مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20128
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 33
همه : 4348610

 

۶ قدم تا تبديل شدن به يك سخنران حرفه اي
 

ممكن است براي شما هم پيش آمده باشد تا براي گروهي از مخاطبان درباره موضوعي سخنراني كنيد. صحبت كردن در چنين جلساتي خود يك هنر و توانايي است و نيازمند يادگيري و تجربه آموزي مي باشد. اگر فكر مي كنيد كه با انتقال حجم انبوهي از اطلاعات مي توانيد سخنران موفقي باشيد، اشتباه مي كنيد.

فضاي جلسات سخنراني فراتر از فضاي مقالات و كتاب ها مي باشند. حجم بالاي اطلاعات را مي توانيد در وب سايت خود نيز قرار دهيد. تفاوت اصلي ميان نوشتار و ويدئو و علت تاثيرگذاري بالاي ويدئوها نيز همين است. شما در جلسات سخنراني نه فقط اطلاعات، بلكه حس خود را منتقل مي كنيد.

به ويدئو چگونگي ايجاد يك جنبش دقت كنيد. موارد زير از نقاط قوت سخنرانان حرفه اي مانند Drek Sivers ميباشد.

 1. هيجان و شور داشته باشيد
تظاهر نكنيد. شنوندگان هوشمند هستند. اگر مطلبي را دوست نداريد اصلا درباره آن سخنراني نكنيد. وقتي شور داريد فقط لب و دهانتان حركت نمي كند، دست و ماهيچه هاي صورتتان به كمك شما مي آيند تا مطلب را تاثيرگذار تر مطرح كنيد.


2. كمتر از كلمات استفاده كنيد
در يك جلسه سخنراني، نيل به يك هدف تاثيرگذار بهتر از بدست آوردن ۱۰ هدف كم عمق و بي تاثير است. سعي كنيد يك مطلب را تاثيرگذار مطرح كنيد. براي اين منظور ويدئو هاي سايت Ted نمونه هاي گرانبهايي براي ارائه مفاهيم بزرگ در كمترين زمان مي باشند.

 
3. پر بار باشيد
مطلب را از زاويه ديد مخاطبان مورد بررسي قرار دهيد و بسنجيد. سعي كنيد آن چيزي را بگوييد كه مخاطب هم اكنون به آن مي انديشد. شيوه هايي را پيدا كنيد كه مخاطب مطلب شما را بهتر درك كند. مثال، داستان، ارائه هاي تصويري و يا ويدئويي و ... در درك بيشتر مطلب موثر است.

 
4. مخاطبان را به مشاركت دعوت كنيد
منتظر زمان پرسش و پاسخ در انتهاي جلسه نشويد. از همان ابتدا مخاطبان را در بحث شركت دهيد. از آنها بخواهيد بجاي دست بالا بردن از جايشان بلند شوند.

از برخي بخواهيد كه درباره مشكلات و راه حل هايشان صحبت كنند. براي اين منظور ويدئو هاي توماج فريدوني(سخنران و نويسنده در زمينه بازاريابي) آموزنده اند.

 
5. محل سخنراني را تجربه كنيد
يك روز قبل در محل سخنراني آماده شويد و همه چيز را تست و تجربه كنيد. روي صندلي بنشينيد و در Stage حركت كنيد، صدا را چك كنيد. حتي اگر محل سخنراني در جايي خارج از محل زندگي شما مي باشد سعي كنيد يك شب زودتر در آنجا حاضر شويد تا از لحاظ فيزيكي و روحي با محيط آشناتر باشيد.

 
6. از دلهره و اضطراب براي ارائه بهتر استفاده كنيد
در ابتداي سخنراني (البته اگر حرفه اي نباشيد) نفس شما بالا نمي آيد، دهانتان خشك مي شود و ... از همه بدتر آن است كه خودتان متوجه مي شويد كه خداي من، من مضطرب هستم و دارم خراب مي كنم!


Nan Crawford (مربي خانم ها براي ارائه سخنراني هاي بزرگ و حرفه اي) به شاگردان خود توصيه مي كند كه در زمان دلهره به اين فكر كنند كه "اين اضطرابي كه هم اكنون در من است بعد از اتمام سخنراني در دل تمام شنوندگان من براي تغيير بوجود خواهد آمد"

همچنين سعي كنيد زماني كه به مخاطبان خود نگاه مي كنيد، مقداري عميق تر نگاه كنيد. بدين معنا كه پياپي زاويه نگاه خود را تغيير ندهيد. هنگامي كه به آن گروه از مخاطب نگاه مي كنيد وضعيت چهره و پوشش آنها را بررسي كنيد و چيزي براي خنديدن پيدا كنيد. مطمئنا اضطراب شما كاهش مي يابد. همچنين اگر از سخنراني شما فيلم برداري شود، اين نگاه هاي عميق خيلي جذاب مي باشند.

http://www.bebinim.com/posts/424


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
  اداره كلاس در اولين روز مدرسه   توصيه‌هاي راهگشا براي معلمان

بوي ماه مهر مي‌آيد. بوي مهر ما را به ياد كودكي‌ها و خاطرات مدرسه مي‌اندازد. ياد روز اول مدرسه و اقتدار معلم‌ها و هم‌كلاسي‌هاي جديد، شيطنت بچه‌ها و از تابستان گفتن‌ها و... چه لذت‌بخش است.

براي شروع مدرسه‌ها، همان‌طور كه دانش‌آموزان و خانواده‌هاي آن ها بايد آمادگي داشته باشند، معلم‌ها نيز بايد آماده باشند و با برنامه‌ريزي براي سال تحصيلي به پيش بروند تا بتوانند گام‌به‌گام به اهداف تعيين شده برسند. براي اين منظور، مقالاتي تهيه و در اختيار معلم‌ها گذاشته مي‌شود، به اميد اين‌كه راهگشا باشد.

اداره كلاس در اولين روز مدرسه
مقدمه:
معلم‌ها به دليل مشغله زياد به ندرت فرصت پيدا مي‌كنند تا درباره كارهايشان فكر كنند و اين باعث مي‌شود كه نقاط ضعف و قوت خود را كم‌تر دريابند و در اصلاح روش خود كم‌تر موفق شوند.

براي كنترل كلاس بايد ”‌كنترل تاكتيكي” داشت. كنترل تاكتيكي يعني اينكه معلم داراي روش نظام‌مند و عملي براي مديريت كلاس باشد و در آن بي‌نظمي و رفتار دانش‌آموز كم‌تر شود. هم‌چنين معلم بايد آنچه كه در درس ايجاد مشكل مي‌كند را پيش‌بيني كند و براي رفع آن برنامه‌ريزي كند. معلم در كنترل كلاس بايد توانايي جلب توجه كامل شاگردان را در كلاس درس و در هر لحظه و هرجا داشته باشد. مخاطب ما در اين مباحث در وهله اول، معلمان تازه كار مي‌باشند زيرا اولين روز مدرسه براي معرفي خود، اهميت به‌سزايي دارد و براي ايجاد اولين برداشت خوب، فرصت دومي وجود ندارد.

براي داشتن سال تحصيلي مفيد و هدفمند بايد ”‌مرحله استقرار” به خوبي انجام شود. معلم از طريق ”‌مرحله استقرار” مي‌تواند در مراحل اوليه كار در آغاز سال تحصيلي، ضوابط و مقررات خود را در كلاس درس تثبيت كند و بايد براي مرحله استقرار قبل از تشكيل اولين جلسه درس برنامه‌ريزي كرد.

دلايل اهميت اولين جلسه درس
- معلم صرف نظر از ميزان تجربه، وقتي براي اولين بار جلو كلاسي مي‌ايستد، نوعي فرهنگ يادگيري را ايجاد مي‌كند كه تا پايان رابطه كاري بين معلم و شاگرد تثبيت مي‌شود و ادامه مي‌يابد.

- اولين تصويري كه فرد از خود در ذهن ديگران ايجاد مي‌كند وي را ملزم مي‌كند تا مطابق آن تصوير، عمل كند.

- اكثر شاگردان، 3 تا 10 دقيقه به معلم تازه وقت مي‌دهند تا خود را نشان دهد و با احتمال كم‌تر، در قضاوت‌شان تغيير ايجاد مي‌كنند.

- براي تسلط بر ذهن دانش‌آموز بايد قبل از آن با رفتار خود به قلب او تسلط پيدا كرد.

- روز اول مدرسه در ايجاد نگرش دانش‌آموزان كلاس اول نسبت به مدرسه بسيار مهم است.

راهبردهايي كه معلم‌ها براي روز اول بايد در نظر بگيرند. اين راهبردها به دو بخش، يكي راهبردهاي كاملاً شخصي است و ديگري راهبردهاي رفتاري مي‌باشد.

راهبردهاي شخصي:
- معلم‌ها در هر سن و تجربه بايد روشن كنند كه كيستند و چه اعتقادي دارند و چه انتظاري از شاگردان دارند.

- ثبات در نحوه معرفي خود به شاگردان حداقل تا وقتي كه موقعيت‌شان در كلاس تثبيت شود، اهميت دارد.

- با جستجو در اعماق روح خود، رفتارهاي معلمي و آموزشي خود را بسنجيد و براي ارزيابي خود به سؤال‌هاي زير پاسخ دهيد:

1- آيا با حالتي مطمئن، هدفمند و با اعتماد به نفس وارد كلاس مي‌شويد؟

2- آيا به هنگام سخن گفتن با دانش‌آموزان از ژست‌هايي حاكي از اعتماد به نفس استفاده مي‌كنيد؟ (آيا سر بالا، چانه كمي رو به پايين، شانه‌ها به سمت عقب و در وضعيتي راحت و مستحكم قرار دارد؟)

3- آيا از مكث‌هاي حاكي از ترديد و دودلي و الفاظي مثل «ام» و «ا» اجتناب مي‌كنيد؟

4- آيا لحن قاطع و صريحي داريد؟ آيا زير و بم صدايتان را براي جلب توجه شاگردان تغيير مي‌دهيد؟

5- آيا در كلاس طوري مي‌ايستيد كه بتوانيد همه كلاس را زير نظر داشته باشيد؟

6- آيا با شاگردان‌تان ارتباط كامل چشمي برقرار مي‌كنيد تا اولاً آنها را با درس درگير كنيد و ثانياً مطمئن شويد كه دارند كارشان را انجام مي‌دهند و شيطنت و شلوغي نمي‌كنند؟

7- آيا از تكان دادن بيش از حد تنه و دست‌هايتان اجتناب مي‌كنيد؟ (اين كار موجب مي‌شود حواس شاگردان پرت شود.)

8- آيا به شاگردان لبخند ميِ‌زنيد؟

9- آيا رفتارهاي آزاردهنده‌اي مثل بازي كردن با موهايتان، مشت كردن دست در شلوارتان و غيره داريد؟

10- آيا اين حس را در شاگرد ايجاد مي‌كنيد كه نسبت به آنچه مي‌گوييد از نظر علمي اشراف داريد؟

11- و آيا حوصله شاگردان را سر مي‌بريد؟

- بين ميزان توانايي معلم در درك و كنترل احساساتش در اولين برخورد با شاگردان با كيفيت رابطه آينده آن ها، رابطه مستقيمي وجود دارد.

- ضعف‌هاي خود را بپذيريد، حتي معلماني كه در نظر ديگران تسلط بر كار خود دارند و داراي اعتماد به نفس هستند در درون خود چنين احساسي ندارند.

- ضعف‌هاي خود را به طور رسمي با معلم راهنماي يا به طور غيررسمي و خودماني با همكاران در ميان بگذاريد تا از احساس تنها بودن و انزوا رها شويد.

- با احساس عدم كفايت خود مقابله كنيد زيرا اين احساسات موقتي است و كوتاهي در مقابله كردن با آن ها باعث از دست رفتن نظم و كنترل كلاس مي‌شود.

براي اطمينان از قلب، معلمان تازه كار، احساسات بعضي از معلمان با تجربه در روز اول كلاس 20 تا 25 ساله را براي شما مي‌آوريم تا بدانيد كه اين احساسات طبيعي است.

- نگراني از اينكه بچه‌ها قابل كنترل نباشند و كشمكش با آن ها در طول سال ادامه يابد و اين مسأله باعث مي‌شود كه ضابطه‌مندي و مقرراتي بودن من مي‌شود.

- در شب قبل از سال تحصيلي بدخواب مي‌شوم و مكرراً از خواب مي‌پرم و صبح زود بيدار مي‌شوم.

- صبح روز اول مدرسه حالت مريضي دارم و به زور چيزي مي‌خورم، با رسيدن به مدرسه حالم بدتر مي‌شود و با ورود به كلاس، دهانم خشك مي‌شود.

- در جلسات اول هرگز نمي‌نشينم براي اين كه با ابهت‌تر و ترسناك‌تر جلوه كنم.

- بچه‌ها را به هنگام ورود به كلاس ورانداز مي‌كنم و به آنها تذكر مي‌دهم كه چه چيزي بياورند و از رفتاري كه انتظار دارم با آن ها صحبت مي‌كنم.

- براي اينكه مبادا در روز اول دير برسم، كابوس دارم و در پايان روز احساس خستگي مي‌كنم و انرژي عصبي يك ماهه را در همان روز اول صرف مي‌كنم.

- روز قبل از شروع سال تحصيلي عصبي مي‌شوم و احساس عدم اعتماد به نفس براي شروع كار دارم.

- هنوز براي اولين بار با شاگردانم در كلاس كه روبه رو مي‌شوم احساس نگراني و عدم اطمينان دارم.

- رفتن به كلاس جديد، تجربه‌اي دلهره‌آور است.

- در كلاس آرام نيستم تا اينكه اطمينان پيدا كنم از عهده كلاس برمي‌آيم.

اين‌ها صحبت‌هاي بعضي از معلمان مجرب بود. پس وقتي كه كار به اين سختي است نمي‌توان بدون پيش‌بيني و برنامه‌ريزي در آن گام نهاد.

راهبردهاي رفتاري:
1- دل قوي داشته باشيد و به طور محكم و استوار براي موفقيت در كار كوشش كنيد.

2- كار را به گونه‌اي شروع كنيد كه تا پايان سال ادامه يابد.

3- قبل از شروع جلسه اول از كلاس درس بازديد كنيد تا مشكلات احتمالي (چراغ - پرده - تهويه - تجهيزات و...) را متوجه شويد.

4- در بدو ورود به كلاس سلام كنيد.

5- خود را معرفي كنيد و در صورت لزوم نام خود را روي تخته بنويسيد.

6- نام دانش‌آموزان را ياد بگيريد.

7- ژست‌هاي مثبت داشته باشيد و لحن مطمئن در كلام داشته باشيد.

8- با استفاده از فعاليت‌هاي يخ‌شكن (مثل ترتيب دادن يك بازي كه در آن بچه‌ها خود را معرفي كنند)، دانش‌آموزان را مشتاق و آن ها را با هم آشنا كنيد.

9- انتظارات خود را به روشني و صريح اعلام كنيد.

10- منطقي كه پشت انتظاراتتان وجود دارد را برايشان توضيح دهيد.

11- اين مطالب را كه فرآيند ياددهي - يادگيري عمدتاً بر مبناي مشاركت است براي آن ها تفهيم كنيد.

12- قرارداد حقوق و وظايف را از قبل تهيه كنيد و به هر كدام از دانش‌آموزان نسخه‌اي بدهيد تا امضا كنند و در پيش خود نگه‌دارند.

13- از تجربيات و قوانين معلمان ديگر اطلاع پيدا كنيد.

14- قوانين در حد توان و متناسب با سن رشدي آن ها باشد.

15- قوانين كلاس را به صورت بزرگ نوشته و با تصاوير نشان دهيد، تهيه اين كار را مي‌توانيد به دانش‌آموزان محول كنيد.

16- به قرارداد مرتباً مراجعه كرده و نكات آن را يادآوري كنيد.

17- به شخصيت دانش‌آموزان احترام بگذاريد.

18- با شاگردان در حد تعادل شوخي و مزاح داشته باشيد و در اين كار زياده‌روي نكنيد و هم‌چنين خشك و عبوس نباشيد.

19- چگونگي رسيدگي با دانش‌آموزان مشكل‌دار را ياد بگيريد.

http://bu-edugroup.ir/forum/showthread.php?tid=1446


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۷

هنگام سخنراني و گفتگو ، مراقب حركات دست هاي خود باشيم

روانشناسي دست ها


 انسان بال ندارد براي  پرواز و جاي دو بال خدا به او دستاني داده كه گاه مي تواند در نم نم باران،  رقص باد، جنگ با آب در درياي پرتلاطم به پروازشان دربياورد. انسان بال  ندارد و جاي آن دستاني دارد براي نوازش دست ديگري، هر چند آن دست ها دست  تنهاي خودش باشد...

• دست هاي مشت، دست هاي باز:
دست هايي كه گويي در آنها  فنجان قرار دارد. (مشت هاي نيمه باز) سمبلي از ظرافت و حساسيت و عقيده  ضعيف و شكننده و بخشندگي است. اگر محكم و مثل مشت باشد نشا ن دهنده ماده  گرايي، مالكيت و آزمندي است. اگر دست ها در هم باشند نشان دهنده راحتي دست و  اگر در هم فشرده باشند نشان دهنده استرس و اضطراب است.

فشردن دست ها در هم به  معني جلوگيري و مانع شدن هم هست. وقتي شخصي عصباني است نشان دهنده جلوگيري  از برخورد كردن است. وقتي يك دست مشت شده و دست  ديگر آن را به عقب نگه مي  دارد نشان دهنده اين است كه شخص مانع خود مي شود كه به ديگري ضربه بزند.  وقتي كسي دروغ مي گويد سعي مي كند با اين حالت دست هايش را كنترل كند.

• دست هاي كنترل گر:
وقتي كف دست را به به سمت  پايين حركت مي دهيم، يك حركت آمرانه است كه مثلا از كسي مي خواهيم انجام  كاري را متوقف كند يا از او مي خواهيم آرام باشد. وقتي كف دست را روبه رو  نگه مي داريم به اين معني است كه نزديك تر نيا.

• دست هاي غالب، دست هاي مهربان:
وقتي دستمان را بالا مي  بريم و محكم نگه مي داريم و با دست ديگر فرد را در آغوش مي گيريم يعني  اينكه من مي گويم وقت رفتن است. (غلبه و تسلط) وقتي دستمان را با سرعت و  مستمر تكان مي دهيم، نشان دهنده علاقه و مهرباني است. وقتي دستمان را شل و  خيلي كوتاه و سرد تكان مي دهيم نشان  دهنده فرمانبرداري و تسليم است.

• دست هاي پرخاشگر:
با كناره دست مثل چاقو  عمل كردن و هوان را بريدن مثل حركت كاراته، با كناره كف دست و به سمت پايين  ضربه زدن يعني بازداشتن ديگران از كاري. اين عمل مي تواند نشان دهنده  پرخاش در بحث ها باشد.

• مشتي براي دعوا يا پيروزي:
مشت پرت كردن به طرف يكي  مي تواند به معني تعرض به او باشد يا دعوت به دعوا. مشت را به سمت بالا  بردن و ضربه زدن به هوا به معني پيروزمندي است.

• دست هاي پوشاننده:
وقتي نخواهيم چيزي را  بشنويم گوشمان را مي گيريم وقتي نمي خواهيم ببينيم جلوي چشمان را مي گيريم و  وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ولي مانعي وجود دارد جلوي دهانمان را مي گيريم.  وقتي موقع حرف زدن جلوي دهان را بگيريم به معني دروغ گفتن مي تواند باشد  همچنين به معني اين است كه از حرفمان مطمئن نيستيم. وقتي با دست روي قلبمان  را مي گيريم ممكن است نشان  دهنده حمله قلبي باشد. گاهي با يك دست، دست  ديگرمان را كه مشت شده و تحت هيجان است را مي پوشانيم.

• دست هاي رو:
دست باز و كشيده شده به  سمت جلو به اين معني است كه مي خواهيم چيزي را به كسي بدهيم. يا نشان دهنده  اين است كه چيزي براي مخفي كردن نداشته ايد و شما همين هستيد كه نشان داده  ايد.

• دست هاي درخواست گر:
اگر كف دست بالا باشد و  دست را جلو ببريم. به معني طلب كردن صدقه است. اگر دست را 45 درجه باز كنيم  و كف دست به سمت  بالا باشد و سپس دستمان را به طرف جلو بكشيم يعني از  شخصي مي خواهيم جلوتر بيايد. اگر كف دستمان را به هم بچسبانيم، شبيه دعا  كردن مسيحي ها و جلو ببريم يعني از كسي خواهش مي  كنيم كه به ما صدمه نزد.

• دست هاي بهم ساييده:
به اين معني است كه فرد  از چيزي خوشحال است. اگر ساييدن به آهستگي و همراه با فكر كردن و لبخند  باشد، به اين معني است كه فرد در فكر حيله اي است و از سود آن خوشحال است.  ساييدن صورت و مشخصا چانه به معني فكر كردن سنجيده و تصميم گيري است. وقتي  قسمتي از بدن جراحت ديده است يا اينكه تحت تنش است.

• دست هاي متفكر:
وقتي انگشت ها مثل مناره  به هم پرس مي شوند ممكن است بعضي از انگشت ها درون هم پيچيده و بعضي از  آنها به شكل مناره به هم متصل باشند. به معني فكر كردن سنجيدن و تصميم  گرفتن است. گوش دادن به صحبت هاي ديگري و فكر كردن به آنها. اگر انگشت  مياني به سر تكيه داده شود يا اينكه به دهان برود يعني دارم فكر مي كنم و  آمادگي صحبت كردن را ندارم

• دست هاي پيشتيبان:
وقتي دست را تكيه گاه و  پشتيبان سر قرار مي دهيم و سر را به آن تكيه مي  دهيم و آرنج ها روي ميز  است، نشان دهنده اين است كه شخص خوابش مي  آيد يا وقتي دست خيلي به آرامي  سر را نگه داشته است و با انگشت ها چانه را لمس مي كنيم و به فرد روبه رو  نگاه مي كنيم به اين معني است كه به صورت من نگاه كن آيا زيبا نيست؟ و  حالتي اغواكننده است. همچنين اگر سر به دست تكيه داده باشد يعني شخص كسل تر  است. اگر شخص به موضوع علاقه مند باشد سرش را كمتر تكيه مي دهد.

• دست هاي پنهان:
دست به معني ارتباط  برقراركردن است و پنهان كردن آن نشان دهنده عدم علاقه به ارتباط و همكاري  است. همچنين نشان دهنده اين است كه شخص نمي خواهد حرف بزند چون مي خواهد  گوش دهد. همچنين مي تواند نشان دهنده احساس آرامش و اينكه نيازي به حرف زدن  نيست باشد.

• دست هاي نوازش گر:
لمس كردن مي تواند تاييد  كردن خود باشد يعني من اينجا هستم من واقعي هستم و من خوبم و اين حالتي است  به معني كاهش دادن نگراني  ها از دنياي بيروني و دنياي درون. در لحظات  احساسي مثل نوازش كردن فرزند هم به معني مهرباني و عشق است. مي تواند به  معني تنبيه هم باشد مثل سيلي زدن. يا به معني اثبات دوستي وقتي شانه هاي  كسي را لمس مي كنيم يعني به او قدرت و اختيار مي دهيم و وقتي بازوي او را  لمس مي كنيم يعني با او احساس همدردي مي كنيم.

• دست هاي پرستش گر:
وقتي دست به لباس خود مي  كشيم يعني اينكه خودمان را جذاب تر مي كنيم علامت مي فرستيم كه «آيا من  زيبا نيستم؟» و همچنين يعني مرا دوست داشته باش. وقتي با انگشت مثلا ذره اي  را از روي لباس فردي پرت مي كنيم به معني عدم تاييد اوست.

http://dehkade2000.persianblog.ir/post/47/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۶

نقدي كه به مشاجره ختم نمي‌شود

تعامل و نحوه ارتباط برقرار كردن در محيط‌هاي اجتماعي و حتي در خانه شايد اين روزها بزرگ‌ترين معضلي باشد كه در زندگي امروز شهري اغلب با آن درگير هستيم. آ‌ن‌قدر كه مدتهاست بسياري به اين جمله در روابط روزانه‌شان رو آورده‌اند كه: چيزي كه ما نامش را ارتباط مي‌گذاريم در حقيقت يك توهم است، كلمات فقط به درد مبادله اطلاعات مي‌خورند، در مواقع نادري هم كه آدم‌ها با هم ارتباط برقرار مي‌كنند كلمه‌ها ديگر زيادي‌اند. اما بايد قبول كرد كه اين شيوه نمي‌تواند در زندگي روزمره پاسخگو باشد، در زندگي اجتماعي اگر بخواهيم كه اطرافيان و محيط قابل تحملي برايمان به وجود بيايد، و در عين حال با آرامش يك روز كاري را در محل كار و چه خانه سپري كنيم بيش از هر چيز نياز به تعامل داريم،

در واقع تا اطرافيان ما ندانند كه چه چيزهايي را نمي‌پسنديم و كدام يك از عادت‌هاي رفتاري آنها براي ما آزار‌دهنده است، هيچ تغييري رخ نمي‌دهد و همچنان همه چيز به روال گذشته‌اش ادامه مي‌يابد. شمشير را از رو نبنديد

اغلب اوقات مشكل ما و اطرافيانمان از همين‌جا آغاز مي‌شود، درست از لحظه‌اي كه مي‌خواهيم به رفتار آنها نقدي وارد كنيم، ماجرا بغرنج‌تر مي‌شود. در واقع انتقاد نقش عمده‌اي را در روابط اجتماعي ما بازي مي‌كند. انتقاد مي‌تواند بهترين روش براي ايجاد آرامش و مطلوب شدن محيط اطراف باشد، اما كليد اصلي در پيروزي و تعامل در اين بين نحوه گفتار است.

به عنوان نمونه همه ما نمونه‌هاي اينچنيني را در زندگي‌مان تجربه كرده‌ايم و دست آخر هم هيچ نتيجه‌اي جز كلافگي و بغرنج‌تر شدن شرايط به بار نياورده است:


زن: چرا تو هميشه توي خانه، مثل ولگردها لباس مي‌پوشي؟
شوهر: مي‌فرماييد چه كار كنم؟ كت و شلوار بپوشم، سركار عليه؟

اگر غرض از انتقاد تغيير شرايط و بهتر شدن روابط است، با چنين گفتاري هرگز به نتيجه مطلوب دست نمي‌يابيم. هر كدام از ما ممكن است به خاطر برخي از رفتارهاي اطرافيانمان ناراحت باشيم، در اين صورت تنها راه براي رسيدن به نتيجه مطلوب لحن و آهنگ كلام است.

با اين حال اغلب مردم در گفت‌وگوهاي روزمره شان سه راه را در پيش مي‌گيرند يا آنقدر سكوت مي‌كنند كه دست‌آخر مجبور مي‌شوند براي نجات از آزردگي‌شان آن محيط را ترك كنند و دسته دوم بر اين عقيده‌اند كه براي يك انتقاد موثر بايد از لحني گزنده استفاده كرد و يا دسته سوم پيش از هر چيز خطاب به طرف مقابلشان مي‌گويند:

«مي‌دانم كه از اين حرف ناراحت مي‌شوي.» و به اين ترتيب پيش از آغاز هر گفتماني طرف مقابل را در لاك دفاعي فرو مي‌برند. اما گر قرار است كه از انتقاد و بيان آن به نتيجه مطلوبي برسيم، چه دليلي دارد كه متوسل به چنين روش‌هايي شويم. روشن است كه انتقاد‌كننده و انتقادشونده هر دو شريك و قرباني اثرات مخرب چنين روش‌هايي خواهند شد، اما اين حقيقت تلخ بر اغلب روابط ما حكمفرماست و دست‌آخر معناي نقد براي يك كدورت و دعواست.

● كليد صلح
اولين روش براي اينكه نقدي سازنده صورت بگيرد و دست‌آخر شرايط را براي هر دو طرف آسان‌تر كند برمي‌گردد به پاسخي كه به يك پرسش كليدي بايد داد: چطور اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به طرف مقابلمان بدهيم، بيان كنيم و در نهايت از اين گفت‌وگو سودي حاصل شود و روابط بهبود پيدا كنند.

براي حصول اين شرايط بيش از هر چيز بايد ديد كه انتقاد‌كننده با چه انگيزه‌اي مي‌خواهد انتقاد كند، آيا امكانات لازم براي تغيير و اصلاح رفتار طرف مقابل ما وجود دارد؟، علاوه بر اين بايد روي اين نكته تاكيد شود كه اين نقد و تاثير آن در محيط هر دوسوي ماجرا خواهد بود.

 در تعيين محتواي خاص يك انتقاد، ابتدا بايد از خود پرسيد: دقيقا از چه رفتاري مي‌خواهيد انتقاد كنيد؟ اگر قبل از اينكه دهان به نقد بگشاييد به پاسخ اين پرسش فكر كنيد، به راحتي متوجه مي‌شوي كه دقيقا كدام رفتارهاست كه سبب آزار شما مي‌شوند.

 در واقع انگشت گذاشتن روي رفتاري كه مي‌خواهيد آن را نقد كنيد از چند جهت به شما كمك مي‌كند. اول از گسترش انتقاد و از آن شاخه به اين شاخه پريدن در حين گفت‌وگو جلوگيري مي‌كند و از تبديل يك گفت‌وگوي عادي به يك مشاجره جلوگيري مي‌كند. در واقع كلي‌گويي دشمن اصلي نقد سالم است.

پس از در نظر گرفتن اين مرحله، بايد در نظر گرفت كه تا چه حد مي‌توان رفتار مورد انتقاد را تغيير داد، آيا واقعا شرايط براي تغيير آن رفتار مهياست.

● حكم صادر نكنيد

تقريبا هر كدام از ما يك بار طعم تلخ شكست را در حين بيان يك انتقاد چشيده‌ايم، حتي شايد بارها رنجش را به عنوان انتقادشونده در خاطر داشته باشيم. انتقادي كه به صورت حكم و بيان يك حقيقت مطرح شود حتما و بي‌هيچ ترديدي طرف مقابل را در موضع دفاعي فرو مي‌برد و او را وادار مي‌كند كه در قالب يك گفت‌وگوي منفي، آن نظر را رد كند.

در حالي كه اگر از موضع بالا به سراغ طرف مقابلتان نرويد حتما پاسخي درخور دريافت مي‌كنيد. اگر انتقاد را تنها به عنوان نگرش شخصي خود از يك وضعيت بيان كنيد، ديگران اشتياق بيشتري به شنيدن آن نشان مي‌دهند و حتي ممكن است نسبت به نحوه نگرش شما كنجكاوي به خرج دهند.

با چنين روشي به انتقادشونده فرصت مي‌دهيد تا عقايد و احساسات خودش را با شما مقايسه كند، نتيجه اين روش به احتمال زياد به جاي رد و بدل كردن كلمات بيهوده و حمله و دفاع، گفت‌وگويي با نتيجه مطلوب خواهد شد. در اين بخش از گفت‌وگو هيچ چيز به اندازه تاكيد روي كلمه «من» موثر نخواهد بود، يعني اينكه در تمام طول گفت‌وگو تاكيد كنيد كه اين نظر شخصي شماست، نه اينكه به عنوان نماينده يك گروه وارد بحث شويد زيرا در اين صورت اين شما هستيد كه براي هميشه در اين رابطه به عنوان يك انسان خودخواه معرفي خواهيد شد.

● آينه شكستن خطاست

پيش از اينكه طرف مقابلتان را روبه‌روي خود بنشانيد، كمي با خود فكر كنيد! آيا همين انتقاد بر شما وارد نيست؟ اگر چنين شرايطي داشتيد دست نگه داريد زيرا كه در اين صورت شما مضحكه اين گفت‌وگو قرار مي‌گيريد. گاهي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه از كسي انتقاد مي‌كنيم و در ميانه اين گفت‌وگو فراموش مي‌كنيم كه چه گفته‌ايم، اين رفتار باعث مي‌شود كه طرف مقابل ما كاملا سردرگم شود و احساس بازيچه شدن به او دست دهد.

 در ادامه براي اينكه طرف مقابل شما گيج و گمراه نشود بهترين روش اين است كه پس از بيان نقدتان به رفتار او خيلي سريع سراغ توضيح و پيشنهاد سريع و دقيقي برويد.

 اين شيوه برخورد براي اينكه مراحل انتقاد را يكي پس از ديگري با موفقيت طي كنيد امري ضروري است. زيرا بيش از هر عمل ديگري نشان مي‌دهد نيت شما تنها كمك به طرف مقابلتان و داشتن تعاملي سازنده و صميمانه است. در عين حال اگر هنگام انتقاد حسي از خصومت، اضطراب و يا لحن سرزنش‌آميز داشته باشيد، انتقاد شما ناخودآگاه به همان لحن در خواهد آمد.

پوشاندن طرز فكر منفي بسيار دشوار است. معمولا انگيزه را با توجه به شرايطي كه انتقاد را پيش آورده است مي‌توان حدس زد... پس بايد شرايط را سنجيد.

● ۱۰ نكته كليدي نقد سازنده

۱) رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.
۲) انتقاد را تا حد ممكن واضح بيان كنيد.
۳) درباره قابل تغيير بودن رفتار مورد انتقاد اطمينان حاصل كنيد.
۴) حكم صادر نكنيد و روي اين نكته كه مسئله مورد بحث نظر شخصي شماست تاكيد كنيد.
۵) واضح و شمرده بحث كنيد.
۶) انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد.
۷) خود را در حل معضل طرف مقابلتان شريك نشان دهيد.
۸) با كينه‌توزي و انگيزه منفي هرگز پاي ميز گفت‌وگوي نقادانه ننشينيد.
۹) همدلي نكته كليدي اين ماجرا خواهد بود.
۱۰) منتظر زمان مناسب باشد، در هر محيطي نمي‌توان نقدي سازنده ارائه كرد.


پري سفيديان


روزنامه كارگزاران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۵

گفتگوي با قاعده

به نظر شما آيا انسان مي تواند مهارت هاي گفتاري و محاوره اي خود را ارتقا» دهد؟ در جواب بايد خدممتان عرض كنيم كه، البته كه مي تواند، اما ممكن است تغيير بعضي از عادت هاي گفتاري و محاوره اي ما كه در طول زندگي مان بوجود آمده و شكل گرفته كمي دشوار باشد و زمان ببرد، اما ترديدي وجود ندارد كه اين امر امكانپذير است.

اجازه بدهيد راست و پوست كنده به سراغ نمونه هايي از اشتباهات رايجي كه خيلي از ما در مكالماتمان مرتكب آنها مي شويم برويم و ضمن بيان آنها به طرح راه حل هايي براي آنها بپردازيم.

۱ ) گوش ندادن :
«ارنست همينگوي» مي گويد: «من دوست دارم گوش كنم. چيزهاي خيلي زيادي را از با گوش كردن دقيق ياد گرفته ام. بيشتر مردم هيچوقت گوش نمي كنند.» شما مثل همه مردم نباشيد. مشتاقانه منتظر نوبت حرف زدن خودتان نايستيد. نفس خودتان را كمي عقب نگه داريد. ياد بگيريد كه چطور واقعا به حرف هايي كه مردم مي زنند گوش دهيد.

وقتي شروع به گوش دادن كنيد، بخش هاي مختلفي از مكالمه را بايد در دست خود بگيريد. اما مسئله مهم اينست كه بايد از جواب هاي كوتاه «آره» و «نه» به شدت خودداري كنيد، چون در اينصورت طرف مقابل تان اطلاعات زيادي بروز نخواهد داد. مثلا اگر دوستي براي شما تعريف مي كرد كه هفته گذشته با چند نفر از دوستانش به ماهيگيري رفته است، مثلا مي توانيد از او بپرسيد: «براي ماهيگيري كجا رفتيد؟»، «چه چيز ماهيگيري را از همه بيشتر دوست داري؟»، «به جز ماهيگيري چه كارهاي ديگري كرديد؟» و... به اين روش فرد جريان را عميق تر تعريف مي كند و اطلاعات بيشتري در اختيارتان مي گذارد و شما مي توانيد از ميان اين اطلاعات مسيرهاي بعدي تان را هم براي صحبت كردن انتخاب كنيد. اگر طرف مقابل تان مثلا ابتدا گفت: «اوم، نمي دونم»، تسليم نشويد. كمي بيشتر ترغيبش كنيد. دوباره سوال كنيد. آنها مي دانند، فقط بايد كمي بيشتر درمورد آن فكر كنند و وقتي سر درد دلشان را باز مي كنند، مكالمه جالب تر خواهد شد.

۲ ) سوال بيش از حد:
اگر بيش از حد سوال كنيد، مكالمه شكل بازجويي به خود مي گيرد، يا ممكن است اينطور به نظر برسد كه شما چيز زيادي براي درميان گذاشتن با طرف صحبت تان نداريد. بهتر است سوالات تان را با چند جمله توضيحي مخلوط كنيد. با ادامه يافتن مكالمه و پيش رفتن آن مي توانيد سوالات را ناديده گرفته و بگوييد: «آره، خيلي خوبه كه آدم آخر هفته با دوستاش يه جا بره و خوب استراحت كنه. ما هم شايد اين آخر هفته با بچه ها رفتيم پارك و بدمينتون بازي كرديم.

چه خوب، ما هم ماه پيش با قايق يكي از دوستام رفتيم ماهيگيري. از اين طعمه هاي ساكامورا برده بوديم. واقعا طعمه هاي خوبي بودند» و از همين جا مكالمه تان گسترش پيدا مي كند و موضوعات ديگري مثل بدمينتون، مزيت يا عيب انواع مختلف طعمه يا نوشيدني مورد علاقه تان وارد بحث مي شود.
۳ ) سكوت ناخوشايند:

در مكالمه با كسي كه تازه با او ملاقات كرده ايد يا وقتي موضوعات هميشگي تمام شده باشد، سكوت بدي حكمفرما مي شود. يا ممكن است از اينكه نمي دانيد اين سكوت چه دليلي مي تواند داشته باشد، عصبي شويد. هيچوقت بدون خواندن روزنامه از خانه خارج نشويد.

وقتي در مكالمه اي موضوع كم آورديد، مي توانيد درمورد اخبار روز صحبت كنيد. مي توانيد درمورد اتفاقاتي كه در مهماني كه در آن هستيد، نظر بدهيد. مطمئنا هميشه در اطراف تان موضوعي براي صحبت كردن درمورد آن هست. وقتي فرد جديدي را ملاقات مي كنيد، يكي از بهترين روش هايي كه مي توانيد با كمك آن از سرد شدن مكالمه جلوگيري كنيد اينست كه احساس خودتان را وقتي با يكي از بهترين دوستان تان ملاقات مي كنيد، به خاطر آوريد و تصور كنيد كه اين فرد جديد هم يكي از بهترين دوستان شماست. البته حواستان باشد كه زياده روي نكنيد چون ممكن است اين فرد جديد علاقه نداشته باشد كه درهمان برخورد اول در آغوشش بگيريد و ماچ و بوسه اش كنيد. در عوض با لبخند و رفتاري دوستانه و گرم با او برخورد كنيد.

۴ ) طريقه بيان نامناسب:

يكي از مهمترين مسائل در مكالمه اين نيست كه چه مي گوييد، اينست كه چطور آن حرف را بر زبان مي آوريد. تغيير در اين رفتارها تفاوت عمده اي ايجاد مي كند چون صدا و زبان بدن شما بخش مهمي از مكالمه را تشكيل مي دهد.

▪ كمي آرام تر، وقتي از چيزي هيجان زده مي شويد، معمولا حرف زدن تان تندتر و تندتر مي شود. سعي كنيد كمي آرام تر شويد. به اين طريق، گوش دادن براي مخاطبتان آسان تر شده و راحت تر صحبت هايتان را متوجه مي شوند.

▪ صدايتان را بالا ببريد. نترسيد و آنقدر بلند حرف بزنيد كه طرف مقابل تان بتواند به راحتي حرف هاي شما را بشنود.

▪ روشن و واضح حرف بزنيد. زيرلب من من نكنيد. با احساس صحبت كنيد. اگر با لحني يكنواخت حرف بزنيد كسي علاقه اي به دنبال كردن حرف شما را نخواهد داشت.

▪ طوري صحبت بكنيد كه احساس تان در صداي تان منعكس شود.

▪ بين صحبت هايتان مكث كنيد. اينكار باعث مي شود مخاطب دقيق تر به صحبت هايتان گوش دهد.

▪ موقع حرف زدن كمي به سمت طرف مقابل تان خم شويد. اينكار تاثير حرف هايتان را بيشتر مي كند اما دقت كنيد كه در اينكار نيز اغراق نكنيد.

۵ ) پريدن وسط حرف ديگران:

همه كساني كه در يك مكالمه شركت مي كنند بايد به يك ميزان فرصت حرف زدن داشته باشند. به هيچ عنوان وسط صحبت كسي، حرف او را قطع نكنيد تا توجه مخاطبين را به خود جلب كنيد. بايد بتوانيد بين حرف زدن و گوش كردن خود توازن ايجاد كنيد.

۶ ) هميشه حق با شما نيست:

به هيچ وجه سعي نكنيد هميشه و درمورد هر موضوعي حق را به جانب خودتان بدانيد. معمولا مكالمات واقعا يك بحث نيست و بهتر است اجازه بدهيد حال و هواي خوب و دوستانه اي در آن جريان داشته باشد. اگر قرار باشد كه در همه بحث ها شما برنده باشيد، كسي چندان خوشحال نخواهد شد. پس به جاي اينكار كمي عقب بنشينيد و تلاش كنيد تا حال و هواي خوبي در گفتگويتان جريان يابد.

۷ ) صحبت كردن درمورد يك موضوع عجيب يا منفي:

اگر در يك مهماني يا جايي هستيد كه با كسي تازه روبه رو شده ايد، بهتر است از پيش كشيدن بعضي موضوعات خودداري كنيد.

صحبت كردن درمورد وضعيت بد سلامتي تان يا رابطه بدتان با كسي، شغل بد و رئيس بداخلاقتان، قتل هاي زنجيره اي، زبان خاصي كه فقط شما و يك نفر ديگر از آن سر در مي آورد، يا هر چيز ديگري كه انرژي مثبت جو را از بين مي برد، موضوعاتي هستند كه بايد از آنها اجتناب كنيد. همچنين بهتر است حرف زدن درمورد سياست و مذهب را هم براي گفتگوهاي دوستانه تان بگذاريد.

۸ ) خسته كننده بودن:

بدون توجه به اطرافتان، ۱۰ دقيقه بي وقفه حرف زدن درمورد ماشين جديدتان اصلا خوشايند به نظر نمي رسد. وقتي مي بينيد كه مخاطبينتان كم كم حوصله شان سرمي رود، بايد آماده باشيد كه سريع موضوع را عوض كنيد.

يك راه خوب براي اينكه هميشه موضوعاتي جالب براي صحبت كردن درمورد آن با ديگران داشته باشيد، اين است كه زندگي جالب داشته باشيد و روي مسائل مثبت زندگي متمركز شويد. شروع نكنيد درمورد شغلتان يا رئيستان غرغر كنيد، هيچكس دوست ندارد اين چيزها را بشنود. درعوض، درمورد آخرين مسافرتتان، يك خاطره جالب كه يك روز موقع خريد برايتان اتفاق افتاده است، برنامه هايتان براي عيدي كه در پيش است يا هر چيز جالب و بامزه صحبت كنيد.

كاري كه بايد بكنيد اين است كه طوري رفتار كنيد كه ديگران مجذوبتان شوند. با اين روش خيلي راحت مي توانيد دوست پيدا كنيد. پس به جاي اينكه در مكالمه تان با ديگران فقط به يك موضوع بچسبيد و مدام تكرارش كنيد، افق موضوعاتتان را كمي وسيع تر كنيد و درمورد مسائل مختلف و جالب با مخاطبتان گفتگو كنيد.

۹ ) متقابل رفتار نكردن:

هر چه فكر مي كنيد را به زبان بياوريد و احساساتتان را مطرح كنيد. وقتي كسي تجربه اي را با كسي درميان مي گذارد، شما هم بايد درعوض يكي از تحربيات خودتان را با او شريك شويد. فقط روبه روي مخاطبتان نايستيد و سرتان را تكان دهيد يا جواب هاي كوتاه بدهيد.

وقتي كسي در مكالمه اي از خود مايه مي گذارد، حتما دوست دارد شما هم متقابلا همين كار را بكنيد. اينجا هم مثل ساير موقعيت هاي زندگي نمي توانيد بايستيد تا ديگران قدم اول را بردارند. اگر لازم بود، شما نفر اول باشيد و حرف هايتان را با طرف مقابلتان در ميان بگذاريد.

۱۰ ) حرفي براي گفتن نداشتن:

ممكن است احساس كنيد كه حرف زيادي براي گفتن نداريد. اما بايد سعي كنيد. خوب به حرف هاي طرف مقابل گوش كنيد و به حرف هايي كه مي زند علاقه مند باشيد. سوال كنيد و جواب هاي مربوط و مناسب بدهيد. چشم هايتان را هم باز كنيد.

از مهارت هاي بيناييتان استفاده كرده و موضوعات جالبي را در اطرافتان براي حرف زدن پيدا كنيد. هر روز روزنامه بخوانيد و موضوعات جالب و مفيد براي حرف زدن پيدا كنيد. روي زبان بدنتان و نحوه حرف زدنتان كار كنيد و مهارت هاي محاوره اي خود را ارتقا» دهيد.

▪ آسان بگيريد

 لازم نيست همه اين كارها را يكجا ياد بگيريد و انجام دهيد. اگر بخواهيد همه اين روش ها را يكدفعه استفاده كنيد، مطمئنا گيج مي شويد. دو سه مورد از اين مهارت ها را انتخاب كرده و هر بار در مكالماتتان استفاده كنيد. خيلي زود خواهيد ديد كه به طور اتوماتيك و ناخودآگاه همه اين رفتارها و مهارت ها را در مكالماتتان استفاده مي كنيد.

روزنامه ابتكار


امتیاز:
 - جماعتي در حال صحبت كردن از كسي هستند، به عبارتي همكارانتان در حال غيبت كردن از رئيستان يا دوستانتان جلسه غيبت از استادان و ... را به راه انداخته اند و هر كسي براي خالي نبودن عريضه حرفي مي زند و وقتي نوبت به شما مي رسد، شما قاطعانه و محكم با گفتن نه فك همه را مي بنديد و به نشانه اعتراض محفل را ترك مي كنيد؛ به اين مي گويند پاچه خواري غير مستقيم يا از راه دور!
 - دست به سينه بودن، مودب بودن، هر چه شما امر كنيد همان مي شود، زود رفتن و دير آمدن، مرتب و تميز بودن، هميشه و در همه حال مراقب اوضاع بودن و ... از كارهايي است كه اگر مي خواهيد پاچه خواري رئيستان را كنيد، مي توانيد به نحو احسن از آن ها استفاده كنيد!
 و اگر مي خواهيد هر جور شده پاچه خواري مافوقتان را كنيد، يادتان باشد كه در همه حال و همه وقت به يادش باشيد، به مناسبت هاي مختلف برايش پيامك ارسال كنيد، هر روز به بهانه هاي مختلف به سراغش برويد، شده از جيبتان بزنيد صبحانه و ناهار و ... مهمانش كنيد، برايش درد دل كنيد و از غم و غصه در زندگي تان برايش بگوييد ... حالا شما مي توانيد علاوه بر پاچه، مخش را هم بزنيد!!!
 نتيجه مي گيريم كه اصولا پاچه خوارها، آدم هاي در نهايت بي انصاف و فقط و فقط به فكر خودشان هستند و اصلا يكي از زير آب زن هاي حرفه اي هستند كه اگر پايش بيفتد زير آب آن كسي كه پاچه اش را خاراندند هم مي رنند حالا فرقي ندارد از رئيسشان بگير تا همسرو ...!!!

روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۳

زبان بدن


هيچوقت از خودتون پرسيدين كه چرا صحبت كردن رودررو اينقدر بيشتر به آدم مي چسبه؟ و مثلا چرا وقتي مي خوان كسي رو براي كاري استخدام كنن فقط باهاش مصاحبه تلفني نمي كنن و بايد حتما حضوري باهاش حرف بزنن؟
▪ خانم دكتر مهديس كامكار(روانپزشك): ارتباط آدم ها ۳۰ درصد كلاميه و ۷۰ درصد غير كلاميه. يعني انسان ها بدون استفاده از واژه ها مي توانند با هم ارتباط داشته باشند. بنابراين رفتار بدن يا زبان بدن خيلي مورد توجه رفتارشناسان و روانكارانه. به اين خاطر كه آدم ها بدون اينكه لازم باشه از واژه ها استفاده بكنند مي توانند با وضعيت و حركات بدنشون با هم ارتباط برقرار بكنند و به صورت خودآگاه يا نا خودآگاه منظور همديگر رو متوجه بشوند. درستي اين مطلب هم بستگي به فرهنگ افراد داره.
پس در تماس برقرار كردن با مردم به غير از شنيدن حرف هاي آنها، ديدن چشم ها وديدن بقيه صورت و حتي حركات بدن و دست آنها خيلي مهمه. از قديم هم گفتن كه چشم، آيينه روحه و ميشه با نگاه خيلي حرف ها زد.

 ●گفتكو با خانم دكتر مهديس كامكار

 يكي از مهمترين قسمت هايي بدون ارتباط كلامي به عنوان زبان بدن به حساب مياد، نگاه يك شخصه. آدم ها با توجه به فرهنگشان مي توانند با نگاه كردن يا نكردن به همديگه افكار مختلفي رو برسونند.

ولي به غير از چشمهاي كساني كه طرف صحبت ما هستند، ساير اعضاي بدن آنها هم خيلي حرفها براي گفتن دارن. حتي ابروها هم نقش مهمي در برقراري ارتباط بازي مي كنن. در همه جوامع ارتباط بين دو نفر با نوعي حركت ابروان به عنوان نشانه تائيد آغاز مي شود. از ابروها مي شود براي پرسيدن سئوال يا سرزنش استفاده كرد.

خنديدن و يا فشردن لب ها به همديگر پيام هاي مختلفي به طرف مقابل مي دهد. در زير چشمان ما كيسه هايي قرار داره كه هنگام خنديدن پف مي كند ، اما فقط در صورتي پف مي كند كه خنده واقعي باشه ، در غير اينصورت فقط پوست چين مي خورديكي ديگه از اعضه تفاهم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۱

تبيين تفاوت‌هاي ميان فرهنگي در ارتباط غيركلامي


تعدادي از محققان فرهنگ(culture) و ارتباط(communication) را معادل دانسته اند. فرهنگ و ارتباط تفكيك ناپذيرند زيرا يادگيري و حفظ فرهنگ از طريق تعامل انساني صورت مي‌گيرد. علاوه بر اين، فرهنگ ابتدائا يك پديده غيركلامي‌است زيرا يادگيري بيشتر جوانب فرهنگ از طريق مشاهده و تقليد انجام مي‌گيرد تا تعليم يا بيان كلامي‌صريح و روشن. سطح اوليه فرهنگ به صورت ضمني، بدون آگاهي، و ابتدائا با شيوه‌هاي غيركلامي‌منتقل مي‌شود.
 ارتباط ميان فرهنگي زماني رخ مي‌دهد كه دو يا چند فرد با زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت تعامل مي‌كنند.اين فرايند به ندرت آسان و خالي از مسئله است. در بيشتر موقعيت‌ها، ارتباط گران ميان فرهنگي اشتراك زباني ندارند، اما زبان‌ها قابل يادگيري است و مسايل ارتباطي بزرگتر در قلمرو غيركلامي‌رخ مي‌دهد. ارتباط غيركلامي‌يك فرايند ظريف، چندبعدي، و غالبا خودجوش است. در واقع، افراد از بيشتر رفتارهاي غيركلامي‌خود كه بدون توجه، خود به خود و غيرارادي انجام مي‌شود آگاه نيستند. از آنجا كه ما اغلب از رفتارهاي غيركلامي‌خود هم آگاه نيستيم، تشخيص دادن و تسلط بر رفتارهاي غيركلامي‌در فرهنگي بيگانه بي نهايت مشكل است. گاهي در فرهنگ‌هاي ديگر احساس ناراحتي مي‌كنيم چون حس مي‌كنيم چيزي سر جاي خود نيست. “از آنجا كه رفتارهاي غيركلامي‌به ندرت پديده‌هايي آگاهانه هستند، احتمالا درك دقيق علت اين احساس ناراحتي براي ما مشكل خواهد بود”.
 اين مقاله علائم(كدهاي) ارتباط غيركلامي‌را مختصرا مرور مي‌كند، جايگاه فرهنگ به عنوان بخشي از رفتار بين فردي را بررسي مي‌كند، سپس به پنج بعد اصلي تفاوت فرهنگي مي‌پردازد كه شامل نزديكي(immediacy)، فردگرايي(individualism)، مردانگي(masculinity)، فاصله قدرت(power distance)، و زمينه بالا و پايين(high/low context) است. چنين استدلال شده كه هر يك از اين ابعاد تفاوت‌هايي در برقراري ارتباط در يك فرهنگ ايجاد مي‌كند، به ويژه در برقراري ارتباط غيركلامي‌در آن فرهنگ.
 ● علائم(كدهاي) غيركلامي
 بيشتر مباحث ارتباط بين فرهنگي غيركلامي‌رويكردي داستان سرايانه دارند كه در آن مثال‌هاي متعددي از تفاوت‌هاي بين فرهنگي براي هز كد غيركلامي‌تشريح شده است. اين مقاله به دنبال تكرار كدهاي گوناگون غيركلامي‌ارتباط بين فرهنگي نيست. بنابراين هر كد با ارجاعاتي بحث مي‌شود كه تحليل‌هايي كامل و جامع از تفاوت كدهاي غيركلامي‌بين فرهنگ‌هاي مخلتف ارائه مي‌كند.
 بنيادي ترين تفاوت‌هاي غيركلامي‌در ارتباط بين فرهنگي فضا(space) و زمان(time) است. زمان شناسي(chronemics)- يا مطالعه معني، كاربرد و ارتباط زمان- احتمالا پرتحقيق ترين و بحث شده ترين كد غيركلامي‌در ادبيات بين فرهنگي است. تحليل‌ها نشان مي‌دهد كه چارچوب‌هاي زماني فرهنگ‌هاي مختلف چنان متفاوتند كه حتي اگر تنها تفاوت‌هاي زماني(chronemic) وجود داشت، سوء تفاهم(بدفهمي)‌هاي بين فرهنگي همچنان فراوان بود. دومين كد غيركلامي‌كه توجه زيادي به خود جلب كرده مطالعه مجاورت(proxemics)، يا فاصله و فضاي بين شخصي در ارتباط است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه فرهنگ‌ها در كاربرد فضاي شخصي، فواصلي كه حفظ مي‌كنند، و شكل قلمرو، همچنين معناهايي كه به رفتار نزديك كننده نسبت مي‌دهند تفاوت اساسي دارند.
 تفاوت‌هاي بين فرهنگي زيادي در رفتارهاي حركتي(kinesic behavior) افراد از جمله حالت چهره، حركات بدن، ژست‌ها، و حركات تنظيم مكالمه ديده مي‌شود. الگوهاي بين فردي ارتباط تماسي(tactile) يا لامسه اي(haptics) نيز تفاوت‌هاي بين فرهنگي مهمي‌را آشكار مي‌كند.
 ديگر كدهاي مهم ارتباط غيركلامي‌فضاي كمتري را در نشريات مربوط به ارتباط بين فرهنگي غيركلامي‌به خود اختصاص داده اند. وضع ظاهر، مهمترين كد غيركلامي‌در اولين برخوردها، اهميت آشكاري دارد زيرا بسياري از برخوردهاي بين فرهنگي مبتني بر تصورات قالبي(stereotypes) و كم دوام هستند. مباحثي از تفاوت‌هاي بين فرهنگي توسط شفلن(Scheflen, ۱۹۷۴) و سامور، پورتر، و جين(۱۹۸۱) ارائه شده است. ارتباطات چشمي(oculesics)- مطالعه پيام‌هاي ارسالي توسط چشم، شامل تماس چشمي، چشمك، حركات چشم، و بزرگ شدن مردمك چشم – تنها توجه حاشيه اي محققان ارتباط بين فرهنگي را جلب كرده است.
 از آنجا كه تماس چشمي‌“دعوت به ارتباط” خوانده شده، نوع تفاوت‌هاي آن بين فرهنگ‌هاي مختلف موضوع ارتباطي مهمي‌محسوب مي‌شود. عوامل صوتي(vocalics) يا فرا زبان(paralanguage)- عناصر غيركلامي‌صدا- نيز توجه نسبتا كمي‌از سوي محققان بين فرهنگي يافته است. موسيقي و آواز- شكلي جهاني از ارتباط زيبايي شناختي- تقريبا به طور كامل در پژوهش‌هاي بين فرهنگي مغفول واقع شده به جز يك مطالعه عالي توسط لوماكس(Lomax, ۱۹۶۸) كه چندين گروه از فرهنگ‌هاي جهاني را از طريق تفاوت‌ها و شباهت‌هايشان در موسيقي محلي تشخيص داده است. در نهايت، عوامل بويايي(olfactics)- مطالعه ازتباط بين فردي از طريق شامه- با وجود اهميت آن، عملا در پژوهش‌هاي بين فرهنگي ناديده گرفته شده است.
 ● جايگاه فرهنگ در رفتار بين فردي
 فرهنگ براي پژوهشگران ارتباطي مفهومي‌حياتي است زيرا هر ارتباط گر محصول فرهنگ خويش است. فرهنگ، به همراه خصوصيات، موقعيت‌ها و دولت‌ها، يكي از چهار منبع اوليه رفتار بين فردي است. فرهنگ تاثير پايدار محيط اجتماعيبر رفتار فرد، از جمله رفتار ارتباطي بين فردي اوست. فرهنگ نيروي قابل ملاحظه اي بر رفتار فردي اعمال مي‌كند . از طريق آنچه گيتز(Geetz, ۱۹۷۳) سازوكارهاي كنترل- طرح‌ها، شيوه‌ها، قواعد، دستورالعمل‌ها( آنچه مهندسان كامپيوتر برنامه مي‌خوانند) – براي مديريت رفتار مي‌خواند. فرهنگ تاثير قدرتمند مشابهي، ولي نه يكسان، بر همه ساكنان يك نظام فرهنگي مي‌گذارد. “فرهنگ به لحاظ رفتاري قابل مشاهده است از طريق مقايسه همگني درون گروهي با ناهمگني بين گروهي”.
 فرهنگ با خصوصيات شخصي اشتباه گرفته مي‌شود زيرا هر دو پديده اي پايدار هستند. خصوصيات علل مختلفي دارند كه تنها برخي از آنها نتيجه فرهنگ است. همچنين فرهنگ با موقعيت اشتباه مي‌شود زيرا هر دو بخشي از محيط اجتماعي فرد هستند. با اين وجود، فرهنگ پديده اي پايدار است در حالي كه موقعيت پديده اي گذرا با آغاز و پايان قابل مشاهده است. فرهنگ يكي از پايدارترين، قدرتمندترين و ناپيداترين شكل دهندگان رفتار ماست.
 ● ابعاد تفاوت فرهنگي
 هزاران داستان درمورد سوء تفاهم‌هاي ناشي از رفتارهاي غيركلامي‌بين افراد از فرهنگ‌هاي متفاوت گفته شده است. هرچند شايد مفيد باشد بدانيم كه عرب‌ها در مقايسه با امريكايي‌ها نزديك تر به يكديگر مي‌ايستند، اينكه سوءيسي‌ها بيشتر از ايتاليايي‌ها وقت شناس هستند، و اينكه شرقي‌ها بيشتر از غربي‌ها براي سكوت ارزش قائلند، اما اين رويكرد داستان سرايانه به تنهايي كافي نيست. زيرا تعداد برخوردهاي بالقوه بين دو فرهنگ بسيار زياد است، و به دليل اينكه تعداد سوء تفاهم‌هاي احتمالي مبتني بر رفتار غيركلامي‌بين هر دو فرهنگ نيز بسيار زياد است، ميليون‌ها اتفاق بين فرهنگي محتمل است.
 آنچه لازم است شيوه اي براي سازماندهي و درك اين كثرت مشكلات بالقوه در ارتباط بين فرهنگي است. برخي تحقيقات ابتدايي نشان مي‌دهد ابعادي از فرهنگ به تبيين اين تفاوت‌هاي بين فرهنگي كمك مي‌كند. بيشتر تفاوت‌هاي فرهنگي در رفتار غيركلامي‌نتيجه تفاوت در ابعادي است كه در ادامه بحث مي‌كنيم.
 ● نزديكي و گويايي(immediacy and expressiveness)
 رفتارهاي نزديك كننده اعمالي هستند كه همزمان گرمي، صميميت و آمادگي ارتباط را منتقل مي‌كنند، آنها تمايل را در مقابل اجتناب و نزديكي را در مقابل فاصله گيري نشان مي‌دهند. نمونه‌هاي رفتار نزديك كننده لبخند زدن، لمس كردن، تماس چشمي، فاصله نزديك و انگيزش صوتي هستند. برخي محققان اين رفتارها را “پرمعني” خوانده اند.
 فرهنگ‌هايي كه صميميت يا نزديكي بين فردي زيادي دارند“فرهنگ تماس”(contact culture) ناميده مي‌شوند. زيرا مردم اين كشورها نزديك به هم مي‌ايستند و اغلب همديگر را لمس مي‌كنند. مردم در فرهنگ‌هاي كم تماس با فاصله از يكديگر مي‌ايستند و كمتر همديگر را لمس مي‌كنند. پترسون مي‌گويد:
 “اين الگوهاي رابطه با جهان در تمام جوانب زندگي روزمره وجود دارد، اما اثرات آنها بر رفتار اجتماعي شيوه ارتباط افراد با يكديگر را تعريف مي‌كند. در فرهنگ‌هاي پرتماس، اين تمايل كلي در قالب نزديكي بيشتر بروز مي‌كند به طوري كه اطلاعات لامسه اي و بويايي آسان تر دريافت مي‌شود.”
 جالب اينجاست كه فرهنگ‌هاي پرتماس عموما در كشورهاي گرمسير و فرهنگ‌هاي كم تماس در آب و هواي سرد ديده مي‌شود. تحقيقات فراوان نشان داده است كه فرهنگ‌هاي پرتماس در بيشتر كشورهاي عربي، منطقه مديترانه شامل فرانسه، يونان و ايتاليا، يهوديان اروپايي و خاورميانه اي، مردم اروپاي شرقي و روس‌ها، و اندونزيايي‌ها و اسپانيولي‌ها وجود دارد. استراليايي‌ها همچون مردم امريكاي شمالي سطح تماس متوسطي دارند، هرچند امريكاي شمالي به تماس كم متمايل است. فرهنگ‌هاي كم تماس شامل بيشتر بخش‌هاي شمال اروپا از جمله اسكانديناوي، آلمان و انگلستان، امريكايي‌هاي انگليسي(الاصل)، آنگلوساكسون‌هاي سفيدپوست(فرهنگ غالب ايالات متحده) و ژاپني‌هاست.
 تبيين اين تفاوت‌هاي جغرافيايي شامل سطح انرژي، آب و هوا و سوخت و ساز بدن مي‌باشد. فرهنگ‌هاي مناطق سردسير آشكارا كار محور و از نظر ميان فردي “سرد” هستند، در حالي كه فرهنگ‌هاي مناطق گرمسيري رابطه محور و از نظر ميان فردي “گرم” هستند.
 حتي داخل ايالات متحده، مردم مناطق گرمسيري تماس بيشتري نسبت به مردم نواحي سردسيري دارند. اندرسن، لوستيگ و اندرسن همبستگي ۳۱/۰ ميان عرض جغرافيايي دانشگاه‌ها و اجتناب از تماس يافتند. اين داده‌ها نشان مي‌دهد كه دانشجويان دانشگاه‌هاي منطقه كمربند خورشيدي(گرمسيري) بيشتر از همتايان خود در مناطق سردتر تماس محور هستند.
 ● فردگرايي(individualism)
 يكي از بنيادين ترين ابعاد تفاوت فرهنگ‌ها درجه فردگرايي در مقابل جمع گرايي است. اين بعد چگونگي زندگي مردم با همديگر(تنها، در خانواده، يا قبيله)، ارزش‌هاي آنان، و شيوه ارتباط آن‌ها را تعيين مي‌كند. مردم ايالات متحده نوعا فردگرا هستند. ما فردگرايي را بديهي فرض مي‌كنيم و متوجه تاثيرات آن نيستيم تا وقتي كه در مسافرت با فرهنگ‌هاي كمتر فردگرا و بيشتر جمع گرا آشنا شويم.
 فردگرايي همچون موهبتي الهي تحسين و تا مرتبه يك دين ملي در ايالات متحده ارتقا يافته است. در واقع، بهترين و بدترين خصوصيات فرهنگمان را مي‌توان به فردگرايي نسبت داد. حاميان فردگرايي آن را پايه آزادي، دموكراسي، اختيارعمل و انگيزه اقتصادي مي‌دانند و آن را عامل محافظ در برابر ظلم تلقي مي‌كنند. از سوي ديگر، فردگرايي به دليل بيگانه كردن ما با همديگر، ايجاد تنهايي، خودخواهي، و خودپسندي مورد انتقاد قرار گرفته است. در واقع،‌هال در شديدترين بيان مي‌گويد“انسان غربي آشفتگي ايجاد كرده كه ناشي از نفي تلفيق پذيري خود و تقديس تجزيه تجارب خود است”.
 نمي‌توان ترديد كرد كه فردگرايي يكي از ابعاد بنيادين تمايز فرهنگ‌ها از يكديگر است. همين طور، كمتر كسي ترديد دارد كه فرهنگ غربي فردگرايانه است، در حالي كه فرهنگ شرقي بر هماهنگي ميان افراد و بين انسان‌ها و طبيعت تاكيد دارد. تامكينز نشان مي‌دهد كه ساختار روانشناختي فرد حاصل اين بعد فرهنگي است. او مي‌گويد“انسان‌ها در تمدن غربي به خودستايي، مثبت يا منفي، گرايش دارند. در تفكر شرقي جايگزين ديگري وجود دارد كه هماهنگي بين انسان و طبيعت است”. پروسر مي‌گويد تاكيد غرب بر فرديت در فرهنگ‌هاي امريكاي معاصر به اوج مي‌رسد، جايي كه ارزش فرهنگي اصلي نقش فرد مي‌باشد. اين ايده توسط مطالعه ميان فرهنگي مهم‌هافستيد تاييد شده است.
 در بررسي فردگرايي در چهل كشور غيركمونيستي، فردگراترين كشورها (به ترتيب) عبارت بودند از ايالات متحده، استراليا، بريتانياي كبير، كانادا، هلند، نيوزيلند، ايتاليا، بلژيك، و دانمارك- كه همگي كشورهاي غربي يا اروپايي هستند. كمترين فردگرايي(به ترتيب از كمترين) در ونزوئلا، كلمبيا، پاكستان، پرو، تايوان، تايلند، سنگاپور، شيلي و هنگ كنگ مشاهده شد- كه فرهنگ‌هايي شرقي يا امريكاي جنوبي هستند. به همين نحو سيتارام و كگدل فرديت را داراي اهميت نخست در فرهنگ‌هاي غربي، اهميت ثانوي در فرهنگ‌هاي سياه پوستان، و اهميتي كمتر در فرهنگ‌هاي شرقي و اسلامي‌مي‌دانند.
 در حالي كه ايالات متحده فردگراترين كشور روي زمين است، نواحي گوناگون آن در درجه فردگرايي تفاوت دارند. ايلازار نشان داده كه ايالت‌هاي نيمه غربي مركزي و مجاور اقيانوس اطلس فردگراترين فرهنگ سياسي، و جنوب شرق بيشترين سنت گرايي و كمترين فردگرايي را دارد. ولي همه اين تفاوت‌ها نسبي است و براساس استانداردهاي جهاني حتي مي‌سي سي پي هم فرهنگي فردگرا دارد. بلا و ديگران مي‌گويند:
 “فردگرايي در قلب فرهنگ امريكايي جاي دارد… هر چيزي كه حق ما را نقض كند و نگذارد براي خودمان فكر كنيم، قضاوت كنيم، تصميم گيري كنيم و آن گونه كه دوست داريم زندگي كنيم، نه تنها به لحاظ اخلاقي بد است بلكه توهين به مقدسات هم هست.”
 در واقع فردگرايي شديد درك ديگر فرهنگ‌ها و تعامل با آنها را براي ما امريكاييان مشكل مي‌كند. ما بي همتا هستيم، بقيه فرهنگ‌ها همه فردگرايي كمتري دارند. همان طور كه كندون و يوسف مي‌گويند:
 “تركيب فردگرايي و برابري آن قدر ارزشمند و اساسي است كه بسياري از امريكايي‌ها ارتباط با ارزش‌هاي متضاد در فرهنگ‌هاي مبتني بر به هم وابستگي را بسيار دشوار مي‌يابند.”
 درجه فردگرايي يا جمع گرايي يك فرهنگ به طرق گوناگون بر رفتارهاي غيركلامي‌در آن فرهنگ تاثير مي‌گذارد. اول، مردم در فرهنگ‌هاي فردگرا از همديگر فاصله مي‌گيرند. فرهنگ‌هاي جمع گرا داراي به هم وابستگي هستند و در نتيجه كار، تفريح، زندگي و خواب آنهادر فاصله نزديك با يكديگر است. تحقيق‌هافستيد نشان مي‌دهد كه در دوره شكار و گردآوري، افراد در خانواده‌هاي هسته اي فردگرا جدا از هم زندگي مي‌كردند. با توسعه جوامع كشاورزي، خانواده گسترده به هم وابسته با نزديكي زياد در واحدهاي بزرگ قبيله اي يا خانوادگي آغاز به حيات كرد. جوامع شهري-صنعتي به شرايط فردگرايي، خانواده هسته اي، و عدم نزديكي با همسايگان، دوستان و همكاران بازگشت.
 رفتارهاي حركتي در فرهنگ‌هاي جمع گرا تمايل به همزماني دارد. وقتي خانواده‌ها به طور دسته جمعي كار مي‌كنند، حركات، برنامه‌ها و اعمال بايد تا حد زيادي هماهنگ باشد. در فرهنگ‌هاي شهري، اعضاي خانواده اغلب “كار خودشان” را انجام مي‌دهند، آمد و رفت، كار و تفريح، و خورد و خواب طبق برنامه شخصي است.
 تامكينز مي‌گويد مردم فرهنگ‌هاي فردگرا بيش از مردم فرهنگ‌هاي جمع محور لبخند مي‌زنند. اين واقعيت را شايد بتوان اينگونه تبيين كرد كه فردگرايان مسئول روابط خود و شادي خود هستند، در حالي كه افراد ارزش محور يا جمع محور قبول هنجارها را مهمترين ارزش و شادي فردي يا ميان فردي را ارزش ثانوي تلقي مي‌كنند. به همين نحو، افراد در فرهنگ‌هاي جمع گرا ممكن است احساسات مثبت يا منفي خود را كه مخالف وضعيت گروه است سركوب كنند زيرا حفظ گروه مهمترين ارزش است. افراد در فرهنگ‌هاي فردگرا تشويق به بيان احساسات مي‌شوند زيرا آزادي فردي ارزش فوق العاده دارد.
 تحقيقات نشان مي‌دهد افراد در فرهنگ‌هاي فردگرا به لحاظ غيركلامي‌بيش از افراد در فرهنگ‌هاي جمع گرا وابسته هستند. دليل اين امر واضح نيست زيرا فردگرايي به وابستگي نيازي ندارد. با اين حال،‌هافستيد اين گونه توضيح مي‌دهد:
 “در كشورهاي كمتر فردگرا كه پيوندهاي اجتماعي سنتي، مثلا بين اعضاي خانواده گسترده، همچنان وجود دارد، افراد كمتر به ايجاد دوستي‌هاي خاص نياز دارند. دوستان هر كس توسط روابط اجتماعي كه در آن متولد مي‌شود از قبل تعيين شده است. اما در كشورهاي بيشتر فردگرا روابط عاطفي از قبل توسط جامعه تعيين نشده و بايد توسط هر كس شخصا كسب شود.”
 در كشورهاي فردگرا مثل ايالات متحده، وابستگي، دوستي، عشوه گري، گفت و گوي كوتاه و آشنايي نخستين از كشورهاي جمع گرا مهمتر است زيرا در آنها شبكه اجتماعي ثابت تر و كمتر متكي به خلاقيت فردي است. بلا و ديگران معتقدند در طول قرن‌ها در ايالات متحده ي فردگرا و متحرك، مردم جامعه به راحتي مي‌توانستند يكديگر را ملاقات كنند و ارتباطات آنها باز بوده است. با اين وجود، روابط آنها معمولا اتفاقي و گذرا بوده است.
 و نهايتا، در مطالعه موثري از ده‌ها فرهنگ، لوماكس دريافت كه سبك‌هاي رقص و آواز يك كشور با سطح انسجام اجتماعي و جمع گرايي آن مرتبط است. فرهنگ‌هاي جمع گرا در بروز گروهي و در ميزان انسجام سبك‌هاي آواز رتبه بالايي دارند. فرهنگ‌هاي جمع گرا هم در آواز انسجام بيشتر و هم در رقص هماهنگي بيشتري از فرهنگ‌هاي فردگرا دارند. عجيب نيست رقص راك، كه بر جدايي و “انجام كار خود” تاكيد دارد، در فرهنگ‌هاي فردگرايي چون انگلستان و ايالات متحده تكامل يافت.اين رقص‌ها شايد استعاره اي از كل فرهنگ امريكايي باشد، كه در آن فردگرايي از همه جا رايج تر است.
 ● مردانگي(masculinity)
 مردانگي يك بعد ناديده گرفته شده از فرهنگ است. خصوصيات مردانه نوعا ويژگي‌هايي چون قدرت، جسارت، رقابت پذيري، و بلندپروازي است، در حالي كه خصوصيات زنانه ويژگي‌هايي چون محبت، دلسوزي، مهرورزي و حساسيت است. تحقيقات ميان فرهنگي نشان مي‌دهد كه از دختران جوان انتظار دلسوزي بيشتري تا پسران وجود دارد هر چند تفاوت‌هاي قابل ملاحظه اي بين كشورها وجود دارد.‌هافستيد(Hofstede, ۱۹۸۲) ميزان درجه اي كه افراد دو جنس در يك فرهنگ اهداف مردانه يا زنانه را تاييد مي‌كنند اندازه گيري كرده است.
 فرهنگ‌هاي مردانه رقابت و جسارت را مهم مي‌شمرند در حالي كه فرهنگ‌هاي زنانه براي مهرورزي و دلسوزي اهميت بيشتري قائلند. طبيعتا، ميزان مردانگي يك فرهنگ با درصد زنان شاغل در مشاغل فني و حرفه اي همبستگي منفي و با تفكيك جنسي در تحصيلات عالي همبستگي مثبت دارد.
 نه كشور با بالاترين امتياز مردانگي، بر اساس تحقيق‌هافستيد، به ترتيب عبارتند از ژاپن، اتريش، ونزوئلا، ايتاليا، سوءيس، مكزيك، ايرلند، بريتانياي كبير، و آلمان. به استثناي ژاپن، تمام اين كشورها در اروپاي مركزي و كارائيب قرار دارند. هشت كشور با كمترين امتياز مردانگي(به ترتيب از كمترين) عبارتند از سوءد، نروژ، هلند، دانمارك، فنلاند، شيلي، پرتقال و تايلند- كه همگي فرهنگ اسكانديناويايي يا امريكاي جنوبي دارند به استثناي تايلند. چرا فرهنگ‌هاي امريكاي جنوبي الگوي لاتين ماكيزمو(machismo) را ندارند؟‌هافستيد مي‌گويد ماكيزمو در ناحيه كارائيب بيش از خود امريكاي جنوبي ديده مي‌شود.
 تحقيقات فراوان نشان مي‌دهد كه الگوي رفتار دوجنسي(هم زنانه و هم مردانه) موجب درجه بالايي از عزت نفس، مهارت اجتماعي، موفقيت، و پيشرفت فكري در مردان و زنان مي‌شود. سبك‌هاي غيركلامي‌كه امكان بروز رفتارهاي مردانه(مثلا تسلط يا عصبانيت) و همچنين زنانه(مثلا گرمي‌يا عواطف) را براي مردان و زنان فراهم مي‌كند مفيد و بسيار موثر است. در واقع باك نشان داده است كه مردان ممكن است با پنهان كردن احساسات خود(به جاي بروز آن همچون اغلب زنان) سلامتي خود را به خطر بيندازند. پنهان كردن و عدم بروز احساسات باعث اضطراب زياد و فشار خون بالا مي‌شود. جالب است كشورهاي با مردانگي زياد، سطوح بالايي از اضطراب دارند.
 تحقيقات فراوان تفاوت‌هاي مهمي‌در الگوهاي صوتي بين كشورهاي تساوي خواه و غير تساوي خواه نشان داده است. در كشورهايي كه زنان اهميت اقتصادي دارند و قوانين جنسي براي آنها آزاد است، الگوهاي صوتي راحت تري نسبت به ديگر كشورها ديده مي‌شود. به علاوه، در كشورهاي تساوي خواه در مقايسه با كشورهاي كمتر تساوي خواه تنش كمتري بين دو جنس، يكپارچگي و انسجام بيشتري در آوازها، و هماهنگي بيشتري در حركات ديده مي‌شود.
 قابل توجه اينكه ايالات متحده به مردانگي گرايش دارد هرچند جزو نه كشور مردانه اصلي نيست. ارتباطگران ميان فرهنگي بايد بدانند كه ديگر كشورها ممكن است به لحاظ جنسي كمتر يا بيشتر از ايالات متحده تساوي خواه باشند. همين طور، بيشتر كشورها زنانه تر(يعني مهرورز و دلسوزتر) از ايالات متحده هستند و افراد هر دو جنس در اين كشور نسبت به ميانگين جهاني اغلب تند، خشن و ز را نمي‌توان بديهي انگاشت.
 فرهنگ‌ها از نظر ميزان استفاده از زمينه در ارتباط بسيار متفاوتند. كم زمينه ترين فرهنگ‌ها احتمالا سوءيس، آلمان، امريكاي شمالي(شامل ايالات متحده) و اسكانديناوي هستند. اين فرهنگ‌ها به جاي زمينه، متوجه امور جزئي و مشخص و برنامه‌هاي زماني دقيق هستند. آنها از نظام‌هاي رفتاري استفاده مي‌كنند كه حول منطق ارسطويي و تفكر خطي شكل گرفته است. فرهنگ‌هايي كه برخي مشخصات هر دو نظام پرزمينه و كم زمينه را دارند فرانسه، انگلستان و ايتاليا هستند كه تا حدي ضمني تر از فرهنگ‌هاي شمال اروپا هستند.
 پرزمينه ترين فرهنگ‌ها، كه در شرق هستند، عبارتند از چين، ژاپن و كره كه به غايت پرزمينه اند. زبان‌ها از صريح ترين نظام‌هاي ارتباطي هستند، ولي زبان چيني يك نظام ضمني پرزمينه است. براي استفاده از يك فرهنگ لغت چيني، بايد هزاران حرف را كه در تركيب با ديگر حروف تغييرمعنا مي‌دهند شناخت. مردم ايالات متحده مرتب شكايت دارند كه ژاپني‌ها هرگز متوجه مطلب نمي‌شوند؛ آنها نمي‌دانند كه در فرهنگ‌هاي پرزمينه بايد بافت و شرايطي براي درك مطلب فراهم شود. فرهنگ‌هاي بومي‌امريكايي با مسيرهاي مهاجرت اجدادي در آسياي شرقي، از جهات مختلف بسيار شبيه فرهنگ‌هاي شرقي معاصر هستند، به خصوص از نظر نياز به زمينه بالا. طبيعتا بيشتر فرهنگ‌هاي امريكاي لاتين نيز، با تركيبي از سنت‌هاي ايبريايي(پرتغالي-اسپانيايي) و بومي، فرهنگ‌هايي پرزمينه هستند. مردم جنوب و شرق مديترانه همچون يونانيان، ترك‌ها و اعراب نيز به فرهنگ پرزمينه گرايش دارند.
 ارتباط مسلما در فرهنگ‌هاي پرزمينه و كم زمينه كاملا متفاوت است. اولا، اشكال صريح ارتباط همچون نشانه‌هاي كلامي‌در فرهنگ‌هاي كم زمينه اي چون ايالات متحده و شمال اروپا رايج تر است. مردم فرهنگ‌هاي كم زمينه با پرحرفي زياد، توضيح واضحات، و كاربرد حشو و زوايد ديده مي‌شوند. مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه كتمان كننده، آب زيركاه و اسرارآميز به نظر مي‌آيند. دوم، فرهنگ‌هاي پرزمينه به اندازه فرهنگ‌هاي كم زمينه براي ارتباط كلامي‌ارزش قائل نيستند. اليوت و ديگران دريافتند كه افراد كلامي‌تر براي مردم ايالات متحده جذاب تر بودند، ولي افرادي كه كمتر كلامي‌بودند در كره(كه يك فرهنگ پرزمينه است) جذاب تر بودند. سوم، فرهنگ‌هاي پرزمينه بيشتر از فرهنگ‌هاي كم زمينه به ارتباطات غيركلامي‌متكي و وابسته است. فرهنگ‌هاي كم زمينه، و به خصوص مردان در اين فرهنگ‌ها، به اندازه مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه ارتباطات غيركلامي‌را درك نمي‌كنند. ارتباطات غير كلامي‌زمينه اي براي كل ارتباط است، ولي مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه به طور خاص تحت تاثير اشارات زمينه اي قرار مي‌گيرند.
 بنابراين حالات چهره، تنش‌ها، حركات، سرعت تعامل، موقعيت تعامل و ديگر ظرايف رفتارهاي غيركلامي‌توسط مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه بيشتر درك شده و پرمعني تر است. و نهايتا، مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه ارتباطات غيركلامي‌بيشتري را در مقايسه با افراد فرهنگ‌هاي كم زمينه انتظار دارند. مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه انتظار دارند طرف مقابل احساسات ناگفته، حالات پنهان، و اشارات محيطي را دريابد در حالي كه مردم فرهنگ‌هاي كم زمينه اصلا به اين موارد توجهي نمي‌كنند. بدتر اينكه هر دو نوع فرهنگ اين تفاوت‌هاي اساسي در رفتار، ارتباط و زمينه را نمي‌شناسند و هر دو به اشتباه مشكل را سريعا به رفتار ديگري نسبت مي‌دهند.
 ● نتيجه گيري
 مطالعه اين پنج بعد فرهنگ مهارت در ارتباطات ميان فرهنگي را تضمين نمي‌كند. زيبايي سفرهاي بين المللي، و حتي مسافرت در داخل ايالات متحده، در اين است كه چشم انداز بي نظيري نسبت به رفتار خود و ديگران فراهم مي‌كند. تركيب دانش نظري حاصل از مقالات و كلاس‌ها با برخوردهاي واقعي با مردم ديگر فرهنگ‌ها، بهترين راه براي كسب چنين مهارتي است.
 دركي كامل و عملي از ابعاد تفاوت فرهنگ‌ها، همراه با علم به نوع تفاوت رفتارهاي ارتباطي مشخص بين فرهنگ‌هاي مختلف چندين فايده عملي دارد.
۱) چنين دانشي فرضيات مسلم مربوط به رفتار خود ما را در معرض چالش قرار مي‌دهد. ساختار رفتار ما نامرئي است و طبيعي انگاشته مي‌شود تا وقتي كه از طريق مطالعه ديگر فرهنگ‌ها و برخوردهاي ميان فرهنگي واقعي به چالش كشيده شود. درواقع‌هال مي‌گويد تنوع قومي‌در ارتباطات بين قومي‌مي‌تواند منبع نيرو و مزيتي براي كشف خود باشد.
 ۲) اين بحث روشن مي‌كند كه برداشت ما از ارتباط غيركلامي‌مردم ديگر فرهنگ‌ها اغلب غلط است. هيچ فرهنگ لغت يا قوانيني براي رفتار ميان فرهنگي وجود ندارد. ما نمي‌توانيم افراد را مانند كتاب بخوانيم، حتي افرادي از فرهنگ خودمان. با اين وجود دانستن اينكه يك فرد از فرهنگي مردانه، جمع گرا يا پرزمينه است رفتار او را براي ما روشن تر و قابل تفسيرتر خواهدكرد.
 در نهايت، درك تفاوت‌هاي بين فرهنگي و درواقع ورود به ارتباطات بين فرهنگي قطعا موجب كاهش قوميت گرايي و كمتر تهديدكننده دانستن مردم فرهنگ‌هاي ديگر مي‌شود. ترس اغلب بر جهالت و سوء تفاهم مبتني است. واقعيت تنوع بين فرهنگي بايد موجب خوشحالي و خوشبيني در مورد حالت‌هاي گوناگون انسانيت شود.


پيتر اندرسن - ترجمه: اسماعيل اسفندياري


بانك مقالات ارتباطات اجتماعي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۰

شيوه رفتار با مخاطبان بصري ، سمعي و لمسي

تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدهٔ خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.

افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته:

۱ - بصري
۲ - سمعي
۳ - لمسي

تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:

● افراد بصري‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.

● افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.

● افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:

سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟

نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌.

نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌.

نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند.

همد‌لي به هيچ وجه به معناي تأييد‌ كرد‌ن طرف مقابل و هم عقيد‌ه بود‌ن با او نيست. همد‌لي يعني بتوانيم بد‌ون آن كه د‌ر موقعيت طرف مقابل قرار گرفته باشيم، خود‌مان را جاي او بگذاريم و از منظر او مسئله را نگاه و د‌رك كنيم، مانند‌ همد‌لي با زلزله‌زد‌گان و يا فرد‌ مصيبت د‌يد‌ه و يا ... همد‌لي به ما كمك مي‌كند‌ تا بتوانيم انسان‌هاي د‌يگر را حتّي وقتي با آن‌ها تفاوت د‌اريم، بپذيريم و به آن‌ها احترام بگذاريم.

همد‌لي، روابط اجتماعي را بهبود‌ مي‌بخشد‌ و به ايجاد‌ رفتارهاي حمايت‌كنند‌ه و پذيرند‌ه نسبت به انسان‌هاي د‌يگر منجر مي‌شود‌. انسان، موجود‌ي اجتماعي است و نياز به هم‌صحبت د‌ارد‌. وقتي ما بتوانيم از زاويه د‌يد‌ طرف مقابل به مشكلات او بنگريم، احساس تنهايي از او گرفته و به عميق‌ترين و ريشه‌د‌ارترين نياز آن‌ها كه احساس ارزشمند‌ي و مهّم بود‌ن است پاسخ مثبت د‌اد‌ه‌ايم. زماني كه بتوانيم د‌وستان و اطرافيان خود‌ را د‌ر مواقع لزوم ياري د‌هيم و از آن‌ها ياري بگيريم، به قانون طلايي همد‌لي با د‌يگران عمل كرد‌ه‌ايم كه جزء مهارت‌هاي زند‌گي به شمار مي‌آيد‌.

 ● تعريف همد‌لي:
تمايل پاسخ‌د‌هي به حالت عاطفي د‌يگران را با حالت عاطفي مشابه همد‌لي گويند‌. يعني اين كه فرد‌ بتواند‌ مسائل د‌يگران را حتّي زماني كه د‌ر آن شرايط قرار ند‌ارد‌، د‌رك كند‌ و براي نظريات و احساسات آن‌ها ارزش و احترام قائل شود‌.

 ● اثرات همد‌لي:
۱) عامل پيشگيري بسياري از رفتارهاي ناخوشايند‌ مي‌شود‌.
۲) د‌ر طرفين احساس خوشايند‌ و مثبت به وجود‌ مي‌آورد‌.
۳) فرد‌ را از احساس تنهايي نجات مي‌د‌هد‌.
۴) موجب اخذ تصميم‌هاي صحيح‌تر مي‌شود‌.
۵) از بسياري تعارضات و سوءتفاهم‌ها جلوگيري مي‌كند‌.
۶) هد‌في به جا و مناسب موجب تعد‌يل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار مي‌شود‌.
۷) د‌ر تحكيم روابط همسران مي‌تواند‌ نقش مهمي د‌اشته باشد‌.
۸) احساس آرامش مي‌شود‌ و قوه اد‌راك فرد‌ را افزايش مي‌د‌هد‌.
۹) موجب افزايش اعتماد‌ به نفس مي‌شود‌.
۱۰) زمينه شناخت بهتر و بيشتر از د‌يگران را فراهم مي‌آورد‌.
۱۱) روابط خانواد‌گي و اجتماعي را بهبود‌ مي‌بخشد‌.
۱۲) امنيت رواني و آسايش خاطر را تقويت مي‌كند‌.
۱۳) ميل به شركت د‌ر فعاليت‌هاي گروهي را افزايش مي‌د‌هد‌.
۱۴) بيان احساسات خود‌ و د‌رك احساسات د‌يگران را آسان‌تر مي‌كند‌.

● زمينه‌هاي بروز رفتار همد‌لانه
۱) همد‌لي نوعي خصوصيت ذاتي د‌ر انسان‌هاست. چون انسان‌ها د‌ر اجتماع به د‌نيا مي‌آيند‌ و باهم زند‌گي مي‌كنند‌ و بزرگ مي‌شوند‌، براي همد‌يگر ارزش حياتي قائلند‌ و نسبت به يكد‌يگر نگران مي‌شوند‌ و رفتار همد‌لانه از خود‌ نشان مي‌د‌هند‌.
۲) رفتار همد‌لي براساس شرطي‌سازي اوليه شكل مي‌گيرد‌ و انسان‌ها از رفتار و عكس‌العمل‌هاي د‌يگران همد‌لي را مي‌آموزند‌.
۳) رفتار همد‌لي مي‌تواند‌ به موقعيت و تجربه خود‌ آنان بستگي د‌اشته باشد‌، يعني هرچه افراد‌ همد‌لي بيشتري را تجربه كرد‌ه‌ باشند‌، احتمال واكنش رفتار فعالانه د‌ر آن‌ها بيشتر خواهد‌ بود‌.
۴) همد‌لي مي‌تواند‌ متناسب با جنسيت افراد‌، شكل متفاوت به خود‌ بگيرد‌، اغلب افراد‌ نسبت به همجنس خود‌ رفتارهاي همد‌لانه بيشتري نشان مي‌د‌هند‌.
۵) تشويق رفتارهاي همد‌لانه از طرف د‌يگران مي‌تواند‌ احتمال بروز آن را د‌ر موقعيت‌هاي مشابه افزايش د‌هد‌.
۶) فرد‌ با آموزشِ شناخت و د‌رك احساسات خود‌ و د‌يگران و تفسير موقعيت‌ها، قاد‌ر خواهد‌ بود‌ رفتار همد‌لانه را از خود‌ نشان د‌هد‌.
۷) گاهي علّت بروز رفتار همد‌لانه مي‌تواند‌ د‌وري كرد‌ن از يك حالت روحي منفي و ناخوشايند‌ باشد‌.

 ● راه‌هاي تقويت همد‌لي
۱) د‌ر ارتباط با د‌يگران به آن‌ها فرصت د‌هيم تا احساسات خود‌ را به راحتي بيان كنند‌.
۲) چون همد‌لي بر پايه خود‌آگاهي است، هرچه بيشتر نسبت به احساسات خود‌مان آگاهي د‌اشته باشيم بهتر مي‌توانيم احساسات د‌يگران را د‌رك كنيم.
۳) تظاهر به همد‌لي نكنيم و به احساسات د‌يگران لطمه نزنيم.
۴) د‌ر زمان همد‌لي به حالات چهره و حركات طرف مقابل توجه كنيم.
۵) با د‌رك احساسات طرف مقابل به او بفهمانيم كه برايش اهميت و ارزش و احترام قائل هستيم.
۶) تجارب مشابه گذشته به ما كمك مي‌كند‌ تا موقعيت و احساسات طرف مقابل را بهتر د‌رك كنيم.
۷) د‌ر ارتباط با د‌يگران، قبل از اقد‌ام به هر عملي، لحظه‌اي هم كه شد‌ه خود‌ را به جاي او قرار د‌هيم.
۸) هنگام بروز مشكل، احساسات خود‌ را با د‌يگران د‌ر ميان بگذاريم.
۹) متوجه باشيم كه همد‌لي از سوي د‌وستان، د‌اراي حد‌ و اند‌ازه‌اي است، افراط د‌ر آن امكان سوء استفاد‌ه را فراهم مي‌آورد‌.
۱۰) اطرافيان خود‌ را به خاطر رفتارهاي همد‌لانه‌شان تشويق كنيم.
۱۱) د‌ر برابر افراد‌ي كه موجب د‌لسرد‌ي ما مي‌شوند‌ و يا احساسات همد‌لانه ما را جد‌ّي نمي‌گيرند‌، مقاومت كنيم.
۱۲) د‌ر همد‌لي با د‌يگران از مقايسه كرد‌ن خود‌د‌اري كنيم، چون ممكن است به احساسات پراميد‌ آن‌ها لطمه وارد‌ شود‌.
۱۳) د‌ستور د‌اد‌ن، قضاوت كرد‌ن، نصيحت كرد‌ن و سرزنش كرد‌ن، احساس همد‌لي را از بين مي‌برد‌، اكيد‌اً از آن‌ها پرهيز كنيم.
۱۴) هر قد‌ر حسّ همد‌لي را د‌ر خود‌ تقويت كنيم، به همان ميزان اصول اخلاقي را رعايت كرد‌ه‌ايم.
۱۵) براي اين كه همد‌لي اعضاي خانواد‌ه را تضعيف نكنيم، بهتر است به ارتباط‌هاي عاطفي آن‌ها بيشتر توجه كنيم.
۱۶) به اواخر د‌وران كود‌كي كه پيشرفته‌ترين سطوح همد‌لي پد‌يد‌ار مي‌شود‌، بيشتر توجه كنيم.
۱۷) براي پيشگيري از شرارت‌ها و آسيب‌ها، حس همد‌لي را د‌ر د‌يگران تقويت كنيم.
۱۸) هنگام همد‌لي، احساسات خود‌ را شمرد‌ه بيان كنيم تا طرف مقابل احساس آرامش بيشتري كند‌.
۱۹) به سخنان طرف مقابل كاملاً گوش و به او اطمينان د‌هيم كه سعي د‌اريم مانند‌ او به مشكل نگاه كنيم.
۲۰) با برقراري روابط صميمانه د‌ر خانواد‌ه، روحيه همد‌لي اعضاي خانواد‌ه را تقويت كنيم.
۲۱) با ياد‌آوري تجارب مشابهي كه د‌اشته‌ايم، د‌ر د‌رك احساسات همد‌لانه د‌يگران موفق‌تر عمل كنيم.
۲۲) د‌ر همد‌لي د‌يگران،‌ آن‌ها را مقصر ند‌انيم و سرزنش نكنيم.
۲۳) سعي كنيم د‌ر همد‌لي راه‌حل ارائه ند‌هيم چون طرف مقابل د‌لش مي‌خواهد‌ فقط ناراحتي خود‌ را با كسي د‌ر ميان بگذارد‌ و از جانب او د‌رك شود‌.
۲۴) مشكلات د‌يگران را كوچك و بي‌ارزش نپند‌اريم.
۲۵) مشكلات د‌يگران را بيش از حد‌ بزرگ جلوه ند‌هيم.


حميد‌ه نصيريان


نوآوران فناوري اطلاعات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۸

فلسفه گفت ‌و گو با ديگران

امروزه ديگر به نظر مي‌رسد كه نگاه ميان فرهنگي تبديل به سرنوشت ما شده است، قطع نظر از اينكه در چه فرهنگي زندگي مي‌كنيم. پس اگر به دنبال صلح و آرامش هستيم بايد سعي در ايجاد فلسفه‌اي داشته باشيم كه در آن خشونت حداقلي وجود داشته باشد. آنچه در پي مي‌آيد يادداشتي است از «شاهد طباطبايي» كه به همين بهانه نگاشته شده است.

اگر بخواهيم فلسفه ميان فرهنگي را در يك جمله بيان كنيم، اين جمله تجلي شعار معروف سقراط در قرن پنجم پيش از ميلا‌د است، آنجا كه مي‌گفت تنها فرق من با دانايان اين شهر اين است: مي‌دانم كه نمي‌دانم و همين باعث شده كه من دانا‌ترين اينان باشم. به همين ترتيب اگر از پايگاهي معرفت شناسانه كه بنياد نگاه ميان فرهنگي را شكل مي‌دهد به آن نزديك شويم، اصل واساس اين نگاه را آگاهي از محدوديت فرد (به عنوان واحد فرهنگي) يا فرهنگ در شناخت مي‌يابيم. جالب توجه خواهد بود كه آخرين نظريه فلسفي امروز را تجلي نخستين سخن فلسفي در طليعه ظهور آن بدانيم و ۲۵۰۰ سال فلسفيدن بشر را حركتي در اثبات اين معني به قول هگل ازحركت كلي انتزاعي به سوي كلي انضمامي. يعني امروز ما پس از ۲۵۰۰ سال تلا‌ش فلسفي در صور گوناگون آن براي اثبات و كشف حقيقت مطلق در جايگاهي ايستاده‌ايم كه روز اول سقراط مي‌گفت: يعني آگاهي بر محدوديت وناتواني خود و اقرار به ناداني خويش، اما به راستي فرق بزرگي ميان ندانستن امروزي و ندانستن سقراطي است. سقراط در آغاز راه شناخت و شروع فلسفه بر ندانستن خوداقرار مي‌كند به اين اميد كه روزي دانا شود و از اين جهل برهد، اما ما امروز در پايان راه فلسفه (البته پايان به معني كمال) بدون هيچ اميدي به زور بازوي خويش سر به زير آورده، مي‌گوييم: نمي‌دانيم وهرچه هم مي‌دانيم محدود است و نسبي.

ما و پدران فلسفي‌مان همه با هم راهي را كه سقراط شروع كرد تا به پايان رفتيم و باز هم هماني را گفتيم كه وي در سرآغاز زمزمه كرد.(۱) از مطلب اصلي دور نشويم; به دنبال تاملي در معنا و مفهوم نگاه و فلسفه ميان فرهنگي بوديم و بدينجا رسيديم كه اساس اين تفكر، رسيدن به اين محدوديت معرفت شناسانه‌فرد است كه پس از قرن‌ها فلسفه‌ورزي بشر به ما به ارث رسيده است. اما اقرار به چنين محدوديتي تنها در همين سطح باقي نمي‌ماند و به دنبال خود لوازم و نتايج فراوان به همراه دارد. يكي از اين لوازم، نفي هرگونه تفلسف و تعقل و نظام سازي عقلا‌ني است كه به دور از ارتباط وخارج از بستر ارتباط با «ديگري» شكل مي‌گيرد.

به ديگر سخن، با قبول پيش‌فرض محدوديت معرفت شناسانه فردي، ديگر براي تبيين جهان، تعريف انسان، آزادي و ديگر مسايل بشري نمي‌توان از عقلا‌نيت به اصطلا‌ح مطلقي استفاده كرد كه خارج از ارتباطات انساني و مطلق از عقلا‌نيت ارتباطي انسان‌هاي هر دوره است. نگاه ميان فرهنگي درپي تعليم اين آموزه است: بشر محدود، مقيد و نسبي است و اگر در تمناي كشف حقيقت است بايد از اين نكته آگاه باشد.

لذا بايد خود را تنها قطعه‌اي از پازل حقيقت بداند، قطعه اي كه به هيچ‌وجه بدون توجه به ديگري توان تقرب به حقيقت را ندارد، اين نگرش در بنياد خود به تمامي‌تفكرهاي بنيادگرا و مطلق انگار معترض است و به زيباترين نحوي سر تعظيم درمقابل حقيقت مطلق و دست‌نيافتني بودن آن به نحو يك سويه فرود مي‌آورد. در واقع نگاه ميان فرهنگي به زبان حال مي‌گويد هر كس فارغ از عقلا‌نيت ارتباطي و به نحو جزمي‌به دنبال عقلا‌نيت و حقيقت مطلق است، كاري جز مطلق ساختن تخيلي خويش نمي‌كند. او علا‌وه بر اينكه تا به ابد از تقرب به اين حقيقت محروم است، تفكر يك سويه و محدود خود را هم جايگزين آن كرده است. با چنين مقدمه‌اي است كه جايگاه «ديگري» در فلسفه ميان فرهنگي بسيار ارزشمند مي‌شود. «ديگري» تنها وسيله‌اي است كه با آن امكان تقرب به حقيقت فراهم مي‌شود و از همين نقطه است كه گام بعدي در اين فلسفه برداشته مي‌شود يعني گفت‌وگو.

گفت‌وگو روشي متقن براي رسيدن به حقيقت نيست اما نگاه و رويكردي است كه امكان تقرب به آن را فراهم مي‌آورد. نگاه ميان فرهنگي از فلسفه مدرن و به تبع آن نگاه متديك و روش انگار، گذر كرده است زيرا مي‌داند امر مطلق با روشي محدود و مقيد، فراچنگ نمي‌آيد. اما ناتواني گفت‌وگو در وصول به حقيقت باعث نفي كلي آن نمي‌شود بلكه به يك نگاه و رويكرد تقليل مي‌يابد كه از طريق آن راهي به سوي رهايي متصور است.

گفت‌وگو، تجلي و روشني‌گاه عقلا‌نيت ارتباطي است و ديالكتيكي است كه روزگاري باز هم همان سقراط آغازگر از آن سخن رانده است. مگر بسياري از محاورات افلا‌طون، بدون نتيجه به پايان نمي‌رسد(aporia) . و آيا اين غير از تاييد بر اين نكته است كه گفت‌وگو روش كشف حقيقت نيست بلكه نگاهي است كه از طريق آن اميد روشني يافتن است. بدين ترتيب ديگر شخص گفت‌وگو كننده مانند ناظر بي‌طرفي نيست كه براي رسيدن به يك نتيجه علمي از روش گفت‌وگو استفاده كند و پس از اتمام گفت‌وگو، زندگي بي گفت‌وگويش را از سر گيرد. اينجاست كه گفت‌وگو، تبديل به نحوه در جهان بودن انسان مي‌شود يعني امري كه تمامي‌شئونات زندگي انسان را دربر مي‌گيرد و درست درهمين جاست كه به قول گادامر بازيگر خود توسط بازي به بازي گرفته مي‌شود.(۲)

اما از سوي ديگر اين گفت‌وگو شرطي دارد كه بدون تحقق آن امكان گفت‌وگو از ميان مي‌رود، اين شرط همان تساهل يا رواداري است. به معناي ديگر گفت‌وگو زماني شكل مي‌گيرد و از روندي يك سويه تبديل به فرآيندي دوسويه مي‌شود كه دو طرف گفت‌وگو، روادار باشند; يعني از آن پيش فرض معرفت شناسانه نخستين نگاه ميان فرهنگي آگاه باشند و بدان عمل كنند. تساهل يعني آگاهي از محدوديت معرفت خودو سپس عمل به مقتضاي آنكه اين عمل به مقتضاي تساهل همان احترام به طرف گفت‌وگوست. آن هنگام كه شخص گفت‌وگو كننده از محدوديت معرفتي خودآگاه باشد و به هيچ عقلا‌نيت فراارتباطي نيز براي رسيدن به حقيقت دل‌خوش نكند چاره‌اي ندارد جز اينكه حقيقت را در ارتباط با «ديگري» و از طريق عقلا‌نيت ارتباطي به دست آورد و براي اين اكتساب شرط اول آن است كه خود را طالب حقيقت بداند نه مالك آن و اين خود معناي تساهل است. بدين ترتيب شخص گفت‌وگو كننده، همان طور كه موضع خود و طرف مقابل را نسبي مي‌داند اما به طور نسبي هر دو را نيز محق مي‌داند و نتيجه چنين نگرشي برقراري يك رابطه متقارن و متعادل ميان طرفين گفت وگوست.

با تحقق پيش‌شرط تساهل، طرفين گفت‌وگو به استقلا‌ل مي‌رسند و هيچ‌كدام از طرفين سعي در ضميمه‌سازي تفكر «ديگري» به تفكر خود ندارد. آشكارا پيداست كه چه ميزان از احترام به حقوق ديگري و عدالت در اين نظريه موج مي‌زند و اين مهم‌ترين دستاورد نگاه ميان فرهنگي است. اگر تمامي‌نگاه‌هاي بنيادگرايانه و مطلق انگار را يك سويه وخشونت‌مدار (خشونت فكري) بدانيم، اين تنها نگاه ميان فرهنگي است كه در پي رفع اين نقيصه برآمده است و طرحي جايگزين را ارايه مي‌كند كه در آن دو سوي گفت‌وگو، درارتباطي متعادل قرار مي‌گيرند و امكان بروز خشونت فكري از ميان مي‌رود.

براساس مطالب ذكر شده نگاه ميان فرهنگي تشنه گفت‌وگوست زيرا آن را تنها راه تكامل و پيشرفت انسان مي‌داند كه احترام به حقوق ديگري و با هم شكوفا شدن از شرط اوليه آن است. ظهور نگاه ميان فرهنگي در شرايط امروزي انسان معاصر و بروز وضعيت چند فرهنگي وارتباطات بسيار نزديك و پيچيده انسان‌ها ( با توجه به پيشرفت رسانه‌ها) پاسخ بسيار راهگشا وخشونت‌زدايي است كه مي‌تواند گام بسيار بلندي در تحقق صلح جهاني تلقي شود. آنجا كه ما اصل را بر تفاوت قرار دهيم وتكثر ديدگاه‌ها را ناشي از «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند» ندانيم، راه براي تقرب به حقيقت مطلق فراهم مي‌شود. نكته در خور توجهي در تعريض به فلسفه اسلا‌مي‌در همين جاست كه از روز اول گفته‌ايم حقيقت مطلق، ولي هميشه در عمل تنها صفتي را كه از حقيقت نفي كرده‌ايم، همين اطلا‌ق است. مي‌دانيم كه امر مطلق امري است لا‌بشرط و چون لا‌بشرط است «يجتمع مع الف شرط» يعني با هزار شرط جمع مي‌شود و از سوي ديگر انسان‌ها تماما موجوداتي مشروط هستند.

پس هيچ‌گاه يك موجود مشروط به تنهايي و جداي از ديگر مشروط‌‌ها نمي‌تواند به حقيقت لا‌بشرط تقرب جويد، زيرا مشروط است. تجربه تاريخي نشان مي‌دهد كه در تمامي‌فلسفه‌هاي بنيادگرا، اين فرد مشروط است كه به دنبال مطلق سازي خويش به صورت يك سويه است در صورتي كه لا‌زمه نزديكي به حقيقت مطلق، برون رفتن از تمامي‌شروطي است كه حقيقت با همه آنها جمع مي‌شود، اما از طريق خود آن شروط و طريق اين شروط همان چيزي است كه ما در نگاه ميان فرهنگي از آن تعبير به اصالت تفاوت و تكثر ديدگاه‌ها و نسبي بودن تمامي‌آنها و درنتيجه برقراري گفت‌وگو براي رسيدن به وضعيتي سنجيده‌تر در نسبت با حقيقت مي‌كنيم. بدين ترتيب حقيقت تبديل به امري مي‌شود كه در هر دوره از تاريخ براساس عقلا‌نيت ارتباطي ظهور يافته در آن دوره، جلوه‌اي خاص دارد و تنها با شناخت آن تجلي خاص از حقيقت است كه مي‌توان به روح زمانه هر تجلي حقيقت در آن برهه تقرب جست.

ديگر اينكه چون هر فرد واحدي فرهنگي است، نگاه ميان فرهنگي مي‌تواند در مناسبات ميان افراد، جنسيت‌ها، دولت‌ها و تمامي‌تقابل‌هايي از اين دست به كار گرفته شود و تنها در سطح كلا‌ن فرهنگي باقي نماند. ولي ناگفته پيداست چنين رويكرد و پاسخي به پديده چند فرهنگي در زمان ما، بسيار ايده‌آل و آرماني است و براي تحقق آن بايد بسيار كوشيد، زيرا بسيارند كساني كه در امروز زندگي مي‌كنند ولي اسطوره‌ها و خرافات پيش تاريخي را خوش‌تر مي‌دارند، همان‌طور كه ۲۵۰۰ سال پيش فردي مي‌زيسته است كه اينگونه كه آرمان امروزي ماست فكر مي‌كرده و حتي مي‌زيسته كه البته تاوانش نيز از پيش معلوم است.


مرجع :

http://isphilosophy.blogfa.com


مولف : شاهد طباطبايي


 ۱- بدين ترتيب سخني را كه سقراط به صورت كلي انتزاعي در سرآغاز فلسفه يعني قبل از ظهور صور گوناگون معرفت بشري گفته بود، امروز به صورت انضمامي‌پس از ظهور كامل اين صور به راستي درمي‌يابيم.

۲‌- در واقع اين ديگر ما نيستيم كه از گفت‌وگو به عنوان يك روش براي رسيدن به حقيقت استفاده مي‌كنيم بلكه اين گفت‌وگوست كه به ما شكل مي‌بخشد، ما را مي‌سازد و آماده پذيرش روشنايي حقيقت مي‌كند. شخصيت ما به عنوان يك انسان و موضع فكري ما از طريق گفت‌وگوست كه ساخته مي‌شود نه اينكه گفت‌وگو تنها راهي براي ابراز مواضع از قبل تعيين شده ما با توجه به شخصيت ثابتمان باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۷

چگونه مي توانيم شنونده خوبي باشيم ؟

آيا مي خواهيد دوستان فراواني داشته باشيد، روابط خانوادگي خود را محكم تر كنيد، از زندگي خود لذت ببريد . گوش سپردن به روش صحيح سبب مي شود تا شما دوستان فراواني بدست آوريد. روابط خانوادگي تان را بهبود بخشيد در شغل و حرفه خود منافع فراواني بدست آوريد و كسب و كار خود را رونق دهيد. همچنين گوش دادن به سخنان ديگران باعث مي شود كه آنان از بودن با شما لذت ببرند و همه جا قدم به قدم در كنارتان باشند. شايد شما جزء كساني باشيد كه دائماُ به خود مي گوييد ، واي خداي من! چقدر بايد به سخنان ديگران گوش داد. اما آيا ميدانيد كه در حقيقت اين چنين نيست؟
اكثرما انسانها اغلب شنودگان خوبي نيستيم دليلش اين است كه ما تنبل هستيم و نسبت به ديگران احساس تعهد نمي كنيم و يا چيز هايي نظير اين بلكه فقط دليلش اين است كه گوش دادن براي ما، بسيار مشكل است بر خلاف آنچه كه اكثر مردم اعتقاد دارند كه شنونده خوبي هستند . بنابراين اگر چه روابط خانوادگي و دوستانه مستقيماً به مهارت گوش سپردن مرتبط است اما اكثر نصايحي كه ما در مورد بهبود و تقويت گوش دادنمان مي شنويم موثر نخواهد بود زيرا اغلب اين نصايح بر پايه ابعاد تخصصي گوش دادن از قبيل: واكنش نشان دادن، نگاه كردن، پرسيدن سوالاتي در زمينه سخنان طرف مقابل و همچنين ؟ نكردن سخنان شخص هنگام صحبت كردن، متمركز است. تمامي اين روشها خوب و مفيد هستند اما گوش سپردن فقط با اجراي اين امور انجام نمي پذيرد و البته معمولاً اين روشها ما را در بهتر گوش سپردن ياري نمي كنند. پس بهتر است دقت كنيم كه آيا برا ستي ما شنونده خوبي هستيم ؟
 ▪ گوش دادن كاري سراسر فعاليت و جنب جوش است!
در حال كه به نظر مي رسد گوش دادن كاري عاري از هرگونه فعاليت و تحرك باشد، اما اگر شنونده آن را به درستي اجرا كند در حقيقت چندين مرحله فعال و پر جنب و جوش در حال انجام مي باشد.
▪ گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه مردم به زبان مي آورند نيست.
اگر چنين بود قطعاً انسان مي توانست آن را به رايانه ها آموزش دهد. اما مها رت گوش سپردن به فرد كاري است كه فراتر از شنيدن سخنان مي باشد. بطوريكه رايانه هيچگاه قادر نيستند حرف افراد را بشنوند. گوش دادن فقط شنيدن سخنان مردم نيست بلكه ؟ مواردي نظير توجه به اينكه گوينده كيست ديدگاه او نسبت به زندگي و جهان چيست، مي خواهد چه كاري انجام دهد، چه اميالي دارد، چه مسائلي نگرانش مي كند، احساساتش چگونه است از شخص شنونده چه انتظاري دارد و مواردي نظير اين مي باشد. بنابراين، اگر مي خواهيم شنونده خوبي باشيم، فقط با شنيدن سخنان ديگران نمي توانيم به اين هدف دست يابيم. ما بايد جزئيات و جوانب بسيار ظريفي را در نظر بگيريم كه ديدني نيستند اما بسيار مهم مي باشند. به همين دليل تشخيص اينكه چه كاري سبب مي شود كه شنوندگان ماهر موفقيت بدست آورند بسيار مشكل است زيرا تمام آنچه كه در سر و ديگر اعضاي بدن آنها روي مي دهد ديدني و قابل مشاهده نيست.
▪ براي شناختن ترسهاي فروخورده،اميال، احساسات و آرزوهاي دروني افراد به سخنانشان گوش دهيد.
مردم زماني كه صحبت مي كنند. همواره افكار، آرزوها و تمايلات خود را آشكار مي سازند. اكثر اوقات، به گوينده و نه شنونده هيچ يك به اين مسائل نهفته و مهم پي نمي برند، اما اينها به راستي وجود دارند. اما از سوي ديگر، شنونده خوب و ماهر اغلب به جزئيات مسائل، احساسات و اميال بازگو نشده توجه دارد و زماني كه اين نكات ظريف و دقيق را مي شنود با گوينده در مورد آنها چه به صورت كلامي و يا غير كلامي همدردي مي‌كند. گوينده اغلب ابراز مي داردكه «اوه! تو واقعاً ميداني كه من چه احساسي دارم!» و يا «خداي من! تو واقعاً درك مي كني كه چه اتفاقي برايم افتاده است!
▪ براي خوب گوش دادن به سخنان افراد بايد دانش و اطلاعات خود را افزايش دهيد.
شما اگر از انسان شناخت دقيقي نداشته باشيد، نمي توانيد شنونده خوبي باشيد و بنده دقيقاً منظورم انسان به معناي واقعي آن است، چگونه مي توان چنين درك و شناختي را بدست آورد؟ بنده دريافته ام كه مجريان برنامه هاي بحث و تبادل نظر در راديو و گزارشگران تلويزيون مانند نويسندگان و نمايشنامه نويسان موفق و خلاق، اغلب به درك و شناخت درستي از انسان دست مي يابند. بنابراين هر قدر كه شما در مورد زندگي اطلاعات بيشتري داشته باشيد، مي توانيد شنونده ماهرتري باشيد. اما اگر آگاهي كاملي در مورد اشخاص نداريد، نمي توانيد بدرستي آنان را درك كنيد. بنده مي دانم كه هر قدر در مورد احساسات آدمي، اطلاعات بيشتري داشته باشم، قطعاً زماني كه آنها ناراحت و نگران هستند و به سخنانشان گوش فرا مي دهم، احساسات آنان را بهتر درك مي كنم، بنابراين، زماني كه من از ارزشها و نقاط قوت خود بيشتر آگاهي داشته باشم، بهتر مي‌توانم اين ويژگي ها و خصوصيات ديگران را ببينم و بشنوم. به همين دليل كه اگر مي خواهيد شنونده خوبي باشيد، افق هاي ديد و شناخت خود را گسترش دهيد. تا مي توانيد به مطالعه كتابهاي متعد دهم كتابهاي داستاني و هم غير داستاني- بپردازد. نوار گوش دهيد. در سخنراني ها، سمينارها و كارگاههاي آموزشي متعددي شركت كنيد. مهم نيست كه چقدر مي‌دانيد و چقدر باهوش هستيد. اما همواره سعي كنيد بيشتر بياموزيد.
▪ خيلي محترمانه و با آرامش به صحبتهاي مردم گوش فرا دهيد.
يكي از مهمترين رموزي كه از طريق آن مي توان شنونده خوبي شد اين است كه: همواره در سخناني كه ديگران به زبان مي آورند، به دنبال مطلبي قابل تأييد و احترام باشيد. اغلب اوقات، زماني كه به سخنان ديگران گوش مي دهيم، به دنبال خطاها و نقاط ضعف آنان مي‌گرديم. اغلب چه با ذكر مطلبي و يا با سكوت خود، عقايد، احساسات، نگرشها و نظرات ديگران را رد مي كنيم. اما هيچ كس تمايل ندارد كه ديگران با او مخالفت كنند. همه ما مي خواهيم ديگران با تظرات ما موافقت كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تأييد كنند. حتي اگر نظرات و نگرشهاي ما بر پايه و اساس نادرستي قرار دارند، ما از ديگران انتظار داريم كه براي اين عقايد و احساسات كه براي خودمان كاملاً معني دار است، ارزش قائل شوند. اگر شما باعث مي شويد كه ديگران تصور كنند كه به عقايدشان احترام نمي گذارند، اين امر سبب مي‌شود تا آنان احساس كنند شما شنونده خوبي نيستيد.
براي مثال، والدين اغلب زماني كه با فرزندانشان صحبت و تبادل نظر مي كنند در گوش دادن به صحبتهاي آنها دچار اشتباه مي‌شوند و فكر مي كنند كه آنها «بزرگسالان كوچك» هستند. اما در حقيقت اين چنين نيست. كودكان مانند بزرگسالان فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و دليل و برهان نمي آورند. مراحل تفكر و استدلال آنها كاملاً متفاوت از بزرگسالان است. آنها آنگونه كه ما در مقابل محركها عكس العمل نشان مي دهيم، نمي باشند. آنان به نتايج و ثمرات كارهايي كه انجام مي دهند، توجهي ندارند. همچنين هيچ تمايلي ندارند كه مطالب برايشان مفصلاً توضيح داده شود.
▪ بدون توجه به اينكه خودتان چگونه عكس العمل نشان مي‌دهيد، به صحبتهاي ديگران گوش فرا دهيد.
 اگر شما كاملاً به آنچه كه ديگران مي گويند يا احساس مي كنند، توجه نكنيد، در هر سطحي كه باشيد به سختي مي توانيد شنونده خوبي باشيد، اغلب اوقات زماني كه مردم با ما صحبت مي كنند، افكار و عقايد خودمان به سراغمان مي آيند. فكر مي كنيم اگر ما بوديم چگونه فكر مي كرديم و يا چه احساسي داشتيم. اما براي آنكه بتوانيد شنونده خوبي باشيد، بايد اين افكار را رها كنيد و كاملاً به صحبتهاي طرف مقابلتان گوش بسپاريد. شمابايد كاملاً سخنانن و احساسات دروني افراد را درك كنيد. نكته مهم ديگري كه وجود دارد اين است كه نبايد در مورد نكات مهم و ارزشمندي كه در گفتار ديگران وجود دارد، پيش داوري و يا نسنجيده قضاوت كنيم. بسيار اتفاق افتاده است كه با توجه به تجاربي كه قبلاً داشته ايم به سخنان شخصي گوش مي دهيم و فكر مي كنيم كه هيچ نكته ازنده و مفيدي در كلام او وجود ندارد. بنا بر اين به سخنانش توجهي نمي كنيم و تظاهر مي كنيم كه كاملاً حرفهايش را شنيده‌ايم. كودكان برخلاف بزرگسالان زماني كه از موضوعي لذت نمي برند، به وضوح احساسات خود را نشان مي دهند. زيرا آنها هنوز مهارت تظاهر كردن به بسياري از امور را نياموخته‌اند.
 ▪ نشانه هاي مشكلات را در سخنان افراد جستجو كنيد.
 راز مهم ديگري براي خوب گوش سپردن اين است كه همواره به دنبال يافتن مشكلات و مصائبي باشيد كه در سخنان افراد وجود دارند. متأسفانه اغلب مردم زماني كه با شما مشكلي دارند و ناراحت هستند و يا زماني كه قصد ندارند انتظارات شما را برآورده كنند، به شما مستقيماً نمي گويند. آنان اغلب از مطرح نمودن موضوع نگران و ناراحت هستند و يا مي خواهند از مواجهه و رويارويي اجتناب كنند. اما به نكته هايي در مورد ناراحتي و عصبانيت شان اشاره مي كنند. حتي گروهي نيز بر اين عقيده اند كه با شما بطور مستقيم ارتباط برقرار مي كنند. بنابراين زماني كه شما متوجه تكاتي كه اشاره مي كنند، نمي شويد آنها دليل مي آورند كه شما واقعاً تمايلي به گوش دادن نداريد و يا واقعاً توجهي به سخنان آنان نمي كنيد. در روابط شخصي نيز زماني كه كاري را نادرست انجام داده ايم و يا در روابط مان با والدين خود قصور كرده ايم، ممكن است آنان نكات ظريفي را به ما گوشزد كنند. ممكن است آنان كاملاً واضح و مستقيماً اين موارد را بازگو نكنند اما انتظار دارند كه ما اشارات آنان را دريابيم، تعبير كنيم و روش اصلاحي را در كار و رفتارمان پيش بگيريم.
▪ با خوش بيني و مثبت گرايي به سخنان افراد گوش دهيد.
 بسياري از افراد قرباني تفكرات و احساسات منفي خود مي شوند. زماني كه اين قبيل اشخاص با ديگران ارتباط برقرار مي كنند، اين افكار منفي سر بر مي آورند و حتي ممكن است اين افراد تمايل داشته باشند كه ديگران اين تفكرات و احساسات منفي را تأييد كنند و با آنان همدلي نمايند. اما شنونده خوب كسي است كه اگر چه فردي با بيان و كلمات منفي با او سخن مي گويد اما او به اين تفكرات منفي با ديد مثبت گوش فرا دهد. مثلاً ممكن است براي ابراز همدردي با شخص گوينده چنين بگويد: «اوه، خداي من! توفان خانه ات را خراب كرده و تمام دارايي ات از بين رفته است، غم بزرگي است اما خدا را شكر كه خودت هنوز زنده و سلامتي هستي.» و يا بگويد: «خداي من! اين واقعاً فجيع است اما نگران نباش پس از گذشت ۶ ماه قطعاً فراموش خواهي كرد كه چنين اتفاقي افتاده است.»
 شما مي توانيد با فرد مصبيت زاده‌اي كاملاً ارتباط برقرار كنيد و با او همدردي نماييد. اما همچنين مي‌توانيد با ديد مثبت و توجه به نقاط قوت و توانايي هاي دورني اش سخنانش را بشنويد وراهنمايي‌اش كنيد. گاهي اوقات برخي از مردم شديداً به منفي گرايي تمايل دارند بطوري كه حتي خصلتهاي انساني خود را فراموش مي كنند. شما به عنوان يك شنونده خوب، مي توانيد با تدبير، در زمان مناسب و بطور كاملاً سنجيده‌اي خصوصيات مثبت و خوبشان را به آنان يادآوري كنيد. زماني كه اصل وجودي مثبت و خوب فردي را تاييد و تصديق مي كنيد، اغلب او از اين حمايت شما قدرداني مي كند.
بگذاريد مردم دريابند كه شما مي دانيد كه آنان تا چه اندازه در حوادث و شرايط حساس زندگي افرادي شجاع، متهور و با اراده هستند و در اين شرايط گوش سپردن به سخنان آنان كاري بس پرفايده است. گاهي ممكن است برخي از افراد از اينكه شما استعدادهاي ارزشمند آنان را ذكر مي كنيد، خوشحال نشوند. اما اغلب آنان از اينكه شما به آنها اظهار عشق، محبت و حمايت كرده‌ايد، قدرداني مي كنند و از ديگران مي خواهند كه همواره شما را دوست بدارند. آنها احساس مي كنند كه شما با عمق وجودشان ارتباط برقرار كرده ايد و اين عمل شما را با ارزش مي دانند.
حتي اگر به وضوح از شما تشكر و يا قدرداني نكنند. علاوه بر اين زماني كه شما خود را عادت مي دهيد كه استعدادها و صفات خوب افراد را دريابيد، خصوصيات انساني خود را نيز تقويت مي كيند. بنابراين اگر بار ديگر خودتان گرفتار بدبيني شديد، قادر خواهيد بود با دقت بيشتر به خوش بيني و صفات خوب انساني خود رجوع كنيد. بهتر است بدانيد كه فقط دانستن اينها سبب نمي شود كه شما آنها را به كار ببنديد. اما هر قدر بيشتر به اين نكات مهم مي انديشم و هر قدر كه بيشتر سعي مي كنيم اين موارد را در زندگي بكار بنديم، فكر مي كنيم كه شنونده ماهرتري شده‌ايم. سعي كنيد همواره اين نكات را بخاطر داشته باشيد و مها رت گوش دادن خود را تقويت كنيد. قطعاً روابط شخصي و اجتماعي تان روز به روز بهتر و مستحكم تر خواهد شد.


محسن بهشتي پور


سايت موسسه خانواده مطهر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان