مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4952
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 44
همه : 4414701

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۴

كتمان حق

   "‏كتمان" در لغت مقابل آشكار كردن است كه عبارتست از پنهان ساختن آنچه در باطن است[1] و مراد از "حقّ" عبارتست از معارف و أحكام إلهي و آنچه به آن مربوط مى‏شود. [2]
   "كتمان حق" در اصطلاح عبارتست از پنهان ساختن معارف، احكام و آيات الهي، به اين شكل كه آيۀ نازله را طورى تأويل و يا دلالتش را طورى توجيه كنند كه آيه از آيه بودن بيفتد.[3]
   كتمان حقايق درجايي كه آشكار كردن حق ضرورت دارد قبيح و حرام است، ولي در چند مورد پسنديده مي­باشد:
1. جايي كه كتمان مربوط به أسرار مردم است.
2. جايي كه با آشكار شدن حق، شرّ به پا مي­شود.
3. جايي كه مربوط به أسرار ايماني باشد،[4] آنچنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
«قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ »[5]
«مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت...»
 
   كه از آن به تقيّه نيز ياد مي­كنند، چرا كه تقيّه، كتمان حقّست در مقابل مخالفين، كه صادقَين، جماعتي از شيعيان خود را به آن امر نموده­اند.[6]
 
كتمان حق از منظر قرآن:
  قرآن كريم در بيست مورد به اين موضوع پرداخته، كه خود نشانگر اهميّت اين مطلب مي­باشد كه مي­توان اين موارد را در شش عنوان خلاصه نمود:
1- اهل كتاب و كتمان حقايق:
  خداوند متذكر مي­شود كه اهل كتاب به خوبي، حقايق‏ را مي­شناسند چون تمامى خصوصيات آن جناب را در كتب خود ديده‏اند، ولي به صورت كاملاً آگاهانه آنها را پنهان ميكنند؛
«الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون »[7]
 
2- منافقين و كتمان حقايق:
  خداوند در قرآن به پنهان كاري­هاي منافقين اشاره نموده و پرده از چهرۀ آنان بر مي­دارد.
«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا... يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُون‏»[8]
 
 3- جايگاه كتمان حقايق:
    قرآن كريم به جايگاه پست كتمان پرداخته و به توبيخ و تقبيح كتمان كنندگان مي­پردازد، به عنوان مثال در آيۀ؛
« يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون ‏»[9]
 
  اهل كتاب را به دليل كتمان حقايق، توبيخ مي­نمايد و اگر به مجازاتهايي كه براي اين افراد معبّن شده دقت كنيم، بيشتر به جايگاه كتمان در دين اسلام پي­خواهيم برد.
 
4- عاقبت كتمان كنندگان حقايق:
 قرآن كريم دراين باره به شش مورد اشاره مي­كند كه عبارتند از:
الف: مسامحه در امور ديني؛
  از آنجا كه كتمان شهادت يكي از بارزترين مصاديق كتمان حق است
خداوند مي­فرمايد:
«وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه »[10]
 
   "آثم" كسى است كه در مقام عمل و سلوك بسوى حقّ، مسامحه كند و لذا كسي كه شهادتي را پنهان مي­كند، قلب او دچار مسامحه در امور ديني مي­گردد و نسبت دادن اين مسامحه به قلب، براى اين است كه كتمان شهادت يك عمل قلبي است و قلب آنرا در إحاطه خود نگهداشته و اجازه نمى‏دهد بوسيله زبان يا عضو ديگر ظاهر شود.[11]
ب: آتش خواري در قيامت:
  دانشمندانِ اهل كتاب تا قبل از آمدن پيامبر اسلام، به مردم و عده‏ى آمدن آن حضرت را مى‏دادند و نشانه‏هايى را كه در تورات و انجيل آمده بود براى مردم مى‏گفتند، ولى همين كه پيامبر اسلام مبعوث شد و آنها اقرار به رسالت آن حضرت را مساوى با از دست دادن مقام و مال  خود ديدند، حقيقت را كتمان نمودند، تا چند روزى بيشتر در مسند خود بمانند، ولى اين بهاى اندكى بود كه در برابر گناه بزرگ خود بدست مي­آوردند و درآمد
آن نيز چيزى جز آتشي كه مى‏خورند،نيست. [12]وخداوند دربارۀآنهاميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتاب و ِيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّار »[13]
 
ج: عدم تكلّم خداوند با آنها:
 مجازات ديگري كه براي كتمان كنندگان تعيين شده اينست كه خداوند در روز رستاخيز با آنها سخن نميگويد:
«وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَة»[14]
 
 ازآنجا كه سخن گفتن، ابزار ايجاد ارتباط مي­باشد، لذا عدم تكلّم به معني نبود زمينۀ ارتباط است و انتخاب اين مجازات به اين علّت است كه افرادي كه كتمان "ما أنزل اللّه" مى‏كنند، در حقيقت با اظهار مقاصد خداوند، مخالفت كرده، و از نشر آنها جلوگيرى مى‏كنند و لذا خداوند متعال از تكلّم با آنان خوددارى مي­فرمايد.[15]
 
د:ناپاكي:
   انساني كه با بيان حق مخالفت كرده و مانع از إجراى حقّ شده قهراً زمينه‏اى در باطن او براى تمايل بحقّ نخواهد بود و در اينصورت تطهير او از صفات و عقائد باطل بي­مورد بوده و لذا خداوند متعال عملى را كه زمينه‏اى براى آن موجود نباشد بجا نخواهد آورد و لذا به دليل آلودگى باطن و قطع ارتباط با خداوند متعال و رحمت او و انحراف از صراط حق، گرفتار عذاب دردناك مي­شود[16] و لذا در مورد آنها مي­فرمايد:
«ولا يُزَكِّيهِمْ و لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم »[17]
 
ﻫ: ملعون شدن:
   چون كتمان حقّ، بر خلاف هدف إلهى بوده و سبب انحراف بندگان خدا مي شود و در حقيقت عناد با نظم جهان و تدبير پروردگار متعال مى‏باشد قهراً سزاى چنين شخصى دور شدن از رحمت إلهى مي­باشد و معناى
 ملعون شدن همين است[18] و لذا درقرآن در اين باره مي­فرمايد:
«أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّه وُيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ »[19]
 
5- نهي از كتمان حقايق:
خداونداهل كتاب را از پنهان كردن حقايق الهي نهي مي­كند و ميفرمايد:
«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏ »[20]
 
 6- آگاهي خداوند به آنچه كه پنهان كرده­اند:
   يكي از مهمترين راههاي درمان كتمان حقايق، آگاه و ناظر دانستن خداوند در همۀ امور است و انسان متوجّه، هميشه بايد خداوند حكيم را ناظر بر جزئيات أعمال و افكار خود ديده، و بداند كه آنچه از او سر مى‏زند، در كتاب الهى محفوظ خواهد بود[21] و لذا خداوند آنها را مورد خطاب قرار داده، مي­فرمايد:
«وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُون ‏»[22]
 
كتمان حق در كلام معصومين«ع»:
 قال أَبو محمَّدٍ العسكرِي(ع):
«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ حَيْثُ يَجِبُ إِظْهَارُهُ تَزُولُ عَنْهُ التَّقِيَّةُ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ»[23]
«اگر از كسي دربارۀ علمي سؤال شود و او آن را مخفي كند در حالي كه اظهار آن واجب است و او در حال تقيّه نيست در روز قيامت با افساري از آتش محشور مي­گردد.»[24]
 
اهميّت اظهار حقايق:
    از آنجا كه تكامل يك جامعه در گرو دانايي افراد آن مي­باشد خداوند نيز از دانشمندان جامعه تعهّد گرفته است كه حقايق را از مردم پوشيده ندارند.
«و إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَه‏ »[25]
 
   توجه به ماده" تبيين" در آيه فوق، نشان مى‏دهد كه منظور تنها تلاوت و يا نشر كتب آسمانى نيست، بلكه منظور اين است كه حقايق آنها را آشكار در اختيار مردم بگذارند تا به روشنى همۀ توده‏ها از آن آگاه گردند و آنها كه در تبيين آيات كوتاهى كنند، مشمول همان سرنوشتى هستند كه خداوند در اين آيه و مانند آن براى علماى يهود بيان كرده است،[26] اين خود دليل مهمّي براي اهميت اين مطلب مي­باشد.
 
آثار كتمان حق:
   از آنجا كه كتمان حقايق أثر منفي در برنامه دينى إلهى ايجاد كرده و موجب نقص و محو قسمتى از موادّ كتاب آسمانى مى‏شود، آنهم موادّيكه از اصول و پايه‏هاى دين و كتاب آسمانى محسوب مي­گردد، لذا اين أمر از كفر بالاتر و عميق­تر و مؤثّرتر مي­باشد، زيرا كفر أثرى در متن برنامه إلهى وارد نكرده،[27] لذا آثار مخرّب زيادي دارد كه مي­توان گمراهي انسانها وجدايي اديان الهي را از مهمترين آنها نام برد، زيرا انسانها فطرتاً حق جو هستند و اگر كسي حق را از آنها پنهان نكند به آساني آن را مي­يابند، لذا كساني كه حق را كتمان مى‏كنند در واقع جامعه انسانى را از سير تكامل فطرى باز مى‏دارند و يا اگر دانشمندان اهل كتاب بعد از ظهور اسلام حقايق را كتمان نمي­كردند ممكن بود در مدت كوتاهى هر سه ملت زير يك پرچم گرد آيند، كه حاصل اين كار آنها گرفتار كردن بشريّت مي­باشد[28].
                                           

[1] . مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه ونشر كتاب،1360 ش، ج‏10، ص 24.
[2] . مصطفوي، حسن؛  تفسير روشن ، تهران ،مركز نشر كتاب ، 1380 ش،چاپ اول ، ج‏4، ص: 268.
[3] . طباطبائي، محمد حسين؛ ترجمه الميزان،سيّد محمد باقر موسوي همداني،قم،دفترانتشارت اسلامي جامعۀ مدرسين، 1374ش،چاپ پنجم ، ج‏1، ص 58.
[4] . التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏10، ص 25.
[5] . مؤمن/ 28
[6] .،محمد بن محمد بن نعمان، شيخ مفيد؛  تصحيح الإعتقاد، كنگرۀجهاني هزارۀ شيخ مفيد،قم،1413ق، چاپ اول،وزيري ، ص 137.
[7] .بقره/146« كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند».
[8] . آل‏عمران/‏167« به زبان خود چيزى مى‏گويند كه در دلهايشان نيست! و خداوند از آنچه كتمان مى‏كنند، آگاهتر است‏».
 3. آل‏عمران/‏71«اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل (ميآميزيد و) مشتبه مى‏كنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مى‏داريد در حالى كه مى‏دانيد؟!».
[10] . بقره/283« و شهادت را كتمان نكنيد! و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است‏».
[11] .تفسير روشن، ج‏4، ص 46.
[12] .قرائتي، محسن؛ تفسيرنور، تهران،مركز فرهنگي درسهايي ازقرآن،چاپ يازدهم،1383،ج‏1، ص 266.
[13] .بقره/174«آنان كه كتابى را كه خدا نازل كرده است پنهان مى‏دارند، تا بهاى اندكى بستانند، شكمهاى خود را جز از آتش انباشته نمى‏سازند».
[14] .بقره/174«و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد».
[15] .تفسير روشن، ج‏2، ص 335.
[16]. تفسير روشن، ج‏2، ص 336.
[17] . بقره/174«وپاكشان نسازدوبهره آنها عذابى دردآور است».
[18] .تفسير روشن، ج‏2، ص: 284و283.
[19] .بقره/ 159« خدا آنها را لعنت مى‏كندهمه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند».
[20] .بقره/42«و حق را با باطل نياميزيد! و حقيقت را با اينكه مى‏دانيد كتمان نكنيد».
[21] . تفسير روشن، ج‏2، ص: 213.
[22] .مائده/61« و خداوند، از آنچه كتمان مى‏كردند، آگاهتر است!».
[23]. مجلسي ،محمد باقر؛ بحارالأنوار مؤسسۀ الوفاء،بيروت،1404ق،وزيري،چاپ اول ج : 2 ص : 72 ح  37.
[24] . جهت آشنايي بيشترمي توان به كتاب اصول كافي ج7 ووسايل الشيعه ج27 باب كتمان شهادت رجوع كرد.
[25] . آل عمران/187« و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خدا، از كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده شده، پيمان گرفت كه حتماً آن را براى مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد!».
[26] . مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران ،دارالكتب الاسلاميه،1374 ش ،چاپ اول، ج‏3، ص: 207
[27] . تفسير روشن، ج‏2، ص 334.
[28] . ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 586و تفسير نمونه، ج‏1، ص 550.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32515


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۳

فخر فروشي


برخى از مردم به خاطر مباهات و فخر فروشى مبتلا به غيبت مى‏شوند، يعنى براى اينكه اظهار وجود كنند و فضل و كمال خود را به رخ بكشند ديگران را كوچك مى‏شمارند و از آنان بدگويى مى‏كنند و با گفتن جملاتى از اين قبيل كه فلان كس چيزى نمى‏داند و چنين و چنان است با اين هدف و انگيزه كه خود را از او بهتر معرفى كند، به گفتن عيوب وى مى‏پردازد، ولى از اين نكته غفلت دارد كه اين گونه برخورد علاوه بر اينكه نظر مردم را جلب نمى‏كند ممكن است عقيده آنها را نيز نسبت به او سست كند. اين بيمارى (خودستايى و فخر فروشى) عامل بسيارى از گناهان كبيره مى‏تواند باشد كه يكى از آنها غيبت است. از اين رو قرآن كريم و ائمه معصومين -عليهم السلام- به شدت با آن برخورد كرده و آن را مورد نكوهش قرار داده‏اند كه به طور اختصار به چند مورد اشاره مى‏كنيم:


خودستايى از نظر قرآن


قرآن كريم دستور مى‏دهد هيچگاه انسان نبايد خود را تزكيه و از ديگران بدگويى كند، زيرا هيچ كس از درون ديگران با خبر نيست، آنجا كه مى‏فرمايد:
... فَلا تُزكُّوا أنْفُسَكُمْ هُوَ أعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏ [1] خودستايى نكنيد چرا كه او پرهيزكاران را بهتر مى‏شناسد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
أ لَمْ تَرَ إلَى الَّذينَ يُزَكُّونَ أنْفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكّى مَنْ يَشاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلا [2] آيا نديدى آنهايى را كه خودستايى مى‏كنند؟ (اين خودستاييها ارزش ندارد) بلكه خدا هر كس را كه بخواهد مى‏ستايد و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد.
پس انسان بايد از خودستايى و تزكيه نفس بپرهيزد و هيچگاه خود را از عيوب و نقايص پاك و منزّه نشمارد، كه اين، كار شيطان و شيوه متكبّران و نابخردان است.


خودستايى در روايات


در احاديث اسلامى نيز خودستايى به طور جدّى مذمّت شده است كه به چند مورد اشاره مى‏كنيم.
حضرت على - عليه السّلام- متّقين را اين گونه توصيف مى‏كند:
لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير، فهم لأنفسهم متّهمون، و من أعمالهم مشفقون، إذا زكّى أحد منهم خاف ممّا يقال له فيقول أنا أعلم بنفسى من غيرى، و ربّي أعلم بي منّي بنفسى. اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى أفضل ممّا يظنّون و اغفر لي ما لا يعلمون ... .
(پرهيزكاران‏) از اعمال خويش به اندك خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمى‏بينند. آنان خويشتن را متّهم مى‏سازند و از كردار خود بيمناكند (كه مبادا مورد قبول خداوند نباشد). هرگاه يكى از آنها ستوده شود، از آنچه در باره‏اش گفته شده در هراس مى‏افتد و مى‏گويد: من از ديگران نسبت به خود داناترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏تر است. پروردگارا مرا بهتر از آنچه آنها گمان مى‏كنند قرار ده و گناهانى را كه نمى‏دانند بيامرز... و در ضمن نامه‏اى كه به معاويه بن أبي سفيان نوشت مى‏فرمايد:
و لولا ما نهى اللّه عنه من تزكيه المرء نفسه لذكر ذاكر فضائل جمّه تعرفها قلوب المؤمنين و لا تمجّها اذان السّامعين... .
... اگر نه اين بود كه خداوند نهى كرده است كه انسان خويشتن را بستايد، فضايل فراوانى را (درباره خود) بر مى‏شمردم كه قلوب مؤمنان با آن سابقه آشنايى دارد و گوش شنوندگان آن را بيگانه نمى‏شمارد... و در جاى ديگر فرمود:
أقبح الصّدق ثناء الرّجل على نفسه. زشت‏ترين سخن درست مدح و ثناى انسان نسبت به خويشتن است.
به هر حال، انسان نبايد خود را از ديگران برتر بداند بلكه وظيفه دارد ديگران را از خود بهتر بداند، آن گونه كه حضرت على بن موسى الرضا - عليه السّلام- در ضمن حديثى فرمود:
العاشره و ما العاشره قيل له ما هي قال عليه السّلام لا يرى أحدا إلا قال: هو خير منّى و أتقى، إنّما النّاس رجلان: رجل خير منه و أتقى و رجل شرّ منه و أدنى، فإذا لقى الّذى شرّ منه و أدنى قال لعلّ خير هذا باطن و هو خير له و خيرى ظاهر و هو شرّ لي و إذا راى الّذى هو خير منه و أتقى تواضع له ليلحق به فإذا فعل ذلك فقد علا مجده و طاب خيره و حسن ذكره و ساد أهل زمانه.... (عقل هيچ مسلمانى كامل نمى‏شود مگر اينكه ده خصلت در او باشد) سپس فرمود: آيا مى‏دانيد دهمين (خصلت‏) كدام است؟ گفته شد: چيست؟ فرمود:
هيچ كس را ننگرد مگر اينكه بگويد او از من پرهيزكارتر است. همانا مردم (دو دسته‏اند): گروهى كه از او بهتر و پرهيزكارتر، و گروهى كه از او بدتر و زبون‏ترند.
پس، هرگاه كسى را ببيند كه از او پست‏تر است بگويد شايد درونش بهتر باشد و آن بهتر بودن باطن براى او بهتر است و خوبى من ظاهر است و شايد اين ظاهر خوب در واقع به ضرر من باشد، و هرگاه كسى را ببيند كه بهتر و با تقواتر از او باشد در برابرش فروتنى كند تا به او برسد، و هنگامى كه اين گونه رفتار كند عزّت و احترامش بالا مى‏رود و نامش به نيكى برده مى‏شود.
خلاصه هرگز نبايد انسان به بهانه تزكيه خويش (كه خود اين تزكيه نيز از نظر اسلام نكوهيده است) از ديگران بدگويى كند و ناگفته پيدا است كسانى كه از طريق مباهات، ديگران را تحقير مى‏كنند بايد بدانند كه ممكن است در اثر غيبت آنان عدّه‏اى به شخص غيبت شونده بد بين شوند. لكن غيبت كننده علاوه بر اينكه براى جلب رضايت مردم ارزش و فضيلت خود را نزد خدا از دست مى‏دهد در روز قيامت نيز مردم نمى‏توانند او را از غضب الهى نجات دهند.


[1] . سوره‌ نجم، آيه‌32.
[2] . سوره‌ نساء، آيه‌42.


آيت الله مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص191


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۲

عيب زدايي آري ، عيب جويى نه


فرق ميان اين دو بسيار ظريف و لطيف است زيرا عيب جويى و عيب‏زدايى به حسب ظاهر هر دو با يادآورى و بازگو كردن عيوب همراه است، ولى اوّلى با انگيزه تحقير و تنقيص ذكر مى‏شود و دومى به قصد خير خواهى و اصلاح، اولى با دشمنى و خصومت و دومى با دلسوزى و نصيحت توأم است. اگر انگيزه انسان در ذكر عيوب ديگران خيرخواهى باشد قهرا كيفيت برخورد مشفقانه و آبرومندانه خواهد بود، ولى اگر هدف تنقيص و تحقير باشد قهرا با تحقير و توهين ادا مى‏شود. خلاصه اگر چه هدف وسيله را توجيه نمى‏كند لكن آن را تحديد مى‏كند، يعنى هدف وسيله را متناسب با خود مى‏سازد:
كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ[1] ، هر كس طبق نيّت و انگيزه‏اش كار مى‏كند.
به همين جهت، كسى كه مى‏خواهد عيب ديگرى را به او تذكر دهد بايد با حسن نيّت و دلى پاك و بى‏آلايش نقايص او را ياد آورى كند و در حال سخن گفتن كمال ادب و احترام را رعايت نمايد و دقت كند كه به شخصيت طرف مقابل خود اهانت روا ندارد و انتقاد صحيح و سالم و سازنده به نيش زدن و عيب‏جويى تبديل نگردد، كه نتيجه معكوس خواهد داشت. براى اينكه هيچ انسانى از خطا و اشتباه مصون نيست و هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند كه مرتكب خطا و اشتباه نمى‏شود جز ائمه معصومين عليهم السّلام كه آنان نيز با اينكه از مقام عصمت برخوردارند خود را در برابر پروردگار گناهكار و ناقص مى‏دانند. به عنوان نمونه، امام سجّاد عليه السّلام عرض مى‏كند:
إلهى إليك أشكو نفسا بالسّوء أمّاره و إلى الخطيئه مبادره و بمعاصيك مولعه و لسخطك متعرّضه.
خدايا به تو شكايت مى‏كنم از نفسى كه مرا بسيار به بديها وامى‏دارد و به هر خطا سبقت مى‏گيرد و به معصيت تو حرص مى‏ورزد و مرا در معرض خشم و غضب تو مى‏افكند.
و در جاى ديگر به پيشگاه خدا عرض مى‏كند:
ادعوك يا سيّدى بلسان قد أخرسه ذنبه، ربّ اناجيك بقلب قد أوبقه جرمه.
اى سيّد من تو را مى‏خوانم به زبانى كه از زيادى گناه گنگ شده است.
پروردگارا با تو راز و نياز مى‏كنم با دلى كه از كثرت جرم و خطا به وادى هلاكت در افتاده است.
و هنگام اظهار ذلت به درگاه خدا مى‏گويد:
إذا رأيت مولاى ذنوبى فزعت ربّ أفحمتنى ذنوبى و انقطعت مقالتى فلا حجّه لي... . اى مولاى من آنگاه كه به گناهان خود مى‏نگرم سخت بيمناك مى‏شوم.
پروردگارا گناهان بى‏شمار بر من چيره شده و زبان مرا از عرض معذرت بسته است. ديگر عذرى ندارم كه به پيشگاه تو آورم و بهانه‏اى برايم نمانده كه آن را بازگويم و از كرده خود پوزش طلبم... .
با اينكه امام سجّاد - عليه السّلام- معصوم است و هيچ گناهى از او سر نزده اما خود را گناهكار مى‏داند. بنابراين، همه مردم داراى عيبها و نقايصى هستند كه بايد به آنها تذكر داده شود، چون خداوند عالم تمام افراد بشر را يكسان نيافريده است و همان طورى كه صفات نيك و پسنديده در آنان وجود دارد عيوبى نيز در آنها هست، ولى انسان نبايد عيب‏جويى كند بلكه بايد با بيان مشفقانه و توأم با محبّت او را متنبّه سازد تا هم آبروى او را از بين نبرد و هم احساساتش را جريحه دار نكند، چون اسلام براى حيثيت و آبروى مؤمن ارزش و اهميت خاصى قائل است و بازگو كردن عيوب مردم نيز يك ضرورت است و اين ضرورت را مى‏توان به صورت پنهانى و خصوصى انجام داد تا به شخصيت مؤمن لطمه‏اى وارد نشود كه: «الضّرورات تقدّر بقدرها» (نيازهاى اضطرارى بايد در چارچوب خودشان ارزيابى بشوند)، يعنى از آن محدوده نبايد تجاوز كند.
حضرت على عليه السّلام فرمود: نصحك بين الملا تقريع، نصيحت كردن در ميان مردم نوعى سركوبى است.
امام حسن عسكرى - عليه السّلام- فرمود: من وعظ أخاه سرّا فقد زانه و من وعظه علانيه فقد شانه، كسى كه برادر دينى خود را در نهان پند دهد زينت بخش او شده است، اما اگر در برابر ديگران نصيحتش كند موجب سرشكستگى او مى‏شود.
نصيحت در نهاني بهتر آيد گره از جان و بنداز دل گشايد


سرانجام شوم «عيب‏جويى»


اگر هدف از ذكر خطا و لغزشهاى ديگران رسوا كردن آنها باشد، بى‏ترديد روزى فرا مى‏رسد كه خداوند او را در بين مردم رسوا خواهد كرد.
امام باقر - عليه السّلام- از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نقل مى‏كند كه فرمود:
يا معشر من أسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه لا تتّبعوا عثرات المسلمين فإنّه من يتّبع عثرات المسلمين يتّبع اللّه عثراته و من يتّبع اللّه عثراته يفضحه. اى كسانى كه به ظاهر اسلام آورده‏ايد ولى اسلام در قلب شما رسوخ نكرده است در جستجوى لغزشهاى مسلمانان نباشيد (تا آنان را رسوا كنيد)، زيرا كسى كه در مقام پيدا كردن خطاهاى مردم باشد خدا عيوب او را آشكار و وى را رسوا خواهد كرد.
و در روايت ديگرى آمده است خداوند او را رسوا خواهد كرد هر چند درون خانه و به طور پنهانى گناهى مرتكب شود.


عيب‏جويى و كفر


كسانى كه با برادر دينى خود به ظاهر لاف دوستى مى‏زنند و اعتماد او را به خود جلب مى‏كنند ولى در باطن با او دشمن هستند و لغزشها و اشتباهات و نقاط ضعف وى را به طور دقيق نگاه مى‏دارند تا در فرصت مناسب او را مفتضح كنند، سر انجام، خود را به مرز كفر نزديك مى‏كنند.
امام باقر - عليه السّلام- فرمود:
من أقرب ما يكون العبد إلى الكفران يواخى الرّجل الرّجل على الدّين فيحصى عليه زلاته ليعيّره بها يوما ما. از چيزهايى كه انسان را به مرز كفر نزديك مى‏سازد اين است كه كسى با برادر دينى خود به نام دين در ظاهر طرح دوستى بريزد و لغزشهاى او را يكى پس از ديگرى به خاطر سپارد تا روزى او را رسوا كند.
امام صادق - عليه السّلام- فرمود:
أبعد ما يكون العبد من اللّه أن يكون الرّجل يواخى الرّجل و هو يحفظ عليه زلاته ليعيّره بها يوما ما.
دورترين حالات انسان از خدا اين است كه با كسى طرح دوستى بريزد و لغزشهاى او را به خاطر بسپارد تا روزى او را رسوا سازد.


عذاب دردناك


كسانى كه به جاى انتقاد سالم و سازنده به فكر اين باشند كه عيوب مردم را آشكار كنند و از حيثيت و اعتبار آنان بكاهند، مرتكب گناهى بس عظيم گشته‏اند كه به خاطر آن عذابى دردناك پيش رو خواهند داشت.
قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد:
إنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه فِى الَّذينَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ فِى الدُّنْيا وَ الاخِرَه وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [2] ، كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد عذاب دردناكى براى آنها در دنيا و آخرت است، و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانيد.
يك انسان مسلمان به حكم وظيفه اسلامى، انسانى و اخلاقى موظف است در صورتى كه از برادر دينى خود اشتباه و خطايى را مشاهده كرد در خفا به او تذكر دهد تا در صدد رفع آن گناه بر آيد و چاره‏اى بينديشد كه از اين پس گرد آن گناه نگردد، نه اينكه با ديدن يك كار خطا و اشتباه (و چه بسا به صرف اينكه از ديگران شنيده است و تحقيق نكرده‏) آبروى مسلمانى را ببرد و در نتيجه خود را نيز مستحقّ آتش دوزخ كند.
در اينجا نكته جالب توجه اين است كه قرآن مجيد نمى‏گويد كسانى كه فحشاء را در ميان مؤمنان شايع مى‏كنند اهل عذابند بلكه مى‏فرمايد كسانى كه دوست دارند نسبتهاى ناروا درباره مؤمنان شايع شود اهل عذابند. و اين خود دلالت مى‏كند بر اينكه آبروى مسلمان نزد خداوند بسيار محترم است و او اجازه نمى‏دهد كه هر چه درباره مؤمنان گفته و شنيده مى‏شود براى ديگران بازگو گردد، زيرا اگر انسان با چشم خود ببيند كسى گناهى را انجام داده حق ندارد سرّ او را فاش كند، چه رسد به اينكه از ديگران شنيده و خود نديده باشد (دقت كنيد).
امام صادق - عليه السّلام- فرمود:
من قال في مؤمن ما رأته عيناه و سمعته أذناه فهو من الّذين قال اللّه عزّ و جلّ «إنَّ الَّذينَ يُحِبَّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه...» [3] درباره انسان مؤمن هر چه را ديده يا شنيده بازگويد (آن را بين مردم شايع كند) جزو كسانى است كه خداى متعال درباره آنان فرموده است: «إنَّ الَّذينَ يُحِبَّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه...»


راه مبارزه با اشاعه فحشا


اكنون كه بحث به اينجا رسيد چگونه مى‏توان با توطئه دوستداران شيوع فحشاء (شايعه پردازان) مبارزه كرد و نقشه‏هاى شوم آنان را نقش بر آب ساخت؟ به نظر حقير، بهترين راه، مبارزه منفى است.
مبارزه منفى اشكال گوناگونى دارد كه از ميان آنها به دو راه اشاره مى‏كنيم:


1. عدم مجالست با عيب‏جويان:


افراد عيب‏جو همانند مگس روى آلودگى‏ها مى‏نشينند و تنها روى جنبه‏هاى منفى انگشت مى‏گذارند و جنبه‏هاى مثبت اشخاص را نمى‏بينند، چنانكه امام صادق - عليه السّلام- فرمود:
الاشرار يتّبعون مساوى النّاس و يتركون محاسنهم كما يتّبع الذّباب المواضع الفاسده من الجسد و يترك الصّحيح. افراد زبون و فرومايه مانند مگس روى ناپاكيها و آلودگى‏ها مى‏نشينند و دنبال كارهاى زشت و عيوب مردم هستند و خوبيهاى آنان را ناديده مى‏گيرند، همان طور كه مگس دنبال نقاط فاسد بدن مى‏گردد و مواضع صحيح و سالم را ترك مى‏كند.
بنابر اين، بايد از معاشرت و همنشينى با آنها خوددارى كرد و گذشته از اينكه نبايد آنان را به عنوان دوست برگزيد بلكه بايد اين گونه افراد را در رديف دشمن‏ترين مردم نسبت به خود به حساب آورد زيرا ممكن است در اثر رفت و آمد نقطه ضعفى را مشاهده كنند و يك روز آبروى انسان را ببرند.
 
از اين رو امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
ليكن أبغض النّاس إليك و أبعدهم منك أطلبهم لمعائب النّاس. بايد دشمن‏ترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كسانى باشند كه بيشتر در صدد يافتن خطاهاى مردم هستند.


2. بى‏اعتنايى به عيب‏جويان:


راه ديگرى كه براى جلوگيرى از اشاعه فحشاء وجود دارد بى‏اعتنايى به كسانى است كه مى‏خواهند با شايعه پراكنى و عيب‏جويى از ديگران از قبح و زشتى گناهان بكاهند و آن را در نظر مردم بى‏اهميّت جلوه دهند. اين قبيل افراد با ذكر عيوب ديگران جوّ جامعه را آلوده كرده و بدين وسيله براى تعميم فساد و گسترش گناه زمينه‏سازى مى‏كنند. پس اگر به سخن آنها ترتيب اثر داده نشود و در همه جا با بى‏اعتنايى مردم روبرو شوند ناگزير دست از اين كار زشت برداشته و بى‏كار خود مى‏روند.
شخصى به نام محمد بن فضيل مى‏گويد: خدمت امام هفتم حضرت موسى ابن جعفر عليهما السّلام رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم، درباره يكى از برادران دينى من كارى را نقل مى‏كنند كه من آن را ناخوش دارم ولى هنگامى كه از خود او سؤال مى‏كنم انكار مى‏كند با اينكه گروهى از افراد موثق و مورد اعتماد اين خبر را براى من نقل كرده‏اند. حضرت فرمود:
يا محمّد كذّب سمعك و بصرك عن أخيك فإن شهد عندك خمسون قسامه و قالوا لك قولا فصدّقه و كذّبهم، لا تذيعنّ عليه شيئا تشينه به، و تهدم به مروّته فتكون من الّذين قال اللّه في كتابه «إنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه فِي الَّذينَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أليمٌ فِي الدُّنيا وَ الاخِرَه» [۴]. اى محمد گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن و اگر پنجاه نفر به عنوان شاهد قسم ياد كردند و درباره او چيزى به تو گفتند ولى خود او انكار كرد به گواهى آنان ترتيب اثر مده، سخن او را بپذير و گفته آنها را قبول مكن. (سپس فرمود:) مبادا چيزى را كه مايه عيب و ننگ او و وسيله درهم كوبيدن شخصيت و شرف انسانى او مى‏گردد منتشر كنى، زيرا در زمره كسانى قرار خواهيد گرفت كه خداوند درباره آنها فرموده است: «كسانى كه دوست مى‏دارند زشتيها در ميان مؤمنان پخش شود براى آنها است عذابى دردناك در دنيا و آخرت».
در حديث ديگرى امام باقر عليه السّلام فرمود: يجب للمؤمن على المؤمن أن يستر عليه سبعين كبيره. هر مؤمنى وظيفه دارد هفتاد گناه كبيره را بر برادر مؤمن خود بپوشاند.
حضرت على- عليه السّلام- مى‏فرمايد: أيُّها النّاس، من عرف من أخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعنّ فيه أقاويل الرّجال أما إنّه قد يرمى الرّامى و تخطئ السّهام و يحيل الكلام، و باطل ذلك يبور، و اللّه سميع و شهيد. أما إنّه ليس بين الحقّ و الباطل إلا أربع أصابع.
فسئل عليه السّلام، عن معنى قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بين أذنه و عينه ثمّ قال: الباطل أن تقول سمعت و الحقّ أن تقول رأيت. اى مردم آن كس كه نسبت به برادر دينى‏اش از لحاظ دين و مذهب سابقه خوبى سراغ دارد ديگر نبايد به سخنانى كه اين و آن درباره او مى‏گويند گوش فرا دهد. آگاه باشيد (اثر زيان كلام از زيان تير سخت‏تر و بيشتر است، زيرا) گاهى تيرانداز تير مى‏اندازد و تيرش به خطا مى‏رود، اما كلام بى‏اثر نمى‏ماند (اگر چه دروغ باشد و سخن باطل و نادرست فراوان گفته مى‏شود) ولى سخنهاى باطل نابود خواهد شد (و گناه آن براى گوينده باقى مى‏ماند) و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حق و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست.
از امام عليه السّلام درباره اين سخن سؤال شد، حضرت انگشتانش را كنار هم گذاشت و ميان گوش و چشم خود قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است كه بگويى شنيدم، و حق آن است كه بگويى ديدم.


خلاصه و نتيجه بحث


بى‏ترديد، انسان نياز دارد كه عيبهاى خويش را بازشناسد و در اين راه بايد از نظريات و انتقادات ديگران نيز بهره بگيرد و براى اين كار به كسانى كه به خلوص و صفاى باطن آنها اطمينان دارد مراجعه كند. از سوى ديگر، دوستانى كه به قصد خيرخواهى، لغزشها و خطاهاى دوست خود را يادآورى مى‏كنند بايد خيلى سرّى و خصوصى مراتب را به او تذكّر دهند، نه در انظار مردم. اما اگر كسى به نام عيب‏زدايى و نصيحت، گناهان و عيوب مؤمنان را در ميان مردم افشا كند به مصداق آيه شريفه «إنَّ الَّذينَ يُحِبَّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه...» جزو كسانى خواهد بود كه اشاعه فحشاء را دوست مى‏دارند و چنين كسى در دنيا و آخرت به عذاب دردناك الهى دچار خواهد شد و در عظمت اين گناه همين بس كه خداى متعال در آخر آيه مى‏فرمايد:
وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [۵] ، خدا مى‏داند (كه آثار و عواقب ناگوار اين گناه چيست‏) و شما نمى‏دانيد.

 

1] .سوره اسراء ، آيه84.
[2] .سوره نور ، آيه 19.
[3] .همان.
[۴] .سوره ص، آيه72.
[۵] .همان.


آيت الله مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص228


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۱

سخن چيني


از گناهاني كه كبيره بودنش، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده، سخن چيني(نميمه) است. خداوند در سوره مباركه رعد مي فرمايد:
«وَ يقطَعونَ ما أمرَ اللهُ بهِ أن يوصلَ و يفسدونَ في الارضِ أولئكَ لهُم اللعنهُ و لهُم سوءُ الدارِ»؛[1]
«و كساني كه قطع مي كنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد مي كنند، براي ايشان است دوري از رحمت خداوند و برايشان بدي سراي آخرت است يعني عذاب اخروي».
و روشن است كه نمّام معني سخن چين، و كسي كه حرفي را ازيك نفر درباره كسي شنيده و براي آن كس نقل مي كند قطع كرده، آنچه خدا امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد كرده، زيرا عوض اين كه بين مؤمنين ايجاد محبت و الفت نمايد و اتحادشان را محكم سازد، نفرت و تفرقه و دشمني ايجاد كرده است پس براي او است لعنت خداوند و عذاب آخرت.
قال الصادق ـ عليه السلام ـ : «و إنّ مِن أكبرِ السحرِ النميمه يُفَرقُ بها بينَ المتحابينَ و يُجلبُ العداوهُ علي المُتَصافيينِ و يُسفَكُ بها الدماءُ و يُهدَمُ بها الدُورُ و يُكشَفُ بها الستورُ و النمامُ شرُّ مَن و طَئَ الأرضَ»؛[2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ پس از بيان اقسام سحر مي فرمايد: «جز اين نيست كه بزرگترين اقسام سحر، نمامي است كه به واسطه آن بين دوستان جدايي مي اندازد و دشمني را بجاي صفا در بين كساني كه با يكديگر يك رنگ بودند قرار مي دهد و به سبب سخن چيني خون ها ريخته مي شود و خانه ها خراب مي شوند و پرده ها كشف مي شود و نمام بدترين كساني است كه روي زمين راه مي رود».
قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «ألا أُنبئكُمُ بشرارِكُم»؟ قالوا: بلي، يا رسول اللهِ! قال ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «المشائونَ بالنميمهِ المُفرِّقونَ بين الأحبهِ، الباغون لِلبُراءِ المعايب»؛[3] پيامبر فرمود: «شما را به بدترين خودتان آگاه كنم؟ گفتند: بله اي پيامبر خدا. فرمود: آن ها كه به سخن چيني روند و در ميان دوستان جدايي افكنند و براي پاكان عيب ها جويند».
قال الباقر ـ عليه السلام ـ : «مُحرمه الجنه علي القتاتين المشائينَ بالنميمهِ»؛[4] امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشت بر دورغ تراشاني كه براي سخن چيني مي روند حرام است».
قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «مَن مَشي في نميمهٍ بينَ الإثنينِ سَلَطَ اللهُ عليه في قبرهِ ناراً تُحرقُهُ إلي يومِ القيمهِ و إذا خرج من قبرِهِ سَلَطَ اللهُ عليهِ تنيناً اسودَ ينهشُ لَحمَهُ حتي يدخُلَ النارَ»؛[5] رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «كسي كه براي سخن چيني بين دو نفر حركت كند، خداوند بر او در قبرش، آتشي را مسلط مي فرمايد كه او را مي سوزاند و چون از قبرش بيرون مي آيد، ماري بزرگ و سياه را بر او مسلط مي فرمايد كه گوشت او را مي خورد تا داخل جهنم شود».
نيامدن باران
بني اسرائيل را قحطي گرفت، موسي ـ عليه السلام ـ از خداوند باران خواست. وحي رسيد دعاي تو را و كساني كه با تو هستند، مستجاب نمي كنم، زيرا در بين شما نمامي است كه از سخن چيني دست بر نمي دارد. موسي ـ عليه السلام ـ گفت: خدايا آن شخص كيست، تا او را از بين خود بيرونش كنيم؟
فرمود من شما را از نميمه نهي مي كنم، چگونه راز ديگري را آشكار مي سازم. پس توبه اجتماعي كردند و آن هم داخل آنها توبه كرد پس برايشان باران باريد.[6]
هر كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد
بي گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. سوره رعد، آيه 25.
[2]. احتجاج، ج2، ص 82.
[3]. كافي، ج2، ص 369.
[4]. كافي، ج2، ص 369.
[5]. ثواب العمال، ص 335.
[6]. وسائل الشيعه كتاب حج.


علي محمد حيدري نراقي - گناهان كبيره، ص 163


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۰

دشنام و بد زباني


يكي از آفات زبان، دشنام و ناسزاگوئي است و آن عبارتست از اينكه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شان آدمي را بر زبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي‌گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت‌هاي زشت ناموسي نيز مي‌شود.
البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش بكار مي‌گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن‌ها از بعضي ديگر زشت تر است و بحسب عادات و موارد با هم فرق مي‌كند لذا بعضي از فحش‌ها حرام و بعضي ديگر مكروه و مذموم است.
بنابراين، مؤمن بايد از بكار بردن الفاظ و عباراتي كه بر اشياء قبيح و مستهجن دلالت دارد اجتناب ورزد و در هنگام ضرورت نيز نبايد به آن‌ها تصريح كند، بلكه بايد به صورت كنايه و رمز به آن‌ها اشاره نمايد، چنان كه خداوند حتي به امور زناشويي تصريح ننموده، بلكه بصورت كنايه از آن به مس[1] و لمس[2] تعبير فرموده است.
اسباب فحش
الف) غضب: وقتي شخصي از فردي ناراحت و خشمگين مي‌شود و قصد آزار و اذيت او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي‌دهد.
ب) عادت: وقتي شخصي با فساق و فجار،‌ اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم‌نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد بتدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن‌ها در او اثر مي‌گذارد و از آن‌جا كه سخنان عادي آن‌ها توام با هرزه‌گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي‌كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي‌سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرائط معمولي بطور ناخود‌ آگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي‌شود و كمتر سخني مي‌گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.
معالجه اين آفت به اين است كه:
1. انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.
2. غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
3. از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
روايات
1ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: « فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قرار دارد.[3]»
2ـ‌پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: « خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي‌ابروي بي‌حيائي كه از آنچه مي‌گويد و از آنچه به او گفته مي‌شود باكي ندارد و متاثر و ناراحت نمي‌شود.[4]»
3ـ و نيز فرمود: « هر گاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي‌گويد يا درباره او گفته مي‌شود بي‌مبالات و بي‌تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.[5]»
4ـ و نيز فرمود: « فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.[6]»
5ـ همچنين فرمو.د، فحش به مؤمن فسق و جنگ با او كفر است.[7]»
چند نكته
1ـ اگر كسي پيامبر و ائمه معصومين و فاطمه زهرا، ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ را سب و لعن كند و به آن‌ها دشنام و ناسزا بگويد كشتن او واجب است[8] و هر كسي كه دشنام و سب آن‌ها را بشنود بر او واجب است كه دشنام دهنده را به قتل برساند و قتل او بر اذن ولي فقيه و حاكم شرع متوقف نيست البته به شرطي كه بر جان و مال و عرض خود و يا ساير مؤمنان از ناحيه‌ دشنام دهنده و طرفداران او خسارت جبران ناپذيري وارد نشود.
بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا بر مي‌گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.[9]
همچنين سب مؤمن تعزير دارد، چنان كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ سئوال شد درباره كسي كه مؤمني را دشنام دهد (غير از دشنام‌هاي ناموسي) آيا بر او شلاق زده مي شود؟ حضرت فرمود: « تعزير دارد.[10]»
2ـ‌ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «[11] مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن‌ها به آنچه پيش فرستاده‌اند مي‌رسند پس اگر مؤمن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده‌اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته‌اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»
3ـ فحش دادن و هرزه‌گوئي باعث مي‌شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر و انزجار پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مؤمنان در اين رابطه مي‌فرمايد: از هر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن پستان و رذلان بتو روي مي‌آورند و كريمان از تو مي‌گريزند.[12]
4ـ‌ دشنام دادن باعث كينه‌توزي و دشمني مي‌شود، شخصي از قبيله بني تميم بخدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن‌ها مي‌شود.[13]
5ـ كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي‌دهد ستمكارتر است و گناه فحش دهنده و پاسخ گوينده هر دو به عهده‌ ابتداء كننده فحش است مگر در صورتيكه فحش دهنده از طرف مقابل پوزش بطلبد يا پاسخ دهنده از حد تجاوز كند.[14] علت اينكه گناه هر دو طرف دشنام بعهده آغاز كننده است اينستكه اگر او شروع به فحاشي نمي‌كرد طرف مقابل باو دشنام نمي‌داد و در واقع او در مقام تلافي بوده و بعبارت ديگر عكس العمل عادي فحش جواب شنيدن است،‌ البته باين معني نيست كه هر كس جواب دشنام را با دشنام بدهد ولي اگر نتوانست ناسزا‌هاي فحاش را تحمل كند و خواست جواب او را بدهد گرچه كار مذمومي مرتكب گشته ولي گناه بحساب آغاز كننده‌ فحش مي‌باشد.
6ـ‌ جواب دشنام نبايد از حد تجاوز كند بلكه بايد به مثل آن[15] و يا ضعيف‌تر از آن باشد. تجاوز از حد دو صورت دارد:
الف) تكرار دشنام بلفظ يا مترادف آن
ب) دشنام به لفظ زشتتر و ركيك‌تر.
و لذا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «[16] دو نفر كه بيكديگر فحش و دشنام مي‌دهند پس گناه هر دو بر عهده آغاز كننده است مگر اينكه جواب دهنده از حد تجاوز كند در اينصورت گناه هر يك بر عهده‌خود او مي‌باشد.»
7ـ يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قائل شد به آن احترام مي‌گذارد و از حريم آن دفاع مي‌كند و بهيچ وجه راضي نمي‌شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن‌ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي‌شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلاً به مقدسات مؤمنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند.
قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان،‌ مؤمنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي‌كند و مي‌فرمايد:[17] نبايد شما مؤمنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: « مراد از دشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء‌ خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته‌ اول به آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق ـ عليه السلام ـ سئوال مي‌كند كه معني كلام پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ چيست كه فرمود: « شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب تاريك مخفي‌تر است؟!» امام ـ عليه السلام ـ فرمود: « مؤمنان به بت‌هاي مشركان دشنام مي‌دهند و در نتيجه مشركان هم به معبود مؤمنان ناسزا مي‌گويند پس خداوند از دشنام به بت‌ها نهي فرموده تا كافران معبود مؤمنان را دشنام ندهند پس مؤمنان بواسطه دشنام به بت‌ها، مشرك مي‌شوند در حاليكه خود نمي‌دانند.[18]»
به همين جهت ملاحظه مي‌كنيم امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي‌دهند فرمود: «[19] من دوست ندارم كه شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال آن‌ها را توصيه و احوال آن‌ها را ذكر كنيد به حق نزديكنر و براي اتمام حجت بهتر است.»
8ـ يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر مي‌باشد و بدو صورت است.
الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي[20] شده است.
ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد هم هم متقابلاً به پدر و مادر او فحاشي كند، هنگامي كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: « كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از حضرت سئوال شد، ‌چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي‌دهد؟‌ فرمود: شخص به پدر ديگري فحش مي‌دهد او هم پدر او را دشنام مي‌گويد.[21]» و در جاي ديگر از حضرت سئوال مي‌شود آيا كسي پدر و مادرش را دشنام مي‌دهد؟ فرمود: « آري انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي‌دهد و ديگري هم در مقام پاسخگوئي به پدر و مادر او دشنام مي‌دهد.[22]»
در خاتمه بايد متذكر شد كه ملاك حرمت سب مؤمن حفظ كرامت انسان است بنابراين اگر انسان مرتكب اعمالي شود كه مغاير با كرامت و ارزش‌هاي والاي انساني باشد ديگر احترامي ندارد و سب او جايز مي‌شود كما اينكه لعن و غيبت او نيز جايز مي‌باشد مانند متجاهرين به كفر و فسق و ظلم، بدعت گزاران در دين و انسان‌هاي لاابالي و بي‌قيد و بند كه هر چه درباره آن‌ها گفته شود متاثر نمي‌شوند و آن را براي خود عيب و عار نمي‌دانند لذا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: « هر گاه بعد از من با اهل بدعت مواجه شديد از آن‌ها اظهار برائت كنيد و به آن‌ها بسيار دشنام دهيد.[23]»

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قالت ربي اني يكون لي ولد و لم يمسسني بشر. (آل‌عمران/47؛ مريم/20).
[2] . لامستم النساء. (نساء/43).
[3] . البداء من الجفاء و الجفاء في النار. (كافي، ج2، ص325؛ وسائل، ج11، ص330).
[4] . ان الله حرم الجنه علي كل فحاش بدي قليل الحياء لايبال ما قال و لا ما قيل له (كافي، ج2، ص323؛ وسائل، ج11، ص329؛ تحف العقول، ص416).
[5] . اذا رأيتم الرجل لايبالي ما قال او ما قيل له فانه لغيه او شرك شيطان. (كافي، ج2، ص323؛ وسائل، ج11، ص329؛ تحف العقول، ص43).
[6] . سباب المؤمن كالمشرف علي الهلكه. (كافي، ج2، ص359؛ وسائل، ج8، ص611).
[7] . سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر. (كافي، ج2، ص360؛ وسائل
[8] . تحرير الوسيله، ج2، ص476؛ مختصر النافع، ص299.
[9] . من سب عليا فقد سبني و من سبني فقد سب الله عز و جل. (امالي، ص97؛ عيون اخبار الرضا، ب30).
[10] . عن رجل سب رجلاً بغير قذف يعرض به هل يجلد؟ قال:‌عليه تعزير. (فروع كافي، ج5، ص240).
[11] . لاتسبوا الاموات فانهم قد افضوا الي ماقدموا. (المحجه اليبضاء، ج5، ص224).
[12] . اياك و ما يستهجن من الكلام فانه يحبس عليك اللئام و ينفر عنك الكرام. (غرر و درر، ف 5، ح91).
[13] . لاتسبوا الناس فتكسبوا العدواه لهم او بينهم. (كافي، ج2، ص360؛ وسائل، ج8، ص610).
[14] . في رجلين يتسابان، قال: البادي منهما اظلم و وزره وزر صاحبه عليه ما لم يعتذر الي المظوم او ما لم يعتد المظلوم. (همان سند؛ تحف العقول،ص435).
[15] . فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم. (بقره/194).
[16] . المتسابان ما قلا فعلي البادي حتي يعتدي المظلوم. (المحجه البيضاء، ج5، ص217).
[17] . ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم. (انعام/108).
[18] . وسائل الشيعه، ج11، ص498.
[19] . اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ من العذر. (نهج البلاغه، خطبه 199).
[20] . فلاتقل لهما اف ولا تنهرهما. (بني‌اسرائيل/23).
[21] . ملعون من سب و الديه: قالوا: يا رسول اله و كيف يسب و الديه؟ فقال يسب الرجل فيسب اباه فيسب الاخر اباه. (المحجه‌البيضاء، ج5، ص218).
[22] . هل من احد يسب ابويه؟ فقال نعم يسب ابوي غيره فيسبون ابويه (المحجه البيضاء، ج3، ص377).
[23] . اذا رأيتم اهل الريب و البدع من بعدي فاظهروا البرائه منهم و اكثروا من سبهم. (كافي، ج2، ص375).


سيد محمد امين ـ آفات زبان، ص173
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۹

خلف وعده


از گناهاني كه به كبيره بودنش تصريح شده، وفا نكردن به عهد و پيمان است چنانچه در صحيحه حضرت عبدالعظيم ذكر شد و حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ بر كبيره بودنش به آيه‌ 25 از سوره‌ رعد استشهاد مي‌فرمايد «كساني كه پيمان خداي را پس از بسته شدنش ميگسلند و مي‌برند آنچه خداوند امر به پيوند آن فرموده و در زمين فساد مي‌كنند براي ايشان دوري از رحمت خداست و بر ايشان سراي بدي است كه دوزخ است.»[1]
خداوند متعال در سوره‌ آل عمران مي‌فرمايد: كسي كه به عهدش وفا كند و خود را از شكستن پيمان و خيانت نگه داشته در دين تقوا داشته باشد جز اين نيست كه خداوند صاحبان تقوا را دوست مي‌دارد (پس محبت و كرامت خداوند بسته به وفاي به عهد و تقوا در دين است) به درستي كه كساني كه عهد خدايي و سوگندهاي خود را در برابر قيمت ناچيزي از دست مي‌دهند كرامتي ندارند و در قيامت نصيب و بهره‌اي براي‌شان نيست و در آن روز خدا با ايشان سخن نمي‌گويد و نظر رحمت نمي‌افكند و پاكشان نفرموده، بر ايشان عذاب دردناكي است.»[2]
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «بدترين جنبنده‌هاي روي زمين نزد خداوند كساني هستند كه كافر شدند و در كفر مصر و راسخ گرديدند، پس ايشان ايمان نمي‌آورند؛ كساني كه از ايشان پيمان گرفتي پس عهد خود را شكستند در هر باري كه پيمان بستند و ايشان از شكستن پيمان نمي‌پرهيزند يا از عقوبت آنها نمي‌ترسند.»[3]
اين آيه درباره‌ يهوديان بني‌قريظه نازل شده كه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ عهد كرده بودند به دشمنان اسلام كمك ندهند ولي نقض عهد كرده در جنگ بدر مشركين را به سلاح ياري كردند و بعد از آن به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ گفتند ما عهد را فراموش كرده بوديم براي بار دوم عهد بستند و باز در جنگ خندق پيمان را شكسته با ابوسفيان براي جنگ با پيغمبر متحد شدند.
بالجمله بدترين موجودات روي زمين كساني هستند كه از بازخواست خدا نمي‌ترسند و در پيمان شكني بي‌باكند مانند يهود بني‌قريظه كه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ عهد كردند كه خيانت نكنند و ضرري نرسانند و دشمنان آن حضرت را ياري نكنند و در عوض بر دين خود ثابت و مسلمانان در امان باشند و چون چند مرتبه نقض عهد كردند پس خداوند در اين آيات امر فرموده با آنها قتال كنند.
در چند جاي قرآن مجيد وفاي به عهد را واجب و روي آن تأكيد فرموده مي‌فرمايد: «به پيمان (پيماني كه خدا با شما بسته است از تكاليف شرعي و عهدي كه با يكديگر مي‌بنديد و عهدي كه با خدا مي‌بنديد) وفا كنيد به درستي كه پيمان مورد بازخواست خواهد بود».[4]
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اي كساني كه گرويده‌ايد به تمام عقدهاي خود وفا كنيد[5] كه از آن جمله پيمان با خدايا بندگان خداست و درباره‌ي اهل صدق و تقوا مي‌فرمايد «آنان كه به پيمانشان چون پيمان بستند، وفا كنندگانند».[6]
در سوره‌ي صف در مقام توبيخ مي‌فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد چرا چيزي را كه انجام نمي‌دهيد مي‌گوييد، بزرگ است از روي شدت غضب و خشم نزد خدا آنچه را انجام نمي‌دهيد بگوييد».[7]
در تفسير اين آيه شريفه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه فرمود: «مؤمن به برادر ديني خود كه وعده مي‌دهد مانند نذر است يعني بايد حتماً وفا كرده شود ليكن در مخالفت آن كفاره نيست پس كسي كه با مؤمني خلف وعده كند اول مخالفت خدا را كرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است چنانچه در آيه گذشته فرمود.[8]
و امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «پيمان شكني موجب خشم خدا و مردم است و خداوند مي‌فرمايد خشم خدا بزرگ است در اينكه مي‌گوئيد آن چه را به جا نمي‌آوريد».[9]
پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد: كسي كه پيمان شكن باشد ديندار نيست.[10]
و حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: چهار چيز است كه عقوبتش زودتر از هر چيز مي‌رسد.
1ـ كسي كه به او احسان كني و در عوض نيكي با تو بدي كند.
2ـ كسي كه تو به او ستم نكني و او به تو ستم كند.
3ـ كسي كه در امري با او عهد كني تو وفا كني و او به تو مكر و خيانت كرده، به آنچه عهد كرده وفا نكند.
4ـ كسي كه به رحم خود صله كند و آن رحم از او ببرد.[11]
ابو مالك به حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ عرض كرد مرا از تمام آداب دين باخبر گردان. حضرت فرمود: گفتار درست و حكم كردن به عدل و وفاي به عهد.[12]
آيات و روايات وارده در اهميت وفاي به عهد بسيار است و همين، مقداري كه ذكر شد كافي است.
اقسام نقض عهد و حكم آنها: عهد بر سه قسم است: عهدي كه خدا با بندگانش فرموده، عهدي كه مردم با خدا مي‌كنند، پيماني كه مردم با يكديگر مي‌بندند.
1ـ عهد خدا همان است كه در عالم ذر بين پروردگار عالم و بني آدم واقع شده چنانچه در قرآن مجيد و اخبار كثيره رسيده و خلاصه‌اش اين است كه در عالم ذر كه مقدم بر دنيا است خداوند ارواح بشر را آفريد به طوري كه داراي ادراك و شعور و قابل مخاطبه و مكالمه بودند و از آنها به پروردگاري خويش اقرار گرفت و از ايشان پيمان گرفت كه بر اين اقرار ثابت قدم بوده، براي او شريكي قرار ندهند و از دستورهاي پيامبران سرپيچي نكرده شيطان را پيروي نكنند و خداوند هم عهد فرمود كه در مقابل پيمان ايشان، ياريشان بفرمايد و رحمتش را شامل حالشان فرموده در بهشت جايشان دهد و اگر به عهد خود كه در عالم ذر متعهد شده‌اند اينجا وفاء نكنند از آنچه خداوند وعده فرموده بي‌بهره باشند، چنانچه مي‌فرمايد: «به آن عهدي كه با من كرديد وفا كنيد تا من هم به آنچه به شما عهد كرده‌ام، وفا كنم»[13] و نيز مي‌فرمايد: «آيا با شما اي فرزندان آدم پيمان نبستم كه ابليس را نپرستيد».[14]
از جمله پيمان‌هاي پروردگار عالم در عالم ذر موضوع ولايت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ و ائمه‌ي طاهرين است كه از بشر پيمان گرفت چنانچه در روايات بسياري به آن اشاره شده است و در تمام كتاب‌هاي آسماني تذكر فرموده و جميع انبياء آن را تبليغ فرموده‌اند.
بعضي از علماء عالم ذر را منكر شده‌اند و آيات و اخبار اين موضوع را به عالم فطرت و آنچه خدا در عقول بشر به وديعه گذاشته و الهام فرموده تأويل مي‌كنند و مي‌گويند خداوند توسط انبياء و كتب آسماني به آن پيمان‌هاي فطري اشاره مي‌فرمايد و تحقيق اين مطلب از بحث كتاب خارج است.
بهرحال شكستن پيمان خدا چه ظرف وقوع آن عالم ذر باشد يا عالم فطرت، گناه كبيره بلكه اكبر كبائر است و بيشتر آيات و اخباري كه در تأكيد وجوب وفاي به عهد و حرام بودن شكستن آن رسيده و عقوبت‌هاي سخت بر آن مترتب شده راجع به اين قسم عهد است چنانچه پس از مراجعه به اخبار روشن مي‌گردد.[15]
بنابراين هر كس مي‌خواهد به وعده‌هاي خداوند برسد بايد به تمام عهدهايي كه با او شده وفاء‌كند.
استجابت دعا وعده‌ي خداست: از جمله وعده‌هاي خدا اجابت دعوات است بنابراين شرط وفاي به اين وعده وفا كردن بندگان به عهدهاي اوست.
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هرگاه بنده، خدا را به نيَّت درستي بخواند و دلش براي خدا خالص شده باشد پس از آن كه به پيمان‌هاي خدا وفا كرده دعايش مستجاب مي‌شود و هرگاه بنده‌اي خدا را بدون نيت و اخلاص بخواند دعايش مستجاب نمي‌شود آيا خدا نفرموده به عهد من وفا كنيد تا من هم به عهدي كه با شما كرده‌ام وفا كنم. پس كسي كه عهد خدا را وفا كند به وعده‌هايي كه به او داده شده وفا مي‌شود.[16]
2ـ قسم دوم عهدهاي است كه شخص ابتدا با خداوند مي‌كند و داراي احكامي است از آن جمله:
پيمان شكني نفاق مي‌آورد: در بزرگي اين گناه همين بس كه نفاق را در قلب مي‌روياند و ساعت مرگ با كفر مرده و در زمره‌ي منافقين محشور مي‌گردد چنانچه در قرآن مجيد تذكر مي‌فرمايد: «از منافقين كساني هستند كه با خدا عهد كردند اگر به آنها از فضلش مالي دهد هر آينه صدقه مي‌دهيم و زكاتش را مي‌پردازيم و از جمله نيكوكاران و شايستگان در اطاعت اوامر خدا مي‌گرديم. پس چون خداوند از فضلش مال بسياري به آنها داد، بخل كردند و روي گردانيدند از عهدي كه با خدا كرده بودند در حالي كه از اطاعت خدا اعراض كنندگانند پس از پي درآورد (اين بخل و پيمان شكني) نفاقي را كه در دلشان متمكن و راسخ است و از بين نمي‌رود تا روزي كه جزاي عمل خود را ببينند (ساعت مرگ يا روز قيامت) به سبب آنچه با خدا خلاف عهد كردند از تصديق و نيكو كاري و به سبب آنكه دروغ مي‌گفتند».[17]
بنابراين پيمان شكني و دروغ‌گويي سبب نفاق است كه در دل مي‌ماند و با آن شخص مي‌ميرد.
پيمان با مردم: قسم سوم پيمان‌هايي است كه مردم با يكديگر مي‌بندند. ظاهر از عموم آيات و اخبار بسيار وجوب وفاء به اين قسم از عهد و حرمت شكستن آن است مانند آيه شريفه «به پيمان وفا كنيد جز اين نيست كه پيمان پرسيده شده است.»[18]
و همچنين آيه «و اهل صدق و تقوي آنهايي هستند كه به پيمان‌هاي خود زماني كه مي‌بندند وفا كننده‌اند»[19] و از صفات رستگاران از دوزخ و داخل شوندگان به بهشت آن است كه «امانت‌ها و پيمان‌هاي خود را رعايت مي‌كنند و به آن وفا مي‌نمايند.»[20]
و در روايتي كه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ گذشت فرمود: وعده دادن مؤمن به برادر ديني خود نذر لازم است و اگر خلف وعده كرد كفاره ندارد (در بعضي موارد به واسطه‌ي بزرگي گناه كفاره ندارد مانند قسم دروغ چنانچه ذكرش گذشت) تا آخر روايت كه معلوم مي‌شود وفاي به پيمان مردم هم واجب است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . والذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون في الارض اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار (سوره‌ رعد، آيه 25).
[2] . بلي من او في بعهده و اتقي فان الله يحب المتقين ـ ان الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمناً قليلاً اولئك لاخلاق لهم في الاخره ولا يكلمهم الله ولا ينظر اليهم يوم القيمه ولا يزكيهم و لهم عذاب اليم (سوره آل عمران، آيه 76 و 77).
[3] . ان شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لايؤمنون الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مره و هم لايتقون (سوره انفال، آيه 57).
[4] . واوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولاً (سوره اسراء، آيه 36).
[5] . يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود (سوره مائده، آيه 1).
[6] . و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا (سوره بقره، آيه 177).
[7] . يا ايها الذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون (سوره صف آيه 2 و 3).
[8] . عبده المؤمن اخاه نذر لا كفاره له فمن اخلف فبخلف الله بدء و لمقته تعرض و ذلك قوله تعالي يا ايها الذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتاً عندالله (وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 109، ص515، ج8).
[9] . الخلف يوجب المقت عندالله و عند الناس قال الله تعالي كبر مقتاً عند الله ان تقولوا مالا تفعلون. (نهج البلاغه في عهده ـ عليه السّلام ـ الي مالك الاشتر).
[10] . قال ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ لادين لمن لا عهد له (بحار الانوار).
[11] . عن ابي جعفر ـ عليه السّلام ـ قال ـ عليه السّلام ـ اربعه اسرع شئ عقوبه رجل احسنت اليه و يكافئك بالاحسان اليه اسائه و رجل لاتبغي عليه و هو يبغي عليك و رجل عاهدته علي امر فمن امرك الوفاء به و من امره الغدر بك و رجل يصل قرابته و يقطعونه (خصال).
[12] . عن ابي مالك قال قلت لعلي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ اخبرني بجميع شرايع الدين قال ـ عليه السّلام ـ قول الحق و الحكم بالعدل و الوفاه بالعهد (خصال).
[13] . اوفوا بعهدي اوف بعهدكم (سوه‌ه بقره، آيه 38).
[14] . الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لاتعبدوا الشيطان (سوره يس، آيه 60).
[15] . الذين ينقضون عهد الله قال ـ عليه السّلام ـ اي عهد الله المأخوذ عليهم لله بالربوبيه و لمحمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بالنوبه و لعلي ـ عليه السّلام ـ بالامامه و لشيعتهم بالمحبه و الكرامه من بعد ميثاقه قال ـ عليه السّلام ـ اي احكامه و تغليظه. (تفسير علي بن ابراهيم قمي).
و عن الباقر ـ عليه السّلام ـ في قوله تعالي و اوفوا بعهدي اوف بعهدكم قال ـ عليه السّلام ـ اوفوا بولايه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ اوف لكم بالجنه (تفسير عياشي).
[16] . في صحيحه القمي عن جميل عن ابي عبدالله ـ عليه السّلام ـ ان العبد اذا دعا الله تعالي بنيه صادقه و قلب مخلص استجيب له بعد وفائه بعهد الله عزّوجلّ و اذا دعا الله بغيرنيه و اخلاص لم يستجب له اليس الله يقول افوا بعهدي اوف بعهدكم فمن و في و في له (سفينه البحار، ج1، ص499).
[17] . سوره توبه، آيات 76 تا 78.
[18] . واوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولاً (سوره اسراء، آيه 36).
[19] . و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا (سوره بقره، آيه 177).
[20] . والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون (سوره مؤمنون، آيه 8). 

پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد كسي كه به خدا و روز جزا ايمان آورده وقتي وعده‌اي مي‌دهد بايد وفا كند[1] پس وفاي به عهد از لوازم ايمان به خدا و روز جزا است.
دلالت اين دو حديث بر وجوب وفاي به عهد خوب واضح است خصوصاً حديث اول كه مشتمل تهديد شديد بر مخالفت عهد است و بيان اينكه مراد از آيات اول سوره‌ي صف خلف وعده است و مشتمل بودن آيات مزبور بر تأكيد و مبالغه در تهديد پوشيده نيست بنابراين تفسير آيه خود دليلي مستقل بر حرمت خلف وعده به طور كلي است.
خلف وعده از صفات منافقين است: از جمله دليل‌هاي حرمت خلف وعده‌ي با خلق احاديثي است كه در باب صفات مؤمن و منافق رسيده است از آن حرمت مطلق مخالفت عهد دانسته مي‌شود مانند حديثي از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ كه مروي است مي‌فرمايد: «سه خصلت است در هر كس باشد منافق است هر چند نماز بخواند و روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند هرگاه او را امين بدانند و چيزي به او بسپارند در امانت خيانت مي‌كند و هرگاه حرف مي‌زند دروغ مي‌گويد و هرگاه وعده‌اي مي‌دهد به وعده‌اش وفا نمي‌كند».[2]
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: كسي كه در معاملاتش با مردم ستم نكند و در سخن گفتن دروغ نگويد و در وعده‌هايي كه به آنها مي‌دهد خلف وعده نكند غيبت كردن از چنين شخصي حرام است و مروتش تمام و عدالتش هويدا است بايد او را برادر ديني دانست و حقوق برادري او را رعايت كرد.[3]
پس كسي كه ظالم يا دروغگو يا پيمان شكن باشد جايز الغيبه و فاسق است.
استثناء پذير نيست: و نيز مي‌فرمايد: سه حكم از واجبات خداست كه به كسي اجازه نداده آن را ترك كند نيكي به پدر و مادر، نيكوكار باشند يا بد كردار و وفاي به عهد با نيكوكار و بدكردار و امانت‌داري كه بايد به صاحبش رد نمود خواه خوب باشد يا بد[4] و نظير همين حديث هم در كافي از حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ روايت شده است.
حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هر كس با همسر خود شرط و عهدي كرده بايد به آن وفا كند زيرا مسلمان با هر عهدي كه مي‌كنند استوارند و به آن وفادار مگر شرطي كه حلال خدا را حرام يا حرامي را حلال كرده باشد.[5]
پيمان شكنان از چهارپايان بدترند: اخباري كه در وجوب وفاي به عهد و حرمت پيمان شكني است بسيار و براي اهميت مقام همين بس كه خداوند پيمان شكنان را از مقام عالي انسانيت طرد و در زمره‌ي حيوانات قرار داده است، مي‌فرمايد: «بدترين جانوارن در نزد خدا آنهايي هستند كه به كفر خو كرده ايمان آور نيستند كساني كه از آنها پيمان گرفته‌اي و هر دفعه پيمان خود را مي‌شكنند و از خدا نمي‌ترسند».[6]
بايد دانست كه خداوند پيمان شكني را به هيچ وجه حتي درباره‌ي مشركين و كفار، اذن نفرموده و وفاي به پيمان آنها را هم واجب فرموده است.
پيمان با مشركين محترم است: پس از قدرت و شوكت اسلام در سوره‌ي برائت به جهاد با مشركين امر فرمود كه مكه معظمه را از لوث شرك و بت پرستي پاك كنند ولي از اين حكم آن عده از مشركيني كه سابقه پيمان عدم تعرض با مسلمين دارند استثناء فرمود كه بايد به پيمان خود وفا كنند و متعرضشان نشوند تا مدت پيمان‌شان پايان پذيرد آنگاه با آنها جهاد كنند چنانچه مي‌فرمايد: «مگر كساني از مشركين كه با ايشان پيمان بسته‌ايد و چيزي از پيمان‌تان را نقص نكرده و با كسي بر عليه شما هم پشتي نكرده‌اند براي آنها پيمان‌شان را تا مدت‌شان كامل كنيد به درستي كه خدا پرهيزگاران را دوست مي‌دارد».[7]
وفاي به عهد پيغمبر با مشركين: شواهد بسياري در دست است كه چقدر پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ما به وفاي به عهد اهتمام داشت از آن جمله در صلح حديبيه بين آن حضرت و مشركين مكه پيماني بسته شد كه اگر كسي از پيروان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به سوي قريش آيد قريش او را بپذيرند و هر كس از قريش به سوي پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آمد او را نپذيرد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ همچنان بر پيمان خود استوار بود و كسي از افراد قريش را در آن هنگام نمي‌پذيرفت.
ابورافع مي‌گويد: قريش مرا به نزد پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرستادند هنگامي كه آن حضرت را ديدم در دلم نور اسلام تابيد به آن حضرت عرض كردم يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ من ديگر به سوي قريش بر نمي‌گردم فرمود من بر خلاف عهد عمل نمي‌كنم و پيام آوران را نگه نمي‌دارم تو به سوي آنها باز گرد و اگر ديدي باز اسلام را مي‌خواهي از نو به سوي ما باز آي.[8]
پيمان با قريش محترم است: حذيفه اليمان مي‌گويد: چيزي كه مانع آن گرديد كه من در «بدر» حاضر شوم جز اين،‌چيز ديگري نبود كه من و ابوالحسيل خارج شديم و به كفار قريش برخورديم آنها به ما گفتند: شما محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ را مي‌خواهيد گفتيم نه ما مدينه را مي‌خواهيم،‌ از ما عهد و پيمان خدايي گرفتند كه به شهر وارد شويم و با او همكاري در جنگ نكنيم. به سوي پيامبر آمده و جريان را گفتيم فرمود: «منصرف شويد با پيمان شما مسأله منتفي شد ما از خدا ياري و كمك مي‌طلبيم».[9]
پسر را به پدر باز گردانيد: هنگامي كه سهيل بن عمر درباره‌ي صلح حديبيه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مذاكره مي‌كرد هنگام نوشتن عهدنامه و پيش از امضاء شدن آن جندل فرزند سهيل كه از كفار قريش فرار كرده بود در حالي كه پاهايش در زنجير بود اظهار اسلام كرده خود را ميان مسلمانان انداخت پدرش چون اين را ديد نزد پسرش آمده بر او طپانچه زد و گفت يا محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ اين اولين چيزي است كه با يكديگر معاهده و مصالحه نموده‌ايم بايد فرزندم را رد كني. پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به واسطه‌ي عهدي كه شده بود پذيرفت و جندل را به شرطي كه او را امان دهد و اذيت نكند حاضر شد كه تحويل دهد پس از اصرار آن حضرت او را امان داد جندل گفت اي مسلمانان من كه مسلمان شده‌ام چگونه ميان مشركين روم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود برو صبر كن تا خدا براي تو فرج كند چه ما بر خلاف آنچه پيمان بسته‌ايم نمي‌توانيم كاري كنيم سهيل دست فرزندش را گرفت و برد ولي به عهدش وفا نكرد او را اذيت و آزار فراوان كرد.[10]
همين جا مي‌ماندم تا بميرم: پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به يك نفر وعده فرمود كه در مكان معيني نزد سنگي بماند تا او بيايد آن حضرت همانجا توقف فرمود آن شخص نيامد تا وقتي كه آفتاب سوزان بر بدن آن حضرت افتاد بعضي از اصحاب كه آن حضرت را در آن حال ديدند عرض كردند از اينحا حركت بفرمائيد فرمود نمي‌توانم به جاي ديگر روم تا وقتي كه آن شخص آمد حضرت فرمود اگر نيامده بود از اينجا حركت نمي‌گردم تا مرگم برسد.[11]
اسماعيل صادق الوعد: در سوره‌ي مريم راجع به اسماعيل صادق الوعد مي‌فرمايد: «و ياد كن در قرآن قصه اسماعيل را به درستي كه راست وعده و فرستاده‌ي خداوند به خلق و خير دهنده بود.»[12]
اين پيغمبر به كسي وعده داد كه من در اين مكانم تا تو بيائي سه شبانه روز و به قول اكثر و اشهر يك سال در آنجا ماند تا او آمد و خداوند در آيه‌اي كه ترجمه‌اش گذشت او را به صدق وعده مي‌ستايد.
بي‌وفايي از كفر سرچشمه مي‌گيرد: حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقض عهد و خلف وعده را از شعبه‌هاي كفر مي‌داند و مي‌فرمايد: «به خدا سوگند كه معاويه از من زيرك‌تر نيست ليكن او پيمان مي‌شكند و از حق منحرف مي‌شود و از عقوبت خدا نمي‌ترسد و اگر بدي پيمان شكني نبود من از همه زيرك‌تر و به روش نيرنگ بازي داناتر بودم ولي هر نيرنگ و بي‌وفايي، بيرون رفتن از فرمان خدا است و هر نافرماني خدا كافر شدن به معبود مطلق است و هر نيرنگ‌باز و بي‌وفايي را پرچمي است كه به آن در روز قيامت شناخته مي‌شود».[13]
علامه مجلسي مي‌فرمايد: در روايات از صاحب كبائر به كافر تعبير شده و محتمل است كه چون غدر از گناهان كبيره است در اين خطبه‌ي شريف از آن به كافر تعبير شده است.
مسلمان نيرنگ نمي‌زند: و نيز مي‌فرمايد: «به درستي كه وفاي به عهد همزاد راستي و درستي است و هيچ سپري را نگاه دارنده‌تر از وفاي به عهد براي نجات از عذاب نمي‌دانم و كسي كه بازگشتش را مي‌شناسد (ايمان به روز جزا دارد) غدر نمي‌كند و پيمان نمي‌شكند در زماني هستيم كه مردمان بي‌وفايي و نيرنگ را كياست و زيركي مي‌گيرند و جاهلان آنها را به نيكي فراست نسبت مي‌دهند چه مي‌شود اين گروه حيله‌گر و جاهل را خدا ايشان را بكشد به درستي كه راههاي حيله را مي‌بيند حيله را كه از آن جمله پيمان شكني است من خوب مي‌دانم ليكن مرا امر و نهي خدا مانع است ولي كسي كه درد دين ندارد و از هيچ گناهي پرهيز نمي‌كند (مانند معاويه و عمر و عاص) امر خدا را نديده انگاشته و در مواقع حيله فرصت را غنيمت مي‌شمارند، ‌نيرنگ مي‌زنند و خلف وعده مي‌كنند.[14]
نقض عهد و دروغ:
بعضي از فقهاء نقض عهد و خلف وعده را از اقسام دروغ دانسته‌اند خصوصاً اگر در هنگام تعهد و وعده دادن تصميم داشته باشد كه به وعده‌اش وفا نكنند و عهدش را بكشند بنابراين تمام آيات و روايات وارده در مذمت و حرمت و عقوبت دروغ كه سابقاً ذكر گرديد شامل نقض عهد هم مي‌شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فليف اذا وعد (اصول كافي، ج2، ص270، حديث 2).
[2] . ثلث من كن فيه كان منافقاً و ان صام و صلي و زعم انه مسلم من اذا ائتمن خان و اذا حدث كذب و اذا وعد اخلف (اصول كافي).
[3] . من عامل الناس و لم يظلمهم و حدثهم فلم يكذبهم و وعدهم فلم يخلفهم فهو ممن كملت مروته و حرمت غيبته و ظهر عدله و وجبت اخوته (اصول كافي).
[4] . ثلثه لم يجعل الله تعالي لاحد فيها رخصه برالوالدين برين كانا او فاجرين و الوفاء ‌بالعهد للبر و الفاجر و اداء ‌الامانه للبر و الفاجر (خصال شيخ صدوق).
[5] . من شرط لامرئته شرطاً فليف به فان المسلمين عند شروطهم الا شرطاً حرم حلالا او احل حراماً (تهذيب).
[6] . ان شر الدواب عندالله الذين كفروا فهم لايؤمنون الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مره و هم لايتقون (سوره انفال، آيه 57 و 58).
[7] . الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم ثم لم ينقصوكم شيئاً و لم يظاهروا عليكم احداً فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم ان الله يحب المتقين (سوره توبه، آيه 4).
[8] . كتاب اسلام و صلح جهاني، تأليف سيد قطب، ص264.
[9] . كتاب اسلام و صلح جهاني، تأليف سيد قطب، ص264.
[10] . تفسير منهج الصادقين، ‌سوره فتح.
[11] . بحارالانوار.
[12] . واذكر في الكتاب اسمعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولاً نبياً (سوره مريم، آيه 54).
[13] . و الله ما معويه‌بادهي مني و لكنه يغدر و يفجر ولو لا كراهيه الغدر لكنت من ادهي اناس و لكن كل غدره‌فجه و كل فجره‌كفره و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيمه (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 200، ص375).
[14] . ان الوفاء توأم الصدق ولا اعلم جنه اوقي منه ـ ولا يقدر من علم كيف المرجع و لقد اصبحنا في زمان قد اتخذ اكثر اهله الغدر كيساً و نسبهم اهل الجهل فيه الي حسن الحيله ما لهم قاتلهم الله قديري الحول القلب وجه الحيله و دونها مانع من امر الله و نهيه فيد عها رأي عين بعد القدره عليها و ينتهز فرصتها من لاجريحه له في الدين (نهج البلاغه، خطبه 43).
ضمن عقد لازم: ظاهر كلمات اكثر فقهاء آن است كه عهد و وعده و هر شرطي اگر در ضمن عقد لازمي مانند خريد وفروش و صلح و اجاره واقع شود وفاي به آن واجب است و اگر ابتداء واقع شود وفاي به آن مستحب است.
و بعضي ديگر فرموده‌اند كه عهدها و شرط‌هايي كه در ضمن عقد مي‌شود علاوه بر اينكه وفاي به آن واجب است بر عهده‌ شخص متعهد، حقي براي طرف ثابت مي‌شود به طوري كه مي‌تواند مطالبه كند و اگر نداد به زور و قهر حق خود را بگيرد ولي اگر وعده ضمن عقد لازمي نباشد بلكه عهد و شرط ابتدايي باشد اين حق ثابت نمي‌شود و فقط همان حكم تكليفي به وفاي عهد متوجه اوست.
بايد همه جا و هميشه وفاي به عهد كرد: ليكن پس از دانستن آيات و روايات گذشته واضح مي‌شود كه احتياط شديد در وفا كردن به هر وعده‌اي است و سزاوار است براي اينكه شخص به پيمان شكني مبتلا نشود در هنگام عهد كردن و وعده دادن به طور جزم متعهد نگردد بلكه به طور تعليق «شايد و اگر» متعهد شود و لااقل معلق برخواست خدا كند و بگويد انشاء‌الله يعني اگر خدا بخواهد چنين و چنان خواهم كرد.
تعليق بر مشيت متفاوت است: هر نذر و پيمان و وعده‌اي كه به مشيت و خواست خداوند معلق شود واجب الوفاء نيست چنانچه علامه حلي فرموده و مشهور فقهاء هم با ايشان موافقند مگر در فعل واجب يا ترك حرام كه تعليق بر مشيت مؤثر نيست.
بايد دانست كه اين حكم در صورتي است كه گفتن انشاء‌الله از روي تعليق باشد ولي اگر از روي جزم متعهد شود و وعده بدهد و براي تبرك مثلاً بگويد انشاء‌الله (نه به طور تعليق) آن نذر و عهد واجب الوفاء‌ است.
وعده‌ شر وفا ندارد: پوشيده نماند آنچه از لزوم وفا به عهد ذكر شد در صورتي است كه مورد عهد و وعده امر شري نباشد پس اگر وعده‌ي بدي به كسي بدهد كه از آن به وعيد تعبير مي‌شود خلف چنين وعده‌اي قبيح نيست و ضرري ندارد بلكه از آيات شريف و اخبار وارده در نيكي عفو چنين استفاده مي‌شود كه به چنين وعده‌هايي عمل نكردن بسيار خوب است مثلاً از همسر يا فرزند خود يا ديگري خلافي ديده و عهد كرد كه با او چنين و چنان مي‌كنم يا احسان خود را از او مي‌برم البته عمل نكردن به چنين عهد و وعده‌اي بسيار خوب و مطلوب و مورد امر خداوند است چنانچه مي‌فرمايد: «بايد كه در گذرند و ببخشند آيا نمي‌خواهيد كه خدا شما را بيامرزد».[1]
اگر آن عهد و وعيد را به قسم مؤكد كرده سزاوار است براي اين كه مخالفت قسم نشده باشد به طوري كه به طرف شري نرسد به آن عمل كند تا مخالفت قسم نشده باشد مانند آنچه را كه خداوند به ايوب ياد داد.
ايوب و دسته چوب: هنگامي كه از همسر خود خلافي ديد قسم خورد يك صد تازيانه به او بزند چون از بيماري برخاست و خواست به سوگندش وفا كند به او دستور داده شد دسته چوبي كه عدد آن يكصد دانه باشد (مانند جاروب) به دست بگيرد و يك دفعه به او بزند تا صدق كند يك صد چوب به او زده و خلاف قسم هم رفتار نكرده باشد به علاوه به زن هم صدمه‌اي نرسد چنانچه اين قصه را در سوره‌ي «ص» بيان مي‌فرمايد: «به دستت يك دسته از چوب اذخر (يا از شاخه‌هاي باريك) بگير و به زن خود بزن و سوگندت را مخالفت مكن».[2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وليعفوا و ليصفحوا الاتحبون ان يغفر الله لكم (سوره نور، آيه 22).
[2] . و خذ بيدك ضغثناً فاضرب به ولا تحنث (سوره ص، آيه 43).


آيت الله شهيد دستغيب- گناهان كبيره، ج1، ص317


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۸

بيهوده گويي


گاهي انسان سخني مي‌گويد كه ضرري به خود يا مؤمن ديگري وارد نمي‌سازد لكن هيچ فائده و ثمره‌ دنيوي و اخروي نيز ندارد، اينگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جايز است ولي از جهتي مذموم و مكروه مي‌باشد، زيرا بي‌فائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بي‌فائده نمي‌شود و مهمتر اينكه انجام كار بي‌فائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء ‌دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت به شمار مي‌آيد.
انسان به منزله تاجري مي‌باشد كه عمر او سرمايه او است پس بايد در هر لحظه‌اي فائده‌اي متوجه خود سازد و اقوات گرانبها و سرمايه‌ عزيزش را بسادگي از دست ندهد بلكه بكوشد تا از اين سرمايه‌آي كه در مدت كوتاهي در اختيار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنمايد و براي آخرت خود زاد و توشه ذخيره كند، در حاليكه تكلم بي‌فائده حتي براي يك لحظه تضييع سرمايه است.
حكما ماجرائي نقل كرده‌اند كه براي بيان مطلب، بسيار مفيد است. مي‌گويند روزي كلاهبرداري نزد گردو فروشي ‌آمد و گفت: اين گردوها خرواري چند است؟ فروشنده مبلغ زيادي گفت . بعد پرسيد: يك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كيلوئي چند؟ گفت: اينقدر. سرانجام پرسيد دانه‌اي چند؟ گفت: يك دانه كه ارزشي ندارد بفرمائيد اين دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقيقه برگشت و گفت:‌ آقا شما فرموديد يكي ارزشي ندارد پس يك دانه ديگر هم مرحمت كنيد گردو فروش يكي ديگر به او داد بهمين ترتيب كلاهبردار مي‌رفت و برمي‌گشت و گردوها را يكي يكي از اين فروشنده ساده غافل مي‌گرفت و مي‌برد يكدفعه متوجه شد كه همه‌گردوها دارد تمام مي‌شود و از سرمايه‌اش نه تنها سودي نبرده بلكه اصل سرمايه هم تلف شده و ديگر فرصتي براي جبران ضرر باقي نمانده است.
آري عمر سرمايه انسان در اين دنيا است و عمر يعني مجموع سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، ساعت‌ها، دفيقه‌ها و ثانيه‌ها و همه چه سريع مي‌گذرند چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ به اين نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر».[1]
بنابراين عاقل نبايد مانند آن كسي باشد كه لحظات استثنائي و فرصت‌هاي گرانبها را از دست مي‌دهد و در پيري ديگر رمقي برايش نمي‌ماند و خود را در چند قدمي مرگ احساس مي‌كند در حاليكه دستي خالي از حسنات و باري سنگين از سيئات بر دوش دارد، بلكه بايد اين فرصت‌ها را غنيمت شمرد و از هر لحظه‌اي سود برد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ( فرصت‌ها مانند حركت ابر مي‌گذرد و برنمي‌گردد پس آنرا غنيمت بشماريد.) [2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: (مغبون و متضرر واقعي كسي است كه سرمايه عمرش را لحظه‌اي بعد از لحظه ديگر از دست بدهد بدون آنكه از آن سودي ببرد.) [3]
آري شايسته نيست انسان سرمايه عمر را با سخنان بيهوده و بي‌فائده تلف كند زيرا مي‌تواند با گفتن يك كلمه ( تكبير يا تسبيح) قصري در بهشت براي خود بسازد و يا با سكوت و تفكر در نظام آفرينش دري از درهاي رحمت بي‌پايان الهي را بخانه دلش بگشايد و حقيقتي از حقايق هستي را بيابد.
در اهميت اجتناب از سخن لغو همين بس كه انس مي‌گويد:[4] در جنگ احد يكي از اصحاب شهيد شد در حاليكه از گرسنگي سنگي به شكمش بسته بود. مادرش بر سر بالين او آمد و خاك از صورت او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باد. پيامبر سخن او را شنيد و به مادر شهيد فرمود آيا بر تو وحي شده كه مي‌داني بهشت در بر او گوارا خواهد بود شايد او سخنان بي‌فائده مي‌گفته است. پس معلوم مي‌شود كه كلام عبث باعث مي‌شود كه اگر انسان بهشتي هم باشد از همه‌ نعمات الهي بهره‌مند نگردد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ يكي از صفات متقين را اجتناب از تكلم بي‌فائده بر مي‌شمرد.[5] و از گزافه گويان اظهار تعجب ميكند و مي‌فرمايد: (در شگفتم از كسي كه سخني ميگويد كه در دنيايش او را سود نمي‌بخشد و در آخرت اجري برايش نخواهد داشت.) [6]
ملاك بي‌فائده بودن تكلم اين است كه تكلم و سكوت با هم مساوي باشد، به اين معني كه اگر انسان سكوت كند مرتكب گناهي نشده باشد و در حا ل و آينده ضرري به او نرسد. مثل اينكه كسي چگونگي اقامت ، نوع اغذيه و حوادث دوران مسافرت خود را براي دوستانش بازگو كند، بطوري كه بيان آن، هيچ فائده‌اي براي گوينده و شنونده نداشته و تنها موجب تضييع وقت خود و ديگران شود و سكوت در اين مورد نيز نه ضرر دنيوي دارد و نه ضرر اخروي. علاوه بر اينكه غالباً بيان اين گونه موارد توام با خود ستائي و مبالغه گوئي است، لذا بايد از گفتن هر سخن بي‌فايده احتراز نمود.
يكي از مصاديق تكلم بي‌فايده، سئوال بيجا و بي‌مورد مي‌باشد كه هم موجب تصييع وقت سئوال كننده مي‌شود و هم سبب اتلاف وقت پاسخ دهنده و بزحمت افتادن او مي‌گردد، و در اين صورتي است كه آفتي متوجه آندو نشود مثلاً طرح سئوال براي اظهار فضل و فخر فروشي، و تحقير طرف مقابل نباشد.
بايد توجه داشت كه سئوالات بي‌فائده آفات و مضراتي نيز بدنبال دارد، مثلاً اگر از كسي سئوال شود كه آيا در ايام بيض در ماه رجب معتكف شده و عمل ام داود را انجام داده است؟ اگر بگويد بلي و انجام داده باشد امكان دارد كه ريا شود و اگر ريا نكند دست كم از ثواب عملش كاسته مي‌شود، زيرا ثواب و فضيلت عمل مستحب نهايي از علني بيشتر است، و اگر بگويد نه، دروغ گفته، ‌و اگر سكوت كند و پاسخ نگويد موجب تحقير و توهين شده، زيرا پاسخ نگفتن به سئوال بدون عذر به اين معني است كه سئوال كننده قابليت پاسخ ندارد و اگر بخواهد چاره‌اي جويد كه بتو جواب بدهد كه نه دروغ باشد و نه رياكاري و نه ترا كوچك بشمارد بايد خود را براي يافتن جواب مناسب به رنج و زحمت بيندازد.
بنابراين بايد قبل از طرح سئوال يا هر سخني تامل نمود كه آيا غرض عقلائي و فائده دنيوي يا اخروي براي خود يا ديگري دارد يا نه؟ در صورتيكه مفيد فائده‌اي باشد بگويد، و در صورتيكه فايده‌اي ندارد سكوت كرده و در پيرامون نشانه‌هاي قدرت حق به تفكر بپردازد.
پرحرفي و زياده‌گوئي
انسان بايد همواره سخني بگويد كه براي او يا ديگران مفيد باشد و از تكلم بي‌فائده اجتناب ورزد و در سخن گفتن بقدر حاجت و رفع نياز اكتفاء نمايد و بيش از اندازه سخن نگويد، زيرا آن زيادتي نيز مصداق تكلم بي‌فائده است و شايسته انسان عاقل نيست كه كار لغو و عبث كند لذا بايد از پر حرفي، زياده گوئي، طولاني كردن كلام و تكرار عبارات خود پرهيز كرد.
پس كساني كه مطالب را با رنگ و لعاب زياد مطرح مي‌كنند و كلام را به درازا مي‌كشانند در حاليكه با گفتن يك جمله‌ كوتاه و مختصر به هدف خود مي‌رسند،‌ بايد توجه داشته باشند كه اين عمل جز تضييع وقت سودي براي آنان در بر ندارد. و از طرف ديگر زياده‌ گوئي موجب ملال و خستگي شنوندگان مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه گاهي تكرار كلامي به منظور تاكيد، تبيين و توضيح بيشتر است كه اين اشكالي ندارد.
متأسفانه افرادي هستند كه دوست دارند دائماً سخن بگويند و غالباً سخنان آنان بي‌فائده و تكراري است و لذا شنوندگان توجهي به سخنان آن‌ها نمي‌كنند و براي ايشان ارزشي قائل نمي‌شوند، بنابراين، پر حرفي و زياده گوئي از طرفي شنونده را خسته و ملول مي‌كند و از طرف ديگر از عزت و احترام گوينده مي‌كاهد.
اينان توجه ندارند كه تكلم جزئي از اعمال و فعلي از افعال انسان است و همانگونه هر گه انسان دستش را پيوسته حركت داده و يك كار عبث و بي‌فائده اي را مرتباً انجام بدهد اين عمل زشت و ناپسندي است، همان طور هم حركت پيوسته زبان و گفتن سخنان بي‌فائده قبيح مي‌باشد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: هر كس كلام خود را جزئي از عمل خويش بداند سخن او كم مي‌شود مگر در مواردي كه اين سخن به او فائده مي‌بخشد.[7] و نظير آنرا اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده است.[8]
قرآن نيز مي‌فرمايد: خيري در پر حرفي و زياده گوئي نيست، مگر در فرمان به صدفه دادن يا نيكي كردن يا اصلاح ذات البين.[9]
روايات:
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات در اين رابطه اشاره شود:
1ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خوشا بحال كسيكه زيادي مالش را انفاق كند و زيادي كلامش را نگاه دارد. [10]
با كمال تاسف امروزه هستند كساني كه اموال خود را مي‌اندوزند و مايحتاج عمومي را احتكار مي‌كنند، ولي زبان خود را رها مي‌گذارند، اينان هيچگونه كمك مالي براي رفع و حل مشكلات اقتصادي جامعه اسلامي نمي ‌كنند و بيشترين نيش زبان‌ها از طرف آن‌ها است اينان از هر گونه امكانات مادي و رفاهي بهره‌مند هستند و بجاي اينكه مازاد بر احتياج خود را در راه تحقق آرمان‌هاي مقدس انقلاب اسلامي و پيروزي اسلام و مسلمين بر نظام استكبار جهاني بكار گيرند نسبت به بعضي كمبود‌هاي جزئي زبان به شكوه و شكايت مي‌گشايند.
2ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: اي شيعيان زينت ما باشيد نه مايه‌ بي‌آبروئي ما، با مردم به نيكي سخن بگوئيد و زبان‌هايتان را از سخنان لغو و پوچ حفظ كنيد و از زياده‌گوئي و سخن زشت باز داريد. [11]
3ـ و نيز فرمود: نبايد يكي از شما به آنچه او را فائده نمي‌دهد سخن بگويد و در سخن مفيد هم بايد از زياده‌روي بپرهيزد. [12]
4ـ امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان مي‌شود وكسي كه خطايش زياد، حياتش كاهش مي‌يابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع مي‌گردد و هر كس ورعش كم شد قلبش مي‌ميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم مي‌شود. [13]
5ـ و نيز فرمود:[14] از پرگوئي بپرهيز زيرا لغزش‌ها را زياد مي‌كند و ملالت و كسالت به دنبال دارد.
6ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:[15] كسي كه بسيار سخن گويد خطايش زياد مي‌شود و افزايش خطا موجب كثرت گناه مي‌گردد و كسيكه گناهان فراوان دارد دوزخ براي او بهتر است.
7ـ و به ابوذر فرمود:[16] پر حرفي و زياده گوئي را ترك كن و بقدر نياز و برآمدن حاجت سخن بگوي.
8ـ همچنين فرمود:[17] بسيار سخن مگوئيد مگر در ذكر خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، خ234.
[2] . ان الفرص تمر مر السحاب فانتهزوها. (غرر و درر، ف9، ح222).
[3] . المغبون من غبن عمره ساعه بعد ساعه (وسائل، ج11، ص376).
[4] . استشهد غلام منا يوم احد و وجدنا علي بطنه صخره مربوطه من الجوع فمسحت امه ‌التراب عن وجهه و قالت: هنيئا لك الجنه يا بني، فقال النبي: و ما يدريك لعله كان يتكلم بما لايعنيه و يمنع مالاً يضره. (المحجه البيضاء، خ5، ص200).
[5] . ولا يخوض فيمالا يعنيه. (نهج البلاغه، ‌خطبه‌ي همام؛ كافي، ج2، ص228).
[6] . عجبت لمن يتكلم بما لاينفعه في دنياه ولا يكتب له اجره في اخريه.
[7] . من راي موضع كلامه من عمله قل كلامه الافيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص537).
[8] . من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما ينفعه. (تحف العقول، ص94).
[9] . لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس. (نساء/113).
[10] . طوبي لمن انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله. (تحف العقول، ص30).
[11] . معاشر الشيعه: كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول. (امالي، م62، ص400؛ وسائل، ج8، ص535).
[12] . لايتكلم احدكم بمالايعنيه وليدع كثيرا من الكلام فيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص536).
[13] . من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. (تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355).
[14] . اياك و كثره الكلام: فانه يكثر الزلل و يورث الملل. (غرر، درر، ف 5، ج50).
[15] . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولي به. (المحجه البيضاء، ج5، ص196).
[16] . اترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك. (وسائل، ج8، ص531).
[17] . لاتكثروا الكلام بغير ذكر الله. (وسائل، ج8، ص536).


برگرفته از: معراج السعاده، ملا احمد نراقي، ص320


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۷

بهتان و تهمت


بهتان و افتراء عبارتست از اينكه انسان در حق غير به چيزي كه راضي نيست دروغ بگويد به عبارت ديگر چيزي را به دروغ به ديگري نسبت دهد و شخصي كه مرتكب گناه و عمل زشتي نشده به انجام آن متهم كند و يا عيب و نقصي را كه در او نيست به او بچسباند و فرقي نيست كه اين نسبت دروغ در حضور او باشد يا در غياب.
بهتان و تهمت از گناهان كبيره است و در قرآن مجيد به شدت از آن نهي، و عذاب شديدي براي آن ذكر گرديده كه به آن اشاره خواهد شد.
در حقيقت بهتان بدترين نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غياب وي باشد غيبت هم بشمار مي‌آيد و انسان در واقع مرتكب دو گناه شده است يكي دورغ و ديگري غيبت و بزرگترين ظلم در حق برادر مؤمن آنست كه او را متهم به ارتكاب گناهي كني كه هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همين برچسب زدن به اين و آن است كه متاسفانه همواره در جوامع بشري مطرح بوده و امروزه نيز بزرگترين ابزار دشمنان و مخالفان است.
آثار سوء اجتماعي:
نتيجه بهتان و افتراء به اين و آن اينست كه نظام اجتماعي دير يا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعي از بين برو.د حق باطل و باطل حق جلوه كند، بيگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهكاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بكديگر تبديل گردد و اعتماد عمومي مردم از يكديگر سلب شود و زمينه‎ي هرج و مرج فراهم گردد و نا امني و نار ضايتي رشد يابد،‌ دوستي و صميميت جايش را به كينه و عداوت بدهد، مردم پراكنده و متفرق و بدون ارتباط با يكديگر زندگي كنند و از تجمع و تشكل و انسجام خبري نباشد. بدون شك چنين جامعه‌اي نمي‌تواند دوام و بقاء داشته باشد بلكه بزودي سقوط خواهد كرد و مردم آن هلاك و گرفتار انواع مشكلات و بلايا خواهند شد. و لذا امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هر گاه مؤمني برادر مؤمن خويش را متهم سازد و به او تهمت بزند ايمان از قلب او محو مي‌شود همچنانكه نمك در آب ذوب مي‌گردد.[1] و وقتي ايمان مؤمن ذوب شد و ديگر اثري از ايمان در قلبش باقي نماند جايگاهش دوزخ است چنانكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود[2]: هر كس به مرد يا زن با ايماني بهتان بزند يا درباره‎ي كسي چيزي بگويد كه در او نيست خداوند در قيامت او را بر تلي از آتش قرار مي‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ي‌ گفته‎ي خود بيرون آيد.
در قرآن كريم بيش از چهل آيه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جريانات مختلفي نازل شده كه چند نمونه مهم آن ذكر مي‌شود.
چند نكته‎ مهم:
1- تهمت دو صورت دارد:
الف ـ افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهي، گناه يا عيبي را به شخصي نسبت مي‌دهد يعني مي‌داند كه آن شخص داراي اين عيب نيست و يا اين گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت مي‌دهد و حتي گاهي خود او مرتكب عمل زشتي شده ولي براي نجات خود از گرفتاري و فرار از مجازات آنرا به ديگري نسبت مي‌دهد، كه در اصطلاح به آن افتراء گويند.
ب ـ بهتان: تهمت زننده بدون علم بلكه از روي ظن و گمان چيزي را به شخصي نسبت مي‌دهد مانند نمونه‎ي اول و دوم كه در اصطلاح به آن بهتان گويند. ريشه‎ي صورت دوم همان سوء ظن و بدبيني نسبت به ديگران است كه موجب مي‌شود هر كاري كه از ديگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدي كند. و اكثر تهمت‌ها بخاطر ناآگاهي و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن مي‌فرمايد: اي مؤمنان از بسياري از گمان‌ها بپرهيزيد زيرا بعضي از گمان‌ها گناه است.[3]
البته كاملاً روشن است كه پيدايش ظن و گمان يا وهم و خيال در ذهن امري غير اختياري مي‌باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختياري است نه غير اختياري، بنابراين مراد اينستكه به گمان خود ترتيب اثر ندهيد و از عمل بدون علم اجتناب ورزيد زيرا بسياري از كساني كه بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل مي‌كنند مرتكب گناه و معصيت مي‌شوند. چنانچه در آيه ديگر فرمود: از آنچه بدان علم نداري پيروي مكن[4] و در جاي ديگر گروهي را بخاطر اينكه به سوء ظن خود ترتيب اثر دادند ملامت و سرزنش مي‌كند و مي‌فرمايد: شما بدگمان شديد و سوء ظن پيدا كرديد و بر اساس آن عمل كرديد پس هلاك و تباه گشتيد.[5] و نيز مي‌فرمايد: مشركان پيروي نمي‌كنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند.[6]
2ـ حمل فعل مسلمان بر صحت:
مؤمن نه تنها نبايد به برادر و خواهر مؤمن خويش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتيب اثر بدهد بلكه بايد عمل او را حمل بر صحت كند و بكوشد تا سوء ظن خويش را به حسن ظن تبديل نمايد.
امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در اين رابطه مي فرمايد: بايد گفتار و كردار برادر ديني خود را به بهترين وجه قرار دهي مگر اينكه يقين پيدا كني و راه توجيه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نبايد به سخن برادرت بد گمان باشي در حاليكه تو محمل خوبي براي توجيه كلام او مي‌يابي.[7]
همچنين محمد بن فضيل مي‌گويد[8] به امام هفتم عرض كردم: بعضي از افراد موثق براي من خبر آوردند كه يكي از برادران ديني درباره‎ي‌ من مطلبي گفته كه آنرا نمي‌پسندم از او در اين باره سؤال كردم، او انكار نمود تكليف من چيست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تكذيب كن بطوريكه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهي بدهند كه فلاني درباره‎ي تو چنين مطلب نادرستي را مطرح ساخته تو بايد آنان را تكذيب، و برادر ايماني خود را تصديق كني و آنچه را كه باعث ريختن آبروي او ميشود اشاعه ندهي كه در غير اين صورت از مصاديق آيه‎ي: ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا، خواهي بود.
بنابراين مادامي كه ميتواني بايد قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خير و صلاح توجيه كني و نبايد به او بدبين و بد گمان باشي و امر او را بر فساد و بدي حمل نمائي، حتي اگر از دهان مؤمني بوي شراب به مشامت رسيد نبايد به او سوء ‌ظن پيدا كني كه او شراب خورده، و مرتكب فعل حرام گشته، ‌بلكه بايد محمل خوبي براي آن بيابي مثلاً بگوئي كه شايد طبق تجويز پزشك به منظور مداوا و درمان نوشيده و يا فساق او را مجبور به شرب خمر كرده‌اند و يا اشتباها بجاي شيشه‌ي سركه بطري شراب را برداشته و بدهان ريخته و هنگامي كه متوجه شده كه شراب است بلافاصله آنرا بيرون ريخته و حتي قطره‌اي هم فرو نبرده است.
3ـ فرار از موضع تهمت:
اسلام از طرفي تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به يكديگر اجتناب ورزند و در صورت پيدايش سوء ظن به آن اعتنا نكنند و ترتيب اثر ندهند بلكه گفتار و كردار مؤمن را بر صحت و خوبي حمل نمايند و از طرف ديگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالي كه موجب سوء ظن مي‌شود پرهيز كنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگيرند.
چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: كسي كه خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد كسي را كه به او بد گمان مي‌شود ملامت و نكوهش كند.[9]
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: كسي كه به موضعي از مواضع تهمت برود و متهم شود نبايد جز خودش را ملامت كند.[10] و نيز امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در وصيت به فرزندش امام مجتبي ـ عليه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوري كن، همچنين از مجلسي كه به آن گمان بد برده مي‌شود.[11] و به همين جهت است كه در اخبار و روايات تأكيد شده كه مؤمنان بايد از دوستي و هم نشيني با فساق و گناهكاران بپرهيزند زيرا رابطه داشتن با آنان موجب مي‌شود كه مردم نسبت به مؤمنان بدبين و در نتيجه به آن‌ها تهمت بزنند.
و نيز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهيزيد[12] و خود هنگامي كه در مسجد معتكف بود و صفيه يكي از همسران پيامبر به ديدن حضرت آمد، پيامبر هنگام مراجعت صفيه به منزل چند گامي او را همراهي و در ضمن با او گفتگو مي‌كرد يكي از انصار آنان را ديد حضرت به انصاري فرمود اين صفيه همسر من است، و هدف پيامبر از بيان اين مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاري بود.
4 ـ افتراء به خدا و رسول و ائمه:
تاكنون بحث درباره‎ي تهمت به مؤمنان بود و گفته شد كه تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اينست كه انسان به خدا، قرآن،[13] رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اينكه براي خدا شريك قائل شود[14] و يا منكر معاد باشد[15] يا چيزي را كه ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احاديث جعلي و دروغين بسازد و يا رسالت پيامبر را دروغ پندارد و بگويد كه او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و يا بگويد پيامبر و ائمه به چيزي امر كرده‌اند كه خدا به آن امر نكرده و چيزي را واجب دانسته‌اند كه خدا آنرا واجب ندانسته است، و شكي نيست كه دروغ پنداشتن رسالت پيامبر و تكذيب آن و نفي دعوت او، به انكار خدا و كفر برمي‌گردد و كسي كه به پيغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حكمي كه در اسلام نيست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زيرا تكذيب رسول و ائمه و آيات الهي تكذيب خدا است و افتراء بر كسي كه جز از طرف خدا سخن نمي‌گويد،[16] افتراء به ذات الهي محسوب مي‌شود چنانكه در روايتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ به مردي از اهالي شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زيرا كسي كه بر ما درباره‌ي چيزي دروغ بگويد بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و كسي كه بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنين شخصي را عذاب مي‌كند.[17]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء (كافي، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208).
[2] . من بهت مؤمنا او مؤمنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه (وسائل الشيعه، ج8، ص603؛ عيون اخبار الرضا، ب 30).
[3] . يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم. (حجرات/12).
[4] . ولاتقف ما ليس لك به علم. (اسراء/36).
[5] . فظننتم ظن السوء و كنتم قوماً بوراً. (فتح/12).
[6] . ان يتبعون الا الظنّ و ان هم الايخرصون. (يونس/66).
[7] . ضع امر اخيك علي احسنه حتي ياتيك ما يغلبك منه ولاتظنن بكلمه خرجت من اخيك سوء و انت تجدلها في الخير محملاً (البرهان، ج4، ص209؛ كافي، ج2، ص362؛ امالي، م50، ص304).
[8] . البرهان، ج3، ص128.
[9] . من عرض نفسه للتهمه فلا يلومن من اساء به الظن (امالي، م50، ص304؛ وسائل، ج8، ص422؛ تحف العقول، ص387.
[10] . من دخل موضعاً من مواضع التهمه فاتهم فلا يلومن الانفسه. (وسائل الشيعه، ج8، ص422؛ امالي، م75، ص497).
[11] . اياك و مواطن التهمته و المجلس المظنون به السوء. (وسائل الشيعه، ج8. ص423).
[12] . اتقوا من مواضع التهمه.
[13] . و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون. (آل‌عمران/78).
[14] . و من يشرك بالله فقد افتري اثما عظيماً. (نساء/48).
[15] . ان هي الاحياتنا الدنيا و نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين ان هو الارجل افتري علي الله كذباً. (مؤمنون/37ـ38).
[16] . و ما ينطق عن الهوي، ان هو الاوحي يوحي. (نجم/3ـ4).
[17] . اسمع حديثنا ولا تكذب علينا فانه من كذب علينا في شييء فقد كذب علي رسول الله و من كذب علي رسول الله فقد كذب علي الله و من كذب علي الله عذبه الله عز و جل. (وسائل الشيعه، ج8، ص576).
 
 
بنابراين تهمت به امام تهمت به پيامبر، و تهمت به پيامبر تهمت خدا، و از گناهان كبيره مي‌باشد.[1] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس چيزي را كه من نگفته‌ام به من نسبت دهد نشيمن‌گاهش از آتش خواهد بود.[2]
قرآن در 9 آيه[3] افتراء زنندگان به خدا و تكذيب كنندگان آيات الهي را ستمكارترين مردم معرفي مي‌نمايد و در 5 آيه[4] مي‌فرمايد: برويد در زمين سير كنيد و سرنوشت تذكيب كنندگان و تهمت زنندگان به خدا و رسول را مشاهده كنيد كه چگونه گرفتار خشم و عذاب الهي در دنيا شدند. و در 11 آيه[5] مكذبين و مفتريان، مورد عتاب قرار گرفته و به آن‌ها بيم آتش قهر و غضب الهي داده شده كه چه عذاب سختي در انتظار ايشان است.
و بالاخره خداوند كساني را كه بدون حجت و دليل به حليت يا حرمت چيزي قائل شده باشند و چه بسا حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال مي‌شمرند و بر خدا افتراء ميزنند آن‌ها را از اين عمل نهي كرده و فرموده كساني كه به خدا افتراء و تهمت مي‌زنند رستگار نمي‌شوند و آنچه را كه به طمع آن افتراء زده‌اند منفعت بسيار كمي است و در آخرت عذاب دردناكي دارند.[6]
5 ـ عكس العمل مؤمن:
براي اينكه ببينيم عكس العمل مؤمن در مقابل شخص تهمت زننده چگونه بايد باشد به قرآن مراجعه مي‌كنيم و دو نمونه از برخورد پيامبران با تهمت زنندگان و مفتريان را ذكر مي‌كنيم.
الف) عكس العمل پيامبر اكرم(ص) :
هنگامي كه پيامبر از سوي كافران و مشركان مورد تهمت قرار گرفت و گفتند اين قرآني كه ادعا مي كند از جانب پروردگار خويش آورده سخنان خود اوست كه بخدا نسبت داده است، ابتداء پيامبر آن‌ها را موعظه و نصيحت كرد، و بعد براي آن‌ها استدلال فرمود كه شما در اشتباه هستيد و اين گمان باطلي است و پيروي از گمان شما را به حق و حقيقت نمي‌رساند، سپس فرمود: اگر من دروغ مي‌گويم و اين كتاب را از جانب خداوند براي هدايت شما نياورده‌ام پس شما منكران هم كه مثل من عرب زبان و اهل فصاحت و بلاغت هستيد يك سوره مانند آن بياوريد و هرگز بر آن قادر نخواهيد بود.
و پس از مجادله به حق و اقامه‎ي بينه و برهان، آن‌ها همچنان بر كفر و شرك خويش اصرار ورزيده، حضرت را تكذيب مي‌كردند و به او نسبت دروغ مي‌دادند، خداوند به پيامبر فرمان داد كه اگر آن‌ها باز هم بر گفته‎ي خويش اصرار و ترا تكذيب كردند بآنها بگو: عمل من براي من و اعمال شما براي خودتان باشد. شما از عمل من بيزاريد و من از عمل شما بيزارم،[7] شما بخاطر من مؤاخذه نمي‌شويد من هم بخاطر تهمت شما مؤاخذه نمي‌شوم.
ب) عكس العمل نوح پيامبر ـ عليه السلام ـ :
هنگامي كه حضرت نوح مردم را از شرك و بت پرستي به توحيد و يكتا پرستي دعوت نمود و به آن‌ها فرمود: من پيامبر خدا هستم قومش گفتند: ‌ما فضيلتي براي تو و پيروانت نسبت به خودمان نمي بينيم و تو از ما برتر نيستي بلكه ما گمان مي‌كنيم شما دروغ مي‌گوئيد.[8] و به اين ترتيب به حضرت نوح تهمت زدند، حضرت نوح پس از مجادله آن‌ها را از عذاب الهي بيم داد تا شايد جز خدا را نپرستند اما اندرز و انذار مؤثر واقع نشد و گفتند: اي نوح اگر راست مي‌گوئي پس عذابي كه به ما وعده داده بودي بياور و هنگامي كه آن‌ها در كفر و شرك خويش اصرار ورزيدند خداوند به نوح ـ عليه السلام ـ فرمود: به آن‌ها بگو اگر من دروغ مي‌گويم و بدروغ دعوي نبوت مي‌كنم پس جرم و گناه من بر خود من است و من از گناهان شما بيزارم[9] و باين ترتيب از تهمت زنندگان تبري جست.
بنابراين مومني كه مورد تهمت ديگران واقع مي‌شود بايد:
اولاً در مقام دفاع از خود برآيد و تهمت زننده را متوجه اشتباه خود سازد و او را ارشاد و تصحيت نمايد.
ثانياً تهمت زننده را به عقوبت اين گناه بزرگ متوجه، و از خشم الهي بيم دهد.
ثالثاً اگر بيم و انذار، و نصيحت و ارشاد مفيد واقع نشد از او تبري جويد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الكذب علي الله و علي رسوله و علي الاوصياء من الكبائر. (همان سند، الفقيه ج3، ص372).
[2] . من قال علي ما لم اقل فليتبوء مقعده عن النار. (همان سند، وسائل، ج11، ص259).
[3] . و من اظلم ممن افتري علي الله كذباً. (انعام/21،93،144؛ اعراف/37؛ يونس/17؛ هود/18؛ كهف/15؛ عنكبوت/68 و صف/7).
[4] . انظروا كيف كان عاقبه المكذبين. (آل‌عمران/137؛ انعام/11؛ نحل/36؛ نمل/69 و زخرف/25).
[5] . ويل يومئذ للمكذبين. (طور/11؛ مرسلات/15، 19، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 47 و 49).
[6] . ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لايفلحون متاع قليل و لهم عذاب اليم. (نحل/116ـ117).
[7] . و ان كذبوك فقل لي عملي و لكم عملكم، انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون. (يونس/41).
[8] . و ما نري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين. (هود/27).
[9] . قل ان افتريته فعلي اجرامي و انا بريء مما تجرمون. (هود/35).

http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29805&level=4&subid=29805&page=1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۶

بذله گويي و مزاح


بذله گويي و مزاح يكي از موارد حسن رفتار است ولي بايد توجه داشت كه از جمله آفات زبان كه مانند ديگر آفات آن آثار سوء و عواقب خطرناكي را به دنبال دارد مزاح و شوخي است. به همين جهت، در آداب ديني براي مزاح و شوخ طبعي حدّ و مرزي مشخص شده است كه اگر از آن حد تجاوز كنند آثار نا مطلوبي به بار خواهد آورد. بنابر اين، انسان بايد مالك زبان خود باشد و هنگام مزاح و شوخي بعد مثبت و منفي آن را در نظر بگيرد و حتي الامكان از بذله گويي بپرهيزد، كه هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد. زيرا اگر كسي زندگي خود را با شوخي و بذله گويي سپري كند و در مزاح كردن به حدّ افراط كشيده شود به تدريج در اثر عادت به مزاح در برخورد با مسائل جدّي نيز جدّي نخواهد بود و كسي كه در زندگي و در برابر وظايف خود احساس مسئوليت نكند نمي‏تواند به حال خود و اجتماع مفيد باشد. بديهي است كسي كه روح شوخي و مزاح بر او غلبه كند حسّ واقع بيني را از دست مي‏دهد و آن گونه كه بايد حقايق را درك نمي‏كند و ديگران نيز مطالب او را جدّي تلقّي نمي‏كنند.
آنچه از مجموعه روايات ائمه معصومين _ عليهم السلام _ استفاده مي‏شود اين است كه مزاح و شوخي تا حدّي مطلوب است، زيرا پيشوايان ديني ما به طور مطلق از مزاح نهي نكرده‏اند بلكه شوخ طبعي را به طور نسبي و در شرايط خاص ستوده‏اند و حتّي خود آن بزرگواران گاهي مزاح مي‏كردند، چنانكه رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ فرمود:
«إنّي لأمزح و لا أقول إلا حقّا؛[1] من مزاح مي‏كنم ولي سخني جز حق نمي‏گويم.»
شخصي به نام معمّر بن خلاد مي‏گويد:
«سألت ابا الحسن _ عليه السلام _ فقلت: جعلت فداك الرّجل يكون مع القوم فيجري بينهم كلام يمزحون و يضحكون فقال: لا بأس ما لم يكن، فظننت أنّه عني الفحش، ثمّ قال: إنّ رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ كان يأتيه الأعرابيّ فيأتي إليه الهديّه ثمّ يقول مكانه: أعطنا ثمن هديّتنا فيضحك رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ و كان إذا اغتمّ يقول: ما فعل الاعرابي ليته اتانا.»[2] از امام هشتم علي بن موسي الرضا عليهما السلام پرسيدم: قربانت شوم، اگر كسي در ميان جمعيتي باشد كه هنگام سخن گفتن با يكديگر شوخي مي‏كنند و مي‏خندند وظيفه او چيست؟ فرمود: باكي نيست تا زماني كه نباشد. و من گمان دارم كه مقصود حضرت فحش بود. يعني در صورتي كه مزاح و شوخي توأم با فحش و ناسزاگويي نباشد اشكالي ندارد. سپس فرمود: رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ اين گونه بود كه مرد اعرابي خدمت آن حضرت مي‏رسيد و براي ايشان هديه‏اي مي‏آورد و همانجا مي‏گفت بهاي هديه‏ام را بپردازيد و رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مي‏خنديد. و هر گاه اندوهگين مي‏شد مي‏فرمود: آن مرد چادر نشين چه شد؟ اي كاش نزد ما مي‏آمد.
شخص ديگري مي‏گويد كه امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
«ما من مؤمن إلا و فيه دعابه، قلت و ما الدّعابه؟ قال المزاح؛[3] هيچ مؤمني نيست جز اينكه در او دعابه هست. عرض كردم: دعابه چيست؟ فرمود: مزاح.»
امام باقر _ عليه السلام _ فرمود:
«إنّ اللّه عزّ و جلّ يحبّ المداعب في الجماعه بلا رفث؛[4] خداوند انسان شوخ طبع را دوست دارد به شرط آنكه از گناه و ناسزاگويي بپرهيزد.»
روش پيامبر و ائمّه معصومين _ عليهم السلام _
رسول گرامي اسلام _ صلّي اللّه عليه و آله _ و ائمه معصومين _ عليهم السلام _ نيز مزاح مي‏كردند (نمونه‏اش از رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ گذشت) و مردم را نيز به آن ترغيب مي‏نمودند، چنانكه امام صادق _ عليه السلام _ به شخصي فرمود:
«آيا با يكديگر مزاح مي‏كنيد؟ آن مرد گفت: كم مزاح مي‏كنيم. (امام _ عليه السلام _) فرمود: اين طور نباشيد زيرا شوخي نشانه خوش خلقي است و به وسيله شوخي برادر ديني خود را خوشحال مي‏كني. سپس فرمود: رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ براي اينكه كسي را خوشحال كند با او مزاح مي‏كرد.»[5]
و حضرت علي _ عليه السلام _ فرمود:
«كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ : ليسرّ الرّجل من أصحابه اذا راه مغموما بالمداعبه؛[6] رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ هرگاه يكي از اصحاب خود را اندوهگين مي‏ديد او را با شوخي و مزاح خوشحال مي‏كرد.»
و در حديث ديگر از امام صادق _ عليه السلام _ آمده است:
كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _: «يداعب و لا يقول إلا حقّا؛[7] پيامبر خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد ولي جز حق سخني نمي‏گفت.»
و نيز كسي از ابن عباس پرسيد:
«أ كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؟ فقال كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؛[8] آيا رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد؟ گفت: آري.»
پس پيشوايان ديني ما نيز مزاح مي‏كردند ولي تا حدي كه به افراط نرسد.
اين‏ها احاديثي بود كه تا حدّي نسبت به مزاح و شوخي نظر مثبت داشت.
جنبه‏هاي منفي مزاح
از رواياتي كه گذشت تا حدّي جنبه مثبت مزاح روشن شد، حال به احاديثي مي‏پردازيم كه جنبه منفي مزاح را بيان مي‏كند.
مزاح شخصيت انسان را از بين مي‏برد:
رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ به امير مؤمنان _ عليه السلام _ فرمود:
«يا علي لا تمزح فيذهب بهاؤك؛[9] اي علي از مزاح بپرهيز كه شخصيت تو را از بين مي‏برد.»
حمران بن اعين مي‏گويد: خدمت امام صادق _ عليه السلام _ شرفياب شدم و از حضرت تقاضا كردم مرا توصيه و سفارش كند. آن بزرگوار پس از سفارش به تقوا فرمود:
«و ايّاك و المزاح فانّه يذهب هيبه الرّجل و ماء وجهه...؛[10] از شوخي بپرهيز زيرا بزرگي و عظمت شخص را از بين مي‏برد و موجب ريختن آبروي او مي‏گردد.»
در حديث ديگري نيز از آن امام مي‏خوانيم كه به شخصي فرمود:
«أوصيك بتقوي اللّه و إيّاك و المزاح فإنّه يذهب بالبهاء؛[11] تو را به تقوا سفارش مي‏كنم و توصيه مي‏كنم كه از مزاح بپرهيز زيرا ابّهت و سنگيني تو را از بين مي‏برد.»
پيامبر اكرم _ صلّي اللّه عليه و آله _ فرمود:
«كثره المزاح تذهب بماء الوجه؛[12] مزاح بيش از حد آبروي شخص را مي‏برد.»
و امام صادق _ عليه السلام _ در حديثي فرمود:
«إيّاكم و المزاح فإنّه يذهب بماء الوجه؛[13] از شوخي بپرهيزيد چرا كه آبروي انسان را مي‏برد.»
مزاح و جري شدن مردم:
اثر سوء ديگر مزاح اين است كه مردم به انسان جري شده و براي او ارزش و احترامي قائل نمي‏شوند. از اين رو امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
«لا تمازح فيجترأ عليك؛[14] شوخي مكن كه روي مردم به تو باز مي‏شود.»
البته روايات ياد شده در نكوهش مزاح، منظور مزاح و شوخي است كه نابجا باشد و به تمسخر ديگران منجر شود و آبرو و حيثيت ديگران ريخته شود و ... و گرنه مزاح و شوخي معقول اشكالي ندارد.
گفته‌اند كه: «هر چيزي تخمي دارد، و تخم عداوت و دشمني شوخي است.» و از مفاسد شوخي آن است كه دهان را به هرزه خندي مي‌گشايد و آدمي را به خنده مي‌آورد، و خنده، دل را تاريك و آبرو و وقار را تمام مي‌كند. و به اين جهت خداي ـ تعالي ـ نهي از آن فرموده كه:
«فَليَضحكوا قليلا وَ ليَبكوا كَثيرا»، يعني: بسيار كم بخنديد و بسيار گريه كنيد.»[15]
و حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود كه: «هرگاه بدانيد آنچه من مي‌دانم، هر آينه كم خواهيد خنديد.»[16]
و شكي نيست كه خنده‌ي بسيار، علامت غفلت از آخرت و مرگ است.
يكي از بزرگان با خود خطاب كرد و گفت: «اي نفس! مي‌خندي و حال اين كه شايد كفن تو اكنون در دست گازر باشد و آن را گازري كند.»[17]
بلي، كسي را كه مرحله‌اي چون مرگ در پيش، و خانه‌اي چون آخرت در عقب، و دشمني چون شيطان در كمين، و محاسبي چون كرام الكاتبين قرين، عمري چون برق در گذر، و منزلي چون دنيا كه محل صد هزار گونه خطر است مستقر، خنديدن و شوخي كردن نيست، و با خاطر جمع نشستن نه، مگر از غفلت و بي‌خبري.
مباش ايمن كه اين درياي خاموش نكرده‌ست آدمي خوردن فراموش
ز رنگ ايمن نبيني آب جويي مسلم نيست از سنگي سبويي
يك امروز است ما را «نقد ايام»[18] بر آن هم اعتمادي نيست تا شام
يكي از بزرگان دين شخصي را ديد كه مي‌خندد، گفت:‌ «آيا به تو رسيده است كه وارد آتش جهنم خواهي شد؟ گفت: بلي. گفت: آيا دانسته‌اي كه از آن خواهي گذشت؟ گفت: نه. گفت: پس به چه اميد مي‌خندي؟ گويند: آن شخص را ديگر كسي خندان نديد.»[19]
و مخفي نماند كه خنده‌ مذموم، قهقهه است كه با صدا باشد، اما تبسم كه كسي صدايي از او نشنود مذموم نيست بلكه ممدوح است. و تبسّم نمودن پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ معروف و مشهور است. و همچنين شوخي و مزاح مذموم در وقتي است كه كسي افراط در آن كند، يا مشتمل بر دروغ و غيبت باشد، يا باعث آزردگي و خجالت ديگري شود. اما مزاح اندك، كه از حق تجاوز نشود و مشتمل بر سخن باطل يا ايذاء و اهانتي نباشد و باعث شكفتگي خاطري گردد مذموم نيست و مكرّر از حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ صادر شده، و از اصحاب در خدمت آن جناب صدور يافته چنانچه بعضي از آن در كتب اصحاب مسطور و مذكور است.[20]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج16، ص116.
[2] . محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص663.
[3] . الكافي، همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج8 ص407.
[7] . همان، ص408.
[8] . همان، ص413.
[9] . شيخ حر عاملي، رسائل الشيعه، ج12، ص113.
[10] . وسائل الشيعه، همان.
[11] . همان.
[12] . الكافي، همان، ص665.
[13] . همان، ص664.
[14] . الكافي، همان، ص665.
[15] . توبه (سوره‌ي 9)، آيه‌ي 82.
[16] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[17] . همان منابع.
[18] . روزگار در دست ماست.
[19] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[20] . بحارالانوار، ج16، ص298،‌ح2.

 
http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29804&level=4&subid=29804


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۵

بداخلاقي و كج خلقي


بداخلاقي نزديك به غلظت و بدخوئى است و ظاهر آن است كه: غلظت و درشتى از ثمرات كج خلقى باشد. همچنان كه انقباض روى و دلتنگى و بد كلامى نيز از آثار آن است. و اين صفت از نتايج قوه غضبيه است. و اين از جمله صفاتى است كه آدمى را از خالق و خلق دور مى‏كند، و از نظر مردم مى‏افكند، و طبعها را از او متنفر مى‏كند.
و هر كج خلقى اغلب مسخره مردمان و مضحكه ايشان مى‏شود، و لحظه‏اى از حزن و الم و اندوه و غم خالى نيست.
و از اين جهت حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - فرمودند كه: «هر كه بد خلق است خود را معذب دارد». و بسيار مى‏شود كه به واسطه كج خلقى ضررهاى عظيم به آدمى مى‏رسد، و از نفعهاى بزرگ محروم مى‏شود، و عاقبت هم آدمى را به عذاب اخروى مى‏افكند.
مروى است كه: روزى به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - عرض كردند كه:
«فلان زن روزها روزه مى‏گيرد و شبها را به عبادت به پاى مى‏دارد و ليكن بد خلق است و از كج خلقى به همسايگان خود آزار مى‏رساند. آن حضرت فرمودند: هيچ خيرى در او نيست، و او از اهل جهنم است». و آن حضرت فرمودند كه: «بد خلقى بنده را مى‏رساند تا اسفل درك جهنم». و باز آن حضرت فرمودند كه: «خدا منع كرده است قبول توبه بد خلق را. عرض كردند كه: چرا يا رسول اللّه؟ فرمودند: به علت اينكه هر وقت از گناهى توبه كرد در گناهى بدتر مى‏افتد». و فرمودند كه: «بد خلقى گناهى است كه آمرزيده نمى‏شود». و بعضى از بزرگان گفته‏اند كه: «اگر مصاحبت و همنشينى كنم با فاسق فاجر خوش خلقى، دوست‏تر دارم كه با عابد كج خلقى بنشينم».


معالجه كج خلقى
و معالجه اين صفت ذميمه نيز مانند ساير صفات آن است كه: انسان مفاسد دنيايي و آخرتي آن را به ياد آورد و ملاحظه كند كه اين صفت، خالق و خلايق را با او دشمن مى‏كند، پس مهياى اين گردد كه اين را از خود دفع نمايد. بعد از آن در وقت هر سخنى و حركتى در فكر باشد كه كج خلقى از او سر نزند و خود را محافظت كند و به حسن خلق بدارد تا حسن خلق ملكه او گردد و از براى او معتاد شود.
چنانچه مذكور شد ضد اين صفت مهلكه حسن خلق است كه از شريفترين صفات و فضائل ملكات است و عقل و نقل دلالت بر مدح و خوبى آن مى‏كنند. پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند كه: «در كفه ميزان اعمال در روز قيامت، چيزى بهتر از حسن خلق نيست». و روزى به عموزاده هاي خود فرمودند كه: «اى فرزندان عبد المطلب اگر وسعت آن را نداريد كه مردم را به اموال خود توانايي دهيد پس با ايشان به گشاده رويى ملاقات كنيد». و نيز آن حضرت فرمودند كه: «خدا دين اسلام را خالص از براى خود گردانيد. و صلاحيت ندارد از براى اين دين مگر سخاوت و حسن خلق. پس دين خود را به اين دو زينت دهيد». و به آن جناب عرض كردند كه: «ايمان كدام يك از مؤمنين افضل است؟ فرمودند:
هر كدام كه خوش خلق‏ترند». و باز فرمودند كه: «دوست‏ترين شما در نزد من و نزديك‏ترين شما در روز قيامت به من، خوش خلق‏ترين شماست». و نيز فرمودند كه: «حسن خلق، گناه را مى‏گدازد هم چنانكه خورشيد يخ را مى‏گدازد». و از آن بزرگوار مروى است كه: «بنده‏اى مى‏شود كم عبادت باشد، ولى به واسطه حسن خلق در آخرت به درجات عظيم و اشرف منازل برسد». و به ام حبيبه - كه زوجه آن حضرت بود - فرمودند كه: «آدم خوش خلق، خوبى دنيا و آخرت را گرفت». و مروى است از آن حضرت كه فرمودند: «حسن خلق، صاحبش را مى‏رساند به درجه كسى كه روزها روزه و شبها به عبادت مشغول باشد». و نيز آن حضرت فرمودند كه: «نيكان شما خوش خلقان‏اند، كه مردم به دور و كنار آنها جمع مى‏شوند، و به آنها نزديك مى‏شوند، و با ايشان الفت و انس مى‏گيرند، و
ايشان نيز با مردم انس مى‏گيرند». و از حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - مروى است كه: «مردى به خدمت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و عرض كرد كه: يا رسول اللّه مرا وصيتى كن.
حضرت او را به چند چيز توصيه فرمودند و از جمله آنها اين بود كه: با برادر مؤمن با گشاده رويى ملاقات كن». و حضرت امام همام جعفر بن محمد الصادق - عليه السّلام - فرمودند كه: «نيكى و خوش خلقى، ولايات را آباد مى‏گرداند و عمرها را زياد مى‏كند». و فرمودند كه: «به درستى كه خداى - تعالى - بنده را به حسن خلق ثواب كسى مى‏دهد كه صبح و شام مشغول جهاد در راه خدا بوده باشد». و نيز از آن حضرت مروى است كه: «نيكى و احسان كردن با مردم و خوشروئى با ايشان، باعث دوستى مردم مى‏شوند، و آدمى را از اين جهت داخل بهشت مى‏نمايند. و بخل و عبوس، صاحب خود را از خدا دور مى‏كنند و داخل آتش مى‏كنند». و كسى كه در اين اخبار، و ساير اخبارى كه در اين خصوص وارد شده است تأمّل كند و به وجدان خود و تجربيات رجوع كند، و احوال كج خلقان و خوش خلقان را تتبّع كند مى‏يابد كه: هر بد خلقى از خدا و رحمت او دور، و مردم از او متنفر مى‏گردند، و با او دشمن‏اند: و به اين سبب از بذل و عطاى ديگران هم محروم است. و هر خوش خلقى را خدا و خلق دوست دارند و هميشه محل فيض و رحمت خدا، و مرجع بندگان خداست.
مؤمنان از او استفاده مي كنند و خير او به ايشان مى‏رسد. و مقاصد و خواسته هاي بندگان خدا بوسيله او بر آورده مى‏شود. و از اين جهت خدا هيچ پيغمبرى را بر نينگيخت مگر اينكه اين صفت در او كامل و تام بود. بلكه صفت خوش خلقى افضل صفات پيغمبران، و اشرف اخلاق برگزيدگان است.
و از اين جهت خداوند عالم به جهت اظهار نعمت خود از براى حبيب خودش در مقام ثنا و مدح او فرمود:
« وَ انَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ». [1] و از كثرت شرافت اين صفت فاضله، سرور پيغمبران و سيد انس و جان در اين صفت به غايت رسيده بودند، و در نهايت آن جا گرفته بودند.
حتى اينكه وارد شده است كه: «روزى آن سرور در مسجد با جماعتى از اصحاب نشسته بودند و مشغول تكلّم بودند، كنيزكى از شخصى از انصار داخل شد و خود را به آن حضرت رسانيد، پنهانى گوشه جامه آن كوه حلم و وقار را گرفت. چون آن حضرت مطّلع شد برخاست و گمان كرد كه او با حضرت كاري دارد. چون آن حضرت بر خاست كنيزك هيچ سخنى نگفت و حضرت نيز با او سخنى نفرمودند و در جاى مبارك خود نشستند. باز كنيزك آمده گوشه جامه حضرت را برداشت و آن بزرگوار برخاست. تا سه دفعه آن كنيزك چنين عملى را انجام داد و آن حضرت برخاست. و در دفعه چهارم كه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بر خاستند آن كنيزك از عقب آن حضرت قدرى از جامه آن حضرت را جدا كرده، برداشت و روانه شد. مردمان گفتند:
اى كنيز اين چه عملى بود كه كردى؟ حضرت را سه دفعه بر از جايش بلند كردي و سخن نگفتى مطلب تو چه بود؟ كنيزك گفت: در خانه ما شخص مريضى بود، اهل خانه مرا فرستادند كه پاره‏اى از جامه حضرت را ببرم كه آن را به مريض بندند تا شفا يابد، پس هر مرتبه كه خواستم قدرى از جامه حضرت را بگيرم چنين تصور فرمودند كه مرا با ايشان كاري است، من حيا كردم و بر من گران بود كه از آن حضرت خواهش كنم قدرى جامه خود را به من دهند».


برخي روايات درباره بداخلاقي و كج خلقي
قال الصادق -عليه السلام-: اِنَّ سوءَ الخُلقِ لَيُفسِدٌ العملَ كما يُفسِدُ الخلُّ العسلَ
همانا بد اخلاقي فاسد مي‌كند عمل را همچنان كه سركه عسل را فاسد مي‌كند.
قال رسول الله -صلي الله عليه و آله -: خصلتان لايَجتمعان في مؤمنٍ البُخلُ و سوءُ الخلق
دو خصلت است كه در مؤمن جمع نمي‌شود (يافت نمي‌شوند) بُخل و بد اخلاقي.
قال رسول الله -صلي الله عليه و آله -: اِنّ العبدَ لَيَبلُغُ مِن سوءِ خُلقه اسفَلَ دركِ جهنّمَ
همانا بنده به خاطر بد اخلاقي به پايين‌ترين طبقه جهنم راه پيدا مي‌كند.
قال عليٌّ -عليه السلام-: مَن ساءَ خُلقُه ضاقَ رزقُه
كسي كه بد اخلاق باشد روزي‌اش كم مي‌شود.
قال عليٌّ -عليه السلام-: سوءُ الخُلقِ يوحِشُ النفسَ و يَرفعُ الاُنسَ
سوء خلق باعث وحشت نفس و از بين بردن انس و الفت با ديگران است.
قال عليٌّ -عليه السلام-: سوءُ الخلقِ نَكدُ العيشِ و عذابُ النفسِ
سوء خلق باعث سختي در معيشت و زندگي انسان بوده و سبب عذاب هميشگي اوست.
ميزان الحكمه، ج3، ص 152

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . يعنى: «و در حقيقت تو بر نيكو خلقى عظيم (و آئين و شرعى بزرگ) آراسته‏اى». قلم، (سوره 68)، آيه 4.


برگرفته از كتاب: معراج السعاده- مرحوم نراقي، ص176 
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۴

اهانت و تحقير ديگران


اهانت و تحقير نمودن بندگان خدا و مذمت آن
شكي نيست كه اين صفت مذمومه در شريعت مقدسه حرام، و موجب هلاكت صاحب آن است.
از حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است كه: «خداي ـ تعالي ـ فرمود: هر كه اهانت برساند به يكي از دوستان من، پس كمر به مبارزه‌ي با من بسته است».[1]
و در حديث ديگر از آن سرور منقول است كه: «پروردگار عالم ـ جل شأنه ـ فرمود: به تحقيق كه با من جنگ كرده است هر كه ذليل كند يكي از بندگان مؤمن مرا».[2]
و از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: «هر كه پست و حقير كند مؤمني را ـ خواه مسكين باشد و خواه غير مسكين ـ خداي ـ تعالي ـ باز نمي‌ايستد از پست كردن و دشمني او، تا رجوع كند از آنچه به آن مؤمن كرده است.»[3]
و احاديث در اين خصوص بسيار است.
و هر كه نسبت ميان خدا و بنده‌ي او را في الجمله ادراك كند، و ربط خاصي كه ميان خالق و مخلوق است بفهمد، مي‌داند كه اهانت بنده، اهانت مولاي اوست، و تحقير مخلوقي، في الحقيقه تحقير خالق اوست. و همين قدر در مذمت اين عمل كافي است.
پس بر هر عاقلي واجب است كه پيوسته متذكر اين معني بوده باشد، و اخبار و آثاري را كه در مذمت اهانت بندگان خدا وارد شده در نظر داشته باشد، و آنچه در خصوص مدح و تعظيم ايشان رسيده است نصب العين خود نمايد، و خود را از اين عمل (كار) قبيح باز داد تا موجب رسوايي او در دنيا و آخرت نگردد.
تعظيم و احترام كردن به بندگان خدا و فضيلت آن
و مخفي نماند كه ضدّ اين صفت، كه اكرام و تعظيم و احترام داشتن بندگان خدا بوده باشد، از شريف‌ترين عمل‌ها و با فضيلت‌ترين كارها است.
و در حديث قدسي وارد شده است كه: «حق ـ سبحانه و تعالي ـ فرمود كه: بايد ايمن شود از غضب من هر كه اكرام كند بنده‌ي مؤمن مرا».[4]
و از حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است كه: «هيچ بنده‌اي از امت من نيست كه نيكويي و نرمي كند با برادر مؤمن خود، به نوعي از ملاطفت، مگر اينكه خدا از خدمه‌ي بهشت خدمتكار از براي او مقررّ مي‌فرمايد.»[5]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: «هر كه ذلت را از روي برادر مؤمن خود بردارد، خداي ـ تعالي ـ ده حسنه براي او مي‌نويسد، و هر كه بر روي برادر مؤمن خود تبسم كند، خداي ـ تعالي ـ از براي او حسنه ثابت كند.»[6]
و فرمود: «هر كه برادر مؤمن خود را تحسين كند، خداي ـ تعالي ـ تا روز قيامت براي او تحسين مي‌نويسد.»[7]
و فرمود: «هر كه نزد برادر مسلم خود آيد و او را گرامي دارد، خداي تعالي را گرامي داشته است.»[8]
روزي آن حضرت به اسحق بن عمار فرمود كه: «اي اسحق! به دوستان من هر قدر تواني احسان كن، كه هيچ مؤمني احسان به مؤمني نكرد و اعانت او ننمود مگر اينكه صورت ابليس را خراشيد، و دل او را مجروح ساخت.»[9]
و از جمله‌ي اموري كه انسان را به اكرام و تعظيم مردم وا مي‌دارد،‌ آن است كه به تجربه ثابت شده است كه: هر كه به هر نظري مردم را مي‌بيند، مردم نيز به آن نظر به او نگاه مي‌كنند و او را مي‌بينند.
آري، هر كس هر چه مي‌كارد درو مي‌كند.
همينت پسند است اگر بشنوي كه گر خار كاري سمن[10] ندروي
و بدان كه ـ همچنان كه مذكور شد ـ گرامي داشتن و عزت دادن جميع طبقات مردم، به قدري كه سزاوار ايشان است از جمله‌ي اعمال پسنديده است. و شايسته است كه انسان بعضي از اصناف مردم را به تعظيم و اكرام بيشتري اختصاص دهد، و از آن جمله اهل علم و فضل و صاحبان ورع و تقوي است، زيرا در احاديث بسيار تأكيد زياد در اكرام و تعظيم اين دو طبقه جليله وارد شده.
احترام پيران
و از آن جمله پيران و ريش سفيدان اهل اسلام است، كه گرامي داشتن و احترام زياد ايشان بر جوانان لازم و حتمي است.
و حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود كه: «هر كه مراعات كند برتري بزرگتر از خود را به جهت زياد بودن سن او، و احترام كند او را، خداي تعالي او را از ترس روز قيامت ايمن مي‌گرداند.»[11]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه: «بزرگ شمردن بزرگان پير، و تعظيم آنان، تعظيم و بزرگ شمردن خداست.»[12]
و فرمود كه: «از ما نيست هر كه احترام نكند پيران ما را، و رحم نكند بر بچه‌هاي ما».[13]
و از جمله‌ي كساني كه زيادتي احترام به ايشان سزاوار است، بزرگ طايفه و بخشنده طايفه است. و حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود كه: «هرگاه كريم قوم، و بزرگ ايشان بر شما وارد شود، اكرام او كنيد.»[14]
احترام سادات
و از جمله‌ي طوايفي كه زيادتي تعظيم و اكرام ايشان لازم، و احترام ايشان حتمي است، سلسله‌ي جليله‌ي سادات علويه است، كه دوست داشتن و محبت ايشان، اجر رسالت و مزد نبوت است.
و از حضرت رسالت پناهي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه: «شفاعت من ثابت است از براي هر كه اعانت كند ذرّيّه‌ي مرا به دست يا زبان يا با مال خود.»[15]
و فرمود: «چهار نفر را من شفاعت خواهم نمود در روز قيامت، اگر چه به قدر گناه تمام اهل دنيا را آورده باشند:
يكي: آنكه اكرام كند ذرّيّه‌ي مرا.
دوم: آنكه حاجت ايشان را برآورد.
سيّم: آنكه تلاش نمايد از براي ايشان در وقتي كه گرفتار باشند.
چهارم: آنكه به دل و زبان، با ايشان دوستي و محبت كند.»[16]
و فرمود: «اكرام كنيد خوبان ذرّيّه‌ي مرا از براي خدا، و بدان ايشان را از براي من».[17]
و احاديث در فضيلت سادات، و اجر اكرام و تعظيم ايشان بي‌نهايت است. و آنچه مذكور شد از براي اهل ايمان كافي است.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج75، ص155، ح25، كافي،‌ ج2، ص352، ح7.
[2] . بحارالانوار، ج75، ص158، ح28، كافي،‌ ج2، ص352، ح6.
[3] . كافي، ج2، ص351، ح4.
[4] . بحارالانوار، ج67، ص71، ح36.
[5] . كافي، ج2، ص206، ح4، بحارالانوار، ج74، ص298، ح33.
[6] . بحارالانوار، ج74، ص297، ح30، كافي،‌ ج2، ص205، ح1.
[7] . بحارالانوار، ج74، ص298، ح31، كافي،‌ ج2، ص206، ح2.
[8] . بحارالانوار، ج74، ص298، ح32، كافي،‌ ج2، ص206، ح3.
[9] . كافي، ج2، ص207، ح9، بحارالانوار، ج74، ص301، ح38.
[10] . مخفف ياسمن، اسم گل خوشبويي است.
[11] . بحارالانوار، ج75، ص137، ذيل ح5.
[12] . كافي، ج2،‌ص165.
[13] . همان.
[14] . محجه البيضاء، ج3، ص372.
[15] . جامع الاخبار، ص140.
[16] . خصال شيخ صدوق، باب الاربعه، ص196، ح1.
[17] . جامع الاخبار، ص140.


برگرفته از كتاب: معراج السعاده - ملا احمد نراقي، ص336
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۳

مسخره كردن


يكى از محرّمات (كه از عوامل غيبت هم به شمار مى‏رود) مسخره كردن و استهزاء است و شك نيست كه سخريّه و استهزاء يكى از عواملي است كه بسيارى از اوقات انسان‏هاى ضعيف الايمان را وادار به غيبت مى‏كند. آرى، هستند كسانى كه به منظور بى اعتبار كردن ديگران از عامل تمسخر بهره مى‏گيرند و براى مجلس آرايى و خنداندن حاضران از آبرو و حيثيت ديگران مايه مى‏گذارند و با كارهايى از قبيل تقليد در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طريقى از اشاره و كنايه و... ديگران را به مسخره مى‏گيرند و از اين راه حس خودپسندى و انتقامجويى خويش را اشباع مى‏كنند و حد اقلّ با خرج كردن آبروى ديگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدين جهت است كه قرآن كريم از اين عمل شديدا نهى كرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبيخ و تهديد قرار داده است و امر به توبه مى‏كند و مى‏فرمايد:
يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ يَكُونُوا خَيْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ يَكُنَّ خَيْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ. [1] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزاء كنند، شايد آنها كه مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره كنندگان باشند. و همچنين زنان يكديگر را مسخره نكنند، زيرا ممكن است زنان مسخره شده از آنها كه مسخره مى‏كنند بهتر باشند. و مبادا از يكديگر عيب جويى كنيد و زنهار از اينكه يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد كنيد كه پس از ايمان آوردن، نامى كه نشان از فسق و فجور دارد بسيار زشت است و هر كس كه از اين رفتار توبه نكند ستمگر و ظالم است.
برخى از مفسّران در شأن نزول آيه فوق گفته‏اند: اين آيه در باره ثابت بن قيس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهايش سنگين بود و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏كردند تا برود نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند و سخنان حضرت را بشنود. يك روز وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز صبح فارغ شده و هر كدام در جايى نشسته بودند. ثابت نيز طبق روش هر روز سعى مى‏كرد نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند، به اين جهت جمعيت را مى‏شكافت و مى‏گفت جا بدهيد، جا بدهيد تا خدمت پيامبر بروم.
سر انجام يكى از آنها گفت همين جا بنشين. او نيز همانجا نشست ولى از اينكه راهش ندادند تا نزديك پيامبر بنشيند به شدت ناراحت شد. پس از اينكه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: اين مرد كيست؟ گفت: من فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى كرد كه در آن دوران (دوران جاهليت) اين گونه تعبير را مايه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زير افكند، سپس اين آيه نازل شد.
يادآورى
ملاك و ميزان و معيار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاكدامنى است.[2]
از اين رو هيچ كس حق ندارد ديگرى را كوچك بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همين شخص پيش خدا آبرومند باشد.
مقام مؤمن در پيشگاه خدا
بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسيار عزيز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانكه مى‏فرمايد:
... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنينَ... [3] عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است... و به همين جهت در سوره حجرات آيه «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» [4] فرمود هر كس مؤمنان را مسخره كند يا با القاب زشت از آنها ياد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود. و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
الَّذينَ يَلْمِزُونَ المُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ. [5] آنان كه از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى كه در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عيب‏جويى مى‏كنند و نيز افراد بى بضاعتى را كه حد اكثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گيرند، خداوند نيز آنها را مسخره خواهد كرد و براى آنان عذابى دردناك در پيش است.
همچنين در احاديث اسلامى آمده است كه احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقير مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حديث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بيازارند اعلان جنگ مى‏دهد:
عن أبي عبد اللّه ـ عليه السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِيَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّى، مَنْ اذَلَّ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ وَ لِيَأمَنْ مِنْ غَضَبى مَنْ اكْرَمَ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -عليه السلام- آمده است كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد بايد بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظيم و تكريم كند بى شك از غضب من در امان است.
رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذليل خواهد كرد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
من حقّر مؤمنا لقلّه ماله حقّره اللّه فلم يزل عند اللّه محقورا حتّى يتوب ممّا صنع... .
كسى كه به خاطر فقر و تهيدستى مؤمنى را كوچك شمرد خداوند او را كوچك مى‏شمارد و هميشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنكه از كردارش توبه كند...
حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است
ابن أبي الحديد در شرح اين جمله از نهج البلاغه (اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله...) روايتى را از رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله - چنين نقل مى‏كند:
و الخبر ما رواه جابر قال: نظر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى الكعبه فقال: مرحبا بك من بيت ما اعظمك و أعظم حرمتك و اللّه انّ المؤمن أعظم حرمه منك عند اللّه عزّ و جلّ، لأنّ اللّه حرّم منك واحده و من المؤمن ثلاثه: دمه و ماله و أن يظنّ به ظنّ السّوء... .
جابر روايت كرده است كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كعبه نظر افكند و فرمود: آفرين بر تو، خانه‏اى كه چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زياد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بيشتر است، زيرا حرمت تو فقط از يك جهت است (كه خونريزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:
1. خون وى محترم است.
2. مال او حرمت دارد.
3. بدگمانى نسبت به او حرام است.
تذكّر لازم:
آنچه بيش از هر چيز در پيشگاه خداى متعال اهميت و ارزش دارد تقوا است و ساير امور از قبيل پول و جاه و مقام و منصب و... دليل بر عظمت و محبوبيت انسان نيست. از اين رو نبايد در هيچ مؤمنى به ديده حقارت و پستى نگريست، چرا كه ما نمى‏دانيم اولياى خدا چه كسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هيچ كس آگاه نيست، چنانكه حضرت رسول گرامى اسلام- صلّى اللّه عليه و آله- نيز در ضمن يكى از سخنان خود فرمود:
إنّ اللّه عزّ و جلّ كتم ثلاثه في ثلاثه:... و كتم وليّه في خلقه... و لا يزر أنّ احدكم بأحد من خلق اللّه فانّه لا يدرى أيّهم ولىّ اللّه.
خداى عزّ و جلّ سه چيز را در سه چيز مخفى كرده است:... ولىّ خود را درميان خلق خويش مخفى داشته است... بنابر اين مبادا هيچ يك از شماها احدى از بندگان خدا را كوچك شمرد، زيرا نمى‏داند كداميك از آنها ولىّ خدا است.
همچنين حضرت على عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:
إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعه في أربعه... و أخفى وليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبيد اللّه فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم. خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در ميان بندگان خويش پنهان داشته است. پس به هيچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شايد همان (كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.
سرانجام بد سخريّه و استهزاء
بى‏ترديد، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و بايد در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زيرا هيچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا يَرَهُ. [6] پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نيك كرده آن را خواهد ديد و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد ديد.
از آثار بد هرزه گويى و مسخره كردن ديگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئوليت است. افرادى كه به اين بيمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، يعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بى ميلى با آن روبرو مى‏شوند.
از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ياد خدا استهزاء و تحقير مؤمنان است، زيرا بندگان مؤمن، مظاهر دين و مفاخر شريعت سيّد مرسلين‏اند و بى اعتنايى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفيق و باعث تاريكى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخيان گمراه، همراه و همنشين مى‏سازد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره حجرات، آيه11.
[2] . «انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقيكُمْ...» حجرات، آيه 13.
[3] . سوره منافقون، آيه 8.
[4] . سوره حجرات، آيه11.
[5] . سوره توبه آيه79.
[6] . سوره زلزله آيه7و8 .
 
خداوند تعالى در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخيان و كيفيت بازپرسى از آنان را ترسيم و تشريح مى‏كند و به جزع و فزع آنان براى بيرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرمايد، با جمله «... اخْسَئُوا فيها وَ لا تُكَلِّمُون[1] (اى سگها دور شويد و با من سخن مگوييد) به آنها پاسخ مى‏دهد.
و سپس مى‏فرمايد:
إنَّهُ كانَ فَريقٌ مِنْ عِبادى يَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيّا حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ. [2] اين شما بوديد كه وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم، ما را بيامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترين رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتيد تا آنجا كه مرا بكلى فراموش كرده بوديد و تنها كارتان اين بود كه بر آن خدا پرستان خنده مى‏كرديد. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نيك‏) مى‏دهم، كه تنها آنان پيروز و رستگارند.
حال كه معلوم شد يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ذكر خدا استهزاى مؤمنان و بى احترامى به آنان است، بايد دانست كه اگر كسى با همين حال از دنيا برود و توبه نكند زندگى سخت و طاقت فرسايى در انتظار اوست و در روز قيامت كور و نا بينا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهى واقع نخواهد شد، چنانكه مى‏فرمايد:
وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَه ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيمَه اعْمى‏، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى اعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرا، قالَ كَذلِكَ اتَتْكَ اياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏. [3]
هر كس از ياد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم. او مى‏پرسد: پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با اينكه من در دنيا بينا بودم؟ خدا در پاسخ مى‏گويد: اين به خاطر آن است كه آيات ما به تو رسيد ولى تو آنها را بكلى فراموش كردى و به كيفر آن امروز تو فراموش خواهى شد (: ما تو را فراموش مى‏كنيم‏).
فردا نوبت مؤمنان است
قرآن كريم در جاى ديگر مى‏فرمايد: كسانى كه در دنيا افراد با ايمان را مسخره مى‏كنند و با خنده‏هاى تمسخر آميز و تحقير كننده از كنارشان مى‏گذرند و با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنان را به مسخره مى‏گيرند و از اين كار (زشت‏) خود اظهار سرور و خوشحالى نموده و به آن مباهات مى‏كنند و... بايد بدانند كه فردا نوبت مؤمنان است كه بر آنها بخندند. اينك متن آيات:
انَّ الَّذينَ اجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ امَنُوا يَضْحَكُونَ. [4]
مجرمان و بد كاران هميشه در دنيا به مؤمنان مى‏خنديدند.
وَ اذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ. [5]
و هنگامى كه از كنار مؤمنان مى‏گذرند با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنها را مسخره مى‏كنند.
وَ اذَا انْقَلَبُوا الى‏ اهْلِهِمُ انْقَلبُوا فَكِهينَ. [6]
و هنگامى كه به سوى خانواده خود باز مى‏گردند مسرور و خندانند.
وَ اذا رَاوْهُمْ قالُوا انَّ هؤُلاءِ لَضالُّون. [7]
و هنگامى كه آنها را (مؤمنان را) مى‏ديدند مى‏گفتند اين‏ها گمراهانند.
وَ ما ارْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ. [8] در حالى كه آنها هرگز مأمور مراقبت و متكفّل آنان (: مؤمنان‏) نبودند.
فَالْيَوْمَ الَّذينَ امَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ. [9] ولى امروز مؤمنان به كافران مى‏خندند.
عَلىَ الارائِكِ يَنْظُرُونَ. [10] در حالى كه بر تختهاى مزيّن بهشتى نشسته‏اند و نگاه مى‏كنند.
سپس به عنوان طعن و تمسخر گفته مى‏شود:
هَلْ ثُوِّبَ الْكُفّارُ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ؟[11] آيا كافران پاداش اعمالشان را گرفتند؟ خلاصه اينكه سخريه و استهزاء نوعى عيب جويى است و سزاوار نيست انسان براى اينكه عده‏اى را بخنداند مرتكب اين گناه شود و ديگران را تحقير كند و كسانى كه مردم را مسخره مى‏كنند به خود مغرورند و همين غرور و خودبينى آنان سبب مى‏شود كه افراد مؤمن و متديّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتيجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند كه نمونه‏اى از آن در آيات فوق از نظرتان گذشت.
زيانهاى سخريه از منظر روايات
در روايات معصومين عليهم السلام نيز از كسانى كه مؤمنان را تحقير و تمسخر مى‏كنند شديدا نكوهش شده است. در اين مورد به چند حديث اكتفا مى‏شود.
ياوه سرايى و خسران ابدى:
كسانى كه از راه غيبت، تهمت، اهانت و تحقير مردم، ديگران را مى‏خندانند بايد بدانند كه در روز قيامت از خاسران و زيانكارانند.
امام صادق -عليه السلام - فرمود:
كان بالمدينه رجل بطّال يضحك النّاس منه فقال قد أعيانى هذا الرّجل أن أضحكه (يعنى علىّ بن الحسين) قال: فمرّ علىّ عليه السّلام و خلفه موليان له قال: فجاء الرّجل حتّى انتزع ردائه من رقبته، ثمّ مضى، فلم يلتفت إليه علىّ عليه السّلام فاتّبعوه و أخذوا الرّداء منه فجائوا به فطرحوه عليه، فقال لهم، من هذا؟ فقالوا: هذا رجل بطّال يضحك أهل المدينه فقال: قولوا له إنّ للّه يوما يخسر فيه المبطلون.
در شهر مدينه مردى پست و فرومايه بود كه كار او فقط هرزه‏گويى و خنداندن مردم بود. يك روز گفت كه اين مرد (يعنى على بن الحسين) مرا عاجز كرده است زيرا تا كنون نتوانسته‏ام او را بخندانم. (منتظر فرصتى بود) تا اينكه روزى امام سجاد عليه السلام به همراه دو تن از خدمتگزاران خود مى‏گذشت. او نيز (فرصتى به دست آورد) و عباى آن حضرت را از دوش مباركش كشيد و رفت.
امام هيچ گونه اعتنايى به او نكرد. كسانى كه آنجا بودند رفتند و رداى امام سجاد عليه السلام را از او گرفته و بر دوش مبارك آن بزرگوار انداختند.
امام عليه السلام پرسيد: اين شخص كه بود؟ گفتند: او مرد هرزه‏گو و خوشمزه‏اى است كه مردم مدينه را مى‏خنداند. فرمود: به او بگوييد خدا را روزى است كه در آن روز ياوه‏سرايان زيانكار خواهند شد.
به هر حال، ترديدى نيست كه اين گونه افراد در روز قيامت گرفتار انواع عذاب و شكنجه خواهند شد و همان گونه كه در دنيا مؤمنان را مسخره مى‏كردند و مى‏خنديدند اهل ايمان نيز در روز قيامت بر آنها مى‏خندند.
پيامبر اكرم -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
إنّ المستهزئين بالنّاس يفتح لأحدهم باب من الجنّه فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ يفتح له باب اخر فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما يزال كذلك حتّى إنّ الرّجل ليفتح له الباب فيقال له هلمّ هلمّ فلا يأتيه.
در روز قيامت كسانى را كه در دنيا مردم را مسخره مى‏كردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشايند و به آنها مى‏گويند بياييد بياييد. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پيش مى‏آيند و همين كه نزديك در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود. سپس در ديگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب كنيد شتاب كنيد. اين بار نيز آنها با ناراحتى حركت مى‏كنند و همين كه نزديك اين در مى‏روند آن نيز بسته مى‏شود و همين طور اين كار تكرار مى‏شود تا جايى كه نا اميد مى‏شوند و سر انجام ديگر به سوى هيچ درى نمى‏روند. در اينجا مؤمنان كه ساكنان بهشت‏اند به آنها نظاره مى‏كنند به آنان مى‏خندند.
نتيجه بحث
با توجه به مطالبى كه بيان شد، افراد متعهّد و مؤمن بايد از اين رفتار زشت و ناپسند از دو جهت دورى جويند:
- يكى آنكه هرزگى و مسخرگى بالطبع زشت است.
- دوم آنكه موجب گناه كبيره ديگر - يعنى غيبت- نيز مى‏شود.
پروردگارا ما را از لغزش‎ها محفوظ بدار.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره مؤمنون آيه 108 .
[2] . سوره مؤمنون آيه 109 تا 111 .
[3] . سوره طه ،آيه124 تا 126 .
[4] . سوره مطففين آيه 29 .
[5] . سوره مطففين آيه30 .
[6] . سوره مطففين آيه31 .
[7] . سوره مطففين آيه32 .
[8] . سوره مطففين آيه33 .
[9] . سوره مطففين آيه34 .
[10] . سوره مطففين آيه35 .
[11] . سوره مطففين آيه36 .

http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29854&level=4&subid=29854&page=1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۲

مسخره كردن ديگران ازمنظرقرآن


مسخره كردن و دست انداختن ديگران به نامهاي مختلف از قبيل طنز، جوك و غيره پديده  نابه هنجاري است كه از نظر قرآن و شرع، رفتاري مذموم و نكوهيده شمرده شده است.


در مقاله حاضر ريشه هاي رواني و اجتماعي اين نابه هنجاري  مورد بررسي قرار گرفته و به آثار و پيامدهاي تمسخر ديگران اشاره شده است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.


 
كاركرد طنز و فكاهي
 
يكي از شاخه هاي مهم و تأثيرگذار در ادبيات سياسي و اجتماعي ديروز و امروز جهان، طنز و فكاهي با انواع و اقسام آن است. آيا طنز به قول مولانا جلال الدين رومي شكل ديگر خنديدن است؟ آن جا كه مي سرايد «عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن» يا آن كه ديگر خنداندن؟ يا استهزا و دست انداختن ديگران است؟
 
به نظر عبيد زاكاني اين هنرمند فكاهي و لطيفه پرداز و طنزنگار سده هاي ششم و هفتم، مسخرگي و استهزاي ديگران و دست انداختن ايشان به كلمات و اعمال به عنوان يك راهكار براي ستاندن حق از هر ستمگر خرد و درشتي است كه به شيوه هاي مختلف ستم مي كنند و به روي خود نمي آورند. از اين رو گاه مي بايست بهلول وار ديوانه نمايي كرد تا با زبان تند و آتشين، حاكمان ستمگر را برسر جاي نشاند و گاه ديگر دلقكي كرد و هم چون دلقك هاي دربار شاهان ستمگر چون ناصري، زبان حق خواه و حق گوي مردمان شد. براين اساس عبيد در زمان فشارهاي مضاعف سياسي كه هيچ حربه اي براي رسيدن به مقصد و گرفتن حق از ستمگران وجود نداشت راهكار مسخرگي را نشان مي دهد و مي سرايد: رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز، تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني.
 
اما همين ابزار سياسي گاه به يك ناهنجار اجتماعي بدل مي شود و اشخاص و گروه هايي با مسخرگي و طنزسازي و فكاهي پردازي و لطيفه گويي نه تنها هر لطفي را از كلام مي ستانند بلكه آن را نيشتري مي سازند و به جان مردمان پاك و شريف فرو مي كنند.
 
بسياري از تنش هاي جامعه كه از راه مطبوعات و ديگر رسانه هاي گروهي ايجاد مي شود نه از باب دادستاندن است و نه از باب خنداندن بلكه ابزار سياسي براي تحقير بخشي از جامعه مي شود و به شكل يك ناهنجار زشت، امنيت اخلاقي جامعه را با خطر مواجه مي سازد.
 
مراعات حد و مرز
 
به نظر مي رسد براي هر چيزي در جهان، حد و مرزي است كه برخي ها از آن به خطوط قرمز ياد مي كنند. اصولاً قانون چيزي جز بيان كننده خط قرمزها نيست. انسان اگر بخواهد در جنگل به تنهايي زندگي كند و از جامعه دور باشد مي تواند بسياري از اين قوانين را ناديده بگيرد چنان كه اصولاً بسياري از قوانين كه در شهرها بايد رعايت شود در روستاها معنا و مفهومي نداشته و به تعبير برخي سالبه به انتفاي موضوعي است. درمورد طنز و فكاهي و لطيفه هم بايد حد و مرزي قايل شد و براي آن قوانيني به عنوان خطوط قرمز نگاشت. البته برخي از اين قوانين به صورت نانوشته وجود دارد و رعايت مي شود ولي اين در آن اندازه نيست كه از ناهنجاري هاي اجتماعي امروز بكاهد و يا آن را مهار و تعديل كند.
 
مسخره كردن از منظر قرآن
 
سؤال مهمي كه در اينجا مطرح است اين كه آيا اسلام و قرآن براي اين مسأله طرح و برنامه اي دارد و آيا به نظر اسلام اين اعمال و رفتار و گفتار كه در جامعه به سرعت افزايش مي يابد و فراگير مي شود اعمال مشروع و درستي است؟
 
در آيات قرآن از يك ناهنجاري به نام استهزا به معناي مسخره كردن ديگران سخن به ميان آمده است. سيدحسن مصطفوي در كتاب التحقيق في كلمات القرآن باتوجه به ريشه هزء كه به معناي تحقير است مي نويسد كه استهزاء يعني انسان با هر وسيله اي، ديگري را تحقير كند ودر طلب آن باشد. (ج11ص256)
 
در كتاب هاي اخلاقي، استهزا را مسخره كرده افراد يا برخي امور دانسته اند كه بوسيله گفتار يا كردار، مانند اشاره با چشم و ديگر اعضاي بدن به قصد تحقير و توهين به ديگران صورت مي گيرد، گاهي نيز با اهدافي ديگر مانند فراهم كردن زمينه خوشحالي و سرور خود و ديگران، يا تقويت روحيه خود و تضعيف روحيه دشمن، يا براي جبران كمبود شخصيت، ارضاي روحيه ديگر آزاري و مانند آن انجام مي پذيرد. (معراج السعاده، نراقي ص502) البته در مواردي نيز از اين روش به هدف مجازات و يا تنبيه و يا تربيت فرد و يا جامعه اي استفاده مي شود كه در اين صورت به نظر برخي از مفسران امري پسنديده و ممدوح مي باشد. (الفرقان ج26 ص244)
 
اين مفهوم در آيات قرآني با واژگان ديگري چون سخريه، ضحك، غمز، لمز و همز بيان شده است. البته برخي ميان سخريه و استهزا تفاوت هايي قايل شده و گفته اند كه استهزا در جايي به كار مي رود كه شخص بدون اين كه كاري انجام دهد ريشخند مي شود ولي سخريه در آن جايي است كه اين ريشخند به خاطر كاري است كه شخص انجام مي دهد. (الفروق اللغويه ص50) ضحك به معناي خنده، غمز به معناي اشاره با چشم و ابرو، همز به معناي عيب جويي در غياب شخص و لمز به معناي عيب جويي در حضور شخص و مسخره كردن وي آمده است كه همه اين ها جنبه اي از ابعاد استهزا مي باشد. (لسان العرب، التحقيق، كشاف زمخشري ج4 ص795)
 
ابعاد تمسخر
 
در آيات قرآني از دو منظر به مسأله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادي و مسايل مرتبط با آن است. اين آيات كه مربوط به حوزه عقيده و دين است به مسأله تمسخر مخالفان دين اشاره مي كند و آنان را از اين كار بازمي دارد و تهديد مي كند.
 
دوم ازمنظر امور اخلاقي به اين مسأله توجه داده شده كه اين گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نيست بلكه ناهنجاري است كه مي بايست از آن پرهيز كرد. از اين رو قرآن با اشاره به منشأ اين ناهنجاري و آثار و پيامدهاي اجتماعي و روحي و رواني آن و بيان عاقبت اين كار به كساني كه در اين وادي به استهزاي مؤمنان مي پردازند و آن را امري عادي برمي شمارند هشدار داده و تهديد به مجازات و كيفري سخت در آخرت مي كند.
 
ريشه هاي رواني و اجتماعي تمسخر
 
از نظر قرآن ريشه هاي متعددي را مي توان براي اين ناهنجاري اخلاقي برشمرد. از جمله علل اين رفتار جهل و ناداني است. به اين معنا كه انسان جاهل بدون توجه به مسايل و فهم و درك درست آن تنها بر پايه ظاهر حكم كرده و رفتاري را به تمسخر مي گيرد كه اگر خوب دقت كند و در آن تأمل نمايد درمي يابد كه اين دسته از رفتارها در آن اندازه نيست كه بتوان آن را زشت شمرد و به تمسخر گرفت. بسيار ديده شده است كه برخي از استهزاكنندگان بدون فهم مسأله به تمسخر كردن مي پردازند. (بقره آيه67)
 
دومين عاملي كه موجب مي شود تا شخص يا گروهي به تمسخر ديگران بپردازند خود برتر بيني و غرور و خودخواهي قومي و نژادي است. اين كه انسان خود را برتر از ديگران بداند باعث مي شود كه ديگران را خوار و كوچك شمارد و به استهزا رفتار و كردار ديگران اقدام كند و براي آنان جوك و لطيفه بسازد. اين دسته از اشخاص و يا گروه هاي اجتماعي و يا قومي بر اين باورند كه خودشان از ديگران بهتر هستند و به تعبير قرآني خود را خير و خوب مي يابند و هر آن چه خود مي كنند و يا مي گويند به عنوان گفتار و رفتار پسنديده دانسته و آن را برتر مي يابند. اين از خود متشكر بودن موجب مي شود تا ديگران را تمسخر كنند.
 
خداوند در آيه 11 سوره حجرات با اشاره به اين مسئله مي فرمايد كساني كه خود را بهتر مي يابند و از خود متشكر هستند به استهزا و تمسخر اقوام ديگر مي پردازند. اگر اين افراد به خودشان و آناني كه مسخره شان مي كنند خوب آنگاه كنند و با دقت و تأمل بنگرند شايد آنان را از خود بهتر بيابند.
 
انگيزه تمسخر ديگران
 
به نظر مي رسد دو دسته هستند كه علاقه شديدي به تمسخر ديگران دارند. يكي گروه هاي قومي و يا اجتماعي كه به جهت اختلاف طبقاتي اجتماعي و يا قومي يا دسته بندي هاي حزبي و گروهي به تمسخر ديگران به عنوان يك گروه و يا قوم و يا طبقه اقدام مي كنند و براي آنان جوك و لطيفه مي سازند و ديگر گروه زنان مي باشند.
 
سخن از اين نيست كه زن و يا مردي اين كار را مي كند بلكه سخن از زنان (به عنوان يك جنس) و يا گروه ها (قوم) است كه به اين كار اقدام مي كنند و براي گروه هاي ديگر و دسته اي از زنان اين جوك ها را مي سازند. تأكيد بر زنان از آن روست كه گروهي از زنان هرگاه در يك جا گرد هم آيند به تمسخر جماعت ديگري از زنان مي پردازند و آنان را دست مي اندازند با اين باور كه خودشان از نظر گفتار و رفتار، پسنديده تر از آن گروه هستند. از اين رو خداوند براي اين كه اين ناهنجاري را از ايشان دور سازد به آنان هشدار مي دهد كه اگر از جهل خود دست بردارند و در رفتار ديگران دقت كنند، متوجه مي شوند كه آنان شايد از خودشان بهتر بوده و رفتار و گفتارشان پسنديده تر باشد.
 
انسان هرگاه خودش را بيش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد ديگري را پست و خرد مي انگارد و خوار و خفيف مي دارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان مي پردازد. از اين روست كه يكي از علل سرپيچي از دعوت پيامبران و عدم گرايش به حق و حقيقت اين است كه خود را برتر يافته و مغرور به خود شده و از خود متشكر باشد. (جاثيه آيه 8 و 9 و نيز 31 تا 35)
 
قرآن توضيح مي دهد كساني خود را برتر مي دانند و در دام غرور مي افتند كه خود را در جايگاه اجتماعي و يا علمي برتر بيابند. بنابراين ريشه غروري كه موجب مي شود ديگران را پست و حقير بشمارند و به تمسخر آنان بپردازند، جايگاه اجتماعي و علمي آنان است. (غافر آيه 83) آن گاه خداوند بيان مي دارد كه اگر خوب مي نگريستند، اين علم آنان جهل و اوهامي بيش نيست و اين كه جايگاه اجتماعي كه با پول و قدرت به دست آورده اند در پيشگاه الهي هيچ و پوچ است و نه علم بلعم باعورايي و نه گنج قاروني براي آنان عزت و افتخاري پديد نمي آورد. (قصص آيه 78) زيرا اين علم و استغنا است كه آدمي را به هلاكت واقعي و خواري قطعي مي اندازد و در نهايت آن كه بازنده است مسخره كنندگان هستند، چنان كه خود در قيامت مي گويند مردماني كه ما تمسخرشان مي كرديم كجايند؟ (مطففين آيه 29 تا 35)
 
به هر حال رفاه و سرخوشي از عوامل مهم مسخرگي ديگران است. كساني كه از امكانات و رفاه دنيوي بالايي برخوردارند خود را از طبقات عادي مردم برتر دانسته و براي آنان جوك و لطيفه مي سازند و يا رفتار ايشان را مسخره مي كنند. در فيلم هاي بسياري ديده شده است كه مردم عادي و فقير را به عنوان مترسك هاي خنده نشان مي دهند. اين از آن روست كه طبقات بالاي اجتماعي به جهت رفاه و دارايي از خود متشكر بوده و خود و رفتار و گفتار خويش را برتر و نمونه دانسته، سخنان و رفتار مردم فقير را ناپسند و زشت مي شمارند. قرآن بيان مي دارد كه سرخوشي چگونه آفت جان اين افراد و گروه ها مي شود و در دام غرور مي افتند و به تمسخر ديگران مي پردازند. (بقره آيه 212 و جاثيه آيه 34 و 35)
 
ريشه ديگري كه قرآن براي تمسخر بيان مي كند دشمني و انتقام از ديگران است. هركسي كه از شخصي و يا گروهي ضربه خورده باشد و در برابرش كم بياورد با روش ناهنجار تمسخر مي كوشد تا خود را بازسازي كند و روحيه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغين بخشد. از اين رو مي كوشد تا با حربه تمسخر، جبران شكست كرده و از طرف مقابل انتقام بگيرد. بسياري از جوك ها و لطيفه هاي سياسي كه براي اقوام و گروه هاي نژادي ساخته شده است از اين رو بوده است.
 
در زمان شكست رضاشاه براي رشتي ها و آذري ها جوك هائي ساخته شد تا جبران ضربه اي كه از آنان خورده بود باشد و از آنان انتقام بگيرد. در گذشته داستان هاي بسياري درباره قمي ها و كاشي ها ساخته بودند چون مي خواستند آنان را به خاطر شيعي گري، تحقير كنند.
 
بسياري از لطيفه هاي تاريخي جنبه سياسي داشته و براي انتقام ساخته و پرداخته مي شود. قرآن با اشاره به ريشه تمسخرپيشه گي مي فرمايد: وقتي شما به نماز مي ايستيد دشمنان شروع به استهزا و تمسخر شما مي كنند تا از شما انتقام بگيرند. اين مسخرگي و بازي ها و شكلك هايي كه در مي آورند از روي كينه خواهي و انتقام جويي است. (مائده آيه 58 و 59)
 
از نكته هايي كه در اين آيه آمده است آن كه از لعب يعني بازي سخن مي گويد. لعب در فرهنگ قرآني نوعي بازي كودكانه و بيهوده و بي هدف است. در اين جا بيان مي دارد كه دشمنان براي انتقام گيري به بازي روي مي آورند و مسخرگي پيشه مي كنند تا شما را بيازارند.
 
اگر بخواهيم ريشه ديگري براي تمسخر بيابيم بايد به مسئله ناديده گرفتن رفتار ناپسند خود از سوي مسخره كنندگان اشاره كرد. قرآن بيان مي دارد كه مسخره كنندگان اعمال بسيار زشت و نابهنجار خود را نمي بينند و بر خود كور و بر ديگري بينايند. پس به اين دليل ديگران را مسخره مي كنند و رفتار زشت خود را نمي بينند. (روم آيه 10 و نيز جاثيه آيه 7 و 8)
 
آثار و پيامدهاي تمسخر
 
در اين جا مي توان از دو منظر به پيامدها نگريست؛ يكي آن كه درباره آثار اجتماعي و روحي و رواني و يا به زبان دقيق تر از مسئله مجازات مسخره كنندگان به عنوان آثار سخن بگوييم و بيان داريم كه قرآن چه مجازاتي براي اين عمل زشت و نابهنجار مشخص كرده است. چنان كه در برخي از كتب بر پايه آموزه هاي قرآني و بيانات الهي به مجازات تمسخركنندگان به عنوان آثار و پيامدهاي استهزا اشاره شده و بيان گرديده است كه از آثار اين عمل در دنيا و آخرت مي توان به حبط اعمال، ارتداد، حسرت در قيامت و خواري و ذلت و عذاب اخروي اشاره كرد.
 
دوم آن كه از منظر آثار اجتماعي و تأثيرات زيانبار تمسخر بپردازيم. در اين جا به اين بخش بيشتر توجه مي دهيم تا دريابيم كه قرآن چه آثار و پيامدهايي براي اين رفتار نابهنجار بيان مي كند.
 
از آثار نخست اين عمل نابهنجار مي توان به مسئله دامن زدن به اختلافات ميان قوم ها و گروه ها اشاره كرد. به اين معنا كه مومنان را از يك ديگر دور ساخته و الفت و عشق را از ايشان مي راند و موجبات عداوت در ميان ايشان را فراهم مي آورد. از اين روست كه قرآن در سوره حجرات از اموري چون غيبت و تمسخر بازداشته و از مومنان خواسته كه اين شيوه رفتاري را كنار گذاشته و به تمسخر و غيبت ديگران نپردازند. (حجرات آيه 11)
 
دومين پيامدي كه مي توان بدان اشاره كرد مسئله ارتداد است. كساني كه به تمسخر ديگران و به ويژه مومنان مي پردازند با اين روش دل هايشان مي ميرد و اندك اندك از دايره ايمان خارج مي شوند. (توبه آيه 64 تا 66)
 
سومين اثر و پيامد تمسخر ديگران فراموشي خداوند است. به اين معنا كه موجب مي شود تا دل ها سخت شده و ياد خدا و قيامت از دل ها بيرون رود. (جاثيه آيه 34 و مومنون آيه 110)
 
راهكارهاي رهايي از تمسخر
 
براي رهيدن از اين نابهنجار اجتماعي و اخلاقي، قرآن دستور مي دهد كه مومنان افراد تمسخر كننده را پند دهند (هود آيه 87) و از هم نشيني با آنان پرهيز نمايند. (انعام آيه 68 و حجر آيه 94) و از دوستي با آنان خودداري كنند.(مائده آيه 57) و در صورتي كه اين كار از سوي دشمنان خدا و دين صورت گيرد به مقابله به مثل هم اقدام كنند.(هود آيه 38)
 
استهزاي پسنديده
 
استهزا و تمسخر هر چند بيشتر به عنوان نابهنجار و صفت ضداخلاقي و ناپسند شناخته مي شود اما بشر گاهي از آن به عنوان ابزاري تنبيهي و يا مجازات و يا اصلاح و هدايت ديگران بهره مي جويد چنان كه در دوران ما اين روش به عنوان يكي از روش هاي بازسازي اخلاقي و گاه تنبيه و مجازات گناهكاران و افراد ناسالم اجتماعي و تخريب ناهنجاري ها بهره گرفته مي شود و همانند آتش كه گاه براي خاموش كردن آتش استفاده مي شود، اين نابهنجار براي نابودي نابهنجار مورد استفاده قرار مي گيرد.
 
قرآن نيز از همين اسلوب گاه براي بازسازي اخلاقي و بازگرداندن افراد به مسير درست تكاملي و هدايت بهره مي گيرد.(من اساليب التربيه في القرآن ص 151)

روش قرآن بيشتر در قالب تمثيل و تشبيه به كار رفته است تا خطاكاران، كافران و مشركان را به مسير درست بازگرداند. چنان كه در سوره مدثر آيه 50 مشركان را به گورخراني تشبيه مي كند كه از جلو شير مي گريزند. يا دانشمندان و عالماني را كه به كتاب و دانش خود عمل نمي كنند به خران باربري تشبيه مي كند كه كتاب هايي بر روي آنها نهاده شده(جمعه آيه 5) و نيز از عموي پيامبر كه به كنايه به عنوان ابولهب (پدر آتش دوزخ) و يا از زنش به حماله الحطب(هيزم آور دوزخ) (سوره تبت آيه 1و 3) و از صداي بلند به صداي خراي ياد مي كند. (لقمان آيه 19)
 
گاه انسان متكبر و مغرور را با لحن تمسخر گونه اي خطاب مي كند و مي فرمايد: تو نمي تواني با اين گونه رفتار زمين را بشكافي و يا در بلندي به كوه ها هم نمي رسي (اسراء آيه 37) و يا به زبان ابراهيم، بت پرستان را مسخره مي كند و مي گويد: به حتم اين بت بزرگ بوده كه از حسادت، بتان را شكسته است. (انبيا آيه 63) اين همه براي اين است كه اهل باطل و كفر حق را بازشناسند و از آن مقام كه براي خودساخته و نشسته اند فرود آيند و به راه هدايت درآيند.

 
http://www.somamus.com/index.php?option=com_content&task=view&id=195&Itemid=46


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۶:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان