مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
مطالب تصادفی
ترس و اضطراببتوانيم هميشه با احترام و مهرباني با هم رفتار كنيم.

اما چه چيز دليل اين بي‌احترامي‌هاي هميشگي نسبت به يكديگر است؟ چه چيزي اينقدر انزوا، تنهايي و جدايي ايجاد مي‌كند، طوريكه آنهايي كه متفاوت از ما به نظر مي‌رسند را دشمن خود مي‌بينيم؟ چرا با اين همه بيزاري و بي‌احترامي با هم رفتار مي‌كنيم؟ آيا به اين دليل است كه ترس‌هاي درونيمان را بر يكديگر منعكس مي‌كنيم و به جاي اينكه بفهميم اين ترس و ناشكيبايي از درونمان ريشه مي‌گيرد، آن را مشكلاتي مي بينيم كه نياز به نابودي دارند؟

جون كابات-زين (Jon Kabat-Zinn) استاد مديتيشن مي‌گويد، "بايد ياد بگيريم كه چطور فرش خوش‌آمدگويي را براي نيمه تاريك خود پهن كنيم چون وقتي سركوبش مي‌كنيم، آن را به ديگران منعكس مي‌كنيم و دچار سندرم ما-و-آنها مي‌شويم: حق با ماست و با آنها نيست، پس بايد قبل از اينكه آنها ما را بكشند، ما آنها را بكشيم."

اين خيلي مهم است، زيرا تا زمانيكه براي از ميان برداشتن دشمنانمان و اطمينان از بقاي خود، همديگر را مي‌كشيم، به زماني منتقل مي‌شويم كه چنين جنگ‌هايي براي ادامه وجود نوع انسان مضر است و به زوال انسان كمك مي‌كند. براي اينكه بر اكثر مشكلات و مسائلي كه با آنها سروكار داريم، چه اجتماعي، چه محيطي يا جهاني، غلبه كنيم، بايد بر تعصبات خود پيروز شده و در كنار هم و با هم تلاش كنيم نه در مقابل همديگر.

گنگاجي (Gangaji)، مربي معنوي در كتاب خود مي‌نويسد: "به نظر من مي‌رسد كه ما در آستانه يك جهش تكاملي قرار داريم و آنچه كه آن را وضعيت انسان مي‌ناميم چيزي است كه ديگر غيرمرسوم است. در گذشته وقتي براي يك تكه غذا يا سرپناه با هم مي‌جنگيديم، مفيد به نظر مي‌رسيد. شايد اين منيت‌ها در ما ريشه دوانده باشد. اينكه مي‌گوييم اول قبيله من، اول ملت من. و با اين ترس كه ممكن است چيزي از ما گرفته شود، به ديگران حمله مي‌كنيم. اما مي‌توانيم دنيايي هماهنگ و توام با همكاري داشته باشيم طوري به هم نگاه كنيم كه براي بقا به يكديگر نياز داريم. قبل‌ها براي تضمين بقاي خود بايد بر يكديگر غلبه مي كرديم، اما امروز بايد طريقه‌اي كاملاً جديد از ارتباط را كشف كنيم و براي كشف آن به همديگر نياز داريم."

http://www.mardoman.net/life/disrespectothers/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان و عقايد آن ها ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۱۴

احترام به عقايد ديگران

همه ي مردم همواره در عقايد، ديدگاهها و نظرات خود با ديگران متفاوت هستند و هيچ كس مثل ديگري نيست. امّا اين دليل نمي شود قادر به تعامل و ارتباط با ديگران نباشيم. در اينجا به شرح نكاتي مي پردازيم تا با رعايت آنها بتوانيم براحتي به عقايد ديگران احترام بگذاريم و خود را با آنها وقف دهيم.

نكات لازم:
•روشن بيني
•درك
•احترام

گام اوّل:

هرچه قدر هم كه به صحّت گفته خود اطمينان داريد، قبل از اينكه حرفي بزنيد، خوب فكر كنيد. اگر احساس مي كنيد هيچ نقطه مشتركي از نظر فكري با نفر مقابل خود نداريد، بازهم در نهايت ادب و متانت تعامل كنيد.

گام دوّم:

سعي كنيد با وي همفكري كنيد يا حدّاقل به نوعي وانمود كنيد كه او را درك مي كنيد. خود را جاي ديگري بگذاريد. با خود بگوييد: "اگر من افكار او را داشتم، زندگي و دنياي من چه فرقي داشت و چطور بود؟"، با اداي اين جمله در ذهن خود، مي توانيد افكار، احساسات و اعمال وي را بهتر درك كنيد.

گام سوّم:

از انتقاد و سرزنش در مورد باورهاي قلبي و عقايد ديگران خودداري كنيد. اين كار نه تنها باعث از دست دادن دوستان شما مي شود بلكه منجر به خصومت نيز خواهد شد. اگر به باورهاي مذهبي كه سالها در درون وي ريشه گرفته است، توهين كنيد و آنها را بي معني بدانيد، ديگر انتظار هيچ رابطه دوطرفه يا تفاهم را نداشته باشيد. مهّم نيست چقدر آن عقايد را باور داريد، تنها با درك حدّاقل ظاهري مي توانيد بجاي ايجاد ديوار و فاصله، پلي ارتباطي بسازيد.

گام چهارم:

عقايد خود را به ديگران تحميل نكنيد، اگر در مورد باورهاي خود، قصد متقاعد كردن فردي را داريد، مي توانيد با روشي مسالمت آميز شروع كنيد. انتظار پيروي وي از خودتان را نداشته باشيد، او هم به عنوان يك انسان متفاوت از شما، حق انتخاب دارد. شايد به مرور زمان، با شما هم عقيده شود.

گام پنجم :

هر انساني، تحت يك فرهنگ خاصّ و ويژگيهاي ذاتي متفاوت، رشد كرده است. بنابراين منطقي نيست كه در همان ابتدا، براحتي ديگر فرهنگ ها، عقايد مذهبي،  باورها، ارزشها، سنت ها، قوانين، منش زندگي و...را قبول كند يا حدّاقل واكنشي نشان ندهد و نمي تواند اين تفاوتها را در ذهن خود درك كند، در مقابل او نيز، نياز به اين دارد كه ديگران نيز عقايد و باورهاي وي را لااقل بشنوند و بدانند. در سايه ي احترام، هر دو طرف مي توانند هوّيت هاي خود را نمايان كنند.

گام ششم:
بدون اظهار مخالفت و جبهه گيري، نظرات ديگران را گوش دهيد، اين خود بهترين روش براي اداي احترام است، البته كه مجبور به پذيرش باورها و نظرات ديگران نيستيد، امّا به ياد داشته باشيد، در اين حال شايد واقعاً نكته يا روشي جديد براي رسيدن به درجه اي بالاتر در زندگي، كسب كنيد.

http://www.mardoman.net/life/respectcomments/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۱:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۱۳

7 راه عملي براي احترام گذاشتن به ديگران

هميشه از گوشه و كنار شنيده ايم كه احترام گذاشتن به ديگران واجب است اما اين واقعاً چه معنا و مفهومي دارد؟
 
چطور مي توان به ديگران احترام گذاشت؟ شايد سوال ساده اي به نظر برسد اما مطمئناً در عمل چنين نيست.
 
به همين دليل تصميم گرفته ايم چند نمونه از كارهاي عملي كه مي توانيد براي احترام گذاشتن به ديگران، چه مديرعامل شركت باشيد يا مادر خانواده، انجام دهيد، اشاره كنيم.
 
1. وقتي كسي با شما حرف مي زند، به صورتش نگاه كنيد.

آيا تا به حال شده كه براي جلسه اي به يك دفتر دعوت شويد و بعد ببينيد كه طرف مقابل بيشتر از اينكه به حرفهاي شما گوش دهد به صفحه گوشي موبايل يا لپ تاپ خود نگاه مي كند؟ اين احترام گذاشتن نيست.
 
پس دفعه بعدي كه در گفتگويي شركت داشتيد—حتي اگر مكالمه اي كوتاه باشد—وقتي با شما حرف مي زنند، به چشمهاي فرد مقابل نگاه كنيد حتي اگر به قيمت بستن در لپ تاپ يا كنار گذاشتن گوشي همراهتان باشد.

2. گوش كنيد. واقعاً گوش كنيد.

و همينطور كه به چشمهاي فرد مقابل نگاه مي كنيد، به حرفهايش گوش دهيد. واقعاً و با تمام وجود گوش كنيد. گاهي اوقات براي اينكه نشان دهيد كه حرفهاي او برايتان مهم است و خوب گوش مي كنيد لازم است كه شما هم اظهار نظر كنيد و جواب بدهيد.
 
3. هميشه موافق نباشيد.

بعضي ها فكر مي كنند كه براي محترمانه رفتار كردن نبايد هيچوقت با كسي مخالفت كنيد. اين مسخره است. رئيس قبلي من در شركت نوكيا هميشه به تيم مديريتي اش ميگفت كه اگر هر 8 نفر ما با هم موافق باشيم، 7 نفر بقيه اضافي هستند. و اين واقعاً درست است.
 
4. براي اعلام وجود نيازي به مخالفت كردن نيست.

البته نبايد هم هميشه دنبال يك چيزي براي مخالفت بگرديد تا وجود خودتان را توجيه كنيد. اگر با چيزي هم عقيده هستيد و نمي توانيد چيزي به آن اضافه كنيد، كافي است بگوييد كه، "اين عالي به نظر مي رسد. شايد من هم بتوانم در آن كمكي بكنم."
 
5. براي حل مشكل به محل انجام كار برويد.

براي اينكه با چشم خودتان ببينيد به جايي برويد كه كار آنجا انجام مي شود. اينكار فوايد زيادي دارد. يكي از آنها اين است كه بااينكار مي توانيد واقعاً در آن موقعيت درگير شويد و درواقع قادر خواهيد بود براي حل مشكل كاري انجام دهيد.
 
6. فشار را بيشتر كنيد.

يكي از تناقضات موجود در شركت هاي موفق اين است كه فشار خيلي زيادي روي سازمان وارد مي كنند. اينكار معمولاً با ايجاد اهداف بسيار دشوار انجام مي شود. گاهي هم با گفتن اينكه چطور شركت رو به ركود است و همه بايد براي كمك به آن صد برابر كار كنند انجام مي شود.
 
بنابراين، با اينكه لازم است توازن و تعادلي وجود داشته باشد، من فكر ميكنم كه اعمال يك ميزان فشار عادلانه روي سازمان كافي باشد.
 
7. جنگل را ببينيد.

و آخر اينكه، شما بعنوان يك مدير مهمترين كار محترمانه اي كه مي توانيد انجام دهيد اين است كه به خاطر درخت ها چشم از جنگل برنداريد. چون اينكار مطمئناً عواقب خوشي نخواهد داشت و اين يعني مكالماتي كه داريد—با نگاه كردن به چشم كارمندان—چندان مفرح نخواهد بود.
 

http://www.mardoman.net/success/respectwork/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۱:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۱۲

آيا بي احترامي عصبانيتان مي كند؟

مورد بي احترامي و بي اعتنايي قرار گرفتن يكي از مسائلي است كه معمولاً موجب ناراحت و عصباني شدن افراد مي شود. چه كسي تحمل بي حرمتي را دارد؟ مطمئناً هيچ كس. برخورد مشكلات زيادي به همراه مي آورد مثل پايين آوردن اعتماد به نفس و عصباني كردنتان. اما زود قضاوت كردن درمورد چنين رفتارهايي مشكلات بيشتري برايتان خواهد داشت.

سوال من اين است: مورد بي احترامي قرار گرفتن يعني چه؟ افراد مختلف پاسخ هاي متفاوتي براي اين سوال دارند. اين حسي كاملاً شخصي است و با جرات مي توانم بگويم كه اين فكر خود افراد است كه باعث مي شود فكر كنند مورد بي احترامي قرار گرفته اند. خيلي وقت ها طرف مقابل اصلاً قصد بي حرمتي نداشته است. به همين خاطر پيشنهاد مي كنيم كه قبل از نتيجه گيري درمورد رفتار ديگران، يك قدم عقب برداريد و با خودتان فكر كنيد چرا چنين حسي داريد.

معمولاً وقتي حس مي كنيد مورد بي احترامي قرار گرفته ايد كه مثلاً بچه تان آنطور كه به او گفته ايد رفتار نمي كند. اما آيا آن بچه مي گويد، "من ميخوام با انجام ندادن اين كار به پدر و مادرم بي احترامي كنم؟" واقعاً شك دارم. مشكل اينجا اين است كه اين والدين هستند كه آن رفتار را بي احترامي مي بينند در حاليكه انجام ندادن آن كار توسط آن بچه مي تواند دلايل ديگري داشته باشد.

خيلي هاي ديگر ممكن است وقتي تصادف مي كنند دچار چنين حسي شوند. ممكن است با خودشان بگويند، "واقعاً نمي توانم تصور كنم كه اين آدم چقدر مي تواند احمق باشد!". اين نوع فكر كردن است كه هر روز تصادفات بيشماري را در خيابان ها ايجاد مي كند. اما اگر يك قدم به عقب برداريد و درمورد آن موقعيت فكر كنيد متوجه مي شويد كه خوردن آن ماشين به ماشين شما دلايل زيادي مي تواند داشته باشد، و در موارد خيلي خيلي كمي از اين تصادفات عمدي است.

http://www.mardoman.net/life/respectotherstips/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۱۰

7 روش براي كسب احترام

احترام.

همه آن را مي خواهند، معدودي بدستش مي آورند.

چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛
هرگز به كسي اهدا نميشــود. امروزه با هجوم مردم بـراي
انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده،
بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن
حقيقي مي باشنـد. همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي
خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات
ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت.

احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما
دارد. از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان
نتيجه ظاهر خواهد شد.

روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد -- حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند.

بروي كسي آب دهان نيندازيد

من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم. مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم؟

در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد. آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.

1- لباس مناسب بپوشيد
صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.

درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد -- پايان داستان.


3- ساكت بمانيد
ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.

خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد. در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد.

وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم. در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است؛ كجا زندگي مي كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند. اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد؟

3- دروغ نگوييد
اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.

هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد. اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد.

4- هرگز لبخند نزنيد ( آن را براي همسرتان نگهداريد )
هر وقت مرد رندي را ميبينم كه هـمـگي دندانهايش را نشان ميدهد، هميشه تصوير يك تمساح به ذهنم خطور ميكند. يك انسان مـحترم، يك انسان هوشيار نيز هست. لبخند زدن ميـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـايـد و ممكن است ديگران تصور كنند كه شما يك فروشنده اتومبيل دست دوم هستيد.

از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر آييد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام مي گذارد؟

در عوض لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.

5- اطمينان و تواضع
افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."

به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.

مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."

شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد.
6- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل
نماييد
وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـد
بزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن
بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار
شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك
انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.

هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه
جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن
نيست.

7- حافظه خوبي داشته باشيد
يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.

بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."


پايان داستان

من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.

فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پيشخدمـت در موـرد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.

با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد. دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است.

http://www.mardoman.net/success/respect/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۹

معاني حقيقي احترام

در آغاز هر سال افراد تصميمات و اهداف جديدي را براي يك سال خود در نظر مي گيرند، اما چيزي هست كه انسان ها هميشه به دنبال آن هستند و اين مطلب مهم و ارزشمند چيزي نيست جز كسب "احترام." اگر ديگران به شما احترام بگذارند و برايتان ارزش قائل باشند اين امر سبب مي شود كه عزت نفس شما افزايش پيدا كرده و احساس كنيد فرد ارزشمندي هستيد. در مورد اين مطلب چه بسيار صحبت هايي كه نمي شود، به صورت اتوماتيك وار انتظار داريم كه ديگران اين حس را به ما منتقل كنند و زمانيكه در مقابل ما يك چنين كاري را انجام ندهند، به سرعت متوجه مي شويم. اما اگر بخواهيم با خودمان روراست باشيم بايد به اين نكته اشاره كنيم كه افراد بسيار زيادي هستند كه معناي حقيقي اين واژه را نمي دانند.

به عنوان مثال مي توان گفت كه احترام در رفتار ما نمود پيدا مي كند، نه در گفته هايمان. زمانيكه يك چنين ويژگي هايي در رفتار و اخلاقيات ما ديده نشوند، به ويژه در مورد مسائل جزئي و كوچك، آنوقت به وضوح مي توان فقدان ارزش را مشاهده كرد. در روابط رمانتيك احترام ارتباط مستقيمي با ميزان عشق و تعهد و سرسپردگي دارد. شما نمي توانيد كسي را كه برايش هيچ گونه ارزشي قائل نيستيد دوست بداريد از اين گذشته اگر ارزش و احترام ميان شما دو نفر وجود نداشته باشد، چگونه مي توانيد نسبت به هم متعهد باشيد، حتي براي يك مدت زمان كوتاه. اگر ميان شما ارزش و احترام وجود نداشته باشد، دلتان نمي خواهد زماني را در كنار يكديگر سپري كنيد، افسوس مي خوريد كه چرا زماني را كه مي توانيد با فرد ديگري كه برايش ارزش قائل هستيد را با شخصي سپري مي كنيد كه برايتان اهميت ندارد. زماني كه كسي را دوست نداشته باشيد به هيچ وجه نمي توانيد به او اعتماد كنيد. هنگاميكه اعتماد ميان طرفين از بين برود آنوقت تمام احساس هايي كه ميان افراد رد و بدل مي شود ساختگي شده و رابطه سلامت خود را از دست مي دهد. شما ديگر هيچ گونه احترامي را براي فرد مقابل قائل نيستيد، به تمام كارهاي او مشكوك مي شويد و از وجود و حضور آنها ديگر لذت نخواهيد برد.

6 بعد احترام

گاهي اوقات سوء برداشت از يك كلمه مي تواند احترام ميان دو نفر را از بين ببرد. گاهي اوقات واژه احترام را هر كجا كه بخواهيم به كار مي بريم و تصور مي كنيم كه دواي هر دردي است. بايد توجه داشت كه احترام يك واژه تنها و تك معنا نيست. اين واژه داراي ابعاد مختلف ديگري نيز مي باشد كه در اين قسمت نگاه كوتاهي به 6 بعد ديگر آن مي اندازيم:


1- كنجكاو بودن
2- توجه كردن
3- گفتگو كردن
4- حساس بودن
5- اختيار دادن
6- شفا بخشيدن


اگر ما اين 6 مورد را در مورد كسي كه ادعا مي كنيم، برايش ارزش قائل هستيم اجرا نكنيم بايد بگويم كه متوجه معنا و مفهوم واقعي احترام را متوجه نشده ايم.

كنجكاو بودن

احترام ابتدا از حس كنجكاوي نشات مي گيرد. ما به فرد مقابل علاقه پيدا مي كنيم و دلمان مي خواهد تا آنجا كه مي توانيم در مورد او چيزهاي مختلفي بدانيم. در قرارهاي ملاقات اوليه سعي مي كنيم هر سوالي را كه لازم است مطرح كنيم تا حس كنجكاوي خود را ارضا كنيم. در صورتي كه نتوانيم اين حس را آنطور كه بايد و شايد اغنا كنيم، احساس نارضايتي و عدم پذيرش به ما دست مي دهد.

توجه كردن

زماني كه حس كنجكاويمان در مورد كسي كه دوستش مي داريم ارضا شد، تمايل پيدا مي كنيم كه تمام توجه خود را معطوف او كنيم.  در حقيقت در اين مرحله در كنار توجه حس كنجكاوي هم رشد مي كند چرا كه طرف مقابل حس ارزشمندي را از چشم هاي ما مي خواند. البته ميزان ارزشمندي به مقدار كنجكاوي و توجه بستگي دارد كه دو طرف نسبت به هم چه عكس العمل هايي را انجام مي دهند. اگر اطلاعاتي كه آنها در اختيار ما قرار مي دهند، ضعيف باشد و ما را راضي نكند به سرعت علاقه خود را نسبت به آنها از دست مي دهيم توجه ما از آنها گرفته مي شود و به سراغ فرد ديگري ميرويم، اما اگر احساس كنيم كه اين توجه باعث ايجاد پيوندهاي عميقي ميان ما مي شود، روابط تنگاتنگ شده و علاقه و جذابيت نيز افزايش پيدا مي كند. در يك چنين حالتي چه بسا توجه بيشتري را به فرد مقابل اختصاص مي دهيم و براي جلب توجه آنها نيز هر كاري كه دستمان بر بياد را انجام مي دهيم.

گفتگو

قسمت اعظم توجه خود را بايد از طريق گفتگو به طرف مقابل انتقال دهيم چرا كه تا وقتي كه با آنها صحبت نكرده باشيم نمي توانيم بفهميم كه علايق و جذابيت هاي آنها كدام هستند. ما به طور شفاهي با طرف مقابل ارتباط برقرار مي كنيم و برايشان آنقدر ارزش قائل هستيم كه بخواهيم وقتمان را صرف شنيدن حرف هايشان بكنيم. از همه اين حرف ها گذشته از نفس صحبت كردن با او نيز لذت مي بريم. در حاليكه هزينه هاي گزافي را صرف تماس هاي تلفني و قرارهاي ملاقات مي كنيم،  اما باز هم از انجام اين كار لذت مي بريم. زمانيكه اين حس احترام و ارزشمندي وجود نداشته باشد فرد كمترين تمايلي را به صحبت كردن با فرد مقابل از خود نشان نمي دهد و به هيچ وجه مجذوب او نخواهد شد. زماني كه ارزش در ميان نباشد، حتي ممكن است تفكرات غلطي از روي جنسيت، رنگ پوست، و نژاد آنها نيز برداشت بكنيم. با برداشت هاي غلطي كه از آنها مي كنيم نوعي نگرش منفي در ذهنمان ايجاد شده و با آنها به درستي برخورد نخواهيم كرد. شايد در همان لحظه گفتگويي با آنها انجام دهيم اما اين امر صرفاً به دليل عصبانيت، اضطراب و پيش داروي هايي است كه در ذهنمان جريان دارد و از سر ارزش و احترام نيست.

حساس بودن

اين مورد هسته اوليه احترام را تشكيل مي دهد.

در يك چنين حالتي ديگر به دنبال اين نيستيم كه آنها را عوض كرده و رفتار و كردارشان را طوري تنظيم كنيم كه مطابق ميلمان باشند. به طور كامل در مورد فرهنگ، ارزش ها، و هويت آنها آگاه هستيم و مي دانيم كه تمايل دارند چه فردي باشند. براي نظريات، ايده ها و عقايدشان ارزش قائل هستيم، با تمام وجود به حرف هايشان گوش ميدهيم و در مورد مسائلي كه برايشان اهميت دارد صحبت مي كنيم. تمام اين موارد در نشان دادن حساسيت شما به طرف مقابل از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشند. اگر خودمان و نيازهاي شخصيمان را اولين اولويت قرار بدهيم، و فقط به فرهنگ، نظريات و ايده هاي شخصي خودمان توجه كنيم بايد بدانيم كه هيچ حسي نسبت به طرف مقابل نداشته و در نتيجه ارزش و حترام خاصي را نيز براي او قائل نيستيم.

اختيار دادن

زماني كه در مورد كسي كنجكاوي مي كنيد، تمام توجهتان را به او معطوف مي كنيد، با او حرف مي زنيد و در مورد نيازها ي آنها حساس هستيد، تمام اين موارد نشان از اين امر دارند كه دوست داريد طرف مقابل احساس ارزش كرده و قدرت و نيروي بيشتري را در اختيار او قرار دهيد. وقتي كه توجه و وقت خود را در اختيار آنها مي گذاريم به اين معناست كه برايشان ارزش بالايي قائل هستيم و همچنين به آنها اهميت مي دهيم. به عنوان مثال اگر طرف مقابل تمايل به صحبت كردن با شما را داشته باشد، اما شما در حال بازي كردن با كامپيوتر بوده و يا با تلفن با شخص ديگري صحبت مي كنيد اين امر حاكي از آن است كه براي او ارزش زيادي قائل نيستيد.

شفا بخشيدن

ارزش و احترام اين قدرت را دارند كه مشكلات فرد را بهبود بخشند، به ويژه اگر در گذشته روابط نااميد كننده و مضري را تجربه كرده باشند؛ به همين دليل اين بعد احترام از اهميت خاصي برخودار مي باشد. زمانيكه دوران بدي را سپري كرده باشيم، برايمان خيلي خوب است كه دوره اي از ارزش و احترام متقابل را نيز تجربه كنيم. اين امر سبب بهبود تمام زخم هاي گذشته ميشود. به عنوان مثال اگر همسر خانمي او را رها كرده باشد و با دختري كه جوان تر و زيباتر است ازدواج كرده باشد، خانم با وارد شدن در رابطه اي كه براي او ارزش و احترام را به همراه دارد، به اين نتيجه مي رسد كه خودش نيز شخص محترمي است و داراي عزت نفس مي شود. اين امر باعث بهبودي او ميشود.

بايد توجه داشت كه احترام و اعتماد را نمي توان به طور تضميني از طرف مقابل دريافت كرد. اين دو مورد جزء مواردي هستند كه به مرور زمان به وجود آنها پي خواهيم برد و بستگي به طرز برخورد طرف مقابل دارند. به عنوان مثال زمانيكه كسي كه برايش ارزش قائل هستيم هيچ توجهي به ما ندارد و برايمان ارزش قائل نيست ما هم به مرور زمان مثل خودش مي شويم. اكثر افراد نسبت به اين مقوله حساس هستند و هنگاميكه احساس كنند طرف مقابل برايشان ارزشي قائل نيست، آنها نيز يك چنين رويكردي را در پيش مي گيرند.

اگر احساس مي كنيد كه احترام و ارزش لازم را از طرف مقابل دريافت نمي كنيد چه كاري بايد انجام دهيد؟ هميشه يك راه حل وجود دارد و آن هم برقراري ارتباط ميباشد. به هر روي واكنش شما از 2 حال خارج نخواهد بود يا اين وضعيت تاسف بار را تحمل مي كنيد تا بتوانيد خودتان را به او ثابت كنيد و يا اين كار را انجام نمي دهيد و با كسي ارتباط برقرار مي كنيد كه آنطور كه شايسته شماست برخورد كند.

اگر هر 6 بعد احترام در كنار هم جمع شوند مي توانيد رابطه سالم و دل انگيزي را تجربه كنيد. زمانيكه به فرد مقابل نشان مي دهيد كه برايش ارزش و احترام قائل هستيد او نيز در برابر شما يك چنين احساسي پيدا مي كند و همين امر سبب مي شود كه نيروي دروني هر دوي شما افزايش پيدا كند.

http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=1484


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۸

تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد

سپاسگزاري «شكر» است، پس تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد.

شكر را اگر با كسره بخوانيد، مي شود چيزي كه فنجان چايتان را شيرين مي كند، نه فقط چاي، كه قهوه تلخ تان را هم شيرين خواهد كرد و خدا را چه ديديد، شايد همان قهوه، خاطره انگيز ترين قهوه اي شد كه مي نوشيد! امّا اين شكر را بايد با ضمه بخوانيد تا معادل اين متن بشود. با همه اين حرفها، چه اين شكر چه آن شكر، هر دو در يك چيز مشتركند، شيريني! واقعيت اين است كه شكر با ضمه هم خيلي چيزها را شيرين مي كند. چيزهايي بسيار بزرگتر و دلچسب تر از فنجاني چاي يا قهوه.

در نوشيدن قهوه، شايد نوعي آسودگي و آرامش را تجربه كنيد؛ در عادت به شاكر بودن هم، زندگي آرام و محبتي را خواهيد چشيد كه كم شيرين نيست و خيلي ها در به در دنبالش هستند!

چرا تشكر مي كنم؟ چرا تشكر مي كني؟ چرا شكر مي كند؟ تا دنيا دنيا بوده، نيروي جاذبه زمين بوده؛ البته مثل خيلي ها كه علت نيروي جاذبه زمين را نمي دانند، كم نيستند كساني هم كه دليل شكر كردن را نمي دانند. شايد خود شما يكي از آنها باشيد. اگر عادت تشكر كردن نداريد، خيلي زود بايد به آن عادت كنيد. تشكر كنيد تا نعمت هايتان زيادتر شود؛ رابطه شكر و نعمت مثل رابطه نور و ديدن است. نور اگر نباشد، ديدن تعطيل است. شكر نعمت هاي قبلي اگر نباشد، نعمت هاي بعدي هم تعطيل اند. اين يكي از قانون هاي جهان است و برو برگرد ندارد. پس آنها كه مي خواهند نعمت هاي بيشتري به سمت شان سرازير شود، تشكر از نعمت هايي را كه دارند، پشت گوش نيندازند. در لغتنامه دهخدا مقابل « نعمت » نوشته شده: « احسان، نيكي، آنچه از نيكويي كه در حق كسي كرده شود. » اين را نوشتيم تا « نعمت » را يك لغت خاص يا لغتي كه براي چيزهاي خاصي به كار مي رود، ندانيم هر كاري كه ديگران به لطف در حق ما كنند، نعمت است.

به عنوان مثال خدا نعمت سلامتي داده؛ يا مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان وقتي وسط پياده رو كيسه پرتقال ها پاره مي شود، خم مي شوند و پرتقال هايي را كه هر كدام دارد به سمتي قل مي خورند برايمان جمع مي كنند. (اگرچه اينها دو تا نيستند! مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان هم اگر لطفي به ما كنند و چيزي از آنها به ما برسد، از خدا بوده و فقط مستقيم و غيرمستثني است كه فرق مي كند). اگر كسي كاري برايمان كرد يا كمكي به ما كرد، بايد از او تشكر كنيم. اين، يكي از واضح ترين علامتها براي تشخيص انسان بودن است. واقعا چطور بايد توضيح داد كسي كه مدام دلش مي خواهد مورد لطف قرار بگيرد ولي حس تشكر كردن از آنهائي را كه به او لطف مي كنند ندارد، آدم متمدن و انساني نيست؟

تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد؛ چه كسي از ديدن آدم طلبكاري كه هر چه با او صحبت كنيد، برنمي گردد و يك « خيلي ممنون » خفيف بگويد لذت مي برد؟ چه كسي از بودن با آدم پُررويي كه حتي به اندازه گفتن يك متشكرم، خشك و خالي هم با ادب و سخاوتمند نيست، خوشحال مي شود؟ شكر كنيد تا بهترين عبادت را كرده باشيد؛ شكر بهترين عبادت خداست ظاهرا ما آدمها، طايفه فراموشكاري هستيم، حواسمان به آنچه داريم، اصلا نيست و خيلي وقتها يادمان مي رود از سوي كسي و توسط چه كساني به اين دارايي ها رسيده ايم.

http://www.saritar.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۷

لزوم ايجاد احساس همدلي در مخاطبان

پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) با واژگان و ويژگي­هاي بسيار در نزد انديشمندان، صاحبنظران و جمله پيروان وفادار به مكتب حيات­بخش اسلام، شناخته و معرفي مي­شود كه در پيشاني آن، واژه محبت و ويژگي عشق­ورزي قرار دارد. پيامبر گرامي اسلام به حقيقت، مظهر و نمونه­اي تام و تمام از محبت و عشق­ورزي به مردم بود كه با نگاهي يكسان، همه را چون بندگان خدا شايسته احترام و توجه مي­ديد و در اين راه، دوست و دشمن، و مسلمان و كافر را از چنين نگاهي محروم نمي­ساخت؛ نگاهي كه مبدع فرصت­هاي بسيار براي گسترش و نشر اسلام و تحول و تغيير جامعه­اي شد كه تا پيش از آن، جامعه­اي بدوي، خشن و وحشي مي­نمود و با چنين نگاهي، به مرزهاي امپراتوري­هاي ايران و روم رسيد و طليعه­دار تحولات و تغييرات پي در پي بسيار در تاريخ حيات انسان و جامعه انساني در سرتاسر گيتي شد. داستان كوتاه زير جلوه­اي كوتاه، اما گويا از جلوه­گري چنين مفهوم و نگاهي انسان ساز و تحول ­آفرين است:

« روزي مردي تندخو از قبايل صحرانشين كه با تأثيرپذيري از تبليغات شياطين قريش، عصبيت جاهليتش به هيجان آمده و آتش حميتش شعله­ور شده بود، هنوز پيامبر (صلي الله عليه و آله) را نديده، آهنگ قتل او كرد و در پي اين انديشه شمشير خود را صيقل داد و خروشان و دمان، سخن سخت با پيامبر آغاز نهاد... در ميان توفان خشمي كه مرد را فرا گرفته بود، پيامبر (صلي الله عليه و آله) طيفي پرجاذبه از نگاه همراه با موج لبخند به سوي او فرستاد و صيد وحشي و رميده دلش را چنان رام ساخت كه پس از چند لحظه، مرد تندخوي پرخاش­جوي به دوستي شفيق مبدل شد كه نزديك بود از فرط وجد و شدت حيا ذوب شود. از اين رو، به مانند پروانه­اي كه خود را به شمع مي­سپارد، به دست و پاي پيامبر افتاد و سراپايش را بوسه­باران كرد و سيل سرشك در برابرش روان ساخت، و چون از آن حال بي­خودي و شيدايي باز آمد، گفت: يا محمد! به خدا قسم كه من در حالتي به سوي تو آمدم كه هيچ­كس را در روي زمين به اندازه تو دشمن نمي­داشتم و اكنون در حالتي از نزد تو مي­روم كه هيچ­كس را در روي زمين برابر با تو دوست نمي­دارم... »

شايد اين پرسش در ذهن شما پيش آمده باشد كه محمد (صلي الله عليه و آله) در آن چند لحظه با دل و جان آن مرد تندخو چه كرد؟ و پاسخ آن است كه هيچ! محمد (صلي الله عليه و آله) آن مرد را با تمام عاطفه خود دوست داشت و از رهگذر ابراز چنان عاطفه­اي، آن مرد را به تأثير و تسخير جاذبه نيرومند محبت خود درآورد و شدت و قساوت او را به يكباره فروكاست. اكسير عشق و محبت اگر به درستي و ظرافت به كار رود، مي­تواند از هر ناممكني، ممكن بسازد و اگر در عشق و محبت الهي ريشه دواند، مي تواند بر هر مانعي فايق آيد؛ به­ويژه در روزگاري كه روزگار رسانه­هاست و رسانه­ها؛ به­ويژه از نوع فراگير و گسترده آن چون راديو و تلويزيون، در كانون تحولات و تغييرات اجتماعي و فرهنگي جامعه و جهان قرار دارند.

رسانه­اي ملي و عمومي چون صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران كه از سويي پايبند به ارزش ها، باورها و جهان­بيني اسلامي و توحيدي و از ديگر سو، متعهد به توليد، ارايه و عرضه برنامه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني به گروه­هاي متفاوت مردم و مخاطبان خود است، بيش از ديگر رسانه­ها، در كانون تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي قرار دارد. دنياي پررقابت رسانه اي، دنياي لحظه­لحظه كشش و كوشش در حفظ و جذب مخاطبان است و در اين ميان، رسانه اي مي­تواند پيشتاز باشد و گوي سبقت را از ديگر رسانه­ها بربايد كه بيش از ديگران، به ارتباطات انساني آشنا و نسبت به كاربرد آن، مسلط باشد. جلب توجه و اعتماد جامعه و مخاطبان، گام نخستين و تحول و تغيير آنها در مسير اهداف موردنظر، گام تكميلي سياستگذاران، برنامه­ريزان و برنامه­سازان رسانه­هاست كه اگر به­درستي درنظر آيد، مي­تواند به برترين و بهترين فرصت براي بالندگي و شكوفايي رسانه­ها؛ به­ويژه رسانه­هايي فراگير و گسترده چون راديو و تلويزيون، تبديل شود. نگاه انساني به جامعه و مخاطبان و احترام به آرا، انديشه ها و ديدگاه­هاي آنها، پيش­زمينه­اي لازم و ضروري در دستيابي به چنين هدفي است كه اگر نيك نگريسته و با چاشني عشق و محبت همراه شود، مي­تواند به انتقال پيام و الگوسازي و فرهنگ­سازي متناسب و مناسب نزد مخاطبان و جامعه بينجامد.

تجربه برنامه­ريزي­ها و برنامه­سازي­هاي رسانه­اي در راديو و تلويزيون نشان از آن دارد كه ايجاد احساس همدلي در مخاطبان؛ به گونه­اي كه مخاطبان به چنين احساسي دست يابند كه با نگاهي انساني و به عنوان يك انسان مورد خطاب قرار گيرند و طرف گفت­و­گو با رسانه مي شوند، بيش از ديگر روش­ها و شيوه­هاي برنامه­ريزي و برنامه­سازي به ظاهر عقلاني و متكي بر پشتوانه­هاي دقيق پژوهشي مي­تواند به جذب مخاطبان منجر شود و به تغييرات مطلوب و موردنظر سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد بينجامد؛ گرچه چنين روش­ها و شيوه­هاي پيش گفته در ادامه راه بسيار تأثيرگذار است و مي­تواند به شرط ايجاد احساس همدلي در مخاطبان، به شكوفايي و كارآمدي هرچه بيشتر رسانه در جامعه و در نزد مخاطبان هدف منتهي شود.

ابراز عشق و محبت تنها نبايد در بيان و كلام برنامه­ريزان و برنامه­سازان جريان يابد، بلكه بايد بيش از پيش از آن در رفتار برنامه­ريزان و برنامه­سازان جلوه­گر و نمايان شود تا اعتماد قلبي مخاطبان جلب و اكسير عشق و محبت در برقراري ارتباطي كارآمد و مؤثر كارگر افتد. مخاطبان بايد به چنين اعتقاد و باوري دست يابند كه در ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني، شنيده و ديده مي­شوند و داراي اهميت و احترام در نظر واقعي برنامه­ريزان و برنامه سازان هستند. دستيابي به چنين اعتقاد و باوري به آن معناست كه سپرهاي دفاعي مخاطبان كه ريشه در ارزش­ها، باورها، پيش­داوري­ها و تعصب هاي كور و غيرمنطقي آنها دارد، اگر به درستي شناخته و از سر راه برداشته شود، مجالي مناسب براي فعاليت­هاي رسانه­اي دست اندركاران فراهم مي­آورد؛ آرماني كه جز با به­كارگيري درست ارتباطات انساني و نگاه سرشار از عشق و محبت برنامه­ريزان و برنامه­سازان دست­اندركار به دست نمي­آيد و محقق نمي­شود.

سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران به منزله رسانه ملي و عمومي در نبرد تنگاتنگ رسانه اي، بيش از هميشه، نيازمند تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي ريشه­دار در رفتار و سنت نبوي است. نگاهي كوتاه و گذرا به برنامه­هاي ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني رسانه ملي نشانگر آن است كه فاصله با آنچه بايد، بسيار است. سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد و مياني رسانه ملي هنوز به راهبردي مشخص در برخورد و مواجهه با جامعه و مخاطبان خود دست نيافته­اند. پراكندگي و برخورد متناقض كه گاه از سوي افراط ناديده انگاشتن جامعه و مخاطبان تا سوي تفريط پيروي و دنباله روي كوركورانه جامعه و مخاطبان، امتداد مي­يابد، هم دست­اندركاران و هم مخاطبان را با سردرگمي مواجه ساخته است.

اينجاست كه مجال براي رسانه­هاي رقيب بيگانه با ارزش­ها، باورها و جهان­بيني مسلط بر جامعه و رسانه ملي فراهم مي­آيد و آب گل­آلود سردرگمي­هاي دست­اندركاران تنها به درد ماهيگيري فرصت طلباني مي خورد كه اندك اعتقاد و باوري به آنچه هست و بايد باشد، ندارند. رسانه ملي و ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني آن، نه در بازنمايي و نمايش مفهوم اصيل عشق و محبت، كامياب و نه در ايجاد و برقراري ارتباطي شكل يافته بر بنيان عشق و محبت، موفق هستند. گاه به سويي افراطي و گاه به سويي تفريطي مي­غلتند و در اين ميان، از طي راه اعتدال و صواب بازمي­مانند و تنها سردرگمي، سردرگمي و بازهم سردرگمي را به جامعه و مخاطبان منتقل مي­سازند. مخاطبان گاه احساس مي كنند كه حضور ندارند و در برابر ديدگان برنامه­ريزان و برنامه­سازان نيستند و گاه در نقطه مقابل، احساس مي ­كنند كه آنچنان حضور دارند و در برابر ديدگان برنامه­ريزان و برنامه­سازان هستند كه تنها صدا و تصوير آنها ديده و شنيده مي­شود و رسانه جز بيان و نمايش آنها، حرفي ديگر براي گفتن ندارد. به نظر مي­رسد هر دو شيوه، محكوم به شكست است و نگاهي ديگر براي طي به­سلامت راه برنامه ريزي و برنامه سازي، موردنياز.

بايد تدبيري ديگر به كار برد و جامعه و مخاطبان را انساني، به معناي واقعي كلمه، ديد و شنيد. بايد به اصول بازگشت و اصول­گرايي را پيشه خود ساخت. جذب حداكثري و دفع حداقلي جز با نگاه انساني به انسان مخاطب كه صاحب انديشه و اختيار است، به دست نمي­آيد. بايد رفتار و سلوك نبوي را در رسانه­اي كه به ياد و نام او مي بالد، به منزله مبناي هرگونه رفتار و كنش در ميان دست اندركاران و هرگونه ارتباط ميان دست­اندركاران و مخاطبان، درنظر آورد كه جز اين، راهي ديگر نيست!

پي­نوشت:

بيش از ده روز از زمان نگارش آخرين يادداشت من مي­گذرد. فرصت فشرده و محدود نگارش مقاله علمي _ پژوهشي كنداكتور؛ كليد تحول كه به آسيب­شناسي طراحي و چينش جدول پخش در ايستگاه هاي راديويي صداي جمهوري اسلامي ايران مي­پردازد، مجالي براي به­روز رساني منظم گفت­و­شنود باقي نمي­گذاشت. خوشبختانه با پايان نگارش مقاله، اميدوارم كه بتوانم چون گذشته به نگارش و درج منظم يادداشت­هاي خود بپردازم و از آرا و نظرات خوانندگان گرامي چون هميشه بهره بگيرم.

http://mrf1356.blogfa.com/post-140.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۶

شادي با مردم بودن

گاهي تنهايي بزرگترين سوغات است براي يك مسافر ... در مسافرت بودم كه بدون برنامهء قبلي رفتم جشنوارهء موسيقي ...كنسرت آذربايجان و تار « راميزقلي اف » ...چيزي كه در تهران بايد با مشقت بليطش را تهيه كرد ...مردم توي سالن با هر نيمچه شادي توي موسيقي يك عالمه دست مي زدند ، كمي خنده ام گرفته بود ، شايد اگر پيشتر ها بود عصباني مي شدم ولي فقط خنديدم و با شاديشان شاد بودم . بعد از آن شب وقت زياد داشتم براي فكر كردن ، آن قدر فكر كرده ام كه حالا خيلي خودماني مي خواهم فكرهايم را بنويسم .
ميهمان خانه اي بودم كه ميزبانانم از تنها چيزي كه مي رنجيدند اين بود كه غذايم را بيرون از خانه شان صرف كنم . اين مردمان ساده راز اين مثل قديمي را مي دانند كه اينطور نان و نمك خوردن است كه دلدادگي مي آورد ...مي نشيني و ساعتها به صحبت هايشان درباب زندگي گوش مي دهي و خاطراتي كه ممكن است براي صدمين بار برايت بازگو شوند ...و هيچ خسته نمي شوي ! ولي شايد بارها شده است كه با يك دوست ، يك رفيق متفكر و روشنفكر نشستي و قهوهء تلخ خوردي و هر بار انديشيدي كه چقدر اين « نيهيليسم جات » تمام نشدني اند و تو تا ابد مي تواني از مرگ همه چيز بگويي و تهوع فرو خورده ات را بعد از جدا شدن از دوست خردمندت در خودت بالا بياوري ! و هيچ چيز يك قهوه تو را نمك گير نمي كند حتي تلخي اش آنقدر ناچيز است كه به يادت نمي ماند و اگر بعد ها بخواهي خاطرهء يك تلخي را به ياد آوري مسلما مزهء آن قهوه نخواهد بود . راستش مي خواهم خيلي رك باشم ، كاري كه شايد تا به حال نكرده ام . من اين جا را باز نكردم كه بنويسم من اين وبلاگ را مي نويسم كه خوانده شوم و دوست پيدا كنم ، دوستاني نه از جنس خودم چرا كه جنس هر كس بافته اي جدا دارد دوستاني كه زندگي را بيش از آنچه مي دانم به من بياموزند .شعار نمي دهم....من تغيير كرده ام نه از آن زمان كه شما مي شناسيدم بلكه هر روز و هر روز و اين ضعف نيست بلكه از نرمي است...من آدمهاي زيادي ديده ام كه هركدام با دردهايشان دلت را ساب مي دادند و مي رفتند و اينگونه نرم شدن را در نوشته ها نمي توان پيدا كرد . زماني پاي صحبت كساني مي نشستم كه از « كافكا » ، « كامو » ، « كوندرا » و « كيشلوفسكي » مي گفتند .
و بعدها هم صحبت مردماني شدم كه با « كاف » هاي ممنوعه بيشتر احساس قرابت مي كردند و باورم نمي كنيد كه از آنها معرفت را ياد گرفتم و آموختم كه بي دريغ باشم و اگر مي خواهم چيزي به كسي بدهم تمام و كمال باشد ، كه در غير اين صورت مثل تكّه چربي ست كه جلوي سگ مي اندازم ... براي همين است كه مدتهاست وقتي دوستي از من مي پرسد كه : چه چيزها مي خوني ؟ مي گويم : هيچ چي ! و او با تعجب مي گويد : يعني تو هيچ كتابي نمي خوني؟ ! مگه مي شه! پس تو چه روشنفكري هستي؟ و من مي گويم كه : من روشنفكر نيستم ! و وقتي مي پرسد كه : چه چيز ها گوش مي دي ؟ مي گويم كه : همه چي ...حتي به صداهايي كه خطاب به من نيستند بيشتر گوش مي دهم كه همهء عمر پيغامهايم را از آنها گرفته ام . به چشمها هوش مي دهم كه هرگز دروغ نمي گويند سخن مخاطب راه نگاه را منحرف مي كند پس گوش ده و هيچ مگو و مخوان اين بزرگترين اندوخته و سرمايه ام است . ... و اينكه بخند ! نه از آن جهت كه دنيا به رويت بخندد كه دنيا هيچ وقت نخواهد خنديد ! از آن جهت كه خنده مسري است ... درد سرمايهء دل است و شادي قسمت مردمان مي دانم كه دلقك ترين دختري بودم كه در اين سن و سال بتوان ديد و مدت هاست كه از خودم عصباني ام كه كمتر مي خندم حتما نتوانسته ام بغضم را فرو دهم و اين ضعف است ! گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليــك به خون جگر شود اين سنگ سياه بعد از ديدن اين همه درد لعل نشد ولي نرم شد ! نرمي هم به هر جا بخورد درد دارد ولي به دور از جوانمردي ست كه بشنوي و دم بزني ! آه نكش ! همه را قورت بده و سپس بخند اينگونه خنده را هيچ كجاي هيچ نوشته اي نمي توان يافت . « خداوند قلب را نه با افكار كه با دردها و تناقضات راهنمايي مي كند »
... باور كن مي توان ساعت ها ، روزها و هفته ها نشست و به اين فكر كرد كه من چقدر در جمع اين كوته فكران تنها مانده ام و چقدر ظلم است كه اينها پاي مرا بسته اند و مجال پروازم نمي دهند ، مي تواني از خستگي ات بنالي و چون روشنفكر ها معمولا خدايي ندارند ( كه به دور از تفكر مردان بزرگ است كه تن به بندگي بسپرند ) داد بزني كه « آهاي ! ...داركوب خستگي ها باقي لجاجتت را براي درختي ديگر نگه دار ...» و بينديشي كه تو مي خواهي سر بر آسمان بگذاري اگر اين هرزها و اين داركوب مجالت دهند كه تو هم داري ميان اين بي انديش مردان به هرز مي روي . اينگونه انديشيدن لذتي همراه با خود آزاري دارد كه خيلي بيش از لذت زندگي كردن است ...من همهء اين ها را ديده ام و چشيده ام ولي كنون مي دانم كه آنها هم كه گرفتار روزمرگي اند چه بسا ممكن است روياي پريدنشان بزرگ تر از من باشد . « در برابر كدامين حادثه آيا انسان را ديده اي با عرق شرم بر جبينش آنگاه كه خوش تراش ترين تنها را به سكهء سيمي توان خريد ...» روشنفكر ها شرمگين نمي شوند چون همين كه لبخندشان را با دريغ به كسي بفروشند به او لطف كرده اند ...
بارها شده است كه با دستهاي استخواني و نرم دوستي دست داده ام و تا خواستيم گرماي ناچيزمان را به تساوي به ميان بگذاريم ، دستها لغزيده و از دستانم بيرون رفتند و كم شده است كه با دستاني با ناخنهاي حنائي و انگشتاني پهن به واسطهء كار سخت دست داده ام و فكر كردم كه همينجا ميان اين دستها مي توان سوخت و پر كشيد .و صاحب دستها در همان حال از فكر زبري دستانش شرمگين بوده است ... بين خويشاني زندگي مي كنم كه از سنگ كف حاشيهء خانه هايشان تا گلدان كريستال روي ميز هم رنگ است و از اينها ياد گرفتم كه يك رنگ باشم در هر چه كه دارم و ياد گرفتم كه من هم پول را دوست بدارم و خرج كردن آن هم با دل است نه آموخته ... وقتي چيزي مي نويسم كه بعضي مي آيند و مي گويند : ليلا ! ما اين نوشته را نفهميديم ! ...مي خندم ، اما باور كنيد به اندازهء يك دنيا غمم مي گيرد كه : ليلا چي شده كه نمي توني اون جوري بنويسي كه دوست داري بخوننت ؟ اين ضعف است . هر كو نكند فهمي زين كـــــــلك خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتـگر چين باشد جام مي و خون دل هريـــك به كسي دادند در دايــــــــرهء قســـــمت اوضاع چنين باشد .


نگارش يافته توسط محمود قوچاني


مردمان پورتال جوانان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۵

خودتان را دست ‌كم نگيريد

آيا براي شما دشوار است خواسته‌‌هاي خود رابا ديگران در ميان بگذاريد؟آيا در حضور ديگران خود را دست‌كم مي‌گيريد؟ آيا ديگران شما را به هر طرف كه بخواهند، سوق مي‌دهند؟ آيا براي «نه» گفتنبه كساني كه مي‌خواهند به هر شكل نظرات خود رابه شما بقبولانند، مشكل داشته‌ايد؟ براي خيلي از افراد اين قبيل موقعيت‌ها ناراحت‌كننده و آزاردهنده است و اغلب براي نجات از آن به دنبال اقدام درست و مناسب هستند.

مبحث «ابراز وجود» سابقه‌اي طولاني در رفتار درماني دارد. درباره اين مهارت تعاريف زيادي مطرح شده است و در واقع مهارت ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افكار، احساسات واعتقادات خويش به نحوي مناسب، مستقيم و صادقانه است، به طوري كه حقوق ديگران را زير پا نگذاريم، در واقع رفتاري است كه شخص را قادر مي‌سازد به نفع خودش عمل كند، بدون هرگونه اضطرابي روي پاي خود بايستد، احساسات واقعي خود را صادقانه ابراز كند و بدون بي‌توجهي به حقوق ديگران حق خود را بگيرد. ابراز وجود يكي از جنبه‌هاي قابل اصلاح ارتباط ميان فردي است. اين مهارت ما را در برخورد با همكاران، مافوق‌ها و زيردستانمان بسيار ياري مي‌‌كند. همچنين در تعامل متخصصان بخصوص وقتي از لحاظ قدرت و پايگاه با هم تفاوت دارند (مثلا پزشكان و پرستاران) بسيار موثر است.

 در واقع تقريبا همه مخلوقات با كمك انواع راهبردهايي كه در دو مقوله عمده جنگ يا گريز قرار مي‌‌گيرند، از حريم خود دفاع مي‌كنند و تنها انسان است كه داراي يك حق انتخاب ديگر يعني ‌«ابراز وجود كلامي» است. اما مي‌توان گفت مهم‌‌ترين و اغلب دشوارترين جنبه استفاده از ابراز وجودكلامي، يادگيري كاربرد صحيح و اثربخش زبان است. ابراز وجود به دقت نياز دارد نه به گفته‌ هاي عجولانه و اظهارنظرهاي بي‌هدف. اغلب مردم حتي در شرايط عادي، صحبت همراه دقت را كار دشواري مي‌يابند پس هنگام ابراز وجود كه شخص معمولا عصباني، نااميد و وحشت‌زده و تحت فشار عاطفي است. بيان صحيح و مختصر منظور و مقصود كاري بس دشوار است.

● رفتارهاي ابراز وجود
فرد جراتمند از روش‌هاي ارتباطي استفاده مي‌كند كه او را قادر مي‌سازد حرمت نفس خود را حفظ كند، در پي خشنودي و ارضاي خواسته‌هاي خويش باشد و از حقوق و حريم شخصي خود «بدون» سوءاستفاده از ديگران يا سلطه‌جويي بر آنان دفاع كند.
اصولا افراد جراتمند عقب نمي‌نشينند و منتظر بخت و اقبال نمي‌مانند. آنها مصرانه براي به دست آوردن خواسته‌هايشان تلاش مي‌كنند. اين افراد اعتماد به نفس خوبي دارند و همين ويژگي آنها سبب مي‌شود هنگام تلاش براي دستيابي به خواسته‌هايشان، از خطر كردن و اشتباه كردن نهراسند.
در مقابل اين افراد، برخي رفتارهاي مربوط به عدم ابراز وجود را در پيش مي‌گيرند. اين دسته از افرادبا اتخاذ سبكي انفعالي، به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه ديگران افكار، احساسات و حقوق آنها را براحتي ناديده مي‌گيرند. اشخاصي كه اين سبك خاضعانه را دارند، اشخاصي مردد، بظاهر آرام و در واقع بي‌قرارند كه از مسائل فرار مي‌كنند و بدون توجه به احساسات خود با ديگران موافقت مي‌ورزند. اينان در واقع عادت دارند هميشه به خواسته ديگران عمل كنند يا ترجيح مي‌دهند اميال و خواسته‌هاي منطقي خود را در سينه حبس كنند. از اين رو اغلب از ناراحتي‌هايي چون سردرد، خستگي عمومي، اختلالات گوارشي، تحريك‌هاي پوستي و تنگي نفس رنج مي‌برند؛ چراكه قادر به ابراز وجود نيستند. محققان در يك تحقيق مفصل درباره حركات بدني حاكي از ابراز وجود و عدم ابراز وجود نشان داده‌اند كه حركات دست‌ها و نشانه‌هاي بدني كلي، يكي از مهم‌ترين حركات بودند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه ابراز وجود با حركات كنترل شده، نرم، پيوسته و هدفمند همراه است؛ در حالي كه عدم ابراز وجود با حركاتي مثل حركات انتقالي، لرزان و تصادفي همراه بوده است. همچنين ميزان تماس چشمي افرادي كه اهل ابراز وجودند، بيشتر است. آنها همچنين پي بردند كه لبخند باعث مي‌شود تا ديگران پاسخ ما را نشانه ابراز وجود بدانند نه پرخاشگري.

 ● زمينه فرهنگي و ابراز وجود
در حالي كه ميل به ابراز وجود ممكن است يكي از نيازهاي اوليه انسان باشد، ابراز وجود در روابط ميان اشخاص از ويژگي‌هاي فرهنگ‌هاي غربي به شمار مي‌رود؛ اما در فرهنگ‌هاي جوامع شرقي، شرايط ديگري حاكم است. در مشرق‌زمين اين كه اشخاص در نظر ديگران چگونه ظاهر شوند و ديگران نسبت به آنها چه فكري مي‌كنند، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و ابراز وجود به مفهومي كه در غرب وجود دارد، براي اغلب فرهنگ‌هاي آسيايي بي‌تناسب و بي‌اهميت است. پس مي‌توان گفت زمينه فرهنگي تاثير بسيار مهمي بر ابراز وجود مي‌گذارد. براي مثال خرده‌فرهنگ‌هايي كه اعتقادات مذهبي شديدي دارند، عملا ابراز وجود را به عنوان يك روش معتبر رد مي‌كنند و به سلطه‌پذيري تن مي‌دهند. در اين فرهنگ‌ها توصيه‌هايي چون «اگر كسي به صداقت سيلي زد روي ديگر صورتت را به طرف او برگردان»، ابراز وجود را براي افراد بي‌معنا مي‌كند. شواهد زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد ريشه تفاوت‌هاي فرهنگي در ابراز وجود ناشي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي است ارزش‌هاي مردم غرب اروپا عمدتا شبيه ارزش‌هاي مردم آمريكاست. هرچند بين اروپا و آمريكا و حتي خود كشورهاي اروپايي تفاوت‌هايي به چشم مي‌خورد و به خاطر همين تفاوت‌هاست كه ابراز وجود در ساير كشورها يا خرده فرهنگ‌ها ، مشكل آفرين مي‌شود. درحقيقت ابراز وجود يك مفهوم فرهنگي است، آن دسته از اقليت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هايي كه احساس مي‌كنند هويت مستقلي دارند (مثل مكزيكي‌ها، ژاپني‌ها و چيني‌ها)‌ كمتر از سفيدپوستان ابراز وجود مي‌كنند.

در اين خرده‌فرهنگ‌ها، احترام و اطاعت از بزرگسالان بويژه والدين واجب است؛ طوري كه هرگونه ابراز وجود كودكان را در برابر بزرگسالان تقبيح مي‌كنند. اما قفقازي‌ها مخالفت علني و تصميم‌گيري مشترك والدين و فرزندان را قابل قبول مي‌دانند. به همين شكل در برخي خرده‌فرهنگ‌ها، ابراز وجود، رفتاري مردانه است و از زنان انتظار مي‌رود تسليم و خدمتگزار باشند. شايد به همين دليل است كه در بيشتر جوامع زنان تمايل دارند موضع انفعالي داشته باشند، در حالي كه مردان پرخاشگرند.

اكثر بررسي‌ها در مورد ابراز وجود حاكي است كه ابراز وجود در برخي شرايط دشوارتر است. اين شرايط عبارتند از: تعامل با ديگران در خانه يا محل كار آنها، ابراز وجود در كشور يا «خرده‌فرهنگي» ديگر، هنگامي كه تك و تنها هستيم و دوستان و همكارانمان در كنار ما نيستند. هنگامي كه مجبوريم بر دوستان و همكاران قبلي خودمان اعمال قدرت كنيم. وقتي با سالمندان، افراد بيمار يا افراد در حال مرگ در ارتباط هستيم، هنگام برخورد با فقرا و محرومان، هنگام تعامل با متخصصان قدرتمند و ارشد، در برابر افراد جنس مخالف يا هنگام ارتباط با افراد ناتوان.

 ● جنسيت و ابراز وجود (ابراز وجود زنان و مردان)
در جنبش حقوق زنان توجه زيادي به مهارت ابراز وجود شده، تا جايي كه آموزش ابراز وجود(TA) را در دستور برنامه‌هاي آموزشي خود قرار داده است. البته در خصوص ابراز وجود زنان كتاب‌هاي بسياري نوشته شده است كه با توجه به مشكلات زنان در ابراز وجود، چندان تعجب‌آور نيست. افزايش مقالات و كتاب‌هاي خودياري زنانه و پرطرفدار بودن برنامه‌هاي ابراز وجود زنان شاهدي بر اين مدعاست كه زن‌ها در اين زمينه نياز به كمك بيشتري دارند. در حال حاضر زن‌ها در موقعيتي قرار گرفته‌اند كه خواسته‌هاي خود را مطرح مي‌كنند و بيشتر تمايل دارند تا حقوق فردي پايمال شده خود را بازيابند. امروزه زنان در رده‌هاي مختلف اجتماعي و در بخش‌هاي گوناگون فعاليت‌هاي اقتصادي در زمينه ابراز وجود قدم‌هاي مثبتي برداشته‌اند. اكنون بتدريج زن‌هايي كه بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، بيشتر تاييد مي‌شوند. به اين ترتيب زني كه ابراز وجود مي‌كند، در جامعه از سوي ديگران موجودي ارزشمند به حساب مي‌آيد.

مردان نيز بايد بتوانند متناسب با حقوق و توانايي‌هايشان از اعتماد به نفس برخوردار بوده و قادر به ابراز وجود باشند. بواقع از آغاز دوران كودكي با مردها طوري رفتار شده است كه انگار به حكم طبيعت قوي، قاطع، مسلط و خونسرد هستند؛ اما بسياري از آنان بيش از پيش به خلا قابل ملاحظه خود در برقراري روابط بين فردي پي برده‌اند. تحقيقات در زمينه پرخاشگري نشان داده است كه مردها در پرخاشگري فيزيكي، كلامي و خصومت نمره بيشتري مي‌آورند و اغلب آنها ظاهرا دو انتخاب بيشتر ندارند، قدرتمند و پرخاشگر و سلطه‌جو يا ضعيف و ناتوان در حالي كه هيچ‌يك از اين دو به عنوان ايده‌آل يك مرد محسوب نمي‌‌شود.

اقوام و دوستان با مردي كه به خود اطمينان دارد و موفقيت خود را در گرو كوبيدن و تحقير ديگران نمي‌داند، رفتار محترمانه‌تري دارند. در بررسي‌هاي انجام شده در زمينه ابراز وجود دو جنس، محققان متوجه شدند هم مردها و هم زن‌ها براي طرف‌هاي همجنس خود بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، ابراز احساسات منفي از سوي جنس مخالف را بيشتر مي‌پذيرفتند در حالي كه در روابط همجنس‌ها، برخوردهاي پرخاشگرانه شايع‌تر بوده است. اين يافته‌ها با اين تصور هماهنگي دارد كه معمولا به اشخاصي كه ابراز وجود مي‌كنند، خصايص مردانه‌ نسبت داده مي‌شود، زنان مردصفت يا دوجنسيتي بيش از زنان زن‌صفت ابراز وجود مي‌كنند. بين مردانگي و ابراز وجود در هنگام تعارض، همبستگي مثبتي وجود دارد و ابراز وجود، رفتاري مردانه تلقي مي‌‌شود. وضعيتي كه در آن ابراز وجود مي‌كنيم هم مهم است.

هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اندبرخي افراد در خانه براحتي ابراز وجود مي‌كنند. اما در محيط كار نمي‌توانند ابراز وجود كنند يا برعكس. شواهد نشان مي‌دهد كه افراد به ابراز وجودهاي تجار مرد و زن، مديران مرد و زن و وكلاي مرد و زن به يك اندازه بها مي‌دهند. اما وقتي يك افسر پليس مونث، در برخورد با مردم ابراز وجود مي‌كند، ابراز وجود او را دست‌كم مي‌گيرند؛ چراكه افراد انتظار دارند زن‌ها ابراز وجود‌هاي همدلانه كنند، نه ابراز وجود‌هاي برخوردي.

رابطه ما با طرف مقابل و همچنين تاثير دوستي، نقش مهمي در ميزان ابراز وجود ما دارد.
چرا كه ما در برابر ابراز وجودهاي منفي (عصبانيت و اختلاف نظر) دوستانمان بيشتر پذيرش نشان مي‌دهيم تا وقتي غريبه‌اي با ما چنين مي‌كند. اما وقتي مثلا دوستي تقاضاي ما را رد مي‌كند، در مقايسه با وقتي كه يك غريبه چنين كاري مي‌كند، رفتار او را نادرست و ناخوشايند مي‌دانيم به همين دليل نيز توصيه مي‌شود هنگام ارتباط با غريبه‌ها بهتر است حداقل تا وقتي رابطه محكمي با آنها برقرار نكرده‌ايم، از اختلاف نظر و احساسات منفي دوري كنيم. بالاخره همان طور كه قبلا هم گفتيم، جنسيت طرف مقابل نيز عامل مهمي است. معمولا وقتي طرف مقابل ما مونث است، ابراز وجودهاي همدلانه سودمندترند و مردان و زنان محافظه‌كار كمتر احتمال دارد به ابراز وجود زنان، واكنش مطلوبي نشان دهند.

● بها ندادن جامعه به ابراز وجود
مي‌توان گفت هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه، محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اند.
وقتي ديگران حقوق ما را رعايت نمي‌كنند، آزرده، خشمگين و ناراحت مي‌شويم، اما برخي از ما نمي‌توانيم ابراز وجود كنيم. اين مشكل ريشه‌هاي تربيتي دارد و ناشي از پرورش يافتن ما توسط والديني بسيار سختگير است كه فرزندان خود را مي‌بينند، اما حرف‌هاي آنها را نمي‌شنوند. در اغلب موارد، در جمع خانواده كودكي كه مي‌خواهد با ابراز وجود، حق خود را مطالبه كند، محكوم مي‌شود؛ «ديگر نبينم با مادرت (يا پدر)‌ اينجوري حرف بزني)‌ و يا «صدات رو نشنوم» و... اين‌گونه كودكان در مدرسه ياد مي‌گيرند كه معلمان نيز بچه‌هاي ساكت را دوست دارند. آموزگاران نيز اغلب مانع ابراز وجود دانش‌آموزان مي‌شوند و تنها به دانش‌آموزان ساكت و خوش‌رفتار كه هرگز به مقام اقتدار مسوولان و آموزگاران مدرسه ترديد نكنند، «آفرين» گفته مي‌شود.‌ در محيط كار نيز كاركنان خيلي زود متوجه مي‌شوند كه اگر لب به اعتراض بگشايند، مشمول دريافت پاداش‌ و ارتقاي درجه نمي‌شوند و ياد مي‌گيرند كه اظهارنظر نكنند مبادا به آقاي رئيس بر بخورد و اسباب رنجش او را فراهم سازد و مي‌آموزند كه: در محل كار ابراز وجود ممنوع!

بواقع ابراز وجود داراي مزاياي متعددي است، اما بهايي دارد كه افراد جرا‡تمند بايد آن را بپردازند. اين بها شامل اختلال در زندگي شخصي و مشكلات در رويارويي با افراد است. در قلمرو شغلي، مواقعي بوده‌اند كه افرادي كه به شكلي سازنده و با جرات ظاهر شده‌اند كارشان به اخراج كشيده است. البته چنين پيامدهاي ناگواري بندرت در نتيجه آموزش ابراز وجود اثربخش روي مي‌دهد، اما حتي در بهترين نحوه اقدام به ابراز وجود نيز همواره امكان وقوع قدري ناآرامي و اختلال وجود دارد.

● آموزش جرات‌ورزي يا ابراز وجود
امروز در بيشتر كشورهاي پيشرفته صنعتي، كلاس‌ها و دوره‌هاي كوتاه‌مدت و بلندمدت آموزش جرات‌ورزي و ديگر مهارت‌هاي ارتباطي وجود دارد. متخصصان آموزش جرا‡ت‌ورزي يا آموزش جسارت، تمايز قابل توجهي ميان رفتار پرخاشگرانه كه از طريق آن شخص به دنبال احقاق حق خويشتن يا زير پا نهادن حق ديگران است؛ با رفتار توام با جسارت يا جرا‡ت‌ورزانه قائل هستند. يكي از هدف‌هاي عمده آموزشي ابراز وجود، توانا كردن افراد براي خدمت به زندگي خويش است. جرا‡ت‌ورزي به آنان كمك مي‌كند از شر برخي عادت‌ها راحت شوند و از رفتارهاي تكراري و كليشه‌اي اجتناب ورزند. در بهترين حالت اين آموزش‌ها به افراد كمك مي‌كند تا «قدرت انتخاب اعمال خود را» در خويش پرورش دهند.

برخي افراد به دليل شرطي شدن‌هاي اوليه، به شكل خودكار، رفتاري سلطه‌پذير دارند. برخي ديگر به شكلي عادتي پرخاشگرند اما بيشتر مردم به نحوي قابل پيش‌بيني در برخي موقعيت‌هاي خاص سلطه‌پذير و در برخي ديگر پرخاشگر مي‌شوند. هدف شايسته آموزش ابراز وجود، آن است كه افراد روش‌هاي سازنده دفاع از حريم شخصي را به نحوي مناسب بياموزند. در حال حاضر، برخي سازمان‌ها براي تجهيز نيروي انساني خود و ايجاد شرايط بهتر، هزينه‌هاي نسبتا زيادي صرف مي‌كنند و به تجربه دريافته‌اند كه اين هزينه‌ها با ديگر هزينه‌ها متفاوت است و به عبارت بهتر، اينها هزينه نيست، بلكه نوعي سرمايه‌گذاري روي نيروي انساني سازمان است كه در آينده ثمره آن بسيار زياد خواهد بود.

مشاوران، روش‌هاي مختلفي را در آموزش جرات‌ورزي به كار گرفته‌اند، برخي از روش‌هاي متكي به خود و گروهي از روش‌هاي تعديل و اصلاح رفتار يا رفتار درماني (Behavior therapy) استفاده مي‌كنند كه هدف اساسي در به كارگيري اين روش‌هاي آموزشي، برطرف كردن نداشتن جرات يا جسارت است كه در نقطه مقابل منجر به جسارت‌ورزي و جرات مي‌شود. آموزش جرات‌ورزي همچنين به رفتارهاي غيركلامي و اصلاح آنها نيز توجه دارد و از اين طريق، آنچهبه صورت غيركلامي به جرات‌ورزي شخص زيان وارد مي‌كند، از فراگرد ارتباطي حذف يا آن را هماهنگ با بقيه اجزاي ارتباطي مي‌سازد. براي مثال، شخصي كه براي شغلي مورد مصاحبه قرار گرفته است، مي‌بايست درباره توانايي‌هاي خود سخن بگويد، اما بهتر است مدام به چشم مصاحبه‌گر نگاه نكند.

ابراز وجود يا جرأت ورزي داروي هر دردي نيست، اما معمولا موثرترين و كم‌تنش‌ترين نوع رفتاري است كه مي‌تواند در تعاملات روزانه انتخاب شود. اگر اين رفتار براي رساندن ما به آنچه مي‌خواهيم و نياز داريم شكست خورد، آن وقت مي‌توانيم روش‌هاي پرخاشگرانه يا منفعلانه‌تري را برگزينيم. در واقع ابراز وجود موهبتي مرموز و عجيب نيست كه برخي از آن برخوردار باشند و برخي فاقد آن، بلكه مجموعه‌اي از مهارت‌هاست كه هركس از راه تمرين مي‌تواند به آن دست يابد. مهيج‌ترين جنبه ابراز وجود آن است كه پس از كسب اين مهارت ناگهان متوجه مي‌شويد كه مي‌توانيد بدون هرگونه احساس گناهي «نه» بگوييد، خواسته‌هايتان را مستقيما مطرح سازيد و كلا راحت‌تر ارتباط برقرار كنيد و از همه مهمتر آن كه ابراز وجود كردن، اعتماد به نفس شما را بشدت بالا مي‌برد.


معصومه اسدي


روزنامه جام‌جم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۴

احترام؛ چيزي كه اين روزها كمتر مي‌بينيد

ساده است؛ آن قدر ساده كه ديگر دارد پيش پا افتاده مي‌شود. آن‌قدر پيش پا افتاده كه ديگر دلمان نمي‌خواهد راجع به آن حرف بزنيم . به همديگر احترام نمي‌‌گذاريم واقعا نمي‌گذاريم. از خودمان نمي‌پرسيم، چرا به همديگر احترام نمي‌گذاريم؟ در واقع ديگر به زماني كه بي‌اهميت بشود،‌نزديك شده‌ايم.

وقتي پاي حرف موسفيدها مي‌نشينيم هنوز مي‌شنويم كه؛ ما در مقابل پدر و مادرمان، پايمان را دراز نمي‌كرديم. ما در مقابل پدر و مادرمان با صداي بلند حرف نمي‌زديم. با آنها يك و دو نمي‌كرديم.
 به آنها احترام مي‌گذاشتيم. جالب است كه نسل فعلي يا لااقل تعداد زيادي از بچه‌هاي نسل سوم، وقتي چنين حرف‌هايي را مي‌شنوند فقط به همديگر نگاه مي‌كنند و در كمال متانت و ادب پوزخند مي‌زنند.
بچه‌هاي جوان و نوجوان، بارها اين قصه و حكايت‌هاي تكراري مثل اين را از دهان امثال من و شما شنيده‌اند. ديگر به نظرشان اين قصه‌ها كهنه و قديمي شده است. آنها جوانند و مي‌خواهند چيزهاي جديد و نو بشنوند.
ديگر الان همه مي‌دانند كه در دوره «گذار» هستيم. داريم از «سنت» به طرف «مدرنيته» حركت مي‌كنيم و در واقع زندگي‌هايمان ملغمه‌اي از سنت و مدرنيته است. شايد اين زندگي قاطي‌پاطي شده ما،‌مال اين باشد كه تكليفمان با خودمان روشن نيست. نمي‌دانيم كه دلمان مي‌خواهد سنتي باشيم يا مدرن بودن را مي‌پسنديم؟ جالب است كه هر دو بخش، جذابيت‌هايي دارند.
مي‌خواهيم با افكار سنتي، زندگي مدرن و لوكس داشته باشيم و حتي برعكس با افكار مدرن،‌دو دستي به سنت‌هايي چسبيده‌ايم كه براي بعضي‌هايش هيچ توجيهي نداريم و نمي‌دانيم براي چه به آنها چسبيده‌ايم؟ چند مثال، موضوع احترام گذاشتن را روشن مي‌‌كند. دلمان مي‌خواهد هميشه احترام ببينيم.
گمان مي‌بريم كه به ديگران احترام مي‌گذاريم. وقتي در يك هواي سرد پاييزي كه آفتاب كمرنگي، سوز هوا را مي‌شكست به يك بيمارستان بزرگ مجهز و معروف تهران رفتم با انواع احترام گذاشتن و بي‌احترامي مواجه شدم. مي‌خواستم نزد پزشك عمومي بروم جهت معاينه و مشاوره بايد در صف طويلي مي‌ايستادم كه خب، ماها بعد از اين همه سال اگر در كاري حرفه‌اي شده باشيم!‌آن هم ايستادن توي صف است! ايستادم.
 اما جالب است كه به نظر مي‌آمد، فقط به نظر مي‌آمد كه چند نفري بيشتر جلوي من نيستند تا به مقصد برسم. چون مدام آدم‌هايي مي‌آمدند و مي‌ايستادند و مي‌گفتند: من اينجا بودم يا من اينجا جا گرفتم يا اين آقا پشت سر من بود يا من جلوي اين خانم ايستاده بودم و... واي به حال آنكه پير بود دردمند يا جوان بود، و رنجور. چون بعد از تمام اين مكالمات و مكاشفه تعيين جاي هر كس! بالاخره به اين بحث مي‌رسيديم كه؛جوان‌هاي امروزي اصلا نمي‌دانند احترام گذاشتن يعني چه؟
 بزرگتري و كوچكتري يعني چه؟و... بحث در زمينه احترام گذاشتن بالا مي‌گرفت تا اينكه همه با هم در يك نقطه مشترك، متحد مي‌شدند و آن هم اين بود كه مسئول پذيرش و تعيين وقت، مقصر است.
 چون به جاي اينكه پاسخگوي مردم دردمندي باشد كه مدتي است توي صف ايستاده‌اند، به همكارانش وقت مي‌دهد كه دفترچه‌هاي بيمه را مدام زير دستش سر مي‌دهند كه لابد براي آشنايان و اقوام و بستگان وقت بگيرند! نكته جالب اين است كه در قسمت‌هاي مختلف بيمارستان، روي در و ديوار،‌اعلاميه‌هايي چسبانده‌اند مبني بر اينكه پرسنل نبايد براي فك و فاميل‌هايشان پارتي بازي كنند وگرنه توسط مديريت توبيخ مي‌شوند.
جالب‌تر اينكه مديريت اصلا به هيچ اعتراضي توجهي نمي‌كندو هيچ آدم معترضي را به محل كارش راه نمي‌دهد! اينجاست كه بايد بپرسيم پس موضوع «طرح تكريم ارباب رجوع» يعني چه؟ باور كنيد بنده در سازمانها و ادارات مختلف، اين كاغذ را كه به ديوار چسبانده‌اند آن هم با گل و بته كامپيوتري ديده‌ام اما به غير از مخلصم‌ يا چاكرم چيزي نشنيده‌ام و هميشه هم گفته‌ام كه اي كاش مخلصان و چاكران، كمي احترام مي‌ديدند تا احترام مي‌گذاشتند.
در همان بيمارستان كذايي، وقتي نوبت ويزيت به خانمي همراه دخترش رسيد و به داخل هدايت شد، اول يك نفر از پرسنل بيمارستان همراه يك بيمار - لابد فاميلش بود- داخل مطب دكتر رفت و برگشت، آن خانم و دخترش هم چنان منتظر بودند تا بتوانند به دكتر بگويند چه بيماري دارند، پرستاري همراه ۳ نفر بيمار كه يكي از آنها يك آقاي سر حال بود كه سرم به دست داشت وارد اتاق شدند.
 گويا صبر خانم لبريز شد كه اعتراض كرد و صداي بد و بيراه گفتن بلند شد. خانم پرستار يك سيلي به دختر آن خانم زد و با خونسردي آمد بيرون و مامور انتظامات را صدا كرد.خانم بيمار معترض شد كه اين چه وضعي است كه در مقابل اعتراض، به ما سيلي هم مي‌زنند، مامور هم مي‌آيد كه ما را بيرون كند؟! او نرفت كه نرفت.
مدام دست‌هايش را مشت كرد و به هم مي‌چسباند و مي‌گفت: با دستبند ببريدم، نمي‌آيم،‌بيمارم، بايد معاينه بشوم، منتظر مانده‌ام و حالا هم نوبتم است. حقم ضايع شده حالا بايد تاوان پارتي بازي پرستار را هم من بدهم!!
 بالاخره با پادرمياني پليس ، او را به اتاق مديريت هدايت كردند، از آنچه بعداً بر او گذاشت اطلاعي در دست نيست چون وقايع پرهيجاني را پيش‌رو داشتيم. بعد از پايان اين غائله، آقاي دكتر بعد از ۴۵دقيقه معطل نگهداشتن خلايق بيمار، كيفش را برداشت و موقع بيرون رفتن از اتاق گفت: اين خانم به من بي‌احترامي كرده. ديگر نمي‌توانم تحمل كنم! به همين راحتي، نتوانست بي‌احترامي را تحمل كند و گذاشت و رفت.
باور كنيد به همين راحتي به حدود ۱۵ نفر بيمار منتظر را كه چند نفرشان واقعا حال بدي داشتند و حتي يك نفر كه روي برانكار دراز كشيده بود، بي‌احترامي كرد و رفت. باور كنيد به همين راحتي اين كار را كرد.
هرچه منتظر مانديم دكتر از قهر بيايد بيرون نيامد. بعد هم يكي از خدمه را ديديم كه يك سيني غذا همراه نوشابه براي آقاي دكتر برد كه لااقل حالا كه قهر كرده ضعف نكند!
سرتان را درد نياورم دكتر آنقدر از اعتراض بي‌احترام آن بيمار ناراحت شده بود كه حاضر نشد لااقل به خودش احترام بگذارد و بپذيرد او مقصر است كه به مريض منتظرش احترام نگذاشته و حرف همكارش را پذيرفته است، بپذيرد كه اگر بلد بود به خودش احترام بگذارد يا به حرفه‌اش يا لااقل به لباسي كه پوشيده، بايد به آن همه بيمار كه منتظر بودند هم احترام بگذارد و كارش را ادامه دهد و واقعا اگر آن دكتر از آن خانم پرستار،‌ احترام ديده بود به ياد مي‌آورد كه اين شغل ، از آن شغل‌هاي بسيار محترم است كه يك سرش به مردم وصل است؛ همان مردمي كه بيمارند، رنجورند و متاسفانه حضورشان در چنين بيمارستان‌هايي، نشانه بي‌پول بودنشان هم هست و اينها همان مردمي هستند كه به امثال او نه فقط با ديده احترام مي‌نگرند بلكه در عمل نيز با احترام رفتار مي‌كنند اگر واقعا بلد بودند كه به خودشان احترام بگذارند بدون شك مي‌فهميدند كه مردم با آنها همچنان با احترام رفتار خواهند كرد و در نهايت آن كه با خودشان آشتي مي‌كردند.
 صديقه خانم يكي از همسايگان بسيار قديمي و ميانسالي است كه هرازگاهي با قلب پرمهرش با چشماني پراشك منزل ما را مزين به قدم‌هاي خسته‌اي مي‌كند كه گواهي از قلب شكسته نازكش مي‌دهند.
هروقت از او مي‌پرسم! حال شما چطور است؟ اشك مي‌ريزد اما با لبخند مي‌گويد: آمدم از بي‌احترامي بچه‌ها درد دل بكنم و شروع مي‌كند به گفتن حرف‌هايي كه خيلي قشنگ نيست؛ قصه‌اي تكراري كه شنيدنش زجرآور و تكرارش ملال‌آور است.
اما هربار چنان با دقت گوش مي‌كنم كه گويي اولين بار است قصه بي‌احترامي بچه‌هايي را مي‌شنوم كه حالا ديگر خودشان پدر و مادر شده‌اند و به اصطلاح پا به سن گذاشته‌اند. قصه دختري كه از بيمار بودن طولاني پدرش خسته شده و زير لب گفته! پس چرا نمي‌ميري؟ حكايت پسري كه مدام به مادرش مي‌گويد: فكر كرديد كي هستيد؟ براي ما چه كار كرده‌ايد؟ اول اينكه هر كاري كرده‌ايد وظيفه‌تان بوده، دوم اينكه وظيفه‌تان را هم درست انجام نمي‌دهيد!
 البته بي‌احترامي كردن فقط خاص رفتارهاي افراد درون خانواده با همديگر نيست. شايد اعضاي خانواده، هر كدام به شكل متفاوتي محق باشند. شايد يكي از دلايل را بتوان ظرفيت‌هاي متفاوت افراد دانست. شايد زياد احترام گذاشتن قشنگ نيست، شايد نوع احترام گذاشتن را در رفتارهايمان مشخص نكرده‌ايم.
 مادري را مي‌شناسم كه مدام فرزند كوچكش را با القاب بي‌عرضه، تنبل و... صدا مي‌زند، اما از اعضاي فاميل انتظار دارد كه به پسر كوچكش احترام بگذارند و شخصيت او را ناديده نگيرند.
كودك هم هاج و واج مانده كه مفهوم احترام گذاشتن يعني چه؟ وقتي كه مدام موردهجوم بي‌احترامي است! وقتي سؤال مي‌كند احترام گذاشتن چگونه است؟ و به چه كسي بايد احترام بگذارد؟ جواب شايسته‌اي دريافت نمي‌كند؛ چون در خانواده‌اي كه اعضاي آن با تظاهر به ديگران مي‌خواهند بگويند رفتاري محترمانه و محبت‌آميز نسبت به يكديگر دارند، اما اين فقط ظاهر و رويه زندگي است و نه آنچه بايد باشد، كودك ما چگونه مي‌تواند درك صحيحي از معناي احترام داشته باشد؟!
 در يك ميهماني فاميلي و يا دوستانه كه همه به لطف محبت ميزبان دور هم جمع شده‌اند بيش از آنكه صداي گفت‌وگو شنيده شود، صداي زنگ‌هاي متنوع موبايل و ارسال S.M.S و جوك براي همديگر كه فضا را اشغال كرده ، شنيده مي‌شود. يك روز نوجواني پرسيد: وقتي شما جوان بوديد و ما الان قصه‌اش را مي‌شنويم ميهماني‌ها چگونه بود؟
 واقعا تكنولوژي باعث شده آدم‌ها از همديگر دور بشوند؟ اين جواب را شنيد؛ مردم در گذشته به همديگر قلبا احترام مي‌گذاشتند و از بودن با همديگر لذت مي‌بردند، الان به لطف تكنولوژي، زندگي كردن را فراموش كرده‌ايم. يادمان رفته است چگونه بايد با يكديگر رفتار كنيم. اما همه‌اش تقصير تكنولوژي نيست. دلمان خواست زندگي‌اي را كه غربي‌‌ها سال‌هاست مي‌خواهند كنار بگذارند، تجربه كنيم، از همديگر دور شويم و رفتارهايي را كه سابقاً مهم وحتي قشنگ و بامعني بود با رفتارهايي عوض كنيم كه بعد با حسرت از آن ياد كنيم.
 ديشب توي شيريني فروشي، آقايي ناگهان پرسيد: چرا بچه‌هاي ما به ما مدام بي‌احترامي مي‌كنند؟ اگر در مقابل خواسته غير منطقي‌شان مقاومت كنيم كم مانده است دست‌رويمان بلند كنند.
پسرم به من مي‌گويد: به تو احترام مي‌گذارم كه نمي‌زنمت وگرنه حقت است! من مانده‌ام كه چي حقم است؟ چرا نسل من كه حتي هنوز با بزرگان و پدر و مادرش با احترام حرف مي‌زند و با احترام رفتار مي‌كند بايد از جواناني كه نسل فعلي هستند، مدام بي‌احترامي ببيند. شيريني فروش مي‌گفت: چون به بچه‌هايمان زياد بها داد‌ه‌ايم.


مرضيه مهدوي


روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۳

چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم  ؟ !


چرا حاضر نيستيم، اشتباهات خود را قبول كنيم؟ چرا نمي پذيريم كه هر يك از ما ممكن است اشتباه كنيم؟ به راستي آيا شما تا به حال اشتباه نكرده ايد؟ و اگر اشتباه كرده ايد به آن اقرار و براي جبرانش،اقدامي كرده ايد؟مي خواهيم بدانيم شهروندان در پاسخ به اين سوال ما كه «چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم؟» چه واكنشي نشان مي دهند.

● حرف مردم
؛در مقابل يك واحد آموزشي پاي صحبت چند جوان نشستيم تا ببينيم آن ها در جمع خود و در پاسخ به سوال ما چه مي گويند؟ سعيد رجايي فرد به سوال ما چنين پاسخ مي دهد: معتقدم هيچ فردي مصون از خطا و اشتباه نيست، مگر اين كه معصوم باشد.اما براي فردي مثل من كه رفتار، كردار و حتي گفتارم مملو از اشتباه است بايد بگويم كمتر زماني پيش آمده كه اشتباهم را قبول كنم. متاسفانه بايد اعتراف كنم كه غرور كاذب و خودخواهي عامل اين موضوع بوده است و نمي دانم چه زماني اين مشكل رفع خواهد شد؟البته بايد بگويم كه فرد لجبازي نيستم اما در برابر خيلي ها كه ادعا دارند و خيلي به خود مي بالند سعي مي كنم به هيچ وجه به اشتباهم اعتراف نكنم. نمي دانم اين كار درست است يا نه؟ ولي يقين دارم كه همه اشتباه مي كنند.يكي ديگر از اين جمع كه دانشجوي سال سوم رشته جغرافياست گفت: هر كس بگويد اشتباه نمي كنم، دروغ مي گويد. البته بايد ديد كه تعبير و تعريف هر يك از ما از واژه « اشتباه» چيست؟

ممكن است يك نفر كاري انجام دهد ولي به نظر خودش به هيچ وجه اشتباه نباشد، اما خيلي ها، كار او را اشتباه بدانند. بنابراين بايد اشتباه را به خوبي و به درستي تعريف و مشخصات آن را بيان كرد.از وي مي پرسيم: بسياري از اشتباهات به خوبي مشخص است اما بحث ما اين است كه چرا مسئوليت اشتباهاتي مثل دوستي با افراد ناباب، سيگار كشيدن، مقصر بودن در يك تصادف، حقه و نيرنگ و... كه هر يك كاري اشتباه و حتي آ لوده به گناه است را قبول نمي كنيم؟اين جوان گفت: با توجه به نكاتي كه شما گفتيد بايد بگويم كه بسياري از كارهاي ما اشتباه است، اما كتمان و قبول نكردن آن، اشتباهي بزرگ تر مي باشد.

متاسفانه بايد بگويم كه خيلي از افراد جامعه ما نصيحت پذير نيستند و به عبارت ديگر خود را برتر از ديگران مي دانند و به همين دليل حاضر نيستند اشتباه خود را بپذيرند.من شنيده ام كه درخت ميوه هرچه پربارتر مي شود، شاخه هاي آن خميده تر مي شود.اما برخي انسان ها چنان غرق غرور و تعصب هاي بي جا مي شوند كه حاضر نيستند، اشتباه خود را قبول كنند.البته افراد زيادي هم هستند كه با تواضع و فروتني بسيار زياد، اشتباه خود را قبول مي كنند. وجود چنين شخصيت هايي به ديگران انرژي مي دهد و اميدوارم همه ما اين گونه باشيم.

● يك ماجرا
؛شهروندي كه از اشتباه كارمند يكي از ادارات گلايه داشت، گفت: چندي پيش در اداره... قسمت بايگاني آن به دنبال پرونده ام بودم تا از تسهيلات غرامت استفاده كنم.باور كنيد چند بار به بايگاني مذكور مراجعه كردم ولي نتوانستند پرونده ام را پيدا كنند و در نهايت كارمند مربوط با گفتاري قاطع اعلام كرد كه پرونده من اينجا نيست و بايد به شعبه چهارم آن اداره در آن طرف شهر بروم. او با اصرار من باز هم در بايگاني به جست وجو پرداخت و بالاخره پرونده ام را پيدا كرد و گفت: متاسفانه شماره پرونده را «اشتباه» نوشته اند و به همين دليل آن را به راحتي پيدا نكردم و من متعجب شدم كه در برابر چنين اشتباهي و سرگرداني بنده و... حداقل يك ببخشيد هم نگفت.

 گويي اشتباهي روي نداده و مي دانستم اگر پي گيري كنم،پرونده ام را نخواهد داد! متاسفانه بسياري از ما حاضر نيستيم، كار اشتباهي را كه انجام داده ايم و به خودمان هم ثابت شده است، بپذيريم.اكبر موسوي از شهرونداني است كه در يك سانحه تصادف رانندگي، خسارات زيادي به خودروي او وارد شده است.او ضمن شرح ماجراي تصادف خود مي گويد:راننده طرف مقابل، معتقد بود كه او مقصر حادثه نيست و حتي با پرخاش و عصبانيت زياد مرا فردي نادان و... عنوان كرد و اگر كوتاه نيامده بودم كارمان به دعوا و نزاع كشيده شده بود و در نهايت افسر پليس وارد ماجرا شد و او را مقصر حادثه معرفي كرد.ضمن اين كه برگ جريمه اي هم براي او صادر شد. اما جالب تر از همه اين بود كه طرف مقابل با توجه به حرف هايي كه به من زده و نظر كارشناسي پليس،به هيچ وجه حاضر به معذرت خواهي به خاطر اشتباهش نشد!حالا شما قضاوت كنيد چرا خيلي ها حاضر نيستند به اشتباه خود پي ببرند؟!

● ما كه حرفي نداريم؟!
؛با طرح سوال مذكور پاي صحبت يكي از بازنشسته هاي آموزش و پرورش نشستيم.«ع-مجاوري» با اشاره به اين كه ما در برابر اشتباهات خودمان حرفي براي گفتن نداريم و آن را به راحتي، به سادگي و با كمال شهامت مي پذيريم چرا كه چيزي را از دست نمي دهيم و بر عكس محبوب هم مي شويم،گفت: اما نمي دانم چرا خيلي ها كه داراي پست و مقام،مسئوليت، پول و ثروت،مديريت،غرور و خودپسندي و جاه طلبي هستند حاضر نيستند حداقل برخي مواقع اشتباه خود را بپذيرند و اين معضل يك ناهنجاري رفتاري است.

وي اضافه مي كند: من متعجب هستم در حالي كه بسياري از مديران و مسئولان ما دچار اشتباه مي شوند،چرا آن را اعلام نمي كنند؟مگر اعلام يك اشتباه كار سختي است؟ باور كنيد بيان اشتباه و اعتراف به آن،مسئولان را بين مردم، محبوب تر خواهد كرد چرا كه مردم دنبال صداقت و صراحت هستند و هيچ موضوعي محبوب تر از صداقت نيست.

● چه بايد كرد؟
؛به راستي در برابر اشتباهاتي كه انجام مي دهيم، چرا به جاي پذيرش آن ها و يك معذرت خواهي كوچك، واكنش منفي از خود نشان مي دهيم؟دكتر رنجبران از كارشناسان امور اجتماعي معتقد است همه به نوعي گرفتار اشتباه و خطا هستيم. حال ممكن است اشتباه ما سهوي و يا عمدي باشد كه هر يك را بايد جداگانه بررسي كرد.

اما اين كه چرا حاضر به پذيرش اشتباه خود نيستيم، بايد ريشه اين معضل را در اولين واحد جامعه يعني خانه و خانواده جست وجو كرد.به عبارت روشن تر، وقتي پدر و مادر خانواده حاضر نيستند اشتباهاتي را كه انجام داده اند بپذيرند،مطمئن باشيد اين شيوه زندگي و نگرش اوليا به ساير افراد خانواده منتقل مي شود.كودكان در رفتارهاي خود هميشه پدر و مادر را الگو قرار مي دهند و خانواده اي موفق است كه در آن صداقت ودرستي،دروغ نگفتن و ساير صفات پسنديده مورد توجه باشد.هرگاه پدر يا مادري خطا و اشتباه خود را صادقانه و با كمال تواضع بپذيرد و حتي در مقابل افراد كوچك تر از خود به اشتباهش اعتراف كند، مطمئن باشيد كه چنين رفتاري موجب تقويت روحيه ديگران و از همه مهم تر موجب اعتمادسازي خواهد شد.

اين كارشناس با اشاره به نقش و جايگاه آموزش در كتاب هاي درسي گفت:به نظر مي رسد در بسياري از كتاب هاي درسي به ويژه در مقطع ابتدايي و راهنمايي متاسفانه به بحث و موضوعات اجتماعي كمتر توجه شده است.در اين كتاب ها بايد به مفاهيم اجتماعي از جمله مهارت هاي زندگي همچون «نه گفتن»، «دوستي ها» و بحث مورد نظر كه قبول كردن اشتباه است،بيشتر توجه شود.شخصيت فرزندان ما در سنين كودكي، شكل مي گيرد و با گذشت زمان اين شخصيت كامل تر مي شود و بنابراين معتقدم در اين سن بايد نكات آموزنده، پندهاي حكمت آميز و ريزه كاري هاي زندگي را به زباني ساده براي آن ها بيان كرد.از وي مي پرسيم:براي پذيرش اشتباه خود بايد چه كارهايي انجام دهيم و چه توصيه هايي پيشنهاد مي شود؟ رنجبران مي گويد: قبل از هر اقدامي بايد به اين نكته توجه كنيم كه مسئوليت كار خود را بپذيريم.براي چنين پذيرشي بايد از عصبانيت،غرور كاذب و خودنمايي دوري كرد. به عبارت ديگر با پذيرش هر اشتباهي نبايد دچار ترس شويم بلكه پذيرش آن را بايد نشانه شجاعت دانست. هيچ فردي مصون از خطا و لغزش نيست،بنابراين اولين گام، پذيرش اشتباه است.بعد از آن مي توان با سعه صدر، معذرت خواهي و پرهيز از جنجال، طرف مقابل را راضي و توجيه كرد و دليل اشتباه را براي او توضيح داد. اين كار شجاعت و جسارت مي خواهد و به واقع به تمرين نياز دارد و البته بايد اذعان كرد كه اعتراف به اشتباه يك كار پسنديده و ارزشمند است و بر عكس آن، موضع گيري و نپذيرفتن اشتباه مي تواند وضعيت را از آنچه كه هست بدتر كند.


محمد باقر عطارياني


روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۳۰:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان