مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3314
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 8
همه : 5159703

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۴

گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است

احترام به ديگران / علامه طباطبايي

منابع : ترجمه تفسير الميزان جلد 5

و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...اين جمله امربه تحيت است، در مقابل تحيتي كه ديگران به انسان مي دهند، مي فرمايد: در پاسخ تحيت ديگران، تحيتي به مثل آن و يا بهتر از آن بدهيد.و اين حكمي است عمومي، تمامي تحيت ها را شامل مي شود، چيزي كه هست موردآيات محل بحث ما به شهادت آيات بعد تحيت سلام و صلحي است كه مسلمانان دريافت مي كنند.


(گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است)


امت ها و اقوام با همه اختلافي كه از حيث تمدن و توحش تقدم و تاخر دارند در اين جهت اختلافي ندارند كه هر يك در مجتمع خود تحيتي دارند، كه هنگام برخوردبا يكديگر آن درود و تحيت را در بين خود رد و بدل مي كنند، حال يا آن تحيت عبارت است از اشاره به سر ويا دست و يابرداشتن كلاه و يا چيز ديگر، كه البته اختلاف عوامل در اين اختلاف بي تاثيرنيست.

و اما اگر خواننده عزيز، در اين تحيت ها كه در بين امت هابه اشكال مختلف دائر است دقت كند، خواهد ديد كه همه آنها به نوعي خضوع و خواري و تذلل اشاره دارد،تذللي كه زير دست در برابر ما فوق خود و مطيع در برابر مطاعش و برده در برابر مولايش، اظهار مي داردو سخن كوتاه اينكه تحيت كاشف از يك رسم طاغوتي و استكبار است كه همواره در بين امت ها در دوره هاي توحش و غير آن رائج بوده، هر چند كه در هر دوره و در هر نقطه و در هرامتي شكلي بخصوص داشته، و به همين جهت است كه هر جا تحيتي مشاهده مي كنيم كه تحيت از طرف مطيع و زير دست و وضيع شروع و به مطاع و ما فوق و شريف ختم مي شود.

صفحه : 47

پس پيدا است كه اين رسم از ثمرات بت پرستي است، كه آن نيز از پستان استكبار واستعباد شير مي نوشد.

و اما اسلام(همانطور كه خواننده عزيز خودش آگاه است)بزرگترين همش محو آثاربت پرستي و وثنيت و غير خداپرستي است و هر رسم و آدابي است كه به غيرخداپرستي منتهي گشته و يا از آن متولد شود ما به همين جهت براي تحيت طريقه اي معتدل و سنتي در مقابل سنت وثنيت و استعباد تشريع كرد.و آن عبارت است از: سلام دادن كه در حقيقت اعلام امنيت از تعدي و ظلم از ناحيه سلام دهنده به شخصي است كه به وي سلام مي دهد، شخص سلام دهنده به سلام گيرنده اعلام مي كند تو از ناحيه من در اماني و هيچگونه ظلمي و تجاوزي از من نسبت به خودت نخواهي ديد و آزادي فطري را كه خدا به تو مرحمت كرده از ناحيه من صدمه نخواهد ديد.و اينكه گفتيم سلام طريقه اي است معتدل، علتش اين است كه اولين چيزي كه يك اجتماع تعاوني نيازمند آن است كه در بين افراد حاكم باشد، همانا امنيت داشتن افراددر عرض و مال و جانشان از دستبرد ديگران است، نه تنها جان و مال و عرض، بلكه لازم است هر چيزي كه به يكي از اين سه چيز برگشت كند امنيت داشته باشند.

و اين همان سلامي است كه خداي عز و جل آن را در بين مسلمانان سنت قرار داد تا هرفردي به ديگري برخورد كند قبل از هر چيز سلام بدهد، يعني طرف مقابل را ازهر خطر و آزار وتجاوز خود امنيت دهد.و در كتاب مجيدش فرموده: فاذا دخلتم بيوتافسلموا علي انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة(1) ، و نيز فرموده: يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غيربيوتكم حتي تستانسوا وتسلموا علي اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (2).

و خداي تعالي بعد از تشريع اين سنت، مسلمانان را با رفتارپيامبرش يعني سلام دادن آن جناب به مسلمانان با اينكه سيد آنان و سرورشان بود، به اين ادب مؤدب نمود و فرمود:واذا جاءك الذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم، كتب ربكم علي نفسه الرحمة (3) ،

............................................ (1)پس چون به خانه هائي در مي آئيد به يكديگرسلام كنيد كه تحيتي است مبارك و پاكيزه ازناحيه خداي تعالي.سوره نور، آيه 61. (2)اي كساني كه ايمان آورديد داخل خانه هائي كه از خود شما نيست مشويد، مگر بعد از آنكه بااهل خانه انس برقرار سازيد، وبر اهل خانه سلام بدهيد كه اين براي شما بهتر است، اميد است متذكر شويد.

سوره نور، آيه 27. (3)وقتي افرادي كه به آيات ما ايمان آورده اندنزد تو مي آيند بگو: سلام عليكم، پروردگار شمارحمت به شما را بر خود واجب كرده است.سوره انعام، آيه 54.

صفحه : 48

علاوه بر اين دستور داد به غير مسلمانان نيز سلام بدهد و فرمود: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون (1).

البته تحيت به كلمه سلام  بطوري كه از تاريخ و اشعار و سايرآثار جاهليت بر مي آيد، در بين عرب جاهليت معمول بوده، در كتاب لسان العرب آمده: كه عرب جاهليت چند جورتحيت داشتند، گاهي در برخورد با يكديگر مي گفتند: انعم صباحا، گاهي مي گفتند: ابيت اللعنو يا مي گفتند: سلام عليكم، و كانه كلمه سوم علامت مسالمت است و درحقيقت به طرف مقابل مي گفتند: بين من و تو و يا شما جنگي نيست، (پس ازآنكه اسلام آمدتحيت را منحصر در سلام كردند و از ناحيه اسلام مامور شدند سلام را افشاء كنند). (2) چيزي كه هست خداي سبحان در داستانهاي ابراهيم سلام را مكرر حكايت مي كندو اين خالي از شهادت بر اين معنا نيست كه اين كلمه كه در بين عرب جاهليت مستعمل بوده، ازبقاياي دين حنيف ابراهيم بوده، نظير حج و امثال آن كه قبل از اسلام معمول آنان بوده، توجه بفرمائيد:قال سلام عليك ساستغفر لك ربي، در اين جمله از ابراهيم(ع)حكايت كرده كه در گفتگو با پدرش گفت: سلام عليك به زودي من از پروردگارم برايت طلب مغفرت مي كنم(3) و نيز فرموده: و لقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشري قالوا سلاماقال سلام(4) و اين قضيه در چند جاي قرآن كريم آمده.

و بطوري كه از آيات كريمه قرآن استفاده مي شود خداي تعالي كلمه سلام را تحيت خودش قرار داده است، به آيات زير توجه فرمائيد: سلام علي نوح في العالمين (5) ، سلام علي ابراهيم (6) ، سلام علي موسي و هرون (7) ، سلام علي آل ياسين سلام علي (8)

............................................ (1)از آنان درگذرو بگو سلام، كه به زودي خواهند دانست.سوره زخرف، آيه 89. (2)لسان العرب، ج 12 ص 289، ط بيروت. (3)سوره مريم، آيه 47. (4)فرستادگان ما به منظور بشارت دادن به ابراهيم نزدوي آمدند و گفتند: سلام، ابراهيم نيز گفت سلام.سوره هود، آيه 69. (5)سلام بر نوح در همه عالميان.سوره صافات، آيه 79. (6)سوره صافات، آيه 109. (7)سوره صافات، آيه 120. (8)سوره صافات، آيه 130.

صفحه : 49

المرسلين (1).

و صريحا فرموده كه سلام تحيت ملائكه است، توجه بفرمائيد: الذين تتوفيهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم (2) ، و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم (3).

و نيز فرموده:تحيت اهل بهشت در بهشت سلام است: و تحيتهم فيها سلام،لايسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما (4).

بحث روايتي(رواياتي در باره آداب تحيت و رواياتي در باره شان نزول آيات گذشته)

در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه: و اذا حييتم...گفته: علي بن ابراهيم در تفسيرخود از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمودند: مراد از تحيت در آيه شريفه سلام و ساير كارهاي خير است، (5) (منظور اين است كه تنها رد سلام واجب نيست، هر احساني ديگر كه به مسلمان بشود مسلمان موظف است آن را تلافي كند.مترجم).

و در كافي به سند خود از سكوني روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص)فرمود: سلام مستحب و رد آن واجب است. (6) در همان كتاب به سند خود از جراح مدائني از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: كوچكتر به بزرگتر و رهگذر به كسي كه ايستاده و عده كم به عده بسيار سلام مي كند. (7) و درهمان كتاب به سند خود از عيينةدر نسخه بدل عنبسه آمدهاز مصعب از امام

............................................ (1)سوره صافات، آيه 181. (2)فرشتگان به كساني كه در حال قبض روحشان پاك هستند مي گويند سلام عليكم.سوره نحل، آيه 32. (3)ملائكه از هر دري بر آنان در مي آيند كه سلام بر شما.سوره رعد، آيه 24. (4)در بهشت نه لغوي مي شنوند و نه به يكديگر نسبت گناه مي دهند، آنچه مي شنوند همه سلام است.سوره واقعه، آيه 26. (5)مجمع البيان، ج 2 ص 85، ط تهران. (6)اصول كافي، ج 2 ص 644، ط تهران. (7)اصول كافي، ج 2 ص 646، ط تهران.

صفحه : 50

صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: در برخورد نفرات كمتر با عده زياد، كمترها ابتدابه سلام مي كنند و در برخورد سواره به پياده، سواره ابتدا مي كند و اگر همه سوارند بعضي قاطرسوار و بعضي ديگر الاغ سوارند، قاطر سوارها ابتدا مي كنند.و در برخورد اسب سواران با قاطرسواران، اسب سواران آغازمي كنند. (1) و در همان كتاب به سند خود از ابن بكير از بعضي از اصحابش از امام صادق(ع)روايت كرده كه گفت:من از آن جناب شنيدم مي فرمود: سواره به پياده و پياده به نشسته سلام مي كند.و چون دو طائفه به هم برخوردند، آن طائفه كه عده نفراتش كمتر است به آنان كه بيشترند سلام مي كنند.و چون يك نفر به جمعيتي برخورد كند آن يك نفر به جماعت سلام مي كند. (2) مؤلف: قريب به اين مضمون را صاحب تفسير در المنثور از بيهقي از زيد بن اسلم ازرسول خدا(ص)روايت كرده. (3) و در همان كتاب به سند خود از آن جناب(ع)روايت آورده كه فرمود: وقتي چند نفر از جمعيتي مي گذرند،كافي است كه يك نفر آنان به جمعيت سلام كند و وقتي به جمعيتي سلام مي دهند كافي است يك نفر از آنان جواب سلام رابدهد. (4) و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: شرفياب حضورحضرت باقر(ع)شدم، ديدم كه در نمازند، عرضه داشتم: السلام عليك، فرمود: السلام عليك، عرضه داشتم: حالتان چطوراست؟حضرت چيزي نفرمودند، همينكه از نمازفارغ شدند، پرسيدم: آيا در نماز مي توان جواب داد؟فرمود: آري، به همان مقداري كه به اوسلام داده اند. (5) و در همان كتاب به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي كسي به تو سلام داد در حالي كه مشغول نماز هستي جواب سلامي آهسته و به مثل سلام او به او بده.(6)

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 647. (3)در المنثور ج 2 ص 189. (4)اصول كافي، ج 2 ص 647. (5)تهذيب، ج 2، ص 329. (6)من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 368.

صفحه : 51

و در كتاب فقيه به سند خود از مسعدة بن صدقه از امام باقراز پدرش(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمود: بر يهود و نصارا و بر مجوس سلام ندهيد، و همچنين بر بت پرستان وبر كساني كه كنار سفره شراب نشسته اند.و بر كسي كه مشغول بازي شطرنج و نرد است، و برمخنث(كسي كه مردان را به خود مي كشد)و بر شاعري كه نسبت هاي ناروا به زنان پاكدامن مي دهد و بر نمازگزار سلام ندهيد،چون نمازگزار نمي تواند جواب شما را رد كند.آري سلام دادن براي شما مستحب است ولي رد آن براي شنونده واجب است و نيز به ربا خوار و به كسي كه در حال ادرار كردن است و به كسي كه در حمام است، و نيز بر فاسقي كه فسق خود راعلني مي كندسلام ندهيد. (1) مؤلف: روايات در معاني گذشته بسيار است و احاطه به بياني كه ما درباره تحيت آورديم معناي روايات را روشن مي سازد.

پس كلمهسلامتحيتي است كه گسترش صلح و سلامت و امنيت در بين دو نفر كه به هم برمي خورند را اعلام مي دارد، البته صلح و امنيتي كه نسبت به دو طرف مساوي و برابراست و چون تحيت هاي جاهليت قديم و جديد علامت تذلل و خواري زير دست نسبت به ما فوق نيست.

و اگر در روايات فرمودند كه كوچكترها به بزرگترها سلام كنند، ياعده كم به عده زياديا يك نفر به چند نفر، منافاتي با اين مساوات ندارد، بلكه خواسته اند بااين دستور خود حقوق رعايت شده باشد و بفهمانند كه حتي در سلام كردن نيز حقوق را رعايت كنيد.

آري اسلام هرگز حاضر نيست به امت خود دستوري دهدكه لازمه اش لغو شدن حقوق وبي اعتبار شدن فضايل و مزايا باشد، بلكه به كساني كه فضيلتي را ندارند،دستور مي دهدفضيلت صاحبان فضل را رعايت نموده، حق هر صاحب حقي را بدهند، بله به صاحب فضل اجازه نمي دهد كه به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اينكهمثلا پدر و يا مادر است و ياعالم و معلم است و يا سن و سال بيشتري دارد نسبت به فرزندان و مريدان و شاگردان و كوچكتران تكبر ورزيده، خود را طلبكار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم كند و با اين رفتارخود توازن بين اطراف مجتمع را بر هم زند.

و اما اينكه از سلام كردن بر بعضي افراد نهي كرده اند، اين نهي،فرع و شاخه اي است از نهي واردي كه از دوستي و ركون به آن افراد نهي نموده، از آن جمله فرموده: لا تتخذوا

............................................ (1)من لا يحضره الفقيه.

صفحه : 52

اليهود و النصاري (1) و نيز فرموده:لا تتخذوا عدوي و عدوكم اولياء (2).

و نيز فرموده: و لا تركنوا الي الذين ظلموا (3) و آياتي ديگر از اين قبيل.

بله چه بسا مي شود كه مصلحت اقتضاء كند انسان به ستمكاران تقرب بجويد براي اينكه دين خدا را تبليغ كند، بطوري كه اگر با آنها نسازد نمي گذارند تبليغ دين در بين مردم صورت بگيرد و يا براي اينكه كلمه حق را به گوش آنها برساند، و اين تقرب حاصل نمي شودمگر با سلام دادن به آنها، تا كاملا با ما مانوس شوند و دلهاشان با دل ما ممزوج گردد، به همين خاطر كه گاهي مصلحت چنين اقتضا مي كندرسول خدا(ص)نيز به اين روش مامور شدند، در آيه: فاصفح عنهم و قل سلام (4) ، همچنانكه در وصف مؤمنين فرمود: و اذاخاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (5).

و در تفسير صافي از رسول خدا(ص)روايت آورده كه مردي به آن جناب سلام كرد و گفت: السلام عليك، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة الله، مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك ورحمة الله و بركاته،مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، حضرت درپاسخش فرمود: و عليك،آن مرد سؤال كرد كه چطور رد سلام مرا كوتاه كردي، و به آيه شريفه: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...عمل نكردي؟حضرت فرمود: تو براي من چيزي باقي نگذاشتي تا من رد سلام خود را با آن بچربانم وبدين جهت عين سلامت را به توبرگرداندم. (6) مؤلف: نظير اين روايت را سيوطي در در المنثور از احمد(در كتاب زهد؟و از ابن جريرو ابن منذرو ابن ابي حاتم و طبراني و ابن مردويه، به سندي حسن از سلمان فارسي نقل كرده.(7) و در كافي از امام باقر(ع)و آن جناب از امير المؤمنين(ع)روايت

............................................ (1)يهودو نصارا را ولي خود مگيريد.سوره مائده، آيه 51. (2)دشمن من و دشمن خود را دوست مگيريد.سوره ممتحنه، آيه 1. (3)به كساني كه ستم كردند ركون مكنيد و دل مبنديد.سوره هود، آيه 113. (4)فرمود:از جرم آنها درگذر و سلام بگو.سوره زخرف، آيه 89. (5)و چون جاهلان، مؤمنين را به سخن زشت خطاب مي كنند مؤمنين در پاسخ سخن سالم وصلح آميز مي گويند.سوره فرقان، آيه 63. (6)تفسير صافي، ج 1 ص 442. (7)در المنثور، ج 2 ص 188.

صفحه : 53

كرده:كه روزي به جمعيتي عبور كرد و به آنان سلام گفت، گفتند: عليك السلام و رحمة الله وبركاته و مغفرته و رضوانه، حضرت به ايشان فرمود: در ادب و تحيتاز ما اهل بيت جلونزنيد(و ما در تحيت اكتفا مي كنيم به)مثل آنچه ملائكه به پدر ما ابراهيم(ع)گفتند،رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت.(1)

مؤلف: در اين روايت اشاره اي است به اينكه سنت در سلام اين است كه آن را تمام وبطور كامل بدهند و سلام كامل اين است كه سلام دهنده بگويد: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، و اين سنت از حنفيت ابراهيم(ع)اخذ شده و تاييدي است براي چيزهائي كه قبلا گفته شد كه تحيت به سلام از دين حنيف است.

و در كافي روايت شده كه فرمود: از تماميت و كمال تحيت اين است كه شخص واردبا آن كسي كه او به وي وارد شده، مصافحه كند و وي با آن شخص اگر از سفر آمده معانقه نمايد. (2) و در خصال از امير المؤمنين(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي شنيديد كه يكي از شما در حضورتان عطسه كرد بگوئيد: يرحمكم الله و او هم در پاسخ بگويد: يغفر الله لكم و يرحمكم و دعاييغفر الله لكمرا اضافه كند، چون خداي تعالي فرمود: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها... (3).

و در كتاب مناقب آمده كه كنيزي از كنيزان امام حسن(ع)دسته اي ريحان براي آن جناب آورد، حضرت در عوض به وي فرمود: تو در راه خدا آزادي، شخصي پرسيد: آيابراي يك طاقه ريحان كنيزي را آزاد مي كني؟فرمود: خداي تعالي ما را ادب آموخته و فرموده: اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...و تحيت بهتر از يك طاقه ريحان براي او، همين آزادكردنش بود. (4) مؤلف: اين روايات بطوري كه ملاحظه مي كنيد معناي تحيت در آيه شريفه راعموميت مي دهند، بطوري كه شامل هديه و تحفه نيز بشود.

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 646. (3)خصال شيخ صدوق، ص 127. (4)مناقب، ج 4 ص 18.

http://www.hawzah.net/fa/articleview.html?ArticleID=4525&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۳

سلام

بايد از جا برخاست و به آسمان نگاه كرد. درسي كه امروز آموختم سلام كردن است. امروز بايد به هر چه كه مي بينم سلامي دوباره داشته باشم.

 مي خواهم به آسمان سلام كنم. سلامي دوباره به ابرهاي تيره اي كه آسمان را فراگرفته اند خواهم كرد، زيرا مي دانم بايد به زندگي به گونه اي ديگر نگريست.

امروز به هركسي كه سال ها از او دور مانده بودم، سلام خواهم كرد. زيباترين واژه اي كه از آن غافل بوده ايم، سلام است.

 سلام واژه اي است متبرك كه آغاز هر آشنايي با آن خواهد بود. سلام واژه اي است مقدس كه ما را به سوي تمام خوبي ها رهنمون خواهد ساخت.

امروز بايد به تمام نگاه هايي كه از روي دلتنگي از آنها دور مانده بودم سلام كنم.

پيش از همه به تو سلام خواهم كرد، زيرا مي دانم با سلام گرم من ابرهاي تيره، آسمان را ترك خواهند كرد و خورشيد انرژي بخش خواهد بود.

 
روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۲


سلام


عشق را وارد كلام كنيم
 تا به هر عابري سلام كنيم
 و به هر چهره اي تبسم داشت
 ما به آن چهره احترام كنيم
 هركجا اهل مهر پيدا شد
 ما در اطرافش ازدحام كنيم
 چشم ما چون به سروسبز افتاد
 بهرتعظيم او قيام كنيم
 گل و زنبور، دست به دست دهند
 تا كه شهد جهان به كام كنيم
 اين عجايب مدام دركارند
 تا كه ما شادي مُدام كنيم
 شُهره زنبور گشته است به نيش
 ما ازو رفع اتهام كنيم
 علفي هرزه نيست در عالم
 ما ندانيم و هرزه نام كنيم
 زندگي در سلام و پاسخ اوست
 عمر را صرف اين پيام كنيم
 «سالكا» اين مجال اندك را
 نكند صرف انتقام كنيم
 در عمل بايد عشق ورزيدن
 گفتگو را بيا تمام كنيم
 عابري شايد عاشقي باشد
 پس به هر عابري سلام كنيم.


ماهنامه تدبير


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ -  تمرين آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۱

سلام كن ؛ والسلام  !

«سلام»، اين كلمه ساده جزو اولين كلمه‌هايي است كه يك كودك ياد مي‌گيرد و همچنين جزو اولين كلماتي است كه آدم بزرگ‌ها (به قول شازده كوچولو) استفاده از آن را فراموش مي‌كنند. در عجله هميشگي ما براي رسيدن به كارها و مشغوليت‌هاي تمام نشدني، اوضاع جوري شده است كه ديگر كسي وقت و حوصله ايستادن و سلام كردن را ندارد و در بهترين حالت، سلام كردن، در همان تكان دادن دست و يا يك تكان كوچك سر خلاصه شده است.

شايد مهم به نظر نرسد اما اگر كمي فكر كنيم، مي‌بينيم كه اين مساله مي‌تواند بسيار ناراحت‌كننده باشد. سلام كردن، فقط گفتن واژه «سلام» نيست. در واقع اين كار قدرداني از سلامتي و وجود خود و ديگران است. يك مكث كوتاه، در جريان زندگي روزمره براي نشان دادن ارزش طرف مقابل (و همچنين ارزش خود)...

توماس گرين، نويسنده مقاله‌اي در مورد سلام كردن مي‌گويد كه چگونه كاربرد روزمره همين واژه ساده مي‌تواند باعث تغيير در زندگي شود. براي اين كار او يك ماه به هر كسي كه برخورد مي‌كرد، سلام مي‌كرد و اين شامل غريبه‌هاي خيابان، كاربران دنياي مجازي، همسايه‌هاي دور هم مي‌شد. او مي‌گويد حتي هر روز صبح به خودش در آينه هم سلام مي‌كرده. اين ۹ نكته چيزهايي است كه از اين كار ياد گرفته و در مقاله‌اش بيان كرده است.

۱) سلام ساده نيست
بالا رفتن سن فقط باعث چين و چروك‌هاي صورت نمي‌شود. گذر زمان، يك پوسته سخت ناپيدا دور ما به وجود مي‌آورد كه نزديك شدن به ما را سخت مي‌كند. چيزي شبيه يك سپر حفاظتي، يا پوسته سخت ميگو اما همانند ميگو، زير اين سپر سخت، هنوز همان بافت نرم را داريم. گذر زمان باعث مي‌شود‌، ما كمتر دوستانه به نظر برسيم. صورت خشن و نگاه بي‌روح يك مرد ۵۰ ساله را با چهره گرم و نگاه ساده همان مرد در دوران نوجواني‌اش مقايسه كنيد.

به گفته دكتر آلن‌آلدي، استاد آموزش‌هاي اختصاصي در دانشگاه اوكلاهما هرچه سنمان بالاتر مي‌رود، بيشتر وظيفه‌محور مي‌شويم. بيشتر تمايل داريم كه فقط زماني با مردم صحبت كنيم كه به چيزي احتياج داريم. «عدم اعتماد» كلمه آشنايي براي ماست و براي ما بسيار سخت‌تر است كه دستي به نشانه دوستي به طرف كسي دراز كنيم چون اين كار باعث مي‌شود كه آنها را به داخل پوسته خود راه دهيم.

از نظر دكتر آلدي، شكستن اين عادت كار بسيار سختي است. اگر چه از نظر بسياري از دانشمندان اين نكته ثابت شده است كه سلام گفتن و لبخند زدن مي‌تواند باعث كاهش فشارخون، افزايش قدرت سيستم ايمني و حتي آزاد شدن مسكن‌هاي طبيعي در بدن (اندورفين‌ها) شود كه هر كدام از اينها مي‌توانند استرس را كاهش دهند و خوشحالي به وجود بياورند و باعث بهبود وضعيت سلامت شوند اما علي‌رغم همه اينها، همچنان سلام كردن براي ما آدم بزرگ‌ها كار سختي است.

۲) سلام، اسلحه مخفي
از آنجايي كه خيلي از مردم اين روزها عادت ندارند كه كسي با آنها سلام و احوالپرسي كند، اينكه كسي به آنها سلام كند مي‌تواند علاوه بر اينكه خيلي عجيب باشد، باعث شود تا‌ آنها در برابر صميميت ناگهاني شما خلع سلاح شوند. خود من وقتي حتي نامه‌هاي الكترونيكم را با سلام شروع مي‌كنم بيشتر احتمال دارد كه جواب دريافت كنم و يا كنار صندوق فروشگاه سلام كردن باعث شد تا زودتر و بهتر خدمات دريافت كنم.

۳) سلام و افزايش بهره‌وري
در يكي از معدود مطالعاتي كه در مورد سلام كردن انجام شده است، دكتر آلدي، در يك مدرسه راهنمايي از معلمان و مدير مدرسه خواست هر روز با دانش‌آموزان به طور شخصي سلام و احوالپرسي كنند. همين كار به ظاهر كوچك باعث شد تا ميزان بهره‌وري و فعاليت دانش‌آموزان ۲۷ درصد بيشتر شود. طبق نتايج مطالعات دكتر آلدي، اين كار باعث افزايش مشاركت كلاسي و نمره‌هاي بهتر دانش‌آموزان شده بود.

۴) سلام و آدم‌هاي دوست‌داشتني
اين آدم غرغرو است، اين آدم بداخلاق است، اين يكي شبيه خلاف‌كارهاست و اين حتما همسرش را مي‌زند. چه‌قدر پيش آمده كه فقط براساس ظاهر آدم‌ها از آنها خوشتان نيايد و از آنها اجتناب كنيد؟ من متوجه شدم آدم‌هايي كه به آنها غريبه مي‌گوييم و به آنها سلام نمي‌كنيم خيلي از اوقات رفتار بسيار دوستانه‌اي دارند. شكي در اين نيست كه سلام كردن به اين آدم‌ها باعث مي‌شود آن احساس بي‌توجهي به آنها كه باعث شكل‌گيري سپر دفاعي‌شان مي‌شد، كنار برود و چهره دوست‌داشتني‌شان مشخص شود.

۵) سلام آشنايي مي‌آورد
خيلي‌ وقت‌ها كه كنار خيابان شهركمان مي‌‌دويدم نگرني‌ام اين بود كه ماشين‌هاي روبه‌رو مراعات نكنند و با آنها تصادف كنم. در حالي كه صاحبان خيلي از اين ماشين‌ها، همسايه‌هاي من بودند. طي يك ماه گذشته من براي خيلي از اين ماشين‌ها، دست تكان مي‌دادم و سلام مي‌كردم و در پايان ماه، آنها نه تنها با لبخند و بوق پاسخ من را مي‌دادند بلكه سرعت‌شان را هم كم مي‌كردند تا من احساس خطر نكنم. من «براي آنها تبديل به يك شخصيت آشنا شده‌ام» و اين مساله باعث به وجود آمدن احترام متقابل مي‌شود.

۶) سلام و محيط‌هاي دوست‌داشتني
طبق نتايج يك مطالعه، مردم يك شهر شلوغ مثل نيويورك كمتر احتمال دارد تا با يك غريبه دست بدهند (۳۸ درصد) تا مردم يك شهر كوچك و يا روستا (۶۸ درصد)، محققان مي‌گويند محيط‌هاي گرم و دوست‌داشتني باعث برانگيخته شدن روحيه مردم‌دوستي و صميميت مي‌شود. تجربه خود من هم همين را مي‌‌گويد. سلام‌هاي من در مركز شهر و در خيابان‌هاي شلوغ و پرترافيك پاسخ‌هاي كمتري دريافت كردند تا سلام‌هايي كه در كوچه‌هاي شمال شهر و يا خيابان‌هاي قديمي جنوب شهر كرده بودم و اين مساله بسيار ناراحت‌كننده بود چون خود مردم، روحيه آنها هم در ساختن يك محيط شلوغ و غيرصميمي (مثل خيابان‌هاي شلوغ شهر) نقش دارد و اين باعث به وجود آمدن يك چرخه معيوب مي‌شود.

۷) سلام به بچه‌ها
سلام كردن به بچه‌ها، دردسرها و خوبي‌هاي خودش را دارد. متاسفانه از علايم روزگار ما اين است كه كوچك‌ترها در ترس از بزرگ‌ترها و به خصوص غريبه‌ها به سر مي‌برند. سلام‌هاي من كمترين پاسخ را از بچه‌هاي بين ۵ تا ۱۵ سال دريافت كردند. اگر چه بچه‌هاي زير ۵ سال با سلام‌هاي گرمشان تا مدت‌ها لبخند را روي صورتم نشاندند. سلام كردن به بچه‌ها، اگر در يك محيط امن باشد و آ‌نها احساس امنيت كنند، باعث مي‌شود تا شما براي نسل‌هاي بعدي هم فرهنگ‌ آشنايي را جا بيندازيد. اينكه كودكان احساس نكنند در يك دنياي غريبه و خشن زندگي مي‌كنند و از آن مهم‌تر اينكه احساس كنند به آ‌نها هم توجه مي‌شود.

۸) سلام، بيمه سلامتي با پوشش جهاني
 سلام كردن بدون لبخند زدن كار خيلي سختي است. مثل يك رفلكس طبيعي بدن لبخند هم همراه سلام مي‌آيد البته اگر در برابر آن مقاومت نكنيد. به غير از فوايدي كه در مورد لبخند زدن براي خود فرد گفتيم (تقويت سيستم ايمني، كاهش فشارخون و آزاد كردن اندورفين) بايد بگوييم كه اين اثرات در فرد مقابل كه اين لبخند را مي‌بيند هم به وجود مي‌آيد. طي يك تحقيق در كشور كانادا از كاركنان يك مركز مخابرات خواسته شد تا هر روز قبل از شروع كار چند تصوير از لبخند را در بين عكس‌هاي مختلف پيدا كنند. ديدن اين همه لبخند و احساس شادي از پيدا كردن آنها باعث شده بود تا اين كاركنان ۱۷ درصد كمتر از افراد عادي هورمون كورتيزول كه مخصوص استرس است در خونشان وجود داشته باشد.

 خيلي‌ها ممكن است باور نكنند كه جهان فقط با سلام كردن هم مي‌تواند بهتر شود اما بعد از يك ماه من به اين نتيجه رسيدم كه اين كار امكان‌پذير است. خود من حالا واقعا احساس بهتري دارم.

 يك ماه از زماني كه من پوسته‌ام را شكستم و غريبه‌هاي اطرافم را ديدم و با آنها حرف زدم و سلام كردم، مي‌گذرد و اين كار كه اوايل براي من يك بازي سخت بود به يك عادت دلپذير تبديل شده است. شما لازم نيست خيلي به خودتان سخت بگيريد. غريبه‌هاي زيادي در كنار شما وجود دارند كه نمي‌توانيد به همه سلام كنيد اما براي خودتان يك تعداد خاص مشخص كنيد. مثلا بگوييد كه امروز به سه نفر غريبه سلام مي‌كنم. اين يعني سالي ۱۰۹۵ نفر غريبه كه با شما آشنا شده‌اند اما يادتان نرود كه از غريبه‌ترين آنها شروع كنيد. از خودتان، صبح‌ها سلام به غريبه‌ها توي آينه فراموش نشود.

همين سلام كردن ساده به ديگران و ملزم كردن خود به اين كار باعث مي‌شود حواستان كمي به اطرافتان باشد. در خود غرق نشويد. افكار بيهوده و بي‌هدف و تصاوير مبهم از جلوي چشمان‌تان دور شود و ناگهان تصوير واضح محيط اطرافتان و فردي كه به او سلام كرده‌ايد شما را دوباره به دنياي واقعي برگرداند.

سلام كردن مي‌تواند يك جور روش تمركز ذهني از نوع اجتماعي باشد.
براي خود من كه اين‌طور بود. ۲۴ سال بي‌اراده و بي‌توجه به همسرم سلام كرده بودم اما ماه گذشته با هر سلام انگار دوباره او را مي‌ديدم. توجه به سلام كردن و پاسخ طرف مقابل باعث شده بود بعد از مدت‌ها ما دوباره آن برق قديمي را در چشمان يكديگر ببينيم. زندگي روزمره ما با همين سلام كردن متفاوت، نو شده بود.


منبع: ريدرزدايجست
 مترجم: دكتر احسان بيكايي


روزنامه سلامت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]


هميشه عذرخواهي كنيد

زماني‌كه فيلم كلاسيك «قصه‎ي عشق» - Love Story - در سال ۱۹۷۰ سالن‎هاي سينما را تسخير كرد، واقعا" بچه بودم اما همراه با تماشاچيان بزرگ‌سال از ته دل گريه كردم؛ مخصوصا" هنگامي‌كه «الي مگ گرو» به «رايان اونيل» گفت: "عشق يعني اين‎كه هيچ وقت مجبور نباشي بگويي از كاري كه كردي متأسف هستي." دو سال بعد فيلم ديگري ديدم به نام «?what&#۰۳۹;s up Doc» يا «چه خبر دكتر؟» كه در آن شخصيت «باربارا استريسندز» همان جمله‎ي مشابه را به همان هنرپيشه گفت. اما اين بار اونيل پاسخي براي گفتن داشت: "اين ابلهانه‎ترين چيزي است كه تا كنون شنيده‎ام." همين وقت بود كه چراغي در مغزم روشن شد. من در فيلم عاشقانه‎ي قصه‎ي عشق غرق شده بودم اما با ديدن آن صحنه و شنيدن جمله، قلقلك ناراحت‎كننده‎اي را در مغزم احساس كردم. با آن‎كه بسيار جوان و خام بودم چيزي به من گفت كه عاشقان واقعي اغلب اوقات از هم عذرخواهي مي‎كنند و صادقانه و همراه با عشق به يكديگر مي‎گويند از اتفاقي كه افتاده متأسف هستند.

احساسات ناراحت‎كننده و تيره و تاري مانند شرمندگي و تأسف، مؤلفه‎هاي ضروري يك رابطه نيستند اما هيچ رابطه‎اي خالي از اين احساسات نيست. همه‎ي افراد كارهايي مي‎كنند كه به ديگران آسيب مي‎رساند؛ مقداري تعلل بي‎موقع يا اظهار نظر عبوسانه و بهانه‎گيري در لحظه‎اي پر اضطراب براي آزار رساندن به طرف مقابل كافي است. در صورتي‎كه توانايي گفتن عبارت «متأسفم» را نداشته باشيم، دل‎خوري‎هاي كوچك عاقبت روي هم انباشته مي‎شوند و به اندازه‎ي كافي سنگين خواهند شد تا بتوانند هر رابطه‎اي را غرق كنند. اما عمل ساده‎ي عذرخواهي مي‎تواند با وجود بزرگ بودن اشتباهات احساسات خوب و حسن‎نيت به همراه آورد. البته اين كار هم بايد به صورت صحيح انجام شود.

يك عذرخواهي غير قابل قبول، ناموجه و باورنكردني مي‎تواند از خود توهين نيز، آسيب بيش‎تري وارد كند. خوشبختانه هنر عذرخواهي مؤثر بسيار ساده است و مهارت يافتن در آن منجر به داشتن روابطي استوار، برگشت‎پذير و طولاني مدت مي‎شود.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

بسياري مي‎گويند كه در انتظار «زمان صحيح» عذرخواهي مي‎مانند، آن‎ها معتقدند پشيماني و تأسف بد موقع براي فردي كه در موردش خطايي انجام گرفته، بسيار سخت خواهد بود. چيزي كه من فكر مي‎كنم اين است كه لحظه‎ي درست براي عذرخواهي، همان وقتي است كه خود شما درك كرده‎ايد كار اشتباهي انجام داده‎ايد. وقتي در گناهان شخص ديگري تعمق مي‎كنيم چنين چيزي كاملا" واضح به نظر مي‎رسد اما در نور زننده‎ي اشتباهات خودمان اغلب سعي داريم از خود در برابر انتقاد شديد و نكوهش حمايت كرده و صبر كنيم تا خشونت‎ها برطرف شود. ممكن است با استفاده از دروغ گفتن، سرزنش ديگران، بهانه آوردن و توجيه كارهاي‌مان، عذرخواهي را به تعويق انداخته يا از آن اجتناب كنيم. هميشه وسوسه‎هاي بسياري وجود دارد كه ما را از انجام اين كار بازمي‎دارد اما به ياد داشته باشيد همان لحظه كه نمي‎خواهيد بگوييد متأسف هستيد، زماني است كه بايد به انجام آن اقدام كنيد.

 شايد هم جزو افرادي هستيد كه، هيچ اشتباهي انجام نمي‎دهند اما دائما" عذرخواهي مي‎كنند. بهتر است بدانيد اين كار درست به اندازه‎ي نپذيرفتن اشتباه و اجتناب از عذرخواهي، اشتباه است. اگر جزو اين دسته هستيد، فورا" اين كار را متوقف كنيد. چنين عذرخواهي‎هاي ساختگي و كاذبي ممكن است ميزان مكالمات ناراحت‎كننده را كاهش دهد اما موجب مي‌شود توجهات از مسائل واقعي منحرف شده و ارزش عذرخواهي واقعي در زمان مناسب، از بين برود.

● چه‌طور عذرخواهي كنيم

اين كار اصلا" راحت نيست. دكتر «آرون لازار» - روان‎شناس و رئيس دانشكده‎ي پزشكي «ماساچوست» - سال‎ها بر روي تأسف و پشيماني افراد در شرايط مختلف ميان‎فردي تا بين‎المللي، مطالعه كرده و دريافته است كه يك عذرخواهي مؤثر بايد شامل مؤلفه‎هاي زير باشد.

 ▪ اعتراف و تصديق كامل اشتباه: ابتدا با توضيح دقيق اشتباه‌تان، بدون اجتناب از بدترين حقايق آغاز كنيد. زماني‌كه حقايق روشن شد اعتراف كنيد كه يكي از اصول اخلاقي‎تان را زير پا گذاشته‎ايد. مهم نيست كه حتما" ارزش‎هاي اخلاقي‎تان با شخصي كه به او آسيب رسانده‎ايد يكسان باشد؛ در صورتي‎كه قوانين ارزشي خودتان را نيز زير پا گذاشته باشيد هم خطا كرده‎ايد پس مسئوليت آن‌را بپذيريد.

▪ توضيح: توضيح صادقانه بهترين كار براي ساخت مجدد رابطه‎اي استوار و آرام است. توضيح عميق رفتارتان كليدي است كه شما را به سوي بهتر شدن سوق مي‎دهد. اين توضيح به قرباني‎تان كمك خواهد كرد تا درك كند چرا مرتكب خطا شده‎ايد و هر دوي شما اطمينان حاصل مي‎كنيد كه چنين توهين يا اشتباهي دوباره تكرار نخواهد شد. بهانه آوردن، فقط مسئوليت‎پذيري‎تان را از بين مي‎برد پس آن‌را از فرايند عذرخواهي‎تان بيرون بياندازيد.

 ▪ اظهار بي‎ريا و واقعي پشيماني و افسوس: هر كسي كه عبارت «متأسفم كه باعث شدم چنين احساسي داشته باشي.» را بشنود مي‎تواند تفاوت ميان تأسف بي‎ريا و صادقانه يا تلاش براي اجتناب از پذيرش مسئوليت رفتار نادرست را درك كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
▪ جبران خسارت و آسيب: عذرخواهي شامل يك كار ترميمي واقعي است؛ گفتن عبارت «من متأسفم» به تنهايي هيچ چيز محسوس و ملموسي براي مرمت ندارد. به ياد داشته باشيد كه در روابط معمولا" قلب‎ها آسيب مي‎بينند نه اجسام، پس بايد تلاش كنيد تا وقار و احترام فرد مقابل را به او بازگردانيد. براي شروع اين فرآيند مي‎توانيد از اين سؤال آغاز كنيد: «چه كار ديگري هست كه مي‎خواهي آن‌را انجام دهم؟» اگر اين سؤال را صادقانه بپرسيد و واقعا" به پاسخ آن گوش دهيد و براساس خواست و در مقابل عمل كنيد، خواهيد توانست به احساسات و ديدگاه‎هاي آنان احترام بگذاريد و آن‎ها را ارج نهيد. آگاهي از اين‎كه كسي سخن او را شنيده و براي آن ارزش قائل شده، قدرت التيام‎بخشي شگفت‎انگيزي دارد و مي‎تواند زخم‎هاي جبران‎ناپذير را نيز ترميم كند.

● بعد از عذرخواهي

پس از اين‌كه واقعا" از رفتارتان اظهار تأسف كرديد بايد درباره‎ي خود احساس خوبي داشته باشيد. عذرخواهي مؤثر همان‎طور كه دكتر لازار آن‌را تعريف مي‎كند: "عملي از سر صداقت، تواضع، بلندنظري، تعهد و شهامت است." اما هيچ ضمانتي وجود ندارد كه شخص مقابل همين احساسات گرم را با شما تقسيم كند.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
عذرخواهي نقص‎هاي‌مان را برطرف نمي‎كند اما تعهد ما به صداقت نسبت به نقص‎ها و عيوب‌مان را آشكار ساخته و عزم راسخمان را در تلاش براي بهتر بودن نشان مي‎دهد. شخصيت «مك گرو» در «قصه‎ي عشق» بسيار زود از دنيا رفت و ياد نگرفت كه «عشق يعني اين‌كه هميشه قدرت اين‌را داشته باشي كه بگويي از چيزي متأسف هستي.»

 
منبع: وب‌گاه Oprah.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۹

خوش گفتاران بدكردار

أَتَامُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنْسَونَ أَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ.(بقره: 46)

آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد و خود را فراموش مي كنيد، در حالي كه شما كتاب(آسماني) را مي خوانيد، پس آيا تعقل نمي كنيد؟

اين آيه، يهوديان را توبيخ مي كند كه چرا مردم را به كارهاي خوب فرمان مي دهند و خود به آنها عمل نمي كنند و نيز به طور غيرمستقيم، مسلمانان را از چنين عادت ناشايستي باز مي دارد. در جاي ديگر خداوند حتي مؤمناني را كه به گفته هايشان عمل نمي كنند، شديدا توبيخ مي كند و به طورصريح مي فرمايد:

يا ايها الّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لاتَفْعَلُونَ؛ كَبُرَ مَقْتا عِندَاللّه ِ اَنْ تَقُولُوا ما لاتَفْعَلُونَ. (صف:2و3)

اي مؤمنان، چرا سخناني مي گوييد كه به كارشان نمي بنديد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني را بگوييد كه عمل نمي كنيد.

از مفهوم آيه بر مي آيد كه انسان با به كارگيري عقل و انديشه، عيب ها و ضعف هاي خود را درمي يابد و نخست خود و سپس ديگران را موظف به برطرف كردن آنها مي كند، ولي چنانچه با آگاهي از پستي و زشتي عملي، خود از آن پرهيز نكند و فقط ديگران را به صلاح و صواب دعوت كند و خود به بيراهه برود، مورد نكوهش شديد قرار مي گيرد. افزون بر آيات قرآن، امامان معصوم عليهم السلام نيز اين عمل را ناپسند مي شمارند، چنان كه اميرمؤمنان علي عليه السلام افراد خوش گفتار زشت كردار را اين گونه نفرين مي كند:

لعن اللّه ُ الآمرين بالمعروفِ التّاركينَ لَهُ و النّاهينَ عَنِ الْمُنكَرِ العامِلينَ بِهِ.

نفرين خدا بر آمران به معروفي كه خود ترك كننده آن معروف هستند و لعنت خدا بر ناهيان از منكر كه خود عاملان به آن هستند.

از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در همين ارتباط سخني بر جاي است:

شب معراج مرداني را ديدم كه مرتب لب هايشان را با قيچي آتشين مي بريدند و دوباره التيام مي يافت، از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند؟ پاسخ داد: اينان سخنرانان امت تو هستند كه مردم را به نيكي امر مي كردند و خويشتن را از ياد مي بردند و حال آنكه كتاب (قرآن) را تلاوت مي كردند.

از من بگوي عالم تفسير گوي را گر در عمل نكوشي، نادان مفسري بار درخت علم ندانم مگر عمل با علم اگر عمل نكني شاخ بي بري هر علم را كه كار نبندي چه فايده؟ چشم از براي آن بود آخر كه بنگري

سعدي

بنابراين، رفتار و گفتار آدمي بايد هماهنگ باشد و معروف را، هم به قصد عمل خود و هم ديگران مطرح كند و از منكر نيز با همين منظور باز دارد كه اين كار افزون بر نفع عمومي، براي خود او نيز سبب بيداري و دقت در هماهنگي بين حرف و عمل خواهد شد

http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=35416&MagazineNumberID=4366


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۸

هماهنگي بين گفتار و رفتار


ميانه‌روي در هر امري، پسنديده و مهم است. به خصوص رفتار و گفتار متعادل و سنجيده، گره‌گشاه و كارساز است؛ زيرا كودكان، نوجوانان، جوانان و اطرافيان هر آنچه را در گفتار و رفتار بزرگترها و اطرافيان، مشاهده مي‌كنند، از آن تصوير برداري نموده و الگوي خويش قرار مي‌دهند. چنانچه در رفتار و گفتار ما نشانه‌اي از ناهماهنگي و عدم تعادل و تناسب را احساس كنند، خواسته و ناخواسته، اين ناهماهنگي در رفتار و گفتار آنان نيز تجلي مي‌يابد. لذا، يكي از اموري كه باعث باروري عواطف انسان‌ها مي‌گردد، هماهنگ سازي بين رفتار و گفتار است.

البته اين هماهنگي و اعتدال ميان قول و فعل بايد به گونه‌اي باشد كه هر كدام ديگري را در خارج تصديق نمايد؛ نه اينكه در عمل خلاف آنچه را مي‌گويد انجام دهد. عنايت به اين شيوه در امر تربيت، از اهميت بالاي بر خوردار است كه در زندگي بايد مورد توجه قرار گيرد.

در مجموع، همساني، ملازمت و پيوستگي بين علم و عمل در باروري و تقويت عواطف بسيار مهم است. در متون ديني نيز به اين پيوستگي و تلازم توجه شده است و خداوند خطاب به جامعه‌ي ايماني مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! چرا سخني مي‌گوييد كه به آن عمل نمي‌كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني بگوييد، ولي عمل نكنيد ».

لذا، شايسته است كه مربيان، معلمان، اولياي امور و برنامه‌ريزان تعليم و تربيت اسلامي، براي نيل به اهداف، خواسته‌ها، مسائل تربيتي و اخلاقي به خصوص شكوفا نمودن بعد عاطفي؛ بيش از گذشته نسبت به ارائه راهكارهاي مناسب و كاربردي اهتمام ورزند و به وسيله‌ي عمل شايسته، زمينه‌ي تحقق اين مهم را براي بهره‌وري عموم آماده سازند. گرچه عوامل زيادي در پويايي، پايداري و كيفيت بخشي اين مهم دخالت دارند، ولي دست‌يابي و تحقق آن، وقتي ممكن است كه ميان علم و عمل همساني و هماهنگي حاكم گردد.

http://ofoghnavin.com/index.php?option=com_content&view=article&id=29&Itemid=59


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۷

ناهماهنگي ميان گفتار و رفتار الگوها

 مقصود از اين آفت آن است كه الگوها به باورها و گفته هاي خود رفتار نكنند و در نتيجه، بين گفتار و رفتار آنها هماهنگي وجود نداشته باشد، به گونه اي كه رفتار آنها، باورها و گفته هايشان را تصديق نكند.

 خداوند در قرآن كريم، انسان هايي را كه در گفتار، ديگران را به رفتار نيك فرا مي خوانند، ولي خود به آن عمل نمي كنند، به شدت نكوهش كرده است:


 أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. (بقره: 46)
 آيا مردم را به نيكي دعوت مي كنيد، ولي خودتان را از ياد مي بريد، با اينكه شما كتاب آسماني را مي خوانيد؟ آيا شما نمي انديشيد؟

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا! لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ. كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. (صف: 2 و 3)
 اي كساني كه ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوييد كه عمل نمي كنيد؟ مايه خشم خداست كه سخني بگوييد كه به آن عمل نمي كنيد.

در آيه ياد شده، علت نكوهش شديد قرآن اين است كه گفتار بي عمل، نوعي دروغ گويي و نفاق است كه در وجود الگو و مربي ظاهر مي شود. اين نفاق، از سويي به طور ناخودآگاه به الگوپذير سرايت و از سوي ديگر، اعتماد او را از الگو و مربي سلب مي كند. امام صادق عليه السلام دراين باره مي فرمايد:

اِنَّ العَالِمَ إذا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِه زَلَّتْ مَوْعِظَتُه عَنْ الْقُلُوبِ كَما يَزِلُّ الّمَطَرُ عَنْ الصَّفا.1
 هرگاه دانشمند به علم خود عمل نكند، پند و اندرز او در دل ها نفوذ نمي كند، همچنان كه باران در سنگ صاف نفوذ نمي كند.

معناي اين حديث در شعر سعدي چنين تجلّي يافته است:

عالمي را كه گفت باشد و بس
 هرچه گويد، نگيرد اَندر كَس

امير مؤمنان علي عليه السلام كه الگوي هميشه جاويد همه مؤمنان و انسان هاي وارسته است، سوگند ياد مي كند كه من چيزي را كه خود عمل نمي كنم، به شما نمي گويم.

 اَيُّها النّاسُ! إنّي وَ اللّهِ ما أحَثَّكُم عَلَي طَاعَةٍ إلاّ وَ اَسْبقَكُم إلَيها وَ لا اَنْهاكُم مِنْ مَعْصِيَةٍ إلاّ وَ اَتَناهَي قَبْلَكُم عَنْها.2
 اي مردم، به خدا سوگند، من شما را به طاعتي برنمي انگيزم جز آنكه خود، پيش از شما به انجام آن برمي خيزم و شما را از معصيتي باز نمي دارم جز آنكه خود، پيش از شما آن را فرو مي گذارم.

1. همان، ج 1، ص 46، باب التعامل العلم، ح 3.
 2. نهج البلاغه، خطبه 175.


http://pajuhesh.irc.ir/


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۶

ناهمگوني در گفتار و رفتار برخي استادان ، يك آسيب جدي

در انديشه ديني ما، همواره تعليم، تهذيب، دانايي و دينداري همزاد و همراه اند. هم آن كس كه مي خواهد از خرمن دانش خوشه برچيند، بايد جامه اي از جنس پارسايي بر تن كند و هم آنكه مي خواهد كام مشتاقان و مشتريان دانش را به آب علم و انديشه سيراب سازد، بايد دل و جان دانش اندوزان را به طهارت و تابناكي بيارايد تا مبادا در شوره زار، تخم بي حاصل بكارد و رنج بي گنج برد و از كشته خويش هيچ ندروَد.

تأكيد مكرر قرآن بر دو رسالت بزرگ پيامبران ـ تهذيب و تعليم ـ الگوي روشني فرا روي كساني مي نهد كه گام در راه پيامبران مي نهند و رسالت آموزش و راهبري را بر دوش مي كشند. معلمان جامعه كه چنين رسالتي يافته اند، بايد مؤكد و مكرر بر دو عنصر تعليم و تربيت عطف توجه نشان دهند كه اگر از تهذيب و پرورش غفلت ورزند، هرگز پيامبرانه نخواهند زيست.

در نظام آموزشي ما كه از رويكرد ديني الگو مي گيرد، پرورش جان آدمي كه البته به لحاظ رُتبي مقدم بر دانايي و آگاهي انسان است، بر عهده معلمان و مربياني است كه بر خردفزايي و رشد آگاهي انسان كمر همت بسته اند؛ براي پيشرفت آموزشي فراگيران، تدابير كارسازي انديشيده مي شود و از كتاب و كلاس و استاد گرفته، تا فضايي فيزيكي و تكنولوژي آموزشي، همه در خدمت رشد علمي و انديشه اي فراگيران قرار مي گيرد و سرانجام كارنماي آموزشي كه ميزان رشد يا افت فراگير را در تحصيل بنماياند و نيز تمهيداتي كه ضعف ها را پوشش دهد، به كار گرفته مي شوند تا پيشرفت علمي فراگير (دانش آموز و دانشجو) به سامان رسد.

هم چنين با نمودارهاي آموزشي كه منحني رشد يا افت محصلان را آشكار مي سازد و نيز نظارتي كه بر فرايند ياد دهي استاد و يادگيري شاگردان اعمال مي شود، توفيق يا عدم توفيق آموزشي استادان نيز نشان داده خواهد شد؛ اما به حقيقت چه ساز و كاري به كار گرفته مي شود، تا رشد تربيتي و پرورشي فراگير كه بايد همزاد و همپاي رشد آموزشي او سير تكاملي داشته باشد، مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد و چه تدابيري اتخاذ مي گردد تا عملكرد استادان و عنايت آنان به تربيت شاگردان، مورد شناسايي و نقد واقع شود و مشخص گردد كه آيا آنان اساساً به اين رسالت سنگين و پردشوار، توجه مبارك و مؤثري دارند يا خير؟

البته در نظام آموزشي ما و در دوران تحصيلي ابتدايي و راهنمايي، تنها كار سازمان يافته براي آگاهي از رشد تربيتي فراگير، گنجاندن نمره انضباط در كارنماي تحصيلي اوست و چنان كه مي دانيم، نمره كمي آن، در مجموع متأثر از قانون پذيري يا قانون ستيزي دانش آموز (رعايت يا عدم رعايت قوانين آموزشي) است و ارتباط وثيقي با سطح تربيتي وي ندارد. باري اگر توجه به تربيت و اخلاق فراگير ضرورت دارد، در تحصيلات عالي تر و مقاطع دانشگاهي، اين توجه فوريت و ضرورت ويژه اي مي يابد؛ از يك سو استادان مقطع تحصيلي دانشگاه، نسبت به دوران اوليه تحصيل، از تكثر، تنوع و تعدد بيشتري برخوردارند، چنان كه مي دانيم فراگيران دوران ابتدايي، از الگوي واحدي (مثبت يا منفي) پيروي مي كنند و چون تنها با يك استاد مواجه اند، در تأثير پذيري و الگوگيري سر در گم نخواهند بود؛ بر خلاف آنان دانش آموزان راهنمايي، متوسطه و دانشجويان دانشگاه، به دليل داشتن معلمان و استادان متنوع، الگوهاي متفاوتي دارند و داشتن همين الگوهاي متفاوت كه قطعاً از لحاظ منش و رفتار متفاوت هستند، ممكن است فراگيران را دچار تعارض رفتاري گرداند و در تشكيل شخصيت متعادل آنان مانع ايجاد نمايد. با اين تفاصيل، تكيه بر جنبه تربيتي و رشد اخلاقي فراگيران؛ ضرورت نام مي يابد تا دانشجويان با داشتن الگوي مطلوب و در دسترس، از تشتت و اعوجاج رهايي يابند.

از سوي ديگر؛ دانشجويان و دانش آموختگان دانشگاه، براي ساير هم سن و سالان خود، به خصوص گروه بي شمار و مشتاق ورود به دانشگاه، الگو هستند، بنابراين پرداختن به جنبه پرورش دانشجويان لازم و ضروري است، و نبايد از توجه به چنين أمر خطير، اغماض و اعراض گردد. مهم تر آنكه دانش آموختگان دانشگاه، بي فاصله، پس از تحصيل، وارد بازار كار خواهند شد يا در مديريت كشور نقشي خواهند داشت، پس اگر به تهذيب آنان توجه خاص نشود، ممكن است مجموعه كشور از نبود چنين أمري متضرر گردد.

گذشته از همه آنچه گفته شد:

توجه يك جانبه به امر آموزش؛

احساس نوميدي از تأثير گذاري در اخلاق و رفتار ديني دانشجو؛

رشد فزاينده شبكه هاي ارتباطي و جهت بخش؛

بازار پر غوغاي محصولات شبه فرهنگي و مخرب فرهنگ؛

رواج روز افزون الگوهاي كاذب و جذاب ؛

ايده سازي و گسترش دائم و رو به افزايش حلقه هاي معرفتي دين ستيز؛

تلاش جمعي و سازماندهي شده، براي تخريب و سست كردن بنيادهاي دين و اخلاق؛

ايجاد موج فراگير شبهه سازي و شبهه گستري؛

تلاش براي تغيير ذائقه معرفتي و معنوي جوانان و جايگزين كردن فرآورده هاي مسموم و مهلك؛

تزريق روحيه بي تفاوتي و بي مسئوليتي نسبت به تغيير ارزش ها؛

ايجاد ترديد و تشكيك متفلسفانه در آموزه ها و انگارهاي ديني؛

بزرگ نمايي نقاط اندك تاريك حكومت و كوچك سازي نمودهاي بسيار روشن آن؛

تلاش براي گسست و انقطاع تاريخي نسل جوان از پيشينه پر افتخار تاريخي و تمدن كهن ايراني؛

و بحران هاي فروناكاستني هويت، خانواده و مذهب، همه و همه جوان دانشجو را با كمين گاه هاي خطر زا و خطا ساز مواجه كرده، چالش هاي جديدي را فرا روي او قرار داده است. به همين دليل توجه جدي و عملي ـ و نه شعاري و سطحي ـ در تحكيم اخلاق و رشد هنجارهاي ديني و بومي دانشجويان ضرورتي انكارناپذير دارد.

افزون بر موارد پيش گفته، دانشجويان و محيط آموزشي پيراموني آنان، واجد ويژگي هايي است كه عطف توجه بدان ها مسئله تهذيب و تربيت را در جايگاه برتر مي نشاند و دقت و جديّت استادان را در پرورش اخلاق دانشجويان به دنبال خواه داشت:

1. دانشجويان داراي قدرت انتخاب و گزينش شدت و قوّت يافته هستند، بنابراين در كنار حجم و هجوم گسترده الگوهاي كاذب و ويرانگر كه شبكه هاي ارتباطي آن را ارائه مي دهند، توجه دادن به الگوهاي أصيل و منطبق با بن مايه هاي فطري روح گزينش گر جوان، كاري روا و بجا، بلكه أمري ضروري و اجتناب ناپذير است و اين مسئله، تنها با جدي گرفتن اخلاق و تربيت فراگيران محقق خواهد شد.

2. تأثير پذيري در سن جوان دانشجو، پايايي افزون تري دارد و آني، غير پايه اي و زود گذر نيست؛ از اين رو، توجه به تأثير بخشي مثبت و تكيه بر رويكرد تربيت تأثير گذار مي تواند دانشجويان را در متن عمر بيمه نمايد. همچنين به موازات رشد عقلاني فراگيران، احساسات و كشش هاي آنان نيز جهت دار يا جهت ياب مي گردد و اين خصيصه رواني، الگو پذيري را تسريع مي كند.

3. دانشجويان براي ساير همسالان خود، به خصوص گروه بي شمار و مشتاق ورود به دانشگاه، الگو تلقي مي شوند، بنابراين پرداختن به جنبه پرورشي دانشجويان ضرورت مي يابد، تا بتوانند الگويي قابل اعتماد، مطلوب و مبارك باشند.

4. دانشجويان چنان كه تأثير گذارند، از گروه هم سن خود تأثيرپذير هم هستند و اين تأثير پذيري، توجه به پرورش و تربيت دانشجو را فوريت ها مي بخشد و اگر استادان به اين أمر همت نگمارند و دانشجو را در محيط پر غوغا به خود وانهند، جز بذر بي حاصل، چيز ديگري نخواهند كاشت.

5. دانشجويان در محيط آموزشي، با مشكلات ويژه اي دست به گريبان اند؛ گاه با استادان بي مسئوليت يا بي تفاوتي مواجه اند كه نسبت به ارزش ها و هنجارها هيچ حساسيتي ندارند يا اساساً با آن ناسازگارند. از سويي واسطه ها و بازاريابان كالاهاي فكري غرب، نه تنها به دانشگاه ها چشم طمع دوخته، بلكه رد پا شان در آن محيط ملموس و آشكار شده است. نهاد آموزشي دانشگاه نيز كنترل مؤثر و نظارت هدفداري بر دانشجويان ندارد. جز آنكه حراست و كميته هاي انضباطي ـ آن هم بيشتر بر رفتارهاي ساختار شكن ـ نظارت نسبي دارد. از سوي ديگر وجود نهادهاي موازي و متنوع در دانشگاه ها كه تعميق باورهاي ديني و انقلابي، فلسفه وجودي آنان است، برخي استادان را از قبول مسئوليت و عطف توجه به حيطه تربيتي دانشجويان غافل ساخته، بدين اميد كه متوليان رسمي، كار به هنگام مي كنند و هيچ كم و كاستي در اين حيطه ها و حوزه ها نمي نهند يا بر اين توهم كه ورود به چنين حوزه هايي، دخالت در وظيفه سازماني ديگران است.

تأسف بارتر آنكه نهادهاي موازي و متنوع ياد شده، برخي اوقات به كشمكش ها و مجادلات دروني، دامن مي زنند و چون هر يك مشي خود را به صواب و صلاح نزديك مي يابد، انرژي خود را صرف مقابله گري و خنثي سازي مي كند و گاه بر يك ديگر بر چسب نا دلچسب مي زنند و در اين ميان تنها دانشجويان به بازي گرفته مي شوند. عضوگيري سياسي و نزاع هاي دراز دامن جناحي و اصالت دادن به روش ها و تحت الشعاع قرار دادن و غرضي ساختن ارزش ها و تبختر و تفاخر به يك ديگر و فرحمندي احزاب فعال درون دانشگاه ها به داشته هاي خويش (كل حزب بمالديهم فرحون)، دانشجويان را گاه از توجه جدي به تعليم باز مي دارد. روشن شده كه در اين اوضاع و غوغا، تربيت و پرورش دانشجو متروك و مغفول خواهد ماند. بي ترديد در چنين جو و جمعي، توجه به أمر تربيت، اراده و همت والايي مي طلبد و ضرورت آن را ترديدناپذير مي سازد.

همه اين دلايل يا عوامل، توجه به تهذيب، آراستگي اخلاقي و تربيت و پرورش دانشجويان را لازم مي نماياند. با اين همه تلقي هاي نادرستي وجود دارد كه موجب شده است، نوعي غفلت و يا سطحي نگري درباره وظايف تربيتي استادان بروز و ظهور كند.

نخست آنكه برخي استادان گمان برده اند، دامن زدن به چنين مسايلي، در حيطه كاري استاداني است كه دروس همخوان با اخلاق و تربيت را تدريس مي كنند؛ مثلاً ممكن است استادان دروس پايه، پزشكي، مهندسي و... خود را از اين رسالت دشوار مستثنا بدانند، زيرا اساساً دروس تدريسي آنان، هيچ ربطي و راهي به اين مسايل ندارد. از نگاه آنان استاد رياضي نمي تواند حديث اخلاقي بخواند و ممكن است بدين گونه در وظيفه رسمي و سازماني ديگر استادان محترمي كه به صورت مشخص، عهده دار راهبري و رهگشايي در اين حوزه ها هستند، دخالت صورت پذيرد؛ از اين رو طرح مباحث اخلاقي بر عهده استادان دروس اخلاق و تربيت يا دروس متقارب و متجانس با آن است، چنان كه استاد اخلاق بحثي از رياضي به ميان نمي آورد، استاد رياضي نيز نبايد در اين حوزه ها دخالت كند.

ديگر آنكه برخي استاداني كه در حوزه نشر اخلاق، خود را صاحب مسئوليت مي يابند، از حدّ روايتگري و گزاره پردازي فراتر نمي روند و شايد تنها با خواندن چند آيه و روايت اخلاقي، احساس خوشايند و رضايتمندانه اي وجودشان را فرا گيرد. در اين صورت، اخلاق تنها جنبه تعليمي مي يابد و اين در واقع همان نگرش تعليم تهي از تربيت است؛ هر چند كه مثلاً دروس ارائه شده، مباني و مباحث و مكاتب تربيت باشد.

به نظر مي رسد كه براي اصلاح اين دو تلقي نامبارك، بهتر است رسالت استادان را در رشد اخلاق دانشجو، سطح بندي كنيم. ما براي اين رسالت سطوح متفاوتي را منظور كرده ايم كه بر مي شمريم:

1. نخستين گام در رشد اخلاقي دانشجو، توجه به خود پيرايي و جان آرايي استاد است. استاد نا پيراسته، هرگز پيامبر آراستگي نخواهد بود و چنين ارمغاني را تقديم جان تشنه مخاطبان نخوا ايجاد جو صميمانه و محبت آميز (آن هم در محيط دانشگاه ها) امكان پذير نخواهد بود.

9. دانشجو هم هويت ديني دارد و هم هويت ملي و صنفي؛ كسي كه چه به لحاظ ديني و چه به لحاظ صنفي و ملي احساس كمبود و بي تشخصي مي كند، از درون تهي و بي هويت قلمداد مي شود. در نتيجه هيچ جايي براي انديشيدن و تأثير پذيرفتن نخواهد يافت، بنابراين استادان بايد پيش تر در هويت بخشي به دانشجو همت بگمارند تا تأثير گذاري شان مثبت و ماندگار باشد.

10. همواره بايد مراقب بود كه بين اقوال و افعال تعارض، ناسازگاري رخ ندهد. اگر استادي نمي تواند، به هر دليل در نماز جماعت شركت كند. از تبليغ اين يك مسئله صرف نظر كند، زيرا همين يك تعارض در ذهن و ضمير دانشجو جلوه گري مي كند و سرانجام تشكيك و ترديد او را در باب ساير موضوعات اخلاقي به دنبال خواهد داشت. بنابراين بر آن دسته از نكات اخلاقي تكيه و تأكيد شود كه جلوه هاي بيروني فعل استاد با آنها تعارض مشهود و ملموس نداشته باشد.

11. شناخت روحيه مخاطبان در تأثيرگذاري اخلاقي، نكته اي كليدي و محوري است. مسلماً دختران از لحاظ روان شناسي با پسران تفاوت هايي دارند و اگر استاد هوشمند به نيكي چنين تفاوت هايي را درك و دريافت كرده باشد، بهتر مي تواند در مواجهه با هر جنس، به گونه اي نكات اخلاقي را يادآور شود كه زمينه پذيرش مساعدتر گردد. هم چنين توجه به خرده فرهنگ ها (در مراكز مختلف دانشگاهي) و عنايت به باور داشت هاي عمومي و تركيب مذهبي مخاطبان و... مي تواند استاد را در پرورش اخلاقي مخاطبان ياري دهد.

http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=0&MagazineArticleID=40300


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۵

لزوم هماهنگي قول و فعل  از ديدگاه امام علي (ع)

  امر به معروف و نهي از منكر، تكليف شرعي عمومي و واجب همگاني است و در نظام اسلامي ايران كه مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي مردم ايران است بايد به اين اصل مهم و سرنوشت ساز عمل گردد و خبرگان منتخب مردم نيز در تنظيم قانون در « اصل هشتم ، آورده اند .... 
 
 
امر به معروف و نهي از منكر، تكليف شرعي عمومي و واجب همگاني است و در نظام اسلامي ايران كه مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي مردم ايران است بايد به اين اصل مهم و سرنوشت ساز عمل گردد و خبرگان منتخب مردم نيز در تنظيم قانون در « اصل هشتم ، آورده اند : در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه اي است همگاني و متقابل به عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ...
«و المومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»
بنابراين علاوه بر اينكه حكومت درون تشكيلات خود بايد ناظران با صلاحيت و بازرسان هوشيار و زيرك و حراست هاي نيرومند به قدرت قانوني مطلوب براي امر به معروف و نهي از منكر درون خانواده دولت و مجلس و دستگاه قضايي داشته باشد و قوه قضائيه بر اساس گزارشهاي بازرسان مومن و با تجربه با قاطعيت با فساد مديران و ادارات مبارزه كند ، جلب مشاركت عمومي به منظور توسعه و تعميق « نظارت مردمي» نيز لازم است و مردم مومن و انقلابي هم اعمال كار گزاران را ارزيابي نمايند و با امر به معروف و نهي از منكر نسبت به دولتمردان ،روسا،وزيران،معاونان،استانداران و آ لودگي هاي آنان مبارزه كنند و جلوي انحرافات آنان را بگيرند و به اصلاح امور دولت و مهار مفاسد مديران و فساد اداري كمك كنند.


آثار ترك امر به معروف و نهي از منكر
بي توجهي به امر به معروف و نهي از منكر و تواكل در آن و يا ترك آن پيامد هاي ناگوار و آثار سوء فراوان دارد . امام علي (عليه السّلام) در حو صاف كردن رعيت به درست كردن خودش بپردازد و از خودش آغاز كند وگرنه به منزله كسي است كه مي خواهد سايه شاخه را پيش از خود آن شاخه راست و مستقيم نمايد منظور اين است كه آيا سايه شاخه كج را مي توان راست پيش از اينكه خود شاخه و چوب راست گردد؟ پاسخ منفي است چون كجي سايه معلول كجي شاخه است و تا زماني كه شاخه راست نگردد راست نمي شود، همينطور است درست كردن مردم كه تا دولتمردان و كارگزاران خود را از راست و درست ننموده اند نمي توانند رعيت را درست كنند. در جاي ديگر درباره لزوم خود سازي و سياست نفس خويش و امر و نهي به آن ،پيش از ديگران چنين فرموده اند: حق علي الملك ان يسوس نفسه قبل جنده . لازم و حق است به پادشاه كه پيش از تربيت لشكر خود ، نفسش را سياست و تربيت و امر و نهي كند و نفسش را درست اداره كند گرچه در اين سه روايت واژه هاي « امامت » و « ولايت امر » و «ملك» آمده است ولي منظور هر نوع رياست و مقام است زيرا هر رئيسي در محدوده رياست خود ، درجه اي از تسلط حكومت و رهبري و ولايت را داراست پس بايد به اصلاح نفس خويش و خود سازي روي آورد تا با هماهنگي سخن و علمش بتواند در مردم تاثير مثبت بگذارد.


برائت امام علي (عليه السّلام) از ناهماهنگي سخن و عمل!
ايها الناس اني و الله ما احثكم علي طاعه الا و اسبقكم اليها ، و لا انها كم عن معصيه الا وا تناهي قبلكم عنها. در اين سخن امام علي (عليه السّلام) دقت نمائيد كه امام با سوگند و تاكيد مي فرمايند : اي مردم ! به خدا سوگند من شما را به طاعتي تشويق و ترغيب نمي كنم مگر آنكه به آن از شما پيشي مي گيرم و شما را از معصيتي منع نمي كنم مگر آنكه پيش از شما از آن باز مي يستم و آن را ترك مي نمايم در اين سخنان آموزش ادب امر به معروف و نهي از منكر نهفته است و اهميت هماهنگي سخن و عمل را بيان مي كند زيرا امر به معروف بعد از انجام و نهي از منكر بدون آلودگي به آن، تاثيرش در دلها ، از امر به معروف و نهي از منكر نمودن كسي كه كردارش بر خلاف گفتارش باشد بيشتر است .


امام علي (عليه السّلام) در بيان ديگر شخصيت خويش را از نا هماهنگي گفتار و كردار دور دانسته اند . اني لا رفع نفسي ان انهي الناس عمالست انتهي عنه او امر هم بمالا اسبقهم اليه يعملي او اراضي منهم بمالا يرضي ربي. همانا من بلند مي دارم نفسم را از اينكه نهي كنم و بازدارم مردم را از آنچه كه خودم آن را ترك نكرده ام و باز نايستاده ام يا امر كنم آنان را به آنچه كه پروردگارم را خوشنود و راضي نگرداند. امام علي (عليه السّلام) كساني را كه تعارض بين سخن و عملشان وجود دارد لعنت فرموده اند: لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين و الناهين عن المنكر العاملين به. خدا لعنت كرد امر كنندگان به معروف كه ترك كننده آن هستند و نهي كنندگان از منكر كه آلوده به آن هستند.


در زماني كه مردي از امام علي (عليه السّلام) درخواست كرد او را موعظه نمايند در پاسخ او فرمودند: لاتكن ممن يرجوا الاخره بغير العمل ... ينهي و لا ينتهي و يامر بما الاياتي . از كساني كه آخرت را بدون عمل مي جويند مباش ... كسي كه نهي مي كند خود نهي نمي گردد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند و به آنچه خود انجام نمي دهد در حديث ديگر آشكار ترين نوع نفاق را چنين معرفي نموده اند : اظهر الناس نفاقا من امر بالطاعه و لم يعمل بها و نهي عن المعصيه و لم ينته عنها. شديدترين مردم در نفاق كسي است كه امر به طاعت نمايد و به آن عمل نكند و نهي از معصيت كند و از آن دوري ننمايد. در سخن ديگر ، چنين كاري را گمراهي نموده اند: كعن بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمريه و ينها هم عمالا ينتهي عنه . براي گمراهي مردم كافي است كه امر كند مردم را به آنچه فرمانبرداري نمي كند و نهي كند آنان را زا آنچه كه فرمانبرداري آن مي كند.


لزوم هماهنگي قول و فعل
شايسته است هماهنگي كامل بين گفتار و كردار انسان باشد به خوبي هايي كه امر مي كند آراسته و از بدي هايي كه نهي مي كند پيراسته باشد اگر برعكس ، از آنچه عمل مي كند نهي كند و به آنچه ترك مي كند امر نمايد اثر بخشي مطلوب ندارد . نظر به اينكه مديران و كاركنان دولت اسلامي ، رسالت امر به معروف و نهي از منكر را بر عهده دارند و در اصل هشتم قانون اساسي نيز امر به معروف و نهي از منكر وظيفه دولت نسبت به ملت و مردم نسبت به دولت مي باشد بايد دولتمردان و وزيران و معاونان و استانداران و ساير مديران و صاحب منصبان براي توفيق در رسالت امر به معروف و نهي از منكر و پاسداري از ارزشها ، خود آراسته به ارزشها باشند و از آلودگي ها و معايب پيراسته گردند تا با روش و منش خود ديگران را راهنمايي نمايند چون كسي كه اصلاح نشده نمي تواند جامعه را اصلاح كند و كسي كه خود مشكل اخلاقي دارد و آلوده به انحرافات اخلاقي است نمي تواند ديگران و از آن مشكلات نجات دهد. امام علي (عليه السّلام) فرموده اند: وانهوا غيركم عن المنكر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهي بعد التناهي. ديگران را از منكر باز داريد و خود از منكر دوري كنيد زيرا شما مامور شده ايد كه از منكر نهي نمائيد و از آن خود را باز داريد زيرا ما به نهي بعد از به جا نياوردن امر شده ايم و در رهنمود ديگر بر لزوم هماهنگي امر و عمل تاكيد دارند: كم امرا بالمعروف عاملا به ولا تكن ممن يامر به ويتاي عنه . امر كننده به معروف و عامل به آن باش و از كساني كه امر مي كند و از آن دوري مي نمايد مباش منظور اين است كه همراهي امر با عمل كار ساز است و اجتماع امر به معروف و ترك ثمربخشي نخواهد بود.


اين واقعيت در حديث ديگر چنين آمده است : لا ينفع قول بلاعمل و لا يتم حسن القول الا بحسن الفعال. گفتار بدون عمل سودي ندارد و نيكويي سخن جز با نيكويي عمل تمام نمي گردد. امام در توصيف بهترين و نيكو تري مقال فرموده اند : خير المقال ما صدقه الفعال و احسن المقال ما صدقه حسن انفعال. بهترين سخن آن سخني است كه رفتار آن را تصديق كند و نيكوترين سخن آن سخني است كه نيكي كردار آن را تصديق نمايد و در جاي ديگر فرموده اند : العالم من شهدت يصحه اقواله افعاله. دانا كسي است كه كردارش به صحت و درستي سخنانش گواهي دهد. با توجه به رهنمودهايي كه از اميرالمومنين (عليه السّلام) ذكر شد دولتمردان بايد شعارهاي خويش را با عمل مطرح كنند شعار و حرف بدون عمل سودي ندارد اگر ارزشها و رد زيان مديران باشد ولي درعمل آراسته به آن نباشند زير سوال مي رود با عمل تصديق نشده و عمل به درستي آن گواهي نمي دهد بنابراين دولت به هركار خوبي فرمان مي دهد بايد در عمل مديران و كاركنان دولت نمودار گردد و از هركار بدي باز مي دارد بايد آنان از آن دور باشند،امر هر مدير بايد با فعل و نهي او با ترك همراه گردد تا اثر مطلوب داشته باشد. شعار قانون گرايي با زير پا گذاشتن قوانين، و شعار نفي خشونت همراه با خشونت گرايي و شعار حقوق مردم با ناديده گرفتن حقوق آنان،و شعار جامعه مدني اسلامي با رواج جامعه مدني غربي،و شعار شايسته سالاري توام با حاكميت رابطه و كاركرد حزبي و پارتي بازي ،و شعار ارزش گرايي با آلودگي به ضد ارزش ها،و شعار محروميت زدايي با سرمايه داري و شعار آخرت گرايي با دنيا طلبي،شعار امام گرايي يا كمك به دشمنان امام و ترويج مطردان امام ،و شعار ديانت با رواج الحاد ،و شعار آزادي مخالف با ديكتاتوري نسبت به توافق و بستن دهانهاي حق طلب و مومنان پشتيبان انقلاب،و شعار حمايت از ايثارگران با رهاكردن آنان،و شعار احترام به خاندان شهيدان با بي احترامي نسبت به آنان و شعار جوانگرايي با بي توجهي به نيازهاي اوليه آنان،و شعار صرفه جوي با اسراف در همايش هاي بي فايده و شعار انتقاد پذيري با عزل منتقدان مومن و مومنان منتقد و شعار اصلاح طلبي با فساد گستري،و شعار حق طلبي با روي آوردن به باطل،و شعار مبارزه با گران فروشي با گران دادن كالاهاي دولتي ،و شعار زهد و قناعت با تجمل گرايي و اشرافيت دولتي و از بيت المال مسلمين ،سازگار نيست و تضاد سخن و عمل و تعارض گفتار و رفتار،ارزشها را زير سوال مي برد و مردم را از حكومت جدا مي كند و جوانان را گمراه مي نمايد.


ارزش نظارت مردمي
آنچه در چند بعد پيرامون اهميت و ضرورت امر به معروف و نهي از منكر ذكر شد راهنماي نظارت ملي و همگاني بود،امربه معروف و نهي از منكر تكليف عمومي در جامعه اسلامي است و كوتاهي يا نا تواني دولت و دستگاه قضايي در بازرسي نظارت و مراقبت دولتي با احساس مسئوليت مردمي و نقد دولت و ارزيابي رفتار كارگزاران توسط مردم جبران ميگردد.اعتراضات مردمي نسبت به بد رفتاري و انحرافات مديران و هشدارهاي مومنين به آنان و بررسي عملكرد دولت توسط ملت و قدرداني دولت از انتقادات دلسوزان و تشويق آنان،در كم شدن تخلفات مديران و سالم شدن رفتار دستگاههاي دولتي موثر و مفيد است و به افزايش نيكو كاري آنان كمك مي كند،امام علي (عليه السّلام) كسي كه حاكمان را بر درست كاري ياري و كمك نمايد ستوده اند: رحم الله رجلا اعان سلطانه علي بره. خدا رحمت كند مردمي را كه سلطانش را بر كار نيكش كمك نمايد .


هر رئيسي به ميزان قدرتش در كشور و استان و شهر و بخش و دهستان داراي درجه و رتبه اي از تسلط بر آدميان است و بايد به مردم خدمت كند و نيكو كار باشد و كمك مردم بر نيكو كاري آنان ابعاد مختلفي دارد و بررسي عملكرد آنان و ياري آنان در كارهاي خوب و هشدار به آن به خاطر كارهاي بد و زشتشان جلوه هاي از آن كمك است . اميرالمومنين (عليه السّلام) در نامه به مالك اشتر به نظارت طبيعي مردمي اشاره دارند: ثم اعلم يا مالك اني و جهتك الي بلاد قد جرت عليها دول قبلك من عدل و جورر و ان الناس ينظرون من امورك في مثل ما كنت تنظرفيه من امور الولاه قبلك و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده. پس بدان اي مالك من تو را به شهرهايي فرستادم كه پيش از تو حكمرانان دادرس و عادل،و ستمگر و ظالم در آنها بوده است و مردم در امور و كارهاي تو همان نظر مي كنند كه تو به امور حكمرانان پيش از خود مي نگري و درباره تو همان را مي گويند كه تو درباره آنان ميگويي و به سخناني كه خداوند بر زبان بندگانش جاري مي فرمايد ميتوان به نيكوكاران پي برد و صالحين را شناخت مطابق اين جمله از نامه ما لك اشتر مردم بر رفتار حكمرانان نظارت مي كنند و بر اساس آن داوري و قضاوت مي نمايند و معيار صلاحيت مديران داوري بندگان خداست و به آنچه بر زبان بندگان خدا جاري گردد بر مديران استدلال مي گردد ذكر جميل بندگان خدا ،نه حزب و باند و جناح يا اراذل و اوباش از يك مدير ميتواند دليل نيكو كاري او باشد.


در حديث ديگر امام علي (عليه السّلام) مي فرمايند: كما تكونون يولي عليكم. همانطور كه مي باشيد بر شما حكومت مي شود يعني اگر مردم راست و درست باشند و براي به حكومت رسيدن خوبان تلاش كنند و سپس به كار آنان نظارت نمايند و عملكرد آنان را بررسي و در قبال كار هاي خوب و بد آنان عكس العمل مناسب نشان دهند وضعيت حكومت زيبا خواهد بود. امام علي (عليه السّلام) در رهنمود ديگر فرموده اند : لا يحضرن احدموظف است كه بگويد:پايت را كج گذاشتي! خودت را حفظ كن! مسئله مهم است .


« همه ملت» موظفند به اين كه «نظارت » داشته باشند امام بر نظارت مردم بر رياست جمهوري ، دولت و مجلس تاكيد مي نمايند : آن روزي كه هر يك از شماها را ملت ديدند كه از مرتبه متوسطه مي غلتيد به طرف مرفه و دنبال اين هستيد كه يا قدرت پيدا كنيد يا تمكن پيدا كنيد، مردم بايد توجه داشته باشند و اين طور افرادي كه به تدريج ممكن است يك وقتي خداي نا خواسته پيدا بشود، آنها را سر جاي خود بنشانند ، اگر ملت مي خواهد كه اين پيروزي تا آخر برسد و به منتهاي پيروزي كه آمال همه است برسد بايد مواظب آنهايي كه دولت را تشكيل مي دهند ، آن كه رئيس جمهوري است، آن كه مجلس است، همه اينها را توجه بكنند كه مبادا يك وقتي از طبقه متوسطه به طبقه بالا و به اصطلاح خودشان مرفه ، به آن برسند ... آن روزي كه ديدند و ديدند كه انحراف در مجلس پيدا شد انحراف از حيث قدرت طلبي و از حيث مال طلبي ، در كشور در وزيرها پيدا شد در رئيس جمهور پيدا شد ، آن روز بدانند كه علامت اين كه شكست بخوريم خود نمايي كرده، از آن وقت بايد جلويش را بگيرند . رئيس جمهوري كه بخواهد سلطنت كند به اين مملكت ، خود مردم جلويش را بگيرند . اگر مردم بخواهند اسلام را حفظ كنند ، جمهوري اسلامي را حفظ كنند ، دولت و مجلس و رئيس جمهوري و اين ها را حفظ شان كنند يعني حفظ كنند از اينكه خداي نخواسته يك قومي از آن وزير ندارند.
«والسلام علي من يخدم الحق لذات الحق»

منبع : http://www.kh-setadehya.ir


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي صحيح صحبت كردن با نوجوانان
 
چرا فرزند ۱۲-۱۰ ساله شما كه عادت به صحبت كردن داشت، طي سالهاي اخير كم حرف شده است؟ اين سؤال ذهن بسياري از والدين را به خود اختصاص مي دهد.
 

نياز به تنهايي
بنا بر دلايل بسياري، فرزندان در اوايل نوجواني ساكت مي شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالي نياز او به تنهايي افزايش مي يابد. نوجوان از تغييرات جسمي و عاطفي احساس شرم و ناامني مي كند. افكار و احساسات متغير دارد و گاهي در خود فرو مي رود.از طرفي نوجوان احساس مي كند كه از مهارت كافي براي صحبت كردن برخوردار نيست. او احساس مي كند كه بزرگسالان مهارت كافي در برقراري ارتباط و گفت وگو دارند.آنان به موقع و به جا صحبت مي كنند. در حالي كه نوجوان احساس مي كند چنين مهارتي ندارد،پس كمتر صحبت مي كند. او اعتماد به نفس كافي براي صحبت كردن و ابراز عقيده ندارد. ارتباط مؤثر عامل مهم روابط خوب خانوادگي است. نوجواني كه به راحتي با والدين صحبت نمي كند، نمي تواند نيازهايش را مطرح كند. فقط با ارتباط خوب و مؤثر مي توانيد به نوجوان توجه كنيد و حامي او باشيد. در غير اين صورت نوجوان با شما صميمي نمي شود و حرف هاي دلش را نمي گويد.

چرا ما به ارتباط نياز داريم؟
همه ما حتي اگر كلامي بر زبان نياوريم، هميشه ارتباط برقرار مي كنيم. با علايم غيركلامي از طريق نحوه ايستادن، راه رفتن و طرز نگاه كردن مي توان ارتباط برقرار كرد.
والدين حتي اگر صحبت نكنند هميشه با فرزندان ارتباط برقرار مي كنند. والدين بايد هميشه با فرزندان صحبت كنند. اگر آنان از آن طفره مي روند، مي توانيد با روش هاي مختلف او را تشويق كنيد.
چگونه مي توان نوجوان را به صحبت كردن تشويق كرد؟

* به حرف هاي نوجوان گوش كنيد.
بسياري از نوجوانان شاكي هستند كه والدين به حرف آنان گوش نمي كنند. ارتباط مانند خيابان دوطرفه است. اگر مي خواهيد نوجوان به حرف شما گوش كند، با دقت شنواي حرف هايش باشيد.

* براي نظر نوجوان احترام قائل شويد.
در برخي موضوعات نظر فرزندان را بپرسيد. گاهي نظر آنان با ارزش است. اين امر به نوجوان كمك مي كند كه در مورد مسائل مختلف فكر كند و از طرفي اعتماد به نفس او افزايش مي يابد.
* با رفتار و گفتار مثبت سرمشق و الگوي فرزندان باشيد.
اگر با همسر و فرزندان رفتار خوبي داشته باشيد، نوجوان مي كوشد رفتار شما را سرمشق خود قرار دهد.

* انعطاف پذير باشيد.
به موضوعات مورد علاقه نوجوان توجه كنيد. علايق و خواسته هاي نوجوان با ما فرق دارد؛ همان طوري كه ما نوجوان بوديم، خواسته هاي ما با والدين متفاوت بود. خود را جاي او بگذاريد و مسائل را از ديد او ببينيد.
چه رفتارهاي منفي را بايد كنار گذاشت؟

* توهين نكنيد.
نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقير شوند. هرچه بيشتر به نوجوان توهين كنيد، بيشتر از شما فاصله مي گيرد و رفتارش بدتر مي شود. تحقيقات نشان مي دهد نوجواناني كه مورد تحقير و توهين والدين هستند در زندگي فردي و اجتماعي در مقايسه با ديگران موفقيت كمتري دارند.

* نظرات خود را به فرزندان تحميل نكنيد.
هرگز فرزندتان به زور و اجبار نظرتان را نمي پذيرد. تحميل نظر باعث جبهه گيري فرزندان مي شود.
* پيش داوري نكنيد.
ابتدا با دقت به حرف هاي فرزند گوش كنيد سپس نتيجه گيري و داوري كنيد. اگر جوان والدينش را روشنفكر نداند، حرف آنان را گوش نمي كند.

چه رفتارهاي مثبتي را بايد انجام داد؟
* زماني كه فرزندتان آمادگي دارد با او صحبت كنيد.
بزرگ ترين اشتباه را زماني مرتكب مي شويد كه فرزندتان خود را براي رفتن به ميهماني دوستش آماده مي كند و به او مي گوييد مي خواهم باتو صحبت كنم.
هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. اگر زماني كه فرزندتان حوصله و وقت كافي دارد با او صحبت كنيد بهتر نتيجه مي گيريد.

* وقتي را فقط براي نوجوان اختصاص دهيد.
گاهي تنها، بدون حضور ساير اعضاي خانواده با نوجوان به پارك، سينما، قهوه خانه سنتي، رستوران يا نمايشگاه نقاشي برويد.

* در مورد رويدادهاي روزانه و مسائل مختلف زندگي تان با نوجوان صحبت كنيد.
تا زماني كه احساس مي كنيد كه نوجوان مشتاق شنيدن صحبت هاي شماست، موضوعات مختلف و رويدادهاي زندگي تان را براي او مطرح كنيد. فرزندان در نوجواني كمتر از كودكي به والدين توجه دارند.
سؤالات باز بپرسيد
از پرسيدن سؤالاتي كه جواب آن بله يا خير است خودداري كنيد.به جاي آن كه بپرسيد: «امروز خوب بود؟»بپرسيد:«كلاس موسيقي چه طور بود؟»

* نظر نوجوان را بي ارزش و مسخره ندانيد.
شايد نوجوان حرفي بزند كه به نظر ما احمقانه و كودكانه است. اگر اين امر را مستقيماً به او بگوييم ناراحت مي شود و كمتر صحبت مي كند.در برخي موارد كه نظر او را قبول نداريد، آن را مطرح نكنيد، زيرا نوجوان در اين مقطع به تأييد نياز دارد.

* در گفت وگو با نوجوان به او احترام بگذاريد.
همان طوري كه به دوستان و آشنايان بزرگسال احترام مي گذاريد، با نوجوان رفتار كنيد. اين امر به نوجوان كمك مي كند احساس ارزش نمايد.

* غر نزنيد.
اگر به نوجوان بگوييد:«هميشه اتاقت نامرتب است، از دستت خسته شدم.»،« چه قدر شلخته اي، كي درست مي شوي؟»او جبهه مي گيرد و رفتارش را تغيير نمي دهد.

* با فرزندتان به توافق برسيد.
وقتي با فرزندتان اختلاف نظر داريد و نظرتان را به او تحميل مي كنيد، او ناراحت و عصبي مي شود. بهتر است با صحبت كردن به دنبال راه حل بهتري باشيد. اين امر مصالحه خوانده مي شود.
براي مثال اگر به فرزندتان بگوييد بايد امشب اتاقت را تميز كني هيچ عذري را هم نمي پذيرم. او جبهه مي گيرد و مي گويد: «به هيچ وجه نمي توانم، مي خواهم به خانه دوستم بروم.» بهتر است بگوييد: «من از وضعيت اتاقت خيلي ناراحتم، عزيزم، كي آن را تميز مي كني؟»

* شنونده فعال باشيد.
گوش كردن به صحبت هاي نوجوان پيش از صحبت كردن اهميت دارد. زيرا نوجوان احساس مي كند او را درك مي كنيد. بكوشيد حداقل روزي ۲۰ دقيقه شنونده صحبت هاي او باشيد. با روي باز روبه روي او بنشينيد، در چشم هايش نگاه كنيد و صحبت هايش را تكرار كنيد. براي مثال، فرزندتان مي گويد: «من، امروز تكاليف زيادي دارم.» در جواب بگوييد «پس امروز حسابي سرت شلوغه؟»
او مي گويد «امروز معلمم جلوي همه دانش آموزان با من دعوا كرد.» در جواب بگوييد: «پس امروز از اين كه معلمت باهات دعوا كرد ناراحت شدي؟»
گوش كردن فعالانه چيزي فراتر از كلمات است. شما غم، شادي، رنجش يا ناراحتي فرزندتان را بايد از پس كلمات و تعابير او با تمام وجود حس كنيد تا بتوانيد خود را در موقعيت او قرار دهيد.

* هميشه فرزندتان را نصيحت نكنيد.
گرچه نصايح شما به نفع نوجوانان است، ولي آنان در اين مقطع كمتر مايل به شنيدن آن هستند. توجه به نوجوان از اهميت خاصي برخوردار است. ساكت باشيد، به او فرصت دهيد صحبت كند. با عجله حرفش را قطع نكنيد و نظرتان را نگوييد.
* از موقعيت هاي غيررسمي براي برقراري ارتباط استفاده كنيد.
با فرزندان شوخي كنيد و به آنان امكان دهيد در حد اعتدال با شما شوخي كنند و راحت باشند.
* خونسردي خود را حفظ كنيد.
اگر تحمل شنيدن حرف هاي نوجوان را نداريد، عصباني نشويد. براي مثال اگر مي گويد:«دوست هايم سيگار مي كشند» سريع عصباني نشويد و نگوييد«ديگر حق نداري با آنان دوست شوي.» عصبانيت شما باعث مي شود نوجوان بقيه حرف هايش را نزند و صحبت خاتمه يابد.
اگر بايد با نوجوان در مورد موضوعات مهم نظير سيگار كشيدن، و... صحبت كنيد، زماني را انتخاب كنيد كه هر دو آرامش و آمادگي صحبت داريد.
جملات تان را با «من» شروع كنيد. براي مثال: «من خيلي دوستت دارم و نگران مي شوم وقتي مي بينم با كساني كه سيگار مي كشند، دوست مي شوي.» يا«من نگران افت تحصيلي تو هستم، اخيراً خوب درس نمي خواني؟ »نگراني خود را با آرامش و خونسردي بيان كنيد.
 

 روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۴

احتراز از مواضع تهمت و لزوم هماهنگى رفتار و گفتار معلم


معلم - بر فرض آنكه داراى عذر شرعى موجهى باشد - بايد از مخالفت افعال با اقوالش بپرهيزد يعنى نبايد ميان كردار و گفتارش، تهافت و دوگانگى و تفاوت، وجود داشته باشد؛ (بلكه بايد سعى كند همواره بر طبق گفتار و امر و نهى خود، عمل نمايد) مثلا او نمى تواند عملى را تحريم كند كه خود مرتكب آن مىگردد، و يا انجام عملى را واجب و حتمى الاجراء معرفى نمايد و خود پاى بند آن نباشد، و يا مردم را به انجام عملى - به عنوان كار مستحب - دعوت كند؛ ولى خود او از انجام آن عمل دريغ ورزد. اگرچه طرز كار و عمل او - بر حسب احوال و شرائط شخصى زندگانى وى - كاملا مطابق با قانون دين باشد؛ (لكن در عين حال، تضاد و تناقض نمائى كردار و گفتار او قابل اغماض نيست)؛ اگرچه احكام و قوانين دينى بر حسب اختلاف اشخاص، متفاوت مىباشد. (لذا بايد در اينگونه موارد از ايجاد شبهه و بازتابهاى نامطلوب، پيشگيرى شود)؛ به عنوان مثال:

اگر عالم و دانشمندى، ديگران را به تشييع جنازه و ساير احكام مربوط به آن، و يا به روزه گرفتن، يا به برآوردن حاجات مؤمنين و كارهاى نيك و يا زيارت اعتاب مقدسه پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) و ائمه (عليهم السلام) دعوت كند؛ ولى خود - به علت اشتغال به كارهاى مهم تر - موفق به چنين اعمالى نباشد، به گونه اى كه اشتغال او به كارهاى مهم تر، با انجام كارهائى كه مردم را بدآنها دعوت مىكند سازگار نيست و نمى تواند دست اندر كار آنها گردد؛ و نيز چون اشتغالات او از اهميت و فضيلت بيشترى برخوردار است ناگزير از ترك آن اعمال مىشود، و يا آنكه اشتغالات او، ضرورى و غيرقابل گريز است؛ در چنين شرائطى كه اشتغالات مهم و يا ضرورى او، علت ترك برخى از اعمال باشد لازم است همين علت و عذر موجه خويش را به ديگران اعلام كند تا زنگار شبهه و وسوسه هاى شيطان را از قلوب مستمعان گفتار خويش بزدايد (و از اين طريق از مظان تهمت ديگران برهد تا او را به دوگانگى و تناقض كردار و گفتارش متهم نسازند)؛ چنانكه (در طى يكى از رويدادهاى زندگانى رسول گرامى اسلام (صلّى الله عليه وآله) قضيه اى اتفاق افتاد كه آن حضرت ضمن آن براى دفع تهمت، مراتب را اعلام فرمود و) خويشتن را از اين تهمت خلاص كرد: يكى از اصحاب پيغمبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) آن حضرت را شبى همراه همسرش (گويا صفيه) ديد كه به خانه مىرفتند. رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) از بيم آنكه مبادا توهم و وسوسه اى براى آن شخص ناظر صحنه به هم رسد و تصور كند كه پيغمبر (صلّى الله عليه وآله) با زن بيگانه اى همراه است به آن شخص فرمود: فلانى ! اين زن، همسر من، فلان كس (يعنى صفيه) است. و با اين هشدار، به وى فهماند كه چرا با اين زن همراه مىباشد؛ چون بيم آن داشت كه ابليس با تلبيسات و وسوسه انگيزى خود، در آن شخص سوءظنى به باز آورد، (لذا براى دفع توهم به وى اعلام كرد كه اين زن، همسر شرعى و قانونى من است).

اگرچه بر هر شنونده اى (كه به اوامر و دستورات عالم و معلم گوش فراميدهد) لازم است در مرحله نخست - آنگاه كه شبهه و وسوسه اى از لحاظ اختلاف گفتار و رفتار در ذهن او بهم ميرسد - به هيچوجه به گوينده و معلمى كه ديگران را به كار نيك و اعمال شايسته دعوت مىكند اعتراض ننمايد. حتى اگر براى اعتراض و انتقاد خود احتمالا داراى مجوزى هم باشد حق خرده گيرى و انتقاد ندارد؛ (چون ممكن است - برخلاف اشتباه و احتمال او - گوينده در ترك اعمالى كه ديگران را بدآنها دعوت مىكند، داراى عذر موجهى باشد كه نتوان بر او خرده گرفت). البته در صورتيكه هيچ عذر موجهى قطعا در ميان نباشد و ميان كردار و گفتار او، تضاد و تعاندى غيرقابل اغماض مشهود گردد، شنونده، حق اعتراض و انتقاد را دارا است؛ چنانكه قريبا از اين مطلب در بحث از آداب متعلم و شاگرد، توضيحى در پيش داريم.

بطور خلاصه بايد گفت: قضيه معلم و شاگرد از لحاظ نقش پذيرى شاگرد نسبت به اخلاق و اعمال معلم، همانند قضيه مهر و موم مىباشد كه در موم، تمام نقشها و تصويرهائى كه در مهر وجود دارد، منعكس مىشود. ما اين نقش پذيرى را در مورد گروهى از شاگردان و دانشجويان در برابر معلمان و استادانشان به چشم ديده ايم (و اين حقيقت را كاملا لمس نموده ايم كه شاگرد در رفتار خود، يك نمونه پرداز ماهرى از اعمال استاد و معلم خود مىباشد) كه البته با توجه به اختلاف افعال و اخلاق معلم، همه گونه رفتار او را شاگرد در اعمال و رفتار خود پياده مىكند. اين واقعيت را ما كاملا حس كرديم و هيچكس نمى تواند به مانند كسى كه حقيقت را ديده و شهود كرده و در اين جهت، مهارت و كاردانى كسب كرده است، هشداردهنده و بيدارگر باشد. (ما اين حقيقت را ديده ايم و به شما هشدار مىدهيم. و چون اين واقعيت را با چشم باز، ديده ايم كه رفتار معلم در رفتار شاگرد منعكس مىشود، لذا مصرانه مىگوئيم: كه بايد كردار و رفتار معلم، نماينده گفتار و هماهنگ با آن باشد.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۳

تعارض گفتار با رفتار

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت، روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.

آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:


۱) پرگويي
پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
«آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد...
 
در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم:
يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.

دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:

با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر


۲) زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»

زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآمalign=justify>
گفتن مطالبي كه آدمي، آگاهي كافي از آنها ندارد، و نيز اظهار سخناني كه سطح دانش او را فراتر از آن چه هست مي نماياند، از آسيب هاي گفت و گو ست كه اولي، عامل نشر شايعات، و دومي نشانه خود برتربيني و فخر فروشي است از اين روي، امير مومنان عليه السلا م مي فرمايند:

«نه تنها آن چه را نمي داني، مگو، بلكه هر آن چه را مي داني نيز، بر زبان جاري مكن».

د) تعارض گفتار با رفتار

نا همگوني سخن با عمل، از عوامل مهم بي اعتمادي، كاهش يا سلب تاثير گذاري سخن، و در نتيجه ناپايداري روابط كلا مي است زشتي اين كار و پيامدهاي منفي آن، از آيات ذيل، به روشني نمايان است: اي كساني كه ايمان آورده ايد، چرا چيزي مي گوييد كه انجام نمي دهيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد. بدين سان، گفتار خالي از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روي ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پي دارد، چرا كه در هر حال، آثار منفي خود را بر جاي مي نهد. 

ويستا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.