخن گويند و از حدود آن خارج نشوند، و وضع استدلال كننده و پاسخ دهند روشن گردد كه چگونه به استدلال پردازد و به چه كيفيتي دست از استدلال باز دارد؛ در چه جايي اعتراض كند يا به معارضه برخيزد، و كجا سكوت كند تا خصم به سخن و استدلال پردازد» (مقدمه، 2/931). چنانكه اشاره شد، سخن ابن خلدون ناظر بر علت پيدايش اين فن در ميان مسلمانان است. از لحاظ تاريخ فلسفه، مناظره ــ در معناي درست و دقيق آن ــ همان روش ديالكتيك سقراط است كه در نوشته‌هاي افلاطون به اوج خود رسيده است. بعدها ارسطو قواعد اين فن را مدوّن ساخت و به اين ترتيب رسالة توپيكا يا طوبيقا يعني «مواضع» پديد آمد. به گفته خواجه: «معلّم اوّل، كتابي را كه بر اين فن مشتمل است، كتاب مواضع خوانده است و آن معنيِ لفظ طوبيقاست، چه اكثر اين كتاب مشتمل بر ذكر مواضع باشد» (اساس، 451). اين مبحث همان است كه در بيش‌تر كتابهاي منطقي، به پيروي از ابوعلي سينا، فنّ جدل ناميده شده است.
نكته ديگر اينكه مؤلفان اسلامي معمولاً جدل و مناظره را در ارتباط با يكديگر مطرح ساخته و گاهي آداب المناظره را ذيل كتاب الجدل آورده‌اند، چنانكه خواجه نصير طوسي در كتابهاي الجوهر النَّضيد و أساس الاقتباس به همين طريق عمل كرده است. با اينهمه، جدل و مناظره تفاوت ظريفي با يكديگر دارند كه خواجه‌نصير خود نيز متذكر آن شده است. وي مي‌گويد: «چون مقصود از جدل الزام غير است، لامحاله مشتمل بود بر نزاعي، و در اغلب احوال جدل را به استعمال نوعي از عناد و احتيال احتياج افتد» (اساس، 447). اگر بحث و مناظره برپايه ضوابط منطقي نباشد، نتيجه مطلوبي نخواهد داشت و از اين رو دانشمندان فنّ مناظره از فروع علم منطق محسوب داشته، در باره قواعد آن رساله‌هايي فراهم ساخته‌اند: «و چون متعلّم را در طريق بحث و مناظره خطا ممكن است، ناچار است او را از آداب بحث، يعني آن چيزها كه به آن احتراز كند از خطاي در بحث» (مشكات ، 28). در اين رساله‌ها نخست به شرح اصطلاحات خاص اين فن پرداخته‌اند، از قبيل :

وضع، يعني عقيده اظهار شده در آغاز بحث كه به اثبات يا ابطال آن مي‌پردازند؛ سائل يا ناقض وضع، يعني كسي كه مي‌خواهد وضع را نقض كند و غرض او آن است كه حافظ وضع را به تناقض گويي بكشد؛

مجيب يا حافظ وضع، يعني كسي كه از وضع دفاع مي‌كند و مي‌كوشد گرفتار تناقض نشود؛

منع، يعني نپذيرفتن مقدّمه با آوردن دليلي بر ردّ آن؛

موضع، يعني حكمي كلّي كه احكامي جزئي از آن به دست آيد به گونه‌اي كه هر يك از اين احكام براي مقدّمه شدن در قياسِ جدلي به كار رود؛

نقض اجمالي؛ نقض تفصيلي و جز آن. سپس ضوابط آن را متذكّر شده‌اند، قبل از هر چيز مناظره كنندگان بايد اين تواناييها را دارا باشند:


-  آشنايي كامل با اقسام قضاياي مشهور متناسب با هر موضوع و احاطه بر آنها؛

- توانايي به كار بردن مشهورات و مسلّمات در هنگام نياز؛

- آشنايي با الفاظ مشترك، منقول، مشكّك، متواطي، متباين و مترادف و نيز يافتن قدرت تشخيص و تشريح و تفصيل آنها؛

 - توانايي تشخيص متشابهات و تفصيل آنها از يكديگر به وسيله خواص و فصول؛

- قدرت در بيان «تشابه مختلفات به ذاتيّات و غير ذاتيّات».


در جريان مناظره چگونگي عمل چنين است:

1 - سائل با تكيه بر مسلّماتِ مجيب و با استفاده از گفته‌‌هاي او پرسشهايي مطرح مي‌كند كه حافظِ وضع بايد پاسخ دهد و به اين ترتيب با طرح سؤالها تدريجاً به مقصود خود، كه كشاندن طرف مخالف به تناقض گويي است، نزديك شود؛

 2 - سائل از مقدّماتي كه مجيب پذيرفته است قياسي جدلي مي‌سازد، تا بدين‌وسيله بتواند وضع مجيب را نقض كند و از مسلّماتِ مجيب به نتايجي كه بطلانش آشكار است برسد؛

3 - مجيب مي‌كوشد وضع خود را در مقابل ايرادهايِ سائل است، ميسّر مي‌گردد.
طي اين مراحل هر يك از دو طرف، يعني سائل و مجيب، بايد به نكات و ضوابط زير، كه در كتب منطقي تحت عنوان «وصايا» آمده است، توجّه كنند:
الف ـ وظايف سائل:

 1. تصوّر موضعي كه مقدّمه را از آنجا خواهد گرفت؛ يعني سائل قبل از طرح سؤال بايد موضعي را كه مقدمه استدلال از آن به دست مي‌آيد شناسايي كند.

 2. كيفيّت و توسّل به تسليم مقدمه و تشنيع بر منكر، يعني شناسايي روشي كه مي‌خواهد از طريق آن مجيب را به تسليم وادارد.

3. تصريح به آنچه در ضمير دارد بروجه خطاب با غير، يعني سائل بايد مطلوب خود را كه مستلزم نقض وضع مجيب است، با صراحت بيان كند.
به طور كلي سائلِ ماهر كسي است كه قدرت بيان براي فهماندن مطلوب خود داشته باشد و پرسشهاي او از مقدمات مسلمي كه مورد قبول مجيب است فراهم شود.


ب ـ وظايف مجيب:

1. سعي بر اينكه رشته سخن را خود به دست گيرد و با طرح سؤالهاي مكرّر سائل را تحت‌تأثير قرار دهد، تا سائل حالت دفاعي به خود بگيرد؛

2. سعي بر مشغول كردن سائل با پرسشهايي كه نتواند جواب مناسب آنها را پيدا كند؛

3. توجه به اينكه اگر عقيده مجيب از مشهورات باشد، مقدمات مشهوري را كه مورد قبول سائل است، منع نكند.
به طور كلي مجيب ماهر كسي است كه مشهورات را انكار نكند و از مغالطه خودداري ورزد.


ج ـ وظايف مشترك سائل و مجيب:

 1. مهارت در علم منطق مخصوصاً مبحث قياس و اقسام آن و توانايي در استنباط قياسهاي بسيار از يك قياس؛

 2. آشنايي كامل با قواعد مناظره و چگونگي استفاده از مباحثي مانندِ عكس نقيض، عكس مستوي و جز آن؛

 3. به كاربردن الفاظ زيبا و مناسب و خودداري از شتاب‌‌زدگي و اشتباه در كاربرد الفاظ؛

4. خودداري از ناسزاگويي و تمسخر و اداي كلماتي كه دشمني و كينه برانگيزد؛ 5. بيان مطلب به صورت متين و استوار و آرام و بدون ترديد و تزلزل؛

6. فروتني در برابر طرف مناظره و خودداري از تكبر و خودپسندي؛

 7. خودداري از مناظره با رياكاران، شهرت طلبان، كينه‌توزان و دوستداران جاه و مقام و قدرت؛

8. آشنايي كامل با اصول و قواعد هر فنّي كه در آن مناظره مي‌كنند و دانستن مواردي كه اهل آن فن در آنها اتفاق يا اختلاف رأي دارند؛

 9. توجه به اينكه سائل بايد هميشه حكم را به طور كلي و عام نقض و منع كند، ولي مجيبْ حكم را به طور خاص اثبات كند، تا اگر آن حكم مردود شود، بتواند به حكم خاصّ ديگري تمسّك جويد؛ 10. عنايت به اينكه بايد هدف هر دو رسيدن به حقيقت و انصاف دادن باشد و بايد هر دو از اصرار در خطا بپرهيزند.
دانشمندان اسلامي از ديرباز درباره آداب مناظره رساله‌هايي به زبانهاي عربي و فارسي نوشته‌اند. براي آشنايي با برخي از اين آثار نك‍ آداب البحث.

مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، 1/30ـ31؛ ابن خلدون، عبدالرحمان، مقدّمه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ص 457؛ همو، مقدّمه، ترجمه پروين گنابادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1353ش؛ ابوعلي سينا، حسين بن عبدالله، الشّفاء (منطق)، به كوشش احمد فؤاد اهواني، قاهره، وزاره التّربيه و التعليم، 1375ق، جم‍ ؛ اهدايي مشكوه، فهرست خطي، 3/3ـ 8؛ شريف جرجاني، علي بن محمد، التّعريفات، قاهره، مصطفي البابي الحلبي، 1357ق، ص 10؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپي عربي، ص 2؛ مشكوه، محمد، «آداب البحث»، سالنامه پارس، تهران، 1324ش، ص 29ـ31؛ نصيرالدين طوسي، محمد بن حسن، اساس الاقتباس، به كوشش محمد تقي مدرس رضوي، دانشگاه تهران، 1355ش، ص 444ـ 528؛ همو، الجواهر النضيد، قم، بيدار، 1363ش، ص 234ـ267.


صمد موحد

http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=127

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري : افلاطون

افلاطون يا فلاطون (به يوناني باستان: Πλάτων,‏ با تلفظ: Plátōn) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ.م. تا ۳۴۸/۳۴۷ پ.م) دومين فيلسوف از فيلسوفان بزرگ سه‌گانهٔ (سقراط، افلاطون و ارسطو) يوناني‌است. كه در ميان اين سه او بود كه پايه‌هاي فلسفي فرهنگ غرب را بنا گذاشت. تاثير او بر فلسفه اسلامي نيز قابل توجه‌است.

افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از ميلاد در يك خانواده متشخص آتني متولد شد. او دو برادر و يك خواهر تني داشت و دو برادر ناتني كه يكي از ازدواج اول شوهر دوم مادرش بود و ديگري حاصل اين ازدواج بود. وي در بيست سالگي براي تكميل معارف خود شاگرد سقراط شد. اين مصاحبت و شاگردي به مدت ده سال ادامه يافت. پس از اعدام سقراط در۳۹۹، افلاطون آتن را ترك كرد. او براي چندين سال در شهرهاي يونان و كشورهاي بيگانه به گردش پرداخت. پس از سفري به سيسيل در سال ۳۸۸ به آتن بازگشت و مكتبي فلسفي ايجاد كرد كه به نام آكادمي مشهور است. تعليمات وي در آن‌جا بر اثر دو بار سفري كه در سال ۳۶۶ و ۳۶۱ به سيسيل داشت به تعويق افتاد. افلاطون در سال ۳۴۷درگذشت و رهبري آكادمي را به خواهرزاده خود كه شاگردش نيز بود، واگذاشت.

افلاطون در سال ۳۸۷ پيش از ميلاد آكادمي را در مكاني به همين نام بنا كرد تا به طور فراگير به آموزش خردورزي و پژوهش در اين زمينه بپردازد. ارسطو به مدت ۲۰ سال شاگرد آكادمي و پس از آن استاد بود. در آكادمي رشته‌هاي گوناگوني شامل ستاره‌شناسي، زيست شناسي، هندسه، اخلاق و كلام آموزانده مي‌شد.

مهم‌ترين كتابي كه از افلاطون به جاي مانده رساله جمهور است. برخي از افلاطون‌شناسان معتقدند، افلاطون جملاتي را به اين رساله افزوده و در حقيقت وي صحبت‌ها و انديشه‌هاي خودش را از زبان سقراط بيان كرده‌است. در تمام آثار افلاطون مي‌توان گفت‌وگوهاي سقراط را با اشخاص گوناگون، بطور دقيق و با ذكر نام ديد. رساله جمهور، هنر و زيبايي را از ديدگاه افلاطون و سقراط به بهترين وجه نشان مي‌دهد. اين رساله حاصل مكالمات سقراط با گلاوكن (برادر افلاطون)، سيمياس، هيپوكراتس و چند فرد ديگر است.

اثر ديگر افلاطون ضيافت (سيمپوزيوم) است كه رساله اي درباره عشق است. اين رساله يك حالت روايي و داستاني دارد كه در يكي از مهماني هاي آتن كه سقراط نيز حضور دارد اتفاق مي افتد. افلاطون در دو اثر مهم خود جمهور و ضيافت (سيمپوزيوم) به دو اصل مهم منطق و احساس مي پردازد.

در كتاب دهم رساله جمهور و از همان ابتدا، افلاطون به بحث درباره عدم سازگاري فلسفه و شعر مي‌پردازد. از ديدگاه افلاطون، فلسفه با داده‌هاي حسي و ذهني و نيز با حس تجربي و استدلال، تعقل و خردورزي سر وكار دارد. اساساً فلسفه كاري با مسائل احساسات دروني انسان‌ها و جنبه‌هاي رمانتيك يا خيال‌پردازانه و يا عاطفه انسان‌ها ندارد. در حالي‌كه در نظر افلاطون شعر و هنر با عالم تخيل، احساسات و عواطف رابطه دارد. در همين كتاب به بررسي تأثير هنرهاي توصيفي با حقيقت و تأثير شعر بر اخلاق جوانان بويژه تأثيرات ناشايست و انحرافي اشاره مي‌كند. در تمام اين حوزه‌ها افلاطون از دو نوع هنر ياد مي‌كند. نخست هنرهايي كه موضوعشان تنها زيبايي ظاهري و شكلي و صورت‌ها يا نمودهاي زيباست مانند خطوط طرحي و رسم و نقش‌هايي كه بر پارچه‌ها يا طرح‌هايي كه بطور تزئيني در معماري‌ها ديده مي‌شود. وي نسبت به اين نوع هنر هيچ مخالفتي ندارد، زيرا آنها را وسيله آشنايي با روح نيك و زيبايي مطلق مي‌داند. به باور افلاطون، روح انسان از طريق اين هنرها با زيبايي مطلق (خود زيبايي) كه به زعم وي نمادي از حقيقت مطلق است آشنا مي‌گردد. نفس انسان به كمك اين نوع زيبايي پايه‌هاي بلند را طي مي‌كند و به مرحله كمال انساني، يعني به جايگاه مكاشفه يا اندريافت مي‌رسد. در حالي‌كه نوع دوم هنرها، يعني هنرهاي توصيفي مانند ادبيات، نقاشي،نمايش‌نامه، شعر و آنچه كه مسامحتاً امروزه از آن به هنرهاي تجسمي ياد مي‌شود و همينطور نوعي از موسيقي را مورد انتقاد شديد قرار مي‌دهد. زيرا كار يا وظيفه اين دسته از هنرهاي توصيفي را بيان و تجسم مشهودات و احساسات و عواطف دروني انسان‌ها مي‌داند.

به زعم او هر دو نوع هنر درصورتي‌كه واجد موضوعات اخلاقي باشند براي آموزش و پرورش جوانان سودمندند. اما در كل براي هنرهاي زيبا ارزشي قائل نيست، بلكه آنها را زيانمند دانسته و ازآرمانشهر خود مي راند. زيرا باور دارد كه كار هنر نقاشي يا شعر و نمايش نامه بيان حقيقت نيست، بلكه كپي برداري و تصويرسازي يا تقليد از آن است. آن هم نه تقليد از اصل بلكه تقليد از سايه و فرع و تقليد از محسوسات پست و فرومايه. به باور وي محسوسات به هيچ وجه اصل نيستند، بلكه خود شبه و تقليدي هستند از حقيقتي كه در عالم مُثُل يا در عالم معقولات قرار دارند. به همين خاطر چون محسوسات خود يك درجه از حقيقت يا اصل دور هستند بنابراين به لحاظ دوري از حقايق ثابت و اصل، هنرهايي چون نقاشي يا شعر در مرحله سوم قرار دارند. ايراد ديگر افلاطون به شعر و نگارگري و موسيقي اين است كه اين هنرها احساسات و عواطف را برمي‌انگيزند و هر چيزي كه احساسات انسان را برانگيزاند از متانت و وقار دور است و موجب سستي و زبوني نفس مي‌گردد. او حتي كارويژه لذت‌بخشي هنر را نيز قبول دارد، اما در نهايت اين لذت بخشي را مايهٔ سستي نفس و براي منش نيك زيان‌مند مي‌داند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

پريكلس ، نخستين سخنران شهير يونان

پريكلس (به يوناني: Περικλῆς (زادهٔ ۴۹۵-مرگ ۴۲۹ پيش از ميلادسياست‌ مدار، سخنران و جنگ‌ سالار اثرگذار و برجستهٔ آتني بود. نام وي به معنايدر ميان افتخار است.

او از سوي مادر از خاندان آلكميوني بود كه خانداني بس پرنفوذ بودند. توسيديد تاريخنگار همروزگارش در جايگاه ستايش او را نخستين شهروند آتنمي‌خواند. او اتحاد دلي را تغيير جهت داد و در دو سال نخست جنگ‌هاي پولوپونزي مردمش را رهبري نمود.

او ادبيات و هنر را گسترش داد و به اين دليل آتن مركز آموزش و فرهنگ يونان باستان گرديد. او پروژهٔ جاه طلبانه‌اي را به راه انداخت كه سازه‌هايي حياتي چندي را مانند پارتنون در آكروپوليس ساخت. اين پروژه آتن را زيبا و باشكوه ساخت و هم بدان شهر اعتبار بيشتري داد و هم براي مردمان پيشه فراهم ساخت. وي همچنين مردمسالاري آتن را بالنده ساخت تا آنجا كه نكوهشگران وي را پوپوليست خواندند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

ارسطو ، نخستين كسي كه فن خطابه را تحت انضباط در آورد

اَرَسطو (به يوناني: Αριστοτέλης، تلفظ: آريستوتِلِس) (ولادت ۳۸۴ ق م. وفات ۳۲۲ ق م)از فيلسوفان يونان باستان بود. اوكه يكي از مهم‌ترين فيلسوفان غربي به حساب مي‌آيد شاگرد افلاطون و آموزگار اسكندر مقدوني بود. تاليفات او در زمينه‌ها و رشته‌هاي گوناكون من جمله فيزيك، متافيزيك، شعر، زيست شناسي، منطق، علم بيان ، سياست ، دولت و اخلاق بوده‌اند. ارسطو بهمراه سقراط و افلاطون از تأثير گذارترين فيلسوفان يونان باستان بوده‌است. اين سه تن فلسفه اروپائي (آنطور كه براي ما آشنا است) را بر اساس فلسفه ماقبل سقراط يونان بنياد نمودند. ارسطو فلسفه را به‌عنوان «دانش بودن» تعريف مي‌كرد.

ارسطو در سال ۳۸۴ (قبل از ميلاد) در خانواده‌اي ثروت‌مند از اهالي استاگيرا، شهري در شمال يونان، به دنيا آمد. در ۱۷ سالگي به فرهنگستاني به نام آكادمي افلاطون در آتن فرستاده شد و ۲۰ سال در آن‌جا درس خواند و تدريس كرد.

پس از مرگ افلاطون در سال ۳۴۷، ارسطو ناكام از به اختيار گرفتن مديريت فرهنگستان به اسوس در آسياي كوچك رفت و با پايتياس خواهرزادهٔ فرمانرواي وقت ازدواج كرد. در ۳۴۳ به دعوت فيليپ مقدون آموزش اسكندر مقدوني را بر عهده گرفت. پس از بازگشتش به آتن در ۳۳۵، آموزشگاهي خود را به نام لايسيوم تأسيس كرد.

در ۳۲۳ و پس از مرگ اسكندر، كه آتن را ملحق شاهنشاهي خود كرده بود، آتش احساسات ضد مقدوني اوج گرفت و دامن‌گير ارسطو شد. او به ناچار به چالسيس پناه برد و سال بعد (۳۲۲) در ۶۲ سالگي درگذشت.

آثار ارسطو بسيار متنوع و شامل جميع معارف و علوم يوناني (جز رياضي) است و اصولا شامل منطقيات طبيعيات الهيات و خلقيات است كه از آن جمله از (فن شعر) (فن خطابه) (كتاب اخلاق) (سياست) (ما بعد الطبيعه) بايد نام برد.

منطقيات: مقولات ,جدليات ,آنالوطيقاي اول و دوم ,قضايا ,ابطال مغالات كه در كل در كتاب ارغنون(ارگانون به معني ابزار) جمع شده‌اند.

كتب علمي: طبيعيات، درباره آسمان، در كون و فساد، علم كائنات جو، تاريخ طبيعي، درباره نفس، اجزاء حيوانات، حركات حيوانات، تولد حيوانات

كتب فلسفي:اخلاق نيكوماخوس، سياست، مابعدالطبيعه

ارسطو را مي‌توان از نخستين فيلسوفان تحليلي دانست... وي همچنين واضع منطق نيز هست. او با در نظر گرفتن زمين در مركز گيتي و قرار دادن فلكهاي مختلف براي اجرام آسماني (مثلاً فلك خورشيد، فلك ثوابت و...) الگويي از جهان را براي همروزگاران خود ترسيم كرد. ارسطو چهار عنصر بنيادي كيهان را آب، آتش، خاك و هوا مي‌دانست به‌علاوهٔ عنصر پنجمي به نام اثير كه معتقد بود اجرام آسماني از آن ساخته شده‌اند.

ارسطو با انتقاد از فرضيه مثل(Idea)فلسفه خود را آغاز مي‌كند. حقايق قابل ادراك وجود ندارند آنچه وجود دارد مثال نيست بلكه خرد و جزئي است.

وي گفته‌است «علم جز بر كليات تعلق نمي‌گيرد». ما هنگامي مي‌توانيم درباره اشياء قضاوت كنيم كه نوع و جنس را بهتر بشناسيم. تعيين قواعدي كه حافظ روابط صحيح قضاياي كلي با قضاياي جزئي و شخصي باشد خاص منطقي است كه هيچكس بهتر از ارسطو درباره آن تحقيق نكرده‌است همين منطق است كه يكي از هداياي ارزنده و گرانبهاي اين فيلسوف بعالم بشريت به شمار مي‌آيد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : سيسرون

سيسرون (زاده ۱۰۶-درگذشته ۴۳ پيش از ميلاد) خطيب معروف رومي بود. ماركوس توليوس سيسرو خطيب، سياست مدار و نويسنده رومي، متولد ۰۳٫۰۱٫۱۰۶ قبل از ميلاد در «آرپي نوم»(۱) و مقتول در «فورميا»(۲) به تاريخ ۰۷٫۱۲٫۴۳ قبل از ميلاد بود.

وي در آغاز جواني ضمن سرودن شعر و ترجمه آثار يوناني، به آموختن فنون نظامي پرداخت و از هفده سالگي در جنگها شركت جست و بعدها به مدت دو سال به سياحت در مشرق زمين گذراند و در اين سفر، فلسفه و علوم ادبي را از دانشمندان زمان فرا گرفت و در سال ۷۷ قبل از ميلاد به رم بازگشت. از سال۶۳ قبل از ميلاد وارد صحنه سياست شد و به مقام كنسولي دست يافت. خطابه‌هاي وي در مدح و ذم اشخاص معروف هستند و قيصر ژوليوس چون نتوانست وي را تطميع و با خود همراه سازد، با او به دشمني برخاست و مجبور به ترك وطن نمود و پس آنگاه در سال ۴۳ قبل از ميلاد جان بر سر سياست نهاد و كشته شد. سيسرو علاوه بر خطابه‌هاي بليغ، كتاب‌هاي بسيار در معاني و بيان، فلسفه و جوامع نوشته‌است كه اكثرأ ملهم از متفكران يوناني است. نوشته‌هاي سيسرو در فصحت و شيوائي از سرمايه‌هاي بزرگ ادبي جهان به شمار مي‌رود. در سال‌هاي آخر زندگي، به عنوان واسطه بين ادبيات وآثار مكتوب يوناني از يك سو و جامعه رومي از سوي ديگر عمل نمود. سيسرو در آثار فلسفي خود، توجه اش را به «افلاطون»، «استوا» و «شكاكيون آكادمي» معطوف داشته و در سه بخش عمده فلسفه يوناني به بحث پرداخته‌است.

  • اول پيرامون فرضيه شناخت، شامل: «رسالات آكادمي»(۳).
  • دوم پيرامون اخلاق، شامل: «معيارهاي سنجش نيكي و بدي»(۴)، «مناظره توسكلاني»(۵)، «درباره دوستي»(۶)، «حقانيت در عمل»(۷)، «درباره پيري»(۸)
  • سوم در پيرامون الهيات فلسفي، شامل: «درباره طبيعت خدا»(۹)، «در باره آينده نگري»(۱۰)«درباره تقدير»(۱۱).
  • آثار
    • رساله خطيب (در باب عروض و بديع)
    • رساله بروتوس (مكالمه‌اي در تاريخ سخنوري)
    • رساله دفاع از آركياس
    •  
    نامه‌ها

    نامه هائي را كه سيسرو به زبان لاتين تحرير نموده، يكي از پر ارزش‌ترين اسناد تاريخي محسوب مي‌شوند. نامه‌هاي زير از اين جمله‌اند:

    • «نامه به آشنايان»(۱۲)
    • «نامه به دوستش آتيكوس»(۱۳)
    • «نامه به برادرش كوئينتوس»(۱۴).

    شعرهاي ساخته سيسرو نمونه‌اي از تسلط وي به كلمات و استعمال هنرمندانه آنها است.

  • پانويس

    ۱ -Arpinum /heute Arpino
    ۲ -Formiae /heute Formia
    ۳ -Academica
    ۴ -De finibus bonorum et malorum
    ۵ -Tusculanae disputation
    ۶ -Laelius de amicitia
    ۷ -De officiis
    ۸ -Cato maior de senectute
    ۹ -De natura deorum
    ۱۰-De divinatione
    ۱۱-De fato
    ۱۲-Ad familiares
    ۱۳-Ad Atticum
    ۱۴-Ad Quintum fratrem


    منبع :
    • نقد ادبي نوشته حميدرضا شايگان‌فر ، انتشارات دستان

     


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

پيشينه ، تعريف و اقسام بلاغت

بلاغت ، از فنون ادبي ، و در زبان فارسي به مفهوم شيوايي و رسايي سخن . اين فن در مشرق زمين بيشتر در حيطه دانشهاي ديني بوده ؛ اما در سرزمينهاي غربي ، مانند يونان و رومِ باستان ، به دانش يا هنري مستقلّ از حوزه علوم ديني اطلاق مي شده ، همچنانكه در تمدن قرون وسطايي اينگونه كشورها، بلاغت سومين هنر از هنرهاي هفتگانه به شمار مي رفته است ( رجوع كنيد به روبر، ذيل "Art" ).

پيشينه

از حدود قرن پنجم ق م كه در سرزمين هاي يونان و روم نوعي خاص از جمهوريّت حاكم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالي سياسي براي رسيدن به مقصود با يكديگر مناظره و مشاجره مي كردند و هر كس مي كوشيد كه با سخنوري بر رقيب خود غلبه كند، و ازينرو فن خطابت و بلاغت در اين دوسرزمين اهميتي خاص يافت . در اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم ق م ، سوفسطاييان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود مي آموختند و آنان را در فراگرفتن شيوه هاي اقناع و الزام شنوندگان ماهر مي ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاييان را مردود شناختند و پيروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع كردند. آنان مباني و قواعدي ديگر براي بلاغت پي ريزي كردند؛ از جمله ارسطو دو رساله مشهور ريطوريقا (بلاغت ) و بوئطيقا (شعر) را تأليف كرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حكيمان مسلمان اين دو رساله را به ضميمه رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نيز در روم به بلاغت ، كه لازمه فن خطابت بود، توجه مي شد و خطيباني مانند سيسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازيني خاص براي آن تدوين كرده بودند. فيلسوف و سياستمدار رومي ، سنكا (متوفي 65ق م ) اصول سيسرون را تخطئه كرد، اما فيلسوف واديبي ديگر به نام ماركوس كوئنتيلي از اصول سيسرون دفاع ، و گفته هاي سنكا را رد كرد و رساله اي هم به نام : " در چگونگي تربيت خطيب " نوشت . اين رساله پس ازمرگ او متروك ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار مي رفت ( بريتانيكا ، ذيل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ايران پيش از اسلام ، مباني بلاغت عمدتاً از بعض متون دين زرتشتي سرچشمه مي گرفت . از آن جمله يشتها از بلاغت مطلوبي برخوردار است . امروزه بسياري از آن متون از بين رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوي كه بسياري از آنها پس از اسلام تأليف شده و در واقع تفسيرات و تعليمات موبدان زرتشتي است ، ارزش بلاغي چنداني ندارد. متون پهلوي غيرمذهبيِ به جاي مانده ، مانند درخت آسوريك را نيزنمي توان نمونه اي براي بلاغت زبان پهلوي به شمار آورد.

اما اينهمه بدين معني نيست كه در ايران پيش از اسلام ،خاصّه در دوران ساساني ، به بلاغت اهميت داده نمي شده است . جاحظ (متوفي 255) پس از آنكه سخنان شعوبيه رادر ستايش از شيوايي زبان پهلوي نقل مي كند، چنين نتيجه مي گيرد كه سخنوري و سخنراني شايستة كسي جز ايراني و عرب نيست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبيه مي گويد كه هر كس مي خواهد در بلاغت به كمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمايه گردد، بايدكتاب كاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ازاين كتاب نشاني نيست ، اما جاحظ كه خود از پيشوايان بلاغت و سخنداني است ، در جاي جاي البيان و التّبيين مهارت ايرانيان را در خطابت و سخنوري و گزيده گويي ستوده است (براي نمونه رجوع كنيد به ج 3، ص 11)؛ و اين ادّعايي گزاف نيست ، چنانكه در بيشتر كتابهاي بلاغت و آداب نويسندگي به علاقه مندان اين فنون سفارش شده است كه به آموختن فرهنگ و چيره زباني فُرس همّت گمارند (براي مثال رجوع كنيد به ابراهيم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلي ، بلاغت به همين معني بوده است كه امروزه به كار مي رود، چنانكه شارحان حديث در شرح واژه  «ابلغ » از حديث پيامبر كه فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ يأتيني الخَصمُ فَلعلَّ بعضَكُم اَنْ يكونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاكيان نزد من مي آيند؛ چه بسا كه يكي از شما بليغ تر از ديگري باشد) گفته اند: اَيْ احسنُ ايراداً للكلام (يعني آنكه بهتر سخن مي گويد؛ قَسطَلاني ، ج 4، ص 262). به نظر عده اي ، تحدّي (مبارزطلبي ) قرآن مجيد نيز به بلاغت آن بوده است ؛ زيرا مردم عرب در بلاغت و سخنداني چنان چيره دست بودند كه هيچ پديده بشري ديگري نمي توانست با سخن رساي آنان برابري كند و قرآن كه بر بلاغت آنان برتري يافت ، معجزه الهي است . ازينرو بود كه كفّار قريش شاعري را در بالاترين درجه آن به پيامبر اكرم نسبت مي دادند. مباني اصلي بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پيشوايان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شيوه بيان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترين اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلي مؤلّفان نخستين كتابهاي بلاغي در جامعه مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعريف بلاغت

از دير باز، در كتابهاي ادبي ، از بلاغت تعريفهاي مختصر و مفصّلي شده است كه جاحظ در البيان و التّبيين بسياري از آنها را نقل كرده است . تعريف امام فخررازي (ص 62) تعريفي جامع و مانع است : «بلاغت آن است كه آدمي آنچه را كه در تهِ دل دارد، با سخني كه از ايجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهيز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجاني نيز بلاغت را نتيجه تطبيق كلام بر مقتضي ' و مناسب حال مي شناسد و نام آن را «نظم » مي گذارد، و مكرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) مي گويد: نظم ، جستن و يافتن بهترين روابط نحوي در ميان كلماتي است كه براي اداي مقصود گفته مي شود. او براي لفظ ، معني و مزيّت ديگري قائل است كه به چگونگي كاربرد و استقرارش در كلام و موقعيت تركيبي آن در جمله بستگي دارد.

اقسام بلاغت

بلاغت ماهيّت واحدي دارد، اما مظاهر و مصاديق آن گوناگون است ؛ چنانكه مشهور است : «لِكلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحيّان توحيدي (متوفي پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بديهه گويي و بلاغت در ايراد سخنان تأويل پذير (ج 2، ص 140ـ141). همچنين برخي از نويسندگان كتب بلاغت گفته اند كه بلاغت سه گونه است :

1)سخن موجز يا كم و گزيده ، چنانكه با اشاره اي وافي به مقصود گفته شود؛

2)مساوات كه لفظ و معني برابر باشد و بيش و كم گفته نشود؛

3)اطناب و اسهاب كه مقام ، مقتضي اطاله سخن است

بنابراين ، رعايت تناسب ميان حال و مقال در اداي سخن ، به ايجاز يا مساوات يا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع كنيد به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشته خوارزمي (متوفي 383)، بلاغت سه گونه است :

1)مساوات ، يعني الفاظ بي كم و كاست همان معاني را داشته باشد كه براي آن وضع شده است ؛

2)اشاره ، يعني با الفاظ اندك بتوان معاني فراوان را رساند؛

 3)اشباع ، يعني براي رساندن يك معني ، الفاظ مترادف گفته شود .

رُمّاني (متوفي 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسيم كرده است :

ايجاز، تشبيه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصريف ، تضمين ، مبالغه و حسن بيان . چنانكه ملاحظه مي شود قدما قائل به تفصيل ميان آنچه كه بعدها به نام «معاني »، «بيان » و «بديع » ناميده شد، نگرديده اند و همه ابواب را زير يك عنوان قرار داده اند.

بايد يادآوري كرد كه مباني بلاغي حكما، با مباني بلاغيِ ادباي مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات يكسان نيست ، و حتي همچنانكه اديبان و علماي بلاغت در بعض موارد با يكديگر اختلاف نظر دارند، آراي بلاغي خود فيلسوفان نيز در پاره اي از موارد متفاوت است ؛ چنانكه فارابي (متوفي 339) درباره آراي ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبي مطرح كرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجاني و ابن باجّة اندلسي (متوفي 525 يا553) نيز بر مطالب وي تعليقاتي نگاشته اند ( رجوع كنيد به فارابي ، ج 3، ديباچه دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ).

 اين نكته هم شايان توجه است كه بلاغت با قواعد و قوانيني معيّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به ياري ذوق خداداد و طبيعي ميسّر نيست .

تدوين قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامي

از اوايل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجيد و توجيه تحدّي آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آراي پارسي و رومي و يوناني و هندي در فرهنگ اسلامي و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدريج به تعريف و تدوين قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اينكه آراي بلاغي غيرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. يكي از دلايل تأثير بلاغت يوناني بر بيان عربي اين است كه بيشتر متكلّمان نامدار معتزله كه با علم و فلسفة يونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغاي عاليقدر به شمار مي روند كه از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفي 131)، بشربن معتمر (متوفي 210) و جاحظ . دليل بارز منكران تأثير بلاغت غيرعرب بر بلاغت عرب اين است كه همة شواهد ابواب معاني وبيان عرب از قرآن و سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم و يا شعرهاي شاعران جاهلي و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم كه تأليف كتب بلاغت در جهان اسلام رواج يافت ، تأثير فلسفه ومنطق يوناني در آن كتب مشهود است . ازين رو برخي ازادباي معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان كتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهاي «مكتب ادبي »و «مكتب كلامي »تقسيم كرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پيرو مكتب ادبي و مؤلفان غيرعرب نژاد كتب بلاغت را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازي ، ابويعقوب سكّاكي و برخي شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظير تفتازاني و خطيب قزويني و ميرسيدشريف جرجاني ،پيروان مكتب كلامي معرّفي كرده اند. 

نخستين تأليفات بلاغي مسلمانان كتابهايي است كه براي اثبات بلاغت قرآن كريم و تبيين دلايل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تأليف چنين كتابهايي از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراواني داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابي عبيده مَعمَّربن المثنّي '؛ اعجاز القرآنِ واسطي معتزلي ؛ اعجاز القرآنِ قاضي باقلاّني ؛ رسائل رمّاني ، فرّاء، خطّابي ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشيدو كتابهايي متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » كه اگرچه مطلوب اصلي آنها توضيح و تبيين تحدّي بلاغي قرآن است (درباره اينگونه آثار قرآني رجوع كنيد به ابن نديم ، ص 41)، طبعاً در آنها به مباني فن معاني و بيان و بعضي از مصطلحات آن مانندمَجاز، كنايه ، تشبيه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است .

 از اوايل قرن سوم ، اديبان و دانشمندان در صدد تدوين و تعيين قواعد و قوانين بلاغت برآمدند و رسائل مختصري در اين باره نوشتند و از ديرباز، اين مسئله كه از لفظ و معني كدام يك دخالت و تأثيرش در بلاغت بيشتر است ، مورد اختلاف علماي بلاغت بود. تا پيش از عبدالقاهر جرجاني ، برخي از ائمه بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفي 337) و قاضي عبدالعزيز جرجاني ، بيشتر به لفظ ارج مي نهادند و برخي ديگر مانند ابوعمر و شيباني (متوفي 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدي (متوفي 371) به معني . اما بيشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتيبه (متوفي 276) و ابوهلال عسكري (متوفي 395) به تساوي اثر لفظ و معني در بلاغت قائل بودند. نخستين كسي كه در مباني بلاغت به تفصيل پرداخت ، جاحظ بود كه مسائل علم بلاغت را در كتاب مشهور البيان و التّبيين گرد آورد و پيوند ميان لفظ و معني را تشريح كرد. عبدالقاهر جرجاني (متوفي 471) با گردآوري متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقايص آن ، دو كتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تأليف كرد. او در اين دو كتاب ، هم مباحث علماي قرن هاي دوم و سوم هجري را درباره اعجاز بلاغي قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفي ' دربارة قواعد معاني و بيان ، نقدالشّعر و سرقات شعري سخن راند، هر چند كه وضع اصطلاح معاني و بيان و تقسيم علم بلاغت به اين دو فن ،ابتكار سكّاكي (متوفي 626) است . سكّاكي آنچه را كه تازمان جرجاني و سالها پس از او معاني نحو يا نظم و تلاؤم خوانده مي شد، اصطلاحاً معاني ناميد و عنوان بيان را بر تشبيه و كنايه و استعاره و انواع مجاز اطلاق كرد. اما ظاهراً نخستين بار بدرالدّين بن مالك (متوفي 686) محسّنات شعري را بديع خواند. به هر حال ، پايه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجاني است كه با ديدي صرفاً ادبي و بر مبناي ذوق ، قواعد كلي و قوانين اساسي و نهايي اين علم را در دو كتاب خود پي ريزي ، و نظريه اصلي خود را ـكه بلاغت عبارت است از استواري نظم و تركيب كلام ـ ابراز كرد و همين نظريه را مبناي اثبات اعجاز قرآن مجيد قرار داد.

منابع :

ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زكي مبارك ، قاهره 1931؛ ابن نديم ، كتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علي بن محمد ابوحيّان توحيدي ، كتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامين و احمدزين ، بيروت ] بي تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البيان و التبيين ، چاپ حسن سندوبي ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجاني ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ريتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمي ، مفاتيح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، ليدن 1968؛ علي بن عيسي رمّاني ، النّكت في اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابي ، المنطقيّاتِ لِلفارابي ، چاپ محمدتقي دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازي ، نَهايةُ الا  يجاز في دِراية الا  عجاز ، چاپ احمد حجازي سقّا، بيروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلاني ، اِرشاد السّاري لِشرح صحيح البخاري ، بيروت ] بي تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّكّاكي ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983.

احمد مهدوي دامغاني

پايگاه بنياد دائرة المعارف اسلامي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مثبت انديشي ، راز اعنماد به نفس و نترسيدن به هنگام سخنراني

فكر مثبت براي فردي كه مي‌ خواهد در حضور جمع سخنراني كند، احساس و توانايي مثبت ايجاد مي‌كند. بايد بياموزيم كه چگونه از حالت‌هاي هيجاني و عصبي پيش از سخنراني به نفع خود و براي نفوذ بيشتر در مخاطب استفاده كنيم.

از ديگر مهارت‌هايي كه لازم است قبل از سخنراني بكار برد، استفاده از مهارت و قدرت تصويرسازي صحنه‌اي است. اين مهارت نوعي توانايي بالقوه دروني است كه بايد از آن استفاده كرد.قبل از سخنراني بايد بر اساس درك و تجربه حسي، امور شناخته شده يا شناخته نشده را براي خود مجسم كنيم. ذهن ما اين توانايي را دارد كه انديشه ما را درگير رويدادهاي فرضي اما مبتني بر تجربيات گذشته كند.

تجسم و تصويرسازي ذهني با سالم‌سازي و آرامش فكر، ارتباط مستقيم دارد. همانطور كه رفتن روي صحنه و ايستادن در برابر جمع نيازمند تفكر مثبت است، بايد بتوانيم با واقع‌بيني موارد پيش‌بيني شده و پيش‌بيني نشده را براي خود مثبت تجسم كنيم و راه‌هاي رودررويي با آنها را بيابيم. بسياري از مردم، قهرمانان، موسيقي‌دانان، هنرپيشگان و سخنوران با اين شيوه موفق شده‌اند.

حال، چگونه اين توانايي دروني را بكار گيريم؟ صحبت‌هاي دونده مشهور و موفق المپيك « ويكي‌ هابر» جالب توجه است.

« درست قبل از مسابقه، من خودم را در حال دويدن مي‌بينم و مجسم مي‌كنم. بقيه حريفان دونده خود را نيز در ذهن مي‌آورم. سپس تلاش مي‌كنم هر حالت ممكني را كه احتمال دارد برايم پيش آيد مجسم كنم.الان شخصي پشت سرم است، حالا نزدكي مي‌شود. شايد هُل دهد. فرصت را از او مي‌گيرم و خلاصه همه لحظه‌هاي ميدان را در نظر دارم تا نهايتاً به خط پايان مي‌رسم. البته در همه حالات خودم را برتر و برنده ميدان مي‌دانم و مرعوب آنچه در اطرافم مي‌گذرد، نمي‌شوم.»

البته « ويكي هابر» هميشه پيروز ميدان نبوده لكن تحقيقات نشان داده است كه اين شيوه تخيل مشخصاً توان اجرايي هر قهرماني را افزايش مي‌دهد. تحقيقات دقيقاً اين نكته را نيز براي بهره‌برداري يك سخنران براي غلبه بر ترس صحنه بسيار مفيد مي‌داند. هر سخنران پيش از رفتن روي صحنه بايد بداند كه از سخنراني خود، تصور و تصوير مثبتي دارد يا خير.

كليد و رمز تجسم و تصويرسازي ذهني اين است كه بتوانيم تصويري كلي و شفاف و برخورداراز موفقيت در ذهن خلق كنيم.

خودتان را در جايگاه قرار دهيد. مطمئن و اميدوار، با نگاهي پراحساس و نسبتاً طولاني به چشمان مخاطبان خود، ارتباط اوليه را برقرار سازيد و سپس مقدمه سخنراني را با صدايي قاطع و شفاف ايراد كنيد. هر چه مخاطبان و شنوندگان شما مرحله به مرحله به مطالب شما پيوند مي‌خورند، شما نيز اطمينان و اعتماد به نفستان را افزايش دهيد.اين احساس را در خود ايجاد كنيد كه بهترين شيوه اداي سخنراني را پيش گرفته‌ايد و در حالي كه اين تصاوير را در ذهن خلق مي‌كنيد و جنبه‌هاي مثبت سخنراني را لحظه به لحظه مرور كنيد، واقع‌بين نيز باشيد.

در هر  حال مراقب باشيد كه افكار منفي شما را سست نكند. اگر احساس مي‌كنيد ممكن است بخشي از سخنراني، شما را به دردسر و زحمت اندازد با تصويري مثبت و بدون هيچ زحمتي خود را رها و آزاد بيابيد.«بدانيد هر قدر تصاوير ذهني شما از خودتان شفاف‌تر و اميدوار كننده‌تر باشد، سخنراني شما موفق‌تر خواهد بود.»

براي بررسي حالات ديگر، آگاهي از اين مطلب نيز مفيد است كه سخنران بداند، احتمالاً شنوندگان و مخاطبان، متوجه اضطراب و نگراني او نخواهند شد. اگر گمان مي‌كنيد كه در نظر افراد روبروي خود ناآرام و غيرعادي جلوه مي‌كنيد، اين گمان اشتباهي است. اكثر اوقات وقتي برخي از سخنرانان صحبت خود را به پايان مي‌برند، اقرار مي‌كنند كه بسيار ناآرام و مضطرب بوده‌اند، در حالي كه دوستان تعجب مي‌كنند زيرا در نظر آنان آرام و متكي به نفس ظاهر شده‌اند. يكي از نكات مهم در اين خصوص اين است كه در بين ده‌ها زمينه ترس واضطراب فقط يكي دو مورد آن ممكن است بروز كند و مخاطب آنها را ببيند و تشخيص دهد و همين آگاهي موجب مي‌شود كه سخنران بي‌اعتنا به آنچه در درونش مي‌گذرد، با اطمينان سخن گويد. شنونده و بيننده شما متوجه عرق ريختن و تپش شديد قلب شما نيست، بويژه اينكه اگر تلاش هم بكنيد كه آرام و خونسرد ظاهر شويد.

گاهي سخنرانان بعد از ديدن فيلم ويدئويي سخنراني خود تعجب مي‌كنند كه چقدر آرام، مسلط و عادي بوده‌اند؛ در حالي كه هنگام سخنراني مطمئن شده بودند كه مخاطبان از اضطراب آنان آگاه شده‌اند. لذا ديدن نوار سخنراني موجب رفع نگراني در سخنرانيهاي بعدي مي‌شود. نكته ديگر اين است كه هيچ سخنراني كاملاً آنطور كه طراحي شده است، انجام نمي‌گيرد و خطاهايي هر چند جزئي رخ مي‌دهد كه البته اغلب ناديده گرفته مي‌شوند. علت پنهان ماندن اينگونه خطاها اين است كه شنونده و بيننده و هر فرد حاضر، از برنامه‌ و چگونگي طراحي سخنراني آگاه نيست. او فقط آنچه را سخنران مي‌گويد، مي‌شنود. اگر جمله‌اي را جا انداختيد يا عبارتي را جابجا نقل كرديد يا مكث لازمي را در جاي مناسب فراموش كرديد، نگران نباشيد. طوري عمل كنيد كه گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است.

موارد زير را براي تمرين و آماده سازي خود در سخنراني ها بكار گيريد :

1- در بهترين حالت جسمي و روحي باشيد. شب قبل از سخنراين تا دير وقت بيدار نمانيد. خواب خوب زمينه آرامش بخشي براي شما ايجاد مي‌كند.

2-در لحظاتي كه براي سخنراني آماده مي‌شويد، عضلات پاي خود را به طور آرام منقبض و منبسط كنيد. فشار آوردن و آزاد كردن عضلات پا موجب آرام شدن پا و رها شدن آن از تنش مي‌شود يا اينكه دست‌هاي خود را به هم فشار دهيد و سپس آرام رها كنيد. اين حركات موجب فراهم شدن آدرنالين لازم در بدن مي‌شود.

3- براي شروع سخنراني يكي دو نفس آرام و عميق بكشيد. اغلب مردم هنگامي كه مضطرب و در فشارند، نفس‌هاي كوتاه و ناتمام مي‌كشند و همين كار موجب افزايش تنش در آنها مي‌شود.

تنفس عميق افراد ناآرام را آرام مي‌سازد و تنش را از بين مي‌برد.

4-درباره مقدمه سخنراني خود زياد كار كنيد.تحقيقات نشان مي‌دهد كه ميزان اضطراب سخنران در 30 ثانيه اول سخنراني به طور چشمگيري كاهش مي‌يابد.

به محض اينكه از مقدمه با موفقيت گذر كرديد، بقيه كار آرام و مسلط طي خواهد شد.

5-با مخاطبان و شنوندگان و افراد روبروي خود ارتباط چهره‌به‌چهره و دوستانه برقرار كنيد. به چهره‌ها، گروهي نگاه نكنيد. يا ارتباط چشم به چشم توجه هر فرد را به خود جلب كنيد.

6- تلاش خود را بجاي اينكه براي تسلط بر « ترس از صحنه و جايگاه» صرف كنيد، متوجه ايجاد ارتباط با فردفرد مخاطبان كنيد. اگر اين كار را ناديده بگيريد، آنها نيز شما را فراموش مي‌كنند.

7- از وسايل كمك آموزشي استفاده كنيد. اين وسايل موجب مي‌شوند كه مخاطبان دائماً بر چهره و رفتار شما متمركز نباشند، گاهي جهت‌دادن به نگاه و تمركز مخاطبان استراحت خوبي براي بازسازي روحي است.

8- اگر در حال صحبت اشتباهي رخ داد، مرعوب آن نشويد. اتفاق مهمي نيست. زياد هم نبايد رسمي بود.

بهرحال اگر شما مي‌خواهيد سخنران خوبي باشيد و بدون ترس و واهمه از سخنراني كردن لذت ببريد، هر سخنراني خود را حتي كوتاه، تجربه‌اي مفيد و مثبت بدانيد. آنطور كه يكي از دانشجويان دوره آموزش سخنراني در پايان كلاس در برگه ارزيابي خود چنين نوشت:

« من واقعاً از اين كلاس مي‌ترسيدم. فكر اينكه روزي بتوانم خوب سخنراني كنم مرا نصف عمر مي‌كرد. لكن امروز از اينكه چنين مهارتي با من عجين شده خوشحالم و اين مهارت موجب آشنايي من با بسياري از دانشجويان شده است. مضاف بر اينكه اينجا براي من كلاسي است كه خودم نيز مي‌توانم افكار و نظرهايم را تشريح و بازگو كنم و مجبور نيستم فقط بنشينم و وقت خود را صرف گوش كردن به حرف‌هاي معلم كنم. من امروز از سخنراني كردن، لذت مي‌برم. درك اين موضوع كه در سخنراني، مخاطبانم با من همراهند، احساس بزرگي است.»

شما نيز با اطمينان در حضور ديگران بايستيد و فكر و احساس خود را براي آنان بازگو كنيد و اينگونه توانايي سخنراني را در خود ارتقا دهيد و چنين احساسي را نيز در ديگران ايجاد كنيد. پس از دستيابي به اولين موفقيت مراحل بعدي را مطمئن‌تر طي خواهيد كرد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

لزوم آمادگي همه براي سخنراني

در طول زندگي نياز به سخنراني كردن در جمع دير يا زود ما را غافلگير خواهد كرد. هنگامي كه آن زمان فرا مي‌رسد، بايد آماده باشيم. حتي اگر در عمر خودمان چنين وضعي برايمان پيش نيايد، از يادگيري سخنراني مطالب بسياري خواهيم آموخت. هر سخن گفتني به انسان امتياز مي‌بخشد،‌از او فردي با تجربه مي‌سازد و تحمل درك افكار و عقايد فراهم مي‌آورد. سه هدف عمده سخنراني، آگاهي دادن، متقاعد كردن و ايجاد نشاط و ذوق هنري است.

همه تلاش ما در سخنراني براي تحقق اين اهداف يا حداقل يكي از آنهاست.

در گفتگوهاي روزانه نيز به اين سه هدف توجه داريم. در مكالمه‌هاي دو نفره، ناخودآگاه بسياري از مهارتها را بكار مي‌گيريم. افكارمان را متمركز و هدايت مي‌كنيم، مطلب را با شخص متقابل هماهنگ مي‌سازيم و براي تأثير بيشتر حكايتي تعريف مي‌كنيم و با هر حالت مخاطب بازخوردها را به دقت مي‌سنجيم كه به معناي اشتراك اين دو شيوه ارتباطي در اهداف است. لكن ساختار بيان عموماً متفاوت است.

در سخنراني عمومي از زبان رسمي استفاده مي‌كنيم و با استفاده از زبان درست بيشتر مراقبيم. شنونده در برابر سخنان و عبارت‌هاي نامأنوس و عاميانه و جملات غلط و غير دستوري واكنش منفي نشان مي‌دهد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر تفكر انتقادي در سخنراني ها

· در ميهماني ديشب، وقتي با آن مرد عجيب و غريب بحث كردم، واقعاً عاجز شدم چون گفته‌هاي من كاملاً درست بود و او اشتباه مي‌كرد اما نمي‌توانستم اشتباهش را آشكار و بيان كنم. مطمئن بودم كه در شيوة بحث و مجادله او مشكلي هست.

· من به يك رايانه نياز دارم و همه آگهي‌ها مدعي‌اند كه آخرين نمونه‌ها را در اختيار دارند ولي واقعاً كدام انتخاب براي من بهترين انتخاب خواهد بود؟

· براي مقاله پاياني دوره تحصيلم خيلي سخت كار كردم، اما راضي نشدم. به نظرم مطالب آن انسجام ندارد. نمي‌توانم دريابم كه اشتباه كجاست؟

· خطابه‌هاي سياسي همه يكطرفه شده‌اند. نامزدها فقط حرف مي‌زنند. با وعده همه چيز را اميدبخش جلوه مي‌دهند. واقعاً نمي‌دانم به چه كسي رأي دهم.

آيا اين حالات به نظرتان آشنا نيست؟ آيا تا به حال خود را در حالاتي نظير اينها سرگردان يافته‌ايد؟ اگر جوابتان مثبت است، پس به كلاس سخنراني خوش آمديد.

در اين كلاس شما ياد مي‌گيريد كه چگونه با اطمينان، متفكري منتقد شويد و با مهارت، شخصي را كه مي‌تواند در مناظره نظر خود را به خوبي بيان كند و فردي را كه به راحتي تسليم حرف ديگران مي‌شود، نقد كنيد يا ميان شخصي كه يك جنس را با دقت مي‌خرد با آنكه به سادگي فريب مي‌خورد، تمايز قائل شويد.

ياد مي‌گيريد كه با تفكري انتقادي حالت آن دانشجوي مستأصل را بررسي كنيد و بين رأي‌دهنده‌اي كه آگاهانه عمل مي‌كند و آنكه انتخابش بدون فكر است، تفاوت ايجاد كنيد.

تفكر انتقادي چيست؟ اين هنر به سخنران چه كمكي مي‌كند؟

توانايي تشخيص ضعف گفتگوي افراد است كه به ما كمك مي‌كند تا در سخن گفتن از آن ضعف دوري كنيم. همچنين توان تشخيص واقعيت در برابر غير آن و قضاوت درباره اعتبار گفته‌ها و درستي و نادرستي آنهاست. اوقات زيادي را كه شما صرف سازمان دادن به چارچوب سخنراني خود مي‌كنيد، مبتني است بر شيوه تفكر شما.

متفكران بزرگ قادرند ارتباط ميان عقايد مختلف را به روشني دريابند و هنگام سخنراني، فكر جديدي را كه برگرفته از آن عقايد مختلف است، خلق كنند و اين همان مهارت تفكر انتقادي است. خلق كنند و اين همان سخن‌سنجي است و به عبارتي بهتر، هنر سخن‌سنجي است. اين هنر شما را متفكري مؤثر تبديل مي‌كند.

همان‌طور كه شما مي‌آموزيد چگونه عقايد و نظرهاي خود را با زباني شفاف و درست بيان كنيد، مي‌آموزيد كه شفاف و درست بيانديشيد.

تفكر انتقادي شما را قادر مي‌سازد به سخنرانيهاي ديگران با دقت گوش دهيد و عقايد گويندگان را در حالات مختلف درست ارزيابي كنيد.

حال دوباره سراغ چهار مثال ياد شده مي‌رويم لكن با تفكري انتقادي؛ درباره آن مرد عجيب و غريب در ميهماني ديشب، اگر شما تفكري انتقادي داشتيد، آيا آن مرد مي‌توانست شما را محصور روش غلط خود در بحث كند؟ و شما را به راحتي مجاب نمايد؟ مطمئناً در اينگونه مباحث، سخن‌سنجي مهارتي است كه به شما كمك مي‌كند تا خوب گوش كنيد، دقيق بررسي كنيد و نهايتاً نقد كنيد.

و يا در زمينه خريد رايانه، آيا مي‌توان به آگهي‌ها اعتماد كرد يا بايد اطلاعات بيشتري كسب كرد؟

و نيز درباره سخنان نامزدهاي سياسي، اگر به اصل حرف آنها توجه كنيم و نقشي را كه آنها بازي مي‌كنند، ناديده بگيريم، آيا نتيجه‌گيريهاي ايشان راه گشاست؟

اين سؤالها كه به فكر اعتبار مي‌بخشد همان تفكر انتقادي است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

نقش صداي رسا در جذب مخاطبان

نخستين گام براي سخنوران برجسته شناخت نوع صدايي است كه دارند، برخي از افراد به خاطر صداي ذاتي، چنان ديگران را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند كه گويي نداي آسماني است اما دسته‌اي ديگر نيز به دليل نوع صدا از بيان حداقل خواسته‌هاي خود باز مي‌مانند؛ بنابراين پرسش « شما چه نوع صدايي داريد؟» اساسي‌ترين سؤال براي شناخت توانايي سخنوران، گويندگان و مجريان موفق خواهد بود.

صدايي غني و رسا

صدايي نرم، افسونگر و لطيف

صدايي نازك و غنّه‌اي

صدايي بم و گوش خراش

صدايي ناهنجار و آزار دهنده

در هر صورت، با هر صدايي كه هستيد مطمئن باشيد آن صدا بي‌نظير است و هيچ گاه نمي‌توان دو نفر را يافت كه از نظر ظاهر مانند هم و صدايي يكسان داشته باشند.

صداي انسان طي مراحل و نظام پيچيده‌اي كه آغاز آن با خروج هوا از ريه‌هاست شكل مي‌گيرد. آيا مي‌توانيد هنگام دميدن هوا به درون ريه‌ها سخن بگوييد؟

هواي بازدم از حنجره يا به عبارتي جعبه صدا عبور مي‌كند و با برخورد با تارهاي حنجره مرتعش مي‌شود و سپس ضمن عبور از گلو، دهان و بيني، طنين و حجم پيدا مي‌كند و در نهايت با برخورد به زبان، دندان‌ها، كام و لب‌ها حروف شكل مي‌يابند. از تركيب حروف، كلمه و از تركيب كلمه، جمله درست مي‌شود. 

صدايي كه در اين مسير طبيعي ساخته مي‌شود، به طور چشمگيري بر موفقيت شما در سخنوري اثر دارد. بدون ترديد صداي خوب ثروت است اما مي‌توان بدون داشتن صداي خوب هم موفق بود.برخي از سخنوران مشهور تاريخ صداهاي نازل و معيوب داشتند.

« آبراهام لينكلن» صدايي ناهنجار داشت.

« وينستون چرچيل» لكنت زبان و مختصر حالتي از نوك زباني داشت.

« ويل راجرز» صدايي غنّه‌اي داشت.

شما هم مانند اينگونه شخصيت‌هاي مشهور مي‌توانيد بر عيب و نقص احتمالي و طبيعي صداي خودتان غلبه كنيد و صدايتان را با بهترين اثر بخشي بكار ببريد.

اگر شما صدايتان را به اندازه‌اي ملايم كنيد و به سختي شنيده شود، مرتب در اداي كلمات تپق بزنيد، كند سخن بگوييد، پشت سر هم عقايد گوناگون خود را مطرح كنيد يا هنگام حرف زدن به زحمت سخن بگوييد، خيلي زود صحبت‌هاي شما از كارآيي و اثر بخشي خواهد افتاد. لينكلن، چرچيل و راجرز آموخته بودند كه چگونه صدايشان را مهار كنند و در اختيار داشته باشند. 

ويژگيها و جنبه‌هاي مختلف صدا

1- حجم صدا

از يك نگاه صداي پر قدرت براي سخنور شايد همه چيز باشد.البته امروزه دستگاههاي الكترونيكي هر نوع صدايي را پرقدرت مي‌كند اما مكانهايي هست كه شما ميكروفن در اختيار نداريد مانند كلاس كه شما بايد تلاش كنيد با در اختيار داشتن وضع صدايتان آن را متناسب با مكان بكار ببريد. بسياري از عوامل و موانع وجود دارد كه شما لازم است با آگاهي از آنها صدايتان را تناسب ببخشيد.

كمّيت و كيفيت حضور افراد در محيط، صداي خارج از محيط و وضع انعكاس صدا در فضا از جمله عوامل مزبور هستند.

اگر شما در جايي زياد بلند صحبت كنيد، مخاطبان ممكن است شما را بي‌ادب تلقي كنند. اگر خيلي ملايم صحبت كنيد، ممكن است مطالب شما تفهيم نشود.

يادتان باشد كه هميشه صدايتان براي خودتان بلندتر از آن است كه به شنونده مي‌رسد. به محض اينكه شروع كرديد به صحبت، به افرادي كه در عقب هستند، نگاه كنيد. اگر ابهامي در چهره دارند، بدانيد كه بايد بلندتر صحبت كنيد.

2- زير و بمي ارتفاع

ارتفاع صدا حالت زير و بمي صداي فرد است. هر قدر امواج صدا بيشتر و تندتر مرتعش شوند، حالت زير بودن آن بيشتر است و هر چه كمتر ارتعاش داشته باشند، حالت بم‌تري دارد.

« دانگ» يا زير و بمي صدا را مي‌توان از صدايي كه بين كليد اول و آخر پيانو توليد مي‌شود، مشخص كرد. هنگام سخنراني، زير و بم صدا بر معاني كلمات و صدا اثر مي‌گذارد.

تغيير در زير و بمي صدا را « آهنگ صدا» نيز مي‌نامند. تغيير ارتفاع به صداي شما درخشش، گرمي و شور و نشاط مي‌بخشد. اين آهنگ صداي شماست كه مشخص مي‌كند، جمله‌اي را به صورت سؤالي مطرح مي‌كنيد يا خبري. همچنين آهنگ صدايتان غم، شادي، رضايت، عصبانيت، سرزندگي، بي‌حالي، نگراني، آرامش و نيز سرحالي و خستگي شما را آشكار مي‌كند.

در گفتگو‌هاي روزمره به طور غريزي آهنگ صدايمان را براي بروز احساس و منظورمان بكار مي‌گيريم. افرادي كه چنين نيستند و يكنواخت صحبت مي‌كنند تنها مي‌توانند براي افراد كم خواب مؤثر باشند.

صداي تعداد كمي از مردم حالت يكنواختي مطلق دارد و هيچ تغييري در آهنگ كلامشان ايجاد نمي‌شود اما افراد زيادي هستند كه از تغييرات آهنگ گفتار به صورت تكراري و ملال‌آور استفاده مي‌كنند كه اين روش نوعي روش خواب‌آور و هيپنوتيزمي است.

شما مي‌توانيد براي مقابله با اين حالتها از ضبط صوت كمك بگيريد و صداي خودتان را ضبط كنيد و بشنويد. اگر جملاتتان با آهنگ ثابت و ويژه‌اي پايان مي‌يابد، سعي كنيد تا اين وضع را تغيير دهيد و آهنگ را مطابق با مفهوم كلمات بكار ببريد. به هر حال تلاش براي رهايي از برخي عادتها در ابتدا شايد بد جلوه كند اما مطمئن باشيد كه براي تبديل به سخنوري قابل و شايسته اين روشها تضميني است.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

تغيير ذهن مخاطب ، هدف اصلي سخنراني

اين همان هدفي است كه اغلب ما در زندگي قصد انجام دادن آن را داريم.

گويندگي و سخنوري سه فرصت را در زمينه تحقق اصل « ايجاد تغيير» فراهم مي‌آورد.

1- متقاعد كردن و اقناع مردم براي انجام دادن كاري كه به نظر شما درست است.

2- آگاه كردن مردم از امور و مسائلي كه از آنها بي‌اطلاع بودند.

3- سرگرمي و ايجاد تفريح براي مردم به منظور داشتن احساس شادي و سرشاري از خودشان.

اينها سه هدف اصلي هر سخنوري است كه با مردم سخن مي‌گويد: متقاعد كردن، آگاهي دادن، سرگرم كردن.

اين سه هدف اساسي در گفتگوها و محاوره‌هاي روزانه نيز مصداق دارند.

نخستين گام براي سخنوران برجسته شناخت نوع صدايي است كه دارند، برخي از افراد به خاطر صداي ذاتي، چنان ديگران را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند كه گويي نداي آسماني است اما دسته‌اي ديگر نيز به دليل نوع صدا از بيان حداقل خواسته‌هاي خود باز مي‌مانند؛ بنابراين پرسش « شما چه نوع صدايي داريد؟» اساسي‌ترين سؤال براي شناخت توانايي سخنوران، گويندگان و مجريان موفق خواهد بود.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

چرا بايد خوب سخنراني كرد ؟

در زبان انگليسي اصطلاحي است قديمي كه مي‌گويد: « سخن گفتن ارزان است.»

كسي كه اين اصطلاح را خلق كرد بدون ترديد دهه آخر قرن بيستم يعني از 1990 تا كنون را پيش‌بيني نكرده است زيرا امروزه سخن گفتن و خوب سخن گفتن از گران‌ترين حرفه‌هاست.

بار گراني اين حرفه بر دوش گروهي است كه مايلند گوش به سخنرانان ممتاز بسپارند و هم بر دوش افرادي است كه آرزو دارند روزي سخنوراني برجسته باشند. سراسر تاريخ ايالات متحد آمريكا نشان از حضور گروههايي از مردم دارد كه درآمد و معاش زندگي خود را با سخنرانيهاي دوره‌اي از محلي به محلي و از شهري به شهر ديگر تأمين كرده‌اند. در حال حاضر به سخنوران برجسته‌اي مانند اُپْرا وينفري، باربارا والترز و لري كينگ براي هر سخنراني بيش از پنجاه هزار دلار پرداخت مي‌شود. حال ممكن است بپرسيم كه سخن گفتن چه فايده‌اي براي ما دارد؟ ما كه قصد نداريم رئيس جمهور، كشيش يا مبارز باشيم. نكته اينجاست كه توان صحبت در برابر مردم و براي مردم نوعي ذخيره‌سازي قدرت و توان اجتماعي در درون است و به كمك اين توانايي است كه مي‌توان در اموري كه مردم به آنها توجه جدي دارند، تغيير ايجاد كرد.

كليدي‌ترين نكته همين است « ايجاد تغيير»


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

   سخنراني برنامه ريزي شده  Programmed Lecture

در اين روش كه براي آموزش تعداد نسبتاً زيادي فراگير به كار مي رود از شيوه سخنراني، بحث گروهي و پرسش و پاسخ در قسمت هاي مختلف هر جلسه آموزشي استفاده مي شود بطوريكه فراگيران در طول مدت آموزش به صورت فعال در جريان يادگيري قرار مي گيرند. در اين شيوه از انواع وسايل ديداري و شنيداري استفاده مي شود و فراگيران به گروه هاي كوچك براي يافتن پاسخ سئوالات مطرح شده تقسيم مي شوند و با بحث و مشاركت فراگيران يادگيري آسانتر اتفاق مي افتد.

 سخنراني Lecture

يكي از ويژگي هاي بارز در اين روش آموزش، آن است كه اكثر فعاليت هاي آموزش در آن جنبه كلامي دارد:

در اين روش سخنران صحبت مي كند و فراگيران به سخنان او گوش مي دهند و يادداشت برمي دارند در نهايت امر ممكن است بين فراگيرنده و فرادهنده چند سوال و جواب رد و بدل شود اما اين سوالها و پاسخ ها براي روشن شدن منظور است و جنبه بحث و تبادل نظر ندارد.

 بحث گروهي Group Discussion

اين روش گفتگويي است سنجيده و منظم درباره موضوعي خاص كه مورد علاقه مشترك شركت كنندگان در بحث است. اين روش براي جمعيتي بين 6 تا 20 نفر قابل اجرا مي باشد. معمولاً استاد موضوع يا مسأله خاصي را مطرح مي كند و فراگيران درباره آن به مطالعه، انديشه، بحث و اظهار نظر مي پردازند و نتيجه مي گيرند. اين روش به فراگيران فرصت مي دهد تا نظرات، عقايد و تجربيات خود را با ديگران در ميان بگذارند و انديشه هاي خود را با دلايل مستند بيان كنند.

پرسش و پاسخ Question and Answer

اين روش بر سه اصل متكي است:

1- وجود سئوال يا مسئله كه كنجكاوي فراگيران را برانگيزد و آنان را وادار به تلاش ذهني كند.

2- طرح سئوال هاي متوالي براي تداوم فعاليت ذهني

3- هدايت تلاش ذهني، براي كشف آگاهانه مسئله به طوري كه نتيجه آن به خلاقيت فكري و كسب دانش منجر شود.

 يادگيري براساس طرح مسئله Problem Based Learning (PBL)

روشي است براي كشف توالي و ترتيب صحيح راه هايي كه به يك هدف يا يك راه حل منتهي مي شود.

مراحل اين روش به شرح زير مي باشد:

1- تشكيل گروه هاي 5 و يا 7 نفره از فراگيران با حضور يك نفر استاد راهنما

2- طرح يك مسأله آموزشي توسط استاد و ارائه آن در گروه به منظور تعيين

-  جمع آوري اطلاعات موجود در مساله

- طر ح سوالات با توجه به اطلاعات موجود

- تعيين موارد يادگيري براي مطالعه توسط هر يك از دانشجويان

3- ارائه مطالب جمع آوري شده توسط استاد

4- تجزيه و تحليل اطلاعات در ارتباط با مساله و يافتن راه حل مناسب

 پانل Panel

در اين شيوه آموزشي، گروه كوچك (7 – 3 نفر) از متخصصين كه در ميان آنها يك نفر به عنوان مدير يا هماهنگ كننده وجود دارد، پشت يك ميز روبروي جمعيت مي نشينند و در خصوص همه جوانب يك موضوع مرتبط با حضار به بحث و تبادل نظر مي پردازند. در اين شيوه مدير پانل وظيفه مطرح كردن سوالات حضار و ارائه به يكي از اعضاي پانل را به عهده دارد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان