مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3819
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 13
همه : 5164782

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۹

اهميت و شيوه هاي مخاطب شناسي

يكي از ويژگي هاي لازم و ضروري براي هر سخنران، نويسنده و مبلّغي شناختِ مخاطب يا مخاطب شناسي مي باشد. رعايت اين ويژگي باعث مي شود كه از همان لحظه هاي آغازينِ گفتار يا نوشتار، مخاطبان، جذب مفاهيم يا موضوعات شده و تا پايان ارتباطي تأثير گذار و تمام عيار با فرستنده پيام برقرار نمايند و در خود نوعي روشنگري نسبت به خواسته هايشان احساس نموده و هر بحثي را پاسخي به پرسشهاي خود دانسته و فرستنده پيام را داراي سليقه اي شايسته، ديدگاهي نو و با خبر از نيازهاي روز و صاحب نظر در مسائل فكري فرهنگي امروز و فرداي جامعه بيابند. پروردگار حكيم اين ويژگي ضروري مبلغ را تحت عنوان «بصيرت» ياد كرده و به رسول خدا چنين مي فرمايد: «قل هذهِ سبيلي اَدعوا الي اللّه علي بصيرة اَنا و من اتّبعَني»

 بگو اين است راه من كه من و هر كس پيروي ام كرد با بصيرت و بينائي به سوي خدا دعوت مي كنيم.

اساسا براي بهره گيري و بهره دهي در هر كاري انسان نيازمند به شناخت و آگاهي مي باشد. از اين رو شناخت و بينش صحيح در امر جوانان براي هدايت و راهنمائي آنان يك امر ضروري و واجب مي باشد. حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: «مَن عَلي غيرِ عِلمٍ كان ما يُفْسِدُ اكثَر مِمّا يُصْلِح»

«هر كه بدون دانش وارد كاري شود بيشتر مايه فساد است تا اصلاح...»

ويژگي هاي جوان

ابتدائي و اساسي ترين گام براي يك مبلّغ ديني در جهت برقراري يك ارتباط زنده و پويا شناسائي ويژگيهاي روحي و توانائي هاي جوان مي باشد.

نوجواني نوروز عمر انسان و مرز ناپيداي كودكي و جواني و آغاز فراز و نشيبهاي روحي، جسمي، تحصيلي، اجتماعي و فرهنگي خواهر بود. نياز به همدل و همراه، تخليه انرژي تراكم بدن، دغدغه هاي رواني نسبت به موفقيت يا شكست در تحصيل، ورود آرام به جامعه و پيدا كردن شخصيت و موقعيت اجتماعي و هجوم پر شتاب و رعد آساي پرسش هاي فكري فرهنگي از آثار پيدا و ناپيداي اين دوره است. «هدف آفرينش» و «علت خلقت» انسانها توسط خداوند پرسش نخستين جوانان در ذهن آنان بوده و تحول هاي خود آگاه و ناخودآگاهي كه در تمام اعضاي وجود خود حس مي كنند گاه آنان را با نوعي ترس و اضطراب رو به رو مي سازد. برخورد آگاهانه و پر بينش يگانه راه جذب و اطاعت آنان خواهد بود. در غير اينصورت عكس العملي جز پرخاش، فرياد، لجبازي، مخالفت هاي پي در پي و درگيري مداوم با ديگر اعضاي خانواده در پي نخواهد داشت. نوجوان با برخورد دوگانه اطرافيان رو به رو مي شود. گاه او را كودك مي پندارند چون ديروزِ او كودكي بوده است و گاه او را با توجه رشد سريع جسماني اش به چشم فردي بزرگ و قابل قبول در جامعه به حساب مي آورند و اين دو گانگي چون سوهان خشني روح او را مي سايد و او را وادار مي كند در برخي صحنه ها حركات تند و بي هدفي را انجام دهد تا ثابت كند كه از ديگران چيزي كم ندارد و براي حضور در جامعه آماده است.

بي شك نگراني و دلواپسي خانواده ها از نوجوانان خود به خاطر اينگونه حركات كاملاً بي مورد است زيرا اين برخوردها طبيعي و به مقتضاي سن اوست. از آن سو فشارهاي بي مورد و سخت گيري هاي شتابزده آثار سوئي به همراه خواهد داشت. به دنبال نوروز نوجواني، بهار جواني از راه مي رسد با ويژگي هاي فراوان، متفاوت و گاه متضاد در ابعاد متنوع و گوناگون.

 اينك به برخي از ويژگي هاي جوانان از نگاه پيشوايان مي پردازيم:

1- اثر پذيري

طبيعت انسان در دوران جواني از قابليت يادگيري و آموزش پذيري بيشتري برخوردار است زيرا فكر و دل جوان هنوز دچار دل مشغولي هاي روزگار و مسائل متنوع فردي و اجتماعي نگشته است.

قلب و دل جوان مانند زمين آماده كشتي است كه هر دانه اي را مي پذيرد و مي پروراند. امام علي (عليه السلام) در وصيّت خود به فرزندش امام حسن (عليه السلام) نوشته است:

«و انّما قلبُ الحدثِ كالارضِ الخاليه ما القي فيها مِنْ شيٍ قَبلتهُ فبادَرتُكَ بالادَبِ قبلَ اَن يَقسُو قَلْبُكَ و يَشتَغِلَ لُبُّكَ لِتَستَقْبِلَ بِجِدِّ رأيِكَ مِن الاَمر...»

قلب و دل جوان مانند زمين خاكي از كشت است كه هر چه در آن انداخته شود قبول مي كند. از اين رو قبل از اين كه دل تو سخت و فكر تو مشغول شود و در تربيت تو سرعت گرفتم تا با تمام انديشه ات به استقبال آينده بروي.

اين ويژگي در دوران آغازين عمر آنچنان بي طرف و فعّال است كه قدرت گزينش داده هاي محيطي را از جوان مي گيرد و اين وظيفه اولياي جوانان و مبلغان ديني است كه مواظب باشند قلب جوان محل كشت شيطان صفتان نگردد و با سرعت و با در نظر گرفتن اولويت در موضوعات آموزشي روح تشنه او را سيراب كنند، در غير اينصورت روح جوان در اثر گذر ايّام و بالا رفتن سن و گرفتار شدن به مشغوليات زندگي و آموزشهاي غلط سخت و غير قابل انعطاف مي گردد. «فطالَ عليهمُ الامَدُ فقسَتْ قلوبُهُم»

2- رشد عقلي

عقل جوان مانند جسم او در يك حركت همه جانبه پيوسته رو به رشد و تكامل است. عقل داراي دو نوع رشد مي باشد:

الف: رشد طبيعي (فيزيكي) كه طبق برخي روايات اسلامي تا 35 سالگي و طبق برخي ديگر از روايات تا 28 سالگي است. ژان پياژه روانشناس سوئيسي نهايت رشد فيزيكي ذهن را تا 15 سالگي مي داند و بعد از آن، آنچه بزرگسالان را از نوجوانان متمايز مي سازد را كم و زياد بودن تجربه مي داند.

ب: رشد اكتسابي (تجربي) كه بر اثر آموزش و دريافت هاي علمي و تجربي صورت مي گيرد و هر چه اندوخته هاي علمي انسان بيشتر مي شود نيروي عقل نيز از توان بيشتري برخوردار مي گردد.

چون هم جريان رشد مانند هر جريان تكاملي ديگر تدريجي و زمان بَر است و هم جريان آموزش، در مورد جوان بايد به دو ويژگي خاص او توجه داشته باشيم: 1- نقص عقل 2- نقص دانش. چرا كه در اين جريان تكاملي او هنوز در آغاز اين سير است و نه عقل او به تكامل رسيده است و نه دانش او و وجود نقص لازمه هر حركت تدريجي و تكاملي است. در يك حركت تكاملي، فرد مرحله قبل را كه داراي نقص است رها مي كند و وارد مرحله بعدي كه كاملتر از مرحله قبل و ناقص تر از مرحله بعد است مي شود. امام علي (عليه السلام) با توجه به طبيعي بودن نقص دانش در بين جوانان مي فرمايد: «جَهلُ الشّاب معذورٌ و علمُهُ محصورٌ» جهالت جوان عذري پذيرفته دارد و دانش او ناچيز است.

و در مورد نقص عقل مي فرمايد: «العقلُ غريزةٌ تزيدُ بالعلمِ و التّجارب» عقل نيرو و غريزه اي است كه بر اثر دانش و تجربه بيشتر مي گردد.

البته قبول اين مسأله از طرف جوانان كمي سخت به نظر مي رسد امّا اگر آنها خود را بشناسند و اين حقيقت را باور كنند كه در مقابل احساسات نيرومند و آتشين آنها، بر عكس چراغ عقل و دانششان ضعيف و كم فروغ است و بين عقل و احساساتشان توازن وجود ندارد و اين عدم توازن بزرگترين پرتگاه زندگي آنان است، از طرف ديگر اين چراغ كم فروغ در اكثر اوقات دستخوش طوفانِ عواطف و هيجانات و احساسات مي گردد، افكار و تخيّلات غير واقعي، اوهام و افسانه هاي ناشدني و گاه اختلالات روحي و آشفتگي هاي رواني نيز به آن حمله ور مي شوند چه بسا برنامه هاي تربيتي مربيان را با علاقمندي و صميميّت بيشتري بپذيرند و به كار ببندند.

3- پاك دلي و رقّت قلبي


رقّت قلبي و پاك دلي از فضايل مهم اخلاقي است كه بطور طبيعي در نهاد جوانان مايه تمايل ايشان به سوي خير و نيكي است. هر چه انسان از دوران جواني فاصله مي گيرد قلب او غليظ تر و غير قابل انعطاف تر مي گردد. پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: «اوصيكم با الشّبانِ خيرا فانّهُم اَرّقُ افئدَةً انّ اللّهَ بعثَني بشيرا و نذيرا فخالَفَني الشّبانُ و خالفَنِي الشّيوخُ ثُمُّ قَرَأ (فطالَ عليهمُ الامَدُ فقستْ قلوبهم)

درباره جوانان به خير و نيكي سفارش مي كنم، چرا كه قلب آنان رقيق و مهربان است. خداوند مرا براي بشارت و بيم دادن فرستاد كه جوانان با من موافق شدند و پيران به مخالفت پرداختند سپس آيه 16 از سوره حديد را قرائت نمود. عمرشان طولاني شد، پس دل هايشان قساوت پيدا كرد.

رقّت قلب مايه هدايت و گرايش به حق، عفو و گذشت و در نتيجه مايه سازندگي اجتماع خواهد بود. هنگامي كه از امام صادق (عليه السلام) پرسيده شد كه چرا وقتي فرزندان حضرت يعقوب (عليه السلام) از او طلب بخشش كردند او گفت: در آينده (سحر شب جمعه) براي شما طلب بخشش مي كنم ولي حضرت يوسف در برابر طلب بخشش برادران خويش بلافاصله ايشان را بخشيد؟ يكي از پاسخهائي كه امام دادند اين بود كه: «لاَنَّ قلبَ الشبابَّ اَرُّق مِنْ قَلبِ الشّيخ» زيرا قلب و دل جوان نازك تر و نرم تر از قلب فرد پير است.

 آنچه كه مي تواند اين ويژگي را حفظ كند و از تبديل آرام و پنهاني آن به قساوت قلب جلوگيري كند پرهيز از محيط هاي آلوده و انواع گناهان جوارحي و جوانحي و آموزش هاي غلط و ناهماهنگ با فطرت جوان مي باشد.

4- دين گرايي (حق طلبي و فضيلت خواهي)

نوجوانان در سنين 12 تا 15 سالگي داراي اعتقادات مذهبي بيشتري هستند و در صورت تلاش خانواده و اجتماع، اعتقادات مذهبي در آنها مي تواند تثبيت شود و الاّ تحقيقات نشان مي دهد كه در 18 سالگي اين اعتقادات كاهش مي يابد.

 بنا بر گفته موريس دبس در اين دوران نوعي بيداري مذهبي حتّي نزد كساني كه سابقا به مسائل مذهبي لا قيد بودند ديده مي شود. دگرگوني و گرايش به مذهب را مي توان بخشي از توسعه شخصيت نوجوان دانست. جوانان در اين سن به دنبال فلسفه اي براي زندگي خود هستند و درباره وجود خود و جهان نيازمند پاسخند و طبعا پاسخ را در مذهب جستجو مي كنند. در اينجا نقش والدين و مربيان و روحانيون بسيار خطير است زيرا بنا بر گفته موريس دبس ارزشهاي اخلاقي در دوران بلوغ در وجود سرمشقهاي انساني متجلي مي شود و به صورت انسانهايي بروز مي كند كه نوجوان سعي مي كند به هيأت آنها درآيد. اگر سرمشق ها رفتار مناسبي نداشته باشند نوجوان نسبت به ارزشهاي اخلاقي سست و حتي بي تفاوت مي شود. وجود اين نمونه هاي عملي مي تواند نوجوان را مؤمن سازد و يا او را از راه بدر برد و گمراهش نمايد. گرايش جوانان به مذهب بر اساس گرايش فطرت پاك آنان به فضايل اخلاقي و نداي حق مي باشد. اين خواهش عميق و طبيعي نوجوان و جوان به سجاياي اخلاقي و معرفت الهي سبب شده است كه روانشناسان اين دوران را دوران ماوراء طبيعت بنامند.

امام صادق (عليه السلام) به ابو جعفر احول كه از اصحاب و مبلغان دين بود فرمود:

«عليكَ بِالاحداثِ فانَّهُم اَسْرَعُ الي كُلِّ خَيْر»

به جوانان رو كن و ايشان را تبليغ نما چرا كه ايشان به سوي هر خير و نيكي بيشتر سرعت مي گيرند.


5- باريك بيني و تيز فهمي

در برخي از اخبار و آثار اسلامي جوانان از جهت ذهني تيزتر و دقيق تر از بزرگترها معرفي شده اند به گونه اي كه حتي سفارش شده در صورت نياز به مشورت در مرحله اول از جوانان نظر خواهي كنيد و بعد نظر آنان را به پيران با تجربه عرضه كنيد تا آنان بررسي كرده و نظر نهايي را انتخاب كنند.

6- شور، نشاط و ميل به تجمّل و زيبائي

جوانان داراي شور و نشاطي ويژه اند كه در برخي از روايات از آن تعبير به «شِرَةُ الشباب» شده است. تمايل به زيبائي و جمال يكي از خواهشهاي فطري بشر است. انسان از ديدن مناظر زيبا لذت مي برد. استعداد درك زيبائي ها مانند استعدادهاي ديگر در نهاد انسان بالقوه موجود است و با پرورش عواطف و احساسات و ترقي سطح دانش و فرهنگ او، شكفته و متعالي مي گردد. مردم علاقه دارند همه چيز و همه جا زيبا باشد، لباس زيبا بپوشند، روي و موي خود را زيبا بيارايند، روي مبل قشنگ بنشينند، غرق گلهاي رنگارنگ باشند و... دين مقدس اسلام هم در ضمن پرورش كليه تمايلات فطري بشر، اين ميل فطري را هم مورد حمايت قرار داده و استفاده از زيبايي هاي طبيعي و مصنوعي را به پيروان خود اكيدا توصيه نموده است. به كارگيري رنگ استفاده از روغن براي حفظ طراوت چهره و بدن، جامه زيبا پوشيدن، مسواك زدن، معطر بودن، خود را آراستن در حال عبادت و در مواقع معاشرت با مردم، در مسجد يا در محيط خانواده از نمونه هاي آرايش و بهداشت است كه اسلام به آن سفارش كرده است.

آنچه كه مهم است اين است كه اين ميل فطري در حد متعادل ارضاء گردد. زياده روي در ارضاء اين خواهش فطري جوان را به خود باختگي، لاابالي و بي هويتي فرهنگي سوق مي دهد. امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «قَلَّ مَن تَشبَّه بقَومٍ الاّ اَوْ شَكَ اَنْ يكونَ مِنهُم» كمتر كسي خود را شبيه گروهي كرده است كه از همان گروه نگشته باشد.

البته همانطور كه قبلاً ذكر كرديد جوانان علاوه بر تمايل به زيبائي هاي ظاهري به زيبائي هاي باطني و سجاياي انساني و اخلاقي هم علاقمندند و حتي عشق به زيبائي هاي معنوي در آنان قوي تر از عشق به زيبائي هاي ظاهري مي باشد. به همين دليل از زيبا صورتاني كه سيرت زشت دارند به شدّت نفرت پيدا مي كنند و برعكس افرادي كه داراي فضايلند ولي از زيبائي چهره بي بهره اند كانون عشق و توجه آنها واقع مي شوند.

7- نوگرايي و تجددطلبي

انسان فطرتا از ظواهر جديد، مناظر بكر و تازه لذت مي برد: «لِكُلِّ جديدٍ لَذَةٌ» اين روحيه نوگرائي در دوران جواني حالت شتاب داري به خود مي گيرد. جوان پيوسته از ظواهر جديد، مدل ها و الگوهاي نو در رفتار، گفتار پوشش ظاهري و حتّي افكار و پندار لذت مي برد. حضرت علي (عليه السلام) درباره جوانان و رعايت اين روحيه مي فرمايد: «لا تَقسِروا اولادَكم علي آدابكُم فانهُم مخلوقونَ لزمانٍ غيرِ زمانكم». جوانان خود را به رعايت آداب و رسوم خودتان مجبور نكنيد چرا كه ايشان براي زماني غير از زمان شما بوجود آمده اند.

 در حقيقت نوگرايي همان حركت ب همراه زمان است به اين صورت كه مردم با گذر زمان و تغيير آن مبتلا به نوعي تغيير و تحول در شيوه هاي زندگي هستند چرا كه هر زمان داراي مقتضيات ويژه خود مي باشد به همين دليل امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «النّاسِ بزمانِهم اَشبَهُ مِنْهُم بآبائِهِم» مردم به زمانشان بيشتر از پدرانشان شباهت دارند. در ارضاي اين ميل فطري نيز بايد حد اعتدال رعايت گردد و در ارضاء آن نبايد آنچنان افراط كرد كه يكباره تمام آداب و رسوم كهن را بي ارزش قلمداد نمود و به تقليد از جوامع ديگر پرداخت. تجدد و نوگرايي در تمام روش هاي نسل هاي قبل مطلوب نيست بلكه فقط در فرض ضرورت و نياز و با در نظر گرفتن هويت ملي و فرهنگي و حفظ خواسته هاي فطري و رعايت احكام ثابت اخلاقي و ديني نوگرايي مطلوب و اجتناب ناپذير است.

نگرش جوان به دين و مبلّغان ديني

جواني با اينكه دنياي غرور و قدرت است در عين حال دنياي تسليم محض نيز مي باشد. جواني دنياي آرزو و رويا، ناكامي و شكست و گاه پيروزي هاست. تضاد و تناقض هاي بسيار، سراب ها و گرداب هاي فراوان فشارهاي خانواده و جوّ رواني جامعه نسبت به ورود به بازار كار يا دانشگاه، جوان را تحت فشار قرار مي دهد و گاهي حساسيّت هاي سنّي و بي توجهي هاي اطرافيان و آشنايان ناراحتي هاي روحي رواني براي او فراهم مي كند. در ميان اين طوفان تند امواج متلاطم هر كس كه اوّلين قدم را برداشت و لبخندي لبريز از صميميّت بر لب نشاند، مهرباني و صفا را با دستان خود به دست جوان تقديم كرد، اوست كه دل و ديده او را ربوده و براي هميشه صاحب انديشه، افكار، گفتار و رفتار اين نسل خواهد بود. يك مبلّغ بصير بايد در اين ميدان گوي سبقت را از ديگران بربايد و در همان سمت و سويي حركت كند كه اين نسل نو، پر هيجان و تنوع طلب و با احساس حركت مي كنند و در بين آنان حضور محسوس داشته باشند.

جوان امروز انتظار دارد مبلّغ ديني با استفاده از تفكرات 40 سال پيش و استفاده از شيوه هاي خشك و بي روح مرتب او را مؤاخذه نكند و دين داري را با سخت گيري همراه نداند بلكه دين و خطوط قرمز و بايد و نبايدها را با نگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه و در قالب هاي شيرين به او ارائه دهد. او از مبلّغ و روحاني «رفاقت» مي خواهد. دوست دارد او نيز مانند او «روان» سخن بگويد از كلمات زمخت و دشوار استفاده نكند و در سخنان خود مشكلات جامعه را تحليل و بررسي كند نه اينكه بدون توجه به نياز و درد آنان نسخه هاي آماده ارائه دهد.

او مي خواهد كه مبلّغ دين به محض ديدن نوع لباس و سبك آرايش او به او نگاه ملحدانه و ملعونانه نكند بلكه به دور از عوام زدگي و با شناخت روحيات، انديشه ها و آرزوهاي آنان به پر كردن خلاءها و گسست هاي فرهنگي موجود بپردازد و از تمام پتانسيل هاي بالقوه و بالفعل دين و فرهنگ خودي در جهت پرورش اصولي نسل جوان شايسته ترين استفاده را بكند. ما معتقديم كه اين شيوه تبليغ، روشن، شيرين و دست يافتني است به شرطي كه روش هاي تبليغي را نوسازي كنيم و سعي كنيم مخاطبين جوان خود را بطور عميق بشناسيم و بدانيم كه نسل جوان امروز بسيار خوب مي فهمند و حتي هميشه چندين قدم جلوتر از سن خود از حقايق آگاهي دارند.

اگر جوانان در طرف مقابلشان اندك تواضع دوستانه اي احساس كنند مطيع محض مي شوند زيرا آنها قبل از آنكه دنبال «آموزش» باشند به دنبال كسي هستند كه آنان را به حساب آورد و به آنها شخصيت دهد، سخنانشان را بشنود و حتّي اگر راه و چاره اي نمي داند دست كم با آنان همدل و همراه بشود و با زباني دوستانه راه گفتگو را براي هميشه باز نگه دارد. جامعه امروز را به خوبي بشناسد و سخنان خود را با برداشت ديروزي بيان نكند.

در دوران نوجواني و جواني توازن بين رشد عقل و احساسات به هم مي خورد. جوان دستخوش احساسات تند و تمايلات پر شوري مي شود كه قضاء حكيمانه الهي در جهت تأمين فعاليت و سعادت آنان در وجودشان نهاده است. بزرگترين مشكل مربيان در اين دوران تعديل و هدايت اين پرشور است. بهترين راه براي مهار كردن احساسات استفاده از عواطف و احساسات نيرومندتر است. مبلّغي كه صاحب نگرشي نو است علاوه بر اينكه معارف و ارزش هاي ديني را در قالبهاي نو، به روز و متنوع و مستدل همراه با همزباني و مهرباني ارائه مي دهد با شناساندن جلوه هاي زيبا و لطيف زندگي اسوه هاي دين خصوصا در برخوردهاي آنان با جوانان، فرصت عشق ورزي آنان را با خداوند و آن نمادها و اسوه هاي فضايل فراهم مي آورد. به يقين اگر جوانان امروز جامعه ما درست زيستن را با نو فهمي و شيرين زباني بياموزند مانند جوان ديروز كه در جبهه هاي مقدس حماسه آفريدند همچون اسماعيل «ذبيح عشق» مي شوند و بسان يوسف مثل اعلاي نفس ستيزي و دشمن گريزي و چون سرورشان سيد شهيدان هستي، عاشق شهد شيرين شهادت و در زيبانگري به حوادث زندگي همچون «زينب» مي شوند.

پي نوشتها:

1. احمد لقماني، شيوه هاي جذب جوانان در تبليغ، بهشت بينش، تابستان 81، صص 9 و 8.

2. سوره يوسف، آيه 108.

3. احمد لقماني، شيوه هاي جذب جوانان در تبليغ، بهشت بينش، تابستان 81، صص 30- 28.

4. محمد علي خادمي كوشا، جوان در پرتو اهل بيت، مؤسسه بوستان كتاب، قم، 1382، صص 73 - 37.

5. سوره حديد، آيه 16.

6. محمد تقي فلسفي، جوان از نظر عقل و احساسات، هيئت نشر معارف اسلامي، ج 1، صص، فصل 12 و يا 13.

7. البته امام (عليه السلام) در ادامه جواب ديگري را نيز مي فرمايد و آن اينكه حضرت يوسف (عليه السلام) زود بخشيد چون حق خودش بود ولي حضرت يعقوب طلب بخشش را به تأخير انداخت چون حق ديگري بود و بايد در فرصت مناسب از خداوند طلب بخشش مي كرد.

8. سيد احمد احمدي، روانشناسي نوجوان و جوان، انتشارات مشعل، اصفهان، 1382، ص 67.

9. همان منبع، ص 68.

10. محمد تقي فلسفي، جوان از نظر عقل و احساسات، نشر معارف اسلامي، ج 1، ص 342.

11. شيخ كليني، اصول كافي، ج 8، ص 93.

12. نهج البلاغه، حكمت 207.

13. ر.ك به ص 10.

14. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 267، كلمه 102.

15. منظور از آداب و رسوم، روش هاي اجتماعي هر زمان است نه آداب و ارزش هاي ثابت اخلاقي.

16. ابن ابي الحديد، همان منبع، ج 19، ص 209.
 

شميم ياس :: آذر 1385، شماره 45


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۸

ضرورت مخاطب شناسي 
 

● حركت در سايه


شايد بارها براي شما اتفاق افتاده باشد كه كسي از آن سوي خط، اطلاعاتي از شما مي خواهد ولي شما در بيان آن ترديد روا مي داريد و حاضر به پاسخ گويي نيستيد و با اما و اگرهاي چندي، پاسخ هاي گاه نامناسب مي دهيد؛ زيرا شخص آن سوي خط را به جا نمي آوريد و شخص نيز خودش را معرفي نكرده است ولي به ادامه گفت وگو علاقه مند است و پرسش هاي متفاوتي را پياپي مطرح مي كند. در اين موارد به هر شكلي مي خواهيد بفهميد كه مخاطب كيست؟ مي كوشيد تا از طريق لهجه و صدا و مانند آن، شخص را به جا آوريد، ولي نمي توانيد و در نهايت مي پرسيد: ببخشيد! جناب عالي را به جا نمي آورم. مي شود خودتان را معرفي كنيد.


در ادامه، اگر شخص نيز به همان باقي ماندن در سايه، پافشاري كرد و خودش را معرفي نكرد، شما چه واكنشي از خود نشان مي دهيد؟ آيا واقعا به پرسش هايي كه مطرح مي كند، پاسخ هايي درست، واقعي، كامل و از روي صداقت مي دهيد؟ يا آن كه مي گويد: ببخشيد! شما را به جا نياوردم، بنابر اين اگر پاسخ مناسبي دريافت نكرديد بعدها گلايه مند نشويد، يا آن كه شما هم به بازي با شخص ادامه مي دهيد تا به هر شكلي وي را از سايه بيرون آوريد و با فشار به مخيله خويش صدا را با صداهاي آشنايي كه در خاطر داريد تطبيق كنيد و هر طور شده از عرق شرم به جا نياوردن شخص آن سوي خط بيرون آييد؟


اصولا حركت در سايه، حكايت از شخصيتي پيچيده دارد و همين پيچيدگي است كه شما را با ترديد مواجه مي كند و گاه حتي تا مرز دروغ شما را با خود مي برد؛ زيرا ترديد از اين كه پرسش ها به چه نيتي صورت مي گيرد و آن سوي خط به چه نيتي در سايه حركت مي كند، شما را وا مي دارد كه در پاسخ هاي خود صداقت نداشته باشيد و اگر هم دروغ نگوييد دست كم حقيقت يا تمامي آن را بر زبان نرانيد.


بر اين اساس، كسي كه در سايه قرار دارد و يا مي كوشد در سايه حركت كند، مخاطب خوبي نيست و نمي توان به چنين شخصي اطمينان كرد و هم حقيقت را بر او عرضه كرد، زيرا چه بسا دشمني باشد كه به قصد تخريب آمده و يا ناتواني كه كلام بلندي را به فهم ناقص خود، برداشت نادرستي مي كند و از دين بيرون مي رود. بنابر اين، اگر ابوذر آن چه را كه سلمان محمدي از پيامبر (ص) و علي (ع) آموخته بود، مي دانست، بي گمان كافر مي شد و از دين بيرون مي رفت، در حالي كه ابوذر كسي است كه پيامبر (ص) صداقت و راستگويي اش را تصديق مي كند و مي فرمايد: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است.


● اهميت شناخت مخاطب


اين بدان معناست مخاطب شناسي در عرصه پيام بسيار مهم است و كساني كه در سايه قرار مي گيرند و يا حركت مي كنند و از آفتاب مي هراسند، مي بايست از ايشان برحذر بود و در همان سطح بسيار نازل به ايشان پاسخ داد و تنها از دروغ پرهيز نمود و حقيقتي را در كف دستشان نگذاشت، زيرا كسي كه در سايه حركت مي كند يا با حقيقت بيگانه است و يا از حقيقت مي گريزد و يا با دروغ هم پيمان است و دست كم صداقت ندارد.


● ضرورت رجال شناسي


درعلوم حديث شناسي، اموري چون رجال شناسي از موقعيت بسيار مهمي برخوردار است برخي گمان كرده اند كه مراد از رجال شناسي تنها آگاهي از توثيق و وثاقت شخص يا عدم آن است. از اين رو گفته اند با توجه به اثبات كساني كه اهل وثاقت بوده اند ديگر نيازي به علم رجال شناسي نيست. در حالي كه استاد نگارنده آيت الله فاضل لنكراني بسيار بر اين نكته تاكيد داشتند كه ما به جهاتي ديگر به رجال شناسي نيازمند هستيم. اگر بخواهيم محتواي حديثي را بررسي كنيم و سطح علمي آن را به دست آوريم نيازمنديم تا اشخاصي را بشناسيم كه پرسش ها را مطرح و پاسخ ها را دريافت كرده اند. در ميان راويان حديث همه گونه آدم داريم. از بقال و تمار و صراف گرفته تا عارف و فاضل و دانشمنداني كه در علوم مختلف داراي نظريه و اختراع و ابتكار بوده اند. برخي چون زراره در فقه متبحر بودند و برخي ديگر چون هشام بن سالم در علم كلام و آن ديگري در علم مجادله و ديگري در مناظره و آن ديگري چون خود، امير الحاج بود درمسايل حج و آن ديگري در امور صرافي و معاملات.


اگر هر چه بيش تر مخاطب پيام ها را بشناسيم بهتر مي توانيم تحليل كنيم،زيرا كه سيره وروش عملي پيامبران و امامان (ع) بود، آنان به سطح فكري و ايماني و امور ديگر مخاطبان توجه داشته و بر اساس آن پاسخ مي داند و حديث معروف: «نحن معاشر الانبياء نكلم الناس بقدر عقولهم، يك فرمول كليدي در پيام بوده است.


● قدر هر كس به قدر خود اوست


مخاطب دعاي معروف و بلند حضرت خضر پيامبر (ع) كه اميرمومنان علي (ع) خود از او آموخته بود، كميلي عارف است نه مالك اشتري فرمانده رزمي. با اين همه اميرمومنان (ع) حتي امارات شهري كوچك را به كميل نمي سپارد، زيرا عرصه عرفان و مديريت را دو مقوله جدا مي داند و اين بدان معنا نيست كه قدر كميل را كم داشته باشد، بلكه به قدر او قدرش داشته است.


كم هستند كساني كه در همه عرصه ها، كامل باشند و به حكم الهي، در رديف «اسوه كامله» قرار گيرند؛ زيرا هر پيامبري حتي پيامبر اولوالعزمي چون حضرت ابراهيم (ع) نتوانسته است تا به كمال مطلقي دست يابد كه اسوه كامل قرار گيرد و خداوند الگوبرداري از وي را محدود به اموري كرده است. بنابر اين، از هر كسي مي بايست به مقدار منزلت خودش توقع داشت و اگر كسي در عرصه اي موفقيت يافت به معناي آن نيست كه در همه عرصه ها الگو است بايد از او پيروي كرد.


حسين اكبرزاده :   روزنامه كيهان 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۷

پيام، هدف، مخاطب


مبلغ به فرد يا گروهى اطلاق مى شود كه سعى دارد تا در يك فرايند تبليغى پيام را كه داراى بار عقيدتى، اجتماعى است به گيرنده يا گيرندگان پيام منتقل نمايد.
 در فرهنگ اسلام كه هدفش رسانيدن پيام حق به انسان ها و رهايى آن ها از جهل و نادانى و راهنمايى در مسير حق و حقيقت است، نقطه اوج آن ايمان به نور و روشنايى يعنى رسيدن به خداوند بزرگ مى باشد و درست به همين خاطر است كه مبلغان كه حاملان اين پيام و رسالت بزرگ الهى هستند از ارزش و اعتبار خاصى برخوردارند، افتخار همين بس كه پيامبران الهى از مبلغان اوليه اين رسالت خداوندى بودند و ارزش و اعتبار اين رسالت عظيم همانند حلقه هاى رنجير با رسالت انبياى عظام و ائمه هدى و اولياى خدا مرتبط بوده و مبلغ با اتصال به اين شجره طيبه ارزش و اعتبار خويش را از آن ها مى گيرد، همان كارى را پى مى گيرد كه آن بزرگواران آغاز كرده و تا آخرين لحظه عمر شريف خويش در آن راه طى طريق كرده اند.
 اما آن چيزى كه در غرب تحت عنوان پروپاگانديست مطرح بوده و در آن مبلغ براى رسيدن به هدف از هر وسيله اى مى تواند استفاده نمايد در اسلام منظور نظر نبوده و نيست.
 
پيام
 پيام عبارت است از اعتقاد انديشه يا گرايشى كه پيام دهنده قصد انتقال آن را به پيام گيرنده دارد، پيام در تعبير اسلامى همان «رسالت» است كه پيام آوران الهى آن را ابلاغ نموده و مردم را به پذيرش آن فرا مى خوانند.
 لذا پيام تاثيرگذار آن چيزى است كه مخاطب پس از دريافت و قبول آن جهت پياده كردنش اقدام مى نمايد. «الله نزل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم» اين كه پيام به مخاطب و مخاطبين مى رسد داراى يك تقسيم بندى است كه لازم است هر چند گذرا به آن اشاره گردد:
 ۱- پيام از كجا صادر شده يا مى شود، يعنى اين كه به منبع صدور پيام دسترسى داريم يا غيرقابل دسترسى است؛
 ۲- پيام داراى چه محتوا و بارى است؛
 ۳- با چه هدفى اين پيام ارسال شده است؛
 و نتيجه اين كه پيامى كه مدنظر است و در اينجا از قرآن كريم به عنوان سند از آن استفاده شده است، همان پيامى است كه در طول تاريخ پيامبران الهى از مبدا (حق تعالى) اخذ و به مردم رسانيدند و بعد از آن سلسله جليله ائمه هدى(ع) اين وظيفه و رسالت الهى را بر دوش داشتند و مبلغين نيز با تأسى از آن پيام آوران عدالت و آزادى مى بايست پيام خالص را به مخاطب يا مخاطبان ابلاغ نمايند.
 
هدف
 انگيزه اى كه مبلغ را وادار به انتقال پيام به مخاطب مى نمايد را هدف مى نامند. يكى از عناصر مهم تبليغ، هدف در تبليغ است، يقيناً مبلغ طى يك برنامه تبليغى در انتقال پيام به مخاطب به منظور تغيير رفتار او اهدافى را مدنظر دارد، چون در غير اين صورت آنچه انجام داده است بيهوده و ابتر است.
 
مخاطب
 مخاطب كيست؟ فرد است يا گروه؟ در چه شرايط جغرافيايى زندگى مى كند، در چه محيطى تربيت شده؟ خاستگاه خانوادگى اش چيست؟ در چه مرحله اى از رشد فكرى و فرهنگى است؟ چه اندازه ظرفيت و زمينه دارد؟ شرايط اجتماعى و افكار عمومى محيط وى چگونه است؟ از نظر روانى به چه چيز گرايش و دلبستگى دارد؟ چگونه مى توان وى را به پيام توجه داد يا علاقه مند ساخت و ده ها نكته ديگر از اين قبيل در رابطه با پيام گيرنده قابل طرح است:
 - گروه هاى سنى مخاطبين، كودكان، نوجوانان، بزرگسالان؛
 - گروه هاى جنسى: زن يا مرد بودن؛
 - گروه اعتقادى: مومن، جاهل، معاند يا بى تعهد بودن؛
 - گروه هاى فرهنگى: بى سواد، باسواد، متوسط، عالى و...؛
 - وضع اقتصادى: مرفه، متوسط، يا فقير بودن؛
 - پايگاه اجتماعى: بالا، متوسط، پايين؛
 سوالى كه در اينجا مطرح است اين كه آيا تبليغ با اراده مخاطب منافات دارد، يعنى مخاطب پس از دريافت پيام اين امكان برايش وجود دارد كه آنچه را كه به او مى رسد انتخاب كند، با اندك تامل در آنچه كه امروز به عنوان تبليغ مطرح است پاسخ منفى است.
 امروز در عصر ارتباطات، عصر تكنولوژى و ابر كامپيوترها زمينه تبليغات و فضايى كه مخاطب را در آن قرار مى دهند به گونه اى است كه امكان فكر كردن را از او مى گيرند، امروز به جاى او تصميم مى گيرند كه چه بپوشد، چه بخورد، چگونه راه برود، چه چيزى مصرف كند، با چه وسيله اى تردد نمايد و...
 اما مخاطب از نگاه و ديدگاه اسلام اين گونه نيست، آيات متعددى در قرآن بر اين نكته تاكيد دارد كه مخاطب آزاد است پيامى كه به او ابلاغ مى شود انتخاب كند كه در اينجا به آيه اى از قرآن اشاره مى گردد: «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدايهم الله و اولئك هم اولو الالباب»
 لذا با توجه به آنچه كه تاكنون در اين باب گفته شد انسان موجودى است مختار كه مى تواند آزادانه پس از شنيدن پيام انتخاب كند و اگر روى فرد يا افرادى تبليغى صورت مى گيرد صرفاً به خاطر هدايت آن ها است، حال آن فرد اختيار دارد كه بپذيرد يا نه، بر عكس آنچه كه در تبليغات امروز وجود دارد كه با تحريف حقايق و تحريك عواطف مخاطب يا مخاطبان از اين كه بتوانند قضاوت صحيح داشته باشند باز مى دارد.
 


منبع : روزنامه همشهري ۲۴ / ۱۰ / ۱۳۸۵


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۶

مخاطب شناسي در تبليغ


در فرهنگ و تفكر ديني اصل « تبليغ » از اهميت خاصي برخوردار مي باشد و ارزش و آثار و ثمرات ويژه اي را به خود اختصاص مي دهد. اين اهميت و ارزشمندي و نتايج شگرف نقش برجسته و تاثيرگذار و تحول آفرين تبليغ را اثبات مي كند و اين نقش مهم و مفيد و موثر نيز با « شيوه هاي صحيح » مرتبط مي باشد و آنگونه نيست كه تبليغ به هر نحو و با هر شيوه و روش نقش تحول زا ايفا نمايد و در فكر و جان و دل افراد دگرگوني ايجاد كند.
شيوه صحيح تبليغ عامل اساسي در گسترش تفكر اسلامي با تاثيرگذاري هاي خاص خود در مردم محسوب مي شود و بايد اذعان داشت كه يكي از علل بسيار مهم و محوري و مبنايي در رشد فرهنگ جامع و غني اسلام در سراسر جهان تحقق شيوه هاي برتر و تحول زاي تبليغ مي باشد كه در همه اعصار و زمان ها ـ از بعثت نبي اكرم (ص ) تا دوره هاي حيات و امامت ائمه اطهار(ع ) و پس از آن در رهبري فقهاي جامع الشرايط و مدير و مدبر و زمان شناس و علماي آزادانديش و جامعه شناس ـ تداوم داشته است و اگر چه در همه زمان ها از جمله عصر و زمان ما باموانع و مشكلات و تحرك جمود انديشان و ظاهرگرايان و خرافه پرستان مواجه بوده است لكن در فراز و فرودها و تنگناها و رنج و مرارت هاي فراوان همواره به نتيجه و ثمرهاي لازم منتهي گرديده است .
يكي از شيوه هاي صحيح تبليغ « مخاطب شناسي » مي باشد. اين شيوه در كنار ساير روش هاي تاثيرگذار و تحول زا از عوامل مهم رشد و گسترش فرهنگ و معارف اسلامي به شمار مي رود.
در شيوه مخاطب شناسي ميزان فهم و درك و مراتب عقل و خرد افراد سنجيده مي شود و پس از آن و متناسب با اين شناسايي دقيق جلوه هاي مختلف تعاليم و قوانين و ارزش هاي اسلامي در ابعاد اعتقادي عبادي اخلاقي تربيتي اجتماعي سياسي و اقتصادي به شرح و توضيح و تبيين در مي آيد.
اصل « مخاطب شناسي در تبليغ » اگر آنگونه كه شايسته است به تحقق در آيد تاثير لازم و مورد نظر را در افراد مختلف مردم جامعه با فهم و درك هاي گوناگون و ميزان قدرت پذيرش و تجزيه و تحليل هاي متفاوتي كه دارند به وجود مي آورد و هر كدام از آنها را به بهره هاي لازم از فرهنگ و معارف و تعاليم اسلامي نائل مي گرداند.
حضرت امام جعفر صادق (ع ) در مواجهه و ديدار با يكي از اصحاب خويش به او چنين مي فرمايد :
« به ياران من سلام برسان و به آنان بگو خداوند رحمت كند كسي را كه مودت و دوستي مردم را به سوي ما جلب كند با اين روش كه آن چه براي آنان قابل شناخت و فهم و درك است بيان نمايد و آن چه را كه براي آنان غيرقابل شناخت و درك و فهم مي باشد بيان نكند. »
اين رهنمود زيبا و نغز به طور صريح و آشكار اصل مخاطب شناسي در تبليغ را مطرح مي نمايد و جايگاه و نقش و اهميت و ثمربخشي آن را نمايان مي سازد.
بر مبناي اين كلام گهربار ميزان شناخت افراد جامعه و مقدار فهم و درك و پذيرش ذهني و فكري آنان نسبت به تعاليم و قوانين و ارزش هاي اسلامي ملاك و معيار بسيار مهمي براي ارائه حقايق اسلامي به آنان مي باشد و اگر اين معيار و ضابطه مورد توجه و نظر تبليغ گران قرار نگيرد و بدون توجه به اين اصل ضروري به تبيين و معرفي فرهنگ و معارف اسلامي اهتمام ورزند هر چه بيشتر به اين تلاش فكري و تبليغي شدت و فزوني بخشند كمتر به نتيجه و حاصل مي رسند و هيچ دگرگوني و تحولي نمي توانند در مخاطبان ايجاد نمايند. اين افراد به آن دليل كه ظرف فكري و ذهني اقشار و افراد مختلف جامعه را نشناخته اند نمي توانند مظروف فكري مورد لزوم را در آن قرار دهند و در نتيجه تلاش و كوشايي آنان به ثمر نمي نشيند و موفق به پيام گزاري در تبليغ و دگرگون سازي در افكار و قلوب و جان ها نمي شوند.
اهميت اصل مخاطب شناسي در تبليغ به گونه اي است كه حضرت امام جعفر صادق (ع ) پس از ديدار با يكي از اصحاب خويش از او به صراحت مي خواهد كه اين دستورالعمل را به همه كساني كه مسئوليت سنگين تبليغ فرهنگ و انديشه و معارف اسلامي را به دوش مي كشند ابلاغ نمايد كه لازم است در تبيين اسلام و انتقال تعاليم آن به افراد جامعه دقت وافر مبذول دارند كه « مخاطب » ها را به طور كامل شناسايي نمايند و بر اساس ميزان درك و فهم و پذيرش فكري و عقلي آنان جلوه هاي مختلف معارف الهي را تشريح نمايند و آنان را به احكام وتعاليم و قوانين اسلام و رفتار و سيره عملي ائمه اطهار(ع ) كه تجلي گاه معارف ديني مي باشند جلب و جذب نمايند و از ارائه فرهنگ اسلامي به صورت تبيين و تبليغ هاي نامنطبق با ظرف ذهني و فكري مردم و ناسازگار با ميزان فهم و درك آنان به شدت پرهيز و اجتناب نمايند تا در نهايت با رعايت دقيق و كامل اصل مخاطب شناسي در تبليغ افكار و قلوب و جان و دل مردم را به سوي اسلام جامع و تحول زا و زندگي ساز راغب و مشتاق گردانند.
 

روزنامه جمهوري اسلامي : ۶ / ۹ / ۱۳۸۶

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۵

روش‌هاي متقاعدسازي مخاطب

يكي از پيش نيازهاي اساسي زندگي اجتماعي، درك و فراگيري شيوه‌هاي ارتباط و پيام‌رساني و متقاعدسازي مخاطب در جهت اهداف و مأموريت‌هاي مهم انساني و فطري مي‌باشد.

همه ما به نوعي در بستر تعاملات اجتماعي در پي جلب نظر و دعوت دوستان، آشنايان و همنوعان خود به راه و روش و مسيري هستيم كه حقانيت آن را پذيرفته‌ايم. بديهي است اين امر بسيار مهم در صورتي محقق خواهد شد كه شرايط و شيوه‌هاي كليدي آن را مورد تاكيد و توجه جدي قرار داده و با موانع مهم پيام رساني آشنا شويم.

در اين ميان آيات و روايات و سيره‌ي مقدس رسول گرامي اسلام اصلي‌ترين و روشن‌ترين اسناد معتبري هستند كه در فرآيند دعوت و پيام‌رساني مي‌بايست مورد بازخواني و بازكاوي قرار گيرند.

ارزش پيام رساني و تبليغ
در اين بخش از مباحث، ابتدا اهميت و ارزش تبليغ و دعوت، و سپس پيش نيازهاي موفقيت در امر پيام‌رساني و متقاعدسازي را مورد بحث قرار مي‌دهيم.

در قرآن كريم، زماني كه موسي(عليه‌السلام) براي دعوت فرعون و فرعونيان به حقانيت و وحدانيت حركت مهمي را آغاز مي‌كند از خداوند شرح صدر يعني ظرفيت روحي بسيار وسيع و تحمل فوق‌العاده زياد را درخواست مي‌كند. و در ادامه مي‌گويد: «(واحلل عقده من لساني) گرهي را (يا گره را) از زبان من (ربّ اشرح لي صدري) باز كن.» (سيري در سيره نبوي، مرتضي مطهري، صص 179 و 180)

... و «بعد مي‌فرمايد: يفقهوا قولي تا سخن مرا درك بكنند. و من بتوانم پيام تو را وارد فهم مردم بكنم. (و آنان را متقاعد كنم تا راه حق را بپذيرند) فهم كردن يعني روشن شدن، درك كردن، واضح شدن مطلب براي شخص»(همان) و حتي از خداوند مي‌خواهد كه به جهت سنگيني اين رسالت، وزير و معاوني (برادرش هارون را) براي ياري او قرار دهد.

«در جاي ديگر، قرآن خطاب به رسول اكرم ... يك كار انجام شده را ذكر مي‌فرمايد: الم نشرح لك صدرك - آيا ما به تو شرح صدر نداديم؟

موسي تقاضاي شرح صدر مي‌كند، ولي نسبت به پيغمبر اكرم به صورت يك امر داده شد، قرآن مي‌فرمايد: آيا ما به تو شرح صدر نداديم؟ ظرفيت فراوان نداديم؟ يعني ظرفيت فراوان شرط اين كار است، و ما اين شرط را به تو داده‌ايم. و وضعنا عنك وزرك.

(پيامبر مي‌خواهد) بشر را از درون خودش عليه خودش برانگيزد. نه تنها شماي مظلوم را عليه من ظالم برانگيزد، من ظالم را هم احياناً و در خيلي موارد عليه خودم برانگيزد كه اسمش مي‌شود توبه. بازگشت، حركت دادن انسانها از خودي و از نفس پرستي به سوي حقيقت پرستي، كار مشكل اين است.
آنجا موسي مي‌گفت: و يسّرلي امري. اين بار سنگين را براي من آسان و سبك كن. اينجا قرآن به پيغمبر اكرم مي‌فرمايد كه اين بار سنگين را از دوش تو برداشتيم. الذي انقض ظهرك. اين خيلي حرف است: اين بار سنگين كه آن چنان سنگين بود كه داشت پشت تو را مي‌شكست.» پيامبر اكرم نيز علي (عليه‌السلام) را به ياري مي‌طلبد و خطاب به او مي‌فرمايد: تو نسبت به من مثل نسبت هارون به موسي هستي. يعني همچنان كه هارون معاون و شريك موسي در اين كار بود تو هم يكي از آن دو پدر امت هستي.

«ممكن است افرادي بپرسند چرا قرآن اين همه امر دعوت و تبليغ(و متقاعدسازي) را كار دشواري تلقي كرده است؟ ...

(چون) حركت دادن بشر است آن هم به كجا؟ ... به سوي منافعش؟ ... اين كه حركت كوچكي است ... اين هم جزء حركتهايي است كه انبياء دارند ... (پيامبر مي‌خواهد) بشر را از درون خودش عليه خودش برانگيزد. نه تنها شماي مظلوم را عليه من ظالم برانگيزد، من ظالم را هم احياناً و در خيلي موارد عليه خودم برانگيزد كه اسمش مي‌شود توبه. بازگشت، حركت دادن انسانها از خودي و از نفس پرستي به سوي حقيقت پرستي، كار مشكل اين است.»(همان، از صفحات 184 تا 188)

ويژگيهاي پيام رساني (و ارتباط) موثر
1- استدلالي و عقلاني بودن پيام
گاهي پيام رساني و ابلاغ «فقط ابلاغ به حس است. بديهي است(كه اين پيام رساني) كار آساني است ... شما اگر ... وظيفه‌تان فقط اين باشد كه به حس طرف برسانيد به رؤيت و سمع او برسانيد (اين) كار مشكلي نيست. مي‌شود به گوش و چشم مردم حرفي را رساند. ولي آيا پيغمبران كه ابلاغ مبين دارند وظيفه‌شان فقط اين است كه مطلب را به گوش مردم برسانند و همين كافي است؟ ... نه بالاتر از ابلاغ به حس و ابلاغ به چشم يا گوش، ابلاغ به عقل و فكر است. يعني مطلب را آنچنان بيان كردن كه تا عقل نفوذ كند ... (چرا كه عقل) جز با ابزار و مركب برهان و استدلال و به تعبير قرآن حكمت، پيامي را در خودش نمي‌پذيرد. پيغمبران مي‌خواهند سخن خودشان را در درجه اول به عقلها ابلاغ بكنند. اگر مي‌بينيد مسيحيت بر ضد اين سخن قيام كرده است و مي‌گويد: كار ايمان با عقل ارتباط ندارد، اين در اثر تحريف مسيحيت است، مسيح اصلي هرگز چنين سخن نمي‌گويد ... (لذا) قرآن مي‌گويد:

ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه. (سوره نحل/125)

اول چيزي كه بيان مي‌كند حكمت است. مردم را به راه پروردگارت بخوان (با حكمت و ...) اين داعي الي الله.»(همان، از صفحات 188 تا 190)

آيا با خواب مردم پيام را مي‌پذيرند؟

خداوند مي‌فرمايد: «حالا كه تو داعي الي الله هستي، به چه وسيله مي‌شود مردم را دعوت كرد؟ مي‌شود مثلاً انسان خواب ببيند و با خواب مردم را دعوت الي الله بكند؟ هر روز صبح بيايد بگويد امروز خوابي ديدم براي اين كار، مردم بياييد چنين كنيد؟ نه، قرآن راهش را معين كرده، دعوت به خداست، دعوت به بزرگترين حقايق عالم است، دعوت به چيزي است كه عقل‌هاي بشر را مي‌شود هدايت كرد و حركت داد به آن سو، دعوت به چيزي است كه بايد عقلها آن را بپذيرند. با چه؟ با دليل، برهان، حكمت، سخن منطقي.»(همان، ص 192)

مثلاً انسان خواب ببيند و با خواب مردم را دعوت الي الله بكند؟ هر روز صبح بيايد بگويد امروز خوابي ديدم براي اين كار، مردم بياييد چنين كنيد؟ نه، قرآن راهش را معين كرده، دعوت به خداست، دعوت به بزرگترين حقايق عالم است، دعوت به چيزي است كه عقل‌هاي بشر را مي‌شود هدايت كرد و حركت داد به آن سو، دعوت به چيزي است كه بايد عقلها آن را بپذيرند. با چه؟ با دليل، برهان، حكمت، سخن منطقي.
2- پيام بايد بر دل بنشيند
«آيا در ابلاغ پيامبران و ابلاغ دعوت الهي كافي است كه اين پيام بر عقلها رسانده شود؟ حس (چشم و گوش) كه گفتيم كافي نيست، بايد اين پيام به مرحله عقل هم برسد. آيا اين كافي است؟ نه، اين تازه مرحله اول مطلب است يك معلم وظيفه‌اش فقط همين است كه سخن خودش را و علم خودش را به عقل دانش آموز برساند ... (مثلاً) مسئله رياضي را برايش طرح مي‌كند ... بعد كه معلم برهان و دليل رياضي را اقامه كرد، ... مدعايي او وارد عقل دانش آموز شده - (و دانش آموز مي‌پذيرد). اما پيغمبران نيامده‌اند كه فقط مدعاهايي را وارد عقل مردم بكنند. فلاسفه كاري كه دارند، هر اندازه موفق بشوند اين است كه سخن را تا عقل مردم نفوذ مي‌دهند. پيام الهي گذشته از اين كه در عقلها بايد نفوذ بكند، در دلها(هم) بايد نفوذ بكند، يعني در عمق روح بشر وارد بشود و تمام احساسات او يعني تمام وجودش را در اختيار بگيرد، و لهذا پيغمبرانند كه مي‌توانند بشر را در راه حقيقت به حركت درآورند نه فيلسوفان.»(همان، صص192 و193)

3- پيام بايد ساده و روشن باشد
بعضي كلمات سرنوشت‌هاي شومي دارند... كلمه تبليغ در زمان ما - البته در اصطلاح متجددين سرنوشت بدي پيدا كرده. الآن در ميان متجددين «تبليغ» معنايش اين است كه: يك چيزي حقيقت ندارد، با دروغ پراكني مي‌خواهيم آن را به خورد مردم بدهيم ... (لذا) بعضي مي‌گويند اين كلمه را به كار نبريد ...» در حالي كه «قرآن، هم كلمه بلاغ (تبليغ) را به كار برده است و هم گفته است بلاغ مبين، آشكار و آشكاركننده ... آن مبلّغي، در هدف خودش به نتيجه مي‌رسد كه بلاغش (پيامش و ارتباطش با ديگران) مبين باشد بيانش در عين اين كه در اوج حقايق است ساده باشد، روشن باشد، عمومي فهم باشد، مردم حرفش را بفهمند و درك بكنند. آن آدمي كه قلمبه سلمبه حرف مي‌زند و مردم هم در آخر به به مي‌گويند(بلاغش بلاغ مبين نيست) گفت (شخصي بعد از بلند شدن از پاي سخن يك سخنران) خيلي به به مي‌گفت كه نمي‌دانيد چقدر خوب بود! از او پرسيدند، بسيار خوب، خوب بود، چه گفت؟ گفت: من كه نفهميدم ... در سخن، اساس مطلب اين است كه مستمع وقتي كه بلند مي‌شود چيزي فهميده باشد، يكي از بزرگترين شرايط داعي و مبلّغ اين است كه مستمع وقتي كه برمي‌خيزد با دامني پر برمي‌خيزد.»( همان، از صفحات 196 تا 198)

4- پيام و ارتباط موثر، بايد خالصانه باشد
«در قرآن راجع به ابلاغ و دعوت، كلمه "نُصح" از زبان داعيان الهي زياد آمده است، نُصح يعني خيرخواهي به معني خلوص است، نصح در لغت عربي در مقابل غشّ است. وقتي كه در يك جنس، در يك كالايي از غير خودش قاطي بكنند، اصطلاحاً مي‌گويند غِشّ داخلش كرده‌اند. نصح كه در مقابل غش است يعني سخن بايد خلوص داشته باشد، يعني از كمال خيرخواهي طرف و از سوز دل برخاسته باشد. يعني هيچ انگيزه‌اي جز خير و مصلحت مردم نداشته باشد ... سخن كز جان برون آيد نشيند لاجرم بر دل" و سخني كه فقط از زبان بيرون بيايد و دل از آن بي خبر باشد از گوشهاي مردم تجاوز نمي‌كند. هي پيغمبران مي‌آيند مي‌گويند: وانصح لَكُم، انا لكم ناصحٌ، و اني لكما لَمِن النّاصحين (سوره اعراف/21)»(همان، ص199) موسي در مقابل فرعون از خدا مي‌خواهد كه در رسالتش منيّتي، انانيتي وجود نداشته باشد. در نهايت خلوص باشد.

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Miscellaneous/2010/5/19/124616.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۴


تبليغ و مخاطب شناسي

 در تبليغات موثر عوامل متعددي حضور دارند كه يكي از آنها مخاطبان پيام هاي تبليغاتي بشمار مي آيند. اگر هدف اصلي تبليغات را برانگيختن مخاطب و ايجاد گرايش به مصرف محصول مورد تبليغ را در نظر بگيريم، بي شك بايد مهمترين عامل توفيق را در شناخت مخاطب جستجو كنيم. كساني كه قرار است مشتريان آيندة ما باشند. امري كه معمولا در گيرو دار بحث بر سر شيوه هاي تبليغ و پيام ها و شعارهاي تبليغاتي و رسانه ها مورد غفلت قرار گرفته و آنچنان كه بايد و شايد مورد توجه قرار نمي گيرد.


 بسياري از كارفرمايان ، مشاوران تبليغاتي خود را در چارچوب هزينه هاي رسانه هاي تبليغاتي مختلف و شعار تبليغاتي و كمپين هاي تبليغاتي چنان محصور مي دارند كه نياز به بحث پيرامون مخاطبان كم رنگ شده و يا به فراموشي سپرده مي شود.
 
به زعم آنها فرقي نخواهد داشت كه چه كسي مشتري آنها باشد بنابراين همه مي توانند مخاطب شان باشند و از اين منظر هر آنچه كه آنها را خوش آيد حتما مخاطبانشان را نيز مجذوب خواهد ساخت . پس با فراموش كردن مخاطب و خود را به جاي آنها گذاشتن نسبت به تصميم گيري راجع به كم و كيف برنامه هاي تبليغاتي اظهار نظر مي كنند.


 به طور كلي ميتوان تبليغ را در مفهوم عام آن، رساندن پيام به ديگران از طريق برقراري ارتباط به منظور ايجاد تغيير و دگرگوني در دانش، نگرش و رفتار مخاطبان دانست كه بر سه عنصر پيام گيرنده (مخاطب) ، پيام دهنده (فرستنده پيام) و محتوا (پيام) مبتني است. بايد اذعان كرد كه در تبليغات، صرف رساندن يك ايده پايان كار نيست بلكه اقناع يا ترغيب در جهت دستيابي به هدف خاصي نيز مدنظر قرار دارد (پور كريمي،۱۳۸۱، ص ۳۱۲)


 مخاطبان ( audience) گروهي از مردم هستند كه در يك برنامه شركت مي كنند و با يك اثر هنري مثل يك اثر ادبي ، تئاتر ، موسيقي و يا هر رسانه ديگري مواجهه مي شوند . در واقع مخاطبان افرادي هستند كه مورد خطاب يك پيام قرار مي گيرند. مشاركت تماشاگران به طرق مختلف و به صور گوناگون اتفاق مي افتد. گاهي در يك برنامه ارتباط فعال مخاطبان طلب مي شود و گاه تنها در حد ناظران آن قرار مي گيرند.
 واژه “مخاطب” در طول زمان معاني و مفاهيم متعددي پيدا كرده است و گاهي نيز اين مفهوم آنقدر پيچيده گرديده كه عده اي از “سقوط و اضمحلال مخاطب” سخن گفته اند. در هرحال براي رهايي از پيش زمينه هاي ذهني موجود، بايد به ترمينولوژي اين واژه پرداخت.


 واژهٔ مخاطب مدت‌ها است كه در فرآيند ارتباطات جمعى اصطلاح رايجى شده است. در مدل سادهٔ خطى (منبع، مجرا / كانال، پيام، دريافت‌كننده، اثرات)، كه توسط پيشگامان حوزهٔ رسانه‌پژوهى همچون شرام (Schramm، ۱۹۵۴) ارائه شده است، مخاطب به‌طور ساده به خوانندگان، بينندگان، شنوندگان يكى از كانال‌هاى رسانه‌اى يا هر محتوا و نمايشى اشاره دارد. گردانندگان رسانه‌ها و نيز نظريه‌پردازان رسانه‌اى از واژهٔ مخاطب درك يكسانى دارند.


 با اين همه، واژهٔ مخاطب، در پس كاربرد عاميانه‌اش، پُر است از اختلافات در معني، بدفهمى‌ها، و اختلافات نظري. مشكلات فوق عمدتاً از اين حقيقت ناشى مى‌شوند كه واژهٔ ساده و يگانهٔ مخاطب براى اشاره به واقعيتى به‌كار مى‌رود كه به‌طور روزافزون در حال پيچيده‌تر و متنوع‌ تر شدن است و مى‌تواند پذيراى صورت‌بندى‌هاى نظرى متضاد باشد. در اين شرايط، يكى از صاحب‌نظران تا آنجا پيش‌رفته كه مى‌نويسد آنچه در حال وقوع است همانا به‌هم‌ريختگى آن چيزى است كه واژهٔ مخاطب در پژوهش‌هاى ارتباطى در حوزه‌هاى علوم‌انسانى و اجتماعى به آن معطوف است. (Biocca، ۱۹۸۸)


 مخاطب بيشتر رسانه‌هاى جمعى معمولاً جز به‌صورت پراكنده و غير مستقيم قابل مشاهده نيست. از اين‌رو، اصطلاح مخاطب، همانند بسيارى از مفاهيم به‌ظاهر ساده در علوم اجتماعي، نظير جامعه و افكار عمومي، ماهيتى انتزاعى و قابل بحث دارد. هم‌چنين، واقعيتى كه واژهٔ مخاطب به آن بر مى‌گردد متنوع و مستمراً در حال دگرگونى است. به‌عنوان نمونه، واژهٔ مخاطب را مى‌توان به‌طور يكسان در مورد گروه خوانندگان يك داستان‌ يا بينندگان برنامه‌هاى تلويزيون‌ به‌كار برد، در حالى كه دو پديدهٔ فوق بسيار متفاوت هستند. مثال فوق، توان و گستردگى واژهٔ سادهٔ مخاطب را نشان مى‌دهد.


 مخاطب شناسي يكي از شاخه‌هاي مهم علم روان‌شناسي، روان‌شناسي تربيتي است كه رسالت اصلي آن به كار بستن قواعد و يافته‌هاي مختلف علم روان‌شناسي در فرايند تعليم و تربيت بوده و از محورهاي اساسي آن بحث از «ويژگي‌هاي يادگيرنده» يا تربيت شونده است. اين محور كه ما از آن به « مخاطب شناسي» ياد مي‌كنيم، ارتباط مؤثر بين فراگير و معلم يا گيرنده اطلاعات و فرد اطلاع رسان را سهل و آسان مي‌سازد و از دشواري‌هاي انتقال مفاهيم مي‌كاهد.


 در شيوه مخاطب شناسي ميزان فهم و درك و مراتب عقل و خرد افراد سنجيده مي شود . اصل « مخاطب شناسي در تبليغ » اگر آنگونه كه شايسته است به تحقق در آيد تاثير لازم و مورد نظر را در افراد مختلف مردم جامعه با فهم و درك هاي گوناگون و ميزان قدرت پذيرش و تجزيه و تحليل هاي متفاوتي كه دارند به وجود مي آورد.
 
منابع:
 ۱٫ ساترلند، ماكس. «روان شناسي تبليغات تجاري»، ترجمه سينا قربانلو، تهران: انتشارات مبلغان، ۱۳۸۰
 ۲٫ اربابي، محمدعلي. «تبليغات تجاري»، تهران: انتشارات دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي،۱۳۵۰
 ۳٫ جاوت، گارث اس، اودانل، ويكتوريا. «تبليغ و ترغيب»، ترجمه حميد ميرعابديني، تهران : انتشارات رسانه،۱۳۷۲
 ۴٫ پوركريمي، جواد. «تبليغات رسانه‌اي و تغيير نگرش مخاطبان: رويكردي روانشناختي بر تبليغات»، فصلنامه پژوهش و سنجش صدا وسيما، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۱
 
http://mmicinternational.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۳

مفهوم و انواع مخاطب

رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت.

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .فرآيند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است.

رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

   مخاطب به مثابه يك بازار

   رويكرد فرهنگ سليقه

   طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي

   رويكرد خرده فرهنگ ها

   رويكردشيوه زندگي

   رويكرد قوميت

   رويكرد جنسيت

   مخاطب" هواخواه

   تعريف مخاطب براساس كانال يا محتوا

   سنت ساختارگرا در سنجش مخاطبان

   سنت رفتارگرا(اثرات رسانه ها و استفاده هاي آن ها)

   سنت فرهنگي و تحليل دريافت

   نظريه انتظار – فايده

   مدل كنش اجتماعي

   تقسيم بندي مخاطبان بر مبناي تمايزمتقابل بين گرايش و هدف

   طبقه بندي مخاطبان براساس نوع روابط اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس درجه ويژگي هاي گروهي – اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس كنترل مخزن اطلاعات و كنترل وقت و موضوع

   دسته خرسندي

   مخاطب سرسخت

   تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد

   مخاطب رسالت مند

رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت .

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .

 فرآبند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است .

اين باور كه مخاطبان هدفي ثابت و بي تحرك در برابر فريبكاري و اثرگذاري رسانه ها هستند امروز بي اعتبار است. از هر زاويه اي كه به مساله گزينش و استفاده از رسانه ها بنگريم، و در اهميتي كه مخاطبان براي رسانه ها قايل مي شوند، مي توانيم تاثير قوي و حتي تعيين كننده عوامل اجتماعي و موقعيتي را مشاهده نمائيم .

مخاطبان را در انواع و مقوله هاي مختلفي مي توان تعريف نمود: هواخواهان رسانه اي، گروه هاي اجتماعي و سياسي، گروه هاي قومي، اجتماعات محلي، مصرف كنندگان اطلاعات، گروه هاي داراي علايق خاص، خرده فرهنگ ها، شيوه هاي زندگي، فرهنگ هاي سليقه، اجزاي بازار و امثال آن .

پيچيدگي و تنوع شكل گيري مخاطبان از هرگونه بيان ساده يا تشريح واحد جلوگيري مي كند. بطور قطع مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مخاطبان به ندرت همان هستند كه مي نمايند. مخاطبان غالباً جمع هاي متغيري هستند كه مرزهاي مشخصي ندارند. انگيزه ها و جهت گيري هاي مخاطبان هميشه آشفته است و حتي در برخي مواقع هم هيچ انگيزه اي براي استفاده رسانه اي خود ندارند. بعلاوه حتي اگر انگيزه هاي مخاطبان شفاف تر و داراي آشفتگي كمتري نيز مي بود، باز هم نمي شد آنها را تنها از روي محتواي مصرف شده خواند .

 شواهد موجود نشان مي دهند كه مخاطبان هنوز بين رسانه هاي مختلف تفاوت مي گذارند و اين كار را با توجه به كاركردها يا كاربردهاي اجتماعي رسانه ها انجام مي دهند يا براساس مزايا و مضرات منسوب به آنها.

 اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بينندگان و شنوندگان يكي از كانال هاي رسانه اي يا هر محتوا و نمايش اشاره دارد، اما همين واژه ساده و يگانه، براي اشاره به واقعيتي بكار مي رود كه بطور روزافزون در حال پيچيده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگوني است.

پيشرفت هاي رسانه هاي جديد چهار تغيير عمده را در مخاطبان رسانه اي ايجاد كرده است:

 1) وفور نسبي رسانه ها و محتواي صوتي و تصويري آنها و افزايش امكان انتخاب براي بسياري از مخاطبان

 2) گسترش سريع شيوه هاي جديد ضبط و نگهداري و بازيابي صدا و تصوير، افزايش دسترسي به محتوا و امكان انتخاب، (دستگاههاي كنترل از راه دور، با تسهيل تغيير كانال ها، محدوده انتخاب مخاطبان را افزايش مي دهند.)

 3) فراملي شدن بيشتر جريان برنامه هاي تلويزيوني كه در اين شرايط مخاطبان محلي يا ملي بويژه در كشورهاي كوچك، كمتر از گذشته در برابر اثرات فرهنگي جهاني حمايت مي شوند.

 4) امكان فراينده استفاده دوسويه از بسياري رسانه ها، ناشي از بكارگيري سيستم هاي رايانه اي درآنها

نگاهي به رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

* مخاطب به مثابه يك بازار:

 راديو و تلويزيون به سرعت بصورت يك بازار مصرف براي توليدات سخت افزاري و نرم افزاري درآمدند. اصطلاح بازار با بزرگ ترشدن تجارت رسانه اي رواج بيشتري يافته است. بازار رسانه اي را مي توان به عنوان مجموع مصرف كنندگان بالقوه يا بالفعل توليدات و خدمات رسانه اي تعريف نمود كه داراي تاريخچه اجتماعي، اقتصادي شناخته شده اي هستند.

 واژه بازار، فرستنده و گيرنده را در يك رابطه محاسبه گرانه و نه روابط هنجاري يا اجتماعي به هم مي پيوندد. در تفكر مبتني بر بازار، ارتباطات موثر و نيز كيفيت تجربه مخاطبان در درجه دوم اهميت است. اين نوع نگرش به مخاطب مربوط به روبكرد صنايع رسانه اي است.

 * رويكرد " فرهنگ سليقه":

 مخاطباني كه توسط رسانه ها، بر مبناي همگرايي علاقه هايشان و نه براساس پس زمينه اجتماعي يا مكان مشترك خلق مي شوند. فرهنگ سليقه بيش از آنكه راجع به جمعي از انسانها باشد، مجموعه اي از محصولات رسانه اي مشابه است يعني شكل، سبك ارائه، ژانو برنامه هايي كه براي هماهنگي با شيوه زندگي بخشي از مخاطبان توليد مي شوند.

 * طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي:

 تجربيات اجتماعي نقش مهمي در برانگيختن خواسته هاي خاص از رسانه ها بعهده دارند مثال:

 1) موقعيت هاي حاكي از بلاتكليفي و بي تصميمي فرد را به سمت جستجوي راهنما يا مدل هاي رفتاري خاص سوق مي دهد.

 2) انزواي اجتماعي براي نيل به همنشيني يا همنوايي با فرهنگ همسآلان سوق مي دهد.

 3) كنجكاوي در مورد جهان و محل زندگي افراد كه فرد را به سمت توجه به اخبار و اطلاعات سوق مي دهد.

 انديشه اي كه مخاطبان را در قالب يك نياز اجتماعي يا روان شناختي خاص در نظر مي گيرد يك بخش مهم از گفتمان مخاطب رسانه اي است و در توصيف مخاطبان كاربرد فراوان دارد.

 * تقسيم بندي براساس موقعيت هاي مختلف:

 1) با تكيه بر مكان (رسان هاي محلي، ملي و...)

 2) براساس مردم(گروه سني خاص، جنسيت، اعتقاد سياسي و...)

 3) نوع خاص رسانه يا كانال ارتباطي(مخاطبان راديو، مخاطبان تلويزيون، سينما روها و...)

 4) نوع محتوا (موضوعات، ژانوها و...)

 5) زمان (روز، سرشب، كوتاه مدت و...)

 معمولاً ما از مفهومي به نام "مخاطبان متداخل" استفاده مي كنيم كه داراي هم پوشاني از نظر كاركرد(محتوا)، مكان و زمان هستند. مردم همزمان به چند گروه از مخاطبان بالقوه تعلق دارند.

 * تفاوت در عرصه هاي استفاده از رسانه (عمومي و خصوصي):

 برخي از اشكال استفاده از رسانه موجب تمايز در مخاطبان مي شود. عرصه عمومي مي تواند به نوع محتوا، محل واقعه و نيز به ميزان مشترك و دسته جمعي بودن تجربه رسانه اي اشاره داشته باشد. رسانه هاي جمعي كه اغلب در خانه استفاده مي شوند در واقع پلي هستند بين دنياي خصوصي و خانگي و خانوادگي با فعاليت ها و مسايل جامعه پيراموني "مخاطب بودن" در برخي شرايط به معناي اشتراك در زندگي جامعه پيراموني(عمومي) و در شرايطي ديگر، صرفاً تجربه اي است خودانگيخته كه مي تواند كلاً شخصي و خصوصي يا تنها به حلقه كوچكي از دوستان و اعضاي خانواده مشترك باشد. نوع خصوصي استفاده از رسانه براساس خلق و خو و شرايط شخص شكل مي گيرد و مستلزم جامعه يا حتي ديگر افراد نيست. گسترش رسانه ها امكانات نسبتاً بيشتري را براي استفاده خصوصي فراهم كرده است.

 * رويكرد خرده فرهنگ ها:

 دريافت كردن پيام ها يا كانال هاي رسانه اي مشابه، هر چند مي تواند تمامي گروه هاي اجتماعي را دربربگيرد، اما نمي تواند تفاوت هاي پيشين از نظر شرايط يا شيوه نگرش مردم را تضعيف كند و يا از بين ببرد. صنايع رسانه اي همواره بدنبال بازارهاي جديد و ثابت مخاطبان بوده اند و حتي كوشيده اند تا براساس نوعي سليقه يا شيوه زندگي، گروه هاي فرعي اجتماعي و فرهنگي جديدي خلق كنند كه مشتري هاي بالقوه شان بتوانند با آنها احساس يكي بودن داشته باشند. استفاده از رسانه مي تواند نقش مهمي در ابراز و تحكيم هويت انواع مختلف گروههاي فرعي داشته باشد. اما رابطه قوي بين خرده فرهنگ هاي جايگزين و انحرافي در جامعه نوين نكته خاص خود را دارد. مقاومت در برابر نيروهاي مسلط در جامعه غالباً بصورت اشكال مختلف موسيقي و رقص نمود مي يابد.

 اين اشكال توسط خرده فرهنگ ها اقتباس و به نماد مقاومت تبديل مي شوند.

 * رويكرد "شيوه زندگي":

 مفهوم شيوه زندگي غالباً براي توصيف و طبقه بندي الگوهاي مختلف استفاده از رسانه، بعنوان بخشي از منظومه رفتارها و گرايش هاي متفاوت، بكار برده شده است. مفهوم شيوه زندگي در پژوهش هاي بازاريابي تجاري براي طبقه بندي مشتريان در قالب انواع مختلف كاربرد دارد و اين كار هدف گيري و طراحي تبليغات را تسهيل مي كند. يكي از مشكلات مربوط به مفهوم شيوه زندگي سطح تحليل آن بود كه سه سطح متفاوت را مشخص كرده اند: سطح كل جامعه (مقايسه بين المللي)- سطح تفاوت هاي درون جوامع و فرهنگ و در نهايت سطح فردي.

 مفهوم شيوه زندگي به فهميدن راههاي بسيار متفاوتي كه از طريق آن ها رسانه ها به نحوي معني داربا تجارب اجتماعي و فرهنگي مرتبط مي شوند، كمك مي كند.

 * رويكرد "قوميت":

 يكي از سرچشمه هاي تمايز اجتماعي كه احتمالاً اهميت افزون تري در شرايط زندگي مدرن شهري مي يابد، نژاد و قوميت است. در برخي كشورها برنامه هاي خاصي براي اقليت هاي قومي و زباني ارائه مي شود. در اين موارد مي توان استفاده از رسانه را ابزاري مناسب براي بيان و لذت بردن، بعنوان يك تجربه مشترك و اختصاصي و احساس يكي بودن با نوع خاصي از فرهنگ دانست. افراد متعلق به اقليت هاي قومي همانند ديگران به رسانه هاي غالب و سلايق فرهنگي محوري جذب مي شوند و در عين حال از امكان ابرازاشكال فرهنگي اقليتي نيز برخوردارند.

 * رويكرد"جنسيت":

 تفكيك استفاده ازرسانه براساس عامل جنسيت سابقه اي ديرينه دارد. برخي رسانه ها بطور اختصاصي براي مخاطبان زن توليد مي شوند و مخاطبان مرد نيز ژانرها يا انواع رسانه هاي خاص خود را دارند. پژوهش هاي انجام شده در مورد استفاده از رسانه مملو از يافته هايي هستند كه نشان مي دهند تفاوت مخاطبان براساس جنسيت با رجحان ها و رضايت هاي متفاوت آنها همبستگي دارند

 * مخاطب" هواخواه":

 وابستگي زياد و حتي شيدايي به رسانه و درك و همدلي عميق و تبعيت از الگوهاي رفتاري عنصر دلخواه از خصوصيت هاي اين نوع مخاطب است. مثلاً بهره گيري از نوع لباس و يا سبك حرف زدن يك ستاره سينمايي.

 منتقدان، ظهورهواخواهي رسانه اي را سندي بروجود عوام فريبي و استثمار مي دانند تا سود بيشتري كسب كنند.

 نظريه ديگر، هواخواهي را نشان دهنده قدرت خلاقه مخاطب مي دانند براساس اين نظر، هواخواهان عناصر رسانه اي، معناي جديدي را از محتواهاي ارائه شده مي آفرينند و نيز به ايجاد روش هاي شناخت مسايل فرهنگي نمايش هاي سبك مند و اجتماعاتي كه گروه هواخواهان را از دام فريب رسانه ها برهاند، كمك مي كنند.

 * تعريف مخاطب براساس كانال يا محتوا:

 صنعت رسانه اي بيش از هر چيز با اين برداشت بسيار خاص از مخاطبان سروكار دارد. به همين دليل محتواها يا كانال هاي خاص معمولاً مبناي تعريف مخاطبان قرار مي گيرند. اين تعريف برنگرش مخاطب به مثابه محصول رسانه ها تكيه دارد و مطابق آن توليد مخاطب، كار نخست و مسلم هر رسانه است. مخاطب به معناي واقعي كلمه را هيچگاه نمي توان در عمل اندازه گيري كرد، بلكه تنها پس از وقوع مي توان به بازسازي و سنجش آن پرداخت.

 * سنت ساختارگرا در سنجش مخاطبان:

 اين سنت بر نظام رسانه اي و نظام اجتماعي به عنوان عوامل تعيين كننده تاكيد دارند. نظام اجتماعي همان حقايق اجتماعي (نظير تحصيلات، درآمد، جنسيت، محل اقامت، جايگاه در چرخه زندگي و غيره) است كه تاثيري تعيين كننده و نيرومند بركردار و پندار عمومي افراد دارند. ساختار رسانه اي نيز به مجموعه نسبتاً پايداري از كانال ها، گزينه ها و محتواهاي رسانه اي قابل دسترس در زمان و مكان خاص اشاره مي كند.

 رويكرد ساختارگرا به لحاظ نظري حائز اهميت است چون مي تواند رابطه بين نظام رسانه اي و استفاده افراد از رسانه را نشان دهد. همچنين رويكرد ساختارگرا مي تواند براي مطالعه جريان مخاطبان بين كانال ها و انواع محتواهاي متفاوت در طول زمان مفيد باشد. همچنين در مسووليت پذير كردن رسانه ها هم نقش بسزايي دارد، چون بررسي هاي مخاطب شناختي مي توانند ميزان رضايت يا اعتماد نسبي مخاطبان به بخش هاي مختلف رسانه ها را تعيين كنند.

* سنت رفتارگرا: اثرات رسانه ها و استفاده هاي آن ها:

 اين رويكرد نيز نيازها، انگيزه ها و شرايط پيراموني افراد را به عنوان نقطه شروع تحليل خود برمي گزيند. انواع اصلي نيازهاي افراد عبارتند از: نياز به اطلاعات، آرامش، همراهي، تفريح يا فرار. رويكرد بهره وري و خرسندي از رسانه مي توان يك مدل رفتارگرا (كاركردگرا) باشد هر چند كه زمينه هاي خرسندي را بايد در بسترهاي فرهنگي و اجتماعي هم جستجو كرد. مخاطبان رسانه ها را مي توان براساس اين گونه هاي وسيع انگيزشي تقسيم بندي نمود، جامعه شناسي كاركردگرايانه رسانه ها را برآورنده نيازهاي گوناگون جامعه مي دانست.

 هرقدر نيازهاي خود شناخته بيشتر و برجسته تر باشند، احتمال روي آوردن افراد به رسانه ها بيشتر خواهد بود.

* سنت فرهنگي و تحليل دريافت:

 سنت فوق براستفاده از رسانه به مثابه بازتابي از يك زمينه اجتماعي- فرهنگي، و نيز برفرآيند معني آفريني براي تجربيات و محصولات فرهنگي تاكيد مي كند و مدل محرك – پاسخ مربوط به اثرات رسانه ها و هم باور به پيام ها يا متن هاي داراي قدرت تام و تمام را مردود مي شمارد. اغلب پيام هاي رسانه اي ماهيتاً "چند معنايي" و پذيراي چندين تفسير متفاوت مي باشند. پژوهش هاي مربوط به دريافت رسانه اي نيز به مطالعه مخاطبان به عنوان "جماعت تفسيرگر" تاكيد دارند. اين مفهوم به نگرش ها و شيوه هاي ادراك مشترك مخاطبان اشاره مي كند كه غالباً از تجارب اجتماعي مشترك آنها ناشي مي شوند. تحليل دريافت مخاطبان از رسانه ها بيشتر بازوي موثر مخاطب پژوهي در مطالعات فرهنگي مدرن است تا اينكه خود يك سنت پژوهشي مستقل باشد. مشخصات اصلي سنت فرهنگ گرا (دريافت رسانه اي) عبارتند از:

 1) متون رسانه اي بايد توسط ادراكات مخاطبان خوانده شود.

 2) مساله اصلي تحقيق، فرآيند استفاده از رسانه و نحوه ظهور آن در هر زمينه اجتماعي- فرهنگي خاص است.

 3) استفاده از رسانه ها نوعاً وابسته به موقعيت هاي خاص و معطوف به وظايف اجتماعي استفاده كنندگان است كه خود از مشاركت افراد در جماعت هاي تفسيرگر نشات مي گيرد.

 4) مخاطبان گونه هاي خاص رسانه ها غالباً متشكل از چندين جماعت تفسيرگرند و شكل هاي گفتماني و چارچوب هاي مشتركي براي معناسازي از رسانه ها دارند.

 5) مخاطبان هيچگاه منفعل نيستند و افراد مختلف نيز به دليل مجرب تر و فعال تر بودن برخي از آنها، هيچگاه يكسان نيستند.

 6) روش تحقيق بايد كيفي و ژرف نگر- غالباً قوم نگارانه- باشد و محتواي رسانه اي، عمل دريافت و پس زمينه اجتماعي- فرهنگي مخاطبان را بطور توامان در نظر بگيرد.

 رويكرد فرهنگ گرا اشتراك ناچيزي با هردو رويكرد ساختارگرا و رفتارگرا دارد.

* نظريه انتظار – فايده:

 يك اصل اساسي در همه نظريه هاي مربوط به انگيزه هاي فردي نسبت به رسانه اين باور است كه رسانه ها پاداش هايي را ارائه مي كنند كه اعضاي بالقوه مخاطبان، براساس تجارب گذشته خود، انتظار و توقع دارند. اين پاداش ها هستند كه با افزودن بر اطلاعات رسانه اي افراد، گزينش هاي آتي آنها را هدايت مي كنند.

 استفاده از رسانه را بايد برآيندي دانست از تركيب تصورات موجود از منافع ارائه شده توسط رسانه و ارزش هاي نسبي اين منافع براي يكايك مخاطبان.

* مدل "كنش اجتماعي" :

 براساس اين مدل به گزينش هاي رسانه اي افراد به عنوان برآيند برنامه هاي اجتماعي آنها نگريسته مي شود.

 برنامه هايي كه براساس تعريف افراد از موقعيت موجود و تصورشان از مشكلات پيش رو شكل مي گيرند.

* سه مدل سياست هاي ارتباطي:

 1) مخاطب به مثابه قرباني (درمدل اثرات)

 2) مخاطب به مثابه مصرف كننده (درمدل بازار)

 3) مخاطب به مثابه پول رايج (در مدل كالايي)

 مكتب جديدي اخيراً برآن است تا از اينگونه نگرش به مخاطبان بپرهيزد و مخاطبان را به عنوان يك بخش كامل و لازم از چيزي بسيار حياتي تر- يعني الگوهاي مربوط به تجربيات و تعاملات اجتماعي روزمره- در نظر بگيرد.

 اصطلاح عام "تحقيق دريافت" به اين مكتب جديد اشاره دارد كه براساس آن مخاطب بودن خود شكل آموخته شده و گوناگون از اعمال اجتماعي و فرهنگي است.

* تقسيم بندي مخاطبان بر مبناي تمايزمتقابل بين گرايش و هدف:

 1) مدل انتقالي: فرآيند ارتباط اساساً بعنوان ارسال پيام ها يا علائم در طول زمان و به منظور كنترل يا اثرگذاري درنظر گرفته مي شود. مخاطب بعنوان مقصد يا هدفي براي انتقال قصد مند معاني نگريسته مي شود. در آموزش و مبارزات تبليغاتي عمومي اين مدل كاربرد دارد. همچنين درمورد استفاده هاي ابزارگرايانه از سوي مخاطبان مي توان اين مدل را بكار گرفت.

 2) مدل بياني يا آييني: ارتباط در قالب مفاهيمي مانند شراكت و مشاركت تعريف مي شود. اين تعريف باعث افزايش وجوه اشتراك بين فرستنده و گيرنده مي شود تا اينكه گيرندگان را براساس مقاصد " فرستنده" تبيين كند.

 مقصود آن نه ارائه اطلاعات، بلكه بازنمايي باورهاي مشترك است. ارتباط، ابزارگرايانه يا سودجويانه نيست و مخاطبان اساساً حكم شركاء را در يك فرآيند ارتباطي دارند.

 3) مدل توجه: در اين مدل منبع ارتباطي خواهان انتقال اطلاعات يا باورها نيست و تنها مي خواهد توجه مخاطبان را جلب كند، بي آنكه اثرارتباطي را درنظرداشته باشد. توجه مخاطبان در مقام "نظاره گران رسانه ها" تنها درگيري موقت آنها را با رسانه ها نشان مي دهد و نه عمق درگيري آنها را.

* طبقه بندي مخاطبان براساس نوع روابط اجتماعي:

 1) مخاطبان بي تعلق

 2) مخاطبان ديرجوش

 3) مخاطبان نامتعادل

* طبقه بندي مخاطبان براساس درجه ويژگي هاي گروهي – اجتماعي:

 1) گروه هاي هم بسته

 2) گروه هاي پيوسته

 3) گروه هاي پايدار

* طبقه بندي مخاطبان براساس كنترل مخزن اطلاعات و كنترل وقت و موضوع:

 در اينجا منظورازعامل كنترل كننده، فرستنده يا گيرنده است كه در مورد محتواي قابل دريافت مراجعه و نيز در مورد زمان وقوع دريافت تصميم گيري مي كند. همچنين هر يك از شركت كننده ها و نيز خود مركز را يك مخزن اطلاعات درنظرمي گيريم كه در جريان ارتباطي توجه را به خود جلب مي كند يا اطلاعاتي براين جريان مي افزايد.

 هردو مورد را با دو رويكرد متمركز و فردي درنظر مي گيريم كه چهار نوع رابطه بين فرستنده و گيرنده بوجود مي آيد:

 ( كنترل مخزن اطلاعات)

متمركز فردي

 متمركز خطابي ثبت نامي

كنترل زمان وموضوع)

 فردي مراجعه اي مراوده اي

1) مخاطب خطابي: همان مخاطب رسانه هاي جمعي در ارتباطات يك سويه است. نظير مخاطبان كنسرت، سخنراني، تلويزيون، كتاب و امثال آن. مخاطب خطابي در مورد مخاطبان پراكنده رسانه هاي مردم پسند- نظير شبكه هاي تلويزيوني ملي يا مطبوعات توده اي- بيشتر نمود مي يابد و بواسطه وجود جريان ارتباطي يك سويه و امكان كم براي ارسال بازخورد مشخص مي گيرد.

 2) مخاطب مراجعه اي(مشاوره اي): اين مخاطب هنگامي بوجود مي آيد كه افراد بتوانند هر زمان كه بخواهند يا هرچه كه بخواهند از محتواهاي عرضه شده يا از يك منبع مركزي انتخاب كنند. اين مخاطب بطور حقيقي تنها در مورد رسانه هايي مصداق دارد كه هدف اصلي آنها به حداكثر رساندن قدرت انتخاب استفاده كنندگان است. اين نوع بهره وري رسانه اي فرد را از محدوديت تعلق به مخاطبان تعريف شده از طرف يك منبع رسانه اي رها مي كند و از اين طريق، مخاطب به مفهوم قديمي و خطابي را ازبين مي برد.

 3) مخاطب مراوده اي: در اين الگو عنان هدايت هم در دست گيرنده است و هم دردست فرستنده، مفهوم پذيرفته و مرسوم مخاطبان رسانه اي را سست مي كند. در اين نوع مجموعه اي از افراد مي توانند در يك تعامل ارتباطي بطور فعال به يكديگر مرتبط شده و به مبادله، مشاركت و تعامل با يكديگر بپردازند. اين مدل از طريق سيستم دوسويه رايانه اي عمل مي شود و مفهوم مخاطب فعال راحتي به شكلي پيشرفته تر مطرح مي نمايد. در اينجا نوع جديدي از مخاطب امكان وجود مي يابد كه درآن نقش فرستنده و گيرنده ديگر قابل تفكيك نيست.

 4) مخاطب ثبت نامي: مجموعه اي به هم پيوسته از افرادي است كه (با هر هدف خاص خطابي، مبادله اي يا مشاوره اي) از امكانات يك شبكه ارتباطي استفاده مي كنند و تحت نظارت يك مركز هستند. در اينجا بر عمل استفاده يا برمحتواي مورد استفاده نظارت شده و ثبت و ضبط مي شوند. بكارگيري روش "مردم سنجي" در مخاطب پژوهي مثالي براي مخاطب ثبت نامي است كه معمولاً با اطلاع و آگاهي خود كاربران رسانه ها انجام مي شود .

* دسته خرسندي:

 دسته خرسندي تنها بواسطه يك نوع نياز تعريف مي شود. هر چند كه اين نياز ممكن است از تجربه اجتماعي ناشي شود. دسته خرسندي براي اشاره به امكانات عديده مخاطبان براي شكل گيري و بازشكل گيري برمبناي برخي علايق،نيازها يا رجحان هاي رسانه اي انتخاب شده است. كاربرد واژه دسته به اين معناست كه چنين مخاطباني نوعاً جمع ساده اي ازافراد پراكنده اند كه هيچ تعلق متقابل ندارند. امروزه، به دنبال تفكيك بوجود آمده در توليد و عرضه رسانه اي به منظور پاسخگويي به تقاضاهاي مصرف كنندگان خاص، دسته خرسندي جانشين نوع قديمي ترعموم مردم شده است.

* دو شكل اصلي تنوع مخاطبان براساس تمايز بين ناهمگني و همگني:

 1) تنوع داخلي: اصطلاح تنوع داخلي زماني بكارمي رود كه يك رسانه بتواند مخاطبان اجتماعاً ناهمگن و غالباً فراوان را جذب كرده و محتواهاي متنوع فراواني را مطابق با سلايق،علايق وافكار متفاوت در دسترس مخاطبان اش قراردهد. كانال هاي تلويزيون ملي و روزنامه هاي شهري يا محلي در اين مقوله جا دارند. اين رسانه ها نوعاً براي هركسي چيزي دارند و محتواي شان اطلاعات عيني و گسترده اي از عقايد متفاوت را شامل مي شود، بدون آنكه جانبداري خاصي را نشان دهد.

 2) تنوع خارجي: كانال يا رسانه اي كه تحريريه خاص خود را دارد و محتواي گزينش شده اي به مخاطبان مشخص ارائه مي كند. در اينجا گزينش برنامه ها براساس سياست، مذهب،شيوه زندگي، ترجيحات فرهنگي يا ديگر اصول صورت مي گيرد.

 مخاطبان جذب شده احتمالاً همگن هستند؛ هرچند كه مخاطبان كل سيستم رسانه اي متنوع خواهند بود. نشريات و البته به احزاب سياسي آشكارترين اين نوع رسانه ها مي باشند.

* مخاطب سرسخت:

 اين نوع مخاطب هرچند در بذل توجه خود چندان گزينشگرنيست، اما در دريافت رسانه ها گزينش مي كند .

معاني و مفاهيم متفاوت فعاليت مخاطبان:

 1) گزينشگري: مخاطبي را فعال مي دانيم كه دست به انتخاب بزند- استفاده بيش ازحد از رسانه غيرگزينشگرانه و در نتيجه غيرفعالانه تلقي مي شود. استفاده كنندگان فعال تر درصرف وقت خود سخت گيرترند.

 2) نفع گرايي: مخاطب رسانه اي بنابراين تعبيرمصرف كننده خود- منفعت جو است. مصرف رسانه اي نشان دهنده ارضاي برخي نيازهاي كم و بيش آگاهانه است.

 3) قصد مندي: مخاطب فعال فردي است كه بطور فعالانه به پردازش اطلاعات و تجارب دريافت شده مي پردازد.

 4) مقاومت دربرابر تاثير: براساس موازين مفهوم " مخاطب سرسخت" مفهوم فعاليت در اينجا بر محدوديت هايي تاكيد مي كند كه اعضاي يك گروه از مخاطبان در برابر اثرات يا آموزش هاي ناخواسته ايجاد مي كنند.

 5) درگيري: هرقدرمخاطبان بيشتردرتجربه رسانه اي خود"درگير" يا "غرق شده" باشند به همان نسبت مي توان از درگيري آنها حرف زد. اين مقوله را مي توان "برانگيختگي عاطفي" نيز ناميد. هرقدر برانگيختگي بيشتر باشد گرايش به ادامه استفاده نيز قوي تر خواهد بود. درگيري را مي توان بصورت گفتگو با تلويزيون يا با ديگر تماشاگران درباره برنامه مشاهده كرد.

 تمامي اين گونه هاي پنجگانه فعاليت مخاطب به همان لحظه اي كه مخاطب در معرض رسانه قرارگرفته مربوط نمي شود. بلكه پيش، در حين استفاده يا بعد از استفاده از رسانه مي تواند اتفاق بيفتد.

 بنا به نظري براي مخاطبان تقريباً محال است كه اصلاً فعال نباشد.

* تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد:

 1) درآمد مبتني برآگهي: ضرورت اصلي در اين بخش جلب توجه مخاطبان مناسب به پيام ها و آگهي هاي مناسب است.

 2) درآمد مبتني بر مخاطبان: شرط اصلي موفقيت بطور ساده حجم مخاطبان خريداري كننده است، بدون آنكه ببينيم آنها كيستند.

* مخاطب رسالت مند:

 گاهي يك رسانه براي خود يك هدف يا رسالت سياسي، فرهنگي و مذهبي قايل مي شود. چنين رسانه اي تمايل مي يابد تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازد. در چنين شرايطي، مخاطبان نسبت به رسانه برگزيده شان نگرشي تحسين انگيز خواهند داشت. چنين رسانه هايي تمايل مي يابند تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي مورد نظرشان يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازند.

* سه رويكرد در ايجاد"صميميت از دور" براي مخاطبان:

 1) راهبردهاي گفتماني نظير استفاده از سبك خودماني و ديگر اشكال خطاب هاي دوستانه و صميمانه.

 2) خلق مخاطبان واقعي خيالي با استفاده از ابزارهايي نظير جلوه هاي ويژه صوتي( خنده،كف زدن) يا تلفن هاي مستقيم شنوندگان.

 3)برقرار كردن تعاملات شخصي با شنوندگاني كه خواهان مشاركت در مباحث هستند.

 البته بكارگيري اين شيوه ها به رواج احساسات عدم صداقت و زمينه بي اعتمادي منجر شد و اين متفكران منتقد را برآن داشت تا رسانه هاي جمعي را متهم به فريبكاري ذاتي كنند.

* روابط مخاطب و رسانه:

 1) جهت گيري عاطفي مخاطبان

 2) ميزان درگيري يا وابستگي (تعامل فرااجتماعي: تعامل با شخصيت هاي رسانه اي): نقش مثبت يا منفي دو هويت مندي دارد.

 3) هواخواهي رسانه اي: ضعيف ترين نوع هواخواهي همان علاقمندي صرف به يك رسانه و قوي ترين نوع سرمايه گذاري عاطفي بالا و تمركز فعالانه برحول يك شخصيت رسانه اي است.

 4) مخاطب به مثابه مصرف كننده عقلاني: مخاطب رابطه اش با رسانه همانند مشتريان ديگر بازارهاي مصرفي است. مخاطبان در بازارهاي رسانه اي در پي توليدات مناسب مي گردند كه ارزش پول صرف شده را داشته و از كيفيت و قابليت اعتماد برخوردار باشد. رابطه مخاطب با منابع رسانه اي در مدل هاي مصرف عقلاني اساساً غيرعاطفي و محاسبه گرانه است.

 5) وابستگي هنجاري به رسانه: چارچوب هاي هنجاري ناشي از اخلاقيات و عقايد هنوز هم نقش برجسته اي درشكل دادن به گرايش هاي مربوط به رسانه ها دارند. انتظارات هنجاري نه تنها به استفاده از رسانه ها بلكه به محتواي آن ها هم مربوط مي شوند. مخاطبان انتظار دارند رسانه ها با هنجارهاي مربوط به حُسن سليقه و اخلاق هماهنگ باشند، و نيز بعضاً با ارزش هايي نظير اجتماع محلي، وطن پرستي و دموكراسي تطابق داشته باشند.

* دريافت مخاطبان و مبادله معنا:

 نظريه جديد مخاطبان برآن است كه نه تنها اهميت تجربه مخاطبان بلكه معناي اقتباس شده از محتواي رسانه ها نيز تا حد زيادي به تصورات، تجارب و مكان اجتماعي يكايك مخاطبان بستگي دارند. مخاطبان معاني ارائه شده در متون رسانه اي را براساس نگرش و آرزوي خود " رمزگشايي" مي كنند. هرچند اين كاردريك چارچوب تجربيات نسبتاً مشابه انجام مي گيرد.

* استفاده اجتماعي از رسانه ها:

 1) رسانه غالباً تنهايي و اضطراب ناشي از انزوا را تقليل مي دهند و بعنوان جايگزيني براي تماس هاي اجتماعي واقعي، كه مخصوصاً در شرايط زندگي مدرن شهري ممكن است به سادگي امكانپذير نباشد، بكار مي روند.

 2) تماس هاي اجتماعي از طريق رسانه هاي جمعي مي تواند تماس واقعي بين افراد را تكميل و تقسيم كند و توان بالقوه براي تعامل اجتماعي را افزايش يا كاهش دهد.

 3) يادگيري اجتماعي و جامعه پذيري از طريق رسانه ها

http://mokhatabshenasi.blogsky.com/1390/02/20/post-10/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲

تاريخچه مخاطبان

واژه مخاطب مدت‌ها است كه در فرآيند ارتباطات جمعى اصطلاح رايجى شده براى اشاره به دريافت‌كنندگان در مدل ساده خطى (منبع، مجرا/ كانال، پيام، دريافت‌كننده، اثرات)، كه توسط پيشگامان حوزه رسانه‌پژوهى (مثلاً، نك: ‌Schramm، 1954) ارائه شده است. گفتمان جا افتاده‌اى وجود دارد كه بر طبق آن مخاطب به‌طور ساده به خوانندگان، بينندگان، شنوندگان يكى از كانال‌هاى رسانه‌اى يا هر محتوا و نمايشى اشاره دارد. اين واژه، هم‌چنين، يكى از شاخه‌هاى موضوع مطالعه ارتباطات معى و نيز يكى از حوزه‌هاى اصلى پژوهش‌هاى تجربى را مشخص مى‌سازد. گردانندگان رسانه‌ها و نيز نظريه‌پردازان رسانه‌اى از واژه مخاطب درك يكسانى دارند و كاربرد آن از سوى استفاده‌كنندگان از رسانه‌ها كه اين واژه را به‌عنوان يك توصيف بدون ابهام از خودشان مى‌شناسند، متداول است. 

 
 با اين همه، واژه مخاطب، در پس كاربرد عاميانه‌اش، پُر است از اختلافات در معني، بدفهمى‌ها، و اختلافات نظري. مشكلات فوق عمدتاً از اين حقيقت ناشى مى‌شوند كه واژه ساده و يگانه مخاطب براى اشاره به واقعيتى به‌كار مى‌رود كه به‌طور روزافزون در حال پيچيده‌تر و متنوع‌تر شدن است و مى‌تواند پذيراى صورت‌بندى‌هاى نظرى متضاد باشد. در اين شرايط، يكى از صاحب‌نظران تا آنجا پيش‌رفته كه مى‌نويسد آنچه در حال وقوع است همانا به‌هم‌ريختگى آن چيزى است كه واژه مخاطب در پژوهش‌هاى ارتباطى در حوزه‌هاى علوم‌انسانى و اجتماعى به آن معطوف است. 
  
 Biocca، 1988 به بيان ديگر، ما واژه آشناى مخاطب را نگه‌داشته‌ايم اما موضوع آن در حال محو شدن است. 

 مخاطب بيشتر رسانه‌هاى جمعى معمولاً جز به‌صورت پراكنده و غير مستقيم قابل مشاهده نيست. از اين‌رو، اصطلاح مخاطب، همانند بسيارى از مفاهيم به‌ظاهر ساده در علوم اجتماعي، نظير جامعه و افكار عمومي، ماهيتى انتزاعى و قابل بحث دارد. هم‌چنين، واقعيتى كه واژه مخاطب به آن بر مى‌گردد متنوع و مستمراً در حال دگرگونى است. به‌عنوان نمونه، واژه مخاطب را مى‌توان به‌طور يكسان در مورد گروه خوانندگان داستان‌هاى اوايل قرن هجدهم يا مشتركان برنامه‌هاى تلويزيون‌هاى ماهواره‌اى اواخر قرن بيستم به‌كار برد، در حالى كه دو پديده فوق بسيار متفاوت هستند. مثال فوق، توان و گستردگى واژه ساده مخاطب را نشان مى‌دهد و در عين حال توجه ما را به نارسايى‌هاى ايشان، در صورت فقدان يك فهم روشن و مقبول از معناى دقيق آن، جلب مى‌كند.

انواع مخاطبان

اكنون، امكانات موجود براى شكل‌گيرى انواع جديدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند كه به كاربردن هيچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعيت را اداء كند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود كه بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى كه از فيلم‌‌هاى پخش دشه در هواپيما تا پيام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌كند را شامل مى‌شوند. با اين حال، نظريه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد كليدى و محدود را به دست دهيم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمايش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغيرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نيز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغيير اهميت نسبى متغيرهاى قديم، متغيرهاى جديد هميشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به كار رفته در نظريات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زيادى برخوردار هستند.

پايدارى مخاطب

به رغم تمام تغييرات، تا زمانى كه رسانه‌هاى جمعي وجود داشته باشند، معانى قديمى و واقعيت‌هاى كهن مربوط به مخاطبان نيز پايدار و مطرح خواهند بود. مدارك حاكى از سقوط رسانه‌هاى جمعى هنوز تا حدودى متناقض هستند و ماشين عظيم محبوبيت‌ساز صنايع رسانه‌اى انگيزه‌اى كم‌تر از گذشته براى حفظ و تشديد پديده مخاطبان جمعى نشان نمى‌دهند (حتى با اين كه كانال‌هاى توزيعى متكثر گرديده‌اند). فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد هم تنها به عنوان جايگزين رسانه‌هاى قديم گسترش نمى‌يابند. انگيزه‌هاى تجارى و صنعتى نوآورى‌هاى رسانه‌اى هم غالباً ريشه در صنايع رسانه‌اى قديم دارند و از طرف آن‌ها تأمين هزينه مى‌شوند. بنابر اين، رسانه‌هاى قديم خواهان رقابت با خود نيستند و فقط در صدد گستردن قدرت خويش هستند.شواهد اوليه حاكى از اين است كه پيشرفت‌هاى جديد به محض تحقق (مثلاً كانال‌هاى بيش‌تر، دستگاه كنترل از راه دور، ابزار ضبط و پخش مجدد) به راحتى در تجارب، تصورات، و رفتارهاى مخاطبان ادغام مى‌گردند. مخاطبان نوآورى‌‌ها را اقتباس مى‌نمايند و با مشكلات جديد انطباق مى‌يابند.

مخاطبان جديد، رسانه‌هاى جديد

تجربه فن‌آورى‌هاى واقعاً جديد هنوز در مرحله بسيار ابتدايى خويش است. پژوهش‌هاى اوليه بر اين سؤال متمركز هستند كه آيا تقاضاى پايدار براى برخى از رسانه‌هاى جديد - به ويژه خدمات (ويدئوتكست) دوسويه كامپيوتري، واقعيت محازي، و همه كانال‌هاى تلويزيونى ماهواره‌اى - به اندازه قابل توجه وجود دارد يا خير. پاسخ‌ها نيز، بسته به شرايط محلى مربوط به امكان دسترسى به فن‌آورى‌ها و نيز زمينه رسانه‌اى گسترده، از جايى به جاى ديگر متفاوت بوده است. گسترش مخاطبان رسانه‌هاى دوسويه به مسأله توده بحراني نيز بستگى داشته است؛ اين مسأله كه آيا آن‌قدر مشترك وجود دارد كه متصل شدن به اين شبكه‌ها و نيز عرضه انواع اطلاعات و ساير خدمات را توجيه كند؟ مشكل در اين است كه پاسخ‌ها در درجه اول به وجود يك توده بحران بستگى دارند. هدف دوم پژوهش‌هاى اوليه شناختن ابعاد كيفى تجربه مربوط به فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد و بررسى چگونگى رتبه‌بندى رسانه‌هاى جديد بوده است. از جمله عوامل به كار رفته سهولت استفاده و حضور اجتماعي اين رسانه‌ها هستند. (Ric, 1984). سهولت استفاده با گسترش رسانه‌هاى جديد و به دنبال افزايش سطح آشنايى با آن‌ها بيش‌تر مى‌شود، اما مدرك معتبر در خصوص نحوه درك كيفيت تجربه با رسانه‌هاى جديد هم بستگى به وجود تعداد زيادى از استفاده‌كنندگانى دارد كه اين تجربه را داشته باشند.

جريان مخاطبان

يكى از دلايل عملى تلاش‌هاى موجود براى توصيف و طبقه‌بندى محتواى رسانه‌ها از دلمشغولى‌ مدام برنامه‌ريزان رسانه‌اى (به ويژه تلويزيون) براى جذب و حفظ مخاطبان نشأت مى‌گيرد. همان‌گونه كه وبستر ذكر كرده، سه مسآله متفاوت در رابطه با جريان مخاطبان تلويزيونى مطرح مى‌شود. مسأله اول ميراث‌بَرى است - يعنى انتقال بخشى از مخاطبان يك برنامه به برنامه بلافاصله بعد از آن. مسأله دوم تماشاى پى‌درپى است - يعنى ميزانى كه دسته‌اى از مخاطبان قسمت‌هاى مختلف يك سريال يا مجموعه را در روزها و هفته‌هاى متوالى تماشا مى‌كنند. مسأله سوم نيز به وفادارى به كانال مربوط مى‌شود - يعنى ميزانى كه مخاطبان برنامه‌هاى پى‌درپى و نامتجانس يك كانال خاص را مى‌بينند. هر يك از سه نوع فوق شيوه‌اى را به برنامه‌ريزان تلويزيون ارائه مى‌دهد تا از طريق آن بتوانند مخاطبان بيش‌ترى را جذب و حفظ كنند. در مورد ساير رسانه‌ها هم مى‌توان سؤال‌هايى مشابه - به خصوص در مورد وفادارى - طرح كرد.

چالش‌هاى جديد

شكى نيست كه مفهوم مخاطب از جهات مختلف كهنه شده و نقش سنتى‌ آن را در پژوهش، مدل‌ها و نظريه‌هاى ارتباطى زير سؤال رفته است. اما مى‌توانيم همچنان به گونه‌اى رفتار كنيم كه گويى هنوز مخاطب در دنياى بيرونى وجود دارد، البته تا حد زيادى شايد خويشتن را مى‌فريبيم. دلايل ترديد در مفهوم مخاطب هم ن ظرى و هم عملى هستند. مفهوم مخاطب، در روزهاى نخست گسترش پژوهش‌هاى ارتباطات جمعي، به جمع دريافت‌كنندگان (همزمان) واقعى يا موردنظر پيام‌ها (در نقطه پايان فرآيند خطى انتقال اطلاعات) اطلاق مى‌شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذارى رسانه‌ها يا عامه مردمى بودند كه اخبار و برنامه‌هاى سرگرم‌كننده رسانه‌ها را مى‌خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاى خود را به نگرشى از دريافت‌كنندگان رسانه‌ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه‌ها و در پى علايق و خواسته‌هاى خويش - با توجه به زمينه اجتماعى و فرهنگى خاص خود - بودند. فرآيند ارتباطى نيز به ويژه به عنوان فرآيندى مشاوره‌اي، دوسويه، و تعاملي، مجدداً مفهوم‌بندى شده است. در نظريه ارتباطات جمعى باور مهم و نسبتاً جديد حاكى است كه مخاطبان رسانه‌ها، بر اساس منطق‌ها و گفتمان‌هاى متعدد، ساخته شده و به طور گزينشى تعريف مى‌شوند. مخاطبان مطلوب و مورد شناسايى آگهى‌دهندگان همان مخاطبان ارتباط‌گران واقعى رسانه‌ها (خبرنگاران، فيلم‌سازها، نويسندگان و غيره) نيستند، همچنان كه همان مخاطبان حاضر در بحث‌هاى مربوط به سياست، افكار عمومي، اثرات رسانه‌ها، و علايق عمومي نيز نيستند. گردانندگان صنايع رسانه‌اى نيز، به نوبه خود، برداشتى از مخاطبان دارند كه با سه تعريف فوق‌الذكر متفاوت و در اصل نوع خاصى از بازار مصرفى است كه گونه‌هاى فرعى بسيار دارد. دسته ديگرى از تعاريف به هنگامى مطرح مى‌شوند كه مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانائى‌ها، سلايق، نيازها، ترجيحات، هويت‌ها و تجارب اجتماعى و فرهنگى خود تعريف مى‌شوند. آن‌گاه كه رويكرد خود مخاطبان در نظر باشد، امكان تعريف و شناسايى مخاطبان بيشتر از پيش خواهد شد. بر اساس اين رويكرد، ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعى سروكار نداريم بلكه با انواع بسيار متفاوتى روبه‌رو خواهيم بود كه همگى در خور مخاطب ناميده شدن هستند. انواع متعدد فوق از جمله شامل اين مقوله‌ها مى‌شوند: هواخواهان رسانه‌اي؛ گروه‌هاى اجتماعى و سياسي؛ گروه‌هاى قومي؛ اجتماعات محلي؛ مصرف‌كنندگان اطلاعات؛ گروه‌‌هاى داراى علايق خاص؛ خرده‌فرهنگ‌ها؛ شيوه‌هاى زندگي؛ فرهنگ‌هاى سليقه؛ اجزاء بازار؛ و امثال آن.

 
  شيوه‌هاى شناخت مخاطب تلويزيون 
  
 در جهان كنونى فرآيند ارتباط جمعى با واسطه صورت مى‌پذيرد. اين واسطه‌ها، كه همان رسانه‌ها هستند، افراد را در فضايى نمادين و متفاوت از دنياى روزمره گرد مى‌آورند و به اين ترتيب، كليّتى فرضى را به نام مخاطبان رسانه‌ها ايجاد مى‌كنند. از ديدگاه جامعه‌شناختي، انبوه مخاطبان بخشى محدود از كليّتى به شمار مى‌روند كه اندازه‌گيرى آن بسيار دشوار است، زيرا انبوه مخاطبان از جمعى ناپايدار و متغير به نام انسان تشكيل شده‌اند. 
 
 در گذشته‌هاى دور، كه كلام به‌صورت مستقيم انتقال مى‌يافت، نظريه‌پردازان فن بيان و علم معاني، بر مبناى تجربه‌هاى شخصى خويش، به‌تدريج حجم وسيعى از اطلاعات نظام‌مند را درباره ويژگى‌ پيام‌هاى كلامي، با اين فرض كه بر شنوندگان بسيار اثرگذار هستند گردآورى كردند. بخشى از آن ذخيره اطلاعات كلاسيك به حيطه تحقيقات نوين در زمينه مخاطب‌شناسى نيز وارد شده است. 
 
 امروزه، براى تحقيق در زمينه ارتباط رسانه‌هاى جمعى و مخاطبان روش‌هاى متعددى به‌كار مى‌روند كه از اصول علوم اجتماعى و نيز علوم انسانى پيروى مى‌كنند. اين روش‌ها در مواردى با يكديگر تشابه دارند، اما از نمود ظاهرى آنها چنين استنباط مى‌شود كه همواره از موجوديت يكديگر آگاه نيستند؛هرچند، اخيراً، در اين زمينه هم، مانند بسيارى زمينه‌هاى ديگر تحقيقات ارتباط جمعي، علائمى دالّ بر ارتباط در حال افزايش بين روش‌هاى گوناگونى تحقيق در زمينه شناخت مخاطب به چشم مى‌خورد. 
 
 اصولاً، سنت‌هاى تحقيقاتى در سير تكاملى خود سه مرحله را طى مى‌كنند: روشنگري، يك‌پارچه‌سازى و گسترش‌يابي. روشنگرى از طريق تحليل مفهومى صورت مى‌پذيرد، يعني، در اين مرحله مفهوم‌سازى به نحوى مؤثر انجام مى‌شود. در مرحله يك‌پارچه‌سازي، كار بازنگرى مطالعات قبلى و تلخيص و مرتب كردن آنها و سپس ساخت نظريه صورت مى‌گيرد. مرحله گسترش‌يابى شامل اكتشاف در قلمروهاى ناشناخته است كه به انباشت اطلاعات جديد و در نتيجه، تقويت حيطه موردنظر منجر مى‌شود. 
 
 مرز روشنگرى و يك‌پارچه‌سازى از يك سو و اكتشاف و تقويت از سوى ديگر، چندان دقيق و مشخص نيست؛ اما به‌طور كلي، مى‌توان دو فعاليت اول را مركزگرا و دو فعاليت بعدى را مركزگريز ناميد. هنگامى كه محقق در مسير روشنگرى و يك‌پارچه‌سازى حركت كند. همواره به مركز حيطه موردنظر تمايل دارد و زيرمجموعه‌هاى موجود را مى‌پروراند و حواشى را به مركز ربط مى‌دهد، اما در فعاليت‌هاى اكتشافى و تقويتي، محقق به سمت جلو و بيرون از حيطه موردنظر حركت مى‌كند و هميشه به حيطه‌هاى جديدى نظر دارد كه قرار است كشف و سرانجام به حيطه اصلى افزوده شوند، به‌گونه‌اى كه آن حيطه توسعه يابد. 
 
 امروزه، در حيطه ارتباط جمعي، پنج رويكرد اصلى در زمينه شناخت مخاطب وجود دارد: تأثير رسانه‌ها (effects research)، استفاده و رضامندى از رسانه‌ها (uses & gratifications)، نقد متون ادبى (literary critism)، مطالعات فرهنگى (cultural studies) و تحليل نحوه دريافت پيام (reception analysis). 
 
 تحقيقات در زمينهٔ تأثير رسانه‌ها در نگرانى‌هاى گروه‌هاى خاص اجتماعى نظير والدين، آموزگاران، سياستمداران و نيز تأثير رسانه‌هاى جمعى نوظهور ريشه دارد. نگرانى‌هايى كه در مورد آثار مخرّب رسانه‌ها، به‌ويژه سينما و تلويزيون، در جامعه به‌وجود آمد، موجب افزايش حجم تحقيقات در زمينه تأثير رسانه‌ها شد. نگاهى به تاريخچه تأثير رسانه‌ها نشان مى‌دهد كه نتايج اين تحقيقات از تأثير شديد به تأثير ضعيف و بازگشت دوباره به تأثير شديد در نوسان است. همچنين، ويژگى اين تأثيرها كاملاً متغير است و به‌طور كلى از تأثير كوتاه مدت، مستقيم و خاص، به تأثير بلند مدت، غيرمستقيم و پراكنده تبديل شده است. 
 
 در رويكرد تأثير رسانه‌ها، پيام‌ها را محرك‌هاى نمادينى تلقى مى‌كنند كه براساس نظريه‌هاى موجود درباره تأثير رسانه‌ها، رسانه‌ها آثار بسيار متفاوتى بر مخاطبان با ويژگى‌هاى اجتماعى و فردى متفاوت دارند. همچنين به زمينه اجتماعى‌اى كه فرآيند ارتباط را احاطه كرده‌ توجه روزافزونى شده است. 
 
 به‌طور كلي، شيوه‌هاى تحقيق در زمينه تأثير رسانه‌ها بر روش‌شناسى علوم اجتماعى استوار است. بر اين مبنا، در رويكرد تأثير رسانه‌ها، روش‌هاى خاصى مانند تجربه‌هاى آزمايشگاهي، تحقيقات ميداني، بررسى‌هاى پيمايشى با استفاده از پرسش‌نامه‌ يا مصاحبه‌هاى استاندارد، مشاهده آزمودنى‌ها، مصاحبه‌هاى عميق و غيره به‌كار برده مى‌شود. 
 
 برخى از محققان ارتباط جمعى سعى كرده‌اند ديدگاهى ديگر را درباره مخاطبان رسانه‌ها تكامل بخشند كه در آن بر بررسى مفهوم استفاده از رسانه‌ها به‌صورت عملكردى اجتماعى و فرهنگى تأكيد شود. اولين قدم‌هاى چنين كوشش‌هايى را دانشمندان طرفدار رويكرد استفاده و رضامندي برداشته‌اند. آنها از اين مسئله شروع كرده‌اند كه رسانه‌ها براى مردم كاربرد دارند و استفاده از رسانه‌ها برخى از نيازها و خواست‌هاى آنان را برآورد مى‌كند؛ بنابراين، اين محققان بنيان اوليه رويكرد تأثير رسانه‌ها را، كه مخاطب را منفعل و گيرنده صرف پيام‌هاى رسانه مى‌داند، رد مى‌كنند و در مقابل مخاطب را فعال و انتخاب‌كننده محتواى رسانه فرض مى‌كنند. اين رويكرد، از همان ابتدا، بر نيازهاى شخصي، جهت‌گيرى‌ها و فعاليت‌هاى تفسيرى مخاطب با ويژگى‌هاى اجتماعى و فردى متفاوت تأكيد مى‌كند. رويكرد استفاده و رضامندي نيز همانند رويكرد تأثير رسانه، بر روش‌ناشى علوم اجتماعى مبتنى است. تفاوت اساسى اين دو شيوه اين است كه تحقيقات در زمينه تأثير رسانه روش‌هاى دقيق از پيش‌ساخته و استانداردى دارد، در حالى كه در تحقيقات استفاده و رضامندي روش‌ها پيش‌ساخته نيستند و شيوه‌هاى طبيعى‌تر، مانند مصاحبه‌هاى عميق و مشاهدآزمودنى‌ها به‌كار مى‌رود. 
 
 در تحقيقات استفاده و رضامندي از رسانه چندان به اثبات آثار مثبت و منفى استفاده از اين يا آن رسانه جديد پرداخته نشده است. سير تكاملى اين رويكرد سه مشخصه دارد. اول آنكه تحقيق استفاده و رضامندي به اندازه تحقيقات تأثير رسانه‌ها يا شايد بيشتر، به اصل استفاده از رسانه‌ها توجه داشته است. دوم آنكه اين رويكرد همواره فرد استفاده‌كننده از رسانه جمعى را، كه فعال است و انگيزه دارد، يكى از علل استفاده از رسانه دانسته است. سوم، از آنجا كه تحقيق استفاده و رضامندي بر اصل استفاده استوار است، در آن جايى براى نگرانى‌هاى اخلاقى و سياسى باقى نمى‌ماند. محققان شيوه استفاده و رضامندي داورى‌هاى اخلاقى را ناديده مى‌گيرند. 
 
 امروزه، با وجود تفاوت‌هاى دو رويكرد تأثير رسانه‌ها و استفاده و رضامندي، مى‌توان ادعا كرد كه تحولاتى كه در اين دو رويكرد صورت گرفته، نوعى هم‌گرايى در آنها به‌وجود آورده است. از يك سو، ديگر در تحقيقات تأثير رسانه‌ها از آثار كوتاه‌مدت، مستقيم و خاص سخن به ميان نمى‌آيد، بلكه آثار بلندمدت، غيرمستقيم و پراكنده مدّنظر قرار مى‌گيرد. همچنين، با اين رويكرد، مفهوم مخاطب هم تغيير يافته و از دريافت‌كننده غيرفعال پيام، به استفاده‌كننده‌اى فعال كه محتواى رسانه را انتخاب مى‌كند، تبديل شده است. از سوى ديگر، تحقيقات استفاده و رضامندي نيز، همانند رويكرد تأثير رسانه‌ها، از روش‌شناسى علوم اجتماعى تبعيت مى‌كند و روش‌هاى بررسى آن بسيار شبيه به روش‌هاى تأثير رسانه‌ها است. اين امر موجب شده است اين دو رويكرد آن قدر به يكديگر نزديك شوند كه در بسيارى از موارد، محققانِ ارتباط جمعى از رويكردى با عنوان استفاده و تأثير رسانه نام ببرند. اين نوع تحقيقات تا حدودى نشان مى‌دهد كه چگونه استفاده از طبقات خاص اجتماعى از رسانه‌اى با نوع خاصى از محتوا در شرايط خاص، اثرى خاص به‌وجود مى‌آورد و اين اثر خاص، به نوبه خود، نوع خاصى از استفاده از رسانه جمعى را ايجاب مى‌كند و اين تعامل همچنان ادامه مى‌يابد. 
 
 از جمله شيوه‌هايى كه به شناخت مخاطب مى‌پردازد رويكرد نقد متون ادبى است. بررسى‌هايى از نوع نقد متون ادبي، بر ساختار پيام‌هاى نوشتارى يا آثار ادبى تأكيد دارند. شايان توجه است كه در نقد متون ادبى و نيز در تحقيق تأثير رسانه‌ها، همواره معنا در ساختار محتوايى مستتر است. در نقد متون ادبي، ابزار تحقيق عبارت است از توانايى محقق در تفسير و طبقه‌بندى تحليلى كه در متون نهفته است. 
 
 از همان ابتدا، يكى از كاربردهاى اجتماعى شيوه نقد متون ادبى عبارت بوده است از نقشى كه اين شيوه در خلق، نگاه‌دارى و انتقال تفسيرى معتبر از نقد متن، ايفا مى‌كند. اين شيوه از طريق نظام آموزشى و نيز نشريات مورد توجه عموم و خود رسانه‌هاى جمعى به توجيه و انتقال فرهنگ‌هاى در حال تغيير پرداخته است. در حالتى كه گروهى از طرفداران اين شيوه، تحقيق و تدريس ادبيات و ديگر صور سطح بالاى فرهنگى را پادزهرى در مقابل رسانه‌هاى جمعى و فرهنگ عامه مى‌دانند، گروهى ديگر بر بررسى‌هاى تاريخى و تطبيقى تأكيد مى‌كنند. 
 
 رويكرد مطالعات فرهنگى نيز از شيوه‌هاى شناخت مخاطب است. راهبردهاى شيوه بررسى فرهنگى در مورد تأثيرگذارى بر زندگى اجتماعى را از پاره‌اى جهات، مى‌توان با راهبردهاى شيوه نقد متون ادبي، قياس كرد. هر دو شيوه از راهبردهاى تفسيرپذيرى پيروى مى‌كنند كه براى نظام‌هاى آموزشى كاربردهاى اجتماعى دارند. به هر حال، وجه تمايز بررسى‌هاى فرهنگى و نقد متون ادبى تعهد در خصوص فرهنگ است. اگر در نقد متون ادبي، تا حدودى تمايل به سوى نخبگان باشد، بررسى‌هاى فرهنگى گاه به توده‌گرايى متمايل مى‌شود و ذهن‌هاى خلاق و جريان‌هاى مخالفى را كه راهى به فرهنگ توده مى‌يابند، تحليل مى‌كند. همچنين، بررسى‌هاى فرهنگى با قرار دادن تعريف دقيق فرهنگ در دستور كار تحقيق در زمينه ارتباط جمعي، بر ماهيت سياسى ارتباطات جمعى و چگونگى دريافت پيام آن تأكيد مضاعفى كرده‌اند. 
 
 هر دو رويكرد نقد متون ادبى و مطالعات فرهنگي، از نظر روش، بر روش‌شناسى علوم انسانى مبتنى هستند؛ اين روش‌ها مانند روش‌هاى علوم اجتماعى نظام‌مند هستند، اما نحوهٔ انتقال مفاهيم خاص به دريافت‌كنندگان آن مفاهيم را از طريق ساختارهاى محتوايى به‌طور صورت‌بندى شده‌اى توصيف نمى‌كنند. 
 
 آخرين رويكرد در امر شناخت مخاطب، شيوه تحليل دريافت پيام است. اين شيوه چارچوب نظرى خود را از علوم انسانى و علوم اجتماعى گرفته است. اين شيوه بررسي، همانند مطالعات فرهنگي، پيام رسانه را مبحثى كرده‌اند كه براساس اصول فرهنگى و گروهى طبقه‌بندى مى‌شود، در حالى كه مخاطب را عامل معناسازى مى‌داند. از سوى ديگر، همانند رويكرد استفاده و رضامندي تلقى آن از دريافت‌كننده پيام، فرد فعالى است كه مى‌تواند از نظر مصرف و استفاده‌هاى اجتماعي، تأثير فراوانى بر رسانه‌ها داشته باشد. 
 

مخاطب به ‌مثابه يك گروه

واقعيت تجربه مردم از فيلم‌ها و رسانه‌هاى چاپيِ توده‌اى هميشه بسيار متنوع بوده است. هر چند توده مرم را در كل مى‌توان به‌ واسطه غيرشخصى بودن، گمنامي، و بزرگى اندازه‌اش توصيف نمود، اما تجربه عملى مخاطبان از رسانه‌ها، شخصي، كوچك مقياس، و آميخته با زندگى اجتماعى و شيوه‌هاى آشنا است. رسانه‌هاى بسيارى در محدوده‌هاى جغرافيايى كوچك فعاليت مى‌كنند و در فرهنگ‌هاى محلى تنيده شده‌اند. اغلب مردم چنين احساسى ندارند كه توسط قدرت‌هاى پنهان در پس رسانه‌ها كنترل مى‌شوند چرا كه خود آنها به‌طور آزادانه دست به گزينش‌هاى رسانه‌اى خود مى‌زنند. هم‌چنين، تعامل‌هاى اجتماعى كه پيرامون استفاده از رسانه‌ها شكل مى‌گيرند مردم را يارى مى‌كنند تا رسانه‌ها را به عنوان يك حضور آشنا و نه بيگانه‌كننده، در زندگى روزمره‌ خود بپذيرند.

تغييرات اجتماعي و تكنولوژيك و دگرگوني طبيعت مخاطب رسانه‌اي

اختراع فيلم و سينما

پخش راديويي

پخش تلويزيوني

منشأ اوليه مخاطبان رسانه‌اى امروز در اجراهاى تئاترى و موسيقايى عمومى و نيز در مسابقات و نمايش‌هاى دوران باستان نهفته است. نخستين برداشت‌هاى ما از مخاطب به گرد آمدن مردم در يك مكان خاص اشاره دارد. تمام شهرهاى يونان و روم داراى يك تئاتر يا ميدان‌گاه بودند و بدون ترديد، حتى قبل از آن هم گردهمايى‌هاى غيررسمى براى اهداف مشابه يا به‌جهت مناسبت‌هاى مذهبى يا دولتى مرسوم بوده‌ است. مخاطبان يونانى - رومى ويژگى‌هاى بسيارى داشتند كه امروز هم آشنا مى‌نمايند، از جمله:

- برنامه‌ريزى و سازماندهى ديدن و شنيدن برنامه‌ها و همچنين، خودِ اجراها

- ويژگى مردمى و مردم‌پسند وقايع

- محتواى سكولار (و نه مذهبي) اجراها - براى سرگرمي، آموزش، و تجربه‌هاى تخيليِ عاطفي

- داوطلبانه بودن عمل افراد به ‌هنگام گزينش و توجه

- تخصصى شدن نقش‌هاى نويسندگان، نقش‌آفرينان، و تماشاگران

- مكان‌مندى نمايش و تجربه تماشاگران

از اين‌رو، مخاطب به‌عنوان گروهى از تماشاگرانِ وقايعِ ماهيتاً سكولار، در بيش از دو هزار سال قبل جا افتاده بود. نهاد مخاطب داراى رسوم، قواعد، و انتظارات خاص خود نسبت به‌زمان، مكان، و محتواى نمايش‌ها و نيز شرايط ورود به محل نمايش‌ها و نظاير اينها بود. اين نهاد نوعاً يك پديده شهرى محسوب مى‌شد كه غالباً هم‌بنيان تجارى داشت و محتواى آن نيز براساس طبقه و منزلت اجتماعى تغيير مى‌كرد. آنان كه آموخته‌تر بودند براى استفاده از اجراهاى ادبى و موسيقايى جمع مى‌شدند در حالى كه مردم عادى در برنامه‌هاى رزمي، مسابقات، بازى‌ها، كمدى‌ها و سيرك‌ها حضور مى‌يافتند. حتى اين مخاطب اوليه نيز تنها يكى از عناصر موجود در نهاد وسيع‌تر نمايش بود كه شامل نويسندگان، نقش‌آفرينان، توليدكنندگان، و كارفرمايان متخصص هم مى‌شد. پديده نمايش‌هاى عمومى زمينه را براى حمايت و سرپرستى و نيز سانسور فراهم مى‌كرد و مى‌توانست در خدمت اهداف سياسى و مذهبى باشد. نمايش‌ها موضوع بيانات اخلاقى و روشنفكرانه بودند و تحت نظارت مقامات قرار داشتند. فرهنگ‌هاى ديگرى نيز در سراسر دنيا نهادهاى مشابهى براى نمايش‌هاى عمومى داشتند، هرچند كه در مقايسه با سنّت يونانى - رومى از مشخصه‌هاى شهري، سكولار و فردگرايانه كم‌رنگ‌ترى برخوردار بودند. چندين خصيصه، شكل اوليهٔ مخاطب را از معادل مدرن رسانه‌اى آن متمايز مى‌كند. مهم‌ترين تفاوت در اين است كه مخاطب دوران باستان در بند زمان و مكان بود. مخاطبان در يك مكان به‌نام تالار جمع مى‌شدند تا نمايش‌ها را ببينند و بشنوند و عكس‌العمل خود را مستقيماً نشان دهند. اين امر بدان معنى بود كه مخاطبان (اگرچه چندين هزار نفر)، در مقايسه با معيارهاى مدرن، به‌اجبار بسيار محدود بودند. مخاطبان در محدودهٔ خود فعّالانِ بالقوه‌اى بودند كه بر نقش‌آفرينان تأثير متقابل مى‌گذارند. نقش‌آفرينى‌ها هم، به تمام معنا، به‌صورت زنده اجرا مى‌شدند.

تجربه و وضعيّت مشترك آنها در چنين مخاطبانى به‌نوبهٔ خود داراى يك زندگى بالقوه جمعى مى‌شدند كه بر پايهٔ تجربه و وضعيّت مشترك آنها در لحظهٔ نمايش بود. شرايط فوق هنوز هم در مورد بسيارى از نمايش‌هاى عمومى معاصر - مثلاً در تئاترها و استاديوم‌هاى ورزشى - حاكم است. شكل‌هاى مخاطبان همواره تنوع يافته و اختراع فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى شكل جديدى از يك نوآورى اجتماعى غالب را ارائه كرده است. شكل نوين مخاطب، هرچند برخى از مفاهيم مخاطب اوليه را در خود دارد، ديگر داراى همان مصداق قديمى نيست. اين شكل جديد به‌ويژه از آن جهت كه بسى بزرگ‌تر، پراكنده‌تر، فردى‌تر و خصوصى‌تر شده، با مفهوم مخاطب اوليه متفاوت است. ظهور مخاطبان رسانه‌هاى جمعى عمدتاً با رواج كتاب‌هاى چاپى آغاز شد. چاپ كتاب امكان ارتباط مؤثر با دوردست‌هاى زمانى و مكانى و نيز بهره‌ورى خصوصى را فراهم كرد. با كتاب بود كه پديده جديد جماعت كتابخوان - يعنى افراد پراكنده‌اى كه كتاب‌هاى مشابهى را برمى‌گزينند - ايجاد شد. چاپ كتاب، كه در اواسط قرن پانزدهم شروع شد، به‌تدريج به عرضه سازمان‌يافته متون نوشتارى غيرمذهبى منجر شد. افراد مى‌توانستند اين كتاب‌ها را براى آموزش، سرگرمي، يا روشنگرى خودشان بخرند. اين امر مربوط به اواخر قرن شانزدهم بود، پيش از آنكه كسى بتواند آگاهانه از يك جماعت كتابخوان صحبت كند - جماعتى كه با اهداف شخصى خود مى‌توانستند كتاب بخرند، بخوانند و جمع‌آورى كنند. جماعت كتابخوان معمولاً در شهرها مستقر بودند و در حصار منزلت اجتماعى و زبان محدود بودند (هرچند ترجمه قبل از اين تاريخ هم رواج داشت). خوراك فكرى اين گروه‌ها را بسيارى از ناشران و نويسندگان تأمين مى‌كردند و بعضاً هم توسط حاميان و بانيان پشتيبانى مى‌شدند. البته در اين زمان كتاب تنها شكل رسانه چاپى نبود و از اوايل قرن هجدهم، روزنامه‌ها و نشريات ادوارى نيز توانسته بودند مشتريان ثابتى به‌دست آوردند. در اين دوره، صنعت در حال گسترش چاپ غالباً به‌دلايل سياسى و مذهبى تحت سانسور و مقررات ويژه قرار داشت. حتى قبل از اختراعات قرن نوزدهم، كه توليدات رسانه‌هاى چاپى را فراوان و ارزان كرد، جماعت كتابخوان يا همان مخاطبان مواد چاپى كاملاً تنوع يافته و تقسيمات درونى و تعريف‌هاى اجتماعى خاص خود را به‌دست آورده بودند. اينها مقوله‌هايى هستند كه به‌تدريج در پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان رسانه‌اى رسميت يافته‌اند و امروزه با توجه به تفاوت بين انواع محتوا و نيز تفاوت‌هاى بين مردم - به‌ويژه براساس طبقه، منزلت و تحصيلات - تعريف مى‌شوند. علاقه مردم به انواع محتواى رسانه‌هاى چاپى غالباً با ويژگى‌هاى اجتماعى و مكان زندگى مرتبط بودند، همچنان‌كه اين عوامل اكنون با انتخاب نوع فيلم و رسانه‌هاى الكترونيكى نيز مشترك هستند.

http://mokhatabshenasi.blogsky.com/1390/07/21/post-15/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱

 مخاطب شناسي ( ضرورتها، ويژگيها، روشها )

اساساً آگاهي از فرايندهاي شناختي فراگيران، از ضروري ترين وظايف معلمان و استادان است؛ چرا كه فرايند رشد فراگير، علايق، ميزان انگيزش، بلوغ عاطفي، سوابق اجتماعي و تجارب گذشته او از عواملي هستند كه همواره بر روش كار استاد اثر مي گذارند. لذا هرگاه استادي تصور كند بدون آگاهي از فرايند رشد ذهني، عاطفي و اجتماعي فراگيران مي تواند در انجام وظايف آموزشي خويش موفق باشد دچار اشتباه شده است.[1] يكي از شاخه هاي مهم علم روان شناسي، روان شناسي تربيتي است كه رسالت اصلي آن به كار بستن قواعد و يافته هاي مختلف روان شناختي در فرايند تعليم و تربيت بوده و از محورهاي اساسي آن بحث از «ويژگي هاي يادگيرنده» يا تربيت شونده است. اين محور كه ما از آن به «مخاطب شناخت» يا مخاطب شناسي» ياد مي كنيم، ارتباط مؤثر با فراگير و يادگيرنده را سهل و آسان مي سازد و از دشواري هاي آموزش و يادگيري مي كاهد.

اين مقاله در پي تأكيد بر شناخت مخاطبان از ابعاد مختلف قبل از تدريس و آموزش است به اين اميد كه استادان محترم بر اساس ظرفيت و ظرافت آنان آموزش و تدريس را پي ريزي نمايند.

1- ضرورت و فوايد شناخت مخاطب

شناخت مخاطب به ما كمك مي كند تا بر اساس نيازها، علايق و خواست هاي فراگيران به تدريس و آموزش همت گمارد. اين شناخت، ضرورت و اهميت دارد؛ زيرا:

1. شناخت مخاطب، باعث مي شود كه انتقال مفاهيم از معلم به فراگير، آسانتر شود.

2. مخاطبان، متنوع و متفاوت اند؛ سليقه هاي متفاوت، گرايش هاي مختلف، تفاوت هاي فردي، ذهنيت ها و ظرفيت هاي ويژه، هر كدام معلم را ناگزير مي سازد تا در اولين، گام، به شناخت مخاطب دست يا زد و با آگاهي از مخاطب، مطالب را آماده نمايد.

3. مخاطب، ركن فراموش نشدني و پايه استوار تدريس و آموزش است. بهبود و تحكيم اين پايه، در صورتي ميسر است كه معلمان، نسبت به توانايي، ميزان دانايي، خصوصيات اخلاقيو عاطفي و خصلت هاي اجتماعي مخاطبان آگاه باشند.

4.فوايد بسيار بر شناخت مخاطب استوار است كه براي دستيابي به نتايج درخشان مخاطب شناسي، بايد آن را جدي گرفت كه به برخي از فوايد اشاره مي شود.

الف) ايجاد نگرش هاي مثبت و پويا در فراگيران؛

ب) تقويت انگيزة تلاش و تحصيل در فراگيران؛

ج) كاهش دغدغه، اضطراب، ترديد و زدودن نگراني هاي درسي مخاطبان

د) برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان؛

ه) انطباق درس با نيازها و توانايي هاي فراگيران.

2- قلمروهاي مخاطب شناسي

شناخت مخاطب، در حوزه ها و قلمروهاي متفاوت انجام مي پذيرد. بايد از جنبه هاي مختلف نسبت به شناسايي مخاطب همت نمود و بر اساس نتايج شناخت و متناسب با حوزه ها و قلمروهاي آن در رفع كاستي ها كوشيد، برخي از مهمترين حوزه هاي آن را مورد بررسي قرار مي دهيم.

1ـ2ـ ويژگي هاي زيستن، ذهني، عاطفي و رواني فراگيران

فراگيران در سنين متفاوت، ويژگي هاي زيستي، ذهني و عاطفي متفاوتي دارند از اين رو مواجهة درست با آنان، بدون آگاهي از اين ويژگي ها، دشوار است. براي نمونه كودكان ابتدايي داراي روحي لطيف و از نظر عاطفي، ظريف و شكننده هستند؛ بنابراين نوع برخورد با آنان، بايد حساب شده و دقيق باشد.

گفتن سخنان مسخره آميز، تنبيه هاي بدني، تكاليف دشوارف برنامة فشرده درسي و اموري از اين قبيل، نه تنها آنان را به مدرسه و درس ترغيب نمي كند بلكه به نااميدي و حتي ناكامي آنان مي انجامد. با مثلاً، ذهن دانش آموزان دورة راهنمايي در مقايسه با دانش آموزان دبيرستان و دانشجويان ظرفيت كمتري دارد: از اين رو نمي توان واژه هاي سنگين، ادبيات دشوار و فرمول هاي پيچيده را براي ايشان تدريس كرد. از نظر رواني، كودكان دورة ابتدايي انزوا طلب، پريشان حال، خيالباف و گاهي بداخلاق و پرخاشگرند. يا جوانان و دانشجويان، داراي حالت ترديد نگراني نسبت به آينده، ثابت نبودن عواطف، استقلال طلبي، فشار غريزه و پندناپذيري هستند و در همان حال، صاحتب وجدان اخلاقي زنده و بيدار و نيازمند همراهي و صميمت و از سويي از ديگر خودخواه و مغرورند. مسلماً اين دو گروه سني متفاوت برخوردهاي جداگانه مي طلبند. اگر زبان پند و نصيحت براي كودكانف كارساز باشد، براي جوانان و دانشجويان چنين نيست و نمي توان با حالتي آمرانه با آنان سخن گفت. مي توان كودكان را به كاري امر كرد؛ اما به كارگيري زبان امري، براي دانشجويان نتايج نامطلوبي به دنبال دارد. با توجه به ويژگي هاي عاطفي، روحي و رواني دانشجويان، چند نكته عملي به استادان توصيه مي شود:

الف) با دانشجويان به زبان امري و تحكم آميز صحبت نكنيد.

ب) آنان را با ذكر موفقيت هاي بزرگان، به آينده اميدوار سازيد.

ج) با استفاده از داستان هاي قابل استناد، فطرت و وجدان اخلاقي شان را بيدار نماييد.

د) به گونه رفتار كنيد كه به دوستي و صميميت شما ايمان آورند.

ه) اگر دانشجو به سئوال استاد پاسخ نگفت او را در حضور جمع توبيخ نكنيد.

و) آنان را به تلاش، غني سازي اوقات فراقت با برنامه هاي سازنده، شركت در نشست هاي دانشجويي و علمي و رعايت اخلاق و پرهيزكاري توصيه نماييد تا از فشار غريزه كاسته شود.

ز) در برابر غرور آنان، مغرورانه سخن نگوييد، تواضع و فروتني بجا، راحت تر آنان را به اشتباه آگاه مي سازد.

ح) در برابر دانشجويان، از خود انعطاف نشان دهيد. قاطعيت بي مورد و بي جا آنان را پرخاشگر و گستاخ مي كند.

ط) خودستايي نكنيد. دانشجويان به انسان هاي از خود راضي، بدبين و بدگمان هستند و در آن صورت، درس و توصيه هاي اخلاقي شما تأثيرگذار نخواهد بود.

ي) با توجه به ويژگي هاي ذهني دانشجويان هر كلاس، به ارايه درس معارف اسلامي بپردازيد؛ اگر چه، استدلال و اقامه برهان لازم است؛ اما استفاده خشك از فسلفه، براي تبيين درس، نوعي دل زدگي ايجاد مي كند.

2ـ2ـ مسايل و مشكلات اجتماعي فراگيران:

فراگيران از نظر اجتماعي، در دوره هاي مختلف، ويژگي هاي متفاوت دارند. گوناگوني اين ويژگي ها، باعث مي شود كه معلمان و استادان، با آنان به تناسب آن ويژگي ها، رفتار متفاوت داشته باشند؛ حتي ممكن است از نظر اجتماعي، در يك دورة مشترك، برخي از فراگيران با برخي ديگر متفاوت باشند. بعضي سازگار و برخي ناسازگارند، عده اي پاي بند به ارزش هاي عرفي و هنجارگرا و برخي ديگر، بي اعتنا به هنجارها و ارزش هاي اجتماعي هستند. ريشه بسياري از مشكلات اجتماعي نيز، در خانه و محيط زندگي قابل جستجو است. استادان بايد با ريشه يابي خانه و محيط زندگي قابل جستجو است. استادان بايد با ريشه يابي مشكلات اجتماعي فراگيران، به حل آن كمك نمايند. مثال هاي زير، نمايي از مشكلات اجتماعي و ريشه هاي آن را نشان مي دهد.

· افراد ناآرام، پرخاشگر، دروغ گو و...، غالباً محصول خانواده هايي هستند كه نزاع و درگيري بر آن حاكم است؛ از اين رو در برخورد با فراگيراني كه از اين مشكلات رنج مي برند. بايد ريشه آن را جستجو و در حل آن كمك نمود.

· در محله هاي فاسد، زمينه براي گستاخي و بي قيدي نسبت به هنجارهاي اجتماعي بيشتر وجود دارد. فراگيراني كه از نظر خلق اجتماعي ناسازگار نشان مي دهند ممكن است به دليل مشكلات اجتماعي و محيط زندگي چنين شده باشند.

· فقر مادي و فرهنگي خانواده، يكي از ريشه هاي اساسي مشكل اجتماعي فراگيران است.

· موقعيت اجتماعي و شغلي پدر و مادر، در بروز مشكلات اجتماعي شاگردان، مؤثر است.

· خانواده هايي كه با تك فرزندي يا فرزندسالاري مواجه اند، فرزندان و شاگرداني متفاوت با خانواده هايي دارند كه فرزندان در آن مدام تحقير، سرزنش و تنبيه مي شوند ممكن است فراگيري با گوشزد هشدار و حتي سرزنش هاي مكرر، هيچ تغيير حالتي احساس نكند و فراگيري ديگر با كمترين توبيخ، رنجيده خاطر شود «زود رنجي مي تواند مشكل اجتماعي فراگيران تلقي شود. (اين مسأله در دختران به روشني ديده مي شود) عدم تأثير هشدارها و سرزنش ها از مشكلات اجتماعي فراگيران حكايت مي كند، چنين مشكلاتي، گاه ريشه در تربيت خانوادگي دارد، كه بايد براي حل آن چاره انديشيد. راه كسب اين آگاهي، مشاوره با شاگرد، مسئولان آموزش دانشگاه و در صورت لزوم، كسب اطلاعات از اولياي آنان است. از دلايلي كه توصيه مي شود استادان، ساعاتي به مشاوره با دانشجو اختصاص دهند كشف و حل مشكلات اجتماعي آنان است.

3ـ2ـ وضعيت ديني و مذهبي

ممكن است فراگيران از نظر مذهبي متفاوت باشند. استادان بايد گرايش مذهبي شاگردان را بدانند و با اطلاع از اين موضوع به تدريس بپردازند. در كلاسي كه دانشجويانف همگي مذهبي مشترك دارند سخن گفتن (البته سخن مستدل و منطقي) راحت تر به نظر مي رسد در صورتي كه سخن گفتن براي فراگيران با گرايش هاي متفاوت مذهبي، دشوارتر مي نمايد. آشنايي با حساسيت هاي ديني و مذهبي ناگريز باشد كه پاره اي از مسايل اختلافي، اما با اهميت را مطرح كند، بايد بدون هر گونه تعصب كوركورانه و با استدلال قوي و شواهد تاريخي خدشه ناپذير، اين كار را انجام دهد و اگر بتواند به كتاب ها و متون اهل سنت يا مسيحيت ارجاع دهد، بهتر است.

4ـ 2ـ فرهنگ، آداب و رسوم اجتماعي

اگر استادان و فراگيران همگي از يك منطقه باشند، تدريس راحت تر است؛ اما اگر استادان، غيربومي يا فراگيران از نواحي مختلف و با آداب، فرهنگ و رسوم اجتماعي متفاوتي باشند، تدريس دشوارتر خواهد بود، مي دانيم كه تفاوت هاي فرهنگي و آداب و رسوم مختلف در مناطق كشور، كاملاً چشم گير است. گاه رفتاري در بعضي مناطق ناپسند و همان اعمال در مناطق ديگر بي اشكال است. به عنوان مثال تنها زندگي كردن معلم، تدريس معلم زن، حضور روحاني بدون لباس كامل روحانيت، پوشش ساده و بي آلايش و ...، در برخي مناطق ناپسند و در مناطق ديگر متعارف است، استادان بايد آداب، رسوم و فرهنگ مخاطبان خويش را بشناساند تا ناخواسته دچار تعارض با دانشجو نگردند، در استفاده از قصه ها و ضرب المثل ها، نهايت دقت را به كار گيرند تا به يك رسم و عرف اجتماعي، يا نژادي خاصي و ... توهين نشود، اگر استاد مي خواهد با خرافات