مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13483
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 48
همه : 4540447


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۴۰

شوخي‌هاي بيجا و تخريب شخصيت 


 قال الحسن بن علي عليه‌السلام:

المزاح ياكل الهيبه، و قد اكثر من الهيبه الصامت
 (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷)


امام حسن مجتبي(ع) مي‌فرمايند:

مزاح و شوخي‌هاي زياد و بيجا شخصيت و وقار انسان را از بين مي‌برد، و چه بسا افراد ساكت كه داراي شخصيت و وقار عظيمي هستند.


 در تعريف رفتارهاي اجتماعي، شوخي‌ها و مزاح‌ها در دسته‌اي قرار دارند كه افراط و از حد گذراندن آنها باعث تخريب شخصيت اجتماعي فرد مرتكب شونده شده و چه بسا به سبب طرد وي از سوي دوستان و آشنايان شود.


 سبكسري و بيان سخنان لغو و بيهوده كه هيچ سود و فايده‌اي براي انسان ندارد هم در قرآن كريم و از سوي خداوند متعال مورد خدمت و نكوهش قرار گرفته و همه اينها بيانگر آن است كه شخصيت آدمي بسيار محترم و قابل تكريم است و انجام هرگونه اموري كه مسبب تخريب شخصيت شود مورد تنفر اسلام قرار دارد.

چه بسيار دوستي‌ها و ميهماني‌هايي كه با رد و بدل شدن شوخي‌هاي زننده و مزاح‌هاي زياد از هم گسسته شده و شخصت و وقار افراد را از بين برده است. متاسفانه برخي افراد مزاح و شوخي‌هاي زننده را با شادي و فرح اشتباه مي‌گيرند.


 و تصور مي‌كنند اگر با همه شوخي كنند و مزاحهاي مختلف داشته باشند، افرادي شاد و با نشاطي هستند. اما اگر كمي به برخورداطرافيان با خود بنگرند متوجه اشتباه خود مي‌شوند. بنا به فرموده امام رضا عليه‌السلام سكوت محبت مي‌آورد و باعث وقار و شخصيت آدمي مي‌شود.


روزنامه رسالت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۹

گزارش دروغ و چاپلوسانه

    نقل است كه در جريان لشكركشي نادرشاه افشار به هندوستان ، نادر و لشكريانش گرفتار سپاه دشمن شدند و بيم آن مي رفت كه در صورت نرسيدن نيروي كمكي هر آينه نادر دچار دردسر شود ؛ به همين جهت نادر دستور داد نامه اي نوشته شود تا هر چه سريع نيروي كمكي به سپاه وي ملحق شود.

كاتب ، نامه اي بدين مضمون نوشت كه « به سپاه قدر قدرت و قوي شوكت نادري گوشه ي زخمي وارد شده است. هر چند كه سپاه دشمن شكست خواهد خورد اما براي احتياط تعدادي نيروي كمكي به ميدان نبرد اعزام كنيد » 


    نادرشاه وقتي كه متن نامه را مطالعه كرد چنان نهيبي بر كاتب نامه زد كه اطرافيان را ترس و وحشت فرا گرفت ؛ نادر گفت مردك چه نوشته اي ؟! اين طور كه نوشته اي نيروي كمكي بر جنازه ي ما مي رسد! بنويس نادر و سپاهش در معرض خطر جدي هستند و هر چه سريعتر نيروي كمكي بفرستيد! 


    اين حكايت اهميت بيان حقيقت را مي رساند كه به خصوص در روزهاي سخت يك گزارش دروغ و يا چاپلوسانه مي تواند سپاهي را به شكست بكشاند و كشوري را نابود كند . گفتن حقيقت هر چند كه تلخ باشد اما پايان شيريني دارد و به همين جهت است كه معصوم (ع) مي فرمايد حقيقت را بگو هر چند كه تلخ باشد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۸

توريه و دروغ مصلحت آميز ، دروغ جايز يا واجب ، عهد و پيمان دروغ

الف) چيستي دروغ

ماهيت كذب در اخلاق و مقامات دين

كذب در اخلاق و مقامات دين، آن است كه ادعاي صفاتي چند كند، چون: خوف از خدا و رجا و صبر و شكر و تسليم و رضا و معرفت و زهد و امثال اين ها. و اسم آن ها را بر خود ببندد و از حقيقت و آثار آن ها بي خبر باشد و در او از لوازم آن ها اثري نباشد و چنين شخصي نيز كاذب است. مثلا ملاحظه مي كنيم كه چنانچه كسي از پادشاهي قهار، يا اميري صاحب اقتدار، به جهت خيانتي كه از او سر زده يا تقصيري كه مرتكب شده خائف شود، چهره او زرد، و نفس او سرد، و خواب و خوراك بر او دشوار، و عيش و تنعم بر او ناگوار، خاطر او پريشان، و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان مي شود. بلكه باشد كه: ترك اهل و عيال و مال و منال خود مي كند و در ولايات غربت به تنهايي مشقت مي سازد. و اين همه از خوف و بيم آن كسي است كه از او ترسيده. و اين خوف، خوف صادق و صاحب آن خائف است.
اما كسي كه دعوي ترس از پروردگار و خوف از كژدم و مار جهنم مي كند، هيچ اثري از آن در وجنات (1) احوالش ظاهر نه، بلكه شب و روز به خورد و خواب مشغول و عمر او به عيش و عشرت مصروف، هر ساعتي چندين تقصير از او صادر مي شود و هر روزي معصيتي را مرتكب مي گردد و چنين شخصي كاذب، و اسم خوف را بر خود بسته است.
مخفي نماند كه: اين مقامات و مراتب را با نهايتي متصور نيست تا ممكن باشد احدي به نهايت آن ها برسد. بلكه از آن ها هر كسي را يك نصيبي داده اند.
پس بنده صادق در جميع مقامات دين عزيز و ناياب است.
و ا ز علامت صدق در اين مقام، آن است كه همه شدايد و مصايب را تحمل نمايد. و زبان به اظهار آن ها نگشايد. عمر خود را به طاعت و عبادت صرف نمايد و آن ها را ا خلق بپوشاند.
مروي است كه: «به موسي بن عمران وحي رسيد كه چون من بنده اي از بندگان خود را دوست دارم او را مبتلا مي سازم به بلايي كه كوه ها توانايي تحمل آن را نداشته باشند، تا بيم در دعواي (2) بندگي و محبت، صادق است يا نه. پس اگر او را صادق و صابر يافتم او را ولي و حبيب خود قرار مي دهم. و اگر بي صبر و جزع ناك ديدم، كه به هر جا زبان شكوه مي گشايد، او را مخذول (3) و منكوب (4) مي سازم و هيچ باك ندارم (5) ». (6)


ماهيت كذب در كردار و گفتار

كذب در كردار و اعمال آن است كه: در ظاهر اعمالي از او سر زند كه دلالت كند بر خوبي در باطن او، و باطن او از آن بي خبر بوده باشد. يعني باطن او موافق ظاهر نباشد و صدق در آن، اين است كه باطن و ظاهر يكسان و مطابق بود. يا باطن از ظاهر بهتر و آراسته تر باشد و اين مرتبه از صدق، اشرف و افضل از صدق در گفتار است.
از اين جهت مكرر سيد بشر اين مرتبه را از حضرت آفريدگار مسئلت مي نمود (7) و در اخبار وارد است كه: «چون پنهان و آشكار بنده مؤمن يكسان بوده باشد، خداوند عالم به او بر ملائكه مباهات مي كند و مي فرمايد: بنده ي حق من اين است.» (8)
بعضي از اكابر فرموده است: «كيست مرا نشان دهد به شخصي كه چشم او در تاريكي شب ها گريان است. و لب او روزها در محافل، خندان باشد». (9)
همچنان كه طلاي بي غش در بازار، رايج و در عوض آن هر چه خواهي مي دهند، و آن چه در آن غش باشد به تو رد مي كنند و آرزوي تو از آن بر نمي آيد و شكي نيست هر عملي را كه در آن غش باشد كه ظاهر آن آراسته و باطن آن موافق ظاهر نباشد رد به تو مي شود.
قلب روي اندود (10) نستانند در بازار حشر
خالصي بايد كه از آتش برون آيد سليم (11)
كي دروغي قيمت آرد بي زراست؟!
در دو عالم هر دروغ از راست خاست
راست را ديد او رواجي و فروغ
بر اميد او روان كرد او دروغ (12)
كذب، چون خس باشد و دل، چون دهان
خس نگردد در دهان، هرگز نهان
تا در او باشد، زباني مي زند
تا بد آتش از هان، بيرون كند (13)


ب) مذمت كذب

مذمت كذب در كلام پيامبر صلي الله عليه و آله و بزرگان دين

گفتار و سوگند دروغ از زشت ترين گناهان و بدترين عيب هاست. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «خيانت بزرگي است كه به برادرت سخن بگويي و او تو را تصديق كند در حال كه تو به دروغ گفته اي». (14)
«ابن مسعود» (15) گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: بنده همواره دروغ مي گويد و آن را طالب است تا اين كه نام او در پيشگاه خدا جزء كذاب ها نوشته مي شود». (16)
پيامبر صلي الله عليه و آله بر دو مرد گذشت كه گوسفندي معامله مي كردند و سوگند مي خوردند. يكي از آن ها مي گفت: «به خدا از اين مبلغ كم نمي كند و ديگري مي گفت: «به خدا بيشتر از اين مبلغ نمي دهم.» سرانجام خريدار گوسفند را خريد پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «يكي از آن ها موجب گناه و كفار شده است». (17)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «دروغ روزي را كم مي كند». (18)....
و نيز فرمود : «بازرگانان گنه كارند»، عرض شد: «اي رسول خدا! مگر خدا خريد و فروش را حلال نكرده است؟» فرمود: «چرا ولي آن ها سوگند مي خورند و گناه مي كنند و در سخن دروغ مي گويند». (19)
و نيز فرمود: «خدا در روز قيامت با سه نفر سخن نمي گويد و به آنان توجه نمي كند و آنها را پاك نمي گرداند: كسي كه بخشش خود منت مي گذارد، و آن كه كالاي خود را با سوگند ترويج مي كند و كسي كه لباس خود را متكبرانه رها مي سازد». (20)
پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: «هر كس به خدا سوگند ياد كند و به اندازه بال پشه اي دروغ در آن داخل كند، تا روز قيامت به صورت نقطه اي در قلبش خواهد بود». (21)
پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: «سه گروه اند كه خدا با آنان سخن نمي گويد و در روز قيامت به آن ها توجه نمي كند و آنان را پاك نمي سازد و براي آنان عذاب دردناكي است: پير زناكار، سلطان كذاب و فقير متكبر». (22)
«عبدالله بن عامر» (23) گويد: «پيامبر خدا به خانه ما آمد در حالي كه من طفلي خردسال بودم پس براي بازي رفتم، مادرم گفت: عبدالله بيا به تو چيزي بدهم، پيامبر فرمود: چه مي خواهي به او بدهي؟ مادرم عرض كرد: خرما، پيامبر فرمود: اگر به او خرما ندهي گناه يك دروغ بر تو نوشته مي شود». (24)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «اگر خداي متعال به عدد اين سنگ ريزه ها به من شتر و گاو و گوسفند بدهد آن ها را ميان شما تقسيم مي كنم و مرا بخيل، كذاب، ترسو نخواهيد يافت». (25)
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي كه تكيه كرده بود فرمود: «آيا شما را از بزرگ ترين گناهان كبيره خبر دهم؟ شرك به خدا، نارضايي والدين، آن گا نشست و فرمود: آگاه باشيد ديگر از گناهان كبيره گفتار دروغ است». (26)
ابوذر گويد: «پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: سه گروه اند كه خدا دوستشان دارد: مردي كه در ميان گروهي است و خود را براي كشته شدن مهيا مي كند تا اين كه كشته مي شود و خدا فتح را نصيب او و يارانش مي كند و مردي كه همسايه بدي دارد و آزارش مي دهد و او بر آزار همسايه صبر مي كند تا مرگ يا نقل مكان آن ها را از يكديگر جدا سازد. و مردي كه با گروهي در سفري يا با گروهي جنگجو باشد شب هاي زيادي راه بروند تا آن جا كه دوست بدارند براي استراحت روي زمين بخوابند. پس فرود آيند و از يارانش دور شود و نماز بگزارند تا يارانش براي كوچ كردن بيدار شوند.
سه گروه اند كه مورد خشم خدايند: بازرگان و فروشنده اي كه بسيار سوگند مي خورد و فقير حليه گر و بخيلي كه بسيار منت مي نهد». (27)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «واي بر كسي كه حرف مي زند و براي خنديدن مردم دروغ مي گويد. واي بر او واي بر او.» (28) نيز فرمود: «در رؤيا ديدم مردي كه نزد من آمد و گفت: برخيز. پس برخاستم. ناگاه دو مرد را ديدم كه يكي ايستاده و ديگري نشسته بود. در دست مرد ايستاده آهني سر خميده بود كه به دهان مرد نشسته فرو مي برد. سپس آن را جا به جا مي كرد تا به پشت گردنش (شانه اش) مي رسيد، آن گاه آهن را مي كشيد و به سمت ديگر دهانش فرو مي برد و آن را مي كشيد و لب ديگر به حال اول باز مي گشت. پس به مردي كه مرا بر پا داشت گفتم: اين چيست؟ گفت: مردي كذاب است كه تا روز قيامت در قبرش عذاب مي شود». (29)
از جمله خصوصيات فرزند آدم نطق و بيان است و اين عين نعمت است و چون كسي به دروغ معروف شود، بر وي اعتماد نكنند و چون اعتماد نكنند، در نطق وي منفعتي نماند و با ستوران (30) ديگر مساوي شود، بلكه بدتر باشد از ستوران ديگر كه اگر از ستوران ديگر منفعت نطق نيست، مضرت نطق نيست. و چون بر سخن اين دروغ گوي كسي اعتماد كند و آن دروغ باشد ضرر سخن به وي رسد، پس از ستوران بدتر باشد. (31)
از دروغ بركنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواري است، اما دروغ بر لب پرتگاه هلاكت و خواري است. (32)
بنده دروغ مي گويد و دروغ مي گزيند، تا به آنجا رسد كه او را به نزديك خدا «كذاب» گويند، يعني دروغ او را ملكه شود، آن گاه از آن باز نتواند ايستاد.
دروغ، روزي بكاهاند، واي بر آن كه حديث دروغ مي گويد تا قومي را به خنده آورد، واي بر او، واي بر او. (33)
از دروغ بپرهيز، كه دروغ نبود إلا از خواري و فرومايگي رأي و جهل به عواقب؛ و مضرت دروغ بر صاحبش است.
هيچ چيز فرومايه تر از دروغ نيست، در دروغ زن هيچ چيز نباشد. (34)
مرد فصيح و با بلاغت كسي بود كه همه راست گويد، و دروغ به آن آميخته نكند. (35)
روايت كردند كه سفيان ثوري كه گفت: «پيغامبر صلي الله عليه و آله فرمود... هر كه دروغي بگفت، دور گردد ازو دو فرشته يك ساله راه و هزارگناه بر وي نويسند».
و نيز فرمود كه: «چون مؤمن دروغي بي عذر بگويد، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت كنند و گند از دهانش بيرون آيد و حمله العرش(36) بر وي لعنت كند و هفتاد زنا بر وي نويسند كمترين چنان كه با مادر زنا كند».
و «عبدالله عباس» (37) گفت: «از دروغ زن بوي بهشت نيايد». (38)
گفته اند: چهار سخن مگوي و ديگر هر چه گويي باكي نيست: اول دروغ مگوي، دوم از خداي گله مكن، سيم خود را مستاي، چهارم [مردمان] را منكوه (39). (40)
سزاوار است كسي كه به سخن شكوفه مي آورد، به كردن ميوه آورد، يعني چون بگويد بكند. هيچ عار زشت تر از دروغ نيست. (41)
حكيمي گفت: «پنج چيز پنج چيز را ببرد: خشم، آزرم را ببرد و نياز، شرم را ببرد و كبر، دين را ببرد و طمع، حميت(42) را ببرد و دروغ، آبروي را ببرد». (43)
دروغ رسوا كننده بوده، دروغ زن پيوسته به سوگند استشهاد كند تا سخن او باور دارند؛ زبان علم راست گفتن است.
از سوگند به پرهيز در حال راست گفتن! اما دروغ البته خود مگوي در هيچ حال.
گفتي كه در آن گفته سوگند بسيار خورند، دليل بود بر آن كه اهل آن گفت، دروغ زن باشند. با دروغ زن راست مگوي كه در شك افتد.(44)
از «عبدالله بن جراد» روايت شده از پيامبر صلي الله عليه و اله پرسيد و عرض كرد: «اي پيامبر خدا! آيا مؤمن زنا مي كند؟ فرمود: گاه ممكن است، عرض كرد: اي رسول خدا! آيا مؤمن دروغ مي گويد؟ فرمود نه. آن گاه پيامبر اين آيه را آورد: «انما يفتري الكذب الذين لا يؤمنون». (45)
«ابوسعيد» گويد: «شنيدم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در دعا عرض مي كرد: خدايا! دلم را از نفاق پاك و مرا از زنا و دروغ حفظ كن (46)». (47)
آن از جمله گناهان كبيره، بلكه قبيح ترين گناهان و خبيث ترين آن ها است. صفتي است كه آدمي ر در ديده ها خوار و در نظرها بي وقع و بي اعتبار مي سازد و سرمايه خجالت و انفعال و باعث دل شكستگي و ملال. سبب و اساس ريختن آبرو در نزد خلق خدا و باعث سياه رويي دني و عقبي است و آيات در مذمت اين صفت بسيار، و اخبار در نكوهش آن بي شمار است.
خداوند كريم مي فرمايد:
«إنما يفتري الكذب الذين لا يؤمنون». (48)
يعني: «اين است و جز اين نيست كه به دروغ، افترا مي بندند كساني كه ايمان به خدا ندارند».
[پيامبر خدا] فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگ ترين گناهان كبيره و آن شرك به خدا و عقوق والدين و كذب است». (49)
و حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «بنده اي مزه ايمان را نمي يابد تا دروغ را ترك كند، خواه دروغ از روي شوخي و هزل باشد يا از جد».
و حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «خداي تعالي از براي بدي، قفل ها قرار داده است، كليد اين قفل ها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب».
و فرمود كه: «دروغ، خراب كننده بناي ايمان است».
از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام مروي است كه: «جميع اعمال خبيثه در خانه اي است و كليد آن خانه دروغ است».
مخفي نماند كه: بدترين انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه عليهم السلام است، يعني كسي مسئله اي گويد كه مطابق با واقع نباشد، يا حديثي دروغ نقل كند و امثال اين ها.
و همين قدر در مذمت دروغ بر ايشان كافي است كه: «روزه را باطل مي كند و باعث وجوب قضا و كفاره مي شود و بنابر اقوي، همچنان كه در كتب فقه مسطور است». (50)
موسي عليه السلام گفت: «پروردگارا! كدامين بنده ات از نظر عمل بهتر است؟» فرمود: «كسي كه زبانش دروغ نگويد و دلش گناه نكند و فرجش زنا ننمايد.»
لقمان به پسرش گفت: «پسركم! از دروغ بپرهيز چرا كه مانند گوشت گنجشك لذيذ است و به زودي صاحب دروغ را كباب مي كند».
پيامبر صلي الله عليه و اله در مدح راستگويي گفت: «چهار خصلت است كه هر گاه در تو باشد هر چه از دنيا از دست بدهي به تو زياني نمي رسد: گفتار راست، نگهداري امانت، خوش خويي، رعايت عفت در خوراك». (51)
علي عليه السلام فرمود: « بزرگ ترين گناه در نزد خدا زباني است كه بسيار دروغ بگويد و بدترين پشيماني ها پشيماني روز قيامت است».
«مالك بن دينار» (52) گويد: «در يكي از كتاب ها خواندم: خطبه هر خطيبي بايد بر كردارش عرضه شود، اگر راستگو بود تصديق مي شود و اگر دروغگو باشد لب هايش با قيچي آتشين بريده مي شود، و هر چه بريده شود دوباره گوشت برويد».
«ابن سماك» (53) گويد: «عقيده ندارم كه بر دروغ نگفتن پاداش داده شوم؛ زيرا با بي ميلي آن را ترك مي كنم». (54)
چون حرمت كذب را دانستي، پس اگر اعتقاد به خدا و رسول، و ايمان به روز جزا داري، بايد از آن اجتناب كني و خود را از آن نگاه داري.
طريقه خلاصي از آن، اين است كه: پيوسته آيات و اخباري كه در مذمت آن رسيده در پيش نظر خود داشته باشي و بداني كه دروغ گفتن، باعث هلاكت ابدي و عذاب اخروي است. پس از آن ملاحظه نمايي، كه هر دروغگويي در نظرها ساقط و در ديده ها خوار و بي اعتبار است و احدي اعتناء به سخن او نمي كند. و پست و ذليل و خوار مي گردد.
راستي كن كه راستان رستند
در جهان راستان قوي دستند (55)
ج) علاج كذب

عادت نكردن به دروغگويي

علاج كذب آن است كه: به دروغ عادت مكن تا وقت مردن دروغ نگويي و آن كفر است و چون دروغ عادت شود، طبع بيش نه اشكيبد (56) و هر روز زيادت گفتن گيرد. و دروغ هر آينه افترا است بر خداي عز و جل. از بهر آن كه دروغ صفت اخبار است و از هر چه خبر كند، كعني آن بود كه خداوند تعالي آن چيز را آفريده است يا آفريده باشد، گويند كه نه آفريده است. (57)


حفظ زبان از دروغ

زبان را از دروغ گفتن نگاه بايد داشت كه بسيار كلمات است كه زبان بگويد و آدمي به نظر حقارت بدان نگرد و آن كلمه سبب فساد و هلاك بنده گردد در هر دو جهان.
زبان از جهت ياد كردن و قرآن خواندن و علم گفتن و در قرآن چنين فرموده است كه: «و قولوا قولا سديدا» (58) و سيد عالم عليه السلام مي گويد: هر كه به خداوند تعالي و به قيامت ايمان دارد، گو سخن خير گوي. يعني ذكر خداي گوي. يا خاموش شود كه «من صمت نجا» (59) و آن آفت از زبان خيزد از هيچ آلت ديگر نخيزد كه مدار كفر و اسلام در اقرار و انكار بر زبان است و از اين جاست كه سيد عالم عليه السلام گفته است كه: هر روز بامداد كه آدمي سر از بالين بر گيرد، جمله اعضا و اجزا [ي] او به استعاذت و استغاثت بر زبان گويند: زينهار با [ما] زينهار مخور كه ما جمله به تو متعلق ايم و صلاح و فساد ما در تو بسته است. (60)


د) توريه و دروغ مصلحت آميز

حرمت دروغ

مؤمن، عبادت كننده راستگوي باش. از دروغ نهي كرده اند و حرام است. و هر كه دروغ گفته باشد، بايد كه ديگر باره معاودت (61) نكند و استفغار كند. (62)
جاهايي كه توريه جايز است

از علماي گذشته نقل شده كه وجود توريه ها، چاره اي براي فرار از دروغ است. از «ابن عباس» و ديگران روايت شده: در توريه ها وسعتي است كه انسان را از دروغ بي نياز مي كند. مقصود بزرگان اين است كه هر گاه آدمي مجبور به دروغ گويي شود، بايد از توريه استفاده كند. اما در صورت بي نياز بودن، نه دروغ آشكار جايز است نه پنهان (توريه).
توريه در جايي است كه انسان نياز به توريه داشته باشد، اما در موردي كه نياز نيست نبايد توريه كند. زيرا توريه اگر چه در لفظ دروغ نيست، در معني دروغ است است و آن در پاره اي از موارد است. چنان كه از «عبدالله بن عتبه» روايت شده كه گويد: همراه ابوعلي بر «عمر بن عبدالعزيز» (63) و ارد شدم و از آن جا بيرون مي آمدم در حالي كه جامه اي بر تن داشتم. مردم مي گفتند: «اين جامه را اميرالمؤمنين بر تن تو پوشانيده» و من مي گفتم: «خدا به امير پاداش خير دهد» پدرم به من گفت: «پسركم خود را از دروغ نگاه دار و از دروغ و آن چه به دروغ شبيه است، بپرهيز». علت منع پدرش اين بود كه گمان مردم را در مورد جامه با گفتار خود تأييد مي كرد و هدفش مباهات بود كه هدفي باطل بود و فايده اي نداشت. (64)
بدان كه در هر مقامي كه دروغ گفتن حسب شرع رواست، تا تواني در آن دروغ صريح مگوي، بلكه توريه (65) كن. يعني سخني بگوي كه ظاهر معني آن راست باشد - اگر چه آن چه را شنونده از آن ميفهمد دروغ بوده باشد- تا نفس عادت به دروغ نكند.
مثل اين كه بعد از آن كه ظالمي از مكان كسي سؤال كند، بگو: سراغ او را در مسجد بكن، اگر داني كه در مسجد نيست.
و اگر از گناهي كه از تو صادر شده ، استفسار كنند، بگو: خدا بهتر مي داند كه كجاست. يا عالم الغيب خداست. يا بگو: سراغ او را در مسجد بكن، اگر داني كه در مسجد نيست.
و اگر از گناهي كه از تو صادر شده، استفسار كنند، بگو: خدا نخواسته باشد يا نخواسته است كه من چنين عملي كنم. يا بگو: استغفرالله. يا پناه به خدا اگر چنين كاري كرده باشم.
يا اگر سخني در حق كسي گفته باشي و خواهي به انكار، رفع ملال او را كني، بگو:
احترام تو از آن بيشتر است كه چنين شخصي سخني در حق تو تواند گفت و امثال اين ها.
و آن چه متعارف است كه مي گويند: صد مرتبه فلان سخن را به تو گفتم، يا هزار مرتبه فلان عمل را از تو ديدم، يا پنجاه مرتبه به خانه تو آمدم و حال اين كه اين عدد متحقق نشده اين دروغ نيست و گناهي بر آن نيست. زيرا اين از بابت مبالغه و تأكيد است، نه قصد اين عدد به خصوص، به شرط آن كه امر مكرر واقع شده باشد.
و همچنين جايز است انواع مجازات (65) و استعارات (66) و تشبيهات، كه مراد از آن ها، حقيقت آن ها نيست. (67)
آري توريه براي اهدافي مانند خوشدل ساختن ديگران يا شوخي مباح است. مانند فرموده پيامبر صلي الله عليه و آله كه: پيرزن وارد بهشت نمي شود يا در چشم شوهرت سفيدي است و تو را بر فرزند شتر سوار مي كنم. اما دروغ آشكار چنان كه عادت مردم است تا با نادانان شوخي كنند و فريبشان دهند كه زني به ازدواج با تو مايل است و اگر در اين دروغ ضرري باشد كه به آزردن دلي بينجامد، حرام است؛ و اگر فقط به قصد شوخي باشد، موجب فسق طرف نمي شود، ولي از درجه ايمان او كاسته مي شود.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «ايمان شخص كامل نمي شود تا براي برادرش دوست بدارد، آن چه را براي خود دوست مي دارد و در شوخي خود از دروغ بپرهيزد».
اما مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله از اين سخن: مرد براي خنديدن مردم سخني گويد و به سبب آن سقوط كند بيش از فاصله زمين با ثريا. منظور اين است كه اگر كسي در شوخي خود غيبت مسلماني كند، يا دلي را بيازارد، چنين است نه شوخي تنها. (68)
بدان كه دروغ از آن حرام است كه اندر دل اثر كند و صورت دل كوژ (69) گرداند و تاريك بكند؛ لكن اگر بدان حاجت اوفتد و بر قصد مصلحت گويد و آن را كاره (70) بود، حرام نبود؛ براي آن كه چون كاره باشد، دل از وي اثر نپذيرد و كوژ نشود، و چون بر قصد خير گويد دل تاريك نشود.
شك نيست كه اگر مسلماني از ظالمي بگريزد، نشايد كه راست بگويد كه وي كجاست، بلكه دروغ اين جا واجب بود.
رسول صلي الله عليه و آله اندر دروغ رخصت داده است سه جاي: يكي اندر حرب (71) كه عزم خويشتن با خصم راست نتوان گفت؛ و ديگر چون ميان دو تن صلح مي افكني سخن نيكو گويي از هر يكي فرا ديگري، اگر چه وي نگفته باشد. و ديگر كسي كه دو زن دارد كه فرا هر يكي گويد تو را دوست تر دارم ... .
بدان كه بزرگان را چون به دروغ حاجت افتاده است، حيلت كرده اند تا لفظ راست طلب كرده اند. چنان كه آن كس چيزي ديگر فهم كند كه مقصود بود. و آن را معاريض گويند...
بدان كه اين نيز آن وقت روا بود كه حاجتي باشد؛ اما چون نبود و مردمان را اندر غلط افكند روا نبود، اگر چه لفظ راست باشد... . (72)


مواردي كه در آن دروغ جايز يا واجب است

مخفي نماند كه در چند موضع، دروغ را تجويز كرده اند:
اول: در جايي كه اگر مرتكب دروغ نشود مفسده اي بر آن مترتب شود، يا ضرري به خود برسد، يا باعث قتل مسلماني يا بر باد رفتن عرض او يا آبروي او يا مال محترم او بشود، كه در اين صورت جايز، بلكه واجب است. پس اگر ظالمي كسي را بگيرد و از مال او بپرسد، جايز است انكار كند. يا جابري او را بگيرد و از عمل بدي كه ميان خود و خدا كرده باشد سؤال كند، جايز است كه بگويد نكرده ام. و همچنين هر كه بپرسد از كسي از معصيتي كه از او صادر شده، بايد اظهار آن نكند، زيرا اظهار گناه، گناهي ديگر است. و اگر از عيب يا مال مسلماني از او استفسار كنند، جايز است انكار آن، بلكه در همه اين صور واجب است.
دوم: در وقتي كه ميان دو كس ملال و فسادي باشد جايز است كه كسي از براي اصلاح ميان ايشان، دروغي از زبان هر يك به ديگري بگويد تا رفع بشود. و همچنين هر گاه از خود شخصي سخني سر زده يا عملي صادر شده باشد كه اگر راست را بگويد باعث فتنه يا عداوت مؤمني يا فسادي شود، جايز است كه آن را انكار كند و اگر كسي مكدر شده باشد، و رفع آن موقوف باشد به انكار سخني كه گفته باشي يا عملي كه كره باشي، جايز است انكار آن.
سوم: هر گاه زن، چيزي از شوهر بخواهد كه قادر نباشد يا قادر باشد اما بر او واجب نباشد، جايز است به او وعده دهد كه: مي گيرم، اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگيرد.
و همچنين هر گاه كسي را زنان متعدد باشد، جايز است كه به هر يك بگويد: من تو را دوست دارم، اگر چه مطابق واقع نباشد.
چهارم: هر گاه طفلي را به شغلي مأمور سازي و او رغبت به آن نكند، از مكتب رفتن يا شغلي ديگر، جايز است كه او را وعده دهي يا بترساني كه: با تو چنين و چنان خواهم كرد، اگر چه منظور تو كردن آن نباشد.
پنجم: در جهاد و حرب نمودن با اعداء دين اگر به دروغ، خدعه توان نمود كه سبب ظفر يافتن بر دشمنان دين شود.
و حاصل كلام آن است كه: در هر موضعي كه فايده مهمه شرعيه بر آن مترتب شود و تحصيل آن موقوف به كذب باشد، جايز است دروغ گفتن. و اگر بر ترك دروغ، مفسده شريعه مترتب شود واجب مي شود و بايد از حد ضرورت و احتياج، تجاوز نكرد. و دروغ گفتن در تحصيل زيادتي مال و منصب و امثال اين ها از چيزهائي كه آدمي مضطر به آن ها نيست حرام و مرتكب آن آثم و گناهكار است. (73)
دروغ مصلحت آميز در بيان پيامبر صلي الله عليه و آله

«ام كلثوم» (74) گفت: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي كه ميان دو نفر آشتي دهد كه كذاب نيست، پس به قصد اصلاح سخن خير بگويد يا بر سخن خير چيزي بيفزايد». (75)
«اسماء» (76) دختر يزيد گفت: «پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر دروغي براي پسر آدم نوشته مي شود، مگر مردي كه به قصد آشتي دادن دو نفر به آن دو دروغ بگويد». (77)
از «ابوكاهل» روايت شده كه گويد: «ميان دو مرد از ياران پيامبر سخني در گرفت تا آن جا كه با يكديگر برخورد و نزاع كردند. من به يكي از آن ها برخوردم و گفتم: چرا با فلاني خوب نيستي؟ شنيدم كه تو را به نيكي مي ستود و ديگري را ديدم و به او نيز همان سخن را گفتم تا آشتي كردند. آن گاه گفتم: خود را هلاك كردم آن ها را آشتي دادم. پيامبر صلي الله عليه و آله آگاه شد و فرمود: اي ابو كاهل! ميان مردم آشتي برقرار كن. (78) يعني اگر چه با سخن دروغ باشد مردم را آشتي بده».
«عطاء بن يسار» گويد: «مردي به پيامبر صلي الله عليه و آله عرض كرد: به خانواده ام مي توانم دروغ بگويم؟ فرمود: خيري در دروغ نيست، گفت: به خانواده ام وعده دروغ مي دهم؟ فرمود: بر تو باكي نيست». (79)
از «نواس بن سمعان كلابي» روايت شده كه گويد: «پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: شما را نتيجه شده كه مي بينيم خود را همانند پروانه ها در آتش مي افكنيد، تمام دروغ ها ناگزير در نامه عمل نوشته مي شود مگر اين كه شخص در جنگ دروغ بگويد، چرا كه نيرنگ است، يا ميان دو نفر كينه باشد و شخصي ميانشان آشتي دهد، يا به زنش سخن دروغي بگويد كه او را خشنود سازد». (80)


هـ) وجوه مختلف دروغ و پيامدهاي آن

دروغ هاي حرامي كه مردم در آن ها سهل انگارند

از جمله دروغ هايي كه مردم آن را سهل مي دانند و در واقع حرام است، آن است كه كسي وارد شود بر ديگري كه مشغول اكل باشد و او را تكليف كنند و به خوردن طعام و او گرسنه باشد و بگويد: اشتها ندارم - بدون غرض صحيح شرعي - مثل آن كه آن طعام را حرام ماند.
و از جمله دروغ هاي متعارف كه از گناهان شديده، و غائله آن عظيم است آن است كه مي گويند: خدا مي داند كه چنين است. و حال اين كه مي داند كه چنين نيست و خدا خلاف آن را مي داند.
و از عيسي بن مريم منقول است كه: «اين اعظم گناهان است در نزد خدا».
و در بعضي روايات رسيده است كه: چون بنده، خدا را گواه گيرد بر امر خلاف واقعي، خداوند عالم گويد: «از من ضعيف تري نيافتي كه مرا بر اين امر دروغ، شاهد آوردي».
و از جمله انواع دروغ، بلكه شديدترين و بدترين آن ها شهادت دروغ است. و حضرت رسول صلي الله عليه و آله كسي را كه شهادت دروغ بدهد با بت پرست مساوي قرار داد.
و از آن جمله، ياد نمودن قسم دروغ است.
و حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: «كسي كه متاع خود را به قسم دروغ بفروشد، از جمله كساني است كه خداي تعالي در روز قيامت با او سخن نمي گويد و نظر رحمت بر او نمي افكند و عمل او را قبول نمي كند».
بلكه قسم بسيار خوردن راست مذموم است و نام بزرگ «ملك علام الغيوب» را به سبب هر چيز جزئي حقير در ميان آوردن، سوء ادب است.
و در حديثي وارد است كه: «خداي تعالي فروشنده را كه بسيار قسم خورد دشمن دارد».
و از احاديث مستفاد مي شود كه: قسم بسيار خوردن، باعث تنگي روزي و فقر مي گردد.
و از جمله دروغ ها، خلف وعده نمودن است، و آن نيز حرام است. و وفاي به شرط و وعده، واجب و لازم است.
حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد بايد چون وعده نمايد، به آن وعده وفا كند».
و آن سرور، كسي را كه وعده كند و عزم وفاي به آن را نداشته باشد از جمله منافقين شمرده. و از جمله دروغ هايي كه اكثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترين انواع دروغ هاست، دروغ گفتن با خداست، كه آدمي مطلبي در نماز به خدا، يا مناجات به پروردگار عرض كند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد. مثل اين كه: چون داخل نماز شود بگويد:
«إني جهت وجهي للذي فطر السموات و الارض».
يعني: «متوجه ساختم روي دل خود را به خداوندي كه آسمان ها و زمين را آفريد».
و در آن وقت دل او از اين مطلب بي خبر باشد. و در كوچه و بازار و حجره و دكان به صد هزار بيهوده مشغول باشد. زيرا در آن وقت آن چته عرض كرده دروغگو است و در خدمت پروردگار و حضور ملائكه كبار به چنين دروغي اقدام نموده.
و همچنين چون مي گويد: «اياك نعبد و اياك نستعين» يعني: «تو را پرستش مي كنم، و بس، و ياري و استعانت و مددكاري تو مي خواهم و بس» وقتي راست است كه دنيا و آخرت در نظر او بي اعتبار، و ذره اي خود را در مقابل همه دنيا ندهد. چون اگر چنين باشد دنياپرست خواهد بود و باي اميد ياري و چشم مددكاري از احدي به جز ذات پاك باري نداشته باشد و الا در عرض اين مطلب، كاذب خواهد بود. و چه زشت بنده و قبيح شخصي باشد كه در حضور پروردگار خود ايستاده باشد و به دروغگويي مشغول باشد و بداند كه او كذب او را مي داند. زهي بي شرمي و قباحت و بي حيايي و بي آزرمي. (81)


نتيجه دنيايي دروغ

اغلب اوقات آن است كه دروغ گفتن، باعث رسوايي و فضيحت و بازماندن از مقاصد و مطالب مي گردد و عزت آدمي تمام مي گردد.
در كتاب «حبيب السير» مسطور است كه: «سلطان حسين» ميرزاي بايقرا كه پادشاه خراسان و زابلستان بود، «امير حسين ابيوردي» را به «ايلچي گري» نزد «سلطان يعقوب ميرزا» پادشاه آذربايجان و عراق فرستاد، و امر كرد كه سوغات بسيار و هداياي بي شمار با او همراه نمايند. و قرار كرد كه از كتاب خانه خاصه، كتب نفيسه به او سپارند كه به جهت سلطان يعقوب ببرد. از آن جمله امر كرد كه «كليات جامي» را كه در آن وقت، تازه و بسيار مطلوب بود و در نظرها مرغوب، به او دهند. در وقتي كه «ملا عبدالكريم كتابدار»، كتاب ها را به امير حسين تسليم مي نمود «فتوحات مكي» را كه در حجم و جلد به كليات مذكور مشابهت داشت، به امير داد آن كتاب را احتياط نكرده مضبوط نمود و روانه شد.
چون به تبريز رسيده به حضور سلطان رفت، سلطان تفقد بسيار به او فرمود. از رنج راه پرسيد و گفت: «در اين مسافت بعيده از طول مسافت ملول گشته خواهي بود.» امير حسين چون اشتياق سلطان يعقوب را به كليات جامي شنيده بود، جواب داد كه: «بنده را در راه، مصاحبي بود كه در منزل به آن مشغول بودم و به آن جهت ملالت پيرامون خاطرم نمي گذشت».
سلطان از حقيقت استفسار نمود، جناب امير گفت: «كليات مولانا جامي كه حضرت سلطان هديه به جهت سر كار پادشاه فرستاد، چون اندك ملالتي رخ مي نمود به مطالعه آن مشغول بودم».
پادشاه از وفور اشتياق فرمود: «بگو بروند و كليات را بياورند».
امير حسين كسي را فرستاده آن مجلد را آورند. چون گشودن معلوم شد كه «فتوحات مكي» است نه «كليات جامي». و در عرض راه مطلقا مطالعه كليات جامي اتفاق نيفتاده و به اين سبب، امير، منفعل و شرمسار گرديد و از درجه اعتبار افتاد.
بلي به جز راستي هر چه باشد خطاست. (82)
از جمله اسباب رسوايي دروغگو آن است كه: خداي تعالي فراموشي را به او مسلط ساخته و به اين جهت دروغي را كه مي گويد فراموش مي كند و خلاف آن را مي گويد و رسوا مي شود.
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «از جمله چيزهايي كه خداي تعالي بر دروغ گو گماشته است نيسان است» (83) و از اين جهت، مشهور شده است كه: دروغ گو حافظه ندارد.
و بعد از ملاحظه اين ها، در فوايد ضد كذب كه صدق باشد تأمل كني و بعد از اين، اگر شمن خود نباشي در هر سخني كه مي گويي ابتداء تدبر و تفكر كني تا دروغي در آن نباشد و از هم نشيني فساق و دروغ گويان، اجتناب كني تا راست گويي ملكه تو گردد. (84)
«ابن عمر» (85) گفت: «پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: بنده دروغ مي گويد و فرشه از بوي بد دروغ او به اندازه يك ميل راه از او دور مي شود». (86)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كه از من حديثي نقل كند و معتقد باشد كه دروغ است، يكي از دروغ گويان است». (87)
و نيز فرمود: «هر كس سوگند دروغ بخورد تا مال مسلماني را به ناحق مالك شود، خدا را در روز قيامت ديدار كند در حالي كه خدا بر او خشمگين باشد». (88)
روايت شده: پيامبر صلي الله عليه و آله شهادت مردي را كه دروغ گفته بود نپذيرفت. (89)
و نيز فرمود: «مؤمن بر هر خصلتي خو مي گيرد يا نيت آن مي كند جز خيانت و دروغ (90)». (91)


پرهيز از دروغ هاي كوچك

دين داران از چنين دروغ هايي [دروغ هاي بسيار كوچك] نيز پرهيز مي كردند. «ليث بن سعد» (92) گويد: «چشمان «سعيد بن مسبب»(93) چرك مي داد به حدي كه چرك به بيرون چشمانش مي رسيد. به او مي گفتند: اين چرك را پاك كن؛ مي گفت: پزشك به من گفته است: دست به چشمانت نزن و اگر دست به چشمانم بزنم چگونه بگويم دست نزده ام (دروغ بگويم)؟» اين نمونه اي از مواظبت دين داران بر راستگويي است، و هر كس مواظبت نكند زبانش در دروغ گويي از اختيارش بيرون مي رود و ندانسته دروغ مي گويد.
از «خواتيمي» (94) روايت شده كه گويد: خواهر «ربيع بن خثيم»، (95) عائده، نزد پسركم آمد و خود را بر روي او انداخت و گفت: «پسركم حالت چطور است؟» پس ربيع نشست و گفت: «خواهرم آيا او را شير داده اي؟» گفت: «نه.» ربيع گفت: «چه مي شد اگر مي گفتي پسر برادرم و راست مي گفتي».
از جمله عادت هاست كه انسان بگويد: خدا مي داند، در جايي كه خود نمي داند. عيسي عليه السلام گويد: «از بزرگ ترين گناهان در پيشگاه خداست كه بنده بگويد: خدا مي داند در حالي كه خود نمي داند.» و بسا كه در نقل كردن خواب دروغ بگويد كه گناهش بزرگ است، زيرا رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «از بزرگ ترين دروغ هاست كه شخصي به كسي غير از پدرش نسبت داده شود، يا آن چه در خواب نديده ادعا كند كه ديده است يا سخني را كه من نگفته ام به من نسبت دهد». (96)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هر كه در نقل خواب خود دروغ بگويد، روز قيامت مجبور مي شود كه ميان دو دانه جو گره بزند (97)». (98)


عهد و پيمان دروغ

زبان در وعده دادن درنگ نمي كند و بسا كه آدمي به وعده وفا نكند و خلف وعده شود كه از نشانه هاي نفاق است... و پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «وعده دادن نوعي وام است.» (99) و نيز فرمود: «وعده نوعي بخشش است.» (100) و نيز فرمود: «وعده دادن مانند وام دادن يا برتر است.»...
از طريق شيعه از امام صادق عليه السلام روايت شده: «اسماعيل از آن نظر «صادق الوعد»ناميده شده كه در جايي با مردي وعده گذاشت و در آن جا يك سال به انتظارش ماند. پس خداي متعال او را صادق الوعد ناميد. آن گاه مرد پس از يك سال آمد. اسماعيل به او گفت: همچنان منتظرت بودم». (101)
ابو حامد گويد: «از عبدالله بن ابي حمساء» روايت شده كه گويد: «با پيامبر بيعت كردم و با او وعده گذاشتم كه در جاي خودش به خدمتش برسم. آن روز و روز بعد فراموش كردم و در روز سوم به خدمتش رسيدم. او را در جاي خود ديدم كه فرمود: اي جوان! بر من سخت آمد كه سه روز است در انتظار توام». (102)
از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت شده كه به «ابو الهتيم بن تيهان» غلامي وعده داده بود. پس سه اسير آوردند و پيامبر دو اسير را بخشيد و يك اسير باقي ماند. دخترش فاطمه عليهما السلام نزد پدر آمد و از او غلامي خواست در حالي كه عرض مي كرد: «اي رسول خدا! آيا اثر دستاس را دستم نمي بيني؟» پيامبر صلي الله عليه و آله وعده اي را كه به ابوالهيتم داده بود به ياد آورد و مي فرمود: «با وعده اي كه به ابوالهتيم داده ام چه كنم؟» پس او را بر فاطمه عليهما السلام ترجيح داد، چرا كه قبلا به او وعده داده بود، با اين كه فاطمه عليهما السلام با دست ناتوان خود دستاس مي چرخاند. (103)


در مذمت خلف وعده

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هر گاه وعده مي داد مي فرمود: «شايد». (104) «ابن مسعود» هيچ وعده اي نمي داد مگر آن كه ان شاء الله مي گفت و آن سزاوارتر است. آن گاه اگر معناي حتمي بودن وعده را دريافت، بايد وفا كند، مگر اين كه غير ممكن باشد؛ ولي اگر در موقع وعده دادن تصميم به وفا نكردن داشته باشد منافق است.
ابوهريره گويد: «پيامبر خدا فرمود: سه خصلت است كه در هر كه باشد منافق است اگر چه نماز بگزارد و روزه بگيرد و خود را مسلمان پندارد: هر گاه حرف بزند دروغ بگويد و چون وعده دهد، »وفا نكند و هر گاه امين واقع شود، خيانت كند.(105)
عبدالله بن عمر گويد: «پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: چهار خصلت است كه در هر كه باشد، منافق است و هر كس كه يكي از آن خصلت ها را داشته باشد، بخشي از نفاق دارد تا آن را ترك كند: هر گاه حرف بزند دروغ بگويد و هر گاه وعده دهد، خلاف كند و چون پيمان بندد، خيانت ورزد و هر گاه نزاع كند، مرتكب گناه شود. (106) اين حديث در مورد كسي است كه وعده مي دهد و قصد خلف وعده داشته باشد؛ اما كسي كه تصميم دارد به وعده وفا كند و به سبب عذري نتواند، منافق نيست. اگر چه به ظاهر حكم نفاق بر او جاري است، ليكن لازم است از ظاهر نفاق نيز بپرهيزد. چنان كه از نفاق واقعي دوري مي كند و شايسته نيست بدون عذر و مانعي خود را از وفاي به وعده معذور بدارد. (107)»


پي نوشت ها:
1- وجنات: رخسار، چهره.
2- دعوا: ادعا.
3- مخذول: خوار، زبون.
4- منكوب: رنج رسيده.
5- احياء العلوم، ج 4، ص 335؛ محجه البيضاء، ج 8، ص 147.
6- معراج السعاده، صص 564-565.
7- محجه البيضاء، ج 8، ص 145؛ احياء العلوم، ج 4، ص 334.
8- احياء العلوم، ج 4، ص 334.
9- همان.
10- سيم و زر قلابي كه با فلز روي آميخته باشد، (كنايه از اعمال ناخالص).
11- معراج السعاده، ص 563.
12- مثنوي معنوي، دفتر ششم، ابيات 2220 و 2221.
13- همان، ابيات 2577-2578.
14- اين حديث را بخاري در الادب المفرد و ابوداود از حديث سفيان بن اسيد روايت كرده اند.
15- ابن مسعود: عبدالله بن مسعود صحابي پيامبر.
16- اين حديث را مسلم در صحيح، ج 8، ص 29 روايت كرده است.
17- عراقي گويد: اين حديث را ابوالفتح ازدي در كتاب الاسماء المفرده از حديث ناسخ حضرمي روايت كرده است.
18- اين حديث را اصفهاني روايت كرده چنان كه در الترغيب، ج 3، ص 596 آمده است.
19- اين حديث را بيهقي در الكبري، ج 5، ص 266، از حديث «عبدالرحمان بن شبل» روايت كرده است.
20- سنن كبري، ج 6، ص 265 از صحيح مسلم از حديث «غندر بن شعبه» روايت كرده است.
21- راه روشن، ج 5، صص 326 و 327.
22- اين حديث را مسلم در صحيح، ج 1، ص 72 از ابوهريره روايت كرده است.
23- عبدالله بن عامر: والي بصره در زمان خلافت عثمان و يكي از قراء سبعه.
24- اين حديث را ابوداود در سنن، ج 2، ص 594 روايت كرده است.
25- اين حديث را بخاري در صحيح، ج 4، ص 115 از حديث «جبير بن مطعم» روايت كرده است.
26- راه روشن، ج 5، صص 328 و 329.
27- اين حديث را احمد در مسند، ج 5، ص 151 روايت كرده است.
28- اين حديث را ابو داود در سنن، ج 2، ص 594 روايت كرده است.
29- راه روشن، ج 5، صص 327-328.
30- ستور: حيوان چهارپا.
31- مرتع الصالحين، ص 198.
32- نهج البلاغه، خطبه 86.
33- اخلاق محتشمي، ص 220.
34- همان، ص 227.
35- همان، ص 225.
36- حمله العرش: فرشتگان.
37- عبدالله بن عباس: پسر عمو و صحابي رسول خدا صلي الله عليه و آله. در تفسير قرآن و روايت حديث مشهور است.
38- گزيده در اخلاق و تصوف، ص 183.
39- منكوه: نكوهش نكن.
40- همان، ص 186.
41- اخلاق محتشمي، ص 223.
42- حميت: مردانگي.
43- گزيده در اخلاق و تصوف، ص 123.
44- اخلاق محتشمي، صص 225-226.
45- سوره نحل، آيه 105: تنها كساني دروغ مي گويند كه ايمان ندارند. و حديث را «خرائطي» در «مساوي الاخلاق» و «ابن عساكر» و «خطيب (بغدادي)» در تاريخ هاي خود روايت كرده اند چنان كه در «الدر المنثور»، ج 4، ص 131 نقل شده است.
46- عراقي گويد در نسخه هاي «احياء العلوم» از ابوسعيد به همين صورت آمده است فقط راوي «ام معبد» است خطيب در «تاريخ بغداد» نيز چنين روايت كرذهد است ولي جمله «و فرجي من الزني» را ندارد و اين جمله را افزوده است: «و عملي من الرياء و عيني من الخيانه» و سندهايش ضعيف است.
47- راه روشن، ج 5، ص 328.
48- سوره نحل، آيه 105.
49- معراج السعاده، صص 555-557.
50- اين حديث را احمد و ابن ابي الدنيا و طبراني و بيهقي به سندهايي حسن روايت كرده اند چنان كه در الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 589 آمده است.
51- مالك بن دينار: راوي تابعي قرن دوم هجري و كاتب قرآن.
52- ابن سماك: قاضي عصر هارون الرشيد كه مردي فصيح و صاحب مواعظ بسيار بود.
53- راه روشن، ج 5، صص 330 و 331.
54- معراج السعاده، ص 560.
55- مرتع الصالحين، ص 199.
56- سوره احزاب، آيه 70: بگوييد گفتني درست.
57- هر كه ساكت شد، نجات يافت.
58- التصفيه، ص 105.
59- معاودت: بازگشت.
60- اخلاق محتشمي، ص 224.
61- عمر بن عبدالعزيز: يكي از پادشاهان اموي.
62- راه روشن، ج 5، صص 336 و 337.
63- توريه: پوشاندن حقيقت، بر خلاف نشان دادن امري را.
64- جمع «مجاز» است، به معناي كلمه اي كه در غير معني حقيقي خود استعمال شود. و آن معني از جهتي شباهت به معني اصلي داشته باشد.
65- جمع «استعاره» است، يعني استعمال كلمه اي در غير معني حقيقي خودش بر سبيل عاريت، يا آوردن يكي از دو طرف تشبيه (مشبه يا مشبه به) در كلام و ضمير نگاه داشتن طرف ديگر.
66- معراج السعاده، ص 558.
67- راه روشن، ج 5، ص 338.
68- كوژ: واژگون.
69- كاره: بي ميل.
70- حرب: جنگ.
71- كيمياي سعادت، ج 2، صص 82-84.
72- معراج السعاده، صص 557 و 558.
73- ام كلثوم: همسر امام علي ابن ابي طالب عليه السلام.
74- اين حديث را مسلم در صحيح، ج 8ف ص 28 روايت كرده است.
75- اسماء بنت يزيد: از زنان دلاور صدر اسلام.
76- اين حديث را احمد در مسند، ج 9، ص 455 با افزودن در آن و اختلاف در لفظ روايت كرده است.
77- اين حديث را طبراني روايت كرده و آن را صحيح ندانسته چنان كه در المغني آمده است.
78- اين حديث را مالك در الموطا، ج 2، ص 254 از صفوان بن سليم روايت كرده است.
79- راه روشن، ج 5، ص 332 و 333.
80- معراج السعاده، صص 558-560.
81- معراج السعاده، ص 560.
82- كافي، ج 2، ص 341، ح 15.
83- معراج السعاده، صص 561 و 562.
84- عبدالله بن عمر: از اصحاب رسول خدا.
85- اين حديث را ترمذي در سنن، ج 8، ص 147 روايت كرده و آن را حديث حسن دانسته است.
86- اين حديث را مسلم در صحيح، ج 1، ص 7 از حديث سمره بن جندب روايت كرده است.
87- اين حديث را بخاري در صحيح، ج 8، ص 167 از حديث عبدالله، و مسلم در صحيح، ج 1، ص 85 روايت كرده اند.
88- اين حديث را ابن ابي الدنيا در الصمت از حديث موسي بن شيبه به صورت مرسل روايت كرده است.
89- اين حديث را ابويعلي و بزاز روايت كرده اند چنان كه در الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 595 آمده است.
90- راه روشن، ج 5، ص 329.
91- ليث بن سعد: از اصحاب مالك ابن انس و راوي حديث در قرن دوم هجري.
92- سعيد بن مسيب: از تابعين و روات حديث. يكي از هفت فقيه مدينه در قرن دوم هجري.
93- ابوالعباس خواتيمي: راوي و محدث قرن سوم هجري در بغداد.
94- ربيع بن خثيم: از تابعين و زهاد و ياران امام علي عليه السلام.
95- اين حديث را بخاري در صحيح، ج 9، ص 54 از حديث ابن عمر روايت كرده است.
96- همان.
97- راه روشن، ج 5، صص 339 و 340.
98- اين حديث را ابن عساكر از حديث علي در حديثي روايت كرده و پيش از اين نقل شد.
99- اين حديث را ابونعيم در الحليه از ابن مسعود بن سندي ضعيف روايت كرده چنان كه در الجامع الصغير آمده است.
100- اين حديث را صدوق در علل الشرايع باب 67 از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است.
101- راه رو

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۷

 دروغ‏هاى گوناگون

سخنى از امام سجاد عليه السلام

«كان علي بن الحسين عليهما السلام يقول لولده: اتقوا الكذب، الصغير منه و الكبير، في كل‏جد و هزل، فان الرجل اذا كذب في الصغير، اجترى على الكبير; (1) .

امام سجادعليه السلام به فرزندانش مى‏فرمود: از دروغ بپرهيزيد، خواه كوچك باشد،خواه بزرگ، چه جدى باشد و چه شوخى، زيرا دروغ كوچك، انسان رادلير مى‏كند كه از دروغ بزرگ نهراسد.»

در آغاز كار، همه از ارتكاب گناه، به‏ويژه گناه بزرگ، بيم دارند. يكى از چيزهايى‏كه گناه كار را وادار به‏گناه بزرگ مى‏كند، ارتكاب گناهان كوچك و بى اهميت‏شمردن‏آن‏هاست. گناهان كوچك، خوف خدا را از دل مى‏برد و به‏جاى آن، جرات بر خدا رامى‏آورد. ترك گناهان كوچك به‏منزله پيشگيرى از گرفتار شدن به گناهان بزرگ‏مى‏باشد.

دروغ بزرگ و كوچك

دروغ بزرگ، گناهى است كه شعاع عملش وسيع است. اين گونه دروغ را پاره‏اى‏از مردم نادان بهتر مى‏پذيرند. شايد منظور هيتلر از اين كه مردم، دروغ بزرگ را ازكوچك، زودتر، باور مى‏كنند نيز همين باشد.

ممكن است كه اين فكر غلط به خاطر كسى برسد كه بيهوده سخن به اين درازى‏نيست، اگر همه آن دروغ باشد، اندى از آن راست‏خواهد بود، دروغ دروغ نمى‏باشد;البته چيزى هست، ولى به اين اندازه كه مى‏گويد نيست، مثلا اگر كسى بگويد: من‏دانشورترين كسم، در صورتى كه نادان صرف باشد، شنونده بى فكر پيش خودمى‏گويد: بر فرض دانشورترين كس نباشد، بى گمان از دانشوران به نام وانگشت‏شمار خواهد بود يا كسى كه پشيزى ندارد، خود را ميلياردر معرفى كند،شنونده بى فكر بگويد: اقلا ده هزار تومانى دارد.

به طور كلى دروغ از پاى بند ويران است و در سخن دروغ گو راه راست و سخن‏درست نمى‏توان يافت. كسى براى روضه خوانى به كراچى رفته بود، در آن جا ادعاكرده بود كه در قم چهل هزار شاگرد دارد، در صورتى كه شايد يك شاگرد در حوزه‏علميه قم براى او نبود. كسى هم از هند به تهران آمده بود و ادعا كرده بود كه سى هزارسنى را شيعه كرده است. وقتى راجع به او از يكى از دانشمندان هند تحقيق كردم، اوگفت: اين برادر اوست; يعنى اين كه از هند به تهران آمده، برادر آن كسى است كه از قم‏به خاك هند رفته است.

دروغ شاخدار و دروغ بى‏شاخ

دروغ شاخدار، دروغى است كه دروغ بودنش آشكار است و هر كسى كه بشنود،بدان پى مى‏برد، چنان كه مى‏گويند: دروغ كه از دور مى‏آيد يك پايش مى‏لنگد. شايدمنظور از اين مثل همان دروغ شاخدار باشد.

يكى گفته بود كه شهر كوفه، وقتى به قدرى بزرگ بود كه بيست و يك هزار احمديك چشم كله پز داشت، در صورتى كه اگر همه جمعيت كنونى روى زمين، مسلمان‏باشند و همگى نام‏هاى اسلامى داشته باشند و دكان كله پزى در همه كشورها معمول‏باشد، نمى‏توان يقين كرد كه در تمام جهان، بيست و يك هزار احمد نام كله پز، افت‏شود. وجود بيست و يك هزار يك چشم در تمام كشورهاى اسلامى، موردترديد است تا برسد به احمد نام، آن هم كله پز.

دروغ بى شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از اين اصطلاح،دروغى است كه نهانى باشد و كم‏تر به دروغ بودنش پى برده شود; دروغ گو وضع‏مخصوصى به خود بگيرد، سخنش ضمايمى داشته باشد كه شنونده نتواند، دروغش‏را تشخيص دهد، مگر آن كه خيلى زيرك باشد، يكى از واضعان حديث مى‏گويد:حديثى جعل كردم و در مجلس علماى بغداد خواندم، در صورتى كه عددشان به‏چهل مى‏رسيد، همگى تصديق كردند، تنها يك تن آن‏ها به دروغ بودن حديث ومجعول بودنش پى‏برد.

دروغ روزنامه‏اى

ناپسندى دروغ، اختصاص به زبان ندارد. دروغ گناه است‏خواه از زبان بيرون آيد،و خواه از سر خامه تراوش كند و نوشتنى باشد.

دروغ نوشته، از جهتى از دروغ گفته، زشت‏تر مى‏باشد، زيرا دايره عملش ازنظرى وسيع‏تر است. دروغ گفتنى، فقط يك دم است و سپس نابود مى‏شود، ولى‏دروغ نوشتنى مى‏ماند.

دروغ زبان، ويژه همان چند تنى است كه مى‏شنوند، ولى دروغ قلم به همه جامى‏رود و همه كس آن را مى‏خواند، به ويژه اگر در روزنامه‏هاى پر تيراژ باشد.

روزنامه نگار درست گو و درست نويس، بايستى خود را از خطر پخش دروغ ونشر اكاذيب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بايستى كوشش كنند كه خبر راست و صحيح‏براى روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه نگار اگر دروغ‏پخش كند، قطع نظر از دروغ نويسى كه خود گناهى است‏بزرگ، پولى كه در برابر آن‏مى‏گيرند پولى پليد خواهد بود و مانند پول دزدى است، آن هم دزدى با نيرنگ.

شايد برخى از ارباب جرايد، نخواسته باشند دروغ بگويند، ولى حقايق را با افكارخود تطبيق مى‏كنند و اوضاع و احوال را به ضميمه حدس خود، در نظر مى‏گيرند يابرنامه‏هاى خصوصى زندگى كسى را كه مورد نظر است، پيش خود با وضع او تطبيق‏مى‏كنند، آن وقت‏به طور قطعى و صريح خبر مى‏دهند. اگر بگويم كه خبرهايى كه‏نگارنده از حقيقت آن‏ها اطلاع داشته‏ام، هشتاد درصد آن‏ها را در مطبوعات، خلاف‏حقيقت‏يافته‏ام شايد چندان مبالغه نباشد.

پاره‏اى از ارباب قلم در لقب‏هايى كه براى اشخاص مى‏گذارند، دوستى و دشمنى‏را در نظر مى‏گيرند، گاهى كاه را كوه مى‏كنند، گاهى كوه را كاه; مدح و ستايشى كه ازكسى مى‏كنند، روى ايمان نمى‏باشد، بلكه روى حسابى است كه با او دارند.

دروغ در كتاب

دروغ‏هاى كتابى، شايد از دروغ روزنامه‏اى زشت‏تر باشد، زيرا مردم در كتاب،كم‏تر احتمال دروغ مى‏دهند، در نتيجه از دروغ كتابى بيش‏تر گمراه مى‏شوند. كتاب،خزانه تحقيق است. روزنامه، خزانه خبر است. پس دروغ در كتاب بيش‏تر گول‏مى‏زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ويژه كتابى كه براى شناساندن مردان تاريخ‏نوشته شده كه اكنون به نام تراجم احوال ناميده مى‏شود.

دروغ گويى جدش را كه اصلا اهل دانش نبوده است، يكى از دانشمندان به نام‏معرفى كرده و براى او تاليفاتى جعل كرده است و براى يكى از محققان بزرگ معاصرفرستاده تا در كتاب پر ارزش خود آن را درج كند. خوش بختانه اين دانشمند عالى‏قدرهر چه در كتابش آورده، مدارك آن را بيان كرده است.

دروغ گوى ديگرى بر طبق مرور زمان، لقب‏هاى پدر خويش را بالا برده تا اخيرابه عالى‏ترين لقبش رسانيده است.

بى لياقتى فرزند و دست‏خالى بودنش، موجب مى‏شود كه در عظيم قرار دادن پدرپس از مرگش بكوشد.

احمقى كه به گمانم چنين پنداشته كه دروغ كتبى زودتر باور مى‏شود، در حاشيه‏بعضى از كتاب‏ها نوشته است كه تاكنون چند بار امير المؤمنين‏عليه السلام را با فرق شكافته‏ديده‏ام و خدمت امام زمان رسيده‏ام. دروغ گوى ديگرى در پشت كتاب‏ها به خطخودش تقديم مؤلف كتاب را به خود مى‏نويسد و امضاى مؤلف را مجعولا پاى آن‏مى‏گذارد. كتاب‏هاى خطى را مى‏خرد و در پشت آن‏ها مى‏نويسد كه از كتب خانوادگى‏است كه به طور ارث از نياكانش به وى رسيده است. در پشت كتاب‏هاى چاپى‏مى‏نويسد كه از اول تا به آخر اين كتاب را خوانده‏ام و مطالعه كرده‏ام، سپس به‏كتابفروش مى‏فروشد.

به طور كلى دروغ‏هاى نوشتنى انواع بسيار دارد كه بر طبق اوضاع و احوال‏دروغ‏گو تفاوت مى‏كند.

گزارش دروغ

ديگر از دروغ‏هاى نوشتنى گزارش‏هاى دروغين به ما فوق خود مى‏باشد. گزارش‏مامور بسيار حساس است. نه تنها در سعادت يا بدبختى يكى دو فرد تاثير دارد،گاه ممكن است كه بر اثر گزارش مامور، كشورى نابود شود يا سعادتى نصيب‏مردمى گردد.

بازرس‏ها، كارآگاه‏ها، ماموران انتظامى به‏طور عموم و جاسوسان مى‏توانند باگزارشى كه مى‏دهند خود را رادمردترين فرد بشر قرار دهند و مى‏توانندپست‏فطرت‏ترين مردم باشند.

گزارش دهنده بايد بداند كه اگر گزارش دروغين به زيان كسى بدهد، نخست‏خودرا بدبخت كرده، سپس ما فوق خود را كه به گزارش او ترتيب اثر مى‏دهد سياه روزساخته و هم آن بيچاره بى گناه را كه به خاك سياه نشانيده است.

مامورى كه مى‏خواهد گزارشى تنظيم كند، بايستى خداى بزرگ و دانا و بينا و توانارا در نظر بگيرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پيش چشم مجسم سازد، آن گاه به‏تنظيم گزارش بپردازد، گزارشى كه به زيان كسى باشد، اگر راست‏باشد، بسيار شوم‏است، چه برسد به دروغ.

دروغ براى خنده

نادان‏هايى كه خود را خوش‏مزه مى‏نامند، و مى‏خواهند با لودگى و مسخرگى ومتلك گويى، جلب عواطف كنند، به وسائلى چند متشبث مى‏شوند: گاه ضعيفى رامورد حمله شوخى و استهزا قرار مى‏دهند، گاه رفتارهايى خلاف ادب و نزاكت ازخود بروز مى‏دهند، گاه دروغ‏هايى جعل مى‏كنند كه حاضران را بخندانند. اين كارها راهر كدام از ديگرى زشت‏تر و ناپسندتر بايد شمرد. شيخ انصارى در مكاسب مى‏گويد:

از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده كه در ضمن سفارش‏هايى كه به‏ابوذر كرد چنين فرمود:

واى بر كسى كه هنگام سخن گويى دروغ بگويد تا دگران را بخنداند، واى بر او،واى بر او، واى بر او!

واى در جايى گفته مى‏شود كه بدبختى بزرگ يا مصيبتى ناگوار به كسى دست داده‏باشد. پس به‏چنين دروغ گويى چهار دفعه واى گفتن، نشانه چه سياه بختى بزرگى است.

بدبخت‏تر از بدبخت، كسى است كه گناهى مرتكب شود كه خودش هيچ از آن‏لذتى نبرد; خودش بايد به حال خود بگريد كه خود را بدبخت‏تر از بدبخت كرده ودلقك براى دگران ساخته است.

دروغ براى گريه

در گذشته، دروغ‏هايى در داستان كربلا گفته مى‏شد و هم اكنون از طرف دسته‏مخصوصى گفته مى‏شود، براى آن كه شنوندگان بيش‏تر بگريند. بدبختانه دروغ‏هايى‏نيز در كتاب‏هاى مصيبت نوشته شده است كه اصل و نسب درستى ندارد. سطح علمى‏بعضى از خوانندگان مصيبت هم كوتاه مى‏باشد و اجازه نمى‏دهد كه به مدارك اصلى‏رجوع كنند.

گاهى شاعرى تخيلات خود را به شعر در آورده و سپس اين تخيلات، سندى‏براى نقل دگران شده است و گاه خود گوينده از خويش نيز ضمايمى مى‏افزايد.خوش‏بختانه در اين چند سال اخير، پاره‏اى از گويندگان دينى پيدا شده كه به تحقيق‏پرداخته‏اند و حقايق اصلى را براى مردم مى‏گويند.

راه اصلاح و جلو گيرى از اين دروغ‏ها بالا رفتن سطح فرهنگ مردم است.

دروغ ديگرى كه در نقل بعضى از مصيبت‏خوان‏ها پيدا مى‏شود، معرفى كردن‏قهرمانان داستان‏هاى كربلاست. زينب را زنى معرفى مى‏كنند كه پيوسته كارش گريه وزارى بوده، در صورتى كه تاريخ بشريت تاكنون، زنى رشيدتر از زينب سراغ ندارد.قدرت نمايى‏هايى كه زينب در عرصه كربلا كرده، تو دهنى‏هايى كه در مجلس‏ها به‏ابن زياد و يزيد زده، بهترين گواه سخن ماست. كودكان آنان را قهرمانان التماس‏معرفى مى‏كنند، در صورتى كه مردى را بايستى از اين كودكان ياد گرفت.

نام مقدس سيد الشهدا را با سبكى مى‏برند و آن طور كه شايسته است مراسم ادب‏و احترام را نسبت‏به اين وجود مقدس انجام نمى‏دهند.

نظريه غلط

غزالى در كتاب احياء العلوم مى‏گويد:

سخن وسيله‏اى است‏براى رسيدن به مقصود، اگر با راست گويى بتوان به مقصودرسيد، ولى اگر راه رسيدن به مقصود، منحصر به دروغ گفتن باشد، دروغ روا مى‏شود،بلكه اگر مقصود واجب باشد، دروغى كه وسيله رسيدن به آن باشد واجب مى‏شود. (2) .

آيا اين سخن غزالى، از اين‏جا ريشه گرفته كه هدف مشروع وسيله را مشروع‏مى‏سازد، هر چند خود وسيله نامشروع باشد؟ در اين زمان هم، پاره‏اى از دسته‏هاى‏سياسى اين گونه قدم برمى‏دارند و براى رسيدن به هدف، آماده ارتكاب هر جنايتى‏هستند.

اين فكر از روش اسلام و مسلمانى به‏دور است و كسى كه دانشى داشته باشد،اثرى از آن، نه‏در قرآن و نه در معارف محمد و آل محمد - صلوات‏الله عليهم اجمعين -نخواهد يافت; روش پيغمبر اسلام و اوصياى بزرگوارش، هرگز چنين نبوده است وجز از راه مشروع براى رسيدن به هدف‏هاى خود قدمى بر نداشته‏اند با اين كه درصورت ظاهر، راه نامشروع و نزديك‏ترى براى رسيدن به هدف داشته‏اند. بيان اين‏سخن احتياج به تفصيل دارد.

به هر حال، دروغ ناروا و ناپسنديده هيچ وقت روا و پسنديده نخواهد شد. آرى،موارد استثناى آن، جايى كه مزاحمت‏با محذور اهمى پيدا كند، ان شاء الله در آينده‏توضيح داده خواهد شد.

شايد سخن غزالى نمونه‏اى از طرز فكرى است كه در ميان برادران اهل سنت‏معمول است، چون بعضى از آن‏ها براى تنظيم و ترويج مقاصدى كه به نظر خود،مقدس مى‏دانند، دروغ را روا مى‏شمرند. در فضايل و مناقب اقطاب و مرشدها وصحابه، مطالب بسيارى جعل مى‏كنند. بسيارى از اين جاعلان، مردمان مقدس‏بوده‏اند و به عقيده خود به قصد نيكو كارى اين كار را كرده‏اند و شايد انتظار ثواب هم‏از خداى داشته باشند.

گواه بر اين سخن

ابو عصمت‏يكى از جاعلان احاديث فضايل خواندن سوره‏هاى قرآن است.هنگامى كه از وى پرسيدند: چرا چنين حديثى را جعل كردى و به ابن عباس نسبت‏دادى؟ در جواب گفت: ديدم مردم از خواندن قرآن دست كشيده‏اند، اين را جعل كردم‏تا رغبت مردم به خواندن قرآن افزوده گردد.

در علم دراية الحديث مى‏گويند: جاعلان احاديث‏خود به دسته‏هايى تقسيم‏شده‏اند كه از همه آن‏ها خطرناك‏تر مردمى بودند كه به زهد و تقوا و ترك دنيا شهرت‏داشتند. اينان احاديثى به قصد خير خواهى جعل كردند و مسلمانان بر اثر حسن ظن،مجعولات آن‏ها را پذيرفتند.

دروغ مجانى

سياه بخت‏ترين دروغ گوها، دروغ گويى است كه بدون هدف دروغ بگويد. اوبدون آن كه از دروغ گويى، سودى براى خويش در نظر بگيرد، دروغ مى‏گويد.بسيارى از اوقات، هيچ گونه منظورى از دروغ گفتن ندارد، نه شخصى و نه اجتماعى‏ولى باز هم دروغ مى‏گويد (با دوست دروغ مى‏گويد، با دشمن دروغ مى‏گويد، باخويش دروغ مى‏گويد، با بيگانه دروغ مى‏گويد) گويا براى او، دروغ، طبيعت ثانوى‏شده است. من نمى‏دانم اين گونه مردم چه فكر مى‏كنند. او چگونه فكر مى‏كند. آيادروغ گويى براى آن‏ها شكر شده؟ آيا عادت شده؟ آيا راست گويى براى آن‏ها دشوارگرديده؟ نمى‏دانم. آيا خودشان مى‏دانند؟

تحريف نيز از اقسام دروغ است

دروغ به سخنى كه از ريشه دروغ باشد، منحصر نيست، بلكه تحريف نيز ازمصاديق دروغ است. تحريف، سه جور است:

يكى آن كه سخن كسى را انسان دگرگونه نقل كند;.

ديگر آن كه از خويش بر سخن او بيفزايد;.

سوم آن كه از سخن او كم كند و باقى مانده را منحصرا به او نسبت دهد، نه آن كه‏قسمتى از سخن كسى را نقل كند.

اين گونه دروغ‏هاى تحريفى در نقل احاديث رسول خداصلى الله عليه وآله فراوان است. اگركسى بخواهد از تفصيل آن اطلاع پيدا كند به كتاب عبقات الانوار علامه عالى مقام، سيدحامد حسين نيشابورى هندى رجوع كند. عبقات كتابى است كه گمان ندارم بشر بتوانددر آن موضوع، بهتر از آن بنويسد، چون اين محقق بزرگ، سخن را تمام كرده است.

تكذيب راست نيز دروغ است

اگر كسى سخنى به راستى بگويد و شما او را تكذيب كنيد و سخنش را دروغ‏بشماريد، خود دروغى است كه شما مرتكب شده‏ايد.

پيغمبران خدا در تاريخ دعوت به خدا، بسيار گرفتار اين گونه خسان شده‏اند. قرآن‏به اين تكذيب‏ها اشاره مى‏كند. بايد متوجه باشيد، مبادا سخن كسى را به زودى تكذيب‏كنيد، به ويژه سخنان زير دستان را، چون تكذيب‏ها، بيش‏تر شامل حال آنان مى‏شود،چون اربابان اگر دروغ آشكار هم بگويند، كسى آنان را تكذيب نخواهد كرد، بلكه‏متملقان و چاپلوسان تصديق مى‏كنند و بر صحت كلام آن‏ها تاييداتى نيز مى‏آورند!

انكار حق، از مصاديق دروغ است

اگر كسى از شما طلبى داشته باشد، شما آن را منكر شويد دروغ گفته‏ايد. اگرسخنى گفته‏ايد سپس منكر سخن خود شويد دروغ گفته‏ايد. اگر اقرارى كرده‏ايد،سپس انكار كنيد، دروغ گفته‏ايد و عذابى كه خدا براى گناهكاران، آماده كرده است‏براى خود خريده‏ايد.

بار پروردگارا، خودت ما را به راه راست، هدايت‏بفرما و از اين بدبختى وروسياهى نجاتى عنايت‏بفرما.

پى‏نوشتها:

1) الكافى، ج 2، ص 338، باب الكذب، ح 2.

2) المحجة البيضاء، ج 5، ص 244.

http://www.tarbiat.org/old/MOZOOAT/095/A/14.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۶

گواهي دروغ  ،  سوگند دروغ   

يكي از بدترين انواع دروغ، شهادت دروغ و قسم دروغ است. خداوند اجتناب از گواهي دروغ را يكي از صفات مومنان مي شمارد: «و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما: و كسانى كه گواهى دروغ نمي دهند و چون بر بيهوده و ناپسند بگذرند بزرگوارانه مى گذرند»(فرقان، 72).

واژه «زور» در اصل به معني انحراف از حق است، و اين معني داراي مصاديق متعددي مانند: باطل، دروغ، موسيقي حرام، ظلم و تعدي مي باشد، اما بر اساس روايات، اين واژه بيشتر در مورد دروغ، تهمت و مجالس بيهوده و غناء و باطل استعمال شده است. در مورد معني «شهادت زور» كه در آيه بالا از آن نهي شده و ترك آن از ويژگي هاي بندگان ممتاز خداوند شمرده شده است، مفسران دو معني ذكر كرده اند كه هيچ مانعي ندارد كه منظور از آيه فوق، هر دو معني باشد: 1ـ آنان گواهي به دروغ نمي دهند، امضاي ناحق نمي كنند، امور باطل را تأييد نمي نمايند 2ـ آنها در مجالس عياشي و ساز و آواز باطل شركت نمي كنند، و با حضور خود، مجالس لغو و بيهوده و پديد آورندگان آنان را تأييد نمي نمايند. گواهي دروغ يا امضاي ناحق، همان تهمت است كه از گناهان كبيره و حق الناس بوده، و در زبان آيات و روايات به عنوان بهتان مطرح است كه گناه مضاعف مي باشد، زيرا هم دروغ است و هم با گواهي به آن حقي را باطل و باطلي را حق جلوه مي د و موجب پايمال شدن حقوق ديگران مي شود. بزرگي گناه بهتان و تهمت كه همان گواهي به دروغ است آن چنان در نابودي ايمان اثر دارد كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اذا اتهم المؤمن أخاه، انمات الايمان في قلبه، كما ينمات الملح في الماء» كسي كه به برادر ديني اش تهمت بزند، ايمان در قلب او چنان ذوب مي شود كه نمك در ميان آب ذوب مي گردد.

به همين نسبت، مجازات الهي و كيفر اخروي تهمت زننده، بسيار سخت و كمر شكن است، ابي يعفور نقل مي كند؛ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «كسي كه به مرد يا زن با ايماني تهمـت بزنـد، و صفتي كه در او نيست به او نسبت دهد، خداوند در قيامت او را از ميان آبي بسيار متعفن بيرون مي آورد.» .و معلوم است كه چنين كسي در قيامت در پيش روي مردم چهره بسيار پليد و بوي كريه و تنفرآميزي خواهد داشت.

در حديث ديگر آمده: رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «من بهت مؤمنا أو مؤمنة او قال فيه ما ليس فيه، اقامه الله يوم القيامة علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه كسي كه به مرد يا زن با ايماني تهمت بزند، يا چيزي به آنها نسبت دهد كه در آنها نيست، خداوند او را در قيامت بر روي تلي از آتش، متوقف مي كند، تا از بند آن تهمت (با راضي شدن متهم) آزاد گردد». روزي پيامبر(صلي الله عليه و آله) جان كندن سخت كافران را هنگام مرگ، براي حضرت علي(عليه السلام) بيان مي كرد و مي فرمود: «عزرائيل سيخي آتشين نزد كافر بياورد، و به وسيله آن روح كافر را از كالبدش خارج سازد، و در اين هنگام جهنم صيحه مي كشد.» حضرت علي(عليه السلام) پرسيد: آيا از امت تو كسي هست كه اين گونه به سختي قبض روح گردد؟پيامبر(صلي الله عليه و آله) در پاسخ فرمود: «نعم، حاكم جائر، و آكل مال اليتيم ظلما و شاهد زور »: آري (سه كس اين گونه قبض روح مي شوند) حاكم ستمگر، و خورنده مال يتيم از روي ظلم، و كسي كه گواهي دروغ بدهد.

بايد توجه داشت كه گواهي به دروغ، داراي انواع گوناگوني است مانند: تهمت هاي سياسي، تهمت هاي ناموسي، تهمت هاي مالي و اقتصادي، و... در ميان اين تهمت ها و گواهي هاي دروغين، تهمت هاي سياسي و ترور شخصيت، گناه نابخشودني و بسيار بزرگي است، زيرا داراي بازتاب ويرانگر و شومي است، موجب آسيب رساني به موقعيت اشخاص محترم شده و پيامدهاي شومي را براي اشخاص و جامعه خواهد داشت، اين گونه تهمت ها در بعضي از موارد مانند ايام انتخابات رواج بيشتري مي يابد، كمترين مكافات آن اين است كه تهمت زننده، بايد كاري كند كه ذهن همه كساني را كه آن تهمت را شنيده اند، پاك كند، و آشكارا اعلام كند كه من دروغ گفته ام و آن كس منزه از اين نسبت هاي ناروا است.

هم چنين تهمت ناموسي داراي گناه شديدتر و مجازات سنگين تر است، به طوري كه علاوه بر مجازات سخت اخروي در دنيا نيز داراي كيفر سخت است. چنان كه در قرآن كريم مي خوانيم: «والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون: و كساني كه به زنان پاكدامن تهمت مي زنند، سپس چهار شاهد (در نزد قاضي) براي مدعاي خود نمي آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد، و گواهيشان را هرگز نپذيريد، و آنها همان فاسقانند»( نور، آيه 4)

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند: «شاهد الزور كعابد الوثن: شاهد دروغ مانند بت پرست است ». و ايشان در مورد نكوهش سوگند دروغ فرمودند: «تاجران فاجرند» پرسيدند: يا رسول الله، مگر نه اين است كه خداوند خريد و فروش را حلال كرده؟ فرمود: «آرى و ليكن سوگند مى خورند و گناهكار مى شوند، و دروغ مى گويند». و همچنين فرمودند: «سه نفرند كه در روز قيامت خداوند با آنها سخن نمي گويد و به آنها نمي نگرد (نظر لطف و رحمت خود را از آناه بر مي گرداند ) و آنها را پاك نمي كند: كسى كه با بخشش خود منت گذارد، و كسى كه قسم دروغ مي خورد كه جنس خود را بيشتر از قيمت واقعى خريده است، و كسى كه جامه خويش [از روى تكبر] چندان دراز كند كه وقتى راه رود به زمين برسد». و فرمودند: «هيچ كس به خدا سوگند نمى خورد كه در آن به قدر بال پشه اى [خلاف واقع ] داخل كند، مگر آنكه نقطه اى سياه تا روز قيامت در دلش خواهد بود». و فرمودند: «سه نفرند كه خداوند آنان را دشمن مي دارد: تاجر يا فروشنده اى كه بسيار قسم مي خورد، و فقير متكبر، و بخيل منت گذار».

به داستان زير در مورد سر انجام سوگند دروغ توجه كنيد: شخص دروغ گويى به منصور دوانيقى – حاكم مستبد عباسى - گزارش داد كه امام جعفرصادق (عليه السلام) در فكر قيام بر ضد دولت مى باشد و غلامش معلى را به سوى شيعيان فرستاده تا مال و اسلحه جمع كند. منصور خشمگين شده و به امير مدينه نامه نوشت كه امام را به بغداد بفرستد. امام رهسپار عراق شد. هنگامى كه نزد منصور رسيد، پادشاه عباسى در آغاز به حضرتش احترام نمود، ولى پس از اندى، عتاب آغاز كرد و سخنانى بر خلاف ادب ازاو سر زد، سپس گفت: شنيده ام كه معلى براى تو مال و اسلحه جمع مى كند. امام تكذيب كرده و فرمود: اين سخن، افترا و دروغ است. منصور كه حال را چنين ديد، گزارش دهنده را بخواست. آن مرد از حضور امام شرم نكرد و گفت: هر چه گفته ام واقعيت دارد. امام فرمود: سوگند بخور! آن مرد كه آماده سوگند شد، صيغه قسم را چنين اجرا كرد: «والله الذي لا اله الا هو الطالب الغالب الحي القيوم». امام فرمود: صبر كن! هر طور كه من گفتم، سوگند بخور! سپس فرمود: بگو! ازحول و قوه خدا بيرون باشم و در حول و قوه خودم داخل باشم، اگر آن چه گفته ام دروغ باشد. دروغ گو صيغه قسم را همان طور اجرا كرد و همان دم افتاد و مرد. 
 
  http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=12387


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

أسوء القول الهذر

بدترين سخن گفتن ، ياوه گويي است .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : 946


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۵

روش هاي شناخت دروغگو

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاري با يكديگر شباهت بسياري دارند كه دانستن برخي از خصوصيات آن ها به ما كمك مي كند تا حدودي انسان دروغگو را بشناسيم .

 برخي علائم و روشهايي كه باعث شناخت دروغگو مي شود عبارتند از :


▪ چشمان كساني كه دروغ مي گويند يا بازتر از حد معمول است يا دائما چشمهاي آنان به نقاط مختلف حركت مي كند. در عين حال آنها معمولا از نگاه مستقيم به شما احساس ناراحتي مي كنند و سعي مي كنند مستقيما به شما نگاه نكنند
▪ گاهي اوقات افراد دروغگو بخشي از صورت يا دهانشان را هنگام حرف زدن مي پوشانند .
▪ وقتي از آنها سوال مي شود دماغ يا گوششان را به حالت عصبي مي خارانند
▪ فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حركت اضافي زيادي از خود بروز مي دهد
▪ در هنگام حرف زدن زياد تپق مي زنند و اشتباهات فراوان گفتاري را سعي مي كنند به گونه اي بپوشانند
▪ آنها هميشه كلي گويي مي كنند و بارها اين كليات را تكرار مي كنند و با اين كار تلاش مي كنند تا خودشان را قانع كنند
▪ آنها سعي مي كنند به گونه اي گيج و مبهم سخن بگويند و با اين كار به شما اجازه نمي دهند تا حرفهاي آنان را تجزيه كنيد
▪ هنگامي كه سعي داريد در مورد موضوع مورد بحث از آنها سوال كنيد بلافاصله موضوع بحث را عوض مي كنند
▪ حتي سوال شما را متوجه شوند چنين وانمود مي كنند كه سوال شما را نشنيده اند و با اين كار به بحث خاتمه مي دهند
▪ اگر مي خواهيد مطمئن شويد كه او دروغ كفته است چند روز بعد راجع به موضوعي كه در مورد آن دروغ گفته است از او سوال كنيد تا برايتان يك داستان با مظالب متفاوت تعريف كند
▪ اگر قدري به صحبت آنها شك داريد شما را متهم به بي اعتمادي مي كنند و خيلي سريع با اين كار به بحث خاتمه مي دهند .
▪ آدم هاي دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چيزي اظهار نظر مي كنند
▪ افراد دروغگو معمولا كساني هستند كه در زندگي شخصي يا خانوادگي دچار مشكل هستند. پس در مورد حرفهاي چنين افرادي بيشتر دقت نماييد
▪ خنده هاي بي دليل و بي گاه در هنگام صحبت كردن يكي ديگر از علائم افراد دروغگو است
▪ آدمهاي دروغگو هميشه سعي مي كنند حرفهاي زيبا و جذاب به زبان بياورند و با اين كار مي خواهند امكان كشف حقيقت را از ما سلب كنند
▪ نكته پاياني اين كه اگر چه شايد افراد دروغگو در كوتاه مدت بتوانند حقيقت را از ديگران پنهان كنند اما زمان باعث خواهد شد كه هميشه افراد دروغگو رسوا شوند و هيچ گاه حقيقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شايد مدت زمان طولاني پنهان بماند .


بيا تو جوان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۴ با شهامت بگوييد : نه !


شمار زيادي از افرادي كه دچار وسواس هاي فكري هستند، از ناتواني خود در «دفاع از خويش» براي «نه گفتن» و «اعتراض» گله مندند. به همين خاطر بخشي از افكار ناخوشايند خود از جمله سرزنش دروني شان را به اين موضوع نسبت مي دهند.
 آنها مي گويند: در بسياري از مواقعي كه در حالت رودربايستي قرار گرفته و نمي توانيم به تقاضاهاي تحميلي دوستان و خانواده «نه» بگوييم، فشار زيادي را تحمل مي كنيم و از آن جا كه اين نوع تقاضاهاي غيرمنطقي و تحميلي، بار كاري و گرفتاري زيادي را براي ما به وجود مي آورد، فشار ناشي از انجام آن ما را به شدت عصبي مي كند و آن وقت سرزنش از خود در قالب وسواس هاي فكري چرا، چطور و غيره شروع مي شود!
ـ چرا پذيرفتم؟ من كه خودم اين همه كار داشتم!
 ـ چطور به آنها بفهمانم كه «اين » وظيفه من نيست؟
ـ مگر من توقع نابجا از آنها دارم كه آنها در قبالش توقع دارند؟
 ـ آخر چرا من؟ با وجود اين همه آدم چرا يقه مرا گرفته؟
 ... و بالاخره تسليم شده و تن به انجام كاري مي دهند كه وظيفه آنها نيست.
 ترس و كمرويي ، يكي از مهم ترين موانع روحي براي اعلام اعتراض و ابراز احساسات و خواسته هاي ما در مقابل خواسته ها و نظرات تحميلي ديگران است.
 شايد بعضي از شما نيز از آن گروه افرادي هستيد كه در مقابل نظرات و خواسته هاي ديگران خيلي زود تسليم مي شويد و زمينه را براي سلطه جويي آنها فراهم مي سازيد! فقط به اين خاطر كه نمي توانيد اعتراض كنيد. حتي وقتي اطرافيان و دوستان مسأله را عنوان مي كنند، در پاسخ مي گوييد:
 ـ من نمي خواهم كسي را از خود برنجانم!
 ـ مي ترسم اگر «نه» بگويم، مشكلي پيش بيايد!
 ـ آخر، شما او را نمي شناسيد! به محض مخالفت، رفتاري از او سر مي زند كه به هيچ وجه نمي توان جلوي او را گرفت!؟
 بعضي ها طوري رفتار مي كنند كه انگار ما موظف به انجام كارها و يا خواسته هاي آنها هستيم! رفتار آنها نشان مي دهد كه قصد سلطه جويي دارند. اما در عين حال خودشان حاضر نيستند براي ديگران قدمي بردارند و زيركانه از انجام چنين خواسته هايي طفره مي روند.
 ذهنيت كودكانه اي كه زمينه ساز اين نوع سلطه جويي ها است چيزي شبيه به اين است كه به خاطر دوستي و معاشرت با ديگران بايد نيازهاي آنها را پيش بيني كرد، نسبت به آن حساس بود و در همه حال آمادگي انجام خواسته هاي ديگران را داشت. اگر آن را درك نكرديم، لايق دوستي و معاشرت نيستيم!
 اين نمونه هاي سلطه جويانه را اغلب درمناسباتي كه همه روزه با ديگران داريد، مشاهده مي كنيد. اعضاي خانواده ، همكاران ، همكلاسي ها، هم اتاقي ها و ديگران اين باور را در سر پرورانده اند و چه بسا سعي كنند با يك نگاه دلخور، غضب آلود و حتي با سكوت خود،درصدد سلطه جويي برشما برآيند تا رفتارتان را مطابق ميل آنها تغيير دهيد تا خداي ناكرده از دست شما عصباني و دلخور نشوند! در چنين وضعي ، اگر به اين نوع رفتارها كه هرگونه حق اعتراض و تصميم گيري را از شما سلب مي كند، تن دهيد، نه تنها از انجام كارهايي كه دوست داريد محروم مي شويد، بلكه مجبور مي شويد بر خلاف ميل خود كار كنيد.
 ▪ اعتراض و بهداشت رواني
 هريك از ما به عنوان پدر و مادر و يا هر عضو اجتماعي و خانوادگي لازم است به حق اعتراض، قاطعيت و تصميم گيري نزديكان و اطرافيان خود احترام بگذاريم و از فرهنگ قاطعيت و اعتراض جانبداري كنيم.
 بي توجهي ديگران به اين حقوق ما را گرفتار جسمي مريض، روحي بيمار و روابطي ناسالم مي كند. از اين رو به خاطر حفظ بهداشت و سلامت رواني جامعه، دفاع از فرهنگ قاطعيت ، وظيفه تك تك افراد آن جامعه است.
 ▪ انتظارات بيجا
 فكرش را بكنيد. براي خودتان برنامه مهمي داريد كه مستلزم صرف وقت و انرژي خاصي است و بايد در محدوده زماني معيني، انجام پذيرد كه ناگهان سر و كله يكي از دوستان و يا اقوامي پيدا مي شود كه اغلب بدون هماهنگي و در نظر گرفتن شرايط و وضع افراد، در زندگي ديگران سبز مي شود و انتظارات نامعقولي دارند كه به دور از توان و تحمل و موقعيت مخاطب آنهاست.
 ـ اگه مي شه، فردا به جاي من به فلان جا برو! من كاري دارم كه خودم نمي توانم بروم!
 ـ راستي به فلاني گفتم فردا بياد اداره شما، كارشو براش انجام بده!
 ـ اين را آوردم كه برام درستش كني همين امروز لازمش دارم!
 ـ اومدم با هم بريم خريد!
 ـ اومدم فلان چيز را ازت قرض بگيرم!
 ـ اومدم ماشينت رو بگيرم مي خوام باهاش چندروزي برم سفر!
 ـ اومدم خواهش كنم (نگو نمي تونم اگر خودت هم نمي توني، كسي رو برام پيداكن! ) فردا ساعت ۹ بيايي محضر ضامن من بشي!
 ـ يه كاري هست كه تو بايد برام انجامش بدي.
 و شايد حرف آخرش اين باشد:
 ـ اومدم روي سر تو خراب بشم!
 شايد بعضي از شماها بگوييد چه اشكالي داره هر كاري كه از دستم بربياد براي ديگران انجام مي دم! ناسلامتي ما بني آدميم كه اعضاي يك پيكرند!
 اين كه خيلي خوبه و جاي تشكر داره! اما اگر اين تقاضاها زود به زود و مرتب تكرار بشه چي؟
 عده اي مي گويند:
 ـ بستگي داره كه چه چيز و چه كاري را از آدم بخواهند؟ اگر بتوانم انجام مي دهم و اگر نتوانستم به راحتي «نه» مي گويم و جان خودم را خلاص مي كنم!
 اين يك جواب منطقي است و جاي هيچگونه بحثي ندارد. اما گروهي ديگر مي گويند:
ـ «من زير هيچ شرايطي نمي توانم به ديگران «نه» بگويم:
 و عده اي ديگر هم درگير ترس، ترديد و عذاب وجدان هستند و نمي دانند كه در چنين شرايطي چه بايد بكنند؟
 مرجع خير بودن و كمك كردن به ديگران ، نه تنها اشكالي ندارد، بلكه رفتاري خوب و خداپسندانه است. اما اين امر بايد به گونه اي باشد كه مشكلات جانبي و بار اضافي خارج از حد توانايي طرف مقابل، برايش ايجاد نكند.»
 مخاطب اين بحث كساني هستند كه از «نه گفتن» و «اعتراض» دچار احساس گناه و هراس مي شوند.
 خانمي مي گفت:
 ـ من هر بار كه در چنين شرايطي قرار مي گيرم بر سر دوراهي انتخاب واقع مي شوم. از طرفي گاهي خواسته هاي اطرافيان به گونه اي است كه انجام آن از حد توان ، تحمل ، شرايط و وقت و زماني كه بايد به آن اختصاص دهم ،خارج است . گاهي نيز خودم از صميم قلب مايل به انجام كارهاي ديگران كه وظيفه من هم نيست، نيستم! در مواقعي نيز افرادي به اين مسأله عادت مي كنند و مرتباً از من مي خواهند كه كارهايشان را به عهده بگيرم! درچنين شرايطي، وقتي «نه» مي گويم، دچار عذاب وجدان مي شوم و زماني هم كه «بله» مي گويم، از اين كه قاطع نيستم و كاري به من تحميل مي شود، از خودم متنفر مي شوم كه نمي توانم از حق خودم دفاع كنم!
 ▪ سرزنش دروني و وسواس هاي فكري
 تنفر از خود، سرزنش خود را نيز به دنبال دارد در اينجاست كه انسان با خودش تضاد پيدا مي كند و گفت وگوها و پرسش هاي يك طرفه دروني شروع مي شود. فرد سعي مي كند خودش به آنها پاسخ دهد و اين افكار وسواسي، به طور مرتب مشغله فكري او را تشكيل مي دهد.
 دختر جواني مي گفت:
ـ آنقدر فكرهاي تكراري مختلف در مغزم نمايان مي شود كه گاه بر اثر تراكم و فشار بيش از حد افكار، احساس مي كنم سرم بزرگ شده و حتي سرم وزن پيدا كرده و سنگين مي شود و به گردنم فشار مي آورد. درعين حال فكر مي كنم كه به زودي سرم منفجر خواهد شد.
 اگرافكار، شكل مرضي پيدا كنند، خلاصي از دست آنها بسيار مشكل است. به نمونه اي از گفت وگوهاي يك طرفه ذهني توجه كنيد:
 اگر «نه» بگويم، آيا دوستم دلخور نمي شود؟
 چرا شايد هم دلخور بشود. آن وقت چه اتفاقي مي افتد؟
 حتماً ميانه ما شكرآب خواهد شد!
 اگر پاسخ منفي بدهم ، آيا نخواهد گفت كه آدم خودخواهي هستم و يا بي معرفتم؟
 خب ، اگر قبول كنم و بله بگويم هم كه ناچار مي شوم هميشه جور ديگران را بكشم و اين جريمه و تاواني است كه بايد براي راضي نگه داشتن و زندگي كردن در كنار ديگران بپردازم! اه ... آخر به من چه.
 آن وقت ديگران چه مي گويند؟ آيا نمي گويند كه طرف «هالو» است؟
 ـ آخ امان از دست ديگران، بابا، يكي به من بگه كه چيكار كنم؟
 در واقع دلمان، چيزي را مي خواهد و بعضي ها انتظار ديگري دارند واحساس گناه نيز سد راه تصميم گيري براي انجام دادن يا ندادن كاري كه وظيفه ما نيست مي شود و مرتب ما را زير سؤال مي برد و ايجاد اضطراب مي كند.
 اما اگر از همان ابتدا با قاطعيت موضع خود را روشن كنيم كه اين كار وظيفه ما هست و يا نيست؟ دچار چنين وضعي نمي شويم. ايرادي هم ندارد زيرا ما از حق خود دفاع كرده ايم.
 «نه گفتن» به دعوت ها و ميهماني هايي كه تمايل به صرف وقت و انرژي براي آن نداريد و عملاً براي شما مقدور نيست و نيز فعاليت هاي اجتماعي و برنامه هاي اضافي و كارهايي كه در حد توان شما نبوده و يا به هرعلتي برايتان مقدور نيست و مشكلاتي را براي شما به بار مي آورد، مستلزم قاطعيت و احترام به خود و احساس حقانيت است.
 ▪ آسيب شناسي اعتراض نكردن
 قاطعيت و دفاع از حق خود، چارچوبي است كه مشاركت درست را در مناسبات انساني تضمين مي كند. رعايت حقوق قاطعيت اشخاص يعني اين كه كسي حق داشته باشد در مقابل انتظارات نابجاي ديگران «نه» بگويد و ديگران نيز او را درك كنند و به «نه گفتن» او ايرادي نباشد.
 بدون وجود يك چنين چارچوبي كه به هريك از ما امكان ابراز وجود و تصميم گيري در مقابل ديگران مي دهد، اعتماد و اطمينان جاي خود را به سوءظن مي دهدو دلسوزي به بدبيني مبدل مي شود. نبود اعتراض و قاطعيت در مقابل سلطه جويي و ظلم، يكي از عوامل بسيار مهم بزهكاري ها، فحشا، انحرافات، تبعيض ها و بيماري هاي رواني و اثرات مترتب برآن مانند خودكشي و آدم كشي است و چه بسا طلاق ها، جدايي ها، فرارها، توطئه ها و از هم پاشيدگي هاي خانوادگي به دليل نبود قاطعيت از روز اول زناشويي باشد.
 ▪ «نه گفتن» گستاخي نيست
 نه گفتن گستاخي نيست . استفاده از حق قاطعيت نوعي هنر است و نياز به انديشه، حوصله و آگاهي دارد.
 روانشناسي اعتراض مي گويد: قاطعيت و اعتراض ، خودخواهي و گستاخي نيست. پس وقتي كه قاطعانه عمل مي كنيد، احساس گناه نكنيد. اعتراض درست موجب اعتماد به نفس مي شود. پيدا كردن مهارت هاي كلامي مستدل و منطقي از اصول اوليه روانشناسي اعتراض است و كساني مي توانند قاطعانه «نه» بگويند كه داراي مهارت كلامي بوده و ديگران را در نپذيرفتن تقاضاي آنها مجاب و قانع كنند.
 ▪ هنگام «نه گفتن» احساس حقانيت كنيد
 احساس حقانيت، مقاومت افراد را در برابر خواسته هاي تحميلي ديگران بالا مي برد. راضي نگه داشتن ديگران حدودي دارد كه بايد جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت رواني افراد را به مخاطره نيندازد.


دكتر معصومه رفيقي مرند
 روانشناس باليني و پژوهشگر


روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۳
حرفش را به كرسي نشانيد


هرگاه كسي در اثبات مقصود خويش پافشاري كند و سخنش را به ديگري يا ديگران تحميل نمايد مجازاً عبارت بالا را بكار مي برند و مي گويند بالاخره فلاني حرفش را به كرسي مي نشاند .


آورده اند كه ...
توضيح آنكه سابقاً در ايران معمول بود پس از انجام مراسم خواستگاري و بله بران و برگزاري جشن شيريني خوري و انگشتر زدن به فاصله چند ماه بعد ، برنامهٔ عقد كنان و عروسي اجرا مي شد .


اما عقد و عروسي فاصلهٔ محسوسي نداشت و مدت آن از يك يا چند روز تجاوز نمي كرد . در قرون و اعصار گذشته پس از آنكه بين خانواده عروس و داماد راجع به مهريه و طلا و خرج توافق حاصل مي شد و قباله عقد را مي نوشتند در ظرف چند روز مراسم عروسي را تدارك مي ديدند و عروس را بزك كرده و بر كرسي مي نشاندند و در معرض ديد و تماشاي همگان قرا مي دادند ، از آنجا كه عروس را هنگامي بر كرسي مي نشاندند كه پيشنهادات پدر و مارد عروس مورد قبول خانواده واقع مي شد و به كرسي نشاندن عروس دال بر تسليم خانواده داماد در مقابل پيشنهادات خانواده عروس بوده از آن پس عامه ، معني و مفهوم به كرسي نشانيدن حرف گسترش پيدا كرده و مجازاً در مورد قبولانيدن هر گونه حرف و عقيده پيشنهاد صحيح يا سقيم بكار مي رفت و رفته رفته بصورت ضرب المثل در آمد .


شميم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۲

حرف ، حرف منه  !

«مي بيني حق با من بود. اگر به حرف من گوش كني هيچ وقت راه اشتباه نمي روي. هيچ وقت ضرر نمي كني. اصلاً من آدمي هستم كه از مغزم به نحو احسن استفاده مي كنم، در نتيجه هر كس با من و تصميماتي كه مي گيرم مخالفت كند، ضرر مي كند!»


همه ما بارها با افرادي كه درباره خودشان چنين قضاوتهايي داشته اند، برخورد كرده ايم. شايد هم از خود پرسيده باشيم؛ اين آدم واقعاً همين گونه است كه مي گويد، يا نه درباره خودش اغراق مي كند.


خيلي ها تصور مي كنند آدم سلطه جو و قدرت طلب يك رئيس به تمام معناست، شايد هم گمان كنند اعتماد به نفس بالايي دارد، به همين دليل نيز ديگران را به هيچ مي انگارد و معتقد است از همه بهتر مي فهمد و بهتر رفتار مي كند.


حسين سليمانپور مقدم، كارشناس ارشد روانشناسي در اين باره مي گويد: انسانهاي سلطه جو به واقع زندگي خوبي ندارند و همواره ناشاد و عبوس به نظر مي رسند.


به گفته وي طبق نظريه «اريك برن»، روانشناس مشهور، سه «من» در هر فردي وجود دارد.
«من والد»، «من كودك» و «من بالغ».


برخي از افراد كه بر آنها «من والد» غلبه دارد به طور مرتب دستور مي دهند، امر و نهي مي كنند، به سرزنش اطرافيان مي پردازند و با قدرت طلبي مي خواهند نظر خود را به ديگران تحميل نمايند.


در اين گونه افراد «من كودك» نمودي ندارد، زيرا در «من كودك» رفتار احساسي، شادماني، لجبازي و نظاير آن بيشتر به چشم مي خورد، در حالي كه اين افراد تنها در پي آن هستند كه ديگران را تحت نفوذ خود درآورند و با جذبه، مقتدر و فاقد هر گونه مهرباني به نظر برسند.


سليمانپور اضافه مي كند: افراد سلطه جو «من بالغ» كه پلي بين «من كودك» و «من والد» مي زند را نيز آلوده مي كنند، چون «من والد» فردي منطقي و متعادل است كه مي تواند در تصميم گيريها و تصميم سازيها تشخيصي درست داشته باشد.


اين كارشناس علوم تربيتي، خانواده و حسن روابط متقابل ميان والدين و فرزندان را در پديد آمدن روحيه سلطه جويي مؤثر مي داند و رفتار همراه با خشونت و دور از منطق برخي والدين را با كودكانشان يكي از عوامل رشد سلطه جويي و قدرت طلبي مي داند.


● سلطه جويي پنهاني!
اما دكتر اصغر كيهان نيا، مشاور خانواده نيز بر اين اعتقاد است كه سلطه جويي همواره هم واضح نيست. يعني دختر كوچولوي نازي كه از طريق لوس كردن خود و شيرين زباني توجه پدر و مادر را جلب مي كند و اسباب بازيهاي برادر يا خواهر بزرگترش را تصاحب مي كند نيز در نوع خود سلطه جو و جاه طلب است. چنين كودكي هم اگر رفتارش به نحو مطلوب كنترل و مهار نشود، ياد مي گيرد كه با چرب زباني و اگر نشد از راه داد و فرياد به آنچه مي خواهد دست پيدا كند و ديگران را به اطاعت از خواسته هاي خود مجبور سازد.
به نظر كيهان نيا، آدمهاي سلطه جو، در زندگي هرگز آرام و قرار ندارند، زندگي آنها سراسر جدال و مبارزه است و با هر شكست گمان مي كنند زندگي آنان به آخر رسيده و در نتيجه به زمين و زمان بد و بيراه مي گويند و همه را در اين امر مقصر مي دانند.


از سوي ديگر زندگي اين افراد همواره با افراط و تفريط همراه است. چه بسا آدمهاي مشهور محبوب كه ازراه محبت بيش از اندازه، افراطي و دلسوزانه نسبت به ديگران درصدد سلطه جويي و قدرت طلبي بوده اند. اين گونه افراد هم چنانچه از راه رسيدگي و مهرورزي بيش از حد به ديگران به مقصود خود نرسند، دچار شكست و ناكامي مي شوند، ولي وضعيت اينها نسبت به افرادي كه از راههاي خشن و يا زورگويي و جنگ طلبي در پي اثبات نظرات خود هستند، كمتر به حال جامعه مضر است.


● محيطهاي مستعدكننده سلطه جويي
دكتر كيهان نيا، خطاب به خانواده ها تأكيد مي كند: پايه سلطه جويي از كودكي گذاشته مي شود، بنابراين اگر بچه اي پا به زمين كوبيد، سروصدا به راه انداخت، گريه كرد و از هر راهي خواست به مقصودش برسد و شما از او تبعيت كرديد به لحاظ شخصيتي گام در راهي ناسالم گذاشته است، بنابراين بايد با هر عمل او كه موافق نيستيد، «نه» قاطعانه اي بگوييد.
ممكن است او رنجيده خاطر و ناراحت شود، اما با شجاعت، صراحت و قاطعيت جلوي تخريب شخصيت او را از همان دوران كودكي گرفته ايد، به شرط آنكه در اين راه از حربه خشونت استفاده نكنيد و غيرمستقيم و با حفظ آرامش او را از راهي كه مي خواهد برود منصرف كنيد.
اين مشاور خانواده، محيطي كه در آن حس رقابت، تحقير، تبعيض، حسادت و تنفر از يكديگر وجود دارد را مساعدترين محيط براي رشد حس سلطه جويي و قدرت طلبي عنوان كرد و از والدين خواست مراقب شيوه برخورد خود با فرزندان و همسرشان در محيط خانواده باشند.

روزنامه قدس


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بذله گويي بهترين پاسخ شرايط ناگوار

بي شك هر كدام از ما در طول زندگي روزمره خويش در شرايطي قرار مي گيريم كه ممكن است كنترل اعصاب و رفتار خود را از دست بدهيم و به گونه اي غير طبيعي عمل كنيم . زماني كه به شدت عصباني شده ايم و تمام اعضاي بدن ما آماده پرخاشگري است. وقتي كه ترسيده ايم و ترس تمام وجود ما را پر كرده است و جز منبع ترس و فرار از آن ، هيچ چيز ديگر را نمي توانيم احساس و ادراك كنيم. آن گاه كه به خاطر از دست دادن يك موقعيت يا هر چيز ارزشمند ديگر كاملاً افسرده شده ايم . هنگامي كه به لحاظ يك اشتباه مورد تمسخر و مضحكه ديگران قرار مي گيريم و از شرم تا بناگوش سرخ مي شويم يا آن موقعي كه در مواجه با درخواست اطرافيان دوستان و همكاران ، توان دادن پاسخ منفي از ما سلب شده است. موقعيت ها و شرايطي اند كه ما را رنج مي دهند هر يك از ما براي رهايي از چنين وضعيت هايي حتماً مكانيزم هايي را به كار برده ايم شايد رفتارهاي خاصي را به صورت قالبي فرا گرفته ايم و در مقابل هر نوع محركي پاسخ هاي يكسان ارائه مي دهيم . ممكن است در برخي موارد احساس كرده باشيم كه پاسخ ما به يكي از چنين موقعيت هاي رنج آوري قانع كننده يا ارضا كننده نبوده است. آيا به راستي همه واكنش هاي لازم را براي رويارويي با همه موقعيت ها فرا گرفته ايم؟ آنها كدام اند ؟
در بسياري از موارد گفتار نغز و بذله گويي بهترين پاسخ به شرايط ناگوار و رنج دهنده است. تجربه به اثبات رسانده است كه شرايط ناراحت كننده دائمي نيستند و بعد از اندك مدتي خاصيت رنج آور بودن خود را از دست مي دهند. شايد اين امر بدان علت باشد كه حوادث اتفاق افتاده واقعاً به اندازه اي كه فكر مي كرديم آزار دهنده نبوده اند بلكه تفسير ما در آن لحظه چنين بوده است. برخي از روان شناسان اعتقاد دارند كه به جاي اتفاقات بيروني ، انديشه هاي ما ايجاد نگراني و رنج مي كنند نه آن چه در بيرون اتفاق افتاده است.
به طور كلي بسياري از مسائل و مشكلات زندگي ، ظاهراً مهم و تعيين كننده اند ، در حالي كه واقعاً اين طور نيست و نبايد آن قدر وجود و ذهن فرد را در كنترل خود بگيرند تا جايي كه همه اعمال و رفتار وي را تحت الشعاع قرار داده ، فرصتي براي انديشيدن به مطالب و مسائل ديگر زندگي نباشد.
بعضي از مردم جدي بودن و جدي گرفتن يك امر را با غوطه ور شدن در آن اشتباه مي گيرند. فرو رفتن در يك انديشه عمل يا هر امر ديگري با جديت متفاوت است. جدي بودن ، يعني مشغول بودن به يك امر و در عين حال امور ديگر را از نظر دور نداشتن.
به نيكي مي دانيم كه بسياري از پديده ها و اتفاقات زندگي روزمره جزيي و زودگذرند. اما براي لحظاتي آن چنان تمام فضاي شخصيت ما را در خود مي كشند و پوشش مي دهند كه هر آن چه را آموخته ايم فراموش مي كنيم . به عنوان مثال وقتي معلم هستيم و دانش آموزي ما را عصباني مي كند و با رفتارش موجب رنجش ما مي شود براي دقايقي آن چنان منقلب مي شويم كه گويي بدترين حوادث روي داده است.
هر پديده اي را مي توان از نگاه و زاويه اي ديگر نيز مشاهده كرد. اگر ذهن ما تنها روي احساس يا رفتاري خاص تمركز كند و تنها همان را ببيند و توان ارزيابي، تحليل و نقد آن را نداشته باشد نتيجه اي جز تلخكامي نخواهد داشت.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
در مثال فوق نيز اگر از منظري ديگر حادثه را ببينيم يعني باور داشته باشيم كه نوجوانان نادانسته رفتارهايي انجام مي دهند كه بزرگسالان را مي رنجاند و اگر چنين نبود اصولاً تربيت معني پيدا نمي كرد ، با رفتار ناخوشايند يك نوجوان مي توانيم راحت تر كنار بياييم .
همچنين زماني كه در كلاس درس در مقابل جمعيت و هر جاي ديگري به خاطر يك اشتباه مورد تمسخر و خنده حضار قرار مي گيريم نبايد موقعيت را آن قدر آزار دهنده و شرم آور بدانيم كه گويي همه آبرو و حيثيت ما در گرو همين اشتباه بوده و لاغير. آيا ما به اشتباهات ديگران نخنديده ايم ؟ خيام مي گويد:
آيا همه آن چيزهايي كه ما را به خنده واداشته يا رنج داده اند. امروز فراموش نشده اند ؟ پاسخ حتماً مثبت است آيا آن چه ما را به خنديدن به ديگران واداشته واقعاً خيلي شرم آور بوده و آن چه به نظر ما رنج آور بوده است واقعاً ارزش آن همه رنجيدگي را داشته است ؟ به يقين پاسخ منفي است مسائلي از اين قبيل آن اندازه مهم و ماندگار نيستند تا همه افكار ما را به خود مشغول بدارند . به گفته آدلر ، اعمال هر شخص از زاويه انتخاب شيوه زندگي او نگريسته مي شود شيوه اي كه مردم به طور خلاق خود را سازمان مي دهند و اين كار عمدتاً تعيين كننده پاسخ آنها به جهان خارج است نتيجه عملي اين فرض اين است كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود آن واقعيات. از آنجا كه ما انسان ها موجودات خودآگاهي هستيم اتفاقات و پريشاني هاييكه براي ما به وجود مي آيند براي هر فرد قابل مشاهده و ديدن است و همين مشاهده ما را دوباره پريشان و مختل مي كند پريشاني اوليه ايجاد آشفتگي مي كند و معمولاً به نوعي خاتمه مي يابد و محدود به مجموعه اي از شرايط است ليكن آشفتگي هاي بعدي غالباً فراگير مي شوند و ممكن است تمام زندگي فرد را مختل سازند . آن چه در اين بحث اهميت دارد اين است كه پريشاني دوم عملي غير منطقي است. پريشاني اوليه واقعيتي بوده است كه اتفاق افتاده و نمي شود آن را انكار كرد اما رغبت به تداوم و بازگو كردن ذهني آن باعث اسير شدن در دام افكار غيرمنطقي و گسترش احساس خشم ، خصومت ، ترس و اضطراب بي دليل مي شود كه نه لازم است و نه ضروري و برعكس سبب رنج و تلخكامي بيشتر خواهد بود .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند.
تداوم تفكر درباره حوادث و پريشان ها گردابي ايجاد مي كند كه هر لحظه عمق آن بيشتر شده ، شخصيت فرد را در كام خود مي كشد. به حدي كه همه شخصيت در آن غرق مي شود و مشاهده دنياي بيرون از آن گرداب غيرممكن مي گردد اين حالت از ضعف هاي انسان است. اين همان گرايش فطري انسان براي تخريب خود است كه آلبرت اليس به آن اشاره كرده است. ليكن همه وجود انسان نبايستي در خدمت اين گرايش باشد چون انسان صاحب اراده و عقل و شعوري است كه مي تواند منطقي هم باشد و عقلاني عمل كند. اگر با ضعف ها و شكست هايمان حتي در مواقعي كه تا حدودي موجب تحقير، پريشاني ، خشم ، شرم و ترس ما مي شوند با روحيه اي آسان گير مواجه شويم و اگر بتوانيم مسئله را با كمي بذله گويي و شوخي توأم كنيم بعدها نسبت به شكست ها و ضعف ها خيلي حساس نخواهيم شد هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه همه ي انسان ها در رسيدن به بعضي از هدف هايشان شكست مي خورند خصوصاً اگر هدف هاي بلند پروازانه اي انتخاب كرده باشند.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
روان شناسان معروف به روان شناسان كمال گرا در توصيف شخصيت افراد خود شكوفا بر اين باورند كه يكي از ويژگي هاي انسان هاي خود شكوفا توان بذله گويي است. دكتر ويكتور فرانكل صاحب مكتب لوگوتراپي در كتاب انسان در جست و جوي معني ( ص ۳۰ ) در آنجا كه شرايط سخت و طاقت فرساي اسارتگاه هاي نازي ها كه خود يكي از اسيران آن بوده است شرح مي دهد مي گويد:
اگر بودن چيزي به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد شوخي و مزاح است گو اين كه به ندرت صورت مي گيرد شوخي يكي ديگر از سلاح هاي روح است براي حفظ نفس و به خوبي پيداست كه بيش از هر چيز ديگر بر كناري لازم را به شخص خواهد داد و حتي اگر به مدت كوتاهي نيز باشد بر هر وضعي چيره مي شود.
از ديگر ويژگي هاي افراد خودشكوفا خوشبيني و مثبت انديشي است خوشبيني ، شوخي و خنده انسان را براي مبارزه با منفي گرايي و منفي بيني آماده مي سازد انسان هايي كه در زندگي و در مقابله با مسائل و مشكلات مربوط به آن موفق بوده اند آنهايي اند كه روش زندگي شاد و خوشبينانه را در پيش گرفته اند شوخي و بذله گويي با خود و ديگران نه تنها خوشايند است و روابط بين فردي را بهبود مي بخشد بلكه انسان را در برابر فشارهاي رواني مختلف مقاوم مي سازد .
شادي ، خوشبيني و نغزگويي نيرويي است كه وجود شخص را از انرژي پر مي كند و هيچ جايي براي احساسات و افكار منفي باقي نمي گذارد به گفته مولانا نار خندان باغ را خندان كند .
بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند. دكتر فرانكل در يك تمثيل زيبا روح انسان را به اتاقي تشبيه مي كند و مي گويد اگر شير گاز را در يك اتاق باز كنيم همه فضاي اتاق به يك اندازه تحت تأثير گاز قرار مي گيرد در واقع گاز همه اتاق را به يك اندازه پر مي كند روح نيز اين چنين است يك اتفاق همه فضاي شخصيت انسان را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم مي توانيم در يك لحظه با يك شوخي با خود و گفتن يك جمله خنده دار اين فضا را پر از شادي كنيم و مولوي مي گويد :
گر تو خواهي آتش آب خوش شود ورنخواهي آب هم آتش شود
يك جمله كوتاه نغز واقعاً مي تواند روح انسان را پر از شادي كند و همين لحظه كوتاه فرصتي است تا دنياي پيرامون را به گونه اي ديگر ببينيم و همه روح و ذهن تحت تأثير عوامل نامطلوب و مخرب قرار نگيرد.
همان گونه كه اشاره شد روحيه بذله گويي مهارتي است كه بايد آموخته شود. همچنين كوشش در برانگيختن قريحه بذله گويي و ديدن وقايع در پرتو نوري از مزاح ، حيله اي است استادانه در فن زندگي و زنده ماندن ، بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
سلامت رواني افراد ، همبستگي مثبت با ميزان به كارگيري مهارت هاي زندگي به طور منطقي دارد آلبورت مي گويد.
بيمار نوروتيكي كه توانست به خود و كار خود بخندد و سر و ساماني به وضع خود داده و حتي به راه درمان افتاده است. وقتي يك بيمار بتواند به چنين مهارتي دست پيدا كند دور از واقعيت نيست كه باور كنيم انسان هاي طبيعي و سالم در فراگيري اين مهارت قادرتر و تواناترند كافي است باور كنيم كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود واقعيات باور كنيم كه انسان داراي قابليت هاي فراوان است كه هر كدام از آنها را مي توان كشف ، بارور و شكوفا نمود و يك زندگي سالم و شاد را براي خود و اطرافيان فراهم آورد. آري انسان مي تواند با شوخي خود را از خود جدا كند نيرويي پنهاني وجود ندارد كه نتوان آن را كشف كرد و شكوفا ساخت كافي است بدانيم كه مي توانيم به گفته فردوسي حكيم
مده دل به غم تا نكاهد روان به شادي همي دار تن را جوان


منابع:
- نظريه هاي مشاوره و روان درماني تأليف : عبدالله شفيع آبادي
- نظريه هاي مشاوره – تأليف خديجه آرين
- انسان در جستجوي معني – تآليف اكبر معارفي
- رشد و شخصيت – سيما نظيري


تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۱

سبّ و لعن

آثار دنيوي و اخروي نفرين كردن

 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
فرق لعن و دشنام
انسان به طور طبيعي نسبت به خوبي ها و زيبايي ها، واكنش مثبت نشان مي دهد و با ديدن آن ها خوشحال و شادان مي شود؛ چنان كه بدي ها و زشتي ها را ناخوش مي دارد و از ديدن آنها غم و اندوه بر سيرت و سيمايش نمايان مي شود. بسياري از مردم با ديدن خوبي ها و زيبايي ها واكنش عاطفي و احساسي نشان مي دهند و با گفتن آفرين و دعاي نيك و خير، سرور و خوشحالي خويش را هويدا مي سازند؛ چنان كه با ديدن زشتي ها و بدي ها، با نفرين ابراز انزجار و تنفر مي كنند.
 
بنابراين، درباره فلسفه نفرين مي بايست به اين نكته توجه شود كه حس فطري انسان و واكنش دروني افراد، تمجيد و سپاس از كارهاي شايسته و تكذيب و پرخاش در برابر افعال ناشايست است. اين، شيوه هميشگي د: "تَبَّت يدا اَبي لَهَب‌ٍ وتَب‌ّ ؛(تبت‌،1) بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)."
 
معادل نفرين در قرآن كريم "لعن‌" مي‌باشد، و لعن در اصل به معناي طرد و دور ساختن همراه با خشم و غضب است‌.
 
قرآن كريم مي‌فرمايد: "اِن‌َّ الَّذين‌َ كَفَروا وماتوا وهُم كُفّارٌ اُولغ‌كَ عَلَيهِم لَعنَة‌ُ اللّه‌ِ والمَلغكَة‌ِ والنّاس‌ِ جمَعين‌؛(بقره‌،161) كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود."(ر. ك‌:نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 552 ـ 556، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
 
در روايات اسلامي نيز موضوع نفرين به عنوان يك مسأله جدي تلقي شده است‌، چنان كه يونس بن عمّار مي‌گويد:به امام صادق‌عرض كردم‌:همسايه‌اي از قريش دارم كه وي در كمين و در صدد اذيت و آزار من است و مرا نزد مردم رافضي خطاب مي‌كند و مي‌گويد:وي اموال را به جعفربن محمد مي‌رساند. حضرت امام صادق‌فرمود:او را نفرين كن به اين صورت كه در سجده آخر از دو ركعت اول نماز شب حمد و سپاس خدا را مي‌گويي و سپس بگو:خدايا فلان پسر فلان دربارة من چنين و چنان مي‌كند و مرا در معرض خطر قرار داده است‌.
 

به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند
 
خدايا وي را هدف تير سريع خويش قرار ده كه ديگر فرصت آزار مرا نداشته باشد و اجلش را نزديك كن و همين ساعت همين ساعت به سوي او بشتاب‌، من به دستور حضرت امام صادق‌عمل كردم‌، چون به كوفه بازگشتم از حال آن شخص پرسيدم‌، گفتند وي بيمار است‌، لحظاتي بعد صداي شيون از خانة او بر خاست و گفتند كه او مرده است‌."(ر. ك‌:وسائل الشيعه‌، شيخ حر عاملي‌، ج 7، ص 133 ـ 134، مؤسسه آل البيت‌:قم‌.)
 
حضرت علي‌مي‌فرمايد:"از نفرين مظلوم بترسيد كه وي حق خويش را از خدا درخواست مي‌كند و خداوند كسي را از حقش باز نمي‌دارد."
 
البته لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد."(ر. ك‌:ميزان الحكمة‌، محمدمحمدي ري شهري‌، ج 5، ص 616)
 

توجه به چند نكته :
1- به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند.
 
2- نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از كسي است كه ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديكان ترجيح داده شده است.در عفو لذتي است كه در انتقام نيست، همان گونه كه رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمته غضبه).
 
3- نفرين نوعي دعا است ولي دعا براي دور شدن كسي از خير و رحمت و سعادت است و اگر شرايط دعا در آن جمع باشد و نفرين به جا و به مورد باشد اين دعا نيز با خواست خداوند اجابت مي گردد.
 
4-كسى كه ظلم مى‏كند چه بسا در همين دنيا كيفر آن را ببيند. اما اولاً؛ همه كسانى كه ظلم كرده‏اند كيفر آن را در اين دنيا نمى‏بينند و به عللى از جمله به جهت كارهاى خوبشان، كيفر ظلم آنان به تأخير مى‏افتد و احياناً در عوالم پس از مرگ كيفر آن را خواهند ديد. ثانياً؛ ديدن كيفر و جزاى بعضى از گناهان در اين دنيا، ممكن نيست. مثلاً كسانى كه افراد زيادى را در جنگ‏ها و يا بمباران‏هاى اتمى و شيميايى كشته‏اند، چگونه مى‏توان آنان را به كيفر واقعى اعمالشان رساند.

لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد
 
توضيح اينكه:خداوند نسبت به بنده‏اش مهربان است تا آخرين مرحله به انسان فرصت مى‏دهد هرگز مانند جباران فوراً اقدام به انتقام و مجازات نمى‏كند بلكه رحمت واسعه الهى هميشه ايجاب مى‏كند كه نهايت فرصت به انسان گناهكار داده شود : «و اگر مى‏خواست آنها را به اعمالشان مجازات كند هر چه زودتر عذاب را به آنها مى‏فرستاد » (سوره كهف آيه 58)
 
امام على(ع) مى‏فرمايد: «اگر خدا به ستمگر مهلت دهد كيفر او هرگز فراموش نمى‏شود و او بر سر راهش و در گلوگاه او آن‏جا كه آب دهان فرو برده مى‏شود و استخوان گير مى‏كند در كمين است.» (ميزان الحكمه، جلد 7، ص 3375) . پس مهلت دادن بر ستم ستمگر به معناى ناديده گرفتن ستم او نيست چه بسا ستمگر چنين تصور كند كه خدا او را به خودش وا گذاشته است. مثلاً خداوند به فرعون چهل سال مهلت داد بعد از اين مدت او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار كرد. و از طرفى سنت خداى سبحان در دنيا بر اين جارى است كه از ظالم به وسيله ظالم ديگر انتقام مى‏گيرد. بنا براين ظالم كيفر ستم خودش را مى‏بيند يا در دنيا باز تاب اعمالش را توسط ظالم ديگر و يا ساير عوامل مى‏بيند و يا در آخرت به كيفر اعمالش مى‏رسند خلاصه انتقام از ظالم گرفته مى‏شود چه در دنيا و چه در آخرت و چه در دنيا و آخرت با هم نتيجه اين كه خداى سبحان در كمين ستمگر در دنيا و آخرت است و مسئله مهلت دادن هم گاهى براى زيادى گناه است و گاهى براى تو به و جبران گذشته مى‏باشد.

اما وظيفه ما
وظيفه ما اين است كه مواظب باشيم و گاه و بيگاه به هر بهانه اي به نفرين لب نگشاييم مخصوصا والدين محترمي كه گاه از سر عصبانيت فرزندان دلبندشان را نفرين مي كنند ، تصور كنيد يكي از اين نفرين ها كارساز شود چه خواهد شد؟ گفتيم نفرين بي جا گاه به خود شخص بر مي گردد پس بايد در اين مسأله جوانب احتياط را كاملا رعايت كرد تا مبادا آثار سوء نفرينمان گريبانگير خودمان شود.

پرسمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۰

زير آب زني ( بد گويي براي كاهش محبوبيت و منزوي كردن ديگران )

پديده زيرآب زني به معناي ارائه گزارش يا عدم ارائه گزارش در خصوص يك موضوع به صورت راست يا دروغ به مدير ,رئيس يا فردي است كه در زندگي براي ما اهميت دارد.


 اين پديده اجتماعي مذموم كه بيشتر در ادارات مرسوم است در ساير ارگان هاي اجتماعي هم مرسوم بوده و بر روابط افراد اثر گذار است.

زير آب زني در هر قسم به معني بدگويي از فردي در مقابل ديگران است كه در نتيجه آن فرد مذكور موقعيت اجتماعي ,كاري و يا محبوبيتش را از دست بدهد.

بخش اعظمي از عادت زيرآب زني در افراد به گذشته ,روشهاي تربيتي و نوع زندگي خانوادگي افراد بستگي دارد.بخش ديگري از اين پديده اجتماعي به سازمان ها و افرادي كه گزارش هايي از اين دست را مي پذيرند هم بستگي دارد.

انواع زير آب زني:

1. ارائه گزارش نادرست در خصوص يك فرد

اين بدان معني است كه عملي كه از سوي فردي سر نزده است به وي نسبت داده شود و تلاش شود با استفاده از شواهد و مدارك ساختگي كاري را به فردي نسبت داده يا از او سلب كنند.

2. ارائه گزارش صحيح در خصوص يك فرد

در اين شيوه يك عمل نادرست فرد برجسته شده و با بزرگ نمايي به رئيس گزارش مي شود تا به اين ترتيب موقعيت كاري وي تضعيف شود و يا آنكه جايگاه اجتماعي او تخريب گردد.
3. تركيب اطلاعات صحيح و نادرست در خصوص يك فرد

زيرآب زن حرفه اي معمولا از اين شيوه براي دستيابي به اهداف خود بهره مي برد بدان معنا كه كارها و رفتار هاي كسي كه قصد تخريب او را دارد به شيوه دلخواه خودش تفسير كرده و نظرات شخصي خودش را به ديگران القا مي نمايد.
راهكارها:

1.در صورتي كه زير آب زن غير حرفه اي از نخستين روش براي تخريب شما بهره برده باشد و عمل غير واقعي را به شما نسبت داده باشد تنها كافي است كه پس از اطلاع از زير آب زني فرد مذكور حقيقت را آشكار كنيد. در اين موارد توصيه اكيد بر آن است كه پس از افشاي عمل فرد مذكور هيچ گونه برخوردي با او انجام ندهيد اين امر علاوه بر اينكه او را شرمنده خواهد كرد بر بزرگي و اعتبار شما هم خواهد افزود.

2. در صورتي كه كار نادرستي انجام داده ايد و فرد زير آب زن با استفاده از اشتباه خود شما موقعيتتان را متزلزل نموده است بهترين راهكار اين است كه اشتباه و خطاي خود را بپذيريد . همچنين ياد آور شويد كه هيچ فردي خالي از عيب و اشكال نيست.

با چنين فردي رفتاري محتاطانه داشته باشيد. بعدها مي توانيد طي يك صحبت دوستانه از او بخواهيد پيش از گلايه از شما اشكالاتتان را به خودتان بگويد تا شما آنها را اصلاح نماييد.
3. زير آبزناني كه از روش سوم يعني تركيب واقعيت و دروغ استفاده مي كنند به شدت حرفه اي بوده و معمولا در شرايطي دست به كار مي شوند كه قصد نابودي شما را دارند و به فكر تصاحب موقعيت شغل و اجتماعي شما هستند.

در برخورد با اين افراد با يد دقت بسيار زيادي بكار ببريد همچنين با استفاده از دروغ هايي كه در خصوص شما گفته اند بكوشيد خود را از اتهامات مبرا كنيد.
بدترين شرايط زير آب زني اين است كه فرد مذكور به صورت ناشناس زيرآب زني كرده باشد و شما از هويت او مطلع نباشيد.

بحثي كه در اين خصوص بسيار مهم است آنست كه مديران بايد نهايت دقت خود را بكارببرند كه در دام زير آب زنان گرفتار نشوند ضرب المثل شنونده بايد عاقل باشد از مصاديق چنين مواردي است كه متاسفانه بعضا عاقل هم نيست!

سازمان ها و محيط هاي اجتماعي كه نسبت به بهداشت رواني در محيط كار بها مي دهند و بر پايه اصول مديريتي صحيحي بنا مي شوند كمتر با اين پديده مذموم اجتماعي دست به گريبان خواهند بود.

معمولا در هر سازماني افرادي هستند كه سبب توانايي هاشان مورد حسادت سايرين قرار مي گيرند اما اگر افراد حسود سلطه جو هم باشند مشكل زير آب زني بروز خواهد كرد.

امروزه رشته اي با عنوان روانشناسي صنعتي يا روانشاسي صنعت و مديريت وجود دارد كه متخصصان اين رشته چنين افرادي را شناسايي مي كنند و به صورت مشاوره اي و بهداشت رواني به آنها كمك مي كنند. تا از اين حقارتي كه دارند نجات يابند و كمك شان ميكنند تا به اين شيوه ها متوسل نشوند تا نه مزاحم ديگران شوند و نه خودشان را عذاب بدهند.


● سخن آخر:

مغزهاي بزرگ درخصوص ايده ها بحث مي كنند.

مغزهاي متوسط در مورد حوادث صحبت مي كنند.

مغزهاي كوچك در باره مردم گفتگو مي كنند.

همگي بر اين باور يم كه دنيا راه عبور است نه سراي ماندن ، پس اوقات گرانبهاي مان را به خوشه چيني زيبا ترين و بهترين اعمال صرف كنيم نه زشت ترين و بيهوده ترين آنها.

آيا بهتر نيست بجاي زير آب زني و حسادت با يكديگر رقابتي سالم داشته باشيم؟
 
parsine.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان