مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4084
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 12
همه : 5160473

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (2)

در بخش اول اين مطلب خوانديم كه بزرگترين مشكل زوج هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج هاي جوان تلخ مي كند و لكه هاي سياه دوران نامزدي شان را رقم مي زند. بر اين اساس، بهتر است راه و رسم صحبت با همديگر را به خوبي ياد بگيريم و از همين ابتداي زندگي رعايت كنيم.

 
گفتيم كه سبك هاي ارتباطي 4 دسته هستند: سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي، سبك دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز ، گوش دادن واكنشي، سبك سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اكتشافي و سبك چهارم: حرف زدن صريح، گوش دادن توجه آميز.
 
در مطلب قبلي  اولين سبك را بررسي كرديم اما دومين سبكي كه افراد براي برقراري ارتباط (حرف زدن و گوش دادن) با ديگران به خصوص همسر خود استفاده مي كنند سبك حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز و گوش دادن واكنشي است.
 
نامزدهايي كه از اين شيوه براي ارتباط با هم استفاده مي كنند، كساني هستند كه مي خواهند با استفاده از زور و تحكم، توافق يا رضايت فرد مقابل بدست آيد يا كوشش كنند در برابر تغيير، مقاومت شود. افراد با حرف زدن در قالب سه شيوه مختلف سبك دوم ارتباطي سعي مي كنند بر ديگران اعمال نفوذ و قدرت كنند. در روش اول، يعني حرف زدن سلطه گرانه؛ پيام هاي مثبتي به قصد سازندگي فرستاده مي شود. در دو روش ديگر (حرف زدن خصمانه و كنايه آميز) پيام هاي منفي و بالقوه مخرب فرستاده مي شود. بيشتر جمله ها حول و حوش افكار (چه چيزي درست يا غلط است يا حق با كيست يا نيست) و اقدامات (همسرتان چه بايد بكند يا نكند) دور مي زنند.
 
حرف زدن سلطه گرانه
وقتي افراد در حال دستور دادن هستند يا مدام توصيه و ترغيب مي كنند، در حال استفاده از اين سبك هستند. غالب فعاليت هايي نظر قالب كردن يا كلك زدن، دستور دادن، چانه زدن، نظارت كردن، آموزش دادن، تبليغ كردن و... از اين نوع حرف زدن هستند.
حرف زدن سلطه گرانه، روش حرف زدن موجز و كارآمد است و موجب سوءتفاهم، فاصله افتادن و تنش مي شود. افراد معمولاً دوست دارند كه در تصميم گيري ها شركت كنند نه اينكه گوشه اي بايستند تا به آن ها دستور داده شود. بنابراين اين نوع حرف زدن معمولاً باعث ايجاد مقاومت و انزجار شده و افراد را به سوي حرف زدن خصمانه سوق مي دهد.
 
رفتارهاي مخصوص حرف زدن سلطه گرانه
- دستوردادن: به تعميرگاه زنگ بزن و به آنها بگو اتومبيل را ساعت يازده لازم داري!
- ارزيابي كردن: اين شيوه از روش قبلي بسيار بهتر است.
- توقع داشتن، تعيين حدود: بخواهي نخواهي، بايد تا ساعت نه برگردي و گرنه ما بدون تو مي رويم.
-  توصيه/تجويز راه حل ها: بايد وقتت را با محسن تنظيم كني.
-احتياط/هشدار دادن: وقتي آن جعبه را بلند مي كنيد مواظب باشيد زير آن در نرود!
- سوال هاي بسته/دستوري: فكر نمي كنيد كه...؟
- تبليغ كردن/قالب كردن: فقط يك بار امتحانش كن. اگر موافق ميلت نبود ديگر يك كلمه هم راجع به آن حرف نمي زنم.
- تظاهر كردن/حرف زدن به جاي ديگران
- ستودن

حرف زدن خصمانه
حرف زدن خصمانه مي كوشد تا با زور تغيير ايجاد كند وقتي حرف ها حالت جاذبه و دافعه دارند، هيجانهاي منفي به غليان مي افتند. لحن و صدا و كلماتي كه به كار برده مي شود تغيير كرده و نشان دهنده ناكامي، خشم و تنش است. اين نوع حرف زدن معمولاً هنگامي كه افراد احساس ترس، خشم، تهديد، نااميدي يا استيصال مي كنند، حول و حوش توقعات نامشخص يا تحريف شده دور مي زند.
كانون حرف زدن خصمانه هميشه معطوف به شخص ديگر است نه خود فرد و علاوه بر حمله به رفتار وي در ابطه با مشكل به ارزش و عزت نفس او نيز هجوم مي آورد. اين نوع حرف زدن گرچه مانند سيلابي است كه در يك چشم برهم زدن، بن بست  مي شكند، اما اگر زياد استفاده شود موفقيت آن كوتاه مدت است.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن خصمانه
درخواست كردن، سفارش دادن، بي ارزش كردن، اتهام زدن، حمله ورشدن و پرخاشكردن، ترساندن از عقوبت كار، انگ زدن، دفاع كردن، بازخواست كردن، قضاوت كردن/تحقير كردن، درافتادن با/طعنه زدن، موعظه كردن/درس اخلاق دادن/نصيحت كردن، لاف زدن، بحث روانشناسي كردن، زبان لعن و نفرين داشتن.
 
حرف زدن مغرضانه
 حرف زدن مغرضانه خشم غير مستقيمي است كه نشان دهنده رنجيدگي خاطر و انزجار است. افراد موقعي اين پيام مغرضانه را به كار مي بندند كه باورشان شود قدرت تاثيرگذاري بر موقعيت ها را به صورت مستقيم و مثبت ندارند. حرف زدم مغرضانه درصدد است از موضع «ضعف» به جاي موضع «قدرت» اعمال نفوذ كند. اين ترفند يك روش ناموفق براي ابراز نااميدي و درماندگي است كه مي كوشد احساس شرم و گناه در ديگري ايجاد كند. رفتارهاي مختص آن عبارتند از متلك انداختن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشا كردن و...
كساني كه از حرف زدن مغرضانه استفاده مي كنند با سوء استفاده از قدرت، در دراز مدت، بيشتر به خود صدمه مي زنند.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن مغرضانه
متلك انداختن، پيله كردن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشاكردن، مضايقه كردن اطلاعات يا مهر و عطوفت، انكار كردن، بدگماني/گوشه و كنايه زدن.
 

گوش دادن واكنشي
 در اين فرآيند افراد تلاش مي كنند با كنترل گفت و گو، شخصي را كه حرف مي زند با خود موافق و موافقت او را به پاسخ خنثاي خود جلب كرده و بدين وسيله كنترل موقعيت را از دست وي خارج نمايند. مثلاً وقتي فردي در حال سخن گفتن است ، همسرش با تمام وجود به حرف هاي او واكنش نشان مي دهد و به جاي دريافت اطلاعات، آن را هضم مي كند.
در يك لحظه:
- اطلاعات را به طور جداگانه ارزيابي مي كند.
- سخنان بعدي خود را مرور مي كند.
-  سعي مي كند كنترل خود را اعمال نمايد.
 
رفتارهاي مختص اين بخش
 كوتاه بودن زمان توجه، تماس چشمي ثابت، قطع مكرر حرف هاي گوينده، لحن منفي كلام، پرخاشگري فعال، سئوال هاي بسته، قضاوت ذهني و تفكر سطحي و تكميل حرف ديگران بطور مكرر مي باشد.
در گوش دادن واكنشي اغلب اوقات شنونده سعي مي كند با خالي كردن زير پاي گوينده وي را بياعتبار سازد. نزاع بين گوينده و شنونده بالا مي گيرد و تنش حالت دفاعي و مقاومت افزايش مي يابد. اين كار بذر اطلاعات غلط و نامربوط را مي پاشد. در فرآيند ارائه اطلاعات مخدوش و گمراه كننده، احساسات بد و سوء تفاهم ها رشد مي كنند.
اگر چه اين سبك از گوش دادن ممكن است به تبادل نظر جان تازهاي بدهد ولي اغلب به جنگ قدرت رقابت آميز و غالباً بيهوده با همسر مبدا مي شود. به طوري كه احساس مثبتي راجع به نتيجه كار به وجود نمي آورد و لذا هيچ همسري به شريك زندگي خود روي خوش نشان نمي دهد.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=178597


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آشنايي با روان‌شناسي تحقير


   در كنار وِيژگي هاي خوب فرهنگ ما (ارتباطات نزديك فاميلي، مهمان‌نوازي، مسووليت‌پذيري، و…) ويژگي‌هاي ديگري نيز هستند كه نمي‌شود از   آنها چشم‌پوشي كرد. بطور مثال، در مواردي با رفتارهاي برمي‌خوريم كه نه تنها از لحاظ اخلاقي شايسته نيستند ، بلكه عواقب منفي در  ساختار  شخصيتي و رفتار فرد نيز دارند. يكي از اين رفتارهاي مخرب، تحقير كردن و ايجاد حس شرم در اطفال و اطرافيان ماست.

   به عنوان يكي از واقعيت هاي جامعه‌ي ما كه احتمالاً اكثريت كودكان، نوجوانان، و جوانان آنرا به نحوي تجربه كرده اند ايجاد حس تحقير و شرم در  ديگران يا تجربه اين احساس است. واقعيت اين است كه برخي از ما در خانه، محيط كار و يا مكتب عادت مي‌كنيم كه ديگران را تحقير كنيم، يا اجازه  مي‌دهيم تا ديگران اين كار را با ما كنند. نام گذاشتن روي افراد، طعنه زدن، با كنايه حرف زدن، زخم زبان زدن، و…از اين دسته رفتارها اند كه حس  تحقير و شرم و كم‌ارزش بودن را در ديگران ايجاد مي‌كنند. در اينجا اين موضوع با دكتر ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس، به بحث گذاشته شده است.

  س: يكي از شايع‌ترين انواع تحقير، اسم گذاشتن (نام گذاشتن) روي افراد است. شايد جالب نباشد بگويم، اما خيلي اوقات مي‌بينيم كه والدين براي تنبيه (جزا دادن) يا تربيت فرزندشان ازكلمات احمق، تنبل، (بي‌عقل)، و امثال آن استفاده مي‌كنند. به نظر شما چنين رفتاري چه تبعاتي به همراه خواهد داشت؟

ج: به نكته مهمي اشاره كرديد. اگر كودكان را با اسم گذاشتن تحقيركنيم، آنها (به تدريج) باور مي‌كنند كه داراي اين صفات و خصوصيات هستند. در نتيجه به علت صدمه‌اي كه به كار بردن اين نام‌هاي منفي به شخصيت بچه‌ها وارد مي‌كند، عزت نفس، (اعتمادبه نفس و جرات) آنها از دست مي‌رود و گاهي ممكن است از حضور در جمع، ارتباط با ديگران، و معاشرت دوري كنند.

 س: تحقير كردن در كودكي دردسرسازتر است يا كلانسالي؟ 

ج: تحقير كردن در هر سني مشكل‌ساز است، اما در كودكان مي‌تواند تاثيرگذارتر باشد، زيرا قدرت تاثير كلمات در زندگي كودكان بيشتر است. هر كلمه و جمله‌اي كه به كودكان گفته شود به همراه خود پيام مهمي درباره كودك و رابطه او با دنياي خويش دارد. اين پيام‌ها تبديل به يك باور مي‌شوند و در تجربيات آينده و بزرگسالي براي او دردسرساز مي‌شوند. متاسفانه كودكان به آن حد از توانايي نرسيده‌اند تا مطالبي را كه به ذهن‌شان وارد مي‌شود، جداسازي كنند و مانع بعضي از آنها شوند.

ديدگاه يك فرزند خردسال نسبت به پدر و مادر اين است كه آنها عقل كٌل هستند و همه چيز را مي‌دانند و سخنانشان مثل يك قانون است. صحت رواني در كودك و كلانسال بر چند اصل استوار است و نخستين اصل آن احترام به شخصيت خود و ديگران است. افرادي كه خود يا ديگران را با الفاظ و كلمات و يا صفات ناخوشايند خطاب مي‌كنند به تدريج از صحت و سلامت روان فاصله مي‌گيرند. تكرار اين كار از سوي والدين موجب مخدوش شدن عزت‌نفس كودك مي‌شود.

 س: كه نتيجه‌اش چه مي‌شود؟

ج: خب، اگر عزت‌نفس داشته باشيم، براي برخورد با مشكلاتي كه در زندگي خصوصي و در كار و وظيفه‌مان بروز مي‌كند آمادگي بيشتري داريم. به تعبيري مي‌توانيم در پي هر شكست و سقوط روي پاي‌مان بايستيم و نيروي بيشتري براي از نو شروع كردن خواهيم داشت.

در مقابل هر چه عزت‌نفس ما كمتر باشد ميل و اميد و آرزوي‌مان دچار نقصان مي‌شود و احتمال موفقيت‌مان كاهش مي‌يابد. هر چه عزت‌نفس ما بيشتر باشد، با اشخاص روابط سالم‌تري برقرار مي‌كنيم. دليل آن هم اين مطلب است كه همانند‌ها يكديگر را جذب مي‌كنند و سالم‌ها به هم مي‌رسند. لذا اگر دوستي داريد كه مدام درپي تحقير ديگران يا خود شماست، مي‌توانيد هم به عزت‌نفس خودتان شك كنيد و هم به انتخاب‌تان!

 س: افراد با عزت‌نفس بالا و پايين چه‌طور دوستان‌شان را انتخاب مي‌كنند؟

ج: ما اصولاً مايل به برقراري ارتباط با كساني استيم كه عزت‌نفس بيشتري دارند و براي خود ارزش قايل هستند. به همين ترتيب اگر براي خودمان ارزش قايل شويم و اجازه ندهيم كه ديگران ارزش و اعتبار ما را خدشه‌دار سازند، بيشتر احتمال دارد كه افراد باعزت نفس بالا را به دور خود جمع كنيم. و برعكس اگر براي خودمان ارزشي قايل نباشيم ، و اجازه دهيم كه به راحتي مورد تحقير و سرزنش ديگران قرار بگيريم، و يا خداي ناكرده الفاظ و كلمات و صفات نازيبا در مورد ما به كار برده شود، به تدريج شاهد خواهيم بود كه اطرافيان و دوستان ما نيز از زمره كساني هستند كه در تحقير خود و ديگران مهارت دارند!

س: به‌عنوان حرف آخر، لطفاً درباره عزت‌نفس و رابطه آن با احترام به ديگران هم بفرماييد.
ج: هرچه عزت‌نفس ما سالم‌تر باشد به ديگران احترام بيشتري مي‌گذاريم و با آنها برخورد بهتر و منصفانه‌تري مي‌كنيم، زيرا آنها را تهديدي عليه خود در نظر نمي‌گيريم. از اين گذشته احترام گذاشتن به خود مقدمه و شرط لازم احترام گذاشتن به ديگران است. در نظر داشته باشيد كه با داشتن عزت‌نفس خوب و سالم بدخواه ديگران نمي‌شويم، از بي‌اعتنايي ديگران نمي‌ترسيم و نگران تحقير و خيانت نمي‌شويم.

كوتاه سخن اينكه اشخاصي كه به احساس خودارزشمندي رسيده‌اند با مهرباني، سخاوت و تعاون اجتماعي بيشتري با ديگران برخورد مي‌كنند. البته داشتن احساس خوب از خويشتن شرط لازم براي رسيدن به حال خوب است، اما شرط كافي نيست. عزت‌نفس جايگزين دانش و مهارتي كه شخص براي عمل كردن در دنيا براي رسيدن به موفقيت به آن نياز دارد نيست، اما احتمالا مي‌تواند به ياد گرفتن اين دانش و مهارت كمك كند.

منبع: سايت پزشكان بدون مرز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۷ ] [ مشند.7
ديدگاه دوم: مراد از «قول»، معناى كنايى آن است؛ يعنى معاشرت و رفتار. اين نظريه مربوط به علّامه طباطبائى است. ايشان مى‏فرمايند: «قول معروف» مانند قول حسن به معناى مطلق معاشرت و رفتار است نه سخن گفتن.8
     نكاتى درباره نظر مفسّران
الف. «معروف» در لغت به معناى آن چيزى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است. مردم كارهاى نيك و حق را طبق فطرت پاك خويش مى‏شناسند و براى آنها كارهاى باطل و زشت و ناپسند ناآشناست. راغب مى‏گويد: «معروف» اسم است براى هر كارى كه از نظر عقل يا شرع حُسنش معلوم و شناخته شده باشد. ابن‏فارس هم به اين معنا در كتاب خود اشاره نموده است.9
    ب. در بيان برخى از مفسّران آمده بود: «قول معروف» به معناى سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد. اين معنا مربوط به مورد آيه است كه در خصوص يتيمان است، وگرنه به صورت عام نمى‏توان آن را در تمامى مواردى كه «قول معروف» آمده بود ذكر نمود، بلكه قول معروف همان سخن نيك و حقى است كه شناخته‏شده براى مردم است.
     3. به نظر علّامه طباطبائى، مقصود از «قول معروف» سخن نيكو نيست، بلكه كنايه از معاشرت و رفتار است. هرچند اين معنا، فى‏حد نفسه به عنوان يك احتمال قابل توجه است، لكن نياز به قرينه دارد كه در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى بر آن اقامه نشده است.
     نتيجه اينكه ظاهر «قول معروف» در اين آيات همان گفتار و سخنى است كه خوب و شايسته و زيبا و نيكو باشدكه‏غالب‏مفسّران‏هم‏به همين‏معناى‏لغوى‏اشاره‏نموده‏اند.
2و3. قول حسن و احسن
تعبير اول در قرآن كريم يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره: 83)؛ با مردم به نيكى سخن بگوييد. و تعبير دوم نيز يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند. اين دو تعبير، همه را مورد خطاب قرار مى‏دهند كه با مردم به نيكى سخن بگوييد.
     ديدگاه مفسّران
اما اينكه مراد از قول حسن چيست، در اين خصوص نيز مفسّران دو دسته شده‏اند. برخى «قول» را به معناى گفتار و سخن گرفته و مراد از «قول حسن» را سخن نيكو دانسته‏اند؛ مانند طبرسى كه در اين‏باره مى‏گويد: «قول حسن» يعنى: سخنى نيكو كه از شدت نيكى گويا خود نيكى است.10
    طبرسى در جاى ديگر، وجوه سه‏گانه‏اى را از قول حسن بصرى، ابن‏عباس و سفيان ثورى به اين‏ترتيب نقل مى‏كند:
     1. سخن زيبا و اخلاق نيكو؛ 2. امر به معروف و نهى از منكر؛ 3. قول معروف.11
    بعضى هم مانند علّامه طباطبائى12 و مرحوم سبزوارى نجفى13 آن را به معناى رفتار، معاشرت و خلق نيكو دانسته‏اند14 كه طبق اين احتمال، كلمه «قول» در آيه شريفه در معناى‏كنايى‏به‏كاررفته‏است نه معناى‏حقيقى خود.
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، در خصوص تفسير «قول حسن» و «قول احسن»، نظير تفسير «قول معروف» دو نظريه مطرح بود: نظريه غالب مفسّران كه «قول» به معناى حقيقى خودش است، و نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى كه مقصودْ معناى كنايى باشد. لكن تفاوتى بين اين دو مورد وجود دارد: در خصوص معناى «قول حسن»، مرحوم بحرانى دو روايت در ذيل آيه شريفه نقل نموده است كه در يكى از آنها امام باقر عليه‏السلام «قول حسن» را به معناى سخن نيكو دانسته و فرموده‏اند: يعنى با مردم به نيكوترين سخنى كه دوست داريد با شما بگويند سخن بگوييد. اين روايت، نظريه غالب مفسّران را تأييد مى‏كند و مطابق ظاهر آيه شريفه هم هست. لكن در مقابل، روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه در تفسير آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا»مى‏فرمايند: يعنى مريضان آنان را عيادت كنيد و در تشييع جنازه‏شان حاضر شويد و در مساجد آنها نماز بخوانيد.15 اين روايت مؤيد نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى است. از اين‏رو، با وجود اين دو روايت نمى‏توان قاطعانه گفت كه كدام معنا از آيه شريفه اراده شده است. البته منافاتى هم بين اين دو معنا نيست؛ يعنى ممكن است هر دو معنا از آيه شريفه مقصود باشد؛ چراكه احتمال دارد مراد از «قول» در آيه شريفه «منطق» باشد كه در قول و فعل تجلى مى‏كند و در هر كدام از اين دو روايت به بخشى اشاره شده است و در خصوص اين مورد، اين دو روايت مى‏توانند قرينه بر اراده اين معنا باشند، اما بقيه از آراء مفسّران غالبا مربوط به بيان مصداق است نه تفسير «قول حسن».
     در مورد «قول أحسن» نيز آمده است: يعنى سخنى كه بهترين از نظر محتوا، بهترين از نظر بيان و بهترين از نظر توأم بودن با فضايل اخلاقى و روش‏هاى انسانى باشد.16 خود قرآن كريم در آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (فصلت: 33) قول احسن را به قولى تفسير نموده است كه در آن، دعوت به سوى حق و توأم با عمل صالح و تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
4. قول سديد
اين تعبير در دو آيه قرآن آمده است:
     1. «فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدا» (نساء: 9)؛ پس بايد تقواى الهى پيشه كنند و سخن استوار بگويند.
     2. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا» (احزاب: 70)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و سخن استوار گوييد.
     در اين دو آيه مباركه خداوند به دو امر اساسى در كنار يكديگر دستور مى‏دهد: يكى تقواى الهى و ديگرى سخن سديد. اين نشان مى‏دهد كه گفتار انسان تأثير ويژه‏اى در رسيدن او به سعادت دارد، به گونه‏اى كه در رديف تقواى الهى و پروا داشتن از خداوند بيان شده است.
     ديدگاه مفسّران
اين تعبير بيشتر از بقيه تعابير مورد اختلاف مفسّران قرار گرفته است. علّامه طباطبائى درباره تفسير «قول سديد» دو گونه سخن گفته‏اند. در يك‏جا (ذيل آيه 70 سوره احزاب) آن را به معناى سخن و كلام دانسته‏اند، آنجا كه مى‏فرمايند: كلمه «سديد» از ماده «سداد» است به معناى اصابت رأى و داشتن رشاد. بنابراين، «قول سديد» عبارت است از سخنى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد و يا اگر فايده‏اى دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن غيرمشروع نباشد. پس بر مؤمن لازم است كه به راستىِ آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو يا مايه فساد نباشد.17 ولى در ذيل آيه 9 سوره «نساء» مى‏فرمايند: «قول سديد» كنايه است از اتخاذ روش صحيح عملى و ساده‏تر اينكه منظور از قول روش عملى است نه سخن؛ مثل آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا.»18
    مفسّران ديگر «قول» را به معناى سخن دانسته‏اند، اما اينكه مقصود از «قول سديد» چيست اختلاف‏نظر دارند. سخنان مفسّران در اين‏باره سه‏گونه است: 1. مفهوم «سداد»؛ 2. ذكر مصداق؛ 3. بيان مفهوم و تطبيق بر مصداق.
     1. تبيين مفهوم سديد: از گونه اول مى‏توان به سخن آيت‏اللّه مكارم شيرازى اشاره نمود كه مى‏گويد: ... مانند اينكه آمده است: سديد از ماده «سد» به معناى محكم و استوار و خلل‏ناپذير و موافق حق و واقع است؛ سخنى كه همچون يك سد محكم جلوى امواج فساد و باطل را مى‏گيرد و... . اگر بعضى از مفسّران آن را به معناى «صواب» و بعضى به خالص بودن از كذب و لغو يا هماهنگ بودن ظاهر و باطن و يا صلاح و رشاد و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع فوق برمى‏گردد.19
    2. ذكر مصداق: مصاديقى كه براى قول سديد بيان شده است عبارتند از:
     الف. سخن نيكو؛ سخنى كه از فساد و كذب و لغو خالص باشد.20
    ب. سخن نيكويى كه ظاهروباطن آن‏هم‏يكى باشد.21
    3. «قول سديد»: سخنى است كه از روى عدل باشد و آن منطبق بر توحيد است.22
    4. «قول سديد» يعنى: به سخن راست.23
    5. «قول سديد» به سخنى كه راست باشد و در آن قصد حق شده باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد.24
    6. «قول سديد» قول صواب و حق‏و مستقيم است.25
    7. «قول سديد» به معناى سخن حق است.26
    8. «قول سديد» به معناى كلمات حكمت‏آميز و سؤال از وظايف و تكاليف، مواعظ و نصايح و اصلاح ذات‏البين، امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت قرآن، و ذكر ادعيه وارده است.27
    9. «قول سديد» به گفتن «لااله الا اللّه» است.28
    10. «قول سديد» يعنى: به سخن درست و سخن درست نخواهد بود، مگر سالم و در وقت مناسبش باشد و چنين نخواهد بود جز آنكه از روى انديشه و نظر به حال و آينده بيان شود. آنچه مؤمن را از منافق تميز مى‏دهد اين است كه مؤمن وقتى حرف مى‏زند احساس مسئوليت مى‏كند؛ از اين‏رو، پيش از سخن گفتن بسيار مى‏انديشد، در حالى كه منافق بدون فكر و انديشه كلامى بر زبان مى‏آورد و خود را گرفتار مى‏سازد و در حديث آمده: زبان مؤمن آن سوى قلب اوست و قلب‏منافق‏پشت‏زبان او.29
    11. «قول سديد» سخنى است كه در آن قصد و نيت حق و راستى باشد و واژه «سداد» به معناى قصد به سوى حق و سخن به عدل است؛ چنان‏كه مى‏گويند: «سدالسهم نحو الرميه»؛ تير راست و مستقيم به طرف شكار رفت. و مقصود كلى اين است كه زبانتان را از دروغ نگه داريد و سخن راست و حق گوييد.30
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، درباره قول سديد آراء مختلفى در ميان مفسّران مطرح است. برخى تطبيق به مصداق كرده‏اند؛ مثل گفتن «لا اله الا اللّه»، و روشن است كه اين نظريه تطبيق است نه تفسير و سبب محدوديت آيه نمى‏شود. برخى ديگر، آن را به سخن حق يا راست، يا نيك يا يكى بودن ظاهر و باطن يا كذب و لغو نبودن تفسير نموده‏اند. به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى «سديد» نيست، بلكه مصاديق قول سديد محسوب مى‏شوند نه معنا و مفهوم آن. سخنى مى‏تواند «سديد» باشد كه حق، راست، نيكو، و به دور از لغو باشد، وگرنه قول سديد نخواهد بود. از اين‏رو، به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى واقعى سديد نيست، بلكه بايد به سراغ معناى لغوى آن رفت. «سديد» از ماده «سد» است و «سد» را به خاطر استحكام و اتقانى كه دارد به اين نام مى‏خوانند. ابن‏فارس مى‏گويد: سديد يعنى چيزى كه داراى استقامت و استحكام باشد. همچنين فيروزآبادى و راغب اصفهانى به اين معنا اشاره كرده‏اند.31 در نتيجه، اگر اين واژه صفت «قول و سخن» شد به مفهوم سخنى خواهد بود كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. طبعا قول «سديد» آن سخنى است كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است.
     اما معنايى كه علّامه طباطبائى بيان فرموده‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «قول سديد» اتخاذ روش صحيح عملى است نه سخن، هرچند نمى‏تواند معناى مناسبى باشد، لكن چون خلاف معناى لغوى «قول سديد» است نياز به قرينه دارد. بدون داشتن قرينه نمى‏توان به آن ملتزم شد. و در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى اقامه نشده است و در اين‏باره روايتى هم نداريم كه بتواند نقش قرينه را ايفا كند.
     حاصل اينكه خداوند در اين آيات شريفه مؤمنان را مأمور ساخته كه از «قول سديد» يعنى از سخنان محكم و استوار در گفتارشان، استفاده نمايند؛ سخنانى كه آثار ارزشمندى را به دنبال خود دارد. به برخى از اين آثار در خود قرآن كريم و به برخى ديگر در روايات اشاره شده است كه در ادامه بحث خواهد آمد.
5. قول كريم
اين تعبير در قرآن كريم تنها يك بار آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيما» (اسراء: 23)؛ با پدر و مادر كريمانه سخن بگو.32
     ديدگاه مفسّران
در تفسير اين تعبير قرآنى هم نظرات مختلفى ارائه شده است. برخى از آنها عبارتند از:
     1. قول شريف كه با آن پدر و مادر مورد اكرام واقع شوند؛33
    2. سخن نازك و زيبا و به دور از زشتى؛34
    3. سخن نيكو و نرم؛35
    4.كلام شيرين و همراه با لطف و محبت و عاطفه و احترام.36
    نقد و بررسى
اگر به معنا و مفهوم «واژه كريم» دقت شود معناى درست و صحيح ارائه خواهد شد. در مورد معناى واژه «كريم» اهل‏لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند. جوهرى «كرم» را ضد لئامت و پستى مى‏داند و مى‏گويد: كريم كسى است كه زياد بخشش مى‏كند.
     فيروزآبادى هم به همين معنا اشاره نموده است.37 ولى فيومى و ابن‏فارس كريم را به معناى نفيس و عزيز دانسته‏اند.38
    به نظر مى‏رسد معناى اصلى «كرم» همان نفيس و ارزشمند باشد، اما مفاهيم ديگرى مثل بخشندگى و گذشت يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند نه معنا و مفهوم آن، و در آيه شريفه كه «كريم» صفت كلام و قول قرار گرفته است همين مفهوم را مى‏رساند؛ يعنى كلام و سخنى كه ارزشمند باشد. به اين معنا، علّامه مصطفوى هم اشاره نموده است.39
    نتيجه اينكه «قول كريم يعنى: سخنى كه نفيس و قيمتى و ارزشمند باشد و لازمه آن اين است كه از دنائت و پستى منزه، همراه با لطف و محبت و سنجيده و بزرگوارانه باشد و آنچه در كلام مفسّران آمده بود غالبا ناظر به مصاديق قول كريم بود نه معنا و مفهوم آن.»
آثار سخن نيكو
سخن‏نيكو كه درآيات‏متعددى‏وباتعابيرگوناگونى‏بدان اشاره شده بود، آثار و بركاتى دارد كه برخى از آنها در خود آيات شريفه‏قرآن‏وبرخى‏ديگردرروايات‏اهل‏بيت عليهم‏السلامبيان‏شده‏است.
     در قرآن كريم، سه اثر از آثار سخن نيكو آمده است:
     1. اصلاح رفتارها و اعمال آدمى؛
     2. بخشوده شدن گناهان؛
     3. جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.
     در آيه شريفه ذيل، به دو اثر نخست اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظِيما»(احزاب: 70ـ71)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هركس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است. البته در آيه شريفه، تقوا هم در كنار سخن نيكو مطرح شده است و طبق ظاهر آيه، اين دو اثر از آثار تقوا و سخن نيكو است ولى به هر حال، سخن نيكو ـ هرچند به عنوان يكى از دو عامل ـ مى‏تواند در اصلاح اعمال و بخشايش گناهان مؤثر باشد.
     علّامه طباطبائى به اين پرسش كه چگونه سخنان نيكو سبب اصلاح رفتار آدمى و بخشوده شدن گناهان مى‏گردد، چنين پاسخ مى‏دهد: اين بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت به راستى و قول سديد نمود ديگر دروغ و سخن لغو و يا سخنى كه فسادانگيز باشد از او شنيده نمى‏شود و وقتى اين صفت در نفس آدمى پايدار شد و از گناهان گذشته خود پشيمان گشت و اين پشيمانى همان توبه است كه آمرزش گناهان را به دنبال دارد.40
    همان‏گونه كه اشاره شد، از منظر قرآن كريم يكى ديگر از آثار «قول احسن» كه از مصاديق سخن نيكوست، از بين بردن زمينه اختلاف و فتنه است، آنجا كه مى‏فرمايد:«وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّا مُبِينا»(اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتراست بگويند كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند؛ زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به مؤمنان فرمان مى‏دهد سخن نيكو گويند تا ميان آنان اختلاف نيفتد.
نتيجه‏گيرى
1. قرآن كريم براى سخن گفتن كه از نظر توده مردم كار روزمره بشرى است و اهميت چندانى به آن نمى‏دهند، ضابطه و قانون ارائه داده است. از منظر قرآن، قول نيكو در كنار عمل صالح سهمى بسزا در ساختن شخصيت آدمى و سعادت اخروى او دارد.
     2. قرآن از سخن نيكو و موردپسند خداوند با تعابيرى همچون معروف،حسن،احسن،سديد وكريم‏يادكرده‏است.
     3. «قول معروف» سخنى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است و آن سخنى است كه حق و نيك باشد كه مردم با فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند.
     4. «قول احسن» همان گفتار نيكوست و «قول احسن» به حسب آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق تعالى توأم با عمل صالح و برخاسته از تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
     5. «قول سديد» به معناى سخنى است كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد؛ يعنى سخنى كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است. ديدگاه‏هايى كه در تفسير آن ذكر شده عمدتا ذكر مصداق است نه معنا و مفهوم قول سديد.
     6. با توجه به معناى اصلى واژه «كرم» در لغت، «كريم» چيزى است كه نفيس و ارزشمند است. «قول كريم» سخنى است كه داراى ارزش و قيمت باشد و مفاهيمى مانند بخشندگى و گذشت، يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند.
     7. در قرآن كريم براى سخن نيكو سه اثر ذكر شده است: اصلاح رفتارها و اعمال آدمى، بخشوده شدن گناهان، و جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.


پى نوشت ها
ـ ابن‏فارس، احمد، معجم مقاييس‏اللغة، قم، مركز نشر مكتب اعلام اسلامى، 1404ق.
ـ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة اعلمى للمطبوعات، 1427ق.
ـ بلخى، سليمان، تفسير مقاتل، بيروت، دارالتراث‏العربى، 1423ق.
ـ حسينى شيرازى، سيدمحمّد، تقريب‏القرآن، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1400ق.
ـ رازى، ابولفتوح، روض‏الجنان و روح‏الجنان، مشهد، آستان قدس رضوى، 1408ق.
ـ رازى، فخرالدين، التفسير الكبير، چ چهارم، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ راغب اصفهانى، حسين‏بن محمّد، المفردات فى غريب‏القرآن، قم، دفتر نشر كتاب، بى‏تا.
ـ سبزوارى نجفى، محمّدبن حبيب‏اللّه، ارشادالاذهان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتعارف، 1419ق.
ـ سورآبادى، عتيق‏بن محمّد، تفسير سورآبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، 1380.
ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ سوم، تهران، دارالكتب، الاسلاميه، 1396ق.
ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، جوامع‏الجامع، چ دوم، قم، مهر، بى‏تا.
ـ ـــــ ، مجمع‏البيان، بيروت، دارالمعرفه، 1406ق.
ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبيان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتب الاعلام‏الاسلامى، 1409ق.
ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب‏البيان، تهران، اسلام، 1378ش.
ـ فضل‏اللّه، سيد محمّدحسين، تفسير من وحى‏القرآن، چ دوم، دارالملاك للطباعه و النشر، 1419ق.
ـ فيروزآبادى، مجدالدين محمّد، قاموس المحيط، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
ـ مدرسى، سيد محمّدتقى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377.
ـ مصطفوى، حسن، تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.
ـ ميبدى رشيدالدين، كشف‏الاسرار، تهران، اميركبير، 1371.
ـ نجفى بلاغى، محمّدجواد، آلاءالرحمان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتبة وجدانى، بى‏تا.
پى نوشت ها

-1 عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد خلخال. دريافت: 15/11/88 ـ پذيرش: 23/2/89.
1ـ براى نمونه، در رواياتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههرگز بر منبر نمى‏نشست، مگر اينكه آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا»احزاب: 70؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد) را تلاوت مى‏فرمود. در ادامه بحث، در بيان آثار سخن نيكو از منظر قرآن و حديث به برخى از روايات اشاره خواهد شد.
2ـ تا جايى كه برخى از آنان گناهانى را كه از طريق گفتار و سخن اتفاق مى‏افتد به بيست مورد و برخى ديگر تا سى مورد شمرده‏اند. يكى از نويسندگان معاصر در اهميت زبان مى‏گويد: «زبان پربركت‏ترين عنصر بدن و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است و در عين حال، خطرناك‏ترين و پرگناه‏ترين عضو بدن محسوب مى‏شود.» ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 488.
3ـ حسن مصطفوى، تفسير روشن، ج 5، ص 257.
4ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن، ج 2، ص 20.
5ـ سيدمحمّد حسينى شيرازى، تقريب‏القرآن، ج 1، ص 247.
6ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 544.
7ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 3، ص 271.
8ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 274.
9ـ راغب اصفهانى، مفردات، ذيل ماده «عرف»؛ احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغه، ذيل ماده «عرف».
10ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 117.
11ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 298.
12ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 330.
13ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، ارشادالاذهان الى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 18.
14ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 261.
15ـ سيدهاشم بحرانى، همان، ج 1، ص 261.
16ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 447.
17ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 523.
18ـ همان، ج 2، ص 317.
19ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 477.
20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 366.
21ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 8، ص 584.
22ـ سليمان بلخى، تفسير مقاتل، ج 3، ص 580.
23ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 186.
24ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، همان، ج 1، ص 432.
25ـ رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار، ج 8، ص 92.
26ـ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان، ج 16، ص 26.
27ـ سيدعبدالحسين طيب، اطيب‏البيان، ج 10، ص 535.
28ـ عتيق‏بن محمّد سورآبادى، تفسير سورآبادى، ج 3، ص 2000.
29ـ سيد محمّدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، ج 10، ص 321.
30ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 5، ص 58.
31ـ احمدبن فارس، همان؛ مجدالدين محمّد فيروزآبادى، قاموس‏المحيط؛ راغب اصفهانى، همان، ذيل ماده «سد».
32ـ البته اين آيه شريفه در خصوص سخن گفتن با پدر و مادر است، لكن شايد بتوان آن را به عنوان يك اصل قرآنى در سخن گفتن با همه افراد تلقّى نمود؛ چراكه قطعا آن آثارى كه سخن كريمانه درباره پدرومادر به دنبال‏دارد درموردديگران‏نيزخواهد بود.
33ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، همان، ج 6، ص 467.
34ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 6، ص 631.
35ـ ر.ك: سليمان بلخى، همان، ج 2، ص 517.
36ـ ر.ك: سيد محمّدحسين فضل‏اللّه، تفسير من وحى‏القرآن، ج 14، ص 84.
37ـ اسماعيل‏بن حمّاد جوهرى، صحاح / مجدالدين فيروزآبادى، همان، ماده «كرم».
38ـ احمدبن محمّد فيومى، المصباح‏المنير؛ احمدبن فارس، همان، ماده «كرم».
39ـ حسن مطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن‏الكريم، ج 10، ماده «كرم».
40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 6، ص 523.

http://marifat.nashriyat.ir/node/2208


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

كنايه زدن و متلك‌گويي، ممنوع


زبانت را غلاف‌ كن

زود جوش مي‌آورد زودتر از ديگ آب روي آتش. يك كلام كه دو كلام شود قاطي مي‌كند و صدايش را در سرش مي‌اندازد و زبانش را ول مي‌كند. زبان نيشداري دارد مثل عقرب جرار. برايش مهم نيست كه همسري مقابلش ايستاده كه دوستش دارد و فرزنداني كه هميشه مي‌گويد دوستشان دارد. وقتي از او مي‌خواهند تا به جاي داد و فرياد كمي‌گوش دهد و به ديگران نيز ميدان بدهد بدتر مي‌شود و آنقدر جنجال به پا مي‌كند و متلك و كنايه بار ديگران مي‌كند كه از آدم‌هاي خانه فقط چند قلب شكسته و اعصاب خراب مي‌ماند.
اما او اين‌گونه نيست. مهربان است و صبور. اهل حرف زدن است و گره باز كردن. داد نمي‌زند. صدايش را در گلويش نمي‌اندازد. اصلا توهين كردن در قاموسش نيست. زبانش نرم است. بيشتر از آن‌كه حرف بزند گوش مي‌دهد. او قلب اهالي خانه را به دست آورده. او فرمانرواي بي‌تكلفي است كه عصاي حكومتش از جنس تفاهم است. او خوب فهميده كه رمز زندگي همراه با خوشبختي خوب گوش دادن، خوب حرف زدن و احترام به خواسته‌هاي ديگران است.

اگر قرار باشد در دو راهي انتخاب كردن بين اين دو وضعيت قرار بگيريم حتما همه ما موقعيت دوم را مي‌پسنديم، يعني زندگي با آدمي‌كه مي‌داند مديريت زندگي را به دست گرفتن فقط با برقراري دوستي ميان اعضاي خانواده ميسر است. كسي كه ايمان دارد داشتن دو گوش و يك زبان نمادي است براي به ياد داشتن اين موضوع كه دو برابر آنچه مي‌گوييم بايد گوش دهيم.

جادوي كلام

هيچ‌كس در اين دنيا نيست كه نخواهد خوشبخت باشد، اما خيلي‌ها هستند كه نمي‌دانند براي خوشبخت بودن بايد تلاش كرد و قرار نيست كسي خوشبختي را به ديگران تعارف كند، اما اگر خوشبختي فقط يك راه داشته باشد آن راه چيزي نيست جزاستفاده درست از زبان و كلام يعني ابزاري كه مي‌شود با آن همه را جادو كرد.

قديمي‌ها مي‌گويند زبان از دل آب مي‌خورد. پس هر چقدر آدم بهتري باشي و قلب مهربان‌تري داشته باشي زباني نرم‌تر و مهربان‌تر نيز خواهي داشت. اگر از بعضي آدم‌هايي كه هميشه مي‌توان مستثنايشان كرد بگذريم، اين حرف مي‌تواند حرفي كاملا درست باشد، چون بيشتر آدم‌هايي كه با نرمي‌كلامشان ديگران را سحر زده مي‌كنند پشت واژه‌هايشان قلبي مهربان دارند.

در اين دنيا نمي‌توان آدمي ‌را پيدا كرد كه وقتي با او با آرامش و محبت حرف مي‌زني قانع نشود و آن‌طور رفتار نكند كه تو مي‌خواهي. حتي اگر كلام محبت آميز او را وادار به انجام كاري نكند لااقل او را از موضع گرفتن و لجبازي پرهيز مي‌دهد، چون جادويي كه در نرمي‌كلام و لطافت زبان وجود دارد با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.

پس زبان ابزارخوشبختي است، همان‌گونه كه مي‌تواند وسيله‌اي براي برهم زدن آرامش باشد، اما چه مي‌شود كرد وقتي بيشتر ما آدم‌ها از زبانمان به جاي تلاش براي خوشبختي براي خراب كردن روابط، به هم زدن تعادل زندگي و شكستن قلب‌هايي استفاده مي‌كنيم كه مي‌دانيم براي ما مي‌تپند.

«نه» بزرگ به بدي‌ها

مي‌گويند زندگي‌مان ماشيني شده براي همين اعصاب نداريم و افسرده شده‌ايم و هياهوي پيچيده در مغزمان آرامش‌مان را گرفته، اما ما مي‌گوييم مگر آدم در عصر ماشين خودش هم تبديل به ماشين مي‌شود؟

مي‌گويند آنقدر بيرون از خانه براي امرار معاش مي‌دويم و حرف مي‌زنيم و انرژي مصرف مي‌كنيم كه وقتي به خانه مي‌رسيم دلمان فقط سكوت مي‌خواهد و چون حوصله نداريم و دل و دماغ خوب حرف زدن را از دست داده‌ايم با حرف‌هاي نيشدار به جان هم مي‌افتيم، اما ما مي‌گوييم مگر زندگي كردن فقط پول درآوردن و تلاش براي زنده ماندن و خوردن و بعد هم خوابيدن است آن هم به بهاي فراموش كردن پيوندهاي خانوادگي؟

مي‌گويند حال و حوصله حرف زدن نداريم و روزنامه خواندن و گوش دادن به اخبار را به شنيدن حرف‌هاي اهالي خانه كه يا غر مي‌زنند يا از آرزوهاي بلند بالايشان مي‌گويند ترجيح مي‌دهيم، اما ما مي‌گوييم اگر اعضاي يك خانواده نتوانند از آرزوها و دلتن همين بايد حرف زيبا را به چاشني ملايمت و آرامش آغشته كرد. اين مساله بويژه در مورد همسران بسيار مهم است، چون روابط زناشويي روابطي است كه در عين استحكام مي‌تواند بسيار آسيب‌پذير باشد. براي همين آنها كه دنبال خوشبختي مي‌گردند هرگز نبايد فراموش كنند كه راز خوشبخت زيستن در شناخت احساسات و حساسيت‌هاي طرف مقابل و استفاده از كلمات صريح، متين و خوشايند به جاي الفاظ نيشدار، غيرشفاف و خنثي است.

چهار، پنج، شش، برو

وقتي اصول گفت و گوي موثر را بدانيم يعني نصف بيشتر راه را رفته‌ايم. آن‌وقت مي‌ماند تلاش براي ‌پياده كردن آن چيزهايي كه ياد گرفته‌ايم. روان‌شناسان و مشاوران خانواده مي‌گويند يكي از نشانه‌هاي سخن پرجاذبه و زيبا، دوري كردن از زبان امر و نهي است. اين يك اصل كلي است كه وقتي ياد بگيريم و باورش كنيم آن‌وقت وقتي درخواستي از همسر يا فرزندانمان داشته باشيم از اين كلمات استفاده مي‌كنيم: لطفا، بي زحمت، ببخشيد، خواهش مي‌كنم، اگر زحمتي نيست، ممنون مي‌شوم و....

اگر كسي بتواند اين كلمات را ملكه ذهنش كند آن‌وقت بايد ديگر مطمئن باشد كه مي‌تواند فردي نسبتا موفق در برقراري ارتباط باشد؛ البته به اين شرط كه به گفته‌هاي يك انديشمند انگليسي هم خوب فكر كند.

ريموند مورتيمر مي‌گويد گفت‌وگو بازي تنيس نيست كه در آن سرويس طرف مقابل را با يك ضربه به او برگردانيم، بلكه گفت و گو بازي گلف است كه در آن هر كس توپ خودش را پرتاب مي‌كند. منظور او اين است كه در گفت و گو نبايد به هم حمله كنيم و با شناور نگه داشتن كلام بايد آن را مثل توپ به سمت هدف مورد نظرمان هدايت كنيم. حرف‌هاي مورتيمر البته به اين معني نيست كه در فرآيند گفت و گو فقط به خودمان توجه كنيم و بي‌اعتنا به ديگران كار خودمان را بكنيم، بلكه او مي‌خواهد به ما ياد بدهد كه اگر چه در گفت و گو همواره مواضع خودمان را بر زبان مي‌آوريم، اما بايد ياد بگيريم كه از منيت دست برداريم چون وقتي در كلام آن هم در محيط خانه فقط از كلمه من استفاده مي‌كنيم معني‌اش اين است كه مي‌خواهيم خودمان را از ديگران جدا كنيم و به امور اشتراكي زندگي توجهي نكنيم.

و كلام آخر

100 سال پيش انديشمندي اعتراف كرد كه اغلب اوقات گفت و گو كردن برايم ناراضي‌كننده است چون هرگز آنچه را مي‌خواهم بگويم به زبان نمي‌آورم و بعد در مسائل غرق مي‌شوم كه مي‌بايد مي‌گفتم، اما نتوانستم بگويم. اين اعتراف شجاعانه‌اي است اما اتفاق خطرناكي است كه نبايد ما هم مثل او در آن گرفتار شويم. پس بايد با هم حرف بزنيم و به حرف‌هاي هم به دقت و احترام گوش دهيم و با چاشني ادب به كلاممان بكوشيم به جاي استفاده از كلمات آزاردهنده و نيشدار به اعصابمان مسلط باشيم و با تحت كنترل گرفتن فضا از جادوي كلام استفاده كنيم و ايمان داشته باشيم كه كنايه زدن و متلك گويي به آنهايي كه خودمان براي زندگي انتخابشان كرده‌ايم نهايت ناتواني‌مان در رسيدن به خوشبختي است.

حميد بروغني

جام جم آنلاين


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


حرف تو حرف

در ميان اقوام جور واجور ما پيرمردي هست كه نود و اندي سن و سال دارد و ماشاءالله هزار ماشاءالله به قوت خدا، هنوز به اندازه چهارتا جوان توان حرف زدن و خيلي كارهاي ديگري دارد كه صد تا جوان امروزي حال و حوصله فكر كردن به آن هم ندارند.

اين پيرمرد سر زنده هزار و يك جور هنر دارد كه اگر قرار باشد ده تا از هنرهايش را انتخاب كني حتماً يكي از آن ها هنر خوب حرف زدن است. اين هنر پيرمرد ابعاد مختلفي دارد كه بدبختانه، ماي بي تدبير و كم حوصله حتي يك مورد از آن ها را از او نياموخته ايم؛ با اين كه بارها از او رو دست خورده ايم.

اين پيرمرد كه ظاهراً سپيدموي و پرسن و سال است، اندازه چهارتا جوان ـ همان طور كه ذكر شد مي تواند حرف بزند نه از نفس مي افتد، نه از حرف كم مي آورد نه از رو. حتي باعث ملالت كسي هم نيست؛ شايد بپرسيد چه طور؟! او كه قصه هاي قديمي زيادي بلد است و با تجربه اي كه از قصه گفتن دارد قطعاً طبع قصه گويي يا به عبارتي قصه بافي هم يافته، خيلي راحت قصه هاي مختلف را چاشني حرف هايش مي كند و گاه آن قدر اين شيوه را ادامه مي دهد كه ناگهان احساس مي كني در لابه لاي حرف اصلي سه چهار قصه را از اين سر دنيا تا آن سردنيا تعريف كرده. من مطمئنم آن هايي كه پاي صحبت هاي اين پيرمرد نشسته اند مهم ترين دليل توجهشان اين بوده كه خط و ربط قصه هايي كه در لابه لاي حرف هايش تعريف مي كند، از دست ندهند.

بعدها فهميدم اين شگرد زيبا در قصه گويي را، اين پيرمرد از مولوي صاحب مثنوي آموخته، مولوي در لابه لاي قصه اي كه دارد تعريف مي كند وارد قصه اي ديگر مي شود و در ميان آن قصه به قصه اي ديگر مي پردازد ... و اگر خواننده هوشيار و دقيقي نباشي؛ قطعاً رشته كلام مولوي و منظور او را از دست خواهي داد. هرچند اين شگرد متعلق به مولوي هم نيست و ريشه آن را در داستان هاي كليله و دمنه بايد جست. در حقيقت پيرمرد قصه ما از داستان هاي مولوي حس گرفته و مولوي هم از كليله و دمنه و به عبارتي مي توان گفت حس آميزي! حالا كه حرف حس آميزي ميان آمد و از داستان اندكي گفتيم خوب است به شعر هم بپردازيم و به حس آميزي كه يكي از تكنيك هاي برتر شعر امروز است. حتما عده اي از خوانندگان اين متن، سگرمه هاي شان توي هم رفته كه داستان چه ربطي به حس آميزي دارد؟حتماً ديده ايد بعضي ها در وصف قيافه كسي مي گويند قيافه با نمكي دارد. اين اصلاً به اين معنا نيست كه روي قيافه او نمك ماليده اند شب ها صورتش را با نمك شست وشو مي دهد كه با نمك شده است. اين يك اصطلاح يا كنايه عاميانه است. اگر قرار باشد كنايه هاي عاميانه را بفهميد لازم است با مردم باشيد و مثل مردم حرف بزنيد. آن هايي كه لفظ قلم حرف مي زنند به نوعي دارند خودشان را از زبان مردم دور مي دارند و شايد هم دارند ضعف هاي خود را از نظر شخصيتي برطرف مي كنند؛ خود اين كنايه حرف زدن كلي هنر مي خواهد. جمان زاده پدر داستان نويسي ايران استاد اين شيوه، سخن گفتن است البته او حرفش را نگفته بلكه نوشته چون بين اين نوشتن و گفتن فاصله است. در كتاب ها مي خوانيم كه نوشتار زير مجموعه گفتار است درست است ما از دو سالگي حرف مي زنيم بي آن كه به آموزشگاه برويم و كلي پول بدهيم تا چيزي حالا بايد بگيريم يا خير. اما براي نوشتار بايد به مدرسه غيرانتفاعي برويم و پول بدهيم مدرك بگيريم يا به مدرسه دولتي و باز هم كمك هاي مردمي بدهيم و درس بخوانيم. واقعاً اين درس خواندن هم شده دردسر براي عده اي. من مانده ام اين قديمي ها كه اصلاً مدرسه نرفته اند و نه پول و نه عمري براي مدرك گرفتن خرج نكرده اند چه طور اين همه نسبت به ما جوان ها برتري دارند نه كلاه سرشان مي رود نه هشت شان گروي نه شان است و حتماً در حرف هم كم نمي آورند... مثل همان پيرمرد فاميل ما كه ذكرش به ميان آمد؟

راستي واقعاً ما جوان ها اندازه يك سر سوزن سواد و فهم قديمي ها را داريم؟!

ديدار آشنا :: شهريور 1385، شماره 72


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سعي كنيد اشكالات زير را اگر در صحبت كردن داريد برطرف كنيد:

ـ اگر آنقدر با صداي ملايم حرف مي زنيد كه به سختي شنيده مي شود.

ـ اگر در اداي كلمات مدام تپق مي زنيد.

هميشه از جانب كساني كه به تازگي وارد عرصه ارتباطات اجتماعي مي شوند اينطور مطرح مي شود كه چرا ما در هنگام كار تپق مي زنيم ولي در مواقعي كه با دوست، اقوام و آشنايان صحبت مي كنيم خبري از كوچكترين تپق نيست.

در اين مورد بايد بگويم كه معمولاً در كار و حرف ارتباطي از كلمات محاوره چندان استفاده نمي شود و براي اينكه بتوانيم به كلاممان غنا ببخشيم از كلمات و جملاتي كه در حوزه خواندن و نوشتن هم استفاده مي شوند، بهره مي گيريم. اما بخاطر تمرين نداشتن در تلفظ آنها و ادغام و تركيب شان با حالت گفتگوي محاوره اي دچار تپق مي شويم. بنابراين دو كار و تمرين مي تواند ما را از اين اشكال خلاص كند.

يكي اينكه با مطالعه مستمر،  لغات و كلمات جديدي را به لغت نامه ذهنمان اضافه كنيم و ديگر اينكه با مطالعه بند به بند يك متن سعي كنيم آنرا بطور خلاصه با بيان خودمان تشريح و بازگويي نماييم.

ـ اگر بسيار كند و كسل كننده صحبت مي كنيد.

( اين اشكال سبب مي شود مخاطب خسته شود)

ـ اگر با زحمت و به سختي سخن مي گوييد.

ـ اگر پي در پي و بي مكث حرف مي زنيد.

( اين اشكال باعث قطع ارتباط مخاطب با ما مي شود، چرا كه نمي تواند درك صحيحي از مطالب ما داشته باشد)

http://ertebatat85.blogfa.com/post-39.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۸

منت
 

 
قرآن، منت، منت خداوند و انسان، منت قولي و فعلي، منت ممدوح و مذموم، پيامدهاي منت، مشمولان منت
 منت از ريشهي "منن" از كلمات اضداد به شمار ميرود و لذا معاني متعدد و متفاوتي را از جمله: قطع كردن، نقص واردكردن، حساب كردن، قوت دادن، تضعيف نمودن، نعمت بخشيدن، نعمت محدود و احسان كردن براي آن ذكر كردهاند؛ كه در اين ميان معاني "قطع كردن" را ميتوان به عنوان معناي جامع و مورد اتفاق اكثر لغويين[1] براي اين واژه دانست. اما برخي اصل آن را از "من" دانسته، به معني سنگي كه با آن وزن ميكنند، كه بعداً در نعمت سنگين استعمال شده است.[2]
منت در اصطلاح قرآني، به صورتي اطلاق ميگردد كه شخص احسان كننده، احسان خود را به رخ احسان شده، بكشد؛ مثلاً بگويد: اين من بودم كه چنين و چنان احسانى به تو كردم، و يا به صورتي عمل نمايد كه حاكى از همين سخن بوده و نعمتش مكدّر شود و از نظر او بيفتد كه از آن به "منت قولي" نيز تعبير ميكنند.[3] اما منت در مورد خداوند، در اصطلاح قرآني به معني نعمت بخشي است كه از آن به "منت فعلي" تعبير ميكنند.[4]
 
منت از منظر قرآن
 
يكي از صفاتي كه قرآن كريم، آن را نكوهش كرده و مؤمنين را از ارتكاب آن نهي نموده، إظهار و ابراز نعمت، پس از بخشش آن است؛ چرا كه بروز اين صفت قبيح در اعمال انسان، نشانگر وجود صفات خطرناك ديگري است كه به عنوان ريشههاي اين صفت مطرح گرديده و در صورت شيوع اين صفت در رفتار انسان، اثرات بسيار زيانباري را به دنبال خواهد داشت كه آگاهي از آنها موجب نجات از هلاكت است؛[5] لذا قرآن با آگاهي دادن به مؤمنان، آنها را از اين صفت بر حذر داشته و عوامل و آثار آن را يادآوري مينمايد كه در ذيل به آن اشاره ميگردد.[6]
 واژهي منت و مشتقات آن 25مرتبه در قرآن تكرار شده كه 11مورد از آن مربوط به منت خداوند بر بندگان بوده و 8 مورد از آن مربوط به منتهاي بندگان و يا نهي بندگان از منت نهادن بر ديگران است كه نشان از اهميت اين موضوع دارد.
 
اقسام منت
 
منت از لحاظ تحقق خارجي، داراي دو قسم فعلي و قولي ميباشد:

1. منت فعلي:
 
يكي از اقسام منت، منت فعلي است كه به تحقق إنعام و احسان در خارج به صورت فعلي و حقيقي گفته ميشود؛ مثل اينكه شخصي بديگرى نعمت زياد و ارزشمندى بدهد كه ميگويند: فلاني بر فلاني منت گذاشت. لذا اين قسم از منت، نه تنها قبيح نيست بلكه پسنديده نيز ميباشد، و منتهاي خداوند بر بندگان نيز از اين قسم ميباشند:[7]
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنِين ...‏»[8]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگي بخشيد] ...»
 
2. منت قولي:
 
اين نوع منت، به اظهار نمودن نعمت سابق و به رخ كشيدن آن به صورت زباني اطلاق ميگردد كه از نظر قرآن امري قبيح بوده و از آن نهي شده است؛ زيرا اولاً منافات با اخلاص و تقرب داشته و ثانياً بندگان در انعام استقلال ندارند؛ بلكه تفضّل و توفيقى است كه خداوند به آنان عنايت فرموده و ثالثاً آنچه بخشيده، از خود او نيست، بلكه از آنِ خداست و از سويي موجب تحقير و شرمندگى طرف مقابل شده و ثواب ان را ضايع ميكند. در مَثَل گويند: «المنّة تهدم الضّيعة» (منّت خوبى را از بين ميبرد). البته، در يك مورد داراي قبح نبوده و استثنا شده كه اگر شخصي به كفران نعمت بپردازد، جهت متوجه كردن او، منت جايز و نيكو ميگردد. در مَثَل گويند: «اذا كفَرت النّعمة حسُنَت المنّة» (اگر نعمت كفران شود، منت نيكو است‏).[9]
 
دلايل منت گذاري
 
منت نهادن با توجه به شرايط افراد، از دلايل خاصي ناشي ميشود، كه برخي از آنها در راستاي رشد و عزتمندي انسان است كه منتهاي خداوند بر انسانها از اين قسم به شمار ميرود و برخي ديگر در جهت تحقير انسانهاست. در اين مقاله به دو مورد اشاره ميگردد:
 
1. عزت بخشي:
 
يكي از اهداف خداوند بر منت نهادن بر بندگانش، عزت دادن به بندگان ضعيف و ذليل ميباشد:
 «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
 وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين‏»[10]
 «ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان
 و وارثان روى زمين قرار دهيم!»
 مراد از منت در اين آيهي شريفه، "منت فعلي خداوند" است كه بندگان ضعيف خود را كه در دستان ظالمان خوار شدهاند، به قدرت رسانده و وارث ستمگران نمايد.[11]

2. تحقير:
 
سرزنش و تحقير افراد، يكي از دلايل منت نهادن و به رخ كشيدن احسان، در بين انسانهاست:
 «قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِين‏»[12]
 «(فرعون) گفت: «آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم،
 و سالهايى از زندگيت را در ميان ما نبودى؟!»
 اين سخنان فرعون مصر، در برابر حضرت موسي، نوعي استفهام  انكاري است كه او براي تحقير و خوار كردن موسي، بر احسانهاي گذشتهي خود به او تأكيد نمود.[13]
 
پيامدهاي منت انسانها بر يكديگر
 
منت نهادن پس از انعام و احسان، داراي پيامدها و آثاري است؛ اما با توجه به اين نكته كه منت در برخي موارد پسنديده و  در برخي ديگر ناپسند بوده، آثاري كه بر آن مترتب ميگردد نيز متفاوت بوده كه در اولي مثبت و در دومي داراي آثار منفي خواهد بود. به اختصار به دو مورد اشاره ميشود:
 
1. ضايع شدن اعمال:
 
ضايع شدن اعمال نيك از جمله آثار منفي منت نهادن بر ديگران است. اگرچه احسان به ديگران امري پسنديده و داراي فوايد بسياري براي هر دو طرف ميباشد، اما اين فوايد و آثار مثبت با منّت نهادن، ضايع و باطل ميگردد:
 «يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ِ وَ الْأَذَى‏ كَالَّذي
يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس‏ ...»[14]
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار،
 باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن
 به مردم، انفاق مى‏كند...»
 در اين آيه انفاق با منت را به عمل ريائي تشبيه نموده، كه فاقد اخلاص است؛ لذا موجب بطلان عمل ميشود.[15]

2. ايجاد زمينهي رشد:
 
يكي از آثار مثبتي كه براي "منت فعلي" ميتوان تصور كرد اينست كه، با منت نهادن و بخشش بر گناهكاران و حتي دشمنان، ميتوان زمينه را براي رشد و هدايت آنها آماده نمود. قرآن در اين رابطه ميفرمايد:
«فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ
 فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها...»[16]
 «و هنگامى كه با كافران (جنايت ‏پيشه) در ميدان جنگ رو بهرو شديد، گردنهايشان را بزنيد، تا به اندازهي كافى دشمن را در هم بكوبيد؛ در اين
 هنگام اسيران را محكم ببنديد؛ سپس يا بر آنان منّت گذاريد
(و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنان فديه بگيريد، تا جنگ
بار سنگين خود را بر زمين نهد...»
 در اين آيه ابتدا سخن از كشتن كفار و اسير كردن آنهاست، اما بعد از بيان اين دستورات الهي، سخن از آزاد سازي به ميان آورده، چرا كه اين امر ميتواند موجب تغيير در نوع فكر اسراء كفار و گرايش قلوب آنها به سوي اسلام باشد.[17]
 دستور كشتن مربوط به زماني است كه  هنوز جنگ خاتمه نيافته و ادامه دارد، امّا دستور اسير گرفتن آنها مربوط به بعد از در هم شكستن قطعي دشمن است؛ چون اقدام به اسير كردن سربازان دشمن، قبل از در هم شكستن آنها، موجب تزلزل سپاه اسلام و باز ماندن از وظيفهي اصلي آنها ميگردد و حكم آزاد سازي اسيران مربوط به زماني است كه جنگ به طور كامل خاتمه يافته است. لذا خداوند دستور ميدهد تا زماني كه توان مقابلهي دشمن از بين نرفته و جنگ به طور كامل نخوابيده، بايد كشتار و اسارت دشمن تداوم داشته باشد.[18]

مشمولان منتهاي الهي
 
قرآن برخي از منتهاي خداوند متعال را به صراحت بيان نموده و افرادي را نام برده است. در اين نوشتار به بيان چند مصداق بسنده ميكنيم:
 
1. موسي و هارون:
 
حضرت موسي و برادرش هارون از جمله اشخاصي هستند كه خداوند به منت خود بر آنها اشاره ميكند:
 «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏ إِذْ أَوْحَيْنَا إِلىَ أُمِّكَ مَا يُوحَى‏»[19]
 «و ما بار ديگر تو را مشمول نعمت خود ساختيم‏، آن زمان كه
به مادرت آنچه لازم بود، الهام كرديم‏»
 اين نعمتبخشي مربوط به جريان ولادت حضرت موسي است كه خداوند با نهايت لطف و محبت خويش، زماني كه فرعون پسران بنياسرائيل را ميكشت، او را در خانوادهي دشمن خونخوار (فرعون) حفظ نموده و از مرگ نجات داد.[20]
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُون‏ وَ نجََّيْنَاهُمَا وَ قَوْمَهُمَا مِنَالْكَرْبِ الْعَظِيم‏ وَ نَصَرْنَاهُمْ فَكاَنُواْ هُمُالْغَالِبِين‏»[21]
 «ما به موسى و هارون نعمت بخشيديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم!»
 اين آيه در مورد لطف خدا بر موسي و هارون است كه خداوند اين دو بزرگوار را مشمول نعمتي كرد كه هر گونه آزار واذيت را از اينها قطع نمود؛ يعني موسي و هارون و مؤمنان را از شرّ و آزار فرعونيان نجات داده و  با معجزات روشن، نصرت بخشيد. و اگر از اين نعمت عظيم تعبير به "منت" شده چون منت به معناي قطع كردن است. [22]

2. يوسف و برادرش
 
حضرت يوسف و برادرش (بنيامين) نيز از كساني هستند كه بنابر نص قرآن، مشمول منت خداوند گشتهاند:
 «...قالَ أَنَا يوسُفُ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينا...»[23]
 «...گفت: (آرى،) من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد...»
 وقتي برادران يوسف بعد از سالهاي طولاني كه به دليل حسادت، ايشان را به چاه انداخته و از خانواده و پدرشان دور كرده بودند، در حالي به ايشان رسيدند كه او فرمانرواي مصر بود، با شدت تعجب «گفتند: آيا تو همان يوسفي؟»[24] حضرت يوسف در پاسخ برادران، به منت بيكران الهي اشاره نموده و تمام موهبتهاي خداوند را كه شامل نجات وي از سختيهاي طاقت فرسا شده و در نهايت رسيدن ايشان به مقام خزانهداري و حكومت بر مصر را، منت الهي در حق محسنين ميداند؛ كساني كه از صبر و تقواي مستمري برخوردارند كه برادرانش نيز به اين حقيقت اعتراف كردند:[25]
 «قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَينَا وَ إن كُنّا لَخاطِئينَ»[26]
 «گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشيده و ما خطاكار بوديم.»‏
 
3. مؤمنين:

اشاره به مواردي از منتهاي خداوند بر مؤمنان بر اساس كلام الهي:
 
الف: منت بر تأليف قلوب:
 
خداي متعال گاهي با ايجاد الفت بين گروههاي مؤمنين، منت نهاده و ميفرمايد:
 «وَ أَلَّفَ بَينْ‏َ قُلُوبهِِمْ  لَوْ أَنفَقْتَ مَا فىِالْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَينْ‏َ قُلُوبِهِمْ
 وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهَُمْ  إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيم‏»[27]
 «و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است، صرف مى‏كردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند
 در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است!»
 اين آيه اشاره به منت خداوند بر پيامبر اسلام است. عنايت بيكران الهي موجب ايجاد الفت بين دو قبيلهي اوس و خزرج شد كه سالهاي متمادي در حال جنگ بوده و دشمن خونين يكديگر بودند، تا اينكه خداوند دلهاي آنان را به هم نزديك نموده و آنان با نداي توحيد در برابر دنياي شرك به پشتيباني پيامبر، صف كشيده و قيام نمودند.[28]
 
ب: منت بر ارسال رسل:
 
يكي از منتهاي عظيم الهي بر بندگان مؤمن، فرستادن رسولان جهت هدايت و تربيت آنهاست:
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»[29]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت...»
 اين آيه به بعثت پيامبر اسلام(ص) در ميان اعراب اشاره ميكند. پيامبري كه از جنس بشر و همزبان با آنها بوده و مهمتر اينكه در مدت كوتاهي آنها را به بهترين وجه تربيت و هدايت نمود و از گمراهي نجات داد و به بالاترين مرتبهي عزّت رساند.[30]
 
ج: منت بر ايمني از عذاب:
 
منت خداوند بر مؤمنان با داخل كردن آنها در بهشت و حفظ آنها از آفات دنيوي و عذاب اخروي، از جمله نعمتهاي عظيم الهي است:
 «قَالُواْ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَينَا وَ وَقَانَا عَذَابَ السَّمُوم‏»[31]
 «مى‏گويند: ما در ميان خانواده خود ترسان بوديم (مبادا گناهان آنها دامن
ما را بگيرد)! امّا خداوند بر ما منّت نهاد و از عذاب كشنده ما را حفظ كرد!»
 آيهي فوق اشاره به وضعيت مؤمنان در بهشت و گفتگوي آنها با يكديگر است. اينكه مؤمنان نجات خود را از عذاب كشندهي جهنم و متنعم بودن از نعمتهاي عظيم بهشتي، منت و رحمت واسعهي الهي در حق خودشان ميدانند.[32]
 
پي نوشت ها:

 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. فراهيدى، خليلبناحمد؛ كتاب العين، قم‏، هجرت، 1410ق‏، چاپ دوم‏،  ج‏8، ص 374، ابنمنظور، محمدبنمكرم؛ لسانالعرب، بيروت، دارصادر، 1414ق، چاپ سوم، ج‏13، ص415 و مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش، ج‏11، ص182.
 [2]. لسانالعرب، ج‏13، ص415-419 و راغب اصفهاني، حسينبنمحمد؛ مفردات في غريبالقرآن، تحقيق: صفوان عدنان داودي، دمشق بيروت، دارالعلم الدارالشامية، 1412ق، چاپ اول، ص777-877.
 [3]. طباطبائي(علامه)، سيّدمحمد حسين؛ الميزان في تفسيرالقرآن، قم، جامعۀ مدرسين، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏20، ص 82 و ج‏2، ص388.
 [4]. مفردات راغب، ص777.
 [5]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374ش، چاپ اول، ج‏25، ص215.
 [6]. بقره/264.
 [7]. خسروى حسينى، سيدغلامرضا؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، تهران‏، مرتضوى‏، 1375ش‏، چاپ دوم‏، ج‏4، ص253-255.
 [8]. آل عمران/164.
 [9]. خسروى حسينى، سيد غلامرضا؛ پيشين.
 [10]. قصص/5.
 [11]. تفسير نمونه، ج‏16، ص16.
 [12]. شعرا/ 18.
 [13]. تفسير الميزان، ج‏15، ص260 و 261.
 [14]. بقره/264.
 [15]. مصطفوي، حسن؛ تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380ش، چاپ اول، ج‏3، ص360 و 361.
 [16]. محمد/4.
 [17]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى، 1365ش، چاپ دوم، ج‏27، ص87و88.
 [18]. تفسير نمونه، ج‏21، ص399-401.
 [19]. طه/37-38.
 [20].  فضلالله، سيدمحمد حسين؛ تفسير من وحيالقرآن، بيروت، دارالملاك، 1419ق، چاپ دوم، ج15، ص108.
 [21]. صافات/114-116.
 [22]. طوسى، محمدبنحسن‏؛ التبيان فى تفسيرالقرآن‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏، با مقدمه شيخ آغابزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعاملى، بيتا، ج‏8، ص522.
 [23]. يوسف/90.
 [24]. همان.
[25]. طيب، سيد عبدالحسين؛ أطيب البيان في تفسيرالقرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج7، ص264-265.
 [26]. يوسف/91.
 [27]. انفال/63.
 [28]. حسيني همداني، سيدمحمد حسين؛ انوار درخشان، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404ق، اول، ج‏7، ص390.
 [29]. آل عمران/164.
 [30]. ثقفى تهرانى، محمد؛ روان جاويد، تهران‏، برهان‏، 1398ق، چاپ سوم، ‏ج‏1، ص526 و 527.
 [31]. طور/26 و 27.
 [32]. تفسير نمونه، ج‏22، ص438.

 

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13067


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۷

لغو


 
 "لغو" در لغت به چيزي اطلاق ميشود كه مورد اعتنا نبوده و از آن نفعي حاصل نگردد.[1]و در اصطلاح قرآني به كلام، عمل يا فكر بيهوده و باطلي كه موجب غفلت انسان از ياد خدا باشد، اطلاق ميشود.[2]
 واژگانِ هزل، لهو و عبث، نيز به معني كلام و كار بي اهميت، بدون قصد و بيحاصل است؛ و از اين جهت با واژهي "لغو" هم معنا ميباشند.[3]
 
لغو از منظر قرآن
 
از آنجا كه قرآن، خلقت عالم وجود را- كه انسان هم جزئي از آن عالم است- بر اساس اهداف والاي الهي دانسته و اينكه هر موجودي در اين عالم داراي وظايفي بوده كه بايد آن را انجام دهد، تا آن هدف والا محقق گردد؛ لذا، خداوند در قرآن، با عبارات مختلف، انسان را از مشغول شدن به اموري كه متناسب با هدف الهي نيست، برحذر داشته و پرهيز از لغويات را از صفات مؤمنان قرار داده است.[4]
 واژه لغو در قرآن 11 بار تكرار شده است.
 
عوامل و زمينه هاي لغو
 

1.    فراموشي ياد خدا و روز جزا:
 
يكي از عواملي كه موجب روي آوردن انسانها به كارهاي لغو و بيهوده ميگردد، فراموشي ياد خدا و روز جزاست. قرآن در اينباره ميفرمايد:
 «الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَ لَعِبًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا 
فَالْيَوْمَ نَنسَئهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا ...»[5]
 «همانها كه دين و آيين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگى دنيا
آنان را مغرور ساخت، امروز ما آنها را فراموش مى‏كنيم،
همان گونه كه لقاى چنين روزى را فراموش كردند!...»
 آيه بيان ميدارد كه، علت اعراض اين افراد از برنامههاي دين، و روي آوري به امور بيهوده، فراموشي ياد خدا و روز جزا ميباشد.[6]

2.    لذت جويي دنيوي:

لذت جويي از عوامل مهم، در گرايش به لغويات است؛ چرا كه، انسان براي رسيدن به لذات زودگذر ، عنان خود را به دست هواي نفس سپرده و نفس، او را از پرداختن به اهداف انساني و الهي دور ميسازد. قرآن درباره لذتجوياني كه در لغويات غرق شده اند پيامبر را مورد خطاب قرار داده و ميفرمايد:
 «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ  فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏»[7]
 «بگذار آنها بخورند، و بهره گيرند، و آرزوها، آنان را غافل سازد
 ولى بزودى خواهند فهميد!»
 اشارهي آيه به كساني است كه، تنها لذتهاي مادي را ملاك عمل خود قرار داده و از امور مهم غافل گشته و خود را با لغويات سرگرم نمودهاند.[8]
 
3.    همنشيني با بدان:
 
از ديگر عوامل گرايش به لغويات، همنشيني با افراد ناسالم است؛ چرا كه، اين افراد حق را باطل و باطل را به صورت حق جلوه داده و عمل زشت و لغو را در نظرها، زيبا و پر فايده مينمايانند. قرآن ميفرمايد:
 «وَ قَيَّضْنَا لهَُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُواْ لهَُم مَّا بَينْ‏َ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ...
 وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ
وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَغْلِبُون‏»[9]
 «ما براى آنها همنشينانى (زشت‏سيرت) قرار داديم كه زشتيها را
از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛... كافران گفتند:
 گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن، جنجال كنيد؛
 شايد پيروز شويد!»
 اشاره آيه بر اين امر است كه همنشين ناصالح، زشتيها را براي دوستان خود تزيين نموده و آنها را امر به لغوگويي و جنجال ميكند، تا صداي حق به گوش مردم نرسد.[10]
 
مصاديق لغو از منظر قرآن
 


1.    بت پرستي:
 
پرستش به منظور اظهار حاجت، جلب منفعت و يا دفع خطر و ضرر است و در صورتى كه، معبود فاقد حس و ادراك باشد، اظهار حاجت لغو خواهد بود و دليلي براي خضوع در برابر آن وجود نخواهد داشت.[11]
 «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يُغْنىِ عَنكَ شَيْئاً»[12]
 «به پدرش گفت: اى پدر! چرا چيزى را مى‏پرستى كه نه مى‏شنود،
 و نه مى‏بيند، و نه هيچ مشكلى را از تو حلّ مى‏كند؟!»
 اين آيه -كه مربوط به احتجاج ابراهيم(ع) با عموي خود ميباشد- بيانگر اين مطلب است كه پرستش موجودي كه هيچگونه قدرتي ندارد (بتپرستي)، لغو و بيهوده است.[13]
 
2.    سوگند لغو:
 
از آنجا كه سوگند خوردن ارزش و اهميت خاصي در كلام داشته و همچنين در كلام و زندگي انسان اثرگذار است، گاهي ممكن است انسان برحسب عادت و بدون قصد، آن را به زبان آورد؛ لذا، يكي از مواردي كه در قرآن به عنوان مصاديق لغو به شمار آمده، سوگندهايي است كه بدون قصد و ايجاد اثر بر زبان جاري ميشود:[14]
 «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُم ‏...»[15]
 «خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجه ياد مى‏كنيد،
 مؤاخذه نخواهد كرد ...»
 در اين آيهي شريفه، خداوند سوگندهاي بدون قصد و توجه را نيز، لغو شمرده؛ لكن، مورد مؤاخذه قرار نميدهد.

3.    عبادت لغو
 
مصداق ديگري كه در قرآن براي لغو ذكر شده است، اعمال و افعال بيهوده اي بود كه از كفار به نام عبادت انجام ميگرفت:
 «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً ...‏»[16]
 «(آنها كه مدّعى هستند ما هم نماز داريم،) نمازشان نزد خانه (خدا)،
 چيزى جز «سوت كشيدن» «كف زدن» نبود ...»
 در حقيقت اين آيه، به عبادت كفار- كه در مقابل كعبه[17]براي بتهاي خود، حركات زنندهاي مانند كف زدن و... انجام ميدادند- اشاره كرده و بيان ميكند كه اين رفتارها مخصوص مجالس لغو بوده و با قداست كعبه منافات دارد.[18]

عدم لغو در بهشت
 
از آنجا كه بهشتيان در حدّ كمال از نعمتهاي الهي بهره مندند و هواي نفس و وسوسه ي نفساني در آنها وجود ندارد، عقول آنها كامل گشته، حقايق براي آنها آشكار شده و جهل آنها تبديل به عرفان ميشود؛ لذا، عوامل گرايش به لغو از وجود آنها منتفي شده و بالاترين لذتشان، وصل به معبود بوده و گرايش به امور ديگر براي آنها تلخ و ناگوار است؛ بنابراين، هيچگونه زمينه اي براي پرداختن به لغويات و غفلت از حق تعالي در بهشتيان وجود ندارد؛[19]چنانچه قرآن، در توصيف بهشت و اهل آن ميفرمايد:
 «لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَأْثيماً إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاما»[20]
 «در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بيهوده‏اى مى‏شنوند،
 نه سخنان گناه آلود، تنها چيزى كه مى‏شنوند
 "سلام" است "سلام"!»
 آيه مشعر بر اين است كه در بهشت نه تنها لغو وجود ندارد؛ بلكه، اهل بهشت از امنيت و احترام كامل برخوردار بوده، و در كمال لذتجويي از نعمتهاي بهشتي و بندگي خداي سبحان مشغولند.[21]
 
مؤمنان و اعراض از لغو
 
مؤمنان به واسطه  ايمان، به منبع عزّت و عظمت وصل شده، و در زندگي خود، جز به زندگى سعادتمند ابدى و بندگي خالصانه براي خداي متعال، اهتمام نمى‏ورزند. تنها به كارهايى مشغول ميگردند كه، حقّ آن را عظيم دانسته و آنچه را جاهلان براي آن اهميت قائلند، بي ارزش و لغو ‏شمرده؛ در نتيجه، جزو رستگاران قرار ميگيرند:[22]
 «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون الّذِينَ هُم فِي صَلاتِهِم خَاشِعُونَ
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏»[23]
 «مؤمنان رستگار شدند؛ آنها كه در نمازشانخشوع دارند؛
 و آنها كه از لغو و بيهودگى روى‏گردانند.»
 اعراض مؤمنان از لغو تا حدي است كه، اگر از كنار اهل لغو بگذرند، كرامتشان به آنها اجازهي شركت در آن محفل را نميدهد:
«... وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا»[24]
 «... و هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند،
بزرگوارانه از آن مى‏گذرند.»
 
پي نوشت ها:
 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ابن منظور،محمدبن مكرم؛ لسان العرب، بيروت ، دار صادر، 1414ق، ج‏15، ص250.
 [2]. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ش، ج‏10، ص 208.
 [3]. راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ مفردات في غريب القرآن، تحقيق: صفوان عدنان داودي، دار العلم الدار الشامية، دمشق بيروت، چاپ يكم، 1412ق، ص 841 و 748 و التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص11.
 [4]. نجفى خمينى، محمد جواد؛ تفسير آسان‏، تهران، انتشارات اسلاميه، چاپ اول، 1398ق، ج‏13، ص270.
 [5].  أعراف/51.
 [6]. حسينيهمداني، سيدمحمدحسين؛ انوار درخشان، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404ق، اول، ج‏6، ص 354.
 [7]. حجر/3.
 [8]. مصطفوي،حسن؛ تفسير روشن ، تهران ،مركز نشر كتاب ، 1380 ش،چاپ اول، ج‏12، ص 298.
 [9]. فصلت/25و 26.
 [10]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، 1374 ش، چاپ اول،  ج‏20، ص 261 تا 265.     
[11]. طباطبائي(علامه)، سيّد محمدحسين؛ تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارت اسلامي جامعه مدرسين،  1417 ق، چاپ پنجم، ج‏14، ص 57 و ج7، ص143.
 [12]. مريم/42.
 [13]. مراد از "أب" در آيه پدر حضرت ابراهيم نيست بلكه عموي ايشان ميباشد. جهت مطالعهي بيشتر به تفسير الميزان، ج7، ص159-168 ذيل آيهي 74 انعام مراجعه شود.
 [14]. تفسير الميزان، ج‏2، ص 223.
 [15]. بقره/225.
 [16]. أنفال/35.
 [17]. بنابر روايات وارده و نظر مفسران شيعه و اهل سنت در ذيل آيه، منظور از "بيت"، كعبه و مسجدالحرام ميباشد.
 [18]. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى، 1365 ش، چاپ دوم ، ج‏12، ص204.
 [19]. الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص70.
 [20]. واقعه/25.
 [21]. تفسير نمونه، ج‏23، ص 216.
 [22]. تفسير الميزان، ج‏15، ص9.
 [23]. مؤمنون/1_3.
 [24]. فرقان/72.

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13084


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۷:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۶

اصول اخلاق اجتماعي ، رفتار اجتماعي و گفتار در اجتماع

هر شهر يا كشوري داراي آداب رسوم خاصي مي باشد كه بنا به شرايط زندگي همان منطقه شكل گرفته است.اما به طور كلي در همه جاي دنيا اصول و مباني مشتركي براي اخلاق و رفتار آدم ها وجود دارد كه توجه به آن ها در هر جامعه اي و بين هر ملتي موجب موفقيت در ارتباطات جمعي و آزمون هاي شخصيتي مي شود.

با رعايت آداب و اصول معاشرتي و اجتماعي راحت تر مي توان ارتباط اجتماعي موفق با ديگران برقرار كرد و امتيازاتي فراواني از اين رابطه به دست آورد. به عبارتي بهتر، رعايت اين اصول يكي از دلايل تمايز فرد از ديگران است و در زمان انتخاب وي در موقعيت هاي مختلف مانند، ازدواج، شغل، سمت و مقام خاص، نفرات نمونه و برتر، اين خصوصيت يكي از امتيازهاي مهم برتري در اين رقابت ها به حساب مي آيد و در هر رابطه اي مورد رضايت مخاطب قرار مي گيرد.

آداب و معاشرت اجتماعي دو اصل اساسي دارد: الف: اخلاق اجتماعي           ب: رفتار اجتماعي

اخلاق اجتماعي: به كليه اعمال شرعي و وجداني انسان ها گفته مي شود كه در همه جاي دنيا اين اصول شناخته شده و مشخص است و همه افراد رعايت آن را نشانه انسانيت، شرافتمندي ، نجابت ، خداشناسي و منصف بودن فرد مي دانند.

از آن جا كه اين اصول توسط اديان مختلف به صورت كامل توضيح داده شده است و در همه حال و هر زمان توصيه مي شود، تنها به اشاره اي از اهم آن ها بسنده مي كنيم:

-       مهرباني، محبت ورزي و خوش رويي با ديگران.

-       فرد تنها به منافع و نيازهاي خود توجه نكند و آنچه را براي خود نمي پسندد براي ديگران نپسندد.

-       عدالت و انصاف را پيش رو داشته باشد و تمام اعمال و تصميمات خود را بر اساس آن اتخاذ نمايد.

-       دروغ نگويد و ظاهر سازي نكند و از فريب ديگران بپرهيزد.

-       گره گشاي مشكلات ديگران باشد و بابت انجام آن امتيازي طلب نكند.

-       فرصت طلب نباشد و از موقعيت هايي كه به دست مي آورد سوء استفاده نكند.

-       نجيب باشد و به ناموس ديگران نظر نداشته باشد.

-       خيانتگر نباشد و به وعده هاي خود وفادار بماند.

اصل دوم رفتار اجتماعي است كه هدف از نوشتن اين مطالب ترويج همين موضوع مي باشد. اصول رفتار اجتماعي داراي نكاتي است كه رعايت آن شخصيت فرد را به گونه اي ناباورانه رشد مي  دهد و سطح اجتماعي او را به درجات بالا مي رساند، فرد را شخصيتي با ادب، تحصيلكرده و قابل اطمينان نشان مي دهد كه به راحتي مخاطب را مغلوب خود مي سازد.

نكاتي از رفتار و مهارت هاي اجتماعي:

1- پياده روي

-       وقتي در خيابان راه مي رويد بايد ادب و نزاكت را رعايت كنيد، در سمت راست با قامتي كشيده(نه خميده) و قدم هايي متعادل ، راست و مستقيم حركت كنيد.

-       اگر سهوا موجب ناراحتي كسي شديد مانند، تنه زدن يا لگد كردن پا، فورا عذرخواهي كنيد و در پاسخ معذرت خواهي ديگران جرو بحث نكنيد و تنها بگوييد"اشكالي ندارد"

-       در انتخاب راه، مسير پسنديده سمت راست است و هنگامي كه سه نفر مشغول پياده روي هستند، اولويت با وسط، سمت راست و چپ مي باشد كه بهتر است به ترتيب اولويت فرد بزرگتر يا خانم وسط و نفرات كوچك تر به ترتيب راست و چپ حركت كنند. البته در چنين شرايطي بايد مراقب باشيد تا عرض مسير پياده روي را مسدود نكنيد.

-       اولويت اجتماعي معمولا ابتدا با بزرگترين فرد جمع، فردي كه مقام يا سمتي بالاتر از ديگران دارد، خانم ها و سپس ساير نفرات به ترتيب سن و مقام مي باشد، بنابراين لازم است هنگام ورود به درگاه ها يا مكان هاي مختلف اولويت ورود نفرات رعايت شود.

-       هنگام پياده روي در خيابان از خيره شدن به ديگران و گوش دادن به صحبت آن ها خودداري كنيد.

-       با صداي بلند صحبت نكنيد و بر سر راه ديگران متوقف نشويد.

-       در معبرهاي شلوغ از هل دادن و تنه زدن به ديگران به اين معني كه" سريعتر حركت كنند چون شما عجله داريد" پرهيز كنيد.

2- صحبت كردن

-       هنگام سخن گفتن از كلمات مودبانه تر و زيباتر استفاده كنيد مانند, "صحبت" به جاي "حرف" و يا "همكارم" به جاي "كارگرم"

-       از گفتن فحش و ناسزا شديدا خودداري كنيد و اگر كسي به شما ناسزا گفت و شما را با انجام رفتار و اعمال تحريك آميز عصباني كرد با ملايمت و خوش رويي برتري خود را نسبت به او نشان دهيد تا پيروز ميدان باشيد.

-       جملات را منسجم و حساب شده بيان كنيد تا در كم ترين كلمات منظورتان را رسا و ساده عنوان كرده باشيد.

-       ساده و روان سخن بگوييد و از كلمات و جملاتي كه دركشان براي ديگران مشكل است صرف نظر كنيد.

-       وقتي در جمعي عمومي سخنوري مي كنيد از بيان موضوعاتي كه تنها براي خودتان جذابيت دارد خودداري كنيد و افكار خود را به شيوه اي جذاب نه به صورت نصايح پدربزرگانه بيان نماييد. افرادي كه درباره عقايد خود تعصب خشك دارند و در چهارچوب فكري به خصوصي محصور شده اند هيچ گاه نمي توانند از ديگران چيزي بياموزند و هم صحبت خوبي نيز براي ديگران به شمار نمي آيند.

-       جملات ديگران را كامل نكنيد، اندكي صبر كنيد تا كلمه اي را كه سخنران به دنبالش هست خود به زبان بياورد.

-       به توپوق و لهجه ديگران نخنديد و هنگام صحبت ديگران علايم خستگي و كلافگي از خود نشان ندهيد چون خلاف ادب است.

-       بيشتر از آن چه سخن مي گوييد به ديگران فرصت صحبت كردن بدهيد.

-       صحبت ديگران را قطع نكنيد و اگر كسي سخن شما را قطع كرد براي ادامه آن پافشاري نكنيد.

-       از بيان داستان هاي قديمي، طولاني و خسته كننده بپرهيزيد.

-       آهسته و رسا صحبت كنيد، كاملا متعادل. نه به گونه اي كه از صداي بلند شما ديگران سر درد بگيرند و نه طوري كه از صداي ضعيفتان يكي در ميان كلمات را متوجه نشوند.

-       از راه دهان صحبت كنيد نه از بيني!

-       وقتي صحبت مي كنيد به نسبت مساوي به چشمان مخاطبان نگاه كنيد اما به آن ها خيره نشويد مخصوصا اگر مخاطبتان جنس مخالف باشد.(از نگاه كردن به زمين يا دور و بر خودداري كنيد.)

-       هميشه دهان خود را خوشبو نگه داريد تا هنگام صحبت كردن با چهره هاي آشفته ديگران مواجه نشويد.

-       يادتان باشد هنگام بروز اختلاف عقيده، دانا سعي مي كند چيزي بياموزد و نادان به مجادله مي پردازد.

-       تملق گويي خوب نيست، دقت كنيد اگر از كسي تعريف مي كنيدخلاف واقع و بزرگنمايي نباشد تا در نظر ديگران حالت چاپلوسانه به خود نگيرد.

-       جاي ديگران جواب ندهيد اين روش تنها براي افراد بيمار و بي زبان صحيح مي باشد.

-       هنگام سخنراني ديگران سعي نكنيد با ادا و اشاره كنترل سخنوري وي را از دستش خارج كنيد.

-       هنگامي كه سيگار به لب داريد يا مشغول خوردن هستيد، صحبت نكنيد.

-       قسم خوردن نشانه عدم اعتماد به نفس و عدم اطمينان از صحت سخن بوده و تكرار آن به مراتب كار را بدتر مي كند.

-       دانستن اشعار زيبا، نكات جالب، اخبار به روز و لطيفه هاي جذاب يا گفتار بزرگان و به كار بردن به موقع آن ها در سخنان، بر تاثير گفته ها مي افزايد و كلام را زيباتر مي كند.

3- لباس پوشيدن

-       آقايان بهتر است در مراسم و مكان هاي رسمي از كت و شلوار استفاده كنند.

-       كت و شلوار هميشه بايد اتو زده و بدون لك باشد.پيراهن نيز خوش زرق و برق و كفش ها واكس زده و رنگ همگي با يكديگر همخواني داشته باشد.

-       در تابستان و روز بهتر است از كت شلوارهاي رنگ روشن و در شب از رنگ تيره استفاده كرد.

-       از گذاشتن خودكار وساير وسايل در جيب بالاي كت و وسايل حجيم در جيب هاي جانبي كت و شلوار جدا بپرهيزيد.

-       كت و شلوار بايد كاملا اندازه باشد رنگ و روي آن نرفته باشد.

-       خط دكمه پيراهن، دكمه شلوار و سگك كمربند بايد در يك راستا قرار بگيرند.

-       پيراهن نبايد داخل شلوار چروكيده باشد يا قسمتي از آن بيرون و قسمتي داخل باشد. براي حل اين موضوع بهتر است از پيراهن هاي كوتاه و گشاد استفاده نكنيد.

-       داخل جيب پيراهن وسايل حجيم نگذاريد تا جيب آن متورم نشود.

-       از لباس هاي ترميم شده و نخ كش شده استفاده نكنيد، لباس ها هميشه بايد تميز، اتوشده و خوشبو باشند و نقصي نداشته باشند.

-       كفش ها بايد با لباس همخواني كامل داشته باشند(از نظر رنگ و جنس) و هميشه در همه حال تميز و واكس زده باشند عاري از هرگونه پارگي يا فرسودگي محرز.

-       جواراب ها هميشه سالم، تميز و خوشبو با شند تا اگر مجبور شديد در محلي كفش هايتان را در بياوريد خجالت نكشيد!

-       بهتر است براي مدت طولاني در يك مكان از يك مدل لباس استفاده نكنيد.

-       از مواد خوشبو كننده در مدل هاي مختلف(لباس، بدن، دهان و پا) به صورت مداوم استفاده كنيد.

4- نظافت شخصي

-       موهاي خود را هميشه مرتب، تميز و خوش حالت نگه داريد و موهاي زائد اطراف سر و گردن را مرتبا كوتاه كنيد.

-       موهاي صورت خود را مداوم اصلاح كنيد و بعد از آن ژل مخصوص يا كرم اصلاح بزنيد اما اگر اهل ريش و سبيل هستيد از آنكارد و شستن آن ها به هيچ وجه غافل نشويد.(خانم ها بهتر است كه صورت خود را مرتبا كنترل نمايند و به گونه اي متعادل آرايش كنند تا از طرفي فرق صورت آن ها با صورت مردان محرز باشد و از طرف ديگر مواد آرايشي روي صورتشان فسيل نگردد.)

-       دندان هايتان را سفيد و درخشان نگه داريد و از زرد شدن، جرم گرفتن يا پلاك بستن آن ها جلوگيري كنيد.

-       ناحن هايتان هميشه كوتاه و تميز باشند. ضمن اينكه هنگام كوتاه كردن ناخن بايد به شكل ظاهري آن توجه كرد تا زيبايي خود را از دست ندهد.

-       براي داشتن بدن و لباس هاي خوشبو، استحمام روزانه و تعويض لباس هفته اي چند بار لازم است.

5- غذاخوردن

-       هنگام غذا خوردن اينكه چه كسي كجا بنشيند خيلي مهم است و اين وظيفه ميزبان است كه به اولويت ميهمانان را راهنمايي كند.در ميهماني هاي خانوادگي جايگاه ويژه سمت راست خام ميزبان و سمت راست آقاي ميزبان مي باشد و در صورتي كه ميزبان يك نفر باشد جايگاه ويژه سمت راست و سپس سمت چپ او است. در ميهماني هاي خانوادگي بهتر است كه خانم و آقاي صاحبخانه كنار يا مقابل يكديگر بنشينند و به ترتيب ديگر ميهمان ها اين كار را انجام دهند.

-        تا هنگامي كه صاحبخانه(خانم يا آقاي ميزبان) شما را به پاي ميز غذا(سفره) دعوت نكرده است از نشستن صرف نظر كنيد. بهتر است كه در ميهماني ها تا زماني كه خانم صاحبخانه و ديگر خانم ها شروع به خوردن غذا نكرده اند آقايان از خوردن جلوگيري كنند.

-       پشت ميز با حالت مناسب بنشينيد و از گذاشتن آرنج و دست بر روي ميز خودداري كنيد و از خم شدن زياد و پايين آوردن سر هنگام خوردن غذا جلوگيري كنيد.

-       بر روي صندلي لم ندهيد و آن را با بدن به عقب نبريد، مودبانه از جا برخيزيد و آرام صندلي را جابه جا كنيد. بعد از ترك صندلي آن را در جاي اوليه خود قرار دهيد.

-       دستمال سفره در يقه يا جيب و بالاي سر قرار نمي گيرد جايش روي زانو است! ضمن اينكه صورت را نبايد با دستمال سفره خشك كرد و تنها مي توان آن را بر روي لب ها گذاشت. بعد از اتمام غذا دستمال سفره را تا نكرده سمت چپ بشقابتان بگذاريد.

-       با متعلقات ميز بازي نكنيد و خانه نسازيد!

-       پشت ميز غذا از خميازه كشيدن،گرفتن بيني، شانه كردن موها، كشتي گرفتن، خاراندن بدن و صحبت با تلفن همراه يا دست دادن به ديگران جلوگيري كنيد و از مطالعه بپرهيزيد.

-       تعويض كارد و چنگال يا قاشق چنگال در دستان كار پسنديده اي نيست سعي كنيد هنگام برش غذا بر بشقابتان تسلط كافي داشته باشيد.

-       وقتي غذا به طرف دهان برده مي شود چنگال بايد به طرف پايين باشد.

-       قبل از چشيدن و خوردن غذا از زدن نمك و فلفل صرف نظر كنيد.

-       خوردن غذا از نوك قاشق صحيح نيست و بايد از كنار آن خورده شود.

-       در برخي كشورها رسم بر اين است هنگامي كه غذا تمام مي شود قاشق چنگال را به صورت موازي داخل بشقاب مي گذارند تا پيشخدمت آن را جمع كند اما اگر هنوز قصد خوردن غذا داريد بايد قاشق و چنگال را به صورت متقاطع در بشقاب قرار دهيد تا پيشخدمت آن را جمع نكند.

-       در رستوران ها اگر قاشق يا چنگالتان روي زمين افتاد نبايد آن را بر داريد. اين كار پيشخدمت است.

-       با غذا بازي نكنيد و آن را هم نزنيد و فوت نكنيد.

-       بشقابتان را با دستمال يا تكه نان تميز نكنيد. اگر واقعا بشقاب كثيف است از بشقاب ديگري استفاده كنيد.

-       براي برداشتن ظروف انگشتانتان را به سر قاشق يا چنگال نماليد و داخل ليوان يا فنجان نكنيد.

-       هنگام اتمام غذا بشقاب خود را عقب نزنيد و ته مانده غذايتان را براي كسي نريزيد يا همراه خود نبريد.

-       اگر چيزي مي خواهيد كه از شما فاصله دارد مودبانه از فردي كه به آن نزديك است خواهش كنيد تا به شما كمك كند. خودتان شخصا بر روي ميز دراز نكشيد و آن را برداريد!

-       از پرخوري و كم خوري محسوس اجتناب كنيد و هنگام صرف غذا از نحوه پخت غذا تعريف كنيد و بگوييد كه خيلي خوشمزه است، حتي اگر اين طور نباشد! با اين كار خانم صاحبخانه با روي خوش تا پايان ميهماني از شما پذيرايي ويژه مي نمايد.

-       اگر غذايي را دوست نداريد يا به نظرتان خوب تهيه نشده نبايد بيان كنيد يا درگوشي به ديگران بگوييد و از متعلقات سفره انتقاد كنيد.

-       اگر استخوان يا هرچيزي ديگري را خواستيد از دهان بيرون بياوريد خيلي آرام و نا محسوس چنگال را به گوشه لبتان بچسبانيد و آن تكه را روي چنگال قرار دهيد و كنار بشقاب بگذاريد.

-       قبل از نوشيدن لب خود را با دستمال پاك كنيد.

-       هرگاه احساس كرديد دست يا صورتتان چرب و كثيف شده يك دستمال كاغذي را تا كنيد و به آرامي دست و صورتتان رابا آن پاك نماييد.

-        قاشق و چنگال شخصي را داخل ظروف عمومي نكنيد و قاشق مرطوب را داخل شكر يا هر چاشني ديگري نبريد.

-       انگشتان خود را هرگز ليس نزنيد و با گوشه سفره يا ميز پاك نكنيد.

-       قبل از نوشيدن قاشق هم زن را از داخل ليوان يا فنجان خارج كنيد.

-       بهتر است كه در ميهماني ها به جاي پارچ آب از آب معدني هاي تك نفره استفاده شود.

-       تا زماني كه ديگران غذا مي خورند ميز غذا را ترك نكنيد به خصوص اگر ميزبان هستيد.

-       هرگز كارد را به دهان نبريد.

-       از خلال دندان پنهاني استفاده كنيد نه سر ميز.

-       براي نخوردن نوعي از غذا دليل نياوريد و به بشقاب ديگران نگاه نكنيد.

-       نان را با چنگال بر نداريد و برنج را با قاشق داخل بشقاب نكشيد. از ريختن ماست و سالاد روي برنج جدا خودداري كنيد.

6- در ميهماني ها

-       هنگام سلام و احوال پرسي ميزبان بايد ميهمان ها را به يكديگر معرفي كند. ابتدا كوچك تر را به بزرگ تر، آقا را به خانم و مقام پايين تر را به مقام بالاتر معرفي مي كنند سپس بزرگ تر، خانم و مقام بالاتر را به ديگران. اگر ميهمان فرد ناشناسي را همراه خود آورده بايد او را به ميزبان معرفي كند سپس ميزبان را به ميهمان ناشناس. در ميهماني هاي بزرگ لازم نيست تك تك همه را به يكديگر معرفي كرد تنها زماني كه تصادفا لازم مي شود كافي است.

-       اگر با تاخير وارد ميهماني مي شويد بايد با تمام حاضرين سلام و احوالپرسي كنيد و يكبار ديگر با كساني كه كنارتان مي نشينند احولپرسي را ادامه دهيد.

-       تشريفات را بايد انجام دهيد چه ميزبان باشيد چه ميهمان چه مطابق ميل و عقايد شما باشد چه نباشد.

-       در ميهماني هاي رسمي ابتدا بايد به آقا و خانم ميهمان سلام واحوالپرسي كرد بعد به بزرگ ترها و مقامات بالا.

-       به بشقاب غذا و ميوه ديگران نگاه نكنيد. مخصوصا اگر ميزبان هستيد تنها اين كار را زماني انجام دهيد كه در ادامه بخواهيد به آن ميهمان تعارف كنيد كه چيزي بخورد.

-       از قيمت ميوه و غذاهاي خريداري شده در ميهماني صحبتي نكنيد حتي اگر چندين برابر قيمت خريده باشيد.

-       با تمامي ميهمانان صحبت كنيد و به يك ميزان از همه پذيرايي كنيد و گرم بگيريد.

-       كسي را در جمع تحقير نكنيد و كسي را بيش از حد بزرگ ننماييد.

-       به ميهمانان احترام بگذاريد و غير مودبانه با آن ها صحبت نكنيد.

-       اگر نگران خرابي وسايل منزلتان هستيد به روي ميهمانان نياوريد يا بيخيال باشيد يا ميهمان دعوت نكنيد.

-       بچه هاي ميهمان را تحت هيچ شرايطي دعوا نكنيد. البته ميهمانان بايد خودشان در چنين مواقعي توجه ويژه اي به فرزندانشان داشته باشند تا موجب مزاحمت و ناراحتي ميزبان نشوند.

-       اگر ميهماني ظرف يا اشيايي را شكاند به او چشم غره نرويد و عصباني نشويد. با ملايمت بگوييد"اشكالي ندارد" چاره اي نيست زيرا نمي توانيد پول آن را از او بگيريد پس بهتر است خودتان را كنترل كنيد تا شخصيت بهتري از خود رونمايي كرده باشيد.

-       وسايل پذيرايي را باب ميل و طبق ذائقه ميهمانان تهيه كنيد و ساعات پذيرايي را با آن ها هماهنگ نماييد.

-       عصباني نشويد و ديگران يا فرزندان خود را دعوا نكنيد. به هيچ عنوان به بهانه خنده به تمسخر حاضرين و غايبين نپردازيد.

-       محل پذيرايي را خوشبو و مرتب نگه داريد و با وسايل آنتيك منزلتان مانور تبليغاتي ندهيد.

-       محل دستشويي و استراحت شخصي را به ميهمانان معرفي كنيد. اگر ميهماني قصد لحظه اي خوابيدن داشت در محلي آرام براي او بالش و ملحفه تميز فراهم كنيد و آرامش آن قسمت را حفظ نماييد.

رعايت اين اصول شخصيت شما را ارتقا مي دهد و اطمينان ديگران نسبت به رفتار آبرومندانه شما بيشتر مي شود. آن وقت است كه از حضور شما در ميهماني ها و مراسم و مجامع رسمي و حيثيتي نه تنها نگران نيستند بلكه خوشحال نيز مي شوند و افتخار هم مي كنند. به علاوه شما با انجام رفتار مطلوب اجتماعي آن را در سطح خانواده و اطرافيان گسترش مي دهيد و باعث ترويج فرهنگ اجتماعي در جامعه و در نهايت كشور عزيزمان مي شويد.

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۵ اصول سخن گفتن در محل كار

 

با بالا رفتن قدرت شغلي، مسئوليت هاي كاري هم بيشتر مي شود. اينكه بتوانيد كارتان را خوب انجام دهيد يك ضرورت است، اما اينكه بتوانيد به طور مداوم وجهه و رفتار كاري خودتان را حفظ كنيد به همان اندازه اهميت دارد. فقط يك دست پاچگي جزئي مي تواند به كلي رفتار و منش شغلي شما را برهم بزند.

اصول و قوانين طول و دراز اتيكت شغلي، يادگيري و حفظ آن را دشوار مي كند اما اشتباهات رايجي كه در اين مقاله مي خواهيم به آن اشاره كنيم، در كل جهان محكوم مي شود. در اين مقاله به شما كمك مي كنيم اين اشتباهات را تشخيص داده و از آنها دوري كنيد.

اشتباهات رايج رفتاري در محل كار

بي حرمتي به مقدسات، بي ظرفيتي، درگوشي هاي غيرضروري، و عادات بد غذايي از جمله بدترين اشتباهات رفتاري در محل كار هستند. رفتار بد همه جا بد است، اما در محل كار كه مردم به طور مرتب شاهد آن هستند، بدتر هم مي شود.

براي اثبات حرفتان هيچوقت قسم نخوريد. اينكار باعث مي شود اعتبارتان از بين برود و نابخرد جلوه كنيد. علاوه بر توهين و بي حرمتي به مقدسات، نزديك ايستادن به همكاران يا برخورد فيزيكي با آنها نيز عاقلانه نيست. يادتان باشد، محل كار جاي صميميت برقرار كردن نيست.

در محل كار گفتگو به صميميت ترجيح داده مي شود، اما اين شامل تلفن همراهتان نمي شود. يك تماس كوتاه در جلسه يا زمان ناهار ممكن است براي همكارانتان ناراحت كننده باشد، مخصوصاً اگر عادت داشته باشيد پشت تلفن بلند بلند حرف بزنيد. با صدا غذاخوردن هم يكي ديگر از رفتارهاي بدي است كه در محل كار ناخوشايندتر خواهد بود. با دهان پر حرف زدن باعث مي شود طرف مقابلتان نتواند روي حرف هاي شما تمركز لازم را داشته باشد.

اتيكت رفتاري در محل كار:  به جاي قسم خوردن از شوخ طبعي خود استفاده كنيد. اينكار باعث مي شود توجه فرد مقابل به شما جلب شده و همه به خاطر تلاشهايتتان دوستتان بدارند. وقتي شوخ طبعي مي كنيد، يا خيلي ساده با كسي ارتباط برقرار ميكنيد، حداقل 50 سانتيمتر از آنها دور باستيد، گهگاه لبخند بزنيد، و با نگاهي حاكي از احترام به آنها نگاه كنيد.

تماس هاي تلفني خود را از طريق caller ID كنترل كنيد، چون اكثر تماسهاي تلفني معمولاً غيرضروري هستند. سعي كنيد قبل از شروع كار تماسهاي مهم خود را انجام دهيد تا بين كار مجبور به جواب دادن تلفنتان نشويد. از گذاشتن تلفن همراهتان روي ميز كار جداً خوداري كنيد. وقتي با بقيه غذا ميخوريد، درست غذا به در دهانتان بجويد و با دهان پر هرگز صحبت نكنيد.

با تقويت رفتارهاي مثبت در خود، از بروز رفتارهاي منفي جلوگيري كنيد.

اشتباهات رايج در مكالمه

طريقه صحبت كردن شما با ديگران تاثير بسيار زيادي در تثبيت اعتبار شما پيش آنها يا از بين رفتن اعتبارتان خواهد داشت. از بدترين اشتباهات رايج در مكالمه مي توان به حرف زدن درمورد موضوعات ممنوع، غيبت كردن، قطع كردن صحبت ديگران، و فرياد زدن اشاره كرد.

سياست و مذهب موضوعات چندان مناسبي براي بحث در محل كار نيستند. بايد يادتان باشد كه سر كار هستيد نه در خانه پيش دوستانتان. حرف زدن درمورد مسائل جنسي هم محدوديت هايي دارد و فراتر رفتن از حد مجاز چندان خوشانيد نيست.

وقتي رئيس يا يكي از ارباب رجوع ها از دست شما عصباني باشد، ممكن است احساس خوبي به شما دست ندهد؛ اما با فرياد زدن يا قطع كردن حرف طرف مقابل كار را بدتر خواهيد كرد. فرياد زدن يا قطع كردن حرف همكاران هم رفتاري زشت و ناپسند است.

اتيكت مكالمه در محل كار: مكالمه هايتان بايد تا حد امكان كوتاه باشد و از حد خود خارچ نشويد. پرسيدن سوال هاي اصولي و توجه داشتن به نحوه حرف زدن خود باعث مي شود سراغ موضوعات ممنوعه نرويد. زندگي خصوصيتان را براي خودتان نگه داريد و پشت سر كسي در محل كار غيبت نكنيد. به جاي صحبت كردن درمورد ديگران، سعي كنيد بااحترام آنها را تحسين و تمجيد كنيد. و اگر آنها هم همين كار را براي شما كردند، تشكر كردن را فراموش نكنيد.

بعد از دعوا و مشاجره، پشيماني سودي نخواهد داشت، پس اگر گير رئيس يا ارباب رجوعي عصباني افتاديد، سعي كنيد خونسردي خود را حفظ كرده و به حل مشكل بپردازيد. به جاي قطع كردن حرف ديگران يا فرياد كشيدن، به حرف هاي آنها گوش دهيد و قضاوت نكنيد. سعي كنيد به دقت درمورد حرفهايشان فكر كرده و راه حل هاي عاقلانه ارائه كنيد. در شروع مكالمه با همكارانتان هم آرامش خود را حفظ كنيد. و به خاطر داشته باشيد هيچوقت وقتي همكارانتان سرشان شلوغ است براي حرف زدن نزدشان نرويد.

گفتگوي مثبت و سازنده، استرس محيط كار را كاهش داده و باعث مي شود همه احساس راحتي و خوشنودي بيشتري كنند.

اشتباهات رايج در ظاهر

اشتباه در ظاهر در محل كار از هر چيزي بدتر است چون قبل از اينكه حتي فرصت حرف زدن و ارتباط برقرار كردن با كسي به شما داده شود، نزد ديگران خرابتان خواهد كرد. از مهمترين اشتباهات رايح در ظاهر مي توان به تاخير، دست دادن شل و ول، و اشتباه در لباس پوشيدن اشاره كرد.

وقت شناس نبودن شما، وقت ديگران را تلف خواهد كرد. اگر براي ديدن ارباب رجوع هاي جديد وقت شناس نباشيد، مطمئن باشيد اين تاخير به ضررتان تمام خواهد شد. اشتباه بزرگ ديگر، دست دادن شل و ول است. اين طريقه دست دادن باعث مي شود طرف مقابل تصور كند شما شخصيتي ترسو و خجالتي داريد.

طريقه لباس پوشيدن شما نيز در حس اوليه ديگران درمورد شما نقش دارد. اگر روي بازوهايتان را تاتو كرده باشيد، يا گوشواره در گوشتان بيندازيد، براي ظاهرتان در محل كار به هيچ وجه مناسب نيست و باعث مي شود ديگران فكر خوبي درموردتان نكنند. ازاينرو بهتر است در محل كار طوري حاضر شويد كه اين نكات ريز اما مهم به چشم نخورد. پوشيدن لباس هاي نامناسب در محل كار (تي شرت و شلوار بگي) نيز كار خوشايندي نيست. داشتن كارت ويزيت هم اهميت بسيار زيادي دارد چون نوشتن اسم و شماره تلفتان روي كاغذ يا حتي دستمال كاغذي ظاهر خوبي ندارد.

اتيكت ظاهر در محل كار: گاهي اوقات ويزيت هاي دكتر اجتناب ناپذير است. اما بهتر است سعي كنيد اين قبيل قرار ملاقاتهاي خود را خارج از ساعات اداري تنظيم كنيد و اگر بعد از آن دير سر كار رسيديد، حتماً براي تكميل كارهايتان بيشتر سر كار بمانيد يا در وقت ناهار هم كار كنيد. در ملاقات با افراد جديد هم وقت شناسي اهميت بسيار زيادي دارد. در اينگونه قرار ملاقات ها با لبخند به چهره طرف مقابل نگاه كنيد و محكم با او دست بدهيد. اسم و فاميلتان را كامل بيان كنيد و با تكرار نام آنها، حس آشنايي خود را نشان دهيد.

تاحدممكن در محل كار لباسهاي رسمي بپوشيد و از انداختن انگشتر و گوشواره خودداري كنيد. هميشه به اندازه كافي كارت ويزيت همراهتان داشته باشيد و در انتهاي مكالمه يكي از آنها را به طرف مقابل داده و اگر كارت ويزيت آنها را هم گرفتيد، قبل از دور انداختن آن حتماً نگاهي به آن بيندازيد.

اشتباهات رايج در مسافرت

سفر كاري دقيقاً همانطور است كه از نامش پيداست اما گاهي اوقات، سفر كردن به يك كشور يا شهر جديد احتمال بروز خطا و اشتباه را بالا مي برد. سوء تفاهمات فرهنگي، انتظارات غيرمنطقي، خوردن بيش از حد با مشتري و تبديل كردن اتاق هتل به مهمانخانه از جمله بدترين اشتباهات در سفر هستند.

يك محل بيگانه ممكن است سوء تفاهمات فرهنگي زيادي هم به دنبال داشته باشد. هر كشور، آداب و رسوم خاص خود را دارد كه ممكن است حتي كارهاي ساده اي مثل هديه دادن يا تماس هاي فيزيكي بي حرمتي تلقي شود. همه چيز مثل وقتي در كشور يا شهر خودتان هستيد نخواهد بود، پس لاف نزنيد كه شهر/كشور شما بهتر است و از ميزبانتان هم انتظارات غيرمعقول نداشته باشيد.

بااينكه براي سفر كاري آمده ايد، اما ممكن است گاهي با مشتري به مكان هاي اجتماعي هم برويد. اما اين به شما اين حق را نمي دهد كه زياده روي كنيد و تصور كنيد كه در خانه نزد دوستانتان هستيد. همچنين يادتان باشد كه اتاق هتلتان، محل كار يا مهمانخانه نيست و دعوت كردن بيش از حد از مشتريان در آنجا (به خصوص اگر از جنس مخالف باشند) خيلي برايتان گران تمام خواهد شد.

اتيكت مسافرت هاي كاري: قبل از سفر كردن به خارج از كشور، سعي كنيد تا قسمتي با آداب و رسوم خاص آن كشور و طريقه برقراري ارتباط در آنجا آشنا شويد. موقع حرف زدن، بااحترام و مودبانه صحبت كنيد و تفاوت اين محيط جديد را درك كرده و از مقايسه كردن آن با كشور يا شهر خودتان خودداري كنيد.

وقتي نوبت به برقراري ارتباط با مشتري مي رسد، خوب است كه رابطه اي شخصي با او ايجاد كنيد اما هرگز پا را از حد خود فراتر نگذاريد. يادتان باشد كه شما مهمان هستيد و هر انتخاب را با نهايت احترام انجام دهيد.

اشتباهات رايج در جشن ها و ميهماني هاي كاري

همه شركت ها ممكن است گاهي ميهمان ها يا جشن هايي ترتيب دهند. در اين جشن ها قرار است خوش بگذرد اما به اين معني نيست كه مي توانيد در خوردن زياده روي كنيد يا رفتارهاي زشت و زننده از خود بروز دهيد.

زياده روي در خوردن در اين ميهماني ها شما را فردي بي بند و بار نشان مي دهد و اگر رئيستان مجبور شود كه تا خانه همراهيتان كند مطمئن باشيد كه كارتان تمام شده است.

يكي ديگر از اشتباهات وقتي است كه افراد ميهماني هاي شركت را با پارتي هاي معمول اشتباه مي گيرند. مطمئن باشيد كه اين مهماني ها جاي مناسبي براي زل زدن در چشمهاي ديگران نيست.

اتيكت جشن و مهماني هاي كاري:   اگر در هر صورت خطايي از شما سر زد و در جايي زياده روي كرديد، سريعاً عذرخواهي كنيد يا مسئله را با شوخي و خنده تمام كنيد. اين تنها انتخاب شما خواهد بود.

براي جلوگيري از رسيدن به آن مرحله غذرخواهي، به ياد داشته باشيد كه اين ميهماني ها قبل ازاينكه يك محل اجتماعي باشد، يك محل كاري است. پس با هر كس با همان احترامي كه در محل كار رفتار ميكنيد، برخورد كنيد.

حواستان به رفتارتان باشد

همه ما در موقعيت هاي مختلف دچار خطا و اشتباه مي شويم، اما وقتي نوبت به محل كار و امور كاري مي رسد، هرچه مقدار اين اشتباهات كمتر باشد بهتر است. اين روزها كه زمان حكم طلا را دارد، هر اشتباه مي تواند اتلاف وقت و پول را به دنبال داشته باشد و گاهي اوقات ضرر شما از اين هم فراتر رفته و ممكن است اشتباهتان به بهاي از دست رفتن كارتان تمام شود. يادتان باشد كه انتخاب هاي رفتاري شما به شركتتان و عاقبت به شخصيت خود شما برمي گردد. پس تا جايي كه مي توانيد مراقب رفتار و منش خود در محل كار باشيد تا گرفتاري برايتان پيش نيايد .

مردمان