مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3542
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 6
همه : 4259078

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۶

سلام

مقدمه

پيوندهاي اجتماعي نيازمند تحكيم است و استوارسازي اين رشته ها با كلّي گويي به دست نمي آيد. بايد نمونه هايي عملي و مصاديقي خاص و روشن ارائه شود تا علقه هاي دوستي و پيوندهاي عاطفي استوارتر گردد و پايدار بماند و «سلام» يكي از اين امور است.

سلام چراغ سبز آشنايي است. وقتي دو نفر به هم مي رسند، نگاهها كه به هم مي افتد، چهره ها كه رو در رو قرار مي گيرد، نخستين علامت صداقت، مودّت و برادري، سلام دادن است. دو نفر را تصور كنيد كه به يكديگر مي رسند و آشنا و دوست هستند. در اين برخورد بهتر است نخستين كلامشان چه باشد؟ آيا مناسب تر از سلام چيزي را سراغ داريد؟!

سلام نمودن، اطمينان دادن به طرف مقابل است كه هم سلامتي و تندرستي تو را خواستارم و هم از جانب من آسوده و مطمئن باش كه گزندي به تو نخواهد رسيد. من خيرخواه تو هستم، نه بدخواه و دشمن تو. همچنين سلام نوعي تحيت و درود اسلامي است كه دو مسلمان به هم مي گويند. اين معناي شعار اسلامي «سلام» است.

باري، سلام نام خدا و تحيت الهي و سفارش پيامبران و روش امامان است. به راستي سلام دادن به ديگري نه تنها از منزلت و جايگاه انسان نمي كاهد و هيچ گونه ضرر و زياني را متوجه او نمي سازد، بلكه صفابخش و محبت آور است. به علاوه، نشانه اي از تواضع و نداشتن كبر و غرور مي باشد.

تحيّت و سلام

 يكي از آداب و سنن اسلامي، سلام كردن به يكديگر و جواب سلام است كه اسلام در اين رابطه برنامه هاي وسيعي دارد و ما به صورت كوتاه و مختصر به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَي كُلِّ شَيْ ءٍ حَسِيبًا »؛ «و هنگامي كه به يكي از شما تحيّت داده شد، پاسخ آن را بهتر بدهيد يا لااقل به همان گونه پاسخ دهيد كه خداوند حساب همه چيز را دارد.»

«تحيّت» در لغت از ماده حيات و به معناي دعا نمودن براي حيات ديگري است. خواه اين دعا به صورت «سلام عليك» (خداوند تو را به سلامت دارد) و يا «حياك اللّه» (خداوند تو را زنده بدارد) و يا مانند آن باشد. در تفسير علي بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده كه فرمودند: «الْمُرادُ بِالتَّحِيَّةِ فِي الاْآيَةِ السَّلامُ وَغَيْرُهُ مِنْ الْبِرِّ؛ منظور از تحيّت در آيه، سلام و هرگونه نيكي كردن ديگر است.»

تا آنجا كه مي دانيم، تمام اقوام جهان هنگامي كه به هم مي رسند، براي اظهار محبت به يكديگر نوعي تحيّت و التفات دارند كه گاهي جنبه لفظي دارد و گاهي به صورت عملي است. در اسلام نيز «سلام» يكي از روشن ترين تحيّتها است و طبق آيه فوق، همه مسلمانان موظف اند كه سلام را به طور عالي تر و يا لااقل مساوي جواب گويند. از آيات قرآن استفاده مي شود كه سلام يك نوع تحيّت است. در آيه 61 سوره نور مي خوانيم: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَيآ أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَـرَكَةً طَيِّبَةً»؛ «و هنگامي كه وارد خانه اي شديد، بر يكديگر به عنوان تحيّت الهي سلام بفرستيد، تحيّتي پر بركت و پاكيزه.» در اين آيه، «سلام» كه هم مبارك است و هم پاكيزه، به عنوان تحيّت الهي معرّفي شده است. ضمنا مي توان از آن استفاده كرد كه معناي «سلامٌ عليكم» در اصل «سلام اللّه عليكم» است؛ يعني درود پروردگار بر تو باد! يا خداوند تو را به سلامت بدارد و در امن و امان باشي! به همين جهت، سلام كردن يك نوع اعلام دوستي و صلح و ترك مخاصمه و جنگ محسوب مي شود.

از پاره اي آيات قرآن استفاده مي شود كه تحيّت اهل بهشت نيز سلام است.

چنانكه در آيه 23 سوره ابراهيم و آيه 10 سوره يونس درباره بهشتيان مي خوانيم: «تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ»؛ «تحيت آنها در آن [بهشت] سلام است.»

از آيات قرآن استفاده مي شود كه در اقوام پيشين نيز تحيّت به معناي سلام (يا چيزي معادل آن) بوده است؛ چنان كه در آيه 25 سوره ذاريات در داستان ابراهيم مي خوانيم: «هنگامي كه فرشتگان مأمور مجازات قوم لوط به صورت ناشناس بر او وارد شدند، به او سلام كردند و او هم پاسخ آنها را به سلام داد: «إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَـمًا قَالَ سَلَـمٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ »؛ «هنگامي كه فرشتگان بر حضرت ابراهيم وارد شدند، سلام كردند و حضرت ابراهيم گفت سلام بر شما افراد ناشناس.»

كلمه سلام به سه صورت: «سلامٌ»، «سلاما» و «سلامٍ» 43 مرتبه در قرآن وارد شده است و اين بر اهميت آن دلالت مي نمايد. يكي از نامهاي بهشت «دار السلام» است كه دو بار در قرآن مطرح شده است. دار السلام يعني سر منزل سعادت و سلامت. خداوند در قرآن كريم به چند پيامبر با ذكر نام آنها سلام و درود و تحيّت فرستاده است كه عبارت اند از: «سَلامٌ عَلي نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ»، «سَلامٌ عَلي اِبْراهِيمَ»،«سَلامٌ عَلي مُوسَي وَهارُونَ».

سلام، اوّلين سخن

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «مَنْ بَدَءَ بِكَلامٍ قَبْلَ سَلامٍ فَلا تُجِيبُوهُ؛ هر كس پيش از سلام آغاز به سخن كرد، پاسخش را ندهيد.» و نيز آن حضرت مي فرمايد: «اَلسَّلامُ قَبْلَ الْكَلامِ؛ سلام قبل از آغاز به كلام است.» در روايتي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «لا تَدْعُ اِلي طَعامِكْ اَحَدا حَتّي يُسَلِّمَ؛ كسي را قبل از آنكه سلام كند، به غذايت دعوت نكن.»

حضرت علي عليه السلام نيز فرمودند: «اِذا دَخَلَ اَحَدُكُمْ مَنْزِلَهُ فَلْيُسَلِّمْ عَلي اَهْلِهِ يَقُولُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ فِاِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ اَهْلٌ فَلْيَقُلِ السَّلامُ عَلَيْنا مِنْ رَبِّنا؛ هرگاه يكي از شما وارد منزلش شود، بر خانواده خويش سلام كند و بگويد: درود بر شما! و چنانچه خانواده اي نداشت، بگويد: سلام از طرف پروردگارمان بر ما باد!»

با توجه به احاديث و روايات فوق، «سلام» بهترين كلمه است براي شروع و ابراز علاقه و محبت، كه دين مقدّس اسلام ما را به آن سفارش نموده است؛ اما برخي از افراد به جاي اين واژه زيبا و پرمعنا، كلمات غير مأنوس و بي محتواي ديگري بكار مي برند كه چندان درخور مقام و منزلت آنان نمي باشد و بايد تا حد امكان از آنها دوري نمود.

پاداش سلام و جواب آن

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: «لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعَةٌ وَسِتُّونَ لِلْمُبْتَدئ وَواحِدَةٌ لِلرّادِّ؛ سلام هفتاد حسنه دارد كه شصت و نه حسنه اش براي سلام كننده و [فقط] يك حسنه اش براي پاسخ دهنده است.»

امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: «مَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ فَهِيَ عَشْرُ حَسَناتٍ وَمَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ فَهِيَ عِشْرُونَ حَسَنَةً وَمَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ فَهِيَ ثَلاثُونَ حَسَنَةً؛ هر كس بگويد: درود بر تو باد! برايش ده حسنه است. و اگر بگويد: درود و رحمت خدا بر تو باد! براي او بيست حسنه است. و اگر بگويد درود و رحمت و بركتهاي خدا بر تو باد! براي او سي حسنه است.» از اين حديث دو امر فهميده مي شود:

1. جامعيت دين: اسلام دين جامعي است و در تمام شئون زندگي داراي برنامه است و براي ريز و درشت زندگي، رهنمودهاي مخصوص خودش را دارد؛

2. انجام كار نيكو به احسن وجه: حال كه آدمي مي خواهد كاري را انجام بدهد، چه خوب است آن را به بهترين نحو به انجام برساند تا ثواب كامل دريافت كند.

مراحل سلام

در توضيح المسائل مراجع عظام آمده است كه در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد؛ مثلاً اگر كسي گفت: «سلام عليكم» در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة اللّه » و اگر گفت: «سلام عليكم و رحمة اللّه » در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته».

 در متون روايي وارد شده است كه حضرت علي عليه السلام بر جماعتي مي گذشت و بر آنها سلام كرد. آنان در پاسخ خويش عبارت «وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوانُهُ» را آوردند. حضرت فرمود: «لا تُجاوِزُوا بِنا مِثْلَ ما قالَتِ الْمَلائِكَةُ لاَِبِينا اِبْراهِيم؛ براي ما از حدّ سلام ملائكه به پدر ما ابراهيم تجاوز نكنيد.»

در تفسير «درّ المنثور» مي خوانيم: شخصي به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم عرض كرد: «السَّلامُ عَلَيْكَ» پيامبر فرمود: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ». ديگري عرض كرد: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ»، پيامبر فرمود: «وَعَلَيْكَ السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ». نفر ديگري گفت: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ»، پيامبر فرمود: «وَعَلَيْكَ» و هنگامي كه سؤال كرد: چرا جواب مرا كوتاه بيان كرديد؟ فرمود: قرآن مي گويد تحيّت را به طرز نيكوتري پاسخ گوييد؛ اما تو چيزي باقي نگذاشتي. در حقيقت، پيامبر در مورد نفر اوّل و دوم تحيت به نحو احسن گفت؛ اما در مورد شخص سوم به مساوي؛ زيرا جمله «عَلَيْكَ» مفهومش اين است كه تمام آنچه گفتي بر تو باد.

نحوه سلام گفتن

امام صادق عليه السلام فرمودند: «اِذا سَلَّمَ اَحَدُكُمْ فَلْيَجْهَرْ بِسَلامِهِ وَلا يَقُولَ سَلَّمْتُ وَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ وَلَعَلَّهُ يَكُونُ قَدْ سَلَّمَ فَلَمْ يُسْمِعْهُمْ فَاذا رَدَّ اَحَدُكُمْ فَلْيَجْهَرْ بِرَدِّهِ وَلا يَقُولَ الْمُسْلِمُ سَلَّمْتُ فَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ؛ هر گاه يكي از شما سلام كند، بايد واضح و آشكارا سلام كند تا اينكه نگويد سلام كردم ولي جوابم را ندادند؛ زيرا امكان دارد سلام كرده باشد و به آنان نشنوانده باشد. و نيز هر گاه يكي از شما بخواهد جواب سلام را بدهد، بلند پاسخ دهد؛ تا اينكه مسلماني نگويد سلام كردم ولي جوابم را ندادند.»

در اين حديث دو نكته نهفته است:

1. كارها را به صورت ناقص انجام ندهيد. برخي ناقص سلام مي كنند يا نصفه و نيمه جواب مي دهند، پس بايد روشن و شفاف سلام كرد و جواب داد؛

2. مردم را به سوء ظن نيندازيد، زيرا بسياري از كارها كه رخ مي دهد، منشأ آن سوء ظن مي باشد، در حالي كه اساس اسلام بر حسن ظن است.

نكته ديگر در مورد نحوه سلام كردن، رعايت حال افراد ضعيف در جامعه است.

امام رضا عليه السلام فرمودند: «مَنْ لَقِيَ فَقِيرا مُسْلِما فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلي الْغَنِيِّ لَقِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبانُ؛ هر كس به فقيري سلام كند، بر خلاف آن گونه اي كه به غني سلام مي كند، خدا را در قيامت ملاقات مي كند، در حالي كه خدا بر او خشمگين است.»

امامان بزرگوار ما با نقل اين احاديث در پي آن بودند كه ارزش را مشخص و نظام ارزشي را تغيير دهند؛ به همين جهت، تقوا، شجاعت و دليري را معيار و ملاك قرار دادند؛ چون اين خصوصيات در درون انسان است و سبب ارتقاء نفساني مي شود؛ ولي پول و شهرت خارج از وجود آدمي است و تعالي روحي محسوب نمي شود.

آغاز كننده سلام

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «يُسَلِّمُ الْصَغِيرُ عَلَي الْكَبِيرِ وَالْمارُّ عَلَي الْقاعِدِ وَالْقَلِيلُ عَلَي الْكَثِيرِ؛ كوچك به بزرگ سلام مي كند و كسي كه مي گذرد، بر كسي كه نشسته سلام مي كند و جماعت كم تر بر جماعت بيش تر سلام مي كند.» در حديث ديگري چنين آمده است: «اِذا لَقِيَتْ جَماعَةٌ جَماعَةً فَسَلَّمَ الاَْقَلُّ عَلَي الاَْكْثَرِ وَ اِذا لَقِيَ واحِدٌ جَماعَةً سَلَّمَ الْواحِدُ عَلَي الْجَماعَةِ؛ هرگاه گروهي به گروه ديگر رسيدند، جماعت كم تر بر جماعت بيش تر سلام كند و اگر يكي، گروهي را ملاقات نمايد، آن يك نفر بر آن گروه سلام كند.»

امام صادق عليه السلام فرمودند: «اِذا سَلَّمَ الرَّجُلُ مِنَ الْجَماعَةِ أَجْزَأَ عَنْهُمْ وَاِذا رَدَّ واحِدٌ أَجْزَأَ عَنْهُمْ؛ هر گاه يك نفر از جماعتي سلام بگويد، از ديگران مجزي است و هر گاه يك نفر جواب بدهد، از جماعتي كفايت مي كند.»

به چه افرادي سلام كنيم؟

در اين مورد، روايتي از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند: «مِنَ التَّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلي مَنْ لَقِيتَ؛ يكي از نشانه هاي تواضع و فروتني اين است كه با هر كس ملاقات كردي، سلام بگويي.» رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند: «اَوْلَي النّاسِ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلامِ؛ نزديك ترين مردم به خدا و رسولش كسي است كه [كلامش را] با سلام آغاز كند.»

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله كه نمونه كامل و تكميل كننده مباني اخلاقي و اجتماعي اسلام است، به كودكان سلام مي كرد تا به عنوان يك روش اخلاقي در بين مردم همچنان باقي بماند. در روايتي مي خوانيم: «خَمْسٌ لا أَدَعُهُنَّ حَتَّي الْمَماتِ... وَالتَّسْلِيمُ عَلَي الصِّبْيانِ؛ پنج چيز است كه تا آخر عمر آنها را رها نمي كنم... و] يكي از آن پنج چيز[ سلام كردن بر كودكان است.» سعي حضرت بر آن بود سلام كردن حتي به كوچك تر را به عنوان رسمي پسنديده و به صورت يك اصل و عادت در جامعه ترويج نمايد؛ پس سبقت گرفتن در سلام به ديگران، از اخلاق پسنديده پيامبر گرامي اسلام است.

سلام به صيغه جمع

امام صادق عليه السلام در حديثي فرمودند: «ثَلاثَةٌ تُرَدُّ عَلَيْهِمْ رَدَّ الْجَماعَةِ وَاِنْ كانَ واحِدا عِنْدَ الْعِطاسِ تَقُولُ يَرْحَمُكُمُ اللّهُ وَاِنْ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ غَيْرُهُ وَالرَّجُلُ يُسَلِّمَ عَلَي الرَّجُلِ فَيَقُولُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَالرَّجُلُ يَدْعُو لِلرَّجُلِ يَقُولُ عافاكُمُ اللّهُ وَاِنْ كانَ واحِدا فِاِنَّ مَعَهْ غَيْرُهُ؛ سه كس هستند كه به صيغه جمع بايد به ايشان سلام كرد، هر چند تنها باشند: 1. كسي كه عطسه كند، مي گويي: «خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد!» هر چند ديگري با او نباشد؛ 2. كسي به ديگري سلام مي كند و مي گويد: «درود بر شما باد!»؛ 3. كسي كه براي ديگري دعا كند، مي گويد: «خداوند شما را سلامت بدارد!» هر چند يكي باشد.» زيرا با او، ديگران (ملائكه) هستند.»

بخل در سلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: «اَلْبَخِيلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخيل كسي است كه از سلام دادن خودداري نمايد.» رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: «اَبْخَلُ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخيل ترين مردم كسي است كه در سلام بخل ورزد.»

احكام سلام

 1. انسان بايد جواب سلام را چه در نماز و يا در غير نماز فورا بگويد و اگر عمدا يا از روي فراموشي جواب سلام را به قدري طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد، نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.

2. اگر زن يا مرد نامحرم و يا بچه مميّز (بچه اي كه خوب و بد را مي فهمد) به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد.

3. اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد، معصيت كرده؛ ولي نمازش صحيح است.

4. در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند و اگر ديگري به او سلام كند، بايد طوري جواب دهد كه سلام مقدم باشد، مثلاً بگويد: «السلام عليكم» يا «سلامٌ عليكم» و نبايد «عليكم السلام» بگويد.

5. اگر كسي به نمازگزار، غلط سلام كند، به طوري كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست.

6. بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود؛ ولي اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافي است.

7. جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي سلام مي كند، واجب نيست و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد: «سلام» و يا فقط «عليك».

8. اگر كسي به عده اي سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب دهد، كافي است.

9. سلام كردن مستحب است و خيلي سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچك تر به بزرگ تر سلام كند.

10. اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد.

11. در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلاً: اگر كسي گفت: «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد: «سلامٌ عليكم و رحمة اللّه».
 
http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineArticleID=77103&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۵

فرهنگ زيباي «سلام»

سلام در لغت، به معناي سلامت از هر گونه نقص و عيب و فناست و چون خداوند فناناپذير و منزه از عيب و نقص است، يكي از نام هاي او «سلام» است.

هرگونه اظهار محبت در آغاز ملاقات «تحيت» است. پس در اصل، سلام همان تحيت، از ماده حيات و به معناي دعا كردن براي سلامتي و حيات ديگران است ؛ خواه اين دعا به صورت «السلام عليكم» باشد يا «السلام علينا» يا «حَيّاك الله». بنابراين، روشن ترين مصداق تحيت سلام كردن است.

روشن است كه هر ملتي براي اظهار محبت، در ملاقات با يكديگر نوعي تحيت دارد كه گاهي نمود عملي مي يابد و نشانه محبت و احترام است و گاهي نيز لفظي است. در اسلام، سلام كردن نشانه تحيت لفظي است و بنابر برخي آيه ها و روايت ها، تحيت بهشتيان نيز سلام است:

أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلامًا. (فرقان: 75)

اينان همان كساني هستند كه به خاطر صبري كه داشته اند، غرفه هاي بهشت را پاداش يابند و در آنجا به درود و سلامشان بنوازند».

همچنين در سوره ابراهيم خداوند به اين نكته اشاره كرده آنجا كه خداوند مي فرمايد:

تحيت اهل بهشت، سلام است:

دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ أَللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. (يونس: 10)

وَ أُدْخِلَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ. (ابراهيم: 23)

نيز با توجه به آيه 25 سوره ذاريات در مي يابيم كه در اقوام پيش از اسلام هم سلام، به معناي تحيت به كار مي رفت:

إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلامًا قالَ إِنّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ. (الذاريات: 25)

چون بر او (ابراهيم) در آمدند، پس سلام گفتند، گفت: سلام، مردي ناشناسيد.

پيام متن:

1. سلام، يكي از نام هاي خداوند و به معناي سلامت از عيب و درامان بودن از فناست.

2. سلام، نشانه محبت و احترام قلبي به طرف مقابل است.

سلام و تحيت در اديان گذشته

سلام و تحيت منحصر به اسلام نيست، بلكه مصداق هاي مختلف آن ميان قوم ها و ملت هاي پيش از اسلام نيز سابقه دارد. در برخي آيه هاي قرآن كريم تعبيرهايي ديده مي شود كه نشان دهنده وجود اين سنت در ملت هاي پيشين است، از جمله :

وَ لَقَدْ جائَتْ رُسُلَنا ابراهيم بِالْبُشري قالُوا سَلاما. (هود: 69)

و به تحقيق فرستادگان ما به همراه بشارت، نزد ابراهيم آمدند و گفتند: سلام.

وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا. (مريم: 15)

«و سلام بر او روزي كه زاده شد و روزي كه مي ميرد و روزي كه برانگيخته مي شود زنده.»

اين دو آيه نشان دهنده آن است كه در زمان حضرت ابراهيم و حضرت عيسي عليه السلام نيز تحيت و سلام وجود داشته است. در زمان عرب جاهلي نيز نوعي از تحيت رواج داشته است كه حكايت ذيل بيان گر آن است:

«روزي يكي از اعراب جاهلي براي شنيدن آيات قرآن كريم به حضور پيامبر اكرم رسيد و در ابتداي سخن براي تحيت چنين گفت: «اَنْعَمَ صَباحا» حضرت در جواب فرمود: «خداي من تحيتي بهتر از اين فرستاده و آن اين است كه بگوييم: «سلام عليكم».

 همچنين در تاريخ ؛ آداب و رسوم گوناگوني از ملت هاي پيشين نقل شده است كه شرع مقدس اسلام آنهايي را كه پسنديده و نيكو بود، تأييد كرده و در پاره اي از موارد نيز تغيير و اصلاحاتي در آنها داده و كاستي هاي احتمالي آن را جبران كرده است.

از ميان تحيت هايي كه اقوام مختلف دارند، «سلام» يا همان تحيت اسلامي، ارزش و زيبايي خاصي دارد؛ زيرا به منظور خوش آمدگويي و نشانه صفا و دوستي و نيز درخواست سلامت از خداوند متعال براي طرف مقابل است. درود بهشتيان نيز سلام است و فرشتگان رحمت با سلام به استقبال نيكان و پاكان مي شتابند.در داستان به آتش افكنده شدن حضرت ابراهيم عليه السلام نيز آمده است كه فرشتگان هنگام ورودشان براي نجات ابراهيم نبي عليه السلام از آتش بر وي سلام كردند و آن حضرت نيز با سلام، پاسخشان را داد.

پيامبر نيز تحيت اهل جاهليت را كه «اَنْعَمَ صَباحا وَ اَنْعَمَ مَساء» بود، به دستور خداوند تبديل به سلام كرد و به اصحاب خود فرمود: «خداوند تحيت شما را به چيزي بهتر تبديل كرد؛ زيرا تحيت اهل بهشت نيز السلام عليكم است».

 خداوند به حضرت آدم عليه السلام نيز فرمان مي دهد كه بر فرشتگان تحيت بفرستد. آدم به ايشان گفت: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.» سپس به وي فرمود: «اين تحيت تو و فرزندانت تا پايان دنياست».

 در روايت ديگري نيز مي فرمايد: «سلام تحيت امت، انبيا، بلكه تمام موجودات است.» امام صادق عليه السلام نيز دراين باره مي فرمايد: «السلام تَحِيَّةٌ لِمِلَّتِنا؛ سلام، تحيت امت ماست.» همچنين آمده است كه درخت، صخره و ديوار، هنگام عبور پيامبر بر ايشان سلام مي كردند و تحيتشان «السلام عليك يا رسول الله» بود.

پيام متن:

1. وجود سنت سلام در ملل گذشته.

2. سلام تحيت امت، انبيا و همه موجودات است.

سلام در قرآن و سنت

«سلام، نامي از نام هاي خداوند است كه آن را در زمين نهاده است. پس سلام را در ميان خودتان بگسترانيد.» اين سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله به آيه 22 سوره حشر اشاره دارد كه در اين آيه، سلام، يكي از نام هاي خداوند معرفي شده است. واژه سلام بيش از چهل بار در قرآن كريم آمده است. گاهي خداوند خود، بر بندگان برگزيده اش؛ يعني انبيا عليهم السلامسلام مي فرستد. آنجا كه مي فرمايد: «وَ سَلامٌ عَلَي الْمُرْسَلينَ». (صافات: 181)

«قيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ؛ به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام و بركات ما بر تو باد.» (هود: 48) و نيز «سلامٌ علي موسي و هارون». (صافات: 83)

فرشتگان نيز بهشتيان را با سلام و تحيت داخل بهشت مي كنند. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ؛ با سلام به بهشت داخل شويد، امروز روز جاودانه شدن [شما] در بهشت است.» (ق: 34)

و يا «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنّاتٍ وَ عُيُونٍ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ.

«به درستي كه پرهيزكاران در بهشت و چشمه ساران هستند، داخل بهشت بشويد به همراه سلامتي و امنيت. (حجر: 45 و 46)

و نيز تحيت اهل بهشت سلام است و شكر الهي. همان گونه كه در قرآن مي خوانيم: «دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ أَللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

سخن آنها اين است پروردگارا تو منزهي و تحيت آنها در بهشت، سلام است و آخرين سخنشان حمد پروردگار جهان است». (يونس: 10)

همچنين يكي از نام هاي بهشت دارالسلام است: «وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلي دارِ السَّلامِ؛ خداوند شما را به سوي دارالسلام فرامي خواند». (يونس: 25)

افزون بر آيه هاي فراواني كه درباره تحيت و سلام وجود دارد، احاديث زيادي نيز از رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ذكر شده است.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

يا اَنَس سَلِّمْ عَلي مَنْ لَقِيْتَ يَزيدُ اللّهُ في حَسَناتِكَ وَ سَلِّم في بَيْتِكَ يَزيدُ اللّهُ في بَرَكَتِكَ.

 اي انس، سلام كن بر هر كسي كه ملاقات مي كني تا خدا بر حسنات تو بيفزايد و سلام كن در خانه ات تا خداوند بركات تو را اضافه فرمايد.

از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است: «اَوْلَي النّاسِ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بالسَّلامِ؛ نزديك ترين و مقرب ترين مردم به خدا و رسولش كسي است كه ابتدا سلام كند».

 در روايتي ديگر چنين مي خوانيم:

مَنْ لَقِيَ عَشْرَةً مِنَ الْمُسْلمينَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ، كَتَبَ اللّهُ لَهُ عِتْقَ رَقَبَةٍ؛

هر كس ده نفر از مسلمانان را ملاقات كند و بر آنها سلام كند، خداوند ثواب آزاد كردن بنده اي را به او عطا مي كند.

پيام متن:

1. سلام خداوند بر بندگان برگزيده اش.

2. سلام فرشتگان به اهل بهشت.

3. اشاره به اجر و پاداش سلام كردن.

واجب بودن جواب سلام، حتي در حال نماز

از دلايل اهميت سلام كردن، وجوب جواب سلام است؛ حتي در حال نماز. اگر چه سخن گفتن ميان نماز سبب باطل شدن نماز مي گردد، در مورد جواب سلام استثناء هست. مرحوم سيدمحمدكاظم طباطبايي، صاحب عروه، رد سلام در نماز را واجب مي داند و آن را از واجبات كفايي مي شمرد.

 شارع مقدس، كلمه سلام را تنها كلمه اي مي داند كه احكام خاصي در پي دارد. گويا بدين وسيله مي خواهد، مسلمانان در برخوردهاي خود نيز از غيرمسلمان شناخته شوند. از اين رو، اگر براي تحيت، لفظي غير از سلام استفاده شود، جواب آن بر نمازگزار واجب نيست و فقط در صورتي رد آن واجب است كه لفظ سلام به كار رفته باشد.

 همچنين، فقها، ذكر سلام را در پايان نماز واجب مي دانند و هرگونه تحيتي غير از سلام را باطل كننده نماز مي شمرند.

پيام متن:

وجوب جواب سلام، حتي در حال نماز، نشانه اهتمام اسلام به سنت سلام است.

تقدم سلام بر سخن و درخواست

افراد جامعه اسلامي بايد به برنامه هاي دين اسلام عمل كنند؛ زيرا گاهي تخلف از يك دستور ديني پيامدهاي ناگواري براي فرد در پي خواهد داشت. براي نمونه، بنابر دستور دين اسلام آغاز سخن و ارتباط با ديگران با سلام همراه باشد و هر كس اين دستور را رعايت نكند، با او برخورد مناسب و شايسته اي نمي شود. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد: «سلام، مقدم بر سؤال و درخواست است. پس هر كس پيش از سلام درخواستش را مطرح كرد، پاسخش را ندهيد».

اگر دو نفر از حقوق متقابلي برخوردار باشند، بايدهر دو طرف اين حقوق را رعايت كنند. سلام نيز حق متقابل ميان دو مسلمان دانسته شده است و آنها در ديدار با يكديگر بايد به هم سلام كنند و اگر يكي از دو طرف زودتر سلام كرد، ديگري موظف است پاسخ سلام او را بدهد و اين جواب دادن واجب است .

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «سلام كردن از روي ميل و به دلخواه است، ولي جواب سلام واجب است».

در روايت آمده است كه:

اَنَّهُ قال لَهُ رَجُلٌ كيف اَنْتَ عافاكَ اللّهُ. ثُمَّ قال لا تأذَنُوا لِأَحَدٍ حَتّي يُسَلِّمَ.

 مردي با حسين بن علي ديدار كرد و بدون آنكه ابتدا سلام كند، در اولين كلام از حضرت احوال پرسي كرد و از خداوند براي ايشان عافيت خواست. امام حسين عليه السلام در جواب او فرمود: به كسي اجازه سخن گفتن ندهيد، مگر آنكه ابتدا سلام كند.

حضرت علي عليه السلام درباره شروع هر كاري با سلام، مي فرمايد:

«لِكُلِّ داخِلٍ دَهْشَةٌ فَابْدَؤاُ بالسَّلام؛ هر تازه واردي در محيط نامأنوس، حيرت زده مي شود، براي آرامش خاطر، سخن خود را به سلام آغاز كنيد».

 لقمان حكيم نيز به پسرش چنين سفارش مي كند:

پسرم هرگاه وارد مجلس جمعي شدي، ابتدا به آنان سلام كن. آن گاه در كنار آنان بنشين و سخن نگو تا آنها آغاز سخن كنند. پس اگر آنها سخن به ياد خدا گفتند، تونيز به سهم خود سخن بگو، اگر نه از نزد آنان به جمع ديگران برو.

 با وجود اينكه آيه ها و روايت هاي فراواني در رابطه با سلام كردن نقل شده است، متأسفانه جمعي از مسلمانان به گمان اينكه سلام نكردن، براي آنان شخصيت مي آورد و سلام كردن آنها را كوچك مي كند، از انجام دادن اين سنت الهي سر باز مي زنند و اين گونه از فضليت هاي سلام گفتن كه در حديث ذيل آمده است، محروم مي شوند.

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

لِلسَّلام سَبْعُون حَسَنَةٌ تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدي و واحِدَةٌ لِلرّادِّ.

 سلام، هفتاد حسنه دارد كه شصت و نه قسمت آن براي سلام كننده و يك قسمت آن براي پاسخ گوينده است.

پيام متن:

1. شروع كردن سخن با سلام.

2. پاداش كسي كه سلام مي گويد، بيش از كسي است كه سلام را پاسخ مي دهد.

سلام به كودكان، نشانه نداشتن تكبر

امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل مي كند:

پنچ چيز است كه تا لحظه مرگ آنها راترك نمي كنم. يكي از آنها سلام گفتن به كودكان است. در انجام دادن اين اعمال مراقبت دارم تا بعد از من به صورت سنتي بين مسلمانان بماند و [به آن] عمل كنند.

 سلام كردن به كودك دو اثر رواني در پي دارد: اول اينكه، خوي پسنديده فروتني را در سلام كننده تقويت مي كند و دوم، سبب تعالي شخصيت كودك و ايجاد استقلال در وي مي شود. اگر بزرگ سالان به كودك سلام كنند و به او احترام بگذارند، وي شايستگي خود را باور مي كند و معتقد مي شود كه مردم به او اهميت مي دهند.

عن اَنَسِ بن مالك قال: اِنَّ رسولَ الله صلي الله عليه و آله مَرَّ علي صِبْيانٍ فَسَلَّمَ عليهم و هو مُغَذٍّ.

انس بن مالك مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه و آله در راهي به چند كودك خردسال برخورد. به آنها سلام كرد و طعامشان داد. (عن النبي صلي الله عليه و آله اِنَّهُ كان يُسَلِّمُ علي الصغير و الكبير.) از صفات پسنديده پيغمبر اسلام اين بود كه به تمام مردم از بزرگ و كوچك سلام مي كرد.

كساني كه پيرو سنت هاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله هستند، بايد به كودكان سلام كنند تا از طرفي صفت تواضع را در خود تقويت بخشند و از طرف ديگر، شخصيت كودكان را بالا ببرند و آنان را افرادي مستقل و متكي به نفس بار آورند.

پيام متن:

سلام دادن به كودكان، سبب تقويت خوي فروتني در سلام كننده و ايجاد شخصيت و خود باوري در كودك مي شود.

سلام امروز

امروزه توجه به سلام، بسيار كم شده و واژه هاي ديگري به جاي اين تحيت اسلامي رواج يافته است. بخش مهمي از جامعه نيز به جاي سلام از كلمات نامناسب و فرنگي استفاده مي كنند و نه تنها در برخوردهاي حضوري، بلكه در مكالمه هاي تلفني و نامه نگاري نيز كلمه هاي ديگري جايگزين آن شده است. برخي از علت هاي اين تغير رويه در جامعه ما به ويژه ميان ثروتمندان عبارتند از:

يك، تقليد از ارزش هاي كشورهاي اروپايي و فرنگي به عنوان فرهنگ برتر و پيشرو در جهان؛

دو، استفاده مطبوعات و گروه هاي فرهنگي جامعه از واژه هاي بيگانه، كه سبب رواج اين واژه ها ميان قشرهاي اجتماع مي شود؛

سه، آموزش ندادن سنت ها و آداب اسلامي از طرف خانواده و مدرسه به كودك و تأكيد نكردن بر حفظ سنت هاي پسنديده اسلامي؛

چهار، ضعف تبليغات و معرفي نكردن ارزش هاي اسلامي در جامعه.

به سختي مي توان افرادي را كه از ارزش هاي كشورهاي اروپايي تقليد مي كنند و آن را فرهنگ برتر و پيشرو در جهان مي دانند، به برپايي اين سنت اسلامي متقاعد كرد، مگر اينكه اساس فكري و عقيدتي آنها دگرگون گردد. البته مي توان با آموزش و تبليغات درست و الگودهي مناسب، مردم را به رعايت كردن اين آداب اسلامي فراخواند و پاداش دنيوي و اخروي آن را به آنهاگوشزد كرد.

روحانيان بزرگوار نيز مي توانند در برنامه هاي تبليغي خود به ترويج اين امر پسنديده همت گمارند تا اين سنت فراگير شود و مردم در سلام دادن به يكديگر پيشي بگيرند و اين سنت الهي، يكي از نشانه هاي شناسايي مسلمانان از ديگر انسان ها شود.

پيام متن:

1. كم رنگ شدن سنت سلام در جامعه امروزي.

2. تبليغات گسترده براي فراگير كردن سنت سلام.
 
http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineArticleID=35705&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۴

گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است

احترام به ديگران / علامه طباطبايي

منابع : ترجمه تفسير الميزان جلد 5

و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...اين جمله امربه تحيت است، در مقابل تحيتي كه ديگران به انسان مي دهند، مي فرمايد: در پاسخ تحيت ديگران، تحيتي به مثل آن و يا بهتر از آن بدهيد.و اين حكمي است عمومي، تمامي تحيت ها را شامل مي شود، چيزي كه هست موردآيات محل بحث ما به شهادت آيات بعد تحيت سلام و صلحي است كه مسلمانان دريافت مي كنند.


(گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است)


امت ها و اقوام با همه اختلافي كه از حيث تمدن و توحش تقدم و تاخر دارند در اين جهت اختلافي ندارند كه هر يك در مجتمع خود تحيتي دارند، كه هنگام برخوردبا يكديگر آن درود و تحيت را در بين خود رد و بدل مي كنند، حال يا آن تحيت عبارت است از اشاره به سر ويا دست و يابرداشتن كلاه و يا چيز ديگر، كه البته اختلاف عوامل در اين اختلاف بي تاثيرنيست.

و اما اگر خواننده عزيز، در اين تحيت ها كه در بين امت هابه اشكال مختلف دائر است دقت كند، خواهد ديد كه همه آنها به نوعي خضوع و خواري و تذلل اشاره دارد،تذللي كه زير دست در برابر ما فوق خود و مطيع در برابر مطاعش و برده در برابر مولايش، اظهار مي داردو سخن كوتاه اينكه تحيت كاشف از يك رسم طاغوتي و استكبار است كه همواره در بين امت ها در دوره هاي توحش و غير آن رائج بوده، هر چند كه در هر دوره و در هر نقطه و در هرامتي شكلي بخصوص داشته، و به همين جهت است كه هر جا تحيتي مشاهده مي كنيم كه تحيت از طرف مطيع و زير دست و وضيع شروع و به مطاع و ما فوق و شريف ختم مي شود.

صفحه : 47

پس پيدا است كه اين رسم از ثمرات بت پرستي است، كه آن نيز از پستان استكبار واستعباد شير مي نوشد.

و اما اسلام(همانطور كه خواننده عزيز خودش آگاه است)بزرگترين همش محو آثاربت پرستي و وثنيت و غير خداپرستي است و هر رسم و آدابي است كه به غيرخداپرستي منتهي گشته و يا از آن متولد شود ما به همين جهت براي تحيت طريقه اي معتدل و سنتي در مقابل سنت وثنيت و استعباد تشريع كرد.و آن عبارت است از: سلام دادن كه در حقيقت اعلام امنيت از تعدي و ظلم از ناحيه سلام دهنده به شخصي است كه به وي سلام مي دهد، شخص سلام دهنده به سلام گيرنده اعلام مي كند تو از ناحيه من در اماني و هيچگونه ظلمي و تجاوزي از من نسبت به خودت نخواهي ديد و آزادي فطري را كه خدا به تو مرحمت كرده از ناحيه من صدمه نخواهد ديد.و اينكه گفتيم سلام طريقه اي است معتدل، علتش اين است كه اولين چيزي كه يك اجتماع تعاوني نيازمند آن است كه در بين افراد حاكم باشد، همانا امنيت داشتن افراددر عرض و مال و جانشان از دستبرد ديگران است، نه تنها جان و مال و عرض، بلكه لازم است هر چيزي كه به يكي از اين سه چيز برگشت كند امنيت داشته باشند.

و اين همان سلامي است كه خداي عز و جل آن را در بين مسلمانان سنت قرار داد تا هرفردي به ديگري برخورد كند قبل از هر چيز سلام بدهد، يعني طرف مقابل را ازهر خطر و آزار وتجاوز خود امنيت دهد.و در كتاب مجيدش فرموده: فاذا دخلتم بيوتافسلموا علي انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة(1) ، و نيز فرموده: يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غيربيوتكم حتي تستانسوا وتسلموا علي اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (2).

و خداي تعالي بعد از تشريع اين سنت، مسلمانان را با رفتارپيامبرش يعني سلام دادن آن جناب به مسلمانان با اينكه سيد آنان و سرورشان بود، به اين ادب مؤدب نمود و فرمود:واذا جاءك الذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم، كتب ربكم علي نفسه الرحمة (3) ،

............................................ (1)پس چون به خانه هائي در مي آئيد به يكديگرسلام كنيد كه تحيتي است مبارك و پاكيزه ازناحيه خداي تعالي.سوره نور، آيه 61. (2)اي كساني كه ايمان آورديد داخل خانه هائي كه از خود شما نيست مشويد، مگر بعد از آنكه بااهل خانه انس برقرار سازيد، وبر اهل خانه سلام بدهيد كه اين براي شما بهتر است، اميد است متذكر شويد.

سوره نور، آيه 27. (3)وقتي افرادي كه به آيات ما ايمان آورده اندنزد تو مي آيند بگو: سلام عليكم، پروردگار شمارحمت به شما را بر خود واجب كرده است.سوره انعام، آيه 54.

صفحه : 48

علاوه بر اين دستور داد به غير مسلمانان نيز سلام بدهد و فرمود: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون (1).

البته تحيت به كلمه سلام  بطوري كه از تاريخ و اشعار و سايرآثار جاهليت بر مي آيد، در بين عرب جاهليت معمول بوده، در كتاب لسان العرب آمده: كه عرب جاهليت چند جورتحيت داشتند، گاهي در برخورد با يكديگر مي گفتند: انعم صباحا، گاهي مي گفتند: ابيت اللعنو يا مي گفتند: سلام عليكم، و كانه كلمه سوم علامت مسالمت است و درحقيقت به طرف مقابل مي گفتند: بين من و تو و يا شما جنگي نيست، (پس ازآنكه اسلام آمدتحيت را منحصر در سلام كردند و از ناحيه اسلام مامور شدند سلام را افشاء كنند). (2) چيزي كه هست خداي سبحان در داستانهاي ابراهيم سلام را مكرر حكايت مي كندو اين خالي از شهادت بر اين معنا نيست كه اين كلمه كه در بين عرب جاهليت مستعمل بوده، ازبقاياي دين حنيف ابراهيم بوده، نظير حج و امثال آن كه قبل از اسلام معمول آنان بوده، توجه بفرمائيد:قال سلام عليك ساستغفر لك ربي، در اين جمله از ابراهيم(ع)حكايت كرده كه در گفتگو با پدرش گفت: سلام عليك به زودي من از پروردگارم برايت طلب مغفرت مي كنم(3) و نيز فرموده: و لقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشري قالوا سلاماقال سلام(4) و اين قضيه در چند جاي قرآن كريم آمده.

و بطوري كه از آيات كريمه قرآن استفاده مي شود خداي تعالي كلمه سلام را تحيت خودش قرار داده است، به آيات زير توجه فرمائيد: سلام علي نوح في العالمين (5) ، سلام علي ابراهيم (6) ، سلام علي موسي و هرون (7) ، سلام علي آل ياسين سلام علي (8)

............................................ (1)از آنان درگذرو بگو سلام، كه به زودي خواهند دانست.سوره زخرف، آيه 89. (2)لسان العرب، ج 12 ص 289، ط بيروت. (3)سوره مريم، آيه 47. (4)فرستادگان ما به منظور بشارت دادن به ابراهيم نزدوي آمدند و گفتند: سلام، ابراهيم نيز گفت سلام.سوره هود، آيه 69. (5)سلام بر نوح در همه عالميان.سوره صافات، آيه 79. (6)سوره صافات، آيه 109. (7)سوره صافات، آيه 120. (8)سوره صافات، آيه 130.

صفحه : 49

المرسلين (1).

و صريحا فرموده كه سلام تحيت ملائكه است، توجه بفرمائيد: الذين تتوفيهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم (2) ، و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم (3).

و نيز فرموده:تحيت اهل بهشت در بهشت سلام است: و تحيتهم فيها سلام،لايسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما (4).

بحث روايتي(رواياتي در باره آداب تحيت و رواياتي در باره شان نزول آيات گذشته)

در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه: و اذا حييتم...گفته: علي بن ابراهيم در تفسيرخود از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمودند: مراد از تحيت در آيه شريفه سلام و ساير كارهاي خير است، (5) (منظور اين است كه تنها رد سلام واجب نيست، هر احساني ديگر كه به مسلمان بشود مسلمان موظف است آن را تلافي كند.مترجم).

و در كافي به سند خود از سكوني روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص)فرمود: سلام مستحب و رد آن واجب است. (6) در همان كتاب به سند خود از جراح مدائني از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: كوچكتر به بزرگتر و رهگذر به كسي كه ايستاده و عده كم به عده بسيار سلام مي كند. (7) و درهمان كتاب به سند خود از عيينةدر نسخه بدل عنبسه آمدهاز مصعب از امام

............................................ (1)سوره صافات، آيه 181. (2)فرشتگان به كساني كه در حال قبض روحشان پاك هستند مي گويند سلام عليكم.سوره نحل، آيه 32. (3)ملائكه از هر دري بر آنان در مي آيند كه سلام بر شما.سوره رعد، آيه 24. (4)در بهشت نه لغوي مي شنوند و نه به يكديگر نسبت گناه مي دهند، آنچه مي شنوند همه سلام است.سوره واقعه، آيه 26. (5)مجمع البيان، ج 2 ص 85، ط تهران. (6)اصول كافي، ج 2 ص 644، ط تهران. (7)اصول كافي، ج 2 ص 646، ط تهران.

صفحه : 50

صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: در برخورد نفرات كمتر با عده زياد، كمترها ابتدابه سلام مي كنند و در برخورد سواره به پياده، سواره ابتدا مي كند و اگر همه سوارند بعضي قاطرسوار و بعضي ديگر الاغ سوارند، قاطر سوارها ابتدا مي كنند.و در برخورد اسب سواران با قاطرسواران، اسب سواران آغازمي كنند. (1) و در همان كتاب به سند خود از ابن بكير از بعضي از اصحابش از امام صادق(ع)روايت كرده كه گفت:من از آن جناب شنيدم مي فرمود: سواره به پياده و پياده به نشسته سلام مي كند.و چون دو طائفه به هم برخوردند، آن طائفه كه عده نفراتش كمتر است به آنان كه بيشترند سلام مي كنند.و چون يك نفر به جمعيتي برخورد كند آن يك نفر به جماعت سلام مي كند. (2) مؤلف: قريب به اين مضمون را صاحب تفسير در المنثور از بيهقي از زيد بن اسلم ازرسول خدا(ص)روايت كرده. (3) و در همان كتاب به سند خود از آن جناب(ع)روايت آورده كه فرمود: وقتي چند نفر از جمعيتي مي گذرند،كافي است كه يك نفر آنان به جمعيت سلام كند و وقتي به جمعيتي سلام مي دهند كافي است يك نفر از آنان جواب سلام رابدهد. (4) و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: شرفياب حضورحضرت باقر(ع)شدم، ديدم كه در نمازند، عرضه داشتم: السلام عليك، فرمود: السلام عليك، عرضه داشتم: حالتان چطوراست؟حضرت چيزي نفرمودند، همينكه از نمازفارغ شدند، پرسيدم: آيا در نماز مي توان جواب داد؟فرمود: آري، به همان مقداري كه به اوسلام داده اند. (5) و در همان كتاب به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي كسي به تو سلام داد در حالي كه مشغول نماز هستي جواب سلامي آهسته و به مثل سلام او به او بده.(6)

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 647. (3)در المنثور ج 2 ص 189. (4)اصول كافي، ج 2 ص 647. (5)تهذيب، ج 2، ص 329. (6)من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 368.

صفحه : 51

و در كتاب فقيه به سند خود از مسعدة بن صدقه از امام باقراز پدرش(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمود: بر يهود و نصارا و بر مجوس سلام ندهيد، و همچنين بر بت پرستان وبر كساني كه كنار سفره شراب نشسته اند.و بر كسي كه مشغول بازي شطرنج و نرد است، و برمخنث(كسي كه مردان را به خود مي كشد)و بر شاعري كه نسبت هاي ناروا به زنان پاكدامن مي دهد و بر نمازگزار سلام ندهيد،چون نمازگزار نمي تواند جواب شما را رد كند.آري سلام دادن براي شما مستحب است ولي رد آن براي شنونده واجب است و نيز به ربا خوار و به كسي كه در حال ادرار كردن است و به كسي كه در حمام است، و نيز بر فاسقي كه فسق خود راعلني مي كندسلام ندهيد. (1) مؤلف: روايات در معاني گذشته بسيار است و احاطه به بياني كه ما درباره تحيت آورديم معناي روايات را روشن مي سازد.

پس كلمهسلامتحيتي است كه گسترش صلح و سلامت و امنيت در بين دو نفر كه به هم برمي خورند را اعلام مي دارد، البته صلح و امنيتي كه نسبت به دو طرف مساوي و برابراست و چون تحيت هاي جاهليت قديم و جديد علامت تذلل و خواري زير دست نسبت به ما فوق نيست.

و اگر در روايات فرمودند كه كوچكترها به بزرگترها سلام كنند، ياعده كم به عده زياديا يك نفر به چند نفر، منافاتي با اين مساوات ندارد، بلكه خواسته اند بااين دستور خود حقوق رعايت شده باشد و بفهمانند كه حتي در سلام كردن نيز حقوق را رعايت كنيد.

آري اسلام هرگز حاضر نيست به امت خود دستوري دهدكه لازمه اش لغو شدن حقوق وبي اعتبار شدن فضايل و مزايا باشد، بلكه به كساني كه فضيلتي را ندارند،دستور مي دهدفضيلت صاحبان فضل را رعايت نموده، حق هر صاحب حقي را بدهند، بله به صاحب فضل اجازه نمي دهد كه به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اينكهمثلا پدر و يا مادر است و ياعالم و معلم است و يا سن و سال بيشتري دارد نسبت به فرزندان و مريدان و شاگردان و كوچكتران تكبر ورزيده، خود را طلبكار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم كند و با اين رفتارخود توازن بين اطراف مجتمع را بر هم زند.

و اما اينكه از سلام كردن بر بعضي افراد نهي كرده اند، اين نهي،فرع و شاخه اي است از نهي واردي كه از دوستي و ركون به آن افراد نهي نموده، از آن جمله فرموده: لا تتخذوا

............................................ (1)من لا يحضره الفقيه.

صفحه : 52

اليهود و النصاري (1) و نيز فرموده:لا تتخذوا عدوي و عدوكم اولياء (2).

و نيز فرموده: و لا تركنوا الي الذين ظلموا (3) و آياتي ديگر از اين قبيل.

بله چه بسا مي شود كه مصلحت اقتضاء كند انسان به ستمكاران تقرب بجويد براي اينكه دين خدا را تبليغ كند، بطوري كه اگر با آنها نسازد نمي گذارند تبليغ دين در بين مردم صورت بگيرد و يا براي اينكه كلمه حق را به گوش آنها برساند، و اين تقرب حاصل نمي شودمگر با سلام دادن به آنها، تا كاملا با ما مانوس شوند و دلهاشان با دل ما ممزوج گردد، به همين خاطر كه گاهي مصلحت چنين اقتضا مي كندرسول خدا(ص)نيز به اين روش مامور شدند، در آيه: فاصفح عنهم و قل سلام (4) ، همچنانكه در وصف مؤمنين فرمود: و اذاخاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (5).

و در تفسير صافي از رسول خدا(ص)روايت آورده كه مردي به آن جناب سلام كرد و گفت: السلام عليك، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة الله، مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك ورحمة الله و بركاته،مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، حضرت درپاسخش فرمود: و عليك،آن مرد سؤال كرد كه چطور رد سلام مرا كوتاه كردي، و به آيه شريفه: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...عمل نكردي؟حضرت فرمود: تو براي من چيزي باقي نگذاشتي تا من رد سلام خود را با آن بچربانم وبدين جهت عين سلامت را به توبرگرداندم. (6) مؤلف: نظير اين روايت را سيوطي در در المنثور از احمد(در كتاب زهد؟و از ابن جريرو ابن منذرو ابن ابي حاتم و طبراني و ابن مردويه، به سندي حسن از سلمان فارسي نقل كرده.(7) و در كافي از امام باقر(ع)و آن جناب از امير المؤمنين(ع)روايت

............................................ (1)يهودو نصارا را ولي خود مگيريد.سوره مائده، آيه 51. (2)دشمن من و دشمن خود را دوست مگيريد.سوره ممتحنه، آيه 1. (3)به كساني كه ستم كردند ركون مكنيد و دل مبنديد.سوره هود، آيه 113. (4)فرمود:از جرم آنها درگذر و سلام بگو.سوره زخرف، آيه 89. (5)و چون جاهلان، مؤمنين را به سخن زشت خطاب مي كنند مؤمنين در پاسخ سخن سالم وصلح آميز مي گويند.سوره فرقان، آيه 63. (6)تفسير صافي، ج 1 ص 442. (7)در المنثور، ج 2 ص 188.

صفحه : 53

كرده:كه روزي به جمعيتي عبور كرد و به آنان سلام گفت، گفتند: عليك السلام و رحمة الله وبركاته و مغفرته و رضوانه، حضرت به ايشان فرمود: در ادب و تحيتاز ما اهل بيت جلونزنيد(و ما در تحيت اكتفا مي كنيم به)مثل آنچه ملائكه به پدر ما ابراهيم(ع)گفتند،رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت.(1)

مؤلف: در اين روايت اشاره اي است به اينكه سنت در سلام اين است كه آن را تمام وبطور كامل بدهند و سلام كامل اين است كه سلام دهنده بگويد: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، و اين سنت از حنفيت ابراهيم(ع)اخذ شده و تاييدي است براي چيزهائي كه قبلا گفته شد كه تحيت به سلام از دين حنيف است.

و در كافي روايت شده كه فرمود: از تماميت و كمال تحيت اين است كه شخص واردبا آن كسي كه او به وي وارد شده، مصافحه كند و وي با آن شخص اگر از سفر آمده معانقه نمايد. (2) و در خصال از امير المؤمنين(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي شنيديد كه يكي از شما در حضورتان عطسه كرد بگوئيد: يرحمكم الله و او هم در پاسخ بگويد: يغفر الله لكم و يرحمكم و دعاييغفر الله لكمرا اضافه كند، چون خداي تعالي فرمود: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها... (3).

و در كتاب مناقب آمده كه كنيزي از كنيزان امام حسن(ع)دسته اي ريحان براي آن جناب آورد، حضرت در عوض به وي فرمود: تو در راه خدا آزادي، شخصي پرسيد: آيابراي يك طاقه ريحان كنيزي را آزاد مي كني؟فرمود: خداي تعالي ما را ادب آموخته و فرموده: اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...و تحيت بهتر از يك طاقه ريحان براي او، همين آزادكردنش بود. (4) مؤلف: اين روايات بطوري كه ملاحظه مي كنيد معناي تحيت در آيه شريفه راعموميت مي دهند، بطوري كه شامل هديه و تحفه نيز بشود.

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 646. (3)خصال شيخ صدوق، ص 127. (4)مناقب، ج 4 ص 18.

http://www.hawzah.net/fa/articleview.html?ArticleID=4525&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۳

سلام

بايد از جا برخاست و به آسمان نگاه كرد. درسي كه امروز آموختم سلام كردن است. امروز بايد به هر چه كه مي بينم سلامي دوباره داشته باشم.

 مي خواهم به آسمان سلام كنم. سلامي دوباره به ابرهاي تيره اي كه آسمان را فراگرفته اند خواهم كرد، زيرا مي دانم بايد به زندگي به گونه اي ديگر نگريست.

امروز به هركسي كه سال ها از او دور مانده بودم، سلام خواهم كرد. زيباترين واژه اي كه از آن غافل بوده ايم، سلام است.

 سلام واژه اي است متبرك كه آغاز هر آشنايي با آن خواهد بود. سلام واژه اي است مقدس كه ما را به سوي تمام خوبي ها رهنمون خواهد ساخت.

امروز بايد به تمام نگاه هايي كه از روي دلتنگي از آنها دور مانده بودم سلام كنم.

پيش از همه به تو سلام خواهم كرد، زيرا مي دانم با سلام گرم من ابرهاي تيره، آسمان را ترك خواهند كرد و خورشيد انرژي بخش خواهد بود.

 
روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۲


سلام


عشق را وارد كلام كنيم
 تا به هر عابري سلام كنيم
 و به هر چهره اي تبسم داشت
 ما به آن چهره احترام كنيم
 هركجا اهل مهر پيدا شد
 ما در اطرافش ازدحام كنيم
 چشم ما چون به سروسبز افتاد
 بهرتعظيم او قيام كنيم
 گل و زنبور، دست به دست دهند
 تا كه شهد جهان به كام كنيم
 اين عجايب مدام دركارند
 تا كه ما شادي مُدام كنيم
 شُهره زنبور گشته است به نيش
 ما ازو رفع اتهام كنيم
 علفي هرزه نيست در عالم
 ما ندانيم و هرزه نام كنيم
 زندگي در سلام و پاسخ اوست
 عمر را صرف اين پيام كنيم
 «سالكا» اين مجال اندك را
 نكند صرف انتقام كنيم
 در عمل بايد عشق ورزيدن
 گفتگو را بيا تمام كنيم
 عابري شايد عاشقي باشد
 پس به هر عابري سلام كنيم.


ماهنامه تدبير


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ -  تمرين آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۱

سلام كن ؛ والسلام  !

«سلام»، اين كلمه ساده جزو اولين كلمه‌هايي است كه يك كودك ياد مي‌گيرد و همچنين جزو اولين كلماتي است كه آدم بزرگ‌ها (به قول شازده كوچولو) استفاده از آن را فراموش مي‌كنند. در عجله هميشگي ما براي رسيدن به كارها و مشغوليت‌هاي تمام نشدني، اوضاع جوري شده است كه ديگر كسي وقت و حوصله ايستادن و سلام كردن را ندارد و در بهترين حالت، سلام كردن، در همان تكان دادن دست و يا يك تكان كوچك سر خلاصه شده است.

شايد مهم به نظر نرسد اما اگر كمي فكر كنيم، مي‌بينيم كه اين مساله مي‌تواند بسيار ناراحت‌كننده باشد. سلام كردن، فقط گفتن واژه «سلام» نيست. در واقع اين كار قدرداني از سلامتي و وجود خود و ديگران است. يك مكث كوتاه، در جريان زندگي روزمره براي نشان دادن ارزش طرف مقابل (و همچنين ارزش خود)...

توماس گرين، نويسنده مقاله‌اي در مورد سلام كردن مي‌گويد كه چگونه كاربرد روزمره همين واژه ساده مي‌تواند باعث تغيير در زندگي شود. براي اين كار او يك ماه به هر كسي كه برخورد مي‌كرد، سلام مي‌كرد و اين شامل غريبه‌هاي خيابان، كاربران دنياي مجازي، همسايه‌هاي دور هم مي‌شد. او مي‌گويد حتي هر روز صبح به خودش در آينه هم سلام مي‌كرده. اين ۹ نكته چيزهايي است كه از اين كار ياد گرفته و در مقاله‌اش بيان كرده است.

۱) سلام ساده نيست
بالا رفتن سن فقط باعث چين و چروك‌هاي صورت نمي‌شود. گذر زمان، يك پوسته سخت ناپيدا دور ما به وجود مي‌آورد كه نزديك شدن به ما را سخت مي‌كند. چيزي شبيه يك سپر حفاظتي، يا پوسته سخت ميگو اما همانند ميگو، زير اين سپر سخت، هنوز همان بافت نرم را داريم. گذر زمان باعث مي‌شود‌، ما كمتر دوستانه به نظر برسيم. صورت خشن و نگاه بي‌روح يك مرد ۵۰ ساله را با چهره گرم و نگاه ساده همان مرد در دوران نوجواني‌اش مقايسه كنيد.

به گفته دكتر آلن‌آلدي، استاد آموزش‌هاي اختصاصي در دانشگاه اوكلاهما هرچه سنمان بالاتر مي‌رود، بيشتر وظيفه‌محور مي‌شويم. بيشتر تمايل داريم كه فقط زماني با مردم صحبت كنيم كه به چيزي احتياج داريم. «عدم اعتماد» كلمه آشنايي براي ماست و براي ما بسيار سخت‌تر است كه دستي به نشانه دوستي به طرف كسي دراز كنيم چون اين كار باعث مي‌شود كه آنها را به داخل پوسته خود راه دهيم.

از نظر دكتر آلدي، شكستن اين عادت كار بسيار سختي است. اگر چه از نظر بسياري از دانشمندان اين نكته ثابت شده است كه سلام گفتن و لبخند زدن مي‌تواند باعث كاهش فشارخون، افزايش قدرت سيستم ايمني و حتي آزاد شدن مسكن‌هاي طبيعي در بدن (اندورفين‌ها) شود كه هر كدام از اينها مي‌توانند استرس را كاهش دهند و خوشحالي به وجود بياورند و باعث بهبود وضعيت سلامت شوند اما علي‌رغم همه اينها، همچنان سلام كردن براي ما آدم بزرگ‌ها كار سختي است.

۲) سلام، اسلحه مخفي
از آنجايي كه خيلي از مردم اين روزها عادت ندارند كه كسي با آنها سلام و احوالپرسي كند، اينكه كسي به آنها سلام كند مي‌تواند علاوه بر اينكه خيلي عجيب باشد، باعث شود تا‌ آنها در برابر صميميت ناگهاني شما خلع سلاح شوند. خود من وقتي حتي نامه‌هاي الكترونيكم را با سلام شروع مي‌كنم بيشتر احتمال دارد كه جواب دريافت كنم و يا كنار صندوق فروشگاه سلام كردن باعث شد تا زودتر و بهتر خدمات دريافت كنم.

۳) سلام و افزايش بهره‌وري
در يكي از معدود مطالعاتي كه در مورد سلام كردن انجام شده است، دكتر آلدي، در يك مدرسه راهنمايي از معلمان و مدير مدرسه خواست هر روز با دانش‌آموزان به طور شخصي سلام و احوالپرسي كنند. همين كار به ظاهر كوچك باعث شد تا ميزان بهره‌وري و فعاليت دانش‌آموزان ۲۷ درصد بيشتر شود. طبق نتايج مطالعات دكتر آلدي، اين كار باعث افزايش مشاركت كلاسي و نمره‌هاي بهتر دانش‌آموزان شده بود.

۴) سلام و آدم‌هاي دوست‌داشتني
اين آدم غرغرو است، اين آدم بداخلاق است، اين يكي شبيه خلاف‌كارهاست و اين حتما همسرش را مي‌زند. چه‌قدر پيش آمده كه فقط براساس ظاهر آدم‌ها از آنها خوشتان نيايد و از آنها اجتناب كنيد؟ من متوجه شدم آدم‌هايي كه به آنها غريبه مي‌گوييم و به آنها سلام نمي‌كنيم خيلي از اوقات رفتار بسيار دوستانه‌اي دارند. شكي در اين نيست كه سلام كردن به اين آدم‌ها باعث مي‌شود آن احساس بي‌توجهي به آنها كه باعث شكل‌گيري سپر دفاعي‌شان مي‌شد، كنار برود و چهره دوست‌داشتني‌شان مشخص شود.

۵) سلام آشنايي مي‌آورد
خيلي‌ وقت‌ها كه كنار خيابان شهركمان مي‌‌دويدم نگرني‌ام اين بود كه ماشين‌هاي روبه‌رو مراعات نكنند و با آنها تصادف كنم. در حالي كه صاحبان خيلي از اين ماشين‌ها، همسايه‌هاي من بودند. طي يك ماه گذشته من براي خيلي از اين ماشين‌ها، دست تكان مي‌دادم و سلام مي‌كردم و در پايان ماه، آنها نه تنها با لبخند و بوق پاسخ من را مي‌دادند بلكه سرعت‌شان را هم كم مي‌كردند تا من احساس خطر نكنم. من «براي آنها تبديل به يك شخصيت آشنا شده‌ام» و اين مساله باعث به وجود آمدن احترام متقابل مي‌شود.

۶) سلام و محيط‌هاي دوست‌داشتني
طبق نتايج يك مطالعه، مردم يك شهر شلوغ مثل نيويورك كمتر احتمال دارد تا با يك غريبه دست بدهند (۳۸ درصد) تا مردم يك شهر كوچك و يا روستا (۶۸ درصد)، محققان مي‌گويند محيط‌هاي گرم و دوست‌داشتني باعث برانگيخته شدن روحيه مردم‌دوستي و صميميت مي‌شود. تجربه خود من هم همين را مي‌‌گويد. سلام‌هاي من در مركز شهر و در خيابان‌هاي شلوغ و پرترافيك پاسخ‌هاي كمتري دريافت كردند تا سلام‌هايي كه در كوچه‌هاي شمال شهر و يا خيابان‌هاي قديمي جنوب شهر كرده بودم و اين مساله بسيار ناراحت‌كننده بود چون خود مردم، روحيه آنها هم در ساختن يك محيط شلوغ و غيرصميمي (مثل خيابان‌هاي شلوغ شهر) نقش دارد و اين باعث به وجود آمدن يك چرخه معيوب مي‌شود.

۷) سلام به بچه‌ها
سلام كردن به بچه‌ها، دردسرها و خوبي‌هاي خودش را دارد. متاسفانه از علايم روزگار ما اين است كه كوچك‌ترها در ترس از بزرگ‌ترها و به خصوص غريبه‌ها به سر مي‌برند. سلام‌هاي من كمترين پاسخ را از بچه‌هاي بين ۵ تا ۱۵ سال دريافت كردند. اگر چه بچه‌هاي زير ۵ سال با سلام‌هاي گرمشان تا مدت‌ها لبخند را روي صورتم نشاندند. سلام كردن به بچه‌ها، اگر در يك محيط امن باشد و آ‌نها احساس امنيت كنند، باعث مي‌شود تا شما براي نسل‌هاي بعدي هم فرهنگ‌ آشنايي را جا بيندازيد. اينكه كودكان احساس نكنند در يك دنياي غريبه و خشن زندگي مي‌كنند و از آن مهم‌تر اينكه احساس كنند به آ‌نها هم توجه مي‌شود.

۸) سلام، بيمه سلامتي با پوشش جهاني
 سلام كردن بدون لبخند زدن كار خيلي سختي است. مثل يك رفلكس طبيعي بدن لبخند هم همراه سلام مي‌آيد البته اگر در برابر آن مقاومت نكنيد. به غير از فوايدي كه در مورد لبخند زدن براي خود فرد گفتيم (تقويت سيستم ايمني، كاهش فشارخون و آزاد كردن اندورفين) بايد بگوييم كه اين اثرات در فرد مقابل كه اين لبخند را مي‌بيند هم به وجود مي‌آيد. طي يك تحقيق در كشور كانادا از كاركنان يك مركز مخابرات خواسته شد تا هر روز قبل از شروع كار چند تصوير از لبخند را در بين عكس‌هاي مختلف پيدا كنند. ديدن اين همه لبخند و احساس شادي از پيدا كردن آنها باعث شده بود تا اين كاركنان ۱۷ درصد كمتر از افراد عادي هورمون كورتيزول كه مخصوص استرس است در خونشان وجود داشته باشد.

 خيلي‌ها ممكن است باور نكنند كه جهان فقط با سلام كردن هم مي‌تواند بهتر شود اما بعد از يك ماه من به اين نتيجه رسيدم كه اين كار امكان‌پذير است. خود من حالا واقعا احساس بهتري دارم.

 يك ماه از زماني كه من پوسته‌ام را شكستم و غريبه‌هاي اطرافم را ديدم و با آنها حرف زدم و سلام كردم، مي‌گذرد و اين كار كه اوايل براي من يك بازي سخت بود به يك عادت دلپذير تبديل شده است. شما لازم نيست خيلي به خودتان سخت بگيريد. غريبه‌هاي زيادي در كنار شما وجود دارند كه نمي‌توانيد به همه سلام كنيد اما براي خودتان يك تعداد خاص مشخص كنيد. مثلا بگوييد كه امروز به سه نفر غريبه سلام مي‌كنم. اين يعني سالي ۱۰۹۵ نفر غريبه كه با شما آشنا شده‌اند اما يادتان نرود كه از غريبه‌ترين آنها شروع كنيد. از خودتان، صبح‌ها سلام به غريبه‌ها توي آينه فراموش نشود.

همين سلام كردن ساده به ديگران و ملزم كردن خود به اين كار باعث مي‌شود حواستان كمي به اطرافتان باشد. در خود غرق نشويد. افكار بيهوده و بي‌هدف و تصاوير مبهم از جلوي چشمان‌تان دور شود و ناگهان تصوير واضح محيط اطرافتان و فردي كه به او سلام كرده‌ايد شما را دوباره به دنياي واقعي برگرداند.

سلام كردن مي‌تواند يك جور روش تمركز ذهني از نوع اجتماعي باشد.
براي خود من كه اين‌طور بود. ۲۴ سال بي‌اراده و بي‌توجه به همسرم سلام كرده بودم اما ماه گذشته با هر سلام انگار دوباره او را مي‌ديدم. توجه به سلام كردن و پاسخ طرف مقابل باعث شده بود بعد از مدت‌ها ما دوباره آن برق قديمي را در چشمان يكديگر ببينيم. زندگي روزمره ما با همين سلام كردن متفاوت، نو شده بود.


منبع: ريدرزدايجست
 مترجم: دكتر احسان بيكايي


روزنامه سلامت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]


هميشه عذرخواهي كنيد

زماني‌كه فيلم كلاسيك «قصه‎ي عشق» - Love Story - در سال ۱۹۷۰ سالن‎هاي سينما را تسخير كرد، واقعا" بچه بودم اما همراه با تماشاچيان بزرگ‌سال از ته دل گريه كردم؛ مخصوصا" هنگامي‌كه «الي مگ گرو» به «رايان اونيل» گفت: "عشق يعني اين‎كه هيچ وقت مجبور نباشي بگويي از كاري كه كردي متأسف هستي." دو سال بعد فيلم ديگري ديدم به نام «?what&#۰۳۹;s up Doc» يا «چه خبر دكتر؟» كه در آن شخصيت «باربارا استريسندز» همان جمله‎ي مشابه را به همان هنرپيشه گفت. اما اين بار اونيل پاسخي براي گفتن داشت: "اين ابلهانه‎ترين چيزي است كه تا كنون شنيده‎ام." همين وقت بود كه چراغي در مغزم روشن شد. من در فيلم عاشقانه‎ي قصه‎ي عشق غرق شده بودم اما با ديدن آن صحنه و شنيدن جمله، قلقلك ناراحت‎كننده‎اي را در مغزم احساس كردم. با آن‎كه بسيار جوان و خام بودم چيزي به من گفت كه عاشقان واقعي اغلب اوقات از هم عذرخواهي مي‎كنند و صادقانه و همراه با عشق به يكديگر مي‎گويند از اتفاقي كه افتاده متأسف هستند.

احساسات ناراحت‎كننده و تيره و تاري مانند شرمندگي و تأسف، مؤلفه‎هاي ضروري يك رابطه نيستند اما هيچ رابطه‎اي خالي از اين احساسات نيست. همه‎ي افراد كارهايي مي‎كنند كه به ديگران آسيب مي‎رساند؛ مقداري تعلل بي‎موقع يا اظهار نظر عبوسانه و بهانه‎گيري در لحظه‎اي پر اضطراب براي آزار رساندن به طرف مقابل كافي است. در صورتي‎كه توانايي گفتن عبارت «متأسفم» را نداشته باشيم، دل‎خوري‎هاي كوچك عاقبت روي هم انباشته مي‎شوند و به اندازه‎ي كافي سنگين خواهند شد تا بتوانند هر رابطه‎اي را غرق كنند. اما عمل ساده‎ي عذرخواهي مي‎تواند با وجود بزرگ بودن اشتباهات احساسات خوب و حسن‎نيت به همراه آورد. البته اين كار هم بايد به صورت صحيح انجام شود.

يك عذرخواهي غير قابل قبول، ناموجه و باورنكردني مي‎تواند از خود توهين نيز، آسيب بيش‎تري وارد كند. خوشبختانه هنر عذرخواهي مؤثر بسيار ساده است و مهارت يافتن در آن منجر به داشتن روابطي استوار، برگشت‎پذير و طولاني مدت مي‎شود.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

بسياري مي‎گويند كه در انتظار «زمان صحيح» عذرخواهي مي‎مانند، آن‎ها معتقدند پشيماني و تأسف بد موقع براي فردي كه در موردش خطايي انجام گرفته، بسيار سخت خواهد بود. چيزي كه من فكر مي‎كنم اين است كه لحظه‎ي درست براي عذرخواهي، همان وقتي است كه خود شما درك كرده‎ايد كار اشتباهي انجام داده‎ايد. وقتي در گناهان شخص ديگري تعمق مي‎كنيم چنين چيزي كاملا" واضح به نظر مي‎رسد اما در نور زننده‎ي اشتباهات خودمان اغلب سعي داريم از خود در برابر انتقاد شديد و نكوهش حمايت كرده و صبر كنيم تا خشونت‎ها برطرف شود. ممكن است با استفاده از دروغ گفتن، سرزنش ديگران، بهانه آوردن و توجيه كارهاي‌مان، عذرخواهي را به تعويق انداخته يا از آن اجتناب كنيم. هميشه وسوسه‎هاي بسياري وجود دارد كه ما را از انجام اين كار بازمي‎دارد اما به ياد داشته باشيد همان لحظه كه نمي‎خواهيد بگوييد متأسف هستيد، زماني است كه بايد به انجام آن اقدام كنيد.

 شايد هم جزو افرادي هستيد كه، هيچ اشتباهي انجام نمي‎دهند اما دائما" عذرخواهي مي‎كنند. بهتر است بدانيد اين كار درست به اندازه‎ي نپذيرفتن اشتباه و اجتناب از عذرخواهي، اشتباه است. اگر جزو اين دسته هستيد، فورا" اين كار را متوقف كنيد. چنين عذرخواهي‎هاي ساختگي و كاذبي ممكن است ميزان مكالمات ناراحت‎كننده را كاهش دهد اما موجب مي‌شود توجهات از مسائل واقعي منحرف شده و ارزش عذرخواهي واقعي در زمان مناسب، از بين برود.

● چه‌طور عذرخواهي كنيم

اين كار اصلا" راحت نيست. دكتر «آرون لازار» - روان‎شناس و رئيس دانشكده‎ي پزشكي «ماساچوست» - سال‎ها بر روي تأسف و پشيماني افراد در شرايط مختلف ميان‎فردي تا بين‎المللي، مطالعه كرده و دريافته است كه يك عذرخواهي مؤثر بايد شامل مؤلفه‎هاي زير باشد.

 ▪ اعتراف و تصديق كامل اشتباه: ابتدا با توضيح دقيق اشتباه‌تان، بدون اجتناب از بدترين حقايق آغاز كنيد. زماني‌كه حقايق روشن شد اعتراف كنيد كه يكي از اصول اخلاقي‎تان را زير پا گذاشته‎ايد. مهم نيست كه حتما" ارزش‎هاي اخلاقي‎تان با شخصي كه به او آسيب رسانده‎ايد يكسان باشد؛ در صورتي‎كه قوانين ارزشي خودتان را نيز زير پا گذاشته باشيد هم خطا كرده‎ايد پس مسئوليت آن‌را بپذيريد.

▪ توضيح: توضيح صادقانه بهترين كار براي ساخت مجدد رابطه‎اي استوار و آرام است. توضيح عميق رفتارتان كليدي است كه شما را به سوي بهتر شدن سوق مي‎دهد. اين توضيح به قرباني‎تان كمك خواهد كرد تا درك كند چرا مرتكب خطا شده‎ايد و هر دوي شما اطمينان حاصل مي‎كنيد كه چنين توهين يا اشتباهي دوباره تكرار نخواهد شد. بهانه آوردن، فقط مسئوليت‎پذيري‎تان را از بين مي‎برد پس آن‌را از فرايند عذرخواهي‎تان بيرون بياندازيد.

 ▪ اظهار بي‎ريا و واقعي پشيماني و افسوس: هر كسي كه عبارت «متأسفم كه باعث شدم چنين احساسي داشته باشي.» را بشنود مي‎تواند تفاوت ميان تأسف بي‎ريا و صادقانه يا تلاش براي اجتناب از پذيرش مسئوليت رفتار نادرست را درك كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
▪ جبران خسارت و آسيب: عذرخواهي شامل يك كار ترميمي واقعي است؛ گفتن عبارت «من متأسفم» به تنهايي هيچ چيز محسوس و ملموسي براي مرمت ندارد. به ياد داشته باشيد كه در روابط معمولا" قلب‎ها آسيب مي‎بينند نه اجسام، پس بايد تلاش كنيد تا وقار و احترام فرد مقابل را به او بازگردانيد. براي شروع اين فرآيند مي‎توانيد از اين سؤال آغاز كنيد: «چه كار ديگري هست كه مي‎خواهي آن‌را انجام دهم؟» اگر اين سؤال را صادقانه بپرسيد و واقعا" به پاسخ آن گوش دهيد و براساس خواست و در مقابل عمل كنيد، خواهيد توانست به احساسات و ديدگاه‎هاي آنان احترام بگذاريد و آن‎ها را ارج نهيد. آگاهي از اين‎كه كسي سخن او را شنيده و براي آن ارزش قائل شده، قدرت التيام‎بخشي شگفت‎انگيزي دارد و مي‎تواند زخم‎هاي جبران‎ناپذير را نيز ترميم كند.

● بعد از عذرخواهي

پس از اين‌كه واقعا" از رفتارتان اظهار تأسف كرديد بايد درباره‎ي خود احساس خوبي داشته باشيد. عذرخواهي مؤثر همان‎طور كه دكتر لازار آن‌را تعريف مي‎كند: "عملي از سر صداقت، تواضع، بلندنظري، تعهد و شهامت است." اما هيچ ضمانتي وجود ندارد كه شخص مقابل همين احساسات گرم را با شما تقسيم كند.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
عذرخواهي نقص‎هاي‌مان را برطرف نمي‎كند اما تعهد ما به صداقت نسبت به نقص‎ها و عيوب‌مان را آشكار ساخته و عزم راسخمان را در تلاش براي بهتر بودن نشان مي‎دهد. شخصيت «مك گرو» در «قصه‎ي عشق» بسيار زود از دنيا رفت و ياد نگرفت كه «عشق يعني اين‌كه هميشه قدرت اين‌را داشته باشي كه بگويي از چيزي متأسف هستي.»

 
منبع: وب‌گاه Oprah.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۹

خوش گفتاران بدكردار

أَتَامُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنْسَونَ أَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ.(بقره: 46)

آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد و خود را فراموش مي كنيد، در حالي كه شما كتاب(آسماني) را مي خوانيد، پس آيا تعقل نمي كنيد؟

اين آيه، يهوديان را توبيخ مي كند كه چرا مردم را به كارهاي خوب فرمان مي دهند و خود به آنها عمل نمي كنند و نيز به طور غيرمستقيم، مسلمانان را از چنين عادت ناشايستي باز مي دارد. در جاي ديگر خداوند حتي مؤمناني را كه به گفته هايشان عمل نمي كنند، شديدا توبيخ مي كند و به طورصريح مي فرمايد:

يا ايها الّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لاتَفْعَلُونَ؛ كَبُرَ مَقْتا عِندَاللّه ِ اَنْ تَقُولُوا ما لاتَفْعَلُونَ. (صف:2و3)

اي مؤمنان، چرا سخناني مي گوييد كه به كارشان نمي بنديد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني را بگوييد كه عمل نمي كنيد.

از مفهوم آيه بر مي آيد كه انسان با به كارگيري عقل و انديشه، عيب ها و ضعف هاي خود را درمي يابد و نخست خود و سپس ديگران را موظف به برطرف كردن آنها مي كند، ولي چنانچه با آگاهي از پستي و زشتي عملي، خود از آن پرهيز نكند و فقط ديگران را به صلاح و صواب دعوت كند و خود به بيراهه برود، مورد نكوهش شديد قرار مي گيرد. افزون بر آيات قرآن، امامان معصوم عليهم السلام نيز اين عمل را ناپسند مي شمارند، چنان كه اميرمؤمنان علي عليه السلام افراد خوش گفتار زشت كردار را اين گونه نفرين مي كند:

لعن اللّه ُ الآمرين بالمعروفِ التّاركينَ لَهُ و النّاهينَ عَنِ الْمُنكَرِ العامِلينَ بِهِ.

نفرين خدا بر آمران به معروفي كه خود ترك كننده آن معروف هستند و لعنت خدا بر ناهيان از منكر كه خود عاملان به آن هستند.

از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در همين ارتباط سخني بر جاي است:

شب معراج مرداني را ديدم كه مرتب لب هايشان را با قيچي آتشين مي بريدند و دوباره التيام مي يافت، از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند؟ پاسخ داد: اينان سخنرانان امت تو هستند كه مردم را به نيكي امر مي كردند و خويشتن را از ياد مي بردند و حال آنكه كتاب (قرآن) را تلاوت مي كردند.

از من بگوي عالم تفسير گوي را گر در عمل نكوشي، نادان مفسري بار درخت علم ندانم مگر عمل با علم اگر عمل نكني شاخ بي بري هر علم را كه كار نبندي چه فايده؟ چشم از براي آن بود آخر كه بنگري

سعدي

بنابراين، رفتار و گفتار آدمي بايد هماهنگ باشد و معروف را، هم به قصد عمل خود و هم ديگران مطرح كند و از منكر نيز با همين منظور باز دارد كه اين كار افزون بر نفع عمومي، براي خود او نيز سبب بيداري و دقت در هماهنگي بين حرف و عمل خواهد شد

http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=35416&MagazineNumberID=4366


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۸

هماهنگي بين گفتار و رفتار


ميانه‌روي در هر امري، پسنديده و مهم است. به خصوص رفتار و گفتار متعادل و سنجيده، گره‌گشاه و كارساز است؛ زيرا كودكان، نوجوانان، جوانان و اطرافيان هر آنچه را در گفتار و رفتار بزرگترها و اطرافيان، مشاهده مي‌كنند، از آن تصوير برداري نموده و الگوي خويش قرار مي‌دهند. چنانچه در رفتار و گفتار ما نشانه‌اي از ناهماهنگي و عدم تعادل و تناسب را احساس كنند، خواسته و ناخواسته، اين ناهماهنگي در رفتار و گفتار آنان نيز تجلي مي‌يابد. لذا، يكي از اموري كه باعث باروري عواطف انسان‌ها مي‌گردد، هماهنگ سازي بين رفتار و گفتار است.

البته اين هماهنگي و اعتدال ميان قول و فعل بايد به گونه‌اي باشد كه هر كدام ديگري را در خارج تصديق نمايد؛ نه اينكه در عمل خلاف آنچه را مي‌گويد انجام دهد. عنايت به اين شيوه در امر تربيت، از اهميت بالاي بر خوردار است كه در زندگي بايد مورد توجه قرار گيرد.

در مجموع، همساني، ملازمت و پيوستگي بين علم و عمل در باروري و تقويت عواطف بسيار مهم است. در متون ديني نيز به اين پيوستگي و تلازم توجه شده است و خداوند خطاب به جامعه‌ي ايماني مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! چرا سخني مي‌گوييد كه به آن عمل نمي‌كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني بگوييد، ولي عمل نكنيد ».

لذا، شايسته است كه مربيان، معلمان، اولياي امور و برنامه‌ريزان تعليم و تربيت اسلامي، براي نيل به اهداف، خواسته‌ها، مسائل تربيتي و اخلاقي به خصوص شكوفا نمودن بعد عاطفي؛ بيش از گذشته نسبت به ارائه راهكارهاي مناسب و كاربردي اهتمام ورزند و به وسيله‌ي عمل شايسته، زمينه‌ي تحقق اين مهم را براي بهره‌وري عموم آماده سازند. گرچه عوامل زيادي در پويايي، پايداري و كيفيت بخشي اين مهم دخالت دارند، ولي دست‌يابي و تحقق آن، وقتي ممكن است كه ميان علم و عمل همساني و هماهنگي حاكم گردد.

http://ofoghnavin.com/index.php?option=com_content&view=article&id=29&Itemid=59


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۷

ناهماهنگي ميان گفتار و رفتار الگوها

 مقصود از اين آفت آن است كه الگوها به باورها و گفته هاي خود رفتار نكنند و در نتيجه، بين گفتار و رفتار آنها هماهنگي وجود نداشته باشد، به گونه اي كه رفتار آنها، باورها و گفته هايشان را تصديق نكند.

 خداوند در قرآن كريم، انسان هايي را كه در گفتار، ديگران را به رفتار نيك فرا مي خوانند، ولي خود به آن عمل نمي كنند، به شدت نكوهش كرده است:


 أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. (بقره: 46)
 آيا مردم را به نيكي دعوت مي كنيد، ولي خودتان را از ياد مي بريد، با اينكه شما كتاب آسماني را مي خوانيد؟ آيا شما نمي انديشيد؟

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا! لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ. كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. (صف: 2 و 3)
 اي كساني كه ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوييد كه عمل نمي كنيد؟ مايه خشم خداست كه سخني بگوييد كه به آن عمل نمي كنيد.

در آيه ياد شده، علت نكوهش شديد قرآن اين است كه گفتار بي عمل، نوعي دروغ گويي و نفاق است كه در وجود الگو و مربي ظاهر مي شود. اين نفاق، از سويي به طور ناخودآگاه به الگوپذير سرايت و از سوي ديگر، اعتماد او را از الگو و مربي سلب مي كند. امام صادق عليه السلام دراين باره مي فرمايد:

اِنَّ العَالِمَ إذا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِه زَلَّتْ مَوْعِظَتُه عَنْ الْقُلُوبِ كَما يَزِلُّ الّمَطَرُ عَنْ الصَّفا.1
 هرگاه دانشمند به علم خود عمل نكند، پند و اندرز او در دل ها نفوذ نمي كند، همچنان كه باران در سنگ صاف نفوذ نمي كند.

معناي اين حديث در شعر سعدي چنين تجلّي يافته است:

عالمي را كه گفت باشد و بس
 هرچه گويد، نگيرد اَندر كَس

امير مؤمنان علي عليه السلام كه الگوي هميشه جاويد همه مؤمنان و انسان هاي وارسته است، سوگند ياد مي كند كه من چيزي را كه خود عمل نمي كنم، به شما نمي گويم.

 اَيُّها النّاسُ! إنّي وَ اللّهِ ما أحَثَّكُم عَلَي طَاعَةٍ إلاّ وَ اَسْبقَكُم إلَيها وَ لا اَنْهاكُم مِنْ مَعْصِيَةٍ إلاّ وَ اَتَناهَي قَبْلَكُم عَنْها.2
 اي مردم، به خدا سوگند، من شما را به طاعتي برنمي انگيزم جز آنكه خود، پيش از شما به انجام آن برمي خيزم و شما را از معصيتي باز نمي دارم جز آنكه خود، پيش از شما آن را فرو مي گذارم.

1. همان، ج 1، ص 46، باب التعامل العلم، ح 3.
 2. نهج البلاغه، خطبه 175.


http://pajuhesh.irc.ir/


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۶

ناهمگوني در گفتار و رفتار برخي استادان ، يك آسيب جدي

در انديشه ديني ما، همواره تعليم، تهذيب، دانايي و دينداري همزاد و همراه اند. هم آن كس كه مي خواهد از خرمن دانش خوشه برچيند، بايد جامه اي از جنس پارسايي بر تن كند و هم آنكه مي خواهد كام مشتاقان و مشتريان دانش را به آب علم و انديشه سيراب سازد، بايد دل و جان دانش اندوزان را به طهارت و تابناكي بيارايد تا مبادا در شوره زار، تخم بي حاصل بكارد و رنج بي گنج برد و از كشته خويش هيچ ندروَد.

تأكيد مكرر قرآن بر دو رسالت بزرگ پيامبران ـ تهذيب و تعليم ـ الگوي روشني فرا روي كساني مي نهد كه گام در راه پيامبران مي نهند و رسالت آموزش و راهبري را بر دوش مي كشند. معلمان جامعه كه چنين رسالتي يافته اند، بايد مؤكد و مكرر بر دو عنصر تعليم و تربيت عطف توجه نشان دهند كه اگر از تهذيب و پرورش غفلت ورزند، هرگز پيامبرانه نخواهند زيست.

در نظام آموزشي ما كه از رويكرد ديني الگو مي گيرد، پرورش جان آدمي كه البته به لحاظ رُتبي مقدم بر دانايي و آگاهي انسان است، بر عهده معلمان و مربياني است كه بر خردفزايي و رشد آگاهي انسان كمر همت بسته اند؛ براي پيشرفت آموزشي فراگيران، تدابير كارسازي انديشيده مي شود و از كتاب و كلاس و استاد گرفته، تا فضايي فيزيكي و تكنولوژي آموزشي، همه در خدمت رشد علمي و انديشه اي فراگيران قرار مي گيرد و سرانجام كارنماي آموزشي كه ميزان رشد يا افت فراگير را در تحصيل بنماياند و نيز تمهيداتي كه ضعف ها را پوشش دهد، به كار گرفته مي شوند تا پيشرفت علمي فراگير (دانش آموز و دانشجو) به سامان رسد.

هم چنين با نمودارهاي آموزشي كه منحني رشد يا افت محصلان را آشكار مي سازد و نيز نظارتي كه بر فرايند ياد دهي استاد و يادگيري شاگردان اعمال مي شود، توفيق يا عدم توفيق آموزشي استادان نيز نشان داده خواهد شد؛ اما به حقيقت چه ساز و كاري به كار گرفته مي شود، تا رشد تربيتي و پرورشي فراگير كه بايد همزاد و همپاي رشد آموزشي او سير تكاملي داشته باشد، مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد و چه تدابيري اتخاذ مي گردد تا عملكرد استادان و عنايت آنان به تربيت شاگردان، مورد شناسايي و نقد واقع شود و مشخص گردد كه آيا آنان اساساً به اين رسالت سنگين و پردشوار، توجه مبارك و مؤثري دارند يا خير؟

البته در نظام آموزشي ما و در دوران تحصيلي ابتدايي و راهنمايي، تنها كار سازمان يافته براي آگاهي از رشد تربيتي فراگير، گنجاندن نمره انضباط در كارنماي تحصيلي اوست و چنان كه مي دانيم، نمره كمي آن، در مجموع متأثر از قانون پذيري يا قانون ستيزي دانش آموز (رعايت يا عدم رعايت قوانين آموزشي) است و ارتباط وثيقي با سطح تربيتي وي ندارد. باري اگر توجه به تربيت و اخلاق فراگير ضرورت دارد، در تحصيلات عالي تر و مقاطع دانشگاهي، اين توجه فوريت و ضرورت ويژه اي مي يابد؛ از يك سو استادان مقطع تحصيلي دانشگاه، نسبت به دوران اوليه تحصيل، از تكثر، تنوع و تعدد بيشتري برخوردارند، چنان كه مي دانيم فراگيران دوران ابتدايي، از الگوي واحدي (مثبت يا منفي) پيروي مي كنند و چون تنها با يك استاد مواجه اند، در تأثير پذيري و الگوگيري سر در گم نخواهند بود؛ بر خلاف آنان دانش آموزان راهنمايي، متوسطه و دانشجويان دانشگاه، به دليل داشتن معلمان و استادان متنوع، الگوهاي متفاوتي دارند و داشتن همين الگوهاي متفاوت كه قطعاً از لحاظ منش و رفتار متفاوت هستند، ممكن است فراگيران را دچار تعارض رفتاري گرداند و در تشكيل شخصيت متعادل آنان مانع ايجاد نمايد. با اين تفاصيل، تكيه بر جنبه تربيتي و رشد اخلاقي فراگيران؛ ضرورت نام مي يابد تا دانشجويان با داشتن الگوي مطلوب و در دسترس، از تشتت و اعوجاج رهايي يابند.

از سوي ديگر؛ دانشجويان و دانش آموختگان دانشگاه، براي ساير هم سن و سالان خود، به خصوص گروه بي شمار و مشتاق ورود به دانشگاه، الگو هستند، بنابراين پرداختن به جنبه پرورش دانشجويان لازم و ضروري است، و نبايد از توجه به چنين أمر خطير، اغماض و اعراض گردد. مهم تر آنكه دانش آموختگان دانشگاه، بي فاصله، پس از تحصيل، وارد بازار كار خواهند شد يا در مديريت كشور نقشي خواهند داشت، پس اگر به تهذيب آنان توجه خاص نشود، ممكن است مجموعه كشور از نبود چنين أمري متضرر گردد.

گذشته از همه آنچه گفته شد:

توجه يك جانبه به امر آموزش؛

احساس نوميدي از تأثير گذاري در اخلاق و رفتار ديني دانشجو؛

رشد فزاينده شبكه هاي ارتباطي و جهت بخش؛

بازار پر غوغاي محصولات شبه فرهنگي و مخرب فرهنگ؛

رواج روز افزون الگوهاي كاذب و جذاب ؛

ايده سازي و گسترش دائم و رو به افزايش حلقه هاي معرفتي دين ستيز؛

تلاش جمعي و سازماندهي شده، براي تخريب و سست كردن بنيادهاي دين و اخلاق؛

ايجاد موج فراگير شبهه سازي و شبهه گستري؛

تلاش براي تغيير ذائقه معرفتي و معنوي جوانان و جايگزين كردن فرآورده هاي مسموم و مهلك؛

تزريق روحيه بي تفاوتي و بي مسئوليتي نسبت به تغيير ارزش ها؛

ايجاد ترديد و تشكيك متفلسفانه در آموزه ها و انگارهاي ديني؛

بزرگ نمايي نقاط اندك تاريك حكومت و كوچك سازي نمودهاي بسيار روشن آن؛

تلاش براي گسست و انقطاع تاريخي نسل جوان از پيشينه پر افتخار تاريخي و تمدن كهن ايراني؛

و بحران هاي فروناكاستني هويت، خانواده و مذهب، همه و همه جوان دانشجو را با كمين گاه هاي خطر زا و خطا ساز مواجه كرده، چالش هاي جديدي را فرا روي او قرار داده است. به همين دليل توجه جدي و عملي ـ و نه شعاري و سطحي ـ در تحكيم اخلاق و رشد هنجارهاي ديني و بومي دانشجويان ضرورتي انكارناپذير دارد.

افزون بر موارد پيش گفته، دانشجويان و محيط آموزشي پيراموني آنان، واجد ويژگي هايي است كه عطف توجه بدان ها مسئله تهذيب و تربيت را در جايگاه برتر مي نشاند و دقت و جديّت استادان را در پرورش اخلاق دانشجويان به دنبال خواه داشت:

1. دانشجويان داراي قدرت انتخاب و گزينش شدت و قوّت يافته هستند، بنابراين در كنار حجم و هجوم گسترده الگوهاي كاذب و ويرانگر كه شبكه هاي ارتباطي آن را ارائه مي دهند، توجه دادن به الگوهاي أصيل و منطبق با بن مايه هاي فطري روح گزينش گر جوان، كاري روا و بجا، بلكه أمري ضروري و اجتناب ناپذير است و اين مسئله، تنها با جدي گرفتن اخلاق و تربيت فراگيران محقق خواهد شد.

2. تأثير پذيري در سن جوان دانشجو، پايايي افزون تري دارد و آني، غير پايه اي و زود گذر نيست؛ از اين رو، توجه به تأثير بخشي مثبت و تكيه بر رويكرد تربيت تأثير گذار مي تواند دانشجويان را در متن عمر بيمه نمايد. همچنين به موازات رشد عقلاني فراگيران، احساسات و كشش هاي آنان نيز جهت دار يا جهت ياب مي گردد و اين خصيصه رواني، الگو پذيري را تسريع مي كند.

3. دانشجويان براي ساير همسالان خود، به خصوص گروه بي شمار و مشتاق ورود به دانشگاه، الگو تلقي مي شوند، بنابراين پرداختن به جنبه پرورشي دانشجويان ضرورت مي يابد، تا بتوانند الگويي قابل اعتماد، مطلوب و مبارك باشند.

4. دانشجويان چنان كه تأثير گذارند، از گروه هم سن خود تأثيرپذير هم هستند و اين تأثير پذيري، توجه به پرورش و تربيت دانشجو را فوريت ها مي بخشد و اگر استادان به اين أمر همت نگمارند و دانشجو را در محيط پر غوغا به خود وانهند، جز بذر بي حاصل، چيز ديگري نخواهند كاشت.

5. دانشجويان در محيط آموزشي، با مشكلات ويژه اي دست به گريبان اند؛ گاه با استادان بي مسئوليت يا بي تفاوتي مواجه اند كه نسبت به ارزش ها و هنجارها هيچ حساسيتي ندارند يا اساساً با آن ناسازگارند. از سويي واسطه ها و بازاريابان كالاهاي فكري غرب، نه تنها به دانشگاه ها چشم طمع دوخته، بلكه رد پا شان در آن محيط ملموس و آشكار شده است. نهاد آموزشي دانشگاه نيز كنترل مؤثر و نظارت هدفداري بر دانشجويان ندارد. جز آنكه حراست و كميته هاي انضباطي ـ آن هم بيشتر بر رفتارهاي ساختار شكن ـ نظارت نسبي دارد. از سوي ديگر وجود نهادهاي موازي و متنوع در دانشگاه ها كه تعميق باورهاي ديني و انقلابي، فلسفه وجودي آنان است، برخي استادان را از قبول مسئوليت و عطف توجه به حيطه تربيتي دانشجويان غافل ساخته، بدين اميد كه متوليان رسمي، كار به هنگام مي كنند و هيچ كم و كاستي در اين حيطه ها و حوزه ها نمي نهند يا بر اين توهم كه ورود به چنين حوزه هايي، دخالت در وظيفه سازماني ديگران است.

تأسف بارتر آنكه نهادهاي موازي و متنوع ياد شده، برخي اوقات به كشمكش ها و مجادلات دروني، دامن مي زنند و چون هر يك مشي خود را به صواب و صلاح نزديك مي يابد، انرژي خود را صرف مقابله گري و خنثي سازي مي كند و گاه بر يك ديگر بر چسب نا دلچسب مي زنند و در اين ميان تنها دانشجويان به بازي گرفته مي شوند. عضوگيري سياسي و نزاع هاي دراز دامن جناحي و اصالت دادن به روش ها و تحت الشعاع قرار دادن و غرضي ساختن ارزش ها و تبختر و تفاخر به يك ديگر و فرحمندي احزاب فعال درون دانشگاه ها به داشته هاي خويش (كل حزب بمالديهم فرحون)، دانشجويان را گاه از توجه جدي به تعليم باز مي دارد. روشن شده كه در اين اوضاع و غوغا، تربيت و پرورش دانشجو متروك و مغفول خواهد ماند. بي ترديد در چنين جو و جمعي، توجه به أمر تربيت، اراده و همت والايي مي طلبد و ضرورت آن را ترديدناپذير مي سازد.

همه اين دلايل يا عوامل، توجه به تهذيب، آراستگي اخلاقي و تربيت و پرورش دانشجويان را لازم مي نماياند. با اين همه تلقي هاي نادرستي وجود دارد كه موجب شده است، نوعي غفلت و يا سطحي نگري درباره وظايف تربيتي استادان بروز و ظهور كند.

نخست آنكه برخي استادان گمان برده اند، دامن زدن به چنين مسايلي، در حيطه كاري استاداني است كه دروس همخوان با اخلاق و تربيت را تدريس مي كنند؛ مثلاً ممكن است استادان دروس پايه، پزشكي، مهندسي و... خود را از اين رسالت دشوار مستثنا بدانند، زيرا اساساً دروس تدريسي آنان، هيچ ربطي و راهي به اين مسايل ندارد. از نگاه آنان استاد رياضي نمي تواند حديث اخلاقي بخواند و ممكن است بدين گونه در وظيفه رسمي و سازماني ديگر استادان محترمي كه به صورت مشخص، عهده دار راهبري و رهگشايي در اين حوزه ها هستند، دخالت صورت پذيرد؛ از اين رو طرح مباحث اخلاقي بر عهده استادان دروس اخلاق و تربيت يا دروس متقارب و متجانس با آن است، چنان كه استاد اخلاق بحثي از رياضي به ميان نمي آورد، استاد رياضي نيز نبايد در اين حوزه ها دخالت كند.

ديگر آنكه برخي استاداني كه در حوزه نشر اخلاق، خود را صاحب مسئوليت مي يابند، از حدّ روايتگري و گزاره پردازي فراتر نمي روند و شايد تنها با خواندن چند آيه و روايت اخلاقي، احساس خوشايند و رضايتمندانه اي وجودشان را فرا گيرد. در اين صورت، اخلاق تنها جنبه تعليمي مي يابد و اين در واقع همان نگرش تعليم تهي از تربيت است؛ هر چند كه مثلاً دروس ارائه شده، مباني و مباحث و مكاتب تربيت باشد.

به نظر مي رسد كه براي اصلاح اين دو تلقي نامبارك، بهتر است رسالت استادان را در رشد اخلاق دانشجو، سطح بندي كنيم. ما براي اين رسالت سطوح متفاوتي را منظور كرده ايم كه بر مي شمريم:

1. نخستين گام در رشد اخلاقي دانشجو، توجه به خود پيرايي و جان آرايي استاد است. استاد نا پيراسته، هرگز پيامبر آراستگي نخواهد بود و چنين ارمغاني را تقديم جان تشنه مخاطبان نخواهد كرد. از اين رو هنگامي كه از رسالت تربيتي سخن به ميان مي آيد، مخاطب اصلي خود استادان هستند؛ اگر آنان توانستند به يمن جامه تهذيب، جان خود را از عيب و عرياني برهانند، در دانشجويان نيز تأثير گذار خواهند شد.

2. گام دوم، عطف توجه به طرح مسايل اخلاقي و تربيتي و تأكيد علمي و تئوري بر مباحث كليدي اخلاق و تربيت است ؛

بدين معنا كه استادان بر نكات اخلاقي پاي بفشرند و از طرح آن غفلت نورزند. با اين رويكرد، نه تنها استادان اخلاق و تربيت، بلكه ساير استادان نيز مي توانند، در مناسبت ها يا به بهانه طرح برخي مباحث درسي و در آغاز يا پايان كلاس، نكته اي از اخلاق و دين عرضه كنند يا با معرفي برخي الگوها و چهره هاي شاخص و سالم، عملاً فراگيران را به تلاش در حوزه اصلاح ساختار اخلاقي خود ترغيب و تشويق كنند.

3. سطح سوم و نهايي اين رسالت، تبلور و تجلي عيني اخلاق، تا حد توانايي طاقت انساني، در بروز رفتارهاست. اگر استادان عملاً به اخلاق ديني آراسته شده باشند، به گونه اي كه رفتارشان مؤيد گفتار آنان باشد، دانشجويان مشتاقانه پذيراي چنين الگويي بوده و تأثيرات استادان نيز ماندگار خواهد بود. اين سطح از رسالت دو تلقي پيشگفته را اصلاح خواهد كرد، زيرا منظور از توجه به مسايل اخلاقي، صرفاً طرح تئوري مباحث اخلاقي نيست، بلكه رعايت اخلاق در مجموعه افعالي است كه از استاد سر مي زند و به نوعي توجه و پاي بندي استاد را به پرورش اخلاق دانشجو نشان مي دهد. با اين نگاه در درس رياضي نيز مي توان بر دانشجويان تأثير اخلاقي نهاد.

از سويي، اگر در دروس متناسب با اخلاق، تنها به ارائه فرضيه هاي اخلاقي و تربيتي توجه شود و صرفاً جنبه تعليمي مسايل اخلاقي مورد تأكيد قرار گيرد؛ اما رفتارها متعارض با آن باشد، هيچ نوع تأثير مطلوب بر جاي نخواهد ماند.

با همين رويكرد است كه شيخ سخن سعدي، دو صد گفته را با نيمه يك عمل برابر نمي يابد «دو صد گفته چون نيم كردار نيست» .

نتيجه آنكه كردار بايد مؤيد گفتارها باشد؛ از اين رو گفتار و كردار متناقض به تلاش هاي اخلاقي آسيب مي رساند. از اينجا به آسيب شناسي مسئله رهنمون مي شويم و آسيب هاي را كه ممكن است در تلاش هاي اخلاقي يا تأثير گذاري اخلاقي به ايجاد مانع دامن بزند، بر مي شماريم:

1. نگاه يكسويه به آموزش و تعريف آن در قالب هاي تهي از تربيت و معنويت

اين نگاه در روزگار ما، هم از پشتوانه هاي معرفتي برخوردار شده و هم به دليل مشكلات متنوع جوامع بشري كه حل آن را تنها در علمي كردن امور مي دانند، تشديد و تقويت شده است. ايده دانش تهي از ارزش و دانايي بدون دينداري كه سايه اي سخت و سهمگين بر اين نگاه افكنده است، به بروز مشكلات بسيار پيچيده در زندگي و مناسبات جاري انسان معاصر دامن زده است. در عصر كنوني كه فقر و فقدان معنويت، تا عمق جان آدمي رسوخ كرده است. بازگشت به معنا و درآميختگي علم و ايمان و انتخاب اين مدل در تعليم و تربيت، مي تواند گسست هاي ايجاد شده را رفع كند.

2. بي توجهي به مسئله اخلاق و تربيت ديني دانشجو

استاداني كه داراي چنين رويه اي هستند، به آموزش نگاه جزيي و تك بعدي ندارند. آنان هم معتقدند كه بدون در نظر گرفتن مقوله تربيت، آموزش و تعليم نيز ناكامياب خواهد بود؛ اما نسبت به اين مسئله بي رغبت، كم توجه و بي تفاوت اند. در حقيقت مشكل آنان، شكل ايده و نظر نيست، بلكه در عمل با مشكل مواجه اند.

3. يأس و نوميدي از تأثيرگذاري و در نهايت وانهادن امر مبارك اخلاق ديني

اين دسته از استادان، نه شكل تئوري دارند و نه شكل عملي، بلكه مشكل اصلي آنان روحي و رواني است. آنان ممكن است حتي در اين حوزه دير فرجام به فعاليت و كار توأم با اشتياق پرداخته باشند؛ اما به دليل نداشتن تعريف مشخص از كار، افق و چشم انداز معقول و منطقي، يا نداشتن برنامه مدون و مناسب و نيز حجم گسترده تبليغات جذاب و اخلاق ستيز شبكه هاي پيدا و پنهان مخرب فرهنگ وتمايل غريزي مخاطبان به جبهه مخالف، از ادامه كار دلسرد و نوميد شده يا از آنجا كه به دنبال نتايج زودرس بوده اند و در آن توفيق و طراواتي نجسته اند، از تأكيد بر اخلاق و باورهاي بنيادين اخلاقي مأيوس و دلزده شده باشند.

4. تعارض در گفتار و رفتار

از آسيب هاي جدي كه تأثر گذاري در اخلاق دانشجويان را دچار وقفه و اختلال مي كند، ناهمگوني در رفتار و گفتار استادان است. براي مثال اگر استادي صدها حديث درباره نظم و نظم پذيري بخواند؛ اما خود همواره دير در كلاس حاضر شود و در عمل به بي نظمي شهره گردد، هيچ يك از آن گفتارها در مخاطبان تأثير نخواهد نهاد. به عكس اگر استادي درست رفتاري پيشه كند؛ حتي اگر به مباحث تئوري آن نپردازد، تأثيري مطلوب بر جاي خواهد گذارد. دانشجويان به دليل حس كنجكاوي ،همواره رفتار استادان را زير نظر دارند و اگر رفتار استاد با تعليمات او ناموافق بود، دامنه ترديد را حتي به حوزه گفتارها نيز تسري و تعميم مي بخشند. اگر استادي از اخلاق ساده زيستي، مناعت و قناعت سخن راند، اما در پوشش، ماشين و مسكن اهل تجمل نشان دهد، دانشجويان با تمسخر و نيشخند، به سخنان او واكنش نشان خواهند داد. اين مثال به استادان يادآوري مي كند كه لازم نيست همه مسايل اخلاقي را در ميان نهند، بلكه بهتر است؛ به بيان آن دسته از مسايل اخلاقي بپردازند كه جلوه بيروني رفتارشان با آن متناقض نيست.

5. موجه سازي رفتارهاي غير اخلاقي

اين بدترين نوع آسيبي است كه تأثير گذاري اخلاقي را دچار آفت و آسيب مي سازد. اگر از استاد رفتار غير اخلاقي بروز كرد، بهترين كار و اقدام، پذيرش اشتباه، پوزش طلبي و در صورت امكان جبران مافات است؛ امّا اگر عجب و به اصطلاح كلاس استادي مانع اين كار شد و به لطايف الحيل كار خود را موجه و مشروع نشان داد، خود خواسته به ترويج عملي و ناصواب رفتارهاي اخلاق ستيز كمك كرده است.

اين موجه سازي، گاه با رفتار شخص استاد مرتبط است و گاه با رفتار همكاران او .

اگر استادي به ناروا مرتكب عمل ناتراشيده و نامباركي شد و استاد ديگري در مقام توجيه آن بر آمد، دچار گناه بي لذتي شده است كه التذاذ عصيان آن براي يك نفر و خسران و خذلان آن دامن شخص ديگري را خواهد گرفت.

گاه اين دفاع، دفاع صنفي است ؛ اگر كسي از كارگزاران حكومت، مرتكب اشتباه و اعوجاجي شد، استادان محترم نبايد به علت تعلقات صنفي، در پي توجيه عمل غير اخلاقي او بر آيند كه هم هنجارهاي اخلاقي را به حراج گذارند و هم قدر و منزلت خود را با چنين تفاسير و توجيهات خرد ستيز، به تاراج نهند.


نكات پاياني و راهكارها

براي تأثير گذاري بهتر در اخلاق و رفتار ديني دانشجو، نكات كوتاهي را كه به كارگيري آن ها مي تواند نتايج درخشاني در پي داشته باشد، يادآور مي شويم:

1. گام نخست در اصلاح اخلاق دانشجو، توجه به كمبودها و ناراستي هاي اخلاقي شخص استاد است. استادي كه خود را به صيقل زدگي جان ممارست نداده باشد، يا تأثير گذار نيست يا تأثير او ماندگار نخواهد بود.

2. همان طور كه بي توجهي به مسايل اخلاقي، نوعي آسيب به شمار مي آيد، تأكيد و تكرار فراتر از حد اعتدال و تكيه بر نكات تكراري ملال آور، نشان دادن ژست اخلاقي و نصيحت گرا، تذكر مسايل اخلاقي با طعن و گزندگي و سرانجام تبليغ تحميلي، آسيب هاي مهلك تري وارد مي آورد.

3. همان گونه كه در طب، مرحله پيشگيري مقدم بر درمان است، در اخلاق نيز مرحله پا پيش بر پالايش مقدم است. استادان بايد تلاش كنند كه دانشجويان با وسوسه ها و جذبه هاي مبلغان و مروجان ضد فرهنگ و معنويت، در دام نيفتند؛ اما آلودگي و در دام افتادگي دانشجو، نبايد استاد را از تلاش براي اصلاح او مأيوس سازد، زيرا كار استاد درمان است و نمي توان به دليل بروز بيماري از مداوا سرباز زد.

4. لازم نيست استاد، حتماً با روايت يا آيه، متذكر نكات اخلاقي شود و وقتي به اين دو مجهز نبود، خود را فارغ از مسئوليت بيابد. استفاده از شعر، قصه، حكايت تاريخي، زندگي بزرگان دين و دانش و حتي استفاده از طنزهايي كه حامل بار معنايي مثبت است، مي تواند ابزار پيام رساني استاد باشد.

5. در تذكرات اخلاقي، بهره گيري از روش هاي غير مستقيم نتايج دلپذيري از شيوه هاي مستقيم دارد.

6. اختصاص ساعاتي از كار استاد به مشاوره ؛ دانشجويان كه طبيعتاً مشاوره هاي اخلاقي را نيز در برگيرد، براي برخي استادان صاحب فن، راهكاي مناسب و تأثير بخش است.

7. معرفي كتاب هاي مفيد و مؤثر اخلاقي، برنامه هاي سازنده صدا و سيما، لوح هاي فشرده مناسب، فيلم هاي جذاب و پرمحتوا، بزرگان اخلاق و تربيت و تشويق به استفاده از محضر آنان، و معرفي الگوهاي استوار دفاع مقدس و صاحبان راست كردار علم و انديشه، مي تواند در بر آوردن بخشي از وظايف تربيتي و اخلاقي استادان راهشگا و دانشجويان را مددكار باشد.

8. اگر استاد ميان خود و مخاطب ديوار حائل، فرض يا رسم نمايد و روابط طرفيني قرار دادي و تنها دچار چوب استاد و شاگردي باشد، بايد از تأثير گذاري دست شست و به انتظار ميوه هاي شيرين اين درخت خشك و فرسوده ننشست. تأثير گذاري در اخلاق، بي ايجاد جو صميمانه و محبت آميز (آن هم در محيط دانشگاه ها) امكان پذير نخواهد بود.

9. دانشجو هم هويت ديني دارد و هم هويت ملي و صنفي؛ كسي كه چه به لحاظ ديني و چه به لحاظ صنفي و ملي احساس كمبود و بي تشخصي مي كند، از درون تهي و بي هويت قلمداد مي شود. در نتيجه هيچ جايي براي انديشيدن و تأثير پذيرفتن نخواهد يافت، بنابراين استادان بايد پيش تر در هويت بخشي به دانشجو همت بگمارند تا تأثير گذاري شان مثبت و ماندگار باشد.

10. همواره بايد مراقب بود كه بين اقوال و افعال تعارض، ناسازگاري رخ ندهد. اگر استادي نمي تواند، به هر دليل در نماز جماعت شركت كند. از تبليغ اين يك مسئله صرف نظر كند، زيرا همين يك تعارض در ذهن و ضمير دانشجو جلوه گري مي كند و سرانجام تشكيك و ترديد او را در باب ساير موضوعات اخلاقي به دنبال خواهد داشت. بنابراين بر آن دسته از نكات اخلاقي تكيه و تأكيد شود كه جلوه هاي بيروني فعل استاد با آنها تعارض مشهود و ملموس نداشته باشد.

11. شناخت روحيه مخاطبان در تأثيرگذاري اخلاقي، نكته اي كليدي و محوري است. مسلماً دختران از لحاظ روان شناسي با پسران تفاوت هايي دارند و اگر استاد هوشمند به نيكي چنين تفاوت هايي را درك و دريافت كرده باشد، بهتر مي تواند در مواجهه با هر جنس، به گونه اي نكات اخلاقي را يادآور شود كه زمينه پذيرش مساعدتر گردد. هم چنين توجه به خرده فرهنگ ها (در مراكز مختلف دانشگاهي) و عنايت به باور داشت هاي عمومي و تركيب مذهبي مخاطبان و... مي تواند استاد را در پرورش اخلاقي مخاطبان ياري دهد.

http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=0&MagazineArticleID=40300


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۵

لزوم هماهنگي قول و فعل  از ديدگاه امام علي (ع)

  امر به معروف و نهي از منكر، تكليف شرعي عمومي و واجب همگاني است و در نظام اسلامي ايران كه مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي مردم ايران است بايد به اين اصل مهم و سرنوشت ساز عمل گردد و خبرگان منتخب مردم نيز در تنظيم قانون در « اصل هشتم ، آورده اند .... 
 
 
امر به معروف و نهي از منكر، تكليف شرعي عمومي و واجب همگاني است و در نظام اسلامي ايران كه مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي مردم ايران است بايد به اين اصل مهم و سرنوشت ساز عمل گردد و خبرگان منتخب مردم نيز در تنظيم قانون در « اصل هشتم ، آورده اند : در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه اي است همگاني و متقابل به عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ...
«و المومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»
بنابراين علاوه بر اينكه حكومت درون تشكيلات خود بايد ناظران با صلاحيت و بازرسان هوشيار و زيرك و حراست هاي نيرومند به قدرت قانوني مطلوب براي امر به معروف و نهي از منكر درون خانواده دولت و مجلس و دستگاه قضايي داشته باشد و قوه قضائيه بر اساس گزارشهاي بازرسان مومن و با تجربه با قاطعيت با فساد مديران و ادارات مبارزه كند ، جلب مشاركت عمومي به منظور توسعه و تعميق « نظارت مردمي» نيز لازم است و مردم مومن و انقلابي هم اعمال كار گزاران را ارزيابي نمايند و با امر به معروف و نهي از منكر نسبت به دولتمردان ،روسا،وزيران،معاونان،استانداران و آ لودگي هاي آنان مبارزه كنند و جلوي انحرافات آنان را بگيرند و به اصلاح امور دولت و مهار مفاسد مديران و فساد اداري كمك كنند.


آثار ترك امر به معروف و نهي از منكر
بي توجهي به امر به معروف و نهي از منكر و تواكل در آن و يا ترك آن پيامد هاي ناگوار و آثار سوء فراوان دارد . امام علي (عليه السّلام) در حساس ترين لحظات حيات با بركت خويش در بستر شهادت به فرزندان خويش دو شخصيت بزرگ امت اسلامي امام حسن (عليه السّلام) و امام حسين(عليه السّلام) چنين سفارش فرموده اند : لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولي عليكن اشراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم .امر به معروف و نهي از منكر را ترك و رها نكنيد كه در صورت ترك آن ،اشرار و بدكردارها بر شما مسلط مي شوند. و سپس براي دفع شر آنان دعا مي كنيد ولي مستجاب نمي شود و روا نمي گردد در اين رهنمود امام علي (عليه السّلام) رها كردن « امر به معروف و نهي از منكر» را زمينه ساز حاكميت و سلطه اشرار بر مردم شناخته شده است كه با كوتاهي در اين وظيفه بدكرداران و مفسدان در حكومت راه مي يابند و قدرت پيدا مي كنند و در آن زمان دعا براي رهايي از سلطه اشرار دولتي مستجاب نمي گردد چون خودشان با كوتاهي از امر به معروف و نهي از منكر سر نوشت خويش را تغيير داده اند امام علي (عليه السّلام) در خطبه قاصعه نيز لعنت گذشتگان و دور شدن آنان از رحمت الهي را معلول ترك امر به معروف و نهي از منكر معرفي فرموده اند: ان الله سبحانه لم يعلن القرن الماضي بين ايديكم الا لتر كهم الامر با المعروف و النهي عن المنكر فلعن الله السفهاء لر كوب المعاصي و الحماء لترك التناهي .


خداي سبحان گذشتگان را جز به دليل ترك «امر به معروف و نهي از منكر » لعنت نكرده است پس خداوند سفيهان رابه خاطرگناه كردن و حليمان را كه زشتي ها را تحمل كردند به خاطر ترك نهي از منكر لعنت كرد ابو حجيفه و هب بن عبدالله كه امام او را «وهب الخير» ناميده و در كوفه مسوول بيت المال قرار داده اند درباره ترك اثر امر به معروف و نهي از منكر يدي ، لساني و قلبي ، مي گويد : شنيدم امير المومنين (عليه السّلام) مي فرمود : نخستين چيزي كه از آن مغلوب مي گرديد و شكست مي خورديد و كنار مي گذاريد « جهاد يدي» بعد «جهاد لساني» و سپس « جهاد قلبي » است، كسي كه به قلب معروف را دوست نداشت و منكر را زشت نشمرد، « قلب فجعل اعلاء اسفله و اسفله اعلاء» وارونه گشته و بالايش پايين و پايينش بالاي او خواهد شد آسايش و در دنيا از بين مي رود و در آخرت هم كيفر مي بيند در اين حديث ترك امر به معروف و نهي از منكر و جهاد در هر سه مرحله عملي ، زباني و قلبي عامل سقوط و انحطاط شناخته شده است.


در هشدار ديگر امام علي (عليه السّلام) مردم را از ترك امر به معروف و نهي از منكر باز داشته اند:اياكم والتدابر و التقاطع ترك الامر بالمعروف و النهي عن المنكر از پشت كردن به هم و بريدن از يكديگر و ترك و رها كردن امر به معروف و نهي از منكر بپرهيزيد و در رهنمودي ديگر ترك كننده رسالت نهي از منكر را «مرده اي در ميان زندگان » ناميده اند : من ترك انكار المنكر بقلبه و لسانه ويده فهوميت بين الاحياء . كسي كه انكار و نهي از منكر را به قلب و زبان و دستش رها كند او مرده اي بين زندگان است .


شهيد مطهري در بحث از عوامل تعالي و انحطاط اجتماع و حكومت ها بر اساس قرآن ،«چهار عامل» عدالت و بي عدالتي،اتحاد و تفرقه ،فساد و صلاح اخلاق،و اجرا يا ترك امر به معروف و نهي از منكر را در ترقي يا انهدام جوامع موثر مي داند و از آيه 79 سوره مائده استنباط مي كند كه ترك امر به معروف و نهي از منكر در هلاكت و انهدام يك ملت موثر است . دكتر علي شريعتي نيز در مقاله «اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي » مي گويد: در اعتقاد اسلام بر مبناي سه اصل مي توان انقلاب را دائمي كرد و ادامه بحث آن سه اصل و « امر به معروف و نهي از منكر» اجتهاد وهجرت دانسته است .


ارزش و اهميت و ضرورت امر به معروف و نهي از منكر
از منظر اميرالمومنين (عليه السّلام) در يك حديث، كسي كه با دست و زبان و دل ، انكار و نهي از منكر نمايد كامل كننده خصال خير و نيك است و كسي كه به زبان و دل نهي از منكر كند انساني است كه دو خصلت از خصال خير را دارد و يكي را تباه كرده است ، و كسي كه فقط به دل و قلب نهي از منكر دارد انساني است كه دو خصلت را كه شريفترين خصال خير است ضايع و تباه كرده و به يك خصلت چنگ زده است و آن كه منكر يدي و زباني و قلبي نموده مرده اي بين زندگان مي باشد، در ادامه همين حديث ، ارزش امر به معروف و نهي از منكر را چنين بيان كرده اند: و ما اعمال البر كلها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهي عن المنكر الا كنفثه في بحر لجي. همه كارهاي نيك و جنگ در راه خدا در پيش امر به معروف و نهي از منكر جز مانند آب دهان در درياي پهناور نيست!


در اين حديث بالاترين كار نيك و بزرگترين فضيلت ، « امر به معروف و نهي از منكر قرار گرفته است . در حديث ديگر نيز همين جايگاه بلند امر به معروف را بيان كرده اند : الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق. امر به معروف بهترين كارهاي آفريدگان است و بر همين اساس امام علي (عليه السّلام) فرمان داده اند: مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر. امر به معروف و نهي از منكر نمائيد و در جاي ديگر فرموده اند: كم بالمعروف امرا و عن المنكر ناهيا. به معروف امر كننده و از منكر نهي كننده و باز دارنده باش . در جاي ديگر فرموده اند: ان كنتم لا محاله متسابقين فتسابقوا الي اقامه حدودالله و الامر بالمعروف. اگر ناچار مي خواهيد مسابقه بدهيد و بر يكديگر پيشي بگيريد پس به سوي بپاداشتن حدود الهي و امر به معروف پيشي بگيريد. در رهنمود ديگر تمامي سعادت را اينگونه بيان نموده اند: من كمال السعاده السعي في صلاح الجمهور. از كمال خوشبختي و سعادت ، سعي و كوشش در صلاح توده و عموم است مطابق احاديث مذكور ، امر به معروف و نهي از منكر برترين و بزرگترين كار نيك و فضيلت است كه هيچ كاري ديگري به آن نمي رسد باز در درون خود امر به معروف و نهي از منكر ، اعتراض و انتقاد و هشدار به سلطان جائر و پيشواي ستمگر و حكمرانان منحرف و مديران بدكردار و بيان سخن حق در پيش روي قدرتمندان و در حقيقت امر به معروف و نهي از منكر آنان است، از سخنان اميرالمومنين (عليه السّلام) در اين زمينه چند حديث ذكر مي گردد: در همان حديثي كه امام علي (عليه السّلام) امر به معروف و نهي از منكر را در پيش ساير اعمال نيك و خير ، مثل آب دهان در مقياس با دريا قرار داده اند در پايان فرموده اند : افضل من ذلك كلمه عدل عند امام جائر ، نيكوترين و بهترين امر به معروف و نهي از منكر ، سخن حق و درست نزد پادشاه ستمگر است و در حديث ديگر فرموده اند: اين الامر بالمعروف و النهي عن المنكر لا يقريان من اجل و لا ينقصان من رزق لكن يضاعفان الثواب ويعظمان الاجر و افضل منهما كلمه عدل عند امام جائر.


همانا امر به معروف و نهي از منكر مرگ را نزديك و رزق را كم نمي كنند بلكه ثواب را دوبرابر و اجر و پاداش را بزرگ مي نمايند و در سخني ديگر فرموده اند: من اثر رضي رب قادر فليتكلم بكلمه عدل عند سلطان جائر. كسي كه رضايت پروردگار توانا را برگزيده پس بايد به سخن حق و عدل در نزد سلطان جائر سخن بگويد چون سخن گفتن با صاحبان قدرت و سلطه در هر جايگاه و در هر محيط و درهرلباس ، كاري سنگين خطرناك و پردردسر است و با احتمال محروميت ها و آزارهاي فراوان همراه است و در ميان كار گزاران حكومت ها بسيار كم هستند كساني كه سخن حق را بپذيرند و قدرتمندان فاسد و ستمگر ، حق گويان را به هيچ وجه تحمل نمي كنند و در صدد قتل و اذيت آنان بر مي آيند، امام علي (عليه السّلام) گفتن سخن به حق در پيشگاه پادشاه ستمگرو مراتب مختلف حاكميت را بهترين مصداق امر به معروف و نهي از منكر دانسته اند.


آثار امر به معروف و نهي از منكر در كلام اميرالمومنين (عليه السّلام)
هيچ كاري به اندازه امر به معروف و نهي از منكر آثار سودمند و بركات فراوان و نتايج ارزشمند ندارد به گونه اي كه اميرالمومنين (عليه السّلام) فرموده اند: قوام الشريعه الامر بالمعروف و النهي عن المنكر مايه قوام شريعت و دين و عامل حفظ و برپا دارنده دين ، امر به معروف و نهي از منكر است و در حديث ديگر سلامت دنيا و آخرت انسان را در گرو امر به معروف و نهي از منكر دانسته اند: من كانه فيه ثلاث سلمت له الدنيا و الاخره ، يامر بالمعروف و ياتمريه وينتهي عن المنكر و ينتهي عنه ويحافظ علي حدود الله جل و علي. هركس كه در او سه چيز باشد براي او دنيا و آخرت سالم مي ماند ، امر به معروف كند و خود به آنان آراسته باشد و نهي از منكر نمايد و خود از آن دوري كند و بر حدود خداي بزرگ و بلند مرتبه محافظت كند در حديث ديگر روحيه دادن به مومن و اميدوار كردن و پشتگرمي آنان را نتيجه امر به معروف وسبك و خوار شدن و به خاك ماليده شدن بيني فاسقان را دستاورد نهي از منكر بيان كرده اند : من امر بالمعروف شد ظهور المومنين و من نهي عن المنكر ارغم انوف الفاسقين. كسي كه امر به معروف كند پشت هاي مومنان را سخت و محكم گرداند و كسي كه نهي از منكر نمايد . بيني هاي فاسقان را بر خاك مالد و در حديث ديگر اعتلاي « كلمه الله » و پست شدن « كلمه الظالمين » نيز هدف و اثر نهي از منكر بيان شده است.


آداب امر به معروف و نهي از منكر در كلا امير المومنين(عليه السّلام)
امر به معروف و نهي از منكر آداب و قوانيني دارد كه در متن تعليمات ديني آمده است كه در اين قسمت فقط هماهنگي گفتار و رفتار امر به معروف و نهي از منكر بررسي مي گردد. كسي كه امر به معروف مي كند بايد آراسته به آن معروف و كسي كه نهي از منكر مي نمايد بايد پيراسته از آن منكر باشد.


ضرورت خود سازي در راه اصلاح ديگران
امام علي (عليه السّلام) در باره لزوم تعليم و تاديب نفس خويش پيش از ديگران فرموده اند: من نصب نفسه للناس اماما فعيله ان يبدا يتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالا جلال من معلم الناس و مودبهم . هركسي خود را پيشواي مردم نمود پيش از ياد دادن به ديگري نخست به تعليم نفس خويش بپردازد و بايد پيش از ادب كردن و آراستن ديگري به زبان ، با سيره و روش خود او را ادب و آراسته سازد . و آموزنده و ادب كننده نفس خود از آموزنده و ادب كننده مردم ، به تعظيم و احترام سزاوارتر است مطابق اين موعظه امام علي (عليه السّلام) هر كس در هر پست و مقامي قرار مي گيرد و هر كس در هر سطحي در حكومت، كاري را بر عهده مي گيرد و هر كس در هر جا رياست و مسئوليتي را مي پذيرد و خود را براي درجات و مراتبي از رهبري و پيشوايي مردم آماده مي كند بايد پيش از تعليم و تاديب زير دستان و مردم به خود سازي و تعليم و تاديب خويش روي آورده باشد تا گرفتار و كردارش يكسان باشد و سخنانش اثر بگذارد و مردم با سيره عملي او آراسته گردند و سخنانشان را بپذيرد.


در رهنمود ديگر با ذكر تمثيل زيبايي، ضرورت تقويم نفس پيش از شروع تقويم رعيت را بر هر كس كه توليت كاري را از ملتي مي پذيرد و مقام و منصبي را به دست مي آورد بيان نموده اند: ينبغي لم ولي امر قوم ان يبدا بتقويم نفسه قبل ان يشرع في تقويم رعيته و الاكان بمنزله من رام استقامه ظل العود قبل ان يستقيم ذلك العود. سزاوار است براي هر كس كه سرپرستي امر قومي را مي پذيرد پيش از شروع به راست و درست و صاف كردن رعيت به درست كردن خودش بپردازد و از خودش آغاز كند وگرنه به منزله كسي است كه مي خواهد سايه شاخه را پيش از خود آن شاخه راست و مستقيم نمايد منظور اين است كه آيا سايه شاخه كج را مي توان راست پيش از اينكه خود شاخه و چوب راست گردد؟ پاسخ منفي است چون كجي سايه معلول كجي شاخه است و تا زماني كه شاخه راست نگردد راست نمي شود، همينطور است درست كردن مردم كه تا دولتمردان و كارگزاران خود را از راست و درست ننموده اند نمي توانند رعيت را درست كنند. در جاي ديگر درباره لزوم خود سازي و سياست نفس خويش و امر و نهي به آن ،پيش از ديگران چنين فرموده اند: حق علي الملك ان يسوس نفسه قبل جنده . لازم و حق است به پادشاه كه پيش از تربيت لشكر خود ، نفسش را سياست و تربيت و امر و نهي كند و نفسش را درست اداره كند گرچه در اين سه روايت واژه هاي « امامت » و « ولايت امر » و «ملك» آمده است ولي منظور هر نوع رياست و مقام است زيرا هر رئيسي در محدوده رياست خود ، درجه اي از تسلط حكومت و رهبري و ولايت را داراست پس بايد به اصلاح نفس خويش و خود سازي روي آورد تا با هماهنگي سخن و علمش بتواند در مردم تاثير مثبت بگذارد.


برائت امام علي (عليه السّلام) از ناهماهنگي سخن و عمل!
ايها الناس اني و الله ما احثكم علي طاعه الا و اسبقكم اليها ، و لا انها كم عن معصيه الا وا تناهي قبلكم عنها. در اين سخن امام علي (عليه السّلام) دقت نمائيد كه امام با سوگند و تاكيد مي فرمايند : اي مردم ! به خدا سوگند من شما را به طاعتي تشويق و ترغيب نمي كنم مگر آنكه به آن از شما پيشي مي گيرم و شما را از معصيتي منع نمي كنم مگر آنكه پيش از شما از آن باز مي يستم و آن را ترك مي نمايم در اين سخنان آموزش ادب امر به معروف و نهي از منكر نهفته است و اهميت هماهنگي سخن و عمل را بيان مي كند زيرا امر به معروف بعد از انجام و نهي از منكر بدون آلودگي به آن، تاثيرش در دلها ، از امر به معروف و نهي از منكر نمودن كسي كه كردارش بر خلاف گفتارش باشد بيشتر است .


امام علي (عليه السّلام) در بيان ديگر شخصيت خويش را از نا هماهنگي گفتار و كردار دور دانسته اند . اني لا رفع نفسي ان انهي الناس عمالست انتهي عنه او امر هم بمالا اسبقهم اليه يعملي او اراضي منهم بمالا يرضي ربي. همانا من بلند مي دارم نفسم را از اينكه نهي كنم و بازدارم مردم را از آنچه كه خودم آن را ترك نكرده ام و باز نايستاده ام يا امر كنم آنان را به آنچه كه پروردگارم را خوشنود و راضي نگرداند. امام علي (عليه السّلام) كساني را كه تعارض بين سخن و عملشان وجود دارد لعنت فرموده اند: لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين و الناهين عن المنكر العاملين به. خدا لعنت كرد امر كنندگان به معروف كه ترك كننده آن هستند و نهي كنندگان از منكر كه آلوده به آن هستند.


در زماني كه مردي از امام علي (عليه السّلام) درخواست كرد او را موعظه نمايند در پاسخ او فرمودند: لاتكن ممن يرجوا الاخره بغير العمل ... ينهي و لا ينتهي و يامر بما الاياتي . از كساني كه آخرت را بدون عمل مي جويند مباش ... كسي كه نهي مي كند خود نهي نمي گردد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند و به آنچه خود انجام نمي دهد در حديث ديگر آشكار ترين نوع نفاق را چنين معرفي نموده اند : اظهر الناس نفاقا من امر بالطاعه و لم يعمل بها و نهي عن المعصيه و لم ينته عنها. شديدترين مردم در نفاق كسي است كه امر به طاعت نمايد و به آن عمل نكند و نهي از معصيت كند و از آن دوري ننمايد. در سخن ديگر ، چنين كاري را گمراهي نموده اند: كعن بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمريه و ينها هم عمالا ينتهي عنه . براي گمراهي مردم كافي است كه امر كند مردم را به آنچه فرمانبرداري نمي كند و نهي كند آنان را زا آنچه كه فرمانبرداري آن مي كند.


لزوم هماهنگي قول و فعل
شايسته است هماهنگي كامل بين گفتار و كردار انسان باشد به خوبي هايي كه امر مي كند آراسته و از بدي هايي كه نهي مي كند پيراسته باشد اگر برعكس ، از آنچه عمل مي كند نهي كند و به آنچه ترك مي كند امر نمايد اثر بخشي مطلوب ندارد . نظر به اينكه مديران و كاركنان دولت اسلامي ، رسالت امر به معروف و نهي از منكر را بر عهده دارند و در اصل هشتم قانون اساسي نيز امر به معروف و نهي از منكر وظيفه دولت نسبت به ملت و مردم نسبت به دولت مي باشد بايد دولتمردان و وزيران و معاونان و استانداران و ساير مديران و صاحب منصبان براي توفيق در رسالت امر به معروف و نهي از منكر و پاسداري از ارزشها ، خود آراسته به ارزشها باشند و از آلودگي ها و معايب پيراسته گردند تا با روش و منش خود ديگران را راهنمايي نمايند چون كسي كه اصلاح نشده نمي تواند جامعه را اصلاح كند و كسي كه خود مشكل اخلاقي دارد و آلوده به انحرافات اخلاقي است نمي تواند ديگران و از آن مشكلات نجات دهد. امام علي (عليه السّلام) فرموده اند: وانهوا غيركم عن المنكر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهي بعد التناهي. ديگران را از منكر باز داريد و خود از منكر دوري كنيد زيرا شما مامور شده ايد كه از منكر نهي نمائيد و از آن خود را باز داريد زيرا ما به نهي بعد از به جا نياوردن امر شده ايم و در رهنمود ديگر بر لزوم هماهنگي امر و عمل تاكيد دارند: كم امرا بالمعروف عاملا به ولا تكن ممن يامر به ويتاي عنه . امر كننده به معروف و عامل به آن باش و از كساني كه امر مي كند و از آن دوري مي نمايد مباش منظور اين است كه همراهي امر با عمل كار ساز است و اجتماع امر به معروف و ترك ثمربخشي نخواهد بود.


اين واقعيت در حديث ديگر چنين آمده است : لا ينفع قول بلاعمل و لا يتم حسن القول الا بحسن الفعال. گفتار بدون عمل سودي ندارد و نيكويي سخن جز با نيكويي عمل تمام نمي گردد. امام در توصيف بهترين و نيكو تري مقال فرموده اند : خير المقال ما صدقه الفعال و احسن المقال ما صدقه حسن انفعال. بهترين سخن آن سخني است كه رفتار آن را تصديق كند و نيكوترين سخن آن سخني است كه نيكي كردار آن را تصديق نمايد و در جاي ديگر فرموده اند : العالم من شهدت يصحه اقواله افعاله. دانا كسي است كه كردارش به صحت و درستي سخنانش گواهي دهد. با توجه به رهنمودهايي كه از اميرالمومنين (عليه السّلام) ذكر شد دولتمردان بايد شعارهاي خويش را با عمل مطرح كنند شعار و حرف بدون عمل سودي ندارد اگر ارزشها و رد زيان مديران باشد ولي درعمل آراسته به آن نباشند زير سوال مي رود با عمل تصديق نشده و عمل به درستي آن گواهي نمي دهد بنابراين دولت به هركار خوبي فرمان مي دهد بايد در عمل مديران و كاركنان دولت نمودار گردد و از هركار بدي باز مي دارد بايد آنان از آن دور باشند،امر هر مدير بايد با فعل و نهي او با ترك همراه گردد تا اثر مطلوب داشته باشد. شعار قانون گرايي با زير پا گذاشتن قوانين، و شعار نفي خشونت همراه با خشونت گرايي و شعار حقوق مردم با ناديده گرفتن حقوق آنان،و شعار جامعه مدني اسلامي با رواج جامعه مدني غربي،و شعار شايسته سالاري توام با حاكميت رابطه و كاركرد حزبي و پارتي بازي ،و شعار ارزش گرايي با آلودگي به ضد ارزش ها،و شعار محروميت زدايي با سرمايه داري و شعار آخرت گرايي با دنيا طلبي،شعار امام گرايي يا كمك به دشمنان امام و ترويج مطردان امام ،و شعار ديانت با رواج الحاد ،و شعار آزادي مخالف با ديكتاتوري نسبت به توافق و بستن دهانهاي حق طلب و مومنان پشتيبان انقلاب،و شعار حمايت از ايثارگران با رهاكردن آنان،و شعار احترام به خاندان شهيدان با بي احترامي نسبت به آنان و شعار جوانگرايي با بي توجهي به نيازهاي اوليه آنان،و شعار صرفه جوي با اسراف در همايش هاي بي فايده و شعار انتقاد پذيري با عزل منتقدان مومن و مومنان منتقد و شعار اصلاح طلبي با فساد گستري،و شعار حق طلبي با روي آوردن به باطل،و شعار مبارزه با گران فروشي با گران دادن كالاهاي دولتي ،و شعار زهد و قناعت با تجمل گرايي و اشرافيت دولتي و از بيت المال مسلمين ،سازگار نيست و تضاد سخن و عمل و تعارض گفتار و رفتار،ارزشها را زير سوال مي برد و مردم را از حكومت جدا مي كند و جوانان را گمراه مي نمايد.


ارزش نظارت مردمي
آنچه در چند بعد پيرامون اهميت و ضرورت امر به معروف و نهي از منكر ذكر شد راهنماي نظارت ملي و همگاني بود،امربه معروف و نهي از منكر تكليف عمومي در جامعه اسلامي است و كوتاهي يا نا تواني دولت و دستگاه قضايي در بازرسي نظارت و مراقبت دولتي با احساس مسئوليت مردمي و نقد دولت و ارزيابي رفتار كارگزاران توسط مردم جبران ميگردد.اعتراضات مردمي نسبت به بد رفتاري و انحرافات مديران و هشدارهاي مومنين به آنان و بررسي عملكرد دولت توسط ملت و قدرداني دولت از انتقادات دلسوزان و تشويق آنان،در كم شدن تخلفات مديران و سالم شدن رفتار دستگاههاي دولتي موثر و مفيد است و به افزايش نيكو كاري آنان كمك مي كند،امام علي (عليه السّلام) كسي كه حاكمان را بر درست كاري ياري و كمك نمايد ستوده اند: رحم الله رجلا اعان سلطانه علي بره. خدا رحمت كند مردمي را كه سلطانش را بر كار نيكش كمك نمايد .


هر رئيسي به ميزان قدرتش در كشور و استان و شهر و بخش و دهستان داراي درجه و رتبه اي از تسلط بر آدميان است و بايد به مردم خدمت كند و نيكو كار باشد و كمك مردم بر نيكو كاري آنان ابعاد مختلفي دارد و بررسي عملكرد آنان و ياري آنان در كارهاي خوب و هشدار به آن به خاطر كارهاي بد و زشتشان جلوه هاي از آن كمك است . اميرالمومنين (عليه السّلام) در نامه به مالك اشتر به نظارت طبيعي مردمي اشاره دارند: ثم اعلم يا مالك اني و جهتك الي بلاد قد جرت عليها دول قبلك من عدل و جورر و ان الناس ينظرون من امورك في مثل ما كنت تنظرفيه من امور الولاه قبلك و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده. پس بدان اي مالك من تو را به شهرهايي فرستادم كه پيش از تو حكمرانان دادرس و عادل،و ستمگر و ظالم در آنها بوده است و مردم در امور و كارهاي تو همان نظر مي كنند كه تو به امور حكمرانان پيش از خود مي نگري و درباره تو همان را مي گويند كه تو درباره آنان ميگويي و به سخناني كه خداوند بر زبان بندگانش جاري مي فرمايد ميتوان به نيكوكاران پي برد و صالحين را شناخت مطابق اين جمله از نامه ما لك اشتر مردم بر رفتار حكمرانان نظارت مي كنند و بر اساس آن داوري و قضاوت مي نمايند و معيار صلاحيت مديران داوري بندگان خداست و به آنچه بر زبان بندگان خدا جاري گردد بر مديران استدلال مي گردد ذكر جميل بندگان خدا ،نه حزب و باند و جناح يا اراذل و اوباش از يك مدير ميتواند دليل نيكو كاري او باشد.


در حديث ديگر امام علي (عليه السّلام) مي فرمايند: كما تكونون يولي عليكم. همانطور كه مي باشيد بر شما حكومت مي شود يعني اگر مردم راست و درست باشند و براي به حكومت رسيدن خوبان تلاش كنند و سپس به كار آنان نظارت نمايند و عملكرد آنان را بررسي و در قبال كار هاي خوب و بد آنان عكس العمل مناسب نشان دهند وضعيت حكومت زيبا خواهد بود. امام علي (عليه السّلام) در رهنمود ديگر فرموده اند : لا يحضرن احدكم رجلا يضربه سلطان جائر ظلما و عدوتا اذا لم ينصره لان نصرته عل المومن فريضه واجبه اذا حضره . نبايد هيچيك از شما حاضر باشد صحنه اي را كه سلطان ستمگر از روي ظلم وعد وان مردي را مي زند و او را ياري ننمايد زيرا ياري ستمديده بر مومن ،زماني كه در صحنه حاضر باشد تكليف و واجب است مطابق اين رهنمود علوي نبايد بر ظلم وعد وان حكمرانان و مديران نسبت به مردم ساكت ماند هر كس در هر اداره و مركز و دستگاهي ،ظلم و ستمي را مي بيند واجب است اعتراض نمايد و بر مومني كه مورد ظلم قرار گرفته كمك نمايد و بي تفاوتي در قبال بد رفتاري مديران روا نيست.


اميرالمومنين (عليه السّلام) يك فرمان الهي رسول خدا را در حديثي آورده اند : امرنا رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) ان نلقي اهل المعاصي بوجوه مكفره . پيامبر خدا به ما امر كرد كه با گناهكاران ،با روهاي گرفته و سيماي اعتراضي و انتقادي بر خورد كنيم امام علي (عليه السّلام) خود نيز به اصحاب فرموده اند : ادني الانكاران تلقي اهل المعاصي بوجوه مكفره . كمترين درجه انكار و نهي از منكر اين است با گناهكاران با روهاي گرفته بر خود نمايي اين دو روايت را كه مرحوم شيخ حر عامل در باب «و جوب اظهار الكراهه للمنكر و الاعراض عن فاعله ،آورده است ،ضرورت مبارزه با گناهكاران را روشن مي كند گناهكاران از توده مردم باشند يا از حكمرانان و مديران ! چون گناهان مديران پيامد هاي زيانبار زيادي دارد و گناه كوچك براي آنان نيست بلكه هر گناهي از آنان سر بزند به دليل جايگاهي كه دارند و پيامد هاي آن بزرگ است بنا بر اين انكار كارهاي زشت آنان و نگاههاي تند و خشن به آنان و روي بر گرداندن از آنان ،عمل به كمترين مرتبه نهي از منكر است و البته مراتب ديگر كه نهي زباني و عملي است ارزش زيادي دارد. امام علي (عليه السّلام) در نامه اي كه مالك اشتر را به استانداري مصر نصب كردند در ستايش مردم مصر نوشتند:من عبد الله علي اميرالمومنين الي القوم الذين غضبوالله حين عصي في ارضه و ذهب بحقه . ازينده خدا علي اميرالمومنين به سوي گروه و قومي كه براي خدا به خشم آمدند و هنگامي كه در زمين او معصيت و نافرماني شد و حق او برده شد و خدا را نا فرماني كردند.


اهميت و ارزش حق گويي و حق طلبي در كلام اميرالمومنين (عليه السّلام)
حق طلبي و حق گويي در منطق اميرالمومنين (عليه السّلام) از جايگاه بلندي بر خوردار است و همواره به ياران خويش درباره آن سفارش كرده اند ، به كميل بن زياد نخعي فرمودند: يا كميل قل الحق علي كان حال و وازرالمتقين و اهجر الفاسدين . اي كميل در هر حال حق را بگو و با متقين همكاري و از فاسقين هجرت و دوري كن و در معرفي « شبيه ترين مردم به پيامبران خدا» فرمودند: اشبه الناس بانبياء الله اقولهم للحق و اصبرهم عل العمل به. شبيه ترين مردم به پيامبران خدا كساني هستند كه از همه بيشتر حق مي گويند و بر عمل به حق صبر مي كنند و درباره «بهترين انسانها » فرمودند: افضل الخلق اقضاهم بالحق . بهترين خلق ، حكم كننده ترين آنان به حق است و در رهنمود هاي ديگر ، شناخت حق و پيروي از آن و شناخت باطل و رها كردن آن را ، مايه ورود به بهشت و رهايي ازآتش جهنم و مايه نجات و سبب رستگاري و غنيمت و سود بردن و رحمت دانسته اند و درباره« قدرت حقگويي ، فرموده اند : قليل الحق يدفع كثير الباطل كما ان القليل من النار يحرق كثير الحطب. حق اندك ، باطل بسيار را دفع مي كند همانطور كه اندكي از آتش ، هيمه و هيزم بسيار را مي سوزاند و در حديث ديگر تكريم الهي را علت كمك الهي بر اقامه حق قرار داده اند: اذا اكرم الله عبدا اعانه علي اقامه الحق. هنگامي كه خداوند بنده اي را گرامي بدارد و كرامت بدهد،او را بر اقامه حق ياري نمايد و زيانكارترين مردم را « نگفتن سخن حق» معرفي كرده اند: اخسر الناس من قدر علي ان يقول الحق ولم يقل . زيانكارترين مردم كسي است كه بر گفتن حق توانا باشد ولي حق را نگويد و در معرفي « احمق » فرموده اند: من استحيي من قول الحق فهو الحق. كسي كه از گفتن حق شرم كند او احمق است و در باره «سكوت از حق» فرموده اند: لا خير من السكوت عن الحق. در خاموشي از حق خيري نيست . ارزش حق گرايي و حق گويي و حق طلبي و حق مداري با تامل در احاديثي كه ذكر شد به خوبي آشكار مي گردد و روشن است كه حق گويي و گفتن حق به قدرتمندان و حكمرانان و زنده كردن حق و دفاع از حق درون دستگاههاي اداري از مصاديق عال عمل به احاديث مذكور و راه اصلاح مديران با كمك مردم بوده و بسيار ارزشمند است.


انتقاد پذيري ، زمينه ساز نظارت ملي
دولتمردان ، وزيران ، معاونان ، استانداران ، و مديران كل بايد انتقاد پذير باشند و براي نظارت مردم مومن انقلابي كه آنان را سر كار آورده اند احترام و ارزش قايل شوند و خود را به راهنمايي مومنين و متقين و نصيحت هاي مردم و انتقادات و تذكرات دلسوزانه و مشفقانه آنان نيازمند بدانند و خود را در آيينه بيان عيب و نقص خويش از ناحيه مردم ، ببينند و انتقادات و هشدارهاي آنان را هديه برادران ديني خود تلقي نمايند تا زمينه مشاركت عمومي به منظور توسعه و تعميق « نظارت مردمي » فراهم گردد. امام علي (عليه السّلام) « بهترين برادران » انسان را چنين معرفي مي نمايد: خير الاخوان ، اقلهم مصانعه في النصيحه. بهترين برادران كسي است كه كمترين سازش كاري و كوتاهي را در نصيحت و خير خواهي دارد و خير اخوانك من سارع الي الخير و جذبك اليه و امرك بالبر و اعانك عليه. بهترين برادرانت كسي است كه بسوي خير بشتابد و تو را به سئي آن بكشد و تو را به نيكي امر كند و بر آن كمك كند و ياريت نمايد و خير اخوانك من دلك علي هدي. بهترين برادرانت كسي است كه تو را به سوي هدايت دلالت كند. و خير اخوانك من اعانك علي طاعه الله . وصدك عن معاصيه و امرك برضاه. بهترين برادرانت كسي است كه تو را برطاعت خدا كمك و ياري كند و از گناهان و نافرماني باز دارد و به رضايت و خشنودي خدا فرمانت بدهد و خير اخوانكم من اهدي اليكم عيوبكم. بهترين برادرانتان كسي است كه عيوبتان را به شما هديه كند.


بنابراين مديران در نظام اسلامي بايد پذيراي انتقادات و اعتراضات و هشدارها و پيشنهادهاي مردم متدين و مخلص باشند و در ارزيابي كارخويش و سوسه بررسي منفي هاي خويش را داشته باشند و اعمال خود را محاسبه و بازنگري نمايند و در اين ارزيابي به نقاط ضعف و سهل انگاري ها و كوتاهي هاي خويش پي ببرند و بايد خود را در جايگاه دشمن آگاه خود قرار دهند و از نگاه او كار خويش را ارزيابي كند چون اگر از نقاط مثبت خود شروع كنند همواره ارزيابي به نفع خودشان تمام مي شود و تكيه كردن به نقاط مثبت، بيشتر اشباع خود خواهي است و آنان را به خودپسندي مي رساند. بايد پذيراي نصايح و ارشادات و انتقادات مردم حق گو و حق طلب باشند و بيان عيوب خويش را دوست بدارند تا رشد كنند و اگر به سخنان چاپلوسان و متملقان و دنيا گرايان و رفاه طلبان و قدرت طلبان گوش كنند از ستايشهاي آنان مست مي شوند و به انحرافات آلوده مي گردند و ضرر مي كند. توسعه فرهنگ نظارت پذيري مديران و آمادگي آنان براي دريافت انتقادات و راهنمايي هاي مردم سبب گسترش « نظارت ملي » مي گردد و به آنان مصونيت مي بخشد .


به اين جمله اميرالمومنين (عليه السّلام) دقت نماييد چگونه امام مردم را به نظارت و توجه به زندگي خويش فرا مي خوانند: اي مردم كوفه اگر در آن روز كه از نزد شما مي روم جز اثاث خانه ام و ستور باربرم چيز ديگري با خود داشتم ، بدانيد كه خوائنم ، سوگند به آنكه دانه را روياند هرچند هيچ نيابم شكم به خيانت نسبت به بيت المال نيالايم. هنگامي كه در صفين يكي از اصحاب امام علي (عليه السّلام) ، ايشان را ستايش بسيار كردند فرمودند: فلا تكلموني بما تكلم به الجبابره ولا تتحفظوا متي ما يتحفظ به عند اهل انبادره و لا تخالطوني بالمصانعه و لا تظئوا بي استثقالا في حق قيل لي ولا اتبماس اعظام لنفسي ، فانه عن استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطيء ولا امن ذلك من فعلي الا ان تكفي الله من نفسي ماهو املك به مني.


با من آنگونه كه با گردنكشان سخن گفته مي شود سخن مگوييد و آنچه را از مردم خشمگين (بر اثر خشم آنها) خود داري كرده و پنهان مي نمايند از من پنهان ننماييد و با چاپلوسي و سازشكاري و مدارا با من آميزش نكنيد و درباره من گمان مبريد كه اگر حقي گفته شود دشوار آيد و نه گمان درخواست بزرگ نمودن خود را ( نمي خواهم با من مانند گردنكشان كه سخن حق به ايشان نمي گويند رفتار نماييد) زيرا كسي كه سخن حق را كه به او گفته شود يا داد گري و درستي را كه به او پيشنهاد گردد دشوار شمرد ، عمل به حق و عدل بر او دشوار تر است پس از حقگويي يا مشورت به عدل خودداري ننماييد ( با من بي پروا حق را گفته و آنچه را درست و عدل مي دانيد بيان كنيد ) زيرا من برتر نيستم از اينكه خطا كنم و از آن در كار خويش ايمن نمي باشم مگر آنكه خدا از نفس من كفايت كند آنچه را كه او به آن از من مالكتر و تواناتر است امام علي (عليه السّلام) كه معصوم و منزه از خطاست در اين خطبه براي خود «خطار» را ممكن مي شمارد ،اقرار به اين است كه عصمت آن حضرت از جمله نعمت هاي الهي است كه در ادامه خطبه اين حقيقت را بيان كرده اند و ميتواند براي عموم مردم مخصوصا كارگزاران حكومت درسي باشد كه با خود بيني و خود پسندي و تكبر ،خود را از خطا و اشتباه پاك ندانند و با احتمال اشتباه در خويش،از ديگران براي رفع آن كمك بخواهند،حق طلب و حق شنو و حق جو باشند و تملق و چابلوسي را از زير دستان و مردم نخواهند و نپسندند .


امام در نامه به مالك سفارش مي كنند : ليكن اثر هم عندك اقولهم بمرالحق لك و اقلهم مساعده فيما يكون منك مماكره الله لا وليائه . بايد برگزيده ترين مردم و وزيران نزد تو، كسي باشد كه سخن تلخ حق به تو بيشتر گويد و كمتر تو را در گفتار و كردارت كه خدا براي دوستانش نمي پسندند بستايد و مساعدت نمايد. بنابراين مديري كه سخن حق از معاونان و وزيران خويش نپسندد و هر كس به او انتقاد كرد عزل كند هم خود ضرر مي كند و هم زبان حق گويان را مي بندد و حق طلبان را منزوي مي نمايد و اگر در جامعه راه انتقاد سالم بسته شود و اختناق و استبداد و ديكتاتوري پيش آيد جامعه از سعادت و پيشرفت محروم ميگردد و نظام اسلامي در مخاطره قرار مي گيرد،بر همين اساس امام خميني ره در محاصبه با مجله آلماني اشپيكل در فرانسه، تفاوت ايران سلطنتي را با ايران حكومت اسلامي اينگونه بيان كرده اند: انساني كه امروز در نظام پليسي از فعاليت فكري و آزادي در كار محروم شده است تمام اسباب ترقي واقعي و ابتكار را به دست خواهد آورد ،جامعه فردا ، جامعه اي ارزياب و منتقد خواهد بود كه در آن تمامي مردم در رهبري امور خويش شركت خواهند جست امام به خاطر اينكه نشان دهند كه هيچ مقامي از نظارت بي نياز نيست و هيچ كس نبايد از نظارت مردمي رهايي يابد . با تواضع و فروتني مي فت بود. خود را جاي او بگذاريد و مسائل را از ديد او ببينيد.
چه رفتارهاي منفي را بايد كنار گذاشت؟

* توهين نكنيد.
نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقير شوند. هرچه بيشتر به نوجوان توهين كنيد، بيشتر از شما فاصله مي گيرد و رفتارش بدتر مي شود. تحقيقات نشان مي دهد نوجواناني كه مورد تحقير و توهين والدين هستند در زندگي فردي و اجتماعي در مقايسه با ديگران موفقيت كمتري دارند.

* نظرات خود را به فرزندان تحميل نكنيد.
هرگز فرزندتان به زور و اجبار نظرتان را نمي پذيرد. تحميل نظر باعث جبهه گيري فرزندان مي شود.
* پيش داوري نكنيد.
ابتدا با دقت به حرف هاي فرزند گوش كنيد سپس نتيجه گيري و داوري كنيد. اگر جوان والدينش را روشنفكر نداند، حرف آنان را گوش نمي كند.

چه رفتارهاي مثبتي را بايد انجام داد؟
* زماني كه فرزندتان آمادگي دارد با او صحبت كنيد.
بزرگ ترين اشتباه را زماني مرتكب مي شويد كه فرزندتان خود را براي رفتن به ميهماني دوستش آماده مي كند و به او مي گوييد مي خواهم باتو صحبت كنم.
هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. اگر زماني كه فرزندتان حوصله و وقت كافي دارد با او صحبت كنيد بهتر نتيجه مي گيريد.

* وقتي را فقط براي نوجوان اختصاص دهيد.
گاهي تنها، بدون حضور ساير اعضاي خانواده با نوجوان به پارك، سينما، قهوه خانه سنتي، رستوران يا نمايشگاه نقاشي برويد.

* در مورد رويدادهاي روزانه و مسائل مختلف زندگي تان با نوجوان صحبت كنيد.
تا زماني كه احساس مي كنيد كه نوجوان مشتاق شنيدن صحبت هاي شماست، موضوعات مختلف و رويدادهاي زندگي تان را براي او مطرح كنيد. فرزندان در نوجواني كمتر از كودكي به والدين توجه دارند.
سؤالات باز بپرسيد
از پرسيدن سؤالاتي كه جواب آن بله يا خير است خودداري كنيد.به جاي آن كه بپرسيد: «امروز خوب بود؟»بپرسيد:«كلاس موسيقي چه طور بود؟»

* نظر نوجوان را بي ارزش و مسخره ندانيد.
شايد نوجوان حرفي بزند كه به نظر ما احمقانه و كودكانه است. اگر اين امر را مستقيماً به او بگوييم ناراحت مي شود و كمتر صحبت مي كند.در برخي موارد كه نظر او را قبول نداريد، آن را مطرح نكنيد، زيرا نوجوان در اين مقطع به تأييد نياز دارد.

* در گفت وگو با نوجوان به او احترام بگذاريد.
همان طوري كه به دوستان و آشنايان بزرگسال احترام مي گذاريد، با نوجوان رفتار كنيد. اين امر به نوجوان كمك مي كند احساس ارزش نمايد.

* غر نزنيد.
اگر به نوجوان بگوييد:«هميشه اتاقت نامرتب است، از دستت خسته شدم.»،« چه قدر شلخته اي، كي درست مي شوي؟»او جبهه مي گيرد و رفتارش را تغيير نمي دهد.

* با فرزندتان به توافق برسيد.
وقتي با فرزندتان اختلاف نظر داريد و نظرتان را به او تحميل مي كنيد، او ناراحت و عصبي مي شود. بهتر است با صحبت كردن به دنبال راه حل بهتري باشيد. اين امر مصالحه خوانده مي شود.
براي مثال اگر به فرزندتان بگوييد بايد امشب اتاقت را تميز كني هيچ عذري را هم نمي پذيرم. او جبهه مي گيرد و مي گويد: «به هيچ وجه نمي توانم، مي خواهم به خانه دوستم بروم.» بهتر است بگوييد: «من از وضعيت اتاقت خيلي ناراحتم، عزيزم، كي آن را تميز مي كني؟»

* شنونده فعال باشيد.
گوش كردن به صحبت هاي نوجوان پيش از صحبت كردن اهميت دارد. زيرا نوجوان احساس مي كند او را درك مي كنيد. بكوشيد حداقل روزي ۲۰ دقيقه شنونده صحبت هاي او باشيد. با روي باز روبه روي او بنشينيد، در چشم هايش نگاه كنيد و صحبت هايش را تكرار كنيد. براي مثال، فرزندتان مي گويد: «من، امروز تكاليف زيادي دارم.» در جواب بگوييد «پس امروز حسابي سرت شلوغه؟»
او مي گويد «امروز معلمم جلوي همه دانش آموزان با من دعوا كرد.» در جواب بگوييد: «پس امروز از اين كه معلمت باهات دعوا كرد ناراحت شدي؟»
گوش كردن فعالانه چيزي فراتر از كلمات است. شما غم، شادي، رنجش يا ناراحتي فرزندتان را بايد از پس كلمات و تعابير او با تمام وجود حس كنيد تا بتوانيد خود را در موقعيت او قرار دهيد.

* هميشه فرزندتان را نصيحت نكنيد.
گرچه نصايح شما به نفع نوجوانان است، ولي آنان در اين مقطع كمتر مايل به شنيدن آن هستند. توجه به نوجوان از اهميت خاصي برخوردار است. ساكت باشيد، به او فرصت دهيد صحبت كند. با عجله حرفش را قطع نكنيد و نظرتان را نگوييد.
* از موقعيت هاي غيررسمي براي برقراري ارتباط استفاده كنيد.
با فرزندان شوخي كنيد و به آنان امكان دهيد در حد اعتدال با شما شوخي كنند و راحت باشند.
* خونسردي خود را حفظ كنيد.
اگر تحمل شنيدن حرف هاي نوجوان را نداريد، عصباني نشويد. براي مثال اگر مي گويد:«دوست هايم سيگار مي كشند» سريع عصباني نشويد و نگوييد«ديگر حق نداري با آنان دوست شوي.» عصبانيت شما باعث مي شود نوجوان بقيه حرف هايش را نزند و صحبت خاتمه يابد.
اگر بايد با نوجوان در مورد موضوعات مهم نظير سيگار كشيدن، و... صحبت كنيد، زماني را انتخاب كنيد كه هر دو آرامش و آمادگي صحبت داريد.
جملات تان را با «من» شروع كنيد. براي مثال: «من خيلي دوستت دارم و نگران مي شوم وقتي مي بينم با كساني كه سيگار مي كشند، دوست مي شوي.» يا«من نگران افت تحصيلي تو هستم، اخيراً خوب درس نمي خواني؟ »نگراني خود را با آرامش و خونسردي بيان كنيد.
 

 روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان