مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11646
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 39
همه : 4340128


فن بيان : تجربه ، نياز دوم


ايراد خطابه ، علاوه بر اين كه " هنر " است و به استعداد ويژه يا همان ذوق نياز دارد  ،

يك " فن " يا " صناعت " نيز هست و به تجربه كافي نياز دارد .
كارآزمائي يا كارورزي پيوسته ، از لوازم آموختن هر فني است و داوطلبان ورود به عرصه سخنوري ،

چاره اي جز اين ندارندكه بسيار سخنراني كنند و بسيار مطالعه كنند و بسيار با دقت به سخنراني هاي ديگران توجه كنند .

تمام آن چه يك نجار ماهر مي تواند براي شاگرد نوآموز خود به زبان آود ، بيش ترازيك

يا دوسخنراني ملال آور نخواهدبود ؛ اما همو مي تواند شاگردش را سال ها به كار گمارد و

در هر لحظه چيزي به او بياموزد .

بايد تيشه و اره را به دست شاگرد دهد و از او بخواهد كه ببرّد و بكوبد و از چوب و تخته ، ميزوصندلي سازد . با هر ميخي كه بر چوبي مي كوبد ،ي ك گام جلوتر مي رود و هربار كه ارّه به دست ميگيرد ، برگي بر كتاب مهارت خود مي افزايد . شنيدني براي او اندك است ، اما آموختني بسيار . بايد بكوبد و ببرّد و ببندد تا نجار گردد . چنين است هر فن ديگر و چنين تراست فن خطابه و بيان .
 
آن كه هوس سخنوري گريبانش را گرفته است ، چاره اي جز اين ندارد كه بسيار مطالعه كند و بسيار سخن بگويد و فراوان به سخنراني هاي ديگران توجه كند .

هر خطابه ، در هر مرحله از حيات علمي سخنور ، مقدمه اي است براي سخنراني بعدي . اما در دوره اي از زندگي ، قدرت فراگيري انسان بيشتر است و در همان دوره ، بسيار بايد آموخت و فراوان تجربه اندوخت . در اين دوره كه بهتر است ميان آغاز دوران بلوغ تا اوج جواني باشد ، هر سخنراني گامي است به جلو ونبايد اين گام هاي بلند و كوتاه را از خود دريغ كنيم .


توصيه هاي زير در دوره تجربه اندوزي يا كارورزي مي تواند كارامد و سودبخش باشد :

 

1

داوطلب ورود به عرصه سخنوري ، مدتي بايد براي خود سخنراني كند تا آمادگي هاي لازم براي سخنراني

 در حضور جمع را كسب كند .

راز زيبا سخن گفتن ، در آسان گيري و بسيار سخن گفتن است . همين و بس . اگر بر خود سخت بگيريم و خودرا وادار به آفرينش هاي مصنوعي و نفس گير كنيم ، دير يا زود ، از گفتن باز خواهيم ماند و عطاي فن شريف بيان را به لقاي آن خواهيم بخشيد .
بايد هنگام سخن گفتن ، ذهن را آزاد و رها سازيم و همچون شناگري كه با دريا نمي ستيزد ، بلكه رفتاري ملاطفت آميزبا آن دارد ، نرم و آسان سخن بگوئيم و گوئي آنچه خواهيم گفت ، هرگز از حجاب خلوت ما بيرون نمي آيد .
باور اين كه كسي يا كساني سخنراني مارا مي شنوند ، عضلات ذهن را منقبض مي كند و همان سان كه با ماهيچه هاي منقبض ، شنا نمي توان كرد ، با چنين ذهن محتاط و محافظه كاري ، سخنراني دشوار خواهد شد .
در دوره تمرين خطابه ، دهها سخنراني را بايد تجربه كرد و آن هارا به بايگاني سپرد ؛ آنگاه به ميدان آمد و فرياد كشيد و همپون چشمه ، از هر جا كه ممكن بود ، سر بر آورد . از آغاز ، جلوه فروختن و تحسين خريدن ، كاررا زار مي كند .

 


2

بسياري از آن چه سخنوران بايد در دوره نوجواني يا آغاز راه فراگيرند ، در اثناي كارهاي جدي و دروقت
ايراد خطابه هاي خود مي آموزند . تجربه اندوزي ، اگر به هنگام و در وقت خود نباشد ، راه قله پيمائي را بر رهرو مي بندد
و اورا وادار به گشت و گذار در تپه ماهورهاي نزديك مي كند . بدين رو است كه هنرجويان فن بيان بايد پيش از اثرآفريني
در عرصه خطابه ، مدتي از وقت و توان علمي خودرا صرف اندوختن تجربه هائي كنند كه بايد سال هاي پيش از اين مي آموختند .


3

تمرين بسيار براي سخنراني ، علاوه بر اين كه نوعي توليد گري است ، بيان را روان تر و چالاك تر نيز مي كند .
يعني سخنراني و گويندگي هرچه بيشتر باشد ، آسان تر است . حقيقت است كه كار نيكوكردن از پركردن است . هيچ صاحب فني ،
بي تكرار و تمرين در فن خود ، درجه و مقامي نيافته است . بايد زيركانه مترصد بود و هميشه براي خود موجبات سخنراني را فراهم
كنيم و اگر ضرورتي نيافتيم ، در پي بهانه باشيم . از سخن گفتن ، براي روح تنها و سركش خود ، پناهگاهي دلكش بسازيم وهيچ روزي
از آن غافل نباشيم .


4

در هيچ فني ، تجربه اندوزي ، حد و مرزي ندارد اما فنون و صناعاتي را مي توان نام برد كه ميزان معيني از تجربه ،
صاحب فن را بر كار خود چيره مي كند و پس از آن ، تجربه هاي جديد براي او ضرورت شغلي ندارد اما فن بيان و خطابه ،
چنين نيست و سخنران ، هربار كه در همايشي سخنراني مي كند و هر بار كه با مخاطبان و شنوندگان جديدي مواجه مي شود
و هر بار كه جمله اي را به پايان مي رساند ، با تجربه اي جديد آشنا مي شود و هرگاه كه كلمه اي را به زبان مي آورد ،
گوئي نخستين بار است كه آن را به كار مي گيرد .

واژه ها و معاني در ذهن و زبان گوينده ، همواره در حال تغيير شكل و كاركرد و مكان اند از اين روست كه خطيب ، هربار كه
كلمه اي را بيان مي كند ، ديدار تازه اي با او مي كند و گوئي براي اولين بار تصميمي براي او مي گيرد .

سخنراني ، داراي چنان قواعد جدي و ثابتي نيست كه طالبان اين فن گمان برند تمام عمر خودرا بايد صرف فراگيري آن اصول
خشك و دل آزار كنند و به سبب بيم از درازي راه و دشواري شرائط ، جرأت پيش رفتن را از دست بدهند و نا اميد و پشيمان
شوند . اگر هنر آموز ، دوره اي از آموزش دقيق را با مطالعه مداوم و سخنراني و تمرين بي وقفه پشت سر گذارد ،
مي تواند رموز كاررا فراگيرد و حتي خود ، صاحب سبك و شيوه تازه شود .

خطيب ، هرگز مجبور نيست كه پيوسته در قالب فرمول هائي معين باقي بماند بلكه مي تواند هرروز افقي تازه به روي
خود و مخاطبان و شنوندگان خود بگشايد و توسن خيال را همواره در ديارهاي نو به جولان در آورد .
بنابراين ، هربار سخنراني كردن – هرچند كوتاه وساده – تجربه اي است نو و گامي است به جلو .

سخن گفتن بسيار و پي درپي ، گوش و چشم خطيب و ناطق را بر اسرار واژه ها مي گشايد . سخنرانان مبتدي ، از هر كلمه ،
فقط معناي آن را مي شنوند اما پختگان و تجربه اندوختگان ، نيك مي دانند كه هر كلمه در هر جمله ، معنائي ديگر مي تواند
داشته باشد و افزون بر معنا ، كلمات داراي بارهاي مثبت و منفي اند . عنايت به اين همه راز و رمز ، موقوف آشنائي با معادلات
و فرمول هاي فن بيان و خطابه نيست بلكه به بركت تجربه است .

آنگاه كه درگيري ما با كلمات فراوان شد ، از هر كلمه علاوه بر معناي آن ، بار و آهنگ آن را نيز مي شنويم . خطيبي كه سخن گفتن
برنامه روزانه او است ، نيك مي داند كه واژه " فراوان " غير از " بسيار " است و باران از " آسمان " مي بارد نه از " سپهر " و
شادابي " درختان " بيشتر از " درخت ها " است و هزار نكته باريك تر زموي ديگر كه در هيچ قاموس و فرهنگي ثبت و ضبط نشده است .

تجربه به ما مي آموزد كه كجا و چگونه حال و هواي سخنرني را دگرگون كنيم تا ذائقه شنونده نيز تغيير كند و همراهي با مارا
همچنان راغب باشد .
بي تجربگان نمي دانند كجا تند روند ؟ و كجا مهار اسب سخن را تنگ گيرند ؟ و چگونه بتازند ؟ و در كدام منزل فرود آيند ؟
مدرسه اي كه درسنامه آن ، چنين آموزه ها و مهارت هائي است ، مكتب تجربه است و بس .

نظر در توانائي هاي زباني و شگردهاي بياني پختگان طريق سخنوري ، افزودن تجربه هاي ديگران به آموخته هاي تجربي خود است
كه هرگز نبايد از آن روي گرداند يا سهلش انگاشت كه :

مدتي بايد دهان را دوختن
وز سخندانان سخن آموختن

به واقع ، مهم ترين نكته ها و درس هائي كه بايد در كلاس فن خطابه آموخت ، كشف يا بازخواني شگردهاي بيان زيبا و رموز شيوائي
زبان سخنوران بزرگ است . بر تاج قله ها بايد برآمد تا همه زيبائي هاي كوهستان را ديد

فن و هنر بيان نيز مانند همه هنرهاي ملي و قومي ما ، بزرگاني دارد . شناسائي و شني ترديد ، هنر و مانند همه هنرهاي جهان ، وابسته به استعداد ويژه و ذوق خداداداست .
آن كه براي خط خوش و ممتاز ؛ ساخته نشده است ، پس از سال ها كوشش به جائي مي رسد كه مستعد خط در چند هفته اول
تمرين دست مي يابد . كوشش و تمرين و تكرار ، جاي ذوق و استعداد را نمي گيرد ؛ چنان كه دومي نيز اولي را بي اثر نمي سازد .
از منظر ذوق و قريحه ، ناطقان و خطبا را به سه گروه تقسيم مي توان كرد : واجد ذوق ، فاقد ذوق و بينابين . واجدين اندك نيستند .
اينان بايد بكوشند كه اين نعمت بزرگ را حرمت گزارند و معطلش نگذارند . نيز بايد بدانند كه آن چه دارند ، آنان را بي نياز از آن چه
بايد داشته باشند نمي كند ؛ يعني هم چنان نيازمند آموختن و تمرين و فراگيري و افراشتن ديگر پايه هاي سخنوري اند .
گروه دوم (فاقدان) ، نخست بايد بدانند كه نداشتن استعداد ويژه در هنر خاصي ، هرگز به معناي بي استعدادي در همه هنرها
و فنون شناخته شده يا ناشناخته ديگر نيست .هم چنين برآنان است كه سعي و عمل را وا نگذارند و بدانند كه هيچ صدائي دراين كوه ،
بي بازگشت نيست .
آيا اين سخن خداوند در قران گرامي نيست كه من هيچ عملي را از هيچ مرد و زني ضايع نمي كنم ؟
انّي لا اضيع عمل عامل من ذكراوانثي
( آل عمران / 195 )
و آيا نشنيده ايم كه كار نيكو كردن از پركردن است ؟
آري ، آن را كه ذوق و استعداد خط نباشد ، عجب نيست اگر هرگز به عالي ترين وخوش ترين خط دست نيازد ؛ اما تمرين
و تكرار اگر خط اورا خوش نگرداند ، به حتم خوانا مي كند . خوانا نويسي ، مرتبه اي است كه دردسترس همگان است و به تمرين
حاصل مي آيد . در فن و هنرخطابه نيز كوشش و كارورزي ، زبان و بيان را پخته و روان مي كند ، حتي اگر هيچ بهره اي از
استعداد مادرزاد در خطيب نباشد . رواني وپختگي بيان ، يكسره موقوف ذوق خداداد نيست . اكنون به امداد همت و مهارت ،
داغستان كويررا از گل و گياه مي پوشانند ؛ پس ضمير نا مستعد را نيز پرهيز ابدي از رويش و جوشش نيست . آن چه در گرو
استعداد فطري است ، توليد خطابه هاي برجسته و شاهكاراست ؛ خطابه هائي كه از هزاران ، يكي قادر به خلق آن است .
گروه سوم ، آنان اند كه يكسره بي نصيب از استعداد ويژه در سخنراني نيستند ، اما برخورداري آنان از اين موهبت خداداد ،
چندان نيست كه راهشان را كوتاه كند . بيشترين سخنرانان دراين قطارند و از اين شمار . اينان را راهي هموار در پيش است
و بختي بلند پيش رو . مردان و زناني كه چنين اند، نه ديو نا اميدي برسرراهشان مي نشيند و نه تند باد غرور ، كلاه ازسرشان
مي اندازد . همواره درحال آزمودن بخت خويش اند و هربار ، يك گام به تخت توفيق نزديك تر مي شوند . برايشان است كه
در تشحيذ ذوق خويش بكوشند و اين اندك را بسيار كنند و جوي همت بر درخت مقصود بگشايند . ذوق اندك ، به مدد تشحيذ
بسيار مي گردد . تشحيذ يا ذوق پروري ، همچون سوهان ، تيغ ذوق را تيزتر مي كند و براي ساختن و پرداختن آماده تر .

راه هاي پرورش و افزايش ذوق ، بسياراست و البته برخي نامشروع و ناهنجار . آلودگي به مخدرات ، راهي است كه
برخي آزموده اند و نيك دريافته اند كه درمقابل آن چه دراين راه حاصلشان شده است ، سرمايه هاي بسياري را نيز
از كف داده اند . آنان كه جنين ذوق دررحم افيون مي پرورند ، نوزاد ناقص الخلقه اي را برزمين خواهند گذاشت كه
هرگز نمي بالد و اگر ببالد ، چندان نمي پايد . حتي اگر ببالد و بپايد ، بيش از سود ، خسارت خواهد افزود و به قول حافظ ،
اين كلاه دلكش ، به ترك سر نمي ارزد و به قول سعدي ، شب شراب نيرزد به بامداد خمار .
راه هاي سالم و بهداشتي تشحيذ ذوق ، اندك نيست و شايد بهترين ومؤثرترين راه هاي مناسب براي پرورش ذوق ، برخورد
نزديك و دائمي و انس با آفرينش هاي هنري ديداري ، شنيداري و نوشتاري ديگران است .
شنيدن و مطالعه سخنراني هاي ممتاز و هنرمندانه سخنوران بزرگ ، ذوق افزاست . تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . نگاه عميق
و متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، آغاز منظر يابي و يافتن ديدگاه هاي جديد است و هنر ايراد خطابه هنرمندانه ،
يعني يافتن چشم اندازهاي نو براي ديدارهاي تازه .
آنگاه كه توليدات هنرمندانه سخنوران بزرگ را با دقت مي شنويم و يا به نوشته هاي آن ها مي نگريم ، همه دريچه هاي روح
خودرا گشوده ايم تا ببارد برما آن چه بر آفرينندگان ذوق مند باريده است .
خواندن شعر سرشار از جاذبه ، ديدار از يك فيلم تحسين شده و زيبا و مرور پي درپي بر نوشته هاي جاندار و شنيدن سخنراني هاي
دلربا ، چنان روحي در انديشه و بيان گوينده مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صد چندان ، آمادگي مي يابد.
مطالعه هميشگي و توأم با لذت جوئي و حفظ و تكرار هرگونه شعري و از هر شاعري كه به روح قوت و به جان صفا مي بخشد ،
ذوق افزاست .
بدون ترديد ، براي ورودي هاي جديد به حوزه سخنوري و ايراد خطابه و حتي براي آنان كه عمري است سخن گفتن و يا نوشتن
مونس آنان است ، كيميائي اثر بخش تر از شعر خواني و ختم ديوان هاي ممتاز شعر فارسي براي ذوق پروري نيست .
گاهي تأمل درزبان يك شاعر در يك قطعه شعر ، به اندازه شركت در يك دوره كامل كلاس هاي فن خطابه ، ذوق آفرين است
و دمنده روح در كالبد بيان و خطابه . شعررا بايد خواند و از آن لذت برد و هرازگاه زمزمه اش كرد . همين قدر براي مكيدن
شهد ذوق از ميان گلبرگ هاي كلماتش كافي است . گام هاي پسين ، به كار كساني مي آيد كه مقاصد ديگر دارند . مطالعه ديوان
يكي از بزرگان ادب پارسي به كمك يكي از شروح معتبرش ، صد چندان بيان را جان مي بخشد و بدو نكته ها مي آموزد .
كمترين هداياي شعر به بيان خطبا ، واژه است . بيفزائيد برآن ، ساختارهاي نو ومتفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه .
همه اين مواهب و امدادها ناخود آگاه است ؛ يعني هنگام مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات روحي و زباني در ضمر ما
رخ مي دهد كه خود ازآن بي خبريم ؛ اما به هنگام سخنراني يا نوشتن نامه اي براي دوست خود يا تحرير مقاله اي براي انتشار در
مجله اي ، همه آن چه ناخود آگاه از شعر در خود كشيده ايم ناگاه سربرمي آورند و نقاب غيرت از چهره بر مي كشند .
بي هيچ اغراق و افراطي مي توان پاره اي از آثار و فوائد لفظي و معنائي مطالعه مستمر شعررا براي ذوق پروري
و افزايش اطلاعات گسترده براي طالبان هنروفن خطابه ونويسندگان و مولفان چنين بر شمرد :
آشنائي با واژه ها يافتن ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و انتقال ذوق و قريحه به شنوندگان و بينندگان و مخاطبان آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت يادگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري به حافظه سپردن و اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه ، در طي سخنراني ها و نوشته ها ، مي توان ازآن ها بهره گرفت تقويت حافظه بازخواني سالم ترين گفته ها و نوشته هاي فارسي كه از هرگونه آلودگي مبرّاست آشنائي با تعابير ادبي و آموختن آن ها ديدار و آشنائي با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم ، چالاكي انديشه و بيان و زبان سخنران و خطيب را درپي دارد . لذت جوئي روحي كه هموارساز زمينه براي توليد آفرينش هاي هنري در سخنراني است . جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي . ديدار صميمي و نزديك با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات آشنائي با ساختمان هاي متفاوت و متنوع جمله سازي غناي واژگاني و نهايتا ذوق بخشي . آن چه شماره شد ، اندكي از فوائد صوري ولفظي مطالعه شعر پارسي براي هر گوينده اي است ؛ با سودهاي معنوي
و معنائي آن اكنون كاري نيست .
از ياد نبايد برد كه وقتي سخن از شعرخواني و ادبيات پردازي مي رود ، شعر و ادبيات معاصررا نيز شامل مي شود . حتي
مي توان گفت خطباي اسلامي ، بيش از ديگران نياز به چنين توصيه اي دارند .
در محيط هاي سنتي كمتر به شعر نو و نو پردازان توجه مي شود ؛ حال آن كه فرزند زمان خويش بودن اقتضا مي كند كه
با تحولات زباني و معنائي در شعر و ادبيات آشنا گرديم .
" شعر پارسي " نبايد مارا فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات پارسي هستند نه جبهه آن .
شاعران نوپرداز و معاصر ، نمايندگان نسل هاي خود هستند و با مطالعه آثار آنان آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ،
خواسته ها و گفتمان نسل نو مي يابيم .
سخنراناني كه مطالعات ادبي خودرا محصور به مثنوي خواني يا حافظ گرائي مي كنند ، هرگز نمي توانند فاصله زباني و ادراكي
خودرا با نسل جديد و نوپا بپوشانند . اگرچه بسياري از نوسرايان و نوگويان ، درگروه هاي متفاوت فكري و انديشه گي
قراردارند ، اما مرور آثار ايشان بسيار ضروري است .
بي شك و گمان ، سخنوراني كه با شاعران و نويسندگان جديد ، يكسره بيگانه هستند و روي خوش به آنان نشان نمي دهند ،
زبان و بياني كهنه و نامعمول مي يابند .
شيوه بيان مولوي در مثنوي يا عطار در منطق الطير ، هرچند لطيف و دلكش باشد ، بيشتر برازنده موزه زبان است نه شايسته
بازار روز سخن . آنان كه از حافظ و سعدي دل نمي كنند و جز به آنان توجهي ندارند ، دچار زباني آركاييك و موزه اي مي شوند .
هرخطيبي مي تواند به هر سبكي كه مي پسندد سخن بگويد اما آنان كه زبان و بيان معياررا برگزيده اند و خواهان جدائي
از استانداردهاي زباني زمان خود نيستند ، گريزي از مطالعه ادبيات معاصرندارند . به سبك مولانا سخن گفتن و ايراد خطابه
به نثر و شيوه سعدي ، به كار خطابه هاي علمي و پژوهشي و اجتماعي و سياسي و قضائي اين روزگار نمي آيد ؛ اگرچه ما اكنون
به هر سبك و سياقي كه سخن بگوئيم و بنويسيم ، وامداران آن گويندگان بزرگيم و ريزه خواران سفره آثارشان .
  برداشت از نوشته هاي استاد رضا بابائي با تصرف

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امان از حرف مردم...! 
 
 
 در برخي جوامع خيلي مهم و پيشرفته دنيا، مردم خوب كوچه و بازار و در و همسايه با تحقيق شبانه روزي به اين نتيجه رسيده اند كه انسان ها هر كاري هم بكنند بالاخره يك جاي كارشان مي لنگد...  
 
در برخي جوامع خيلي مهم و پيشرفته دنيا، مردم خوب كوچه و بازار و در و همسايه با تحقيق شبانه روزي به اين نتيجه رسيده اند كه انسان ها هر كاري هم بكنند بالاخره يك جاي كارشان مي لنگد...


ما هم در راستاي اين كشف بزرگ بشري، تستي آماده كرده ايم تا بدانيد و آگاه باشيد كه به نظر اين عزيزان، كجاي كار شما مي لنگد؟


● آداب كادو دادن


اگر كادو ندهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي ارزان بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي كوچك بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي با مارك ايراني بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي گران بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر كادوي بزرگ بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر كادوي مارك دار بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر اصلا كادو بدهيد...حالا من اين كادو رو چيكارش كنم؟!


● آداب حرف زدن


اگردر مهماني زياد حرف بزنيد، پرحرف هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگر در مهماني كم حرف بزنيد، كم حرف هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگردر مهماني اصلا حرف نزنيد، مغرور و پر افاده هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگر در مهماني حرف نزنيد و با حركات صورت و چشم و ابرو ارتباط برقرار كنيد، بي ادب هستيد.


اگر لحنتان سوالي باشد، كنجكاو و فضول هستيد.


اگر فقط به سوال ها جواب بدهيد، تودار هستيد و بايد با آچار از شما حرف بكشند.


● آداب خنده


اگر حرف هاي خنده دار بزنيد، لوده و مسخره هستيد.


اگر جدي باشيد و اخم كنيد، بداخلاق هستيد.


اگر به حرف هاي ديگران بخنديد، بي جنبه و جلف هستيد.


اگر به حرف هاي ديگران نخنديد، آداب معاشرت سرتان نمي شود.


اگر بعضي وقت ها به حرف هاي ديگران بخنديد و بعضي وقت ها نخنديد، غيرطبيعي هستيد و عكس العمل هايتان غير عادي است.

 


● آداب پذيرايي


اگر غذا زياد بپزيد، اهل ريخت و پاش هستيد.


اگر غذا كم بپزيد، خسيس هستيد.


اگر غذا به اندازه درست كنيد، چشم تنگ هستيد و دست و دلتان مي لرزد كه يك كم بيشتر درست كنيد.


اگر غذاي فرنگي بپزيد، نديد بديد و اهل چشم و همچشمي هستيد.


اگر غذاي ايراني بپزيد، سليقه قديمي و معمولي داريد.


اگر چند جور غذا بپزيد، مي خواهيد هنرتان را به رخ بكشيد.


اگر يك جور غذا بپزيد، به مهمانتان توهين كرده ايد.

 


● آداب دوست داشتن


اگر بگوييد كه زنتان را دوست داريد، زن ذليل هستيد.


اگر بگوييد كه شوهرتان را دوست داريد، او زن ذليل است.


اگر بگوييد كه همسرتان را دوست نداريد، خائن هستيد.


اگر بگوييد كه به همسرتان احساسي نداريد، بي احساس هستيد.


اگر بگوييد كه مادرتان را دوست داريد، بچه ننه هستيد.


اگر بگوييد كه مادرتان را دوست نداريد، حيوان هستيد.


اگر بگوييد كه فرزندتان را دوست داريد، بي تجربه هستيد و سرد و گرم روزگار را نچشيده ايد.


اگر بگوييد كه فرزندتان را دوست نداريد، بي عاطفه هستيد.


اگر بگوييد كه هيچكس را دوست نداريد، بيمار هستيد.


اگر بگوييد كه همه را دوست داريد، احمق هستيد.

 


● آداب زندگي


اگر پولدار باشيد حتما دزد و كلاهبردار هستيد.


اگر بي پول باشيد، بي برو و برگرد تنبل و بي عرضه هستيد.


اگر زندگي معمولي و نان بخور و نمير داشته باشيد قطعا جاه طلبي لازم را نداريد و مدام درجا مي زنيد.


اگر خانه و ويلا داشته باشيد، مال مردم خور هستيد.


اگر خانه و ويلا نداشته باشيد، بي فكر و بي دست و پا هستيد و بلد نيستيد از فرصت هاي زندگيتان به درستي استفاده كنيد.

 


● آداب تمام كردن مطلب


اگر نوشته تان طولاني باشد حتما آب به مطلب بسته ايد تا تعداد كلمه هايش بيشتر شود! (به هر حال نويسنده ها هم محكومند كه تا اطلاع ثانوي زندگي كنند!)


اگر نوشته تان كوتاه باشد حتما وقت نداشته ايد و چيزي سر هم بندي كرده ايد.


اگر نوشته تان نه كوتاه باشد، نه بلند (مثل اين مطلب)... از مردم خوب و عزيز و شريف و نجيبمان خواهشمنديم ادب و نزاكت و اصول اخلاقي و انساني را رعايت فرمايند، ممنون!
 
 
   رويا صدر 
 
 
   هفته نامه زندگي مثبت

 ( www.salamatiran.com ) 


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

به عنوان مدير، چگونه سخن بگوييم 


 بزرگان دنيا ديده، همواره توصيه مي‌كنند هرگاه مي‌خواهيد سخني را بر زبان آوريد، موقعيت را در نظر بگيريد و با يك بار مرور كردن مطالبي كه مي‌خواهيد مطرح كنيد، از رنجش احتمالي طرف مقابل پيشگيري كنيد. به گزارش سرويس نگاهي...

بزرگان دنيا ديده، همواره توصيه مي‌كنند هرگاه مي‌خواهيد سخني را بر زبان آوريد، موقعيت را در نظر بگيريد و با يك بار مرور كردن مطالبي كه مي‌خواهيد مطرح كنيد، از رنجش احتمالي طرف مقابل پيشگيري كنيد. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسنده وبلاگ "به‌انديش" به نشاني http://behandish.blogfa.com در ادامه نوشته است: اين توصيه حكيمانه در مديريت نيز از اهميت ويژه‌يي برخوردار است.

ضرورت حسن رابطه مدير با كاركنان ايجاب مي‌كند كه مديران در گفتار خود رعايت برخي ملاحظات را بكنند؛ زيرا مدير خوب با گفتار مناسب مي‌تواند عامل برانگيختن اشتياق كاركنان براي ارائه كار بيشتر و با كيفيت بهتر باشد و نبايد فراموش كرد كه حسن انجام كار و پيشرفت و پويايي در انجام امور (به عبارت دقيق تر بهره وري هرچه بيشتر) همان چيزي است كه مدير هر سازمان و شركتي آرزوي آن را دارد.
از طرفي، آن چه مدير‌ يا مافوق مي‌گويد در افراد زيردست اثر مخصوصي بر جاي مي‌گذارد و اين ويژگي هرگز در كلام ديگران نيست. ممكن است كمي بي‌دقتي در انتخاب كلمات، مختصري بي‌توجهي در شيوه اداي كلمات و جملات، يك تغيير لحن غير ارادي، يا بريدن رشته كلام يك فرد زيردست و سپس مطرح كردن موضوعي متفاوت ، منجر به سوءتفاهم هايي شود كه به نوبه خود نارضايتي كارمندان از روابط محيط كار و شيوه رفتار مديريت را در پي داشته باشد.


از آن جا كه معمولاً كسي نمي تواند با نظر مدير مخالفت كند‌، همواره اين خطر وجود دارد كه مدير دچار اشتباه و لغزش شده و با كمي زياده روي يكباره به صورت شخصي گستاخ با حرف‌هاي كنايه آميز جلوه كند.


البته، برخي از مديران براي رفتار خود عذر و بهانه‌هايي مي‌آورند از جمله: "آن قدر سرم شلوغ است كه فرصتي براي مؤدب بودن ندارم"، "من بي غل و غش هستم و اين را همه مي‌دانند"، "هر كس جاي من باشد همينطور عمل مي كند" و ... اما متانت و وقار مدير ارزشمندتر از آن است كه با عجله در سخن گفتن خدشه دار شود.


از آن جا كه در بسياري از موارد رفتارهاي ناخوشايندي كه برخي از آنها را برشمرديم به‌طورغيرارادي و بر اثر عدم دقت كافي از مديران سر مي‌زند، آنان يا متوجه اثر نامطلوب رفتارهاي خود نمي شوند يا آن را زود فراموش مي‌كنند و اتفاقاً بدترين قسمت قضيه هم همين جاست، در غير اين صورت، شخص مدير به عنوان نيروي محركه سازمان خود، جهت تصحيح اشتباه خويش تلاش مي‌كند تا روحيه و تحرك كارمندان خود را حفظ كند.


در مقابل كارمندي كه از مدير خود كنايه هايي را شنيده است، چه بسا دچار عوارضي از قبيل شب نخوابي، افسردگي، يأس و دلسري شود و از اين رو ممكن است تا مدتي ساعات حضور وي در محل كارش بي فايده بگذرد. ساعاتي كه مي‌توانند به زماني مناسب براي ارائه كارمفيد وبه پيش بردن اهداف سازمان بدل شوند! بنابراين بكوشيم براي ارتقاء كيفي كار و گسترش روابط صميمانه با كارمندان خود سنجيده سخن بگوييم.

http://www.niksalehi.com/new/archives/027159.php


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 
  درباره فن خطابه

مدرسه زبان فارسي - آموزش زبان فارسيدوران تكامل زبان ايرانيانالفباي فارسيعلائم سجاوندي يا نقطه گذاريمعلم فارسيادبيات عاميانهآموزش ادبيات عاميانهادبيات عاميانه 1ادبيات عاميانه 2چند اصطلاح عاميانهچند حكايت از بهارستان جاميچهره‌هاي فولكلوريكهمه چيز روزي شفاهي بودواژه «دري وري» از كي باب شد؟!آموزش آرايه هاي ادبيآموزش انواع ادبيآموزش تاريخ ادبيات فارسيآموزش دستور فارسيادبيات عرفانيعرفانتجلي عرفان در ادب فارسيسمبوليسم عرفانيتحليل و معني شعر خاقانيدستور زبانروش خبر نويسيروش نگارش انشاروش نگارش مقالهريشه يابي كلمات فارسيزبان فارسي به چينيشبكه واژگان فارسيزبان شناسي فارسيمقالاتعلم زبان شناسيآواشناسياز نشانه شناسي ساختگرا تا نشانهزبان شناسي و تحليل گفتمانزبان شناسي روايتنشانه شناسي شعر«الفباي درد» امين پورنقد شعر «آي آدم ها» نيما يوشيجاصطلاحات زبان شناسياز پيكره زباني تا زبان شناسي پيكره ايفارسي در راياسپهرGrammatical Tagging of a Persian Corpusآوا شناسيتئوري و ديدگاه ها در باب معني شناسيآيين نگارشنامه نويسينامه اداريمقدمه اي بر فونت ها و آيين نگارشآئين نگارش فارسيدرباره ي فن خطابهچشم اندازي جديد در آموزش آيين نگارشبخوانيمشعرنثرآهنگين (مسجع)خواجه عبدالله انصاريتمرين براي زبان آموزانمتن خوانيآرايه هاي ادبيدفتر مشقبلاغتبلاغتصور خيالكتاب گويا - بانك اطلاعات - مقالاتآثار ادبيات فارسياساتيد زبان و ادب فارسيشاعران پارسي گومراكز آموزش زبان فارسيزبان آموختگاننام آورانآموزش گام به گام خط نستعليقكتاب گوياشاعران و نويسندگان پارسيبخش ويژه - كتاب دبستانشهر فرنگ - داستان (تصوير متحرك)حكايت هاي مديريتيآرام ولي مصممپروانهپسر بچه و درخت سيبچايي مثل زندگيچهار شمعخدا اينجاستداستان عقابشارژر خلاقيتفانوس درياكاريكاتورمن از خدا خواستمداستان ها و مثل هاداستان هاي كوتاهكوتاه ترين داستان جهانداستان‌هاي كوتاه 1 (متحرك)داستان‌هاي كوتاه 2 (متحرك)داستان‌هاي كوتاه 3 (متحرك)داستان پيامبرانداستانكشعرشعر جالب يك بچه آفريقاييكارگاه داستان - الفباي قصه نويسي (بخش اول)الفباي قصه نويسي (بخش دوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه اول)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه دوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه سوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه چهارم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه پنجم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه ششم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هفتم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هشتم)نمونه داستانكتاب هفته - گزيده متون نظم و نثرشعر عاشوراييدانلود - كتابكده - عضويت -
Loading... مدرسه زبان فارسي 
 
 كتاب گويا
 
 بانك اطلاعات 
 
 بخش ويژه 
 
 شهر فرنگ 
 
 كارگاه داستان 
 
 كتاب هفته 
 
 دانلود
 
 كتابكده
 
 عضويت
 
 آموزش زبان فارسي 
 
 زبان شناسي فارسي 
 
 آيين نگارش 
 
 بخوانيم
 
 شعر
 
 نثر 
 
 تمرين براي زبان آموزان
 
 متن خواني
 
 آرايه هاي ادبي
 
 دفتر مشق
 
 بلاغت 
 
 دوران تكامل زبان ايرانيان
 
 الفباي فارسي
 
 علائم سجاوندي يا نقطه گذاري
 
 معلم فارسي
 
 ادبيات عاميانه 
 
 آموزش آرايه هاي ادبي
 
 آموزش انواع ادبي
 
 آموزش تاريخ ادبيات فارسي
 
 آموزش دستور فارسي
 
 ادبيات عرفاني 
 
 تحليل و معني شعر خاقاني
 
 دستور زبان
 
 روش خبر نويسي
 
 روش نگارش انشا
 
 روش نگارش مقاله
 
 ريشه يابي كلمات فارسي
 
 زبان فارسي به چيني
 
 شبكه واژگان فارسي
 
 آموزش ادبيات عاميانه
 
 ادبيات عاميانه 1
 
 ادبيات عاميانه 2
 
 چند اصطلاح عاميانه
 
 چند حكايت از بهارستان جامي
 
 چهره‌هاي فولكلوريك
 
 همه چيز روزي شفاهي بود
 
 واژه «دري وري» از كي باب شد؟!
 
 عرفان
 
 تجلي عرفان در ادب فارسي
 
 سمبوليسم عرفاني
 
 مقالات 
 
 آوا شناسي
 
 تئوري و ديدگاه ها در باب معني شناسي
 
 علم زبان شناسي
 
 آواشناسي
 
 از نشانه شناسي ساختگرا تا نشانه
 
 زبان شناسي و تحليل گفتمان
 
 زبان شناسي روايت
 
 نشانه شناسي شعر«الفباي درد» امين پور
 
 نقد شعر «آي آدم ها» نيما يوشيج
 
 اصطلاحات زبان شناسي
 
 از پيكره زباني تا زبان شناسي پيكره اي
 
 فارسي در راياسپهر
 
 Grammatical Tagging of a Persian Corpus
 
 نامه نويسي
 
 نامه اداري
 
 مقدمه اي بر فونت ها و آيين نگارش
 
 آئين نگارش فارسي
 
 درباره ي فن خطابه
 
 چشم اندازي جديد در آموزش آيين نگارش
 
 آهنگين (مسجع) 
 
 خواجه عبدالله انصاري
 
 بلاغت
 
 صور خيال
 
 مقالات
 
 آثار ادبيات فارسي
 
 اساتيد زبان و ادب فارسي
 
 شاعران پارسي گو
 
 مراكز آموزش زبان فارسي
 
 زبان آموختگان
 
 نام آوران
 
 آموزش گام به گام خط نستعليق
 
 كتاب گويا
 
 شاعران و نويسندگان پارسي
 
 كتاب دبستان
 
 داستان (تصوير متحرك) 
 
 داستان ها و مثل ها
 
 داستان هاي كوتاه 
 
 داستان پيامبران
 
 داستانك
 
 شعر 
 
 حكايت هاي مديريتي
 
 آرام ولي مصمم
 
 پروانه
 
 پسر بچه و درخت سيب
 
 چايي مثل زندگي
 
 چهار شمع
 
 خدا اينجاست
 
 داستان عقاب
 
 شارژر خلاقيت
 
 فانوس دريا
 
 كاريكاتور
 
 من از خدا خواستم
 
 كوتاه ترين داستان جهان
 
 داستان‌هاي كوتاه 1 (متحرك)
 
 داستان‌هاي كوتاه 2 (متحرك)
 
 داستان‌هاي كوتاه 3 (متحرك)
 
 شعر جالب يك بچه آفريقايي
 
 الفباي قصه نويسي (بخش اول)
 
 الفباي قصه نويسي (بخش دوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه اول)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه دوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه سوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه چهارم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه پنجم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه ششم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هفتم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هشتم)
 
 نمونه داستان
 
 گزيده متون نظم و نثر
 
 شعر عاشورايي
 
    درباره ي فن خطابه
كلياتي درباره ي فن خطابه

 

در روز گاران قديم فنّ خطابه يكي از فنون قابل قدر محسوب مي شد ه و براي خطيب و گوينده اي كه در جمع حضاّر، پر جوش و خروش و تحريك كننده ومؤثر سخن براند احترام فراوان قايل بوده اند.

در دنياي امروز نيز با اينكه براي تبليغ و رساندن احكام و دستورات دين و معاصر.

8-      يكي از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان.

9-       يكي از هنرمندان.

10-     يك موضوع تاريخي.

11-     رسمي ناپسند ومذمومي كه بايد از بين برود.

12-     يكي از مشكلاتي كه در شهر يا منطقه وجود دارد.

13-     يك موضوع جهاني مانند لزوم تفاهم ميان ملتها.

14-    آزادي فكر ، بيان، قلم، و نقش و تأثير آن در پيشرفت فرهنگ و تمدن.

و....

 

ج- نتيجه گيري و پايان دادن به سخنراني :

1-      خلاصه كردن مطالب گفته شده و ذكر نكات لازم.

2-      خواندن شعر مناسب و بجا و زيبا ويا نكته ي شاعرانه.

3-      ياد آوري آياتي از كتاب آسماني.

4-      ستودن شنوندگان.سپاس گذاري از آنان.

5-      به فعاليت وا داشتن شنوندگان.

6-      ذكر مطلب شيرين و خنده دار.

7-      اوج گرفتن و مطالب و نكات مؤثر گفتن.

8-      نتيجه ي مناسب گرفتن و تهييج شنوندگان به اجراي آن.

 

خصوصيات لازم براي سخنران :

الف-  خصوصيات روشنگري و روشنفكري:

1-      بصيرت و دانايي.

2-      قضاوت درست.

3-      قدرت تفكر و تحليل.

 

ب- خصوصيات عاطفي و جسمي :

1-اثبات افكار و عقايد و احساسات.

2- كنترل احساسات.

3- قدرت و توانايي جسمي.

 

ج- خصوصيات اخلاقي :

1- راستي و درستي.

2- جرأت و شهامت.

3 - اعتماد به نفس.

4 – خجالت نكشيدن.

5- صميميت و وفاداري.

 

د- خصوصيات اجتماعي:

1- خون گرمي و خوش مشربي.

2- تحمل و برد باري و تساهل و تحمل شنيدن عقايد ديگران.

3- اظهار همدردي.

 

معيارها و نكات و دستورات لازم :

1- چيزي براي گفتن داشته باشيم.

2- اصول بلاغت را فرا بگيريم = سخن را رسا و بدون ضعف تأليف ادا كنيم ، با مقتضاي حال و مقام مجلس و مخاطبان سخن بگوييم ، سخن را خوشايند و زيبا ادا كنيم تا شنوندگان را نرنجانيم.

3- قواعد فن خطابه را ياد بگيريم.

4- زياد مطالعه كنيم و اطلاعات لازم را فرا هم كنيم، معلومات تاريخي ، علمي ، هنري،ادبي و محفوظات الفاظ زيبا و آيات و روايات و اشعار و ضرب المثلها و حكايات زياد داشته باشيم  تا بتوانيم طرح حقايق و مطالب كنيم شنوندگان را ترغيب و اقناع نماييم.

5- زياد تمرين كنيم تا روان وبي تكلف سخن بگوييم.

6- در سخن گفتن بايد سه مرحله را بپيماييم:

الف: بايد بدانيم كه چه بگوييم ، خلق و ايجاد معاني كنيم چون تا معاني نباشد لفظي نيست.

ب: بايد بدانيم كه بچه ترتيب بگوييم ، معاني ذهني را چگونه طرح بندي كنيم ، از كجا شروع نماييم ، موضوع مورد نظر را چگونه پر ورش دهيم و تجزيه و تحليل كنيم و چگونه به پايان برسانيم.

د: بايد بدانيم كه معاني ذهني را در قالب چه الفاظ و عباراتي بريزيم، وبه بيان ديگر : چه لباسي بر تن مفاهيم و مطالب مورد بحث بپوشانيم.

 

7- كلمات مبتذل و ركيك و توهين آميز بكار نبريم.

8- سعي كنيم لغات و كلمات را در جاهاي مناسب بكار ببريم.

9- كلمات مهم را با تأكيد و محكم ادا كنيم.

10- جملات مبهم را با آوردن مثال روشن نماييم.

11- بعد از بيان هر نكته ي مهمي كمي تأمل كنيم.

12- از استعمال كلمات ترديد آميز مانند : بنظر من ، شايد ، گويا ، ممكن است ، احتمال دارد ، از چند حال بيرون نيست ، و امثال اينها خود داري نماييم ، چون از نفوذ كلام مي كاهد.

13- هرگز چنين نگوييم : « فكر مي كنم گفتني هارا گفته باشم و بهتر است به كلام خود خاتمه بدهم »  چون مارا كم مايه جلوه مي دهد.

14- هرگز شكسته نفسي و اظهار عجز نكنيم ، و نگوييم « من سخنران نيستم ، كوچكتر از آنم كه بتوانم در جمع شما صحبت كنم ، حرفي براي گفتن ندارم ، آماده ي نطق نيستم ، مطالب در خور شأن مجلس در ذهن ندارم و....چون شنوندگان طبعا چنين قضاوت خواهند كرد ، هرچند مطالب عالي و مفيد بگوييم جدّي نخواهند گرفت.

15- بايد كلام رابا جمله هاي حساب شده و متين وجدي شروع كنيم ، تا شنوندگان تا پايان مشتاق شنيدن باشند.

16- تكيه كلامهاي مثلا ، بالاخره ، فهميده شد ، توجه بفرماييد و...را ترك كنيم.

17- از استعمال كلمات و جملات عاميانه پرهيز نماييم.

18- در حين سخنراني به فكر زيبايي الفاظ و جمله ها نباشيم كه از اصل مطلب منصرف و منحرف مي شويم ، ادا كردن الفاظ و جملات زيبا را بر اثر تمرين و ممارست ياد بگيريم بطوري كه در حين سخنراني بدون فكروبي تكلف الفاظ و جملات زيبا برزبان ما جاري و ساري شود.

19 – از كلي گويي و مجمل گذاردن مطلب خودداري كنيم.

20- از حاشيه روي بي جا پرهيز كنيم و موضوع اصلي سخنراني تحت الشعاع امثال و حكايات و شواهدي كه براي اثبات موضوع مي آ وريم قرار نگيرد ، و اكتفا به قدر لازم شود، وسعي كنيم تهيه ي عالي ويك انجام عالي براي سخنراني پيدا كنيم و بقيه را كوتاه نماييم.

21- به سخنان و مطالبي كه مي گوييم خود ايمان و اعتقاد داشته باشيم ، چون گفته اند : «سخني كه از دل برخيزد بردل نشيند ».

22- آنچنان صحبت نماييم كه شنوندگان منظور مارا درك نمايد.

23- اگر جلسه مركّب از اهل سواد و عوام است رعايت سطح فكري اكثر را نماييم واز دستور « كلّم الناس علي قدر عقولهم » پيروي كنيم.

24- سخنان خود را با اظهار نظر صاحب نظران قوّت بخشيم.

25- با ذكر منابع و مدارك ، سخنان خو د را مستند نماييم.

26- شنوندگان را نادان وكم اطلاع تصوّر نكنيم ، اما در عين حال آنان را چنان فرض نماييم كه نسبت به موضوع مورد نظر ما چيزي نمي دانند و جمع شده اند كه از ما بشنوند.

27- از سبك و روش سخنراني ديگران تقليد نكنيم.

28- سخنراني خود را قبلا تدوين و يادداشت نماييم.

29- عناوين وسر فصلهاي مطالب سخنراني خود را در ورق كوچكي بنويسيم وبا خود داشته باشيم چون هم باعث قوّت قلب مي شود وهم اينكه با نگاهي به آن مطلبي نا گفته نمي ماند ، ولي حتي الا مكان به ياد داشت مان نگاه نكنيم ، چون شنونده را كسل مي كند.

30- از تجربه ي سخنوران نامي و مشهور استفاده نماييم.

31- قبل از وقت در باره ي آنچه مي گوييم همواره بينديشيم وسعي كنيم طرح را مناسب تر كنيم.

32- در حين سخنراني همواره جلب توجه شنونده نماييم.

33 - اگر خسته هستيم سخنراني نكنيم.

34- قبل از سخنراني خستگي ها و گرفتاريها وپريشانيها را از خود دور كنيم تادر حين سخنراني گرفتار ي و خشم و پريشاني و حواس پرتي و...نداشته باشيم.

35- اگر در حين سخنراني حواس مان پرت شد اندكي صبر كنيم.

36- شتاب نكنيم و نفس بكشيم وبه پيش برويم.

37- قبل از شروع سخنراني كمي مكث نماييم تا توجه شنوندگان را جلب كنيم.

38- قبل از سخنراني غذاي زياد نخوريم و زياد گرسنه هم نباشيم.

39- لباس مرتب و تميز بپوشيم و سر و وضع مان را برابر كنيم.

40- لبخند بر لب داشته باشيم.

41- آنچنان با شنوندگان روبرو شويم كه احساس كنند از ديدن آنان خوشحاليم.

42- از خود ستايي پرهيز نماييم.

43- رفتار مان متين وموقر باشد.

44- نگاه خود را بين شنوندگان تقسيم كنيم وبه هر سو نظر كنيم.

45- حركات سرودست خودرا با گفتار مان مناسب نماييم.

46- در حين صحبت آب ننوشيم.

47- هيچ ژيستي در موقع سخنراني بخود نگرفته عادي وراست با يستيم.

48- اگر ايستاده سخنراني كنيم بهتر است مگر در صورت ضرورت.

49- در حين سخنراني  باموي وريش و سبيل و دكمه لباس و تسبيح و... بازي نكنيم چون موجب انحراف توجه شنوندگان از موضوع و مطالب سخنراني مي شود.

50- در حين سخنراني ، پهلوي مان و مقابل چشم حضّار كسي ننشيند.

51- اگر جلسه دايره اي است ، طرفين ميز سخنراني مان كسي نباشد.

52- گل و گلدان ، عكس و پوستر وهرچيزي كه جلب توجه شنوندگان كنند روي ميز و جلوي منبر سخنراني مان نباشد.

53- اگر مكان سخنراني بزرگ و شنوندگان كم باشند ، شنوندگان بايد جلو ي ميز خطابه جمع بنشينند.

54- در جلسات بزرگ بايد از بلند گو استفاده كنيم.

55- اگر افراد مستمع كم باشند بايد اتاق كوچك در نظر گرفته شود و بدون بلند گو صحبت كنيم.

56- با صداي رسا و واضح صحبت كنيم.

57- صداي مان را بطور مناسب بلند و پايين نماييم وبا آهنگ يكنواخت صحبت نكنيم.

58- زياد نيرو و انرژي مصرف نكنيم و بايد طوري صحبت كنيم كه تا پايان سخنراني انرژي لازم را داشته باشيم.

59- در حين سخنراني بي مورد عصباني نشده و فرياد نكشيم.

60- وقت و مدت را رعايت كنيم.

61- اگر سخنراني در موضوعي باشد كه بايد از آمار و ارقام و جزئيات زيادي استفاده نمود ، آن آمار و ارقام و جزئيات را يادداشت نماييم تا بتوانيم دقيق ارايه بدهيم.

62- سخنراني را شغل و حرفه ي خود قرار ندهيم بلكه از باب ايفاي وظيفه و بيداري و آگاهي و نيازهاي جامعه به سخنراني روي آوريم.

 

بعد از سخنراني از خود بپرسيم :

1-      آنچه مي خواستيم بگوييم چه بود ؟

2- آنچه گفتيم چه بود ؟

3- آنچه ديگران در باره ي سخنراني ما مي گويند چيست ؟

در پايان گفتني است كه اگر موضوع سخنراني ما عالي و مفيد باشد وبا رعايت اصول و اركان و قواعد و دستورات اين فن انجام گرفته باشد ، توسط علاقمندان ضبط واز نوار پياده خواهد شد و بدون دخل و تصرف ويا با اندك ويرايشي به شكل جزوه واگر چندين سخنراني پيرامون موضوع واحد يا موضوعات مربوط بهم باشند به صورت كتاب در خواهد آمد و ماندگار خواهد شد.

چنانكه بيشتر آثار بزرگان وسخنوران شهير مجموعه ي سخنراني هاي آنهاست ، مثلا مرحوم علامه محمد تقي جعفري ، مرحوم محمد تقي فلسفي ، مرحوم شهيد مطهري ، مرحوم دكتر علي شريعتي و...كتابهاي كه مجموعه ي سخنراني هاي آن بزرگواران است بيشتر از آثار قلمي شان مي بوده باشد.

پس بكوشيم پيرامون موضوعات مهم و بكر و تازه سخنراني كنيم ، بر طبق قواعد و اصول سخن بگوييم تا به شكل جزوه و كتاب جاودان شود وبه مرور زمان به ديار عدم و فراموشي سپرده نشود.

تــــير سخــــنت به آب شليــــك مـــــكن

بيهـــــــوده وبي حــــساب شليــــك مكن

حرف و عمل تو چون سلاح است وخشاب

هوش دار كـــه بي خشــــاب شليـــك مكن

« جواد محدّثي»

بدون فرا گرفتن قواعد و اصول فن سخنوري ، سخن گفتن در آب شليك كردن وبي حساب تير انداختن وبي خشاب شليك نمودن است ، وبا يد حساب شده وبا هدف به سخنراني بپردازيم.

سخن بهتر از گوهر آبدار                   چوبر جايگه بربرندش بكار

« فردوسي »

 

منابع و مآخذ :

1- بر سمند سخن – گفتار شانزدهم   ( سخنوري)  تأليف : دكتر نادر وزين پور.

2-روشها – روش خطابه و سخنوري – تأليف : جواد محدثي.

3- شيوه ي بيان – تأليف : مهدي صديقي.

4- فارسي و آيين نگارش – سال سوم دبيرستان.

5 آموزش فن سخن گفتن – تأليف : دكتر رجبعلي مظلومي.

6- سخن و سخنوري از نظر بيان وفن خطابه – تأليف : محمد تقي فلسفي.

7- دفتر يادداشت ها ،  از نگارنده (محمد علي برهاني)
 
 
 http://www.farsicity.ir/index.aspx?siteid=40&pageid=24013


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تملق و چاپلوسي آفت جامعه 
 
 
 نگاهي به پديده چاپلوسي در سطوح مختلف و بررسي آثار زيانبار ناشي از آن  

 
درفرهنگها و مناسبات اجتماعي كه در آنها ارتباطات بر پايه ضوابط اخلاقي درستي پايه گذاري نشده است ، تملق گوئي يا چاپلوسي بصورت يك ابزار پيشرفت قرار مي گيرد . كمبود واقع بيني و شايسته سالاري در سيستمهاي اداري و عوالم قدرت و سياست بعلاوه ، بي نصيب بودن از ما حصل ابتكارات و خلاقييتهاي منتج از تعقل گرائي ، برخي افراد را بسوي ستايش گرائي و يا ايجاد رابطه عاطفي مريد و مرادي با مسئولان سياسي و مديران دستگاههاي مختلف هدايت مينمايد . درعرف جامعه ، تملق به معناي اظهار دوستي ظاهري و زباني است . بعبارت ديگر تملق ، گفتاري زيبا و دلنشين است كه در طرفداري از ديگري اظهار ميگردد .

از اين رو ميتوان گفت كه شخص متملق به آنچه در ضمير خويش ندارد ، تظاهر ميكند . در واكاوي عوامل پيدايش رفتار تملق آميز بايد دو دسته را مد نظر داشت ، عده اي كه ستايش طلب بوده و توقع تمجيد كاذب را داشته و گروهي كه هراسي از رياكاري و ثناي بيش از اندازه ديگران ندارند . نيازبه موقعيت هاي اجتماعي بهتر و حرص به تزايد مالي گروههاي ياد شده ، سرنوشت آنان را بهم گره زده و محتاج يكديگر مي سازد . ثناگوئي و ثناخواهي در حقيقت لازم و ملزوم هم ميباشند . يكي بدليل نياز به كسب شهرت و قدرت و ديگري بدليل رسيدن به سود و منفعت ، پس ميتوان در كنار هر قدرت طلبي ، تملق گوئي را رصد نمود . چاپلوسي نيز عبارت است از خوشامدگوئي همراه با چرب زباني و فريب كاري . بنابراين چاپلوس به كسي گفته ميشود كه با ظاهري متوسل به فروتني ميكوشد تا مخاطب خويش را جذب نموده و فريب دهد . دو عامل عمده باعث پيدايش چاپلوسان در هر زمان و مكاني مي شود ، نخست طمع ورزي و زياده خواهي در به چنگ آوردن امتيازات مادي و در پي آن تضمين منافع شخصي ، دوم ستايش طلباني كه همواره توسط زبان و تبليغ چاپلوسان كسب اعتبار كرده ، به كمك آنان مبادرت به تثبيت قدرت و موقعيت خود ميكنند .

در حقيقت ستايش خواهان ، چاپلوسان را دوست داشته ، آنان را اطراف خود جمع مي كنند ، چرا كه ايشان از شنيدن تعريف و تمجيدهاي بي اساس لذت مي برند و از اظهار نظرهاي انتقاد آميز سازنده نگران و هراسان ميشوند . از جمله ويژگيهاي شخصيتي قدرت طلبان ، خودبزرگ بيني ، خودپسندي و دست آخر خودگامگي ميباشند . در واقع كساني دچارخودبزرگ بيني مي شوند كه به قدرت ، ثروت ، موقعيت و مقام خويش دل خوش مي باشند . در مقابل نيز ستايش كنندگان به دليل ويژگي هاي شخصيتي خويش همچون خود كم بيني ، فرصت طلبي و منفعت انديشي زمينه هاي لازم را براي چاپلوسي و تملق گوئي فراهم مي آورند . در نتيجه اشخاص خود بزرگ بين و خود پسند نيز به تدريج رويكرد خودكامگي پيدا كرده و اسير خواسته هاي غير اصولي و نفساني خود ميشوند .

آنها از دورانديشي ، تفكر و مشورت خيرخواهانه بدورند ، براي درايت و تجربه ديگران حرمت و جايگاهي قائل نبوده و با پرونده سازيهاي گوناگون آنان را از چرخه تصميم گيريها خارج ميسازند . سطح توقع خودپسندها از نزديكان بويژه زير دستان خود ، بطور روزافزون افزايش يافته و كوچكترين ناهماهنگي را ، توطئه تلقي كرده و ايشان را مستحق غضب و مجازات ميدانند . آنها معمولاً از واقعيت گريزانند ، به كساني كه ايشان را در مسير اشتباه بيهوده مي ستايند گرايش پيدا مي كنند . در حقيقت متملقين زبان باز همواره به سراغ مسئوليني ميروند كه توانائي و تخصص اندكي در امر مديريت معقولانه و واقع بينانه داشته و از تعريف و تمجيد هاي ديگران لذت مي برند . ويژگي بارز اينگونه مديران ناشايسته عدم انتقاد پذيري است . آنان اگر چه در درون به كاستي هاي اخلاقي و مديريتي خويش واقفند ، اما تمايل ندارند كه صداي اعتراض آميزي از زير مجموعه مديريتي و يا خارج از حيطه مسئوليتشان شنيده شود .

تصورشان اين است كه انتقاد كننده قصد تضعيف موقعيت و تخريب شخصيت شان را دارد . به اين دليل ، متوسل به كساني مي شوند كه بدون هيچ دليلي از آنها تجليل و تعريف كرده ، به بزرگ نمائي تصميمات و نظراتشان ميپردازند . بنابراين خودپسندي و خودخواهي انسان را از دستيابي به واقعييات ملموس محيط اطراف و جامعه باز ميدارد و او را به خودستائي و جذب چاپلوسان سوق ميدهد . بدون شك حفظ موقعيت هاي ناسالم چه به لحاظ زمينه سازي و چه به لجاظ تداوم ، ستودن هاي ناروا و بي پايه را مي طلبد . اگر در ريشه هاي رواني و اجتماعي پديده تملق تأمل شود دانسته ميشود كه ماهيتاً چاپلوسان و صاحبان زر و زور يك نوع همراهي با هم دارند . يعني كسي كه دوست دارد او را گاه و بي گاه و حتي بي جهت بستايند همانند كسي است كه بي پروا ديگري را مي ستايد و او را بيشتر از آنچه هست مي شناساند . گاهي اشخاص در ستايش ديگران ، بويژه بزرگان حد و مرزي قائل نيستند و معمولاً از مسير اعتدال و انصاف خارج مي شوند . اين گروه از ستايش گران ، در حقيقت اهل لفاظي و چرب زباني هستند و كم ترين ارادت و علاقه اي به ستايش شونده نداشته بلكه مي كوشند افراد شايسته و با سابقه را با ستايش هاي بي مورد خويش دچار غرور و خودپسندي ساخته و از حركت در مسير معقولانه بازدارند . حضرت امام رحمت اله عليه بارها در زمان حياتشان يادآور ميشدند كه فرصت طلبان از اين دست همواره اهل تقدس و تظاهر بوده و تزوير پيشه اند . ايشان ميفرمودند ، شما مطمئن باشيد كه اين منحرفين و منافقين و آنهائي كه دستشان از اين كشور كوتاه شده است ، با هر حيله اي كه شده ميخواهند در همه جاي كشور نفوذ كنند و چه بسا اشخاصي با ظاهر بسيار صالح در حضور شماها ، بيش تر از شماها در قيد و بند اسلام بوده و فرياد واسلاما مي زنند .

حكومت ها از طريق متملقين جهان سياست و مناصب حاكميتي آسيب پذيرند . نمي توان تلاش اينگونه چاپلوسان را در مرز تملق گرائي محض و اظهار عبارت ها و واژه هاي خوشايند محدود ساخت . آنها در حقيقت با ترفندهاي مختلف زمام امور كشور را در دست مي گيرند و مسئولان رده بالاي جامعه را وسيله اي براي رسيدن به خواسته ها و مقاصد سياسي شان مي دانند . بنابراين تملق را بايد پوشش زيبا و فريبنده اي تلقي نمود كه تملق گو ذات خود و سلطه طلبي اش را زير آن پنهان ميكند . در واقع شخص متملق بازيگردان صفحه ها بوده و ستايش شدگان از هر دسته و گروهي همچون مهره هاي شطرنج در دست او ميباشند . بعبارتي ستايش گران در زير مجموعه مديريت ها ، اساساً اهل حيله و فريب بوده ، فرد ستايش طلب را به دليل احساس نياز به قدرت و موقعيت برتر يا حفظ منافع به بازي مي گيرند . آنها هيچ گونه اعتقاد و پاي بندي به اصول نداشته ، به راحتي گروهي را ترك كرده و وارد گروه ديگري مي شوند . در حقيقت اينگونه تملق گويان به دنبال فرصت هاي مناسب و موثر در رسيدن به منافع اقتصادي و سياسي خود ميباشند . پس اگر ناچار به ورود در عرصه مذهب باشند ، در مقدس نمائي و جانب داري از ارزش هاي ديني ، بيش از مومنان واقعي حساسيت نشان داده و فرياد خواهند زد . تحريك مرموزانه جامعه بر ضد مسئولين و نخبگان شايسته و معتدل ، از جمله طرفند هائي است كه فرصت طلبان تملق گو به كار مي گيرند . در مراكز قدرت ، غالباً چنين كساني بطور زيركانه فعاليت مي كنند و بيشتر از مسئولين دلسوز واقعي خودنمائي ميكنند .

آنها چنان در چاپلوسي تخصص داشته كه در زماني كوتاه ميتوانند از افرادي گم نام بتي ساخته و در مسير پيشرفت و سازندگي كشور خلل هاي جدي وارد كرده ، جامعه را از تحول گرائي در جهت تعقل باز بدارند . ظهور اينگونه منافقان در تاريخ را بايد پديده اي اجتناب ناپذير دانست ، زيرا هر گاه قدرتي شكل گيرد ، آنها از حاشيه به متن قدرت ها وارد ميشوند ، بطوريكه تشخيص آنها از افراد سالم و شايسته بسيار دشوار است . حداقل ميتوان گفت كه جامعه و قدرت طلبان ستايش گرا نيز به آساني نمي توانند آنان را از مراكز تصميم سازي بيرون برانند . در نتيجه همانطوريكه عرض شد ، افراد فهيم و توانا آرام آرام به حاشيه حاكميت رانده شده و چه بسا هدف دشمني و اتهام اينگونه چاپلوسان قرار مي گيرند ، زيرا چنين اشخاص با كفايتي هيچ گونه نيازي به تظاهر و تمجيد غير منطقي از ديگران نداشته و اساساً از هر گونه تملق گوئي بيزارند . شايد ظاهر افراد چاپلوس اين نكته را در افكار سطوح مختلف اجتماعي متبادر سازد كه آنان هيچ خطري ندارند ، چون كارشان فقط خوشامد گوئي و كرنش كردن است ، اما با بررسي برخي از مقاطع خطير تاريخي خواسته در دوران پادشاهان و سلاطين گذشته ، نشان ميدهد كه افراد متملق و چاپلوس ، چه بسيار زمينه ساز تغييرات بغرنجي در سرنوشت ملت شده اند كه قابل پيش بيني نبوده است . در حقيقت چاپلوسان را بايد صياداني دانست كه هميشه در كمينند تا شكار خود را صيد نمايند . داستان ميرزا آغا خان هاي نوري و اميركبيران ناصرالدين شاهي ادوار مختلف مملكت همواره ورد كلام خير خواهان كشور بوده كه جامعه را از ابتلاي مكرر به سرنوشت شوم ناشي از رفتار اينگونه متملقين بر حذر ميدارند . دورود خدا به روح پاك شهدائيكه بخاطر حفظ امنيت و اعتلاي سرزمين هميشه سربلند ايران جان با ارزششان را فدا نمودند .
 
 
   هوشنگ پورخزائي 
 
 
   مقالات ارسالي به آفتاب

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه سخن بگوييم؟ 
 
 
 هر ارتباط زماني حول يك موضوع خاص مانند خريد و فروش، تحصيل و غيره رخ مي دهد. بديهي است هركدام از بافت هاي مكالمه اي ياد شده حوزه هاي واژگاني خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده مي كنيم...  
 
مهارت سخن گفتن شامل تعدادي مهارت است كه يادگيري و به كار بردن صحيح آنها باعث افزايش كيفيت سخن گفتن خواهد شد.

اين مهارت ها عبارتند از:

▪ آغاز صحيح مكالمه (جلب توجه شنونده)

▪ استفاده از واژه هايي متناسب با موقعيت ارتباط (موضوع صحبت، پايگاه اجتماعي طرف گفت وگو و موقعيت زماني و مكاني گفت وگو)

▪ كاربرد مناسب عوامل فرازباني مانند سرعت، شدت (بلندي و كوتاهي صدا)، مكث و زير و بمي صدا

▪ كاربرد صحيح نشانه هاي غيركلامي (حركات بدن و ژست هاي چهره)

▪ رعايت نوبت در سخن گفتن

▪ استفاده مناسب از خرده مهارت توضيح دادن

▪ استفاده مناسب از خرده مهارت پرسيدن

● آغاز صحيح مكالمه

آيا هرگز به ارتباطات شفاهي خود فكر كرده ايد؟ شما چگونه به ديگران مي فهمانيد كه مي خواهيد صحبت كنيد؟

شروع خوب يا آماده سازي چيزي بيش از مثلاً يك معارفه ساده در آغاز مكالمه شفاهي است. اين مهارت كاركردهاي متنوعي دارد. ايجاد حالت آمادگي در شنونده از طريق برقراري تفاهم، جلب توجه و افزايش انگيزش، مشخص كردن انتظارات ما از شنوندگان، تشريح نقش دو طرف (گوينده و شنونده) در ادامه رويداد ارتباطي مورد نظر و يادآوري ارتباط هاي قبلي و تعيين سطح اطلاعات شنونده در زمينه مورد بحث از مهم ترين كاركردهاي يك شروع خوب هستند.

به عبارت ديگر آماده سازي مناسب ديگران باعث جلب توجه مخاطب و افزايش انگيزه او مي شود كه خود به خود فرد را به سوي مشاركت در رويدادهاي ارتباطي مي كشد.

● استفاده از واژه هاي متناسب با موقعيت ارتباطي

هر ارتباط زماني حول يك موضوع خاص مانند خريد و فروش، تحصيل و غيره رخ مي دهد. بديهي است هركدام از بافت هاي مكالمه اي ياد شده حوزه هاي واژگاني خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده مي كنيم.

نكته مهمي كه هنگام سخن گفتن بايد به آن توجه كنيم، پايگاه اجتماعي (سن، شغل، جنس و...) مخاطب است. به طور مثال هر زن يا مردي هنگام صحبت با جنس مخالف خود نبايد از همان زباني استفاده كند كه هنگام صحبت با هم جنس خود استفاده مي كند همچنين نوجوانان و جوانان در صحبت هايشان در جمع همسالان از الفاظي استفاده مي كنند كه نبايد هنگام صحبت با بزرگسالان استفاده كنند زمان و مكان هم در اين مورد بسيار حائز اهميت است. جوانان بايد ياد بگيرند فضاي گفت وگو در زمين ورزش، كلاس درس، خانواده و ديگر محيط هاي زماني و مكاني متفاوت است و در هر فضا بايد به گونه اي سخن گفت.

● نشانه هاي غيركلامي

نشانه هاي غيركلامي گاهي مي توانند جايگزين پيام هاي كلامي شوند. مثلا به جاي گفتن بله مي توان در برخي موقعيت ها با حركت سر به سمت پايين از نشانه غيركلامي استفاده كرد. اين نشانه ها گاهي به نقش تقويت كننده پيام هاي كلامي ظاهر مي شوند مثلا هنگامي كه در هنگام خداحافظي دست خود را هم تكان مي دهيم. به طور كلي مي توان نشانه هاي غيركلامي را به دو گروه تقسيم كرد: حركات اعضاي بدن كه هنگام انتقال افكار خود به ديگران استفاده مي كنيم و ژست هاي چهره و حركات چشم كه هنگام برقراري ارتباط و انتقال افكار از آن استفاده مي كنيم.

● رعايت نوبت

براساس قاعده اي كه پذيرفته شده است شركت كنندگان در يك گفت وگو نقش خود را بايد به نوبت به عنوان شنونده يا گوينده ايفا كنند. اين قاعده بر اين اساس كه تا يكي از دو طرف به تناسب از سهم خود استفاده نكرده و سخن خود را به پايان نرسانده است، ديگري شروع به سخن گفتن نمي كند. اين قاعده به همه مي آموزد كه شنونده خوبي براي پيام هاي ديگران باشند و به اصطلاح وسط حرف ديگران نپرند. رعايت اين قاعده بسيار مهم است.

● مهارت توضيح دادن

يكي از مهم ترين خرده مهارت هاي سخن گفتن؛ توضيح دادن است. توضيح دادن يعني فهماندن مطالب به ديگران كه بخش زيادي از مكالمات روزمره ما را شامل مي شود. در واقع همه ما به جز در مواردي كه در حال پرسيدن، امر كردن و همدلي هستيم مشغول ارائه اطلاعات، اخبار، راهنمايي، توجيه و در يك كلام توضيح دادن هستيم. توضيح دادن بايد به طور سازمان يافته يا استفاده از اصطلاحات درست و مناسب باشد. ما بايد قبل از هر توضيحي روي موضوع اصلي متمركز شويم و سپس به صورت توصيفي، تفسيري يا استدلالي به توضيح موضوع موردنظرمان بپردازيم.

● مهارت پرسيدن

يكي از متداول ترين كارهايي كه ما هر روز از آن در تفهيم و تفاهم با ديگران استفاده مي كنيم پرسش است. پرسش هاي ما بيشتر كلامي هستند اما گاهي هم غيركلامي هستند. هنگامي كه دانش آموزي سر كلاس دست خود را براي كسب اجازه سخن گفتن بالا مي برد در واقع از استاد خود مي پرسد آيا اجازه صحبت كردن دارد يا نه.

مطالعات نشان مي دهد كه بين ۳۰ تا ۴۰ درصد گفته هاي مردم جمله هاي پرسشي است. كسب اطلاعات از حالت هاي عاطفي، وضعيت جسمي و رواني مخاطب، ايجاد علاقه و كنجكاوي در مخاطب، به حداكثر رساندن فعاليت ذهني و عملي مخاطب سنجش ميزان دانش مخاطب، ترويج و تشويق تفكر انتقادي و قضاوت در مخاطب، تشويق مخاطب براي شركت در بحث و جلب توجه او از طريق پرسيدن سوالات غيرمعمول از مهم ترين كاركردهاي پرسش است.

 6.از سلامت رواني برخوردار است
 7.براي كسب حقوقش مقاومت مي كند
 8.مي تواند احساسها،خواسته ها و عقايد خود را صادقانه بيان كند
 9.قابل اعتماد،سازگار،باز و روراست است
 10.نظر و اراده خود رابه ديگران تحميل نمي كند
 11.به حقوق ديگران آسيب نمي رساند
 12.از عزت نفس بالايي برخوردار است و براي رسيدن به خواسته هايش قدم اول را برمي دارد.

 


 راهكارهايي براي رسيدن به يك ارتباط موثر و تاثير گذار
 1- اعتماد ديگران را جلب كنيد.
 مردم خود به خود در مقابل افرادي كه مي خواهند نظراتشان را تغيير دهند هشيارانه رفتار مي كنند. به همين دليل است كه جلب اعتماد آنها يكي از مهمترين قدم ها است. بايد به آنها ثابت كنيد كه فردي بي ريا و صادق هستيد و نظرات مفيدي داريد. بايد تسلط كامل روي صحبت هاي خود داشته باشيد.بايد اين نكته را فراموش نكنيد عنصري كه در اعتمادسازي نقش مؤثري دارد عنصر شناخت است؛ يعني سطح شناختي و درك افراد را بايد در نظر گرفت و براساس ميزان درك و شناخت آنها با آنها صحبت كرد. توجه به اين سه عنصر عاطفي، شناختي و انگيزشي در افراد موجب ايجاد اعتماد در آنها نسبت به خود مي شود. وقتي كه شما اين اعتماد را در آنها نسبت به خود ايجاد كرديد آنگاه مي توانيد تأثيرگذار باشيد .
 2- نقطه ي مشترك پيدا كنيد.
 افراد زيادي در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهي دارند. به مخاطبين خود نشان دهيد كه افكار و ايده هاي شما با مال آنها سازگار است. بايد خودتان را جاي آنها بگذاريد، نگراني هاي آنها را بفهميد و نسبت به احساساتشان همدلي نشان دهيد.از اين طريق مى‏توان خود را به جاى يك فرد قرار داد و به دنياى درونى و تجربه‏هاى شخصى او راه پيدا كرد. بدين وسيله مى‏توان تجربه‏هاى هيجانى مختلف، نگرانى‏ها، اضطراب‏ها، غم‏ها و مشكلات ديگرى را درك كرد. طرف مقابل نيز احساس‏هاى خود را به طور كلامى بيان خواهد كرد و ارتباط بيشتر و بهتر ايجاد خواهد شد. در چنين وضعيتى است كه فرد مى‏تواند به بررسى هر چه بيشتر گفته‏هاى او بپردازد و به تدريج علت تجربه‏هاى تلخ و مشكلاتش را جويا شود و به حل آنها بپردازد. خداوند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را چنين توصيف مى‏كند: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِمتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ {رَحِيمٌ»A توبه (9)، آيه 159).؛ «رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است». عبارت «من انفسكم» اشاره به شدت ارتباط آن حضرت با مردم است؛ گويى پاره‏اى از جان مردم و از روح جامعه در شكل پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم ظاهر شده است و هرگونه ناراحتى و زيان و ضررى كه به مردم برسد، براى او سخت ناراحت كننده است. او نسبت به مردم بى‏تفاوت نيست و از رنج‏هاى آنان رنج مى‏برد. اين صفت باطنى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بود كه توانست در دل و قلب مردم جاى گيرد و تأثيرگذارى‏اش را چندين برابر كند.
 3-شنونده خوبي باشيد.
 بكوشيد شنونده خوبى باشيد و زمينه‏اى فراهم آوريد كه ديگران درباره خود، براى شما حرف بزنند. اگر كسى احساس كند شنونده خوبى براى سخنان خود يافته است، به راحتى مى‏تواند افكار و احساسات خود را به او منتقل كند و به ايجاد ارتباط با او اقدام نمايد. در اين مرحله شنونده مى‏تواند به تأثيرگذار خوبى تبديل شود. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم شنونده بسيار خوبى بود. همين خلق نيكوى آن حضرت، يكى از مهم‏ترين عوامل مقبوليت و محبوبيت او بين مردم بود و موجب شد كه آن حضرت بتواند تأثيرات عميقى بر مردم به جاى گذارد.
 4- ابراز علاقه كنيد.
 كسي افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتي اگر بدانيد و مطمئن باشيد كه نظر شما بهترين است، اگر خودبين و خودخواه باشيد ديگر كسي به حرفهايتان گوش نخواهد داد. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت قلبى خود را به آنان اظهار داريد. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: «هرگاه يكى از شما به برادر [دينى‏] خود علاقه‏مند شد، محبت خود را به او ابراز كند. اين كار افراد را بيشتر به هم پيوند مى‏دهد»«اذا احبّ احدكم اخاه فليعلمه فانّه اصلح لذات البين؛...»، (رى شهرى، محمد، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيد حسن اسلامى) علاقه قلبى و ابراز آن مهم‏ترين گشاينده راه ارتباط مفيد و مؤثر است.
 5- صادق باشيد.
 هر دو جنبه ي مثبت و منفي نظراتتان معرفي كنيد. اين كاري بسيار معقول است. هيچوقت در مورد نقاط منفي آن دروغ نگوييد چون اگر مخاطبين اين مسئله را متوجه شوند كه آنها را فريب داده ايد از شما خشمگين خواهند شد. و هيچوقت دوباره به شما اعتماد نمي كنند.نقطه نظرات و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد. مردم سخن چنين كسى را نمى‏پذيرند و با فردى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند.
 6- منافع شخصيشان را به آنها يادآور شويد.
 وقتي منافع شخصي افراد را از يك ايده به آنها توضيح دهيد، شانس بيشتري براي متقاعد كردن آنها داريد. چون آنچه از اين نظر نصيب آنها مي آيد آا را بهتر بيابيد . بدين ترتيب بخش زيادي از راه طولاني ايجاد ارتباط بهتر را بسادگي پيموده ايد !

* اگر پرسشي داشتيد ، بهتر است بجاي كلمه " چرا ؟ " از كلمه ي " چه ... " استفاده كنيد بدين خاطر كه اثر مثبت تري در ذهن طرف مقابل مي گذارد و او را در موضع تدافعي قرار نمي دهد

* سعي كنيد اسم فرد مقابل را بدانيد و بخوبي آنرا بكار بريد

* از تعارفات زيادي و تكلف هاي بي جا و زائد خودداري كنيد تا احساس راحتي و خودماني بودن را به طرف مقابل القاء كنيد

* در هنگام سخن گفتن طرف مقابل ، به صورت و چشمان او نگاه كنيد و آرام باشيد ، بگونه ايكه احساس خستگي ، بي قراري و يا عدم تمايل به ادامه كلام را به طرف مقابل القاء نكنيد

* با وسواس به سخنان طرف مقابل گوش بسپاريد و در صورت لزوم با رعايت اصول از او توضيح بيشتري بخواهيد .
* چگونه سخن گفتن را بياموزيد !

* در حرف زدن شتاب نكنيد.

* قبلاز شروع به بحث ، موضوع مورد بحث و كلمات كليدي آن را چند باربراي خود بازگو كنيد تا در زمان سخن گفتن دچار لكنت و يا فراموشي نشويد


* از جملات كوتاه ، روان ، رسا و ساده استفاده كنيد.

* اعتماد به نفس در زمان حرف زدن را فراموش نكنيد ، چرا كه وقتي خودتان اطمينان زيادي به حرف هايتان نداريد ف نبايد از سايرين انتظار بيشتري داشته باشيد !

* در طول صحبت اگر ديديد كه طرف مقابل تمايل به اظهار نظر دارد به او مجال صحبت دهيد .

* حتي در مقابل عبوس ترين و تند ترين چهره ها ، هرگز بشاشيت و طراوت چهره ي خود را از دست ندهيد .

* وقتي متوجه مي شويد كه طرف مقابل تمايل يا آمادگي روحي ، رواني براي گفتگو ندارد ، بر انجام آن اصرار نداشته باشيد چرا كه در غير اينصورت فقط انرژي گران بهاي خود را به ارزاني و به كمترين قيمت فروخته ايد !

* همگام شدن را بياموزيد !!! سعي كنيد حداقل تا جائي كه قابل انجام است در لحن كلام ، محتوا و ... با طرف مقابل همگام شويد و حتي عبارات و رفتار خود او را مورد استفاده قرار دهيد ، و بمرور او را به سمتي بكشيد كه بايد در آن قرار گيرد .

* سعي كنيد از حربه هائي مثل تهديد ، گوشه و كنايه زدن يا مسخره كردن استفاده نكنيد ، حوصله داشته باشيد و با لطافت اما محكم صحبت كنيد .

* خود پرست نباشيد و سعي نكنيد خود را علامه ي دهر نشان دهيد ، بياد داشته باشيم كه هيچ كس همه چيز را نمي داند !

* سعي كنيد نكات منفي و نامطلوب شخصيت خود را شناسائي كرده و بدور از هر گونه خودخواهي و غرور ، آنها را برطرف كنيد .

* دوست داشتن سايرين را تمرين كنيد ، تا جائيكه احساس كنيد اين يك عادت خوب براي شما شده است ! بسياري از بدي ها و زشت خوئي ها را با اين روش متحول خواهيد كرد .

* بياد داشته باشيد كه برخي از عبارت ها و كلمات باعث ايجاد مقاومت خواهند شد ، اين ها را شناسائي كنيد و تا حد امكان از آنها استفاده نكنيد ، بر عكس تكيه كلام هائي از قبيل : با شما موافقم و ... ، نظر شما را تحسين مي كنم و ... ، به عقيده ي شما احترام مي گذارم و ... ، موجب بيشتر شدن امكان ارتباط با طرف مقابل خواهند شد و شما را به هدفتان نزديك تر خواهند كرد .

* فراموش نكنيد كه از زحمات ديگران و كارهاي خوبشان تشكر و قدرداني كنيد ، اين كار باعث خواهد شد كه بدانند شما انسان قدر شناسي هستيد و ارزش اقدامات مثبت آنها را درك مي كنيد بهمين خاطر اشتياق آنها براي انجام كارهاي بهتر و مهمتر براي شما ، بيشتر خواهد شد !

http://ehsasati.blogfa.com/post-44.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۹:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][