مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16313
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 39
همه : 4385147

 

آيئن سخنوري: سخراني چيست؟

سخنراني چيست

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد   كم گوي و گزيده گوي چون در تا زاندك تو جهان شود پر

(نظامي گنجوي)

زندگي روزمزه انسان مجموعه‌اي از تلاش‌ها و فعاليتها و رنج و محنت‌هائي‌ است كه آدمي براي نيل به هدف و مقصود خود آنها را با كمال اشتياق و بردباري‌ تحمل ميكند آنچه مسلم است اينست كه قبول اينهمه رنج و مشقت به تنهائي‌ ميسر نبوده و ما خواهي نخواهي با رشته‌هاي نامرئي و غير قابل لمسي با ديگران‌ مربوط هستيم و وجود همين پيوندها و پيوستگي‌ها است كه بما جرأت زندگي‌ ميدهد عاملي كه رشته‌هاي پيوستگي انسانها را با جامعه مربوط ساخته و آنرا استوار ميسازد در درجه اول جلب اعتماد ديگران است.مسلما گاهي اتفاق افتاده‌ و از خود سئوال كرده‌ايد كه راز خوشبختي انسان چيست و ديگران نيز همواره‌ در جستجوي اين كيمياي سعادت بوده‌اند براي پاسخ باين سئوال بر حسب‌ طبايع مختلف بشري ده‌ها جواب وجود دارد ولي به پاسخي كه اكثريت مردم‌ دنيا چه در گذشته و چه در زمان حال درباره آن متفق القول هستند دو چيز است

1-داشتن رفيق خوب

2-مورد محبت و علاقه ديگران واقع بودن و اگر در مورد اول بخواهيم‌ نزد خود آماري از خصائص رفقاي خوب تهيه كرده و آنها را بر حسب امتياز درجه بندي نموده و از خود بخواهيد كه بكداميك آنها بيش از سايرين علاقمند هستيد محققا حسن انتخاب متوجه دوستي است كه ميتواند خوب حرف زده و آتش درون شما را فرونشانده و مسائل زندگي را آنچنان تجزيه و تحليل نمايد كه در حقيقت موجب تسكين و آرامش آلام انسان گردد.

خوب حرف زدن يكي از رموز نفوذ در ديگران است هر كس بسهم خود چنانچه از اعتماد بنفس و جرات و جسارت ذاتي برخوردار باشد ميتواند براي‌ ديگران بنا به اوضاع روحي طرف صحبت نموده ومفيد واقع گردد نبايد تصور نمود كه خداوند متعال استعداد سخنراني را فقط در عده معدودي بوديعه گذارده‌ است بلكه هر كس با تمرين صحيح و داشتن معلومات نسبي و اطلاعات عمومي‌ قادر است نطق نمايد البته مشروط بر آنكه ميل و اشتياق اينكار را داشته و در واقع آنرا از روي اصول صحيح تعقيب نمايد در دنياي امروز قبل از آنكه جنگي‌ بصورت عالمگير و با سلاحهاي گرم بين كشورهاي مختلف درگير شود مبارزه‌اي‌ با وسعت بيشتر وحدت بمراتب افزونتر بين ملتهاي مختلف جهان با عقايد متفاوت جريان دارد كه وحدت اصطلاحا جنك سرد ناميده ميشود كه در حقيقت بزرگترين‌ اسلحه كوبنده اين جنك نطق است و قلم،ويلسون يكي از روساي جمهور فقيد آمريكا ميگويد(گوش دنيا براي جلب توجه بايد غلغلك داده شود.)

وضوح و زيبائي لهجه و انشاء براي كسيكه ميخواهد ديگران را باخود همفكر كند مطلقا لازم است.

اولين صفت ممتازي كه در يك استاد خوب،فرمانده خوب،قاضي خوب، مهندس خوب و بسياري از خوبيهاي ديگر بنظر ميرسد بيان فصيح و مؤثر و گيرنده اوست.يك فروشنده خوش‌بيان بمراتب فروشي بيشتر از ديگران‌ داشته و تعداد مشتريان خصوصي او نسبت بساير فروشنده‌ها بيشتر است‌ در مسائل قضائي و مثلا در يك دادگاه جنائي همواره برتري نفوذ وكيل مدافع‌ و دادستاني بر محيط محاكمه محرز است كه نفوذ كلام و قدرت بيان بيشتري داشته‌ باشد مخصوصا دادستان دادگاه كه غالبا بايد با يك و يا چند نفر وكيل مدافع‌ مبرز و كاركشته و محيط بقانون وارد به زير و بم مسائل قضائي دست و پنجه نرم‌ كرده در ميدان محاكمه مصاف بدهد داشتن بيان فصيح توام با خونسردي و نكته‌ سنجي و نكته‌داني يكي از ضروري‌ترين ابزار كار است.يك كيفر خواست‌ هر قدر هم كه خوب تنظيم و ترتيب داده شده باشد بخودي خود قادر نخواهد بود آنچه را كه محتوي او است واقعيت خود را اثبات نمايد بلكه اين دادستان است‌ كه به كيفر خواست يك پرونده جزائي روح و قدرت قانوني مي‌بخشد.آخرين‌ دفاع مؤثر و حقيقي يك متهم به جنايت رافت و عواطف قضات را بنحو مطلوب‌ متوجه علل واقعي انگيزه ارتكاب جرم مينمايد و در چنين مواقعي است كه قاضي‌ اعمال مواد تخفيفي قانون را درباره متهم الزامي ميداند

در بحراني‌ترين دقايق مبارزه يك واحد نظامي كه همه چيز بر حسب مقياس‌ ثانيه‌ها و لحظه‌ها تغيير ميكند تنها يك سخنراني كوتاه و منجز و مؤثر فرمانده‌ است كه موفقيت واحد را تضمين مينمايد.

براي يك نظامي در هر موقعيت و وضعي كه قرار دارد خوب حرف زدن يكي از واجب‌ترين مسائل مورد احتياج است در اغلب كشورهاي خارج بخصوص در جامعه ارتش‌ها سخنراني فني است كه رموز آن تدريس ميشود در ارتش شاهنشاهي‌ نيز براي اولين بار در سال 92 و در دوره مشترك رسته‌ها سخنراني جزو يكي از مواد درسي محسوب گرديد.

غالب سخنرانان نامي جهان در اولين جلسه سخنراني دستخوش ترس و نگراني شده‌اند.مارك تواين ميگويد در اولين جلسه سخنراني خود آنقدر حالم‌ خراب شد كه حس ميكردم دهانم را با پنبه پر كرده‌اند ژان ژوره يكي از ماهرترين‌ ناطقين فرانسه اظهار نموده است كه در تمام دوران اولين سال نمايندگي‌ام از ترس حرف ن زدم لويد جرج در خاطرات خود خاطر نشان ميكند كه دراولين نطقم بوضع‌ فلاكت باري افتادم آنچنان كه احساس مينمودم زبانم به سقف دهانم چسبيده‌ است و ديسرائيلي مينويسد فرماندهي به يك هنك سوار بمراتب آسانتر از اينست‌ كه شخص براي اولين بار پشت ميز بزرك خطابه قرار گيرد.هاري بور هنر پيشه‌ بزرگ و فقيد فرانسوي در خاطرات خود مينويسد با اين كه مدت سي سال هر شب‌ براي اجراي نمايشنامه روي سن تاتر رفته و بازي كرده‌ام و قاعدتا بايد ترس من‌ ريخته باشد ولي با اين وصف هر شب براي اولين بار كه پرده بالا رفته و من در سن ظاهر شده‌ام با برخورد ديدگان مشتاق و كنجكاو تماشاچيان آنچنان قرين‌ بيم و نگراني شده‌ام كه قلبم مانند ساختمانهاي كهنسالي كه در شرف ريختن باشد يكباره فروريخته و اولين كلمات و جملات نمايشنامه بسختي از دهانم خارج شده‌اند.با ذكر خاطره‌اي چند از مردان سخنور معروف جهان بخوبي پيداست كه سخن‌ گفتن و براي ديگران نطق نمودن تا چه اندازه صلابت،قدرت،خونسردي، تسلط به كلام و اعتماد به نفس ميخواهد.

ديلي كارنگي ميگويد انسان همواره بوسيله چهار عامل با مردم در تماس‌ است كه ارزش و موفقيت و شخصيت ما را اين چهار موضوع ارزيابي مي‌كند.آنچه مي‌كنيم،آنچه مي‌گوئيم،آنطور كه مي‌گوئيم و آنطور كه جلوه مي‌كنيم‌ يكي از شرايط مهم در وصول به مفاهيم مواد چهارگانه آنست كه زبان مادري خود را خوب فراگرفته و خوب حرف بزنيم تسلط بر زبان مادري و بكار بردن صحيح‌ كلمات و رعايت قواعد و دستورهاي مربوطه بيش از نيمي از نگراني‌هاي يك‌ سخنران را مرتفع ميسازد كسي كه براي بيان مطالب مصادر مشتقات لغات را ندانسته و با كلمات معدود و مختصري به سخن گفتن ميپردازد به كوچكترين اشتباهي‌ رشته كلام از دستش خارج شده و در آن لحظه هرگز اسم و لغت مخصوص آن فعل‌ را كه با موضوع مرتبط است بخاطر نخواهد آورد همانطوريكه يك نوازنده‌ ويولون بوسيله انگشتانش با سيمهاي ويولون بازي كرده و آهنگ خوشي از آن‌ ساز ميكند يك سخنران نيز هنگام صحبت كردن بايد با نهايت لطافت و ظرافت‌ كلمات را هم‌آهنگ كرده و از مجموع آنها گفته مطلوبي ترتيب داده تقديم شنوندگان‌ خود نمايد.براي اجراي يك سخنراني قابل توجه و مورد استفاده شرايطي وجود دارد كه قبلا بايد به آنها توجه كامل نموده و با تمرين‌هاي مداوم و لازم آنها را فراگرفت تا توفيق مطلوب حاصل گردد.

اينك بمنظور استحضار خوانندگان ارجمند بطور مختصر و جامع بشرح‌ مؤثرترين آنها ميپردازد.

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » بهمن 1345 - شماره 11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۷:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بيان و قلم در خدمت حق و عدالت : نگاهي بتاريخ سخنوري قضائي و سخنوران نامي آن (۲)

 

فصل سوم-دنبال متن گفتار قضائي سيسرون يا بعبارت‌ ديگر سخنان سيسرون در دفاع از ميلون

1-در مقاله قبل مندرج در مهنامه قضائي شماره‌531 خردادماه 6352 شاهنشاهي مقدمه مدافعات‌ سيسرون براي مطالعه دادرسان دانشمند نظام و ساير خوانندگان ارجمند مهنامه وزين قضائي تجزيه و تحليل‌ گرديد و روشن شد چگونه اين وكيل مدافع نامي در مقدمه جلب توجه دادرسان و شنوندگان را نموده و از اصول اقناع..ترغيب و دلربائي بنحو شايسته و بايسته‌ استفاده كرده و دورنماز مدافعات خود را كه همانا استناد به عنصر مشروعيت است جلوه‌گر ساخت.اينك‌ بشرح اصل مدافعات و تجزيه و تحليل آن مبادرت ميگردد.

2-مدافعات:

«اكنون وقت آنست كه باصل مطلب بپردازيم پس» «گوئيم چون اقرار مرتكب امري است عادي و تصميمات» «مجلس سنا در اين مورد چنان نبوده است كه نسبت بما» «هم با آنكه وقوع واقعه را محقق ميدانست راه را براي» «تحقيق و بازرسي باز نمود و داوراني كه انتخاب كرده» «و كسي كه بر سر ايشان گماشته در امانت و درستي» «مسلم ميباشند و يقين است كه رسيدگي بايد خردمندانه» «و بيطرفانه بعمل آيد تكليفي كه باقي ميماند اين‌كه» «مشخص گردد كه از ميلون و كلوديوس كدام مهاجم و كدام» «مدافع بوده‌اند و براي اين‌كه اين مطلب روشن شود نقل» «واقعه كفايت ميكند و بنا بر اين خواهش من آنست كه بسر-»

«گذشتي كه حكايت ميكنم توجه فرمائيد.»

«كلوديوس با كمال بيصبري مشتاق بود كه برياست» «دادرسي منتخب شود براي اينكه به آن وسيله بتواند» «بخيانتكاري خود بپردازد وليكن انجمن اين سال در كار» «تاخير كرد چنانكه اگر منتخب ميشود چند ماهي بيش» «بر سر اينكار نميماند و چون او مانند ديگران اين مقام» «را نه براي شرافت بلكه از پي هواي نفس طالب بود» «ميخواست يك سال تمام در آن مقام كامراني كند گذشته» «از اينكه پاولوس‌ Paulus كه با او همقدم ميشد مردي» «درستكار است و مزاحم حال او ميبود بنا بر اين ناگهان» «از داوطلبي خود دست برداشت و آنرا براي سال بعد» «گذاشت و اين از روي بيغرضي نبود و خود آشكار ميگفت» «ميخواهم دوازده ماه رياست كنم يعتي ميخواست يكسال» «تمام بغارتگري مشغول باشد اما در اين نوبت نيز» «مشكلي در پيش داشت و آن همقطاري با ميلون بود» «بنا بر اين با رقيبان او همدست شد بلكه آستين بالا زد» «كه همه اسباب چيني‌ها را خود اداره كند قبايل را بروم» «ميخواند بهمه كار دخالت ميكرد هر عنصر شري را» «مي‌آورد اما هرچه او آب را بيشتر گل‌آلود مينمود بر» «قوت ميلون ميافزود تا بجائيكه آن ناجوانمرد دانست‌«كه دلاوري كه دشمن اوست البته منتخب خواهد شد» «كار از گفتار گذشت و هلهله ملت را پي در پي درباره» «ميلون مشاهده كرد بنا بر اين چادر را يكشاخ نمود و» «آشكارا پيمان كرد كه حريف را از ميان بردارد پس» «مشتي بندگان وحشي بياباني را كه بخرابي بيشه‌هاي»

«دولتي و يغما كردن اتروري‌ Etrurie گماشته بود بروم» «آورد و شما آن خونريز را ديديد و علت مهاجمه آنرا» «دانستيد چه كلوديوس نيت خود را پنهان نميكرد و بي» «ملاحظه در ميان مجلس سنا و مجلس ملي ميگفت اگر» «قبول عامه را از ميلون نميتوانيم برداريم جانش را» «ميتوانيم بگيريم و نيز وقتيكه فاويوس‌ Favius از روي» «ساده دلي از او پرسيد با وجود ميلون هوسهاي خود را» «چگونه خواهي راند جواب داد تا سه چهار روز ديگر» «ميلون تباه خواهد شد و كاتون كه اينجا حاضر است» «خود اين سخن را از فاويوس شنيده است.»

«مقارن اينحال ميلون براي انجام يكي از وظايف» «خود مكلف شد به لانوويوم‌ Lanuvium كه مقر فرمانروائي» «او بود برود و اين مسافرت را قانون ايجاب ميكرد و» «ضرورت داشت و امري پنهاين نبود و كلوديوس اين» «فقره را ميدانست.»

«ميلون بيستم ژانويه ميبايست راه بيفتد كلوديوس» «نوزدهم ناگهان براه اپيوس رفته بكمين او نشست» «و بايد حركت ناگهاني او را توجه كرد باينكه همانروز» «در روم مجلسي تشكيل ميشد كه براي عمليات كلوديوس» «سودمند بود و يقينا اگر او نميخواست از پيش تهيه» «خيانتكاري خود را به‌بيند و محل و اسباب كار خود را» «تهيه كند آنروز از روم غيبت نميكرد و نيز تفاوت» «احوال ميلون را با كلوديوس بايد مورد توجه قرار داد» «ميلون همانروز در مجلس سنا حاضر شده غيبت را روا» «نداشت آنگاه بخانه آمده جامه و كفش خود را تغيير داد»

«مدتي هم صبر كرد تا زوجه‌اش آماده شود و هنگامي» «براه افتاد كه اگر كلوديوس بروم برگشتني بود برگشته» «بود چون بسر راه كلوديوس سواره بي‌برگ و ساز» «باو برخورد درحالي‌كه نه زوجه‌اش همراه بود نه امر» «داني كه هميشه در سفر همراه ميبرد و اين خود امري» «فوق العاده است و ليكن ميلون كه اكنون با اين آب» «و تاب او را مهاجم و قاتل ميخوانند سوار ارابه ميرفت» «جامه بزرگ فراخ بر خود پوشيده همراه زوجه‌اش و» «گروهي از خدمتگزاران مرد و زن كه بهيچوجه مناسبتي» «با جنگ و كارزار ندارند خلاصه ملاقاتشان در محلي» «كه ا بگيرد و خود را آبرومند» «سازد مرگ كلوديوس روم را از خطر ميرهانيد اما» «موقع را براي هنرنمائي و خدمتگزاري بملت از دست» «ميلون ميگرفت پس كلوديوس اگر مشتاق نابود ساختن» «ميلون بود ميلون نميتوانست آرزومند نيستي كلوديوس» «باشد و اگر بگوئيد خشم و كين در ميان بود و از راه» «دشمني باينكار مباردت نمود خواهم گفت اين احوال در» «كلوديوس بيشتر قوت داشت بلكه ادعا ميكنم كه ميلون»

«اين احوال را نداشت او اگر از كلوديوس بيزار بود همان» «بيزاري كه ما همه از راه ميهن دوستي داريم از اين گذشته» «وجود كلوديوس بر ميلون مايه شرافت و محبوبيت بود اما» «كلوديوس بر ميلون خشم داشت چون اولا او سبب» «برگشت من بروم شده بود ثانيا او را بلاي جان خود و» «مانع نيات شرارت آميز خويش ميديد ثالثا ميلون او را» «بدادگاه خوانده بود تحت تعقيب او بود پس بينديشيد» «كه مثل كلوديوس كسي با چنين وهني كه ديده بود آيا» «ميتوانست آرام بنشيند و چه اندازه ميبايست كينه‌ورزي» «داشته باشد و آيا از چنين شقاوت پيشه‌اي غير از اين» «حالتي ميتوان انتظار داشت.»

3-تجزيه و تحليل:

الف-در شروع اصل دافاع سيسيرون با ذكر اين‌ جمله:«تكليفي كه باقي ميماند اينستكه مشخص گردد، ميلون و كلوديوس كدام يك مهاجم و كدام مدافع بوده‌اند«دفاع را محدود و مختص به يك مسئله ساده و قابل حل‌ مينمايد تا اثبات اينكه مهاجم كلوديوس بوده بسهولت‌ دفاع مشروع ميلون را ثابت نمايد و مبرا بودن او را نتيجه بگيرد.

ب-در ده مقاله كه اصول سخنوري قضائي مورد بحث واقع گرديد ملاحظه شد كه در سخنوري قضائي بيش‌ از ساير انواع سخنوري نقل واقعه و شرح جريان حادثه‌ باثبات ميرسد و دادرسان و استماع‌كنندگان خود حديث‌ مفصل را از اين شرح حادثه و نقل واقعه ميخوانند و بحقيقت ماجرا پي ميبرند.

سيسرون در اين مرحله بزرگترين شاهكار خود را بمنصه ظهور رسانده و بطوريكه ملاحظه ميشود با نقل‌

دقيق واقعه و شرح ماجرا مثل شنونده در آن روز و خواننده امروز خود را در محل زد و خورد مي‌بيند و حمله كلوديوس به ارابه ميلون و تمام قسمت ماجرا را بچشم مينگرد.و ميلون را كه براي دفاع از ارابه پياده‌ ميشود و جامه فراخ را از تن دور ميكند مشاهده مينمايد.

بعلاوه چون انگيزه هريك راز سفر بيان ميدارد دلائل و قرائن كافي بدست ميدهد كه اينها ميتوانند مباني‌ خوبي براي تحقيق و بررسي دادرسان در كشف حقيقت‌ گردند.بخصوص كه در اين مرحله از اشتياق كلوديوس‌ باينكه ميخواهد براي مدت يكسال برياست دادرسي انتخاب‌ شود و در آن سمت سوء استفاده‌هاي كلان بنمايد و اينكه‌ يك مانع مهم و يك رقيب صالح كه احتمال زياد دارد از او شكست بخورد و آن ميلون است در مقابل دارد و تهديدهائي كه قبلا براي از بين برداشتن ميلون كرده‌ بوده همه اينها،انگيزه در كمين نشستن كلوديوس را براي از بين بردن ميلون،بقضات يادآوري مينمايد و خلاصه آنكه سيسرون در اين قسمت از مدافعات با نقل‌ واقعه و بيان انگيزه‌ها اصول اقناع و ترغيب را از لحاظسخنوري دقيقا بكار برده و مهارت وي در اين امر بحدي‌ است كه ميتوان طرز سخنوري سيسرون مورد بررسي و حتي سرمشق دادستانها و وكلاي مدافع قرار گيرد.

پ-سيسرون بعد از نقل واقعه و بيان انگيزه و پس از آنكه مي‌بيند سخن باوج قدرت خود رسيده و مدافعات او قسمت اصليش بيان شده است ميگويد:«...دلاوري بر جسارت چيره گشت و كلوديوس جان داد و جان‌ دولت شما و بندگان خدا آسوده شد،بخت ميلون بلند بود اما شما و دولت روم هم اقبال داشتيد كه ميلون جان‌ خود را حفظ كرد و هم جان شما را خريد.حال اگر اين‌

عمل بيداد بود بفرمائيد من ساكت شوم»

در واقع ميخواهد بگويد با جرياني كه من شرح آن‌ را دادم شما قانع شده‌ايد كه ميلون از خودش دفاع نموده‌ و در ضمن شر كلوديوس را هم از سر مردم روم باز داشته است و مستحق تشويق است نه مستوجب تنبيه و سپس با ذكر اين جملات:«هركس كه باشد اگر خردمند باشد عقل حكم ميكند....و اگر حيوان باشد طبيعت حكم‌ ميكند»كه حتي المقدور در مقابل تجاوز بايد دفاع كرد، لذا ميلون را نميتوان محكوم ساخت و بعد سيسرون بنحو طنزآميز ميگويد:«مگر اينكه مقرر شود و از اين پس‌ همه كس بدانند كه چون گرفتار مهاجمه راهزنان شوي‌ يا بشمشير آنان جان ميدهي يا بحكم داوران كشته ميشوي‌ و در هر حال از مردن چاره‌اي نيست و اگر چنين باشد صرفه ميلون در اين بود كه بتيغ كين كلوديوس كه بارها بر روي او كشيده سر بنهد».

با اين طنز ميخواهد بگويد اي دادرسان راهي جز پذيرفتن عنصر دفاع مشروع و برائت ميلون نيست.

در خاتمه اين قسمت براي رعايت اختصار ميتوان‌ بذكر اين جمله سيسرون كه در مقام مقايسه ميلون و كلوديوس بيان شده اكتفا نمود:

مرد نيك به هيچ طعمي شرارت نميكند

اما شخص فاسد بكمترين نفعي از بد كردن خودداري ندارد

4-مدافعات:

«اكنون بايد عادات و صفات كلوديوس و طبيعت و» «حالت ميلون را سنجيد(در اينجا سخنور وقايعي نقل» «ميكند و شواهد و دلائلي ميآورد بر اينكه طبع كلوديوس» «بر شرارت و خبائث بود و فطرت ميلون بر خودداري و» «سلامت و بعلاوه آن هنگام كه موقع منتخب شدن او» «برياست بود مناسبت نداشت كه ميلون دست خود را» «بخون آلوده و لكه‌دار سازد آنگاه ميگويد:)و نيز توجه» «بفرمائيد كه كلوديوس موقع را چه جور درست بدست» «آورده بود و ميدانست كه در روز معين ميلون ميبايد» «وظيفه مخصوصي را ادا كند و براي اين مقصود بايد» «به لانويوم برود پس بر او پيشي گرفت در حاليكه در»همان روز انجمني از فتنه‌جويان كه خود او فراهم آورده» «بود مشغول فساد بودند و يقينا كلوديوس اگر قصد» «ارتكاب آن جنايت را نداشت از آن انجمن غايب نميشد» «و آن غوغا را براي پيشرفت مقاصد خود مغتنم ميشمرد» «وليكن ميلون بمسافرت مجبور بود چون قانون او را» «باداي وظيفه مكلف ساخته بود و كلوديوس اين مطلب» «را ميدانست و هزار قسم وسيله براي آگاهي از آن» «داشت وليكن ميلون از حركت كلوديوس بيخبر بود چون» «مقدمه وسابقه نداشت و از كجا ميتوانست از اين امر» «آگاه شود؟و شهود چند بر اين گواهي داده‌اند كه كلوديوس» «در آن‌روز بنا بود در آلب‌ Albe در مقر تابستاني» «خود باشد و چون خبر مرگ كورس‌ Cyrus معمار را» «باو دادند بروم آمد اكنون ميگويد اگر بنا بود كلوديوس» «در آلب باشد و بروم آمدنش بواسطه مرگ كورس بوده» «است پس قصد مهاجمه بميلون را نداشته است من» «ميگويم چنين نيست و مرگ كورس بهانه بوده است» «چون كلوديوس روز پيش بر بالين كورس بود و ديد كه» «او در حال احتضار است و منهم بودم و وصيت نامه» «كورس را باهم ديديم و مهر كرديم در اين صورت چه» «جهت داشت كه بفاصله چند ساعت كه كورس در گذشت» «كلوديوس ناگهان در تاريكي شب بيايد و چرا از مسافرت» «شبانه پرهيز ننمود و تا صبح صبر نكرد كه روز حركت» «كند؟ميلون اگر قصد قتل كلوديوس را داشت همان شب» «را مغتنم ميشمرد و در تاريكي در جائي كه همه كس» «ميدانند كه دزدگاه است پنهاني ميرفت و مقصود خود» «را انجام ميداد و مطلب لوث ميشد و خون گردن‌گير او» «نمي‌گرديد و همه كس تصديق ميكرد كلوديوس گرفتار» «دزدان گرديده است و يا مي‌گفتند آن همه بيچارگان كه» «گرفتار تعديات كلوديوس بوده و او اموال ايشان را» «برده بود يا بسياري ديگر كه در معرض همين بدبختي» «بودند از او انتقام كشيده‌اند از اين گذشته آنروز» «كلوديوس كه از اريسيا Aricie ميآمد بخانه خود در» «آلب توقف كرد اگر ميلون از حركت او آگاه بود» «بر فرص كه ميدانست او بروم ميآيد يقين ميدانست كه در» «آلب توقفي خواهد كرد پس چرا آنجا بر او مهاجمه» «نكرد و شبانه كار خود را نساخت؟پس اي داوران» «بگمان من همه اوضاع و احوال گواه بيگناهي ماست» «نفع ميلون در زنده بودن كلوديوس بوده آرزوهاي» «كلوديوس جز مرگ ميولن برآورده نميشد.كلوديوس» «غيظ و غضب سخت نسبتبميلون داشت ميلون جهتي» «نداشت كه نسبت باو غضبناك باشد خلق و خوي كلوديوس» «همواره بر شرارت و تعرض بود ميولن جز دفاع كاري» «نميكرد كلوديوس موقع مرگ ميلون را معين كرده و» «آشكاار گفته بود از ميلون هرگز چنين شنيده نشده» «بود موقع حركت كلوديوس خبر نداشت.مسافرت ميلون» «ضروري بود حركت كلوديوس هيچ دليلي نداشت ميلون» «گفته بود چه روز از روم راه خواهم افتاد كلوديوس» «موقع ورود خود را بروم پنهان داشته بود.ميلون در» «قصد و نيت خود تغييري نداده بود كلوديوس به بهانه‌هاي» «بي معني قصد خود را تبديل نمود ميولن اگر نيت بد» «داشت ميبايست شبانه نزديك روم بكمين كلوديوس» «بنشيند و ننشست كلوديوس اگر هم از ميلون ترس» «نداشت ميبايست در هر حال از مسافرت شبانه احتراز» «كند و نكرد از طرف ديگر داوران بياد بياوريد كه اين» «نزاع در جلو ملك كلوديوس واقع شده كه او آنجا» «مشغولي بنائي بود و جمعي از كارگران پر قوه آنجا كار» «ميكردند و كلوديوس ميتوانست ايشان را بياري بخواهد.» «در چنين جائيكه مشرف بر دشت است ميلون چگونه دليري» «ميكرد ك هبدشمن حمله كند و حال آنكه محل از هر جهت» «براي كلوديوس مساعد بود و مطلب روشن است و نيز» «چگونگي واقعه را آشكار ميكندميلون در ارابه نشسته» «و جامه فراخ بر خود پيچيده و زوجه‌اش كنار او جاي» «گرفته ميرفت و اينها همه عايق و اسباب اشكال كار» «است از آن طرف كلوديوس بيموقع بيجهت و ناگهان» «شبانه حركت ميكند و هيچ علتي براي اين حركت نيست» «جز اينكه ميداند كه ميلون ميآيد و اين محل براي انجام» «مقصود مناسب است همين كلوديوس كه هميشه با زن» «سفر ميرود در اين موقع تنهاست با اينكه هيچوقت» «بي ارابه حركت نميكند در آن هنگام زبده سوار است» «برخلاف عادت از امردان و روسپيان كه هميشه همراه» «دارد كسي همراه او نيست مگر مرداني كه براي كار»

«زار آماده‌اند در حاليكه ميلون اتفاقا در آن سفر براي» «تشريفائي كه ميبايست انجام دهد مطربان و جمعي» «از خدمتگاران همراه دارد.ممكن است بگويند با اينهمـ» «چرا كلوديوس مغلوب شد؟جواب ميگويم از آنجا كه» «نبايست همه وقت مسافر بدست راهزنان كشته شود» «و گاهي كارها معكوس ميگردد و حقيقت اين است كه» «كلوديوس در وقاع راهزني بود ك هبمردان حمله‌ور شده» «بود بعلاوه ميلون هم عموما از خود غفلت نميكرد و ميدانست» «كه كلوديوس تشنه خون اوست و از احتياط خودداري» «نداشت و وسايل دفاع را زا خود دور نميساخت و نيز» «قضا و قدر هم در كار است و بسا ميشود كه در هنگامه» «كارزار بخت برميگردد و آنكه غالب بود از دست مغلوب» «زخم ميخورد خاصه اينكه كلوديوس شكم خواره و باده»نوش و مست غرور گمان ميكرد كسان ميلونرا پراكنده» «ساخته است و نميدانست كه خود را ميان دو دسته» «انداخته و آنها كه از دنبال ميآمدند مولاي خود را كشته» «پنداشته بكينه خواهي او حمله ميبرند و خون مولاي» «خود را كه ريخته ميدانستند بخون قاتل او ميشويند.»

«خواهند گفت«پس چرا ميلون آن بندگان را آزاد» «ساخت؟هر آينه جز اين نبود كه ميترسيد آنها بزير» «شكنجه درآيند و بشركت در قتل كلوديوس اقرار كنند» «اما من ميگويم بشكنجه و استنطاق چه حاجت است؟» «اگر مقصود كشف قضيه و مرتكب است ميلون خود» «اقرار دارد اگر براي اين است كه معلوم شود حق بود» «يا نبود اين فقره از شكنجه و استنطاق دانسته نميشود،» «ميپرسيد براي چه بندگان خود را آزاد نمود جواب» «ميدهم در پاداش خدمتيكه بمولاي خود كرده بودند» «آزاد كردن هم كافي نبود و بقول كاتن آن مرد ارجمند» «كه در مجمع پر هياهو سخن گفت هرچه بآنان پاداش» «ميدادند بجا بود بندگانيكه اين اندازه جانفشان و» «جوانمرد و باوفا باشند كه جان مولاي خود را بخرند» «و نگذارند دشمن كام شود درباره آنها چه بايد كرد» «آيا آزاد كردن كمترين مزد آنها نبود؟خوشا بحال» «ميلون كه در ميان همه بدبختيها لا اقل توانست اين» «تكليف را نسبت به بندگان دلسوز خويش ادا نمايد.» «ميگويند بندگان كه باستنطاق درآمدند گناه را بگردن» «ميلون دانستند ميدانيد كدام بندگانند؟بندگان كلوديوس» «بودند كه باردرش از خانه خود آورد و باستنطاق كشيد» «عجب شاهدهاي عادلي در حقيقت ميتوان مطمئن بود كه» «اين شهود بآزادي و موافق حقيقت گواهي داده‌اند» «كسيكه باو ميتوان گفت اگر چنين گفتي بسه پايه‌ات» «مي‌بندم و اگر چنان بگوئي آزادت ميكنم البته شهادتش» «پذيرفته است لا اقل اگر همين بندگان را هم از يكديگر» «جدا كرده و جائي نگه داشته بودند كه كسي با آنها» «گفتگوئي نكند و بلا فاصله پس از واقعه استنطاق كرده» «بودند شايد ممكن ميشد كه حقيقتي از آنها بدست آيد» «اما آنان زياده از سه ماه در اختيار مدعي ما بوده و خود» «او آنها را باستنطاق كشيده است در اين صورت پيداست» «كه اين گواهي چه حال دارد.با همه اين دلائل واضح» «و قرائن و امارات روشن اگر باز حقيقت بر شما معلوم» «نگرديد و از بيگناهي و پاكي ميلون مطمئن نشده‌ايد» «بياد بياوريد كه او با كمال آزادي و اطمينان از بي» «تقصيري خود بي‌تشويش و پريشاني بآسايش خاطر» «فورا بروم آمده بميدان وارد شد در حاليكه سنا آتش» «گرفته بود و چه قوت قلبي نشان داد و چه سخنها گفت» «و چگونه از ملت و سنا تمكين كرد بلكه بي حربه و سلاح» «تسليم لشكريان شد و خود را در تحت اختيار رئيس كل» «كه مجلس سنا براي دولت معين كرده بود گذاشت آيا» «اگر از خود مطمئن نبود باين آساني تسليم ميشد خاصه» «هنگاميكه پمپه را متوجه همه گفتگوها و نگران گرفتار» «سوء ظن مي‌ديد؟اي داوران حقيقت اين قسم تأثير دو» «طرفي ميكند آنكه بيگناه است بي ترس و باك پيش ميآيد» «و گناهكار را منظره عذاب و كيفر فرا مي‌گيرد و از» «همين رو بود كه در مجلس سنا همه ميلون را ذيحق» «دانستند و چگونگي واقعه را در نظر گرفتند و آرامي» «خاطر و استوار بودن مدافعه او را مشاهده كردند البته» «بياد داريد كه چون كلوديوس كشته شد دشمنان ميلون» «و بيخردان چه تصورات كردند و چه افسانه‌ها ساختند» «بيقين مي‌گفتند بروم نخواهد آمد و حال كه كلوديوس»را در حين خشم و بيخودي كشته و كينه خويش را كشيده» «و دشمن را بسزا رسانيده البته به آساني از ميهن دست» «ميكشد و ميرود و نميدانستند او اگر دشمن شخصي را» «از ميان برداشته دولت را هم از خطر رهانيده است خود» «را بمعرض هلاك آورده اما ملت را نجات داده است پس» «البته تسليم قانون ميشود و شراقت ابدي حاصل مي‌نمايد» «و ثمرات جانفشاني خويش را بما ميدهد بعضي ديگر» «مقاصد عجيب مانند كاتيلينا باو نسبت ميدادند و» «ميگفتند مهاجمه خواهد كرد علم طغيان خواهد افراشت» «بروم لشكر خواهد كشيد رياست را بزور خواهد گرفت» «بيچاره خدمتگزاران ملت كه چه زود سلامت نفسشان» «فراموش ميشود و چه نيات جنايتكارانه بآنها ميدهند،» «اين گفتگوها همه واهي بود و رفتار شرافتمند و قانون» «خواهانه ميلون بيگناهي او را آشكار نمود با اينهمه» «دست از افترا زدن باو برنداشتند چنانكه اگر متانت او» «نبود و اعتماد كامل بپاكي خود نداشت البته پريشان» «ميشد اما او هيچ تزلزلي بخود راه نداد و بآن سخنها» «اعتنا نكرد و ناچيز شمرد گناهكار هر قدر متهور باشد» «چنين محكم نمي‌ايستد بيگناه هم اگر دلير نباشد چنين» «ايستادگي نميكند(اينجا داخل بعضي جزئيات ميشود و» «شرحي نسبت به پمپه خوش آمد گوئي ميكند ميكند و بداوران» «دل ميدهد كه با وجود پمپه كه اينجا نشسته از هيچ» «چيز باك مداريدو از روي انصاف رأي بدهيد.آنگاه» «ميگويد):ميلون چه ميگويد؟ميگويد كسي كه بدست من» «كشته شده است نامردي است كه بانوان محترم رومي» «او را در مكان مقدس ديدند كه بزناكاري آمده بود» «كسي كه مجلس سنا خود تصديق كرده است كه مقدسات» «ديني را هتك نموده و بارها استحقاق قتل را دريافته» «بود كسيكه الوده بزناي با خواهد خود بود كسيكه بزور» «بندگان مسلح خود مرد محترمي را كه سنا و ملت روم» «بلكه همه اقوام او را پدر ميهن و نجات دهنده همشهريان» «مي‌خواندند از روم بيرون كرد كسيكه كشورها را داد» «و ستد ميكرد و بميل خاطر خود بخش مي‌نمود كسيكه» «در همين ميدان خونريزيها كرد و خنجر بدست بزرگترين» «و عفيفترين مردم روم را مجبور بخانه نشستن كرده» «بود كسيكه در هوسراني و فسق و فجور از هيچ شناعتي» «باك نداشت كسيكه معبد را آتش زد براي اينكه از» «تقلبهايش در دفاتر نفوس اثري باقي نماند كسيكه نه» «حق قائل بود نه قانون رعايت ميكرد نه كسي را مالك» «چيزي ميدانست كسيكه پس از نزاع جوئيها و ترافعهاي» «ناحق بالاخره با كمال بي‌اعتنائي به محاكم و ميراث ديگري» «را ضبط نمود كسيكه بتاراج كردن اموال مردم اتروري» «قناعت نكرده بر مرد شريفي مانند واريوس كه اكنون» «ميان شما بداوري نشسته حمله كرده و مي‌خواست» «بضرب شمشير او را از املاك خويش بيرون كند(چند» «فقره ديگر از اين نوع كارها نقل ميكند كه همه واقع» «شده بود)و چنانكه مي‌بينيد و ميدانيد كلوديوس نه» «بدولت روم دست رد مي‌گذاشت نه بمردم نه بنزديك» «نه بدور نه بخويش نه به بيگانه اما از بس اين كارهاي» «او عادي شده بود براي كسي شگفتي دست نميداد و همه» «باين احوال خو كرده بودند و حس مردم كندي گرفته» «بود اكنون بفرمائيد آسيبهائي كه براي شما آماده كرده» «بود چگونه از خود مي‌گردانيديد؟بار را اگر ميبرديد» «چگونه ميبرديد و اگر مي‌گذاشتيد چگونه مي‌گذاشتيد؟» «اگر او برياست ميرسيد نه بزرگ ميدانست نه كوچك» «خانه‌هاي شما و دارائي شما فرزندان شما زنهاي شما از» «شر او محفوظ نبودند و آنچه مي‌گويم خيال واهي نيست» «مگرنه قصد داشت از بندگان لشكر فراهم آورد و اموال» «دولت را ببرد؟پس اگر ميلون شمشير خون آلود خود را بدست» «گرفته فرياد كند كه اي مردم من كلوديوس را كشتم شر او را»

«از سر شما گردانيدم و از اين عمل من عدالت و قانون» «و امنيت و عفت در روم محفوظ ماند آيا او را تصديق» «نميكنند؟آيا هيچگاه كسي چنين خدمتي بدولت كرده» «است؟آيا هرگز ملت روم و مردم ايتاليا و تمام دنيا» «چنين شادي و خوشي ديده بودند؟من شاديهاي نياكان» «را نديده‌ام كه چگونه بوده است اما فيروزيهاي بزرگ» «و نمايان سرداران زمان خودمان را ديده‌ام و گواهي» «ميدهم كه هيچوقت عموم مردم چنين ذوق و مسرتي در» «نيافته بودند اي داوران اين پيشگوئي مرا باور كنيد كه» «اميدوارم شما و فرزندانتان اين ملت را خوش و فيروز» «به‌بينند و همواره بگوئيد اگر كلوديوس جان نداده بود ما» «اين منظره سعادت را نميديديم و من اطمينان دارم كه اين» «اميد برآورده ميشود و همين سال اين خودسريها از» «ميان ميرود فتنه جويان مقيد خواهند شد قانون و دادگاه» «محترم خواهد گرديد و رياست پمپه تاريخ نجات روم» «خواهد بود اما كيست كه ادعا كند اين بهبودي‌ها با» «وجود كلوديوس صورت پذير ميشد و اگر آن ديوانه» «تسلط مي‌يافت كه ميتوانست ضمانت كند كه شما از» «دارائي و نعمتهاي خداداد خود بهره‌مند بمانيد؟»

5-تجزيه و تحليل:

الف-قبلا در ده مقاله متذكر گرديد كه بقول قدماسخنوري عمودي دارد و اعواني،مثلا اگر بخواهيم در بيابان چادري برپا كنيم اول ديرك كه بمنزله ستون خيمه‌ است برپا ميكنيم كه اين در واقع عمود چادر است و بعد اطراف چادر را بوسيله طناب و ميخ بزمين ميخكوب‌

ميكنيم كه كمك باشد باينكه چادر در اثر باد و طوفان از جا كنده نشود يا اگر شما ميرويد براي خوردن چلوكباب‌ مقصود اصلي همان برنج و گوشت چلوكباب است ولي‌ براي تحريك اشتها و زيبائي و رنگ آميزي حد اقل سماق‌ و پياز و تخم مرغ و حتي ماست و ترشي در اطراف سفره‌ و يا ميز غذا مي‌چينند كه در حقيقت گوشت و برنج در اين غذا اصل و ساير چيزها فروعي است كه اهميت آنها از اصل هم كمتر نيست.

در سخنوري نيز اساس همان عمود سخن است كه‌ دلائل ميباشند براي اقناع شنوندگان و اينكه بوسيله دليل‌ كافي حرف شنونده را باور كنند و اعوان در سخنوري‌ همان شورانگيزي(ترغيب)و دلربائي است.اغلب‌ شورانگيزي و دلربائي در سخنوري لازم و ضروري است،سخنوري قضائي نيز از اين قاعده مستثني نيست و در بيشتر موارد تحريك عواطف قضات و دادرسان بطرق‌ مناسب ضروريست.

ب-سيسرون در دفاع از ميلون در مقدمه و اصل‌ دفاع نظرش بيشتر متوجه همان عمود سخنوري يعني‌ آوردن دليل كافي بوده است ولي از اعوان هم غافل نبوده‌ بطور كلي در سخنوري نيمتوان عمود و اعوان را از هم‌ جدا كرد و مثلا گفت در مقدمه و در متن سخنراني بايد دليل آورد و عمود سخن را محكم نمود و ديرك چادر را سخت كوبيد و بعد در نتيجه و خاتمه به اعوان پرداخت‌ و شورانگيزي كرد و دلربائي نمود.تركيب عمود و اعوان‌ در سخنوري مانند تركيب رنگها و سايه روشن در نقاشي‌ است در ترسيم يك تابلو،نقاش ضمن رعايت اصول،

آفرينش زيابئي را به سليقه و ذوق و حالات دروني خود هنگام رنگ‌آميزي انجام ميدهد بقسميكه اصول و فروع‌ در آن محو و درهم آميخته است.سخنور نيز حرفش را بمقتضاي حال ميزند و ضمن رعايت فصاحت و بلاغت حد فاصله،اغلب پيدا نيست ولي در كمال مهارت و استادي‌ اصول مراعات شده است.

پ-سيسرون بعد از بيان مقدمه بسيار مناسب كه‌ در مقاله قبل(مقاله اول)بتجزيه و تحليل آن پرداخته شد و بدنبال قسمت اصلي مدافعات كه در شروع همين مقاله‌ متذكر گرديد و بعد از نقل واقعه و روشن نمودن شرايط زماني و مكاني حادثه در قسمت اخير مدافعات كه در بالا درج گرديده است ميخواهد ميلون و كلوديوس را به‌ دادرسان و حضار در محضر دادگاه بشناساند و براي‌ اينكار از يك اصل روانشناسي استفاده نموده است كه‌ عبارتست از:

«مهر و كين»

سيسرون در اينقسمت از مدافعات سعي دارد با شرح‌ صفات ميلون مهر و محبت دادرسان و حضار را نسبت به‌ ميلون جلب كند و با ذكر بديها و حركات ناشايست‌ كلوديوس كين و دشمني عليه وي در آن جمع ايجاد كند و افكار و احساسات همگي را عليه كلوديوس برانگيزاند و فقدان او را براي دولت و ملت روم نه تنها ضايعه‌اي‌ نشمارند بلكه قتل او را يك دفع شر و نفع ملك و ملت‌ بدانند.

سخنور قضائي در اينجا شواهد و قرائني ذكر ميكند

كه همگي حالي از:طبق كلوديوس بر شرارت و خباثت‌ و فطرت ميلون بر خودداري و پرهيزكاري و سلامت است.

با اين ترتيب ملاحظه ميگردد اين سخنور نامي چگونه‌ از فنومنهاي روانشناسي مهر و كين استفاده نموده و مصاديق آنها را در مدافعات خود بكار برده است.

(ادامه دارد)

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » تير 1356 - شماره 136


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]
  فن سخنوري و ارتباط آن با عدالت

دكتر محمد رضا جلالي نائيني

از آن هنگام كه آدمي‌زاده در اين‌ سراچه‌ي تركيب،تخته‌بند تن شده و با عنوان حيوان ناطق،از ديگر آفريدگان‌ امتياز يافته است،سخن و انسان‌ هم‌زادان‌اند.

در آغاز نقش سخن از قالب صوتي‌ نخستين نيازها فراتر نمي‌رفته و نشانه‌يي بوده است از شادي يا اندوهي، كششي يا گريزي،بيزاري يا خواستني؛ امّا اندك‌اندك به همان اندازه كه خورد، خواب و خشم و شهوت،شغب و جهل و ظلمت شناخته شده و چيزي فراسوي‌ نيازهاي مادي با جان انساني سروكار يافته است،سخن نيز به عنوان نمايشگر اين جهان تازه يافته پاي به ميدان نهاده‌ است.گاه با هومر و فردوسي و وياسا، پهلواني‌ها را بازگو كرده و زماني با سقراط و بوعلي در فلسفه غرق شده،و هنگامي با پريكلس و افلاطون از مملكت‌داري دم زده و روزي با مولوي و حافظ عارف و عامي را به شور و حال‌ افكنده است.

عمر سخن به اندازه‌ي عمر جهان‌ است.جهان با همه‌ي دگرگوني‌ها و جنبش‌هايش،با همه‌ي نيك و بدش و با همه‌ي فراز و نشيبش،هر انديشه‌يي‌ كه به گيتي پاي نهاده،هر ذوقي و حالي كه در دلي زبانه كشيده،هر طنز و افسوسي كه از خاطري گذشته،همه و همه در سخن نمودار و پايدار است.

آن سخن ساده‌يي كه روزي آوايي‌ بيش نمود،امروز اندكي از اسرار آن‌ جهان و حاصل همه‌ي دريافت و كشش‌ و كوشش‌هاي مردم اين جهان را در بر دارد.پاره‌يي از كلمات آن‌قدر از بارهاي‌ مختلف عاطفي و فكري سرشارند كه‌ نمايشگر درياها و آسمان‌ها و انسان‌ها و قرن‌هايند.وقتي ما ازل و ابد و حق و فداكار و روح و ايده و آفرينش و رستاخيز مي‌شنويم،درون ما با همه‌ي جهان روبه‌روست-جهان شناخته و ناشناخته-پس اگر براي كمال-نه آن كمال مطلق كه مخصوص ذات متعال است-بل كمال نسبي آينه‌يي بتوان‌ تصور كن،آن آينه‌ي كمال‌نما سخن خواهد بود.

سخن عنوان انديشه يا احساسي‌ست كه بر زبان آمده باشد و خط تصوير ناقصي از سخن گفتن.ناقص از آن جهت كه بسياري از تأثيرات سخن به طرز بيان و زير و بم صوت‌ سخنور وابسته است و اين حالات و فراز و نشيب‌هاي صوتي و لحن ادا و حتا طرز نگاه و آرامي و كندي و شدت يا ملايمت و فصل و وصل كلمات و جملات چيزي نيست كه به نوشتن درآيد و نمايانده شود.از سوي ديگر،سخن مقدمه‌ي عمل است،خواه در دل گذرد و خواه از نهان‌خانه‌ي‌ انديشه به تجلي‌گاه زبان آيد و اگر نيك انديشيده شود جز عكس العمل كه از نام آن پيداست عمل‌ نيست و بازتابي از نقش سلسله‌ي اعصاب به شمار مي‌رود.كم‌تر عملي از انسان سرمي‌زند كه‌ سخن مقدمه‌ي آن يا عامل مستقيم آن نباشد.

نقش سخن در مسايل عاطفي فردي نيازمند تشريح نيست،چه همه بدان آشنايي دارند. رسالت پيامبران نيز كه با سخن نوشته يا ننوشته سروكار دارد،از آن‌رو كه متكي به عنايات‌ ربّاني و مسايل غيبي‌ست خارج از موضوع اين بحث است،بنابراين به تأثير سخن در اجتماع‌ پرداخته مي‌شود و بحث اجتماع و حكومت مردم(دموكراسي)را از لحاظ قدمت تاريخ بايد از يونان‌ آغاز كرد.

از آن زمان كه مفهوم حقيقي دموكراسي نخستين بار در آتن تجلي كرد،تأثير سخن و نقش‌ سخنور آشكار گرديد.آتن شهر كوچكي بود و نمايندگان طبقات مختلف مردم در هر امر مهم‌ طرف مشورت قرار مي‌گرفتند و رأي آنان مسير اقدامات هيأت حاكمه را تعيين مي‌كرد و طبيعي‌ است در چنين مجمعي كه كشتي‌ساز و فيلسوف،نانوا و اديب،بقال و سياستمدار كنار هم‌ مي‌نشينند و يكسان رأي مي‌دهند،همواره برد از آن كسي‌ست كه آراي بيش‌تري به دست آورد و اكثريت آرا به آن‌كس تعلق دارد كه با سخن خود بهتر در دل‌ها نفوذ كند و آنان را بيش‌تر به سوي خود متمايل سازد و خطر در يك جامعه‌ي دموكراسي درست در همين نقطه كمين كرده‌ است و از همين نقطه بود كه نطفه‌ي نابودي دموكراسي و نابودي يونان قديم بسته شد. زمامداران يونان به تجربه دريافتند كه عوام غالبا از دريافت عمق مسأله و حقيقت امور ناتوان‌اند و حريفي كه سخن‌آراتر و عوام‌فريب‌تر است،همواره رأي بيش‌تري به دست مي‌آورد و آن‌كه‌ مي‌خواهد عين حقيقت را با همه‌ي تلخي‌اه و دشواري‌هايش به كرسي بنشاند،در ميدان سياست‌ عقب مي‌ماند.

ازاين‌رو آنان كه به مقام بيش از فرجام و به نان بيش از نام مي‌انديشيدند،در پي يافتن‌ راه‌هايي برآمدند كه به هر قيمت هست در مجامع عمومي رأي بيش‌تر به دست آورند،اگرچه‌ طرح و نظر آن‌ها از حقيقت و ارزش كم‌تري بهره‌مند باشد و بدين‌گونه بود كه سخنوري‌ (رتوريك)فن خاصي شد و استاداني براي تعليم آن پاي پيش نهادند كه بزرگ‌ترين و نامورترين‌ آنان گرگياس بود.گرگياس پيشواي گروهي بود كه به نامه سوفيست‌ها (Sophistes) در تاريخ از آنان نام برده مي‌شود و همان كلمه است كه اعراب اصطلاح سوفسطايي را از آن ساخته‌اند و طرز استدلال و بيان آنان را سفسطه نام داده‌اند.

سوفيست‌ها كه ظاهرا نخستين پايه‌گذاران تعليمات مدرسه‌يي به سبك امروزند،خطر بزرگي‌ براي يونان و عالم بشريت بودند،زيرا استادان آنان فقط به شاگردان خود مي‌آموختند كه چه‌گونه‌ مي‌توان در مناظره و مباحثه بر حريف غلبه كرد و او را در تنگنا گرفتار و مغلوب ساخت و در نتيجه آراي موافق شنوندگان را به سوي خود جلب نمود.حال اگر در اين طرز مباحثه حق و

حقيقت پايمال شود،اهميتي ندارد زيرا آنان فقط راه غلبه‌ي لفظي و عوام‌فريبي‌ را مي‌آموختند،نه راه بحث منطقي را كه نتيجه‌ي آن كشف حقيقت است.

امّا ناگفته پيداست كه در هر جامعه‌ -از قديم و جديد-اكثريت با مردمي‌ست كه از ژرفناي مسايل‌ بي‌خبرند و اگر چنين نمي‌بود عامه و عوام بر آنان اطلاق نمي‌شد،و كلمه‌ي‌ خواص نه به معني مالي و مقامي بلكه‌ به معني آگاهان و راست‌انديشان،همواره‌ اقليت جوامع بشري را تشكيل مي‌دهند. بنابراين اگر با روش تعليماتي‌ سوفيست‌ها و به اصطلاح متداول با سفسطه و عوام‌فريبي قرار باشد آراي‌ مردم كم‌اطلاع به سويي جذب گردد، انحطاط آن‌چنان جامعه و بالنتيجه‌ تباهي و نابوي آن حتمي خواهد بود؛ همان‌گونه كه سرانجام آتن و بلكه‌ يونان قديم بر اثر اين‌گونه تعاليم جز زوال ارزش‌ها،چيز ديگر نبود.

سقراط نخستين كسي بود كه اين‌ خطر بزرگ را حس كرد و با تمام وجود و قدرت خود به مقابله با آن پرداخت. سقراط عقيده داشت كه هركس سخن‌ مي‌گويد،خاصه در پيشگاه دادگاه و قانون،بايد به حقيقت بينديشد،نه‌ غلبه‌ي لفظي و نفع مادي،و مظهر حيات اجتماع را پاسداري كند،نه حيات‌ فردي را به نظر او و پس از سقراط همه‌ي متفكران بزرگ جهان،گفته‌اند. حقيقت است كه همانند خون در عروق‌ اجتماع مي‌دود و تا برجاست،حيات‌ اجتماع نيز برجا خواهد بود.

امّا حقيقت يك مفهوم كلي انتزاعي‌ و جدا از عالم ظاهر است،و مظهر كامل‌ يا صورت مصداقي آن همان چيزي‌ست‌ كه قانون نام دارد،قانوني ك از زادن تا مردن بر سر همه‌ي افراد اجتماع سايه‌ افكنده و در پناه او هرگونه حقيقتي‌ حفظ مي‌شود،رشد مي‌كند و بارور مي‌گردد.

امّا خود قانون زبان ندارد.زبان‌ قانون،قضات و وكلاي دادگستري‌ هستند،همان‌گونه كه مأمور حفظ حرمت و حريم آن نيز مي‌باشند.سعادت‌ در پناه حقيقت به دست مي‌آيد و حقيقت‌ به شكل قانون جلوه مي‌كند و قانون‌ براي تأمين عدالت است و عدالت در (به تصوير صفحه مراجعه شود) مرحله‌ي تطبيق تجلّيات حيات بشري با مصلحت هر اجتماع آشكار مي‌شود و حدود مصالح‌ اجتماع از حدود قانون جدا نيست.

براي روشنگري هريك از مفاهيمي كه ذكر شد،بحث‌هاي بسيار لازم است و تنها براي‌ عدالت كه موضوع سخن است،مي‌توان اشاره كرد كه نظام آفرينش بر عدل استوار است،و خود كلمه‌ي عدل به معني برابري و همبستگي با مشتقات آن چون تعادل و اعتدال از يك ارتباط رياضي دقيق در عالم خلقت خبر مي‌دهد و عمق معني«بالعدل قامت السموات و الارضين»را آشكارتر مي‌سازد.اگر در اصول مذهب ما عدل به عنوان يكي از صفات الهي برشمرده شده،بسيار قابل دقت است،زيرا همان‌گونه كه معتزله يا اصحاب عدل و توحيد هم بحث كرده‌اند،عدل از ديدگاه فلسفي بدون آزادي و اختيار مفهومي ندارد،يعني چه‌گونه ممكن است خداي عادل از سوي بندگان را اسير جبر سازد و آنان از خود هيچ اختياري نداشته باشند و از سوي ديگر روز پاداش و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب را مطرح سازد؟كسي را مي‌شود محاكمه كرد كه با اختيار عمل ممنوعي را انجام داده يا كار لازمي را ترك كرده باشد و به همين علّت است كه در همه‌ي‌ محاكم،ديوانه و صغير و سفيه از مجازات معاف‌اند،زيرا فاقد قصد و اراده‌ي آزادند و اسير بيماري‌ و وضع تباه مغزي يا خرابي سلسله‌ي اعصاب خويشتن.

بنابراين ملاحظه مي‌شود كه مفهوم عدل برتر از آن است كه بتوان آن را فقط در قالب‌ مسايل قضايي محدود كرد.عدل با آزادي و اختيار لازمه دارد و كساني كه كارگزاران دستگاه‌ قوانين‌اند كه زمينه‌ي تربيت و تحصيل و رسيدن به مقام و نان و بالاخره حيات را براي ما فراهم‌ آورده‌اند،دور از انصاف و انسانيت است كه به اين موجودات مقدس يعني قوانين،بي‌حرمتي يا بي‌مهري يا تخطي روا داريم.قوانين اين جهان به نظر سقراط سايه‌يي از قوانين ابدي جهان معني‌ و عالم ديگرند و هر دو گروه باهم هم‌زاد و برادر.پس كسي كه با سخن خويش سبب مي‌شود تا قانوني بشكند و حقيP align=justify> 

به صد جان ارزد آن ساعت كه جانان

نخواهم گويد و خواهد به صد جان


قسم به جان تو گفتن، طريق عزت نيست

به خاك پاي تو، كان هم عظيم سوگند است


سعدي

 امام خميني رحمه‌الله

 

از نام تو عشق را خبر خواهم كرد

با چشم تو بر افق نظر خواهم كرد


***

 

با آمدنت بهار دل پيدا شد

بلبل به نوا آمد و گلها واشد

 

اي كاش كه رفتنت نمي‌ديدم من

با رفتن تو قيامتي بر پاشد

 

تنها نه دل و سينه و سر مي‌سوزد

خورشيد و ستاره و قمر مي‌سوزد

 

هر شب كه به گلزار تو آيم بينم

كز داغ تو، ناله تا سحر مي‌سوزد


ابوالفضل فيروزي

 مقام معظم رهبري مد ظله العالي

 

 به حُسن و خُلق و وفا كس به يارِ ما نرسد

تو را در اين سخن، انكار كار ما نرسد...

 

هزار نقد به بازار كائنات آرند

يكي به سكّه صاحب عيار ما نرسد


حافظ

 ***

 

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم


حافظ

 شهيدان

 

 دعوي چه كني داعيه داران همه رفتند

شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند

 

آن گَرد شتابنده كه در دامن صحراست

گويد چه نشيني كه سواران همه رفتند...

 

افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند

اندوه كه اندوه گساران همه رفتند...

 


يك مـرغِ گرفتـار در اين گلشن ويـران

تنهـا به قفس مانـد و هزاران همه رفتنـد

 

تربت شهيدان الهي

 

 بعد از وفات، تربت ما در زمين مجوي

در سينه‌هاي مردم عارف، مزار ماست

زبان حال ايثارگران و بويژه جانبازان شيميايي

 

 اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم

 

اگر دلْ دليل است آورده‌ايم

اگر داغْ شرط است ما بُرده‌ايم


قيصر امين‌پور

 فلسفه روزه

 

 آن كه در راحت و تنعّم زيست

او چه داند كه حالِ گرسنه چيست

 

حالِ درماندگان كسي داند

كه به احوال خويش در مانَد


سعدي

 إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم

 

 هر چه كني به خود كني، گر همه نيك و بد كني

كس نكند به جاي تو، آنچه به جاي خود كني


اوحدي

 بهره وري از اوقات و نقد عُمر

 

 هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار

كسي را وقوف نيست كه انجام كار چيست؟


حافظ

 اهميت وقت

 

 گر گوهري از كفت بيرون تافت

در سايه وقت مي‌توان يافت

 

گر وقت رود زدست انسان

با هيچ گهر خريد نتوان كرد

 

پرهيز از تكبر و خود بزرگ بيني

 

 در محفلي كه خورشيد اندر شمارِ ذره است

خود را بزرگ ديدن، شرط ادب نباشد

 

توقع بيجا

 

 چو تو خود كني اختر خويش را بد

مدار از فلك چشم نيك اختري را


ناصر خسرو

هر عملي عكس العملي دارد

 

 مكن بد كه بيني سرانجامِ بد

ز بد گردد اندر جهان، نام بد

 

از دست ندادن دوستان

 

 سنگي به چند سال شود لعل پاره‌اي

زِنْهار تا به يك نَفَسَش نشكني به سنگ

 

همت داشتن در كارها

 

 همت، بلند دار كه مردان روزگار

از همت بلند به جايي رسيده‌اند


ابن يمين

 تجربه

 

 آنچه تو در آينـه بيني عيـان

پير انـدر خشت بينـد پيش از آن


مولوي

 غفلت

 

 رفتم زپا خاري كشم محمل زچشمم شد نهان

يك لحظه غافل گشتم و صد سال راهم دور شد

 

اهميت نويسندگي

 

 قلـم گفتا كه من شاه جهانـم

قلمـزن را به دولـت مي‌رسانم

 

تحمل رنج و زحمت براي رسيدن به مدارج عالي

 

 هر كسي از رنگ و گفتاري بدين ره كِيْ رسد

صبر بايد دردسوز و مرد بايد گام زن

 

سالها بايد كه تا يك مُشتِ پشم از پشتِ ميش

زاهدي را خرقه گردد يا شهيدي را كفن

 

سالها بايد كه تا يك كودكي از لطف طبع

خواجه طوسي شود يا فاضلي صاحبْ سخن


به حال خود گذاشتن

 

 ما را به حال خود بگذاريد و بگذريد

از خيل رفتگان بشماريد و بگذريد

 

اكنون كه پا به روي دل ما گذاشتيد

پس دست بر دلم مگذاريد و بگذريد


قيصر امين‌پور

تفاوت دو چيزِ در ظاهر شبيه به هم

 

 دانه فلفل سياه و خال مَهرويانْ سياه

هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن كجا!


حيدر طهماسبي كاشي

 ***

 

ميـان ماه من تا ماه گـردون

تفـاوت از زمين تا آسمـان است


سعدي

 شرمندگي از اعمال خويش

 

 شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش

گر بدين فضل و هنر، نام كرامات بريم


حافظ

 بي‌پاياني موضوعات و مضامين

 

 تا قيامت مي‌توان از عشق گفت

تو مگو مضمون نابي نيست، هست

 

پرهيز از دو رويي

 

 به اندازه بود بايد نمود

خجالت نبرد آن كه ننمود و بود

 

كه چون عاريت بر كَنند از سرش

نمايد كهن جامه‌اي در برش

 

اگر كوتهي، پاي چو بين مبند

كه در چشم طفلان نمايي بلند

 

وگر نقره اندوده باشد نُحاس

توانْ خرج كردن بَرِ ناشناس

 

مَنِه جان من، آبِ زر بر پشيز

كه صرّافِ دانا نگيرد به چيز

 

زر اندودگان را به آتش بَرَند

پديد آيد آن گه كه مس يا زَرَند


سعدي

 كار خود را به منتقدان دادن

 

 عيسي نتـوان گشت به تصديق خري چند

بِنْماي به صاحبْ نظـري گوهر خود را


صائب تبريزي

 شايعه

 

 بس كه ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببيني نشناسيش باز

آب، كم جو

 

 آب كم جو تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست

 

تا سقاهُمْ ربُّهُمْ آيد خطاب

تشنه باش اَللّهُ اَعلَمْ بِالصَّواب


مولوي

 پرهيز از تكلّف و تصنّع

 

 برخيز تا طريق تكلّف رها كنيم

دكّان معرفت به دو جو، پُر بها كنيم

 

مهم بودن باطن انساني

 

 تن آدمي شريف است به جان آدميت

نه همين لباس زيباست نشان آدميت

 

اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني

چه ميانِ نقشِ ديوار و ميانِ آدميت


سعدي

 دنياگرايي

 

 نگويمت كه دل از حاصلِ جهان بردار

به هر چه دسترس نيست، دل از آن بردار

 

حريم خويش را نگه داشتن

 

 اي مگس، حضرت سيمرغ نه جولانگهِ توست

عِرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري


حافظ

 سبز زندگي كردن

 

 خوشا چون سروها اِستادني سبز

خوشا چون برگها اُفتادني سبز

 

خوشا چون گُل به فصلي، سرخ مردن

خوشا در فصل ديگر، زادني سبز


قيصر امين‌پور

 انتخاب راه درست

 

 ترسم نرسي به كعبه، اي اَعرابي!

كاين ره كه تو مي‌روي به تركستان است

 

دوست و همنشين بد

 

 تا تواني مي‌گريز از يار بد

يار بد، بدتر بُوَد از مار بد


مار بد، تنها تو را بر جان زند

يار بد، بر جان و بر ايمان زند

 

خود را خوب جلوه دادن

 

 كس نديدم كه ز بي عقلي خود شِكْوه كند

همه گويند كه در حافظه، نقصان دارم


ايرج ميرزا

 اهميت قصه و داستان

 

 چو صورتي به دلت سازي از ارادتْ راست

ز نفخ صور دَم عارفان حياتش ده

 

وگر شود متزلزل دلت ز جنبش طبع

به شرح قصه صاحبدلان ثباتش ده


جامي

 شناخت هنر

 

 هنر را نيست خواهان، جز هنرور

ندانَد قدرِ زر را غير زرگر


ابوالقاسم حالت

 به اشارت گفتن

 

 تلقين و درس اهل نظر، يك اشارت است

گفتم كنايتيّ و، مكرّر نمي‌كنم


حافظ

 گريه دل

 

 خنده‌ام مي‌بيني و از گريه دل غافلي

خانه ما از درون ابر است و بيرون آفتاب

 

تأثير ناگذار بودن بدون عمل پاك

 

 ذات نايافتـه از هستـي بخش

كِي توانَد كـه شود هستـي بخش

 


خشك ابـري كه بُوَد ز آب تهـي

نايد از وي صفـت آب دهـي

 

طنز

 

 بني آدم اعداي يكديگرند

كه در آفرينش، بد از بدترند

 

چو عضوي به درد آوَرَد روزگار

جهنم! دگر عضوها را چه كار

ياد آن روزها به خير (طنز)

 

او در خط مقدّم باكَش ز تير نيست

اين پشت جبهه، فرياد مي‌زند پنير نيست

 

او قامتش زبارِ غمِ عشق، خم شده

اين گريه مي‌كند كه چرا گوشت كم شده

 

او سينه‌اش شكافته از تير دشمن است

اين با دلي كباب به فكر روغن است

 

او عاشقانه بانگ بر آرد خطر كجاست؟

اين مي‌زند به سينه كه قند و شكر كجاست؟

 

او جبهه را چو كعبه حاجات مي‌كند

اين در صف مرغ، مناجات مي‌كند

 

او تيغ گرم بر صف پيكار مي‌كِشد

اين آه سرد در صف سيگار مي‌كشد

 

او با خدا در آتش خون، حال مي‌كند

اين گريه بر حواله يخچال مي‌كند

 

او در جبهه بهر دين پيكار مي‌كند

اين در صف بنزين كشتار مي‌كند


ابراهيم سيدعلوي

 

منبع :

نشريه: فقه و اصول » مبلغان » اسفند 1383 و فروردين 1384 - شماره 64


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مقاله حاضر، گزيده مهمترين مطالب كتاب «سخن و سخنوري» اثر خطيب توانا حجت الاسلام و المسلمين محمد تقي رحمه‌الله فلسفي است.

ناطق و فنّ سخن

1) سه چيز در نطق گويندگان نقش بسيار مهم و مؤثر دارد:

الف) شخصيت ناطق و قدر و منزلتي كه در افكار عمومي دارد. به هر نسبتي كه ناطق محبوب‌تر باشد و مقبوليتش در جامعه بيشتر، به همان نسبت توجه مردم به سخنش زيادتر و اثر كلامش فزون‌تر خواهد بود.

ب) موضوع مورد بحث. هر قدر موضوع به نظر مردم مهم‌تر باشد ميل آنان به استماعش بيشتر است.

ج) هنر ناطق در كيفيت القاي كلام.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ أَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ؛ چه‌بسا كلامي كه تأثيرش [در شنوندگان] از تيرهاي برّان و دل شكاف زيادتر است.»(1)

 

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 416.

 

آگاهي و آگاه‌سازي

2) سخنور بايد از مطلبي كه مي‌خواهد مورد بحث قرار دهد، آگاه باشد، يعني بداند چه مي‌خواهد بگويد يا چه مسائلي را با شنوندگان در ميان مي‌گذارد و با چه نظم و ترتيبي آن را ادا مي‌كند.

3) آگاهي سخنران به مادّه و صورت سخن و آغاز و انجام كلام، به گفته‌هاي وي نظم و ترتيب مي‌بخشد.

4) سخنران علاوه بر خودآگاهي، بايد آگاه‌سازي هم بنمايد و در آغاز كلام موضوع بحث خود را هرچند با عبارتي كوتاه و مختصر به اطلاع شنوندگان برساند.

اقناع و ترغيب

5) سخنران بايد در موضوعي كه مورد بحث قرار مي‌دهد، آن‌قدر قوي و مسلّط باشد كه بتواند عقل شنوندگان را در صحّت و اصالت آن اقناع نمايد و آنان را با خود موافق و هم‌عقيده سازد.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: « ما مِنْ طاعَةِ اللّهُ شَيْ‌ءٌ اِلاّ يَأْتي في كُرْهٍ وَ ما مِنْ مَعْصِيَةِ اللّهِ شَيْ‌ءٌ اِلاّ يَأْتي في شَهْوَةٍ؛ هيچ يك از اوامر خداوند اطاعت نمي‌شود مگر با كراهت و بي‌رغبتي و هيچ يك از معاصي صورت نمي‌پذيرد مگر با شهوت و تمايل نفساني.»(1)

سخن گفتن بدون علم

6) در آئين مقدس اسلام، سخن گفتن از روي علم و بصيرت و لب فرو بستن از آنچه نمي‌داند يكي از حقوق خداوند بر بندگان است. «عَنْ زُرارَةِ بْنِ أعْيَنْ قالَ سَأَلْتُ أبا جَعْفَرٍ عليه‌السلام ما حَقُّ اللّهِ عَلَي الْعِبادِ قالَ أَنْ يَقُولُوا مايَعْلَمُون وَ يَقِفُوا عِنْدَ مالا يَعْلَمُونَ؛ زراره مي‌گويد: از امام باقر عليه‌السلام سؤال كردم: حق خدا بر بندگان چيست؟ در پاسخ فرمود: آن را كه مي‌دانند بگويند و در چيزي كه نمي‌دانند توقف نمايند.»(2)

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «دَعِ القَوْلَ فيما لاتَعْرِفُ؛ سخن گفتن را در چيزي كه نمي‌داني و از آن آگاهي نداري رها كن.»(3)

بدون علم سخن گفتن، گوينده را تحقير مي‌كند.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَاِنَّ المَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِه؛ سخن بگوئيد تا شناخته شويد. چه آدمي زير پوشش زبان پنهان است [و چون سخن بگويد، قدر و منزلتش روشن مي‌گردد.]»(4)

زبان در دهان اي خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر

______________________________

1 ـ نهج البلاغه، خطبه 175.

2 ـ ميزان الحكمه، ج 5، ص 14.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

4 ـ نهج البلاغه، كلمه 392.پ

چو در بسته باشد چه داند كسي كه گوهر فروش است يا پيله‌ور

سخن ارتجالي

8) سخن ارتجالي به سخني گفته مي‌شود كه در صلاحيت سخنران مي‌باشد ولي در شرايطي قرار مي‌گيرد كه بدون آمادگي قبلي مجبور به سخنراني مي‌شود. اين‌گونه سخنراني‌ها را فقط افراد با تجربه و توانمند بايد بپذيرند كه اندوخته فكري و ذخيره علمي فراوان دارند.

رعايت فهم شنوندگان

9) سخنران بايد در گفته‌هاي خود مقدار درك شنوندگان را رعايت نمايد و در خور فهم آنان سخن بگويد. براي نيل به اين هدف، دو نكته بايد همواره مورد توجه خطيب باشد:

الف) ماده‌اي را كه براي بحث انتخاب مي‌نمايد، شايسته مجلس و متناسب با فهم حضار باشد كه در غير اين صورت يا به موضوع بحث ستم كرده است و يا به شنوندگان.

امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد: «قامَ عيسَي بْنُ مَرْيَمَ خَطيبا في بَني اِسْرائيلَ فَقالَ يا بَني اِسْرائيلَ لاتُحَدِّثُوا الْجُهّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوها وَ لاتَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ؛ حضرت عيسي بن مريم بين بني اسرائيل براي خطابه به‌پا خاست. فرمود: اي بني اسرائيل، مطالب حكيمانه را با افراد جاهل در ميان نگذاريد كه اين ظلم به حكمت است، و آن را از افراد شايسته منع مكنيد كه ظلم به شايستگان است.»(1)

ب) در مقام سخن، درجه عقل، نيروي درك، سطح فرهنگ، ظرفيت معنوي، استعداد فكري، قدرت فراگيري، طرز تفكر و درجات صلاحيّت و شايستگي شنوندگان را بسنجد و مطالب خود را با رعايت استعداد آنان بيان نمايد، نه آنكه مراتب علمي خود را معيار قرار داده و هرچه را كه مي‌داند بگويد. حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ ماتَعْلَمُ؛ در مقام سخن، نه فقط آن را كه نمي‌داني مگوي بلكه همه دانسته‌هاي خود را نيز به زبان نياور.»(2) در جاي ديگر مي‌فرمايند: «يَنْبَغي أَنْ يَكُونَ عِلْمُ الرَّجُلِ زائِدا عَلي نُطْقِهِ وَ عَقْلُهُ غالِبا عَلي لِسانِهِ؛ شايسته و سزاوار آن است كه علم

______________________________

1 ـ امالي صدوق، ص 253.

2 ـ نهج البلاغه، كمله 382.

آدمي از نطقش فزون‌تر باشد و عقلش بر زبان وي غالب و پيروز.»(1)

تقوي و خلوص سخنور

10) تأثير كلام خطيب از بزرگترين نشانه‌هاي شخصيت او در افكار عمومي است. سخنور اسلامي، اگر به گفته‌هاي خود عمل نكند، نفوذ كلام خود را از دست مي‌دهد و مردم به امر و نهي او ترتيب اثر نمي‌دهند و گفته‌هايش را بي‌تفاوت تلقي مي‌نمايند.

عَنْ أبي عبداللّه عليه‌السلام قالَ: «اِنِّ الْعالِمَ اِذا لَمْ‌يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَما يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا؛ امام صادق عليه‌السلام فرمود: زماني كه عالم، به علم خود عمل نكند موعظه او از دل‌ها مي‌لغزد همان‌طور كه باران از روي سنگ‌هاي سخت مي‌لغزد.»(2)

عن النّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «يا أَباذَرّ ما مِنْ خَطيبٍ اِلاّ عُرِضَتْ عَلَيْهِ خُطْبَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ ما أَرادَ بِها؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اباذر فرمود: هيچ خطيبي نيست مگر آن كه در قيامت خطبه او و قصدش از ايراد آن خطبه به وي عرضه مي‌شود.»(3)

مقدمه سخن

11) مقدمه از دو ديدگاه قابل بررسي است:

لزوم و عدم لزوم كه به اعتبار محتواي سخن و با توجه به شرايط به چهار قسم قابل تقسم است:

1 - ذكر مقدمه ضروري است.

2 ـ مقدمه ضرورت ندارد ولي ذكرش مفيد و ثمربخش است.

3 ـ مقدمه لازم نيست و ذكرش خلاف بلاغت است.

4 ـ ذكر مقدمه زيان‌بار و مضر است و بايد ترك شود.

كيفيت و مقدار مقدمه الف: كيفيت

12) مقدمه سخن، به منزله پلي است كه افكار شنوندگان را با اصل مطلب مرتبط مي‌كند و موجب تقريب اذهان مي‌گردد، لذا سخنور بايد آن را به‌گونه‌اي طرح‌ريزي كند و مطالبي را در آن به كار برد، كه راه‌گشاي شنوندگان، در فهم متن سخنراني باشد.

ب: مقدار

13) سخنور بايد مراقبت نمايد كه مقدمه از حدي كه متناسب است

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 876.

2 ـ كافي، ج اوّل، ص 44.

3 ـ امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 143.

تجاوز نكند و به زياده‌روي گرايش نيابد، زيرا نقش مقدمه نزديك كردن ذهن مخاطب به اصل بحث است و نه دور نمودن آن.

سخن حاوي پيام

15) اگر خطيب از مجموعه گفته‌هاي خود مطلب كوتاه و آموزنده‌اي را برگزيند و در پايان به شنوندگان خاطرنشان نمايد، سخنش حاوي پيام خواهد بود و اين خود براي سخنران امتياز مثبتي است.

مزاج متعادل

16) حالات جسمي و روحي خطيب بايد عادي و طبيعي باشد و در مواقع دردمندي، گرسنگي، بي خوابي و ... سخنراني ننمايد.

بدترين سخن

17) بدترين سخن، سخني است كه صدر و ذيل آن متناقض باشد.

قال علي عليه‌السلام : « شَرُّ الْقَوْلِ ما نَقَضَ بَعْضُهُ بَعْضا(1)؛ بدترين سخن آن است كه قسمتي از آن قسمت ديگر را نقض كند.»

به عنوان مثال خطيبي در اول كلام خود مي‌گويد: قالَ اللّهُ تَعالي في مُحْكَمِ كِتابِهِ الْكَريمِ، و يكي از آيات قرآن را مي‌خواند و بيان مي‌كند كه اين آيه از متشابهات است. در اين موقع يك شنونده دقيق مي‌تواند اشكال كند كه شما يا بايد مي‌گفتيد: «في كِتابِهِ» و يا اينكه مي‌گفتيد: «في مُتَشابِهِ كِتابِه.»

18) مبلّغ بايد حدّخود را بشناسد، ارزش معلومات خويش را بداند، بلند پروازي نكند و از مرز صلاحيّت علمي و لياقتي كه دارد، قدمي فراتر نگذارد.

عن النَّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «هَلَكَ امْرُءٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ وَ تَعَدّي طَوْرَهُ(2)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: در معرض هلاك و تباهي است آن كس كه قدر و ارزش خود را نشناسد و از حد خويشتن تجاوز نمايد.»

19) خطيبي كه حد خود را از جهت تقوي و درستكاري مي‌شناسد و از لغزش‌هاي خويش آگاهي دارد، هنگام سخن بايد خود را ضميمه مردم كند و بگويد: «ما مسلمانيم، حق نداريم غيبت كنيم، دروغ بگوئيم، دشنام دهيم و ... .» اما اگر خود را ناديده انگارد و فقط خطابش به مردم باشد، سخنش

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 444.

2 ـ كتاب شهاب، ص 58.

تأثير لازم را نخواهد داشت.

20) خطيب بايد حد خود را در قدر و منزلت اجتماعي بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود سخن بگويد و از مرز خويش فراتر نرود كه موجب هتك و توهينش خواهد شد و اسلام آن را روا نمي‌دارد.

عن ابي عبداللّه عليه‌السلام قال: «لايَنْبَغي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ(1)؛ اما صادق عليه‌السلام فرمود: براي مؤمن شايسته نيست كه خويشتن را ذليل و خوار نمايد.»

21) غرور از جمله عواملي است كه ممكن است در خطيب اثر سوء بگذارد و موجب شود كه در كرسي سخن حد خود را از ياد ببرد.

قال علي عليه‌السلام : «يَنْبَغي لِلْعاقِلِ أَنْ‌يَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ و سُكْرِ الْعِلْمِ و سُكْرِ الْمَدْحِ وَ سُكْرِ الشَّبابِ فَاِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رياحٌ خَبيثَةٌ تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقارَ(2)؛ سزاوار است انسان عاقل از مستي مال، مستي قدرت، مستي علم، مستي مدح و مستي جواني برحذر باشد. چه همه اين عوامل را بادي است ناپاك، كه عقل را سلب مي‌كند و آدمي را سبكسر و بي‌شخصيت مي‌سازد.»

22) مبلغ بايد پيران و افراد مسنّ را تكريم و احترام كند و در امور خويش حد سنّ و سال افراد را مراعات نمايد.

قال النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «بَجِّلُوا الْمَشايِخَ فَاِنَّ تَبْجيلَ الْمَشايِخِ مِن اِجْلالِ ِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يُبَجِّلْهُمْ فَلَيْسَ مِنّا(3)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: پيران را مورد تكريم قرار دهيد، كه بزرگ شمردن آنان، تكريم ذات اقدس الهي است. كسي كه قدر آنان را بزرگ نشمرد، از پيروان مكتب ما نيست.»

چه مي‌خواهد بگويد؟

23) پيش از آنكه خطيب بر كرسي خطابه قرار گيرد، بايد بداند چه مي‌خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ زيرا شناخت هدف، خط مشي سخنران را تعيين مي‌كند و به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي‌بخشد.

عن عليٍ عليه‌السلام : «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ(4)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: اول فكر كن، آنگاه سخن بگوي، تا از لغزش‌ها سالم و محفوظ بماني.»

______________________________

1 ـ وسائل، ج 11، ص 425.

2 ـ غرر الحكم، ص 862.

3 ـ مشكوة الأنوار، ص 168.

4 ـ فهرست غرر، ص 315.

چگونه مي‌خواهد بگويد؟

24) همان‌طور كه خطيب، قبل از آغاز سخن، لازم است مواد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و مشخص كند، همچنين لازم است مواد را در ذهن خود تنظيم نمايد و چگونگي آغاز، انجام و محتويات بحث را در ذهن خود مرتب سازد. عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْكَلامِ مازانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَ فَهِمَهُ الْخاصُّ و الْعامُّ(1)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: بهترين كلام آن است كه حسن نظم و ترتيب، به آن زيبايي و جمال بخشد و براي تمام مردم، از خواص و عوام، قابل فهم باشد.»

پرهيز از نقل شنيده‌ها

25) خطيب بايد از گفتن شنيده‌هايي كه به نظر دروغ و غير قابل قبول مي‌آيد، خودداري كند و بي جهت خويشتن را در معرض نفي و اثبات اين و آن قرار ندهد.

قال علي عليه‌السلام : «لاتُحَدِّثْ بِما تَخافُ تَكْذيبَهُ(2)؛ چيزي را كه از تكذيب آن خوف داري، به مردم مگوي.»

واكنش سخن

26) خطيب بايد موضوع سخن خود را از بعدهاي مختلف بسنجد، واكنش‌ها را در نظر بگيرد و سپس براي شنوندگان بيان نمايد.

27) واكنش بد و اثر نامطلوبي كه سخن گوينده در قلوب مردم به جاي مي‌گذارد، ناشي از دو عامل است:

الف ـ انحرافات فكري؛

ب ـ ناسنجيده سخن گفتن.

سخنور و فصاحت

28) خطيب بايد كلمات و جملاتي را به كار برد كه روان و روشن باشد و از گفتن الفاظ پيچيده و نامأنوس اجتناب نمايد.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْكَلامِ ما لاتَمُجُّهُ الآْذانُ وَ لايُتْعِبُ فَهْمُهُ الأفْهامَ(3)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: بهترين كلام آن است كه گوش‌ها را در شنيدن بي رغبت ننمايد و فهم‌ها را به سختي و مشقت نيندازد.»

29) سخنور فصيح بايد اولاً به اندازه لازم بر لغات فصيح و كلمات روان مسلط باشد و ثانيا داراي ذوق طبيعي و استعداد فطري باشد.

30) سخنور فصيح، بايد سخن آفرين باشد و آن چنان خود را آماده كند و در اداي كلمات و ساختن جملات تسلّط

______________________________

1 ـ همان، ص 332.

2 ـ غرر الحكم، ص 800.

3 ـ فهرست موضوعي غرر الحكم، ص 332.

يابد كه موقع سخنراني در بن‌بست واقع نشود.

31) سخنور بايد بدون تكلّف و زحمت، مسائل مورد بحث خود را در قالب الفاظي فصيح و زيبا و جملاتي بديع و رسا، كه وافي به مقصود باشد بريزد و آن‌طور كه مي‌خواهد با بياني روشن و واضح به اطلاع شنوندگان برساند.

ضرورت تمرين

32) كسي كه مي‌خواهد خلاق سخن شود، لازم است براي خود برنامه تمرين قرار دهد و هر روز درباره يكي از آيات و روايات يا يكي از وقايع روز چندين‌بار با عبارات مختلف سخن بگويد.

33) مبلغ بايد با تمرين و ممارست زياد، سخن گفتن را ملكه نفس خويش سازد.

34) سخن گفتن در مجالس بزرگ مثل شناكردن در استخرهاي بزرگ و درياست كه نياز به تمرين و ممارست در استخرهاي كوچك دارد. پس يك سخنور ابتدا در جلسات كوچك تمرين مي‌كند سپس در جلسات بزرگ با حضور هزاران نفر سخن مي‌گويد.

زيبايي و جمال

35) از جمله اموري كه در جامعه به آدمي محبوبيّت مي‌بخشد، زيبايي و جمال است؛ خواه زيبايي ظاهري باشد و خواه از جهت باطن و اخلاق .

36) فصاحت بيان براي انسان فصيح، نوعي جمال و زيبايي است. او وقتي لب مي‌گشايد و سخن مي‌گويد، شنوندگان با ميل و رغبت به وي مي‌نگرند و با علاقه و اشتياق به سخنانش گوش مي‌دهند. «سَمِعَ النَّبِيُّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عَنْ عَمِّهِ الْعَبّاسِ كَلاما فَصيحا فَقالَ لَهُ: بارَكَ اللّهُ لَكَ يا عَمُّ في جَمالِكَ أَيْ فَصاحَتِكَ(1)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از عمويش عباس بن عبد المطلب كلام فصيحي شنيد. فرمود: خداوند جمالت را يعني فصاحتت را براي تو ثابت و پايدار قرار دهد.»

گزينش لغات

37) اگر سخنران بخواهد بر الفاظ تسلط يابد، به‌گونه‌اي كه قادر شود با سهولت، آن‌ها را ضمن سخن به كار برد، بايد هركجا يك كلمه يا جمله زيبايي را شنيد يا در نوشته‌اي خواند، آن را در دفترچه‌اي يادداشت نمايد و به ذهن بسپارد، تا موقع سخنراني در جاي خود به تناسب بحث استفاده نمايد.

______________________________

1 ـ المستطرف، ج اول، ص 41.

كلمات زشت

38) متكلم فصيح بايد مراقبت كند كه در كرسي خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبيح آلوده نگردد و كلماتي كه بر خلاف ادب است به زبان نياورد.

39) الفاظ زشت و كلمات خلاف ادب، قدر و منزلت اجتماعي مبلغ را كاهش داده و افراد وزين را از اطراف او دور مي‌كند.

حضرت علي عليه‌السلام در اين‌باره مي‌فرمايد:

«اِيّاكَ وَ مايُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلامِ فَاِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللِّئامَ و يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرامَ(1)؛ از سخنان قبيح و مستهجن پرهيز نما كه زشتگويي، فرومايگان را در اطرافت نگاه مي‌دارد و عناصر شريف و بزرگوار را از گِردت پراكنده مي‌سازد.»

40) زيان زشتگويي عايد گوينده آن مي‌شود و كسي كه مردم از زبان او خائف‌اند گرفتار آتش خواهد شد.

عن النّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قالَ: «يا عَليُّ مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ النّارِ(2)؛ اي علي، كسي كه مردم از زبانش بترسند، از اهل دوزخ است.»

وقفه در كلام

41) خطيب فصيح، بايد در ضبط لغات و ساختن جملات بسيار تمرين كند كه حين سخن براي يافتن لفظ مناسب، دچار وقفه نشود و تسلسل كلامش از بين نرود.

لكنت زبان

42) عوامل زير باعث لكنت زبان و جويده و نامفهوم سخن گفتن مي‌شود:

الف) نارسايي علمي

ب) دودلي و ترديد در صحت و سقم مطلب مورد نظر

ج) خلاف عقيده و واقعيت سخن گفتن

تناسب در سرعت كلام

43) رعايت اعتدال در تندگويي و كندگويي از جمله مسائلي است كه در فصاحت متكلم اثر قابل ملاحظه‌اي دارد و خطيب بايد با تمرين آن را ملكه خود سازد.

اندازه‌گيري صدا

44) صداي خطيب، بايد معتدل و به اندازه باشد. نه آن‌قدر بلند حرف بزند كه صورت فرياد به خود بگيرد و نه آن قدر آهسته كه شنونده به سختي و با توجه بيش

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 156.

2 ـ بحار، ج 74، ص 46.

از اندازه بشنود.

45) سخنران آنجا كه مي‌خواهد به مردم خطاب كند و مطلب مهمي را تذكر دهد، مقتضي است با صداي بلندتر از حد عادي سخن بگويد. و آنجا كه در مقام پندگفتن است و مي‌خواهد مردم را نصيحت كند، بهتر است آن را آهسته بيان نمايد.

بلاغت سخنور

46) خطيب بليغ كسي است كه در مقام خطابه، با توجه به مقتضيات زمان، گفته‌هايش فصيح و روان و خالي از پيچيدگي باشد.

47) سخنران بليغ، كلام را به درازا نمي‌كشاند و نيازي به اطاله سخن ندارد. «قيلَ لأِبي عبداللّه عليه‌السلام : مَاالْبَلاغَةُ؟ قالَ مَنْ عَرَفَ شَيْئا قَلَّ كَلامُهُ فيهِ وَ اِنَّما سُمِّيَ البَليغُ لأِنَّهُ يَبْلُغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سَعْيِهِ(1)؛ از امام صادق عليه‌السلام سؤال شد: بلاغت چيست؟ در پاسخ فرمود: كسي كه چيزي را مي‌داند، درباره آن كم سخن مي‌گويد و بليغ را بليغ مي‌گويند، چون با كوشش ناچيز به نياز خود دست مي‌يابد.»

48) شكر نعمت گران‌بهاي سخن آن است كه اين نعمت، در جاي خود با اندازه‌گيري صرف شود. «عَن مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عليهماالسلام قالَ يا هِشامُ مَنْ مَحي طَرائِفَ حِكْمَتِهِ بِطُولِ كَلامِهِ فَكَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلي هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أفْسَدَ عَلَيْهِ دينَهُ وَ دُنْياهُ(2)؛ امام موسي بن جعفر عليهماالسلام ، هشام بن حكم را مخاطب ساخته و فرمودند: هركس نوآوري‌هاي حكيمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را با طولاني كردن سخن خود محو نمايد (و آن را بي‌اثر كند)، مثل اين است كه هواي نفس خويش را براي ويران سازي عقل خود ياري نموده است و كسي كه با عقل خويشتن چنين كند، دنيا و آخرت خود را فاسد كرده است.»

49) خطيب بليغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضاي مجلس مي‌سنجد و اختصار و تفصيل كلام را با رعايت موقع و مقام اندازه‌گيري مي‌كند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «خَيْرُ الْكَلامِ ما لايَقِلُّ وَ لايَمِلُّ(3)؛ علي عليه‌السلام فرمود: بهترين كلام آن است كه نه كم باشد [و خلاف توقع] و نه [زياد و[ ملال‌انگيز.»

50) خطيب و مبلغ پرحرف و زياده‌گوي بايد منتظر سرزنش شدن از

______________________________

1 ـ تحف العقول، ص 359.

2 ـ اصول كافي، ج اول، ص 17.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

سوي شنوندگان باشد.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «مَنْ أَطالَ الْكَلامَ فيما لايَنْبَغي فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْمَلامَةِ(1)؛ آن كس كه سخن را در جايي كه سزاوار نيست به درازا مي‌كشاند، با اين كار، خويشتن را در معرض ملامت قرار مي‌دهد.»

51) از هدف بحث خارج شدن، سخنان زائد به ميان آوردن و كلام را به درازا كشاندن، شنونده را خسته مي‌كند و از مطلب مورد علاقه‌اش باز مي‌دارد.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «ثَلاثَةٌ فِيهِنِّ الْبَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَي الْبُغْيَةِ و التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلامِ وَ الدَّلالَةُ بِالْقَليلِ عَلَيَ الْكَثيرِ(2)؛ امام صادق عليه‌السلام فرمود: منشأ بلاغت سخن سه چيز است:

1) نزديك بودن به هدف و موضوع بحث. 2)دوري كردن از سخنان زائد و بي مورد. 3) القا كردن معاني زيادي با عباراتي كم.»

52) مبلغ بايد از گفتن سخنان بي فايده پرهيز كند: اولياي گرامي اسلام، اين قبيل سخنان را به «كلام فيما لايعنيه» تعبير كرده و آن را سخت مذمت كرده‌اند.

عن النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قال: «اِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ ذُنُوبا يَوْمَ الْقِيامَةِ أَكْثَرُهُمْ كَلاما فيما لا يَعْنيهِ(3)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: در قيامت، گناه كساني بيشتر است كه بيشتر سخنان بي‌فايده گفته‌اند.»

رعايت تناسب مجلس

53) خطيب بايد قبلاً از خصوصيات مجلس و علت تشكيل آن آگاه گردد تا بتواند مطالبي را كه متناسب با حال و مقتضي مجلس است انتخاب نمايد.

54) خطيب موقع تصميم‌گيري براي گزينش ماده سخن لازم است خويشتن را از تمام احساسات شخصي و افكار خصوصي خالي كند، تمام ابعاد مجلس را واقع بينانه مورد توجه قرار دهد و مطلبي را براي سخن آماده كند كه از هر جهت متناسب آن مجلس باشد.

جامعه‌شناسي و روانشناسي

55) بسياري از مسائل اصولي جامعه‌شناسي در قرآن شريف و احاديث رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت عليهم‌السلام آمده است. اگر خطيب تحصيل كرده، از اين رشته علمي آگاهي يابد، مي‌تواند آن آيات و روايات را در بحث‌هاي جامعه‌شناسي پياده كند و توجه شنوندگان را به ارزش علمي آن‌ها جلب نمايد.

56) آشنايي خطيب با علم روانشناسي به او كمك مي‌كند تا بتواند به عمق پاره‌اي از روايات اخلاقي واقف گردد و به شنوندگان خويش هم بفهماند.

توجه به جو سياسي

57) اگر خطيب به وضع سياسي و شرايط موجود زمان اعتنا نكند و از كنار آن بي‌تفاوت بگذرد، ممكن است ناآگاه سخني بگويد كه در اوضاع و احوال روز، طبق مصلحت نباشد.

58) خطيب نه تنها در كرسي خطابه بايد رعايت جو سياسي را بكند بلكه در مجالس خصوصي، كه با حضور قدرتمندان سياسي خودخواه تشكيل مي‌شود نيز بايد رعايت جو مجلس را بكند.

احترام به شخصيت شنوندگان

59) خطيب بايد شخصيت مستمعين خويش را در گفتار و رفتار محترم شمرده و طوري سخن بگويد كه شنوندگان احساس حقارت و پستي نكنند.

60) يكي از راه‌هاي احترام به شخصيت شنوندگان آن است كه خطيب، با نرمي و ملايمت سخن بگويد. از خشونت در كلام و به كار بردن لغات تند اجتناب نمايد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «اِذْهَبا اِلي فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغي فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّنا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشي»(1)؛ «شما دو نفر [حضرت موسي و هارون) نزد فرعون برويد. او طغيان و سركشي كرده است. با وي به نرمي سخن بگوييد، شايد متذكر شود يا از عذاب الهي بترسد.»

61) خطيب، با سخنان نرم و ملايم مي‌تواند به سهولت شنوندگان را به راه حق هدايت كند، حس وظيفه‌شناسي را در نهادشان بيدار سازد و آنان را در راه انجام تكاليف شرعي، تشويق و ترغيب نمايد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «عَوِّدْ لِسانَكَ لِيْنَ الْكَلامِ(2)؛ زبانت را به گفتار نرم و ملايم عادت بده.»

نگرش همه جانبه

62) خطيب بايد تمام حضار مجلس را مخاطب خود به حساب آورد و در طول مدت سخنراني، به‌طور متناوب توجه خود را به همه شنوندگان به صورت مساوي معطوف كند.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «كانَ رَسُولُ اللّهِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اَصْحابِهِ

______________________________

1 ـ طه/ 43 و 44.

2 ـ فهرست غرر الحكم، ص 334.

 

يَنْظُرُ اِلي ذا وَ يَنْظُرُ اِلي ذا بِالسَّوِيَّةِ(1)؛ امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمود: رسول‌گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نگاه‌هاي خود را بين اصحاب خويش تقسيم مي‌نمود. به اين و به آن به‌طور مساوي نگاه مي‌كرد.»

انتقاد اصولي

63) از جمله اموري كه لازم است خطيب در كرسي سخن رعايت نمايد، اين است كه به عنوان گفتن يا انتقاد كردن، فرد مخصوصي را مخاطب نسازد و از شخص معيني نام نبرد، چراكه انتقاد علني، نه تنها در وي اثر مفيد نمي‌گذارد و او را اصلاح نمي‌كند بلكه ممكن است نتيجه معكوس نيز بدهد.

حق گويي

64) خطباي اسلامي بايد در تبليغ دين حق و نشر معارف قرآن كوشا و جدي باشند و تا جائيكه مي‌توانند حق را بگويند و از تذكرات مفيد و لازم خودداري ننمايند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَخْسَرُ النّاسِ مَنْ قَدَرَ عَلي أَنْ يَقُولَ الْحَقَّ وَ لَمْ يَقُلْ(2)؛ علي عليه‌السلام فرمود: زيان‌كارترين مردم كسي است كه بتواند حق را بگويد، ولي لب فرو بندد و نگويد.»

رعايت هماهنگي

65) سخنرانان، براي آن كه كلامشان هرچه بهتر در شنوندگان اثر بگذارد، لازم است اصل طبيعي و فطري هماهنگي را كه از فنون مهم سخنوري است، مورد توجه قرار دهند و به‌گونه‌اي حرف بزنند كه مطلب مورد بحث آن‌ها، با كيفيت صوت، وضع قيافه، صداي خفيف يا شديد، و همچنين چگونگي حركات دست و بدنشان هماهنگ و منطبق باشد.

سخنوري و شجاعت

66) شجاعت براي خطباي ديني به شرط آن كه از مرز شرع تجاوز نكند و رنگ تهوّر به خود نگيرد، امري لازم و ضروري است.

خطيب فصيح و بليغي كه شجاع است و در پرتو اعتماد به خدا، با قاطعيت سخن مي‌گويد، در دل‌ها نفوذ بيشتر دارد و مردم را زودتر به صراط مستقيم هدايت مي‌نمايد.

فهماندن سخن

67) يكي از مسائل مهم در فن سخنوري كه اساس جلسات سخنراني بر آن استوار است، قدرت تفهيم مطالب

______________________________

1 ـ كافي، ج 8، ص 268.

2 ـ فهرست موضوعي غرر الحكم، ص 332.

است. تفهيم مطالب از راه‌هاي زير صورت مي‌گيرد:

الف) رعايت رواني كلام

خداوند متعال مي‌فرمايد: « وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ(1)؛ «ما قرآن كريم را براي خواندن (فهميدن و حفظ كردن) آسان نموديم. آيا كسي هست كه از اين كتاب آسان پند گيرد؟»

ب) استفاده از جملات كوتاه

اگر گاهي جملات طولاني است بايد به‌گونه‌اي باشد كه طول كلام رابطه لفظ و معني را قطع نكند.

ج) مقايسه و سنجش

خداوند متعال مي‌فرمايد: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَْعْمي وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الْظُّلُماتُ وَ النُّورُ»(2)؛ «بگو آيا نابينا و بينا با يكديگر مساوي‌اند و آيا تاريكي‌ها و روشنايي با هم يكسان هستند؟»

پاسخگويي به شبهات

68) خطيب اسلامي، در كرسي سخن، حتي‌المقدور بايد از طرح پاره‌اي از شبهات خودداري نمايد و با توجه به سطح معلومات و درك شنوندگان به طرح شبهه بپردازد.

69) طرح شبهه بدون توجه به سطح علمي و فهم شنوندگان و قدرت بيان خطيب ممكن است ضررهاي زير را داشته باشد:

الف) بعضي از شنوندگان اصل شبهه را به خوبي فرا گيرند و آن‌چنان تحت تأثير واقع شوند كه به جواب شبهه توجه ننمايند.

ب) بيان خطيب در مقام پاسخگويي، وافي و رسا نباشد و نتواند جواب شبهه را آن طور كه بايد بدهد. در نتيجه شنونده دچار تضاد دروني شده و عمرش در كشمكش باطني طي مي‌شود.

ج) پاسخ خطيب برهاني و مستدل نباشد و نتواند شنونده را قانع نمايد، در اين صورت شبهه از خاطر شنونده زدوده نمي‌شود.

70) اگر در موردي خطيب ناچار شود شبهه‌اي را در منبر طرح نمايد و به آن پاسخ گويد، بهتر آن است كه در آغاز سخن، پاسخ شبهه را به صورت يك بحث اساسي مطرح نمايد و به‌گونه‌اي توضيح دهد كه وقتي اصل شبهه طرح مي‌شود جواب آن را همه فهميده باشند.

______________________________

1 ـ قمر/ 17.

2 ـ رعد/ 16.

نشريه مبلغان » فروردين 1381 - شماره 27


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخنور و سخنوري


خداوند انسان را آفريد و به او بيان آموخت‌ تا از محنت سكوت و تنهائي برهاندش.كتب آسماني‌ سخنور كسي است كه،ساده،روان و گيرا سخن بگويد.موفقيت هر فرد بسته به تأثير شخصيت او بر ديگران است و شاخص اين شخصيت بيان خوب و قوه نطق و سخنوريست.در همان اولين برخورد اگر زباني گويا و بياني رسا داشته باشيم بدان شخصيت مي‌افزائيم و چنانچه‌ گفتاري ضعيف و لساني ناتوان،از آن شخصيت مي‌كاهيم.بنابرين شخصيت و قدرت بيان،دو اصل مرتبط به يكديگر و دو عامل مؤثر پيشرفت در زندگيست.بزرگان از ميان كساني برخاسته‌اند كه نطق قوي داشته و از اين راه توانسته‌اند در دل ديگران رخنه كنند.سخنوري امري نيست‌ كه با علم كلاس و مطالعه بتوان آموخت بلكه كاريست كه با عمل و تكرار و اصرار بايد فرا گرفت.

هيچگاه در آغاز سخن‌راني زبان به پوزش نگشائيد؛سخنور بايد سخن را با كلامي موزون‌ و محكم آغاز نمايد؛بيان جملاتي در شروع سخن از قبيل:«عذر ميخواهم از اين‌كه چند دقيقه‌اي وقت حضار را مي‌گيرم»يا مثلا«مجال كافي براي تهيه اين سخن‌راني نداشتم»جز اينكه از ارزش سخن بكاهد و شنونده را از همان آغاز وازده نمايد،ثمرهء ديگري نخواهد داشت.سخن‌راني متضمن نكاتي مفيد و آموزنده باشد و اين اصل را بايد قبلا با انتخاب‌ موضوعي كه اين نياز را برآورد در خاطر داشت و از تكرار جملات ممل و الفاظ مخل كه روح‌ شنونده را كسل سازد دوري بايد جست.آرامش ظاهري،ممانعت و اصالت حركات سخنور، در تأثير سخنش بسيار خيل است.سخنور شايسته كسي است كه بيانش صريح و علم و ايمانش به سخني‌ كه ميگويد در حالاتش منعكس باشد.

براي ايراد سخن‌راني منابع گوناگوني موجود است و از مجموعهء موضوعهاي مختلف‌ كه در اطراف و در اطراف و در دسترس ما است ميتوان مطابق ذوق خود موضوعي را براي سخن‌راني‌ انتخاب نمود.اصولا سخن‌ران ورزيده كسي است كه اهل مطالعه باشد-رغبت مطالعه را بايد در اشخاص بيدار نمود-چون مطالعهء وسيع،منبع اطلاعات را غني و شخص را راغب به سخن‌ گفتن ميسازد.سخنور بهنگام انتخاب موضوع اصول چهارگانه زير را:

چه بگويم-چگونه بگويم-چرا بگويم-چه وقت بگويم.

بايد در سخن‌راني در نظر گيرد و بر اين چهارپايه سخنراني را استوار سازد و پس آن را به معجون‌ عشق و علاقه و ظرافت و لطافت بياميزد تا از بيان خود نتيجه مطلوب گرفته اثر آن را آشكارا در چشم شنونده مشاهده كند.سخنور با قريحه،شيوا و رسا سخن ميگويد و از آنجا كه آدمي ساخته‌ و پرداختهء عواطف و احساسات است،با رعايت اين جنبه و حس زيبائي شنونده نيز،در عين قوت

و رسائي و توجه و اصوات كلمات،هر لفظ را بدرستي تلفظ و جملات را پرطنين و خوش آهنگ‌ ادا مي‌نمايد.

خوش پوشي و آراستگي و علاقه و توجه به ظاهر خود،مستمع را براي استماع سخن‌راني‌ برغبت مي‌آورد و سخن زماني اثر مطلوب در شنونده مي‌بخشد كه شنونده آشنائي و اطلاع گوينده‌ را به اصول فن سخنوري حس كند.چه نيكوتر كه خود سخنور مقام سخنوري را محترم شمارد و بهنگام نطق در حاليكه بيانش صميمانه و لحنش ملايم و دوستانه است،با فروتني و خوش روئي‌ علاقه و احترام خود را به شنونده ظاهر سازد و حس اعتماد و اطمينان مستمع را از اين راه جلب‌ نموده،كلامش را مؤثرتر در دل شنوندگان بنشاند.يك سخنور خوب و با ذوق بايستي روح و انديشه شنونده را زير سلطه و نفوذ خود بگيرد.

حال يادآوري اين نكته نيز لازم است كه تا سخنور به حس انتقاد از خود آراسته نگردد، سخنش به كمال نگرايد و سخنوري توانا نشود؛زيرا هر سخنور خوب در آغاز شنونده‌اي خوب‌ بوده است.براي توجه علاقه‌مندان،اصول فن سخنوري را در جملاتي كوتاه به ترتيب زير بيان ميكند:

با سيمائي گشاده و متبسم با شنوندگان روبرو شويد.

به سخن‌راني و ميز خطا به اهميت و احترام قائل شويد.

در انتخاب موضوع رعايت مقام و مكان و زمان بنمائيد و نيز عقيده حاضران را ارج گزاريد.

ترتيب فصول و نظم گفتار را در سخن‌راني بخاطر بسپريد.

به اصل مطلب بپردازيد،در گفتار خود صريح باشيدو به مغالطه‌نپردازيد.

سخن را موجز و مؤثر بيان كنيد؛حوصله حضار و وقت را از ياد نبريد.

زير و بم صدا و آهنگ كلام را در نظر داشته،سخن را بيجان و يكنواخت ادا نكنيد.

نطق را با لطائف و ظرائف بياميزيد و به چاشني شعر و داستان دلچسب سازيد.

سخن را روان و طبيعي بيان كنيد و به گرمي و يكرنگي درآميزيد.

ايمان خور دا به حقيقت و واقعيت گفتارتان عيان سازيد.

با وقف و سكوتهاي بموقع،حالت انتظار و توجه در شنوندگان ايجاد نمائيد.

بيان خود را با استفاده از الفاظ و لغات گونه گون و فراوان غني‌تر سازيد.

حس دوستي و احترام خود را به شنونده با نگاه مستقيم و آشنا به او آشكار سازيد و اين‌ حالت را تا بأخر حفظ نمائيد.

و بالاخره در پايان كار بخاطر بسپريم كه هدف از سخن‌راني،قدرت بيان و توصيف مطلبي‌ است كه اثر آن را بايد در پاسخ از قضاوت شنونده انتظار داشت.

 

منبع :

نشريه يغما » مرداد 1349 - شماره 263


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آيين سخنوري

مقدمه‌اي بر نهج البلاغه،تأليف سترگ سيد رضي

سيد تقي آل ياسين

نهج البلاغه از زمان تدوين در سال 400 هجري‌ تا به امروز-كه حدود هزار سال از عمر پر بركتش‌ مي‌گذرد-حجم بسياري از تحقيقات و نوشتارهاي‌ صاحب نظران را از طبقات مختلف به خود اختصاص داده است.

آراء و اقوال گوناگون درباره اين كتاب بي‌گمان‌ نشان از عظمت و به روز بودن آن دارد و گويي اين‌ مجموعه،نسخه‌اي است كه براي تمام ازمنه بشري‌ پيچيده شده و هر دردمندي از آن،طلب بهبودي‌ مي‌كند.

مقدمه سيد رضي بر نهج البلاغه اگرچه حجم‌ اندكي از تأليف گسترده او را در بر گرفته است ولي‌ بمانند مقدمه‌هاي مهم تحقيقي ديگر،شايان توجه‌ بسياري است،چنان كه به يك تعبير-از لحاظ روشنگري پاره‌اي حقايق-با هجده بيت آغازين‌ مثنوي كبير مولانا شباهت زيادي دارد.

حافظه شگرف،عزم راسخ و قوه تحليل قوي‌ از امتيازات در خور ذكر اين سادات علوي تبار است،به طوري كه ابو منصور ثعالبي(صاحب يتيمه‌ الدهر)كه يكي از هم عصران سيد رضي است،او را از شگفت‌ترين مردم عصر و شريف‌ترين سادات‌ عراق دانسته و مدعي است كه در شاعري هيچ كس‌ از قريش نمي‌تواند به پاي او برسد.(1)

با اين همه باز نبوغ و استعداد ذاتي سيد رضي‌ كه از او در سن ده سالگي شاعري نه چندان مبتدي‌*مقدمه سيد رضي بر نهج البلاغه،به تعبيري از لحاظ روشنگري با ابيات‌ آغازين مثنوي مولانا شباهت‌ زيادي دارد.

ساخته است هرگز نمي‌تواند شبهه جعل يا دخل و تصرف وي را در نهج البلاغه قوت ببخشد و اگر درباره رفع شبهه انتساب نهج البلاغه به سيد رضي‌ فقط به اسناد تاريخي و متواتر پيش از او و حتي قبل‌ از تولد پدرش ابو احمد،طاهر ذي المناقب بسنده‌ شود،حجت در اين‌باره بر ديگر انديشان تمام شده‌ است.(2)چه در اثبات اين قبيل دعاوي،هيچ سندي‌ بالاتر از اسناد پيش تدوين شده‌اي كه تاريخ بر صحت آنها اصرار مي‌ورزد،داراي اعتبار نيست.

ادامه اين نوشتار را با تاملات حاصل از مقدمه‌ كشاف نهج البلاغه پي مي‌گيريم:

1)سرور محدثان،سيد رضي-رحمة الله‌ عليه-در دوران جواني و پيش از پرداختن‌ نهج البلاغه،كتابي را درباره صفات پيشوايان دين‌(خصائص الائمه)شروع به تأليف كرده بود كه‌ گرفتاري‌هاي روزگار آن را ناتمام گذارد و طبع‌ حساس شارح نهج البلاغه از آن خرسند نشد.قسمت پاياني اين كتاب نيمه تمام كه با پاره‌اي از گفتار علوي مزين و به نام«الخصائص»شهرت‌ يافت،مدح و ستايش همگنان سيد را برانگيخت و سرانجام،اين تمجيدها،او را در پي افكندن كاخ‌ بلند و ديرپاي نهج البلاغه مصمم گردانيد.

مؤلف در كتاب نهج البلاغه،گهگاه به كتاب‌ پيشين خود استناد مي‌كند،از جمله در خطبه 21 پس‌ از بيان و اظهار شگفتي درباره كلام موجز و گيراي‌(تخففوا تلحقوا)«سبكبار باشيد تا زودتر ملحق‌ شويد»،مي‌نويسد:و قد نبهنا في كتاب الخصائص‌ علي عظم قدرها و شرف جوهرها.

«و ما در كتاب الخصائص،بر عظمت قدر اين‌ سخن و شرافت جوهر آن اشاره نموده‌ايم.»

با رويكرد به اعجاب دوستان سيد،از همان‌ زمان قابل پيش بيني بود كه نهج البلاغه به مراتب‌ مخاطبان بيشتري را نسبت به الخصائص براي خود دست و پا كند.بنابراين اين كتاب را بايد نقطه عطف‌ و سرآغاز تدوين نهج البلاغه دانست.

2)نام نهج البلاغه نخستين بار از سوي‌ سيد رضي بر مجموعه‌اش انتخاب شده است.به‌ عبارت ديگر سيد رضي نام مجموعه تأليفي خود را نهج البلاغه يعني«راه سخن آشكار گفتن»نهاده و با

اين براعت استهلال،خواننده را از محتواي كلي‌ كتاب آگاه ساخته است.

3)اساس كار سيد رضي گردآوري مطالب و سخنان«نقل شده»از حضرت بيانگر آن است كه‌ كلام و گفتار علوي قبل از تولد مؤلف،در تاريخ‌ ثبت و مشهور بوده است.اسناد مهمي هم كه از سوي سيد رضي به عنوان مآخذ مطالب ذكر گرديده، وجود پاره‌هاي پيشتر نهج البلاغه را اثبات مي‌كند.از جمله سيد رضي پس از نقل خطبه 32 كه شكايت‌ امام از اهل زمان را در بر دارد،مي‌نويسد:

ناداني،اين خطبه را به معاويه نسبت داده است‌ و هيچ شكي نيست كه اين خطبه از سخنان‌ امير المؤمنين است.زر را با خاك چه مناسبت،و آب شيرين را با شور چه مشابهت؟عمر و بن جاحظ كه يكه تاز ميدان بلاغت است،اين خطبه را در كتاب‌«البيان و التبيين»بيان كرده و پس از آوردن نام كسي‌ كه خطبه را به معاويه نسبت مي‌دهد،گفته است:

«اين سخنان به گفتار علي(ع)شبيه‌تر و به روش‌ آن حضرت در طبقه بندي مردم و خبر دادن از احوال‌ آنها،نزديك‌تر است،معاويه را چه كسي ديده كه‌ در گفتار خود چون زاهدان و عابدان سخن‌ براند؟»(3)

كتابهاي البيان و التبيين،تاريخ طبري،مقامات‌ ابو جعفر اسكافي،الجمل واقدي،المغازي‌ سعيد بن يحيي اموي،...پيش از سيد رضي‌ نوشته شده‌اند و وي در تدوين كتاب نهج البلاغه، از اين كتب سود جسته است.

4)محور گزينش و تدوين خطب و نامه‌هاي‌ علي(ع)از سوي سيد رضي(ره)،آرايه«بلاغت»است و وي سخنان فصيحي را در مجموعه‌اي‌ گردآورده كه از درجه شيوايي برخوردار بوده‌اند.

بنابراين نهج البلاغه مجموعه‌اي است معتبر كه‌ در نگاه اول،بر مصاديق بلاغت و سخنوري‌ امير مؤمنان استوار است و اين كه ساير پژوهندگان‌ ملل و نحل به اين در گران مايه تازي صرفا از ديدگاه‌هايي از قبيل:بينش توحيدي،حكومت و سياست،تاريخ و اخذ عبرت،احكام و مردم شناسي و مسايل ديگر نگريسته‌اند،غير از اشاره بر عظمت و شكوه اين كتاب ارجمند،چيزي‌ ديگر نمي‌تواند باشد.

5)كلمات و سخنان علي(ع)از آن هنگام كه از زير سلطه تبليغات منفي و منفور اموي به در جست‌ و وارد عرصه نقد و بحث ناقدان سخن سنج گرديد، گروه‌هاي مختلفي را تحت تأثير خود قرار داد.

ابن واضح در كتاب«مشاكلة الناس لزمانهم»كه‌ آن را اندكي قبل از نهج البلاغه نوشته است، مي‌نويسد:«علي(ع)چهار صد خطبه دارد كه در ميان ما رايج است و مردم در سخنراني‌ها از آنها استفاده مي‌كنند.»(4)

و هنگامي كه از عبد الحميد كاتب پرسيدند كه:فصاحت را از كه آموختي؟گفت:هفتاد خطبه از خطبه‌هاي اصلح-علي(ع)-را از بر كردم و اين‌ خطبه‌ها پي در پي در ذهن من همچون چشمه‌اي‌ جوشيد.(5)

دكتر ذكي نجيب نيز كه از صاحب نظران ادبيات‌ عرب است،اعتقاد دارد«هنگامي كه منتخب سخنان‌ امام علي(ع)كه شريف رضي برگزيده و بدان نام‌ نهج البلاغه نهاده است به دقت بنگريم،بي‌گمان‌ خود را در برابر دنيايي از شگفتي و ژرفاي معني‌ حيرت زده مي‌يابيم.(6)

سيد رضي در ستايش بي‌غل و غش بلاغت‌ علوي از بن جان كوشيده و از قافله سالار سپاه سخن‌(به تصوير صفحه مراجعه شود)

به عنوان سرچشمه فصاحت و منشاء بلاغت‌ ياد نموده است و در جايي ديگر اذعان دارد كه آيين و اسرار سخنوري از وي تسري يافته و بايد در اين‌ وادي تنها به او اقتدا كرد.

6)حجم سخنان جمع آوري شده توسط سيد رضي نمي‌تواند بيشتر از كلام به جامانده يا فراموش شده حضرت در ديگر اوراق تاريخي باشد.چه مؤلف در مقدمه‌اي پس از سخن گفتن درباره‌ كلام امام مي‌گويد:

«با اين همه دعوي ندارم كه من به همه گوشه و كنار گفتار امام احاطه دارم.چنان كه چيزي از آن از من دور نمانده و هيچ چيز از آن را از ياد نبرده باشم.بلكه بعيد هم نمي‌دانم آن سخناني كه به من نرسيده‌ است بيش از آن باشد كه بدان دست يافته‌ام.»

مؤيد اين سخن اشاره مروج الذهب تأليف‌ علي بن حسين مسعودي(280-345 هـ.)است كه‌ آن را حدود يك قرن قبل از تولد سيد رضي در بابي‌ تحت عنوان«ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده»آورده است:«امروزه چهارصد و هشتاد و اندي خطبه‌ از علي(ع)نزد مردم محفوظ است.(7)و اين در صورتي است كه سيد رضي 239 مورد از خطبه‌هاي‌ علي(ع)را در مجموعه خود ثبت كرده است.به‌ عبارت ديگر مرحوم رضي كمتر از نيمه آنچه را مسعودي در كتاب خود آورده،گزارش كرده است.و بي‌گمان اين سخن در استناد و اثبات خطب و كلام‌ امير المؤمنين در نهج البلاغه سخت به كار مي‌آيد.

درباره سخن مسعودي اين نكته شايسته تأمل‌ است كه متفكر شهيد استاد مطهري(ره)درباره لفظ«محفوظ»دقت موشكافانه‌اي به خرج داده و احتمال‌ داده‌اند كه شايد مراد از حفظ نمودن«از بر كردن و به‌ حافظه سپردن»باشد.(8)

كه اين دقيقه با رويكرد به تعدد كلام علوي‌ چندان منطقي به نظر نمي‌رسد.از طرفي در قرن‌ چهارم،سخنان امام(ع)آن قدر هم در ميان مردم‌ عادي رسوخ نكرده بود كه آنها را قادر به حفظ نمودن‌ تمام سخنان كرده باشد.

اين است كه سيد رضي خود تصريح مي‌كند در هر جا قسمتي از سخنان مولا علي(ع)را انتخاب‌ كرده و قسمتي را وانهاده است.به همين دليل وي‌ در آغاز هر سخن،حرف-من-را آورده است:من كلام له،من خطبة له،من وصية له و من كتاب له‌ عليه السلام،اين-من-را در علم نحو-من‌ تبعيضيه-مي‌گويند كه دلالت بر قسمتي يا بعضي از چيزي مي‌كند و برهان ديگري است بر افزوني‌ سخنان امير مؤمنان(ع).(9)

(1)شرح نهج البلاغه،محمد عبده،مكتب الأعام الاسلامي،قاهره‌1341 هـ.ص 12

(2)شرح نهج البلاغه،ابن ابي الحديد،به تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، دار الاحياء الكتب العربيه،قاهره 1385،ج 1،ص 205-206.

(3)البيان و التبيين،عمرو بن جاحظ،به تصحيح عبد السلام هارون،ج 2، ص 60

4)پيام امام،شرح تازه بر نهج البلاغه،مكارم شيرازي و همكاران،دار الكتب‌ الاسلاميه،ج 1،ص 58

5)شرح نهج البلاغه؛ابن ابي الحديد،ج 1،ص 24

6)نهج البلاغه از كيست؟محمد حسن آل ياسين،ترجمه محمود عابدي، بنياد نهج البلاغه،تهران 1360،ص 18

7)مروج الذهب و معادن الجواهر،علي بن حسين مسعودي،مطبعه مصريه، قاهره 1346 هـ،ج 2،ص 419

8)سيري در نهج البلاغه،مرتضي مطهري،دفتر انتشارات اسلامي،قم‌1361،ص 22

9)درباره معاني من،لطفا ر ك:

ترجمه و شرح مبادي العربيه،سيد علي حسيني،انتشارات دار العلم،قم‌1373،ج 3،ص 368

گمنام‌ترين سرباز

نامدارترين سرباز فداكار در اسلام‌ امير مؤمنان علي(ع)است و او گمنام‌ترين سربازان است با كدام تفكر عرفاني،فلسفي،سياسي و با كدام‌ قلم و زبان و بيان،بشر اين سرباز گمنام را معرفي كند و بشناسد و بشناساند؟

امام خميني(ره)

 

منبع :

نشريه كيهان فرهنگي » آذر 1380 - شماره 182


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اشعار موضوعي براي تبليغ و سخنوري (۱)

 

عشق الهي و پرهيز از خودپرستي عاشق بي دل كجا با خلق عالم كار دارد بگذرد از هر دو عالم هر كه عشق يار دارد كار ما عشق است و مستي، نيستي در عين هستي بگذرد از خودپرستي هر كه با ما كار دارد

طلب عفو الهي

گر خطايي آمد از ما در وجود چشم مي‌داريم در عفو اي وَدود امتحان كردم مرا معذور دار چون ز فعل خويش گشتم شرمسار

مولوي

قرآن

گرچه دارد شيوه‌هاي رنگ رنگ من به جز عبرت نگيرم از فرنگ اي به تقليدش اسير، آزاد شو! دامن قرآن بگير، آزاد شو!

اقبال لاهوري

مصيبت امام حسين عليه‌السلام

داغي كه كهنه شد بيقين بي اثر شود وين داغ هر زمان اثرش بيشتر شود

امام زمان عليه‌السلام گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

سعدي

***

من از عالَم تو را تنهـا گُزينـم روا داري كه من غمگيـن نشينـم؟

***

در ره عشق تو اسيران بلاييم كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

***

در آن نَفَس كه بميرم به جستجوي تو باشم مرا به باده چه حاجت كه مست روي توباشم

سعدي

امام خميني رحمه‌الله

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيكر او سير نديديم و برفت گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود بار بربست و به گردَش نرسيديم و برفت بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پي‌اش سوره اخلاص دميديم و برفت سر ز فرمان خطم گفت مكش تا نروم ما سر خويش ز خطش نكشيديم و برفت عشره مي‌داد كه از كوي ارادت نروم ديدي آخر كه چسان عشره خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن در گلستان وصالش نچميديم و برفت صورت او به لطافت اثر صنع خداست ما به رويش نظري سير نديديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و افغان كرديم كاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت

حافظ

شهيد و شهادت

چون جغد مگو دريغ بر خاك شهيد بس كن سخن از سينه صد چاك شهيد در هودج نور رفت تا بزم «مليك» از دامن خاك، پيكر پاك شهيد

 

حميد سبزواري شهادت، لاله‌ها را چيدني كرد به چشم دل، خدا را ديدني كرد ببوس اي خواهرم قبر برادر شهادت، سنگ را بوسيدني كرد

قيصر امين پور

مفقود الجسدها

پس از عمري غريبي بي نشاني خدا مي‌خواست در غربت نماني از آن سَروِ سرافراز تو هر چند پلاكي بازگشت و استخواني

قضا و قَدَر

نيكي و بدي كه در نهاد بشر است شادي و غمي كه در قضا و قَدَر است با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بيچاره‌تر است

عمل صالح و توجه به نامه اعمال

مكن كاري كه بر پا سنگت آيد جهان با اين فراخي تنگت آيد چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو نام خود ببيني ننگت آيد

همسر خوب

كسي بر گرفت از جهان كام دل كه يكدل بود باوي آرام دل

كَرَم و نيكوكاري

سرود مجلس جمشيد گفته‌اند اين بود كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند بدين رواق زبرجد نوشته‌اند به زر كه جز نكويي اهل كَرَم نخواهد ماند

حافظ

ياد نيك گذاشتن

غرض نقشي است كز ما باز ماند كه هستي را نمي‌بينم بقايي

 

مگر صاحبدلي روزي به رحمت كند در كار درويشان دعايي

سعدي

براي پايان سخنراني و نويسندگي

اين سخن پايان ندارد اي جناب گر بگويم يا نويسم صد كتاب

مولوي

استفاده از تخيّل در نويسندگي و گويندگي

زندگي خوشتر بوَد در پرده وهم و خيال صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست

رهي معيري

خوب زيستن

آن شنيدي كه وقتِ زادن تو همه خندان بُدَند و تو گريان آنچنان زي كه وقتِ مردن تو همه گريان بُوَند و تو خندان

دهخدا

روش سخنوري

سخن، نرم و لطيف و تازه مي‌گوي نه بيرون از حدّ و اندازه مي‌گوي

عطار

استغناي طبع و بلند نظري

با كمال احتياج، از خلقْ استغنا خوش است با دهان خشك مردن بر لب دريا خوش است هر چه رفت از عمر، ياد آن به نيكي مي‌كنند چهره امروز در آيينه فردا خوش است

صائب تبريزي

 

منبع :

نشريه  مبلغان » فروردين و ارديبهشت 1384 - شماره 65


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

برخي از بايسته هاي تبليغ و سخنوري

اشاره

نوشته‌اي كه پيش رو داريد اقتباس از دو سخنراني حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي است كه يكي در جمع مبلغان خارج از كشور و ديگري در جمع مبلغان هجرت بلند مدت حوزه علميه قم ايراد گرديده است. چكيده اين دو سخنراني به صورت گزينشي و نكته‌وار ارائه مي‌شود.

* * *

1. دعوت بايد به سوي خدا باشد. از نظر قرآن كريم بهترين مردم كره زمين مبلّغين هستند، به شرط اينكه دعوت و تبليغشان به سوي خداوند تبارك و تعالي ـ نه دعوت به نفس ـ و عمل و رفتارشان صالح و خالص براي خداوند باشد. «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إلَي اللّه‌ِ وَعَمِلَ صالِحا وَقالَ إِنَّني مِنَ الْمُسْلِمينَ»(1)؛ «و كيست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوي خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: من [در برابر خدا] از تسليم شدگانم؟»

2. مبلّغ بايد سوز و عطش دروني براي هدايت مردم داشته باشد. يكي از ويژگيهايي كه خداوند تبارك و تعالي براي حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مطرح مي‌كند، همين سوز دروني و حرص

______________________________

1. فصلت/33.

براي هدايت امت است. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بالْمُؤْمِنينَ رَئُوفٌ رَحيمٌ»(1)؛ «قطعا براي شما پيامبري از خودتان آمد. بر او دشوار است كه شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، رؤوف و مهربان است.»

و در همين رابطه در مورد پيامبر عظيم الشأن اسلام مي‌فرمايد:

«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ»(2)؛ «شايد تو از اينكه [مشركان [ايمان نمي‌آورند، جان خود را تباه سازي.»

3. مبلّغ بايد بي‌تكلف باشد مثلا اگر نمي‌داند، صاف بگويد نمي‌دانم. اگر از او سؤال كردند و دانست، جواب دهد و اگر ندانست، توجيه و تفسير بي‌جهت نكند. «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ وَما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ»(3)؛ «بگو: مزدي بر اين [رسالت] از شما طلب نمي‌كنم و از متكلفين نيستم [و سخنانم روشن و همراه با دليل است].»

4. مبلّغ نبايد در امر تبليغ مقلّد ديگران باشد. خطيب نبايد سعي كند مثل مرحوم فلسفي و يا سخنور ديگري سخنراني كند، بلكه بايد خودش باشد و مثل خودش سخنراني كند. «وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ وَاخْتِلافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُم اِنَّ في ذالِكَ لاَياتٍ لِلْعالِمينَ»(4)؛

«و از نشانه‌هاي اوست آفريدن آسمانها و زمين و گوناگون بودن زبانها و رنگهاي شما. هر آينه در اين كار نشانه‌هايي براي دانشمندان است.»

5. يكي از ويژگيهاي مهم مبلّغ اين است كه ساده، روان و قابل فهم براي همه بگويد. به عنوان مثال به جاي اينكه بگويد «در اين مقطع از زمان، بگويد همين حالا، يا به جاي «روند تكاملي» بگويد، «همين طور كه پيش مي‌رويم». «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرءانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مَدَّكِرٍ»(5)؛

«وقطعا قرآن را براي پندآموزي آسان كرده‌ايم، پس آيا پند گيرنده‌اي هست؟»

______________________________

1. توبه/128.

2. شعراء/3.

3. ص/86.

4. روم/22.

5. قمر/17.

6. سخنراني بايد مفيد و مختصر و جذاب باشد و در 20 دقيقه تنظيم شود مگر اينكه، خطيب بتواند مردم را بخنداند. مرحوم فلسفي مي‌گفت: «هر كس نمي‌تواند مردم را بخنداند سر 20 دقيقه از منبر پايين بيايد.»

7. مبلّغ توانمند، كسي است كه هم مردم را بخنداند و هم بگرياند. «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأبْكي»(1)؛

«و آنكه او خندانيد و گريانيد.»

8 . مبلّغ بايد با همه مؤمنين به يك شكل برخورد كند. جواب سلامها و برخوردهاي او نبايد نسبت به افراد متفاوت باشد، بلكه بايد بخاطر خدا با همه يكسان برخورد كند.

9. مطالب و مسائلي كه در منبر مطرح مي‌شود بايد مطابق با نياز مخاطب انتخاب شود.

10. خطيب توانا كسي است كه سخنراني خود را متنوع كند. اينكه درباره يك موضوع شبهاي متوالي صحبت شود، اشتباه است.

11. سخنران بايد در هنگام سخنراني، نگاه خود را به همه جمعيت تقسيم كند و به يك نقطه خاص خيره نشود.

12. مبلّغ بايد دسته بندي شده سخن بگويد و اول و آخر كلامش مشخص باشد. مخلوط صحبت كردن از اشتباهات بزرگ در سخنراني است.

13. از جمله هنرهاي خوب در تبليغ، استفاده از مثالهاي زيبا و مناسب است. به عنوان مثال، براي بيان ثواب نماز جماعت كه اگر 2 نفر بودند چقدر و اگر سه نفر بودند چقدر ثواب دارد تا اينكه اگر به 10 نفر رسيدند ثواب آن بي‌نهايت مي‌شود، مي‌توان اين طور گفت: «خواهر يا برادر! شما اگر يك انگشت داشته باشي چقدر توانايي داري؟ اگر 2 تا انگشت داشته باشي چقدر؟ اگر 3 تا چطور؟ با اضافه شدن تعداد انگشتان توانايي شخص بالاتر مي‌رود و آن شخص كه هر 10 انگشت را داشته باشد از عهده بي‌نهايت كار برمي‌آيد.»

مثال ديگر: سؤال مي‌شود كه چرا قرآن همه خوبيها را به خدا و همه بديها را به شخص نسبت مي‌دهد؟ مثلا

______________________________

1. نجم/43.

مي‌فرمايد:

«ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّه‌ِ وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَاَرْسَلْناكَ لِلنّاسِ رَسُولاً وَكَفي بِاللّهِ شَهيدا»(1)؛

«هر چه از خوبي به تو مي‌رسد از جانب خداست، و آنچه از بدي به تو مي‌رسد از خود توست، و تو را به پيامبري براي مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است.»

در جواب اين سؤال مي‌توان اين طور مثال زد: زمين هميشه دور خورشيد مي‌چرخد. آن قسمت از زمين كه به طرف خورشيد است روشن و آن قسمت كه به طرف خورشيد نيست تاريك مي‌باشد. پس روشنايي زمين از خورشيد و تاريكي آن از خودش مي‌باشد.

14. مبلّغ بايد سه شرط اساسي داشته باشد، كما اينكه پيامبران الهي اين سه شرط را داشتند.

1) از مردم باشد:

«رَبَّنا وَابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ والْحِكْمَةَ وَيُزَكّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»(2)؛ «پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده‌اي از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‌شان كند، زيرا كه تو خداي شكست‌ناپذير حكيمي.»

2) در مردم باشد:

«كَما أرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ ءَاياتِنا وَيُزَكّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»(3)؛«همان‌طور كه در ميان شما، فرستاده‌اي از خودتان روانه كرديم، كه آيات ما را بر شما مي‌خواند، و شما را پاك مي‌گرداند، و به شما كتاب و حكمت مي‌آموزد، و آنچه را نمي‌دانستيد به شما ياد مي‌دهد.»

3) با مردم باشد:

«فَأَنْجَيْناهُ وَالَّذينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنا دابِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِاياتِنا وَما كانُوا مُؤْمِنينَ»(4)؛ «پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ريشه‌كن كرديم.»

______________________________

1. نساء/79.

2. بقره/129.

3. بقره/151.

4. اعراف/72.

15. محور تمام سخنان مبلّغ در تبليغ بايد قرآن باشد. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وما أنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرءانِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ»(1)؛

«ما به آنچه مي‌گويند آگاهتريم و تو مأمور به اجبار آنها [به ايمان]نيستي؛ پس بوسيله قرآن، كساني را كه از عذاب من مي‌ترسند متذكّر ساز.»

16. مبلّغ نبايد از تعريفهاي بي‌جاي ديگران خشنود شود. چرا كه قرآن كريم چنين انساني را بدعاقبت مي‌داند. «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوا ويُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَلَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(2)؛

«البته گمان مبر كساني كه بدانچه كرده‌اند شادماني مي‌كنند و دوست دارند به آنچه نكرده‌اند مورد ستايش قرار گيرند، قطعا گمان مبر كه براي آنان نجاتي از عذاب است، [بلكه] عذابي دردناك خواهند داشت.»

17. سخن مبلّغ بايد مطابق با زمان و مكان باشد، به گونه‌اي كه مخاطب حس كند آن سخن براي اوست. در اين صورت مخاطب با مطلب گره مي‌خورد.

مثال: اگر در داستان حضرت يوسف عليه‌السلام گفته شود كه ايشان برادران حسودي داشت كه به عنوان بازي او را بردند و در چاه پرت كردند و پيراهن خونين او را آوردند و...، مخاطب خواهد گفت: اين تاريخ 2000 سال قبل است و هيچ ارتباطي به زندگي ما ندارد. اما اگر گفته شود: يوسفي بود، جوانها! همه شما يوسف هستيد، يوسف را بردند، همه شما را هم مي‌برند، او را به اسم بازي بردند، شما را هم به اسم بازي مي‌برند، او را به چاه انداختند و پَرت كردند، شما را نيز پرت مي‌كنند و...، در اين صورت مخاطب احساس مي‌كند كه قرآن با او سخن مي‌گويد و شرح حال امروز اوست.

______________________________

1. ق/45.

2. آل‌عمران/188.

 

منبع :

نشريه مبلغان » تير 1382 - شماره 42


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بيان و قلم در خدمت حق و عدالت : نگاهي بتاريخ سخنوري قضائي و سخنوران نامي آن ( ۳ )

تنظيم و نوشته:

سرلشگر عبد الجواد نبهي

فصل چهارم-دنباله متن گفتار قضائي سيسرون يا بعبارت ديگر سخنان سيسرون در دفاع از ميلون

1-سخنوران بزرگ هنرشان در سخنوري مانند نقاشان معروف در خلق آثار معروف نقاشي است.يك‌ سخن از لحاظ تقسيم‌بندي بطوريكه قبلا نيز بيان گرديد تقسيماتي دارد و آن تقسيمات عبارتند از:

1-مقدمه‌2-متن(ذو المقدمه)3-نتيجه و يا پايان‌ در يك گفتار مانند مدافعات سيسرون كه شاهكار است مشكل بتوان دقيقاً فصل مشتركي بين مقدمه و متن‌ و نتيجه تعيين نمود.همانطوريكه فصل مشترك دقيق‌ رنگهاي يك تابلوي نفيس مشخص نميباشد و رنگها طوري بهم آميخته است كه مجزا ديدن آنها فقط توسط بوجود آورنده آن هنر و در فكر و تصورش امكان‌پذير است و بس،در مورد گفتار و سخن آنهم سخن نغزي مانند گفتار سيسرون نيز همينطور است و جداجدا نمودن‌ مقدمه-متن و پايان يا نتيجه تقريباً غير ممكن است،با اينهمه براي تجزيه و تحليل تا حدي ميتوان اين قسمتها را(مقدمه-متن و نتيجه)را از هم جدا نمود و چنانچه‌ در دو مقاله قبل ملاحظه گرديد اين عمل در مورد مقدمه‌ و متن مدافعات سيسرون در دفاع از ميلون انجام شد و اينك در اين مقاله بتجزيه و تحليل قسمت سوم،يعني‌ پايان و يا نتيجه مدافعات پرداخته ميشود.

2-سيسرون قبل از شروع قسمت پايان و نتيجه‌ مدافعات،داوران را آگاه ميسازد كه مدافعات او در اثر

دشمني با كلوديوس نبوده و از راه عدالت و انصاف منحرف‌ نسده است و مدافعات مشروحه زير اين مطلب را نشان‌ ميدهد.

2-مدافعات:

«اي داوران گمان نميكنم كسي اين بيانات مرا تنها» «نتيجه دشمني من با كلوديوس بداند و بگويد از روي» «خشم و كين از راه عدالت و داد منحرف شده است راست» «است كه من موجبات بسيار براي عداوت با او» «داشتم اما همه همشهريان مانند من او را دشمن» «ميدانستند و عداوت من در ضمن نفرت عمومي مستهلك» «بود درست توجه بفرمائيد سخن از مرگ كلوديوس» «ميرود اينك من بشما ميگويم چون فرض محال محال نيست» «همه‌چيز را ميتوان در عالم خيال بتصور آورد فرض» «كنيد براي مبري شدن ميلون من توانائي داشتم كه» «كلوديوس را دوباره زنده كنم و چنين ميكردم...به» «بينيد رنگ همه پريد پس كسي‌كه فرض محال زنده» «شدنش چنين هولناك باشد اگر در واقع زنده ميماند» «چه حال دست ميداد و اگر همين توانائي را براي همين» «پمپه كه امروز رئيس ماست و از او دلاورتر كسي» «نيست فرض كنيم آيا ممكن بود بچنين كاري اقدام» «كند و يا احياي اين يك نفس را موجب هلاك نفوس» «بسيار نميدانست؟پس اي داوران شما كسي را كه» «راضي نيستند زنده شود چگونه براي مرگ او كيفر» «قائل ميشويد و كسي كه قانون را پايمال ميكرد چگونه» «بنام آن قانون براي او كينه‌خواهي ميكند؟و كسيكه» «اين خار را از سر راه شما برداشته و چنين شر بزرگي» «را از شما گردانيده چگونه او را مجازات ميدهيد اين» «عمل مايه شرافت و افتخار او بايد باشد چرا بايد براي» «او طلب عفو نمود؟راست است كه او از جان خود دفاع» «كرده اما حقوق شما را محفوظ داشته است و از اين» «جهت بايد پاداش نيكو به‌بيند اما اگر با اينهمه شما» «عمل او را نپسنديد اگرچه نميدانم چگونه ميتوانيد» «نپسنديد و اگر همشهريانش از چنين كار دليرانه» «آزرده باشند بايد با كمال مناعت و خونسردي از اين» «مردم ناسپاس دوري بجويد همه در شادي و كامراني» «باشند و آنكه مايه اين كامراني شده ناكام بماند و ما» «ميدانستيم كه در نتازع با خائنان اگر تحصيل شرافت» «ميكنيم خود را هم بخطر مياندازيم و البته تا خطر» «نباشد شرافت حاصل نميشود و من خود در دوره رياستم» «اگر براي نجات دولت و ملت با آنهمه مخاطرات روبرو» «نميشدم آيا چنان فضيلتي در مي‌يافتم نشانه مردانگي» «همين است كه در راه خدمتگزاري بميهن بار شك و» «حسد و رنج و تعب برابر شوي و جان خود را بر كف» «دست نهي اما اگر بر خدمتگزار ملت است كه از اين» «مشقات بيم نكند بر ملت نيز هست كه خدمات مردمان» «بزرگ را منظور بدارد و بهرحال اگر نسبت به ميلون» «سپاسگذار باشيد او سرافراز خواهد بود و اگر هم» «نباشيد اين خوشدلي را دارد كه پيش نفس خويش» «خجل نيست اما اي داوران بدانيد كه اين سعادت را» «از بخت بلند خود و اقبال روم و فضل خداوند داريد» «و كه را ياري آنست كه منكر اين معني شود مگر آنكس» «كه پروردگار را انكار كند و روشنائي خورشيد را» «نبيند و حركات منظم و مجلل اجرام آسماني را مشاهده» «نكند و گشت روزگار را نفهمد و خرسندي نياكان را» «كه چنين آداب و رسوم و عقايد ارجمند براي ما بميراث» «گذاشته‌اند در نيايد وليكن من ميگويم آن قدرت الهي» «وجود دارد تنهاي ما كه افزارهاي سست ناپايدارند» «داراي مبدأ حس و جان ميباشند اين دستگاه پهناور با» «عظمت چگونه از چنين مبدائي تهي تواند بود؟آيا چون او» «را نمي‌بينيم بايد منكر شويم پس بايد منكر روان خويش نيز» «باشيم كه مايه حس و فكر ماست و همان جوهر مجردات است كه» «مرا جان ميدهد و خرد ميآموزد و حال آنكه او را نمي‌بينيم» «بلكه بحقيقتش پي نمي‌بريم و نميدانيم كجاست.باري» «آن قدرت و عظمت است كه همواره سعادت و شرافت» «مردم را نگاه ميدارد و اوست كه بلاي بزرگ را از ما» «گردانيده و كلوديوس را برانگيخته است كه ديوانه‌وار» «بدشمني بي‌باك حمله ببرد تا شقاوت زبون فضيلت» «شود و دستش از آزار بندگان خدا كوتاه گردد آري اي» «داوران اينكار كار بشر نبود كار پروردگار بود كه» «اين عفريت را از پا درآورد و بيدين را قرباني اماكن» «متبرك كرد پشته‌هاي مقدس و بيشه‌هاي مبارك و معبد» «هاي ويران شده كه با ديانت روميان بظهور آمده و با» «آن شريك بودند و يكنفر نابكار سايبانهاي آنها را با» «تير جور و ستم خود بخاك افكند و بجاي آنها آثار جنون»

«خويش را بر پا كرد همه بر اين امر گواهي ميدهند» «اي خداوندي كه دست كافرمنش آن غذا را درياچه‌ها» «و بيشه‌ها و كشت‌زارهاي ترا با آنهمه جنايتها و» «رسوائيها آلوده كرد مگرنه درياي غضب تو به جوش» «آمده و او را بسزاي خود و اگر جه دير رسانيد خوب» «رسانيد و آيا رفتار ناشايسته كسان خود كلوديوس بهترين» «دليل بر خشم خداوندان نيست كه بهيچوجه تشريفات» «حمل جنازه و تشييع و نوحه‌سرائي و عزاداري و آدابي» «كه در اين موقع حتي دشمن بدشمن دريغ نميكند براي» «او بجا نياوردند و جسد او را بي‌ملاحظه طعمه آتش» «ساختند؟پيداست كه خدا نخواست يكنفر پدركش» «ملعون انجام كارش بشرافت مقرون باشد.»

«حقيقت اين است كه من بر ملت روم ناگوار» «ميدانستم اين اندازه از چنين وجود ناچيزي بردباري» «كند زناكار و آلوده‌كننده مقدسات كه بود احكام هيئت» «محترم سنا را كه حقير ميشمرد دادگاهها را كه به رشوه» «ملوث ميساخت تأسيسات خردمندانه را كه همه طبقات» «ملت براي سلامت و نجات عامه برقرار كرده بودند» «پايمال ميكرد مرا كه از روم رانده بود سهل است» «دارائي مرا تاراج كرد خانه‌ام را آتش زد زن و فرزندانم» «را خوار و خفيف ساخت با پمپه منازعه نمود بزرگان» «دولت و افراد مردم را بي‌تفاوت بكشتن ميداد خانه» «برادر مرا به آتش سوزانيد و خراب كرد اتروريرا بباد» «غارت گرفت مردم را از خانه‌هاي خودشان ميراند»

«هر روز جسارتي تازه و جنوني از نو سر ميداد روم و» «ايتاليا و سراسر كشور ميدان تاخت و تاز او شده و باز» «كفايت نميكرد و قوانيني آماده مينمود كه ما را زير دست» «بندگان ما بسازد بر هرچه چشم طمع ميانداخت همه» «حقوق ساقط ميشد با اينهمه هيچكس مانع و عائق نيات» «او نبود مگر ميلون و از همين رو خداوندان آن راهزن» «نادان را بر انگيختند كه بمدعي خود حمله كند و بجز» «اين راهي براي دفع شر او نبود و خدا بدل او انداخت» «كه قصد جان يكنفر دلاور كند و از اين راه دولت و» «و ملت نجات يابد كسي كه در مرگ او مجلس سنا يعني» «خانه بزرگواري ملت را آتش بزنند در زندگانيش» «چه ميكردند؟»

3-تجزيه و تحليل:

الف-سيسرون در اين قسمت به استحضار داوران‌ ميرساند كه بيانات او در اثر دشمني با كلوديوس نبوده و از راه عدالت منحرف نشده است و عداوت او در ضمن‌ نفرت عمومي از كلوديس مستهلك ميباشد و ناچيز است.

ب-براي اثبات اين مدعا سيسرون مسئله‌اي را براي حضار مطرح ميكند و فرض مينمايد كه توانائي‌ داشته باشد كه كلوديوس را زنده كند بعد ميگويد به‌بينيد در اثر اين فرض محال چه قسم رنگ همه حضار پريد و نتيجه ميگيرد كسيكه فرض محال زنده شدنش چنين هولناك‌ باشد،اگر در واقع زنده ميماند چه حالي بهمه دست‌ ميداد.

آنوقت خطاب به داوران ميگويد:

پس اي داوران شما كسي را كه راضي نيستيد زنده‌ شود چگونه براي كشتن او كيفر قائل هستيد آنهم براي‌ كسي كه دفاع مشروع نموده است.

پ-بعد بيان ميكند كه اين خار را از سر راه برداشته‌ و چنين خطر بزرگي را از شما دور گردانيده چگونه براي‌ مرگ او كيفر قائل ميشود و برعكس كسي كه قانون را پايمال‌ ميكرد چگونه بنام آن قانون براي او كينه‌خواهي ميكنيد و از مجموعه اين بيانات نتيجه ميگيرد كه نه تنها ميلون‌ از خود دفاع كرده بلكه باكشتن كلوديوس حقوق مردم‌ روم را محفوظ داشته است و از اين جهت بايد پاداش‌ نيكو به‌بيند.

ت-همچنين سيسرون از حضار سئوال ميكند كه آيا رفتار ناشايست كلوديوس و سزاي بدي اعمال او سبب‌ نشده است كه بدست كسان و نزديكان خود بدون تشريفات‌ تشييع جنازه و دفن جسدش سوخته شود؟و ميگويد آيا اين بهترين دليل بر خشم خدايان نيست؟

4-بعد از اين مقدمه سيسرون وارد نتيجه و پايان‌ مدافعات ميگردد و بترتيب زير قسمت آخر مدافعات خود را بيان ميدارد.

5-مدافعات:

«باري بقدر كفايت حجت آرودم و شايد زياده‌روي» «هم كردم اكنون اي داوران ديگر تكليفي ندارم جز» «اينكه از شما براي دلاورترين مردم استرحام كنم اگرچه» «او خود اهل استرحام نيست و اينكه من ميكنم شايد» «خلاف رضاي اوست و ديديد كه هنگاميكه ما همه گريان» «بوديم يك اشك در چشم ميلون نديديم و چهره‌اش آرام» «و آوازش محكم و سخنش يكسان است چنين كسيرا» «بايد قدر دانست مردمان ناچيز كه خاك ميبوسند و عفو» «درخواست ميكنند طبع ما از آنها بيزار ميشود اما آنكس» «كه بيترس و باك است و با كمال سرافرازي گردن به» «شمشير مينهد از او بايد رعايت كرد خاصه كسي كه» «اينهمه خدمت كرده باشد و من همواره او را ميشنوم» «كه دعاي همشهريان را بر زبان دارد و خوشي و سعادت» «آنها را از خدا ميطلبد و دوام و بقاي روم را ميخواهد» «و ميگويد آسايشيكه من براي همشهريان فراهم كرده‌ام» «ارزاني ايشان باد هرچند كه من خود از آن بهره‌مند» «نباشم اگر در خوشي و كامراني ملت شريك نشدم باكي» «نيست چون رنج و تعب ايشان را مشاهده نميكنم ميروم» «و اول مكانيرا كه آنجا آزاد باشم پناهگاه خود قرار» «مي‌دهم و با حرمان از آرزوها و اميدواريها كه داشتم» «ميسازم بياد زماني كه تنها نگهبان ملت مظلوم بودم» «خود را در مقابل خنجر كلوديوس فداي سناي بي‌قدرت» «و بزرگان بي‌دستگاه و نيكان بي‌پشت و پناه كردم و» «ندانستم كه يكباره از من دست ميكشند و مرا رها» «مي‌كنند ترا اي سيسرون بوطن باز گزدانيدم و نمي-» «دانستم كه خود بزودي آواره ميشوم كجاست آن سنا» «و كو آن بزرگان كه ما سنگ آنها را بسينه ميزديم» «چه شد آن فريادهاي شادي كه براي ما ميراندند و چرا» «چرا خاموش شد آن زبان چرب و آن بيان نرم و شيرين تو» «كه همواره بر دلسوزي بيچارگان بكار مي‌بردي و آنها» «را آسوده مي‌كردي من كه هزار بار جان شيرين را نثار»

«شما كردم چرا از آن تفقدات و آن فصاحت و بلاغت» «بي‌نصيبم؟»

«اما اي داوران او كه اين سخنان را ميگويد مانند» «من اشك نميريزد ميبينيد كه چگونه آسوده نشسته است» «مي‌گويد من نسبت بيوفائي و ناسپاسي بهمشهريان» «نميدهم ضعيف و پراحتياطند يادآوري ميكند كه مردمان» «فقير مسكين را كه كلوديوس براي چپاول اموال شما» «برانگيخته بود،من براي حفظ جان و مال شما جلوگيري» «كردم و از دارائي خود بآنها بخشيدم تا چشمشان سير» «شود و معترض بزرگان كشور نباشند و همين زمان نيز» «مجلس سنا بارها مرا خواسته و در آشوب و هنگامه مرا» «مورد اعتماد خود ساخته و از زحمات من قدر دانسته» «و شكر گفته و من از اين تفقدات پي در پي سپاسگزارم» «و هر جا كه سرنوشت من مرا بآنجا بكشاند اين يادگارها» «را با خود ميبرم رياست من اگر رسماً اعلام نشد باك» «ندارم آرزوي من اين بود كه همشهريان مرا باين سمت» «نامزد كنند كردند از اينكه تشريفات بعمل نيامد چه» «زيان است؟مردمان بلند همت فضيلت را ميخواهند نه» «پاداش فضيلت را و زندگاني من شرافتمندانه است زيرا» «چه شرافتي بالاتر از اينكه شخص ميهن را از خطر» «رهانيده باشد؟كسانيكه مردم قدر جان‌فشاني آنها را» «بدانند البته سعادتمندند اما آنها هم كه خدمتي كرده و» «فراموشي نصيبشان شود بي‌سعادت نيستند بهترين» «پاداش فضيلت نام نيك است كه اگر عمر ميرود نام» «ميماند و غايب حاضر مي‌نمايد و مرده زنده بنظر ميآيد» «و بالاخره فضيلت است كه نردبان عروج بر فلك سروري» «و مايه نام جاوداني است و ميدانم كه ملت هميشه از» «من ياد خواهد كرد و همين امروز نيز هر جا دشمنان» «آتش كين نسبت بمن بيفروزند گروهي هم بذكر خير» «و ستايش من زبان ميگشايند.به‌بينيد كه الان مردم» «اتروري بنام من چه جشن و سروري دارند هنوز صد» «روز از مرگ كلوديوس نگذشته بود كه خبرش بهمه» «جا رفته و شاديش همه را گرفته است پس اين تن» «ناپايدار هر جا باشد تفاوت نميكند و آوازه من همه جا» «شنيده ميشود و نام من جاودان و باقي ميماند اي ميلون» «تو بارها اين سخنان را در غياب اين كسان كه اكنون» «بما گوش دارند بمن گفته‌اي اكنون من در حضور اين» «جماعت بتو ميگويم دلاوري تو برتر از آنست كه من» «بتوانم بستايم اما هرچه بزرگواري تو نمايانتر ميآيد» «اندوه من از جدائي تو بيشتر ميشود و درد اينجاست كه» «اگر ترا از من دور كنند بناليدن هم نميتوانم دل خود را» «سبك كنم و از اينكه اين ريش را بر دل من بگذارند» «نميتوانم آزرده شوم چون دشمن نيستند بلكه گرامي‌ترين» «دوستانند و كسانيكه اين مصيبت را بر من وارد سازند» «همواره در خير من كوشش داشته‌اند زيرا اي داوران» «هر زخمي شما بمن بزنيد اگرچه محكوميت ميلون باشد» «كه كاري‌ترين زخمهاست من فراموش نميكنم كه شما» «همواره بمن نوازش كرده‌ايد وليكن اگر مهر مرا از» «دل بيرون برده و سببي موجب رنجش شما از من شده» «است چرا بر ميلون خشم برانيد و خود مرا مورد قهر» «نسازيد؟چون خوشبختي من در اينست كه بميرم و چنين» «محنتي نبينم اي ميلون تنها خوشدلي كه من امروز» «دارم اينست كه آنچه تكليف دوستي و مهرباني» «و جانفشاني بود درباره تو ادا كردم براي تو» «مردم توانا را از خود رنجانيدم و خود را سپر» «تيغ دشمنان تو ساختم دست تضرع و درخواست پيش» «كسان دراز كردم تو را بدارائي خودم و فرزندانم شريك» «نمودم و امروز اگر آسيبي بتو بخواهند برسانند آنرا» «بر خود ميخرم و روا ميدارم بيش از اين چه بايدم كرد» «و چه بايدم گفت و جز اينكه هر سرنوشتي براي تو» «بنويسند خود را در آن شريك سازم چگونه از عهده» «وامداري و سپاس گزاري تو بر آيم؟بهر حال من از هيچ» «چيز دريغ ندارم و براي قبول هر پيش آمدي حاضرم» «و شما اي داوران بدانيد كه آنچه درباره ميلون حكم» «ميكنيد يا اينست كه نعمتهاي خود را بر من تمام» «ميفرمائيد يا يكسره هر منتي بر من داريد باطل» «ميسازيد.اما ميلون از اين ناله‌ها متأثر نمي‌شود و بيدي» «نيست كه از اين بادها بلرزد غربت نميداند مگر آنجا» «كه فضيلت نباشد مرگ را پايان زندگاني دنيا مي‌انگارد» «اما مصيبت نمي‌پندارد زهي سعادت او كه اين صفت دارد» «و خم بابرو نمي‌آورد اما اي داوران شما چه ميگوئيد» «آيا با خاطره‌ها كه از او داريد شخص او را ميرانيد؟» «آيا در روي زمين براي چنين مجمع فضايلي از روم كه» «زادبوم اوست جائي را شايسته‌تر ميدانيد؟اي كسانيكه» «مدافع ميهن بوده‌ايد و خون خود را چنان بيدريغ براي» «نجات ملت ريخته‌ايد از شما درخواست ميكنم كه چنين» «دلاوري از همگنان خود را باقي بگذاريد آيا ممكن است» «دادگرترين مردم را مطرود و از خود دور سازيد و او» «را بخواري و غربت بيندازيد؟واي بر من اي ميلون» «بدستياري همين روميان بزرگوار بود كه تو مرا بميهن» «باز گردانيدي و من نتوانم ترا براي ميهن نگاه بدارم؟» «بفرزندانم كه ترا مانند پدر مينگرند چه بگويم؟» «ببرادرم كه امروز متأسفانه اينجا حاضر نيست و شريك» «غم و اندوه من بوده چه جواب بدهم؟بگويم همان كسان» «كه با او سازش كردند تا مرا نجات داد با من سازش» «نكردند تا او را برهانم و در چه مورد؟در موردي كه» «همه مردم اين كشور با من هم آرزو بودند چه كسان؟» «كساني كه مرگ كلوديوس براي ايشان فوز عظيم بود.» «و درخواست‌كننده كه بود؟من بودم مگر من گناه كرده‌ام؟» «آيا نابكاريهاي كاتيلينا را كه كشف كردم و جلو گرفتم» «گناه من است؟و من ميدانم همه اين مصيبتها كه بمن اجازه» «داديد كه بروم برگردم؟آيا براي اين بود كه پيش» «چشم من اين در را بروي كساني كه آنرا بروي من» «گشوده‌اند ببنديد؟راضي مشويد كه بازگشت من باين» «شهر اندوهناكتر از مفارقتم باشد زيرا كسانيكه مرا» «باز گردانيدند از آن رانده شوند اينجا بر من زندان» «خواهد بود.» «هرچند اين نفريني است كه بميهن خود ميكنم و» «استغفار ميطلبم اما ميگويم اي كاش كلوديوس نميمرد» «ء رئيس دادرسي ميشد و من اين منظره غمناك نميديدم.» «خداوندا چه روح بزرگي باين مرد عطا فرموده‌اي كه» «ميگويد چون كلوديوس كيفري بسزا ديد اگر ما پاداش» «به ناسزا به‌بينيم باكي نيست آيا چنين كسي كه خداوند»

«او را براي شرافت اين خاك بدنيا آورده روا است كه» «دور از اين خاك از دنيا برود و جان فداي ميهن نكند؟» «بزرگواري او را همه بياد داشته باشيد و مگذاريد دور» «از اين كشور بخاك برود.كسي را كه همه شهرها براي» «بردن او آغوش ميگشايند شما رأي ميدهيد كه از شهر» «خود رانده شود؟زهي سعادت مرزي كه او را دريابد» «و بدبخت دياري كه او را براند و از دست بدهد و قدر» «نداند.»

«ديگر بس ميكنم كه نه اشك مجال گفتن ميدهد نه» «ميلون اجازه اشك ريختن همينقدر اي داوران يك» «چيز از شما درخواست دارم و بس آن اينست كه چون» «رأي ميدهيد تنها بعقيده و انصاف خود مراجعه كنيد و» «بدانيد كه آن رئيس كل كه شما را در اين قضيه بداوري» «برگزيد خواست درست‌ترين و خردمندترين و استوار-» «ترين مردم را برگزيند و اگر دلير باشيد و بي‌طرفي» «نشان دهيد و داد كنيد از هيچ رو بر شما خرده نخواهد» «گرفت.»

6-تجزيه و تحليل:

الف-در ابتداي قسمت پايان يا نتيجه سيسرون‌ يادآوري ميكند كه بقدر كافي دليل آورده و مطلب را روشن نموده است.

ب-چون در سخنوري قضائي جلب ترحم و برانگيزاندن‌ احساست داوران بنفع متهم يكي از اصول است در اينجا پس از يادآوري اينكه بقدر كافي حجت و دليل آورده‌ بلافاصله سيسرون ميگويد اي دلاورترين مردم استرحام كنم اگر چه ميلون اهل اين نيست كه براي او استرحام كنند و اينكه‌ من ميكنم شايد خلاف رضاي اوست.

سيسرون با بيان مطلب بدين نحو هم از داوران‌ تقاضاي ترحم بحال ميلون را نموده و هم شخصيت متهم‌ را بالا برده است.

پ-سيسرون در اين قسمت مطلبي را بيان ميكند كه از لحاظ جلب نظر داوران فوق العاده مهم است و از تبعيد شخص خودش ميگويد كه بدست ميلون به روم بازگشته‌ است و از زبان ميلون ميگويد:«اي سيسرون تو را بوطن‌ باز گردانيدم ولي نمي‌دانستم كه خود بزودي آواره‌ مي‌شوم.»

ملاحظه ميگردد كه براي اولين مرتبه در خاتمه‌ مدافعات سيسرون از تبعيد ميلون صحبت مينمايد و فرض‌ اين است كه مدافعات سيسرون اثر خود را نموده و درك‌ اوضاع و احوال طوري است كه ديگر مانند ابتداي مدافعات‌ صحبت از اعدام ميلون به تقاص خون كلوديوس مطرح‌ نيست بلكه پيش‌بيني ميشود داوران مجازات خفيف‌تري‌ درباره متهم رأي خواهند داد كه در نتيجه وكيل مدافع‌ همين مجازات خفيف‌تر كه تبعيد است عنوان نموده و آنرا نيز ناوارد ميداند و تقاضاي تبرئه متهم را دارد.

ت-مطلب ديگري را كه سيسرون عنوان ميكند بلند همتي متهم است و ميگويد:«مردان بلند همت فضيلت‌ را ميخواهند نه پاداش فضيلت را».و بدين ترتيب‌ ميفهماند كه ميلون با كشتن كلوديوس شر او را از سر ملت رم رفع كرده است و اين فضيلتي است كه او دارد ولي اگرچه پاداش فضيلت را نمي‌خواهد ولي شما اي‌ داوران پاداش خدمتگزاري اين مرد شريف و با فضيلت‌ را بدهيد.

ث-براي اينكه اثري كه محكوميت ميلون بر احساسات‌ و قلب وكيل مدافع او(سيسرون)وارد ميآورد بداوران‌ نشان بدهد و بطور ضمني از داوران بخواهد كه ميلون را محكوم نكنند چنين ميگويد:«اي داوران هر زخمي شما بمن بزنيد اگرچه محكوميت ميلون باشد كه كاري‌ترين‌ زخمهاست من هرگز فراموش نمي‌كنم كه شما همواره‌ بمن نوازش كرده‌ايد و حال اگر مهر مرا از دل بيرون‌ برده‌ايد و از من رنجيده‌ايد،چرا بر ميلون خشم روا داريد.بيائيد و خود مرا مورد قهر و بي‌مهري قرار دهيد.چون خوشبختي من در اين است كه بميرم و محكوميت ميلون‌ را نبينم».

ج-براي اينكه متهم را بمجازات تبعيد محكوم‌ نكنند از فضائل ميلون بدين ترتيب بيان ميدارد:«آيا در روي زمين براي چنين مجمع فضائلي(خطاب‌ به ميلون است)از روم كه زاد و بوم اوست جائي را شايسته‌تر ميدانيد».

چ-در آخرين قسمت مدافعات سيسرون از شورانگيزي‌ و تحريك احساسات فروگذار ننموده و عامل«ترغيب»را براي رهانيدن متهم از مجازات بنحو مطلوب بكار برده است.چنانچه ملاحظه ميكنيد رو به ميلون نموده‌ و ميگويد:

«واي بر من اي ميلون بدستياري همين روميان‌ بزرگوار بود كه تو مرا بميهن بازگردانيدي و من نتوانم‌ تو را براي ميهن نگاه بدارم؟بفرزندانم كه تو را مانند پدر مينگرند چه بگويم؟»

خ-در خاتمه مجدداً وكيل مدافع ميخواهد عظمت‌

و بزرگي روح ميلون(متهم)را نشان بدهد از قول وي‌ ميگويد:

«چون كلوديوس كيفر بسزا ديد اگر من(ميلون)پاداش به ناسزا به‌بينم باكي نيست.»

و بلاخره وكيل مدافع به بهترين نحو با تحريك‌ احساسات داوران و حضار مدافعات را تمام ميكند و ميگويد:

«ديگر بس ميكنم كه نه اشك مجال گفتن ميدهد و نه‌ ميلون اجازه اشك ريختن.»

پايان

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » مرداد 1356 - شماره 137


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه سخنراني تبليغي كنيم ؟

بركسانيكه مقداري از وقت خود را صرف مطالعه احكام اسلام نموده و نيز اطلاعاتي در ملل و نحل داشته باشند روشن است كه در بين قوانين آسماني كه‌ حاوي منافع مادي و معنوي بشر است و اساس و شالودهء آن خدائي و برهبري‌ رهبران آن پايه‌گذاري شده،دين مبين اسلام است.

و نيز مسلم است كه دنياي امروز باحكام عاقلانه اين آئين مقدس‌ علاقه‌مند بوده و با يك جنبش تبليغاتي نوين و صحيح ميتوان يگانه آرمان بشر را كه تأمين سعادت دو جهاني اوست معرفي كرد.

و اگر اساس تبليغات را در سه موضوع خلاصه و محدود نموده و عوامل‌ و وسائط تبليغي ديگر را تحت الشعاع اين سه اصل بدانيم دجار اشتباه‌ نشده‌ايم.

اصول سه‌گانه عبارتند از:

1-فرهنگ.

2-مطبوعات.

3-كرسي خطابه يا منبر،

1-اگر يك فرهنگ عميق و مطلع ميداشتيم.از نظر مبادلات فرهنگي‌ با كشورهاي جهان يكي از حساس‌ترين طرق اشاعه اسلام و بيداري جهانيان‌ نسبت باحكام اين دين حنيف بشمار ميرفت.

مبادلات فرهنگي و مسافرت دانشجويان بكشورهاي بيگانه ميتواند با ارمغان معارف و حقائق اسلام همراه باشد.زيرا از همين موقعيت ديگران‌ سوءاستفاده نموده و در اثر سمپاشيهاي اخلاقي افكار جوانان ما را مسموم و مضطرب ساختند.

2-جرائد و انتشارات كه:رل مهمي را در انجام وظائف تبليغي بازي كرده و موجب گمراهي يا هدايت افكار خوانندگان ميگردند زيرا صفحات جرائد و مجلات از كاخهاي مجلل و باشكوه تا كلبه‌هاي دهقاني و از شركتهاي بزرگ‌ بازرگاني تا كاسب جزء و از وزارتخانه‌ها تا دوائر كوچك طرفداراني دارد كه‌ مقداري از وقت خويش را صرف قرائت و مطالعه آنها نموده و مينمايند:

راستي اگر اين«ركن رابع مشروطيت»از اضلال خود دست بر ميداشت و بانتشار عكساي شهوت‌انگيز و مقالات جنايت‌آميز مبادرت‌ نمينمود و بجاي آن مطالب سودمند و داستانهاي اخلاقي را ميساخت و حقائق‌ ديني را با قلمهاي توانا تشريح مينمود دومين قدم را بسوي قانون فطرت سليم‌ يعني اسلام برميداشتيم.

3-كرسي‌هاي خطابه و عرشه منبر است كه براي نشر حقائق اسلام مقام ارجمندي را واجد است و چون نظر نويسنده توجه باين اصل و اساس است‌ لذا در اين موضوع تعقيب بيشتري ميشود.

ما بخوبي ميدانيم كه انقلابات بزرگ جهان و تحولات سياسي گيتي‌ از يك خطابه مهيج و متين شروع و اقناع اجتماعات نيز از همين مجري‌ بوجود آمده است.

ميتوان يك خطيب توانا را بمنزله صيّاد ماهري دانست كه در سنگر منبر و كرسي خطابه با تيرهاي سخن و كلمات مستدل صيد قلوب نموده و دلها را بجانب هدف و مقصود جلب مينمايد،بديهي است همانطور كه يك نفر صياد بايد واجد شرائطي باشد تا در تيراندازي خطا نرفته و تيرا و بهدف اصابت كند و اگر صياد در هنگام نشانه گرفتن ارتعاشي بر اندامش عارض و با هدف مشخص‌ نداشته و با اينكه اطلاعات فني او ناقص باشد با عدم موفقيت رو برو خواهد شد.

گوينده‌اي هم كه ميخواهد شنوندگان را بمطالب خودآگاه كند و يا بسخنان فصيح و بليغ خود،وي را قانع ساخته و يا بامري راغب نمايد ناگزير است كه شرائط خاصه اين فن شريف را واجد و دارا باشد.

اما شرائطي كه براي يكنفر واعظ و مبلغ ضروريست كه اگر فاقد بعضي از آن هم باشد صلاحيت منبر رفتن و وعظ و تبليغ را ندارد بطور اجمال و فهرست از اين قرار است!

الف-قبل از هرچيز بايد حس اعتمادش قوي و توجهش بخدا بوده و از زيّ خود خارج نشده و سخنش طبيعي باشد.از تفليد كوركورانه ديگران‌ اجتناب ورزيده هيچوقت مرعوب موقعيت مجلس نگردد.عذرخواهي از مستمعين ننمايد«كه بنده ناقابل در مجمع دانشمندان و افاضل عاجز از تقرير مطالب و تشريح مقاصد خويشم»اين خفض جناح يا فروتني بي‌مورد وزن‌ گوينده را پائين آورده و شنوندگانرا نسبت بوي و سخنانش بي‌اعتناء ميسازد لا بد مستمعين هك بسخنان گوينده گوش ميدهند نظر استفاده‌اي دارند وقتيكه‌ واعظ مقر،به ناداني خود و دانش شنونده باشد ديگر دليلي بر توجه بسخنان‌ گوينده باقي نميماند.

ب-مانند استادي مهربان كه دانشجويان را بسخنان شيرين و دل‌پذير و مطالب سودمند و برجسته خود آشنا ميسازد با مستمعين سخن گويد. و از هرگونه تندي و كلمات جسورانه برحذر باشد. وعد،و وعيدش،در حدود نواميس دين بوده و از دائره خوف‌ و رجاء قديم فراتر نگذارد.از نكات حكيمانه و مواعظ مشفقانه و جدال‌ (بالتي هي احسن)غفلت نورزد-از خودستائي و بلندپروازي اجتناب‌ نمايد.

دعوي مكن كه برترم از ديگران بعلم‌ چون كبر كردي از همه نادان فروتري

ملايمت و نرم‌زباني و محبت و مهرباني شيوه خطيب بوده و از اينراه‌ جلب توجه شنونده يا اقناع و ترغيب آن ميسور و مقدور است.اخلاق خوش‌ از عوامل مهمه پيشرفت دين بشمار رفته و در زندگاني پيشوايان اسلام با خط برجسته نماياني جلوه‌گر است.

درس اديب اگر بود زمزمهء محبتي‌  جمعه بمكتب آورد طفل گريز پاي را

ج-صدق در اقوال و خلوص در اعمال است-نسبت به يك سخنور و گوينده مذهبي جنايتي از اين بزرگتر نيست كه بگفتار خويش بي‌ايمان‌ بوده و عقيده‌اش برخلاف گفتارش باشد،شايد با اين روش مزوّ را نه بتوان براي‌ مدت كوتاهي جمعي را فريب داد ولي مسلم است كلاميكه رائحهء ريا و نفاق‌ از آن استشمام شود بمشام جان نرسيده و تصرفي در دلها ندارد،و زود خلاف‌ گوئي يا دورنگي گوينده را فاش ميسازد؛ميتوان ايمان راسخ و پاكي‌ عقيدت را در درجه اول سرمايه خطيب و گوينده ديني دانست،زيرا در اين صورت‌ واعظ مجموعهء وعظ و تبليغ قولي و فعلي است،بديهي است انحراف نسل‌ جوان و بي‌رغبتي و عدم تمايل آنان نسبت بمقدسات مذهبي معلول عللي است‌ كه:از آنجمله برخورد با گوينده سست‌عقيده كه با فقد سرمايه علمي و عملي در اجتماعات با سخنان فريبنده طوري جلوه‌گر شد ولي در خلوت با دروني تيره در تيرگي بسر ميبرد..

متأسفانه با نبودن فصل مميّز صوري قضاوت غلط عرف عوام اين فساد را تعميم‌ داده و امتيازي بين صالح و طالح لباس روحانيت نميگذارد،مسلم است گوينده‌اي‌ كه در گفتار و كردار خويش تبعيت از اميال شيطاني و هواي نفساني كند بر فرض‌ آشنائي باصطلاحات و قواعد علمي هم داشته باشد،عالمي است بي‌عمل،و يا دزدي است كه با چراغ علم گزيده‌تر،برد كالا.

از من بگوي عالم تفسيرگوي را گر در عمل نكوشي نادان مفسري‌ بار درخت علم ندانم بجز عمل‌ با علم اگر عمل نكني شاخ بي‌بري

5-گوينده بايد قبل از ايراد خطابه مطالب خويش را منظم نمايد زيرا اگر ناطق طرح نطق خود را تهيه نكند،يا در اثر تمرين زياد بخاطر نسپارد،هنگام ايراد سخنراني با نگراني و اضطراب مواجه گشته حتي گاهي از اين شاخه بآن شاخه رفته و سخنان بي‌مورد كه با اصل مقصد و موضوع خطابه هيچ سنخيت و مناسبت ندارد،تضييع وقت مينمايد؛بديهي‌ است اين‌گونه سخنان،ارزش شنيدن نداشته و محصولي جز«عرض خود بردن و زحمت دگران داشتن»ندارد.

هـ-خلوص نيت و قصد قربت است-بعد از فرائض و واجبات هيچيك‌ از نوافل و مستحبات مقام وعظ و تبليغ را نداشته،بلكه اتيان بواجبات و ترك محرمات نوعا محصول تبليغات ديني بوده و به يقام الفرائض و السنن‌ است در شرافت وعظ همين بس كه ذات مقدس الهي واعظ است يعظكم‌ لعلكم تذكرون عظمت تبليغ بقدري است كه از وظائف انبياء بوده و جزء سلاح نبوت بشمار ميرود.

بلغ ما انزل اليك من ربك

پس وعظ و تبليغ در رديف بهترين عبادات‌ بوده،و روشن است كه عبادت بدون قصد قربت محقق نميشود.

بر گوينده و خطيب ديني لازم است كه هنگام سخراني و قرار گرفتن بر عرشه منبر يا كرسي خطابه؛خلوص نيت را رعايت نموده فقط براي خدا سخن بگويد اجرش را از خدا بخواهد،هدفي جز ترويج دين مبين اسلام نداشته باشد

ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم

وعظي كه بود بهر خدا با اثر افتد  وز صفوت آن تازه شود قلب مكّدر

و-مقام شامخ سخنرا با قدح و مدح بيجا آلوده نساخته از هرگونه‌ تعريف و گزاف‌گوئي كه از حقيقت دور باشد جدا حذر كند.معلوم است‌ اگر ممدوح واجد شرائط مدح نباشد مادح نزد شنودندگان متملق و چاپلوس معرفي شده و ديگر نسبت بمطالب گوينده هرچند بلند و اساسي هم باشد وقعي ننهاده و واعظ غيرمتعظش ميدانند،طبيعي است كه هر گونه مداحي از اشخاص موجب خوشنودي شخص مورد مدح شده و از مداح‌ حتي تشكر هم ميكند.ولي با يك محاسبه نفساني سخنور را گزاف‌گو و نالايق ميشناسد،زيرا بحكم الانسان علي نفسه بصيره هركسي بحدود نقص و كمال خود بهتر از ديگران آگاه است،پس اگر واعظ مداحي‌ بيمورد را پيشه كند همانطور كه وزانت خود را از دست ميدهد؛مردود خدا و رسول نيز بوده و حتي جامعه او را بي‌اراده و ضعيف النفس ميداند،و اگر منصفانه قضاوت فرمائيد صاحبان مجالس هم اگر ارادت بچنين شخصي‌ داشته در ادامه دوستي و ارادت با او متزلزل‌اند؛مديحه‌سراياني‌ كه بعقيده خود بيوگرافي متوفي يا خدمات بانيان مجامع ديني را رعايت‌ نموده،و آنقدر دائره تعريف و تمجيد را وسعت ميدهند كه عنقاي خيال هم‌ از پرواز بقله قاف آنها عاجز است،سخت در اشتباهند.

در مجالس ترحيم وظيفه خطيب و واعظ است.كه بجاي مديحه‌سرائيها مطالب مناسب و سودمنديرا ايراد كند،مخصوصا در اطراف معاد و جهان‌ بعدي مستدلا سخنچه در پي مي‌آيد،مقالهء همكار ارجمند جناب آقاي مهدي‌ ستاريان از اصفهان است.نويسنده در اين نوشتار به بررسي تاريچه‌ و سير تحول بلاغت در غرب و نيز سرزمين‌هاي اسلامي پرداخته‌ و در پايان،ديدگاه خويش را پيرامون روش تدريس بلاغت و صور جماليه در كتاب‌هاي درسي بيان داشته است.ضمن سپاس و قدرداني از عنايت ايشان به مقوله آموزش زبان عربي،بدين وسيله‌ «ويژه‌نامهء عربي مجلهء رشد معارف اسلامي»آمادگي خود را براي‌ درج مقالات و نظريات همكاران محترم در اين زمينه اعلام مي‌دارد.


مطالعات بلاغي مهدي ستاريان‌ «تاريخچه و سير تحو بلاغت در غرب»
در آمفي تئاترهاي يونان باستان،چند موضوع توجه مردم را به خود معطوف‌ مي‌داشت كه سرآمد آن‌ها نبرد گلادياتورها،نمايشنامه و خطابه بود.در اسناد و مكتوبات اوليه در عصر هومري، از آنان با عنوان«پهلوانان ميدان سخن و به‌ جا آورندهء كارهاي دليرانه»1،ياد شده‌ است.

ذهن ارسطو متوجهء اين نكته شد كه‌ چگونه يك نقال مي‌تواند با سحر سخن، آن‌چنان توجه مردم را به خود جلب كند كه‌ مشتاقانه همچون هيجان پايان نبرد يك‌ گلادياتور،براي شنيدن كلام آخر يك‌ نقال،ساعت‌ها به او گوش و دل سپارند!؟ او كه خود در جواني آموزگار فن‌ بلاغت (rhetoric) بود،در دورهء دوم‌ اقامتش در«آتن»،به تدريس«فن‌ سخنوري»پرداخت.سرانجام،مجموعهء نوشته‌هاي گذشته‌اش و اين درس‌ها را در اثري متشكل از سه كتاب با عنوان‌ «ريطوريقا»منتشر ساخت.

هرچند كه نخستين نظريه پردازان‌ بلاغت،كوراكس و تيسياس در قرن 5 (ق.م)،در جزيرهء«سيسيل»مي‌زيستند و گرگياس،«هنر سخنوري سيسيلي»را به‌ آتن آورد،2اما كاربرد اصلي بلاغت نزد اينان،اثبات دعوي حقوقي بود.حتي‌ ارسطو نيز در نوشته‌هاي بلاغي خود راهنمايي مي‌كند كه چگونه مي‌توان‌ موضوعي را بزرگ‌تر يا كوچك‌تر جلوه داد. بيش‌ترين استفاده از وسايل اثبات ادعا، هدفي است كه ارسطو در كتاب فن بلاغت‌ بدان اشاره كرده است و اين تمام هدفي بود كه از فن بلاغت و سخنوري در دورهء باستان‌ مد نظر بوده است.

ارسطو مي‌گويد:«يونانيان حق داشتند از پروتاگوراس رنجيده خاطر باشند؛زيرا او افتخار مي‌كرد كه مي‌تواند گفتار ضعيف‌تر را به گفتاري قوي‌تر مبدل‌ سازد.»

به اين دليل و دلايلي ديگر،افلاطون‌ به نقد روش گرگياس‌3پرداخته و فن‌ سخنوري را در مكالمهء«فايدروس»،بر پايه‌اي ديگر بنا نهاده است.افلاطون از زبان گرگياس بين فن سخنوري و جنگ افزار مقايسه‌اي اين چنين را نقل كرده‌ است:«ناتواني در دفاع از خود به وسيلهء سخن،همان‌گونه زشت است كه ناتواني‌ در دفاع از خود با مشت،و حتي آن‌ زشت‌تر از اين است.»4

ارسطو در مقابل اين نظر،زبان به‌ اعتراض مي‌گشايد و مي‌گويد:«...همهء اين چيزها،اگر به درستي مورد استفاده قرار گيرند،بزرگ‌ترين سود را دربر دارند و اگر بر خلاف حق به كار برده شوند،بزرگ‌ترين‌ زيان را به بار مي‌آورند.»5 توانگري در خور سرزنش نيست،بلكه‌ سزاوار سرزنش،آن روحيه‌اي است كه‌ توانگري را در راه بد به كار مي‌برد.

سير تحول‌ بلاغت در غرب

روح حاكم بر تفكر يونان باستان منجر به آن شد كه از منظر فلسفه به كنكاش‌ بيش‌تر موضوع بپردازند.در نتيجه، مباحث ريشه شناختي با بحث پيرامون‌ منشأ زبان و رابطهء لفظ و معنا،اين‌گونه‌ شروع شد كه:«رابطهء لفظ و معنا قراردادي است يا طبيعي؟»

ارسطو رابطهء بين لفظ و معنا را قراردادي مي‌دانست و عقيده داشت: «هيچ نامي به‌طور طبيعي پديد نمي‌آيد.»6 صاحب نظران يوناني در سايهء دو بينش‌ «سامانگرا»و«سامانگريز»7به نقد و بررسي‌ آراي يكديگر مي‌پرداختند تا اين‌كه كم كم‌ در اروپا مباحث ريشه‌شناختي جاي خود را به تعبير و تفسير«كتاب مقدس»داد.اين‌ تحول يعني شروع مطالعات پيرامون«علم‌ معني» (semantics) اين مطالعات تا آن‌جا ادامه يافت كه سه ديدگاه در بررسي‌ معني ايجاد شد8:

1.معني‌شناسي زايا (Generative :semantics) اربابان اين فن معتقدند كه‌ ساخت نحوي و ساخت معنايي يكي‌ است.

2.معني‌شناسي كاربردي (Applied semantics) :اينان معتقدند كه‌ معني‌شناسي بايد صورت‌هاي زباني را در بافت اجتماعي،در موقعيت‌هاي كاربرد و با توجه به عوامل گوناگون مؤثر در آن‌ها، مطالعه كند.

3.معني‌شناسي توصيفي‌ (Descriptive semantics) :اين گروه به‌ تجزيهء خصوصيات معنايي مي‌پردازند تا حقايق را تحليل كنند.

سرانجام دامنهء اين تحولات بدان جا رسيد كه با تكيه بر ايمان به توانايي انساني‌ در به كارگيري فهم خويش،بررسي‌ موشكافهء كتاب مقدس آغاز و نهضت‌ اصلاح ديني با شعار حجيت كتاب مقدس‌ به جاي مرجعيت كليسا توسط پروتستان‌ها مطرح شود.9البته تا دههء 1920،هدف از تفسير،كشف قصد و منظور متن بود،ولي‌ كم كم به علم چگونگي فهم متون،يعني‌ «هرمنوتيك»تبديل شد كه هانري كربن از آن به«كشف المحجوب»تعبير كرده و معتقد است كه اين علم به دنبال تأويل‌ متن،به گونه‌اي است كه از رهگذر آن بتوان‌ به مراد و مضمون راستين متن رسوخ كرد.10 دامنهء تحولات جديد در اين زمينه چنان گسترده و ظريف است كه بررسي جنبه‌هاي‌ متفاوت آن مجال ديگري مي‌طلبد.

تاريخچه و سير تحول بلاغت‌ در سرزمين‌هاي اسلامي
تاريخچهء بلافت در سرزمين‌هاي‌ اسلامي

از اواخر سدهء ششم ميلادي،شبه‌ جزيرهء عربستان از نظر سخن سرايي، سرودن شعر و ايراد خطابه،نسبت به‌ تمدن‌هاي آن روزگار سرآمد بوده است؛ زيرا مي‌كوشيدند با احساس سخن بگويند تا به اعماق روح و قلب شنونده نفوذ كنند. مسابقهء ادبي بازار«عكاظ»بسيار جدي‌ برگزار مي‌شد و هر كس مي‌كوشيد،ذوقي‌ سليم را براي آفرينش اثري بديع به كار گيرد.در اين بازار گرم سخن،قرآن جهت‌ اثبات آسماني بودنش،تحدّي مي‌كند تا تمامي فصيحان و بليغان عرب به زانو درآيند.

از اوايل قرن دوم هجري كه علماي‌ ايراني مسلمان به ترجمه،تفسير و جنبه‌هاي گوناگون قرآن رو آوردند،اين‌ سؤال مطرح شد كه ويژگي اعجاز بياني‌ قرآن در چيست كه با قوت تمام با وجود معلقات سبعه،امراي كلام را به‌ تحدي مي‌كشاند!؟

بدين خاطر مسلمانان به منظور درك‌ اعجاز قرآن،به بررسي معناي آن‌ پرداختند11و از آن جا كه در اين كنكاش از دسته‌بندي ارسطو بهره جستند،اين‌ بررسي‌ها عنوان«فنون بلاغت» (rhetoric)

از اواخر سدهء ششم ميلادي،شبه جزيرهء عربستان از نظر سخن سرايي،سرودن شعر و ايراد خطابه،نسبت به تمدن‌هاي آن روزگار سرآمد بوده است؛زيرا مي‌كوشيدند با احساس سخن بگوسند تا به اعماق روح و قلب شنونده نفوذ كنند
به خود گرفت.12رفته رفته مجموعه قوانيني‌ تدوين كردند تا به كمك آن‌ها،اطمينان در صحت نحوي،در زيباتر كردن جمله براي‌ تأثير بيش‌تر بر مخاطب،بكوشند.


سير تحول علوم بلاغي در سرزمين‌هاي اسلامي
سير تحول علم بلاغت نزد مسلمانان‌ را بايد در قرن‌هاي چهارم و پنجم هجري‌ جست‌وجو كرد؛زيرا با ظهور بزرگاني‌ همچون عبد القاهر جرجاني،جاراله‌ زمخشري،سكاكي،تفتازاني و...،در مطالعات بلاغي تحول بزرگي به وجود آمد.

اولين كتاب تدوين شده در علم‌ معاني،به درستي مشخص نيست؛زيرا ويژگي‌هاي اين علم مربوط به كلام بليغان‌ است كه از آغاز به گونه‌اي ذاتي،فصاحت‌ و بلاغت در ذوق شاعر و نويسنده به كار مي‌رفته است‌13و در طول زمان،ديگران‌ «صنايع ادبي»را با آثار آن بزرگان مطابقت‌ داده‌اند.آري:

شاعري طبع روان مي‌خواهد نه معاني نه بيان مي‌خواهد

به‌هرحال از مشهورترين افراد جاحظ بوده است.14هرچند برخي جرجاني را مبتكر علم معاني و بيان دانسته‌اند15،ولي‌ مشهورترين آن است كه عبد القاهر جرجاني با كتاب«دلائل الاعجاز»،علم معاني را تكامل بخشيد.

اولين كتاب تدوين شده در علم بيان را «مجاز القرآن»از ابي عبيده شاگرد خليل‌ دانسته‌اند و جرجاني با تدوين‌ «اسرار البلاغة»،علم بيان را تكميل كرد.

پس از او،سكاكي در كتاب‌ «مفتاح العلوم»،مسائل بلاغي را گسترش‌ داد و از آن به بعد،در اصول مطرح شدهء او،تغيير محسوسي ايجاد نشده است.16

گرچه صنايع بديع،عملا در اشعار به رشد و گسترش علم بلاغت نزد مسلمانان تا قرون هفتم و هشتم هجري‌ همچنان ادامه داشت و پيوسته مفاهيمي مانند صورت و معنا،دلالت و اطلاق، روابط معنايي و...به مطالعات بلاغي‌ اضافه شدند

كار مي‌رفته‌اند،ولي اولين كتاب تدوين‌ شده در علم بديع را به ابن معتز و قدامة بن‌ جعفر نسبت داده‌اند.ابن معتز اولين بار بديع را از فصاحت و بلاغت جدا كرد و بعد سكاكي و جرجاني،انشعاباتي را ايجاد كردند و صنعت‌هاي ادبي گسترش يافتند؛ در حدي كه اين امر رو به افراط گذاشت‌ و صنايع زائد نيز ايجاد شده‌اند.شايد ذكر اين نكته خالي از لطف نباشد كه‌ مسلم بن الوليد شاعر اولين كسي است كه‌ نام«بديع»و«لطيف»را بر صنايع ادبي به‌ معناي خاص به كار برد.17

اما در زمينهء كنكاش‌هاي قرآني از منظر مطالعات معنايي،غزالي اولين گزيدهء قرآني‌ را نوشت.او معتقد بود كه مراتب گفتار قرآني از نظر اعجاز بياني،در يك درجه‌ نيستند.به عنوان مثال،آيات«سورهء تبت» را در سطح معمولي دانسته،ولي آيهء 44 «سورهء هود»را در عالي‌ترين سطح بلاغي‌ قرار داده است؛آن جا كه به زمين و آسمان‌ به عنوان دو شخصيت كامل خطاب‌ مي‌شود:«يا ارض ابلعي ماوك و يا سماء اقلعي و غيض الماء...»18

او مي‌گويد:ظرافت در تعبير«ابلعي» براي«ارض»و«اقلعي»براي«سماء»، نكاتي هستند كه فارسي زبان كم‌تر درك‌ مي‌كند.همچنين در جاي ديگر تأثير كلام‌ در آيهء«فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف‌ بما كانوا يصنعون.»19را از آن جهت‌ فوق العاده مي‌انگارد كه علاوه بر استفاده‌ از فعل حسي«اذاق»براي«جوع»و «خوف»،از اضافهء لباس نيز بهره جسته‌ است؛آن هم نه با تعبير«بما كانوا يعملون»،بلكه با كنايهء«بما كانوا يصنعون».

رشد و گسترش علم بلاغت نزد مسلمانان تا قرون هفتم و هشتم هجري‌ همچنان ادامه داشت و پيوسته مفاهيمي‌ مانند صورت و معنا،دلالت و اطلاق، روابط معنايي و...به مطالعات بلاغي‌ اضافه شدند.20به‌هرحال،پيرامون‌ مطالعات بلاغي نزد مسلمانان چند نكته‌ قابل ذكر است:

1.از آن جهت كه مطالعات معنايي‌ در زبان‌شناسي اسلامي ريشهء ادبي-بلاغي‌ داشت و با مسائل كاربرد شناختي گره‌ خورده بود،رابطهء لفظ و معنا را برخي‌ قراردادي و برخي طبيعي فرض كردند؛ بدون آن كه به كنكاش جدي در زمينهء ريشه شناختي موضوع بپردازند.21

2.در مطالعات بلاغي مسلمانان، مفاهيم ساختاري و معنايي هر دو با هم‌ لحاظ مي‌شدند و افرادي مانند سيبويه، علاوه بر معناي صوري جمله،به معناي‌ بافت آن نيز توجه داشته است.به عنوان‌ مثال،نظريهء تصريحي سيبويه دربارهء«تعبير پاره گفتار» (enunciative) كه از نظريات‌ مهم در زبان‌شناسي محسوب مي‌شود، مبتني بر مفاهيم نحوي و كاربرد شناختي‌ است.او مي‌گويد:«دو عنصر مسند و مسند اليه در جمله ضروري‌اند ولي عنصر سومي نيز لازم است كه به قصد و نيت‌ گويندهء كلام و همچنين به تقدم و تأخر يكي‌ از عناصر در جمله مربوط مي‌شود.»22

بنابراين،درك مفهوم واقعي جمله به‌ آگاهي يافتن از قصد و نيت گوينده،حد تأثير مخاطب در ارتباط گفتاري،رابطهء گوينده و شنونده،لحن كلام و...در تعبير صحيح از پارهء گفتار نياز دارد.

3.اصطلاح«وضع الفاظ»در ميان‌ متفكران ايراني مسلمان معادل‌ "semantics" ،علم معني‌شناسي غرب‌ است‌23كه تقريبا مؤلفه‌هاي يكساني دارد،  *


ولي دامنهء رشد و توجه به جنبه‌هاي آن در شرق و غرب متفاوت است.توضيح‌ بيش‌تر آن كه در موارد زير اتفاق نظر وجود دارد:

-علم معني‌شناسي،شاخه‌اي از زبان‌شناسي است كه به مطالعهء معناي‌ الگوهاي زبان مي‌پردازد.

-نقش اساسي آن بررسي صور گوناگون انتقال و تغيير و تحول معنايي‌ است.

-موضوعش دربر گيرندهء بخش معنايي‌ دستور زبان است كه به توصيف معني‌ واژه‌ها و جملات مي‌پردازد.

-از جمله هدف‌ها و كاربردهاي آن، آموزش بهترين شيوه در بيان افكار خود براي بالاترين حد تأثيبر بر مخاطب است: چگونگي بيان افكار خود،افزايش توانايي‌ در انتخاب مناسب‌ترين واژه‌ها و ساختار، قدرت درست شنيدن و خواندن براي‌ صحيح توجيه كردن،و دريافت معناهاي‌ ممكن در بررسي واژه‌ها و جملات.


جنبه‌هاي تفاوت
-مطالعات زباني در غرب، «انسان‌مدار»،ولي در شرق«دين بنياد» بوده است.

-در قرن حاضر،غرب با خارج شدن‌ از حوزهء سنتي،در اوج پيشرفت به سر مي‌برد و با نظريه پردازي‌هاي جديد،به‌ چارچوب‌هاي نظامند نوين مي‌انديشد.

در حالي كه اوج نوآوري‌ها و تحولات زباني‌ شرق را بايد در قرن‌هاي اوليهء پس از اسلام‌ جست‌وجو كرد.مطالعات ادبي امروز در شرق،جنبهء تكميلي و تشريحي دارد و در نهايت به ترجمهء آراي جديد غرب بسنده‌ كرده است؛بدون آن كه با ريشه‌يابي‌ تاريخي،به وجوه مشترك نظريات جديد غرب با نظريات به ثبت رسيدهء زبان شناسان‌ بزرگ اسلامي در قرن‌هاي چهارم تا هشتم‌ هجري،اشاره شود.چه زيبا بود اگر دست اندركارهاي مقطع تحصيلات‌ تكميلي در دانشگاه‌ها،به اين موضوع‌ توجه ويژه‌اي مي‌كردند.


بايدها و نبايدهاي‌ آموزشي بلاغت

براي زبان نقش‌هاي گوناگوني قائلند: -از جهتي زبان را محمل انديشه‌ مي‌پندارند و معتقدند كه آن روي سكهء تفكر،سخن است.به زباني ديگر،تفكر فرايند ساكت ذهني است و سخن،فرايند اولين كتاب تدوين شده در علم بيان را «مجاز القرآن»از ابي عبيده شاگرد خليل‌ دانسته‌اند و جرجاني با تدوين«اسرار البلاغة»،علم بيان را تكميل كرد.پس از او،سكاكي در كتاب«مفتاح العلوم»،مسائل‌ بلاغي را گسترش داد و از آن به بعد،در اصول مطرح شدهء او، تغيير محسوسي ايجاد نشده است

فعاليت‌گوياي ذهن.24

-از جهتي ديگر،زبان حديث نفس‌ است.در واقع به كمك واژه‌ها، خود آگاهي‌مان را نسبت به احساسات، عواطف،حالات دروني و مرور خاطراتمان را كدگزاري و بايگاني‌ مي‌كنيم.25

-برخي مهم‌ترين نقش اجتماعي زبان‌ را ايجاد ارتباط دانسته‌اند؛از آن جهت كه‌ وسيله‌اي براي همزيستي است و تعامل‌ جوامع بشري را امكان پذير مي‌سازد.26

-و بالاخره،يكي از نقش‌هاي زبان، آفرينش ادبي است.27

علاقهء مسلمانان به قرائت صحيح، درك و فهم آيات،آموزش فرهنگ اسلامي‌ به نو مسلمانان و دفاع از حريم آيات الهي، منشأ پژوهش‌هاي زبان عربي و مطالعهء دقيق اين زبان،براي جلوگيري از تحريف‌ پس بايد در كنار آموزش نكات‌ دستوري،پرده از چهرهء الفاظ كنار زد تا زيبايي‌هاي كلام جلوه‌گر شوند.زيرا سردي‌ مطالعات زباني،گرمي ظرافت‌هاي بلاغي‌ را مي‌طلبد تا انگيزه و دقت در آموخته‌هاي‌ زباني را افزايش يابندبوده است.

از طرف ديگر،جنبهء كاربردي و آموزشي زبان عربي بر جنبهء نظري آن غلبه‌ داشته و در ابتدا ساخت واژه و صرف و نحو همگام با هم در زبان‌شناسي عربي بررسي‌ مي‌شده است.28حتي از ديدار زبان شناسان‌ بزرگ اسلامي،مفهوم اوليهء نحو،شيوهء سخن گفتن بوده است؛زيرا زبان را يك‌ فعاليت اجتماعي مي‌دانستند كه از طريق‌ آن ارتباط برقرار مي‌شود.29سيبويه اعتقاد داشت:«نحو،روشي است كه مردم بدان‌ صحبت مي‌كنند و به معناي جاده و راه‌ است.»30

اين تعريف دال بر آن است كه زبان را يك رفتار مي‌دانسته‌اند.31به همين دليل، لازمهء درك و فهم صحيح،گذر از لايهء ظاهر كلمات و نفوذ به درون متن براي‌ شناخت لايهء پنهاني جملات است.به بيان‌ ديگر،نحو و بلاغت دو بال ضروري براي‌ درك و فهم متن هستند.هر كلمه به دلايل‌ نحوي در جمله جايگاهي دارد،اما با تكيه‌ بر فنون بلاغي و ذوق و قريحه،مي‌توان‌ كلمات را با آرايش خاصي در يك ساختار نحوي صحيح به كار گرفت و با حذف و اضافه،تقدم و تأخر،ايجاز،كنايه،تشبيه‌ و...،به ترغيب مخاطب و تأثير بيش‌تر بر ذهن او همت گماشت.در واقع،اصول‌ و قواعد فنون بلاغت،قدرت انتخاب‌ بهترين واژه‌ها را افزايش مي‌دهد و براي‌ رهايي فرد از سرگرداني،مانند قوانين‌ راهنمايي و رانندگي عمل مي‌كند.

در اين زمينه،مجموعه بحث‌هاي‌ ارسطو در كتاب سوم«ريطوريقا»،گرچه‌ حاوي انبوهي از مطالب بديهي است،اما به نكاتي ظريف و عميق اشاره دارد.32به‌ عقيدهء ارسطو:

-مهم‌ترين مزيت گفتار،روشني و تناسب آن با مقام اوست.

-موقعيت و مقام افراد،نوع خاصي از سخن را مي‌طلبد.

-برخي از موضوعات،نوع خاصي از سخن را مي‌طلبند.

-با هر مخاطب بايد متناسب با وضع‌ روحي،اعتقادي(باور)و استعداد(ميزان‌ درك)او سخن گفت.

-هرگونه زياده‌روي همانند قطع‌ ناگهاني كلام مضر است؛زيرا ذهن،نه‌ طاقت آن را دارد كه بدون توقف به تفكر وادار شود و نه مي‌تواند خود را از قيد محركي كه او را به حركتي موزون به پيشرفت‌ براي رسيدن به نتيجه‌اي وادار ساخته است،يكباره آزاد كند.

-مخاطب را نبايد سرگردان كرد و نه‌ بايد سرگردان رها كرد.

-منظم فكر كردن غير از صحيح فكر كردن است.

-هر سخني كه از خطيب،با ر نظر گرفتن‌ فضاي كلي سخن و نيز با در نظر گرفتن‌ تمامي سخن او قابل بررسي است.

به‌هرحال،اگر«سخن»وسيلهء انتقال‌ افكار بلند انديشمندان به دانش پژوهان‌ است،

اگر حضرت حق،«سخن»را وسيلهء ارتباط با برگزيدگان خويش قرار داده‌ است،

اگر«بيان»،كمال بخش آفرينش انسان‌ قلمداد شده است:«خلق الانسان،علّمه‌ البيان»33،

اگر در«بيان»سحري هست:«و إنّ‌ من البيان سحرا»34،

اگر موسي،«فصاحت»برادرش‌ هارون را وسيله‌اي مناسب براي ابلاغ‌ رسالت مي‌پندارد:«و أخي هارون هو افصح منّي لسانا»35،

و اگر علي،«بلاغت»را از شرطهاي‌ تأثيرگذار در اندرز مي‌داند:«هكذا تصنع‌ المواعظ الباغة بأهلها»36،

پس بايد در كنار آموزش نكات‌ دستوري،پرده از چهرهء الفاظ كنار زد تا زيبايي‌هاي كلام جلوه‌گر شوند.زيرا سردي مطالعات زباني،گرمي ظرافت‌هاي‌ بلاغي را مي‌طلبد تا انگيزه و دقت در آموخته‌هاي زباني افزايش يابند.آري:

به حقارت نتوان كرد نظر سوي سخن‌ سخن آن است كه از عرش برين آمده‌ است

دل ما چون نكند ميل سخن كاين گوهر خاص از بهر دل ما به زمين آمده‌ است.

تك برگ‌هاي«الصور الجمالية...»در كتاب‌هاي تازه تأليف شدهء زبان عربي براي‌ دبيرستان‌ها،از آن جهت به استشهاد آيات‌ الهي نشسته‌اند كه در زبان قرآن،هر واژه‌ علاوه بر حمل معنايي خاص و القاي‌ معاني دقيق و ظريف به مقتضيات حال و مقام آيه،با به كارگيري يك روش‌ قانونمند،اعجاز بياني خود را اثبات كرده‌ است.37همچنين،هرگونه توجه به‌ جلوه‌هاي زيبا شناختي در قرآن،يك‌ خدمت چند سويه تلقي مي‌شود.

اما در روش تدريس نكات بلاغي‌ «الصور الجماليه...»،پيشنهاد مي‌شود كه‌ دبيران محترم،متناسب با حد توانايي و آگاهي خود و با در نظر گرفتن زمينه‌هاي‌ علمي و ذوقي فراگيران،دامنهء شرح و بسط موضوعات را،از بسنده كردن به حد مطرح‌ شده در كتاب تا معرفي مقالات و كتاب‌هاي مفيد و ذكر آيات و احاديث‌ بيش‌تر كه مرتبط با موضوع آن صفحه‌ هستند،گسترش دهند و در تدريس اين‌ قطعات،همچون طيفي با درجات‌ گوناگون،متناسب با استعداد فراگيران‌ بدان بنگرند تا نقض غرض نشود.


زيرنويس
(1).ايلياد،هومر.سرود يازدهم.443.

(2).گمپرتس،تئودور.متفكران يوناني.ترجمهء لطفي،محمدحسن.فصل 36(1669/3). انتشارات خوارزمي.تهران.1375.

(3).گرگياس يكي از بنيانگذاران نثر هنرمندانهء يوناني‌ است؛نثري كه كاربرد ويژه‌اش در خطابه‌هاي حقوقي‌ است.غناي فوق العادهء سبك او به اين منجر شد كه‌ فن بلاغت از وسيله به هدف تبديل شود،به تعبير ديگر،تصويرها و موشكافي‌هاي او،ديگر براي‌ روشن‌تر ساختن و زنده‌تر جلوه دادن انديشه‌ها به‌ كار نمي‌رفتند تا وسيله‌اي براي رسيدن به هدف‌ باشند،بلكه به يك معني خود به هدف تبديل شدند.

(4).گمپرتس،تئودور،متفكران يوناني.فصل 6 (488/1).

(5).ارسطو،ريطوريقا.كتاب اول.فصل اول‌ (1355 الف).افلاطون و گرگياس.456.

(6).روبينز،آر.اچ.تاريخ مختصر زبان‌شناسي. ترجمهء حق‌شناس،عليمحمد.تهران.كتاب ماد.

(7).سامان گرايان،نظامندي‌هاي زبان به صورت‌ قياسي را غالب مي‌دانند و سامانگريزان طرفدار غلبهء بي‌نظمي‌هاي زباني به صورت سماعي هستند. ارسطو و پيروان مكتب اسكندراني در يونان و نيز پيروان مكتب بصره در سرزمين‌هاي اسلامي، سامانگرايي و حاكميت«قياس»و قانونمندي را در زبان پذيرفته بودند،در حالي كه رواقيان و پيروان‌ مكتب كوفه بيش‌تر به سامانگريزي و غلبهء«سماع» در زبان پايبند بودند.

(8).ساغروانيان،جليل.فرهنگ اصطلاحات‌ زبان‌شناسي.نشر نما.1369.ص 426 و 427.

(9).ريخته گران،محمدرضا،هرمنوتيك.نشر كنگره.تهران.1378.ص 46.

(10).مجتهد شبستري،محمد.هرمنوتيك.كتاب‌ و سنت.بخش دوم:بازسازي تفكر ديني.

(11).بنت الشاطي،عايشه عبد الرحمن.اعجاز بياني قرآن.ترجمهء صابري حسين.انتشارات علمي

قو فرهنگي.تهران.1376.ص 95.

(12).لازم به تذكر است كه فرهنگ يوناني به آسيا راه‌ يافته،فرهنگ آتني محض نبود،بلكه«مكتب‌ هرمسي»بود كه از تلافي جهان بيني مصري در اسكندريه و حكمت و فلسفهء يوناني به وجود آمده‌ بود.ر ك:نصرحسين.علم و تمدن در اسلام. ترجمهء احمد آرام.نشر انديشه.1350.و نيز: Delacy o''leary .انتقال علوم يوناني به عالم‌ اسلام.ترجمهء احمد آرام.

(13).ابن ابي الاصبح المصري.بديع القرآن.ترجمهء مير لوحي،علي.انتشارات آستان قدس.مشهد. 1368.ص 19.

(14).مطلوب،احمد.معجم المصطلحات البلاغيه‌ و تطوّرها.مكتبه لبنان ناشرون.1996.ص 237.

(15).اركان،فائزه.نگاهي به دو سنت زبان‌شناسي‌ اسلامي و غربي.آيينهء پژوهش،شماره 60.ص‌ 28 تا 32.

(16).اسكندري،احمد.تاريخ ادبيات عرب. ترجمهء محمد رادمنش(عصر الدولة العباسية). انتشارات مجيد.تهران.1375.

(17).ابو الفرج اصفهاني.الاغاني(239/19). دارا الكتب المصرية.

(18).هود 11/44.

(19).نحل 16/112.

(20).نگارش بلاغت در زبان فارسي،پس از مطول‌ و مختصر،با همت افرادي همچون سيد نصر الله‌ تقوي(قرن 13)شكل گرفت و شواهد فارسي در بررسي‌هاي بلاغي رخ نمودند.هرچند تفتازاني از متقدمان و شميسا از متأخران،بر خلاف جمهور نظرياتي ارائه كرده‌اند،اما هنوز سبك نگارش و شواهد بلاغي در فارسي،براي تحول لازم به انتظار سنت شكني نشسته‌اند.

(21).دقت شود كه منظور،كنكاش در مباحث‌ نحوي نيست،بلكه بررسي‌هاي فلسفي در مباحث‌ ادبي مدنظر است.

(22) Gakalla,M.H.1938.Arbic Linguistics:. bibliography,Mancel publishing.

(23).ساغروانيان،جليل.فرهنگ اصطلاحات‌ زبان‌شناسي.نشر نما.1369.ص 5 تا 424.

(24).باطني.محمدرضا،زبان و تفكر.چاپ‌ كاويان.1349.ص 116.

(25).معين،محمد.مجموعهء مقالات.ج 2.زبان‌ از نظر روان‌شناسي.به كوشش مهدخت معين. انتشارات معين.تهران.1367.ص 5 تا 33.

(26).كلاكن،كلايد.مردم‌شناسي فرهنگي.ترجمهء اميرحسين آريان‌پور.انتشارات مركزي.ص 57.

(27).ويگو،تسكي.ل س.انديشه و زبان.ترجمهء احمد صبوري.نشر نوين.تهران.1367.ص 68 تا 72.

(28).بعدها به خاطر تأثير پذيري از تقسيمات دستور زباني يونان،«نحو»به بررسي ساخت‌ها و روابط عناصر سازندهء آن‌ها و نقش هر يك از آنها در جمله‌ تبديل شد و حتي خود سيبويه نيز ساختار زبان را در قالب نقش بررسي كرده است.به همين خاطر، «نقش‌گرايي»،توجه به مفاهيم ساخت و نقش،يكي‌ ويژگي غالب در زبان‌شناسي اسلامي قلمداد مي‌شود.

(29).از ميان نظريه‌پردازان بزرگ زبان‌شناسي غرب، فرديناند و سوسور نيز طرفدار همين نظريه هستند. 30.7.Bokalla,M.H.1938.Arbic publishing. Linguistics:biblography,Mancel

(31).مشكوة الديني،مهدي.سير زبان‌شناسي. مؤسسه انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد.1373.

(32).ارسطو.ريطوريقا.كتاب سوم.فصل 5 تا 7.

(33).الرحمن(55/2-3).

(34).مجمع الامثال ميراني(90/1).

(35).قصص(34/28).

(36).نهج البلاغه.ترجمهء فيض الاسلام.خطبهء 184.ص 618.

(37).بنت الشاطي،عايشه عبد الرحمن.اعجاز بياني قرآن.ترجمهء حسين صابري.انتشارات علمي‌ و فرهنگي.تهران.1376.ص 19.

منبع :

نشريه رشد آموزش معارف اسلامي » پاييز 1381 - شماره 50


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

پريكلس ، نخستين سخنور يوناني

بقلم آقاي جمال الدين جمالي

تاريخ تشكيلات سياسي و حقوقي در جهان‌ -9- حكماي يونان

دانشمندان و حكماي يوناني كساني بودند كه در شئون عالم و امور مربوطه‌ بآن مطالبي درك كرده و از روي طبع و فطرت نكته‌سنج و نصيحت‌گو باشند صاحبان فكر و مستعد يوناني كه اهل تحقيق بودند بتفكر در حقيقت امور عالم‌ ميپرداختند بسفر و سياحت ميرفتند در عادات و اخلاق و قوانين و رسوم ملل ديگر مطالعه و تفحص مينمودند با بزرگان و دانشمنداني در كشورهاي شرقي مانند مصر و كلده و بابل و ايران ملاقات ميكردند و در حدود امكان از اطلاعات و علوم آنان‌ استفاده مينمودند اين مطالعات كه سيري از آفاق و انفس بود با طبع مخصوص يوناني‌ كه قريحه سرشار و آزاد علمي و برهاني داشت آميخته ميشد مردمي مجرب و دانشمند بوجود ميآورد نخستين كس از اين سلسله مردم دانشمند مجرب در يونان ثالس‌ ملطي سر سلسله حكماي ايوني بود كه در اواخر قرن ششم قبل از ميلاد ميزيسته‌ ولي قابل ترديد نيست كه دانش اين طبقه از حكماي باستاني يونان بمقتضاي عصر و نبودن وسائل محدود بمقداري از مقدمات رياضي و نجوم و فرضيه‌هاي كلي متكي‌ بقرائن و قياسات راجع بكيفيت خلقت و حقيقت وجود جسمانيات بوده ولي‌ بروزات ذهني و قواي عقلائي دانشمندان يوناني در حال رشد و نمو بوده و مراحل‌ تكاملي را ميپيموده افكار حكماي آن اوان همواره بجرح و تعديل در موضوعات علمي و اخلاقي و سياسي مشغول بود دانشمندان نظريات علمي و سياسي و اجتماعي‌ خود را بوسيله سخنرانيها در مجامع عمومي بيان و در معرض افكار عمومي‌ قرار ميدادند علاوه تصميمات و انتخاب مأمورين و محاكمه متداعيين و مجروحين‌ بشرحي كه قبلا اشاره شد و در فصول آينده بتفصيل بيان خواهد شد با حضور و تصويب جمعيت و صاحبان رأي اتخاذ ميگرديد در اين جلسات در اطراف فرضيه- هاي علمي و نظريات سياسي و اجتماعي بحث و مشاوره و مباحثه بعمل ميآمد طبعا كسانيكه در تقرير و بيان زبردست‌تر در دفن سخنوري بودند بهتر و بيشر ميتوانستند جلب افكار و توجه عمومي را بنمايند در اثبات نظريات خود اعم از موضوعات علمي‌ يا سياسي يا اجتماعي توفيق بيشتري حاصل ميكردند مخصوصا كسانيكه در فن‌ سخنوري استاد بودند رأي خود را از پيش ميبردند و نزد مردم موقعيتي بيشتر احراز نموده و مرجعيت عامه پيدا ميكردند و غالبا برياست و زمام‌داري كشور ميرسيدند بنابراين يكي از عوامل مهم احراز موقعيت‌هاي اجتماعي اشخاص تقرير و بيان و نفوذ كلام بود در قرن پنجم تا قرن چهارم پيش از ميلاد غالبا مردان سياسي‌ يونان از دانشمندان سخنور بشمار ميرفتند روي اين اصل فن سخنوري كه پايه و ملاك احراز مقام و موقعيت سياسي و اجتماعي بود در يونان قديم بمرحله كمال‌ رسيد نخستين مرد سياسي و سخنور يوناني كه چهل سال در آتن فرمانروائي كرد پرتكلس بود در آتن نفوذ كلمه فوق العاده داشت مورخين نوشته‌اند اول كسيكه‌ گفتار خود را در مجامع عمومي قبلا تهيه و يادداشت ميكرد پريكلس بوده است پس‌ از پريكلس هم اغلب مردان سياسي و زمامداران يونان مخصوصا آتن سخنور بودند چون سخنوري در محاكمات از عوامل غلبه بر خصم و در حكومت دمكراسي آتن رابطه‌ مستقيم بر ترقي اشخاص داشت نسبت بفن نطق و خطابه و سخنوري مخصوصا از طرف جوانان‌ با استعداد يوناني كه جوياي نام و مقام بودند استقبال و ابراز علاقه فوق العاده شد جمعي‌ از حكما و دانشمندان موقع‌شناس و كاردان كسوت معلمي پوشيده و در مقابل دريافت اجرت فن خطابه و سخنوري را تعليم ميدادند اين جماعت سوفيست يا سوفسطائي‌ ناميده ميشدند چن تعليم سخنوري و فنون مربوطه باين فن در مقابل اجرت بود تنها كساني از علوم سوفسطائيان بهره‌مند ميشدند كه قادر بپرداخت حق التعليم بوده‌ باشند جوانان با استعداد آتني و ساير بلاد يوان كه توانائي داشتند در فراگرفتن‌ اين فن نزد حكماي يوناني بر يكديگر سبقت ميگرفتند اساتيد فن در تعليم‌ دانشجويان خود با يكديگر رقابت مينمودند لذا تنها هدف سوفسطائيان و پيروان‌ آنها غلبه بر خصم و جلب توجه عمومي بود در فرضيه‌هاي علمي و موضوعات سياسي‌ حقيقت و مصلحت در كار نبود بلكه تفوق و غلبه بر خصم هدف نهائي قرار داشت لذا سفسطه و مغالطه در مكتب سوفسطائي سهم بسزائي يافت و بهمين مناسبت اين سلسله‌ از دانشمندان بسوفسيت معروف گرديدند حتي سوفسطائيان مدعي شدند اصولا حقيقتي‌ در عالم وجود ندارد بلكه حقيقت عبارت از ادراك شخصي ميباشد و لو احساس و ادراك افراد در يكمورد متناقض باشد براي هر فرد حقيقت همان ادراك او است در اينمورد گفته(پروتاگوراس)يكي از اساتيد سوفسطائي معروف است كه(انسان‌ مقياس همه اشياء است)در مفهوم و مراد گفته(پروتاگوراس)تفسيرهاي مختلفي‌ شده بعضي گفته‌اند مراد از بيان وي اين است كه علم مخلوق حواس و ساير استعدادات انساني است و لذا ارزش علم بيش از يكنوع قرارداد بشري نيست افلاطون‌ گفته پروتاگوراس را تفسير كرده باينكه هركس آنچه انتخاب كند كه بدان معتقد باشد در حدود اعتقادش حقيقت دارد و با سلب اعتقاد شخص از منتخب حقيقت آن‌ شيئي سلب ميشود درهرحال رواج سفسطه و مغالطه در مهد علم و دانش بمنزله اعلام‌ خطري بود كه سير تكاملي معرفت را متوقف يا تبديل بجهل مركب نمايد لذا دست‌ توانائي لازم بود كه بتواند با هدف عوام فريب سوفسطائي كه مورد قبول عامه بود مبارزه كند و انقلاب عظيم تحول عقلي و سير تكاملي بروزات ذهنيه بشري را رهبري‌ نمايد جاي ترديد نيست كه هدف و مكتب سوفسطائي اخلاق مردان سياسي بلكه عامه مردم را به فساد سوق ميداد اين وظيفه سنگين را سه تن از حكماي بزرگ‌ يونان كه روابط روحي آنان برشته معنوي پيوسته بود و نسبت بيكديگر سمت‌ استادي و شاگردي داشته‌اند در عهده خود قرار دادند از اين سبب نام بلند ايشان‌ در لوحه حكماي بزرگ جهان و استاد مطلق علم و فلسفه بشمار آمدند.

اين سه حكيم بزرگوار سقراط و شاگرد او افلاطون و شاگرد افلاطون‌ ارسطو ميباشند كه در عالم كمال و دانش بشري سقراط خداوند اخلاق و افلاطون‌ مجذوب عشق و اشراق و ارسطو كاشف براهين عقلاني ميباشند.

 

منبع :

نشريه كانون » سال هشتم، ارديبهشت 1343 - شماره 2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۶:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
[قالب وبلاگ : فتا بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان