مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4481
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 16
همه : 5165444

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶

يادگيري جرئت مند بودن

● جراتمند بودن چيست ؟
 دفاع از حقوق خود و اجازه بهره‌جوئي از اين حقوق را ندادن، يك تعريف جرأتمند بودن است. جراتمندي همچنين به معني انتقال روشن آنچه در واقع مي‌خواهيد ،احترام گذاردن به حقوق و احساسات خود و احترام گذاردن به حقوق و احساسات ديگران است جراتمندي ابراز صادقانه ومناسب احساسات ،عقايد و نيازهاي شخص است.جراتمندياتخاذ موضع خود تحليلي و سپس عمل است آنگاه نتايج ارزشمند حاصل مي آيد.
 ● چگونه جراتمندي از پرخاشگري تفاوت مييابد؟
 پرخاشگر بودن به معني حمايت از خود به شيوه‌اي است كه در آن به حقوق ديگران تجاوز مي‌شود. رفتار پرخاشگرانه نو‌‌عا تنبيه‌گرانه، خصمانه ،سرزنش آميز و تحكم جويانه است. پرخاشگري مي‌تواند تهديد، توهين و حتي تنبيه بدني را شامل شود. پرخاشگري مي‌تواند شامل ريشخند، عبارت طعنه آميز، غيبت و ...."لغزش زباني "شود.
 ● چه چيزي باعث مي شود مردم از جراتمند بودن اجتناب ورزند ؟
 اكثر مردم به دليل ترس از ناراحتي ديگران و از دست دادن دوستي آنها، از جراتمندي دست مي‌شويند. معهذا هر چند ممكن است شما با كنار گذاردن جراتمندي ا ز ناخرسنديهاي فوري و بلافصل پرهيز كنيد ولي چنين كاري در درازمدت رابطه را به مخاطره مي‌افكند و آنگاه احساس شما اين خواهد بود كه مرتب بهره‌هايي را از دست مي‌دهيد.
 ● شما از چه ميزان جراتمندي برخورداريد؟
 ▪ از خودتان سؤالات زير را بپرسيد:
 ▪ آيا شما احساسات و ترجيحات خود را به روشني به ديگران بيان مي‌كنيد؟
 ▪ آيا شما در صورت نياز، از ديگران كمك درخواست مي‌كنيد؟
 ▪ آيا شما خشم و عصبانيت را به نحو مناسب ابراز مي‌داريد؟
 ▪ آيا وقتي گيج مي‌شويد سؤال مي‌پرسيد؟
 ▪ آيا وقتي متفاوت از ديگران فكرو احساس مي‌كنيد ، عقايد خود را داوطلبانه بيان مي‌داريد؟
 ▪ آيا شما وقتي نمي‌خواهيد كاري انجام دهيد مي‌توانيد "نه "بگوئيد.
 ▪ آيا شما در مجموع به شيو ه اعتماد آميز، با قدرت و صلابت صحبت مي‌كنيد ؟
 ▪ آيا وقتي با مردم حرف مي‌زنيد به آنها نگاه مي‌كنيد ؟
 ●● چهار نوع جراتمندي
● جراتمندي اگر ناخن هايتان شكسته و لب پريده باشد و يا ابروهايتان اصلاح نشده و نامرتب باشد جلوه اي نخواهد داشت. حتي اگر آرايش هم نكنيد، رژلب و ريمل هم نزده باشيد، اصلاح شدن صورتتان در زيباييتان تاثير شگرفي دارد. به نكات زير دقت كنيد.
 ▪ تميز كردن ناخن ها: چه خودتان ناخن هايتان را مانيكور مي كنيد، و چه به سالن هاي آرايشي براي اين منظور مراجعه مي كنيد، سعي كنيد ناخن ها و پوستتان هميشه مرتب و تميز باشد.
 ▪ مراقبت از موها: به طور مداوم به آرايشگر مراجعه كنيد تا موهايتان را مرتب كند. اگر موهايتان توي صورتتان مي ريزد، ميتوانيد از سنجاق سرهاي زيبا براي عقب نگاه داشتن آن استفاده كنيد. ريشه ي موهايتان را هميشه رنگ كنيد. و هر از گاهي مدل موهايتان را تغيير دهيد تا جلوه كنيد.
▪ ابروهايي زيبا: داشتن ابروهايي مرتب و تميز در زيبايي صورتتان تاثير شگرفي دارد. براي برداشتن و اصلاح ابروهايتان به آرايشگاه مراجعه كنيد.
▪ آرايش: اصلاً نيازي به آرايش كردن نيست، اما اگر اصرار داريد هميشه آرايش ملايم انجام دهيد. رژلبي كمرنگ يا كمي رژگونه صد چندان به زيبايي شما خواهد افزود .


بيرتك

 


چگونه عيب هاي بدن خود را با لباس مناسب بپوشانيد

● خانم ها ، چه لباسهايي شما را بلندتر نشان مي دهد
 شما با پوشيدن كفش هاي پاشنه بلند مي توانيد تنها چندين سانتي متر به قد خود بيفزاييد. درست است كه آنها بسيار عالي هستند و شما را بلندتر نشان مي دهند، اما قطعا پاي شما را اذيت مي كنند و به آن آسيب مي رسانند. پس اگر مي خواهيد كه بلندتر به نظر برسيد، به اين نكات توجه كنيد:
 ● شلوار:
 يافتن شلوارهايي كه شما را بلندتر نشان مي دهد، خيلي ساده است.
 شلوارهاي پاچه گشاد و بلند باعث مي شود تا بلندتر به نظر برسيد. راه راه هاي باريك روي پارچه، چين يا خط اتوي جلوي شلوار نيز تاثير بسيار خوبي دارد.
 ● دامن :
 دامن هاي كوتاه باعث مي شود كه هر زني بلندتر به نظر برسد.
حتما لازم نيست كه دامن هاي بسيار كوتاه و ميني بپوشيد، يك دامن با قدي درست روي زانو بسيار عالي است. اگر شما كوتاه قد هستيد، پوشيدن دامن هاي بلندتر باعث مي شود كه كوتاهتر به نظر برسيد، مثل اينكه درون يك چاله ايستاده ايد!
 ● پيراهن:
پيراهن هايي كه كمر آنها بالاتر است (Empire-waist) و بالاتنه خيلي كوتاهي دارند، باعث مي شود كه پايين تنه شما بلندتر به نظر برسد. اين مدل پيراهن نيز اگر تا بالاي زانو باشد، تاثيرخيلي بهتري دارد.
 ● پلوور و پوشش بالا تنه:
يقه هاي هفت با راه يا نوار عمودي، نيم تنه بالايي شما را بلندتر نشان مي دهد. پلوورهاي بلند و تنگ نيز موجب مي شود تا بلندتر به نظر بياييد.
 ● ژاكت، كت و مانتو:
ژاكت ها ،كت ها و مانتوهاي بلندتر، موجب مي شود كه كوتاهتر ديده شويد. يك مدل كوتاه و مناسب را انتخاب كنيد. مانتو تا زانو با شلواري كمي آزاد شما را در حد خوبي بلند قد تر نشان مي دهد.


ايران سهراب

 


خوش‌لباس‌ها چگونه مي‌روند سر كار؟

مي‌گويند وقتي براي مصاحبه شغلي مي‌رويد، حسابي به تيپ و قيافه‌تان برسيد و بهترين لباس‌هايتان را بپوشيد چون گرچه توانايي‌هاي شما در گزينش شما براي آن شغل مهم‌ هستند ولي حتما قبول داريد كه هيچ‌كس از كارمند شيك‌پوش و مرتب بدش نمي‌آيد. روان‌شناسان اعتقاد دارند كه ظاهر افراد در مصاحبه‌هاي شغلي در انتخاب آنها براي آن شغل موثر است. اين راهنمايي‌ها را بخوانيد تا به آقا و خانمي شيك‌پوش و آراسته در محل كارتان تبديل شويد...
 ● ۷ توصيه به آقايان
۱) لباس‌هايتان را جور كنيد: شب قبل و يا دست كم صبح روزي كه مي‌خواهيد به محل كارتان برويد، لباس‌هايتان را با هم جور كنيد. به لباس‌هايي كه مي‌خواهيد بپوشيد، اندكي بينديشيد. اين خيلي اشتباه است كه لباس‌هاي داخل كمد و يا روي تخت را
زير و رو كنيد و لباسي را فورا به تن كنيد كه روي بقيه است و يا كمتر از بقيه چروك است. اگر فرصت كافي براي هماهنگ كردن يك شلوار و پيراهن مناسب در نظر بگيريد، مي‌توانيد آنها را سر فرصت اتو كنيد.
 ۲) شلوارهاي ارتشي و پيلي‌دار، ممنوع: يك آقاي شيك و خوش‌لباس، شلوار مناسبي در محل كارش مي‌پوشد. شلوارهاي ارتشي به رنگ خاكي و يا سبز مناسب محل كار رسمي شما نيست. شلوارهاي پيلي‌دار را هم كنار بگذاريد. بهتر است در محل كار شلوارهايي بپوشيد كه از جلو صاف باشند.
 ۳) به سايزتان توجه كنيد: بسياري از آقايان يا شلوارهايي مي‌پوشند كه كوتاه است و يا خيلي تنگ و گشاد روي پاهايشان مي‌نشيند. اول ببينيد سايز شما چند است و پس از آن با كمك يك خياط زبردست، شلواري مناسب سايز اندام‌تان بدوزيد.
 ۴) با رنگ‌ها بازي كنيد: اگر عادت داريد يك رنگ پيراهن را با يك رنگ شلوار هميشه بپوشيد، بايد بگوييم كه وقت آن است كه براي آنكه آقاي خوش‌تيپي باشيد، اندكي با رنگ‌ها بازي كنيد. پيراهن سفيد و يا آبي‌كم‌رنگ و پيراهن‌هاي راه‌راه براي محيط كار مناسب‌اند.
 ۵) به كفش و كمربندتان نگاه كنيد: قرار نيست شما يك كفش و يا كمربند را آن قدر استفاده كنيد تا پاره شود. بهتر است چند جفت‌ كفش و چند عدد كمربند داشته باشيد و آن را با لباس‌هاي گوناگون بپوشيد. وقتي كفش يا كمربند شما كهنه باشد، ديگر آن را در محل كار استفاده نكنيد بلكه آن را براي مهماني‌ها و گردش‌هاي خانوادگي غيررسمي كنار بگذاريد.
 ۶) ساعت‌هاي فلزي بهترند: براي رسميت بخشيدن به تيپ خود در محل كار، ساعت‌هايي با بند نقره و يا استيل بپوشيد اما اگر حاضر نيستيد علاقه قديمي‌تان را به ساعت‌هاي بند چرمي كنار بگذاريد، يك ساعت بند چرمي با طرحي محكم و مردانه برگزينيد.
 ۷) كيف پول‌هاي باريك: يك آقاي شيك‌پوش در محل كارش، كيف پول بزرگ و حجيمي‌ را در جيب پشت شلوارش نمي‌چپاند، به جاي آن كيف پول‌هاي باريك و قدي براي محل كار مناسب‌ترند، براي مدارك‌تان هم مي‌توانيد يك كيف مخصوص كارت‌ها و مدارك تهيه كنيد و آن را در كيف دستي‌تان بگذاريد.
 ● ۷ توصيه به خانم‌ها
 ۱) كفش و جوراب تيره بپوشيد: شايد شماره كفش شما بالاي ۴۰ باشد، در اين صورت جزو خانم‌هاي بزرگ‌پا به شمار خواهيد رفت. براي اينكه پاهايتان كوچك‌تر به نظر بيايند، كفش‌ها و جوراب‌هايي به رنگ تيره انتخاب كنيد. فراموش نكنيد به‌طور كلي كفش‌ها و جوراب‌هاي تيره براي محيط كار رسمي مناسب‌ترند.
 ۲) جين نپوشيد: اگر شما وكيل خانم و يا كارمندي در يك شركت بازرگاني هستيد و يا يك خانم استاد دانشگاه هستيد، بايد در محل كارتان رسمي لباس بپوشيد. بنابراين جين‌ها را از لباس‌هاي محل كارتان حذف كنيد. شلوارهاي پارچه‌اي با اتو و راه‌هاي ظريف عمودي به رنگ‌هاي خاكستري و مشكي و سرمه‌اي به ظاهر شما رسميت بيشتري مي‌بخشند.
 ۳) صندل نپوشيد: صندل به هيچ‌وجه مناسب پوشيدن در محل كار نيست. صندل‌ها بيشتر براي مهماني‌هاي زنانه مناسب‌اند. به جاي صندل به سراغ كفش‌هاي رسمي‌تر برويد كه بسته‌تر هستند. شما مي‌توانيد اين كفش‌ها را تخت انتخاب كنيد و يا پاشنه‌هاي سه‌‌سانتي را برگزينيد. اگر دوست داريد كفش محل كار شما پاشنه داشته باشند، پاشنه‌هاي پهن را انتخاب كنيد تا سطح اتكاي بيشتري روي زمين داشته باشيد. راه رفتن در تمام روز با پاشنه‌هاي تيز خيلي دشوار است. شما در كنار رسمي بودن لباس و كفش كارتان بايد به فكر راحتي خودتان هم باشيد.
 ۴) زيورآلات را كنار بگذاريد: لباس رسمي براي محل كار را با استفاده از زيورآلات، نامناسب نكنيد. به طور كلي، زيورآلات مناسب محل كار نيستند، به خصوص انواعي كه سر و صدا توليد مي‌كنند و طرح‌ها و نقش‌هاي بزرگ و خيره‌كننده دارند. در يك لباس كار رسمي، دست‌كم يك انگشتر و يا حلقه ساده مناسب است؛ همين.
 ۵) رنگ‌هاي رسمي را انتخاب كنيد: رنگ‌هاي رسمي و مناسب براي مانتو و مقنعه و يا روسري در محل كار سرمه‌اي، مشكي، خاكستري است. بنابراين تلاش كنيد مانتو، روسري، شلوار و مقنعه‌تان را در محل كار در اين طيف رنگي برگزينيد.
 ۶) كيف‌هاي شل، ممنوع! كيف‌هاي دستي شل و ول براي محيط كار رسمي مناسب نيستند و شما را شلخته و نامرتب نشان مي‌دهند. به جاي آن به سراغ كيف‌هايي با زاويه‌هاي تيز و جنس‌هاي محكم و شق‌و‌رق و براق برويد.
 ۷) مرتب باشيد: شلوارهاي بگي، روپوش‌ها و روسري‌هاي چروك، كفش‌هاي خاكي و واكس‌نزده، از شما يك خانم نامرتب در محل كارتان مي‌سازند. در عوض، لباس‌هاي اتوكشيده و مرتب، كفش‌هاي چرمي تميز و واكس‌خورده و شلوارها و مانتوهاي ساده اما شكيل از شما يك خانم رسمي در محل كارتان مي‌سازند.
 
ترجمه: نازنين دربندي


روزنامه سلامت

 


اصول ست كردن لباس و نحوه انتخاب آن

 

● اصول كلي
 ۱) همواره لباسي را بپوشيد كه كاملا اندازه شما باشد.
 ۲) پوشيدن لباسهاي بزرگ تنها اندام شما را اغـراق آمـيـز تـر جـلوه داده و آنـها را پنهان نميكند.
۳) بيشتر سعي كنيد تنها در زماني كه كمر باريكي داريد از كمر بند استفاده كنيد.
 ۴) پارچـه هـاي سـنگين مانـند پـشمـي، بافـتني و چرمي شما را سنگين وزن تر جلوه ميدهند.
 ۵) پارچه هاي سبك وزن مانند كتان، نخي شما را لاغر تر جلوه ميدهند.
 ۶) رنگهاي تيره شما را لاغر تر و كوچك تر ميكنند.
۷) رنگهاي روشن شما را بزرگتر و حجيم تر ميكنند.
۸) لباسهاي بالا تنه و پايين تنه يكرنگ شما را لاغر تر جلوه ميدهند.
۹) لباسهاي بالا تنه و پايين تنه با رنگهاي متفاوت شما را بلند قد تر ميكند.
 ۱۰) لباسهاي يقه بلند گردن را كوتاه تر ميكند.
 ۱۱) گردن بند كوتاه نيز گردن را كوتاه تر ميكند.
۱۲) روسـري كـه به سـمت پـايين آويزان شـده باشد، قـد شما را بلند تر جلوه ميدهد.
 ۱۳( خالكوبي پـيـرامـون گـردن و روي شــانـه هـا سبـب چهار شانه تر شدن شما ميگردد.
 ۱۴) لـبـاس بـا خطوط افقي شما را چاق تـر و بـا خـطـوطعمودي شما را لاغر تر جلوه ميدهـد.
● بـراي لاغر تر و بلند قد تر بنظر رسيدن نكات زير را رعايت كنيد:
 ۱) لباسهاي كاملا اندازه بپوشيد لباسهاي خيلي كوچـك و خيلي بزرگ تنها شما را چاق تر نشان ميدهند.
 ۲- لباسهاي يكدشت يكرنگ بپوشيد. تـرجيـحا يـكرنـگ از سر تا نوك پا.
۳) از پـوشيـده لبـاسـهاي با طرح برجسته و پارچـه هـاي زمخت خود داري كنيد.
۴) لباسهاي تيره رنگ با پارچه هاي نازك و نرم بپوشيد.
 ۵) شلوار را در ناحيه كمر بالا بياوريد نه پايين تر.
 ۶) كراوات با پهناي متوسط پوشيده و حتما طول آن تا كمر برسد.
۷) از پوشيدن لباسهاي با نقش و نگار شلوغ خودداري ورزيد.
۸) لباس با طرح راه راه عمودي بپوشيد.
۹) از داشتن ملزومات بيش از حد خود داري كنيد.
۱۰) كفش پاشنه بلند به پا كنيد.
● براي كوتاه تر و چاق تر بنظر رسيدن نكات زير را رعايت كنيد:
 ۱) لباسهاي با رنگ متفاوت بپوشيد.
 ۲) رنگهاي روشن و پر رنگ بپوشيد.
 ۳) كراوات پهن تر بپوشيد.
۴) لباسهاي چند لايه به تن كنيد.
۵) كفش بدون پاشنه و ظريف بپوشيد.
۶) شلوار تمام قد بپوشيد.
۷) از پوشيدن لباسهاي سرتاسر يكرنگ بپرهيزيد.
۸) لباس با طرح راه راه عمودي و كراوات باريك نپوشيد.
● چگونه ست كنيم
 ۱) رنگ جوراب بايد همرنگ و يا تيره تر از شلوار باشد.
۲) رنگ كمربند با رنگ كفش بايد يكسان باشد.
۳) كـت و شلـوار خــاكستـري و سرمه اي با كفش مشكي، و كـت و شـلـوار قـهـوه اي و زيتوني با كفش قهوه اي ست است.
● نكات ست كردن لباس براي زنان...
 ▪ زنان قد بلند
 ۱) از كمر بند پهن استفاده كنيد.
 ۲) از دامن خيلي كوتاه و خيلي بلند پرهيز كنيد.
 ۳) بهتر اسـت پـيـراهن خـود را داخـل شـلـوار و دامـن تــو بگزاريد تا خط عمودي كمرتان نمايانتر گردد.
 ۴) لباس نقش دار و طرح خطوط افقي بپوشيد.
 ۵) دامن بلند و يا دمپا گشاد بپوشيد.
 ۶) لباسهاي سر تا پا يكرنگ نپوشيد.
 ۷) از گردنبند و گوشواره كوچك استفاده نكنيد.
 ۸) كيف دستي كوچك حمل نكنيد.
 ۹) شلوار راسته بپوشيد.
 ۱۰) تاپ نپوشيد.
 ۱۱) كـفش پاشنه بلند نپوشيد و از كفـش انـدكـي لـژ دار استفاده كنيد.
● زنان قد كوتاه و ريز نقش
 ۱) لباس با طرح راه راه افقي نپوشيد.
 ۲) از لباس هـاي رنگارنـگ، ملزومات بــزرگ و شلوار دمـپا گشاد و يا پاچه هاي تا شده استفاده كنيد.
 ۳) دامن كوتاه با نقش و نگار بزرگ نپوشيد.
 ۴) لبـاس هـاي يـكرنـگ و شـلوار راســته و لباس تــنـگ و ملزومات كوچك استفاده كنيد.
 ۵) خطوط عمودي و لباسهاي يقه هفت بدن را كشيده تر ميكنند.
 ۶) كفش كمي نوك تيز بپوشيد.
 ۷) كفش پاشنه بلند بپوشيد.
 ۸) از كمر بند باريك استفاده كنيد.
 ▪ زنان چاق
۱) لباسهاي يكدست يكرنگ بپوشيد.
 ۲) از كت و ژاكت بلند با دكمه هاي باز استفاده كنيد.
 ۳) از روسري شالي استفاده كنيد.
 ۴) گردنبند دراز شما را لاغر تر ميكند.
 ۵) كفش پاشنه بلند بپوشيد.
 ۶) لـبـاس يقه هفت و قلبي شكل، گـردن را كشـيـده تـر ميكند.
 ۷) ژاكت بلند بدون اپل بپوشيد.
 ۸) لباسهاي تيره رنگ بپوشيد.
 ● نكات ست كردن لباس براي مردان...
 ▪ مردان قد بلند
 ۱) لباسهاي يكدست يكرنگ نپوشيد.
 ۲) لباسها و شلوارهاي زيپدار نپوشيد.
 ۳) كـت و شـلوار بـا خـطـوط راه راه بـا خـطـوط عـمــودي و كراوات باريك و ژاكت كه طولش تا روي كمر است نپوشيد.
 ▪ مردان قد كوتاه
 ۱) كفش بوت و ساق بلند نپوشيد آنها شما را قد بلندتر نميكنند.
 ۲) شلوار پاچه كوتاه و يا پاچه تا شده نپوشيد.
 ۳) لباس آستين دار به تن كنيد.
 ۴) از نقش و نگار عمودي راه راه عمودي و شلوار راسته و كراوات باريك استفاده كنيد.
 ▪ مردان لاغر
 ۱) كراوات باريك و پيراهن و يا تيشرت يقه هفت نپوشيد.
 ۲) لباسهاي براق و با خطوط عمودي و چسبان نپوشيد.
 ۳) كت و شلوار اپل دار بپوشيد.
 ۴) شلوار بگي بپوشيد.
 ۵) پلوور حجيم و يقه اسكي بپوشيد.
 ▪ مردان چاق
 ۱) ژاكت اپل دار نپوشيد.
 ۲) كراوات زرق و برق دار نزنيد.
 ۳) دكمه پيراهن را تا انتها و بالا نبنديد.
 ۴) ساعت باريك به دست نكنيد.
 ۵) پلوور حجيم و يقه اسكي نپوشيد.
 ۶) بلوز و پيراهن يقه هفت نپوشيد.
 ۷) شلوار تنگ نپوشيد.
 ۸) لباس با خطوط عمودي و كراوات يكرنگ استفاده كنيد.
 ۹) از لباسهاي تيره رنگ استفاده كنيد.
 ▪ مردان شكم بزرگ
 ۱) جليقه و يا هر چيزي كه روي شكم بيافتد و به آن فشار بياورد را نپوشيد.
 ۲) شلوار را روي شكم خود نياوريد.
 ۳) لباسهاي براق و يا روشن نپوشيد.
 ۴) لباسهاي گشاد و تيره رنگ بپوشيد.
 ۵) كراوات پهن بزنيد كه تا خط كمر بلند باشد.
 ۶) ژاكت و شلوار يكرنگ بپوشيد.


پارسي فا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۴
اصول با نزاكت بودن

كسي شما را آداب دان و بانزاكت محسوب نمي كند مگر اينكه كمي به خود زحمت دهيد و حداقل برخي آداب و اصول معاشرت را در زندگي اجتماعي رعايت كنيد در آن صورت است كه شأن و منزلت اجتماعي شما ارتقا پيدا مي كند و مردم شما را فردي اصيل مي شناسند و شانس شما براي محبوب بودن و معاشرت با افراد سرشناس و كساني كه خواهان ارتباط با آنها هستيد بالا مي رود. اين آداب تنها به نحوه غذا خوردن و سخن گفتن و لباس پوشيدن محدود نمي شود و بايد بدانيد در هر محيطي حتي فضاي اينترنت و كار و سفر و... چگونه رفتار كنيد.

● مودب باشيد
اگر از كسي خوشتان نمي آيد و از رفتار ديگران ناراحت هستيد لازم نيست شأن و منزلت خود را تا سطح اجتماعي آن فرد تنزل دهيد. مودب و بانزاكت باشيد تا برتري خود را نسبت به او ثابت كنيد. هيچ وقت سعي نكنيد همان رفتاري را داشته باشيد كه ديگران دارند. شما هستيد، ديگران را به خودشان بسپاريد.

● ناسزاگويي ممنوع
دشنام و ناسزاگويي شما را در نگاه ديگران تا سطح نازلي كاهش مي دهد و ثابت مي كند كه شما توانايي استفاده از واژه ها و لغات مناسب تري براي بيان عقايد و نظرات خود نداريد و فردي بي منطق و عصبي به شمار مي رويد كه فقط فضا را متشنج مي كنيد.

 ●بلند صحبت كردن ويژگي افراد متمدن نيست
بلند صحبت كردن حاكي از آن است كه شما توان بحث منطقي با ديگران را نداريد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و آن كه مي خواهيد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسي بنشانيد حتي اگر حرف شما درست باشد. وقتي با صداي بلند حرف مي زنيد توجه منفي ديگران را به خود جلب مي كنيد. پس مواظب تن صدايتان باشيد.

●مديريت نشان دهيد و كنترل خودتان را به دست گيريد
زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست مي دهيد و از كوره در مي رويد به همه نشان مي دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نيستيد. صدايتان مي لرزد، ضربان قلبتان بالا مي رود، دهانتان خشك مي شود و آنچه كه از دهانتان در مي رود كنترل نشده و گاه آن چيزي نيست كه مي خواهيد بگوييد اگرچه كمي بعد پشيمان مي شويد و هر چقدر هم سعي كنيد رل افراد تحت ظلم قرار گرفته را بازي كنيد تا ديگران با شما همراه شوند نتيجه نخواهد داد. كسي كه نتواند خود را كنترل كند قادر به كنترل ساير امور مهمتر هم نخواهد بود. توجيه نياوريد از همين امروز خونسردي خود را حفظ كنيد كه البته كار آساني نخواهد بود اما به زحمتش مي ارزد.

● كلام خوش رمز موفقيت است
ادبيات ما مملو از كلام شيوا و زيبا است آن را غنيمت بشماريد و دايره لغات خود را بالا ببريد. مطمئن باشيد به سرعت در دل ها نفوذ خواهيد كرد. اما بايد توجه داشت كه كلام زيبا با مجيز گفتن تفاوت فاحش دارد.

 ● متكلم وحده نباشيد
برخي وقتي مورد توجه قرار مي گيرند هيجان زده مي شوند و از هر چيزي سخن به ميان مي آورند بدون آنكه به ديگران مهلت حرف زدن دهند. چندي پيش ميهماني داشتم كه در جمع يا حرف مي زد و يا به كار خود مشغول بود. اين نوع افراد گوش شنوا ندارند و حركتشان به معناي بي توجهي و بي احترامي به سايرين تلقي مي شود. بنابراين خودخواه نباشيد و همانقدر كه حرف مي زنيد اجازه تكلم به طرف مقابلتان هم بدهيد پشيمان نخواهيد شد. بدترين حالت ارتباط با كسي وقتي است كه به او زل زده و در ظاهر به حرف هاي او گوش مي دهيد اما ذهن شما در جايي ديگر سير مي كند. مطمئن باشيد با اين كار تقلاي طرف مقابل را براي جلب توجه شما بالا برده ايد و اين خاطره خوبي از شما به جا نخواهد گذاشت.

● وسط صحبت كسي نپريد
پيش از آنكه اظهار عقيده اي بكنيد، اجازه دهيد صحبت ديگران به پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن نشانه بي نزاكتي و برخوردار نبودن از مهارت هاي اجتماعي فرد است. اگر نمي خواهيد خودبين و ازخودراضي به نظر آييد، هيچ گاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه كه ناچار به انجام اين كار شديد حتماً با گفتن جمله «معذرت مي خواهم»، اقدام به انجام آن كار كنيد.

 ● وقت شناس باشيد
مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد. براي حضور در ميهماني ها حتماً ساعت شروع را بپرسيد و در زمان تعيين شده حضور يابيد و البته يك فرد متشخص مي داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.

●اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد
آبرو، شرافت، صداقت و بصيرت بزرگترين و مهمترين عامل براي حفظ اعتبار يك فرد متشخص است. جزئيات زندگي خصوصي تان بايد محرمانه باقي بماند. بنابراين جو زده نشده و تمام اطلاعات خصوصي خود را وسط نريزيد، مرموز بودن هم گاهي جاذبه دارد!

● حرمت بزرگترها را نگاه داريد
براي سن و سال و تجربه بزرگتران احترام قائل شويد همانطور كه خود با بالا رفتن سن و تجربه انتظار احترام جوان ترها را داريد.

● به اشتباهات ديگران نخنديد
يكي از بدترين كارهايي كه كسي مي تواند انجام دهد خنديدن به اشتباهات ديگران است. متشخص باشيد و از كنار اشتباهات ديگران مودبانه بگذريد و به روي خود نياوريد كه متوجه چيزي شده ايد مگر اينكه نيازمند كمك باشد كه حتماً با گرفتن اجازه به كمك او خواهيد شتافت و از مخمصه اي كه گرفتارش شده رهايي اش مي دهيد.

●دروغ نگوييد
 دروغ نشانه ضعف و نداشتن اعتماد به نفس است. به هر دليلي دروغ گفتن شأن شما را پايين مي آورد هميشه اين فكر را داشته باشيد كه ممكن است هر لحظه پته تان روي آب بيفتد و...


روزنامه شرق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۳

۱۰ دليل براي نترسيدن از شكست و اشتباه


از علل اصلي عدم موفقيت، هراس كاذب از شكست و اشتباه و عدم تحمل رنج و تلاش است كه باعث مي‌شود از خير موفقيت بگذريم و يا افسرده شويم. اما حداقل ده دليل زير هميشه مرا از شر هراس شكست رهانيده‌اند و به من انرژي مي‌دهند:

 ۱) انسان جايزالخطاست و موفق‌ها هم اشتباه مي‌كنند. من انسانم و انسان هم جايزالخطاست. كامل مطلق خداست و من مانند همه انسان‌ها اشتباه مي‌كنم، شكست مي‌خورم و بارها به در بسته برخورده‌ام. از آن‌جا كه اين قانون طبيعت را مي‌پذيرم، به استقبال آن مي‌روم و بنابراين از شكست و اشتباه جا نمي‌خورم. ممكن است از هر شكستي ناراحت شوم ولي شكست و همين‌طور ناراحتي پس از آن را طبيعي مي‌دانم و به تلاشم ادامه مي‌دهم. از طرف ديگر عينك مخصوص درشت‌نمائي منفي‌ها را برمي‌دارم و در كنار هر شكست، درياي نعمت‌ها و پيروزي‌ها را مي‌بينم و بدين وسيله ناراحتي پس از هر شكست را كاهش مي‌دهم. اين مطالب را حتي زماني كه به مدرسه نمي‌رفتم كمابيش آموخته بودم.

 ۲) حقيقت پيروزي و شكست را پيران باتجربه و كودكان درك مي‌كنند. سال‌ها پيش وقتي كودك بودم راه رفتن، صحبت كردن و خيلي چيزهاي ديگر را با شكست‌ها و اشتباهات فراوان ولي همراه با تلاش بي‌وقفه خودم و تشويق‌هاي مكرر پدر و مادرم كه كوچك‌ترين موفقيتم را ارج مي‌نهادند، بالاخره ياد گرفتم، اگر آن‌زمان قرار بود نااميد شوم و دست از تلاش بردارم، هرگز موفق نمي‌شدم. امروز هم سعي مي‌كنم كوچك‌ترين موفقيت خود را ببينم و خودم را تشويق كنم و مي‌دانم موقعي مي‌توانم به فرزندانم كمك كنم كه آنها را از شكست و اشتباه نترسانم و همراهي پيروزي و شكست را به آنها خاطر نشان كنم.

 ۳) درون و كنار هر شكست، پيروزي وجود دارد. هر شكستي در بطن خود پيروزي دارد و هر بلائي، خير و بركتي به همراه دارد.
 مر تو را هر زخم كايد ز آسمان
 منتظر مي‌باش خلعت بعد از آن
 تجربه زندگي به من نشان داده است كه حتي در بدترين شرايط و در نااميدي محض، خير و بركت و اميدي وجود دارد كه ممكن است در آن لحظه بحراني، از خير همراه آن بي‌خبر باشم ولي با گذشت زمان به خاطر آن بلاي ظاهري سپاسگزار خداوند خواهد بود. علاوه بر اين از هر اشتباه و شكست درس‌ها فرا مي‌گيرم و تا اشتباه نكنم نمي‌آموزم و تا شكست نخورم پيروز نمي‌شوم.
 بنابراين هر شكست و مشكل را غنيمتي مي‌دانم و به تلاش خود ادامه مي‌دهم تا سرانجام وضعيت را اصلاح كنم و به نتايج مطلوب دست يابم.
 گاهي در راه رسيدن به يك هدف چند شكست وجود دارد. بنابراين مواظبم كه تعداد و كميت شكست‌ها مرا از پاي در نياورد.

 ۴) چون شكست بي‌معني است اگر در بي‌نهايت هم ضرب شود باز هم بي‌معني است. چون از اشتباه و شكست آن هم به تعداد زياد در هر كاري نمي‌هراسم، آزادم كه در راه هر هدفي كه برگزيده‌ام به راحتي گام بردارم و مي‌دانم كه با هر شكست به كوله‌بار تجربه‌ام اضافه مي‌شود. اگر قرار بود از شكست و اشتباه بترسم جرأت هيچ كاري را نداشتم. با وجود اين گاهي تعدد شكست‌ها مرا بيش از حد خسته مي‌كند، در اين موارد ياد سماجت يك موجود به ظاهر كوچك مي‌افتم.
 شكست‌هاي متوالي مرا وسوسه مي‌كند كه شايد بتوانم ركورد مورچه‌اي را كه در سر راه يك سردار شكست خورده، ركورد تعداد افتادن را در بردن دانه به بالاي ديوار شكسته بود، بشكنم.

 ۵) قدرت بي‌انتها براي موفقيت در همه موجودات به وديعه گذاشته شده است. حضرت سليمان نبي (ع) به صحبت يك مورچه گوش فرا مي‌دهد (سوره‌اي كه در آن، داستان آن حضرت آورده شده است به نام مورچه ”نمل“ است). شايد يكي از رموز اين سوره اين باشد كه هر انساني هر چند در مقام و منزلت بالا، از توجه كردن و محبت ديدن و حتي يادگيري از افراد و مخلوقات به ظاهر پائين‌تر بي‌نياز نيست. بنابراين يادگيري از جوان‌ترها، بچه‌ها و به ظاهر پائين‌ترها نه تنها شكست و اشتباه نيست بلكه نشانه ذهني باز، معنوي و آماده يادگيري و پيشرفت است. علت موفقيت سردار شكست خورده هم قابليت پندگرفتن از مورچه بود. پيام مورچه هم روشن بود:
 ”جرأت شكست خوردن و قدرت و تداوم تلاش تا كسب پيروزي در همه مخلوقات به وديعه گذاشته شده است. كافي است از اين قدرت استفاده كنيم.“ اگر شكست اين قدرها هم بد نيست شايد بهتر است نامش را عوض كنيم.

 ۶) برچسب زدن به رويدادهاي زندگي منطقي نيست و عمل مهم‌تر از نتيجه است و انعطاف‌پذيري و آرامش در راه موفقيت الزامي است. بهتر است به‌جاي كلمه ”شكست“ از ”نتيجه عمل“ و به‌جاي ”حادثه ناگوار“ از كلمه ”اتفاق“ استفاده كنم و به رويدادهاي دنيا برچسب بد يا خوب نچسبانم. علاوه بر اين هميشه نفس تلاش و اعمالم مهم‌تر از نتايج آنهاست.
در مواردي هم به اصطلاح شكست و حتي مشكلات و بيماري‌ها به من يادآوري مي‌كنند كه شايد در انتخاب هدف بايد تجديدنظر كنم و يا نگران نتايج اعمالنم نباشم و عجله نكنم و در همه حال آرامش و تعادل خود را حفظ كنم. در اين موارد بايد از شكست و اشتباه ممنون باشم زيرا مشاوريني هستند كه در تصحيح مسير زندگي به من كمك مي‌كنند. در هر صورت يك نكته مهم را فراموش نمي‌كنم كه تحت هيچ شرايطي و حتي القاي ديگران به خودم برچسب منفي نزنم.

 ۷) برچسب زدن به انسان‌ها منطقي نيست. از زدن برچسب ”شكست خورده“، ”بازنده“، ”ناتوان“ و امثال آن به‌خودم اجتناب مي‌كنم. چون اولاً چنين برچسب‌هائي غيرمنطقي و برخلاف واقع هستند. در دنيا رفتار اشتباه وجود دارد ولي انسان بازنده وجود خارجي ندارد. زيرا هر انساني مجموعه‌اي از رفتارها، افكار، احساسات و خصوصيات بسيار متنوعي است كه به صرف يك يا چند عمل اشتباه نمي‌توان آن را چنان تعميم داد و از آن مجسمه بي‌روحي ساخت كه مثلاً به‌عنوان آدم بازنده بيانگر كل شخصيت پيچيده و پوياي او باشد. ثانياً اين برچسب‌هاي موهوم و خيالي، در صورتي كه اجازه ورود به ذهن ما را پيدا كنند، چنان سمومي ترشح مي‌كنند كه روح و جسم ما را آشكار و نهان تخريب مي‌نمايند و از جمله باعث سرزنش خود و القاي ياس و نااميدي مي‌شوند و در نهايت ما را از نظر روحي فلج و از نظر جسمي فرتوت مي‌كنند.
 گاهي رويدادهاي به اصطلاح تلخ زندگي و شكست‌ها مي‌توانند ما را به منبع لايزال قدرت الهي متصل نمايند و از اين منظر هر بروزشان منشأ خير است.

 ۸) اشتباهات و ناگواري‌ها مي‌توانند مرا به خدا نزديك‌تر كنند. هر شكست و دردسري در واقع مرا به يگانه قدرت برتر جهان مرتبط مي‌كند. از نظر حضرت مولانا فرعون به‌دليل فقدان دردسر، شايستگي ارتباط با خدا را نداشت (و يا بالعكس):
در همه عمرش نديد او دردسر
 تا ننالد سوي حق آن بدگهر
 در واقع هر شكست و اشتباه كه ممكن است همراه نياز و درد و سوز باشد پيامي از آن نازنين دوست است كه مرا وا مي‌دارد كه صدايش زنم و كمك طلبيدن از او بدين معني است كه از پيش مرا صدا زده است.
 گفت آن الله تو لبيك ماست
 و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
 چون عادت دارم كه در واقع سختي و شكست با او صحبت كنم و ناله با او را بزرگ‌ترين نعمت مي‌دانم، بنابراين همچون نادانان از شكست و گزند نمي‌هراسم.

 ۹) كاميابي و آرامش واقعي در درونم متجلي است. در موارد شكست و رويدادهاي ناگوار با ياد خدا مراقبه مي‌كنم و در آرامش فرو مي‌روم و از نيروي بيكران الهي كه در درونم جريان دارد انرژي مي‌گيرم. در حالت مراقبه آموخته‌ام كه نظاره‌گر افكار و احساساتي باشم كه همچون ابر بهاري در وجود مي‌گذرند و ناپايدار هستند. بنابراين مي‌توانم رويداد به ظاهر ناگوار را هم نظاره كنم و ايمان داشته باشم كه اين نيز مي‌گذرد و حتي قدرت عجيب و كيميائي تبديل اتفاق به ظاهر بد به فرصت مغتنم را نيز در خود احساس مي‌كنم.

 ۱۰) در ملكوت الهي شكست وجود ندارد. مي‌دانم كه تنها مسئول زندگي‌ام هستم و هر تجربه‌ام حتي اگر به پيروزي نينجامد يك گام مرا به موفقيت نزديك مي‌كند. هيچ‌كس در زندگي‌ام عامل شكست‌هاي من نيست و تا زماني‌كه بدون هراس مسئوليت شكست‌هايم را مي‌پذيرم مي‌توانم در جاده موفقيت گام بردارم. از طرف ديگر مي‌دانم كه ارزش انساني من با پيروزي و شكست بالا و پائين نمي‌رود. ايمان به وفور نعمات الهي و ايمان به تحت حمايت و هدايت الهي بودن مرا هميشه اميدوار نگه مي‌دارد:
 چون كه هر روزي كني از چاه خاك
 عاقبت هم مي‌رسي بر آب پاك
 عاقبت جوينده يابنده بود
 سايه حق بر سر بنده بود
 مي‌دانم كه يك موجود معنوي و روحاني هستم و حتي قادرم با مثبت‌انديشي و با مدد الهي فرصت‌ها و امكانات جديد و غيرقابل تصوري ايجاد نمايم. هر روز جملات زير را بارها تكرار مي‌كنم: با سپاس از خداوند كه همه نيروهاي لازم براي پيروزي و خوشبختي را در من به وديعه گذاشته است. هر روز و هر لحظه خير و بركات بيكران الهي به من نرسد و من با سپاس فراوان آماده پذيرش همه آنها هستم.

 

مجله موفقيت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۲

چگونه در شرايط پر فشار خونسردي خود را حفظ كنيم؟


 همه مي دانيم كه وجود استرس به سلامت جسمي ما آسيب وارد مي آورد اما در اين بخش مي خواهيم از مضرات استرس در زندگي شغلي آگاه شويم. مردم معمولا هنگاميكه فشار كاري به بالاترين سطح مي رسد عقل خود را از دست مي دهند و بدون كمك گرفتن از فكر خود دست به كارهايي مي زنند كه بعدها موجب پشيماني آنها مي شود. ممكن است حرفي بزنند و يا كاري انجام دهند (به ويژه در لحظات بحراني مثلا پيش از گرفتن ترفيع رتبه و يا اخراج از كار) كه بعدا از آن پشيمان شوند.

امروزه مقوله استرس و كار جدا نشدني هستند. درايت و توانايي كنترل استرس خصيصه اي است كه كارمندان كارامد را از سايرين جدا كرده و از نمونه هاي توانايي بالاي مديريت به شمار مي رود.

كلمات استرس زا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
دليل از دست دادن كنترل خود را در شرايط پر فشار پيدا كنيد. هنگام مواجهه با اين شرايط ذهن ما به حالت تدافعي غريزي خود باز مي گردد و بدن هورمون استرس زاي آدرنالين ترشح مي كند، حالت تدافعي به خود مي گيريم كه اين امر هر گونه پردازش منطقي را منحل مي كند. در جهان امروزي ما به وسيله گروهي از لغات رنج آور و آزاردهنده از خود دفاع مي كنيم و پس از اينكه ذهن مجددا "آرام" مي شود و به حالت عادي خود باز مي گردد، متوجه اشتباهاتمان مي شويم.

راه حل؟ هشيار باشيد كه چه موقع ذهن شما در حال زايل شدن است و اجازه ندهيد كه آدرنالين بيش از اندازه ترشح شود تا ترس بر شما غلبه كند و شما را برانگيخته كرده و موجب شود كه شما خشونت به خرج دهيد. اجازه دهيد تا نيروي عقل و منطق شما دوباره به كار افتد.

نفس عميقي بكشيد براي چند لحظه بر روي مطلب مورد نظر فكر كنيد. نقاط مثبت قضيه را در آوريد و آنرا را افزايش دهيد.

شرايط استرس زا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در اين قسمت براي شما 5 موقعيت را باز گو مي كنيم كه نيازمند حضور ذهن،خرد و شعور و از همه مهمتر خونسردي است. اگر بتوانيد در زمان بروز اين شرايط خونسردي و تعادل خود را حفظ كنيد شما را در محل كار "ابر قهرمان" مي نامند.

1- به جدل كشيده مي شويد
پايان روز است، همه خسته شده اند و به زحمت بر روي پروژه اي كه تازه در ابتداي راه است كار مي كنند و هيچ كس هم اعصاب درستي ندارد. ناگهان يكي از همكارانتان به سمت شما مي آيد و به شما مي گويد" نامه اي كه براي من نوشته بودي بيش از اندازه مختصر بود و مراتب ادب و احترام در آن رعايت نشده بود" او به شما مي گويد كه قصد دست انداختن و برتري جويي نسبت به او را داشته ايد.

شما در جواب به او مي گوييد كه بهتر است كوتاه بيايد و اينقدر حساس نباشد. براي او تشريح مي كنيد كه وقت شما كوتاه بوده و براي رعايت ادب و احترام زمان كافي نداشته ايد.

او از كوره در مي رود و شما را متهم مي كند به دزدي كردن از پروژه و شما را مسئول تمام خرابي ها مي خواند و ... بحث بالا مي گيرد و چند تا از همكارهاي ديگر هم به شما مي پيوندند اما آنها نيز نمي توانند كاري را از پيش ببرند.

در اين حال چون منطق خود را از دست داده ايد تصويري از نا كامي ها در ذهن شما نقش مي بندد و فقط باعث مي شود كه استرس خود شما و اطرافيانتان افزايش يابد. به جاي بهره گيري از منطق و ادراك به خوي غير انساني خود اتكا نكنيد.

راه حل اين است كه حالت تدافعي به خود نگيريد و با اتكا به قوانين عقلي نقد وارده را رد كنيد. به جاي اينكه با پاسخ هاي از پيش تعيين شده جلو بياييد اندكي صبر كنيد حواس خود را جمع كرده و خونسردي خود را نيز حفظ كنيد.

در همين مورد ذكر شده با آرامش پاسخ دهيد "من تو را درك مي كنم اما اين پروژه سنگين است و تاريخ تحويل هم نزديك شده بنابراين لازم است كه كوتاه و مختصر عمل كنيم تا بتوانيم از عهده تمام امور بر آييم. اگر تو به خاطر نامه من آزرده شدي همين جا از تو عذر خواهي مي كنم"

با رعايت ادب و نزاكت در مقابل خصومت مي توانيد طرف مقابل خود را خلع سلاح نماييد زيرا او منتظر پاسخي از روي عصبانيت مي باشد. حتي اگر حق با شماست اثبات اين مطلب براي يك همكار خودسر كار بي فايده اي قلمداد مي شود.

به عبارت ديگر بهتر است گاهي زيركانه عمل كنيد تا صادقانه.


 2- پاسخ سوالي را نمي دانيد
اين موقعيتي است كه بسياري از سياستمداران و تاجران بزرگ با آن مواجهند: سوالي كه آنها را در هنگام سخنراني خلع سلاح مي كند. مي توانيد در چنين شرايطي به لكنت زبان بيفتيد، عرق كنيد و بترسيد تنها به اين خاطر كه جواب مناسبي نداريد. اما راههاي بهتري هم وجود دارند كه افراد عاقل آنها را انتخاب مي كنند.

به ياد داشته باشيد كه در هنگام سخنراني قدرت به دست شماست و مستمعين مي بايست مراتب ادب و نزاكت را رعايت كنند. اگر سوال خارج از حيطه بحث بود مي تواننيد اينطور عمل كنيد "به نكته جالبي اشاره شد، اگر به اندازه كافي وقت داشته باشيم من آنرا توضيح مي دهم اما اجازه دهيد كه در حال حاضر به موضوع اصلي بپردازيم."

همچنين مي توانيد به آن شخص بگوييد كه خوشحال مي شويد پس از اتمام سخنراني با او شخصا صحبت كنيد. اين كار به شما زمان لازم براي آماده كردن جواب را مي دهد و يا مي توانيد از آن فرد تشكر كنيد و پاسخ سوال را موكول كنيد به پايان تشريح مسائل مهمتر.

اما اگر سوال مرتبط با موضوع بحث بود پس بهتر است كه متواضع و فروتن باشيد و خيلي راحت اظهار كنيد كه پاسخ آنرا نمي دانيد. بالاخره شما هم يك انسان هستيد، اينطور نيست؟ اگر اين كار را با اعتماد به نفس كامل انجام دهيد مردم تصور نمي كنند كه شما از آمادگي لازم برخوردار نيستيد بلكه بر عكس به دنبال راهي براي حل مسائل پيچيده هستيد" سوال خوبي بود اما بايد اعتراف كنم كه در حال حاضر پاسخ آنرا نمي دانم، به شما قول مي دهم كه بررسي را همين حالا آغاز كنم و پاسخ مناسب را در اولين فرصت در اختيار شما قرار دهم"

3- خطايي از شما سرميزند
شما با همكاران و مقامات بالاي شركت مشغول تجزيه تحليل اشتباهي هستيد كه باعث متوقف كردن پروژه شده است و ناگهان يكي از همكاران شما را مورد خطاب قرار داده و اشتباه را به شما نسبت مي دهد چرا كه فايل ناقصي را تحويل داده ايد كه باعث برهم زدن جريان عادي كار شده است.

اگر اشتباه از جانب شما باشد بايد مسئوليت آنرا به عهده بگيريد البته نه به آن معنا كه سيلي از پوزش هاي سوزناك را بر روي ميز روان كنيد. به جاي آن بهتر است كه بگوييد "متشكرم كه آنرا براي من توضيح دادي، الآن متوجه شدم كه اشتباهم در كجا بوده و از اين به بعد تمام تلاش خود را مي كنم كه چنين اتفاقي نيفتد"

اگر آن اشتباه به طور صد در صد به شما مربوط نمي شد چنين بگوييد "بله من اشتباه كردم و عذر خواهي مي كنم، اما هر فردي كه فايل مورد نظر را دريافت مي كند بايد آنها را دوباره چك كند تا خطايي در آن وجود نداشته باشد" چنين موقعيتي زمان مناسبي است كه از سيستم موجود انتقاد كنيد و راه حلي براي اجتناب از خطاهاي مجدد پيشنهاد كنيد.

اما از سوي ديگر اگر اشتباه به هيچ وجه از جانب شما نبود اتهامات وارده را يك به يك و با اتكا به مدارك علمي رد كنيد. سعي كنيد با كسي كه از شما نقد مي كند مانند يك ابله رفتار نكنيد. به طور حتم زماني كه ثابت شد شما فرد مورد سرزنش نيستيد متهم اصلي خود به خود پيدا مي شود( و شايد همان منتقد شما باشد كه به دنبال راهي بوده تا قضيه را از سر خود باز كند)

4- يكي از همكاران غيبت شما را مي كند
متوجه مي شويد كه عده اي در مورد شما شايعه پراكني مي كنند. بدترين كاري كه مي توانيد انجام دهيد اين است كه خود را به بي خيالي بزنيد و انتظار داشته باشيد كه همه چيز خود به خود حل شود. با انجام چنين كاري به او اجازه مي دهيد كه به رفتار زشت و زننده خود ادامه دهد.

اما نبايد يكدفعه مغز خود را از دست بدهيد زيرا آنها منتظر همين هستند تا بتوانند بيشتر شما را اذيت كنند و به طور قطع شما هم كه نمي خواهيد آنها را به اهدافشان برسانيد! با او رودررو صحبت كنيد تا به واسطه ثبات و وقار شما متوجه اشتباه خود شود.

هنگاميكه تنهاست به او نزديك شده و با او صحبت كنيد "هي، من شنيدم كه تو در مورد من چنين چيزهايي را به ديگران گفته اي، اگر چيزي هست چرا به خودم نمي گويي؟"

پاسخ او هر چه كه باشد (ممكن است حالت تدافعي به خود بگيرد و يا با نامردي از حقيقت فرار كند) استراتژي شما يكي است. تنها چيزي كه او از شما انتظار ندارد رعايت ادب و نزاكت است. شما با اين كار او را خلع سلاح مي كنيد. سعي كنيد نقاط مشترك خود را با او پيدا كنيد و در مورد آنها صحبت كنيد مثلا بي علاقگي نسبت به كارفرما و يا يكي از مراجعين و يا اين آرزو كه هر دوي شما مي خواهيد كمپاني در صدر قرار گيرد و ...

بعد هم دايره توجه خود را بر روي گروه متمركز كنيد: "تو كه خودت بهتر مي داني كه همه ما با هم و در كنار هم در حال تلاش براي تكميل پروژه هستيم و چنين حرفهايي به سلامت رواني گروه لطمه مي زند. پس بهتر است كينه ورزي را كنار بگذاريم تا كارها به خوبي پيش روند." با انتقال مركز توجه از فرد به گروه ، شما خود را فردي عاري از خود خواهي و خود پرستي نشان مي دهيد و خيلي بهتر از او جلوه مي كنيد و اين كار باعث مي شود كه او دهان خود را ببندد.

اگر او متقاعد نشد با روي باز به او اعلام كنيد كه اگر به اين كار ادامه دهد مراتب را به مقامات بالاتر گزارش خواهيد كرد.

5- به تاريخ تحويل نزديك مي شويد
ثانيه ها سپري مي شوند و ارباب رجوع چشم انتظار محصول جديد شما كه هنوز در مراحل ابتدايي كار است مي باشد. در چنين مواقعي يك مسئله كوچك مي تواند در نظر افراد به منزله يك مشكل بزرگ جلوه كند و آنها را بيش از حد عصباني كند. با برنامه ريزي دقيق از بروز چنين مشكلاتي جلوگيري كنيد.

نگاه انداختن به ساعت، كاري را از پيش نمي برد پس بهتر است بر روي كار تمركز كنيد نه مهلت هاي نهايي. ليستي از اولويت ها تهيه كنيد و ابتدا بر روي مسائل ضروري تر كنيد. اگر لازم شد كارهاي بزرگ را به امور كوچكتر اما قابل اجرا تقسيم كنيد و هر يك را در زمان خاص خود انجام دهيد.

ابتدا بر روي اموري كار كنيد كه بايد مجددا توسط افراد ديگر بازبيني شوند. اگر امكان داشته باشد مي توانيد برخي از كارها را به عهده افراد ديگر بگذاريد. از حواس پرتي خود جلوگيري كنيد براي اين كار مي توانيد سيم تلفن را قطع كنيد و صفحه اينترنت را در صورتي كه به آن نياز نداري ببنديد.

در آخر هم تنفس خود را كنترل كنيد. بالا بودن انرژي استرس را كاهش داده ذهن شما را در شرايط مناسبي نگه مي داردو اجازه ندهيد كه نا اميدي بر شما غلبه كند تا تمركز حواس خود را از دست بدهيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه در آخرين فرصت ها معجزه هاي شگفت آنگيزي رويخواهد داد.

ثابت قدم و پابرجا باقي بمانيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در محيط كاري كه استرس و فشار روز به روز افزايش مي يابد كساني به موفقيت دست مي يابند كه بتوانند خونسردي خود را حفظ كنند و براي پست مديريت نيز از يك چنين افرادي دعوت به عمل مي آيد. پس بهتر است زمانيكه غريزه غير انساني شما در حال انفجار بود خونسرد و متين باقي بمانيد و از قوه ادراك خود كمك بگيريد تا از پس كليه امور برآييد.

http://www.mardoman.net/success/pressure/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ -  تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۱

صداي خود را سالم نگه داريد

صدا چيست؟

"صدا" آوايي است كه از لرزش تارها صوتي ايجاد مي شود، به اين صورت كه به واسطه عبور جريان هوا از جنجره، تارهاي صوتي بهم نزديك مي شوند و در پي آن اصوات مختلفي ايجاد مي گردد. صدا يكي از منابع خداداي و كاربردي مهم در زندگي انسانهاست و به عنوان رايج ترين ابزار ارتباطي نيز شناخته مي شود. لازم به ذكر است كه برخورداري از صداي شفاف و رسا هم در تعاملات اجتماعي و هم شغلي مقوله حائز اهميتي محسوب مي شود. بايد توجه داشت كه مراقبت مقتضي و استفاده بهينه از صدا، ضامن سلامت تارهاي صوتي در تمام طول زندگي است.

چگونه مي توانم تشخصي دهم كه دچار اختلالات مربوط به صدا هستم؟

مشكلات صوتي علائم خاص خود را دارند، تشخيص آنها كار ساده اي نيست، و معمولاً با تغييراتي نظير گرفتگي، گوش خراش شدن، خس خس كردن، و خشن شدن صدا همراه هستند. افرادي كه به چنين مشكلي مبتلا مي شوند اصولاً با زير و بم شدن ناخواسته صدا و به تدريج از دست دادن توانايي توليد صوت مواجه مي شوند و زمانيكه زياد صحبت مي كنند، احساس خراشيدگي و درد در گلوي خود احساس مي كنند. مشكل زماني جدي مي شود كه خون از دهان فرد خارج شود و يا در خلط خود خون مشاهده كند. در صورت بروز يك چنين عارضه اي به احتمال زياد مشكل جدي است و فرد حتماً بايد به پزشك متخصص گوش و حلق و بيني مراجعه نمايد.

از جمله دلايل معمول ايجاد تغيير در صدا چيست؟

تغيير صدا گاهي اوقات در پي عفونت دستگاه تنفسي فوقاني ايجاد مي شود كه تا دو هفته بيشتر به طول نمي انجامد. عفونت قسمت بالاي سيستم تنفسي كه در پي سرما خوردگي ايجاد مي شود سبب تورم تارهاي صوتي شده و در نتيجه ميزان ارتعاش آنها را تغيير مي دهد و باعث مي شود كه فرد صداي غير نرمالي پيدا كند. كاهش استفاده از صدا (استراحت دادن به تارهاي صوتي) سبب تسريع روند بهبودي مي شود. به هر حال پس از بهبود برنشيت يا سرما خوردگي صداي شخص به حالت اوليه خود باز مي گردد. اما اگر پس از طي كردن مدت زماني در حدود 2 تا 4 هفته توانايي هاي صوتي به حالت اوليه خود باز نگشت، بيمار مي بايست تحت نظر مستقيم يك پزشك متخصص گوش و حلق و بيني قرار بگيرد. آزمايشات و تست هاي پزشكي تشخيص سلامت گلو و حنجره پس از تغيير صدايي كه بيش از 1 ماه باقي بماند به ويژه به افراد سيگاري توصيه مي شود. توجه: تغيير در صدا يكي از اولين و مهمترين علائم ايجاد سرطان حنجره است، كه تشخيص سريع و بموقع آن به شدت بر ميزان تاثيرپذيري درمان اثر گذار خواهد بود.

 

6 نكته براي تشخيص مشكلات صوتي

سوالات زير را از خود بپرسيد تا تشخيص دهيد كه آيا دچار اختلالات مربوط به صدا هستيد يا خير:
•آي صداي شما خشن و گرفته شده ؟
•آيا گلوي شما خشك و دردناك و فشرده است؟
•آيا صحبت كردن برايتان سخت شده؟
•ايا دائما صداي خود را صاف مي كنيد؟
•آيا در حاليكه سرما نخورده ايد مردم دائماً از شما سوال مي كنند: "سرما خوردي"؟
•آيا نمي توانيد صداي خود را بلند كنيد و مثلاً در حين خواندن يك ترانه صداي خود را به اوج برسانيد؟

مشكلات زيادي وجود دارند كه نهايتاً مي توانند منجر به ايجاد تغيير در صداي شما بشوند. زمانيكه احساس كرديد اين مشكلات در حال دائمي شدن هستند، حتماً به پزشك مراجعه كنيد.

دلايل متعدد بسيار زيادي وجود دارند كه مي توانند منجر به خشن شدن و يا غير طبيعي شدن صداي شما شوند و برخي از آنها به طور كلي از حيطه كنترل شما خارج مي باشند، يك نمونه از اين موارد مي تواند شامل سرما خوردگي باشد. نوعي ويروس خاص وجود دارد كه اگر روي حنجره بنشيند سبب تورم و خشك شدگي تارهاي صوتي مي شود. براي پيشگيري سعي كنيد تا دست هايتان را به صورت مداوم بشوييد و از مراوده با افرادي كه داراي سرما خوردگي هستند بپرهيزيد؛ اما بالاخره همه افراد دچار سرما خوردگي مي شوند و باز هم تكنيك هاي وجود دارند كه با توجه به آنها مي توانيد جلوي ابتلاي خود به بسياري از مشكلات صوتي را بگيريد. روش هاي زير به شما كمك مي كنند تا بتوانيد يك چنين كاري را انجام دهيد. اين موارد به ويژه براي افرادي كه عمده كارشان صوتي است (مانند معلمان) از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد.

گام هاي اساسي د ر جهت بهرمندي از صدايي سالم
•نوشيدن مقدار فراوان آب. رطوبت صدا را صاف مي كند. آبرساني مكرر سبب مي شود تراوشات قليلي براي روان ساختن تارهاي صوتي به سوي حنجره روانه شود. كارشناسان مصرف حداقل 8 ليوان نوشيدني بدون كافئين و الكل را به صورت روزانه پيشنهاد مي كنند.

 
•تا جايي كه ممكن است سعي كنيد داد و فرياد نزنيد. چراكه اين كار فشار زيادي را به تارهاي صوتي شما وارد مي كند.
•پيش از استفاده زياد از صدا، تارهاي صوتي تان را گرم كنيد. بسياري از افراد مطلع هستند كه خوانندگان پيش از اجرا، تارهاي صوتي خود را گرم مي كنند، با اين حال تعداد زيادي از افراد نيز هستند كه نمي دانند بايد اين كار را انجام داد. انجام اين امر به ويژه براي معلم ها، و سخنران ها لازم است. گرم كردن تارهاي صوتي كار ساده اي است. صداها را از آرام به بلند تكرار كنيد، متني را با تحرير بخواند، صداي خود را بلرزانيد، و لب ها و زبانتان را بچرخانيد و صداهاي مختلف (مثل صدايي كه بچه ها هنگام بازي با موتور و ماشين در مي آورند) توليد كنيد.
•سيگار را كنار بگذاريد. سيگار كشيدن نه تنها ريسك ابتلا به سرطان جنجره را بالا مي برد بلكه باعث ايجاد پليپ و تورم تارهاي صوتي هم مي شود كه صداي شما را خشك، داراي خرخر، خشن، و ضعيف مي كند.
•نحوه صحيح تنفس كردن را ياد بگيريد. جريان هواي مناسب در حنجره مي تواند صداي خوبي را به شما هديه بدهد.  پيش از شروع سخنراني وقت بگذاريد و ريه هاي خود را از هوا پر كنيد، و پيش از اينكه كل هواي درون ريه هايتان تخليه شود مجدداً نفس بگيريد تا صدايتان قدرت پيدا كند.
•از ميكروفن استفاده كنيد. زمانيكه در حال سخنراني هستيد و يا مي خواهيد براي عده زيادي صحت كنيد، سعي كنيد از ميكروفن استفاده كنيد تا فشار موجود بر روي تارهاي صوتي كاهش پيدا كند.
•به صداي خود گوش دهيد. زمانيكه صدايتان شكايت مي كند به او گوش دهيد. هنگاميكه صدا مي گيرد بايد قدري به آن استراحت دهيد تا تارهاي صوتي استراحت كنند. فشار آوردن به صدا در زمان خستگي مي تواند در آينده مشكلات اساسي را براي شما ايجاد كند. دز نهايت اگر احساس مي كنيد كه صداي شما دائماً مي گيرد، حتماً به پزشك مراجعه كنيد.

http://www.mardoman.net/health/voicecare/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]


آفات و آسيب هاي سخن

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت، روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.
آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:
۱) پرگويي
پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
«آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد...
در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم

يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.
دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:
با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر
۲) زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»
زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآميز است. قرآن كريم، با نكوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتي به مخالفان، از به كارگيري نام ها و لقب هاي زشت نيز آشكارا نهي فرموده است: و به يكديگر لقب هاي زشت مدهيد، چه ناپسند است كه بر كسي پس از ايمان، نام كفر آميز بگذارد. به ويژه اين كه برچسب هاي منفي، پيام ها و برداشت هايي را در پي دارد كه با ايجاد هاله اي بر شخصيت فرد، آدمي را از شناخت وي محروم مي كند آن سان كه ديگر نه با خود وي، كه بر برچسب او، روبه رو مي گردد و فرايند ارتباط را سخت تحت تاثير مي نهد، چرا كه برداشت هاي منفي، دشمن ارتباط است و گاه زشت گويي از جهت صدا و آهنگ است. صدا، علاوه بر اين كه به عنوان وسيله اي ارتباطي، در تبادل افكار به كار گرفته مي شود، به عنوان پديده اي زيبايي شناسانه نيز، به آن توجه مي شود، و طبعا بي توجهي به آهنگ و حالت هاي عاطفي صدا و به ويژه داد و فرياد كردن، آفت سخن و سخنوري است. قرآن كريم در بياني تشبيه گونه، مي فرمايد: «و صدايت را آهسته ساز، كه بدترين آوازها، بانگ خران است». اما صادق(ع)، داد و فرياد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.
۳) گناه آلودي
زيان، آن سان كه عالمان اخلا ق گفته اند بيش از هر عضو ديگري در معرض گناه و آسيب است و آدمي با گفتارش مي تواند گناهاني بي شمار و سنگين را مرتكب شود كه خود سرچشمه بسياري از ناشايست ها و جنايات قرار گيرد. از اين روي، بر پرهيز از سخنان گناه آلود تاكيد بسيار مي شود. قرآن كريم چنان كه پيشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سديد) فرا مي خواند» سخني كه بسان سدي محكم، مانع امواج گناه و باطل است. نيز اميرمومنان «صواب» گفتن را ويژگي پارسايان مي شمارد يعني بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.
۴) نجوا در سخن
نجوا در حضور ديگران، از آسيب هاي سخن و عوامل ناپايداري ارتباط است، چه، اين كار موجب بي اعتمادي و سو»ظن ديگران و نشانه بي اعتنايي به آنان و خلاف ادب است. از اين روي در آيات و روايات بازداشته شده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد چون با يكديگر محرمانه گفت وگو مي كنيد به «قصد» گناه و تعدي و نافرماني پيامبر با همديگر محرمانه گفت وگو نكنيد، و به نيكوكاري و پرهيزگاري نجوا كنيد...
چنان نجوايي صرفا از «القائات» شيطان است تا مومنان را اندوهگين سازد.
نيز امام صادق «ع» مي فرمايد:
در جمع سه نفره نبايد دو نفر از آنان جداي از سومي، به نجوا بپردازند، چرا كه اين كار موجب اندوه و اذيت وي مي گردد.
از آيه و حديث ياد شده برمي آيد كه نجوا از دو جهت نكوهيده است: نخست از جهت محتواي آن، هرگاه گناه و تعدي و نافرماني باشد ودوم اينكه نجوا، خود موجب اندوه و آزار ديگران مي گردد، بدين سان، اگر گفت وگوي محرمانه، نگراني و سو»ظني را برنينگيزد و محتواي آن، توصيه به نيكي ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.
۵) نازگويي (سخن دام افكنانه)
از ديدگاه آموزه هاي ديني، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تكبرورزي، فاصله گرفتن و حريم قائل شدن، استوار است و گفت وگو ميان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضايي عادي و توام با حيا و عفت، روا مي باشد. قرآن كريم، به همسران پيامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور مي دهد به گونه جدي و متين با نامحرمان سخن گويند، و از به كارگيري تعبيرات يا آهنگ هاي نرم و تحريك كننده، كه افراد شهوتران را به فكر گناه مي افكند، بپرهيزند: پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد.
روشن است كه عمل به اين آموزه، گاهي در جهت حفظ عفت و پاكدامني و بهداشت رواني جامعه مي باشد.
۶) تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده
از آسيب هاي سخن، تعارض گفتار آدمي با شخصيت و متغيرهاي شخصيتي اوست. اين حالت، كه نشانه ناپاكي يا تزلزل دروني و حتي نماد «نفاق» به شمار مي رود، نمودهاي گوناگوني دارد كه از آن جمله است:
الف) تعارض سخن با باورهاي دروني
گفتار آدمي بايستي برايند باورها، آرمان ها و گرايش هاي دروني او باشد و از سر اعتقاد و ژرفاي دل بر زبان جاري گردد و از دوگانگي درون و برون، پرهيز شود.
قرآن كريم، با نكوهش از آنان كه گفتار و پندارشان متعارض و سخنان فريبنده شان برخلاف خواسته ها و نگرش هاي آنان است، مي فرمايد: و از مردم كسي است كه در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي دارد و خدا را بر آن چه در دل دارد گواه مي گيرد، در حالي كه خود، سخت ترين دشمنان است».
در جاي ديگر، اين شيوه را به صراحت، كار«منافقان» مي داند: تا ]خداوند[ كساني را كه دورويي نمودند، معلوم بدارد...]آنان كه[ به زبان خويش چيزي مي گفتند كه در دلهايشان نبود».
ب) دورويي در سخن
عادت برخي آن است كه در گفت وگو با افراد مختلف، شخصيت هاي متفاوت و گاه متضادي از خود بروز مي دهند، و درمواجهه با هر فرد و گروهي، با زير پا نهادن حقيقت، به گونه اي سخن مي گويند تا رضايت آنان را به دست آورند و به منافع خويش برسند. از اين روي، در حضور افراد به گونه اي سخن مي گويند و پشت سر آنان به گونه اي ديگر اين كار، كه گونه اي نفاق و عامل سلب اعتماد عمومي است، در آيات و روايات، سخت نكوهش شده است. از جمله، امام باقر عليه السلا م مي فرمايد:
بد بنده اي است بنده دو شخصيتي و دو زباني كه در حضور برادرش، وي را مي ستايد و در نهان، از او بدگويي مي كنند
ج) نا همگوني سخن يا سطح دانش
گفتن مطالبي كه آدمي، آگاهي كافي از آنها ندارد، و نيز اظهار سخناني كه سطح دانش او را فراتر از آن چه هست مي نماياند، از آسيب هاي گفت و گو ست كه اولي، عامل نشر شايعات، و دومي نشانه خود برتربيني و فخر فروشي است از اين روي، امير مومنان عليه السلا م مي فرمايند:
«نه تنها آن چه را نمي داني، مگو، بلكه هر آن چه را مي داني نيز، بر زبان جاري مكن».
د) تعارض گفتار با رفتار
نا همگوني سخن با عمل، از عوامل مهم بي اعتمادي، كاهش يا سلب تاثير گذاري سخن، و در نتيجه ناپايداري روابط كلا مي است زشتي اين كار و پيامدهاي منفي آن، از آيات ذيل، به روشني نمايان است: اي كساني كه ايمان آورده ايد، چرا چيزي مي گوييد كه انجام نمي دهيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد. بدين سان، گفتار خالي از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روي ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پي دارد، چرا كه در هر حال، آثار منفي خود را بر جاي مي نهد.

منبع:ويستا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۶

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر

ارتباط با هنر گفتگو كردن آغاز مي شود. انجام يك گفتگوي ساده كار سختي نيست اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.
 
شخصيت

گپ هاي كوتاه نبايد لزوماً پوچ و بيهوده باشند. گپ زدن راهي براي نشان دادن شخصيت و علايق شما به طريقي غيرمستقيم است. گفتگوهاي كوتاه تا حد زيادي رفتار، نوع شخصيت و ديدگاه هاي شما را آشكار مي كند.
 
با داشتن مهارت واقعي گفتگو مي دانيد چطور بايد شخصيتتان را آنطور كه مي خواهيد نشان دهيد. اين به معناي فريب دادن يا نشان دادن يك تصور دروغين از خودتان نيست، به اين معني است كه خواهيد دانست چطور بايد قسمت هايي از خودتان كه به فرد مقابل بي ارتباط است را جدا كرده و قسمتي از خودتان را نشان او دهيد كه درارتباط باشد.
 
افراد دوست داشتني استعدادي طبيعي براي نشان دادن شخصيتشان به گونه اي دارند كه ديگران بتوانند به خوبي با آن ارتباط برقرار كنند.
 
·         بايد نشان دهيد، بيان نكنيد. هيچكس افراد خودستا و متظاهر را دوست ندارد. سعي كنيد متواضع باشيد و يادتان باشد نشان دادن ضعف هايتان خيلي بيشتر از خودستايي شما را به ديگران مي شناساند.
 
·         به دنبال تشابه باشيد. نياز به توافق كامل نيست اما بايد بين خودتان و فرد مقابل شباهت هايي پيدا كنيد. شايد با ديدگاه سياسي همكارتان مخالف باشيد اما احتمال آن هست كه فرزنداني هم سن داشته باشيد.
 
·         نقاط آسيب پذير خود را نشان دهيد اما نه بيش از حد. نشان دادن چند مورد از ضعف هايتان البته توام با اعتماد باعث مي شود ديگران بتوانند راحت تر با شما ارتباط برقرار كرده و اعتماد كنند. اما اگر به دنبال ترحم باشيد و مدام از مشكلاتتان شكايت كنيد، ديگران از شما دور خواهند شد.
 
تاثير اول

 لازم نيست براي ايجاد يك تاثير اوليه عالي روي طرف مقابل خيلي خودتان را نگران كنيد. نگراني بيش از حد براي معرفي خودتان تاثير منفي خواهد گذاشت. بايد بدانيد كه روابط رشد مي كنند و بااينكه ممكن است تاثير اوليه اهميت زيادي روي طرف مقابل داشته باشد اما كنترل آن قضاوت هاي اوليه كار بسيار دشوار است.
 
بهترين شروع ها معمولاً آنهايي است كه طبيعي باشد. يك سلام ساده بسيار موثرتر از اين است كه تلاش كنيد در چند دقيقه اول خود را بانمك و كاريزماتيك نشان دهيد. اگر مي خواهيد تاثير اوليه خوبي بر جاي بگذاريد، نكات زير مي تواند كمكتان كند:
 
·         ظاهري آراسته داشته باشيد. نبايد طوري به نظر برسيد كه انگار شش ماه است گوشه خيابان خوابيده ايد. خوب لباس بپوشيد و به آرايش موها و صورت خود رسيدگي كنيد.
 
·         معمولي شروع كنيد. لازم نيست در 5 دقيقه اول همه زندگيتان را رو كنيد. همه چيز را آرام آرام و كاملاً عادي شروع كنيد.

·         هميشه رفتاري دوستانه داشته باشيد. صميميت و برون گرايي را نمي توانيد تحميل كنيد. سعي كنيد هميشه و با همه رفتاري اجتماعي و دوستانه داشته باشيد. با اين روش هر زمان كه خواستيد به ملاقات مديرعاملتان برويد يا با غريبه اي كه نظرتان را جلب كرده سر گفتگو را باز كنيد كاملاً طبيعي جلوه خواهيد كرد.
 
لحنتان را بشناسيد

هر كه مي گويد نبايد هيچوقت خودتان را سانسور كنيد بيهوده گفته است. هيچوقت نبايد در مراسم ترحيم لطيفه تعريف كنيد يا در مهماني گريه سر دهيد. هر موقعيت اجتماعي آداب و رسوم خود را دارد.
 
اما نبايد مقررات اجتماعي را وحي منزل بدانيد. سعي كنيد تجربه كنيد و از تغييرات گاه و بيكار نترسيد. آنهايي كه استاد گپ هاي كوتاه و پيدا كردن دوست هاي تازه هستند مي دانند چه چيز قابل قبول است و چه چيز نيست. شناختن لحنتان و توجه به آن نياز به مشاهده و آزمايش و تجربه دارد.
 
شوخ طبعي

چند جمله شوخ طبع بودن شما را نمي رساند اما خنده يكي از بهترين مولفه هاي يك ارتباط موفق است. بيشتر شوخ طبعي ها جزء يكي از موارد زير هستند:
 
·         تعجب – يك چيز غيرمنتظره مي تواند خنده دار به نظر برسد.

·         اغراق – داستان ها و مثال هايي كه فراي واقعيت باشد باعث خنده دار شدن مطلب مي شود.
 
·         كنايه – اگر خيلي منفي باشد شايد موجب ناراحتي طرف مقابل شود اما اگر استادانه و برخلاف جهت اغراق بيان شود نوعي شوخ طبعي است.
 
·         زمينه مورد نظر – بعضي رفتارها يا كارها به خاطر آن زمينه خاص خنده دار به نظر مي رسند. خيلي حرف ها اگر به جا زده شوند مفيد هستند اما در زمان هاي ديگر كاملاً نابجا خواهند بود.
 
·         داستان

داستان ها

داستان گويي يكي از مهمترين جنبه هاي گپ هاي كوتاه است. براي گفتن داستان هاي جالب به چند نكته بايد توجه داشته باشيد:
 
·         آخر داستان را بدانيد. بايد بدانيد داستان را چطور تمام كنيد تا تاثيرگذار باشد.
 
·         با يك تله شروع كنيد. داستان را با يك سوال يا نظر كه توجه را جلب مي كند شروع كنيد. مثلاً "اين من را ياد وقتي مي اندازد كه ...." مي تواند شروع خوبي براي آماده كردن فرد مقابل براي شنيدن يك داستان باشد.
 
·         داستان بايد كوتاه باشد. وقت را با توضيح دادن پيشينه داستان اگر اهميتي ندارد تلف نكنيد. حرف هاي اضافي را سانسور كنيد و فقط قسمت هاي مهم را تعريف كنيد. با اين روش توجه فرد مقابل را براي زمان بيشتري به خودتان معطوف مي كنيد.
 
·         تصويرسازي كنيد. داستان را با احساس و با خلق تصوير بيان كنيد. وقتي مي توانيد بگوييد، "نمي توني تصور كني اتاق چقدر شلوغ بود جاي سوزن انداختن هم نبود" نگوييد، "اتاق خيلي شلوغ بود". گفتن داستان ها به زبان اول شخص و استفاده از توصيفات كوتاه اما واضح توجه فرد مقابل را بيشتر جلب مي كند.
 
·         نقشه را فراموش نكنيد. داستانتان را تمرين كنيد و ببينيد كدام قسمت ها بيشتر جلب توجه مي كند. داستان هاي زيادي هست كه من بارها تعريف مي كنم و ياد گرفته ام روي كدام قسمت ها بايد تاكيد بيشتري كنم و از كدام قسمت ها بايد سريعتر بگذرم.
 
·         آنرا شخصي كنيد. از گفتن داستان هايي كه خودتان نقشي در آن نداريد خودداري كنيد چون هيچ اطلاعاتي درمورد شخصيت شما به طرف مقابل نمي دهد.
 
·         مخاطب را درگير كنيد. فقط نبايد  از اول تا آخر شما حرف بزنيد. بايد به داستان هاي طرف مقابل هم گوش كنيد و از او سوال كنيد. اينكار باعث مي شود از اين توجه و علاقه شما خوششان بيايد.

راهكارهايي براي شكستن يخ مكالمه

عمومي

·         سوال هاي آزاد

-        درمورد فلان چيز برايم بگو...

-        چطور تونستي ....

·         درمورد سختي ها بپرسيد

-        سخت ترين قسمت كارت چه بود؟

-        عجيب ترين مشتري كه تا به حال داشي و فني اين است كه جهان وطن است ولي بيان عمومي از اين مهم بي‌بهره است. چه اين كه يك مهندس و يا استاد دانشگاه كه به زبان انگليسي و يا فرانسوي مسلط است، به سهولت با جهان برون ارتباط برقرار مي‌كند ولي يك فرد عام از اينگونه ويژگي برخوردار نيست. البته عام‌گويي در زبان تخصصي نيز خود يك هنر است كه در برخي از افراد و شخصيت‌ها يافت مي‌شود. بيان تخصصي و فني بياني كارآمد و فراگير است ولي بيان عمومي كاربردي محدود و داخلي دارد. بيان تخصصي و فني اهدافي فرامنطقه‌اي را دنبال مي‌كند ولي بيان عمومي دريك منطقه و يا يك شهر كاربرد دارد. بيان تخصصي و فني منشأ اثر است. چونكه حالتي مكتوب به خود مي‌گيرد ولي بيان عمومي گفتاري است و ردپاي آن نيز كمتر در تاريخ مي‌ماند.
 
۳-بيان گفتاري: بيان گفتاري بياني است كه در قالب زباني فصيح و كارآمد و يا در قالب زباني سست و غير كارآمد عنوان مي‌گردد. اين بيان بيشتر در امور روزمره مورد استفاده قرار مي‌گيرد و شايد گفت اكثر افراد بازاري و كاسب‌ها جهت امرار معاش خود از اين بيان بهره مي‌برند.
 
بيان گفتاري در خيلي از موراد كاربردي اساسي دارد. به مانند خيلي از خطابه‌ها و سخنراني‌هايي كه در همايش‌ها و فستيوالها صورت مي‌پذيرد و يا مي‌تواند كاربردي عمومي داشته باشد كه مورد دوم اغلب توسط قشر عام انجام مي‌شود.
 
۴- بيان نوشتاري: بيان نوشتاري ازكاربردي‌ترين بيان‌هايي است كه نقش مؤثري را در فرهنگ و هنر جامعه ايفا مي‌كند. بيان نوشتاري بياني است كه در قالب زبان قلم به جامعه تزريق مي‌شود. بيان نوشتاري بدنبال انسان‌سازي است بدنبال توليد تفكر و انديشه است. اين بيان مي‌خواهد كه بوسيله قلم مدنيت يك اجتماع را تصوير كند. بيان نوشتاري توسط نويسنده و يا شاعر و در مجموع اهل قلم تشريح و تبيين مي‌شود. بيان نوشتاري بيانگر اصالت و فرهنگ يك قوم است و چه بسا جامعه‌اي كه بيشتر مي‌نويسد، مدنيت فرهنگ و هنر آن نيز پرآوازه تر است.
 
۵- بيان حركتي: بيان حركتي بياني است كه توسط جوارح بدن صورت مي‌گيرد اين بيان اگرچه در بطن اجتماع كاربرد دارد ولي بدون بيان گفتاري جايگاه واقعي خود را پيدا نمي‌كند. يعني بر اساس پيچيدگي خاصي كه دارد و اغلب بدون زبان صورت مي‌گيرد لذا نمي‌توان گستره‌ي تأثيرش را مدنظر داشت و اين بيان نيز در اغلب موارد داراي محاسن اخلاقي است.
 
۶- بيان بصري: بيان بصري بياني است كه در قالبي تصويري به جامعه تزريق مي‌شود. مثلاً فرد جهت جا انداختن ادبيات خود از جملاتي چون به من نگاه كن و يا ببين چه مي‌گويم و يا مثلاً آب رودخانه را مي‌بيني استفاده مي‌نمايد و هدف نيز انتقال زبان با بياني تصويري است. كاربرد بيان بصري نيز در اجتماع و بخصوص در علم روانشناسي بسيار مؤثر و مفيد است.
 
۷- بيان سمعي: بيان سمعي يا شنيداري بياني است كه از طريق زبان ولي با ساختاري شنيداري صورت مي‌گيرد. يعني فرد جهت انتقال صحبت خود به ديگري اغلب از جملاتي چون گوش كن و يا صداي رودخانه را مي‌شنوي و مسايلي از اين قبيل مي‌پردازد. كاربرد اين بيان نيز در اجتماع بسيار سازنده و مهم است.
 
۸- بيان لمسي: بيان لمسي بياني است كه از طريق زبان با استفاده از كلماتي كه به فراخور حس لامسه مي‌باشند، انجام مي‌گيرد. مثلاً فرد جهت انتقال ادبيات خود به ديگران از جملاتي چون من سردي زمستان را لمس مي‌كنم و يا حرارت بدن شما را احساس مي‌كنم و مواردي از اين قبيل است.
 
۹- بيان چشايي: بيان چشايي بياني است كه در قالب زباني صورت مي‌گيرد كه اين زبان از واژه‌هايي چون تلخ، شيرين، مزه و … استفاده مي‌نمايد. اين بيان نيز با جملاتي چون سخن طرف شيرين بود و يا حرف شما خيلي بدمزه است، شكل مي‌گيرد.
 
۱۰- بيان بويايي: بيان بويايي بياني است كه زبان درصدد است تا كه با چيدمان كلماتي كه به رنگ بويايي هستند، سخن خود را به مخاطب انتقال دهد. به مانند جملاتي از قبيل من بوي آب را حس مي‌كنم و يا تو آيا بوي خاك را حس مي‌كني، شكل مي‌‌گيرد. بنابراين اين نوع بيان‌ها اغلب در قالب‌ زبان خودنمايي مي‌كنند ولي ساختار آنها از حواس پنجگانه بهره مي جويد و طبعاً كاربرد آنها نيز در اجتماع بسيار اساسي و كارآمد است.
 
كاربرد فن بيان در اجتماع:
 
بي‌ترديد فن بيان در اجتماع كاربردي اساسي و منتج دارد. اجتماع نياز حياتي و كارآمد بشر به شمار مي‌آيد به گونه اي كه بشر بدون اجتماع بي‌معناست. بيان نيز در قالب‌هاي متنوع و مختلفي كاربرد خود را به نمايش مي‌گذارد. به عنوان مثال جهت مدارا كردن با مردم و يا تساهل بر امور مردم مهمترين عنصر فن بيان است. چه اين كه ضرب المثل عاميانه‌اي است كه مي‌گويند: با زبان خوش مار را از سوراخ بيرون بكش. بي‌ترديد خوب صحبت كردن و يا به بياني مسلط و با اعتماد سخن راندن مهمترين عامل در جهت رفع مشكل و يا برقراري ارتباط و دوستي است. فن بيان بزرگترين هنري است كه انسان را در جاده پيشرفت كمك شايان مي كند. هنري است كه به ما چگونه سخن گفتن را در كجا و چگونه مي‌آموزد. لذا اينكه مي‌گويند سخن هرجايي و هر نقطه مكاني دقيقاً منظور همان آشنايي با زمان و مكان و تسلط بر چگونه سخن راندن است. بشر موجودي است اجتماعي و طبعاً اجتماع نيز نياز حياتي بشر به شمار مي‌رود. بنابراين جهت ترقي و پويايي درابعاد زندگي و منويات اجتماعي فن بيان در خيلي زمينه‌ها موروثي است و در برخي موارد نيز مي‌تواند ذاتي باشد كما اينكه اكتسابي بودن آن نيز از ديگر عوامل است چه اين كه بعضي درست سخن گفتن را از پدر و يا مادر و يا جد و تبار خود به ارث برده‌اند و بعضي هم ذاتاً و ابتدائاً سخنورند. اما در بيشنتر موارد نيز اكتسابي است. اكتسابي بدين معنا كه فرد اين هنر را يا مي‌آموزد و يا در بطن جامعه از ديگران اقتباس مي‌كند و در اين دو مورد بالطبع تجربه‌ي تقليدي و تجربه تحقيقي و ديد اجتماعي نيز بسيار مهم است. چه اين كه بخش عمده اي از اين اكتساب برمي‌گردد به تقليد افراد از جامعه‌ي سخنور و واقعيات ديگري كه وجود دارند و ديگر بخش آن نيز تأمل و تفقد افراد در مواليد چهارگانه است كه اين مهم نيز با تلاش و كوشش فراوان به دست مي‌آيد. ديد اجتماعي نيز از ديگر عوامل اساسي در جهت شكل‌گيري فن بيان به شمار مي‌آيد به طرزي كه افراد با آگاهي و شناختي كه از محيط پيرامون خود كسب مي‌كنند به سهولت مي‌توانند از ويژگي‌هاي بارز آن بهره‌ي فراوان گيرند. فن بيان به ما كمك مي‌كند تا ابتدا شخصيت خود را به جامعه معرفي ‌نمائيم و در ثاني به ما مي‌آموزد تا كه در برابر مصائب زندگي صبر پيشه داريم. فن بيان در ما خودباوري و خودپيدايي را ايجاد مي‌كند. خودباوري از اين حيث كه جايگاه شخصيتي خود را بخوبي بشناسيم و خود پيدايي از اين لحاظ كه بتوانيم در تقويت خويش بكوشيم. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند دوست خوبي براي پيشرفت ما در دايره ي زندگي باشد. فن بيان مي‌تواند ما را به شخصيتي سياسي و يا فرهنگي و يا علمي به معني واقعي تبديل كند و يا مي‌تواند ما را به عنوان يك شخص حقيقي به جامعه معرفي نمايد. ولي با توجه به علم تيپ شناسي مي‌توان گفت كه فن بيان بيشتر در افراد برون گرا ظاهر مي‌شود تا افراد دورن‌گرا. چه اين كه شخصيت و رفتار افراد برون‌گرا با فن بيان قرابت بيشتري را برقرار مي‌سازد تا با افراد درون‌گرا. البته اين نظر مطلق نيست، ولي نظري است كه واقعيت اجتماع بر آن مهر تأييد زده است.
 
۴- نقش سازنده فن بيان در فرهنگ: بي‌شك فرهنگ يك مقوله اجتماعي است. فرهنگ مي‌تواند همان جمع‌آوري متغيرها باشد. متغيرهايي كه خود هم به تنهايي معني فرهنگ را مي‌دهند و هم بصورت جمع. بيان نيز حالتي از فرهنگ است. كما اينكه مي‌تواند نوعي متغير خاص خود باشد كه معاني و اعتقادات مشتركي را ايجاد مي‌كند و يا بدنبال هدفي معين و سازنده است. انسان از طريق زبان مكالمه مي‌كند و طبعاً بخشي از فرهنگ آن نيز برمي‌گردد به چگونه صحبت كردن آن.

مي‌توان نتيجه گرفت كه فن بيان نقشي سازنده را در ساختمان فرهنگ به عهده گرفته است. بيان مي‌تواند به تنهايي يك فرهنگ باشد. طرز بيان و برقرار ارتباط از جانب يك فرد در اجتماع خود بيانگر معرفي فرهنگ آن فرد است.
 
شايد بتوان گفت كه فن بيان بدنبال فرهنگ‌سازي است چه اين كه از ملزومات اجتماعي جامعه به شمار مي‌آيد.
 
۵- چگونه ساختمان بيان خود را بسازيم: در جامعه افراد از حيث بيان با هم متفاوتند. بعضي لكنت زبان دارند و بعضي هم بسيار روان صحبت مي‌كنند. بعضي ساده گويند و بعضي هم زبانشان پيچيده است. بعضي تخصصي صحبت مي‌كنند بعضي هم در بيان دچار اختلاط و بي‌نظمي‌اند. بعضي كتابي صحبت مي‌كنند بعضي هم لال هستند. بنابراين همه يكي نيستند. ولي راه درست جهت ساختن بيان استفاده بهينه از معيارهاي زبان و گويش‌‌ها و احياناً لهجه‌هاست. معيارهاي زبان به ما مي‌آموزد تا كه بتوانيم با هر كسي به مانند خودش برخورد كنيم. ديگر مورد توجه به فرهنگ هاست. فرهنگ‌ها اگرچه به زبان بي‌زباني صحبت مي كنند ولي ترديدي نيست كه در شكل‌گيري ساختمان بيان ما تأثير مستقيم دارند. چه اين كه موسيقي هر منطقه‌اي خود يك نوع زبان است كه توسط نوازنده بيان مي‌گردد و يا فرهنگ پوشش يك منطقه به ما كمك مي‌كند تا در تقويت بيان خود بيشتر بدانيم.
 
طبيعت و آب و هواي يك منطقه نيز در بيان ما تأثير شگرفي را مي‌گذارد. چه اين كه بشر ابتدا اطلاعات و تصورات ذهني خود را از طبيعت و آب و هوا مي‌گيرد و بعد همين اطلاعات و تصورات را بوسيله زبان بيان مي‌دارد. لذا براي ساختن بيان خود ابزار و مصالح آن را مي‌بايست از محيط طبيعي و اثار اجتماعي و تاريخي و در مجموع از مفاهيم و مصاديق مواليد چهارگانه گرفت و بعد همين مفاهيم و مصاديق را در قالب زبان به جامعه بيان كرد.
 
۶- تعادل در بيان: يكي از مهمترين عوامل در شكل‌گيري و تعالي بيان تعادل است. تعادل مهمترين ويژگي در جهت تقويت و تداوم بيان به شمار مي‌رود چه اين كه هرچه قدر در بيان تعادل داشته باشيم به همان اندازه قدرت بيان ما قوي مي‌شود. لذا همانطور كه ذكر آن رفت هر بياني ابتدا نياز به يكسري مولفه‌هاي طبيعي و خصايصي اجتماعي را از دنياي بيرون مي‌طلبد ولي اين موارد نياز به برنامه‌ريزي و تنظيم دارند كه اين كار تعادل است. تعادل هميشه به مؤلفه‌هاي بيان نظم مي‌دهد.نظم بدين معنا كه سعي مي‌كند سير تكاملي بيان را در حالتي برابر و آهسته بدون بي‌نظمي و احياناً خشن به جامعه تزريق نمايد.بنابراين اين كه مي‌گوئيم تعادل در بيان يعني در هر شرايطي بتوانيم زبان بيان را كنترل نمائيم و يا به بياني ديگر تعادل همان فرمان بيان است كه ما را در جاده اجتماع به نحو مطلوب هدايت مي‌كند.
 
۷- نقش درازگويي و كوتاه گويي در فن بيان: البته اين كه نظامي مي‌سرايد: كم گوي و گزيده گوي چون در. حرف بسيار بجا و معقولي است اما نقش درازگويي و كوتاه‌گويي بستگي به شرايط دارد. چه اين در بعضي مواقع حكم مي‌كند تا كه سخن ما در جهت نتيجه به داراز كشيده شود و بعضي مواقع نيز با چند كلمه مي‌توان نتيجه گرفت ولي با اين تفاصيل بيان هرچه قدر كوتاه و مفيد باشد، بهتر است. چرا كه خواننده را بهتر اقناع مي‌كند. كوتاه سخن گفتن ولي مفيد باعث رعايت زمان مي‌شود و در ثاني به نفع روحيات جامعه بيمار نيز هست.

اما در مجموع اين دو در فن بيان نقش سازنده‌اي را ايفا مي‌كنند. بدين سان كه براي بهتر صحبت كردن نياز به تمرين زيادي است و اين تمرين نيز خواه ناخواه در قالب درازگويي گنجانده مي‌شود و چه بسا در اغلب مواقع در جهت تعامل فن بيان فرهنگ كوتاه‌گويي مؤثر مي‌افتد.
 
۸- روانشناسي چه اندازه به تعالي بيان كمك مي‌كند؟ اگرچه يك بيان خوب ابتدا بايد آشنايي لازم را نسبت به همه علوم كسب نمايد. ولي در خيلي از موارد شناخت و آگاهي لازمه كار نيست يعني فرد داراي اطلاعات فراواني است اما نمي تواند اين اطلاعات را در قالب بيان عنوان كند. لذا مطلع بودن يا مستعد و باهوش بودن و يا رسيدن به نبوغ فكري هيچ ارتباطي را با فن بيان ندارند چرا كه هنر بيان هنري است ويژه و مختص به خود و در خيلي از موارد اطلاعات و مسايل جانبي كمكي را به اين هنر در جهت رشد و تعالي نمي‌كنند. اگرچه در برخي موارد هم مي‌توانند تأثيرگذار باشند. ولي نمي‌توان گفت كه هر كسي از هوش زيادي برخوردار است مي تواند قدرت بيان خوبي هم داشته باشد. بنابراين بخش عمده‌اي از كار به ژنتيك و بخشي ديگر آن نيز اكتسابي و يا ذاتي است. اما مي‌توان ابزار داشت كه استفاده بجا از ويژگي‌هاي اجتماعي و فردي خود عاملي در جهت رشد و تعالي بيان به شمار مي‌آيند.
 
۹- فرهنگ معناشناسي در تقويت مقوله بيان چه اندازه مؤثر است؟ فرهنگ معناشناسي بدين مفهوم است كه ما از هر چيزي مفهومي را دريابيم و البته مفاهيم نيز در شكل‌گيري بيان ما بسيار مدخلند. مثلاً معناشناسي يك گل و يا سبزه باعث مي‌شود تا كه ما درباره اين دو مفاهيمي را بيان داريم. فرهنگ معناشناسي مهمترين عامل در جهت تقويت و تعالي زبان و بيان ماست. چه اينكه معاني ابزاري به شمار مي‌روند كه ما رادر ساختن ساختمان بيان كمك مي‌كنند. معاني به مانند ابزار يك كشتي‌گير و يا وزنه‌بردارند كه او را در قهرماني استعانت مي‌كنند. فرهنگ معناشناسي به ما مي‌آموزد تا كه افق ديد خود را نسبت به زبان همه موجودات گسترش دهيم. به ما مي‌آموزد تا كه بدانيم طبيعت مي‌تواند در ابعادي معلم ما باشد.
 
۱۰- تأثير مثلث اراده، صبر و اميد در پيشرفت مقوله بيان: بي‌گمان آنانكه با حوصله و شمرده و به بياني پخته صحبت مي‌كنند همان كساني‌اند كه از اراده، صبر و اميد بهره مي‌‌جويند و طبعاً آنانكه بي‌حوصله و عجول هستند و هميشه در تعامل تعادل ندارند همان كساني‌اند كه هرگز مثلث اراده، صبر و اميد را نفهميده‌اند. بي‌گمان مقوله بيان مقوله‌اي بسيار بسيط و منتج به شمار مي‌رود. پس آنانكه از اراده و صبر و اميد برخوردار نيستند هرگز نمي‌توانند افرادي خوش‌بيان و مؤثر باشند. ما ‌نمي‌توانيم بگوئيم بيان خوبي داريم ولي فردي بي‌ارداه هستيم. چون اراده از پايه‌هاي اصلي شخصيت به حساب مي‌آيد و طبعاً فرد با شخصيت نيز بايد با اراده باشد. ما نمي‌توانيم بگوئيم بيان داريم ولي صبور نيستيم. چه اين كه جهت مديريت بحران نياز مبرم به فن بيان است و چه بسا افرادي كه با فن بيان از مشكلات حاد خود عبور كرده‌اند، ما نمي‌توانيم از خوبي بيان خود بگوئيم ولي فردي نااميد باشيم. چون هر چه قدر هم خوش بيان باشيم اگر به معيارهاي زندگي به ديد منفي نگاه كنيم توفيقي حاصل نمي‌شود.
 
۱۱- نقش صداقت گويي و دروغ پروري در شكل گيري بيان: بالطبع صداقت گويي و دروغ پروري در شكل‌گيري بيان پرنقش هستند. چه اين‌كه راست گويي خود فرهنگي است كه به بيان كمك شايان مي‌كند و دروغ‌پروري نيز از ديگر فرهنگ‌هاست كه مي‌تواند شمايل بيان را خدشه‌دار كند، لذا وقتي مي‌گوييم فلاني راستگو و درستكار است به منزله اين است كه از ادبيات و بيان درستي برخوردار مي‌باشد و عكس آن نيز صادق بوده به نحوي كه افراد دروغ‌گو نيز دقيقاً مقابل افراد راستگو قرار مي‌گيرند و تمام ويژگي‌هاي آنها نيز با افراد راستگو متفاوت است. دروغ پروري باعث ايجاد زباني دروغين مي‌شود و زبان نيز همين دروغ‌ها را بيان مي‌دارد. بنابراين اين نوع فرآيند مي‌تواند به فرهنگ جامعه لطمه وارد سازد.
 
پس اين كه مي‌گوئيم نقش صداقت‌گويي و دروغ‌پروري در شكل‌گيري زبان نه به اين معني كه يكي داراي نقش است و آن ديگر نيست بلكه بدين مفهوم كه هردو نقشي سازنده دارند اما يكي مثبت و مثمن است و آن ديگري منفي و عقيم.
 
۱۲- رابطه‌ي شخصيت و بيان: شخصيت و بيان دقيقاً مكمل همديگرند. يعني بدون يكي آن ديگري نيز بي‌معناست و اين مهم به دو دليل عمده مي‌تواند باشد. نخست شخصيت مي‌باشد كه به ويژگي‌ها و خصلت‌هايي اطلاق مي‌شود كه رفتار فرد را معرفي مي‌كنند و در ثاني بيان است كه يكسري مفاهيم و مصاديق را به تصوير مي‌كشاند. لذا مي‌توان گفت خود بيان نيز از عوامل تشكيل دهنده شخصيت به شمار مي‌رود و شخصيت نيز نياز مبرم به بيان دارد. چون بيان خوب مي‌تواند بخشي از شخصيت فرد باشد.
 
۱۳- وجه اشتراك بين بيان و زبان و احياناً تفاوت بين اين دو كدامند؟
 
زبان و بيان به مانند روح و جسم هستند كه بدون يكي آن ديگر معنايي ندارد. چه اين كه براي بيان هرچيزي نياز به زبان است و بدون بيان نيز زبان كاربردي ندارد. بيان از يكسري عوامل بيروني تشكيل مي‌شود و زبان تنها كنترل و هدايت آنها را برعهده دارد. در بين اين دو نيز مي‌توان تفاوت‌هايي را هم برشمرد. ولي اين تفاوتها از حيث كاربردي نيست. چه اين كه در اين زمينه اين دو به هم نياز دارند بلكه از لحاظ خصايص فردي آنهاست. بدين معنا كه زبان از اعضاي بدن بوده كه بعنوان يك ابزار از ان جهت صحبت كردن استفاده مي‌كنيم و طبعاً ماهيت وجودي نيز دارد و از طرفي نيز موجود است. اما بيان يكسري ويژگي‌هاي بروني‌اند كه نه خود آنها بلكه تصويري از آنها در ذهن تداعي مي‌شود و اين تصاوير را زبان عنوان مي‌كند.
 
۱۴- سيرت و تيپ بيان چه مي‌گويد؟ بالطبع بيان از دو حالت برخوردار است نخست سيرت بوده و آن دگر تيپ. سيرت به اين معني كه داراي حالاتي دروني است كه اين حالات نيز آشكار نيستند و تيپ به اين مضموم كه در زوايايي ظواهري را از خود به نمايش مي‌گذارد. به مانند زبان حركتي- زبان بصري- زبان سمعي كه هر كدام از اين زبان ها از طريق حركت- ديدن و شنيدن خودي را به نمايش مي‌گذارند. ويژگي‌هاي دروني بيان نه آن مواردي است كه توسط زبان به اشكال مختلف ظاهر مي‌شود كه يكسري خصايص پنهاني‌اند كه اهل دل آنها را درك مي‌كنند. يعني تيپ بيان هميشه ابزاري است در جهت شكل‌گيري سيرت بيان و طبيعي است كه اين دو نيز مكمل همديگرند. سيرت بيان همان فهم و درون مايه ي بيان قلمداد مي‌شود و يا مفاهيم و مصاديقي كه به اصطلاح در فطرت بيان شكوفا مي‌شوند را مي‌توان سيرت بيان برشمرد. سيرت بيان همان رفتارهايي به شمار مي‌روند كه درون‌زا بوده و اگرچه مشاهده نمي‌شوند ولي تأثير آنها هميشه در الويت اول است. ولي تيپ بيان مي‌تواند به همه ظواهري اطلاق گردد كه از جانب جوارح بدن نمايان شوند.

http://blog.inkaraj.com/?p=123#more-123


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۵

عوامل دراز گويي

يكي از عواملي كه سبب درازگوي و درازنويسي مي‌شود فقر دانش و يا عدم تسلط فرد در موضوع است.نبايستي از ياد برد هنگامي كه ما نسبت به موضوعي كه مي‌خواهيم به عنوان پيام به ديگران منتقل كنيم‌ دانش كافي نداشته باشيم،بديهي است كه در انتخاب كلمات براي انتقال‌ پيام دچار مشكل مي‌شويم و چون پيامهايمان واضح نيست مجبوريم‌ براي روشن كردن آنها توضيحات بيشتري ارائه كنيم.

اضطراب نيز از ديگر عوامل موثر در غيراقتصادي شدن‌ گفتگوهاست.كافي است‌ آخرين باري را كه با نگراني‌ سعي در سخن گفتن داشتيد به‌ خاطر مي‌آوريد.اضطراب‌ سبب مي‌شود كه دستيابي‌ شما به كلماتي كه مايليد آنها را بكار بريد با مشكل مواجه‌ شود و در نتيجه ميزان‌ بكارگيري كلمات نامناسب‌ افزايش و به دنبال آن تلاش‌ براي تصحيح سخن و روشن‌تر كردن آن فزوني‌ يابد.گاهي دو عامل فقر دانش و اضطراب با هم‌ تركيب مي‌شوند و كلام را طولاني‌تر مي‌سازد.نمونه بارز آن معلم و يا استادي است كه دانش كافي براي پاسخ‌گويي به سؤال خاص يك‌ دانشجو را ندارد.از سوي ديگر شجاعت اعتراف به ندانشتن را نيز ندارد و با نگراني از آشكار شدن ناتواني علمي‌اش سعي مي‌كند سؤال دانشجو را پاسخ دهد.در اين حال سخنان معلم طولاني و مبهم مي‌شود.

در برخي مواقع نيز كم‌رويي سبب درازگويي مي‌شود.در اين حالت‌ فرد توانايي ابراز مستقيم و روشن پيام خود را ندارد و سعي مي‌كند ديدگاه‌ خود را به صورت غيرمستقيم مطرح سازد.همين غيرمستقيم شدن سخن‌ است كه آن را طولاني و مبهم مي‌سازد.يكي از موقعيتهاي كه افراد ممكن است در آن كم‌رو شوند،طرح بيان خواسته‌هاست.در اين‌ وضعيت مي‌بينيم خواسته‌اي كه خيلي راحت با يك جمله قابل بيان‌ است،به چندين جمله مبهم و توام با ترديد تبديل مي‌شود.همسانسازي( Identification )نيز يكي ديگر از فرايندهاي ارتباطي ميان افراد است كه در آن فرد هويت خود را با يك فرد(معلم،...)و يا يك گروه‌(سياسي،اجتماعي،ديني،...)همانند مي‌سازد و سعي مي‌كند افكار،احساسات،اعتقادات،و اعمالي‌ مشابه ديگري داشته باشد.

اين فرايند با احساسات شديدي در آميخته است.وقتي كه شما به مفهوم عميق به همسانسازي با شخصي ديگر مي‌پردازيد،هويت واقعي شما در ارزشها،افكار،احساسات،و به طور كلي شيوه‌ زندگي فرد مقابل ذوب مي‌شود.

در برخي مواقع نيز فكر و ديدگاهي كه مي‌خواهيم مطرح كنيم چندان‌ برايمان روشن نيست و همين امر سبب طولاني شدن كلام مي‌شود.اين‌ پديده با فقر دانش متفاوت است و حتي گاهي در بيان يك تفكر خلاق و جديد ظهور مي‌كند.در اين حالت فرد به دانش و يا ديدگاهي دست يافته‌ است،اما مسئله هنوز بصورت كامل براي وي روشن نيست.در نتيجه بيان‌ چنين افكاري بسيار طولاني و مبهم مي‌گردد.اين پديده همان چيزي‌ است كه Bruner (1974)از آن به عنوان ضرورت تمايز ميان نابغه‌ مبهم‌گو و احمق خوش‌بيان ياد مي‌كند.اما گذشته از تفكرات خلاق،به‌ طور كلي نداشتن يك فكر روشن و تلاش براي بيان آن از ديگر مواردي‌ است كه سبب درازگويي و درازنويسي‌ مي‌شود.

پس در مجموع فراموش كردن‌ هدف گفتگو نيز از ديگر مواردي است‌ كه سبب درازگويي مي‌شود.اين امر در جلسات رسمي‌اي كه رئيس جلسه‌ نمي‌تواند آن را به خوبي اداره كند و امكان حاشيه رفتن ديگران را فراهم‌ مي‌سازد بيشتر مشهود است.اين حالت‌ در افرادي كه تنها به محركهاي آني‌ گفتگو توجه مي‌كنند و قادر نيستند در آن واحد هدف فرايند گفتگو را مدنظر قرار دهند بيشتر بروز مي‌كند.آنچه كه‌ سبب نبود ايجاز در گفتگو مي‌گردد عبارت است از اضطراب،فقر دانش،كم‌رويي،نداشتن فكر و ديدگاهي‌ روشن قبل از بيان مطلب،و گم كردن هدف گفتگو.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/10547/52/text


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۴

لغو

لغو از نظر لغوي سخن‌بيهوده  و بيهوده گويي,  هرچيزبي‌فايده , آن چيزيست كه آدمي را از ياد وذكر خدا غافل سازد . معصيت, خطا ...

در قرآن آمده : « مومنان كساني هستند كه در مجالس باطل شركت نمي كنند و هنگامي كه با لغو و بيهودگي بر خورد كنند بزرگوارانه از كنار آن مي گذرند .»[1] و « هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي مي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست .و با آنها سلام وداع و خداحافظي مي كنند و مي گويند ما خواهان جاهلان نيستيم .»[2] البته اين بدان معني نيست كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كند و اين زماني است كه شرايط امر به معروف و نهي از منكر فراهم نيست  چون نهي از منكر طرفدار پر و پا قرص فوتبال در استاديوم ورزشي كه در صورت پاسخ مودبانه خواهد گفت : پس چرا دولت بودجه مي گذارد و صدا و سيما تبليغ مي كند .

در مورد نهي كارهاي لغو همين كافي است كه خداوند در اوصاف بهشت و بهشتيان گويد : «آنها ( ايمان آورندگان ) در بهشت جامهايي پر از نوشيدنيهاي گوارا كه نه بيهوده گويي در آن است و نه گناه از يگديگر مي گيرند .»  بنظر مي رسد كه اين بيهوده گويي اعمال لغو شاره اي است به اعمال و حركات خاصي كه معمولاً استعمال كنندگان مسكرات در جمع صميمي خود انجام داده و خواهان سلامتي همديگر مي شوند ، باشد كه اعمالشان گناه و گفتارشان بيهوده است كه سلامتي انسان در دست خداست نه در گفتار عاملان به معصيت الهي .  و يا خداوند در جاي ديگر مي فرمايد : ( كسانيكه ايمان آورده و در بهشت متنعّمند ) « در آنجا نه لغو و بيهوده مي شنويد و نه سخنان گناه آلود »[3]

اولياءالله هيچ موقع حتي براي لحظه اي استراحت هم كه شده دست به كار هاي لغو نمي رنند چنانكه عارف اهل رياضت حضرت آيت ا… كشميري مي گفت : “روزي خسته از درس با دوستان در صحن حضرت امير المؤمنين با دوستان سرگرم صحبت بوديم ، كه ناگهان شخصي عبا بسر به نزديك من آمده و دستي به من زد و فرمود :«ماللّعب خلقنا»[4] (ما براي بازي آفريده نشده ايم ) او جناب آقاي بهجت بود . اين مرا متوجّه كرد .” كه بعد ها به مقامات عالي عرفان رسيده بود .

حضرت علي ( ع ) در نامه ي 31  نهج البلاغه مي فرمايد : « ... از سخنان بي ارزش و خنده آور بپر هيز ! اگر چه آن را از ديگري نقل كرده باشي » .سخنان لغو بيشتر جهت خنداندن ديگران خود ساخته اند و سنديت ندارند ولي حضرت علي (ع) مي فرمايد : اگر هم خود ساخته نبود نقل از ديگران هم لغو است پس بدان مبادرت نورزيد . و در جاي ديگر مي فرمايد : « خوشا به حال كسي كه كسب و كار پاكيزه داشته و مازاد بر مصرف زندگي خود را در راه خدا بخشش مي كند . و زبان را از زياده گويي ( بيهوده گويي ) باز مي دارد و آزار او به مردم نمي رسد و سنت پيامبر او را كفايت كرده و بدعتي در دين خدا نمي گذارد . ( حكمت 123 )

وقتي از ذكر خدا سخن به ميان مي آيد نا خود آگاه گفتن و لقلقه زبان كردن ذكر سبحان الله و لا اله الا الله در ذهن آدمي تداعي پيدا مي كند در صورتيكه چنين نيست : تفكر در آيات الهي و عظمت خلقت و علم و توان ناچيز بشري كه خود را قطب علم و عالم مي داند شايد نوعي ذكر محسوب شود . چه وقتي خداوند به حضرت داود (ع) فرمود كه ذكر نعمت هايي را كه بتو داده شده بجاي آر ! گفت من چيزي از خود ندارم كه بوسيله ي آن ذكر نعمت هاي تو را بكنم . حتي اين زباني هم كه بايد ذكر تو را بكند از نعمات توست . خطاب آمد كه درك اينكه همه از آن خداست و چيزي از خود نداري خود ذكر است . پس چنين ذكري براي پركردن اوقات فراغت ، نه نيازي به سرمايه دارد و نه مكان و نه زمان خاص  و نه وسيله كه آدمي بدان مبادرت ورزد و نه تمام شدني است  . تنها چيزي كه نياز دارد يك جو تفكر يقيني به اينكه انسان با اين عظمت و قدرت در مقابل يك پشه كه حتي خسي از خلقت لايتناهي الهي نمي شود ، عاجز است پس اين همه «من » براي چيست ؟  و بيان تخليه هيجاني و رواني و انرژي ذخيري شده و استراحت و تجديد قوا براي شروع فعاليت ديگر و بوجود آوردن تعادل و آرامش رواني و ... همه حكايت از نشناختن راه و روش حكايت مي كند و از توجيهات غافلان مدعي علم مي باشد . و در مورد درصد اين ها بيان قرآن است كه مي فرمايد : « عمل كنيد اي فرزندان داود شكر خدا را بجاي آريد چنانكه كمي از بندگان من شكر گزارند .»[5]  پس انتظار شكر گزاري اكثريت خيال باطل است .  در عمر طبيعي زماني آدمي بخود مي آيد و به اشتباه خود پي مي برد كه ديگر كار از كار گذشته و كاري از دستشان ساخته نيست و اين لحظه را جز دو دسته كسي درك نمي كنند « اولياء الله پيش از موعد و غافلان پس از موعد توان .

از بحث اعتقادات ديني هم كه بگذريم انسان بايد كاري كند كه يا به آخرتش خير داشته باشد و يا به دنيايش . عمر آدمي چندان نيست كه بتوان بخشي حتي كوچك آن را به بطالت گذراند . مگر آنكه به اصطلاح عاميانه انسان كره  خر بدنيا بيايد و الاغ از دنيا برود ، يعني در زندگي هيچ احساس نكند مگر شكم و زير شكم بعبارتي زندگي حيواني داشته باشد . و اين حالت بستگي به مدرك تحصيلي و موقعيت اجتماعي و اقتصادي و ... ندارد . شايد هم در صد  اين افراد در  بين مدعي تحصيلكرده ها بيشتر از مردم عادي باشد . اگر خود انسان هم مشكلي نداشته باشد سايرين كه دارند . شايد يكي گويد كه من مسئله اي ندارم ولي حكايت آن به حكايت آن حاكمي مي ماند كه در يك صبح روز برفي زمستاني  در حاليكه از كوشك دارالحكومه ي گرم خود در اوج غرور و سرمستي ملك ظاهري خود منظره ي دلنشين روز برفي را تماشا مي كرد ،گفت :

ما را به جهان خوشتر از اين يك دم نيست ! اتفاقاً درويشي بينوا كه كه با تحمّل سرماي روز برفي در كنار ديوار كوشك شب را بسر رسانده بود با شنيدن آن  مصرع دوم شعر را تكميل كرد كه :

گيرم كه غمت نيست غم ما هم نيست ؟

و يا سعدي در حكايت قحط سالي دمشق و همدردي با بينوايان از زبان دوستش گويد :

چو بينم كه در ويش مسكين نخورد

                                    به كام اندرم لقمه زهر است و درد

بنظر مي رسد گرايش بشري بسوي باطل و معصيت بيشتر از صراط مستقيم است . براي كار لغو حد و مرزي نيست چنانكه آمد : هر كاري كه نه براي دنياي آدمي خير داشته باشد و نه براي آخرتش لغو است چون : تماشاي بي هدف فيلم هاي سينمايي و و برنامه هاي وقت پركن تلويزيوني ، بازي هاي يارانه اي -گفت شنود هاي بي ثمر دوستانه  طرفداري از تيم هاي ورزشي ، شركت در مجامع هنري ، مسافرت هاي غير ضرور تفريحي و ...  الي ماشاءالله و ترك آنها نيز براي آدمي مشكل مي نمايد بقول سعدي :

اي كه پنجاه رفت در خوابي

                                    مگر اين پنج روز دريابي

كسي كه بخش اعظم عمر خود را به بطالت گذرانده و از زندگي بجز فكر خورد و خوراك چيزي ندانسته در صورتيكه لذيذ ترين و پر هزينه ترين و زمانبر ترين غذا ي دنيا در تهيه  ، در دهان آدمي براي چشيدن حد اكثر دو دقيقه است و بقيه تلقين رواني است و فرقي بين آن و ارزانترين و كم هزينه ترين نيست در صورتيكه انسان گرسنه باشد و بخواهد رفع گرسنگي كند ، دلچسب تر از گرانقيمت وقت بُر خواهد بود . پس اين همه دوز و كَلَك و بگير و ببند و بدو و بيا و ... ندارد زير شكم هم چنين . بقول سعدي :

عمر گرانمايه در اين صرف شد

                                    تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا

اي شكم خيره به ناني بساز

                                    تا نكني پشت به خدمت دوتا

من نمي دانم چه لذتي در كار هاي لغو وجود دارد آدمي حاضر مي شود مقام  خود را از او ج ملكوت تا پايين ترين حد ممكن تنزل دهد تا از امور لغو متنعم شود .  بقول حافظ :

چه شكر هاست در اين شهر كه قانع شده اند

                                     شاهبازان طريقت به مقام مگسي

 در صورتيكه مردان خدا حتي نشستن پاي صحبت واعظ ريا كار و بي عمل را كه تأثيري در كلامش نيست كار بيهوده مي دانند چنانكه حافظ گويد :

دور شو از برم اي واعظ بيهوده مگوي

                                          من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

لغو تنها در صحبت نيست . چه بسيار كار ها كه لغو و يا دامن زدن به لغو است بعبارتي اشتغال به كار هاي بيهوده به مرور زمان در دين رسوخ كرده و تبديل به بدعت شود . مانند ساخت آلات موسيقي و استفاده از آنها در مجالس . و يا حتماٌ بايد گروهي از دختران در مراسمات و جشن ها ي فرهنگي همخواني بكنند .  حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد : من از كسي كه به باطل سخن گويد و يا كاري را كه خدا اصلاح كرده برهم زند ، بيزارم . آنچه را كه نمي داني واگذار ! زيرا مردان بد كردار با سخنان نادرست بسوي تو خواهند شتافت .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  - سو.ره ي فرقان آيه ي 72

[2]  - سوره ي قصص آيه ي 55

[3]  - سوره ي واقعه آيه ي 25 و سوره ي غاشيه آيه ي 11

[4]  - اين جمله اي بود كه حضرت زكري (ع) موقعي كه هنوز خرد سال بود و بچه ها او را به بازي دعوت مي كردند مي گفت .

[5]  - سوره ي سبا آيه ي 13

http://agamoallem.blogfa.com/9106.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۳

بيهوده گويي


گاهي انسان سخني مي‌گويد كه ضرري به خود يا مؤمن ديگري وارد نمي‌سازد لكن هيچ فائده و ثمره‌ دنيوي و اخروي نيز ندارد، اينگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جايز است ولي از جهتي مذموم و مكروه مي‌باشد، زيرا بي‌فائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بي‌فائده نمي‌شود و مهمتر اينكه انجام كار بي‌فائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء ‌دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت بمشار مي‌آيد.
انسان به منزله تاجري مي‌باشد كه عمر او سرمايه او است پس بايد در هر لحظه‌اي فائده‌اي متوجه خود سازد و اقوات گرانبها و سرمايه‌ عزيزش را بسادگي از دست ندهد بلكه بكوشد تا از اين سرمايه‌آي كه در مدت كوتاهي در اختيار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنمايد و براي آخرت خود زاد و توشه ذخيره كند، در حاليكه تكلم بي‌فائده حتي براي يك لحظه تضييع سرمايه است.
حكما ماجرائي نقل كرده‌اند كه براي بيان مطلب، بسيار مفيد است. مي‌گويند روزي كلاهبرداري نزد گردو فروشي ‌آمد و گفت: اين گردوها خرواري چند است؟ فروشنده مبلغ زيادي گفت . بعد پرسيد: يك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كيلوئي چند؟ گفت: اينقدر. سرانجام پرسيد دانه‌اي چند؟ گفت: يك دانه كه ارزشي ندارد بفرمائيد اين دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقيقه برگشت و گفت:‌ آقا شما فرموديد يكي ارزشي ندارد پس يك دانه ديگر هم مرحمت كنيد گردو فروش يكي ديگر به او داد بهمين ترتيب كلاهبردار مي‌رفت و برمي‌گشت و گردوها را يكي يكي از اين فروشنده ساده غافل مي‌گرفت و مي‌برد يكدفعه متوجه شد كه همه‌گردوها دارد تمام مي‌شود و از سرمايه‌اش نه تنها سودي نبرده بلكه اصل سرمايه هم تلف شده و ديگر فرصتي براي جبران ضرر باقي نمانده است.
آري عمر سرمايه انسان در اين دنيا است و عمر يعني مجموع سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، ساعت‌ها، دفيقه‌ها و ثانيه‌ها و همه چه سريع مي‌گذرند چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ به اين نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر».[1]
بنابراين عاقل نبايد مانند آن كسي باشد كه لحظات استثنائي و فرصت‌هاي گرانبها را از دست مي‌دهد و در پيري ديگر رمقي برايش نمي‌ماند و خود را در چند قدمي مرگ احساس مي‌كند در حاليكه دستي خالي از حسنات و باري سنگين از سيئات بر دوش دارد، بلكه بايد اين فرصت‌ها را غنيمت شمرد و از هر لحظه‌اي سود برد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ( فرصت‌ها مانند حركت ابر مي‌گذرد و برنمي‌گردد پس آنرا غنيمت بشماريد.) [2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: (مغبون و متضرر واقعي كسي است كه سرمايه عمرش را لحظه‌اي بعد از لحظه ديگر از دست بدهد بدون آنكه از آن سودي ببرد.) [3]
آري شايسته نيست انسان سرمايه عمر را با سخنان بيهوده و بي‌فائده تلف كند زيرا مي‌تواند با گفتن يك كلمه ( تكبير يا تسبيح) قصري در بهشت براي خود بسازد و يا با سكوت و تفكر در نظام آفرينش دري از درهاي رحمت بي‌پايان الهي را بخانه دلش بگشايد و حقيقتي از حقايق هستي را بيابد.
در اهميت اجتناب از سخن لغو همين بس كه انس مي‌گويد:[4] در جنگ احد يكي از اصحاب شهيد شد در حاليكه از گرسنگي سنگي به شكمش بسته بود. مادرش بر سر بالين او آمد و خاك از صورت او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باد. پيامبر سخن او را شنيد و به مادر شهيد فرمود آيا بر تو وحي شده كه مي‌داني بهشت در بر او گوارا خواهد بود شايد او سخنان بي‌فائده مي‌گفته است. پس معلوم مي‌شود كه كلام عبث باعث مي‌شود كه اگر انسان بهشتي هم باشد از همه‌ نعمات الهي بهره‌مند نگردد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ يكي از صفات متقين را اجتناب از تكلم بي‌فائده بر مي‌شمرد.[5] و از گزافه گويان اظهار تعجب ميكند و مي‌فرمايد: (در شگفتم از كسي كه سخني ميگويد كه در دنيايش او را سود نمي‌بخشد و در آخرت اجري برايش نخواهد داشت.) [6]
ملاك بي‌فائده بودن تكلم اين است كه تكلم و سكوت با هم مساوي باشد، به اين معني كه اگر انسان سكوت كند مرتكب گناهي نشده باشد و در حا ل و آينده ضرري به او نرسد. مثل اينكه كسي چگونگي اقامت ، نوع اغذيه و حوادث دوران مسافرت خود را براي دوستانش بازگو كند، بطوري كه بيان آن، هيچ فائده‌اي براي گوينده و شنونده نداشته و تنها موجب تضييع وقت خود و ديگران شود و سكوت در اين مورد نيز نه ضرر دنيوي دارد و نه ضرر اخروي. علاوه بر اينكه غالباً بيان اين گونه موارد توام با خود ستائي و مبالغه گوئي است، لذا بايد از گفتن هر سخن بي‌فايده احتراز نمود.
يكي از مصاديق تكلم بي‌فايده، سئوال بيجا و بي‌مورد مي‌باشد كه هم موجب تصييع وقت سئوال كننده مي‌شود و هم سبب اتلاف وقت پاسخ دهنده و بزحمت افتادن او مي‌گردد، و در اين صورتي است كه آفتي متوجه آندو نشود مثلاً طرح سئوال براي اظهار فضل و فخر فروشي، و تحقير طرف مقابل نباشد.
بايد توجه داشت كه سئوالات بي‌فائده آفات و مضراتي نيز بدنبال دارد، مثلاً اگر از كسي سئوال شود كه آيا در ايام بيض در ماه رجب معتكف شده و عمل ام داود را انجام داده است؟ اگر بگويد بلي و انجام داده باشد امكان دارد كه ريا شود و اگر ريا نكند دست كم از ثواب عملش كاسته مي‌شود، زيرا ثواب و فضيلت عمل مستحب نهايي از علني بيشتر است، و اگر بگويد نه، دروغ گفته، ‌و اگر سكوت كند و پاسخ نگويد موجب تحقير و توهين شده، زيرا پاسخ نگفتن به سئوال بدون عذر به اين معني است كه سئوال كننده قابليت پاسخ ندارد و اگر بخواهد چاره‌اي جويد كه بتو جواب بدهد كه نه دروغ باشد و نه رياكاري و نه ترا كوچك بشمارد بايد خود را براي يافتن جواب مناسب به رنج و زحمت بيندازد.
بنابراين بايد قبل از طرح سئوال يا هر سخني تامل نمود كه آيا غرض عقلائي و فائده دنيوي يا اخروي براي خود يا ديگري دارد يا نه؟ در صورتيكه مفيد فائده‌اي باشد بگويد، و در صورتيكه فايده‌اي ندارد سكوت كرده و در پيرامون نشانه‌هاي قدرت حق به تفكر بپردازد.
پرحرفي و زياده‌گوئي
انسان بايد همواره سخني بگويد كه براي او يا ديگران مفيد باشد و از تكلم بي‌فائده اجتناب ورزد و در سخن گفتن بقدر حاجت و رفع نياز اكتفاء نمايد و بيش از اندازه سخن نگويد، زيرا آن زيادتي نيز مصداق تكلم بي‌فائده است و شايسته انسان عاقل نيست كه كار لغو و عبث كند لذا بايد از پر حرفي، زياده گوئي، طولاني كردن كلام و تكرار عبارات خود پرهيز كرد.
پس كساني كه مطالب را با رنگ و لعاب زياد مطرح مي‌كنند و كلام را به درازا مي‌كشانند در حاليكه با گفتن يك جمله‌ كوتاه و مختصر به هدف خود مي‌رسند،‌ بايد توجه داشته باشند كه اين عمل جز تضييع وقت سودي براي آنان در بر ندارد. و از طرف ديگر زياده‌ گوئي موجب ملال و خستگي شنوندگان مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه گاهي تكرار كلامي به منظور تاكيد، تبيين و توضيح بيشتر است كه اين اشكالي ندارد.
متأسفانه افرادي هستند كه دوست دارند دائماً سخن بگويند و غالباً سخنان آنان بي‌فائده و تكراري است و لذا شنوندگان توجهي به سخنان آن‌ها نمي‌كنند و براي ايشان ارزشي قائل نمي‌شوند، بنابراين، پر حرفي و زياده گوئي از طرفي شنونده را خسته و ملول مي‌كند و از طرف ديگر از عزت و احترام گوينده مي‌كاهد.
اينان توجه ندارند كه تكلم جزئي از اعمال و فعلي از افعال انسان است و همانگونه هر گه انسان دستش را پيوسته حركت داده و يك كار عبث و بي‌فائده اي را مرتباً انجام بدهد اين عمل زشت و ناپسندي است، همان طور هم حركت پيوسته زبان و گفتن سخنان بي‌فائده قبيح مي‌باشد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: هر كس كلام خود را جزئي از عمل خويش بداند سخن او كم مي‌شود مگر در مواردي كه اين سخن به او فائده مي‌بخشد.[7] و نظير آنرا اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده است.[8]
قرآن نيز مي‌فرمايد: خيري در پر حرفي و زياده گوئي نيست، مگر در فرمان به صدفه دادن يا نيكي كردن يا اصلاح ذات البين.[9]
روايات:
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات در اين رابطه اشاره شود:
1ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خوشا بحال كسيكه زيادي مالش را انفاق كند و زيادي كلامش را نگاه دارد. [10]
با كمال تاسف امروزه هستند كساني كه اموال خود را مي‌اندوزند و مايحتاج عمومي را احتكار مي‌كنند، ولي زبان خود را رها مي‌گذارند، اينان هيچگونه كمك مالي براي رفع و حل مشكلات اقتصادي جامعه اسلامي نمي ‌كنند و بيشترين نيش زبان‌ها از طرف آن‌ها است اينان از هر گونه امكانات مادي و رفاهي بهره‌مند هستند و بجاي اينكه مازاد بر احتياج خود را در راه تحقق آرمان‌هاي مقدس انقلاب اسلامي و پيروزي اسلام و مسلمين بر نظام استكبار جهاني بكار گيرند نسبت به بعضي كمبود‌هاي جزئي زبان به شكوه و شكايت مي‌گشايند.
2ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: اي شيعيان زينت ما باشيد نه مايه‌ بي‌آبروئي ما، با مردم به نيكي سخن بگوئيد و زبان‌هايتان را از سخنان لغو و پوچ حفظ كنيد و از زياده‌گوئي و سخن زشت باز داريد. [11]
3ـ و نيز فرمود: نبايد يكي از شما به آنچه او را فائده نمي‌دهد سخن بگويد و در سخن مفيد هم بايد از زياده‌روي بپرهيزد. [12]
4ـ امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان مي‌شود وكسي كه خطايش زياد، حياتش كاهش مي‌يابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع مي‌گردد و هر كس ورعش كم شد قلبش مي‌ميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم مي‌شود. [13]
5ـ و نيز فرمود:[14] از پرگوئي بپرهيز زيرا لغزش‌ها را زياد مي‌كند و ملالت و كسالت به دنبال دارد.
6ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:[15] كسي كه بسيار سخن گويد خطايش زياد مي‌شود و افزايش خطا موجب كثرت گناه مي‌گردد و كسيكه گناهان فراوان دارد دوزخ براي او بهتر است.
7ـ و به ابوذر فرمود:[16] پر حرفي و زياده گوئي را ترك كن و بقدر نياز و برآمدن حاجت سخن بگوي.
8ـ همچنين فرمود:[17] بسيار سخن مگوئيد مگر در ذكر خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، خ234.
[2] . ان الفرص تمر مر السحاب فانتهزوها. (غرر و درر، ف9، ح222).
[3] . المغبون من غبن عمره ساعه بعد ساعه (وسائل، ج11، ص376).
[4] . استشهد غلام منا يوم احد و وجدنا علي بطنه صخره مربوطه من الجوع فمسحت امه ‌التراب عن وجهه و قالت: هنيئا لك الجنه يا بني، فقال النبي: و ما يدريك لعله كان يتكلم بما لايعنيه و يمنع مالاً يضره. (المحجه البيضاء، خ5، ص200).
[5] . ولا يخوض فيمالا يعنيه. (نهج البلاغه، ‌خطبه‌ي همام؛ كافي، ج2، ص228).
[6] . عجبت لمن يتكلم بما لاينفعه في دنياه ولا يكتب له اجره في اخريه.
[7] . من راي موضع كلامه من عمله قل كلامه الافيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص537).
[8] . من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما ينفعه. (تحف العقول، ص94).
[9] . لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس. (نساء/113).
[10] . طوبي لمن انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله. (تحف العقول، ص30).
[11] . معاشر الشيعه: كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول. (امالي، م62، ص400؛ وسائل، ج8، ص535).
[12] . لايتكلم احدكم بمالايعنيه وليدع كثيرا من الكلام فيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص536).
[13] . من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. (تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355).
[14] . اياك و كثره الكلام: فانه يكثر الزلل و يورث الملل. (غرر، درر، ف 5، ج50).
[15] . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولي به. (المحجه البيضاء، ج5، ص196).
[16] . اترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك. (وسائل، ج8، ص531).
[17] . لاتكثروا الكلام بغير ذكر الله. (وسائل، ج8، ص536).


برگرفته از: معراج السعاده، ملا احمد نراقي، ص320 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۲

راه هاي درمان بيهوده گويي


دقت در پيامدهاي سخن بي فايده و يادآوري مستمر آنها سبب ترك اين عادت ناشايست مي شود.
درمان بيهوده گويي از دو راه علمي و عملي ممكن است.
دقت در پيامدهاي سخن بي فايده و يادآوري مستمر آنها سبب ترك اين عادت ناشايست مي شود. بيهوده گو بايد بداند كه عمر عزيزش بر نمي گردد؛ پس نبايد آن را صرف كار بيهوده كند. اگر شدت علاقه او را به بيهوده گويي واداشته است بايد بداند كه با اين كار عمر دوستش را تباه مي كند؛ در حالي كه مي تواند با سخنان سودمند محبّت خويش را ابراز كند.

به يادآوردن ارزش والاي ذكر خدا و انديشه در مبدأ و معاد نيز او را بر ضد بيهوده گويي، تشويق و تحريك مي كند. شناخت نقش گفتار در ميان ديگر رفتار، گامي بسيار مهم در ترك بيهوده گويي است. آنگاه كه انسان به اهميت نقش سخن در زندگي آگاه شود، ديگر به گفتار بي فايده روي نخواهد آورد.

امام صادق(عليه السّلام) به نقل از رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي فرمايد: هر كس جايگاه سخنش را در ميان رفتارش بشناسد، گفتارش جز در امور مفيد،كم مي شود.

سرگرم شدن به كار هاي مفيد و سودمند،كوشش مناسب براي ترك عادت بيهوده گويي است؛ زيرا پرداختن به بيهوده گويي انسان را از كارهاي سودمند بازداشته است، پس براي ترك آن بايد به ضدش عمل كرد.

امير مؤمنان علي(عليه السّلام) مي فرمايد: كسي كه آنچه را به كارش آيد كنار گذارد در آنچه به كارش نيايد (مفيد نباشد) قرار مي گيرد.

پرداختن به ذكر، دعا و مسائل مفيد علمي و ارشاد و تربيت از جمله امور مفيدي است كه انسان را از بيهوده گويي باز مي دارد.

منبع: اخلاقي الاهي(آيت الله مجتبي تهراني)، ج۴، ص ۳۳۴.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.