مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4435
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 19
همه : 5165398

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۹

گزارش دروغ و چاپلوسانه

    نقل است كه در جريان لشكركشي نادرشاه افشار به هندوستان ، نادر و لشكريانش گرفتار سپاه دشمن شدند و بيم آن مي رفت كه در صورت نرسيدن نيروي كمكي هر آينه نادر دچار دردسر شود ؛ به همين جهت نادر دستور داد نامه اي نوشته شود تا هر چه سريع نيروي كمكي به سپاه وي ملحق شود.

كاتب ، نامه اي بدين مضمون نوشت كه « به سپاه قدر قدرت و قوي شوكت نادري گوشه ي زخمي وارد شده است. هر چند كه سپاه دشمن شكست خواهد خورد اما براي احتياط تعدادي نيروي كمكي به ميدان نبرد اعزام كنيد » 


    نادرشاه وقتي كه متن نامه را مطالعه كرد چنان نهيبي بر كاتب نامه زد كه اطرافيان را ترس و وحشت فرا گرفت ؛ نادر گفت مردك چه نوشته اي ؟! اين طور كه نوشته اي نيروي كمكي بر جنازه ي ما مي رسد! بنويس نادر و سپاهش در معرض خطر جدي هستند و هر چه سريعتر نيروي كمكي بفرستيد! 


    اين حكايت اهميت بيان حقيقت را مي رساند كه به خصوص در روزهاي سخت يك گزارش دروغ و يا چاپلوسانه مي تواند سپاهي را به شكست بكشاند و كشوري را نابود كند . گفتن حقيقت هر چند كه تلخ باشد اما پايان شيريني دارد و به همين جهت است كه معصوم (ع) مي فرمايد حقيقت را بگو هر چند كه تلخ باشد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۸

توريه و دروغ مصلحت آميز ، دروغ جايز يا واجب ، عهد و پيمان دروغ

الف) چيستي دروغ

ماهيت كذب در اخلاق و مقامات دين

كذب در اخلاق و مقامات دين، آن است كه ادعاي صفاتي چند كند، چون: خوف از خدا و رجا و صبر و شكر و تسليم و رضا و معرفت و زهد و امثال اين ها. و اسم آن ها را بر خود ببندد و از حقيقت و آثار آن ها بي خبر باشد و در او از لوازم آن ها اثري نباشد و چنين شخصي نيز كاذب است. مثلا ملاحظه مي كنيم كه چنانچه كسي از پادشاهي قهار، يا اميري صاحب اقتدار، به جهت خيانتي كه از او سر زده يا تقصيري كه مرتكب شده خائف شود، چهره او زرد، و نفس او سرد، و خواب و خوراك بر او دشوار، و عيش و تنعم بر او ناگوار، خاطر او پريشان، و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان مي شود. بلكه باشد كه: ترك اهل و عيال و مال و منال خود مي كند و در ولايات غربت به تنهايي مشقت مي سازد. و اين همه از خوف و بيم آن كسي است كه از او ترسيده. و اين خوف، خوف صادق و صاحب آن خائف است.
اما كسي كه دعوي ترس از پروردگار و خوف از كژدم و مار جهنم مي كند، هيچ اثري از آن در وجنات (1) احوالش ظاهر نه، بلكه شب و روز به خورد و خواب مشغول و عمر او به عيش و عشرت مصروف، هر ساعتي چندين تقصير از او صادر مي شود و هر روزي معصيتي را مرتكب مي گردد و چنين شخصي كاذب، و اسم خوف را بر خود بسته است.
مخفي نماند كه: اين مقامات و مراتب را با نهايتي متصور نيست تا ممكن باشد احدي به نهايت آن ها برسد. بلكه از آن ها هر كسي را يك نصيبي داده اند.
پس بنده صادق در جميع مقامات دين عزيز و ناياب است.
و ا ز علامت صدق در اين مقام، آن است كه همه شدايد و مصايب را تحمل نمايد. و زبان به اظهار آن ها نگشايد. عمر خود را به طاعت و عبادت صرف نمايد و آن ها را ا خلق بپوشاند.
مروي است كه: «به موسي بن عمران وحي رسيد كه چون من بنده اي از بندگان خود را دوست دارم او را مبتلا مي سازم به بلايي كه كوه ها توانايي تحمل آن را نداشته باشند، تا بيم در دعواي (2) بندگي و محبت، صادق است يا نه. پس اگر او را صادق و صابر يافتم او را ولي و حبيب خود قرار مي دهم. و اگر بي صبر و جزع ناك ديدم، كه به هر جا زبان شكوه مي گشايد، او را مخذول (3) و منكوب (4) مي سازم و هيچ باك ندارم (5) ». (6)


ماهيت كذب در كردار و گفتار

كذب در كردار و اعمال آن است كه: در ظاهر اعمالي از او سر زند كه دلالت كند بر خوبي در باطن او، و باطن او از آن بي خبر بوده باشد. يعني باطن او موافق ظاهر نباشد و صدق در آن، اين است كه باطن و ظاهر يكسان و مطابق بود. يا باطن از ظاهر بهتر و آراسته تر باشد و اين مرتبه از صدق، اشرف و افضل از صدق در گفتار است.
از اين جهت مكرر سيد بشر اين مرتبه را از حضرت آفريدگار مسئلت مي نمود (7) و در اخبار وارد است كه: «چون پنهان و آشكار بنده مؤمن يكسان بوده باشد، خداوند عالم به او بر ملائكه مباهات مي كند و مي فرمايد: بنده ي حق من اين است.» (8)
بعضي از اكابر فرموده است: «كيست مرا نشان دهد به شخصي كه چشم او در تاريكي شب ها گريان است. و لب او روزها در محافل، خندان باشد». (9)
همچنان كه طلاي بي غش در بازار، رايج و در عوض آن هر چه خواهي مي دهند، و آن چه در آن غش باشد به تو رد مي كنند و آرزوي تو از آن بر نمي آيد و شكي نيست هر عملي را كه در آن غش باشد كه ظاهر آن آراسته و باطن آن موافق ظاهر نباشد رد به تو مي شود.
قلب روي اندود (10) نستانند در بازار حشر
خالصي بايد كه از آتش برون آيد سليم (11)
كي دروغي قيمت آرد بي زراست؟!
در دو عالم هر دروغ از راست خاست
راست را ديد او رواجي و فروغ
بر اميد او روان كرد او دروغ (12)
كذب، چون خس باشد و دل، چون دهان
خس نگردد در دهان، هرگز نهان
تا در او باشد، زباني مي زند
تا بد آتش از هان، بيرون كند (13)


ب) مذمت كذب

مذمت كذب در كلام پيامبر صلي الله عليه و آله و بزرگان دين

گفتار و سوگند دروغ از زشت ترين گناهان و بدترين عيب هاست. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «خيانت بزرگي است كه به برادرت سخن بگويي و او تو را تصديق كند در حال كه تو به دروغ گفته اي». (14)
«ابن مسعود» (15) گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: بنده همواره دروغ مي گويد و آن را طالب است تا اين كه نام او در پيشگاه خدا جزء كذاب ها نوشته مي شود». (16)
پيامبر صلي الله عليه و آله بر دو مرد گذشت كه گوسفندي معامله مي كردند و سوگند مي خوردند. يكي از آن ها مي گفت: «به خدا از اين مبلغ كم نمي كند و ديگري مي گفت: «به خدا بيشتر از اين مبلغ نمي دهم.» سرانجام خريدار گوسفند را خريد پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «يكي از آن ها موجب گناه و كفار شده است». (17)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «دروغ روزي را كم مي كند». (18)....
و نيز فرمود : «بازرگانان گنه كارند»، عرض شد: «اي رسول خدا! مگر خدا خريد و فروش را حلال نكرده است؟» فرمود: «چرا ولي آن ها سوگند مي خورند و گناه مي كنند و در سخن دروغ مي گويند». (19)
و نيز فرمود: «خدا در روز قيامت با سه نفر سخن نمي گويد و به آنان توجه نمي كند و آنها را پاك نمي گرداند: كسي كه بخشش خود منت مي گذارد، و آن كه كالاي خود را با سوگند ترويج مي كند و كسي كه لباس خود را متكبرانه رها مي سازد». (20)
پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: «هر كس به خدا سوگند ياد كند و به اندازه بال پشه اي دروغ در آن داخل كند، تا روز قيامت به صورت نقطه اي در قلبش خواهد بود». (21)
پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: «سه گروه اند كه خدا با آنان سخن نمي گويد و در روز قيامت به آن ها توجه نمي كند و آنان را پاك نمي سازد و براي آنان عذاب دردناكي است: پير زناكار، سلطان كذاب و فقير متكبر». (22)
«عبدالله بن عامر» (23) گويد: «پيامبر خدا به خانه ما آمد در حالي كه من طفلي خردسال بودم پس براي بازي رفتم، مادرم گفت: عبدالله بيا به تو چيزي بدهم، پيامبر فرمود: چه مي خواهي به او بدهي؟ مادرم عرض كرد: خرما، پيامبر فرمود: اگر به او خرما ندهي گناه يك دروغ بر تو نوشته مي شود». (24)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «اگر خداي متعال به عدد اين سنگ ريزه ها به من شتر و گاو و گوسفند بدهد آن ها را ميان شما تقسيم مي كنم و مرا بخيل، كذاب، ترسو نخواهيد يافت». (25)
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي كه تكيه كرده بود فرمود: «آيا شما را از بزرگ ترين گناهان كبيره خبر دهم؟ شرك به خدا، نارضايي والدين، آن گا نشست و فرمود: آگاه باشيد ديگر از گناهان كبيره گفتار دروغ است». (26)
ابوذر گويد: «پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: سه گروه اند كه خدا دوستشان دارد: مردي كه در ميان گروهي است و خود را براي كشته شدن مهيا مي كند تا اين كه كشته مي شود و خدا فتح را نصيب او و يارانش مي كند و مردي كه همسايه بدي دارد و آزارش مي دهد و او بر آزار همسايه صبر مي كند تا مرگ يا نقل مكان آن ها را از يكديگر جدا سازد. و مردي كه با گروهي در سفري يا با گروهي جنگجو باشد شب هاي زيادي راه بروند تا آن جا كه دوست بدارند براي استراحت روي زمين بخوابند. پس فرود آيند و از يارانش دور شود و نماز بگزارند تا يارانش براي كوچ كردن بيدار شوند.
سه گروه اند كه مورد خشم خدايند: بازرگان و فروشنده اي كه بسيار سوگند مي خورد و فقير حليه گر و بخيلي كه بسيار منت مي نهد». (27)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «واي بر كسي كه حرف مي زند و براي خنديدن مردم دروغ مي گويد. واي بر او واي بر او.» (28) نيز فرمود: «در رؤيا ديدم مردي كه نزد من آمد و گفت: برخيز. پس برخاستم. ناگاه دو مرد را ديدم كه يكي ايستاده و ديگري نشسته بود. در دست مرد ايستاده آهني سر خميده بود كه به دهان مرد نشسته فرو مي برد. سپس آن را جا به جا مي كرد تا به پشت گردنش (شانه اش) مي رسيد، آن گاه آهن را مي كشيد و به سمت ديگر دهانش فرو مي برد و آن را مي كشيد و لب ديگر به حال اول باز مي گشت. پس به مردي كه مرا بر پا داشت گفتم: اين چيست؟ گفت: مردي كذاب است كه تا روز قيامت در قبرش عذاب مي شود». (29)
از جمله خصوصيات فرزند آدم نطق و بيان است و اين عين نعمت است و چون كسي به دروغ معروف شود، بر وي اعتماد نكنند و چون اعتماد نكنند، در نطق وي منفعتي نماند و با ستوران (30) ديگر مساوي شود، بلكه بدتر باشد از ستوران ديگر كه اگر از ستوران ديگر منفعت نطق نيست، مضرت نطق نيست. و چون بر سخن اين دروغ گوي كسي اعتماد كند و آن دروغ باشد ضرر سخن به وي رسد، پس از ستوران بدتر باشد. (31)
از دروغ بركنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواري است، اما دروغ بر لب پرتگاه هلاكت و خواري است. (32)
بنده دروغ مي گويد و دروغ مي گزيند، تا به آنجا رسد كه او را به نزديك خدا «كذاب» گويند، يعني دروغ او را ملكه شود، آن گاه از آن باز نتواند ايستاد.
دروغ، روزي بكاهاند، واي بر آن كه حديث دروغ مي گويد تا قومي را به خنده آورد، واي بر او، واي بر او. (33)
از دروغ بپرهيز، كه دروغ نبود إلا از خواري و فرومايگي رأي و جهل به عواقب؛ و مضرت دروغ بر صاحبش است.
هيچ چيز فرومايه تر از دروغ نيست، در دروغ زن هيچ چيز نباشد. (34)
مرد فصيح و با بلاغت كسي بود كه همه راست گويد، و دروغ به آن آميخته نكند. (35)
روايت كردند كه سفيان ثوري كه گفت: «پيغامبر صلي الله عليه و آله فرمود... هر كه دروغي بگفت، دور گردد ازو دو فرشته يك ساله راه و هزارگناه بر وي نويسند».
و نيز فرمود كه: «چون مؤمن دروغي بي عذر بگويد، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت كنند و گند از دهانش بيرون آيد و حمله العرش(36) بر وي لعنت كند و هفتاد زنا بر وي نويسند كمترين چنان كه با مادر زنا كند».
و «عبدالله عباس» (37) گفت: «از دروغ زن بوي بهشت نيايد». (38)
گفته اند: چهار سخن مگوي و ديگر هر چه گويي باكي نيست: اول دروغ مگوي، دوم از خداي گله مكن، سيم خود را مستاي، چهارم [مردمان] را منكوه (39). (40)
سزاوار است كسي كه به سخن شكوفه مي آورد، به كردن ميوه آورد، يعني چون بگويد بكند. هيچ عار زشت تر از دروغ نيست. (41)
حكيمي گفت: «پنج چيز پنج چيز را ببرد: خشم، آزرم را ببرد و نياز، شرم را ببرد و كبر، دين را ببرد و طمع، حميت(42) را ببرد و دروغ، آبروي را ببرد». (43)
دروغ رسوا كننده بوده، دروغ زن پيوسته به سوگند استشهاد كند تا سخن او باور دارند؛ زبان علم راست گفتن است.
از سوگند به پرهيز در حال راست گفتن! اما دروغ البته خود مگوي در هيچ حال.
گفتي كه در آن گفته سوگند بسيار خورند، دليل بود بر آن كه اهل آن گفت، دروغ زن باشند. با دروغ زن راست مگوي كه در شك افتد.(44)
از «عبدالله بن جراد» روايت شده از پيامبر صلي الله عليه و اله پرسيد و عرض كرد: «اي پيامبر خدا! آيا مؤمن زنا مي كند؟ فرمود: گاه ممكن است، عرض كرد: اي رسول خدا! آيا مؤمن دروغ مي گويد؟ فرمود نه. آن گاه پيامبر اين آيه را آورد: «انما يفتري الكذب الذين لا يؤمنون». (45)
«ابوسعيد» گويد: «شنيدم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در دعا عرض مي كرد: خدايا! دلم را از نفاق پاك و مرا از زنا و دروغ حفظ كن (46)». (47)
آن از جمله گناهان كبيره، بلكه قبيح ترين گناهان و خبيث ترين آن ها است. صفتي است كه آدمي ر در ديده ها خوار و در نظرها بي وقع و بي اعتبار مي سازد و سرمايه خجالت و انفعال و باعث دل شكستگي و ملال. سبب و اساس ريختن آبرو در نزد خلق خدا و باعث سياه رويي دني و عقبي است و آيات در مذمت اين صفت بسيار، و اخبار در نكوهش آن بي شمار است.
خداوند كريم مي فرمايد:
«إنما يفتري الكذب الذين لا يؤمنون». (48)
يعني: «اين است و جز اين نيست كه به دروغ، افترا مي بندند كساني كه ايمان به خدا ندارند».
[پيامبر خدا] فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگ ترين گناهان كبيره و آن شرك به خدا و عقوق والدين و كذب است». (49)
و حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «بنده اي مزه ايمان را نمي يابد تا دروغ را ترك كند، خواه دروغ از روي شوخي و هزل باشد يا از جد».
و حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «خداي تعالي از براي بدي، قفل ها قرار داده است، كليد اين قفل ها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب».
و فرمود كه: «دروغ، خراب كننده بناي ايمان است».
از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام مروي است كه: «جميع اعمال خبيثه در خانه اي است و كليد آن خانه دروغ است».
مخفي نماند كه: بدترين انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه عليهم السلام است، يعني كسي مسئله اي گويد كه مطابق با واقع نباشد، يا حديثي دروغ نقل كند و امثال اين ها.
و همين قدر در مذمت دروغ بر ايشان كافي است كه: «روزه را باطل مي كند و باعث وجوب قضا و كفاره مي شود و بنابر اقوي، همچنان كه در كتب فقه مسطور است». (50)
موسي عليه السلام گفت: «پروردگارا! كدامين بنده ات از نظر عمل بهتر است؟» فرمود: «كسي كه زبانش دروغ نگويد و دلش گناه نكند و فرجش زنا ننمايد.»
لقمان به پسرش گفت: «پسركم! از دروغ بپرهيز چرا كه مانند گوشت گنجشك لذيذ است و به زودي صاحب دروغ را كباب مي كند».
پيامبر صلي الله عليه و اله در مدح راستگويي گفت: «چهار خصلت است كه هر گاه در تو باشد هر چه از دنيا از دست بدهي به تو زياني نمي رسد: گفتار راست، نگهداري امانت، خوش خويي، رعايت عفت در خوراك». (51)
علي عليه السلام فرمود: « بزرگ ترين گناه در نزد خدا زباني است كه بسيار دروغ بگويد و بدترين پشيماني ها پشيماني روز قيامت است».
«مالك بن دينار» (52) گويد: «در يكي از كتاب ها خواندم: خطبه هر خطيبي بايد بر كردارش عرضه شود، اگر راستگو بود تصديق مي شود و اگر دروغگو باشد لب هايش با قيچي آتشين بريده مي شود، و هر چه بريده شود دوباره گوشت برويد».
«ابن سماك» (53) گويد: «عقيده ندارم كه بر دروغ نگفتن پاداش داده شوم؛ زيرا با بي ميلي آن را ترك مي كنم». (54)
چون حرمت كذب را دانستي، پس اگر اعتقاد به خدا و رسول، و ايمان به روز جزا داري، بايد از آن اجتناب كني و خود را از آن نگاه داري.
طريقه خلاصي از آن، اين است كه: پيوسته آيات و اخباري كه در مذمت آن رسيده در پيش نظر خود داشته باشي و بداني كه دروغ گفتن، باعث هلاكت ابدي و عذاب اخروي است. پس از آن ملاحظه نمايي، كه هر دروغگويي در نظرها ساقط و در ديده ها خوار و بي اعتبار است و احدي اعتناء به سخن او نمي كند. و پست و ذليل و خوار مي گردد.
راستي كن كه راستان رستند
در جهان راستان قوي دستند (55)
ج) علاج كذب

عادت نكردن به دروغگويي

علاج كذب آن است كه: به دروغ عادت مكن تا وقت مردن دروغ نگويي و آن كفر است و چون دروغ عادت شود، طبع بيش نه اشكيبد (56) و هر روز زيادت گفتن گيرد. و دروغ هر آينه افترا است بر خداي عز و جل. از بهر آن كه دروغ صفت اخبار است و از هر چه خبر كند، كعني آن بود كه خداوند تعالي آن چيز را آفريده است يا آفريده باشد، گويند كه نه آفريده است. (57)


حفظ زبان از دروغ

زبان را از دروغ گفتن نگاه بايد داشت كه بسيار كلمات است كه زبان بگويد و آدمي به نظر حقارت بدان نگرد و آن كلمه سبب فساد و هلاك بنده گردد در هر دو جهان.
زبان از جهت ياد كردن و قرآن خواندن و علم گفتن و در قرآن چنين فرموده است كه: «و قولوا قولا سديدا» (58) و سيد عالم عليه السلام مي گويد: هر كه به خداوند تعالي و به قيامت ايمان دارد، گو سخن خير گوي. يعني ذكر خداي گوي. يا خاموش شود كه «من صمت نجا» (59) و آن آفت از زبان خيزد از هيچ آلت ديگر نخيزد كه مدار كفر و اسلام در اقرار و انكار بر زبان است و از اين جاست كه سيد عالم عليه ا راه مشروع براى رسيدن به هدف‏هاى خود قدمى بر نداشته‏اند با اين كه درصورت ظاهر، راه نامشروع و نزديك‏ترى براى رسيدن به هدف داشته‏اند. بيان اين‏سخن احتياج به تفصيل دارد.

به هر حال، دروغ ناروا و ناپسنديده هيچ وقت روا و پسنديده نخواهد شد. آرى،موارد استثناى آن، جايى كه مزاحمت‏با محذور اهمى پيدا كند، ان شاء الله در آينده‏توضيح داده خواهد شد.

شايد سخن غزالى نمونه‏اى از طرز فكرى است كه در ميان برادران اهل سنت‏معمول است، چون بعضى از آن‏ها براى تنظيم و ترويج مقاصدى كه به نظر خود،مقدس مى‏دانند، دروغ را روا مى‏شمرند. در فضايل و مناقب اقطاب و مرشدها وصحابه، مطالب بسيارى جعل مى‏كنند. بسيارى از اين جاعلان، مردمان مقدس‏بوده‏اند و به عقيده خود به قصد نيكو كارى اين كار را كرده‏اند و شايد انتظار ثواب هم‏از خداى داشته باشند.

گواه بر اين سخن

ابو عصمت‏يكى از جاعلان احاديث فضايل خواندن سوره‏هاى قرآن است.هنگامى كه از وى پرسيدند: چرا چنين حديثى را جعل كردى و به ابن عباس نسبت‏دادى؟ در جواب گفت: ديدم مردم از خواندن قرآن دست كشيده‏اند، اين را جعل كردم‏تا رغبت مردم به خواندن قرآن افزوده گردد.

در علم دراية الحديث مى‏گويند: جاعلان احاديث‏خود به دسته‏هايى تقسيم‏شده‏اند كه از همه آن‏ها خطرناك‏تر مردمى بودند كه به زهد و تقوا و ترك دنيا شهرت‏داشتند. اينان احاديثى به قصد خير خواهى جعل كردند و مسلمانان بر اثر حسن ظن،مجعولات آن‏ها را پذيرفتند.

دروغ مجانى

سياه بخت‏ترين دروغ گوها، دروغ گويى است كه بدون هدف دروغ بگويد. اوبدون آن كه از دروغ گويى، سودى براى خويش در نظر بگيرد، دروغ مى‏گويد.بسيارى از اوقات، هيچ گونه منظورى از دروغ گفتن ندارد، نه شخصى و نه اجتماعى‏ولى باز هم دروغ مى‏گويد (با دوست دروغ مى‏گويد، با دشمن دروغ مى‏گويد، باخويش دروغ مى‏گويد، با بيگانه دروغ مى‏گويد) گويا براى او، دروغ، طبيعت ثانوى‏شده است. من نمى‏دانم اين گونه مردم چه فكر مى‏كنند. او چگونه فكر مى‏كند. آيادروغ گويى براى آن‏ها شكر شده؟ آيا عادت شده؟ آيا راست گويى براى آن‏ها دشوارگرديده؟ نمى‏دانم. آيا خودشان مى‏دانند؟

تحريف نيز از اقسام دروغ است

دروغ به سخنى كه از ريشه دروغ باشد، منحصر نيست، بلكه تحريف نيز ازمصاديق دروغ است. تحريف، سه جور است:

يكى آن كه سخن كسى را انسان دگرگونه نقل كند;.

ديگر آن كه از خويش بر سخن او بيفزايد;.

سوم آن كه از سخن او كم كند و باقى مانده را منحصرا به او نسبت دهد، نه آن كه‏قسمتى از سخن كسى را نقل كند.

اين گونه دروغ‏هاى تحريفى در نقل احاديث رسول خداصلى الله عليه وآله فراوان است. اگركسى بخواهد از تفصيل آن اطلاع پيدا كند به كتاب عبقات الانوار علامه عالى مقام، سيدحامد حسين نيشابورى هندى رجوع كند. عبقات كتابى است كه گمان ندارم بشر بتوانددر آن موضوع، بهتر از آن بنويسد، چون اين محقق بزرگ، سخن را تمام كرده است.

تكذيب راست نيز دروغ است

اگر كسى سخنى به راستى بگويد و شما او را تكذيب كنيد و سخنش را دروغ‏بشماريد، خود دروغى است كه شما مرتكب شده‏ايد.

پيغمبران خدا در تاريخ دعوت به خدا، بسيار گرفتار اين گونه خسان شده‏اند. قرآن‏به اين تكذيب‏ها اشاره مى‏كند. بايد متوجه باشيد، مبادا سخن كسى را به زودى تكذيب‏كنيد، به ويژه سخنان زير دستان را، چون تكذيب‏ها، بيش‏تر شامل حال آنان مى‏شود،چون اربابان اگر دروغ آشكار هم بگويند، كسى آنان را تكذيب نخواهد كرد، بلكه‏متملقان و چاپلوسان تصديق مى‏كنند و بر صحت كلام آن‏ها تاييداتى نيز مى‏آورند!

انكار حق، از مصاديق دروغ است

اگر كسى از شما طلبى داشته باشد، شما آن را منكر شويد دروغ گفته‏ايد. اگرسخنى گفته‏ايد سپس منكر سخن خود شويد دروغ گفته‏ايد. اگر اقرارى كرده‏ايد،سپس انكار كنيد، دروغ گفته‏ايد و عذابى كه خدا براى گناهكاران، آماده كرده است‏براى خود خريده‏ايد.

بار پروردگارا، خودت ما را به راه راست، هدايت‏بفرما و از اين بدبختى وروسياهى نجاتى عنايت‏بفرما.

پى‏نوشتها:

1) الكافى، ج 2، ص 338، باب الكذب، ح 2.

2) المحجة البيضاء، ج 5، ص 244.

http://www.tarbiat.org/old/MOZOOAT/095/A/14.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۶

گواهي دروغ  ،  سوگند دروغ   

يكي از بدترين انواع دروغ، شهادت دروغ و قسم دروغ است. خداوند اجتناب از گواهي دروغ را يكي از صفات مومنان مي شمارد: «و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما: و كسانى كه گواهى دروغ نمي دهند و چون بر بيهوده و ناپسند بگذرند بزرگوارانه مى گذرند»(فرقان، 72).

واژه «زور» در اصل به معني انحراف از حق است، و اين معني داراي مصاديق متعددي مانند: باطل، دروغ، موسيقي حرام، ظلم و تعدي مي باشد، اما بر اساس روايات، اين واژه بيشتر در مورد دروغ، تهمت و مجالس بيهوده و غناء و باطل استعمال شده است. در مورد معني «شهادت زور» كه در آيه بالا از آن نهي شده و ترك آن از ويژگي هاي بندگان ممتاز خداوند شمرده شده است، مفسران دو معني ذكر كرده اند كه هيچ مانعي ندارد كه منظور از آيه فوق، هر دو معني باشد: 1ـ آنان گواهي به دروغ نمي دهند، امضاي ناحق نمي كنند، امور باطل را تأييد نمي نمايند 2ـ آنها در مجالس عياشي و ساز و آواز باطل شركت نمي كنند، و با حضور خود، مجالس لغو و بيهوده و پديد آورندگان آنان را تأييد نمي نمايند. گواهي دروغ يا امضاي ناحق، همان تهمت است كه از گناهان كبيره و حق الناس بوده، و در زبان آيات و روايات به عنوان بهتان مطرح است كه گناه مضاعف مي باشد، زيرا هم دروغ است و هم با گواهي به آن حقي را باطل و باطلي را حق جلوه مي د و موجب پايمال شدن حقوق ديگران مي شود. بزرگي گناه بهتان و تهمت كه همان گواهي به دروغ است آن چنان در نابودي ايمان اثر دارد كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اذا اتهم المؤمن أخاه، انمات الايمان في قلبه، كما ينمات الملح في الماء» كسي كه به برادر ديني اش تهمت بزند، ايمان در قلب او چنان ذوب مي شود كه نمك در ميان آب ذوب مي گردد.

به همين نسبت، مجازات الهي و كيفر اخروي تهمت زننده، بسيار سخت و كمر شكن است، ابي يعفور نقل مي كند؛ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «كسي كه به مرد يا زن با ايماني تهمـت بزنـد، و صفتي كه در او نيست به او نسبت دهد، خداوند در قيامت او را از ميان آبي بسيار متعفن بيرون مي آورد.» .و معلوم است كه چنين كسي در قيامت در پيش روي مردم چهره بسيار پليد و بوي كريه و تنفرآميزي خواهد داشت.

در حديث ديگر آمده: رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «من بهت مؤمنا أو مؤمنة او قال فيه ما ليس فيه، اقامه الله يوم القيامة علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه كسي كه به مرد يا زن با ايماني تهمت بزند، يا چيزي به آنها نسبت دهد كه در آنها نيست، خداوند او را در قيامت بر روي تلي از آتش، متوقف مي كند، تا از بند آن تهمت (با راضي شدن متهم) آزاد گردد». روزي پيامبر(صلي الله عليه و آله) جان كندن سخت كافران را هنگام مرگ، براي حضرت علي(عليه السلام) بيان مي كرد و مي فرمود: «عزرائيل سيخي آتشين نزد كافر بياورد، و به وسيله آن روح كافر را از كالبدش خارج سازد، و در اين هنگام جهنم صيحه مي كشد.» حضرت علي(عليه السلام) پرسيد: آيا از امت تو كسي هست كه اين گونه به سختي قبض روح گردد؟پيامبر(صلي الله عليه و آله) در پاسخ فرمود: «نعم، حاكم جائر، و آكل مال اليتيم ظلما و شاهد زور »: آري (سه كس اين گونه قبض روح مي شوند) حاكم ستمگر، و خورنده مال يتيم از روي ظلم، و كسي كه گواهي دروغ بدهد.

بايد توجه داشت كه گواهي به دروغ، داراي انواع گوناگوني است مانند: تهمت هاي سياسي، تهمت هاي ناموسي، تهمت هاي مالي و اقتصادي، و... در ميان اين تهمت ها و گواهي هاي دروغين، تهمت هاي سياسي و ترور شخصيت، گناه نابخشودني و بسيار بزرگي است، زيرا داراي بازتاب ويرانگر و شومي است، موجب آسيب رساني به موقعيت اشخاص محترم شده و پيامدهاي شومي را براي اشخاص و جامعه خواهد داشت، اين گونه تهمت ها در بعضي از موارد مانند ايام انتخابات رواج بيشتري مي يابد، كمترين مكافات آن اين است كه تهمت زننده، بايد كاري كند كه ذهن همه كساني را كه آن تهمت را شنيده اند، پاك كند، و آشكارا اعلام كند كه من دروغ گفته ام و آن كس منزه از اين نسبت هاي ناروا است.

هم چنين تهمت ناموسي داراي گناه شديدتر و مجازات سنگين تر است، به طوري كه علاوه بر مجازات سخت اخروي در دنيا نيز داراي كيفر سخت است. چنان كه در قرآن كريم مي خوانيم: «والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون: و كساني كه به زنان پاكدامن تهمت مي زنند، سپس چهار شاهد (در نزد قاضي) براي مدعاي خود نمي آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد، و گواهيشان را هرگز نپذيريد، و آنها همان فاسقانند»( نور، آيه 4)

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند: «شاهد الزور كعابد الوثن: شاهد دروغ مانند بت پرست است ». و ايشان در مورد نكوهش سوگند دروغ فرمودند: «تاجران فاجرند» پرسيدند: يا رسول الله، مگر نه اين است كه خداوند خريد و فروش را حلال كرده؟ فرمود: «آرى و ليكن سوگند مى خورند و گناهكار مى شوند، و دروغ مى گويند». و همچنين فرمودند: «سه نفرند كه در روز قيامت خداوند با آنها سخن نمي گويد و به آنها نمي نگرد (نظر لطف و رحمت خود را از آناه بر مي گرداند ) و آنها را پاك نمي كند: كسى كه با بخشش خود منت گذارد، و كسى كه قسم دروغ مي خورد كه جنس خود را بيشتر از قيمت واقعى خريده است، و كسى كه جامه خويش [از روى تكبر] چندان دراز كند كه وقتى راه رود به زمين برسد». و فرمودند: «هيچ كس به خدا سوگند نمى خورد كه در آن به قدر بال پشه اى [خلاف واقع ] داخل كند، مگر آنكه نقطه اى سياه تا روز قيامت در دلش خواهد بود». و فرمودند: «سه نفرند كه خداوند آنان را دشمن مي دارد: تاجر يا فروشنده اى كه بسيار قسم مي خورد، و فقير متكبر، و بخيل منت گذار».

به داستان زير در مورد سر انجام سوگند دروغ توجه كنيد: شخص دروغ گويى به منصور دوانيقى – حاكم مستبد عباسى - گزارش داد كه امام جعفرصادق (عليه السلام) در فكر قيام بر ضد دولت مى باشد و غلامش معلى را به سوى شيعيان فرستاده تا مال و اسلحه جمع كند. منصور خشمگين شده و به امير مدينه نامه نوشت كه امام را به بغداد بفرستد. امام رهسپار عراق شد. هنگامى كه نزد منصور رسيد، پادشاه عباسى در آغاز به حضرتش احترام نمود، ولى پس از اندى، عتاب آغاز كرد و سخنانى بر خلاف ادب ازاو سر زد، سپس گفت: شنيده ام كه معلى براى تو مال و اسلحه جمع مى كند. امام تكذيب كرده و فرمود: اين سخن، افترا و دروغ است. منصور كه حال را چنين ديد، گزارش دهنده را بخواست. آن مرد از حضور امام شرم نكرد و گفت: هر چه گفته ام واقعيت دارد. امام فرمود: سوگند بخور! آن مرد كه آماده سوگند شد، صيغه قسم را چنين اجرا كرد: «والله الذي لا اله الا هو الطالب الغالب الحي القيوم». امام فرمود: صبر كن! هر طور كه من گفتم، سوگند بخور! سپس فرمود: بگو! ازحول و قوه خدا بيرون باشم و در حول و قوه خودم داخل باشم، اگر آن چه گفته ام دروغ باشد. دروغ گو صيغه قسم را همان طور اجرا كرد و همان دم افتاد و مرد. 
 
  http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=12387


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

أسوء القول الهذر

بدترين سخن گفتن ، ياوه گويي است .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : 946


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۵

روش هاي شناخت دروغگو

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاري با يكديگر شباهت بسياري دارند كه دانستن برخي از خصوصيات آن ها به ما كمك مي كند تا حدودي انسان دروغگو را بشناسيم .

 برخي علائم و روشهايي كه باعث شناخت دروغگو مي شود عبارتند از :


▪ چشمان كساني كه دروغ مي گويند يا بازتر از حد معمول است يا دائما چشمهاي آنان به نقاط مختلف حركت مي كند. در عين حال آنها معمولا از نگاه مستقيم به شما احساس ناراحتي مي كنند و سعي مي كنند مستقيما به شما نگاه نكنند
▪ گاهي اوقات افراد دروغگو بخشي از صورت يا دهانشان را هنگام حرف زدن مي پوشانند .
▪ وقتي از آنها سوال مي شود دماغ يا گوششان را به حالت عصبي مي خارانند
▪ فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حركت اضافي زيادي از خود بروز مي دهد
▪ در هنگام حرف زدن زياد تپق مي زنند و اشتباهات فراوان گفتاري را سعي مي كنند به گونه اي بپوشانند
▪ آنها هميشه كلي گويي مي كنند و بارها اين كليات را تكرار مي كنند و با اين كار تلاش مي كنند تا خودشان را قانع كنند
▪ آنها سعي مي كنند به گونه اي گيج و مبهم سخن بگويند و با اين كار به شما اجازه نمي دهند تا حرفهاي آنان را تجزيه كنيد
▪ هنگامي كه سعي داريد در مورد موضوع مورد بحث از آنها سوال كنيد بلافاصله موضوع بحث را عوض مي كنند
▪ حتي سوال شما را متوجه شوند چنين وانمود مي كنند كه سوال شما را نشنيده اند و با اين كار به بحث خاتمه مي دهند
▪ اگر مي خواهيد مطمئن شويد كه او دروغ كفته است چند روز بعد راجع به موضوعي كه در مورد آن دروغ گفته است از او سوال كنيد تا برايتان يك داستان با مظالب متفاوت تعريف كند
▪ اگر قدري به صحبت آنها شك داريد شما را متهم به بي اعتمادي مي كنند و خيلي سريع با اين كار به بحث خاتمه مي دهند .
▪ آدم هاي دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چيزي اظهار نظر مي كنند
▪ افراد دروغگو معمولا كساني هستند كه در زندگي شخصي يا خانوادگي دچار مشكل هستند. پس در مورد حرفهاي چنين افرادي بيشتر دقت نماييد
▪ خنده هاي بي دليل و بي گاه در هنگام صحبت كردن يكي ديگر از علائم افراد دروغگو است
▪ آدمهاي دروغگو هميشه سعي مي كنند حرفهاي زيبا و جذاب به زبان بياورند و با اين كار مي خواهند امكان كشف حقيقت را از ما سلب كنند
▪ نكته پاياني اين كه اگر چه شايد افراد دروغگو در كوتاه مدت بتوانند حقيقت را از ديگران پنهان كنند اما زمان باعث خواهد شد كه هميشه افراد دروغگو رسوا شوند و هيچ گاه حقيقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شايد مدت زمان طولاني پنهان بماند .


بيا تو جوان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۴ با شهامت بگوييد : نه !


شمار زيادي از افرادي كه دچار وسواس هاي فكري هستند، از ناتواني خود در «دفاع از خويش» براي «نه گفتن» و «اعتراض» گله مندند. به همين خاطر بخشي از افكار ناخوشايند خود از جمله سرزنش دروني شان را به اين موضوع نسبت مي دهند.
 آنها مي گويند: در بسياري از مواقعي كه در حالت رودربايستي قرار گرفته و نمي توانيم به تقاضاهاي تحميلي دوستان و خانواده «نه» بگوييم، فشار زيادي را تحمل مي كنيم و از آن جا كه اين نوع تقاضاهاي غيرمنطقي و تحميلي، بار كاري و گرفتاري زيادي را براي ما به وجود مي آورد، فشار ناشي از انجام آن ما را به شدت عصبي مي كند و آن وقت سرزنش از خود در قالب وسواس هاي فكري چرا، چطور و غيره شروع مي شود!
ـ چرا پذيرفتم؟ من كه خودم اين همه كار داشتم!
 ـ چطور به آنها بفهمانم كه «اين » وظيفه من نيست؟
ـ مگر من توقع نابجا از آنها دارم كه آنها در قبالش توقع دارند؟
 ـ آخر چرا من؟ با وجود اين همه آدم چرا يقه مرا گرفته؟
 ... و بالاخره تسليم شده و تن به انجام كاري مي دهند كه وظيفه آنها نيست.
 ترس و كمرويي ، يكي از مهم ترين موانع روحي براي اعلام اعتراض و ابراز احساسات و خواسته هاي ما در مقابل خواسته ها و نظرات تحميلي ديگران است.
 شايد بعضي از شما نيز از آن گروه افرادي هستيد كه در مقابل نظرات و خواسته هاي ديگران خيلي زود تسليم مي شويد و زمينه را براي سلطه جويي آنها فراهم مي سازيد! فقط به اين خاطر كه نمي توانيد اعتراض كنيد. حتي وقتي اطرافيان و دوستان مسأله را عنوان مي كنند، در پاسخ مي گوييد:
 ـ من نمي خواهم كسي را از خود برنجانم!
 ـ مي ترسم اگر «نه» بگويم، مشكلي پيش بيايد!
 ـ آخر، شما او را نمي شناسيد! به محض مخالفت، رفتاري از او سر مي زند كه به هيچ وجه نمي توان جلوي او را گرفت!؟
 بعضي ها طوري رفتار مي كنند كه انگار ما موظف به انجام كارها و يا خواسته هاي آنها هستيم! رفتار آنها نشان مي دهد كه قصد سلطه جويي دارند. اما در عين حال خودشان حاضر نيستند براي ديگران قدمي بردارند و زيركانه از انجام چنين خواسته هايي طفره مي روند.
 ذهنيت كودكانه اي كه زمينه ساز اين نوع سلطه جويي ها است چيزي شبيه به اين است كه به خاطر دوستي و معاشرت با ديگران بايد نيازهاي آنها را پيش بيني كرد، نسبت به آن حساس بود و در همه حال آمادگي انجام خواسته هاي ديگران را داشت. اگر آن را درك نكرديم، لايق دوستي و معاشرت نيستيم!
 اين نمونه هاي سلطه جويانه را اغلب درمناسباتي كه همه روزه با ديگران داريد، مشاهده مي كنيد. اعضاي خانواده ، همكاران ، همكلاسي ها، هم اتاقي ها و ديگران اين باور را در سر پرورانده اند و چه بسا سعي كنند با يك نگاه دلخور، غضب آلود و حتي با سكوت خود،درصدد سلطه جويي برشما برآيند تا رفتارتان را مطابق ميل آنها تغيير دهيد تا خداي ناكرده از دست شما عصباني و دلخور نشوند! در چنين وضعي ، اگر به اين نوع رفتارها كه هرگونه حق اعتراض و تصميم گيري را از شما سلب مي كند، تن دهيد، نه تنها از انجام كارهايي كه دوست داريد محروم مي شويد، بلكه مجبور مي شويد بر خلاف ميل خود كار كنيد.
 ▪ اعتراض و بهداشت رواني
 هريك از ما به عنوان پدر و مادر و يا هر عضو اجتماعي و خانوادگي لازم است به حق اعتراض، قاطعيت و تصميم گيري نزديكان و اطرافيان خود احترام بگذاريم و از فرهنگ قاطعيت و اعتراض جانبداري كنيم.
 بي توجهي ديگران به اين حقوق ما را گرفتار جسمي مريض، روحي بيمار و روابطي ناسالم مي كند. از اين رو به خاطر حفظ بهداشت و سلامت رواني جامعه، دفاع از فرهنگ قاطعيت ، وظيفه تك تك افراد آن جامعه است.
 ▪ انتظارات بيجا
 فكرش را بكنيد. براي خودتان برنامه مهمي داريد كه مستلزم صرف وقت و انرژي خاصي است و بايد در محدوده زماني معيني، انجام پذيرد كه ناگهان سر و كله يكي از دوستان و يا اقوامي پيدا مي شود كه اغلب بدون هماهنگي و در نظر گرفتن شرايط و وضع افراد، در زندگي ديگران سبز مي شود و انتظارات نامعقولي دارند كه به دور از توان و تحمل و موقعيت مخاطب آنهاست.
 ـ اگه مي شه، فردا به جاي من به فلان جا برو! من كاري دارم كه خودم نمي توانم بروم!
 ـ راستي به فلاني گفتم فردا بياد اداره شما، كارشو براش انجام بده!
 ـ اين را آوردم كه برام درستش كني همين امروز لازمش دارم!
 ـ اومدم با هم بريم خريد!
 ـ اومدم فلان چيز را ازت قرض بگيرم!
 ـ اومدم ماشينت رو بگيرم مي خوام باهاش چندروزي برم سفر!
 ـ اومدم خواهش كنم (نگو نمي تونم اگر خودت هم نمي توني، كسي رو برام پيداكن! ) فردا ساعت ۹ بيايي محضر ضامن من بشي!
 ـ يه كاري هست كه تو بايد برام انجامش بدي.
 و شايد حرف آخرش اين باشد:
 ـ اومدم روي سر تو خراب بشم!
 شايد بعضي از شماها بگوييد چه اشكالي داره هر كاري كه از دستم بربياد براي ديگران انجام مي دم! ناسلامتي ما بني آدميم كه اعضاي يك پيكرند!
 اين كه خيلي خوبه و جاي تشكر داره! اما اگر اين تقاضاها زود به زود و مرتب تكرار بشه چي؟
 عده اي مي گويند:
 ـ بستگي داره كه چه چيز و چه كاري را از آدم بخواهند؟ اگر بتوانم انجام مي دهم و اگر نتوانستم به راحتي «نه» مي گويم و جان خودم را خلاص مي كنم!
 اين يك جواب منطقي است و جاي هيچگونه بحثي ندارد. اما گروهي ديگر مي گويند:
ـ «من زير هيچ شرايطي نمي توانم به ديگران «نه» بگويم:
 و عده اي ديگر هم درگير ترس، ترديد و عذاب وجدان هستند و نمي دانند كه در چنين شرايطي چه بايد بكنند؟
 مرجع خير بودن و كمك كردن به ديگران ، نه تنها اشكالي ندارد، بلكه رفتاري خوب و خداپسندانه است. اما اين امر بايد به گونه اي باشد كه مشكلات جانبي و بار اضافي خارج از حد توانايي طرف مقابل، برايش ايجاد نكند.»
 مخاطب اين بحث كساني هستند كه از «نه گفتن» و «اعتراض» دچار احساس گناه و هراس مي شوند.
 خانمي مي گفت:
 ـ من هر بار كه در چنين شرايطي قرار مي گيرم بر سر دوراهي انتخاب واقع مي شوم. از طرفي گاهي خواسته هاي اطرافيان به گونه اي است كه انجام آن از حد توان ، تحمل ، شرايط و وقت و زماني كه بايد به آن اختصاص دهم ،خارج است . گاهي نيز خودم از صميم قلب مايل به انجام كارهاي ديگران كه وظيفه من هم نيست، نيستم! در مواقعي نيز افرادي به اين مسأله عادت مي كنند و مرتباً از من مي خواهند كه كارهايشان را به عهده بگيرم! درچنين شرايطي، وقتي «نه» مي گويم، دچار عذاب وجدان مي شوم و زماني هم كه «بله» مي گويم، از اين كه قاطع نيستم و كاري به من تحميل مي شود، از خودم متنفر مي شوم كه نمي توانم از حق خودم دفاع كنم!
 ▪ سرزنش دروني و وسواس هاي فكري
 تنفر از خود، سرزنش خود را نيز به دنبال دارد در اينجاست كه انسان با خودش تضاد پيدا مي كند و گفت وگوها و پرسش هاي يك طرفه دروني شروع مي شود. فرد سعي مي كند خودش به آنها پاسخ دهد و اين افكار وسواسي، به طور مرتب مشغله فكري او را تشكيل مي دهد.
 دختر جواني مي گفت:
ـ آنقدر فكرهاي تكراري مختلف در مغزم نمايان مي شود كه گاه بر اثر تراكم و فشار بيش از حد افكار، احساس مي كنم سرم بزرگ شده و حتي سرم وزن پيدا كرده و سنگين مي شود و به گردنم فشار مي آورد. درعين حال فكر مي كنم كه به زودي سرم منفجر خواهد شد.
 اگرافكار، شكل مرضي پيدا كنند، خلاصي از دست آنها بسيار مشكل است. به نمونه اي از گفت وگوهاي يك طرفه ذهني توجه كنيد:
 اگر «نه» بگويم، آيا دوستم دلخور نمي شود؟
 چرا شايد هم دلخور بشود. آن وقت چه اتفاقي مي افتد؟
 حتماً ميانه ما شكرآب خواهد شد!
 اگر پاسخ منفي بدهم ، آيا نخواهد گفت كه آدم خودخواهي هستم و يا بي معرفتم؟
 خب ، اگر قبول كنم و بله بگويم هم كه ناچار مي شوم هميشه جور ديگران را بكشم و اين جريمه و تاواني است كه بايد براي راضي نگه داشتن و زندگي كردن در كنار ديگران بپردازم! اه ... آخر به من چه.
 آن وقت ديگران چه مي گويند؟ آيا نمي گويند كه طرف «هالو» است؟
 ـ آخ امان از دست ديگران، بابا، يكي به من بگه كه چيكار كنم؟
 در واقع دلمان، چيزي را مي خواهد و بعضي ها انتظار ديگري دارند واحساس گناه نيز سد راه تصميم گيري براي انجام دادن يا ندادن كاري كه وظيفه ما نيست مي شود و مرتب ما را زير سؤال مي برد و ايجاد اضطراب مي كند.
 اما اگر از همان ابتدا با قاطعيت موضع خود را روشن كنيم كه اين كار وظيفه ما هست و يا نيست؟ دچار چنين وضعي نمي شويم. ايرادي هم ندارد زيرا ما از حق خود دفاع كرده ايم.
 «نه گفتن» به دعوت ها و ميهماني هايي كه تمايل به صرف وقت و انرژي براي آن نداريد و عملاً براي شما مقدور نيست و نيز فعاليت هاي اجتماعي و برنامه هاي اضافي و كارهايي كه در حد توان شما نبوده و يا به هرعلتي برايتان مقدور نيست و مشكلاتي را براي شما به بار مي آورد، مستلزم قاطعيت و احترام به خود و احساس حقانيت است.
 ▪ آسيب شناسي اعتراض نكردن
 قاطعيت و دفاع از حق خود، چارچوبي است كه مشاركت درست را در مناسبات انساني تضمين مي كند. رعايت حقوق قاطعيت اشخاص يعني اين كه كسي حق داشته باشد در مقابل انتظارات نابجاي ديگران «نه» بگويد و ديگران نيز او را درك كنند و به «نه گفتن» او ايرادي نباشد.
 بدون وجود يك چنين چارچوبي كه به هريك از ما امكان ابراز وجود و تصميم گيري در مقابل ديگران مي دهد، اعتماد و اطمينان جاي خود را به سوءظن مي دهدو دلسوزي به بدبيني مبدل مي شود. نبود اعتراض و قاطعيت در مقابل سلطه جويي و ظلم، يكي از عوامل بسيار مهم بزهكاري ها، فحشا، انحرافات، تبعيض ها و بيماري هاي رواني و اثرات مترتب برآن مانند خودكشي و آدم كشي است و چه بسا طلاق ها، جدايي ها، فرارها، توطئه ها و از هم پاشيدگي هاي خانوادگي به دليل نبود قاطعيت از روز اول زناشويي باشد.
 ▪ «نه گفتن» گستاخي نيست
 نه گفتن گستاخي نيست . استفاده از حق قاطعيت نوعي هنر است و نياز به انديشه، حوصله و آگاهي دارد.
 روانشناسي اعتراض مي گويد: قاطعيت و اعتراض ، خودخواهي و گستاخي نيست. پس وقتي كه قاطعانه عمل مي كنيد، احساس گناه نكنيد. اعتراض درست موجب اعتماد به نفس مي شود. پيدا كردن مهارت هاي كلامي مستدل و منطقي از اصول اوليه روانشناسي اعتراض است و كساني مي توانند قاطعانه «نه» بگويند كه داراي مهارت كلامي بوده و ديگران را در نپذيرفتن تقاضاي آنها مجاب و قانع كنند.
 ▪ هنگام «نه گفتن» احساس حقانيت كنيد
 احساس حقانيت، مقاومت افراد را در برابر خواسته هاي تحميلي ديگران بالا مي برد. راضي نگه داشتن ديگران حدودي دارد كه بايد جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت رواني افراد را به مخاطره نيندازد.


دكتر معصومه رفيقي مرند
 روانشناس باليني و پژوهشگر


روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۳
حرفش را به كرسي نشانيد


هرگاه كسي در اثبات مقصود خويش پافشاري كند و سخنش را به ديگري يا ديگران تحميل نمايد مجازاً عبارت بالا را بكار مي برند و مي گويند بالاخره فلاني حرفش را به كرسي مي نشاند .


آورده اند كه ...
توضيح آنكه سابقاً در ايران معمول بود پس از انجام مراسم خواستگاري و بله بران و برگزاري جشن شيريني خوري و انگشتر زدن به فاصله چند ماه بعد ، برنامهٔ عقد كنان و عروسي اجرا مي شد .


اما عقد و عروسي فاصلهٔ محسوسي نداشت و مدت آن از يك يا چند روز تجاوز نمي كرد . در قرون و اعصار گذشته پس از آنكه بين خانواده عروس و داماد راجع به مهريه و طلا و خرج توافق حاصل مي شد و قباله عقد را مي نوشتند در ظرف چند روز مراسم عروسي را تدارك مي ديدند و عروس را بزك كرده و بر كرسي مي نشاندند و در معرض ديد و تماشاي همگان قرا مي دادند ، از آنجا كه عروس را هنگامي بر كرسي مي نشاندند كه پيشنهادات پدر و مارد عروس مورد قبول خانواده واقع مي شد و به كرسي نشاندن عروس دال بر تسليم خانواده داماد در مقابل پيشنهادات خانواده عروس بوده از آن پس عامه ، معني و مفهوم به كرسي نشانيدن حرف گسترش پيدا كرده و مجازاً در مورد قبولانيدن هر گونه حرف و عقيده پيشنهاد صحيح يا سقيم بكار مي رفت و رفته رفته بصورت ضرب المثل در آمد .


شميم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۲

حرف ، حرف منه  !

«مي بيني حق با من بود. اگر به حرف من گوش كني هيچ وقت راه اشتباه نمي روي. هيچ وقت ضرر نمي كني. اصلاً من آدمي هستم كه از مغزم به نحو احسن استفاده مي كنم، در نتيجه هر كس با من و تصميماتي كه مي گيرم مخالفت كند، ضرر مي كند!»


همه ما بارها با افرادي كه درباره خودشان چنين قضاوتهايي داشته اند، برخورد كرده ايم. شايد هم از خود پرسيده باشيم؛ اين آدم واقعاً همين گونه است كه مي گويد، يا نه درباره خودش اغراق مي كند.


خيلي ها تصور مي كنند آدم سلطه جو و قدرت طلب يك رئيس به تمام معناست، شايد هم گمان كنند اعتماد به نفس بالايي دارد، به همين دليل نيز ديگران را به هيچ مي انگارد و معتقد است از همه بهتر مي فهمد و بهتر رفتار مي كند.


حسين سليمانپور مقدم، كارشناس ارشد روانشناسي در اين باره مي گويد: انسانهاي سلطه جو به واقع زندگي خوبي ندارند و همواره ناشاد و عبوس به نظر مي رسند.


به گفته وي طبق نظريه «اريك برن»، روانشناس مشهور، سه «من» در هر فردي وجود دارد.
«من والد»، «من كودك» و «من بالغ».


برخي از افراد كه بر آنها «من والد» غلبه دارد به طور مرتب دستور مي دهند، امر و نهي مي كنند، به سرزنش اطرافيان مي پردازند و با قدرت طلبي مي خواهند نظر خود را به ديگران تحميل نمايند.


در اين گونه افراد «من كودك» نمودي ندارد، زيرا در «من كودك» رفتار احساسي، شادماني، لجبازي و كننده نبوده است. آيا به راستي همه واكنش هاي لازم را براي رويارويي با همه موقعيت ها فرا گرفته ايم؟ آنها كدام اند ؟
در بسياري از موارد گفتار نغز و بذله گويي بهترين پاسخ به شرايط ناگوار و رنج دهنده است. تجربه به اثبات رسانده است كه شرايط ناراحت كننده دائمي نيستند و بعد از اندك مدتي خاصيت رنج آور بودن خود را از دست مي دهند. شايد اين امر بدان علت باشد كه حوادث اتفاق افتاده واقعاً به اندازه اي كه فكر مي كرديم آزار دهنده نبوده اند بلكه تفسير ما در آن لحظه چنين بوده است. برخي از روان شناسان اعتقاد دارند كه به جاي اتفاقات بيروني ، انديشه هاي ما ايجاد نگراني و رنج مي كنند نه آن چه در بيرون اتفاق افتاده است.
به طور كلي بسياري از مسائل و مشكلات زندگي ، ظاهراً مهم و تعيين كننده اند ، در حالي كه واقعاً اين طور نيست و نبايد آن قدر وجود و ذهن فرد را در كنترل خود بگيرند تا جايي كه همه اعمال و رفتار وي را تحت الشعاع قرار داده ، فرصتي براي انديشيدن به مطالب و مسائل ديگر زندگي نباشد.
بعضي از مردم جدي بودن و جدي گرفتن يك امر را با غوطه ور شدن در آن اشتباه مي گيرند. فرو رفتن در يك انديشه عمل يا هر امر ديگري با جديت متفاوت است. جدي بودن ، يعني مشغول بودن به يك امر و در عين حال امور ديگر را از نظر دور نداشتن.
به نيكي مي دانيم كه بسياري از پديده ها و اتفاقات زندگي روزمره جزيي و زودگذرند. اما براي لحظاتي آن چنان تمام فضاي شخصيت ما را در خود مي كشند و پوشش مي دهند كه هر آن چه را آموخته ايم فراموش مي كنيم . به عنوان مثال وقتي معلم هستيم و دانش آموزي ما را عصباني مي كند و با رفتارش موجب رنجش ما مي شود براي دقايقي آن چنان منقلب مي شويم كه گويي بدترين حوادث روي داده است.
هر پديده اي را مي توان از نگاه و زاويه اي ديگر نيز مشاهده كرد. اگر ذهن ما تنها روي احساس يا رفتاري خاص تمركز كند و تنها همان را ببيند و توان ارزيابي، تحليل و نقد آن را نداشته باشد نتيجه اي جز تلخكامي نخواهد داشت.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
در مثال فوق نيز اگر از منظري ديگر حادثه را ببينيم يعني باور داشته باشيم كه نوجوانان نادانسته رفتارهايي انجام مي دهند كه بزرگسالان را مي رنجاند و اگر چنين نبود اصولاً تربيت معني پيدا نمي كرد ، با رفتار ناخوشايند يك نوجوان مي توانيم راحت تر كنار بياييم .
همچنين زماني كه در كلاس درس در مقابل جمعيت و هر جاي ديگري به خاطر يك اشتباه مورد تمسخر و خنده حضار قرار مي گيريم نبايد موقعيت را آن قدر آزار دهنده و شرم آور بدانيم كه گويي همه آبرو و حيثيت ما در گرو همين اشتباه بوده و لاغير. آيا ما به اشتباهات ديگران نخنديده ايم ؟ خيام مي گويد:
آيا همه آن چيزهايي كه ما را به خنده واداشته يا رنج داده اند. امروز فراموش نشده اند ؟ پاسخ حتماً مثبت است آيا آن چه ما را به خنديدن به ديگران واداشته واقعاً خيلي شرم آور بوده و آن چه به نظر ما رنج آور بوده است واقعاً ارزش آن همه رنجيدگي را داشته است ؟ به يقين پاسخ منفي است مسائلي از اين قبيل آن اندازه مهم و ماندگار نيستند تا همه افكار ما را به خود مشغول بدارند . به گفته آدلر ، اعمال هر شخص از زاويه انتخاب شيوه زندگي او نگريسته مي شود شيوه اي كه مردم به طور خلاق خود را سازمان مي دهند و اين كار عمدتاً تعيين كننده پاسخ آنها به جهان خارج است نتيجه عملي اين فرض اين است كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود آن واقعيات. از آنجا كه ما انسان ها موجودات خودآگاهي هستيم اتفاقات و پريشاني هاييكه براي ما به وجود مي آيند براي هر فرد قابل مشاهده و ديدن است و همين مشاهده ما را دوباره پريشان و مختل مي كند پريشاني اوليه ايجاد آشفتگي مي كند و معمولاً به نوعي خاتمه مي يابد و محدود به مجموعه اي از شرايط است ليكن آشفتگي هاي بعدي غالباً فراگير مي شوند و ممكن است تمام زندگي فرد را مختل سازند . آن چه در اين بحث اهميت دارد اين است كه پريشاني دوم عملي غير منطقي است. پريشاني اوليه واقعيتي بوده است كه اتفاق افتاده و نمي شود آن را انكار كرد اما رغبت به تداوم و بازگو كردن ذهني آن باعث اسير شدن در دام افكار غيرمنطقي و گسترش احساس خشم ، خصومت ، ترس و اضطراب بي دليل مي شود كه نه لازم است و نه ضروري و برعكس سبب رنج و تلخكامي بيشتر خواهد بود .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند.
تداوم تفكر درباره حوادث و پريشان ها گردابي ايجاد مي كند كه هر لحظه عمق آن بيشتر شده ، شخصيت فرد را در كام خود مي كشد. به حدي كه همه شخصيت در آن غرق مي شود و مشاهده دنياي بيرون از آن گرداب غيرممكن مي گردد اين حالت از ضعف هاي انسان است. اين همان گرايش فطري انسان براي تخريب خود است كه آلبرت اليس به آن اشاره كرده است. ليكن همه وجود انسان نبايستي در خدمت اين گرايش باشد چون انسان صاحب اراده و عقل و شعوري است كه مي تواند منطقي هم باشد و عقلاني عمل كند. اگر با ضعف ها و شكست هايمان حتي در مواقعي كه تا حدودي موجب تحقير، پريشاني ، خشم ، شرم و ترس ما مي شوند با روحيه اي آسان گير مواجه شويم و اگر بتوانيم مسئله را با كمي بذله گويي و شوخي توأم كنيم بعدها نسبت به شكست ها و ضعف ها خيلي حساس نخواهيم شد هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه همه ي انسان ها در رسيدن به بعضي از هدف هايشان شكست مي خورند خصوصاً اگر هدف هاي بلند پروازانه اي انتخاب كرده باشند.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
روان شناسان معروف به روان شناسان كمال گرا در توصيف شخصيت افراد خود شكوفا بر اين باورند كه يكي از ويژگي هاي انسان هاي خود شكوفا توان بذله گويي است. دكتر ويكتور فرانكل صاحب مكتب لوگوتراپي در كتاب انسان در جست و جوي معني ( ص ۳۰ ) در آنجا كه شرايط سخت و طاقت فرساي اسارتگاه هاي نازي ها كه خود يكي از اسيران آن بوده است شرح مي دهد مي گويد:
اگر بودن چيزي به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد شوخي و مزاح است گو اين كه به ندرت صورت مي گيرد شوخي يكي ديگر از سلاح هاي روح است براي حفظ نفس و به خوبي پيداست كه بيش از هر چيز ديگر بر كناري لازم را به شخص خواهد داد و حتي اگر به مدت كوتاهي نيز باشد بر هر وضعي چيره مي شود.
از ديگر ويژگي هاي افراد خودشكوفا خوشبيني و مثبت انديشي است خوشبيني ، شوخي و خنده انسان را براي مبارزه با منفي گرايي و منفي بيني آماده مي سازد انسان هايي كه در زندگي و در مقابله با مسائل و مشكلات مربوط به آن موفق بوده اند آنهايي اند كه روش زندگي شاد و خوشبينانه را در پيش گرفته اند شوخي و بذله گويي با خود و ديگران نه تنها خوشايند است و روابط بين فردي را بهبود مي بخشد بلكه انسان را در برابر فشارهاي رواني مختلف مقاوم مي سازد .
شادي ، خوشبيني و نغزگويي نيرويي است كه وجود شخص را از انرژي پر مي كند و هيچ جايي براي احساسات و افكار منفي باقي نمي گذارد به گفته مولانا نار خندان باغ را خندان كند .
بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند. دكتر فرانكل در يك تمثيل زيبا روح انسان را به اتاقي تشبيه مي كند و مي گويد اگر شير گاز را در يك اتاق باز كنيم همه فضاي اتاق به يك اندازه تحت تأثير گاز قرار مي گيرد در واقع گاز همه اتاق را به يك اندازه پر مي كند روح نيز اين چنين است يك اتفاق همه فضاي شخصيت انسان را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم مي توانيم در يك لحظه با يك شوخي با خود و گفتن يك جمله خنده دار اين فضا را پر از شادي كنيم و مولوي مي گويد :
گر تو خواهي آتش آب خوش شود ورنخواهي آب هم آتش شود
يك جمله كوتاه نغز واقعاً مي تواند روح انسان را پر از شادي كند و همين لحظه كوتاه فرصتي است تا دنياي پيرامون را به گونه اي ديگر ببينيم و همه روح و ذهن تحت تأثير عوامل نامطلوب و مخرب قرار نگيرد.
همان گونه كه اشاره شد روحيه بذله گويي مهارتي است كه بايد آموخته شود. همچنين كوشش در برانگيختن قريحه بذله گويي و ديدن وقايع در پرتو نوري از مزاح ، حيله اي است استادانه در فن زندگي و زنده ماندن ، بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
سلامت رواني افراد ، همبستگي مثبت با ميزان به كارگيري مهارت هاي زندگي به طور منطقي دارد آلبورت مي گويد.
بيمار نوروتيكي كه توانست به خود و كار خود بخندد و سر و ساماني به وضع خود داده و حتي به راه درمان افتاده است. وقتي يك بيمار بتواند به چنين مهارتي دست پيدا كند دور از واقعيت نيست كه باور كنيم انسان هاي طبيعي و سالم در فراگيري اين مهارت قادرتر و تواناترند كافي است باور كنيم كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود واقعيات باور كنيم كه انسان داراي قابليت هاي فراوان است كه هر كدام از آنها را مي توان كشف ، بارور و شكوفا نمود و يك زندگي سالم و شاد را براي خود و اطرافيان فراهم آورد. آري انسان مي تواند با شوخي خود را از خود جدا كند نيرويي پنهاني وجود ندارد كه نتوان آن را كشف كرد و شكوفا ساخت كافي است بدانيم كه مي توانيم به گفته فردوسي حكيم
مده دل به غم تا نكاهد روان به شادي همي دار تن را جوان


منابع:
- نظريه هاي مشاوره و روان درماني تأليف : عبدالله شفيع آبادي
- نظريه هاي مشاوره – تأليف خديجه آرين
- انسان در جستجوي معني – تآليف اكبر معارفي
- رشد و شخصيت – سيما نظيري


تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۱

سبّ و لعن

آثار دنيوي و اخروي نفرين كردن

 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
فرق لعن و دشنام
انسان به طور طبيعي نسبت به خوبي ها و زيبايي ها، واكنش مثبت نشان مي دهد و با ديدن آن ها خوشحال و شادان مي شود؛ چنان كه بدي ها و زشتي ها را ناخوش مي دارد و از ديدن آنها غم و اندوه بر سيرت و سيمايش نمايان مي شود. بسياري از مردم با ديدن خوبي ها و زيبايي ها واكنش عاطفي و احساسي نشان مي دهند و با گفتن آفرين و دعاي نيك و خير، سرور و خوشحالي خويش را هويدا مي سازند؛ چنان كه با ديدن زشتي ها و بدي ها، با نفرين ابراز انزجار و تنفر مي كنند.
 
بنابراين، درباره فلسفه نفرين مي بايست به اين نكته توجه شود كه حس فطري انسان و واكنش دروني افراد، تمجيد و سپاس از كارهاي شايسته و تكذيب و پرخاش در برابر افعال ناشايست است. اين، شيوه هميشگي افراد با هر مكتب و مرام و يا دين و آيين است كه درحالت اعتدال، نوعي واكنش دروني را نسبت به افعال بيروني در خود احساس كنند.

بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است
 
لعن از ناحيه خداوند متعال به معناي دور ساختن كسي از رحمت خويش در دنيا و در آخرت عذاب و عقوبت و از ناحيه بندگان نيز لعن و نفرين در واقع همان دعا به ضرر و بر ضد ديگران است‌.(ر. ك‌:مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهاني‌، ص 471، دار الكاتب العربي‌، بيروت‌.)
 
به ديگر سخن،لعن و نفرين هر انساني نسبت به ظالمان، هرگز به عنوان «عمل» و «كنش» ابتدايي محسوب نمي شود، بلكه عكس العمل و واكنشي است كه در اثر ستم ستمكاران در احساس و انديشه خود مي يابد؛ همان گونه كه قرآن كريم نقض عهد و پيمان تبهكاران را نسبت به ارزش هاي الهي و انساني باعث لعن خداوند و سيه دلي آنان مي شمرد و مي فرمايد: فبما نقضهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه ؛ به سبب نقض پيمان، ما آنان را نفرين و لعن كرديم و دلهايشان را سنگ و سخت قرار داديم. (مائده، آيه 31)
 
مؤمنان نيز به پيروي از خداوند و پيامبران لازم است تا نفرين را روشي براي مبارزه با هرگونه اعتقادات و رفتارهاي ضدحق و هنجارها و ارزش ها بدانند و بر آن عمل كنند.
 

آثار دنيوي و اخري نفرين كردن
آثار دنيوي و اخروي نفرين نفرين و دعاي بد در حق ديگران، تأثيرات شگرفي به جا مي گذارد و اين گونه نيست كه آن را صرفا يك لقلقه زبان بدانيم.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد
 
به سخن ديگر، نفرين تنها يك واكنش بي تأثير و حرف مفت نيست، بلكه واكنشي است با آثار و تبعات سخت و شديد كه شخص بايد مواظب باشد گرفتار آن نشود.
 
خداوند در آيات 88 تا 90 سوره يونس و نيز 71 تا 72 سوره دخان، تباهي اموال و بهره نبردن از آنها را از پيامدهاي نفرين مي شمارد و در اين آيات گزارش مي كند كه چگونه نفرين حضرت موسي(ع) موجب شد تا فرعون و فرعونيان نتوانند از همه نعمت ها و مواهبي كه در اختيار داشتند بهره ببرند و خود و اموالشان تباه شود.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد. (مدثر، آيات 42 تا 62)


قساوت قلب و سنگدلي نيز از آثار و پيامدهاي نفرين است. (يونس، آيات 88 تا 09) همچنين هلاكت و نيستي (مومنون، آيات 32 تا 72 و قمر، آيات 9 تا 61) از ديگر آثار نفرين حق و اهل حق است.
 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
در كتاب نشان از بي نشان ها اين حكايت نقل شده كه واگذار كردن به خدا تا چه اندازه ممكن است خطرناك باشد و تا چه اندازه مي تواند اين واگذاري و نفرين از روي ناتواني، خانمانسوز و هلاك كننده باشد. مي گويند: يك روز مرحوم بابا رستم به مرحوم حاجي مي فرمايند: برويد شهر مقداري ماست بخريد و بياوريد.
 
مرحوم حاجي طبق دستور عمل مي كند. در مراجعه با يكي از سوارهاي حكومتي برخورد مي كنند. سوار از ايشان مي خواهد كه لباسها و اسبش را نگهداري كند تا او در رودخانه شنا كند.

كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود
 
مرحوم حاجي مي فرمايند: وقت ندارم و بايد بروم. آن مرد جاهل با دسته تازيانه به سر حاجي مي زند، طوري كه سر ايشان مي شكند و ماستها مي ريزد. مرحوم حاجي با سكوت در كنار رودخانه خود را تميز مي كند. مجددا ماست مي خرد و مراجعه مي نمايد.
 
مرحوم بابا علت تأخير را جويا مي شود. مرحوم حاجي قضيه را شرح مي دهد. مرحوم بابا سؤال مي كند: شما چه عكس العملي نشان دادي؟ مرحوم حاجي مي گويند: هيچ نگفتم و جزاي عمل او را به خدا واگذار كردم. بابا مي فرمايد: كار خوبي نكردي، براي اينكه او سر شما را شكسته به خدا واگذارش نمودي. فورا با عجله برگرد و با او تغير و تشدد نما. مرحوم حاجي فورا برمي گردد؛ ولي هنگامي بر مي گردد كه كار از كار گذشته و اسب، او را بر زمين زده و هلاكش كرده بود.
 
گفتني است عارفان و سالكان بزرگي از محضر بابا رستم فيض برده و به دست ايشان پرورش يافتند. يكي از معروف ترين شاگردان وي مرحوم «حاج محمدصادق مشهور به تخت فولادي» است كه از عرفاي بزرگ قرن سيزدهم و استاد سير و سلوك مرحوم «حاج شيخ حسنعلي نخودكي»(ره) بود.


نفرين در روايات :
نفرين به معناي دعا بر ضد و به ضرر كسي است‌؛ چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: "تَبَّت يدا اَبي لَهَب‌ٍ وتَب‌ّ ؛(تبت‌،1) بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)."
 
معادل نفرين در قرآن كريم "لعن‌" مي‌باشد، و لعن در اصل به معناي طرد و دور ساختن همراه با خشم و غضب است‌.
 
قرآن كريم مي‌فرمايد: "اِن‌َّ الَّذين‌َ كَفَروا وماتوا وهُم كُفّارٌ اُولغ‌كَ عَلَيهِم لَعنَة‌ُ اللّه‌ِ والمَلغكَة‌ِ والنّاس‌ِ جمَعين‌؛(بقره‌،161) كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود."(ر. ك‌:نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 552 ـ 556، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
 
در روايات اسلامي نيز موضوع نفرين به عنوان يك مسأله جدي تلقي شده است‌، چنان كه يونس بن عمّار مي‌گويد:به امام صادق‌عرض كردم‌:همسايه‌اي از قريش دارم كه وي در كمين و در صدد اذيت و آزار من است و مرا نزد مردم رافضي خطاب مي‌كند و مي‌گويد:وي اموال را به جعفربن محمد مي‌رساند. حضرت امام صادق‌فرمود:او را نفرين كن به اين صورت كه در سجده آخر از دو ركعت اول نماز شب حمد و سپاس خدا را مي‌گويي و سپس بگو:خدايا فلان پسر فلان دربارة من چنين و چنان مي‌كند و مرا در معرض خطر قرار داده است‌.
 

به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند
 
خدايا وي را هدف تير سريع خويش قرار ده كه ديگر فرصت آزار مرا نداشته باشد و اجلش را نزديك كن و همين ساعت همين ساعت به سوي او بشتاب‌، من به دستور حضرت امام صادق‌عمل كردم‌، چون به كوفه بازگشتم از حال آن شخص پرسيدم‌، گفتند وي بيمار است‌، لحظاتي بعد صداي شيون از خانة او بر خاست و گفتند كه او مرده است‌."(ر. ك‌:وسائل الشيعه‌، شيخ حر عاملي‌، ج 7، ص 133 ـ 134، مؤسسه آل البيت‌:قم‌.)
 
حضرت علي‌مي‌فرمايد:"از نفرين مظلوم بترسيد كه وي حق خويش را از خدا درخواست مي‌كند و خداوند كسي را از حقش باز نمي‌دارد."
 
البته لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد."(ر. ك‌:ميزان الحكمة‌، محمدمحمدي ري شهري‌، ج 5، ص 616)
 

توجه به چند نكته :
1- به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند.
 
2- نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از كسي است كه ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديكان ترجيح داده شده است.در عفو لذتي است كه در انتقام نيست، همان گونه كه رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمته غضبه).
 
3- نفرين نوعي دعا است ولي دعا براي دور شدن كسي از خير و رحمت و سعادت است و اگر شرايط دعا در آن جمع باشد و نفرين به جا و به مورد باشد اين دعا نيز با خواست خداوند اجابت مي گردد.
 
4-كسى كه ظلم مى‏كند چه بسا در همين دنيا كيفر آن را ببيند. اما اولاً؛ همه كسانى كه ظلم كرده‏اند كيفر آن را در اين دنيا نمى‏بينند و به عللى از جمله به جهت كارهاى خوبشان، كيفر ظلم آنان به تأخير مى‏افتد و احياناً در عوالم پس از مرگ كيفر آن را خواهند ديد. ثانياً؛ ديدن كيفر و جزاى بعضى از گناهان در اين دنيا، ممكن نيست. مثلاً كسانى كه افراد زيادى را در جنگ‏ها و يا بمباران‏هاى اتمى و شيميايى كشته‏اند، چگونه مى‏توان آنان را به كيفر واقعى اعمالشان رساند.

لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد
 
توضيح اينكه:خداوند نسبت به بنده‏اش مهربان است تا آخرين مرحله به انسان فرصت مى‏دهد هرگز مانند جباران فوراً اقدام به انتقام و مجازات نمى‏كند بلكه رحمت واسعه الهى هميشه ايجاب مى‏كند كه نهايت فرصت به انسان گناهكار داده شود : «و اگر مى‏خواست آنها را به اعمالشان مجازات كند هر چه زودتر عذاب را به آنها مى‏فرستاد » (سوره كهف آيه 58)
 
امام على(ع) مى‏فرمايد: «اگر خدا به ستمگر مهلت دهد كيفر او هرگز فراموش نمى‏شود و او بر سر راهش و در گلوگاه او آن‏جا كه آب دهان فرو برده مى‏شود و استخوان گير مى‏كند در كمين است.» (ميزان الحكمه، جلد 7، ص 3375) . پس مهلت دادن بر ستم ستمگر به معناى ناديده گرفتن ستم او نيست چه بسا ستمگر چنين تصور كند كه خدا او را به خودش وا گذاشته است. مثلاً خداوند به فرعون چهل سال مهلت داد بعد از اين مدت او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار كرد. و از طرفى سنت خداى سبحان در دنيا بر اين جارى است كه از ظالم به وسيله ظالم ديگر انتقام مى‏گيرد. بنا براين ظالم كيفر ستم خودش را مى‏بيند يا در دنيا باز تاب اعمالش را توسط ظالم ديگر و يا ساير عوامل مى‏بيند و يا در آخرت به كيفر اعمالش مى‏رسند خلاصه انتقام از ظالم گرفته مى‏شود چه در دنيا و چه در آخرت و چه در دنيا و آخرت با هم نتيجه اين كه خداى سبحان در كمين ستمگر در دنيا و آخرت است و مسئله مهلت دادن هم گاهى براى زيادى گناه است و گاهى براى تو به و جبران گذشته مى‏باشد.

اما وظيفه ما
وظيفه ما اين است كه مواظب باشيم و گاه و بيگاه به هر بهانه اي به نفرين لب نگشاييم مخصوصا والدين محترمي كه گاه از سر عصبانيت فرزندان دلبندشان را نفرين مي كنند ، تصور كنيد يكي از اين نفرين ها كارساز شود چه خواهد شد؟ گفتيم نفرين بي جا گاه به خود شخص بر مي گردد پس بايد در اين مسأله جوانب احتياط را كاملا رعايت كرد تا مبادا آثار سوء نفرينمان گريبانگير خودمان شود.

پرسمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۰

زير آب زني ( بد گويي براي كاهش محبوبيت و منزوي كردن ديگران )

پديده زيرآب زني به معناي ارائه گزارش يا عدم ارائه گزارش در خصوص يك موضوع به صورت راست يا دروغ به مدير ,رئيس يا فردي است كه در زندگي براي ما اهميت دارد.


 اين پديده اجتماعي مذموم كه بيشتر در ادارات مرسوم است در ساير ارگان هاي اجتماعي هم مرسوم بوده و بر روابط افراد اثر گذار است.

زير آب زني در هر قسم به معني بدگويي از فردي در مقابل ديگران است كه در نتيجه آن فرد مذكور موقعيت اجتماعي ,كاري و يا محبوبيتش را از دست بدهد.

بخش اعظمي از عادت زيرآب زني در افراد به گذشته ,روشهاي تربيتي و نوع زندگي خانوادگي افراد بستگي دارد.بخش ديگري از اين پديده اجتماعي به سازمان ها و افرادي كه گزارش هايي از اين دست را مي پذيرند هم بستگي دارد.

انواع زير آب زني:

1. ارائه گزارش نادرست در خصوص يك فرد

اين بدان معني است كه عملي كه از سوي فردي سر نزده است به وي نسبت داده شود و تلاش شود با استفاده از شواهد و مدارك ساختگي كاري را به فردي نسبت داده يا از او سلب كنند.

2. ارائه گزارش صحيح در خصوص يك فرد

در اين شيوه يك عمل نادرست فرد برجسته شده و با بزرگ نمايي به رئيس گزارش مي شود تا به اين ترتيب موقعيت كاري وي تضعيف شود و يا آنكه جايگاه اجتماعي او تخريب گردد.
3. تركيب اطلاعات صحيح و نادرست در خصوص يك فرد

زيرآب زن حرفه اي معمولا از اين شيوه براي دستيابي به اهداف خود بهره مي برد بدان معنا كه كارها و رفتار هاي كسي كه قصد تخريب او را دارد به شيوه دلخواه خودش تفسير كرده و نظرات شخصي خودش را به ديگران القا مي نمايد.
راهكارها:

1.در صورتي كه زير آب زن غير حرفه اي از نخستين روش براي تخريب شما بهره برده باشد و عمل غير واقعي را به شما نسبت داده باشد تنها كافي است كه پس از اطلاع از زير آب زني فرد مذكور حقيقت را آشكار كنيد. در اين موارد توصيه اكيد بر آن است كه پس از افشاي عمل فرد مذكور هيچ گونه برخوردي با او انجام ندهيد اين امر علاوه بر اينكه او را شرمنده خواهد كرد بر بزرگي و اعتبار شما هم خواهد افزود.

2. در صورتي كه كار نادرستي انجام داده ايد و فرد زير آب زن با استفاده از اشتباه خود شما موقعيتتان را متزلزل نموده است بهترين راهكار اين است كه اشتباه و خطاي خود را بپذيريد . همچنين ياد آور شويد كه هيچ فردي خالي از عيب و اشكال نيست.

با چنين فردي رفتاري محتاطانه داشته باشيد. بعدها مي توانيد طي يك صحبت دوستانه از او بخواهيد پيش از گلايه از شما اشكالاتتان را به خودتان بگويد تا شما آنها را اصلاح نماييد.
3. زير آبزناني كه از روش سوم يعني تركيب واقعيت و دروغ استفاده مي كنند به شدت حرفه اي بوده و معمولا در شرايطي دست به كار مي شوند كه قصد نابودي شما را دارند و به فكر تصاحب موقعيت شغل و اجتماعي شما هستند.

در برخورد با اين افراد با يد دقت بسيار زيادي بكار ببريد همچنين با استفاده از دروغ هايي كه در خصوص شما گفته اند بكوشيد خود را از اتهامات مبرا كنيد.
بدترين شرايط زير آب زني اين است كه فرد مذكور به صورت ناشناس زيرآب زني كرده باشد و شما از هويت او مطلع نباشيد.

بحثي كه در اين خصوص بسيار مهم است آنست كه مديران بايد نهايت دقت خود را بكارببرند كه در دام زير آب زنان گرفتار نشوند ضرب المثل شنونده بايد عاقل باشد از مصاديق چنين مواردي است كه متاسفانه بعضا عاقل هم نيست!

سازمان ها و محيط هاي اجتماعي كه نسبت به بهداشت رواني در محيط كار بها مي دهند و بر پايه اصول مديريتي صحيحي بنا مي شوند كمتر با اين پديده مذموم اجتماعي دست به گريبان خواهند بود.

معمولا در هر سازماني افرادي هستند كه سبب توانايي هاشان مورد حسادت سايرين قرار مي گيرند اما اگر افراد حسود سلطه جو هم باشند مشكل زير آب زني بروز خواهد كرد.

امروزه رشته اي با عنوان روانشناسي صنعتي يا روانشاسي صنعت و مديريت وجود دارد كه متخصصان اين رشته چنين افرادي را شناسايي مي كنند و به صورت مشاوره اي و بهداشت رواني به آنها كمك مي كنند. تا از اين حقارتي كه دارند نجات يابند و كمك شان ميكنند تا به اين شيوه ها متوسل نشوند تا نه مزاحم ديگران شوند و نه خودشان را عذاب بدهند.


● سخن آخر:

مغزهاي بزرگ درخصوص ايده ها بحث مي كنند.

مغزهاي متوسط در مورد حوادث صحبت مي كنند.

مغزهاي كوچك در باره مردم گفتگو مي كنند.

همگي بر اين باور يم كه دنيا راه عبور است نه سراي ماندن ، پس اوقات گرانبهاي مان را به خوشه چيني زيبا ترين و بهترين اعمال صرف كنيم نه زشت ترين و بيهوده ترين آنها.

آيا بهتر نيست بجاي زير آب زني و حسادت با يكديگر رقابتي سالم داشته باشيم؟
 
parsine.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۹

چه مواقعي پر حرف يا كم حرف مي‌شويم؟

صحبت كردن يكي از نيازهاي طبيعي انسانهاست و اگر بخواهيم حق مطلب را بهتر ادا كنيم، بايد بگوييم حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
همچنين نحوه سخن گفتن و عادت‌هاي كلامي تا حد بسيار زيادي بازگوكننده شخصيت افراد است. بعضي از مردم آنقدر حرف مي‌زنند كه همه ترجيح مي‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخي ديگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتي در زماني كه به حرف زدن احتياج هست نيز از اينكار طفره مي‌روند.

در اينجا ما پيشنهاداتي به شما ارائه مي‌دهيم كه نه فردي پرحرف و خسته كننده باشيد و نه فردي منزوي و خجالتي. مثل تمام جنبه‌هاي زندگي حفظ تعادل بهترين گزينه است.

چه مواقعي پر حرف مي‌شويم؟

وراجي كردن و مسلسل وار حرف زدن، شايد براي شخص سخنگو لذت بخش و دل انگيز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسيد، تناقض اين نظرات كاملاً‌ برايتان مشهود خواهد بود.

گاهي مواقع پرحرفي بجز دلايل شخصيتي مي‌تواند دلايل ديگري نيز داشته باشد، از جمله وقتي:

عصبي هستيم يا احساس ناامني مي‌كنيم

اغلب مواقع وقتي حس تعادل دروني ما دچار نوسان مي‌شود و احساسات ضد و نقيض ما را احاطه مي‌كند، ناخوداگاه سعي مي‌كنيم اين احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانيم.

در چنين مواقعي آنچنان با جديت به حرف زدن ادامه مي‌دهيم كه گويي براي جلوگيري از برقراري سكوت مسئوليتي به عهده ما گذاشته شده و وظيفه داريم براي اداي اين وظيفه دست به ايراد هر سخني بزنيم حتي اگر اين سخنان كاملاً بي‌ربط و بي‌معني بوده و فقط جنبه حرافي داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمي براي گفتن نداريد، نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيد و خود را مجبور به سخن گفتن بدانيد. با اين آرامش كنار بياييد و اجازه دهيد احساس نياز براي گفت‌وگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.

وقتي درباره خودمان صحبت مي‌كنيم

صحبت كردن درباره خود بزرگترين اشتباهي است كه همه مردم مرتكب مي‌شوند. حتماً تا بحال با افرادي كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربيات شخصي هستند مواجه شده‌ايد، ‌آنها در قبال كوچكترين كلامي كه از طرف شما گفته شود سيلي از حرفهاي خسته كننده را به سوي شما روانه مي‌كنند و هيچ توجهي نيز به بي‌قراري و كلافگي شما نشان نمي‌دهند.

«براي ديگران سخن بگوييد نه به‌خاطر خودتان» اين قانون طلايي همه جا جواب مي‌دهد. درست نيست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصي باشد و تنها براي درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنيم.

مثل تمام رابطه‌هاي دو طرفه در اينجا هم بايد به طرف مقابل توجه نماييم و براي آنها احساس ارزشمندي به ارمغان بضي مواقع غرور عامل كناره گيري ما از صحبت كردن با بعضي از افراد شده و اين احساس برتري نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامي ما با كساني مي‌شود كه از لحاظ موقعيت اجتماعي يا خانوادگي در سطح پايين‌تري قرار دارند.

آيا تا به حال براي صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پيش قدم شده‌ايد؟ فكر نمي‌كنيد كوتاهي شما به اين دليل بوده كه از لحاظ موقعيت اجتماعي او را پايين‌تر از خود مي‌بينيد؟

خجالت

خجالت يكي از عواملي است كه باعث مي‌شود نتوانيم شخصيت و احساسات واقعي خود را نشان دهيم و اين احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كساني مي‌شود كه دوست داريم با آنها هم صحبت شويم.

خجالت از احساس عدم امنيت و نگراني بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشي مي‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشيم و نقاط ضعف و قوت خود را پذيرفته باشيم، ديگر نگران قضاوت‌هاي بعضاً نادرست ديگران نخواهيم بود.

ما موظف نيستيم كه همه را تحت تاثير اعمال و رفتار خود قرار دهيم. اجازه ندهيد خجالت سدي شود در مقابل علايق و خواسته‌هايتان و مانع از آن شود كه به راحتي با ديگران سخن بگويد.


منبع: ala.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.