مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13743
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 43
همه : 4540707

 

 
آداب حرف زدن در سيره امامان

پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله فرمود: هنگامي كه موسي بن عمران عليه السلام با خضر عليه السلام ملاقات كرد موسي عليه السلام به وي گفت: مرا موعظه كن. خضر گفت: اي كسي كه جوياي دانشي! بدان كه گوينده كمتر از شنونده خسته مي‌شود، پس هيچ گاه اهل مجلس خود را خسته مكن. بحار / 1 /2 26

1 اثر كم سخن گفتن

قال علي عليه السلام: ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك فاقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفّر فكرك و يستيز قلبك. غرر الحكم / 3725

اگر سلامت نفس و وجودت و نيز پوشانده ماندن عيوبت را دوست داشتي گفتارت را كم كن و سكوتت را بسيار تا آنكه انديشه‌ات بسيار و دلت روشن شود و مردم از دست تو در امان باشند.

 

2 اثر زياد سخن گفتن

قال علي عليه السلام: من كثر كلامه كثر خطاؤ ه و من كثر خطاؤ ه قلّ حياؤ ه و من قلّ حياؤ ه قلّ ورعه و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. بحار / 71 / 286

هر كه كلامش زياد شود. اشتباهاتش زياد مي‌شود و هر كس خطايش زياد شود، شرم و حيايش كم مي‌شود و آنكه حيايش كم شود، ورع و پرهيزگاري‌اش كم شود، و هر كسي خداترسي‌اش كم شود، قلبش مي‌ميرد و آنكه قلبش مُرد، در آتش افكنده شود.

 

3 بهترين سخن

الف- سخن راست؛ قال علي عليه السلام: خيرالكلام الصدق. غرر/4 99
بهترين حرف، حرف راست است
ب- همراه با عمل؛ خير المقال ما صدّقه الفعال. سفينة البحار / 7 / 383
بهترين گفتار كلامي است كه عمل و رفتار ثابتش كند.
ج- ملال آور نباشد؛ قال علي عليه السلام: خير الكلام ما لا يملّ و لا يقلّ. غرر الحكم / 4969
بهترين كلام، گفتاري است كه خسته كننده نباشد و از گوينده نكاهد. [يعني جايگاه گوينده‌اش را پايين نياورد]
د- منظم و همه فهم؛ قال علي عليه السلام:احسن الكلام مازانه حسن النظام و فهمه الخاص و العامّ. غرر الحكم / 3304
نيكوترين گفتار، كلامي است كه منطق و نظم زيبايش كرده باشد و همه فهم باشد.
ه-‍ متقن و استوار؛ قال علي عليه السلام: احسن القول السداد. غرر الحكم / 2865
نيكوترين كلام، كلام استوار و محكم است.
 
4- آداب سخن گفتن
 

1 پاكيزه باشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: ثلاث من ابواب البر: سخأ النفس و طيب الكلام و الصبر علي الاذي. محاسن / 1 / 66

سه چيز است كه از جمله راه‌ها و درهاي نيكي است: بخشندگي و سخاوت، خوبي گفتار و صبوري در مقابل آزارها

2 زيبا باشد؛ قال علي عليه السلام: اجملوا في الخطاب تسمعواجميل الجواب.

غررالحكم /2568

در گفتار خود اختصار را پيشه كنيد تا جوابهاي نيكو بشنويد.

3 خريدار داشته باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تتكلّمن اذا لم تجد للكلام موقعا.غررالحكم / 10274

هرگاه براي حرف خود جايي نمي‌بيني حرف نزن

4 نرم و ملايم باشد؛ قال علي عليه السلام: عوّد لسانك لين الكلام و بذل السلام يكثر محبّوك و يقلّ مبغوضك. غرر الحكم / 6231

زبانت را به گفتار نرم بگردان و سلام را هديه كن تا دوستدارانت زياد و دشمنانت كم شوند.

5 از روي علم و آگاهي باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تقل بما لا تعلم فتتّهم باخبارك بما تعلم.غرر الحكم / 10426

6 بي فايده نباشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: من حسن اسلام المرء تركه الكلام فيما لا يعنيه. بحار / 28 / 136

از نشانه‌هاي خوبي ايمانِ شخص اين است كه ايمانش او را از كلامي كه سودي برايش ندارد باز دارد.

7 مستهجن نباشد؛ قال علي عليه السلام: اياك و مستهجن الكلام فانه يوغر القلوب.غرر الحكم / 2675

از كلام مستهجن بپرهيز كه قلبها را به دشمني و كينه مي‌اندازد.

8 پاسخ آن انسان را ناراحت ننمايد؛ قال علي عليه السلام: لا تقولنّ ما يسئوك جوابه.غرر الحكم / 10155

حرفي كه جوابش ناراحتت مي‌كند را نگو

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=63851


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مرتضي حيدري، مجري نام‌آشنا و كاردرست تلويزيون كه فيزيوتراپ ماهري هم هست، براي ما از خوب حرف زدن مي‌گويد. او، يك گوينده خوب است و خودش هم، خوب و روان حرف مي‌‍زند. شايد از خودتان بپرسيد ما كه نمي‌خواهيم گوينده شويم؟ بله، شما نمي‌خواهيد گوينده شويد، اما بالاخره در زندگي‌ روزمره‌تان، بايد بتوانيد خوب حرف بزنيد و بتوانيد منظورتان را خوب منتقل كنيد. آن هم نه تنها در شرايط عادي بلكه در شرايط سخت و عصبي...


خلاصه اينكه اگر بتوانيد خوب حرف بزنيد، هم بهتر ارتباط برقرار مي‌كنيد و هم در ميان افراد ارزشتان بالا مي رود. پس به توصيه‌هاي اين مجري توانا گوش كنيد.
سلامت : اگر آدم‌هاي معمولي، بخواهند در موقعيت‌هاي معمولي روزمره‌شان خوب و روان و زيبا حرف بزنند، بايد چه كار كنند؟
خوب سخن گفتن، نياز به مطالعه دارد. شما زماني مي‌توانيد خوب حرف بزنيد، كه دايره‌اي وسيع از لغات داشته باشيد.
سلامت : خواندن چه آثاري به وسيع شدن اين دايره كمك مي‌كند؟
يك مثال بزنم: مسابقه ايران و استراليا را يادتان هست؟ همان صحنه گل خداداد عزيزي؟ خيلي صحنه استثنايي‌اي بود. خياباني، آنجا گفت اين غزال تيزپاي آسيا! آن‌جا، زيباتر از اين نمي‌شد گفت. اين، اتفاقي به زبان نيامده. سابقه‌اش را داشته. ايشان، جايي اين كلمات را، كنار هم ديده، شنيده يا خوانده. بالاخره توي دايره لغاتش اين كلمات بوده.
سلامت : خواندن چه آثاري به اين دايره لغات كمك بيشتري مي‌كند؟
مثنوي، غزليات حافظ، سعدي، فردوسي و... يكي هم در حوزه كاري خودش كه مثلا پزشكي باشد، مي‌تواند مطالعه كند.
سلامت : ما نمي‌خواهيم فني حرف بزنيم؛ مي‌خواهيم ساده و در عين حال زيبا حرف بزنيم. دستورالعمل‌هايي بدهيد كه مناسب اين هدف و خواسته‌ها باشد.
اول: از راه مطالعه متون مورد علاقه‌تان، حالا هر چه كه هست، لغت‌هايتان را زياد كنيد. خيلي وقت‌ها، افراد جمله‌اي را مي‌گويند، ولي به آخرش كه مي‌رسند، نمي‌دانند از چه فعلي بايد استفاده كنند. حالا جمله‌شان اخباري يا سوالي است؛ اما فعل مناسب اخباري يا سوالي نمي‌توانند پيدا كنند.


دوم اينكه، الگوهاي جمله‌اي زبان خودتان را بشناسيد و ياد بگيرد.
سلامت : يعني چي؟


شما اگر يك ميليون لغت انگليسي هم بلد باشيد، اگر الگوهاي جمله‌اي را ندانيد، نمي‌تواني حرف بزنيد. «سلام، حال شما؟ خانواده محترم خوبن؟» يك جمله است. اگر هزار تا كلمه داشته باشيد و 10 الگوي جمله‌اي داشته‌ باشيد، مي‌تواني مثلا دو هزار تا جمله بسازيد. تعداد اين جمله‌ها، به صورت نمايي بالا مي‌رود. اگر دو هزار تا بلد باشيد و بيست الگوي جمله‌اي، باز قدرت مانور بيشتري مي‌توانيد داشته باشيد.
سلامت : اين الگوهاي جمله‌اي كه مي‌گوييد، با چه روشي به دست مي‌‌آيند؟
ما در زبان‌مان ضرب‌المثل‌ها و شعرهاي فراواني داريم. بعضي وقت‌ها مثلا يك بيت شعر، اندازه دو ساعت سخنراني منظور ما را مي‌رساند. اينها خيلي كمك مي‌كند. خواندن رمان هم خيلي كمك مي‌كند. ولي حواس‌تان باشد ضمن اينكه دايره لغت‌هايتان را زياد مي‌كنيد، حواستان به معني دقيق عبارت‌ها هم باشد. خيلي از عبارت‌ها را ديده‌ام كه به صورت غلط به جاي هم استفاده مي‌كنند. مثلا من مي‌گويم چايتان را بفرماييد! مي‌توانم خيلي راحت بگويم چايتان را ميل كنيد. اگر هم بتوانم به 10 مدل مختلف و محترمانه اين را به شما بگويم، بهتر از بفرماييد است. اينها كمك مي‌كند راحت‌تر حرف بزنيد.
سلامت : و دستور العمل سوم؟
نكته بعدي تجارب شماست. اين كه چقدر در شرايط گوناگون بوده‌ باشيد و چقدر مفاهيم را بدانيد. شما اگر شاهنامه را خوانده باشيد، يك عالم قصه و مفهوم داريد كه مي‌توانيد منتقل كنيد. وقتي كه شما چيزي ندانيد، هزاران لغت و جمله هم كه بلد باشيد، چه مي‌خواهيد بگوييد؟ كلمه و جمله قالب است، حالا بايد براي محتوايتان برنامه داشته باشيد. محتوا، نياز به دانش و دانستن دارد. نياز به مطالعه، تجربه شخصي، تماشاي فيلم، دقت كردن به سخنراني ديگران، شركت در جمع‌هاي عمومي تاثير زيادي دارد.
سلامت : مثلا فيلم چه كمكي مي‌تواند بكند؟
از تجربيات خودم مثال مي‌زنم: من از هزاردستان درس‌هاي زيادي گرفتم. عباراتش محشر است.
سلامت : خود شما، براي خوب صحبت كردن در زندگي روزمره، چه ارزشي قايل‌ايد؟
خيلي كليدي است. دنياي امروز، دنياي ارتباط است. «تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد.» تعيين‌ كننده است. شما به بازارياب‌ها نگاه كنيد! يكي بي‌نهايت موفق است، يكي ديگر نه. محصولي كه مي‌فروشند و شركتي كه برايش كار مي‌كنند يكي است، پس چرا اين‌چنين مي‌شود؟ فرق ‌آنها در خوب صحبت كردن است.
سلامت : زيباترين و پرمحتواترين جمله و ديالوگي كه توي همه عمرتان از كسي شنيده‌ايد يا خودتان گفته‌ايد، چي بوده؟
چون زياد است، اگر يكي را بگويم، ظلم به بقيه است! زياد شنيده‌ام. جمله‌ خيلي زيبايي از حضرت امير شنيده‌ام كه مي‌فرمايد قيمت هر كس، به اندازه افق نگاه اوست. يعني شما آن‌قدري مي‌ارزيد كه آينده را ببيني و برايش برنامه داشته باشي. در دنيا، الان شركت‌ها را دارند اين‌جوري قيمت مي‌گذارند. مي‌گويند فلان شركت، بيست سال آينده پنج ميليارد دلار ارزش دارد؛ چون برنامه‌هايش را اين‌جوري طراحي كرده. اين جمله، يعني همه علم مديريت استراتژيك و آينده‌نگري.
سلامت : بعضي‌ها در حرف زدن‌هاشان، از عبارت‌هاي مشكل و خارجي و اينها خيلي استفاده مي‌كنند. ظاهرا نوعي كلاس و پرستيژ حساب مي‌شود. اين موضوع را قبول داريد؟
اين، يك اصل خيلي ساده است: كلام و گفتار، ابزار ارتباط است و مي‌خواهد كه بين شما و مخاطب شما، ارتباط برقرار كند. اگر اين اتفاق بيفتد، موفق عمل كرده و اگر نيفتد، خير. اگر من بروم توي جمعي و جملات عجيب و غريب بگويم كه كسي نفهمد كه به درد نمي‌خورد. تنها خاصيتش اين است كه مردم مي‌گويند چهار تا كلمه انگليسي ياد گرفته مي‌خواهد اظهار فضل كند. اين، هنر نيست. كلام، عامل ارتباط است و نبايد هيچ پارازيتي اين ارتباط را مخدوش كند.

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=21413&Type=2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

معمولا بيشتر وقت موس صورت سلسله مراتبي به وظايف كوچكتر شكسته مي شوند. به تفكيك قابليت هاي سيستم عبارتند از:


 * پايگاه داده مبتني بر MS SQLServer
 * تعريف كاربران به صورت سلسله مراتبي
 * شكستن وظايف به صورت سلسله مراتبي و تخصيص زير وظايف به كاربران بر اساس ساختار تعريف شده براي كاربران
 تخصيص وزن به هر زير وظيفه
 * تعيين وضعيت و ميزان پيشرفت يك وظيفه
 * گزارش گيري از وضعيت و پيشرفت يك وظيفه با توجه به پيشرفت زير وظيفه ها
 * بلوكه كردن يك وظيفه
 * امكان مجتمع شدن با سيستم پست الكترونيكي جهت اعلام تغييرات در يك وظيفه و يا زير وظيفه ها

*http://mokarramy.blogfa.com/post-3.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]


 
خلاصه كتاب- تلخيص: ناصر رحماني راد- شناسنامه كتاب: اصول مذاكره ازروي جي لوييكي ، بروسي باري، ديويدام ، ساندرس ، مترجمان محمد ابراهيم گوهريان ، اردوان پور جاماسپ ، تحقيق و تدوين موسسه مطالعات و پژوهشهاي تجارت جهاني گوهريان - تهران: نصل نو انديش، 1387- 520 صفحه مصور- مجموعه كتابهاي تجارت جهاني :7-ويراستار: نسيم روشنايي -ويرايش نهايي: زهرا صفاري
 عنوان  فيپا اصلي:Essentials/of/negotiation2007
 
صفحه آرا: سپيده اله وردي         طراح جلد: مهناز صبور
 ناشر: نسل نوانديش
 نوبت چاپ : اول
 نشاني فروشگاه: ميدان وليعصر – اول كريم خان، پلاك 312
 
www.goharian.com
 فصل اول: ماهيت مذاكره
مذاكره:
مهارتي است كه تجزيه وتحليل وبرقراري ارتباط را در بر دارد و هر كس مي تواند آن را بياموزد.
ماهيت مذاكره:
ملتها به اين دليل مذاكره مي كنند تا مرزهاي خود را به روي تجارت آزاد باز كنند وبه طوركلي مذاكره فرايندي است كه نه تنها به سياست مداري حرفه اي و فروشنده اي سطح بالا يا وكيل مدافع وفا دار يك گروه" فشار سازمان يافته تعلق داشته باشد"كاري است كه هر كس تا حدودي هر روز انجام مي دهد.گر چه سرمايه گزاري ها اغلب به اندازه ي توافق هاي امنيتي يا پيوندهاي همكاري بزرگ" پر ماجرا نيستند اما با هم مزاكره مي كنند.گاهي مردم بر سر مسائل مهمي مانند شغل جديد مذاكره ميكنند يا درباره ي چيزهاي كم و بيش جزئي.
مذاكرات به دلايل مختلف پيش مي آيند:
1)براي موفقيت بر سر اينكه چگونه يك دارايي محدوود مثل زمين را تقسيم كنيم و در آن سهيم شويم
2)براي ايجاد چيز جديدي كه هيچ يك از طرفين نمي توانند تنهايي آن را به وجود آورند
3)براي حل يك مشكل يا مشاجره ميان گروه ها
تفاوت مفهومي در دو اصطلاح چانه زني و مذاكره:
1)مذاكره و چانه زني براي بيشتر مردم يك معنا دارد، ولي ما از اين دو كلمه به گونه اي مشخص استفاده خواهيم كرد.
اصطلاح چانه زني را زماني به كار خواهيم برد كه وضعيتها ي رقابتي برنده –برنده بر سر قيمتها كه در طرح اثاثيه ي مستعمل،بازار كهنه فروشي ها يا قرعه كشي خودروها پيش مي آيد را توصيف ميكنيم.
اصطلاح مذاكره را از زماني به كار مي بريم كه به وضعيتهاي برنده- برنده اشاره ميكنيم مانند وضعيت هايي كه هنگام تلاش طرفين براي پيدا كردن راه حل قابل قبول مشترك درباره ي يك ناسازگاري پيچيده بوجود مي آيد.
2) اين كه بسياري از مردم فرض مي كنند اصل مذاكره يك فرايند بده و بستان است كه براي رسيدن به يك توافق كاربرد دارد.
بسياري از عوامل خيلي مهمي كه نتايج يك مذاكره را به وجود مي آورند در حين مذاكره اتفاق نمي افتد و پيش از آن كه دو طرف، مذاكره را آغاز كرده يا بافت اطراف آن را تشكيل دهند، به وجود مي آيند.
منابع نگرش وديدگاه ها در باره ي مذاكره:
اولين منبع: تجربه ي خود ما در جايگاه مذاكره كنندگان و تعداد مذاكره هايي كه هر روز انجام ميدهيم.
دومين منبع:رسانه ها، تلويزيون، راديو، روزنامه و مجله واينترنت هستند كه مذاكرات واقعي را هر روز گزارش مي دهند.
سومين منبع: منابع طبيعي تحقيقات علوم اجتماعي است كه در جنبه هاي مختلف مذاكره اجرا شده اند.
ويژگي هاي مشترك وضعيت هاي مذاكره اي:
1)در هر مذاكره دو يا چند گروه،دو يا چند نفر،دو گروه يا سازمان يا تعداد بيشتري از هر كدام وجود دارند. گر چه كه مردم ميتوانند با خود مذاكره كنند:يعني زمانيكه كسي درباره ي اين موضوع بحث ميكند كه آيا بعدازظهرمثلا جمعه به استخر برود يا مطالعه داشته باشد.
2)بين دو گروه يا چند گروه، تضادهاي درخواستي  وجود دارد:يعني چيزي كه فرد مي خواهد همان چيزي  نيست كه طرف ديگر به آن نياز دارد و گروه ها بايد به دنبال راهي باشند كه اين ناسازگاري را برطرف كنند.
3)گروه ها به دلخواه مذاكره انجام مي دهند:مذاكره تا حدودي يك فرايند داوطلبانه است.ما به اين علت مذاكره مي كنيم چون فكر مي كنيم نسبت به زماني كه مذاكره نكرده ايم يا به تنهايي پيشنهاد طرف مقابل را قبول مي كنيم مي توانيم نتيجه ي كار خود را گسترش دهيم.
4)گروه ها ترجيح ميدهند به جاي اين كه آشكارا دعوا كنند،مذاكره كنند و در جستجوي توافق باشند.

چه زماني ما نبايد مذاكره كنيم؟
1)وقتي كه همه چي را از دست مي دهيد:
زمانيكه دراين شرايط قرار گرفتيد به جاي مذاكره كردن،گزينه هاي ديگري را انتخاب كنيد.
2) وقتي همه چيز را فروخته ايد:
وقتي كه همه چي به حد اكثر رسيده است معامله نكنيد، در عوض قيمت را بالا ببريد.
3)وقتي كه خواسته ها غير اخلاقي هستند:
4)وقتي كه به موضوع اهميت نمي دهيد:
اگر نتيجه ي كار به نفع شما نيست مذاكره نكنيد چونكه ممكن است همه را از دست بدهيد و چيزي را بست نياوريد.
5)هنگامي كه وقت نداريد :
زماني كه تحت فشار هستيد،ممكن است نخواهيد مذاكره كنيد.اگر فشارهاي زماني به ضرر باشد ممكن است پيامد هاي امتيازات خود را در نظر نگيريد و اشتباه كنيد.
6)وقتي نيت آنها بد باشد:
7)وقتي صبركردن موقعيت شما را بهتر مي كند:
شايد به زودي فناوري جديدي را بدست آوريد كه موقعيت مالي شما پيشرفت كند يا اگر فكر ميكنيد كه گذشت زمان به نفع شماست پس بر كنيد.
8)وقتي كه آماده نيستيد:
يعني اينكه درباره ي آينده ي مذاكره وپيامدها ي آن مطمئن باشيد.
اتكاي متقابل:
يكي از ويژگي هاي اصلي وضعيت مذاكره اين است كه گروه ها براي بدست آوردن اهداف يا نتايج مورد نظر خود به يكديگر احتياج دارند.يعني يا بايد براي بدست آوردن اهداف خود با يكديگر هماهنگي داشته باشند يا اينكه گزينه ي كار كردن با يكديگر را انتخاب كنند،چون نتيجه ي احتمالي آن بهتر از آن است كه به تنهايي كار مي كنند و آن را به دست مي آورند،وقتي گروه ها براي بدست آوردن نتيجه ي مورد نظر خود به يكديگر وابسته باشند،اتكاي متقابل دارند
سازگاري مشترك:
وقتي كه دو طرف،اتكاي متقابل دارند، مي توانند بر نتايج و تصميمات طرف مقابل تأثير بگذارند واين سازگاري مشترك در تمام طول مذاكره ادامه دارد.پذيرش اين نكته مهم است كه مذاكره فرايندي است كه با گذشت زمان تغيير مي يابد و سازگاري مشترك يكي از دلايل اصلي تغييراتي است كه در طي مذاكرات پيش مي آيند.

معضلات سازگاري مشترك:
1) اولين معضل يا معضل راستي:
مقدار حرف راستي كه،بايد به طرف مقابل زده شود را مورد توجه قرار مي دهد.از يك سو، گفتن همه چيز درباره ي خود به طرف مقابل اين انكان را مي دهد تا از شما سوء استفاده كند و نگفتن چيزي درباره ي نيازها يا خواسته هاي شما به طرف مقابل ممكن است به، بن بست منتهي شود.
2) دومين معضل اعتماد است:
اگر هر چه طرف مقابل به شما مي گويد را بپذيريد،آنها مي توانند از شما سوء استفاده كنند و اگر عكس آن باشد و حرف طرف مقابل  را قبول نكنيد،در راه رسيدن به توافق مشكل زيادي خواهيد داشت.ميزاني كه بايد به طرف مقابل اعتماد كنيد به عوامل بسياري بستگي دارد،از جمله واكنش طرف مقابل،شيوه يرفتار او با شما در گذشته ودرك كامل فشارها برطرف ديگر در شرايط فعلي.
ناسازگاري:
نتيجه ي بالقوه روابط متقابل ، ناسازگاري است و ناسازگاري ها مي توانند در نتيجه ي نيازهاي بسيار متفاوت دو طرف يا سوء برداشتها و سوء تفاهم ها ايجاد شوند.
سطوح ناسازگاري:
1) ناسازگاري درون شخصي:
منابع ناسازگاري ها مي توانند طرح ها،نظرات،احساس ها،ارزش ها،تمايلات يا تلاشهايي باشند كه با يكديگر در تضاد هستند.مثلا ما علاقه ي زيادي به خوردن بستني داريم ولي از جايي كه مي دانيم كه بستني چاق كننده است مجبور مي شويم كه بستني نخوريم.
2) ناسازگاري ميان فردي:
همان ناسازگاري ميان مردم است مثل ناسازگاري هاي ميان زن و شوهر،كارگران،مادرشوهر و عروس
3) ناسازگاري درون گروهي:
بين اعضاي گروه،يا دسته ها،يا خانواده ها مي باشد.
4) ناسازگاري ميان گروهي:
ميان سازمانها،ملتهاي در حال جنگ،يا خانواده هايي كه باكديگر مشكل دارند روي مي دهد.  
روشهاي اصلي براي كنترل ناسازگاري عبارتند از:
1) رقابت كردن(هم چشمي يا چيره شدن):
كسانيكه از اين روش استفاده ميكنند درباره ي اينكه طرف مقابل به اهداف خود مي رسند يا نه،علاقه ي چنداني نشان نمي دهند و اين افراد اهداف خود را حفظ ميكنند و طرف مقابل را وادار به تسليم مي كنند.
2) تسليم شدن :
افرادي كه از اين روش استفاده مي كنند به نتايج كاري خود علاقه يا نگراني چنداني نشان نمي دهند.
3) عدم فعاليت(چشم پوشي كردن):
عدم علاقه نسبت به نتايج كار خود و همچنين عدم وجود نگراني از اينكه طرف ديگر به اهداف خود برسد.
4) حل مشكل:
اين افراد توجه زيادي به رسيدن اهداف خود دارند و خيلي علاقه دارند كه بدانند طرف ديگربه اهداف خود دسترسي دارد يا نه.
5) سازش ها:
اين روش تلاش متوسطي براي دنبال كردن نتايج كار كسي و به دست آوردن نتايج كاري طرف ديگر ارائه مي دهد.
فصل دوم: راهبردها و روشهاي چانه زني پراكنده:
چانه زني پراكنده با تعيين نقاط شروع،هدف و مقاومت آغاز مي شود و شخص خيلي زود از نقطه ي شروع طرف آگاه مي شود وبطور مستقيم يا با نتيجه گيري،نقطه ي هدف او را پيدا مي كند.تمام موارد اهميت دارند اما مقاومت از همه مهم تر است.فاصله ي بين نقاط مقاومت طرفين،ميزان چانه زني را مشخص ميكند.در صورتيكه مثبت باشد فضاي مذاكره اي را نشان ميدهد كه به احتمال زياد توافقي درآن بوجود آمده و هركدام سعي در بيشتركردن چانه زني دارند.درصورت منفي بودن اين فاصله،مذاكرات موفقيت آميز غير ممكن خواهد بود.
چانه زني پراكنده در اصل يك وضعيت نا سازگاري است كه در آن طرفين به دنبال منافع خود هستند.گاهي اوقات اين كار از راه پنهان كردن اطلاعات انجام مي شود كه در آن كوشش مي شود تا طرف مقابل را گمراه كند و از مهارت كاربردي استفاده شود.تمام اين روش ها مي تواند فعل و انفعالات را از مذاكره ي آرام تا خصومت طعنه آميز افزايش دهد.
فصل سوم: راهبرد هاي و روش هاي مذاكره تكميلي:
ساختار اساسي مذاكره ي تكميلي ساختاري است كه ،در آن هر دو طرف مي توانند اهدافي را شناسايي كنند كه آنها را به مقاصدشان مي رساند.مذاكره ي تكميلي فرايند شناسايي اين اهداف و شركت درفرايندي است كه به هر دو طرف اجازه مي دهد اهداف خود را به حداكثر برسانند.
مذاكره كنند گان به اين سبب در مذاكرات  تكميلي شكست مي خورند كه عامل بالقوه يتكميلي وضعيت مذاكره را دريابند.يكي ديگر از دلايل شكست ها، فرضيه هاي پراكنده درباره ي مذاكره،ماهيت انگيزه آميخته ي موضوعات يا رابطه ي قبلي مذاكره كنندگان با يكديگر است.

براي اينكه مذاكره ي تكميلي موفقيت آميز باشد بايد فرايند هاي بي شماري را طي كرد: 
اول اينكه طرفين بايد نيازها و اهداف واقعي يكديگر را دريابند
دوم اينكه آنان بايد يك جريان آزاد اطلاعات وتبادل آزاد نظارت را به وجود آورند
سوم بايد به وجوه تشابه خود توجه كنند يعني به جاي توجه به اختلاف ها به موارد مشترك توجه كنند
چهارم به دنبال راه حل هايي باشند كه نيازهاي هر دو طرف را برآورده كند.

فصل چهارم: راهبردهاي برنامه ريزي:
بر نامه ريزي مهمترين فعاليت  مذاكره است.مذاكره كنندگان اغلب به دلايل مختلفي در ايجاد كردن برنامه ريزي شكست مي خورند. برنامه ريزي موثر به مذاكره كنند گان اجازه مي دهد تا مسيري را طراحي كنند كه آنها را به سوي توافق راهنمايي مي كند.

مذاكره كننده اي كه با احتياط بر نامه ريزي مي كند مي كوشد تا كارهاي زير را انجام دهد:
1) موارد اصلي را كه، بايد در مذاكره ي آينده برطرف شوند را دريابد
2) تمام موضوعات را جمع آوري كند وپيچيدگي تركيب چانه زني را بفهمد
3) فرايندي را برنامه ريزي كند كه از طريق آن ايده هاي خود را ارائه و آن ها را به طرف مقابل بقبولاند
4) از اهداف،موضوعات،راهبردها،منافع،محدوديت ها،مقاصد،پيشنهادهاي مقدماتي و حدود اختيارات طرف مقابل آگاه شود و....
وقتي مذاكره كنندگان بتوانند هر كدام از اين موارد را در نظر بگيرند و آنها را ارزيابي كنند مي دانند كه چه مي خواهند در نتيجه از مسير پيش روي خود درك واضح تري خواهند داشت.

فصل پنجم: مذاكرات هر دو،احساس مثبت و منفي را به وجود مي آورند:
احساس مثبت با جلب توجه به طرف مقابل،نظر خوب داشتن درباره ي پيشرفت طرفين و فرايند مذاكره يا علاقه مند بودن به نتايجي كه مذاكره ايجاد كرده است به وجود مي آيد.بر عكس احساسات منفي در اثر بيزاري نسبت به طرف مقابل،احساس بد داشتن درباره ي پيشرفت فرايند مذاكره يا نارضايتي از نتايج آن ايجاد مي شود.

فصل ششم:داشتن قدرت در مذاكره:
براي در نظر گرفتن قدرت دو راه اصلي وجود دارد.1-قدرت چيره شدن 2-برابري قدرت
1)قدرت چيره شدن :در مذاكره قدرت در اصل سلطه گر و سركوب گرانه است
2)برابري قدرت:بيان مي كند كه قدرت بطور مشترك با طرف ديگر تقسيم مي شود تا طزفين با يكديگر به منافع و اهداف مشتركي برسند.
انجام معامله با افرادي كه قدرت بيشتري دارند :(ميشل واتيكنز)
1)خود را قدرتمند نشان دهيد
2)با انجام دادن معامله هاي پشت سر هم،به كارها سرعت بيشتري دهيد.
3)براي به حد اكثر رساندن قدرت از قدرت رقابتي استفاده كنيد
4) اطلاعات خوب هميشه يك منبع قدرت اند يعني به دنبال اطلاعاتي باشيد كه موقعيت مذاكره اي و،وضعيت شما را بهتر كنند.
5) طرف مقابل را به گروههاي كوچكترتقسيم كنيد:يعني در معامله با طرفي كه قدرت زيادي دارد،به خصوص اگر يك گروه يا سازمان باشد، بايد بكوشد تا روابط چند گانه اي را بوجود آورد ودر مذاكرات چند نفره شركت كند.و....
فصل هفتم:اصول اخلاقي مذاكره
اصول اخلاقي معيارهاي اجتماعي هستند كه درباره ي آنچه در يك وضعيت خاص درست يا نادرست بطور گسترده به كار مي روند يا فرايندي هستند كه آن معيارها را تنظيم مي كند.

چگونه مذاكره كنندگان مي توانند با فريب كاري طرف مقابل،برخورد كنند؟
 1)سوال هاي بازجويانه كنيد:
تحقيقات نشان ميدهد كه بيشتر خريداران نميتوانند سئوال كنند و سئوال كردن مي تواند اطلاعات بسياري كه بطورعمدي فاش نشده را بيان مي كند.مثلا در يك شبيه سازي آزمايشي مذاكره در ارتباط با فروش رايانه،خريداران يا بايد درباره ي وضعيت رايانه سئوال كنند يا هيچ سئوالي نكنند.نتايج نشان داده كه سئوال كردن درباره ي شرايط رايانه،ميزان گفته هاي فريب آميز فروشنده و دروغ هايي كه براي بالا بردن كيفيت به كارميرود را ميتوان بطوركلي كاهش داد.

2)طرف ديگر را مجبور كنيد كه دروغ بگويد يا كنار برود:
اگر به اين شك داريد كه طرف درباره ي يك مساله،حقه بازي كرده يا رفتار فريب آميزي دارد وحقيقت را آشكارا بيان نميكند،سئوالي كنيد تا مجبور باشد دروغ بگويد.
3)بلوف زني طرف مقابل را اعلام كنيد:
به طرف مقابل بگوييد كه ميدانيد بلوف زني ميكند يا دروغ ميگويد واينكاررا با جديّت انجام دهيد
4)مانند رفتار طرف مقابل رفتار كنيد:
اگر طرف مقابل بلوف زني كند شما بيشتر بلوف زني خواهيد كرد.اگر اطلاعات را اشتباه بيان مي كند شما هم همين كار را انجام ميدهيد.انجام چنين رفتاري اشتباه است چونكه فقط رفتاربد شما را شديدتر مي كنيد وباعث مي شويد تا مذاكرات با طرف مقابل به بن بست منتهي مي شود.

ايجاد روابط و همدلي در گروه:
بررسي ها نشان داده اند گروه هايي كه با يكديگر روابط نزديك وشخصي دارند در مقايسه با افراد گروه هاي ديگر اين ويژگيها را دارند.
1)احساس همكاري و همدلي
2) تنظيم قراردادهايي كه بهتر از قراردادهايديگر است
3) به نتايجي كه طرف ديگر به دست مي آورد و همچنين نتايج خود توجه مي كنند
4)درباره ي تصميم گيري و كارهاي اصلي بهتر عمل مي كنند.


فصل هشتم:بهترين كارها در مذاكره
براي مذاكره كنندگاني كه مي خواهند مهارت هاي مذاكره اي خود را بيشتركنند 9 روش كلي وجود دارد كه عبارتنداز:
 1)آمادگي فرد قبل از مذاكره
2)ساختار اساسي مذاكره را مشخص كنيد
3)آماده باشيد تا مذاكره را ترك كنيد
4)ناسازگاري هاي اصلي مذاكره را كنترل كنيد
5)موارد نا مشخص را به خاطر داشته باشيد
6)يكپارچگي ها خود را حفظ كنيد
7)شهرت خود را حفظ كنيد
8)از تجربيات خود استفاده كنيد
9)به خاطر داشته باشيد كه خردمندي و انصاف به هم مربوط اند.

http://www.modiryar.com/index-management/mba/meeting/3706-1389-08-30-05-00-23.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 اهميت كلام: قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، ۳ / ۱۳۸) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه ۱۰ اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۴

تعريف مخاطب ؛ مخاطب شناسي و رسانه

مخاطب شناسي و اطلاع رساني در روابط عمومي

مهمترين وظيفه روابط عمومي برقرار ارتباط در داخل و خارج از سازمان با مخاطبان انبوه و متفاوت است ؛ در اجراي اين وظيفه واحدهاي روابط عمومي با استفاده از ابزارهاي مختلف اقدام به برقراري ارتباط مي كنند، ليكن اگر اين عملكرد به نحو علمي و كارشناسي ارزيابي شود ؛ اثربخشي همه اين فعاليت ها با ترديد مواجه است . چرا كه به عناصر ارتباطي در فراگرد انتقال پيام توجه كافي نشده است .

ارتباط به هر شكلي كه برقرار شود ، حداقل 3 عنصر  را در خود دارد . فرستنده ( منبع ) ، پيام ، گيرنده (مخاطب). هر سه عنصر ويژگي هايي دارد كه اگر مورد توجه قرار نگيرد به عنوان موانع ارتباط از اثربخشي آن مي كاهد به نحوي كه در بسياري موارد ، اثر بخشي يك پيام به صفر مي رسد . در اين فرصت ويژگي هاي يكي از سه عنصر ياد شده يعني « مخاطب » به طور خلاصه تشريح مي شود
 
تعريف مخاطب

از مخاطب تعاريف متعددي شده است ؛ كه ما به عنوان روابط عمومي بايد با توجه به وظايف و رسالت خود ، تعريف خاصي از مخاطب داشته باشيم كه ذيلاً به آن اشاره مي شود :

    ·   مخاطب كسي است كه داوطلبانه به محتوي يا رسانه معيني روي مي آورد .

    ·   اما از نظر روابط عمومي ، مخاطب گروهي از افراد است كه ارتباط گر مي خواهد به آنان دسترسي داشته باشد  ارتباط برقرار كند .

از آنجا كه دسترسي روابط عمومي به مخاطب آسان نيست ، مخاطب از جنبه هاي ديگر نيز تعريف شده است:

مخاطب سرسخت :

مخاطبيني كه از پذيرفتن آنچه ارتباط جمعي و ساير فرستنده ها براي او مي فرستند اكراه دارد .

تعريف مخاطب از مخاطب :

افراد ممكن است صرفاً به دليل اينكه به پيام خاصي توجه مي كنند خود را مخاطب بدانند . از منظر ديگر مخاطب به عنوان گيرنده و مخاطب به آفريننده با توجه به نقشي كه در فرايند ارتباطي دارد تعريف مي شود . اما ما به عنوان روابط عمومي مخاطب را كسي مي دانيم كه قصد داريم پيامهاي سازمان يا دستگاهي را كه در آن كار مي كنيم به او منتقل كنيم .
چرا مردم مخاطب رسانه ها مي شوند

دلايل متعددي براي مخاطب شدن از جانب مردم وجود دارد ، به عبارتي مردم به دلايل زير از رسانه ها استفاده مي كنند .

1-  تفريح و سرگرمي و شادي هاي عاطفي

2-   نيازهاي اطلاعاتي و شناختي

3-   نيازهاي اجتماعي ، هويت و گفت و گو با ديگران

4-   نيازهاي غير اجتماعي

5- نيازهاي مربوط به خود رسانه ها ، مثل زماني كه تبليغات پخش مي شود .
شناخت مخاطب

     همانطور كه در مقدمه ذكر شد ،‌ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه پيام فرستنده ، متناسب با ويژگي هاي مخاطب طراحي شود . بر اين اساس ، برنامه ريزان ارتباطي ـ روابط عمومي ـ بايد دسته بندي درستي از مخاطبان داشته باشد ، ويژگي هاي آنان را بدانند و در زمان و مكان مناسب ، پيام متناسب را براي او ارسال نمايد.

دسته بندي مخاطبان

1-  دسته بندي مخاطبان بر مبناي ويژگي هاي جمعيت شناسي

سن ، جنس  ، شغل ، اندازه خانواده ، موقعيت فرد در چرخه حيات خانوادگي ، درآمد ، آموزش ، موقعيت جغرافيايي ، مذهب ، نژاد و مليت ويژگي هاي جمعيت شناسي مخاطب را در بر مي گيرد . فرستنده در طراحي پيام با هدف معين بايد به اين ويژگي ها توجه داشته باشد . به عنوان مثال ، تحقيقات نشان داده است كه زنان مضطرب با ديدن مسابقات و نمايش هاي متنوع به آرامش مي رسند ، حال آنكه مردان مضطرب با ديدن برنامه هاي خشن و پربرخورد ارضاء مي شوند .

2-  دسته بندي مخطبان بر حسب باورها

مردم ، بسته به تجربه ها ، تأثيرات محيط ، باورهاي ذهني و 000 دنيا را به شكل هاي گوناگون درك مي كنند . يك پديده ممكن است نزد اشخاص و گروههاي مختلف معاني متفاوت داشته باشد . مثلاً در تبليغ يا اطلاع رساني در زمينه بهبود غذا و تغذيه گروهي از مخاطبان برايشان زنده ماندن مهم است‏، اما در مقابل براي گروه ديگر « سالم ماندن » مي تواند پيام مناسبي باشد .

3-  دسته بندي مخاطبان براساس نگرش ها

وقتي پيام براي گروه موافق و مخالف فرستاده مي شود ، نمي تواند يكسان باشد . هميشه پيامي كه براي مخالفان يك تفكر ارسال مي شود بايد قادر باشد به « چرايي » پاسخ دهد ، حال آنكه پيام موافقان فقط بايد توضيحاتي درخصوص اهداف و برنامه ها باشد .

معمولاً در جريان انتخابات ، برخورد با موضوعات اجتماعي ، معرفي كالا يا خدمات ، و اعلام عملكرد يك دستگاه يا سازمان ، سه گروه حاميان ،  مخالفان و بي طرفان از هم تفكيك مي شوند كه محتوي ، رسانه و ويژگي  پيام براي هر يك از اين گروه ها بايد متفاوت باشد . اصولاً هزينه پيام رساني براي موافقان به نسبت مخالفان بسيار پايين است .

4-   دسته بندي مخاطبان براساس رفتار

رفتار مخاطبان در ويژگي هاي پيام مؤثر است . پيامي كه براي سيگاريها تهيه مي شود با پيام براي غير سيگاريها نمي تواند يكسان باشد . همينطور پيامي كه براي نيازمندان طراحي مي شود ويژگيها . ساخت و عناصر متفاوتي نسبت به پيامي كه براي ثروتمندان طراحي شده دارد.

 

5-   دسته بندي مخاطبان براساس دسترسي

يكي از مشكلات روابط عمومي ها و اصولاً فرستنده ها اين است كه هميشه پيام را براي كساني مي‏فرستند كه اولاً دسترسي به آنان آسان تر است و ثانياً ارسال پيام براي آنان هزينه زيادي ندارد. به عنوان مثال ، اگر در يك روابط عمومي كتاب عملكرد چاپ شود ، براي نمايندگان مجلس ارسال مي‏شود ، حال آنكه اين نماينده قبلاً از طريق روزنامه ، ديدار با وزير ، بولتن هاي محرمانه ، اينترنت، گزارش هاي ويژه و 000  با عملكرد آن سازمان آشناست . در مقابل براي گروههاي بسياري از جامعه كه مخاطب واقعي روابط عمومي هستند ؛ پيامي فرستاده نمي شود . بنابراين لازم است ، مخاطبان را براساس هزينه ي منابعي كه براي دسترسي به آنان ضروري است تقسيم كنيم و پيام را نه بر اساس اصل دسترسي آسان به هر كس كه لازم بود بدهيم .

در همين زمينة  اورت راجرز » مي گويد : بسياري از آنان كه به اخبار و اطلاعات نيازمند ترند ديرتر به اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند . مثلاً در مورد تنظيم خانواده ، اخبار و اطلاعات به كسي مي رسد كه همه نوع امكانات را دراختيار دارد و حتي قادر است تعداد زيادي را اداره كند .

6-  دسته بندي مخاطبان بر مبناي مراحل فراگرد

براساس نظريه اشاعه « اورت راجرز » مراحل پذيرش يك ايده ـ پيام ـ به شرح زير است : آگاهي ، اقناع ، تصميم ، اجرا و تثبيت . بنابراين نياز مخاطب در شرايط مختلف پذيريش يك پيام متفاوت است . در مرحله آگاهي دادن بايد اطلاعاتي داده شود كه كاملاً با مرحله ي اجرا  يا تثبيت فرق كند.

7-  دسته بندي مخاطبان براساس منابع درآمدي

اين تقيسيم بندي ، مخاطبان را براساس ميزان درآمد و منابع اقتصادي مورد توجه قرار مي دهد . همواره در موضوع رعايت مسائل بهداشتي ، متقاعد كردن مردم فقير سخت تر از مردم متوسط و ثروتمند هست . اقناع مردم كم درآمد به خريد لوازم و وسايل گران قيمت غير ممكن است . حتي اگر آن وسايل باعث آسايش و راحتي او مي شود . لذا در طراحي يك پيام با هدف مشابه ، اما براي مخاطبان با درآمد متفاوت نبايد يكسان باشد .

8-   دسته بندي مخاطبان براساس استفاده از رسانه ها

گاهي اوقات در طراحي و راسال پيام ، رسانه ، نه خود مخاطب مورد دسته بندي قرار مي گيرد . ارتباط‏گر (فرستنده ) ممكن است به دلايل مختلف مجبور باشد از رسانه خاص استفاده كند ، لذا مي‏توان مخاطبان را به شرح زير تقسيم بندي كرد : خواننده روزنامه كثيرالانتشار ، خواننده روزنامه محلي ، شنونده رايدو ، بيننده  تلويزيون ، همينطور مي توان گروهها را با پيام و رسانه ها تطبيق كرد :

گروه سيگاري كوچك با روزنامه ي محلي ، يا خريداران شير با برنامه 8 تا 9 صبح راديو ، يا طرفداران برنامه هاي علمي در برنامه 9 شب تلويزيون ، بنابراين در اين دسته بندي پيام با رسانه تطبيق مي‏شود.

9-   دسته بندي مخاطبان براساس موضوع و ارتباط

به دنبال اين دسته بندي هشتگانه ، براساس نظر « گروينگ وهانت » ويژگي افراد و گروهها در برخورد با پيام هاي سازمانهاي مختلف ، يك روش ديگر دسته بندي مخاطبان بوده و مي توان در طراحي پيام به آن توجه كرد . 4 گروه از هم قابل تمايز است :

الف ـ همگان هاي تمام مسائل ، گروهي از مردم در همه جا فعالند . پس هر نوع پيامي را بايد براي آنان ارسال كرد .

ب ـ همگان هاي بي تفاوت . برخلاف گروه قبلي در همه جا ارتباط ناچيزي برقرار مي كنند.

ج ـ همگان هاي تك مسأله ، گروهي كه فقط يك مسأله دارند ، اقتصادي ، فرهنگي يا سياسي . بنابراين بايد پيام را با ويژگي آنان تهيه و ارسال كرد .

د ـ همگان هاي ناگزير و درگير . در جايي كه اكثريت جامعه در هر شرايطي درگيرند و به ناچار زير پوشش پيام هاي ارتباطي قرار گرفته اند .

10-    دسته بندي مخاطبان براساس قوميت و استفاده از رسانه ها

در كشورهاي مختلف با توجه به قوميت ها ، توجه خاصي به رسانه هاي محلي مي شود . و اصولاً اقليت ها كمتر به رسانه هاي ملي كشورشان توجه مي كنند . در مورد موسيقي ، تفاوت بين قوميت ها بالاست . بنابراين يك برنامه ريز ارتباطي در اين شرايط بايد با توجه به اين اصل ، رسانه مناسب ارسال پيام خود را انتخاب كند.

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند.

فرآبند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است.

 
اين باور كه مخاطبان هدفي ثابت و بي تحرك در برابر فريبكاري و اثرگذاري رسانه ها هستند امروز بي اعتبار است. از هر زاويه اي كه به مساله گزينش و استفاده از رسانه ها بنگريم، و در اهميتي كه مخاطبان براي رسانه ها قايل مي شوند، مي توانيم تاثير قوي و حتي تعيين كننده عوامل اجتماعي و موقعيتي را مشاهده نمائيم.

رسانه هاي جمعي نوعاً توسط مخاطبان شان در درون چارچوب پيچيده اي از انتظارات و قضاوت ها در نظر گرفته مي شوند و اين انتظارات و قضاوت ها هم از ويژگي عمومي و اجتماعي رسانه ها اقتباس مي شوند و هم از اهميت رسانه ها در زندگي روزمره مخاطبان و لذتي كه مي توانند به مخاطبان خود بدهند.

مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانايي ها، سلايق، نيازها، ترجيحات و هويت ها و تجارب اجتماعي و فرهنگي شان تعريف مي شوند. براساس اين رويكرد ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعي سر و كار نداريم، بلكه با انواع بسيار متفاوتي روبرو خواهيم بود كه همگي درخورمخاطب ناميده شدن هستند.

كثرت رسانه ها و كانال هاي رسانه اي باعث شده است كه توجه به منابع رسانه اي آنچنان متنوع و در جهات مختلف پراكنده شود كه ديگر سخن گفتن از يك مفهوم واحد از مخاطبان جمعي رسانه ها هيچ قابل توجيه نيست. شايد بتوان گفت بزرگترين تغيير بوجود آمده در نتيجه ظهور رسانه هاي جديد اين بوده كه اصلاً مخاطبي به معناي قديم نظاره گر ندارند.

مخاطبان را در انواع و مقوله هاي مختلفي مي توان تعريف نمود: هواخواهان رسانه اي، گروه هاي اجتماعي و سياسي، گروه هاي قومي، اجتماعات محلي، مصرف كنندگان اطلاعات، گروه هاي داراي علايق خاص، خرده فرهنگ ها، شيوه هاي زندگي، فرهنگ هاي سليقه، اجزاي بازار و امثال آن.

 

پيچيدگي و تنوع شكل گيري مخاطبان از هرگونه بيان ساده يا تشريح واحد جلوگيري مي كند. بطور قطع مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مخاطبان به ندرت همان هستند كه مي نمايند. مخاطبان غالباً جمع هاي متغيري هستند كه مرزهاي مشخصي ندارند. انگيزه ها و جهت گيري هاي مخاطبان هميشه آشفته است و حتي در برخي مواقع هم هيچ انگيزه اي براي استفاده رسانه اي خود ندارند. بعلاوه حتي اگر انگيزه هاي مخاطبان شفاف تر و داراي آشفتگي كمتري نيز مي بود، باز هم نمي شد آنها را تنها از روي محتواي مصرف شده خواند.

شواهد موجود نشان مي دهند كه مخاطبان هنوز بين رسانه هاي مختلف تفاوت مي گذارند و اين كار را با توجه به كاركردها يا كاربردهاي اجتماعي رسانه ها انجام مي دهند يا براساس مزايا و مضرات منسوب به آنها.

اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بينندگان و شنوندگان يكي از كانال هاي رسانه اي يا هر محتوا و نمايش اشاره دارد، اما همين واژه ساده و يگانه، براي اشاره به واقعيتي بكار مي رود كه بطور روزافزون در حال پيچيده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگوني است.

تفاوت هاي بين رسانه ها در رقابت آنها براي جذب مخاطبان و درآمد حاصل از آگهي هاي تجاري نقش مهمي بازي مي كنند، اما مخاطبان صرفاً محصول فناوري ارتابطي نيستند بلكه محصول زندگي اجتماعي نيز هستند و هنوز نيروهاي اجتماعي پايداري وجود دارند كه ساختار مخاطبان را ايجاد مي كنند. ورود به آرمانشهر ارتباطات دوسويه همانقدر به نيروهاي اجتماعي وابسته است كه به فناوريهاي تكنولوژيك.

معناي كامل مخاطبان يك رسانه خاص، در طول زمان و از مكاني به مكان ديگر متفاوت خواهد بود.

 
انواع مخاطبان

    اكنون، امكانات موجود براى شكل‌گيرى انواع جديدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند كه به كاربردن هيچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعيت را اداء كند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود كه بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى كه از فيلم‌‌هاى پخش دشه در هواپيما تا پيام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌كند را شامل مى‌شوند. با اين حال، نظريه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد كليدى و محدود را به دست دهيم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمايش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغيرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نيز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغيير اهميت نسبى متغيرهاى قديم، متغيرهاى جديد هميشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به كار رفته در نظريات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زيادى برخوردار هستند.    

    پايدارى مخاطب

    به رغم تمام تغييرات، تا زمانى كه رسانه‌هاى جمعي وجود داشته باشند، معانى قديمى و واقعيت‌هاى كهن مربوط به مخاطبان نيز پايدار و مطرح خواهند بود. مدارك حاكى از سقوط رسانه‌هاى جمعى هنوز تا حدودى متناقض هستند و ماشين عظيم محبوبيت‌ساز صنايع رسانه‌اى انگيزه‌اى كم‌تر از گذشته براى حفظ و تشديد پديده مخاطبان جمعى نشان نمى‌دهند (حتى با اين كه كانال‌هاى توزيعى متكثر گرديده‌اند). فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد هم تنها به عنوان جايگزين رسانه‌هاى قديم گسترش نمى‌يابند. انگيزه‌هاى تجارى و صنعتى نوآورى‌هاى رسانه‌اى هم غالباً ريشه در صنايع رسانه‌اى قديم دارند و از طرف آن‌ها تأمين هزينه مى‌شوند. بنابر اين، رسانه‌هاى قديم خواهان رقابت با خود نيستند و فقط در صدد گستردن قدرت خويش هستند.    
    شواهد اوليه حاكى از اين است كه پيشرفت‌هاى جديد به محض تحقق (مثلاً كانال‌هاى بيش‌تر، دستگاه كنترل از راه دور، ابزار ضبط و پخش مجدد) به راحتى در تجارب، تصورات، و رفتارهاى مخاطبان ادغام مى‌گردند. مخاطبان نوآورى‌‌ها را اقتباس مى‌نمايند و با مشكلات جديد انطباق مى‌يابند.
   
    مخاطبان جديد، رسانه‌هاى جديد

    تجربه فن‌آورى‌هاى واقعاً جديد هنوز در مرحله بسيار ابتدايى خويش است. پژوهش‌هاى اوليه بر اين سؤال متمركز هستند كه آيا تقاضاى پايدار براى برخى از رسانه‌هاى جديد - به ويژه خدمات (ويدئوتكست) دوسويه كامپيوتري، واقعيت محازي، و همه كانال‌هاى تلويزيونى ماهواره‌اى - به اندازه قابل توجه وجود دارد يا خير. پاسخ‌ها نيز، بسته به شرايط محلى مربوط به امكان دسترسى به فن‌آورى‌ها و نيز زمينه رسانه‌اى گسترده، از جايى به جاى ديگر متفاوت بوده است. گسترش مخاطبان رسانه‌هاى دوسويه به مسأله توده بحراني نيز بستگى داشته است؛ اين مسأله كه آيا آن‌قدر مشترك وجود دارد كه متصل شدن به اين شبكه‌ها و نيز عرضه انواع اطلاعات و ساير خدمات را توجيه كند؟ مشكل در اين است كه پاسخ‌ها در درجه اول به وجود يك توده بحران بستگى دارند.    
    هدف دوم پژوهش‌هاى اوليه شناختن ابعاد كيفى تجربه مربوط به فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد و بررسى چگونگى رتبه‌بندى رسانه‌هاى جديد بوده است. از جمله عوامل به كار رفته سهولت استفاده و حضور اجتماعي اين رسانه‌ها هستند. (Ric, 1984). سهولت استفاده با گسترش رسانه‌هاى جديد و به دنبال افزايش سطح آشنايى با آن‌ها بيش‌تر مى‌شود، اما مدرك معتبر در خصوص نحوه درك كيفيت تجربه با رسانه‌هاى جديد هم بستگى به وجود تعداد زيادى از استفاده‌كنندگانى دارد كه اين تجربه را داشته باشند.
   
    چالش‌هاى جديد

    شكى نيست كه مفهوم مخاطب از جهات مختلف كهنه شده و نقش سنتى‌ آن را در پژوهش، مدل‌ها و نظريه‌هاى ارتباطى زير سؤال رفته است. اما مى‌توانيم همچنان به گونه‌اى رفتار كنيم كه گويى هنوز مخاطب در دنياى بيرونى وجود دارد، البته تا حد زيادى شايد خويشتن را مى‌فريبيم. دلايل ترديد در مفهوم مخاطب هم ن ظرى و هم عملى هستند. مفهوم مخاطب، در روزهاى نخست گسترش پژوهش‌هاى ارتباطات جمعي، به جمع دريافت‌كنندگان (همزمان) واقعى يا موردنظر پيام‌ها (در نقطه پايان فرآيند خطى انتقال اطلاعات) اطلاق مى‌شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذارى رسانه‌ها يا عامه مردمى بودند كه اخبار و برنامه‌هاى سرگرم‌كننده رسانه‌ها را مى‌خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاى خود را به نگرشى از دريافت‌كنندگان رسانه‌ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه‌ها و در پى علايق و خواسته‌هاى خويش - با توجه به زمينه اجتماعى و فرهنگى خاص خود - بودند. فرآيند ارتباطى نيز به ويژه به عنوان فرآيندى مشاوره‌اي، دوسويه، و تعاملي، مجدداً مفهوم‌بندى شده است.    
    در نظريه ارتباطات جمعى باور مهم و نسبتاً جديد حاكى است كه مخاطبان رسانه‌ها، بر اساس منطق‌ها و گفتمان‌هاى متعدد، ساخته شده و به طور گزينشى تعريف مى‌شوند. مخاطبان مطلوب و مورد شناسايى آگهى‌دهندگان همان مخاطبان ارتباط‌گران واقعى رسانه‌ها (خبرنگاران، فيلم‌سازها، نويسندگان و غيره) نيستند، همچنان كه همان مخاطبان حاضر در بحث‌هاى مربوط به سياست، افكار عمومي، اثرات رسانه‌ها، و علايق عمومي نيز نيستند. گردانندگان صنايع رسانه‌اى نيز، به نوبه خود، برداشتى از مخاطبان دارند كه با سه تعريف فوق‌الذكر متفاوت و در اصل نوع خاصى از بازار مصرفى است كه گونه‌هاى فرعى بسيار دارد. دسته ديگرى از تعاريف به هنگامى مطرح مى‌شوند كه مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانائى‌ها، سلايق، نيازها، ترجيحات، هويت‌ها و تجارب اجتماعى و فرهنگى خود تعريف مى‌شوند. آن‌گاه كه رويكرد خود مخاطبان در نظر باشد، امكان تعريف و شناسايى مخاطبان بيشتر از پيش خواهد شد. بر اساس اين رويكرد، ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعى سروكار نداريم بلكه با انواع بسيار متفاوتى روبه‌رو خواهيم بود كه همگى در خور مخاطب ناميده شدن هستند. انواع متعدد فوق از جمله شامل اين مقوله‌ها مى‌شوند: هواخواهان رسانه‌اي؛ گروه‌هاى اجتماعى و سياسي؛ گروه‌هاى قومي؛ اجتماعات محلي؛ مصرف‌كنندگان اطلاعات؛ گروه‌‌هاى داراى علايق خاص؛ خرده‌فرهنگ‌ها؛ شيوه‌هاى زندگي؛ فرهنگ‌هاى سليقه؛ اجزاء بازار؛ و امثال آن.

نتيجه گيري :

 با توجه به دسته بندي مخاطبان از جهات مختلف ، مدل كاربردي شناخت مخاطب در دو قلمرو كلي تقسيم‏بندي مي شود:
الف ـ عوامل مربوط به مخاطب

1-  پس زمينه و محيط اجتماعي ، به ويژه طبقه اجتماعي ، تحصيلات مذهب ، فرهنگ سياست ، محيط خانوادگي و 000

2-  مشخصه هاي فردي شامل . سن ، جنس ، شغل ، درآمد ، شيوه زندگي و 000

3-   سليقه ها ، نگرش ها ، رفتارها

4-   عادت هاي عمومي مربوط به استفاده از رسانه در اوقات فراغت

5-  آگاهي به گزينه هاي موجود ، مخاطب در مورد چه برنامه اي فعال است .

6-   زمينه استفاده از رسانه ، دسترسي به رسانه ها
ب ـ عوامل مربوط به رسانه ها

1-  سيستم رسانه اي

2-   ساختار و تداركات رسانه اي

3-   گزينه هاي محتوايي قابل دسترسي

4-   اشتهار رسانه ها

5-   زمانبندي و نحوه ارائه پيام
   


مخاطب شناسي:

تحقيقات مربوط به مخاطب شناسي و مخاطب پژوهي نيز طيف هاي گسترده اي را دربرمي گيرد كه از كنترل مخاطب تا استقلال مخاطب را دربرمي گيرد. بيشترين پژوهشها در خصوص كنترل مخاطب است چرا كه اين امر خواسته صنايع رسانه اي است. اما ويژگي مشترك تمامي اين پژوهشها كمك آنها به امر ساختن، تعيين جايگاه و تعيين هويت يك وجود اجتماعي درهم و برهم، متغير و غيرقابل شناخت است. بخشي از هدفهاي مخاطب شناسي را چنين مي توان بيان كرد:

 

- دفترداري فروش (حسابداري)

- تعيين پوشش بالقوه و بالفعل رسانه ها بنا به مقاصاد تبليغاتي.

- دخالت در انتخاب مخاطبان و خط دادن به آنها.

- جست و جو براي بازارهاي جديدي از مخاطبان.

- آزمودن توليدات و تقويت كردن اثرمندي ارتباطي.

- بررسي مسووليت هاي مرتبط با خدمت رساني به مخاطبان.

- ارزيابي عملكرد رسانه ها از طرق گوناگون (مثلاً بررسي ادعاهاي مربوط به اثرات زيانبخش آنها).

 

پنج سنت مخاطب پژوهي ارائه شده عبارتند از:

1- اثرات رسانه ها   2- بهره وري و خرسندي   3- نقد ادبي  4- مطالعات فرهنگي   5- تحليل دريافت.

مخاطب پژوهي عمدتاً عبارت است از ثبت و ضبط روزمره پيامدهاي بسيار قابل پيش بيني، هر چند اثرات تصادفي و عواملي اتفاقي نيز يافت مي شوند.

در دوران اوليه پيدايش وسايل ارتباط جمعي مفهوم "مخاطب توده وار" بوجود آمد. توده مفهومي جديد و محصول شرايط جديد جوامع شهري و صنعتي مدرن، جوامعي با گستردگي زياد، گمنامي و بي ريشگي مردمان اش.

ويژگيهاي: تاثيرگذاري همزمان، افراد زياد، هم شكلي محتوا، تجزيه مصرف رسانه اي بيش از پيش خصوصي شده، محصول شرايط توده وار بود. اين توده مفهومي متفاوت از گروه، انبوه خلق و عامه مردم كه در گذشته بودند، داشت.

رابطه مخاطب و رسانه توده وار نيز غيرشخصي بود. مخاطبان نمي توانستند به راحتي به توليد كنندگان و فرستندگان پيام هاي رسانه هاي جمعي پاسخ دهند. رابطه ارتباطي بوجود آمده نوعاً محاسبه گرانه و بدون معيارهاي مشترك اخلاقي بود.

منتقدان و بخصوص مكتب فرانكفورت، توده مخاطبان كم و بيش همانند را قربانيان بي پناه استثمار و عوام فريبي رسانه هاي كاپيتاليستي مي دانستند. عده اي مشكل واقعي را نه وجود توده هاي مردم بلكه تمايل به برخورد با مردم به مثابه توده بي شكل و بي ريشه مي دانستند. آنان معرفي مخاطبان رسانه اي بعنوان جمعي فعال و داراي مقاومت را عمدتاً يك حركت ايدئولوژيك براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت موجود و در نتيجه براي منحرف كردن حملات رسانه اي و رويكرد بهره وري و خرسندي به دليل تكيه زيادش بر استقلال مخاطبان مورد حمله قرار گرفت.

از سال 1950 پژوهشها مجبور به پذيرفتن اين حقيقت بودند كه افكار و گرايش ها و رفتار مردم بيشتر تحت تاثير محيط اجتماعي آنهاست تا جاذبه هاي اقناع گر رسانه هاي جمعي. مفاهيمي نظير تاثيرات شخصي و رهبران فكري حاكي از موقعيتي بودند كه در آن تماس مردم با رسانه ها از خلال انواع روابط اجتماعي صورت مي گرفت.

عليرغم تمام پيشرفتهاي اخير در فنون پژوهشي، ما هرگز نمي توانيم شناختي بيش از برآوردهاي تخميني صرف در مورد اين سوال بدست آوريم كه رسانه در كجا و تحت كدام شرايط به چه افرادي و با چه ذهنيت هايي رسيده يا مي رسد؟

جامعه شناسان و انديشمندان علوم ارتباطات ، توده را محصول رسانه هاي جمعي مي دانند و تفاوت  مفهوم عامه با اين  كلمه در نسبت آنها با رسانه ها رقم مي خورد . در واقع يكي از كارويژه هاي مهم رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون ، مخاطب سازي و توده پروري است . به عبارت ديگر افكار عمومي به عنوان يكي از قدرتمندترين نيروهاي اجتماعي برساخته اي رسانه اي است كه امروزه نظام هاي سياسي تلاش مي كنند با در اختيار قرار گرفتن و پردازش آن به اقتدار و استمرار خود كمك كنند و البته اين حق طبيعي آنهاست. بنابر اين ساخت و توليد انواع برنامه هاي تلويزيوني اعم از فيلم و سريال و مسابقه و اخبار و ژانر هاي گوناگون در عين اينكه سرگرم كننده است مي تواند در خدمت بسط ايدولوژي قدرت نيز قرار بگيرد. لذا هيچ رسانه اي به اندازه تلويزيون ، مخاطب برايش مهم نيست هم از اين رو كه به نيازها و سلايق گوناگون بينندگانش پاسخ دهد و هم به دلايل حفظ انسجام سياسي و نقشي كه در مديريت كلان كشور دارد. از سويي ديگر حفظ ارتباط دوسويه ميان مخاطبان و تلويزيون لازمه يك رسانه كارآمد است. مخاطب شناسي اما شيوه ها و تكنيك هاي علمي خود رادارد كه رعايت آن به شناخت و درك صحيح مخاطب كمك مي كند .

مخاطب شناسي صرفا به اين معني نيست كه شبكه هاي مختلف تلويزيوني يا برخي آيتم ها و برنامه هاي خاص چقدر بيننده دارد و مثلا طيف مخاطبان كدام شبكه يا برنامه بيشتر است. البته اين مساله ، عنصر مهمي در مخاطب شناسي است كه وضعيت آماري مخاطبان تلويزيون مشخص باشد ولي كافي نيست. اساسا امروزه در مطالعات اجتماعي و فرهنگي رويكرد كيفي در روش تحقيق بر روش هاي كمي غالب شده است و محققان در پي اين هستند كه به لايه هاي دروني تر و عميق تري از واقعيت دست يابند كه قطعا روش هاي كمي نمي تواند براي اين هدف ابزار مناسبي باشد. مثلا اينكه فلان برنامه طنز يا سريال خاص بيشترين بيننده را داشته است تصويري روشن و دقيق از مخاطب ارائه نمي دهدو حداقل اينكه جايگاه يك برنامه را در ميان آيتم هاي گوناگون مشخس مي كند. اين نوع نظر سنجي ها و آمارگيري ها در حين ضرورت به شناخت علمي مخاطب كمك چنداني نمي كند. نگارنده معتقد است براي شناخت بهتر مخاطب ، چند اقدام ضروري است ابتدا اينكه تعريف مخاطب و حدود وثغور آن روشن شود كه آيا مخاطب بيننده اي است كه به طور اتفاقي پاي يك برنامه مي نشيند و بر اساس سليقه و به شكل تصادفي برنامه خاصي را تماشا مي كند يا اينكه كسي است كه بر اساس انتخابي آگاهانه و بنا به نيازها و انگيزه هايش برنامه اي را انتخاب مي كند . مثلا علاقه مندان به سينما به شكل برنامه ريزي شده به تماشاي برنامه سينما 4 يا سينما يك مي نشينند و به شكل آگاهانه  وحرفه اي آنرا دنبال مي كنند .از يك منظر كلي ما داراي دو نوع مخاطب هستيم مخاطبان حرفه اي و مخاطبان عادي و تفنني لذا تعريف دقيق مخاطب ، اولين گام اساسي در مخاطب شناسي است .شايد به گزاف نباشد اگر بگوييم مخاطب واقعي كه تلويزيون بايد براي افزايش آن برنامه ريزي كند شخسي است كه بر اساس علاقه ، نيازها و انگيزه هاي آگاهانه به انتخاب يك برنامه دست مي زند و به شكل مستمر آنرا دنبال مي كند اين نگرش البته با مفاهيم مخاطب عام و خاص تفاوت دارد . ممكن است يك مخاطب عام هم به برنامه اي خاص علاقه مند باشد و به طور مستمر آنرا دنبال كند. دوم اينكه مخاطبان را مي توان بر اساس شرايط سني ، ميزان تحصيلات و جنسيت و حتي قوميت تفكيك كرد. قطعا يك مخاطب سيستاني با يك مخاطب تهراني اگرچه هر دو بيننده برنامه واحدي باشند فرق مي كنند و هر كدام نيازهاي خاص خود را دارند. همچنين زنان و دختران هم با توجه به جنسيت مشترك مي توانند مخاطبان متفاوتي باشند مثلا نيازها و سطح علائق و خواسته هاي يك زن خانه دار با يك زن شاغل متفاوت است . بنابراين مجموعه عناصر و متغيرهايي كه در مخاطبان تلويزيوني وجود دارد بايد به عنوان فاكتورهاي شناخت مخاطب بازشناسي شود و پيرامون هر يك از آنان كار علمي صورت بگيرد . حضور روانشناسان و جامعه شناسان در پروژه مخاطب شناسي حتما ضروري است.

به طور كلي نوع مخاطبان تلويزيون را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد مخاطبان واقعي و مخاطبان مجازي و رسانه اي . مخاطبان واقعي آن دسته از مخاطباني هستند كه بر اساس نياز هاي دروني و انگيزه هاي شخصي برنامه اي را دنبال مي كنند و مخاطبان مجازي و رسانه اي گروهي از مخاطبان هستند كه خود تلويزيون آنها را پرورش داده و تربيت كرده است. به اين معني كه آنها بر اساس انگيزه ها ي دروني خويش كه به دليل جاذبه هاي بيروني يك برنامه به مخاطب آن تبديل شده اند.در واقع شناخت مخاب براي آگاهي از نيازها و خواسته هايش اگر در جهت بهبود برنامه ها حركت كند به مخاطب سازي خواهد انجاميد . ارتباط دوسويه تلويزيون و مخاطب دقيقا در همين نقطه رخ مي دهد. به اين معني كه گاهي مخاطبان با انتقال خواسته ها و تقاضاي خود به تلويزيون نوع و سطح عرضه برنامه ها را در جهت علائق خود تعين مي كنند و گاهي تلويزيون با خلاقيت و نوآوري در شيوه عرضه خويش ، تقاضاهاي تازه اي در مخاطبان ايجاد مي كند.


مخاطب شناسي در تلويزيون از دو خاستگاه عمده صورت مي گيرد يكي از منظر آيتم ها و نوع برنامه مثلا برنامه هاي ورزشي ، سينمايي برنامه كودك و... دوم از منظر شبكه اي به اين معني كه هر شبكه با توجه به اهدافي كه براي آن طراحي شده مخاطبان خاص خود را دارد . قطعا مخاطبان شبكه سه و چهار تفاوت هاي عمده اي با هم دارند. به هر حال شناخت مخاطب به مديران و برنامه سازان تلويزيوني كمك خواهد كرد تا به اينم دو پرسش پاسخ دهند كه چه برنامه اي را در چه زماني براي چه كساني بسازند و چرا بسازند؟

 

رسانه چيست؟

براي شناخت و معرفت بيشتر درباره يك موضوع بهترين و اولين مرحله تعريف جامع و مانعي از موضوع است از اين رو در مقوله رسانه ها ابتدا به تعريف(رسانه) يا(رسانه هاي عمومي) مي پردازيم؛ تا حيطه آن ها را به طور كامل مشخص نماييم. رسانه هاي جمعي يا عمومي و به تعبير ديگر وسايل ارتباط جمعي اصطلاح فارسي شده واژه لاتين«Medium» است كه جمع آن«Media» مي باشد و منظور از آن دسته اي از وسايل هستند كه مورد توجه تعداد كثيري مي باشند و از تمدن هاي جديد بوجود آمده اند. البته رسانه در اين تعريف به طور كامل معرفي نشده است زيرا وسايلي كه مورد توجه تعداد كثيري باشد و در تمدن جديد بوجود آمده باشد محدود و منحصر به وسايل ارتباط جمعي نيست از اين رو بايستي به تعريفي دقيق تر پرداخت. رسانه به معني هر وسيله اي است كه انتقال دهنده فرهنگ ها و افكار عده اي باشد. و اكنون آن چه مصداق اين تعريف است وسايلي همانند: روزنامه ها، مجلات، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت، CDها، ويدئو و... مي باشند.

تاريخچه رسانه هاي عمومي

در حدود 160 سال قبل با منتشر شدن كاغذ اخبار به مديريت ميرزاي شيرازي، ايران وارد جهان رسانه اي شد و اين در حالي است كه در غرب اين تاريخ به 400 سال پيش برمي گرددو اين مسأله از قدمت بحث رسانه ها در كشورهاي غربي حكايت مي كند و به نسبت همين قدمت، كار رسانه اي بيشتري انجام شده است و طبعاً پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي صورت گرفته است.

روزنامه ها

روزنامه رسانه اي است كه به صورت روزانه جديدترين اخبار و اطلاعات را در حوزه هاي مختلف فرهنگي، هنري، ورزشي، سياسي و اقتصادي به اقشار مختلف جامعه ارائه مي دهند. همواره روزنامه ها به صورت مكتوب منتشر مي شوند و اين مكتوب بودن آثار مثبت و منفي فراواني به دنبال دارد كه مسئولين دست اندركاران روزنامه ها به هدف دستيابي به آثار مثبت آن تلاش مي كنند. امروزه در كشور ما حدود 35 عنوان روزنامه ها با تيراژ نسبتاً بالايي به چاپ مي رسد و اين در حالي است كه پرتيراژترين آن ها روزنامه جام جم است كه در مقايسه با جمعيت حدود 70 ميليوني ايران عددي ناچيز محسوب مي شود. و اين در حالي است كه تعداد قابل توجهي از اين روزنامه ها صرفاً اقتصادي يا سياسي بوده و مورد توجه و استفاده گروه و قشر خاصي از مردم قرار مي گيرد.

مجلات

مجله رسانه اي است مكتوب، داراي صفحاتي بيشتر از روزنامه، با اهداف خاص و از پيش تعيين شده. متوسط يك مجله از 20 صفحه تا 300 صفحه نيز وجود دارد كه البته تعداد صفحات بالا، بيشتر اختصاص به مجلات و نشريات تبليغي دارد. در كشور ما به طور متوسط حدود 500 عنوان مجله با تيراژهاي بسيار بالا به چاپ مي رسد كه در بازه هاي زماني: هفته نامه، گاهنامه، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه، سالنامه و انواع و اقسام مختلف ديگر به دست خوانندگان مي رسد. در تقسيم بندي مجلات مي توانيم آن ها را به نشريات زرد و غير آن تقسيم كنيم. مجلات زرد آن دسته از نشريات هستند كه با جنجال و هياهو سعي در جذب مخاطب دارند. هدف در اين مجله ها جذب مخاطب(به هر وسيله اي) و به دنبال آن سود اقتصادي است. اين نشريات در ارائه مسايل و مشكلات اقتصادي جامعه چند راه پيش مي گيرند: 1. بزرگنمايي، اغراق و زياده روي در بيان مشكلات اقتصادي و... تا اين كه افكار عمومي مشوش شده و راه تفهيم و تفاهم منطقي و عاقلانه بسته شود. 2. سطحي سازي و ناديده گرفتن مسايل عمقي و اخذ نتايج سريع و غير منطقي 3. رواج مصرف گرايي مثل تبليغات زيبايي اندام، كالاها و لوازم آرايشي 4. مطالب وحشتناك و حوادث تلخ همراه با تيترهاي دلهره آور كه باعث رواج و شكستن قبح و زشتي اين اعمال مي شود.
راديو

در سال1319 راديو وارد ايران شد. راديو رسانه اي است صوتي كه با استفاده از امواج به انتقال مطالب مي پردازد. در ابتدا فقط يك شبكه راديويي ملي در ايران وجود داشت اما اكنون هر استان داراي شبكه راديويي محلي و اضافه بر آن شبكه هاي راديويي سراسري متفاوتي از قبيل فرهنگ، معارف، قرآن، جوان و ... وجود دارد. اين تنوع شبكه ها فرد را در انتخاب آزاد مي گذارد و طبعاً انتخاب راحت تر خواهد بود. راديو با تمام فوائدش كه از جمله آن، دسترسي هميشگي به آن(حتي بدون برق) است داراي نواقصي است، راديو از نعمت تصوير بي بهره است و مسئولان و مجريان راديو بايد تمام توان و نيروي هنري خود را صرف صدا كنند تا از اين طريق فضا سازي مناسبي در ذهن شنونده ايجاد كند. شنونده اگر از موسيقي برنامه خوشش نيايد ديگر راديو كارآيي خود را از دست مي دهد اما همين مسأله اگر در مورد تلويزيون بوجود آيد با قطع صدا همه چيز را از دست نمي دهد بلكه مي توان كماكان از تصوير استفاده كرد و لذت برد.

سينما

در سال 1900 ميلادي مظفرالدين شاه به فرانسه سفر كرده و با ديدن دستگاه سينماتوگراف مجذوب آن شد. به دستور شاه دستگاه سينماتوگراف خريداري شد و اولين فيلمبردار همان عكاس دربار بود. سينما پس از مطبوعات و راديو و تلويزيون يكي از وسايل ارتباط جمعي و از رسانه هاي همگاني نسبتاً جديد است كه فرهنگ خاص خود را نيز اقتضا مي كند. بشر پس از دو دوره فرهنگ گفتاري و نوشتاري اكنون به دروازه فرهنگ تصويري با گستردگي فراوانش وارد مي شود. سينما يكي از پيشرفته ترين رسانه هاي همگاني است كه انواع هنرها را با پيچيده ترين تاكتيك ها جمع آوري نموده است.

تلويزيون

پرمخاطب ترين رسانه در جهان، تلويزيون است و اين آمار در ايران به مراتب بيشتر است و اين تنوع و كثرت مخاطب به دليل وجود صدا و تصوير به طور هم زمان است و در سال هاي اخير شاهد توانايي پخش مستقيم و زنده نيز بر اين جذابيت افزوده است. تلويزيون گر چه در بدو ورود به ايران چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتي برخي آن را نامحرمي در محيط خانوادگي مح

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۳

مفهوم و انواع مخاطب

رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت.

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .فرآيند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است.


رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

   مخاطب به مثابه يك بازار

   رويكرد فرهنگ سليقه
   طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي
   رويكرد خرده فرهنگ ها

   رويكردشيوه زندگي

   رويكرد قوميت

   رويكرد جنسيت

   مخاطب" هواخواه

   تعريف مخاطب براساس كانال يا محتوا

   سنت ساختارگرا در سنجش مخاطبان
 

   سنت رفتارگرا(اثرات رسانه ها و استفاده هاي آن ها)

   سنت فرهنگي و تحليل دريافت

   نظريه انتظار – فايده

   مدل كنش اجتماعي

   تقسيم بندي مخاطبان بر مبناي تمايزمتقابل بين گرايش و هدف

   طبقه بندي مخاطبان براساس نوع روابط اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس درجه ويژگي هاي گروهي – اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس كنترل مخزن اطلاعات و كنترل وقت و موضوع

   دسته خرسندي

   مخاطب سرسخت

   تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد

   مخاطب رسالت مند


رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت .

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .
 فرآبند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است .

اين باور كه مخاطبان هدفي ثابت و بي تحرك در برابر فريبكاري و اثرگذاري رسانه ها هستند امروز بي اعتبار است. از هر زاويه اي كه به مساله گزينش و استفاده از رسانه ها بنگريم، و در اهميتي كه مخاطبان براي رسانه ها قايل مي شوند، مي توانيم تاثير قوي و حتي تعيين كننده عوامل اجتماعي و موقعيتي را مشاهده نمائيم .

مخاطبان را در انواع و مقوله هاي مختلفي مي توان تعريف نمود: هواخواهان رسانه اي، گروه هاي اجتماعي و سياسي، گروه هاي قومي، اجتماعات محلي، مصرف كنندگان اطلاعات، گروه هاي داراي علايق خاص، خرده فرهنگ ها، شيوه هاي زندگي، فرهنگ هاي سليقه، اجزاي بازار و امثال آن .

پيچيدگي و تنوع شكل گيري مخاطبان از هرگونه بيان ساده يا تشريح واحد جلوگيري مي كند. بطور قطع مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مخاطبان به ندرت همان هستند كه مي نمايند. مخاطبان غالباً جمع هاي متغيري هستند كه مرزهاي مشخصي ندارند. انگيزه ها و جهت گيري هاي مخاطبان هميشه آشفته است و حتي در برخي مواقع هم هيچ انگيزه اي براي استفاده رسانه اي خود ندارند. بعلاوه حتي اگر انگيزه هاي مخاطبان شفاف تر و داراي آشفتگي كمتري نيز مي بود، باز هم نمي شد آنها را تنها از روي محتواي مصرف شده خواند .
 شواهد موجود نشان مي دهند كه مخاطبان هنوز بين رسانه هاي مختلف تفاوت مي گذارند و اين كار را با توجه به كاركردها يا كاربردهاي اجتماعي رسانه ها انجام مي دهند يا براساس مزايا و مضرات منسوب به آنها.
 اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بينندگان و شنوندگان يكي از كانال هاي رسانه اي يا هر محتوا و نمايش اشاره دارد، اما همين واژه ساده و يگانه، براي اشاره به واقعيتي بكار مي رود كه بطور روزافزون در حال پيچيده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگوني است.

پيشرفت هاي رسانه هاي جديد چهار تغيير عمده را در مخاطبان رسانه اي ايجاد كرده است:
 1) وفور نسبي رسانه ها و محتواي صوتي و تصويري آنها و افزايش امكان انتخاب براي بسياري از مخاطبان
 2) گسترش سريع شيوه هاي جديد ضبط و نگهداري و بازيابي صدا و تصوير، افزايش دسترسي به محتوا و امكان انتخاب، (دستگاههاي كنترل از راه دور، با تسهيل تغيير كانال ها، محدوده انتخاب مخاطبان را افزايش مي دهند.)
 3) فراملي شدن بيشتر جريان برنامه هاي تلويزيوني كه در اين شرايط مخاطبان محلي يا ملي بويژه در كشورهاي كوچك، كمتر از گذشته در برابر اثرات فرهنگي جهاني حمايت مي شوند.
 4) امكان فراينده استفاده دوسويه از بسياري رسانه ها، ناشي از بكارگيري سيستم هاي رايانه اي درآنها

نگاهي به رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

* مخاطب به مثابه يك بازار:
 راديو و تلويزيون به سرعت بصورت يك بازار مصرف براي توليدات سخت افزاري و نرم افزاري درآمدند. اصطلاح بازار با بزرگ ترشدن تجارت رسانه اي رواج بيشتري يافته است. بازار رسانه اي را مي توان به عنوان مجموع مصرف كنندگان بالقوه يا بالفعل توليدات و خدمات رسانه اي تعريف نمود كه داراي تاريخچه اجتماعي، اقتصادي شناخته شده اي هستند.
 واژه بازار، فرستنده و گيرنده را در يك رابطه محاسبه گرانه و نه روابط هنجاري يا اجتماعي به هم مي پيوندد. در تفكر مبتني بر بازار، ارتباطات موثر و نيز كيفيت تجربه مخاطبان در درجه دوم اهميت است. اين نوع نگرش به مخاطب مربوط به روبكرد صنايع رسانه اي است


 * رويكرد " فرهنگ سليقه":
 مخاطباني كه توسط رسانه ها، بر مبناي همگرايي علاقه هايشان و نه براساس پس زمينه اجتماعي يا مكان مشترك خلق مي شوند. فرهنگ سليقه بيش از آنكه راجع به جمعي از انسانها باشد، مجموعه اي از محصولات رسانه اي مشابه است يعني شكل، سبك ارائه، ژانو برنامه هايي كه براي هماهنگي با شيوه زندگي بخشي از مخاطبان توليد مي شوند.


 * طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي:
 تجربيات اجتماعي نقش مهمي در برانگيختن خواسته هاي خاص از رسانه ها بعهده دارند مثال:
 1) موقعيت هاي حاكي از بلاتكليفي و بي تصميمي فرد را به سمت جستجوي راهنما يا مدل هاي رفتاري خاص سوق مي دهد.
 2) انزواي اجتماعي براي نيل به همنشيني يا همنوايي با فرهنگ همسآلان سوق مي دهد.
 3) كنجكاوي در مورد جهان و محل زندگي افراد كه فرد را به سمت توجه به اخبار و اطلاعات سوق مي دهد.
 انديشه اي كه مخاطبان را در قالب يك نياز اجتماعي يا روان شناختي خاص در نظر مي گيرد يك بخش مهم از گفتمان مخاطب رسانه اي است و در توصيف مخاطبان كاربرد فراوان دارد.
 * تقسيم بندي براساس موقعيت هاي مختلف:
 1) با تكيه بر مكان (رسان هاي محلي، ملي و...)
 2) براساس مردم(گروه سني خاص، جنسيت، اعتقاد سياسي و...)
 3) نوع خاص رسانه يا كانال ارتباطي(مخاطبان راديو، مخاطبان تلويزيون، سينما روها و...)
 4) نوع محتوا (موضوعات، ژانوها و...)
 5) زمان (روز، سرشب، كوتاه مدت و...)
 معمولاً ما از مفهومي به نام "مخاطبان متداخل" استفاده مي كنيم كه داراي هم پوشاني از نظر كاركرد(محتوا)، مكان و زمان هستند. مردم همزمان به چند گروه از مخاطبان بالقوه تعلق دارند.
 * تفاوت در عرصه هاي استفاده از رسانه (عمومي و خصوصي):
 برخي از اشكال استفاده از رسانه موجب تمايز در مخاطبان مي شود. عرصه عمومي مي تواند به نوع محتوا، محل واقعه و نيز به ميزان مشترك و دسته جمعي بودن تجربه رسانه اي اشاره داشته باشد. رسانه هاي جمعي كه اغلب در خانه استفاده مي شوند در واقع پلي هستند بين دنياي خصوصي و خانگي و خانوادگي با فعاليت ها و مسايل جامعه پيراموني "مخاطب بودن" در برخي شرايط به معناي اشتراك در زندگي جامعه پيراموني(عمومي) و در شرايطي ديگر، صرفاً تجربه اي است خودانگيخته كه مي تواند كلاً شخصي و خصوصي يا تنها به حلقه كوچكي از دوستان و اعضاي خانواده مشترك باشد. نوع خصوصي استفاده از رسانه براساس خلق و خو و شرايط شخص شكل مي گيرد و مستلزم جامعه يا حتي ديگر افراد نيست. گسترش رسانه ها امكانات نسبتاً بيشتري را براي استفاده خصوصي فراهم كرده است


 * رويكرد خرده فرهنگ ها:
 دريافت كردن پيام ها يا كانال هاي رسانه اي مشابه، هر چند مي تواند تمامي گروه هاي اجتماعي را دربربگيرد، اما نمي تواند تفاوت هاي پيشين از نظر شرايط يا شيوه نگرش مردم را تضعيف كند و يا از بين ببرد. صنايع رسانه اي همواره بدنبال بازارهاي جديد و ثابت مخاطبان بوده اند و حتي كوشيده اند تا براساس نوعي سليقه يا شيوه زندگي، گروه هاي فرعي اجتماعي و فرهنگي جديدي خلق كنند كه مشتري هاي بالقوه شان بتوانند با آنها احساس يكي بودن داشته باشند. استفاده از رسانه مي تواند نقش مهمي در ابراز و تحكيم هويت انواع مختلف گروههاي فرعي داشته باشد. اما رابطه قوي بين خرده فرهنگ هاي جايگزين و انحرافي در جامعه نوين نكته خاص خود را دارد. مقاومت در برابر نيروهاي مسلط در جامعه غالباً بصورت اشكال مختلف موسيقي و رقص نمود مي يابد.
 اين اشكال توسط خرده فرهنگ ها اقتباس و به نماد مقاومت تبديل مي شوند.


 * رويكرد "شيوه زندگي":
 مفهوم شيوه زندگي غالباً براي توصيف و طبقه بندي الگوهاي مختلف استفاده از رسانه، بعنوان بخشي از منظومه رفتارها و گرايش هاي متفاوت، بكار برده شده است. مفهوم شيوه زندگي در پژوهش هاي بازاريابي تجاري براي طبقه بندي مشتريان در قالب انواع مختلف كاربرد دارد و اين كار هدف گيري و طراحي تبليغات را تسهيل مي كند. يكي از مشكلات مربوط به مفهوم شيوه زندگي سطح تحليل آن بود كه سه سطح متفاوت را مشخص كرده اند: سطح كل جامعه (مقايسه بين المللي)- سطح تفاوت هاي درون جوامع و فرهنگ و در نهايت سطح فردي.
 مفهوم شيوه زندگي به فهميدن راههاي بسيار متفاوتي كه از طريق آن ها رسانه ها به نحوي معني داربا تجارب اجتماعي و فرهنگي مرتبط مي شوند، كمك مي كند.


 * رويكرد "قوميت":
 يكي از سرچشمه هاي تمايز اجتماعي كه احتمالاً اهميت افزون تري در شرايط زندگي مدرن شهري مي يابد، نژاد و قوميت است. در برخي كشورها برنامه هاي خاصي براي اقليت هاي قومي و زباني ارائه مي شود. در اين موارد مي توان استفاده از رسانه را ابزاري مناسب براي بيان و لذت بردن، بعنوان يك تجربه مشترك و اختصاصي و احساس يكي بودن با نوع خاصي از فرهنگ دانست. افراد متعلق به اقليت هاي قومي همانند ديگران به رسانه هاي غالب و سلايق فرهنگي محوري جذب مي شوند و در عين حال از امكان ابرازاشكال فرهنگي اقليتي نيز برخوردارند.


 * رويكرد"جنسيت":
 تفكيك استفاده ازرسانه براساس عامل جنسيت سابقه اي ديرينه دارد. برخي رسانه ها بطور اختصاصي براي مخاطبان زن توليد مي شوند و مخاطبان مرد نيز ژانرها يا انواع رسانه هاي خاص خود را دارند. پژوهش هاي انجام شده در مورد استفاده از رسانه مملو از يافته هايي هستند كه نشان مي دهند تفاوت مخاطبان براساس جنسيت با رجحان ها و رضايت هاي متفاوت آنها همبستگي دارند


 * مخاطب" هواخواه":
 وابستگي زياد و حتي شيدايي به رسانه و درك و همدلي عميق و تبعيت از الگوهاي رفتاري عنصر دلخواه از خصوصيت هاي اين نوع مخاطب است. مثلاً بهره گيري از نوع لباس و يا سبك حرف زدن يك ستاره سينمايي.
 منتقدان، ظهورهواخواهي رسانه اي را سندي بروجود عوام فريبي و استثمار مي دانند تا سود بيشتري كسب كنند.
 نظريه ديگر، هواخواهي را نشان دهنده قدرت خلاقه مخاطب مي دانند براساس اين نظر، هواخواهان عناصر رسانه اي، معناي جديدي را از محتواهاي ارائه شده مي آفرينند و نيز به ايجاد روش هاي شناخت مسايل فرهنگي نمايش هاي سبك مند و اجتماعاتي كه گروه هواخواهان را از دام فريب رسانه ها برهاند، كمك مي كنند.


 * تعريف مخاطب براساس كانال يا محتوا:
 صنعت رسانه اي بيش از هر چيز با اين برداشت بسيار خاص از مخاطبان سروكار دارد. به همين دليل محتواها يا كانال هاي خاص معمولاً مبناي تعريف مخاطبان قرار مي گيرند. اين تعريف برنگرش مخاطب به مثابه محصول رسانه ها تكيه دارد و مطابق آن توليد مخاطب، كار نخست و مسلم هر رسانه است. مخاطب به معناي واقعي كلمه را هيچگاه نمي توان در عمل اندازه گيري كرد، بلكه تنها پس از وقوع مي توان به بازسازي و سنجش آن پرداخت.


 * سنت ساختارگرا در سنجش مخاطبان:
 اين سنت بر نظام رسانه اي و نظام اجتماعي به عنوان عوامل تعيين كننده تاكيد دارند. نظام اجتماعي همان حقايق اجتماعي (نظير تحصيلات، درآمد، جنسيت، محل اقامت، جايگاه در چرخه زندگي و غيره) است كه تاثيري تعيين كننده و نيرومند بركردار و پندار عمومي افراد دارند. ساختار رسانه اي نيز به مجموعه نسبتاً پايداري از كانال ها، گزينه ها و محتواهاي رسانه اي قابل دسترس در زمان و مكان خاص اشاره مي كند.
 رويكرد ساختارگرا به لحاظ نظري حائز اهميت است چون مي تواند رابطه بين نظام رسانه اي و استفاده افراد از رسانه را نشان دهد. همچنين رويكرد ساختارگرا مي تواند براي مطالعه جريان مخاطبان بين كانال ها و انواع محتواهاي متفاوت در طول زمان مفيد باشد. همچنين در مسووليت پذير كردن رسانه ها هم نقش بسزايي دارد، چون بررسي هاي مخاطب شناختي مي توانند ميزان رضايت يا اعتماد نسبي مخاطبان به بخش هاي مختلف رسانه ها را تعيين كنند.

* سنت رفتارگرا: اثرات رسانه ها و استفاده هاي آن ها:
 اين رويكرد نيز نيازها، انگيزه ها و شرايط پيراموني افراد را به عنوان نقطه شروع تحليل خود برمي گزيند. انواع اصلي نيازهاي افراد عبارتند از: نياز به اطلاعات، آرامش، همراهي، تفريح يا فرار. رويكرد بهره وري و خرسندي از رسانه مي توان يك مدل رفتارگرا (كاركردگرا) باشد هر چند كه زمينه هاي خرسندي را بايد در بسترهاي فرهنگي و اجتماعي هم جستجو كرد. مخاطبان رسانه ها را مي توان براساس اين گونه هاي وسيع انگيزشي تقسيم بندي نمود، جامعه شناسي كاركردگرايانه رسانه ها را برآورنده نيازهاي گوناگون جامعه مي دانست.
 هرقدر نيازهاي خود شناخته بيشتر و برجسته تر باشند، احتمال روي آوردن افراد به رسانه ها بيشتر خواهد بود.

* سنت فرهنگي و تحليل دريافت:
 سنت فوق براستفاده از رسانه به مثابه بازتابي از يك زمينه اجتماعي- فرهنگي، و نيز برفرآيند معني آفريني براي تجربيات و محصولات فرهنگي تاكيد مي كند و مدل محرك – پاسخ مربوط به اثرات رسانه ها و هم باور به پيام ها يا متن هاي داراي قدرت تام و تمام را مردود مي شمارد. اغلب پيام هاي رسانه اي ماهيتاً "چند معنايي" و پذيراي چندين تفسير متفاوت مي باشند. پژوهش هاي مربوط به دريافت رسانه اي نيز به مطالعه مخاطبان به عنوان "جماعت تفسيرگر" تاكيد دارند. اين مفهوم به نگرش ها و شيوه هاي ادراك مشترك مخاطبان اشاره مي كند كه غالباً از تجارب اجتماعي مشترك آنها ناشي مي شوند. تحليل دريافت مخاطبان از رسانه ها بيشتر بازوي موثر مخاطب پژوهي در مطالعات فرهنگي مدرن است تا اينكه خود يك سنت پژوهشي مستقل باشد. مشخصات اصلي سنت فرهنگ گرا (دريافت رسانه اي) عبارتند از:
 1) متون رسانه اي بايد توسط ادراكات مخاطبان خوانده شود.
 2) مساله اصلي تحقيق، فرآيند استفاده از رسانه و نحوه ظهور آن در هر زمينه اجتماعي- فرهنگي خاص است.
 3) استفاده از رسانه ها نوعاً وابسته به موقعيت هاي خاص و معطوف به وظايف اجتماعي استفاده كنندگان است كه خود از مشاركت افراد در جماعت هاي تفسيرگر نشات مي گيرد.
 4) مخاطبان گونه هاي خاص رسانه ها غالباً متشكل از چندين جماعت تفسيرگرند و شكل هاي گفتماني و چارچوب هاي مشتركي براي معناسازي از رسانه ها دارند.
 5) مخاطبان هيچگاه منفعل نيستند و افراد مختلف نيز به دليل مجرب تر و فعال تر بودن برخي از آنها، هيچگاه يكسان نيستند.
 6) روش تحقيق بايد كيفي و ژرف نگر- غالباً قوم نگارانه- باشد و محتواي رسانه اي، عمل دريافت و پس زمينه اجتماعي- فرهنگي مخاطبان را بطور توامان در نظر بگيرد.
 رويكرد فرهنگ گرا اشتراك ناچيزي با هردو رويكرد ساختارگرا و رفتارگرا دارد.

* نظريه انتظار – فايده:
 يك اصل اساسي در همه نظريه هاي مربوط به انگيزه هاي فردي نسبت به رسانه اين باور است كه رسانه ها پاداش هايي را ارائه مي كنند كه اعضاي بالقوه مخاطبان، براساس تجارب گذشته خود، انتظار و توقع دارند. اين پاداش ها هستند كه با افزودن بر اطلاعات رسانه اي افراد، گزينش هاي آتي آنها را هدايت مي كنند.
 استفاده از رسانه را بايد برآيندي دانست از تركيب تصورات موجود از منافع ارائه شده توسط رسانه و ارزش هاي نسبي اين منافع براي يكايك مخاطبان.

* مدل "كنش اجتماعي" :
 براساس اين مدل به گزينش هاي رسانه اي افراد به عنوان برآيند برنامه هاي اجتماعي آنها نگريسته مي شود.
 برنامه هايي كه براساس تعريف افراد از موقعيت موجود و تصورشان از مشكلات پيش رو شكل مي گيرند.

* سه مدل سياست هاي ارتباطي:
 1) مخاطب به مثابه قرباني (درمدل اثرات)
 2) مخاطب به مثابه مصرف كننده (درمدل بازار)
 3) مخاطب به مثابه پول رايج (در مدل كالايي)
 مكتب جديدي اخيراً برآن است تا از اينگونه نگرش به مخاطبان بپرهيزد و مخاطبان را به عنوان يك بخش كامل و لازم از چيزي بسيار حياتي تر- يعني الگوهاي مربوط به تجربيات و تعاملات اجتماعي روزمره- در نظر بگيرد.
 اصطلاح عام "تحقيق دريافت" به اين مكتب جديد اشاره دارد كه براساس آن مخاطب بودن خود شكل آموخته شده و گوناگون از اعمال اجتماعي و فرهنگي است.

* تقسيم بندي مخاطبان بر مبناي تمايزمتقابل بين گرايش و هدف:
 1) مدل انتقالي: فرآيند ارتباط اساساً بعنوان ارسال پيام ها يا علائم در طول زمان و به منظور كنترل يا اثرگذاري درنظر گرفته مي شود. مخاطب بعنوان مقصد يا هدفي براي انتقال قصد مند معاني نگريسته مي شود. در آموزش و مبارزات تبليغاتي عمومي اين مدل كاربرد دارد. همچنين درمورد استفاده هاي ابزارگرايانه از سوي مخاطبان مي توان اين مدل را بكار گرفت.
 2) مدل بياني يا آييني: ارتباط در قالب مفاهيمي مانند شراكت و مشاركت تعريف مي شود. اين تعريف باعث افزايش وجوه اشتراك بين فرستنده و گيرنده مي شود تا اينكه گيرندگان را براساس مقاصد " فرستنده" تبيين كند.
 مقصود آن نه ارائه اطلاعات، بلكه بازنمايي باورهاي مشترك است. ارتباط، ابزارگرايانه يا سودجويانه نيست و مخاطبان اساساً حكم شركاء را در يك فرآيند ارتباطي دارند.
 3) مدل توجه: در اين مدل منبع ارتباطي خواهان انتقال اطلاعات يا باورها نيست و تنها مي خواهد توجه مخاطبان را جلب كند، بي آنكه اثرارتباطي را درنظرداشته باشد. توجه مخاطبان در مقام "نظاره گران رسانه ها" تنها درگيري موقت آنها را با رسانه ها نشان مي دهد و نه عمق درگيري آنها را.

* طبقه بندي مخاطبان براساس نوع روابط اجتماعي:
 1) مخاطبان بي تعلق
 2) مخاطبان ديرجوش
 3) مخاطبان نامتعادل

* طبقه بندي مخاطبان براساس درجه ويژگي هاي گروهي – اجتماعي:
 1) گروه هاي هم بسته
 2) گروه هاي پيوسته
 3) گروه هاي پايدار

* طبقه بندي مخاطبان براساس كنترل مخزن اطلاعات و كنترل وقت و موضوع:
 در اينجا منظورازعامل كنترل كننده، فرستنده يا گيرنده است كه در مورد محتواي قابل دريافت مراجعه و نيز در مورد زمان وقوع دريافت تصميم گيري مي كند. همچنين هر يك از شركت كننده ها و نيز خود مركز را يك مخزن اطلاعات درنظرمي گيريم كه در جريان ارتباطي توجه را به خود جلب مي كند يا اطلاعاتي براين جريان مي افزايد.
 هردو مورد را با دو رويكرد متمركز و فردي درنظر مي گيريم كه چهار نوع رابطه بين فرستنده و گيرنده بوجود مي آيد:
 ( كنترل مخزن اطلاعات)

متمركز فردي
 متمركز خطابي ثبت نامي

كنترل زمان وموضوع)
 فردي مراجعه اي مراوده اي

1) مخاطب خطابي: همان مخاطب رسانه هاي جمعي در ارتباطات يك سويه است. نظير مخاطبان كنسرت، سخنراني، تلويزيون، كتاب و امثال آن. مخاطب خطابي در مورد مخاطبان پراكنده رسانه هاي مردم پسند- نظير شبكه هاي تلويزيوني ملي يا مطبوعات توده اي- بيشتر نمود مي يابد و بواسطه وجود جريان ارتباطي يك سويه و امكان كم براي ارسال بازخورد مشخص مي گيرد.
 2) مخاطب مراجعه اي(مشاوره اي): اين مخاطب هنگامي بوجود مي آيد كه افراد بتوانند هر زمان كه بخواهند يا هرچه كه بخواهند از محتواهاي عرضه شده يا از يك منبع مركزي انتخاب كنند. اين مخاطب بطور حقيقي تنها در مورد رسانه هايي مصداق دارد كه هدف اصلي آنها به حداكثر رساندن قدرت انتخاب استفاده كنندگان است. اين نوع بهره وري رسانه اي فرد را از محدوديت تعلق به مخاطبان تعريف شده از طرف يك منبع رسانه اي رها مي كند و از اين طريق، مخاطب به مفهوم قديمي و خطابي را ازبين مي برد.
 3) مخاطب مراوده اي: در اين الگو عنان هدايت هم در دست گيرنده است و هم دردست فرستنده، مفهوم پذيرفته و مرسوم مخاطبان رسانه اي را سست مي كند. در اين نوع مجموعه اي از افراد مي توانند در يك تعامل ارتباطي بطور فعال به يكديگر مرتبط شده و به مبادله، مشاركت و تعامل با يكديگر بپردازند. اين مدل از طريق سيستم دوسويه رايانه اي عمل مي شود و مفهوم مخاطب فعال راحتي به شكلي پيشرفته تر مطرح مي نمايد. در اينجا نوع جديدي از مخاطب امكان وجود مي يابد كه درآن نقش فرستنده و گيرنده ديگر قابل تفكيك نيست.
 4) مخاطب ثبت نامي: مجموعه اي به هم پيوسته از افرادي است كه (با هر هدف خاص خطابي، مبادله اي يا مشاوره اي) از امكانات يك شبكه ارتباطي استفاده مي كنند و تحت نظارت يك مركز هستند. در اينجا بر عمل استفاده يا برمحتواي مورد استفاده نظارت شده و ثبت و ضبط مي شوند. بكارگيري روش "مردم سنجي" در مخاطب پژوهي مثالي براي مخاطب ثبت نامي است كه معمولاً با اطلاع و آگاهي خود كاربران رسانه ها انجام مي شود.

* دسته خرسندي:
 دسته خرسندي تنها بواسطه يك نوع نياز تعريف مي شود. هر چند كه اين نياز ممكن است از تجربه اجتماعي ناشي شود. دسته خرسندي براي اشاره به امكانات عديده مخاطبان براي شكل گيري و بازشكل گيري برمبناي برخي علايق،نيازها يا رجحان هاي رسانه اي انتخاب شده است. كاربرد واژه دسته به اين معناست كه چنين مخاطباني نوعاً جمع ساده اي ازافراد پراكنده اند كه هيچ تعلق متقابل ندارند. امروزه، به دنبال تفكيك بوجود آمده در توليد و عرضه رسانه اي به منظور پاسخگويي به تقاضاهاي مصرف كنندگان خاص، دسته خرسندي جانشين نوع قديمي ترعموم مردم شده است.

* دو شكل اصلي تنوع مخاطبان براساس تمايز بين ناهمگني و همگني:
 1) تنوع داخلي: اصطلاح تنوع داخلي زماني بكارمي رود كه يك رسانه بتواند مخاطبان اجتماعاً ناهمگن و غالباً فراوان را جذب كرده و محتواهاي متنوع فراواني را مطابق با سلايق،علايق وافكار متفاوت در دسترس مخاطبان اش قراردهد. كانال هاي تلويزيون ملي و روزنامه هاي شهري يا محلي در اين مقوله جا دارند. اين رسانه ها نوعاً براي هركسي چيزي دارند و محتواي شان اطلاعات عيني و گسترده اي از عقايد متفاوت را شامل مي شود، بدون آنكه جانبداري خاصي را نشان دهد.
 2) تنوع خارجي: كانال يا رسانه اي كه تحريريه خاص خود را دارد و محتواي گزينش شده اي به مخاطبان مشخص ارائه مي كند. در اينجا گزينش برنامه ها براساس سياست، مذهب،شيوه زندگي، ترجيحات فرهنگي يا ديگر اصول صورت مي گيرد.
 مخاطبان جذب شده احتمالاً همگن هستند؛ هرچند كه مخاطبان كل سيستم رسانه اي متنوع خواهند بود. نشريات و البته به احزاب سياسي آشكارترين اين نوع رسانه ها مي باشند.

* مخاطب سرسخت:
 اين نوع مخاطب هرچند در بذل توجه خود چندان گزينشگرنيست، اما در دريافت رسانه ها گزينش مي كند.

معاني و مفاهيم متفاوت فعاليت مخاطبان:
 1) گزينشگري: مخاطبي را فعال مي دانيم كه دست به انتخاب بزند- استفاده بيش ازحد از رسانه غيرگزينشگرانه و در نتيجه غيرفعالانه تلقي مي شود. استفاده كنندگان فعال تر درصرف وقت خود سخت گيرترند.
 2) نفع گرايي: مخاطب رسانه اي بنابراين تعبيرمصرف كننده خود- منفعت جو است. مصرف رسانه اي نشان دهنده ارضاي برخي نيازهاي كم و بيش آگاهانه است.
 3) قصد مندي: مخاطب فعال فردي است كه بطور فعالانه به پردازش اطلاعات و تجارب دريافت شده مي پردازد.
 4) مقاومت دربرابر تاثير: براساس موازين مفهوم " مخاطب سرسخت" مفهوم فعاليت در اينجا بر محدوديت هايي تاكيد مي كند كه اعضاي يك گروه از مخاطبان در برابر اثرات يا آموزش هاي ناخواسته ايجاد مي كنند.
 5) درگيري: هرقدرمخاطبان بيشتردرتجربه رسانه اي خود"درگير" يا "غرق شده" باشند به همان نسبت مي توان از درگيري آنها حرف زد. اين مقوله را مي توان "برانگيختگي عاطفي" نيز ناميد. هرقدر برانگيختگي بيشتر باشد گرايش به ادامه استفاده نيز قوي تر خواهد بود. درگيري را مي توان بصورت گفتگو با تلويزيون يا با ديگر تماشاگران درباره برنامه مشاهده كرد.
 تمامي اين گونه هاي پنجگانه فعاليت مخاطب به همان لحظه اي كه مخاطب در معرض رسانه قرارگرفته مربوط نمي شود. بلكه پيش، در حين استفاده يا بعد از استفاده از رسانه مي تواند اتفاق بيفتد.
 بنا به نظري براي مخاطبان تقريباً محال است كه اصلاً فعال نباشد.

* تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد:
 1) درآمد مبتني برآگهي: ضرورت اصلي در اين بخش جلب توجه مخاطبان مناسب به پيام ها و آگهي هاي مناسب است.
 2) درآمد مبتني بر مخاطبان: شرط اصلي موفقيت بطور ساده حجم مخاطبان خريداري كننده است، بدون آنكه ببينيم آنها كيستند.

* مخاطب رسالت مند:
 گاهي يك رسانه براي خود يك هدف يا رسالت سياسي، فرهنگي و مذهبي قايل مي شود. چنين رسانه اي تمايل مي يابد تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازد. در چنين شرايطي، مخاطبان نسبت به رسانه برگزيده شان نگرشي تحسين انگيز خواهند داشت. چنين رسانه هايي تمايل مي يابند تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي مورد نظرشان يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازند.

* سه رويكرد در ايجاد"صميميت از دور" براي مخاطبان:
 1) راهبردهاي گفتماني نظير استفاده از سبك خودماني و ديگر اشكال خطاب هاي دوستانه و صميمانه.
 2) خلق مخاطبان واقعي خيالي با استفاده از ابزارهايي نظير جلوه هاي ويژه صوتي( خنده،كف زدن) يا تلفن هاي مستقيم شنوندگان.
 3)برقرار كردن تعاملات شخصي با شنوندگاني كه خواهان مشاركت در مباحث هستند.
 البته بكارگيري اين شيوه ها به رواج احساسات عدم صداقت و زمينه بي اعتمادي منجر شد و اين متفكران منتقد را برآن داشت تا رسانه هاي جمعي را متهم به فريبكاري ذاتي كنند.

* روابط مخاطب و رسانه:
 1) جهت گيري عاطفي مخاطبان
 2) ميزان درگيري يا وابستگي (تعامل فرااجتماعي: تعامل با شخصيت هاي رسانه اي): نقش مثبت يا منفي دو هويت مندي دارد.
 3) هواخواهي رسانه اي: ضعيف ترين نوع هواخواهي همان علاقمندي صرف به يك رسانه و قوي ترين نوع سرمايه گذاري عاطفي بالا و تمركز فعالانه برحول يك شخصيت رسانه اي است.
 4) مخاطب به مثابه مصرف كننده عقلاني: مخاطب رابطه اش با رسانه همانند مشتريان ديگر بازارهاي مصرفي است. مخاطبان در بازارهاي رسانه اي در پي توليدات مناسب مي گردند كه ارزش پول صرف شده را داشته و از كيفيت و قابليت اعتماد برخوردار باشد. رابطه مخاطب با منابع رسانه اي در مدل هاي مصرف عقلاني اساساً غيرعاطفي و محاسبه گرانه است.
 5) وابستگي هنجاري به رسانه: چارچوب هاي هنجاري ناشي از اخلاقيات و عقايد هنوز هم نقش برجسته اي درشكل دادن به گرايش هاي مربوط به رسانه ها دارند. انتظارات هنجاري نه تنها به استفاده از رسانه ها بلكه به محتواي آن ها هم مربوط مي شوند. مخاطبان انتظار دارند رسانه ها با هنجارهاي مربوط به حُسن سليقه و اخلاق هماهنگ باشند، و نيز بعضاً با ارزش هايي نظير اجتماع محلي، وطن پرستي و دموكراسي تطابق داشته باشند.

* دريافت مخاطبان و مبادله معنا:
 نظريه جديد مخاطبان برآن است كه نه تنها اهميت تجربه مخاطبان بلكه معناي اقتباس شده از محتواي رسانه ها نيز تا حد زيادي به تصورات، تجارب و مكان اجتماعي يكايك مخاطبان بستگي دارند. مخاطبان معاني ارائه شده در متون رسانه اي را براساس نگرش و آرزوي خود " رمزگشايي" مي كنند. هرچند اين كاردريك چارچوب تجربيات نسبتاً مشابه انجام مي گيرد.

* استفاده اجتماعي از رسانه ها:
 1) رسانه غالباً تنهايي و اضطراب ناشي از انزوا را تقليل مي دهند و بعنوان جايگزيني براي تماس هاي اجتماعي واقعي، كه مخصوصاً در شرايط زندگي مدرن شهري ممكن است به سادگي امكانپذير نباشد، بكار مي روند.
 2) تماس هاي اجتماعي از طريق رسانه هاي جمعي مي تواند تماس واقعي بين افراد را تكميل و تقسيم كند و توان بالقوه براي تعامل اجتماعي را افزايش يا كاهش دهد.
 3) يادگيري اجتماعي و جامعه پذيري از طريق رسانه ها

http://mokhatabshenasi.blogsky.com/1390/02/20/post-10/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۸:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۲

تلويزيون ومخاطب  (اصول واهداف )

تلويزيون يك ابزار مخابراتي براي ارسال و دريافت عكس‌هاي متحرك و صدا از فاصله دور است
منشأ تلويزيون امروزي را مي‌توان به زمان گذشته و كشف خاصيت هدايت نوري ماده سلنيم توسط "ويلوگبي اسميت" در سال 1873 و اختراع ديسك اسكن توسط "پل نيپكوف" (Paul Nipkow) در سال 1884 نسبت داد؛ چرا كه همه‌ي سيستم‌هاي عملي و كاربردي تلويزيون، از اين اصل بنيادي اسكن يك تصوير براي توليد سيگنال پيروي مي‌كنند. اين تكنولوژي ارتباطي كه مي‌توان آن‌را تركيبي از پيشرفت‌هاي فن‌آورانه مانند پيشرفت راديو، فيلم متحرك، فيلمبرداري، اشعه‌ي كاتودي و دوربين الكترونيكي دانست، توسط مهندسي اسكاتلندي به‌نام "جان لوگي" ساخته شد. وي كه سال‌ها درصدد رفع مشكلات موجود در ارسال تصاوير بود، تلويزيون را در سال 1926 با اسكن مكانيكي صحنه‌اي، متشكل از 25 خط عرضه كرد. اين تلويزيون اوليه كه نيازمند استفاده از تلفن براي توضيح شنيدن در مورد تصاوير ديده‌شده بود، تدريجاً پيشرفت كرد و به‌شكل فعلي خود درآمد. در اواسط دهه 1930، اولين پخش تلويزيوني در مسكو-لنينگراد و چند كشور اروپايي و ايالات متحده آمريكا، به‌فاصله پانزده سال بعد از پخش راديويي، به‌منصه‌ي ظهور رسيد. پخش منظم تلويزيون در ايالات متحده آمريكا از سال 1939، كمي ديرتر از شوروي و برخي كشورهاي اروپاي غربي، آغاز شد و شركت تلويزيون ملّي "NBC" اين امر را به‌عهده گرفت. كشور انگلستان نيز از نوامبر 1936 به‌وسيله "شركت راديو بريتانيا" كه به BBC مشهور است، شروع به پخش كرد و در 1937، اولين برنامه تلويزيون خارج از استوديو (مراسم تاج‌گذاري جرج ششم) را به روي آنتن برد
سرانجام اولين دوره توسعه تلويزيون در جهان سرمايه‌داري، كه از اواسط دهه‌ي 1930 آغاز شده بود، با شروع جنگ جهاني دوم متوقف شد و جنگ، پيشرفت تلويزيون را تقريباً به‌مدت 10 سال به‌تأخير انداخت. بعد از جنگ در اروپاي غربي، فرانسه، اوّلين كشوري بود كه پخش برنامه‌هاي تلويزيوني را از سرگرفت و در سال‌هاي پاياني دهه 1940 و اولين سال‌هاي دهه 1950 رشد سريعي را در زمينه تلويزيون در جهان شاهد بوديم. تلويريون كه روزبه‌روز در هر زمينه‌اي از فعاليت بشري نفوذ مي‌كرد، در سال 1959، با فرستادن اوّلين برنامه تلويزيون، به اروپاي غربي، از طرف ايالات متحده آمريكا؛ كه به‌وسيله كابل و از زير اقيانوس اطلس انجام مي‌شد، مرحله‌ي جديدي را در تاريخ خود ثبت كرد. توسعه انفجاري تلويزيون در دهه‌هاي 60 و 70، پيشوايي تلويزيون را در ميان ساير رسانه‌ها رقم زده و تلويزيون را به‌صورت يك چشم جهاني درآورد. در اين دوره بود كه سيستم تلويزيون رنگي در بيشتر كشورهاي اروپايي و همچنين در كشورهاي در حال توسعه، مورد بهره‌برداري قرار گرفت و تلويزيون توانست در فاصله سال‌هاي 1946 تا 1980 نقاط بسيار دوري از زمين را زير پوشش خود قرار دهد
تلويزيون به‌عنوان رسانه
تلويزيون يكي از ابزار ارتباط توده‌اي است؛ كه از طريق امواج راديويي بسيار كوتاه، امكان انتقال صوت و تصوير را به‌طور همزمان فراهم آورده و در كنار دستگاه‌هاي تكراركننده و تقويت‌كننده، ارسال صدا و تصوير را به نقاط دور، ممكن مي‌سازد.
اين پديده رسانه‌اي قرن بيستم، كه مانند روزنامه، سينما و راديو از جنبه‌هاي گوناگون خبري، تفريحي، فرهنگي، آموزشي و تبليغاتي برخوردار است، بر اساس بيان "مك لوهان" وسيله‌اي براي استفاده شنيداري و ديداري در نظر گرفته شده و مصداقي براي چشم و گوش بشر است؛ كه موجب تقويت اطلاع‌رساني به سيستم عصبي انسان شده و انبوهي از اطلاعات مختلف جهان را به تماشاگر عرضه مي‌كند؛ كه تا پيش از اين در دسترس وي نبوده است.
ويژگي‌هاي تلويزيون
برخي از خصايص تلويزيون، به‌عنوان يك رسانه را از منظر انديشمندان مختلف اين عرصه مي‌توان از اين قرار دانست:
1. رسانه‌اي سرد؛ تلويزيون براساس تقسيم‌بندي مك لوهان در مورد رسانه‌ها، يك رسانه سرد به‌شمار مي‌رود.
سردي تلويزيون به دليل عدم وضوح تصاويري است كه در مقابل ديدگان بيننده قرار مي‌گيرد. بيننده تلويزيوني، در حقيقت تصويري كامل و بدون ابهام نمي‌بيند؛ لذا براي درك كامل آن بايد از خودش مايه بگذارد و خلأهاي موجود بين نقطه‌هاي تصاوير ضعيف را با قدرت ابداع و تخيّل خود پر كرده و كاملاً تشريك مساعي داشته باشد. در واقع مي‌توان گفت حواس مختلف مخاطب، در ديدن تلويزيون به‌كار گرفته مي‌شود و لازم است مخاطب تمام حواس خود را به‌كار گيرد كه تصوير را تقويت و تكميل كند. اين امر دقيقاً برعكس رسانه‌هاي گرم است كه در آن‌ها صرفاً يكي از حواس مخاطب به‌طور كامل به‌كار گرفته مي‌شود.
مك لوهان تصور مي‌كند، اگر اين امكان پيدا شود كه بر خطوط تلويزيون، صدها خط اضافه شود و بر شدت وضوح آن‌ افزوده شود، اين وسيله ارتباطي، گرم خواهد شد.
2. تصاوير موزائيكي؛ تصويري كه تلويزيون ارائه مي‌دهد، موزائيكي و درهم و برهم است. دقيق‌تر اين‌كه، تصوير تلويزيون بنابر تعريف جاري، از سه ميليون نقطه نوارني در ثانيه تشكيل شده است؛ ولي تماشاگر، براي تماشاي تصاوير، فقط بيشتر از چند صد نقطه آن‌را انتخاب نمي‌كند؛ سپس آن‌را بازسازي كرده و در ذهن خود مي‌سازد. علّت اين‌كه تصوير تلويزيوني، تماشاگر را با تمام وجود، به مشاركت مي‌طلبد را بايد در همين امر جستجو كرد و رمز اينكه مك لوهان، تماشاي تلويزيون را با حس لامسه مقايسه كرده و تماشاگر را به‌گونه‌اي فرض مي‌كند، كه گويا صفحه تلويزيون را با چشم خود لمس مي‌كند، بايد ناشي از همين ويژگي تصوير تلويزيون دانست.
البته در تصوير سينمايي، برعكس تلويزيون، تعداد نقطه‌هاي‌ نوراني ارائه‌شده، مشخّص و به‌قدري متراكم است، كه بدون بازسازي تماشاگر ادراك مي‌شوند.
3. غول خجالتي؛ تلويزيون توان ارائه موضوعات داغ را نداشته و به بيان "اديت فرون" يك غول خجالتي است؛ كه نمي‌تواند گفتگوهاي خيلي خاص و عميق را با شدّت لازم ارائه كند؛ چراكه اصولاً تلويزيون رسانه‌اي است كه با شخصيت‌هاي جدّي، رفتاري ناخوشايند دارد.
4. ساخت ذهني تصاوير؛ تصوير تلويزيوني، برخلاف زندگي طبيعي كه در آن هرچيزي كه ديده مي‌شود، قبل از آن‌كه از راه چشم به درون راه يابد، واقعاً در خارج وجود دارد، اين‌گونه نيست و فقط موقعي اين تصوير موجوديت مي‌يابد كه شخص در سرش آن‌را سرهم كند؛ در حالي‌كه تصويري در كار نيست. درواقع مخاطب، مشغول نگاه كردن به درخشش فسفرساني هزاران نقطه ريز است؛ كه بعداً با نوعي فرايند ساخت ذهني، تصوير در ذهن او شكل مي‌گيرد؛ اما از آن‌جايي كه فرايندهاي ساخت ذهني، بسيار سريع اتفاق مي‌افتد، تماشاگر از آن مطلع نمي‌شود.
5. شبيه به زندگي واقعي؛ قابليت‌هاي تكنولوژيك تلويزيون چنان است كه اين رسانه مي‌تواند در مقايسه با ساير رسانه‌ها، به جز فيلم و ويدئو، محتوايي نزديكتر به زندگي واقعي ارائه كند. در تلويزيون از رمزهاي عمده ارتباطي كنش متقابل رويارو استفاده مي‌شود و ما مي‌توانيم بشنويم افراد به همديگر چه مي‌گويند و مي‌توانيم ببينيم و بشنويم كه آن‌ها چگونه صداها، چهره‌ها، دست‌ها و بدنهاي خود را بكار مي‌گيرند. اين رسانه علاوه‌بر رمزهاي زباني، شبه زباني و بيان چهره‌اي، حالتي و دستي، از رمزهاي مصنوعي و زماني-مكاني كنش متقابل رويارو هم استفاده مي‌كند.
6. ارتباط يك‌سويه؛ نوع ارتباط در تلويزيون يك‌سويه است. از اين‌رو انتخاب زمان مورد علاقه، براي دريافت پيام، به اراده مخاطب نيست؛ همان‌گونه كه امكان دريافت بازخورد در شرايط معمول وجود ندارد.
7. سرعت و مداومت انتشار؛ داراي انتشار سريع، مداوم و تنظيم حوزه تحت پوشش با وسعت بسيار زياد است. از اين جهت نسبت به مطبوعات توانمندتر و نسبت به راديو ضعيف‌تر است.
8. فرّار و كم‌دوام؛ فرّار بودن و كم‌دوام بودن پيام‌هاي تلويزيوني، كه از سرعت پخش و بي‌ثباتي آن‌ها ناشي مي‌شود، موجب تضعيف برخي كاركردهاي تلويزيون، مانند آموزش مي‌شود
تنها وجوهي از ارتباط رويارو؛ كه تلويزيون توان نشان دادن آن‌را ندارد، آن‌هايي هستند، كه به احساس‌هاي پويايي و لامسه مربوط مي‌شوند و تا حدودي كمتر از كنش متقابل، تجربه‌هايي را فراهم مي‌كند كه طيف كاملي از مرزهاي ارتباط بشري را شامل مي‌شوند
شباهت تلويزيون با سينما، راديو و مطبوعات
از لحاظ ارتباطي و خبري، تلويزيون يك وسيله نوين است كه در عين حال تكنيك‌هاي مختلف راديو، سينما و روزنامه را در خود جمع كرده و از آن‌ها بهره‌برداري مي‌كند. وجوه تشابه اين رسانه با رسانه‌هاي جمعي يادشده را مي‌توان اينگونه برشمرد:
1.تلويزيون و راديو؛ تشابه تلويزيون با راديو از اين جهت است كه هردو، سيستم ارتباط راديويي (از طريق امواج) به‌كار برده و برنامه‌ها و پيام‌هاي خود را مستقيماً براي استفاده عمومي پخش مي‌كنند. اين دو رسانه، از نظر طرز كار فرستنده، شبيه به‌هم بوده و برنامه‌هاي آن‌ها تقريباً به‌طور يكسان در معرض استفاده گروه‌هاي وسيع اجتماعي قرار مي‌گيرند.
2.تلويزيون و سينما؛ هر دو رسانه، از تكنيك عكّاسي استفاده كرده و با مسائل نورافكني، صحنه‌سازي و امثال اين‌ها سر و كار دارند. تلويزيون مانند سينما براي تهيه و نمايش صحنه‌هاي تصويري، به فن فيلمبرداري، هنر و بيان سينما نياز دارد.
3.تلويزيون و روزنامه؛ تلويزيون مانند روزنامه، براي تأمين نيازهاي خبري خود، اغلب از تكنيك روزنامه‌هاي چاپي استفاده مي‌كند. تلويزيون در برخي موارد عيني، متون چاپ‌شده را بر روي صفحه، به‌نمايش گذارده و علاوه‌بر آن براي اعلام برنامه‌ها و تفكيك صحنه‌ها نيز به نوشته متوسل مي‌شود. علاوه‌بر اين‌ها خدمات روزنامه‌نگاران نيز مورد استفاده دائمي تلويزيون بوده و تلويزيون براي پخش خبرهاي تصويري خود، به خبرنگاران و خبرگزاري‌ها نيازمند است. 
نشانه‌ها در تلويزيون
تلويزيون به‌وسيله مجموعه‌هاي متفاوتي از رموز و نشانه‌ها با مخاطبان خود ارتباط برقرار مي‌كند. "فيسك" (1987) سه دسته از اين رموز را طبقه‌بندي و معرفي كرده است:
1)رموز طبيعي؛ اين رموز، از زندگي اجتماعي آميخته با فرهنگ ما سرچشمه مي‌گيرند و در الگوهاي رفتاري شناخته‌شده‌اي نظير لباس پوشيدن، آداب معاشرت شخصيت‌هاي تلويزيوني و...، نمود مي‌يابند.
2)رموز فني؛ اين دسته از رموز، محصول روش‌هاي عمليّاتي تلويزيون بوده و شامل اموري مثل روش تدوين، فيلمبرداري و يا نورپردازي مي‌شوند؛ كه در نحوه نگرش و دقّت ما به ظرايف مختلف ديداري و شنيداري يك برنامه، بسيار مؤثرند.
3)رموز عقيدتي؛ اين رموز، ثمره‌ي گفتمان‌هاي تلويزيوني‌اي هستند، كه هدفشان ايجاد برداشت‌هاي جمعي مشترك و نهايتاً تأثيرگذاري در نظم اجتماعي موجود است. به‌طور مثال، نشانه‌هاي ديداري-شنيداري كه انواع مختلف مواضع اجتماعي را تعريف و تأييد كرده و آن‌ها را مشروع جلوه مي‌دهند، از نوع رموز عقيدتي به‌شمار مي‌آيند. 
تكنيك‌هاي نوين تلويزيوني
تلويزيون، از نخستين سال‌هاي فعاليت خود، تاكنون، به پيشرفت‌هاي فني فراواني رسيده است. بهبود تجهيزات فني استوديوها، بهره‌برداري از تكامل تكنيك فيلم سينمايي، ظهور دستگاه تصويرنگار و اختراع دستگاه ضبط تصوير، از مهم‌ترين تحوّلات فنّي تلويزيون در مورد توليد برنامه‌ها، به‌شمار مي‌روند. با اين‌همه تكامل تكنيكهاي تلويزيوني، امكانات تازه‌اي براي گسترش بيشتر وسايل ارتباط سمعي و بصري فراهم مي‌كنند؛ كه برخي از آن‌ها از اين قرارند:

    1-دگرگوني گيرنده‌هاي تلويزيون؛

    2-پخش برنامه‌هاي تلوزيوني با ماهواره‌هاي ارتباطي؛

    3-پخش برنامه‌هاي تلويزيوني از طريق سيم؛
4-دستگاه‌هاي ضبط تصوير تلويزيوني.
 
دكترين‌هاي تلويزيون :
برخي از گفتمان‌هاي راجع به تلويزيون عبارتند از:
1.دكترين‌ بي‌طرفي؛ اين دكترين، كه تقريباً از طرف كليه سازمان‌هاي دنياي سرمايه‌داري، به‌نحوي به‌رسميت شناخته شده، بر رعايت بي‌طرفي از طرف برنامه‌سازان تأكيد دارد. اين دكترين، كه درواقع بر جمع التقاطي حق و باطل به‌صورت بي‌طرفانه اشاره دارد، يكي از منافقانه‌ترين شيوه‌هاي رسوخ انديشه‌هاي بيگانه به‌شمار مي‌رود.
2.دكترين فرهنگ عامّه؛ دكترين فرهنگ عامّه به تلويزيون، جداي از اين‌كه يك رسانه با اهميّت خبري است، به‌عنوان يك وسيله، براي گسترش آن‌چه به فرهنگ عامّه مشهور است، مي‌نگرد. اين دكترين، در جامعه بورژوا، شخصيّت آدمي را به انحطاط كشانده و انسان را تا حد يك عروسك تنزّل مي‌دهد، يك آدم ماشيني، كه حتّي بر اين امر كه زندگي‌اش فاقد معناست آگاهي ندارد. فرهنگ عامّه، توسط رسانه‌هاي خبري نظام سرمايه‌داري از جمله تلويزيون، پذيرفته و تبليغ شده؛ تا مردم زحمت‌كش را از دست‌يابي به يك فرهنگ والا و از توفيق در انجام كارهاي بزرگ و نيل به ارزش‌هاي فرهنگي اصيل و واقعي، باز دارد.
3.دكترين نشر آزاد اطلاعات؛ تئوري جانبداري از آزادي مطبوعات بورژوازي؛ كه با دكترين نشر آزاد اطلاعات، همخوان و مرتبط است، از سوي هيئت حاكمه سرمايه‌داري، به‌منظور سرپوش گذاردن بر بسط ايدئولوژيك امپرياليسم، به‌كار گرفته مي‌شود. اين بسط و گسترش از طريق برنامه‌هاي ساخته‌شده، ارسال نشريات دوره‌اي، كتاب و عكس و... به كشورهاي سوسياليستي و در حال توسعه انجام مي‌شود. اين دكترين، انتشار آزادانه اطلاعات از سوي روزنامه‌ها و مؤسسات ارتباطي را مورد تأكيد قرار داده و براي آن‌ها، آزادي در پخش و نشر هرگونه عقيده، رويداد و انديشه قائل است.


منابع:

مك كوئين، ديويد؛ راهنماي شناخت تلويزيون، فاطمه كرم‌علي و ديگران، تهران، اداره كل پژوهش‌هاي سيما، 1384، ص25.

بيريوكف، ن.س؛ تلويزيون و دكترين‌‌هاي آن در غرب، محمد حفاظي، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1372، چاپ اول، ص20 و 23.

معتمدنژاد، كاظم؛ وسايل ارتباط جمعي، تهران، انتشارات دانشگاه  علامه طباطبايي، 1385، ‌چاپ پنجم، ص191 و 290 و مك كوئين، ديويد؛ ص16.

باهنر، ناصر؛ رسانه‌ها و دين، تهران، مركز تحقيقات صدا و سيما، 1387، چاپ دوم، ص69 و 70 و كازنو، ژان؛ قدرت تلويزيون، علي اسدي، تهران، اميركبير، 1364، چاپ اول، ص47.

ماندر، جري؛ كند و كاوي در ماهيت تلويزيون، آيدين ميرشكار، تهران، كتاب صبح، 1386، چاپ اول، ص238 و 239.

دور، امه؛ تلويزيون و كودكان، علي رستمي، تهران، سروش، 1374، چاپ اول، ص4 تا 6.

دالگران، پيتر؛ تلويزيون و گستره عمومي، مهدي شفقتي، تهران، سروش، 1380، چاپ اول، ص58.

محقيقين                                       

اسماعيل كاظمي-اسماعيل رمضانبور


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۱

مخاطب شناسي در راديو

كساني كه به مطالعه نوع رسانه  جمعي توجه دارند،  «تحليل رسانه» را مد نظر دارند. و وقتي كه توجه به افرادي باشد كه پيام را دريافت مي كنند توجه كنيم به «تحليل مخاطب» خواهيم پرداخت.و اگر بحث بر سر تاثير پيام باشد به «تحليل تاثير» خواهيم پرداخت.
اين مطلب كه اين جداسازي مفيد است يا خير  عميقا به يك غايت علمي مفروض بستگي دارد. براي مثال مي توان عنوان كرد كه در اكثر موارد تركيب تحليل مخاطب و تحليل اثر به مراتب ساده تر از جداسازي آنهاست. از سوي ديگر در تحليل محتوا تقسيم آن به مطالعه مفاهيم و مطالعه سبك مي تواند مفيد باشددر اينجا كوشش خواهيم كرد كه در مورد تحليل مخاطب راديو با توجه به تغييراتي كه در ايران رخ مي دهد بحث كنيم. ارتباط ميان افراد كه سبب انتقال مفاهيم، افكار و اطلاعات از فردي به فرد ديگر مي شود، شرط اصلي پيدايي و ادامه زندگي جمعي است. زيرا زندگي جمعي انسانها بدون وجود ارزشها، هنجارها، اهداف و حتي تعارضاتي كه از طريق ارتباط به وجود مي آيد، معنا و مفهومي نخواهد داشت.

علاوه بر اين پيدايي و قوام ارزش هاي گروهي، هنجارها، محتواي فرهنگي و همچنين روند هاي يادگيري اجتماعي و در عين حال تضاد هاي اجتماعي فقط از طريق ارتباط به وجود مي آيد. افراد براي زندگي جمعي بايد از اهداف ، مقاصد، آگاهي ها و همچنين از تفكر و برداشت ديگران مطلع گردد تا به ارائه كنش و واكنش در برابر آنها قادر گردد

جوامع بشري تاريخ درازي را به ارتباط با كلام پرداخته اند. فرهنگ ، دانش و تمام دست آوردها و تجربيات اجتماعي و تاريخي جامعه، از طريق كلام و گفتار انتقال يافته است. هرچند با پيدايش خط و كتابت بسياري از وقايع جامعه به صورت تا امروز باقي مانده است اما اكثر نسخه ها در معرض نابودي و فساد قرار داشت و در عين حال براي عموم قابل دسترس نبود. حتي با گسترش صنعت چاپ نيز بسياري از اين دانش تا مدتها محدود به اقشار خاص بود كه نسبت به كل جامعه سهم بسيار ناچيزي داشتند.
از اوايل قرن نوزدهم، نوع جديدي از ارتباط به وجود آمد كه با تمام انواع قبل تفاوت داشت. از اين نوع ارتباط با عنوان ارتباط جمعي نام مي برند. از جمله ضرورت چاپ روزنامه در شرايط سرمايه داري كه مي بايست به دست «توده» برسد
برقراري ارتباط از طريق رسانه جمعي، ارتباطي غير مستقيم است؛ زيرا بدون استفاده از ابزار پيشرفته تكنولوژيك امكان برقراري نخواهد داشت. و البته ارتباطي عمومي است به اين معني كه همگان امكان استفاده از پيام رسانه را دارند.
امروزه در ميان رسانه هاي جمعي اينترنت سهم مهمي يافته است اما همچنان تلويزيون و راديو ابزارهايي قوي و تاثيرگذار در اشاعه اطلاعات هستند. چراكه هر يك از اين رسانه ها داراي ويژگي هايي هستند كه توانايي هاي خاصي را به همراه دارد. همانطور كه ايميل نتوانست جاي پست را بگيرد. راديو نيز با به علت ويژگي هاي خاص خود همچنان در ميان ساير رسانه ها مخاطبين خود را حفظ كرده است.
به طور كلي برنامه هاي راديويي از تركيب سه عنصر صدا، موسيقي و كلام پديد مي آيند و نيروي بياني و ارتباطي خاصي را تشكيل مي دهد كه از بيان مكتوب مطبوعاتي و بيان سينمايي و تلويزيوني متمايز است. در زير به برخي از ويژگي هاي برجسته راديو اشاره مي كنيم:

-1قابليت حمل و بهره برداري در هر مكان.
2بهره برداري همزمان با انجام فعاليت هاي مختلف.
-3سرعت انتقال پيام(برخلاف مطبوعات)
-4وسعت دامنه انتشار (تقريبا در هر نقطه اي از جهان).
-5مقرون به صرفه بودن دستگاه.
-6امكان استفاده از فرستنده هاي متعدد.
-7سهولت ضبط برنامه ها براي استفاده مجدد.
-8 بكارگيري زبان ساده و سهولت در بهره مندي از پيام.
-9 قدرت تاثير بالا.
به نظر گروهي از مردم راديو عبارت است از قرائت روزانه برنامه هاي مطبوعات ولي به صورت گسترده تر و آسان تر. و گروهي ديگر راديو را وسيله اي مي دانند كه در كنار آن به يكباره گرفتگي و اندوه زدگي را از ميان ببرند و خويش را از چنگ دلتنگي و ملال زندگي گريز دهند. اين از خود گريختن سبب مي شود زندگي عوض شود و انسان خود را به آغوش دنياي افسونگرانه و اعجاز آميز توهم بياندازد. بهره وران راديو كساني هستند كه در جريان روز سخت ترين كارها را انجام مي دهند و در جريان كار يا در هنگام آسودگي از كار مايه نجات آنهاست.
 راديو يك وسيله نيرومند فرهنگي است از فرهنگ مايه مي گيرد و در عين حال خود سبب دگرگوني و تحولاتي در فرهنگ مي شود. بررسي اين تحولات و دگرگوني ها و اصولا نقش فرهنگي راديو با اندازه گيري هاي كمي برنامه ها قابل انجام نيست. بلكه تجزيه و تحليل كيفي و دقيقي را در گفتارها و محتواي برنامه ها مي طلبد.در مورد نقش آموزشي راديو نبايد بيش از آنچه واقعيت به ما مي گويد انتظار داشت؛ آموزش در درجه اولي به عهده نهادهاي ديگر چون مدرسه و خانواده است و راديو مي تواند نقشي مكمل داشته باشد. اما با اين حال راديو مي بايد در بدوش كشيدن بخشي از اين وظيفه تدبيري بيانديشد به ويژه كه مي بايد هماهنگ با نظام ارزشي جامعه و با توجه به امكانات در جهت برآورده كردن نيازها آموزشي و فرهنگي جامعه گام بردارد.
راديو از فرهنگي مايه مي گيرد كه خود مي خواهد شنوندگان را كه با آن فرهنگ زندگي مي كنند آموزش دهد. راديو  نمي تواند كاملا جدا از فرهنگي كه در جامعه جريان دارد حركت كند. بعلاوه گيرندگان پيام نيز منفعل نيستند بلكه عواملي چون پيشداوري درباره پيام، استنباط مفاهيم پيام و انطباق پيام با تربيت گيرنده در توجه آنها به برنامه هاي راديو موثر است.
به هر ميزان كه اهداف تحول جامعه مورد توجه جدي تر قرار بگيرد، ابزار مورد استفاده برنامه ريزان و دولت مردان هر كشوري از قبيل راديو و تلويزيون براي اداره جامعه و تحول فرهنگي از اهميت بيشتري برخوردار است.
 به منظور شناخت نقش و تاثير راديو ابتدا مي بايست رابطه راديو با مفاهيم تحولات مورد نظر روشن شود. آيا راديو در حالت كنوني اشاعه دهنده اين مفاهيم است يا ضد آن را ترويج مي كند و يا نسبت به آن بي اعتنا است. با مشخص شدن اين رابطه آنگاه مي بايد به نقش مخاطب به عنوان پايه مهم ديگر در اثر پذيري پرداخت. در واقع بايد پرسيد نقش مخاطب در اثر راديو براي ايجاد تحولات مذكور چگونه است. و چه مؤلفه هايي در فعاليت مخاطب باعث افزايش يا كاهش تاثير مي شود. پرداختن به اين مسائل از يك سو نيازمند شناخت مخاطبان برپايه ميزان استفاده آنها از راديو با توجه به متغيرهاي زمينه اي (جمعيت شناختي)براي تعيين تفاوت ها در خرده گروه ها است و از سوي ديگر  اين امر مستلزم طبقه بندي مخاطبان برپايه رويكرد آنها به تحولاتي است كه راديو در صدد ايجاد آن است.
براي درك مخاطبان رسانه لازم است بدانيم كه راديو چگونه با زندگي روزمره مردم تطبيق مي يابد. شيوه استفاده از راديو خود مي تواند از زمينه اجتماعي و فرهنگي اي كه استفاده از آن را احاطه كرده است، تاثير پذيرفته باشد. رويكرد ما به مخاطب رويكردي تركيبي است. مخاطب از راديو تاثير مي پذيرد و تاثير آن هم كم نيست اما مخاطب منفعل نيست، او با فعاليت خود بر محتواي پيام دريافت شده اثر مي گذارد و لذا فعاليت او مي بايد ملاحظه شود
براي بررسي عوامل موثر در ميزان افزايش يا كاهش تاثيرات با توجه رابطه ميان مخاطب و راديو مي توان دو هدف را  در نظر گرفت:


1-بررسي رابطه در معرض راديو قرار گرفتن و پذيرش تغييرات فرهنگي.
2-    طبقه بندي مخاطبان بر پايه ميزان نوگرايي با توجه به ساعات و نحوه استفاده از راديو .
به منظور توضيح اثر راديو بر نگرش ها و ارزش ها مي توان از رويكرد

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۰

مخاطب شناسي ؛ رمز بقاي رسانه ها 

 امروزه غالب رسانه‏هاي ديداري و شنيداري و حتي تكنولوژي‏هاي نوين ارتباطات متعامل‏ (دو طرفه)ناگزير از شناخت طبقات و طيف‏هاي متنوع و مختلف مخاطبان خويش مي‏باشند. توجه به گيرندگان پيام و شناخت آنها،گستره وسيعي از مشخصات فردي،اجتماعي، رواني و...(سن،جنس،مذهب،شغل،ميزان تحصيلات،گرايش صنفي،فكري و...)را شامل‏ مي‏شود.

 بديهي است براي ايجاد ارتباطي موفق،اشتراك در معني بين فرستنده و گيرنده لازم و ضروري است و اين اشتراك حاصل نمي‏شود مگر اينكه رسانه با شيوه‏ها و متدهاي علمي، مشتريان خويش و نيازهاي آنان را شناسايي و به توليد پيام‏هايي در همان راستا بپردازد.

 جامعه‏شناسان و انديشمندان ارتباطات،ضمن توجه به مقوله مهم مخاطب‏شناسي با خلق‏ تئوري‏ها و نظرياتي جامع در اين رابطه ضمن تفكيك گروه‏هاي مختلف مخاطبان،لزوم توجه‏ كارگزاران ارتباطاتي چون روزنامه‏ها،راديو،تلويزيون،اينترنت و...را به اين امر مهم گوشزد نموده‏اند.

 

 در نوشتار حاضر سعي شده است به اختصار نظريات ارتباطي و جامعه‏شناختي در باب‏ مخاطب تبيين و ارايه شود تا مورد استفاده كارگزاران ارتباطي قرار گيرد.

 

 يكي از مسايل مهم بررسي وسايل ارتباط جمعي بحث مخاطبان و چگونگي رويارويي آنها با وسايل ارتباط جمعي مي‏باشد.در اوايل نظر بر اين بود كه رسانه‏هاي جمعي علت لازم و كافي‏ تاثير بر مخاطبان هستند و باعث شكل دادن به نگرش‏ها و عقايد آنان مي‏شوند در حالي كه در اين ديدگاه مخاطبان منفعل فرض مي‏شدند(ديدگاه تزريقي و گلوله جادويي)امروزه اين‏ ديدگاه از مخاطبان وسايل ارتباط جمعي به كلي مردود شمرده شده و مخاطبان را در رويارويي‏ با پيام‏هاي ارتباطي پويا و داراي حق انتخاب فرض مي‏كنند به طوري كه مخاطب براي ارضاي‏ نيازهاي خود و به صورت آزادانه به جستجوي اطلاعات مورد نظر از منابعي كه به تخصص و اعتبار آنها اعتماد دارند مي‏پردازد.(1).

 

رسانه‏هاي جمعي به اعتقاد برخي كارشناسان براي نفوذ بر مخاطبان خود مي توانند سه كاركرد داشته باشند:

 

 1-عقايد مخاطبان خود را تقويت كنند.2-عقايد و باورهاي جديد بوجود آورند.3- عقايد موجود را تغيير داده و عقايد جديدي را به وجود آورند.

 

 روان‏شناسان اجتماعي معتقدند نقش تقويت كننده وسايل ارتباط جمعي‏ بر اساس استفاده انتخابي و ادراك انتخابي نسبت به ساير نقش‏ها داراي اهميتبيشتري است.يعني مخاطبان به منابعي براي كسب خبر مراجعه مي‏كنند كه با افكار و عقايد آنان همسو باشد بر همين مبنا اطلاعاتي مورد علاقه را كسب مي‏نمايند.

 

 ادراك انتخابي موجب مي‏شود تا مخاطبان اطلاعات دريافتي از رسانه‏ها را به‏ گونه‏اي كه با عقايد قبلي آنها مطابقت داشته باشد تعبير و تفسير كنند و تعابير با توجه‏ به تفاوت زمينه‏هاي فكري بسيار متفاوت از يكديگر است.بنابراين رسانه‏هاي جمعي‏ براي اين كه بتوانند تاثيرات لازم را در برخورد با مخاطبان بدست آورند بايد به نكات‏ روانشناسانه پيام توجه نموده و از شيوه‏هاي بسيار ظريف براي القاي افكار خود بهره‏ برند.

 

 برخي ازنظريه پردازان مكتب فرانكفورت(آدرنوماركوزه)معتقدند وسايل‏ ارتباط جمعي در عصر حاضر با تجاري شدن سعي در تخدير و همراه نمودن جامعه با نظام‏ حاكم را دارد به عبارتي ديگر وسايل ارتباطي جمعي با تحريف واقعيات جامعه و بزرگنمايي‏ اخبار كم اهميت سعي در تثبيت نظام حاكم بر جامعه و نيز به وجود آوردن روحيه منفعل و سازش طلبانه را در انسان دارند.

 

 آنچه روشن است اين است كه دست‏يابي به عيني‏گرايي واقعي نه تنها در كشورهايي با نظام‏هاي مستبدانه غير ممكن است بلكه درحكومت‏هاي دموكراتيك نيز مخاطبان به طور نامريي و پنهاني در معرض اخبار و اطلاعاتي قرار دارند كه در نهايت حفظ حاكميت را موجب‏ مي‏شود.

 

 نخستين نظريه در علوم ارتباطات در زمينه نقش مخاطبان،كاركردي منفعلانه براي‏ مخاطبان قايل بوده بر اساس نظريه‏"گلوله جادويي‏"(تزريقي)پيام‏هايي كه طراحي و ارايه‏ مي‏شدند در كوتاه مدت طيف وسيعي از مخاطبان را تحت تاثير مستقيم قرار مي‏داد.نگاه‏ يك طرفه و بدو از شناخت رواني-فيزيكي انسان‏ها موجب شد در طول چند سال نظريه جديد تحت عنوان‏"استحكام‏"از جانب صاحبنظران مطرح شود.براساس اين ديدگاه مخاطبان بايد باورهايي در ارتباط با پيام دريافتي داشته باشد و پيام پس از آن مي‏تواند آن عقيده را بيشتر تحكيم نمايد"كلاپر"در اين باره مي‏گويد:پيام به خودي خود سازنده نيست بلكه بازسازي كننده‏ و تقويت كننده نظرات مخاطبان است.

 

 با توجه به اين كه مجموعه فعاليت‏هاي پيام‏سازي براي ارضاي خاطر مخاطب و همراه‏ نمودن آن انجام مي‏شود،مي‏توان ادعا كرد كه در برقراري ارتباط،مخاطب از جمله مهمترين‏ عناصر به حساب مي‏آيد كه مي‏توان دست‏يابي به هدف را تضمين يا به طور كلي از ميان‏ بردارد.(2)

 

 در دهه 70 شكل تكامل يافته نظريه استحكام در قالب نظريه‏"نيازجويي‏"مطرح شده‏ براساس اين نظريه مخاطب در برخورد با پيام درست مانند نظريه استحكام پويا و فعال است‏ در اينجا نقش انتخاب كننده را نيز داراست به اين معنا كه گيرندگان پيام داراي مجموعه‏اي از نيازها مي‏باشند كه راه‏هاي متعددي براي رفع آن در پيش‏رو دارند بنابراين رسانه‏ها با توجه به نيازها و خواسته‏هاي مخاطبان پيام خود را تنظيم نمايند كه‏ پيامگير نيازهاي خود را از طريق آنان ارضا نمايد.(3)ساير نظرات‏ مطرح شده در گستره علوم ارتباطات مانند نظريه وابستگي، برجسته‏سازي و...به گونه‏ها و حالات مختلف رفتارهاي مخاطب را مورد توجه قرار داده‏اند. يكي ديگر از نظريه‏هاي مطرح شده در مورد مخاطبان نظريه‏"انگ‏"مي‏باشد.بر طبق اين‏ نظريه‏"زماني كه وسيله ارتباطي انگ يا نشاني نامطلوب بر پيشاني يافت از آستانه اعتماد فرو مي‏افتد و تمام محتواي آن با نيشخند و يا خشم مخاطب مواجه مي‏شود.در اكثر موارد چنين‏ وسيله ارتباطي دچار نوعي خلا نسبي مي‏شود و كساني كه مخاطب آن مي‏شوند از جانب‏ ديگران فاقد ارزش اجتماعي به حساب مي‏آيند.فرايندهاي اثر بومرنگ،بازخورد و پس فرست‏ منفي عوامل پيدايي نشان نامطلوب يا انگ در وسايل ارتباطي جمعي خواهد بود." (4)

 

 در مجموع مي‏توان گفت بايد به مخاطب به عنوان يك عنصر فعال،پويا و صاحب اراده و شناخت نگريسته شود زيرا كه قادر است تحولات بسياري را در سطح جامعه به وجود آورد. مخاطب در مسير حركت زندگي نيازهايي دارد كه اين نيازها اصلاح مي‏شود.تغيير شكل‏ مي‏يابد و گسترده يا محدود مي‏شود.او مي‏تواند از هزاران راه كه در پيش‏رو دارد.براي‏ ارضاي نيازهاي خود بهره جويد از جمله اين راه‏ها استفاده از پيام‏هاي وسايل ارتباط جمعي‏ است،بنابراين براي اينكه بتوان پيام‏هاي هدفمند،سازنده و نقش آفرين خود را به مخاطب‏ برسانيم او را در جرياني دو سويه به حساب آورده و نيازها و خواسته‏هايش را بشناسيم در غير اين صورت راه‏هاي بسياري براي جايگزين شدن پيام وجود دارد.

 

 "در دنياي ارتباطات و اطلاعات براساس قانونمندي‏هاي حاكم بر رفتارهاي انساني(انسان‏ همواره به دنبال حداكثر مطلوبيت)داشتن اعتماد ضروري است،پيام‏هاي ايجاد كننده‏ اعتماد مي‏تواند مطلوبيت براي خوانندگان ايجاد نمايد"(5)

 

 شناخت گردانندگان وسايل ارتباط جمعي،دادن اطلاعات صحيح در مورد سلامت رفتاري‏ و علاقه‏مندي آنها به ارايه اخبار و واقعيت‏هاست.تجربه مخاطبان در مورد اينكه وسايل ارتباط در پي كشف حقايق است مي‏تواند باعث افزايش اعتماد مخاطبان به آن شود.

 

 وسايل خبري جمعي بايد نسبت به بافت جامعه مخاطبان داراي بينش بوده و قادر باشند سلسله نيازهاي تعريف شده مخاطبان را با نقش‏ها و وظايف خود پيوند دهند در سايه چنين‏ پيوندي كه زمينه جلب اعتماد عمومي براي پيشبرد اهداف مورد نظر فراهم مي‏آيد.رسانه‏هاي‏ جمعي در فرايند اطلاع‏رساني بايد به مقابله با عوامل بي‏اعتمادي در خبر پرداخته و اعتماد مخاطبان خويش را به توليدات ارايه شده افزايش دهند تا آنان را از آنچه ويلبر شرام "پاداش‏آتي‏" مي‏نامد برخوردار سازند.

 منبع:

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/6483/29/text


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۹

مخاطب ‌شناسي جوان

مقدمه

ارتباط» 4 جزء وجود دارد كه عبارتند از: پيام، پيام رسان، پيام گير و واكنش. به نظر مي رسد در بين اين اجزاء، «پيام رسان» از اهميت ويژه اي برخوردار است و يكي از وظايف و مسؤوليتهاي سنگين آن، شناخت روحيات و ويژگيهاي «پيام گير» يا «جوان» است.

عدم شناخت كافي و لازم از جوان و فاصله گرفتن از او به بهانه تفاوت بسيار زيادي كه اين نسل با نسل قبلي خود دارد. استاد مطهري در اين زمينه مي گويد: «ما اول بايد درد اين نسل را بشناسيم. درد عقلي و فكري، دردي كه نشانه بيداري است، يعني آن چيزي را كه احساس مي كند و نسل گذشته احساس نمي كرد...»


جواني مرحله اي از عمر است كه مرز سني 18 تا 26 سال را در برمي گيرد. اين دوره از مهمترين و در عين حال پيچيده ترين مراحل حيات است . جواني دوران تربيت پذيري است و فرصتي كه در آن عقيده و اخلاق ريشه دار شده و فضايل و ملكات انساني در جوان تثبيت مي گردد.

در ذيل به برخي از ويژگيهاي اين دوران اشاره مي گردد؛ 1-

مهمترين تعبيري كه براي اين مرحله به كار مي رود تعبير «شباب» است. شباب در لغت به معناي برافروختگي و زبانه كشيدن است و همه حالات و رفتار جوانان حكايت از برافروختگي و هيجان دارد. جسم، روان، عواطف، احساسات و افكار جوان در كمال رشد و برافروختگي است. كه البته اين ويژگيها در صورت عدم كنترل، مي تواند خطرآفرين باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در روايتي اين دوران را به2-3- «4-«سكرالشباب» تعبير فرموده اند. دوران بلندپروازي، اميد و آرزوهاي دور و دراز، آرمان خواهي، حقيقت جويي و همت هاي بلند.كنجاوي طبيعي در اين دوران به چراجويي مبدل گشته و جوان را به سوي منطقي روشن و استدلالي قانع كننده مي كشاند.جوان» رقيق القلب و فردي پيشتاز است. شور، شوق، عشق و شيدايي او در مرحله اي از توان و رشد است كه براي اقدام در دشوارترين امور حاضر به سرمايه گذاري است.جواني مرحله اي است كه فطرت انسان بيدار است و مي تواند بسنجد و راه و رسم انسانيت و اخلاق را در پيش گيرد.

آنچه در بالا بدانها اشاره شد، تنها بخشي از ويژگي هاي دوران جواني است كه براي برقراري يك ارتباط موفق با جوان بايد مدنظر قرار گيرد


به نظر انديشمندان، بي تفاوتي و سهل انگاري والدين همانقدر آرامش جوان را بر هم مي زند كه دخالتها و امر و نهي هاي بيش از اندازه و نابجا

. حال با توجه به اين خصوصيات، نحوه برقراري يك ارتباط موفق با جوان به چه صورت است؟. اگر كسي بخواهد جوان را از راه تربيت صحيح و آگاهانه به آزادي، تفكر، استقلال رأي و احساس مسؤوليت فردي و اجتماعي هدايت كند، لازم است در نهايت متانت، بدون دخالت مستقيم و احياناً تحميل، او را در راه ناهمواري كه در پيش رو دارد همراهي كند . كساني كه در ارتباط مستقيم با جوانها هستند بايد بدانند كه رشد عقلي و روحي انسان خواه سريع، خواه كند ، خواه با كمك بزرگترها و يا بدون دخالت آنها به همان نسبت پيچيده است كه حيات در سير آفرينش و تبديل يك كرم ابريشم بي دفاع به يك پروانه ي بلند پرواز...

نگراني از آينده سبب يأس و نااميدي در جوانان مي شود

. و احساس ناامني اجتماعي و رواني بوجود مي آورد و به اين ترتيب ممكن است جوان دچار افسردگي شود. فرد افسرده جامعه پذير نيست و گرايش به آسيب هاي اجتماعي دارد، بنابراين ايجاد شادي معقول و منطقي در اين افراد مانع از افسردگي و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي مي گردد و در نتيجه باعث افزايش كارآيي مي گردد.

بسياري از جوانها در زندگي خود هدف مشخصي ندارند، بايد به آنان كمك شود كه هدفهاي خود را انتخاب و براي آن كوشش نمايند و در اين راه آموزش مهارتهاي زندگي سبب مي شود تا بهتر بتوانند با مشكلات و معضلات زندگي هاي عصر ماشيني مقابله كنند.

به نظر مي رسد آشنايي جوانها با ارزشها به نحوي كه خدا ، رسول خدا و انبياء و علماي جامعه راه را نشان داده اند به خوبي فكرش را به سوي درست انديشيدن هدايت خواهد كرد

در پايان اينكه متأسفانه در اغلب اوقات نه تنها در نحوه ارتباط با جوان بلكه در ساير ارتباطات اجتماعي نيز فراموش مي كنيم كه

«گوش دادن رمز ارتباط است» و خوب گوش دادن را از يكديگر دريغ مي كنيم. شايد كليد طلايي موفقيت در ارتباط با جوان اين است كه بدانيم «تفاوت نسيم و طوفان در نوع برخورد است.»

ارتباط، كليدي‌ترين و زيباترين عامل تشكل انسان‌ها، وحدت القاء مفاهيم و پياده كردن اهداف است

1

. ارتباط (communication) چند اصلي ساختي دارد:ـ هدفمند 2ـ با قدرت 3ـ با شناخت محورهاي رابط 4ـ فعال 5ـ فراگير 6ـ مؤثر 7ـ منجر به تغيير 8ـ مداوم 9ـ پويا 10ـ همراه با انتقال يافته‌ها و تجارب 11ـ بارز در تنوع‌هاي ارتباطات.

ارتباط، يعني انتقال مفاهيم، معاني و تبادل پيام‌ها

. ارتباط، پيوند تنگاتنگي با نفوذ و تغيير دارد.

نفوذ

(influence) ، رسوخ پيام‌ها و معاني انتقال‌يافته در روح و روان و ضمير شخصي كه با او ارتباط برقرار شده است.

تغيير

(change)، پديده‌هاي قابل رؤيت و قابل بررسي در مدت زمان محدود، به صورت ملموس، محسوس و قابل مشاهده است.

ارتباط، معبر ايجاد تغييرات كمي و كيفي است

. عنصر ارتباط با انتقال افكار، انديشه‌ها و مفاهيم خاص، اول در روح افراد نفوذ كرده سپس منشأ تغيير مي‌شود.

مخاطب(addressee) ، هدف برقراري ارتباط است. كليه‌ي عمليات القاء مفاهيم و پياده كردن اهداف، نفوذ و تغيير متوجه مخاطب است. چگونگي ارتباط متقابل و مؤثر با مخاطب   : آنچه كه از مدل بالا (الگوي اميل دوركيم، جامعه‌شناس) استفاده مي‌شود آن است كه فرهنگ عمومي جامعه از طريق حاكميت (dispensation)، هيئات مذهبي (commission religious)، خانواده، كانون‌هاي فرهنگي (cultural clubs)و مذهبي مختلف، بوسيله‌ ارزش‌ها، آداب و رسوم و هنجارها به آحاد جامعه، انتقال مي‌يابد. اين انتقال بايد به گونه‌اي باشد كه آحاد جامعه، ارزش و هنجارهاي فرهنگ غالب جامعه را از آن خود كرده و از خود بدانند و در جان و دل آنها رسوخ كند. به عبارت جامعه‌شناسان، دروني (internalized) شود. در اين صورت افراد پس از دروني شدن ارزش‌ها و فرهنگ جامعه وارد نظام تقسيم كار (division of labor) مي‌شوند. در حالت جامعه‌ي سالم، تصور بر اين است كه هر فرد، قبل از ورود به بازار كار و عرصه‌ي اجتماع، انساني ارزش‌مدار و هنجارمند (normative) است، پس اگر در هر موقعيت كاري قرار گيرد به درستي و بدون نياز به كنترل‌هاي مختلف رسمي يا غير رسمي، وظايف محوله را انجام مي‌دهد و به عبارت روشن‌تر هر فرد كنترل كننده‌ي خود (self control) است. پس از اين كه افراد با درستي و صداقت (fidelity) و با رعايت ارزش‌هاي والاي الهي و انساني، كار خود را انجام دادند، در سيستم اجتماعي (social system) به هم پيوسته و متصل مي‌شوند و انسجام اجتماعي (social integration) يا به هم چسبندگي اجتماعي اتفاق مي‌افتد و اين مرحله باعث به وجود آمدن ثبات اجتماعي (social solidarity) مي‌شود كه در جوامع مختلف، متفاوت است. گاهي اين ثبات مكانيكي است و گاهي ارگانيكي. مجموعه‌ي اين چرخه باعث تازگي و جوان شدن فرهنگ عام و غالب جامعه مي‌شود و دوباره عمليات انتقال ارزش‌ها و هنجارها اتفاق مي‌افتد. نكته‌ي مهم اين است كه اگر در جامعه، شاهد انواع و اقسام آسيب‌هاي مذهبي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي هستيم اين از ديدگاه جامعه‌شناسي ناشي از عدم دروني شدن صحيح و كامل ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه است، دوباره بايد بازنگري شود و در اين بازخورد (feed back) هركس در هر جا و هر منزلتي است، مسئوليت دارد، تا به اصلاح تربيتي و رفتاري بپردازد. در جامعه اسلامي انتظار ويژه‌اي از خانواده‌ها به عنوان گروه نخستين (primary group) مي‌رود، چرا كه الگوي اوليه‌ي كودكان و نوجوانان در موقعيت مهم شكل‌گيري شخصيت، خانواده و والدين است. كودك و نوجوان پس از ورود به گروه‌هاي ثانويه (secondary group) تغييراتي را در شخصيت خود احساس مي‌كند، اگر در خانواده، خمير مايه‌ي مناسبي از شخصيت براي او شكل گرفته باشد، تأثيرات گروه‌هاي ثانويه، باعث تغيير جدي در شخصيت او نمي‌شود. بي‌ترديد حاكميت، گروه‌هاي مختلف، هيئات و كانون‌هاي مذهبي، مكان‌هاي آموزشي و كاري بخش مهمي از شكل‌دهي شخصيت افراد را تشكيل مي‌دهند كه اگر به خوبي وظايف خود را انجام بدهند، جامعه‌ي سالم شكل مي‌گيرد . جهان ذاتاً داراي خصلت پويايي و اثرگذاري است، همه چيزها (جان دار و بي‌جان) «نمود» هستند كه با خصلت ارتباط، تعريف و مورد شناخت قرار مي‌گيرند. ارتباطات انساني، سياسي، اجتماعي، رواني و اقتصادي باعث بقاء، دوام و ماندگاري جامعه است. در همين رابطه، تأثير متقابل و مؤثر در يك مجموعه‌ي منظم و هدفمند، هدف نهايي مخاطب‌شناسي است. كانون‌ها و هيأت‌هاي مذهبي و هر مركز انتقال پيام بايد داراي سياست و هدف برقراري ارتباط متقابل موثر با مخاطب، باشند. تأثير در مخاطب از نظرات مختلفي قابل تقسيم است 1 :ـ ايجاد هرگونه تغيير از طرف برقراركننده رابطه در شخصيت ارتباط‌پذير، بدون توجه. 2ـ ايجاد هرگونه تغيير از طرف برقراركننده رابطه در شخصيت ارتباط‌پذير، بطور آگاهانه. 3ـ ايجاد هرگونه تغيير در شخصيت ارتباط‌پذير، بدون آگاهي. 4ـ ايجاد هرگونه تغيير در شخصيت ارتباط‌پذير، با آگاهي. 5ـ ارتباط بدون آگاهي ارتباط‌پذير و ارتباط‌انگيز. 6ـ ارتباط با آگاهي ارتباط‌پذير و ارتباط‌انگيز   الزام دروني در اسلام : در فرهنگ اسلامي، عنوان الزام و التزام، بسيار مهم و از عناصر چندگانه‌ي خير و فضيلت است . سه عنصر در اين الزام و التزام‌هاي باطني تحقق مي‌يابد: ـ نداي عقل خالص ـ نداي فطرت پاك ـ نداي وحي الهي، اين نداها قادرند الزامي را در درون انسان‌ها بوجود آورند و آن‌ها را به طور باطني به دين، ملتزم نمايند. ارتباط، پيش‌ درآمد الزام و التزام است. اگر پيام‌هاي هيئات مذهبي و تشكل‌هاي ديني با رعايت اصول الزام دروني تنظيم شده و با عقل، فطرت پاك و وحي الهي تطابق داشته باشند، موفقيت در جذب و نگهداري مخاطب، حتمي است. تبليغ اسلامي 1 : فراگرد انتقال پيام اسلام از سوي فرستنده (با شرايط خاص) براي گيرنده (همه مردم) با هدف آموزش، اقناع، ترغيب و برانگيختن مخاطب براي انجام يك عمل متين (به شرط مشابهت معنا در گيرنده پيام) شكل مي‌گيرد. اين فرآيند چند گزينه نياز دارد:ـ سرشاري اطلاعات و معاني اندوخته در ذهن 2ـ تصميم براي گشودن قفل يكي از معاني 3ـ انگيزه براي انتقال 4ـ داشتن دغدغه جهت انتقال به مخاطب 5ـ درك ضرورت‌هاي باروري معاني ذهني 6ـ برخورداري از توان ارتباطي لازم. ويژگي‌هاي پيام 1 ويژگي‌هاي مخاطبان محتواي پيام 1 نتيجه :ـ برآوردن نياز مخاطبان 2ـ ارائه در شرايط مناسب 3ـ انتقال با توجه به مقتضيات سني افراد 4ـ آميخته با عنصر روشنفكري 5ـ مستند و قابل عرضه 6ـ نتيجه يك پژوهش بنيادي يا كاربردي : 1ـ توجه به وضعيت جسمي، روحي و رواني 2ـ طبقه‌بندي سني 3ـ ايجاد تشنگي در مخاطب 4ـ ايجاد انگيزه 5ـ ارتقاء سطح آگاهي مخاطبان 6ـ توجه به اصل اساسي مخاطب‌شناسي: ـ تناسب با نياز انسان‌ها 2ـ متناسب با فطرت 3ـ صحيح، منطقي، عقلاني و برهان.4ـ آميخته با رفق و مدارا 5ـ محتواي سهل و ساده و قابل دستيابي 6ـ ارتباط محتوا به مسائل اجتماعي 7ـ محتواي دلنشين و پرجاذبه 8ـ محتوا در معرض نقض و ابطال نباشد 9ـ اتقان : از آن‌چه گفته شد، مي‌توان اين جمع‌بندي نهايي را داشت كه 1) 2) 3) :مراكز فرهنگي و ديني براي موفقيت در برقراري ارتباط مؤثر و انتقال صحيح و كارآمد پيام‌هاي خود بايد اصول مخاطب‌شناسي را رعايت كرده و با لايه‌هاي تو در توي شخصيت و نظام فكري و فرهنگي آحاد جامعه آشنا باشند تا بتوانند از عهده‌ي وظايف خطير محوله برآيند. به درستي بايد گفت هر يك از انسان‌ها در هر جايگاهي از نظام تقسيم كار جامعه كه قرار دارند بايد با وجدان جمعي (conscience collective)، همراه بوده و وظايف خود را به درستي انجام دهند. اين گفته كه انتظار درست شدن همه چيز از حاكميت و دولت مي‌رود اصلاً صحيح نيست. نويسنده بار ديگر خوانندگان فهيم و محترم را به مطالعه‌ي مقاله‌ي خانواده و راه‌كارهاي مقابله با تهاجم فرهنگي كه در شماره 39 و 40 نشريه‌ي وزين بشري به چاپ رسيده است، ارجاع مي‌دهد.كانون‌ها، هيئات مذهبي و مراكز فرهنگي ديني با توجه به مخاطبان مختلف، الگوهاي ارتباطي خاص خود آنها را به كار گيرند. به عبارت ديگر صحبت و جلب اعتماد خيرين فرهنگي با مديران فرهنگي فرق مي‌كند. براي جذب مخاطب از بين نوجوانان و جوانان نيز بايد الگوي خاص ارتباطي با آنها به كار گرفته شود.در برقراري هر ارتباط، نكات كليدي زير رعايت شود: ـ الگوي ارتباط با مخاطب ـ ويژگي‌هاي پيام ـ ويژگي‌هاي مخاطبان ـ محتواي پيام راه‌هاي جذب مخاطب در كانون‌ها و هيئات مذهبي و نمازهاي جماعت 1. 2. 3. 4. 5. 6. 7. 8. 9. 10. 11. 12. 13. 14. 15. 16. 17. 18. :اخلاق خوش و روش رسول اكرم (ص).برطرف كردن نياز معنوي و مالي مخاطب.صداقت و حسن نيت نسبت به مخاطب.رعايت نظم، وقت و حوصله‌ي نمازگزاران.تبليغ و تبيين اثر تربيتي و اخلاقي نماز (نماز غذاي روح است).خوش خلقي، بردباري و انجام مشاوره‌ي فرهنگي براي كاركنان.عدم ورود امام جماعت به دسته‌بندي‌هاي سياسي.مطالعه تخصصي در باب نماز و سرفصل‌هاي تبليغي.احوال‌پرسي از غايبان نماز جماعت.احترام به نمازگزاران در خارج از محدوده‌ي نمازخانه همانند احترامي كه در نمازخانه گذاشته مي‌شود.مطالعه و توجه به مسائل اختصاصي هر اداره (اخلاق اداري، مسائل شغلي و ارباب رجوع).پذيرش تنوع و جابجايي.پذيرايي ساده از نمازگزاران.احترام به هم‌لباس.تجليل از نمازگزاران جوان.عدم ابراز نيازهاي شخصي به نمازگزاران.قبول و پذيرش پيشنهادهاي سازنده‌ي نمازگزاران.مواظبت و تنظيف كفش نمازگزاران. راه‌هاي جلوگيري از دين‌گريزي جوانان و ترغيب آنان به اقامه‌ي نماز و حضور در كانون‌هاي و هيئات مذهبي و مساجد :مخاطب‌شناسي و توجه به ظرافت‌هاي برقراري ارتباط متقابل با توجه به سنين مختلف. 2. تبليغ با رفتار. 3. جذاب نمودن محيط مساجد. 4. برطرف كردن توهم جلوگيري از تلذذ دنيايي دين. 5. اصلاح رفتاري ائمه‌ي جماعات و روحانيون. 6. الفت و دوستي با جوانان. 7. مطالعه و تسلط به علوم روز. 8. ورزش و تشويق جوانان به ورزش. 9. مباحثه و شنيدن درد دل جوانان. 10. برگزاري مسابقات و سرگرمي در مساجد و اهداي جوايز. 11. تقسيم كار در مساجد بين جوانان. 12. توجه و كنترل رفتار خانواده‌ي روحانيون. 13. اعتراف به اشتباه گذشتگان. 14. صداقت در هنگام ندانستن پاسخ سئوال. 15. ايجاد بانك سئوال و انتقال تجارب به هم‌ديگر. 16. استفاده از تكنولوژي روز (وب سايت، وبلاگ، پيام كوتاه (sms) و ... 17. اخلاص حقيقي و ساده‌زيستي. 18. جلب حمايت مالي مسئولين. 19. ايجاد مقبوليت حقيقي و قلبي بين مردم و جوانان. 20. چشم‌پوشي و تذكر به موقع خطاها (عدم تذكر در جمع). 21. شركت در مجالس مناسبي كه جوانان تشكيل مي‌دهند. 22. پاسخ صريح و شفاف به سئوالات. 23. پرهيز از پاسخ‌هاي ديپلماتيك و پيچاندن مخاطب. 24. استفاده از كلمات مثبت به جاي كلمات و عبارات منفي. 25. فشردن دست نمازگزاران با گرمي و محبت. 26. تعبيه‌ي صندوق سئوال براي سئوالات شخصي نمازگزاران. 27. نشست و بحث صميمي با نمازگزاران. 28. دادن شخصيت به نمازگزاران (ارسال دعوت‌نامه). 29. احوال‌پرسي با صداي بلند از نمازگزاران در خارج از محيط نمازخانه. 30. برگزاري اردوهاي تفريحي با عنوان نماز

منبع : وبلاگ مخاطب شناسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۸

الفباي زبان بدن وارتباط آن درشناخت مخاطب

زبان بدن مي‌تواند به‌خوبي احساسي را انتقال داده يا معناي كلامي را تغيير دهد. هرگز اظهار دوستي و علاقه فردي درحالي‌كه اخم كرده و ترشرويي نشان مي‌دهد، قابل‌قبول نيست، پس بايد ياد گرفت چگونه زبان بدن را در زندگي روزمره وارد كرد

شايد براي اكثر ما مصداق ارتباط برقرار كردن؛ گفتار و به عبارتي حرف زدن باشد ولي بايد بدانيد بيشتر ارتباط بين افراد از طريق زبان بدن است. در واقع بيش از 90‌درصد آنچه شما به طرف مقابل‌تان انتقال مي‌دهيد از طريق حركات غيركلامي و به عبارتي زبان بدني شماست و تنها حدود 10 درصد منظور شما از طريق گفتار و كلام‌تان منتقل مي‌شود.زبان بدن مي‌تواند گوياي وضعيت دروني فرد باشد. براي مثال مي‌تواند خشم، خستگي، وضعيت آرام، گيجي و ديگر نشانه‌ها را نشان دهد. زبان بدن در واقع شامل تمام حركات شماست از حالت‌ها و حركات صورت شما گرفته تا تماس چشمي، ژست‌ها، مدل ايستادن و... . معمولا شناخت درست زبان بدن مي‌تواند كاري بسيار دقيق و ظريف باشد اما شما مي‌توانيد به راحتي با آشنايي با چند حركت رايج با اصول زبان بدن آشنا شويد، هر كدام از اين نشانه‌ها مي‌تواند بيش از هزاران كلمه، گويا باشد.

وقتي او آينه شماست


بسيار اتفاق مي‌افتد رفتارهاي دوفرد كاملا هماهنگ مي‌شود، يعني دوفردي كه با هم تعامل دارند، حركات و زبان بدن آنها كاملا شبيه هم باشد و انگار تمام ايماها و اشاره‌هاي زبان بدن آنها در آينه تكرار مي‌شود اما آيا مي‌دانيد اين هماهنگي مي‌تواند چه معنايي داشته‌باشد؟ وقتي شما با فردي ملاقات مي‌كنيد كه تمام حركات و زبان بدن شما را تقليد مي‌كند يا شما متوجه مي‌شويد خودتان حركات او را تقليد مي‌كنيد، نشان مي‌دهد كه شما دو نفر در يك وضعيت و حالت رواني هستيد.
همچنين از اين هماهنگي و تقليد رفتارها مي‌توانيد به علاقه شخص مقابل نسبت به‌خودتان پي ببريد. وقتي او حركات و رفتارهاي شما را مثل آينه تكرار مي‌كند نشان مي‌دهد به شما علاقه دارد و مي‌كوشد به نوعي خود را به شما وصل كند. براي مطمئن شدن از اين علاقه مي‌توانيد حركات خود را چند‌بار جابه‌جا تغيير دهيد تا ببينيد آيا او هم تغيير مي‌دهد يا نه؟‍‍!

اين دست دادن يعني ...


بايد بدانيد معني دست دادن خيلي فراتر از سلام گفتن، از ديدن شما خوشبختم  و... است. مهم‌ترين بخش در دست دادن، تماس كف دست شما با دست طرف مقابل است و مي‌توان گفت اين حركت ساده خيلي بيشتر از يك تماس است، تماس كف دست‌هاي شما نيت درست شما را نشان مي‌دهد و اينكه نسبت به اين رابطه حالت تدافعي نداريد و نوع تعامل شما كاملا صميمانه و بدون هيچ‌گونه تهديدي است.

 

او تسليم است اگر راحت نباشد


نشان مي‌دهد فرد اصلا راحت نيست و مي‌كوشد كف دستش كمترين تماس را با طرف مقابل داشته‌باشد. در واقع دست‌هاي فرد مانند ماهي شل است و فقط انگشتانش را دراز مي‌كند و به طرف مقابل مي‌فهماند كه چندان مايل به رابطه صميمانه نيست، حتي مي‌تواند نشانه ضعف، انقياد و مطيع و تسليم بودن نيز باشد.

مي‌ترسد اگر اطمينان نداشته باشد


وقتي فردي آن‌قدر دست‌هاي شما را فشار دهد كه حتي روي استخوان‌هاي خود اين فشار را احساس مي‌كنيد در اين حالت احتمالا فرد چندان احساس امنيت و اطمينان نمي‌كند و مي‌خواهد با اين سلام و دست دادن محكم، روي اين احساس خود را بپوشاند.

من رئيس هستم اگر سلطه‌جو باشد


در اين مدل فرد هنگام دست دادن كف دستش رو به پايين است وكف دست شما به سمت بالا،  در اين حالت طرف مقابل مي‌خواهد تسلط و نفوذ خود را بيان كند.


نفوذ اگر احساس قدرت داشته باشد


هرگاه از دست چپ براي در برگرفتن و پوشاندن دست‌هاي فشرده شده استفاده شود اگر فرد دست چپ خود را از بالا روي دست‌هاي فشرده شده بگذارد يعني مي‌خواهد نفوذ و تسلط خود را نشان دهد،  اگر دست چپ را از پايين روي دست‌ها بگذارد يعني مي‌خواهد نقش حمايت‌كننده خود را نشان دهد و به شما احساس راحتي و آسودگي بدهد.

 

مدل ايستادن چه چيزهايي را نشان مي‌دهد؟


مدل ايستادن فرد مي‌تواند نشانه‌اي از نفوذ، قدرت يا سلطه پذيري او باشد


وقتي فردي هنگام ايستادن كمي خميده قامت است، مي‌تواند نشان از سستي و احساس ناامني در فرد باشد، در بعضي مواقع نيز فرد تا حدي احساس گناه يا عذاب وجدان يا شرم دارد.

وقتي فردي هنگام ايستان شانه‌هايش را عقب مي‌دهد و كاملا صاف مي‌ايستد نشان از سلطه گري اوست و در واقع نشان مي‌دهد او انساني با اعتماد به نفس، صادق و موفقي است. حتـي اگـر كـوتـاه قـد باشد، گرفتن يك ژست مطمئن و بي‌پروا فرد را پر ابهت نشان خواهد داد.

چگونه زبان بدن را به زندگي روزمره خود بياوريد


اگر مي‌خواهيد به بهترين وجه، زبان بدن خود را تنظيم كنيد و دقيقا خود را آنگونه نشان دهيد كه مي‌خواهيد، اول بايد به تمام لحظه‌هاي خود در طول روز فكر كنيد و تمام جوانب را درنظر بگيريد سپس تصميم بگيريد كه قصد داريد چگونه رفتار كنيد.

مثلا اگر مي‌خواهيد ديگران شما را به‌عنوان شخصيتي مهربان بشناسند،  نبايد صبح‌ها هنگام رفتن به سر كار مستقيم سر ميز خود برويد و از هرگونه ارتباط چشمي پرهيز كنيد،  چون در اين صورت همكاران‌تان از شما عكس اين برداشت را خواهند داشت. بنابراين بايد روي سلام و احوالپرسي خود دقت بيشتري داشته باشيد.

به همين طريق تمام روز خود را درنظر بگيريد. بايد به رفتارهاي خود هنگام ناهار توجه كنيد و اينكه بعد ازظهر و عصر خود را چگونه سپري مي‌كنيد. سعي كنيد از خودتان سوال‌هايي به اين روش بپرسيد: «آيا بايد لبخند بزنم؟آيا بايد با اطرافيان ارتباط چشمي برقرار كنم؟ يا....» درست است مفاهيم را همراه با زبان انتقال مي‌دهيد،  اما تاثير زبان بدن شما به لحاظ احساسي است و به‌طور عميق‌تري روي ناخودآگاه طرف مقابل تاثير مي‌گذارد. وقتي شما اصول و معناهاي زبان بدن را ياد بگيريد مي‌توانيد به بهترين حالت، رفتارهاي خود را مديريت كنيد تا رفتارهاي‌تان فراتر از گفتارتان منظور شما را نشان دهد و از طرف ديگر از زبان بدن ديگران نيز كاملا به سود خود استفاده كنيد و معناي نهفته در گفتار آنها را بفهميد.مثلا وقتي فردي هنگام صحبت كردن جلوي دهان خود را مي‌گيرد احتمالا در حال دروغ گفت است يا....به‌طور كلي شما مي‌توانيد از ميزان نزديك شدن طرف مقابل، حركت پاها، نوع حركت سر، نوع حركت دست‌ها و... به خيلي از وجوه شخصيت طرف مقابل پي ببريد.

چشم‌هايش با شما حرف مي‌زنند


تماس چشمي بين افراد معمولا در فرهنگ‌هاي مختلف متفاوت است، حتي مي‌توان گفت با توجه به فرهنگ نيز معناي تماس چشمي متفاوت است اما در بيشتر مناطق معناي آن صداقت و رك‌گويي فرد است. شايد بتوان گفت چشم‌ها يكي از مهم‌ترين اعضايي هستند كه به راحتي احساسات شما را به فرد مقابل انتقال مي‌دهندو در واقع مهم‌ترين جزء انتقال‌دهنده زبان بدن هستند، چشم‌ها مي‌توانند هر چيزي را بيان كنند از ناراحتي و خوشحالي گرفته تا درد و انواع احساسات ديگر.

افرادي هستند كه وقتي با آنها صحبت مي‌كنيد مدام به اطراف نگاه مي‌كنند و چشمان‌شان مي‌گردد، اين نشان مي‌دهد فرد يا عصبي است و دروغ مي‌گويد يا حواس او كاملا پرت است. به‌طور كلي مي‌توان گفت وقتي با كسي صحبت مي‌كنيد و او به شما نگاه نمي‌كند اين مي‌تواند نشانه آسودگي فرد باشد يا سلطه پذيري او را نشان دهد. چپ چپ نگاه كردن مي‌تواند نشان دهد فرد نسبت به شما بدگمان است و حرف‌هاي شما، او را متقاعد نكرده‌است.

وقتي طرف مقابل شما هنگام صحبت كردن مدام به زمين نگاه مي‌‌كند يعني احتمالا يا خجالت مي‌كشد يا كلا شخصيت كمرو و محجوبي است. وقتي چشم‌هاي فردي دوردست‌ها را نگاه مي‌كند معمولا نشانه اين است كه فرد در افكار خود غرق شده‌است و به حرف‌هاي شما گوش نمي‌دهد.

پاها نيز حرف مي‌زنند


وقتي فردي طوري نشسته كه يك پا را روي پـاي ديـگر انـداخته و يك پا را در هوا تكان مي‌دهد به‌گونه‌اي مي‌خواهد اين پيام را به طرف مقابل بدهد كه من حوصله‌ام سـر رفته است. در واقع اين حـركات نـشـانـگر گـريز است اگرچه بدن فرد ساكن و بدون حركت باشد.

اين حالت متداول به‌طور يـكسان در مردان و زنان رايج است و مي‌توان اين برداشت را از آن داشت كه من بـسـيار آسـوده خاطر هستم و به‌خوبي به حرف‌هاي شما گوش مي‌دهم.

منبع : وبلاگ مخاطب شناسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۷

روش هاي مخاطب شناسي

 

جلسه دوم       23/7/90

4- روش هاي مخاطب شناسي را نام ببريد.

براي شناخت مخاطب راه هاي متفاوتي وجود دارد كه با آن مي توان با روحيات وخلقيات مخاطب آشنا شد. برخي از اين راه ها عبارتند از : 1- روش مشاهده طبيعي. (در اين روش استاد با مشاهده رفتار و پاسخ هاي فراگير، دور نمايي از شخصيت مخاطب را كشف مي كند. البته تفسير ديده ها و مشاهدات نبايد با دخالت سليقه هاي شخص صورت پذيرد.)

 2- روش نظر سنجي گروهي.  3- روش مصاحبه.  4- روش پرسشنامه.

5- يكي از روش هاي مخاطب شناسي روش مشاهده طبيعي است، در اين روش چه نكاتي را بايد رعايت كنيم؟

الف) در روش مشاهده طبيعي ابعاد مهم در رفتار فرد مورد شناسايي و دقت قرار مي گيرد نه مسائل جزئي.

ب) نكته هاي لازم ثبت و يادداشت شود.

ج) مشاهده گر بايد از تعبير و تفسير شخصي مشاهدات بپرهيزد.

د) بهتر است در شرايط و موقعيت هاي مختلف اجتماعي از اين روش استفاده شود .

ه) اگر فراگير، مقصود مشاهده گر را نداند مشاهده طبيعي تر پيش  مي رود زيرا در آن صورت رفتار تصنعي از خود بروز نمي دهد.

6- يكي از روش هاي مخاطب شناسي روش نظر سنجي گروهي است،در اين روش به چه نكاتي بايد توجه كرد؟

الف) گروه بايد از نزديك با شخص مورد نظر و روحيات وي آشنا باشد.

ب) هم كلاسي ها يا دوستاني كه به دلايلي نسبت به شخص مورد نظر كينه يا خاطره تلخي دارند نبايد در اين گروه شركت نمايند.

ج) قبل از هر چيز بايد صلاحيت، درست رفتاري، بي غرضي و صداقت گروه مورد تاييد باشد.

7- يكي از روشهاي مخاطب شناسي روش مصاحبه است در اين روش چه نكاتي بايد مورد توجه قرار گيرد؟

الف) مصاحبه بايد هدفمند و هدف مصاحبه را بايد براي فرد بيان نمود.

ب) بايد اعتماد مصاحبه شونده را جلب كرد و به او فهماند كه مطالب مورد بحث در اختيار ديگران نهاده نمي شود.

ج) سوالات بايد به طور واضح بيان شود و جواب ها يادداشت گردد.

د) مصاحبه گر بايد از توان علمي و حرفه اي و مهارت برقراري ارتباط موثر برخوردار باشد.

ه) مصاحبه گر بايد در تعبير و تفسير صحيح پاسخ هاي دريافتي توانا باشد.

8- يكي از روشهاي مخاطب شناسي روش پرسشنامه است، در اين روش چه نكاتي بايد رعايت شود؟

الف) سوالات پرسشنامه بايد روشن و قابل درك باشد.

ب) سوالات بايد بر اساس روال منطقي و در بر دارنده نكته هاي با اهمّيت باشد.

ج) سوالات بايد به گونه اي طرح شود كه تهيه جواب آن در وقت كم ميسّر باشد.

د) سوالات بايد به قدر امكان كوتاه باشد.

جلسه سوم        7/8/90

مخاطب شناسي :

1-   ويژگي هاي كلي مخاطب شناسي : نسبي بودن- مستمر بودن- وابسته بودن.

2-   اصول مخاطب شناسي : قابليت تعريف بودن - قابل اندازه گيري و شمارش - قابل دسترسي بودن - متناسب بودن – مقرون به صرفه بودن.

3-   تقسيم بندي مخاطب : منفعل بودن – گزينش گرا – فعال – چند وجهي – رسالت مند.

4-   ابعاد كيفي مخاطبان.

تقسيم بندي مخاطب : 1- مخاطب عام.   2- مخاطب خاص.

9- ويزگي هاي كلي مخاطب شناسي را بنويسيد.

1-   نسبي بودن (مخاطب شناسي ثابت نيست) فرايند زمان، مكان و شرايط ديگر در شناخت مخاطب تاثير دارد.

2-   مستمر بودن (مخاطب شناسي مقطعي نيست) در شناخت مخاطب بايد مستمر باشيم چون ممكن است در زمان ديگري تغيير كند.

3-   وابسته بودن ( وابسته بودن به محيط و مخطب هاي ديگر- وابسته بودن به يك گروه و...).

به دليل پيچيدگي وجودي مخاطب و اينكه هر نوع فعاليت ارتباطي شناخت خاصي از مخاطب را  مي طلبد، نمي توان شناخت صحيح و واقعي را از مخاطب ارائه داد.

پس نتيجه مي گيريم كه مخاطب شناسي يك امر مستمر و ادامه دار است و در واقع هنر خطيب آن است كه بتواند مخاطبان خود را با توجه به شرايط زماني و مكاني تحت تاثير خود قرار دهد.

جلسه چهارم     21/8/90

10- سه رويكرد در ايجاد " صميميت از دور " براي مخاطبان را نام برده و شرح دهيد.

1-   راهبرد هاي گفتماني : نظير استفاده از سبك خودماني و ديگر اشكال خطاب هاي دوستانه و صميمانه.

2-   خلق مخاطبان واقعي و خيالي : با استفاده از ابزار هايي نظير جلوه هاي ويژه صوتي (خنده، كف زدن) يا تلفن هاي مستقيم شنوندگان.

3-   برقرار كردن تعاملات شخصي : با شنوندگاني كه خواهان مشاركت در مباحث هستند.

نقد اين رويكرد : البته بكارگيري اين شيوه به رواج احساسات، عدم صداقت و زمينه بي اعتمادي منجر مي شود و اين شيوه متفكران منتقد را بر ان داشت تا رسانه هاي جمعي را متهم به فريب كاري ذاتي كنند.

11- تاثير رسانه ها بر ارتقاء روابط اجتماعي اشخاص را بنويسيد.

1-   كاهش انزوا ( تنهايي و اضطراب را از انسانها مي گيرند).

2-   تاثير بر روابط اجتماعي ( نوع ارتباطات و روابط اجتماعي را رسانه ها عوض كردند).

3-   يادگيري اجتماعي و جامعه پذيري از طريق رسانه ها ( رسانه ها با گسترش ارتباطات و فراگير نمودن اطلاعات، كاري كردند كه روستايي و شهري به يك اندازه اطلاعات داشته باشند).

12- سه تكنيك در جذب و حفظ مخاطبان رسانه ها كدامند؟ شرح دهيد.

1-   ميراث بري : يعني انتقال بخشي از مخاطبان يك برنامه يا يك آيتم به برنامه يا آيتم ديگر با فاصله بعد از آن.

2-   تماس و ارتباط پي در پي : مثلاً يك سريال را هر شب و پي در پي پخش مي كنند.

3-   ايجاد وفاداري : يعني مخاطبان، يك كانال خاص را مرتب مي بينند. مثلا دنبال كردن اخبار شبكه 2 .

هر كدام از روش فوق به رسانه ها كمك مي كنند تا مخاطبان بيشتري را جذب و حفظ نمايند.

13- عوامل افزايش وفاداري كوتاه مدت مخاطبان را نام برده و توضيح دهيد.

1-   كششي : پخش برنامه هاي پر جاذبه تا مخاطبان خود را حفظ كنند.

2-   كشكولي : پخش برنامه هاي ضعيف و كم جاذبه در بين 2 برنامه پر جاذبه.

3-   برنامه ريزي يكدست :پخش برنامه هاي مشابه كنار هم. مثل شبكه آي فيلم.

4-   عمود خيمه : قرار دادن برنامه پر جاذبه در مقابل 2 برنامه ضعيف.

14- ويژگي هاي مخاطب كه بر مخاطب شناسي تاثير جدي دارد را نام برده و شرح دهيد.

1-   پس زمينه و محيط اجتماعي : تحصيلات- مذهب- طبقه اجتماعي- محيط خانوادگي- علايق و فرهنگ و...

2-   مشخصه هاي فردي : سن- جنس- موقعيت خانوادگي، شغلي- سطح درآمد و...

3-   نيازهاي رسانه مدارانه : نيازها- منافع شخصي- معاشرت- منحر