مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20371
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 47
همه : 4348853

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴۵

جستاري در گفتمان زبان گويش و لهجه

۱) نگرشي به حوزه ي زبان ، گويش و لهجه
ترديدي نيست كه خداوند انسان را توانا خلق كرده است . چون به او دستاني توانا در جهت انجام هر كاري را اعطا كرده . او را بينا خلق كرده است چه اين كه به او دو تا چشم در جهت ديدن هر چيزي را داده. او را شنوا آفريده ، چرا كه به او دو تا گوش در جهت شنيدن داده است . او را دانا آفريده ، چون كه به او مغز داده تا بتواند به آگاهي و شناخت لازم علمي برسد .

و بالاخره او را خوش بيان و شيوايي سخن داده ، چه اين كه به او زبان داده تا اين كه بوسيله همين زبان حرف و صحبت خود را به ديگران انتقال دهد . زبان از مهمترين اعضاي بدن انسان به شمار مي آيد ، چون وسيله اي است كه ارتباط ما را با دنياي بيرون برقرار مي سازد . زبان به ما كمك مي كند تا به سهولت بتوانيم گفته هاي خود را به ديگران انتقال دهيم .

لذا اگر بشر ويژگي بارز و كارآمدي را بنام زبان نداشت ، بي شك در هيچ مقطعي از زمان زندگي آن قادر به ترقي و بالندگي نمي شد و طبعاً بي معنا مي ماند . زبان مهمترين عامل پيش رونده و سازنده در جهت رشد و تعالي فرهنگ و ادب يك جامعه به شمار مي آيد و بالطبع اگر امروزه از انسان به عنوان انساني متمدن و با فرهنگ ياد مي شود ، بدين سان است كه اين انسان از نعمت بزرگي بنام قدرت بيان و گويايي سخن بهره مي جويد و همين ويژگي نطق و بيان است كه او را از ديگر موجودات متمايز كرده است .

 بنابراين از ديدگاه دكترين زبان شناسي زبان به عنوان حياتي ترين عامل در جهت برقراري فرهنگ و اخلاق يك ملت شناخته شده است . ولي به قول زبان عاميانه لري : « هر شَري ما سواش تري » يعني هر شهري داراي آداب و رسوم خاص خود است .(و در اين جا واژه ماسوا يك نوع غذاي لري است كه با برنج و دوغ و روغن حيواني درست مي شود و البته بسيار هم خوشمزه است .) هدف از بيان اين ضرب المثل بدين سان است كه اكثر قريب به اتفاق صاحب نظران در حوزه ي زبان شناسي واقفند كه هر كشوري داراي زباني معيار مي باشد و البته زير مجموعه ي اين زبان معيار نيز شامل گويش ها و لهجه هاي متفاوت . لذا از آن طرف نيزدر حوزه ي زبان شناسي صاحب نظران اين حوزه هر كدام نظراتي را در خصوص زبان اعلام داشته اند حوزه ي.چه اين كه اكثراً معتقدند كه زبان رسمي مثلاً كشور ايران فارسي است ، و تمام مناطق و يا به اصطلاح ديگر نواحي (استانها و شهرها )كه به زبان هاي مختلف و متنوع صحبت مي كنند ، گويش و يا لهجه مي باشد .

و برخي ديگر نيز هر منطقه و يا ناحيه اي را داراي معيار زبان مي دانند و البته زير شاخه ي اين نوع معيار زبان را نيز گويش و لهجه .به عنوام مثال استاد ايرج كاظمي متخصص و كارشناس در امور زبان شناسي و بخصوص فرهنگ و زبان لرستان معتقد است كه لري مي تواند زبان معيار باشد . يعني اگر بخواهيم زبان مردم خرم آباد را زبان معيار تلقي نماييم ، طبعاً كليه ي زبانهاي ديگر كه در اين شهرستان وجود دارد به عنوان گويش و لهجه تلقي مي شوند . ايشان اعتقاد دارد كه زبان به مانند يك شهر مي ماند و گويش به مانند يك روستا و از لهجه نيز به عنوان يك ده ياد كرده است . سايرين نيز هر كدام نظراتي متفاوت ارائه داده اند كه در برخي از موارد با نظرات اين كارشناس همخواني دارد و در بعضي موارد نيز متفاوت است .

استاد كاظمي در تعريف زبان مي گويد كه زبان يك عالم واحد است و البته گويش و لهجه نيز تعريف مخصوص خود را دارند . ولي زبان را عبارت از كاربرد الفاظ و واژگاني كه يك ملت در شيوه نگارش و كلام به صورتي كه افراد يك كشور با آن بنويسند و بخوانند و سياست واساس مليت بر آن استوار باشد اطلاق مي گردد و گويش فاصله ي يك منطقه با يك شهر است و لهجه بر شعبه اي از يك زبان كه در ناحيه اي از قلمرو آن زبان تكلم شود و ترجمه است از كلمه ي Dialecte . در سرزمين پهناور ايران بيش از يكصدگويش شناسايي شده . اين كارشناس معتقد است كه لري گويش است و به ساكنان بخش وسيعي از ايران گفته مي شود .

كمااينكه در جاي ديگر مي افزايد كه اگر لري زبان محسوب شود نيز خود داراي لهجه هاي مختلف است . چه اين كه بختياري ها ، كهكيلويه و بوير احمد و بخشي از استان خوزستان ، بوشهر ، فارس و اصفهان به لري سخن مي گويند با تفاوت هاي خاص خود . چه اين كه جناب آقاي مراد حسيني پاپي صاحب نظر در حوزه تبار شناسي بر اين اصل استوار نيست . چرا كه در مصاحبه اي كه با روزنامه مردمسالاري داشته است زبان لري را گويش نمي داند بلكه گويشي گسترده و جامع الاطراف تلقي مي كند كه بايد آن را زبان ناميد .

وي معتقد است كه اين نوع گويش هم از نظر شكل و شيوه ي سخن گفتن وهم از نظر معنا و مفهوم پربار است . ولي متأسفانه به دلايلي در چهره شدن و تبين اين گويش كمتر كوشيده ايم و يواش يواش زبان فارسي آن را تحت تاثير ما هوي قرار داده است . پاپي اضافه مي دارد كه در بعضي از جهات فراتر از زبان فارسي است و اين غريبي و بي كسي گويش لري حقيقتاً بر من گران آمد و بر آن شدم كه هر چند ناچيز آستين همت بالا بزنم كه خوشبختانه فرهنگ لغت لري به فارسي كه پژوهشي است در فرهنگ نام ها ، واژه ها و اصطلاحات لري در دست تأليف دارم موسوم به حچايه به معناي گفتمان است .

ديگران نيز نظراتي را در خصوص زبان و گويش و لهجه ارائه داده اند.كمااينكه جناب آقاي علي مرتضايي متخلص به راهي از شعراي نامي لرستان در گفتگو با روزنامه مردم سالاري تصريح داشته اند . چه اين كه مي گويد زبان رسمي كشور عزيز ما فارسي است نه تنها در ايران بلكه در افغانستان ، تاجيكستان و ... با اين زبان شيرين تكلم مي كنند . شعر مي گويند و كتاب مي نويسند و ... اين زبان داراي رسم الخطي با تنوع كم نظير در نوشتن است . به طوري كه استادان فن به خصوص در كشور ما زيبا نويسي را در خطوطي همچون (نستعليق ، شكسته نستعليق ، ثلث ، نسخ و...) نزديك به حد كمال رسانده اند . و اين زبان يكي از زبان هاي شناخته شده ، رسمي و مستقل بين المللي است .

وي در ادامه مي افزايد كه لري با توجه به اينكه از نظر استقلال زباني و رسم الخط داراي حوزه جداگانه اي نيست ، بلكه زير مجموعه اي از زبان فارسي است ، به آن زبان نمي توان گفت. پس يا بايد گويش باشد يا لهجه . گويش و لهجه همان طوري كه مستحضر هستيد تعريفي كه امروزه بعضي از مدرسين و صاحب نظران از گويش و لهجه ارائه مي دهند اين است كه تهراني ، اصفهاني وشيرازي و... را گويش مي نامند و تكلم محله هاي مختلف اين شهرها يا روستاهاي آنها را لهجه ي اين گويش ها بيان مي كنند . كه به نظر اين حقير اين تعريفي قانع كننده از گويش و لهجه نيست .

 زيرا تميز دادن بين اين دو با دشواري مواجه است . وي معتقداست كه لهجه از شكستگي حرف و كلمه در يك زبان بوجود مي آيد بطوري كه از زبان جدا نشده و فاصله ي چنداني با آن ايجاد نكند . ولي گويش فاصله بيشتري با يك زبان دارد و مي توان گفت ، گويش يك نيم زبان است و از آميخته شدن دو يا چند زبان بوجود آمده است . به طور مثال اگر كردي امروز را زبان فرض كنيم «لكي» كه زبان بخشي از مردم لرستان و كرمانشاه و ايلام است را مي توانيم گويش بناميم . زيرا آميخته اي از زبان كردي و لري كه زير مجموعه زبان فارسي است ، مي باشد .

البته اين مثالي براي تعريف گويش آورديم ، اگر چه صاحب نظراني هنوز كردي را لهجه اي از زبان فارسي مي دانند ، ولي به نظر اين حقير امروز ديگر با توجه به فاصله آن با زبان فارسي و رسم الخط آن مي توان آن را زبان ناميد.حال با توجه به تعريف ارائه شده ، لري در حوزه گويش نيز قرار نمي گيرد . بلكه لهجه است . با اين تفاصيل اگر بخواهيم زبان و يا گويش و يا لهجه ي يك قوم و يا يك سرزمين را مورد كنكاش قرار دهيم ، طبعاً آنچه كه در اين مهم مدنظر مي باشد، شايد گفت همان قدمت تاريخي آن سرزمين و بعد تمدن و فرهنگ آنست . چرا كه وقتي صحبت از تاريخ يك قوم مي شود ، قطعاً اشكال زباني نيز در آن مدخل و تأثير گذارند . و يا وقتي صحبت از فرهنگ و تمدن يك سرزمين به ميان مي آيد ، قاعدتاً اشكال زباني آن تمدن و فرهنگ نيز محل بحث و وارسي است .

لذا آنچه كه نظر نگارنده را با صاحب نظران متمايز مي كند ، نوع و چگونگي ايجاد زبان و البته تاريخ زبان يك سرزمين است . ما بدون شناخت از شكل گيري تمدن و فرهنگ در يك جامعه نمي توانيم براي آن اشكال زباني ترسيم نمائيم . بنابر اين اين كه برخي بر جامع الاطراف بودن زبان يك قوم معتقدند و در جهت ايجاد رسم الخط آن برآمده اند و برخي ديگر نيز بر اساس معيارهاي زبان شناسي تعاريفي مستند و موجود را براي اشكال زباني عنوان مي دادند و البته برخي ديگر نيز با بي تازه را در حوزه زبان شناسي باز كرده و دلايل مستندي را نيز عنوان مي دادند هرچندمورد توجه و فايده ي خاص است ولي به تنهايي بر تثبيت يك قوم مبني بر دارا بودن زبان و يا گويش و لهجه كافي نيست .

چه اين كه تداخل و متحدالشكل بودن زبان و گويش و البته لهجه در بين برخي اقوام و بخصوص درسرزمين وسيع كشور ايران بيانگر اين مدعاست . به طوري كه ما در اين سرزمين با يك نوع زبان واحد روبرو مي شويم . به عنوان مثال يك پيرزن در شهر فيروزكوه دقيقاً شباهت زباني آنرا مي توان با زبان مردمان ايل پاپي تطبيق داد . و يا شباهت زباني يك شهر از يك كشور را با يك شهر با كشور ديگر . بنابراين چند چيز در شناخت زبان و فرهنگ زبان يك سرزمين بسيار مهم است .

نخست واحد بودن زبان و فرهنگ آن . در ثاني نزديك بودن موقعيت جغرافيايي يك ناحيه با ناحيه ديگر و مورد ديگر حوادث و وقايعي است كه در طول تاريخ در يك سرزمين رخ داده است . اما آنچه كه امروزه بر معيار بودن زبان يك قوم و يا يك كشور مهر تأييد مي زند با آنچه كه واقعيت امر بوده نيز در تفاوت آشكار است .

 چرا كه اغلب زبانهايي كه امروزه خود را به عنوان زبان بين المللي و به اصطلاح جامع الاطراف نشان داده اند، بر اساس قدمت تاريخي يك سرزمين و يا تمدن و فرهنگ آن نيست ، به عنوان مثال زبان انگليسي كه امروزه همه از آن تبعيت مي كنند و از آن به عنوان كاربردترين زبان در جهان ياد مي شود . نه بر اساس قدمت و تمدن كهن آن كه بخاطر پيشرفت زودهنگام انگلستان از نظر تكنولوژي و فناوري است و البته ترديدي نيست كه كشوري كه به توسعه ي پايدار مي رسد ، طبعاً زبان آن نيز گسترش و متداول مي گردد . لذا اين كه كشور ايران و يا ساير جوامع به عنوان جوامعي متمدن و با فرهنگ نتوانسته اند ، در ترويج و تداوم و بقاي زبان خود بعنوان زباني كارآمد و چند گونه محور بكوشند ، باز بر مي گردد به نوع عملكرد سياسي و تاريخ اجتماعي و عملي آن جوامع .

حسن كلام اينكه شناسايي اشكال زباني يك قوم و يا سرزمين به راحتي ميسر نمي افتد ، چه اين كه براي به اثبات رساندن اين مهم نياز به تحقيق و پژوهش دراز مدت و مثمن را مي طلبد .

۲-) زبان چگونه ايجاد مي شود ؟ در جهت به اثبات رساندن اين مهم سند موثقي در دست نيست . ولي با توجه به نظام آفرينش انسان و مواليد سه گانه اعم از موجودات ، جمادات و نبادات مي توان گفت كه به گونه اي هر كدام از اين موجودات در شكل گيري زبان مدخل بوده اند . نخست همان زبان اين موجودات است كه هر كدام به زبان بي زباني ادبيات خاص خود را در جهان موجود به تصوير كشانده اند .

در ثاني زبان گويا و و برتر انسان است كه در گسترش حوزه زبان شناسي كمك شاياني را ايفا نموده است و نكته ي سوم طبيعت و اشياي طبيعي است كه براي هر كدام نامي تعيين شده است كه به نظر مي آيد ، اين نام ها در ايجاد زبان تأثير بسزايي را بر جاي گذاشته اند . در چگونگي ايجاد زبان مي توان گفت كه همان طور كه خداوند به انسان زبان داده است ، لذا امكانات لازم را نيز در جهت ترويج و گسترش آن نيز فراهم نموده . به نظر مي آيد كه چگونگي ايجاد زبان در ابتدا در زهدان مادر و به صورت بالقوه شكل مي گيرد .

 زهدان مادر به عنوان معلمي است كه كودك را در جوانب مختلف جهت تربيت زبان استعانت مي كند . يعني اگر زمينه هاي لازم را كودك از قبل نداشته باشد ، بي شك رفتارهايي كه در اوان تولد تا موقعي كه به حرف مي آيد را نمي تواند به تصوير بكشاند . نكته ديگر خانواده و محيط اجتماعي و طبيعي است كه در جهت شكل گيري زبان به كودك كمك شاياني را ارزاني مي بخشند .

 بنابر اين چند عامل اصلي در شكل گيري زبان مدخلند ، يكي همان روح متعالي و آموزنده اي است كه در كالبد هر موجودي علاوه بر انسان خداوند قرار داده است . كه اين روح متعالي به صورت خودكار ادبيات انسان را ترويج و تعالي مي بخشد . دگر محيط بالفعل و آموزنده زهدان مادر است كه از لحاظ روحي و رواني كودك را در جهت تقويت زبان كمك مي كند و نكته سوم شعور فرا عقلي طبيعت و محيط اجتماعي است كه يك نوع تبادل نظر را در بين خود و فرد آموزنده شكل مي دهد .

مضاف بر اينكه خداوند يك نوع قرار داد زباني را از پيش تعيين كرده است . چه اين كه هر موجودي نام ونشانه هاي خود را دارد و همين نام و نشانه ها نيز از طريق همان قرار داد زباني به انسان ها منتقل مي شوند ، بدين شكل كه وقتي ما به دنيا مي آييم ، به مرور زمان نسبت به جهان پيرامون خود زمخت و آگاه تر مي شويم .و طبعاً اين نوع زمختي و آگاهي از محيط پيرامون نيز برگرفته از يكسري قواعد و مقرراتي است كه مي توان از آنها به عنوان قرار داد زباني ياد كرد .

۳) زبان در بالندگي شخصيت چه نقشي دارد ؟ هم از نگاه تيز بين عقل و هم از نظر عقلاني قوم زبان در بالندگي شخصيت نقش اساسي دارد . و مصداق بارز اين مهم شعر معروف ذيل است :

مرد چون سخن نگفته باشد / عيب هنرش نهفته باشد

 آري با ابراز سخن است كه هنر هر كسي آشكار مي گردد . پس سخن وسيله اي است كه در شكل گيري شخصيت انسان نقش اساسي اي را بر عهده دارد . بنابر اين زبان مي تواند به اشكال مختلف در شكل گيري شخصيت فرد ظاهر شود . يكي در شكل زبان گفتاري است ، زبان گفتاري زباني است كه از طريق همين زبان صورت مي گيرد و در اكثر معيارهاي زندگي و زندگي هاي روزمره نيز نقش سازنده را ايفا مي كند . به طوري كه در اغلب كانون هاي اجتماعي و فرهنگي نيز در جهت برقرار ارتباط و رفع و يا احياناً انكار مسايل نقش عمده اي را دارد .

 ديگر زبان نوشتاري است . اين زبان از طريق قلم صورت مي گيرد . يعني هر آنچه را كه قلم عنوان مي دارد از آن به عنوان زبان نوشتاري ياد مي كنند . به عنوان مثال تمامي آثار و كتبي كه در اختيار جامعه قرار مي گيرد ويا هر آنچه كه از يك نويسنده نوشته مي شود ، اين ها همه زبان نوشتاري اي مي باشند كه در بالندگي شخصيت تأثير بسزايي دارند. ديگر زبان بي زباني است .

زبان بي زباني كه در انسان از آن به عنوان زبان بدني ياد مي شود ولي در ديگر موجودات به عنوان همان زبان بي زباني است . زبان بي زباني در انسان همان زبان اعضاي بدن است به مانند دست ، چشم ، ابرو ، و حركات ديگر بدن كه هر كدام از آنها به طريقي نظر زبان خود را به تصوير مي كشند و اين ها نيز در تكوين شخصيت هم داراي جايگاهند و هم مفيد و مثمر ثمر . ديگر زبان بي زباني شامل زبان هايي از قبيل زبان موجوادت و طبيعت و... است .

اين گونه موجودات و اشياء نيز اگر چه به صراحت و مستقيم به مانند انسان سخن نمي گويند ، ولي مهمترين پيامد هاي اجتماعي را از طريق همان زبان بي زباني به جامعه انتقال مي دهند ، به عنوان مثال زبان درخت پيامدش اين است كه بايد به رنگ هاي مختلف در آمد تا ميوه يكرنگي به بار نشيند . و يا پيامدش اين است كه بايد مثل من بود . چرا كه هر چقدر ميوه ي بيشتر را به خود بگيرم ، سر به زيرترم . بر خلاف انسان كه بر عكس من است . و يا پيامد گرگ كه به همجنس خود نيز اعتماد نمي كند چه اينكه گرگ ها در زمان خواب رو در روي هم مي خوابند و نه پشت به هم .

در ديگر موجودات و طبيعت نيز مي توان صدها زبان بي زباني را دريافت . به طوري كه رودخانه پيامش حركت و گذر عمر است و يا دريا نمادي از آشفتگي و زيبايي .

 و يا باران نمادي از رحمت و كرشمه . و يا غروب كه نمادي از مرگ و طلوع نمادي از تولد است و... كه هر كدام در سير تكاملي شخصيت فرد نقش سازنده اي را ايفا مي كنند .

نتيجه اين كه از اين منظر علاوه بر زبان انسان كه به عنوان زبان معيار و حياتي در جهت بالندگي شخصيت از آن ياد مي شود در ديگر موجودات و اشياي طبيعي نيز زباني وجود دارد كه اين زبان در شكل گيري شخصيت بي تأثير نيست . در ثاني چون شخصيت انسان منوط به يكسري ويژگي هاي ظاهري و باطني و البته تربيتي است كه ايجاد مي شود ، بنابراين ترديدي نيست كه هم محيط و هم اينكه محيط طبيعي در تعالي اين فرايند نقش اساسي دارند. كاري تازه از استاد پاپي


عابدين پاپي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴۴

چگونه سخن بگوييم؟

مهارت سخن گفتن شامل تعدادي مهارت است كه يادگيري و به كار بردن صحيح آنها باعث افزايش كيفيت سخن گفتن خواهد شد.

اين مهارت‌ها عبارتند از:

 ▪ آغاز صحيح مكالمه (جلب توجه شنونده)
 ▪ استفاده از واژه‌هايي متناسب با موقعيت ارتباط (موضوع صحبت، پايگاه اجتماعي طرف گفت‌وگو و موقعيت زماني و مكاني گفت‌وگو)
 ▪ كاربرد مناسب عوامل فرازباني مانند سرعت، شدت (بلندي و كوتاهي صدا)، مكث و زير و بمي صدا
▪ كاربرد صحيح نشانه‌هاي غيركلامي (حركات بدن و ژست‌هاي چهره)
 ▪ رعايت نوبت‌ در سخن گفتن
 ▪ استفاده مناسب از خرده‌ مهارت توضيح دادن
▪ استفاده مناسب از خرده‌ مهارت پرسيدن

 ● آغاز صحيح مكالمه
 آيا هرگز به ارتباطات شفاهي خود فكر كرده‌ايد؟ شما چگونه به ديگران مي‌فهمانيد كه مي‌خواهيد صحبت كنيد؟
 شروع خوب يا آماده‌سازي چيزي بيش از مثلاً يك معارفه ساده در آغاز مكالمه شفاهي است. اين مهارت كاركردهاي متنوعي دارد. ايجاد حالت آمادگي در شنونده از طريق برقراري تفاهم، جلب توجه و افزايش انگيزش، مشخص كردن انتظارات ما از شنوندگان، تشريح نقش دو طرف (گوينده و شنونده) در ادامه رويداد ارتباطي مورد نظر و يادآوري ارتباط‌هاي قبلي و تعيين سطح اطلاعات شنونده در زمينه مورد بحث از مهم‌ترين كاركردهاي يك شروع خوب هستند.
 به عبارت ديگر آماده‌سازي مناسب ديگران باعث جلب توجه مخاطب و افزايش انگيزه او مي‌شود كه خود به خود فرد را به سوي مشاركت در رويدادهاي ارتباطي مي‌كشد.

 ● استفاده از واژه‌هاي متناسب با موقعيت ارتباطي
 هر ارتباط زماني حول يك موضوع خاص مانند خريد و فروش، تحصيل و غيره رخ مي‌دهد. بديهي است هركدام از بافت‌هاي مكالمه‌اي ياد شده حوزه‌هاي واژگاني خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده مي‌كنيم.
 نكته مهمي كه هنگام سخن گفتن بايد به آن توجه كنيم، پايگاه اجتماعي (سن، شغل، جنس و...) مخاطب است. به‌طور مثال هر زن يا مردي هنگام صحبت با جنس مخالف خود نبايد از همان زباني استفاده كند كه هنگام صحبت با هم‌جنس خود استفاده مي‌كند همچنين نوجوانان و جوانان در صحبت‌هايشان در جمع همسالان از الفاظي استفاده مي‌كنند كه نبايد هنگام صحبت با بزرگسالان استفاده كنند زمان و مكان هم در اين مورد بسيار حائز اهميت است. جوانان بايد ياد بگيرند فضاي گفت‌وگو در زمين ورزش، كلاس درس، خانواده و ديگر محيط‌هاي زماني و مكاني متفاوت است و در هر فضا بايد به‌گونه‌اي سخن گفت.

 ● نشانه‌هاي غيركلامي
 نشانه‌هاي غيركلامي گاهي مي‌توانند جايگزين پيام‌هاي كلامي شوند. مثلا به جاي گفتن بله مي‌توان در برخي موقعيت‌ها با حركت سر به سمت پايين از نشانه غيركلامي استفاده كرد. اين نشانه‌ها گاهي به نقش تقويت‌كننده پيام‌هاي كلامي ظاهر مي‌شوند مثلا هنگامي كه در هنگام خداحافظي دست خود را هم تكان مي‌دهيم. به‌طور كلي مي‌توان نشانه‌هاي غيركلامي را به دو گروه تقسيم كرد: حركات اعضاي بدن كه هنگام انتقال افكار خود به ديگران استفاده مي‌كنيم و ژست‌هاي چهره و حركات چشم كه هنگام برقراري ارتباط و انتقال افكار از آن استفاده مي‌كنيم.

 ● رعايت نوبت
 براساس قاعده‌اي كه پذيرفته شده است شركت‌كنندگان در يك گفت‌وگو نقش خود را بايد به نوبت به عنوان شنونده يا گوينده ايفا كنند. اين قاعده بر اين اساس كه تا يكي از دو طرف به تناسب از سهم خود استفاده نكرده و سخن خود را به پايان نرسانده است، ديگري شروع به سخن گفتن نمي‌كند. اين قاعده به همه مي‌آموزد كه شنونده خوبي براي پيام‌هاي ديگران باشند و به‌اصطلات، علم زبان شناسي است كه مي تواند به بشر بياموزد چگونه مي توان زندگي را در اختيار گرفت و روابط با ديگران را چه در محل كار، يا ميهماني ها و مصاحبه ها و از همه مهمتر در بين خانواده، بهبود بخشيد.

 فكر كنيد در يك ميهماني نشسته ايد، ناگهان احساس تنهايي مي كنيد، از خود مي پرسيد، "مردم اين همه حرف مهم را از كجا مي آورند كه اين چنين ممتد با يكديگر صحبت مي كنند؟" پاسخ اين است كه حرف مهمي در كار نيست بلكه مردم سعي مي كنند موضوع مهمي براي صحبت پيدا كنند و بعد، درباره آن به گفت و گو بپردازند. گفت و گويي كه در واقع به واسطه آن نشان داده مي شود، افراد با يكديگر مرتبط اند. به عبارتي صحبت ميان افراد، از رابطه آنان سخن مي گويد.

● اجزاي قابل توجه

 اطلاعاتي كه به وسيله معاني كلمات منتقل مي شوند پيام و آنچه در باره روابط مخابره مي شوند، تلقي در قبال يكديگر و موقعيت و حرفي كه مي زنيم، فراپيام را تشكيل مي دهند.

 اين همان فراپيام است كه نسبت به آن واكنش شديد نشان مي دهيم. به عنوان مثال اگر كسي در حالي كه آرواره هايش را به هم فشرده و در حالي كه كلمات را با غضب و فشار از دهانش خارج مي كند به شما بگويد "من خشمگين نيستم" اين پيام را از او نمي پذيريد و به جاي آن فراپيام را از او قبول مي كنيد و نتيجه مي گيريد كه او خشمگين است. گفتن عباراتي نظير "تو اين را نگفتي اما طرز بيانت اين معنا را داشت" يا "چرا اين طور گفتي؟" يا "مسلم است اشكالي وجود دارد، لحن كلامت اين را به خوبي نشان مي دهد" واكنشهايي نسبت به فراپيامهاي سخن هستند.

در حاليكه كلمات اطلاعاتي را منتقل مي سازند، طرز سخن ما، بلندي صدا، سرعت حرف زدن، طرز اداي كلمات با تاكيدها، ذهنيت ما را مشخص مي نمايند. سر به سر گذاشتن، توضيح دادن، تهمت زدن، اينكه احساسي دوستانه داريم يا خشمگين هستيم، آيا مي خواهيم صميمي تر شويم يا بيشتر فاصله بگيريم و غيره. به عبارت ديگر طرز گفتار ما معاني اجتماعي را مخابره مي كند.

 گرچه ما پيوسته در سخن خود نسبت به معناي اجتماعي واكنش نشان مي دهيم اما حرف زدن در باره آن برايمان دشوار است. زيرا در فرهنگ تعاريف كلمات آن را نمي يابيم. انديشيدن، ديدن و يا حرف زدن در باره نيروها و فرآيندهايي كه براي آن نامي نداريم، حتي اگر اثرشان را احساس كنيم دشوار است. علم زبان شناسي واژه هايي در اختيارمان مي گذارد كه فرايندهاي ارتباط را توصيف مي كند و در نتيجه امكان ديدن، حرف زدن يا انديشيدن در باره آنها را ميسر نمي سازد.

وقتي لب به سخن باز مي كنيم، اغلب احساس مي كنيم كه صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امكانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شكل كه به لباسهاي ما واكنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واكنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن كت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يك موقعيت باشد، حال آن كه استفاده از يك پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي كردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است كه هر حرفي بايد به شكلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مكث و بلندي خاص خود را دارد. ممكن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينكه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينكه كجا صدا را بلند يا كوتاه بايد كرد و يا كجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به كار بستن تمامي اين نكات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است كه ما منظور گوينده را درك مي كنيم و در باره طرز فكر خود نسبت به نظرات يكديگر تصميم مي گيريم.

سبك گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلكه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبك گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مكث ها و بلندي صداست كه جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.

 اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به كار مي روند كه اساس صحبت و گفت و گو را شكل مي دهند. مجموعه اي كه نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينكه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي كنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي كنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار كمك داريم يا پيشنهاد كمك مي كنيم و ...) را مشخص ساخته و نشان مي دهند كه به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.
 ● نشانه ها، سرعت و مكث در صحبت

 سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز كند. اما به نظر مي رسيد كه مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي كه سارا احساس مي كرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت كه سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! كه در حقيقت مشكل موجود با انتظار در باره سرعت و مكث كردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!

بايد دانست گفت و گو، يك بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر كس زماني حرف مي زند كه مخاطب او حرفش را تمام كرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينكه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام كرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تكرار مي شود، وقتي ميان كلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تكرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاكيد است؟ يا ميان كلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي "دارم حرفم را تمام مي كنم" يا "هنوز حرف دارم" يا "مكث كرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبيعي است كه در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلكه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود كه حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يكي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشكالي بروز نمي كند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممكن است يكي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد كه آن ديگري يا به حرف او گوش نمي كرده يا اصولاً اين طور تصور شود كه صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي كه درباره سارا و مينا مطرح شد).

همچنين يكسان نبودن سبك و زمان و فرصت و مجال صحبت كردن، امكان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي كه هست، نشان دهد و درست به همين دليل است كه اندكي تفاوت در سبك گفت وگو و موضوعاتي مانند مكث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.

● بلندي صدا در سخن گفتن
 واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي كند. باور كنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم كه مي گويم بلند صحبت نكن، به خرجش نمي رود، ديگر كم كم دارم به بلند صحبت كردنش شك مي كنم چون با يكي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر كوچكش يا يكي از دوستانش كه از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت كردنش آهسته مي شود! شما باشيد شك نمي كنيد؟!

هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند كم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاكي از آن باشد كه "صبر كن، حرفي دارم كه بايد بزنم" يا صبر كن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا ... ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي كشم با صداي بلند صحبت كنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.

 بلندتر صحبت كردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريك احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و ... كه به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد كرد.

● آهنگ و زير و بم صدا
عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه كند. به عنوان مثال دو نفر كه داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي كه آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور كند كه لحن طرف وي خسته كننده يا يكنواخت و يا خوشايند است.

 آهنگ صدا ناشي از تركيبي از سرعت، مكث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.

 از آنجايي كه نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست كه زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي كنند. همانطور كه مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يك فرهنگ خاص نيز صدق مي كند.

به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت كردن كنيم، چه بهتر كه در باره مقتضيات و نحوه صحبت كردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به كار بنديم.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴۲

اثر شگفت انگيز كلمات

ارسطو گفته است : " انسان ، چون ناطق است ، انسان است . " توان سخن گفتن ، بخش مهمي از ارتباطات ميان فردي را تشكيل مي دهد . در يك پژوهش علمي ، مشخص شده است كه ۷ درصد از ارتباطات يك شخص را ارتباطات كلامي و ۳۸ درصد آن را لحن كلام و تن صدا به خود اختصاص مي دهد .

كودكان پيش از اينكه حرف زدن را بياموزند ، مي توانند ارتباط برقرار كنند و اينكار را از طريق حركات و اعمال انجام مي دهند تا به كمك آن ، حالات عاطفي خود را بيان كنند و براي ارضاي نيازهاي خود از ديگران كمك بگيرند .

كودكان اولين كلمه را معمولا" در ۱۲ يا ۱۸ ماهگي مي گويند و كم كم به فاصله كوتاه بين ۵/۲ تا ۳ سالگي ، مي توانند روان صحبت كنند وجملاتي بسازند كه از لحاظ دستوري ، كامل و درست است و كلمات جديدي را به طرز درست به كار مي برند . كودكان در ۴ يا ۵ سالگي ، بدون آموزش خاصي ، در باره قواعد دستوري يا نحوي زبان خود ، دانش لازم را فرا مي گيرند .

كودكان به كمك كلمات و جملات ، ارتباط به مراتب موثرتري برقرار مي كنند و بهتر با ديگران ، گفت وگو مي كنند . توانايي در مكالمه ، مهارتهاي اجتماعي ، گفتاري و شنوايي را تقويت مي كند ، از جمله رعايت نوبت ، تشخيص نوبت خود براي حرف زدن ، در نظرگرفتن توان ، دانش ، علاقه و نيازهاي شنونده ، خودداري ازمسلط شدن بركنش متقابل يا قطع گفت و گوي ديگري ، تشخيص اينكه پيامي درك نشده است و روشن كردن عبارات نامفهوم ، نشان دادن علاقه و توجه به ادامه گفت و گو از طريق غير كلامي مثل چشم در چشم دوختن و ازاين قبيل مهارتها هستند .

كودكان شهري در سن ۶ سالگي ، بين ۸۰۰۰ تا ۱۴۰۰۰ كلمه را ياد گرفته اند و در ارتباط كلامي خود از آن استفاده مي كنند . آنها هنگام گفت و گو با كودكان كم سن تر ازخوداز كلمات و جملات ساده تر استفاده مي كنند . اين امر نشان دهنده كسب مهارتهاي اجتماعي كودك است .

ارتباط كلامي اهميت بسيار دارد ، زيرا يكي از ابزارهاي اوليه اي است كه انسان براي تاثير در محيط و كنترل و درك آن به كار مي برد . به علاوه حداقل در مورد بيشتر افراد ، مهارت در كاربرد كلام گفتاري ، يكي از وسايل عمده افزايش پاداشها و كاهش تنبيهاتي است كه از محيط حاصل مي شود .

دراغلب جوامع جديد ، بسياري از موفقيت ها در گرو مهارت در چرخاندن كلمات است . انسانهاي موفق ، جملگي به دليل فراست در انتخاب كلمات مناسب ، توفيق يافته اند . در ارتباط كلامي ، هدف اثرگذاشتن بر رفتار ديگران است .

در ارزيابي اثرات رفتاري ارتباط كلامي ، پيچيدگي زيادي وجود دارد . در واقع هدف كلي ارتباطات كلامي ، تغيير يا اصلاح در منبع معني شنوندگان است . به عبارت ديگر ، گوينده اميدوار است كه درمخاطبان او ، پس از فراغت ازموقعيت ارتباطي ، تغيير الگوي رفتاري ديده شود .

از ديدگاه ارزشي نيز در جوامع انساني ، هدف ارتباط كلامي ، ايجاد زمينه اي براي مبادله آزاد انديشه هاست . ارتباط كلامي بايد نظم وهماهنگي اجتماعي را تامين كند . ارتباط كلامي بايد هر آنچه را كه در آدمي ، والا و انساني است ، ارتقا بخشد و با هر آنچه پست و ناپسند است ، پيكار كند .

ارتباط كلامي ، شايد مهم ترين ابزار درجذاب كردن زندگي است . تصور كنيد اگر توان حرف زدن نداشتيم ، زندگي ما چگونه بود ؟ ابتدا ، براي اينكه بتوانيم به ديگران نشان دهيم چگونه فكر مي كنيم و چه احساسي دارم ، امكانات كمي داشتيم و همچنين خيلي كند مي توانستيم بفهميم كه ديگران در ارتباط با ما چه فكر و احساسي دارند .

ارتباط كلامي ، بيشترين ارتباط روزانه بين انسانها را مي سازد و اجازه مي دهد بين انسانها ، ارتباطات عميقي ايجاد شود . ارتباط كلامي است كه به دو نفراجازه مي دهد ، يكديگر را شكوفا كنند ، همديگر را حمايت كنند ، مهرباني نمايند و رضايت خاطر در زندگي فراهم آورند .

نفس حرف زدن در باره مسايل و مشكلاتي كه داريم، دريك رابطه مطلوب ما را خوشحال مي كند و اضطراب ما را كاهش مي دهد . بدون ارتباط كلامي ، زيبايي و جذابيت زندگي ما بسيار پايين مي آيد . كلام به ما امكان مي دهد كه براي ديگران خوشبختي ، غم و يا وحشت خلق كنيم . به عبارت ديگر ارتباطات كلامي ، منبع مهمي از احساسات مطلوب و نامطلوب ، خوشايند و يا ناخوشايند ما محسوب مي شوند .

در فرايند ارتباط ، پيام منتقل مي شود اما معني منتقل نمي شود . معني ، خاص هر شخص است ودر منبع معني واقع در مغز او جاي گرفته است . وقتي ارتباط برقرار مي شود در واقع مشابهت معني ميان معني مورد نظر فرستنده پيام با معني متجلي شده در گيرنده پيام حاصل شده است .

براي اثر بخش ارتباط كلامي ، بايد كلام به شكل كاملا" صريح بيان شود و از گيرنده پيام ، تائيديه مبتني بر دريافت صحيح پيام ارسالي گرفته شود . در ارتباط كلامي استفاده از عبارتهاي چند تفسيره ، لغت هاي نسبي ، زبان انتزاعي ، ابهام در ارائه پيام و زبان هيجاني موجب ايجاد سوء تفاهم و اختلال در ارتباط مي شود .

درخصوص اينكه آيا فرمولي وجود دارد كه طبق آن نحوه واكنش گيرنده پيام محاسبه و اندازه گيري شود ، بايد گفت ، چنين فرمولي وجود ندارد . مثلا" بگويم اگر پيام دهنده مشخصات B, A و C و پيام ارسالي ويژگي E ,D و F را داشته باشد ، پيامگير واكنش X را نشان خواهد داد ، چنين چيزي در عالم واقعيت ، امكان وجود نمي تواند داشته باشد .

در واقع درباره مباحث انساني ، نمي توان احكامي از نوع قوانيني كه در باره پديده هاي فيزيكي ممكن است ، صادر كرد . مثلا " فيزيك مي گويد اگر در فشارمتعارف دماي آب را تا ۱۰۰ درجه بالا ببريم ، به جوش مي آيد . در علوم انساني از جمله ارتباطات اجتماعي ، چنين احكامي وجود ندارد ، اما با اين وجود ، برخي فرضيه ها كه در اثر پژوهشهاي علمي ، حاصل شده است ، دراين مباحث قابل طرح است.

يك تيم پژوهشي به سرپرستي " دكتر ماسارو ايموتو " در ژاپن ، به مدت ۱۵ سال روي اثر كلمات بر سلامتي انسان و حيوانات و همچنين رشد گياهان تحقيق كرده است.

دكتر ايموتو در اين پژوهش به يك راز شگفت انگيز جهان هستي دست يافته است . تحقيق او نشان مي دهد كلمات مي تواند باعث ايجاد واكنش هاي باور نكردني در آب شود.


نويسنده:قادر باستاني


خبرگزاري فارس


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴۱

۳ اشتباه در برقراري رابطه و راه حل ۲ مسئله


● اشتباه بزرگ در ارتباطات
 اسـرار بـرقـراري يك رابـطـه مـؤثـر چـيـست؟ چـگونـه يك زن آنچيزي را كه ميخواهد بدست مي آورد در حاليـكه شـريـك زنـدگيش را نيز به خواسته اش ميرساند؟ بگذاريد نگاهـي داشته باشيم به سه مشكل اصلي كه اكثر زوج هـا بـا آن دست به گريبان ميباشند و ببينيد چگونه ميتوان آنها را حل نمود.

اشتباه ۱)
▪ ايجاد ارتباط براي زير نفوذ خود قرار دادن و زرنگي
 گاهي اوقات ما يك رابطه را براي بدست آورن خواسته هايمان آغاز مي كنيم خواه طرف مـقابـل تـوانايي برآوردن آن را داشته باشد و خواه نداشته باشد. قـهـر مـي كنـيم، اخــم مي كنيم، تهديد ميـكنيم، چاپلوسي ميكنيم و آنچه در تـوان داريم براي ايجاد احساس ناراحتي در طرف مقابلمان انجام مي دهيم.

اين نـوع رفـتـار، گـرچـه مـمـكن اسـت بطور موقتي مؤثر باشد، اثر بسيار ناگواري در طولاني مدت بر سلامـت رابـطه خـواهـد گذارد. آن را رها كنيد، براي خواسته و پيشنهادات نفر ديگر احترام قائل گرديد. اگر او نمي تـواند خواسته شما را برآورده كند، ببينيد ميتوانيد خودتان آن را به خود بدهيد.

اشتباه ۲)
▪ ايجاد ارتباط براي فريب دادن
 با اينكه نيازي به گفتن ندارد، اين يكي از خطرناكترين انواع رفتـار اسـت كـه بـسيـاري از رابطه ها را نابود مي كنـد. دروغ هـا، گـزافه گـويـي ها، بازي دادن ها و نيرنگهاي متداول همگي باعث پريشاني و رنجش ميــگردند. آنها بنيان رابطه را به لرزه درآورده و در نهايت شكافي عميق در اعتماد بوجود مي آورند.

نسبت بـه خـطر آن هـوشيـار بـوده و پيش از اينكه آغاز شود متوقفش سازيد. اگر اين چيزي است كه براي شما آشنا بنظر ميـرسـد، ابتدا آنرا در رفتارهاي خودتان مورد سنجش قرار دهيد. اگر صادق و رك باشيد، ديگر مايل به پذيرش فريب ديگران نخواهيد بود. در روابط خود راستي و درستي را پيشه كنيد.

اشتباه ۳)
 ▪ ايجاد ارتباط با پيغامهاي متناقض
 پـيـامـهاي متناقض: چيزي را گفتن و چيز ديگري را انجام دادن -- يك فـرم بـسيـار رايــج فريب و نيرنگ مي بـاشد. همچنـين ايـن مـي تواند بـصورت قـول دادن لفـضي يـا عـملي و انجام ندادن آن دربيايد.

پيغامهاي متناقض باعث پريشاني بسيار ميگردند. هميشه به اعمال فرد توجه نماييد. معـمولا اعمال نـسبت بـه گـفتـار هـمتـرازي بيـشتري با حقيقت دارنـد. اگـر گـفتـارشـان بـا اعـمالـشان در تناقض بود، آنچه كه گفته مي شـود را نـاديـده پـنـداريـد.

درك كنيد كه شخص داراي تعارض بـوده و اجازه ندهـيـد شـمـا را نـيـز دچــار آن احساس نمايد.

● راه حل هاي دو مشكل اصلي در روابط
 هيچ رابطه اي بدون برقراري ارتباطات مؤثر دوام زيادي نخـواهـد آورد. مـا در سـراســر روز صحبت ميكنيم (و گوش مي دهيم )، اما تنها بخش كوچكي از ارتباط ما بصورت گفتاري رخ ميدهد. بيشتر اوقات تصور مي كنـيم كـه ديـگران گفته هاي ما را گوش داده و متوجه مي شوند، اما عمدتا اين موضوع صــحت ندارد.

 اغلب شخص ديگر در حال انديشيدن به آنچيزي ايست كه ميخواهد در جواب صحبتهاي شما بگويد، و نوعي خيالپردازي كه هيچ ارتباطي به موضوع مورد بحث ندارد را در ذهن خود مي پروراند. هنگاميكه نزاع ميكنيم، مي خـواهـيـم بيـش از پـيش فـهميده شويم و واژگان همانند تير به جلو و عقب به پرواز درمي آيند. در اين شرايط، تجزيه و تحليل مسئله ميتواند دور از ذهن گردد.

 بنابراين اسرار ارتباط مؤثر چيست؟ بـه دو مشكل اساسي در ارتـباطـات و نحوه حل آنها توجه نماييد. بعد از اين مرحله خواهيد توانست پايه هاي بهتـرين نـوع رابـطـه اي كـه تــا بحال تصورش را ميكرديد را بنيان نهيد.

▪ مشكل اول)
مي خـواهيد حـق را بـخود داده و ثـابت كنيد كه ديگري در اشتباه است
 پيش از آنكه بتوانيد يك ارتباط مؤثر را آغاز كنيد، بايد نگاهي موشكافانه بـه قصد و غرض خـود بـيندازيد. آيا براي اينكه توسط ديگران فهميده شويد ارتباط برقرار مي كـنـيـد، بـراي بدست آوردن خواسته ها، يا هدف ديگري را فرا سوي سخـنـانـي كـه در حـال بـيـان آنها هستيد دنبال ميكنيد؟ بسياري از زوج ها به مرحله اي ميرسند كه فقط ميخواهند ثابت كننده حق با آنها بوده و نـفــر ديـگر در اشـتـباه است (و هميشه اينطور بوده است). اين نـوع رابطه همانند نبرد مي ماند.

 اين سخنان مملو از خشـم و سـرزنش بـوده و سـبــب ميگردند نفر ديگر احساس كوچكي نـمـايـد. حرف هاي رد و بدل شده در چنين رابطه اي هرگز گوش داده نميشوند. هرچند كه آنچه با صداي واضح و بلند خوانده ميشود خشم و عدالت موجود در فراسوي مراودات است. جهت رفع اين مشـكل، تصميم بگيريد همديگر را سرزنش نكنيد و به صحبتهاي يكديـگر بـا خـلوص نـيـت گـوش دهيد.

تصميم بگيريد كه درصدد ثابت كردن چيزي برنيامده و در عوض راهي براي ايجاد يك پـل بـراي درك مـتـقابل پيدا نماييد. اين تصميمات در موفقيت يك رابطه بسيار مفيد واقع خواهند شد.


 ▪ مشكل دوم)
 قادر نيستيد به حرفهاي طرف مقابل گوش دهيد
 بياد داشته باشيد كه يك ارتباط فقط از صحبت كردن تشكيل نشده بلكه شـامل شنيدن و گوش دادن به آنچه كه در حال بيان است نيز ميباشد. ما ميتوانيم كارهاي زيـادي براي آموختن هنر گوش دادن انجام دهيم، امـا بـراي آغـاز، بـسيار مـهـم اســت كه بدانيم اگر فـردي بخـواهـد نـقطه نـظرات خـود را كــنار گذاشته و حقيقتا آماده دانستن درون و افكار ديگران گردد، آنگاه از روي صداقت آنچه كـه در حال گفتن است را فقط بايد "بشنود." اين كار خيلي هم آسان نيست.

بسياري از ما آنچه كه ميشنويم را بسرعت تعبير و تفسير كرده و آنرا در يك شكاف آماده قرار مي دهيم. برخي صحبتها را تحريف مي كـنند. برخي تظاهر به گوش دادن ميكنند درحاليكه سرگرم افكار خود هستند.

يك راه حل بــراي ايــن مشكل آن است كه برداشت خود را از صحبتهاي ديگران بــراي آنـها تكرار نماييد. بگذاريد بدانند كه ارتباطات آنها چگونه درون ذهن شما تفسير مي گـردند. اجـازه دهـيـد ديــگران پـيغامـهاي خــود را با استنباط شما منـطق سازند. و در نهايت، راغب حقيقي شنـيـدن منظور آنها باشيد.

 

سيمرغ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴۰

شنونده بايد عاقل باشد

يكي از مشكلات مبتلا به انسان هاي دنياي جديد اختلال در فرآيند ارتباطي است. اختلالي كه نه از گوينده بلكه از شنونده حاصل مي شود. اختلالي كه در اين نوشته به كژفهمي از آن ياد شده است. چگونه مي توانيم از اين نوع اختلالات ارتباطي رهايي جوييم؟

 مقاله زير به كندوكاو اين مقوله از فرآيند ارتباط خواهد پرداخت. ما نمي توانيم رابطه خوبي با ديگران برقرار كنيم مگر آنكه در كنار آنها باشيم. ليكن تنها بودن، به صورت فيزيكي در اطراف ديگران كافي نيست و لازم است با آنها ارتباط روحي نيز برقرار سازيم.

روان شناسان راه هاي برقراري اين تماس را مورد بررسي قرار داده اند. فرايند ارتباط يعني رساندن پيام به شخص ديگر و يا درك آنچه ديگري مي كوشد به ما بگويد، يك مهارت اجتماعي كه براي تمامي روابط انساني از اهميتي بنيادي برخوردار است.

ارتباط روشن و صريح، برخوردهاي روزانه ما با ديگران را تسهيل مي سازد، لازم است دقيقاً آنچه را كه كارفرما يا والدينمان از ما مي خواهند، بفهميم؛ لازم است آنچه را كه از فروشنده مي خواهيم، به او بگوييم؛ اگر آنچه را كه طرف مقابل مي گويد، دقيق بفهميم؛ حل اختلاف ها كار ساده اي است:

 هنگامي كه افراد با مشكلاتشان به ما مراجعه مي كنند دوست داريم بدانيم دقيقاً چه كمكي مي توانيم به آنها بكنيم. همچنين ارتباط روشن و واضح بر مبناي روابط صميمانه است.

 ما نمي توانيم با ديگران رابطه نزديك برقرار كنيم يا آن را حفظ كنيم مگر آنكه درباره آنچه آنها احساس مي كنند و آنچه آنان را خوشحال يا ناراحت مي كند، چيزي بدانيم.

ما نمي توانيم مورد علاقه يا محبوب ديگران باشيم مگر آنكه راجع به ما چيزي بدانند.
با اين كه مايليم فرآيند ارتباط را كار ساده اي تلقي كنيم، اما اين امر پيچيده تر از آن است كه به نظر مي آيد و كژفهمي ها به سادگي مي تواند فرآيند ارتباط را مخدوش كند.

ريشه هاي كژفهمي شخصي پيامي دارد كه مي خواهد آن را منتقل كند. اما آنچه او در عمل مي گويد دقيقاً همان چيزي نيست كه منظورش بوده است: ممكن است او بيشتر يا كمتر از آنچه قصدش بود صحبت كند يا آنكه صرفاً آن را بد بيان كرده باشد.

آنچه فرد دوم در حقيقت مي شنود امكان دارد هماني نباشد كه گفته شده است؛ شايد فرد بخشي از پيام را حذف يا تحريف كرده است. لذا، آنچه شنونده مي شنود، برداشت سوم از همان پيام مورد نظر خواهد بود.

هنگامي كه شنونده پاسخ مي دهد، اين پاسخ براساس آنچه گوينده قصد گفتن آن را داشته يا حتي براساس آنچه گوينده واقعاً گفته است نبوده، بلكه براساس آن چيزي است كه در حقيقت شنيده است. پاسخ شنونده نيز دستخوش همين فرآيند تحريف قرار مي گيرد.

پاسخ گفته شده ممكن است با پاسخ مورد نظر اندكي تفاوت داشته باشد و پاسخ شنيده شده از سوي فرد نيز كه ابتدا سخن گفته بود مي تواند با پاسخي كه عملاً گفته شده يكي نباشد. اين فرآيند تحريف مي تواند نتايجي فاجعه آميز يا حتي مضحك به بار آورد.

روان شناسي به نام واتزلاويك حكايتي را در اين باره نقل مي كند كه هنگام ملاقات با مدير يك مركز بهداشت رواني پيش آمده بود. هنگامي كه واتزلاويك مي رسد، به سوي مسئول پذيرش رفته و مي گويد (يا فكر مي كند كه گفته است) «نام من واتزلاويك ست» .

 مسئول پذيرش تصور مي كند كه او مي گويد: «نام من اسلاويك نيست» و لذا پاسخ مي دهد «من هم كه نگفتم چنين چيزي است.» واتزلاويك بر گفته خود اصرار مي كند و مي گويد: «اما من به شما مي گويم كه اين طور است. پس چرا شما مي گوييد چنين چيزي نيست؟» در اين زمان هر دو نفر متقاعد شده اند كه ديگري حتماً مريض است. خطاهاي گوينده در اغلب اوقات، به خاطر يكي دو اشتباه رايج كه در زير ارائه مي شود در كژفهمي پيام نقش دارند:


۱) كوشش براي سخن گفتن بيش از حد در يك پيام: در نتيجه، احتمال اين كه شنونده بتواند تمامي آنچه را كه گفته شده است به خاطر بسپارد، كم مي شود، مثلاً، اين مورد را در نظر بگيريد: «ما در اينجا جمع شده ايم تا بر روي گزارش كار كنيم. سعي مي كنم فردا به كتابخانه بروم، چون كه طرح جديدي براي قسمت آخر گزارش پيدا كرده ام. تصادفاً به يك ماشين براي فردا صبح نياز دارم. همين طور سعي مي كنم تا رئيس كتابخانه را ملاقات كنم و ببينم آيا مي تواند منابع متعددي را به ما معرفي كند. تصور مي كنم كه دانشجويان علوم اجتماعي در اين گزارش به ما كمك كنند، پس ما مي توانيم قسمتي از اين گزارش را برعهده آنها بگذاريم.»


۲) گفتار بيش از اندازه آرام و يكنواخت، يا سريع: اگر شنونده نتواند حرف گوينده را به وضوح بفهمد، اطلاعات از دست خواهد رفت.


۳) محو كردن بخش اصلي پيام با بيان جزئيات بي ارزش: «خواهرم فردا براي ديدن پدر و مادر به منزل ما مي آيد، بنابراين از ماشين من استفاده خواهد كرد و همچنين به اين خاطر به منزلمان مي آيد كه آقاي رضايي را- كه فردا شب او هم مهمان ماست - ملاقات كند. آقاي رضايي هماني است كه در كارخانه ماشين سازي كار مي كرد، بگذريم. من به يك ماشين نياز دارم. فردا بايد بروم دانشگاه چون امتحان شيمي دارم. درس خوبي است، اما استاد ما گاهي اوقات سرحال نيست...»


۴) در نظر نگرفتن ديدگاه شنونده: مثلاً، شخص ممكن است به افرادي كه در شهر ناآشنا هستند آدرس را با استفاده از علايم محلي بگويد. وي به جاي آنكه نام خيابان را ذكر كند، مي گويد: «برو به همون گوشه اي كه معمولاً پيرمرد سبزي فروش آنجا مي ايستد.» خطاهاي شنونده شنونده ها نيز به واسطه خطاهاي رايج در كژفهمي پيام نقش دارند:


۱) فكر كردن به يك مسئله ديگر، به جاي گوش فرا دادن به آنچه گوينده مي گويد. اين امر بسيار متداول است كه شنونده به جاي گوش كردن، در فكر پاسخ دادن باشد. اگر با كسي مشكلي داريم و در حال گفت وگو هستيم، غالباً در همان زماني كه گوينده مشغول صحبت است و پيش از آنكه تمامي حقايق را بدانيم، به دنبال يك راه حل مي گرديم. مانند مثال زير: گوينده: در رابطه با نمره هايم مشكل دارم. فكر مي كنم دليل اصلي آن است كه از اين كه به خاطر والدينم به زور وارد دانشگاه شده ام، ناراحتم. كاري كه واقعاً دلم مي خواهد انجام دهم اين است كه تعميركار شوم، چون كار ماشين آلات همان چيزي است كه به من احساس زنده بودن مي دهد. شنونده: تا حالا روش «پس خام» را امتحان كردي؟ [پيش مطالعه، سؤال، خواندن، امتحان، مرور]


۲) شنيدن آنچه مورد انتظار است و نه آنچه واقعاً گفته شده است. شنونده: چطوري؟ گوينده: خيلي بد شنونده: خدا را شكر!


۳) فقط توجه به آخرين چيزي كه گفته شده است و ناديده گرفتن بقيه پيام. گوينده: واقعاً از كارم متنفرم. نمي دانم چه كار كنم، رئيس هميشه بالاي سرم حاضر است و همكارانم با هم تباني كرده اند البته فكر مي كنم اگر كارم را عوض مي كردم، مجبور بودم بيكار بمانم شايد چندان هم شغل بدي نباشد. شنونده: خب پس كارت را دوست داري، مگه نه!


۴) توجه به جزئيات بي ارزش و از دست دادن معناي اصلي پيام: گوينده: الان تنهاتر از هر وقت ديگري هستم. اكثر اوقاتم را در اتاقم مي نشينم. رويداد بزرگ هفته قبل آن بود كه فيلم خاصي را ديدم. نمي دانم. از خودم مي پرسم آيا طوريم است، آيا دليلي دارد كه ديگران نمي خواهند وقتشان را با من صرف كنند؟ شنونده: چطور ممكنه تو از اين گونه فيلم ها خوشت بياد؟ كاهش كژفهمي ها براي كاهش تحريف هاي ارتباطي، دو گام مفيد وجود دارد: ارائه پسخوراند به معناي ارائه اطلاعات به فرد درباره عملكرد اوست.

 در يك تعريف پسخوراند عبارت است از: ارائه اطلاعاتي راجع به اينكه آيا پيام مورد نظر دريافت شده است يا خير. اگر شما شنونده هستيد، مي توانيد با گفتن «بگذار ببينم درست متوجه شدم....» و يا «پس به عبارت ديگر....» به گوينده پسخوراند بدهيد. اگر شما گوينده هستيد، و اين موضوع كه پيام خود را رسانده باشيد، اهميت خاصي داشته باشد، مي توانيد از شنونده بخواهيد گهگاه به شما پسخوراند بدهد. (اجازه دهيد ببينيم حرفم را واضح زده ام. من چه گفتم؟ از حرف من چه چيزي دستگيرت شد؟) با فراهم آوردن پسخوراند براي طرف مقابل كژفهمي ها در همان ابتداي امر روشن خواهند شد. جوّ پذيرا و غير تهديد كننده جوي است كه در آن فرد احساس نمي كند مورد محاكمه قرار گيرد، احساس نمي كند كه مورد انتقاد شديد ديگران قرار گرفته است. چنين چيزي كمك مي كند تا از قضاوت هاي ارزشي مثل «خب خيلي احمقانه بود» يا «اين حرف بي معناست» احتراز شود. در مجموع، معمولاً بهتر است از گفتن اين كه: «معتقديد طرف مقابل اشتباه كرده است» خودداري كنيد، مگر آنكه نظر شما را بخواهند. غالباً والدين به خاطر ارائه قضاوت هاي ارزشي كودكان را وادار به سكوت مي كنند، بدون آنكه واقعاً چنين منظوري داشته باشند:


ـ كودك: نگاه كن مامان! يك اتفاق جالب افتاد. داشتم كنار چشمه بازي مي كردم كه....
ـ مادر: تو نبايد كنار چشمه بازي مي كردي.
 ـ كودك: خوب بگذريم، رضا و من....
ـ مادر: من دوست ندارم تو با رضا بازي كني. وقتي آدم ها مطمئن مي شوند كه شما به رغم تمامي گفته هايشان، راجع به آنها قضاوت نمي كنيد، بيشتر احتمال مي رود تمامي عقايد و احساس ها و نيز ترديدهايي كه راجع به افكار و رفتارشان دارند، با شما در ميان بگذارند.

 مهارت هاي شنونده فعال در يك ارتباط، اين مسئله از اهميت ويژه اي برخوردار است، زيرا اين روش ها به ميزان زيادي مبتني بر پسخوراند هستند و معمولاً جوي توأم با اطمينان و اعتماد به وجود مي آورند كه باعث به حداقل رسيدن كژفهمي ها مي شود.

شايد بتوان شرايط رشد را در يك كلام تحت عنوان مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مطرح نمود، زيرا شنونده براي فردي كه مي كوشد پيامي را منتقل كند، همان شرايط را فراهم مي آورد. شرايط رشد و شكوفايي عبارت اند از:

گرمي، و صداقت. گرمي و محبت عبارت است از نشان دادن احترام به گوينده به عنوان يك شخص، بدون توجه به آنچه وي مي گويد. ههم پاسخ مي دهند. بنابراين، توانايي استفاده از مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مي تواند در بهبود روابط ما با ديگران مؤثر باشد.

براي چنين مقصودي برنامه هاي آموزشي حرفه اي در دسترس قرار دارند، اما اين برنامه ها عموماً براي دانشجويان فارغ التحصيل روان شناسي يا برنامه هاي مشاوره ارائه مي شوند. خوشبختانه، تعدادي برنامه خودآموز نيز وجود دارد كه پژوهش ها نشان داده اند در افزايش مهارت هاي گوش فرا دادن مؤثر هستند.

جنوبيها


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۹

هنر گفتگو با سوگواران

مـمكن است اخيرا يكي از دوستان، اعـضـاي خـانـواده و يا يك همكار، عزيزي را از دست داده باشد. بـه مـحـض آنـكـه مراسم سوگواري به پايان ميرسد و سيل دسـته گــلــها وتسليت ها پايان مي پذيرند آن وقت است كه فرد سـوگوار به پشتيباني نياز خواهد داشت. سـوگـواري بـراي اغـلــب افـراد مــي تـواند تجربه اي وحشتناك و غريبانه اي بـاشـد.همچنين براي اغلب مردم از آنـكه احـساسات غـم و اندوه خود را با ديگران در ميان بگذارند دشوار ميبـاشد. بـنابراين آنها نيازمند ياري مي باشند. و از آنـجـايي كه ديگر اعضاي خانواده دست بگريبان اندوه و سوگ شخـصـي خـودشــان م(function() { $('#rate_p53095').rating('rate.php?pid=53095', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۸

به حرفهاي شما علاقه اي ندارم !

ارتباط به نظر موضوع ساده‌اي است. و همه‌ي ما خود را در آن متخصص مي‌دانيم. به هر صورت از زمان كودكي تا به حال حرف زده‌ايم و معمولاً گفت و گو كردن امري طبيعي تلقي مي‌شود. خيلي ساده دهانتان را باز مي‌كنيد و كلمات پشت سر هم از آن خارج مي‌شود. وقتي شاد هستيد و خود را به كسي نزديك احساس مي‌كنيد. ارتباط برقرار كردن كار دشواري به نظر نمي‌رسد. هم شما احساس خوبي داريد و هم آن‌ها و همه چيز به ظاهر خوب و بي كم و كاست است. اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح مي‌شود. آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد. در حالت عصبانيت چگونه گفت و گو مي‌كنيد و يا با اشخاصي كه از شما عصباني هستند چگونه حرف مي‌زنيد؟ با انتقاد چه مي‌كنيد؟ وقتي طرف مقابل شما غير منطقي است و به حرف‌هاي شما گوش نمي‌دهد چه مي‌گوييد‌؟ در شرايط احساس رنجش، چگونه ارتباط برقرار مي‌كنيد؟

 اشخاصي كه در اين مواقع بتوانند به خوبي و به گونه‌اي موثر ارتباط برقرار سازند، به شدت كم شمارند و حال آن كه دقيقاً در همين مواقع است كه نقش ارتباط خوب حياتي مي‌شود.
 

كلمه صميميت، دوستي و موفقيت در كسب و كار بستگي به اين دارد كه با اختلافات خود چگونه رو به رو مي‌شويد. اشخاص در اين زمينه با دشواري زيادي رو به رو هستند. اغلب زوج‌ها از طرز برقراري ارتباط موثر بي‌اطلاعند. دوستان با هم آن طور كه بايد حرف نمي‌زنند. اعضاي خانواده هم اغلب آن طور كه شايد و بايد مسائل خود را حل و فصل نمي‌كنند.
 

حتي روان پزشكان كه به ظاهر متخصص هستند در ارتباط با هم دشواري دارند. وقتي من در سمينارهاي روان‌پزشكان و روان‌شناسان درس مي‌دهم. اغلب از كسي مي‌خواهم كه داوطلبانه در يك نمايشنامه ايفاي نقش كند. مي‌خواهم بدانم كه با يك بيمار دشوار خصمانه چگونه برخورد مي‌كنند. شخصاً نقش بيمار دشوار را بازي مي‌كنم و مثلاً مي‌گويم: «دكتر اسميت به نظر مي‌رسد كه به من اهميت نمي‌دهيد. در جست و جوي كسي هستم كه مرا در مشكلاتم كمك كند، اما شما تنها سر تكان مي‌دهيد. تقريباً در اغلب موارد درمان گرها حالت تدافعي مي‌گيرند. ممكن است بگويند «كه اين طور!» يا «ديگر چه؟» يا «البته كه به شما اهميت مي‌دهم.» ممكن است درمان‌گرها ندانند كه اين طرز برخورد آن‌ها در بيمار چه قدر بد و وحشتناك است.

 آيا مايليد كه در كار برقراري ارتباط از مهارت بيشتري برخوردار باشيد؟ در اين صورت ابتدا بايد ارتباط خوب و بد را تعريف كنيم. هر ارتباط خوب از دو خصوصيت برخوردار است: احساسات خود را آشكارا ابراز مي‌كنيد و به طرف مقابل هم امكان مي‌دهيد تا احساسات خود را ابراز نمايد. طرز فكر و احساستان را در ميان مي‌گذاريد و سعي مي‌كنيد كه احساس و انديشه‌ي طرف مقابل خود را درك كنيد. طبق اين تعريف، نقطه نظرها و احساسات هر دو طرف مهم و ارزشمندند.
 

درست به همان گونه كه ارتباط خوب به مفهوم ابراز وجود و گوش دادن است. ارتباط بد آن چنان ارتباطي است كه شخص از طرح آشكار احساسات خودداري مي‌كند و به سخنان طرف مقابل گوش نمي‌دهد.
 

بحث و جدل و حالت تدافعي گرفتن نشانه‌هاي ارتباط بد هستند. ممكن است بدون درك احساسات طرف مقابل، در مقام ضديت با او حرف بزنيد. ممكن است اين پيام را فرافكن بكنيد كه «به حرف شما علاقه ندارم. تنها مي‌خواهم حرف خودم را زده باشم و اصرار دارم كه تو آن را از من بپذيري».

 نشانه ديگر ارتباط بد انكار احساسات و به نمايش گذاشتن غير مستقيم آن‌هاست. ممكن است نيش دار و طعنه آميز حرف بزنيد. اين حالت را اصطلاحاً «پرخاشگري انفعالي» مي‌نامند.

 پرخاشگري پويا هم ارتباط خوبي نيست. فهرست خصوصيات ارتباط بد، در حكم راهنمايي است كه هنگام برقراري ارتباط بايد از آن پرهيز كنيد. اين فهرست را به دقت بخوانيد.

 ممكن است به اين نتيجه برسيد كه از عادات ارتباطي بدي رنج مي‌بريد. اين عادات مي‌تواند از شدت ناراحتي‌هاي شما در برخورد با اشخاص بكاهد.


 ●ويژگيهاي ارتباط بد
 ۱- حقيقت – اصرار مي‎كنيد كه حق با شماست و طرف ديگر اشتباه مي‎كند.
 ۲- سرزنش – تقصير را به گردن طرف مقابل مي‎اندازيد.
 ۳- شهادت – مدعي هستيد كه يك قرباني بي‎گناهيد.
 ۴- تحقير – طرف مقابل را به صرف اينكه مطابق ميل شما كار نمي‎كند سرزنش مي‎كنيد.
 ۵- توقع – بي‎آنكه خواسته‌ي خويش را مطرح كنيد خود را شايسته برخورد بهتر مي‎دانيد.
 ۶- درماندگي – تسليم مي‎شويد و روزنه اميدي نمي‎بينيد.
 ۷- انكار – عصبي بودن، رنجيده بودن و اندوه خود را انكار مي‎كنيد و حال آنكه وضع ظاهر شما درست خلاف آنرا نشان مي‎دهد.
 ۸- پرخاشگري انفعالي – يا حرفي نمي‎زنيد يا لحن طنز و تمسخر داريد. درب اتاق را به هم مي‎‎كوبيد و خارج مي‎شويد.
 ۹- سرزنش خويشتن – به جاي برخورد با مسئله، طوري رفتار مي‎كنيد كه انگار آدم بد و وحشتناكي هستيد.
 ۱۰- كمك كردن – به جاي توجه به افسردگي، رنجش يا خشم طرف مقابل مي‎خواهيد با حل مسئله به او كمك كنيد.
 ۱۱- طعنه – كلمات يا لحن صداي شما از خصومت يا تنش حكايت دارند كه نمي‎خواهيد آنرا آشكارا بازگو كنيد.
 ۱۲- قرباني كردن ديگران – معتقديد كه گرفتاري از ناحيه‌ي طرف مقابل شماست و تقصيري متوجه شما نيست.
 ۱۳- حالت تدافعي – هر گونه تقصير خود را كتمان مي‎كنيد و مدعي مي‎شويد كه كار شما بي‎اشكال است.
 ۱۴- پاتك – به جاي تصديق احساسات طرف مقابل، جواب انتقاد او را با انتقاد مي‎دهيد.
 ۱۵- رد گم كردن – به جاي توجه به مسئله از بي‎عدالتي‎هاي گذشته حرف مي‎زنيد.

 اگر موافقيد طرز ارتباط بسياري از بيمارانم را برايتان شرح دهم. اين‌ها اشخاص عادي و احتمالاً مشابه شما هستند. در هر مورد از شما انتظار دارم كه درباره‌ي خوب بودن يا بد بودن طرز ارتباط او قضاوت كنيد.
 سارا ۲۶ ساله است. در رشته حقوق درس مي‌خواند. شوهرش، علي، يك جراح است. علي و سارا چند ماه قبل از هم جدا شدند اما سعي دارند كه دوباره با هم به سازش برسند. مي‌خواهند بدانند آيا بايد براي هميشه از هم جدا شوند يا مي‌توانند با از ميان برداشتن مشكلات خود دوباره با هم زندگي كنند. سارا معتقد است كه علي نمي‌تواند احساسات خود را ابراز كند. مي‌گويد وقتي علي ناراحت است، به جاي طرح مشكل خود، قيافه در هم مي‌كشد و حرف هاي نيش دار مي‌زند. از سوي ديگر، علي نيز معتقد است كه سارا بيش از اندازه به خانواده اش نزديك است. مي‌گويد كه او زن خود محوري است و رياست طلبي را دوست دارد. مي‌گويد خانواده و شغلش را به او ترجيح مي‌دهد و در نتيجه احساس مي‌كند كه شخصي از درجه دوم اهميت است.
 

چندي پيش علي برنامه‌اي براي سفر تفريحي تدارك ديد؛ اما ميان او و زنش بر سر اين كه آيا به اتفاق بروند يا نروند اختلافي بروز كرد. ابتدا علي مي‌خواست كه تنها برود و سارا از اين تصميم او رنجيد. بعد، علي پذيرفت كه به اتفاق سارا برود، اما حالا سارا ترجيح مي‌داد مدتي را به تنهايي بگذراند. وقتي سارا به شوهرش اطلاع داد كه قصد ندارد. در اين سفر او را همراهي كند، علي برآشفته شد و به او گفت «بسيار خوب هيچ مسئله‌‌اي نيست. همين حالا هم همين كار را مي‌كنم. ابتدا به صحبت علي توجه كنيم. آيا به نظر شما طرز ارتباط او درست بود؟
 

به نظر من بد بود زيرا او نه احساسات خود را مطرح ساخت و نه احساسات زنش را تصديق كرد. با توجه به فهرستي كه قبلاً در زمينه‌ي طرز ارتباط خوب و بد خوانديد به اين نتيجه مي‌رسيد كه او در مقام انكار بود. احتمالاً احساس بي‌اعتنايي كرد و عصباني شد، اما سعي كرد احساساتش را پنهان كند. مي‌توانست بگويد مايوس شدم، از اين بابت ناراحتم. به تو علاقمندم و واقعاً مي‌خواهم با من بيايي.» به جاي اين طرز برخورد، علي در مقام نفي و رد سارا برآمد و او را تحقير كرد. و اين با تصوير ذهني سارا از او، سازگار بود. سارا معتقد بود كه علي هنگام عصبانيت سرد و بد اخم مي‌شود.
 

علي هم چنين به احساسات سارا بي‌توجه ماند. چرا تصميم گرفته كه با او نيايد؟ چه احساسي دارد؟ وقتي اين سوالات را نمي‌كند، بي مهري و بي‌علاقگي خود نسبت به او را نشان مي‌دهد.
 

حالا به طرز برخورد سارا توجه كنيم. آيا رفتار او نشانه‌ي ارتباط خوب است؟
طرز برخورد سارا هم نشانه‌اي از ارتباط بد است زيرا نه احساسات علي را تصديق كرده و نه از احساسات خود حرف زده است. به ظاهر كاملاً مشخص است كه علي احساس رنجش و عصبانيت دارد. اما ظاهراً سارا به اين احساسات او بي‌توجه است. با اين رفتار خود محور به نظر مي‌رسد و نشان مي‌دهد كه علاقه‌اي به علي ندارد. سارا از احساسات خود هم حرف نمي‌زند. تحت تاثير برخورد علي احساساتش جريحه‌دار شده است. به جاي ابراز احساسات خود، سرد و بي‌اعتنا برخورد مي‌كند.

 انكار احساسات بسيار متداول است. خيلي‌ها نگرانند كه اگر احساسات خود را با صراحت مطرح كنند به خطر مي‌افتند. به احتمال قوي شما هم از چنين موقعيتي برخورداريد.
 

سارا مي توانست احساسات خود را بازگو كند و در تصديق احساسات علي حرف بزند. مي‌توانست بگويد: «از اين كه گفتي بايد به فكر زندگي خودم باشم بسيار دلگير و عصباني هستم. من هنوز به تو علاقمندم و دلم نمي‌خواهد روابطمان براي هميشه از بين برود. اما تو به من مي‌گويي كه به ادامه‌ي روابطمان اميدوار نباشم. نمي‌دانم آيا از اين كه با تو همسفر نمي‌شوم ناراحتي؟ ممكن است بگويي تو چه احساسي داري؟» با اين طرز برخورد علي از احساس سارا آگاه مي‌شود و در عين حال علي را تشويق مي‌كند تا احساساتش را با او در ميان بگذارد. ارتباط درستي است؛ تحقيري در كار نيست. انكاري در كار نيست و كسي نقش قرباني را هم بازي نمي‌كند.


نويسنده : دكتر ديويد برنز


ارتباط موفق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۷

ستايش سكوت

شايد اين جمله، زمزمه هرروز شما هم بوده باشد؛ «اي كاش براي يك لحظه هم كه شده، تمام صداها خاموش مي شدند و سكوت، همه جا را فرا مي گرفت». هر جا كه مي رويم، پيش هر كسي كه مي نشينيم، از كنار هر گذري كه رد مي شويم، چيزي كه تمام فضا را پر كرده است، صداست و صدا؛ در دعوا با داد و بيداد، در دوستي با نجوا، در رفاقت با تعارف، در غربت سؤال و بازخواست، در رابطه ها پچ پچ، در غم و گرفتاري ناله و بيداد و در شادي، هلهله و سرود.

گويي موجي از هيجان و شادي و غم، همه جا و همه كس را فراگرفته است. در اين همه پچ پچ و نجوا، ناله و هلهله و تعارف و بازخواست، مگر مي شود لحظه اي تأمل و تفكر نمود؟ تازه از گفت و گوهاي كلامي كه بگذريم و يك جاي خلوت پيدا كنيم، گفت وگوهاي ذهني رهايمان نمي سازند.

يك وقت هايي دوست داريم دكمه اي وجود داشت و صداي اين همه گفت وگوي ذهني را قطع و سكوت را بر همه جا حاكم مي كرديم.

 با اين همه هياهو، رفتارهاي ما هم شده يكي از عكس العمل هاي محيطي كه با شنيدن صداي يك بوق، به سرعت يا پا روي ترمز مي فشاريم يا گاز و بعد از فشاردادن آن، تازه به خودمان مي آييم كه كداميك را بايد انتخاب مي كرديم و آن بوق، حاكي از چه پيامي بوده است يا اينكه با برداشتن گوشي تلفن و شنيدن صداي سلام و احوالپرسي و اولين كلمه گله و درد دل يا داد و بيداد و ناسزا، به سرعت برق عكس العمل نشان داده و خداي نكرده كم نياورده و مي رويم تا آخرش...

شايد هم بعد از قطع تلفن اگر فرصت كنيم يك بار ديگر مكالمه انجام شده را مرور كنيم، احساس پشيماني است كه بايد با خود تا مدت ها همراه كنيم.

پس براي اينكه خود را از اين حلقه معيوب عكس العمل ها نجات دهيم و اينگونه شتاب زده واكنش نشان ندهيم، بهتر است كمي تمرين كنيم تا قبل از هر اقدامي، قدري مكث، يك لحظه سكوت و كمي فكر و تدبير و بعد، حاصل اين فرآيند را تبديل به يك كنش صحيح و سازنده كنيم.

در دنياي پر از هياهوي امروز كه همه چيز با سرعت در حركت و تكاپوست و لحظه اي غفلت، كيلومترها تأخير به همراه دارد، بسيار مي شنويم و شايد بيشتر از هر كسي از خودمان مي شنويم كه دنبال يك لحظه سكوت و يك جاي ساكت هستيم تا بتوانيم- براي مدتي هم كه شده، هر چند كوتاه- از هياهو دور باشيم و ثانيه اي را با آرامش خلوت كنيم.

پس قبل از نوشتن، لحظه اي سكوت و تأمل جايز است تا با خود خلوت كنم و از خود سؤال نمايم كه قلم را براي چه برداشته ام؟ قصدم از نوشتن چيست؟ چه پيامي و چه نويدي اول براي خودم و دوم براي خواننده دارد؟.. .

 چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح از خانه خارج مي شويم و خود را براي اتوماتيك وار سلام دادن ها و به غفلت گذشتن از كنار ديگران و به سرعت خود را به كارها رساندن، آماده مي كنيم، يك لحظه سكوت كنيم و هر سلام را با حضور خاطري و چشم در چشم و يك مكث براي انتقال موجي از سرزندگي و شادابي و عشق به همنوعان و شكر ايزد توانا براي شروع يك زندگي تازه هديه دهيم.

 چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح ها همسر خود را بدرقه كار و زندگي مي كنيم، به جاي دويدن و تندتند طلب كردن وعده و وعيده هاي هميشه به تاخير افتاده امور روزانه زندگي و شايد هم يكسري غرولندهاي شب گذشته، قبل از جدايي، يك لحظه سكوت كنيم و به چشمان هم خيره شويم، همه خواسته ها و تمناها و سفارشات را فراموش كنيم و با نگاه خويش از هم تشكر كنيم كه تا اينجا براي هم بوده ايم و از اينجا مي رويم تا دنياي بهتري را براي هم بسازيم.

چقدر خوب بود راننده اي كه با فشار تمام، پايش را روي پدال گاز مي فشارد تا خودش را به خط سرعت كشاند، قبل از اينكه فشار را به حداكثر برساند و مسير كج كند، يك لحظه سكوت و تأمل مي كرد تا ببيند خودش را به كدام مسير مي كشاند؟ آيا تحمل شرايط مسير را دارد و آيا ماندن در اين مسير، ديگران را به زحمت و واكنش نمي كشاند؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه خود را به آب و آتش مي زنيم تا اسم و رسم و پست و مقامي كسب كنيم، به اين بهانه كه امنيت شغلي پيدا شود و جلوي دوست و آشنا احساس غرور كنيم، يك لحظه سكوت اختيار كنيم تا ببينيم آيا صلاحيت اين اسم و رسم را داريم؟ چقدر در اين پست مفيد خواهيم بود؟ چقدر قدرت مديريت بهينه اين كار را داريم و آيا در اين شرايط موجود، مؤثرتر نيستيم؟ و آيا مي ارزد كه براي رسيدن به يك نقطه كاذب و هوس آلود، اين قدر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي و اجتماعي را زير پا بگذاريم و پيامد آن را كه به قولي نان حرام در زندگي آوردن و عاقبت كودكان خود را به خطر انداختن است، به جان بخريم؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه سراغ ما مي آيند تا بر حسب اعتماد، آشنايي، رفاقت يا مراتب حقوقي در مورد يك انسان يا يك كار مشورت كنند يا نظري را بپرسند، قبل از اينكه حرفي بزنيم سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه اين راي و نظر ما چه عواقب و مراتبي در بر خواهد داشت كه اگر خطا گفته باشيم، قدرت اصلاح آن را نخواهيم داشت و شرمنده خود و يك انسان ديگر و سرنوشت آنها خواهيم شد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه كارد به استخوان مان رسيده و عصباني هستيم و روبه روي ما افرادي هستند كه مطابق ميل و خواسته ما عمل نكرده اند و حتي فراتر رفته اند يا طبق نظر خودشان عمل كرده اند و يا خلاف داوري هاي ما، قبل از اينكه بخواهيم دهن باز كنيم و فحاشي كنيم يا از روي غيظ، آنچه كه نبايد بگوييم را بگوييم، يك لحظه سكوت كنيم و براي واژه هايي كه قرار است گفته شود، ارزش قائل شويم و حرمت انسان هاي دوروبر خود را حفظ كنيم. فكر خداي نكرده آبروي ريخته و عدم بازگرداندن حرف گفته شده را هم بكنيم.

چقدر خوب بود تا اگر امر خيري پيش آمده است قبل از اينكه به هزاران دليل بخواهيم به اين كار سرعت دهيم و حتي براي توجيه خودمان بلندبلند بگوييم «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست» اولين اقدام كار خير را سكوت تعريف كنيم تا با تامل، به معرفت تشخيص خير از شر نائل شويم و با گفتن آن جمله و تسريع در كار، تكرار اشتباهات بشريت را منجر نشويم.

چقدر خوب بود اگر عروس خانم، سر سفره عقد قبل از اينكه از پدر و مادر، عمه، خاله، دايي و... اجازه مي گرفت تا بله خود را اعلام كند، از حضار در جمع رخصت مي گرفت تا دقايقي را در سكوت به جوابي كه اعلام مي كند و عواقبي را كه دامن او و همسرش و خانواده طرفين را در برمي گيرد با چشم دل ديده و آگاهانه به تامل گذارد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه از روي تمايل دروني و يا اصرار خانواده هاي نزديك و دوست و آشنا و يا در حس رقابت با زن برادر و خواهرشوهر تصميم مي گيريم كه بچه دار شويم، قبل از هر اقدامي ، يك لحظه سكوت كنيم كه آيا فكر فرداي آن كودك يا جوان آينده را كرده ايم؟ آيا تصور اينكه او در آينده چه كاره شود و براي رسيدن به آرزوها و موفقيت هايش چه كارهايي بايد انجام شود و چه كارهايي نه، را كرده ايم و يا آيا خود را براي اينكه پدر و مادر خوب و لايقي براي او باشيم آماده نموده ايم يا نه...؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه با دلي پردرد سراغ همسايه و آشنا مي رويم از شوهر و خانواده شوهر به گله و شكايت بنشينيم و اين گونه يك تنه راضي از قاضي برگرديم و درد دل خودمان را خالي كنيم، يك لحظه سكوت مي كرديم و اين وقايع را از ابتدا تاكنون در ذهنمان مرور مي كرديم و جوانمردانه و منصفانه و بيرحمانه به قضاوت رفتار خودمان مي نشستيم تا بلكه نور اميدي پيدا كنيم كه بتوانيم رفتار و گفتار و احساسمان را نسبت به آنها براي بهتركردن زندگي مان تغيير دهيم و بيخودي سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيم كه فردا نتوانيم در چشم او هم نگاه كنيم يا مورد سرزنش آنها قرار گيريم.

چقدر خوب بود وقتي كه گوشي تلفن را برمي داريم تا از بستگان دلجويي كنيم، قبل از گفتن واژه «الو» يك لحظه سكوت نموده و از خود سؤال كنيم كه به چه نيت و قصدي ياد اين دوست كرده ايم؛ احوالپرسي، با خبري از اخبار فاميل، رساندن يك خبر داغ فاميلي يا گوش به گوش رساندن يك گله فاميلي... .

 چقدر خوب بود زماني كه در جمع به بهانه شادي و تفريح دور هم جمع مي شويم و خنده و مزاح خود را با ذكر خير دوست و آشنا شروع مي كنيم، قبل از اينكه دهان باز كنيم تا با جمله اي عقده دل بگشاييم و انتقامي بگيريم، سكوت اختيار كنيم و ببينيم با گفتن آن جمله چه تلخي و شكنندگي هايي كه بر دل ها نخواهد نشست و چه كدورت هاي جديدي كه پا نخواهد گرفت.

چقدر خوب بود تا وقتي كه با هزاران واژه و تبليغ قشنگ تصميم مي گيريم هديه اي به يك دوست يا آشنا بدهيم و بيشتر از هر چيز، تمام مدت خود را در رؤياي تقديم كادو و چشم و هم چشمي هاي حضار مي بينيم، يك لحظه سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه چقدر اين هديه با عشق واقعي و دروني همراه است و در درجه اول براي ارضاي رضايت دروني است تا براي انجام يك حركت سمبليك عاطفي و اخلاقي. شايد هم بعد از دادن آن هديه، روزشماري كنيم تا جواب آن پس برسد، جبران شود؛ چه بسا هديه داده ايم تا بهتر و بزرگ ترش را بگيريم و به معنايي، يك دهنده قلابي باشيم.

 چقدر خوب بود تا وقتي كه پستي و بلندي و ناملايمات زندگي بالا مي گيرد و هرچقدر حرف مي زنيم، توضيح مي دهيم، نصيحت مي كنيم، ناسزا و داد و بيداد راه مي اندازيم، درست كه نمي شود، بدتر و بدتر هم مي شود و اين طوري، هم گلوي ما و هم گوش و اعصاب اطرافيان بيزار و شكننده خواهد شد و خلاصه توفاني به وجود آورديم كه در درياي مهربان و وسيع زندگي، قايق كوچك ما را غرق مي كند؛ سكوت مي كرديم تا در فضايي خالي از شكايات و قضاوت ها، ذهن ما و ذهن اطرافيانمان در آرامش به مرور مجدد رفتار خود مشغول شود و لحظه اي در فضاي خالي از تنش به بازنگري باورها و تصورات خويش بپردازيم.

چقدر خوب، به جاي اين همه هياهو، پرحرفي، ادعا و ثابت كردن ها و به جاي اين همه تكرار طوطي وار صحبت هاي طرف مقابل و يا به جاي تكرار مقابله به مثل حرف هاي او و خلاصه به جاي اين همه هجوياتي كه جز خستگي و تنش براي روح و روان ما چيزي به همراه ندارد، لحظه اي هر چند كوتاه، سكوت اختيار كنيم و دنياي اطرافمان را نظاره گر باشيم؛ نگاهي به عقب بيندازيم كه چه كرده ايم .


نيره سادات ديانه


روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۶

پيش از سخنراني و گفتگو ، سلام عليكم

اي كاش آيينه اي جلوي رويش بود و گهگاه صورت خود را در آن مي ديد! البته اگر كمي دقيق تر به آنچه برايش پيش مي آمد توجه داشت ، آن آيينه را مي ديد. آيينه اي كه هميشه درست جلوي چشمانش نصب شده بود. در حقيقت مي توانست چهره خود را در رفتاري كه از ديگران سر مي زد، ببيند.

هر وقت كسي به طرف او مي آمد و دوستانه و با محبت لبخندي مي زد و سلام و احوالپرسي! با نهايت بي حوصلگي و بدون كوچكترين احساسي پاسخ مي داد و در شروع مكالمه امكان هر ارتباطي را از بين مي برد! همكاران، همكلاسي هاي دانشگاه و حتي فاميل و همسايه و اعضاي خانواده از رفتار سرد و بي روح او خسته شده بودند!

حتماً شما هم با اينگونه اشخاص برخورد داشته ايد، كساني كه با شور و اشتياق آنها سلام مي كنيدو نشان مي دهيد تمايل داريد سر صحبت را باز كنيد، اما در كمال تعجب درست مانند يك شيء بي جان با شما برخورد مي كنند!
 

از طرفي هستند افرادي كه چاشني لبخند را به پاسخ سلام خود اضافه مي كنند و چه خوشايند است ادامه هم صحبتي با اين افراد.
 

اگر كمي دقيق تر به ارتباطات روزانه خود نگاه كرده ، آنها را مرور كنيم مي توانيم حتي از يك سلام ساده هم به شخصيت افراد پي برد.
 

سلام كردن، در آغاز ارتباطات ديداري، شنيداري و نوشتاري در تمام دنيا معمول و مرسوم است. آنچه آداب و رسوم و فرهنگ كشورها را از هم متمايز مي كند نوع انجام آن است.
 

در تحقيقي كه بين ۲۹ نفر جوان، پير، زن و مرد از كشورهاي آمريكا، كانادا، ايتاليا، كلمبيا، ژاپن و ... انجام شد، دريافتند كه معمول ترين حركت در شروع ملاقاتها و سلام كردن حضوري دست دادن با طرف مقابل و پس از آن ابراز خوشحالي از ديدار صورت گرفته است كه اگر اين ملاقات براي نخستين بار باشد ذكر جمله «از آشنايي با شما خوشحالم» در بين بيشتر مردم ديده مي شود.
 

و اگر اين ملاقات بين دو دوست انجام گيرد و جنبه رسمي آن كمتر باشد پس از سلامي دوستانه جملاتي چون چطوري؟ چه خبر؟ حال و اوضاع چطوره؟ و ... را با لبخند رد و بدل مي كنند.
 

در اكثر كشورهايي كه مطالعه انجام شد ارتباط با اشخاص مسن تر و سلام و احوالپرسي با ايشان همراه با ادب و احترام است (و البته در بسياري از مواقع با دست دادن).

 اما اين وضعيت و عادات تقريباً آشنا و تكراري ، در بين ژاپني ها كمتر از ساير مردم ديده مي شود و نكته مهم در سلام واحوالپرسي آنها اين است كه كمتر دست به بدن يكديگر مي زنند. (مثلاً در آغوش گرفتن هم ، دست دادن، دست برشانه يكديگر زدن و ... كمتر ديده مي شود.)
 

در بين اين مردم خم كردن سر و تعظيم در ملاقات با شخصي براي نخستين بار و يا ديدار فردي مسن نشانه بالاترين حد ادب است و به همين دليل مي توان گفت به رسمي ترين شكل سلام مي كنند.

 يكي ديگر از انواع سلام و شروع صحبت ، در آغوش گرفتن فرد مقابل است. نوعي ابراز علاقه و دوستي كه انسان از كودكي تجربه مي كند.البته در بسياري از كشورها اين روش چندان مورد قبول و پسنديده نيست.

 آنچه مسلم است ، تنها در آغوش كشيدن، دست دادن، دست به شانه كوبيدن و يا حتي بوسيدن شخصي كه با او سلام مي كنيم در تعيين ميزان اشتياق و علاقه ما به ادامه صحبت كافي نيست! تا به حال براي شما پيش آمده است كه در يك جلسه يا كلاس درس رسمي با ديدن همكلاسي يا دوستي كه چند صندلي با شما فاصله دارد ، دزدكي و بدون توجه استاد يا گرداننده جلسه سلامي بكنيد يا حتي سري تكان دهيد و احساس شادي و رضايت خود را از ديدار دوستانتان نشان دهيد.

حالا اگر او با بي حوصلگي، درست مانند كسي كه تا به حال او را نديده ايد و نمي شناسيد پاسخ دهد، چه حالي خواهيد داشت؟ يا برعكس اگر شادي حاصل از اين ديدار را در چهره او هم ببينيد چه حسي به شمادست مي دهد؟
 

آيا براي تمام شدن كلاس و درس و جلسه (در شرايط دوم) لحظه شماري نمي كنيد؟ آيا پس از اتمام جلسه با همان اشتياق اوليه به سراغ نفر اول مي رويد؟ ! توجه به آهنگ و بار عاطفي و احساسي ارتباطات در عميق تر شدن روابط دوستانه بسيار مؤثر است. البته آغاز ارتباط صحيح و دوستانه با سايرين تنها به ارتباطات حضوري خلاصه نمي شود، بلكه در مكالمات تلفني و مكاتبات هم جايگاه و ارزش خاص خود را دارد.
 

اگر به شخصي تلفن بزنيدو با سردي جواب سلام و احوالپرسي شما را بدهد و پس از آن سكوت كند و صحبت را ادامه ندهد، آيا از او نخواهيد پرسيد: «بي موقع مزاحم شدم؟» ، «خواب بودي؟» ، «كار داشتي و...؟»
 

● نامه و email
 يكي از مؤثرترين ، منحصر به فردترين و راحت ترين روشهاي ارتباطي استفاده از email است . گرچه استفاده از email از برخي جنبه ها به نامه نگاري هاي معمول و قديمي شباهت دارد اما از بسياري جهات ساده تر به نظر مي رسد. مثلاً شمامجبور نيستيد پاكتي تهيه كنيد و بر روي آن آدرس بنويسيد و به پست خانه رفته مدتي معطل شويد و نامه تان را ارسال كنيد و ... (اصلاً به اتفاقات بعد از تحويل نامه نمي پردازم!)

 بنابراين با توجه به استفاده روزافزون از اين شيوه و ضرورت جايگزين كردن آن، بطور مختصر به انواع روشهاي شروع يك نامه الكترونيكي مي پردازيم.

 سلام و احوالپرسي به شيوه كنوني!
 اگر قصد داريد براي شخصي email بزنيد و حداقل مي خواهيد بدانيد حد و مرز يك نامه رسمي و غيررسمي چيست به چند نكته ساده زير توجه كنيد:
 

دراين جا نيز مانند ملاقات يك دوست در خيابان، مكالمه تلفني و يا نامه نگاري ساده و قديمي شروع ارتباط با سلام كردن آغاز مي شود. سلامي كه خاص اين نوع ارتباط است ! استفاده از برخي كلمات يا علائم ساده در نامه ارسالي معنا و فحواي نامه شما را رسمي يا غيررسمي مي كند:

 ۱- (نام شخص) Dear
اگر بعد از عنوان كردن كلمه Dear (عزيز) نام شخص را ذكر كنيد روشي است كه بيشتر به نامه نگاري ساده و معمولي شباهت دارد و شايد بتوان آن را در بين كساني ديد كه تازه شروع به نامه نگاري از طريق نوين كرده اند و در email افرادي كه تجربه دارند كمتر اين شروع ديده مي شود.
 

۲- (نام شخص) Hello
اين مورد كمي غيررسمي تر و دوستانه تر است اما در عين حال نسبت به استفاده از Hi و سپس ذكر نام گيرنده محترمانه تر و قابل استفاده تر است.

 ۳ - (نام شخص) Hi
همانطور كه ذكر شد دوستانه تر از حالت قبل است ، البته چندان مناسب نخستين email نيست (براي يك غريبه)
 

اگر پس از Hello و Hi نام گيرنده را آوريد و علامت تعجب بگذاريد نشان دهنده نوعي اشتياق و خوشحالي در ادامه ارتباط با گيرنده است.

 - حتي برخي افراد فقط نام گيرنده را ذكر مي كنند و چند علامت تعجب را كنار آن مي گذارند. كه با اين عمل ميزان بيشتري از اشتياق و علاقه مندي را نشان مي دهند.

 - در شيوه اي ديگر حتي نام فرد را ذكر مي كنند و پس از آن ويرگول يا كاما(،) مي گذارند و قصد دارند نشان دهند كه به سرعت به موضوع مورد نظر مي پردازند! كه چندان خوشايند نيست و گيرنده انتظار نوعي بحث و صحبت ناخوشايند و نامطلوب را خواهد داشت.

 البته نگاهي ديگر به email و شيوه جديد مكاتبات، نگاه اشخاصي است كه دائمي و به شكل حرفه اي اين كار را انجام مي دهند و معتقدند كه فردي كه به بحث و مناظره اي دعوت شده و هركس مشغول طرح نظر خود است ، ناگهان درميان جلسه سلام نمي كند، آنها مي گويند در دنياي ارتباطات اينترنتي هم وضعيت به همين شكل است .

گرچه هر پيام الكترونيكي به نظر نامه اي ساده مي آيد و بايد با سلامي آغاز شود اما در حقيقت بخشي از يك بحث و مناظره ادامه دار است كه نمي توان آن را شروعي درنظر گرفت و نيازي به سلام نيست!
 

البته حتي اگر در مكاتبات و ارتباطات امروزي ، نامه نگاري ها و ... اصول خاصي در نظر گرفته نشود نبايد فراموش كرد كه:

 سلام گرم ما در ديدار با كساني كه علاقه مند به ارتباط با آنها هستيم ، كلمه اي است كه در حد يك كتاب معنا دارد!


پرديس شكيبا


روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۵

فكركنيم، گوش كنيم،حرف بزنيم

به نظر مي رسد مردان و زنان نه تنها در گوش دادن بلكه هيچگاه در روابطشان هم درست عمل نمي كنند.شما مي بينيد عدم توانايي در برقراري ارتباط يكي از دلايلي است كه بسياري از روابط و ازدواج ها را با شكست روبه رو مي كند.
 

عدم توانايي در شنونده بودن يكي ديگر از دلايل اصلي عصباني شدن مردم از يكديگر است. گاهي فكر مي كنيم كه حرف زدن بيشتر به نفع ماست تا گوش دادن. يكي از بزرگترين مزاياي حرف زدن اين است كه فرصت كنترل افكار و اعمال ديگران را فراهم مي كند.
 

دليل ديگر اين كه مردم به حرف زدن بيشتر از گوش كردن تمايل دارند اين است كه فكر مي كنند بدين ترتيب احترام و تحسين ديگران را به دست مي آورند و اگر ساكت بمانند گوشه گير و بي ارزش به نظر مي رسند.
اما واقعيت اين است كه اگر مي خواهيد ديگران را به وسيله كلمات جذب و متقاعد كنيد(خصوصا همسرتان را)اول بايد ببينيد چه مي گويند. دليل اصلي اينكه ما شنونده خوبي نيستيم اين است كه:
 

۱) گوش دادن نيازمند تغييرات جسمي است، وقتي كه فردي به ديگري گوش فرا مي دهد يكسري تغييرات در بدن وي صورت مي گيرد. شنوايي افزايش مي يابد دماي بدن بالا رفته و تنفس سريع تر مي شود. البته اگر به تمام اين تغييرات توجه كنيد در حقيقت به آنچه كه ديگران مي گويند توجه نخواهيد داشت.

 ▪ نكته:
براي جلوگيري از حواس پرتي در نتيجه به رفتار خودتان نسبت به آنچه كه ديگران مي گويند هوشيار باشيد و روي پيام حرف هايشان تمركز كنيد.

 ۲) افكار سريع، انسان قادر است واژه ها را سريع تر از آنچه مي تواند صحبت كند بفهمد. يك فرد عادي مي تواند در دقيقه تا ۶۰۰ كلمه راپردازش كند در حالي كه نرخ تكلم همين فرد حدود ۱۲۵ تا۱۵۰ كلمه در دقيقه است. بنابراين از آنجايي كه مغز ما كلمات را سريع تر از آنكه بيان كند پردازش مي كند و مي فهمد وقتي پاي صحبت كسي مي نشينيم علاوه بر آن كه مي توانيم متوجه حرف هاي او باشيم وقت اضافي زيادي هم براي افكار شخصي خود در اختيار داريم.

▪ نكته:
به جاي اين كه از اين فرصت اضافي براي رد يا تقابل با صحبت هاي همسرتان استفاده كنيد عقايد، شكايات يا بازتاب هاي وي را درك كنيد.
 

۳) فرضيات غلط، اغلب اوقات مردم، گوش نمي كنند چون فكر مي كنند آنچه كه ديگري مي خواهد بگويد را مي دانند يا اينكه موضوع به قدري پيچيده است كه متوجه آن نخواهيد شد يا آنقدر مهم نيست كه به آنها گوش دهند.
 

▪ نكته:
به جاي اين كه فرض كنيد افكار همسرتان خيلي روشن، ساده، پيچيده يا خيلي كم اهميت تر از آن است كه به آنها توجه شود بايد به دقت به آنها گوش كنيد. قبل از اينكه صحبت فرد به پايان برسد در مورد او قضاوت يا ارزشيابي نكنيد. قبل از اين كه در مورد همسرتان قضاوت كرده باشيد بكوشيد عقايدش را بفهميد. اول خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه فهميده ايد و سپس ارزشيابي كنيد.
 

۴) گرفتاري هاي شخصي، وقتي خيلي در فكر مشغله هاي شخصي خود باشيم باعث مي شود نتوانيم فرايند گوش دادن را به درستي انجام دهيم. بعضي وقت ها به گونه اي تحت فشار قرار مي گيريم يا نگراني هايي در ما وجود دارد كه مانع از آن مي شود كه روي پيام صحبت هاي ديگران تمركز داشته باشيم.

▪ نكته:
به جاي اين كه براي بي ادبانه جلوه نكردن رفتارتان وانمود كنيد كه داريد به همسرتان گوش مي كنيد بايد به او بگوييد كه در حال حاضر مسايل و نگراني هايي در ذهن شما وجود دارد كه نمي گذارد با دقت به حرف هاي او گوش كنيد. ممكن است با گفتن اين مساله حالا او شنونده حرف هاي شما شود.
 

۵) تعداد زياد صحبت كننده ها، ما زندگي پرمشغله اي داريم. هر روز به همسرانمان، فرزندانمان، والدينمان، خواهر و برادرانمان، معلمانمان ،همكارانمان، رسانه ها، همسايه ها، فروشنده ها و حتي غريبه ها گوش مي دهيم.
غيرممكن است كه بخواهيم به تمام آنها و پيام حرف هايشان به دقت گوش دهيم. بنابراين گاهي اوقات نياز پيدا مي كنيم توجهمان رامعطوف به چيزي نكنيم. يا به صورت گزينشي به پيام ها گوش كنيم تا بتوانيم به مهم ترين آنها توجه كنيم.

▪ نكته:
حق تقدم در گوش دادن را به آنهايي بدهيد كه براي شما عزيزترند و يا آنهايي كه طبق روال زندگي با آنها سر و كار داريد مثل همسر، فرزندان، خانواده، همكاران و رييسان. كم توجهي را براي وقتي بگذاريد كه تلويزيون تماشا مي كنيد يا راديو گوش مي دهيد.

 ۶) حواس پرتي، پزشكان را به آن پارازيت خارجي مي گويند. صداي بلند تلويزيون در پس زمينه، موسيقي، محاوره ديگران ( در پس زمينه) ترافيك، شرايط جوي و نظاير آن مي توانند بر قابليت گوش دادن شما تاثير بگذارند.

▪ نكته:
اگر مي بينيد كه نمي توانيد درست به همسرتان گوش كنيد يا تمركز روي صحبت هاي او مشكل است، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش داده و يا از بين ببريد، تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره را ببنديد ، صداي موسيقي را كم كنيد و يا به مكان ساكت تري برويد.


داود نادري
 مشاور اجتماعي جوانان


روزنامه جوان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۴

چاپلوسي، ناپسند اما پرطرفدار

يكي از بلايايي كه روابط اجتماعي شهروندان در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهد تملق و چاپلوسي است كه متاسفانه باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن آن هستند.

در واقع اين پديده كه در جوامعي كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود و حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه در خور لياقت خود نمي بينند،بر دامنه تكبر خود مي افزايند.
 

چاپلوسي كه ما از آن سخن مي گوييم،اغلب نسبت به كساني صورت مي‏پذيرد كه از توان‏منديِ اقتصادي، سياسي،اجتماعي يا اداري بهره‏مندند.

البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست و گفتارهايي از تاريخ كهن وجود دارد كه بر اساس آن مي‏توان دريافت كه چاپلوسي در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود.اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نكوهش آن سخن بر زبان رانده اند.

عبيد زاكاني در يكي از طنزهاي گزنده خود اين موضوع را به خوبي نشان داده و معلوم مي‏كند كه متاع تملق و چاپلوسي دستِ كم در دربار ايران و قدرت‏مندان مستبد وجود داشته است. سلطان محمود را در حالت گرسنگي، بادمجان بوراني پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت: بادمجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادمجان فصلي پرداخت. سلطان چون سير شد، گفت: بادمجان سخت مضر چيزي است، نديم در مضرت بادمجان مبالغتي تمام كرد. سلطان گفت: اي مردك نه آن زمان مدحش مي‏گفتي؟! نديم گفت: قربان! من، نديم توام نه نديم بادمجان.

و به اين ترتيب مي‏توان دريافت كه حكومت‏هاي استبدادي خاستگاه عمده‏ي چاپلوسي بوده است. بايد اشاره كرد كهچاپلوسان به خاطر منافع شخصي خودشان به تملق و مبالغه درباره‏ي خصوصيات و توانايي‏هاي توان‏مندان متوسل مي‏شوند و آنها را ستايش مي‏كنند.

اين واقعيت را نيز بايد در نظر گرفت كه بسياري از پديده‏هاي اجتماعي با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادينه مي‏شوند و رسوب مي كنند، و اكثر مردم با آن خو مي‏گيرند؛ بنابراين حتي در صورتي كه عوامل شكل دهنده‏ي پديده‏ها از بين بروند، باز هم آن پديده‏ها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه مي دهند. تملق هم يك پديده‏ي كهن است و نمي‏توان انتظار داشت كه از جامعه محو شود. چون سايه‏ي استبداد براي مدتي طولاني در تاريخ و فرهنگ بومي ايران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاي تملق آميز ا اشاعه و گسترش داده شود.

در محيطهاي كه چاپلوسي متدواول است ، هر نوع تعبير بايد مورد پسند طبقه‏ي ممتاز جامعه باشد. در نتيجه صداقت و پاي بندي به اصولي كه تامين كننده منافع واقعي مردم است، جاي خود را به تحسين مبالغه آميز و در نهايت به چاپلوس مي‏دهد. البته شيوه و شكل چاپلوسي متنوع و متعدد است. ممكن است به صورت‏هاي آشكار و پنهان صورت مي‏گيرد

 دادن القاب و عناوين جعلي و غير واقعي و ستودن غلط آميز طرف مقابل، يا افراد بالا دست از جمله شكل‏هاي چاپلوسي است.در اين زمينه برنامه هاي طنز تلوزيوني هم كه بي شك بدون تملق و چاپلوسي مديران سيما نمي توانسته اند تا بدين مرحله پيش آيند اين نوع چاپلوسي را به تصوير كشيده اند و با توجه به اينكه به محتواي خود اين برنامه ها هم انتقادات واقعي زيادي وارد است ، اما توانسته اند تصوير روشني از اين عمل ناپسند دربراي مخاطبان خود نمايش دهند.حال بايد يادآوري كرد كه در چه جوامعي مي توان خواستگاه اين آفات را يافت.

چاپلوسي ويا ساير آفات اخلاقي در هر مجموعه‏اي نشان گر نا سالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهاي حاكم بر آن جامعه است. چنين فضايي در جامعه زماني شكل مي‏گيرد كه منزلت‏ها و نقش‏ها آن گونه كه شايسته‏ي افراد است توزيع نشود و در واقع شايسته سالاري به معني واقعي آن وجود ندارد. اگر هر شخص در جايگاه در خور نشان خود قرار گيرد و مطابق با منزلت واقعي‏اش از نقش اجتماعي مناسب برخوردار شود، مناسبات در روابط اجتماعي نيز از سلامت كافي برخوردار خواهد شد.
 

البته در اين خصوص بايد به ظرفيت افراد متسدي امور نيز نگاه كرد.افرادي كه همواره با رفتار روشن خود اجازه نداده اند تا جو تملق و چاپلوسي حاله اي بر گرد آنان ايجاد كند كم نبوده اند.مثال تاريخي آن را مي توان به افراد بزرگ تاريخ چون ائمه اطهار ربط داده كه پيشاپيش خطرات ناشي از مدح چاپلوسانه در مورد خود را خنثي كرده اند و در سيره عملي خويش نيز هيچ گاه فرصت چاپلوسي آگاهانه يا ناآگاهانه را در اختيار اطرافيان قرار نمي‏داد و تا جايي پيش رفته اند كه عقل را معيار مناسبي براي قياس آنچه مداحين و مورخين مي گويند، قياس و ميزان براي آيندگانبر شمرده اند.متاسفانه در جوامع ما حتي گفتار بزرگان دين و معرفت نيز به فراموشي سپرده مي‏شود.

كمتر كسي به ياد مي‏آورد كه علي عليه السلام چگونه با چاپلوسان روبرو مي‏شد و درباره‏ي آنان چه مي‏گفت. ايشان مي‏فرمودند: »بر چهره ستايش گران، و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد«. و يا اين‏كه: »

 از دوست داشتن چاپلوس و ستايش‏گر برحذر باش؛ زيرا اين لحظه، از حساس‏ترين لحظات براي نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند.
 

امام علي عليه السلام هنگام ورود به شهر انباز، خطاب به كساني كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود: »اين چه كاري است كه مي‏كنيد؟ گفتند: رفتاري است كه بدان اميران‏مان را بزرگ مي‏داريم. علي عليه السلام فرمود: به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودي نمي‏برند. شما در دنياي خودتان برخودتان سخت مي‏گيريد، و در آخرت با اين كار به تيره بختي گرفتار مي‏آييد و چه زيان‏بار است مشقتي كه در پي آن كيفر دوزخ باشد، و چه سود آور است آسايشي كه با آن آسودگي از آتش دوزخ همراه باشد.«

قداست سازي نيز به اعتقاد صاحب نظران زمينه‏اي مهم براي رواج چاپلوسي است .تجربه اروپا نشان مي‏دهد كه قداست سازي‏ها باعث مي‏شود انسان در مقابل آنچه كه مقدس نمايانيده مي‏شود، زانو بزند.

و اگر كسي به آن مقدسات معتقد نباشد، به ريا روي مي‏آورد و كسي هم كه مي‏خواهد از اين وضع سوء استفاده كند و موقعيت خود را بهبود ببخشد با چاپلوسي بر ستايش افراطي روي مي‏آورد. به اين ترتيب بين انسان و خدا دوگانگي و تقابل پيش مي‏آيد.
 

علاوه بر عوامل ياد شده، بايد به انگيزه‏ها و كنش‏هاي شخصيتي و رواني و اجتماعي اشاره كه بذر چاپلوسي را در سرزمين دل‏ها مي‏افشاند. و به اين ترتيب براي فرو كاستن از دامنه‏ي چاپ لوسي، نخست بايد به تدبيري براي حفظ و پاسداشت حريم حقوق و اخلاق فردي همت گمارد تا آن‏كه اخلاق دست خوش مطامع قدرتمند واقع نشود؛ و تنها با شايستگي كامل، مبناي نيل به امكانات قرار گيرد.در اين زمينه كم كاري و كم لطفي متوليان امور جامعه را هم نبايد دست كم گرفت و بايد اذعان داشت كه اصلاح ساختار اداري و همچنين اجراي عملي و نه در حد شعار باور به شايسته سالاري مي تواند به از بين بردن عادات ناپسند ديرين كمك زيادي كند


سيد محمدموسوي


هفته نامه فصل نو


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳۳

آيا مي دانيد گوش دادن هم ارتباط كلامي است؟

زندگي انسان از بدو تولد در ميان ديگران و در اجتماع آغاز مي شود.
 نوزاد كه به تدريج در ميان ديگران زندگي مي‌كند، رفتارهاي اجتماعي را ياد مي گيرد و با محيط زندگي خود سازگار مي شود.

 يكي از رفتارهاي اجتماعي انسان حرف زدن يا ارتباط كلامي است. «بطور كلي ارتباطCommunication يعني فرايند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده مشروط برآن كه محتواي مورد انتقال از فرستنده‌ برگيرنده منتقل شود و بالعكس . براي برقراري رابطه، انتقال دهنده و گيرنده بايدكد يا رمزمشتركي داشته‌باشند تا معني اطلاعات موجود درپيام بدون‌اشتباه تعبير‌شود.»۱

 اين كد يا رمز مشترك در ارتباط كلامي از جنس كلام يا زبان مشترك است ; كه خود همواره با رمزها و كدهاي غير كلامي مثل حركات و حالتهاي بدن , چهره و دست و ... همراه است ( زبان بدن ) . اين رفتارهاي غير كلامي به شكلي تفكيك ناپذير بخش كلامي شنونده را تحت تاثير خود قرار مي دهد .

با توجه به تعريف ارتباط، هر ارتباطي دو سو دارد: يكي فرستنده و ديگري گيرنده (فعلاً به پيام و كانا‌ انتقال آن كاري نداريم.)

 در ارتباط كلامي فرستنده همان گوينده‌است و گيرنده همان شنونده .

 بنابراين مي بينيد كه نقش شنونده كم از گوينده نيست و هر دو نقشي برابر در انتقال پيام يا در ارتباط كلامي دارند.

 پس گوش‌دادن هم بخشي از ارتباط كلامي است.

 حالا به اين پرسش پاسخ دهيد: يك شنونده خوب چه ويژگي هايي دارد؟
 شنونده ي خوب يا فعال نقش خود را در ارتباط كلامي مي داند و آن را دست كم نمي گيرد. براي مثال وقتي كسي حرف مي زند، شنونده ي خوب مراقب است كه
حواسش پرت نشود. براي اين كار سعي مي كند هرچند لحظه يك بار حرف‌هاي شنونده را در ذهن خود خلاصه كند و مهم‌ترين بخش آن را به خاطر بسپارد.
 

مراقب زبان بدن يا پيام‌هاي غيركلامي خود است . براي اين كار سعي مي كند به حالت‌هاي خود تسلط داشته‌باشد. گاه‌‌گاه با يك حركت سر يا دست يا تغييرحالت در چهره‌ نشان دهد كه دارد به حرف گوينده توجه مي كند. گاه با بيان كلمه‌هاي كوچك و اصوات لازم گوينده را تشويق مي كند كه به حرفش ادامه دهد.

 ▪به ارتباط از طريق چشم اهميت مي دهد و به چشم‌هاي طرف مقابل نگاه مي كند.

 ▪وسط حرف گوينده نمي آيد و كلامش را قطع نمي كند.
 

▪بي حوصلگي و بي تابي نمي كند و نشان نمي دهد كه باقي حرف را مي داند.

 ▪سعي نمي كند پيش‌داوري و قضاوت كند يا گوينده را محكوم كند.
 

▪ به فكر دفاع از خود نيست و تلاش نمي كند عقايد خود را به ديگري بقبولاند.

 ▪براي پاسخ به پرسش ها عجله نمي كند و فرصت مي دهد طرف مقابل فكر كند.

 ▪سعي مي كند احساسات گوينده را درك كند و براي اين كار بد نيست خودش را به جاي او بگذارد.

 ▪در مواقع لزوم احساس طرف مقابل را در قالب كلمه‌هاي خودش (شنونده) بازگو مي كند.

 ▪ اطلاعات خود را به رخ طرف مقابل نمي كشد.

 ▪ سعي مي كند پيا‌م‌هاي غيركلامي گوينده را درك كند.

 ▪گوينده را سوال پيچ نمي كند.

البته بايد توجه داشته باشيم همه‌ي اين سفارش‌ها براي موقعي است كه كسي بخواهد شنونده‌ي فعالي باشد. مسلماً ما هميشه فرصت نداريم يا به دلايل ديگر اصلاً مايل نيستيم شنونده‌ي فعالي باشيم در آن صورت بايد به فكر تكنيك‌هايي براي پايان دادن به گفتگو باشيم.

۱ تعريف از : فرهنگ علوم رفتاري ، علي‌اكبر شعاري نژاد
 مريم احمدي
مدير برنامه ريزي و امور اجرايي موسسه مادران امروز


موسسه مادران امروز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۳:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team