مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3427
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 15
همه : 4258963

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۸

خلاصه گويي

خلاصه گويي يعني اين كه از توضيح واضحات و تكرار مكررات بپرهيزيم خلاصه گويي حدي دارد و نبايد تا آن جا پيش برود كه مقصود گوينده يا نويسنده را نفهيمم چون زبان وسيله تفهيم و تفاهم است اغلب ضرب المثل ها خود نمونه اي از خلاصه گويي است

سخن بسيار داري اندكي كن                      يكي را صد مكن صد را يكي كن

براي تمرين و نگارش در اين زمينه جمله هاي كوتاه تبديل مي كنيم .

و يا

مي تواينم جمله هايي از يك نوشته بلند را برگزينيم

و عبارت هاي زايد را در بازنويسي نياوريم

به عنوان مثال در متن زير قسمت هاي انتخابي با خط كشي مشخص شده است :

"مطمئن بودم كه اگر كسي طرز نوشتن كلمه اي را "

كه همه در رسم الخط آن وحدت آن نظر داشته و لغت شناسان آن را به همان صورت قرار داده اند .

بداند امكان ندارد كه شكل درست

و مورد توافق ديگران

را

كه همه مي شناسند و معني آن را مي فهمند و اگر هم نفهمند به ياري كتاب هاي لغت به معني آن پي خواهند برد

رها كند و به جاي آن از خود شكل تازه اي

كه آشنا و مانوس براي هيچ كس نيست .

پديد آورد و با اين حركت

خود خواهانه

فهم مقاصدي

را

هم كه كلمات قرار داي براي بيان آنها به وجود آمده

بر ديگران مشكل يا محال كند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۷

پايان سخنراني


پايان سخنراني نيز مانند اصل سخنراني بايد باترتيبي كه قبلاً طراحي شده انجام گيرد. شما هنگاميكه يك نامه دوستانه وياحتي اداري مينويسيد يك مرتبه آنراقطع نميكنيد. پس چرا سخنراني را ناگهان قطع كنيد وبه آن خاتمه دهيد. ممكن است درخاتمه از آنچه گفته ايد نتيجه اي بگيريد وآنرابراي شنوندگان مرور نمائيد. ميتوانيد عقايد حضار را در مورد سخنراني خود بخواهيد. اماهرگز ازجملاتي نظير ً آنچه كه ميخواستم بگويم ً يا اينكه ً من خيال ميكنم بحدكافي در اين باره صحبت كرده باشم ً و غيره استفاده نكنيد. اغلب اتفاق اتفاده است ختم سخن به نحو مناسب سخنراني غير جالب را جالب ساخته است .


يك سخنراني چه در جمع دوستان باشد و چه دريك محيط اداري ايراد شود بايد با نقشه وطراحي مناسب تهيه شود. سخنراني چون نامه اداري نيست كه بتوان آنرابه منشي ديكته كردوسپس آنراباصداي بلند براي گروهي قرائت نمود. هركس به افكار خود معتقد است وبه آن ايمان دارد. پس چرادر هنگام سخنراني از آن استفاده نكند. بنابراين با نقشه وطراحي قبلي همانطور كه گزارشي را ميخواهيد عرضه كنيد سخنراني خود را تنظيم نمائيد. افكار ونظريات خود را با جملات و كلماتي كه از خودتان است بيان نمائيد. بدين جهت چون روش طبيعي صحبت كردن خود را انتخاب كرده ايد سخنراني مورد توجه قرار خواهد كرفت.

نويسنده : دكتر فريدون بختياري منبع : سايت معاونت آموزش منابع انساني و پژوهش وزارت نفت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]


برخلاف روش متداول نبايد تنها چندروز قبل از تاريخ اجراي سخنراني به تهيه متن آن پرداخت. درواقع در لحظه اي كه از شما خواسته ميشود در باره مطلبي سخنراني نمائيد بايد خود را اماده سازيد. اين آمادگي ضمير ناخودآگاه شما را به فعاليت خواهد انداخت. حداقل يك هفته قبل از تاريخ سخنراني بنشينيد ومدادوكاغذ بدست گيريد وافكار خودرا برروي كاغذمنتقل سازيد. از همين جابايد روش متعارف و متداول را كنارگذاريد بدين معني كه پس از نوشتن عنوان بسرعت ممكن هر فكري كه بنظرتان رسيد برروي كاغذمنتقل كنيد. حتي از نوشتن يك لغت يا يك جمله ناتمام خودداري نكنيد. هيچ به فكراصلاح آنچه نوشته ايد برنيائيد ودرباره مسئله اي كه نوشته ايدبرهان نياوريد. بعبارت ديگر آزادانه افكار خود را روي كاغذ بياوريد. به اين ترتيب ميتوانيد در ظرف دو ياسه دقيقه بيست تا سي مطلب را بروي كاغذ نقل كنيد.

سپس درحاليكه ضمير ناخودآگاه شما فعاليت دارد نوشته خود را مروركنيد وروشي انتقاد آميز اتخازكنيد. ولي بي دليل نوشته خود را خط نزنيد. زيرادر موقع نوشتن ارتباطي بين مطلب مورد نظر وانچه نوشته ايد وجود داشته است. ممكن است دربين مطالبي كه يادداشت كرده ايد وبنظر شما هيچ ارتباطي با موضوع نداشته يك فكر يا عقيده اساسي وجودداشته باشد. زيراكمتر مغزي پيداميشود كه نتواند درباره مطلبي حداقل يك ايده جديد پيداكند.

سپس درحاليكه مطالب عمده را انتخا ب مينمائيدآنها را مرتب سازيد وسعي كنيد كه تداوم مطلب حفظ شودودرعين حال صريح وساده باشد. آنوقت مطالب انتخاب شده را بسط دهيد. درطول هفته لازم است كه مكرر به آنچه نوشته ايد مراجعه كنيد تادرصورت يافتن مطلب يا فكر جديدي از آن استفاده نمائيد.

 
آغاز سخنراني

 
شروع وآغازسخنراني واجد اهميت فراواني است. سخنران بايد كاري كند كه فاصله بين او وشنونده از همان آغاز برطرف شود. از بكاربردن پاره اي اصطلاحات متداول چون ً با آنكه من در خود استعداد سخنراني در مجامع بزرگ را سراغ ندارم.... ً و يا ً هنگاميكه از من خواسته شد به ايراد سخنراني درباره موضوع... بپردازم، احساس كردم كه افتخاري بزرگ بمن داده شده استً و غيره .... خودداري كنيد وصحبت را از همان لحظه اول به اصل مطلب بكشانيد .

پايان سخنراني

 
پايان سخنراني نيز مانند اصل سخنراني بايد باترتيبي كه قبلاً طراحي شده انجام گيرد. شما هنگاميكه يك نامه دوستانه وياحتي اداري مينويسيد يك مرتبه آنراقطع نميكنيد. پس چرا سخنراني را ناگهان قطع كنيد وبه آن خاتمه دهيد. ممكن است درخاتمه از آنچه گفته ايد نتيجه اي بگيريد وآنرابراي شنوندگان مرور نمائيد. ميتوانيد عقايد حضار را در مورد سخنراني خود بخواهيد. اماهرگز ازجملاتي نظير ً آنچه كه ميخواستم بگويم ً يا اينكه ً من خيال ميكنم بحدكافي در اين باره صحبت كرده باشم ً و غيره استفاده نكنيد. اغلب اتفاق اتفاده است ختم سخن به نحو مناسب سخنراني غير جالب را جالب ساخته است .

 
يك سخنراني چه در جمع دوستان باشد و چه دريك محيط اداري ايراد شود بايد با نقشه وطراحي مناسب تهيه شود. سخنراني چون نامه اداري نيست كه بتوان آنرابه منشي ديكته كردوسپس آنراباصداي بلند براي گروهي قرائت نمود. هركس به افكار خود معتقد است وبه آن ايمان دارد. پس چرادر هنگام سخنراني از آن استفاده نكند. بنابراين با نقشه وطراحي قبلي همانطور كه گزارشي را ميخواهيد عرضه كنيد سخنراني خود را تنظيم نمائيد. افكار ونظريات خود را با جملات و كلماتي كه از خودتان است بيان نمائيد. بدين جهت چون روش طبيعي صحبت كردن خود را انتخاب كرده ايد سخنراني مورد توجه قرار خواهد كرفت.

 
استفاده ازيادداشت

 
بسياري از سخنرانان از يادداشت هايي كه تهيه كرده اند استفاده مينمايند. اين عمل ناپسندي نيست. امابخاطر داشته باشيد كه يادداشت چون ابزاري براي سخنراني است وسعي در پنهان كردن آنهاننمائيد . ليكن از جلب توجه حضار به يادداشتها خودداري كنيد. هميشه قبل از آنكه مطلبي را تمام كنيد نگاهي اجمالي به يادداشت ها بياندازيد تا خود را براي مطلب بعدي آماده سازيد. استفاده از كارت پستال و ياكاغذي به ان اندازه براي يادداشت بسيار مفيد است زيرا هم قطع مناسب دارد وهم آنكه سخنران را وادار ميسازد كه ازنوشتن جملات طولاني خودداري كند

نويسنده :  دكتر فريدون بختياري  منبع : سايت معاونت آموزش منابع انساني و پژوهش وزارت نفت

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۶

جمع بندي سخنراني و گفتگو و نتيجه گيري

پايان سخن شما بايد نتيجه منطقي سخنان پيشين شما باشد. نبايد در اين قسمت اطلاعات جديدي عرضه گردد و يا نبايد شنوندگان را شگفت زده نماييد. بخش نتيجه گيري يا پاياني سخنراني از چهار قسمت تشكيل مي شود: توضيح مختصري در خصوص نتايجي كه به به دست آورده ايد و نحوه به دست آوردن آنها، يك نتيجه گيري كوتاه و مختصر، تشكر از همراهي و توجه شنوندگان، اعلام آمادگي براي پاسخگويي به سؤالات، شنيدن نظرات و يا اعلام آمادگي براي آغاز بحث.

در پايان سخنراني لازم است تا شما سخنراني خود را در چند خط به طور خلاصه بيان كنيد تا مطمئن شويد كه شنوندگان پيام سخنراني شما را گرفته اند. براي اين كار مي توانيد از روشهاي مختلفي استفاده نماييد: شرح نكات مهم سخنراني، بيان پيام سخنراني، ليست كردن نكات مهم سخنراني و مطالبي كه مي خواهيد تا شنوندگان به خاطر بسپارند، بيان يك مرور نهايي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم مطالب سخنراني را گوشزد نمايد و يا استفاده از يك مثال كاربردي.

سپس لازم است تا يك نتيجه گيري كوتاه را بيان نماييد كه نتيجه منطقي سخنراني شما خواهد بود. اين قسمت مي تواند به صورت يك گزارش كوتاه از سخنراني و يا يك سري توصيه ها باشد.

پس از اتمام سخنراني تشكر از شنوندگان به خاطر توجهشان ، امري ضروري است.

در پايان نيز لازم است تا شنوندگان را به سؤال پرسيدن و يا بحث دعوت نماييد. در اين بخش شما بايد از نظر ذهني و روانشناختي، آمادگي لازم براي پاسخ به سوالات را داشته باشيد.

طبيعتاً لازم است تا شما اتمام سخنراني خود را با عباراتي بيان نماييد تا شنوندگان متوجه آن شوند. براي اين مهم مي توانيد از اصطلاحات زير استفاده نماييد:

I'd like to summarize/sum up

At this stage I would like to run through/over the main points...

So, as we have seen today....

As I have tried to explain this morning Farzan Institute finds itself in....

همچنين مي توانيد براي بيان نقطه نظرات خود از عبارات زير استفاده نماييد:

 

As a result we suggest that…

In the light of what we have seen today I suggest that...

My first proposal is...


در بخش پاياني نبايد سخنراني،به طور ناگهاني قطع شده ، پايان يابد. سخنران بايست از عباراتي استفاده نماييد كه شنوندگان را براي پايان سخنراني آماده سازد:

 

In conclusion I would like to say that...

My final comments concern...

I would like to finish by reminding everyone that...

در پايان نيز لازم است براي پاسخگويي به سؤالات شنوندگان، اعلام آمادگي نماييد:

I'd be happy to answer any questions....

If there are any questions please feel free to ask.

Thank you very much for your attention and if there are any suggestions or comments

http://farasa.net/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۵

ايجاز در بيان  سعدي

ايجاز: ايجاز يعني خلاصه گويي و يا پيراستن شعر از كلمات زايد و اضافي. دوري از عبارت پردازي هاي بيهوده اي كه نه تنها نقش خاصي در ساختار كلي شعر بلكه از زيبايي كلام نيز مي كاهند، در شعر و كلام سعدي نقش ويژه اي دارد. از سويي اين ايجاز كه در نهايت زيبايي است، منجر به اغراق هاي ظريف تخيلي و تغزلي مي شود و زبان شعر را از غنايي بيشتر برخوردار مي كند. در شعر سعدي هيچ كلمه اي بدون دليل اضافه يا كم نمي شود.



گفتم آهن دلي كنم چندي
ندهم دل به هيچ دلبندي
به دلت كز دلم به در نكنم
سخت تر زين مخواه سوگندي
ريش فرهاد بهترك مي بود
گر نه شيرين نمك پراكندي
كاشكي خاك بودمي در راه
تا مگر سايه بر من افكندي ...



ايجاز سعدي، ايجاز ميان تهي و سبك نيست، بلكه پراز انديشه و درد است. در دو حكايت زير از «گلستان» به خوبي مشاهده مي شود كه سعدي چه اندازه از معني را در چه مقدار از سخن مي گنجاند:

حكايت:

پادشاهي پارسايي را ديد، گفت: «هيچت از ما ياد آيد؟» گفت: «بلي، وقتي كه خدا را فراموش مي كنم.»

حكايت:

يكي از ملوك بي انصاف، پارسايي را پرسيد: «از عبادتها كدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نيمروز، تا در آن يك نفس خلق را نيازاري.»

http://shabsadi.persianblog.ir/post/16


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان آدمي!

سخن يا مجازاً زبان انسان از جمله مضاميني است كه بزرگان ادب در باب آن سخن ها گفته اند و دُر سفته اند. بي شك با الهام گيري از اين سخنان حكيمانه كه ريشه در انديشه دارند ، مي توان دل مردمان ربود و بر قدر خويش افزود . در اين مقال هر چند نقل تمام اقوال امري ناممكن است اما مي توان به قدر تشنگي از اين دريا چشيد و اين سخنان را بر صحيفه ي دل كشيد تا هر از چند گاهي با نگاهي به آنها ، تير كلام را با دقت تمام سوي نشانه روانه كنيم:

نقش زبان

* تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد ( سعدي)

*هر كه را زبان خوشتر هواخواهش بيشتر . ( قابوس نامه)

*به نطـق آدمي بهتر است از دواب دواب از تـو، بِه، گــر نگـويي صواب ( سعدي)

كلام سنجيده:

*در بساط نكته دانان خود فروشي شرط نيست يا سخن دانسته گو اي مرد عاقل يا خموش (حافظ)

*جواني هنوز اين بلندي مجوي سخن را بسنج و باندازه گوي ( فردوسي )

خلاصه گويي:

*سخن بسيار داري انــدكي كن يكي را صد مكن صد را يكـي كن ( نظامي)

*خير الكلام ما قلّ و دلَّ ( بهترين سخن آن است كه كوتاه و رهگشا باشد) (ضرب المثل)

* كم گوي و گزيده گوي چون دُر تا ز اندك تو جهان شود پُر (نظامي)

موقعيت شناسي

*جهد كن تا سخن بر جاي گويي كه سخن نه بر جاي اگر چه خوب گويي ، زشت نمايد.(قابوس نامه)

* مجــــال سخــــن تا نبينـــي ز پيــش به بيهـــوده گفتـــن مبـــر قدر خــــويش (سعدي)

*اگرچه پيش خـردمند خامشي ادب است به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي

دو چيز طيره عقـــل است دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقـت خاموشي ( سعدي)

سكوت

* ربّ سكوت ابلغ من كلام (چه بسا سكوتي كه از سخن گفتن شيواتر است) (ضرب المثل)

*ما ندمتُ علي سكوتي مرّه ً لكن ندمت ُعلي الكلام مِرارا ( مرزبان نامه)

(يكبار هم براي سكوتم پشيمان نشده ام در حالي كه بارها از سخنان خود پشيمان شده ام)

*حُقه پر آواز به يـــك دُر شود گنگ شود چون شكمش پُـر شود ( نظامي)

سخن و عمل

* قالوا و ما فَعلوا و أينَ هُم مِن معشرٍ فعلوا و ما قالوا (كليله و دمنه)

( گفتند و عمل نكردند كجايند آن گروهي كه عمل كردند و چيزي نگفتند)

* بزرگي سراسر به گفتار نيست دو صد گفته چو نيم كردار نيست (سعدي)

تأني و تامل

*در سخن گفتن و سخن گزاردن آهستگي عادت كن و اگر از گران سنگي و آهستگي نكوهيده گردي دوست دارتر از آنكه از سبكباري و شتاب زدگي ستوده گردي. ( قابوس نامه)

*سخن كاو از ســـر انديشه نايد نوشتـــــن را و گفتن را نشايـد (نظامي)

زبان

 

 

 

حديث (1) امام على عليه السلام :
ما أَضمَرَ أَحَدٌ شَيئا إِلاّ ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَصَفَحاتِ وَجهِهِ؛
هيچ كس چيزى را در دل پنهان نداشت، جز اين كه در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشكار شد.

نهج البلاغه، حكمت 26

حديث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّه  وَاليَومِ الخِرِ فَليَقُل خَيرا أَو لِيَسكُت؛
هركس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد سخن خير بگويد يا سكوت نمايد.

 نهج الفصاحه، ح 2915

حديث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسانِهِ؛
زيبايى مرد به شيوايى زبان اوست.

كنزالعمال، ج10، ص152، ح28775

حديث (4) امام باقر عليه السلام :
إِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ وَشَرٍّ فَيَنبَغى لِلمُؤمِنِ أَن يَختِمَ عَلى لِسانِهِ كَما يَختِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَفِضَّتِهِ؛
براستى كه اين زبان كليد همه خوبيها و بديهاست پس سزاوار است كه مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان گونه كه بر (كيسه) طلا و نقره خود مُهر مى زند.

تحف العقول، ص 298

حديث (5) امام على عليه السلام :
إِنَّ فِى النسانَ عَشرُ خِصالٍ يُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ يُخبِرُ عَنِ الضَّميرِ وَحاكِمٌ يُفصِلُ بَينَ الخِطابِ وَناطِقٌ يَرُدُّبِهِ الجَوابَ وَشافِعٌ يُدرِكُ بِهِ الحاجَةَ وَواصِفٌ يَعرِفُ بِهِ الشياءَ وَ أَميرٌ يَمُرُ بِالحُسنِ وَواعِظٌ يَنهى عَنِ القَبيحِ وَمُعِزٌّ تَسكُنُ بِهِ الحزانَ وَحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ وَمونِقٌ تَلتَذُّ بِهِ السماعُ؛
در انسان ده خصلت وجود دارد كه زبان او آنها را آشكار مى سازد، زبان گواهى است كه از درون خبر مى دهد. داورى است، كه به دعواها خاتمه مى دهد. گويايى است كه بوسيله آن به پرسش ها پاسخ داده مى شود. واسطه اى است كه با آن مشكل برطرف مى شود. وصف كننده اى است كه با آن اشياء شناخته مى شود. فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد. اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد. تسليت دهنده اى است كه غمها به آن تسكين مى يابد. حاضرى است كه بوسيله آن كينه ها برطرف مى شود و دلربايى است كه گوشها بوسيله آن لذّت مى برند.

كافى، ج8، ص20، ح4

حديث (6) امام سجاد عليه السلام :
حَقُّ اللِّسانِ إِكرامُهُ عَنِ الخَنى وَتَعويدُهُ الخَيرَ وَتَركُ الفُضولِ الَّتى لافائِدَةَ لَها وَالبِرُّ بِالنّاسِ وَحُسنُ القَولِ فيهِم؛
حق زبان، دور داشتن آن از زشت گويى، عادت دادنش به خير و خوبى، ترك گفتار بى فايده و نيكى به مردم و خوشگويى درباره آنان است.

بحارالأنوار، ج71، ص286، ح41

حديث (7) امام على عليه السلام :
اَللِّسانُ سَبُعٌ إِن خُلِّىَ عَنهُ عَقَرَ؛
زبان، درنده اى است كه اگر رها شود، گاز مى گيرد.

نهج البلاغه، حكمت 60

حديث (8) امام صادق عليه السلام :
إِذا أَرادَ اللّه  بِعَبدٍ خِزيا أَجرى فَضيحَتَهُ عَلى لِسانِهِ؛
هرگاه خداوند بخواهد بنده اى را رسوا كند، از طريق زبانش او را رسوا مى كند.

بحارالأنوار، ج78، ص 228، ح101

حديث (9) قال الحسين عليه السلام :
إِنَّ لِسانَ ابنَ آدَمَ يُشرِفُ كُلَّ يَومٍ عَلى جَوارِحِهِ فَيَقولُ: كَيفَ أَصبَحتُم؟ فَيَقولونَ: بِخَيرٍ إِن تَرَكتَنا! وَيَقولونَ: اَللّه  اللّه  فينا! وَيُناشِدونَهُ وَيَقولونَ: إِنَّما نُثابُ بِكَ وَنُعاقَبُ بِكَ؛
زبان آدميزاد، هر روز به اعضاى او نزديك مى شود و مى گويد: چگونه ايد؟ آنها مى گويند: اگر تو ما را به خودمان واگذارى، خوب هستيم و مى گويند: از خدا بترس و كارى به ما نداشته باش: و او را سوگند مى دهند و مى گويند: ما فقط به واسطه تو پاداش مى يابيم و به واسطه تو، مجازات مى شويم.

بحارالأنوار، ج71، ص278، ح14

حديث (10) امام على عليه السلام :
اِحبِس لِسانَكَ قَبلَ أَن يُطيلَ حَبسَكَ وَيُردىَ نَفسَكَ فَلا شَى ءَ أَولى بِطولِ سَجنٍ مِن لِسانٍ يَعدِلُ عَنِ الصَّوابِ وَيَتَسَرَّعُ إِلَى الجَوابِ؛
پيش از آن كه زبانت تو را به زندان طولانى و هلاكت درافكند، او را زندانى كن، زيرا هيچ چيز به اندازه زبانى كه از جاده صواب منحرف مى شود و به جواب دادن مى شتابد، سزاوار زندانى شدن دراز مدّت نيست.

غررالحكم، ج2، ص223، ح2437

حديث (11) امام باقر عليه السلام :
فى قَولِهِ «قُولُوا لِلنّاسِ حُسنا» قال: قُولوا لِلنّاسِ أحسَنَ مَا تُحبّونَ أن يُقالَ لَكُم، فَاِنَّ اللّه  عزَّوَجلَّ يُبغِضُ اللَّعّانَ السَّبّابَ الطَّعّانَ عَلىَ المُؤمِنين، اَلفاحِشَ المُتَفَّحِشَ السّائَلَ المُلحِفَ، وَ يُحِبُّ الحَيّى الحَليمَ اَ لعفيفَ المُتعَفِّـفَ؛

درباره اين گفته خداوند كه «با مردم به زبان خوش سخن بگوييد» فرمود: بهترين سخنى كه دوست داريد مردم به شما بگويند، به آنها بگوييد، چرا كه خداوند، لعنت كننده، دشنام دهند، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج را دشمن مى دارد و با حيا و بردبار و عفيفِ پارسا را دوست دارد.

امالى صدوق، ص 326

حديث (12) امام حسن عسكرى عليه السلام :
فى تفسير قوله تعالى «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسنا» قالَ: قُولُوا لِلنّاسِ كُلِّهُم حُسنا مُؤمِنِهُم وَ مُخالِفِهُم، أمّا المؤمِنونَ فَيَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ وَ أمّا المُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُم بِالمُداراةِ لاِجتِذابِهِم اِلىَ اليمانِ. فَاِنِ استَتَرَ مِن ذلِكَ بِكفِّ شُرورِهم عَن نَفسِهِ وَ عَن اِخوانِهِ المُؤمِنينَ؛

در تفسير آيه «با مردم به زبان خوش سخن بگوييد» فرمود: يعنى با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگوييد. مؤمن، به هم مذهبان، روى خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گويد تا به ايمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با اين رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پيشگيرى كرده است.

مستدرك الوسائل، ج 12، ص 261

حديث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
يُعَذِّبُ اللّه  اللِّسانَ بِعَذابٍ لا يُعَذِّبُ بِهِ شَيئا مِنَ الجَوارِ حِ، فَيَقولُ: اَى رَبِّ، عَذَّبتَنى بِعَذابٍ لَم تُعَذِّب بِهِ شَيئا؟! فَيُقالُ لَهُ: خَرَجَت مِنكَ كَلِمَةٌ فَبَلَغَت مَشارِقَ الرضِ وَ مَغارِبَها، فَسُفِكَ بِها الدَّمُ الحَرامُ وَ انتُهِبَ بِها المالُ الحَرامُ وَ انتُهِكَ بِها الفَرجُ الحَرامُ؛

خداوند! زبان را عذابى دهد كه هيچ يك از اعضاى ديگر را چنان عذابى ندهد. زبان گويد: اى پروردگار! مرا عذابى دادى كه هيچ چيز را چنان عذاب ندادى! در پاسخش گفته شود: سخنى از تو بيرون آمد و به شرق و غرب زمين رسيد و به واسطه آن خونى بناحقّ ريخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتك شد.

كافى، ج2، ص 115، ح 16

حديث (14) امام صادق عليه السلام :
كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ اَ لسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُم الوَرَعَ وَ الجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَيرَ، فَاِنَّ ذلِكَ داعيَةٌ؛

مردم را به غير از زبان خود، دعوت كنيد، تا پرهيزكارى و كوشش در عبادت و نماز و خوبى را از شما ببينند، زيرا اينها خود دعوت كننده است.

كافى، ج 2، ص 78، ح 14

حديث (15) پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
إنَّ لِسانَ المُؤمِنَ وَراءَ قَلبِهِ فَإِذا أَرادَ أَن يَتَكَلَّمَ بِشَيءٍ يُدَبِّرُهُ قَلبُهُ ثُمَّ أمضاهُ بِلِسانِهِ وَ إنَّ لِسانَ المُنافِقِ أمامَ قَلبِهِ فَإِذا هَمَّ بِشَيءٍ أمضاهُ بِلِسانِهِ وَلَم يَتَدَبَّرهُ بِقَلبِهِ؛

زبان مؤمن در پس دل اوست، هرگاه بخواهد سخن بگويد درباره آن مى‏انديشد و سپس آن را مى‏گويد اما زبان منافق جلوى دل اوست هرگاه قصد سخن كند آن را به زبان مى‏آورد و درباره آن نمى‏انديشد.

تنبيه الخواطر، ج1، ص 106

حديث (16) امام على عليه‏السلام :
عَلى لِسانِ المُؤمِنِ نُورٌ يَسطَعُ وَعلى لِسانِ المُنافِقِ شَيطانٌ يَنطِقُ؛

بر زبان مؤمن نورى (الهى) است و درخشان و برزبان منافق شيطانى است كه سخن مى‏گويد.

شرح نهج البلاغه، ابن‏أبى‏الحديد، ج20، ص280، ح 218

حديث (15) امام على عليه‏السلام :
وَرَعُ المُنافِقِ لايَظهَرُ إلاّ عَلى لِسانِهِ؛

پرهيزكارى منافق جز در زبانش ظاهر نمى‏شود.

غررالحكم، 10130

حديث (16) امام على عليه‏السلام :
عِلمُ المُنافِقِ في لِسانِهِ وَعِلمُ المُؤمِنِ في عَمَلِهِ؛

دانش منافق در زبان او و دانش مؤمن در كردار اوست.

غررالحكم، ح6288

حديث (17) امام على عليه‏ السلام :
اِنَّ لِسانَ المُؤمِنِ مِن وَراءِ قَلبِهِ وَ اِنَّ قَلبَ المُنافِقِ مِن وَراءِ لِسانِهِ، لاَِنَّ المُؤمِنَ اِذا اَرادَ اَن يَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ تَدَبَّرَهُ فى نَفسِهِ، فَاِن كانَ خَيرا اَبداهُ وَ اِن كانَ شَرّا واراهُ وَ اِنَّ المُنافِقَ يَتَكَلَّمُ بِما اَتى عَلى لِسانِهِ لا يَدرى ماذا لَهُ وَ ماذا عَلَيهِ؛

زبان مؤمن، در پشت دل اوست و دل منافق، در پشت زبان او، زيرا مؤمن هرگاه بخواهد سخنى بگويد، ابتدا درباره آن مى‏انديشد، اگر خوب بود اظهارش مى‏كند و اگر بد بود آن را پنهان مى‏دارد. اما منافق هر چه به زبانش آيد مى‏گويد، بى آن‏كه بداند چه سخنى به سود او و چه سخنى به زيان اوست.

نهج البلاغه، خطبه 176

حديث (18) امام باقر عليه‏ السلام :
اِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ وَ شَرٍّ، فَيَنبَغى لِلمُؤمِنِ اَن يَختِمَ عَلى لِسانِهِ كَما يَختِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ؛

به راستى كه اين زبان كليد همه خوبى‏ها و بدى‏هاست پس شايسته است كه مؤمن زبان خود را مُهر و موم كند، همان گونه كه (صندوق) طلا و نقره خود را مُهر و موم مى‏كند.

تحف العقول، ص 298

حديث (19) امام صادق عليه‏ السلام :
اِنَّ لاِهلِ الجَنَّةِ اَربَعَ عَلاماتٍ: وَجهٌ مُنبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعطيَةٌ؛

 بهشتى‏ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.

مجموعه ورام، ج 2، ص 91

حديث (20) امام على عليه‏ السلام :
عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ، يَكثُر مُحِبّوكَ وَ يَقِلَّ مُبغِضوكَ؛

زبان خود را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند.

غررالحكم، ح 6231

حديث (21) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
مَن دَفَعَ غَضَبَهُ دَفَعَ اللّه‏ُ عَنهُ عَذابَهُ وَ مَن حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللّه‏ُ عَورَتَهُ؛

هر كس خشمش را برطرف سازد، خداوند كيفرش را از او بردارد و هر كس زبانش را نگه دارد، خداوند عيبش را بپوشاند.

امالى طوسى ، ص 349، ح 721

حديث (22) امام باقر عليه‏ السلام :
لا يَسلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنوبِ حَتَّي يَخزُنَ لِسانَهُ؛

هيچكس تا زبانش را نگه ندارد از گناهان در امان نيست.

بحارالانوار، ج75، ص17

حديث (23) امام حسين عليه‏ السلام :
لا تَقُولُوا باَلسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدرِكم؛

چيزى را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.

جلاءالعيون، ج۲، ص۲۰۵

حديث (24) امام صادق عليه‏ السلام :
انَّ أبغَضَ خلقِ اللهِ عبدٌ أتقي الناسُ لسانَهُ؛

همانا نفرت انگيزترين مخلوق خدا بنده اي است كه مردم از شرّ زبان او پرهيز مي كنند.

جهاد النفس،ح672

حديث (25) امام صادق عليه‏ السلام :
كُونُو دُعاةً للنّاسِ بِغَير اَلسِنَتِكُم لِيَرُوا منكُم الوَرَع و الاِجتهادَ و الصَّلاة و الخير فَانَّ ذلكَ داعيةٌ؛

مردم را با غير زبانتان بخوانيد تا از شما پارسايي و كوشش و نماز و خوبي را ببينند زيرا اين امور آنان را به سوي حق فرا مي خواند

جهادالنفس، ح‏195

حديث (26) امام سجاد عليه‏ السلام :
المؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ، ويَنطِقُ لِيَغنَمَ؛

مؤمن، خاموشى اختيار مى‏كند تا سالم بماند و سخن مى‏گويد تا سودى ببرد.

الكافي: ج 2، ص 231، ح 3 (ميزان الحكمة: ج 4، ص 2863)

 

حديث (27) امام علي عليه‏ السلام :
 لا تَقُل ما لا تُحِبُّ أن يُقالَ لَكَ؛

آنچه دوست ندارى درباره‏ ات گفته شود، درباره ديگران مگوى.

(بحارالأنوار، ج 77، ص 132)

حديث (28) پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله):
أفشِ السَّلامَ يَكثُرْ خَيرُ بَيتِكَ؛

سلام را رواج ده تا خير و بركت خانه ‏ات زياد شود.


الخصال، ص 181

 

حديث (29) پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله):
إيّاكَ و ما يُعتَذَرُ مِنهُ

بپرهيز از كارى كه موجب عذرخواهى مي ‏شود.

بحارالأنوار - ج 78 - ص 200 ميزان الحكمة ج5-ص525-ح9480


 http://www.bagheadab.blogfa.com/post-104.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۴

پديده اي بنام خلاصه گويي يا سمال تاك در جهان امروز
Small Talk شايد خيلي از ما اين موقعيت را داشته ايم كه در فرصتهاي گوناگون شاهد نوعي از محاوره ميان ديگران بوده باشيم كه بگونه اي برايمان شگفتي آور، هيجان انگيز و تاحدي نيز جالب بوده است. اينگونه گفتگوها ميتوانند كه در مورد مسائل گوناگوني باشند اما بهيچ كدام از آنها نيز بصورت جدي نپردازند. مثلا شخصي در ميان گروهي كه عمدتا نيز يكديگر را بخوبي نميشناسند، صحبت از فاجعه نفتي در خليج مكزيك ميكند و ديگران چه به طور كامل واقف به جريان باشند و چه نه هركدام بنوعي در اينمورد اظهار نظر سطحي ميكنند و يا اينكه با مهارت تمام جهت گفتگو را بگونه اي كه محسوس نباشد، تغيير ميدهند. در اين حالت چيزي گفته ميشود بدون اينكه چيزي گفته شده باشد.
هدف از اينگونه گفتگوها نزديك كردن خود به ديگران است و بنوعي علامت دادن كه منهم ميخواهم به جمع شما وارد شوم. همزمان نيز اين نوع گفتگو، آزمايشي كوتاه، مستقيم ولي مودبانه است كه در حين آن افراد يكديگر را محك ميزنند كه آيا ميخواهند با يكديگر رابطه بيشتر داشته باشند و يا اينكه با لبخندي برلب و مودبانه بدون اينكه توهين و تحقيري انجام گيرد در طي گفتگوها علامت ميدهند كه بهتر است كه اين بحث را در همين جا بپايان برسانيم و يا در بهترين حالت، موضوع ديگري را مطرح كنيم تا مصاحبين شانس ديگري براي ادامه بحث داشته باشند.
اگر اين گونه گفتگو آگاهانه، با كيفيت بالا و مدت كم و در توالي هر از چند گاهي انجام گيرد، ميتواند حتي دلچسب هم باشد. اما اگر سمال تاك عادت و عرف گردد و مبناي تفكر و ارزيابي كردن موضوعات و اطلاعات و انسانها قرار گرفته و حتي از اين بدتر، فراگير هم شود، آنوقت است كه پوچي فرا گير خواهد شد.
بتازگي در يكي از نشريات معتبر اروپا مقاله اي منتشر شد كه در آن آموزگاراني با آوردن مثالهايي كوچك چگونگي انجام دادن موثر اين نوع گفتگو را مختصرا به خواننده تعليم دادند. يكي از آموزگاران پيشنهاد كرد كه براي وارد صحبت شدن با ديگران ميتوان براي مثال از خود و علايق خود شروع كرد ولي نبايستي كه بر روي آنها تاكيد ورزيد زيرا هنوز علايق طرف مقابل ناشناخته ميباشند. ساختماني كه در آن ايستاده ايد نيز ميتواند موضوع گفتگو قرار گيرد همچنين آبنماي بيرون ساختمان و يا پرواز پرنده اي در آسمان. آموزگار ديگر خلاصه گويي معتقد است كه به خلاصه گويي بايد مشابه كار يك كشتي يخ شكن نگريست كه جلو رفته و يخ را ميشكند تا حركت كشتيهاي پشت سر را راحت نمايد. خلاصه گويي ديوار سنگين سكوت را فرو ميشكند و پس از وارد شدن به مقدمه اي ساده و جستجوي مطلبي مناسب بيكباره موضوع اصلي صحبتي عميقتر را براي حاضرين در مجلس يافته و باعث ميگردد كه همگي در اين بحث با علاقه شركت نمايند.
اين اشاره درست ميباشد اما در بيشتر موارد صادق نيست زيرا از سمال تاك در عمل غالبا براي اين منظور استفاده نشده بلكه خود، موضوع و هدف اصلي گفتگويي ميباشد كه در آن شركت كنندگان در بحث، هركدام كوشش دارند كه خود را وارد و دانسته به موضوعات مختلف و زيادي نشان دهند.
معمولا سكوت كردن و تنها گوش فرا دادن در اينگونه گفتگوها محلي از اعراب ندارند و امتيازي براي شركت كننده در اينگونه اجتماعات حساب نميشوند. بخاطر همين هم اينگونه گفتگوها بنوعي شركت كنندگان در آنرا تربيت ميكنند كه هميشه خود را موظف به ابراز عقيده بدانند، بدون اينكه مسئوليت جدي در قبال گفته هاي خويش بعهده گيرند. چيزي گفته ميشود بدون اينكه چيزي گفته شده باشد.

 

http://farhangi-sanati.blogspot.com/2010/07/small-talk.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۳

خلاصه گو و گزيده گو

(( خلاصه گو و گزيده گو )) اين جمله يكي از گفته هاي ناب فرهنگ ايرانيست كه به شكل ضرب المثلي در آمده و مورد استفاده قرار مي گيرد كه زياد توضيح نمي خواهد چون همه ( من و شماي خواننده ) مي دانيم .

در هر زمينه اي ( هنري فرهنگي سخنراني ابراز عشق و ... ) ممكن است كوتاهترين جمله پربارترين معاني را منتقل كند .كه امروزه مي بينيم مسابقات و رقابتهايي در زمينه هنر مانند : جشنواره فيلمهاي صد دقيقه اي يا جشنواره داستانهاي 55 كلمه اي يا جشنواره جمله هاي كوتاه يا جشنواره فيلم كوتاه و ... كه همانطور مي بينيد خلاصه گويي اما پرمحتوا شكل گيري نامحدودي را بوجود آورده است . كه اين مساله به خاطر مشغله زندگي انسان در اين قرن پر هياهو شده و همانطور كه باز هم مي دانيد هنر نيز بر اساس جامعه پيش مي رود و اين كوتاه شدن كارها پيدايش هنرهاي نو و جديدي شده است .

در سينما هم نقش كوتاه هنر جديدي نيست اما فارغ از سينماي جهان در سينماي خودمان كمتر نقش كوتاه جاودانه اي در يادهاي تماشاگران به جا مانده است . كه اين نقصان به چند علت بوده است كه يكي از اين موارد قبول نكردن يا به نوعي زشت دانستن پذيرفتن نقش كوتاه از سمت بازيگر معروف و چهره است . و ديگري اينكه يكي از اخلاق هاي ما ايرانيها است كه فقط دوست داريم در متن هر جريان باشيم .

اما كمتر مي دانيم كه چرا جملات بوستان و گلستان سعدي ؛ كاريكلماتورهاي پرويز شاهپور ؛ نكات سنجيده موش و گربه عبيد زاكاني ؛ نقش هاي رضا كيانيان و .... هنوز جزو ماندگاران هستند . علت را در اين بايد جستجو كرد كه بغير از هنر بالاي اين بزرگان بايد به اين نكته توجه كرد كه در اين زندگي پر مشغله بيشتر نكات خلاصه به ياد مي ماند . البته با اين حرف بزرگاني كه خلاصه بودن در كارهايشان نيست مانند فردوسي را نفي نمي كنم بلكه منظور اين مقال بيشتر در مورد كوتاه بودن هنر است كه در صورتيكه اين كوتاه بودن هنر زير مجموعه اي از همان هنر است .

http://amed1.persianblog.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۲

خلاصه گويي


هميشه براي تأثيرگذار بودن بايد شروع زيبايي داشته باشيد. اگر بتوانيد كلام تان را با جملات زيبا آغاز كنيد توجه اطرافيان را به خود جلب كرده ايد و آنها را به اين وسيله با افكار و احساسات خود آشناتر كرده ايد اما بدانيد اين آغاز راه است و مهم اين است كه اين تأثيرگذاري را در پايان جملات خود نيز داشته باشيد.
 بنابراين براي اين منظور برنامه ريزي كنيد. اگر با ديگران تعارف مي كنيد بايد بدانيد اين تعارفات نبايد جنبه تصنعي به خود بگيرد يا چاپلوسانه به نظر آيد.
هر چه خلاصه تر حرف بزنيد، موفق تر خواهيد بود، چون توضيحات اضافه تنها باعث ايجاد خستگي در ديگران خواهد شد.
اگر دوست داريد تأثيرگذارتر باشيد مطالعه كنيد. با مطالعه دامنه لغات و واژگان شما افزايش پيدا خواهد كرد و اين گونه است كه شما مي توانيد ضمن صحبت كردن، از جملات، اشعار و ‎.‎.‎. هم بهره بگيريد.

 ثريا مطلبي


روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ -  تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۱

مجاز مرسل

 

مجاز مرسل (خلاصه گويي) يكي از آرايه‌هاي ادبي كهن است و به «ارادهٔ جزء به كل يا كل به جزء» اشاره دارد. يعني اگر اشاره‌اي به جزء مي‌كنيم منظورمان كل است و برعكس.

مثلاً اگر مي‌گوئيم «احمد شاه تاج و تختش را از دست داد»، مراد آن است كه سلطنتش را از دست داد. (جزء به كل). يا به عكس: اگر كسي از ما پرسيد: «سفر مي‌روي؟» و ما در جوابش بگوئيم «بايد با خانه هماهنگ كنم» منظور ما از خانه همان افراد خانه‌است. (ارادهٔ كل به جزء)

اديبان از اصطلاح سينكداكي (خلاصه گويي) براي دلالت بر معناي مجازي‎اي استفاده مي‎كنند كه در آن جزء يا فرد، نمايانگر كل يا نوع و يا برعكس است.

سينكداكي، علاوه بر خلاصه گويي و بخش گويي، ذكر جزء و دريافت كل و «هم‌دريافت» - «مجاز مرسل» هم ترجمه شده‌است.

وقتي مي‌گوئيم «پدر، نان بيارِ خانه‌است»، منظورمان از نان، روزي است و نان، در واقع بخشي از آن به حساب مي‌آيد. يا وقتي مي‌گوييم كه «هزاران ديده، نگرانِ اوست»، منظورمان هزاران انسان است وچِشم كه بخشي از يك انسان است را براي اشاره به انسان بكار برده‌ايم.

«فكر نان كن، كه خربزه آب است» منظور از «نان» در واقع كسب و كار و روزي و هر چيزي است كه اصل است، و «خربزه» به جاي هر چيزي كه فرعي و يا تفنني است قرار مي‌گيرد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%D8%B3%D9%84


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۷ - تمرين توصيف و توضيح و توجيه و تبيين و تشريح

۷

تبيين Explanation

واژه­ي explanation به‌معناي "كنش يا فرايند توضيح و شرح"، "چيزي كه شرح و بيان مي‌شود"، "وضوح‌سازي از بدفهمي‌ها"، "آشتي"، "تلفيق" و "تطبيق"، ترجمه شده است.[1]
 
اصطلاح تبيين فرايندي است، عقلي-پژوهشي (معرفتي) كه براساس دليل و برهان و به‌شيوه­اي منسجم و منطقي، به بررسي جنبه يا جنبه­هاي گوناگون يك مسئله پرداخته و از پيدايش مسأله­ي مجهول يا امر مبهم، به‌وجود مي‌آيد.[2]
 
«تبيين واژه­اي است كه در اعصار گذشته نيز كاربرد داشته است؛ اما بايد گفت، هدف تبيين از گذشته تا به امروز تغيير يافته است. در قرون وسطي، كند و كاو در تبيين يك پديده، بر وفق صورت (Form) حقيقي يا ذات معقول (Intelligible Essence) آن و غايتي كه [به‌همراه] داشت و هدفي كه برمي‌آورد، انجام مي‌شد. تجديد مطلع قرن سيزدهمي علم يونان، همراه با سنتز والايي كه توماس آكويناس از الهيات مسيحي و فلسفه­ي ارسطويي فراهم آورده بود، در قلمرو مسيحيت، راه تازه­اي در تبيين طبيعت باز كرده بود؛ كه تا قرن هفده بر تفكر غرب چيره بود.»[3] از آن قرن به بعد، در تبيين، تنها ميزان همبستگي بين شاخص‌هاي مبهم تعيين شد. بدين­شكل، تبيين غايت­شناختي (Teleological Explanation) كه مختص تفكر قدما بود، جاي خود را به تبيين توصيفي (Descriptive Explanation) داد. به‌طور مثال گاليله نمي­پرسيد چرا اشياء سقوط مي­كنند؟، بلكه مي­پرسيد چگونه پديده­ها نشو و ارتقاء مي‌يابند؟ او اين­چنين، مسائل مربوط به غايت و غرض آن‌ها را ناديده مي‌گرفت.[4]
 
 
 
 اهميت و جايگاه تبيين
 
در تحقيق اجتماعي هدف‌هاي گوناگوني دنبال مي‌شوند. سه نوع از متداول‌ترين و مفيدترين هدف‌هاي تحقيق عبارت‌اند از: كاوش يا كشف (Exploration)، توصيف (Description) و تبيين (Explanation).
 
اگرچه هر تحقيق معيني ممكن است بيش از يك هدف‌ را داشته باشد (و اكثرا هم دارد)، برسي جداگانه هدف‌ها از آن‌رو مفيد است كه هريك از آن‌ها براي جنبه‌هاي ديگر طرح تحقيق، معاني و مفاهيم متفاوتي دارند.
 
كاوش؛ تحقيق اجتماعي بيشتر براي كاوش درباره يك موضوع يا آشنايي اوليه با آن موضوع صورت مي‌گيرد. اين رهيافت هنگامي بارز است كه محقق، موضوع جديدي را بررسي كند.
 
توصيف؛ يكي از مقاصد عمده بسياري از مطالعات در علوم اجتماعي، توصيف موقعيت‌ها و رويدادهاست. محقق، مشاهده مي‌كند و به توصيف مي‌پردازد. اما از آنجايي كه مشاهده، علمي امري دقيق و سنجيده است، معمولا توصيف‌هاي علمي، دقيق‌تر و مشخص‌تر از توصيف‌هاي اتفاقي هستند. سرشماري، نمونه‌اي عالي از تحقيق توصيفي است.[5]

هدف سوم تحقيق‌هاي اجتماعي تبيين است كه در اينجا به‌طور مفصل به آن پرداخته مي­شود.
 
امروزه علوم انساني، دوران پرتلاش و پرتكاپويي را مي­گذراند كه در اين ميان، از ديد ناظران و دل‌مشغولان به آن، نوعي آشفتگي روش­شناختي به­بار مي­آورد. به‌عبارت ديگر، هر يك از اين علوم به روش خاص خود عمل مي­نمايند. اما با ­وجود اين، اميد وحدت بخشيدن در بين آن‌ها وجود دارد؛ البته نه اينكه بر گرد يك روش تحقيق اجتماعي جمع شوند، بلكه حول توده­اي از مدل‌هاي تبييني و روش­هاي تجربي درمي­آيند، كه امروزه در اكثر علوم اجتماعي به‌كار مي­روند. به‌عنوان نمونه، بسياري از علوم، دست به تبيين علّي پديده­هاي اجتماعي مي­زنند. به‌همين سبب، توضيح اجزاء اصلي مفهوم عليّت اجتماعي لازم مي­افتد. بسياري ديگر، تبيين خود را از اصول موضوعه (Assumption)، مربوط به حقيقت فاعليت آدمي برمي­گيرند. پس تئوري تبيين، شامل توده­اي از عناوين و مسائلي است كه در مجموع، درك ما را از برنامه­هاي تحقيقي ميسّر مي­سازد.[6]

تبيين‌هاي اجتماعي، بر عللي تأكيد مي­كنند؛ بر اين ­اساس، بايد از تحليل فرايند تصميم­گيري فاعلان خردمند آغاز نمايند و نيز بايد تفسيري از ارزش‌ها، هنجارها و جهان‌بيني‌هاي خاص هر فرهنگ در دست داشته باشند، كه اين موارد، منشأ مناقشات فيلسوفان علوم اجتماعي است.[7]
 
بنابراين، هدف نظريه­هاي جامعه­شناختي، تبيين روابط اجتماعي است و گرچه دست‌يابي كامل به چنين هدفي، يك آرمان است، ولي با عدم ‌وصول به اين هدف، وجاهت چنين نظرياتي از سوي جامعه­شناسان از دست مي­رود.[8] بنابراين، بدون تبيين و نظريه­هاي تبييني، فهم نظريه­ها، ايده­ها، انديشه­ها و معارف غيرممكن خواهد بود.
 
بسياري از پژوهشگران، اشتياق وافري به توصيف دقيق يك پديده­ي اجتماعي دارند. از اين­گذشته، مراكزي كه چنين تحقيقاتي را پشتيباني مي­كنند، تنها قسمتي از علوم اجتماعي را نافع مي­دانند؛ كه منحصراً توصيفي است و يا حداقل تبيين و تفسير در آن تنها به تعيين ميزان همبستگي ميان شاخص­هاي مفاهيم مبهم تحليلي و يا تفاسير مبتني بر داوري­هاي عاميانه خلاصه شود. اين امر، مانع درك عميق وجود نظريه مي‌شود.[9]
 
 
 
انواع تبيين
 
محققاني كه در صددند به‌كار تعليل واقعيت‌هاي اجتماعي بپردازند، ديدگاه‌هايشان متفاوت است؛ بنابراين به راه‌هاي مختلف، كار تبيين را سامان مي‌بخشند. اين راه‌ها يا شيوه‌هاي گوناگون، انواع مختلفي از تبيين را فراروي ما قرار مي‌دهد. كارل همپل (Carl Gustav Peter Hempel: 1905-1997)، فيلسوف شهير علم، تمايز مهمي را بين دو نوع اساسي تبيين قياسي و احتمالي قائل مي‌شود. طبقه‌بندي او براساس انواع تعميم‌هايي است كه درتبيين به‌كار مي‌آيند:
 
تبيين قياسي؛ اين نوع تبيين، براي ارائه تعميم كلي به‌كار مي‌آيد و در واقع، بيان قاعده‌اي منطقي است كه تحت آن، تعميم صدق مي‌كند، حادثه‌اي تبيين مي‌شود و قواعد منطق صوري حاصل مي‌شوند. در تبيين قياسي، يك پديده از طريق اثبات اينكه آن‌را مي‌توان با به‌كارگيري قانون كلّي اثبات نمود، بيان مي‌گردد. مثلا مي‌توان افتادن جسمي را كه به هوا پرتاب مي‌گردد، بر اساس قانون جاذبه تبيين نمود. دانشمندان، از اين نكته نتيجه مي‌گيرند كه مثلا همه اجسامي كه كشش متقابل يكساني بر يكديگر دارند، همانند هم به زمين سقوط مي‌كنند. شرط اساسي براي قانون كلي آن است كه در قلمرو خود، همه موارد را شامل شود.
 
در استدلال قياسي مقدماتي لازم است تا به نتيجه، هدايت شويم؛ يعني اگر تنها مقدمات صحيح باشند، نتيجه نيز صحيح خواهد بود و اگر به‌هر صورتي مقدمات صحيح نباشند، نتيجه نيز صحيح نخواهد بود.
 
تبييين‌هاي احتمالي يا استقرائي؛ همه تبيين‌هاي علمي براساس قوانين كلي نيستند. اين امر، به‌خصوص در علوم اجتماعي مصداق دارد؛ زيرا تعميم‌هاي كلّي در اين علوم كاربردي كم دارند يا بدون كاربرد هستند. در علوم اجتماعي، از تبيين‌هاي اوليه احتمالي يا استقرائي استفاده مي‌شود. مثلا افرايشي خاص در هزينه‌هاي دولتي ايالات متحده آمريكا ممكن است، اين‌طور تبيين شود، كه اين افزايش، بر اثر شرايط بد اقتصادي رخ داده است و افزايش هزينه‌هاي پيشين نيز به‌دنبال اوضاع بد اقتصادي بوده است. اين تبيين، پديده‌ها را به اتفاقي در گذشته (شرايط اقتصادي در كشور ) ربط مي‌دهد. از اين موضوع، براي فرايند تبيين استفاده مي‌شود؛ زيرا هر شرايط بد اقتصادي، باعث افزايش هزينه‌هاي دولت نمي‌گردد. آنچه مي‌توان پيش نهاد، تنها اين است كه به احتمال زياد، شرايط سخت اقتصادي سبب افزايش هزينه‌هاي دولت مي‌شود؛ يا پس از بررسي بسياري از اين‌گونه موارد به اين نتيجه مي‌رسيم كه وضعيت بد اقتصادي، به افزايش هزينه‌هاي دولتي منتهي مي‌شود. كليه تبيين‌هايي از اين دست به تبيين‌هاي استقرائي يا احتمالي معروف‌اند و از تعميم‌هاي احتمالي منتج مي‌شود. به‌بيان ديگر، تبيين احتمالي، از تعميم‌هايي بهره مي‌برد كه تناسبي حسابي بين پديده‌ها برقرار نموده يا تعميم‌هايي كه گرايش‌ها را بيان مي‌كند. مثلا ممكن است تبييني احتمالي به اين شكل ارائه گردد: "Y عبارت است از n درصد از X" يا " X گرايش دارد Y را پديد آورد".
 
محدوديت اصلي تعميم‌هاي استقرائي در مقايسه با قوانين عمومي اين است كه نمي‌توان نتايج معيني را به موارد ويژه تعميم داد.[10]

ساروخاني علاوه‌بر دو قسم فوق هفت نوع ديگر از تبيين را نيز ذكر مي‌كند كه در اينجا به‌دليل اختصار، فقط به ذكر اسامي آن‌ها اكتفا مي‌كنيم: تبيين علمي، تبيين علّي، تبيين كاركردي، تبيين دايره‌اي يا دوراني، تبيين تاريخي، تبيين عاميانه و تبيين سفسطه‌آميز.[11]
 
 
 
تبيين و پاسخ به سؤالات
 
تحقيقات تبييني، درصدد پاسخ‌گويي به پرسش از "چراها" و نيز تبيين يك پديده­ي اجتماعي و پاسخ براي يك مسأله است. اين مسأله ممكن است يك مسأله­ي اجتماعي يا يك مسأله­ي جامعه­شناختي باشد.[12]

برخي سؤالات با "چرا بايد" و برخي با "چگونه ممكن است" بيان مي‌شوند كه در سؤالات نوع اول، هدف نشان دادن ضرورت يا پيش­بيني­پذيري حادثه­اي يا نظمي در شرايطي خاص است؛ به­عبارت­ ديگر، معيّن­كردن فرايندهاي علّي و شرايط اوليه­اي است كه موجب تعيين مبيّن مي­شوند. پاسخ به چنين سؤالاتي غالبا صورت تبيين علّي (Causal Explanation) (تعليل) به­خود مي‌گيرند؛ كه در آن، علّت حادثه­اي خاص به­دست مي‌آيد؛ لكن راه‌هاي ديگري براي پاسخ به آن سؤالات وجود دارند، كه عبارتند از تبيين بر حسب انگيزه­هاي فاعل و نيز تبيين‌هاي خدمتي.[13] اما سؤالات "چگونه ممكن است" كه معطوف به رفتار سيستم­هاي پيچيده از قبيل نهادها و سازمان­هاي اجتماعي، اقتصادي و ... است، به توضيح سازوكار (Working) دروني سيستم براي ايجاد توانايي مي‌پردازد. اين سؤالات با تبيين خدمتي اجزاء سيستم مرتبطند؛ كه در آن بايد توصيفي از يك سيستم هدف‌دار به­دست داده شود؛ به­نحوي كه خدمات سيستم­هاي تابع آن، در توان اجزايي سيستم بزرگ، سهيم ديده شوند. اين تبيين­ها نيز نوعي تبيين علّي‌اند.[14]
 
 
 
تبيين و مفاهيم مرتبط[15]
 
با توجه به اهميت مفهوم تبيين در معرفت­شناسي، فلسفه­ي علم، روش‌شناسي و روش­هاي پژوهش و به­منظور خودداري از خلط مباحث و مفاهيم، بايد تشابهات، ترادفات و تمايزات اين­گونه از مفاهيم با مفهوم تبيين روشن گردد؛ تا محقق عرصه­ي انديشه­ها و معارف، بتواند با آگاهي بيش‌تر، جايگاه صحيح و مناسب آن‌ها را بازشناسد و از اغتشاش فكري و پژوهشي بپرهيزد. برخي از اين مفاهيم، عبارتند از:
 
1. تحليل؛ عبارت است از شكستن كل به اقسام مختلف به­منظور تعيين ماهيت آن، كه بر دو گونه­ي طبيعي قابل تقسيم است. تحليل، جزئي جداناپذير از تبيين است؛ چراكه تبيين در ذات خود، نياز به تجزيه­ و تحليل مسائل و رويدادها دارد. بنابراين، رابطه­ي ميان اين‌دو، عموم و خصوص مطلق است.
 
2. توصيف؛ توصيف به‌معناي شرح، چگونگي و چيستي مسأله است. گاهي تبيين را "توصيف" مي­نامند؛ اما توصيف اولين‌گام در تبيين است؛ چراكه توصيف، رويدادها را به‌مدد واژه­ها و جملات، معيّن مي­سازد و با اين امر، ساخته‌هاي ذهني را ايجاد مي­كند. آن‌ها اصطلاحاتي هستند كه به پژوهش‌گر مدد مي‌رسانند تا مشاهده­ي يك واقعيت را به موارد گسترده­تر تعميم دهد.[16] بنابراين، ابتدا توصيف، سپس تحليل و پس از آن تبيين كامل صورت مي­پذيرد.
 
3. شرح؛ "شرح" يا "تشريح"، نوعي كنش پژوهشي است؛ كه براساس آن، پديده­اي مورد بررسي و بسط قرار مي­گيرد و با قصد رفع ابهام، به ابعاد گوناگون آن پرداخته مي­شود. حوزه­ي آن به‌لحاظ صوري، وسيع­تر از تبيين است؛ لكن تبيين، فرايندي محتوايي است كه شامل شرح نيز مي­باشد. از اين‌رو، رابطه­ي آن‌دو رابطه­ي عموم و خصوص من­وجه است.
 
4. توضيح؛ "توضيح" كه با وضوح­سازي ملازم است در اصل، نوعي تشريح و از لوازم تبيين است؛ كه به آشكار شدن نكات مبهم پژوهش منجر مي­شود. دايره­ي تبيين، وسيع­تر و فرايندي مستدل­تر است؛ چراكه توضيح مي‌تواند پژوهش نباشد؛ بلكه صرفاً از مقوله­ي تشريح لفظي باشد. بنابراين، رابطه­ي آن دو نيز عموم و خصوص مطلق است.
 
5. تصحيح؛ رابطه­ي "تصحيح" با تبيين از نوع رابطه­ي تباين و متغاير است و نوعي اقدام­پژوهشي است كه در روي متن پژوهش­شده صورت مي­گيرد و عمدتاً متن يا نوشتار يا گفتاري مدنظر است كه با حذف اغلاط و اصلاح ايراداتش وضوح بيش‌تري مي­يابد و هدف از آن، احياي شكل حقيقي و اوليه آن است؛ لذا مي‌تواند به تبيين نيانجامد.
 
6. تفسير؛ نوعي روش پژوهش و بيان حقايق است؛ كه در پي كاويدن معنا و مفهوم معقول امور و پديده­هاست. تفسير، امروزه تبديل به نوعي فن، هنر، نظريه و علم شده و در اصطلاح علوم اسلامي، به‌مفهوم روشن­ساختن و پرده‌برداري از مدلول و معاني و اهداف آيات كتاب خدا آمده است. تبيين نيز به معناي بيان حقايق و كشف مجهولات است. با اين‌همه تفاوت­هايي نيز دارند كه عبارت‌اند از:
 
·  درك علل و عوامل زيرين موضوع مورد بحث؛
 
·  به‌لحاظ دامنه­ي كاربرد؛ تفسير بيش‌تر در حوزه­ي الفاظ است تا پديده‌ها، برعكس تبيين، كه در حوزه‌ي الفاظ و پديده­هاست؛
 
·  به‌لحاظ بنيان نگرشي و روشي؛ در تبيين برخلاف تفسير سخن از استدلال، تعليل و بيان محكم مسأله است.

7. مقايسه؛ تبيين اعم از مقايسه است. مقايسه، شناسايي جهت افتراق و اشتراك اشياء است كه حداقل يك جهت مشترك در ميان آن‌ها باشد. البته برخي اذعان دارند كه اساساً روش علوم طبيعي مبتني بر مقايسه­ي پديده­ها و كشف اوصاف عمومي آن‌هاست.[17]

 
 
شرايط كلي تبيين
 
در تبيين، همبستگي ميان مبين و متبيّن، فرايند تبيين را تشكيل نمي­دهند؛ يعني مصادره به مطلوب يا دور در تبيين غلط است. مثلا اينكه بگوييم چرا اين حكومت مورد اعتماد مردم نيست و پاسخ دهيم چون عملكرد آن بد بوده است.
 
شرايط كلي تبيين را در موارد زير مي‌توان خلاصه كرد:
 
1.  تبيين نياز به استدلال و برهان دارد و گاه، خود در قالب يك استدلال يا برهان مشخص شكل مي­گيرد. بنابراين، ركن اصلي آن، وجود استدلال است.
 
2.   تبيينِ يك جريان، فرايند عقلي است؛ هرچند مقدّماتش را از تجربه يا حس به‌دست آورد.
 
3.   تبيين، تنها به‌وسيله­ي شروط اوليه يا خاص و يا موارد جزئي يا گزاره­ها و قضاياي جزئي امكان­پذير نيست؛ بلكه همواره نيازمند قوانين كلّي و غيرخاص است.
 
4.  گاه تبيين از چندين استدلال تشكيل مي­شود؛ كه متكّي به يكديگرند.
 
5.   سرآغاز هر تبيين، مسائل و پرسش­هايي است و بيش‌تر در پاسخ به آن‌ها مطرح و ارائه مي­شود.
 
6.  تبيين، به­جاي تشريح يا توصيف و تحليل رويداد يا مسأله­اي، حدوث چرايي و چگونگي آن‌را بيان مي­دارد.
 
7.   هر تبيين، حداقل نيازمند طرح يك نظريه است؛ كه آن چارچوب نظري براي تبيين مورد پذيرش است.
 
8.   مقدّمات يا پيش­فرض­ها و قضاياي مبيّن مي­بايست، منطقاً به­گونه­اي باشند كه نتيجه از آن‌ها استنباط و أخذ گردد.
 
9.   از مهم­ترين شرايط تبيين، صادق بودن گزاره­هاي مقدماتي آن يا همان كبري و صغراي استدلال است.
 
10. تبيين‌پذير بودن (و يا گاهي در حيطه‌ي علوم طبيعي، آزمون‌پذير بودن) مقدمات، يكي ديگر از شرايط و ويژگي‌هاي تبيين است.
 
11. آگاهي از مفاهيم مهم در تبيين كه اجزاء يا بخش­هاي تشكيل‌دهنده‌ي آن محسوب مي­شود. اين مفاهيم به اختصار عبارت‌اند از خود تبيين، استدلال يا برهان، اصول متعارف يا آگزيوم­ها (آگزيوم­هاي جامع و آگزيوم­هاي محدود يا همان شرايط وقوع)، نظام آگزيوماتيك يا مجموعه­ي اصول متعارف، قوانين كلّي يا كبراهاي استدلال، شرايط خاص مبين (مجموعه‌ي مقدمات يا آگزيوم‌ها)، متبيّن (حاصل تبيين) و نوع تبيين.[18]
 
 
 


--------------------------------------------------------------------------------


[1]. Moughton Mifflin Company; The American Meritage Dictionary, Boston, 1982, second college Edition, P.477.
 

[2]. جمشيدي، محمدحسين؛ مباني و روش‌شناسي تبيين (با تأكيد بر انديشه سياسي)، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق، 1369، چاپ اول، ص70.
 

[3]. ايان، باربور؛ علم و دين، بهاءالدين خرمشاهي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1374، چاپ دوم، ص19.
 

[4]. همان، ص31.
 

[5]. ببي، ارل؛ روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي، رضا فاضل، تهران، سمت، 1386،چاپ چهارم، ج1، ص199-193 و دلاور، علي؛ مباني نظري و علمي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، تهران، رشد، 1385، چاپ پنجم، ص145-142.
 

[6]. ليتل، دانيل؛ تبيين در علوم اجتماعي، عبدالكريم سروش، تهران، صراط، 1373، چاپ اول، ص2-1.
 

[7]. همان، ص4.
 

[8]. اسكيدمور، ويليام؛ تفكر نظري در جامعه‌شناسي، محمد مقدّس و ديگران، تهران، سفير، 1372، چاپ اول، ص45.
 

[9]. وبر، ماكس؛ روش‌شناسي علوم اجتماعي، حسين چاوشيان، تهران، آگه، 1382، چاپ اول، ص.
 

[10]. فرانكفورد، چاوا و نچمياس، ديويد؛ روشهاي پژوهش در علوم اجتماعي، فاضل لاريجاني و رضا فاضلي، تهران، سروش، 1381، چاپ اول، ص19-18 و هومن، حيدرعلي؛ شناخت روش علمي در علوم رفتاري، تهران، پارسا، 1374، چاپ دوم، ص9-6.


[11]. ساروخاني، باقر؛ روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373، چاپ دوم، ج1، ص524-513.بهتر است قبل نوشتن ، در ذهنتان اين سؤال ها را مرور كنيد :
۱. كلاس در كجاي مدرسه واقع شده است ؟
۲. حدوداً چند متر است ؟ (يعني چند در چند؟)
۳. چند تا پنجره دارد ؟
۴. تخته در كجاي كلاس قرار دارد ؟
۵. چند تا ميز و نيمكت در كلاس وجود دارد ؟
۶. آيا در ديوار كلاس تابلويي نصب شده ؟
۷. شاگردان كلاس چند نفرند ؟
موضوعاتي كه مي توانيد به آن ها بپردازيد نيز مثل : مدرسه ي ما ، آزمايشگاه مدرسه ي ما ، كتابخانه مدرسه ي ما ، حياط مدرسه ي ما ، مدرسه ي ما ، در زنگ هاي تفريح در بالا بردن توجه بيشتر شما بي تأثير نيستند .
يك انشاء با موضوع « محله ي ما »
اگر در كوچه و خيابان اطراف خانه تان گردش كنيد بهتر مي توانيد محله را توصيف كنيد .
اين موضوع انشاء خيلي گسترده تر از « كلاس ما » و « مدرسه ي ما » ست و به همين دليل هم دست شما در نوشتن باز تر است .
براي نوشتن اين موضوع بايد جغرافياي محله را هم بگوييد و اگر محله ي شما از محله هاي قديمي باشد ، بهتر است به تاريخچه ي محله اشاره كنيد .
توجه به روابط مردم و رفت و آمدن هاي محله هم بسيار مفيد است .
براي اين كه انگيزه ي بيشتري براي نوشتن پيدا كنيد ، اين سؤالات را در ذهن خود از خود بپرسيد :
۱. محله در كجاي شهر قرار دارد ؟
۲. چند مغازه در كوچه و خيابان شما ديده مي شود ؟ چه جور مغازه هايي ؟
۳. همسايه هايتان هر كدام چه جور آدم هايي هستند ؟ آن ها چه خصوصيات اخلاقي دارند ؟ (البته فقط اين ها را حدودي بيان كنيد)
۴. كلاً و روي هم رفته اخلاق و رفتاري كه در محله ي شما حاكم است چيست ؟
۵. روابط مردم با هم چگونه است ؟
۶. بچه هاي محله ي شما چه طور بچه هايي هستند ؟
۷. آيا محله ي شما ساكت و آرام است يا شلوغ و پرهياهوست ؟
۸. محله نزديك به خيابان اصلي است و محل رفت و آمد اتومبيل هاست ؟  

شميم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴t="_blank">۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان