مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3339
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 13
همه : 5297671

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۴

احتراز از مواضع تهمت و لزوم هماهنگى رفتار و گفتار معلم


معلم - بر فرض آنكه داراى عذر شرعى موجهى باشد - بايد از مخالفت افعال با اقوالش بپرهيزد يعنى نبايد ميان كردار و گفتارش، تهافت و دوگانگى و تفاوت، وجود داشته باشد؛ (بلكه بايد سعى كند همواره بر طبق گفتار و امر و نهى خود، عمل نمايد) مثلا او نمى تواند عملى را تحريم كند كه خود مرتكب آن مىگردد، و يا انجام عملى را واجب و حتمى الاجراء معرفى نمايد و خود پاى بند آن نباشد، و يا مردم را به انجام عملى - به عنوان كار مستحب - دعوت كند؛ ولى خود او از انجام آن عمل دريغ ورزد. اگرچه طرز كار و عمل او - بر حسب احوال و شرائط شخصى زندگانى وى - كاملا مطابق با قانون دين باشد؛ (لكن در عين حال، تضاد و تناقض نمائى كردار و گفتار او قابل اغماض نيست)؛ اگرچه احكام و قوانين دينى بر حسب اختلاف اشخاص، متفاوت مىباشد. (لذا بايد در اينگونه موارد از ايجاد شبهه و بازتابهاى نامطلوب، پيشگيرى شود)؛ به عنوان مثال:

اگر عالم و دانشمندى، ديگران را به تشييع جنازه و ساير احكام مربوط به آن، و يا به روزه گرفتن، يا به برآوردن حاجات مؤمنين و كارهاى نيك و يا زيارت اعتاب مقدسه پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) و ائمه (عليهم السلام) دعوت كند؛ ولى خود - به علت اشتغال به كارهاى مهم تر - موفق به چنين اعمالى نباشد، به گونه اى كه اشتغال او به كارهاى مهم تر، با انجام كارهائى كه مردم را بدآنها دعوت مىكند سازگار نيست و نمى تواند دست اندر كار آنها گردد؛ و نيز چون اشتغالات او از اهميت و فضيلت بيشترى برخوردار است ناگزير از ترك آن اعمال مىشود، و يا آنكه اشتغالات او، ضرورى و غيرقابل گريز است؛ در چنين شرائطى كه اشتغالات مهم و يا ضرورى او، علت ترك برخى از اعمال باشد لازم است همين علت و عذر موجه خويش را به ديگران اعلام كند تا زنگار شبهه و وسوسه هاى شيطان را از قلوب مستمعان گفتار خويش بزدايد (و از اين طريق از مظان تهمت ديگران برهد تا او را به دوگانگى و تناقض كردار و گفتارش متهم نسازند)؛ چنانكه (در طى يكى از رويدادهاى زندگانى رسول گرامى اسلام (صلّى الله عليه وآله) قضيه اى اتفاق افتاد كه آن حضرت ضمن آن براى دفع تهمت، مراتب را اعلام فرمود و) خويشتن را از اين تهمت خلاص كرد: يكى از اصحاب پيغمبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) آن حضرت را شبى همراه همسرش (گويا صفيه) ديد كه به خانه مىرفتند. رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) از بيم آنكه مبادا توهم و وسوسه اى براى آن شخص ناظر صحنه به هم رسد و تصور كند كه پيغمبر (صلّى الله عليه وآله) با زن بيگانه اى همراه است به آن شخص فرمود: فلانى ! اين زن، همسر من، فلان كس (يعنى صفيه) است. و با اين هشدار، به وى فهماند كه چرا با اين زن همراه مىباشد؛ چون بيم آن داشت كه ابليس با تلبيسات و وسوسه انگيزى خود، در آن شخص سوءظنى به باز آورد، (لذا براى دفع توهم به وى اعلام كرد كه اين زن، همسر شرعى و قانونى من است).

اگرچه بر هر شنونده اى (كه به اوامر و دستورات عالم و معلم گوش فراميدهد) لازم است در مرحله نخست - آنگاه كه شبهه و وسوسه اى از لحاظ اختلاف گفتار و رفتار در ذهن او بهم ميرسد - به هيچوجه به گوينده و معلمى كه ديگران را به كار نيك و اعمال شايسته دعوت مىكند اعتراض ننمايد. حتى اگر براى اعتراض و انتقاد خود احتمالا داراى مجوزى هم باشد حق خرده گيرى و انتقاد ندارد؛ (چون ممكن است - برخلاف اشتباه و احتمال او - گوينده در ترك اعمالى كه ديگران را بدآنها دعوت مىكند، داراى عذر موجهى باشد كه نتوان بر او خرده گرفت). البته در صورتيكه هيچ عذر موجهى قطعا در ميان نباشد و ميان كردار و گفتار او، تضاد و تعاندى غيرقابل اغماض مشهود گردد، شنونده، حق اعتراض و انتقاد را دارا است؛ چنانكه قريبا از اين مطلب در بحث از آداب متعلم و شاگرد، توضيحى در پيش داريم.

بطور خلاصه بايد گفت: قضيه معلم و شاگرد از لحاظ نقش پذيرى شاگرد نسبت به اخلاق و اعمال معلم، همانند قضيه مهر و موم مىباشد كه در موم، تمام نقشها و تصويرهائى كه در مهر وجود دارد، منعكس مىشود. ما اين نقش پذيرى را در مورد گروهى از شاگردان و دانشجويان در برابر معلمان و استادانشان به چشم ديده ايم (و اين حقيقت را كاملا لمس نموده ايم كه شاگرد در رفتار خود، يك نمونه پرداز ماهرى از اعمال استاد و معلم خود مىباشد) كه البته با توجه به اختلاف افعال و اخلاق معلم، همه گونه رفتار او را شاگرد در اعمال و رفتار خود پياده مىكند. اين واقعيت را ما كاملا حس كرديم و هيچكس نمى تواند به مانند كسى كه حقيقت را ديده و شهود كرده و در اين جهت، مهارت و كاردانى كسب كرده است، هشداردهنده و بيدارگر باشد. (ما اين حقيقت را ديده ايم و به شما هشدار مىدهيم. و چون اين واقعيت را با چشم باز، ديده ايم كه رفتار معلم در رفتار شاگرد منعكس مىشود، لذا مصرانه مىگوئيم: كه بايد كردار و رفتار معلم، نماينده گفتار و هماهنگ با آن باشد.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۳ - تمرين سخنران و گوينده براي پرهيز از شتابزدگي و ايجاد تعارض بين گفتار و رفتار خود

۳

تعارض گفتار با رفتار

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت، روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.

آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:


۱) پرگويي
پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
«آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد...
 
در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم:
يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.

دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:

با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر


۲) زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»

زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآميز است. قرآن كريم، با نكوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتي به مخالفان، از به كارگيري نام ها و لقب هاي زشت نيز آشكارا نهي فرموده است: و به يكديگر لقب هاي زشت مدهيد، چه ناپسند است كه بر كسي پس از ايمان، نام كفر آميز بگذارد. به ويژه اين كه برچسب هاي منفي، پيام ها و برداشت هايي را در پي دارد كه با ايجاد هاله اي بر شخصيت فرد، آدمي را از شناخت وي محروم مي كند آن سان كه ديگر نه با خود وي، كه بر برچسب او، روبه رو مي گردد و فرايند ارتباط را سخت تحت تاثير مي نهد، چرا كه برداشت هاي منفي، دشمن ارتباط است و گاه زشت گويي از جهت صدا و آهنگ است.

صدا، علاوه بر اين كه به عنوان وسيله اي ارتباطي، در تبادل افكار به كار گرفته مي شود، به عنوان پديده اي زيبايي شناسانه نيز، به آن توجه مي شود، و طبعا بي توجهي به آهنگ و حالت هاي عاطفي صدا و به ويژه داد و فرياد كردن، آفت سخن و سخنوري است. قرآن كريم در بياني تشبيه گونه، مي فرمايد: «و صدايت را آهسته ساز، كه بدترين آوازها، بانگ خران است». امام صادق(ع)، داد و فرياد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.

۳) گناه آلودي
زيان، آن سان كه عالمان اخلا ق گفته اند بيش از هر عضو ديگري در معرض گناه و آسيب است و آدمي با گفتارش مي تواند گناهاني بي شمار و سنگين را مرتكب شود كه خود سرچشمه بسياري از ناشايست ها و جنايات قرار گيرد. از اين روي، بر پرهيز از سخنان گناه آلود تاكيد بسيار مي شود. قرآن كريم چنان كه پيشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سديد) فرا مي خواند» سخني كه بسان سدي محكم، مانع امواج گناه و باطل است. نيز اميرمومنان «صواب» گفتن را ويژگي پارسايان مي شمارد يعني بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.

۴) نجوا در سخن
نجوا در حضور ديگران، از آسيب هاي سخن و عوامل ناپايداري ارتباط است، چه، اين كار موجب بي اعتمادي و سو»ظن ديگران و نشانه بي اعتنايي به آنان و خلاف ادب است. از اين روي در آيات و روايات بازداشته شده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد چون با يكديگر محرمانه گفت وگو مي كنيد به «قصد» گناه و تعدي و نافرماني پيامبر با همديگر محرمانه گفت وگو نكنيد، و به نيكوكاري و پرهيزگاري نجوا كنيد...
چنان نجوايي صرفا از «القائات» شيطان است تا مومنان را اندوهگين سازد.

نيز امام صادق «ع» مي فرمايد:
در جمع سه نفره نبايد دو نفر از آنان جداي از سومي، به نجوا بپردازند، چرا كه اين كار موجب اندوه و اذيت وي مي گردد.

از آيه و حديث ياد شده برمي آيد كه نجوا از دو جهت نكوهيده است: نخست از جهت محتواي آن، هرگاه گناه و تعدي و نافرماني باشد ودوم اينكه نجوا، خود موجب اندوه و آزار ديگران مي گردد، بدين سان، اگر گفت وگوي محرمانه، نگراني و سو»ظني را برنينگيزد و محتواي آن، توصيه به نيكي ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.

۵) نازگويي (سخن دام افكنانه)
از ديدگاه آموزه هاي ديني، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تكبرورزي، فاصله گرفتن و حريم قائل شدن، استوار است و گفت وگو ميان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضايي عادي و توام با حيا و عفت، روا مي باشد. قرآن كريم، به همسران پيامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور مي دهد به گونه جدي و متين با نامحرمان سخن گويند، و از به كارگيري تعبيرات يا آهنگ هاي نرم و تحريك كننده، كه افراد شهوتران را به فكر گناه مي افكند، بپرهيزند: پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد.


روشن است كه عمل به اين آموزه، گاهي در جهت حفظ عفت و پاكدامني و بهداشت رواني جامعه مي باشد.
۶) تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده

از آسيب هاي سخن، تعارض گفتار آدمي با شخصيت و متغيرهاي شخصيتي اوست. اين حالت، كه نشانه ناپاكي يا تزلزل دروني و حتي نماد «نفاق» به شمار مي رود، نمودهاي گوناگوني دارد كه از آن جمله است:

الف) تعارض سخن با باورهاي دروني
گفتار آدم