مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16696
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 49
همه : 4385530

سخنراني از مهمترين شيوه‌هاي اطلاع‌رساني ديني است

خبرگزاري مهر - گروه دين و انديشه: با توجه به اينكه يكي از اساسي‌ترين اصول اوليه تبليغ و اطلاع رساني ديني و فرهنگي سخنراني است، توجه به مباني و شرايط اين نوع اطلاع‌رساني از اهميت زيادي برخوردار است. به همين جهت خبرگزاري مهر در گفتگو با كارشناسان و مسئولان كشور ويژگيهاي مبلغ و محتواي سخنراني را به بحث گذاشته است.

حجت الاسلام سيد جواد موسوي هوايي معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي با اشاره به اينكه تبليغ چهره به چهره و سخنراني تأثير به سزايي بر مخاطب مي گذارد، گفت: در چنين شرايطي مبلغ بايد به متون اصلي قرآن، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه به عنوان 3 منبع بزرگ الهي و اسلامي رجوع و مباحث مورد نظر خود را از ميان آنها استخراج و ارائه كند . 

سخنراني مبلغان بايد برگرفته از متون اصلي اسلام باشد

معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي اظهار داشت: در دنياي امروز با تمام تكنولوژي و ارتباط مستقيم و غير مستقيم انسانها با يكديگر و همچنين طبق ادله روانشناسي و جامعه شناسي حدود 70 درصد انتقال اطلاعات مؤثر به ويژه مسائل ديني از طريق سخنراني و به اصطلاح سنتي منبر رفتن و تبليغ چهره به چهره انجام مي شود.

وي با اشاره به تبليغ دين در مسيحيت گفت: تبليغ چهره به چهره كار اساسي و زير بنايي است كه در مسيحيت به خوبي نمايان است و انجام مي شود، اين مسئله از لحاظ علمي نيز به اثبات رسيده است. با توجه به تكنولوژي معاصر، لوح فشرده، اينترنت و موبايل، در فضاي تبليغ چهره به چهره و محيط قرار گرفتن نفوذ ديگري دارد. 

معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي با اشاره به اينكه در فضاي تبليغ چهره به چهره، مبلغ و پيام تبليغي تأثير به سزايي دارند، گفت: همچنين در تبليغات حضرت ابراهيم يا حضرت موسي نيز مكان خاصي براي تبليغ داشتند تا مردم كلام اين پيامبران را بشنوند . از اين رو شرايط زماني و مكاني نيز بايد به گونه اي باشد كه مخاطب خسته نشود. اين مسئله نسبت به نماز جماعت هم وجود دارد كه حضرت محمد (ص) دوست نداشت با وقت گير كردن و يا طولاني كردن تنفر از دين و نماز به وجود آيد.

حجت الاسلام سيد جواد موسوي هوايي در ادامه افزود: عناصر كلي و عمومي در بحث و سخنراني بايد رعايت شوند . حجت الاسلام قرائتي نيز به عنوان مبلغ دين و مفسر قرآن كريم كه به تازگي از وي تجليل شد سعي در حفظ زبان قوم داشت و با آن با مردم سخن مي گفت و معتقد بود اگر چه سخنراني بسيار خوب باشد نبايد بيشتر از 30 دقيقه طول بكشد. از اين رو زمان هم بايد رعايت شود به ويژه در سخنراني بين دو نماز كه نبايد از 5 دقيقه بيشتر باشد و حال مخاطب بايد رعايت شود.

وي با تأكيد بر اينكه مخاطبان از نظر سطح سواد و آگاهي متفاوت هستند، ياد آور شد: سخنران در تبليغات چهره به چهره بايد حد متوسط را در نظر گرفته و در سطحي صحبت كند كه مخاطب كلام او را به راحتي درك كند نه سطحي و روبنايي و نه پيچيده كه هر دو بي تأثير خواهد بود. نكته ديگر متن پيام است كه بسيار مهم به شمار مي رود، بايد در اينجا به متون اصلي خود بازگرديم كه قرآن، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه به عنوان 3 منبع بزرگ الهي و اسلامي منشأ الهي دارند. قرآن كريم مستقيم از جانب خدا وحي شده، نهج البلاغه كه كلام تربيت شده وحي و پيامبر اكرم (ص) است و صحيه سجاديه كه در امور مختلف ديني بحثهاي مفصلي دارد كه بايد روي اين 3 محور برنامه ريزي كرد و از روايات و تبيين كنندگان وحي و اهل بيت روايات معتبري براي توضيح مسائل ديني استخراج كنيم كه با توجه به تنوع موضوعي تأثير بسيار زيادي بر مخاطب  خواهند داشت .  

منبع :

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=551455


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنران مذهبي بايد منبع غني اطلاعات باشد عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي محتواي سخنراني مذهبي را بسيار مهم دانست و گفت: سخنران بايد منبع غني اطلاعات بوده و ضمن گزينش مطلب و داشتن هدف و پيام، بيانگر فرامين الهي، پيام رسول خدا و ائمه باشد.

حجت الاسلام عباسعلي اختري عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اينكه سخنراني و تبليغ به منظور تأثيرگذاري بر شنوندگان انجام مي شود، اظهار داشت: علاوه بر اين به عنوان فن علمي و فن خطابه در دانشگاهها نيز تدريس مي شود كه خود نوعي هنر به شمار مي رود.

وي با اشاره به اينكه در طول تاريخ چه در جهان اسلام و چه غير اسلام كساني بودند كه با ايراد سخنراني و با به كار بردن ظرافتهاي هنري تحولات بزرگي ايجاد كردند كه توانستند سرنوشت يك ملت را عوض كنند، تصريح كرد:  اموري كه در تأثيرگذاري و تحول آفريني سخنراني تأثير دارد متعدد است، اول ويژگيهاي سخنران است، دوم ويژگيها و كيفيت مربوط به چگونگي ايراد سخنراني و بخش سوم به محتواي سخن باز مي گردد.

حجت الاسلام عباسعلي اختري در زمينه ويژگي سخنران عظمت و شخصيت گوينده را مورد توجه قرار داد كه بايد در نظر شنونده شخصيت علمي، سياسي، فرهنگي و هنري داشته باشد و اهل علم و آگاهي باشد، يعني خود بايد منبع و معدن اطلاعات بوده و از وجود او علم و آگاهي بتراود، ياد آور شد: سخنران خود بايد اهل فن و آشنا به موضوع باشد و با داشتن جرأت و اعتماد به نفس از حرف زدن و انتقاد كردن نهراسد .

وي با تأكيد بر اينكه سخنران بايد موضوع سخنراني را مشخص كرده و مطالب فراواني در مورد آن داشته باشد، گفت: برخورداري از روحيه خيرخواهي و پي بردن شنونده به اين واقعيت و اينكه بداند او مي تواند برخي از مشكلات روحي و رواني او را برطرف كند و چشمداشتي به مزاياي دنيوي ندارد، تأثير بسياري خواهد داشت.

عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي داشتن جمال و زيبايي ظاهري و پوشش مناسب، زبان و بيان مطلوب را از ديگر نكات تأثيرگذار و از ويژگيهاي سخنران خواند و افزود: اين شخص براي سخنراني كردن ابتدا بايد اهميت موضوع را تبيين كند، سپس به موضوع و آداب آن بپردازد. به طور مثال براي گروهي كه به حج مي روند ابتدا اهميت حج را تبيين، سپس به آداب و رسوم و مناسك آن اشاره كند.

حجت الاسلام اختري ويژگي دوم را مربوط به نحوه ايراد سخنراني و پردازش سخن خواند و با اشاره به شرايط مهم آن اظهار داشت: ورود در مطلب و آغاز سخن بايد تازه، زيبا و دلنشين باشد، سخن روان و قابل درك بوده و براي آن نمونه هاي زيبا از كلام بزرگان، از تاريخ ملتها آورده شود. در نحوه ايراد سخن بايد فصاحت داشته و واژه هاي بليغ به كار برده و با توجه به مقتضاي حال سخنراني كند.

وي بخش سوم را محتواي سخن دانست كه اهميت بسيار زيادي دارد و ياد آور شد: سخن بايد هدف داشته باشد، به گونه اي كه سخنران بايد طرحي را براي دستيابي به آن هدف در نظر گرفته و مطلبي كه مي گويد يا بايد مطلب جديد باشد يا بيان جديدي داشته باشد. مطلب علاوه بر گزينش، بايد رسالت الهي را ابلاغ كند، يعني ابلاغ گر پيام پيامبر اسلام و ائمه اطهار باشد .

منبع :

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=فن%20بيان%20سخنراني&NewsID=546522



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

غلبه بر ترس از سخنراني ، ساده تر از تصور ما

يكي از نگراني‌هاي عمده هر فرد ، ترس از سخن گفتن در حضور جمع است. بسياري از مردم به راحتي با هم گفتگو مي‌كنند اما هنگامي كه براي سخنراني فرا خوانده مي‌شوند دچار ترس و واهمه مي‌گردند. 

اگر شما از ايستادن روي بلندي و صحبت كردن براي جمع مي‌ترسيد، بدانيد كه تنها نيستيد. سال 1973 در جامعه آمريكا تحقيق جالب توجهي در زمينه موارد ترس بعمل آمد و از 2500 نفر آمريكايي خواسته شد كه هر كدام فهرستي از عمده‌ ترين زمينه‌هاي ترس خود را بنويسند. در پايان كار آنچه محققان را بسيار متعجب ساخت ميزان 41 درصدي پاسخگويان بود كه همگي بزرگترين مورد ترس خود را سخنراني در برابر گروهي از مردم مي‌دانستند. تا حدي كه بسياري از آنها قبول چنين كاري را سرنوشتي هولناك‌تر از مرگ تلقي مي‌كردند. 

قبل از سخنراني چه احساسي داريد؟ 

اغلب مردم ممكن است براي انجام دادن كار مهمي كه در حضور مردم صورت مي‌گيرد دچار هيجان و اضطراب باشند. بازيگران قبل از بازي ، سياستمداران پيش از سخنراني ها و قهرمانان ورزشي قبل از مسابقه داراي چنين حالتي هستند. 

در اين لحظات افراد موفق آنهايي هستند كه آموخته‌اند چگونه هيجان خود را به نفع خود بكار بگيرند.

تحقيقات نشان مي‌دهد كه 76 درصد از سخنوران ورزيده قبل از رفتن به جايگاه سخنراني دچار ترس و هيجان هستند اما آنها اين نوع هيجان را نشانه‌اي از سلامت روان براي انجام دادن فعاليتي مثبت تلقي مي‌كنند. به عبارت ديگر هيجاني بودن در آغاز سخنراني، حالتي كاملاً طبيعي و حتي مطلوب است زيرا بدن در اين حالت مانند هر حالت پر اضطراب ديگري تلاش مي‌كند با ترشح آدرنالين بيشتر واكنش مثبت نشان دهد.

اين ترشح ناگهاني آدرنالين همان عاملي است كه موجب تپش قلب و لرزش دست و زانو و عرق پوست مي‌شود و هر شخصي كه بخواهد در برابر جمع سخن بگويد ، تا حدودي اين واكنش‌ها را دارد. 

حال سؤال اين است كه چگونه مي‌توان از اين حالات هيجاني و عصبي، برداشت مثبت كرد ؟

لازم است بدانيم بجاي اينكه تلاش كنيم همه هيجان روحي قبل از سخنراني را از بين ببريم، بكوشيم آن حالت را به وضعي مطلوب كه متخصصان آن را هيجان مثبت مي‌نامند، تبديل كنيم. هيجاني سرشار از شور و شوق و سرزندگي كه متفاوت با آن حالات عصبي و بازدارنده روحي است و ديگر شما را قرباني نخواهد كرد؛ بلكه حياتي جديد مي‌بخشد و حالات انسان را كاملاً در اختيار دارد.

در اينجا شش راه تجزيه شده و مطمئن براي تبديل حالات عصبي و رواني منفي قبل از سخنراني به حالات و هيجانات مثبت مطرح مي‌شود. 

1- مرحله  اول، اين مرحله را شما قبلاً طي كرده‌ايد و دوره‌هاي آموزشي آن را پيش از اين گذرانده‌ايد. كافي است درباره گذشته خودتان در روزهاي اول كودكستان، دبستان، دبيرستان، دانشگاه و روزهاي اول آشنايي با محيط كار و شغلتان فكر كنيد. به احتمال زياد در همه موقعيت‌ها شما با وضعي جديد، غيرعادي و تنش‌زا روبرو بوده‌ايد. سازگار شدن با هر كدام از موارد، ترس و واهمه‌اي موقتي و كوتاه همراه داشته است. درباره سخنراني كردن در وضع فعلي چنين حالتي مصداق دارد.براي اغلب افراد بويژه دانشجويان هنگام صحبت در برابر دوستان هم‌دانشگاهي خود مهمترين عامل، ناآگاهي است هر چه فرد از چگونگي سخنوري بيشتر آگاه باشد و بيشتر سخنراني كند، ترس و واهمه سخنراني كردن در او كمتر مي‌شود. 

يادگيري مهارت سخن گفتن با يادگيري ديگر هنرها و فنون زياد متفاوت نيست و مانند آنها نيازمند تكرار، تمرين، آزمايش و خطاست.گاهي مي‌توان در كلاس، ميان دوستان دانشگاهي سخنراني كرد و آنها را بهترين مخاطب‌ها براي ارزيابي عيوب سخنراني خود دانست و اين كار يعني سخنراني در جمع نزديكان و دوستان به مرور شما را به مهارت و هنر سخنوري نزديك مي‌كند.

2- مرحله دوم، آمادگي است. راه حل ديگر براي كسب اطمينان و تسلط در سخنراني، انتخاب عنوان مناسب و مورد توجه و علاقه خود ماست. صحبت هاي هر سخنوري كه با آمادگي كم به سخنراني بپردازد، نامنظم ، غيرمستند و مبهم خواهد بود. 

براي آماده كردن يك سخنراني چقدر وقت لازم است؟ 

تجريه نشان داده كه براي هر دقيقه سخنراني يك تا دو ساعت آماده‌سازي نياز است و گاهي متناسب با ميزان تحقيق مورد نياز وقت بيشتري احتياج است.شايد چنين زماني طولاني به نظر برسد اما نتايج آن بسيار با ارزش است. 

درست شبيه بازيگري كه تمرين مي‌كند تا درست درنقش خود به طور كامل قرار بگيرد.شما نيز با صرف وقت براي ايجاد آمادگي بيشتر به احساس اطمينان و نهايتاً جايگاه درست نايل مي‌شويد. 

يك كارشناس و مربي فن سخنوري به نام لي‌لي والترز در كتاب « شگردهاي سخنوران موفق» تخمين زده است كه آمادگي مطلوب ممكن است ترس و واهمه حضور در جايگاه سخنراني را تا 75 درصد كاهش دهد. 

مثبت فكر كنيد  

اغلب احساس اطمينان، عمده‌ترين نيروي ايجاد فكر و نگرش مثبت است. اگر شما نظر و فكرتان اين باشد كه مي‌توانيد كاري را انجام دهيد، معمولاً قادر به انجام آن هستيد و از طرفي اگر احساستان اين باشد كه در انتظار دردسر و مصيبتي هستيد، بيشتر اوقات چنين خواهد شد. اين حالات دقيقاً درباره سخنراني كردن در حضور مردم نيز مصداق دارد. احتمال شكست در سخنراني براي سخنران‌هايي كه درباره خود و تجربه سخنراني‌شان فكر و نگرش منفي دارند، بيشتر از افرادي است كه درباره خود مثبت فكر مي‌كنند. 

در اينجا چند شيوه تفكر براي انتقال از نگرش منفي به نگرش مثبت هنگام آماده شدن براي سخنراني مطرح مي‌شود. 

نگرش و افكار مثبت  

-       اين سخنراني فرصتي است كه بتوانيم ديگران را در افكار و عقايد خودم سهيم كنم و مانند هر سخنراني ديگري تجربه به دست آورم. 


اصول كافي ، ج 2 ، ص 102 ، باب حسن الخلق ، حديث 15

احترام و توجه به جوانان

مجموعه دوره هاي مختلف عمر و زندگي انسان بنا به تقسيم و تعريف قران كريم ، 
پنج مرحله : كودكي ، نوجواني ، جواني ، ميانسالي و كهن سالي است كه هر مرحله و دوره ،
اقتضائات و شرائط خاص خودرا دارد :

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ 

بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر
و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است


سوره حديد ، آيه 20

بخش سوم زندگي ، مرحله جواني است كه دوره شوروعشق و تجمل گرائي انسان و جوان ، 
كانون احساسات و تحرك و رشد و بيداري غرائز است .
توجه و احترام نسبت به جوانان اگر توأم با رعايت شرائط سني و نيازهاي روحي آنان باشد ، 
توانائي هاي بالفعل و بالقوه آنان از سوي خطيب ، در مسيرصحيح قرار خواهد گرفت و اگر
نسبت به آنان ، توجه و احترام نشود ، خطيب موفق نخواهد شد از ايراد خطابه هاي خود براي
راهنمائي آنان استفاده كند و جوانان نيز ، توان و استعداد خودرا در مسير درك درست دين و
شناخت صلاح و خوشبختي ، به كار نخواهند گرفت و علاوه بر آن ، بي اعتنائي و بي احترامي خطيب
نسبت به جوانان و بهره گيري از روش هاي نادرست و غير هوشمندانه و برخوردهاي نا مناسب
با آنان در گذرگاه ها ، اماكن عمومي و محافل و مجالس ، موجب تنفر و بدبيني جوانان نسبت به
دين و مقدسات و شعائر ديني خواهد شد .

توجه و عمل به آموزه هاي اخلاقي دين مبين اسلام و دقت بيشتر در سيره پيامبر بزرگوار اسلام (ص)
و اهل بيت عليهم السلام از سوي خطيب اسلامي براي توجه و احترام به جوانان ، مي تواند موانع 
موجود درمسير دين گرائي جوانان را حذف و انگيزه هاي بيشتري براي رويكرد آنان به دين را ايجاد كند .

درسيره پيامبر بزرگوار اسلام ، موارد بسياري از احترام و توجه آن حضرت به جوانان ثبت شده و به دليل
همين احترام و توجه ، بسياري از اصحاب رسول اكرم (ص) را جوانان تشكيل مي دادند و در جبهه ها ،
همگام با پيامبر مي جنگيدند .

حضرت علي عليه السلام در سن ده سالگي به پيامبر ايمان آورد
(منتهي الامال ، نهمين فضائل علي عليه السلام )

اسامه كه جواني 18 ساله بود ، به فرمان پيامبر (ص ) فرمانده جنگ شد و تمام بزرگان قريش مامور
به اطاعت از او شدند 

بحار الانوار ، ج 22 ، ص 466

پيامبر اكرم (ص ) جواني 21 ساله بنام " عتاب " را فرماندار مكه قرار داد و فرمود: من بهتر از تو سراغ
ندارم و در پاسخ اعتراضات مردم فرمود: كمال به سن نيست او با كمي سن ، برتر است .

السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج4 ، ص 83

" مصعب " جواني كه به نمايندگي از پيامبر (ص ) به مدينه رفت و زمينه را براي ورود و هجرت رسول
خدا (ص ) فراهم آورد، بنيانگذار اسلام در مدينه شد و اولين نماز جماعت را برپا كرد.

فروغ ابديت ، ج1 ، ص 407

نگاه اسلام به جوانان ، نگاهي توأم با مهرورزي همراه با احترام به نيازها ، تكريم استعدادها و صلاحيت ها ، 
بزرگداشت شخصيت و توجه به قلب هاي پاك و زلال آن هاست و اولياي بزرگوار اسلام با همين نگاه ،
رفتاري متين ، محبت آميز ، حكيمانه و سرشار از خلوص و عاطفه با جوانان داشتند و همين احترام و توجه ،
موجب مي شد سخنان آن بزرگواران بردل جوانان بنشيند چرا كه به فرموده امام صادق عليه السلام:

قلب جوان از قلب پير رقيق تر و زمينه پذيرش حق و حركت به سوي كمال در او بيشتر است 
ان ّ قلب الشّاب ّ ارق ّ من قلب الشّيخ 
الحديث ، ج 1 ، ص 349

سخن امام صادق عليه السلام ، ترجمان اين كلام رسول اكرم (ص) است كه فرمود :

سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند. 
اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏
سفينة البحار، ج 2،ص 176 / ميزان الحكمه , ج5 , ص 5

خطيب اسلامي ، ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرماني جوانان و احترام به شخصيت آنان در محافل
و مجالس ودر خطابه ها ، مي تواند علاوه بر جذب آنان به دين و آموزش معارف اسلامي ، گام هاي 
بلندي به سوي آشتي دونسل و ايجاد تفاهم ميان دو قشر پير و جوان بردارد تا راه تربيت هموارتر
و دستيابي به توفيق بيشتر باشد .

احترام و توجه به كودكان و نوجوانان

حضرت علي عليه السلام :
اِرحَم مِن اَهلِكَ الصَغيروَ وَقِّرِالكبير
ميزان الحكمه ، ج4 ، ص 70

دوره كودكي و نوجواني ، به عقيده روانشناسان ، مهم ترين دوره زندگي انسان براي
شكل پذيري شخصيت و اثرپذيري اواز محيط ، پدرومادر ، مربيان ونزديكان است و
به همين دليل ، از سوي اولياي گرانقدر اسلام ، احترام و توجه به كودك و نوجوان به عنوان
يك حق مسلم ، برعهده والدين و ديگران ، مورد تأكيد قرارگرفته است .

در بسياري از مجالس و محافل ، بخشي از مخاطبان و گروهي از حضار و شنوندگان را كودكان و
نوجوانان تشكيل مي دهند كه بر اساس فطرت پاك و به دليل نياز حس نيرومند كنجكاوي خود ،
مايل به شنيدن سخنان خطيب و يادگيري نكته هائي هستند كه از سوي خطيب القاء مي شود .
توجه و احترام به كودكان ونوجوانان حاضر در مجالس و محافل از سوي خطيب و كارگزاران فضاي
سخنراني و توجه به نيازهاي معنوي و روحي آنان كه به طرز ظريفي در اسلام پيش بيني شده ،
مي تواند آن هارا نسبت به دين ، مشتاق و خوش بين و حس خودباوري و اعتماد به نفس را كه
در ارتباطات اجتماعي بسيارمهم است ، در آنان ، تقويت كند و برعكس ، بي توجهي و بي احترامي
به آنان در برابر ديگران ، مي تواند علتي براي پيدايش عقده رواني درآن ها باشد و نسبت به
دين و آموزه هاي اخلاقي ، متنفر و بي اعتنا شوند .

وفاي به عهد نسبت به كودكان و نو جوانان ، توقع و انتظار به جا داشتن ازآنان ، عيبجوئي نكردن از 
آن ها ، سلام كردن به كودكان و نو جوانان و به نيكوئي مخاطب قراردادن آن ها ، برخي از مصداق هاي
توجه و تكريم و احترام به كودكان و نوجوانان است كه در مكتب اسلام ، مورد تأكيد قرار گرفته است .

رسول گرامي اسلام ، با تواضع و نرمخوئي ، نه تنها جواب سلام كودكان را پاسخ مي گفت و از آنان
احوال پرسي مي كرد ، بلكه هميشه به آن ها سلام مي گفت تا در ميان امتش ، سنت پسنديده اي باشد .

امام صادق عليه الاسلام به نقل ازرسول اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند:

خمس لا ادعهن حتي الممات... و التسليم علي الصبيان سنة من بعدي 
پنج چيز است كه تا لحظۀ مرگ آنها را ترك نمي كنم... يكي از آنها سلام گفتن به كودكان است
تا اين رفتار، پس از من، (در ميان مسلمانان) سنت گردد

بحارالانوار، ج73، ص10

سرزنش نكردن كودكان و نوجوانان خصوصا در حضور ديگران ، يكي از مصاديق احترام
و توجه و تكريم به آنان است كه بي توجهي به اين اصل مهم تربيتي ، پي آمدهاي ناگواري
خواهدداشت .
هشام بن عروه از پدر خود نقل مي كند: روزي مردي در حضور پيامبرصلي الله عليه و اله
به خاطر عملي كه فرزندش انجام داده بود، اورا سرزنش كرد. پيامبرصلي الله عليه و اله
به وي فرمود:

انما ابنك سهم من كنانتك 
فرزندت تيري از تيرهاي تيردان تو است
كنزالعمال، ج16، ص584.

يعني فرزندت پارۀ تن تو و ذخيرۀ آيندۀ تو است و تو با توهين به شخصيت او هم به خود
ضربه مي زني و هم اين كه كسي را تضعيف مي كني و بي مقدار مي سازي كه در آينده به
تو ياري خواهد رساند و پشتيبان تو خواهد بود و هر عمل نيكي كه انجام دهد، تو نيز از اجر
و پاداش آن بهره مند خواهي شد.


از مصاديق ديگر احترام و توجه به آنان ،مخاطب قرار دادن آنان با لقب ها و اوصاف شايسته و زيبا ،
خصوصا در حضور ديگران است و انگيزه اي براي گرايش شخصيت آنان به كمال است .
پيامبر اكرم مي فرمود :

اذا سميتّم الولد فاكرموه و اوسعوا له في المجلس و لا تقبحّوا له وجها
وقتي نام فرزندتان را مي بريد، او را گرامي بداريد و جاي نشستن او را در مجلس ، وسيع قرار دهيد و نسبت
به او رو ترش مكنيد

شعيري، محمد بن محمد، جامع الاخبار، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1406ه.ق.، ص124
وسائل الشيعة، ج15، ص127

از كودكان و نوجوانان ، نبايد فراتر از توان و استعدادشان ، انتظار داشت و خواسته هارا به آنان 
تحميل كرد و جز اين ها ، آنچه را كودك و نوجوان در توان داشته و انجام داده ، با مهرباني بايد
پذيرفت تا به گناه و طغيان و دروغ ، گرايش نكنند 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي فرمايند: 

رحم الله من اعان ولده علي برّه، قال: قلت كيف يعينه علي برّه؟ قال يقبل ميسوره 
و يتجاوز عن معسوره و لا يرهقه و لا يخرق به...

خداوند رحمت كند كسي را كه فرزندش را بر نيكويي اش ياري كند. راوي گويد: پرسيدم
چگونه فرزند خود را بر نيكويي اش ياري كند؟ حضرت در جواب فرمودند: 
آنچه را كه در وسع و توان كودك باشد و آن را انجام دهد، بپذيرد و از آنچه كه بر كودك
سخت و دشوار است درگذرد و با تحميل كارهايي فوق طاقت، به او ستم روا ندارد و در
رفتار با او درشتي و سختگيري نشان ندهد

م
نيست ، به خود آسيب و زيان مي رساند و اين خطيب گستاخ و بد زبان كه مردم از شرّ زبان او
مي ترسند ، به ديگران لطمه و صدمه مي زند كه البته چنين خطيبي ، به فرموده پيامبر بزرگوار
اسلام (ص) ، درمسير بهشت نيست :

يا علي ! مَن خافَ النّاس مِن لِسانِهِ فَهُوَ مِن اَهلِ النّار 

اي علي ! كسي كه مردم اززبانش بترسند ، اهل دوزخ است .

بحار ، ج 74 ، ص46

احترام به خطيب بد زبان و بي پروا ؛ و اطاعت و تكريم او از سوي مردم ، فاقد ارزش انساني
و اسلامي و موجب عذاب الهي براي خطيب است و هرچه بيشتر احترامش كنند ، عذاب بيشتري
در انتظارش خواهد بود چرا كه به فرموده پيامبر بزرگوار اسلام (ص) :

شَرُّالنّاسِ عِندَ اللّه يَومَ القيامةِ الذينَ يُكرَمونَ اِتّقاءِ شَرِّهم

بدترين مردم نزد خداوند ، در قيامت كساني هستند كه مردم براي در امان بودن ازشر آن ها ، احترامشان مي كنند .

ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 37

خطيبي مشمول رحمت الهي است كه بد زبان نباشد ، مردم را از شرّ سخنان خود نترساند ، شرف و
آبروي مردم را به بازي بدزباني هاي خود نگيرد و هيچ كس را مورد اهانت و هتك حرمت ، قرار ندهد
و گرنه ، به دليل آثار ناگوار و عوارض نارواي فصاحت كلام و طلاقت زبان خود ، به فرموده پيامبر بزرگوار
اسلام (ص)، آخرت خودرا زيان بار خواهد كرد :

اَما اِنَّهُ يُعطَ اَحَد في دنياه شيئا هو اَضَرُّ له في آخرته مِن طَلاقة لسانه

به هيچ كس در دنيا چيزي عطا نشده است كه براي آخرت وي زيان بار تر از طلاقت زبانش باشد .

بحار ، ج22 ، ص 86

خطيب فصيحي مشمول رحمت واسعه الهي است كه تكريم او از سوي خانواده ها و احترام مردم به او ، 
به انگيزه حق شناسي ووظيفه انساني و به اين دليل باشد كه او ، درراه خير و خوشبختي مردم گام مي سپارد 
و سخن مي گويد . با ايمان به هدف مقدس خود ، مردم را از گناه و انحراف باز مي دارد و به مسير حق
و فضيلت ، هدايت مي كند .
خطيب فصيحي مشمول رحمت واسعه الهي است كه وجودش وفكروبيان و زبانش ، خير و نيكي براي مخاطبان
و همگان باشد وگرنه ، خطيبي خواهد بود كه پيامبر بزرگوار اسلام (ص) درباره اش فرموده است :

وَيلٌ لِمَن تُزَكّيه الناسُ مَخافَةَ شَرِّهِ وَيلٌ لِمَن اُطيع مَخافَةَ جَورِه وَيلٌ لِمَن اُكرِمَ مَخافَةَ شَرِّه

واي بر كسي كه مردم از ترس شرش اورا به خوبي ياد كنند . واي بر كسي كه مردم از ترس جور و ستمش ،
ازوي اطاعت كنند . واي بر كسي كه مردم از ترس شر او ، احترامش كنند .


مجموعه ورام ، ج 2 ، ص 115

پرهيز از زورگوئي

پيامبران و هدايتگران نه فقط مأمور به ابلاغ رسالت هاي الهي همراه با استبداد و سلطه طلبي
و زورگوئي نبوده اند ، بلكه وظيفه داشتند احكام الهي را با تواضع و نرمش در سخن ، يادآورشوند
تا مردم با ميل و رغبت ، به راه دين خدا ، گرايش كنند :

فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ . لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ 
پس تذكر ده كه تو تنها تذكردهنده‏اى بر آنان تسلطى ندارى 
سوره الغاشيه ، آيات 21 و 22

وظيفه خطيب اسلامي ، واداشتن مخاطبان به خرد ورزي و ايجاد دگرگوني در قلب آن ها براي ايمان
واقعي است . نمي توان با ايجاد جوّ اختناق و زورگوئي ، مردم را رهرو مسير حق كرد چرا كه اگر ايمان
آنان ژرف و راستين و راسخ نباشد و درظاهر و به دليل ترس ، مطيع احكام خداباشند ، در اولين فرصت ، 
آنچه با زورگوئي به آن ها القاء شده ، وا مي گذارند و نسبت به باورها و آموخته ها ، بي اعتناء خواهند شد .
اين اصل ، حتي در جبهه كفر نيز صادق است :

قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ 
فرعون گفت آيا پيش از آنكه به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد قطعا اين نيرنگى است كه در شهر
به راه انداخته‏ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد پس به زودى خواهيد دانست

سورة الاعراف ، آيه 123

فرعون كه انتظارداشت ايمان ساحران با اجازه او باشد ، نتوانست با استفاده از قدرت ظاهري و زورگوئي خود ، 
جادوگران را از ايمان و اعتقاد به خداي موسي ، بازدارد .

پرهيز از بيهوده گوئي

پركردن وقت مجلس با حرف هاي بيهوده و سخنان زائدي كه خير دنيا و آخرت درآن ها نيست
و موجب خستگي و بازداشتن مخاطبان از موضوع مورد علاقه آن ها مي شود ، دور از اخلاق حرفه اي
خطيب ، خلاف بلاغت و حاكي از محدوديت آگاهي ها و اطلاعات ناطق از معارف اسلامي و انساني
يكي از برجسته ترين ويژگي هاي باطني و با ارزش ترين ابزارهاي تبليغي خطيب براي دعوت مردم
به دين و گرايش آنان به اخلاق حسنه ، تأدّب خطيب اسلامي به آداب حميده و در آميختن گفتارها
و رفتارهاي او با مكارم اخلاق است .
بررسي آيات شريفه قران كريم ، سيري در تاريخ انبياء واحاديث شريف ، حاكي از اين حقيقت است كه
از دلائل مهم پيروزي پيامبران بزرگوار كه داعيان الي الله ، پيام رسانان وحي و حاملان شريعت بوده اند ،
برخورداري آنان از مكارم اخلاق بوده كه قران كريم ، پيامبر بزرگوار اسلام را در صدر همه پيامبران الهي ،
برخوردار از " خلق عظيم " معرفي مي كند :

وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ 
سوره: 68 , آيه: 4

در آيه اي ديگر ، از دلسوزي و مهرباني آن بزرگوار ، مي گويد :

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد به [هدايت] 
شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است .
توبه ، 128

در آيه اي ديگر ، اورا سرمشق نيكو ، معرفي مي كند :

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين
اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند 
احزاب ، 21

از ديگر پيامبران بزرگوار نيز ، قران كريم به برخورداري از فضيلت هاي برجسته اخلاقي ياد مي كند تا
اسوه باشند و فلسفه بعثت آن ها كه هدايت مردم به مكارم اخلاق است ، تبيين شود .

از حضرت ابراهيم عليه السلام به داشتن قلب سليم و با عنوان صدّيق ، از حضرت موسي عليه السلام
به عنوان مخلص ، از حضرت اسماعيل عليه السلام با عنوان صادق الوعد ، از حضرت ادريس عليه السلام 
با عنوان و صفت صدّيق و از حضرت يحيي عليه السلام و از حضرت عيسي عليه السلام ، 
با صفات و ويژگي هاي اخلاقي پسنديده و برجسته ديگري ، ياد مي كند .

حضرت ابراهيم عليه السلام : صدّيق و برخوردار از قلب سليم
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ 
إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ 
و بي گمان ، ابراهيم از پيروان اوست 
آنگاه كه با دلى پاك به [پيشگاه] پروردگارش آمد
صافات ، 83 و 84

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود 
مريم ، 41

حضرت موسي عليه السلام : مخلص
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا 
و در اين كتاب از موسى ياد كن زيرا كه او پاكدل و فرستاده اى پيامبر بود
مريم ، 51
حضرت اسماعيل عليه السلام : صادق الوعد
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا
و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن زيرا كه او درست وعده و فرستاده اى پيامبر بود .
و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مي داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده[رفتار] بود 
مريم ، 54 و 55

حضرت ادريس عليه السلام : صدّيق
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و در اين كتاب از ادريس ياد كن كه او راستگويى پيامبر بود
مريم ، 56

حضرت يحيي عليه السلام : مهرباني و پاكي
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا 
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا
و [نيز] از جانب خود مهربانى و پاكى [به او داديم] و تقواپيشه بود 
و با پدر و مادر خود نيك رفتار بود و زورگويى نافرمان نبود 
مريم ، 13 و 14
وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ 
و بزرگوار و خويشتندار [=پرهيزنده از آنان] و پيامبرى از شايستگان است .
آل عمران ، 39

حضرت عيسي عليه السلام : آبرومند و مقرب
وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ 
وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ 
[او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است 
و در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن مي گويد و از شايستگان است 
آل عمران ، 45 و 46

حضرت مريم عليهاالسلام : پاكدامن
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا 
وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ 
و مريم دخت عمران را همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم
و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود 
تحريم ، 12

اهل بيت عليهم السلام :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا 
خدا فقط مي خودرا به آمرزش خواهي از خدا و بازگشت به خوبي ها
براي نزول بركات الهي نيز از نشانه هاي مهرورزي او به امت خويش است كه در اين مورد ،
قران كريم مي فرمايد :

وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ
وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ

و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان
بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد و تبهكارانه روى بر مگردانيد

هود ، 52

و در آيه ديگري ، قران كريم از هود ، به عنوان برادر عاد تعبير كرده است :

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ
و به سوى عاد برادرشان هود را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او
نيست پس آيا پرهيزگارى نمى‏كنيد 

سوره اعراف ، آيه 65

قوم لوط در نتيجه نافرماني ، مقررشد كه كيفرشوند و مأموراني از جانب خداوند نزد حضرت
ابراهيم عليه السلام آمدند و ضمن بشارت حضرت اسحق عليه السلام به حضرت ابراهيم ،
گفتند كه ما براي عذاب و كيفر قوم لوط آمده ايم . حضرت ابراهيم عليه السلام ، به دليل
عطوفت و علاقه اي كه به بندگان خدا و قوم خودداشت ، براي كيفر نشدن آن ها ، با مأموران
الهي مجادله كرد و خداوند ، اورا به صفت " حليم " وويژگي هاي ديگري ، مورد ستايش قرار
مي دهد :

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ . إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ 
يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ

پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسيد در باره قوم لوط با ما
[به قصد شفاعت] چون و چرا مى‏كرد زيرا ابراهيم بردبار و نرم دل و بازگشت‏كننده [به سوى خدا] بود
اى ابراهيم از اين [چون و چرا] روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه
بى‏بازگشت است‏خواهد آمد .

هود ، آيات 74 تا 76


حضرت شعيب عليه السلام ، خطاب به قوم خود مي گويد دشمني با من انگيزه اي نشود كه به عذاب
الهي ، گرفتار شويد و به اهل " مدين مي گويد : إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم
بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ

و به سوى [اهل] مدين برادرشان شعيب را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما 
جز او معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد به راستى شما را در نعمت مى‏بينم و[لى] از عذاب 
روزى فراگير بر شما بيمناكم 

هود ، آيه 84

قران كريم ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص) را به عطوفت و رأفت نسبت به مومنين مي ستايد و مي فرمايد :

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ 
قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏شما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص
و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است

توبه ، 128

همان گونه كه خطيب لازم است ظاهر كلام را رعايت و به كارگيري كلمات و مهندسي بيان را با عطوفت
و نرمش ، همراه كند ، لازم است محتواي خطابه و دعوت او ، آميخته به " سلم " باشد :

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست
انفال ، 61

به اين نكته هم بايد توجه داشت كه گرچه از ديدگاه قران كريم ، برخورد همراه با خشونت و سختگيري ،
چه در ايراد خطابه و يا در موقعيت هاي ديگر تا مرزهائي كه امكان مسالمت وجوددارد ، نهي شده ؛ اما ،
در شرايطي خاص ، اجازه برخورد بدون عطوفت و دعوت منهاي " سلم " داده شده تا مصالح جامعه 
مسلمين ، در معرض خطر ، قرار نگيرد :

فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ
پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه] شما برتريد و خدا با شماست و از [ارزش] 
كارهايتان هرگز نخو و نادانى بشراست .

فهرست غررالحكم

امام صادق[ ع] , به شخصى كه خود رااز دوستان اهل بيت[ ع] مى دانست , ولى گرفتارانحراف دراخلاق
و عمل بود, فرمود: 

ان الحسن من كل احد حسن وانه منك احسن لمكانك مناوان القبيح من كل احد قبيح وانه منك اقبح . 
نيكى از هركسى شايسته است واز تو شايسته تر, زيرا تو خود را به ما وابسته مى دانى و بدى از هر كه
باشد بداست , ولى از تو بدتر.

بحار الانوار ، ج 47 ، ص 349

خطيب اسلامي مهرورز ، ناطق ، معلم و مبلّغي است كه افكار مخاطبان را از مسير عقل و دين ، 
قانع و توجه آنان را به درستي و ريشه داربودن گفته هاي خود ، جلب كند و بتواند در مرحله بعد ، 
با استفاده از كشش و جاذبه محبت ، عواطف آنان را براي نتيجه گيري مطلوب از خطابه خود ، 
به هيجان آورد و به تحرك و فعاليتشان ، وادارد .

پيامبران الهي ، با استفاده از نيروي انديشه و خرد ، وجود خدارا اثبات و مردم را به سوي خدا گرايش
مي دادند اما براي اداي تكاليف الهي وانجام وظائف ديني و اخلاقي ، از جاذبه مهرباني و محبت ، بهره 
مي گرفتند و درآنان ، انگيزه و ميل و شوق و تحرك ، به وجود مي آوردند چرا كه طبيعت و ساختار عقل ،
براي روشنگري راه زندگي و تميز و تشخيص صلاح از فساد ؛ و ساختار و طبيعت عواطف و احساسات ،
براي ايجاد تحرك درانسان و پيمايش راه زندگي ، تنظيم وآفريده شده است .

محبت ، از ابزار بسيار پيچيده و نيرومند براي ايجاد پيوند بين موجودات جهان است و بخش بزرگي از تلاش ها 
در دنياي انسان و حيوان ، براثر كشش و جاذبه محبت ، انجام مي شود .
جاذبه محبت ، روابطي محكم و مقدس بين آفريدگار و آفريده ها ، پديد آورده و مومنان ، بخش بزرگي از
تكاليف ووظائف ديني خودرا در پرتو عاطفه محبت ، انجام مي دهند و در تعاليم آسماني پيامبران براي اداي
فرائض و ترك محرمّات ، از نيروي محبت ، استفاده شده است .

با سيري درروايات ، اهميت و ارزش مهرباني و محبت را مي توان دريافت . پيامبر بزرگوار اسلام ، ضمن روايتي 
كه از طرق عامه درباره شرك به خدا رسيده ، فرموده است :

هَلِ الدّين الّا الحُبّ والبُغض في اللّه ؟
آيا دين ، چيزي جزدوستي و دشمني است درراه خدا ؟
تفسير درّالمنثور ، ج2 ، ص 17

و از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود :

هل الدين الّا الحُبّ ؟
آيا دين ، چيزي جز دوستي و محبت است ؟
تفسير صافي ، ص 87

هواي نفس و احساسات و غرائز سركش ، به تسخير عقل و علم در نمي آيند وآن هارا با احساسي 
نيرومندتر بايد مهاركرد و احساس قوي تر در مكتب پيامبران و در ضمير مومنان ، حب خداوند ، 
اميد به رحمت واسعه الهي و ترس از عذاب دائم اوست كه خطيب اسلامي بايد علاوه بر به كارگيري
دلائل عقلي در موارد مناسب ، مخاطبان را با محبت و مهرورزي خود ، به انجام تكاليف ووظائف ديني ،
تهييج و ترغيب كند

خاكساري و فروتني

پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله ، هرگاه به جائي مي رفت و جمعي از اصحاب ايشان را 
همراهي مي كردند ، معمولا پشت سر آنان بود و جلوتر نمي رفت . با حوصله ، به سخنان هر گوينده اي
توجه مي كرد . به همه ، سلام مي كرد حتي به كودكان .
وقتي سواره بود ، اجازه نمي داد كسي پياده همراهش حركت كند . يا اورا باخود سوار مي كرد يا 
( اگر همراهش قبول نمي كرد ) مي فرمود : جلوتر برو و در فلان مكان ، منتظرم باش .
دركارهاي خانه كمك مي كرد . علوفه حيوانات را تأمين مي كرد . گوسفند مي دوشيد .
به كفش پينه مي زد . لباس را وصله مي كرد . با خدمتگزاران هم غذا مي شد . شتررا مي بست .
خانه را تميز مي كرد . دعوت همه را مي پذيرفت و ....

از خطيب اسلامي نيز ، برخورداري از تواضع و فروتني همانند رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ، 
انتظار مي رود تا مخاطبان ، عملا با مكارم اخلاق آشنا شوند .
شايسته است خطيب اسلامي ، نه براي فخر و مباهات ، بلكه براي خدا ، به وظيفه تبليغي خود همراه با 
تواضع و فروتني نسبت به مخاطبان ، عمل كند و از كبر و خود بزرگ بيني و خود بزرگ پنداري ، بپرهيزد .
خطيبي كه به سبب آشنائي با گروهي از اصطلاحات و مباحث علمي ، خودرا بالاتر از ديگران مي پندارد ،
درگير بيماري كبر و خودبزرگ بيني و خودبرتربيني است و حكايت از كم ظرفيتي او دارد .

روح خطيب هرچه بلند و انديشه او هرچه والاتر باشد ، فروتني بيشتري خواهدداشت خاصه كه خطيب
به سرچشمه معارف و تعاليم اسلامي ، نزديك تر است و به اين واقعيت واقف است كه 
به فرموده علي عليه السلام :

التواضع ثمرة العلم
فروتني ، ميوه دانش است .

و يا :

راس العلم التواضع
فروتني ، اساس علم است .
فهرست غررالحكم

دانائي هاي خطيب اگر رنگ الهي داشته باشد و خطيب اگر با انگيزه خدائي ، ايراد خطابه كند ، 
ضمن دور شدن از غرور و كبر ، به فروتني و " خفض جناح " نيز نائل مي شود و اين رهنمودي است
از قران كريم به پيامبر بزرگوار اسلام :

واخفض جناحك للمومنين
در برابر مومنان فروتن باش
سوره حجر, آيه 88

از آنجا كه خطيب رابطه اي پيوسته و فراگير با مردم دارد ، شايسته است تواضع را درهمه ابعاد آن
با عملكرد صحيح خود به مخاطبان بياموزد : در تنظيم آهنگ سخن ، در شنيدن صبورانه سخنان ديگران ،
در برخورداري از آرامش در كلام ، در شيوه پاسخ دادن ، در شيوه راه رفتن و كيفيت بحث و مجادله 
و سر انجام در تمام حركات و سكنات خود .

هم چنين ، شايسته است خطيب اسلامي به هنگام حضور در مجالس و محافل و به هنگام برخورد با همنوعان 
و مخاطبان و نيز در پذيرفتن دعوت تهيدستان و برخورد با مستضعفان و زيردستان , عملا, تواضع و
برخوردانسان دوستانه را به مردم آموزش دهد ..

از خطيب اسلامي چنين انتظارى هست . او بايد نسبت به كسانى كه به آنان علم مى آموزد ، متواضع باشد
البته اين روحيه ، هنگامى پديد مى آيد كه دانش و ايراد خطابه ، متواضعانه و براى خدا باشد نه براى
فخر و مباهات . رسول خدا ( ص )مي فرمود:

تواضعوا لمن تعلمونه ولاتكونوا جبابره العلماء 
به كسانى كه علم مى آموزيد تواضع داشته باشيد واز دانشمندان سركش مباشيد. 
نهج الفصاحه , حديث شماره 1185

خطيب اسلامي , بايد كانون مهر باشد و سايه عطوفتش بر سر همه گسترده . مانند پدرى مهربان و 
رئوف , فرزندان مكتبى خويش را به سوى ارزش ها, با كمال تواضع , فرا خواند. فخر وافتخار خود را
در بندگى خدا ببيند و عظمت و عزت خويش را در تواضع و فروتني بجويد. همواره رفتارش يادآور
اسوه هاى علمى مكتب باشد و به سيره عملي پيامبر عزيز اسلام تأسي و اقتدا كند .

گرچه ، براى دست يافتن به اين ويژگي شايسته ، بايد از خدا مدد بخواهد , همانگونه كه
امام سجاد[ ع] فرموده است :

خدايا! هرگز رتبه ام را در ميان مردم بالا مبر, مگر آن كه به همان اندازه مرا در نظر خودم پايين آورى . 
خدايا! هرگز عزت ظاهرى برايم پديد نياور, مگراين كه به همان اندازه در باطن خودم احساس كوچكى
و حقارت پديد آورى


دعاى مكارم الاخلاق

حركت به سوي مردم

از ديدگاه اسلام ، تبليغ و دعوت مردم به سوي معارف و احكام ديني ، ارزشي اساسي
و ايراد خطابه ، يك فن و هنر ؛ و خطيب ، يك هنرمند متخصص است كه باور دارد تبليغ ،
جان مايه رسالت انبياي الهي است و شعار همه پيامبران در طول تاريخ اين بوده است كه :

ابلغكم رسالات ربى وانا لكم ناصح امين
رسالتهاى پروردگارم را به شماابلاغ مى كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم 
سوره اعراف , آيه 68

و به فرموده علي عليه السلام :

فبعث فيهم رسله وواتراليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمه
و يحتجوا عليهم بالتبليغ .

خداوند پيامبرانش را در ميان آنان مبعوث كرد و پى درپى رسولان خود را فرستاد, تا پيمان فطرت
رااز آنان مطالبه كنند و نعمت هاى فراموش شده را به ياد آنان آورند و باابلاغ دستورات خدا,
حجت را بر آنان تمام كنند.

نهج البلاغه , خطبه 1

بنابر اين باور و ديدگاه ، خطيب اسلامي ، براي انجام رسالت ووظيفه خود ، به سوي مردم ،
حركت مي كند و مانند پيامبر بزرگوار اسلام :

طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه واحمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى
و آذان صمّ والسنة بكم ، متتبّع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة 

او, طبيبى است سيار كه با طب خويش همواره به گردش مى پردازد. مرهمهايش را به خوبى آماده 
ساخته , حتى براى مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخمها,ابزارش را گداخته است براى قلبهاى نابينا, 
گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ با داروى خود در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان است!

نهج البلاغه , خطبه 108

خطيب اسلامي ، اين رهنمود علي عليه السلام را نيز پيش روي خوددارد كه :

مااخذالله على اهل الجهل يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا
خداوند, پيش از آن كه ازافراد نادان پيمان بگيرد كه دنبال علم و دانش بروند,از علما 
و دانشمندان پيان گرفته است كه به آنان علم بياموزند.

غررودرر, چاپ دانشگاه تهران
خطيب اسلامي ، نور هدايتي در قلبش رسوخ كرده است كه در نشر و تبليغ آموخته هاى خود
هيچ گونه بخل و امساكى ندارد و هيچ گاه راضي به تاريك دلى ديگران نمى شود و آنان را در
بى راهه هاى باطل و گمراهى و بى خبرى رها نمى كند و به اين فرمايش رسول خدا[ص] جامه عمل 
پوشيده است كه فرمود:

مااتى الله عالما علما,الااخذ عليه الميثاق مااخذ على النبيين ان يبينه للناس و لايكتموه . 
خداوند, به هيچ عالمى دانش نداده است , مگر آن كه ازاو, همان پيمانى را گرفت كه از پيامبران
گرفته است , كه مسائل را براى مردم بيان كنند و كتمان نكنند.

المحجة البيضاء ، ج 1 ، ص 424

خطيب اسلامي وظيفه شناس كه داعي الى الله است , نه تنها به سوي مردم حركت مي كندو حقيقت را
كتمان نمى كند ، بلكه در هر فرصتى از سنگر خطابه ، اهداف شوم فرهنگ وارداتى شرق و غرب را نشانه
مى رود و از هجوم افكار بيگانه مانع مي شود و بازيگران و ملعبه گران دين را به مردم معرفى مى كند
و چهره كريه آنان را به مردم مى نماياند و براين باور است كه : محراب و مسجد و منبر، سنگرهاى 
پربركتى است كه از قديم الايام ، پايگاه نشرانديشه هاى دينى بوده است . 

خطيب اسلامي ، با درك صحيح از خطرات هجوم امواج تبليغات جهاني عليه اسلام و ارزش هاي ديني كه
درروزگار ما شدت بيشتري نسبت به گذشته دارد ، ضمن تجهيز خود به تخصص هاي لازم ، به اصل 
حركت به سوي مردم نيز ، بيش از گذشته اهميت مي دهد تا رهروي راستين در مسير انبياء الهي
و كشتي نجات براي درهم شكستن طوفان تبليغات دشمنان باشد . .
حلم و شرح صدر

فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا
حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ 


پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام مى‏گشايد و
هر كه را بخواهد گمراه كند دلش را سخت تنگ مى‏گرداند چنانكه گويى به زحمت
در آسمان بالا مى‏رود اين گونه خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند ، قرار مى‏دهد .


سوره انعام ، آيه 125

أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن
ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ 


پس آيا كسى كه خدا سينه‏اش را براى [پذيرش] اسلام گشاده و [در نتيجه] برخوردار
از نورى از جانب پروردگارش مى‏باشد [همانند فرد تاريكدل است] پس واى بر آنان كه
از سخت‏دلى ياد خدا نمى‏كنند اينانند كه در گمراهى آشكارند .


سوره الزمر ، آيه 22

از نشانه هاي كمال روحي انسان ، برخورداري از حلم ، سعه صدر ، پر حوصلگي ، شرح صدر ، 
ظرفيت وسيع روحي و دريا دلي است . اين ويژگي روحي در كساني كه مديريت بخش هائي
از جامعه و هدايت ديگران را به عهده دارند ، داراي اهميت بيشتري است .

حلم و سعه صدر ، از نعمت هاي الهي و از وظيفه هاي نخستين خطيب اسلامي و از شرائط لازم و
ويژگي هاي مهم و كارساز براي داعي الي الله است و اگر خطيب ، در برنامه تربيت و هدايت ، 
محروم از اين ويژگي باشد ، انجام رسالت تبليغي او ، با ناكامي و شكست مواجه خواهد شد و
توان حمل بار امانت دعوت و تبليغ رسالات الهي را نخواهدداشت و به همين سبب ، خداوند
خطاب به پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمايد :

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ 

آيا براى تو سينه‏ات را نگشاده‏ايم و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتيم [بارى] كه [گويى] پشت
تو را شكست ؟ 


سوره انشراح ، آيات 1 تا 3

مفسرين گفته اند: در اين آيات ، خدا به پيامبر اكرم(ص) ، منت مى گذارد يعنى ، اين نعمت سنگين
و بزرگ راياد آوري مى كند. اين خود دليل بر اهميت اين صفت نيك و شايسته است .
حضرت موسى عليه السلام ، آنگاه كه مأمور دعوت و تبليغ مي شود ، در آغاز حركت وانجام
ماموريتش ، همين ويژگي بزرگ رااز خداوند طلب مى كند: 

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي 

گفت پروردگارا سينه‏ام را گشاده گردان و كارم را براى من آسان ساز و از زبانم
گره بگشاى [تا] سخنم را بفهمند .


سوره طه ، آيات 25 تا 28

در معني حلم ، راغب مي نويسد :

الحلم ضبط النفس والطبع عن هيجان الغضب

مهار نفس و طبع را به هنگام هجوم غضب ، حلم گويند و كسي كه از اين ويژگي برخوردار است ،
حليم ناميده مي شود .


اخلاق ناصري ، حلم را اينگونه وصف كرده است :

حلم آن است كه نفس را طمانينتى حاصل شود كه غضب به آسانى تحريك او نتواند كرد و
اگر مكروهى بدو رسد ، مغلوب نگردد و در شغب نبايد .


راغب در معني شرح صدر مي نويسد :

ريشه لغوى[ شرح] پهن كردن و گسترش گوشت و ماننداوست ... و شرح صدر, يعنى روح
و جانى كه به نورالهى و آرامش خدايى گسترش پيدا كرده است . 


استاد شهيد مطهرى , بين شرح صدر و سعه صدر فرق گذاشته اند واين دو كلمه را متفاوت
دانسته اند: 

[... در هر جايى كه شرح صدر باشد, سعه صدر هست , اما هر سعه صدرى را نمى توان شرح صدر
ناميد... هر جا كه شرح باشد ، قهرا توسعه هم هست , ولى هر جا كه توسعه باشد ، الزاما شرح نيست].


تفسير سوره انشراح ، شهيد مطهري

خطيب اسلامي ، با برخورداري از حلم و شرح صدر ، تحمل شنيدن سخنان زشت وتهمت ها و نسبت هاي 
ناروارا خواهدداشت و با خيرخواهي و دلسوزي ، به وظيفه خود عمل مي كند .
به حضرت نوح ، نسبت گمراهي و به حضرت هود ، نسبت سفاهت دادند اما آن ها فقط با دريا دلي
و سعه صدر ، نسبت هارا از خود نفي مي كردند و نسبت به قوم خود ، خيرخواه و دلسوز بودند :

قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ


سران قومش گفتند واقعا ما تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم 
گفت اى قوم من هيچ گونه گمراهى در من نيست بلكه من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم


سوره اعراف ، آيات 60 و 61

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

پيامهاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى‏دهم و چيزهايى از خدا مى‏دانم كه [شما] نمى‏دانيد

سوره اعراف ، آيه 62

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ 
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ 


سران قومش كه كافر بودند گفتند در حقيقت ما تو را در [نوعى] سفاهت مى‏بينيم و جدا
تو را از دروغگويان مى‏پنداريم
گفت اى قوم من در من سفاهتى نيست ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم


سوره اعراف ، آيات 66 و 67

خطيب اسلامي به اين دليل كه مخاطبانش افراد متفاوت با افكار و سليقه هاي گوناگون هستند و
در حوزه اي به گستردگي جامعه اي فراگير و بزرگ ، فعاليت و با توده هاي مختلفي از مردم
برخورد دارد ، نياز مبرم به صفت اخلاقي وويژگي روحي حلم و شرح صدردارد چرا كه به هرنسبت ،
حوزه مديريت و محدوده فعاليت اج

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]


اصول فن خطابه ( ديني ) 10

ويژگي هاي خطيب
نشانه ذوق و استعداد خداداد و قابل توجه است .
اول عمر گفت آن كه سنش از تو بيشتر است سخن بگويد زيرا او به سخن گفتن شايسته تراست .
نوجوان گفت اگر ميزان شايستگي ، سن بيشتر است ، در مجلس شما كساني هستند كه براي خلافت شايسته ترند .
دوم ، عمر از نو جوان خواست اورا موعظه كند . او بالبداهه موعظه اش كرد .

اين كلام نافذ و بيان محكم و توام با فصاحت حيرت آور، در سنين كودكي ، چيزي جز ذوق و استعداد فطري نيست .


المستطرف / ج 1 / ص 46

ماجراي عمربن عبدالعزيز وآن كودك ، نمونه اي از شگفتي و اثر وجود ذوق در يك كودك بود و 
ماجراي اميرالمومنين علي عليه السلام و پسر خواهر آن حضرت ، نمونه اي مخالف ماجراي
نقل شده است :

روزي علي عليه السلام ، به جعدة بن هبيره مخزومي فرمود براي مردم سخن بگويد . او منبررفت
ولي درتنگناي قرارگرفت و ترسان شد و نتوانست سخن بگويد . ناگزير ، جايگاه سخن را ترك گفت . 
آنگاه ، امام عليه السلام برخاست و درعرشه منبر مستقر شد . خطبه مفصلي ايراد كرد كه مرحوم
سيد رضي ، رضوان الله عليه ، بخشي از آن را كه اين فصل است ، نقل كرده است .

علي عليه السلام ، به مناسبت حالت رعبي كه به جعده دست داد ، فرموده است :
" موقعي كه آدمي به علت عجز و ناتواني ، از گفتن باز مي ماند ، زبان نمي تواند به نطق ، كمك كند . "
( شرح نهج البلاغه ابن ميثم ، ج4 ، ص 113 )

مناسب اين بحث ، اين جمله علي عليه السلام نيز هست كه : " زبان ، قطعه و عضوي است از انسان . 
موقعي كه آدمي به علت ناتواني ، از گفتن باز مي ماند ، زبان نمي تواند به سخن كمك كند و به جريانش
اندازد و زماني كه به عللي ، ميدان گفتن براي انسان گشايش مي يابد ، سخن به زبان مهلت نمي دهد و
از جريان باز نمي ايستد .

الا و ان اللسان بضعة من الانسان ، فلا يسعده القول اذا امتنع ، و لا يمهله النطق اذا اتسع .
نهج البلاغه ، حكمت 233 و نهج البلاغه ، خطبه 224

از اين اصل هم نبايد غافل بود كه تمرين و تكرار ، كسي را كه ذوق و استعداد سخنراني ندارد ، اگر هرگز 
به عالي ترين مرتبه قدرت ايراد خطابه نرساند ، اما خطابه اش را قابل شنيدن مي كند . كسي كه مي خواهد
وارد عرصه سخنوري شود ، حتي اگر هيچ بهره اي از استعداد مادرزاد نداشته باشد ، با تلاش و كارورزي و
تمرين مي تواند به مرحله اي برسد كه خطابه هايش ، شنيدني باشد چرا كه رسيدن به اين مرحله ، يكسره ، 
وابسته به ذوق خداداد نيست . آنچه در گرو استعداد فطري است ، ايراد خطابه هائي است برجسته و شاهكار 
كه ازهزاران ، يكي قادر به ايراد آن نيست .

از ديدگاه ذوق و قريحه و استعداد ، خطباء را به سه گروه تقسيم مي توان كرد :
داراي ذوق ، بي بهره ازذوق و متوسط .
آن ها كه واجد ذوق هستند ، كم شمارنيستند . اين گروه بايد بكوشند كه اين نعمت بزرگ و فضل و عطيه
الهي را قدرشناسي كنند و معطل نگذارند و بدانند كه آنچه دارند ، آنان را بي نياز از آنچه بايدداشته باشند ، 
نمي كند و همچنان ، نياز به فراگيري تجربه ها و آموختن و مطالعه و تمرين دارند .

آن ها كه فاقد و بي بهره از ذوق ايراد خطابه هستند ، بايد بدانند كه نداشتن استعداد ويژه در هنر خاصي ، 
به معناي بي استعدادي درهمه هنرهاي شناخته شده يا ناشناخته ديگر نيست و شايسته است سعي را وانگذارند كه :

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى 
سوره 53 ، آيه 39
و :

أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى 
سوره 3 ، آيه 195


بهره انسان ، به اندازه كوششي است كه مي كند
و
هيچ عملي را خداوند از هيچ مرد و زني ، ضايع نمي كند .

آن ها كه يكسره بي نصيب از ذوق خداداد و استعداد ويژه در ايراد خطابه نيستند اما
برخورداري آنان از اين فضل و موهبت هم چندان نيست كه به كوتاهي راهشان بينجامد
و بيشترين اهل خطابه ، در اين قطارند ، اين گروه ، راهي هموار پيش رو دارند و شايسته است
در تشحيذ ( پرورش ) ذوق خويش بكوشند چراكه ذوق پروري ، همچون سوهان ، تيغ ذوق را
تيزتر مي كند .

براي پرورش و افزايش ذوق ، راههاي بسيار وجوددارد كه خطيب اسلامي مي تواند به دور از هر
دغدغه اي و با ايمان به پيروزي ، ذوق و استعداد خودرا كشف و پرورش دهد .
يكي از اين راهها و اولين گام ، انس با قران كريم و تأمل در ظاهروباطن آيات شريفه آن ، موضوعي
و حفظ كردن وآشنائي با نكته هاي دقيق و ظريفي است كه خود مي تواند كشف كند و يا با تفسير 
مفسران بزرگ ، آشنا شود .
مطالعه كتاب هاي نويسندگان پژوهشگر ، انديشمند و قران شناس كه بصورت موضوعي ، آيات قران 
كريم را مورد پژوهش قرارداده و با علوم و مسائل روز و با نثري به زبان امروز ، مطابقه كرده اند ،
ذوق پروراست .

سيري در نهج البلاغه و آشنائي با انديشه هاي نوراني و بلند علي عليه السلام و توجه به اخلاص ، تقوي ،
شجاعت ، قاطعيت در كلام و فصاحت و بلاغت آن حضرت ، هم چنين ، توجه به نكته هاي علمي و اخلاقي
در روايات و احاديث رسول گرانقدر اسلام (ص) و اهل بيت عليهم السلام ، بررسي مفاهيم بلند دعاهاي 
صحيفه سجاديه و ادعيه معصومين بزرگوارديگر ، مطالعه سيره نظري و عملي پيشوايان معصوم بصورت
تحليلي و تأمل و دقت درنوع برخورد اولياء بزرگوار اسلام با اشخاص و حوادث زندگي و تمرين و تلاش
براي بيان آن ها به شيوه و زباني كه مخاطبان از شنيدن خطابه ، دگرگون شوند ، در پرورش ذوق خطيب ، 
موثراست .

راه ديگر پرورش ذوق ، ديدار پيوسته و از نزديك آفرينش هاي هنري ديگران خواه اين هنرها ، ديداري ،
شنيداري يا نوشتاري باشند . مطالعه آثار برگزيده و هنرمندانه ، ذوق افزاست .

تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . چه آسمان شب تماشا شود يا كوهها و رودها و جنگل ها و دشت هاي
زمين درروز . نگاه متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، شروع منظريابي است و هنر ،
يعني يافتن ديدگاه هاي نو براي ديدارهاي تازه . 
وقتي در پديده هاي هنري ديگران خيره مي شويم ، همه دريچه هاي روح خودرا گشوده ايم تا ببارد برما 
آنچه برآفرينندگان با ذوق باريده است .
شنيدن خطابه هاي سخنوران بزرگ ، خواندن شعر ، ديدن فيلم زيبا و مرور مكرر بر متن هاي جاندار ، چنان
روحي در انديشه و بيان انسان مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صدچندان آمادگي مي يابد .

راه ديگر پرورش ذوق ، مطالعه هميشگي و پيوسته شعر است كه به خطيب ، نكته ها مي آموزد
ان من الشعر لحكمه، و ان من البيان لسحرا و مي تواند كم ترين هداياي شعر به سخنوران ،
" واژه " باشد .

ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه به خواننده ، از مزاياي مطالعه شعر است .
همه اين مواهب و امدادها ، ناخودآگاه است يعني هنگام شنيدن يا مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات
روحي و زباني در ضمير ما رخ مي دهد كه خود از آن بي خبريم .


غير از سودبخشي هاي معنوي و معنائي كه شعرناب دارد ، فوايد صوري و لفظي مطالعه شعر فارسي ، 
مي تواند موارد زير باشد :

- آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي .
- فراگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري .
-اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه به مناسبت ، در خطابه ها مي توان به آن ها استناد و از آن ها
استفاده كرد .
- فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت .
- ديدار با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم چالاكي زبان خواننده را در پي دارد .
- آشنائي با تركيب هاي جديد ، مضمون هاي نوو تعابير ادبي وآموختن آن ها .
- لذت جوئي روحي كه زمينه را براي توليد آفرينش هاي هنري در بيان ، هموار مي كند .
-جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي .
- ملاقات نزديك و صميمي با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي .
- كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات .
- آشنائي با ساختارهاي متفاوت و متنوع جمله سازي .
- غناي واژگاني
و سر انجام ، ذوق بخشي .

به اين نكته هم بايد توجه داشت كه شعر بسياري از شاعران فرهيخته و حكيم ايران گذشته و شاعران
متعهد متأخر و معاصر ، درآميخته با مفاهيم بلند آيات شريفه قران كريم و ترجمه اي است از احاديث
شريف اهل بيت عليهم السلام كه افزون بر پرورش ذوق و باروري استعداد ، غناي علمي خطيب را نيز
در پي خواهدداشت .

نكته ديگر اين كه اگر خطيب بخواهد فرزند زمان خويش باشد ، اقتضاء مي كند با تحولات زباني و معنائي
در شعر و ادبيات معاصر آشنا باشد و خودرا در محيط هاي سنتي كه كم تر به شعر نو و نو پردازان توجه 
مي شود ، محصور نكند .

" شعر فارسي " نبايد خطيب را فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات فارسي
هستند نه جبهه آن . شاعران نو پرداز معاصر ، نمايندگان سليقه و زبان نسل هاي خود هستند و با مطالعه
آثار آنان ، آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ، خواسته ها و گفتمان نسل جديد ، حاصل مي شود .

سخنوران و گويندگاني كه مطالعات ادبي خودرا در انحصار مثنوي خواني يا حافظ گرائي دارند ، هرگز نمي توانند
فاصله زباني و ادراكي خودرا با نسل جديد بپوشانند .
اگرچه ، بسياري از نوسرايان و نو گويان ، در گروههاي متفاوت فكري و انديشگي قرار دارند ، اما مرور آثار ايشان ،
بسيار ضروري است .

هر خطيبي مي تواند به هر سبك و سياقي كه مي پسندد سخن بگويد اما آن ها كه ايراد خطابه بر اساس معياررا 
برگزيده اند و خواهان جدائي از استانداردهاي زبان روزگار خود نيستند ، چاره اي جز مطالعه ادبيات معاصر در كنار
ادبيات گذشته را براي پرورش ذوق و شكوفائي خود ندارند .


براي مطالعه بيشتر

احاديثي مناسب موضوعات بحث قبل

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : النّاسُ كالشَّجَرِ ؛ شَرابُهُ واحِدٌ وثَمَرُهُ مُختَلِفٌ . 
امام على عليه السلام : مردم مانند درختان هستند كه همگى از يك آب آبيارى
مى‏شوند اما ميوه‏‌هايشان گوناگون است . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام - لرجُلٍ قالَ لَهُ : أتَرى‏ هذا الخَلقَ كُلُّهُ مِن النّاسِ ؟- :
اِلقَ مِنهُمُ التّارِكَ للسِّواكِ ، والمُتَرَبِّعَ في مَوضِعِ الضِّيقِ ، والدّاخِلَ فيما لايَعنيهِ ، 
والمُماريَ فيما لاعِلمَ لَهُ ، والمُتَمَرِّضَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ ، والمُتَشَعِّثَ مِن غَيرِ مُصيبَةٍ ، 
والُمخالِفَ على‏ أصحابِهِ في الحَقِّ وقَدِ اتَّفَقوا علَيهِ ، والمُفتَخِرَ يَفتَخِرُ بآبائهِ وهُو
خِلْوٌ مِن صالِحِ أعمالِهِم ، فهُو بمَنزِلَةِ الخَلَنجِ يُقشَرُ لِحاءً عَن لِحاءٍ حتّى‏ يُوصَلَ إلى‏ 
جَوهَريَّتِهِ ، وهُو كما قالَ اللَّهُ‏عزّ و عجل : «إنْ هُمْ إلّا كالأنْعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ سَبيلاً» . 
امام صادق عليه السلام - به مردى كه عرض كرد : آيا اين خلايق همه در شمار مردمند - :
از شمار آنان بيفكن كسى را كه مسواك نمى‏زند ، كسى كه در جاى تنگ چهار زانو مى‏نشيند ، 
كسى كه به چيزهاى بى‏ربط و بيهوده مى‏پردازد ، كسى كه در موضوعاتى كه نمى‏داند بحث
و مجادله مى‏كند ، كسى‏كه بى‏جهت خود را در بستر بيمارى مى‏اندازد ، كسى كه بدون
مصيبتى سر و وضعش ژوليده و پريشان باشد ، كسى كه با ياران خود درباره حقيقتى كه 
همه آنها بر آن همداستانند مخالفت كند ، كسى كه به مفاخر پدران خود ببالد امّا از كارهاى 
نيك و شايسته آنان بى‏بهره باشد ، چنين كسى به گياه خَلنگ مى‏ماند كه پوسته‌‏هاى آن لايه لايه 
برداشته شود تا به‏ مغزش برسد و نيز چنان است كه خداوند عزّ و جل فرموده است : 
«اينان نيستند مگر مانند چارپايان و بلكه آنان گمراهترند»*** 1 اعراف ، آيه 179 . *** . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 55

v لقمانُ عليه السلام - لابنِهِ وهُو يَعِظُهُ - : يا بُنيَّ ، جالِسِ العُلَماءَ ، وزاحِمْهُم برُكبَتَيكَ ؛ فإنّ اللَّه
‌َ‏عزّ و عجل يُحيي القُلوبَ بِنُورِ الحِكمَةِ كما يُحيي الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ . 
لقمان عليه السلام - در اندرز به فرزندش - : فرزندم ! با دانشمندان بنشين و زانو به زانوى 
آنان بزن ؛ زيرا خداوند عزّ و جل ، همچنان كه زمين را با بارش آسمان حيات مى‏بخشد ، دلها را با
نور حكمت زنده مى‏كند . 

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : إنَّ اللَّه‌َ‏عزّ و عجل يقولُ :تَذاكُرُ العِلمِ بينَ عِبادي مِمّا تَحيا 
عليهِ القُلوبُ المَيِّتةُ إذا هُمُ انتَهَوا فيهِ إلى‏ أمري . 
پيامبرخدا صلى الله عليه وآله: خداوند عزّ و جل مى‏فرمايد : گفتگوى علمى ميان بندگان من از
چيزهايى است كه دلهاى مرده با آن زنده مى‏شود ، به شرط آن كه آنها در اين گفتگو ،
به امر (اصول يا فروع دين) من برسند . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 46

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله - لَمّا سُئلَ عنِ الشُّعَراءِ - : إنّ المُؤمِنَ مُجاهِدٌ بِسَيفِهِ
ولِسانِهِ ، والذي نَفسي بيدِهِ لَكأنّما يَنضِحُونَهم بِالنَّبلِ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در پاسخ به سؤال از شاعران - : همانا مؤمن با شمشير
و زبان خود جهاد مى‏كند ؛ سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، سخنان شاعران (مؤمن) 
چون تيرى است كه به دشمن مى‏زنند . 

v عنه صلى الله عليه وآله - لحَسّانَ بنِ ثابتٍ - : اُهجُ المُشركينَ ؛ فإنّ جَبرئيلَ مَعَكَ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - خطاب به حسّان بن ثابت - : مشركان را هجو كن كه جبرئيل با توست . 

v عنه صلى الله عليه وآله : إنّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكَماً ، وإنّ‏مِنَ البَيانِ لَسِحراً . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : برخى شعرها حكمت‏آميز است و برخى بيانها افسونگر . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 27



«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ» . 
«به هركه خواهد حكمت عطا كند و به هركه حكمت عطا شود نيكى فراوان داده شده است 
و جز خردمندان پند نپذيرند» . 

v المسيحُ عليه السلام : إنّ الحِكمَةَ نُورُ كُلِّ قَلبٍ . 
مسيح عليه السلام : همانا حكمت روشنايى هر دلى است . 

v لُقمانُ عليه السلام - مِن وصيَّتِهِ لابنهِ - : يا بُنَيّ ، تَعلَّمِ الحِكمَةَ تَشْرُفْ ؛ فإنَّ الحِكمَةَ تَدُلُّ على‏ الدِّينِ ، 
وتُشَرِّفُ العَبْدَ على‏ الحُرِّ ، وتَرفَعُ المِسكينَ على‏ الغَنيِّ ، وتُقَدِّمُ الصَّغيرَ على‏ الكَبيرِ . 
لقمان عليه السلام - از سفارشهاى او به فرزندش - : فرزندم ! حكمت بياموز تا ارجمند شوى !
زيرا كه حكمت ، به دين رهنمون مى‏شود و بنده را بر آزاده شرافت مى‏بخشد و تهيدست را 
از ثروتمند بالاتر برد و كوچك را از بزرگ پيش مى‏اندازد . 

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : كَلِمَةُ الحِكمَةِ يَسْمَعُها المؤمنُ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَنةٍ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : سخن حكيمانه ‏اى را كه مؤمن بشنود بهتر از عبادت يك سال است . 

v عنه صلى الله عليه وآله : كادَ الحَكيمُ أنْ يَكونَ نَبيّاً . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : حكيم به پيامبرى نزديك است . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : الحِكمَةُ رَوضَةُ العُقَلاءِ ، ونُزْهَةُ النُّبَلاءِ . 
امام على عليه السلام : حكمت گلزار خردمندان است و گردشگاه فرزانگان . 

v عنه عليه السلام : الحِكمَةُ شَجَرةٌ تَنْبُتُ في القَلبِ ، وتُثْمِرُ على‏ اللِّسانِ. 
امام على عليه السلام : حكمت درختى است كه در دل مى‏رويد و بر زبان به بار مى‏نشيند . 

v عنه عليه السلام : مَن عُرِفَ بالحِكمَةِ لَحَظَتْهُ العُيونُ بالوَقارِ والهَيبةِ . 
امام على عليه السلام : هركس به حكمت شناخته شود ، چشمها با ديده وقار و شكوه به او بنگرند . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن ثَبتَتْ لَهُ الحِكمَةُ عَرَفَ العِبرَةَ . 
امام على عليه السلام : هر كه حكمت در دلش جاى گيرد ، عبرت شناس شود . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : كَثرةُ النَّظَرِ في الحِكمَةِ تَلْقَحُ العَقلَ . 
امام صادق عليه السلام : انديشيدن زياد در حكمت خرد را بارور مى‏سازد . 

v الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : إنّ الزَّرعَ يَنْبُتُ في السَّهلِ ولا يَنْبُتُ في الصَّفا ، فكذلكَ الحِكمَةُ
تَعْمُرُ في قَلبِ المُتواضِعِ ، ولا تَعْمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجبّارِ ؛ لأنَّ اللَّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ . 
امام كاظم عليه السلام : همانا زراعت در زمين نرم مى‏رويد و بر روى سنگ نمى‏رويد .
حكمت نيز چنين است در دلهاى افتاده آبادان مى‏شود و در دل خودستاى گردن فراز 
پرورش نمى‏يابد ؛ زيرا كه خداوند افتادگى را ابزار خِرد قرار داده است . 

v الإمامُ الهاديُ عليه السلام : الحِكمَةُ لا تَنْجَعُ في الطِّباعِ الفاسِدَةِ. 
امام هادى عليه السلام : حكمت در جانهاى فاسد مؤثر و مفيد نمى‏افتد .



v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : القَلبُ يَتَحمّلُ الحِكمَةَ عند خُلُوِّ البَطْنِ ، القَلبُ يَمُجُّ الحِكمَةَ 
عند امْتِلاءِ البَطْنِ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : آن گاه كه معده خالى باشد ، دل حكمت را مى‏پذيرد ؛ زمانى
كه معده پر باشد دل حكمت را بيرون مى‏افكند . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لاتَجْتَمِعُ الشَّهوَةُ والحِكمَةُ . 
امام على عليه السلام : شهوت و حكمت با هم جمع نمى‏شوند . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : اغْلِبِ الشّهْوَةَ تَكمُلْ لكَ الحِكمَةُ . 
امام على عليه السلام : بر شهوت و خواهش نفس چيره شو ، حكمتت به كمال مى‏رسد . 

v عنه عليه السلام : لا حِكمَةَ إلّا بعِصْمَةٍ . 
امام على عليه السلام : حكمت جز با خويشتندارى از گناه به دست نمى‏آيد . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : مَن زَهِدَ في الدُّنيا أثْبَتَ اللَّهُ الحِكمَةَ في قَلبِهِ ، وأنْطَقَ بها لِسانَهُ . 
امام صادق عليه السلام : هركه به دنيا پشت كند خداوند حكمت را در دلش استوار گرداند
و زبانش را به آن گويا سازد . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : أوّلُ الحِكمَةِ تَرْكُ اللَّذّاتِ ، وآخِرُها مَقْتُ الفانِياتِ . 
امام على عليه السلام : نخستين گام حكمت وانهادن لذتهاست و آخرين گام آن دشمن داشتن
هر آنچه فانى مى‏شود . 

v عنه عليه السلام : مِن الحِكمَةِ أنْ لا تُنازِعَ مَن فَوقَكَ ، ولا تَسْتَذِلَّ مَن دُونَكَ ، ولا تَتَعاطى‏ ما ليسَ
في قُدْرَتِكَ ، ولا يُخالِفَ لِسانُكَ قَلبَكَ ، ولا قَولُكَ فِعلَكَ ، ولا تَتَكلّمَ فيما لا تَعلَمُ ، ولا تَتْرُكَ الأمرَ
عِندَ الإقْبالِ وتَطْلُبَهُ عِندَ الإدْبارِ . 
امام على عليه السلام : از حكمت است كه با بالا دست خود نستيزى و فرو دست خود را خوار نشمارى
و به كارى كه در توان تو نيست نپردازى و زبانت با دلت و گفتارت با كردارت ناسازگار نباشد و
درباره آنچه نمى‏دانى سخن نگويى و كار را آن گاه كه به تو روى مى‏آورد رهايش نكنى و چون از 
تو روى گرداند به دنبالش بروى .

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 15


«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا
وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» . 
«بسيارى از جنّ و انس را براى جهنّم بيافريديم. ايشان را دلهايى است كه بدان نمى‏فهمند
و چشمهايى است كه بدان نمى‏بينند و گوشهايى است كه بدان نمى‏شنوند. اينان همان چارپايانند
حتّى گمراهتر از آنهايند. اينان همان غافلانند». 

vرسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : ليسَ الأعمى‏ مَن يَعْمى‏ بَصرُهُ ، إنَّما الأعمى‏ مَن تَعْمى‏ بَصيرتُهُ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : كور آن نيست كه چشمش نابينا باشد ، بلكه كور (واقعى) آن 
كسى است كه ديده بصيرتش كور باشد . 

vالإمامُ عليٌّ عليه السلام : نَظَرُ البَصَرِ لا يُجْدي إذا عَمِيَتِ البَصيرةُ . 
امام على عليه السلام : هرگاه ديده بصيرت كور باشد نگاه چشم سودى ندهد . 

vعنه عليه السلام : فإنّما البَصيرُ مَن سمِعَ فتَفَكّرَ ، ونَظرَ فأبْصرَ ، وانْتَفعَ بالعِبَرِ ، ثُمّ سَلَكَ جَدَداً
واضِحاً يَتَجنّبُ فيهِ الصَّرْعَةَ في المَهاوِي . 
امام على عليه السلام : با بصيرت كسى است كه بشنود و بينديشد ، نگاه كند و ببيند ، از عبرتها 
بهره گيرد ، آن گاه راههاى روشنى را بپيمايد و بدين ترتيب از افتادن در پرتگاهها دورى كند . 

vعنه عليه السلام : لَيستِ الرُّؤيةُ مَع الإبْصارِ ، فقد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها ، ولا يَغُشُّ العقلُ مَنِ اسْتَنْصحَهُ . 
امام على عليه السلام : ديدن با نگاه كردن نيست ؛ زيرا گاه چشمها به صاحبان خود دروغ مى‏گويند ،
امّا عقل كسى را كه از او خيرخواهى كند فريب نمى‏دهد . 

vعنه عليه السلام : فَقْدُ البَصرِ أهْوَنُ مِن‏فِقْدانِ البَصيرةِ . 
امام على عليه السلام : از دست دادن بينايى آسانتر است تا از دست دادن بينش .

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 7

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : المرءُ بأصغَرَيْهِ : بقلبِهِ ولسانِهِ ، إنْ قاتَلَ قاتَلَ بجَنانٍ ، وإن نَطقَ نَطقَ ببَيانٍ . 
امام على عليه السلام : (ارزش) انسان به دو عضو كوچك اوست : دل و زبان . چون بجنگد با دل جنگد 
و چون زبان باز كند واضح و رسا بگويد. 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 6

v عنه عليه السلام : آفةُ الذَّكاءِ المَكْرُ . 
امام على عليه السلام : آفتِ هوشمندى ، حيله‏گرى است . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۴۰:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول فن خطابه ( ديني ) 9

ويژگي هاي خطيب
خطيب اسلامي و شناخت قدر خود

( مرزشناسي ها )


حضور در مقام بيان و قرار درجايگاه سخنراني براي ابلاغ رسالت هاي الهي و نشر معارف ديني ،
تداوم حركت در مسير پيامبران الهي و اولياء الله است و خطيب اسلامي ، شاگرد و رهروي است 
كه با ايراد خطابه ها ، راه رهبران خودرا براي هدايت انسان ها ، ادامه مي دهد .

يكي از ويژگي هاي پيامبران بزرگوار ، ائمه معصومين عليهم السلام و شخصيت هاي گرانقدر ديني ما ، 
توجه به كرامت انساني و عزت نفس و شناخت قدر و ارزش خود و رعايت مرزهاي تعيين شده 
براي گفتار و رفتار در همه مسائل زندگي ؛ خصوصا در عرصه هاي علمي بوده است كه رعايت آن
را به پيروان خود نيز سفارش كرده اند و نسبت به پي آمدهاي زيانبار عدم رعايت مرزهاي
ترسيم شده ، هشدارها داده اند .

پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمود :

كسي كه قدر و ارزش خودرا نشناسد و از حد خويش ، پا فراتر گذارد ، در معرض تباهي
و نابودي است .


هلك امرا لم يعرف قدره و تعدّي طوره

كتاب شهاب / ص 58

اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمود :

هركس ، در حد خويش بايستد و از مرز خود تجاوز نكند ، مورد تكريم و احترام مردم است
و هركس ، زياده روي و از حد و قدر خود تجاوز كند ، مورد تحقير و اهانت مردم ، قرار 
خواهد گرفت .


من وقف عند قدره اكرمه الناس و من تعدى حده اهانه الناس

غررالحكم / ص 668


از ويژگي ها و شايستگي هاي خطيب اسلامي است كه همراه با ايراد خطابه هاي توأم با حكمت
و علم ، قدرشناس خود نيز باشد و گامي فراتر از صلاحيت كارشناسي علمي و توانائي ها و
آگاهي هاي دقيقي كه دارد ، نگذارد .

امام صادق عليه السلام مي فرمود :

اگر از دانشمندي ، موضوع و مسئله اي سوال شد كه اطلاعي درزمينه آن نداشت ، حق دارد
بگويد : " الله اعلم " . خدا مي داند .
ولي كساني كه عالم نيستند ، اجازه ندارند در پاسخ به پرسشي كه نسبت به آن علم ندارند ، 
بگويند : " الله اعلم " .


للعالم اذا سئل عن شيء و هو لا يعلمه ان يقول : " الله اعلم " و ليس لغيرالعالم ان يقول ذالك .

كافي / ج1 / ص42

كلام امام صادق عليه السلام ، ناظر به شناخت و ضرورت رعايت مرز شايستگي علمي و توجه به
همه زواياي آن است كه افراد غيرعالم ، اجازه ندارند حتي برخي از كلمه هارا كه بيان آن در 
حوزه صلاحيت دانشمندان و افراد آگاه است ، به زبان بياورند .

از ديدگاه اميرالمومنين علي عليه السلام ، اهميت دادن افراد به شناخت قدر و پاسداري از مرزهاي
علمي و اخلاقي خود ، آنچنان مهم است كه توجه به آن را معياردانائي و بي توجهي به آن را ، معيار
ناداني و بي عقلي معرفي مي كند :

دانا كسي است كه قدر خودرا بشناسد و براي ناداني و جهل انسان همين بس كه به حد و قدر خود ،
آشنا نباشد .

العالم من عرف قدره و كفي بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره .

نهج البلاغه / خطبه 103

عقل ندارد كسي كه از حد و قدر خويش ، تجاوز كند .
لا عقل لمن يتجاوز حده و قدره

غررالحكم / ص 841


امام صادق عليه السلام ، شايسته نمي داند كه مومن خودرا ذليل و خوار كند :

لا يَنبَغي لِلمومنِ اَن يُذِلَّ نَفسه

وسائل ، ج 11 ، ص 425


گرچه ، شناخت قدروحد وپاسداري از مرزهاي كرامت انساني و عزت نفس ، وظيفه همه
پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام است اما گروه هاي خاصي كه هدايت فكري واخلاقي
مردم را به عهده دارند و خطباي اسلامي درزمره همين گروه هاي خاص هستند ، موظف به 
مراقبت بيشتري از قدر و حد خود هستند چراكه توجه و يا بي توجهي به اين اصل اخلاقي ، 
آثار مثبت و يا آثار منفي جبران ناپذيري در پي خواهد داشت .

برخي از آثار مثبت مترتب بر شناخت قدر و رعايت مرزهاي تعيين شده از سوي خطيب
عبارتند از :


- حفظ كرامت انساني و عزت نفس .
- پاسداري از ارزش علم و پاسداري از شخصيت فقها و علما
- احترام به ارزش عقل ، بيان و زبان .
- احترام به جايگاه خطابه ، مقام خطبا و ارزش هاي ايراد خطبه .
- احترام به حقوق مخاطبان

برخي از آثار منفي مترتب بر بي توجهي خطيب به قدر و حد و عدم رعايت
مرزهاي تعيين شده ، عبارتند از :


- از دست دادن قدر و منزلت اجتماعي خود و ايراد آسيب به همكاران .
- انحراف فكري
- ابتلاء به غرور علمي و حرفه اي و ايراد خطابه بدون تنظيم قبلي مطالب سخنراني .
- عدم رعايت حقوق و احترام پيش كسوتان .
- پريشان گوئي و پراكنده گوئي و بي هدف شدن خطابه .
- رويكرد به نشراكاذيب ، نقل شايعات و مسموعات .
- سلب قدرت روحي و آرامش خاطر .
- مواجه شدن با واكنش هاي ناگوار و ناملايم مخاطبان . 

در آينده و در بحث " آسيب شناسي خطيب " و آفت هائي كه اورا به دليل اهميت حرفه اش ،
تهديد مي كنند ، بحث بيشتري خواهيم داشت .

براي مطالعه بيشتر

احاديثي پيرامون كرامت و عزت 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنْها بالمَعصيَةِ . 
امام على عليه السلام : هركه براى نفْس (و شخصيت) خود احترام قائل باشد، آن را با گناه ،
خوار نمي گرداند . 

v عنه عليه السلام : مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ هانَت علَيهِ شَهوَتُهُ . 
امام على عليه السلام : هر كه براى خود احترام قائل باشد خواهشهاى نفسانيش در نظر او
بي ارزش است . 

v عنه عليه السلام : مَن كَرُمَت نَفسُهُ صَغُرَتِ الدُّنيا في عَينِهِ . 
امام على عليه السلام : هركه كرامت نفس داشته باشد ، دنيا در چشمش خُرد وناچيز مي آيد . 

بخش 54 / كتاب منتخب ميزان الحكمه

v لقمانُ عليه السلام - لِابنِه وهُوَ يَعِظُهُ - : إن أردتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدّنيا فَاقطَعْ طَمَعَكَ مِمّا 
في أيدي النّاسِ ؛ فإنَّما بَلَغَ الأنبِياءُ والصِّدِّيقونَ ما بَلَغوا بِقَطعِ طَمَعِهِم . 
لقمان عليه السلام - در اندرز به فرزند خود - : اگر مي خواهي عزّت دنيا را به دست آورى ، طمع
خويش را از آنچه مردم دارند ، ببُر ؛ زيرا پيامبران و صدّيقان ، به سبب بركندن طمع خود ،
به آن مقامات رسيدند . 

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لا عِزَّ أعَزُّ مِنَ التَّقوى . 
امام على عليه السلام : هيچ عزّتى بالاتر از تقوا نيست . 

v عنه عليه السلام - في المُناجاةِ - : إلهى كَفى لي عِزّاً أن أكونَ لَكَ عَبداً، وكَفى بي فَخراً أن تَكونَ لي رَبّاً . 
امام على عليه السلام - در مناجات - : الهى! همين عزّت مرا بس كه بنده تو هستم و همين افتخار مرا
بس كه تو خداوندگار من هستى . 

v عنه عليه السلام : ألا إنَّهُ مَن يُنصِفُ النّاسَ مِن نَفسِهِ لَم يَزِدْهُ اللَّهُ إلّا عِزّاً . 
امام على عليه السلام : بدانيد كه هركس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزّت او نيفزايد . 

v عنه عليه السلام : اِقنَعْ تَعِزَّ . 
امام على عليه السلام : قانع باش ، تا عزيز گردى . 

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام : اليَأسُ مِمّا في أيديالنّاسِ عِزُّ للمُؤمِنِ في دِينِهِ . 
امام باقر عليه السلام : چشم نداشتن به دست مردم ، موجب عزّت دينى مؤمن است . 

v عنه عليه السلام : ثَلاثٌ لا يَزيدُ اللَّهُ بِهِنَالمَرءَ المُسلِمَ إلّا عِزّاً : الصَّفحُ عَمَّن ظَلَمَهُ ، وإعطاءُ
مَن حَرَمَهُ ، والصِّلَةُ لِمَن قَطَعَهُ . 
امام باقر عليه السلام : سه چيز است كه خداوند به واسطه آنها جز بر عزّت انسان مسلمان
نمي افزايد : گذشت كردن از كسى كه به او ستم كرده است ، بخشيدن به كسى كه از
(دادن چيزى به) او دريغ كرده است و پيوستن به كسى كه از او بريده است . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : مَن أرادَ عِزّاً بِلاعَشيرَةٍ ، وغِنىً بِلا مالٍ ، وهَيبَةً بِلا سُلطانٍ ،
فَلْيُنقَلْ مِن ذُلِّ مَعصِيَةِ اللَّهِ إلى عِزِّ طاعَتِهِ . 
امام صادق عليه السلام : هر كه مي خواهد بى آن كه ايل و تبارى داشته باشد ، عزّتمند
باشد و بدون آن كه مال و ثروتى داشته باشد بي نياز باشد و بدون آن كه قدرتى داشته باشد ،
داراى هيبت و شكوه باشد ، بايد از خوارىِ معصيت خدا به عزّتِ طاعت او درآيد . 

v عنه عليه السلام : ما مِن عَبدٍ كَظَمَ غَيظاً إلّا زادَهُ اللَّهُعزّ و عجل عِزّاً في الدّنيا والآخِرَةِ . 
امام صادق عليه السلام : هيچ بنده‌اى خشم خود را فرو نخورد ، مگر اين كه خداوند عزّ و جل بر
عزّت او در دنيا و آخرت افزود . 

v الإمامُ العسكريُّ عليه السلام : ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌإلّا ذَلَّ ، ولا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلّا عَزَّ . 
امام عسكرى عليه السلام : هيچ عزّتمندى حقّ را فرو نگذاشت ، مگر اين كه به ذلّت افتاد و
هيچ ذليل و ناتوانى حقّ را نگرفت مگر اين كه عزيز و نيرومند شد . 

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام : اُطلُب بَقاءَ العِزِّ بإماتَةِ الطَّمَعِ .ِّ 
امام باقر عليه السلام : پايدارى عزّت را ، با ميراندن طمع بجوى . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : حِشمَةُ الانقِباضِ أبقى لِلعِزِّ من اُنسِ التَّلاقي . 
امام صادق عليه السلام : تنهايى و دورى گزيدن از مردم عزّت و احترام را بيشتر نگه مي دارد،
تا دمخور شدن با آنان . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 36



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول فن خطابه ( ديني ) 8

ويژگي هاي خطيب
خطيب و اعتماد به نفس  
اعتماد به نفس يا خودباوري ، ازويژگي هاي باطني ديگري است كه خطيب بايد ازآن برخوردار
باشد و بهره مندي ازاين موهبت و قدرت ، جز با خودشناسي ، مقدور نيست .

تاكنون درباره خودباوري زياد صحبت شده ، اما هنوز شناخت درستي از معناي آن وجود ندارد. برخي گمان
مي كنند خودباوري يعني خودپسندي و حتي از خود متشكر بودن . بعضي ديگر خودباوري را به معني باور
داشتن و قبول داشتن خود در نظر مي گيرند؛ اما خودباوري معنايي وسيع تر و كامل تر دارد كه نبايد با
خودشيفتگي كه نوعي اختلال است اشتباه شود.

به طور خلاصه ، تعريف عمومي خودباوري عبارت است از اين كه انسان ، خود را فردي شايسته ي رويارويي
با مسائل و مشكلات زندگي و نيز لايق شادي ها و موفقيت ها بداند ، يعني خودباوري از دو جزء تشكيل شده :
قسمت اول كه كارآمدي شخصي ناميده مي شود و به اين معناست كه به توانايي خود براي ياد گرفتن ، 
انتخاب كردن و تصميم گيري مناسب ، اعتماد و اطمينان داشته باشد و جزو دوم يا عزت نفس ،
بدين مفهوم است كه موفقيت ، دوستي ، احترام ، محبت ، شاد بودن و رضايت را حق خود بداند

روان شناسان معتقدند خودباوري براي رشد و تكامل انسان بسيار ضروري است و بدون خودباوري ، رشد
روانشناختي در مراحل اوليه متوقف مي شود .

خطيبي كه خود باور نيست ، حالت شخص بيگانه اي دارد كه در منزل كسي ديگر زندگي مي كند. او نمي داند
چه چيزي را انتخاب كند يا چه تصميمي بگيرد و وقتي كسي از اهالي منزل او را دوست بدارد يا به او احترام
بگذارد، گمان مي كند اين دوست داشتن و احترام متعلق به او نيست ، بلكه متعلق به كس ديگر است
و او لايق آن نيست . در حقيقت ، نوعي حالت بلاتكليفي و خود نبودن به او دست مي دهد و به همين دليل است 
كه براي كساني كه خودباوري پاييني دارند ، سخن گفتن وايراد خطابه ، مثل غول وحشت آوري جلوه مي كند يا
انعطاف پذيري آنها در برابر مشكلات سخن گفتن در حضور جمع ، بشدت كم است و اغلب به جاي آن كه
به دنبال كسب جرات و شجاعت باشند و با سخن گفتن ، موفقيت هائي كسب كنند ، تنها تلاششان اين است
كه از جمع خارج شده وسخني نگويند و يا خطابه اي ايراد نكنند .. 

اگر چه عوامل زيادي در موفقيت خطيب موثرند، اما يكي از مهم ترين آنها ، خود باوري و اعتماد به
توانمندي هاي باطني و روحي اوست كه در ديگر مسائل زندگي او نظير تصميم گيري ها، انتخاب هاي
صحيح ، رضايت از زندگي ، روابط موفق و بسياري زمينه هاي ديگر نيز تاثير زيادي دارد و مي تواند
آن هارا به مخاطبان نيز منتقل كند 

خطيبي كه خود باوري ضعيفي دارد ، اغلب نياز دارد خود را براي ديگران اثبات كند. او به نوعي زندگي
ناآگاهانه تن مي دهد تا خود حقيقي اش را فراموش كند. آرزوهاي او كوچك و پيش پاافتاده است
و مدام به خود مي گويد براي ايراد خطابه ، توانائي لازم ندارد.
خطيبي كه خودباوري بالا دارد ، براي مبارزه در جهت رسيدن به اهداف و مقابله با مشكلات ، آماده است
و پس از شكست هم سريع تر خود را بازيافته و توان لازم براي آغاز دوباره را به دست مي آورد.
او صادق تر و روراست تر و در روابط سازگارتراست و چون عقايد خود را ارزشمند مي داند ، از آن ها
دفاع مي كند و از ابراز آنها ، ترسي ندارد و به روابطي مبهم و همراه با دورويي و حيله ، رو نمي آورد .


وقتي خطيبي فقط خود و سلايق خود را مي ستايد و ديگران برايش اهميتي ندارند، نمي توانيم
بگوييم خودباوريش بالاست . چنين خطيبي بيشتر خودشيفته است . در ضمير او جايي 
براي دوست داشتن ديگران وجود ندارد و خودباوري او سالم نيست ، بلكه نشان دهنده احساس 
حقارتي است پنهان و ناآشكار كه با پوسته رضايت افراطي از خود ، پوشيده شده است .
خطيب خودشيفته ، اكثرا تنهاست و نمي تواند در رسيدن به خواسته ها و آرزوهايش و در پر كردن
خلاهاي عاطفي ، موفقيت كسب كند و در ايراد خطابه و برقراري روابط موثربا محاطبان نيز ،
توفيقي به دست نمي آورد.

خودباوري براي خطيب ، مي تواند يك تجربه دروني باشد كه در باطن او قرار دارد و با تصور ديگران 
درباره او ارتباطي ندارد. خطيب ممكن است از عشق خانواده ، همسر ، دوستان و مخاطبان برخوردار باشد،
ولي خود را دوست نداشته باشد. حتي مي تواند مورد تحسين وابستگان قرار گيرد، اما خود را بي ارزش بداند. 
ممكن است تصوير بظاهر درخشاني از اعتماد به نفس نشان دهد، به طوري كه همه را فريب دهد، اما در درون
حس عميقي از عدم شايستگي و بي كفايتي داشته باشد. مي تواند در خطابه ها به ديگران نيروي مثبت منتقل كند ،
ولي براي خود ناتوان باشد. حتي مي تواند مورد ستايش ميليون ها نفر قرار گيرد اما هر روز صبح با احساس
بيمارگونه پوچي از خواب بيدار شود و زندگي كسالت باري داشته باشد. 

خويشتن پذير بودن براي خطيب ، به معناي پذيرش افكار و احساسات خود است و در واقع نوعي احترام و همدلي
نسبت به خود است ، حتي وقتي برخي اعمال و احساسات او مورد پسند ديگران نباشد .. 
در خويشتن پذيري ، خطيب بايد افكار و اعمال و احساسات را متعلق به خود بداند. آنها را انكار نكرده ،
از آنها فرار نكند بلكه آنها را از آن خود بداندو سپس به اصلاح آنها بپردازد . درست مانند مادري
مهربان كه فرزندان خود را دوست دارد و صرف نظر از رفتارهاي خوب يا بد آنان ، همه را عزيز
خود مي داند و سپس ، به تربيت آنان مي پردازد.

خود مسئولي خطيب

خود مسوولي خطيب يعني درك اين واقعيت كه مسوول گزينش ها و اعمال خود هست و هيچ كس ديگري 
قرار نيست موفقيت براي خطيب به ارمغان بياورد؛ البته خود مسوولي به معناي پذيرش مسووليت مواردي
كه خارج از كنترل خطيب قرار دارند نيست ، يعني خطيب مسوول اعمال ديگران نيست ، بلكه تنها مسوول
اعمال خود هست . بدين ترتيب خود مسئولي براي خطيب يعني پذيرفتن مسووليت رسيدن به اهداف ،
انتخاب ها، شيوه تعامل و رفتار با خود و مخاطبان و نظاير اينها.

خود تأييدي خطيب

خودتاييدي يعني احترام خطيب به مقام و منزلت علمي و رعايت مرزها . يعني ، رفتار احترام آميز با خود 
و تمايل به اين كه همان گونه باشد كه در حقيقت هست و بگذارد ديگران هم خود واقعي اورا ببينند؛
همچنين خودتاييدي به اين معناست كه براي جلب تاييد، حمايت يا خوشايند كسي ، ارزش ها و باورها 
و ادراكات خود را به گونه اي ديگر جلوه ندهد . 
در مبحث بعد ، توضيحات بيشتري در زمينه مرزشناسي و رعايت مرزهائي خاص از سوي خطيب ،
خواهيم داد .


خطيبي كه خودشناسي نكرده و خودباور و هدفمند نيست ، ممكن است انگيزه هاي لحظه اي يا اعمال
غيرقابل مهار يا تصادف و احتمال ، خطابه اورا هدايت كنند و دچار انفعال شود و اين نوع انفعال ، 
با تجربه خودباوري سازگار نيست
اگر خودباوري خطيب بالا باشد متوجه مي شود كانون كنترل او بر خطابه هايش ، به جاي اين كه 
درجهان خارج قرار داشته باشد، در درون او جاي دارد و اگر پايين باشد ، به صورت انفعالي با مسائل 
و مشكلات برخورد مي كند و كمتر پيش مي آيد كه هدف مشخصي را براي خود تعيين كند و در راه 
رسيدن به آن ، به چالش بپردازد.

زماني كه خطيب به قول خود وفادارانه عمل مي كند و با ديگران روراست و صادقانه برخورد مي كند ، 
به نوعي به خود اعتمادي مي رسد كه به خودتاييدي منجر مي شود؛ اما برعكس ، اگر با ديگران فريبكارانه ،
غيرشرافتمدانه و با قصد سوء استفاده برخورد كند ، احساسي به او دست مي دهد كه مخرب تر از تاييد
نشدن است . در اين حالت ، او خود را انكار مي كند و انكار خود، دشمن خودباوري است.

خودباوري ، هم يك نياز مهم رواني براي خطيب و هم ، يك نياز همه جانبه است
كه براي انجام بهينه وظيفه اش كه هدايت و ارشاد مردم است و انجام بهينه ديگر امور ، ضرورت دارد.
اين ضرورت را مي توان اين طور خلاصه كرد:آموختن اصول عملي و راه هايي كه منجر به تقويت حس
شايستگي و ارزشمندي مي شوند و اين ضرورت و نيازي بزرگ براي خطيب است .

براي مطالعه بيشتر

خودشناسي در احاديث

مردى نزد رسول خدا(ص) آمد و پرسيد:
«كيف الطريق الى معرفه‏الله‏»؟ 
«راه‏شناخت‏حق كدام است؟». 
حضرت فرمود: «معرفه‏النفس‏» «شناخت‏خود». 
بحار، ج‏70، ص 72

حضرت علي عليه السلام :
«افضل العقل، معرفه الانسان بنفسه، فمن عرف نفسه عقل و من جهلهاضل‏» 
«برترين آگاهى، اين است كه انسان خود را بشناسد، پس هركس خودرا شناخت 
آگاه شد و هركس نشناخت گمراه گشت‏». 
غرر الحكم، ج‏2، ص 288

من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر كه خود را شناخت ، پروردگارش را شناخته است
شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانسارى)،
ج‏5، ص 194 
«خواجه نصيرالدين طوسى‏» اين حديث را به اين صورت در كتاب خودآورده است:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه، تفكروا فى آلاءالله و لا تتفكروا فى‏الله‏» 
«هركس نفس خود را بشناخت، خداى را بشناخت، فكر در نعمتهاى‏خداى كنيد نه در خداى‏». 
اخلاق محتمشى، ص‏8، چاپ دانشگاه تهران. 

حضرت على(ع) : 
«العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها ويوبقها»
.«عارف و دانا كسى است كه خود را بشناسد، موجبات آزادى خويش‏را فراهم آورد 
و نفس را از هر عاملى كه باعث دورى از سعادت و كمالش مى‏شود،منزه دارد». 
فهرست غرر، ص 243

حضرت علي عليه السلام :
«عجبت لمن ينشد ضالته و قد اضل نفسه فلا يطلبها»
.«تعجب‏مى‏كنم از كسى كه هميشه سراغ گمشده خود را مى‏گيرد ولى خود را گم كرده 
و هيچ‏در طلب آن نيست‏». 

«عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربه؟»
.«در شگفتم از كسى كه خود رانشناخته، چگونه خدايش را مى‏شناسد». 

«من عرف نفسه فقد انتهى الى غايه كل معرفه و علم‏».«
هركس خود را شناخت‏به پايان هر شناخت و آگاهى رسيده است‏». 

من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاه و خبط فى الظلال و الجهالات؛ 
كسى كه خويشتن را نشناسد از راه رستگارى دور مى‏شود و به گمراهى و نادانيها مبتلا مى‏شود. 
شرح غررالحكم و درر الحكم (خوانسارى)، ج‏5، ص‏426

لا تجهل نفسك فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بكل شى‏ء
شرح غررالحكم و درر الحكم (خوانسارى)، ج‏6، ص 304

معرفه النفس انفع المعارف؛ 
خودشناسى سودمندترين دانشهاست. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى)، ج‏6، ص‏148. 

غايه المعرفة ان يعرف المرء نفسه؛ 
نهايت معرفت آن است كه انسان خود بشناسد. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى) ج‏4، ص‏272


نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس
كسى كه به شناخت خود دست يابد به بزرگترين رستگارى و پيروزى رسيده است. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى)، ج‏6، ص 172

افضل الحكمه معرفة الانسان نفسه؛ 
بزرگترين حكمت آن است كه انسان خود را بشناسد. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى)، ج‏2، ص‏419

اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه؛ 
بزرگ‏ترين نادانى خود ناشناسىِ انسان است. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى)،ج‏2، ص 387

كفى بالمرء جهلاً ان يجهل نفسه
در جهل انسان همين بس كه خود را نشناسد. 
شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانسارى)،ج‏4، ص 575

آمدى، در كتاب غرر و درر از كلمات قصار حضرت على(ع) در حدود 22 حديث در معرفت نفس
روايت كرده است. 



امام باقر(ع) :
«ولا معرفه كمعرفتك بنفسك‏»
«هيچ شناختى همچون‏شناخت وجود خود نيست‏». 
تحف العقول، ص‏208

در كتب پيامبران گذشته اين كلام معروف است كه باانسان گفت:
«يا انسان اعرف‏نفسك تعرف ربك‏»
«اى انسان خود را بشناس تا خدايت را بشناسى‏». 
كيمياى سعادت، غزالى، ج‏1، ص‏41

كيفيه النفس ليس المرء يدركها فكيف كيفيه الجبار ذى القدم هو الذى انشاء الاشياء مبتدعا فكيف يدركه مستحدث النسم 
اكنون كه انسان به كيفيت نفس خويش آگاهى نتواند داشت، پس چگونه مى‏تواند به‏چگونگى پروردگار قديم خود آگاهى يابد؟ 
اخلاق محتشمى، ص‏8.
خود شناسي از ديدگاه علم روانشناسي

در بحث قبل ، ضرورت ها و آثار خودشناسي از ديدگاه قران كريم و احاديث شريف كه
آشنائي با نعمت ها وقدرت هاي دروني ونهاني انسان براي آگاهي از فلسفه آفرينش خود
به منظور آشنائي با تكاليف ووظايف وعمل به آن ها وقرار گرفتن در مسير هدايت براي
شناخت خدا و رسيدن به كمال بود ، بررسي شد .

علاوه بر اهتمام خطيب به شناخت خود بر اساس آموزه هاي اخلاقي و عرفاني ، خطيب
مي تواند براي شناخت ابعاد مختلف روحي و شخصيتي خود خصوصا در بعد اعتماد به نفس
و تنظيم رفتارهاي اجتماعي و شناخت ابعاد مثبت و منفي حالات روحي خود و تبديل ناهنجارها 
به هنجارها ، مطالعاتي در حوزه علم روانشناسي داشته باشد كه علاوه برآشنائي با نكته هاي
ظريف اين علم براي بكارگيري در ايراد خطابه ها و ايجاد رابطه عميق تر با مخاطبان ،
با شخصيت خود نيز بيشتر آشنا مي شود .

تست ها و آزمون هاي علمي مختلفي براي خودشناسي وجوددارد كه به عنوان نمونه ، 
مي توان پرسش هاي تست خودشناسي پايگاه هاي اينترنتي زيررا پاسخ داد و نتيجه
آزمون رادريافت كرد و بيشتر ، با شخصيت و ابعاد روحي و اخلاقي " خود " ، آشنا شد :

http://www.rahezendegi.com/test.asp

و پايگاه زير :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=14213



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

اصول فن خطابه ( ديني ) 7


ويژگي هاي خطيب


خطيب اسلامي و خودشناسي
 


تمام تلاش هاي خطيب در ايراد خطابه هاي خود با عناوين و شكل ها و در شرائط زماني و مكاني
مختلف و براي توده هاي گوناگون با سنين و سليقه ها و سطح فهم و علم و اطلاعات متفاوت ،
آشنا كردن مخاطبان با حكمت و دليل خلقت انسان ووظائفي كه در طول حيات خآله : أفضَلُكُم إيماناً أفضَلُكُم مَعرِفَةً .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : با ايمان‏ترين شما ، با شناخت‏ترين شماست .

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : العِلمُ أوَّلُ دَليلٍ ، والمَعرِفَةُ آخِرُ نِهايَةٍ .
امام على عليه السلام : علم، نخستين راهنماست و شناخت (حقّ تعالى) نقطه پايان است .

v عنه عليه السلام : المَعرِفَةُ نورُ القَلبِ .
امام على عليه السلام : شناخت ، روشنايى دل است .

v الإمامُ الحسينُ عليه السلام : دِراسَةُ العِلمِ لِقاحُ المَعرِفةِ .
امام حسين عليه السلام : تحصيل دانش سبب بارورى شناخت است .

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : لا يَقبَلُ اللَّهُ عَمَلاً إلّا بِمَعرِفَةٍ ، ولا مَعرِفَةً إلّا بِعَمَلٍ ،
فمَن عَرَفَ دَلَّتهُ المَعرِفَةُ عَلَى العَمَلِ ، ومَن لَم يَعمَلْ فلا مَعرِفَةَ لَهُ .
امام صادق عليه السلام : خداوند هيچ عملى را جز با شناخت نپذيرد و هيچ شناختى را
جز با عمل . پس ، هركه شناخت پيدا كند ، آن شناخت او را به عمل رهنمون شود
و كسى كه عمل نكند ، شناخت ندارد .

موانع شناخت‏

«أفَرَأيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ وَأضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى‏ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ
عَلَى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ‏يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أفَلاَ تَذَكَّرُونَ» .
«پس آيا ديدى كسى را كه هوسش را معبود خود گرفت و خدا او را با آن كه علم
داشت گمراه كرد و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر ديده‌‏اش پرده افكند؟
اگر خدا او را هدايت نكند، چه كسى هدايتش خواهد كرد؟ آيا پند نمى‏گيريد؟»

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : نورُ الحِكمَةِ الجُوعُ ، والتَّباعُدُ مِنَ اللَّهِ الشِّبَعُ ، والقُربَةُ
إلَى اللَّهِ حُبُّ المَساكينِ والدُّنُوُّ مِنهُم ، لا تَشبَعوا فَيُطفَأَ نورُ المَعرِفةِ مِن قُلوبِكُم .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : گرسنگى ، نور حكمت است و سيرى ، مايه دور شدن
از خدا و دوست داشتن بينوايان و نزديك شدن به آنها ، موجب نزديكِ شدن به خدا .
شكمهايتان را سير نكنيد ، كه نور شناخت در دلهاى شما خاموش مى‏شود .

خودشناسى‏

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَعرِفَةُ النَّفسِ أنفَعُ المَعارِفِ .
امام‏‌على عليه السلام: خودشناسى سودمندترين شناختهاست .

v عنه عليه السلام : نالَ الفَوزَ الأكبَرَ مَن‏ظَفِرَ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ .
امام على عليه السلام : كسى كه موفق به خودشناسى شود به بزرگترين پيروزى دست يافته است .

v عنه عليه السلام : كَيفَ يَعرِفُ غَيرَهُ مَن يَجهَلُ‏نَفسَهُ ؟!
امام على عليه السلام : كسى كه خود را نمى‏شناسد ، چگونه ديگرى را بشناسد ؟ !

v عنه عليه السلام : مَن عَرَفَ نَفسَهُ جاهَدَها ، مَن‏جَهِلَ نَفسَهُ أهمَلَها .
امام على عليه السلام : هركه نفس خود را شناخت ، به جهاد با آن برخاست و هر كه
آن را نشناخت ، به حال خود رهايش ساخت .

 

v عنه عليه السلام : مَن عَرَفَ اللَّهَ تَوَحَّدَ ، مَن عَرَفَ‏نَفسَهُ تَجَرَّدَ ، مَن عَرَفَ الدّنيا تَزَهَّدَ ،
مَن عَرَفَ النّاسَ تَفَرَّدَ .
امام على عليه السلام : هر كه خدا را شناخت، تنها شد . هر كه خود را شناخت ، مجرَّد شد .
هر كه دنيا را شناخت ، از آن دل بر كند . هركه مردم را شناخت ، تنهايى گزيد .

v عنه عليه السلام : أكثَرُ النّاسِ مَعرِفَةً لِنَفسِهِ أخوَفُهُم لِرَبِّهِ .
امام على عليه السلام : خودشناس‏ترين مردم ، خدا ترس‏ترين آنهاست.

v عنه عليه السلام : مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ‏رَبَّهُ .
امام على عليه السلام : هر كه خود را شناخت ، پروردگارش را شناخت.

v عنه عليه السلام : يَنبَغي لِمَن عَلِمَ شَرَفَ نَفسِهِ أن يُنَزِّهَها عَن دَناءَةِ الدّنيا .
امام على عليه السلام : كسى كه به شرافت نفس خود پى برده باشد ، سزاوار است
كه آن را از پستى دنيا منزّه دارد .

v عنه عليه السلام : يَنبَغي لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ أن يَلزَمَ القَناعَةَ والعِفَّةَ .
امام على عليه السلام : سزاوار است كسى كه خود را شناخته است ، پايبند قناعت و عفّت باشد .

v عنه عليه السلام : يَنبَغي لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ أن لا يُفارِقَهُ الحُزنُ والحَذَرُ .
امام على عليه السلام : كسى كه خود را شناخته است ، سزد كه اندوه و حذر از او جدا نشود .

v الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام - في الدُّعاءِ - : واجعَلنا مِنَ الّذين عَرَفوا أنفُسَهُم ،
وأيقَنوا بِمُستَقَرِّهِم ، فكانَت أعمارُهُم في طاعَتِكَ تَفنى‏ .
امام سجّاد عليه السلام - در دعا - : ما را از كسانى قرار ده كه خود را شناختند و به قرارگاه
خويش يقين يافتند و از اين رو عمرشان در راه طاعت تو مى‏گذشت.

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام - في وَصِيَّتِهِ لِجابِرٍالجُعفيِّ - : لا مَعرِفةَ كَمَعرِفَتِكَ بِنَفسِكَ .
امام باقر عليه السلام - در سفارش خود به جابر جعفى - : هيچ شناختى چون شناخت تو از نفست نيست .

 

كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 34


مطالعه انفسي

با توجه به آيات واحاديثي كه نقل شد و توضيحاتي كه داده شد به ضرورت و اهميت
خودشناسي براي خداشناسي و دلائل خداشناسي ، اجمالا آشنا شديم و پي برديم كه
خودشناسي ، نزديك ترين و هموارترين مسير براي خداشناسي است چرا كه هركس
خودرا بشناسد ، طبعا تعلق خودرا خواهد شناخت و شناسائي چنين تعلق ، جدا از شناسائي
متعلق ( خدا) ، نيست و خداشناسي از خود شناسي ، سرچشمه مي گيرد.

رسول اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمود :

أعرفكم بنفسه أعرفكم بربه
شناساترين شما به خودش ، شناساترين شما به پروردگارش مى باشد
تفسيرالمحيط الاعظم ، سيد حيدر آملى ، ج 1، پاورقى ص 244

امير مؤمنان عليه السلام مي‌فرمايد:

من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر كه خود را شناخت ، پروردگارش را شناخته است
شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانسارى)، ج‏5، ص 194 و
شرح صد كلمه ، ابن ميثم ، حديث 6 از اميرالمؤ منين عليه السلام

و نكته آن نيز از توضيحات قبلي روشن شد چون مقصود از معرفت نفس ، تعلق
وجودي اوست ، شناخت اين بخش از نفس ، جدا از شناخت آغاز و پايان هستي او نيست .

در برخي از احاديث ، مطالعه انفسي ، سودمندترين وسيله براي خداشناسي معرفي
شده است . امير مؤمنان (ع) مي‌فرمايد :

«المعرفة بالنفس انفع المعرفتين»
خودشناسي و درون‌گرائي و سير در نفس خويش ، سودمندترين دو شناخت است.
شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانسارى) ، ج‏ 2، ص‏25

بايد ديد شناخت دوم ، كدام شناخت است كه سير انفسي از آن نافع تر است ؟
با سيري در قرآن ، مي بينيم كه براي شناخت خدا ، دو راه معرفي شده است :
1ـ شناخت آفاقي و بررسي موجودات برون از ذات .
2ـ شناخت انفسي و سير در نفس خويش .
وبه هردو راه ، در دو آيه زير ، اشاره شده است :

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ
ذاريات / 19ـ 20

سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ
أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
فصلت / 53

جملۀ «و في الارض آيات» در آيه نخست و جملۀ «آياتنا في الارض» در آيه دوم اشاره
به خداشناسي از طريق مطالعه نشانه هاي وجود او در جهان خارج از وجود انسان ،
از كهكشان تا اتم و نانو ، دارد . همچنان كه جمله «وفي انفسكم» در آيۀ دوم اشاره
به خود شناسي از طريق معرفت نفس است .

 

و اما چرا از ديدگاه اميرالمومنين عليه السلام ، شناخت خدا از طريق سير انفس ،
سودمند تر از راه نخست است كه مي فرمايد: «المعرفة بالنفس انفع المعرفتين» ؟
شايد نكته اش اين باشد كه معرفت نخست ، معرفت به علم حصولي است كه انسان
در آن غرق در مفاهيم و معاني مي باشد و با چيدن صغري و كبري به نتيجه مي رسد
و در اين معرفت ، گام از محيط معاني و مفاهيم كه جايگاه همگي ذهن است فراتر
نمي گذارد و از طريق يك رشته تصورات كه حكم آئينه را دارند به حقيقتي نائل مي آيد
در حالي كه طريق دوم ، كنكاش در پيرامون مفاهيم ومعاني نيست .

در آنجا از طريق شهود و تعليق خويش به مقام واجب ، به حقيقت پي ميبرد و در پيمودن
اين طريق ، از الفاظ و مفاهيم تصورات كمك نمي‌گيرد ؛ بلكه هر چه هست ،
رؤيت و شهود باديده قلب و بينائي روح است كه از نوع شك و ترديد ، پيراسته مي‌باشد .

البته معرفت از نوع دوم و پيمودن اين طريق ، كار همگان نيست و وظيفه توده مردم ،
همان معرفت خدا از طريق آيات آفاقي است و فقط گروه هاي خاصي من جمله خطباي
اسلامي مي توانند و بايد با سير در انفس و درون گرائي ممتد به سرچشمه هستي پي برده
و وابستگي خود را مشاهده كنند و اين كار نفوس قوي و انسان هاي فوق العاده است
آنهم زير نظر «خضر» زمان و استاد مجرب ، كه دست آن ها را بگيرد و هر روز ،
از مرحله اي به مرحله ديگر ، رهبري كند تا حضور خود را در محضر خدا ، مشاهده كنند
و در نتيجه ، ضمن خودداري از هر نوع عصيان و خود خواهي ، بندگان خدارا با خدا ، آشنا كنند .

تفاوت مردم عادي با خطيب اسلامي در اين دو مرحله ، تفاوت شنيدن و ديدن است .
فرض كنيم مردم عادي ، آتش را نديده وفقط ، خصوصيات آن را شنيده اند اما .
خطيب اسلامي با طي مرحله اي ، ابتدا با ويژگي هاي آتش از طريق حس شنوائي آشنا مي شود و
در مرحله بعد ، آتش برافروخته رابا حس بينائي ، مشاهده مي كند كه تفاوت ميان اين دو مرحله ،
بسيار است وگاهي ، با احراز شرائط وويژگي هاي باطني خاص ، پيش تر مي رود و از مرحله ديدن
به چشيدن مي رسد كه در اين مرحله ، خداشناسي خطيب به حد كمال مي رسد وبا برخورداري
از قدرت روحي ومعنوي ، نفوذ كلام و پايگاه بلند و محكمي براي شناساندن حقايق به مردم ،
پيدا مي كند.

قرآن كريم به پاره اي از مراحل شهود در سوره تكاثر اشاره مي‌فرمايد:

كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ
تكاثر / آيات 5 تا 7

يعني انسان در سايه تكامل يقين به مرحله اي مي رسد كه از همين جهان ، دوزخ را مشاهده مي‌كند.
از اينجا است كه معرفت انفسي بر معرفت آفاقي مزيت پيدا مي كند مانند مزيت علم حضوري
نسبت به علم حصولي .


مزيت " سير انفسي " بر " سيرآفاقي "

در تفسير كلام اميرالمومنين علي عليه السلام كه " معرفة النفس " را " انفع المعرفتين "
معرفي فرموده ، مي شود گفت كه : " سير آفاقي " ، جنبه علمي و آگاهي دارد و در اين سير ،
انسان ، با نظام جهان و قوانين حاكم بر آفرينش ، آشنا مي شود اما چه بسا ممكن است به
خداوند كه فاعل قادر و خالق اين نظام است ، توجه نشود و نظر در اين سير ، براي كشف
قدرت و عظمت خالق ، متوقف شود به اين دليل كه هر پديده اي از پديده هاي جهان ،
مانند سكه دو رويه است كه يك طرف سكه ، نظامات مادي و رويه ديگر آن ، وابستگي
به جهان برتر است .
كاشفان اسرار طبيعت در سير آفاقي ، به يك رويه توجه دارند و از رويه ديگر ، غفلت
مي كنند در حالي كه سير انفسي ،مستقيما با خامه نقاش بلكه با خود نقاش سرو كار دارد
و آن را به گونه اي لمس مي كند و پيرو راه امير مؤمنان عليه السلام مي‌شود كه از ايشان
سوال شد :

هل رأيت ربك؟ قال: ما كنت أعبد ربا لم أره.قال: كيف رأيته؟ فقال:
لم يره العيون بمشاهدة الابصار و لكن رأت القلوب بحقائق الإيمان.
آيا خدايت را ديده‏اى؟ فرمود : خدايى را كه نديده‏ام پرستش نمى‏كنم.
سؤال شد: چگونه او را ديدى؟ فرمودند:
ديده‏ها توان ديدار او را ندارند ليكن قلوب، به حقيقت ايمان، وى را
مشاهده مى‏كنند .
اصول كافى، ج 2، ص .166

خطيب اسلامي ، مي تواند با سير آفاقي و انفسي ، از حجاب‌ها ، يكي پس از ديگري بگذرد
و پس از طي مراحلي ، در خود كمالي را احساس كند و خود را در محضر خدا ببيند
و خدا را بالاتر و برتر از آن بداند كه حجابي مانع ا زشهود او شود .
خطيب اسلامي ، با درك موقعيت ، منزلت و شخصيت خود مي تواند سخنان سالار شهيدان (ع)
در دعاي عرفه را ناظر به خود بداندوبا امام حسين عليه السلام هم صدا شود كه :

خدايا ! چگونه با چيزي كه خود در وجودش نيازمند توست ، براي وجود تو دليل آورده شود؟
آيا چيزي هست كه آشكارتر از تو باشد تا وسيله آشكار كردن تو باشد؟ كي پنهاني تا نيازمند
دليلي باشي كه بر تو دلالت كند؟ و كي دوري تا آثارت وسيله رسيدن به تو باشند؟
كور باد آن چشمي كه تو را مراقب و نگهبان خود نبيند.
كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك ؟ أ يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك
حتي يكون هو المظهر لك ؟ متي غبت حتي تحتاج إلي دليل يدل عليك ؟ و متي بعدت
حتي تكون الَثار هي التي توصل إليك ؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا...

دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 226

 

و اين جمله امام عليه السلام در همين دعا كه مي فرمايد :

وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا
بسيار آموزنده است به اين دليل كه : عرفا ، در تقسيم فاعل ، به فاعلي ميرسند كه
آن را " فاعل به عشق " مي گويند و احيانا خدا را " فاعل بالعشق " مي نامند چون ، فاعليت حق ،
بر ما روشن نيست و ما اين سخن را در باره بنده عارف و وارسته خدا پياده مي كنيم و ياد آور
مي‌شويم كه انسان هاي وارسته عموما كساني هستند كه محرك و انگيزه آن ها براي كار ،
خدا باشد و خطيب اسلامي وارسته خصوصا ، كسي است كه محرك و انگيزه او براي ايراد خطابه ،
خدا باشد و هرگز براي تحسين و تقبيح مردم ارزش قائل نشود.

از ضرورت هاي حرفه اي خطيب اسلامي است كه كار خود را با قرآن و سنت پيامبر تطبيق كند ،
اگر عمل او مطابق كتاب و سنت شد ، كار خود را دنبال كند و به استقبال و استدبار مردم اهميت
ندهد و اگر فعاليت تبليغي وسخنراني هاي خودرا بر خلاف اين دو يافت ، از نيمه راه برگردد و
همت و تلاش خود را بر اين دو اساس ، استوار كند .

درست است كه پشتوانه مردمي براي خطيب اسلامي ، نوعي موفقيت است و خطيب نبايد اين
پشتوانه را از دست بدهد و باصطلاح ، استقبال مردم را ناديده بگيرد اما ، آنچه مهم است اين است
كه به آن اكتفاء نكند و آن را اساس كار قرار ندهد .
اساس كار خطيب عارف اسلامي را رضاي خدا و تحسين او تشكيل مي دهد و اگر ، تحسين مردم هم
بر آن افزوده شد، چه بهتر .

امام باقر (ع) به يكي از شاگردان برجسته خود كه در معارف و اخلاق در محضر امام زانو زده است
چنين مي‌فرمايد:

واعلم بانك لاتكون لنا وليا حتي لو اجتمع عليك اهل مصرك انك رجل سوء لم يحزنك ذلك
و لو قالوا انك رجل صالح لم يسرك ذلك ولكن أعرض نفسك علي ما في كتاب الله فان كنت
سالكا لسبيله، زاهدا في تزهيده، راغبا في ترغيبه، خائفا من تخويفه، فاثبت و ابشر ، فانه لايضرك
ما قيل فيك، و ان كنت مبائنا للقرآن فماذا الذي يغرك من نفسك؟
(بحار الانوار ، ج78 ، ص 162 ، بخش مواعظ امام باقر عليه السلام).

حاصل سخن امام اين است كه:
تو در شرائطي با ما پيوند