مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4874
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 42
همه : 4414623

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۴

تجسس ممنوع  !

 

مفسران نقل كرده اند: جمله ((لا يسخر قوم من قوم)) درباره ((ثابت بن قيس)) (خطيب پيامبر(ص)) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، وهنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار دست پيامبر(ص) براى او جائى باز مى كردند،تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حـالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده ، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى شكافت و مـى گـفـت : جـابـدهـيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همين جا بنشين ! او پـشـت سرش نشست ، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت ((ثابت)) به آن مردگفت : كيستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلانكس هستم.

((ثابت)) گفت : فرزند فلان زن ؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه درجاهليت مى بردند ياد كرد.

آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت.

آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.

و گفته اند: ((ولا نسا من نسا)) درباره ((ام سلمه)) نازل گرديد كه بعضى ازهمسران پيامبر(ص) او را بـه خـاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطركوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت.

تفسير:.


استهزا ، عيبجوئى و القاب زشت ممنوع !.


از آنـجا كه قرآن مجيد در اين سوره به ساختن جامعه اسلامى براساس معيارهاى اخلاقى پرداخته ، پـس از بـحـث دربـاره و ظائف مسلمانان در مورد نزاع ومخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در اينجا به شرح قسمتى از ريشه هاى اين اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود، و درگيرى و نزاع پايان گيرد.

در ايـن آيـه در زمـيـنـه مـسائل اخلاق اجتماعى به سه حكم اسلامى به ترتيب عدم سخريه ، ترك عيبجوئى و تنابز به القاب اشاره كرده ، مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم).

چه اين كه ((شايد آنها (كه مورد سخريه قرار گرفته اند) از اينها بهتر باشند))(عسى ان يكونوا خيرا منهم).

هـمـچنين ((و نه زنانى زنان ديگر را (نبايد مسخره كنند) شايد آنان بهتر از اينان باشند)) (ولا نسا من نسا عسى ان يكن خيرا منهن).

در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدارمى دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزا و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.

سپس در دومين مرحله مى فرمايد: ((و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرارندهيد)) (ولا تلمزوا انفسكم).

و بـالاخـره در مرحله سوم مى افزايد: ((و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را يادنكنيد)) (ولا تنابزوا بالا لقاب).

بـسـيـارى از افـراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه برديگران القاب زشتى بگذارند و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان رابكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يـا اگـر كـسـى در سـابـق كـار بـدى داشـته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگوكننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسـلام صـريحا از اين عمل زشت نهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده.

در حـديـثى آمده است كه روزى ((صفيه)) دختر ((حى بن اخطب)) (همان زن يهودى كه بعد از مـاجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبراسلام (ص)درآمد) روزى خدمت پيامبر(ص) آمـد در حالى كه اشك مى ريخت ، پيامبر(ص) ازماجرا پرسيد، گفت : عايشه مرا سرزنش مى كند و مى گويد: ((اى يهودى زاده))!.

پيامبر(ص) فرمود: ((چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمويم موسى ،و همسرم محمد!)).

و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد.

بـه هـمـيـن جـهـت در پـايان آيه مى افزايد: ((بسيار بد است كه بر كسى پس ازايمان نام كفرآميز بگذاريد)) (بئس الا سم الفسوق بعد الا يمان).

و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: ((و آنها كه توبه نكنند (و از اين اعمال دست بر ندارند) ظالم و ستمگرند)) (ومن لم يتب فاولئك هم الظالمون).

چـه ظلمى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجوئى ، قلب مردم با ايمان را كه مركز عشق خداست بيازارد.

آيـه ـ شان نزول : مفسران نقل كرده اند: جمله ((ولا يغتب بعضكم بعضا))درباره دو نفر از اصحاب رسـول اللّه (ص) اسـت كـه رفـيقشان ((سلمان)) را غيبت كردند،زيرا او را خدمت پيامبر فرستاده بـودند تا غذائى براى آنها بياورد، پيامبر سلمان راسراغ ((اسامة بن زيد)) كه مسؤول ((بيت المال)) بود فرستاد.

((اسامه)) گفت : الان چيزى ندارم ، آن دو نفر از ((اسامه)) غيبت كردند و گفتند:او بخل ورزيده و دربـاره ((سـلمان)) گفتند: اگر او را به سراغ چاه سميحه (كه چاه پرآبى بود) بفرستيم آب آن فـروكـش خـواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد((اسامه)) بيايند، و درباره موضوع كار خود تجسس كنند.

پيامبر(ص) فرمود: من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى بينم.

عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ايم !.

فرمود: آرى گوشت ((سلمان)) و ((اسامه)) را مى خورديد.

آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهى كرد.

تـفـسـيـر: در اين آيه نيز در زمينه مسائل اخلاقى اجتماعى سه حكم اسلامى به ترتيب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غيبت ، بيان شده است.

نـخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانهابپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است))! (يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم).

مـنـظور از اين نهى ، نهى از ترتيب آثار است يعنى ; هرگاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شـمـا پـيـدا شد، در عمل كوچكترين اعتنايى به آن نكنيد، طرز رفتارخود را دگرگون نسازيد و مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد.

لذا در روايات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن ، تا دليلى بر خـلاف آن قـائم شـود، و هـرگز نسبت به سخنى كه از برادرمسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مى توانى محمل نيكى براى آن بيابى !.

سـپـس در دسـتـور بعد مساله ((نهى از تجسس)) را مطرح كرده ، مى فرمايد: ((و(هرگز در كار ديگران) تجسس نكنيد)) (ولا تجسسوا).

و بـالاخـره در سـومـيـن و آخـريـن دسـتـور ـكه در حقيقت معلول و نتيجه دوبرنامه قبل است مى فرمايد: ((و هيچ يكى از شما ديگرى را غيبت نكند)) (ولا يغتب بعضكم بعضا).

و بـه ايـن تـرتـيب گمان بد سرچشمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عيوب و اسرار پنهانى ، و آگاهى بر اين امور سبب غيبت مى شود كه اسلام از معلول و علت همگى نهى كرده است.

سـپـس بـراى ايـن كـه قبح و زشتى اين عمل را كاملا مجسم كند آن را در ضمن يك مثال گويا ريخته ، مى گويد: ((آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد))؟! (ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا).

به يقين ((همه شما از اين امر كراهت داريد)) (فكرهتموه).

آرى آبـروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست ، و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت و افشاى اسـرار پـنـهـانـى هـمـچـون خـوردن گوشت تن اوست ، و تعبير به ((ميتا)) به خاطر آن است كه ((غيبت)) در غياب افراد صورت مى گيرد، كه همچون مردگان قادر بر دفاع از خويشتن نيستند.

و اين ناجوانمردانه ترين ستمى است كه ممكن است انسان درباره برادر خودروا دارد.

و از آنجا كه ممكن است افرادى آلوده به بعضى از اين گناهان سه گانه باشند وبا شنيدن اين آيات متنبه شوند، و در صدد جبران برآيند در پايان آيه راه را به روى آنها گشوده ، مى فرمايد: ((و تقواى الـهى ، پيشه كنيد (و از خدا بترسيد) كه خداوندبسيار توبه پذير و مهربان است)) (واتقوا اللّه ان اللّه تواب رحيم).

نـخـست بايد روح تقوا و خداترسى زنده شود، و به دنبال آن توبه از گناه صورت گيرد، تا لطف و رحمت الهى شامل حال انسان شود.


نكته ها:.

1ـ امنيت كامل و همه جانبه اجتماعى :.
دسـتورهاى ششگانه اى كه در دو آيه فوق مطرح شده هرگاه بطور كامل دريك جامعه پياده شود آبرو و حيثيت افراد جامعه را از هر نظر بيمه مى كند.

انـسـان چهار سرمايه دارد كه همه آنها بايد در دژهاى اين قانون قرار گيرد ومحفوظ باشد: جان ، مال ، ناموس و آبرو.

تـعـبـيـرات آيـات فوق و روايات اسلامى نشان مى دهد كه آبرو و حيثيت افرادهمچون مال و جان آنهاست ، بلكه از بعضى جهات مهمتر است !.

اسـلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنيت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به يـكـديـگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان مردم ، و از آن بالاتر ازنظر انديشه و فكر آنان نيز در امان بـاشـند، و هركس احساس كند كه ديگرى حتى درمنطقه افكار خود تيرهاى تهمت را به سوى او نـشانه گيرى نمى كند، و اين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه مذهبى و مؤمن امكان پذير نيست.

پـيـغـمبر گرامى (ص) در حديثى مى فرمايد: ((خداوند خون و مال و آبروى مسلمان رابر ديگران حرام كرده ، و همچنين گمان بد درباره او بردن)).


2ـ تجسس نكنيد!.


ديديم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آيه فوق منع نموده ، و از آنجا كه هيچ گونه قيد و شرطى بـراى آن قائل نشده نشان مى دهد كه جستجوگرى در كارديگران و تلاش براى افشاگرى اسرار آنـهـا گـناه است ، ولى قرائنى كه در داخل وخارج آيه است نشان مى دهد كه اين حكم مربوط به زنـدگـى شـخـصى و خصوصى افراد است ، و در زندگى اجتماعى تا آنجا كه تاثيرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نيز اين حكم صادق است.

اما روشن است آنجا كه ارتباطى با سرنوشت ديگران و كيان جامعه پيدامى كند مساله شكل ديگرى بـه خود مى گيرد، لذا شخص پيغمبر(ص) مامورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود كه از آنها به عنوان ((عيون)) تعبير مى شود، تاآنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى اوگردآورى كنند.

و نـيـز بـه هـمـيـن دلـيـل حـكـومت اسلامى مى تواند ماموران اطلاعاتى داشته باشد، يا سازمان گـسـتـرده اى براى گردآورى اطلاعات تاسيس كند، و آنجا كه بيم توطئه بر ضد جامعه ، و يا به خـطـر انـداخـتن امنيت و حكومت اسلامى مى رود به تجسس برخيزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى كنند.

ولـى اين امر هرگز نبايد بهانه اى براى شكستن حرمت اين قانون اصيل اسلامى شود، و افرادى به بـهـانه مساله ((توطئه)) و ((اخلال به امنيت)) به خود اجازه دهند كه به زندگى خصوصى مردم يـورش بـرند، نامه هاى آنها را باز كنند، تلفنها راكنترل نمايند و وقت و بى وقت به خانه آنها هجوم آورند.

خلاصه اين كه مرز ميان ((تجسس)) و ((به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنيت جامعه)) بسيار دقيق و ظريف است ، و مسؤولين اداره امور اجتماع بايددقيقا مراقب اين مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنيت جامعه و حكومت اسلامى به خطر نيفتد.


3ـ غيبت از بزرگترين گناهان است :.
گـفتيم سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصيت اوست ، و هرچيز آن را به خطر بـيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ترور شخصيت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگينتر است.

يكى از فلسفه هاى تحريم غيبت اين است كه اين سرمايه بزرگ بر باد نرود، وحرمت اشخاص درهم نشكند.

نكته ديگر اين كه غيبت ، بدبينى مى آفريند، پيوندهاى اجتماعى را سست مى كند، سرمايه اعتماد را از بين مى برد، و پايه هاى تعاون و همكارى را متزلزل مى سازد.

از ايـنـهـا گـذشـتـه ((غيبت)) بذر كينه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونين و قتل و كشتار مى گردد.

در حـديثى آمده است : روزى پيامبر(ص) با صداى بلند خطبه خواندو فرياد زد: ((اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد و نه با قلب ! غيبت مسلمانان نكنيد، و از عيوب پنهانى آنها جستجو ننمائيد، زيـرا كـسـى كـه در امور پنهانى برادردينى خود جستجو كند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و درون خانه اش رسوايش مى كند))!.

و در حديث ديگرى آمده است كه خداوند به موسى وحى فرستاد: ((كسى كه بميرد در حالى كه از غـيـبـت توبه كرده باشد آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود و كسى كه بميرد در حالى كه اصرار بر آن داشته باشد اولين كسى است كه وارد دوزخ مى گردد))!.

و نـيـز در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانيم : ((تاثير غيبت در دين مسلمان از خوره در جسم او سريعتر است))!.

تـمـام اين تاكيدات و عبارات تكان دهنده به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه اسلام براى حفظ آبـرو، و حـيثيت اجتماعى مؤمنان قائل است ، و نيزبه خاطر تاثير مخربى است كه غيبت در وحدت جامعه ، و اعتماد متقابل و پيونددلها دارد.


تقوا بزرگترين ارزش انسانى !.
در آيـات گذشته روى سخن به مؤمنان بود و مسائل متعددى كه يك ((جامعه مؤمن)) را با خطر روبرو مى سازد بازگو كرد و از آن نهى فرمود.

در حالى كه در آيه مورد بحث مخاطب كل جامعه انسانى است و مهمترين اصلى را كه ضامن نظم و ثـبـات است بيان مى كند، و ميزان واقعى ارزشهاى انسانى رادر برابر ارزشهاى كاذب و دروغين مشخص مى سازد.

مـى فرمايد: ((اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم ، و شما را تيره ها وقبيله ها قرار داديم تا يـكديگر را بشناسيد)) اينها ملاك امتياز نيست (يا ايها الناس اناخلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا).

مـنظور از آفرينش مردم از يك مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به ((آدم))و ((حوا)) است ، بـنـابراين چون همه از ريشه واحدى هستند معنى ندارد كه از نظرنسب و قبيله بر يكديگر افتخار كـنـنـد و اگـر خـداونـد بـراى هر قبيله و طائفه اى ويژگيهايى آفريده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است ، چرا كه اين تفاوتهاسبب شناسائى است و بدون شناسايى افراد نظم در جامعه انسانى حكمفرمانمى شود.

بـه هـر حـال قرآن مجيد بعد از آن كه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصرجاهلى يعنى ; نسب و قـبـيـلـه را از كـار مى اندازد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مى افزايد: ((گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست)) (ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم).

بـه ايـن تـرتيب قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده ، و اصالت وواقعيت را به مساله تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مى دهد، و مى گويد: براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست.

و از آنـجـا كـه تـقـوا يك صفت روحانى و باطنى است كه قبل از هر چيز بايد درقلب و جان انسان مـسـتـقـر شـود، و مـمـكـن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان كم ، در آخر آيه مى افزايد: ((خداوند دانا و آگاه است)) (ان اللّه عليم خبير).

پـرهـيزكاران را به خوبى مى شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نيت و پاكى وصفاى آنها آگاه است ، آنـهـا را بـر طـبق علم خود گرامى مى دارد و پاداش مى دهدمدعيان دروغين را نيز مى شناسد و كيفر مى دهد.


نكته ها:.

1ـ ارزشهاى راستين و ارزشهاى كاذب !.
بـدون شـك هـر انسانى فطرتا خواهان اين است كه موجود با ارزش وپرافتخارى باشد، و به همين دليل با تمام وجودش براى كسب ارزشها تلاش مى كند.

ولـى شـنـاخـت مـعيار ارزش ، با تفاوت فرهنگها كاملا متفاوت است ، و گاه ارزشهاى كاذب جاى ارزشهاى راستين را مى گيرد.

گروهى ارزش واقعى خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبرى مى دانند.

مخصوصا در ميان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل ، رايجترين افتخارموهوم بود، تا آنجا كه هر قـبـيـلـه اى خود را ((قبيله برتر)) و هر نژادى خود را ((نژادوالاتر)) مى شمرد، كه متاسفانه هنوز رسوبات و بقاياى آن در اعماق روح بسيارى ازافراد و اقوام وجود دارد.

گـروه ديـگـرى مـساله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم و حشم و امثال اين امور را نشانه ارزش مى دانند.

و به همين ترتيب هر گروهى در مسيرى گام بر مى دارند و به ارزشى دل مى بندند و آن را معيار مى شمرند.

اما از آنجا كه اين امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى وزودگذر، يك آئين آسمانى هـمچون اسلام هرگز نمى تواند با آن موافقت كند، لذاخط بطلان روى همه آنها كشيده ، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى اومخصوصا تقوا و پرهيزكارى و تعهد و پاكى او مى شمرد حتى براى موضوعات مهمى ، همچون علم و دانش ، اگر در مسير ايمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى ، قرارنگيرد اهميت قائل نيست.

در كتاب ((آداب النفوس)) طبرى آمده كه پيامبر(ص) در سرزمين ((منى)) در حالى كه بر شترى سـوار بود روبه سوى مردم كرد و فرمود: ((اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى ، نه عـرب بـر عـجـم بـرترى دارد و نه عجم بر عرب ، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست ، مگر به تقوا; آيا من دستورالهى را ابلاغ كردم ؟.

همه گفتند: آرى !.

فرمود: اين سخن را حاضران به غائبان برسانند))!.


2ـ حقيقت تقوا:.
از آيـات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه ((تقوا)) همان احساس مسؤوليت وتعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب بر وجود انسان حاكم مى شود و او رااز ((فجور)) و گناه باز مى دارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مى كند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگيها مى شويد.

بعضى از بزرگان براى تقوا سه مرحله قائل شده اند:.

1ـ نگهدارى نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح.

2ـ پرهيز از هرگونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصيت.

3ـ خـويـشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مى دارد و از حق منصرف مى كند، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است.

آيـه ـ شان نزول : بسيارى از مفسران شان نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكركرده اند كه خلاصه اش چنين است : جمعى از طايفه ((بنى اسد)) در يكى از سالهاى قحطى و خشكسالى وارد مدينه شدند، و بـه امـيد گرفتن كمكى از پيامبر(ص)شهادتين بر زبان جارى كردند، و به پيامبر(ص) گفتند: ((طـوائف عـرب بر مركبها سوارشدند و با تو پيكار كردند، ولى ما با زن و فرزندان نزد تو آمديم ، و دست به جنگ نزديم)) و از اين طريق مى خواستند بر پيامبر(ص) منت بگذارند.

ايـن آيه و آيه بعد نازل شد ـو به آنها خاطرنشان كرد كه اسلام آنها ظاهرى است ، و ايمان در اعماق قلبشان نيست.

http://www.aviny.com/Quran/Nemoneh/Vol4/nemn4_26.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۳

پرهيز از خطاب با القاب زشت

صبح هنوز روشن نشده بود، و هوا تاريك بود و مردم همديگر را خوب نمي ديدند، يكي از ياران پيامبر(ص) بنام «ثابت بن قيس» گوشش خوب نمي شنيد، وقتي وارد مسجد مي شد، مردم به او احترام كرده و راه باز مي كردند تا كنار پيامبر(ص) بنشيند و گفتار پيامبر(ص) را بشنود. روزي وارد مسجد شد، مسجد پر از جمعيت بود، او جمعيت را مي شكافت و مي گفت: جا بدهيد تا نزد پيامبر(ص) بروم. تا اينكه نزد يكي از مسلمانان رسيد. او به ثابت گفت: همين جا بنشين، ثابت ناگزير همانجا پشت او نشست، اما خشمگين بود كه چرا آن مرد به او راه نداده است كه نزد پيامبر(ص) برود. هنگامي كه هوا روشن شد، ثابت از او پرسيد كيستي؟ او در جواب گفت: فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن (در اينجا نام مادرش را با لقب زشتي كه در جاهليت مي بردند برد) آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت. در اين هنگام آيه 11 سوره حجرات نازل شد و مسلمانان را از اين كار زشت (كه همديگر را با نام زشت ياد كنند) نهي كرد.(1) (اي كساني كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند، و يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسي پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند.)
    
جـامـعـه از يـكـايـك افراد تشكيل يافته است ، در نتيجه همان رنگ و بوي را خواهد داشت كه افـراد دارنـد. پـايـه تـعـامـل و روابـط اجـتـمـاعـي يـك جـامـعـه قـرآنـي ، تـكريم و احترام مـتـقـابـل و ارزش نـهادن به اعضاي آن و نهادينه كردن ارزش هاست . از اين رهگذر است كه قـرآن كـريـم در ايـن باره دستور مستقيم دارد و توصيه مي كند كه همديگر را با نام ها و لقب هاي زشت و نامطلوب ، نخوانيد: ((وَلا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ)) (حجرات : ۱۱) چرا كه بر شخصيّت افراد و جامعه آسيب مي رساند لذاست بهترين لقب ها و دوست داشتني ترين لقب ها و نام ها را براي آنها به كار ببريم . گفتار پاياني هـرزگـي و هـذيـان گـويي ، سخنان نفرت بار، غرورآميز، نفاق اندوز، و تحريف گونه هـمـراه بـا كـرشمه و غمزه و... از ديگر آفات و مذاب هاي آتش فشان زبان است كه در اين مـقـال ، فـرصـت كـافـي بـراي تـوضـيـح آن هـا نـيست . ولي دردآور اين كه زبان فاسد، صـاحـبـش را بـه ايـن زودي رها نمي كند و آفات آن ، در اين جهان پايان نمي پذيرد و در عرصه قيامت و پاي حساب و كتاب نيز، همراه با دست و پا و چشم و گوش ، عليه صاحبش شهادت مي دهد: ((يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَاَيْديهِمْ وَاَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلوُنَ))(نور: ۲۲) در ايـن روز زبـان ها و دست ها و پاهايشان بر ضدّ آن ها، به اعمالي كه مرتكب مي شدند گواهي مي دهد. آري بـا نـظـر دقـيـق و عـبـرت آمـوز به آفات و نتايج نافرجام و آتش زاي زبان است كه بـايـد آن را بـه دقـّت كـنـترل كرد و به صورت سرباز منضبط و فرمانبردار، به خدمت عقل درآورند و عقل را امير و فرمانده آن قرار داد تا از بي انضباطي و سرپيچي از دستور عـقـل و از افـشـاي نـاگفتني ها بپرهيزد وگرنه عليه آدمي مي شورد و سر به سردار مي برد.


1- الميزان، ج18، ص 360

 روزنامه كيهان، شماره 19443 به تاريخ 1/6/88، صفحه 6 (معارف)

پايگاه طوبي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۲

در گوشي حرف زدن



يك گروه دوست وقتي كنار هم نشسته و با يكديگر صحبت مي كنند، فضاي گرم و صميمي بين آنها حاكم مي شود. همه دوستان داراي يك فكر و هدف مشترك هستند و معمولاً حرف هاي خود را به شكل آشكار مي زنند و كسي پنهاني حرفي نمي زند.
اين ويژگي باعث مي شود گروه صميميت خود را حفظ كند. اما برخي اوقات صميميت گروه به هم مي خورد. اگر يك گروه دوستي وارد يك جمع غريب شوند و يا يك غريبه وارد گروه دوستي شود احتمال اين كه صحبت هاي پنهاني يا در اصطلاح «درگوشي» آغاز شود بسيار زياد است. اين صحبت هاي در گوشي باعث مي شود همه اعضاي گروه يا جمع غريبه به نوعي اين رفتار را تقليد كنند.
دانشمندان روانشناسي اجتماعي دريافته اند صحبت هاي درگوشي يكي از رفتارهايي است كه افراد از يكديگر خواسته يا ناخواسته فرامي گيرند. ممكن است اين حرف هاي پنهاني مضموني خوب داشته باشد اما فردي كه شاهد اين ماجرا است معمولاً احساس خوبي ندارد. اين انرژي منفي به زودي تمام جو را درگير كرده و افراد صحبت هاي پنهاني شان گسترش بيشتري پيدا مي كند.
به عقيده روانشناسان شكل گيري عادت درگوشي حرف زدن از دوران كودكي است. كودك در سال هاي نخست تمام خواسته هايش را بلند و بدون پروا بيان مي كند اما والدين در برابر حرف هاي او طوري واكنش نشان مي دهند كه او نبايد بلند در جمع صحبت كند.
از آن به بعد كودك آرام صحبت كردن را ياد گرفته و وقتي خود واقعي او شروع به شكل گيري مي كند او از بيان برخي خواسته هايش احساس شرم كرده و خجالت مي كشد و بنابر اين به شكل درگوشي با مادر يا پدر و... صحبت مي كند. اين شكل حرف زدن وقتي پاداشي مداوم مي گيرد به شكل يك عادت غيرنرمال اجتماعي درآمده و متأسفانه انتقال پيدا مي كند. توصيه متخصصان اين است كه از ابتدا والدين با كودكان به شكلي منطقي در جمع صحبت كنند و كودك را از درگوشي حرف زدن منع كنند.
از طرف ديگر در محافلي كه افراد عادت به پنهاني صحبت كردن دارند سعي كنند واكنشي ناخودآگاه نداشته و نسبت به رفتارهاي درگوشي با بي اعتنايي برخورد كنند.

http://forum.freedownload.ir/archive/index.php/thread-188476.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۱

آسيب شناسي ناسزاگويي


 ف
حاشي و دشنام يكي از پديده هاي نابهنجار در مناسبات اجتماعي است. از طرفي با توجه به آثار رواني و اجتماعي دشنام در تخريب وجه ظاهري شخص و درنهايت تخريب شخصيت او اسلام نسبت به اين موضوع حساسيت نشان داده و در آموزه هاي قرآن ضمن پرداختن به آثار تخريب و زيانبار آن، حكم حرمت را بر آن بار كرده است. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا نقش و كاركردهاي دشنام در حوزه هاي روان شناسي و روان شناسي اجتماعي بازخواني و تحليل و تبيين قرآن از اين موضوع ارائه گردد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
 
مفهوم دشنام و ناسزاگويي
 
يكي از نابهنجاري اجتماعي دشنام و فحش است. دشنام به معناي اين است كه ديگري را با گفتارها و سخنان ناسزا و ناروا و زشت مورد خطاب قرار دهند و مخاطب تحت تأثير آن، واكنش انفعالي نشان دهد. دشنام در اصطلاح و كاربردهاي عمومي شامل عيب جويي و گفتن عيب ديگران نيز مي شود. بنابراين دشنام و ناسزاگويي هرگونه سخني زشتي است كه موجب رنجش شخص شود و تحت تأثير آن منفعل گردد.
 انسان به طور طبيعي و فطري گرايش به شنيدن سخنان زيبا و شيوا داشته و ستايش و مدح ديگران را دوست مي دارد. مي كوشد تا در چشم ديگران بزرگ نمايد و محبت و دوستي ديگران را به خود جلب كند.
 بسياري از رفتارهاي آدمي براي خوشايند ديگران انجام مي شود و هر كسي به طريقي مي كوشد تا مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد و احترام و تكريم ديگران را نسبت به خود برانگيزد. از اين رو هرگونه گفتار و سخن و يا رفتاري كه موجب تحقير وي شود، عاملي مهم در ايجاد فروپاشي شخصيتي است.
 شخصي كه از سوي ديگران به ويژه در مجامع اجتماعي با گفتار و يا رفتاري زشت و ناپسند، تحقير مي شود احساس مي كند كه وجود و شخصيت وي خرد شده و نمي تواند در مسير درست حركت كرده و يا بايستد. از اين رو به شدت واكنش هاي احساسي و عاطفي نشان مي دهد و از نظر رفتار حركت هايي از خود بروز مي دهد كه بيانگر فروپاشي شخصيتي است.
 تكريم و احترام موجب مي شود تا شخص، خود را بسازد و اگر كوتاهي و عيب و نقصاني دارد به گونه اي آن را بازسازي نمايد و از آن برهد تا موجبات احترام و اكرام بيش تري را فراهم آورد و در حقيقت تكريم و احترام عامل مهمي در پرورش شخصيت سالم افراد بازي مي كند. در برابر اين رفتار، هرگونه رفتاري چون دشنام و تحقير گفتاري موجب مي شود تا شخص خود را گم كند و شخصيت خويش را مخدوش يابد. اين گونه است كه دشنام، عاملي براي فروپاشي شخصيتي و درنهايت دور شدن از مسير درست و تكاملي مي شود. البته تكرار دشنام و گفتارهاي زشت و ناسزا، هرگونه حرمت و احترامي را از شخص سلب مي كند و بستري براي دور شدن از تكامل را فراهم مي آورد. از اين رو دشنام و تكرار آن نه تنها موجبات انفعالات لحظه اي و احساسي را فراهم مي آورد بلكه تداوم و استمرار آن فروپاشي شخصيتي و درنهايت دوري از كمال و كماليات را به دنبال خواهد داشت.
 
آثار دشنام
 
قرآن براي دشنام دو دسته از آثار را مطرح مي سازد. دسته اي از آثار كه به دشنام دهنده تعلق مي گيرد و دسته اي كه به دشنام شونده باز مي گردد. درحقيقت دشنام چاقوي دو دم و دو لبه اي است كه هم گوينده و هم شنونده را تحت تأثير آثار مخرب و زيانبار خود قرار مي دهد.
 دشنام دهنده با بيان القاب زشت و نام هاي ناروا و زننده و ناسزاگويي خويش، به سبب اين كه از اعتدال رفتاري بيرون مي رود، در زمره ستمكاران قرار مي گيرد. ازنظر قرآن هرگونه ناسزاگويي و بيان نام هاي زشت و القاب ناروا و زننده از سوي گوينده آن، خروج از مرز اعتدال كلامي است و شخص را در گروه ظالمان و ستمگران قرار مي دهد. (حجرات آيه 11)
 اگر دشنام دهنده اين دشنام ها و ناسزاگويي ها را برپايه بينش و نگرش خاصي بيان كند و در حقيقت نه به عنوان عادت و يا تفريح و سرگرمي بلكه به سبب بينش و نگرش خاصي كه دارد اقدام به دشنام نمايد، در رديف پست تري قرار مي گيرد. به اين معنا كه گاه شخص، ديگري را به سبب تفريح وشادي و يا به عنوان عادت به نام ها و القاب زشت خطاب مي كند. چنين شخصي در زمره ستمگران و كساني كه از مرز قانون و اعتدال بيرون رفته اند قرار مي گيرد؛ ولي گاه اين عمل براي آن است كه بينش و نگرش در پس آن قرار دارد مانند كسي كه به پيامبران و يا امامان معصوم(ع) نام هاي زشتي مي دهد كه برخاسته از عناد و دشمني وي با ايشان است. چنين افرادي در حوزه كفر قرار مي گيرند و به عنوان كافر به آنان نگريسته مي شود. از اين رو خداوند در آيه 104 سوره بقره از يهودياني كه پيامبر(ص) را با واژگان زشتي موردخطاب قرار مي دادند به عنوان كافر ياد مي كند؛ زيرا آنان از روي نگرش خاصي كه نسبت به اسلام و پيامبر(ص) داشتند وي را به القاب زشت و ناروا مي خواندند.
 براين اساس مي توان گفت كه هرگونه دشنام و ناسزا و گفتار زشت و نام ها و القاب ناروا از آن جايي كه خروج از اعتدال در گفتار است به حكم ظلم، موجب مي شود تا شخص در قيامت و دنيا به عنوان ظالم و ستمكار محاكمه و مجازات شود. اما اگر اين گونه رفتار و گفتار برخاسته از بينش عنادي با اسلام و دين و پيامبران و امامان معصوم باشد كفر دانسته مي شود و شخص به عنوان كافر مي بايست مجازات شود؛ زيرا اين گونه رفتار و دشنام ها تنها به هدف تهديد شخص و شخصيت نيست بلكه براي طعن در دين است. (نساء آيه 46)
 
دشنام گويي، نشانه اي از اتراف
 
در تحليل قرآني، دشنام گويي و فحش و ناسزا، نوعي اتراف (رفاه زدگي) است و كساني كه تجري مي كنند و به خود جرأت جسارت و دشنام را مي دهند انسان هاي مترف شمرده مي شوند (مؤمنون آيه 64 تا 76)
اتراف و رفاه بسيار، خود عاملي براي تجاسر و جرأت افراد مرفه مي شود به گونه اي كه ديگران از طبقه ضعيف تر اقتصادي را افراد پست مي شمارند و به خود اين جرأت را مي دهند كه با ايشان به نام هاي زشت و ناروا سخن گويند و سخنان زشت بر زبان رانند. به اين معنا كه برتري اقتصادي و طبقه اي در ميان مترفان، اين زمينه را فراهم مي آورد تا ديگران از طبقات اقتصادي پائين تر را انسان هاي فرومايه بشمارند و به خود جرأت دهند تا با خروج از اعتدال، ايشان را به نام زشت بخوانند و شخصيت ايشان را تحقير كنند.
 
آثار دشنام در شنونده
 
دشنام در شنونده آثار زيانبار به جاي مي گذارد. تحقير شخص و شخصيت ازجمله آن هاست. شخصي كه دشنام مي شنود در مرحله نخست، شخص وي تحقير مي شود و از اين رو چهره اش گلگون شده و آثار شرم و حيا در رخسارش نمايان مي گردد. در مرتبه بعد هنگامي كه با خود خلوت مي كند و به ارزيابي نگرش و بينش ديگران نسبت به خود مي نشيند شخصيت خويش را نامتعادل و ناقص مي يابد. بدين ترتيب ازنظر شخصي و شخصيتي، تحت تأثير دشنام، خرد مي شود و امكان رفتاري متعادل از وي سلب مي گردد. به ويژه اگر شخص در هنگام برخورد با دشنام نتواند خود را در جامعه توجيه كند و يا جامعه تحت تاثير دشنام، واكنش نشان دهد و با وي براساس همان دشنام و بازتاب هاي آن برخورد نمايد؛ زيرا بسيار ديده شده است كه افراد جامعه تحت تأثير دشنام ها واكنش نشان مي دهند و القاب و نام هاي زشت و يا عيب ها را باور كرده و بدان، شخص را مي سنجند و نسبت به وي داوري مي كنند. از اين رو جايگاه اجتماعي دشنام شنونده با دشنام تهديد مي شود و نقش اجتماعي و كاركردهاي آن دگرگون و متحول شده و از جايگاه واقعي و سازنده بيرون مي رود.
 
دشنام منافقان به پيامبر(ص)
 
در برخي از آيات به دشنام منافقان و كافران نسبت به پيامبر (ص) اشاره مي شود كه در آن منافقان و كافران پيامبر(ص) را اذن (يعني پذيرنده هر چيزي كه مي شنود و زودباور است) معرفي مي كنند. اين بدان معناست كه پيامبر(ص) انساني است كه برپايه شنيده هايش عمل مي كند و انساني دهن بين و زودباور است. اين لقب دادن عاملي مهم در تزلزل شخصيتي پيامبر به حساب مي آيد. به اين معنا كه شخصي كه مي شنود پيامبر انساني دهن بين و زودباور است وي را انسان عاقل و متعادل و اهل تدبير نمي شمارد. بنابراين نمي توان به چنين شخصي به عنوان پيامبر خدا اعتماد كرد.
خداوند در اين جا به نقش تخريبي اين لقب اشاره مي كند و در پاسخ مي فرمايد كه اگر پيامبر اذن و زودباور است، اين زودباوري و دهن بيني وي براي شما خير است؛ زيرا وي كه آگاه به اسرار و باطن است نمي خواهد شما را بدنام كند و باطن شما را آشكار سازد بلكه مي كوشد تا براساس ظاهر و گفتارهاي شما داوري و با شما تعامل كند كه اين به نفع شماست كه انسان هاي زشتكار و دروغ گو و منافق هستيد.
 قرآن، هم چنين نقش دشنام را در شنونده به حوزه خلق و خوي شخص باز مي گرداند و مي گويد كه دشنام در شنونده موجب مي شود كه در خلق و خوي وي تأثير بگذارد و رفتارهاي خويش را برپايه دشنام و واكنش به آن تنظيم كند.
 البته انسان هائي كه به اعتدال كامل شخصيتي رسيده باشند و در حقيقت شاكله وجودي ايشان به درستي و كمال شكل گرفته باشد، تحت تاثير دشنام قرار نمي گيرند چنان كه پيامبر(ص) به جهت كمال شخصيتي و خلق عظيم و خوي بزرگ و كامل خويش، هرگز تحت تاثير دشنام هاي دشمنان خويش قرار نگرفته است. (قلم آيه 4و 13)
 قرآن تصويري زشت از دشنام دهنده در رستاخيز به دست مي دهد تا مردمان از دشنام گويي دوري و پرهيز كنند. تصويري كه قرآن ارايه مي دهد اين است كه شخص دشنام گو در قيامت داراي بيني اي چون خرطوم فيل مي شود كه روي زمين به خواري و خست كشيده و بيني اش به خاك ماليده مي شود. بيان تصويري چنين زشت و خوار، هم به عنوان عذاب براي دشنام گو و هم عامل بازدارنده براي افراد ديگر است تا اقدام به دشنام گويي نكنند. (قلم آيه 13و16)
 
علل دشنام و خاستگاه آن
 
ريشه و خاستگاه دشنام را مي بايست در دشمني اشخاص جست. دشمني انسان ها موجب مي شود كه واكنش هاي متفاوت و متعددي از خود نشان دهند. از جمله اين واكنش ها مي توان به مبارزه و مقابله به شكل گفتاري اشاره كرد. شخص مي كوشد به اشكال مختلف دشمني خويش را آشكار و به دشمن خويش ضربه و زيان وارد سازد.
 ترور شخصيت از راه دشنام يكي از مهم ترين كارهايي است كه دشمنان انجام مي دهند تا شمار ياران و پيروان وي را بكاهند و او را در منگنه قرار دهند. از اين رو عامل اصلي در دشنام گويي را مي بايست در ترور شخصيت جست كه از سوي دشمنان انجام مي شود. پس، كينه و عداوت، خاستگاه و ريشه اصلي بسياري از دشنام ها و ناسزاگويي هاست. (انعام آيه 108)
 عامل ديگري كه مي توان براي ناسزاگويي ها جست، جهل و ناداني است. بسياري از افراد از روي جهل و ناداني به دو مفهوم آن ديگري را مي آزارند و به وي دشنام مي دهند. يكي جهل به معناي آن كه نمي دانند اين گونه رفتار هم درگوينده و هم در شنونده آثار بد و زيانباري به جاي مي گذارد ولذا ناآگاهانه القاب زشت و ناروا به ديگري مي دهند و يا به عيب جويي ديگري مي پردازند. ديگر آن كه از روي جهل به معناي ناداني نسبت به كمال شخص اقدام به دشنام مي كنند. به اين معنا كه چون شناخت كامل و درستي از شخص ندارند و برخي از امور را در وي عيب مي بينند او را از روي جهل و ناداني دشنام مي دهند و گمان مي كنند كه چنين عيبي در شخص وجود دارد. بنابر اين گاه خاستگاه و ريشه دشنام و ناسزاگويي، اين دو مفهوم از جهل است. (انعام آيه 108)
 از ديگر خاستگاه هاي دشنام مي توان به حوزه بينشي اشاره كرد. البته مي توان اين علت را بخشي از علت پيش گفته يعني دشمني دانست. برخي از انسان ها به جهت تضاد و اختلاف بينشي و نگرشي از اعتقادي، ديگري را متهم به امور و يا عيوبي مي كنند و بر آن اساس داوري كرده و دشنام مي دهند. از اين رو كفر و نفاق خود عاملي براي دشمني و دشنام مي باشد. (نساء آيه 64)
 
راهكارهاي قرآن براي مقابله با دشنام و ناسزا گو
 
قرآن راهكارهايي براي مقابله با دشنام و دشنام گو بيان داشته كه در ادامه به برخي از آن ها اشاره مي شود.
 قرآن بيان مي كند كه برخي از دشنام ها ريشه درجهالت شخص گوينده دارد.براي پرهيز و دور ماندن از دشنام بهتر آن است كه نسبت به افرادي از اين دست به گونه اي رفتار شود كه زمينه اي براي عيب جويي و دشنام گويي نيابند. يكي از راه ها آن است كه رفتارها و گفتارهاي آنها را به نقد نگذاريد و به اصطلاح معروف با آن دهن به دهن نشويد.
 اگر براي تصحيح رفتار افرادي مطالبي به آنان گوشزد شود واكنش هاي تندي از خود نشان مي دهند و دهان به ناسزا مي گشايند بهتر است نسبت به ايشان هيچ گونه گوشزد انجام نشود و به خودشان واگذار شوند.
 قرآن نمونه اي از اين افراد را كافران و بت پرستان معرفي مي كند كه بر اين باور بودند كه بتان از جايگاه برتر و بالايي برخوردارند. ايشان در برابر نقد، واكنش هاي تندي از خود نشان مي دادند. هرگاه مومنان به عيب جويي بتان مي پرداختند و اشكالات و ناتواني هاي را گوشزد مي كردند آنان از روي جهل به خدا دشنام و ناسزا مي دادند. از اين رو خداوند مي گويد به عيب جويي بتان نپردازيد تا آنان از روي جهل به حريم قدس الهي تجاوز نكنند و دشنام ندهند. (انعام آيه 108)
 از ديگر روش هايي كه قرآن براي مقابله با دشنام بيان مي دارد، برخورد شايسته با دشنام گويان است. چنانكه دراين باره پيشنهاد مي كند اگر دشمنان به شما دشنام دادند با ايشان دوستي و مهرباني كنيد. اگر دشنام ايشان كلامي است به ايشان سلام كنيد و با كرامت نفس و بزرگواري از كنار ايشان بگذريد و نشينده بگيريد. (فرقان آيه 63)
 تهديد دشنام گويان در رستاخيز و هشدار به ايشان يكي ديگر از راهكارهاي مقابله با دشنام گويان است؛ زيرا بسياري از دشنام گويان از روي ناآگاهي نسبت به آثار مخرب و زيانبار روحي و رواني و اجتماعي دشنام، به دشنام گويي مي پردازند. تبيين آثار وتهديد ايشان از روش هايي است كه مي توان به مقابله با اين نابهنجاري اجتماعي نسبت به اين دسته افراد پرداخت (قلم آيه 13 و 16)
 اين ها نمونه هايي است كه قرآن براي مقابله و بازسازي نابهنجاري دشنام بيان مي كند و تحليل و تبيين همه ابعاد و آثار مساله نيازمند بررسي همه آيات و بازخواني همه آموزه هاي قرآني است كه دراين مجال كوتاه نمي گنجد.

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4240


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۰ راز داري

اگر شخصي، رازي نزد شما دارد، نبايد آن را آشكار سازيد؛ زيرا گناه آن كمتر از خيانت درامانت نيست. در حقيقت، هنگامي كه كسي، رازي را با شما در ميان مي گذارد، به شما اعتماد كرده و امانتي سپرده است. اگر اين راز آشكار شود، نه تنها درامانت او خيانت شده است، بلكه ضربه هاي شديد روحي و رواني بر او وارد مي شود كه جبران ناپذير است. آشكار كردن راز ديگران، مايه ي آبروريزي برادر مسلمان و زمينه ساز جدال و بدبيني است. پيامبر گرامي اسلام درباره ي حفظ اسرار ديگران مي فرمايند:

إذا حَدَّثَ الرَّجُلُ بِحَديثٍ ثُمَّ اَلْتَفَتَ فهي أَمانَةٌ.

 وقتي كسي حرفي زد و اطرافش را نگاه كرد (كه ديگران نفهمند)، آن حرف امانت است.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۹

عفت در گفتار در آموزه‌هاي ديني

عفت در گفتار عبارت است از پيراستن كلام از آن چه در عقل و شرع ممنوع شده و براي زيان و سخن آفت شمرده مي­شود. و آراستن سخن با زيبايي­هايي كه قرآن و سنت آن را عرضه كرده­اند و همچنين خويشتن­داري از به­كارگيري گفتار ناشايست.1
 
با ضميمه شدن اين تعاريف مي­توان گفت كه عفت در گفتار مفهوم وصفي به خود مي­گيرد و از آن به كلام پاكيزه و «قول طيب» تعبير مي­شود. عفت در گفتار بايد در سه مرحله توجه و مراعات شود:
 
1. آهنگ صدا
 در نظام اخلاق اسلامي، به كوتاه بودن و بلند بودن آهنگ صدا توجه شده است. كوتاه بودن آهنگ صدا نشانه­ي ادب و عفت در گفتار شمرده شده، چنان كه بلند بودن آن از جلوه­هاي بي­ادبي و بي­عفتي در كلام به حساب آمده است. در منابع ديني به­ويژه آيات و روايات، توصيه­هاي لازم در اين رابطه شده است. توصيه­هاي لقمان به فرزندش آمده است: «وغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير؛ از صداي خود بكاه و هرگز فريان مزن كه زشت­ترين صداها، صداي خران است.»2 «غض» به معناي فرو خوابانيدن چشم و پايين آوردن صداست.3
 
خداوند نيز به مسلمانان دستور داده كه صداي خود را بلندتر از صداي پيامبر نكنيد. «يا ايهاالذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي و لاتجهروا له بالقول؛ اي كساني كه ايمان آورده­ايد! صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن نگوييد آن گونه كه بعضي از شما در برابر بعضي بلند صدا مي­كنند.»4
 
بلند كردن صدا در برابر پيامبر اكرم(ص) دليل بر نداشتن حيا و ترك احترام به آن حضرت است. راز اين مطلب در اين نكته نهفته است كه صداي انسان از مخارج حروف توليد مي­شود. كسي كه براي پيامبر اكرم(ص) عظمت قائل است، در دل خود از خدا ترسيده و دچار اضطراب مي­گردد، در نتيجه حركت صداي او ضعيف شده، آهسته خارج مي­گردد. در نقطه­ي مقابل، كسي كه عظمت زيادي براي پيامبر اكرم(ص)  قائل نيست، ترسي از خدا ندارد و دل او ثابت خواهد بود، در نتيجه صداي او بلند و با قدرت خارج مي­گردد.5
 
مرحوم طبرسي مي­گويد: بلند كردن صدا در محضر پيامبر اكرم(ص) يا به انگيزه­ي استخفاف و سبك شمردن پيامبر انجام مي­شود؛ اگر به اين انگيزه باشد در حكم كفر است. يا به عنوان يك رفتار بي­ادبانه در حضور آن حضرت صورت مي­گيرد؛ آن هم بر خلاف تعظيم و احترامي است كه خداوند به آن دستور داده است. از اين رو خداوند به مسلمانان دستور داده كه هنگام صحبت نمودن با پيامبر اكرم­(ص) و يا موقعي كه در حضور آن حضرت نشسته­ايد و با هم صحبت مي­كنيد، صداي خود را پايين نگه داشته، آهسته سخن بگوييد چرا كه پيامبر ا­كرم­(ص) شخص عادي و معمولي مانند يكي از خودتان نيست بلكه احترام و تعظيم او از هر جهت واجب است.»6
 
جمله­ي «لاترفعوا» ناظر به زماني است كه مردم با پيامبر هم­سخن مي­شوند، و جمله­ي «و لا تجهروا له بالقول» مربوط به موقعي است كه پيامبر اكرم(ص) خاموش بوده،  مردم در محضرش سخن مي­گويند؛ در اين حال نيز نبايد صداي خود را زياد بلند كنند.7
 
خداوند كساني را كه صداي خود را به احترام و بزرگ­داشت پيامبر اكرم(ص) پايين مي­آورند مدح و ستايش نموده و آن را از ويژگي­هاي پرهيزگاران خوانده است: «الذين يغضون اصواتهم عند رسول­الله و اولئك الذين امتحن­الله قلوبهم للتقوي؛ كساني كه صداي خود را در نزد رسول خدا از باب احترام به آن حضرت كوتاه مي­كنند، افرادي هستند كه خداوند دل­هاي آن­ها را با تقوا، خالص و گسترده ساخته است.»8
 
در بيان ديگري آمده است: «كساني كه هنگام صحبت با پيامبر اكرم(ص) و يا هنگامي كه در حضور آن حضرت با  كس ديگري سخن مي­گويند و به احترام آن بزرگوار صداي خود را فرو نشانده، آهسته سخن مي­گويند خداوند دل­هاي آنان را براي تقوا خالص مي­گرداند.»9
 
در روايات اسلامي نيز به اين مرحله از عفت در گفتار توجه شده است چنان كه نقل شده كه مردي به امام صادق(ع) عرض كرد: « پدرم، خانه­ا­ي به من بخشيده بود و حالا از تصميم خود برگشته و مي­خواهد آن را پس بگيرد. امام صادق(ع) فرمود: «ان بئس ماصنع والدك فان انت خاصمته فلا ترفع عليه صوتك و ان رفعت صوته فاخفض انت صورتك؛ فرمود: پدرت بد كاري كرده است. اما اگر با او بگو مگو كردي صدايت را روي صداي او بلند نكن و اگر او صدايش را بلند كرد تو صدايت را پايين بياور.»10
 
بلند كردن صدا در همه جا پسنديده نيست. ولي در برخي موارد قبح بيشتري دارد. يكي از موارد در برابر پدر و مادر است. در بيان ديگري از امام صادق(ع) آمده است: «لا تملا عينيك من النظر اليهما الا برحمه ورقه و لاترفع صوتك فوق اصواتهما و يدك فوق ايديهما و لاتقدم قدامهما؛ نگاهت را جز از روي مهر به آن­ها خيره مكن و صدايت را از صداي آن­ها بلندتر مگردان و روي دست آن­ها، دست بلند نكن و از آن­ها جلو نيفت.»11
 
بر اين اساس، آهسته صحبت كردن در برابر پدر و مادر نيز نشانه­ي ادب انسان است، امام علي(ع) در باره­ي اهميت آهسته سخن گفتن مي­فرمايد: «احسن الكلام مالا تمجه الاذان ولا يتعب فهمه الافهام؛ نيكوترين كلام، سخني است كه گوش­ها از فرا گرفتن آن كراهت نكند و فهم انسان از درك آن به رنج و زحمت نيفتد.»12
 
بدون شك آن سخني كه با گوش سازگاري دارد و انسان­ها از دريافت آن انزجار و كراهت ندارند، صداي آهسته و پايين است؛ صدايي كه به اندازه­­اي بلند نباشد كه گوش­خراش و آزاردهنده باشد.
 
از طرفي سخن بايد واضح و روشن باشد، به گونه­اي كه همه­ي مخاطبان به­راحتي آن را درك نمايند و پيچيده و مبهم نباشد، تا شنونده­ها در فهم آن به زحمت بيفتند.
 
در روايتي آمده كه خداوند متعال در توصيه­ا­ي به حضرت عيسي بن مريم(ع) فرمود: «مرعبادي اذا دعوني يخفضوا اصواتهم فاني اسمع و اعلم ما في قلوبهم؛ به بندگان من دستور بده هرگاه مرا خواندند، آواز خويش را فرو آورند. زيرا من صداي آن­ها را مي­شنوم و آن چه را در دل آن­هاست مي­دانم.»13
 
در برخي موارد بايد از حد متعارف و معمولي نيز آهسته­تر سخن گفت و يا سكوت كرد، مانند آن جايي كه فرد بايد فكر و توجه خود را معطوف رخ­دادي كند و از كارهاي ديگر باز دارد.
 
پيامبر اكرم(ص) در توصيه­ به اباذر غفاري به سه مورد اشاره فرموده است: «يا اباذر اخفض صوتك عندالجنائز و عندالقتال و عندالقرآن؛ اي ابوذر آواز خود را نزد جنازه و هنگام نبرد با دشمنان [دين] و هنگام تلاوت قرآن آهسته ساز.»
 طبيعي است كه از جمله مواردي كه انسان بايد به تفكر و انديشه فرو رفته، عبرت بگيرد، هنگام حضور در تشييع جنازه است. انسان بايد در آن هنگام در اين انديشه باشد كه اين مرگ روزي به سراغ او نيز مي­آيد. از اين رو بايد از سخن گفتن پرهيز نمود و به سرنوشت انسان­ها توجه كرد؛ كه اين روزي جنازه­ا­ش بر روي دست مردم حمل خواهد شد.
 در هنگام جنگ نيز به دليل محرمانه بودن اسرار نظامي بايد آهسته سخن گفت. در جلسه­ي قرآن هم خواه انگيزه­ از حضور در آن جلسه استفاده بردن از قرآن باشد و خواه چيز ديگري، در هر صورت بايد اين موقعيت را غنيمت شمرده، در مفاهيم آيات قرآن تدبر نمود.14
 
از آن چه بيان گرديد استفاده مي­شود كه آهسته سخن گفتن در همه جا پسنديده بوده، از صفات مثبت اخلاقي به حساب مي­آيد ولي در برخي موارد تاكيد بيشتري شده و گاه واجب است. مانند سخن گفتن در محضر مبارك امام معصوم(ع)، پدر و مادر و يا جايي كه انسان نياز به توجه و تمركز براي انديشه كردن دارد.
 
 2. كيفيت القا و لحن گفتار
 شيوه و كيفيت القاي سخن نيز متفاوت است. گاه سخن با نرمي و عطوفت، گاه با خشم و خشونت، گاه با وقار و گاه با ناز و عشوه ادا مي­شود. در نظام اخلاقي اسلام، با نرمي و عطوفت و وقار سخن گفتن ارزش بالايي دارد و از آداب نيك سخن گفتن شمرده مي­شود. چنان كه خداوند در قرآن به موسي دستور مي­دهد با فرعون با زبان نرم سخن بگويد: «فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي؛ با فرعون با نرمي سخن بگوييد شايد متذكر شود و يا بترسد.»15
 پيشوايان ديني نيز به اين نحوه­ي سخن گفتن توصيه كرده­اند چنان كه امام علي(ع) فرمود: «عود لسانك لين الا كلام؛ زبان خود را به نرم صحبت كردن عادت بده.»16
 
در مقابل سخن گفتن با خشم و خشونت، و يا سخن همراه با ناز و عشوه با نامحرمان، از ديدگاه اسلام مذموم و ناپسند بوده، از مصاديق و نشانه­هاي بي­عفتي در گفتار شمرده مي­شود. خداوند در قرآن خطاب به همسران پيامبر(ص) فرمود: « فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض...؛ پس به گونه­ي هوس­انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند ...»17
 
خضوع در لغت به معناي تواضع، سر به زير انداختن و آرامي است. در اين آيه خضوع به معناي نازك و نرم سخن گفتن همراه با ناز و عشوه - كه يك نوع تواضع در سخن است -  به كار رفته است. معناي آيه اين است كه با نرمي و ناز سخن نگوييد تا افرادي كه قلب­شان بيمار است به شما طمع نكنند. بلكه به طور متعارف و جدي سخن بگوييد.»18
 در تفسير آيه آمده است: «با نامحرمان به نرمي و ناز سخن نگوييد به گونه­اي كه تحريك­كننده و شهوت­انگيز بوده، علاقه­اي را در دل مخاطب ايجاد نمايد.»19
 
در بيان ديگري آمده است: «... خداي بزرگي كه زنان و مردان را آفريده، مي­داند در صداي زن­ها، آن گاه كه ناز و كرشمه نموده و واژه­هاي نازك ادا كنند، نيرويي وجود دارد كه طمع آزار در دل مردان، برمي­انگيزد. همچنين خداوند مي­داند كه دل­هاي بيماري كه برانگيخته شود، در هر عصري وجود داشته، در هر محيطي پيدا مي­شود و در برابر هر زني چنين حال و وضعي را پيدا مي­كند، هر چند آن زن، همسر پيامبر اكرم(ص) و مادر مومنان باشد.»20
 
خضوع به معناي تواضع و آرامش است. در اين آيه زن­ها دعوت شده­اند تا در برابر مردان بيگانه با غلظت صحبت نمايند تا طمع آن­ها قطع شود.
 
خداوند در آيه­ي ديگري نيز به بيان اين امر پرداخته و فرموده است: «و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل­الله بغير علم و يتخذها هزوا؛ بعضي از مردم سخنان بيهوده را مي­خرند تا مردم را از روي ناداني، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهي را به استهزا گريند.»21
 
بسياري از مفسرين مي­گويند منظور از سخنان بيهوده در آيه­ي شريفه، غنا، آواز­خواني و موسيقي است. از امام صادق(ع) در مورد «لهو الحديث» سوال شد امام فرمود: «الغنا؛ منظور از لهو الحديث، غناست.»22
 
قرطبي نيز گفته است: «منظور از لهو الحديث در آيه گوش دادن به غنا و آوازهاي باطلي مانند آن است.»23
 
از عبدالله نقل شده كه: «منظور از «لهو الحديث» غناست و غنا در دل انسان نفاق را مي­روياند.»24
 
«لهو الحديث» مفهوم وسيع و گسترده­ي دارد؛ و هر گونه سخني كه آهنگ سرگرم­كننده و غفلت­زا دارد و انسان را به بيهودگي و گمراهي مي­كشاند. سخناني كه انسان را به بيهودگي و انحراف مي­كشاند گاه موسيقي­هايي از قبيل «غنا» و آهنگ­هاي شهوت­انگيز و هوس­آلود، است و گاه اشعاري با محتواي فاسد كه انسان را به بيهودگي و فساد سوق مي­دهد و گاه از هر دو طريق.

و «ليضل عن سبيل­ الله» نيز مفهوم وسيعي دارد كه هم گم­راه كردن اعتقادي را شامل مي­شود و هم منحرف ساختن اخلاقي را در برمي­گيرد.25
 
حرمت «غنا» در اسلام نيز به كيفيت القاي سخن برمي­گردد چرا كه در تعريف غنا گفته شده «غنا» عبارت است از كشيدن صدا به گونه­اي كه مشتمل بر زيبايي مطرب باشد. طرب عبارت است از سَبكي [حالتي] كه در اثر خوش­حالي و يا ناراحتي زياد بر انسان عارض مي­گردد. بنابراين هر صدا - با قطع نظر از محتواي آن – ي لهو، بيهوده و باطل، حرام است.

در تعريف ديگر براي غنا آمده است: «غنا به صوتي گفته مي­شود كه قواي شهواني را در انسان تحريك نموده، به انسان حالي دست مي­دهد كه احساس مي­كند كه اگر دركنار اين صدا شراب و فساد جنسي بود، بسيار مناسب خواهد بود.»26
 
گاه يك آهنگ هم خودش و هم محتوايش بيهوده و لهو است، به اين ترتيب كه اشعار عاشقي و فسادانگيزي را با آهنگ­هاي طرب­آور بخوانند.
 
و گاه يك آهنگ تنها خودش غناست، به اين ترتيب كه اشعار پرمحتوا يا آيات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگي بخوانند كه مناسب مجالس آدم­هاي عياش و فاسد باشد. هر دو صورت از نظر شرعي حرام و ممنوع است.27
 
از آن چه بيان گرديد استفاده مي­شود، كه حرام بودن «غنا» نيز به دليل كيفيت القاي فسادآلود و انحراف­آور آن است چنان كه پيامبر فرمود: «الغناء رقيه الزناء؛ آوازه­خواني، افسون [و مقدمه­ي] زناست.»28
 
در بيان ديگري از پيامبر آمده است: «الغناء ينبت النفاق في القلب كماينبت الماء الزرع؛ «غنا» نفاق را در دل مي­روياند چنان كه آب، زراعت را مي­روياند.»29
 
براين اساس يكي از مراحل عفت در گفتار، القاي مناسب سخن است. از نظر اسلام كلام بايد به گونه­اي القا گردد كه آهنگش تحريك­كننده و فسادآلود نبوده، مناسب جلسات عياشي و فساد نباشد.
 
3. محتوا و درون مايه­ي سخن.
 پس از بررسي عفت در گفتار از ناحيه­ي آهنگ و آواي سخن و شيوه­ي القاي آن، به بررسي درون­مايه و محتواي سخن پرداخته مي­شود. از آن جا كه هر واژه­، نماد معنايي است و از طرفي برخي از معاني خوشايند و برخي ديگر ناخوشايند است، عفت واژه­ها را بيشتر با درون­مايه و محتواي آن مي­سنجند. فلسفه­ي بسياري از كنايه­ها در ادبيات جهان - به­ويژه فرهنگ اسلامي - پاس­داري از عفت در گفتار است.
 
قرآن كريم كه تبلور عفت سخن است پيوسته براي بيان معاني ناخوشايند كنايه به كار گرفته است چنان كه سيوطي گفته است: «يكي از اسباب كنايه در قرآن آن است كه معناي مورد نظر، از آنِ چيزهايي باشد كه تصريح به آن قبيح است. از اين رو قرآن از كنايه بهره گرفته است. چنان كه از رابطه­ي جنسي ميان مرد و زن با واژه هاي «ملابست»، «مباشرت» و «رفث» تعبير كرده  است». چنان كه از ابن عباس نقل شده: «المباشره الجماع» ولكن الله يكني؛ مراد از مباشرت، نزديكي است ولي خداوند كنايه آورده و همچنين از دعوت به رابطه­ي جنسي به مراوده تعبير كرده است.»30
 
عفت در گفتار از نظر درون­مايه و محتواي سخن، در فرهنگ ديني اهميت زيادي داشته، در منابع ديني تاكيد زيادي به آن شده است. قرآن كريم سخنان را به دسته­هاي زير تقسيم نموده است: «قول طيب»31 سخن پاكيزه، «قول معروف»32 سخن شايسته، «قول ميسور»33 گفتار نرم و سنجيده، «قول كريم»34 سخن بزرگوارانه، «قول بليغ»35 سخن رسا، «قول سديد»36 محكم و استوار و «قول شديد»37 سخت،

براساس اين تعابير، محتواي سخن بايد از هر گونه آلودگي پاك بوده، مصداق يكي از عناويني كه در قرآن آمده، باشد. خداوند در بيان ديگر فرمود: «با مردم به نيكي سخن بگوييد.»38
 
محتواي سخن بايد از آسيب­هايي مانند دروغ، تهمت، غيبت، فحش و ... مصون بوده و به معناي حقيقي كلمه مصداق، «سخن پاكيزه» و سخن نيك باشد. در اين تحقيق به چند آسيب كه بايد محتواي سخن از آن مصون باشد اشاره مي­شود. خداوند در قرآن كريم با يك تعبير جامع از همه­ي اين آسيب­ها برحذر داشته و فرموده است: «واجتنبوا قول الزور؛ از سخنان باطل اجتناب كنيد.»39
 
«زور» در لغت به معناي انحراف و كجي است. به دروغ و هر سخن ناروا و باطل زور گفته مي­شود چون انحراف از جهت راستي و حق است.40
 
مفهوم اين آيه پرهيز از بت­پرستي به هر شكل و صورت است؛ و پرهيز از گفتار باطل، به هر نوع و كيفيتي كه ادا شود. از اين رو در بعضي از روايات «قول زور» به «خوانندگي حرام»، تفسير شده است. بدون شك اين تفسير در واقع بيان بعضي از مصاديق اين مفهوم كلي بوده، به هيچ وجه به معناي انحصار مفهوم آيه در خصوص اين نيست.41
 
 پي­نوشت:
 .................................
 1.              ايرج محمدي، عفت كلام در قرآن، قم، مركز پژوهش­هاي صدا و سيما، چ اول 1382، ص41.
 2.              لقمان، آيه­ي 19.
 3.              راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن الكريم، ص607.
 4.              حجرات، آيه­ي 2.
 5.              فخر رازي، التفسير الكبير، بيروت دار الاحياء التراث العربي [بي­تا] ج28، ص113.
 6.               فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج9، ص217.
 7.              ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج22، ص138.
 8.              فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج9، ص218.
 9.              محمد بن احمد قرطبي، تفسير القرطبي، بيروت دار الكتب العلميه، چ اول، 1420 ه ق، ج14، ص49.
 10.          محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ترجمه­ي رضا شيخي، ج13، ص499.
 11.          همان، ص498.
 12.          عبدالواحدآمدي، تصنيف غرر الحكم، ص214.
 13.          اسماعيل حقي برسوي، تفسير روح المعاني، بيروت دار الاحياء التراث العربي، [بي­تا]، ج7، ص86.
 14.          محمد­تقي مصباح يزدي، پندهاي پيامبر اكرم به اباذر، قم، موسسه­ي امام خميني، چاپ سوم، 1380، ج2، ص19.
 15.          طه، آيه­ي 44.
 16.           محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ترجمه­ي رضا شيخي، ج8، ص207.
 17.          احزاب، آيه­ي 32.
 18.          علي­اكبر قريشي، قاموس قرآن، تهران دار الكتب اسلاميه، چ9، 1381، ج2، ص257.
 19.          محمد بن احمد قرطبي، تفسير قرطبي، ج14، ص115.
 20.          سيد قطب، ظلال القرآن، ترجمه­ي دكتر مصطفي خرم­دل، قم نشر احسان، چ دوم، 1387، ج5، ص19
 21.          لقمان، آيه­ي 6.
 22.          عبدعلي حويزي، تفسير نورالثقلين، قم دار الكتب العلميه، [بي تا]، ج4، ص194.
 23.          قرطبي، تفسير قرطبي، ج14، ص36.
 24.          همان، ص36.
 25.          ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج17، ص15.
 26.           ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج17، ص22.
 27.          همان، ص22.
 28.          محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ترجمه­ي رضا شيخي، ج8، ص539.
 29.          همان، پيشين، ص539.
 30.          جلال الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، منشورات الرضي، چ دوم1367، ج3، ص160.
 31.          حج، آيه­ي 24.
 32.          نساء، آيه­ي 5.
 33.          اسراء، آيه­ي 28.
 34.          همان، آيه­ي 23.
 35.          نساء، آيه­ي 63.
 36.           همان، آيه­ي 9.
 37.          احزاب، آيه­ي 70.
 38.          بقره، آيه­ي 183.
 39.          حج، آيه­ي 30.
 40.          راغب، ص198.
 41.          ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج14، ص106

 

http://www.e-heyat.com/fa/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۸

اعتدال و انضباط در صدا و صوت


 در قرآن، دهمين و آخرين نصيحت لقمان به فرزندش چنين بيان شده:

«واقصد في مشيك واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير; پسرم! در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، از صداي خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت ترين صداها صداي خران است.» (1)

اسلام دين اعتدال است، اعتدال و ميانه روي، و به عبارت روشن تر پرهيز از افراط و تفريط، در همه امور و شؤون زندگي، يك ركن ركين و اصل خلل ناپذير در همه ابعاد اسلام مطرح مي باشد، از اين رو امت اسلام در قرآن به عنوان امت وسط، و از اين جهت به عنوان الگوي جهانيان معرفي شده، آنجا كه مي خوانيم: «وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس; همان گونه (كه قبله شما يك قبله ميانه بين شرق و غرب است) شما را نيز امت ميانه اي قرار داديم (در حد اعتدال بين تندروي و كندروي) تا براي مردم، گواه و الگو باشيد.» (2)

در روايات متعددي از امامان معصوم (ع) نقل شده كه فرمودند:

«نحن الامة الوسطي، و نحن شهداء الله علي خلقه و حججه في ارضه... نحن الشهداء علي الناس... الينا يرجع الغالي و بنا يرجع المقصر; امت ميانه ما هستيم، و ماييم گواهان خدا بر خلق و حجت هاي او در زمين، ماييم گواهان بر مردم، غلو كنندگان و افراط گران بايد به سوي ما باز گردند، و مقصران و كندروان بايد به ما بپيوندند، و روش ما را الگو قرار دهند.» (3)

يكي از شاخه هاي اعتدال، اعتدال در راه رفتن است، به طوري كه راه رفتن انسان مغرورانه و دور از ادب و انضباط نباشد، و نيز سست و بي حال كه نشان دهنده تنبلي و خستگي است نباشد، در بحث قبل، در مورد راه رفتن صحيح و مؤدبانه، سخن به ميان آورديم و در اين جا به همان بسنده مي شود. شاخه ديگر اعتدال، در صدا و صوت است، كه از آداب مهم معاشرت اسلامي به حساب مي آيد، كه در اين گفتار، به عنوان آخرين و دهمين نصيحت لقمان به پسرش (كه در قرآن آمده) به شرح آن مي پردازيم.

معني اعتدال در صدا و صوت

اعتدال در صدا و صوت، يعني رعايت ادب و انضباط در صدا و صوت كه به گونه اي بلند و ناهنجار و نا به هنگام نباشد تا باعث آزردگي ديگران شود. با توجه به اين كه صداها داراي انواع و اقسام است، مانند: صداي وسائل نقليه، صداي ماشين آلات، صداي بلندگوها بر فراز مساجد و حسينيه ها و تالارها، صداي عادي انسان ها در گفت و گوهاي رودررو و يا در تلفن، صداهايي كه از سرفه و عطسه و دهان دره و سكسكه توليد مي شود، كه اگر غير طبيعي باشد و انسان بر فشار آن با اختيار خود بيفزايد، نيز يك نوع صداي ناهنجاري است كه بايد از آن پرهيز كرد، و هم چنين صداهاي مختلف رسانه هاي صوتي از قبيل راديو، تلويزيون، ويدئو، صداي بوق هاي مختلف از اتومبيل ها، ترن ها و كارخانه ها و موتورسيكلت ها... و به طور كلي يكي از مشكلات، به ويژه در عصر حاضر كه عصر ماشين و فضا و ارتباطات است، آلودگي صوتي است كه موجب سلب آسايش و آرامش انسان ها مي شود و به عقيده كارشناسان، آلودگي صوتي علاوه بر آسيب رساني به نيروي شنوايي موجب آسيب رساني به قلب و اعصاب، و باعث بي خوابي و ضعف خواهد شد، و اين آلودگي به ويژه يكي از آزارهاي جانكاه براي بيماران اعصاب و بيماران ديگر به شمار مي آيد، و اين نوع صداها گاهي به عنوان عروسي، و زماني به اسم عزاداري، و موقعي در زمين ورزش، و وقتي به نام سيزده بدر، و آتش بازي و ترقه بازي، كه از بدترين و خطرناك ترين نوع ايجاد صدا است، و يا فريادهايي هنگام خريد و فروش، و نزاع ها پديدار مي گردد، و احيانا اين فريادها موجب فتنه و كشمكش و ناهنجاري ها شده است، بسيار ديده وشنيده شده، همسري نزد همسرش، فرزندي نزد پدر و مادر و به عكس، و يا همسايگان و برادران و همسفران به خاطر اين كه درشت وخشن سخن مي گويند، و انضباط در صدا را رعايت نمي كنند، آتش عداوت بين خود را پديدار آورده و شعله ور مي سازند، به طوري كه اين موضوع هم چون يك مثل شده، كه يكي به ديگري مي گويد: «صدايت را بلند نكن، خفه شو، اين قدر داد و فرياد نكش، آرام حرف بزن وگرنه من هم فرياد مي زنم!» و همين سخنان كه هر روز شاهد آن در بين مردم هستيم، مقدمه جنگ و جدال، و هيزم آتش كينه و عداوت خواهد شد. و مي توان گفت: كه فريادها و صداهاي ناهنجار يا بلند كه موجب آزار ديگران مي شود، و حتي باعث تنفر و انزجار مي گردد، يكي از گناهاني است كه موجب حق الناس است، يعني توبه از آن گناه، مشروط به جلب رضايت آنهايي است كه بر اثر سر و صداي او آزرده شده اند. به خصوص رانندگان بايد بيشتر رعايت كنند، بسيار ديده شده كه در خيابان هاي شلوغ، و پس از ورزش هاي عمومي، و يا اموري كه باعث راه بندان شده، بعضي از رانندگان با بوق هاي ممتد، اعصاب مردم را خرد مي كنند، و در اين ميان افراد بيمار و يا سالخرده اي وجود دارند، كه به طور جدي آزرده شده و روح و روانشان كوفته خواهد شد، بر همين اساس در كشورهاي متمدن، براي جلوگيري از آلودگي صوتي، قوانين و برنامه هاي مبسوطي قرار داده اند، و جريمه هايي وضع نموده اند تا آسايش و آرامش محيط را حفظ كرده، و مردم را از اين آلودگي زيانبخش حفظ كنند، آمار نشان دهنده افراد بيمار بسياري است، كه جان خود را فداي همين آلودگي صوتي نموده اند، به عنوان مثال، شخصي به بيماري قلبي مبتلا است، وبي خبر از همه جا از راهي عبور مي كند، ناگهان نوجوان بي ادبي در كنار او ترقه اي با صداي مهيب ايجاد مي كند، و همين باعث مرگ آن بيمار، و يا آسيب شديد به او مي شود، هر انسان باوجداني از اين گونه حركات نابخردانه، اظهار تنفر كرده و در مورد عامل آن نفرين مي نمايد.

نيز بايد توجه داشت كه مزاحمت هاي تلفني، و تلفن هاي بي وقت، و يا در زدن و فشار دادن دكمه اف اف منازل در هنگام استراحت صاحب خانه، و فرياد زدن فروشندگان با بلندگو در كوچه ها، به خصوص در وقت هاي استراحت را، مي توان به عنوان آلودگي صوتي و مزاحمت هايي كه داراي حق الناس است شمرد، و هم چنين جار و جنجال شاگردان در كلاس در حضور معلم و استاد، از مصاديق روشن بلند حرف زدن است.

بنابراين در همه جا و همه انواع صداها، بايد رعايت اعتدال نموده و موجب مزاحمت ديگران نشد، چرا كه آرامش از حقوق طبيعي مردم است، و ناديده گرفتن آن، تجاوز به حريم حق الناس بوده و جرم سنگين مي باشد.

كنترل صوت از نظر قرآن

در قرآن در سه مورد سخن از انضباط صوتي در سخن گفتن به ميان آمده (4) كه دو مورد آن مربوط به سخن گفتن با پيامبر (ص) است، و يك مورد آن به عنوان يكي از نصايح حضرت لقمان به پسرش، كه يك اندرز عمومي است مي باشد، در مورد نصيحت لقمان چنان كه در آغاز ذكر شد، متن آن چنين است:

«واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير» (5)

در اين آيه به دو مطلب تصريح شده:

نخست اين كه: وقتي كسي را صدا مي زني يا با كسي سخن مي گويي، از صداي خود بكاه، وبه تعبير ديگر صداي خود را فروگير، و آن را بلند نكن.

واژه «غض » در اصل به معني فرو خواباندن و از بالا به پايين آوردن و كاستن است، كنايه از اين كه صداي خود را نرم و ملايم كن و از فرياد و نعره زدن برحذر باش.

و دوم اين كه: در نصيحت لقمان صداهاي ناهنجار و بلند به صداي الاغ تشبيه شده، با اين كه صداهاي گوش خراش تر و ناراحت كننده تر از آن در محيطهاي ما وجود دارد، اين تشبيه از اين رو است كه جنبه عمومي دارد، و در هر جا و همه زمان ها يك مثال روشن و همگاني است.

و ديگر اين كه علاوه بر ناراحت كننده بودن، زشت تر از صداهاي ديگر است، و گاهي بدون جهت، و بدون هيچ گونه نياز و هيچ گونه مقدمه رخ مي دهد، هم چون نعره ها و فريادهاي مغروران و ابلهان، و يا صداهاي ناهنجار ديگر آنها، كه بدون مقدمه و هدف و نياز، رخ مي دهد.

بر همين اساس امام صادق (ع) در تفسير اين آيه فرمود:

«هي العطيسة المرتفعة القبيحة...; اين صدا عطسه بلند و زشت، و صداي زشت در سخن گفتن است.» (6) يعني عطسه هاي خشن و اختياري از شاخه هاي صداهاي زشت است.

و از بعضي از مفسران نقل شده منظور از «انكر الاصوات » زشت ترين صداها است، و صداي الاغ در ميان صداهاي حيوانات زشت ترين صداها مي باشد، چرا كه در آغاز آن با نفس عميق و زشت شروع مي شود، سپس بلند و ناهنجار مي گردد (7) بعضي از انسان ها نيز يك نواخت سخن نمي گويند، بلكه سخن گفتنشان با نفس هاي عميق و نعره و فرياد گوش خراش آميخته است.

دو مورد ديگر از آيات قرآن در راستاي رعايت ادب و انضباط در صدا، در سوره حجرات مطرح شده است، آنجا كه مي خوانيم:

«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم وانتم لا تشعرون; اي كساني كه ايمان آورده ايد صداهايتان را بالاتر از صداي پيامبر (ص) نبريد، همان گونه كه بعضي از شما نسبت به ديگري، بلند گفت و گو مي كنيد، با پيامبر (ص) اين گونه سخن نگوييد، مبادا (به خاطر اين صداي بلند كه برخاسته از بي ادبي شما است، اعمال شما نادانسته، پوچ و نابود شود.» (8) و در دو آيه بعد مي فرمايد:

«آنان كه صداي خود را نزد رسول خدا كوتاه و موزون مي كنند، همان كساني هستند كه خداوند دلهايشان را براي تقوا خالص نموده، و براي آنان آمرزش و پاداش عظيمي است - ولي كساني كه تو را (اي پيامبر) از پشت حجره ها بلند صدا مي زنند، بيشترشان نمي فهمند.»

اين آيات بيانگر آن است كه بايد در حضور پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بلكه بزرگان دين، كمال ادب را حتي در سخن گفتن رعايت كرد، بلند و ناهنجار سخن نگفت، و حريم مقدس آن ها را حفظ نمود، و از جار و جنجال و سخن پراكني هاي ناموزون در حضور آن ها پرهيز نمود، چنان كه امام سجاد (ع) در ضمن شمردن حق استاد و معلم مي فرمايد:

«از جمله حق او بر تو اين است كه صدايت را از صداي او بالاتر نبري.» (9)

نتيجه اين كه: اين آيات بيانگر يكي از ابعاد آداب معاشرت اسلامي است، و آن رعايت اعتدال و انضباط در صدا و سخن گفتن در حضور همه مردم به ويژه پيامبران، امامان و اولياء خدا كه بيشتر تاكيد شده است.

رعايت انضباط صوتي در كلام بزرگان

رسول اكرم (ص) فرمود:

«ان الله يحب الصوت الخفيض، و يبغض الصوت الرفيع; خداوند صداي كوتاه و ملايم را دوست دارد، و صداي بلند را ناپسند مي داند.» (10)

اميرمؤمنان علي (ع) در رابطه با جهاد مي فرمايد: «و اميتوا الاصوات فانه اطرد للفشل; از صداها و جار و جنجال ها در صحنه جنگ بكاهيد كه بهتر موجب دور كردن سستي و كاهلي مي شود.» (11)

و در سخن ديگر مي فرمايد:

«پايين آوردن صدا، و فروآوردن چشم، و اعتدال در راه رفتن از نشانه هاي ايمان، و نيكي دين داري است.» (12)

استثناها

البته ناگفته نماند كه در بعضي از موارد به عنوان استثناء، بلند كردن صداي خوب، پسنديده و مطلوب است، مانند جاهايي كه به عنوان دفع ظلم ظالم، و دفاع از حق و در مواردي كه تلاوت آيات قرآن و همايشي ديني و علمي برقرار است، و بلند نمودن صدا موجب رسايي سخن و آثار مثبت ديگري باشد، بر همين اساس در قرآن مي خوانيم:

«لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم; خداوند دوست ندارد كسي با سخنان خود بدي ها (ي ديگران) را اظهار كند، مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد.» (13)

واژه جهر، به معني آشكارا سخن گفتن است كه گاهي انجام آن بستگي به بلند سخن گفتن دارد، مي توان گفت فرياد مظلوميت عاشورائيان و اسيران كربلا، بر همين اساس بوده است.

و در روايت آمده: يكي از ياران پيامبر (ص) به نام ثابت بن قيس (خطيب مسلمين) بلند سخن گفت، وقتي كه شنيد طبق نزول آيه 2 سوره حجرات بلند سخن گفتن موجب حبط و نابودي اعمال نيك مي شود، بسيار ناراحت شد، رسول خدا (ص) به او فرمود: «صداي بلند تو براي خطابه و سخنراني بوده است، و حساب تو از ديگران جداست.» (14)

از جمله ديگر استثناها، اذان را بلند گفتن در وقت هاي نماز، و بلند گفتن لبيك گروهي در مراسم حج است، پيامبر (ص) فرمود: «يغفر للمؤذن مد صوته و بصره; به هر اندازه كه صداي (بلند) مؤذن به آنجا مي رسد، و چشمش تا آن جا را مي بيند، آمرزيده مي شود.» (15)

اين سخن بيانگر آن است كه صداي خود را در اذان بلند كنيد، تا موج آن به مكان هاي بيشتر و دورتر برسد، تا پاداش بيشتر ببريد.

شعارهاي بلندي كه در راه پيمايي ها بر ضد طاغوت ها بلند گفته مي شود، نيز به عنوان دفاع از حق، و سركوب طاغوتيان است، و از استثناءها است و هرچه بلندتر باشد، رساتر خواهد بود. ولي در غير اين موارد نادر، ما حق بلند حرف زدن نداريم، تا چه رسد به اين كه فرياد و بلند سخن گفتن، جنبه تهديد نسبت به مؤمنين داشته باشد، كه قطعا روا نيست، زيرا موجب ترس و تحقير مؤمن مي شود.

سفارش امام خميني (ره) در بلند نكردن صداها در بلندگوها

حضرت امام خميني (ره) در مورد پرهيز از صداهاي بي رويه، و مزاحمت هاي صوتي - گرچه به عنوان عبادت باشد - به طور مكرر نصيحت نموده و هشدار مي دادند، و در اين خصوص، بسيار حساس بود.

در اين جا به عنوان نمونه، نظر شما را به دو فراز از نصايح او جلب مي كنيم:

1- «و يك كلمه كه اين نصيحتي است به اينهايي كه در روضه خواني ها و مجالسي كه دارند در تكيه ها در اين طور چيزهايي كه دارند، توجه به ضعفاي مردم بكنند، در بين مردم، مريض هست، در بين مردم ضعيف هست، در بين مردم اشخاصي هستند پيرمرد، اشخاصي هستند پيرزن، و ضعيف، صداها زياد نباشد، كه مردم را منزجر كند، بلندگوها را بيرون نگذاريد كه فريادش همه مردم را منزجر كند، بلندگوها را در داخل مسجد بگذاريد، و اين طور نباشد كه بخواهيد با معصيت، اطاعت خدا را بكنيد، خداي نخواسته معصيت خدا بشود، و از آداب ماه مبارك رمضان همين است كه مردم را آرامش بدهيد... .» (16)

2- «گاهي مي شود كه كارهاي به ظاهر اسلامي، لكن با بي توجهي و خلاف اسلام، واقع مي شود، في المثل اشخاصي مي خواهند خدمت بكنند... و قصدشان هم خدمت است، لكن گاهي در كيفيت عمل، طوري مي شود كه معصيت مي شود... مثلا مي خواهند در كميته ها، در جاهايي كه براي بسيج مهيا هستند خدمت كنند، لكن گاهي همين هايي كه مي خواهند خدمت بكنند يك كارهايي انجام مي دهند كه با موازين اسلامي جور در نمي آيد، مثلا اين كه نصف شب ها شروع مي كنند به فرياد و شعار دادن و دعا خواندن و تكبير گفتن، در صورتي كه همسايه ها هستند و ناراحت مي شوند، مريض ها هستند، معلولين هستند، بيمارستان ها هست، و اينها رنج مي برند، و شما يك چيزي را كه مي خواهيد عبادت باشد، معصيت كبيره مي شود، اگر در سحر فرض كنيد يك عده اي بخواهند دعاي وحدت بخوانند، خوب! مي شود در داخل منزل خودشان بخوانند، اگر بلندگو دارند، بلندگو را در داخل بگذارند كه صداها بيرون نيايد... شما مي خواهيد يك كار عبادي كنيد... فرضا بخواهيد يك كار اجتماعي باشد كه در آن اجتماع، دعا خوانده شود، اينجا نبايد بلندگوهاي بزرگ را بيرون بگذارند، و تمام افرادي كه در اين محله يا محله هاي دور هستند، رنج ببرند، اينها معصيت كبيره است، اذيت مسلم و آزار مؤمنين از بزرگترين گناهان كبيره است...» (17)

پي نوشت ها:

1. سوره لقمان، آيه 19.

2. بقره، 143.

3. تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 134.

4. حجرات، آيات 3- 2 ; لقمان، 19.

5. لقمان، 19.

6. تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 320 (ذيل آيه) .

7. همان.

8. حجرات، 2، نظير اين مطلب در آيه 63 سوره نور آمده است.

9. المحجة البيضاء، ج 3، ص 450.

10. بحارالانوار، ج 2، 62.

11. نهج البلاغه، خطبه 124، و نامه 16.

12. غرر الحكم، ترجمه محمد علي انصاري، ج 1، ص 97.

13. نساء، 148.

14. اقتباس از تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 130.

15. وسائل الشيعه، ج 4، ص 619.

16. صحيفه نور، ج 18، ص 21.

17. همان، ج 16، ص 243.

http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=3421&MagazineArticleID=16332


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]


موسيقي حروف و واژه ها
 
 
زبان وسيله ايست براي برقراري ارتباط و تفهيم و تفهم.به عبارت ديگر علت پيدايش زبان نياز به برقراري ارتباط بوده است. از اين رو در امر تفهيم و تفهم تنها مفاهيمي كه از طريق زبان ابلاغ مي شود اهميت دارد و نه خود واژه ها و زبان.اما در ادبيات، بويژه در شعر، زبان تنها وسيله ي ارتباط نيست، بلكه خود زبان و واژه ها در عين حال هدف نيز هست. براي شاعر واژه ها و زبان اگر بيش از معني و مفهوم اهميت نداشته باشد، كمتر ندارد.
 اهميت لفظ در شعر از ديرباز مورد توجه بوده است. چندانكه بسياري از علما لفظ را ارج بيشتري مي نهادند و بعضي معني را و برخي اين دو را لازم و ملزوم هم مي دانستند.
 درروزگار ما عده اي لفظ را ارج بيشتر نهاده حتي شعر را هنري از مقوله ي نقاشي و يپكرتراشي و آهنگسازي مي شمرند و لذا براي شاعر رسالتي قائل نيستند.به عبارت ديگر به اعتقاد اينان زبان و واژه ها براي شاعر وسيله نيست، بلكه هدف است. البته نظراينان افراطي بنمايد زيرا به گفته ي بعضي شعري كه داراي پيامي و حرفي نباشد كلامي است بي محتوا گرچه آراسته و زيبا. اما نبايد فراموش كنيم كلامي كه اززيبايي،و آراستگي لفظي عاري باشد اصلاً شعر نيست. زيرا شعر آفرينش زيبايي به وسيله ي واژه هاست، همانگونه كه نقاشي و پيكر تراشي آفرينش زيبايي به وسيله ي رنگ و سنگ و فلز... است. با اين تفاوت كه مصالح كار شاعر در آفرينش شعر يعني واژه ها بر خلاف رنگ و سنگ و... داراي دو بعد است:
 لفظ و معني، و از اين نظر شاعري با نقاشي و پيكر تراشي و موسيقي و... متفاوت است و به همين دليل (دو بعدي بودن واژه ها) شاعر در عين حال كه دست به آفرينش زيبايي مي زند مي تواند و مي بايد حرفي براي گفتن داشته باشد و پيامي را ابلاغ كند، و حال آنكه موسيقيدان و نقاش و مجسمه ساز به سبب يك بعدي بودن مواد كارشان (صدا، رنگ، سنگ...) نمي توانند رسالتي داشته باشند.
 به هر حال شاعر با زبان و واژه هاست كه زيبايي مي آفريند. شاعر با واژه ها انس و الفتي دارد. روي واژه ها مكث و آنها را لمس مي كند. هيأت ظاهري و موسيقي واژه ها و حروف و نحوه ي تلفيق آنها و معاني حقيقي و مجازي آنها همچنين نظم ميان هجاها (وزن) و هماوايي واژه ها (قافيه) همه مورد توجه اوست.شاعر با واژه ها مأنوس است و واژه ها رام اويند.خوش آهنگترين و مناسبترين واژه ها، براي اينكه به احساس و انديشه ي شاعر هر چه دل انگيزتر و زيباتر شكل بدهند همديگر را در آغوش مي گيرند و موسيقي دلپذير و سحرانگيزي پديد مي آورند. في المثل شاعر مضمون: «وقت سحر باد آرام مي آيد بحدي كه شبنم از برگ گل نمي افتد» را به ياري واژه هاي زيبا با نغمه مناسب چنين بيان مي كند.
 سحرگاهان نسيم آهسته خيزد چنان كز برگ گل شبنم نريزد
 مضمون زيباست اما شاعر در نغمه پردازيش- در تركيب و تلفيق و همنشين ساختن حروف و واژه ها- دست به ساحري زده است، چندانكه نه تنها از معني واژه ها بلكه از نغمه ي حروف و واژه ها زمزمه ي نسيم بر مي خيزد، ببينيد در فارسي دو حرف صفيري داريم. س و ز هر دو در اين شعر صفير مي كشند و صداي نسيم سر مي دهند آن هم نه يك بار بلكه هر كدام سه بار نسيم را در گوشمان زمزمه مي كند.
 حرف د مشي هـ و ح نيز سه بار در شعر آمده يعني سه بار دميدن نسيم را به آرامي در گوش احساس مي كنيم. از حرف تكريري ر نيز با ويژگي تكريريش سه بار «وور» «وور» نسيم بر مي خيزد. بنابراين در اين شعر حروف صفيري و دمشي و تكريري با ويژگيهاي خويش سمفوني دلپذيري را بوجود آورده اند و وزش نسيم را زمزمه مي كنند.علاوه بر اين حروف،حرف طنين دار «ن» پنج بار و حرف طنين دار «م» دوبار با صداي پرطنين كشش دار خود به نوعي ديگر وزش نسيم را در اين بيت همراهي مي كنند.
 يك بار ديگر شعر را با تأمل و مكث روي واژه ها بخوانيد تا بهتر دريابيد كه چگونه واژه ها با نغمات حروفشان همچون نتهاي موسيقي آهنگ نسيم را سر مي دهند:
 سحرگاهان نسيم آهسته خيزد چنان كز برگ گل شبنم نريزد
 به اين بيت حافظ نيز توجه فرماييد كه چه غم انگيزست:
 به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار كه راه و رسم سفر از جهان براندازم
 غمي كه در اين بيت موج مي زند تنها ناشي از مضمون آن نيست زيرا شاعران مضاميني غم انگيزتر از اين سروده اند اما چنين اندوهبار نيست. در اين بيت نغمه هاي غمبار حروف و واژه ها نه تنها بيانگر دل دردمند شاعرند بلكه همچون او ناله سر مي دهند:
 دو حرف اد درواژه ياد و به ويژه دو حرف ار در واژه هاي يار، ديار و زار ناله سر مي كنند، ناله ي درد آلودي همچون نواي غم افزاي ني. چهار حرف آ (در آنچنان، راه، براندازم) و بخصوص حروف طنيني (دو تا حرف ن و يك حرف م) نيز طنين افكن ناله ي شاعرند. حرف نرم ي (كه چهار بار در مصراع آمده) نيز متناسب است با حالت افسردگي و اندوه شاعر و حال آنكه در مصرع دوم حرف صفيري (2 س و 2 ز) بيشتر حالت اعلام كنندگي دارند و حرف انفجاري يا ضربه اي د در واژه براندازم عصيانگري شاعر را مي رساند.
 اين دو مثال و هزاران مثال ديگر بيانگر آن است كه شاعر آفرينشگر مي تواند حروف و واژه ها را چنان كنار هم بنشاند و هماغوش سازد كه موسيقي متناسب و هماهنگ با مضمون و حالات عاطفيش پديد آورند.
 ازجمله اين شعر فرخي:
 زباغ اي باغبان ما را همي بوي بهار آيد كليد باغ مارا ده كه فردامان به كار آيد
 بسيار زيبا و گوشنواز است.زيبايي اين شعر همه مرهون موسيقي زيباي لفظي است زير مفهوم آن بسيار عادي و همان مطالب روزمره است: فرخي به باغبان مي گويد بهار نزديك است (بوي بهار مي آيد)، كليد باغ بياور كه بزودي خواستاران زيادي خواهد داشت...
 در اين شعر تقريباً تصويري هم وجود ندارد آنچه اين شعر را دل انگيز ساخته تكرار حرف «آ» است و تلفيق حروف و بعد وزن و قافيه و البته از نغمه و موسيقي حروف و واژه ها نمي توان دقيقاً انتظار موسيقي واقعي داشت.زيرا موسيقيدان در خلق يك آهنگ دستش بازاست و به هر نحوي كه بخواهد مي تواند «نت»ها را كنار هم قرار دهد و قطعه اي موسيقي بيافريند. اما شاعر در تلفيق حروف آن آزادي را ندارد زيرا ابزار كار شاعر واژه است و واژه چنانكه گفتيم بر خلاف «نت» موسيقي دو بعد دارد (لفظ و معني)، لذا شاعر با در نظر گرفتن «معني» بايد موسيقي شعرش را بيافريند. از طرفي نحوه ي تلفيق حروف در واژه ها نيز به اختيار شاعر نيست، و واژه ها از پيش ساخته شده اند اما شاعر در سرودن شعر، واژه هايي را كنار هم مي نشاند كه حروف يا بعضي از حروف آنها در آفرينش موسيقي دلخواه و متناسب با مضمونش ياريگر او باشند.
 به هر حال خود زبان و واژه ها براي شاعر هدف نيز هستند. البته اينكه مي گوييم زبان براي غير شاعر جز وسيله اي براي تفهيم و تفهم نيست و آنها به واژه ها توجه ندارند،غرض اين نيست كه بگوييم ديگران نغمه ي حروف و واژه ها را در نمي يابند.بر عكس در مواردي، مردم- همين مردم عادي- نسبت به موسيقي واژه ها بسيار حساس هستند. اين حساسيت به قدري است كه گاه موسيقي واژه ها را مهمتر از معني مي دانند.حتي به خاطر نغمه ي زيباي واژه ها به معني بي توجه هستند. مثلاً در نامگذاري فرزند- از آنجا كه اسم خيلي مهم است يك عمر با فرد پيوند دارد و حتي پس از مرگ هم يادآور صاحبش است- مردم اغلب به موسيقي واژه اهميت بسيار مي دهند و نامهايي انتخاب مي كنند خوش آهنگ و زيبا، گرچه از نظر معنا مناسب و خوب نباشد. براي روشن شدن قضيه چند مثال مي آورم:
 بسياري از مردم واژه ي مژگان را براي نام دختر خود انتخاب كرده اند و مي كنند. اينان فقط فريفته آهنگ خوش و زيباي مژگان شده اند و گرنه معني اين واژه -مجموعه اي از مژه ها- ابداً براي نام مناسب نيست. (وقتي اين نكته را به كسي گفتم، در پاسخ گفت: آخر «مژگان» خود هم زيباست و هم محافظ چشمان. گفتم: مژگان زيباست اما از نظر معني مناسب اسم انسان نيست به علاوه اگر قرار باشد نام هر عضو زيبا به عنوان اسم انسان به كار رود، چه مي گويي در مورد كلمه هاي چشمان و ابروان! آيا چشمان و ابروان زيبا و حتي زيباتر نيستند؟ اما اينكه مي گويي «مژگان» به دليل محافظ چشم بودن اهميت دارد و براي اسم دختران به كار رفته، چرا خود چشمان كه اصل است به عنوان اسم بكار نرفته است!)
 مثالي ديگر: از ديرباز در زبان فارسي اسم بعضي از گلها را به عنوان اسم دختران به كار برده اند مانند: نرگس، سوسن، كوكب، نسترن، لاله، بنفشه، نيلوفر، ياسمين، گلنار، نسرين... اما نام يكي از گلهايي كه از اكثر اين گلها زيباتر است هرگز براي اسم دختران انتخاب نشده و آن زنبق است. مي دانيد چرا؟ كلمه زنبق را به صداي بلند اما شمرده تلفظ كنيد. مي بينيد كه موسيقي خوشي ندارد. هجاي دوم آن يعني «بق» خيلي ناخوش ست و «وق» مي زند. قرنفل نيز از اين مقوله است. براي روشنتر شدن اين نكته مثالهاي ديگر مي آوريم، واژه ي آژنگ آهنگي بسيار خوش دارد. اما معني اصلي آن «چين و شكني كه به سبب خشم، بيماري يا پيري بر چهره و ابرو و پيشاني افتد» شكنج، نورد، ترنجيدگي است. نغمه، خوش اين واژه با معنيش هيچ هماهنگي ندارد.
 عجيب اينكه زماني اين واژه اسم روزنامه اي بود. پيداست كه شيفته ي نغمه خوش اين واژه شده بوده اند و گرنه چين و چروك و اخم چه مناسبتي و لطفي براي اسم روزنامه دارد؛ حتي اگر اين معاني مناسب اسم روزنامه مي بود چرا كسي اسم روزنامه اش را اخم نگذاشته است؟
 بعضي از اسامي پرندگان نيز بعنوان اسم خاص انتخاب مي شوند مانند: پوپك، پرستو، طاووس، طوطي، هما، شاهين و غيره و اين صرفاً به دليل زيبايي و احياناً مظهر صفات خوب بودن آنهاست (في المثل پوپك مظهر خبر خوش است و گفته اند كه به سليمان خبر خوش آورد لذا نام ديگرش مرغ سليمان است.) زيرا پرندگاني ديگر هستند زيباتر مثل قرقاول، خروس و يا از نظر مظهر صفات نيك بودن برتر مانند:باز، كبوتر، ولي بعنوان اسم انسان به كار نمي رود. دليل انتخاب گروه اول خوش آهنگي آنهاست. به علاوه اگر صرف زيبايي و مفهوم سمبوليك آنها دليل انتخاب مي بود مي بايستي اسامي ديگر بعضي از اين پرندگان نيز به عنوان اسم انسان به كار گرفته شود. مثلاً پوپك نامهاي ديگري نيز دارد: هدهد، شانه سر، شانه به سر، شانه سرك، پوپه، پوبه، بوبه، پوپوك، بوبوك، پوپو، بوبو، بوبك، بوبويه، پوپش، پوبش، پوپش، پوپ، بوبويك، پوپويك... ولي از تمام اين اسمها تنها پوپك و پوپه خوش نغمه است و لذا به عنوان اسم انسان برگزيده شده و اسمهاي معروف و غير معروف ديگر آن هرگز به كار نرفته مانند شانه سر، هدهد، پوپو و غيره.
 كلمه ي پرستو نيز همين وضع را دارد و مترادفهاي متعدد آن براي اسم انسان انتخاب نمي شوند مانند: پرستوك، چلچله، بلوايه، ابابيل، پرستك، فرشتو، فرشتوك، فراشترو، فراشتروك، فراشتك، فراستوك، پالوايه، پيلوايه، فرستو، دالبوزه و غيره.
 سارنگ گاه بعنوان اسم به كار رفته و حال آنكه از مترادفهاي آن يعني ساري. سارو. براي اسم انسان استفاده نشده است. مي بينيم كه مردم همه نسبت به موسيقي خوش و ناخوش واژه ها حساسيت بسيار دارند، و تنها شاعران نيستند كه به زيبايي واژه ها و نغمه ي حروف اهميت مي دهند.
 بايد توجه داشت كه موسيقي واژه ها معمولاً با مفاهيم آنها مطابقت دارد يعني واژه هايي كه بر مفاهيم خوب و زيبا و... دلالت دارند نغمه حروف آنها خوش و گوشنواز و متناسب با آنهاست. بر عكس واژه هايي كه به بدي و زشتي و... دلالت مي كنند داراي حروف خشن و ناهنجار هستند. اما در مواردي كه موسيقي واژه ها به معني آنها مطابقت دارند، از طريق اين واژه ها بهتر مي توان به موسيقي آنها پي برد. في المثل به تلفظ واژه ي قالپاق توجه كنيد. بد آهنگ است اما مذلولش زيباست و براي زينت به كار مي رود.
 قيماق و قورمه نيز صدايي ناخوش دارند اما خوشمزه هستند و حال آنكه نغمه ي واژه هاي خامه و بريان با مزه ي آنها مطابقت دارد. قيمه و شله مزه اي بهتر از آهنگ خود دارند. لفظ شرنگ نغمه اي خوش دارد، لذا مردم آن را از قورمه و قيمه خوشتر مي يابند.و عجيب است كه اسم بعضي غذاهاي خوشمزه در زبان فارسي ناخوش است و برعكس اسم بعضي از امراض ناخوش، سخت خوش. ملاحظه بفرماييد: مخملك، سرخك، گل افشان، گل مژه.
 بعضي از واژه هايي كه نغمه ي آنها با مفهومشان مطابقت نداشته در طي زمان تغييراتي يافته و مطابقتي ميان لفظ و مفهوم به وجود آمده است. اين تغييرات در معني است يا در لفظ:
 1- تغيير در معني: واژه ي قالتاق تلفظي ناخوش دارد. معني آن در اصل «زين اسب» بوده و با تلفظ ان ناسازگار، و به همين دليل اين واژه تغيير معني داده است (امروز به معني زرنگ، ناباب، حراف، وقيح و فريبكار).واژه قاراشميش به معني مخلوط است و آميخته اما براي مطابقت يافتن با تلفظ ناخوش آن بار عاطفي منفي به خود گرفته و به معني شلوغ و بي نظم به كار مي رود. كلمه «تپوز» در زبان تركي به معني گوي چوگان و تپانچه است اما به علت تلفظ ناخوشش در زبان محاوره بار عاطفي منفي به خود گرفته و بر چيزي سنگين و نامطبوع دلالت دارد.
 2- تغيير تلفظ: مفهوم واژه ي مخمل زيباست ما تلفظ اصلي آن در زبان عربي مخمل است (باصطلاح به ضم اول) كه ناخوش است، لذا فارسي زبانان ضمه را تبديل به فتحه كرده اند و موسيقي واژه خوش شده است. برعكس واژه هزير به معني شير براي اينكه قدرت و صلابت شير را بهتر برساند كسره ي آن بدل به ضمه شده است و غيره.
 خوش و يا ناخوش بودن موسيقي واژه ها را از طريق واژه هاي ناآشنا و مهجور- در صورتي كه معني آنها را ندانيم -بهتر مي توان دريافت. واژه قرناق را تلفظ كنيد به گوش زيبا مي آيد يا گوشخراش است؟ قتلغ چطور؟ شك نيست كه هر دو به نظرتان بدآهنگ است. اما معني واژه ي اول «كنيزك» است (با ك تعجيب و بار معنايي ضمني زيبا) و معني دومي مبارك و خجسته.
 واژه ي چامين تلفظ خوشي دارد اما معنايش خوب نيست.
 گمان مي كنم وجود اين مثالها بخوبي مساله موسيقي واژه و اهميت آن را روشن و ملموس كرده باشد. مثال ديگر: توجه فرماييد شانديز. بقمچ. نقندر نام سه روستاي خوش آب و هواي اطراف مشهد است. بي شك شما هم اولي را خوش آهنگ و دومي و سومي را بد آهنگ مي دانيد.خوش آهنگي واژه ي اول سبب شده كه بعضي در تهران و شهرستانها اسم مغازه ي خود را شانديز بنامند. اما گمان نمي كنم كه حتي روستائيان بقمچ و نقندر اين واژه ها را زيبا بدانند.
 مارلين دترش اسم هنرپيشه ي معروفي بود. آيا از دو قسمت نام اين هنرپيشه كدام نرم و خوش است و كدام خشن و درشت؟ گمان مي كنم شما هم با منتقدي كه درباره اسم او نيز اظهار نظر كرده بود موافق باشيد و قسمت اول را نرم و دوم را خشن بدانيد.
وجود اين مثالها خط بطلان مي كشد بر نظريه اي كه منكر خوش و ناخوش بودن موسيقي واژه هاست. طبق اين نظريه واژه اي كه مفهومش زيبا باشد موسيقي آن نيز زيبا و خوش به نظر مي رسد و بر عكس واژه اي كه بر بدي دلالت دارد تلفظ آن ناخوش احساس مي شود. طرفداران اين نظر معتقدند كه في المثل اگر كلمه ي چماق به جاي سروش بكار مي رفت تلفظ آن زيبا و مناسب مي نمود و اگر واژه شيرين بجاي زمخت به كار برده مي شد لفظ شيرين نيز ناخوش به نظر مي رسيد. ولي چنانكه ديديم اين نظر باطل است. البته گاهي به موسيقي واژه كم توجه يا بي توجهيم في المثل همه ي واژه هاي مترادف روي، رخ، رخسار، رخساره، چهره، چهر، سيما، صورت را خوش آهنگ مي دانيم. اما اگر روي تلفظ واژه ها مكث كنيم در مي يابيم كه واژه ي رخ چندان زيبا نيست و حال آنكه چهره، سيما، رخساره، رخسار زيباست.
 اصولاً در گفتار عادي كه غرض از آن فقط تفهيم و تفهم است به واژه ها و موسيقي آنها توجه نداريم، اما هنگامي كه بخواهيم با سخن در روح و عقل شنونده نفوذ كنيم و او را با خود همعقيده سازيم. همچنين در گفتارهاي عاطفي به واژه ها توجه داريم و درپي انتخاب بهترين و مناسبترين هستيم. زيرا براي افزودن به حسن تأثير كلام و واژه هايي كه ميان لفظ و معناي آنها رابطه ي طبيعي وجود داشته باشد اهميت كافي دارند.رابطه ي لفظ با معني را مي توان بر سه گونه تقسيم كرد:
 1- واژه هايي كه ميان لفظ و معناي آنها نوعي رابطه ي طبيعي هست اعم از اينكه تقليد صداهاي طبيعي باشد مانند شرشر و جيك جيك يا به مولد صدا دلالت كند مانند كوكو كه صداي فاخته است و هم بر خود فاخته اطلاق مي شود، همچنين بوق، پتك و ارّه. يا واژه هايي كه ميان لفظ و معناي آنها رابطه ي غيرمستقيم هست مثل خس و خاشاك كه بر خشكي دلالت دارد. به عبارت ديگر حروف خ و س بر خشكي و حروف «ل» و «ر» و «ش» بيشتر بر آب و مايع دلالت مي كند.
 2- ميان لفظ و معناي بعضي از واژه ها رابطه اي نيست مانند لفظ كتاب و معني و مصداق آن.
 3- ميان لفظ و معناي بعضي حتي تضاد است مانند دلالت لفظ شير (اسد) بر معني آن يا شرنگ و قرمه و معاني آنها:
 در بعضي از واژه ها رابطه ي لفظ و معني بر مبناي شباهت نيست. بلكه دلالت لفظ زيبا بر مفهوم زيباست و برعكس مانند دلالت لفظ شيرين، آذين، مانند زمخت و قزميت بر مفاهيم آنها.
 دلالت لفظ بر معني گاه واضح است و گاه لااقل براي همه روشن نيست. با اين همه بايد گفت حتي در مواردي كه مردم دلالت لفظ بر معني را تشخيص ندهند باز كلامي كه رابطه اي ميان الفاظ و معاني آنها باشد در ايشان اثر خواهد داشت. بهترين مثالي كه در اين باره مي توان آورد اين شعر نيماست كه اخوان ثالث آن را نقد كرده است:
 ... و در آن تيرگي وحشتزا
 نه صدايي است بجز اين كه كز اوست
 هول غالب همه چيزي مغلوب.
 اخوان درباره ي كلمه هول در اين شعر چنين مي گويد: هول در اين جا بهتر و مناسبتراز همه ي كلمات هموزن يا ناهموزني است كه به جايش مي توانست بيايد.زيرا در هول، خوف بيشتري است و هول مرطوب است، شبناك و مه آلود و جنگلي است. اما خوف بيشتر بياباني و گورستاني است و در تنگناها و سرپوشيده ها بيشتر است. و ترس سرد است و حال آنكه شب شب هاي ما گرم و مرطوب است.
 كسي كه اين شعر را مي خواند، اگر مانند اخوان برداشتي آگاهانه درباره ي اهميت كلمه ي«هول» در اين شعر نداشته باشد. باز كلمه ي هول در او اثري بيش از خوف و ترس مي گذارد و ترس را در شب گرم شاليزار تقويت مي كند. خضر و الياس به ترتيب حاكم بر خشگيها و درياها هستند. شايد تاكنون به علت تناسب اين واژه ها با وظيفه اين فرشتگان توجه نكرده باشد. حقيقت اينست كه واژه ي خضر بسبب حرف خ با خشگي تناسب دارد و واژه ي الياس بسبب حرف ل با آب.
 به هر حال چنانكه ديديم موسيقي حروف و واژه ها، بويژه، در شعر، بسيار مهم است و هدف ما در اين گفتار بررسي عيني و تجربي اهميت نغمه ي حروف و واژه هاست. البته تاكنون چند تن از محققان درين مورد سخن گفته اند، اما اين سخنان بيشتر جنبه ي احساس شخصي دارد و ذهني و نظري است. بنابراين ضرورت داشت كه اين مطلب به صورت تجربي و عيني بررسي شود. در گفتار بعد درين باره به تفضيل سخن خواهيم گفت.


 منبع:پايگاه نور ش31
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۷

شايعه را بشناسيد


«شايعه عبارت است از يك گزاره(موضوع) خاص و گماني كه ملاكهاي اطمينان بخش رسيدگي را در وجود خود نداشته باشد؛ كه معمولاً به صورت شفاهي از فردي به فرد ديگر انتقال مي‌يابد». در علم ارتباطات، شايعه را گفتمان‌هاي غير رسمي و نامعتبر و در نتيجه نهايي اطلاعات وارسي نشده مي‌دانند كه در چند مرحله در چارچوب نظام ارتباطي پرورانده شده است و از آنجايي كه اطلاعات در هر مرحله دست به دست شده است، اغلب تحريفاتي در آنها صورت مي‌گيرد. ممكن است بعد از چندين بار تحريف، محصول نهايي به كلي با آنچه در ابتداي كار منتقل شده متفاوت باشد. «هنگامي كه افراد به شدت مشتاق كسب خبر درباره چيزي هستند، اما نمي‌توانند اطلاعات موثقي بدست آورند، مستعد پذيرش شايعه‌ها مي‌شوند. اگر پيشداوريهاي افراد(در تأييد يا نفرت)، چنين شايعه‌هايي را توجيه كنند، احتمال گسترش بيشتري دارند».


«به نظر مي‌رسد كه دو شرط "اهميت" و "ابهام" در انتقال شايعه، قانون اصلي شايعه را توضيح دهد. بدين معنا كه فرمول حدت و شدت شايعه را مي‌توان به اين صورت تعريف كرد: ميزان رواج شايعه تقريباً برابر است با حاصلضرب اهميت در ابهام موضوع مطروحه در آن شايعه». به بيان واضح‌تر، ميزان رواج شايعه برابر اهميت موضوع براي فرد و ميزان ابهامي كه در آن موضوع براي مخاطب وجود دارد؛ براي مثال در اغراض احساسي، عواطف توسط شايعه توجيه و معقول جلوه داده مي‌شود. شايعات اغلب در يك وضعيت بحراني(عاطفي، سياسي و...) براي كاهش فشارها و اغتشاشات ذهني است. شايعات اشكال مختلفي دارند برخي كوتاه و برخي ديگر بسيار معضل‌ترند.


بعضي شايعات در گروه كوچكي از افراد و برخي در سطح جامعه مطرح هستند. زماني كه هيجانات، شدت بيشتري به خود مي‌گيرند، تعداد افرادي كه به زنجيره شايعه مي‌پيوندند افزايش مي‌يابد. از آنجايي كه مردم معمولاً به هنگام مواجه با شايعه آن را به عنوان «يك شايعه» تشخيص نمي‌دهند، به ندرت از باور كردن آن روبرو مي‌تابند.


مخاطبان شايعه
انديشمندان ارتباطات، مخاطبان شايعه را چند دسته عنوان مي‌كنند:

دسته اول به جاي آنكه پيام را به وقت پردازش كنند يا در مورد صحت و ستم آن جستجو كنند، عين آنچه را كه شنيده‌اند به سايرين منتقل مي‌كنند و طبيعي است كه به علت دقت ناكافي، فراموشي، هيجان و ... تا حدي در آن دخل و تصرف نيز  صورت مي‌گيرد؛
دسته دوم صلاحيت لازم براي درك موضوع مطرح شده به صورت شايعه را ندارند، اما متكي بر آراء صاحبنظران هستند و سعي در آگاهي از حقيقت موضوع دارند؛
دسته سوم افرادي هستند كه از شايعات به شدت استقبال مي‌كنند و خود را همرنگ افرادي كه شايعه‌پراكن هستند، جلوه مي‌دهند و خود نيز از شايعه‌سازي دريغ نمي‌ورزند؛
دسته چهارم انسانهاي آگاهي هستند كه نه تنها به سادگي هر مطلبي را نمي‌پذيرند؛ بلكه تلاش در مبارزه با شايعه‌پراكني و پيشگيري از آن دارند.
رواج شايعه تقريباً برابر است با حاصلضرب اهميت در ابهام موضوع مطروحه در آن شايعه


راه حل مقابله با شايعه
راه‌حلهايي كه براي مقابله با شايعه از جانب انديشمندان ارتباطات پيشنهاد شده عبارتند از:


1- در سطح ملي، آگاه نگاه داشتن مردم نسبت به رويدادهاي اجتماعي، اطلا‌ع‌رساني سريع و صحيح كه اين امر زمينه اعتماد متقابل بين دولت و ملت را فراهم ساخته و منبع موثق اخبار اجتماعي از سوي دولت زمينه‌ بسياري از سوء تفاهمات و اخبار نادرست را از بين مي‌برد.

2- سفارش در زدودن نگراني‌هاي اضطراب‌هاي عمومي، گام مؤثري در پيشگيري از شايعات است گفته مي‌شود كه شايعات هنگام بهبود نسبي اوضاع، كمتر زمينه بروز و ظهور پيدا مي‌كند.
3- تعميق بينش مردم و افزايش بصيرت افراد با اجراي برنامه‌سازي و آموزش همگاني راهبردي براي شناسايي ماهيت شايعه و تقويت توانايي افراد در سنجش صحت و سقم قيام‌ها مي‌باشد. پرورش تفكر منطقي در آحاد جامعه و تعالي اخلاق ديني، راهكاري مناسب براي پيشگيري از شايعه سازي است.


برخي ديگر معتقدند شايعه تنها يك امر مذموم نيست بلكه در برخي مواقع كاركرد دارد و از واقعياتي دم مي‌زند كه صراحتاً گفته نمي‌شود. رسانه‌هاي گروهي در بسياري مواقع به دليل مصلحت نسبي از بيان برخي واقعيات خودداري مي‌كنند كه در اين مواقع شايعه كاركرد پيدا مي‌كند. اما در اين مواقع نيز جستجو براي دريافت منبع و فرستنده پيام ضروري به نظر مي‌رسد.

پژوهشكده باقرالعلوم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام به امام حسين عليه السلام :

اعْلَمْ أَيْ بُنَيَّ أَنَّهُ مَنْ لَانَتْ كَلِمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُه‏

هر كس سخن گفتنش نرم و روان باشد، دوست داشتنش نيز بايسته باشد.

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۹۹۴

تحف العقول : ۷۸


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

إذا طابَقَ الكَلامُ نِيَّةَ المُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السّامِعُ ، وَ إذا خالَفَ نِيَّتَهُ لَمْ يَحْسُنْ مَوْقِعُهُ في قَلْبِهِ

هرگاه سخن گوينده ، هماهنگ باور دروني اش باشد ، شنونده آن را مي پذيرد .

و هر گاه با باور دروني اش همسو نباشد، در قلب و جان شنونده ،  پايگاه خوبي

نخواهد داشت  .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۱۳۳۱

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۶

علل توليد شايعه و انواع آن


شايعه عبارت است از انتقال دهان به دهان حكايت ها و اخبار غيرموثق در وضعيت هاى غيرعادى. در چنين مواقعى دو نوع خبر به صورت همزمان منتشر مى شود: 1- اخبارى كه مورد تاييد رسمى راديو و تلويزيون و مطبوعات است ?- اخبار غيرموثق و مشكوك كه به صورت غيررسمى منتشر مى شود. از آنجا كه در نگاه توده مردم، حكومت ها به مساله اى به نام «حفظ اسرار» معتقد هستند لذا به اخبار رسمى اطمينان و اعتماد صددرصد نمى كنند و به اخبار غيررسمى نيز توجه دارند.


الف: علل بروز شايعات
1- سانسور يا القاى سانسور: سانسور يا توهم سانسور يكى از مهم ترين عوامل گسترش شايعه است، زيرا مخاطب براى تكميل پازل ذهنى خود تلاش مى كند.
2- سوءظن: سوءظن باعث مى شود كه فرد مبتنى بر ذهنيت قبلى كه توام با برداشت بدبينانه بوده است به هر پديده جديد نگاه كند و چون اصل اعتماد وجود ندارد با ارجاع پديده هاى جديد به پديده هاى واقع شده قبلى، اصل شايعه را بپذيرد.
3- فقدان اطلاعات: فرض كنيد فردى از تصادف شديد يك وزير مطلع مى شود و از نحوه و نتيجه تصادف بى خبر است، اين فرد براى آرامش خود و رهايى از درگيرى ذهنى مابقى ماجرا را با سؤالات احتمالى طرح و به ديگران منتقل مى كند و تكرار اين انتقال موجب مى شود كه خبرهاى زير به اصل تصادف اضافه شود.
وزير دركما است، وزير پايش شكسته، در بيمارستان فلان شهر بسترى است، فوت كرده است، ماشين وى واژگون شده، راننده ...
ارائه اطلاعات تكميل شده مانع از رواج اين شايعه است.
4- آمادگى(ذهنيت داشتن): جامعه ما مى دانند كه در سال1377 چهار نفر توسط عناصر وزارت اطلاعات (قتل هاى زنجيره اى) كشته شدند و وزارت مذكور همين اتفاق را رسماً به عهده گرفت. ذهنيت مذكور مى تواند در حوادث بعدى نيز اين خاطره را تجديد كند كه: قتل مجهول فعلى هم مى تواند مربوط به آن دستگاه باشد، زيرا قبلاً موارد اين گونه را انجام داده اند.
5- ترس و اميد: رهايى از فشار ترس و گرايش به اميد براى رهايى از استرس و اضطراب نيز از دلايل توليد شايعه است. تنش هاى مستمر و خشونت آميز كه خستگى روانى و جسمى را به همراه دارد، مى تواند سرچشمه اين شايعه قرار گيرد.
6- حدس زيركانه: بعضاً شايعه جهت كشف يك حقيقت يا تست ضريب حساسيت افكار عمومى طرح مى شود. حدس زيركانه اگر براى مخاطبى كه مورد عمليات روانى قرار مى گيرد به عنوان يك اتهام يا پرداخت هزينه طرح شود باعث كشف پاسخ حقيقى مى شود. بدين معنى كه فرد براى فرار از تهمت، اصل ماجرا را آشكار مى كند.
7- خودنمايى: تلاش براى جلب توجه ديگران، افزايش پرستيژ نزد ديگران و تظاهر به مطلع بودن و مورد مصاحبت قرار گرفتن از دلايل عمده اين نوع شايعه است .


ب) انواع شايعات
شايعه داراى اقسام مختلفى مى باشد كه متناسب با نوع كاربرد و نوع واكنش تقسيم بندى مى شود.
1- شايعه خصمانه يا تفرقه افكنانه
اين شايعه كثيف ترين نوع شايعه است. بدين معنى كه توليد اين شايعه آگاهانه و تعمدى صورت مى گيرد. اين شايعه براى تخريب يك فرد يا نظام سياسى مورد استفاده قرار مى گيرد. بدين معنى كه متناسب با نقاط قوت و ضعف آن نظام سياسى و متناسب با تاثيرگذارى شايعه بر اعتمادزدايى و اعتبارزدايى به كار مى رود. شايعه «قتل»، «تجاوز»، «بردن افراد بازداشتى به محل نامعلوم» و «ناپديد شدن افراد» از جمله اين شايعات خصمانه به شمار مى رود كه اين روزها عليه نظام اسلامى استفاده مى شود.
2- شايعات شيطانى: اين شايعه مبتنى بر ترس است، بدين معنى كه يك فرد يا حزب براى مخفى كردن واقعيات يا نقاط آسيب پذير به توليد اخبار مبالغه آميز مى پردازد. به طور مثال يك تجمع صدنفرى، هزاران نفر عنوان مى شود، دو نفر كشته معادل ده ها نفر تبليغ مى شود. براى مخفى كردن ضعف نظامى، ميزان توليد سلاح و سلاح هاى دوربرد را چند برابر اعلام مى كنند.
3- شايعات رؤيايى: اين شايعات مبتنى بر اميد و تفكرات آرزومندانه است. بدين صورت كه فرد، نابودى يك حكومت يا فرد مخالف را شايعه مى كند، اقدامات بى اثر خود را اثرگذار جلوه مى دهد و چشم انداز آينده را مثبت جلوه مى دهد تا در پرتو آن آرامش يابد.
4- شايعه وحشت: خطر اين شايعه فورى است، لذا مخاطب بايد سريعاً واكنش نشان دهد، نظير اينكه تا لحظاتى ديگر در فلان خيابان انفجار صورت مى گيرد، تا لحظاتى ديگر سيل فرا مى رسد، بزودى مورد حمله قرار خواهيد گرفت، امروز دستگير مى شويد و ... اين شايعه حتماً توام با واكنش آنى مى باشد و موجب دردسر خواهد شد.
5- شايعه تست: شايعه تست معمولاً براى تخليه اطلاعات صورت مى گيرد، علاوه بر آن دولت ها، بسيارى از طرح هاى اجتماعى و اقتصادى را كه از واكنش عمومى نسبت به آن اطلاع دقيق ندارند مورد تست قرار مى دهند و براساس واكنش اجتماعى نسبت به انجام يا تكذيب آن اقدام مى نمايند. به طور مثال خبر آزاد شدن قيمت نان يا انحلال فلان حزب سياسى طرح مى شود و واكنش افكار عمومى قبل از اقدام سنجيده مى شود. اگر واكنش منفى و شديد باشد خود دولت ها نيز به جرگه تكذيب كنندگان شايعه مى پيوندند.


ج) اقدامات اوليه در مقابله با شايعات:
1- شايعه در ميان چه كسانى رواج بيشترى دارد: به طور مثال بين دانشجويان، اساتيد، كارگران، زنان و...
2- موضوع شايعات چيست: موضوع مورد نظر موجب ترس يا اميد مى شود
3- چه هيجانى توسط شايعه بيان مى شود: افسردگى، تعارض، نارضايتى، رنجش
د) راه هاى كنترل شايعات
براى كنترل شايعه انجام اقدامات زير ضرورى است:
1- ايجاد اعتماد نسبت به ارتباطات رسمى نظير صدا و سيما و رسانه هاى رسمى و عمومى
2- تقويت اعتماد نسبت به رهبران: رهبران به عنوان جهت دهنده افكار عمومى بايد مورد اعتماد باشند. در سال هاى اخير «اعتماد زدايى» و « اعتبار زدايى» در خصوص رهبر ان نهضت اسلامى به صورت جدى دنبال مى شود كه با وجود غول رسانه اى دشمن اين حربه تاكنون موفق نبوده است.
3- گفتن حقايق: اين مقوله تا آنجا كه به امنيت ملى آسيب نمى رساند بايد مورد توجه قرار گيرد زيرا اگر مردم به راست گويى منبع خبر اعتقاد داشته باشند، بخش هايى كه قابل بازگو شدن نيست را نيز مى پذيرند.
4- اشتغال: بسيارى دست ها موجب فعاليت زبان مى شود. مشغول بودن و اشتغال و كار و فعاليت از خالى شدن ذهن جلوگيرى مى كند و فرصت شايعه سازى يا انتقال آن را سلب مى نمايد.
5- مقابله مستقيم با شايعه سازى: اين راهكار روش مستقيم برخورد با شايعات است. به طورى كه مى توان با ايجاد «تابلوى شايعات» و نصب آن در معرض مخاطبين، خبرهاى مربوط به يك پديده را كم كم به متن اوليه در تابلو اضافه كرد، در اين صورت تناقضات موجود موجب اقناع و اصلاح ذهن مخاطب مى شود. روش دوم جهت برخورد مستقيم با شايعه ايجاد تشكيك شايعه است، بدين صورت كه شهروندان مى توانند به اين محل مراجعه يا از طريق تلفن شايعات مربوط را با مراجع رسمى چك و صحت آن را دريافت نمايند.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۵

چرا بدون علم سخن مي گوييد؟


₪ همسايه ها مي گن پسر همسايه بغلي رو گرفتن !
₪ معاون وزير 3 تا خونه تو بهترين نقطه تهران داره !
₪ شنيدم كه احمد آقا رو به خاطر چك برگشتي گرفتن !
₪ ولي من از دور و بري ها چيزهاي ديگه اي شنيدم و ...
 
اين قبيل جملات را هر روز از زبان يكديگر مي شنويم و گاهي ناخواسته آنها را تاييد و يا با سكوت خود با گويندگان آنها همراهي مي كنيم و از اين طريق به آتش شايعه در جامعه دامن مي زنيم و قبيح تر آنكه گاهي شايعه سازان پا فراتر نهاده و نسبت به بزرگان دين يا مسئولين نسبتهاي ناروايي مي دهند و پروايي از اين اعمال ندارند. غافل از اينكه اين اعمال شنيع مورد غضب خداوند است. تمام كساني كه در پرورش و توليد شايعه نقش دارند از سوي خداوند مورد عتاب واقع مي شوند. براي روشن تر شدن موضوع به يكي از موارد شايعه در صدر اسلام اشاره مي كنيم و اميدواريم كه با تبيين آن اذهان روشن گردد و حداقل امر اين باشد كه ما با سكوت خود يا جملاتي از اين دست كه ما نمي دانيم بر موج شايعه دامن نزنيم و مورد غضب حق تعالي قرار نگيريم.
 
در آيات 11 ـ 26 سوره نور درباره داستاني سخن گفته شده كه منافقين و بيماردلان براي خانواده پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) ساختند و از اين راه خواستند تا بين مسلمين تفرقه بيندازند. اين آيات به همين مناسبت به آيات افك معروف شده است.
 
افك در لغت به چيزي مي گويند كه از حالت اصلي و طبيعي اش دگرگون شود و در اصطلاح سخني است كه از حق منحرف شود و به خلاف متمايل گردد و از جمله آن دروغ و تهمتي است كه بزرگي آن به حدي باشد كه از صورت اصلي اش دگرگون گردد.
داستان افك با دو شأن نزول مختلف از آيه از زبان شيعه 1 و اهل سنت 2قل شده است. اهل سنت فحشا را به عايشه نسبت مي دهند و شيعيان به ماريه قبطيه ! اما اينكه چه اصراري است كه به اين دو شخص نسبت داده شود، زيرا با نزول آيات افك تهمت از متهم برداشته شد و مردم به خاطر اين تهمت سرزنش شدند. البته لازم به ذكر است كه بر خلاف اهل سنت كه همگي فقط شأن نزول مربوط به عايشه را معتبر مي دانند و اصلاً از احتمال ديگر سخن نمي گويند اغلب مفسران شيعه هر دو احتمال را نقل كرده و هر دو را بررسي نموده اند. اما آنچه درباره شأن نزول آن آمده از اين قرار است كه: در يكي از غزوات، عايشه به همراه پيامبر به سفر رفت در بين راه از قافله جا ماند و مجبور شد در همان منزلي كه جامانده بماند تا كسي براي يافتن او بيايد. صفوان بن معطل سلمي به قصد بردن آنچه از قافله در منزل قبلي جامانده بود بازگشت و عايشه را ديد و بر شترش سوار كرد و راهي منزل بعدي شدند. بعد از اينكه سفر به پايان رسيد و به مدينه بازگشتند، شايعه، دهان به دهان گشته و آن تهمتي بود كه به همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله) زدند و او را به فحشا متهم ساختند .
 
اين سخن به سرعت بين مردم منتشر شد تا اينكه حدود يك ماه از ماجرا گذشت. عايشه در طول اين مدت بيمار بود و از طرفي از جانب پيامبر كم لطفي احساس مي كرد. براي جستجو از منبع خبر به خانه پدري اش رجوع كرد. پيامبر نيز كه از اين سخنان آزرده خاطر شده بودند نزد عايشه رفته و از او حقيقت ماجرا را پرسيدند. عايشه فقط به گفتن اين جمله اكتفا كرد: «فصبر جميل و الله المستعان علي ما يصفون». هنوز پيامبر از خانه ابوبكر بيرون نرفته بودند كه فرشته وحي نازل شد و‌ آيات موسوم به افك را بر پيامبر عرضه كرد و با اين آيه اتهام فحشا از عايشه برداشته شد. پيامبر نيز پس از اطمينان از منبع انتشار شايعه عاملان آن را احضار و حد را بر آنان جاري كرد.
 
البته همان طور كه اشاره شد در صحت اين شأن مواردي وجود دارد كه غالب مفسيرين شيعه آن را نقل كرده و به ايرادهاي وارد بر آن نيز پرداخته اند. به عنوان مثال در اين شأن نزول آمده است كه پيامبر نسبت به عايشه تغيير حالت داد يعني نسبت به او سوء ظن پيدا كرد، در حالي كه شخصيت پيامبر اجل از اين است كه نسبت به مؤمنين سوء ظن داشته باشد.
 
البته اين يك نمونه از اشكالات وارد بر اين شأن نزول است. موارد عديده اي در كتب تفسيري آمده است كه ذكر آن در اين مقام به تفصيل مي انجامد.
 
اكنون به بيان شأن نزول دوم مي پردازيم كه غالب مفسرين شيعه آن را نقل كرده اند: اينكه ماريه قبطيه خادمي داشت كه اين مرد خادم كارهاي روزمره او را انجام مي داد و اين رابطه باعث به وجود آمدن شايعاتي درباره او و آن مرد خادم شد. پيامبر نيز به اميرالمؤمنين (عليه السلام) دستور دادند تا در اين مورد تحقيق به عمل آورد. پس از تحقيق معلوم شد كه آن مرد خادم، نه زن است و نه مرد و به اين جهت رفت و آمد او با ماريه قبطيه مشكل ساز نبوده است.
 
البته در همين داستان نيز خلل و اشكالاتي وارد است كه يكي از آنها بحث تاريخي موضوع است. به اين صورت كه طبق گواهي تاريخ اين آيات پس از غزوه بني مصطلق در سال پنجم هجرت نازل شده است در حالي كه ماريه قبطيه در سال هفتم هجرت به عنوان هديه به پيامبر اعطا شد. با اين توضيح چگونه مي توان اين آيات را مربوط به قضيه ماريه قبطيه دانست در حالي كه دو سال قبل از ازدواج ماريه با پيامبر اين آيات نازل شده است.
 
از آنچه گفته شد اهميت اين موضوع آشكار مي شود كه شايعه و شايعه پراكني بزرگ ترين معضل اجتماعي است كه تبعات منفي فراواني بر تمام اقشار جامعه، از رهبر آن جامعه گرفته تا عادي ترين مردم دارد و چون موريانه ريشه هاي مستحكم جامعه اسلامي را مي خورد و باعث نفوذ منافقين و دشمنان به بدنه جامعه اسلامي مي گردد. هنگامي كه دشمن قادر نيست از طريق رويارويي صدمه وارد كند دست به پخش شايعه مي زند و از اين طريق افكار عمومي را نگران و به خود مشغول ساخته و از مسايل ضروري و حساس منحرف مي كند.
 
شايعه در حقيقت بازار سياه اطلاعات است. اما الزاماً دروغ نيست هر چند كه بالأخره به خطا مي رسد و به مرور از حقيقت فاصله مي گيرد. در پشت پيام ظاهري شايعه پيام پنهاني هم وجود دارد و همين پيام پنهان است كه موجب ارضاي شديد عاطفي مي شود. در داستان افك بيان شد كه منافقين چون از حمله رويارو نااميد بودند اين قضيه را بهانه قرار دادند براي پرورش تهمت و شايعه؛ همراه بودن عايشه يا ماريه با مرد نامحرم را اولين بذر شايعه خود قرار داده و آن را به تنهايي كاشتند.
 
اما با كمك بقيه مسلمين آن را آبياري كردند و بارور ساختند و اگر نزول اين آيه نبود؛ چه توطئه هايي كه در پس آن براي شخص پيامبر در نظر گرفته بودند. اما علل ديگري نيز باعث شد ديگران هم به اين روند كمك كنند و اين مسأله در اكثر شايعات وجود دارد.
 
جامعه شناسان دلايل پخش شايعه را به پنج دسته تقسيم كرده اند: سخن گفتن براي مجاب كردن ديگران، سخن گفتن براي رهايي از فشار عصبي، سخن گفتن براي خوشايندي ديگران، سخن گفتن بي هدف، منحرف كردن افكار عمومي كه مهم ترين دليل و اصلي ترين و خطرناك ترين آنهاست. زيرا با اين حربه ضربه هاي جبران ناپذيري به پيكره اجتماع وارد مي آيد. اما چرا شايعه تا حد زياد قابل باور است؟
 
مأخذ باور پذيري شايعه مي تواند اولين عامل در پذيرش آن باشد. وقتي شايعه پرداز متوجه مي شود كه مخاطبان باور خود را از دست داده اند؛ براي جلوگيري از افت باور، صلاحيت مأخذ را مطرح مي كند و مدعي مي شود كه در رد صلاحيت مأخذ نمي توان شك كرد. همان طور كه در برخي جرايد از كلمه «يك منبع آگاه» استفاده مي شود، همان گونه كه در داستان افك ديده شد، هيچ كس اين صحنه را به عينه نديد و فقط دهان به دهان گشت. دومين عامل در ميزان باورپذيري شايعه اعتماد است كساني كه براي ما خبر مي آورند؛ اتفاقي و بدون حساب و كتاب به سراغ ما نمي آيند زيرا اگر مطمئن باشند كه ما آنها را قبول نداريم هرگز به سراغ ما نمي آيند. منافقين صدر اسلام ظاهراً مورد قبول جامعه مسلمانان بودند زيرا كفرشان را اظهار نمي كردند و به سبب همين ايمان ظاهري اعتماد عمومي را جلب كرده بودند لذا بعد از شنيدن اخبار دروغ آنها را انكار نكردند زيرا قرآن مي فرمايد: «چرا وقتي شنيديد انكار نكرديد؟»
 
كساني كه عاقلانه مي انديشند و خردمندانه به مسايل مي نگرند با بينش و بصيرت شنيده ها را تحليل مي كنند همان گونه كه خداوند مي فرمايد: «و ان جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا...» 3 بايد در نظر داشت همان طور كه منافقين جو جامعه را آلوده كردند تا شخصيت پيامبر و خانواده ايشان را زير سؤال ببرند و از اين آب گل آلود ماهي بگيرند؛ در جوامع اسلامي نيز چنين معضلي مشاهده مي شود. تخريب شخصيت ها و آلوده ساختن چهره ايشان از موارد شايعي است كه متأسفانه هيچ مقابله اي ازسوي اشخاص صورت نمي گيرد. از اين رو بايستي براي جلوگيري از توليد و انتشار شايعه فكري انديشيد، آگاه ساختن مردم نسبت به رويدادها و از جمله آن آگاهي دادن مردم نسبت به وضعيت معيشتي و خانوادگي مسئولين و رهبران در جلوگيري از انتشار اين آفت بي تأثير نخواهد بود. اسلام در راه تحقق بخشيدن به صيانت و حفظ آبروي اشخاص و جلوگيري از وقوع خطرهاي بزرگ علاوه بر عدالت گزارش دهنده و تعداد مخبر در موضوعات حساس اجتماعي، شرايط ديگري را در مخبر لازم دانسته كه بدون آن شرايط كم ترين ارزش قضايي و اجتماعي نخواهد داشت. مثلاً شاهد بايد دقت نظر و هوشياري كافي داشته باشد. به طوري كه در اثر دقت نظر مطالب خود را كم و زياد نكند و يا اينكه در امور حسي و لمسي بايد گواهي از طريق يكي از حواس به دست آمده باشد و هرگز به تخمين و گمان اعتقاد نورزند و كساني كه بدون ملاك به مطلبي گواهي دهند؛ بي درنگ بايد تعزير شوند و به مردم معرفي گردند تا ديگران سخنان آنها را نپذيرند. در فقه اسلامي اين افراد به فسق ابدي محكوم هستند. مطابق قوانين جزايي ايران ساخت، پردازش و انتقال شايعه به خودي خود عملي محرمانه محسوب نمي شود و تا زماني كه قصد اضرار به غير يا كتمان حقيقت انجام نشود مجازاتي به دنبال نخواهد داشت. اما همين شايعه وقتي به قصد اضرار به غير، اشاعه فحشا، تشويش اذهان عمومي و يا مقامات رسمي توليد مي شود مشمول اصل 27 از كتاب 5 قانون مجازات اسلامي مي گردد طبق اين قانون (ماده 698) تشويش اذهان عمومي با قصد اضرار به غير به وسيله نامه، شكواييه، گزارش و به صورت اظهارات كذب و يا نسبت دادن هر موضوع خلاف واقع به اشخاص حقيقي و حقوقي، حبس از 2 ماه تا يك سال و يا شلاق تا 74 ضربه به دنبال خواهد داشت.
 
در اينجا مناسب است بار ديگر نظري به آيات افك بيفكنيم. مهم نيست كه اين آيه در شأن كدام همسر پيامبر نازل شده؛ مهم اينست كه بدانيم قرآن چگونه مؤمنين را از پذيرفتن و پخش شايعه برحذر مي دارد. آنجا كه مي فرمايد: «وقتي افك را شنيديد به جاي اينكه نسبت به مؤمنين متهم حسن ظن داشته باشيد به تراشنده افك حسن ظن داشتيد؟ چرا بدون علم درباره اهل ايمان سخن گفتيد؟ به راستي اگر مؤمنين در همان ابتدا كه شايعه اي را مي شنوند بگويند: هذا افك مبين! اين همه شايعه به وجود نخواهد آمد؟ و وقاحت دشمنان به حدي برسد كه سايتهاي اينترنتي پخش شايعه بسازند و در آن به بهترين شايعه ماه و سال جايزه بدهند! در پايان بار ديگر آيات نوراني قرآن را متذكر مي شويم و از خداوند متعال استعانت مي جوييم تا گوشهايمان را از شنيدن سخنان كذب مصون بدارد كه:  ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك مسئولاً

 

پي نوشت:
 
1.   طباطبايي، محمد حسين؛ تفسير الميزان،
2.   فخر رازي؛ تفسير كبير،
3.   سوره حجرات، آيه 6


 شميم نرجس 20


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان